سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفسیر جزء 30 »

 بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌
 به نام خداوند بخشنده مهربان
 «1» عَمَّ یَتَسَآءَلُونَ «2» عَنِ النَّبَإِ الْعَظِیمِ «3» الَّذِى هُمْ فِیهِ مُخْتَلِفُونَ «4» كَلاَّ سَیَعْلَمُونَ «5» ثُمَّ كَلاَّ سَیَعْلَمُونَ‌
 درباره چه از یكدیگر مى‌پرسند؟ از خبر بزرگ. همان كه ایشان در باره آن اختلاف دارند. چنین نیست؛ زود است كه بدانند. باز چنین نیست؛ زود است كه بدانند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «نبأ» به معناى خبرِ مهم و حتمى است كه از آیات بعد فهمیده مى‌شود مراد از آن خبر برپاشدن قیامت و رستاخیز است.
 در روایات، حضرت على‌علیه السلام به عنوان یكى از مصادیقِ «نبأ عظیم» معرّفى شده‌اند.(1)
 درباره معاد، كفار چند گروهند: «الذى هم فیه مختلفون» بعضى آنرا محال و برخى بعید دانسته و برخى تردید مى‌ورزند و برخى دیگر لجاجت مى‌كنند.
 سؤال، گاهى براى فهمیدن مطلب است كه مورد تأیید و تأكید قرآن است، چنانكه مى‌فرماید: «فسئلوا اهل الذكر»(2) امّا گاهى سؤال، براى ایجاد تشكیك و تردید در ذهن دیگران است، آنهم در امور قطعى و حتمى مانند وقوع قیامت كه قرآن در این آیات، آن را مورد مذمّت قرار مى‌دهد.
 پیام‌ها:
 1- شروع سخن با طرح سؤال، در تأثیر كلام مؤثّر است. «عمّ یتساءلون»
 2- تشكیك در قیامت، كار كافران است. «یتساءلون عن النبأ العظیم»
 3- اگر سوال طبیعى بود باید جواب داد: «یسئلونك ... قل» ولى اگر شیطنت بود. برخورد لازم است. «كلا سیعلمون»
 4- در برابر طعنه و كنایه به مقدّسات و باورهاى قطعى، با قاطعیّت باید سخن گفت. «كلاّ»
 5 - در برابر تردید، باید حرف حق را تكرار كرد. «كلاّ سیعلمون...كلاّ سیعلمون»
 6- قیامت دورنیست. «سیعلمون» (حرف سین رمز نزدیك بودن است)
 7- قیامت، روز كشف حقائق است. «سیعلمون»
 
 «6» أَلَمْ نَجْعَلِ الأَرْضَ مِهَاداً «7» وَالْجِبَالَ أَوْتَاداً «8» وَ خَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجاً «9» وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتاً «10» وَجَعَلْنَا الَّیْلَ لِبَاساً «11» وَ جَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشاً
 آیا زمین را بستر قرار ندادیم؟ و كوهها را (همچون) میخ‌ها؟ و شما را جفت آفریدیم. و خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم. و شب را پوششى ساختیم. و روز را وقت تلاش و معاش قرار دادیم.
 
 نكته‌ها:
 «اوتاد» جمع «وتد» به معناى میخ است و تشبیه كوه به میخ، از معجزات علمى قرآن است. ریشه كوه‌ها در عمق زمین، مانع حركت لایه‌هاى زمین و وقوع زلزله‌هاى دائمى است. كوهها همچون میخ، چند برابر آنچه در بیرون‌اند، در دل زمین فرورفته‌اند، بگذریم كه كوه‌ها منافع دیگرى نیز دارند: حافظ برفها براى تابستان، مانع تند بادها، علامت و نشانه راهها، محل معادن و سنگها و غارها و عامل ایجاد درّه‌ها هستند كه هر یك در جاى خود براى زندگى ضرورى است.
 «سُبات» به معناى قطع كار و تعطیل كردن آن است كه موجب آسایش و آرامش جسم و روان مى‌شود.
 پیام‌ها:
 1- مشت نمونه خروار است. مطالعه در هستى، بهترین راه خداشناسى و معادشناسى است. «ألَم نَجْعَل الارْضَ مهاداً...»
 2- انسان در دادگاه عقل و وجدان خدا پرست است و مى‌توان از وجدان او درباره قدرت الهى سوال كرد. «ألَم نَجْعَل»
 3- از قدرت خدا به آفرینش زمین و آسمان و دیگر پدیده‌هاى طبیعى، به قدرت او براى برپایى قیامت، استدلال كنید. «الارْضَ... الجبال... الّیل... النّهار...»
 4- پس از طرد افكار باطل، بر عقاید حقتان استدلال كنید. «كلاّ سیعلمون... ألَم نَجْعَل»
 5 - اگر روحیه لجاجت نباشد، انسان از همین زمین و زمان و خواب و خوراك مى‌تواند درس بگیرد. «الارْضَ... الّیل... النّهار...»
 6- قدرت و حكمت الهى در آفرینش ما و هستى، دلیل آن است كه ما را با مرگ رها نخواهد كرد. «خلقناكم ازواجاً... نومكم سباتاً... النّهار معاشاً»
 
 «12» وَبَنَیْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعاً شِدَاداً «13» وَجَعَلْنَا سِرَاجاً وَهَّاجاً «14» وَ أَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَآءً ثَجَّاجاً «15» لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبّاً وَ نَبَاتاً «16» وَجَنَّاتٍ أَلْفَافاً
 و بر فراز شما هفت (آسمان) استوار بنا كردیم. و (خورشید را) چراغى فروزان قرار دادیم. و از ابرهاى متراكم و فشرده، آبى فراوان فرو فرستادیم. تا بوسیله آن دانه و گیاه و باغهاى پر درخت بیرون آوریم.

 
 نكته‌ها:
 «معصرات» از «عصر» به معناى فشردن، یا صفت ابرهاى باران‌زاست كه گویا چنان خود را مى‌فشرند كه باران ببارند و یا صفت بادهایى كه ابرها را متراكم و فشرده مى‌سازد تا از آنها باران ببارد.(3)
 پیام‌ها:
 1- خداوند اداره هستى را بر اساس یك نظام مشخص (نظام سببیّت و علّت و معلول) قرار داده است. (نور و حرارت خورشید همراه با ابر و باران، عامل تولید دانه و گیاه مى‌شود.) «سراجاً وهّاجاً... ماءً سجاجاً لنخرج به حبّاً و نباتاً»
 2- قرآن، شعر نیست، امّا از آهنگ و موسیقى خاصّى برخوردار است. «وهّاجاً، ثجّاجاً، نباتاً»
 3- اسباب و وسایل طبیعى، نباید ما را از خداوند غافل كند. «لنخرج به...»
 4- خداوندى كه زمین مرده را با نزول باران به صورت بوستانى پر درخت در مى‌آورد، از زنده كردن مردگان عاجز نیست. «لنخرج به... جنّات الفافاً»
 
 «17» إِنَّ یَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِیقَاتاً «18» یَوْمَ یُنفَخُ فِى الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجاً «19» وَفُتِحَتِ السَّمَآءُ فَكَانَتْ أَبْوَاباً «20» وَ سُیِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَاباً
 همانا روز جدایى، وعده‌گاه (ما با شما) است. روزى كه در صور دمیده شود و گروه گروه مى‌آیید. و آسمان گشوده شود و به صورت درهایى باز درآید. و كوه‌ها روان شوند و چون سراب گردند.

 نكته‌ها:
 قیامت از جهتى «یوم الجمع» است كه همه در آن اجتماع كنند واز جهتى «یوم الفصل» نامیده شده، زیرا خوبان از بدان و حق از باطل جدا و به اختلافات فیصله داده مى‌شود.
 در روایات مى‌خوانیم كه در قیامت مردم به گروه‌هاى مختلفى تقسیم مى‌شوند و هر گروه به شكلى؛ سخن چین در قیافه میمون، حرام‌خوار در شكل خوك، رباخوار در قالب وارونه، قاضى ظالم به صورت كور، خودپسند كر و لال، عالم بى عمل در حال جویدن زبان، همسایه آزار بى‌دست و پا، سعایت كننده آویخته بر آتش، هوسباز بدبو، و فخر فروشان به لباس با لباس دوزخى محشور مى‌شوند.(4)
 پیام‌ها:
 1- دنیا، مقدّمه قیامت است و این همه نعمت عبث و بیهوده نیست.«انّ یَوم الْفصل كانَ میقاتاً»
 2- زمان قیامت از قبل نزد خداوند معلوم است. «كان میقاتاً»
 3- قیامت نیز نظامى دارد «یَوم یُنفخُ فى الصُّور»
 4- در قیامت، نظام آسمان و زمین دگرگون مى‌شود. «فتحت السماء...سیّرت الجبال»
 5 - انسان با مرگ، رها و فراموش نمى‌شود. «یوم الفصل كان میقاتاً»
 6- به پیوندها و روابط دنیوى دلخوش نباشید كه روزى همه چیز گسسته مى‌شود. «یوم الفصل»
 7- ارتباط زمین و آسمان و اهل آنها، در قیامت توسعه مى‌یابد. «فتحت السماء»
 
 «21» إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَاداً «22» لِّلطَّاغِینَ مَئَاباً «23» لاَّبِثِینَ فِیهَآ أَحْقَاباً «24» لاَّ یَذُوقُونَ فِیهَا بَرْداً وَلاَ شَرَاباً «25» إِلاَّ حَمِیماً وَ غَسَّاقاً «26» جَزَآءً وِفَاقاً «27» إِنَّهُمْ كَانُواْ لاَ یَرْجُونَ حِسَاباً «28» وَكَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا كِذَّاباً «29» وَ كُلَّ شَىْ‌ءٍ أَحْصَیْنَاهُ كِتَاباً «30» فَذُوقُواْ فَلَن نَّزِیدَكُمْ إِلاَّ عَذَاباً
 همانا دوزخ، كمین‌گاهى است. براى سركشان، جایگاه و بازگشتگاهى است. روزگارانى در آن به سر برند. در آن دوزخ، نه خنكى چشند و نه آشامیدنى. مگر آب جوش و خونابه و چركابه‌اى. كه این، كیفرى مناسب گناه آنهاست. آنان بودند كه به روز حساب، امید و باورى نداشتند. و آیات ما را به سختى تكذیب مى‌كردند. (ولى) ما حساب همه چیز را در كتاب خود داشتیم. پس بچشید كه جز عذاب بر شما نمى‌افزاییم.

 نكته‌ها:
 «مرصاد» یعنى كمین‌گاه و «طاغین» از «طغیان»، بى‌اندازه پیش رفتن در معصیت است.
 «مئاب» از «اُوب» به معناى قرارگاه و رجوع است و فرجام را از آن جهت مئاب گویند كه انسان با عمل خود آن را فراهم كرده و اكنون به آن باز مى‌گردد.
 «احقاب» جمع «حُقب» به معناى مدت طولانى است.
 در روایات مى‌خوانیم: «اَحقاب» جمع «حُقب» و هر حقب شصت سال و به گفته بعضى هشتاد سال است كه هر روز آن مثل هزار سالى است كه شما در دنیا مى‌شمارید.(5)
 «حمیم»، آب داغ و «غسّاق»، آب زردى است كه از زخم و چرك و خون خارج مى‌شود.
 ممكن است معناى آیه چنین باشد كه جهنم براى همه در كمین است ولى متقین از آن عبور مى‌كنند و براى مجرمان جایگاه مى‌شود. «لطّاغین مئابا»
 با توجّه به عدالت الهى كه كیفر و جزا مطابق عقائد و كردار است، «جزاءً وفاقاً» پس زیادى عذاب در آیه «فلن نَزیدكم الاّ عذاباً» به خاطر زیادى كفر و فرار از حق است. «فلم یزدهم دعائى الاّ فرارا»(6) چون در برابر هر دعوتى از انبیا، فرار كفار بیشتر مى‌شود، خداوند نیز عذاب آنان را بیشتر مى‌كند.
 در دوزخ، به جاى سردى، گرمى و به جاى شراب، غسّاق است. «برداً و لا شراباً الاّ حمیماً و غسّاقاً»
 پیام‌ها:
 1- دوزخ، از هم اكنون در كمین خلافكاران است. «انّ جهنّم كانت مرصاداً»
 2- گرفتار شدن و به دام افتادن مجرمان، امرى قطعى است. «مرصاداً للطّاغین»
 3- طغیان‌گرى، نشانه دوزخیان است. «للطّاغین»
 4- كیفرهاى الهى عادلانه است. «جزاءً وفاقاً»
 5 - حتى احتمال حساب و كتاب در قیامت، براى كنترل انسان كافى است. «لایرجون حسابا»
 6- بى‌اعتقادى به قیامت، رمز طغیان است. «لطّاغین... لایرجون حساباً»
 7- انكار قیامت، زمینه انكار همه چیز است. «لا یرجون حسابا و كذبوا بآیاتنا كذّابا»
 8 - ریز و درشت كارها حساب و كتاب دارد و خداوند احاطه علمى به همه چیز دارد و این احاطه، ثابت و باقى است. («كتاباً» رمز ثبوت و بقا است) «كلّ شى‌ء احصیناه كتاباً»
 
 «31» إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازاً «32» حَدَآئِقَ وَأَعْنَاباً «33» وَكَوَاعِبَ أَتْرَاباً «34» وَكَأْساً دِهَاقاً«35» لاَّ یَسْمَعُونَ فِیهَا لَغْواً وَ لاَ كِذَّاباً «36» جَزَآءً مِّن رَّبِكَ عَطَآءً حِسَاباً
 همانا براى اهل پروا، رستگارى و كامیابى بزرگى است. انواع باغ‌ها و انگورها. و همسرانى زیبا و دلربا، همانند و هم‌سال وجام‌هایى سرشار. در آنجا نه بیهوده‌اى شنوند و نه تكذیبى. پاداشى از طرف پروردگارت و عطایى از روى حساب.

 
 نكته‌ها:
 «مفاز» یا به معناى محل كامیابى است و یا خود كامیابى. «حدائق» جمع «حدیقة» باغ دیواردار را گویند. «كواعب» جمع «كاعب» دخترى را گویند كه تازه سینه‌اش بر آمده باشد، «اتراب» جمع «تَرب» به معناى هم سن و سال و هم شكل و شمائل است. شاید مراد این باشد كه حوریان بهشتى در زیبائى بر یكدیگر برترى ندارند، كلمه كاس به معناى جام بلورین و دهاق به معناى لبریز است. البتّه بعضى آن را از ریشه دَهَقَ به معناى گره زدن پى درپى گرفته‌اند، یعنى جام‌هاى شراب پیاپى عرضه مى‌شود.
 انگور در میان میوه‌ها جایگاه خاصّى دارد و لذا به صورت جداگانه ذكر شده است. «حدائق و اعناباً»
 پیام‌ها:
 1- بیم و امید باید در كنار هم باشد. در این سوره پاداش متقین در برابر كیفر طاغین قرار گرفته است. «انّ جهنّم كانَت مرصاداً للطاغین...انّ لِلمتقین مفازا»
 2- كامیابى و رستگارى در سایه نعمت‌هاى مادى و معنوى است. «انّ لِلمتقین مفازا» (كلمه «حدائق» رمز نعمت‌هاى مادى و كلمه «لایسمعون» رمز نعمت‌هاى معنوى است.)
 3- نعمت‌هاى بهشتى، انسان را گرفتار غرور و غفلت و یاوه‌گوئى و بدمستى نمى‌كند. «لایسمعون»
 4- جلساتى كه در آن لغو و دروغ نباشد، جلسات بهشتى است. «لایسمعون فیها لغواً و لا كذّاباً»
 5 - نه تنها كیفرها عادلانه است. «جزاءً وفاقاً» بلكه پاداشها نیز حساب و كتاب دارد. «عطاءً حساباً»
 6- در جامعه بهشتى، افراد یكدیگر را تكذیب نمى‌كنند و اعتماد و اطمینان میان آنها حاكم است. «و لا كذّاباً»
 7- پاداش‌هاى الهى، عطا و تفضّل اوست نه اینكه ماطلبى داشته باشیم.«جزاءً من ربّك عطاءً»
 8 - لازمه ربوبیّت، نظام كیفر و پاداش است. «جزاء من ربّك»
 9- پاداش الهى به متقین حساب دارد. هر كه تقواى بیشترى دارد پاداش بیشترى خواهد داشت. «عطاءً حساباً»
 
 «37» رَبِّ السَّمَوَاتِ وَ الأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لاَ یَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَاباً
 (پروردگار تو) پروردگار آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست مى‌باشد، او سر چشمه رحمت است. (با این وصف) كسى را یاراى خطاب با او نیست.

 
 پیام‌ها:
 1- تدبیر اداره امور همه هستى براى خدا یكسان است. آسمان و زمین و آنچه میان آنهاست، براى او تفاوتى ندارد. «ربّ السموات و الارض و مابینهما»
 2- پیامبر اكرم مقام بس والائى دارد. گویا او در یك كفّه و تمام هستى در كفّه دیگر است. «ربّك... ربّ السموات و الارض»
 3- ربوبیّت الهى بر اساس رحمت است. «ربّ - الرحمن»
 4- حق گفتگوى خودسرانه و معترضانه در قیامت نیست. «لا یملكون منه خطاباً»
 
 «38» یَوْمَ یَقُوُمُ الرُّوحُ وَالْمَلآئِكَةُ صَفّاً لاَّ یَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَن أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَاباً «39» ذَ لِكَ الْیَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَآءَ اتَّخَذَ إِلَى‌ رَبِّهِ مَئَاباً
 روزى كه روح و فرشتگان به صف ایستند، كسى سخن نگوید جز آن كه (خداى) رحمان به او اجازه دهد و او سخن صواب گوید. آن روز، روز حق است (و محقق خواهد شد.) پس هر كه بخواهد، راه بازگشتى به سوى پروردگارش انتخاب كند.

 
 نكته‌ها:
 واژه «روح» در قرآن گاهى به صورت مطلق آمده، مانند این آیه و آیه 4 سوره قدر، «تنزل الملائكة و الروح» كه معمولاً در این موارد، در برابر ملائكه قرار گرفته است و گاهى به صورت مقید آمده، مانند روح القدس، روح الامین.
 از روایات بر مى‌آید كه روح، یا مخلوقى است برتر از فرشته و یا اگر فرشته است، برترین فرشتگان است. چنانكه در روایتى از امام صادق‌علیه السلام مى‌خوانیم: روح، فرشته‌اى برتر از جبرئیل و میكائیل است.(7)
 در روایات مى‌خوانیم كه مراد از «الاّ من اذن له الرّحمن و قال صواباً» امامان معصوم هستند كه از جانب خداوند اذن دارند سخن صواب و حق گویند.(8)
 
 پیام‌ها:
 1- نه فقط انسان و جنّ، بلكه فرشتگان نیز در صحنه قیامت حاضر مى‌شوند. «یوم یقوم الروح و الملائكة»
 2- رعایت نظم و انضباط و آمادگى براى انجام دستورات، از ویژگى‌هاى فرشتگان الهى است. «یقوم الروح و الملائكة صفّاً»
 3- در قیامت شفاعت منوط به اذن خداوند است. «لایتكلّمون الاّ من أذن لَه الرّحمنُ و قال صوابا»
 4- انسان در انتخاب راه آزاد است. «فمن شاء»
 5 - قیامت، روزى است كه هم وقوع آن حق است و هم بر اساس حق عمل مى‌شود. «الیوم الحق»
 6- چون قیامت حق است، پس راهى را انتخاب كنیم كه به سوى او باشد. «فَمن شاءَ اتَّخذ الى ربّه مئابا»
 
 «40» إِنَّآ أَنذَرْنَاكُمْ عَذَاباً قَرِیباً یَوْمَ یَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ یَدَاهُ وَ یَقُولُ الْكَافِرُ یَا لَیْتَنِى كُنتُ تُرَابًا
 همانا ما شما را از عذابى نزدیك بیم دادیم، روزى كه انسان به آنچه از پیش فرستاده بنگرد و كافر گوید: اى كاش خاك بودم.

 
 پیام‌ها:
 1- براى افراد غافل، هشدار و انذار مهمتر از بشارت است. «انّا انذرناكم»
 2- دلیل غفلت آن است كه مردم، قیامت را دور مى‌پندارند. «عذاباً قریباً»
 3- پشیمانى، دلیل بر اختیار انسان است. «یا لیتنى كنت تراباً»
 4- در قیامت، انسان ناظر بر عملكرد خویش است. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»
 5 - سرنوشت اخروى هر كس به دست خود اوست. «ینظر المرء ما قدّمت یداه»

 6- خاك یك دانه مى‌گیرد، یك خوشه مى‌دهد، ولى كفّار صدها دلیل و برهان مى‌شنوند ولى یكى را نمى‌پذیرند. پس خاك بر كافر برترى دارد. «كنت تراباً»



1) تفسیر نورالثقلین.
2) نحل، 43.
3) تفسیر المیزان.
4) تفسیر نورالثقلین.
5) تفسیر نورالثقلین.
6) نوح، 6.
7) تفسیر نمونه.
8) تفسیر نورالثقلین.


- نظرات (0)

کاربرای خدایاخودنمایی

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین بعدد ما احاط به علمه الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
خواستیم این آیه قرآن را بررسی کنیم. آیه‌ی که خیلی از شما حفظ هستید. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. چون خیلی از شما حفظ هستید. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این یاد خدا آرام بخش است. یاد نعمت خدا، نعمت‌های خدا را یاد کنی شکر می‌کنی. قدرت خدا را یاد کنی بر او توکل می‌کنی، لطف خدا را یاد کنی، محبت خدا در شما اضافه می‌شود. قهر خدا و خشم خدا را یاد کنی، سبب خوف و تقوا می‌شود. علم خدا را یاد کنی باعث حیاء می‌شود. اینها را در جلسه قبل گفتیم.
1- آرامش دل، یا لرزش دل؟
این جلسه می‌خواهیم بگوییم اینجا که می‌گوید «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» با یاد خدا دلها آرام می‌شود. پس چرا بعضی جاها می‌گوید: «وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) می‌گوید: علامت مؤمن این است که «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» وَجِلَ یعنی می‌لرزد. «تطمئن» یعنی آرام است. بالاخره این دل ما با یاد خدا می‌لرزد یا آرام است؟ یک آیه در قرآن داریم می‌گوید: جهنم گشاد است. به جهنم می‌گوییم: پر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ» (ق/30) می‌گوید: «وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ‏ مَزِيدٍ» پر شدم؟ نه. باز هم داری بفرست بیاید. این یک آیه است که جهنم بزرگ است، یک آیه هم داریم جهنم تنگ است، «مَكاناً ضَيِّقا» (فرقان/13) تنگ است. بلاخره تنگ است یا گشاد؟ یک آیه می‌گوید: گشاد است، یک آیه می‌گوید: تنگ است، کدام یک درست است؟ هردو درست است. با یک مثال، شما یک میخ که به دیوار می‌کوبی، میخ جایش تنگ است، اما اگر از دیوار بپرسیم: باز هم جا داری؟ می‌گوید: باز هم اگر میخ داری، بفرست. یعنی دیوار جای میخ‌های زیادی دارد. ولی هر میخی به خودی خود جایش تنگ است.
یک آیه داریم اگر می‌توانید عادل باشید به معنای واقعی حق دارید ازدواج دوم بکنید. یک آیه داریم هیچ مردی عادل نیست. کدام یک درست است؟ اگر می‌توانید عادل باشید تفاوتی بین دو تا همسر نگذارید می‌توانید زن دوم بگیرید. اما آیه دیگر داریم هیچ مردی نمی‌تواند عادل باشد. کدامیک درست است؟ هردو درست است. آنجا که می‌گوید: اگر عادل هستید، یعنی در امکانات مادی، برای دو تا همسر، خانه، ماشین، موبایل، هرچه... این در زندگی مادی می‌شود عادل بود. هرچه می‌خواهد بخرد، دو تا بخرد. اما آنجایی که می‌گوید: هیچکس نمی‌تواند عادل باشد، در علاقه هیچکس نمی‌تواند عادل باشد. آدم یک نفر را بیشتر دوست دارد. یا کمالی دارد یا شکل و خوشگلی دارد. پس آنجایی که می‌گوید: نمی‌توانید عادل باشید، در علاقه است. آنجایی که می‌گوید: می‌توانید عادل باشید در نان و آب است. حالا سراغ بحثمان برویم. یک آیه داریم دل آرام است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یک آیه داریم دل می‌لرزد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) وقتی یاد خدا می‌شود «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ»، «وَجِلَتْ» یعنی می‌لرزد. «تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یعنی آرام است. بالاخره دل ما با یاد خدا آرام است یا می‌لرزد؟ هردو درست است. با چند مثال...
2- اطمینان خاطر، همراه با دغدغه‌مندی
اول اینکه صلواتی بفرستید (صلوات حضار) یک پزشک جراح که می‌خواهد عمل چشم، عمل معده، عمل قلب، عمل کلیه، یک پزشک درجه یک که می‌خواهد عمل انجام بدهد، به کار خودش اطمینان دارد چون بارها عمل جراحی کرده و به خودش و علمش و به تخصص‌اش اطمینان دارد. اما در عین حال همین آقای پزشک فوق تخصص اگر گفتند: قلب امام را عمل کن، می‌لرزد! به علم خودش اطمینان دارد اما چون طرف شخصیت مهمی است، می‌ترسد. خود ما هم همینطور هستیم. مثلاً من خدمت شما می‌آیم. می‌خواهم پایم را دراز کنم. دراز کردن پا حرام نیست. اما چون برای شما ارزش قائل هستم می‌گویم: خیلی معذرت می‌خواهم. پایم درد می‌کند. اجازه بدهید پایم را دراز کنم. در دوربین تلویزیون من دارم صحبت میکنم، سرفه می‌کنم. فوری می‌گویم: معذرت می‌خواهم! سرفه گناه نیست پس چرا معذرت می‌خواهی و استغفار می‌کنی؟ چون برای مردم ارزش قائل هستم این سرفه‌ روبروی افراد ارزش است. پا دراز کردن حرام نیست. ولی چون در محضر شما هستم می‌گویم: معذرت می‌خواهم. سرفه کردن گناه نیست اما چون در برابر شما پشت دوربین بود، معذرت می‌خواهم. پزشک به تخصص خودش اطمینان دارد اما اگر طرفی که عمل می‌کند یک شخصیت مهمی باشد، دلهره دارد. هم به تخصص‌اش ایمان دارد هم به خاطر شخصیت دلهره دارد. می‌شود آدم آرام باشد و دلهره هم داشته باشد.
خانم‌ها عمری بهترین غذا را می‌پزند، اما اگر یک مهمان مهمی داشت با آنکه سی سال است آشپزی می‌کند اما باز هم وحشت دارد، به شوهرش می‌گوید: بیا بچش ببین طوری نیست! بابا تو چهل سال است به من نگفتی: بیا بچش! پختی و خوب هم پختی، دست شما درد نکند. اما چون مهمان ویژه دارم، دلهره دارد. این یک مورد... مسأله‌ی دوم اینکه آیات عذاب را که مؤمن می‌شنود، «وَجِلَت» دلهره دارد. آیات رحمت    را که در قرآن می‌خواند آرام می‌شود.
3- عقوبت الهی، یا مغفرت الهی
پس می‌شود انسان در یک زمانی آرام باشد و به مناسبت آیات امید بخش آرام باشد، قرآن می‌خواند، «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ‏ جَمِيعاً» (زمر/53) خدا همه گناهان را می‌بخشد. آرام می‌شود. اما از آن طرف هم می‌گوید: این مجرم قیامت خیلی مشکل دارد. مغز مجرم گیج است. «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏» (حج/2) پیشانی مجرم، کسی که پول دارد و به فقرا کمک نمی‌کند، قرآن می‌گوید: فلز را داغ می‌کنند و به پیشانی می‌زنند و می‌گویند: «هذا ما كَنَزْتُمْ» (توبه/35) این پولی بود که پنهان کرده بودید. پس آیاتی داریم قرآن می‌گوید: دل آرام است و قرآن می‌گوید: دل می‌لرزد. چطور جمع کنیم؟ هم آرام است و هم می‌لرزد. آیات الهی را می‌خوانیم امیدبخش می‌کند و آرام می‌شود. آیات قهر و جهنم را می‌خوانیم دلهره می‌شود. این هم یک مورد...
یکی دیگر در مناجات داریم، «اذا رأیت کرمک طمعت» کرم و لطف تو را می‌بینم شارژ می‌شوم. داغ می‌شوم. «اذا ذکرت ذنوبی فزعت» گناهان خودم را می‌بینم جیغ می‌زنم. یاد گناهان در مقابل خدا گناه کردی اشک را درمی‌آورد. یاد بخشش خدا آرامش می‌دهد. مسأله دیگر، بچه، بچه با پدر و مادر احساس آرامش می‌کند. دست بچه که در دست پدرش است، احساس آرامش می‌کند. می‌گوید: دستم در دست پدرم است. با پدر و مادر آرامش پیدا می‌کند. اما اگر همین بچه خلاف کند از همین پدر و مادر می‌ترسد. یعنی هم می‌ترسد و هم آرامش است. به دلیل اینکه پدر و مادر هستند آرامش دارد. به دلیل اینکه پدر و مادر عیب مرا فهمیدند، دلهره دارد. می‌شود انسان هم آرامش داشته باشد و هم دلهره، در حرم امام رضا می‌رویم از اینکه امام رضا، روایاتی داریم امامان کارهای ما را می‌بینند. هر هفته عمل ما به امام عرضه می‌شود. از اینکه یا امام رضا خبر داری من چه خلاف‌هایی کردم؟ در مقابل امام خجالت می‌کشد. مثل اینکه راست آینه می‌ایستی و زشتی‌هایت را می‌بینی. اما از طرفی می‌گوییم: یا امام رضا، خدا در قرآن گفته: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/10) کسی که سؤال می‌کند را رد نکن. بالاخره من زوار تو هستم. مهمان تو هستم. در حرم وارد شدم. تو نزد خدا آبرو داری. رأفت امام رضا دل آدم را آرام می‌کند، اینکه امام رضا از کارهای خلاف من آگاه است، شرمنده!
4- حضور الهی، عامل آرامش انسان
مسأله‌ی دیگر، چرا دل آرام است؟ هیچی از بین نمی‌رود. آیه‌ای هست حفظ هستید. نصف برای من و نصف برای شما، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/7 و 8) ذره‌ای شر و خیر بی جواب نمی‌ماند. نگو کسی نفهمید، خدا که فهمید. یک شخصیتی بود، پولدار بود و حسابی پول داشت. حسابی آدم خیری بود. خیلی کار کرد، درمانگاه، بیمارستان، زایشگاه، مدرسه، مسجد، بسیار کار خیر کرد. من هم می‌دانم چه کسی را می‌گویم. حالا اسمش را نگویم. منتهی هرجایی که کار خیر می‌کرد تابلو میزد که مثلاً بانی این مسجد فلانی است. بانی این زایشگاه، مدرسه، بیمارستان، خوابگاه، روی کاشی کاری می‌نوشت. ایشان مرد به خواب یکی از علما آمده بود. این را من از یکی از علمای قم شنیدم. گفت: هر کاری کردم پاک شد. گفتند: قیامت... اینجا چیزی نیامده است. گفتم: آقا من خیلی ساختمان درست کردم. آخر گفت: اصرار داشتی که اسمت هم بالایش باشد. چون اصرار داشتی اسمت را بنویسی خدا پاک کرد. گفت: یعنی همه خدمات و کارهای خیر من پوک! گفتند: نه، یکجا یک چیزی داری. اینجا آمده است. گفتند: چی؟ گفتند: کنار خیابانی ایستاده بودی، در همان شهر که من می‌دانم کدام شهر است. چون آدم‌های مشهور را فوری مردم می‌فهمند چه کسی را می‌گوییم. یک جوانی به تو رسید، گفت: تو که این همه کار خیر کردی بیا ما را هم داماد کن. آن زمان قدیم، گفت: اگر من ده هزار تومان داشته باشم داماد می‌شوم. یک نگاهی به جوان کردی و گفتی: مطمئن باشم؟ قول شرف داد که من این پول شما را فقط خرج دامادی می‌کنم. جای دیگر خرج نمی‌کنم. این ده هزار تومان را کنار خیابان، کیفت را باز کردی، به یک جوان دادی، ننوشتی و به هیچکس هم نگفتی، یادت رفت. آنچه ننوشتی خدا نوشت و آنچه نوشتی خدا پاک کرد. یکبار دیگر... آنچه ننوشتیم خدا نوشت. آنچه نوشتیم...
یک خاطره برایتان بگویم زیادی گوش بدهید. مثل من نباشید. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم هنوز رانندگی یاد نگرفتم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. حالا شما هم در این چند دقیقه دل بدهید. پیغمبر ما چهل سالگی به پیغمبری رسید تا 53 سالگی، سیزده سال مکه موفق نشد به مدینه آمد. چند سالی در مدینه بود. خواست برود یک عمره انجام بدهد. جمعی از مسلمان‌ها از مدینه به مکه رفتند عمل عمره انجام بدهند. مکه دست بت پرست‌ها بود. تا دیدند پیغمبر اسلام دارد به مکه می‌آید، جمعی شدند به بیابان رفتند، جلوی پیغمبر را گرفتند و گفتند: مکه در اختیار ما هست و ما شما را راه نمی‌دهیم. نزدیک بود جنگ شود که نشد. صلح شد و اسم صلحش هم خیلی از شما بلد هستید... به نام صلح... بلند بگویید هرکس می‌داند... حدیبیه! بیرون مکه، در قرارداد صلح نوشتند: تفاهم و قرارداد صلح بین محمد رسول الله (صلوات حضار) و مردم مکه. گفتند: ما صلح نامه را قبول نداریم. ما قبول نداریم محمد رسول الله است. بنویسید صلح نامه بین محمد و مردم مکه، نگویید: رسول الله! ما اگر بدانیم رسول الله هست که دیگر جنگ نمی‌کنیم. ما پیغمبر را قبول نداریم. اصحاب حاضر نشدند  محمد رسول الله را پاک کنند. آنها هم گفتند: ما قبول نداریم. نزدیک بود درگیری شود پیغمبر فرمود: خودم پاک می‌کنم. اسم محمد رسول الله کدام کلمه است؟ دست پیغمبر را گرفتند و روی کلمه گذاشتند گفتند: محمد رسول الله این است. خود پیغمبر محمد رسول الله را پاک کرد. گفت: مصلحت نبود جنگ کنیم. بگذار من اسمم را پاک کنم. تا اسم را پاک کرد، محمد رسول الله، آیه نازل شد، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّه‏» (فتح/29) (صلوات حضار)
5- کار برای خدا یا خودنمایی؟
یعنی اگر ما خودمان را پاک کنیم خدا می‌نویسد. هرچه زور می‌زنی که... یکی از آقایان می‌گفت: عیادت بیماری رفتم. افراد مختلف عیادت آمدند همه هم گلی و شیرینی آورده بودند. ما هم دو تا جعبه گز بردیم. در شلوغی جعبه گز را در کمد گذاشتیم و بیرون آمدیم و گفتیم: ما دو تا جعبه گز دادیم. ولی این مریض نفهمید. غصه خوردم چرا این بیمار نفهمید این جعبه گز برای من است. خیلی اصرار نداشته باشیم اسم ما باشد و به چیزی نچسبیم. یک تیغی کف دست شما را می‌برد و یکی هم پشت دست شما را می‌برد. شما یک چسب پشت دست می‌زنی و یک چسب هم کف دست می‌زنی. وقتی این خونریزی بند آمد، خواستی چسب را بکنی از کف دست راحت بلند می‌شود. اما پشت دست جیز و ویز می‌کند چون موها چسبیده است. اگر به دنیا بچسبیم وقت مردن جیز و ویز می‌کنیم. ولی اگر به دنیا نچسبیم وقتی می‌میریم انگار گل بو می‌کنیم. حدیث داریم مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند.
من لحظه آخر عمر امام بالای سر امام بودم. چون حدیث بلد بودم، می‌خواستم ببینم امام     دقیقه آخر چه می‌کند. ایستاده بودیم نگاه می‌کردیم، البته از پشت شیشه، دیدم بله، امام نفس آخر را راحت کشید. این را دیدم که مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند. نا اهل که می‌میرد جیز و ویز می‌کند. دنیا هم همینطور است یک سری گرفتار هستیم و تکلف داریم. این تکلف‌ها نمی‌گذارد زندگی پیش برود. الآن ازدواج چقدر مشکل شده است. خانه داری؟ پدر عروس خودت وقت ازدواج خانه داشتی؟ ماشین داری؟ پدر عروس خودت وقتی داماد شدی ماشین داشتی؟ پس انداز داری؟ این جوان باید علاقه به کار داشته باشد، حالا امروز ندارد فردا پیدا می‌کند ولی بخواهد که کار بکند. قید و بندهایی... ما خیلی از قیدها را می‌توانیم از ازدواج برداریم، از مهمانی‌ها برداریم.     
بحثمان چه بود؟ وقتی آدم بداند که خدا کارهایش را می‌داند. حالا مردم قدردانی نکردند. نصف غصه‌های ما برای این است که مردم نفهمیدند. ما زحمت کشیدیم و مردم نفهمیدند. یک خانمی به یک خانم می‌گفت: لباس که می‌شویی و روی بند می‌اندازی خودت جمع نکن، به شوهر بگو برو بی زحمت لباس‌ها را از روی بند جمع کن. این شوهر که این لباس‌ها را روی دستش می‌گذارد می‌گوید: اوه، این زن من چقدر زحمت کشیده است. ولی اگر هم بشویی و هم روی بند بیاندازی و هم خودت جمع کنی شوهر متوجه نیست. وقت جمع کردن به شوهر بگو: لباس‌ها را جمع کن که متوجه باشد من چقدر لباس شستم. هیچ چیزی بی پاسخ نمی‌ماند. تو نیکی کن و در دجله انداز، خودم شیرجه می‌روم درش می‌آورم! که ایزد در بیابانت دهد باز! کاری که می‌کنیم عنایت نداشته باشیم که مردم بفهمند یا نفهمند.
یک کسی نماز می‌خواند در قنوت نماز یک مرتبه دید دوربین جلویش آمد. وسط قنوتش چنین کرد. این اصرار دارد که مثلاً سهم ما کو، اسم ما کو، ما اگر بدانیم خدا می‌داند آرامش داریم، فهمیدند، فهمیدند. نفهمیدند، نفهمیدند. قدردانی کردند، کردند. نکردند، نکردند.
6- هدفمندی جهان، عامل آرامش انسان
چطور ما دلمان آرام باشد؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 1- هیچ موجودی بیهوده خلق نشده است. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم: چرا اینطور شد؟ یک حکمتی دارد ما نمی‌دانیم. یکی از مردان خدا داشت می‌رفت. یک حیوان بسیار ریز... [حاج آقا سرفه کردند... ضمناً ماه رمضان که نیست. این صلوات بفرست فن معلمی من است. چون تلویزیون یکبار همین فیلم را ماه رمضان پخش می‌کند می‌‌گویند... چه شد؟ دیشب قرائتی در تلویزیون آب خورد. لذا آب می‌خوریم باید بگوییم که اگر تلویزیون خواست شیطونی کند نتواند. ما دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم که نگویند قرائتی از این کارخانه تبلیغ می‌کند. آب هم جلوی دوربین نمی‌گذاریم بخاطر اینکه ماه رمضان پخش می‌شود می‌گویند: قرائتی آب خورد. آب را پنهان می‌کنیم. دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم. اگر هم خواستیم بخوریم می‌گوییم: ماه رمضان نیست.]
به بعضی‌ها می‌گوییم: شما که اینقدر امام زمان را دوست دارید، یکی از بچه‌هایت بیاید طلبه شود. این فکر می‌کند اگر طلبه شود گرسنگی خواهد خورد. می‌رود لیسانس می‌گیرد می‌بیند، اوه! بدتر گرسنگی خورد. ما الآن چند میلیون لیسانس گرسنه داریم. اینطور نیست. یکی از اولیای خدا داشت می‌رفت، یک حیوان ریزی را داد، اندازه‌ی یک دانه خشخاش، یک مقدار به این حیوان نگاه کرد و گفت: خدایا! این را برای چه خلق کردی؟ مثلاً این نبود چه می‌شد؟ خطاب شد آقا تو بار اولت هست این حرف را زدی. این حیوان ریز تا به حال ده بار از من پرسیده: این آقا را برای چه خلق کردی؟ ما خیلی از ناراحتی‌هایمان برای این است که فکر می‌کنیم همه چیز را می‌فهمیم. چیزی بلد نیستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه شما یک ذره سواد دارید. این آیه را من می‌خوانم و حرف آخرش را نگه می‌دارم. خیلی از شما حفظ هستید. آیه این است «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بلند بگویید... بلندتر... «قلیلا» یعنی همه شما با هم یک ذره سواد دارید. گاهی ناراحتی‌های ما این است که اسرار را نمی‌دانیم. حکمت را نمی‌دانیم. یک چیزهایی رابطه دارد. می‌گوید: اگر ایستاده ادرار کنی فشار قبرت زیاد می‌شود! ایستاده ادرار کردن چه ربطی به فشار قبر دارد؟ نمی‌فهمیم. مثل بچه‌ای که می‌گوید: آقاجان شما که پشت ماشین نشستی، کلید در ماشین انداختی اگزوزش دود می‌دهد. تو کلید را انداختی بغل فرمان ولی اگزوز دود می‌کرد. مکانیک می‌فهمد اینها ارتباط دارد. یک بچه نمی‌فهمد.
قرآن پر از راز است. خدا در قرآن گفته: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُون‏» (تین/1) تین یعنی انجیر، قسم به انجیر و زیتون، سؤال: چرا نگفته قسم به انجیر و گلابی، انجیر و خیار، انجیر و سیب، انجیر و خرما، رابطه بین انجیر و زیتون در علم غذا شناسی چیست؟ هنوز نفهمیدیم. آب کر چقدر است؟ سه وجب و نیم طول، سه وجب و نیم عرض، سه وجب و نیم عمق، سؤال: این یک رساله علمی است. چرا آب به این مقدار که رسید بیمه است؟ اگر یک مثقال و یک استکان آب اضافه برداری دست نجس بزنی، آب نجس می‌شود و دستت هم پاک نمی‌شود. اما همین که کر شد، در آب بزنی، آب پاک است. این یک چیز علمی است و هنوز کشف نشده است. چرا آب به این مقدار که رسید این آب مصونیت پیدا می‌کند؟ ولی اگر یک مثقال کم شد مصونیت ندارد؟ نمی‌دانیم چرا. خیلی وقتها که ما با خدا حرف داریم هی می‌گوییم: چرا چرا چرا. چرا گوشت خوک حرام است؟ چرا نماز صبح را بلند بخوانیم؟ چرا نماز ظهر را یواش بخوانیم؟ از امام رضا پرسیدند: چرا نماز صبح و مغرب را بلند می‌خوانیم و نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب در تاریک و روشن نماز خوانده می‌شود، داد می‌زنیم. ظهر هوا روشن است می‌بینند و نیازی نیست داد بزنیم.
خیلی از چیزها را ما نمی‌دانیم. خانم‌ها می‌گویند: چرا سی تومان که هست، بیست تومان ارث به مردها می‌دهید و ده تومان به خانم‌ها می‌دهید؟    چرا مردها بیست تومان و زن‌ها ده تومان؟ جواب: خانم! شما که ده تومان داری، اسلام هیچ خرجی روی دوش شما نگذاشته است. ده تومان را پس انداز کن. پس انداز کردی. زن‌ها بیایند با مردها ازدواج کنند. این بیست تومانی که برای مردهاست وقتی خرج می‌شود نصف این بیست تومان به سمت زن می‌رود، خانه، ماشین، تلفن، هرچه هست. پس از آن بیست تومان مردها ده تومان می‌کشی سمت خودت و ده تومان هم یواشکی داری. می‌شود بیست تومان! یکبار دیگر... سی تومان داریم، بیست تومان مردها و بیست تومان خانم‌ها، خانم می‌گوید: چرا سهم من نصف است؟ می‌گوییم: سهمت نصف هست ولی هیچ خرجی به دوش زن نیست. ده تومان را پس انداز کن، بیا با این مرد ازدواج کن. از این بیست تومان مرد ده تومان بگیر و ده تومان هم یواشکی داری. اگر سی روز روزه گرفتی خواستی نماز عید بخوانی پنج قنوت دارد... «و اهل الجود و الجبروت» چرا؟ چون سی روز گرسنگی خوردم. و لذا می‌گوید: بده بیاید. الله اکبر! دوباره قنوت دوم «و اهل الجود و الجبروت» سی روز روزه گرفتم بده بیاید! قنوت سوم الله اکبر «و اهل الجود و الجبروت» چون روزه گرفته پنج تا قنوت است. یعنی بده بیاید! اما زلزله که آمد و خورشید و ماه گرفت و ترسیدی و لرزیدی، پنج تا قنوت ندارد. پنج تا رکوع دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله! «قل هو الله احد، الله الصمد» می‌بینیم عجب، اصلاً مهندسی‌اش این است که هرجا ترسیدی خم شوی. هرجا کار خوب کردی سرفراز باشی. این کد است.
در ماه رجب که دو سه روز دیگر پیش می‌آید. یک دعایی است جمله‌اش این است «حرم شیبتی من النار» دست به ریششان می‌گیرند و چنین می‌کنند. چون می‌خواهد بگوید: ریش ما را گیر جهنم نیانداز، آنوقت دستش را به ریش می‌گیرد. یک کسی ریش نداشت، ریش بغل دستی را گرفت و چنین کرد. (خنده حضار)
7- حکمت الهی، فراتر از علم بشر
گاهی ما نمی‌دانیم حکمتش چیست؟ خیلی وقت‌ها یک تلخی پیش می‌آید، جلوی یک تلخی را می‌گیرد. شما در جاده می‌روی، ماشینت به نرده می‌خورد. عصبانی و ناراحت می‌شوی و پایین می‌آیی. بعد می‌گویی: الحمدلله! می‌گویند: چرا الحمدلله! می‌گویی: اگر نرده نبود در دره می‌افتادم. یعنی خراش نرده غصه دارد. اما وقتی نگاه کردی و دره را دیدی، غصه‌ات تمام می‌شود. یک کسی داشت می‌رفت، کلاغ در هوا بود. آشغال‌های شکم کلاغ، بیرون ریخت و در صورت این ریخت. رفت بگوید: اَه... گفت: الحمدلله، گفتند: الحمدلله ندارد. آشغال‌های کلاغ به صورتت ریخت. الحمدلله! گفت: حالا اگر گاوها می‌پریدند چه می‌کردیم؟ یعنی گاهی ما نق می‌زنیم و آرامش نداریم چون نمی‌دانیم. عقل نداشتن بچه نعمت است. اگر بچه عقل داشته باشد صبح به صبح مادر قنداقه‌اش را باز می‌کند، کلی بچه باید خجالت بکشد. اینکه عقل ندارد نعمت است. ما اگر خواسته باشیم با خدا رفیق باشیم، باید توجه کنیم خدا چه کرده است و چه نعمت‌هایی به ما داده است.
می‌گویند: وقتی انسان مرد چطور زنده می‌شود؟ چون وقتی انسان می‌میرد او را خاک می‌کنند. این جنازه می‌پوسد و خاک می‌شود و تراکتور هم زیر و رو می‌کند. فضای سبز می‌شود. باد می‌آید ذرات این استخوان پوسیده‌ها را پخش می‌کند. ذرات بخش شده چطور یکجا جمع می‌شود؟ سؤال است، جواب: خود بنده و جنابعالی هم از ذرات خاک پخش شده هستیم. چطور؟ انسان از چه چیزی درست شده است؟ از نطفه و منی، یک قطره منی حدود سی میلیون موجود زنده درونش است که من و شما از یکی از آن سی میلیون هستیم. این یک سی میلیونم، از کجا درست شد؟ از غذای بابا و ننه، غذای بابا و ننه از کجاست؟ خاک فلان استان گندم درست کرد. خاک فلان استان میوه، خاک فلان استان برنج، خاک فلان استان چه، ذرات خاک پخش شده از طریق غذا، ما نطفه شدیم. یعنی ما الآن هم که اینجا هستیم از ذرات خاک پخش شده هستیم. این یک مورد... 2- شما چطور کره تولید می‌کنی؟ دوغ را در مشک می‌ریزی، تکان می‌دهی، وقتی تکانش دادی ذرات چربی که پخش شود همه یکجا جمع می‌شود. پس جمع شدن ذرات پخش شده محال نیست که مرده پوسید، خاک شد، خاکش توسط باد پخش شد. ذرات پخش شده چطور یکجا جمع می‌شوند؟ همینطور که شما مشک را می‌زنی و چربی‌ها یکجا جمع می‌شود. خدا هم می‌گوید: «إِذا زُلْزِلَتِ‏ الْأَرْضُ زِلْزالَها» (زلزله/1) زمین را می‌زنم و استخوان پوسیده هرجا هست جمع می‌شود.
یکسری دغدغه‌های ما برای بی خبری ما است. نمی‌دانیم، چون نمی‌دانیم می‌گوییم: چرا اینطور است؟ چرا آنطور است؟ چرا این دختر دارد؟ به تو چه. چرا این پسر دارد؟ چرا او چنین است، چرا این چنین است؟ گله‌هایی که ما با خدا داریم از بی خبری ما است. ممکن است یک دختر بگوید: چرا خوشگل نیستم؟ اگر خوشگل بودم خواستگار داشتم. چرا خوشگل نیستم؟ خوشا به حال آن خوشگله خواستگار دارد. یکوقت می‌بینی این زشت 99 سال عمر می‌کند و خوشگله 52 سالگی می‌میرد. در یک کار شکست می‌خورد و در یک کار پیروز می‌شود. داروین در دو رشته شکست خورد رفت علوم طبیعی صاحب نظریه شد. من خودم رفتم منبری شوم. رفتم بالای منبر هرچه روضه می‌خواندم مردم می‌خندیدند. مصیبت خواندن من مصیبت بود. الآن هم همینطور است. روز عاشورا مثل یهودی‌ها در خانه می‌نشینم چون نمی‌توانم روضه بخوانم. گفتیم: چه کنیم؟ گفتیم: معلمی می‌روم. رفتم سراغ تخته سیاه، دیدم در معلمی موفق هستم. ما فکر می‌کنیم اگر کنکور نرویم خاک عالم بر سر ما است. نه، خیلی‌ها کنکور رفتند و هزارتا مشکل دارند. خیلی‌ها هم کنکور نرفتند و زندگی‌شان راحت است. برای خدا خط و نشان نکشید. از خدا بخواهید خدا خیر بدهد. خیر ما دختر است یا پسر است. خیر من دانشگاه است یا حوزه؟ شغل آزاد است یا یشغل دولتی؟ به خدا نگویید من این را می‌خواهم. چون نمی‌دانیم. آرامش به این است که به خدا واگذار کنیم و خدا هم رئوف و غفور است.

خدایا به آبروی امام رضا، بالاترین درجه ایمان، علم، اخلاص، عمل، عمر، برکت، عزت، هرچه کمال هست بالاترینش را نصیب همه ما بفرما. ما الحمدلله زیارت آمدیم. کسانی که نتوانستند بیایند وسیله‌ی ایاب و ذهاب و زیارت با معرفت نصیب آنها بفرما. از الآن تا ابد قلب امام زمان را از ما راضی بفرما.


منبع :*


- نظرات (0)

: یاد خدا، آرامش دل‌ها

بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمین بعدد ما احاط به علمه الهي انطقني بالهدي و الهمني التقوي
خواستیم این آیه قرآن را بررسی کنیم. آیه‌ی که خیلی از شما حفظ هستید. نصفش را من می‌گویم و نصفش را شما بگویید. چون خیلی از شما حفظ هستید. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» (رعد/28) این یاد خدا آرام بخش است. یاد نعمت خدا، نعمت‌های خدا را یاد کنی شکر می‌کنی. قدرت خدا را یاد کنی بر او توکل می‌کنی، لطف خدا را یاد کنی، محبت خدا در شما اضافه می‌شود. قهر خدا و خشم خدا را یاد کنی، سبب خوف و تقوا می‌شود. علم خدا را یاد کنی باعث حیاء می‌شود. اینها را در جلسه قبل گفتیم.
1- آرامش دل، یا لرزش دل؟
این جلسه می‌خواهیم بگوییم اینجا که می‌گوید «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» با یاد خدا دلها آرام می‌شود. پس چرا بعضی جاها می‌گوید: «وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) می‌گوید: علامت مؤمن این است که «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ‏ قُلُوبُهُم‏» وَجِلَ یعنی می‌لرزد. «تطمئن» یعنی آرام است. بالاخره این دل ما با یاد خدا می‌لرزد یا آرام است؟ یک آیه در قرآن داریم می‌گوید: جهنم گشاد است. به جهنم می‌گوییم: پر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ» (ق/30) می‌گوید: «وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ‏ مَزِيدٍ» پر شدم؟ نه. باز هم داری بفرست بیاید. این یک آیه است که جهنم بزرگ است، یک آیه هم داریم جهنم تنگ است، «مَكاناً ضَيِّقا» (فرقان/13) تنگ است. بلاخره تنگ است یا گشاد؟ یک آیه می‌گوید: گشاد است، یک آیه می‌گوید: تنگ است، کدام یک درست است؟ هردو درست است. با یک مثال، شما یک میخ که به دیوار می‌کوبی، میخ جایش تنگ است، اما اگر از دیوار بپرسیم: باز هم جا داری؟ می‌گوید: باز هم اگر میخ داری، بفرست. یعنی دیوار جای میخ‌های زیادی دارد. ولی هر میخی به خودی خود جایش تنگ است.
یک آیه داریم اگر می‌توانید عادل باشید به معنای واقعی حق دارید ازدواج دوم بکنید. یک آیه داریم هیچ مردی عادل نیست. کدام یک درست است؟ اگر می‌توانید عادل باشید تفاوتی بین دو تا همسر نگذارید می‌توانید زن دوم بگیرید. اما آیه دیگر داریم هیچ مردی نمی‌تواند عادل باشد. کدامیک درست است؟ هردو درست است. آنجا که می‌گوید: اگر عادل هستید، یعنی در امکانات مادی، برای دو تا همسر، خانه، ماشین، موبایل، هرچه... این در زندگی مادی می‌شود عادل بود. هرچه می‌خواهد بخرد، دو تا بخرد. اما آنجایی که می‌گوید: هیچکس نمی‌تواند عادل باشد، در علاقه هیچکس نمی‌تواند عادل باشد. آدم یک نفر را بیشتر دوست دارد. یا کمالی دارد یا شکل و خوشگلی دارد. پس آنجایی که می‌گوید: نمی‌توانید عادل باشید، در علاقه است. آنجایی که می‌گوید: می‌توانید عادل باشید در نان و آب است. حالا سراغ بحثمان برویم. یک آیه داریم دل آرام است. «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یک آیه داریم دل می‌لرزد. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ قُلُوبُهُم‏» (انفال/2) وقتی یاد خدا می‌شود «إِذا ذُكِرَ اللَّهُ‏ وَجِلَتْ»، «وَجِلَتْ» یعنی می‌لرزد. «تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» یعنی آرام است. بالاخره دل ما با یاد خدا آرام است یا می‌لرزد؟ هردو درست است. با چند مثال...
2- اطمینان خاطر، همراه با دغدغه‌مندی
اول اینکه صلواتی بفرستید (صلوات حضار) یک پزشک جراح که می‌خواهد عمل چشم، عمل معده، عمل قلب، عمل کلیه، یک پزشک درجه یک که می‌خواهد عمل انجام بدهد، به کار خودش اطمینان دارد چون بارها عمل جراحی کرده و به خودش و علمش و به تخصص‌اش اطمینان دارد. اما در عین حال همین آقای پزشک فوق تخصص اگر گفتند: قلب امام را عمل کن، می‌لرزد! به علم خودش اطمینان دارد اما چون طرف شخصیت مهمی است، می‌ترسد. خود ما هم همینطور هستیم. مثلاً من خدمت شما می‌آیم. می‌خواهم پایم را دراز کنم. دراز کردن پا حرام نیست. اما چون برای شما ارزش قائل هستم می‌گویم: خیلی معذرت می‌خواهم. پایم درد می‌کند. اجازه بدهید پایم را دراز کنم. در دوربین تلویزیون من دارم صحبت میکنم، سرفه می‌کنم. فوری می‌گویم: معذرت می‌خواهم! سرفه گناه نیست پس چرا معذرت می‌خواهی و استغفار می‌کنی؟ چون برای مردم ارزش قائل هستم این سرفه‌ روبروی افراد ارزش است. پا دراز کردن حرام نیست. ولی چون در محضر شما هستم می‌گویم: معذرت می‌خواهم. سرفه کردن گناه نیست اما چون در برابر شما پشت دوربین بود، معذرت می‌خواهم. پزشک به تخصص خودش اطمینان دارد اما اگر طرفی که عمل می‌کند یک شخصیت مهمی باشد، دلهره دارد. هم به تخصص‌اش ایمان دارد هم به خاطر شخصیت دلهره دارد. می‌شود آدم آرام باشد و دلهره هم داشته باشد.
خانم‌ها عمری بهترین غذا را می‌پزند، اما اگر یک مهمان مهمی داشت با آنکه سی سال است آشپزی می‌کند اما باز هم وحشت دارد، به شوهرش می‌گوید: بیا بچش ببین طوری نیست! بابا تو چهل سال است به من نگفتی: بیا بچش! پختی و خوب هم پختی، دست شما درد نکند. اما چون مهمان ویژه دارم، دلهره دارد. این یک مورد... مسأله‌ی دوم اینکه آیات عذاب را که مؤمن می‌شنود، «وَجِلَت» دلهره دارد. آیات رحمت    را که در قرآن می‌خواند آرام می‌شود.
3- عقوبت الهی، یا مغفرت الهی
پس می‌شود انسان در یک زمانی آرام باشد و به مناسبت آیات امید بخش آرام باشد، قرآن می‌خواند، «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ‏ جَمِيعاً» (زمر/53) خدا همه گناهان را می‌بخشد. آرام می‌شود. اما از آن طرف هم می‌گوید: این مجرم قیامت خیلی مشکل دارد. مغز مجرم گیج است. «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏» (حج/2) پیشانی مجرم، کسی که پول دارد و به فقرا کمک نمی‌کند، قرآن می‌گوید: فلز را داغ می‌کنند و به پیشانی می‌زنند و می‌گویند: «هذا ما كَنَزْتُمْ» (توبه/35) این پولی بود که پنهان کرده بودید. پس آیاتی داریم قرآن می‌گوید: دل آرام است و قرآن می‌گوید: دل می‌لرزد. چطور جمع کنیم؟ هم آرام است و هم می‌لرزد. آیات الهی را می‌خوانیم امیدبخش می‌کند و آرام می‌شود. آیات قهر و جهنم را می‌خوانیم دلهره می‌شود. این هم یک مورد...
یکی دیگر در مناجات داریم، «اذا رأیت کرمک طمعت» کرم و لطف تو را می‌بینم شارژ می‌شوم. داغ می‌شوم. «اذا ذکرت ذنوبی فزعت» گناهان خودم را می‌بینم جیغ می‌زنم. یاد گناهان در مقابل خدا گناه کردی اشک را درمی‌آورد. یاد بخشش خدا آرامش می‌دهد. مسأله دیگر، بچه، بچه با پدر و مادر احساس آرامش می‌کند. دست بچه که در دست پدرش است، احساس آرامش می‌کند. می‌گوید: دستم در دست پدرم است. با پدر و مادر آرامش پیدا می‌کند. اما اگر همین بچه خلاف کند از همین پدر و مادر می‌ترسد. یعنی هم می‌ترسد و هم آرامش است. به دلیل اینکه پدر و مادر هستند آرامش دارد. به دلیل اینکه پدر و مادر عیب مرا فهمیدند، دلهره دارد. می‌شود انسان هم آرامش داشته باشد و هم دلهره، در حرم امام رضا می‌رویم از اینکه امام رضا، روایاتی داریم امامان کارهای ما را می‌بینند. هر هفته عمل ما به امام عرضه می‌شود. از اینکه یا امام رضا خبر داری من چه خلاف‌هایی کردم؟ در مقابل امام خجالت می‌کشد. مثل اینکه راست آینه می‌ایستی و زشتی‌هایت را می‌بینی. اما از طرفی می‌گوییم: یا امام رضا، خدا در قرآن گفته: «وَ أَمَّا السَّائِلَ فَلا تَنْهَرْ» (ضحی/10) کسی که سؤال می‌کند را رد نکن. بالاخره من زوار تو هستم. مهمان تو هستم. در حرم وارد شدم. تو نزد خدا آبرو داری. رأفت امام رضا دل آدم را آرام می‌کند، اینکه امام رضا از کارهای خلاف من آگاه است، شرمنده!
4- حضور الهی، عامل آرامش انسان
مسأله‌ی دیگر، چرا دل آرام است؟ هیچی از بین نمی‌رود. آیه‌ای هست حفظ هستید. نصف برای من و نصف برای شما، «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ، وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ‏ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ» (زلزله/7 و 8) ذره‌ای شر و خیر بی جواب نمی‌ماند. نگو کسی نفهمید، خدا که فهمید. یک شخصیتی بود، پولدار بود و حسابی پول داشت. حسابی آدم خیری بود. خیلی کار کرد، درمانگاه، بیمارستان، زایشگاه، مدرسه، مسجد، بسیار کار خیر کرد. من هم می‌دانم چه کسی را می‌گویم. حالا اسمش را نگویم. منتهی هرجایی که کار خیر می‌کرد تابلو میزد که مثلاً بانی این مسجد فلانی است. بانی این زایشگاه، مدرسه، بیمارستان، خوابگاه، روی کاشی کاری می‌نوشت. ایشان مرد به خواب یکی از علما آمده بود. این را من از یکی از علمای قم شنیدم. گفت: هر کاری کردم پاک شد. گفتند: قیامت... اینجا چیزی نیامده است. گفتم: آقا من خیلی ساختمان درست کردم. آخر گفت: اصرار داشتی که اسمت هم بالایش باشد. چون اصرار داشتی اسمت را بنویسی خدا پاک کرد. گفت: یعنی همه خدمات و کارهای خیر من پوک! گفتند: نه، یکجا یک چیزی داری. اینجا آمده است. گفتند: چی؟ گفتند: کنار خیابانی ایستاده بودی، در همان شهر که من می‌دانم کدام شهر است. چون آدم‌های مشهور را فوری مردم می‌فهمند چه کسی را می‌گوییم. یک جوانی به تو رسید، گفت: تو که این همه کار خیر کردی بیا ما را هم داماد کن. آن زمان قدیم، گفت: اگر من ده هزار تومان داشته باشم داماد می‌شوم. یک نگاهی به جوان کردی و گفتی: مطمئن باشم؟ قول شرف داد که من این پول شما را فقط خرج دامادی می‌کنم. جای دیگر خرج نمی‌کنم. این ده هزار تومان را کنار خیابان، کیفت را باز کردی، به یک جوان دادی، ننوشتی و به هیچکس هم نگفتی، یادت رفت. آنچه ننوشتی خدا نوشت و آنچه نوشتی خدا پاک کرد. یکبار دیگر... آنچه ننوشتیم خدا نوشت. آنچه نوشتیم...
یک خاطره برایتان بگویم زیادی گوش بدهید. مثل من نباشید. من چند هزار ساعت در ماشین نشستم هنوز رانندگی یاد نگرفتم. اگر سی ساعت دل می‌دادم راننده شده بودم. حالا شما هم در این چند دقیقه دل بدهید. پیغمبر ما چهل سالگی به پیغمبری رسید تا 53 سالگی، سیزده سال مکه موفق نشد به مدینه آمد. چند سالی در مدینه بود. خواست برود یک عمره انجام بدهد. جمعی از مسلمان‌ها از مدینه به مکه رفتند عمل عمره انجام بدهند. مکه دست بت پرست‌ها بود. تا دیدند پیغمبر اسلام دارد به مکه می‌آید، جمعی شدند به بیابان رفتند، جلوی پیغمبر را گرفتند و گفتند: مکه در اختیار ما هست و ما شما را راه نمی‌دهیم. نزدیک بود جنگ شود که نشد. صلح شد و اسم صلحش هم خیلی از شما بلد هستید... به نام صلح... بلند بگویید هرکس می‌داند... حدیبیه! بیرون مکه، در قرارداد صلح نوشتند: تفاهم و قرارداد صلح بین محمد رسول الله (صلوات حضار) و مردم مکه. گفتند: ما صلح نامه را قبول نداریم. ما قبول نداریم محمد رسول الله است. بنویسید صلح نامه بین محمد و مردم مکه، نگویید: رسول الله! ما اگر بدانیم رسول الله هست که دیگر جنگ نمی‌کنیم. ما پیغمبر را قبول نداریم. اصحاب حاضر نشدند  محمد رسول الله را پاک کنند. آنها هم گفتند: ما قبول نداریم. نزدیک بود درگیری شود پیغمبر فرمود: خودم پاک می‌کنم. اسم محمد رسول الله کدام کلمه است؟ دست پیغمبر را گرفتند و روی کلمه گذاشتند گفتند: محمد رسول الله این است. خود پیغمبر محمد رسول الله را پاک کرد. گفت: مصلحت نبود جنگ کنیم. بگذار من اسمم را پاک کنم. تا اسم را پاک کرد، محمد رسول الله، آیه نازل شد، «مُحَمَّدٌ رَسُولُ‏ اللَّه‏» (فتح/29) (صلوات حضار)
5- کار برای خدا یا خودنمایی؟
یعنی اگر ما خودمان را پاک کنیم خدا می‌نویسد. هرچه زور می‌زنی که... یکی از آقایان می‌گفت: عیادت بیماری رفتم. افراد مختلف عیادت آمدند همه هم گلی و شیرینی آورده بودند. ما هم دو تا جعبه گز بردیم. در شلوغی جعبه گز را در کمد گذاشتیم و بیرون آمدیم و گفتیم: ما دو تا جعبه گز دادیم. ولی این مریض نفهمید. غصه خوردم چرا این بیمار نفهمید این جعبه گز برای من است. خیلی اصرار نداشته باشیم اسم ما باشد و به چیزی نچسبیم. یک تیغی کف دست شما را می‌برد و یکی هم پشت دست شما را می‌برد. شما یک چسب پشت دست می‌زنی و یک چسب هم کف دست می‌زنی. وقتی این خونریزی بند آمد، خواستی چسب را بکنی از کف دست راحت بلند می‌شود. اما پشت دست جیز و ویز می‌کند چون موها چسبیده است. اگر به دنیا بچسبیم وقت مردن جیز و ویز می‌کنیم. ولی اگر به دنیا نچسبیم وقتی می‌میریم انگار گل بو می‌کنیم. حدیث داریم مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند.
من لحظه آخر عمر امام بالای سر امام بودم. چون حدیث بلد بودم، می‌خواستم ببینم امام     دقیقه آخر چه می‌کند. ایستاده بودیم نگاه می‌کردیم، البته از پشت شیشه، دیدم بله، امام نفس آخر را راحت کشید. این را دیدم که مؤمن که می‌میرد گل بو می‌کند. نا اهل که می‌میرد جیز و ویز می‌کند. دنیا هم همینطور است یک سری گرفتار هستیم و تکلف داریم. این تکلف‌ها نمی‌گذارد زندگی پیش برود. الآن ازدواج چقدر مشکل شده است. خانه داری؟ پدر عروس خودت وقت ازدواج خانه داشتی؟ ماشین داری؟ پدر عروس خودت وقتی داماد شدی ماشین داشتی؟ پس انداز داری؟ این جوان باید علاقه به کار داشته باشد، حالا امروز ندارد فردا پیدا می‌کند ولی بخواهد که کار بکند. قید و بندهایی... ما خیلی از قیدها را می‌توانیم از ازدواج برداریم، از مهمانی‌ها برداریم.     
بحثمان چه بود؟ وقتی آدم بداند که خدا کارهایش را می‌داند. حالا مردم قدردانی نکردند. نصف غصه‌های ما برای این است که مردم نفهمیدند. ما زحمت کشیدیم و مردم نفهمیدند. یک خانمی به یک خانم می‌گفت: لباس که می‌شویی و روی بند می‌اندازی خودت جمع نکن، به شوهر بگو برو بی زحمت لباس‌ها را از روی بند جمع کن. این شوهر که این لباس‌ها را روی دستش می‌گذارد می‌گوید: اوه، این زن من چقدر زحمت کشیده است. ولی اگر هم بشویی و هم روی بند بیاندازی و هم خودت جمع کنی شوهر متوجه نیست. وقت جمع کردن به شوهر بگو: لباس‌ها را جمع کن که متوجه باشد من چقدر لباس شستم. هیچ چیزی بی پاسخ نمی‌ماند. تو نیکی کن و در دجله انداز، خودم شیرجه می‌روم درش می‌آورم! که ایزد در بیابانت دهد باز! کاری که می‌کنیم عنایت نداشته باشیم که مردم بفهمند یا نفهمند.
یک کسی نماز می‌خواند در قنوت نماز یک مرتبه دید دوربین جلویش آمد. وسط قنوتش چنین کرد. این اصرار دارد که مثلاً سهم ما کو، اسم ما کو، ما اگر بدانیم خدا می‌داند آرامش داریم، فهمیدند، فهمیدند. نفهمیدند، نفهمیدند. قدردانی کردند، کردند. نکردند، نکردند.
6- هدفمندی جهان، عامل آرامش انسان
چطور ما دلمان آرام باشد؟ «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» 1- هیچ موجودی بیهوده خلق نشده است. خیلی وقت‌ها ما می‌گوییم: چرا اینطور شد؟ یک حکمتی دارد ما نمی‌دانیم. یکی از مردان خدا داشت می‌رفت. یک حیوان بسیار ریز... [حاج آقا سرفه کردند... ضمناً ماه رمضان که نیست. این صلوات بفرست فن معلمی من است. چون تلویزیون یکبار همین فیلم را ماه رمضان پخش می‌کند می‌‌گویند... چه شد؟ دیشب قرائتی در تلویزیون آب خورد. لذا آب می‌خوریم باید بگوییم که اگر تلویزیون خواست شیطونی کند نتواند. ما دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم که نگویند قرائتی از این کارخانه تبلیغ می‌کند. آب هم جلوی دوربین نمی‌گذاریم بخاطر اینکه ماه رمضان پخش می‌شود می‌گویند: قرائتی آب خورد. آب را پنهان می‌کنیم. دستمال کاغذی را هم پنهان می‌کنیم. اگر هم خواستیم بخوریم می‌گوییم: ماه رمضان نیست.]
به بعضی‌ها می‌گوییم: شما که اینقدر امام زمان را دوست دارید، یکی از بچه‌هایت بیاید طلبه شود. این فکر می‌کند اگر طلبه شود گرسنگی خواهد خورد. می‌رود لیسانس می‌گیرد می‌بیند، اوه! بدتر گرسنگی خورد. ما الآن چند میلیون لیسانس گرسنه داریم. اینطور نیست. یکی از اولیای خدا داشت می‌رفت، یک حیوان ریزی را داد، اندازه‌ی یک دانه خشخاش، یک مقدار به این حیوان نگاه کرد و گفت: خدایا! این را برای چه خلق کردی؟ مثلاً این نبود چه می‌شد؟ خطاب شد آقا تو بار اولت هست این حرف را زدی. این حیوان ریز تا به حال ده بار از من پرسیده: این آقا را برای چه خلق کردی؟ ما خیلی از ناراحتی‌هایمان برای این است که فکر می‌کنیم همه چیز را می‌فهمیم. چیزی بلد نیستیم. قرآن یک آیه دارد می‌گوید: همه شما یک ذره سواد دارید. این آیه را من می‌خوانم و حرف آخرش را نگه می‌دارم. خیلی از شما حفظ هستید. آیه این است «وَ ما أُوتِيتُمْ‏ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء/85) بلند بگویید... بلندتر... «قلیلا» یعنی همه شما با هم یک ذره سواد دارید. گاهی ناراحتی‌های ما این است که اسرار را نمی‌دانیم. حکمت را نمی‌دانیم. یک چیزهایی رابطه دارد. می‌گوید: اگر ایستاده ادرار کنی فشار قبرت زیاد می‌شود! ایستاده ادرار کردن چه ربطی به فشار قبر دارد؟ نمی‌فهمیم. مثل بچه‌ای که می‌گوید: آقاجان شما که پشت ماشین نشستی، کلید در ماشین انداختی اگزوزش دود می‌دهد. تو کلید را انداختی بغل فرمان ولی اگزوز دود می‌کرد. مکانیک می‌فهمد اینها ارتباط دارد. یک بچه نمی‌فهمد.
قرآن پر از راز است. خدا در قرآن گفته: «وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُون‏» (تین/1) تین یعنی انجیر، قسم به انجیر و زیتون، سؤال: چرا نگفته قسم به انجیر و گلابی، انجیر و خیار، انجیر و سیب، انجیر و خرما، رابطه بین انجیر و زیتون در علم غذا شناسی چیست؟ هنوز نفهمیدیم. آب کر چقدر است؟ سه وجب و نیم طول، سه وجب و نیم عرض، سه وجب و نیم عمق، سؤال: این یک رساله علمی است. چرا آب به این مقدار که رسید بیمه است؟ اگر یک مثقال و یک استکان آب اضافه برداری دست نجس بزنی، آب نجس می‌شود و دستت هم پاک نمی‌شود. اما همین که کر شد، در آب بزنی، آب پاک است. این یک چیز علمی است و هنوز کشف نشده است. چرا آب به این مقدار که رسید این آب مصونیت پیدا می‌کند؟ ولی اگر یک مثقال کم شد مصونیت ندارد؟ نمی‌دانیم چرا. خیلی وقتها که ما با خدا حرف داریم هی می‌گوییم: چرا چرا چرا. چرا گوشت خوک حرام است؟ چرا نماز صبح را بلند بخوانیم؟ چرا نماز ظهر را یواش بخوانیم؟ از امام رضا پرسیدند: چرا نماز صبح و مغرب را بلند می‌خوانیم و نماز ظهر را یواش می‌خوانیم؟ امام رضا فرمود: صبح و مغرب در تاریک و روشن نماز خوانده می‌شود، داد می‌زنیم. ظهر هوا روشن است می‌بینند و نیازی نیست داد بزنیم.
خیلی از چیزها را ما نمی‌دانیم. خانم‌ها می‌گویند: چرا سی تومان که هست، بیست تومان ارث به مردها می‌دهید و ده تومان به خانم‌ها می‌دهید؟    چرا مردها بیست تومان و زن‌ها ده تومان؟ جواب: خانم! شما که ده تومان داری، اسلام هیچ خرجی روی دوش شما نگذاشته است. ده تومان را پس انداز کن. پس انداز کردی. زن‌ها بیایند با مردها ازدواج کنند. این بیست تومانی که برای مردهاست وقتی خرج می‌شود نصف این بیست تومان به سمت زن می‌رود، خانه، ماشین، تلفن، هرچه هست. پس از آن بیست تومان مردها ده تومان می‌کشی سمت خودت و ده تومان هم یواشکی داری. می‌شود بیست تومان! یکبار دیگر... سی تومان داریم، بیست تومان مردها و بیست تومان خانم‌ها، خانم می‌گوید: چرا سهم من نصف است؟ می‌گوییم: سهمت نصف هست ولی هیچ خرجی به دوش زن نیست. ده تومان را پس انداز کن، بیا با این مرد ازدواج کن. از این بیست تومان مرد ده تومان بگیر و ده تومان هم یواشکی داری. اگر سی روز روزه گرفتی خواستی نماز عید بخوانی پنج قنوت دارد... «و اهل الجود و الجبروت» چرا؟ چون سی روز گرسنگی خوردم. و لذا می‌گوید: بده بیاید. الله اکبر! دوباره قنوت دوم «و اهل الجود و الجبروت» سی روز روزه گرفتم بده بیاید! قنوت سوم الله اکبر «و اهل الجود و الجبروت» چون روزه گرفته پنج تا قنوت است. یعنی بده بیاید! اما زلزله که آمد و خورشید و ماه گرفت و ترسیدی و لرزیدی، پنج تا قنوت ندارد. پنج تا رکوع دارد. «بسم الله الرحمن الرحیم» سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله! «قل هو الله احد، الله الصمد» می‌بینیم عجب، اصلاً مهندسی‌اش این است که هرجا ترسیدی خم شوی. هرجا کار خوب کردی سرفراز باشی. این کد است.
در ماه رجب که دو سه روز دیگر پیش می‌آید. یک دعایی است جمله‌اش این است «حرم شیبتی من النار» دست به ریششان می‌گیرند و چنین می‌کنند. چون می‌خواهد بگوید: ریش ما را گیر جهنم نیانداز، آنوقت دستش را به ریش می‌گیرد. یک کسی ریش نداشت، ریش بغل دستی را گرفت و چنین کرد. (خنده حضار)
7- حکمت الهی، فراتر از علم بشر
گاهی ما نمی‌دانیم حکمتش چیست؟ خیلی وقت‌ها یک تلخی پیش می‌آید، جلوی یک تلخی را می‌گیرد. شما در جاده می‌روی، ماشینت به نرده می‌خورد. عصبانی و ناراحت می‌شوی و پایین می‌آیی. بعد می‌گویی: الحمدلله! می‌گویند: چرا الحمدلله! می‌گویی: اگر نرده نبود در دره می‌افتادم. یعنی خراش نرده غصه دارد. اما وقتی نگاه کردی و دره را دیدی، غصه‌ات تمام می‌شود. یک کسی داشت می‌رفت، کلاغ در هوا بود. آشغال‌های شکم کلاغ، بیرون ریخت و در صورت این ریخت. رفت بگوید: اَه... گفت: الحمدلله، گفتند: الحمدلله ندارد. آشغال‌های کلاغ به صورتت ریخت. الحمدلله! گفت: حالا اگر گاوها می‌پریدند چه می‌کردیم؟ یعنی گاهی ما نق می‌زنیم و آرامش نداریم چون نمی‌دانیم. عقل نداشتن بچه نعمت است. اگر بچه عقل داشته باشد صبح به صبح مادر قنداقه‌اش را باز می‌کند، کلی بچه باید خجالت بکشد. اینکه عقل ندارد نعمت است. ما اگر خواسته باشیم با خدا رفیق باشیم، باید توجه کنیم خدا چه کرده است و چه نعمت‌هایی به ما داده است.
می‌گویند: وقتی انسان مرد چطور زنده می‌شود؟ چون وقتی انسان می‌میرد او را خاک می‌کنند. این جنازه می‌پوسد و خاک می‌شود و تراکتور هم زیر و رو می‌کند. فضای سبز می‌شود. باد می‌آید ذرات این استخوان پوسیده‌ها را پخش می‌کند. ذرات بخش شده چطور یکجا جمع می‌شود؟ سؤال است، جواب: خود بنده و جنابعالی هم از ذرات خاک پخش شده هستیم. چطور؟ انسان از چه چیزی درست شده است؟ از نطفه و منی، یک قطره منی حدود سی میلیون موجود زنده درونش است که من و شما از یکی از آن سی میلیون هستیم. این یک سی میلیونم، از کجا درست شد؟ از غذای بابا و ننه، غذای بابا و ننه از کجاست؟ خاک فلان استان گندم درست کرد. خاک فلان استان میوه، خاک فلان استان برنج، خاک فلان استان چه، ذرات خاک پخش شده از طریق غذا، ما نطفه شدیم. یعنی ما الآن هم که اینجا هستیم از ذرات خاک پخش شده هستیم. این یک مورد... 2- شما چطور کره تولید می‌کنی؟ دوغ را در مشک می‌ریزی، تکان می‌دهی، وقتی تکانش دادی ذرات چربی که پخش شود همه یکجا جمع می‌شود. پس جمع شدن ذرات پخش شده محال نیست که مرده پوسید، خاک شد، خاکش توسط باد پخش شد. ذرات پخش شده چطور یکجا جمع می‌شوند؟ همینطور که شما مشک را می‌زنی و چربی‌ها یکجا جمع می‌شود. خدا هم می‌گوید: «إِذا زُلْزِلَتِ‏ الْأَرْضُ زِلْزالَها» (زلزله/1) زمین را می‌زنم و استخوان پوسیده هرجا هست جمع می‌شود.
یکسری دغدغه‌های ما برای بی خبری ما است. نمی‌دانیم، چون نمی‌دانیم می‌گوییم: چرا اینطور است؟ چرا آنطور است؟ چرا این دختر دارد؟ به تو چه. چرا این پسر دارد؟ چرا او چنین است، چرا این چنین است؟ گله‌هایی که ما با خدا داریم از بی خبری ما است. ممکن است یک دختر بگوید: چرا خوشگل نیستم؟ اگر خوشگل بودم خواستگار داشتم. چرا خوشگل نیستم؟ خوشا به حال آن خوشگله خواستگار دارد. یکوقت می‌بینی این زشت 99 سال عمر می‌کند و خوشگله 52 سالگی می‌میرد. در یک کار شکست می‌خورد و در یک کار پیروز می‌شود. داروین در دو رشته شکست خورد رفت علوم طبیعی صاحب نظریه شد. من خودم رفتم منبری شوم. رفتم بالای منبر هرچه روضه می‌خواندم مردم می‌خندیدند. مصیبت خواندن من مصیبت بود. الآن هم همینطور است. روز عاشورا مثل یهودی‌ها در خانه می‌نشینم چون نمی‌توانم روضه بخوانم. گفتیم: چه کنیم؟ گفتیم: معلمی می‌روم. رفتم سراغ تخته سیاه، دیدم در معلمی موفق هستم. ما فکر می‌کنیم اگر کنکور نرویم خاک عالم بر سر ما است. نه، خیلی‌ها کنکور رفتند و هزارتا مشکل دارند. خیلی‌ها هم کنکور نرفتند و زندگی‌شان راحت است. برای خدا خط و نشان نکشید. از خدا بخواهید خدا خیر بدهد. خیر ما دختر است یا پسر است. خیر من دانشگاه است یا حوزه؟ شغل آزاد است یا یشغل دولتی؟ به خدا نگویید من این را می‌خواهم. چون نمی‌دانیم. آرامش به این است که به خدا واگذار کنیم و خدا هم رئوف و غفور است.

خدایا به آبروی امام رضا، بالاترین درجه ایمان، علم، اخلاص، عمل، عمر، برکت، عزت، هرچه کمال هست بالاترینش را نصیب همه ما بفرما. ما الحمدلله زیارت آمدیم. کسانی که نتوانستند بیایند وسیله‌ی ایاب و ذهاب و زیارت با معرفت نصیب آنها بفرما. از الآن تا ابد قلب امام زمان را از ما راضی بفرما.


lمنبع :*




- نظرات (0)

ایمان کامل داشتن

پرهیزکاران


 
خداوند در آیه 177 سوره مبارکه بقره پانزده صفت نیک پرهیزکاران را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و مسائل اقتصادى مانند زکات و مسائل اجتماعى مانند آزاد کردن بردگان و مسائل نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

متن آیه

لَیْسَ الْبِرُّ أَنْ تُوَّلُّواْ وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْأَخِرِ وَالْمَلَئِکَةِ وَالْکِتَبِ وَالْنَّبِیِّینَ وَ ءَاتَى الْمَالَ عَلَى‏ حُبِّهِ ذَوِى الْقُرْبَى‏ وَالْیَتَمى‏ وَالْمَسَکِینَ وَ ابْنَ الْسَّبِیلِ وَالْسَّآئِلِینَ وَفِى الْرِّقَابِ وَأَقَامَ الْصَّلَو ةَ وَ ءَاتَى الْزَّکَو ةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَهَدُواْ وَالْصَّبِرِینَ فِى الْبَأْسَآءِ وَالضَّرَّآءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُواْ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏

ترجمه

نیکى (تنها) این نیست که (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلکه نیکوکار کسى است که به خدا و روز قیامت و فرشتگان و کتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏‌اى که به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زکات را بپردازد، و آنان که چون پیمان بندند، به عهد خود وفا کنند و آنان که در (برابر) سختى‏‌ها، محرومیّت‏‌ها، بیمارى‏‌ها و در میدان جنگ استقامت به خرج مى‏‌دهند اینها کسانى هستند که راست گفتند (و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزکارانند.

نکته‌ها

کلمه «برّ» به معناى نیکى است، ولى به هرکس که خیلى نیکوکار باشد، مى‌‏گویند او «برّ» است. یعنى وجودش یکپارچه نیکى است.

«بأساء» از «بؤس» به معناى فقر و سختى است که از خارج به انسان تحمیل مى‏‌شود. «ضرّاء»، درد و بیمارى است که از درون به انسان فشار مى‌‏آورد و «حین البأس» زمان جنگ و جهاد است.

بعد از ماجراى تغییر قبله که در آیه‏ 144 خواندیم، سخنِ روز، درباره قبله و تغییر آن بود که این آیه مى‏‌فرماید: چرا به جاى محتواى دین که ایمان به خدا و قیامت و انجام کارهاى نیک است، به سراغ بحث‏‌هاى جدلى رفته‌‏اید.

این آیه جامع‏‌ترین آیه قرآن است. زیرا اصول مهم اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح شده است. در تفسیر‌المیزان از رسول خدا(ص) نقل شده است که فرمودند: هر کس به این آیه عمل کند، ایمانش کامل است.

این آیه پانزده صفت نیک را در سه بخشِ ایمان، عمل و اخلاق بیان کرده است. در بخش ایمان، به مسئله ایمان به خدا، فرشتگان، انبیا، قیامت و کتب آسمانى اشاره شده و در بخش عمل، به مسائل عبادى مانند نماز و اقتصادى مانند زکات و اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان و نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ و روحى و روانى مثل صبر در برابر مشکلات اشاره شده است. در بخش اخلاقى به وفاى به عهد و دل کندن از مادّیات و ترحّم به فقرا اشاره شده است.

ایمان به خدا سبب خضوع در برابر حقّ و عدم تسلیم در برابر طاغوت‏‌هاست. ایمان به قیامت موجب وسعت دید و بلندى همّت مى‏‌‌شود. ایمان به وجود ملائکه نشانه‏ ایمان به تشکیلات ماوراى طبیعت است. ایمان به انبیاء ایمان به وحى و جریان هدایت در طول تاریخ است و دلیل بر اینکه انسان در این جهان رها و بى‏‌برنامه نبوده است. انفاق بیانگر تعاون و نوع دوستى و نماز پیوند مستقیم با خدا و زکات برنامه‏‌ریزى براى حل مشکل محرومان و وفاى به عهد موجب تحکیم ارتباطات و صبر عامل آبدیده شدن انسان‏‌هاست.

جمله «آتى المال على حبّه» را سه نوع معنا کرده‌اند:
الف: پرداخت مال به دیگران با وجود علاقه‏‌اى که به آن هست.
ب: پرداخت مال بر اساس حبّ خداوند.
ج: پرداخت مال بر اساس علاقه‌‏اى که به فقیر است.

صبر مادر همه کمالات است و قرآن راه رسیدن به بهشت را صبر مى‏‌داند؛ «اولئک یجزون الغُرفة بما صبروا» به آنان جایگاه بلند داده مى‏‌شود، به پاس بردبارى که کردند. چنانکه فرشتگان به بهشتیان مى‏‌گویند: «سلامٌ علیکم بما صبرتم» درود بر شما که پایدارى کردید. همچنین درباره رهبران الهى مى‏‌فرماید: «جعلنامنهم‏ ائمّة یهدون‏ بامرنا لمّا صبروا» آنان را بخاطر صبرشان، پیشوایانى قرار دادیم که به امر ما هدایت مى‏‌کردند.

مشابه این آیه، در روایات نیز براى معرفى معارف دینى چنین آمده است: «لیس العاقل من یعرف الخیر من الشرّ و لکن العاقل من یعرف خیر الشّرین» عاقل آن نیست که خیر را از شرّ بشناسد، عاقل آن است که میان دو شرّ، خیرش را برگزیند.

«لیس العلم بکثرة التعلّم انّما هو نور یقذفه اللّه فى قلب من یرید» دانش، به آموختن بسیار حاصل نمى‏‌شود. دانش واقعى نورى الهى است که به دلها مى‏‌تابد.

«لیس البرّ فى حُسن الزّى و لکن فى السکینة و الوقار» بزرگى در ظاهرِ آراسته نیست بلکه در آرامش و وقار است.

«لیس السخى... الذى ینفق ماله فى غیر حقّه و لکنه الّذى یؤدّى الى اللّه ما فرض علیه» سخاوتمند کسى نیست که در هرجا و لو بى‏‌جا انفاق کند، بلکه کسى است که در هرجا خشنودى خداست انفاق کند.

«لیس العبادة کثرة الصیام و الصلاة و انّما العبادة کثرة التفکّر فى امر اللّه» عبادت به نماز و روزه بسیار نیست، به تفکّر درباره خدا و آثار اوست.

«اشدّ من یَتم الیتیم یتیمٌ انقطع عن امامه» آنکه از سرپرستى پیشواى حقّ محروم گشته، یتیم‏‌تر از کسى است که پدر و مادرش را از دست داده است.

براى رسیدن به کمالِ تقوا، انفاقِ واجب و غیر واجب، هر دو لازم است. بعضى از مردم به مستمندان کمک مى‏‌کنند، ولى حقوق واجب خود را نمى‏‌پردازند و برخى دیگر با پرداخت خمس و زکات نسبت به فقرا و محرومان بى‏‌تفاوت مى‏‌شوند. این آیه، مؤمن واقعى را کسى مى‏‌داند که هم حقوق واجب را بپردازد و هم انفاق مستحبّ را انجام دهد.

به همین دلیل در روایات مى‏‌خوانیم: در اموال ثروتمندان، غیر از زکات نیز حقّى براى محرومان است و کسى که سیر بخوابد در حالى که همسایه او گرسنه باشد ایمان به خدا و قیامت ندارد.

پیام‌ها

به جاى محتواى دین، به سراغ ظاهر نرویم و از اهداف اصلى باز نمانیم. «لیس البرّ... ولکن البرّ»

یکى از وظایف انبیا و کتب آسمانى، تغییر فرهنگ مردم است. «لیس البرّ... و لکن البر»

شناخت مفاهیم، مهم نیست عمل به آن مهم است. کلمه «برّ» به مفهوم نیکى است اما دانستن آن مهمّ نیست، کسى که این مفهوم را محقّق مى‌‏سازد ارزش دارد. «لکن البرّ من آمن»

ایمان، مقدّم بر عمل است. «من آمن باللَّه... آتى المال»

ایمان به همه انبیا و ملائکه لازم است. «آمن باللَّه... والملائکة و الکتاب و النبیّین»

ارتباط با خدا در کنار ارتباط با مردم و تعاون اجتماعى در حوادث و گرفتارى‏ها مطرح است. «آمن باللَّه و الیوم الاخر... وآتى المال على حبه»

تمام کارهاى نیک در سایه ایمان به خدا شکل مى‏گیرد. «آمن باللّه... آتى المال»

هدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن گرسنگان نیست، بلکه دل کندن صاحب مال از مال نیز هست. «على حبّه»

نیکوکاران، مال و دارایى خود را با رغبت و علاقه در راه خدا انفاق مى‏کنند. «آتى المال على حبّه»

با دست خود به فقرا و یتیمان و بستگان انفاق کنید. «آتى المال على حبّه»

در انفاق، بستگان نیازمند بر سایر گروه‌‏هاى مستمند، اولویّت دارند. «ذوى القربى و الیتامى...»

سائل را ردّ نکنید، گرچه فقیر، مسکین، در راه مانده و فامیل نباشد. کلمه‏ «السائلین» به صورت مستقل مطرح شده است. «والمساکین و... السائلین»

ایمان و نماز و زکات بدون شرکت در جهاد کامل نمى‌‏شود. «وحین البأس... اولئک الّذین صدقوا»

مدّعیان ایمان بسیارند، ولى مؤمنان واقعى که به تمام محتواى دین عمل کنند، گروهى اندک هستند. «اولئک الّذین صدقوا»

نشانه‏ صداقت، عمل به وظایف دینى و تعهّدات اجتماعى است. «اولئک الّذین صدقوا»

متّقى کسى است که عملش، عقایدش را تأیید کند. «آتى المال... اولئک الّذین صدقوا اولئک هم المتقون»

تفسیر نور


- نظرات (0)

هدیه آرامش به همدیگر

آرامش
آیه 54 سوره انعام می‌خواهد بگوید قبل از این‌که آنها زبان به سخن باز کنند و حرفشان را شروع کنند شما شروع به حرف کنید، شما این مطلب را به این مردم بگویید. اولین مطلب که عجب مطلبی است و نشأت گرفته از عجب اخلاقی است و چه درس مهمی است که به تک تک ما مردان، زنان، پیران و جوانان داده شده «وَ إِذا جاءَكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآياتِنا فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم» یعنی اول به اینها سلام کن.

آیه به این باعظمت برای همین مسأله معمولی و عادی نازل شده؟ یعنی پیغمبری که تمام عمرش نسبت به هر کسی پیش‌قدم به سلام بوده الان امر لازم و فرمان لازم داشته؟ آیا ایشان دستور می‌خواسته که در برخورد اول سلام کند؟ این کار را که رسول خدا در منزل، در کوچه، در مسجد، در برخورد با افراد پیش‌قدم به سلام بوده است.

پیامبر روزی در مسجدالحرام نشسته بود در اوج آزار مشرکین یک آدم بی‌دینی اهل مدینه اما آدم با وقاری بود، آدم با ادبی بود، آدم جلفی نبود، آدم سنگین و رنگینی بود، آمد در حجر اسماعیل چون به او آدرس داده بودند شخصی که اوضاع مکه را از نظر فرهنگی به هم ریخته و با بت‌های ما مخالف است روزها به حجر اسماعیل می‌آید.

وقتی وارد بر پیغمبر شد به رسم بت‌پرستان به حضرت گفت: «انعم صباحاً» صبح شما بخیر. پیغمبر اکرم فرمودند: ـ به این مضمون ـ من برای برخورد با مردم چنین دستوری ندارم که در برخورد اول بگویم صبحت بخیر، صبحت بخیر یعنی چه؟ من در برخوردم با مردم دستور دارم برخوردی آرامش‌بخش و دعائی اطمینان‌بخش داشته باشم.

شخصیت با عظمتی که از مکه تا مدینه سلام به احدی را در پیش‌قدمی فروگذار نکرده است واقعاً این را خدا باید به او سفارش بکند که مردم مؤمن آمدند پیشت «فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم»؟ پیامبر که این کار را می‌کرده، این نه امر لازم داشت و نه تاکید، وجود مقدس او فراموش‌کار هم نبود که خدا به او سفارش کند مردم آمدند در محضرت جلسه کردند، یادت نرود سلام کنی؛ مثل این‌که ما به بچه‌هایمان می‌گوییم: بابا جان می‌رویم خانه عمو خانه دایی خانه عمه خانه خاله، وارد شدیم سلام یادت نرود، یعنی آیه شریفه این را می‌خواهد بگوید؟ خدای با عظمت به پیغمبر کریم عزیز عظیم رئوف می‌خواهد بگوید مردم آمدند پیشت جلسه کردند سلام یادت نرود؟ اینها نیست.

ما باید برویم سراغ لغت عرب، دانشمندان بزرگ قابل اعتماد که کتاب‌های باعظمتی را نوشتند و این کتاب‌ها ابزار همه علمای اسلامی است. «فَقُلْ سَلامٌ عَلَيْكُم» یعنی حبیب من اول به کسانی که مؤمن هستند نسبت به فضای دین، نسبت به آخرت، نسبت به دنیا امنیت بده، آرامش بده. قبل از اینکه حرف‌هایت را بزنی خیالشان را راحت کن و آنان را از اضطراب، دغدغه، ترس، وحشت این‌که آخر کار چه خواهد شد دربیاور.

سلام علیکم یعنی بر شما امنیت باد، یعنی خاطرتان جمع باشد، چرا؟ چون شرایط خاطر جمعی و امنیت و آرامش را دارند و آن شرایط هم ایمانشان است که واجد همه شرایط است. وقتی یک نفر مؤمن است دلیل بر مؤمن بودنش همین مقدار عملی است که انجام می‌دهد، همین.

آن ایمان واقعی، ایمان درست، ایمان ریشه‌دار آن ایمانی است که در حرکات و رفتار انسان تجلی دارد؛ من واقعاً از دستم برنمی‌آید مال مردم را بخورم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید خیانت بکنم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید به ناموس مردم بد نگاه بکنم برای ایمان است، از دستم برنمی‌آید ربا بخورم و ظلم بکنم برای ایمان است. ایمان یک حقیقت است و دارای دو روشنایی است؛ یک روشنایی در قلب است و یک روشنایی هم در عمل است، یعنی ایمان عمل را روشن می‌کند و عمل را بُروز و نشان می‌دهد.

کسانی که می‌آیند نزد تو و اهل ایمان هستند شرایط امنیت روحی، امنیت وقت مرگ، امنیت در برزخ و امنیت در قیامت را به ایشان اعلام کن، اول از دغدغه اضطراب ناراحتی، نا امنی، چه خواهد شد؟ چه کار بکنیم؟ فردا چه بلایی سر ما می‌آید؟ آنها را از این حالات دربیاور، آنان مؤمن هستند.


منبع:
"رحمت الهی"؛  بیانات شیخ حسین انصاریان، به نقل از سایت عرفان


- نظرات (0)

نگرش قرآن به محبت کردن

قران

در قرآن کریم کلمات مشتق از «حب» در موارد متعددی به کار رفته است. بعضی آیات بیانگر محبت خداوند به انسان‌هایی است که دارای صفاتی نیک هستند؛ همچنانکه در آیاتی دیگر محبت خداوند از انسان‌‌هایی که دارای صفات ناپسند هستند، نفی شده است. دسته‌ای دیگر از آیات محبت عده‌ای از انسان‌ها به خداوند را بیان می‌کند. آیاتی هم محبت متقابل خداوند و بعضی انسان‌ها را بیان کرده است.
متفکران مسلمان و مفسران کلام الهی هریک با مبانی خاص خویش این‌گونه آیات را تفسیر کرده و در موقع لزوم از آنها برای تأیید افکار و آرای خویش سود برده‌اند. بیشتر متکلمان محبت را به معنای اراده یا نوعی از انواع اراده می‌دانند. ازآنجاکه اراده فقط به ممکنات تعلق می‌گیرد، محال است محبت آدمی به ذات و صفات خداوند که واجب-الوجود است، تعلق گیرد. ازاین رو دوست داشتن خداوند یا به معنای اطاعت از او و یا به معنای دوست داشتن احسان و ثواب اوست. فیلسوفانی مانند فارابی و ابن‌سینا محبت را «ادراک خیر از آن جهت که خیر است» تعریف کرده و بر این باورند که خداوند بزرگ‌ترین عاشق و معشوق ذات خویش است و موجودات هم به طور غریزی به خیر مطلق برای کسب کمالات گرایش دارند و عاشق واجب‌الوجودند.

عاشق و معشوق حقیقی، خداوند است

حجت‌الاسلام مهدی منصوری، امام جمعه شربیان در گفت‌‌وگو با ایکنا اظهار کرد: عشق و عاشق حقیقی و معشوق حقیقی، خداوند است؛ زیرا جز او موجودی نیست و کائنات همگی جلوه‌های او هستند.
وی از علم و شعور نهفته در محبت گفت و افزود: در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى که انسان نسبت به چیزى شناخت پیدا نکند، آن را دوست نمی‌دارد.
وی با استناد به آیه ۱۵۶ سوره اعراف خاطرنشان کرد: در این آیه می‌خوانیم: و برای ما در این دنیا نیکی مقرّر فرما و در آخرت نیز، زیرا که ما به سوی تو بازگشته‌ایم. خدا می‌فرماید: عذاب خود را به هرکس بخواهم می‌رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودی آن را برای کسانی که پرهیزگاری می کنند و زکات می‌دهند و آنان که به آیات ما ایمان می‌آورند، مقرر می‌دارم.
حجت‌الاسلام منصوری ایمان را نیرویی معنوی دانست و ادامه داد: ایمان یعنی باوری یا نیرویی معنوی که باعث می‌شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص برای رضای خدا تلاش کند و در مسیر قرب الهی قرار بگیرد و با آرامش کامل بدور از هر گونه شک و شبهه‌ای به انجام وظایف فردی و اجتماعی خود همت گمارد و از سرزنش هیچ سرزنش کننده‌ای هراس به خود راه ندهد، علامت ایمان این است که فرد مومن حتی از مرگ در این راه نگرانی ندارد و آن را شهادت در راه خدا می‌داند و از آن استقبال می‌کند.
امام جمعه شربیان با اشاره به فرموده امیرمومنان علی(ع) یادآور شد: امیرالمومنین علی(ع) می‌فرمایند: اگر خدا را دوست مى‏‌دارید محبّت دنیا را از قلب‏هایتان خارج کنید.
وی افزود: عشق قابل تعریف ذاتی نیست و فقط کسی که واجد آن باشد، به‌خوبی ادراکش می‌کند.

حضور خداوند در خاطر ما، ارتباط ما را با او افزايش می‌دهد

صمد بهروز، عضو هیات علمی دانشگاه تبریز در گفت‌وگو با ایکنا اظهار کرد: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگی، ارتباط ما را با او افزايش می‌دهد و به تدريج به پيوندی استوار می‌انجامد. يكی از حكمت‌های نمازهای پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
وی ضمن بازگو نمودن راهکاری برای مورد محبّت و توجه خدا گرفتن افزود: اگر كسى در تكاپوى وصول به محبت الهى است طريق آن، تمسک به راه پيامبر اكرم(ص) است، بايد راه او را تعقيب كرد تا همانگونه كه او حبيب‌الله است و خدا او را دوست مى‌دارد، با پيروى او، شعاعى از محبّتى كه خدا به پيامبر اكرم(ص)دارد به ما نيز بتابد. بنابراين يكى از مهم ترين راههاى جلب محبّت خدا، ارتباط نزديک با رسول خداست، چون او محبوب مطلق خداست و شايد بتوان گفت، ساير محبت هاى خدا در سايه محبتى است كه به اين محبوبش دارد. اين سخن گزافى نيست؛ چرا كه همه موجودات امكانى در موجودى كه از همه كامل‌تر است جمعند، بالطبع چنين موجودى، در بادى امر مورد محبّت و توجه خدا قرار مى‌گيرد.
وی با استناد به آیه ۱۶۵ سوره بقره خاطرنشان کرد: در این آیه می خوانیم: برخی از مردم نادان غیرخدا را همانند خدا گیرند و چنان که خدا را می باید دوست داشت با آنها دوستی ورزند، لیکن آنها که اهل ایمانند کمال محبّت و دوستی را فقط به خدا مخصوص دارند و اگر فرقه مشرکان ستمکار وقتی که عذاب خدا را مشاهده کنند، ببینند که قدرت خاص خدا است و عذاب خدا بسیار سخت است از شرک خود سخت پشیمان شوند.

معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم می‌آورد

بهروز، ادامه داد: همان‏گونه كه معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم می‌آورد، عبادت نيز متقابلاً زمينه‏ ساز حصول معرفتى عميق‌‏تر می‌شود و انسان در يك سير متقابل صعودى ميان معرفت، محبت و عبادت و دوباره معرفت بيشتر، محبت فزونتر و عبادت خالصانه‌‏تر، به سمت كمال و سعادت به پيش می‌رود.
عضو هیات علمی گروه معارف دانشکده الهیات و علوم اسلامی تبریز، افزود: انسان بطور طبيعى به چيزى كه داراى كمال است، علاقه مى‌ورزد، ولى اگر توجه‌اش به چيز كامل ترى جلب شد، رفته رفته از امور فروتر، چشم مى‌پوشد و محبّت آنها از دلش خارج مى‌شود.
بهروز، شناخت کمالی فرای امور دنیایی را برای راهیابی محبت‌های الهی به دل انسان را ضروری دانست و تاکید کرد: براى اينكه محبّت‌هاى الهى به دل انسان راه يابد و محبّت‌هاى دنيوى رخت بربندد، بايد كمالى را كه فراى دنيا و امور دنيايى است، شناخت و پى برد كه سرچشمه و مبداء همه كمالات؛ كمالات را در حد بى نهايت داراست و هر جمال و كمالى كه موجب محبّت و علاقه مى‌شود، در حد بى نهايت در او وجود دارد و از آنجا كه در ابتدا معرفت‌هاى ما از طريق امور مادى به دست مى‌آيد، در آغاز آفرينش و شروع زندگى و نيز درگذر آن، به امور دنيوى بيشتر تعلق داريم. گرچه انسان‌هاى معصوم از آغاز به امور معنوى توجه دارند و معرفتهايشان رنگ دنيايى ندارد؛ ولى آنها استثنا هستند. ما به گونه‌اى هستيم كه در ابتدا امور مادى و لذايذ دنيوى، توجه ما را جلب مى‌كند و براى كنار نهادن اين روحيه و توجه به امور معنوى و ارزش‌هاى الهى، بايد به وسايطى چنگ زنيم كه ارتباط ما را با خدا تقويت مى‌كنند.


- نظرات (0)