سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

این هیئتی ها...این مذهبی ها...

شایعه

این هم چادری ها! اون از ظاهرشون و این از باطنشون! ببینید چه جوری بدحجاب ها رو امر به معروف می کنند! با اسید پاشی!! در کنار بعضی خبرها، از این مدل تحلیل ها و نتیجه گیری ها، زیاد می شنوید. گاهی انقدر فراگیر و مکرر، که باور نکردنش سخت است. اما واقعاً خبر اصلی چه بوده است؟ تحلیل درست و نتیجه گیری منطقی کدام است؟ کدام یک به همدیگر ارتباط حقیقی دارند؟

گاهی خیلی سریع، قضاوت های ما هم با شنیدن انبوه خبرها، تحت تأثیر قرار می گیرد و به یک جهت خاص کشیده می شود.

شکی نیست که آدم های مذهبی مثل هر کسی از نوع بشر، غیر از معصومان، ممکن است گاهی دچار خطا شوند و لازم است که جبران نمایند. اما هر اشتباهی، مربوط به فرد خاطی است و قابل تعمیم به دیگران یا به مکتب و مذهب فرد نیست.

اگر کسی قرآن خوانده باشد، یا اگر فقط در فضای اسلام ناب، کمی نفس کشیده باشد؛ یا حتی فقط اگر یک خداپرستِ بی غل و غش باشد، هرگز به این قضاوت نمی رسد که دین خدا دستور داده باشد که پیروانش توی خیابان راه بیفتند و برای برطرف کردن یک کار زشت (منکر)، دست به جنایت بزنند.

یا اگر ببیند آدم نمازخوانی دروغ می گوید، هرگز باور نمی کند که علتِ دروغ گفتنش این است که نماز می خواند و چهره ی مذهبی دارد.

آدم هایی که منطق سالمی دارند، حتی اگر درس خوانده و تحصیل کرده هم نباشند، برای هر پدیده، دنبال علتِ خودش می گردند.

هیچ آدم عاقلی باور نمی کند که بشود شیشه ای غبار گرفته را با زغال تمیز کرد! هیچ عقل سلیمی قبول نمی کند که راه مبارزه با منکری مثل "بدحجابی"، انجام یک منکر وحشتناک مثل "اسید پاشی" باشد!

پس چطور گاهی ذهن بعضی از مردم، با شنیدن یک خبر، به تردید می افتد یا صورت شفاف و پاکِ دین، در ذهنشان کمی کدر می شود؟ تحلیل بعضی حادثه ها برایشان دشوار می شود و گاهی دچار سوء تفاهم می شوند؟

در پاسخ این سوال مهمِ آسیب شناسانه، باید دو دلیل بیرونی و درونی را بررسی کرد.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند

دلیل بیرونی

دلیل بیرونی منشأ خبر است. اگر یک اتفاق، همان گونه که هست، گزارش نشود، بازارِ گرمی برای شایعات  و قضاوت های نابجا  فراهم می کند و برای این گزارش های غیر واقعی، انگیزه های بسیاری وجود دارد.

یکی از انگیزه ها را قرآن، آمیختن حق و باطل و کتمان حق  می داند: "وَلاَ تَلْبِسُواْ الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُواْ الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ" و حق را با باطل نیامیزید و حقیقت را با اینکه می دانید، کتمان نکنید.

قطعاً صراحت و شفافیت حقیقت، به نفع عده ای نیست؛ چرا که گاه پوشیده ماندن اصل و حقیقت ماجرا، برایشان نان و روغنی دارد.

اینجاست که بازی کردن با دین خدا  و بازی دادن ذهن مومنان، ساده ترین و نزدیک ترین مسیری است که آنها را به مقصود می رساند.

هر نشانه ی دینی ممکن است دستاویز تخریب و تمسخر اهالی هیاهو شود؛ تخریب نام دین یا تخریب چهره ی زیبای شعائر دین.

برای خنثی کردن اثر معجزه آسایی که مجموعه ی دین در زندگی مردم دارد، نشانه ها و علامت های دین داری و دین مداری را هدف می گیرند؛ از میوه های شیرین شروع می کنند تا درخت را از ریشه درآورند.

مثلاً هیئت های مذهبی و مجالس عزاداری سالار شهیدان علیه السلام، یکی از برجسته ترین و پررنگ ترین جلوه ها و نشانه های دین داری در میان ماست.

امر 
به معروف و نهی از منکر

شکی نیست که این دلدادگی و شور و شوق، مخصوصاً اگر با آگاهی و معرفت دینی همراه شود، به ده ها دلیل به مذاق بعضی ها خوش نمی آید. با این تجمعِ پر محبتِ مومنانه که ایمان ها را عمیق تر و انگیزه ها را تازه تر می کند، منافع عده ای به خطر افتاده است.

حداقل این منفعت ها برای این دشمنان دوست نما این است که در رقابت جذب جوانان و اثرگذاری بر دل ها، به سختی مغلوبِ نورانیتِ مجالس امام حسین(علیه السلام) شده اند. جوانانی که اگر می خواستند در زمین آن ها بازی کنند، سودهای کلان به جیب آن ها می ریختند، اما حالا گرد شمع بی بدیل دیگری می گردند و انصافاً برایش مایه می گذارند. پس عجیب نیست که خسارت زدگان، نهایت تلاششان را بکنند که ضربه ای، خدشه ای یا انحرافی در این جریان بزرگ ایجاد کنند؛ به هر طریقی که دستشان برسد؛ از شایعه درست کردن برای هیئتی ها برای بدبین کردن افکار مردم یا حتی تحریفِ وقایع عاشورا، چیزهایی است که حتماً شنیده و مواجه شده اید.

یا مسئله ی حجاب که چهره ی جامعه ی اسلامی را با جوامع دیگر در نگاه اول متفاوت می کند، به شدت در معرض تخریب و هجمه و طعنه است. و البته باز هم امر به معروف و نهی منکر؛ مظلوم ترین واجبی که چون در بین متدینان مغفول و مظلوم است، دشمن خیلی راحت تر با آن بازی می کند!

با شانتاژ خبری و غوغای رسانه ای، بعضی از ما نیز ناخواسته با این جریان ها همراه می شویم. موج، ما را هم با خود تکان می دهد. وقتی با هیاهو بر فضای اجتماع غلبه می کنند، هر چند برای زمانی کوتاه، ذهن مردم را از شناخت و تحلیل درست ماجرا، منحرف می کنند، مخصوصاً اگر دست روی احساسات و عواطف مردم بگذارند. سلامتی، امنیت روانی، حفظ نوامیس و...؛ این ها چیزهایی است همه ی ما به آن حساسیم و دقیقاً از همین حساسیت ها برای حمله به باورهای دینی، سوء استفاده می کنند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید

حرف و حرف و حرف! چقدر به این حرف ها و هیاهوها دل بسته اند. چقدر از این حرف ها امید معجزه دارند. انصافاً چقدر خرج می کنند تا نور خدا را خاموش کنند. با دهان به پیکار خدا آمده اند!

یُرِیدُونَ أَن یُطْفِوُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ

اما چرا باید با نور خدا بجنگند؟ نور خدا کجای محاسبات دنیامدارانه ی آن ها را به هم می ریزد؟ وقتی صحنه با نور خدا روشن و شفاف شود، لایه های باطل، هرچه کلفت باشند، نمی توانند حق را بپوشانند. دیگر دیوار حاشا بلند نیست. کتمان حق و حقیقت جواب نمی دهد. "وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ" و خدا نور خود را کامل می کند هرچند کافران خوش نداشته باشند.

 

دلیل درونی

اما مهم ترین دلیل درونی، نداشتن یا کم داشتن یک ابزار طلایی است به نام "بصیرت".

بصیرت، یعنی به ظاهر اکتفا نکردن، از لایه های ظاهری عبور کردن و عمق امر را دیدن.

یکی از بهترین راه های کسب بصیرت، قرآن است. "هَـذَا بَصَآئِرُ مِن رَّبِّكُمْ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّقَوْمٍ یُوْمِنُونَ" این وسیله ی بینایی از طرف پروردگارتان و مایه ی هدایت و رحمت است برای جمعیتی که ایمان می آورند.

و یکی از لوازم مهم بصیرت، تحقیق کامل است. "یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا أَن تُصِیبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَى مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِینَ" ای کسانی که ایمان آورده اید، اگر شخص فاسقی خبری برای شما بیاورد، درباره ی آن تحقیق کنید؛ مبادا به گروهی از روی نادانی آسیب برسانید و از کرده ی خود پشیمان شوید.

به امید آنکه با کسب بصیرت و درست عمل کردن، گاه با دست خود تیشه به ریشه ی دین و دینداری ها نزنیم.


- نظرات (0)

کسی را به زور نمی توان به بهشت برد!

سوال از خدا پاسخ 
از شما

«کسی را به زور نمی توان به بهشت برد» این عبارتی است که این روزها به مضامین مختلف از افراد مختلف می شنویم؛ سخنرانان، فیلم ها، روزنامه ها و ... . مستند غالب گویندگان متدین نیز برخی آیات قرآن است. در میان آیات، لا إکراه فی الدین[1]، سر راست ترین آیه به شمار می آید. اما آیات دیگری نیز هستند که همین مضمون از آنها قابل برداشت است، مثل آیه 99 سوره یونس: اگر پروردگارت مى‏خواست، تمامى اهل زمین ایمان مى‏آوردند، پس آیا تو مردم را به اكراه وا مى‏دارى تا اینكه مۆمن شوند؟ [2]


خداوند از پیامبرش پرسیده است: آیا تو مردم را بر ایمان آوردن مجبور می کنی؟ اگر خداوند می خواست خود بر این امر قادر بود و همه را مۆمن می کرد. ولی چون در آن ایمان فایده‌ای نبود، خداوند از انجام آن خودداری کرد. پس ای رسول، تو نیز خویشتندار باش و از خطا رفتن مردمان نرنج.

ایمان، برآمده از قلب است و اگر از قلب برنخیزد ایمان نیست، این دلیلی است که خداوند به خاطر آن پیامبرش را از اجبار مردم باز می دارد.

اما در دین، سلسله ای از احکام وجود دارد که بوی اکراه و اجبار دارند؛ اینکه اگر عمل نادرستی از شخصی سر بزند، باید به او تذکر داد (نهی از منکر و امر به معروف)، اینکه اگر شخصی مرتکب زنا یا دزدی شد بر او حد شرعی جاری شود، اینکه اگر شخصی از دین خارج شد مرتد دانسته شده و در برخی موارد حکم به مرگ او شود و بسیاری احکام دیگر که از زبان تا عمل، فرد را مجبور به دینداری می کند.

 

آزادی در انتخاب دین

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند بلکه می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد

پذیرش عقیده، تعهد به دینداری

وقتی شخصی از چراغ قرمز عبور کند، مأمور راهنمایی و رانندگی او را جریمه می کند. هیچ کس مأمور را به علت اجبار راننده بر مراعات قانون سرزنش نمی کند. چه اگر او نیز کوتاهی کند توسط مافوق خود مورد بازخواست قرار می گیرد. مافوق نیز مورد سرزنش نیست.

افراد با پذیرفتن زندگی اجتماعی، قانونی را امضا کرده اند که به موجب آن در صورت تخلف، مورد مۆاخذه قرار گیرند. آنها در پذیرش زندگی اجتماعی مختارند؛ می توانند به تنهایی زندگی کنند یا جامعه های گوناگون با قوانین متفاوت را انتخاب کنند. اما بعد از انتخابشان، به ناچار باید در برابر قوانین آن سر تسلیم فرود آورند.

اجبار

حال مۆمنان نیز چنین است. آنان نیز با ایمان خود، تأیید می کنند که خود را به مراعات دین و اصول آن پایبند بدانند. دین را به اختیار و آزادانه بر می گزینند اما در برابر احکام و قوانین آن خاضع اند. این خضوع، نشان از صداقت در ایمان دارد.

این تعهد و پایبندی نمی تواند تنها به برخی احکام باشد، چرا که چنین تعهدی، نابسامانی به دنبال خواهد داشت. قرآن نیز چنین ایمان ناقصی را مورد سرزنش قرار داده است.[3] پایبندی به همه اصولِ یک امرِ مقبول، نه تنها در اسلام که در همه ادیان و در همه کشورها و در همه قراردادهای اجتماعی و سیاسی و اقتصادی لازم دانسته شده است. البته در حوزه دین، کوتاهی در برخی احکام دین، شخص را از زمره دینداران خارج نمی کند اما از حکم مجازاتِ معادل آن نیز نمی رهاند.

تا قبل از دروازه ایمان، اختیار وجود دارد. اما با ورود به شهر مۆمنین، طوق بندگی به گردن انسان آویخته می شود و انسان باید گوش به فرمان اولیاء دین و عمل کننده به احکام آن باشد.

اساس دین بر پایه آزادی در عقیده است. اسلام، توسعه دینی با توسل به زور و شمشیر و گلوله را نه تنها نمی پسندد که آن را بی فایده نیز می داند. عقیده و اندیشه را نمی توان با اجبار به افراد قبولاند. می توان با تذکر و راهنمایی و توضیح، اندیشه و عقیده ای را معرفی کرد، بشارت و انذار داد و پیامبرگونه مذکِّر بود اما انتخاب در اختیار شخص است؛ عقیده جدید را بپذیرد یا رد کند

اختیار حتی در خروج از دین

انسان در پذیرش یا رد ایمان، صاحب اختیار است و این اختیار همیشه با اوست. حتی وقتی مۆمن به دین شد، باز هم اختیار دارد که از تدین دست بکشد. ولی نباید فراموش کرد که همان گونه که پذیرش دلیل می طلبد، رد کردن نیز دلیل می خواهد و خروج از دین از روی منطق و دلیل صحیح، هیچ گونه منعی ندارد.

دست شستن از تدین اگر تنها تا همین اندازه باشد، اسلام با آن مخالف نیست. آیات آزادی در انتخاب نیز مۆید آن است. اما اگر خروج از دین، همراه با اقدامی عملی علیه آن باشد؛ مثلاً توهین کند یا دیگران را به خروج از دین تشویق کند در این صورت دین سکوت را روا ندانسته و شخص را با برچسب ارتداد، مورد مۆاخذه قرار می دهد.

 

احترام به آزادی

اسلام انتخاب و عقیده انسان ها را محترم می شمارد ، هر چند خالی از خطا نمی داند. بعثت انبیاء در راستای اصلاح این خطاها و گوشزد کردن انتخاب صحیح است. اما اختیار نهایی را به افراد واگذارده و با وجود روشن بودن مسیر صحیح و خطا[4]، اکراه و اجبار بر انتخاب مسیر صحیح را نیز نمی‌پسندد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1] بقره / 256

[2] وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمیعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَكُونُوا مُۆْمِنین

[3] بقره / 85

[4] قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی؛ بقره / 256

[5] یونس / 99




- نظرات (0)

با افراد احمق ازدواج نکنید!!

ازدواج

بعضی انسان ها اخلاقشان بد است و این اخلاق را از کوچکی و بدو تولد دارند و در واقع ذاتی آنها است. در روایات نقل شده، این افراد عذاب زیادی می بینند. آیا این مطلب با عدل خدا سازگاراست زیرا این اخلاق در ذات آنهاست و آنها در ایجاد آن نقشی ندارند؟

ابعاد شخصیت انسان

آنچه در شکل گیری شخصیت انسان و شاکله انسان موثر است یک عامل و دو عامل نیست. این گونه نیست که شخصیت انسان و تربیت انسان را تنها یک عامل، مثل عامل وراثت وژنتیک شکل بدهد. اگر منظور از ذاتی این است که وقتی متولد می شوند تندخوئی و بداخلاقی را از والدینشان به ارث برده اند یعنی این بد اخلاقی جنبه ژنتیکی دارد.

البته نمی توان تأثیر وراثت را انکار کرد و این یک واقعیت است که والدین در مسائل روانی، روحی و حتی جسمی ، هوش ، استعداد، اجتماعی بودن و نبودن و آنچه که در فرزند هست تأثیر دارند یعنی از طریق ژن ها خصوصیات روحی - روانی والدین به فرزندان منتقل می شود و این امر ثابت شده.

روایات هم در این زمینه فراوان است. روایات بسیاری هست که سفارش می کنند همسری با چنین ویژگی ها انتخاب بکنید. در تعلیل آن سفارش ها نوعاً به همین نکات اشاره می شود. " إیاکم و تزویج الحمقاء فانّ ولدها ضیاع و صحبت ها بلاء" با همسران احمق ازدواج نکنید چون فرزندی که از آنها متولد می شود ضایع خواهد شد.

این دسته از روایات که این همه تأکید می کند که همسران چنین وچنان انتخاب بکنید برای همین است که خصوصیات روحی والدین از طریق ژن ها به فرزندان منتقل می شود. در این بخش تردیدی نیست منتها اینکه تصور بشود تنها عامل سعادت انسان و تنها عامل شکل دهی تربیت انسان یا شخصیت و شاکله انسان ژن ها و وراثت هستند تصور اشتباهی است.

محیط ، فرهنگ (فرهنگ عامّه)، تاریخ، اقتصاد ، نظام حکومتی، نظام سیاسی حکومت، مذهب و ... همگی موثر هستند. در کنار همه اینها دیگر بحث قضا و قدر را مطرح نمی کنیم که آن نیز از اهمیت برخوردار است.

با وجود همه این موارد آنچه که حرف آخررا می زند اراده خود انسان است. کسانی که به لحاظ ژنتیکی تندخو هستند ، اراده آنها کمتر است و فرصتی که برای اراده باقی می ماند کمتر است. آنهایی که به لحاظ ژنتیکی خوش اخلاق هستند مجال و فرصتی که برای اراده شان باقی می ماند بیشتراست.

مثلاً فرض کنید عواملی که باعث می شود یک برخورد خشونت آمیز رخ دهد آنهایی که بد اخلاق هستند نود درصد آن عوامل وجود دارد که ممکن است پنج درصد یا ده درصد مربوط به ژنتیک و ذات آنها باشد و بقیه مربوط به عوامل دیگر است. اگر چه اراده ده درصد موثر است اما حرف آخر را می زند.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست

اگر همه ی عوامل جمع بشوند و انسان از لحاظ والدین هم بداخلاق باشد، محیط هم او را بد اخلاق بار آورده باشد باز هم تأکید می کنم همه اینها جمع باشند، اما شخص تصمیم نگیرد بد اخلاقی بکند، می تواند خودش را کنترل کند، مجبور نیست که حتماً تندخو باشد.

ممکن است گفته شود اگر هیچ جایی برای اراده نماند یعنی همه عواملی که گفتیم دست به دست هم دادند و صد در صد شدند و اراده را کاملا از تصمیم گیری خارج کردند چطور؟ در پاسخ می گوییم اگر واقعاً به جایی رسید که اراده اصلاً موثر نبود در آن صورت هیچ گونه تکلیف، مسئولیت و مواخذه ای ندارد، اما این یک فرض است.

در افعال اختیاری انسان در هر حالتی اراده و اختیار خود انسان ، حرف آخر را می زند که اصطلاحاً می گویند جزء اخیر علّت تامّه در افعال اختیاری انسان، اراده خود انسان هست.

کسانی که این مشکل ذاتی یا مشکل ژنتیکی را دارند ممکن است اراده شان ضعیف تر باشد و کسانی که این مشکل را ندارند اراده شان قوی تر است. به هر حال تا اراده نیاید علّت ها تامّه نمی شود و تا علّت، تامّه نشود معلول رخ نمی دهد. بنابراین اگر مواخذه می شوند به خاطر همان اراده است. اگر هم مواخذه نمی شوند باز به خاطر این است که اراده نیست.

اگر کسی به طور وراثتی صفات بدی را از والدین دریافت کرده باشد به خاطر سختی که در مسیر خوب بودن دارند طبیعی است که خداوند به آنها عوض می دهد.

 

خلاصه سخن

عوامل متعددی در شکل گیری شخصیت انسان موثر هستند اما آنچه که در تصمیم گیری ها بیشترین نقش را دارد اراده انسان است. زیرا اراده انسان علت تامه برای ایجاد معلول است.

منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی، موجود در سایت رادیو معارف


- نظرات (0)

معیارهای عجیب و غریب خواستگاران

خواستگاریدوران مجردی دختر خانم ها هم برای خودش عالمی دارد ... وقتی به یک سن و سالی می رسند تلفن ها و معرفی کردن ها شروع می شود و در برهه ای از زمان رگباری از خواستگارها هستند که سرازیر می شوند ...

هر خواستگار هم ویژگی های خودش را دارد ... یکی مومن ... دیگری نه به آن اندازه ... به قول خودشان یکی مذهبی و یکی خیلی مذهبی نه ...

یکی میگه مومن می خوام اون یکی میگه مومن امروزی می خوام ...

من همیشه با این نوع نگاه ها مشکل داشتم ... یه دختری می خوام که مومن امروزی باشه!!!... پسر مومن و مذهبی که خشک نباشه!!...

با یک سری از مفهوم ها نمی توانم ارتباط برقرار کنم ... مومن امروزی ... محجبه ی امروزی ... خانواده مذهبی که امروزی باشند ...

به نظرم میرسه یک مقداری صف بندی ها و هویت هایمان تغییر کرده ... به عبارتی هویت هایمان نامشخص و نامفهوم شده اند.

اگر مسلمان می خواهیم، قرآن تکلیف را روشن کرده است ... اگر مومن هم می خواهیم باز اسلام مشخص کرده؛ حالا بحث امروزی بودنش کجای دین آمده؟!

مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ انقدر مومن و مذهبی نه!!

به نظر من مشکل ما آدم ها اینجا است مؤمن را طبق نظر و سلیقه ی شخصیه خودمان می سنجیم و می پذیریم؛ یعنی هر کجایی که دین مطابق سلیقه ی ما گفته باشد آن را قبول داریم و آن فردی که آن عمل را رعایت می کند را می پذیریم و هر جا که مطابق نظر و سلیقه ی ما نباشد آن را نپذیرفته و می گوییم؛ آنقدر مومن و مذهبی نه!!

ما باید تکلیف خودمان را روشن کنیم که یا مومن هستیم و به دنبال مومن می گردیم یا خدایی نکرده کافر و جستجو گر کفر و بی ایمانی ...

در بیان ایمان و کفر و "الذین آمنوا" و "الذین کفروا" در قرآن هم بیان شده و چیزی به عنوان  "مابین" و "خاکستری" و " نه این و نه آن" نیامده؛ مردم یا سفید هستند یا سیاه ...

قبول دارم که ایمان مراتب دارد چنانچه کفر هم مراتب دارد، اما صف بندی کاملاً روشن و مشخص است؛ نور و ظلمت! و این صف بندی شوخی نیست ... خیلی جدی است... خیلی زیاد...

فراموش نکنیم و خودمان را هم گول نزنیم که در این میان مومنی که اهل ماهواره و دیدن فیلم های آنچنانی نداریم... مومنی که پای غنا و اهل موسیقی و... نداریم .... خانم محجبه ی مومنی که در برابر نامحرم خودنمایی کند، شوخی کند، آرایش داشته باشد نداریم ... مومنی که یک شب همراه با گناه عروسی را با حرف هایی مثل "یک شب هزار شب نمی شود " طی کند نداریم ...

درست مثل ماجراهایی که در تاریخ اسلام هم کم نداریم ...کربلا ... امام حسین و یارانش یک سو و طرف مقابل همه یزیدی ...

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم

" هرچه در سوی تو حسینی شد
و دیگر سو همه یزیدی"(شعر سپید بسیار زیبای آقای گرمارودی )

مومنی که هم حسینی باشد و هم یزیدی نداریم ...

اینک هر چیز یا سرخ است
یا حسینی نیست

همیشه، به این مسئله ی صف بندی که هویت ما در گرو آن است؛ اهمیت دهیم، فکر کنیم ... و هر از گاهی خویش را محک زده بیازماییم
استقامت کنیم تا بمانیم
تا موفق به انجام تکالیف ایمانیمان شویم و انشالله عاقبت به خیر.



- نظرات (0)

با دنیا مثل بیت المال رفتار کنیم


نعمتهای خدا

«لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَ اللَّهُ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُور» (الحدید، 23)
تا بر آنچه از دست ‏شما رفته اندوهگین نشوید و به [سبب] آنچه به شما داده است ‏شادمانى نكنید و خدا هیچ خود پسند فخر فروشى را دوست ندارد.

در انتهای آیه ذکر شده، به مختال اشاره کرده است؛ مختال به معنى متکبر است، زیرا تکبر از خیال فضیلت، و پندار برترى بر دیگران پیدا مى ‏شود .

تنها کسى گرفتار این حالات مى‏ شود که مست ناز و نعمت گردد، ولى وجود آفات و مصائب براى آنها که قابل بیدارى و هدایتند این مستى و آثار آن را از بین مى ‏برد.
افراد با ایمان با توجه به اصل فوق هنگامى که به نعمتى از سوى خدا مى ‏رسند خود را امانتدار او مى‏ دانند، نه از رفتن آن غمگین مى‏ شوند نه از داشتن آن مست و مغرور، در حقیقت آنها خود را همچون مسئولان بیت المال مى‏ دانند که یک روز اموال زیادى را دریافت، و روز دیگر هزاران هزار پرداخت مى ‏کنند، نه از دریافتش ذوق زده مى ‏شوند و نه از پرداختش غمگین.
و چه تعبیر جالبى دارد امیر مومنان على علیه السلام در باره همین آیه آنجا که می فرمایند:
تمام زهد در میان دو جمله از قرآن است، آنجا که خداوند متعال مى‏فرماید:لِكَیْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَ لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ تفسیر (نمونه، ج‏23، ص: 367)
این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏ اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است. ( نهج البلاغه، حکمت 439 )

این براى آن است که به خاطر آنچه از دست داده‏اید غمگین نشوید، و به آنچه خدا به شما داده دلبسته و مغرور نباشید، بنا بر این هر کس بر گذشته تاسف نخورد و به آنچه در دست دارد دلبسته نباشد، زهد را از هر دو طرف در اختیار گرفته است.

مگر می شود خوشحال یا ناراحت نشد؟

نکته ای که قابل ذکر است این می باشد که؛ منظور از «تَأْسَوْا» صرف ناراحتی نمی ‌باشد. معلوم است که انسان وقتی با مصیبتی مواجه می‌ گردد، کسی یا چیزی را از دست می ‌دهد، ناراحت می ‌شود. بلکه دلبستگی انسان به هر چیزی به غیر از خدا آن قدر زیاد است که وقتی آن را از دست می‌ دهد، دچار ناراحتی توأم با یأس می ‌گردد! گمان می‌ کند چون چنین مصیبتی به او اصابت کرده است، دیگر همه ‌ی دنیا برایش تیره و تار شده و هیچ آینده و امیدی ندارد!
و منظور از «تَفْرَحُوا» در قبال نعمت ‌هایی که خدا می ‌دهد نیز صرف خوشحالی نمی ‌باشد، معلوم است که انسان فقیر، نیازمند و گرفتار، از گشایش و به دست آوردن و رفع نیاز خوشحال می ‌شود. این احساس را نیز خدا در وجود انسان قرار داده است که ضمن برخور داری از امید و انگیزه، شاکر نیز باشد و اگر خوشحال نشود که نمی‌ تواند شاکر باشد.
اما، یک عده هستند که وقتی نعمتی به آنان عطا می ‌شود، گمان می ‌کنند که؛

اولاً دیگر هیچ نیاز و دغدغه‌ای ندارند و بالتبع طغیان می‌ کنند (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى * أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى: چنین نیست، بلکه حقاً كه انسان سركشى مى ‏كند * همین كه خود را بى‏ نیاز پندارد) (علق، 6-7)

ثانیاً گمان می ‌کنند که این نعمت پایدار است و دیگر هیچ عاملی نمی ‌تواند آن را ضایع نموده و یا از دستش خارج نماید؛ از این رو «فرحناک» می‌ گردند.

در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.

لذا حق تعالی متذکر می‌ گردد که این چنین فرحناک نشوید، چرا که؛

اولاً شما نیازها و گرفتاری ‌های دیگری هم دارید که مانع از فرحناکی شما می‌گردد و نباید با یک نعمت آنها را فراموش کنید.

ثانیاً بدانید که این نعمت نیز پایدار و ابدی نیست، بلکه اجلی دارد و به موقع‌ اش از دست می ‌رود.

بنابر این مومنین به وقت اصابت یک مصیبت (خیر یا شرّ)، نه مأیوس می ‌شوند و نه فرحناک، چرا که می ‌دانند همه چیز فانی است به غیر از خدا و می ‌گویند ما از خدا هستیم و بازگشتمان نیز به سوی اوست: «ألَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ» (البقره، 156)
[مومنین همان] كسانى (هستند) كه چون مصیبتى به آنان برسد مى‏گویند ما از آن خدا هستیم و به سوى او باز مى‏گردیم.
چنانچه در جهان ‌بینی توحیدی و اسلامی، به غیر از خداوند باقی، همه چیز فانی است و به غیر از او که هدف و غایت است، همه چیز وسیله و ابزار است، لذا به دست آوردن یا از دست دادن ابزار، یأس یا فرحناکی توأم با تفخر، تکبر و بخل ندارد.



- نظرات (0)

اجرای 4 پلان نجات بخش در زندگی!

بازار

پلان یک:

پیشانی اش پینه بسته بود ... معلوم نیست از سجده های طولانی بود یا ...

همه او را حاج آقا خطاب می کردند ... لحظه ی اذان ظهر ... برای اینکه از صف اول نماز جماعت جا نماند رو کرد به منو گفت: الان وقت نمازه و نماز اول وقتم دیر می شود، بعد نماز بیا ... چک هایی که بابت سود پول هایی که داده بود و دستش داده بودم را در گاو صندوق گذاشت که خدایی نکرده شیطان گولم نزند و خدمتشان نرسم و سود پول ربایی که با من بسته بودند کم شود ... نماز اول وقتشان قبول انشالله!! ...

چه قدر خوب می شد که نسبت به گناهان حیا می کردیم ...

 

پلان دو:

همین که کلید را می اندازد و وارد خانه می شود، تن و بدن خانم و اهالی خانه به لرزش در می آید ... دوباره اومد ... استرس و اضطرابشان شروع می شود ... از بد اخلاقی ها و بد دهنی هایش خسته شده اند

آدم انقدر بد اخلاق ... آخه نماز جماعت، هیئت رفتنی که اخلاق آدمو درست نکنه چه حسنی داره ...

بابا به همه مقدسات قسم خدا فقط از ما نماز و روزه و عبادت و پینه بستن پیشانی نمی خواهد ... رکن اساسی اسلام اخلاق است اخلاق ... إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاق (محجة البیضاء، جلد 3، ص 174) ... فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ ... : پس به [بركتِ‏] رحمت الهى، با آنان نرمخو [و پُر مِهر] شدى، و اگر تندخو و سختدل بودى قطعاً از پیرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس، از آنان درگذر و برایشان آمرزش بخواه ... (159، آل عمران)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.(مجمع البیان، ج ۱۰، ص 780)

چگونه است که دم از اسلام و دوستی با آل الله علیهم السلام می زنیم ... دم از عشق به رسول خدا صلی الله و علیه وآله می زنیم اما اخلاق نداریم ... چنانچه پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می فرمایند: محبوب ‏ترین شما در نزد خدا، خوش اخلاق ‏ترین شماست.

پلان سه:

وقتی وارد بازاری می شویم و دنبال کالای خاصی هستیم همانطور که ما جنس مورد نظر خود را جستجو می کنیم و چشمانمان به دنبال آن می چرخد و فروشنده ها هم چشمانشان به دنبال مشتری گوشه و کنار را دید می زند، در این میان عده ای هم در حال گفتگو با مشتریان هستند ... اگر به مکالمات فروشنده ها و مشتریان دقت کنیم می بینیم که هر فروشنده ای با ادبیات خاص خود مشغول قسم خوردن های مکرر ، قسم هایی که اکثرشان دروغ است ... دروغ و دروغ ... وقتی هم اعتراض می کنی که از این همه دروغ کاسبی خسته نشده اید؟

اول که دروغ هایشان را انکار می کنند ولی در ادامه می گویند: مگه میشه بدون دروغ کاسبی کرد؟ دروغ نگم چه جوری پول در بیارم؟!!

در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله است که می فرمایند: سه نفر (سه گروه از مردم) در روز قیامت از توجه و لطف و عنایت حضرت حق تعالی بی بهره اند: یکی از آنها کسی است که خدا را وسیله کاسبی خویش قرار داده است، چیزی را نمی خرد مگر با سوگند، و چیزی را نمی فروشد مگر با سوگند.» (آثار الصادقین، جلد 4، ص 170)

پناه می بریم از دروغ گفتن در کار و کاسبی، معاملات و مبادلات اجتماعی ... از سوگند های دروغ ...

اگر به دروغ قسم بخوریم مرتکب گناه کبیره شده ایم، گناهی که شهرها را به ویرانه مبدّل می سازد. (محجة البیضاء فی تهذیب الاحیاء جلد 3، ص 173؛ احیاء العلوم، جلد3، ص 161)

 

پلان آخر:

برای یک کار اداری وارد سازمانی شدم ... بماند که برای یک کار کوچک که می توانست یک روزه که چه عرض کنم، چند ساعتی تمام شود، این بار چندم است که پا به اینجا می گذارم ...

یه روز یه مسئول رفته مرخصی بدون اطلاع ... یکی الان حوصله نداره و به بهانه های مختلف کار را به تعویق می اندازه ... اون یکی از یه ساعت قبل از ساعت مقرّر به بهانه ناهار و نماز در را بسته ...

خلاصه سرتان را درد نیاورم بالأخره با هزار تا سلام و صلوات و خواهش مسئول مرتبط با منّت و حرف کار ما را انجام داد ...

با خودم گفتم ما داریم به کجا می رویم ... چرا اخلاقیات برایمان کم اهمیت شده اند، چرا باورهای دینی در نزد ما رنگ باخته اند ... مگر نه این است که خدمت کردن به مردم در آموزه های ما سفارش شده است و خود اهل بیت علیهم السلام نیز توفیق این عمل را از خداوند خواستار بودند ...

انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا!

چنانچه رسول خدا صلی الله و علیه وآله می فرمایند: بعد از دین (ایمان به خداوند) ، بشر دوستی و نیکی به مردم اعم از رستگار و گناهکار ، سرآمد تمام کارهای عاقلانه است. (بحارالانوار، ج 74، ص 137)

در فرمایشی از امام حسین (علیه السلام) است که فرموده اند: هرکس اندوهی را از دل یکی از اهل ایمان بزداید، خداوند متعال غصه های دنیا و آخرت او را از میان بردارد .

امام سجاد (علیه السلام) در دعاى خود می فرمایند: خدایا بر محمد و آلش درود فرست و... به دست من كارهاى خیر را براى مردم جارى كن. (صحیفه سجادیه، دعاى بیستم)
در جاى دیگر می فرمایند: خدایا بر من لباس تقوا بپوشان تا بتوانم در راه فضل و كمال، از دیگران پیش بیفتم و زیادى مالم را به مستمندان ایثار كنم.(صحیفه سجادیه)

 

سخن آخر:
یادمان باشد برخی صفات کریمه از عبادات مستحبی موثرتر و نجات بخش ترند هرچند این طور به نظر نیاید.

یادمان باشد اسلام دینی است که با آمدن انبیاء اثبات کرده است طرفدار تعاملات اجتماعی است نه صرف عبادت های فردی ...
اغلب مردم کسی را که کمتر صحبت می کند و یا کمتر می خندد و سرش در گریبان خود است و... مثلا دائماً روزه است و عبادات فردی اش و احوال فردی خودش را مهم تر می داند، متدین تر و او را به نجات نزدیک تر می دانند.

در حالی که انبیاء عمده وقتشان را در اجتماع و سر و کله زدن با مردم؛ آن هم بیشتر "مردم هدایت نشده" می گذراندند و "سخن گفتن" را از "سکوت" لازم تر و ارجح می دانستند و اساساً انبیاء عظام از جانب خدای متعال، مکلّف به "سخن گفتن" و ارتباط و تعامل بودند، نه سکوت و انزوا! ا

خلاصه اینکه این رشته سر دراز دارد و به همین مختصر اکتفا می کنم و یک روایت برای نجات و سلامت بیشتر در تعامل با جامعه تقدیم می کنم:
این فرمایش نورانی امام زین العابدین؛ علی بن الحسین علیه السلام است:
هركس داراى چهار خصلت باشد، ایمانش كامل، گناهانش بخشوده خواهد بود، و خداوند را در حالی که از او راضی و خشنود است ملاقات خواهد کرد:
۱.  تقواى الهى به طورى كه بتواند بدون توقّع و چشم داشتى، نسبت به مردم خدمت نماید.
۲.  راست گویى و صداقت نسبت به مردم در تمام موارد زندگى.
۳. رعایت حیا نسبت به تمام زشتى هاى شرعى و عرفى.
۴.  خوش اخلاقى و خوش برخوردى با اهل و عیال خود. (اصول کافی، ج 2، ص 107)


- نظرات (0)

طمع شیطان به رحمت خداوند!

 کتاب «اسلام دین رحمت نه خشونت»

یکی از مشخصه‌ های دینی بودن جامعه، وفور صلح، صفا، مهر و گذشت است.

اگر ما می خواهیم جامعه ی خودمان را با بوی اسلامی عطر آگین کنیم، باید یک سری از اخلاقیات در جامعه رعایت شوند.

چنانچه پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می ‌فرمایند: "بعثت لاتمم مکارم الاخلاق" "من مبعوث شده‌ام برای تکمیل مکارم اخلاقی"(بحارالانوار، ج 6، ص 164)

و در قرآن کریم در آیه 107 از سوره انبیاء می ‌فرماید: «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِینَ - و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم».

بنابر این اگر دیدید از در و دیوار جامعه ‌ای خشم، خشونت، انتقام و کینه ‌توزی می‌ بارد، در فاصله داشتن آن جامعه از یک جامعه ی اسلامی واقعی باید تردید کرد. چنان جامعه‌ای با اسلام فاصله دارد. اسلام دین رأفت و عفو است.

خداوند مظهر رحمت است و اسلام، آیینی است مبتنی بر رحمت. حتی برخی احکامی را که امروز خشن معرفی می ‌شود با بررسی های بیشتر، دیده شده که در دل این احکام هم چیزی جز رحمت نهفته نیست.

خداوند از میان اسماء حسنی ‌اش بیش از هر چیز، بر رحمت، یعنی بر رحمان بودن و رحیم بودنش تأکید می ‌کند و این معنی را در وجوه و ابعاد متفاوت متذکر می ‌شود.

در همه‌ی جنبه‌ های اسلام رحمانیت خداوند موج می ‌زند. پیروان اسلام هم سرشار از مهر و رحمتند.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

در هفده رکعت نمازهای روزانه، هفتاد بار بر رحمت خدا تأکید می ‌شود. خداوند در آیه ‌های ۱۱۸ و ۱۱۹سوره‌ ی هود می ‌فرماید که آفرینش، ایجاب و اقتضای رحمت الهی است.

خداوندی که ما می‌ شناسیم در طلیعه ‌ی همه‌ی سوره ‌های قرآن خود را با صفت رحمانیت معرفی می‌ کند. یعنی می ‌خواهد اولین چیزی که از او در ذهن مسلمانان نقش می ‌بندد، صفت رحمت باشد.

پس قیامت برای چیست؟

قرآن به صراحت می‌ گوید آخرت برای رحمت است. متأسفانه کسانی در جامعه‌ی ما تا بحث قیامت و آخرت مطرح می ‌شود، شروع به ترساندن و مضطرب کردن مردم می ‌کنند.

با کمی دقت و توجه بیشتر خواهیم دید که بیشترین آیه‌ هایی که از دهشتناکی آخرت سخن می ‌گویند کسانی را هدف قرار می ‌دهند که به حقوق مردم تجاوز کرده‌اند و حریم و ناموس مردم را نادیده گرفته ‌اند.

در روایت معتبر دیگری داریم که وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید. (بحارالانوار، جلد7، صفحه 287، حدیث 1)

 

آیات امید بخش

تعداد آیه ‌های امید بخش یا آیه ‌های نوید بخش قرآن کم نیست. مثلاً خداوند در سوره‌ ی نساء می ‌فرماید که خدا شرک را نمی ‌آمرزد، اما غیر شرک را می ‌آمرزد.

مفسرانی مثل علامه طباطبایی فرموده اند: در این آیه بحث توبه مطرح نیست؛ زیرا خداوند با توبه شرک را نیز می ‌آمرزد.

وقتی در قیامت خداوند بسط بساط رحمت کند، این رحمت به قدری گسترده است که ابلیس نیز به کسب رحمت خداوندی طمع خواهد ورزید

رحمت در دل قصاص

در مورد حکم قصاص و اینکه برخی آن را خشونت ‌بار می ‌دانند، باید به تاریخچه‌ی حکم دقت کرد.

در گذشته ـ و حتی امروز هم در جاهایی ـ اگر کسی، دیگری را می‌ کشت یا به او تعددی می‌ کرد، قبیله یا خانواده‌ی قربانی به طرفداری از وی با قبیله‌ یا خانواده‌ی فرد مقابل وارد جنگ می ‌شد.

قصاص می‌ گوید شمشیرها را غلاف کنید، لشکر کشی نکنید، وقتی کسی، کسی را کشت، با قبایل و طوایف هم کاری نداشته باشید و فقط فرد کشنده را بکشید.

در واقع حکم قصاص دعوت جامعه به آرامش است، متوقف کردن انتقام‌ کشی ‌های سلسله ‌وار است.

قرآن می‌گوید اگر به آن کسی که قرار است قصاص شود و مثل برادر شماست، اگر جایی برای عفو او هست، عفوت را شاملش کن که این، تبعیت از معروف است.

حکم قصاص می ‌گوید وقتی مقصر را شناختید، سراغ خانواده و قبیله‌ی او نروید، فقط با مقصر برخورد کنید.

 

نتیجه:

در اسلام سراغ هر حکمی و قاعده‌ای که رفتیم، در دل آن گوهر رحمت را می بینیم. از همین رو اسلام دین رحمت و رأفت است. پس پیروان اسلام نیز باید سرشار از رحمت و رأفت باشند.

منابع:

عبدالله نصری، استاد رشته ‌ی فلسفه در دانشگاه علامه ‌طباطبایی




- نظرات (0)

گناهی برابر با همه گناهانمان

نا امیدی

اما کلام خداوند در این هنگام از امری غیر از این حکایت می نماید:

« یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطو من رحمة الله » یعنی ای بندگان که بر خود ستم و اسراف کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید. ( زمر/ 53)

 

هیچگاه از خدا ناامید نباش

حضرت سجاد(علیه السلام) در طواف بود دید در یکی از نواحی مسجد مردم اجتماع کردند پرسید چه خبر است؟ عرض کردند محمد بن شهاب زهری دچار اختلال حواس شده و گویی عقل خود را از دست داده است لب فرو بسته و هیچ سخن نمی گوید. خاندانش او را به مکه آوردند شاید با دیدن مردم حرفی بزند. محمد بن شهاب امام سجاد (علیه السلام) را شناخت. حضرت از او پرسید تو را چه شده؟ عرض کرد در سرزمینی فرماندار بودم خون بی گناهی را ریختم این گناه بزرگ مرا به این روز انداخته که می بینیند. قتل بی گناهی فرماندار را از پای درآورده و شکنجه‌های ضمیر باطنش او را دچار بیماری روانی کرده و از شرمندگی گناه جرأت حرف زدن ندارد.

حضرت از گفتار او احساس کرد که ناامید شده و از آمرزش خود مأیوس است. حضرت با شدیدترین عبارت و سخت ترین تعبیر کانون مرض یعنی ناامیدی او را هدف قرار داده و صریحاً فرمود: من از گناه ناامیدی تو از رحمت الهی، بیشتر از ریختن خون بی گناهی می ترسم . یعنی اگر ترس از خون بیگناهی تو را به این روز انداخته مطمئن باش که ناامیدی از رحمت حق گناه مهمتری است و کیفر سختتری پیش رو داری! پیداست این سخن آن هم از زبان بزرگترین شخصیت روحانی چه طوفانی در روان او برپا می کند. کلام حضرت او را منقلب نمود و در یک لحظه امید به رحمت الهی مانند یک چشمه نیرومندی در باطن او فوران کرد، مرد خود باخته و ناامید، امیدوار شد و با همین جمله کوتاه بیماری روانیش درمان پذیرفت.

سپس حضرت فرمود: دیه قتل را به ورّاث مقتول بده. عرض کرد من دیه را تسلیم آنان نمودم ولی از پذیرفتن آن ابا کردند . حضرت فرمود دیه را در کیسه های سربسته قرار بده مراقب باش موقعی که بازماندگان مقتول برای اقامه نماز جماعت از منزل خارج می شوند از بالای دیوار کیسه‌ها را به داخل منزل بینداز.( قصه های تربیتی / 36)

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم.با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟

علت نهی از ناامیدی از خداوند

یکی از گناهان کبیره یأس و ناامیدی از رحمت خداست در مذمت این صفت همین بس که :

1)‌ آدمی را از محبت خدا که سر همه فضایل و بالاترین آنهاست باز می‌دارد زیرا تا کسی به دیگری امیدوار نباشد او را دوست نمی دارد.

2)‌ این صفت باعث باز ماندن از طاعت و عبادت می شود زیرا آنچه باعث بر فعل می شود نشاط خاطر و امیداورای به مکافات آن است.

3)‌ این صفت موجب کفر به خداوند می شود چرا که فرد گناهی را مد نظر قرار داده و آن را بزرگتر از رحمت خدا فرض میگیرد و این عمل، کفر را با خود به همراه دارد. چنانکه خداوند می فرماید: «لا ییأس  من روح الله الا القوم الکافرون » یعنی مأیوس نمی شود از رحمت خدا مگر کفار.

 

به رحمت خدا امیدورا باش

امیرالمومنین علی (علیه السلام) در مناجات با قاضی الحاجات چنین می فرمایند: اگر دقت در گناهان خود كنم گناهانم زیاد است و رحمت خدا از گناهان من وسیع‏تر است. من كه گناه فراوان دارم به كارهاى خوب خود دل نبسته‏ام، بلكه چشم به رحمت خدا دوخته و طمع لطف دارم. با چنین وضعى كه من دارم اگر خدا مرا ببخشد این از رحمت اوست و اگر كیفر براى من در نظر بگیرد، من چه خواهم كرد؟ (دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام / 263 ) بنده هر چقدر هم اعمال خیرش بسیار باشد باز توان به جا آوردن حق بندگی پروردگار خود را ندارد و این رحمت خداوند است که در آخر، شامل حالش گردیده و او را به سر منزل مقصود می رساند.

به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند.این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد

اهمّیّت توكّل به خدا و حسن ظنّ به خدا

امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید: به مۆمن خیر دنیا و آخرت داده نمى‏شود، مگر به‏ حسن ظنّ و امیدوارى به خدا و خوش رفتارى و آزار ندادن دیگران. زیرا خداوند كسى را پس از توبه عذاب نمى‏كند، مگر به واسطه سوء ظن به خدا و عدم امیدوارى به او و بد اخلاقى با مردم و غیبت مۆمنان، و خداوند طبق گمان بنده نسبت به او عمل مى‏كند، چرا كه او كریم است و شرم دارد كه مخالف حسن ظنّ و امیدوارى بنده رفتار نماید. (إرشاد القلوب / ترجمه سلگى /  ج‏1 ) اما باید توجه داشت صرف امیدواری به رحمت حق کافی نیست و امید به خداوند نباید آدمی را از سعی و عمل و طاعت و عبادت باز دارد چرا که: 

 

                              نابرده رنج گنج میسر نمی شود          مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد

كلینى رحمه الله از حضرت امام جعفر صادق علیه السلام روایت كرده كه به آن حضرت گفتند كه: جمعى از شیعیان شما، مرتكب معاصى مى‏شوند و مى‏گویند كه: ما امید داریم. فرمود كه: دروغ مى‏گویند. این جماعت، شیعه ما نیستند. این طایفه، تابع آرزوهاى خودند. كسى كه امید چیزى مى‏دارد، در تحصیل آن سعى مى‏كند، و كسى كه از چیزى مى‏ترسد، از آن مى‏گریزد (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان)/ 110 ) امام على «علیه السلام»: به روایت امام محمد باقر «علیه السلام»: مى‏خواهید فقیه (عالم دینى) راستین را به شما معرفى كنم؟ او كسى است كه مردمان را از رحمت خدا نومید، و از عذاب خدا ایمن و مطمئن نمى‏سازد، و از بخشندگى خدا مأیوسشان نمى‏كند، و پرداختن به نافرمانى و معصیت را برایشان روا نمى‏دارد (الحیاة / ترجمه احمد آرام / ج‏2/ 470 ) پس بر هر کسی لازم است که از این صفت اجتناب کرده و سعی در تحصیل صفت رجاء ( امید به رحمت الهی ) نموده و در این میان این نکته را فراموش نکند که:



شبان وادی ایمن گهی رسد به مراد         که چند سال به جان خدمت شعیب کند


منابع:

1. معراج السعادة/ نراقی

2.قصه های تربیتی در آثار حجة الاسلام فلسفی/ لطیف راشدی

3. الحیاة / حکیمی/ ترجمه احمد آرام / ج‏2

4. منهج الیقین،شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

5. إرشاد القلوب / دیلمی/ ترجمه سلگى

6. دیوان أمیر المۆمنین علیه السلام/ میبدی و زمانی


- نظرات (0)

سوء ظن یا خیانت در ارتباط ؟!

سوء ظن

- به او گفتم چرا فقط یک بچه؟ به نظرت خیلی کم نیست؟ الان دخترت برای خودش خانمی شده و همین روزها باید راهی مدرسه شود. فکر نمی‌ کنی تو و همسرت کوتاهی می‌ کنید؟

گفت: بچه آوردن که به همین سادگی‌ ها نیست. اصلاً تعداد بچه، مهم نیست. بهتر نیست آدم به جای چند بچه قد و نیم قد که ادب چندانی ندارند، یک بچه داشته باشد و آن را درست تربیت کند؟
گفتم: بله بهتر است. اما بهتر نیست به جای یک بچه با ادب، چند بچه با ادب داشته باشی؟ تربیت دو بچه شاید سخت ‌تر باشد، اما بهتر نیست به جای بسنده کردن به یک بچه قدری بیشتر به خود زحمت بدهیم و در تربیت آن ‌ها بیشتر بکوشیم؟ علاوه بر این، زمانی که صرف تربیت دو کودک می ‌شود بیش از یک بچه نیست. چرا که بسیاری از کارها برای همه فرزندان به صورت مشترک انجام می ‌شود و نیازی به وقت اضافه نیست.
گفت: درست. اما چند بچه هم دردسرهای خودش را دارد ...
او گفت و من جواب دادم. همین طور ادامه داد تا اینکه فهمیدم علت عدم تمایلش به داشتن فرزند بیشتر چیز دیگریست؛ ترس از نداری و خرج زندگی. گمان می‌ کرد که اگر بچه‌ هایش بیشتر شوند، از پس هزینه هایشان بر نمی ‌آید.
گفتم: حرف ‌های حاشیه ‌ای زیاد شنیدی. از اینکه توقعات در زندگی بی‌ جهت بالا رفته و نباید به آن اعتنا کرد و به دلیل مد گرایی و ایجاد رفاه بیش از حد و ... هزینه تراشید. همه درست و بجا. اما تو از کجا به روزی همین زندگی که داری مطمئنی؟ از کجا می ‌دانی که فردا برای همین زن و تک فرزندت محتاج نمی ‌شوی؟
گفت: خدا بزرگ است و روزی رسان!
گفتم: اگر بچه تو چند تا شود، خدا بزرگ نیست؟ اگر افراد خانواده تو بیشتر شوند، خدا روزی ‌ات را قطع می ‌کند؟ فکر نمی‌ کنی کمی به خدا بی ‌اعتماد شدی؟
ساکت شد و به فکر فرو رفت. تا به حال به ذهنش خطور هم نکرده بود که به خدا بدگمان شده است.
***
بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
- صدای نماز جماعت در حیاط مسجد پیچیده بود. معلوم بود رکعت آخر نماز هستند. من هم به سرعت به سرویس بهداشتی مسجد رفتم تا وضو بگیرم تا حداقل به فیض نماز دوم برسم. داشتم صورتم را می ‌شستم که امام جماعت مسجد هم وارد سرویس شد. به ایشان سلام کردم. روحانی محترم و شناخته شده‌ای در بین مردم بود. دارای اخلاقی خوش و رویی گشاده. بعد از سلام و احوالپرسی مختصر با من به دستشویی رفت.
بعد از وضو، روی صندلی کنار در ورودی سرویس نشستم تا جوراب ‌هایم را بپوشم که موضوعی مرا به خود مشغول کرد؛ امام جماعت بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به مسجد رفت. من هم او را همراهی کردم. اما همچنان ذهنم درگیر این موضوع بود تا اینکه ایشان به نماز ایستاد و مأمومین به او اقتدا کردند. به چند نفر که در اطرافم بودم آنچه دیده بودم را گفتم. آنها از اقتدای به امام جماعت خودداری کردند. بعد از نماز هم کم کم حرف بین مردم پیچید؛ «حاج آقا بعد از خروج از دستشویی بدون اینکه دوباره وضو بگیرد به نماز ایستاده، ظاهراً حاج آقا چندان به امور شرعی مقید نیست!»
همین موضوع رفته رفته اوضاع را برای روحانی محله تنگ کرد تا جایی که مجبور به ترک آنجا شد.
مدتی گذشت. به علت بیماری که مبتلا شده بودم به درمانگاه محل رفتم و به تشخیص پزشک که برایم آمپول تجویز کرده بود، آمپول تزریق کردم. بعد از آن چون صدای اذان شنیدم به مسجد رفتم و نماز را به جماعت اقامه کردم.
بین دو نماز، شک کردم که نکند موقع تزریق، لباسم نجس شده باشد. برای بررسی لباسم به دستشویی مسجد رفتم. وقتی از طهارت لباسم مطمئن شدم برای اقامه نماز دوم به مسجد بازگشتم. تکبیر نماز را نگفته بودم که ماجرای
امام جماعت  به خاطرم آمد.
ساکت شدم و به فکر فرو رفتم. تا به حال به ذهنم خطور هم نکرده بود که به بنده خدا  بدگمان  شده‌ام.
 اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
***
این حکایات، نمونه ‌ای از ماجرا هایی است که ممکن است در زندگی با آن روبرو شده باشیم. بدگمانی و سوء ظن؛ قفلی که با دست خود بر ارتباط با خدا یا مردم می ‌زنیم و موجبات ناخوشایندی را پدید می ‌آوریم. یا ارتباظ خود را محدود می ‌کنیم و خود را در مضیقه قرار می ‌دهیم یا اینکه اسباب آبرو ریزی و دردسر دیگران را فراهم می‌کنیم.
از این روست که خداوند در قرآن کریم، سوره حجرات، مومنان را از سوء ظن نهی فرموده و از آنها خواسته که از آن دوری کنند. 1
اما در برخی مواقع، همین سوء ظن نه تنها بد نیست که مفید هم می ‌تواند باشد. اگر این قفل بدگمانی را بر دست و پای خود بزنیم و رفتار خود را بیشتر زیر نظر بگیریم تا: غرورمان بشکند و تواضعمان بیشتر شود و احتیاطمان بالا رود، نه تنها ناخوشایند نیست که موجبات خشنودی خود و اطرافیان و در نتیجه خشنودی خداوند را به دست خواهیم آورد.
شاید از این روست که خداوند همه گمانها را معصیت ندانسته 2و اجتناب از برخی را خواستار شده است. 3

 

پی نوشت ها:

1. یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ سوره حجرات، آیه 12.

2. إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ ؛ همان.

3. اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ؛ همان.


- نظرات (0)

زوجی که موضوع سوره ای از قرآن شدند

قرآن

این سوره مبارکه مردی را تقبیح می کند که نام یا کنیه اش ابولهب و اسمش عبدالعزی است. این فرد که از خویشان رسول صلی الله و علیه وآله بوده در قرآن مورد عتاب و سرزنش واقع شده، چون گمراه بوده است.  این تأکیدی است که نژاد پرستی و قبیله پرستی و خویشی در اسلام جایی ندارد. اسلام کافر را طرد می کند، حتی اگر عموی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) باشد.

سوره درباره ابولهب و زن او که قرآن او را هیزم کش می نامد، نازل شده است. اسم این زن ام جمیل، دختر صخر است.

او سخنان پیامبر صلی الله و علیه و آله را به کفار منتقل می کرد و در مردم تشویش و نگرانی ایجاد و سخن چینی می کرد.

بله ... درست متوجه شده اید ... موضوع سخن سوره مسد و توجه به موضوع سخن چینی می باشد.

امان از این سخن چینی که چه بلاهایی بر سر انسان و انسانیّت ما آدم ها نمی آورد!!

قرآن کریم در این رابطه سخن بسیار گفته است؛ آنجا که می فرماید:

«وَیْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ»؛ وای بر هر عیب جوی سخن چین. (سوره همزه، 1)

در مورد دیگر می فرماید: «هَمّازٍ مَشّاءٍ بِنَمیمٍ»؛ از كسانی كه بسیار عیب جو و سخن چین هستند پیروی مكن. (قلم، 11)

و در آیه دیگر می فرماید: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِكَ زَنیمٍ»؛ سخن چین كینه توز و پرخور و خشن و بدنام است. (سوره قلم، 13)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است.

قرآن مجید به كسانی كه با نمّامی و سخن چینی آتش كینه و عداوت را میان مردم برمی افروزند هشدار می دهد و آنان را به عذاب دوزخ تهدید می كند، چنان كه در سوره مسد درباره یكی از همسران ابی لهب به نام امّ جمیل می فرماید: «وَامْرأتُهُ حَمّالَةَ الْحَطَبِ»؛ زن او: ابی لهب آن هیزم كش آتش افروز نیز اهل جهنم است. (سوره مسد، 4)

قرآن مجید از سخن چین به عنوان زنیم یعنی كسی كه اصل و نسب روشنی ندارد نام می برد و این دلیل بر عظمت این گناه است

امّ جمیل ـ دختر حرب، خواهر أبوسفیان و عمه معاویه ـ یكی از زنان ابی لهب بود كه از دشمنان سرسخت رسول خدا صلّی اللّه علیه و آله و سلم به شمار می رفت.

به هر حال، چون أبولهب خود آتش افروز بود، زن او نیز فتنه انگیز بود و در این راه كوشش بسیار می كرد و تا آن جا كه قدرت و توان داشت از پیامبر اكرم صلی اللّه علیه و آله و سلم و اصحاب ایشان اخباری كسب می كرد و آن را به مشركان و بت پرستان گزارش می داد و به همین جهت خدای متعال این گونه از وی به بدی نام می برد و او را مستحق آتش می داند و به طور كلی سرنوشت هر كس كه نمّامی كند آتش دوزخ است.
سوره مسد پس از آن نازل شد که رسول خدا صلی الله و علیه وآله همه خویشان و آشنایان خویش را بر اساس امر الهی «وَ اَنذِر عَشیرَتکَ الاَقرَبینَ» دعوت کرد و به آنان بشارت اسلام داد. آنان را دعوت کرد و به ایشان گفت: «اگر به شما خبر دهم دشمن، صبح تا شام با شماست، باور نمی کنید؟» گفتند بلی. پیامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: «پس من به شما هشدار می دهم که در پیش روی شما عذاب شدیدی است.»

در آن هنگام ابولهب گفت: «مرگ بر تو، آیا برای همین همه ما را دعوت کردی؟» در این زمان این آیه نازل شد که «تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ» در انتخاب کنیه، تحقیر ابولهب و نیز برقراری ارتباط میان او و آتش در نظر است.

در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند

انحراف ابولهب به طرد شدن او انجامید و دارایی او به حالش سودی نبخشید و هر آنچه از عزت کسب کرده بود و روابطی که با همه مردم برقرار کرده بود، نمی توانست مانع از شعله وری آتش بشود، چه در دنیا و چه در آخرت.

ام جمیل، زن ابولهب است که قرآن او را هیزم کش می نامد. این شعار تبلیغاتی جالبی است. هنگامی که رسول الله صلی الله و علیه وآله آن را به کار برد کنیه این زن شد، زنی که خود را سرور جامعه خویش می دید، اما رفتارش به کودکان شبیه است، پیامبر او را هیزم کش نامید و این مشخصه او شد.

این زن برای آزردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و دیگر مسلمانان، با زحمت فراوان از بیابان خار جمع می‌ کرد و برای انتقال هیزم ‌ها به شهر، آنها را با لیف خرما می ‌بست و به گردن خود می ‌انداخت و آنها را در مسیر پیامبر (صلی الله و علیه وآله) می ‌ریخت تا پاهاى مبارک ایشان آزرده شود. او آنقدر به این کار خود ادامه داد که به زن هیزم‌ کش شهرت یافت.

واقعیت این است که در اصطلاح قرآن سخن چین و کسی که در میان مردم و شهروندان جامعه، مشکلات و اخبار را منتقل می کند، پیرو حمالة الحطب است. انسانی که سخنی را از مجلسی به مجلس دیگر می برد تا فتنه ایجاد کند، گویی وسایل آتش افروزی را با خود حمل می کند تا مردم را اغوا کند و میان ایشان آتشی ایجاد کند.

عالَمی را یك سخن ویران كند                      روبهان مرده را شیران كند

 

کلام را با روایاتی در باب مذمّت نمّامی و سخن چینی به پایان می برم:

رسول خدا صلی الله و علیه وآله فرمودند: آیا شما را به بدترین افرادتان آگاه نكنم؟ عرض كردند: بله ای رسول خدا. فرمود: بدترین افراد آنهایی هستند كه به سخن چینی می روند و در میان دوستان جدایی می افكنند و در جستجوی عیب برای افراد صالح و پاكدامن اند. (كافی، ج2، ص369)

 

در بیانی دیگر حضرت فرمودند: سخن چین وارد بهشت نمی شود. (بحارالانوار، ج72، ص268)

به امید آنکه از این رذیله اخلاقی دوری بجوییم ...



منابع:

تفسیرهای ماه رمضان امام موسی صدر



- نظرات (0)