سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

علائم ظهور و ملک عبدالله عربستان


بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس روایات مستدل و مستند معصومین (ع) سرزمین حجاز <عربستان کنونی> در روایات مربوط به آخر الزمان، آبستن حوادث بسیار مهمی است. از مهمترین این حوادث می توان به اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی حجاز، درگیری های نظامی در سرزمین حجاز،قتل نفس زکیه در مسجدالحرام،خسف یا فرو رفتن سپاهیان سفیانی در بیابان بیداء عربستان و مهمتر از همه، ظهور حضرت مهدی (عجل الله) از شهر مکه، اشاره کرد.  وقایع مربوط به اختلافات خاندان پادشاهی حجاز و مرگ آخرین پادشاه مقتدر این خاندان به نام عبدالله، نشانه ای است که در سالهای نزدیک به ظهور اتفاق می افتد و نشانه مهمی برای نزدیکی زمان ظهورحضرت حجت (عجل الله) می باشد و میتوان آنرا به عنوان قطعه اول پازل ظهور انتخاب و معرفی کرد.

همانگونه که ذکر شد، در روایات مربوط به آخرالزمان، سخن از اختلاف در پادشاهی حجاز به میان آمده است. نکته  بسیار جالب و عجیبی که دیده می شود، این است که در عصر حاضر که اکثریت کشورها حکومت جمهوری را پذیرفته اند و حتی تعدادی از کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، مصر، الجزایر و ... نیز صاحب حکومت جمهوری شده اند، کماکان کشور عربستان توسط حکومت پادشاهی اداره می شود و این نکته از نظر انطباق با روایات بسیار مهم و قابل توجه است ؛ چرا که در روایات درباره حکومت حجاز (عربستان) ذکر شده است که حکومت حجاز در عصر ظهور ، در دست خاندان "بنی فلان یا آل فلان" است.
از آنجا که در روایات سخن از یک خاندان شده است (آل فلان یا بنی فلان)، می توان دریافت که حکومت حجاز در عصر ظهور قاعدتاً باید پادشاهی باشد تا افراد مختلفی که همگی به یک خاندان تعلق دارند، در رأس حکومت قرار گیرند. مطمئناً احتمال اینکه در یک حکومت جمهوری، افراد متعددی از یک خاندان بتوانند رئیس جمهور شوند بسیار بعید است. توجه کنید که عرض کردم چند نفر، نه 2 نفر از یک خاندان ؛ چرا که گهگاه دیده شده است که یک پدر و یک پسر توانسته اند رئیس جمهور یک کشور شوند؛ مثل آمریکا که بوش پدر و بوش پسر به ریاست جمهوری رسیده اند، یا سوریه که حافظ اسد و بشار اسد رئیس جمهور گشته اند؛ اما در هر صورت تا به حال دیده نشده است که افراد متعددی از یک خاندان رئیس جمهور شوند.


همانگونه که ذکر شد، در تعدادی از روایات، سخن از بنی فلان یا آل فلان به میان آمده است. در زیر، یکی از این روایات را ملاحظه می فرمایید:
« از ابوبصیر نقل شده است که گفت:
خدمت امام صادق (ع) عرض کردم : ابو جعفر (امام باقر (ع)) می فرمود: قائم آل محمد (عج) 2 غیبت دارد که یکی طولانی تر از دیگری است. فرمود: آری. این امر تحقق نیابد مگر آنکه در خاندان فلان اختلاف به وجود آید و حلقه تنگ شود و سفیانی ظهور کند و بلا سخت گردد و مرگ و کشتار مردم را فرا گیرد و آنان به حرم خدا و پیامبرش پناهنده شوند. (١)

روایت دیگری نیز با مضمون مشابه از امام رضا(ع) نقل شده است:

« بزنطی از حضرت رضا (ع) روایت می کند که فرمود:  از  جمله  نشانه های  فرج، حادثه ای است که بین 2 حرم مکه و مدینه رخ دهد. پرسیدم آن حادثه چیست؟ فرمود: تعصب قبیله ای بین 2 حرم بوجود آید و فلانی از خاندان فلان، 15 رئیس قبیله را به قتل رساند. (٢)
در روایت های ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از آخرین خاندان پادشاهی حجاز، با عنوان خاندان فلان یا آل فلان نامبرده شده است .
ذکر یک نکته بسیار مهم: بنا بر نظریات عالمان دین یکی از دلایلی که ائمه ی اطهار (ع) عبارت بنی فلان یا آل فلان را برای آخرین خاندان پادشاهی عربستان برگزیده اند و صریحاً به نام دقیق این خاندان اشاره نکرده اند، می تواند این مسئله باشد که ذکر نام صریح این خاندان، موجب می شده است تا خاندان های پادشاهی که در عربستان حکومت کرده اند، هیچ کدام نام ذکر شده در روایات را بر خود ننهند؛ چرا که هیچ خاندانی  قاعدتاً  دوست نمی دارد که نامش، همنام آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایت های ذکر شده از معصومین (ع) باشد. زیرا درصورت همنام بودن نام این خاندان ها با آخرین پادشاهی عربستان در روایات، موجب عکس العمل شیعیان اهل بیت (ع) می شده است .
در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، روایات ذکر شده از معصومین (ع)، تنها به ذکر عبارت بنی فلان اکتفا نکرده و مختصات دقیقتری از آخرین پادشاه مقتدر عربستان نیز ارایه کرده اند. به طوری که برخی از روایات، نام آخرین پادشاه عربستان را « عبدالله  » عنوان کرده اند. روایت زیر از آن جمله است :
« امام صادق (ع) فرمودند:
هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم. سپس فرمود: وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت چند ماهه و چند روزه شود. راوی می گوید: سئوال کردم: آیا این ماجرا به طول می انجامد؟ فرمود: هرگــــــــــــز. (٣)
ملک عبدالله پادشاه عربستان که هم اکنون 86 سال سن دارد!
همانگونه که ملاحظه فرمودید، روایت فوق از پادشاهی به نام عبدالله نام می برد که مرگ او در ایام نزدیک به ظهور اتفاق می افتد. نکته مهم اینکه اولین عبارت این روایت، حالت شرطی داشته و مرگ عبدالله را پیش زمینه  ظهور حضرت قائم (عجل الله) معرفی می کند: "  هر کس مرگ عبدالله را برای من تضمین کند، من ظهور قائم (عجل الله) را برای او تضمین می کنم ... "
همچنین ادامه  روایت بیان می دارد که بعد از مرگ عبدالله ، اختلافات زیادی بر سر به دست گیری قدرت پدید می آید و این مسئله تا ظهور حضرت قائم (عجل الله) ادامه می یابد. با توجه به این مطالب، به وضوح می توان دریافت که عبدالله حاکم حجاز می باشد و مرگ او منجر به اختلافات داخلی در حکومت حجاز شده و ضعف و اختلافات داخلی در حکومت فاسد حجاز ، زمینه مساعدی برای ظهور حضرت مهدی (عجل الله) فراهم خواهد کرد ؛ در این میان به نظر میرسد یکی از ملزومات ظهور حضرت ، مهیا شدن شرایط شهر مکه است و با توجه به عداوت و دشمنی فرقه وهابیت که در حال حاضر اندیشه غالب در عربستان است و شدیدا از سوی آل سعود رواج یافته و حمایت می شود ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر در شرایطی که هرج و مرج بر سرزمین حجاز سایه افکنده باشد ؛ چرا که یقینا وجود یک حکومت مقتدر و منسجم ضد شیعه و ضد مهدی مانع بزرگی برای گرد هم آمدن یاران حضرت است و از آنجا که روایات شریف دلالت بر اوضاع نابسامان حجاز در هنگامه ظهور دارد می توان گفت که این نابسامانی جز در شرایط عدم وجود یک حکومت مرکزی مقتدر مهیا نخواهد شد.

در عصر حاضر که بنا به نظر بسیاری از علما و محققین، " عصر الظهور " می باشد، تعداد زیادی از نشانه های ظهور به صورت پی درپی محقق شده اند. با توجه به این مسئله، ضرورت دقت در وضعیت سیاسی و نظامی کشورهای منطقه و تطبیق احتمالی (نه قطعی) حوادث منطقه  خاورمیانه و جهان بر روایات مربوط به آخرالزمان، بیش از پیش آشکار می گردد. در این میان، وقایع کشور عربستان به دلیل اهمیت شهر مکه در مسئله ی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) و تحرکات وهابیون در قرن اخیر، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
نکته ی عجیب تر اینکه، حوادث سالهای اخیر عربستان و به حکومت رسیدن پادشاه جدید این کشور، لزوم توجه ویژه به روایات آخرالزمانی ییرامون وضعیت عربستان را دوچندان می نماید.
همانگونه که در روایات ذکر شده ملاحظه فرمودید، نام آخرین پادشاه مقتدر حجاز (عربستان)، عبدالله می باشد. عجیب اینکه از سال 2005 میلادی و پس از مرگ ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عربستان به دست برادر ناتنی وی، ملک عبدالله بن عبدالعزیز افتاد. البته از سال 1996 میلادی و به دنبال سکته ی ملک فهد پادشاه سابق عربستان، حکومت عملاً به دست ولیعهد آن زمان این کشور، یعنی ملک عبدالله  افتاد؛ اما حکومت و سلطنت رسمی ملک عبدالله ، از سال 2005 میلادی آغاز گشت.
ملک عبدالله بن عبدالعزیز در سال 1924 میلادی به دنیا آمد. پدر او ملک عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود و مادرش فهده بنت عاصی نام داشتند.ملک عبدالله پنجمین پسر ملک عبدالعزیز بود که مطابق قانون اساسی عربستان پس از برادر ناتنی اش ملک فهد و در هنگامی که 81 سال از عمرش می گذشت، بر مسند پادشاهی عربستان تکیه داد. از سال 2005 تا کنون، ملک عبدالله پادشاه عربستان می باشد.

این مسئله که بعد از قرن ها، شخصی به اسم عبدالله حکومت و سلطنت را در حجاز بر عهده گرفته است، از اهمیت بسیاری برخوردار است. زیرا همانگونه که ذکر گردید، آخرین پادشاه مقتدر حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) نیز عبدالله نام دارد. بنابراین احتمال دارد (توجه کنید که فقط احتمال دارد) ملک عبدالله فعلی، همان عبدالله ذکر شده در روایات باشد. البته همانگونه که گفته شد، این فقط یک احتمال است نه یک مسئله  100% قطعی ؛ چرا که ممکن است در سال های آینده، افراد دیگری با نام عبدالله بر مسند قدرت در عربستان تکیه زنند و به همین دلیل است که بنده در مطلب گذشته از همراهان و دوستان این وبلاگ درخواست کردم تا در بررسی مباحث مرتبط با مهدویت از دو فاکتور عقلانیت و معنویت بهره گیرند و هر یک خود به نتیجه ای شخصی برسند تا خدای ناکرده خواندن این مطالب باعث شبهه نشود و چه بسا کسانی هستند که با افراط در مصداق شناسی به توقیت (تعیین وقت برای ظهور حضرت حجت)رسیده اند که امریست نکوهش شده و غیر قابل قبول که در احادیث به کرٌات دیده می شود.

از جمله این روایات می توان به فرمایش معصوم (ع) استناد کرد که فرموده اند : «... واما ظهور الفرج فانه الی الله تعالی ذکره و کذب الوقاتون  ; و اما ظهور فرج همانا در اختیار خداوند متعال است و وقتگذاران دروغ گفتند (۴) و همچنین رحمان بن کثیر نقل می کند که نزد امام صادق علیه السلام بودم که مهزم وارد شد . از آن حضرت پرسید: فدایت گردم، آیا مرا خبر نمی دهید از زمان این امری که انتظار آن را می کشیم؟ آن حضرت فرمود: «یا مهزم! کذب الوقاتون;  ای مهزم! وقتگذاران دروغ می گویند .» (۵) و همچنین از امام باقر (ع)با تاکید بیشتری ذکر شده است . آنگاه که فضیل بن یسار از زمان ظهور پرسید، امام پنجم در جواب او فرمود: «کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون .»بدون تردید مقصود از وقت تعیین کردن در اینجا، عبارت است از مشخص کردن دقیق سال و روز ظهور و گرنه تعدادی از روایات به صورت اجمال برخی محدوده های زمانی ظهور را مشخص کرده اند .

همانطور که عرض شد ممکن است ملک عبدالله  عربستان که از سال 2005 میلادی رسماً حکومت این کشور را بر عهده گرفته است، همان عبدالله حاکم حجاز ذکر شده در روایات باشد. البته علت بیان این انطباق , صرفاً نام عبدالله نیست؛ بلکه مسایل دیگری نیز وجود دارند که احتمال درست بودن این انطباق را تا حدی افزایش می دهند . یکی از مسایلی که تا حدی ملک عبدالله و خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان را با مطالب ذکر شده در روایات پیرامون آخرین خاندان پادشاهی حجاز در آخرالزمان، تطبیق می دهد، شرایطی است که خاندان پادشاهی آل سعود در حال حاضر آن را تجربه می کند.

در روایات ذکر شده، ملاحظه فرمودید که از اختلافات و کشمکش در آخرین خاندان پادشاهی حجاز در زمان نزدیک به ظهور سخن به میان آمده است.  عجیب اینکه  خاندان پادشاهی آل سعود نیز کم کم می رود تا شرایط ذکر شده در روایات را تجربه کند و دچار اختلافات در رأس حکومت شود. گرچه ملک عبدالله به دلیل به دست گیری عملی قدرت از سال 1996 تاکنون، توانسته است حکومت عربستان را با اقتدار حفظ نماید، اما وضعیت خاندان آل سعود بسیار شکننده است و بنابر نظر اکثر کارشناسان مسایل سیاسی، در آینده ای نزدیک، خاندان آل سعود دچار بحران جدی در به دست گرفتن قدرت خواهد شد.
یکی از معضلات بزرگی که خاندان آل سعود در طی دهه های اخیر با آن روبرو بوده است، این است که مطابق قانون اساسی کشور عربستان، تنها پسران ملک عبدالعزیز، حق دارند پادشاهی عربستان را به دست گیرند !!!!!! و بعد از مرگ یکی از پسران او، پسر دیگر عبدالعزیز باید پادشاهی عربستان را در دست گیرد با توجه به اینکه پسران عبدالعزیز همگی مسن هستند، احتمال اینکه در طی مدت کوتاهی یکی پس از دیگری فوت نمایند و تمام پسران عبدالعزیز از بین بروند، زیاد می باشد. (٧)
این مسئله حتی در مورد انتخاب ملک عبدالله نیز مشکلاتی ایجاد کرده بود که گرچه در نهایت حل شدند، اما این نگرانی را در بین مسئولان عربستان ایجاد کرد که پادشاه آینده نیز ممکن است به مشکل ملک عبدالله گرفتار شود.
جریان این مشکل از این قرار است که تمامی پسران عبدالعزیز که واجد شرایط پادشاهی می باشند، حداقل 70 سال سن دارند و فاصله سنی این پسران نیز از یکدیگر بسیار کم است. برای مثال ملک عبدالله  که بعد از برادرش فهد به حکومت عربستان رسید، بنا به قولی تنها چند ماه و بنا به قول دیگری 3 سال از فهد کوچکتر بود و فاصله سنی عبدالله با برادر کوچکترش شاهزاده سلطان بن عبدالعزیز نیز بسیار کم می باشد. بنابراین این اختلافات سنی کم، خود از یک سو موجب اختلافات شدید بین ملک عبدالله و شاهزاده سلطان بر سر جانشینی ملک فهد شده بود، اما به هر حال به دلیل اینکه ملک عبدالله عملاً قدرت را از سال 1996 در دست داشت، مشکل چندانی در بحث جانشینی فهد، پیش نیامد . اما با توجه به اینکه ولیعهد کنونی عربستان یعنی شاهزاده سلطان نیز در حدود 85 سال سن دارد و وضعیت سلامتی اش نیز نامناسب است،احتمال اینکه در طی سالهای آینده فوت نماید، زیاد است.

بقیه پسران عبدالعزیز نیز همگی مسن هستند و به احتمال زیاد تعداد زیادی از آنان در عرض چند سال آینده فوت خواهند کرد. بنابراین به زودی باید شاهد انتقال قدرت از پسران ملک عبدالعزیز به نوادگان عبدالعزیز باشیم که این مسئله نیز خود به زودی بحران واقعی و منازعات و اختلافات داخلی شدیدی را در خاندان آل سعود پدید خواهد آورد.

این مسئله حتی از چشم خبرنگار روزنامه مشهور فیگارو نیز به دور نمانده و این روزنامه در روز چهارشنبه ٣ آگوست ٢٠٠۵ در مقاله ای با عنوان " عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود " به آن اشاره کرده است.(٨)

بدین ترتیب هیچ بعید نیست که پس از مرگ ملک عبدالله که در سنین کهولت و پیری به سر می برد، عربستان صحنه  کشمکش و درگیری خاندان آل سعود شود. این مسئله با روایات اسلامی که درباره ی آخرین خاندان پادشاهی حجاز قبل از ظهور حضرت مهدی (عجل الله) بیان شده اند، مطابقت زیادی دارد. چرا که در یکی از روایات آمده است:

وقتی عبدالله بمیرد، مردم برای حکومت با کسی توافق نکنند و این اختلاف و درگیری به خواست خدا تا ظهور صاحب الامر (عجل الله) ادامه یابد. حکومت های چند ساله پایان یافته و تبدیل به حکومت های چند ماهه و چند روزه شود. (٩)

بدین ترتیب همانگونه که ملاحظه فرمودید، به نظر می رسد که وضعیت خاندان پادشاهی آل سعود در عربستان، شباهت بسیار زیادی با آخرین خاندان پادشاهی حجاز در روایات مربوط به آخرالزمان دارد. گرچه این تطبیق قطعی و صد در صد نمی باشد، اما توجه به آن و پی ریزی مناسبات سیاسی و نظامی شیعیان با عربستان بر پایه ی آن، خالی از لطف نمی باشد. بدین صورت که با توجه به شباهات ذکر شده، شیعیان باید وضعیت داخلی خاندان پادشاهی عربستان را به دقت زیرنظر گیرند تا اختلافات و جنگهای داخلی عربستان در سالهای آینده، گریبانگیر آنها نشود. از سوی دیگر، با مشاهده ی اختلافات داخلی در خاندان پادشاهی عربستان، باید بیش از پیش احتمال نزدیکی ظهور حضرت مهدی (عجل الله) را داد و مطابق این احتمال، آمادگی ها را در جهت استقبال از آن حضرت و دوری از فتنه های آخرالزمان، افزایش داد.

باز هم لازم به ذکر است که واقعاً ممکن است ملک عبدالله پادشاه کنونی عربستان و خاندان آل سعود (خاندان پادشاهی عربستان)، آخرین پادشاه و آخرین خاندان پادشاهی حجاز نباشند و در آینده نیز پادشاهان دیگری در عربستان حکم برانند، اما به هر حال نمی توان شباهت ملک عبدالله و خاندان آل سعود را با روایت های ذکر شده در مورد آخرین خاندان پادشاهی حجاز، نادیده گرفت. بنابراین بهتر است که توجه ویژه ای به وضعیت عربستان سعودی در عصر حاضر داشته باشیم.

بخش دوم

محققین مسلط به زبان عربی در بررسی متون و مقالات عربی مرتبط با ظهور حضرت حجت (عجل الله) به روایتی از یک کتاب مشهور به نام « دویست و پنجاه علامت تا زمان ظهور امام مهدی (عجل الله):  مائتان و خمسون علامة حتی ظهور الامام المهدی (عجل الله) » نوشته علامه سید محمد علی طباطبایی حسنی چاپ شده در سال 1419 هجری قمری در شهر بیروت، برخوردند که ماحصل این بررسی را در ادامه می خوانید :

« عن مسند احمد عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم : یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان، إذا رأیته حسبته فی عینه الحول من البعید و اذا اقتربت منه لا تری فی عینیه شیئاً، یخلفه أخ له إسمه عبدالله، ویل لشیعتنا منه؛  اعادها ثلاثاًً : بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة، بشرونی بموته ابشرکم بظهور الحجة. »(10)

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است: مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. »


محقق و استاد برجسته جناب خادم الامام (عجل الله) که اصرار زیادی هم در به کار نبردن عنوان استاد در مورد خودشان دارند ضمن تهیه این کتاب و بررسی آن در صفحه 122 با این روایت روبرو می شوند که متن اسکن شده آن را می بینید ؛


نکته مهم اینکه همانطور که ملاحظه می فرمائید در ذیل روایت مذکور توسط علامه طباطبائی قید شده است که "هذا الخبر نقله إلیٌ أحد الفضلاء المطلعین" یعنی : "این خبر را یکی از انسان های فاضل و مطلع برایم نقل کرده است" و این جمله نشانگر آن است که علامه طباطبائی خود شخصا این حدیث را از کتاب مسند احمد (کتاب مورد وثوق اکثر علمای سنی) استخراج ننموده است و امکانش وجود دارد که صحت سند آن در کتاب اصلی (مسند احمد) به اثبات نرسد .

اما اگر این روایت با همین مضمون در کتاب اصلی هم آمده باشد انطباق عجیبی با وضعیت فعلی خاندان آل سعود دارد.

با یک جستجوی ساده در مترجم گوگل می توان به معنی اسم فهد پی برد ؛ فهد در لغت عربی به معنای یوز پلنگ است ! عجیب اینکه روایت می فرماید : بعد از پادشاهی که نامش همچون حیوان است، برادرش عبدالله به پادشاهی می رسد. در عربستان کنونی نیز ملک عبدالله که برادر ملک فهد «  یوزپلنگ » است، سلطنت را از سال 2005 میلادی و به دنبال فوت ملک فهد به عهده گرفته است . روایت ذکر شده در ادامه بیان می دارد: « ویل لشیعتنا منه : وای بر شیعه ی ما از او. ». اما آیا ملک عبدالله سزاوار چنین توصیفی است؟

بنا بر ادعاهای وهابیون ؛ خاندان آل سعود و خصوصا شخص ملک عبدالله با روافض (لقب شیعیان در کتب وهابیون) برخورد قاطع نمی کنند ! و چون معتقد به مباح بودن خون شیعیان هستند همواره خواستار محاکمه و به بند کشیدن پیروان اهل بیت (علیهم السلام) هستند .

گرچه در ماههای اول سلطنت ملک عبدالله بیان می شد که وی  شخص معتدل و میانه رویی است و با ملک فهد که در زمان او حجاج شیعه در روز برائت از مشرکین به خاک و خون کشیده شدند، تفاوت دارد، اما گذشت زمان ثابت کرد که نه تنها خطر او برای شیعیان و سایر مسلمانان آزاده از ملک فهد کمتر نیست، بلکه ملک عبدالله به مراتب خطرناک تر است.(11)

با وجود اینکه ملک عبدالله در طی این سالها تلاش نموده است تا در ظاهر و در جریان مناسبات سیاسی با کشورهای منطقه خود را فردی صلح طلب معرفی نماید، اما شواهد امر دقیقاً خلاف این نکته را ثابت می کند؛ به طوری که از زمان آغاز رسمی سلطنت ملک عبدالله ، حملات گروه های تکفیری تحت حمایت عربستان به شیعیان عراق، افزایش یافته و حتی هتک حرمت این گروههای تکفیری به عتبات عالیات و حرم ائمه (ع) در عراق افزون گشته است. از زمان آغاز سلطنت ملک عبدالله، مفتیان وهابی عربستان که تحت حمایت کامل خاندان آل سعود هستند، فتواهای بی شرمانه ای صادر نموده که این فتواها به دست گروه های تکفیری عراقی تحت حمایت دولت عربستان سعودی اجرا شده و منجر به کشتارهای هر روزه ی شیعیان عراقی و انهدام زیارتگاه های معصومین (ع) شده است. علاوه بر این ملک عبدالله  ارتباط بسیار قوی با امریکا و اسراییل برقرار نموده و بدین ترتیب به مسلمانان خیانت کرده است. این ارتباط تا بدانجا است که سران سعودی در زمان سلطنت ملک عبدالله، با جرج بوش میگساری و رقص شمشیر می نمایند.


از سوی دیگر بنا بر گزارش های بی شماری که از سوی حجاج شیعه بخصوص حجاج شیعه ی ایرانی به دست رسیده است، در طی 3 – 2 سال اخیر، فشارهای زیادی بر حجاج ایرانی وارد آمده است که تاکنون سابقه نداشته است. این فشارها تا به آنجا بوده است که برخی از علما از جمله آیت الله مکارم شیرازی، بحث احتمال تحریم حج عمره را مطرح نمودند.

یکی از آخرین شاهکار های ملک عبدالله در  خیانت  به  شیعیان،  دست داشتن دستگاه های اطلاعاتی عربستان سعودی به همراه دستگاه اطلاعاتی کشور خائن اردن در ترور شهید حاج عماد مغنیه بود که این مسئله خود یکی از ننگین ترین جنایات ملک عبدالله می باشد.

همچنین جنایات اخیر که در شهر مقدس مدینه به دست دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی عربستان و نیز نیروهای افراطی وهابی موسوم به نیروهای امر به معروف و نهی از منکر وابسته به دولت عربستان انجام شدند و در طی آن ها تعداد زیادی از شیعیان به شهادت رسیدند و تعداد دیگری نیز زخمی شدند، خود حکایت از دسایس شیطانی ملک عبدالله عربستان دارند . با توجه به مسائل گفته شده، به راحتی می توان دریافت که عبارت « ویل لشیعتنا منه »  در روایت ذکر شده،  کاملاً  برازنده ملک عبدالله می باشد.

با توجه به مطالبی که ذکر شد، این احتمال وجود دارد که ملک عبدالله و خاندان آل سعود، آخرین پادشاه مقتدر و آخرین خاندان پادشاهی عربستان باشند. چرا که چندین روایت از معصومین (ع) ذکر شده است که اوضاع حجاز در آخرالزمان را پیشگویی کرده اند و این پیشگویی ها تا حد زیادی بر وضعیت کنونی عربستان منطبق است. گرچه ما انسان ها از خطا و اشتباه مبری نیستیم و ممکن است در تحلیلها اشتباه نماییم ، اما در هر حال توجه به اوضاع کنونی عربستان و تحلیل آن بر طبق روایات آخرالزمانی معصومین (ع) خالی از لطف نیست و می تواند ما را در برخورد با پیشامدهای آخرالزمان یاری نماید.


بخش سوم


حجاز سرزمینی است که خورشید اسلام از آنجا طلوع کرد. عربستان سعودی به خاطر قرار گرفتن در منطقه مهم خلیج فارس و داشتن بزرگترین ذخایر نفتی و گازی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز این کشور با داشتن پیشینه تاریخی بسیار کهن و وجود کعبه شریف، نقش بسیار مهمی ایفا میکند . عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم (ع) در آنجا به فرمان خدا ، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم (ص) حیات جدیدی را تجربه کرد .


فارغ از دیدگاه های سیاسی و بین المللی هم این کشور کانون اتفاقات شریفی خواهد بود که تبیین و شناساندن اهمیت تحولات آن نیازمند ساعتها کار کارشناسی و تحلیل های گسترده و نگاشتن مقالات متعدد است.

در "قطعات پازل -شماره 1 . . . عربستان - بخش دوم" به بررسی یکی از روایاتی پرداختیم که اگر در صحت سند آن به یقین برسیم ، بدون شک تکلیف بسیاری از وقایع آینده نزدیک ، روشن خواهد شد و شبهه اندازان را در موضع ضعف قرار خواهد داد . اما به دلیل اهمیت ویژه این روایت بر آن شدم تا تحقیق کاملتری در مورد این روایت و دیگر مسائل مربوط به وضعیت اجتماعی کشور عربستان در عصر ظهور انجام دهم .

دوستان عزیز ؛ بررسی این روایت از آن جهت حائز اهمیت مضاعف است که اثبات آن ؛ اثبات یکی از پنج علامت محتوم نیست و آنانی را که تعیین مصداق شخصیتهای حتمی و به تبعش تفکر نزدیکی ظهور را اشتباه میدانند به تعمق بیشتر فرا می خواند .

« از مسند احمد از پیامبر (ص) نقل شده است : مردی در حجاز حکومت خواهد کرد که اسمش چون اسم حیوان است ؛ هنگامی که او را از دور ببینی ، تصور می کنی که در چشمش کژی (انحراف) وجود دارد و هنگامی که به او نزدیک می شوی، در چشمش چیزی نمی بینی ؛ بعد از او برادرش که نامش عبدالله است ، خلافت  می نماید ؛  وای بر شیعه ما از او . . . سپس سه مرتبه تکرار کردند : خبر مرگش را به من بشارت دهید تا من ظهور حجت را به شما بشارت دهم. » (12)

اگر شرط فرض را بر صحیح بودن سند این روایت رسیده از حضرت محمد (ص)  قرار دهیم ، اثبات انطباق مفهوم کلی این حدیث بر شرایط موجود ؛ منـــــوط به صحت برقراری رابطه برادری بین عبدالله (پادشاه فعلی عربستان) و حاکمیست که نامش شبیه نام یک حیوان است و از اینجا پی میبریم که کلمات کلیدی این روایت همانا ١ - اسم آن حاکم و ٢ - کژی چشم اوست .

ترکیب چهره  منحوس فهد که نمایانگر سیرت پنهان ماسونی (به تحقیق جناب خادم الامام (عجل الله) در سایت وعده صادق) اوست بر کسی پوشیده نیست و کژی چشم درتمامی تصاویری که از او در دسترس است هویداست .

» » »

اما طبق تحقیقات انجام شده و بررسی سایتهای عربی به این موضوع پی بردیم که فهد در لغت عرب غالبا در دو معنی شاخص است :

١ - فَهَد به فتح ف و ه و سکون دال به معنی حیوان درنده خو و یا همان یوزپلنگ است.

٢ - فَهد به فتح ف و سکون ه و دال به معنی خوش یمن و مبارک است.

گویش مردم عربستان و متون موجود در سطح اینترنت حاکی از آن است که نام نامبارک پادشاه پیشین عربستان ملک فَهد بن عبدالعزیز بوده است (یعنی مورد دوم) و در صحبتی که با یکی از اساتید زبان عربی (که عرب زبان هم هستند) داشتم ایشان هم بر این مسئله صحه گذاشتند و گویش ملک فَهَد (مورد اول) را تنها مختص ما ایرانیان دانستند . با این اوصاف ممکن بود که تحلیل روایت فوق با شبهه در اساس آن مواجه شود. اما با دقت بر متن رمز آلود  "یحکم الحجاز رجل اسمه علی اسم حیوان" متوجه می شویم که این نام به صورت مطلق به نام یک حیوان پیوند نخورده است ! یعنی نفرموده است که او همنام یک حیوان است و فرموده ؛" اسمه علی اسم حیوان" ! که ترجمه دقیقش میشود : اسمش چون اسم یک حیوان است .

که این شباهت میتواند در لفظ یا معنا باشد . پس برای بنده جای سئوالی در مورد انطباق این روایت بر احوالات سلاطین اخیر آل سعود باقی نمی ماند. البته به شرط صحت سند ، که آنرا در قسمت چهارم قطعه عربستان بررسی خواهیم کرد.

و اما در تحقیقات به آمارهای جالبی هم از تعدد زوجات ، پسران و دختران خاندان آل سعود دست پیدا کردم که اطلاع از آنها به کشف حقایق وقایع آینده کمک میکند :

شمار دقیق همسران و فرزندان عبدالعزیز (پدر ملک فهد و ملک عبدالله) نامعلوم است . گفته می‌شود که او ۱۷ تا ۲۲ همسر قانونی و ۳۷ تـــا ۴۸ پسر مشروع ! داشته ‌است. البته با توجه به قوانین مربوط به تعدد زوجات در اسلام هیچگاه بیش از ۴ زن در یک زمان نداشته . تعداد دختران او به درستی مشخص نیست و در یکی از منابع  ۲۱۵ نفر برآورد! شده ‌است. تعداد پسران او را نیز تا ۱۵۰ نفر ذکر کرده‌اند هر پنج پادشاه پس از عبدالعزیز از فرزندان او بوده‌اند . (13)

در پست اول عربستان گفتیم که ارثیه تاج و تخت در خاندان آل سعود (طبق وصیت ملک عبدالعزیز)  از برادر به برادر می رسد و نه از پدر به پسر ! حالا بیائید و اوضاع سلطنت را بعد از ملک عبدالله ترسیم کنیم با علم به اینکه ولیعهد ایشان هم اکنون ٨۶ ساله و دارای امراضی همچون سرطان است (14) ، نکته اول : اگر برای ملک عبد العزیز سعودی که بنیانگذار پادشاهی آل سعود است همان ۴٠ پسر مشروع !! را در نظر بگیریم و کاری به رقم ١۵٠ نداشته باشیم و البته در نزاع بر سر میراث حکومت کاری هم به آن 215 نفر فرزندان دختر ملک عبدالعزیز نداشته باشیم ، در بدترین حالت (با عنایت به تزاید نسل در این خاندان!) می بایست حد اقل ۴٠٠ نوه پسر برای ملک عبدالعزیز در نظر گرفت . نکته دوم : با توجه به اینکه تا کنون ۵ نفر از پسران ملک عبدالعزیز به سلطنت رسیده اند :


سال

نام حاکم سعودی

۱۹۰۲-۱۹۵۳

عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل

۱۹۵۳-۱۹۶۴

سعود بن عبدالعزیز

۱۹۶۴-۱۹۷۵

فیصل بن عبدالعزیز

۱۹۷۵-۱۹۸۲

خالد بن عبدالعزیز

2005-1982

فهد بن عبدالعزیز

تا کنون - 2005

عبدالله بن عبدالعزیز

حداقل 17 برادر دیگر از آنها باقی می ماند (زنده اند) که به ترتیب :1 - شاهزاده مشعل که حتی از ملک عبدالله هم بزرگتر است ولی فهد اورا از سلسله وراث تاج و تخت کنار گذاشته است 2 - شاهزاده سلطان 3 - شاهزاده عبدالرحمن جانشین وزیر دفاع 4- شاهزاده نایف وزیر کشور 5 - شاهزاده سلمان امیر منطقه ریاض 6 - شاهزاده طلال پدر ولید بن طلال مدیر اداره سرمایه گذاری المملکه القابضه 7 - شاهزاده بندر که در بستر بیماریست 8 - شاهزاده بدر که نایب رئیس گارد ملی است 9 - شاهزاده متعب که وزیر امور شهر و روستاست 10 - شاهزاده احمد جانشین وزیر کشور 11 - شاهزاده عبدالله 2 بن عبدالعزیز 12 - شاهزاده عبدالمحید امیر منطقه مکه مکرمه 13 - شاهزاده میقرن امیر منطقه مدینه منوره 14 - شاهزاده سلطان نایب امیر منطقه ریاض 15 - شاهزاده نواف رئیس قبلی سازمان استخبارات عربستان و مشاور فهد 16- شاهزاده فواز 17 - شاهزاده ممدوح . شایان ذکر است که شاهزادگان سلطان ، نایف ، سلمان و احمد با ملک فهد برادر تنی بوده و از مادری از قبیله سئودری هستند ولی با ملک عبدالله برادر ناتنی هستند.(15) یقینا تمامی شاهزادگان فوق حائز شرایط سلطنت نیستند و البته به طور قطع همگی آنها بالای 58 سال سن دارند ، ضمن اینکه یکی از شاخصه های پادشاهی در این خاندان سن است که پس از ملک عبدالله امیر سلطان و امیر عبدالرحمن را کاندید تاجگذاری مینماید که هر دو بالای 82 سال سن دارند و اولی در بستر مرگ است.

نکته سوم : چند سالی است که اخباری بگوش میرسد مبنی بر اینکه پادشاه فعلی عربستان دیگر حاضر به ادامه عمل به وصیت پدرش نیست و سعی دارد تا پس از خود سلطنت را در خاندان خودش و در میان پسرانش موروثی کند ! (16) ملک عبدالله صاحب 15 پسر و 21 دختر از چهار زن عربستانی، سوری، لبنانی و اردنی است .

تاریخ عربستان در چند دهه گذشته نشان می دهد که همواره بر سر مناصب و پستهای لشکری و کشوری ما بین این هفت هزار شاهزاده و نوادگان آنها رقابتهای شدیدی بوده است . اگر بخواهیم خاندان 20 هزار نفری آل سعود را در چند خانواده اصلی جمع کنیم ، چهار خانواده در عربستان قابل شناسایی هستند. در حقیقت این چهار خانواده چندان هم که تصور می‌رود، زندگی مسالمت آمیزی با یکدیگر ندارند و با وجود تلاش‌های که ملک فهد برای ایجاد اتحاد میان آنها صورت می‌داد ، رقابت آنها گاه به کشمکش‌های سیاسی منجر می‌شود .(17)

جمع بندی نکات بالا : با نگاهی به آنچه گذشت در می یابیم که اوضاع حکومت در آینده عربستان دست کم بسیار پیچیده و بغرنج خواهد بود و عاشقان و منتظران حضرت صاحب الامر (عجل الله) با تعمق در این اوضاع  ناخودآگاه به یاد روایت امام صادق (ع) می افتند که فرمود :  هرکس برای من مرگ عبدالله را تضمین کند من ظهور قائم را برای او تضمین می کنم ….آنگاه که مرگ عبد الله فرا رسد، مردم در جانشینى او نسبت به هیچکس به توافق نمى رسند و این جریان تا ظهور حضرت صاحب الامر همچنان ادامه مى یابد، عمر سلطنت هاى چندین ساله بسر آمده ، نوبت پادشاهى چند ماهه و چندین روزه فرا مى رسد. ابوبصیر مى گوید: پرسیدم : آیا این وضع به طول مى انجامد؟ فرمود: هرگز! . و این درگیرى بعد از کشته شدن این پادشاه (عبدالله ) منجر به کشمکش بین قبیله هاى حجاز مى شود.(18)

 

منابع و مآخذ

١  – بحارالانوار، ج 52، ص 157.
٢  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.
– کتاب عصر ظهور، تألیف علی کورانی عاملی، ترجمه ی مهدی حقی، ناشر: شرکت چاپ و نشر امور بین الملل وابسته به انتشارات امیر کبیر، چاپ چهارم، 1385، صفحه  266.
٣  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

۴  – کتاب الغیبه، شیخ طوسی، مؤسسه معارف اسلامی، قم، ص 291 .

۵  – کتاب الغیبة، ص 426 و الکافی، ثقة الاسلام کلینی، دارالکتب الاسلامیة، تهران، 8 جلد، 1365 ه . ش، ج 1، ص 368 .

۶  – کتاب الکافی، ج 1، ص 368 .


٧  – http://en.wikipedia.org/wiki/Abdullah_of_Saudi_Arabia

٨  –  عربستان: آبستن اختلافات داخلی آل سعود

٩  – بحارالانوار، ج 52، ص 210.

 

 

10 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

 

11 - http://mouood.org/content/view/8548/2

 

12 - کتاب ، تألیف سید محمد علی طباطبایی حسنی، ناشر: موسسه  البلاغ بیروت، چاپ دوم، 1425 هجری قمری (2004 میلادی)، صفحه ی 122.

13 - http://looklex.com/e.o/ibn_saud.htm

14 - http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

15 -علی نمکی نایب رئیس انجمن نخبگان ایران -  روزنامه شرق چاپ 12 مرداد 1384 - دانشگاه صنعتی شریف

16 -  http://www.hawzah.net/Hawzah/News/NewsView.aspx?NewsID=79784&LanguageID=1&NewsType=1

http://majd.samablog.com/post1.php

http://www.khabaronline.ir/news-3848.aspx

http://iranpardis.com/showthread.php?t=40329

http://www.centralclubs.com/235-t52674.html

17 - http://www.shia-online.ir/article.asp?id=3285

http://www.khabaronline.ir/news-3908.aspx

18 - بحارالانوار جلد ۵۲ ص ۲۱۰ و


- نظرات (0)

الان فرصت ساختن جک و شوخی نیست!

از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مومن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مومن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)


شبکه های اجتماعی

 قدیما رسم بود اگر كسی عزادار می شد نمك به زخمش نمی ریختند ولی گویا عده ای اخلاقیات را دست کم گرفته اند؛ گویا فراموش کرده اند گروهی از هموطنانمان در فاجعه منا جان خود را از دست داده اند و خانواده هایشان عزادار هستند...

انگار دیگر رسم شده است پس از هر فاجعه ای، چه اسید پاشی باشد و چه تجاوز و چه قتل، جوک هایی در فضای مجازی درباره آن ساخته می شود و اصل حادثه یا قربانیان آن را به تمسخر می گیرند.
ساختن این جک هایی که ترک ها، لرها و دیگر اهالی شهرهای کشورمان را نشانه گرفته و یا جوک هایی که فجایع اجتماعی مثل اسید پاشی و تعرض به دو نوجوان ایرانی در فرودگاه جده را بازیچه قرار داده، حالا هم نمک زدن به زخم خانواده های قربانیان حادثه منی هدفشان شده است.

مسلماً این ها فقط با هدف شاد کردن مردم ساخته نمی شوند و حتی اگر ساده لوحانه بگوییم که فقط به قصد خنداندن ساخته شده باشند، باید از خودمان سوال کنیم این خنده ، چه بهایی است؟
دردناک تر این است که انتشار دهندگان این جک ها، به این نکته فکر نکرده اند که بی شک متن های به خیال خودشان خنده دارشان ، ممکن است مثلا به دست خانواده های آن دو نوجوان و حتی خود آن ها و یا خانواده های قربانیان فاجعه منا برسد و در این صورت آنها، پس از خواندن این شوخی ها چه احساسی پیدا می کنند؟

گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

در یکی از شبکه های اجتماعی نوشته ای را از زبان یک فرزندی که پدرش در حادثه منا از دنیا رفته بود را خواندم و به نظرم خیلی قابل تامل بود:

اكنون كه مشیت الهی آن طور رقم خورد كه پدرم را از زیارت خود به میثاق خود ببرد چاره ای جز صبر و آرزوی آمرزش برای پدرمان و سایر از دست رفته ها نداریم.

در سنت ما آن كس را كه مصیبتی فرو می آید تسلی می دهند و با او هم دردی می كنند. هر چند تسلی ما زخم زبان شد و توهین و افترا.
گله ای نیست از آن كس كه پدرم را نشناخت و او را به جهالت متهم كرد.
گله ای نیست از آنكه پدرم را به بی توجهی به فقیران متهم كرد. حتما آن شخص نمی دانسته كه پدرم هر سال یك پنجم مالش را خمس و یك دهم كشتش را زكات می داده است و هر روزه ای از او كه قضا شد گرسنه ای را سیر كرد.
گله ای نیست از آن كس كه صدقه های روزانه پدرم را ندید.

گله نیست از بی انصافانی كه نمی دانستند پدرم قربانی هر ساله عید قربان را به كودكان یتیم می داد؛ همان هایی كه هر سال به طعنه می گفتند به جای كشتن حیوان بیچاره، یک درخت بكار!
گله ای نیست چون كه بسیاری از یتیمان و فقیران كوفی كه علی علیه السلام را به بی توجهی متهم می كردند تنها بعد از مرگ او فهمیدند كه آن ناشناسی كه شب ها برای آنها طعام می آورد كیست.
گله ای نیست از آنها كه خرج كردن برای یك بار رفتن به مكه در تمام عمر را جهل می شناسند ولی خرج ده سفر حج را در یك شب خرج عیش و نوش می كنند، همان مجالسی كه فقرا را به آنها راه نمی دهند.
گله ای نیست، گله ای نیست، گله ای نیست چون خدایی هست.
اما گله ای دارم به آنكس كه می گوید «خدا را در اشك كودك یتیمی جستجو كن» و اكنون كه كودكی یتیم شده است مرگ پدرش را مایه خنده خود كرده است. از شما می پرسم با كدام دین و آیین یتیم شدن كودكی، مرگ فرزندی و یا همسری را مایه خنده می دانید؟
اگر خدا را در اشك یتیمی می بینید از شما همدردی نمی خواهیم لطفا نمك به زخممان نپاشید كه مولایمان حسین علیه السلام فرموده است: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

ما که خود را مسلمان و پیرو رسول خدا صلی الله و علیه وآله می دانیم بیاییم مسلمانی خود را نه فقط در حرف که در عمل نشان دهیم ... دست از ساختن جک و تمسخر آن هم در این شرایط برداریم ... اگر خودمان اهل این کارها نیستیم، مطالبی که در این زمینه برایمان فرستاده می شوند را انتشار ندهیم ...
قرآن کریم می فرماید: با کسانی که اهل تمسخر و مسخره کردن هستند، برخورد کنید: «لا تَتَّخِذوا الَّذینَ اتَّخَذوا دینَکمْ هزواً وَ لَعِباً» (مائده/57) یعنی با کسی که دین شما را به بازی و مسخره گرفته است باید برخورد بکنید.

کمی خودمان را جای خانواده های این داغداران بگذاریم ... خیلی از این عزیزان خانوادگی به حج رفته بودند اما صد افسوس که تنها بر گشته اند؛ عزیزانشان را از دست داده اند ... این ها دلشان سنگین است ، غم دارند، زخم خورده اند ... بر زخم هایشان نمک نزنیم.
با زیر سؤال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.
باور کنیم که با چنین رفتارهایی جز عذاب خدا را برای خودمان نمی خریم:«...لَهمْ عَذابٌ مهینٌ» (آل عمران/178)
عذاب مهین مثل ریختن لجن و کثافت روی سر کسی است که موجب توهین و جسارت می شود. عذاب فردی که دیگری را مسخره می کند مهین است و شاید دلیلش همین باشد که او در دنیا به دیگران توهین می کرده است. (به نقل از حجت الاسلام ماندگاری)

با زیر سوال بردن عمل واجبشان، با تمسخر و ساختن و حتی پخش کردن این حرف ها و جک ها، بر جانشان آتش نزنیم.

در جای دیگری از آیات قرآن تمسخر کننده و کسی که دیگران را مورد تحقیر قرار می دهد، به طور مطلق (جوک و غیر جوک ) مورد نفرین خدا و یا جزء ظالمان قرار می گیرد:
یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَكونوا خَیْرًا مِّنْهمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَكنَّ خَیْرًا مِّنْهنَّ وَلَا تَلْمِزوا أَنفسَكمْ وَلَا تَنَابَزوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْم الْفسوق بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتبْ فَأوْلَئِكَ هم الظَّالِمونَ : اى كسانى كه ایمان آورده اید نباید قومى قوم دیگر را ریشخند كند شاید آنها از اینها بهتر باشند و نباید زنانى زنان [دیگر] را [ریشخند كنند ] شاید آنها از اینها بهتر باشند و از یكدیگر عیب مگیرید و به همدیگر لقب هاى زشت مدهید چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان و هر كه توبه نكرد آنان خود ستمكارند. (حجرات، آیه 11)
با تمسخر و ساختن جک برای  آنانی که از خانه خدا آمده اند و آنانی که در خانه خدا به لقای خدا رفته اند، به جنگ با خدا نرویم ... 

در حدیث قدسی آمده است:
از امام صادق -علیه السلام- آمده است که خداوند عزّ و جلّ فرمود: کسی که بنده مؤمن مرا خوار شمارد باید بداند که خداوند با او در جنگ است و کسی که بنده مؤمن مرا تعظیم و تکریم کند بی شک از غضب من در امان است. (كلینی محمدبن یعقوب، اصول كافی، ترجمه سید جواد مصطفوی، ج 2، باب من آذى المسلمین و احتقرهم، ص350)
و کدام بنده عزیز تر از کسانی است که به بیان رهبر انقلاب اسلامی آیة الله خامنه ای انشالله مشمول این آیه خواهند بود:

وَمَن یهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مرَاغَمًا كَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرجْ مِن بَیْتِهِ مهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسولِهِ ثمَّ یدْرِكْه الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ أَجْره عَلى اللّهِ وَكَانَ اللّه غَفورًا رَّحِیمًا:
و هر كه در راه خدا هجرت كند، در زمین اقامتگاه هاى فراوان و گشایش ها خواهد یافت و هر كس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او، از خانه اش به درآید، سپس مرگش دررسد، پاداش او قطعاً بر خداست، و خدا آمرزنده مهربان است. (نساء، 100)

ای حاجیانی كه در مسیر انجام دستورات الهی هم بذل مال كردید وهم با توطئه و حماقت آل سعود كه بازماندگان آل سفیانند به لقای صاحب خانه ی خدا رفته اید: حجتان مقبول و سعیتان مشكور.


- نظرات (0)

دستانت را بگشا برای بیعت با خدا!

غدیر

پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) از همان ابتدای رسالت، وصی خود را معرفی کرده بود و بارها او را امیرالمؤمنین خوانده بود. پس غدیر تنها روز معارفه ی وصی نبود، روز محکم کردن پیمان بود یعنی روز بیعت بود.
اما در آن واقعه ی بزرگ با حضور هزاران شرکت کننده که شاید تا آن روز، اجتماع یک جای این تعداد از مسلمانان بی نظیر بود، دو اتفاق مهم صورت گرفت:
اول- مرور کاملی از چکیده ی اعتقادات اسلام که توسط فرستاده ی مستقیم خدا در خطبه ای غرّاء صورت گرفت.
دوم- امت اسلام که 23 سال تحت راهنمایی و ولایت پیامبر رحمت (صلی الله علیه و آله) بودند، با وصی او و هادی و حاکم بعدی خودشان (که خوب می شناختندش) پیمان محکمی بستند و دست بیعت دادند.

بیعت یعنی...

طبق آنچه که در تاریخ آمده است، "بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود.

"بیعت کردن" فرهنگ جدیدی نبود که اسلام آن را ابداع کرده باشد؛ بیعت کردن در جامعه ی حجاز ریشه داشت. مثلاً کسانی که در آغاز اسلام از مدینه (یثرب) به سراغ پیامبر صلوات الله علیه آمدند و با او در عقبه بیعت کردند، بیعت بر ایشان امری آشنا بود

اشتقاق و شباهتی که لفظ "بیعت" با "بیع" به معنای معامله و خرید و فروش دارد، حکایت از نزدیکی و شباهت مفهوم و محتوا نیز دارد. مرسوم بوده است که هنگام عقد قرارداد، طرفین با یکدیگر دست می دادند و توافق خود را بر آن معامله، به طور علنی نشان می دادند.
اهالی فن لغت در بررسی معنای "بیعت"،  علاوه بر بیان شباهت بالا، از یک مفهوم کلیدی سخن می گویند: "اطاعت".
"بیعت متولّى كردن و عقد تولیت است...بیع دست بهم دادن براى فروختن و بیعت دست بهم دادن براى ایجاب طاعت است. بنابراین بیعت آن است كه شخصى دست بدست شخصى بدهد یعنى تو را بر خود متولّى كردم و طاعتت بر من واجب است ." (قاموس قرآن، ج2، 254)
پس ماهیت بیعت، یك نوع قرار داد و معاهده میان بیعت كننده از یك سو، و بیعت پذیر از سوى دیگر است، و محتواى آن اطاعت و پیروى و حمایت و دفاع از بیعت شونده است، و بر طبق شرائطى كه در آن ذكر مى كنند درجات مختلفى دارد.

از لحن آیات قرآن و احادیث استفاده مى شود كه بیعت یك نوع عقد لازم از سوى بیعت كننده است كه عمل بر طبق آن واجب مى باشد و بنابراین مشمول قانون كلى" أَوْفوا بِالْعقودِ" است (مائده-1). (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)

بیعت غدیر، بیعت با خداست

مسلمانان در مقاطع مختلفی با پیامبراسلام (صلی الله علیه و آله) بیعت یا تجدید بیعت کردند. حقیقت این است که در مورد پیامبر صلی الله و علیه و آله و معصومین علیهم السلام  كه از سوى خدا نصب مى شوند هیچ نیازى به بیعت نیست، یعنى اطاعت پیامبر صلی الله و علیه وآله و امام معصوم علیهم السلام و منصوب از سوى او واجب است، خواه بر كسانى كه بیعت كرده باشند یا كسانى كه بیعت نكرده باشند (تفسیر نمونه، ج 22، ص: 71)؛ اما در مقاطعی حساس مانند ماجرای حدیبیه لازم بود تا پیمان وفادارای امت، با پیامبرشان تازه و تأکید شود.
قرآن عمق الهی این بیعت را چنین تشریح می کند: " إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَكَ إِنَّما یبایِعونَ اللَّهَ یَد اللَّهِ فَوْقَ أَیْدیهِمْ" (فتح، 10) آنها كه با تو بیعت مى كنند در حقیقت فقط با خدا بیعت مى نمایند، و دست خدا بالاى دست آنهاست .
"لَقَدْ رَضِیَ اللَّه عَنِ الْمؤْمِنینَ إِذْ یبایِعونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قلوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكینَةَ عَلَیْهِمْ وَ أَثابَهمْ فَتْحاً قَریبا." (فتح، 18) خداوند از مؤمنانى كه در زیر آن درخت با تو بیعت كردند راضى و خشنود شد، خدا آنچه را در درون قلب آنها (از صداقت و ایمان) نهفته بود مى دانست، لذا آرامش را بر دل هاى آنها نازل كرد، و فتح نزدیكى، به عنوان پاداش، نصیب آنها فرمود.
بیعتی را که این آیات در قالب صیغه ی مفاعله آورده، حکایت از استمرار و دوام دارد.
آیات بالا را که در بحث بیعت بیان شده، کنار آیات دیگری می گذاریم تا استدلال روشنی برایمان بچیند.
آیه ی اول، بیعت که گفتیم پیمان اطاعت است با پیامبر خدا صلی الله و علیه و آله را که دقیقاً بیعت با خدا می داند.

رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند

آیات آشنای دیگری با عنوان آیه اولی الامر و آیه ولایت، مفاهیمی مشابه را بیان می کند:
- "یا أَیّهَا الَّذینَ آمَنوا أَطیعوا اللَّهَ وَ أَطیعوا الرَّسولَ وَ أولِی الْأَمْرِ مِنْكم " (نساء، 59)
-" إِنَّما وَلِیّكم اللَّه وَ رَسوله وَ الَّذینَ آمَنوا الَّذینَ یقیمونَ الصَّلاةَ وَ یؤْتونَ الزَّكاةَ وَ همْ راكِعون " (مائده، 55)
بر اساس دو این آیه نیز، ولایتِ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در امتداد ولایت الله است و اطاعت از ایشان، دقیقاً مانند اطاعت از پیامبر صلی الله و علیه و آله و اطاعت از خدا واجب است. پس دست بیعت با علی بن ابیطالب (علیه السلام) که به معنای پیمان اطاعت از اوست، و رخداد مهم روز غدیر بود، یعنی دست بیعت با خدا و پیمان اطاعت خدا.
خطبه ی غدیر استدلال قرآنی ما را تأیید می کند؛ آن جا که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:
"هان ای مردمان! من پیام خدا را برایتان آشکار کرده تفهیم نمودم و این علی علیه السلام است که پس از من شما را آگاه می کند. اینک شما را می خوانم که پس از پایان خطبه با من و سپس با علی دست دهید تا با او بیعت کرده به امامت او اقرار نمایید. آگاه باشید من با خداوند و علی علیه السلام با من پیمان بسته و من اکنون از سوی خدای عزّوجل برای امامت او پیمان می گیرم."
سپس حضرت آیه ی مورد بحث را خواندند: إِنَّ الَّذینَ یبایِعونَکَ إِنَّما یبایِعونَ الله، یَد الله فَوْقَ أَیْدیهِمْ. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکث عَلی نَفْسِهِ، وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْه الله فَسَیؤْتیهِ أَجْراً عَظیماً.
انتهای آیه ی شریفه، اجر وفا کردن به معاهده ی با خدا را بیان می کند؛ تلاوت این آیه در خطبه ی غدیر پس از جملاتی که از بیعت کردن با حضرت علی (علیه السلام) سخن می گوید، شاهد دیگری است بر این که: .
نکته ی دقیق دیگری در همین جملات خطبه نهفته و تدبیری است که رسول خدا صلی الله و علیه و آله برای رفع هر شبهه ای اندیشیده بودند. اشاره و دستور صریح به دست دادن (مصافحه) با خودشان و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) به طور جداگانه، "بیعت " را از حالت قلبی و زبانی، به عرصه ی ظاهری و علنی می آورد. کاری که در حجم انبوه آن جمعیت چندین هزار نفری، جایی برای انکار تاریخ باقی نمی گذارد. ضمن این که این کار در فرهنگ  آن مردم، بسیار آشناست و سابقه ی آن را در حدیبیه و غیره به یاد دارند.


- نظرات (0)

این فرمول را در زندگیتان تجربه کنید

افکار مثبت

گاهی اوقات در زندگی آدمی به جایی می رسد  که احساس می کند نیاز هست یه تغییری، تحولی در روش و منش زندگی کردن، نوع بر خورد با دیگران، نوع نگاه کردنمان به اطرافیان و در خیلی از صحنه های زندگی ایجاد شود ... اون موقع هست که به دنبال مسیری می گردیم که این تحول یک شاهکار از آب در بیاید و زندگی را سرشار از انرژی کند. همین طور که جلو و جلوتر می رویم، با این مشاور، با اون روانشناس، با این دکتر و آن متخصص صحبت می کنیم به یک سرنخی می رسیم که تنها و تنها نسخه ای است که می تواند یک تحول شیرین، سرشار از خوبی ها و شادابی ها  را داشته باشد، این فرمول است:

ایمان به خدا + ایمان به توانایی های خود + مثبت اندیشی + تلاش ) - ( نمی توانم + نمی شود ) = تحول = موفقیت

باور کنیم که با عملی کردن این فرمول تحولی عظیم را در زندگیمان مشاهده خواهیم کرد: در ادامه به توضیحاتی در رابطه با این ارکان موفقیت می پردازیم تا یقینمان بر این امر مبرهن شود ...

ایمان به خدا؛ اسرار خوشبختی و موفقیت افراد

اگر بخواهیم سوره ای از قرآن کریم را به عنوان سوره مثبت اندیشی معرفی کنیم سوره مبارکه ضحی انتخاب خوبی خواهد بود، چرا که در سرتاسر این سوره صحبت از مثبت اندیشی و یاد آوری نعمت هایی است که خداوند به انسان داده است

«فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ یَكونَ مِنَ الْمفْلِحینَ (قصص:67) و امّا كسى كه توبه كند (جبران اشتباهات گذشته) و ایمان آورَد و به كار شایسته پردازد، امید كه از رستگاران باشد»

وقتی آدمی به خدا ایمان داشته باشد، یاد او را همیشه به همراه دارد و این جا است که یاد خداوند به انسان آرامشی را می دهد؛ (الَّذِینَ آمَنواْ وَتَطْمَئِنّ قلوبهم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب: همان كسانى كه ایمان آورده اند و دل هایشان به یاد خدا آرام می یابد آگاه باشید كه دل ها تنها به یاد خدا آرام می یابد) (رعد 28) و در پرتو این آرامش رسیدن به موفقیت بسیار آسان تر می شود. وقتی من ایمان به خدا داشته باشم و در سایه ی این اعتقادم عمل درست و صالح را انجام دهم به آرامشی خواهم رسید که این آرامش، رهاوردی به نام تلاش و کوشش برای من به همراه دارد که پیروزی و موفقیت را از آن من خواهد کرد: لیْسَ لِلْاِنْسانِ اِلّا ما سَعی (نجم،39)

بی ایمانی به خدا باعث خواهد شد به هنگام روی آوردن نعمت ها آنچنان مغرور شویم كه به كلّی بخشندة نعمت ها را به دست فراموشی بسپاریم؛ «وَ لَئِنْ أَذَقْناه نَعْماءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْه لَیَقولَنَّ ذَهَبَ السَّیِّئات عَنِّی إِنَّه لَفَرِحٌ فَخور (هود:10) و اگر -پس از محنتى كه به او رسیده- نعمتى به او بچشانیم حتماً خواهد گفت: «گرفتاریها از من دور شد!» بى گمان، او شادمان و فخرفروش است.»  و هنگامی که مختصر گرفتاری برسد دست و پای خود را گم کرده, رشته افکارمان به كلّی در هم می ریزد و ظلمت و یأس و ناامیدی بر قلب ها سایه می افكند؛ وَ لَئِنْ أَذَقْنَا الْإِنْسانَ مِنَّا رَحْمَةً ثمَّ نَزَعْناها مِنْه إِنَّه لَیَؤسٌ كَفورٌ (هود:9) و اگر از جانب خود رحمتى به انسان بچشانیم، سپس آن را از وى سلب كنیم، قطعاً نومید و ناسپاس خواهد بود.») (مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، برداشت از ص243، ج12) پس در تقویت ایمان تلاش مضاعف داشته باشم...

توجه به یک نکته:

این نکته نیز خالی از لطف نیست که یادمان باشد توانایی انسان ها بسیار زیاد است و نکته قابل توجه این است که دقت شود این توانایی ها را در مسیر درست و صحیح پیاده کنیم؛ مسیری که هم سو و هم جهت با فطرتمان باشند).

مثبت اندیش باشیم

اگر بخواهیم سوره ای از قرآن کریم را به عنوان سوره مثبت اندیشی معرفی کنیم سوره مبارکه ضحی انتخاب خوبی خواهد بود، چرا که در سرتاسر این سوره صحبت از مثبت اندیشی و یاد آوری نعمت هایی است که خداوند به انسان داده است.

(وَلَسَوْفَ یعْطِیكَ رَبّكَ فَتَرْضَى* أَلَمْ یَجِدْكَ یَتِیمًا فَآوَى  * وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى *  وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى * فَأَمَّا الْیَتِیمَ فَلَا تَقْهَرْ * وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ * وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ : البته به زودى پروردگارت (آن قدر) به تو عطا كند كه خشنود شوى آیا تو را یتیم نیافت پس جاى و پناه داد؟ و آیا تو را یگانه زمان و تنها نیافت، پس جهانى را به دورت جمع نمود و تو را ناآگاه (از معارف دینى) یافت پس (به وسیله وحى) هدایت نمود و تو را فقیر و نیازمند یافت پس بی نیاز كرد پس یتیم را هرگز خوار و رانده مساز و با سائل خشونت مكن و مران و از نعمت پروردگار خویش [با مردم ] سخن گوى) (سوره ضحی، 5-11)

امام سجاد (علیه السلام) نیز هنگام بیماری یا زمانی که اندوه و گرفتاری ای برایشان عارض می شد، به جای آن که آن را بدبختی و شر بدانند، به درگاه خدا سپاسگزاری می فرمود و آن را مایه خیر و عامل نجات از معاصی و کفاره گناهان می دانستند

سوره ای که با تمام سختی های موجود در مسیر راه پیامبر اسلام صلی الله و علیه و آله انرژی ویژه ای  را به ایشان عطا می کند تا بتواند با نیروی بیشتری به رسالت خود ادامه دهند.

در دیگر منابع دینی هم توجه به نکات مثبت هر امر و موضوعی بسیار توجه شده است؛ چنانچه عقیله بنی هاشم حضرت زینب سلام الله علیها بعد از ماجرای کربلا و آن صحنه های به ظاهر سخت در پاسخ فرمود: «مارایت الا جمیلا» ؛ در این مصیبت، چیزی جز زیبایی و شکوه ندیدم. (بحارالانوار، ج 45، ص 116)

امام سجاد (علیه السلام) نیز هنگام بیماری یا زمانی که اندوه و گرفتاری ای برایشان عارض می شد، به جای آن که آن را بدبختی و شر بدانند، به درگاه خدا سپاسگزاری می فرمود و آن را مایه خیر و عامل نجات از معاصی و کفاره گناهان می دانستند. (صحیفه سجادیه، ص 110)

و نیز در «بحارالانوار» آمده است: «روزی عیسی (علیه السلام) با حواریون از جایی می گذشت. لاشه سگ مرده ای را دیدند. هر یک از حواریون از بوی تعفن آن اظهار ناراحتی می کرد و چیزی می گفت . نوبت به عیسی (علیه السلام) که رسید، فرمود: «به دندان های سفید این سگ توجه کنید که چقدر براق است.» (بحارالانوار، ج 14، ص 327)

این روش برخورد با موضوعات، آموزشی است به ما انسان ها که همیشه نیمه پر لیوان را ببینیم و همه چیز را با نگاهی مثبت و سازنده بنگریم. یادمان باشد اگر خواستار این هستیم که در زندگی خود پیشرفتی را مشاهده کنیم، چاره ای جز این نداریم که افکار منفی را از ذهن خود کاملا پاک کرده و افکار مثبت را جایگزین آن کنیم.

بنابراین همین الان همت کنید و آنتن های ذهنتان را از شبکه هایی که با امواج منفی درگیر هستند پاک کنید و شبانه روز خود را با امواج مثبت برنامه ریزی و ثبت کنید.

در آخر نیز این نکته را خاطر نشان می کنیم که: عباراتی مانند: " من نمی توانم، نمی شود، من موفق نمی شوم  و..." می توانند جملات مخربی باشند که همچون دوست ناباب آدمی را از مسیر درست زندگی منحرف کرده و موجب شکست و عقب ماندگی شوند.


- نظرات (0)

آیه مباهله، سند افتخار


مباهله

«فَمَنْ حَآجَّكَ فِیهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِینَ »  پس هر کس بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده است با تو به ستیز و محاجه بر خیزد (و ازقبول حق شانه خالی کند) بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانیم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانیم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.

یکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه وآله) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شأن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران) است.

مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.

ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست. بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند.

 

شأن نزول

در مورد شاءن نزول آیه مباهله از ابن عباس وقتاده و حسن روایت شده است که چون پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله) مسیحیان را به مباهله دعوت کرد، از وی تاصبح فردا مهلت خواستند; و چون به بزرگان خود مراجعه و باآنها مشورت کردند، اسقف آنان گفت: فردا بنگرید: اگر محمد(صلی الله علیه وآله) با اهل و فرزندش آمد، از مباهله بپرهیزید; ولی اگر با اصحابش آمد، پس مباهله کنید که کاری از او ساخته نیست.

زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به ن راه نیافته، بلکه به نزدیک ن هم نرسیده است، دلالت دارد

نکات مهم آیه مباهله

1- مفسران و محدثان شیعه و سنی تصریح کرده اند که آیه مباهله در حق اهل بیت پیامبر نازل شده و پیامبر تنها فرزندانش حسن وحسین و دخترش فاطمه و پسرعمش علی(علیه السلام) را به میعادگاه برد.بنابراین، منظور از «ابنائنا» در آیه منحصرا حسن و حسین(علیه السلام)هستند. ابوبکر رازی می گوید: این آیه دلیل است که حسنین پسران رسول خدا(صلی الله علیه وآله) هستند و فرزند دختر هم حقیقتا فرزند انسان است.همانطور که منظور از «نسائنا» فقط فاطمه(سلام الله علیها) است. و نیز مراداز «انفسنا» فقط علی(علیه السلام) است، زیرا خود پیامبر که نمی تواندمراد باشد; چون او دعوت کننده است و معنی ندارد که انسان خودرا دعوت کند، همیشه داعی غیر از مدعو است; پس حتما مراد شخص دیگری غیر از نبی اکرم است. پس حتما اشاره به علی(علیه السلام) است.زیرا هیچ کس نگفته جز علی و فاطمه و حسنین کسی در مباهله شرکت داشته است.این مطلب بر علو مکان وی و درجه ای که هیچ کس به آن راه نیافته، بلکه به نزدیک آن هم نرسیده است، دلالت دارد.

پیامبر به بریده اسلمی فرمود:ای بریده علی را دشمن مدار که او از من است و من از اویم.مردم از درختهای متفرق خلق شده اند و من و علی از یک درخت آفریده شده ایم.

مرحوم قاضی نورالله شوشتری، در جلد سوم احقاق الحق، می گوید: مفسران در این مساله اتفاق نظر دارند که «ابنائنا» اشاره به حسن و حسین و «نسائنا» اشاره به فاطمه(سلام الله علیها) و «انفسنا» اشاره به علی(علیه السلام) است. سپس در پاورقی همین کتاب نام شصت نفر از بزرگان اهل سنت را نقل می کند که گفته اند: آیه مباهله در مورد اهل بیت(علیهم السلام) نازل شده است.

مباهله

در کتاب های روایی شیعه نیز این مساله جایگاهی خاص دارد. تنهابه یک نمونه از آن اکتفا می کنیم.

امام رضا(علیه السلام) در جلسه بحثی که در دربار مامون تشکیل شده بود،فرمود: خداوند پاکان بندگان خود را در آیه مباهله مشخص ساخته است...; این مزیتی است که هیچ کس در آن بر اهل بیت(علیهم السلام) پیشی نگرفته; فضلیتی است که هیچ انسانی به آن نرسیده وشرفی است که قبل از آن هیچ کس از آن بر خور دار نبوده است.

آیه مباهله جز معرفی نزدیکتر افراد به رسول گرامی(صلی الله علیه وآله) حاوی پیامهای دیگری است که فهرست وار اشاره می شود:

1- استمداد از غیب بعد از به کارگیریی توانایی های عادی.

2- زن و مرد دوشادوش هم و در کنار همدیگر مطرحند.

3- اگر انسان به هدف خود ایمان داشته باشد حاضر است حتی خودو نزدیکترین بستگانش را در معرض خطر قرار دهد.

4-در دعا کردن آنچه مهم است انگیزه ها و شخصیت هاست نه تعدادو کثرت جمعیت.

5- در مجالس دعا باید کودکان را شرکت داد.

6- کسی که منطق و استدلال و معجزه او را تسلیم به پذیرش حق نمی کند باید تهدید به نابودی شود.

7- دعا آخرین برگ برنده و سلاح مومن است.

8- استدلال را باید پاسخ داد، ولی مجادله و لجاجت را بایدسرکوب کرد.

9- اگر شما محکم بایستید، دشمن به دلیل باطل بودن عقب نشینی می کند.

10- قوام و اساس دین به خاطر همین چند نفر است و گرنه پیامبر(صلی الله علیه وآله) می توانست خود شخصا نفرین کند.

خدا و پیامبر(صلی الله علیه وآله) با این عمل به همه ما می فهماند که این افرادیاران و نزدیکان رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در دعوت به حق و هدف او هستند وهمراه او آماده استقبال از خطر بوده، ادامه دهنده حرکت اویند.

این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد»

نکات آیه مباهله

از آیه مباهله و روایاتی که در ذیل آن وارد شده، نکات مهمّی را درباره اهل بیت‏علیهم السلام خصوصاً امام علی‏علیه السلام می‏توان استفاده کرد که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

- امامت امیرالمؤمنین

- برتری امام علی بر انبیا

- افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

 

امامت امیرالمؤمنین

آیه دلالت بر مساوات بین امام علی‏علیه السلام و پیامبرصلی الله علیه وآله به جز نبوّت دارد. و به تصریح قرآن کریم: (النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ)؛ [سوره احزاب، آیه 6] «پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» نتیجه این‏که امام علی‏علیه السلام سرپرست امت اسلامی و خلیفه رسول خداصلی الله علیه وآله است.

 

امام علی
برتری امام علی بر انبیا

شکی نیست که پیامبر اکرم‏صلی الله علیه وآله در بین انبیا بهترین پیامبر بوده و از همه آنان برتری داشته است. و مطابق برخی از روایات، او بهترین اولاد حضرت آدم‏علیه السلام است. [صحیح بخاری] از طرفی دیگر حضرت علی‏علیه السلام مطابق آیه مباهله نفس رسول خداصلی الله علیه وآله در تمام مقامات و فضایل به جز مقام نبوّت است. نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام نیز افضل از انبیای پیشین است.

قاضی ایجی در «مواقف» و میر سید شریف جرجانی در شرح آن تصریح کرده‏اند بر این‏که آیه مباهله دلالت بر مساوات پیامبرصلی الله علیه وآله با حضرت علی‏علیه السلام در تمام مقامات و فضایل به جز نبوّت دارد .[شرح مواقف، ج 8، ص 367]

 

افضلیت امام علی‏ بر سایر صحابه

آیه مباهله با روایاتی که در ذیل آن آمده، دلالت بر فضیلتی بسیار بزرگ برای اهل بیت پیامبرعلیهم السلام و در رأس آن امام علی‏علیه السلام دارد، فضیلتی که قابل مقایسه با هیچ فضیلتی از دیگران نیست، و لذا دلالت بر افضلیت و برتری امام علی‏علیه السلام بر سایر صحابه دارد و با ضمیمه کردن این مطلب با کبرای کلّی که افضل باید امام باشد، همان گونه که ابن تیمیه نیز بر آن تصریح دارد، نتیجه این می‏شود که امام علی‏علیه السلام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله امام و خلیفه بر مردم است.

در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد

فضایل اهل‏ بیت در آیه  مباهله

و امّا در این آیه و روایات مربوط به آن، چه فضایلی نهفته است، به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:

الف) این قضیه دلالت دارد بر این‏که اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله محبوب‏ترین افراد نزد اویند. و لذا بیضاوی در تفسیر آیه آورده است: «یعنی هرکدام از ما و از شما خود و عزیزترین اهلش را بیاورد.»[تفسیر بیضاوی با حاشیه شهاب، ج 2، ص 32]

ب) این‏که پیامبرصلی الله علیه وآله این افراد را برای مباهله که موضع حسّاسی است و احتیاج به دعا دارد آورد، خود دلالت بر افضلیت آن‏ها بر دیگران دارد.

ج) پیامبرصلی الله علیه وآله به اهل بیتش فرمود:«إذا أنا دعوت فأمّنوا» هر گاه من دعا کردم شما آمین بگویید.

اسقف آن‏ها گفت: من در سیمای آنان چنین می‏بینم که اگر آنان از خدا بخواهند که کوهی از کوه‏ها از جا کنده شود، خداوند چنین خواهد کرد، لذا با آن‏ها مباهله نکنید که هلاک خواهید شد، و تا روز قیامت هیچ نصرانی در روی زمین باقی نخواهد ماند.[زمخشری، کشاف، ج 1، ص 369؛ تفسیر مراغی، ج 2، ص 157] از این جا استفاده می‏شود که حتی نصارا نیز پی به فضیلت آن بزرگواران برده بودند.

د) در این آیه خداوند امام علی‏علیه السلام را نفس و جان رسول خداصلی الله علیه وآله معرفی کرده است و این بلندترین تعبیری است که می‏توان در شأن آن حضرت‏علیه السلام آورد.

 

در مورد "مباهله " بیشتر بدانید



- نظرات (0)

بهترین راه برای اثبات امامت امام علی علیه السلام

تمسک به قرآن و روایاتی که توضیح آنها در کتب اهل سنت نقل شده است، بهترین راه برای اثبات امامت امام علی (علیه السلام) برای اهل سنت می باشد.


علی علیه السلام

در قرآن مجید آیات فراوانی داریم که به بیان و اثبات امامت حضرت علی (علیه السلام) و دیگر ائمه طاهرین دلالت دارد. و البته دلالت این آیات با توجه به احادیث بسیار زیاد (متواتر) است که از رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله در شأن نزول این آیات وارد شده است. احادیثی که مورد قبول شیعه و سنی است.
 در کتاب های اهل سنت روایتی آمده است که پیامبراکرم (صلی الله و علیه وآله) خطاب به حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند تو امیر مؤمنان، پیشوای باتقوایان، آقای جانشینان پیامبران، وارث علم 124 هزار پیامبر، بهترین صدیق، والا مقام ترین انسان خوب، همسر سرور تمام زنان جهانیان و چراغ بعد از من بر تمام مردم هستی و هر کسی تو را ولی خود انتخاب کند، بهشت بر او واجب می شود؛ کسی هم که تو را از زندگی خویش حذف کند، جهنم بر او واجب می شود؛ سپس پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) ادامه می دهند که «ای علی به حق کسی که مرا به پیامبری انتخاب کرد و من را به تمام جنبندگان عالم برتری داد، اگر انسانی هزار سال خدا را عبادت کند، عبادتش بدون ولایت تو و ولایت ائمه معصومین (علیهم السلام) قبول نمی شود؛ خدای متعال ولایت تو را هم از کسی نمی پذیرد مگر این که از دشمنان تو و دشمنان ائمه معصومین (علیهم السلام) برائت داشته باشد» [سیوطی در کتاب جامع الصغیر ج ۲ ص ۵۶]

در ادامه به آیاتی در باب ولایت امیر مؤمنان (علیه السلام) است اشاره می کنیم:

آیه ولایت

در آیه ولایت، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد

«إِنَّما وَلِیکم الله وَرَسوله وَالَّذِینَ آمَنوا الَّذِینَ یقِیمونَ الصَّلاةَ وَیؤْتونَ الزَّکاةَ وَهمْ راکِعونَ» [مائدة/55] تنها ولی شما خداست و پیغمبر و آن کسانی که ایمان آوردند و نماز را به پا دارند و زکات دهنده در حالی که رکوع می کنند.
«سیوطی» از دانشمندان اهل سنت در تفسیر «الدر المنثور» در ذیل این آیه از «ابن عباس» نقل می کند که: «علی (علیه السلام) در حال رکوع نماز بود که سائلی تقاضای کمک کرد و آن حضرت انگشترش را به او صدقه داد، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از سائل پرسید: چه کسی این انگشتر را به تو صدقه داد؟ سائل به حضرت علی (علیه السلام) اشاره کرد و گفت: آن مرد که در حال رکوع است»، در این هنگام این آیه نازل شد. [ الدرالمنثور، ج 2، ص 293.]
همچنین از دانشمندان اهل سنت «واحدی [اسباب النزول، ص 148]» و «زمخشری [تفسیر کشاف، ج 1، ص 649]» این روایت را نقل کرده و تصریح کرده اند که آیه «انما و لیکم الله ...» درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است.
فخر رازی در تفسیر خود از عبدالله بن سلام نقل می کند، هنگامی که این آیه نازل شد، من به رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) عرض کردم که با چشم خود دیدم که علی (علیه السلام) انگشترش را در حال رکوع به نیازمندی صدقه داد به همین دلیل ما ولایت او را می پذیریم!

وی همچنین روایت دیگری نظیر همین روایت را از ابوذر در شأن نزول این آیه نقل می کند.[ تفسیر فخر رازی، ج 12، ص 26.]
طبری نیز در تفسیر خود روایات متعددی در ذیل این آیه و شأن نزول آن نقل می کند که اکثر آنها می گویند: درباره حضرت علی (علیه السلام) نازل شده است. [ تفسیر طبری، ج 6، ص 186]
مرحوم علامه امینی (ره) در کتاب الغدیر، نزول این آیه درباره حضرت علی علیه السلام  را با روایاتی از حدود بیست کتاب معتبر از کتاب های اهل سنت، با ذکر دقیق مدارک و منابع آن، نقل کرده است.[ الغدیر، ج 2، ص 52 و 53]
در این آیه، ولایت حضرت علی (علیه السلام) در ردیف ولایت خدا و پیامبر (صلی الله و علیه وآله) قرار داده شد.

آیه اكمال دین

أَكْمَلْت لَكمْ دِینَكمْ وَأَتْمَمْت عَلَیْكمْ نِعْمَتِی وَرَضِیت لَكمْ الاْسْلاَمَ دِیناً (مائده، 3) امروز، دین شما را برایتان كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم؛ و اسلام را به عنوان آیین (جاودان) شما پذیرفتم.

خطیب بغدادی با سند معتبر نقل كرده است كه این آیه بعد از معرفی امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم، نازل شده است:روز غدیر خم، زمانی كه پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفت، سپس فرمود: آیا من سرپرست مومنان نیستم؟ گفتند: بله ای رسول خدا! فرمود: هركس كه من مولای او هستم پس علی مولای اوست. پس از آن، عمر بن خطاب گفت: تبریك تبریك بر تو ای فرزند ابی طالب ؛ زیرا از این پس تو مولای من و مولای كل مسلمانان هستی، سپس این آیه نازل شد: امروز، دین شما را برایتان كامل كردم. (تاریخ بغداد ج8 ص284)

ابن كثیر نقل كرده است كه عمر خطاب به امیرمؤمنان علیه السلام گفت:أصبحت الیوم ولی كل مؤمن. (البدایة والنهایة ج 7 ص350.)تو از این پس، سرپرست تمام مؤمنان شدی.

آیه ابلاغ

یَا أَیّهَا الرَّسول بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه وَاللَّه یَعْصِمكَ مِنَ النَّاسِ (المائدة: 67) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است، به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن؛ و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، حفظ می كند.

ابن أبی حاتم در تفسیر خود از ابو سعید خدری نقل كرده است: این آیه درباره علی بن ابی طالب نازل شده است. (تفسیر ابن أبی حاتم، ج 4 ص1172)

آلوسی در تفسیر خود می نویسد: ابن مردویه از ابن مسعود نقل می كند كه ما در زمان رسول الله صلی الله علیه واله وسلم این آیه را این گونه می خواندیم: آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی ولی مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای. (روح المعانی، ج6، ص193)

و سیوطی این روایت را این چنین نقل كرده است:بَلِّغْ مَا انزِلَ إِلَیْكَ مِن رَّبِّكَ إنّ علیاً مَولَی المؤمنین وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَه (الدر المنثور ج2ص298 و فتح القدیر ج 2 ص60 والمنار: ج 6ص463) آنچه از طرف پروردگارت برتو نازل شده است كه «علی مولای مومنین است» را به طور كامل (به مردم) ابلاغ كن، و اگر چنین نكنی، رسالت او را انجام نداده ای.
 

استدلال به آیه «إنما ولیکم الله...» بر ولایت

عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند

حال پس از آنکه نزول آیه مبارکه درباره خاتم بخشی علی علیه السلام از طریق شیعه و سنی اثبات شد اکنون به چگونگی استدلال این آیه شریف بر ولایت امیر المؤمنین علیه السلام می پردازیم بنابر اینکه می گوئیم مراد از "والذین آمنوا" علی علیه السلام است و مراد از "یؤتون الزکاة و هم راکعون" صدقه علی علیه السلام در رکوع باشد.
ابتدای سخن اینکه مراد از مؤمنین در عبارت "والذین آمنوا" عموم مردم مؤمن و گروه مسلمین نمی باشد زیرا در ابتدای آیه شریفه در کلمه "ولیکم" خطاب به همه مؤمنین است چرا که ضمیر "کم" عمومیتش به قدری است که خود پیغمبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام را هم شامل می شود ولی چون بلا فاصله می فرماید: "و رسوله" می فهمیم مراد از مؤمنین پیغمبر صلی الله علیه و آله نیستند و گرنه لازمه این مطلب آن است که پیغمبر صلی الله علیه و آله ولی بر خودشان باشند یعنی مثلا اطاعت امر خودشان بر خودشان واجب باشد و این مطلب از نظر عقل غلط است زیرا حاکم و محکوم باید دو چیز باشند ولی و مولی علیه باید از یکدیگر تباین داشته باشند تا یکی بر دیگری ولایت کند.
عبارت "الذین آمنوا"، گر چه به صورت جمع است؛ اما مقصود از آن یک فرد است و این کاربرد در محاورات عرفی صحیح است، چنانچه پادشاهان در فرامین خود می نویسند ما چنین گفتیم و چنان کردیم و به جهت تعظیم و بزرگداشت خود از افراد تعبیر به جمع می کنند .

همچنین در قرآن مجید این طرز استعمال زیاد است چنانکه می فرماید: «إِنَّا نَحْن  نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَإِنَّا لَه لَحَافِظونَ»[ الحجر/9] یعنی ما خودمان قرآن را نازل کردیم و ما خود حفظ کنندگان آن می باشیم، با آنکه قرآن کریم را فقط خداوند متعال نازل کرده است و حضرتش وحدت حقه حقیقیه دارد و همچنین حضرت سلیمان علی نبینا و علی آله و علیه السلام با آنکه خود به تنهایی زبان مرغان را می داند می فرماید: «علِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیْرِ»[نمل/16] ما زبان پرندگان را آموختیم و نیز شخصی که از دنیا رفت در فبر می گوید:« رَبِّ ارْجِعونِ»




- نظرات (0)