سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

یک عمل شیطانی به پیشنهاد شیطان

غیبت

مسئله نجوا در چندین آیه قرآن مطرح شده است. خاصه در سوره مجادله که 4 آیه درباره نجواست.

به طور کلی قرآن از نجوا نهی کرده است ، چرا که عملی است که باعث سوء ظن و بدگمانی میان افراد می‌شود.

زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در میان منافقین صحبت‌های درگوشی علیه رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و مۆمنین حقیقی شایع شده بود که موجب رنجش مۆمنان واقعی بود و به دستور نهی از نجوا هم توجهی نمی‌کردند تا این آیه نازل شد؛ «أَ لَمْ تَرَ إِلی الَّذِینَ نهُوا عَنِ النَّجْوَی ثمَّ یَعُودُونَ لِمَا نهُوا عَنْهُ وَ یَتَنَاجَوْنَ بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ إِذَا جَاءُوک حَیَّوْک به ما لَمْ یحَیِّک بِهِ اللَّهُ وَ یَقُولُونَ فی أَنفُسِهِمْ لَوْ لا یُعَذِّبُنَا اللَّهُ به ما نَقُولُ حَسبُهُمْ جَهَنَّمُ یَصلَوْنهَا فَبِئْس الْمَصِیرُ؛ آیا ندیدی کسانی را که از نجوا [= سخنان درگوشی] نهی شدند، سپس به کاری که از آن نهی شده بودند بازمی‌گردند و برای انجام گناه و تعدّی و نافرمانی رسول خدا به نجوا می‌پردازند و هنگامی که نزد تو می‌آیند تو را تحیّتی [و خوشامدی] می‌گویند که خدا به تو نگفته است، و در دل می‌گویند چرا خداوند ما را به خاطر گفته‌هایمان عذاب نمی‌کند؟ جهنم برای آنان کافی است، وارد آن می‌شوند، و چه بد فرجامی است.» (8 /مجادله)

 

عمل شیطانی را ترک کنید!

اصولاً نجوا عملی شیطانی است که از آن نهی شده است : «إِنَّمَا النَّجْوَی مِنَ الشیْطانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ ءَامَنُوا وَ لَیْس بِضارِّهِمْ شیْئاً إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلی اللَّهِ فَلْیَتَوَکلِ الْمُۆْمِنُونَ». (10 مجادله)

نجوا از شیطان است که باعث ناراحتی مۆمنان می‌شود، ولی مۆمنان باید بدانند که شیطان هیچ اثری بدون اذن الهی نمی‌تواند داشته باشد، بنابراین مۆمنان باید تنها بر خدا توکل کنند، و از هیچ چیز جز او نترسند.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه ؛ هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند.»

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد

موارد جواز نجوا

از آنجا که مۆمنان به خاطر ضرورت یا مصلحتی مانند مسائل امنیتی مسلمین نباید موضوعی را فاش کنند ، ممکن است مجبور شوند نجوا کنند. خدا درباره نحوه‌ی نجوا توصیه ای به مۆمنان می‌کند؛

«یَأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُوا إِذَا تَنَاجَیْتُمْ فَلا تَتَنَاجَوْا بِالاثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَ مَعْصِیَتِ الرَّسولِ وَ تَنَاجَوْا بِالْبرِّ وَ التَّقْوَی وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی إِلَیْهِ تحْشرُونَ، ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هنگامی که نجوا می‌کنید، به گناه و تعدّی و نافرمانی رسول[خدا] نجوا نکنید و به کار نیک و تقوا نجوا کنید و از خدایی که همگی نزد او جمع می‌شوید بپرهیزید.» (9/ مجادله)

و در سوره نساء آمده است؛ «لاَّ خَیْرَ فِی کَثِیرٍ مِّن نَّجْوَاهُمْ إِلاَّ مَنْ أَمَرَ بِصَدَقَةٍ أَوْ مَعْرُوفٍ أَوْ إِصْلاَحٍ بَیْنَ النَّاسِ وَ مَن یَفْعَلْ ذَلِکَ ابْتَغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ فَسَوْفَ نُۆْتِیهِ أَجْرًا عَظِیمًا؛ در بسیاری از سخنانِ درِگوشی [و جلسات محرمانه] آن‌ها خیر و سودی نیست، مگر کسی که [به این وسیله] امر به کمک به دیگران یا کار نیک یا اصلاح در میان مردم کند؛ و هر کس برای خشنودی پروردگار چنین کند، پاداش بزرگی به او خواهیم داد.» (نساء/ 114)

در این آیه موارد مجاز نجوا، نجوایی است که توصیه به صدقه و کمک به دیگران یا انجام کار نیک و یا اصلاح در میان مردم می‌نماید.

بهتر است جز در موارد ضرورت از این موضوع استفاده نشود تا موجب بدبینی میان دوستان نگردد.

گاه برای حفظ آبروی انسانی که از جمله آن کمک‌های مالی است که در آیه فوق به عنوان صدقه از آن یاد شده است مجبور به نجوا هستیم. یا امر به معروف که آشکار گفتنش موجب از بین رفتن آبرو شود، که در آیه فوق از آن تعبیر به معروف شده است؛ و یا اصلاح بین مردم که آشکارا گفتنش ممکن است مانع اصلاح گردد و باید با هر کدام از طرفین دعوا جداگانه و به صورت نجوا صحبت شود تا نقشه اصلاحی پیاده گردد.

پیغمبر اکرم (صلی اللّه علیه و آله) می‌فرمایند: «اذا کنتم ثلاثه فلا یتناج اثنان دون صاحبهما، فان ذلک یحزنه» هنگامی که سه نفر باشید، دو نفر از شما جدای از شخص سوم به نجوا نپردازد ، چرا که این امر نفر سوم را غمگین می‌کند

احکام چندگانه برای نجوا

بر اساس آیات و روایات در فقه اسلامی، بر حسب شرایط، احکام پنج گانه ای برای نجوا آمده است:

گاه حرام است و این در صورتی است که موجب اذیت و آزار و هتک حیثیت مسلمانی گردد(همان‌گونه که در آیات فوق به آن اشاره شده بود) و چنین نجوایی نجوای شیطانی است که هدفش غمگین ساختن مۆمنان است.

در مقابل گاه حکم وجوب به خود می‌گیرد و این در صورتی است که مسئله سری ضروری در میان باشد که افشای آن خطرناک و عدم ذکر آن نیز موجب تضییع حق و یا خطری برای اسلام و مسلمین است.

و گاه متصف به استحباب می‌شود و آن در جایی است که انسان برای انجام کارهای نیک و خیر و تقوی به سراغ آن رود، و همچنین حکم کراهت و اباحه.


- نظرات (0)

گفتگوی محرمانه به شرط دادن صدقه!

حضرت محمد

بسیاری از مفسران زمینه نزول آیات 12 و 13 سوره مبارکه مجادله را با کمی اختلاف در تعبیر، این چنین نوشته اند:

جمعی از اغنیاء، خدمت رسول خدا صلی الله و علیه و آله می ‌آمدند و با او محرمانه گفتگو (نجوا) می ‌کردند که البته هدف عده ای از این کار، فخر فروشی به دیگران بود؛ پیامبر صلی الله و علیه و آله هم با این که از این کار آنها ناراحت می شدند؛ اما روی بزرگواری خاص خود، مانع آنها نمی شدند [1] تا اینکه آیه 12 این سوره نازل شد:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نَاجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً ذَلِكَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَأَطْهَرُ فَإِن لَّمْ تَجِدُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید هرگاه با پیامبر [خدا] گفتگوى محرمانه مى‏ كنید پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‏اى تقدیم بدارید این [كار] براى شما بهتر و پاكیزه‏تر است و اگر چیزى نیافتید بدانید كه خدا آمرزنده مهربان است.

به این ترتیب به کسانی که خواهان نجوای با رسول خدا صلی الله و علیه و آله بودند دستور داد که قبل از نجوا کردن با آن حضرت، صدقه ای به مستمندان بپردارند. اغنیاء وقتی شرایط را این چنین دیدند از نجوا خودداری کردند که آیه بعد نازل شد:

أَأَشْفَقْتُمْ أَن تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْوَاكُمْ صَدَقَاتٍ فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا وَتَابَ اللَّهُ عَلَیْكُمْ فَأَقِیمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

آیا ترسیدید كه پیش از گفتگوى محرمانه خود صدقه‏ هایى تقدیم دارید و چون نكردید و خدا [هم] بر شما بخشود پس نماز را برپا دارید و زكات را بدهید و از خدا و پیامبر او فرمان برید و خدا به آنچه مى‏ كنید آگاه است.

این آیه ضمن سرزنش فراریان از حکم خدا (پرداخت صدقه قبل از نجوای با رسول خدا صلی الله و علیه و آله)، حکم جدیدی را اعلام کرد که در آن، اجازه نجوا به همگان داده شد بی آنکه نیاز به پرداخت صدقه باشد.

 

نکته های نهفته در این آیات:

1. با نزول آیه اول تمام نجوا کنندگانی که توان پرداخت صدقه را داشتند به یکباره عقب کشیدند و همگی به جز یک نفر از دادن صدقه و نجوا خودداری کردند و آن یک تن، شخص امیرالمومنین علی علیه السلام بود. خود حضرت می فرماید:

إِنَّ فِی کِتَابِ اللَّهِ لآَیَةً مَا عَمِلَ بِهَا أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَا یَعْمَلُ بِهَا أَحَدٌ بَعْدِی [وَ هِیَ] آیَةُ النَّجْوَی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً»؛ در قرآن آیه ای است که کسی غیر از من به آن عمل نکرده و عمل نخواهد کرد و آن آیه نجواست.

بعد حضرت ادامه دادند: یک دینار نزد من بود که آن را با ده درهم معاوضه کردم و هر وقت با پیامبر صلی الله و علیه و آله نجوا می‌کردم پیش از آن، یک درهم صدقه می‌ دادم.

از اینکه جمله «فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ» را با آوردن حرف «فاء»، فرع بر جمله «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا ...» قرار داد بدست می آید که حکم «وجوب صدقه قبل از نجوا»، نسخ شده است

سپس فرمودند: ثُمَّ نُسِخَتْ فَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا أَحَدٌ قَبْلِی؛ این آیه نسخ شد در حالی که کسی قبل از من به آن عمل نکرد و بعد آیه 13 مجادله را تلاوت فرمود: أَ أَشْفَقْتُمْ ... [2]

2. معلوم شد که در این نجواها غالباً مسائل مهمی مطرح نمی شده و آنچه آنها به شکل محرمانه می گفتند بی ارزش تر از مقداری صدقه بود. به خصوص اینکه مقدار خاصی برای صدقه نیز تعیین نشده بود و آنها می توانستند با مبلغ کمی این مانع را بردارند.

3. تعبیر به «توبه» نشان می ‌دهد که آنها در نجواهای قبلی مرتکب گناهی شده بودند، خواه به خاطر فخر فروشی و ریا، و یا آزار پیامبر صلی الله و علیه و آله و یا ایذاء مۆمنان فقیر.

علامه طباطبایی(ره) از جمله «تاب الله علیکم» استفاده می کند که خود این ترک نجوا برای ندادن صدقه، گناهی بوده که مرتکب شدند؛ اما خداوند متعال ایشان را آمرزید. [3]

4. مدت حکم و مقدار صدقه: در اینکه حکم اول یعنی وجوب صدقه قبل از نجوای با رسول خدا صلی الله و علیه وآله چقدر به طول انجامید و نسخ شد؛ نقل های مختلفی وجود دارد:

بعضی آن را یک ساعت و بعضی یک شب و بعضی ده روز ذکر کرده اند که به نظر، همین قول سوم صحیح است؛ زیرا یک ساعت و یک شب برای یک چنین امتحانی هرگز کافی نبود و اغنیاء اهل نجوا می توانستند عذر بیاورند که در این مدت کوتاه موردی برای نجوا پیش نیامد؛ ولی مدت ده روز می‌تواند حقایق را روشن سازد و زمینه‌ای برای ملامت و سرزنش متخلفان فراهم کند.

حضرت محمد

 اما در مورد مقدار صدقه، نه در آیه مقداری برای آن ذکر شده و نه در روایات اسلامی؛ هر چند از عملِ  امام علی علیه السلام بر می آید که حتی یک درهم نیز کافی بوده است. [4]

 

ناسخ و منسوخ در این دو آیه:

اکثر علما (مفسرین) بر این عقیده اند که آیه 13، ناسخِ آیه 12 است و با آمدن حکم جدید در این آیه، حکم آیه 12، منسوخ شده است. [5] این معنا را می توان در همان روایتی که از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است نیز مشاهده کرد؛ آنجا که حضرت می فرماید:

ثُمَّ نُسِخَتْ فَلَمْ یَعْمَلْ بِهَا أَحَدٌ قَبْلِی؛ این آیه (12/ مجادله) نسخ شد در حالی که کسی قبل از من به آن عمل نکرد و بعد حضرت، آیه 13 مجادله را تلاوت فرمود: أَ أَشْفَقْتُمْ ... [6]

اینکه چگونه می توان فهمید آیه 13، حکم آیه 12 را نسخ کرده است مفسرین سخنانی دارند:

المیزان می نویسد:

از اینکه جمله «فَأَقِیمُوا الصَّلاةَ» را با آوردن حرف «فاء»، فرع بر جمله «فَإِذْ لَمْ تَفْعَلُوا ...» قرار داد بدست می آید که حکم «وجوب صدقه قبل از نجوا»، نسخ شده است.

خود حضرت می فرماید: إِنَّ فِی کِتَابِ اللَّهِ لآَیَةً مَا عَمِلَ بِهَا أَحَدٌ قَبْلِی وَ لَا یَعْمَلُ بِهَا أَحَدٌ بَعْدِی [وَ هِیَ] آیَةُ النَّجْوَی: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ناجَیْتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیْ نَجْواكُمْ صَدَقَةً»؛ در قرآن آیه ای است که کسی غیر از من به آن عمل نکرده و عمل نخواهد کرد و آن آیه نجواست

تفسیر نمونه می نویسد:

گرچه در این آیه صریحاً سخنی درباره جواز نجوا بعد از این ماجرا نیامده، ولی تعبیر آیه نشان می ‌دهد که حکم سابق برداشته شد. [7]

مرحوم طبرسی در مجمع سخنی از چگونگی دلالت بر نسخ ندارد؛ ولی از اینکه ادعای نسخ را مترتب بر همان روایت مربوط به امیرالمومنین علیه السلام ذکر می کند [8] می توان حدس زد که دلیل او قراین بیرونی مانند همین روایت است.

مرحوم آیت الله خویی در کتاب البیان خود به بررسی این دو آیه و روایات آن می پردازد. ایشان پس از تصریح به ناسخ و منسوخ بودن این دو آیه؛ نوع نسخ آن را نیز بیان می کند.

ایشان معتقد است که نسخ این حکم برای تمام شدن مصلحت خود این حکمت نبوده است چرا که این کار (پرداخت صدقه قبل از نجوی) از اموری است که نفع و حُسن آن همیشگی است؛ آنچه که سبب شد تا خداوند این حکم را لغو کند اعراض مردم (به جز امیرالمومنین علیه السلام) از انجام آن بود که پیامد آن هم تعطیلی نجوا بود و هم تعطیلی پرداخت صدقه به دلیل حرصی که توانمندان بر مال داشتند.

همین امر سبب می شد تا بسیاری از کارها که در گرو گفتگوی محرمانه بود و مصلحت امت اسلامی را در پی داشت فوت شوند.

خداوند متعال برای حفظ مصلحت امت اسلامی و به جریان انداختن گفتگوهای محرمانه ی مفید به حال امت، این حکم را از امت اسلامی برداشت؛ و گرنه حُسن و مصلحت آن حکم هم چنان باقی بود. [9]

 

پی نوشت:

1.       روح المعانی 28/27

2.       شواهد التنزیل لقواعد التفضیل 2/320 این مضمون در کتابهای تفسیری اهل سنت فراوان به چشم می خورد مانند: الدر المنثور 6/185 و تفسیر فخر رازی 29/271

3.       المیزان، ترجمه 19/390

4.       برگرفته از تفسیر نمونه 23/454

5.       البیان فی تفسیر القرآن، ص 372

6.       شواهد التنزیل لقواعد التفضیل 2/320 این مضمون در کتابهای تفسیری اهل سنت فراوان به چشم می خورد مانند: الدر المنثور 6/185 و تفسیر فخر رازی 29/271

7.       تفسیر نمونه 23/450

8.       مجمع البیان 9/380

9.       البیان فی تفسیر القرآن، ص 374- 375



- نظرات (0)

درمان احساس پوچی با استفاده از آیات قرآن كریم

نا امیدی

چون با وجود خدای قادر مطلق و خیر خواه اعلی، خداوندی که هیچ یک از مخلوقاتش را بی‌هدف و پوچ خلق نکرده مباحثی مثل پوچی و از خود بیگانگی، بی معنا است. پس این نوع احساس، مربوط به تفکر غلط انسان است، نه خداوند متعال.

راه رهایی از این احساسات ویرانگر تنها و تنها متمسک شدن به آموزه‌های توحیدی است؛ اگر كسی به خداوند قادر حكیم، معتقد باشد و باور داشته باشد که او این جهان و از جمله انسان را هدف دار آفریده که این هدف یا رسیدن به خوشبختی جاویدان، یا رسیدن به بهشت، یا دست یابی به شناخت واقعی است و بداند كه خلقت جهان هستی و انسان، سرسری نیست، در این صورت، همه چیز در زندگی معنادار می‏‌شود، ولو اینکه سختی‏‌ها و مشكلات و مصیبت‏‌ها، باشد. اگر این اعتقاد توحیدی عمیق و ریشه‌دار باشد، سوالات اساسی انسان، مانند از كجا آمدن، به كجا رفتن (آغاز و انجام انسان) هم معنادار و هدفمند خواهند شد.

پس مهم این است که انسان، به این ایمان و باور رسیده باشد. که در این صورت، دیگر احساس پوچی و از خود بیگانگی نخواهد كرد.

اساساً اعتقاد و باور، برای رهایی از احساس پوچی و بیگانگی است و به عبارت دیگر؛ بدون این اعتقاد و باور، هیچ پاسخ صحیحی به پرسش‏‌ها و خواسته‏‌های اساسی انسان داده نخواهد شد.

امّا درمان احساس پوچی در انسان‌هایی كه باور و اعتقاد به خدا دارند و اعمال عبادی و واجبات خود را انجام می‏‌دهند، در این است که به باور و اعتقاد خود توجه نموده و به تقویت و اصلاح آن بپردازند.

همچنان‌که خداوند متعال به این ایمان مضاعف، در قرآن تاکید فرموده است:

"یَا أیُّهَا الّذِینَ امَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ای كسانی كه ایمان آورده‏‌اید، ایمان بیاورید به خدا و پیامبرش".

مفاد این آیه بیان می‌کند که كسی شاید ظاهراً ایمان داشته باشد، امّا هنوز به ایمان واقعی و یا به مراتب بالای ایمان و یا ایمانی كه عمل صالح و شایسته را می‏‌طلبد، دست نیافته است. این آیه، توصیه و بلكه فرمان به ایمان واقعی و حقیقی می‌دهد.

در آموزه‏‌های دینی، انسان‏‌ها به خودشناسی دعوت شده و یكی از عوامل از خود بیگانگی "خود فراموشی" دانسته شده است. همچنین در برخی از آیات یكی از عامل "خود فراموشی" غفلت ازدیاد خدا ذكر شده است: "نَسُوا اللَّهَ فَأنْسَاهُم أنْفُسهُم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد"

در نتیجه یكی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قایل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی می‏‌كند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذاست که فضای پوچی و بی هویتی در آن، حاكم می‏‌شود.

اگر انسان برای جهان خالق و مدبری بشناسد و برای آن قائل به هدف باشد، دیگر احساس پوچی نمی‏‌كند، چون در اثر ایمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جایگاه خود را در آموزه‏‌های دینی درك می‏‌كند. چون انسان در اسلام جایگاه بلند داشته و اشرف مخلوقات بوده و زندگی او محدود به این جهان نیست و دنیا مقدمه‌‏ای برای جهان برتر برایش محسوب می‏‌شود. در انسان این باور تقویت می‏‌شود كه او به سوی كمال مطلق در حركت است کما اینکه قرآن می فرماید: "إنّا للَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون؛ همه از خداییم و به سوی خدا باز می‏‌گردیم". [بقره، آیه 156]

بنابراین آیات قرآن و دین اسلام برای از بین بردن احساس پوچی و از خود بیگانگی، انسان‏‌ها را به خداشناسی و معاد باوری رهنمون و همه را به تفكر در نظام هستی دعوت نموده و برای جهان و انسان، هدف تعریف نموده است: "أوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی اَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَاتَ وَالأرضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إلاّ بِالحَقٍّ؛ آیا در پیش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمان‏‌ها و زمین و هر چه در بین آن‏ها است (از انواع بی شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معین نیافریده است."[روم، آیه 8] و یا آیه "ربّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً؛ پروردگارا این دستگاه با عظمت (جهان) را بیهوده نیافریده‌‏ای".[آل عمران، آیه 191]

یكی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قایل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی می‏‌كند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذاست که فضای پوچی و بی هویتی در آن، حاكم می‏‌شود

و از سوی دیگر، به انسان می‏‌گوید: كه تو را بیهوده و پوچ خلق نكرده‏‌ایم:"اَفَحَسِبْتُم انّمَا خَلَقْنَاكُم عَبَثاً؛ آیا گمان می‏‌كنید كه ما شما را بیهوده خلق كرده‌‏ایم؟!" [مۆمنون، آیه 115] و همچنین بازگشت انسان را به سوی حق بیان نموده است و به انسان تذكر می‏‌دهد كه فكر نكن كه بازگشتی نیست: "وَ اَنَّكُم اِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛و گمان كردید كه به سوی ما باز نمی‏‌گردید!؟" [مۆمنون، آیه 115] همچنین اسلام انسان را به تقویت باورهای دینی سفارش نموده و یاد خدا را عامل آرامش روانی دانسته است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل‏‌ها آرامش می‏‌یابد".[رعد، آیه 28]

در آموزه‏‌های دینی، انسان‏‌ها به خودشناسی دعوت شده و یكی از عوامل از خود بیگانگی "خود فراموشی" دانسته شده است. همچنین در برخی از آیات یكی از عامل "خود فراموشی" غفلت ازدیاد خدا ذكر شده است: "نَسُوا اللَّهَ فَأنْسَاهُم أنْفُسهُم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد".[حشر، آیه 19]

همین است که دانشمندان دینی برای رهایی از "خود بیگانگی" انسان را به خودشناسی و خداجویی دعوت نموده و عامل احساس پوچی را دوری از خدا دانسته‏‌اند.

کما اینکه شهید مطهری می‏‌نویسد: "...باز یافتن خود، شرایط دیگر هم دارد و آن شناختن و باز یافتن علت و خالق و موجِد (=به وجود آورنده) خود است، یعنی محال است كه انسان بتواند خود را جدا از علت و آفریننده خود به درستی درك كند و بشناسد...".[سیری در نهج البلاغه، ص 190]


- نظرات (0)

راه درمان افسردگی و پوچی!!

افسردگی

امروزه با توجه به مشکلات جوامع صنعتی و روزمرگی‌ها‌، انسان‌ها به صورت چشم‌گیری گرفتار احساس پوچی شده‌اند، که البته این بی‌هدفی و احساس پوچی کاملاً با آموزه‌های توحیدی بیگانه است.
در تفکر دینی با وجود خدای قادر مطلق و خیر خواه اعلی، خداوندی که هیچ یک از مخلوقاتش را بی‌هدف و پوچ خلق نکرده مباحثی مثل پوچی و از خود بیگانگی، بی معنا است. پس این نوع احساس، مربوط به تفکر غلط انسان است، نه خداوند متعال.
راه رهایی از این احساسات ویرانگر تنها و تنها متمسک شدن به آموزه‌های توحیدی است؛ اگر كسی به خداوند قادر حكیم، معتقد باشد و باور داشته باشد که او این جهان و از جمله انسان را هدف دار آفریده که این هدف یا رسیدن به خوشبختی جاویدان، یا رسیدن به بهشت، یا دستیابی به شناخت واقعی است و بداند كه خلقت جهان هستی و انسان، سرسری نیست، در این صورت، همه چیز در زندگی معنادار می‏‌شود، ولو اینکه سختی ‏‌ها و مشكلات و مصیبت ‏‌ها، باشد.

اگر این اعتقاد توحیدی عمیق و ریشه‌ دار باشد، سوالات اساسی انسان، مانند از كجا آمدن، به كجا رفتن (آغاز و انجام انسان) هم معنادار و هدفمند خواهند شد.
امّا درمان احساس پوچی در انسان‌هایی كه باور و اعتقاد به خدا دارند و اعمال عبادی و واجبات خود را انجام می‏‌دهند، در این است که به باور و اعتقاد خود توجه نموده و به تقویت و اصلاح آن بپردازند.
همچنان‌که خداوند متعال به این ایمان مضاعف، در قرآن تاکید فرموده است:
"یَا أیُّهَا الّذِینَ امَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ؛ ای كسانی كه ایمان آورده‏‌اید، ایمان بیاورید به خدا و پیامبرش".
مفاد این آیه بیان می‌کند که كسی شاید ظاهراً ایمان داشته باشد، امّا هنوز به ایمان واقعی و یا به مراتب بالای ایمان و یا ایمانی كه عمل صالح و شایسته را می‏‌طلبد، دست نیافته است. این آیه، توصیه و بلكه فرمان به ایمان واقعی و حقیقی می‌دهد.
در نتیجه یكی از عوامل مهم احساس پوچی و از خود بیگانگی، عدم شناخت واقعی مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نماید و برای آن، هدف و غایت قائل نشود، احساس پوچی و از خود بیگانگی می‏‌كند؛ چون دنیای بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است لذاست که فضای پوچی و بی هویتی در آن، حاكم می‏‌ شود.
اگر انسان برای جهان، خالق و مدبری بشناسد و برای آن قائل به هدف باشد، دیگر احساس پوچی نمی‏‌كند، چون در اثر ایمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جایگاه خود را در آموزه‏‌های دینی درك می‏‌كند. 

در انسان این باور تقویت می‏‌شود كه او به سوی كمال مطلق در حركت است کما اینکه قرآن می فرماید: "إنّا للَّهِ وَ إنّا إلَیْهِ رَاجِعُون؛ همه از خداییم و به سوی خدا باز می‏‌گردیم". [بقره، آیه 156]

بهترین راه برون رفت از احساس گناه و شرمندگی درونی و بهترین چاره جهت رهایی از عذاب وجدان كه به صورت افسردگی ظاهر گشته مسأله توبه است

بنابراین آیات قرآن و دین اسلام برای از بین بردن احساس پوچی و از خود بیگانگی، انسان‏‌ها را به خداشناسی و معاد باوری رهنمون و همه را به تفكر در نظام هستی دعوت نموده و برای جهان و انسان، هدف تعریف نموده است: "أوَلَمْ یَتَفَكَّرُوا فِی اَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَوَاتَ وَالأرضَ وَ مَا بَیْنَهُمَا إلاّ بِالحَقٍّ؛ آیا در پیش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمان‏‌ها و زمین و هر چه در بین آن‏ها است (از انواع بی شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معین نیافریده است."[روم، آیه 8] و یا آیه "ربّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلاً؛ پروردگارا این دستگاه با عظمت (جهان) را بیهوده نیافریده‌‏ای".[آل عمران، آیه 191]
و از سوی دیگر، به انسان می‏‌گوید: كه تو را بیهوده و پوچ خلق نكرده‏‌ایم: "اَفَحَسِبْتُم انّمَا خَلَقْنَاكُم عَبَثاً؛ آیا گمان می‏‌كنید كه ما شما را بیهوده خلق كرده‌‏ایم؟!" [مومنون، آیه 115] و همچنین بازگشت انسان را به سوی حق بیان نموده است و به انسان تذكر می‏‌دهد كه فكر نكن كه بازگشتی نیست: "وَ اَنَّكُم اِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ و گمان كردید كه به سوی ما باز نمی‏‌گردید!؟" [مومنون، آیه 115]

همچنین اسلام انسان را به تقویت باورهای دینی سفارش نموده و یاد خدا را عامل آرامش روانی دانسته است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل‏‌ها آرامش می‏‌یابد".[رعد، آیه 28]
در آموزه‏‌های دینی، انسان‏‌ها به خودشناسی دعوت شده و یكی از عوامل از خود بیگانگی "خود فراموشی" دانسته شده است. همچنین در برخی از آیات یكی از عوامل "خود فراموشی" غفلت از یاد خدا ذكر شده است: "نَسُوا اللَّهَ فَأنْسَاهُم أنْفُسهُم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از یادشان برد".[حشر، آیه 19]

ایمان

آیا می توان از این عوامل (ایمان، معنویت، دعا و نیایش و...) به عنوان راه کاری برای رهایی از افسردگی استفاده کرد؟

در واقع، همیشه و در همه جا پیروی از دستورهای دینی به سود انسان بوده است؛ زیرا این دستورها، منطبق بر سرشت آدمی است و انسان با پیروی از این دستورها، برنامه ای در پیش رو خواهد داشت که او را از سردرگمی و انحراف، نجات می دهد. انسان با پیروی از دین و معنویت، به کسی اتکا پیدا می کند که می داند همه چیز در دست اوست. از طرفی دعا در تمام ادیان و فرهنگ ها، وسیله ای برای رهایی از مشکلات، درمان بیماری ها و راهی برای رسیدن به آرزوها بوده است.

دعا، رو در رویی انسان با خالق است. در هنگامه دعا و نیایش، انسان، بدون هیچ مقاومتی، از خود برای خدا می گوید و می داند که آنچه می گوید، نزد او محفوظ خواهد ماند. اقرار به خطاها و عرض نیاز به درگاه الهی، هیجانات انسان را تخلیه می کند و برای ادامه راه زندگی به او توان می بخشد.

البته اگر انسان بتواند برخی از عبادات را به طور دسته جمعی انجام دهد (مثل نماز جماعت، زیارت و اعتکاف یا خواندن دعا به صورت گروهی)، می تواند از افراد شایسته در مکان های برگزاری این نوع مراسم، به عنوان الگو استفاده نماید و نیز ارتباطات بین فردی خود را افزایش دهد؛ چرا که افسردگی، بیشتر در افرادی دیده می شود که ارتباطات بین فردیِ ضعیف دارند و ضعف در ارتباطات بین فردی، قادر است انسان را از بسیاری تقویت های محیطی محروم سازد. (خانم دکتر فریده ثابت/ وان شناس، مشاور و مدرّس دانشگاه علاّمه طباطبایی تهران)

اسلام انسان را به تقویت باورهای دینی سفارش نموده و یاد خدا را عامل آرامش روانی دانسته است: "ألَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبِ؛ با یاد خدا دل‏‌ها آرامش می‏‌یابد"

نتیجه گیری

در یک جمع بندی می توان گفت برخی از عوامل رهایی از چنگال افسردگی و درمان آن با نگرش دینی عبارتند از:

ایمان راستین:

بیماری افسردگی در میان كسانی كه دارای ایمان قوی نیستند، شایع تر است و دقت در این امر نشان می دهد كه اتصال به مبدأ لایزال قدرت الهی به روح آدمی قدرت مقاومت ویژه ای در برابر عوامل شكست می بخشد.

یكی از برترین عامل رفع بیماری افسردگی و نیز دفع اضطراب و دفع احساس پوچی و بی معنا بودن زندگی، ایمان به خداست.

اقامه نماز، ذكر، دعا و نیایش:

یكی از عوامل موثر در باب رهایی از چنگال بیماری های مختلف روانی از جمله، بیماری افسردگی، پرداختن به نماز، دعا و نیایش یعنی قطع توجه و یا كاهش توجه از دنیا و افزایش توجه به عالم معنویت است.

توبه:

یكی از عوامل بروز افسردگی روح، احساس گناه در پیشگاه خداوند متعال است كه بر اثر قانون شكنی در زندگی و فشار وجدان پدید می آید كه در این باره بهترین راه برون رفت از احساس گناه و شرمندگی درونی و بهترین چاره جهت رهایی از عذاب وجدان كه به صورت افسردگی ظاهر گشته مسأله توبه است.

توكل:

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: كسی كه به خدا اعتماد كند، سرور قلبی برایش حاصل می شود و كسی كه به خدا توكل كند، خدا امور او را كفایت می كند.(جامع الاخبار ،ص 322، ح 905)

آوای قرآن و قرائت و استماع احادیث:

امام صادق علیه السلام: ((ان حدیثنا یحیی القلوب؛ بدون تردید، احادیث و رهنمودهای حیات بخش ما، مایه حیات دل هاست.)) (بحارالانوار ،ج 2،حدیث 29،ص 151)


- نظرات (0)

اذانی که ماندگار شد!


موذن زاده

از قدیم رسم بر این بود که وقتی کودکی به دنیا می آمد او را در آغوش پدربزرگ یا مادربزرگش که سال ها مسلمانی کرده بود و آداب اسلامی را خوب می دانست می گذاشتند تا با دهانی که بارها با آن ذکر خدا را گفته، در گوشش اذان و اقامه بخواند.
این رسم هنوز هم در بین بسیاری از خانواده ها انجام می شود. البته شاید بعضی از خانواده ها به دلیل مشغله زیاد از این کار مهم غافل شده باشند اما خوب است بدانیم که گفتن اذان در گوش راست نوزاد و اقامه در گوش چپ او سنتی است که پیامبر(صلی الله و علیه وآله) آن را انجام می دادند و این کار را به پیروانشان نیز سفارش می کردند.
 در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: فرزند وقتی به دنیا آمد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه بگویید. در حالات امام حسین (علیه السلام) می‌نویسند چون آن حضرت متولد شد و پیامبر را از ولادت او اطلاع دادند نوزاد را گرفته و در گوش او اذان گفتند.(جلد 43 کتاب بحارالانوار)

به راستی این اذان چه اهمیتی دارد و قرآن و روایات در این زمینه چه فرموده اند؟

در قرآن کریم که مهم‌ترین منبع احکام اسلامی است، اگر چه کلمه اذان به معنای اصطلاحی آن نیامده است. ولی آیاتی در قرآن وجود دارد که در آنها عبارتند: نماز یا دعوت الی الله آمده است که مفسرین، به استناد روایات، آن‌ ها را به اذان تفسیر کرده‌اند.
آیه اول:
در سوره مائده آیه ۵۷ و ۵۸ می ‌فرماید: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، كسانى را كه دین شما را به ریشخند و بازى گرفته‏اند [چه‏] از كسانى كه پیش از شما به آنان كتاب داده شده و [چه از] كافران، دوستان [خود] مگیرید، و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید.

و هنگامى كه [به وسیله اذان، مردم را] به نماز مى ‏خوانید، آن را به مسخره و بازى مى‏ گیرند، زیرا آنان مردمى هستند كه نمى ‏اندیشند.


نظریه مفسران قرآن:

مفسرین قرآن_ اعم از شیعه و سنی_ عبارت نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ را به اذان تفسیر کرده و گفته اند: این آیه دلیل بر مشروعیت اذان برای نماز است.

فاضل مقداد (فقیه و مفسر آیات مربوط به احکام) در تفسیر آیه فوق می‌گوید: (مفسرین قرآن، همه اتفاق نظر دارند بر اینکه منظور از) (نداء) در این آیه اذان است، پس با این آیه بر مشروعیت اذان استدلال می ‌شود.

خودش می‌گفت: این اذان گفتن در خانواده‌ی ما موروثی است. ‌150 سال است که خانواده‌ی ما اذان می‌گویند. حتی زمانی که در اردبیل آن موقع‌ها شناسنامه می‌دادند به تناسب شغل و حرفه نام خانوادگی انتخاب می‌کردند. به بابایم هم گفته بودند تو چیکاره‌ای؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام خانوادگی شما موذن است»

آیه دوم:
در سوره جمعه آیه ۹ می ‌فرماید : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، چون براى نماز جمعه ندا در داده شد، به سوى ذكر خدا بشتابید، و داد و ستد را وا گذارید. اگر بدانید این براى شما بهتر است.
 

نظر مفسرین قرآن:

مفسرین عالیقدر قرآن -اعم از سنی و شیعه- دراین آیه نیز (مثل آیهً اول) به اتفاق گفته‌اند: منظور از عبارت نُودِی لِلصَّلَاةِ مِن یَوْمِ الْجُمُعَةِ اذان روز جمعه است.
در تفسیر نمونه افزوده است که؛ "نودِی از ماده نداء به معنای بانگ برآوردن است؛ و در اینجا به معنای اذان است، زیرا در اسلام ندایی برای نماز جز اذان نداریم."  
 

آیه سوم:

در سوره فصلت آیه ۳۳ می ‌فرماید: و كیست ‏خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نماید و كار نیك كند و گوید من [در برابر خدا] از تسلیم‏شدگانم.

در تفسیر این آیه نیز عده‌ای از مفسرین قرآن گفته‌اند: منظور از مَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ دعوت کننده به سوی خدا اذان گویان هستند.
عده ای نیز گفته‌اند که منظورخود پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و یا همه مبلغین اسلام و دعوت کنندگان مردم به سوی خدا هستند.

این افتخار بزرگ نصیب او شد که اولین اذان گوی اسلام باشد، هرگاه وقت نماز فرا می‌رسید رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منتظر صدای اذان بلال بود وبه خاطر چنین مقامی برای رفتن به بهشت سبقت گرفت

آثار اذان

افزایش رزق

در مکارم الاخلاق و مجالس صدوق نیز می ‌نویسد هر کس صدای اذان را بشنود و مانند موذن اذان بگوید روزی اش زیاد می‌گردد.
 

تأثیر اذان در خانه
از امام رضا (علیه السلام) شنیدم که می فرمود:أذن فی بیتک فانه یطرد الشیطان و یستحب من أجل الصبیان (کلینی، ۱۳۶۵، ج ۳، ص ۳۰۸)؛ در خانه ات اذان بگو که موجب دوری شیطان می شود و برای کودکان پسندیده است.

 

اوقات استجابت دعا

پیغمبر اکرم فرمود: هنگام اذان که می ‏شود درب‏ های آسمان باز می‏ شود، دعا مستجاب است و هیچ دعایی رد نمی شود. (کنز العمال، 2، 108)

اذان

موذن‌زاده و اذانی که با زبان روزه خواند

همان طور که می دانیم در تاریخ اسلام اولین اذان گو بلال حبشی بوده است که با توصیفاتی در تاریخ، از او سخن گفته شده است.

در ادامه می خواهیم با صاحب صدایی که سال‌هاست بیشتر ما لحظه‌های افطار و پایان روز را با نوای او سپری می‌ کنیم که خواننده‌اش از بین ما رفته اما صدایش همچنان خاطره‌انگیز است.
از زنده‌یاد «رحیم موذن‌زاده اردبیلی» سخن می‌گوییم که صدایش، صدای ملکوت و احساسش زایش‌گر یک اذان بود.
معنویت، خلوص و قدرت اذان موذن‌زاده اردبیلی آنچنان است که بسیاری آن را یک رویداد معنوی مهم تلقی می‌کنند و آن را روح ‌افزا می‌دانند.

همه ادیان، پیروان خود را با نغمه موسیقی ندا می ‌دهند، چرا که این بانگ روحانی در همراهی با موسیقی دل ‌انگیزتر جلوه می ‌کند. ما هم سال‌هاست که لحظات ملکوتی خود را با سبک و سیاق موذن ‌های متفاوت سپری می ‌کنیم اما صدای مرحوم موذن ‌زاده بیشتر برایمان تداعی کننده لحظه‌های روحانی و افطار است.
زنده ‌یاد موذن‌زاده اردبیلی در سال 1326 برای تکمیل درس‌های حوزوی به قم می‌ رود و در ایام تحصیل در بارگاه حضرت معصومه (سلام الله علیها) نیز اذان می ‌گفت.
خودش می ‌گفت: این اذان گفتن در خانواده‌ی ما موروثی است. ‌150 سال است که خانواده‌ی ما اذان می‌گویند. حتی زمانی که در اردبیل آن موقع‌ها شناسنامه می‌دادند به تناسب شغل و حرفه نام خانوادگی انتخاب می‌ کردند. به بابایم هم گفته بودند تو چیکاره‌ای؟ گفته بود موذن. گفته بودند نام خانوادگی شما موذن است.»

هشام بن ابراهیم خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و از بیماری و نداشتن فرزند شکوه کرد، امام رضا (علیه السلام) به او دستور داد که در خانه‌اش با صدای بلند اذان بگوید

مرحوم موذن زاده اردبیلی می گوید: «ما ایرانی هستیم و اذان ما باید برخاسته از خودمان باشد. در حال حاضر اذان‌خوان‌هایی هستند که از عربستان تقلید می‌کنند و این پسندیده نیست زیرا باید خودمان ابتکار به خرج دهیم. الآن ‌50 سال است که کسی نتوانسته روی اذان من اذان بگوید. حتی برادرم سلیم که صدایی گیرا و زیبا دارد؛ این خواست خداست. همان خدایی که می‌گوید اگر با من یک ‌صدایی کنید، محبت شما را به قلوب همه می‌اندازم. در کل می‌خواهم بگویم در هر کاری که خدا و اخلاص در نظر گرفته شود ،آن کار جواب مثبتی خواهد داشت.»
او همچنین درباره راز ماندگاری اذانش گفته بود: «وقتی اولین ‌بار صدای اذان خود را شنیدم، مورد تشویق اطرافیان قرار گرفتم و این خوشحالی یک شادی معنوی بود که از خانواده ما صدای اذانی ضبط شده و به گوش تمام ایرانیان مشتاق می‌رسد.

تاکنون (1382) که با این سن و سال هنوز مشغولم، افتخار دارم که با گفتن آن یک اذان برای اسلام و مملکتم کاری کرده‌ باشم. ما نه ثروت داریم و نه مکنت و همین یک اذان برایمان بهترین خیر است. هر روز تلفن می ‌زنند و می‌ گویند که این اذان خیلی زیبا گفته شده است، می‌دانید چرا؟ من جوابتان را می ‌دهم برای این که باطن خوشگل است، برای اینکه این اذان را با دهان روزه پر کردم تا قربه الی‌الله باشد. این یک کار مادی نبود، بلکه معنوی بود و نتیجه‌اش را هم می‌بینید.»

رحیم موذن زاده مشهور به «بلال ایران»، سرانجام 5 خرداد 1384 در سن هشتاد سالگی بر اثر بیماری سرطان در تهران دیده از جهان فروبست و در آغوش پدر خود در ابن بابویه آرام گرفت.



- نظرات (0)

انواع چشم در قرآن

چشم

از نظر قرآن مجید بر اساس حالاتى كه بر آن عارض مى‏شود، چشم انواع مختلفى دارد و هر نوع، ویژگى‏ها و خصایص منحصر به خود دارد، كه در این مقاله به بیان خصوصیات و ویژگى‏هاى هر كدام، اشاراتى گذرا خواهیم داشت.

 

1. چشم حسّ‏

دایره ادراك چشم فقط در محدوده محسوسات است و كسانى كه مى‏خواهند فقط با دیدن ظاهرى به حقایق پى ببرند، مبناى سخنشان اصالت حس و و امور مادى است و آنها از پذیرش آن ‏چه محسوس نباشد، سر باز مى‏زنند و هستى را همسان با مادّه مى‏پندارند و معتقدند، آنچه مادّى نیست، موجود نبوده و پندار و خرافه‏اى بیش نیست. این گروه، نه قائل به مبدأ فاعلى هستند و نه مبدأ غایى.1 در فرهنگ این‏گونه افراد، عقل به منزله عینك چشم ظاهر است؛ یعنى عقل هرگز حقیقت جدیدى را ادراك نمى‏كند، بلكه تنها واسطه و وسیله‏اى است براى ادراك بهتر مادّى، بدون آنكه حقیقتى افزون بر آنچه از طریق حس، تحصیل شده است، كشف نماید.2

آن كس كه جهان را بر اساس چشم حس مى‏شناسد و مطابق با معیارهاى حسّى ایمان مى‏آورد، اگر ابزار شناخت و حس او عوض شود، دست از عقیده خود برمى‏دارد و همچون قوم بنى‏اسرائیل مى‏شود؛ یعنى زمانى كه عصا به صورت مار درآمد به حضرت موسى(‏علیه السلام) ایمان آوردند ولى چون گوساله سامرى را مشاهده كردند، گوساله‏پرست شدند. آن چه آنان از مار شدن عصا و صداى گوساله دریافت مى‏كردند تنها یك امر حسى بود كه با چشم ظاهر مشاهده مى‏كردند.3

 

2. چشم یقین‏

یكى از با ارزش‏ترین لذایذ معنوى، آن است كه محبوبِ جامعِ كلِ كمالات، نظر لطف به انسان بیفكند و با او سخن بگوید و از آن فراتر این كه انسان بتواند به مقام شهود ذات پاك پروردگار برسد؛ یعنى با چشم دل و یقین، او را ببیند و غرق دریاى جمال او گردد.4 شهود مبدأ هستى با چشم یقین و ملكوتى صورت مى‏گیرد. اگر كسى فراسوى خود، این راه را گشود و به اندازه هستى خویش به شهود مبدأ و معاد بار یافت، همان معرفت بلندى را كه با علم‏الیقین حاصل شده است، به دست مى‏آورد و در همین دنیا قادر به دیدن نشانه‏هاى نهایى مانند بهشت و جهنّم مى‏شود و این همان شهودى است كه پیامبران خدا و از جمله حضرت ابراهیم‏(علیه السلام) با آن به دیدار باطن هستى و ملكوت آسمان‏ها نایل شدند5«و كَذلِكَ نُرى ابراهیمَ مَلَكوتَ السَّمواتِ و الارضَ لِیَكونَ مِنَ الموقِنینَ»6البته این راه منحصر به پیامبران نیست، بلكه خداوند، دیگران را هم به پیمودن آن تشویق كرده و به نظر كردن در ملكوت هستى فرامى‏خواند. حصول معرفت حق با چشم یقین، انسان را به سرور و شادى دایم مى‏رساند و چون زمام و عنان خویش را به دست دوست ببیند، نگران نیست؛ همچون حضرت زینب(‏علیهاالسلام) كه در پاسخ ابن زیاد كه گفت: «دیدى خدا با برادرت چه كرد؟» با دیده یقین و با كمال صلابت فرمود: «همه ‏چیز را زیبا دیدم.»

حضرت زینب(‏علیهاالسلام) این سخن را در پى دیدن صحنه‏هایى بر زبان مى‏راند كه تاریخ، صحنه‏اى به تلخى و جانگدازى آنها نه دیده است و نه خواهد دید، اما او با شهود ملكوتى خود، پروردگار هستى را دیده و زمام عالم و آدم را در دست او مى‏بیند و آثار جمیل محض را با جمال مى‏نگرد و زیبایى شهادت را با چشم دل مشاهده مى‏كند. 7

 

3. چشم سفید

چشم سفید، همان چشم ظاهر است كه ابتدا بیناست و سپس بر اثر غم و اندوه و فراق و گریه و زارى، بینایى آن از بین مى‏رود كه در زبان عربى به آن «عین بیضاء» مى‏گویند. بعضى‏ها معتقدند كه این نوع چشم، مقدار كمى بینایى دارد ولى مرحوم علامه طباطبایى(ره) در المیزان این مطالب را رد مى‏كند.8 قرآن در ماجراى جدایى حضرت یعقوب(‏علیه السلام) و فرزندش یوسف‏(علیه السلام) مى‏فرماید: «وَ تَوَلَّى عَنْهُمْ و َقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ »9 ؛ «از سوز هجران و داغ دل، چشمانش در انتظار یوسف، سفید شد.»

در آن هنگام كه در میدان نبرد با دشمن روبه‏رو شدید، خداوند آنها را به چشم شما، كم نشان داد و شما را نیز به چشم‏هاى آنان كم مى‏نمود تا خداوند كارى كه مى‏بایست انجام بگیرد، صورت بخشد.

4. چشم روشن‏

وقتى دل انسان مالامال از غم و اندوه است و ناگهان خبر مسرّت‏بخشى به او داده مى‏شود و دوران فراق و جدایى به پایان مى‏رسد، دلش از غم و حزن خالى مى‏شود و حالتى در چهره و چشمان او پدید مى‏آید كه چشمش شاد و روشن مى‏گردد؛ همچون سرگذشت حضرت موسى(‏علیه السلام) كه وقتى به دامان پرمهر و محبّت مادر برمى‏گردد، دیده مادر به جمال ملكوتى او روشن مى‏شود و حزن و اندوهش برطرف مى‏گردد: «فَرَدَدْناهُ الى‏ اُمِّهِ كَىْ تَقَرَّ عَیْنُها و لاتَحْزَنَ...»10:

 

5. چشم اشك‏بار

شدت علاقه به امرى گاه چنان ذوقى در انسان پدید مى‏آورد كه اگر از آن محروم شود، اشك افسوس و حسرت را سرازیر مى‏كند. چنانكه در جنگ تبوك، هفت نفر از فقراى مسلمانان خدمت پیامبر(صلى الله علیه و آله) رسیدند و تقاضا كردند تا مركب و اسلحه، براى شركت در جهاد در اختیار آنان گذارده شود، اما چون پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) وسیله‏اى در اختیار نداشت، جواب منفى به آنها داد. آنها با چشم‏هاى پر از اشك از محضر مبارك پیامبر(صلى الله علیه و آله) مرخص شدند و بعداً به نام «بُكّائون» مشهور گشتند.11 قرآن مجید درباره این عده كه از شركت در جهاد، محروم گشتند مى‏گوید: «... و أَعْیُنُهُم تَغیضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلّا یَجِدوا مایُنْفِقونَ...»12 ؛«ناچار از نزد تو خارج شدند در حالى‏ كه چشمانشان اشكبار بود و این اشك به خاطر اندوهى بود كه از نداشتن وسیله براى انفاق در راه خدا، سرچشمه مى‏گرفت.» این نشان مى‏دهد كه این گروه از یاران پیامبر(صلى الله علیه و آله) به قدرى شیفته و عاشق جهاد بودند كه نه تنها از معاف‏ شدن، خوشحال نشدند، بلكه همچون كسى كه بهترین عزیزانش را از دست داده است، در غم این محرومیت، اشك مى‏ریختند.

فقط بوی خدا

6. چشم اعجازآمیز

گاهى اراده خداوند متعال بر آن تعلّق مى‏گیرد كه چشم انسان، واقعیّت را به شكل و صورت دیگرى ببیند تا امیدوارى در قلب انسان جایگزین یأس و ناامیدى شود. در جنگ بدر، مسلمانان در پرتو بیانات گرم پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) و توجه به وعده‏هاى الهى و مشاهده حوادثى از قبیل باران به موقع براى رفع نیازهاى مسلمین و سفت شدن شن‏هاى روان زیر پاى آنها در میدان نبرد، روحیه تازه‏اى پیدا كردند و به پیروزى نهایى، امیدوار و دلگرم شدند13 آنچنانكه، به اراده خداوند، انبوه لشكر دشمن در برابر چشمان آنان كوچك شد و كم، جلوه كرد.

«در آن هنگام كه در میدان نبرد با دشمن روبه‏رو شدید، خداوند آنها را به چشم شما، كم نشان داد و شما را نیز به چشم‏هاى آنان كم مى‏نمود تا خداوند كارى كه مى‏بایست انجام بگیرد، صورت بخشد.»14

این موضوع، اثر عمیقى در پیروزى مسلمانان داشت؛ زیرا از یك‏سو چشمان مؤمنان با حالت اعجازآمیز، تعداد نفرات دشمن را كم مى‏دید تا از اقدام به جنگ، ترس به خود راه ندهند و از سوی دیگر دشمنان، نفرات مسلمانان را كم مى‏دیدند تا از اقدام به جنگى كه سرانجامش، شكست بود منحرف نشوند و به علاوه نیروى زیادترى در این راه، كسب نكنند و بر آمادگى جنگى خود به گمان اینكه ارتش اسلام، كم است، نیفزایند.15

 

7. چشم خاشع‏

چشمى است كه در اثر نرمش دل و تسلیم در برابر حق و حقیقت، فرو هشته و در مقابل عظمت خداوند و فزع قیامت، متواضع مى‏شود. قرآن مجید در مواردى، به ویژه در خصوص قیامت، خشوع را به چشم نسبت مى‏دهد: «أَبْصارُها خاشِعَةٌ»16؛ «از ترس، چشمانشان به زیر افكنده مى‏شود.» خشوع، در حقیقت از حالات قلب است نه از خصوصیات چشم و نسبت دادن آن به چشم به خاطر آن است كه اثر ترس و خشیّت و دیگر صفات باطنى انسان بیش از هر عضو دیگر در چشمان انسان، ظاهر مى‏شود. از این‏روست كه انسان مى‏تواند از راه چشم و از كیفیّت نگاه افراد، باطن آنان را دریابد و از نیّت و حالت آنان آگاهى پیدا كند.

 

8. چشم لذّت‏بین‏

چشمى است كه در بهشت، از نعمت‏هاى مادى نامحدود آن لذّت مى‏برد: «... و فیها ماتَشْتَهِیهِ الانْفُسُ و تَلَذُّ الاَعْیُنُ و انْتُم فیها خالِدونَ»17؛ «و در آن (بهشت) هرچه نفوس را بر آن میل باشد و چشم‏ها را لذّت، مهیّا باشد و شما (مؤمنان) در آنجا جاویدان و متنعّم خواهید بود.»

لذت نگاه در بهشت آن ‏قدر اهمیت دارد كه خداوند «لذت چشم» را بعد از «لذت نفس» آورده ؛ یعنى تمام لذت‏هاى نفس را یك‏جا گفته و لذت چشم را به صورت «ذكر خاص بعد از عام» مورد توجه قرار داده است؛ زیرا لذت بینایى، معادل لذت سایر اعضاست و یا بیشتر.18

چون در روز قیامت همگى در پیشگاه خداوند حاضر شوند، چشم و گوش و پوست بدن‏ها بر گناهى كه مرتكب شده‏اند گواهى مى‏دهند.

9. چشم زیبا

زیبایى انسان، قبل از هرچیز و بیش از هر چیز در چشمان اوست. چشم زیبا در صورتى ارزنده است كه درون فرد، ایمان، وقار، پاكى، صداقت و... وجود داشته باشد. لذا قرآن مجید در مورد همسران بهشتى، روى زیبایى چشمان آنها تأكید كرده است.19 در چندین آیه از قرآن مجید از همسران بهشتى یه «حورالعین» تعبیر شده است و در سوره دخان مى‏فرماید: «كَذلِكَ و زَوَّجْناهُم بِحورٍ عینٍ»20؛ «این‏ چنین حوریان درشت‏چشم را همسران آنان قرار مى‏دهیم.»

 

10. چشم گواه‏

یكى از شاهدان عجیب در روز قیامت، «چشم» است كه شهادتش به هیچ‏ وجه، قابل انكار نیست ؛ زیرا در تمام صحنه‏ها حاضر بوده و لذا به فرمان الهى در قیامت به سخن مى‏آید و بر اعمال انسان، گواهى مى‏دهد: «حتّى اِذا ما جاءوُها شَهِدَ عَلَیْهِم سَمْعِهِم و اَبْصارُهُم و جُلُودُهُم بِما كانوا یَعْمَلونَ»21 ؛ «چون در روز قیامت همگى در پیشگاه خداوند حاضر شوند، چشم و گوش و پوست بدن‏ها بر گناهى كه مرتكب شده‏اند گواهى مى‏دهند.»

 

11. چشم مسحور

وقتى انسان به بدترین مرحله عناد و لجاجت برسد بر اثر گناه و جهل، باطل را حق مى‏بیند تا آنجا كه محكم‏ترین دلایل عقلى و روشن‏ترین دلایل حسى در دل او اثر نمى‏گذارد.22 مثلاً در تاریخ، درباره ساحران زمان حضرت موسى(‏علیه السلام) مى‏خوانیم كه براى مسحور كردن چشمان بینندگان و اغفال مردم، ریسمان‏ها و عصاهایى را درست كرده بودند كه بر اثر وسایل حرارتى یا مواد مخصوصى كه درون آنها قرار داده بودند، به حركت در مى‏آمدند و تماشاگران، خیال مى‏كردند آنها زنده هستند23 ؛«فَاِذا حِبالُهُم و عَصِیُّهُم یُخَیَّلُ اِلَیْهِ مِنْ سِحْرِهِم اَنَّها تَسْعى‏»24 ؛ «ناگهان ریسمان‏ها و عصاهاى آنها در اثر سحر به نظر مى‏رسید كه حركت مى‏كنند.»

مفسران، عبارت «یُخَیَّلُ الَیهِ» را اثبات‏كننده «سحر تخییلى» مى‏دانند كه ساحر، پدیده‏اى را در نگاه و چشم مردم، غیر واقعى، جلوه مى‏دهد و مردم خیال مى‏كنند حقیقت است.25

چشم زخم

 

12. چشم شور

بسیارى از مردم معتقدند در بعضى از چشم‏ها اثر مخصوصى است كه وقتى از روى اعجاب به چیزى بنگرد، ممكن است آن را از بین ببرد یا در هم بشكند و یا به نحوى به آن صدمه بزند و اگر انسان است او را بیمار یا دیوانه كند.

در روایات اسلامى، تعبیرات مختلفى دیده مى‏شود كه وجود چنین امرى را تأیید مى‏كند. در نهج‏البلاغه آمده است: «العَیْنُ حقٌّ و الرُّقى‏ حقٌّ»26 ؛ «چشم‏زخم حق است و توسل به دعا براى رفع آن نیز حق است.» این حالت، ناشى از نوعى حسد است و انسان حسود وقتى چیزى را مشاهده مى‏كند كه در نظرش بسیار شگفت‏آور باشد، حسدش تحریك شده و با همان نگاه، زهر خود را مى‏ریزد.27

قرآن مجید از تلاش كافران براى چشم‏زدن نسبت به رسول اكرم(‏صلى الله علیه و آله) خبر مى‏دهد (آیه و ان یكاد). همچنین حضرت یعقوب(‏علیه السلام) براى این كه فرزندانش توجه مردم را به خود جلب نكنند و چشم‏زخمى به آنها نرسد، طبق نقل قرآن، دستور داد كه هنگام ورود به مصر از یك دروازه وارد نشوند بلكه از دروازه‏هاى مختلف وارد شوند تا دشمن به آنها گزندى نرساند: «...یا بُنَىَّ لاتَدْخُلوا مِنْ بابٍ واحِدٍ...»28 ؛ «فرزندانم، از یك دروازه، وارد نشوید.»

 

13. چشم كور

افراد منافق و بى‏ایمان نه از خود نورى دارند كه راه خدا را بپیمایند و نه از نور خدایى، بهره‏مند هستند. آنها در تیرگى‏ها به سر مى‏برند و اگر هم نورى براى روشن ‏كردن راه خود فراهم كنند، خداوند آن را فوراً خاموش مى‏كند و آنها همواره متحیّر و سرگردان در تیرگى‏ها رها هستند: «...و تَرَكَهُم فى ظُلُماتٍ لایُبْصِرون»29 ؛ این‏گونه افراد هم از نورى كه راه را فرا رویشان روشن مى‏كند محروم هستند و هم از دیده بینا.

 

14. چشم حقارت‏

این نوع چشم، مخصوص افراد لجوج و مستكبر است كه همه ‏چیز را در مال و ثروت مى‏بینند و به افراد صالح و مؤمن و مستضعف در جامعه با دیده حقارت نگاه مى‏كنند و عامه مردم را جزو اراذل و اوباش مى‏پندارند: «و لااَقولُ لِلَّذینَ تَزْدَرى اَعْیُنُكُم لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللّهُ خَیْراً»30 ؛«من هرگز درباره این افراد كه در چشم شما حقیرند نمى‏گویم كه خداوند هیچ خیر و پاداش نیكى به آنها نخواهد داد.» صاحبان این نوع چشم كه معتقدند افراد صالح، لایق هیچ‏گونه پاداش و مزدى نیستند، در پیش خداوند و وجدان در صف ستمگران خواهند بود.

خداوند كیفر آنان (ظالمان) را به تأخیر مى‏اندازد تا آن روزى كه چشم‏ها خیره و حیران مى‏شود. در آن روز سخت، ستمكاران، هراسان سر به طرف بالا مى‏برند و چشم‏ها بى‏حركت و دل‏هایشان مضطرب خواهد بود.

15. چشم خیانت‏كار

قرآن مجید برخى از چشم‏ها را خیانت‏كار معرفى مى‏كند و آگاهى از آنها را در انحصار علم خدا مى‏داند و مى‏فرماید: «یَعْلَمُ خائِنَة الاعْیُنِ و ما تُخْفِى‏الصُّدورُ»31 ؛ «خداوند به خیانت چشم‏ها و اندیشه‏هاى نهانى دلهاى مردم، آگاه است.» اگرچه هر عضوى از بدن انسان را خیانتى است چه در عیان و چه در نهان، ولى جز چشم، هیچ‏ یك از اعضا به عنوان عضو خائن معرفى نشده است؛ زیرا اولاً نگاه چشم سرّى‏تر، نفوذش سریع‏تر و فرجامش از سایر اعضا خطرناك‏تر است؛ ثانیاً چشم در خیانت خود نیاز به مباشرت ندارد و از راه دور هم مى‏تواند از دیدن صحنه‏اى لذت ببرد؛ ثالثاً چشم، منشأ خیانت سایر اعضا یا دست‏ كم یارى‏بخش آنهاست، ولى سایر اعضا چنین نیستند.

 

16. چشم ناتوان‏

چشمى است كه در پى جستجوى خلل و نقصان در نظام عالم بزرگ است. وى مى‏خواهد با پیدا كردن نقص و كاستى، مجموعه جهان هستى را زیر سؤال ببرد، اما از دیدن نقص در عالم هستى درمانده مى‏شود و ناكام مى‏ماند: «ثُمَّ ارْجِعِ البَصَرَ كَرَّتَیْنِ یَنْقَلِبْ اِلَیْكَ البَصَرَ و هُوَ خاسِئاً و هُوَ حَسیرٌ.»32

 

17. چشم خیره و بى‏حركت‏

حالتى است كه در محشر به كافران و گناه‏كاران دست مى‏دهد. مجازات‏هاى آن روز آن‏قدر وحشتناك است كه این ستمگران از شدت ترس، گردن‏هاى خود را برافراشته و به سوى آسمان بلند كرده و حتى پلك‏هایشان بى‏حركت مى‏ماند و گویى چشمانشان مى‏خواهد از حدقه بیرون بیاید و آنچنان وحشتى سراسر وجودشان را فرامى گیرد كه چشمانشان از حركت مى‏ایستد و خیره‏خیره به آن صحنه نگاه مى‏كنند: «انّما یُؤَخِّرُهُم لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فیِهِ الابْصارُ مُهْطِعینَ مُقْنِعى رُؤُسِهِم لایَرْتَدُّ اِلَیْهِم طَرْفُهُم...»33 ؛ «خداوند كیفر آنان (ظالمان) را به تأخیر مى‏اندازد تا آن روزى كه چشم‏ها خیره و حیران مى‏شود. در آن روز سخت، ستمكاران، هراسان سر به طرف بالا مى‏برند و چشم‏ها بى‏حركت و دل‏هایشان مضطرب خواهد بود.»

 1) شناخت‏شناسى در قرآن، آیت‏اللّه جوادى آملى، ص 152.

2) همان، ص 159.

3) همان، ص 165.

4) تفسیر موضوعى پیام قرآن، آیت‏الله مكارم، ج 6، ص 296.

5) تفسیر موضوعى قرآن، صورت و سیرت انسان، آیت‏الله جوادى آملى، ج 14، ص 64.

6) انعام، آیه 75.

7) مأخذ قبل، ص 71.

8) قاموس قرآن، سید على‏اكبر قرشى، ج 2 و 1، ص 252.

9) یوسف، آیه 84.

10) قصص، آیه 13.

11) تفسیر نمونه، ج 8، ص 80.

12) توبه، آیه 92.

13) مأخذ قبل،ج 7، ص 190.

14) انفال، آیه 44.

15) تفسیر نمونه،ج 7، ص 191.

16) نازعات، آیه 9.

17) زخرف، 71.

18) تفسیر موضوعى پیام قرآن، ج 6، ص 273.

19) همان، ص 261.

20) دخان، آیه 54.

21) فصّلت، آیه 20.

22) تفسیر نمونه، ج 11، ص 38.

23) همان، ج 1، ص 268.

24) طه، آیه 66.

25) قرآن‏پژوهى، بهاءالدین خرمشاهى، ج 2، ص 1194.

26) نهج‏البلاغه، كلمات قصار، حكمت 400، ترجمه محمد دشتى‏

27) تفسیر مجمع‏البیان، طبرسى، ج 10، ص 569.

28) یوسف، آیه 67.

29) بقره، آیه 17.

30) هود، آیه 31.

31) مؤمن (غافر)، آیه 19.

32) ملك، آیه 4.

33) ابراهیم، آیات 43 و 42.


- نظرات (0)

مرگ جاهلیت چیست؟


امام زمان

به دلیل اهمیت  حیاتی و غیرقابل انکاری که شناخت امام و به خصوص امام زمان(عج) یعنی رهبر و الگوی زمان و تنها عامل پیوند ما با خداوند دارد، پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.(1)

آنچه که از روایت فوق برداشت می‌شود این است که نشناختن امام زمان خود به  معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است و امام صادق(علیه السلام) در جواب سۆال از چگونگی از معنای جاهلیت فرمودند:

منظور از آن جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است.(2)

پس چنان معرفت و شناختی از امام زمان(عج) باید حاصل شود که ما را از مرگ  جاهلیت نجات بخشد و بنابر روایات رسیده از ائمه اطهار(علیهم السلام) بدون تردید مقصود از معرفتی (شناختی) که امامان(علیهم السلام) ما را به تحصیل آن امر فرموده‌اند شناخت آن حضرت چنان‌که هست می‌باشد، به گونه‌ای که سبب سالم ماندن از شبهه‌های  ملحدان گردد و مایه نجات از گمراه ساختن گمراه‌کنندگان شود و چنین شناختی دو وجه دارد:

1. شناخت شخص امام(عج) به نام و نسب (شناخت اسمی)

2. شناخت صفات و ویژگی‌ها و مقامات امام(عج) (شناخت رسمی) و به دست آوردن این دو شناخت از اهم واجبات است چنانچه امام صادق(علیه السلام) فرمودند:

نشانه را بشناس… چون اگر نشانه را شناختی، دیگر پس از هدایت شدن گمراه نخواهی شد و به فریب‌کاران تمایلی نخواهی یافت.(3)

آنچه که از روایت فوق برداشت می‌شود این است که نشناختن امام زمان خود به معنی عدم ارتباط با امام است و عدم ارتباط با امام یعنی قطع پیوند هدایت با خداوند و این همان مرگ جاهلیت و خروج از دین و گمراهی است

شاهد بر این مطالب روایاتی است که ائمه اطهار(علیهم‌السلام) به ذکر علامت‌ها و صفات و ویژگی‌های حضرت حجت(عج) می‌پردازد و در آنها توصیف نشانه‌ها و علائم ظهور و ویژگی‌های عصر ظهور بیان گردیده است. البته معرفت به نعت و صفت مرتبه  بالاتری از معرفت اسم است در این معرفت ما امام را تنها از روی اسم و  خصوصیات ظاهری بیان شده نمی‌شناسیم بلکه به یک سلسله ویژگی‌ها و کمالات  باطنی شناخت پیدا می‌کنیم چنین معرفتی از طریق شنیدن اوصاف و کمالات و مقامات امام(عج) حاصل می‌شود. چنانچه آن حضرت(عج) در بیان وجوب معرفت پروردگار و فرستادگان او فرموده‌اند:

«… و بعد از آن معرفت(معرفت  پروردگار، رسول و اقرار به پیامبری او)معرفت امامی است به نعت و صفت و  نامش، که در حال سختی و راحتی به او اقتدا می‌نماییم. و کمترین درجه شناخت  امام آن است که دانسته شود او همتای پیامبر(صلی الله علیه و آله) است به جز در مقام نبوت. و  امام وارث پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) و تسلیم بودن به او در همه امور و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت می‌باشد.»(4)

میلاد حضرت محمد (ص)

پس بنابر روایت فوق، معرفت واجب شده از طرف پیامبر(صلی الله علیه و آله) درجه‌ای بالاتر از معرفت به اسم و رسم است و آن  معرفت و تصمیم قلبی است که اگر کسی آن را نداشته باشد به مرگ جاهلیت  می‌رسد. اهل بیت(علیهم السلام) تعریفی که از معرفت ارائه داده‌اند این است که معرفت  همان فهم و شناخت روایات می‌باشد.(5)

چنانچه  این تعریف خود میزانی است برای تشخیص معرفت صحیح به طوری که در هر باب احادیث مربوط با آن باب معیار صحیح معرفت می‌باشد مثلاً در بحث خداشناسی  میزان صحت و یا عدم صحت معرفت خدا روایاتی است که در این خصوص وارد شده  است.

آنچه از روایات استفاده می‌شود این است که خداوند متعال است که معرفتی را به بندگان خدا عطا می‌کند و نقش انسان  در تحقق آن فقط قبول و یا ردّ آن معرفت  عطا شده می‌باشد.

«… و بعد از آن معرفت (معرفت پروردگار، رسول و اقرار به پیامبری او) معرفت امامی است به نعت و صفت و نامش، که در حال سختی و راحتی به او اقتدا می‌نماییم. و کمترین درجه شناخت امام آن است که دانسته شود او همتای پیامبر(صلی الله علیه و آله) است به جز در مقام نبوت. و امام وارث پیامبر(صلی الله علیه وآله) است و اطاعت خداوند و اطاعت رسو ل خدا(صلی الله علیه و آله) و تسلیم بودن به او در همه امور و مراجعه کامل به او و پذیرش گفته او از مراتب شناخت می‌باشد»

پس می‌توان گفت معرفت امام(عج) به لطف و عنایت خداوند است که بنده باید از او  درخواست کند و بخواهد تا شامل چنین فضلی شود. و تحقق این امر (معرفت امام  زمان(عج)) در زمان غیبت از راه تسلیم نسبت به احادیث ائمه(علیهم السلام) و تقید به  مراجعه به روایات در همه مسائل اعم از اعتقادی، اخلاقی و عملی امکان‌پذیر  است. پس معرفت یک امر اکتسابی نیست که انسان با انجام دادن یک سری  افعالی به آن دست یابد بلکه معرفت یک امر عنایتی است که از طرف خداوند به  بندگان عطا می‌شود و انسان باید زمینه این عنایت را در خود ایجاد نماید. البته برای طلب معرفت امام عصر وسایل و اسبابی از طرف خداوند قرار داده شده است که انسان با توجه به آنها می‌تواند به نتیجه و مقصود خود برسد. بعضی  از این اسباب و وسایل عبارتند از:

1. طلب و درخواست از خداوند متعال (دعا)

2. توسل پیدا کردن به ائمه برای طلب معرفت

3. پناه بردن به وجود مقدس امام زمان(عج) و طلب معرفت و یاری ایشان در این راه

4. تفکر و تدبر در کلمات نورانی اهل بیت درباره آن بزرگوار (تفقه)

5. تسلیم و گردن نهادن به ولایت امام عصر(عج)

6. مطالعه معجزات و عنایات خاصی که به دست امامان عزیز و مهربان واقع شده.

معرفت صحیح امام عصاره و نتیجه شناخت دین و فهم صحیح روایات و تسلیم در مقابل آن است. شناخت صحیح امام(عج) آثاری دارد که قلب را پر از محبت می‌کند و قلبی که مملو از محبت امام زمان(عج) شد همه حالاتش بر اساس آن شکل می‌گیرد و اعمال او متناسب به میزان محبت قلبی‌اش روح و ارزش پیدا می‌کند و چنین  محبتی است که باعث می‌شود که انسان در همه احوال به یاد امام زمانش باشد و  از یاد او غافل نگردد و او را به انتظار فرج مولایش می‌نشاند تا جاییکه  وظیفه خود می‌داند که برای رفع غم و غریبی آن حضرت تلاش کند و دست به دعا  بردارد.

 

  پی‌نوشت‌ها:

1. مجلسی، بحارالأنوار، ج8، ص368.

2. کلینی، اصول کافی، ج1، ص337

3. همان، ج1.

4- تفسیر برهان، ج2، ص340. 5. مجلسی، همان، ج2، ص184.


- نظرات (0)

طلاق به سبک جاهلیت

طلاق توافقی

مردى به نام اوس بن صامت 1 همسرى داشت به نام خوله دختر خویلد یا (خوله ، دختر حكیم بن ثعلبه ) و چون اوس بن صامت مردى عجول و تندرو بود و در یكى از ایام با عدم تمكین همسرش از لحاظ زناشویى مواجه گشت به شدت ناراحت و عصبى شد و به وى گفت: انت على كظهر امى؛ تو بر من بسان پشت مادرم بوده و بر من حرام هستى. 2

این مرد پس از آنكه خشمش فروكش كرد و به حالت طبیعى بازگشت از این سخن ، یعنى اظهار، نادم و پشیمان شد. و در حالى كه سخت افسرده خاطر بود به همسرش گفت: از این پس تو بر من حرام هستى و پیوند ما از یكدیگر گسیخته است . زن به او گفت : دست از این سخن بردار و چنین مگو؛ تو مى توانى نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله بروى و مشكل خود را با او در میان گذارى .

 مرد گفت : من خویشتن را چنین مى بینم كه از طرح این مشكل در حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله ، در درونم احساس حیاء و آزرم مى كنم . زن گفت : پس راضى شو كه من شخصا نزد آن حضرت بروم و این زن حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله رسید؛ در حالى كه عایشه مشغول شستشوى سر خود بود، زن به آن حضرت عرض كرد: شوهر من اوس بن صامت - آنگاه كه مرا به همسرى خود درآورد - من دخترى جوان و شاداب و صاحب اهل و مال و مكنت بودم ؛ اما او اموالم را صرف كرده و جوانیم تباه گشته و اهل و خویشاوندانم را از پیرامونم پراكنده است . اكنون كه سالخورده شده ام مرا ظهار كرده ؛ لكن از كار خویش پشیمان است. آیا براى حلال شدن ما نسبت به یكدیگر و بازگشت به زندگانى نخست، راهى وجود دارد؟

فرمود: اكنون تو بر او حرام مى باشى . آن زن عرض كرد: آن خدایى كه قرآن كریم را نازل كرد مگر سخنى از طلاق و جدایى به میان نیاورد، او مرا طلاق نداده و رهایم نكرده است ، او پدر فرزندان من و محبوب ترین افراد از دیدگاه من است . رسول اكرم صلى الله علیه و آله فرمود: آنچه هم اكنون مى توانم بگویم این است كه تو بر او حرام هستى ، و در زمینه كار و مشكل تو هیچ حكم جدیدى از جانب خداوند به من نرسیده است .

این زن پیاپى به رسول خدا صلى الله علیه و آله مراجعه مى كرد و همان پاسخ را مى شنید كه تو بر او حرام هستى . زن از این وضع سخت دچار افسردگى خاطر شده و آه از نهاد مى كشید و بانگ و ناله برمى آورد و مى گفت : از پریشانى و بینوایى و نگون بختى و نیاز و گرفتارى خویش به درگاه خدا شكوه مى برم ؛ بار خدایا به زبان پیامبر خود (راهى فراسوى مشكل و گرفتارى من بگشا) حكم و دستورى در این باره فروفرست.

کسانی که همسران خود را «ظهار» می‌کنند، سپس از گفته خود بازمی‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند؛ این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!

این حادثه نخستین ظهارى بود كه پس از اسلام روى داد؛ بارى آنگاه عایشه از شستشوى سر خود فارغ شد، این زن به پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله عرض كرد: اى پیامبر خدا راجع به حل مشكل من چاره اى بیندیش . عایشه گفت: سخن كوتاه كن و از ادامه مجادله با پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله بپرهیز آیا به چهره رسول خدا صلى الله علیه و آله نمى نگرى كه به هنگام نزول وحى، حالت رخوت و سستى در آن پدیدار مى گردد. (و هم اكنون آن حضرت در حال دریافت وحى به سر مى برد؛ بنابراین سكوت اختیار كن )3

 

آنگاه كه وحى به پایان رسید به آن زن فرمود: برو شوهرت را بیاور. شوهر به حضور رسول خدا صلى الله علیه و آله آمد و آن حضرت این آیات را بر او تلاوت فرمود: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجَادِلُكَ فِی زَوْجِهَا وَ تَشْتَكِی إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ یسْمَعُ تَحَاوُرَكُمَا إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ(المجادلة/1)

خداوند سخن زنی را که درباره شوهرش به تو مراجعه کرده بود و به خداوند شکایت می‌کرد شنید (و تقاضای او را اجابت کرد)؛ خداوند گفتگوی شما را با هم (و اصرار آن زن را درباره حل مشکلش) می‌شنید؛ و خداوند شنوا و بیناست.

طلاق

الَّذِینَ یظَاهِرُونَ مِنْكُمْ مِنْ نِسَائِهِمْ مَا هُنَّ أُمَّهَاتِهِمْ إِنْ أُمَّهَاتُهُمْ إِلَّا اللَّائِی وَلَدْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَیقُولُونَ مُنْكَرًا مِنَ الْقَوْلِ وَزُورًا وَإِنَّ اللَّهَ لَعَفُوٌّ غَفُورٌ(المجادلة/2)

کسانی که از شما نسبت به همسرانشان «ظهار» می‌کنند (و می‌گویند: «أنت علی کظهر أمی = تو نسبت به من بمنزله مادرم هستی»)، آنان هرگز مادرانشان نیستند؛ مادرانشان تنها کسانی‌اند که آنها را به دنیا آورده‌اند! آنها سخنی زشت و باطل می‌گویند؛ و خداوند بخشنده و آمرزنده است!

 

وَالَّذِینَ یظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ یعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ یتَمَاسَّا ذَلِكُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ(المجادلة/3)

کسانی که همسران خود را «ظهار» می‌کنند، سپس از گفته خود باز می‌گردند، باید پیش از آمیزش جنسی با هم، برده‌ای را آزاد کنند؛ این دستوری است که به آن اندرز داده می‌شوید؛ و خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است!

 

فَمَنْ لَمْ یجِدْ فَصِیامُ شَهْرَینِ مُتَتَابِعَینِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یتَمَاسَّا فَمَنْ لَمْ یسْتَطِعْ فَإِطْعَامُ سِتِّینَ مِسْكِینًا ذَلِكَ لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ لِلْكَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ(المجادلة/4)

و کسی که توانایی (آزاد کردن برده‌ای) نداشته باشد، دو ماه پیاپی قبل از آمیزش روزه بگیرد؛ و کسی که این را هم نتواند، شصت مسکین را اطعام کند؛ این برای آن است که به خدا و رسولش ایمان بیاورید؛ اینها مرزهای الهی است؛ و کسانی که با آن مخالفت کنند، عذاب دردناکی دارند!

1-از این مرد به عنوان سلمه بن صخر نیز یاد كرده اند (رك : الاتقان 1/50).

2-ظهار: در دوران جاهلى موجب حرمت دائمى زن و شوهر نسبت به یكدیگر بود كه اسلام ، اصل اظهار را تحریم كرد. رك : جواهر الكلام 33/96. الروضه البهیه 6/117). بجاست بادآور شویم كه در میان تمام سوره هاى قرآن كریم - ظاهرا - تنها سوره اى كه در تمام آیات آن لفظ جلال ، یعنى الله یكبار و یا چند بكار رفته همین سوره مجادله است رك : هامش مسالك الافهام : جواد كاظمى 2/92.

3-اسباب النزول ، ص 76.

4-سوره مجادله ، آیات 1 تا 4



- نظرات (0)

5شرط برای قبولی اعمال !!

عبادت


گناه نكردن و دل پاک و نورانی داشتن و اهل تقوا بودن و حضور قلب داشتن مربوط به قبولی اعمال است.

بنابراین اگر كسی با وجود خواندن نماز اهل گناه باشد و بر ان اصرار داشته باشد و از ان توبه نكند این گناه موجب عدم قبولی نماز می گردد هر چند از نظر شرعی نمازش صحیح باشد و نیازی به قضا كردن نداشته باشد.


در روایات بیان شده كه گناهانی مانند غیبت و شرب خمر و زنا و منع زكات و مانند آن مانع قبولی نماز می گردد و در مورد برخی گفته شده كه تا چهل روز از قبول نماز جلوگیری می كند.
بنابراین اگر می خواهید نمازتان مورد قبول الهی قرار گیرد در اولین فرصت صادقانه توبه كنید و گام در جاده بندگی بگذارید و طعم شیرین طاعت و بندگی را بچشید.
همان گونه كه گفته شد نماز، غیر از شرایط صحّت، شرایط «قبول» و «كمال» هم دارد.
در آیات و روایات، شرایطى براى قبولى اعمال و عباداتى مثل نماز بیان شده از جمله شرط اعتقادى، شرط سیاسى، شرط اخلاقى، شرط اقتصادى، شرط اجتماعى، شرط بهداشتى و . . . كه نمونه هایى از آنها از این قرار است:

یک - شرط اعتقادى : ایمان به خدا
نداشتن ایمان، مایه تباهى اعمال است : « وَ مَنْ یكْفُرْ بِالْإِیمانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ ) (1) كسى كه انكار كند آنچه را باید به آن ایمان بیاورد ، اعمال او تباه مى گردد.


دو - شرط سیاسى : ولایت
ولایت و رهبرى صحیح و آسمانى ، همه بندگان خدا و بندگى ها و نماز و حجّ و جهاد و . . . را در مسیر الهى قرار مى دهد و به آنها جهت شایسته بخشد.
در حدیث از امام باقر (علیه السلام) است: « كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَهٍ یجْهِدُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْیهُ غَیرُ مَقْبُول » (2) 
هر كسى كه به خدا ایمان دارد و عبادت هاى طاقت فرسا هم انجام مى دهد ولى امام لایقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى فایده است . 
در حدیث دیگر امام زین العابدین (علیه السلام) در پاسخ كسى كه پرسید چه چیزى سبب قبولى نماز است ؟ فرمودند: « وَلَایتُنَا وَ الْبَرَاءَهُ مِنْ أَعْدَائِنَا » (3)  ولایت ما اهل بیت، و برائت از دشمنان ما .
بنابراین شرط قبولى نماز، ولایت است، ولى همراهش باید تقوا هم باشد .

امام باقر (علیه السلام) مى فرماید: «وَ مَا تُنَالُ وَلَایتُنَا إِلَّا بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ» (4) در خط رهبرى ما نیست، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد .  

خداوند متعال فرمود : نماز كسى را مى پذیرم كه : در مقابل عظمت من خاضع باشد از خواسته هاى نفسانى به خاطر من خود را دور كند روزش را با یاد من به پایان برد بر بندگانم بزرگى نفروشد به گرسنه غذا دهد برهنه را بپوشاند به مصیبت دیده مهربانى كند غریب را پناه دهد

سه - شرط اخلاقى :

الف) تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است. هر دو قربانى كردند. قربانى یكى پذیرفته شد و دیگرى نه. خدا مى فرماید: « إِنَّما یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین» (5)؛  خدا تنها از اهل تقوا مى پذیرد . 
رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نیز در روایتى فرموده اند: « لَوْ صَلَّیتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَایا لَمْ یقْبَلِ اللَّهُ مِنْكُمْ إِلَّا بِوَرَعٍ» (6)؛ اگر آن قدر نماز بخوانید تا همچون زه كمان شوید و آن قدر روزه بگیرید تا همچون كمان خم شوید، خدا از شما قبول نمى كند ، مگر این كه انسان باورع باشید. 
ب) حضور قلب در نماز
امام باقر (علیه السلام): « عَلَیكَ بِالْإِقْبَالِ عَلَى صَلَاتِكَ فَإِنَّمَا یحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَیه» (7)  در نماز توجه به خدا داشته باش، زیرا از نماز آن مقدار قبول مى شود كه تو به آن توجه دارى .  

چهار - شرط اقتصادى :
الف) اداى حق مردم
رسیدگى به نیازمندان و اداى حقوق محرومان به درجه اى از اهمیت است كه گاهى قبولى عبادت بستگى به آن دارد.

پرداختن زكات، یا داشتن درآمد مشروع، از این نمونه هاست .
امام رضا (علیه السلام ) مى فرماید: « فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ یزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلَاتُه» (8)  هر كس نماز بخواند ولى زكات ( و مالیات اسلامى ) نپردازد، نمازش قبول نمى شود .  
ب) كسب مال حلال و مباح

على (علیه السلام) خطاب به كمیل فرمود: « یا كُمَیلُ انْظُرْ فِى مَا تُصَلِّى وَ عَلَى مَا تُصَلِّى إِنْ لَمْ یكُنْ مِنْ وَجْهِهِ وَ حِلِّهِ فَلَا قَبُولَ» (9)  اى كمیل ! نگاه كن ببین كه در چه چیز نماز مى گزارى و بر روى چه چیز به نمازایستادى. اگر آن چیزى را كه براى نمازت استفاده مى كنى ، حلال و مباح نباشد، نمازت قبول نیست .


پنج - شرط اجتماعى : خیرخواهى نسبت به دیگران
امام صادق (علیه السلام) فرموده اند: « قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلَاهَ لِمَنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِى وَ یكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ أَجْلِى وَ یقْطَعُ نَهَارَهُ بِذِكْرِى وَ لَا یتَعَاظَمُ عَلَى خَلْقِى وَ یطْعِمُ الْجَائِعَ وَ یكْسُو الْعَارِى وَ یرْحَمُ الْمُصَابَ وَ یوْوِى الْغَرِیب» (10)؛ خداوند متعال فرمود : نماز كسى را مى پذیرم كه: در مقابل عظمت من خاضع باشد از خواسته هاى نفسانى به خاطر من خود را دور كند روزش را با یاد من به پایان برد، بر بندگانم بزرگى نفروشد به گرسنه غذا دهد برهنه را بپوشاند به مصیبت دیده مهربانى كند غریب را پناه دهد.»

نه تنها بد رفتارى زن با شوهر یا برعكس ، این اثر را دارد ، حتى نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبولی عبادت است .
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « من نظر الى أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً » 
نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى كنند قبول نمى شود، گرچه والدین ، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.

شش- شرط خانوادگى: خوشرفتارى

آئین مقدس و متعالى اسلام ، میان عبادت و سیاست و اخلاق و اجتماع ، پیوندى منسجم ایجاد كرده است .

در امور خانوادگى هم رعایت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بى توجهى به آن گاهى باعث قبول نشدن نماز مى گردد و قطع پیوندهاى زمینى ، به قطع پیوند آسمانى مى انجامد .
در این زمینه پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) فرموده است : « من كان له امرئه توذیه لم یقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها . . . و على الرّجل مثل ذلك» (11)  هر كس زن بد رفتار و اذیت كننده اى داشته باشد ، خداوند نماز و كارهاى نیک آن زن را نمى پذیرد . ( مرد نیز همچنین است ) 
نه تنها بد رفتارى زن با شوهر یا برعكس ، این اثر را دارد ، حتى نگاه خشم آگین به پدر و مادر هم مانع قبولی عبادت است .
امام صادق (علیه السلام) فرمود: « من نظر الى أبویه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم یقبل الله له صلاهً » (12) 
نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى كنند قبول نمى شود، گرچه والدین ، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.


پی نوشت ها :

( 1) مائده ، آیه . 5
( 2) الكافى ، ج 1 ، ص . 183
( 3) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 244
( 4) الكافى ، ج 2 ص . 74
( 5) مائده ، آیه . 27
( 6) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 258
( 7) الكافى ، ج 3 ، ص . 299
( 8) وسائل الشیعه ، ج 9 ، ص . 25
( 9) وسائل الشیعه ، ج 5 ، ص . 119
( 10) بحارالأنوار ، ج 81 ، ص . 242
( 11) وسائل الشیعه ، ج 20 ، ص . 163
( 12) الكافى ، ج 2 ، ص . 349


- نظرات (0)

حج جاهلیت به روایت قرآن

آزمون انتخابی دانش آموزان گیلان برای اعزام به حج عمره برگزار شد

عصر جاهلى، یعنى دوره اى که جوامع بشرى بر اثر دور ماندن از عصر انبیاء و رسوخ عقاید و عادت هاى غلط و خرافى داراى وضعیتى مى شوند که مناسب ترین عنوان براى آن، واژه "جاهلیت" است.

این وضعیت تنها مخصوص عربِ ساکن در جزیرة العرب پیش از ظهور اسلام نیست، بلکه شامل جوامع مختلفى مى شود که در برخى ویژگى ها مشترک اند.

امروزه براى اطلاع و شناخت درست از وضعیت مشترک جوامع جاهلى، راهى جز وحى و گزارش هاى مرتبط با منابع وحیانى وجود ندارد.

 

حجّ جاهلى

حج به عنوان یکى از مهم ترین اعمال عبادى، به تبع تشریع آن در عصر حضرت ابراهیم(علیه السلام)، در عصر جاهلى نیز مرسوم بود.

حج نیز از آسیب تحریف و کژى هاى جاهلى مصون نمانده بود. تحریف هاى جاهلان در زوایاى مختلف مناسک حج رخنه کرده بود. این تحریف ها از آیات قرآن یا روایات تفسیرى قابل دستیابى است. در این جا با توجه به ترتیب مناسک حج و با بهره گیرى از دو منبع یاد شده، تصویرى از حج جاهلى را ترسیم مى کنیم:

 

تلبیه جاهلى

جاهلان، تلبیه را که به عنوان مدخلِ مناسک حج و شعار توحید مطرح بود به تعابیرى شرک آلود آمیخته کرده بودند. گونه شرک آلود تلبیه جاهلى در قرآن کریم نیامده، اما در روایات تفسیرى مربوط به بعضى از آیات، بدان اشاره شده است، از جمله درباره آیه 28 از سوره روم.

على بن ابراهیم قمى در تفسیرش روایتى مسند از امام باقر (علیه السلام) درباره سبب نزول این آیه، نقل کرده که متن آن چنین است:
قریش و عرب نخست، هنگام حج چنین تلبیه مى گفتند: «لبیک الله لبیک لا شریک لک لبیک إنّ الحمد و النعمة لک و الملک لک لا شریک لک» که همان تلبیه ابراهیم(علیه السلام) و انبیاء بود.

شیطان به صورت پیرمردى نزدشان رفت و گفت: تلبیه پیشینیان شما این نیست! پرسیدند: تلبیه آنان چگونه بوده؟ گفت: آنان چنین مى گفتند: «لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک».

قریش این سخن را نپذیرفت، لذا شیطان گفت: باشید تا تتمه این کلام را بیاورم. گفتند: چیست؟ گفت: «الا شریک هو لک تملکه و ما یملک». آیا نمى دانید که او مالک شریک خود و دارایى اوست. در این جا قریش راضى شده و از آن پس تنها قریش چنین تلبیه مى گفتند. هنگامى که خداوند پیامبر(صلى الله علیه و آله) را مبعوث کرد بر این تلبیه آنان اعتراض کرد و گفت: این شرک است. و لذا خداوند این آیه را نازل کرد.(قمى، همان، ج 2، ص 154)

امر به خوردن از گوشت قربانى یا اطعام به مستمندان در این آیه بر وجوب این کار دلالت ندارد، بلکه براى دفع توهّم خطر یا تصور عدم جواز خوردن از این گوشت است; چرا که مردم جاهلى این کار را جایز نمى شمردند و پس از ظهور اسلام ممکن بود برخى مسلمانان، هم چنان بر آن تصور و توهم داشته باشند

از این رو خداوند در آیه 106 سوره یوسف به پیامبرش محمد(صلى الله علیه و آله) مى فرماید:
وَ ما یُوْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللّهِ إِلاّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ; مرا آنسان که سزاوار معرفت حق من است به یکتایى نمى خوانند جز آن که شریکى از مخلوقاتم برایم قرار مى دهند. (ابن هشام، السیرة النبویه، ج 1، ص 51)
پس از ظهور اسلام، پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) با جدّیت تمام در صدد زدودن جلوه هاى شرک آلود حج بر آمدند که اوج این حرکت در حجة الوداع بود.

پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در این سفر به صورت عملى، حج توحیدى را ارائه نهاد، که از جمله این که به تصحیح تلبیه شرک آلود جاهلیان اشاره کرد.

 

طواف عریان

شکل دیگر کژى و انحراف عبادى در عصر جاهلى، آن بود که به هنگام ورود به مکه و قصد انجام طواف، لباس معمولى خود را از تن خارج کرده و از ساکنان مکه، یعنى قریش و بعضى قبایل دیگر که خود را حُمس مى خواندند (طبرسى، مجمع البیان، ج 2، ص 27) لباسى طلب مى کردند تا خود را با آن پوشانده و طواف کنند.

از بعضى نقل قول های تاریخی نیز بر مى آید که اهل مکه (حَرَم) خود را در این رسم داخل نمى کردند، و گویا سکونت در منطقه حرم، خود امتیازى بود تا بدان جهت نیازى به رها کردن لباس پیشین نداشته باشند و بلکه دیگران در لباس طواف نیازمند آنان شوند. (تفسیر القرطبى، ج 7، ص 189)
کسانى که هنگام طواف عریان مى شدند لباس خود را خارج مسجد نهاده و داخل مى شدند و اگر کسى با لباس داخل مى شد، لباسش را با ضرب و شتم مى کندند. (سیوطى، همان، ج 3، ص 78)

بنابر برخى نقل های تاریخی، آنان مى گفتند: ما آنگونه طواف مى کنیم که از مادر زاده شده ایم! (طبرى، همان، ج 8، ص 201)

حج

مى گفتند: ما در لباسى که پیش از این آلوده به گناهان شده طواف نمى کنیم و براى طواف لباسى دیگر لازم است. یا آن که تعویض لباس را نوعى تفأل براى خروج از گناهان تلّقى مى کردند. (جصاص، احکام القرآن، ج 3، ص 41 ـ 42) گروه هایى نیز خود را در این رسم، پیرو پیشینیان و پدرانشان معرفى مى کردند. (طبرى، همان، ج 8، ص 202)
در تاریخ آمده است که مردان در روز، و زنان در شب طواف عریان مى کردند. (طبرسى، مجمع البیان، ج 4، ص 244) و گاه بندها و رشته هایى را به دور خود مى آویختند (ابن جوزى، همان، ج 3، ص 127) (شبیه آن چه براى محافظت صورت مرکب از حشرات، روى آن مى آویزند) و بعضاً شعرى نیز زمزمه مى کردند. (ابن جوزى، همان ، ج 3، ص 127)

این رسم زشت موجب شد پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) که پس از غزوه تبوک در سال نهم قصد انجام حج را داشت انجام این تصمیم را به سال آتى موکول سازد و در آن سال، امیرالمومنین على(علیه السلام) را به سوى مشرکان گسیل دارد تا امر الهى مبنى بر ترک اعمال جاهلى، از جمله طواف عریان را در موسم حج به مشرکان ابلاغ کند. (معرفت، التمهید فى علوم القرآن، ج 1، ص 136)
قرآن کریم در پى تلاش براى تصحیح کژى هاى جاهلى، به رسم زشت و غلطِ طواف عریان نیز پرداخته است.

در روایات تفسیرى، آیات 26، 28، 31، 32 و 33 سوره اعراف ناظر به سنت یاد شده جاهلى معرفى شده اند.

 

پرهیز از خوردن گوشت قربانى

یکى از اعمال عبادى حج، قربانى کردن است که در روز دهم ذى حجه که معروف به عید الأضحى یا عید قربان (قربانى) است انجام مى شود. در جاهلیت نیز این رسم به عنوان بخشى از اعمال حج انجام مى گرفته است، اما همچون موارد یاد شده پیش از این، گرفتار تحریف هاى جاهلى شده بود. مردم جاهلى معتقد بودند از گوشت حیوانى که به منظور قربانى کردن ذبح شده، چون براى خداست جایز نیست خورده شود، لذا گوشت هاى قربانى را روى سنگ ها نهاده و در معرض خوراک درندگان مى گذاشتند.

پس از ظهور اسلام، پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) با جدّیت تمام در صدد زدودن جلوه هاى شرک آلود حج بر آمدند که اوج این حرکت در حجة الوداع بود. پیامبر اکرم(صلى الله علیه و آله) در این سفر به صورت عملى، حج توحیدى را ارائه نهاد، که از جمله این که به تصحیح تلبیه شرک آلود جاهلیان اشاره کرد

با ظهور اسلام در پى نفى تحریفات جاهلى از ساحت عبادات، در آیه 36 سوره حج خطاب به مسلمانان، امر به خوردن از گوشت قربانى و نیز اطعام مستمندان از آن شد. (جصاص، احکام القرآن، ج 3، ص 308; طبرسى، مجمع البیان، ج 7 ص 155)

امر به خوردن از گوشت قربانى یا اطعام به مستمندان در این آیه بر وجوب این کار دلالت ندارد، بلکه براى دفع توهّم خطر یا تصور عدم جواز خوردن از این گوشت است; چرا که مردم جاهلى این کار را جایز نمى شمردند و پس از ظهور اسلام ممکن بود برخى مسلمانان، هم چنان بر آن تصور و توهم داشته باشند.
 

مالیدن خون قربانى به دیوار کعبه

انحراف دیگر جاهلیان در اعمال عبادى آن بود که پس از انجام قربانى براى خدا در کنار بت ها، خون قربانى را به دیوار کعبه مى مالیدند.

قرآن کریم براى مقابله با این سنت غلط و نیز سنت پیشین مبنى بر اجتناب از خوردن گوشت قربانى به تصور این که تقدیم به خدا شده و نباید از آن خورد، در آیه شریفه 37 سوره حج چنین فرموده است:
لَنْ یَنالَ اللّهَ لُحُومُها وَ لا دِماوُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللّهَ عَلى ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ; هرگز [نه] گوشت هاى آن ها و نه خون هایشان به خدا نخواهد رسید، ولى [این] تقواى شماست که به او مى رسد...


- نظرات (0)