سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دلتان به چه چیزی گرم است

صراط

چقدر صبر و و تحمل مردم کم شده، خدا نکند بی هوا ماشینمان جلوی یک ماشین دیگر سبز شود، هر چند مقصر هم نباشیم، باید خودمان را به خدا بسپاریم که سرمان به باد نرود!!

مردم چقدر مضطرب و پریشان خاطرند، استرس بی داد می کند؛ این را می توان از تیک های عصبی، تکان دادن پاهای مردم در شرایط مختلف، ناخن جویدن و هزاران علایم دیگر متوجه شد!!

دقت کردید چقدر آمار و ارقام بیماری های روحی و روانی بالا رفته، به هر کس می رسی میگه افسرده شده یا در شرف افسردگیه!!

به خبرهای رسانه ها توجه کرده اید؛ وقتی پای خبرهای خبرگزاری ها و رسانه ها می نشینیم ضربان قلب بالا می رود، دچار استرس می شویم؛ قیمت سکه و ارز چنین و چنان شد، قیمت ماشین امروز چنین خواهد شد، خرید و فروش مسکن در رکود است و  ...

تشتت در وضعیت اقتصادی هایمان کم نبود، باید نگران خورد و خوراک هایمان هم باشیم که چه چیزی تحویل بدنمان می دهیم؛

یک روز می گویند لبنیات مصرف نکنید، یک روز دیگر روغن ها این طور شده، روز دیگر مرغ های بیچاره را به نابودی می کشند و....

آقا بالأخره لبنیات، مرغ، گوجه فرنگی، روغن و... مصرف کنیم یا نکنیم؟

اگر بخواهم با تقسیم بندی غیر علمی و غیر متخصصانه مردم را گروه بندی کنم می توانم به سادگی بگویم مردم دو دسته هستند:

عده ای که دلشان گرم است، حالا به چه، عرض می کنم، و عده ای که دلشان گرم نیست.

عده ای دلشان گرم است یا بهتر بگویم پشتشان گرمه، خیالشان راحته، خونه خوب، ماشین مدل روز، حساب بانکی پر و پیمان و ...

به هر حال پشت این قشر از مردم گرمه و خاطرشان جمع که توپ تکانشون نمی دهد!!

نکته اینجاست که این گروه با تمام این خوشی ها، باز هم نگرانی و استرس برایشان وجود دارد که نکند مال و سرمایه ام را دزد ببرد، نکند اتفاقی برای کارخانه ام بیفتد، تا وقتی کشتی ای که تمام سرمایه اش در آن است به مقصد نرسد نمی تواند بخوابد و هزاران احتمالات دیگر.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست

در این میان جمع کثیری از مردم را گروهی تشکیل می دهند که دلگرمی بدین معنا در زندگیشان جایگاهی ندارد: همین که بتوانند خرج روزمریشان را در آورند و شب سر گرسنه بر بالین نگذارند کافی است، و بیش از این برایشان امکان پذیر نیست چون پشتشان به جایی گرم نیست و خاطرشان از وجود حساب های بانکی و شغل و درآمد عالی جمع نیست.

استرس و اضطراب باز هم در میان این گروه بیداد می کند. اما آیا زندگی همش همین است؟ فقط استرس و نگرانی از امروز و آینده؟ پس آرامش کجاست؟ 

اگر ظواهر زندگی هر یک از این دو گروه را کنار زده و باطن آن را مشاهده کنیم، شاید دلگرمی و پشت گرمی برایمان معنایی دیگر پیدا کند.

می شناسم عده ای را از مال دنیا اندکی بیش ندارند، اما آرامش در زندگیشان موج می زند؛ حتما شما هم چنین افرادی را سراغ دارید، و می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است.

چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد.

این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است.

اینجاست که پرده کنار می رود و نیرویی متعالی جلوه گر می شود که چرخ گردون هر طور که می خواهد بگردد، دل من به کسی خوش است که گردش ایام تکانش نمی دهد!!

اگر امروز خانه ام استیجاری و کوچک است، اگر امروز کودم بیمار بر تخت بیمارستان افتاده است، اگر مجبورم تا دیر وقت کار کنم تا خرج زندگی ام را در بیاورم، باکی نیست چرا که او با من است.

اگر تمام زندگی ام را آب ببرد باز هم باکی ندارم دلم قرص است که خدایی دارم که جز خیر و نیکی برای بنده اش نمی خواهد، این سخن مردی است که آرامش در چهره اش بی داد می کند، مردی که با وجود فرزند علیلش، گله و شکایتی از روزگار ندارد.

با دیدن این دسته از مردم این آیه قرآن کریم تبلور خود را بیشتر نمایان می کند؛ أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

می شناسم عده ای را که با وجود تمام دارایی و تملکاتشان، حسرت یک روز آرامش این و آن را می خورند؛ هر چند پشتشان گرم است. چرا که این گروه پشتشان به امری گرم است که خود فانی و زودگذر است و ممکن است در گردش ایام، بر علیه آنان استفاده گردد. این دسته از مردم خاطرشان به امری جمع است که وجودش به جرقه ای بند است

حواسمان باشد ایمان به خدا به این نیست كه انسان بداند كه خدا حق است، زیرا مجرد دانستن ملازم با ایمان نیست، بلكه عبارت است از پذیرایى و قبول مخصوصى از ناحیه نفس، نسبت به آنچه كه درك كرده است.

قبولى كه باعث شود نفس در برابر آن ادراك و آثارى را كه اقتضاء دارد تسلیم شود و علامت داشتن چنین قبولى این است كه سایر قوا و جوارح آدمى نیز آن را قبول نموده، مانند خود نفس در برابرش تسلیم شود.

فردی که ایمان در قلبش رسوخ کرده و به معنای حقیقی خدا را قبول کرده، از اوضاع سیاسی و اقتصادی جهان، از پیش آمده های سخت و دشوار زندگی اش ترس نداشته و نگران و مضطرب نیست؛ بلکه تنها نگرانی و ترس او ترس از خداست.

هرگاه دل و قلب آدمى این گونه متوجه خدا شود و به یاد خدا افتد اولین اثرى كه از خود نشان مى‏ دهد این است كه متوجه قصورها و تقصیرها و گناهان خود گشته، آن چنان متأثّر شود كه عكس العملش در جوارح، لرزه اندام باشد.

دومین اثرش این است كه متوجه پروردگارش‏ مى ‏شود كه هدف نهایى فطرت اوست و در نتیجه خاطرش سكون یافته و بیاد او دلش آرامش مى ‏یابد.آنچه در نهایت نصیب انسان مومن می گردد آرامش است، چرا تنها خداست كه مایه اطمینان خاطر و خوشى زندگى است.



- نظرات (0)

آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.



- نظرات (0)

تنها علت جهنّمی شدن و دو شرط برای بهشتی شدن

بهشت و جهنم

مردم دو قسم هستند یك عده حرف انبیاء را گوش می ‌دهند و یك عده حرف شیطان را: الَّذِینَ كَفَرُوا لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ (فاطر، آیه 7)

ذات اقدس الهی فرمود: برای جهنم رفتن یك وصف لازم است و آن گناه است ولی برای بهشت رفتن یك وصف كافی نیست بلکه دو وصف لازم است: یکی حُسن فعلی و دیگری هم حُسن فاعلی، هم ایمان لازم است و هم عمل صالح. لذا فرمود: أَفَمَن زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا (فاطر، 8) آنها كه فریب دنیا را خوردند یا شیطان با ابزار دنیا آنها را فریب داد و زشت را زیبا و حق را باطل نشان داد آیا این مثل كسی است كه حق را می‌ بیند و بهشتی است؟!

یکی از دلایل اصلی جهنمی شدن افراد، ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است.”

تاریخ نشان داده که در بسیاری از شرایط بیشتر مردم دنیا، زندگی خویش را براساس هوس ها و امیال نفسانی خویش پی ریزی کرده اند.

بنابر این  یکی از دلایل اصلی جهنمی شدن افراد، ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است. مهمترین اثر سوء این امیال سیر نشدن از آرزوهای دنیوی و عدم قناعت آنها نسبت به نعمات الهی است. (به نقل از حجت ‎الاسلام و المسلمین استاد «حسین انصاریان»)

 

زنگ خطری برای اهل ایمان

افرادی که در زندگی گوی سبقت را در ترجیح امیال نفسانی و خواسته های فردی بر دستورات و خواسته های خداوند است ربوده اند، در این راه هرگز به سیری نخواهند رسید و همان گونه که خداوند در قرآن خطاب به جهنم می‎گوید: آیا اکنون سیر شدی؟ «هَلِ امْتَلَأْتِ»؛ و جهنم پاسخ می دهد: نه «هَلْ مِن مَّزِیدٍ».

و این زنگ خطری است برای اهل ایمان؛ چرا که مومنان باید به هوش باشند تا خود را به واسطه حلال از حرام بی نیاز بدارند و همواره آن را از خداوند حکیم درخواست کنند تا دچار زیاده خواهی های جهنمیان نشوند.

در دعاها آمده است که خدایا مرا با حلالت از حرام بی نیاز کن «للهم اغننی بحلالک عن حرامک» (حجت ‎الاسلام و المسلمین استاد «حسین انصاریان»)

در بهشت هیچ پاداشی همانند مقام "قرب" ارزشمند نیست. قرآن می فرماید؛ هرگز گمان مبر کسانی در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند

بهترین راه رسیدن به بهشت از دید قرآن

قرآن مجید بهشت ابدی را پاداش نیکوکاران و متقین و جهنم را جای کافران و گناهکاران می داند و تاکید دارد که انسان با ایمان و عمل صالح خود و کسب رضایت خداوند متعال می تواند به تنعم جاودان برسد.

بهشت جایی است که خداوند برای نیکوکاران آماده ساخته و همه نعمت ها در آن یافت می‌شود. در قرآن مجید به بخشی از این نعمت ها اشاره شده است.

هدف از ذکر آنها تنها این است که به قدر ممکن، بهشت را برای انسان ترسیم کند، زیرا نعمت ها و خوشی های بهشتی با نعمت های این دنیا تفاوت بنیادی دارند و تعابیر این جهانی، توان تفسیر حقایق بهشتی را ندارند، چنان که جنین در رحم مادر توان درک واقعیت های دنیا را ندارد.

جهنم نیز جایی است که در آن گنهکاران و ظالمان به انواع عقوبت گرفتار می شوند. قرآن مجیداوصافی برای جهنم برشمرده که همانند بهشت برای نزدیکی به ذهن است و حقیقت جهنم برای انسان با تعابیر متعارف قابل درک نیست.

از آیات قرآن و روایات به روشنی بر می آید که خداوند بهشت و جهنم را هم اکنون آفریده و برای نیکوکاران و گنهکاران آماده ساخته است. آیانی که بر این حقیقت دلالت دارند از جمله آیات 13-15 سوره نجم هستند که می فرماید: و قطعاً بار دیگرى هم او را دیده است، نزدیك سدرة المنتهى، در همان جا كه جنة ‏الماوى است.

آیات دیگری نیز از مهیا شدن بهشت و جهنم برای نیکوکاران و بدکاران خبر داده اند که شاهدی بر وجود کنونی آنها هستند.

در آیه 133 سوره آل عمران خداوند می فرماید: و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمان ها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

به طور کلی می توان گفت هر عمل نیکی که برای رضایت خداوند باشد، آدمی را به بهشت رهنمون می کند. برخی اعمال نیک را عقل آدمی فرمان می دهد و برخی دیگر را خدا فرمان می دهد و حتی فرامین خدا، احکام عقل را نیز تایید می کند.

فرمان های خدا در قرآن و روایات پیامبر و امامان معصوم آمده اند و از اعمالی یاد کرده اند که جای دارد به برخی از آنها اشاره کنیم. (برگرفته از درس تفسیر حضرت آیة الله العظمی جوادی آملی)

ایمان

ایمان و عمل صالح
ایمان و عمل صالح از اعمالی است که آدمی را به بهشت راه می نماید. قرآن کریم در این باره در آیه 82 سوره بقره می فرماید: و کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کرده اند، آنان اهل بهشتند و در آن جاودان خواهند بود.

 

تقوا
تقوا عبارت است از آنچه انسان را از گناه حفظ می کند و موجب می شود که او به واجبات و مستحبات اهتمام بیشتری نشان دهد.

تقوا بی ارتباط با ایمان و عمل صالح نیست. قرآن در این باره در آیه 45 سوره حجر می فرماید: به یقین، متقین در باغ ها و کنار چشمه ها خواهند بود.

 

پیروی از خدا و رسول (صلی الله و علیه وآله)
هر کس از اوامر و نواهی خدا و رسولش پیروی کند، خدا او را به بهشت در می آورد و هرکس خدا و رسولش را نافرمانی کند، خدا او را به جهنم می برد.

 

راستی و راستگویی
قرآن اوصافی برای راستگویان و همچنین پرهیزکاران و نیکوکاران بر می شمرد. می توان اوصاف مشترک راستگویان و پرهیزکاران و نیکوکاران را چنین یاد کرد؛ ایمان به خدا، معاد، فرشتگان، کتاب های آسمانی، پیامبران الهی و نیز انفاق به یتیمان و بینوایان، در راه ماندگان و مستمندان آبرومند، بر پاداشتن نماز، پرداخت زکات، وفا به عهد و پیمان و بردباری در سختی و دشواری.

بنابر آیات قرآن از جمله آیه 177 سوره بقره کسانی که خویشتن را بدین اعمال و رفتار ارزشمند بیارایند اهل راستی و پرهیزگاری هستند: آنانند كسانى كه راست گفته‏اند، و آنان همان پرهیزگارانند.

و این زنگ خطری است برای اهل ایمان؛ چرا که مومنان باید به هوش باشند تا خود را به واسطه حلال از حرام بی نیاز بدارند و همواره آن را از خداوند حکیم درخواست کنند تا دچار زیاده خواهی های جهنمیان نشوند

اهتمام به نماز
آنان که هیچ گاه نماز را ترک نمی کنند و در ادای آن، وقت و شرایط لازم را ارج می نهند و به روح و حقیقت آن پی برده اند و هیچ چیز را بر این فرضیه الهی ترجیح نمی دهند، در قرآن ستوده شده اند و جایگاه ابدی آنان بهشت است.

قرآن در آیات 34 و 35 سوره معارج می فرماید: و كسانى كه بر نمازشان مداومت مى ‏ورزند. آنها هستند كه در باغ هایى [از بهشت‏]، گرامى خواهند بود.

 

انفاق در راه خدا
انفاق در راه خدا جایگاه والایی در میان اعمال پسندیده دارد. انفاق فقط در امور مادی و مالی پسنیده نیست، بلکه بهترین انفاق در راه خدا، انفاق علم و دانش و احکام و معارف دین است.

قرآن می فرماید: پرهیزگاران همانا در توانگری و تنگدستی، انفاق می کنند. آنها پاداششان آمرزش پروردگار و بهشت هایی است که از زیر درختانش، نهرها جاری است، جاودانه در آن می مانند.

 

شهادت در راه خدا
کسی که از جان خویش که عزیزترین سرمایه اوست در راه خدا می گذرد نزد خداوند، مقام بس والایی دارد. خداوند به صراحت فرموده که شهید را پیش خود جای می دهد و به او روزی می دهد.

در بهشت هیچ پاداشی همانند مقام "قرب" ارزشمند نیست. قرآن می فرماید؛ هرگز گمان مبر کسانی در راه خدا کشته شدند، مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند.

منابع:
سایت اسراء؛ درس تفسیر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی 

- نظرات (0)

آغازی برای حیات و زندگی

دو کبوتر دیگر هم پر کشیدند

كشته شدن، آن گاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. شهادت، پایان زندگى نیست، آغاز حیات است، باختن و از دست دادن نیست بلکه یافتن و به دست آوردن است. بسیارى از زندگان مرده‏اند، ولى كشتگان راه خدا زنده ‏اند

وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْیَاء عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ(آل عمران ـ 169)
هرگز كسانى را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپندار، بلكه زنده‏اند كه نزد پروردگارشان روزى داده مى‏ شوند.
منظور از حیات و زندگى در اینجا همان حیات و زندگى برزخى است كه ارواح در عالم پس از مرگ دارند، نه زندگى جسمانى و مادى، گرچه زندگى برزخى، اختصاصى به شهیدان ندارد، بسیارى دیگر از مردم نیز داراى حیات برزخى هستند (به گفته بعضى از محققین حیات برزخى براى دو دسته است: نیكوكارانى كه در درجه عالى هستند و بدكارانى كه فوق العاده وضع بدى دارند) ولى از آنجا كه حیات شهیدان یك حیات فوق العاده عالى و آمیخته با انواع نعمت هاى معنوى است- و بعلاوه موضوع سخن، در آیه آنها هستند- تنها نام از آنها برده شده است. آنها به قدرى غرق مواهب حیات معنوى هستند كه گویا زندگى سایر برزخیان در مقابل آنها چیزى نیست.
ما نیز بر مبناى قرآن كه شهیدان را زنده مى ‏داند، به شهداى راه اسلام و خصوصاً شهداى كربلا سلام كرده، با آنان حرف مى ‏زنیم و توسل مى ‏جوییم.

 

یک دلیل روایی:

ابو سفیان در پایان جنگ احد با صداى بلند فریاد مى ‏زد: این هفتاد كشته ‏ى مسلمانان در احد، به عوض هفتاد كشته ‏ى ما در جنگ بدر. ولى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمود: كشته ‏هاى ما در بهشت جاى دارند، ولى كشتگان شما در دوزخند. (تفسیر مجمع البیان)


نكاتى پیرامون شهید و شهادت‏

1ـ در روایات آمده است كه شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره‏ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى ‏گردد. سر در دامن حور العین مى ‏نهد. به لباس ‏هاى بهشتى آراسته مى‏ گردد. معطّر به خوشبو ترین عطرها مى‏ شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى‏ كند. اجازه‏ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى‏ شود. پرده‏ ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى ‏كند. (وسائل الشیعه، ج 11، ص 10)

شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى‏ نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى ‏كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى ‏كند

2ـ پیامبر صلى اللَّه علیه و آله از شخصى شنید كه در دعا مى‏ گوید: «اسئلك خیر ما تسئل» خدایا! بهترین چیزى كه از تو درخواست مى ‏شود به من عطا كن، فرمود: اگر این دعا مستجاب شود، در راه خدا شهید مى‏ شود. «1»
3ـ در روایت آمده است: بالاتر از هر نیكى، نیكوترى هست، مگر شهادت كه هرگاه شخصى شهید شود، بالاتر از آن خیرى متصوّر نیست. «2»
4ـ در روز قیامت، شهید مقام شفاعت دارد. «3»
5ـ از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه فرمود: در قیامت لغزش ‏هاى شهید به خودش نیز نشان داده نمى ‏شود. «4»
6ـ شهداى صف اوّلِ حمله و خط شكن، مقامشان برتر است. «5»
7ـ مجاهدان از درب مخصوص وارد بهشت مى ‏شوند «6» و قبل از همه به بهشت مى‏ روند «7» و در بهشت جایگاه مخصوصى دارند. «8»

 جانباز شهید داود اصغری

8ـ تنها شهید است كه آرزو مى ‏كند به دنیا بیاید و دوباره شهید شود. «9»
9ـ بهترین و برترین مرگ‏ ها، شهادت است. «10»
10ـ هیچ قطره‏اى محبوب ‏تر از قطره‏ى خونى كه در راه خدا ریخته شود، در نزد خداوند نیست. «11»
11ـ در قیامت، شهید سلاح به دست، با لباس رزم و بوى خوش به صحنه مى ‏آید و فرشتگان به او درود مى ‏فرستند. «12»
12ـ امامان ما شهید شدند. بسیارى از انبیاء و رهروان و پیروان آنان نیز شهید شدند. «وَ كَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ كَثِیرٌ» «13»، «یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ» «14»
13ـ حضرت على علیه السلام با داشتن ده ها فضیلت اختصاصى، تنها وقتى كه در آستانه ‏ى شهادت قرار گرفت فرمود: «فزت و رب الكعبة» او اوّل كسى بود كه ایمان آورد، جاى پیامبر صلى اللَّه علیه و آله خوابید، برادر پیامبر شد، تنها خانه او به مسجد پیامبر درب داشت، پدر امامان و همسر زهرا علیها السلام بود. بت‏ شكن بود، ضربت روز خندق او، از عبادت ثقلین افضل شد. امّا در هیچ یك از موارد مذكور نفرمود: «فزت»

شهید، هفت ویژگى اعطایى از جانب خداوند دارد: اوّلین قطره‏ى خونش، موجب آمرزش گناهانش مى ‏گردد. سر در دامن حور العین مى ‏نهد. به لباس ‏هاى بهشتى آراسته مى‏ گردد. معطّر به خوشبو ترین عطرها مى‏ شود. جایگاه خود را در بهشت مشاهده مى‏ كند. اجازه‏ى سیر و گردش در تمام بهشت به او داده مى‏ شود. پرده‏ ها كنار رفته و به وجه خدا نظاره مى ‏كند

14ـ على علیه السلام مى ‏فرمود: قسم به خدایى كه جان فرزند ابو طالب در دست اوست، تحمّل هزار ضربه شمشیر در راه خدا، آسان ‏تر از مرگ در رختخواب است. (نهج البلاغه)
15ـ على علیه السلام در جنگ احد ناراحت بود كه چرا به شهادت نرسیده است تا اینكه مژده شهادت در آینده را از پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله دریافت نمود.
16ـ شهید مطهرى در كتاب حماسه حسینى مى‏ نویسد: سخاوتمند، هنرمند و عالم مال، هنر و علم خود را كه بخشى از وجود اوست جاودانه مى ‏كند، امّا شهید، خودش را جاودانه مى ‏كند. (حماسه حسینى، ج 3، ص 40)
17ـ در عالم حیوانات نیز گوسفندِ مرده بى ‏ارزش است، گوسفندى كه به سوى قبله و با نام خدا ذبح شود، ارزش دارد.
18ـ همان گونه كه كور، مفهوم بینایى را درك نمى ‏كند، زندگان دنیا حیات شهدا را درك نمى ‏كنند.
19ـ وقتى انفاق مال در راه خدا، قابلیّت رشد تا هفتصد برابر و بیشتر را دارد، دادن خون و جان، در راه خدا چگونه است؟


پیام ‏های آیه:

1ـ شهادت، پایان زندگى نیست، آغاز حیات است. بسیارى از زندگان مرده‏اند، ولى كشتگان راه خدا زنده‏اند. «بَلْ أَحْیاءٌ»
2ـ شهادت، باختن و از دست دادن نیست بلكه یافتن و به دست آوردن است. «بَلْ أَحْیاءٌ»، «یُرْزَقُونَ»
3ـ كشته شدن، آن گاه ارزشمند است كه در راه خدا باشد. «قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ»
4ـ تصوّر هلاكت و یا خسارت براى شهید، تفكّرى انحرافى است كه باید اصلاح شود. «لا تَحْسَبَنَّ»

 

پی نوشت ها: 
(1). مستدرك، ج 2، ص 243.
(2). بحار الانوار، ج 74، ص 61.

(3). بحار الانوار، ج 2، ص 15.
(4). وسائل الشیعه، ج 11، ص 9.
(5). میزان الحكمة.
(6). بحارالانوار، ج 97، ص 8.
(7). بحارالانوار، ج 97، ص 11.
(8). تفسیر نور الثقلین، ج 2، ص 241.
(9). كنز العمّال، ج 4، ص 290.
(10). بحارالانوار، ج 100، ص 8.
(11). وسائل الشیعه، ج 11، ص 6.
(12). بحار الانوار، ج 97، ص 13.
(13). آل عمران، 146.
(14). بقره، 61.

منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر مجمع البیان
وسائل الشیعه، ج 11
بحار الانوار، ج 97 ج 100 ج 74
تفسیر نور الثقلین، ج 2


- نظرات (0)

نخندید، اینجا مسجد است!

مسجد

وارد حیاط مسجد که سمت خانم ها بود شدم ... با یکی از دوستان قدیمی ام آنجا قرار داشتیم ... با دیدن یکدیگر خیلی خوشحال شدیم و همدیگر را در آغوش گرفتیم و شروع به گپ و گفت و  تعریف از این ور و آن ور کردیم.

لا به لای حرف هایمان هم ماجراهایی که برایمان پیش آمده بود را می گفتیم و می خندیدیم...

هنوز نیم ساعتی به اذان مانده بود و مسجد کم کم داشت شلوغ می شد

در همین حال و هوای شاد خودمان بودیم که یک دفعه خانم مسنی که برای گرفتن وضو آمده بود با چهره ای عصبانی به سمتمان آمد و گفت: دخترا این جا مسجده ... خجالت نمی کشید ... نخندید این جا مسجده ... مسجد که جای خنده نیست ... بلند بشید دو رکعت نماز مستحبی چیزی بخوانید، ذکر بگویید، حرف زدن و خنده به چه دردتان می خورد ....

((از اون ماجرا چند سالی هست که گذشته ولی کلام و لحن آن خانم هنوز در گوشمان مانده است... لحن تند و عصبانی .... ترس و دلهره ای که موقع وارد شدن به مسجد را دارم تمام شدنی نیست .... هر موقع با دوستم سر صحبت باز می شود خاطره آن روز هم تکرار می شود ....))

با شنیدن این حرف آن هم با لحن تند و جلوی عده ای دیگر به من و دوستم خیلی بر خورد بلند شدیم و مسجد را ترک کردیم ...

دوستم برگشت و گفت: بیا!! انقدر میگی بیا مسجد همدیگرو ببینیم خیلی خوبه، خوبیه مسجدم دیدیم ...

هی بهت گفتم بیا کافی شاپی جایی قرار بذاریم .... دیدی مسجد به درد خوش بودن نمی خوره!!!

در همین حال و بحث بودیم که بین راه دبیر دینی دوران تحصیلمان را دیدیم .... همه عاشقش بودن .... اخلاقی، مودّب، مهربان، دلسوز و دیندار واقعی ...

تا چشمش به ما افتاد انگار که فرزند خودش را دیده است .... چنان ما را در آغوش گرفت که گویا تا به حال چنین آغوش گرمی را حس نکرده بودیم ...

ناراحتی را بدون اینکه ما کلامی بگوییم از چهره مان متوجه شد و علتش را جویا شد و ما هم ماجرا برایش تعریف کردیم.

خیلی ناراحت شد ... یک نکته را گفت که این حرفش همیشه مثل یک زنگ در گوش ما صدا می کند .... نگاه نکنید که چه کسی به شما چه چیزی را با چه لحنی می گوید، راه درست را خودتان به درستی طی کنید... مطمئن باشید کار و هدف اگر حق و برای خدا باشد شکست نخواهد خورد و همیشه پیروز و سربلند است...

گفتیم خانم واقعاً مسجد رفتن این ارزشو داره که آدم نیش و کنایه و بداخلاقی ها و سختی هایش را تحمل کند؟

گفت: اینو بدونید که مسجد خانه ی خود خداست: « وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ؛ و مساجد ویژه خداست.» [جن، آیه 18]

شما وقتی به یک مهمانی دعوت می شوید و یکی از میهمانان در آن خانه با شما برخورد بد داشته باشد، می گویید دیگر به خانه ی صاحب خانه نمی روم؟!!

کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید

گفتیم نه!! به صاحب خانه چه ربطی دارد، آن فرد میهمان رفتارش بد بوده است.

گفت: آفرین! مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله!

شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در روایتی از پیامبر (صلی الله و علیه وآله) وارد شده است می فرمایند:
خداوند متعال می فرماید: خانه های من در زمین همان مساجدند که برای اهل آسمان می درخشند، آنگونه که ستارگان برای اهل زمین می درخشند. خوشا به حال آنان که مساجد را خانه ی خویش قرار داده اند، خوشا به حال بنده ای که در خانه خویش وضو بگیرد، آنگاه مرا در خانه ام زیارت کند! آگاه باشید که بر زیارت شونده لازم است که زائر خویش را بزرگ شمارد و به وی احسان کند. کسانی را که در دل تاریکی شب به سوی مساجد گام بر می دارند، به نوری درخشان در روز قیامت، بشارت دهید!» [وسائل شیعه، ج1، ص 268 و بحار الانوار ج84، ص 14، ح 92]

و بعد ادامه داد که عزیزان حواسمون باشه که خشت و خاک مسجد به خودی خود ارزش و قداستی ندارد، قداست مسجد آن وقتی است که رنگ توحیدی در آنجا نور افکنی کند، پایگاه توحید باشد و بر اهداف دین خدمت کند.

محل ذکر خدا و عبادت بندگان مومن باشد و در آن عبادت خالصانه و برای خدا انجام شود...

چنانچه در تاریخ داریم که خداوند متعال مسجدی که با دست غیر مومن، یعنی منافقان ساخته بودند؛ به خرابی و آتش کشیدن آن امر می فرماید:
«وَالَّذِینَ اتَّخَذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَكُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُوْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللّهَ وَرَسُولَهُ مِن قَبْلُ وَلَیَحْلِفَنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلاَّ الْحُسْنَى وَاللّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ 
لاَ تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَّمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَن تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَن یَتَطَهَّرُواْ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ» [توبه /107 و 108]

مسجد همین است، خانه ی خدا است و میهمانان در آن خانه گوناگون هستند و متأسفانه بعضاً مسن و کم حوصله! شما برای صاحب خانه ی اصلی مسجد که خود خداوند است آنجا می روید نه برای میهمانان!!

در صورتی که غیر مومن دست به تعمیر بزند و بخواهد با ساخت آن جلوی هدف آن را بگیرد و جامعه اسلام را تضعیف کند، به همان عبادت خدا و ذکر خدا فتنه به پا کند آن وقت چنین مسجد تقدس خود را از دست می دهد.

کلام امام صادق (علیه السلام) نیز در این باب می فرمایند:
«ملعون است ملعون است، کسی که مسجد را بزرگ نشمارد. ای یونس ! آیا می دانی چرا خداوند حق مسجد را این گونه بزرگ داشته و فرموده است: مساجد از آن خداست؛ پس در آن کسی جز خداوند عبادت نکنید.‏ راز این سخن آن است که یهود و نصارای چون به عبادت گاه خویش وارد می شوند و در عبادت و پرستش خدا شرک می ورزیدند. خداوند با این گفتار به پیامبر خود فرمان داده است که (تا مسلمانان) در مساجد، خدا را به یگانگی بخوانند و (تنها) او را پرستش کنند». [بحار الانور، ج 80، ص 361]
از فرمایش امام صادق نیز معلوم می شود که برترین جلوه های بزرگ داشت مسجد رعایت حق آن است و حق مسجد آن است که در آنجا به عبادت خالصانه خدا پرداخته شود.
خلاصه سرتان را درد نیاورم، خانم معلم با توضیحاتی که داد و آیات و روایاتی که توی اون چند دقیقه برایمان خواند هم یه جورایی رفتار و بداخلاقی های مردم در مسجد را کوبید و هم اینکه ما را متوجه کرد که شما کاری به به این حرف ها نداشته باشید، در خانه خدا وارد شوید و بندگی و عبادت خالصانه خود را بکنید ...



- نظرات (0)

آتشی که آرامش را از بین می برد

حسادت

حسادت، آتشی شیطانی است که  وقتی بر جان آدمی می ‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می‌ سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می‌ کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه‌ های شیطانی در می‌ آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می‌ برد!

 

آتش شیطانی

بعضی افراد با شادی و پیشرفت اطرافیانشان خوشحال می ‌شوند و با اندوه و شکست آن ‌ها، غمگین؛ گویی که عضوی از یک پیکرند. اما هستند کسانی که برایشان مهم نیست بر سر دیگران چه می ‌آید؛ مثل تکه ‌های زائد و غیر مفید یک پیکره که بود و نبودشان هیچ فرقی ندارد.

می‌خواهند همه خوبی ‌ها برای آن‌ ها باشد، دیگران همیشه ضرر کنند و هیچ‌ گاه موفق نباشند! به شادی و موفقیت دیگران حسادت می‌ کنند؛ هرگز در غم و شادی دیگران سهیم نمی‌ شوند؛ هرگز همراه دیگران لبخند نمی ‌زنند، همراه آن ‌ها گریه نمی ‌کنند و این هدیه تلخی است که خودشان، به خودشان داده‌اند.
این افراد که به نعمت ‌هایی که خدا به دیگران داده و به موفقیت ‌هایی که نصیب آنان شده، حسد می ‌برند، به آنچه خدا از فضلش به بندگانش بخشیده، حسد می ‌وزند: «أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ» (1)


حسد در آیات قرآن

حسد از جمله رذایل اخلاقی است که ریشه و اساس بسیاری از گناهان و آلودگی‌ های اخلاقی دیگر محسوب می ‌شود. از این رو آیات و روایات متعددی در نکوهش، انگیزه ‌ها و آثار زیانبار فردی و اجتماعی آن در منابع اسلامی وارد شده است.

یكی از عمده‌ ترین عوامل تخریب و فساد در جهان، تخریب و فسادی است كه از ناحیه افراد حسود نشأت می‌ گیرد. قرآن حسادت را عامل نخستین قتلی كه در روی كره زمین رخ داده است، معرفی كرده و می ‌فرماید: «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِن أَحَدِهِمَا وَلَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ»؛ «و داستان دو پسر آدم را به درستى بر ایشان بخوان هنگامى كه [هر یك از آن دو] قربانیى پیش داشتند پس از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد [قابیل] گفت ‏حتما تو را خواهم كشت [هابیل] گفت‏ خدا فقط از تقوا پیشگان مى ‏پذیرد» (2)

حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست

در زمان حضرت آدم (علیه السلام) مراسم قربانی وجود داشته و هابیل و قابیل، فرزندان آدم (علیه السلام) به دستور پدرشان، عبادت قربانی را انجام دادند؛ ولی فقط قربانی هابیل پذیرفته شد و برادر دیگر كه قربانی‌اش پذیرفته نشده بود، به شدت خشمگین شد و آتش حسادت به برادرش هابیل در دل او شعله كشید و سرانجام، او را به قتل رساند. (3)
بنابر آیات قرآن برادران حضرت یوسف (علیه السلام) نیز به خاطر حسادتی که به او داشتند، تصمیم به قتل او گرفتند و در نهایت او را به چاه انداختند: «قَالَ قَآئِلٌ مَّنْهُمْ لاَ تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَةِ الْجُبِّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ»؛ «گوینده‏اى از میان آنان گفت ‏یوسف را مكشید اگر كارى مى ‏كنید او را در نهان خانه چاه بیفكنید تا برخى از مسافران او را برگیرند» (4)
یهودیان نیز چون خودشان ایمان نداشتند، به مسلمانان حسادت می‌ کردند و می‌ خواستند آن ‌ها را نیز از ایمان برگردانند: «وَدَّ كَثِیرٌ مِّنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ یَرُدُّونَكُم مِّن بَعْدِ إِیمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِّنْ عِندِ أَنفُسِهِم مِّن بَعْدِ مَا تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ»؛ «بسیارى از اهل كتاب پس از اینكه حق برایشان آشكار شد از روى حسدى كه در وجودشان بود آرزو مى‏ كردند كه شما را بعد از ایمانتان كافر گردانند.» (5)
این در حالی است که از نظر قرآن، حسد بدترین و زشت‌ ترین صفات است و باید از شر شخص حسود به خدا پناه برد: «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ»؛ «و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد.» (6)
حسود، در واقع دشمن نظام آفرینش و مخالف مواهب و اکرام الهی نسبت به بندگان است و چنین امری با ایمان کامل، سازگار نیست.

حسد

ریشه تمامی رذایل

حسد، گناهی است که حالت تولیدی و زایش دیگر گناهان را دارد و تهمت، دروغگویی، نفاق، غیبت، اهانت، کتک زدن، قتل و نابودی دیگران و... به وسیله آن به ‌وجود می ‌آید.

از این رو شاید بتوان آن را «ام‌ الرذایل» یا مادر همه صفات بد دانست؛ همچنان ‌که امام علی(علیه السلام) فرموده است: «رَأْسُ الرَّذَائِلِ الْحَسَدُ؛ ریشه تمامی رذیلت ‌ها [و صفات ناپسند] حسادت است.» (7)
رسول‌ خدا(صلی الله و علیه وآله) نیز درباره خطر این صفت چنین هشدار داده است: «اَخْوَفُ مَا اَخَافُ عَلَی اُمَّتِی اَنْ یَکْثُرَ لَهُمُ الْمَالُ فَیَتَحَاسَدُونَ وَ یَقْتَتِلُونَ؛ بدترین چیزی که بر امتم ترس دارم، این است که مال آن‌ ها فراوان شود؛ پس بر همدیگر حسودی کنند و به جنگ و قتال بپردازند.» (8)


از بین رفتن ایمان

در سخنی از امام على (علیه السلام) آمده است: «وَلا تُحاسِدوا؛ فَإِنَّ الْحَسَدَ یَأْكُلُ الإیْمانَ كَمَا تَأْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ؛ هرگز حسادت نورزید؛ زیرا حسد، ایمان را مى ‌خورد چنان كه آتش، هیزم را نابود مى ‌كند.» (9)
منافات ایمان و حسد، تا آنجاست كه حسد را به آتشى تشبیه كرده‌اند كه ایمان را از بین مى ‌برد؛ چنان كه در حدیثى دیگر، حسد به گیاهى تلخ تشبیه شده كه عسل ایمان را فاسد مى ‌سازد. (10)

هم‌چنین نقل شده است كه در یك فرد، ایمان و حسد با هم جمع نمى ‌شوند و مومن هیچ ‌گاه حسود نیست. حسد باعث مى ‌شود كه ایمان در قلب حسود، همانند حل شدن نمك در آب ذوب شود و از بین برود. (11)

حسادت، آتشی شیطانی است که وقتی بر جان آدمی می‌افتد، چاره‌ای در برابرش نیست، می ‌سوزاند و هم تن خاکی را به غم و آزردگی و اندوه گرفتار می ‌کند و هم روح را به گرفتاری در بند و وسوسه ‌های شیطانی در می ‌آورد؛ با خودش ایمان و آرامش و آسودگی را می ‌برد!

عدم پیشرفت و ناامنی

در هر جامعه اگر قدرت در دست شایستگان باشد، آن جامعه رو به تكامل مى‌ رود؛ ولى اگر حسادت در آن جامعه راه یابد، حسودان نمی‌ گذارند افراد شایسته، مطرح شده و پیشرفت كنند.

در نتیجه جامعه در دست یك گروه حسود بى ‌لیاقت قرار خواهد گرفت. از سوى دیگر، همین افراد حسود، در مقام حكومتى، میان خود به حسادت مشغول شده، از خدمت به جامعه باز مى ‌مانند؛ چرا كه همواره در پى مُچ‌ گیرى و رسوا نمودن همدیگرند تا یكدیگر را تضعیف كنند.

از این رو، هیچ كس در این جامعه احساس امنیت نخواهد كرد. هم ‌چنان ‌که در حدیثی آمده است: «رسول ‌خدا (صلی الله و علیه وآله) به عبدالرحمان‌ بن عوف فرمود: "هنگامى كه گنجینه ‌هاى فارس و روم به روى شما گشوده شد، چگونه مردمى خواهید بود؟

"عبدالرحمان‌ بن عوف گفت: همان را كه خداوند خواسته است، خواهیم گفت [و انجام خواهیم داد]. رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمود: "و یا غیر از این! رقابت مى ‌كنید، سپس حسادت مى ‌ورزید، سپس به یكدیگر پشت مى‌ كنید، سپس از یكدیگر نفرت و یا همانند آن پیدا مى ‌كنید، سپس به سوى خانه ‌هاى مهاجرین روان مى ‌شوید و برخى را حاكم برخى دیگر قرار مى ‌دهید".» (12)


 

ریشه کفر

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) آمده است: «إِیَّاکُمْ أَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَإِنَّ الْکُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ؛ بر شما باد که از حسادت ‌ورزی برخی به برخی دیگر اجتناب کنید؛ زیرا ریشه کفر، حسادت ‌ورزی است.» (13)


پی‌‌نوشت ها:
1. نساء: 54.
2. مائده: 27.
3. مصباح‌یزدی، اخلاق در قرآن، ج3، ص 201.
4. یوسف: 10.
5. بقره: 109.
6. فلق: 5.
7. تمیمی آمدی، غررالحکم، ح558.
8. ابن ابی ‌فراس، مجموعه ورام، ج1، ص 127.
9. نهج‌ البلاغه، خطبه 86.
10. الشیبانی، جامع‌الصغیر، ج1، ص 589.
11. ر.ک: ابن‌ حجر عسقلانی، الترغیب و الترهیب، ج3، ص546؛ غررالحکم، ح 608؛ ابن ‌شعبه حرانی، تحف ‌العقول، ص 223
12. سنن ابن‌ ماجه، ج2، ص1324.
13. تحف ‌العقول، ص 513.


- نظرات (0)

این عمل نشانه ی کفر است

منافق

جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. اما آنان، موضع‏ گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند؛ اگر چه خداوند طبق آیه مورد نظر درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»


وَلْیَعْلَمَ الَّذِینَ نَافَقُواْ وَقِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ قَاتِلُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَوِ ادْفَعُواْ قَالُواْ لَوْ نَعْلَمُ قِتَالاً لاَّتَّبَعْنَاكُمْ هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلإِیمَانِ یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِم مَّا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِمَا یَكْتُمُونَ (آل عمران ـ 167)
همچنین كسانى را كه دو رویى نمودند [نیز] معلوم بدارد. و به ایشان گفته شد: «بیایید در راه خدا بجنگید یا دفاع كنید.» گفتند: «اگر جنگیدن مى ‏دانستیم مسلماً از شما پیروى مى‏ كردیم.» آن روز، آنان به كفر نزدیك تر بودند تا به ایمان. به زبانِ خویش چیزى مى‏ گفتند كه در دل هایشان نبود، و خدا به آنچه مى ‏نهفتند داناتر است.
در آیه قبل، این نكته را تذكر می داد كه هر مصیبتى (مانند مصیبت احد) كه پیش مى ‏آید، علاوه بر اینكه بدون علت نیست وسیله آزمایشى است براى جدا شدن صفوف مجاهدان راستین از منافقان و یا افراد سست ایمان، و در واقع تأکید می کرد که یكى از آثار این جنگ، این بود كه صفوف مومنان و منافقان از هم مشخص شود و افراد با ایمان، از سست ایمان شناخته گردند.

منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است


در ادامه بحث ابتدا لازم است که تذکر دهیم به طور كلى در حادثه احد، سه گروه مشخص در میان مسلمانان پیدا شدند:
گروه اول افراد معدودى بودند كه تا آخرین لحظات، پایدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرین نفس ایستادگى به خرج دادند، بعضى شربت شهادت نوشیدند و بعضى جراحات سنگین بر داشتند.
گروه دیگر تزلزل و اضطراب در دل هاى آن ها پدید آمد و نتوانستند تا آخرین لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پیش گرفتند.
گروه سوم، گروه منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانه ‏هایى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده و به مدینه بازگشتند، كه آنها عبد اللَّه بن ابى سلول و سیصد نفر از یارانش بودند.

اگر حادثه سخت احد نبود هیچگاه صفوف به این روشنى مشخص نمى ‏شد و افراد هر كدام با صفات ویژه خود در صف معینى قرار نمى ‏گرفتند و هر كس ممكن بود هنگام ادعا، خود را بهترین فرد با ایمان بداند.
حال تذكر این نكته نیز لازم است كه در آیه فوق مى ‏فرماید: لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا (تا كسانى كه نفاق ورزیدند شناخته شوند) و نمى ‏فرماید لیعلم المنافقین (تا منافقان شناخته شوند)

به عبارت دیگر، نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند.
سپس قرآن گفتگویى كه میان بعضى از مسلمانان و منافقین، قبل از جنگ رد و بدل شد به این صورت بیان مى‏ كند: وَ قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا: بعضى از مسلمانان (كه طبق نقل ابن عباس "عبد اللَّه بن عمر بن حزام" بوده است) هنگامى كه دید "عبد اللَّه بن ابى سلول" با یارانش خود را از لشگر اسلام كنار كشیده و تصمیم بازگشت به مدینه دارند گفت: بیائید یا به خاطر خدا و در راه او پیكار كنید و یا لااقل در برابر خطرى كه وطن و خویشان شما را تهدید مى ‏كند دفاع نمائید.
ولى آنها به یك بهانه واهى دست زدند و گفتند: لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ: ما اگر می دانستیم جنگ مى ‏شود بى‏ گمان از شما پیروى می كردیم، ما فكر مى ‏كنیم این غائله بدون جنگ و خونریزى پایان پذیرد.
و بنا به تفسیر دیگر، منافقان گفتند: اگر ما این را، "جنگ" می دانستیم با شما همكارى می كردیم، ولى به نظر ما این جنگ نیست بلكه یك نوع انتحار و خودكشى است زیرا با عدم توازنى كه میان لشگر اسلام و كفار دیده مى ‏شود، جنگ كردن با آنها عاقلانه نیست، به خصوص اینكه لشكرگاه اسلام در نقطه نامناسبى قرار گرفته است.

نفاق به صورت "فعل" ذكر شده نه به صورت "وصف" این تعبیر گویا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نیامده بود و لذا در تاریخ اسلام مى‏ خوانیم كه بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مومنان پیوستند

به هر ترتیب اینها بهانه‏اى بیش نبود، هم وقوع جنگ حتمى بود و هم مسلمانان در آغاز پیروز شدند و اگر شكستى دامنگیرشان شد، بر اثر اشتباهات و خلافكاری هاى خودشان بود، خداوند می فرماید: اینها دروغ مى ‏گفتند: هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ: آنها در آن روز به كفر نزدیك تر از ایمان بودند- ضمناً از این جمله استفاده مى ‏شود كه  كفر و ایمان
داراى درجاتى است كه به عقیده و طرز عمل انسان بستگى دارد.
یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ: آنها به زبان چیزى مى ‏گویند كه در دل ندارند و نیت آنها با آنچه مى‏ گفتند كاملاً مغایرت داشت. آن ها به خاطر لجاجت روى پیشنهاد خود، دائر به جنگ كردن در خود مدینه، و یا ترس از ضربات دشمن و یا بى‏ علاقگى به اسلام از شركت در میدان، خوددارى كردند وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ: ولى خداوند به آنچه منافقان كتمان مى‏ كنند كاملاً آگاه است؛ هم در این جهان پرده از چهره آنان برداشته و قیافه آنها را به مسلمانان نشان می دهد و هم در آخرت به حساب آنها رسیدگى خواهد كرد.
مایه رحمت

یک نکته:

آیه تعبیر (یوم التقى الجمعان) را به جاى كلمه میدان جنگ یا معركه را به كار برده است، براى آنكه تأثیر بیشترى در جان ها دارد و حقیقت معنى را بهتر مجسم مى‏ سازد. (تفسیر هدایت، ج 1، ص 650)

 

بحث لغوی:

افقوا: یعنى منافق شدند. نفق و نفاق در اصل به معنى خارج شدن یا تمام شدن است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ جبهه‏ ى جنگ، چهره منافقان را افشا مى ‏سازد. «وَ لِیَعْلَمَ الَّذِینَ نافَقُوا»
2ـ رهبر باید مردم را براى مقابله با دشمن بسیج كند. «تَعالَوْا قاتِلُوا»
3ـ جهاد، گاهى ابتدایى و براى برداشتن طاغوت ‏هاست و گاهى دفاعى و براى حفظ جان و مال مسلمانان است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»
4ـ انگیزه‏ ها و درجات و ارزش آنها متفاوت است. «قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوِ ادْفَعُوا»                        
5ـ دفاع از وطن و جان، یك ارزش است. «أَوِ ادْفَعُوا»
6ـ منافقان، موضع ‏گیرى ‏هاى خودشان را توجیه مى ‏كنند. «لَوْ نَعْلَمُ قِتالًا لَاتَّبَعْناكُمْ»
7ـ سر باز زدن از جبهه، نشانه‏ى كفر است. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
8ـ ایمان انسان در شرایط و زمان ‏هاى مختلف فرق مى‏ كند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
9ـ همه‏ى اصحاب پیامبر صلى اللَّه علیه و آله عادل نبودند. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ مِنْهُمْ لِلْإِیمانِ»
10ـ خداوند درباره‏ى منافقان، هم تهدید مى ‏كند و هم افشاگرى. «هُمْ لِلْكُفْرِ یَوْمَئِذٍ أَقْرَبُ»، «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»
11ـ آنچه در احد براى همه كشف شد، گوشه‏اى از نفاق بود، بخش بیشترش را خدا مى ‏داند. «وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یَكْتُمُونَ»


منابع: 
تفسیر نور ج2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر هدایت ج 1

 



- نظرات (0)

اگر انسان خوبی شوم، دیگر مشکل ندارم؟

شادی

بعضی ها فکر می کنند حالا که انسان خوبی شده اند دیگر نباید مشکل داشته باشند. در حالی که این طور نیست زیرا اگر بخواهیم این گونه بگوییم باید گفت انبیاء علیهم السلام از همه مردم بهتر بوده اند و گاها! مشکلات و امتحانات آنها بیشتر و سخت تر بوده است.

دنیا دار امتحان و بلا است و در قرآن حدود بیست آیه در مورد امتحان که همه باید امتحان بدهند، سخن گفته شده است.

 

مگر خدا نمی داند که ما چکاره هستیم پس چرا ما را امتحان می کند؟

پاسخ را می توان از کلام امیر مومنان علیه السلام  یافت که فرموده اند:

خدا ما را امتحان می کند تا بر اساس کاری که می کنیم مزد و پاداش بگیریم. مثلاً شما می دانید که این فرد بنا است ولی به او پول نمی دهید زیرا شما براساس کاری که آن فرد برای شما می کند پول می دهید. پس ما صرف دانستن شغل کسی به او مزد نمی دهیم بلکه براساس کاری که برای ما می کند مزد می دهیم. ما هم باید کاری بکنیم تا خداوند به ما مزد بدهد. (حجت الاسلام قرائتی)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

«كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر نفسی طعم مرگ را مى چشد. و شما را با شرّ و خیر آزمایش مى كنیم؛ و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید.» (الأنبیاء: 35)

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند. (مثال اقتباس از حجت الاسلام قرائتی)

این نکته در قرآن هم بیان شده که می فرماید: لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ ؛ تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است‏شادمانى نكنید. (حدید، 23)

امام باقر علیه السلام هم این نکته را متذکر شده اند و می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ؛ فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

هر شر و خیری سبب امتحان است. دادن ها و گرفتن ها امتحان است، هم برنده شدن و هم باختن امتحان است. انسان باید ظرفیتی داشته باشد که دادن ها و گرفتن ها در او اثری نداشته باشد؛ مثل کارمندان بانک که ممکن است روزانه میلیون ها تومان پول به مردم بدهد یا بگیرد ولی برایشان تفاوتی نکند

ابزار امتحان چیست؟

در قرآن برخی نعمت ‌های خاصّ را به عنوان وسیله آزمایش معرفی می‌ کند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّما أَمْوالُكُمْ وَ أَوْلادُكُمْ فِتْنَةٌ ...» (الانفال / 28) اموال شما و فرزندانتان وسیله آزمایش هستند.

در میان اموری که در دنیا انسان به آن ‌ها وابستگی پیدا می‌کند، آن‌ چه طبیعی ‌تر و عمومی ‌تر است این دو امر است: شاید در هیچ جای دنیا انسانی پیدا نشود که نسبت به اموال دنیا یک تعلّق خاطری پیدا نکند و دلش هوای مال نکرده باشد، داشتن فرزند هم اینگونه است. تجربه ‌های عمومی دنیا، تجربه ‌های روزگار خودمان، تجربه ‌های شخصی ما این مطلب را نشان می‌ دهد.

خدای متعال این ‌ها را به خصوص ذکر می ‌فرماید، برای این ‌که توجه ما را بیشتر جلب کند به این‌ که بدانیم این‌ ها اسباب امتحان است و خودش اصالت ندارد.

مثال دیگر از امور خاص، آیه معروفی است که می‌ فرماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَیْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرینَ» (البقره / 155)

مواردی که این آیه ذکر می ‌کند، شامل مال و فرزند هم می ‌شود؛ امّا روی اموال خاصّی تکیه کرده است.

در بعضی از تفاسیر ثمرات به فرزندان هم تفسیر شده است. این ‌ها اسباب آزمایش هستند.

از موارد دیگر اسباب امتحان فقر و غنا می ‌باشد. هر دو وسیله آزمایش است. در سوره فجر می‌فرماید: «فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیْهِ رِزْقَهُ فَیَقُولُ رَبِّی أَهانَنِ» (الفجر / 15 و 16)؛ در هر دو مورد می‌ گوید: ما مبتلا می ‌کنیم.

در فارسی مبتلا کردن، تعبیری است که فقط در موارد سختی بکار می ‌رود؛ امّا در اصطلاح قرآنی این طور نیست؛ بلکه هر امتحانی، ابتلاء است.

اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو

خداوند درباره کسانی که در این دنیا نعمت ‌های زیادی به آن‌ها داده است، می‌ فرماید: فریب این نعمت ‌ها را نخورید و خیال نکنید که چون نعمتشان زیاد است، نشانه این است که خدا اینها را خیلی دوست دارد.

خطاب به خود پیغمبر اکرم - صلی الله علیه و آله - می فرماید:؛ «وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْكَ إِلى‏؛ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏» (طه / 131)؛ چشم‌ هایت را به این کسانی ندوز که ما به آن‌ ها نعمت ‌های دنیا دادیم و زندگی آنها دارای زرق و برق و جاذبه ‌هایی شده است.

این تعبیر خیلی معنادار است. یک وقت انسان یک چیزی را نگاه می کند، در اینجا می گویند: «نظر الیه». یک وقت چشمش را می دوزد و گردنش را می کشد تا خوب تماشا کند، در اینجا می گویند: چشمانش را به یک جائی دوخته است.

در این آیه می ‌فرماید: به این نعمت ‌ها و متاع ‌هائی که به گروهی از مردم داده ایم، چشم ندوز، یعنی به اینها اهمیّت نده. اینها کالاها و زخارف دنیا است. این نعمت‌ها را به اینها داده ایم تا آن‌ ها را مورد فتنه و آزمایش قرار دهیم: «لِنَفْتِنَهُمْ فیهِ». چیزی که وسیله آزمایش است، حسرت خوردن ندارد. (بیانات آیت الله مصباح یزدی)

 

سخت ترین امتحان برای بهترین مردم!

مردم در مقابل امتحان چند دسته هستند: عده ای هستند که در مقابل امتحان جیغ فریاد می زنند، بی تابی می کنند: «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا» (المعراج/20)

عده ای هستند که صبر می کنند، چرا که می دانند از خدا آمده اند و در آخر هم به سوی او خواهند رفت: إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُون  (بقره، 156)

عده ای خودشان به سراغ سختی ها می روند.

امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم

یادمان نرود که بعضی ها در تلخی ها رشد می کنند. درختانی که آب کمتر مصرف می کنند چوبشان سخت تر است. بعضی ها فکر می کنند که حالا که بنده ی خوب هستند نباید تلخی ببینند و می گویند: طرف این همه عبادت کرد ولی به سختی دچار شد.

این فکر اشتباه است زیرا این سنت الهی است که همه انسان‌ها امتحان می‌ شوند، برای این‌ که ما بدانیم کسی مستثنی نیست، خداوند برای پیغمبران امتحان ‌های خاصّی قرار داده است.

مهم‌ترین امتحانی که قرآن ذکر کرده و شاید در طول تاریخ بشر چنین امتحانی کم نظیر باشد، امتحاناتی بود که برای حضرت ابراهیم - علیه السلام - پیش آمد. در آتش افتادن، دستور ذبح اسماعیل و سختی‌هایی که اصلاً در عالم بی نظیر است. (بیانات حجت الاسلام قرائتی)

 

آیا می توانیم از خدا تقاضا کنیم که ما را به امتحانات سخت مبتلا نکند؟

فردی دعا می کرد که خدایا مرا محتاج به خلق نکن، پیامبر فرمود که این دعا مستجاب نمی شود: زیرا انسان اجتماعی است و به مردم نیاز دارد. ما باید بگوییم: خدایا مرا گرفتار انسان های بد و نااهل نکن. امتحان قطعی است، ما می توانیم دعا کنیم که خدایا ایمانی به من بدهد تا در امتحانات موفق بشویم. (بیانات حجت السلام قرائتی)


منابع:

برنامه سمت خدا؛ بیانات حجت الاسلام قرائتی

سایت آیت الله مصباح یزدی


- نظرات (0)

با این تبلیغات سوء باید برخورد كرد

مرگ

ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد.

البته منافقان، به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند و روحیه ‏ى خانواده‏ هاى شهدا را تضعیف مى‏ كنند. اما مومنین خوب می دانند که مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند.


الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ (آل عمران ـ 168)
منافقان كسانى هستند كه (بعد از پایان جنگ احد، دست به تبلیغات یأس آور زده و در حالى كه خود از جنگ سر باز زده و در خانه ‏هاى) خود نشسته‏اند و در حقّ برادران خود گفتند: اگر از ما پیروى مى‏ كردند كشته نمى‏ شدند. به آنان بگو: اگر راست مى‏ گویید، مرگ را از خودتان باز دارید.


گفته ‏هاى بى اساس منافقان‏

منافقان علاوه بر اینكه خودشان از جنگ احد كناره‏ گیرى كردند و سعى در تضعیف روحیه دیگران نیز نمودند، به هنگام بازگشت مجاهدان، زبان به سرزنش آنها گشودند و گفتند: اگر آنها از فرمان ما پیروى كرده بودند كشته نمى ‏دادند.
قرآن کریم در آیه فوق، به گفتار بى اساس آنها پاسخ مى‏ دهد و می فرماید: الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ وَ قَعَدُوا ... آنها كه از جنگ كناره‏ گیرى كردند و به برادران خود گفتند: اگر از ما اطاعت كرده بودند هیچ گاه كشته نمى ‏شدند، به آنها بگو اگر قادر به پیش ‏بینى حوادث آینده هستید مرگ را از خودتان دور سازید اگر راست مى‏ گویید.
یعنى در حقیقت شما با این ادعا، خود را عالم به غیب و با خبر از حوادث آینده می دانید. كسى كه چنین است باید علل و عوامل مرگ خود را بتواند پیش ‏بینى كرده و خنثى سازد؛ آیا شما چنین قدرتى دارید؟! اگر شما در میدان جهاد و در راه سربلندى و افتخار كشته نشوید آیا عمر جاویدان خواهید داشت؟ آیا مى ‏توانید مرگ را براى همیشه از خود دور سازید؟

بنابراین شما كه نمى ‏توانید قانون مسلم مرگ را از میان ببرید، پس چرا در میان بستر با ذلت بمیرید؟ چرا با افتخار در میدان جهاد در برابر دشمنشربت شهادت ننوشید؟!

مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»

در آیه فوق، نكته دیگرى وجود دارد كه باید به آن توجه كرد:
و آن اینكه از مومنان تعبیر به "برادر" شده در حالى كه هرگز مومنان برادر منافقان نیستند، این یك نوع سرزنش به آنها است كه شما مومنان را برادر خود می دانستید؛ چرا در این لحظات حساس، دست از حمایت آنها برداشتید و لذا بلافاصله بعد از تعبیر "اخوانهم" جمله "قعدوا" یعنى از جنگ بازنشستند ذكر شده، آیا انسان ادعاى برادرى می كند و بلافاصله از حمایت برادر خود باز مى ‏نشیند؟!

 

معانی برخی لغات آیه:

«فادرءوا»: درأ: دفع كردن. «درأه درأ: دفعه» فادرءوا یعنى دفع كنید.
«لِإِخْوانِهِمْ»: مراد خویشان و هموطنان است. 
«وَ قَعَدُوا»: جمله حال است یعنى در جنگ شركت ننموده‏اند.


یک بحث لغوی:

الَّذِینَ قالُوا لِإِخْوانِهِمْ:
اخ- یعنى برادر- رفیق- مصاحب چنانكه پیغمبر اكرم صلّى اللّه علیه و آله فرمود: یا علىّ انت اخى- جمع اخ اخوة است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات مى‏ فرماید: الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ و همچنین جمعش اخوان نیز مى ‏آید چنانكه در آیه 103 سوره بقره مى‏ فرماید: فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْواناً یعنى صبح كردید در حالی كه به نعمت این اتحاد همه با هم برادر شدید- و تثنیه آن اخوین است چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید: فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ

و در آیات قرآن به معانى متعددى به كار برده شده از آن جمله است:
(1) به معنى برادر نسبى از پدر و مادر چنانكه در آیه 30 سوره مائده مى‏ فرماید:
فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِیهِ فَقَتَلَهُ یعنى پس هواى نفس، قابیل را بكشتن برادرش هابیل وادار نمود تا او را به قتل رساند.
(2) به معنى هم قبیله و هم شهر چنانكه در آیه 50 سوره هود می فرماید:
وَ إِلى‏ عادٍ أَخاهُمْ هُوداً یعنى ما هود را به سوى عاد كه هم قبیله او بود روان كردیم.
(3) به معنى برادرى و دوستى در شرك و كفر چنانكه در آیه 27 سوره اسراء می فرماید:
إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ
(4) به معنى برادرى و دوستى در دین اسلام چنانكه در آیه 10 سوره حجرات می فرماید:
إِنَّمَا الْمُوْمِنُونَ إِخْوَةٌ:

منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»

(5) به معنى برادرى و مودت با همدیگر چنانكه در آیه 47 سوره حجر مى ‏فرماید:
وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ إِخْواناً عَلى‏ سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ:
(6) به معنى دوست چنانكه در آیه 23 سوره ص می فرماید:
إِنَّ هذا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً:
(7) به معنى شباهت و همانندى چنانكه در آیه 38 سوره اعراف می فرماید:
كُلَّما دَخَلَتْ أُمَّةٌ لَعَنَتْ أُخْتَها یعنى در آن وقت هر قومى از آنان كه به دوزخ وارد شوند هم كیشان و همتاهاى گمراه خود را لعنت و نفرین كنند.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ منافقان به هنگام حركت مردم به جبهه ‏ها، در خانه ‏ها مى ‏نشینند. «وَ قَعَدُوا»
2ـ منافقان، روحیه‏ى خانواده ‏هاى شهدا را تضعیف مى ‏كنند. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
3ـ منافقان، خود را رهبر فكرى دیگران مى ‏دانند. «لَوْ أَطاعُونا»
4ـ در جهان ‏بینى منافقان، اصالت با زندگى مادّى و رفاه است. «وَ قَعَدُوا لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
5ـ ایمان به مقدّر بودن مرگ، سبب شجاعت و پذیرش رفتن به جبهه است و در بینش منافقان، شهادت و سعادت اخروى جایگاه ندارد. «لَوْ أَطاعُونا ما قُتِلُوا»
6ـ باید با تبلیغات سوء منافقان برخورد كرد. «قُلْ فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
7ـ انسان نمى ‏تواند مرگ را از خود دفع كند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ»
8ـ مرگ به دست خداست، جبهه یا خانه در مرگ نقش اصلى را ندارند. «فَادْرَوُا عَنْ أَنْفُسِكُمُ الْمَوْتَ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ»


منابع: 
تفسیر نور ج 2
تفسیر نمونه ج 3
تفسیر احسن الحدیث ج 2
تفسیر انوار درخشان ج 3
أنوار العرفان فی تفسیر القرآن، ج‏7


- نظرات (0)

تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن


زیتون

هنگامی كه در آغاز دعوت اسلامی سوره تین بر قوم عرب خوانده می‌ شد، آنان از «تین» و «زیتون» همان دو میوه معروف انجیر و زیتون را می ‌فهمیدند.

پس از چندی برخی از صحابه و تابعین به منظور هماهنگ كردن مفهوم «تین» و «زیتون» كه دو نوع میوه‌ اند با «طور سینین» كه نام كوهی است، معانی متعدد و عجیب دیگری را پیشنهاد كردند؛ درحالی‌ كه هماهنگی لفظی بین «زیتون» و «طور سینین» برقرار بود.

ورود اقوال بی ‌پایه و متعارض آنان به كتاب‌ های تفسیر این دو واژه را در ابهام فرو برد؛ به‌ گونه‌ای كه مرحوم علامه طباطبایی (ره) نیز به نقل آن اقوال بسنده كرده است، بدون اینكه یكی از آنها را برگزیند.

بسیاری از مفسران به این تخیلات توجهی نکرده و «تین» و «زیتون» را به معنای معروف آنها تفسیر كرده‌اند.

مصادیق گوناگونی كه برای «تین» و زیتون» در این متن و سایر متون تفسیری آمده، از این قرار است:
1. مقصود از «تین» و «زیتون» همان دو میوۀ معروف است؛
2. «تین» كوهی است كه كشتی نوح (علیه السلام) روی آن قرار گرفت و «زیتون» اشاره به شاخه زیتونی است كه كبوتر به نشانه پایان یافتن طوفان برای او آورد؛
3. «تین» مسجدی است كه حضرت نوح (علیه السلام) روی كوه جودی بنا كرد و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
4. «تین» و «زیتون» اشاره به سرزمین ‌هایی است كه درخت انجیر و زیتون در آن پرورش می ‌یابد؛ 
5. «تین» و «زیتون» نام دو كوه در شام است؛
6. «تین» و «زیتون» نام دو شهر است؛
7. «تین» و «زیتون» نام دو مسجد در شام است؛
8. «تین» مسجد الحرام و «زیتون» مسجد اقصی است؛
9. «تین» شهر دمشق و «زیتون» شهر قدس است؛
10. «تین» مسجد دمشق و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
11. «تین» كوهی است كه دمشق بر آن بنا شده و «زیتون» كوهی در شهر قدس است؛

مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست

12. «تین» مسجد اصحاب كهف (كهف: 21) و «زیتون» مسجد شهر قدس است؛
13. «تین» كوه «طور تینا» و «زیتون» كوه «طور زیتا» است؛
14. «تین» درخت انجیری است كه آدم و حوا از آن برای خود ساتر تهیه كردند و «زیتون» شهرقدس است؛
15. «تین» اشاره به دوران حضرت آدم (علیه السلام) و «زیتون» اشاره به دوران حضرت نوح (علیه السلام) است؛
16. مقصود از «تین» و «زیتون» سرزمین فلسطین است؛
17. «تین» كوه‌هایی بین حُلوان تا همدان است و «زیتون» كوه‌ های شام است.


تفسیر «تین» و «زیتون» به شیوة قرآن با قرآن

همان‌ طور كه گفته شد، عموم مفسران «تین» و «زیتون» را به دو نوع میوه معروف تفسیر كرده و علت سوگند یاد كردن خدای متعال به آنها را خاصیت‌ های فراوان آنها دانسته‌اند، در حالی‌كه همه میوه‌ها و محصولات زمین خواص فراوانی دارند و خواص برخی از آنها از این دو میوه بیشتر است. البته منافع غذایی زیتون و برخی میوه‌های دیگر در آیات متعددی از قرآن كریم آمده است.
ولی مرحوم علامه طباطبایی به چیزی فراتر از این امور مادی می‌ اندیشد و به شیوه ی تفسیر قرآن با قرآن، سوگند یاد كردن خدای سبحان به مخلوقاتی ناهمگون مانند آسمان و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و شب‌ و روز و فرشتگان و انسان‌ها و شهرها و میوه‌ها را صرفاً به این علت می ‌داند كه آنها آفریده او‌ و تحت تدبیر اویند و همه شرافت‌ ها و زیبایی ‌هایشان از اوست.


منبع: فصلنامه قرآن شناخت – شماره 9


- نظرات (0)