سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



بخشش بی حساب

سوال:: چراخدابه هرکه بخواهد بی حساب میبخشد؟

جواب به سؤال

ابتدا آیات مربوط به سؤال رو با هم مطالعه می کنیم

خداوند در آیه 27 سوره مبارکه  آل عمران می فرمایند :

وَ تَرْزُقُ مَنْ تَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ

و به هر كس بخواهى ، بدون حساب ، روزى مى بخشى

 

همچنین در سوره مبارکه نجم آیات 38 و 39 می فرمایند :

أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى

كه هيچ بردارنده‏اى بار گناه ديگرى را بر نمى‏دارد.

وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى

و اينكه براى انسان جز حاصل تلاش او نيست.

 

و اما توضیح آیات :

 

آیه 38 سوره مبارکه نجم به قرينه آيات قبل و بعد، ناظر به تلاشهاى انسان براى امور آخرت است ، ولى با اينحال چون براساس يك حكم مسلم عقلى است مى توان نتيجه آن را تعميم داد و تلاشهاى دنيا را نيز مشمول آن دانست ، و همچنين پاداشها و كيفرهاى دنيوى را.

قرآن مى گويد: انسان بيش از سعى و كوشش خود حق ندارد، ولى اين مانع از آن نخواهد بود كه از طريق لطف و تفضل پروردگار، نعمتهائى به افراد لايق داده شود،« استحقاق» مطلبى است و «تفضل» مطلبى ديگر، همانگونه كه حسنات را ده برابر و گاه صدها يا هزاران برابر پاداش مى دهد.

 

نکته مهم تر این است که خداوند به چه کسانی روزی می دهد ؟

یا چه کسانی را پرروزی یا کم روزی می کند ؟

برای رسیدن به جواب این سؤال باید به آیات دیگر قرآن مراجعه کرد .

خداوند در سوره مبارکه هود آیات 2 و 3 می فرمایند:

أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ

كه جز خدا را نپرستيد. به راستى من از جانب او براى شما هشداردهنده و بشارتگرم،

وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى وَ يُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخافُ عَلَيْكُمْ عَذابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ

و اينكه از پروردگارتان آمرزش بخواهيد، سپس به درگاه او توبه كنيد، (تا اينكه) شما را با بهره‏مندى نيكويى تا زمانى معيّن بهره‏مند سازد، و به هر شايسته نعمتى از كَرَم خود عطا كند، و اگر رويگردان شويد من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم.

در این آیات به چهار اصل مهم اشاره شده است :

1 ـ توحید ( در آیه دو ، جز خداوند یگانه را نپرستید . )

2 ـ پیامبر از سوی خدا نذیر و بشیر است. ( در برابر نافرمانی ، ظلم ، فساد ، شرک ، کفر و ... بیم می دهد و در برابر اطاعت ، پاکی ، تقوا و ... بشارت به سرنوشتی سعادت بخش می دهد. )

3 – استغفار از گناهان و شستشو دادن از آلودگی ها

4 ـ به سوی خدا بازگشتن

 

طبق این آیات هرگاه انسان به این برنامه ها جامه عمل بپوشاند خداوند تا پایان عمر، انسان را به طرز شایسته و نیکویی بهره مندخواهد کرد. (يُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً)

 

همچنین در آیه 96 سوره مبارکه اعراف می فرمایند :

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ

و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعاً بركاتى از آسمان و زمين برايشان مى‏گشوديم، ولى تكذيب كردند؛ پس به (كيفر) دستاوردشان (گريبان) آنان را گرفتيم.

 

و در سوره مبارکه طلاق آیات 2 و 3 می فرمایند :

فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقِيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً

پس چون عدّه آنان به سر رسيد، (يا) به شايستگى نگاهشان داريد، يا به شايستگى از آنان جدا شويد، و دو تن (مرد) عادل را از ميان خود گواه گيريد، و گواهى را براى خدا به پا داريد. اين است اندرزى كه به آن كس كه به خدا و روز بازپسين ايمان دارد، داده مى‏شود، و هر كس از خدا پروا كند، (خدا) براى او راه بيرون‏شدنى قرار مى‏دهد.

 

وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدْراً

و از جايى كه حسابش را نمى‏كند، به او روزى مى‏رساند، و هر كس بر خدا اعتماد كند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام‏رساننده است. به راستى خدا براى هر چيزى اندازه‏اى مقرر كرده است.

 

و در آیه 17 سوره مبارکه تغابن می فرمایند :

 

إنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً يُضاعِفْهُ لَكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ

اگر خدا را وامى نيكو دهيد، آن را براى شما دو چندان مى‏گرداند و بر شما مى‏بخشايد، و خدا(ست كه) سپاس‏پذير بردبار است.

 

با کنار هم قرار دادن آیات قرآن می توان فهمید که در این آیات هیچ تضادی وجود ندارد. اگر خداوند فرموده است  : بی حساب رزق و روزی مادی یا معنوی میدهد ، در بقیه آیات اشاره به این کرده است که به چه کسانی روزی میدهد و چه کسانی را از رزق و روزی مادی یا معنوی بی بهره می گرداند.

 

نتیجه :

با توجه به آیات :

بدون شك انسانها از نظر استعدادها و مواهب خداداد با هم متفاوتند، ولى با اين حال آنچه پايه اصلى پيروزيها را تشكيل ميدهد تلاش و سعى و كوشش آدمى است ، آنها كه سخت كوش ترند، پيروزترند، و آنها كه تنبلتر و كم تلاشترند، محرومترند. به همين دليل قرآن ، بهره انسان را متناسب با سعى او مى شمرد و صريحا مى گويد و ان ليس للانسان الا ما سعى

و در اين ميان به كار بستن اصول تقوى و درستكارى و امانت و نظامات و قوانين الهى ، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عميقى دارد.

نکته :

نکته جالب در این آیات این است که : آنجا كه مردم با ولع و حرص هر چه شديدتر به دنبال دنيا و زرق و برق جهان ماده مى روند، و براى نيل به آن از هيچ جنايتى فروگذار نمى كنند، دستورات مؤ كد و پشت سر هم وارد مى شود و آنها را به ناپايدارى دنيا و بى ارزش بودن مال و جاه توجه مى دهد.

و آنجا كه گروهى به بهانه زهد، دست از كار و كوشش و تلاش مى كشند، اهميت كار و كوشش به آنها گوشزد مى شود، در حقيقت برنامه رهبران راستين نيز بايد چنين باشد كه جلو افراط و تفريطها را به طرز شايسته اى بگيرند.

آيات و رواياتى كه تأكيد مى كند روزى دست خدا است ، و سهم و بهره هر كسى را خدا تعيين كرده در حقيقت براى پايان دادن به حرص و ولع و دنيا پرستى ، و فعاليت بى قيد و شرط و بى حد و مرز براى كسب درآمد بيشتر است ، نه اينكه هدف آن خاموش كردن شعله هاى گرم و داغ نشاط كار و كوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خود كفا است .

 


- نظرات (0)

دعایی که نباید بالای منابر خوانده شود

دعای صنمی قریش

حرمت دشنام به دشمنان حق‌تعالی

این آیه‌ی کریمه، آیه‌ی صد و هشت از سوره‌ی مبارکه‌ی انعام، سومین سوره از قرآن کریم است. از لحاظ ادبی، اولین کلمه در این آیه‌ی کریمه نهی است. همان گونه که امر، ظاهر در وجوب و الزام است، نهی هم ظاهر در حرمت و الزام به ترک است. ترجمه‌ی این آیه‌ی کریمه این است که به کسانی که بهره‌ی از ایمان ندارند دشنام ندهید. دلیل این حکم نهیی و حرمتی در جمله‌ی بعد آیه‌ی کریمه آمده است: «فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» یعنی به کسانی که با خدای متعال کار ندارند فحش و دشنام ندهید. این افراد مانند مشرکین، یا مانند قاتلین ابی‌عبدالله صلوات‌الله‌علیه از کفاری هستند که طبق روایات، خدای متعال هیچ شفاعتی را در مورد آن‌ها نمی‌پذیرد. طبق روایات معتبر، حق‌تعالی اراده فرموده است که این‌ها به جهنم بروند.

حق‌تعالی در قرآن کریم می‌فرماید: «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه». حتی به افرادی منحرف مانند شمر دشنام ندهید. خدای متعال دلیل این فرمان خود را این‌گونه بیان می‌فرماید: «فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ». یعنی آن فرد در جواب دشنام شما به مقدسات شما که در راس آن حق‌تعالی قرار دارد، توهین خواهد کرد. عُقلا هم در این شرایط فرد دشنام دهنده‌ی اول را که رفتار او منجر به چنین پاسخی شده است را مقصر می‌دانند و عمل او را تقبیح می‌کنند.

ضرورت الگوبرداری از معصوم صلوات‌الله‌علیهم در لعن دشمنان خدای متعال

برای روشن شدن این‌که در هر جلسه‌ای با توجه به حضور افراد مختلف چگونه باید سخن گفت به عملکرد معصوم صلوات‌الله‌علیهم توجه می‌کنیم. در زیارت عاشورا ابتدا به صورت کلی لعن ذکر می‌شود. پس از سلام، به صورت مشخص‌تر، اولی و دومی و سومی و چهارمی و یزید به عنوان نفر پنجم مورد لعن قرار می‌گیرد. ما حق نداریم از معصوم صلوات‌الله‌علیهم بازخواست کنیم که چرا در ابتدا با تعبیر «اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَآخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلک» این لعن را مطرح کردید و سپس صریح‌تر آن را بیان فرمودید. ما می‌توانیم از یکدیگر مطالبه دلیل کنیم ولی فرمایش معصوم صلوات‌الله‌علیهم دقیقا مطابق اراده حق‌تعالی است.

حضرت شب هشتم ذی‌الحجه سال شصت در مکه فرمودند: «رِضا اللهِ رِضانا أَهْلَ الْبَیْتِ، نَصْبِرُ عَلی بَلائِهِ،َ یُوَفّینا أُجُورَ الصّابِرینَ» رضای ما و رضای حق‌تعالی یکی است. این جمله تعارف نیست، بلکه حداقل اعتقاد شیعه است و ارادت کمتر از این به اهل بیت صلوات‌الله‌علیهم به معنای شیعه نبودن است.

حق خواندن دعای صنمی قریش در بالای منبر نداریم

از سلمان رضوان‌الله علیه نقل شده است که نیمه شب به منزل امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه رفت. حضرت مشغول قرائت قنوت نماز شب بودند و در قنوت خود دعایی می‌خواندند. این دعا به عنوان صَنَمَی قریش از سلمان برای ما نقل شده است. از این نقل ما می‌فهمیم که این لعن را باید در قنوت نماز شب خواند و ما حق خواندن آن‌را در بالای منبر نداریم. مگر این‌که مشخص شود که معصوم صلوات‌الله‌علیهم یک بار آن را در خطبه‌ای به صورت عمومی خوانده‌اند. تا هر کجا که حضرت صادق صلوات‌الله‌علیه پیش رفته است ما حق پیش‌روی داریم. با کنایه یا تصریح سخن گفتن معصوم صلوات‌الله‌علیهم الگوی ما است.

در بحث مربوط به تولی و تبری، برخی مردم با تمسک به موضوع تبری، خواسته‌های نفسانی خود را برآورده می‌کنند. اول باید تصمیم بگیریم که بفهمیم، آن‌گاه باید از کلمه‌ی میزان استفاده کنیم و به محضر حضرت صادق صلوات‌الله‌علیه و امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه برویم و اظهار تبری را از ایشان فرا بگیریم. پاسخ امیرالمومنین صلوات‌الله‌علیه به سوال ما از عملکرد ایشان در قرائت دعای موسوم به صنمَی قریش در قنوت نماز شب مشخص می‌شود


منبع:


قسمت هایی از سخنرانی آیت الله مرتضی تهرانی در مورد آیه «وَلا تَسُبُّوا الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّه‏ فَیَسُبُّوا اللّه‏ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ» در جلسه پنج‌شنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۵؛ به نقل از پایگاه اطلاع رسانی ام ابیها


- نظرات (0)

شیطان بر انسان سلطه ندارد

شیطان بر انسان سلطه ندارد

همان طور که آب در صد درجه به جوش می‌آید و در صفر درجه یخ می‌زند، اگر کسی تقوا داشته باشد، خدا خودش آموزشش می‌دهد، بله اگر تقوا واقعا باشد، آنجا دیگر نمایش نیست، واقع است؛ شما نمی‌توانی بگویی من تقوا داشتم و «یعلمکم الله» نیامد، بلکه برای انسان حاصل می‌شود.

اگر عمل ما بر طبق ایمان ما و ایمان ما بر طبق علم ما بود، یعنی ما علم پیدا کردیم به یک حقیقتی ایمان آوردیم عمل کردیم مقدمه می‌شود، برای علم بالاتر، علم بالاتر مقدمه می‌شود برای ایمان بالاتر، و این چرخه روبه افزایش است، عکسش هم هست؛ اگر خدای نکرده انسان علم پیدا کرد و عمل نکرد، عقاب می‌شود؛ یعنی ایمان نداشت و در نتیجه عمل نکرد، چون آنی که علم دارد و عمل نمی‌کند؛ یعنی ایمان ندارد، عقابش از کسی که علم ندارد به مراتب بیشتر است.

۷۰ گناه جاهل بخشیده می‌شود

اینکه در روایات دارد ۷۰ گناه جاهل بخشیده می‌شود تا یک گناه عالم بخشیده بشود، ناظر به این است که عالم به خاطر علمش عقابش سنگین می‌شود می‌گویند می‌دانستی، آن که نمی‌دانسته لااقل ممکن است بهانه‌ای عذری داشته باشد بگوید نمی‌دانستم تو که می‌دانستی.

عمل انسان باعث می‌شود در انسان یک صفتی پیدا می‌شود، این دیگر بحث علم اخلاق است، علم اخلاق علم خلقیات انسان است و بعضی‌ها متوجه نیستند اصلاً اخلاق ناظر به امر واقعی و تکوینی است و فقه ناظر به امور اعتباری است؛ در مسیحیت، چون شریعت توسط سنتپول القا شد در نتیجه فقه و اخلاق در هم آمیخته شد، آن‌ها دین را دو بخشی می‌دانند؛ یک بخش عقاید تئولوژی و یک بخش مورالیتی یا اتیکس، ولی در اصطلاح اسلامی که ما تقسیم سه‌گانه داریم نه دوگانه، عقاید شریعت یا فقه و اخلاق این دو تا مرزشان از هم جدا است، ما در اخلاق از خلقیات انسان صحبت می‌کنیم، بین این خلقیات انسان و عمل انسان ارتباط است، انسان یک عملی که انجام می‌دهد اگر بر آن عمل مداومت کند، تبدیل می‌شود به یک خلق، خلق یک امر ثابت است، به یک ملکه تبدیل می‌شود.

منافقین، دائم قسم می‌خوردند

آیاتی از سوره مجادله بر این مسئله تصریح دارد که در دنیا، منافقین، چون دائم قسم می‌خوردند، این ملکه‌شان شده، این ملکات با نفس انسان متحد می‌شود، و شما وقتی از دنیا می‌روید، نفس که از این دنیا می‌رود، همراه خودش ملکات را هم می‌برد، آن کسی که بخشنده است با خود این صفت را می‌برد، آن کسی که که بخیل است می‌برد، آن کسی که دروغگو است، دروغگویی در او ملکه شده؛ آن کسی که صادق است صداقت در او ملکه شده است.

من که سلطه بر شما نداشتم

خداوند تبارک و تعالی در آیه ۲۲ سوره ابراهیم از قول شیطان مطلبی را نقل می‌کند من که سلطه بر شما نداشتم، برای همین آنجا شیطان می‌گوید «فَلَا تَلُومُونِی»، شما من را ملامت نکنید، «وَلُومُوا أَنْفُسَکُمْ»، خودتان را ملامت کنید، حالا اینجا خدا می‌فرماید «استحوذ علیهم الشیطان»، شیطان بر این‌ها غلبه کرد، این غلبه کرد را اشتباه معنا نکنیم، نگوییم که شیطان بر آن‌ها سلطه پیدا کرد، نه قرآن گفته شیطان هیچ وقت بر هیچ انسانی سلطه پیدا نمی‌کند، شیطان می‌گوید که من شما‌ها را دعوت کردم خودش هم گفت: «إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ» می‌گوید من شما را دعوت کردم «فَاسْتَجَبْتُمْ لِی»، شما من را اجابت کردید و خدا را اجابت نکردید.

بعد می‌گوید «مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ» من فریادرس شما‌ها نیستم، فکر نکنید یک عمر در دنیا دنبال من دویدید، روز قیامت من به دردتان می‌خورم، نه بابا من به درد شما‌ها روز قیامت هم نمی‌خورم. البته «مَا أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ»، شما‌ها هم فریادرس من نیستید، ولی ببینید آنجا که می‌رسد شیطان را ببینید چه می‌گوید، می‌گوید: شما‌ها شرک ورزیدید، راه افتادید دنبال من، دنبال خدا نرفتید، ولی من خودم قبول ندارم آن راه را، به این که شما شرک ورزیدید من کافرم و من خودم قبول ندارم.

شیطان، انسان را از یاد خدا غافل می‌کند

شیطان کاری که می‌کند این است که انسان یاد خدا را فراموش کند؛ حالا شما ببینید برای اینکه بفهمی این رفیقت خوب است یا بد است، این مجلسی که می‌روی خوب است یا بد است، این حرف‌هایی که می‌زنی خوب است یا بد است، این کاری که می‌خواهی بکنی خوب است یا بد است یک ملاک دارد قرآن به شما می‌دهد، اگر این رفیقت، این جایی، این مجلسی که می‌روی، این کاری که می‌کنی تو را از ذکر خدا غافل می‌کند.

شیطان همیشه به اسم مخالفت با دین نمی‌آید

بعضی وقت‌ها شیطان در لباس دین می‌آید شیطان هدفش این است تو را از خدا غافل کند، هر جور غافل بشوی چه فرقی برای او می‌کند؛ با این یا با آن، و خدا دارد ملاک می‌دهد به شما که آقاجان بزرگ، جوان، پیر، بچه، زن، مرد، هر چیزی که شما را از ذکر خدا غافل می‌کند فراموش می‌کنید خدا را، این شیطانی است، به همین سادگی، حالا دیگر خودتان بهتر مصادیق آن را تشخیص می‌دهید


منبع:

:
سخنان با موضوع"ملکات نفسانی تا قیامت همراه انسان است/ عدم سلطه شیطان بر انسان" به نقل از دفتر آیت الله هادوی تهرانی


- نظرات (0)

بهشت را براى تو ضمانت مي‌كنم

تضمین بهشت

﴿الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلايل عقلى و علمى و براهين منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پيوند با پيامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مى نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زيانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه مي گويد: دوستى داشتم كه از نويسندگان دفاتر بنى اميه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگير تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسيد، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدايت گردم من در ديوان بنى اميه به شغل كتابت مشغول بودم، و از اين راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنين درآمدى چشم پوشيده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى اميه كسى را براى كتابت امورشان نمي يافتند و مأمورى را براى جمع كردن ماليات پيدا نمي كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بيت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك مي نمودند، و با آنچه داشتند رها مي شدند، به جز اندك مالى كه در اختيارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نيرو و ثروت  در ميان  امت کاری از دستشان برنمي آمد.

كاتب بني اميه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسيدن به ساحل نجات راهنمایى كنم مي پذيرى؟ عرضه داشت: آرى مي پذيرم. فرمود: از آنچه از این طريق حقوق گرفته شده و در اختيار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را مي شناسى به آنان برگردان، و اگر نمي شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام اين كار، من بهشت را براى تو ضمانت مي كنم.

على بن ابي حمزه مي گويد: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زير انداخت، سپس به حضرت گفت: فدايت شوم انجام مي دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است


پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «يَخْلُقُكُمْ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى ديگر در ميان تاريكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشيمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.




- نظرات (0)

تفسیر جزء 30 »

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان
 «1» عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ «2» عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ «3» الَّذِى هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ «4» كَلاَّ سَیَعْلَمُونَ «5» ثُمَّ كَلاَّ سَیَعْلَمُونَ‌
 درباره چه از یكدیگر مى‌پرسند؟ از خبر بزرگ. همان كه ایشان در باره آن اختلاف دارند. چنین نیست؛ زود است كه بدانند. باز چنین نیست؛ زود است كه بدانند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «نبأ» به معناى خبرِ مهم و حتمى است كه از آیات بعد فهمیده مى‌شود مراد از آن خبر برپاشدن قیامت و رستاخیز است.
 در روایات، حضرت على‌علیه السلام به عنوان یكى از مصادیقِ «نبأ عظیم» معرّفى شده‌اند.(1)
 درباره معاد، كفار چند گروهند: «الذى هم فیه مختلفون» بعضى آنرا محال و برخى بعید دانسته و برخى تردید مى‌ورزند و برخى دیگر لجاجت مى‌كنند.
 سؤال، گاهى براى فهمیدن مطلب است كه مورد تأیید و تأكید قرآن است، چنانكه مى‌فرماید: «فسئلوا اهل الذكر»(2) امّا گاهى سؤال، براى ایجاد تشكیك و تردید در ذهن دیگران است، آنهم در امور قطعى و حتمى مانند وقوع قیامت كه قرآن در این آیات، آن را مورد مذمّت قرار مى‌دهد.
 پیام‌ها:
 1- شروع سخن با طرح سؤال، در تأثیر كلام مؤثّر است. «عمّ یتساءلون»
 2- تشكیك در قیامت، كار كافران است. «یتساءلون عن النبأ العظیم»
 3- اگر سوال طبیعى بود باید جواب داد: «یسئلونك ... قل» ولى اگر شیطنت بود. برخورد لازم است. «كلا سیعلمون»
 4- در برابر طعنه و كنایه به مقدّسات و باورهاى قطعى، با قاطعیّت باید سخن گفت. «كلاّ»
 5 - در برابر تردید، باید حرف حق را تكرار كرد. «كلاّ سیعلمون...كلاّ سیعلمون»
 6- قیامت دورنیست. «سیعلمون» (حرف سین رمز نزدیك بودن است)
 7- قیامت، روز كشف حقائق است. «سیعلمون»
 
 «6» أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً «7» وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً «8» وَ خَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً «9» وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً «10» وَجَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاساً «11» وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً
 آیا زمین را بستر قرار ندادیم؟ و كوهها را (همچون) میخ‌ها؟ و شما را جفت آفریدیم. و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم. و شب را پوششى ساختیم. و روز را وقت تلاش و معاش قرار دادیم.
 
 نكته‌ها:
 «اوتاد» جمع «وتد» به معناى میخ است و تشبیه كوه به میخ، از معجزات علمى قرآن است. ریشه كوه‌ها در عمق زمین، مانع حركت لایه‌هاى زمین و وقوع زلزله‌هاى دائمى است. كوهها همچون میخ، چند برابر آنچه در بیرون‌اند، در دل زمین فرورفته‌اند، بگذریم كه كوه‌ها منافع دیگرى نیز دارند: حافظ برفها براى تابستان، مانع تند بادها، علامت و نشانه راهها، محل معادن و سنگها و غارها و عامل ایجاد درّه‌ها هستند كه هر یك در جاى خود براى زندگى ضرورى است.
 «سُبات» به معناى قطع كار و تعطیل كردن آن است كه موجب آسایش و آرامش جسم و روان مى‌شود.
 پیام‌ها:
 1- مشت نمونه خروار است. مطالعه در هستى، بهترین راه خداشناسى و معادشناسى است. «ألَم نَجْعَل الارْضَ مهاداً...»
 2- انسان در دادگاه عقل و وجدان خدا پرست است و مى‌توان از وجدان او درباره قدرت الهى سوال كرد. «ألَم نَجْعَل»
 3- از قدرت خدا به آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیده‌هاى طبیعى، به قدرت او براى برپایى قیامت، استدلال كنید. «الارْضَ... الجبال... الّیل... النّهار...»
 4- پس از طرد افكار باطل، بر عقاید حقتان استدلال كنید. «كلاّ سیعلمون... ألَم نَجْعَل»
 5 - اگر روحیه لجاجت نباشد، انسان از همین زمین و زمان و خواب و خوراك مى‌تواند درس بگیرد. «الارْضَ... الّیل... النّهار...»
 6- قدرت و حكمت الهى در آفرینش ما و هستى، دلیل آن است كه ما را با مرگ رها نخواهد كرد. «خلقناكم ازواجاً... نومكم سباتاً... النّهار معاشاً»
 
 «12» وَبَنَیْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِدَاداً «13» وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً «14» وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَآءً ثَجَّاجاً «15» لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَبَاتاً «16» وَجَنَّاتٍ أَلْفَافاً
 و بر فراز شما هفت (آسمان) استوار بنا كردیم. و (خورشید را) چراغى فروزان قرار دادیم. و از ابرهاى متراكم و فشرده، آبى فراوان فرو فرستادیم. تا بوسیله آن دانه و گیاه و باغهاى پر درخت بیرون آوریم.

 
 نكته‌ها:
 «معصرات» از «عصر» به معناى فشردن، یا صفت ابرهاى باران‌زاست كه گویا چنان خود را مى‌فشرند كه باران ببارند و یا صفت بادهایى كه ابرها را متراكم و فشرده مى‌سازد تا از آنها باران ببارد.(3)
 پیام‌ها:
 1- خداوند اداره هستى را بر اساس یك نظام مشخص (نظام سببیّت و علّت و معلول) قرار داده است. (نور و حرارت خورشید همراه با ابر و باران، عامل تولید دانه و گیاه مى‌شود.) «سراجاً وهّاجاً... ماءً سجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً»
 2- قرآن، شعر نیست، امّا از آهنگ و موسیقى خاصّى برخوردار است. «وهّاجاً، ثجّاجاً، نباتاً»
 3- اسباب و وسایل طبیعى، نباید ما را از خداوند غافل كند. «لنخرج به...»
 4- خداوندى كه زمین مرده را با نزول باران به صورت بوستانى پر درخت در مى‌آورد، از زنده كردن مردگان عاجز نیست. «لنخرج به... جنّات الفافاً»
 
 «17» إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِیقَاتاً «18» یَوْمَ یُنفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً «19» وَفُتِحَتِ السَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَاباً «20» وَ سُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً
 همانا روز جدایى، وعده‌گاه (ما با شما) است. روزى كه در صور دمیده شود و گروه گروه مى‌آیید. و آسمان گشوده شود و به صورت درهایى باز درآید. و كوه‌ها روان شوند و چون سراب گردند.

 نكته‌ها:
 قیامت از جهتى «یوم الجمع» است كه همه در آن اجتماع كنند واز جهتى «یوم الفصل» نامیده شده، زیرا خوبان از بدان و حق از باطل جدا و به اختلافات فیصله داده مى‌شود.
 در روایات مى‌خوانیم كه در قیامت مردم به گروه‌هاى مختلفى تقسیم مى‌شوند و هر گروه به شكلى؛ سخن چین در قیافه میمون، حرام‌خوار در شكل خوك، رباخوار در قالب وارونه، قاضى ظالم به صورت كور، خودپسند كر و لال، عالم بى عمل در حال جویدن زبان، همسایه آزار بى‌دست و پا، سعایت كننده آویخته بر آتش، هوسباز بدبو، و فخر فروشان به لباس با لباس دوزخى محشور مى‌شوند.(4)
 پیام‌ها:
 1- دنیا، مقدّمه قیامت است و این همه نعمت عبث و بیهوده نیست.«انّ یَوم الْفصل كانَ میقاتاً»
 2- زمان قیامت از قبل نزد خداوند معلوم است. «كان میقاتاً»
 3- قیامت نیز نظامى دارد «یَوم یُنفخُ فى الصُّور»
 4- در قیامت، نظام آسمان و زمین دگرگون مى‌شود. «فتحت السماء...سیّرت الجبال»
 5 - انسان با مرگ، رها و فراموش نمى‌شود. «یوم الفصل كان میقاتاً»
 6- به پیوندها و روابط دنیوى دلخوش نباشید كه روزى همه چیز گسسته مى‌شود. «یوم الفصل»
 7- ارتباط زمین و آسمان و اهل آنها، در قیامت توسعه مى‌یابد. «فتحت السماء»
 
 «21» إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَاداً «22» لِّلطَّاغِینَ مَئَاباً «23» لاَّبِثِینَ فِیهَآ أَحْقَاباً «24» لاَّ یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً «25» إِلاَّ حَمِیماً وَ غَسَّاقاً «26» جَزَآءً وِفَاقاً «27» إِنَّهُمْ كَانُواْ لاَ یَرْجُونَ حِسَاباً «28» وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا كِذَّاباً «29» وَ كُلَّ شَىْ‌ءٍ أَحْصَیْنَاهُ كِتَاباً «30» فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِیدَكُمْ إِلاَّ عَذَاباً
 همانا دوزخ، كمین‌گاهى است. براى سركشان، جایگاه و بازگشتگاهى است. روزگارانى در آن به سر برند. در آن دوزخ، نه خنكى چشند و نه آشامیدنى. مگر آب جوش و خونابه و چركابه‌اى. كه این، كیفرى مناسب گناه آنهاست. آنان بودند كه به روز حساب، امید و باورى نداشتند. و آیات ما را به سختى تكذیب مى‌كردند. (ولى) ما حساب همه چیز را در كتاب خود داشتیم. پس بچشید كه جز عذاب بر شما نمى‌افزاییم.

 نكته‌ها:
 «مرصاد» یعنى كمین‌گاه و «طاغین» از «طغیان»، بى‌اندازه پیش رفتن در معصیت است.
 «مئاب» از «اُوب» به معناى قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت مئاب گویند كه انسان با عمل خود آن را فراهم كرده و اكنون به آن باز مى‌گردد.
 «احقاب» جمع «حُقب» به معناى مدت طولانى است.
 در روایات مى‌خوانیم: «اَحقاب» جمع «حُقب» و هر حقب شصت سال و به گفته بعضى هشتاد سال است كه هر روز آن مثل هزار سالى است كه شما در دنیا مى‌شمارید.(5)
 «حمیم»، آب داغ و «غسّاق»، آب زردى است كه از زخم و چرك و خون خارج مى‌شود.
 ممكن است معناى آیه چنین باشد كه جهنم براى همه در كمین است ولى متقین از آن عبور مى‌كنند و براى مجرمان جایگاه مى‌شود. «لطّاغین مئابا»
 با توجّه به عدالت الهى كه كیفر و جزا مطابق عقائد و كردار است، «جزاءً وفاقاً» پس زیادى عذاب در آیه «فلن نَزیدكم الاّ عذاباً» به خاطر زیادى كفر و فرار از حق است. «فلم یزدهم دعائى الاّ فرارا»(6) چون در برابر هر دعوتى از انبیا، فرار كفار بیشتر مى‌شود، خداوند نیز عذاب آنان را بیشتر مى‌كند.
 در دوزخ، به جاى سردى، گرمى و به جاى شراب، غسّاق است. «برداً و لا شراباً الاّ حمیماً و غسّاقاً»
 پیام‌ها:
 1- دوزخ، از هم اكنون در كمین خلافكاران است. «انّ جهنّم كانت مرصاداً»
 2- گرفتار شدن و به دام افتادن مجرمان، امرى قطعى است. «مرصاداً للطّاغین»
 3- طغیان‌گرى، نشانه دوزخیان است. «للطّاغین»
 4- كیفرهاى الهى عادلانه است. «جزاءً وفاقاً»
 5 - حتى احتمال حساب و كتاب در قیامت، براى كنترل انسان كافى است. «لایرجون حسابا»
 6- بى‌اعتقادى به قیامت، رمز طغیان است. «لطّاغین... لایرجون حساباً»
 7- انكار قیامت، زمینه انكار همه چیز است. «لا یرجون حسابا و كذبوا بآیاتنا كذّابا»
 8 - ریز و درشت كارها حساب و كتاب دارد و خداوند احاطه علمى به همه چیز دارد و این احاطه، ثابت و باقى است. («كتاباً» رمز ثبوت و بقا است) «كلّ شى‌ء احصیناه كتاباً»
 
 «31» إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً «32» حَدَآئِقَ وَأَعْنَاباً «33» وَكَوَاعِبَ أَتْرَاباً «34» وَكَأْساً دِهَاقاً«35» لاَّ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لاَ كِذَّاباً «36» جَزَآءً مِّن رَّبِكَ عَطَآءً حِسَاباً
 همانا براى اهل پروا، رستگارى و كامیابى بزرگى است. انواع باغ‌ها و انگورها. و همسرانى زیبا و دلربا، همانند و هم‌سال وجام‌هایى سرشار. در آنجا نه بیهوده‌اى شنوند و نه تكذیبى. پاداشى از طرف پروردگارت و عطایى از روى حساب.

 
 نكته‌ها:
 «مفاز» یا به معناى محل كامیابى است و یا خود كامیابى. «حدائق» جمع «حدیقة» باغ دیواردار را گویند. «كواعب» جمع «كاعب» دخترى را گویند كه تازه سینه‌اش بر آمده باشد، «اتراب» جمع «تَرب» به معناى هم سن و سال و هم شكل و شمائل است. شاید مراد این باشد كه حوریان بهشتى در زیبائى بر یكدیگر برترى ندارند، كلمه كاس به معناى جام بلورین و دهاق به معناى لبریز است. البتّه بعضى آن را از ریشه دَهَقَ به معناى گره زدن پى درپى گرفته‌اند، یعنى جام‌هاى شراب پیاپى عرضه مى‌شود.
 انگور در میان میوه‌ها جایگاه خاصّى دارد و لذا به صورت جداگانه ذكر شده است. «حدائق و اعناباً»
 پیام‌ها:
 1- بیم و امید باید در كنار هم باشد. در این سوره پاداش متقین در برابر كیفر طاغین قرار گرفته است. «انّ جهنّم كانَت مرصاداً للطاغین...انّ لِلمتقین مفازا»
 2- كامیابى و رستگارى در سایه نعمت‌هاى مادى و معنوى است. «انّ لِلمتقین مفازا» (كلمه «حدائق» رمز نعمت‌هاى مادى و كلمه «لایسمعون» رمز نعمت‌هاى معنوى است.)
 3- نعمت‌هاى بهشتى، انسان را گرفتار غرور و غفلت و یاوه‌گوئى و بدمستى نمى‌كند. «لایسمعون»
 4- جلساتى كه در آن لغو و دروغ نباشد، جلسات بهشتى است. «لایسمعون فیها لغواً و لا كذّاباً»
 5 - نه تنها كیفرها عادلانه است. «جزاءً وفاقاً» بلكه پاداشها نیز حساب و كتاب دارد. «عطاءً حساباً»
 6- در جامعه بهشتى، افراد یكدیگر را تكذیب نمى‌كنند و اعتماد و اطمینان میان آنها حاكم است. «و لا كذّاباً»
 7- پاداش‌هاى الهى، عطا و تفضّل اوست نه اینكه ماطلبى داشته باشیم.«جزاءً من ربّك عطاءً»
 8 - لازمه ربوبیّت، نظام كیفر و پاداش است. «جزاء من ربّك»
 9- پاداش الهى به متقین حساب دارد. هر كه تقواى بیشترى دارد پاداش بیشترى خواهد داشت. «عطاءً حساباً»
 
 «37» رَبِّ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لاَ یَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَاباً
 (پروردگار تو) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست مى‌باشد، او سر چشمه رحمت است. (با این وصف) كسى را یاراى خطاب با او نیست.

 
 پیام‌ها:
 1- تدبیر اداره امور همه هستى براى خدا یكسان است. آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست، براى او تفاوتى ندارد. «ربّ السموات و الارض و مابینهما»
 2- پیامبر اكرم مقام بس والائى دارد. گویا او در یك كفّه و تمام هستى در كفّه دیگر است. «ربّك... ربّ السموات و الارض»
 3- ربوبیّت الهى بر اساس رحمت است. «ربّ - الرحمن»
 4- حق گفتگوى خودسرانه و معترضانه در قیامت نیست. «لا یملكون منه خطاباً»
 
 «38» یَوْمَ یَقُوُمُ الرُّوحُ وَالْمَلآئِكَةُ صَفّاً لاَّ یَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَاباً «39» ذَ لِكَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَآءَ اتَّخَذَ إِلَى‌ رَبِّهِ مَئَاباً
 روزى كه روح و فرشتگان به صف ایستند، كسى سخن نگوید جز آن كه (خداى) رحمان به او اجازه دهد و او سخن صواب گوید. آن روز، روز حق است (و محقق خواهد شد.) پس هر كه بخواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگارش انتخاب كند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «روح» در قرآن گاهى به صورت مطلق آمده، مانند این آیه و آیه 4 سوره قدر، «تنزل الملائكة و الروح» كه معمولاً در این موارد، در برابر ملائكه قرار گرفته است و گاهى به صورت مقید آمده، مانند روح القدس، روح الامین.
 از روایات بر مى‌آید كه روح، یا مخلوقى است برتر از فرشته و یا اگر فرشته است، برترین فرشتگان است. چنانكه در روایتى از امام صادق‌علیه السلام مى‌خوانیم: روح، فرشته‌اى برتر از جبرئیل و میكائیل است.(7)
 در روایات مى‌خوانیم كه مراد از «الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً» امامان معصوم هستند كه از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گویند.(8)
 
 پیام‌ها:
 1- نه فقط انسان و جنّ، بلكه فرشتگان نیز در صحنه قیامت حاضر مى‌شوند. «یوم یقوم الروح و الملائكة»
 2- رعایت نظم و انضباط و آمادگى براى انجام دستورات، از ویژگى‌هاى فرشتگان الهى است. «یقوم الروح و الملائكة صفّاً»
 3- در قیامت شفاعت منوط به اذن خداوند است. «لایتكلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا»
 4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «فمن شاء»
 5 - قیامت، روزى است كه هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل مى‌شود. «الیوم الحق»
 6- چون قیامت حق است، پس راهى را انتخاب كنیم كه به سوى او باشد. «فَمن شاءَ اتَّخذ الى ربّه مئابا»
 
 «40» إِنَّآ أَنذَرْنَاكُمْ عَذَاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْكَافِرُ یَا لَیْتَنِى كُنتُ تُرَابًا
 همانا ما شما را از عذابى نزدیك بیم دادیم، روزى كه انسان به آنچه از پیش فرستاده بنگرد و كافر گوید: اى كاش خاك بودم.

 
 پیام‌ها:
 1- براى افراد غافل، هشدار و انذار مهمتر از بشارت است. «انّا انذرناكم»
 2- دلیل غفلت آن است كه مردم، قیامت را دور مى‌پندارند. «عذاباً قریباً»
 3- پشیمانى، دلیل بر اختیار انسان است. «یا لیتنى كنت تراباً»
 4- در قیامت، انسان ناظر بر عملكرد خویش است. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»
 5 - سرنوشت اخروى هر كس به دست خود اوست. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»

 6- خاك یك دانه مى‌گیرد، یك خوشه مى‌دهد، ولى كفّار صدها دلیل و برهان مى‌شنوند ولى یكى را نمى‌پذیرند. پس خاك بر كافر برترى دارد. «كنت تراباً»



1) تفسیر نورالثقلین.
2) نحل، 43.
3) تفسیر المیزان.
4) تفسیر نورالثقلین.
5) تفسیر نورالثقلین.
6) نوح، 6.
7) تفسیر نمونه.
8) تفسیر نورالثقلین.


- نظرات (0)