سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هنگامی که انسان از صورت انسانی خارج می شود!

نقاب صورت

قرآن مجید طعام گسترده و سفره پر نعمت الهى است که هر کس به اندازه ظرفیت وجودى خودش، از این خوان پر برکت برخوردار مى گردد؛ دانشمندان، فیلسوفان، عارفان و افراد عامّى هر کدام به اندازه توان و پیمانه تفکّر و معرفت خویش از آن بهره مند مى گردند.

نقش مثل هاى قرآنى در اثبات معارف الهى

در مثل هاى قرآن، نوعاً مسائل معنوى، عقلى و عقیدتى که غیر قابل دیدن با چشم سر است، به محسوسات و چیزهاى قابل رؤیت تشبیه شده تا آن مطالب معنوى، در ذهن جایگزین و اطمینان بخش گردد. زیرا اُنس و اُلفت انسان بیشتر با محسوسات و اشیاى دیدنى است و حقایق پیچیده عقلى از دسترس افکار تا اندازه اى دورتر مى باشد، مثلها و تشبیهاى معقول به محسوس، آنها را از فاصله دوردست نزدیک مى آورد و در آستانه حسّ قرار مى دهد. علاوه بر این، مثال هماهنگ و منطبق با مقصود، نقش به سزایى در مجاب کردن و خاموش ساختن افراد لجوج دارد. بنابراین مثل در توضیح و تفهیم و اثبات حقایق و مغلوب کردن لجوجان نقش انکار ناپذیرى دارد.

یکی از مواردی که در قرآن کریم به عناوین مختلف انسان را به شکل های مختلفی از حیوانات تشبیه کرده است، موضوع تجسم اعمال است.
تجسم عمل در قرآن کریم به سه گونه تصویر شده است که یک نوع آن مربوط به دنیاست و شکل دیگر آن مربوط به آخرت و نوع سوم آن، هم در دنیا و هم در آخرت وجود خواهد داشت.
در این فرصت به بخش سوم تجسم اعمال می پردازیم ...
یکی از اشکال تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست.

یکی از اشکال  تجسم عمل به این معنا است که اعمال انسان، تأثیر به سزایى در تکوین هویت او دارد و عمل هرکسی براى او «ملکه» مى سازد. این هویت و شخصیت، در دنیا و آخرت همراه اوست 

از نظر قرآن کریم و روایات، بلکه از نظر عقل، تناسخی در انسان ها وجود دارد و آن این است که اعمال او؛ خوب یا بد؛ به تدریج، شخصیت او را تغییر می دهد. این تناسخ، غیر از آن تناسخِ باطل است و ربطى به آن ندارد؛ زیرا به قول مرحوم صدرالمتألهین، پذیرش آن تناسخِ باطل، پذیرش تناسخ به معنای برگشت از فعل به قوه است و برگشت فعل به قوه محال است.
بزرگانی نظیر مرحوم صدرالمتألهین، ضمن قبول دو معنای اول و دوم از تجسم عمل، بر شکل سوم آن پافشاری دارند و این معنا از تجسم عمل را اصل می دانند.

عادت به انجام گناه انسان را از صورت انسانی خارج می کند

بر اساس شکل سوم تجسم عمل، عادت به گناه و انجام اعمال زشت و ناپسند، انسان را از صورت انسانی خارج می کند و شخصیت درونی او را به یک حیوان تبدیل می کند. مثلاً پیروی از هوا و هوس، شهوت رانی، غوطه ور شدن در شهوات نفسانی، او را به صورت میمون درمی آورد. ظلم، جنایت، حق الناس و درنده خویی، او را مبدل به سگ می کند. حقه بازی و نیرنگ، او را شبیه یک حیوان موذی و بدجنس مانند روباه می سازد. اگر کسی در دنیا توبه نکند و درون خود را شستشو ندهد، کم کم تناسخ باعث می شود به صورت یک حیوان درآید.
همچنین اعمال صالح و شایسته، هویت و شخصیت درونی انسان را به یک انسان کامل تغییر می دهد. بروز این شخصیت، هم در دنیا و هم در آخرت است و در بهشت، حورالعین از عشق او حیران می مانند. در حالی که حورالعین از نظر زیبایی بی نظیر هستند، اما در مقابل انسان کامل که زیبایی خاصی دارد و از نظر روحی، منهای صفات رذیله، منهای جهل و مرض و نقصان است، متحیر می مانند.

تحلیل تشبیه انسان به حیوانات در قرآن کریم

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد که برخی از انسان ها را به حیواناتی نظیر سگ [أعراف / ۱۷۶] یا الاغ [جمعه / ۵] تشبیه می کند یا بعضی از افراد را مثل حیوانات و پست تر از آنها می شمارد [اعراف / ۱۷۹] و حتی در جایی می فرماید: آنها از هر جنبنده ای پست تر هستند. [أنفال / ۲۲]
دسته ای از مفسران، آن آیات شریفه را از باب تشبیه و یا از باب سرزنش شمرده اند، اما باید گفت: این آیات شریفه، از حقیقت شخصیت برخی انسان ها خبر می دهد و با بیان واقعیات، هویت آن افراد را تبیین می فرماید. بنابراین خداوند متعال نه قصد اهانت به بندگان خود را دارد، نه از این آیات قصد انشاء دارد، بلکه این گونه آیات اخباری است و صرفاً خبر از واقعیت می دهد.
به عبارتی اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد.

اگر افکار، گفتار و کردار انسان ناشایست و بد باشد، به تناسب آن اعمال، انسان به صورت حیوانى شهوت پرست یا بوزینه اى شکم پرست یا خوکى متکبر یا پلنگى ظالم یا سگى هار و خلاصه به صورتى زشت و پلید جلوه خواهد کرد. چنان که اعمال نیکو و شایسته، از او انسان کامل می سازد

مثلاً قرآن کریم با بیان آیه «إِن شَر الدوَاب عِنْدَ اللهِ الصم الْبُکْمُ الذینَ لا یَعْقِلُونَ» [ أنفال / ۲۲]، خبر می دهد: کسی که تعقل ندارد، کسی که کور باطن و کر باطن است.
در آیه دیگری می فرماید: «مَثَلُ الذینَ حُملُوا التوْراةَ ثُم لَمْ یَحْمِلُوها کَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً بِئْسَ مَثَلُ الْقَوْمِ الذینَ کَذبُوا بِآیاتِ اللهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظالِمینَ» [ جمعه / ۵]
این آیه نیز به بیان یک خبر می پردازد و آن اینکه عالم بی عمل در قیامت به صورت الاغی وارد صف محشر می شود. به بیان دیگر، آیه شریفه، علمِ عالم بی عمل را نظیر بار کتاب یک الاغ می داند که برای او هیچ فایده ای ندارد.

گناهکاران در دنیا هم شخصیت حیوانی دارند

همچنین در قرآن کریم می خوانیم: «فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَث » [ أعراف / ۱۷۶] آیا خداوند متعال در این آیه قصد سرزنش بندگان و ناسزاگویی به آنان را داشته است؟ در اینجا هم باید بگوییم: خداوند سبحان، ناسزا نمی گوید، بلکه هشدار می دهد و با خبر دادن از یک واقعیت می گوید: برخی افراد در اثر اعمال خود، به صورت یک سگ وارد محشر می شوند.
این اشخاص در دنیا هم هویت حیوانی دارند، اما هویت آنان مخفی است و کسانی که چشم بصیرت دارند، می توانند شخصیت حقیقی آنها را ببینند.

کلام آخر:
با توجه به نکاتی که گفته شد این سؤال مطرح می شود که با توجه به اینکه در سوره اعراف آیه ١٧٩ می خوانیم:« أُولَٰئِكَ كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولَٰئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ: آنان مانند چهارپایانند بلكه گمراه ترند؛ اینانند كه غافل [ازمعارف و آیات خداى] اند.
چرا خداوند برخی از انسان ها را حیوان و یا حتی کمتر از حیوان می نامد؟ آیا این بی ادبی و جسارت نیست؟
اگر نگاهی به نقش حیوانات در زندگی بشر داشته باشیم، می توانیم راز این مطلب و علت تشبیه گروهی از انسان ها به حیوانات را در یابیم :
مثلا کلاغ نقش معلم را برای انسان داشته  زمانی که به قابیل فهماند چگونه باید برادر خود را خاک کند.
یا هدهد نقش سفیر را در زمان حضرت سلیمان علیه السلام به عهده داشته است. 
و یا عنکبوت نقش نگهبان را در زمان پیامبر صلی الله و علیه و آله برای حفظ ایشان از دشمنان بر عهده گرفت.
و یا حیوانات دیگری که نقش باربری و یا تهیه ی مواد خوراکی انسان را به عهده دارند.
حال به نظر شما انسان هایی که وسایل آزار و اذیت و یا کشتار هم نوعان خود را فراهم می کنند و دست به غارت و کشتارهای فجیع می زنند از این حیوانات پست تر نیستند.!!!
- نظرات (0)

عاملی که ما را از مرگ می ترساند

مرگ

مفهوم زندگی و مرگ به هم وابسته اند و هر جایی که زندگی وجود دارد مرگ، نه در کنار و بیرون آن، بلکه در درون آن در انتظار دمی است تا بتواند چیرگی خویش را بنمایاند و خود را نشان دهد.
همان اندازه که مفهوم زندگی برای انسان روشن و آشکار است، به همان میزان مرگ در تاریکی و ابهام قرار دارد. به همان اندازه که زندگی، ظاهر و هویداست، مرگ در باطن و نهان است. این گونه است که نام مرگ و مفهوم و معنای آن، مردمان را به هراس می اندازد و دلهره را در جانشان فرو می افکند.
بی گمان شناخت مسئله ای به این مهمی برای همگان از ارزش و اهمیت بسیاری برخوردار است. دسترسی به منابع شناختی نسبت به آن بسیار سخت و دشوار است؛ زیرا کسی که با مرگ دست و پنجه انداخته و مرگ بر او چیره شده، هرگز این فرصت را نیافته است تا بازگردد و تجربه خویش را بازگویه نماید و از رخدادها و اموری که بر وی گذشته خبری دهد.

در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز

این مسئله عدم بازگشت، خود ترس و دلهره ای دیگر در میان زندگان انداخته است تا مفهوم مرگ بیش از پیش خود را هراسناک تر بنمایاند. باور به اینکه این بازگشت نشدنی، پایان هر چیزی باشد و نیستی و نابودی را به همراه داشته باشد، موجب می شود تا مرگ، گاه به مفهوم پایان زندگی و آغاز بی بازگشت نیستی باشد.
سکر حالتی است که بین انسان و عقل او عارض می شود و اغلب در مورد شراب به کار می رود، اما معنای اصلی آن زوال عقل به سبب استعمال اموری است که موجب آن می شود. قرآن از سکرة الموت سخن گفته است: «وَجَاءتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تَحِیدُ»(1) که مراد از آن حالتی شبیه مستی است که برای انسان در هنگام مرگ حاصل می شود. پیدایش چنین حالتی ناشی از طبیعت مرگ است که گام نهادن در جهانی جدید و ناشناخته و تولدی دوباره است. هم چنان که نوزاد در هنگام تولد با دشواریی هایی مواجه است، انسان نیز در لحظه جان کندن با شداید و مشکلاتی روبروست. در روایتی از امام رضا (علیه السلام) از سه روز به عنوان سخت ترین ایام انسان یاد شده است: روز تولد، روز مرگ، روز رستاخیز.(2)
امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از این مرحله سخت و جانكاه چنین خبر مى دهد: «آنچه برایشان فرود مى آید، وصف ناپذیر است. بر آنان «مستى مرگ» و حسرت از دست دادن دنیا و لذّات آن، یا حسرت از دست دادن توبه و پشیمانى و جبران گناهان جمع مى شود، اعضایشان به سستى مى گراید و رنگشان تغییر مى كند؛ آن گاه مرگ، در آنان بیش تر نفوذ مى كند و بدین سبب، قدرت سخن را از ایشان مى گیرد؛ او در میان خانواده اش با چشمش مى بیند و با گوشش مى شنود و در حالى كه عقل و خردش سالم و باقى مانده است مى اندیشد كه در چه چیزى عمرش را هدر داد و در چه چیزى روزگارش را تباه ساخت».(3)
ار آنجا که سکرات مرگ ناشی از طبیعت جان کندن است و اولیاء الله نیز با آن مواجه اند هر چند آنان ترس و هراسی از مرگ ندارند و آن را به خوبی می شناسند آن را لقای پروردگار و پرکشیدن به جوار قرب او می دانند. در سخنی از امام علی (علیه السلام) آمده است: «به راستی که برای مرگ سختی هایی است که شدیدتر از آن است که در وصف بگنجد یا با عقل اهل دنیا راست و درست درآید».(4) از این رو هر مرگی این دشواری ها را دارد و از این جهت فرقی میان کافر و مؤمن نیست. اما اولیاء الله با قطع نظر از این سکرات که موجب نوعی نگرانی و ترس است، هرگز از مرگ کراهت ندارند و مرگ ناخوشایند آنان نیست.

تفاوت احوال انسان ها در لحظه مرگ

مرگ هر کس ای پسر همرنگ اوست                آینه صافی یقین همرنگ روست

مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است

از نظر قرآن و روایات احوال مؤمنان و صالحان با کافران و فاسقان در لحظه مرگ کاملا متفاوت است. مرگ دسته نخست آسان و همراه با استقبال و خوشامد گویی فرشتگان است: «الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ طَیِّبِینَ یَقُولُونَ سَلامٌ عَلَیْكُمُ ادْخُلُواْ الْجَنَّةَ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»؛ «همان كسانى كه فرشتگان جانشان را در حالى كه پاكند مى ستانند [و به آنان] مى گویند درود بر شما باد به [پاداش] آنچه انجام مى دادید به بهشت درآیید».(5)

اما مرگ دسته دوم دشوار و همراه با شکنجه و عذاب است:«وَلَوْ تَرَى إِذْ یَتَوَفَّى الَّذِینَ كَفَرُواْ الْمَلآئِكَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَأَدْبَارَهُمْ وَذُوقُواْ عَذَابَ الْحَرِیقِذَلِكَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیكُمْ وَأَنَّ اللّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِّلْعَبِیدِ»؛ «و اگر ببینى آنگاه كه فرشتگان جان كافران را مى ستانند بر چهره و پشت آنان مى زنند و [گویند] عذاب سوزان را بچشید این [كیفر] دستاوردهاى پیشین شماست و [گر نه] خدا بر بندگان [خود] ستمكار نیست».(6) بنابراین از نظر قرآن علاوه بر شدائد و سختی هایی که مرگ دارد و مشترک بین همگان است، مرگ برای ظالمان و کافران از دشواری های خاصی برخوردار است.
در روایات مرگ برای مؤمن بزرگ ترین مژده، بسان باز کردن زنجیر از پا و پوشیدن فاخرترین و خوش بوترین لباس ها، سوار شدن بهترین مرکب ها و سکنی گزیدن در مأنوس ترین خانه ها و بسان بوئیدن بوی خوش و برای کافران و ظالمان بزرگ ترین هلاکت، پوشیدن کثیف ترین و خشن ترین لباس ها و انتقال از خانه های مأنوس و سکنی گزیدن در وحشت آورترین منازل و در کنار بزرگ ترین عذاب ها قرار گرفتن دانسته شده است.(7)
به امید آنکه با افزدون اطلاعات خود در مورد مرگ و اندیشیدن پیرامون این موضوع و جمع کردن توشه برای سرای دیگر، از ترس و هراس هایمان پیرامون مرگ کاسته شود.
ان شاء الله...

پی نوشت ها:
1. ق: 19.
2. بحارالانوار، ج6، ص 158.
3. نهج البلاغه، خطبه 109.
4. غررالحکم، ج1، ص 247.
5. نحل: 32 و نیز ر.ک: فجر: 28 ٓ 27.
6. انفال: 51-50.
7. بحارالانوار، ج 6، ص 155 -154.


- نظرات (0)

پنج گناه بزرگ شیخ نمر!

شیخ نمر

هنوز خبر شهادت مردم بی گناه یمن در اذهان عموم فروکش نکرده است که خبر شهادت مظلومانه شیخ مجاهد، شیخ باقرالنمر این مدافع آزادی حقوق بشر در رسانه ها دل هر انسان منصف و آزادی را به درد آورد. سوالات بی پاسخ فراوانی در خصوص این جنایت ددمنشانه افکار آزادی خواهان مسلمان را به خود مشغول می سازد. آیا بهای آزاد اندیشی و دیکتاتور ستیزی قتل و شهادت است؟ مگر نه این است که در فرهنگ اسلام، خون انسانها از بالاترین حرمتها برخوردار می باشد، پس چگونه در سرزمین وحی این چنین راحت به آموزه های قرآنی و دینی دهن کجی می شود؟

از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است: «إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3]مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»

شیخ نمر شهادتت مبارک

بر اساس آموزه های صریح قرآنی کسانی که در راه خدا به مقام شامخ شهادت دست می یابند هرگز نمرده اند و نزد خدای متعال متنعم و مسرورند،[1] هر چند آل سعود سعی داشت با قتل رهبر شیعیان عربستان قدرت شیعیان آن سرزمین _که جمعیت حدود هفت میلیونی را تشکیل می دهند _ را کاهش دهد، ولی با شهادت او یاد و نام و رسالت این رهبری شیعی را تا ابد در اذهان مسلمانان جهان زنده نگه داشت.
نه تنها قتل و کشتار رهبر شیعیان عربستان ضامن بقای دولت استبدادی و وهابی آل سعود نیست؛ بلکه خون به ناحق ریخته این مسلمان آزادی خواه گریبان دولتمردان و مستبدان آل سعود را خواهد گرفت: «وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمً؛[ النساء/ ۹۳] و هر كس عمداً مؤمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى گیرد و لعنتش مى كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.»
هر گاه لعنت خدا دامن استبداد و خودکامگی آل سعود را بگیرد دیری نخواهد پایید که پایه های آن حکومت رنگ و بوی اختلاف و چند دسته گی و فروپاشی را به خود خواهد دید.

جرم و گناه شیخ باقر النمر در منطق آل سعود!

1-ایستادگی بر عهد و پیمان با خدا

به راستی جامعه مسلمین سرزمین عربستان و جهان اسلام باید این سوال مهم را مطرح نمایند که جرم و گناه شیخ باقرالنمر چه بود؟ آیا اگر کسی با منطق قرآنی خود سعی داشته باشد در مقابل استبداد و مدیریت اعراب جاهلی _ که حتی حرمت خون مسلمان را در ماههای حرام محترم نمی شمرند_ بایستد سزاوار مرگ است.
آیا اگر رهبری بنا به مسئولیت و وظیفه شهروندی و مسلمانی خود حقوق به حق جامعه شیعی را در آن سرزمین مطالبه نماید باید خون او بر زمین ریخته شود؟
جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛[احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

2- مبارزه با ظلم و استبداد بی شمار آل سعود!

در منطق و فرهنگ قرآن، هر انسانی موظف است در مقابل ظلم و خودکامگی های اجتماعی ایستادگی نماید و با هر وسیله ای مانع ظلم و استبداد باشد. بر کسی پوشیده نیست، سیاست استبدادی و ظالمانه آل سعود منحصر در سرزمین عربستان نبوده؛ بلکه آتش ظلمشان سایر سرزمینها را فراگرفته است. تجهیز و تشکیل سازمانها و گروه های تروریستی و تکفیری که موجب بر زمین ریختن خون افراد بی گناه بیشماری شد، تنها گوشه ای از پرونده سیاه و ننگین دولت آل سعود است که شیخ باقر النمر به خاطر مخالفت با آن سیاست های شیطانی محکوم به مرگ و شهادت گردید.
هر چند خاندان آل سعود مزد ظلم ستیزی شیخ نمر را قتل با شمشیر انتخاب کردند، ولی خداوند متعال اجری دیگر برای او مشخص نمود: از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: «...  مَنْ أَخَذَ لِلْمَظْلُومِ مِنَ الظَّالِمِ كَانَ مَعِی فِی الْجَنَّةِ مُصَاحِبا...؛[2] هر كسى داد ستمدیده اى را از ستمگر بگیرد، در بهشت همراه و همنشین من باشد.»

جرم شیخ باقر النمر این بود که بر سر عهد و پیمان خود با خدای خویش بود. او با خدای خود پیمان ایستادگی و جهاد در برابر ظلم و ستم دستگاه استبداد را بسته بود و تا آخرین لحظه زندگی خود بر سر پیمان خود ماند و مزد الهی خود را دریافت نمود. «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلاً؛ [احزاب،آیه23] در میان مؤمنان مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ایستاده اند بعضى پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند) و بعضى دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلى در عهد و پیمان خود ندادند».

3-شنیدن ندای مظلومان مسلمان!

از دیگر وظایف مهم یک مسلمان، اجابت ندای مظلوم و دستگیری از اوست. هر گونه سکوت و بی توجهی به یاری طلبان، ظلمی نا بخشودنی و غیر قابل جبران است که خسران بزرگی را به دنبال دارد. در اهمیت و ارزش رسیدن به فریاد مظلوم همین بس که در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل شده است: « إِنَّ النّاسَ إِذا رَأَوُا الظّالِمَ فَلَمْ یَأْخُذوا عَلى یَدَیْهِ أَوْشَكَ أَنْ یَعُمَّهُمُ اللّه بِعِقابٍ مِنْهُ؛ [3] مردم آنگاه كه ظالم را ببینند و او را باز ندارند، انتظار مى رود كه خداوند همه را به عذاب خود گرفتار سازد.»
وظیفه هر مسلمانی در این خصوص ابراز انزجار و فریاد علیه ظالم است چرا که در منابع روایی ذکر شده است «وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلًا یُنَادِى یَا لَلْمُسْلِمِینَ فَلَمْ یُجِبْهُ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ؛ [4] هر كسى فریاد و استغاثه انسانى را بشنود كه مسلمانان را به یارى و كمك مى طلبد و به یارى او نرود، مسلمان نیست.»
جرم شیخ باقرالنمر این بود که ندای مظلومانی را که طلب یاری نموده بودند را اجابت کرده و لذا برای استیفای حقوق آنان به پا خواسته بود.

4- سخن نیکو و قول حق داشتن!

گناه بزرگ دیگری که شیخ نمر به آن متهم بود، صراحت لهجه و بیان قول حق بود. ایشان نمی توانست ظلم را ببیند و سکوت کرده و در مقابل انحرافات بزرگی که در جامعه اسلامی به وقوع می پیوست سکوت نماید.
جرم شیخ نمر عدم سکوت بود. ایشان مانند بعضی مسلمانان که اگر شکمشان سیر باشد همه چیز را فراموش می کنند نبود. هر چند آل سعود روشنگری و بیان حق را از شیخ نمر بر نتافت؛ این در حالی است که گفتگوی حکمت آمیز یکی از دستورات صریح قرآن مجید است. «ادْعُ إِلِى سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِیلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ؛[ النحل/۱۲۵] مردم را با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت بخوان و با بهترین، شیوه با آنان مجادله کن زیرا پروردگار تو به کسانی که از راه او منحرف شده اند آگاه تر است و هدایت یافتگان را بهتر می شناسد».

5- امر به معروف  و نهی از منکر

گناه دیگر شیخ نمر امر به معروف و نهی از منکر دولت آل سعود بود. جنایات فراوان و ناتمام آل سعود، وظیفه نهی از منکر را بر تمام مسلمانان واجب نموده و این شیخ نمر بود که با شجاعت و دلیری به استقبال شهادت رفته و برای جلوگیری از منکرات بزرگ سیاسی و اجتماعی و حتی دینی هیچ گونه ترس و واهمه ای به خود راه نداد و امر الهی را امتثال نمود. در واقع گناه شیخ نمر این بود که امر الهی را اجابت نمود. « ... اْلآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ الْحافِظُونَ لِحُدُودِ اللّهِ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ » [توبه، آیه 112] .آمران به معروف، نهی کنندگان از منکر، و حافظان حدود (و مرزهای) الهی، (مؤمنان حقیقی اند)؛ و بشارت ده به (اینچنین) مؤمنان!

سخن آخر

هر چند حکومت دیکتاتوری آل سعود یکی از رهبران بزرگ شیعیان عربستان را با حکم ظالمانه خود محکوم به مرگ نمود؛ ولی تاریخ این جرم را در خود ثبت خواهد نمود و شهادت شیخ نمر بهانه شکل گیری شخصیت هایی همچون شیخ نمر خواهد بود.

پی نوشت ها:
 [1]. سوره آل عمران، آیات 170و169. «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ؛ فَرِحینَ بِما آتاهُمُ اللَّه».
[2]. کنز الفؤاد: ج۱، ص ۱۳۵.
[3]. نهج الفصاحه: ص ۳۲۳، ح ۸۳۳.
[4]. الكافی: ج ۲، ص۱۶۴، ح۵.


- نظرات (0)

شیطان را گریان کنید

روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحتتر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟ در جواب گفت:...


صدقه دادن

آشنایی مختصری با شیطان

در قرآن مجید در 63 آیه نام شیطان، در 11 آیه نام ابلیس و در 17 آیه نام شیاطین آمده است. قرآن شناسنامه شیطان و ماهیت او را این طور بیان می دارد: از آیات متعدد قرآن استفاده می شود که ماده اولیه شیطان[1] «آتش» بوده است؛ مثلاً، در آیه ای می فرماید: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.» [2]چنان که ملاحظه می شود، این آیه شریفه، ابلیس را از جن می داند. ابلیس اسم خاص همان شیطانی است که اغواگر حضرت آدم بود و خدای تعالی در قرآن گاهی با عنوان «ابلیس» و گاهی با عنوان «شیطان» از او تعبیر می کند.[3]خود شیطان هم خلقت خود را از آتش می داند، آن جا که خداوند از او سؤال می کند: چه چیزی مانع سجده کردن تو بر آدم شد، گفت: «انا خیرٌ منه خلقتنی من نارٍ و خلقته من طینٍ.» در جای دیگر می گوید: «ءَاسجدُ لمن خلقت طینا» [4]به تصریح قرآن، شیطان از فرمان خدا سرپیچی کرد: «ابی واستبکر و کان من الکافرین» [5]؛ «کان من الجنّ استکبرو کان من الکافرین؛[6] «انّ الشیطان کان للرّحمن عصّیا.» [7]و قرآن شیطان را دارای ذریّه می داند، آن جا که می فرماید: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّیّته اولیاء من دونی و هم لکم عدوٌ بئس للظالمین بدلاً.» [8] قرآن در آیات متعددی، شیطان را دشمن آشکار انسان می داند و انسان را از پی روی او برحذر می دارد: «و انّ الشیطان للانسان عدوٌ مبینٌ» [9].

آیا قادرید شیطان را بگریانید؟

در صدقه دادن پنج خصلت است:  مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست.

با مقدمه ای که ذکر کردیم، حال قصد داریم مسئله ای را مطرح کنیم که شاید سوال شما خواننده عزیز هم باشد و آن اینکه چه وقتهایی شیطان از فرط ناراحتی گریه کرده و چه اوقاتی ما می توانیم او را به گریه اندازیم؟
با اندکی تفحص روشن می شود که علاوه بر مواردی که شیطان را آزار داده و ناراحت می کند برخی کارها نیز در طول زندگی آدم علیه السلام و فرزندانش و در طول تاریخ، ابلیس را چنان آزار داده که باعث ناله و زاری ابلیس شده و حتی او را به گریه واداشته است که در زیر به برخی از آن موارد اشاره می کنیم:
1- وقتی حضرت آدم توبه کرد و خدا توبه اش را پذیرفت شیطان ملعون چنان از سوز دل ناله کرد که ملائکه آسمان و زمین را متوجه کرد و همه او را لعنت کردند.

2- روزی که حضرت یوسف از دست زلیخا گریخت، شیطان از سوز دل ناله ای کرد که ملائکه صدای او را شنیدند و لعنتش کردند.

3- در غدیر خم، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله، امام علی علیه السلام را به خلافت منصوب کرد و فرمود: "من کنتُ مولاهُ فعلیٌّ مولاه"، شیطان از دل پردردش ناله ای کشید و گفت: از این پس چه کنم و چاره ام چیست؟ اولادش را جمع کرد و گفت: تا می توانید مردم را به شک اندازید، محبت، ولایت و دوستی علی علیه السلام را چنان بر مردم متشبه کنید که او را به خدایی باور کنند و از غلو به جهنم بروند و عده ای از راه و روش او برگردند و جهنمی شوند.

4- روز عاشورا بسیار زحمت کشید تا زمینه ای فراهم کرد که همه لشکر عمر سعد، علیه امام حسین علیه السلام شوریدند و او را به شهادت رساندند. آنگاه همه شیاطین، روی زمین پخش شدند و با شادی و خوانندگی ابراز خرسندی کردند. شیطان می گفت: عجب خلق خدا را گمراه کردم و به مقصودم رسیدم. پس از اینکه شیطان از ثواب و مقام و منزلت پیروان و زیارت کنندگان امام حسین علیه السلام آگاه شد از کرده خود پشیمان شده و از روی حسرت نعره ای کشیده که همه ملائکه لعنتش کردند. گفت: واویلا، قضیه بر عکس شد و مردم بیشتری داخل بهشت شدند.

5- وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله، به پیامبری مبعوث شد و مردم را از نادانی، گمراهی و جهنم نجات داد و به سوی بهشت رهنمون شد، ابلیس ناله کرد و فریاد کشید.

6- وقتی سوره مبارکه "حمد" نازل شد، ابلیس فریاد زد و ناله کرد، چون می گفت: این سوره سبب آمرزش گناهان اولاد آدم می شود.

شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.

7- امام صادق علیه السلام فرمودند: وقتی انسان در برابر خدا سجده کند و آن را طول دهد، شیطان از ناراحتی فریادش بلند می شود و به کناری رفته و شروع به گریه می کند و می گوید: وای بر من، این بنده خدا چگونه او را اطاعت می کند و در مقابل او به خاک می افتد، در حالی که من او را معصیت نمودم و به آدم سجده نکردم.

8- دیدار با مومن: دید و بازید مومنان از یکدیگر شیطان را چنان ناراحت می کند که به صورت خود زده و دست و پای خود را زخمی می کند.

9- صدقه دادن. روزی پیامبر صلی اله علیه و آله از شیطان پرسید: ای ملعون! چرا مانع از صدقه دادن می شوی؟ عرض کرد: یا رسول الله! اگر ارّه ای بر سر من بگذارند و مانند درخت و چوب سرم را ارّه کنند، برای من راحت تر از صدقه دادن اشخاص است. آن حضرت پرسیدند: چرا صدقه چنان ناراحتت می کند؟
در جواب گفت: در صدقه دادن پنج خصلت است: مال را زیاد می کند، مریضان را شفا می دهد، بلاها را دفع می کند. صدقه دهندگان، به سرعت برق از پل صراط می گذرند، بدون حساب داخل بهشت می شوند و برای ایشان عذابی نیست. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: خدا عذابت را زیاد کند.

سخن آخر اینکه:

شیطان به عنوان دشمن دیرینه و پرکینه، از انجام هر عمل صالح و شایسته ای که منجر به سعادت افراد شود ناراحت و محزون می شود. پس مبارزه با شیطان جزء آسانترین کارهاست و کافیست برای مبارزه با او فقط کارهای انسانی و دینی خود را انجام دهیم تا بدین وسیله به خدای تعالی و به کمال خویش نزدیکتر شویم.

پی نوشتها:
[1] التحقیق فی کلمات القرآن الکریم،ج6،ص68
[2]  سوره کهف/آیه 5
[3]  آیاتی که در آن ها از او با عنوان ابلیس یادکرده است: مانند: «و اذقلنا للملائکةِ اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابلیس ابی و استکبر و کان من الکافرین» (بقره:34) و نیز ر. ک: حجر: 3132 / اسرا: 61/ کهف: 50 / طه: 116/ ص: 7475. در بعضی موارد نیز با عنوان شیطان از او نام می برد: مانند: «یا بنی آدم لایفتننّکم الشیطان کما اخرج ابویکم من الجنّة.» (اعراف: 27) و نیز ر.ک: بقره: 26 / طه: 120. ضمنا از جمله آیاتی که به خوبی دلالت می کنند بر این که این شیطان همان ابلیس است آیات 61-65 اسراء می باشند.
[4] اسراء: (61)
[5] بقره: (34)
[6] ص: (74)  
[7] مریم: (44)
[8] کهف: (50)
[9] (یوسف: 5)


- نظرات (0)

با این عمل رزق خود را زیاد کنیم!


زکات

خداوند متعال در برخی از آیات قرآن کریم به برخی از ویژگی های انسان اشاره نموده است. چنانچه در گزارش یکی از حالات درونی انسان, دلبستگی به مال و ریشه دواندن این خصلت در عمق جان آدمی[1] و تمایل شدید وی به مال و ثروت اندوزی[2] مورد تأکید واقع شده است. اگر چه خداوند متعال کسب و طلب روزی را برای انسان مقرر داشته است, لکن آزمندی و حرص انسان به مال اندوزی گاه چنان مانع رشد و تعالی انسان می شود که به گواهی آیات قرآن, این امر, موجب غفلت از یاد خدا, تمرد از فرمان خدا و پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله و رها کردن وی[3] خواهد شد؛ به گونه ای که فرد را در زمره ی فاسقان قرار خواهد داد.

این تعلقات موجب آلودگی روح و جان آدمی شده و زمینه ی انحطاط انسان را فراهم می آورند. حضرت زهرا علیها السلام در بخشی از خطبه ی شریف «فدکیه» به حکمت تشریع تعدادی از عناوین برجسته در معارف اسلامی و قرآن کریم اشاره می‌فرمایند.

حضرت در آغاز، ایمان را و بعد نماز را ذکر فرمودند و بعد به مسأله زکات پرداخته و «پاک ساختن روح و افزایش روزی»[4] را از دستاوردهای سترگ و ارزشمند آن بر شمرده اند.

زکات به عنوان یکی از احکام مهم اسلام است که خداوند متعال به عنوان یک قانون کلی, فرمان اخذ آن را به نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله داده است و تمامی مسلمانان پس از این فرمان مکلف به پرداخت آن شدند.

زکات از ماده «زکو» و به معنای «رشد, توسعه و پیشرفت حاصل از رحمت الهی است [5] که برخی نیز آن را به معنای «پاكى و طهارت، خالص آن چیز، صدقه، زكات مال» دانسته اند.[6]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است.[7]

امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد» و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید»

در آیات قرآن کریم از زکات به عنوان یکی از عوامل پاکی فرد و جامعه یاد شده است؛ چنانچه در آیه 103 از سوره ی مبارکه توبه ، فلسفه اخلاقی ، روانی و اجتماعی زکات را یادآور شده و می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّیهِمْ بِها ...» بدان معنا که با اجرای این فرمان الهی ، آنها از رذائل اخلاقی، دنیا پرستی و بخل و امساک پاک شده، و نهال نوع‌دوستی ، سخاوت و توجه به حقوق دیگران در آنها پرورش می‌یابد.

از این گذشته، مفاسد و آلودگی هایی که در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتی و محرومیت گروهی در جامعه به وجود می‌آید ، با انجام این فریضه الهی برچیده می شود و صحنه اجتماع از این آلودگی ها پاک می شود و نیز همبستگی اجتماعی و نمو و پیشرفت اقتصادی در سایه این گونه برنامه‌ها تأمین می‌گردد.

بنابراین حکم زکات ، هم" پاک کننده فرد و اجتماع" است و هم نمو دهنده بذرهای فضیلت در افراد، و هم سبب پیشرفت جامعه.

رساترین تعبیری که می توان پیرامون زکات بیان کرد این است که زکات؛ از یک سو آلودگی ها را می‌شوید و از سوی دیگر تکامل آفرین است.[8]

برخی از مفسرین بر این باورند که واژه «تُطَهِّرُهُمْ» در این آیه پاک سازی روح و جان انسان از معاصی است زیرا زکاة و سایر صدقات کفاره گناهان می باشد و واژه «تُزَكِّیهِمْ», تزکیه انسان از اخلاق رذیله خاصه ، صفت خبیثه بخل است.[9] به طوری که امام صادق علیه السلام به نقل از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: «عابدترین مردم کسی است که فرائض را به جا آورد و بخشنده ترین مردم کسی است که زکات مال خویش را بپردازد».[10]

ابن منظور نیز بر این باور است که زکاة در لغت به معنای «پاكى و طهارت، افزایش یافتن, برکت و مدح» آمده است و معتقد است که این واژه در تمامی معانی یاد شده در قرآن و احادیث آمده است

همانگونه که در فرمایش حضرت فاطمه علیها السلام ، آمده؛ افزایش رزق انسان ، اثر دیگر پرداخت زکات است.

در پاره ای از آیات قرآن کریم از توسیع و تضییق روزی و رزق انسان سخن به میان آمده است؛ چنانچه طغیان[11] و ناسپاسی[12] عامل تضییق رزق و داشتن تقوای الهی[13], توبه و استغفار[14] [در صورت ارتکاب گناه] عامل گشایش برکات آسمان و زمین و افزایش روزی انسان معرفی شده است.

ائمه اطهار علیهم السلام نیز به کرات در بیانات خویش ، پرداخت زکات را عامل افزایش روزی بیان نموده اند ؛ چنانچه امام باقر علیه السلام فرمودند: «زكات روزی را افزایش می‌دهد»[15] و از امام علی علیه السلام نیز منقول است که فرمودند: «صدقه رحمت را نازل می کند»[16] و «رزق را به وسیله صدقه فرو فرستید».[17]

بنابر آنچه بیان گردید ، فردی که بخشی از اموال خویش را در راه خدا انفاق و به عنوان زکات می پردازد؛ اگرچه به ظاهر از اموال وی در آن زمان کاسته می شود ، لکن خداوند متعال روزی وی را چنان گسترده و زیاد می نماید که این افزایش روزی با مقدار انفاق قابل قیاس نخواهد بود.

بنابر آنچه بیان گردید ، می توان به این نکته اذعان داشت که آنچه حضرت زهرا علیها السلام و سایر حضرات معصومین علیهم السلام می فرمودند؛ و اکنون به عنوان روایات در اختیار ما قرار گرفته است؛ ریشه در تعالیم قرآن و بر گرفته از آیات نورانی آن بوده است.  

 

پی نوشت ها : 

[1]. محمد/37: « إِن یَسَْلْكُمُوهَا فَیُحْفِكُمْ تَبْخَلُواْ وَ یخُْرِجْ أَضْغَانَكمُ‏ْ» : «اگر [اموال‏] شما را بخواهد و به اصرار از شما طلب كند بخل مى‏ورزید، و كینه‏هاى شما را برملا مى‏كند».

[2]. العادیات/ 8 : «وَ إِنَّهُ لِحُبّ‏ِ الْخَیرِْ لَشَدِیدٌ» : «و راستى او سخت شیفته مال است».

[3]. المنافقون/9: «یا أَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تُلْهِكمُ‏ْ أَمْوَالُكُمْ وَ لَا أَوْلَادُكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ  وَ مَن یفْعَلْ ذَالِكَ فَأُوْلَئكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»: «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر كس چنین كند، آنان خود زیانكارانند». و نیز التوبه/24

[4]. حضرت زهرا علیه السلام : « ... والزکاةَ تزکیةً لِلنَّفسِ و نماءً فی الرزقِ ... »

[5]. الراغب اصفهانى, حسین بن محمد, المفردات فی غریب القرآن, تحقیق: صفوان عدنان داودى, چاپ اول‏‏, بیروت‏, دارالعلم الدار الشامیة, 1412ه, ص380

[6]. مهیار, رضا، فرهنگ ابجدى عربى- فارسى, ص: 49

[7]. ابن منظور, محمد بن مكرم, لسان العرب, چاپ سوم‏, بیروت‏, دار صادر, 1414ه, ج‏14، ص358

[8]. ر.ک: مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏8، صص 117و 118 ؛ قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏5، ص 138

[9]. طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ج‏6، ص305

[10]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم، 1413ق, ج4, ص394, ح5840     

[11]. طه/81: « کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ لا تَطْغَوْا فیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْكُمْ غَضَبی‏ وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبی‏ فَقَدْ هَوى‏ »

[12]. النحل/112: «... فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذاقَهَا اللَّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَ الْخَوْفِ بِما كانُوا یَصْنَعُونَ »

[13]. الطلاق/3-2: « ..... وَمَن یتَّقِ اللَّهَ یجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ ....» و نیز: الأعراف/96

[14]. هود/3: « وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْكُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ یُۆْتِ كُلَّ ذی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ ...»

[15]. مجلسى، محمد باقر, بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، بیروت, مۆسسة الوفاء، 1404ه, ج93, ص14, ح27 

[16]. آمدى، عبدالواحد بن محمد تمیمى, غرر الحكم و درر الكلم، قم، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى قم، 1366ش, ص395, ح9134

[17]. همان, ح
- نظرات (0)

راز کمتر شنیده شده از وضو !

 
سطح هوشیاری

حکمت های وضو

یکی از اعمال واجب عبادی، نماز است و مقدمه آن وضو. وضو، یعنی شستن صورت و دو دست و مسح پا با شرایط خاص که خود نوعی عبادت محسوب می شود؛ عبادتی که از سویی موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی وی می شود و از سوی دیگر از نظر بهداشتی و درمانی اثرات مفیدی بر محیط اجتماعی و فردی زندگی افراد دارد.
خداوند در قرآن نسبت به عمل عبادی وضو می فرماید: «یا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ إِذَا قمْتمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلواْ وجوهَكمْ وَأَیْدِیَكمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحواْ بِرووسِكمْ وَأَرْجلَكمْ إِلَى الْكَعْبَینِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح كنید».(1)
وضو همانند دیگر اعمال عبادی تعیین شده در اسلام دارای فلسفه و حکمت های معنوی، علمی و بهداشتی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند


حکمت های وضو در روایات

در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) درباره حکمت وضو آمده است: «برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده، از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد و کسالت تن او بر طرف شود و خواب از چشم او بیرون رود؛ تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود و سبب وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار می آید؛ زیرا نمازگزار با صورت، سجده و خضوع می کند و با دست خود حاجات خویش را عرضه می کند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله می نماید و با پاهایش، قیام و قعود نماز را انجام می دهد.»(2)
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز درباره حکمت های وضو آمده است: «وضو گرفتن، یعنی شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها؛ شستن صورت، یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شستشو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست ها در وضو یعنی خدایا از گناه دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، با شستن دست، آن را تطهیر می کنم. مسح سر در وضو، یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می افکنم. مسح پا، یعنی خدایا من از جای بد رفتن پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم. اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان آورد، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته، انسان نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید».(3)

حکمت های وضو از نظر پزشکی

نظام مند کردن نظافت شخصی
برخی از پزشکان معتقدند: شاید بتوان گفت نظافت و پاکیزگی نزد برخی افراد مسئله ای ذوقی و شخصی است و یا به وضع اقتصادی فرد یا دولت بستگی داشته باشد. اما در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند.(4)

آثار وضو در بهداشت انسان

برخی پزشکان معتقدند: اگر دست آوردهای علمی جدید را درباره بهداشت پوست مورد مطالعه قرار دهیم، به عمق اهمیت تشریع وضو و طهارت در قرآن پی خواهیم برد. بهداشت پوست در درجه اول بر نظافت و شستشوی بدن به ویژه قسمت های باز آن متمرکز است. نظافت مستمر پوست برای باز ماندن سوراخ های غدد عرقی و چربی، امری حیاتی است؛ به طوری که لازم می شود هر فرد روزانه حداقل سه بار دست و صورت و گردن خود را بشوید.(5)
درباره فواید بهداشتی وضو نیز نوشته اند: پیش گیری از ابتلا به بیماری های گوارشی که به دلیل آلودگی دست ها عارض می شوند. مهم ترین این بیماری ها، بیماری های عفونی (مثل وبا، تیفوئید، التهابات معوی[معدوی]، مسمومیت های غذایی) معروفند. ثأثیر مثبت بر فعالیت دستگاه گردش خون و نشاط یافتن شخص به دلیل تحریک اعصاب و ماساژ اعضای بدن، زدودن آلودگی های بدن و فراهم شدن شرایط مساعد برای فعالیت پوست.(6)
یکی از صاحب نظران می نویسد: وضوی اسلامی عیناً همان خاصیت ماساژ(ماساژ سوئدی که همان مالش بدن است و تمام اعصاب را به کار می اندازد) را به نحو اتم حاوی می باشد؛ زیرا وقتی روی سطح اعضای وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد، قهرا جریان خون به آن سمت شدت می یابد تا درجه 37 از حرارت طبیعی بدن را حفظ کرده و حرارت از دست رفته اعضای وضو را به حال طبیعی برساند. دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول می شود و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه دوران خون که مهم ترین جهازات بدن است، به وجود آید و بهداشت بدن را تأمین می نماید.(7)

بهداشت روانی

تجربه نشان داده است و از نظر علمی نیز ثابت شده که وضو باعث طهارت و نورانیت باطن انسان می شود و با ایجاد حالتی معنوی در انسان سبب نشاط و شادابی روح می گردد و چون با قصد قربت و برای خدا انجام می شود، اثر تربیتی دارد؛ هم چنین تماس آب با پوست بدن در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک موثر است.

هنگام وضو، با تحریک داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست، جلوی سر و روی پاها، قسمت اعظم قشر حسی نیز تحریک شده و سطح هوشیاری بالا می رود؛ در حالی که چیزی فقط حدود 20 درصد از سطح بدن مرطوب شده است و اگر شخص به جای وضو، کل بدن خود(یعنی 5 برابر مساحت وضو) را می شست، چیز زیادی برای تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد؛ به عبارت دیگر اگر برنامه وضوی فعلی نبود و مناطق دیگری از بدن شسته می شد، چنین اثری به دست نمی آمد

بهداشت گوارشی

عوامل عفونی مختلف اعم از باکتری، ویروس و انگل ها می توانند باعث ابتلای انسان به انواع بیماری های گوارشی شوند. یکی از راه های مهم بسیاری از بیماری های عفونی، مدفوعی دهانی است که به عبارتی ساده، عوامل عفونی و آلودگی ها پس از اجابت مزاج، روی دست باقی مانده و از طریق غذا خوردن وارد بدن شده و ایجاد بیماری می کنند.

بنابراین جهت پیش گیری از ابتلا به بسیاری از بیماری های گوارشی ضروری است دست و صورت انسان که غالباً در معرض آلودگی ها و میکروب های مختلف می باشند، در روز به واسطه وضو چند بار شسته شوند.

امروزه در تمام ممالک یکی از اولین اصول بهداشتی که جهت مقابله با عفونت های گوارشی به افراد آموزش داده می شود، نظافت دست ها پس از اجابت مزاج و قبل از غذا خوردن است که مقارن شدن اوقات نماز با وعده های معمولی غذایی (صبح، ظهر، شب) و یا سحر و افطار در ماه مبارک رمضان، سبب می شود شخص نمازگزار موقع وضو گرفتن دست ها را شسته و هر گونه عامل بیماری زا را از دست های خود دور سازد و راه ورود میکروب ها را قطع کند.

وضو از نظر فیزیولوژی سیستم عصبی

طبق کشفیات جدید در نوروفیزیولوژی (فیزیولوژی سیستم عصبی)، تحرکات حسی میزان هوشیاری انسان را بالاتر برده و خواب آلودگی، کسالت و گیجی را از بین می برد. به عنوان مثال، شخصی را که در خواب عمیق به سر می برد، می توان با صدا زدن یا تکان دادن بیدار نمود. از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال گردد، اثر هوشیارکنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هرچه سطح بیشتری از قشر مغز تحریک شود، هوشیاری بیشتر و قدرت توجه و تمرکز انسان افزایش می یابد.
نواحی حسی برای دست و قسمت های دهان و اطراف آن بسیار گسترده است، در حالی که نواحی قشری برای دریافت حس های تنه و پشت، کم می باشد. هنگام وضو، با تحریک داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست، جلوی سر و روی پاها، قسمت اعظم قشر حسی نیز تحریک شده و سطح هوشیاری بالا می رود؛ در حالی که چیزی فقط حدود 20 درصد از سطح بدن مرطوب شده است و اگر شخص به جای وضو، کل بدن خود(یعنی 5 برابر مساحت وضو) را می شست، چیز زیادی برای تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد؛ به عبارت دیگر اگر برنامه وضوی فعلی نبود و مناطق دیگری از بدن شسته می شد، چنین اثری به دست نمی آمد.(8)


پی نوشت:
1. مائده: 6.
2. صدوق، علل الشرایع، ص 279.
3. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 202.
4. ر.ک: رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتی های علمی قرآن، ص 235.
5. دکتر عبدالحمید دیاب، طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، ص 130.
6. همان، ص 129 128.
7. اعجازها و شگفتی های علمی قرآن، ص 236.
8. ر.ک: مجله دانشگاه علوم پزشکی قم، دوره پنجم، شماره سوم، پاییز 90، مقاله "اسرار علمی وضو از دیدگاه پزشکی و بهداشتی".


- نظرات (0)