سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خوش به حالت اگر اینگونه ای...

امام علی



انسان کامل، و برخوردار از برترین فضائل اخلاقی عنوانی است که از دیرباز مورد توجه بوده و نه تنها اندیشمندان و فلاسفه در این وادی وارد شده و کتاب هایی نوشته‏اند بلکه برای عموم مردم هم جاذبه زیادی داشته است و با اینکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه‏ای می‏آفرینند و لوازم و ابزار جدیدی در اختیار می‏گذارند ولی همچنان انسان ها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسایل و ابزار برهند و مجال اندیشه و بازگشت به خویشتن خویش را دریابند، در جاذبه این آرمان قرار گرفته و دوست می‏دارند که اگر بدان جایگاه رفیع نرسیده لااقل سیمای او را به تماشا بنشینند و از حال و هوای او برخوردار گردند.


امام علی علیه السلام ضمن بیان ویژگی های انسان کامل اینگونه می نویسند که: «خوشا به حال کسى که در نزد خود کوچک (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ و عزیز)»; (طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ)

امام(علیه السلام) نخستین وصف را همان تواضع و فروتنى ذکر کرده است، زیرا مى دانیم تکبّر که نقطه مقابل آن است سرچشمه انواع گناهان است. نخستین معصیتى که در زمین شد تکبّر شیطان بود که منشأ همه بدبختى ها براى خود و دیگران گردید.

در بعضى از دعاهاى ماه مبارک رمضان همین مضمون به صورت یک دعا و درخواست از خداوند آمده است; مرحوم سید بن طاووس در دعاى روز هفدهم ماه مبارک رمضان چنین نقل مى کند: «اللّهُمَّ لاتَکِلْنی إلى نَفْسی طَرْفَةَ عَیْن أبَداً... وَفِی نَفْسی فَذَلِّلْنی وَفی أعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی; خداوندا! هرگز لحظه اى مرا به خودم وامگذار... و مرا در درون خود کوچک و متواضع کن و در نظر مردم مرا بزرگ دار».(1)

سپس در دومین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که کسب و کار او پاک و حلال باشد» وَ طَابَ کَسْبُهُ

مى دانیم یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند».(2)

شبیه همین معنا با عبارت دیگر از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «مَنْ أَحَبَّ أنْ یُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْیَطِبْ مَطْعَمَهَ وَمَکْسَبَهُ».(3)

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است

حضرت در سومین وصف مى فرماید: «خوشا به حال کسى که باطن او پاک و صالح است؛ وَصَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ»

صلاح باطن عبارت از خلوص نیت، پاکى فطرت و خیرخواهى براى همه انسان هاست. از آنجا که اعمال و اقوال انسان تراوشى از صفات درونى اوست، کسى که درونى پاک داشته باشد اعمال و رفتار و اقوالش نیز پاک و شایسته است.

در چهارمین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که اخلاق او نیکو است»; (وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ)

«خلیقة» که به معناى خلق و خوست دو گونه تفسیر شده است: بعضى آن را به معناى خلق و خوى باطنى تفسیر کرده اند که اشاره به کسانى است که باطنى پاک دارند و به کسى شر نمى رسانند.

بعضى نیز آن را به معناى برخورد خوب و گشاده رویى با مردم تفسیر کرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد، زیرا در جمله قبل «صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ» به حسن باطن اشاره شده بود، بنابراین جمله مورد بحث اشاره به حسن ظاهر و برخورد خوب با مردم است.

اخلاق

حُسن خلق به اندازه اى در اسلام اهمیت دارد که در بعضى از روایات، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عنوان «نصف دین» معرفى شده است: «حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ» و در ادامه این حدیث آمده است: کسى از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سۆال کرد: برترین چیزى که خداوند به فرد مسلمانى داده است چیست؟ پیغمبر اکرم فرمود: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنِ».(4)

در پنجمین فصل فرموده است: «و خوشا به حال کسى که اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق مى کند»; (وَأَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ)

انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان از مهم ترین امورى است که قرآن کریم و روایات اسلامى بر آن تأکید فراوان کرده اند و اگر تنها آیات مربوط به انفاق، جمع آورى و تفسیر شود، کتاب قابل توجهى خواهد شد. مثلا: قرآن کریم انفاق را به بذر پربارى تشبیه کرده که در زمین مستعدى افشانده شود و از یک تخم، هفتصد تخم یا چند برابر آن عائد گردد: (مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة) (5( و در آیه اى دیگر، رسیدن به مقام والاى نیکوکارى را مشروط به انفاق از اموالى که مورد علاقه انسان است کرده است: (لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ).(6)

یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند»

جالب این که در حدیثى مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد گوسفندى (براى قربانى و انفاق بر نیازمندان) ذبح کنند (همه آن ـ جز کتف گوسفند ـ را انفاق کردند) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه چیزى از این گوسفند باقى مانده است؟ عایشه گفت: تنها کتف آن; پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: (چنین نیست) «بَقِىَ کُلُّها غَیْرَ کِتْفِها; تمام آن باقى مانده جز کتفش»(7) قرآن نیز مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نیز شماست از میان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند».(8)

در ششمین جمله مى فرماید: «خوشا به حال کسى که سخنان زاید زبانش را نگه مى دارد؛  وَأَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ.

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است.

ازاین رو، در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «لایَسْلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ; هیچ کس از گناهان محفوظ نمى ماند مگر این که زبانش را حفظ کند».(9)

در هفتمین جمله حکمت آمیز مى فرماید: «خوشا به حال کسى که آزار او به مردم نمى رسد»; (وَعَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ)

در احادیث مکرّر آمده است که: با ایمان کسى است که مسلمانان از شر او در امان باشند.(10)

آری مطالبی که بیان شد فقط قسمتی از برترین ویژگی هایی است که یک انسان برای تکامل روحی خود و رساندن خویش و دیگران به آرامش باید از آن برخوردار باشد و به نظر می رسد با اینکه کاری سخت و دشوار است اما می توان با اراده و پافشاری بر آنها به این فضائل دست پیدا کرد.

 

پی نوشت:

(1). اقبال الاعمال، ج 1، ص 306. مرحوم علاّمه مجلسى نیز آن را در بحارالانوار، ج 95، ص 48 آورده است.

(2). کافى، ج 2، ص 486، ح 9 .

(3). بحارالانوار، ج 90، ص 372.

(4). بحارالانوار، ج 68، ص 393، ح 62.

(5). بقره، آیه 261 .

(6). آل عمران، آیه 92 .

(7). نحل، آیه 96 .

(8). کنزالعمّال، ح 16150 (طبق نقل میزان الحکمة).

(9). تحف العقول، ص 298.

(10). همین معنا در خطبه همام به صورت دیگرى آمده بود (پیام امام امیرالمۆمنین(علیه السلام)، ج 7، ص 681) و در بحارالانوار، ج 14، ص 320، ح 23 و ج 64، ص 60، ح 3.

پیام امام امیرالمومنین جلد13، آیت الله مکارم شیرزای


- نظرات (0)

پول هایمان را چگونه خرج کنیم؟

پول

انفاق به معنای اخراج مال از ملك خود است، (مجمع البیان، ج1-2، ص121) ولی در فرهنگ قرآن به هرنوع بذل و بخشش به دیگری از مال و غیرمال چه واجب و غیرواجب اطلاق می شود. (مفردات الفاظ قرآن كریم، راغب اصفهانی)

بنابراین، انسان هر چیزی را از مال و غیرمال از علم و دانش و مهر و محبت به شخص دیگری عطا نماید، انفاق كرده است. خداوند به صراحت از انفاق «مما رزقناهم» سخن به میان آورده است (بقره، آیه3) تا نشان دهد كه انفاق می بایست نسبت به همه نعمت های الهی باشد و اختصاصی به مال ندارد.

 

ویژگی و صفات آنچه که انفاق می کنیم!

درباره ویژگی ها و صفات آن چه انفاق می شود، خداوند در آیات قرآنی پاسخ های دقیق و كاملی ارایه كرده است. در آیه 92 سوره آل عمران می فرماید : آن چه انفاق می شود باید از مصادیق «مما تحبون» باشد، یعنی هر آن چه را دوست می دارید و خود به آن علاقه مند هستید ، از همان چیز انفاق كنید.

بهتر آن است كه انسان از بهترین چیزها و محبوب ترین آن ها انفاق كند، اما اگر نتواند از برترین ها انفاق كند، می بایست دست كم به متوسط آن عمل كند و از آن انفاق كند. خداوند در آیه89 سوره مائده از انفاق و اطعام خوراكی از متوسط و میانگین آن چه خودتان می خورید خبر می دهد و توصیه می كند كه متوسط غذا و خوراكی را كه خود می خورید ، انفاق كنید.

 

به چه کسانی کمک کنیم؟

«لِلفُقَراءِ الّذینَ اُحصِرُوا فی سَبیلِ اللهِ لا یَستَطیعونَ ضَرباً فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لا یَسئَلونَ النّاسَ اِلحافاً وَ ما تُنفِقونَ مِن خَیرٍ فَاِنَّ اللهَ‌بِهِ عَلیمٌ : [ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند . از شدّت خویشتن داری ، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد . آن ها را از سیمایشان می شناسی .  با اصرار  ، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد . و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است . »  (بقره ،273)

در آیه ی شریفه مصرف صدقات ، بهترین مصرفش بیان شده كه همان فقرائی باشد كه به خاطر عوامل و اسبابی ، از راه خدا منع شده اند ، یا دشمنی ، مال آنان را گـرفته وبدون لباس و پوشش مانده اند یا كارهاو گرفتاری های زنـدگی نگذاشته به كار و كسب مشغول شوند و یا خودشان بیمار شده اند و یا كاری انتخاب كرده انـد كه با اشتغال به آن ، دیگر نمی توانند به كار و كسب بپردازند  .

[ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند. از شدّت خویشتن داری، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد. آن ها را از سیمایشان می شناسی.  با اصرار، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد. و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است

به چه میزان کمک کنیم؟

قرآن می‌گوید: مسلمان‌های معمولی كسانی هستند كه : «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»(فرقان/67) وقتی انفاق می‌كنند هر چه دارند نمی‌دهند. نه كم می ‌دهند و نه زیاد . وقتی می‌خواهیم پول خرج كنیم ، باید میزان و مقدار دستمان باشد و بیهوده خرج نکنیم .

 

عبادت کردن نیز اندازه دارد!

هركاری اندازه دارد. عبادت هم اندازه دارد. ما در روایات داریم : که اگر شب به دعای كمیل رفتی، صبح به دعای ندبه نرو . زن و بچه‌ات هم حق دارند. اینطور نباشد شب دعای كمیل بروی، صبح برای دعای ندبه به بهشت زهرا بروی. ظهر نماز جمعه بروی. عصر به دعای سمات بروی !

«وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء/29)

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

 

چه زمانی انفاق کنیم؟

خداوند می فرماید : هر زمانی از دست شما برآمد انفاق كنید و همواره در این كار شتاب ورزید و سرعت بگیرید و بكوشید در انجام اعمال خیر و نیك و صالحی چون انفاق پیش دستی كنید و بر دیگران سبقت بگیرید و جزو سابقون گردید. (بقره، آیه 148 و مائده، آیه 48 و نیز آل عمران، آیه 133)

البته انفاق در برخی زمانها سفارش بیشتری شده همچون ماه رمضان، عید غدیر و برخی ایام الله. خداوند در آیه 274 سوره بقره، انفاق شبانه را مورد توجه قرار داده است.

 

با چه هدفی انفاق کنیم؟

قرآن می فرماید : هدف از کمک کردن باید کسب رضای خداوند باشد ؛ «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» (بقره/265) ، «وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (بقره/265)

در ادامه قرآن می فرماید : اگر خواهان این مسأله هستید که خود را بیگانه از خود نپنداری و اثبات کنی که بنی آدم اعضای یکدیگرند و انسانیت خودت را شکوفا کنی ، انفاق کن .

 

چگونه انفاق كنیم؟

خداوند در آیات 262 و 264 سوره بقره می فرماید : اگر انفاق می كنید، بی منت و آزاررسانی این كار را انجام دهید؛ چنان كه در آیه 177 همین سوره از انفاق كنندگان خواسته تا با میل و رغبت به این كار اقدام كنند و همواره مراعات اعتدال را در انفاق داشته باشند. (بقره، آیات 195 و 219 و نیز اسراء، آیه 29 و فرقان، آیات 63 و 67)، چرا كه هرگونه عبور از دایره اعتدال به معنای اسراف است و خداوند اسراف را حتی درباره انفاق نمی پسندد. (فرقان، آیات 63 و 67)

همچنین خداوند از انفاق كنندگان خواسته است تا حیثیت و آبروی دریافت كننده انفاق را حفظ كنند و آبروریزی نكنند. (بقره، آیات 262 و 264 و 267)

اخلاص در انفاق از شرایط اصلی آن است كه در آیاتی از جمله99 سوره توبه، 177 و 261 و 265 سوره بقره به آن توجه داده است.

برای دست یابی به اخلاص و دوری هرگونه منت و اذیت و آزار بهتر آن است كه شخص انفاق را مخفی و نهان بدهد، البته گاه برای تشویق و ترغیب دیگران انفاق آشكار، بهتر و برتر است. از این رو خداوند در آیاتی از جمله ؛ 29 فاطر و 19 و 22 سوره رعد و 274 سوره بقره بر هر دوگونه انفاق به عنوان امری ارزشی توجه می دهد.

انفاق می بایست از مال حلال باشد و هرگونه انفاق از مال و یا روزی غیرحلال مانند دانش دزدی جایز و روا نیست. (بقره، آیات 3 و 254 و 267 و نیز نساء، آیه 39 و انفال، آیه 3 و آیات بسیار دیگر) همچنین از چیزهای طیب و پاك انفاق شود نه از چیزهایی كه خبیث و ناپاك است. (همان)

باید به این نکته نیز توجه کرد که ؛ ارزش كارها بسته به هدف  انجام آن است .

چاقوكش و جراح هر دو شكم پاره می‌كنند. از چاقوكش بیست هزار تومان می‌گیرند ، به جراح بیست هزار تومان می‌دهند. هدف ها هستند که به کارها ارزش می دهد.

بعضی از کارها هدفشان خداوند است ، جز خداوند هم کسی توان جبران آن کار را ندارد .

گاهی افراد کاری را به هدف منافع شخصی خود انجام می دهند .

گاهی آدم پول خرج می کند که بالا برود .

گاه برای چشم وهم چشمی پول خرج می کنند و به قول خودشان انفاق می کنند .

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

خط کش قرآنی برای انفاق کردن

در قرآن بیان می کند که اگر خواهان انفاق کردن می باشید ، خط کش قرآنی را ملاک ومعیاری برای این عمل قرار دهید و با توجه به آن عمل نمایید .

‎آیه ای که خط کشی برای انفاق می باشد این است : «وَ لَسْتُمْ بِآخِذیه» (بقره/267)

این آیه این نکته را یادآور می شود که ؛ چیزی را که به فقیر می‎دهید، فرض کنید فقیر آن را به شما بدهد ، آیا آن را قبول می‎کنید؟

 

فقیر فرستاده ی خداوند است!

پول

حدیث داریم: «إِنَّ الْمِسْكِینَ رَسُولُ اللَّهِ ؛ مسكینی كه نزد تو می آید ویا تو به آن کمک می کنی ، فرستاده‌ی خداست.»(نهج‏البلاغه، حكمت 304)

قرآن می فرماید : «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ»(توبه/104) وقتی در دست فقیر پول می‌گذارید، قبل از آن كه فقیر پول را بگیرد، خدا می‌گیرد. این صندوق‌هایی كه كمیته امداد برنامه ریزی كرده است، این صندوق‌ها را پر كنیم ؛

                     قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود.

نگوییم آقا این پول اندک من چه دردی را دوا می‌كند؟

                    یك برگ زرد در دریا  ، كشتی صد مورچه است.

همین‌ ذره ذره ها درد های جامعه را درمان خواهند کرد .

 

فواید انفاق کردن

«السخاء یثمر الصفاء ؛ پول خرج كنید تا صفا و محبت زیاد شود.»(غررالحكم، ص‏378)

«السخاء ستر العیوب ؛ كسی كه پول خرج می‌كند ، اگر یك عیب هم داشته باشد، مردم عیبش را نادیده می‌گیرند.»(غررالحكم، ص‏379)

«السخاء یمحص الذنوب و یجلب محبة القلوب ؛ در راه خدا پول خرج كنید، خدا گناهانتان را می‌بخشد ودربین همگاه محبوبیت پیدا خواهید کرد . »(غررالحكم، ص‏378)

 

صدقه‌ی بی پول‌ها چیست؟

گاهی افراد می گویند : ما که پولی نداریم که در راه خدا بدهیم!

در پاسخ به این دوستان عرض می شود که : «أفضل الصدقه اصلاح ذات البین» اگر پول نداری بدهی ، اگر دیدی دو نفر با هم قهر هستند، دعوتشان كن، این دو نفر را با هم آشتی بده.

اگر کسی را که با هم قهر باشند ، پیدا نکردیم ، تکلیف چه می شود ؟

یك لبخند بزن. حدیث داریم : «تبسم الرجل فی وجه اخیه صدقه» اگر به یك مؤمن رسیدی و به او یك لبخند بزنی و او را شاد کردی، خدا ثواب صدقه را به تو می‌دهد.

راهنمایی كردن افراد ، ثواب صدقه را دارد.

اگر تیغی و سنگی و پوست آشغال موزی را از سر راه بندگان خدا برداری ، ثواب صدقه را دارد .

اگر از كسی پول می‌خواهی و طلب داری ، طرف ندارد هر شبی كه به آن مهلت بدهی ، فراوان در نامه اعمال تو صدقه نوشته می شود .

و اگر شاگرد خوبی بودی و دیدی که همشاگردی‌ات ضعیف است ، به او كمك کردی و او را در ضعف هایش تقویت کردی ، برای لحظه لحظه ی زحماتت ، پاداش صدقه در راه خدا دریافت خواهی کرد .


- نظرات (0)

باور نداریم کفن جیب ندارد!!

باور نداریم کفن جیب ندارد!!

یکی از آداب زیبایی که در پایان ماه رمضان در روز عید فطر انجام می شود  پرداخت فطریه است ...

برای چی فطریه می دهیم؟

در حقیقت فطریه یک نوع زکات و صدقه ای است برای بدن انسان و ضامن صحت و سلامتی و تندرستی فرد پرداخت کننده.

از نگاه دیگر فطریه یکی از اصول اقتصاد اسلامی برای یاری محرومان و کمک به فقیران و برطرف ‌کردن نیازهای مستمندان در جامعه اسلامی است .
ابان بن تغلب گفته است: امام جعفر صادق‌ (علیه السلام) در تبیین جایگاه فطریه فرمود: هر کس روزه اش را با گفتار شایسته یا رفتار شایسته به پایان رساند، خداوند روزه‌اش را قبول می ‌کند.

گفته شد: یا ابن رسول ‌الله! گفتار شایسته چیست؟ فرمود: شهادت به لا اله الا الله و رفتار شایسته جدا کردن فطریه از مال و پرداخت فطریه است‌. (امالی شیخ صدوق ، ص 34 و بحار الانوار ج 96 ، ص 103)
با توجه به این روایت قبولی روزه ماه رمضان بستگی به پرداخت فطریه دارد و بی ‌اعتنایی و کوتاهی در پرداخت فطریه مانع قبولی روزه است.

 

کار نیک محدود به ماه رمضان نیست

یکی از کارهایی که در ماه مبارک رمضان رونق خوبی می گیرد و به عبارتی بازارش داغ می شود کمک به محرومان و مستمندان می باشد؛ طرح هایی مثل طرح محسنین، جشن رمضان کمک به ایتام و ...

فطریه عید فطر در حقیقت می تواند تلنگری باشد بر اینکه کمک به محرومان و توجه کردن به آنها را فقط منوط به روزهای ماه رمضان ندانیم.

اینکه ما مردم در ماه مبارک رمضان اقبال بیشتری به محافل خیریه داریم می توان گفت هم خوب است و هم بد چرا که بسیاری از ما در ماه رمضان کار خیر می ‌کنیم و در بقیه اوقات سال کار خیر را فراموش می ‌کنیم و ممکن است حتی کلاه سر هم بگذاریم ....

قرآن تصریح می‏ فرماید كه در اموال مومنین، حقی برای سائل و برای محروم است و باید مسلمان مقداری از مال را برای محرومین و برای كسانی كه در اثر نیاز چاره ‏ای جز اظهار حاجت ندارند، در نظر بگیرد

ما در کشورمان آدم ‌های متمول کم نداریم. ثروتمند بودن اشکالی هم ندارد اما اگر این قشر ثروتمند یک ‌در صد یا یک ‌دهم درصد از اموالشان را برای کمک به نیازمندان و مستمندان جامعه اختصاص دهند، به نظرتان انسان بی ‌پولی در کشور باقی می ‌ماند؟
می ‌بینیم که این اتفاق نمی ‌افتد، اسم این کار را زرنگی آن قشر بگذاریم یا بی لیاقتی یا چیز دیگر اما باید باور کنیم که کفن جیب ندارد و همه ما با دست خالی به قبر می ‌رویم.
نکته ای که قابل توجه است این است که این توجه و دقت در این زمینه را نباید تنها مختص به ماه مبارک رمضان بدانیم و باید در همه ی ایام سال به این مهم توجه کنیم.
حواسمان هم باشد در این میان شیطان کار خودش را خوب بلد است؛ «الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ» (بقره، 268)
قرآن می‌ گوید وقتی می‌ خواهی پول بدهید شیطان می‌ آید می‌ گوید: نده پیری داری، كوری داری، دخترت را هنوز عروس نكردی، پسرت هم داماد نكردی، تو هزار تا مشكلات داری .... تو  توی خرج زندگی خودت تو این اقتصاد سخت موندی حالا می خواهی کمک هم بکنی؟ ....

فطریه دادن معنی نداره وقتی توی این روزهای سخت و طولانی روزه گرفتی ... خدا خودش می بخشد ... کمک کردن به دیگران بماند برای دیگران ....

این ها همه در حالی است که خداوند در قرآن از انفاق سخن بسیار گفته است(بقره: 272، 262، 265/ سبأ، 39 / آل عمران: 92)

زکات

در جایی قرآن كریم پس از رسیدگی به اقوام و خویشاوندان، به رعایت حال همسایگان سفارش فرموده: «وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ» (نساء / 36)

همه ی این نکات و توجهات نشان از این دارد که ما آدم ها حق نداریم فقط به خودمان توجه کنیم و از حال دیگران بی خبر باشیم ... 
به عبارتی دیگر اگر همه ی ما با نگاه تیز بینانه به اطراف خود نگاه داشته باشیم و بتوانیم زیر بال و پر بستگان و همسایگان مستمند خود را بگیریم دیگر فقیر و مستحقی در جامعه آن هم به شکلی که امروز وجود دارند وجود نخواهند داشت.

چنانچه آیه قرآن تصریح می‏ فرماید كه در اموال مومنین، حقی برای سائل و برای محروم است و باید مسلمان مقداری از مال را برای محرومین و برای كسانی كه در اثر نیاز چاره ‏ای جز اظهار حاجت ندارند، در نظر بگیرد. (معارج، 24-25)

در قرآن یكی از اوصاف اهل عذاب و كسانی كه به نماز بی ‌اعتنا هستند و زكات را پرداخت نمی ‌كنند این است كه «و یَمْنَعُونَ الْماعُونَ» (ماعون / 7)

کسانی که از کمک کردن به دیگران و باز کردن گره دیگران خودداری می کنند.

بعضی اوقات وقتی حرف از کمک به محرومان به میان می آید و یا درخواستی از گروه متمول می شود برای کمک برای مستمندان، باد در گلو انداخته و می گویند: این وظیفه دولت و نظام است که هوای این ها را داشته باشد، این مالیات ها و... که می گیرند را پس چیکار می کنند؟
ای کاش که ما آدم ها باور داشتیم که کفن ما جیب ندارد و نمی توانیم اموالی که در این دنیا به دست آورده ایم را حتی ذره ای اش را با خودمان ببریم.

حواسمان باشد کار و وظایف افراد و دولت دو چیز مجزا از هم هستند و هیچ کدام حق ندارند وظایف خود را به دیگری موکول کنند.

در قیامت هر كسی نتیجه عمل خود را می بیند «وَ کُلُّهُمْ آتیهِ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَرْداً» (مریم/ 95) «لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری» (انعام / 164) هیچ كس مسئولیت دیگری به عهده‏ اش نیست «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی» (نجم / 39) هر كسی به همان اندازه كه سعی و تلاش نموده، از آن بهره می ‏گیرد. این یك اصل كلی در اسلام است.

امام جعفر صادق‌ (علیه السلام) در تبیین جایگاه فطریه فرمود: هر کس روزه اش را با گفتار شایسته یا رفتار شایسته به پایان رساند، خداوند روزه‌اش را قبول می ‌کند.

گفته شد: یا ابن رسول ‌الله! گفتار شایسته چیست؟ فرمود: شهادت به لا اله الا الله و رفتار شایسته جدا کردن فطریه از مال و پرداخت فطریه است‌

 

کمک کردن به دیگران، مایه رشد و شکوفایی است

«لَنْ تَنالُوا الْبِرّ حَتّی تُنْفِقُوا مِمّا تُحِبُّونَ» (آل‏ عمران / 92) هرگز شما به نیكی نخواهید رسید مگر آنكه از اموالی كه آن را دوست دارید در راه خدا بدهید.

بهترین راه را اسلام قرار داده تا با خودسازی، روحیات فردی تكامل پیدا نموده و یادمان باشد وظایف مالی كه اسلام تعیین كرده، فقط برای این نیست كه امور جامعه سامان بگیرد، بلكه با انجام دادن این وظایف، انسان رشد نموده و تزكیه ‏شود و روح، تكامل پیدا می ‏كند اگرچه مشكلات اجتماعی نیز حل می ‏شود و فقرا به حقوق خود می ‌رسند، اما این در درجه دوم قرار دارد. 

برکات کمک به نیازمندان

کمک به نیازمندان گناه پاک کن است و هیچ چیز به این اندازه باعث از بین رفتن و پاک شدن گناهان نمی شود.
پاک کردن گناه در این دنیا خیلی ارزان است در برزخ گران می شود و در قیامت خیلی گران تراست در آنجا با آتش گناه را پاک می کنند اما در اینجا با دستگیری از یک نیازمند و یا برطرف کردن اندوه یک مستمند و یا با پاک کردن اشک یک یتیم، گناه آدم را پاک می کنند و نادیده می گیرند.

صدقه و صرف کردن مال برای خدا و در راه او قرب به خدا و اولیاء را موجب می شود. (توبه، 103)

امام رضا (علیه السلام) فرمود: هر کس گره از کار یک مومن باز کند خداوند در روز قیامت گره از کار او باز می کند.

 

نتیجه

کمک به نیازمندان و ایتام، گناه پاک کن، بالابر و گره باز کن است.

اگر نیاز به این اسباب داریم باید سرعت بگیرم و به سمت محرومان برویم نه اینکه روی گردان شویم؛ در کار خیر سبقت بگیریم؛ «فَاسْتَبِقُوا الخَیْرَاتِ» (بقره، 148)

اگر محرومی را دیدیم یا به ما معرفی کردند، نگوییم دیگران هستند « وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ الله» (آل عمران، 133)

منابع:

بیانات حجت ‌الاسلام و ‌المسلمین جواهری
بیانات حجت الاسلام ماندگاری
بیانات آیت الله مصباح یزدی



- نظرات (0)

میل جنسی، برگ برنده شیطان

یکی از بهترین ابزارهای شیطان برای منحرف نمودن انسان از مسیر کمال همان امیال جنسی می باشد ، به همین دلیل برای به انحراف کشاندن هر گروه از انسان ها در موقعیت های مختلفی که دارند روش های خاص خود را به کار می بندد ؛ به این معنا که روش شیطان برای به انحراف کشاندن امیال جنسی زنان با مردان متفاوت است و همینطور روش او برای به انحراف کشاندن افراد مجرد با افراد متأهل فرق می کند و حتی روش هایی که شیطان برای انحراف افراد در سنین مختلف به کار می بندد با یکدیگر متفاوت است .

چند نکته هست که میتواند انسان را در«نه» گفتن به شیطان یاری نماید .

نکته اول: شیطان دشمن قسم خورده انسان هاست

شیطان به عزت خداوند متعال قسم یادکرده که تمامی انسان ها را به گمراهی بکشاند و گفته است «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (1) بنابراین چگونه می توان از یک دشمن قسم خورده توقع خیر خواهی داشت و به خواسته های وی جواب آری داد .

خداوند متعال نیز در آیات متعددی از قرآن کریم به صراحت نسبت دشمنی شیطان هشدار داده  و از انسان ها خواسته است که همانگونه که شیطان با انسان دشمنی می کند آنها نیز با شیطان دشمنی نموده و از وی پیروی نکنند

شاید بارها این آیات را شنیده باشید اما هنگام عمل فراموش میکنید در موقعیت گناه قرار دارید بی توجه به دشمن قسم خورده عنان اختیار به دستش میدهیم و میرویم برای مثال اگر به شما بگویند ماری خطرناک در این اتاق است هرگز پا درون آن اناق نمیگذارید حتی به اجبار از مار اجتناب میکنیم از یک حشره هم همینطور اما از دشمن قسم خورده غافلیم مثلا میدانیم در فلان مکان پایمان را بگذاریم حتما گناهی از ما سر میزند وجدان ما هشدار میدهد ناشنیده میگیریم دینمان هشدار داده ناشنیده میگیریم و دلباخته وسوسه شوم شیطان سرمایه وجود را به گند گناه می آلاییم . 

 

نکته دوم: شیطان قدم به قدم انسان را فریب می دهد لذا در همان قدم اول باید به او «نه» گفت .

خداوند متعال از برنامه های شیطان تعبیر به « خطوات » نموده و می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ (2) ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! از گامهاى شیطان پیروى نکنید! هر کس پیرو شیطان شود(گمراهش مى‏سازد، زیرا) او به فحشا و منکر فرمان مى‏دهد!

جمله «خطوات الشّیطان» (گام هاى شیطان) گویا اشاره به یک مسأله دقیق تربیتى دارد، و آن این که انحراف ها غالبا بطور تدریج در انسان نفوذ مى‏کند، وسوسه‏هاى شیطان معمولا، انسان را قدم به قدم و تدریجا در پشت سر خود به سوى پرتگاه مى‏کشاند، لذا قرآن مى‏گوید: از همان گام اول باید به هوش بود و با شیطان همراه نشد!(3)

حال جوانی را تصور کنید که تحت فشار میل جنسی است و میخواهد طبق دستور دینش خویشتن داری کند و خود را آلوده نسازد اینجاست که جناب ابلیس پیدایش میشود .این جوان بایدها و نبایدها را هم به خوبی میداند ، مثلا باید نگاهش را کنترل کند نباید تنها باشد نباید خود را در نقطه تحریک قرار دهد اما مگر این شیطان میگذارد شروع میکند به وسوسه یک نظر که گناه نیست قوه توهم و تخیل شخص را به کار می اندازد خلاصه یک نظر همان و عنان گسستن حیوان نفس هم همان قدم به قدم شخص را میبرد تا لبه پرتگاه و دوباره وسوسه تا سقوط در ته منجلاب حیوانیت . اگر گول همان یک نظر را نمیخورد الآن راهی را نرفته بود که جبرانش عمر صد ساله و ریاضتی جانکاه بطلبد .

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

جوانان عزیز دقت داشته باشند به این آیات نورانی شیطان لحظه ای از ما غافل نیست ما چرا در خواب غفلتیم ؟ در واقع دفع دشمن شیطان نفس از همان خاکریز اول است. قرآن مجید در وصف پارسایان مى‏فرماید: «ان الذین اتقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فاذاهم مبصرون ؛ پرهیزگاران چون گرفتار وسوسه شیطان شوند هماندم متذکر (یاد خدا) شده وبصیرت یابند»، (4)

نکته سوم: توکل به خدا را نباید فراموش کرد

اساتید اخلاق شیطان را به سگ چوپان تشبیه نموده و گفته اند : شما با شیطان مانند مرد غریبى که از دست سگ چوپان به صاحب او پناه مى‏برد باشید، هر گاه سگ چوپان به مرد غریبى حمله مى‏کند و مى‏خواهد او را گاز بگیرد مرد غریب به صاحب سگ پناه مى‏برد. لذا هر گاه شیطان نزد شما آمد و خواست وسوسه کند و از راه منحرف سازد ، شما هم به خداوند پناه ببرید و از او یارى بجوئید خداوند هم حق را بر باطل نیرو مى‏دهد و از مظلوم یارى مى‏کند و در قرآن فرموده: «إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ». (5) ؛ شیطان تسلط پیدا نمى‏کند بر کسانى که ایمان بیاورند و به خداوند توکل کنند. (6)

نجات از شبهه و شهوت

بسیاری از انسان ها برای توجیه خود میگویند شیطان بسیار قوی است مگر میشود در مقابلش مقاومت کرد ؟ باید به ایشان عرض کنیم چرا نمی شود؟خدا قویتر است یا شیطان تو توکل کن و همت خداوند هم یاری میکند این همه انسان های شریف که در امتحان های سخت قرار گرفتند و سربلند بیرون آمدند چرا آنان را الگوی خود قرار نمی دهید؟

نکته چهارم : از نماز و روزه به عنوان دو ابزار مهم جهت « نه » گفتن به شیطان استفاده نمائید .

 

خداوند متعال می فرماید : یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ (7) ؛ اى افرادى که ایمان آورده‏اید! از صبر(و استقامت) و نماز، کمک بگیرید! (زیرا) خداوند با صابران است.

و همانگونه که در تفاسیر ذکر شده امام صادق علیه السلام مراد از صبر در این آیه را روزه بر شمرده و با استناد به همین آیه ، توصیه نموده اند به هنگام فرود آمدن گرفتاری ها و مشکلات اقدام به روزه گرفتن نمائیم (8)

بنابراین علاوه بر اینکه برنامه ای را برای روزه گرفتن در دستور کار خود قرار می دهید هرگاه وسوسه و خیالات شیطانی موجب تشویش خاطر شما گردید به سرعت اقدام به خواندن نماز نمائید چراکه «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ »(9) و نماز را برپا دار، که نماز(انسان را) از زشتی ها و گناه بازمى‏دارد، و یاد خدا بزرگتر است؛ و خداوند مى‏داند شما چه کارهایى انجام مى‏دهید!

میل جنسی سرکشترین غریزه وجودی بشر است و برگ برنده شیطان، بسیاری از بدبختی های نسل بشر نتیجه استفاده نادرست از این غریزه است افراط ها و تفریط هاست که آن را به بیراهه گناهان می کشاند.

بسیاری از علمای اخلاق روزه و گرسنگی کشیدن را برای تعدیل این غریزه پیشنهاد کرده اند و ذکر گفتن مداوم و تلاوت قرآن هم بسیار مجرب است . البته به شرط عمل و مدوامت که اگر اینگونه باشد شیطان شکست خورده این میدان است .

مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

نکته پنجم: اینکه که بدانید عالم محضر خدا است،

از بهترین راه های« نه » گفتن به شیطان این است که به هنگام گرفتار شدن در دام شیطان به یاد آوریم عالم محضر خدا است، تمامی اشیاء ظرف علم خداوند است و خدای متعال از پس همه اشیایی که در پیرامون شما وجود دارد، به شما نگاه می کند و همچنین گناه انسان هر چند به صورت پنهانی از دید و اطلاع معصومین(ع) و ملائکه پنهان نیست و باعث می شود که آبروی انسان نزد ایشان و ملائکه از بین برود و آدمی خفیف و خوار گردد.

وقتی وسوسه های شیطان از پس هم میرسد شما هم خداوند را در نظر آورید که ناظر شماست نعمت های بی حدش را بشمارید ببینید آیا این انصاف است که بزرگی و عظمتش و الطاف بی بدیلش را برای لحظه ای هوس بی ارزش نادیده بگیرید آیا این بی شرمی و گستاخی تمام نیست ؟

نکته ششم: برای نه گفتن به شیطان باید راههای نفوذش را بست

خوردن مال حرام ، چشم چرانی (اعم از دیدن فیلم و عکس و ....)، گوش دادن به موسیقی های تحریک کننده و حرام ، مطالعه مطالب تحریک کننده ، عدم رعایت ضوابط شرعی در نوع ارتباط بادیگران ( اعم از محل کار ، دوستان و روابط فامیلی ) و .... همه و همه از مقدمات و راههای نفوذ شیطان در امیال جنسی می باشند که با بستن این راه ها به راحتی می توان به شیطان « نه » گفت .

نکته هفتم: مهمترین راهکار نه گفتن به شیطان آری گفتن به خدا است، بنابراین هیچگاه نباید به خداوند متعال و دستوراتش پشت کرد

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید که: تسلّط نمى‏یابد شیطان بر آدمى و زور نمى‏آورد بر او به وسوسه کردن، مگر در وقت اعراض کردن او از ذکر الهى و سهل‏گرفتن عظمت و بزرگوارى خداى تعالى و غافل شدن از مناهى، و خاطر نیاوردن اطّلاع جناب الهى بر ظاهر و باطن وى، (10)

بنابراین اگر می خواهید به راحتی از دست شیطان خلاصی یابید دستورات اولیه الهی یعنی انجام واجبات ( همچون نماز و روزه و ... ) و ترک محرمات را سرلوحه زندگی خود قرار دهید .

نکته هشتم : در روایات معصومین علیهم السلام دستوراتی جهت ایمن ماندن از شر شیطان بیان گردیده که در اینجا فقط به آدرس دو مورد که در کتاب شریف مفاتیح الجنان آمده اشاره می نمائیم .

1- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / ادعیه صباح و مساء / هفدهم

2- مفاتیح الجنان / بخش باقیات الصالحات / تعقیبات مشترکه /هشتم


پی نوشت ها :

1- ص – 82 .

2- النور – 21 .

3- برگزیده تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 150.

4- اعراف، آیه 201  .

5- النحل : 99.

6- ایمان و کفرترجمه الإیمان و الکفر بحار الانوار ج‏2 ص : 372 .

7- البقرة – 153.

8- من لا یحضره الفقیه ج‏2 ص : 74 - تفسیر نور الثقلین، ج‏1، ص: 76.

9- العنکبوت - 45 .

10- شرح‏مصباح‏الشریعة ص :


- نظرات (0)

راههای ولایت شیطان بر انسان


شیطان
هدف از وجود شیطان

وچود شیطان در هدفمندی نظام آفرینش بی خیر و بی سبب نیست زیرا وجود شیطان برای اضلال، در همین حد که با اختیار و آزادی انسان‌ها ناسازگار نباشد. در نظام احسن جهان هستی سودمند است ؛ زیرا اگر وسوسه نبود و راه گناه بسته بود، پیمودن صراط مستقیم حتمی می‌شد و با ضرورت اطاعت و امتثال دستورهای خداوند، زمینه ای برای اعزام انبیاء و ارسال کتاب‌های اسمانی نبود.

 

نقش شیطان به عنوان مامور خدا در دنیا

همان گونه که فرشتگان فرستادگان خداوندند و هر یک وظیفه خاصی دارند، شیاطین نیز ماموران الهی اند تا هر یک دستور خاص خود را امتثال کنند.

نفوذ شیطان‌ها در انسان های مستعد کمال، جز در حد وسوسه و نیرنگ نیست و هیچ گونه سلطه و ولایتی به آنان ندارند و سعادتمند شدن آن‌ها دشوار نیست زیرا مومن به خوبی پی به نیرنگ آن‌ها پی برده و به وعده آن‌ها پشت پا می‌زند.

انسانی که فریب وعده های باطل را خورده، دنبال شیطان حرکت می‌کند و کتاب الهی را پشت سر می اندازد و جز دنیا به چیزی نیندیشد، شیطان سرپرستی او را دارد و در نفوس آن‌ها تدبیر و در فکرو نیروی عمل ان‌ها دخالت می‌کند.

شیطان به بد کاران می‌گوید : إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم ؛ خدا به شما وعده حق داد که اگر راه او را بپیمایید، به سعادت خواهید رسید ومن نیز وعده فریبکارانه ای دادم که دروغ بود واکنون دروغ بودن گزارش وتخلف من برای شما آشکار شده است

ابزار شیطان

1.وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید (1)

ما انسان را آفریدیم و وسوسه‌های نفس او را می‌دانیم، و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم! این نیست که نفس انسان عاملی مستقل برای وسوسه اوست، بلکه نفس بشر، ابزار شیطان و عامل فریب اوست. شیطان در انسان وسوسه می‌کند. وسوسه های نفس اماره از سوی شیطان وبا تحریک او صورت می‌گیرد.

 

عدم تسلط شیطان بر انسان

قرآن کریم کار شیطان را تنها وسوسه و نفوذ در شعور و اگاهی انسان می‌داند. شیطان بشر را دعوت می‌کند و او را فریب می‌دهد و او را در برابر کارش، انسان در درون خود به سلاح عقل و فطرت مسلح است و پیام آوران الهی نیز مدد می‌گیرد.

در قیامت که روز ظهور حق است شیطان سخنی دارد که قرآن آن را مطرح ساخته اینکه شیطان هیچ تسلطی بر انسان ندارد.

شیطان به بدکاران می‌گوید: إِنَّ اللّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَوَعَدتُّکُمْ فَأَخْلَفْتُکُم ؛ خدا به شما وعده حق داد که اگر راه او را بپیمایید، به سعادت خواهید رسید و من نیز وعده فریبکارانه ای دادم که دروغ بود و اکنون دروغ بودن گزارش و تخلف من برای شما آشکار شده است.

خلف وعده خداوند امکان ندارد، زیرا دعوت و هدایت او بر صراط مستقیم است. ولی شیطان چون به بیراهه دعوت می‌کند.

 

بیراهه
پایان بیراهه مقصد و مقصود سعادت نیست

فَلاَ تَلُومُونِی وَلُومُواْ أَنفُسَکُم مَّا أَنَاْ بِمُصْرِخِکُمْ وَمَا أَنتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِمَآ أَشْرَکْتُمُونِ مِن قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیم (3)

بنابراین، مرا سرزنش نکنید؛ خود را سرزنش کنید! نه من فریادرس شما هستم، و نه شما فریادرس من! من نسبت به شرک شما درباره خود، که از قبل داشتید، (و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید) بیزار و کافرم! مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند!

من هیچ وقت بر شما مسلط نبودم، بلکه فقط در حد پیشنهاد شما را دعوت می‌کردم. و شما مختار در پذیرش بودید ولی دعوت مرا به جان خریدید. وَمَا کَانَ لِیَ عَلَیْکُم مِّن سُلْطَانٍ إِلاَّ أَن دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی(4) آری انسان‌ها دعوت شیطان را می‌پذیرند و دعوت حیات بخش خدا و رسولش را رد می‌کنند .

 

ولایت شیطان فقط بر کافران

خداوند سبحان می‌فرماید تو بر بندگان من سلطنت نداری، مگر آن انسانهای گمراهی که عملا از تو پیروی کنند. إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَکَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْغَاوِین (5)

تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آن‌ها که نسبت به او (خدا) شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند)

تسلط شیطان بر کسانی است که سرپرستی او را بپذیرند وبا پیروی از وسوسه های او در پوشش ولایتش قرار گیرند.

کسی که در برابر دو راه قرار گرفته می‌داند که یکی به مقصد می‌رسد، اگر چه با سختی و راه دیگر آسان و لذت بخش است، ولی به سقوط و مرگ می‌انجامد، در چنین حالی اگر با اختیار خودش راه لذت بخش را برگزید وسقوط کرد، نمی‌تواند بگوید من از خود اختیاری ندارم و در سقوط مجبورم. إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِینَ هُم بِهِ مُشْرِکُون (َ6)

تسلط او تنها بر کسانی است که او را به سرپرستی خود برگزیده‌اند، و آن‌ها که نسبت به او (خدا) شرک می‌ورزند (و فرمان شیطان را به جای فرمان خدا، گردن می‌نهند)

 

شیطان سگ دست آموز

آن‌ها که شیطان را به سرپرستی گزیده‌اند. خداوند نیز او را بر آنان گماشته، ولیٌ ان‌ها قرار می‌دهد.فَلَما زاغو ازاغ الله قلوبهم ؛ بنابراین شیطان چون سگ دست آموز است تمام پارس‌ها و پرش‌ها و گزندگی ها ی او با فرمان مدبّر اوست، نه چون سگ ولگرد که در همه کارها و گزندگی ها بدون تدبیر مبداءفوق و راهنمایی سر پرست حکیم، رها وبی حساب است.

 

پیامدهای ولایت شیطان بر گمراهان

الف: گسستن از رحمت الهی

اگر کسی بیراهه را اگاهانه در پیش گرفت و صراط مستقیم را عمدا کج کرد و در جهانی که بر پایه توحید و وحدت و مهر و عدل اداره می‌شود، به شرک و قهر و ستم رو آورد و از فرصت‌های خدادادی بهره نگیرد و پرده پوشی‌های ستارالعیوب را غنیمت نشمرد و از گناه توبه نکرد، خداوند نظر هدایتی و مهر آگین خود را از او می‌گیرد. آنگاه که رحمت خدا از چنین کسانی باز گرفته شود، بهره ای جز لعنت خدا برایشان نخواهد بود.

بنابراین شیطان چون سگ دست آموز است تمام پارس‌ها و پرش‌ها و گزندگی ها ی او با فرمان مدبّر اوست، نه چون سگ ولگرد که در همه کارها و گزندگی ها بدون تدبیر مبداءفوق و راهنمایی سر پرست حکیم، رها وبی حساب است

از این پس رفتار خدا با این ظالمان، چنان خواهد بود که با اختیار به سوی بدی‌ها گرایش می یابند و در گمراهی خود ساخته فرو می‌روند.

ب: محرومیت از نصیحت ناصحان

خداوند با اراده تکوینی، خواهان ایمان کسانی است که عمدا فطرت خود را آلوده نکرده، با وحی الهی سرستیز و عناد دارند، به حال خود رها ساخته است و آنان راه تباهی را می‌پیمایند و این همان اضلال کیفری خداست، یعنی جزای کافران در دنیا این است که خداوند آن‌ها را از نعمت هدایت محروم می‌کند.

حضرت نوح علیه السلام به گمراهان قومش می‌فرماید: اگر خداوند بر اثر کفر و نفاق، شما را از فیض خاص محروم کرد و به حال خودتان واگذاشت و گمراهتان ساخت، در آن صورت نصیحت و راهنمایی من هم برای شما سودی ندارد.

 

پی نوشت ها :

1- ق -16

2- ابراهیم -22

3- ابراهیم -22

4- ابراهیم-22

5- حجر -42

6- نحل -100

منابع :

تفسیر موضوعی هدایت در قران –آیة الله جوادی املی

تفسیر نمونه –ایه الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

چگونه شیطان را کیش و مات کنیم؟

نمیدانم شما چقدر از دست شیطان عصبانی هستید ؟ نمی دانم به شما چقدر پیله می کند تا آخر کاری که نباید از شما سر بزند؟ من که دیگر از دستش عاصی شده ام یک لحظه نیست که رهایم کند مگر وقتی که کار خودش را کرد و نتیجه دلخواهش را گرفت ،وقتی در مقابلش احساس ناتوانی می کنم به خدا می گویم : خدایا چرا شیطان را آفریدی؟ چرا هر بار شکستم می دهد؟

بعد با خودم می گویم خداوند متعال حکیم است کار بیهوده و مضر انجام نمی دهد، اگر من ضعیفم و قاعده را به شیطان می بازم مشکل خدا نیست مشکل من است و بس .

مگر پیامبران و امامان شیطان نداشتند؟ مگر آیت الله بهجت ها و امام خمینی ها شیطان نداشتند؟ اصلا چرا راه دور می رویم مگر بعضی از همین دوستان ما شیطان ندارند ؟ چرا این خطاهایی که از ما سر میزند از آن ها سر نمی زند ؟ مگر آن ها دلشان نمی خواهد مثلا جلب توجه کنند نماز نخوانند و استراحت کنند و ... پس چرا گوش به شیطانشان نمی دهند؟

زندگی معنوی ما مثل بازی شطرنج است اگر لحظه ای غفلت کنی چنان کیش و مات می شوی که راهی به رهایی نخواهی داشت ،یا باید کیش و مات شوی یا کیش و مات کنی ،شیطان رقیب قدری است دام های پیچیده و تو در تویی دارد نباید در دامش افتاد چرا که معلوم نیست راهی به رهایی باشد یا نه ؟باید از دام هایش دوری کرد تا آسوده باشیم و این مستلزم دقتی ژرف در لحظه لحظه زندگی است .

مثلا کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت.

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم

با شیطان چکار کنیم؟

گفتیم که شیطان کارش را خوب بلد است ما هم باید ورزیده شویم ،اما چگونه؟

تنها راه مطمئن و تضمینی راهی است که آفریننده ما و رقیب ما نشان می دهد ،خداوند متعال در قرآن کریم بارها و بارها ما را از شیطان و اوامرش بر حذر می دارد تا در دامش نیفتیم  به چند مورد اشاره می کنیم :

1. دشمنی شیطان: «إنَّ الشَّیطانَ لَكُم عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»؛ 1 «شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن خود بدارید.»

اگر به باور خود برسانیم که این ملعون دشمن ماست از او دوری می کنیم همانطور که از یک بیماری خطرناک یا یک حیوان درنده دوری می کنیم  ،نه اینکه از صبح تا شب چون غلامی حلقه به گوش در خدمتش بوده اطاعت امر کنیم.

شیطان

2. مراقبت بر فریب نخوردن از شیطان: «یا بَنِی آدَمَ لاَیفْتِنَنَّكُمُ الشَّیطانُ كَمَا أخْرَجَ أبَوَیكُم مِنَ الجَنَّةِ»؛ 2 «ای فرزندان آدم! [مراقب باشید] شیطان فریبتان ندهد چنان كه پدر و مادرتان را از بهشت بیرون راند.»

3. صف آرایی در برابر وسوسه های شیطانی: عن امیر المؤمنین علیه السلام أنَّهُ قالَ: «صافُوا الشَّیطانَ بِالمُجاهَدَةِ وَاغْلِبُوهُ بِالمُخَالَفَةِ 3 ؛ در برابر شیطان برای جنگ با او صف آرائی كنید و با مخالفت بر او چیره شوید.»

 

 

برخی ابزارهای شیطان در گمراه ساختن انسان

برای مبارزه با شیطان باید ابزارها و کلک هایش را بدانیم در غیر این صورت شکیت خواهیم خورد.

1. به فراموشی انداختن: «وَإمَّا ینْسِینَّكَ الشَّیطانُ فَلا تَقعُدْ بَعدَ الذِّكری مَعَ القَومِ الظَّالِمینَ»؛ 4 «و اگر شیطان تو را به فراموشی انداخت، پس از توجه، دیگر با ستمكاران منشین.»

2. دشمنی و كینه انداختن در دلها: «إنَّما یریدُ الشَّیطانُ أنْ یوقِعَ بَینَكُمُ العَداوَةَ وَالبَغْضاءَ»؛ 5 «به درستی كه شیطان می خواهد بین شما كینه و دشمنی اندازد.»

فکر می کنید این همه اختلاف در جامعه از کجا ناشی می شود سر کوچکترین مسائل چنان در گوش ما و طرف مقابلمان همزمان زمزمه می کند تا بذر کینه را که کاشت با تلقینات بعدی آبیاریش می کند و بارورش می سازد تا  چون پیچکی سمی تمام وجود ما را می گیرد .

در مواقع اختلاف باید به خدا پناه برد و سعی کنیم سریعا اشتباهات دیگران را ببخشیم و اصلا در خاطرمان نگه نداریم تا به کینه مبدل نشوند.

3. تزیین اعمال ناپسند: «فَزَینَ لَهُمُ الشَّیطانُ أعْمَالَهُم وَهُوَ وَلِیهُمُ الیوْمَ وَلَهُمْ عَذابٌ ألیمٌ»؛ 6 «شیطان كردار ایشان (امتهای پیشین) را در نظرشان زینت داد، پس او امروز دوستدارشان است و برای آنها عذابی دردناک است.»

کارهای نیک و بد به وضوح برای ما تصریح شده اند اگر گاهی می بینیم که از کار ناشایستی که انجام می دهیم خوشحالیم به خودمان تلنگر بزنیم که این شیطان است با پناه بردن به خدا و جبران سریع اشتباهمان تو دهنی محکمی به شیطان بزنیم کم کم ضعیف می شود و ما به راحتی در تمام زمینه ها با یاری خداوند متعال می توانیم مغلوبش کنیم.

مثلا می بینیم دروغی می گوییم و دیگری را فریب می دهیم اسمش را می گذاریم زرنگی و مدت ها از یادش ذوق زده می شویم در تمام این مدت شیطان در وجود ما در حال جولان است و خدا می داند در نهایت این نقشه شومش چه اتفاقاتی دامن ما را خواهد گرفت .  

کسی که موقعیتی را برای زنا فراهم کرده چطور می تواند آن همه هوی و هوس را کنترل کن یوسف صفتی می خواهد که از این دام برهد ، این دام نتیجه آن نگاهی است که کنترل نشد و این آلودگی را پدید آورد و عواقب شوم دنیوی و اخروی آن دامن انسان را تا قیامت خواهد گرفت

4. وعده های دروغین: «یعِدُهُمْ وَیمَنِّیهِمْ وَما یعِدُهُمُ الشَّیطانُ إلاَّ غُرُوراً» 7 ؛ «[شیطان] وعده شان می دهد و به آرزو كردن وادارشان می كند و جز فریب، شیطان وعده شان ندهد.»

5. ترساندن از فقر: «... اَلشَّیطانُ یعِدُكُُمُ الفَقْرَ»؛ 155 «شیطان به تهی دستی وعده تان می دهد.»

6. وسوسه: «مِنْ شَرِّ الوَسْواسِ الخَنَّاسِ * الَّذی یوَسْوِسُ فی صُدورِ النَّاسِ» 8 ؛ «از شر وسواس خناس (شیطان) كه در دلهای مردم وسوسه می كند.»

7. یادآوری شهوات، لذتهای زودگذر و آرزوهای بلند: عن الامام الرضا علیه السلام أنَّهُ قالَ: «إنَّ إبْلیسَ لَهُ خُرطُومٌ كَخُرطُومِ الكَلْبِ واضِعَةٌ عَلَی قَلْبِ ابْنِ آدَم یذَكِّرُهُ الشَّهَواتِ وَاللَّذَّاتِ وَیاْتیهِ بِالأمانِی وَیأتیهِ بِالوَسوَسَةِ عَلَی قَلْبِهِ یشَكِّكُهُ فی رَبِّهِ فَإِذا قالَ الْعَبْدُ: «أعوذُ بِاللهِ السَّمیعِ العَلیمِ» أخْرَجَ خُرطُومَهُ مِن قَلبِهِ 9؛ برای شیطان پوزه ای است مانند پوزه سگ كه آن را در دل آدمی می نهد و او را به یاد شهوات و لذتهای نفسانی می اندازد و او را سرگرم آرزوها می كند و وسوسه را در قلب او می افكند كه در نتیجه او را نسبت به آفریدگارش در شک و تردید واقع كند و هر گاه كه آن بنده بگوید: پناه می برم به خداوند شنوای دانا، خرطومش را از قلب او بیرون می كند.»

 

ابزار شیطان

روزی شیطان به صورت پیرمردی در آمد و نزد حضرت سلیمان علیه السلام رفت. حضرت سلیمان علیه السلام از او پرسید: «تو با امت موسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «حب دنیا را بر دلهایشان می اندازم.» پرسید: «با امت عیسی علیه السلام چه می کنی؟» گفت: «آنها را با تثلیث و شرک، اغواء خواهم نمود.» پرسید: « با امت خاتم النبیین صلی الله علیه و آله چه می کنی؟» گفت: « آنها را وا نمی گذارم تا درهم و دنیا را برایشان محبوب تر از لااله الا الله قرار دهم.» 10

 

دوزخ است ابلیس و دوزخ اژدهاست                      کو به دریاها نگردد کمّ و کاست

هفت دریا را در آشامد هنوز                                کم نگردد سوزشش آن خلق سوز

 

پی نوشت ها :

1) فاطر / 6.

2)اعراف / 27.

3) بحار الانوار، ج69، ص290.

4) انعام / 68.

5) مائده / 91.

6) نحل / 63.

7) نساء / 9.

8) بقره / 268.

9) ناس / 4 و 5.

10)بحار الانوار، ج67، ص49.

11) عبدالحسین دستغیب، داستانهای شگفت، تهران، انشارات صبا، 1360 ش، ص 195.


- نظرات (0)

راهکارهای شیطان برای ترغیب انسان به گناه


وسوسه

در این مقاله بر آن شده ام که در مورد یک موجودی بیشتر صحبت کنیم ... موجودی که بسیاری از بدبختی های زندگی هایمان به خاطر وسوسه های او است ....

بله درست حدس زده اید ... منظور همان شیطان لعین و رجیم است ...

در ادامه می خواهیم ثابت کنیم که با چه کسی رو به رو هستیم...

حواسمان باشد که ما با شیطان طرف هستیم ... یک موجود رانده شده از درگاه خدای بی همتا و مورد لعن واقعی او قرار گرفتن؛ قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِیمٌ ، وَإِنَّ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلَى یَوْمِ الدِّینِ (ص، 77-78) فرمود: «پس، از آن [مقام‏] بیرون شو، كه تو رانده‏اى و تا روز جزا لعنت من بر تو باد.» ...

موجودی متکبر؛ ... أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِینَ (ص، 75) قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ (ص، 76) ... آیا خود را بزرگ دیدى یا از برترى‏ جویان بودى؟ گفت: «من از او بهترم مرا از آتش آفریده‏اى و او را از گِل آفریده‏اى.» ...

موجودی که قسم یاد کرده که همه و همه جز یک گروه خاص را از خدا دور کند؛ قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ (حجر، 39) إِلاَّ عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر، 40) گفت: «پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمین برایشان مى ‏آرایم و همه را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص تو از میان آنان را» ...

او بسیار زرنگ و باهوش است ... جوری انسان را فریب می دهد که آدم می ماند چگونه از او رو دست خورده است ... با هر کسی مطابق با افکار و اعتقادات خودش عمل می کند ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ... دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ»(سوره زمر، آیه 49) می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام»

زیبا کردن زشتی ها

یکی از ترفندای زیرکانه شیطان این است که بعد از اینکه انسان توبه می کند و تصمیم گرفته که سراغ فلان عمل و رفتار نرود، به سراغش می آید و او را وسوسه می کند؛

یادته اون روز اون کارو کردی چقدر حال داد!

به فلانی اون چیزو گفتی چقدر دلت خنک شد!

فلان پارتی و مهمونی ... درکه با دوستان و ... یادته چقدر خوب بود؟ یادته چقدر خوش گذشت؟

این خیابون، اون پرسه زدن ها و... چقدر خاطره داشتی… یادته؟

او می آید و گناهان گذشته را زیبا جلوه می دهد ...

و إذ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ... » (انفال/48) و [یاد كن‏] هنگامى را كه شیطان اعمال آنان را برایشان بیاراست...

 

وسواس فکری، وسوسه

خدا نکند بخواهیم کاری را برای خدا انجام بدهیم ... مثلاً بخواهیم نماز بخوانیم یا غسلی انجام دهیم...

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کند که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد ... غسلت اشکال داشت ...  

أَلَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَوُزُّهُمْ أَزًّا (مریم، 83)

آیا ندانستى كه ما شیطان ها را بر كافران گماشته‏ایم، تا آنان را [به گناهان‏] تحریك كنند؟

تا سر انسان خلوته و به کاری مشغول نیست یواشکی می آید و می گوید: الان که سرت خلوته برو فلان فیلم رو ببین …  برو به فلانی اس ام اس بده… نیازتو برطرف کن… شیطانُ یَامُرُکم بالفُحشاء (بقره/268) شیطان شما را به زشتى وا مى ‏دارد.

گناه داره، بهش زنگ بزن، بنده خدا منتظرته … یه اس بهش بده از دلش در بیار …

درسته توبه کردی که دیگه بهش اس ندی، فقط یه اس بده حالشو بپرس …
این لعین رجیم می آید و وسوسه می کند که دوباره برگردید به سمت گناه … مواظب باشیم …

یه راهکار دارم ... تمام چیزهایی که فکر می کنید شما را وسوسه می کند از خودتان دور کنید ...

 

نا امیدی

یکی از بهترین ترفندای شیطان همینه ... ناامید کردن بندگان ...  کلی موج منفی می دهد … میگه تو هیچی نیستی ... خدا تو را نمی بخشد …

میگه روزه ای که گرفتی باطله، چون تو گناهکاری ... ناامیدی از بخشش خدا رو بر ما وارد می کنه ... تو گناه کاری... خدا نمازتو قبول نداره...

و همه ی این ها در حالی است که خداوند می فرماید: قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (زمر آیه 53) بگو: «اى بندگان من- كه بر خویشتن زیاده‏ روى روا داشته ‏اید- از رحمت خدا نومید میشوید. در حقیقت، خدا همه گناهان را مى‏ آمرزد، كه او خود آمرزنده مهربان است.

خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد

عصبانیت

یکی دیگر از ترفندای شیطان این است که موقع عصبانیت قرین و همنشین آدم می شود ...

در اون لحظه دوست صمیمی ای می شود برای انسان عصبانی. چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرماید: خشم از شیطان و شیطان از آتش آفریده شده است و آتش با آب خاموش می شود، پس هرگاه یکی از شما به خشم آمد، وضو بگیرد. (نهج الفصاحه)

 

وعده فقر

تا میاییم از مالمان در راه خدا خرج کنیم ... انفاقی بکنیم، صدقه ای بدیم... سریع خودشو به ما می رساند و می گوید: کمک نکنیا!! تو که پول نداری، این همه گرفتاری داری، این همه قرض و بدهی داری، پول صاحب خانه را ماه دیگه می خوای چه جوری بدی، پول آب و برق و ...، مدرسه بچه ها، کمک کنی بیچاره میشی ...

«الشیطانُ یَعُدِکُم الفَقرَ و یَامُرُکم بالفُحشاء...» (بقره/268) شیطان شما را از تهیدستى بیم مى ‏دهد و شما را به زشتى وا مى ‏دارد....

ول کن نده!! هستن کسایی که بدن....

این پولایی که تو می خواهی بدهی که به درد نمی خوره ، کمه، زشته اصلاً نده ...

پول نداری لباس بخری، فلان مهمانی را بگیری اون وقت می خوای به این و آن کمک کنی؟!!

فقط یادمان باشد که تا به حالا کسی به خاطر کمک کردن فقیر نشده و نخواهد شد ... 

این ملعون آن چنان وسواس فکری برای عده ای از ما درست می کند که بیا و ببین و از این راه انسان را اذیت می کند ... حالتی ایجاد می کنه که از هر چی عبادت و نماز و غسل است عاصی می شویم ...

وسوسه می کند ... وضوت باطله …نمازت باطله... وضویی که گرفتی دستتو درست نشستی … در نماز و تعداد رکعات شک می اندازد

خودم خودم گفتن هایمان شیطانی است ...

تا به یک موفقیتی می رسیم، صاحب علمی می شویم، مقام و جایگاهی پیدا می کنیم می گوییم: من با توانایی خودم، علم خودم و ... به این جا رسیدم ...

دقیقاً همان حرفی که قارون زد: «... قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ... »(سوره زمر، آیه 49) ... می ‏گوید: «تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام ....»

حرفی که شیطان زد: من بهتر هستم: ...أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ ...(ص، 76)، انقدر من من کرد تا جایی که از درگاه خدای مهربان بعد از این همه عبادت رانده شد و برای همیشه مورد لعن خداوند قرار گرفت....

حواسمان باشد هر چه داریم از خدا است ... ما در این عالم کاره ای نیستیم ... وظیفه داریم تلاش کنیم ولی اوست که صاحب همه چیز است


- نظرات (0)

بهترین ذکر برای دور شدن از موقعیت گناه

وسوسه

یکی از افضل ترین اعمالی که در ماه رمضان به آن سفارش شده است ، دوری از محرمات است ؛ أفضل الأعمال فی هذا الشهر الورع عن محارم الله ...

در این مقاله بر آن شده ایم مسیر انحراف و متمایل شدن به گناه و محرمات را بیشتر بشناسیم ... با ما همراه باشید ...

تا به حال توجه کرده اید که در هر کار خوبی که می خواهیم انجام دهیم، سر و کلّه شیطان پیدا می شود و با هزاران ترفند نمی گذارد ما این کار را انجام دهیم، از امور دنیایی بگیرید تا آخرتی؛ و البته این را هم باید گفت که این امر عادی است چرا که اون دشمن قسم خورده ی ما انسان ها است؛ 

إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا : در حقیقت، شیطان دشمن شماست، شما [نیز] او را دشمن گیرید.(فاطر، 6)

أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ : شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشكار شماست؟ (یس، 60)

إِنَّ الشَّیْطَآنَ لَكُمَا عَدُوٌّ مُّبِینٌ : در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشكار است. (اعراف، 22)

نکته این جاست که باید دشمن بودن شیطان را حقیقتاً باور کنیم و او را به راستی دشمن خودمان بدانیم. وقتی این نگاه و دیدگاه در مورد شیطان برای ما مسجّل شود، افکاری که بر قلب ما وارد می شود را حق نمی بینیم چرا که می دانیم این ها پیام های دشمن است و او می خواهد ما را به راه خودش بکشاند نه راه حقیقت ...

نکته ی دیگر اینکه قوت کار شیطان و تبحّر خاص او در انحراف انسان از راه معصیت و از طریق نفس امّاره است؛

چنانچه در بیان قرآن کریم آنچه که انسان ها را به بدی وا می دارد، «نفس اماره» و هواها و هوس ها در وجود انسان است و شیطان هم برای فریب این بشر از طریق همین نفس وارد می شود؛ مسیر معصیت و بدی ها ...

یادما باشد تا آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است .
در سوره یوسف آمده است: «وَ مَا أُبَرِّىءُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ؛ (یوسف، آیه 53) هرگز نفس خویش را تبرئه نمی کنم؛ نفس، بسیار انسان را به بدی ها فرمان می دهد، مگر این که لطف و رحمتی از جانب خداوند، نصیب انسان گردد.»
همچنین آیاتی دیگر از پیروی هوای نفس نهی می کند:«وَ لاَ تَتَّبِعِ الْهَوَیَ فَیضِلَّک؛ (ص، آیه 26) هرگز متابعت هوا مکن که تو را از راه خدا گمراه می کند.»

وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

«وَ أَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّه وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَیَ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی؛ (نازعات، آیه 40 ـ 41) اما کسی که بترسد از مقام پروردگار خویش، و باز دارد نفس را از پرستش هوا، بهشت، جایگاه او خواهد بود.»
«وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ؛ (ق، آیه 16) ما انسان را آفریده‏ایم و مى‏دانیم كه نفس او چه وسوسه‏اى به او مى‏كند، و ما از شاهرگ [ او ] به او نزدیك تریم.
اصولا از دیدگاه قرآن بزرگ ترین خطری که انسان را تهدید می کند، نفس اماره است، تا آن جا که ممکن است انسان آن را معبود و خدای خود قرار دهد.
«أَفَرَءَیتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـَهَهُ هَوَیه؛ (جاثیه، آیه 23) آیا دیدی کسی که معبود خود را هوی و هوس خویش قرار داده بود».
امام علی (علیه السلام) در این باره فرمود: « نفس، بسیار انسان را به بدی فرمان می دهد، پس کسی که به او اعتماد کند، به او خیانت می کند، و کسی که به او اتکا کند، او را هلاک می کند.» (محمد محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج 10، ص 130)

 

شیطان فقط وسوسه می کند

قرآن کریم تصریح می کندکه قلمرو نفوذ شیطان در انسان فقط در حد وسوسه و جلوه دادن و زینت دادن خیالی یک امر باطل است، که با عناوین وسوسه، تزیین و تسویل بیان شده است .

او هیچ‏ گونه اکراه و اجبارى بر انسان ندارد. این حقیقت را قرآن کریم از زبان شیطان چنین نقل مى‏کند:
«وَ ما کانَ لِیَ عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی‏ فَلا تَلُومُونی‏ وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ (ابراهیم، آیه 22)؛ شیطان در قیامت خطاب به گمراهان مى ‏گوید: در دنیا هیچ گونه قدرت و تسلطى بر شما نداشتم جز اینکه شما را به سوى باطل فرا خواندم و اجابت کردید. پس مرا بر گمراهى خویش ملامت نکنید، بلکه خود سزاوار سرزنش هستید».

آمادگی درونی در انسان به سوی گناه نباشد، از شیطان کاری ساخته نیست. این حقیقتی است که در آیات متعدد قرآن به آن اشاره شده و منشا گناهان و انحرافات در انسان ها را نفس اماره و هواهای نفسانی آن ها برشمرده است

نکته قابل توجه این است که شمّه ی شیطان در شناخت معصیت و فریب و وسوسه انسان از این راه بسیار قوی است، صحنه ی معصیت که ایجاد می شود او چنان دست و پا می زند و تلاش می کند که ادمی را وارد معصیت کند ...

بیچارگی خیلی اوقات انسان در موقعیت و صحنه معصیت خودش به دست خودش خود را بیچاره می کند و به همین دلیل است که به ما گفته شده وقتی دیدید که از هر نظر تحت فشار و سلطه شیطان و حمله شیاطین قرار گرفتید ذکر لاحول و لاقوة الا بالله العلی العظیم را  زیاد بگویید و بعد که آرامش پیدا کردید صلوات بفرستید که نورانیت وارد قلبتان شود ...

بله در موقعیت گناه و معصیت و وسوسه ها بلافاصله باید به خدا پناه ببریم؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیْطانِ تَذَکَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ (اعراف، 201)

اهل تقوا هرگاه شیطانی به سراغ آنها می آید، بر گرد آنها می چرخد القائاتی را به او وارد می کند یک دفعه به یاد خدا می افتند، بعد مبصر می شود و می فهد این فکر مال خودش نیست در نتیجه آن را کنار می زند و همین که کنار می زند آرام می شود ...

گاهی طی شدن این حالت و شرایط برای انسان دو دقیقه طول می کشد که انسان بحرانی را مواجه می شود و طی می کند؛ از آن موقعی که شوری ایجاد شده و انسان با تمرین می فهمد این مال شیطان است و می گوید من نمی خواهم با او همراه شوم و آن را کنار می زند و به آرامش می رسد ...

یادمان نرود که مسّ شیطان به یک دفعه دو دفعه نیست، گاهاً بسیار اتفاق می افتد ... مهم این است که انسان با تمرینی که کرده است بفهمد و آن را پس بزند.



- نظرات (0)

شاید فردا زنده نباشیم !

مرگ

وقتی مرگشان می رسد و عذاب را مشاهده می کنند، می گویند به ما مهلت بدهید تا کار خیر کنیم ولی مهلت داده نمی شوند.(سوره منافقون آیه 10)

احتضار: جان كندن، فرا رسیدن تدریجى مرگ

واژه «احتضار»، مصدر ثلاثى مزید از باب افتعال و از ریشه «ح ض ر» و از نظر لغوى به‌ معناى غایب نبودن[ القاموس المحیط، ج‌1، ص‌534] و در اصطلاح، به‌ معناى جان كندن[ جواهرالكلام، ج4، ص5; الدرالمنثور، ج2، ص460; المصباح، ص140] و حضور مرگ است[ القاموس‌المحیط، ج‌1، ص‌535; اقرب‌الموارد، ج‌1، ص‌667]

مراد از حضور مرگ (انتقال از دنیا به آخرت) حضور اسباب و مقدمات آن مى‌باشد;[ مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌37; الكاشف، ج‌7، ص‌334‌ـ‌335; تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌173] به ‌گونه‌اى كه شخص، چیزهاى غیر مادّى مانند فرشته مرگ را ببیند و از زندگى دنیایى ناامید شده، به مرگ خویش اطمینان یابد.[ مجمع‌البیان، ج3، ص37]

عرب حاضر شدن سبب مرگ* را كنایه از مسبّب مى‌داند.[ تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌173] به شخص در حال احتضار، «محتضَر» و «محضور» گفته مى‌شود.[ المصباح، ص‌140; تاج العروس، ج‌6، ص‌291] ناگفته نماند كه اصطلاح احتضار، مربوط به مرگ تدریجى بوده، درباره مرگ دفعى، به ‌كار نمى‌رود.

دفعى بودن مرگ، دلیل خوب یا بد بودن شخص نیست. طبق حدیثى، مرگ دفعى تخفیف و راحتى براى مۆمن، و گرفتارى و غضب براى كافر است;[ من لا‌یحضره الفقیه، ج‌1، ص‌151] زیرا مۆمن با توبه، استغفار و وصیت، خود را آماده مرگ و در یك لحظه جانش را به خداوند تسلیم مى‌كند; ولى كافر این آمادگى را ندارد.[ تفسیر موضوعى، ج‌5، ص‌21]

كلمه احتضار (به ‌معناى حضور مرگ) در قرآن نیامده; امّا با تعابیر دیگرى، از حاضر شدن مرگ (نساء/4، 18) آمدن سكرات مرگ (ق/50،19) قرار ‌گرفتن در غمرات مرگ (انعام/6،93) آمدن‌مرگ (انعام/6،61) رسیدن جان به گلو (واقعه/56،83) توفّى به‌ معناى گرفتن و نگه‌دارى روح[ المیزان، ج‌16، ص‌251 و ج‌3، ص‌206] (نحل/16،32) و نظایر آن سخن رفته است.

در آیه‌30 قیامت/75 با واژه «مساق» به قطع تعلق روح از بدن اشاره شده است: «اِلى رَبِّكَ یَومَئِذ المَساق»

مساق، مصدر میمى به ‌معناى «سَوق» و معناى آیه این است كه انسان در حال احتضار، به‌ سوى خداوند سوق داده مى‌شود.

از تعبیر «مساق» استفاده مى‌شود كه انسان در پیمودن این راه، هیچ‌گونه اختیارى ندارد[ همان، ج20، ص‌113] و كاربرد لفظ سوق در این‌گونه آیات به كراهت توده انسان‌ها از پدیده مرگ صعوبت آن و مراحل پس از آن اشاره ‌دارد.

درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهكار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است

گفته شده در دو آیه «وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا * وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا» (نازعات/79، 1‌ـ‌2) خداوند به فرشتگانى كه مأمور گرفتن جان انسان‌ها هستند سوگند یاد ‌كرده و مراد از نَزْع، گرفتن روح كافران با سختى یا گرفتن روح انسان‌ها است و مراد از نَشْط، گرفتن روح مۆمنان یا گرفتن روح كافران یا گرفتن روح انسان‌ها است; ولى برخى مفسران این آرا را نپذیرفته و گفته‌اند: سیاق آیات هیچ‌گونه دلالتى بر این معانى ندارد.[ المیزان، ج‌20، ص‌179‌ـ‌181]

شایان ذكر است كه از مصدر احتضار، فقط واژه محتضر در قرآن به ‌كار رفته كه داراى معنایى غیرمرتبط با مرگ است (قمر/54،28) و در آیاتى نیز تعبیر حضور مرگ آمده; ولى مراد از آن، زمان احتضار نیست; بلكه منظور، فرا رسیدن برخى از اسباب غیر قطعى مرگ مانند بیمارى و پیرى است;[ مجمع‌البیان، ج‌1، ص‌180; تفسیر قرطبى، ج‌2، ص‌93] نظیر آیه‌133 بقره كه به وصیت یعقوب(علیه السلام) اشاره دارد و آیه‌180 بقره كه حكم وصیت مۆمنان در زمان مرگ را بیان كرده است. این‌گونه آیات از بحث ما خارجند.

 

احتضار پایان مهلت پذیرش توبه

انسان تا قبل از زمان احتضار، فرصت توبه دارد; ولى با فرا‌رسیدن حالت احتضار و ظاهر شدن علائم قطعى مرگ، دیگر توبه او پذیرفته نشده،[ التبیان، ج‌3، ص‌147] هیچ سودى براى وى نخواهد داشت: «وَلَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّی تُبْتُ ...» (نساء/18) گفته شده: مراد از گنه‌كاران (لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ ) در این آیه مسلمانانند; زیرا در ادامه آیه به عدم پذیرش توبه كافران تصریح شده است.[ جامع البیان، مج‌3، ج‌4، ص‌402]

در لحظه احتضار، حقایق براى انسان آشكار مى‌شود; ولى اثرى بر آن مترتّب نمى‌گردد; زیرا نمى‌توان ایمان آورد.[ تفسیر موضوعى، ج4، ص173‌ـ‌174]

فرعون هنگام گرفتارى در غرقاب نابودى توبه و اظهار ایمان كرد; ولى از وى پذیرفته نشد: «...حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آمَنتُ أَنَّهُ لا إِلِـهَ إِلاَّ الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَاْ مِنَ الْمُسْلِمِینَ * آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَكُنتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (یونس،‌90‌ـ‌91)

در برخى روایات وارد شده كه توبه حتى در زمان احتضار نیز پذیرفته مى‌شود [ الكشاف، ج‌1، ص‌489] و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) آمده است: در زمان احتضار، امكان توبه براى انسان جاهل وجود دارد; ولى این راه براى عالم مسدود است.[ تفسیر عیاشى، ج‌1، ص‌228]

پشیمان
درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا

بسیارى از انسان‌ها در زندگى دنیا دچار غفلت بوده، براى هجرت از دنیا آمادگى ندارند; به همین دلیل، هنگام رویارویى با مرگ، با استغاثه فراوان درخواست تأخیر مرگ و بازگشت به دنیا را دارند.

قرآن كریم از ابراز چنین تقاضایى چه هنگام فرا رسیدن مرگ بر اثر فرود آمدن عذاب الهى بر اقوامى خاص (ابراهیم/14، 44) و چه هنگام فرا رسیدن مرگ به‌ معناى عام خبر داده است: «حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ * لَعَلِّی أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا وَمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ » (مۆمنون/99‌ـ‌100)

طبق این آیه، مشركان همواره به خدا شرك ورزیده، خدا را به آنچه از آن منزه است، وصف مى‌كنند و به اموال و فرزندانى كه به آن‌ها داده شده، مغرورند تا زمانى كه مرگ یكى از ایشان فرا رسد[ المیزان، ج‌15، ص‌67] و غفلت و لجاجت را در وى از بین ببرد.

در این هنگام، از روى ندامت و حسرت بر كوتاهى‌هاى خویش درخواست مى‌كند كه به دنیا بازگردد[ كشف‌الاسرار، ج‌6، ص‌467] كه البته چنین درخواستى پذیرفته نمى‌شود.

در حدیثى از رسول‌اكرم(صلى الله علیه وآله) درباره این آیه آمده است: هنگامى كه مرگ انسان فرا مى‌رسد، هر آنچه گرد آورده و از اداى حق آن خوددارى كرده، در برابرش جمع مى‌شوند و در آن هنگام است كه مى‌گوید: «رَبِّ ارجِعون‌...»[ التفسیر الكبیر، ج‌23، ص‌119]

بر اساس روایت دیگرى از آن حضرت، جمله «رَبِّ ارجِعون‌...» در آیات 99‌ـ‌100 مۆمنون به كافر اختصاص دارد; امّا مۆمن هنگامى كه ملائكه را مى‌بیند و آنان از وى درباره بازگشت به دنیا مى‌پرسند، دنیا را خانه غم‌ها خوانده، اشتیاق خود را براى رفتن به ‌سوى خدا اعلام مى‌دارد.[ الكشاف، ج‌3، ص‌203; الدر‌المنثور، ج‌6، ص‌114‌ـ‌115]

چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آن‌چه مى‌بینم آگاه سازم كه به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این كار نیست

در عین حال، آیاتى دیگر به درخواست تأخیر اجل از سوى مۆمنان اشاره دارد; مانند آیاتى كه در آن‌ها به مۆمنان امر شده از یاد خدا غافل نشوند و از آنچه روزیشان شده انفاق كنند; زیرا در غیر این صورت، هنگامى كه مرگ یكى از آن‌ها فرا رسد، از خداوند مى‌خواهد مرگ او را به تأخیر اندازد تا بتواند از اموال خویش انفاق كند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِكُمْ أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ * وَأَنفِقُوا مِن مَّا رَزَقْنَاكُم مِّن قَبْلِ أَن یَأْتِیَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَیَقُولَ رَبِّ لَوْلَا أَخَّرْتَنِی إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ فَأَصَّدَّقَ وَأَكُن مِّنَ الصَّالِحِینَ * وَلَن یُۆَخِّرَ اللَّهُ نَفْسًا إِذَا جَاء أَجَلُهَا وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ»(منافقون/9‌ـ‌11)

وجه جمع این آیات با روایاتى كه بر عدم رغبت مۆمن براى بازگشت به دنیا دلالت مى‌كنند، مى‌تواند این باشد كه درخواست تأخیر اجل، مربوط به مۆمنان متوسط و گنهكار، و اشتیاق براى رفتن به‌سوى خدا، مربوط به دارندگان درجات عالى ایمان است.

در روایتى نیز آمده است كه چون جان مۆمن به گلوى وى رسد، جایگاهش در بهشت به او نشان داده مى‌شود; آن‌گاه مى‌گوید: مرا به دنیا باز‌گردانید تا خویشان خود را از آنچه مى‌بینم آگاه سازم كه به وى گفته مى‌شود راهى به‌سوى این كار نیست.[من لا‌یحضره الفقیه، ج 1، ص‌152] چنان ‌كه قرآن، شبیه چنین مطلبى را از مۆمنى راستین نقل مى‌كند: «قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قَالَ یَالَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ * بِمَا غَفَرَ لِی رَبِّی وَجَعَلَنِی مِنَ الْمُكْرَمِینَ : [سرانجام به جرم ایمان كشته شد، و بدو] گفته شد: «به بهشت درآى.» گفت: «اى كاش، قوم من مى‏دانستند*كه پروردگارم چگونه مرا آمرزید و در زمره عزیزانم قرار داد.»

(یس/26‌ـ‌27)

 

اعتراف ستم‌گران بر ضد خویشتن

قرآن كریم، از اقرار برخى ستمگران (در لحظه احتضار) به كفر خویش سخن گفته و این اعتراف، حاكى از عمق یقین انسان در آن لحظه به عاقبت خویش است: «

فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللّهِ كَذِبًا أَوْ كَذَّبَ بِآیَاتِهِ أُوْلَـئِكَ یَنَالُهُمْ نَصِیبُهُم مِّنَ الْكِتَابِ حَتَّى إِذَا جَاءتْهُمْ رُسُلُنَا یَتَوَفَّوْنَهُمْ قَالُواْ أَیْنَ مَا كُنتُمْ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قَالُواْ ضَلُّواْ عَنَّا وَشَهِدُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كَانُواْ كَافِرِینَ : پس كیست ستمكارتر از آن كس كه بر خدا دروغ بندد یا آیات او را تكذیب كند؟ اینان كسانى هستند كه نصیبشان از آنچه مقرّر شده به ایشان خواهد رسید، تا آن گاه كه فرشتگان ما به سراغشان بیایند كه جانشان بستانند، مى‏گویند: «آنچه غیر از خدا مى‏خواندید كجاست؟» مى‏گویند: «از [چشم‏] ما ناپدید شدند» و علیه خود گواهى مى‏دهند كه آنان كافر بودند.» (اعراف/37)


- نظرات (0)

خواندن تلقین برای زنده ها!

مرگ، قبر، تلقین

جسم سفید پوشی کنار یک گودال مستطیل شکل، خوابیده. فضا، فضای سنگین اندوه است. صدای گریه بلند است. وقتی سفید پوش درون گودال می خوابد، شانه هایش را تکان می دهند و می گویند:
اِسْمَعْ اِفْهَمْ یا فُلانَ بْنَ فُلانٍ ...
برای مرده ها تلقین می خوانند تا عقاید حق برایشان یادآوری شود و کمک کنند که پاسخگو باشند اما برای زنده ها تلقین دیگری باید خواند و شاید این هشدار قرآن، بهترین یادآوری برای ما زنده ها باشد:
"كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُون‏" (انبیاء، 35)
هر انسانی طعم مرگ را می چشد و شما را با بدی ها و خوبی ها آزمایش می کنیم؛ و سرانجام به سوی ما بازگردانده می شوید.
آیه ی شریفه ی بالا، با اعلام یک حقیقت اصلی در نظام هستی آغاز می شود. این که همه ی نفوسی که آفریده شده اند، بالأخره به ایستگاه مرگ می رسند و با تعبیر جالبی می فرماید که مزه ی مرگ را می چشند.

جمله ی دوم، حقیقت استثناء ناپذیر دیگری است به نام "امتحان". مواد آزمون: خوبی ها و بدی ها.

گمان نکنید که فقط با سختی ها و مشکلات آزمایش می شوید؛ همه ی خیرها هم می توانند محل آزمون شما باشند. و در جمله ی آخر هم باز سخن از مرگ است؛ این بار، مقصد مرگ.

اینکه درست در بین سخن از طعم مرگ و مقصدِ مرگ، بحث آزمون و امتحان به میان آمده، در خور توجه است. شاید به ما تلنگر می زند که عملکرد شما رد امتحانات خیر و شر، طعم مرگ شما را تعیین می کند.
مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست.

"أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ"  "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید." (نساء، 78)

"قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقیكُمْ"  "بگو این مرگی که از آن فرار می کنید، سرانجام با شما ملاقات خواهد کرد."(جمعه، 8)
در آیه ای دیگر، قرآن کریم پس از اعلام حقیقت مرگ برای هر نفس، به دادن پاداش کامل انسان ها در قیامت اشاره می کند: "كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ"  "هر کسی مرگ را می چشد و شما پاداش خود را به طور کامل در روز قیامت خواهید گرفت."(آل عمران، 185)
می توان دریافت که طعم خوب یا بد مرگ، بخشی از نتیجه ی اعمال آدمی است و نتایج کامل، در روز قیامت داده می شود.

گاهی حتی قرآن، فلسفه ی مرگ و حیات را آزمون و امتحان می داند: "الَّذی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَكُمْ أَیُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ هُوَ الْعَزیزُ الْغَفُور"  " آن کس که مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید."(ملک، 2)

طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند. طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست

اگر با مردن، ما را به حال خود وا می گذاشتند، مرگ برای همه ی زندگان مایه ی راحتی بود. مرگ می شد پایانِ دردها و فرار از ترس ها. ولی خوشبختانه یا متأسفانه، مرگ، یک آغاز است. شاعرانه اش این می شود: مرگ، پایان کبوتر نیست. 

کسانی که حوصله ی درست زندگی کردن را ندارند و بی مبالاتی هایشان را به مرگ حواله می دهند، منتظر عواقب سختی باشند. آن هایی که با لحظه های عمرشان شوخی می کنند، با مرگ، نتیجه ی جدیِ کارشان شروع می شود.


مرگ، سفر است یا بازگشت از سفر؟

پاسخ این سوال را وقتی می گیریم که مبدأ و مقصد حرکت را بدانیم. مگر آدمی زاد، حیاتش را در دنیا  شروع نمی کند؟ نوزادی که صدای گریه اش نوید تولد او را می دهد، اولین گام زندگی اش را در همین دنیا می گذارد. پس مرگ، برای او یعنی کوچ کردن از خانه ی اول.
اما این سناریو، حاصل تصور ناقص ماست! قصه چیز دیگری است؛ چون خانه، جای دیگری است. مبدأ حیات انسان، دنیا نیست. پس دنیا هم خانه ی ما نیست.

مرگ

وقتی قرآن از سفر مرگ سخن می گوید، از "بازگشت" حرف می زند: "قُلْ یَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذی وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُون‏"  "بگو فرشته ی مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را می گیرد سپس شما را به سوی پروردگارتان بازمی گرداند." (سجده، 11)
"ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ"  "سپس به سوی کسی که دانای پنهان و آشکار است، بازگردانده می شوید." (جمعه، 8)

آیه ی معروف به "استرجاع" هم همین معنا را اعلام می نماید: "انا لله و انا الیه راجعون" 

ما ز بالاییم و بالا می رویم...


لحظه ی رفتن...

زنده ها هیچ وقت نمی توانند درک کنند بر کسی که در آستانه ی مرگ قرار دارد، چه می گذرد. شنیدن کی بود مانند دیدن؟ اما توصیف آن لحظات، از زبان کسی که به فراتر از ادراک ما علم دارد و البته کسی که هر انسانی در آن لحظه او را ملاقات می کند، شنیدنی است.

مرگ، مسئله ای است که هیچ راه گریزی ندارد. شاید تنها مسئله ای نیست که برای هیچ کسی قابل انکار و قابل فرار نیست. "أَیْنَمَا تَكُونُواْ یُدْرِككُّمُ الْمَوْتُ وَلَوْ كُنتُمْ فِی بُرُوجٍ مُّشَیَّدَةٍ" "هر جا باشید، مرگ شما را در می یابد هر چند در برج های محکم باشید"

امیرالمومنین امام علی (علیه السلام) لحظه ی رفتن و جدایی از نعمت های دنیا را چنین تشریح فرمودند:
"سکرات مرگ و حسرت از دست دادن نعمت های دنیا، به آن ها هجوم می آورد. اعضای بدنشان به سستی می گراید و رنگ از چهره ی آن ها می پرد. سپس پنجه ی مرگ در آن ها نفوذ بیشتر می کند؛ آنچنان که زبانش از کار می افتد در حالی که در میان خانواده ی خود قرار دارد. با چشم می بیند و با گوش می شنود ( اما یارای سخن گفتن در او نیست). در این می اندیشد که عمر خویش را در چه راهی تباه کرد؟ دوران زندگی خود را در چه راهی گذراند؟ به یاد ثروت هایی می افتد که بدون توجه به حلال و حرام بودن جمع آوری کرد و هرگز در طریق تحصیل آن ها نیندیشید. انگشت حسرت به دهان می گیرد و دست خود را از پشیمانی می گزد چرا که به هنگام مرگ، مسائلی بر او روشن می شود که تا آن زمان مخفی مانده بود. او در این حال نسبت به آنچه در دوران زندگی به شدت به آن علاقه داشت، بی اعتنا می شود. آرزو می کند ای کاش کسانی که در گذشته به ثروت او غبطه می خوردند و بر آن حسد می ورزیدند، این اموال در اختیار آنان بود و نه او." 
 

لحظه ی جدایی...

"وَ حیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ كَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْل‏"  "(سرانجام) میان آن ها و آن چه مورد علاقه شان بود جدایی افکنده شد، همان گونه که به پیروان (و هم مسلکان) آن ها از قبل گردید."
طعم جدایی، به مذاق دلبستگان خوش نیست. اما هنگام مرگ، چه بخواهی چه نخواهی، وقت جدایی هم هست. وقت خداحافظی با همه ی دوست داشتنی های دنیایی! قطعاً چیزی که پس از این لحظات در انتظار مسافر آخرت هست، می تواند تلخی یا شیرینی مردنش را بیشتر و کمتر کند.
طعم مرگ، هرچه باشد، دست پخت خود ماست.


- نظرات (0)