سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گریه چهل روزه ی آسمان برای امام حسین (علیه السلام)

اربعین

جایگاه و اهمیت اربعین در قرآن

در قرآن کریم آیاتی به طور خاص توجه ویژه ای به عدد چهل دارد، آنچه مسلم است نمی توان به طور قطع و یقین فلسفه وجودی و حکمت  عدد چهل را در همه ی این موارد بدست آورد، جز آنچه از ظاهر آیات مشخص می شود و یا از روایات معصومین مطلبی بدست می آید.

1-کمال بلوغ  و رشد نهایی در چهل سالگی

هر چند افراد به اقتضای منطقه جغرافیایی و زیستی خود و نوع آداب و معاشرتی که دارند در سنین پایین زندگی مکلف و مفتخر به انجام وظایف شرعی و دینی می شوند ولی در بسیاری از  موارد کمال نهایی و بلوغ فکری، دینی، و اجتماعی در سنین بالاتر رخ می دهد. از اینرو خداوند متعال می فرماید: «حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعینَ سَنَةً؛[احقاف،15] تا آن گاه كه به رشد كامل خود و به چهل سال برسد».
علامه طباطبایی در ذیل این آیه شریف می فرماید «بلوغ اشد» به معناى رسیدن به زمانى از عمر است كه در آن زمان قواى آدمى محكم مى شود...، بلوغ چهل سال عادتاً ملازم با رسیدن به كمال عقل است».[1] اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریفه و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید.[3]

اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) در چهل سالگی به پیامبری مبعوث می شود[2]می تواند گواه بر کمال نهایی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله) باشد؛ کما اینکه علامه طبرسی در ذیل این آیه شریف و بعثت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله)می فرماید: منظور آنست كه در این سنین انسان به كمال رأى و عقل رسیده، و در واقع در چهل سالگى به این مقام خواهد رسید

2- هشدار به چهل ساله ها!

از آنجایی که انسان در چهل سالگی به غایت بلوغ و کمال عقلی دست می یابد و انسان چهل ساله تجربه های فراوانی همچون ناپایداری زندگی دنیا و از دست دادن نزدیکان خود را در این سن بدست آورده، سزاوار است که نسبت به اوامر و نواهی الهی بی مبالات نباشد. و از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل است كه «خداوند فرشته ای را مامور كرده است تا در هر شب صدا بزند: «وَ یَا أَبْنَاءَ الْأَرْبَعِینَ مَا ذَا أَعْدَدْتُمْ لِلِقَاءِ رَبِّكُم؛[4] ای كسانی كه چهلمین بهار عمر خود را سپری می كنید! برای ملاقات با پروردگارتان چه چیزی آماده كرده اید [و چه پاسخی دارید]»

 3-چهل شب در میقات تا ملاقات

«وَ واعَدْنا مُوسى ثَلاثینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ فَتَمَّ میقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعینَ لَیْلَة؛[ اعراف،142] و ما با موسى، سى شب وعده گذاشتیم سپس آن را با ده شب (دیگر) تكمیل نمودیم به این ترتیب، میعاد پروردگارش (با او)، چهل شب تمام شد».
راز اینکه خدای متعال در ابتدا فرمان سی شب ماندن در میقات را از حضرت موسی (علیه السلام)  مطالبه می نماید و سپس آن را به چهل شب ارتقاء می دهد را چه بسا نتوان به طور قطع و یقین مشخص نمود، ولی از آنجایی که مفسران همه اذعان به عبادت و بندگی موسی (علیه السلام) در این مدت دارند می توان ارتباط منطقی بین مناجات با باری تعالی در این مدت و دست یابی به تصفیه و تزکیه دل را  استفاده نمود، کما اینکه این مطلب نیز با روایات اسلامی سازگاری دارد، در واقع چهل شب تزکیه و تصفیه دل و مناجات با باری تعالی می تواند سنگینی بار وحی و ملاقات را آسان تر و دل را برای دریافت  وحى و الهامات غیبی آماده نماید. هر چند که مفسران دلایل دیگر را نیز همچون امتحان و آزمایش قوم بنی اسرائیل بیان کرده اند.[5]

4-چهل شب اخلاص تا دست یابی حکمت

در متون روایی نیز چهل روز تصفیه دل و دوری از گناه  و معصیت موجب نزول رحمت الهی و باز شدن چشمه های علم و معرفت الهی معرفی شده است. از پیغمبر (صلی الله علیه و اله و سلم) این چنین نقل شده است که فرمودند: «مَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً فَجَّرَ اللَّهُ یَنَابِیعَ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ؛[6] رسول خدا (صلى اللَّه علیه و آله) فرمود: هر كس براى خداوند چهل روز عبادت كند و اخلاص داشته باشد خداوند چشمه هاى دانش را از قلبش بر زبانش جارى مى كند.

 در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است. «مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

5-چهل خانه و حقوق همسایه

در فرهنگ اسلام همسایه از جایگاه و اهمیت خاصی برخوردار است از این رو حقوق مشخصی برای او در بین مسلمین معین نموده است. در روایتی از پیامبر اکرم (صلى اللَّه علیه و آله) به امام علی (علیه السلام) این چنین نقل شده است: ای علی! همسایه را گرامی بدار گر چه کافر باشد.[7] درباره حدود همسایگی و رعایت حقوق آنان می فرماید: «كُلُ أَرْبَعِینَ دَاراً جِیرَانٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ؛[8] تا چهل خانه از چهار سوی منزل یك مسلمان، از روبه رو، پشت سر، از سمت راست و از سمت چپ، همسایه یك مسلمان به شمار می آید. »

چهل شب در فراق امام حسین (علیه السلام)

یکی از جان گدازترین اربعین هایی که در تاریخ اسلام منشأ بیداری اسلامی شد اربعین حسینی است. اربعین حسینی روز ۲۰ ماه صفر و چهلمین روز واقعه کربلا و شهادت امام حسین (علیه السلام) است. مشهور است که اسیران کربلا روز ۲۰ ماه صفر سال ۶۱ ه ٍ.ق در بازگشت از شام، برای زیارت مدفن امام حسین (علیه السلام) به کربلا آمده اند. در این روز جابر بن عبدالله انصاری به زیارت قبر امام حسین (علیه السلام) آمده است.[9] در اهمیت و ارزش زیارت امام حسین (علیه السلام) در این روز اینکه در حدیثی از امام حسن عسکری (علیه السلام) پنج نشانه برای مؤمن شمرده شده است. یکی از این پنج نشانه زیارت اربعین معرفی شده است. [10]

چهل شب گریه آسمان برای حسین(علیه السلام)

واقعه تلخ کربلا آن قدر سخت و جان گداز است که نه تنها آزادی خواهان و شیعیان حضرت بلکه آسمان و زمین نیز داغدار و گریان آن شهادت مظلومانه بوده اند. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) این چنین نقل شده است.
«مَا بَكَتِ السَّمَاءُ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ یَحْیَى بْنِ زَكَرِیَّا إِلَّا عَلَى الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ ع فَإِنَّهَا بَكَتْ عَلَیْهِ أَرْبَعِینَ یَوْماً؛[11] بعد از حضرت یحیى بن زكریّا علیهما السّلام آسمان بر احدى نگریست مگر بر حضرت حسین بن على علیهما السّلام چه آنكه چهل روز آسمان بر آن حضرت گریه مى کرد».

آثار و برکات اربعین حسینی (علیه السلام)

1-اربعین تجلی اتحاد و همبستگی
بعد از هزار و چند سال از واقعه عاشورا و اربعین شهادت امام حسین (علیه السلام) شاهد هستیم که در سرتاسر جهان مسلمانان و آزادی خواهان جهان تحت یک پرچم گرد هم جمع می شوند و یاد آن امام همام و رسالت و نهضت انسان ساز او را به یاد آورده و تجدید پیمانی دوبار با آن نهضت بزرگ امضاء می نمایند.
2-اربعین نماد قدرت و ایستادگی در برابر دشمن
از جمله برکات و آثاری که اربعین در سالهای اخیر به بار داشته است. همایش جمعیت میلیونی شعیان و محبان اهل بیت علیهم السلام است. جمعیت کثیری که علی رغم تهدید و ترور پا در عرصه ی عشق بازی و تجدید پیمان نهاده اند. این حرکت که غالبا به صورت پیاده صورت می گیرد یکی از پرجمعیت ترین راه پیمایی ها در جهان شمرده می شود. در سال ۱۳۹۲ ه ٍ.ش پیش بینی حدود ۲۰ میلیون زائر شده بود. در برخی گزارش ها از حضور ۱۵ میلیون شیعه به کربلا در روز اربعین سال ۱۴۳۵ه ٍ.ق /۱۳۹۲ ه ٍ.ش خبر داده اند. جمعیت کثیری که می تواند دشمن وهابی و سلفی را از خیال های واهی از بین بردن شیعیان ناامید نماید.

سخن آخر: موارد استفاده عدد چهل در روایات

موارد استفاده عدد چهل در روایات بسی فراتر از آن چیزی است که در این نوشتار کوتاه بیان شد، به طور کل می توان مجموع روایاتی که در آن عدد چهل مورد اشاره قرار گرفته را در اموری، سیاسی، اقتصادی، نظامی، و علم آموزی، و حتی بهداشت و تغذیه دسته بندی کرد.

پی نوشت ها:
[1]. ترجمه المیزان، ج 18، ص307.
[2]. طبرسی، مجمع البیان، ج 10، ص 514.
[3]. ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 22، ص396.
[4]. إرشاد القلوب إلى الصواب، ج 1، ص32.
[5]. تفسیر نمونه، ج 6، ص340.
[6]. بحار الأنوار،ج 67،ص249، ح25.
[7]. جامع الاخبار، ص84.
[8]. الكافی،ج 2، ص669،ح1.
[9]. ابن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، ص۲۲۵.
[10]. طوسی،تهذیب الاحکام، ج۶، ص۵۲.
[11]. كامل الزیارات،ص90، ح9.


- نظرات (0)

کارهایی که سکرات موت را کم می کنند!

مرگ

کمتر کسی در زندگی وجود دارد که غم از دست دادن یکی از نزدیکان خود را مشاهده نکرده باشد. همه ما انسانها در زندگی خود عزیزانی را که سالیان سال در کنارمان بوده اند را در لحظه های پایانی عمرشان به یاد داریم.

تصویری  که ما از مرگ نزدیکان به یاد داریم بیشتر شبیه یک خوابیدن آرام و بدون درد سر است. این در حالی است که در پس این آرامش ظاهری و ابدی واقعیت های دردناک و پنهانی وجود دارد که اگر کسی به آن واقف شود به تکاپو در پیدا کردن راه چاره ای برای فرار از آن مهلکه خواهد افتاد.

احتضار و لحظه جان کندن در قرآن

هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرا مى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند

خداوند متعال در آیات متعددی سختی زمان جان کندن را برای بندگان بیان فرموده است. «وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحیدُ؛ [ق،19] و سرانجام، سكرات (و بیخودى در آستانه) مرگ بحق فرامى رسد (و به انسان گفته مى شود:) این همان چیزى است كه تو از آن مى گریختى!».
در تفسیر نمونه ذیل این آیه شریف این چنین بیان شده است: «سَكْرَةُ الْمَوْتِ» حالتى است شبیه به « مستى» كه بر اثر فرا رسیدن مقدمات مرگ، به صورت هیجان و انقلاب فوق العاده اى به انسان دست مى دهد، و گاه بر عقل او چیره مى گردد، و او را در اضطراب و ناآرامى شدیدى فرو مى برد. چگونه چنین نباشد در حالى كه مرگ یك مرحله انتقالى مهم است كه باید انسان در آن لحظه تمام پیوندهاى خود را با جهانى كه سالیان دراز با آن خو گرفته بود قطع كند، و در عالمى گام بگذارد كه براى او كاملا تازه و اسرار آمیز است، به خصوص اینكه در لحظه مرگ انسان درك و دید تازه اى پیدا مى كند، بى ثباتى این جهان را با چشم خود مى بیند، و حوادث بعد از مرگ را كم و بیش مشاهده مى كند. اینجا است كه وحشتى عظیم سر تا پاى او را فرا مى گیرد و حالتى شبیه مستى به او دست مى دهد ولى مست نیست.[1]

شدت و سختی جان کندن روح از بدن

در سختی و شدت سکرات موت همین بس که اولیای الهی نیز از مواجه شدن با این واقعیت هولناک در اضطراب و نگرانی به سر می برده اند. آنچه از روایات اسلامی بدست می آید این است که سختی جان کندن افراد صالح و نیکوکار که خود را مهیای این موقف خطرناک کرده اند به مراتب راحت تر از کسانی است که هیچ گونه آمادگی و توشه ای برای آن مهیا ننموده اند:
در حدیث قدسى این چنین نقل شده است: هنگامى كه مرگ بنده اى مؤمن فرامى رسد؛ فرشتگان با قدح هایى از آب كوثر بر بالین او حاضر مى شوند ... و روح او را تسلّى مى دهند تا تلخى و سختى مرگ را احساس نكند.[2]
از آیات الهی نیز استفاده می شود که روز قیامت مؤمنان مورد استقبال فرشتگان قرآن می گیرند و با کرامت و بزرگواری به ایشان خوش آمد گفته می شود: «وَ الْمَلائِكَةُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ كُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْكُمْ بِما صَبَرْتُمْ،[رعد،24] (و به آنان مى گویند:) سلام بر شما بخاطر صبر و استقامتتان! چه نیكوست سرانجام آن سرا (ى جاویدان)».
و اما در خصوص سختى جان دادن كافران از امام صادق (علیه السلام) این چنین نقل شده است: حضرت على (علیه السلام) به چشم درد مبتلا شده بود. پیامبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله)، به عیادت ایشان آمد؛ در حالى كه حضرت، از شدت درد، فریاد مى كشید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمود: آیا از درد چشم بى تابى مى كنى؟! حضرت على (علیه السلام) عرضه داشت: یا رسول اللَّه! تاكنون چنین دردى نكشیده ام.

پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمود: یا على! چون ملك الموت براى گرفتن جان كافر بیاید، سیخى از آتش همراه اوست كه روح كافر را با آن، چنان بیرون مى كشد كه دوزخ صیحه و فریاد مى کشد. على (علیه السلام) برخاست و در بستر خویش نشست و عرض كرد: یا رسول اللَّه! این سخن را تكرار كن. من درد خود را از شنیدن آنچه فرمودى، فراموش كردم. سپس عرض كرد: آیا از امت شما هم كسى این گونه جان مى دهد؟ رسول گرامى (صلی الله و علیه و آله) فرمود: بله! پادشاه ستمگر، خورنده مال یتیم و كسى كه شهادت دروغ مى دهد، این چنین است.[3]
از آیات الهی نیز به خوبی سختی حال روز کافران نمایان است؛ چرا که خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «وَ لَوْ تَرى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذینَ كَفَرُوا الْمَلائِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ؛[انفال،50] و اگر ببینى كافران را هنگامى كه فرشتگان (مرگ)، جانشان را مى گیرند و بر صورت و پشت آنها مى زنند و (مى گویند:) بچشید عذاب سوزنده را (به حال آنان تأسف خواهى خورد)!».

علاج سختی جان کندن در روایات اسلامی

با توجه به سختی و شداید جان کندن، هر انسان آگاهی به دنبال راه چاره ای برای در امان ماندن از آن سختی هاست. با بررسی  و تأمل در روایات اسلامی راههای مختلفی برای در امان ماندن از این گرفتاری ها بدست می آید:

1-توجه به خویشاوندان و به جا آوردن صله ارحام

امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد ا زمرگ و از عذاب قبر»

توجه به خویشاوندان و اهتمام داشتن به امور ایشان نه تنها موجب برکات فراوان مادی و معنوی در دنیا می شود بلکه زمینه سعادت و آرامش ابدی را نیز به وجود می آورد. تأثیر این فریضه ی الهی حتی در زمان جان کندن محتضر نیز قابل مشاهده است.
شیخ صدوق در این خصوص از امام صادق(علیه السلام) این چنین نقل می کند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ یُخَفِّفَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ فَلْیَكُنْ لِقَرَابَتِهِ وَصُولًا وَ بِوَالِدَیْهِ بَارّاً فَإِذَا كَانَ كَذَلِكَ هَوَّنَ اللَّهُ عَلَیْهِ سَكَرَاتِ الْمَوْتِ وَ لَمْ یُصِبْهُ فِی حَیَاتِهِ فَقْرٌ أَبَداً؛[4] هر كس دوست دارد خدا سختیهاى جان كندن را بر او آسان كند باید صله رحم كند و به پدر و مادرش نیكى كند چون در این صورت خدا جان كندن را بر او آسان كند و در زندگى دچار پریشانى و فقر نشود».

2-عدم اذیت و آزار والدین و تحصیل رضایت ایشان

سعید بن یّسار می گوید از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه مى فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به هنگام مرگ جوانى بر بالین وى حاضر شد، به او فرمود: بگو: لا اله الا اللَّه، پس چندین بار زبانش گرفت. حضرت به زنى كه بر بالین او نشسته بود فرمود: این جوان مادر دارد؟ عرض كرد: آرى، منم مادرش. فرمود: تو بر او خشمگین و ناراضى هستى؟ عرض كرد: آرى، شش سال است كه با او سخن نگفته ام. حضرت به او فرمود: از وى راضى شو، عرض كرد: خداوند از او راضى باشد به رضایت شما اى رسول خدا.

پس رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) به آن جوان فرمود: بگو: لا اله الّا اللَّه و او گفت. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: چه مى بینى؟ گفت: مردى سیاه چهره، زشت رو، با لباس چرك و بدبو، كه در این لحظه نزدیكم آمده و گلویم را گرفته مى فشارد. پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: بگو: یَا مَنْ یَقْبَلُ الْیَسِیرَ وَ یَعْفُو عَنِ الْكَثِیرِ اقْبَلْ مِنِّی الْیَسِیرَ- وَ اعْفُ عَنِّی الْكَثِیرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِیم. پس جوان این كلمات را گفت، پیامبر (صلی الله علیه و اله و سلم) به او فرمود: نگاه كن چه مى بینى؟ گفت: مردى را مى بینم سپید چهره، زیبا رو، خوشبو، و خوش لباس كه نزدیكم آمده، و آن مرد سیاه را مى بینم كه از من رو گرداند و دور شد. حضرت فرمود: دعا را تكرار كن. او تكرار كرد، فرمود: چه مى بینى؟ گفت: دیگر آن مرد سیاه را نمى بینم، و این مرد سپید را مى بینم كه نزدیكم آمده است. سپس بر همین حالت جان سپرد.

3-قرائت قرآن بر بالین محتضر

همچنین محقق کرکی، خواندن سوره الصافات و یس را از روایات برای رفع سکرات موت استفاده کرده است.[5]

4-روزه ماه مبارک رجب

در روایت از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است: «هر کس یک روز از آخر ماه رجب را روزه بگیرد حق تعالی او را ایمن گرداند از شدت سکرات مرگ و از هول بعد از مرگ و از عذاب قبر».[6]

سخن آخر

با توجه به آیات و روایات فراوانی که گویای سختی و شدت لحظه جان دادن است، سزاوار است انسان به ضعف و ناتوانی خود رحم نموده و موجبات سختی بیش از پیش آن را با ترک اوامر الهی و انجام محرمات فراهم ننماید.

پی نوشت ها:
[1]. مکارم شیرازی و جمعی از محققان، تفسیر نمونه، ج 22، ص254.
[2]. بحارالانوار، ج 77، ص 27.
[3]. شیخ عباس قمی، منازل الاخره،ص14 به نقل از بحارالانوار: ج 6، ص 170.
[4]. شیخ صدوق، الأمالی، ص389،ح14.
[5]. جامع المقاصد ج۱، ص۳۵۳؛
[6]. بحارالانوار، ج 94، ص 33.


- نظرات (0)

اینجا سنگ ها هم نرم می شوند

سنگ نرم

تا قبل از خواندن این خبر، شاید با خواندن این آیه از قرآن کریم؛ ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَلِکَ فَهِیَ کَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَإِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الأَنْهَارُ وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاء وَإِنَّ مِنْهَا لَمَا یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللّهِ وَمَا اللّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (بقره، آیه 74)
سپس دل های شما بعد از این [واقعه] سخت گردید همانند سنگ یا سخت تر از آن چرا که از برخی سنگ ها جوی هایی بیرون می زند و پاره ای از آن ها می شکافد و آب از آن خارج می شود و برخی از آن ها از بیم خدا فرو می ریزد و خدا از آنچه می کنید غافل نیست.

سنگ نرم

سنگ هم نرم شود

  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود
  • سنگ هم نرم شود

با خود می گفتیم: مگر می شود؟!! مگر سخت تر از سنگ چیزی وجود دارد؟ اصلا مگر می شود که سنگ هم نرم شود؟ و این آیه را در حد یک تشبیه برای بیان شدت و عمق فاجعه و تقریب به ذهن می دانستیم اما چه زیبا این هنرمند این واقعه را به تصویر کشیده است ...

اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم....

دل هایی که وقتی با سنگ های محکم و سخت که گاها آن ها را در حد استفاده در کارهای ساختمانی می شناسیم، مقایسه می شوند؛ خود را سخت تر از سنگ نمایش می دهند ... چرا که بعضی از سنگ ها بر اثر جاری شدن آب شکافته می شوند، آبی که در نهایت نرمی، سنگ سخت را می شکافد ولی قلب این ها تکان نمی خورد.
در دنیای امروز علم و تکنولوژی هر روز به سمت و سویی در حرکت هستیم که روز به روز نشانه هایی از یافته هایی را بیان می کند که وقتی به آنها توجه می کنیم می بینیم که خواسته یا ناخواسته در بیان اثبات قوانین الهی و آیاتی از آیات قرآن کریم است...
و این بار نیز نوعی دیگر این آیه قرآن کریم به این زیبایی، آن هم توسط یک دانشمند غیر مسلمان نمایش داده می شود...

از خودتان یک تست بگیرید

پیشنهاد می کنم همین الان قلب خود را بسنجید؛ ببینید قلبتان نرم و صاف است یا خدایی ناکرده به سمت قسی شدن در حرکت؛
راهش هم این است ببینید وقتی موعظه و نصیحتی از جانب کسی به شما می شود، در قلبتان نفوذ می کند و اثر دارد؟
اگر دیدیم چنین حالتی در ما وجود ندارد ... یعنی موعظه و نصیحت را نمی پذیریم، پس می زنیم، اثر که چه عرض شود، خیلی اوقات آن ها را عقب ماندگی و دور از شأن و جوانی خودمان می بینیم، تا دیر نشده کمی به خودمان بیاییم و تا دیر نشده کاری بکنیم و خودمان را تغییر دهیم.... چرا که اگر کار از کار بگذرد، زمان تمام شود و فرصت ها از دست بروند ضرر خواهیم کرد:...فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ أُولئِكَ فی ضَلالٍ مُبینٍ؛ ...وای بر آنان که قلب های سخت در برابر ذکر خدا دارند آن ها در گمراهی آشکاری هستند» (سوره ی زمر آیه ی 22)
 امام باقر (علیه السلام) می فرمایند: «إِنَّ لِلَّهِ عُقُوبَاتٍ فِی الْقُلُوبِ وَ الْأَبْدَانِ ضَنْكٌ فِی الْمَعِیشَةِ وَ وَهْنٌ فِی الْعِبَادَةِ وَ مَا ضُرِبَ عَبْدٌ بِعُقُوبَةٍ أَعْظَمَ مِنْ قَسْوَةِ الْقَلْبِ؛ همانا برای خدا شکنجه هایی است که بندگانش به آن گرفتار می شوند؛ هم بدنی و هم روحی؛ شکنجه ی بدنی این است زندگی برای او سخت می شود. شکنجه ی روحی در عبادت سست می شود و هیچ بنده ای به عقوبتی شدیدتر از قساوت دچار نشده است. (تحف العقول ص 296 /بحارالانوار، ج75، ص176)

نشانه ای دیگر در باب رقت و قساوت قلب


از قدیم گفته اند گریه ترجمان دل است و چشم از زبان صادقانه تر سخن می گوید ...

از من مپرس کاتش دل درچه غایت است           از آب دیده پرس که او ترجمان ماست
اشک چشم ، نشانه رقت قلب است. کسی که از صحنه دلخراش منقلب نمی شود تا اشک تأثر بریزد و نیز از حقیقت و جلوه زیبائی لذت نمی برد تا اشک شوق جاری گرداند، از قلب سلیم و روح متعادل برخوردار نیست.

یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء و دست کشیدن به سر یتیم، و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز


اشک چشم و حال و هوای خوش، نیز دعا و عبادات، وجود یک علت بسیار مهم را می طلبد و آن رقت قلب است، یعنی دل انسان باید رقیق گردد و سنگدلی تبدیل به نازک دلی شود. حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید: "ما جفت الدموع الا بقسوه القلوب: اشک ها خشکیده نشد مگر به خاطر سنگدلی. (وسائل الشیعه ج16 ، ص45)
اگر خدایی ناکرده به بیماری قساوت قلب دچار شده ایم یا علائمی از آن در وجودمان دیده می شود تا دیر نشده آستین بالا بزنیم و کاری بکنیم ...
در فرمایش نبوی است که به امیرمؤمنان علیه السلام فرموده اند: یا علی پنج چیز است که قلب را جلا می دهد. نشستن با علماء، و دست کشیدن به سر یتیم و بسیار طلب آمرزش کردن در اوقات سحرها، و شب زنده داری و کم خوابیدن، و روزه گرفتن در روز. (تحف العقول، ص 296؛ شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 339؛ تفسیر قرطبی، ج 15، ص 248؛ تفسیر الثعالبی، ج 5، ص 87؛ بحارالأنوار، ج 78، ص 176؛ من السیرة الامام محمّد باقر (علیه السلام)، ص 156)
و در روایت دیگری فرمودند: یا علی، تنوّر القلب قرأته قل هو الله احد: قلب را نورانی می کند خواندن سوره قل هو الله احد.
و قلة الدکل، و مجالسته العلماء، و أکل حبات الغلات: و کم خوردن، و نشستن با علماء، و خوردن دانه های حبوبات. (آیة الله سید محمد حسن میرجهانی (ره)، (1371)، البکاء للحسین (علیه السلام)، در ثواب گریستن و عزاداری یر حضرت سیدالشهداء (علیه السلام)، و وظایف عزاداری، تحقیق روح الله عباسی)
پیامبر صلی الله و علیه و آله فرمود: جلای قلب ها در زیادی یاد مرگ و تلاوت قرآن است. (میزان الحکمة، ح17049)
در بیانی دیگر داریم که می فرمایند: اطعام به مساکین و رسیدگی به یتیمان، قلب انسان را نرم می کند. (میزان الحکمة، ح17043)
امام علی علیه السلام می فرماید: قلبت را با موعظه زنده کن ... و او را با یاد مرگ ذلیل گردان [و خاشع کن]..... و اخبار گذشتگان را بر او عرضه نما. (نهج البلاغه، نامه 31)
پناه می بریم بر خدا که خدایی نکرده قلب هایمان به گونه ای، سخت تر از سنگ به تصویر در بیایند ... ای کاش که  از این عضو کوچک ولی سازنده ی وجودیمان بیشتر مراقبت کنیم ...


- نظرات (0)

صدور بیمه نامه های جعلی با روایات!

قرآن

دكتر «كارل» می نویسد:
«هر یك از فعل و انفعالات روحی در اعضای بدن تأثیر مستقیم دارد؛ مثلاً به طوری كه همه می دانیم، در نتیجه اضطراب و نگرانی زیاد، تغییرات بزرگی در گردش خون ایجاد می شود؛ خوشحالی زیاد، پوست صورت را سرخ و خشم و غضب و ترس آن را سفید می كند ... فكر زیاد می تواند طبیعت خون و مزاج صاحب آن را عوض كند؛ ناراحتی زندگی، تحریكات پی در پی و نداشتن خیال راحت، حالاتی در روح انسان پدید می آورد كه تعادل معده و روده ها و گردش خون را به هم می زند ... بعضی از پزشكان عقیده دارند كه غصه های طولانی و نگرانی های مداوم، باعث بیماری سرطان می شود... .» (الكسیس كارل،/92)

نقش ارتباطات معنوی در انسان

یكی از مؤثرترین روابطی كه انسان با محیط خارجی خود می تواند داشته باشد، ارتباط انسان با ماورای هستی و پروردگار جهانیان است. چنین ارتباطی، در تنظیم حالات روحی انسان در برخورد با عوامل بیرونی و انواع هیجانات و نگرانی ها به قدری عمیق عمل می نماید كه یكی از عوامل پیشگیری بیماری های روانی یا روان درمانی به شمار می رود.

استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.

خواندن قرآن ، نماز و دعا آن گاه كه آگاهانه و با حضور قلب انجام می گیرد، قلب انسان را به نیرو و قدرت بی نهایت خالق هستی پیوند می زند و آرامشی را ایجاد می نماید كه بهبود دهنده بسیاری از نابسامانی ها و ناملایمات روحی انسانی است.
الكسیس كارل در این باره می گوید:
«دعا و نماز، قوی ترین نیرویی است كه انسان ها می توانند ایجاد كنند ... نیرویی است كه همانند جاذبه زمین وجود حقیقی دارد ... دعا و نماز چون رادیوم، منبع مشعشعی است كه خود به خود تولید می شود.
از راه دعا بشر می كوشد نیروی محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدودی چون خدا افزایش دهد. وقتی كه ما دعا می خوانیم، خود را به قوه محركه پایان ناپذیر كه تمام كائنات را به هم پیوسته است، متصّل و مربوط می كنیم. ما دعا می كنیم كه قسمتی از آن نیرو به حوائج ما اختصاص داده شود. به صِرف همین استدعا، نواقص ما تكمیل می شود و با قدرتی بیشتر و حالتی بهتر از جای بر می خیزیم.

قرآن درمانی در قرآن

قرآن، علاوه بر اینكه خود را مایه آرامش (رعد/ 28 )  و امیدواری (زمر/53)  معرفی می نماید، در آیاتی هم به شِفا بودن خود تصریح دارد... آنچه در این جستار مورد توجه است، این است كه قرآن كدام دردها را درمان می كند؟

شفا بخشی قرآن

قرآن، شفابخشیِ خود را تنها در بخش امراض قلبی اعلام می كند، آن هم نه قلب صنوبری شكل كه به عنوان «تلمبه خانه خون» در بدن عمل می نماید، بلكه به معنای «مركز تفكر و اندیشه» و «مركز شناخت های غیر حسّی و غیر عقلی». دلیل بر این معنا، آیات زیادی است كه در قرآن آمده است.
قلب در قرآن به معنای مركز پمپاژ خون نیامده، بلكه به معنای مركز درك و احساس غیرمادی آمده است و از قلب با واژه «فؤاد» یاد نموده است.
بنابراین قرآن برای معالجه و درمانِ نفسِ انسان های مؤمن، زدودن نابسامانی های روحی، تقویت هنجار های درونی و تأمین و تثبیت مایه های ایمانی در قلب، داروی شفابخشی است كه از سوی خداوند عالمیان تجویز شده است.
بدیهی است بیماری های جسمانی هم كه در اثر ناملایمات روحی پدید آمده باشد، به موازات درمان روحی می توانند شفا یافته و ازبین بروند.

قرآن درمانی در روایات

گفتیم كه قرآن خوانی واقعی و یاد خدا، در اثر زدودن انواع نگرانی ها، اضطراب ها، ترس ها، ناامید ی ها و اندوه ها از قلب و روان انسان، بیماری های ناشی از آن را در روح و روان درمان نموده و انسان را به آرامش روانی سوق می دهد و به دنبال آن، بیماری های جسمانی را كه منشأ روانی دارند برطرف می سازد.

خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.

در كتاب های روایی و تفسیری، موارد زیادی می توان یافت كه سوره ها، آیات و دعاهای بسیاری را برای درمان شماری از بیماری های روانی و جسمانی اختصاص داده اند و قرآن را در حد یك مغازه عطاری و داروخانه ای به تصویر كشیده اند كه جای تأمل بسیار دارد.
خواص آیات و سوره های قرآنی كه در آیینه روایات بازتاب یافته است، علاوه بر خواص اخروی و معنوی، خواص مادی و طبّی آنها را نیز بیان کرده است. چنان كه در پیش گفتیم، منكر خواص آیات قرآنی نیستیم و تا حدی كه می توان از قرآن تأیید گرفت، غیر قابل انکار است، اما استفاده از قرآن به عنوان شربت مُسَكّن، قرص سرماخوردگی، كپسول آنتی بیوتیك، داروی ضد درد و تب و حساسیت، رفع بی خوابی، بند آمدن خون دماغ، نفوذ در دربار پادشاهان، فروش كالاهای پسمانده، شوهر دادن دختران، جلوگیری از ورود حشرات به انبار غله، مصونیت از تمام دردها، شناخت دزد و غیره را كه در روایات آمده است، تأمل برانگیز است.

وسعت حدیث سازی

حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است! (خویی، سید ابوالقاسم؛ معجم الرجال الحدیث)

 سابقه احادیث قرآن درمانی

احادیث قرآن درمانی به جز بسیار اندکی از آن ها سابقه ای بیش از هشت قرن را نشان نمی دهند.
بعضی از تولیدات قرن هشتم هجری اند که غالباً در حلقه های صوفیانه ٌ حکیمانه شبه جزیره هندوستان تولید شده اند.
ابوعبدالله یافعی (۷۶۸-۶۶۸ق) آن ها را از حکمای هندی اخذ نموده و در کتاب «خواص القرآن» (این کتاب را « شیخ احمد سکاکی طبسی » با نام « الدر النظیم فی خواص القرآن العظیم » در سال ۹۲۶ ق به فارسی ترجمه کرده است. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۳)
بنا به نوشته شیخ آقا بزرگ تهرانی کتاب دیگری نیز در حدود ۹۹۰ ق به همان نام توسط نویسنده ناشناسی به زبان فارسی نوشته شده و در مقدمه، آن را به یافعی تمیمی نسبت داده است که در تطبیق آن با متن عربی، معلوم می شود که انتساب آن به یافعی واقعیت ندارد.
زیرا یافعی از مردم یمن بوده و تمام عمر خود را در حجاز و شام و قاهره گذرانده است و آشنایی او با زبان فارسی بسیار بعید است.
ضمناً سبک نگارش آن از لحاظ ادبی به سبک صفوی نزدیک تر می باشد و با سبک قرن هشتم هم خوانی ندارد. (آقا بزرگ تهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، ج۸، ص۸۵-۸۳)
دیگران، بیشتر از آن کتاب و ترجمه آن استفاده نموده، سپس سخنان و تجربیات برخی از عالمان و عارفان را هم بر آن افزوده اند، چنان که گویی حدیث می نویسند و حدیث می گویند!

حدیث سازی در قرآن درمانی، وضعیتی اسف بارتر از حدیث سازی در فضایل سوره های قرآنی دارد، زیرا در فضایل سوره های قرآنی، احادیث معتبری که با قرآن و عقل در تعارض نیستند می توان یافت، در حالی که در روایات قرآن درمانی، نه تنها به روایت صحیح و معتبری که موافق قرآن و عقل باشد نمی توان رسید، بلکه زمان و محل پیدایش این احادیث هم بسیار تأمل برانگیز است!

کلام آخر:

قرآن نسخه شفا بخشی است كه دل های ایمانی را با جاذبه های الهی و معنوی به زندگی نیكو و حیات طیّبه نوید می دهد. در قاموس قرآن، سلامت انسانی در سلامت روحی معنوی او خلاصه شده است. بیماری تن به عوامل طبیعی و مادی بستگی دارد كه گریزی از آن نیست و گریبان هر كسی را می گیرد و چه بسا كه مایه آزمایش و امتحان الهی  می باشد.
بیماری ها دو گونه اند: بیماری های روانی و بیماری های جسمانی؛ و این بیماری ها گاه متأثر از یكدیگرند و چه بسا بیماری هایی كه علل روانی دارند و با درمان آن بیماری روانی، بیماری جسمانی پدید آمده از آن هم بهبود می یابد.
قرآن به فرموده خود، شفا دهنده دل هاست. بدیهی است دل هایی كه با خواندن و عمل كردن به قرآن به تزریق ایمانی می رسند، از بیماری های روحی زیادی در امان می مانند و به آرامشی می رسند كه بازدارنده بسیاری از بیماری های روانی و جسمانی است. اما این گونه هم نیست كه افراد مؤمن از امراض طبیعی و از ویروس های پراكنده در محیط در امان باشند، بلكه به دلایل گوناگونی بیمار می شوند و نیازمند طبیب و دارو می گردند.
خداوند متعال برای هر چیزی سببی آفریده و اقتضای مشیّتش بر آن است كه جریان امور از طریق همان اسباب تعیین شده انجام پذیرد و هر دری با كلید مخصوص خود گشوده شود، مگر اینكه اعجازی در كار بوده باشد كه مراحل و موقعیت های خاص خود را می طلبد.
حضرت امام صادق علیه السلام می فرماید: «أبی الله أن یُجری الاشیاء الا بالاسباب فجعل لكلّ شیءٍ سبباً و جعل لكلّ سبب شرحاً و جعل لكلّ شرح مفتاحاً و ...» (محمد بن حسن صفار،/6)
«خداوند پرهیز دارد از اینكه كارها را از مجرای غیر طبیعی خود اجرا نماید. از این رو برای هر چیزی سببی، و برای هر سببی گشایشی، و برای هر گشایشی كلیدی قرار داده است.»
كلید پیشگیری از بیماری، رعایت برنامه های بهداشتی، و كلید درمان بیماری های جسمانی، استفاده از داروهای ویژه آنهاست، هر چند كه نقش دعا و ذكر به همراه مصرف دارو انكارناپذیر می باشد.
اما استفاده از سوره ها و آیات قرآنی به تنهایی و صرفاً به جای عمل جراحی و داروی تب بر، رفع سردرد، مسهل، دفع یبوست، خواب آور، رفع دیابت و ... جز به وهن اسلام نخواهد انجامید؛ چنانچه اهل بیت (علیهم السلام) در عین اینكه به شفا دهندگی خدا اعتقاد راسخ داشتند ولی توصیه به دارو و طبیب نیز می كردند ولی دارو و طبیب را مجرای فیض خدا می دانستند نه مستقلّ در تأثیر.
روایاتی كه برخی از كتاب ها در باب قرآن درمانی  وارد نموده و بدان استناد كرده اند، از لحاظ علم حدیث شناسی فاقد اعتبار و اعتنا بوده و وضعیت روایی آنها به قدری مخدوش می نماید كه جز ساختگی بودن آنها حاصل نمی گردد.


- نظرات (0)

گرفتن و کشتن جن

قرآن

واژه «جنّ» ۲۲ بار در قرآن ذکر شده، و روی هم الفاظ « جنّ، جانّ و جِنّه 3۲ بار در ۳۱ آیه آمده است. در کتابهای آسمانی دیگر نیز به نامهای «جنّ، جانّ، ابلیس، شیطان و شیاطین» نام برده شده است.

جن در لغت

در مفردات، راغب اصفهانی در معنای جنّ آورده است: اصل کلمه جنّ «پنهان و پوشیده بودن شئ از حواسّ است. به کودک در شکم هم از آن جهت «جنین» گویند که ناپیداست و «مجنون» از آن جهت که آثار و نشانی از عقل در او دیده نمی شود، و «جُنّ» به معنی سپر که جنگجو سر و گردن خود را با آن می پوشاند.

جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.

ماهیت جن :

خلقت جن از آتش است اما نه آتش شناخته شده بلکه سخن از نوعی آتش است برای اینکه گفته شده نار و به همین جهت مراد آتش معمولی نیست. در این مورد خدا به دو نوع از مرحله خلقت جن اشاره کرده وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ[حجر/۲۷] و جن را پیش از آن، از آتش گرم و سوزان خلق كردیم. وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ[الرحمن/۱۵] و جنّ را از شعله هاى مختلط و متحرّك آتش خلق كرد.
یک مرحله مارج و دیگری نار، مارج در این جا منظور اختلاط شعله های آتش میباشد و بعضی گفته اند که معنی تحرک نیز در آن هست که تفاسیر آن را به شعله های بی دود تفسیر کرده اند. مارج مرحله دیگر از نار است و نار خودش قابل رویت است ولی مارج محصول نادیدنی از آتش است که همان انرژی حاصله از آتش است که حرکت کننده و نفوذ کننده و همراه با ارتعاش است یا همان امواج حرارتی یا چیزی حاصل از امواج حرارتی است .
جن و شیاطین عبارت از اشخاصی نیستند که قابل رویت باشند و جسم داشته باشند و مانند انسان و حیوانات رفت و آمد داشته باشند، بلکه آنها اجسامی هستند هوائی که قادرند به اشکال مختلف شکل گیرند و دارای عقل و فهم هستند و قدرت دارند کارهای سخت و طاقت فرسا انجام دهند.

خلقت جن پیش از انسان

چرا واژه جن در قرآن مقدم بر نام انسان ذكر شده؟
در سوره حجر آیه 27 مى خوانیم: وَ الْجَانَّ خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ مِنْ نارِ السَّمُومِ: ما جن را پیش از آن (پیش از آفرینش انسان) از آتش سوزان آفریدیم". با اینكه از آیات قرآن به خوبى استفاده مى شود كه انسانها برتر از طائفه جن هستند، با اینحال نام آنها را در آیه فوق بر" انسان" مقدم داشته، ظاهرا این به خاطر آن است كه آفرینش آنها قبل از آفرینش انسان بوده.

برداشت نکاتی از آیات قرآن پیرامون جن

«جن» چنان كه از مفهوم لغوى این كلمه به دست آمد موجودى است ناپیدا كه مشخصات زیادى در قرآن براى او ذكر شده، از جمله اینكه:
1-موجودى است كه از شعله آتش آفریده شده، بر خلاف انسان كه از خاك آفریده شده است، (وَ خَلَقَ الْجَانَّ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ )(الرحمن- 15)
 2-داراى علم و ادراك و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است (آیات مختلف سوره جن).
3- داراى تكلیف و مسئولیت است (آیات سوره جن و سوره الرحمن).
4- گروهى از آنها مؤمن صالح و گروهى كافرند (وَ أَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَ مِنَّا دُونَ ذلِكَ) (جن 11).
5- آنها داراى حشر و نشر و معادند (أَمَّا الْقاسِطُونَ فَكانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً) (جن 15).
6- آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیرى و استراق سمع داشتند، و بعدا ممنوع شدند (وَ أَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَنْ یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهاباً رَصَداً) (جن 9).
7- آنها با بعضى انسانها ارتباط برقرار مى كردند و با آگاهى محدودى كه نسبت به بعضى از اسرار نهانى داشتند به اغواى انسانها مى پرداختند. (وَ أَنَّهُ كانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقاً) (جن 6).

اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.

8- در میان آنها افرادى یافت مى شوند كه از قدرت زیادى برخوردارند، همانگونه كه در میان انسانها نیز چنین است (قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ)" یكى از گردنكشان جن به سلیمان گفت من تخت ملكه سبا را پیش از آنكه از جاى برخیزى از سرزمین او به اینجا مى آورم"! (نمل 39).
8- آنها قدرت بر انجام بعضى كارهاى مورد نیاز انسان دارند (وَ مِنَ الْجِنِّ مَنْ یَعْمَلُ بَیْنَ یَدَیْهِ بِإِذْنِ رَبِّهِ ... یَعْمَلُونَ لَهُ ما یَشاءُ مِنْ مَحارِیبَ وَ تَماثِیلَ وَ جِفانٍ كَالْجَوابِ):" گروهى از جن پیش روى سلیمان به اذن پروردگار كار مى كردند، و براى او معبدها، تمثالها، و ظروف بزرگ غذا تهیه مى كردند" (سبا 12- 13).

خرافه های جن

جن از نظر آیات قرآن  و روایات وجود دارد و درباره این موجود ناپیدا سخن گفته شده است ولى مى دانیم مردم عوام و ناآگاه خرافات زیادى درباره این موجود ساخته اند كه با عقل و منطق سازگار نمی باشد و به همین جهت یك چهره خرافى و غیر منطقى به این موجود داده كه وقتى كلمه جن گفته مى شود مشتى خرافات نیز با آن تداعى مى شود از جمله اینكه آنها را با اشكال غریب و عجیب و وحشتناك، و موجوداتى دم دار و سم دار!، موذى و پر آزار، كینه توز و بد رفتار كه ممكن است از ریختن یك ظرف آب داغ در یك نقطه خالى، خانه هایى را به آتش كشند! و یا کشتن و گرفتن آن ها و موهومات دیگرى از این قبیل.
موجودی که از نظر فیزیکی وجود ندارد چطور می تواند کشتن آن صورت بگیرد! این ها خرافه ها و شایعاتی است که با ماهیت جن سازگار نمی باشد. جن اصلا جسم ندارد و جسمانی نیست و همانطور که با توجه به آیات بیان شد از آتش است و این آتش از جنس آتش عنصرى نیست؛ زیرا از خود گرما برون نمى دهد.
به هر حال از یك سو قرآن كلام ناطق صادق، خبر از وجود جن با ویژگیهایى كه در بالا ذكر شد داده است، و از سوى دیگر هیچ دلیل عقلى بر نفى آن وجود ندارد، بنا بر این باید آن را پذیرفت، و از توجیهات غلط و ناروا باید بر حذر بود همانگونه كه از خرافات عوام در این قسمت باید اجتناب كرد.

کلام آخر:

اصل وجود جن بنا بر آیات و روایات فراوان قابل انکار نیست ولی جزئیات وجودی و مباحث دیگر مرتبط با آن به گونه ای با خرافات و اوهام آمیخته است که اعتمادی بر آن ها نیست.


- نظرات (0)

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام + قسمت اول

به گزارش ساجده،  ازدواج مرحله ی مهمی از تشکیل خانواده است که بیش از همه ی مراسم و رویدادهای زندگی انسان در جنبه های متعدد فردی و زیستی و اجتماعی ، امری جهانی و از نظر هدف ثابت و پایدار است. این فرآیند عبارت است ازکنش متقابل مردو زنی که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند . ازدواج  بین فرهنگ و طبیعت تعادل برقرار می کند و از نوعی تقدس برخوردار است و در مقایسه با سایر روابط انسانی ، تمامیتی بی نظیر دارد . بدین معنا که ابعاد زیستی، اقتصادی ، عاطفی، روانی  و اجتماعی زندگی را پوشش می دهد. [1]

تعالیم اسلام نیز بر نکات فوق در ازدواج تأکید دارد، هر چند برخی را بیشتر مورد توجه قرار می دهد. اسلام ازدواج را قراردادی با شرایط ویژه می داند. [2] و نسبت به ملل و ادیان دیگر، برای مسلمانان در ازدواج شرایط بیشتری مقرر کرده است. هر چند ازدواج سایر فرهنگ ها را در ظرف و قالب خود به رسمیت می شناسد . در این رابطه می توان به مواردی اشاره کرد که اولیای دین b به شدت با کسانی که به افرادی از فرهنگ های دیگر نسبت زنا می دانند برخورد کرده و ازدواج آنها را به رسمیت می شناختند، هر چند بر خلاف شرایط ازدواج در اسلام صورت گرفته باشد. [3]

نکته ی دوم ، استحکام این قرار داد است :

در قرآن ازدواج به عنوان « پیمانی محکم» یاد شده است: «  وَ أَخَذْنَ مِنكم مِّيثَاقاً غَلِيظاً »[4] مهر را از شما در مقابل عقد زوجیت و عهد محکم از شما گرفته اند. و جملاتی که در عقد ازدواج و هم زمان با آن از سوی یک طرف گفته می شود و طرف مقابل نیز آن را می پذیرد، نشان از استواری این پیوند دارد. برخی از این جملات از متن قرآن گرفته شده و بر این استوار است که زن و مرد باید به صورت مناسب و مطلوب به زندگی مشترک خویش ادامه دهند و در صورتی که بخواهند از هم جدا شوند باید با احسان و نیکی به یکدیگر همراه باشد.

در عین حال پیمان زناشوئی محکم ترین قرار داد اجتماعی است که می توان آن را ناشی از دوستی شدید و رحمت متقابل بین زن و شوهر دانست که قرآن به آن اشاره کرده است : «  وَ مِنْ ءَاياَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » [5] و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داده و در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.

 این دوستی ، قوی ترین امری است که فرد بر آن اعتماد کرده والدین، خواهر و برادر و همه خانواده را رها می نماید و راضی می شود با فردی که نسبت خونی با او ندارد، زندگی کند و در سختی و آسایش با او شریک باشد از نشانه های مهم خداوند در خلقت انسان ، جذبه روان شناختی در وجود مرد و زن است که می پذیرند از نزدیکان جدا شوند و فرد نا آشنایی را به همسری برگزینند تا مایه ی آرامش یکدیگر شوند و رابطه دوستانه ی آنها از هر رابطه ی دیگر عمیق تر گردد. به نظر می رسد، زن و مرد تنها در صورت اطمینان به عمق این رابطه و گوارا بودن زندگی مشترک ، به ازدواج رضایت می دهند. این پیمان فطری ، بسیار محکم و امری ورای ارضای جنسی است و اطمینان زن و مرد به یکدیگر بیش از اطمینان افراد به هم در هر رابطه دیگر انسانی است. این امور باعث می شود ازدواج به پیمانی محکم تبدیل می شود.[6]

 

حاکمیت اصل زوجیت در نظام آفرینش و یکتائی پروردگار :

   یکی از معجزات عالی قرآن، بیان قانون زوجیت در همه چیز است، گیاهان ، انسان ها ، و آن چه که مردم در آن زمان نمی دانستند و امروز می دانند . در عصر نزول قرآن، مردم با زوجیت در نخل خرما آشنا بودند. [7]  اما امروز مشخص شده که در تمام کائنات ( اعم از جامد، نامی، و حیوان ) اصل زوجیت ( از طریق مرکب بودن هر چیزی از جوهر و عرض و یا ماده وصورت ) وجود دارد. از ریزترین مواد این عالم گرفته تا درشت ترین آن.

  در سرتاسر جهان خلقت، امر ازدواج مطابق نظم و حساب خاص و شرایط دقیق انجام می گیرد[8] و این حقیقتی است که خداوند در چند جای قرآن بیان فرموده است: «سبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا مِمَّا تُنبِت الأَرْض وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون  »[9] پاک و منزه است خدائیکه همه ی ممکنات عالم را جفت آفریده چه از نباتات و چه از نفوس شر و دیگر مخلوقات که از آن آگاه نیستند .

 

« وَ مِن كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَينِ لَعَلَّكمْ تَذَكَّرُونَ  »[10] از هر چیزی دو نوع بیافریدیم تا مگر متذکر حکمت خدا شوید.

 

کلمه ی « شیء: چیز» در آیه ی مورد نظر گواه این مطلب است که در تمامی مراتب ماده ( حتی در آن قسمت هم که قابل تجزیه نباشد)، قانون زوجیت حکمفرماست . زوج بودن میلیاردها موجود، حتی عناصر مرده ی جهان، و قانون بقاء نسل به وسیله ی تلقیح یا جفت گیری در همه ی موجودات زنده ی عالم، از نباتات تا حیوانات و از حشرات تا انسانها ، نشانگر وجود آفریدگاری حکیم و توانا است.

بارور شدن گیاهان و شگفتیهای بهت آور، تکثیر گلها و نباتات، تولید مثل در جانوران و مراسم ازدواج در پرندگان و حشرات و بالاخره همسر گزینی، ارضاء شهوت جنسی، یک سرشتی زن و مرد، پیدایش شور وهیجان جنسی ، آرام بخشی زناشوئی ، عشق و رأفت همسری، به کمال رسی دو انسان در سایه ی ازدواج، دگر مسائل بهت انگیز زندگی، همه نکات دقیق و شگفتی است که بر وجود خالقی دانا دلالت دارد. [11]

 

 قرآن می فرماید: « إِنَّا خَلَقْنَاكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى » [12] ای مردم ما همه ی شما را از مرد و زنی آفریدیم.

 و در جای دیگر می فرماید: « وَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا »[13] و آن خدائی که همه ی موجودات عالم را جفت آفریده.

خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بدون همسر، ناقص است، انسان هر چه از نظر علم و ایمان و فضائل اخلاقی بالا برود، تا همسر اختیار نکند، به کمال مطلوب نمی رسد (چه زن و چه مرد)، هیچ چیز دیگر جای ازدواج و تشکیل خانواده را نمی گیرد. جنس مذکر و مؤنث به یکدیگر نیازمندند، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی، و هر کدام به تنهایی ناقصند، و هنگامی که درکنار هم قرار گرفتند، همدیگر را کامل می کنند، این قانون نظام آفرینش است و بر کل هستی حاکم می باشد. [14]

   هدف از یادآوری زوجیت در تمام اشیاء جهان، در ایاتی که از آن یاد شده ، انسان را متذکر این معنا می کند که « فرد » مطلق که هیچ نوع ترکیبی در آن نیست، فقط خداست، ( او خالق جهان و یکتای بی همتاست) زیرا دو گانگی از ویژگی های مخلوقات است

2 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و دانشگاه ها، بهار 1385، ص 17.

3 . محمد حسن، نجفی، جواهر الکلام، ج 29، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1381 ،ه ش، ص 5- 8.

4 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 17.

1 . نساء ( 4 )، 21.

2 . روم ( 30)، 21.

1 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 18.

2 . محسن، قرائتی، تفسیر نور ( سوره ی یس / 36)، تهران،  مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، 1386 ، ج 9، ص 540.

3 . محسن، کتابچی، آیین زندگی از دیدگاه امام رضا، مشهد ، نشر الف ، چاپ دوم، 1381، ص 39  .

4 . یس (  36 )، 36.

5 . ذاریات ( 51  )، 49.

1 . سید جمال الدین، حجازی، ازدواج در نظام آفرینش،بی جا، انتشارات میقات، بی تا،  ص 16.

2 . حجرات ( 49  )، 13.

3 . زخرف ( 43  )، 12.

4 . علی اکبر، مظاهری، جوانان و انتخاب همسر، بی جا، انتشارات پارسیان، چاپ بیست و هفتم، 1386 ، ص 13.

 




- نظرات (0)