سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

سوء ظن یا خیانت در ارتباط ؟!

سوء ظن

- به او گفتم چرا فقط یک بچه؟ به نظرت خیلی کم نیست؟ الان دخترت برای خودش خانمی شده و همین روزها باید راهی مدرسه شود. فکر نمی‌ کنی تو و همسرت کوتاهی می‌ کنید؟

گفت: بچه آوردن که به همین سادگی‌ ها نیست. اصلاً تعداد بچه، مهم نیست. بهتر نیست آدم به جای چند بچه قد و نیم قد که ادب چندانی ندارند، یک بچه داشته باشد و آن را درست تربیت کند؟
گفتم: بله بهتر است. اما بهتر نیست به جای یک بچه با ادب، چند بچه با ادب داشته باشی؟ تربیت دو بچه شاید سخت ‌تر باشد، اما بهتر نیست به جای بسنده کردن به یک بچه قدری بیشتر به خود زحمت بدهیم و در تربیت آن ‌ها بیشتر بکوشیم؟ علاوه بر این، زمانی که صرف تربیت دو کودک می ‌شود بیش از یک بچه نیست. چرا که بسیاری از کارها برای همه فرزندان به صورت مشترک انجام می ‌شود و نیازی به وقت اضافه نیست.
گفت: درست. اما چند بچه هم دردسرهای خودش را دارد ...
او گفت و من جواب دادم. همین طور ادامه داد تا اینکه فهمیدم علت عدم تمایلش به داشتن فرزند بیشتر چیز دیگریست؛ ترس از نداری و خرج زندگی. گمان می‌ کرد که اگر بچه‌ هایش بیشتر شوند، از پس هزینه هایشان بر نمی ‌آید.
گفتم: حرف ‌های حاشیه ‌ای زیاد شنیدی. از اینکه توقعات در زندگی بی‌ جهت بالا رفته و نباید به آن اعتنا کرد و به دلیل مد گرایی و ایجاد رفاه بیش از حد و ... هزینه تراشید. همه درست و بجا. اما تو از کجا به روزی همین زندگی که داری مطمئنی؟ از کجا می ‌دانی که فردا برای همین زن و تک فرزندت محتاج نمی ‌شوی؟
گفت: خدا بزرگ است و روزی رسان!
گفتم: اگر بچه تو چند تا شود، خدا بزرگ نیست؟ اگر افراد خانواده تو بیشتر شوند، خدا روزی ‌ات را قطع می ‌کند؟ فکر نمی‌ کنی کمی به خدا بی ‌اعتماد شدی؟
ساکت شد و به فکر فرو رفت. تا به حال به ذهنش خطور هم نکرده بود که به خدا بدگمان شده است.
***
بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
- صدای نماز جماعت در حیاط مسجد پیچیده بود. معلوم بود رکعت آخر نماز هستند. من هم به سرعت به سرویس بهداشتی مسجد رفتم تا وضو بگیرم تا حداقل به فیض نماز دوم برسم. داشتم صورتم را می ‌شستم که امام جماعت مسجد هم وارد سرویس شد. به ایشان سلام کردم. روحانی محترم و شناخته شده‌ای در بین مردم بود. دارای اخلاقی خوش و رویی گشاده. بعد از سلام و احوالپرسی مختصر با من به دستشویی رفت.
بعد از وضو، روی صندلی کنار در ورودی سرویس نشستم تا جوراب ‌هایم را بپوشم که موضوعی مرا به خود مشغول کرد؛ امام جماعت بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به مسجد رفت. من هم او را همراهی کردم. اما همچنان ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه ایشان به نماز ایستاد و مأمومین به او اقتدا کردند. به چند نفر که در اطرافم بودم آنچه دیده بودم را گفتم. آنها از اقتدای به امام جماعت خودداری کردند. بعد از نماز هم کم کم حرف بین مردم پیچید؛ «حاج آقا بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به نماز ایستاده، ظاهراً حاج آقا چندان به امور شرعی مقید نیست!»
همین موضوع رفته رفته اوضاع را برای روحانی محله تنگ کرد تا جایی که مجبور به ترک آنجا شد.
مدتی گذشت. به علت بیماری که مبتلا شده بودم به درمانگاه محل رفتم و به تشخیص پزشک که برایم آمپول تجویز کرده بود، آمپول تزریق کردم. بعد از آن چون صدای اذان شنیدم به مسجد رفتم و نماز را به جماعت اقامه کردم.
بین دو نماز، شک کردم که نکند موقع تزریق، لباسم نجس شده باشد. برای بررسی لباسم به دستشویی مسجد رفتم. وقتی از طهارت لباسم مطمئن شدم برای اقامه نماز دوم به مسجد بازگشتم. تکبیر نماز را نگفته بودم که ماجرای
امام جماعت  به خاطرم آمد.
ساکت شدم و به فکر فرو رفتم. تا به حال به ذهنم خطور هم نکرده بود که به بنده خدا  بدگمان  شده‌ام.
 اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
***
این حکایات، نمونه ‌ای از ماجرا هایی است که ممکن است در زندگی با آن روبرو شده باشیم. بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
از این روست که خداوند در قرآن کریم، سوره حجرات، مومنان را از سوء ظن نهی فرموده و از آنها خواسته که از آن دوری کنند. 1
اما در برخی مواقع، همین سوء ظن نه تنها بد نیست که مفید هم می ‌تواند باشد. اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
شاید از این روست که خداوند همه گمانها را معصیت ندانسته 2و اجتناب از برخی را خواستار شده است. 3

 

پی نوشت ها:

1. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ سوره حجرات، آیه 12.

2. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ همان.

3. اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ همان.


- نظرات (0)

زوجی که موضوع سوره ای از قرآن شدند

قرآن

این سوره مبارکه مردی را تقبیح می کند که نام یا کنیه اش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسول صلی الله و علیه وآله بوده در قرآن مورد عتاب و سرزنش واقع شده، چون گمراه بوده است.  این تأکیدی است که نژاد پرستی و قبیله پرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد می کند، حتی اگر عموی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) باشد.

سوره درباره ابولهب و زن او که قرآن او را هیزم کش می نامد، نازل شده است. اسم این زن ام جمیل، دختر صخر است.

او سخنان پیامبر صلی الله و علیه و آله را به کفار منتقل می کرد و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخن چینی می کرد.

بله ... درست متوجه شده اید ... موضوع سخن سوره مسد و توجه به موضوع سخن چینی می باشد.

امان از این سخن چینی که چه بلاهایی بر سر انسان و انسانیّت ما آدم ها نمی آورد!!

قرآن کریم در این رابطه سخن بسیار گفته است؛ آنجا که می فرماید:

«وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ وای بر هر عیب جوی سخن چین. (سوره همزه، 1)

در مورد دیگر می فرماید: «هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ»؛ از كسانی كه بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مكن. (قلم، 11)

و در آیه دیگر می فرماید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنیمٍ»؛ سخن چین كینه توز و پرخور و خشن و بدنام است. (سوره قلم، 13)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است.

قرآن مجید به كسانی كه با نمّامی و سخن چینی آتش كینه و عداوت را میان مردم برمی افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می كند، چنان كه در سوره مسد درباره یكی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید: «وَامْرأتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ»؛ زن او: ابی لهب آن هیزم كش آتش افروز نیز اهل جهنم است. (سوره مسد، 4)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است

امّ جمیل ـ دختر حرب، خواهر أبوسفیان و عمه معاویه ـ یكی از زنان ابی لهب بود كه از دشمنان سرسخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به شمار می رفت.

به هر حال، چون أبولهب خود آتش افروز بود، زن او نیز فتنه انگیز بود و در این راه كوشش بسیار می كرد و تا آن جا كه قدرت و توان داشت از پیامبر اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان اخباری كسب می كرد و آن را به مشركان و بت پرستان گزارش می داد و به همین جهت خدای متعال این گونه از وی به بدی نام می برد و او را مستحق آتش می داند و به طور كلی سرنوشت هر كس كه نمّامی كند آتش دوزخ است.
سوره مسد پس از آن نازل شد که رسول خدا صلی الله و علیه وآله همه خویشان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهی «وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبینَ» دعوت کرد و به آنان بشارت اسلام داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن، صبح تا شام با شماست، باور نمی کنید؟» گفتند بلی. پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «پس من به شما هشدار می دهم که در پیش روی شما عذاب شدیدی است.»

در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» در انتخاب کنیه، تحقیر ابولهب و نیز برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است.

در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند

انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او به حالش سودی نبخشید و هر آنچه از عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمی توانست مانع از شعله وری آتش بشود، چه در دنیا و چه در آخرت.

ام جمیل، زن ابولهب است که قرآن او را هیزم کش می نامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسول الله صلی الله و علیه وآله آن را به کار برد کنیه این زن شد، زنی که خود را سرور جامعه خویش می دید، اما رفتارش به کودکان شبیه است، پیامبر او را هیزم کش نامید و این مشخصه او شد.

این زن برای آزردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌ کرد و برای انتقال هیزم ‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می ‌بست و به گردن خود می ‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌ کش شهرت یافت.

واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند.

عالَمی را یك سخن ویران كند                      روبهان مرده را شیران كند

 

کلام را با روایاتی در باب مذمّت نمّامی و سخن چینی به پایان می برم:

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: بله ای رسول خدا. فرمود: بدترین افراد آنهایی هستند كه به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افكنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاكدامن اند. (كافی، ج2، ص369)

 

در بیانی دیگر حضرت فرمودند: سخن چین وارد بهشت نمی شود. (بحارالانوار، ج72، ص268)

به امید آنکه از این رذیله اخلاقی دوری بجوییم ...



منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر



- نظرات (0)

صفات و ویژگی های اخلاقی رهبر

نماز عید فطر، رهبر معظم انقلاب اسلامی
براى حکومت و مدیریت جوامع، در یک تقسیم ‏بندى کلى مى‏ توان به دو مکتب با دو جهان ‏بینى مغایر قائل شد:

1. مکتب مبتنى بر اصالت وحى و ساختار حق جویى و عدالت خواهى

2. مکتب پایه‏ گذارى شده بر اصالت رأى که پیشبرد اهداف حاکم و غالبا توأم با حق‏ کشى و ستمگرى و نفى ارزش هاى اخلاقى، اصل شمرده مى ‏شود.

در مکتب نخستین که روش پیامبران و رهبران دین‏ مدار صالحِ خداترس و با تقوى است، هدف اصلى رهبر یا حاکم، تأمین رضاى خداوند و مصالح مردم و پاسدارى از حقوق محرومان است و در مکتب دوم که شکلِ احراز زمامدارى به صورت انتصاب، وراثت سلطنتى، انتخاب، قهر و غلبه، کودتا و نظایر آن ممکن مى‏ گردد؛ تأمین منافع شخصى و ارضاى حس جاه ‏طلبانه زمامدار یا دارودسته و حزب پشتیبان او ملاک عمل می باشد و منظور اصلى و هدف غائى حکومت استثمار و استعباد خلق است.

در جامعه اسلامى رهبری یا ولایت و زعامت فقیه، در واقع تداوم خط مشى انبیای الهى و مکمل مسئولیت ولایت عهدارى ائمه معصومین علیهم السلام مى باشد. در جامعه اسلامی، رهبر همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست.

هیچ گاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏ کند و دست خود را به جور و خیانت و نادرستى نمى‏ آلاید؛ زیرا ولایت و حکومت بر مردم ـ فقط ـ از آن جهت برایش ارزش و اهمیت دارد که بتواند به نیروى آن، مجرى احکام الهى و گیرنده حقوق مظلومان و مستضعفان جامعه از مترفین و ستمگران و دنیاداران بى ‏بصر از خدا بى ‏خبر و تأمین کننده بهزیستى، آسایش خلق، عامل ترقى و هدایت باشد؛ اما فرمانروایى ای که در این راستا نباشد و به عنوان مقام و مرتبه ‏اى دنیایى و اشباع ‏کننده حس ریاست ‏طلبى و خود خواهى زمامدار تلقى شود و در نظر چنین رهبرى پشیزى ارزش ندارد. هم چنانکه امام علی علیه السلام فرموده است: «آن را مانند سایر مظاهر مادى دنیا، حتى از استخوان خوکى که در دست انسان خوره ‏دارى باشد، بى ‏مقدارتر مى ‏شمرد».(1)

 در سخن دیگری نیز چنین فرموده است: «به خدا قسم من خواستار خلافت و علاقه ‏مند به حکومت نیستم، ولى شما مرا دعوت به آن نموده و به قبولش، وادارم کرده ‏اید».(2)

رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏ پوشى نیست که هر کسى لایق پوشیدن آن باشد؛ بلکه این جامه شایسته برترین بندگان خداست که دادگر و هدایت یافته و صالح هستند و مى ‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى ‏هاى دین راهنمایى کنند و برپاى دارنده سنت هاى سنیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از بین برنده بدعت ها و کجروی ها باشند

در حقیقت رهبری از نظر اسلام، وظیفه ‏اى آنچنان خطیر و سنگین است که جز از بزرگ مردانى که بر پایه کتاب خداى فرمان مى ‏رانند و وجود عزیز خویش را به منظور برقرارى عدالت اجتماعى و رفع ظلم و پاسدارى از حقوق مظلوم، وقف خدمتگزارى خدا و خلق نموده ‏اند، ساخته و میسر نیست. به گفته امام على علیه السلام رهبرى و مسئولیت اداره اجتماع به منزله تن‏ پوشى نیست که هر کسى لایق پوشیدن آن باشد؛ بلکه این جامه شایسته برترین بندگان خداست که دادگر و هدایت یافته و صالح هستند و مى ‏توانند مردم را به سوى فضایل و روشنایى ‏هاى دین راهنمایى کنند و برپاى دارنده سنت هاى رسول اکرم صلی الله علیه و آله و از بین برنده بدعت ها و کجروی ها باشند.(3)

از آنجا که حکومت نهادى اجتماعى است و قوام و دوام جامعه، رشد، نظم و تأمین رفاه مادى و روحى مردم به شخص زمامدار یا پیشوا بستگى دارد؛ بنابراین وجود حاکم یا رهبر براى جوامع انسانى ـ از نظر اسلام ـ واقعیتى انکارناپذیر است؛ یعنی مردم ـ در هر حال ـ باید حاکمی صالح یا طالح، دادگر یا ستمگر داشته باشندکه یا به خوبی فرمانروایى کند و یا به بدی حکم راند.

چنانکه امام على علیه السلام در قبال شعار بى ‏پایه و فریب دهنده خوارج یعنى «لاحکم الا للّه» یا سخن به ظاهر حقى که از آن اراده باطل داشتند و درصدد نفى هر نوع حکومتى بودند، صریحاً فرموده است:« براى مردم ـ ناگزیر ـ امیرى لازم است؛ خواه نیکوکار یا بدکار، تا مۆمن در قلمرو حکومت او به طاعت مشغول باشد و کافر بهره خود را بیابد و به واسطه از بین رفتن هرج و مرج که لازمه برقرارى حکومت در یک جامعه است، خداوند در چنین جامعه ‏اى که داراى حکومت است، هر کسى را به اجل مقدر بمیراند و توسط حاکم آن مالیات جمع ‏آورى و با دشمنان مقابله شود، و راه ها ایمن گردد و حق ضعیف از قوى گرفته شود، و نیکوکار در رفاه و آسایش زندگى کند و از شرّ بدکار، آسوده ماند».(4)

در جامعه اسلامى رهبری یا ولایت و زعامت فقیه، در واقع تداوم خط مشى انبیای الهى و مکمل مسئولیت ولایتعهدارى ائمه معصومین علیهم السلام مى باشد. در جامعه اسلامی، رهبر همواره رضاى پروردگار و برقرارى عدالت و خدمت به خلق و پاسدارى از حق، نصب العین اوست. هیچ گاه حقیقت را فداى مصلحت و منافع شخصى خود و دار و دسته‏اش نمى‏ کند و دست خود را به جور و خیانت و نادرستى نمى‏ آلاید

اما جامعه ای که قرار است در آن، فرمان هاى خداوند اجرا گردد، مردمان صالح آزاده آسوده باشند، دانش و فضیلت و قسط و عدل بر آن سایه گسترد، دست متجاوزان و تبهکاران از آن کوتاه و زمینه شکوفایى و رشد استعدادها فراهم باشد، به یقین به زمامدارى لایق و شایسته، مدیر و مدبر که واجد شرایطى خاص ـ از لحاظ فکرى و اخلاقى و عاطفى ـ باشد، نیازمند است.

 

پی نوشت ها :

1. مطهری، مرتضی، سیرى در نهج‏البلاغه، ص 106.

2. نهج‏البلاغه، خطبه 205.

3. همان، خطبه 3 (خطبه شقشیه) و نامه 164.

4. همان، خطبه 152 و نامه 40.


- نظرات (0)

انواع عدالت

عدالت

عدالت امری دوسويه است که به سه دسته تقسيم می شود:

1- عدالت ميان خدا و خلق ؛ 2- عدالت ميان بندگان ؛ 3- عدالت ميان زندگان و مردگان

 

اول: عدالت ميان خالق  و مخلوق، حقى واجب از براى خدا بر بندگان ثابت است، كه بايد به ازاى آن، عدالت ‏فى الجمله حاصل شود، زيرا كه: از هر كه فيضى و نعمتى به ديگرى رسد، و او درمقابل نوع مكافاتى (10) به عمل نياورد، البته ظالم خواهد بود، و ليكن مكافات ‏نسبت ‏به اشخاص مختلف مى‏شود. بر بندگان واجب است كسب معرفت و تحصيل محبت او، و سعى در بجاآوردن فرمان، و تلاش در اطاعت پيغمبران او. و گردن نهادن احكام شريعت و امتثال آداب ‏دين و ملت، هر چند كه توفيق اينها نيز از جمله نعمتهاى اوست.     از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد

(پس عدالت ميان خدا و بندگان آن است که خدا به اندازه توان بندگان آنان را مواخذه نمايد و بندگان نيز او را به خاطر نعمتهای وی، به قدر توانش شناخته، اطاعت نموده و محبت ورزد)

 

دوم: عدالتى كه در ميان مردم است، از ادا كردن حقوق و رد امانات، و انصاف دادن در معاملات، و تعظيم بزرگان، و احترام پيران، و فرياد رسى مظلومان و دستگيرى ضعيفان.

و مقتضاى اين قسم از عدالت، آن است كه: آدمى به حق خود راضى بوده و ظلم به ‏احدى روا نداشته باشد، و به قدر استطاعت و امكان، حقوق برادران دينى خود را بجا آورد، و بداند كه هر كسى را از جانب پروردگار حقى لازم است، و به اداى آن بشتابد. و در حديث «نبوى‏»  وارد شده كه: از براى برادران مؤمن بر يكديگر سى حق است كه آدمى برى‏ءالذمه نمى‏شود مگر با بجا آوردن آنها، و يا آنكه از او عفو نمايد و از تقصير او در اداء حقش در گذرد.

1- اگر گناهى در حق او از برادر مؤمن سر زند، يا تقصيرى

 از او صادر شود از اوبگذرد.

2- اگر غريب باشد دلدارى او كند و با او مهربانى نمايد.

3- چنانچه بر عيبى از او واقف باشد بپوشاند.

4- اگر لغزشى از او به وجود آيد چشم از او بپوشاند.

5- اگر عذر خواهى نمايد عذر او را بپذيرد.

6- اگر كسى غيبت ‏برادر مؤمنى را كند او را منع نمايد.

7-  آنچه خير او را بداند به او برساند و پند و نصيحت از او باز نگيرد.

8-  دوستى او را محافظت كند و شرايط دوستى را به جا آورد.

9- حقوق او را منظور داشته باشد.

10- اگر مريض باشد او را عيادت كند.

11- به جنازه او حاضر شود.

12- هر وقت او را بخواند اجابت كند.

13- اگر هديه‏اى از براى او فرستد قبول كند.

14- اگر با او نيكى كند مكافات كند.

15- اگر نعمتى از او برسد شكر آن را به جا آورد.

16- يارى او را نمايد.

17- ناموس و عرض او را در اهلش محافظت كند.

18- حاجت او را بر آورد.

19- آنچه از او درخواست نمايد رد ننمايد.

20- اگر عطسه كند تحيت او نمايد.

21- گمشده او را راه نمائى كند.

22- سلام او را جواب گويد.

23- با او به گفتار نيك تكلم نمايد.

24- نعمتهاى او را نيكو شمارد.

25- قسمهاى او را تصديق كند.

26- با او دوستى كند و از دشمنى او احتراز كند.

27- او را يارى كند، خواه ظالم باشد يا مظلوم، و يارى او در

وقت ظالم‏ بودن اين است كه او را از ظلم ممانعت كند

و در وقت مظلوم بودن، آنكه او را کمک ‏كند.

28- او را تسليم دشمن نكند و خوار نگرداند او را به تنها گذاردنش.

29- از براى او دوست داشته باشد آنچه را از براى خود دوست داشته باشد از نيكيها.

30- و از براى او مكروه شمارد آنچه از براى خود مكروه مى‏شمارد از بديها.

 

(پس عدالت ميان همنوعان را می توان همان آداب معاشرت و رعایت حقوق شهروندی دانست که مهترين آنها همان 30 موردی بود که در کلام پيامبر بدان اشاره شد.)

 

سيم: از اقسام عدالت، عدالتى است كه ميان زندگان و ذوى الحقوق ايشان است ازاموات، مثل اينكه قروض مردگان خود را ادا كنند، و وصيتهاى ايشان را به جا آورند وايشان را ياد كنند به تصدق و دعا.

(پس عدالت میان خود و درگذشتگان آن است که به سفارشهای آنان عمل کنمی و برایشان خیرات کرده، آنها را یاد از یاد نبریم. )


- نظرات (0)

چرا در دعا برای دیگران کوتاهی می کنیم؟

دعا در حق دیگران و مقدم داشتن خواست و نیاز دیگران بر خود کار، روشی است خیلی مورد پسند و رضایت خداوند قرار می گیرید و دعا به اجابت بسیار نزدیک تر می شود.

این روش دعا کردن چقدر به نفع دعاکننده است. چون با این شیوه علاوه بر به اجابت رسیدن دعای خودش در حق خودش ، به خاطر همین مقدم داشتن دیگران در دعا، خداوند بلا را از او دور می کند و رزق و روزی اش را زیاد و دو برار درخواستش برای دیگران را به خود او هم مرحمت می فرماید.

این سبک دعا کردن در ذهنم به نام حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها است آن بزرگوار با آن مهربانی وصف ناپذیر به قدری دیگران را دعا می کرد که گویی برای خودش اصلا دعا نمی کرد و وقتی از او سوال می شد: چرا فقط دیگران را دعا می کنید؟ چرا خودتان را دعا نمی کنید؟ 

می فرمود : الجار ثم الدار!

دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش

بدون شک یکی از مهمترین بخش های نماز شب همان دعای برای غیر و طلب مغفرت برای ۴۰ مومن است. که مومن با این نوع عبادت نه تنها کم تر در چاله ی حسادت و کینه و سوءظن و... اسیر می شود بلکه مهربانی و کرامت با روح او قرین می شود. بیایید برای هم دعا کنیم . این را سبک و روش دعا کردنمان قرار دهیم.

 

در باب اهمیت این موضوع به دو روایت توجه کنید:

امام باقر (علیه السلام) : سریعترین دعا برای اجابت،  دعا برای برادر دینی است که هم دعا در غیاب او باشد و هم اول برای او دعا کند. در این صورت فرشته ای که بر او گمارده شده، به این دعا آمین گوید و به دعا کننده گوید برای تو باد دو برابرش.

 

امام صادق (علیه السلام): دعای مومن در حق مۆمن بلا را از او دور می کند و روزی اش را زیاد می گرداند. (به نقل از حجت الاسلام شهاب مرادی)

 

از پیامبراکرم (صلوات الله علیه و آله) نقل است که حضرت فرمودند: اگر کسی برای مۆمنین و مۆمنات طلب مغفرت کند، خداوند به عدد هر مۆمنی که از هنگام خلقت آدم تا قیامت خلق می ‏کند، برای او سه چیز در نظر می ‏گیرد؛ برایش حسنه می ‌نویسد و از گناهانش می ‌کاهد و بر مقامش می ‏افزاید. (کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق و مصحح: غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 4، ص 18)

 

 

دعا برای غیر، نشانه کمال و فضیلت ایمان

در باب ایمان و مومن مطلبی داریم که جزء معارف اساسی ما است. آنجا می‏ گوییم مومن آن‎ گاه به کمال ایمان می ‎رسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادرهای ایمانی ‎اش هم بخواهد.

پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمودند: «بنده به کمال ایمانی نمی ‎رسد و به آن دست پیدا نمی ‎کند، مگر این‏ که به چنین حالت روحی برسد که آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم دوست بدارد.» (المیزان ج15 ص381)

در روایت دیگری حضرت می‏ فرماید: «با فضیلت ‎ترین ایمان این است که انسان حبّ و بغضش بر محور خدا باشد و همیشه بر زبانش ذکر الهی را جاری کند و آنچه را که برای خود می ‎خواهد، برای برادر مومنش هم بخواهد و آنچه را که برای خود مکروه می‎دارد، برای دیگران هم مکروه بدارد.» (همان)

این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است

بینش مادّی، عامل کوتاهی در دعا برای غیر

در دعا و خواستن و تقاضا است که معلوم می‎شود انسان در چه پایه‎ای از درجه ایمانی قرار گرفته است. آیا در آن اموری که از خدا برای خودش می‎ خواهد، بین خود و دیگری فرق می‎ گذارد یا فرق نمی‎ گذارد؟

اصلاً چه می ‎شود که انسان در دعا کردن بین خودش و دیگری تفاوت قائل می ‎شود؟

سِرّ این تفاوت قائل شدن، بینش غلطی است که داعی ـ‏ یعنی درخواست کننده‏ ـ نسبت به مدعوّ ـ‏ یعنی آن موجودی که دارد از او درخواست می‎‎ کند ـ دارد.

ما موجودات مادّی هستیم که مادیّت، روی روح ما اثر گذاشته و سبک بینش ‎ها و تفکّرات ما را مادّی کرده است، تا جایی که حتی بینش ما نسبت به خدا هم به سبک مادّی شده است.

برای روشن تر شدن مطلب، مثالی می زنم: مثلاً من به پول احتیاج دارم، رفیقی دارم که او هم به پول احتیاج دارد، حالا می‎ خواهم بروم سراغ کسی و از او تقاضا کنم که بیا گره کار ما را باز کن؛ وقتی سراغ او رفتم، اوّل حاجت خودم را می‎ گویم، چون می ‎ترسم اگر اوّل حاجت دوستم را بگویم و حاجت او را بدهد، کم بیاورد و بعد گره من باز نشود! چون دیدگاهم مادّی است؛ چون می ‎دانم که پول او لایتناهی نیست و سقف دارد. لذا نگرانم که نکند اگر حاجت دوستم را داد، به من بگوید دیگر حاجت تو را نمی ‏توانم بدهم.
این سیستم تفکر مادّی در باب دعا و خواسته‎ هایمان از خدا هم مطرح است. اگر این سیستم فکری و بینشی که رنگ مادیّت گرفته است، در بحث دعا و درخواست از خدا هم مطرح شود، نتیجه ‏اش این می‏ شود که انسان اوّل حاجت خودش را مطرح می‎ کند و بعد حاجت دوستش را می ‎گوید. چون سبک تفکرش مادّی است.

یعنی هنوز خدا را آن ‎طور که باید بشناسد، نشناخته است. نمی ‎داند که اعطای خدا از خزائن نعمت و کرم و رحمتش نمی‎کاهد. به همین جهت است که در دعا خودم را بر دیگران مقدّم می ‎دارم.

 

در همه حاجات غیر از غفران، دیگران را مقدّم کن

در روایات داشتیم آنچه که برای خود می ‎خواهی‎ برای غیر هم بخواه و کم و کسر نگذار.

باور داشته باشیم که خزائن الهی انتها ندارد. ما بندگان هستیم که در این عالم هر چه می‎بینیم، همه را محدود می ‎بینیم. او بی ‎نهایت و نا محدود است. لذا این تنگ‎ نظری در دعا در ارتباط با بینش غلط و مادّی ما انسان ها است.

امّا مسأله تقدیم و مقدّم داشتن غیر در دعا؛ در باب استغفار قرآن به ما آموخته است که اوّل برای خودت و بعد برای دیگران آمرزش بخواه. امّا نسبت به غیر غفران و آمرزش چه‏ طور؟

در آنجا غیر را بر خودت مقدّم بدار!

اگر راجع به حاجات دنیوی دعا می کنیم، هم تو گرفتاری و هم دیگری گرفتار است، هم تو مریضی و هم او مریض است؛ اینجا او را مقدّم بدار.

یادمان باشد در همه حاجات، به جز بحث طلب غفران، غیر را مقدّم کنیم.

منابع:

بیانات آیت الله آقا مجتبی تهرانی

بیانات حجت الاسلام شهاب مرادی



- نظرات (0)

عملی که از شب زنده داری و روزه داری بهتر است

عدالت در قرآن

عدالت، مهم ‌ترین صفت هر انسان مومن و بارزترین ویژگی حکومت دینی و مردمی است. انسان در پرتو عدالت، به والاترین اهداف رشد و توسعه دست می ‌یابد.

پیامبران بزرگ الهی علاوه بر برخورداری از مقام و موقعیت شگفت ‌انگیز روحانی و معنوی شان، همه منادی عدالت و برپاکننده قسط و داد بوده‌اند. حیات بشری نیز در پی انتظاری طولانی در چارچوب عدالتی جهانی و فراگیر رقم خواهد خورد.
یكی از مهم‌ترین الگو و نمونه ‌های بارزی که اسلام به آن اهمیت زیادی داده، برقراری عدالت در بین افراد با هویت ‌های مختلف است: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِكُمْ أَوِ الْوَالِدَینِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یكُنْ غَنِیا أَوْ فَقَیرًا فَاللّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا»؛

«اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! پیوسته به عدالت قیام كنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد؛ اگر [یكى از دو طرف دعوا] توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو [از شما] سزاوارتر است؛ پس از پى هوس نروید كه [در نتیجه از حق] عدول كنید و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعاً خدا به آن‌چه انجام مى‏ دهید، آگاه است».(1)
در این آیه شریفه، خداوند به مومنان دستور أكید می ‌دهد كه در اجرای عدالت، كمال دقت را كنند و همیشه به حق و تنها به خاطر خدا شهادت دهند و نباید در ادای شهادت، هیچ فایده و غرض دنیایی را در نظر داشته باشند.

شهادت باید واقعی باشد؛ هر چند به زیان خود شهادت ‌دهنده یا پدر و مادر و نزدیكان او تمام شود. نباید به خاطر ثروت و ترس از قدرت ثروتمند و یا به‌ خاطر رحم و شفقت و دلسوزی نسبت به فقیر و مستمند از ادای شهادت حق خودداری شود؛ چرا كه رضای خدا بهتر از رضای ایشان است و خداوند آگاه ‌تر به مصلحت آن می ‌باشد. بنابر این بر شاهدان لازم است بدون رعایت هیچ‌ گونه امر دیگری، و تنها به خاطر رضای خدا، هر چه را می ‌دانند، مطابق واقعیت اعلام كنند. (2)

 

عدالت در خطبه فدکیه

دختر داد پیشه و عدالت‌ خواه پیامبر (صلی الله و علیه وآله) در ترسیم پرتوی از رهاورد زندگی ‌ساز عدل و داد در زندگی انسان فرمود: «وَ العَدلُ تَنسیقاً لِلقُلُوب؛ و عدالت را برای پیوند قلب ‌ها، مقرر فرمود».(3)
برای موهبت ارزشمند «عدالت» وصف و تعریفی زیباتر و جامع ‌تر و دقیق‌ تر از این بیان نمی ‌توان یافت؛ زیرا همان‌ گونه که پیوند و ارتباط دانه‌ های تسبیح یا گردنبند به وسیله ریسمان حاصل می ‌شود و بدون آن، دانه ‌ها از هم فرو پاشیده و نظام و هماهنگی آن ‌ها از میان می ‌رود، عدالت نیز در جامعه دارای چنین نقش و اثری است.

این عدل و داد است که در بعد فردی، خانوادگی، اجتماعی، ملی، منطقه ‌ای و فرا منطقه ‌ای و جهانی، دل ‌ها را به هم پیوند می ‌دهد و نظم و هماهنگی در خانه و جامعه پدید می‌ آورد و مهر و صفا را جایگزین پراکندگی و از هم گسیختگی، درگیری و کشتار، ترور و وحشت می ‌سازد.(4)
عدل و داد در نگرش اسلامی تنها ویژه زمامداران و فرمانداران و قاضیان نیست؛ بلکه ویژه هر انسان توحید گرایی است که زیر سایه عدالت حرکت کند و عدالت را پیشه خود سازد و برای بقا و شکوفایی گل‌ بوته‌‌ های مهر و محبت در دل ‌ها، با همسر، خاندان، بستگان خویش و جامعه و جهان بر اساس عدالت و اداگری رفتار نماید.

برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است

عدالت و آزادگی در روایات

نقش رشد بخش عدالت و دادگری در انبوهی از روایات پیشوایان حقیقی دین و آموزگاران واقعی قرآن، مورد سفارش است و در آن سخنان حکیمانه، عبارت ‌ها و جمله ‌ها، تشبیه‌ ها و ظرافت ‌های دقیق و لطیفی به کار رفته است که هر کدام بسیار تفکر انگیز و درس ‌آموز است و نشانگر رابطه شگرفی میان حاکمیت عدل و داد در جامعه از یک سو و فرود نعمت ‌ها و برکت ‌ها، قوام و دوام امور و شئون و تعالی جامعه ‌ها و رشد و شکوفایی تمدن ‌ها و فرهنگ ‌ها از سوی دیگر است.
در روایتی از عدالت به میزان خدا تعبیر شده است: «إِنَ‏ الْعَدْلَ‏ مِیزَانُ‏ اللَّهِ‏ الَّذِی وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لِإِقَامَةِ الْحَقِّ فَلَا تُخَالِفْهُ فِی مِیزَانِه‏؛ به راستی که عدالت میزان خداست که برای زندگی شرافتمندانه مردم و برپایی و گسترش حق و فضیلت نصب فرموده است؛ بنابر این در میزان خدا مخالفت نورزید و با حاکمیت او هوس معاوضه نکنید».(5)

روایت دیگری عدالت را به عنوان قوی ‌ترین اساس و بنیاد که قوام و دوام هستی بر آن است، معرفی کرده است: «الْعَدْلُ‏ أَسَاسٌ‏ بِهِ‏ قِوَامُ الْعَالَم‏؛ عدالت اساس و پایه‌ای است که برپایی و ماندگاری جهان بر آن قرار دارد«.(6)

در روایت دیگری آمده است: «عَدْلُ‏ سَاعَةٍ خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سِتِّینَ سَنَةً قِیامٍ لَیلُهَا وَ صِیامٍ نَهَارُهَا وَ جَوْرُ سَاعَةٍ فِی حُكْمٍ أَشَدُّ وَ أَعْظَمُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ مَعَاصِی سِتِّینَ سَنَة؛ برقراری عملی عدل و داد در ظرف یک ساعت بهتر از هفتاد سال شب زنده‌داری در شب و روزه‌ داری در روز است؛ همچنان‌که یک ساعت حکومت ظالمانه در پیشگاه خدای عادل، بد تر از هفتاد سال گناه فردی است». (7)

بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است»

عدل مایه حیات و آبادانی

در برخی از گزاره ‌های توصیفی، از عدل و عدالت به «مایه حیات و آبادانی» تعبیر شده و در مقابل، از ظلم و جور به «نشانه نیستی و مرگ» یا «در هم کوبنده و ویران‌ کننده» یاد شده است؛ همچنان‌که امام علی (علیه السلام) فرموده است: «العَدلُ حَیَاةٌ وَ الجَورُ مَمَاتٌ؛ عدالت حیات است و ظلم و جور، مرگ(اجتماعی)».(8)

 

امام موسی کاظم (علیه السلام) در شرح و تفسیر آیه «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»؛ «بدانید كه خدا زمین را پس از مرگش زنده مى‏ گرداند»(9) فرمود: «منظور زنده کردن زمین با باران نیست؛ بلکه خداوند مردانی را می‌ فرستد که عدالت را زنده می ‌کنند و با زنده شدن عدالت، زمین نیز زنده می ‌شود. هر آینه بر پا داشتن حدود (و احکام) خدا در روی زمین، از باران چهل صبحگاه سودمندتر است».(10)


پی‌نوشت ها:
1. نساء: 135.
2. طباره عفیف عبدالفتاح، روح ‌الدین الاسلامی، مترجم: ابوبكر حسن‌زاده، ص514.
3. بحارالانوار، ج29، ص 221.
4. ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه آسای خطبه فاطمه (سلام الله علیها)، ص 227.
5. لیثی واسطی، عیون‌الحکم و المواعظ، ص 151.
6. بحارالانوار، ج 75، ص 83.
7. الشعیری، جامع‌الاخبار، ص 154.
8. صادق احسان ‌بخش، آثار الصادقین، ج12، ص 435.
9. حدید: 17.
10. شیخ حر عاملی، وسایل ‌الشیعه، ج 18، ص 308.


- نظرات (0)