سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام

تعریف ازدواج از دیدگاه اسلام + قسمت اول

به گزارش ساجده،  ازدواج مرحله ی مهمی از تشکیل خانواده است که بیش از همه ی مراسم و رویدادهای زندگی انسان در جنبه های متعدد فردی و زیستی و اجتماعی ، امری جهانی و از نظر هدف ثابت و پایدار است. این فرآیند عبارت است ازکنش متقابل مردو زنی که برخی شرایط قانونی را تحقق بخشیده اند . ازدواج  بین فرهنگ و طبیعت تعادل برقرار می کند و از نوعی تقدس برخوردار است و در مقایسه با سایر روابط انسانی ، تمامیتی بی نظیر دارد . بدین معنا که ابعاد زیستی، اقتصادی ، عاطفی، روانی  و اجتماعی زندگی را پوشش می دهد. [1]

تعالیم اسلام نیز بر نکات فوق در ازدواج تأکید دارد، هر چند برخی را بیشتر مورد توجه قرار می دهد. اسلام ازدواج را قراردادی با شرایط ویژه می داند. [2] و نسبت به ملل و ادیان دیگر، برای مسلمانان در ازدواج شرایط بیشتری مقرر کرده است. هر چند ازدواج سایر فرهنگ ها را در ظرف و قالب خود به رسمیت می شناسد . در این رابطه می توان به مواردی اشاره کرد که اولیای دین b به شدت با کسانی که به افرادی از فرهنگ های دیگر نسبت زنا می دانند برخورد کرده و ازدواج آنها را به رسمیت می شناختند، هر چند بر خلاف شرایط ازدواج در اسلام صورت گرفته باشد. [3]

نکته ی دوم ، استحکام این قرار داد است :

در قرآن ازدواج به عنوان « پیمانی محکم» یاد شده است: «  وَ أَخَذْنَ مِنكم مِّيثَاقاً غَلِيظاً »[4] مهر را از شما در مقابل عقد زوجیت و عهد محکم از شما گرفته اند. و جملاتی که در عقد ازدواج و هم زمان با آن از سوی یک طرف گفته می شود و طرف مقابل نیز آن را می پذیرد، نشان از استواری این پیوند دارد. برخی از این جملات از متن قرآن گرفته شده و بر این استوار است که زن و مرد باید به صورت مناسب و مطلوب به زندگی مشترک خویش ادامه دهند و در صورتی که بخواهند از هم جدا شوند باید با احسان و نیکی به یکدیگر همراه باشد.

در عین حال پیمان زناشوئی محکم ترین قرار داد اجتماعی است که می توان آن را ناشی از دوستی شدید و رحمت متقابل بین زن و شوهر دانست که قرآن به آن اشاره کرده است : «  وَ مِنْ ءَاياَتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِّتَسكُنُوا إِلَيْهَا وَ جَعَلَ بَيْنَكم مَّوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ فى ذَلِك لاَيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ » [5] و از نشانه های او این است که همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید و در میانتان مودت و رحمت قرار داده و در این نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند.

 این دوستی ، قوی ترین امری است که فرد بر آن اعتماد کرده والدین، خواهر و برادر و همه خانواده را رها می نماید و راضی می شود با فردی که نسبت خونی با او ندارد، زندگی کند و در سختی و آسایش با او شریک باشد از نشانه های مهم خداوند در خلقت انسان ، جذبه روان شناختی در وجود مرد و زن است که می پذیرند از نزدیکان جدا شوند و فرد نا آشنایی را به همسری برگزینند تا مایه ی آرامش یکدیگر شوند و رابطه دوستانه ی آنها از هر رابطه ی دیگر عمیق تر گردد. به نظر می رسد، زن و مرد تنها در صورت اطمینان به عمق این رابطه و گوارا بودن زندگی مشترک ، به ازدواج رضایت می دهند. این پیمان فطری ، بسیار محکم و امری ورای ارضای جنسی است و اطمینان زن و مرد به یکدیگر بیش از اطمینان افراد به هم در هر رابطه دیگر انسانی است. این امور باعث می شود ازدواج به پیمانی محکم تبدیل می شود.[6]

 

حاکمیت اصل زوجیت در نظام آفرینش و یکتائی پروردگار :

   یکی از معجزات عالی قرآن، بیان قانون زوجیت در همه چیز است، گیاهان ، انسان ها ، و آن چه که مردم در آن زمان نمی دانستند و امروز می دانند . در عصر نزول قرآن، مردم با زوجیت در نخل خرما آشنا بودند. [7]  اما امروز مشخص شده که در تمام کائنات ( اعم از جامد، نامی، و حیوان ) اصل زوجیت ( از طریق مرکب بودن هر چیزی از جوهر و عرض و یا ماده وصورت ) وجود دارد. از ریزترین مواد این عالم گرفته تا درشت ترین آن.

  در سرتاسر جهان خلقت، امر ازدواج مطابق نظم و حساب خاص و شرایط دقیق انجام می گیرد[8] و این حقیقتی است که خداوند در چند جای قرآن بیان فرموده است: «سبْحَانَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا مِمَّا تُنبِت الأَرْض وَ مِنْ أَنفُسِهِمْ وَ مِمَّا لا يَعْلَمُون  »[9] پاک و منزه است خدائیکه همه ی ممکنات عالم را جفت آفریده چه از نباتات و چه از نفوس شر و دیگر مخلوقات که از آن آگاه نیستند .

 

« وَ مِن كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ خَلَقْنَا زَوْجَينِ لَعَلَّكمْ تَذَكَّرُونَ  »[10] از هر چیزی دو نوع بیافریدیم تا مگر متذکر حکمت خدا شوید.

 

کلمه ی « شیء: چیز» در آیه ی مورد نظر گواه این مطلب است که در تمامی مراتب ماده ( حتی در آن قسمت هم که قابل تجزیه نباشد)، قانون زوجیت حکمفرماست . زوج بودن میلیاردها موجود، حتی عناصر مرده ی جهان، و قانون بقاء نسل به وسیله ی تلقیح یا جفت گیری در همه ی موجودات زنده ی عالم، از نباتات تا حیوانات و از حشرات تا انسانها ، نشانگر وجود آفریدگاری حکیم و توانا است.

بارور شدن گیاهان و شگفتیهای بهت آور، تکثیر گلها و نباتات، تولید مثل در جانوران و مراسم ازدواج در پرندگان و حشرات و بالاخره همسر گزینی، ارضاء شهوت جنسی، یک سرشتی زن و مرد، پیدایش شور وهیجان جنسی ، آرام بخشی زناشوئی ، عشق و رأفت همسری، به کمال رسی دو انسان در سایه ی ازدواج، دگر مسائل بهت انگیز زندگی، همه نکات دقیق و شگفتی است که بر وجود خالقی دانا دلالت دارد. [11]

 

 قرآن می فرماید: « إِنَّا خَلَقْنَاكم مِّن ذَكَرٍ وَ أُنثى » [12] ای مردم ما همه ی شما را از مرد و زنی آفریدیم.

 و در جای دیگر می فرماید: « وَ الَّذِى خَلَقَ الأَزْوَاجَ كلَّهَا »[13] و آن خدائی که همه ی موجودات عالم را جفت آفریده.

خداوند انسان را به گونه ای آفریده که بدون همسر، ناقص است، انسان هر چه از نظر علم و ایمان و فضائل اخلاقی بالا برود، تا همسر اختیار نکند، به کمال مطلوب نمی رسد (چه زن و چه مرد)، هیچ چیز دیگر جای ازدواج و تشکیل خانواده را نمی گیرد. جنس مذکر و مؤنث به یکدیگر نیازمندند، هم از نظر روحی و هم از نظر جسمی، و هر کدام به تنهایی ناقصند، و هنگامی که درکنار هم قرار گرفتند، همدیگر را کامل می کنند، این قانون نظام آفرینش است و بر کل هستی حاکم می باشد. [14]

   هدف از یادآوری زوجیت در تمام اشیاء جهان، در ایاتی که از آن یاد شده ، انسان را متذکر این معنا می کند که « فرد » مطلق که هیچ نوع ترکیبی در آن نیست، فقط خداست، ( او خالق جهان و یکتای بی همتاست) زیرا دو گانگی از ویژگی های مخلوقات است

2 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی و دانشگاه ها، بهار 1385، ص 17.

3 . محمد حسن، نجفی، جواهر الکلام، ج 29، تهران، انتشارات اسلامیه، چاپ چهارم، 1381 ،ه ش، ص 5- 8.

4 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 17.

1 . نساء ( 4 )، 21.

2 . روم ( 30)، 21.

1 . محمدرضا، سالاری فر، خانواده در نگرش اسلام و روان شناسی، ص 18.

2 . محسن، قرائتی، تفسیر نور ( سوره ی یس / 36)، تهران،  مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن، چاپ یازدهم، 1386 ، ج 9، ص 540.

3 . محسن، کتابچی، آیین زندگی از دیدگاه امام رضا، مشهد ، نشر الف ، چاپ دوم، 1381، ص 39  .

4 . یس (  36 )، 36.

5 . ذاریات ( 51  )، 49.

1 . سید جمال الدین، حجازی، ازدواج در نظام آفرینش،بی جا، انتشارات میقات، بی تا،  ص 16.

2 . حجرات ( 49  )، 13.

3 . زخرف ( 43  )، 12.

4 . علی اکبر، مظاهری، جوانان و انتخاب همسر، بی جا، انتشارات پارسیان، چاپ بیست و هفتم، 1386 ، ص 13.

 




- نظرات (0)

دعايي كه حضرت يوسف(ع) با خواندن آن از چاه نجات يافت

دعايي كه حضرت يوسف(ع) با خواندن آن از چاه نجات يافت

در صفحه 42 كتاب داستانهايي از اصول كافي نقل است؛

 هنگامی که برادران یوسف (ع)، آن حضرت به بیابان برده و به چاه افکندند، جبرئیل نزد یوسف (ع) آمد و گفت:

(اي پسرك! در اینجا چه می کنی؟) یوسف: برادرانم مرا در چاه افکندند. جبرئیل: آیا دوست داري از چاه خارج گردي؟

  یوسف: این با خداوند بزرگ است، اگر خواست مرا خارج می کند!. جبرئیل: خداوند به تو می فرماید،

مرا با این دعا بخوان، تا تو را از چاه خارج سازم. یوسف: آن دعا چیست؟ جبرئیل: آن دعا این است، بگو:

*(اللهم انی اسلک بان لک الحمد، لا اله الا انتالمنان، بدیع السماوات و الارض، ذوالجلال و الاکرام،

ان تصلی علی محمد و آل محمد و ان تجعل لی مما انا فیه فرجا و مخرجا)*

 (خدایا از درگاه تو درخواست می کنم، به اینکه حمد و سپاس مخصوص ذات پاك تو است، معبودي نیست

جز وجود یکتاي تو که بخشنده نعمتهاي فراوان هستی، آفریننده آسمانها و زمین و صاحب مقام ارجمند و والا می باشی،

(از تو می خواهم) بر محمد و آل او (ص) درود بفرستی و مرا در این محلی که قرار دارم خارج سازي و راه گشایشی برویم باز کنی).

 امام صادق (ع) فرمود: یوسف (ع) این دعا را خواند و از چاه (توسط کاروانیان) خارج گردید

(که داستانش در قرآن آمده - به مصر رفت و کم کم از ( گرفتاریها نجات یافت )

 


- نظرات (0)

9ویژگی قرآن کریم !


جلسه تفسیر قرآن در نمازخانه اداره کل آموزش وپرورش اصفهان برگزارمی شود

1. هیچ گونه شک و ریبی در هدایتگری آن برای متقین راه ندارد:

«ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَیْبَ فِیهِ » 1 ؛ «این است كتابی كه در [حقانیت] آن هیچ تردیدی نیست.»

2. هدایتگر پرهیزكاران است:

«هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ » 2 ؛ «مایه هدایت تقوا پیشگان است.»

3. بشارت دهنده مۆمنان است:

«وَیُبَشِّرُ الْمُۆْمِنِینَ » 3 ؛ «و مۆمنانى را كه پیوسته عمل‏هاى صالح به جا مى‏ آورند بشارت مى‏دهد.»

4. هدایتگر به استوارترین راه است:

«یِهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ » 4 « به پایدارترین و استوارترین طریقه و آیین هدایت مى‏كند.»

5. یاد آور خائفان است:

«فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَن یَخَافُ وَعِیدِ » ؛ 5 «پس هر که را، از وعده عذاب من می ترسد به قرآن اندرز ده.»

6. درمان و رحمت برای مۆمنان است:

«مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُۆْمِنِینَ» 6 ؛ «و از قرآن آنچه را كه براى مۆمنین شفا و رحمت است فرو مى‏فرستیم .»

7. معجزه‌ای است كه هرگز كسی مانند آن نمی‌تواند بیاورد:

«لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ» 7 ؛ «بى‏تردید اگر طائفه انس و جن اجتماع كنند تا مانند این قرآن را (از نظر لفظ و معنى) بیاورند همانند آن را نخواهند آورد.»

8. بیان كننده موارد اختلاف جهت روشن شدن حقایق است:

«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ» 8 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»

9. هدایتگر تمامی مردم است:

«هُدًى لِّلنَّاسِ» 9 ؛ «هدایتگر مردمان است.»

با این ویژگی‌ها و ده‌ها ویژگی دیگر - كه همگی در زندگی مورد نیاز است - استفاده از این كتاب مقدس بر همگان لازم و واجب است.

«قطعا برای شما از جانب خدا روشنایی و كتابی روشنگر آمده است. خدا هر كه را از خشنودی او پیروی كند، با آن كتاب به راه‌های سلامت رهنمون می‌شود... و به راهی راست هدایتشان می‌كند.»

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله همواره در كلام نورانی خود مردم را به بهره مندی از این چراغ هدایت توصیه می‌فرمودند.

یكی از این سخنان ارزشمند، حدیثی است طولانی كه بخشی از آن را ذكر می‌كنیم:

«... فاذا التبست علیكم الفتن كقطع اللیل المظلم فعلیكم بالقرآن فانه شافع مشفع وما حل مصدق ومن جعله امامه قاده الی الجنة ومن جعله خلفه ساقه الی النار وهو الدلیل یدل الی خیر سبیل وهو الفضل لیس بالهزل 10؛

پس، هرگاه فتنه‌ها همچون پاره‌های شب تار بر شما مشتبه [و مبهم] گشت، به قرآن روی آورید كه آن شفیعی است كه شفاعتش پذیرفته است و شاكی [و خصمی] است كه شكایتش قبول می‌شود.

هر كس آن را فراروی خود قرار دهد، او را به بهشت راهنمائی كند و هر كه آن را پشت سر خود قرار دهد، او را به دوزخ كشاند.

قرآن راهنما به سوی بهترین راه است ؛ جدا كننده [میان حق و باطل] است و شوخی نیست.»

هست قرآن چو طعامی         

             كز سما گشته نازل از برای اغتذا

اغتذای آدم از لوح و قلم               

     اغتذا یابد دواب از راه فم

«فی السماء رزقكم» گفته خدا        

              رزق انسان گشته نازل از سما 11

اهداف قرآن

قرآن با خصوصیات یاد شده، بدون شك، اهداف بلندی را دنبال می‌نماید. این مهم را نیز با بهره مندی از كلام خداوند این گونه می‌توان برشمرد:

1. تبیین مسائل مورد اختلاف:

«وَمَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْكِتَابَ إِلاَّ لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُواْ فِیهِ » 12 ؛ «و ما این كتاب را بر تو فرو نفرستادیم مگر براى اینكه، آنچه را كه در آن اختلاف دارند (مانند اختلاف مسلمین با كفار و با اهل كتاب) براى آنان توضیح دهى.»

2. تعقل ورزیدن:

«إِنَّا أَنزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ» 13 ؛ «حقّا كه ما آن را به صورت قرآنى عربى (كلماتى خواندنى و به لغت عربى) فرو فرستادیم، باشد كه (در معارف والاى آن) بیندیشید و به خرد دریابید.»

3. درمان بیماری‌های روحی مردم:

«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِی الصُّدُورِ» 14 ؛ «اى مردم (اى همه انسان‏ها در همه تاریخ) به یقین براى شما پند و اندرزى از جانب پروردگارتان آمده (كتابى كه سراپا پند و اندرز است) و شفایى براى آنچه در سینه‏هاست .»

4. خروج از تاریكی‌ها به سوی نور:

«كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ » 15 ؛ «کتابى است كه آن را به سوى تو فرود آوردیم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون آورى .»

5. هدایت به راه‌های امن و صراط مستقیم:

ختم قرآن

«یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُم مِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَیَهْدِیهِمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ » 16 ؛ «خدا هر كه را از خشنودى او پیروى كند، به وسیله آن [كتاب‏] به راه‏هاى سلامت رهنمون مى‏شود، و به توفیق خویش، آنان را از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون مى‏برد و به راهى راست هدایتشان مى‏كند. »

6. حاكمیت قوانین الهی در بین مردم:

«إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاكَ » 17 ؛ «ما این كتاب را به حقّ بر تو نازل كردیم، تا میان مردم به [موجب‏] آنچه خدا به تو آموخته داورى كنى .»

7. ایجاد تقوا و پرهیزكاری:

«قُرنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» 18 ؛ «قرآنى عربى، كه بدون هیچ گونه كجى و انحراف (در الفاظ و معانى) است، شاید بپرهیزند.»

البته شرط اساسی تحقق این اهداف، آمادگی روحی و قلبی انسان‌ها است. اگر این آمادگی نباشد، جز زیان چیزی به دست نخواهد آمد:

«وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » ؛ «ستمگران را جز زیان نمی‌افزاید.»

 

عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد            

  كه دارالملك ایمان را مجرد بینی از غوغا

 

عجب نبود اگر قرآن نصیبت نیست جز حرفی      

    كه از خورشید جز گرمی نفهمد چشم نابینا

 

و به راستی كه حقیقت قرآن سعادت دنیا و آخرت است. و اگر كسی از این كتاب سعادت با ایجاد صلاحیت‌های شخصی خود خوب بهره برداری كند، به سعادت دنیا و آخرت خواهد رسید.

حكایت است شخصی به نزد ابن سیرین آمد و گفت: «در خواب دیدم دنیا و آخرت از دستم رفت.

گفت: قدری بنشین. بعد از دقایقی شخصی دیگر آمد و گفت: در خواب دیدم، دنیا و آخرت نصیبم شد.

ابن سیرین به آن مرد اول گفت: تو قرآن گم كرده‌ای و او یافته است. پس رفت و قرآن خود را گرفت.»

 

بیا به دامن «قرآن» زنیم دست امید           

           كه روح را بجز این نسخه هیچ درمان نیست

 

بود چراغ هدایت به تیرگی «قرآن»          

       ز انحراف و ضلالت، جز او نگهبان نیست

 

به بحر ژرف حوادث بود چو كشتی نوح        

          كسی كه دست در او زد، دچار توفان نیست

 

پی نوشت ها :

1) بقره/2

2) بقره/2

3) اسراء/9

4) اسراء/9

5) ق/45

6) اسراء/82

7) اسراء/88

8) نحل/64

9) بقره/185

10) كافی، شیخ كلینی، ج 2، ص 598، ح 2

11) ملا صدرای شیرازی، لوامع العارفین، ص 113

12) نحل/64

13) یوسف/2

14) یونس/57

15) ابراهیم/1

16) مائده/ 16

17) نساء/105

18) زمر/28

 


- نظرات (0)

دوای درد قلب چیست؟

شفای قرآن

خداوند می فرماید:

« وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا » (اسراء/82)؛ و ما آنچه را برای مؤمنان مایه ی درمان و رحمت است از قرآن نازل می كنیم ولی ستمگران را جز زیان نمی افزاید.
در این عبارت، به قول صاحب تفسیر المیزان، شفای همه دردها است، زیرا شفا و رحمت مخصوص قسمتی از قرآن نیست، بلکه اثر قطعی و حتمی تک تک آیات قرآن است. بنابراین معنایش این است که ما نازل می کنیم آنچه را شفا و رحمت است و آن قرآن است.

منظور از «شِفاء» چیست؟

«شَفی « «یَشفی» ؛ در اصل به معنای اشراف بر چیزی است و اگر بهبودی و سلامت را «شِفاء» نامیده اند برای این است که بهبودی و درمان بر بیماری و مرض غلبه و اشراف پیدا می کند.
اگر انسان موجودی مرکب از دو بُعد جسمانی و روحانی است، سلامت و بیماری او هم گاه مربوط به جسم است و گاه روح؛ و همان گونه که برای بیماریهای جسمی او دارویی هست، برای بیماری های روحی او نیز دارویی هست و آن قرآن است. (البته روشن است که این مسئله به معنای نفی استشفاء به آیات شریفه برای امراض بدنی نیست کماهُوَ ظاهِرٌ مِن َ الرِّوایات) قرآن شفا از همه بیماریها است برای کسی که مؤمنانه به فرمانهای آن گردن نهد.

 وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد.

قرآن شفا و دوای دردهای قلوب است، مانند کفر و شرک و نفاِق و کبر و حسد و شک و... پس قرآن شفاست، یعنی سبب پاکسازی قلب از آلودگی ها  و امراض آن است؛ اما تنها پاکسازی کافی نیست و باید نوسازی هم بشود. از این رو، قرآن رحمت هم هست، یعنی بعد از زدودن امراض قلب آن را به سمت صلاح و سلامتش رهنمون می شود و تقویت می کند و فضایلی همچون معرفت اللّه و ایمان و محبت و انصاف و ... را وارد قلب می کند.
در هنگام تلاوت قرآن باید آمادگی قلبی وجود داشته باشد، قرآن را با ایمان، تقوا، و یقین بخواند در این صورت است كه گره های بسته ی قلب انسان به سوی كتاب خدا باز می شود و انسان به طور شایسته از قرآن بهره مند می گردد.

مكان و زمان قرائت قرآن

از عواملی كه به حضور قلب انسان هنگام قرائت قرآن كمك می كند، برگزیدن زمان و مكان مناسب است.
خداوند برخی از مكان ها را بر برخی دیگر برتری داده است. همانگونه كه بعضی از زمان ها را برتری داده است. انتخاب زمان ها و مكان های برتر برای نماز، دعا، ذكر و قرائت قرآن فایده های فراوان در حضور قلب انسان به سوی خداوند دارد.
از این مكان های مقدس مساجد است و با فضیلت ترین مساجد، مسجدالحرام، مسجد نبوی در مدینه منوره، مسجد الاقصی و مسجد كوفه است و از مكان های مقدس مرقدهای اولیای خداوند و حرم های اهل بیت (علیهم السلام) و به خصوص حرم مطهر امام حسین (علیه السلام) است و برترین مكان مقدس وادی عرفه در روز عرفه است كه رحمت خداوند بدون حساب بر حاجیان سرازیر می شود كه در آنجا دو عامل زمان و مكان باهم جمع شده است.
از زمان های مقدس كه برای حضور قلب مفید و مؤثر است شب و روز جمعه، شب قدر، روز عرفه، ماه رمضان و شب نیمه شعبان است. این زمان ها و مكان ها تأثیر ویژه و ژرف بر قلب ها برای عبادت دارد و اینكه خداوند دل های انسان را برای ذكر، نماز، دعا و قرائت قرآن آماده می كند.

و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند.

سزاوار است كه قاری قرآن امور ذیل را در نظر بگیرد:
1. برای قرائت قرآن مكان پاكیزه و تمیز را انتخاب نماید؛
2. در وقت قرائت قرآن رو به قبله بنشیند و رو به قبله نشستن برای قرائت قرآن در غیر نماز مستحب است. در روایت آمده است كه بهترین نشستن این است كه انسان رو به قبله بنشیند و در حالت سكینه و وقار باشد. (التبیان فی آداب حملة القرآن، ص 62)
3. مكانی كه انسان برای قرائت قرآن در نظر می گیرد، باید به انسان كمك كند كه قلب انسان از همه چیز فارغ باشد. عوامل خارجی مشغول زا را از خودش دور سازد.
از نظر زمان كوشش كند كه قرائت قرآن را در شب یا وقت های نزدیك شب مثل صبح زود انجام دهد. البته این سخن معنایش این نیست كه قرائت قرآن را در روز ترك كند چون در خلوت های شب اموری كه انسان را به خودش مشغول سازد و او را از یاد خدا بازدارد كم است. در این وقت انسان بیشتر متوجه خدا می گردد. « یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ ، قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا ، نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا ، أَوْ زِدْ عَلَیْهِ وَرَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتِیلًا » (مزمل/1-4)؛ ای جامه به خود پیچیده شب را جز اندكی بپاخیز. نیمی از آن یا اندكی از آن نیمه را كم كن. یا اندكی بر آن بیفزای و قرآن را آرام و روشن بخوان.
در خلوت های و تاریكی های شب قلب انسان به ذكر خدا، دعا، استغفار، تلاوت قرآن و نافله ی شب آرام می گیرد.
از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد. (بحارالانوار، ج 92، ص 210)
4. قرائت قرآن در مساجد و اجتماعاتی كه برای قرائت قرآن، ذكر، دعا آماده شده مستحب است و این اجتماعات توجه انسان را به خدا بیشتر می كند.
5. قرائت قرآن در مسیرهای رفت و آمد مردم و مكان های این چنینی مكروه است؛ زیرا آنان را به جای توجّه به قرآن به امور دیگر مشغول می سازد.

از رجابن ضحاك نقل شده كه: حضرت امام رضا (علیه السلام) در مسیر خراسان بیشتر شب ها به قرائت قرآن مشغول می شد. هر وقت به آیه ی می رسید كه در آن از بهشت و دوزخ یاد می شد از خداوند می خواست كه بهشت را نصیب او گرداند و از آتش دوزخ به خدا پناه می برد

تاثیر طهارت قلب در دریافت مفاهیم قرآن

طهارت قلب از ناپاكی های هوای نفس و معصیت به سبب توجه، یقین و تقوا از ویژگی های اساسی برای رقت، خشوع و نورانی شدن قلب به نور الهی است. و اما گاهی قلب انسان، خشن و بدل به خانه ی تاریك می شود كه در آن نور وجود ندارد و سینه انسان تنگ می گردد و در این حالت انسان توانایی اجابت دعوت پروردگار را از دست می دهد.
و از بزرگترین اسباب قساوت و بسته بودن قلب گناه است، اگر انسان معصیت الهی را مرتكب شود خداوند بر قلب او مُهر می زند و قلب او از كسب معرفت الهی باز می ماند. این همان «طبع» و «رین» است كه خداوند در قرآن به آن اشاره كرده است: « كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا یَكْسِبُونَ » (مطففین/14) ؛ نه چنین است، بلكه آنچه مرتكب می شدند زنگار بر دل هایشان بسته است.
« وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لاَ یَفْقَهُونَ » (توبه/87)؛ و بر دل هایشان مُهر زده شده است در نتیجه قدرت درك ندارند.
و این حالت عبارت است از بسته بودن قلب از معرفت و نور.
قلب های سالم، قلب هایی است كه وظیفه ی خود را به خوبی انجام می دهند، و برای غیر خداوند در آنها جایگاهی نیست و برای خداوند شریك قرار نمی دهند. تمام حب و بغض هایشان برای خداوند است، فقط به خدا توكل و امید  دارند. ترسشان از خدا است، دوستی و دشمنی اش برای خداست. فقط مطیع دستورهای الهی اند. و هیچ امری را بر امر خدا و رسول مقدم نمی داند، و این ها نشانه های سلامت قلب است.
و از این جا معلوم می شود كه معارف قرآن مخصوص قلب هایی است كه از معصیت و ناخالصی ها پاك است، قلب هایی كه گناهان مانع رسیدن شان به فیض و معارف قرآن نمی شود.
اینكه خداوند فرمود: «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» این تماس فقط تماس جسمی نیست، بلكه به معارف قرآن نیز جز پاكان نمی رسند. برای اینكه انسان اگر بخواهد به معارف قرآن برسد و راهی به سوی قرآن بیابد باید قلبش پاك باشد. قلب های ناپاك مانع از رسیدن به قرآن است.
خداوند می فرماید:
« إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ ، فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ،لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ ، تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ  » (واقعه/77-80) ؛ تحقیقاً این قرآنی است ارجمند، در كتابی نهفته، كه جز پاك شدگان بر آن دست نیازند و از جانب پروردگار جهانیان فرود آمده است.


- نظرات (0)

در این جا هم، شیطان دست بردار نیست!

قرآن نور است، حقیقتاً دل و روح را روشن می کند. اگر با قرآن انس پیدا کنید می بینید که دل و جان شما نورانی می شود، بسیاری از ظلمات و ابهامات از قلب انسان و روح انسان به برکت قرآن زدوده می شود. (به نقل از بیانات آیة الله خامنه ای دام ظله)

تلاوت قران

برای اینکه این نور قرآن هر چه بیشتر و بهتر در قلب و درون ما اثر داشته باشد، شایسته است نکاتی را رعایت کنیم که ان شاء لله در ادامه به بعضی از این نکات اشاره خواهیم کرد.

یکی از آداب مهم تلاوت قرآن کریم، که بدون آن هیچ عملی قیمت و ارزش ندارد، اخلاص است. اخلاص در تلاوت به این معناست که تلاوت کننده، تنها رضایت و خشنودی خداوند را در نظر بگیرد و هیچ چیز و هیچ کس را در تلاوت خود شریک ننماید.
یکی از جاهایی که شیطان در کمین نشسته و بسیار خود را به فرد نزدیک می کند، هنگام تلاوت قرآن است؛ به ویژه اینکه قاری قرآن در مجلسی و در حضور جمعیتی قرآن را تلاوت نماید. در این جا شیطان خود را به قاری قرآن نزدیک کرده و می گوید: ببین چقدر زیبا تلاوت می کنی و یا به او تلقین می کند که باید از دیگران بهتر تلاوت کنی تا مردم تو را بهترین قاری بدانند. گاه در خانه نیز شیطان سراغ قاری آمده و او را وسوسه می کند و می گوید: قرآن را بلند تلاوت کن تا همسایه ها بفهمند و بدانند که تو هر صبح قرآن می خوانی و انواع وسوسه های دیگر. چه بسا اتفاق می افتد که قاری قرآن در طول قرائتش به این نوع مسائل فکر می کند و وقتی قرائتش تمام شد و به خود می آید متوجه می شود که تنها چیزی که در نظر نداشته، خلوص نیت و رضای خداوند بوده است.
پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) در مورد اخلاص در تلاوت قرآن می فرماید:

قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم

«کسی که قرآن را به قصد خودنمایی و طلب دنیا قرائت نماید در روز قیامت، خدا را در حالی ملاقات خواهد کرد که بر روی استخوان صورتش هیچ گوشتی نباشد و قرآن به پشت گردن او زند تا او را داخل آتش کند و هر کس قرآن را با اخلاص و برای فهم دین خدا تلاوت نماید ثواب او مثل ثوابی است که به جمیع ملائکه و انبیا و مرسلین دهند (یعنی از سنخ ثواب آنان به او مرحمت فرمایند) و کسی که قرآن را برای ریا و خودنمایی یاد گیرد تا آنکه با جاهلان جدال کند و به علما مباهات نماید و با آن دنیا را طلب کند، خداوند، روز قیامت استخوان های او را پراکنده نماید و عذاب کسی در جهنم شدیدتر از عذاب او نباشد و عذابی در جهنم نباشد جز اینکه خدا او را با آن عذاب نماید به جهت شدت غضب و سخط خداوند بر او». (وسائل الشیعه، ج 6، ص 183)
امام صادق علیه السلام فرمود: «پاره اى از مردم قرآن را تلاوت می کنند که گفته شود: چه خوب می خواند! و برخى براى تأمین معاش قرآن می خوانند. در این دو دسته خیرى نیست. ولى بعضى از مردم قرآن می خوانند که از راهنمایی هاى آن بهره مند شوند و در نماز و در هر حال، شب و روز از آیات الهام بخش قرآن بهره معنوى و فکرى بردارند.» (عقاب الأعمال، ص44)

قرآن با شتاب خوانده نشود

دستور امام صادق (علیه السلام) آن است که سعى شود به هنگام قرأئت قرآن، به سرعت و با شتاب آن را نخوانیم و در تفسیر آیه مبارکه «و رتل القرآن ترتیلا» (مزمل/4) فرمود: « هو أن تتمکث فیه و تحسّن فیه صوتک؛ با تأمل و تأنى بخوانى و در برخورد با هر آیه، درنگ کنى و آن را با صوت نیکو بخوانی».(مجمع البیان، ج10، ص288)
و فرمود: «قرآن با شتاب زدگى خوانده نمی شود، بلکه کلمه کلمه و با دقت خوانده می شود. پس به هر آیه اى که درباره بهشت می رسیم، باید مقدارى توقف کنیم و از خدا آن را بخواهیم و همچنین آیه اى که از جهنم سخن می گوید، باید به خدا پناه ببریم.» (کافی، ج1، ص452)
امام صادق (علیه السلام) از امیرمؤمنان (علیه السلام) در معناى «و رتل القرآن ترتیلا» نقل کرده است که فرمود: «قرآن، بیانگر همه معارف است. در هنگام تلاوت، هدف شما تمام کردن سوره نباشد، بلکه با تأنى بخوانید تا قلب هایتان به نرمى و انعطاف گراید.» (سرائر، ابن ادریس، ص476)
تعبیر به ((ترتیل )) كه در اصل به معنى تنظیم و ترتیب موزون است، در اینجا به معنى خواندن آیات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحیح حروف و تبیین كلمات و دقت و تامل در مفاهیم آیات و اندیشه در نتایج آن است.

عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
« بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
(معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید

بدیهى است چنین قرآن خواندنى مى تواند به سرعت به انسان رشد و نمو معنوى و شهامت اخلاقى و تقوا و پرهیزکارى ببخشد و اگر بعضى از مفسران آن را به معنى نماز خواندن تفسیر كرده اند به خاطر آن است كه یكى از بخش هاى مهم نماز (تلاوت قرآن) است .
ترتیل قرآن" به معناى تلاوت آن است به نحوى كه حروف پشت سر هم، روشن و جداى از هم بگوش شنونده برسد.
عبداللّه بن سلیمان مى گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على علیه السلام مى فرمود:
« بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »؛
(معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید. (اصول كافى، ج 4، ص 418)
یعنى همّت خود را در تدبّر و تأمّل در آیات و به كار بستن و عمل كردن آنها قرار دهید، نه این كه سوره را به آخر رسانید.

به هنگام شنیدن آیات قرآن سکوت کن

کتاب آسمانى و قرآن مجید آن قدر والا و ارزشمند است که بندگان خدا حتى به هنگام شنیدن آیات نیز باید سراپاگوش باشند و سکوت کنند. در این زمینه هم، خود قرآن مجید فرموده: «اگر قرآن خوانده شد، به آن آیات گوش دهید و سکوت کنید» و هم معصومان (علیهم السلام) از جمله امام صادق (علیه السلام) فرموده: «یجب الإنصات للقرآن فى الصلاة و غیرها و إذا قرأ عندک القرآن وجب علیک الإنصات و الإستماع؛ واجب است که به هنگام تلاوت قرآن چه در نماز و چه در غیر نماز، سکوت کنى و هرگاه در حضور تو قرآن خوانده شد، واجب است بر تو که سکوت کامل را رعایت کنی.» (مجمع البیان، ج1، ص453)
یكی از ادب های تلاوت قرآن، گوش دادن و سكوت هنگام شنیدن آیات كلام الله است. وقتی كسی قرآن می َخواند و یا از رادیو، ضبط صوت و دستگاه پخش قرآن پخش می َشود، كسانی كه صدای قرآن را می َشنوند شایسته است به قرآن گوش فرا دارند و سكوت را رعایت كنند. زیرا این دستور خداوند است كه در قرآن كریم آمده است: «وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ».(اعراف/ 204)؛ هنگامی كه قرآن خوانده می َشود، گوش فرا دهید و خاموش باشید؛ شاید كه مشمول رحمت خدا شوید.

معنی «استماع» و «انصات»

خداوند در این آیه مردم را هنگام قرائت قرآن به دو چیز امر كرده است:
الف. «استماع»: استماع به معنی شنیدن است در حالی كه به معنا و مفهوم كلام نیز توجه شود. یعنی شنیدن با میل قلبی.
ب. «انصات»: به معنی سكوتی است كه همراه با توجّه به گفتار الهی باشد.
بنابراین همه مسلمانان وظیفه دارند هنگام تلاوت قرآن به آیات الهی كاملاً گوش فرا دهند و ساكت باشند و در این حال به معانی آیاتی كه تلاوت می َشود توجه كنند. در این صورت مشمول رحمت خداوند می َگردند و بر ایمانشان افزوده می َشود.
تذکر:
تذكر این نكته به همه دوستداران قرآن ضروری است؛ دیده می َشود گاهی وقتها رادیو یا ضبط صوت قرآن پخش می َكند و افراد در همان حالی كه به قرآن گوش می َدهند با یكدیگر صحبت می َكنند و یا در جلسات قرآنی، شركت كنندگان مشغول صحبتهای غیر ضروری و نابجا هستند. مواردی از این قبیل، خلاف ادب قرآن است. در چنین مواردی باید یكی از دو كار را انتخاب كرد؛ یا قرآن استماع كرد و یا به كار دیگر پرداخت.


- نظرات (0)

وقتی اعضای بدن حرف می زنند

گواهی اعضای بدن

خدای سبحان در سوره یس درباره جهنم و وقایع تلخ و وحشتناک آن سخن به میان می آورد. آرى در آن روز در حالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر دیدگان مجرمان  قرار گرفته به آن اشاره كرده خطاب به مجرمان مى گوید: ((این همان دوزخى است كه به شما وعده داده می شد))! (هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِى كُنتُمْ تُوعَدُونَ) (یس، 63)
پیامبران الهى یكى بعد از دیگرى آمدند و شما را از چنین روز و چنین آتشى بر حذر داشتند، ولى شما همه را به شوخى و مسخره گرفتید.
((امروز در آن وارد شوید، و با آتش سوزان آن بسوزید كه این جزاى كفرى است كه داشتید)) (اصْلَوْهَا الْیَوْمَ بِمَا كُنتُمْ تَكْفُرُونَ)
و در آیه 65 سوره یس به گواهان روز قیامت  اشاره می كند، گواهانى كه جزء پیكر خود انسانند و جائى براى انكار سخنان آنها نیست، می فرماید: ((امروز بر دهان آنها مُهر مى نهیم، و دستهاى آنها با ما سخن مى گوید و پاهاى آنها كارهائى را كه انجام می دادند براى ما شهادت می دهند (الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلَى أَفْوَاهِهِمْ وَتُكَلِّمُنَا أَیْدِیهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِمَا كَانُوا یَكْسِبُونَ)

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند

آرى در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !
شاید گواهى اعضا بخاطر آن باشد كه مجرمان هنگامى كه به آنها گفته میشود كیفر شما در برابر اعمالى كه انجام دادید دوزخ است به انكار برمی خیزند، به گمان اینكه دادگاه دنیاست، و حقایق از طریق پشت هم اندازى قابل انكار است، گواهى اعضا  شروع می شود، و تعجب و وحشت سراسر وجود او را می گیرد و تمام راههاى فرار به روى او بسته می شود.
در دنیا تمام اعضا و جوارح تابع انسان هستند اما در آخرت نه تنها تابع میل او نخواهند بود، بلکه به مخالفت او بر می خیزند و شهادت به  انجام ندادن احکام الهی از جانب او می دهند. همین دست و زبان و پایی که در دنیا به اختیار من کار می کنند، در عالم آخرت برخلاف خواست و میل من، به شهادت علیه من قیام می کنند که خدا می فرماید: " امروز بر دهان هایشان مهر می نهیم و دست هایشان با ما سخن می گویند و پاهایشان به کارهایی که در دنیا انجام داده اند شهادت می دهد. (یس، 65)
امروز همه ی اعضای ما در مرحله ی حمل شهادت هستند، یعنی  حضور دارند و می بینند که ما چه کار می کنیم. این اعضاء و جوارح درک و شعور دارند که هم می توانند حمل شهادت کنند و هم روز قیامت، آن را بیان کنند.
آری! همان قدرتی که الان به این زبان توانایی حرف زدن داده است، در روز قیامت به دست و پا و گوش ما نیز توانایی حرف زدن خواهد داد: حَتَّى إِذَا مَا جَاؤُوهَا شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَأَبْصَارُهُمْ وَجُلُودُهُمْ بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ ( فصّلت /20)

مگر می شود اعضای بدن به حرف بیایند؟

خاستگاه شهادت دادن اعضاء بدن آن است که اولا، به دلیل آیاتی همچون « ...وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَ كِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ ...؛ هیچ موجودی نیست مگر آن که خدای را تسبیح می کند ولی شما آن را در نمی یابید» (اسراء، آیه 44) به موجودات غیر زنده گونه ای آگاهی نسبت داده شده، فهمیده می شود، غیر از انسان و حیوان، سایر موجودات از جمله نباتات و جمادات نیز هر چند با اختلاف مرتبه نسبت به انسان، دارای شعور و اراده و آگاهی اند. وانگهی به دلیل این که پدید آورنده همه موجودات خداوند بوده و در نتیجه میان او و پدیده ها هیچ مانعی وجود ندارد تا او را از آنها بی خبر سازد از این رو، او با یک یک موجودات در هر حال و هر جا هست (حج، 17 - احزاب، 52 - حدید، 4 - رعد، 33)
نتیجه آن که شهادت اعضای بدن هم در پرتو دو دلیل یاد شده توجیه شدنی است. (به نقل از سایت پرسمان)

 در آن روز دیگر اعضاى انسان تسلیم تمایلات او نیستند، آنها حساب خود را از كل وجود انسان جدا كرده تسلیم پروردگار می شوند، و بر آستان مقدس او سر فرود مى آورند، و حقایق را با شهادت خود آشكار مى سازند، و چه دادگاه عجیبى است كه گواه آن اعضاى پیكر خود بدن انسان است، همان ابزارى است كه گناه را با آن انجام داده !

پرسش مجرمین: چرا علیه ما شهادت دادید؟

اعضا با عبارت یاد شده در آغاز همین ردیف، آن سببی را که موجب به زبان درآمدنشان شده بیان کرده و می گویند: ما در دنیا دارای علم بودیم؛ علمی پنهان و ذخیره شده در باطن خود و همین موجب شد که خداوند ما را به زبان آورد چرا که اگر ما علمی نمی داشتیم، به زبان آمدنمان فایده ای نداشت. حال که به همین دلیل ما را به زبان درآورد، ما نیز چاره ای نداشتیم جز این که آنچه را می دانستیم بگوییم. البته چون چیزی برخلاف نگفته اند از این رو، اجباری بودن شهادت به نافذ و حجت بودن آن ضرری وارد نمی آورد. (محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 378 و نیز ترجمه المیزان، ج 17، ص 607 - 604)

حساب مؤمنان روشن است

گواهى اعضا مربوط به کفار و مجرمان است، و گرنه مؤمنان، حسابشان روشن است، لذا در حدیثى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: لَیْسَتْ تَشْهَدُ الْجَوارِحُ عَلى مُؤْمِن إِنَّما تَشْهَدُ عَلى مَنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ کَلِمَةُ الْعَذابِ فَأَمّا الْمُؤْمِنُ فَیُعْطى کِتابُهُ بِیَمِینِهِ قالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فَأَمّا مَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمِینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لایُظْلَمُونَ فَتِیلاً:
«اعضاى پیکر انسان بر ضد مؤمن گواهى نمى دهد، بلکه گواهى بر ضد کسى مى دهد که فرمان عذاب بر او مسلم شده، و اما مؤمن نامه اعمالش  را به دست راست او مى دهند (و خودش آن را مى خواند) همان گونه که خداوند متعال فرموده: آنها که نامه اعمالشان، به دست راستشان داده شد (با سرفرازى و افتخار) نامه اعمال خود را مى خوانند و کمترین ستمى به آنها نخواهد شد» (تفسیر «صافى»، ذیل آیه 65 سوره یس)

کلام آخر:

در روز قیامت بر زبان هایی که در دنیا قدرت تکلم داشته اند، مهر زده می شود و نمی توانند حرف بزنند ، اما در عوض در آخرت به تمام اعضای بدن که در دنیا نمی توانستند حرف بزنند، قدرت تکلّم داده می شود: یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَأَیْدِیهِمْ وَأَرْجُلُهُم بِمَا كَانُوا یَعْمَلُونَ  (نور /24)


- نظرات (0)