سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

نگاهی به احكام روزه

نگاهی به احكام روزه

روزه آن است كه انسان براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب از چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند و شرح آنها بعدا گفته مى‏شود، خوددارى نمايد.

 - نيت - چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند 1- خوردن و آشاميدن
 2- جماع 3- استمناء 4- دروغ بستن به خدا و پيغمبر
 5- رساندن غبار غليظ به حلق 6- فرو بردن سر در آب 7- باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح
 8- اماله كردن 9- قى كردن - احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند
 - آنچه براى روزه‏دار مكروه است - جاهايى كه قضا و كفاره واجب است - كفاره روزه
 - جاهايى كه فقط قضاى روزه واجب است - احكام روزه قضا - احكام روزه مسافر
 - كسانى كه روزه بر آنها واجب نيست - راه ثابت‏ شدن اول ماه - روزه ‏هاى حرام و مكروه
 - روزه‏ هاى مستحب - مواردى كه مستحب است انسان از كارهايى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايد


نيت

1550 لازم نيست انسان نيت روزه را از قلب خود بگذراند يا مثلا بگويد فردا را روزه مى‏گيرم بلكه همين قدر كه براى انجام فرمان خداوند عالم از اذان صبح تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام ندهد، كافى است و براى آن كه يقين كند تمام اين مدت را روزه بوده، بايد مقدارى پيش از اذان صبح و مقدارى هم بعد از مغرب از انجام كارى كه روزه را باطل مى‏كند خوددارى نمايد.

1551 انسان مى‏تواند در هر شب از ماه رمضان برای روزه فرداى آن نيت كند بهتر است كه شب اول ماه هم نيت روزه همه ماه را بنمايد.

1552 از اول شب ماه رمضان تا اذان صبح، هر وقت نيت روزه فردا را بكند اشكال ندارد.

1553 وقت نيت روزه مستحبى از اول شب است تا موقعى كه به اندازه نيت كردن به مغرب وقت مانده باشد، كه اگر تا اين وقت كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد و نيت روزه مستحبى كند، روزه او صحيح است.

1554 كسى كه پيش از اذان صبح بدون نيت روزه خوابيده است، اگر پيش از ظهر بيدار شود و نيت كند، روزه او صحيح است چه روزه او واجب باشد چه مستحب، و اگر بعد از ظهر بيدار شود، نمى‏تواند نيت روزه واجب نمايد.

1555 اگر بخواهد غير روزه رمضان، روزه ديگرى بگيرد بايد آن را معين نمايد، مثلا نيت كند كه روزه قضا يا روزه نذر مى‏گيرم، ولى در ماه رمضان لازم نيست نيت كند كه روزه ماه رمضان مى‏گيرم، بلكه اگر نداند ماه رمضان است، يا فراموش نمايد و روزه ديگرى را نيت كند، روزه ماه رمضان حساب مى‏شود.

1556 اگر بداند ماه رمضان است و عمدا نيت روزه غير رمضان كند، نه روزه رمضان حساب مى‏شود و نه روزه‏اى كه قصد كرده است.

1557 -----------------------

1558 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بيهوش شود و در بين روز به هوش آيد، بنابر احتياط واجب بايد روزه آن روز را تمام نمايد و اگر تمام نكرد،قضاى آن را بجا آورد.

1559 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و مست‏ شود و در بين روز بهوش آيد، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را تمام كند و قضاى آن را هم بجا آورد.

1560 اگر پيش از اذان صبح نيت كند و بخوابد و بعد از مغرب بيدار شود،روزه‏اش صحيح است.

1561 اگر نداند يا فراموش كند كه ماه رمضان است و پيش از ظهر ملتفت‏ شود،چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد، بايد نيت كند و روزه او صحيح است و اگر كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام داده باشد، يا بعداز ظهر ملتفت‏ شود كه ماه رمضان است، روزه او باطل مى‏باشد ولى بايد تا مغرب كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام ندهد و بعد از رمضان هم روزه آن روز را قضا نمايد.

1562 اگر بچه پيش از اذان صبح ماه رمضان بالغ شود، بايد روزه بگيرد، واگر بعد از اذان بالغ شود، روزه آن روز بر او واجب نيست.

1563 كسى كه براى به جا آوردن روزه ميتى اجير شده اگر روزه مستحبى بگيرد اشكال ندارد، ولى كسى كه روزه قضا يا روزه واجب ديگرى دارد، نمى‏تواند روزه مستحبى بگيرد. و چنانچه فراموش كند و روزه مستحب بگيرد، در صورتى كه پيش از ظهر يادش بيايد، روزه مستحبى او به هم مى‏خورد و مى‏تواند نيت‏خود را به روزه واجب برگرداند. و اگر بعد از ظهر ملتفت‏شود، روزه او باطل است، و اگر بعداز مغرب يادش بيايد، روزه‏اش صحيح است، اگر چه بى‏اشكال نيست.

1564 اگر غير از روزه ماه رمضان، روزه معين ديگرى بر انسان واجب باشد، مثلا نذر كرده باشد كه روز معينى را روزه بگيرد، چنانچه عمدا تا اذان صبح نيت نكند، روزه‏اش باطل است، و اگر نداند كه روزه آن روز بر او واجب است، يا فراموش كند و پيش از ظهر يادش بيايد، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد، روزه او صحيح و گرنه باطل مى‏باشد.

1565 اگر براى روزه واجب غير معينى مثل روزه كفاره، عمدا تا نزديك ظهر نيت نكند، اشكال ندارد. بلكه اگر پيش از نيت تصميم داشته باشد كه روزه نگيرد، يا ترديد داشته باشد كه بگيرد يا نه، چنانچه كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد، و پيش از ظهر نيت كند، روزه او صحيح است.

1566 اگر در ماه رمضان پيش از ظهر كافر مسلمان شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد، نمى‏تواند روزه بگيرد و قضا هم ندارد.

1567 اگر مريض پيش از ظهر ماه رمضان خوب شود و از اذان صبح تا آن وقت كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام نداده باشد، بايد نيت روزه كند و آن روز را روزه بگيرد، و چنانچه بعد از ظهر خوب شود، روزه آن روزه بر او واجب نيست.

1568 روزى را كه انسان شك دارد آخر شعبان است‏يا اول رمضان واجب نيست روزه بگيرد، و اگر بخواهد روزه بگيرد مى‏تواند نيت روزه رمضان كند، ولى اگر نيت روزه قضا و مانند آن بنمايد و چنانچه بعد معلوم شود رمضان بوده، از رمضان حساب مى‏شود.

1569 اگر روزى را كه شك دارد آخر شعبان است‏يا اول رمضان، به نيت روزه قضا يا روزه مستحبى و مانند آن روزه بگيرد، و در بين روز بفهمد كه ماه رمضان است‏بايد نيت روزه رمضان كند.

1570 اگر در روزه واجب معينى مثل روزه رمضان از نيت روزه گرفتن برگردد، روزه‏اش باطل است، ولى چنانچه نيت كند كه چيزى را كه روزه را باطل مى‏كند بجا آورد در صورتى كه آن را انجام ندهد، روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1571 در روزه مستحب و روزه واجبى كه وقت آن معين نيست مثل روزه كفاره، اگر قصد كند كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد، يا مردد شود كه به جا آورد يا نه،چنانچه به جا نياورد و پيش از ظهر دوباره نيت روزه كند، روزه او صحيح است.

چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند

1572 نه چيز روزه را باطل مى‏كند:

اول: خوردن و آشاميدن.

دوم: جماع.

سوم:استمنا، و استمنا آن است كه انسان با خود كارى كند كه منى از او بيرون آيد.

چهارم: دروغ بستن به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر عليهم السلام.

پنجم:رساندن غبار غليظ به حلق.

ششم: فرو بردن تمام سر در آب.

هفتم: باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح.

هشتم: اماله كردن با چيزهاى روان.

نهم: قى كردن.

و احكام اينها در مسايل آينده گفته مى‏شود.

1- خوردن و آشاميدن

1573 اگر روزه‏دار عمدا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه او باطل مى‏شود، چه خوردن و آشاميدن آن چيز معمول باشد مثل نان و آب، چه معمول نباشد مثل خاك و شيره درخت، و چه كم باشد يا زياد. حتى اگر مسواك را از دهان بيرون آورد و دوباره به دهان ببرد و رطوبت آن را فرو برد، روزه او باطل مى‏شود، مگر آنكه رطوبت مسواك در آب دهان به طورى از بين برود كه رطوبت‏خارج به آن گفته نشود.

1574 اگر موقعى كه مشغول غذا خوردن است‏بفهمد صبح شده، بايد لقمه را از دهان بيرون آورد. و چنانچه عمدا فرو برد، روزه‏اش باطل است و به دستورى كه بعدا گفته خواهد شد، كفاره هم بر او واجب مى‏شود.

1575 اگر روزه‏دار سهوا چيزى بخورد يا بياشامد، روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1576 احتياط واجب آن است كه روزه‏دار از استعمال آمپولى كه به جاى غذا به كار مى رود، خوددارى كند. ولى تزريق آمپولى كه عضو را بى حس مى‏كند يا به جاى دوا استعمال مى‏شود، اشكال ندارد.

1577 اگر روزه‏دار چيزى را كه لاى دندان مانده است، عمدا فرو ببرد، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1578 كسى كه مى‏خواهد روزه بگيرد، لازم نيست پيش از اذان دندانهايش را خلال كند، ولى اگر بداند غذايى كه لاى دندان مانده در روز فرو مى رود، چنانچه خلال نكند و چيزى از آن فرو رود روزه‏اش باطل مى‏شود. بلكه اگر فرو هم نرود، بنابر احتياط واجب بايد قضاى آن روز را بگيرد.

1579 فرو بردن آب دهان، اگر چه بواسطه خيال كردن ترشى و مانند آن در دهان جمع شده باشد، روزه را باطل نمى‏كند.

1580 فرو بردن اخلاط سر و سينه، تا به فضاى دهان نرسيده، اشكال ندارد. ولى اگر داخل فضاى دهان شود، احتياط واجب آن است كه آن را فرو نبرد.

1581 اگر روزه دار به قدرى تشنه شود كه بترسد از تشنگى بميرد، مى‏تواند به‏اندازه‏اى كه از مردن نجات پيدا كند آب بياشامد، ولى روزه او باطل مى‏شود. و اگر ماه رمضان باشد، بايد در بقيه روز از بجا آوردن كارى كه روزه را باطل مى‏كند، خوددارى نمايد.

1582 جويدن غذا براى بچه يا پرنده و چشيدن غذا و مانند اينها كه معمولا به حلق نمى‏رسد، اگر چه اتفاقا به حلق برسد، روزه را باطل نمى‏كند. ولى اگر انسان ازاول بداند كه به حلق مى رسد، چنانچه فرو رود، روزه‏اش باطل مى‏شود، و بايد قضاى آن را بگيرد و كفاره هم بر او واجب است.

1583 انسان نمى‏تواند براى ضعف روزه را بخورد، ولى اگر ضعف او به قدرى است‏كه معمولا نمى‏شود آن را تحمل كرد، خوردن روزه اشكال ندارد.

2- جماع

1584 جماع روزه را باطل مى‏كند، اگر چه به مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد.

1585 اگر كمتر از مقدار ختنه‏گاه داخل شود و منى هم بيرون نيايد، روزه باطل نمى‏شود، ولى كسى كه آلتش را بريده‏اند اگر كمتر از ختنه‏گاه را هم داخل كند، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1586 اگر شك كند كه به اندازه ختنه‏گاه داخل شده يا نه، روزه او صحيح است. و كسى كه آلتش را بريده‏اند، اگر شك كند كه دخول شده يا نه، روزه او صحيح است.

1587 اگر فراموش كند كه روزه است و جماع نمايد، يا او را به جماع مجبور نمايند، به طورى كه از خود اختيارى نداشته باشد، روزه او باطل نمى‏شود. ولى چنانچه در بين جماع يادش بيايد يا ديگر مجبور نباشد، بايد فورا از حال جماع خارج شود، و اگر خارج نشود، روزه او باطل است.

3- استمناء

1588 اگر روزه‏دار استمنا كند، يعنى با خود كارى كند كه منى از او بيرون‏آيد، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1589 اگر بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه‏اش باطل نيست. ولى اگر كارى كند كه بى اختيار منى از او بيرون آيد، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1590 هرگاه روزه‏دار بداند كه اگر در روز بخوابد، محتلم مى‏شود، يعنى در خواب منى از او بيرون مى آيد، مى‏تواند در روز بخوابد. و چنانچه بخوابد و محتلم هم بشود، روزه‏اش صحيح است.

1591 اگر روزه‏دار در حال بيرون آمدن منى از خواب بيدار شود، واجب نيست از بيرون آمدن آن جلوگيرى كند.

1592 روزه‏دارى كه محتلم شده، مى‏تواند بول كند و به دستورى كه در مساله گفته شد، استبرا نمايد. ولى اگر بداند به واسطه بول يا استبرا كردن باقى مانده منى از مجرى بيرون مى‏آيد، در صورتى كه غسل كرده باشد، نمى‏تواند استبرا كند.

1593 روزه‏دارى كه محتلم شده، اگر بداند منى در مجرى مانده و در صورتى كه پيش از غسل بول نكند بعد از غسل منى از او بيرون مى‏آيد، بنابر احتياط واجب بايدپيش از غسل بول كند.

1594 اگر به قصد بيرون آمدن منى كارى بكند، در صورتى كه منى ازاو بيرون نيايد، روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1595 اگر روزه دار بدون قصد بيرون آمدن منى با كسى بازى و شوخى كند، در صورتى كه عادت نداشته باشد كه بعد از بازى و شوخى منى از او خارج شود، اگرچه اتفاقا منى بيرون آيد، روزه او صحيح است. ولى اگر شوخى را ادامه دهد تا آن جا كه نزديك است منى خارج شود، و خوددارى نكند تا خارج گردد، روزه‏اش باطل است.

4- دروغ بستن به خدا و پيغمبر

1596 اگر روزه‏دار به گفتن يا به نوشتن يا به اشاره و مانند اينها، به خدا و پيغمبر و جانشينان آن حضرت عمدا نسبت دروغ بدهد، اگر چه فورا بگويد دروغ گفتم، يا توبه كند، روزه او باطل است. و احتياط واجب آن است كه حضرت زهرا سلام الله عليها و ساير پيغمبران و جانشينان آنان هم در اين حكم فرقى ندارند.

1597 اگر بخواهد خبرى را كه نمى‏داند راست است‏يا دروغ نقل كند، بنابر احتياط واجب بايد از كسى كه آن خبر را گفته يا از كتابى كه آن خبر در آن نوشته شده، نقل نمايد. ليكن اگر خودش هم خبر بدهد، روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1598 اگر چيزى را به اعتقاد اين كه راست است از قول خدا يا پيغمبر نقل كند و بعد بفهمد دروغ بوده، روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1599 اگر بداند دروغ بستن به خدا و پيغمبر روزه را باطل مى‏كند و چيزى را كه مى‏داند دروغ است‏به آنان نسبت دهد و بعدا بفهمد آن چه را كه گفته، راست‏بوده، روزه‏اش صحيح است.

1600 اگر دروغى را كه ديگرى ساخته عمدا به خدا و پيغمبر و جانشينان پيغمبر نسبت دهد، روزه‏اش باطل مى‏شود، ولى اگر از قول كسى كه آن دروغ را ساخته نقل كند، اشكال ندارد.

1601 اگر از روزه‏دار بپرسند كه آيا پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم چنين مطلبى فرموده‏اند و او جايى كه در جواب بايد بگويد نه، عمدا بگويد بلى، يا جايى كه بايد بگويد بلى، عمدا بگويد نه، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1602 اگر از قول خدا يا پيغمبر حرف راستى را بگويد، بعد بگويد دروغ گفتم، يا در شب دروغى را به آنان نسبت دهد و فرداى آن روز كه روزه مى‏باشد بگويد آنچه ديشب گفتم راست است، روزه‏اش باطل مى‏شود.

5- رساندن غبار غليظ به حلق

1603 رساندن غبار غليظ به حلق روزه را باطل مى‏كند، چه غبار چيزى باشد كه خوردن آن حلال است، مثل آرد، يا غبار چيزى باشد كه خوردن آن حرام است.

1604 اگر به واسطه باد غبار غليظ‏ى پيدا شود و انسان با اين كه متوجه است مواظبت نكند و به حلق برسد، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1605 احتياط واجب آن است كه روزه‏دار دود سيگار و تنباكو و مانند اينها را هم به حلق نرساند. ولى بخار غليظ روزه را باطل نمى‏كند، مگر اين كه در دهان به صورت آب در آيد و فرو دهد.

1606 اگر مواظبت نكند و غبار يا بخار يا دود و مانند اينها داخل حلق شود،چنانچه يقين داشته كه به حلق نمى رسد روزه‏اش صحيح است.

1607 اگر فراموش كند كه روزه است و مواظبت نكند، يا بى‏اختيار غبار و مانند آن به حلق او برسد، روزه‏اش باطل نمى‏شود، و چنانچه ممكن است‏بايد آن را بيرون آورد.

6- فرو بردن سر در آب

1608 اگر روزه‏دار عمدا تمام سر را در آب فرو برد، اگرچه باقى بدن او از آب بيرون باشد، بنا بر احتياط واجب بايد قضاى آن روزه را بگيرد. ولى اگر تمام بدن را آب بگيرد و مقدارى از سر بيرون باشد روزه او باطل نمى‏شود.

1609 اگر نصف سر را يك دفعه و نصف ديگر آن را دفعه ديگر در آب فرو برد،روزه‏اش باطل نمى‏شود.

1610 اگر شك كند كه تمام سر زير آب رفته يا نه روزه‏اش صحيح است.

1611 اگر سر زير آب برود ولى مقدارى از موها بيرون بماند، روزه باطل مى‏شود.

1612 احتياط واجب آن است كه سر را در گلاب فرو نبرد، ولى در آبهاى مضاف ديگر و در چيزهاى ديگر كه روان است، اشكال ندارد.

1613 اگر روزه‏دار بى‏اختيار در آب بيفتد و تمام سر او را آب بگيرد، يا فراموش كند كه روزه است و سر در آب فرو برد، روزه او باطل نمى‏شود.

1614 اگر عادتا با افتادن در آب سرش زير آب مى رود، چنانچه با توجه به‏اين مطلب خود را در آب بيندازد و سرش زير آب برود روزه‏اش باطل مى‏شود.

1615 اگر فراموش كند كه روزه است و سر را در آب فرو برد يا ديگرى به زور سر او را در آب فرو برد، چنانچه در زير آب يادش بيايد كه روزه است‏يا آن كس دست‏خود را بردارد، بايد فورا سر را بيرون آورد، و چنانچه بيرون نياورد، روزه‏اش باطل مى‏شود.

1616 اگر فراموش كند كه روزه است و به نيت غسل سر را در آب فرو برد، روزه و غسل او صحيح است.

1617 اگر بداند كه روزه است و عمدا براى غسل سر را در آب فرو برد،چنانچه روزه او روزه واجبى باشد كه مثل روزه كفاره وقت معينى ندارد، غسل صحيح و روزه باطل مى‏باشد. ولى اگر واجب معين باشد، اگر به فرو بردن سر در آب قصد غسل كند، روزه او باطل است و بنابر احتياط واجب غسل او هم باطل است،مگر آن كه در زير آب يا در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند، كه در اين صورت غسل او صحيح است. و اما اگر روزه ماه رمضان باشد، هم غسل و هم روزه باطل است، مگر آن كه در همان زير آب توبه نمايد و در حال خارج شدن از آب نيت غسل كند،كه در اين صورت غسل او صحيح است.

1618 اگر براى آنكه كسى را از غرق شدن نجات دهد، سر را در آب فرو برد، اگرچه نجات دادن او واجب باشد، روزه‏اش باطل است.

7- باقى ماندن بر جنابت و حيض و نفاس تا اذان صبح

1619 اگر جنب عمدا تا اذان صبح غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است عمدا تيمم ننمايد، روزه‏اش باطل است.

1620 اگر در روزه واجبى كه مثل روزه ماه رمضان وقت آن معين است، تا اذان صبح غسل نكند و تيمم هم ننمايد، روزه‏اش صحيح است.

1621 كسى كه جنب است و مى‏خواهد روزه واجبى بگيرد كه مثل روزه رمضان وقت آن معين است، چنانچه عمدا غسل نكند تا وقت تنگ شود، مى‏تواند با تيمم روزه بگيرد و صحيح است.

1622 اگر جنب در ماه رمضان غسل را فراموش كند و بعد از يك روز يادش بيايد، بايد روزه آن روز را قضا نمايد، و اگر بعد از چند روز يادش بيايد، بايد روزه هر چند روزى را كه يقين دارد جنب بوده قضا نمايد. مثلا اگر نمى‏داند سه روز جنب بوده يا چهار روز، بايد روزه سه روز را قضا كند.

1623 كسى كه در شب ماه رمضان براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت ندارد،اگر خود را جنب كند روزه‏اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مى‏شود، ولى اگر براى تيمم وقت دارد، چنانچه خود را جنب كند، با تيمم روزه او صحيح است، ولى گناهكار است.

1624 اگر گمان كند كه به اندازه غسل وقت دارد و خود را جنب كند و بعد بفهمد وقت تنگ بوده، چنانچه تيمم كند روزه‏اش صحيح است.

1625 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى‏داند كه اگر بخوابد تا صبح بيدار نمى‏شود، نبايد بخوابد، و چنانچه بخوابد و تا صبح بيدار نشود، روزه‏اش باطل است و قضا و كفاره بر او واجب مى‏شود.

1626 هرگاه جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود، اگر احتمال بدهد كه اگر دوباره بخوابد بيدار مى‏شود براى غسل، مى‏تواند بخوابد.

1627 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى‏داند يا احتمال مى‏دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود، چنانچه تصميم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند و با اين تصميم بخوابد و تا اذان خواب بماند، روزه‏اش صحيح است.

1628 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى‏داند يا احتمال مى‏دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود، چنانچه غفلت داشته باشد كه بعد از بيدار شدن بايد غسل كند، در صورتى كه بخوابد و تا اذان صبح خواب بماند، روزه‏اش صحيح است.

1629 كسى كه در شب ماه رمضان جنب است و مى‏داند يا احتمال مى‏دهد كه اگر بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود، چنانچه نخواهد بعد از بيدار شدن غسل كند، يا ترديد داشته باشد كه غسل كند يا نه، در صورتى كه بخوابد و بيدار نشود، روزه‏اش باطل است.

1630 اگر جنب در شب ماه رمضان بخوابد و بيدار شود و بداند يا احتمال دهد كه اگر دوباره بخوابد پيش از اذان صبح بيدار مى‏شود و تصميم هم داشته باشد كه بعد از بيدار شدن غسل كند، چنانچه دوباره بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود، بايد روزه آن روز را قضا كند، و همچنين است اگر از خواب دوم بيدار شود و براى مرتبه سوم بخوابد، و كفاره بر او واجب نمى‏شود.

1631 خوابى را كه در آن محتلم شده نبايد خواب اول حساب كرد، بلكه اگراز آن خواب بيدار شود و دوباره بخوابد، خواب اول حساب مى‏شود.

1632 اگر روزه‏دار در روز محتلم شود، واجب نيست فورا غسل كند.

1633 هرگاه در ماه رمضان بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده، اگرچه‏بداند پيش از اذان محتلم شده، روزه او صحيح است.

1634 كسى كه مى‏خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، هرگاه تا اذان صبح جنب بماند، اگر چه از روى عمد نباشد، روزه او باطل است.

1635 كسى كه مى‏خواهد قضاى روزه رمضان را بگيرد، اگرچه بعد از اذان صبح بيدار شود و ببيند محتلم شده و بداند پيش از اذان محتلم شده است، چنانچه وقت روزه تنگ است، مثلا پنچ روز روزه رمضان دارد، و پنج روز هم به رمضان مانده است، بعد از رمضان عوض آن را به جا آورد، و اگر وقت قضاى روزه تنگ نيست روزه بگيرد.

1636 اگر در روزه واجبى غير روزه رمضان و قضاى آن، تا اذان صبح جنب بماند، روزه‏اش صحيح است، چه وقت آن معين باشد و چه نباشد.

1637 اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و عمدا غسل نكند، يا اگر وظيفه او تيمم است تيمم نكند، روزه‏اش باطل است.

1638 اگر زن پيش از اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى غسل وقت نداشته باشد، چنانچه بخواهد روزه ماه رمضان يا قضاى آن را بگيرد، بايد تيمم نمايد و روزه‏اش صحيح است، و اگر بخواهد روزه مستحب يا روزه واجب مثل روزه كفاره و روزه نذرى بگيرد، اگرچه بدون تيمم هم روزه‏اش صحيح است، ولى احتياط مستحب آن است كه تيمم كند.

1639 اگر زن نزديك اذان صبح از حيض يا نفاس پاك شود و براى هيچ كدام از غسل و تيمم وقت نداشته باشد، يا بعد از اذان بفهمد كه پيش از اذان پاك شده، روزه او صحيح است، ولى اگر در وسعت وقت قضاى رمضان را گرفته باشد،صحيح بودن آن اشكال دارد.

1640 اگر زن بعد از اذان صبح از خون حيض يا نفاس پاك شود، يا در بين روز خون حيض يا نفاس ببيند، اگر چه نزديك مغرب باشد، روزه او باطل است.

1641 اگر زن غسل حيض يا نفاس را فراموش كند و بعد از يك روز يا چند روز يادش بيايد، روزه‏هايى كه گرفته صحيح است.

1642 اگر زن پيش از اذان صبح در ماه رمضان از حيض يا نفاس پاك شود ودر غسل كردن كوتاهى كند و تا اذان غسل نكند و در تنگى وقت تيمم هم نكند، روزه‏اش باطل است. ولى چنانچه كوتاهى نكند، مثلا منتظر باشد كه حمام زنانه شود، اگرچه سه مرتبه بخوابد و تا اذان غسل نكند، در صورتى كه تيمم كند روزه او صحيح است.

1643 اگر زنى كه در حال استحاضه است، غسلهاى خود را به تفصيلى كه در احكام استحاضه در مساله به بعد گفته شد به جا آورد، روزه او صحيح است.

1644 كسى كه مس ميت كرده، يعنى جايى از بدن خود را به بدن ميت رسانده،مى‏تواند بدون غسل مس ميت روزه بگيرد. و اگر در حال روزه هم ميت را مس نمايد،روزه او باطل نمى‏شود.

8- اماله كردن

1645 اماله كردن با چيز روان اگرچه از روى ناچارى و براى معالجه باشد، روزه را باطل مى‏كند، ولى استعمال شيافهايى كه براى معالجه است اشكال ندارد، و احتياط واجب آن است كه از استعمال شيافهايى كه براى كيف كردن است، مثل شياف ترياك يا براى تغذيه از اين مجرا است، خوددارى نمايند.

9- قى كردن

1646 هرگاه روزه‏دار عمدا قى كند - اگر چه به واسطه مرض و مانند آن ناچار باشد - روزه‏اش باطل مى‏شود، ولى اگر سهوا يا بى‏اختيار قى كند، اشكال ندارد.

1647 اگر در شب چيزى بخورد كه مى‏داند به واسطه خوردن آن در روز بى‏اختيار قى مى‏كند، احتياط واجب آن است كه روزه آن روز را قضا نمايد.

1648 اگر روزه‏دار بتواند از قى كردن خوددارى كند، چنانچه براى او ضرر و مشقت نداشته باشد، بايد خوددارى نمايد.

1649 اگر مگس در گلوى روزه‏دار برود، چنانچه به قدرى پايين رود كه به فرو بردن آن خوردن نمى‏گويند، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است، واگر به اين مقدار پايين نرود، بايد آن را بيرون آورد، اگرچه موجب شود كه قى كند و روزه‏اش باطل شود، و چنانچه فرو برد روزه‏اش باطل مى‏شود، و بنابر احتياط واجب بايد كفاره جمع بدهد.

1650 اگر سهوا چيزى را فرو ببرد و پيش از رسيدن به شكم يادش بيايد كه روزه است، چنانچه به قدرى پايين رفته باشد كه اگر آن را داخل شكم كند خوردن نمى‏گويند، لازم نيست آن را بيرون آورد و روزه او صحيح است.

1651 اگر يقين داشته باشد كه به واسطه آروغ زدن چيزى از گلو بيرون مى‏آيد، نبايد عمدا آروغ بزند، ولى اگر يقين نداشته باشد اشكال ندارد.

1652 اگر آروغ بزند و بدون اختيار چيزى در گلو يا دهانش بيايد آن را بيرون‏بريزد، و اگر بى اختيار فرو رود، روزه‏اش صحيح است.

احكام چيزهايى كه روزه را باطل مى‏كند

1653 اگر انسان عمدا و از روى اختيار كارى كه روزه را باطل مى‏كند، انجام دهد،روزه او باطل مى‏شود و چنانچه از روى عمد نباشد اشكال ندارد، ولى جنب اگر بخوابد و به تفصيلى كه در مساله گفته شد تا اذان صبح غسل نكند، روزه او باطل است.

1654 اگر روزه‏دار سهوا يكى از كارهايى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد و به خيال اين كه روزه‏اش باطل شده، عمدا دوباره يكى از آنها را بجا آورد، روزه او باطل مى‏شود.

1655 اگر چيزى به زور در گلوى روزه‏دار بريزند، يا سر او را به زور در آب فرو برند، روزه او باطل نمى‏شود، ولى اگر مجبورش كنند كه روزه خود را باطل كند مثلا به او بگويند اگر غذا نخورى ضرر مالى يا جانى به تو مى زنيم و خودش براى جلوگيرى از ضرر، چيزى بخورد، روزه او باطل مى‏شود.

1656 روزه‏دار نبايد جايى برود كه مى‏داند چيزى در گلويش مى ريزند يا مجبورش مى‏كنند كه خودش روزه خود را باطل كند، اما اگر قصد رفتن كند و نرود يا بعد از رفتن چيزى به خوردش ندهند، روزه او صحيح است، و چنانچه از روى ناچارى كارى كه روزه را باطل مى‏كند انجام دهد، روزه او باطل مى‏شود، ولى اگرچيزى در گلويش بريزند، باطل شدن روزه او محل اشكال است.

آنچه براى روزه‏دار مكروه است

1657 چند چيز براى روزه‏دار مكروه است و از آن جمله است: دوا ريختن به چشم و سرمه كشيدن در صورتى كه مزه يا بوى آن به حلق برسد، انجام دادن هر كارى كه مانند خون گرفتن و حمام رفتن باعث ضعف مى‏شود، انفيه كشيدن اگر نداند كه به حلق مى‏رسد و اگر بداند به حلق مى رسد جايز نيست، بو كردن گياههاى معطر، نشستن زن در آب، استعمال شياف، تر كردن لباسى كه در بدن است، كشيدن دندان و هر كارى كه به واسطه آن از دهان خون بيايد، مسواك كردن به چوب تر، و نيز مكروه است انسان بدون قصد بيرون آمدن منى زن خود را ببوسد يا كارى كند كه شهوت خود را به حركت آورد، و اگر به قصد بيرون آمدن منى باشد، در صورتى كه منى بيرون‏آيد، روزه او باطل است.

جاهايى كه قضا و كفاره واجب است

1658 اگر در روزه ماه رمضان عمدا قى كند يا در شب جنب شود و به تفصيلى كه در مساله گفته شد سه مرتبه بيدار شود و بخوابد و تا اذان صبح بيدار نشود،فقط بايد قضاى آن روز را بگيرد، و چنانچه عمدا اماله كند يا سر زير آب ببرد،بنابر احتياط واجب بايد كفاره هم بدهد، ولى اگر كار ديگرى كه روزه را باطل مى‏كند عمدا انجام دهد، در صورتى كه مى‏دانسته آن كار روزه را باطل مى‏كند، قضا و كفاره براو واجب مى‏شود.

1659 اگر به واسطه ندانستن مساله كارى انجام دهد كه روزه را باطل مى‏كند، چنانچه مى‏توانسته مساله را ياد بگيرد، بنابر احتياط واجب كفاره بر او ثابت مى‏شود، و اگر نمى‏توانسته مساله را ياد بگيرد يا اصلا ملتفت مساله نبوده يا يقين داشته كه فلان چيز روزه را باطل نمى‏كند، كفاره بر او واجب نيست.

كفاره روزه

1660 كسى كه كفاره روزه رمضان بر او واجب است، بايد يك بنده آزاد كند يا به دستورى كه در مساله بعد گفته مى‏شود، دو ماه روزه بگيرد يا شصت فقير را سير كند يا به هر كدام، يك مد كه تقريبا ده سير است، طعام يعنى گندم يا جو و مانند اينها بدهد، و چنانچه اينها برايش ممكن نباشد، هر چند مد كه مى‏تواند به فقرا طعام بدهد و اگر نتواند طعام بدهد بايد استغفار كند، اگر چه مثلا بك مرتبه بگويد: "استغفرالله"، و احتياط واجب در فرض اخير آن است كه هر وقت‏بتواند، كفاره را بدهد.

1661 كسى كه مى‏خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، بايد سى و يك روز آن را پى در پى بگيرد، و اگر بقيه آن پى در پى نباشد، اشكال ندارد.

1662 كسى كه مى‏خواهد دو ماه كفاره روزه رمضان را بگيرد، نبايد موقعى شروع كند كه در بين سى و يك روز، روزى باشد كه مانند عيد قربان روزه آن حرام است.

1663 كسى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، اگر در بين آن بدون عذر يك روز روزه نگيرد، يا وقتى شروع كند كه در بين آن به روزى برسد كه روزه آن واجب است،مثلا به روزى برسد كه نذر كرده آن روز را روزه بگيرد، بايد روزه‏ها را از سر بگيرد.

1664 اگر در بين روزهايى كه بايد پى در پى روزه بگيرد، عذرى مثل حيض يا نفاس يا سفرى كه در رفتن آن مجبور است، براى او پيش آيد، بعد از برطرف شدن عذر واجب نيست روزه‏ها را از سر بگيرد، بلكه بقيه را بعد از برطرف شدن عذر بجامى‏آورد.

1665 اگر به چيز حرامى روزه خود را باطل كند، چه آن چيز اصلا حرام باشد مثل شراب و زنا، يا به جهتى حرام شده باشد مثل نزديكى كردن با عيال خود در حال حيض، بنا بر احتياط كفاره جمع
- نظرات (0)

بزرگترین ظلم ها چیست

مسجد

ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏ها

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ أَنْ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ وَ سَعى‏ فِی خَرابِها أُولئِكَ ما كانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلاَّ خائِفِینَ لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ (بقره 114)

كیست ستمكارتر از آنكه نگذاشت نام خدا در مساجد الهى برده شود و سعى در خرابى آنها داشت؟ آنان جز با ترس و خوف، حقّ ورود به مساجد را ندارند. بهره‏ى آنان در دنیا، رسوایى و خوارى و در آخرت عذاب بزرگ است.

بنابر آنچه از شأن نزول‏ها و برخى روایات بدست مى‏آید، آیه درباره‏ى كسانى نازل شده است كه درصدد تخریب مساجد برآمده بودند. در طول تاریخ، تخریب مساجد و یا جلوگیرى از رونق آنان بارها به دست افراد منحرف و طاغوت‏ها صورت گرفته است. از تخریب بیت المقدس و آتش زدن تورات بدست مسیحیان به رهبرى شخصى به نام «فطلوس» گرفته، تا ممانعت قریش از ورود مسلمانان به مسجد الحرام، نشانه‏اى از همین تلاش‏ها است.

امروز نیز از یك‏سو شاهد تخریب مساجد باقیمانده از صدر اسلام در كنار قبور ائمه بقیع علیهم السلام به عنوان مبارزه با شرك هستیم و از طرف دیگر ویرانى مساجد تاریخى، همانند مسجد بابرى در هند را كه نشانگر قدمت مسلمانان در شبه قارّه است، به چشم مى‏بینیم. اینها همه حكایت از روحیّه‏ى كفرآلود طاغوت‏ها و جاهلانى دارد كه از یاد و نام خداوند كه در مراكز توحید طنین انداز مى‏شود، وحشت دارند.

همچنین این آیه به والدین و بزرگانى كه از رفتن فرزندانشان به مساجد ممانعت به عمل مى‏آورند، هشدار مى‏دهد.

و اگر خرابى مسجد ظلم باشد پس آباد كردن مسجد، انفع كارها مى‏باشد. (تفسیر فخر رازى)

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه مثلا با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نیز مشمول همین حكم است

نکات آیه

1- طرق ویرانى مساجد

بدون شك مفهوم آیه فوق، مفهومى وسیع و گسترده است و به زمان و مكان معینى محدود نمى‏شود، همانند سایر آیاتى كه در شرائط خاصى نازل گردیده اما حكم آن در همه قرون و اعصار ثابت است، بنابراین هركس و هر گروه به نوعى در تخریب مساجد الهى بكوشد و یا مانع از آن شود كه نام خدا و عبادت او در آنجا انجام گیرد مشمول همان رسوایى و همان عذاب عظیم است كه در آیه اشاره شده است.

توجه به این نكته نیز لازم است كه جلوگیرى از ورود به مسجد و ذكر نام پروردگار و كوشش در تخریب آن، تنها به این نیست كه مثلا با بیل و كلنگ ساختمان آن را ویران سازند، بلكه هر عملى كه نتیجه آن تخریب مساجد و از رونق افتادن آن باشد نیز مشمول همین حكم است.

چرا كه در تفسیر آیه إِنَّما یَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ ... (سوره توبه آیه 18) طبق بیان صریح بعضى از روایات، منظور از عمران و آبادى مسجد تنها ساختمان آن نیست، بلكه حضور در آنها و توجه به محافل و مجالس مذهبى كه در آنها تشكیل مى‏گردد و موجب یاد خدا است نیز یك نوع عمران است، بلكه مهمترین عمران شمرده شده است.

مسجد

بنابراین در نقطه مقابل، آنچه باعث شود كه مردم از یاد خدا غافل گردند و از مساجد باز مانند، ظلمى است بسیار بزرگ!

عجب اینكه در عصر و زمان ما گروهى از متعصبین نادان و خشك و دور از منطق از وهابیان به بهانه احیاى توحید، سعى در تخریب پاره‏اى از مساجد و ساختمانهایى كه بر قبور بزرگان اسلام و صلحاء شده و همیشه مركز یاد خدا است دارند، و عجیبتر اینكه این ستمگران بى منطق، اعمال خود را تحت عنوان مبارزه با شرك انجام مى‏دهند و در این راه مرتكب انواع گناهان و كبائر مى‏شوند در حالى كه اگر فرضا كار خلافى در یكى از این مراكز مقدس انجام شود باید جلو آن را گرفت نه اینكه این خانه‏هاى توحید را به تخریب كشاند، كه این كار همانند كار مشركان جاهلیت است.

 

2- بزرگترین ستم‏

نكته دیگرى كه در این آیه باید مورد توجه قرار گیرد این است كه خداوند این چنین اشخاص را ظالمترین افراد شمرده، و در واقع هم چنین است، زیرا تعطیل و تخریب مساجد و جلوگیرى از مراكز توحید، نتیجه‏اى جز سوق مردم به بى دینى نخواهد داشت، و مى‏دانیم زیان این كار از هر عملى بیشتر و عواقب شوم آن دردناكتر است.

ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏هاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن «أَظْلَمُ»، به افترا بر خدا و بستن خانه خدا گفته شده كه هر دو جنبه فرهنگى دارد)

البته در موارد دیگرى از قرآن كلمه" اظلم" (ستمكارترین مردم) در مورد بعضى از گناهان دیگر نیز به كار برده شده است كه تمام آنها در واقع به مساله" شرك" و نفى توحید باز مى‏گردد.

 

پیام‏های آیه:

1ـ ظلم فرهنگى، بزرگترین ظلم‏هاست. «وَ مَنْ أَظْلَمُ» (در قرآن «أَظْلَمُ»، به افترا بر خدا و بستن خانه خدا گفته شده كه هر دو جنبه فرهنگى دارد.)

2ـ خرابى مسجد تنها با بیل و كلنگ نیست، بلكه هر برنامه‏اى كه از رونق مسجد بكاهد، تلاش در خرابى آن است. «مَنَعَ مَساجِدَ اللَّهِ»

3ـ مساجدى مورد قبول هستند كه در آنها یاد خدا زنده شود. مطالب خداپسند و احكام خدا بازگو شود. «یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ»

4ـ دشمن از در و دیوار مسجد نمى‏ترسد، ترس او از زنده شدن نام خدا و بیدارى مسلمانان است. «أَنْ یُذْكَرَ فِیهَا اسْمُهُ»

5ـ مساجد سنگر مبارزه‏اند، لذا دشمن سعى در خرابى آنها دارد. «سَعى‏ فِی خَرابِها»

6ـ مسجد باید پر رونق و پر محتوى و همانند سنگر فرماندهى نظامى باشد.

هم چنان كه جاسوس از رخنه به مراكز نظامى در وحشت و اضطراب است، باید مخالفان و دشمنان نیز از نفوذ و ورود به مساجد، در ترس و نگرانى باشند. «ما كانَ لَهُمْ أَنْ یَدْخُلُوها إِلَّا خائِفِینَ»

7ـ كسانى كه با مقدّسات دینى به مبارزه برمى‏خیزند، علاوه بر قهر الهى در قیامت، گرفتار ذلّت و خوارى دنیا نیز مى‏شوند. «سَعى‏ فِی خَرابِها» ، «لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ»

(اگر سعى در خرابى ساختمانى كه یادآور خداست، ذلّت دنیوى و عذاب اخروى دارد، پس كسانى كه با شایعه و تهمت و تحقیر، قداست مردانى را شكستند كه در جامعه یادآور خدا هستند، قطعاً در همین دنیا گرفتار ذلّت و نكبت خواهند شد.)


منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیرنمونه ج1

3-  تفسیر فخر رازى


- نظرات (0)

8 رمز محبوبیت در کلام امام علی(علیه السلام )

امام علی

از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. از سیره و گفتار امیرمؤمنان علی(علیه السلام) به خوبی استنباط می شود که حضرت به معاشرت با جمع و جماعت معتقد بوده و گوشه گیری عزلت کلی از مردم را روا نمی دانستند؛ ولی برای معاشرت و برخورد با مردم، توصیه ها و اصولی را گوشزد می نمودند. و برای بهره گیری از آن رهنمودهای نورانی به اختصار به چند مورد اشاره می کنیم .

 

الف) کیفیت معاشرت شایسته با مردم

امیرمؤمنان علیه السلام به پیروی از دستور جامع قرآنی و بنا به آیه «محمد رسول الله والذین معه اشداء علی الکفار رحماء بینهم» (1) اصولی را در معاشرت و برخورد مناسب با مردم بیان نموده؛ از جمله:

 

1) خوش اخلاقی با مردم

امام علی(علیه السلام) می فرماید:«حسن الخلق خیر قرین» (2)؛ خوش خلقی بهترین همدم (برای انسان) است.

حضرت راه سلامت ماندن در میان مردم را، اخلاق نیکو برشمرده و می فرماید: «تسلم من الناس بحسن الخلق» (3)؛ با خوش اخلاقی، خود را از شرّ مردم نگه دار!

 

2) نیکو سخن گفتن با دیگران

حضرت به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: «اعلم ای بنی انه من لانت کلمته، وجبت محبته» (4)؛ ای فرزندم! بدان هر کس که سخنش نرم باشد، مهر و محبتش به دیگران ضرورت یابد.

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد

حضرت در فراز دیگری در کیفیت سخن گفتن با مردم چنین آورده است:

«و لا تقل ما لا تعلم بل لا تقل کلما تعلم و لاتقل ما لا تحب ان یقال لک» (5)؛ آنچه نمی دانی نگو! بلکه هر آنچه می دانی، اظهار مکن! نیز حرفی را که نمی خواهی به تو بگویند، مگو!

 

3) خیرخواهی برای دیگران

حضرت علی(علیه السلام) به امام حسن می فرماید: «وامحض اخاک النصیحه حسنه کانت او قبیحه و ساعده علی کل حالم (6)؛ خالصانه برای برادرت خیرخواهی کن، بپسندد یا نپسندد، و در هر حال با او مساعدت کن!

 

4) رعایت ادب

امام علی(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید«نالادب خیر میراث» (7)؛ ادب، بهترین ارث از گذشتگان است.

در جای دیگر می فرماید:دل و جان خود را با ادب، روشن و فروزان کن!(8)

از اینجا معلوم می شود که رعایت «آداب اجتماعی» اثر زیادی بر روح و روان آدمی دارد.

 

عزت نفس

5) عزت نفس

خداوند، عزت را مخصوص خود، پیامبر و مؤمنان قرار داده است: «ولله العزه و لرسوله و للمؤمنین»(9).

امیرمؤمنان(علیه السلام) راه رسیدن به عزت را، بی نیازی از مردم بیان کرده و به امام حسین علیه السلام می فرماید: ای بنی! عزالمؤمن غناه عن الناس؛(10) فرزندم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است.

 

6) عفو و گذشت

یکی از اصول «تربیت اجتماعی»، گذشت از خطاهای دیگران است؛ زیرا هر انسانی (غیر از معصومان علیهم السلام) در زندگی مرتکب خطاهایی می شود و چه بسا پس از فهمیدن خطای خود، از آن پشیمان شده و قصد تکرار آن را نداشته باشد.

حضرت به امام حسن(علیه السلام) می فرماید: «و اقبل عذر من اعتذر الیک و خذالعفو من الناس»؛(11) هر کس پوزش طلبد، عذرش را بپذیر و گذشت از مردم را، پیشه خود ساز.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هرکس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد

و در جای دیگر می فرماید: «همانا عدالت همراه با عفو برای خردمند، از کتک زدن سخت تر است.»(12)

 

7) حفظ اسرار

در معاشرت با دیگران، گاهی متوجه برخی نکات می شویم که آنان دوست ندارند برای عموم افشا شود؛ اینجاست که «حفظ اسرار دیگران»، یک وظیفه اجتماعی خواهد شد.

امیرمؤمنان(علیه السلام) به امام حسین(علیه السلام) می فرماید: و من هتک حجاب غیره انکشف عورات بیته (13)؛ هر کس پرده آبروی دیگران را پاره کند، عیب های خانواده اش (نیز) برملا و آشکار می گردد.

از این کلام استفاده می شود که افشای عیب های پنهانی دیگران، موجب آشکار شدن عیوب خانوادگی انسان نیز می گردد و بین این دو، نوعی رابطه علت و معلول برقرار است.

 

8) امر به معروف و نهی از منکر

انسان مؤمن نباید تنها به سلامت خویش خرسند باشد، بلکه می بایست نسبت به محیط زندگی و جامعه خود احساس مسئولیت کند و با زشتی های آن مبارزه نماید و برای زندگی معنوی و اخلاقی جامعه در تلاش باشد.

حضرت به فرزندش امام حسن(علیه السلام) می فرماید:و امر بالمعروف تکن من اهله و انکر المنکر بلسانک و یدک (14)؛ به نیکی امر کن تا از اهل آن باشی و ناپسند را با دست و زبان انکار (و جلوگیری) کن.

 

پی نوشت ها :

1. فتح، 92.

2. تحف العقول ص1.9

3. همان، ص4.8

4. همان، ص87.

5. نهج البلاغه، صبحی صالح، ص793.

6.ر.ک. تحف العقول، ص08 و .81

.7 همان،ص88 و 9.8

8.همان، ص 3.8

.9منافقون/8.

01 تحف العقول، ص79.

11.همان، ص 88.

12.همان، ص 98.

13.همان، ص 48.

14. همان، ص 27.

منبع : فصلنامه فرهنگ کوثر شماره61


- نظرات (0)

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

زن

اسلام و حد اعلی رشد علمی ، فكری و اجتماعی زن

اسلام می خواهد كه رشد فكری و علمی و اجتماعی و سیاسی و - بالاتر از همه - فضیلتی و معنوی زنان‚ به حد اعلی برسد و وجودشان برای جامعه و خانواده بشری - به عنوان یك عضو - حد اعلای فایده و ثمره را داشته باشد.

همه تعالیم اسلام از جمله مساله حجاب بر این اساس است. مساله حجاب ‚ به معنای منزوی كردن زن نیست. اگر كسی چنین برداشتی از حجاب داشته باشد ، برداشتش كاملا غلط و انحرافی است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدو شرط زن و مرد در جامعه است. این اختلاط به ضرر جامعه و به ضرر زن و مرد - بخصوص به ضرر زن - است. مساله حجاب ، به معنای جلوگیری از اختلاط و آمیزش بی قیدوشرط زن و مرد در جامعه است.

دلارام و پر عطوفت در خانه و با كرامت در محیط كار

زن مسلمان باید در راه فرزانگی و علم تلاش كند. در راه خودسازی معنوی و اخلاقی تلاش كند. در میدان جهاد و مبارزه - از هر نوع جهاد و مبارزه ای پیشقدم باشد- نسبت به زخارف دنیا و تجملات كم ارزش بی اعتنا باشد. عفت و عصمت و طهارتش در حدی باشد كه چشم و نظر هرزه ی بیگانه را به خودی خود دفع كند.

در محیط خانه‚ دلارام شوهر و فرزندانش باشد. مایه ی آرامش زندگی و آسایش محیط خانواده باشد و در دامن پرمهر و پرعطوفت و با سخنان پرنكته و مهرآمیزش فرزندان سالمی را از لحاظ روانی تربیت كند.

انسانهای بی عقده، انسانهای خوش روحیه ، انسانهای سالم از لحاظ روحی و اعصاب در دامان او پرورش پیداكنند و مردان و زنان و شخصیتهای جامعه را به وجود بیاورد.

مادر از هر سازنده ای سازنده تر و باارزش تر است. بزرگترین دانشمندان ممكن است مثلا یك ابزار بسیار پیچیده ی الكترونیكی را به وجود بیاورند. موشكهای قاره پیما بسازند‚.وسایل تسخیر فضا را اختراع كنند اما هیچ یك از اینها اهمیت آن را ندارد كه كسی یك انسان والا به وجود بیاورد. و او‚ مادر است. این، آن الگوی زن اسلامی است.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید

نظر اسلام پیرامون کار کردن زن

از نظر اسلام، میدان فعالیت و تلاش علمى و اقتصادى و سیاسى براى زنان، كاملاً باز است. اگر كسى با استناد به بینش اسلامى بخواهد زن را از كار علمى محروم كند، از تلاش اقتصادى باز دارد یا از تلاش سیاسى و اجتماعى بى‏نصیب سازد، خلاف حكم خدا، عمل كرده است.

زنان به قدرى كه توان جسمى و نیازها و ضرورتهایشان اجازه مى‏دهد، مى‏توانند در فعالیتها شركت كنند و شرع مقدس، مانع نیست؛ البته چون از لحاظ جسمانى، زن ظریفتر از مرد است، لذا ضرورتهایى دارد. تحمیل كار سنگین بر زن، ظلم به زن است؛ اسلام این را توصیه نمى‏كند؛ چنان كه منع هم نمى‏كند.

از امام على (علیه السلام) نقل است كه فرمود: «زن گل است؛ قهرمان نیست». («قهرمان» یعنى پیشكار و خدمتگذار آبرومند)؛ ایشان خطاب به مردان مى‏گویند كه: زنان در خانه‏هاى شما مثل گلى لطیفند كه باید نسبت به آنها با كمال ظرافت و دقت رفتار كنید.

 

زن ریحانه است ، خدمتگذار نیست !

زن، پیشكار شما و خدمتگذار شما نیست كه خیال مى‏كنید كارهاى سنگین را باید به او محول كرد.

این كه بعضى مردان وقتى مى‏خواهند ازدواج كنند، شرط می گذارند كه زن باید حتماً كار كند و شغل و درامدى داشته باشد، خطاست؛ گرچه خلاف شرع نیست؛ اما اسلام به چنین كارى هم توصیه نمى‏كند.

این كه ما بگوییم زن را از فعالیت اقتصادى و اجتماعى ممنوع كنیم، به استناد نظر اسلام، غلط است. اسلام، چنین حرفى نگفته است؛ اما از طرفی هم این كه زن را مجبور به انجام كارهاى سنگین و تلاشهاى دشوار اقتصادى و اجتماعى یا سیاسى كنند، اسلام توصیه نكرده است.

نظر اسلام، یك نظر میانه است؛ یعنى زن اگر فرصت و فراغت داشته باشد و بچه‏دارى مانع او نباشد و علاقه و نیرو و توان جسمانى داشته باشد و بخواهد وارد فعالیتهاى اجتماعى و سیاسى یا اقتصادى شود، مانعى ندارد؛ اما این كه او را مجبور كنند و بگویند باید حتماً شغلى بپذیرى، روزى فلان قدر كار كنى تا با درامد آن بتوانى در تأمین هزینه خانوار، سهمى به عهده بگیرى، نه. اسلام این را هم از زن نخواسته است و نوعی تحمیل بر زن به حساب مى‏آورد.

اشتغال زن

اسلام با كاركردن زن موافق است. نه فقط موافق است‚ بلكه كار را تا آنجا كه مزاحم با شغل اساسی و مهمترین شغل او‚ یعنی تربیت فرزند و حفظ خانواده نباشد شاید لازم هم می داند.

نکته ی مهم این است که نباید زن را تذلیل كنند و او را وادار به تواضع و خضوع نمایند. تكبر از همه ی انسانها مذموم است‚ مگر از زنان در مقابل مردان نامحرم‚ زن باید در مقابل مرد نامحرم متكبر باشد. " فلایخضعن فی القول ". در حرف زدن مقابل مرد نامحرم نباید حالت خضوع داشته باشد. این‚ برای حفظ كرامت زن است. اسلام این را می خواهد و این‚ الگوی زن مسلمان است.

 

بزرگترین ظلم و حق کشی علیه زنان

در نامعادله ای که غرب تدریجاً در جوامع مختلف تبلیغ و القا کرده است بشریت به دو بخش تقسیم می شود: «مردان» که طرف ذینفع به شمار می آیند، و «زنان» که طرف مورد انتفاع و مورد استفاده هستند.

براساس همین مبنا و نگاه غلط، اگر زنان بخواهند در جوامع غربی نمود و شخصیت یابند باید حتماً به گونه ای رفتار کنند که مردان یعنی طرف ذینفع می خواهند و می پسندند که این اهانت بزرگترین ظلم و حق کشی در حق زنان است.

امروز اگر کسی رفتار مبتنی بر جذابیتهای زنانه را در محیطهای عمومی در غرب محکوم کند مورد هجوم و جار و جنجال قرار می گیرد.

علنی شدن مخالفت با حجاب در غرب یکی دیگر از پیامدهای نگاه ظالمانه به مسئله زن این اسنت که او را از داشتن حجاب منع کرد .

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

به طوری که غربی ها مدعی اند که حجاب یک مسئله دینی است و در جوامع لائیک نباید ظهور پیدا کند اما علت واقعی مخالفت غرب با حجاب این است که سیاست راهبردی و بنیانی غرب درباره زن یعنی عرضه شدن و هرزه شدن زن را با چالش روبرو می کند و مانع تحقق آن می شود.

 

زن در خانواده حقوقی دارد !

نگاه اسلام به زن، به عنوان یك عضو در خانواده است كه این از همه مهمتر به نظر مى‏رسد.

در اسلام به مرد اجازه داده نشده است كه به زن زور بگوید و امرى را بر او تحمیل كند ! براى مرد در خانواده، حقوق محدودى قرار داده شده است كه از روى كمال مصلحت و حكمت است. این حقوق، براى هر كس گفته و تشریح شود، مورد تصدیق قرار خواهد گرفت. همچنین براى زن در خانواده، حقوقى معین شده است كه آن هم از روى مصلحت است.

مرد و زن، هر كدام طبیعت و اخلاق و روحیات و غرایزى دارند كه ویژه خودشان است. آنها اگر از خُلقیات ویژه خود به طور صحیح استفاده كنند، در خانواده، زوجى كامل و هماهنگ و مساعد تشكیل مى‏دهند. اگر مرد زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اگر زن هم زیاده‏روى كرد، تعادل به هم مى‏خورد. اسلام در داخل خانواده، دو جنس زن و مرد را مانند دو لنگه یك در، دو چشم در چهره انسان، دو سنگرنشین در جبهه نبرد زندگى و دو كاسب شریك در یك باب مغازه قرار داده است.

هر كدام از این دو، طبیعت و خصوصیت و خصلت‏هایى هم در جسم و روح و فكر و هم در غرایز و عواطف دارند كه ویژه خودشان است. این دو جنس، اگر با همان حدود و موازینى كه اسلام معین كرده است، در كنار هم زندگى كنند، خانواده‏اى ماندگار و مهربان و بابركت و پرفایده خواهند داشت.


منبع :

سخنان رهبر انقلاب آیت الله خامنه ای پیرامون زن

سخنان آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

ظلم هایی که اسمش را می گذاریم زرنگی!!

ظلم، مظلوم

سکانس اول: ظلم نکنید

تعریف و تمجید از کالا با هزار تا قسم  و از جون خودش و زن و بچه اش مایه گذاشتن برای قالب کردن به مردم....

جنس کار کرده به جای جنس آکبند ...

جنس نا مرغوب به اسم جنس مرغوب  ...

وقتی هم مشتری بیرون می رود از اینکه توانسته به قول خودشان تو پاچه مشتری بکند لبخند می زند و خوشحال است ...

این جاست که هشدار امیر مومنان علی علیه السلام باید لرزه بر انداممان بیافکند؛ یا ایّها الناس «لَا خَیْرَ فِی لَذَّةٍ مِنْ بَعْدِهَا النَّارُ» (أمالى صدوق ، ص‏498)

اگر یه روزی خدایی ناکرده جنسی را با هزار حقّه و کلک به یکی انداختیم، یا كلاه کسی را برداشتیم یا کلاه سرش گذاشتیم، احتكار كردیم، رشوهگرفتیم، اذیتش كردیم، حقش را خوردیم، از این عملمان خوشحال نباشیم و لذت نبریم ... ننشینیم با هزار آب و تاب برای دیگران تعریف کنیم و به زعم خودمان به زرنگی خودمان باریک الله بگوییم ... این ها هیچ لذت و کِیفی نیست ... آن كِیف و خوشی كه بعدش آتش است، كِیف نیست ...

شاید چند صباحی که البته آن چند صباح هم خیلی طول نمی کشد فرد خوشی کند و فکر کند که سود کلان کرده ، ولی بالأخره بازتاب عملش را خواهد دید ...

چرا که یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است .... (جعفری، علامه محمد تقی ؛ شرح نهج البلاغه ، ج 10، خطبة 47، ص 51.)

اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و ان ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...

سکانس دوم:  ظلم را نپذیرید
ﺭﻭﺯ ﭼﻬﺎﺭﺷﻨﺒﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺳﺮ ﮐﻼﺱ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻧﺶ ﮔﻔﺖ:
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم به صورت ﺷﻔﺎﻫﯽ!
ﻫﻤﺎﻥ لحظه ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺻﻼ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ می گیرم ﻭ ﺍﻭﻥ ﻫﻢ ﮐﺘﺒﯽ!
ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ:
همینی ﮐﻪ ﻫﺴﺖ!
ﻫﺮ ﮐﺲ نمی خواد ﺑﯿﺎﺩ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺑﺎﯾﺴﺘﻪ!
ﺍﺯ 50 ﻧﻔﺮ فقط 3 ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻦ ﺟﻠﻮﯼ ﺩﺭ ﻭ ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺯ ﺑﻘﯿﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﮔﺮﻓﺖ!!!
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺭﻭ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ:
ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺷﻤﺎ 10 ﻧﻤﺮﻩ ﮐﻢ می کنم!
ﻫﻤﻪ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ولی ﺩﮐﺘﺮ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻧﻤﺮﻩ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﯾﻦ 3 ﻧﻔﺮ ﻫﻢ 20 ﺭﺩ می کنم!
ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﻫﺎ ﺑﺎ ﺷﺪﺕ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﻋﺘﺮﺍﺽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ...
ﺩﮐﺘﺮ ﮔﻔﺖ : به خاطر  ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺷﻤﺎ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺭ ﻇﻠﻢ ﺭﻓﺘﯿﺪ ...
"ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺩﺭﺱ ﻇﻠﻢ ﺳﺘﯿﺰﯼ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ "...

یکی از اعمالی که بازتابش در همین دنیا گریبان انسان را خواهد گرفت ظلم کردن در حق دیگران است ....

نتیجه:

بازتاب عملی چون ظلم کردن به دیگران دقیقاً مثل وقتی است که توی فوتبال توپ را شوت می کنند؛ خوب تماشا کن توپ که ضربه می خورد بالا می رود جلو می رود گاهی هم گل می شود اما پا که ضربه می زند به عقب بر می گردد ...
یادت باشد اگر از سر نامردی زیر حیثیت و آبروی مردم شوت کردی او دیر یا زود بالا می رود و عزیز می شود ....اما تو عقب می افتی .... و آن ظلم بازتابش به خودت بر می گردد درست مثل انعکاس صدا در میان کوه های بلند ...
این را گفتم که دور نامردی یا به قول قرآن ظلم را خط بکشیم و مرد باشیم ؛ نه ستم کنیم و نه ستم بپذیریم ؛ لاَ تَظلِمُونَ وَ لاَ تُظلَمون


- نظرات (0)

لایق ستایش اما گریزان

غرور

فرانسوا فنلون نویسنده فرانسوی در قرن نوزدهم می گوید: «شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.»

سایت آیت الله مصباح یزدی

شهرت طلبی و ریا کاری و در معرض تعریف و تمجید قرار گرفتن باعث به وجود آمدن نوعی عجب و بعد کبر و غرور می شود که می تواند به تنهایی تمام آن صفات نیکو و ارزشمند که فرد را مستحق تمجید می نموده از بین ببرد؛ لذا خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
«عَمَلُکَ الصَّالِحُ عَلَیْکَ‏ سَتْرُهُ‏ وَ عَلَیَّ إِظْهَارُهُ» [بحارالأنوار،ج67،ص233]
بر تو لازم است اعمال نیکت را پنهان نمایی و بر من است که آن‌ را آشکار نمایم.

قرآن در مذمت منافقان و افراد ضعیف‌ الایمان می فرماید: «وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ اینان دوست دارند مردم آن‌ ها را به کاری که انجام نداده‌ اند ستایش کنند.» (آل عمران، 188)

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌ که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود.

و خداوند برای بنده متقی خود حتی بیش از آن چه او باشد شهرت به عمل نیک به وجود خواهد آورد کما اینکه مولای متقیان در مناجات خود می فرماید:
«كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» [دعای کمیل]
چه بسیار ثناى نیكو كه من لایق آن نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختى.

حضرت امیر(علیه السلام) در بیان اوصاف متقین و شیعیان می فرمایند: 

اگر کسی مومنان ممتاز را تعریف و ستایش کند، آنها از حرف هایش نگران می شوند و اظهار می کنند: من خودم را بهتر می شناسم و خدا مرا بهتر از خودم می شناسد؛ و از خدا می خواهند: خدایا ما را به این ستایش ها و تعریف ها مواخذه نکن؛ ولی ما را بهتر از آنچه گمان می کنند، قرار بده و گناهانی را که مرتکب شده ایم و آنها نمی دانند، ببخش که تو داننده نهان ها و پوشاننده خطاها هستی. (نهج البلاغه، خ 193/ بحارالانوار ج 65 ص 192)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

در حدیثی از امام باقر علیه ‌السلام به نقل از جابر بن ‌یزید جعفی است که می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو!»

امام باقر صلوات ‏الله ‌علیه به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»

انسان طبعاً دوست دارد که در میان مردم خوش ‌نام باشد و او را با ویژگی‌ های برتر انسانی بشناسند و دیگران هم به همین صورت از او یاد کنند، و بر عکس، از این‌ که او را پیش رو یا پشت ‌سرش مذمت کنند، بدش می آید. آیا انسان باید این‌ گونه باشد که از تعریف‌ کردن دیگران خوشنود شود و از مذمت دیگران ناراحت؟ 
معمولاً انسان ‌ها مایلند که مردم آن ‌ها را دوست داشته باشند و اگر زشتی و عیبی دارند کسی متوجه آن نشود.

از طرف دیگر در روایاتی آمده است که انسان نباید خود ‌نمایی کند و کار خوبش را برای مردم آشکار کند؛ چرا که در معرض ریا قرار می گیرد و اگر خواستند از شما تعریف کنند نباید به آن ‌ها مجالِ این کار را بدهید.

و از طرفی یکی از نعمت‌ های بزرگی که خدای متعال به ما انسان‌ ها می دهد این است که عیب ‌های ما را می پوشاند؛ چراکه اگر عیب ‌ها آشکار شود و همه از کاستی‌ ها، عیوب و زشتکاری‌ های همدیگر مطلع شوند هیچ‌ کس به هیچ‌ کس محبت نمی ورزد.

در روایت آمده است که: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم‏؛ اگر پرده از روی کار شما بر داشته شود کسی حاضر نمی شود جنازه شما را دفن کند.» (بحار الانوار، ج 74 ص 385)؛ پس این نعمتی الهی است که عیوب ما را مخفی می دارد، حتی شرعاً اجازه نمی دهد ما عیوبمان را به دیگران بگوییم.

با توجه به نکته نعمت ستار العیوب بودن خداوند ، اگر انسان توجه کند که خدا این نعمت را به او داده است و به خاطر نعمت خداوند شاد باشد و در مقام شکر نعمت خدا بر آید، این صفت ممدوح است. اما اگر در دل بخواهد که مردم او را دوست بدارند و توجهی هم به تفضل الهی نداشته باشد و محبوب بودن نزد مردم برای او اصالت داشته باشد، این صفت در بینش الهی و توحیدی مذموم است.

ستار العیوب

چگونه از تعریف دیگران سرمست نشویم؟

تعریف‌ هایی که مردم می کنند چند دسته است؛ یک دسته تعریف‌ هایی است که در واقع هیچ ربطی به ما ندارد و اگر کسی از این تعریف ‌ها خوشحال شود نوعی خوشحالی کاذب است. مثلا می گویند: «پدر بزرگ ایشان از علمای بزرگ بودند»؛ این‌ گونه تعریف کردن ها چه ربطی به این آقا دارد؟! این تعریف چه مدحی برای او محسوب می شود؟!

دسته دیگر، تعریف از انسان به سبب مزایای خدادادی است؛ مثلا از کسی به سبب داشتن اندام خوب یا استعداد خوب تعریف می کنند. این ‌جا کمی جا دارد که انسان خوشحال شود.

آن موردی که مبارزه با آن مشکل‌ تر است، تمجید های دیگران از کارهای اختیاری خوبی است که انسان انجام داده و کمالاتی که به سبب آن ‏ها به دست آورده است؛ مثلا تحصیل علم کرده، عبادت کرده، خدمتی به خلق کرده، یا باعث نجات امتی شده، یا صفات اخلاقی خوبی دارد که باعث انجام کارهای خوب می شود، مثلاً سخاوتمند است یا انسانِ با گذشتی است.

در چنین مواردی است که انسان از تعریف ‌های دیگران خیلی شاد می شود و شیطان انسان را وسوسه می کند.

در قسمت‌ های قبل، شیطان فعالیت زیادی نمی کند. این‌ جا مبارزه با شیطان کمی مشکل‌ تر است؛ چون هم واقعاً با اختیار خودمان این کارها را انجام داده ‌ایم و هم نتایج آن را واقعاً کسب کرده ‌ایم.

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود

در این ‌جا انسان برای نجات از شرّ وسوسه ‌های شیطان ، باید به چهار نکته بیاندیشد؛

اولاً باید بدانیم که همه کارهای خوبی که انجام داده‌ایم به برکت توفیقات الهی بوده و مقدماتش را خدا فراهم کرده است.

ثانیاً باید به این نکته توجه داشته باشم که این نعمتی که خدا به من داده ، تا این لحظه به من داده است و معلوم نیست یک ساعت دیگر وجود داشته باشد.

علمی که انسان دارد معلوم نیست یک لحظه دیگر باقی باشد . قرآن می فرماید: «وَ مِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ؛ (حج، 5) بعضى آن ‏قدر عمر مى ‏كنند كه به بدترین مرحله زندگى و پیرى مى ‏رسند ؛ آن‏ چنان كه بعد از علم و آگاهى، چیزى نمى ‏دانند.»؛ آن ‌هایی که در سن پیری مبتلا به آلزایمر می شوند ، حتی بچه‌ های خود را هم دیگر نمی شناسند.

اگر نعمتی داریم به اراده خداوند باقی مانده است و اگر از اکنون اراده نکند باقی نمی ‏ماند.

نکته سوم این‏ که باید نگران باشیم که عاقبت ما چه خواهد شد؟ افراد بسیاری بودند که سال ‏های زیادی با خوش نامی زندگی کردند و خدمات مهمی انجام دادند، اما سرانجام با کفر از دنیا رفتند! از این رو انسان نمی تواند به هیچ کمالی ببالد و اطمینان پیدا کند.

نکته چهارم این‏ که باید توجه داشته باشیم که خوشحالی از چاپلوسی ‌های دیگران انسان را در دام ریاکاری می اندازد و زمینه را برای سقوط او فراهم می کند. لذا امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»




- نظرات (0)

دریچه های ورود به برکات


حلقه ازدواج

بركت یعنی چیزی كه بودنش باعث خیر می شود و خوبی های دیگر را به دنبال خودش می آورد [فرهنگ معین].

مثلاً در عرف عامیانه می گوییم نان بركت سفره است و این به  خاطر اهمیت و ارزش بالای این ماده غذایی برای زندگی ما است.

زندگی و وجود برخی انسان ها مایه بركت و نعمت زندگی دیگران است؛ یعنی اینگونه افراد یا به خاطر استعداد ها و نعمت های ذاتی كه دارند به زندگی ما ارزش دیگری می دهند ، مانند پدر و مادر چنانچه در روایات داریم:

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود:

هر کس دوست دارد که عمرش طولانى و رزق و روزى اش فراوان گردد . پس به پدر و مادر خویش نیکى کند. (بحارالانوار، ج 71، ص 85)

و یا علاوه بر توانایی های فطری از حمایت و تأییدات الهی برخوردار هستند مانند انبیاء و اولیاء خداوند.

 

ازدواج یکی از دریچه های ورود به برکات

اصولاً بسیاری از مردان و زنان برای فرار از زیر بار مسئولیت ازدواج ، فقر و نبود امکانات مالی را عنوان می‏کنند ؛ ولی قرآن صریحاً متذکر می ‏شود که دریچه روزی و رزق و برکات آن در ازدواج قرار داده شده است : 
«وَانْکِحوُا الأَیامی مِنْکُمَ وَ الصّالِحیِنَ مِنْ عِبادِکُمْ وَ اِمْائِکُمَ اَنْ یَکوُنوُا فُقَراءً یُغْنِهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسُعُ عَلیُمٌ ؛ مردان و زنان بی همسر را همسر دهید و هم چنین غلامان و کنیزان صالح و درستکاران را . اگر فقیر و تنگدست باشند خداوند آنان را از فضل خود بی نیاز می ‏کند. خداوند واسع و آگاه است.» (نور، 32)

در این آیه نه تنها به والدین بلکه به همه کسانی که می‏ توانند مقدمات ازدواج زنان و مردان را فراهم نمایند به تعاون امر می ‏نماید و برای اطمینان خاطر آن‏ ها در زمینه رفع مشکلات مالی می ‏فرماید که اگر تنگدست و فقیر باشند خداوند از فضل خود روزیشان می‏ دهد. 
دلیل آن هم روشن است ؛ زیرا انسان مجرد ، کم‏ تر احساس مسئولیت کرده ، و تمامی استعداد خود را برای کسب در آمد مشروع بسیج نمی‏ کند ، ولی پس از ازدواج به یک شخصیت اجتماعی تغییر یافته ، در مقابل همسر و خانواده احساس مسئولیت می‏ کند و از تمام هوش و استعداد خود بهره می‏ گیرد و با صرفه‏ جویی و ابتکار و با کمک همسر و فامیل بر مشکلات زندگی فائق می ‏آید.

امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند

امام صادق علیه السلام فرمود : «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» (حویزی، 1382 ف، ج 3، ص 597، به نقل از من لایحضره الفقیه)

بدگمانی به خدا ، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است.

در روایت دیگر از امام صادق (علیه السلام) آمده است : «الرِزْقُ مَعَ النِساءِ وَ الْعِیالِ ؛ روزی همراه همسر و فرزند است. (همان)

«در روایت دیگر آمده است که مردی خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و از فقر شکایت کرد . پیامبر دستور داد که ازدواج کند. پس از ازدواجتوسعه در رزق او پدید آمد. (همان، ج 3، ص 560 - 595) 
علاوه بر این دلیل مادی ، امدادهای غیبی و نیروی معنوی الهی به کمک افرادی می ‏آید که برای حفظ کرامت و پاکی خود اقدام به ازدواج می ‏کند. (جمعی از نویسندگان، 1372، ج 14، ص 465 - 464)

سالمند

پدر و مادر؛ دریچه هایی از برکات

یکی از این راه های پر خیر و برکت ، احسان به والدین و احترام و خدمت به آنهاست . پیش از آن که نعمت وجود نازنین پدر و مادر به حسرت جای خالی آنها مبدّل شود ، باید قدر آن را دانست.

 

ای کاش مادرش زنده بود

در حدیثی می ‌خوانیم : روزی مردی نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد:

ای رسول خدا هیچ کار زشتی نیست مگر این که انجام داده ام ، آیا توبه من قبول می شود؟

فرمود : «آیا پدر و مادرت زنده اند؟»

گفت : تنها پدرم زنده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر کسی از ترس فقر، ازدواج را ترک کند، به خدا بدگمان است.» بدگمانی به خدا، ریشه بسیاری از مشکلات است و اگر سوء ظن به خدا از بین برود، احتمال این که ترک تزویج از بین برود، بیشتر است

فرمود: «به پدر خود احترام و نیکی کن ؛ تا خداوند تو را ببخشد.» (همین نیکی به پدر موجب پذیرفتن توبه ی تو خواهد شد.)

وقتی که آن مرد رفت ، حضرت به اطرافیانش فرمود : «ای کاش مادرش زنده بود و به مادرش نیکی می کرد ؛ زیرا با نیکی کردن به مادر ، قبولی توبه اش نزدیک تر می بود.» (بحارالانوار، ج 74، ص 82)

در روایت است که پدر و مادر بهشت و جهنم شما هستند. یعنی احترام به آنها بهشت را واجب می كند ، آزار آنها جهنم را واجب می كند.

بد هم باشند احترامشان واجب است . روایت داریم استثناء ندارد ؛ كافر باشند ، بی دین باشند ، بی نماز باشند. بدترین پدر و مادر احترامشان بر اولاد واجب است. «وَ أَطِعِ الْوَالِدَینِ وَ لَوْ كَانَا كَافِرَینِ» (همان)

در روایت است امام صادق علیه السلام می فرماید: كسی كه به پدر و مادر احترام می كند، هرچه هم گناه داشته باشد، من می بخشم و تو را بهشتی می کنم ؛ یعنی عاقبتت را به خیر می كنم.

خطا و گناهی هم داشته باشد ، خدا می بخشد، عاقبت به خیرش می كند ، موفق به توبه می كند. «یقَالُ لِلْعَاقِّ اعْمَلْ مَا شِئْتَ فَإِنِّی لَا أَغْفِرُ لَكَ» (همان)

كسی كه عاق والدین است ، اگر عبادت جن و انس را هم انجام داده باشد ، آخرش به آتش جهنم می رود . تمام اعمالش باطل می شود. (جامع الأخبار/ تاج الدین شعیرى/ 84; الفصل الأربعون فی فضیله بر الوالدین ... ص: 84) (به نقل از حجة الاسلام فرحزاد در برنامه سمت خدا)

مواظب باشیم انشالله از برکات وجودی پدر و مادرها بی بهره نباشیم و دل آنها را نشكنیم.


منابع:

برنامه سمت خدا ؛ حجت الاسلام فرحزادی


- نظرات (0)

چگونه می شود که خود را فراموش می کنیم؟!

غفلت

اگر آدمی همتی بر خودشناسی نداشته باشد و تلاشی نکند؛ در خطر فراموشی و غفلت است.

این غفلت به علت غوطه ور شدن و غرق در لذائذ زودگذر دنیوی است و انسانِ فرورفته در لذت های فانی دنیا در واقع خودِ حقیقی خود را فراموش کرده و به اموری پَست سرگرم شده است. این نوع از خود فراموشی مذموم است.

نکته قابل ذکر این است که نوعِ دیگر خود فراموشی مخصوص عارفِ نائل به مقام فنا و غرق در دریای شهود حق است؛ (فَأَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّه) (سوره بقره آیه 115). توضیح پیرامون این نوع از حوصله این متن و مقاله خارج است.

آیات پیرامون خود فراموشیِ مذموم؛ در واقع در مورد آدمیانی است که دیگران را امر به نیکی می کنند؛ در صورتی که خود را فراموش کرده و به سوی امور نیک و پسندیده فرا نمی خوانند. مانند آیه 44 سوره بقره (أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُون). معنای آیه این است که وقتی دیگران را امر می کنی چرا خود عمل نمی کنی؟ توبیخ این آیه به نسیان نفس و عمل نکردن است.

راز اینکه در انتهای آیه از این گونه افراد، عقل را نفی می کند این است که جمع میان امر مردم به معروف و خود فراموشی با عقل هماهنگ نیست. زیرا فرد عاقل تلاش می کند که عیبی نداشته باشد و اگر دچار عیب شد آن را بپوشاند نه اینکه نمایان و مشهور باشد.

طبق وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ می توان مخاطب آیه را همه دین شناسان و عالمان بی عمل در نظر گرفت. آدمی باید بداند که آمر به معروفی که تارک باشد و ناهی از منکری که مرتکب آن است طبق فرمایش امیر مومنان ملعون است و آنچه در نهان انجام می دهد روزی به گوش همگان خواهد رسید. وین راز سر به مهر به عالم سمر شود؛ زیرا فردی که با علم به زشتی امری بدان مرتکب می شود و سپس به رویای کاذب ریا مبتلا می گردد و می خواهد خوب جلوه کند باید بداند که بوی خیر از زهد و ریا نمی آید.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست؛ و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون)

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند.

در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...) این گونه از افراد تنها همتشان حفظ حیات مادی و دنیائی خود بوده است؛ به همین علت نه دینی دارند نه سعادت واقعی و اگر خود را به دین چسبانیده اند به خاطر این بوده است که می پنداشتند دین همواره غالب است.

اینان در واقع هدفشان خدمت به دین نبوده است بلکه دین را در خدمت خود دانسته و تا جایی از دین دم می زنند که به نفعشان باشد.

اینان سرگرم خودِ طبیعیِ خویشند و تمام تلاششان بهره مندی از مزایای زودگذر دنیاست و خودِ انسانی خویش را فراموش کرده اند.

گاه این غفلت از خود، کیفری در مقابل فراموشی خداست و ابتدایی نیست. به همین علت قرآن بسیار مومنان را از فراموش کردن خدا بر حذر می دارد. (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُون) (سوره حشر آیه 19).

در آیه مذکور إنساء به خدا نسبت داده شده است؛ زیرا همه امور به دست خداوند باری تعالی است و به او ختم می شود. همانطور که شهود نفس؛ نقطه مقابل غفلت، به خدا نسبت داده شده است. (أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِم) (سوره اعراف آیه 172).

وقتی آدمی خدا را فراموش کرد اسمای حسنی و صفات علیای خداوند را که با صفات ذاتی انسان ارتباط مستقیم دارد فراموش می کند؛ این فراموشی در واقع غفلت و نسیان فقر و حاجت ذاتی خود انسان است. در این حالت آدمی می پندارد که تمام کمالات در هستی خود است در نتیجه به جای اعتماد و اتکای به باری تعالی به خود اطمینان پیدا کرده و به غیر او توجه می کند. اگر انسان ها همانند فرشتگان هرگز از فرمان خدا سرپیچی نکنند (لا یَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُوْمَرُونَ) (سوره تحریم آیه 6) و از مخالفت پروردگارشان بترسند (یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِم) (سوره نحل آیه 50) هیچ گاه دچار نسیان نمی شوند ولی چون انسان به غیر از فطرت توحیدی که براساس آن خلق شده است، دارای فطرت حیوانی نیز می باشد؛ اگر حقیقت خود را فراموش کند و به سمت حیات پست کشش داشته باشد از مقام اصلی و والای خود هبوط می کند.

خداوند کسانی را که خویش را فراموش کرده اند مصداق افرادی می داند که تنها به فکر خود هستند و از یاد خدا غافل می باشند. در سوره آل عمران آیه 154 این نکته را این گونه می خوانیم: (... وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُم یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّة...)

یکی از پیامدهای غفلت از خود فراموشی و نسیان مبدأ و معاد است. آنجا که می گوید: "من عرف نفسه فقد عرف ربه" مقصود از رب مبدأ و معاد است. پس: "من عرف نفسه فقد عرف مبدأه و معاده". خدا اوّل و آخر است. (هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیم) (سوره حدید، آیه 3) اوّل است و همه چیز از اوست و آخر و انجام است و همه چیز به او بر می گردد و او مرجع نهایی است.

فراموشی مبدأ و معاد، فراموشی پروردگار است که طبق آیه قرآن مجید این نیز به غفلت از خویشتن بر می گردد. در واقع هر که آفرینش خود را فراموش کند، درباره قیامت و معاد دچار تردید می گردد و آن را دور از عقل می پندارد. آدمی اگر به آفرینش خویش بیاندیشد به این نتیجه خواهد رسید که خلقت مجدد از خلقت نخستین بعید نیست. (وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلاً وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمیمٌ قُلْ یُحْییهَا الَّذی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلیم) (سوره یس، آیات 78-79)

از تمام این مطالب نتیجه می شود که غفلت از خود، آغاز و شروع سقوط است؛ زیرا آدمی ابتدا خالق خویش را فراموش کرده که در ادامه خود را فراموش می کند و سرگرم لذت های دنیایی می گردد. (كُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ) (سوره الرحمن، آیه 26)


- نظرات (0)

نشانه دین، نماز است یا صداقت؟

حدیث :

عَنْ أَبِی طَالِبٍ رَفَعَهُ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع:« لَا تَنْظُرُوا إِلَی طُولِ رُکوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِک شَیْءٌ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَکهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِک وَ لَکنِ انْظُرُوا إِلَی صِدْقِ حَدِیثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه.»  ؛

اصول کافی (کتاب الایمان والکفر، باب الصدق و أداء الأمانة ، ح 12)

امام صادق (ع) می‌فرماید :

[برای شناخت نیکی و درستکاری کسی] به رکوع و سجده طولانی او نگاه نکنید زیرا چه بسا این رکوع و سجده طولانی، چیزی است که آن شخص به آن اعتیاد پیدا کرده است. در این صورت اگر آن را ترک نماید،[به دلیل ترک عادت] وحشت زده [ و پریشان حال] گردد. اما [برای شناخت نیکی و درستکاری]، به راست‌گویی و رعایت حقوق دیگران و ادای امانتش نگاه کنید [و آن را معیار و ملاک قرار دهید.]

بیان :

1 – روایت با این سند، گرچه مرفوع است اما مضمون آن با اسناد دیگری نیز روایت گردیده است.

در این حدیث شریف نکات بس مهم و هشدار دهنده‌ای وجود دارد که به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود:

امانت از ریشه «امن» و منظور از آن هر چیزی است که انسان را نسبت به آن، امین و مورد اطمینان دانسته‌اند. به همین دلیل اگر کسی مال خود را جهت محافظت و نگهداری به دست کسی می‌سپرد، آن مال را« امانت» می‌نامند. پس مفهوم امانت بسیار کلی و عام است و شامل همه حقوقی است که انسان مسئولیت ادای آن‌ها را دارد. بنا براین هر حقی که از دیگران بر عهده انسان می‌باشد، امانتی است که باید ادا گردد و امانت‌های مالی فقط یک نمونه و مصداق از این حقوق اند. گستره مصادیق و نمونه‌های دیگر این حقوق آنچنان گسترده است که بسیاری از حوزه‌های رفتاری و مناسبات انسانی را در بر می‌گیرد و اگر ما خود را به مردم به گونه‌ای نشان دادیم که آنان به ما اعتماد نمودند، این اعتماد و اطمینان دیگران یک امانت است که باید آن را ادا کرد، یعنی نباید به آن خیانت کرد. حیثیت و آبروی افراد جامعه امانتی است در نزد ما که باید آن را حفظ کنیم. حقوق فرزندان و خانواده، امانتی بر عهده انسان است. حق تعلیم و تربیت، امانتی است که مربیان، آموزگاران وظیفه دارند آن را به نیکی و درستی ادا نمایند و ده‌ها نمونه از این قبیل...

2- برای درک هرچه بهتر هشدار تکان دهنده امام (ع) در مورد احتمال تهی شدن عبادات از حقیقت و روح اصلی‌شان و تبدیل شدن آن به یک اعتیاد، باید اندکی در مفهوم اعتیاد و ملاک‌های عمل اعتیادی تأمل کرد. کوتاه سخن اینکه ایمان، یک امر کاملا ارادی است و عمل مؤمنانه نیز فقط و فقط وقتی تحقق می‌پذیرد که برخاسته از آگاهی و اختیار باشد.

در برابر« عمل ارادی و آگاهانه»، گونه‌های دیگری از عمل قرار دارد. مثلاً نوعی عمل وجود دارد که می‌توان آن را« عمل تسخیری» نامید.

دینداری دارای حوزه‌های گسترده‌ای است. و نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های فردی وعبادی با نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های اجتماعی و عمومی تفاوت می‌کند. و اینکه کسی صرفاَ از نشانه دینداری در حوزه فردی برخوردار باشد نمی‌توان اورا دیندار واقعی دانست ونتیجه گرفت که پس در مسؤلیت اجتماعی‌ای که بر عهده گرفته نیز دیندار و مؤمن است.

 در این نوع اعمال و رفتار، گرچه انسان بر حسب ظاهر با اراده خود آن را انجام می‌دهد. ولی وقتی مورد تحلیل دقیق قرار گیرد، مشاهده می‌کنیم اراده‌ای که در پشت این عمل قرار دارد، خود تحت تأثیر اراده بالاتری است و به عنوان تابعی از آن اراده برتر اقدام می‌کند. به عنوان مثال کسی که در شرایط و فضاهایی که نوعی رفتار خاص در آن‌ها غلبه دارد، او نیز تحت تأثیر همان فضا و شرایط عمل می‌کند، با اندکی دقت خواهیم دید اراده او در تسخیر و تحت تأثیر آن فضا و شرایط غالب می‌باشد و به همین دلیل اگر اوضاع و شرایط دگرگون شود و الگوهای رفتاری دیگری غلبه نماید، رفتار این افراد نیز تغییر کرده و متناسب با شرایط و جو غالب عمل می‌کنند. چنین عملی حتی اگر بر حسب ظاهر یک عمل و رفتار دینی باشد، ولی به دلیل فقدان عنصر آگاهی و اراده هرگز نمی‌توان آن را عمل و رفتار مؤمنانه دانست. آگاهی و اراده فقط از یک عقل نقّاد ناشی می‌شود. عقلی که بتواند در محیط چالش و از میان مجموعه‌ای از متفاوت‌ها و رنگارنگ‌ها، الگوی رفتاری خویش را بر گزیند و انتخاب کند. از این روست که در روایات اهل بیت (ع)برترین اعمال را عملی دانسته‌اند که در برابر جوّ غالب غفلت و فراموشی از ارزش‌ها قرار گیرد. (رک : وسائل الشیعة ج12 / ص 188 / باب استحباب اختیارالکلام ... )

قرآن کریم نیز با همین ملاک از میان همه زنان نیک تاریخ، آسیه زن فرعون را به عنوان یک الگوی برتر ایمان معرفی می‌کند. (رک . سوره تحریم ، آیه 11 ) 

عبادت

3- نوع دیگر عملی که در برابر رفتار آگاهانه و ارادی قرار دارد، عمل اعتیادی است. عمل اعتیادی عملی است که برآمده از اندیشه و اراده نیست. هرچند چه بسا در آغاز همراه با اراده و اندیشه بوده باشد، ولی رفته در اثر تکرار به عادت تبدیل شده و از اندیشه و اراده تهی می‌گردد. ولی از سوی دیگر چون انسان به آن اعتیاد پیدا کرده، در انجام آن بسیار کوشا، جدی و مقاوم جلوه می‌کند و اگر این عمل، یک عمل نیک و شایسته باشد، چه بسا در نظر دیگران، این کوشایی، جدّیت و استقامت، نشانه فضیلت و نیکی آن شخص به شمار آید. به گونه‌ای که حتی او را از انسان‌های معمولی برتر و شایسته‌تر بدانند. در حالی که او فقط به عادت خود عمل می‌کند و برای این عمل، هرگز با هیچ چالش و مقاومت درونی مواجه نیست که بتوان از این راه، استقامت و قدرت روحی او را تشخیص داد. بلکه او از این عمل خود، لذت نفسانی می‌برد و بر خلاف آنچه که در ظاهر گمان می‌شود، هرچه که پیش می‌رود نفسانیت و خواهش‌های نفسانی خویش را تقویت می‌کند.

بی تردید کمال هر انسانی در آن است که اعمال شایسته و نیک را در خود نهادینه و تثبیت نماید. به گونه‌ای که هیچ گاه آن‌ها را ترک نکند و به همین دلیل عارفان و عالمان اخلاق، می‌کوشند تا رفتارهای پسندیده و اعمال نیک، درون انسان به َملَکه تبدیل شود. «مَلًکه» ارزش‌ها و فضیلت‌های اخلاقی‌ای است که درون انسان ریشه دار و ثابت شده‌اند و به سادگی و سهولت از بین نمی‌روند.

4- عادت (اعتیاد) و مَلَکه از این نظر که هر دو درون انسان به صورت یک عمل ثابت در آمده‌اند، شبیه یکدیگرند، ولی حقیقت آن‌ها از یکدیگر کامل متفاوت است و تفاوت اصلی نیز در وجود دو عنصر اراده و اندیشه در مَلَکه ( یعنی همان ارزش‌ها و فضایل اخلاقی نهادینه شده درون انسان) می‌باشد. در حالیکه عمل اعتیادی با اراده و اندیشه، بیگانه است. 

عبادات و مناسک خاص دینی به دلیل فردی بودن آن‌ها و اینکه بر انگیزه‌های کاملا درونی مبتنی می‌باشد معمولاً با چنین چالش‌های بیرونی مواجه نیستند و ممکن است به انواع آفت‌ها و ناخالصی‌ها آمیخته شوند بدون آنکه در ظاهر این اعمال نشانه‌ای ازاین آفت‌ها و ناخالصی‌ها دیده شود و قابل شناسایی باشد. واگر انسان، خود از درون دایماً مواظبت نکند کم‌ترین خطر و آفتی که این عبادات و اعمال رسمی دینی را تهدید می‌کند،تبدیل شدت به عادت است.

یک عمل نیک برای آنکه به ملکه و فضیلت انسانی تبدیل شود باید هماره با اندیشه و اراده باشد و تنها در این صورت است که تکرار عمل، نه تنها تبدیل به عادت نمی‌شود بلکه موجب دست یابی انسان به «خود آگاهی» می‌گردد. در واقع بر اساس آگاهی و اراده، یک سیستم کلی و فعال درون آدمی پدید می‌آید که بر مهارت‌های انسان برای انجام اعمال نیک و شایسته می‌افزاید  از فاصله میان اندیشه و تصمیم برای انجام عمل نیک می‌کاهد و همین سرعت در اقدام، آن عمل را از نظر ظاهری شبیه عادت و عمل اعتیادی می‌کند. اما این شباهت فقط در اعمالی است که ماهیت آن‌ها کامل فردی و درونی می‌باشد و یا اعمالی هستند که شکل ظاهریشان ثابت است و می‌توانند خاصیت دینامیک و پویایی خویش را از دست بدهند.اما اگر عمل به گونه‌ای باشد که در نسبت با دیگر افراد جامعه شکل می‌گیرد، در این صورت شرایط آن همیشه یکسان و یکنواخت نیست، بلکه هماره با نشیب و فراز و تحول همراه است، و به دلیل همین شرایط متناوب و غیر قابل پیش بینی، همیشه عمل انسان با چالش همراه می‌باشد و انسان را در موقعیت تصمیم گیری و انتخاب قرار می‌دهد و همین پویایی موجب می‌شود که چنین اعمالی، معمولاً از آسیب و آفت اعتیاد مصون بمانند.

5- برای روشن شدن این نکته بسیار مهم، به حدیث شریف باز می‌گردیم و دو نمونه کلی که امام(ع) به آن اشاره فرموده‌اند را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

نمونه اول، عبادات و تکالیف شرعی فردی مثل نماز و روزه است که امام(ع) به صراحت، آن‌ها را در معرض آسیب اعتیاد و عادت، دانسته و به همین دلیل فرموده‌اند که نمی‌توان آن‌ها را نشانه قطعی دین‌داری و ایمان کسی دانست و در مقابل، دو نمونه دیگر یعنی راست‌گویی و ادای حقوق دیگران(صدق احداث و اشداء الامانة) را به عنوان نمونه‌هایی که می‌توان آن‌ها را نشانه دینداری و ایمان حقیقی به شمار آورد، معرفی می‌فرماید.

چرا چنین است؟ زیرا راستگویی صرفاً یک مساله فردی نیست؛ بلکه معمولاً در نسبت با دیگران قرار دارد، و این« دیگران» چه بسا گاه شرایطی را به وجود بیاورند که راستگویی ما به ضررمان تمام شود و موجب از دست رفتن منافع و موقعیت‌های مادیّ گردد. اینجاست که انسان برای راستگویی همیشه باید تصمیم بگیرد و این گونه نیست که راستگویی بتواند در انسان تبدیل به عادت و اعتیاد گردد. چرا که شرایط برای راستگویی همیشه یکسان و یکنواخت نیست. بلکه همواره متناوب و متفاوت است و همین شرایط متناوب، راستگویی ما را با چالش مواجه می‌سازد و این چالش، نیاز به تصمیم دارد. حال اگر راستگویی درون کسی نهادینه و تبدیل به مَلَکه شده باشد، فاصله اندیشه و تصمیم او بسیار کوتاه خواهد بود و سریع تصمیم می‌گیرد و عمل می‌کند و اگر چنین نشده باشد ممکن است در مواردی دچار دروغگویی شود و این نکته، به طور کلّی در همه موارد رعایت حقوق دیگران صادق است.

 همیشه عمل انسان با چالش همراه می‌باشد و انسان را در موقعیت تصمیم گیری و انتخاب قرار می‌دهد و همین پویایی موجب می‌شود که چنین اعمالی، معمولاً از آسیب و آفت اعتیاد مصون بمانند.
شک

ولی عبادات و مناسک خاص دینی به دلیل فردی بودن آن‌ها و اینکه بر انگیزه‌های کاملا درونی مبتنی می‌باشد معمولاً با چنین چالش‌های بیرونی مواجه نیستند و ممکن است به انواع آفت‌ها و ناخالصی‌ها آمیخته شوند بدون آنکه در ظاهر این اعمال نشانه‌ای ازاین آفت‌ها و ناخالصی‌ها دیده شود و قابل شناسایی باشد. واگر انسان، خود از درون دایماً مواظبت نکند کم‌ترین خطر و آفتی که این عبادات و اعمال رسمی دینی را تهدید می‌کند، همان چیزی است که در سخن امام (ع) اشاره شده است ،یعنی تبدیل شدن به عادت و شکل اعتیادی پیدا کردن! که در این صورت از روح عبادت تهی شده و فقط از پوسته و ظاهر آن برخوردار است. ونتیجه چنین عبادتی آن است که هیچ اثری در رفتار اجتماعی انسان و تعامل او با سایر انسان‌ها ندارد. اگر اهل بازار و کسب است از انصاف و شفقت نسبت به خلق خدا بی بهره است . اگر صاحب قدرت است، نسبت به عدالت وحفظ حقوق مردم بی مبالات می‌باشد و...

و گرچه با شدّت هر چه تمام‌تر نسبت به عبادات و اعمال رسمی دینی جدّی و کوشا باشد. ولی این اعمال نه تنها هیچ سودی ندارد، بلکه گاه علاوه بر اینکه موجب فریفتن و به اشتباه افتادن دیگران می‌گردد، خود اورا نیز به اشتباه انداخته و دچار توهم حقانیت و خود برتر بینی می‌سازد.به همین دلیل امام(ع)، نشانه دینداری و ایمان را صرفاً نه در عبادات و مناسک خاصّ دینی ، بلکه در راستگویی و میزان تعهد و پایبندی به حقوق انسان‌ها می‌داند. امّا اگر کسی در کنار پایبندی به ظواهر شرعی و عبادات دینی ، به اخلاق ، ارزش‌های انسانی و احترام به حقوق انسان‌ها پایبند و وفادار باشد ، در این صورت می‌توان باور کرد که از روح ایمان برخوردار بوده و عبادات او حقیقی است. وگرنه به فرموده امام صادق(ع) ، نباید فریب ظاهر دینی و متشرّع آنان را خورد. آن حضرت در حدیث دیگری در مورد این افراد به ظاهر دیندار و متشرّع به همگان هشدار می‌دهند و می‌فرمایند:« فریب نماز و روزه آنان را نخورید.»(لا تغترّوا بصلاتهم و صیامهماصول کافی ، باب صدق ح2) . قرآن کریم می‌فرماید : (نماز [آدمی] را از زشتی‌ها و ناپسندی‌ها باز می‌دارد.عنکبوت 45).

بی تردید نمازی که چنین اثری دارد، هرگز نماز از روی عادت و یا نماز ظاهرگرایانه و ریاکارانه نیست بلکه نمازی است که به عنوان یک فضیلت انسانی، درون آدمی نهادینه و تثبیت شده، و سیستم عمل صالح را در او فعال نموده است. و لذا در همه عرصه‌های زندگی آن شخص اثر می‌گذارد و موجب می‌شود تاراستی و عدالت را پیشه کند.

6- از سخن امام(ع) استفاده می‌شود که دینداری دارای حوزه‌های گسترده‌ای است. و نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های فردی وعبادی با نشانه‌ها و شاخصه‌های دینداری در حوزه‌های اجتماعی و عمومی تفاوت می‌کند. و اینکه کسی صرفاَ از نشانه دینداری در حوزه فردی برخوردار باشد نمی‌توان اورا دیندار واقعی دانست ونتیجه گرفت که پس در مسؤلیت اجتماعی‌ای که بر عهده گرفته نیز دیندار و مؤمن است. بلکه دیندارانه و مؤمنانه عمل کردن در جامعه و در مسؤلیت ها و مناصب اجتماعی‌ای که انسان بر عهده دارد شاخصه‌ها و ملاکات خاصّ خود را دارد که به گفته امام(ع) این شاخصه همان راستگویی و رعایت حقوق دیگران است.

چه بسا کسی از نظر فردی کاملاً دین‌دار و مؤمن به نظر آید ولی در حوزه اجتماعی کاملاً بی دین و بی تقوا باشد. و فقط در یک نسبت متعادل و هماهنگ بین حوزه‌ای فردی و اجتماعی می‌توان کسی را دین‌دار و مؤمن واقعی نامید. 


- نظرات (0)

کمی هم به خودتان گیر دهید!

بلندگو، گفتگو

سکانس اول:

مجلس سخنرانی علمی: بسیاری پزشکان و متخصصان دور هم در همایشی پیرامون مضرات سیگار، قلیان و ... صحبت می کنند. بعد از جلسه در خارج از محوطه پزشکی در حال سیگار کشیدن است ...

 

سکانس دوم:

در یکی از مساجد تهران، منبری بالای منبر از نداشتن حب دنیا و نکوهش از مال اندوزی و اسراف و تجمّلات صحبت می کند، چند سال بعد در مراسم عروسی فرزندش یا در یک جریان سیاسی کاشف به عمل می آید که بله! چه ریخت و پاش و اسرافی انجام می شود و چه کاخ نشین قهّاری است ... مذمومیّت اسراف و تجمل گرایی و ... مال دیگران است نه برای خود ...

 

سکانس سوم:

پدری به خاطر دروغی که فرزندش به او گفته است او را تنبیه کرده است، تلفن زنگ می زند، پدر به مادر می گوید: اگر فلانی بود بگو نیستم و بچه مات و مبهوت به پدر نگاه می کند ...

 

هزاران سکانس دیگر در نمونه های دیگر را می توان مثال زد از اینکه فقط و فقط نشسته ایم و دیگران را نصیحت می کنیم، این کار را بکنید و این کار را نکنید؛ خودمان را به کلی فراموش کرده ایم ... 

و قرآن چه زیبا تذکر می دهد: «أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى ‏دهید و خود را فراموش مى ‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى ‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى ‏اندیشید؟(آیه 44 بقره)

فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

احساس می کنیم همه چیز را می دانیم و دانای کل هستیم و اصلاً نیازی به تذکر نداریم، اگر هم از سوی کسی نقد شویم یا تذکری به ما داده شود، صدایمان را بالا می بریم و خیلی حق به جانب می گوییم: چرا من؟ من که همه کارم درست است!

خودمان را ظاهر الصلاة نشان می دهیم در حالی که پایبند واقعی و عملی به معروف نیستیم و پایش بیافتد از سفره ی محرمات از دروغ و رشوه و خیانت در امانت و ... گرفته تا تهمت و غیبت و... خود را بی بهره نمی کنیم و غم انگیزی داستان این جا پر رنگ تر می شود که با این حالمان در برابر دیگران خود نمایی می کنیم و در برابر کوچک ‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می دهیم و چنان دیگران را با انگشت نشان می دهیم و خود را به رخ آن ها می کشیم  که بیا و ببین!

فقط و فقط حرف می زنیم اما دریغ از یک ذره عمل ؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ» اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید، چرا چیزى مى ‏گویید كه انجام نمى‏ دهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است كه چیزى را بگویید و انجام ندهید. (آیات 2 و 3صف)

البته اشتباه نشود و سوء استفاده نکنیم بر اینکه: حالا که ما خودمان درست نیستیم پس موضوعی مثل امر به معروف معنایی پیدا نمی کند، یا پدر و مادر در راه تربیت فرزندشان تلاش نکنند و ...

مقصود این است که فقط حرف نزنیم، فقط دیگران را مقصر ندانیم، اگر پیکان انگشت اشاره مان به دیگران است حواسمان باشد که 4 انگشت دیگر خودمان را نشانه گرفته اند ....

عامل به معروف باشیم و مطمئن باشیم که اگر عامل به نیکی ها و معروفات باشیم همه چیز درست می شوند، خود را اصلاح کنیم، هم امر به معروف کنیم و هم پذیرای امر به معروف دیگران باشیم ...


- نظرات (0)