سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قلابی که ما را از سختی ها بیرون می کشد!

قلاب ماهیگیری

بارها گفته ام که اگر بگویند: چقدر می دوید؟ ما می گوییم: 2 کیلومتر! اگر یک گرگ دنبالمان کند، 30 کیلومتر می دویم. پیداست 30 کیلومتر دیگر انرژی در ما هست. منتها باید این انرژی را کشف کنیم. 1
همیشه انسان در این اندیشه است تا همه توانایی هایش را به نمایش بگذارد و از آن ها استفاده کند اما همچنان در راه رسیدن به این نقطه کمال باز می ماند. با یک نگاهی مختصر به دور و برمان می بینیم که آدم ها همچنان از قسمت کوچکی از ظرفیتشان بهره می برند. چرا؟

من، عقب ترم!

یکی از مهم ترین بازدارنده های انسان از حداکثر استفاده از توانایی هایش، مقایسه کردن است. امام صادق علیه السلام مردم را مانند معدن طلا و نقره توصیف می کند؛ النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة، 2 به گونه ای که هرکسی را بهر کاری ساخته اند؛ اما آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد 3 و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد. 4

من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هر که در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است

من حال ندارم!

امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانش فرمود: از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارد. 5
تنبلی واضح ترین دلیل بر عدم استفاده از همه توانایی هاست. همان طور که پیش تر در سخن امام صادق علیه السلام اشاره شد، انسان ها با وجود تفاوت، همگی در معدن استعداد بودن مشترک اند و همه دارای استعدادهای طلایی یا نقره ای اند. از این رو کسی نباید بهانه ناتوانی و بی استعدادی را عَلَم کند و تنبلی پیشه کند و نعمت خدادادی استعداد را هدر دهد؛ چراکه ما هم مانند امام باقر علیه السلام از تنبلی بیزاریم: «من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هرکه در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است.» 6

من کمرم شکست!

إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۞ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ 7
به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ۞ هنگامى که بدى به او رسد بی تابی مى کند.
انسان موجودی ضعیف است و در معرض خسران. این مطلب به روشنی از آیات قرآن کریم فهمیده می شود؛ اما همین انسان، دارای استعدادهای سرشاری است که چنین نظام خلقت را دگرگون کرده است و با وجود همین استعدادهاست که خلقت را تحت سلطه خویش درآورده است.
با وجود این، انسان، همچنان ضعیف است، صبر ندارد و در سختی به جزع و فزع می افتد و ناله و شیون می کند و به سختی ها اجازه می دهد تا کمرش را خم کنند. همین امر او را از رسیدن به کمال باز می دارد و او را زمین گیر می کند. حقا که زیباست سخن امام کاظم علیه السلام که فرمود:
الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان ؛ 8 مصیبت برای انسان شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دو تا.
برای مبارزه با این آفت، علما، توکل را پیشنهاد می کنند. با توکل و طلب یاری از مبدأ قدرت می توان بر ضعف، فائق آمد و مسیر را ادامه داد. آسان شدن سختی ها با توکل بر خدا، فرمولی است که امام علی علیه السلام نیز آن را تأیید می کند: مَن تَوَكَّلَ عَلى اللّهِ تَسَهَّلَت لَهُ الصِّعابُ. 9
اما همچنان مشکلات در کمین اند و با یاری شیطان، در صدد پرتاب تیری دیگر برای ممانعت از رشد انسان هستند تا او را از ادامه راه ناامید کنند.

آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد  و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد

من امیدی ندارم!

یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ 10
اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید.
با هر برنامه و با هر میزان آمادگی که راه بیفتیم همچنان امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد. چنین نیست که بتوان با یک عزم و یک تجربه ناپخته قدم در مسیر گذاشت و یک نفس، تا انتها رفت. بلکه باید فرودها و شکست ها را در نظر داشت. آنچه در این گردنه ها، انسان را از رسیدن به مرادش باز می دارد، ناامیدی است.
***
سنگلاخ های مسیر در این موارد خلاصه نمی شود، چه بسا دسترسی به استعدادهای نهفته هرکس، قلاب مخصوصی داشته باشد. شناخت آن گنج های ناپیدا و ابزار کشف و پیروزی بر آفت ها و آسیب ها؛ هم در گروه همت است و هم مشورت. شاید گاهی زور مشورت بر دیگری بچربد و همت را نیرو دهد و آن را دوچندان کند. اصلاً بهتر از امام علی علیه السلام نمی توانیم بگوییم که فرمود: هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست. 11

پی نوشت:

1. درس هایی از قرآن، 6 مهر 1387
2. اصول کافی، ج 15، ص 422
3. نگاه کنید به: هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، ص 119
4. نگاه کنید به: فرهنگ خانواده، علی اکبر مظاهری، ص 372
5. اصول کافی، ج 9، ص 559
6. اصول کافی، ج 9، ص 560
7. معارج؛ 19-20
8. تحف العقول، ص 414 و منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 237
9. غررالحکم، ص 647، حدیث 1266
10. زمر؛ 53
11. نهج البلاغه، حکمت 54


- نظرات (0)

پیروان مسیح بر قوم یهود تا روز قیامت برترند!

مسیح

آیه 55 آل عمران: «إِذْ قالَ اللَّهُ یا عیسى إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رافِعُکَ إِلَیَّ وَ مُطَهِّرُکَ مِنَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذینَ اتَّبَعُوکَ فَوْقَ الَّذینَ کَفَرُوا إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ ثُمَّ إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأَحْکُمُ بَیْنَکُمْ فیما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ» (به یاد آر) وقتی که خدا فرمود: ای عیسی ، همانا من (روح) تو را قبض نموده و به سوی (آسمان قرب) خود بالا برم و تو را پاک و منزّه از (معاشرت و آلایش) کافران گردانم و پیروان تو را بر کافران تا روز قیامت برتری دهم، آن گاه بازگشت شما به سوی من خواهد بود، پس (به حق) حکم کنم در آنچه بر سر آن با هم به نزاع بر می خواستید.

چگونگی برتری پیروان عیسی مسیح علیه السلام بر کفار

جَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِینَ كَفَرُواْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ. خبر از آینده پیروان راستین و بشارت به او می باشد. اسم فاعل (جاعل) به جای (اجعل) مانند متوفی،مطهر ، صفت و سنت ثابت خدا را می رساند. قرار و سنت پایدار است که پیروان مسیح علیه السلام بر کافران به او برتری یابند. (پرتوی از قرآن ج5، طالقانی) اما اینکه چرا خداوند فرموده: پیروان مسیح علیه السلام و سخنی از مسلمانان به میان نیاورده است؟

برتری پیروان مسیح علیه السلام بر قوم یهود

خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت

علامه طباطبایی رحمه الله در المیزان می فرمایند: مراد قرآن از" الذین كفروا" عموم یهود است، به خاطر كفرى كه نیاكان آنها مرتكب شدند. و مرادش از" الذین اتبعوا" مطلق نصارا است، باز به خاطر اتباعى كه نیاكانشان از عیسى (علیه السلام) داشتند، درست گفته ایم، البته ایمان نیاكانى از ایشان كه ایمانشان مرضى خدا و اتباع از حق بود، نه ایمان آنهایى كه قائل به تثلیث شدند و نه ایمان نصاراى معاصر با رسول خدا (صلی الله علیه و آله)، چون بعد از ظهور اسلام وظیفه ایمانى نصارا پیروى از رسول اسلام و ایمان به دعوت او بود و آنهایى كه از پذیرفتن دعوت آن جناب سرباز زدند، در حقیقت ایمانشان به مسیح (علیه السلام) هم ایمانى دروغى و غیر مرضى بود.
پس مراد از آیه شریفه مورد بحث این شد كه خداى تعالى نصارا را (یعنى آنهایى را كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) ایمان داشتند) بر یهود (یعنى آنهایى كه نیاكانشان به عیسى (علیه السلام) كافر شدند و علیه آن جناب توطئه كردند) تفوق و برترى خواهد داد. و غرض در این مقام، بیان این معنا است كه سخط الهى و عذاب او بر قوم یهود نازل خواهد شد و عذاب و مكر الهى بر آنان شدت خواهد گرفت.

پیروان حق، پیروان حقیقی مسیح علیه السلام

مراد از" اتباع" در آیه شریفه پیروى حق است، اتباعى است كه مرضى خداى سبحان است، پس عبارت" كسانى كه تو را پیروى مى كنند" تنها صادق بر افرادى از نصارا است كه تا قبل از ظهور اسلام و نسخ شدن دین عیسى (علیه السلام) بر نصرانیت استوار بوده اند و نیز بر افرادى از مسلمانان است كه بعد از ظهور اسلام در پیروى از اسلام استقامت كردند و مى كنند، چون پیروى از اسلام هم پیروى از حق و در نتیجه پیروى از مسیح (علیه السلام) است.

نکته اینجاست که پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد. (تفسیر راهنما ج2)
در این میان وجهى دیگر نیز هست و آن این است كه بگوئیم: مراد از جمله:" الَّذِینَ اتَّبَعُوكَ"، (همه در مجموع) نصارا و مسلمین است و آیه شریفه مى خواهد خبر دهد از اینكه یهود تا روز قیامت ذلیل و توسرى خور هر كسى است كه معتقد باشد به اینكه پیروى از عیسى (علیه السلام) واجب است، عین همان بیانى كه قبلا ذكر شده، و اگر كاملا دقت شود این وجه از بهترین وجوه در توجیه آیه شریفه است.(تفسیر المیزان)

پیروان عیسی علیه السلام عنوانی است که به طور حقیقی بر مسلمانان نیز قابل انطباق است. آیه شریفه ممکن است علاوه بر بیان برتری مسیحیان بر یهودیان تا پایان دنیا، از برتری پیروان حقیقی عیسی علیه السلام ( که مسلمانانند) بر تمام کافران حتی مسیحیان بیگانه با مرام عیسی علیه السلام خبر داده باشد

قرآن نتیجه عملكرد بنى اسرائیل و یهود را فروختن آخرت به دنیا دانسته است كه نتیجه آن، این است كه در عذاب آنها تخفیف داده نشده است. به بیان دیگر قرآن، اینان همانهایى هستند كه (خودشان) گمراهى را با هدایت و عذاب را با آمرزش مبادله كردند. راستى چقدر مى توانند در برابر عذاب خداوند شكیبا باشند؟ البته این بدترین معامله و زیانبارترین تجارتى است كه یك انسان در طول عمر خود انجام مى دهد. البته برخى از این مجازاتها كوتاه مدت و مختص برخى از بنى اسرائیل مى باشد و برخى همیشگى و تا قیامت ادامه دارد و برخى هم اساساً مربوط به جهان پس از مرگ و دادگاه الهى و رسیدگى به پرونده ها است. برخى از مجازات ها و نتایج موضع گیرى ها و عملكرد یهود كه در قرآن به تفصیل مطرح شده، بدین قرارند:

غضب و خشم خدا : «و باءوا بغضب من الله »(بقره: آیه ۶١ ؛ آل عمران:  آیه ١١٢). . . و باز گرفتار خشم خدایى شدند.

ذلّت و خوارى: «و ضربت علیهم الذلّة» (بقره: آیه ۶١؛ آل عمران: آیه١١٢) و (مهر) ذلت بر پیشانى آنها زده شد. 

لعنت خدا و انبیاى الهى: «بل لعنهم الله بكفرهم» (بقره: آیه ٨٨)

حبط و نابودى اعمال: «حبطت اعمالهم هل یجزون الاّ ما كانوا یعملون »(اعراف:آیه ١۴٧) اعمالشان نابود مى گردد، آیا جز آنچه را عمل مى كردند پاداش داده مى شوند.

عذاب آسمانى: «فارسلنا علیهم رجزاً من السماء بما كانوا یظلمون» (اعراف: آیه ١۶٢) (سیمای یهود در قرآن،حاجی صادقی)
با توجه به مطالبی که ذکر شد باید گفت می توان از آیه مورد نظر برداشت دیگری داشت و آن برتری و تفوق مومنین بر تمامی کفار و نزول عذاب و سخط الهی بر قوم یهود، آیه ای که در بادی امر از برتری فرقه ای خاص سخن می گوید ولی در باطن معنایی عمیق تر در بطن خویش جای داده است. «ما در كتاب زبور، پس از «ذكر» (شاید مقصود تورات باشد) چنین نوشتیم كه در آینده صالحان و پاكان وارثان زمین خواهند بود و صفحه جهان براى ابد از لوث وجود افراد ناصالح پاك خواهد شد» (انبیاء105)


- نظرات (0)

دو ویژگی اصلی دنیا در قرآن!‌


مرگ

قرآن کریم در این زمینه دو تعبیر دارد:

1. دنیا متاع زودگذر: «وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ كَذَلِكَ كَانُوا یُوْفَكُونَ»؛ [1] و روزى که قیامت برپا شود، مجرمان سوگند یاد می‌‏ کنند که جز ساعتى (در عالم برزخ) درنگ نکردند! این‌ چنین از درک حقیقت بازگردانده می ‌‏شوند.

«وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ كَأَن لَّمْ یَلْبَثُواْ إِلاَّ سَاعَةً مِّنَ النَّهَارِ یَتَعَارَفُونَ بَیْنَهُمْ...»؛ [2] (به یاد آور) روزى را که (خداوند) آنها را جمع (و محشور) می ‌‏سازد آن ‌چنان‌که (احساس می‌‏کنند) گویى جز ساعتى از روز، (در دنیا) توقّف نکردند، به آن مقدار که یکدیگر را (ببینند و) بشناسند.

در این آیات اشاره به وضع دردناک مشرکان در قیامت کرده و می ‌‏گوید به خاطر بیاور آن ‌روز را که خداوند همه آنها را محشور می‌ کند، در حالى‌ که چنان احساس می‌‏کنند که تمام عمرشان در این دنیا بیش از ساعتى از یک روز نبود؛ به همان مقدار که یکدیگر را ببینند و بشناسند.

این احساس کم بودن مقدار اقامت در دنیا، یا به دلیل آن است که اصولاً در برابر زندگى جاویدان قیامت به مقدار ساعتى بیش نیست.

یا از آن ‌رو است که این دنیاى ناپایدار چنان با سرعت بر آنها گذشت که گویى بیش از یک ساعت نبود.

و یا این ‌که به دلیل عدم استفاده صحیح از عمر خود، چنین می‌‏ پندارند که همه عمرشان بیش از یک ساعت ارزش نداشت.

بنابر آنچه گفته شد، جمله «یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ» (یکدیگر را می ‌‏شناسند) اشاره به مقدار درنگ آنها در دنیا است؛ یعنى آنچنان عمر را کوتاه احساس می‌‏ کنند که گویا تنها به مقدارى بود که دو نفر یکدیگر را ببینند و معارفه‌‏اى در میان آنها انجام گردد و از همدیگر جدا شوند.

خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.ار آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزشنیست

این احتمال نیز در تفسیر آیه داده شده است که منظور احساس کوتاهى زمان دوران برزخ است؛ یعنى آنها در دوران برزخ در حالتى شبیه به خواب فرو می ‌‏روند که گذشت سال ‌ها و قرون و اعصار را احساس نمی ‌‏کنند، به طورى که به هنگام رستاخیز فکر می ‌‏کنند دوران برزخشان که شاید هزاران و یا ده‌ها هزار سال بود، بیش از ساعتى به درازا نکشید؛ [3] زیرا کوتاهى زندگى دنیا برایشان روشن شد. آنان می‌‏ پنداشتند که دنیا سراى باقى است. در حالى‌که اگر دنیا را میلیون ‌ها سال هم تصور کنید، در برابر جاودانى آخرت هیچ وزن و اعتبارى ندارد. حال چگونه است مدت زندگى چند ده سال آدمیان در برابر ابدیت آخرت: «یَتَخَافَتُونَ بَیْنَهُمْ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا عَشْرًا»؛ [4] آنها آهسته با هم گفت‌وگو می‌کنند (بعضى می‌‏ گویند:) شما فقط ده (شبانه روز در عالم برزخ) توقّف کردید. [5]

لذا دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این ‌طور می ‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است.

2. دنیا متاع اندک: «لْ مَتَاعُ الدَّنْیَا قَلِیلٌ »‏؛ [6] به آنها بگو سرمایه زندگى دنیا، ناچیز است.

منظور از قلیل و ناچیز در این‌جا فنا پذیری و از بین رفتن سریع است. 

دنیا و توقف در آن به قدرى فانى و زودگذر است که انسان به هنگام مرگ و به هنگام قیامت این‌طور می‌‏پندارد که بیش از یک شب و یک روز، یا بیش از یکى دو ساعت در دنیا مکث ننموده است

دو اصل اساسی در هدفمندی آفرینش از نظر قرآن

از نظر قرآن جهان آفرینش بیهوده خلق نشده است؛ بلكه تمامى اجزا و عناصر آن براى هدف و غرض مشخصى خلق شده‏اند.

در آیات زیادى از قرآن به هدفدارى آفرینش جهان و آدمیان اشاره شده است؛ از جمله:
«إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ* الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»؛ آل عمران (3)، آیه 190 - 191.؛ «مسلماً در آفرینش آسمان ‏ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، براى صاحبان عقل و اندیشه آیاتى است؛ كسانى كه خداوند را در حال ایستادن و نشستن و آن هنگام كه بر پهلو خوابیده‏اند، به یاد مى‏ آورند و در آفرینش آسمان‏ ها و زمین مى ‏اندیشند بارالها! این را بیهوده نیافریده‏اى، منزّهى تو، ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
آیات فوق انسان را به اندیشه وا مى‏ دارد و مى ‏فهماند كه مشاهده بدون اندیشه و تفكر ره به جایى نمى ‏برد.
در آیه‏اى دیگر مى‏فرماید:
«رَبُّنَا الَّذِی أَعْطى‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى‏»؛ «پروردگار ما كسى است كه به هر موجودى، خلقت مناسب او را عطا كرد و آن گاه هدایت نمود».
در این آیه به دو اصل اساسى اشاره شده است: نخست اینكه خداوند به هر موجودى آنچه را نیاز داشته، عطا كرده است. دیگر آنكه هر موجودى، به گونه‏اى هدایت شده است كه از همه نیروهاى خود در پایندگى حیات استفاده كند و به هدف نهایى وجود خود نائل آید.از آنچه گذشت روشن می شود كه دنیا بی ارزش نیست، بلكه ارزش مقدمی دارد و مانند جهاز تغذیه در جنین است كه برای دوران محدودی مناسب است و برای دوره بعدی حیات جهازات كامل تر و پایاتری لازم است. جهان نیز جنین دنیایی بزرگ تر و پایاتر است و مقدمه ای برای رسیدن به حیات برتر.

 

پی نوشت ها:

[1]. روم، 55.

[2]. یونس، 45.

[3]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏8، ص 302- 303.

[4]. طه، 103.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 210.

[6]. نساء، 77.


- نظرات (0)

دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد

پوتین و اوباما

راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى‏ پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست.

هَاأَنتُمْ أُوْلاء تُحِبُّونَهُمْ وَلاَ یُحِبُّونَكُمْ وَتُوْمِنُونَ بِالْكِتَابِ كُلِّهِ وَإِذَا لَقُوكُمْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ عَضُّواْ عَلَیْكُمُ الأَنَامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قُلْ مُوتُواْ بِغَیْظِكُمْ إِنَّ اللّهَ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (آل عمران ـ 119)
هان شما كسانى هستید كه آنان را دوست دارید و [حال آنكه] آنان شما را دوست ندارند و شما به همه كتاب ها[ى خدا] ایمان دارید و چون با شما برخورد كنند مى‏ گویند ایمان آوردیم و چون [با هم] خلوت كنند از شدت خشم بر شما سر انگشتان خود را مى ‏گزند بگو به خشم خود بمیرید كه خداوند به راز درون سینه‏ها داناست.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ تشخیص روحیات دشمن و انگیزه‏ هاى حقیقى خود، بسیار دقیق است، به همین جهت در صدر آیه، كلمه‏ى «ها» براى هشدار و تنبیه آمده است.
دوستى باید دو جانبه باشد وگرنه مایه‏ى ذلّت و خود باختگى و احساس حقارت است. «تُحِبُّونَهُمْ وَ لا یُحِبُّونَكُمْ»
3ـ مسلمان به تمام كتب آسمانى پیشین ایمان دارد، گرچه دیگران به قرآن ایمان نیاورند. «تُوْمِنُونَ بِالْكِتابِ كُلِّهِ»

4ـ به هر اظهار ایمانى اطمینان نكنید. «قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا ...»
5ـ گمان نكنید محبّت شما، دشمنان كینه ‏توز را نسبت به شما دلگرم مى‏ كند. «تُحِبُّونَهُمْ»، «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
6ـ انگیزه ‏هاى درونى، بازتاب بیرونى دارد. در آیه قبل: «قَدْ بَدَتِ الْبَغْضاءُ مِنْ أَفْواهِهِمْ» در این آیه «عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ»
7ـ دشمن نسبت به شما غضب ندارد، غیظ دارد. غیظ در مواردى بكار مى ‏رود كه ظرف انسان از غضب پر شده باشد. «مِنَ الْغَیْظِ»
یكى از امداد هاى الهى، افشاى روحیه ‏هاى دشمن براى مسلمانان است، تا اغفال نشوند و هوشیار باشند. «وَ ما تُخْفِی صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ»، «وَ إِذا خَلَوْا عَضُّوا عَلَیْكُمُ الْأَنامِلَ ...»

9ـ دشمنان خود را تحقیر كنید. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
10ـ گاهى مسائل روانى چون حسد و كینه، انسان را تا سرحد مرگ پیش مى ‏برد. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
11ـ برخورد اسلام با منافقانِ موذى، شدیدتر از كافران یك رنگ است. «إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَّا»، «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»

به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»

12ـ گاهى اعلان نفرت و نفرین لازم است. كافران كینه ‏توز و منافقان حیله‏ گر شایسته ‏ى نابودى هستند. «مُوتُوا بِغَیْظِكُمْ»
13ـ به بهانه‏ ى جذب كفّار، به آنها محبّت نكنید، زیرا گاهى انگیزه‏ى واقعى محبّت، طمع یا ترس و یا خود باختگى است. «إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ»
14ـ خداوند به اسرار دل ها آگاه است. «عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» اگر باور كنیم كه خداوند همه چیز را مى‏داند، كمتر دست به حیله و فریب مى ‏زنیم. منافقان توطئه‏گر نیز بدانند كه خداوند عملكرد آنان را مى‏ داند و به موقع پاسخ خواهد داد.
إِن تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ وَإِن تُصِبْكُمْ سَیِّئَةٌ یَفْرَحُواْ بِهَا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ لاَ یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئًا إِنَّ اللّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (آل عمران ـ 120)
اگر به شما خوشى رسد آنان را بدحال مى‏كند و اگر به شما گزندى رسد بدان شاد مى‏ شوند و اگر صبر كنید و پرهیزگارى نمایید نیرنگشان هیچ زیانى به شما نمى ‏رساند یقیناً خداوند به آنچه مى ‏كنند احاطه دارد.

این آیه راه شناختِ دوست و دشمن را بیان مى ‏كند، كه بهترین راه آن، توجّه به روحیات و عكس العمل آنها در مواقع كامیابى و یا ناكامى مسلمانان است.

در سیاست خارجى نیز توجّه به محكوم كردن ‏ها، تأیید ها، تبریك و تكذیب ‏ها، و انواع كمك‏ ها و تبلیغات، لازم است.
در آیات قبل، به مسلمانان سفارش نمود كه دشمنان را نه همراه بگیرند و نه دوست. این آیه مى‏ فرماید: این برخورد ممكن است تاوان سختى داشته باشد و آنان بر علیه شما توطئه كنند، بنابراین شما باید اهل صبر و تقوا باشید، تا حیله ‏هاى آنان ضربه‏اى به شما نزند.

ایران و امریکا

به طور کلی از آیه استفاده مى ‏شود كه در امنیت بودن مسلمانان در برابر نقشه ‏هاى شوم دشمنان مشروط به استقامت و هوشیارى و داشتن تقوى است، و تنها در این صورت است كه امنیت آنها تضمین گردیده است.


یک نکته:

كفار و منافقین به قدرى بدخواه مسلمین بوده و می باشند كه هر نحوه نعمتى به مسلمانان نصیب شود آنان رنج برده و می برند. چنانكه در ذیل همین آیه می فرماید: نیرنگ‏ هائى بكار برده و می برند تا اینكه آن نعمت را غصب نمایند.

بحث لغوی:

چنان كه در سوره: زمر، آیه 50 می فرماید: (فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما كَسَبُوا) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى عذاب و شكنجه می باشد، و در سوره: اعراف، آیه 167 می فرماید: (وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ) زیرا كلمه سیئات در اینجا به معناى ضرر می باشد.

خداى علیم در این جمله خبر می دهد: هر نوع شكنجه و ضررى متوجه مسلمانان شده و خواهد شد موجب فرح و خوشحالى كفار شده و خواهد شد.

خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»

معناى جمله: (وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ شَیْئاً) این است‏ كه اگر شما مسلمین در مقابل آن فرح و خوشحالى كه كفار براى شكنجه و ضررهاى شما اظهار می نمایند صبور و پرهیزكار باشید، نیرنگ هاى آنان هیچ گونه ضررى به شما نخواهد زد.

از جمله: (لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ) استفاده می شود كه كفار همه وقت نسبت به مسلمانان نیرنگ بازى كرده و می كنند كه خدا خبر می دهد: نیرنگ ایشان به شما ضررى نمی زند.

جمله: (إِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ مُحِیطٌ) از طرفى به مسلمین دلدارى می دهد و می فرماید: مطمئن باشید كه خدا به رفتارهاى زشت كفار احاطه دارد و از جهتى هم كفار را تهدید می نماید و می فرماید: گمان نكنید كه این گونه أعمال شما از احاطه ما خارج هستند. بلكه در موقع انتقام از شما انتقام خواهیم گرفت.


پیام‏ های آیه:

حسادتِ دشمنان به قدرى است كه اگر اندك خیرى به شما برسد، ناراحت مى‏ شوند. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»
2ـ راه نفوذ دشمن، یا ترس و طمع ماست و یا بى ‏پروایى و بى ‏تقوایى ما، كه صبر و تقوا، راه خنثى كردن آنهاست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
3ـ در برابر حسودانى كه از رشد ما ناراحتند، چاره‏اى جز صبر و تقوا نیست. «إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا لا یَضُرُّكُمْ»
4ـ خداوند با افشاى روحیّات دشمن، به مسلمانان هم روحیّه مى ‏دهد و هم بیدار باش. «إِنْ تَمْسَسْكُمْ حَسَنَةٌ تَسُوْهُمْ»، «لا یَضُرُّكُمْ كَیْدُهُمْ»


منابع:
تفسیر نور، ج 2
تفسیر نمونه، ج 3
تفسیر آسان، ج 2
تفسیر احسن الحدیث، ج 2

 



- نظرات (0)

مرض ایمان سوزی به نام "شرک"

شرک دو پیامد خطرناک دارد حتى در مورد پیامبران الهى اگر به فرض محال مشرک شوند:

نخست مسأله حبط اعمال است، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگى شدن. اما "حبط اعمال" به معنى محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولى اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملى پذیرفته نیست. شرک آتش سوزانى است که شجره اعمال آدمى را مى سوزاند. شرک صاعقه اى است که تمام محصول زندگى او را به آتش مى کشد. (تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 527)


حبط

یکی از مسایلی که پیرامون رابطه ایمان و عمل صالح با سعادت اخروی، و متقابلاً، رابطه کفر و عصیان با شقاوت ابدی، مطرح می شود ،مسأله حبط عمل است ،معنای حبط عمل چیست؟

 

معانی لغوی و اصطلاحی واژه حبط:  

"حبط" در لغت به معنای باطل شدن است: "أحْبَطَ عَمَلَه: أَبطَلَه" عمل او را حبط کرد. یعنی باطل و بی اثر کرد. و در اصطلاح: "از بین رفتن پاداش عمل نیک، به دنبال گناهی که در پی آن عمل، انجام گرفته است." حبط در قرآن نیز به همین معنی استعمال شده است. "لئِنْ أشْرَکْتَ لَیَحْبَطنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکوُنَنَّ مِنَ الْخاسِرینَ"( زمر، 65) اگر شرک ورزی حتماً اعمالت باطل و تباه خواهد شد و مسلّماً از زیانکاران خواهی بود.

علامه طباطبایی(ره) در تفسیر المیزان، واژه حبط را "عمل بی اجر" معنا کرده اند و در جایی دیگر به معنای "باطل شدن عمل و از تأثیر افتادن آن" به کار بردهاند و افزوده اند که واژه حبط در قرآن جز به "عمل" نسبت داده نشده است. (ترجمه تفسیر المیزان، ج 13ص 548)

در قرآن کریم در موارد متعددی به این موضوع اشاره شده است که در اینجا به بعضی از آیات شریفه اشاره می کنیم.

1-خداوند متعال در سوره زمر آیه 65 می فرماید : «وَ لَقَدْ أُوحِىَ إِلَیْک وَ إِلىَ الَّذِینَ مِن قَبْلِک لَئنِ‏ْ أَشْرَکتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُک وَ لَتَکونَنَّ مِنَ الخَْاسِرِین» ؛ به تو و پیامبران پیش از تو وحى شده است که اگر شرک بیاورید اعمالتان ناچیز گردد و خود از زیان کنندگان خواهید بود.

به این ترتیب شرک دو پیامد خطرناک دارد حتى در مورد پیامبران الهى اگر به فرض محال مشرک شوند  :

نخست مسأله حبط اعمال است، و دوم گرفتار خسران و زیان زندگى شدن. اما "حبط اعمال" به معنى محو آثار و پاداش عمل به خاطر شرک است چرا که شرط قبولى اعمال اعتقاد به اصل توحید است و بدون آن هیچ عملى پذیرفته نیست. شرک آتش سوزانى است که شجره اعمال آدمى را مى سوزاند. شرک صاعقه اى است که تمام محصول زندگى او را به آتش مى کشد. (تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 527)

انفاق و یا نمازهای ریایی و عمل برای رضایت دیگری كه در آیات قرآنی به آن اشاره شده است همگی بخشی از شرک خفیف و كوچك است كه در دل های مومنان راه یافته و در نهایت به شرك بزرگ منجر می شود؛ چنان كه غلو و گزافه گویی درباره شخصیت های دینی موجب شد تا كم كم به جای این كه آنان را در ربوبیت طولی و اذنی دارای نقش بدانند شریك خداوند در ربوبیت و در نهایت الوهیت دانسته واز دین توحید و اسلام خارج شدند

2- آیه 88سوره انعام : ذَالِک هُدَى اللَّهِ یهَْدِى بِهِ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  وَ لَوْ أَشرَْکواْ لَحَبِطَ عَنْهُم مَّا کاَنُواْ یَعْمَلُون‏ ؛

این است هدایت خدا. هر که را از بندگانش خواهد بدان هدایت مى‏کند و اگر شرک آورده بودند اعمالى که انجام داده بودند نابود مى‏گردید.

هدایت در این آیه، به معناى رسانیدن به مقصد یعنى پاداش است. یعنى: آنها اگر مشرک شده بودند: اعمال آنها باطل مى‏شد، زیرا در راهى اعمال خود را انجام میدادند که مستوجب پاداش خداوند نمى‏شدند. از این آیه بر نمیآید که بر اثر شرک، پاداشى که نسبت به اعمال گذشته خود مستحق بودند، از بین مى‏رود. وانگهى این مطلب مسلّم است که مشرک هیچگونه پاداشى ندارد. اینموضوع اجماعى امت است.( ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏8، ص: 175).

3- آیه 17 سوره توبه : مَا كاَنَ لِلْمُشْرِكِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلىَ أَنفُسِهِم بِالْكُفْرِ  أُوْلَئكَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فىِ النَّارِ هُمْ خَلِدُون‏ ؛ مشركان را نرسد كه در حالى كه به كفر خود اقرار مى‏كنند مسجدهاى خدا را عمارت كنند. اعمال آنها ناچیز شده و در آتش جاویدانند .

آیات این است كه اعمال بندگان وقتى مرضى خداوند و نزد او جاودانه مى‏ماند كه از روى حقیقت ایمان به او و فرستاده‏اش و همچنین ایمان به روز جزا باشد، و گرنه حبط شده صاحبش را بسوى سعادت رهبرى نخواهد كرد، و معلوم است كه از لوازم ایمان حقیقى، انحصار دادن ولایت است به خدا و رسول او.( ترجمه المیزان، ج‏9، ص: 265)

4. آیه 54 سوره توبه : «وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنهُْمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُواْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لَا یَأْتُونَ الصَّلَوةَ إِلَّا وَ هُمْ كُسَالىَ‏ وَ لَا یُنفِقُونَ إِلَّا وَ هُمْ كَرِهُون‏» ؛هیچ چیز مانع قبول انفاقهایشان نشده مگر آنكه به خدا و پیامبرش ایمان نیاورده‏اند و جز با بى‏میلى به نماز حاضر نمى‏شوند و جز به كراهت انفاق نمى‏كنند .

مطلبى كه از این آیه استفاده میشود آن است كه كفار نیز در شرائع و احكام مورد خطاب هستند، و آنها نیز به تكالیف الهى مكلفند زیرا خداى سبحان آنها را بر ترك نماز و زكاة نكوهش كند و اگر آن دو بر آنها واجب نبود مورد نكوهش واقع نمى‏شدند. (ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏11، ص: 120)

ریا
انواع شرک :

شرک که به معنای نوعی همتایی و مشارکت است در کلام اسلامی و اصطلاحات قرآنی به معنای پذیرش شریک و همتا برای خدا در حوزه ربوبیت و الوهیت است. به سخنی ساده تر، یعنی این که برای خداوند در پروردگاری و همچنین معبودیت وی، همتا و شریکی قایل شویم.

چنین تفکری به عنوان شرک بزرگ و جلی در فرهنگ اسلامی، در حکم کفر شمرده شده و قایل بدان از توحید بیرون و از دایره اسلام حقیقی (ان الدین عندالله الاسلام؛ آل عمران آیه19) خارج می شود، چنین شرکی چنان مشهور و معروف است که می توان گفت از کفر ابلیس نیز مشهورتر می باشد.

اعمال بندگان وقتى مرضى خداوند و نزد او جاودانه مى‏ماند كه از روى حقیقت ایمان به او و فرستاده‏اش و همچنین ایمان به روز جزا باشد، و گرنه حبط شده صاحبش را بسوى سعادت رهبرى نخواهد كرد، و معلوم است كه از لوازم ایمان حقیقى، انحصار دادن ولایت است به خدا و رسول او

شرک خفی، مصیبت بسیاری از مسلمانان

اما نوع دیگری از شرک وجود دارد که متأسفانه بسیاری از اهل اسلام و بلکه برخی از دارندگان ایمان در مراتب قوی نیز بدان گرفتارند. این شرک که از آن به شرک خفی و یا شرک کوچک یاد می شود مصیبت افراد بسیاری است که گاه آدمی را بیش تر از شرک جلی و بزرگ گرفتار می کند و به ناکجاآبادها سوق می دهد.

به عنوان نمونه، در جامعه ای که امنیت شغلی در آن معنا و مفهومی ندارد، شرک خفی موجب می شود که شخص با شنیدن واژه پایان قرارداد و یا همکاری و یا اخراج، بی هوش شده و کارش به بیمارستان بینجامد.

برخی نیز دچار سکته قلبی و یا دست کم دچار افسردگی و نومیدی می شوند.

‏بسیاری از آدم ها عقلشان به چشمشان است و نمی توانند از آن چه به ظاهر می بینند بگذرند و در ورای اسباب و ظواهر آن كسی كه به حق مدیریت و تدبیر عالم را به دست دارد بنگرند.

آیه 62 سوره هود، شک و تردید در تعالیم و آموزه های توحیدی پیامبران را مایه شرك ورزی اقوام پیشین می شمارد و از مردم می خواهد تا در مقام شك نسبت به آموزه های وحیانی نمانند و با بهره گیری از آموزه های وحیانی شناخت خویش را نسبت به جهان و پروردگار آن تصحیح و تقویت كنند.

گمان ها و خیال های واهی نسبت به برخی از اشخاص و یاچیزها موجب می شود تا آدمی آن ها را به عنوان شریك خداوند بپذیرد و این گونه از توحید دور گردد.

انفاق و یا نمازهای ریایی و عمل برای رضایت دیگری كه در آیات قرآنی به آن اشاره شده است همگی بخشی از شرک خفیف و كوچك است كه در دل های مومنان راه یافته و در نهایت به شرك بزرگ منجر می شود؛ چنان كه غلو و گزافه گویی درباره شخصیت های دینی موجب شد تا كم كم به جای این كه آنان را در ربوبیت طولی و اذنی دارای نقش بدانند شریك خداوند در ربوبیت و در نهایت الوهیت دانسته واز دین توحید و اسلام خارج شدند. (توبه آیه 30 و 31 و مائده آیه 116 و 72 و 73)


منابع :

ترجمه تفسیر المیزان

ترجمه تفسیر مجمع البیان

تفسیر نمونه

سایت معارف قرآن 

مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی


- نظرات (0)

مؤمن چگونه مشرک می‌شود


شیطان
امام صادق (ع) در تصویر این گونه از شرک‌ها که بسیاری از مؤمنان بدان گرفتارند در روایتی می‌فرماید: هرگاه شخصی بگوید اگر فلانی نبود هلاک می‌شدم یا بر سر من چنین و چنان می‌آمد، چنین شخصی گرفتار شرک است. (تفسیر نورالثقلین، ج 2، ص 476، ح 235)
بارها از مردم شنیده‌اید که می‌گویند: اول خدا بعداً شما! این چنین تعابیری نه تنها شرک خفی و نهان است بلکه شرک جلی و آشکاری است که می‌بایست از آن پرهیز کرد؛ زیرا همه چیز از آن خداست و خداوند مالک مطلق است. بنا بر این همواره اول و آخر خداست.

برخی از مردم همواره چشمشان به دست مردم است تا از بر ایشان روزی خورند. چنین چشم داشتی نسبت به دیگران، نیز از مصادیق شرک افعالی است که مؤمنان بدان گرفتارند؛ در حالی که ایمان واقعی بر این تاکید می‌کند که خداوند مقدر و مدبر است. بنا بر این نمی‌توان گمان داشت که انسان مدبر و خداوند مقدر است بلکه او، هم مقدر و هم مدبر است؛ از این رو هر تدبیری از سوی انسان‌ها به وسیله تدبیر الهی از میان می‌رود، زیرا هر کیدی که انسان به کار برد، خداوند کید خود را بر آن مسلط می‌کند.

چنین شرکی (شرک خفی) به طور طبیعی آثار و پیامدهای خود را در زندگی وی به جا می‌گذارد که اضطراب و دلهره بخشی از آن است

عده‌ای هستند که همواره می‌کوشند با برخی صاحبان قدرت و مکنت و حرفه و تخصص ارتباط و دوستی داشته باشند و یا در برخی ادارات روابطی با کارمندان و یا عوامل اداری دست و پا کنند، با این نگاه که آن‌ها در مواقع نیاز بتوانند مشکلشان را حل کنند و به اصطلاح خودشان زمانی به دردشان بخورند. به یقین چنین برخوردها و روش‌ها و نگاه‌ها، شرک آلود است و این‌گونه افراد بجای توکل، و اعتماد مطلق بر خداوند قادر متعال، برای عده‌ای شأنیت قائل می‌شوند و فکر می‌کنند آنان هستند که می‌توانند گره از مشکلاتشان بگشایند، در حالی که آن‌ها حداکثر می‌توانند وسیله‌ای باشند از جانب خدا و اگر خداوند نخواهد همه آن‌ها به هیچ کار نخواهند آمد.

 

کم‌ترین درجه شرک را بشناسیم !

با این که بسیاری از مواقع انسان اقسام شرک را تشخیص نمی‌دهد و متوجه آن نیست ولی چنین شرکی (شرک خفی) به طور طبیعی آثار و پیامدهای خود را در زندگی وی به جا می‌گذارد که اضطراب و دلهره بخشی از آن است. از این رو بارها به مؤمنان هشدار داده می‌شود تا با درنگ و تدبر در آیات قرآنی، بینش و نگرش خود را به صورت درست تغییر دهند تا از گرفتاری شرک خفی رهایی یابند و پیامدهای آن دامن گیر آن‌ها نشود. پیامبر اکرم(ص) درباره این گونه شرک می‌فرمایند: نیه الشرک فی امتی اخفی من دبیب النمله السوداء علی الصخره الصماء فی اللیله الظلماء، شرک، پنهان‌تر است از صدای پای مورچگان کوچک بر روی سنگ صاف در شب ظلمانی و کم‌ترین درجه شرک این است که ظلم (ظالمی) را دوست و عدل (عادلی) را دشمن بدارد. (المیزان، ج 3، ذیل آیه 13 سوره آل عمران نقل از الدر المنثور، ج 2، ص71)
شرک خفی هم موارد زیادی دارد و هم تشخیصش بسیار مشکل است خصوصاً در جهت عملی و عبادی و از اینجا حکمت و فلسفه این که شبانه روز حداقل ده بار در نمازهای پنج‌گانه به خود تلقین می‌کنیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» روشن می‌شود

در این باره آمده است که آن حضرت (ص) فرمودند: ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر. قالوا: و ما الشرک الاصغر یا رسول الله؟ قال: الریا، یقول الله تعالی یوم القیامه اذا جاء الناس باعمالهم اذهبو الی الذین کنتم ترائون فی الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم من جزاء؟!؛ خطرناک‌ترین چیزی که از آن بر شما می‌ترسم، شرک اصغر است. اصحاب گفتند: شرک اصغر چیست ای رسول خدا؟ فرمود: ریاکاری، روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر می‌شوند، پروردگار به آن‌ها که در دنیا ریا کردند می‌فرماید: به سراغ کسانی که به خاطر آن‌ها ریا کردید بروید، ببینید پاداشی نزد آن‌ها می‌یابید»؟ کم‌ترین شرک این است که انسان کمی از ظلم را دوست بدارد و از آن راضی باشد و یا کمی از عدل را دشمن بدارد. آیا دین چیزی جز دوست داشتن و دشمن داشتن برای خداست؟ خداوند می‌فرماید: بگو اگر خدا را دوست می‌دارید مرا (دستورهای مرا) پیروی کنید تا خداوند شما را دوست بدارد.
ریا گرگ انسان

از آنچه گفته شد معلوم شد که شرک خفی هم موارد زیادی دارد و هم تشخیصش بسیار مشکل است خصوصاً در جهت عملی و عبادی و از اینجا حکمت و فلسفه این که شبانه روز حداقل ده بار در نمازهای پنج‌گانه به خود تلقین می‌کنیم که «ایاک نعبد و ایاک نستعین» روشن می‌شود.

در بینش اسلامی هرگونه دنیادوستی، جاه و مقام پرستی، متابعت از خواسته‌های دل و ریاکاری، نوعی شرک و پرستش غیر خدا به شمار می‌آید. قرآن این حقیقت را به گونه‌ای زیبا بیان می‌فرماید: «ارایت من اتخذ الهه هواه، آیا دیدی آن کس را که هوای نفس خود را معبود خویش گرفته است.» (فرقان، آیه 34 جاثیه، آیه 32) روشن است که این مرتبه از شرک عبادی چندان آشکار نیست و شرک خفی نامیده می‌شود.

 

چگونه مؤمن مشرک می‌شود ؟

از امام معصوم (ع) سؤال کردند که چطور می‌شود؛ مؤمن مشرک باشد؛ فرمود همین که می‌گویند "لولا فلان لهلکتُ" اگر فلان کس نبود، یا اول خدا دوم فلان کس، "لولا فلان لهلکتُ" یعنی چه؟ ذات اقدس الهی مدیرکلّ است، ربّ‌العالمین است،ربّ‌الأرباب است همه را دارد اداره می‌کند صدر و ساقه عالَم ستاد و سپاه اوست "وَمَا یَعْلَمُ جُنُودَ رَبِّکَ إِلَّا هُوَ"، "لِلَّهِ جُنُودُ السَّماوَاتِ والْأَرْضِ" بر اساس توحید افعالی هر فیضی که می‌رسد "مَا بِکُم مِّن نِّعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ"، خدا را شکر که به وسیله فلان شخص کار ما حل شد نه اول خدا دوم فلان شخص.

خدا اوّلی نیست که دومی داشته باشد نه "لولا فلان لهلکتُ" وقتی از امام سؤال کردند که چگونه می‌شود مؤمن مشرک باشد فرمود این طور می‌شود اینکه مواظب زبانش نیست که می‌گوید اول خدا دوم فلان شخص یا "لولا فلان لهلکتُ".

 

اصل اساسی در شرک ورزی ، گام در خلاف قانون الهی برداشتن است !

مطلب دقیق در شرک ورزی هر کافر این است که انسان اگر خلافی می‌کند بر خلاف قانون الهی قدمی برمی‌دارد این اگر بر اساس خطا باشد، سهو، نسیان، الجاء، اضطرار، ابرام، اکراه و این‌ها باشد که بر اساس حدیث رفع گناه نیست تنها جایی گناه است که عالماً عامداً انجام می‌دهد یعنی موضوع را می‌داند حکم را می‌داند نه جهل قصوری دارد نه جهل تقصیری دارد نه جهل به موضوع دارد نه جهل به حکم دارد عالماً عامداً دارد نامحرم نگاه می‌کند خب این یعنی چه؟ یعنی خدایا! تو گفتی "قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ" ولی من می‌گویم نه, باید عمل بکنم.

اگر کسی در برابر ذات اقدس الهی بدهکار بود چه چیزی را رهن می‌دهند، چه چیزی را گرو می‌گیرند؟ خود شخص را، "کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ" این رَهِینَةٌ یعنی مرهونه, فعیل به معنی مفعول است "کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ" أو مرهونٌ

این شرک رقیق در هر گناهی هست پس هر گناهی یک شرک رقیق را دارد این دیگر با توحید جمع نمی‌شود اگر هر گناهی شرک رقیق را به همراه دارد و"عُبد الشهوة أضلّ مِن عبد الرقّ" این در برابر ذات اقدس الهی بدهکار است دیگر چون حقّ خدا را زیر پا گذاشت این یک اصل.

 

بدهکاری در برابر حق خداوند

وقتی حقّ خدا را زیر پا گذاشت، می‌شود بدهکار، وقتی بدهکار شد از بدهکار گرو می‌گیرند، بدهکار باید گرو بدهد دیگر اگر مسائل مالی باشد یا خانه را رهن می‌دهد یا فرش را رهن می‌دهد یا زمین را رهن می‌دهد، اما اگر کسی در برابر ذات اقدس الهی بدهکار بود چه چیزی را رهن می‌دهند، چه چیزی را گرو می‌گیرند؟ خود شخص را، "کُلُّ نَفْسٍ بِمَا کَسَبَتْ رَهِینَةٌ" این رَهِینَةٌ یعنی مرهونه, فعیل به معنی مفعول است"کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ" أو مرهونٌ.

 

منابع :

خبرآنلاین

بیانات آیت الله جوادی آملی

روزنامه کیهان؛ علی محمد خانی


- نظرات (0)