سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن

  • اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن

   تا وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بود
  • اثبات حقانیت شیعه در یک دقیقه با سه آیه قرآن
    تا وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم ) زنده بودند شیعه وسنی نبود .رهبر همه پیامبر بود .
    بعد از پیامبر ما شیعیان فقه خودمان را از اهل بیت گرفتیم و اهل سنت از چهار تا عالم دیگه ،امام احمد حنبل ، ابو حنیفه ،امام مالک و امام شافعی
    اولا : ما که فقه مان را از اهل بیت گرفتیم سه تا آیه داریم ،قرآن راجع به اهل بیت (علیهم السلام ) وقتی به کلمهاهل بیت که می رسه می فرماید : یطهرکم تطهیرا ( احزاب ۳۳ )
    یطهرکم یعنی معصومند .هیچ کس نگفته یطهرکم مال ابو حنیفه و شافعی هست .نه شیعه گفته نه سنی .
    دوما : اهل بیت قرن اول هجری بودند ، اما چهار تا عالم سنی یعنی ابوحنیفه و شافعی و مالکی و امام احمد حنبل مال قرن دوم هجری بودند .
    اهل بیت یک قرن از اونها جلوتر بودند .
    قرآن می فرماید "و السابقون السابقون اولئک المقربون " (واقعه ۱۰و۱۱)
    سوما : تمام اهل بیت شهید شدند ، یکی از علماء اهل سنت سیلی نخوردند .
    قرآن می فرماید : "فضل الله المجاهدین علی القاعدین اجرا عظیما " (نساء ۹۵)
    یک دقیقه من تموم شد .
    ما شیعه هستیم بدلیل اینکه:
    یک : ما فقه مان را اهل بیت گرفتیم معصومند (یطهرکم تطهیرا )
    دو :یک قرن جلوترند ( و السابقون السابقون )
    سوم : همه ائمه شهید شدند ( قتلوا فی سبیل الله )
    شما اهل سنت اگر می توانید یک آیه بخوانید که چرا دینت را از ابوحنیفه گرفتید؟
    حجت الاسلام قرائتی


    - نظرات (0)

    پنج ویژگی ممتاز حضرت مسیح در قرآن

    حضرت مسیح

    در فرهنگ اسلامی نه تنها حضرت عیسی بن مریم(علیه السلام) بلکه تمام انبیاء الهی دارای کمالات رفیع اخلاقی می باشند و دامن ایشان از هر گونه ناپاکی و رذایل اخلاقی مبرا دانسته شده است.

    حضرت مسیح پیامبری است که به طور معجزه آسا پا به عرصه گیتی نهاده و مورد عنایت و توجه خاص الهی بوده است. خداوند متعال در قرآن کریم با بیان حضرت او را این چنین گرامی می دارد: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا؛[سوره مریم، آیه 33] و سلام (خدا) بر من، در آن روز كه متولّد شدم، و در آن روز كه مى میرم، و آن روز كه زنده برانگیخته خواهم شد!»

    تعامل اسلام با ادیان توحیدی و پیروان حضرت مسیح(علیه السلام)

    علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس(علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید

    بر خلاف سیاست و تبلیغات گسترده ای که کمپانی های خبر پراکنی دنیا در خصوص اسلام هراسی در پی گرفته اند دین اسلام آیین دوستی و مهرورزی بوده است؛ چرا که هیچ گاه به دنبال ظلم و تعدی به حقوق سایر انسانها و مروج ستیز و جنگ با پیروان ادیان توحیدی نبوده است. کما اینکه خداوند متعال در این خصوص می فرماید: «لا یَنْهاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین [ممتحنه/۸] خدا شما را از نیكى كردن و رعایت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دین با شما پیكار نكردند و از خانه و دیارتان بیرون نراندند نهى نمى كند چرا كه خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد». 

    جایگاه ممتاز حضرت مسیح در فرهنگ اسلام

    نگاه اسلام به حضرت مسیح(علیه السلام) یک نگاه ارزشی و اخلاقی است، به طوری که این چنین توصیف و منزلتی حتی در آیین مسیحیت مورد توجه و بیان قرار نگرفته است. علامه فقیه مرحوم کاشف الغطاء این چنین بیان می دارد اگر ما تعریف و تمجیدی که قرآن مجید در خصوص حضرت مسیح(علیه السلام) و مادر مکرمشان حضرت مریم مقدس (علیها السلام) بیان داشته را نداشتیم جهان بشریت به عظمت و قداست  حضرت مسیح(علیه السلام) دست نمی یافت، چرا که اگر قرار بود برای شناخت جایگاه و موقعیت حضرت مسیح(علیه السلام) به اناجیل رجوع می کردیم قلم شرم می نمود که در توصیف حضرت آن مطالب را بیان نماید.[1]
    این در حالی است که خداوند متعال با عبارتی نیکو حضرت عیسی بن مریم را می ستاید و به بزرگی و عظمت از ایشان یاد کرده و ایشان را مایه مبارکی و برکت معرفی می فرماید:« قالَ إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنی نَبِیًّا وَ جَعَلَنی مُبارَكاً أَیْنَ ما كُنْتُ وَ أَوْصانی بِالصَّلاةِ وَ الزَّكاةِ ما دُمْتُ حَیًّا؛[مریم، آیات31و 30] (ناگهان عیسى زبان به سخن گشود و) گفت: «من بنده خدایم او كتاب (آسمانى) به من داده و مرا پیامبر قرار داده است! و مرا- هر جا كه باشم- وجودى پربركت قرار داده و تا زمانى كه زنده ام، مرا به نماز و زكات توصیه كرده است!».

    ویژگی های ممتاز حضرت مسیح در قرآن

    1-عیسی بن مریم الگوی تکریم والدین و دوری از ظلم

    خداوند متعال در قرآن کریم با بیان اوصاف ارزنده حضرت مسیح ایشان را به عنوان یکی از اسوه های برتر اخلاقی معرفی می نماید بطوری که هر انسان آزاد و موحدی سزاوار است آن زیبایی های اخلاقی را در زندگی خود نهادینه کند.
    یکی از اوصاف و شاخصه های برجسته ای که خداوند متعال آن را برای بندگان معرفی می فرماید توجه و تکریم والدین و دوری از ظلم و ستم در زندگی است. شاخص مهم اخلاقی که همه انسانها در زندگی فردی و اجتماعی خود نیازمند آن هستند، «وَ بَرًّا بِوالِدَتی وَ لَمْ یَجْعَلْنی جَبَّاراً شَقِیًّا؛[ مریم، آیه 32] و مرا نسبت به مادرم نیكوكار قرار داده و جبّار و شقى قرار نداده است!».

    2-دعوت به خدا پرستی و توحید

    دعوت به خداپرستی و پرهیز از شرک، اصلی ترین و محوری ترین برنامه همه انبیاء الهی  بوده است. حضرت عیسی(علیه السلام) نیز به فراخور وظیفه و مسؤلیت الهی خود در این زمینه از هیچ گونه تلاشی دریغ ننموده است. اصرار حضرت مسیح(علیه السلام)  به یکتا پرستی و عبودیت خدای متعال گویای بطلان اعتقاد به تثلیث است. بر خلاف باور و اعتقاد پیروان حضرت مسیح که مقام اولوهیت و خدایی را برای ایشان قائل هستند ایشان این چنین باوری در خصوص خود نداشته و افراد را به توحید رهنمود ساخته است. « وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقیم؛[سوه مریم، آیه 36] و خداوند، پروردگار من و شماست! او را پرستش كنید این است راه راست!».  
    در روایتی از حضرت عیسی (علیه السلام) در خصوص بندگی خداوند متعال این چنین نقل شده است: «طُوبی لِلَّذینَ یَتهَجَّدونَ مِن اللَّیلِ ، اُولئكَ الّذینَ یَرِثونَ النُّورَ الدّائِمَ؛[2]خوشا آنان كه پاسی از شب را به عبادت می گذرانند ؛ آنان كسانی اند كه نوری ماندگار به ارث می برند.

    3-روشنگری و تبین حقایق

    یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است: به یاد آورید هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است

    روشنگری و تبین حقایق یکی از شعارهای مشخص حضرت مسیح(علیه السلام)در قرآن است. [3] حركت انبیاء یك حركت فرهنگى و فكرى است نه كودتایى، ایشان به دنبال قوام نظام فکری امت خود بوده اند تا اینکه بدین وسیله به پیروان خود کمک تشخیص حق از باطل را نمایند. از اینرو خداوند متعال این شاخص حضرت عیسی(علیه السلام) را این چنین بیان می فرماید: « وَ لَمَّا جاءَ عیسى بِالْبَیِّناتِ قالَ قَدْ جِئْتُكُمْ بِالْحِكْمَةِ وَ لِأُبَیِّنَ لَكُمْ بَعْضَ الَّذی تَخْتَلِفُونَ فیهِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطیعُون؛[زخرف، آیه 63] و هنگامى كه عیسى دلایل روشن (براى آنها) آورد گفت: «من براى شما حكمت آورده ام، و آمده ام تا برخى از آنچه را كه در آن اختلاف دارید روشن كنم پس تقواى الهى پیشه كنید و از من اطاعت نمایید!».

    4-آبرومندی ومقبولیت در دنیا و آخرت

    یکی اوصاف و ویژگیهای ممتازی که خداوند متعال تنها در خصوص حضرت عیسی(علیه السلام) از آن استفاده نموده است، آبرو مندی و مقبولیت در دنیا و آخرت است« إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین؛[آل عمران، آیه45] (به یاد آورید) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: «اى مریم! خداوند تو را به كلمه اى [وجود با عظمتى ] از طرف خودش بشارت مى دهد كه نامش «مسیح، عیسى پسر مریم» است در حالى كه در این جهان و جهان دیگر، صاحب شخصیّت خواهد بود و از مقرّبان (الهى) است».

    5-حضرت عیسی(علیه السلام) از صالحین بود

    «وَ یُكَلِّمُ النَّاسَ فِی الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحین؛[آل عمران، آیه46] و با مردم، در گاهواره و در حالت كهولت (و میانسال شدن) سخن خواهد گفت و از شایستگان است».« وَ زَكَرِیَّا وَ یَحْیى وَ عیسى وَ إِلْیاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحینَ؛[انعام آیه 85.] و (همچنین) زكریّا و یحیى و عیسى و الیاس را همه از صالحان بودند».
    صلاح: در مقابل فساد و بمعنى شایسته بودن و نیكو شدن است، بطوریكه اختلال و فسادى در آن نباشد. و صالح بطور مطلق كسى است كه در افكار و أعمال و رفتار او هیچگونه فساد و تباهى صورت نگیرد.[4]

    سخن پایانی

    با اندکی تأمل و دقت در آیاتی که در خصوص ویژگی و شاخص های ارزشمند حضرت مسیح (علیه السلام) وجود دارد، به خوبی می توان اقرار نمود که تعظیم و تکریمی که قرآن از حضرت مسیح می نماید در عالی ترین و عمیق ترین صورت ممکن می باشد تا آنجا که بی تردید انجیل های رسمی موجود هرگز نمی توانند در این رابطه با قرآن مجید مقایسه شوند.

    پی نوشت ها:
    [1]. پژوهشی در باره مسیح و انجیل،آیه الله شیخ محمد حسین کاشف الغطا، ص17.
    [2]. تحف العقول ، ص 510 .
    [3]. اشخاص و شاخص ها در قرآن، سید فتاح مرتضوی، ص224.
    [4]. تفسیر روشن: ج 8، ص71.


    - نظرات (0)

    با هم زمین نخوریم!

    فاصله میان ۱۲ ربیع الأول که سالگرد ولادت پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) بنا بر روایات أهل سنت تا ۱۷ ربیع الأول که تاریخ ولادت رسول الله محمد(صلى الله علیه و آله) بنا بر روایات موجود در شیعه است، از سوی امام خمینی (ره)، به عنوان هفته وحدت نامکَذاری شده است.

    وحدت

    ایجاد همبستگی و همدلی میان مسلمانان و اتحاد ملّی که امروزه از دغدغه های اندیشمندان مسلمان به ویژه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز می باشد، در آموزه های اسلامی و دستورهای قرآن کریم ریشه دارد.
    در این فرصت به اختصار در این باره نکاتی را عرض خواهیم کرد ....
    اوضاع متشتت مسلمانان از یک سو و همدست شدن دنیای غرب علیه اسلام از سوی دیگر، ایجاب می کند که برای درمان درد پراکندگی پیروان اسلام، به قرآن رو آورد؛ از این رو، اتحاد که «انسجام و یگانگی همه مسلمانان در انتخاب شیوه واحد، برای نیل به اهداف واحد در برابر دشمنان» را معنا می دهد، از نظر قرآن امر ضروری به شمار می آید و اختلاف جز سستی و از دست رفتن عظمت مسلمانان را به ارمغان نمی آورد.
    آیات بسیاری در قرآن مجید مسأله وحدت را بررسی، ریشه یابی و بر آن تأكید كرده اند كه به چهار دسته كلی تقسیم می شوند:

    دسته اول آیات منع از حزب بندی

    «... وَ اِنَّ هذِهِ اُمَّتُكُمْ اُمَّةً واحِدَةً وَ اَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ. فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ»(1) ؛ «این امت شما، یك امت واحد است و من پروردگار شما هستم»،
    ملاحظه می كنیم در این جا «وحدت بین مردم، با توحید پروردگار، لازم و ملزومند».

    با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعواكردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد

    بعد می فرماید: «فَاتَّقُون» تقوا پیشه كنید و از خدا پروا داشته باشید. یعنی اگر شما بخواهید در زمینه وحدت امت و توحیدِ پروردگار موفق باشید، پیش شرطش التزام به تقوا است. یعنی كنترل خود را از دست ندهید و هر چه دلتان می خواهد، هر چه هوا و هوستان هست، هر چه دنیاتان اقتضاء می كند، انجام ندهید، بلكه خودتان را حفظ و كنترل كنید، خودنگه دار باشید.

    منع از قطعه کردن!
    بعد از این تذكر بلافاصله می فرماید: «فَتَقَطَّعُوا اَمْرَهُمْ بَیْنَهُمْ زُبُرا...» این امت ها (یا امت اسلام) امرشان را در بینشان تكه پاره كردند. یعنی به صورت آشكار و روشن، اختلاف بینشان واقع شد و تكه پاره شدند، بعد می فرماید: «كُلُّ حِزْبٍ بِمالَدَیْهِمْ فَرِحُونَ» هر گروهی به آنچه خودش دارد دل خوش كرده است و تصور می كند تشخیص وی برترین تشخیص و رویه دیگران مردود است و همین طرز تفكر یعنی خودبرتربینی و نفی دیدگاههای دیگران و اولین شكاف در دیوار عظیم وحدت ملی.
    در آیاتی دیگر مسأله اختلاف احزاب را مطرح می كند: «فَاخْتَلَفَ الاْحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ»،(2) احزاب در بین خودشان اختلاف كردند، اصلاً اگر امت، حزب، حزب شد حتما اختلاف هست، اگر اختلاف ندارند پس چرا چند حزب شدند؟
    هر جا قرآن می خواهد مذمّت كند، كلمه (احزاب) را می آورد، آنجائی كه (حزب) است، همان حزب اللّه است، تعریف می كند، یعنی حزب اللّه در بین مسلمانان فقط یك حزب است و اگر به احزاب تقسیم شدند دیگر فاجعه است. (3)

    دسته دوم آیات منع از اختلاف پس از وحدت

    «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللّهِ جَمیعا وَلاتَفَرَّقُوا وَاذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَیْكُمْ اِذْ كُنْتُمْ اَعْدآءً فَاَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُ مْ فَاَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ اِخْوانا وَ كُنْتُمْ عَلی شَفا حُفْرَةٍ مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَكُمْ مِنْها كَذلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمْ ایاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ»(4
    ) به ریسمان خدا متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است» ) این چنین خداوند آیات خود را برای شما بیان می كند شاید هدایت بشوید.
    در آیه بعد می فرماید: «وَلْتَكُنْ مِنْكُمْ اُمَّةٌ یَدْعُونَ اِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اُولآئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (5)
     اگر شما بخواهید به این مفاهیم عالی برسید، در وحدت امت و در اعتصام به حَبْلِ اللّه و تقوا موفق باشید، شرطش این است كه جماعتی از شما، به معروف، امر و از منكر، نهی كرده مردم را به خیر دعوت كنند، قرآن، بلافاصله مسأله دعوت به خیر، امر به معروف و نهی از منكر را مطرح می كند. یعنی «اگر جماعتی مصلح و خیرخواه و آمر به معروف و ناهی از منكر، در بین مسلمانان نباشند، خود بخود مردم بطرف تفرقه و تحزب می روند» و حتما از تقوا دست برمی دارند. خداوند در آیه ای دیگر به مسأله تفرقه اشاره کرده و می فرماید:

    وَ لاتَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ وَ اُولآئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ(6)؛ و مانند كسانی نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم) پس از آن كه نشانه های روشن (پروردگار) به آنان رسید و آن ها عذاب عظیمی دارند.

    دسته سوم آیات منع از تنازع و سست شدن

    «وَاَطیعُوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» (7)
    خدا و رسول را اطاعت كنید. (این اطاعت از خدا و رسول، همان اعتصام به حبل اللّه و همان تقوایی است كه قبلاً گفته شد كه منشأ وحدت و خیر است)، با هم نزاع نكنید، نزاع و منازعه یعنی دعوا كردن، با یكدیگر جنگ كردن، اختلاف باید به صورت تنازع درنیاید، به صورت دعوا كردن نباشد، خوب اگر نزاع كردیم و اختلافات به منازعه رسید چه می شود؟ «فَتَفْشَلُ وا» «فَشَل» یعنی سست شدن، جامعه شما یك جامعه معیوب و سستی می شود كه زود می توان آن جامعه را ذلیل كرد، بعد می فرماید: «وَاصْبِرُوا اِنَّ اللّهَ مَعَ الصّبِرینَ» یعنی اگر شما بخواهید جلو این تنازع و فَشَل را بگیرید، باید صبر كنید و در برابر اظهار نظر مخالف تحمل و صبر داشته باشید.

    دسته چهارم منع از تفرقه پس از كشف حقیقت

    در چند آیه می خوانیم كه بسیاری از افراد پس از این كه علم پیدا كردند و حقیقت برای آنها كشف شد اختلاف پیدا می كنند. این اختلاف را قرآن منع می كند. از جمله در این آیات:
    «وَ لا تَكُونُ وا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جآءَهُمُ البَیِّناتُ...» (8) ؛ شما مانند آن امت ها و جمعیت هایی نباشید كه پس از این كه آیات بیّنات و علم به سراغشان آمد، اختلاف كردند و به تفرّق گرائیدند.

    به ریسمان خدا  متمسك شوید و متفرق نشوید و نعمت خدا را بر خودتان بیاد بیاورید كه شما دشمن هم بودید، خدا بین دل های شما الفت داد و در نتیجه این الفت برادر هم شدید هنگامی كه شما در كنار گودال آتش بودید، (به علت آن اختلافی كه در جاهلیت داشتید تا مرز سقوط در آتش رفته بودید) خدا شما را نجات داد» (انقاذ غریق، یعنی نجات دادن كسی كه دارد غرق می شود، خداوند مسلمان ها را با وحدت از دریای آتش نجات داد یعنی «تفرقه، دریای آتش است»

    «اَنْ اَقیمُوا الدّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فیهِ... وَ ما تَفَرَّقُوا اِلاّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَ هُمُ الْعِلْمُ بَغْیابَیْنَهُمْ» (9) ؛ آنان متفرق نشدند مگر بعد از آن كه علم به سراغشان آمد. یعنی از روی علم و عمد، اختلاف كرده و متفرق شدند چرا؟ «بَیْنَهُمْ» برای این كه بعضی از آن ها می خواستند بر دیگری تجاوز كنند.
    این آیات، غالبا درباره بنی اسرائیل است كه باید سرگذشت آنان درس عبرتی برای ما مسلمانان باشد، اگر تورات موجود(10) را مطالعه كنید، رقابت های بین بنی اسرائیل را مشاهده خواهید كرد. حتی رقابت های آنان، به حدی رسید كه در همین فلسطین كوچك، دو حكومت تشكیل دادند: در شمال حكومتی به نام اسرائیل و در جنوب حكومت دیگر به نام یهود.
    این ها را تاریخ نوشته و قرآن می خواهد به مسلمان ها بگوید: شما از آنان عبرت بگیرید، راز سقوط آنها را بررسی كنید، چشمتان را باز كنید و ببینید بنی اسرائیل كه به اوج قدرت رسیدند، چه شد كه به فرموده قرآن تا قیامت تو سری می خورند و ذلیل هستند.(11)

    نتیجه:

    از دیدگاه قرآن، ضرورت و اهمیت اتحاد، از اساسی ترین مسائل اجتماعی و دینی مسلمانان است. هدف واحد در سایه پرستش خدایی واحد، هشدار قرآن به پیامد اختلاف، چنگ زدن به ریسمان الهی و...، از بارزترین موارد تأکید قرآن بر وحدت است. چون نزاع و كشمكش، ضعف و ناتوانی در برابر دشمنان و از دست دادن ابهت و عظمت و... را در پی دارد و سرانجامی دردناک و در نتیجه تسلط دشمنان را به ارمغان می آورد!
    بنابراین با توجه به دستور قرآن، باید همه مسلمانان با وجود عقائد و سلیقه های متفاوت، در برابر دشمنان مشترک یکدست و هماهنگ و منسجم عمل کنند و بجای تاكید بر اختلافات بر مشتركات فراوان تاكید كرده و از تفرقه  بیشتر و تنازع بپرهیزند تا بلایایی كه از قبیل ضعف، سستی، تسلط دشمن و... بر سر قوم بنی اسرائیل آمد بر سر آنان نیاید.
    ان شاء الله که با رعایت وحدت در جامعه، جامعه ای عزتمند و بدور از ضلالت و ذلت داشته باشیم.

    پی نوشت ها:

    1. مومنون/ 50- 53 .
    2. 37 / مریم.
     3. ندای وحدت، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی، چاپ اول، ص 64.
     4. 103 / آل عمران.
     5. 104 / آل عمران.
     6. 105/آل عمران.
     7. 46 / انفال.
     8. 105 / آل عمران.
     9. 13 و 14 / شوری.
     10. تورات فعلی در حقیقت، تاریخ بنی اسرائیل است و مسلما بعد از حضرت موسی نوشته شده و نه یك كتاب آسمانی.
    11. "كتاب وحدت" از دیدگاه قرآن و سنت/ به اهتمام محمد بیستونی ص 12 تا 36

    - نظرات (0)

    اعتماد به نفسی که کفر است

    اعتماد به نفس

    اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمینان از اینکه او نیز شما را دوست دارد. اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معمولی و معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. آیا آنقدر خود را می شناسید و به شایستگی و صلاحیت خویش اطمینان و یقین دارید تا به خود اعتماد کنید؟

    یکی از چیزهایی که امروزه در علم روانشناسی ، به عنوان یکی از ارکان موفقیت افراد به آن سخن می گوید، موضوع اعتماد به نفس می باشد.

    در قرآن کریم هم از این موضوع نه با لفظ اعتماد به نفس ، که با نگاهی دیگر به این عنصر توجه می کند و موشکافی دقیق و زیبایی در این موضوع دارد ...

    در آیات بسیاری از توکل و اعتماد کردن به خدا سخن می گوید:

    اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد


    «وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»(احزاب،3)، «وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ»(فرقان،58)، «وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»(اسراء،111)، «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(هود،112).
    ترجمه همه این آیات این است: ای پیغمبر! قلبت را به خدا بده، «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزمل، 8) از همه عالم ببُر و خودت را متصل به خدا کن و به سوی خدا منقطع شو و کارت را با خدا یکسره کن! این حرکت می دهد.

    اسلام و اعتماد به نفس

    در بینش و نگرش اسلامی و قرآنی مسأله اعتماد به نفس، به این معنا که انسان در مسیر موفقیت خود، خود را فی نفسه بدون تکیه گاه معنوی همه کاره بداند و غنی و بی نیاز مخالف است و آن را خارج از نگرش توحیدی ارزیابی و به گونه ای از مقوله شرک برمی شمارد؛ زیرا در نگاه قرآن به هستی، محور همه چیز، توحید محض است.
    در بینش اسلامی و قرآنی انسان نه تنها می بایست در همه امور خویش خداوند را به عنوان حاکم و مدیر و مدبر بنگرد بلکه در کارهای خویش باید به او توکل و اعتماد کند و از اعتماد به نفس به معنا و مفهومی که گفته شد، خودداری کند؛ زیرا این نگرش از اعتماد به نفس چیزی جز باور به استغنای ذاتی نیست که بر خلاف بینش و نگرش قرآنی است.

    انسان و استغنا ممکن نیست!

    قرآن بر این امر تأکید می کند که انسان موجودی وابسته است. این وابستگی به شکلی است که بدون خدا نه تنها او وجود نمی یابد بلکه بقا و پایداری وجودی وی به خداوند است . باتوجه به آموزه های قرآنی می توان گفت که انسان هیچ گاه نمی تواند به تنهایی و بر پایه وجود و استعداد و توانایی های خویش هر آن چه را خواست به دست آورد چرا که به حکم آیه: أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر،15) انسان از فقر (نیاز) ذاتی برخوردار می باشد و نمی تواند بی حکم و اراده و مشیت الهی وجود و بقایی داشته باشد و یا به امری دست یابد.
    اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد.
    از نظر قرآن یکی از عوامل بسیار مهم در راه کفر و طغیان بشر بر ضد خدا، استغنای انسان است:كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى*  أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى هر زمانی که انسان خود را مستغنی دید طغیان می ورزد. (علق آیه 6 و 7 و نیز نگاه کنید: عبس آیه5 و لیل آیه8)

    دیدتان را نسبت به اعتماد به نفس تغییر دهید

    اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست

    اعتماد به نفس را به گونه ای دیگر باید تعبیر کرد بدین نحو  که انسان قدر و منزلت خویش را در هستی بداند و به این نکته توجه داشته باشد که خداوند همه توانایی ها و قدرت ها را به شکل اسمایی در وی قرار داده است. از سوئی همه هستی از زمین و زمان و آسمان و هر آن چه در آن هاست را مسخر او کرده تا بتواند با همت، پشتکار، خلاقیت، ابتکار و استقامت و اراده قوی خود برای رسیدن به کمال لایق و شایسته اش از آنها بهره برد و از مردم می خواهد که با این که به قدرت و توانایی های خدادادی خویش آگاه می شوند و از آن بهره می گیرند ولی با این همه بدانند که همه این قدرت، برخاسته از حول و قوه اوست و اوست که غنی بالذات است و انسان می بایست در هر کاری، به خداوند به عنوان منشا قدرت و قوت، تکیه و اعتماد کند و  این همان معنای توکل و اعتماد به خداست که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است.
    به هر حال اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست؛ زیرا باور به جداسازی چیزی جز کفر و شرک نیست. و با توجه به کلام علامه طهرانی نفسی قابل اعتماد است که مسیر سیر الی الله را طی کرده و رنگ و صبغه الهی به خود گرفته باشد و اعتماد به این نفس یعنی اعتماد به خدا.

    منابع :
    1) آیین رستگاری، علامه تهرانی



    - نظرات (0)

    موثرترین نسخه برای بیماری های روحی

    پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قرآن در گمراهی، مایه هدایت و در نابینایی، مایه روشنی و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودی حفظ می‌كند و از انحراف رهایی می‌بخشد، فتنه‌ها را روشن می‌سازد، آدمی را از دنیا به آخرت می‌رساند، و كمال دین در آن نهفته است. هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است. (مستدرك حاكم، ج 1، ص 571)

    قرآن
    فضیلت قرآن

    در عالم هستی هیچ كتابی در فضیلت و برتری به پایه قرآن نمی‌رسد؛ زیرا نه تنها قرآن خلاصه و عصاره تعلیمات همه انبیاء الهی است، بلكه از همه موجودات آفرینش برتر و والاتر است. پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این باره فرمود: القُرْآنُ اَفْضَلُ كَلِّ شَیءٍ دُونَ الله؛فضیلت قرآن به جز خدا از همه چیز برتر و بالاتر است. (مستدرك الوسایل، ج 4، ص 236)

    فضیلت قرآن از همه كتاب های آسمانی بیشتر و بالاتر است؛ زیرا كتاب‌های دیگر آسمانی برای برهه‌ای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود. امّا قرآن برای همه زمان‌ها تا روز قیامت و برای همه انسان‌ها در همه مكان‌ها حتی برای غیر انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند.

    اگر كسی مزاج روحی خود را با گناه مسموم كند ، از شهد و شیرینی قرآن لذّت نمی‌برد. همان طور كه انسان معتادی كه مزاجش را مسموم كرده است، نمی‌تواند از عسل لذّت ببرد و فقط از آن سمّ، لذت می‌برد لذا كسی هم كه مزاج روحی خود را مسموم كند از تلاوت قرآن لذّت نمی‌برد؛ چرا كه گناهان مانع می‌شوند وی طعم گوارای كلام الهی را بچشد.

    قرآن اثر جود و بخشش الهی است كه بر قلب بهترین افراد بشر نازل شده است، و پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ هم در رساندن این بخشش الهی كوتاهی نكرده، بلكه همه آن عطایا و مواهب الهی را به انسان‌های مستعد و قابل، ابلاغ كرده است.

    قرآن به منزله یك تكلیف محض نیست، بلكه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهی نكرده است، شما هم در پذیرش و فهمیدن آن كوتاهی نورزید.

    پیامبر اسلام ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: قرآن در گمراهی، مایه هدایت و در نابینایی، مایه روشنی و موجب بخشش لغزش‌ها است. قرآن انسان را از نابودی حفظ می‌كند و از انحراف رهایی می‌بخشد، فتنه‌ها را روشن می‌سازد، آدمی را از دنیا به آخرت می‌رساند، و كمال دین در آن نهفته است. هر كس از قرآن فاصله گرفت در آتش افتاده است. (مستدرك حاكم، ج 1، ص 571)

    قرآن همان قانون خدایی و ناموس آسمانی است كه اصلاح دین و دنیای مردم را به عهده گرفته و سعادت جاودانی آنان را تضمین كرده است.

    فضیلت قرآن از همه كتابهای آسمانی بیشتر و بالاتر است؛ زیرا كتاب‌های دیگر آسمانی برای برهه‌ای از زمان و مردم خاصّی فرود آمده بود. امّا قرآن برای همة زمان‌ها تا روز قیامت و برای همه انسان‌ها در همه مكان‌ها حتی برای غیر انسان‌ها مانند جنّ نازل شده و همه موظّف هستند به دستورات آن عمل كنند

    آیات آن سرچشمه هدایت، راهنمایی و كلماتش معدن ارشاد و رحمت است. كسی كه به سعادت همیشگی علاقمند است، و سعادت و خوشبختی هر دو جهان را می‌خواهد داشته باشد، بر وی لازم است كه روز و شب با قرآن تجدید عهد كرده و ارتباطش را با آن محكم و استوارتر سازد، و آیاتش را به حافظه خود سپرده و با مغز و فكر خویش در آمیزد تا در پرتو آن كتاب آسمانی، به سوی رستگاری و سعادت جاودانی رهنمون شود.

    برای فهم عمیق تر عظمت قرآن کریم، به بررسی دو صفت از صفت های قرآن کریم می پردازیم:

    الشفاء النافع

    قرآن کریم جامع ترین و موثرترین نسخه امراض روحی است. از این رو، قرآن به «دواء لیس بعده دواء»، «دارویی که بالاتر از آن دارویی نیست»، توصیف شده است.

    پیامبر اعظم ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «دل ها چون آهن زنگ می زند. سۆال شد: ای رسول خدا! جلای دل ها چیست؟ حضرت فرمود: خواندن قرآن و یاد مرگ.»

    قرآن کریم نه تنها مرض های روحی را شفا می دهد ، بلکه حتی قلب مرده را زنده می کند.

    پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به انس فرمود: «ای پسر! ام سلیم! از خواندن و تلاوت قرآن در صبح و شام غافل مباش! چرا که قرآن دل مرده را زنده می کند، و از کار زشت و ناپسند باز می دارد.»

    تربیت فرزند
    مأدبة الله

    «مأدبة الله» به سفره میهمانی گفته می شود. همچنین ممکن است به معنای جای فراگیری ادب نیز به کار رود.

    بنابر معنای اول، اطلاق وصف «مأدبة الله» بر قرآن کریم به لحاظ این است که معارف و علوم قرآن کریم تأمین کننده غذای روح است، روح انسان به لحاظ فطری نیازمند معارف و علوم راستین است، به خصوص علوم و معارفی که مربوط به شناخت مبدأ و معاد و سیر حرکت او به سوی جهان ابدی است و قرآن به عنوان منبع این معارف با عرضه غذای سالم و مطمئن نیاز روح را رفع می کند.

    اگر بشر نیازمند معارف، سر این سفره ننشیند و غذای مورد نیاز خود را از آن اخذ نکند، برای رفع نیاز خود به غذاهای آلوده روی می آورد و روح خود را با آن مسموم می کند.

    اما برمعنای دوم، به قرآن کریم به این لحاظ «مأدبة الله» است که جایگاه ادب آموزی انسان است که از سوی خداوند متعال برای انسان مهیا شده است.

    سید مرتضی، از بزرگان شیعه در قرن چهار هجری در بیان این صفت و وجه اطلاق آن بر قرآن کریم سه بیان را ذکر کرده اند:

    «مأدبة به ضم دال یا به فتح آن از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده و به غذایی گفته می شود که انسان برای کسی که دعوت کرده آماده کند.

    بنابراین، پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ فایده ای را که انسان از قرائت و حفظ قرآن کسب می کند به انتفاع شخص دعوت شده از غذایی که برایش آماده می کند، تشبیه فرموده است. ممکن است وجه تشبیه این باشد که خواسته شده به گرد قرآن فراهم آیند، چنان که دعوت شدگان بر سر سفره جمع می شوند و ممکن است که هر دو وجه مراد باشد.

    قرآن به منزله یك تكلیف محض نیست، بلكه عطای خاص الهی است و چون آن حضرت در رساندن بخشش و بذل خداوند كوتاهی نكرده است، شما هم در پذیرش و فهمیدن آن كوتاهی نورزید

    اگر مأدبة به فتح دال از ریشه ادب به ضم عین گرفته شده باشد پس معنای جمله " قرآن، مأدبة خداست " این خواهد بود که قرآن برای نگه داشت ادب خلق نازل شده است.»

    برخی از این اوصاف به شفا بودن قرآن دلالت دارد.

    توضیح این که قلب ـ که تعبیری است از روح و شخصیت واقعی انسان ـ اگر سالم باشد، می تواند حقایق جهان هستی، به خصوص حقایق مربوط به خود را درک کند، و به مبدأ و معاد ایمان بیاورد، و به خوبی ها میل پیدا کند، و از هر چیزی که مانع رسیدن او به کمال است، به خصوص کفر و شرک دوری بجوید، اما اگر در اثر کردار بد، قلب انسان مریض شود، نمی تواند حق را بشناسد و اگر هم بشناسد، نمی تواند به آن گزارش پیدا کند و پایبند آن شود، بلکه همواره به کارهای باطل میل پیدا می کند، تا جایی که تمام استعدادهای الهی خود را برای کمال از دست می دهد و برای ابد گرفتار بدبختی هایی می شود که به دست خود برای خود ساخته است.

    امراض روح، چون امراض جسم انواع و اقسامی دارد که هر کدام نیاز به درمان خاص خود دارد، برخی از این امراض چنان سخت است که هر طبیبی نمی تواند آن را مداوا کند، و هر درمانی در آن مۆثر واقع نمی شود.


    - نظرات (0)

    قلابی که ما را از سختی ها بیرون می کشد!

    قلاب ماهیگیری

    بارها گفته ام که اگر بگویند: چقدر می دوید؟ ما می گوییم: 2 کیلومتر! اگر یک گرگ دنبالمان کند، 30 کیلومتر می دویم. پیداست 30 کیلومتر دیگر انرژی در ما هست. منتها باید این انرژی را کشف کنیم. 1
    همیشه انسان در این اندیشه است تا همه توانایی هایش را به نمایش بگذارد و از آن ها استفاده کند اما همچنان در راه رسیدن به این نقطه کمال باز می ماند. با یک نگاهی مختصر به دور و برمان می بینیم که آدم ها همچنان از قسمت کوچکی از ظرفیتشان بهره می برند. چرا؟

    من، عقب ترم!

    یکی از مهم ترین بازدارنده های انسان از حداکثر استفاده از توانایی هایش، مقایسه کردن است. امام صادق علیه السلام مردم را مانند معدن طلا و نقره توصیف می کند؛ النَّاسُ مَعَادِنُ كَمَعَادِنِ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّة، 2 به گونه ای که هرکسی را بهر کاری ساخته اند؛ اما آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد 3 و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد. 4

    من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هر که در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است

    من حال ندارم!

    امام صادق علیه السلام به یکی از فرزندانش فرمود: از تنبلی و بی حوصلگی بپرهیز که این دو خصلت تو را از بهره دنیا و آخرت باز می دارد. 5
    تنبلی واضح ترین دلیل بر عدم استفاده از همه توانایی هاست. همان طور که پیش تر در سخن امام صادق علیه السلام اشاره شد، انسان ها با وجود تفاوت، همگی در معدن استعداد بودن مشترک اند و همه دارای استعدادهای طلایی یا نقره ای اند. از این رو کسی نباید بهانه ناتوانی و بی استعدادی را عَلَم کند و تنبلی پیشه کند و نعمت خدادادی استعداد را هدر دهد؛ چراکه ما هم مانند امام باقر علیه السلام از تنبلی بیزاریم: «من نفرت دارم از مردی که در کار دنیایش تنبل باشد. هرکه در کار دنیایش تنبل باشد در کار آخرتش تنبل تر است.» 6

    من کمرم شکست!

    إِنَّ الْانسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ۞ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ 7
    به یقین انسان حریص و کم طاقت آفریده شده است ۞ هنگامى که بدى به او رسد بی تابی مى کند.
    انسان موجودی ضعیف است و در معرض خسران. این مطلب به روشنی از آیات قرآن کریم فهمیده می شود؛ اما همین انسان، دارای استعدادهای سرشاری است که چنین نظام خلقت را دگرگون کرده است و با وجود همین استعدادهاست که خلقت را تحت سلطه خویش درآورده است.
    با وجود این، انسان، همچنان ضعیف است، صبر ندارد و در سختی به جزع و فزع می افتد و ناله و شیون می کند و به سختی ها اجازه می دهد تا کمرش را خم کنند. همین امر او را از رسیدن به کمال باز می دارد و او را زمین گیر می کند. حقا که زیباست سخن امام کاظم علیه السلام که فرمود:
    الْمُصِیبَةُ لِلصَّابِرِ وَاحِدَةٌ وَ لِلْجَازِعِ اثْنَتَان ؛ 8 مصیبت برای انسان شکیبا یکی است و برای ناشکیبا دو تا.
    برای مبارزه با این آفت، علما، توکل را پیشنهاد می کنند. با توکل و طلب یاری از مبدأ قدرت می توان بر ضعف، فائق آمد و مسیر را ادامه داد. آسان شدن سختی ها با توکل بر خدا، فرمولی است که امام علی علیه السلام نیز آن را تأیید می کند: مَن تَوَكَّلَ عَلى اللّهِ تَسَهَّلَت لَهُ الصِّعابُ. 9
    اما همچنان مشکلات در کمین اند و با یاری شیطان، در صدد پرتاب تیری دیگر برای ممانعت از رشد انسان هستند تا او را از ادامه راه ناامید کنند.

    آنچه در مقایسه اتفاق می افتد، ندیدن توانایی های خود است. همین ندیدن، مقدمه ای است که انسان به «آنچه می تواند باشد» نرسد. آفاتی که از مقایسه کردن به زندگی انسان وارد می شود قابل توجه است چه در دوران کودکی که تضعیف استعدادها را در پی دارد  و چه در بزرگسالی که رابطه ها را تیره می کند و موقعیت اجتماعی را به خطر می اندازد

    من امیدی ندارم!

    یا عِبادِی الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛ 10
    اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده اید! از رحمت خداوند نومید نشوید.
    با هر برنامه و با هر میزان آمادگی که راه بیفتیم همچنان امکان شکست و عدم موفقیت وجود دارد. چنین نیست که بتوان با یک عزم و یک تجربه ناپخته قدم در مسیر گذاشت و یک نفس، تا انتها رفت. بلکه باید فرودها و شکست ها را در نظر داشت. آنچه در این گردنه ها، انسان را از رسیدن به مرادش باز می دارد، ناامیدی است.
    ***
    سنگلاخ های مسیر در این موارد خلاصه نمی شود، چه بسا دسترسی به استعدادهای نهفته هرکس، قلاب مخصوصی داشته باشد. شناخت آن گنج های ناپیدا و ابزار کشف و پیروزی بر آفت ها و آسیب ها؛ هم در گروه همت است و هم مشورت. شاید گاهی زور مشورت بر دیگری بچربد و همت را نیرو دهد و آن را دوچندان کند. اصلاً بهتر از امام علی علیه السلام نمی توانیم بگوییم که فرمود: هیچ پشتیبانی چون مشاوره نیست. 11

    پی نوشت:

    1. درس هایی از قرآن، 6 مهر 1387
    2. اصول کافی، ج 15، ص 422
    3. نگاه کنید به: هشدارهای تربیتی، علی اکبر مظاهری، ص 119
    4. نگاه کنید به: فرهنگ خانواده، علی اکبر مظاهری، ص 372
    5. اصول کافی، ج 9، ص 559
    6. اصول کافی، ج 9، ص 560
    7. معارج؛ 19-20
    8. تحف العقول، ص 414 و منتخب میزان الحکمه، ج 1، ص 237
    9. غررالحکم، ص 647، حدیث 1266
    10. زمر؛ 53
    11. نهج البلاغه، حکمت 54

    - نظرات (0)