سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مگر می شود ذکر خدا رامش نبخشد؟


یاد خدا

برای پاسخ به این سۆال مطالب ذیل را با هم مرور می‌کنیم:

1-  ذکر خدا حتی اگر در زبان جاری می‌شود و در قلب وارد نشود، بدون اثر مطلوب نخواهد بود. زبان با ذکر از زیاده گویی باز می‌ایستد و کم کم بر سایر اعضای وجود انسان مۆثر واقع می‌شود بنابر این ذکر زبانی را نباید دست کم گرفت.

2- ذکر، ضد غفلت است، خروج از اشتغالات روزمره است، خود و دنیا را مستقل ندانستن و همه خوبی‌ها و زیبایی‌ها را از او (خدا) داشتن، خدا را در همه جا حاضر و ناظر دانستن، محتوا و جهت و محصول ذکر است.

3- ذکر نباید در زبان محدود شود. این آسان‌ترین و کم هزینه‌ترین ذکر است. ذکر سایر اعضای بدن یعنی از چشم و گوش و زبان و دست و پا و ... در جهت و مسیر حکمت و فلسفه خلقت آن‌ها بهره بردن. چگونه است که در حضور کودکی 10 ساله حیا می‌کنیم و گناه نمی‌کنیم، امّا در محضر خدا که خالق همه انسان‌هاست (خدای ناخواسته) بی حیایی می‌کنیم و دروغ می‌گوییم و زبان را ضایع می‌کنیم.

کفران نعمت یعنی استفاده نادرست از نعمت‌ها. کفران نعمت عذاب شدید اضطراب و استرس و دلهره و غم و اندوه مبهمی است که اغلب دامنگیر انسانی می‌شود که از نعمت‌های خدادادی در جهت مطلوب و مشروع بهره نمی‌گیرند. ذکر واقعی احترام و اکرام والدین، خدمت به خویشان و صله رحم، تربیت صحیح فرزندان، کنترل خشم و عصبانیت و پرهیز از تجسس در زندگی دیگران، تابع غرایز نبودن، بخشش و عفو، خوشرویی و مدارا را به دنبال دارد.

ذکر نباید وسیله و مقدمه غرور و تکبر در حوزه دینداری شود. کم نیستند کسانی که ذکر و دعا و عبادات فردی را بزرگ شمرده و در دام پردانه ی شیطان نفس گرفتار شده و در گرداب غفلت فرو می‌غلتند

با این همه وقت برای ذکر و راز و نیاز و مسجد و محراب و زیارت و دعا و تلاوت قرآن که از ساده‌ترین نوع عبادات محصور می‌شوند چقدر حاضریم برای دیگران در رفع مشکلات دوستان و خویشان و شهروندان دقت و پول و هزینه اختصاص دهیم؟ خشم خود را کنترل کنیم. محبت بیشتر، ذکر زبانی و عبادات مناسکی (حج، نماز و روزه و ...) برای به رنگ خدا نزدیک شدن و به صفات الهی خود را متعهد دانستن است. همه صفات خدایی را که در نماز و ادعیه و اذکار به زبان جاری می‌سازیم (صبور، حلیم، قادر، هادی، مهربان، بخشنده، ...) باید در خود ایجاد و تقویت کنیم. سال‌ها نماز بخوانیم و بارها به مکه و مدینه و کربلا و مشهد مشرف شویم. امّا از اختصاص کم‌ترین وقت و هزینه و حوصله و خدمت برای مردم (بدون مزد و توقع دنیایی) دریغ کنیم؛ به ذکر واقعی نرسیده‌ایم. از صفات خدایی و خداگونه شدن دور شده‌ایم.

4- ذکر نباید وسیله و مقدمه غرور و تکبر در حوزه دینداری شود. کم نیستند کسانی که ذکر و دعا و عبادات فردی را بزرگ شمرده و در دام شیطان نفس گرفتار شده و در گرداب غفلت فرو می‌غلتند.

رذایل و فضایل در یکجا جمع نمی‌شوند. تا بت های ذهنی و قلبی و فکری را از ذهن و زندگی خود فرو نریزیم و تا دیو غرور و خودپسندی و خود را بر دیگران ترجیح دادن را از خانه دل بیرون نیندازیم فرشته با خدا بودن و هم نشینی با خوبان نصیبمان نخواهد شد. دیو چو بیرون رود فرشته در آید.

ذاکران و دینداران واقعی با عنیّت و تأکید عملی بر این آموزه‌ها به آرامش می‌رسند. آرامش و نشاط روحی که از موهبت‌ها و نعمت‌های بسیار زیبا و ارزشمند الهی است با زشتی‌های اخلا قی یکجا جمع نمی‌شوند.

5- بخشندگی و مهربانی و صبوری و خدمت به اهل خانه و اجتماع و همه این‌ها با خلوص نیت و صداقت قطعاً و یقیناً موجب آرامش و شادابی روحی و روانی خواهد شد.

نیت

عمل جسم است و نیت روح – جسم بدون روح جنازه‌ای بیش نیست و باید دفن شود. چرا که تعفن آن موجب بیماری و خسارت فراوان خواهد شد. ذکر زبانی و عملی یعنی عبادت راستین، و عبادت راستین یعنی تحقق این دعای قرآنی «رَبِّ اَدخلنی مُدخَل الصدق و اخرجنی مُخرج الصدق» – آغاز و حین و پایان هر رفتار و گفتاری می‌بایست با یاد خدا و برای خدا باشد. عمل کم با نیت خدایی زیاد و عمل زیاد با نیت غیر خدایی کم و بلکه مضّر خواهد بود. نوشیدن یک لیوان آب به سه نفر پیشنهاد شد. هر سه نفر از نوشیدن خودداری کردند. عمل یکی بود، امّا نیت هر سه متفاوت بلکه متضاد بود. اولی گفت: نمی‌خورم چون از کسی که آب به دستم می‌دهد متنفرم (قهر و کینه) دومی گفت: نمی‌خورم چون تشنه نیستم (خنثی) سومی گفت: نمی‌خورم چرا که نفر بعدی از من تشنه‌تر است (از خود گذشتگی) عمل یکسان بود اما با سه رویکرد و سه نیت کاملاً متفاوت. هر نیتی متناسب با درجه و مرتبه‌اش، انسان را به همان مقام می‌رساند. پس در گفتار و رفتار نیت نباید غیر خدایی باشد تا ذکر (یاد خدا) و عبادت محسوب شده و موجب آرامش شود. اینجاست که قرآن کریم می‌فرماید: «الا به ذکر الله تطمئنَّ القلوب» یاد خدا آرامش قلب‌هاست.

عمل جسم است و نیت روح – جسم بدون روح جنازه‌ای بیش نیست و باید دفن شود. چرا که تعفن آن موجب بیماری و خسارت فراوان خواهد شد. ذکر زبانی و عملی یعنی عبادت راستین، و عبادت راستین یعنی تحقق این دعای قرآنی «رَبِّ اَدخلنی مُدخَل الصدق و اخرجنی مُخرج الصدق» – آغاز و حین و پایان هر رفتار و گفتاری می‌بایست با یاد خدا و برای خدا باشد

6- مثبت اندیشی و تکیه و تأکید و توجه و تمرکز بر خوبی‌ها و جنبه‌های مثبت زندگی موجب آرامش و شادابی مۆمن خواهد شد. انسان متدین اهل ذکر و راز و نیاز همیشه و همه جا به جهت شاکر بودن همچون پروانه، گل‌ها را می‌بیند و می‌پسندد و همنشین خود می‌سازد. لذا (کمال همنشین در او اثر می‌کند) و به رنگ گل‌ها در می‌آید زیبا پسند زیبا می‌شود. زیبا می‌بیند و زیبا زندگی می‌کند. بنابر این با یاد خدا به یاد زیبایی و خوبی باشیم تا ذهن و زبان و زندگی‌مان زیبا و آرامش بخش شوند.

7- امروزه افسردگی، اضطراب، وسواس، استرس از جمله بیماری‌های مدرن در جهان می‌باشند که موجب افزایش روز افزون مرگ و میر  و بیماری‌های جسمی گاهی لاعلاج شده‌اند. و ریشه اصلی بسیاری از این بیماری‌ها حرص و ولع و در جمع آوری ثروت، دلبستگی و وابستگی به نام و مقام و اعتبارات اجتماعی، بدون تکیه و توکل به خداست. ذکر و یاد خدا اگر توأم با قناعت و ساده زیستی و زهد باشد. توصیه‌های آرامش و پویایی و پایایی را فراهم می‌سازد و گرنه لقلقه زبان خواهد بود.

8- دانش باعث آرامش می‌شود، و انسان مۆمن و قرآنی و اهل ذکر و نماز نمی‌تواند به علم و دانش بی توجه باشد. آموختن مهارت‌های زندگی، روش‌های تربیت صحیح فرزندان، آموختن نحوه ارتباط با دیگران، تکنیک‌های کنترل استرس و مدیریت و مهار مشکلات سازندگی، باعث خروج از بلاتکلیفی و جهل و خرافات که از اصلی‌ترین عوامل ناآرامی و ناخرسندی در زندگی به شمار می‌آیند خواهد شد.

پس اهل نیایش با دانش به آرامش می‌رسند. دو بال پرواز برفراز مشکلات زندگی دانش است و نیایش.


- نظرات (0)

آیات آرامش بخش قرآن


استدلال ضمنی به آیات قرآن
آثار آرامش

1. ازدیاد ایمان

1. اعطای آرامش و اطمینان از سوی خدا به مؤمنان، زمینه فزونی ایمان آنان:

هو الذی أنزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا إیمنا مع إیمنهم...‌. فتح (48) 4

2. اقرار به توحید

2. اعتراف صریح اصحاب کهف به توحید ربوبی در برابر دقیانوس، به دنبال آرامش بخشیدن خدا به‌آنان:

و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموا فقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

3. حفظ اسرار

3. اعطای آرامش قلب به مادر موسی (علیه السلام) عامل حفظ اسرار ازسوی او:

و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌. قصص (28)10

 

4. رضایت از خدا

4. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، خشنود از او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

5‌. رضایت خدا

5. قلب‌های آرام گرفته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از رضایت او:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * وادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی: ...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن

6‌. عنایت خدا

6. قلب‌های آرام یافته با یاد و وعده‌های خدا، برخوردار از عنایت‌های ویژه الهی:

یأیّتها النفس المطمئنّة * ارجعی إلی ربّک راضیة مرضیّة * فادخلی فی عبدی * و ادخلی جنّتی. فجر (89) 7‌-30

 

7. مصونیّت از غضب خدا

7. مصون بودن قلب‌های آرام یافته به ایمان، از غضب الهی حتّی در صورت تظاهر به کفر بر اثر اکراه:

من کفر بالله من بعد إیمنه إلاّ من أُکره و قلبه مطمئن بالایمن و لکن من شرح بالکفر صدراً فعلیهم غضبٌ من الله...‌.[شأن نزول این آیه، آورده شده است: گروهی از مؤمنان، در مکّه تحت فشار شدید قرار گرفتند تا از اسلام دست بردارند. آن‌ها در ظاهر و از روی اکراه کلمات کفرآمیز بر زبان جاری کردند؛ ولی به ایمان و اسلام خویش وفادار بودند. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] نحل (16) 60

 

آرامش آدم(علیه السلام)

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا:

هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها...‌.[منظور از «نفس واحدة» آدم (علیه السلام) و مقصود از «زوج‌ها» حوّا می‌باشد. (مجمع‌البیان، ذیل آیه)] اعراف (7) 89

 

حضرت ابراهیم
آرامش ابراهیم(علیه السلام)

 آرامش یافتن قلب ابراهیم (علیه السلام) درباره کیفیّت زنده کردن مرده‌ها در قیامت با مشاهده زنده شدن پرنده‌های مرده:

و إذ قال إبرهیم ربّ أرنی کیف تحی الموتی قال أولم تؤمن قال بلی و لکن لیطمئنّ قلبی قال فخذ أربعة من الطیر فصرهنّ إلیک ثمّ اجعل علی کلّ جبل منهنّ جزءا ثمّ ادعهنّ یأتینک سعیا...‌. بقره (2) 60

 

آرامش از آیات خدا

 آرامش به وسیله همسر، از آیات خدا:

و من ءایته أن خلق لکم من أنفسکم أزوجا لتسکنوا إلیها انّ فی ذلک لایات...‌. روم (30) 1

 

آرامش اصحاب‌کهف

برخورداری اصحاب‌کهف، از آرامش الهی:

و ربطنا علی قلوبهم إذ قاموافقالوا ربّنا ربّ السموت و الأرض...‌. کهف (18) 4

 

آرامش انفاق‌گران

انفاق پنهان و آشکار، سبب آرامش انفاق‌گران در قیامت:

الّذین ینفقون أمولهم بالّیل والنّهار سرًّا وعلانیة فلهم أجرهم عند ربّهم ولا خوف علیهم ولا هم یحزنون. بقره (2) 74

 

آرامش اولیاءالله

اطمینان و آرامش اولیاءالله، در سایه ایمان و تقوا:

ألا إنّ أولیاء الله لاخوف علیهم و لا هم یحزنون * الّذین ءامنوا و کانوا یتّقون. [ترس و اندوه، دو حالت روانی و بر هم زننده آرامشند. نفی آن دو از اولیای خدا، مساوی با حصول آرامش و برطرف شدن اضطراب از آن‌ها است.] یونس (10) 62 و 63

 

آرامش‌بخشی به ابراهیم(علیه السلام

آرامش دادن ملائکه به حضرت ابراهیم (علیه السلام) :

و لقد جاءَت رسلنا ابرهیم بالبشری قالوا سلماً قال سلم فمَا لَبث أَن جاءَ بعجل حنیذ * فلمّا رءا أیدیهم لاتصل إلیه نکرهم و أوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌ * فلمّا ذهب عن إبرهیم الروع وجاءته‌البشری...‌. هود (11) 69 و 70 و 74و نبّئهم عن ضیف إبرهیم * إذ دخلوا علیه فقالوا سلـما قال إنّا منکم وجلون * قالوا لاتوجل إنّا نبشّرک بغلـم علیم * قال أبشّرتمونی علی أن مّسّنی الکبر فبم تبشّرون * قالوا بشّرنـک بالحقّ فلاتکن مّن القـنطین. حجر(15)‌51‌-‌55

هل أتیک حدیث ضیف إبرهیم...‌ * إذ دخلوا علیه فقالوا سلما...‌ * فأوجس منهم خیفة قالوا لاتخف...‌. ذاریات (51) 24 و 25 و 28

آرامش یافتن آدم (علیه السلام) به وسیله همسر خود حوّا: هو الذی خلقکم من نفس وحدة و جعل منها زوج‌ها لیسکن إلیها

آرامش‌بخشی به ابوبکر

دلداری پیامبر (صلی الله علیه وآله) به ابوبکر در غار ثور جهت برطرف ساختن دلهره وی:

إلاّ تنصروه فقد نصره اللَّه إذ أخرجه الَّذین کفروا ثانی اثنین إذ هما فی الغار إذ یقول لصـحبه لاتحزن إنّ اللّه معنا فأنزل اللّه سکینته علیه...‌. توبه (9) 40

 

آرامش‌بخشی به داود (علیه السلام)

آرامش دادن ملائکه به داود (علیه السلام) با حضور نزد وی هنگام داوری:

و هل أتیک نبؤا الخصم إذ تسوّروا المحراب * إذ دخلوا علی داود ففزع منهم قالوا لاتخف...فاحکم بیننا بالحق...‌.[از امام رضا (علیه السلام) روایت شده که شاکیان دو فرشته بودند. (عیون‌اخبارالرضا، ج 1، ص 194، ح 1)] ص (38) 21 و 22

 

آرامش‌بخشی به لوط(علیه السلام)

آرامش دادن ملائکه به لوط (علیه السلام) در زمان انجام مأموریت خود برای نابودی قوم او:

و لمّا أن جاءت رسلنا لوطا سیء بهم و ضاق بهم ذرعا و قالوا لاتخف و لاتحزن إنّا منجّوک و أهلک...‌. عنکبوت (29) 3

 

آرامش‌بخشی به مادر موسی (علیه السلام)

خداوند، بازگرداننده موسی (علیه السلام) به مادرش برای خشنودی و رفع اندوه از وی:

...فرجعنک إلی أمّک کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. طه (20)

 

آرامش‌بخشی خدا به مادر موسی (علیه السلام) با الهام به وی درباره آینده فرزندش:

و أوحینا إلی أمّ موسی أن أرضعیه فإذا خفت علیه فألقیه فی الیمّ و لاتخافی و لاتحزنی إنّا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین * و أصبح فؤاد أمّ موسی فرغا إن کادت لتبدی به لو لا أن ربطنا علی قلب‌ها...‌ * فرددنه إلی أمّه کی تقرّ عین‌ها و لاتحزن...‌. قصص (28) 7 و 10 و 13

 

آرامش‌بخشی به متّقین

آرامش دادن خداوند به بندگان متّقی و خالص خود در قیامت:

الأخلاّء یومئذ بعضهم لبعض عدوّ إلاّ المتّقین * یعباد لا خوف علیکم الیوم و لا أنتم تحزنون. زخرف (43) 67 و 68

 




 


- نظرات (0)

تو کنار منی، نمی ترسه دلم!

آرامش

دل آشوبه گرفته بودم ... اصلاً حالم دست خودم نبود ... نمی دونستم چم شده ....دنبال یه بهانه ای بودم برای اینکه از این وضعیت خارج بشم ...


تا اینکه تلفن را برداشتم و ناخود آگاه شماره ی یکی از دوستان قدیمی را از دفترچه تلفن دیدم و شماره را گرفتم...

یادم میاد از همان قدیم ها، در دوران دبیرستان هر کدوم از بچه ها که به مشکلی می خوردند، اضطرابی داشتند سراغ او می رفتند و با او درد دل می کردند و بعد با نسخه ای که گویا به آنها می داد حالشان خوب می شد ...

اما من هیچ وقت ازش خوشم نمی آمد ... همیشه فکر می کردم برای خودش دکان باز کرده و از این راه می خواهد خود شیرینی کند و محبوبیت به دست بیاورد ...

آن دوران ها گذشته و من امروز حالم خراب خراب است ... دنبال یک نسخه ای می گردم ... نسخه ای که معجزه کند ... از این آشفتگی خارجم کند... به من آرامش بدهد ... و شاید علی رغم میل باطنی ام باید با او صحبت کنم ...

خدا خدا می کردم گوشی را بر دارد ...

الو ... الو ...

گوشی را برداشت ولی من نتوانستم با او صحبت کنم ... زبانم بند آمده بود ... آخه در اون سال ها من با او خوب رفتار نکرده بودم ... کم پشت سرش حرف نزده بودم ... حالا با چه رویی از او بخواهم نسخه ای برای درد من داشته باشد ...

احتمالاً اسم من را در گوشی اش ذخیره کرده است ... اسم من را گفت ... فلانی تو هستی ... با لکنت زبانی که گرفته بودم و لرزشی که در صدایم بود، در حالی که قلبم داشت از جایش در می آمد سلام کردم ....

با هوش و ذکاوتی که داشت، گویا حس من را پشت تلفن فهمید ... خیلی زیبا و دوستانه شروع به صحبت با من و احوالپرسی کرد ...

رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"

من فقط می توانستم گوش کنم ... فقط گوش کنم ...

شروع کرد از دوران قدیم گفتن ... از دوستان قدیم یاد کرد ...

کمی حالم بهتر شده بود ... از کلامش آرامش می بارید ... همین که حرف معمولی می زد آدم را آروم می کرد ...

بعد از اتمام دوران دبیرستان، دوران پر تلاطم و آشفتگی ها توانستم رمز کلام معجزه گر او را بفهمم ...

رمزش این بود: قلب خود را خیلی مطمئن کرده بود ... تکیه گاه محکمی برای خودش پیدا کرده بود... در برابر مشکلاتی که بعدها فهمیدیم بسیار با آنها درگیر بوده؛ بیماری، مشکلات خانوادگی، مشکلات اقتصادی و... اطمینان قلب او را قوی کرده بود ...

رمز این اطمینان را از زبان خودش بشنوید:

او می گفت در این دنیای سرگردان پرتلاطم همه ی ما مردم این دوره به دنیال یک گمشده ای هستیم به نام آرامش ... گمشده ای که قدیمی ترها؛ پدر بزرگ و مادر بزرگ هایمان آن را به شکل پر رنگ در زندگی هایشان داشتند ...

رمزش را می دانی چه بود؟!!

گفتم: نه

گفت رمزش در این بود که وابسته به خدا بودند

گفتم چه جوری؟

گفت : چه جوری وابسته به یه نفر میشی ؟

گفتم : وقتی زیاد باهاش حرف می زنم، زیاد میرم و میام .
گفت : آفرین .

زیاد با خدا حرف بزن ...
زیاد با خدا رفت و آمد کن ...!
یواش یواش دلبسته اش می شوی، وقتی وابسته اش شدی، وقتی دلت با او گره خورد، اگر کسی دلت را شکست، غصه نمی خوری ...
وقتی توکلت با خدا باشد، بی انصافی دیگران را در برابر خودت بت نمی کنی برای بد و بی راه گفتن به زمین و زمانه ...

وقتی امیدت با خدا شد، نا امیدی از دیگران برایت لذت بخش می شود ...
وقتی یار و رفیقت خدا شد، نامهربانی نارفیقانی مثل من ناراحتت نمی کند...

او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق)

وقتی قلبت با او گره بخورد، تمام فضای دلت از او پر می شود و آن وقت است که آرامش تمام وجودت را لبریز می کند ، اطمینانی پیدا می کنی که مثل کوه به آن تکیه می کنی و احساس می کنی هیچ چیزی نمی تونه تو را از پا در بیاره ...

بله رمز موفقیت او این بود که خدا را با تمام وجود در کنارش باور داشت و این بود رمز اطمینان قلب و آرامشش: الَّذینَ آمَنُوا وَ تَطمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكرِ اللَّهِ أَلا بِذِكرِ اللَّهِ تَطمَئِنُّ القُلُوبُ"( آنها كسانى هستند كه ایمان آورده و دلهایشان به یاد خدا آرامش مى‏ گیرد، آگاه باشید كه تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد)
او یقین داشت که تنها یاد خداست كه سختی ها را برایش آسان می کند ... نزدیک بودنش را با تمام وجود حس کرده بود: ... نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ (16، ق) 

برای زندگی اش یک چتر انتخاب کرده بود و آن هم چتر خدا بود ...

ای کاش ما هم چتر خدا را همیشه با خود همراه داشته باشیم، چتر او بزرگ ترین چتر ها است و با داشتن آن هیچ اضطرابی به ما راه نخواهد داشت...

و چه زیبا مولایمان علی علیه السلام می فرمایند: یاد خدا، عقل را آرامش مى دهد، دل را روشن مى كند و رحمت او را فرود مى آورد. (غررالحكم، ح1858) 



- نظرات (0)

حرف اضافه موقوف

فضولی
سکانس اول:

دیروز یکی از بستگان سر زده اومده بود خانه مان ... خوب قدمش بر سر چشم ... ولی دخالت هایش را نمی توانم تحمل کنم ...
همش در زندگی ام سرک کشید ... همش سوال می کرد ... می گفت: چطور هنوز تلویزیون ٢١ اینچی قدیمی دارید؟! هنوز ال سی دی نخریده اید؟!
منم جوانم ... این حرف ها در اول زندگی روم تأثیر می ذاره ... شوهرم که آمد خانه به طور ناخود آگاه پایم را در یک کفش کردم که آبرو و حیثیتم را پیش فامیل بردی، زود باش تلویزیون را عوض کن ...
همین عاملی شده برای دعواها و جرو بحث های روزانه مان!

یه روز دیگه یکی دیگر میاد می گوید: چطور قابلمه هایت اینقدر زود خش برداشته؟!
شوهرم این را می شنود و شروع به توبیخ من و خانواده بیچاره ام می کند که چرا مادرت برای جهیزیه جنس خوب نخریده ؟!
ما می توانیم خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر دیگران حرف اضافه نزنند، این حرف ها خسته مان کرده، زندگیمان دارد خراب می شود ...

 

سکانس دوم:

چند سالی است که از ازدواج زوج جوان می گذرد ... به هزاران دلیل خواه درست یا اشتباه تمایل به بچه دار شدن ندارند ...
مگر از من و شما نظر خواسته اند که مرتب در این مورد اظهار نظر می کنیم .... پشت سرشان حرف در می آوریم ... سوالات بی جا می پرسیم ...
چرا بچه نمی آورید؟... بچه دار نمی شوید؟... آخیی.... طفلکی ... خدا بهش بچه بده ... احتمالا بچه دار نمی شن.... معلوم نیست اشکال از زنس یا مرده ....
خدا نکند این زوج جوان از یک بچه خوششان بیاید و با او کمی بازی کنند و به او لبخند بزنند، حرفی نمی ماند که پشت سرشان زده نشود .... نگاه کن طفلکیا بچه می خوان، اما بچه دار نمیشن و ....

 

سکانس سوم:

راهرو ها دادگاه خانواده ... به سمت زن و شوهری می روم ... از نگاه هایشان به همدیگر و جمع شدن اشک در چشمانشان معلوم است که مشکلی با هم ندارند، پس این جا چه می کنند؟!!
به سمتشان می روم و از آنها دلیل بودنشان را می پرسم ...
هر دو با هم می گویند: ما با هم مشکلی نداریم ... از دست خانواده هایمان خسته شدیم ... مشکل ما دخالت های این و آن در زندگیمان است ... دیگر طاقت نداریم ...
3سال از زندگی مان می گذرد ... ما خودمان می توانیم خیلی خوب و صمیمی زندگی کنیم اگر حرف دیگران بگذارد ...

آخر چرا نمی گذارند ما جوان ها زندگی خودمان را بکنیم ... خوشی های حلال خودمان را داشته باشیم ... ما که به آنها کاری نداریم ...

با خودم گفتم چقدر خوب میشد ما آدم ها یاد می گرفتیم اینقدر از هم سوال نپرسیم، حرف اضافه نزنیم، توصیه های شخصی نکنیم...
این مانتو را چند سال قبل خریدی؟
شوهرت چقدر حقوق می گیرد؟  دستپخت همسرت خوب است یا نه؟ پدر زنت چند میلیون جهیزیه داد؟ خانه تان چند متر است؟
حرف اضافه، زندگی دیگران را خراب می کند. باور کنیم خیلی از آدم ها و جوانان خوب می توانند زندگی کنند ... زندگیشان خوش است اگر حرف های ما بگذارد ...

حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا  انسان را از این نوع كنجكاوی و تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده

تجسّس کردن در زندگی دیگران را تعطیل کنیم ... به زندگی خودمان برسیم ... حواسمان باشد اگر این حس تجسس در میان جامعه فراگیر شود خودمان هم گرفتار این بلا می شویم و شاید یک روزی خود ما، عزیزی از خانواده ما این بلا شامل حالش بشود و این جا است که می بینی قرآن کریم چه زیبا و به جا بار دیگر سخن گفته است؛ از تجسس از اسرار دیگران باز می‌ دارد و آن را در زمره رذایل اخلاقی انسان به شمار آورده و می ‌گوید:
 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، از بسیارى از گمان ها بپرهیزید كه پاره‏اى از گمان ها گناه است، و جاسوسى مكنید، و بعضى از شما غیبت بعضى نكند آیا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده‏اش را بخورد؟ از آن كراهت دارید. [پس‏] از خدا بترسید، كه خدا توبه ‏پذیر مهربان است.(حجرات، 12)
چرا که این کنجکاوی کردن و سرک کشیدن در زندگی این و آن، زندگی دختر و پسرمان، عروس و دامادمان، همسایه مان، دوستمان و... منجر به غیبت و بدگمانی می شود که امروزه متأسفانه کم شاهدش نیستیم ...
یاد بگیریم که در هر جایی سوال و پرس و جو کردن درست و خوب نیست ... کجا بودی ... این کی بود .. چی خوردی ... چی خریدی ... چند خریدی...

« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَسْأَلُواْ عَنْ أَشْیَاء ... (مائده: 101)

حد و مرز كنجكاوی و پرس و جوی خود را باید رعایت كنیم تا درگیر نتایج سوء آن، که نمونه اش در مورد قوم بنی اسرائیل رخ داد نشویم ....

به بهانه سر زدن به دختر و خاله و ... بدون اجازه وارد حریم زندگیشان نشویم ...
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَدْخُلُوا بُیُوتًا غَیْرَ بُیُوتِكُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَتُسَلِّمُوا عَلَى أَهْلِهَا ذَلِكُمْ خَیْرٌ لَّكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، به خانه‏ هایى كه خانه ‏هاى شما نیست داخل مشوید تا اجازه بگیرید و بر اهل آن سلام گویید. این براى شما بهتر است، باشد كه پند گیرید.(نور: 27)
چه قدر خوب می شد می دانستیم کجا و چه زمانی و چه چیزی باید بگوییم ... کم، درست و به موقع حرف بزنیم.


- نظرات (0)

حضرت یونس در شکم ماهی یا ساحل دریا؟


حضرت یونس علیه السلام

ترک اولی یونس، و قرار گرفتن او در شکم ماهی

حضرت یونس علیه السلام حق داشت که ناراحت گردد زیرا 33 سال قوم خود را دعوت کرد، تنها دو نفر به او ایمان آوردند، از این رو به طور کلّی از آن‌ها ناامید شد و بر ایشان نفرین کرد، و از میان آن‌ها بیرون آمد که از عذاب آن‌ها نجات یابد،ولی اگر او در میان قوم می‌ماند و باز آن‌ها را دعوت می کرد بهتر بود، چرا که شاید در همان روزهای آخر، ایمان می آوردند.

ولی یونُس که کاسه صبرش لبریز شده بود، آن کار بهتر را رها کرد و از میان قوم بیرون آمد، همین ترک اولی باعث شد که دچار غضب سخت الهی گردید.[ بحار،ج 14، ص 393 ـ 395]

یونس از نینوا خارج شد و به راه خود ادامه داد تا به کنار دریا رسید. در آن جا منتظر ماند، ناگاه یک کشتی مسافربری فرا رسید.

آن کشتی پر از مسافر بود و جا نداشت، امّا یونس ـ علیه السلام ـ از ملوان کشتی تقاضا و التماس کرد که به او جا بدهند، سرانجام به او جا دادند، و او سوار کشتی شد و کشتی حرکت کرد. در وسط دریا ناگاه ماهی بزرگی[ در مورد این ماهی بزرگ، مطالبی گفته شده مانند این که: نهنگ یا بالِن بوده است. در فرهنگ عمید آمده: «بالِن ماهی بزرگی است که دِرازی بدنش تا سی متر، و وزنش تا سی تُن می‌رسد، معده‌اش بسیار بزرگ است که چند خروار غذا در آن جا می‌گیرد، برای تنفس همیشه روی آب حرکت می کند، و بیش از یک ساعت نمی‌تواند در زیر آب بماند.

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست

سر راه کشتی را گرفت، در حالی که دهان باز کرده بود، گویی غذایی می طلبید، سرنشینان کشتی گفتند به نظر می‌رسد گناهکاری در میان ما است که باید طعمه ماهی گردد. بین سرنشینان کشتی قرعه زدند،

قرعه به نام یونس ـ علیه السلام ـ اصابت کرد، حتی سه بار قرعه زدند، هر سه بار به یونس ـ علیه السلام ـ اصابت نمود. یونس را به دریا افکندند، آن ماهی بزرگ او را بلعید در حالی که مستحقّ ملامت بود.[ صافّات، 139 ـ 141؛ بحار، ج 14، ص 400]

ملامت حضرت یونس (علیه السلام) از این جهت بود که مرتکب ترک اولی شد و بهتر بود قومش را ترک نمی کرد.

ماهی یونس ـ علیه السلام ـ را به دریا برد، طبق روایتی از امام صادق ـ علیه السلام ـ نقل شده است:

یونس ـ علیه السلام ـ چهار هفته (28 روز) از قوم خود غایب گردید، هفت روز هنگام رفتن به سوی دریا، هفت روز در شکم ماهی، هفت روز پس از خروج از دریا زیر درخت کدو، و هفت روز هنگام مراجعت به نینوا.[ بحار، ج 14، ص 398]

در مورد این که: یونس ـ علیه السلام ـ چند روز در شکم ماهی، روایات گوناگون وارد شده، از نُه ساعت، سه روز تا چهل روز گفته شده است، و این موضوع به خوبی روشن نیست.

در روایتی آمده: «خداوند به آن ماهی وحی كرد كه هیچ استخوانی را از یونس مشكن، و هیچ پیوندی را از او قطع نكن.» (تفسیر فخر رازی، ج 26، ص 165) ناگفته نماند که زنده ماندن یونس در شکم ماهی به اعجاز الهی است، و نمی‌توان آن را از نظر طبیعی حل کرد.]

یونس در درون تاریکی‌های سه گانه: تاریکی درون دریا، تاریکی درون ماهی و تاریکی شب قرار گرفت، ولی همواره به یاد خدا بود، و توبه حقیقی کرد، و مکرّر در میان آن تاریکی‌ها می گفت:

حضرت یونس

«لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَكَ إِنِّی كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ؛ ای خدای بزرگ معبودی یكتا جز تو نیست، تو از هر عیب و نقصی منزه هستی و من از ستمگران می‎باشم.»

سرانجام با انابه و تسبیح به درگاه الهی از شکم ماهی نجات یافت.

در آیه 88 سوره انبیاء آمده: «فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ»: (ما دعای او را اجابت کردیم و از غم و اندوه نجاتش دادیم).

آری یونس حقیقتاً توبه کرد و تسبیح خدا گفت و اقرار به گناه خود نمود تا نجات یافت، و در غیر این صورت، هم چنان در شکم ماهی می‌ماند، چنان که در آیه 143 و 144 سوره صافّات می خوانیم:

«فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنْ الْمُسَبِّحِینَ * لَلَبِثَ فِی بَطْنِهِ إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ : و اگر

پس اگر نه این بود كه او (در مدت عمرش و در شكم ماهى) از تسبیح‏گویان بود * حتما تا روزى كه (مردم) برانگیخته مى‏شوند در شكم آن ماهى مى‏ماند.»[ تفسیر برهان، ج 4، ص 35 ـ 37]

 

اکنون به اصل شبهه بر می گردیم.

خداوند در آیه 145 سوره صافّات می گوید: (سرانجام او را در سرزمینی خالی از گیاه افکندیم در حالی که بیمار بود): «فَنَبَذْنَاهُ بِالْعَرَاء وَهُوَ سَقِیمٌ » این آیه با آنچه در بالا گفتیم منافاتی ندارد.

در آیه 49 سوره قلم نیز خداوند می گوید: «لَوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَرَاء وَهُوَ مَذْمُومٌ »: (اگر نه این بود كه نعمتى از جانب پروردگارش (توفیق، قبول توبه و ولایت معنوى) او را دریافت، همانا (از شكم ماهى) ملامت‏شده و مطرود به صحرایى بى‏گیاه افكنده مى‏شد (ولى مشمول رحمت گشت و با كمال حرمت افكنده شد)).

این آیه نیز با آیات بالا هیچ منافاتی ندارد. چراکه در این آیه نیز تصریح شده است که حضرت یونس (علیه السلام) نجات یافت. امّا اگر رحمت پروردگارش نبود، نجات می یافت در حالیکه ترک اولایش بخشیده نشده بود و مستحقّ سرزنش بود؛ نه اینکه نجات نمی یافت.

بنابراین این آیات هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند و اشکال کنندگان در معنای آیه 49 سوره قلم دچار اشتباه فاحشی شده اند.


- نظرات (0)

ذکری بسیار مجرب برای رفع گرفتاری ها

دعا کردن

تنها مونس و محبوب حقیقی انسان، خداوند مهربان می باشد و اوست که می تواند تمام مشکلات و گرفتاری های آدمی را رفع نموده و حاجات وی را برآورده نماید .


در کتب روایی بابی داریم به اینکه دعا سلاح پیامبران علیهم السلام می باشد. قرآن کریم از پیامبران علیهم السلام دعاهای متعددی را ذکر می کند.
از جمله از زبان حضرت یونس علیه السلام وقتی که در ظلمات شکم ماهی گرفتار شدند ، ذکر می کند:
لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ
او در ابتدا خدا را به وحدانیت یاد می کند؛ اینکه که هیچ معبود و هیچ تکیه گاهى به جز الله نیست .
در مرحله بعدی خدا را تمجید و ستایش می کند و بعد عرضه می کند که خدایا مشکلی که برای من پیش آمده است علتش تو نیستی ... من خودم گناهکار و مقصر هستم و با رفتار خودم، به خودم ظلم کرده ام. ...

 

قانون کلی:

« وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ؛ و بدین سان مومنان را نجات می دهیم.»

این قسمت از آیه نشان مى دهد آنچه بر سر یونس پیامبر علیه السلام آمد از گرفتارى و نجات یک حکم خصوصى نبود، بلکه با حفظ سلسله مراتب ، جنبه عمومى و همگانى دارد.

بسیارى از حوادث غم انگیز و گرفتاری هاى سخت و مصیبت بار، مولود گناهان ما است، تازیانه هایى است براى بیدار شدن، و یا کوره اى است براى تصفیه فلز جان آدمى، هر گاه انسان در این موقع به همان سه نکته اى که یونس علیه السلام توجه کرد توجه پیدا کند، نجات و رهایى حتمى است.

یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

چنانچه حدیثى است درالمنثور، از پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) نقل شده است که فرمود: یکى از نام هاى خدا که هر کس او را با آن بخواند به اجابت مى رسد و هرگاه با آن چیزى را طلب نماید، به او مى دهد، دعاى یونس علیه السلام است .

شخصى عرض کرد: اى رسول خدا، آیا او مخصوص یونس علیه السلام بود یا شامل جماعت مسلمانان نیز مى شود؟

فرمود: هم مربوط به یونس علیه السلام و هم همه مومنان، هنگامى که خدا را به آن مى خوانند. آیا گفتار خداوند را در قرآن نشنیده اى وَكَذَلِكَ نُنجِی الْمُوْمِنِینَ

این دلیل بر آن است که هر کس چنین دعایى کند، خداوند اجابت آن را تضمین فرموده است. (تفسیر نمونه، ج 13، ص 489)

در حقیقت این آیه مژده ای است برای مومنان که خدا نجات می دهد و وعده ای است از جانب خداوند.

بنابر این در موقع گرفتاری ها از خدا گلایه نکینم، خدا را متهم به ظلم نکنیم، به جای این کار ها خدا را این گونه بخوانید ...لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ

دعا کردن
آثار برکات ذکر یونسیه

این ذکر شریف اثر بسیار عجیبی در رفع غم و اندوه دارد؛
امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند.
از جمله اینها فرمودند: تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المومنین "یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مومنان را نجات می بخشیم. (کتاب راهنمای گرفتاران)
مرحوم کلینى نقل مى کند: مردى خراسانى بین مکه و مدینه در ربذه به امام صادق علیه السلام برخود وعرضه داشت: فدایت شوم من تاکنون فرزند دار نشده ام، چه کنم؟

حضرت فرمود: هرگاه به وطن برگشتى و خواستى به سوى همسرت بروی، آیه ( 87 سوره انبیاء) را بخوان انشاء الله فرزند دار خواهی شد .
عالم بزرگوار حاج میرزا جواد ملکى تبریزى گوید: مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم ، بنده هم تجربه کرده ام ، چند نفر هم مدعى تجربه اند. ( مجله حوزه علمیه ، شماره 4، ص 68)
آقا ملكی تبریزی از استادش ملاحسینقلی همدانی نقل می‌كند كه، برای تحصیل كمالات انسانی و معارف الهی هیچ چیزی به اندازه مداومت برسجده طولانی و گفتن ذكر یونسیه (لا إلهَ إلاّ اَنت سُبحانَکَ اِنّی کُنتُ مِنَ الظّالِمین) موثر نمی ‌باشد.

ختم یونسیه:

از بسیاری از بزرگان این ختم با عدد 400 مرتبه در سجده خصوصاً در میان نماز مغرب و عشاء و یا قبل از اذان صبح و یا بین الطلوعین جهت افاضات روحانی نقل شده است و این یکی از ختوماتی است که معمولاً اساتید در ابتدای سلوک به شاگردانشان توصیه می کنند.

ناگفته نماند که این ختم به منزله توبه ای حقیقی است اگر خالصانه برای خدا به جای آورده شود اثر شگرفی در پیشبرد انسان دارد .

مداومت ذکر یونسیه در شبانه روز ترک نشود، هر چه زیادتر، اثرش هم زیادتر. اقل اقل آن چهار صد مرتبه است ، خیلى اثرها دیدم

وقتی از مرحوم آیت الله کشمیری پرسیدند بهترین کار برای سالک در کدام یک از اعمال عبادی است؟ فرمودند: بهترین آن سجده است که ذکر یونسیه در آن گفته شود و فرمودند: ذکر یونسیه موجب اتصال به ارواح و باز شدن چشم برزخی می گردد. (آفتاب خوبان اثر استاد علی اکبر صداقت)

 

ذکر بعد از نماز مغرب و عشاء در شب جمعه

امام صادق (علیه السلام) دعایى را از حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) و آن حضرت از امام زین العابدین (علیه السلام) و آن حضرت از امام حسین بن على (علیه السلام) و آن حضرت از امیرالمومنین (علیه السلام) و آن حضرت از رسول خدا (صلی الله و علیه وآله ) و آن حضرت از جبرئیل - صلوات الله علیه - و جبرئیل هم از خداوند بزرگ گرفته است، براى شفاى هر دردمند و گرفتارى نقل فرموده است .
آن دعا این است که در شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء بگوید: لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ (بحارالانوار، ج 95، ص 10)


- نظرات (0)

اصول و تکنیک های ارتباط موثر با قرآن مجید

قرآن کریم  
ماه رمضان با تمام بركت ها و فیوضات بی حد و حصرش به پایان رسید.

از اعمالی که در این ماه به آن بسیار سفارش شده، تلاوت قرآن کریم است.

ان شاءالله که با اتمام این ماه مبارک، بر تلاوت قرآن همت بیشتری داشته و روزی را بدون این کتاب الهی به اتمام نرسانیم.

ماه خدا به پایان رسید ... ماهی كه بندگان خدا برای رسیدن به آن لحظه شماری می كردند و وقتی خطبه های پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را مبنی بر ورود این ماه با گوش جان می شنیدند، جسم و جان آنان حیاتی دوباره می گرفت.

ماهی كه عظمت آن به نزول قرآن مجید است و تنها ماهی است كه در قرآن مجید از آن به صراحت نام برده شده است.

ماهی سرشار از فرصت های طلایی برای خدایی شدن، فرصت هایی طلایی كه اگر از آنها استفاده نکرده باشیم، کوله باری از غم و غصه ما را همراهی می کنند چرا كه مولای متقیان امیرالمومنین علی علیه السلام فرمودند:

« اذا أمکنک الفرصه فانتهزها فان اضاعه الفرصه غصه: اگر فرصتی برایت پیش آمد، به سرعت از آن بهره بگیر؛ چرا که از دست دادن فرصت ها اندوه، در پی خواهد داشت.» [غررالحكم:ح4124]

و به همین جهت یكی از بهترین نام هایی را كه می توان برای این ماه انتخاب كرد، ماه فرصت هاست.

فرصت خوبی بود ... فرصت خلوت کردن با خود ... خلوت کردن با خدا ... درد و دل کردن ... مناجات کردن ... و در یک کلام آشتی کردن با خدای مهربان .

یكی از ویژگی های مهمی كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله برای این ماه ذكر كردند، فرصتی برای آشتی دوباره با قرآن مجید است، كتابی كه در طول سال در طاقچه خانه گرد و غبار مظلومیت بر آن می نشیند و ماه رمضان فرصتی دوباره برای انس و آشتی با آن است و به همین جهت رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمایند:

«وَ مَنْ تَلَا فِیهِ آیَةً مِنَ الْقُرْآنِ كَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فِی غَیْرِهِ مِنَ الشُّهُورِ: و هر كس كه در این ماه یك آیه از قرآن تلاوت كند، ثواب كسی را دارد كه در ماه های دیگر قرآن را ختم كرده باشد.» [خطبه شعبانیه]

و خوشا به حال كسانی كه در این مهمانی، موفق به ختم قرآن مجید شده اند.

نکته ای که از باب تذکر اول به خودم بعد به دوستان عزیزم دارم این است که حواسمان باشد تلاوت قرآن را منوط به روزهای ماه رمضان ندانیم، قرآن را وارد برنامه های روزانه ی خودمان بکنیم به طوری که روزی بدون تلاوت آیات این کلام الله نور طی نشود.

اگر فرصتی برایت پیش آمد، به سرعت از آن بهره بگیر؛ چرا که از دست دادن فرصت ها اندوه، در پی خواهد داشت

در اینجا یك معادله و برنامه ریزی بسیار ساده را برای شما همراهان گرامی بیان می كنیم تا به راحتی بتوانیم همان طور که توفیق تلاوت و ختم قرآن را در ماه رمضان داشته ایم، در طول سال هم از آن بهره مند باشیم...

 

معادله:

قرآن 600 صفحه است (به علاوه 4 صفحه از سوره های كوچك)

اگر عدد 600 را بر 30 روز تقسیم كنیم، سهم هر روز 20 صفحه می شود.

حال اگر عدد بیست را بر نمازهای پنج گانه تقسیم كنیم برای هر وعده نماز تنها 4 صفحه اختصاص پیدا می كند و با این معادله ساده اگر تنها بعد از هر نماز 4 صفحه از این كتاب الهی را تلاوت كنیم می توانیم در هر ماه یك ختم كامل قرآن مجید داشته باشیم.و چه زیبا می شود آن سالی که هر ماهش قرآنی ختم می شود ...

اما در ارتباط با انس با قرآن مجید و تلاوت آیات الهی، از آیات و روایات اسلامی نكات مهمی استفاده می شود كه با به كار گیری این نكات می توانیم از بركت های آن استفاده بیشتری ببریم و تأثیرات مادی و معنوی آن را در زندگی كاملاً احساس كنیم.

نكته اول: یكی از الفاظ مهمی كه در آیات الهی برای خواندن و ارتباط با قرآن مجید بیان شده است لغت تلاوت است كه 63 مرتبه در آیات متعدد تكرار شده است، آیاتی چون:

«لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ: [ولى همه آنان‏] یكسان نیستند. از میان اهل كتاب، گروهى درستكردارند كه آیات الهى را در دل شب مى‏ خوانند و سر به سجده مى ‏نهند» [آل‏ عمران :113]

اینكه منظور از تلاوت چیست، علامه طباطبایی در تفسیر المیزان روایتی را از وجود مبارك امام صادق علیه السلام نقل می كنند كه هشت نكته مهم را در این باره بیان می كند:

«1- ترتیل آیات.     2- تفقّه در آیات.    3- عمل به آیات.     4- امید به وعده ‏ها.    5 - ترس از وعید ها.   6- عبرت از داستان‏ها.    7- انجام اوامر الهى.    8 - ترك نواهى

در پایان حضرت می فرماید: حقّ تلاوت تنها حفظ آیات، درس حروف، قرائت و تجوید نیست.»[كافى، ج 1 ص 215]

حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها : «سه چیز از دنیای شما محبوب من گشته است: تلاوت كتاب خدا، نگاه به صورت رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و انفاق در راه خدا»

همچنین رسول خدا صلی الله و علیه وآله در خطبه شعبانیه در ارتباط با انس قرآن مجید لغت تلاوت را به كار برده اند. در این جا این سوال مهم مطرح می شود كه منظور از تلاوت قرآن چیست؟ آیا به مطالعه سریع قرآن آن هم بدون توجه به معانی و نكات و توصیه هایی كه در آن مطرح شده است نیز می توان تلاوت قرآن گفت؟

برای پاسخ به این سوال مهم یك روایت شنیدنی از حضرت زهرای مرضیه سلام الله علیها نقل شده است كه به خوبی هر چه تمام تر روش ارتباط با قرآن مجید را به ما می آموزد، ایشان در روایتی گهربار می فرمایند:

«حُبّب اِلَیَّ مِنْ دنیاكُم ثلاثُ: تلاوة كتاب الله والنّظر فی وجه رسول الله والانفاق فی سبیل الله: «سه چیز از دنیای شما محبوب من گشته است: تلاوت كتاب خدا، نگاه به صورت رسول خدا (صلی الله علیه وآله و سلم) و انفاق در راه خدا».[ وقایع الایام- ص 295]

اولین چیزی که محبوب حضرت زهرا سلام الله علیها است تلاوت كتاب خداست، اما منظور از تلاوت چیست؟

همانطور كه بیان شد و از روایات نیز استفاده می شود، می توان سه ركن اساسی و مهم برای تلاوت قرآن مجید ذكر كرد:

1- قرائت قرآن مجید

2- فهم قرآن مجید

3- عمل به قرآن مجید

امید است كه این سه ركن اساسی را (قرائت، فهم، عمل) را رعایت كنیم تا هر چه بیشتر از بركات انس با كتاب خدا بهره مند شویم، چرا كه با این سه بعد مهم است كه تاثیرات شگرف این ارتباط در جامعه هویدا می شود و جامعه اسلامی به سوی پیشرفت و تعالی در ابعاد مختلف حركت می كند.


- نظرات (0)

دوستت را در این 3 چیز امتحان کن!

دوست واقعی
امام صادق (علیه السلام) درباره این که دوستان خود را به داشتن چه خصلت‌هایی امتحان کنیم؟ فرمودند: "برادران خود را به دو خصلت بیازمایید. اگر آن دو خصلت را داشتند با آنها دوستی کن و گرنه از ایشان دوری کن، دوری کن، دوری کن. (آن دو خصلت این‌ هاست): "پایبندی به خواندن نماز در وقت خود و نیکی کردن به برادران در روزگار سختی و آسایش.

دوستى، رفاقت و برادرى را مى ‌توان یكى از شاخ و برگ ‌هاى درخت اجتماع و از جمله نعمت‌ هاى بزرگ الهى به حساب آورد كه خداوند نیز به آن عنایت خاصى دارد، تا آنجا كه مى‌فرماید:

«... وَاذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ إِذْ كُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِكُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَاناً ...» (آل عمران / 103)؛ به یاد آرید نعمت ‌هاى خداوند را كه دشمن یكدیگر بودید و او میان دل هاى شما الفت ایجاد كرد و به بركت نعمت او برادر شدید.

بنابراین اسلام نه ‌تنها دوستى و رفاقت با افراد واجد شرایط را تأیید مى‌كند، بلكه ما را به برادرى و دوستى و رفاقت امر فرموده است. چرا که مصاحبت با صالحان رنج و تعب را مى ‌بَرد، به روح و روان نشاط مى‌ بخشد و هنگام گرفتارى، بسیارى از مشكلات بدین وسیله حل مى ‌شود. و بالاتر از همه اینکه زندگى را از ابتذال و پوچى نجات مى ‌دهد و با ارزش‌ هاى متعالى آشنا مى ‌كند و موجب قرب به خدا مى ‌شود.

چنانچه در روایتى پیامبر صلى الله علیه وآله مى ‌فرمایند:

«أُنْظُرُوا مَنْ تُحادِثُونَ، فَإِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَحَد یَنْزِلُ بِهِ الْمَوْتُ إِلاّ مُثِّلَ لَهُ أَصْحابُهُ إِلى اللّهِ، فَإِنْ كانُوا خِیاراً فَخِیاراً وَإِنْ كانُوا شِراراً فَشِراراً...» (اصول كافى، ج 4، ص 451)

بنگرید با چه كسى هم سخن مى‌شوید، زیرا هر كس كه مرگش فرا رسد، در پیشگاه خداوند یارانش در برابرش مجسّم مى ‌شوند. اگر از نیكان باشند، او نیز در زمره نیكان قرار مى‌ گیرد و اگر از بدانند، او نیز در زمره بدان قرار مى‌ گیرد.

در این میان اسلام برای اینکه چه کسانی را برای دوستی خود انتخاب کنیم راهکارها و کدهایی ارائه نموده است که در این فرصت به چند نمونه از این کدها با توجه به روایات می پردازیم:

بنگرید با چه كسى هم سخن مى‌شوید، زیرا هر كس كه مرگش فرا رسد، در پیشگاه خداوند یارانش در برابرش مجسّم مى ‌شوند. اگر از نیكان باشند، او نیز در زمره نیكان قرار مى‌ گیرد و اگر از بدانند، او نیز در زمره بدان قرار مى‌ گیرد.

رسول خدا صلى الله علیه وآله می فرماید:

اى ابوذر، همنشین و دوست صالح بهتر از تنهایى است و تنهایى بهتر از همنشین بد است. (بحارالانوار، ج 77، ص 84)

در روایتی از امام صادق علیه السلام داریم که می فرمایند: "هیچ کس را دوست خود مخوان، مگر آن که در سه ‏چیز او را بیازمایی: او را به خشم آوری و ببینی که آیا این خشم او را از حقّ به باطل می‏ کشاند؛ در درهم و دینار و در سفر کردن با او". (همان)

 

سعه صدر در مقابل عصبانیت

در جمع های دوستانه, این طور نیست كه همه امور و برخوردها رضایت بخش و با سلیقه و میل و روحیات یكایك افراد سازگار باشد. به جز معصومان(علیهم السلام)، انسان های دیگر مصون از خطا و اشتباه نیستند و ممكن است از روی عمد یا خطا لغزش هایی از سوی برخی دوستان صورت گرفته و سبب رنجش دیگران شوند.

از این رو هر یك از دوستان بر اساس حكم عقل و آموزه های دینی باید قبل از هر چیز با تمرین و ممارست، سعه صدر و قدرت لازم برای تحمل این قبیل لغزش ها را كسب كنند تا بتوانند با اخلاق نیكو و برخوردی شایسته و به دور از عصبانیت و خشم و متوسل شدن به ابزار ناروا از كنار آن ها عبور كنند و بر دوستی های خود تداوم بخشند .

بزرگان دین، ظرفیت نداشتن و برخوردار نبودن از سعه صدر و قدرت تحمل لغزش های دوستان را از جمله عوامل منفی و از صفات ناپسند دوستان دانسته و توصیه كرده اند دوستان خود را با توجه به این نكته انتخاب كنید .

بزرگان دین، ظرفیت نداشتن و برخوردار نبودن از سعه صدر و قدرت تحمل لغزش های دوستان را از جمله عوامل منفی و از صفات ناپسند دوستان دانسته و توصیه كرده اند دوستان خود را با توجه به این نكته انتخاب كنید .


امام صادق(علیه السلام) به بعضی از اصحاب خود فرمود: كسی كه سه بار به تو خشمگین شد و در حق تو بد نگفت، او را دوست خود كن. (بحارالانوار، ج 78، ص 251)

آن حضرت در جایی دیگر می فرماید:

كسی را به علامت دوستی نشناس تا او را در سه چیز آزمایش كنی:

1ـ به خشمش بنگر كه آیا او را از حق به باطل می كشاند یا خیر;    2ـ در درهم و دینار;       3- مسافرت كردن. (همان)

سعدی گوید:
یار آن بـود كه صبر كند بـر جفای یار                                           ترك رضای خویش كند در رضای یار
دوست واقعی كسی است كه به ستم و جفای دوست خود بردبار باشد و رضایت او را بر رضای خود مقدم دارد.

در حال بی ‌نیازی و فقر، دوستی او عوض نشود

امام ‌باقر علیه السلام فرمود: بدترین دوست كسی است كه تو را به هنگام بی ‌نیازیت حفظ كند و به وقت تنگدستی رها سازد. (میزان الحكمه، ج 1، ص 53)

سعدی گوید:
                         دوست مشمار آن كه در نعمت زند                               لاف یاری و برادر خواندگی
                        دوست آن باشد كه گیرد دست دوست                        در پریشان حالی و درماندگی

 

به نماز اهمیت بدهد

قرآن می‌ فرماید: «ای اهل ایمان با آن گروه از اهل كتاب و كافران كه دین شما را به بازیچه گرفتند دوستی مكنید. زمانی كه شما ندای نماز بلند می ‌كنید آن را به مسخره و بازی می ‌گیرند زیرا آن قوم مردمی نادان و بی‌ خردند.» (مائده، آیه 57)

ان شاء لله که بتوانیم با انتخاب دوستان شایسته مسیر قرب الی الله را به راحتی و زیبایی طی کنیم.



- نظرات (0)

نمازت را قضا کن!


ریا کاری

مسجدی می ساختند، بهلول سر رسید و پرسید: چه می کنید؟ گفتند: مسجد می سازیم.
گفت: برای چه؟ پاسخ دادند: برای چه ندارد، برای رضای خدا.
بهلول خواست میزان اخلاص بانیان خیر را به خودشان بفهماند، محرمانه سفارش داد سنگی تراشیدند و روی آن نوشتند «مسجد بهلول» و شبانه آن را بالای سر در مسجد نصب کرد.
سازندگان مسجد روز بعد آمدند و دیدند بالای در مسجد نوشته شده است «مسجد بهلول».

ناراحت شدند؛ بهلول را پیدا کردند و به باد کتک گرفتند که زحمات دیگران را به نام خودت قلمداد می کنی؟
بهلول گفت: مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

نمازت را نیز قضا کن

مرد زاهدی، روزی به مهمانی شخصیتی بزرگ رفت. هنگام غذا خوردن فرا رسید. زاهد از عادت همیشگی غذا کمتر خورد .
بعد از غذا، نوبت نماز خواندن رسید. مرد زاهد به نماز ایستاد، اما بر خلاف همیشگی، نماز را طولانی به جا آورد. پس از آنکه به خانه رسید، از همسرش طعام خواست.
پسر او که همراهش بود، با تعجب پرسید: مگر در مهمانی به اندازه کافی غذا نخوردی؟
پدر گفت: کم خوردم تا آدم پرخوری جلوه نکنم و برای روزهای آینده برای خود موقعیتی کسب کنم !
پسر با شنیدن شرح ریا کاری پدر به او گفت: پدر جان! نمازت را نیز قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید !

مگر شما نگفتید که مسجد را برای خدا ساخته ایم؟ فرضاً مردم اشتباه کنند و گمان کنند که من مسجد را ساخته ام، خدا که اشتباه نمی کند ...

دو داستانی که در بالا ذکر شده، به طرق مختلف در زندگی هر یک از ما گاهاً اتفاق افتاده است ... یا برای خودمان یا در رفتار آدم های اطرافمان مشاهده کرده ایم... در درجه بندی های مختلف ... کم یا زیاد ... کم رنگ یا پر رنگ ...

موضوع ریا یکی از مهم ترین موضوعاتی است که ما در رفتارها و اعمالمان خیلی باید به آن توجه داشته باشیم ... در انفاق کردن هایمان ... در نیت هایمان ...

خطرناک بودن ریا آن وقت بدن را می لرزاند که این روایت از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله را می خوانیم:

«ان اخوف ما اخاف علیکم الشرک الاصغر قالوا و ما الشرک الاصغر یا رسول الله؟ قال الریا، یقول الله تعالی یوم القیامه اذا جاء الناس باعمالهم اذ هبوا الی الذین کنتم ترائون فی الدنیا، فانظروا هل تجدون عندهم من جزاء ؟!

خطرناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم،شرک اصغر است اصحاب گفتند شرک اصغر چیست ای رسول خدا؟ فرمود: ریاکاری، روز قیامت هنگامی که مردم با اعمال خود در پیشگاه خدا حاضر می شوند، پروردگار به آنها که در دنیا ریا کردند می فرماید: به سراغ کسانی که به خاطر آنها ریا کردید بروید، ببینید پاداشی نزد آنها می یابید» (بحار الأنوار، ج 72، ص 303)

ریا کاری
ریاکاران چه کسانی هستند؟

قرآن کریم در آیات نورانی خود ریاکاران را معرفی می کند:
کسانی که ایمان به خدا و روز قیامت ندارند:
«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الاذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ» (بقره/264)
با توجه به تفسیری که در مورد این آیه آمده است افرادی را که صدقه می‌ دهند و به دنبالش منّت می‌ گذارند و اذیّت می ‌کنند تشبیه به افراد ریاکار بی ‌ایمان کرده که صدقاتشان باطل و بی ‌اجر است. (طباطبایی، محمد حسین؛ تفسیر المیزان، سید محمد باقر همدانی، ج2، ص597)

عمل شخص ریاکار از ابتدای عملش باطل است چون چنین شخصی اصلاً ایمان به خدا و روز جزا ندارد که از او کاری پذیرفته شود.

منافقان:

«إِنَّ الْمُنَافِقِینَ ... یُرَآوُونَ النَّاسَ وَ لاَ یَذْکُرُونَ اللّهَ إِلاَّ قَلِیلاً » (نساء/142)
«منافقان... هنگامی که به نماز بر می ‌خیزند با کسالت بر می ‌خیزند و در برابر مردم ریا می‌ کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی ‌نمایند.»

تکذیب کنندگان روز جزا:

«ارَایتَ الَذی یُکَذِّبُ بِالدِین... الَذینَ هُم یُراوُون» (ماعون/1و6)
«آیا کسی که روز جزا را پیوسته انکار می ‌کند دیدی؟!... همان کسانی که ریا می‌ کنند.»

همنشینان شیطان:

« وَ الَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لاَ بِالْیَوْمِ الآخِرِ وَ مَن یَکُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا »(نساء/38)
«و آنها کسانی هستند که اموال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می‌ کنند و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند (چرا که شیطان رفیق و هم نشین آنهاست) و کسی که شیطان قرین او باشد بد همنشین و قرینی است.»

هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم. 

 ریاکار از محبت خدا به دور است

« ...إِنَّ اللّهَ لاَ یُحِبُّ مَن کَانَ مُخْتَالاً فَخُورًا...و َالَّذِینَ یُنفِقُونَ اَمْوَالَهُمْ رِئَـاء النَّاسِ...» (نساء/36-38)
«... خداوند کسی را که متکبر و فخر فروش است دوست نمی ‌دارد...و آنها کسانی هستند که احوال خود را برای نشان دادن به مردم انفاق می کنند...»

ریاکاری شرک است

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده:
«کُلُّ رئاءٍ شِرْکٌ إنَّه مَنْ عَمِلَ لِلنّاسِ کان ثَوابُهُ عَلَی النّاسِ و من عَمِلَ للهِ کان ثوابُهُ عَلَی اللهِ»
«هرگونه ریایی شرک است، هر کس برای مردم کار کند پاداشش به عهدۀ مردم است و هر کس برای خدا کار کند ثوابش بر خداست.» (مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، ج 13، ص 407)

ریا که به جای خود، از ترس ریا فرار کنیم

مولا عبد اللّه شوشتری به منزل شیخ بهایی رفت. وقت نماز شد. شیخ بهایی از او خواست كه نماز جماعت بخواند. مرحوم شوشتری مقداری فكر كرد، جوابی نداد و با سرعت به منزل خود برگشت.

بعضی از دوستان از او سوال كردند كه آقا شما با اهتمامی كه به نماز اوّل وقت دارید، چرا در منزل شیخ بهایی نماز نخواندید؟

گفت: هر چه فكر كردم، دیدم در نفسم یك تغییری هست در صورتی كه مثل شیخ بهایی پشت سر من نماز بخواند. این بود كه از ترس ریا نماز نخواندم. 




- نظرات (0)

"شهید" در قرآن

شهید در قرآن

واژه‏ى شهید و مشتقات آن بارها در قرآن كریم درباره‏ى پیامبر، فرشته‏ى مراقب اعمال انسان‏ها، امت اسلام، جان باخته در راه خدا، گواه و حاضر به كار رفته است؛ اما شهید به معناى فدایى در راه خدا، یكى از مقدس‏ترین واژگان قاموس دینى است كه در قرآن كریم به صورت «مقتول فى سبیل اللّه» از آن تعبیر شده است.

اهل لغت گفته‏اند:

كشته شدگان در راه خدا را از آن جهت شهید گویند كه فرشتگان رحمت بر مشهد او حاضر مى‏شوند. بعضى دیگر گفته‏اند: زیرا خداوند متعال و فرشتگان بر رستگارى او گواهى مى‏دهند.

گروه سومى نیز گفته‏اند: چون در روز قیامت از او گواهى مى‏طلبند.

به طور كلى شهیدان داراى این ویژگى‏هاى هستند:

الف - زنده بودن در نزد خدا؛ «و لا تقولوا لمن یقتل فى سبیل اللّه أموات بل أحیاء ولكن لا یشعرون». (1)

ب - از روزى خداوند در عالم برزخ بهره‏مند مى‏شوند؛ «و لا تحسبنّ الّذین قتلوا فى سبیل اللّه أمواتاً بل أحیاء عند ربّهم یرزقون». (2)

ج - مورد مغفرت خدا قرار مى‏گیرند؛ «و لئن قتلتم فى سبیل اللّه أو متّم لمغفرة من اللّه و رحمة خیر ممّا یجمعون». (3)

د - پاداش بزرگ دارند؛ «و من یقاتل فى سبیل اللّه فیقتل أو یغلب فسوف نؤتیه أجراً عظیماً». (4)

ه - اعمال شهیدان هرگز تباه نخواهد شد؛ «و الّذین قتلوا فى سبیل اللّه فلن یضلّ أعمالهم». (5)

و - شهادت كفّاره‏ى گناهان و ضمانت بهشت است؛ «فالّذین هاجروا و أخرجوا من دیارهم و أوذوا فى سبیلى و قاتلوا و قتلوا لأكفّرنّ عنهم سیّئاتهم و لأدخلنّهم جنّات تجرى من تحتها الأنهار ثواباً من عند اللّه». (6)

پیوند به:

کلمات فارسی در قرآن

---------------------------------

پی نوشت ها:

1- بقره/154.

2- آل عمران/169.

3- همان/157.

4- نساء/74.

5- محمد/4.

6- آل عمران/195و نیز بنگرید به: دانشنامه قرآن، ج2، ص1338.

----------------------------------

منبع:

قرائتی، محسن، هزارو یک نکته از قرآن.


- نظرات (0)