سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



مبحث نسخ و علم الهی در آیات قرآن


نسخ در آیات قران
یکی از ایرادات واهی افراد شبهه افکن این است که:  نسخ وفراموشی از صفات سلبیه اند، و چون در آیه 106سوره بقره این دوصفت به خدا نسبت داده شده، پس یا، خدا وجود ندارد ویا اینکه این آیات از ناحیه خدا نیست؟ 

برای پاسخ ابتدا آیه شریفه را ذکر می کنیم.«ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ [حكمِ‏] هر آيه‏ اى را كه [بر اساس مصالح مردم و مقتضاى زمان‏] از ميان برداريم يا به تأخير اندازيم، بهتر از آن يا مانندش را مى‏ آوريم. آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟!»(بقره/106)[1].
نکته مهم:همان طور که در ترجمه ذکر شده است مراد از«انساء» به تـأخیر انداختن است نه فراموش کردن.

امّا مراد از نسخ چیست؟

" نسخ" از نظر لغت به معنى از بين بردن و زائل نمودن است، و در منطق شرع، تغيير دادن حكمى و جانشين ساختن حكمى ديگر بجاى آن است، به عنوان مثال: مسلمانان بعد از هجرت به مدينه مدت شانزده ماه به سوى بيت المقدس نماز مى‏ خواندند، پس از آن دستور تغيير قبله صادر شد، و موظف شدند هنگام نماز رو به سوى كعبه كنند.[2]

با توجّه به معنای «نسخ»، این سوال پیش می آید که:چرا نسخ واقع شده است؟ به تعبير ديگر: چه مى ‏شد از آغاز حكم چنان تشريع مى‏ گشت كه احتياجى به نسخ و تغيير نداشت؟

در پاسخ عرض می کنیم: مى‏ دانيم نيازهاى انسان گاه با تغيير زمان و شرائط محيط دگرگون مى‏ شود و گاه ثابت و بر قرار است، يك روز برنامه ‏اى ضامن سعادت او است ولى روز ديگر ممكن است بر اثر دگرگونى شرائط همان برنامه سنگ راه او باشد.يك روز دارويى براى بيمار فوق العاده مفيد است و طبيب به آن دستور می دهد، اما روز ديگر به خاطر بهبودى نسبى بيمار ممكن است اين دارو حتى زيانبار باشد، لذا دستور قطع آن و جانشين ساختن داروى ديگر را مى ‏دهد.ممكن است درسى امسال براى دانش‏ آموزى سازنده باشد، اما همين درس براى سال آينده بى فايده باشد، معلم آگاه بايد برنامه را آن چنان تنظيم كند كه سال به سال دروس مورد نياز شاگردان تدريس شود.

اين مساله مخصوصا با توجه به قانون تكامل انسان و جامعه ‏ها روشن تر مى‏ گردد كه در روند تكاملى انسانها گاه برنامه ‏اى مفيد و سازنده است و گاه زيانبار و لازم التغيير، به خصوص در هنگام شروع انقلابهاى اجتماعى و عقيدتى، لزوم دگرگونى برنامه‏ ها در مقطعهاى مختلف زمانى روشنتر به نظر مى ‏رسد. البته نبايد فراموش كرد كه اصول احكام الهى كه پايه ‏هاى اساسى را تشكيل مى‏ دهد در همه جا يكسان است، هرگز اصل توحيد يا عدالت اجتماعى و صدها حكم مانند آن دگرگون نمى‏ شود، تغيير در مسائل كوچكتر و دست دوم است. [3]

از آن چه ذکر شد این طور به دست می آید که نه تنها نسخ دلالت بر جهل و گمراهی خداوندندارد، بلکه نسخ براساس مصالح افراد است(نسخ به معنای تغییر در علم قانون گذار نیست بلکه نسخ به معنای تغییر در مصلحت قانون پذیر است.) و خدوند متعال به عنوان قانون گذار از همان ابتدای وضع قانون، علم به پایان آن دارد منتهی آن زمان اعتبار را ذکر نکرده است و هنگام اتمام زمان آن قانون، آن را با حکم جدید نسخ می کند.

نیز اینکه در پایان آیه کریمه فرمود:«أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ؛ آيا ندانسته ‏اى كه خدا بر هر كارى تواناست؟» دلالت بر این دارد که خداوند عالم مطلق است، زیرا کسی که قادر مطلق باشد و بر هر کاری توانا باشد لازمه اش آن است که علم مطلق نیز داشته باشد چون تا شخصی علم به چیزی نداشته باشد قدرت بر آن نخواهد داشت وچون خداوند به همه چیز تواناست پس عالم بر هرچیز هم هست. علاوه بر آن، آیاتی مانند>وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبين/و به اندازه وزن ذره‏اى در زمين و آسمان از پروردگارت پوشيده نيست و نه كوچك‏تر از آن ذره و نه بزرگ‏تر از آن نيست، مگر آنكه در كتابى روشن ثبت است‏<(یونس/61)‏و نیز آیه>يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ وَ اللَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدُور/آنچه را كه در آسمان ها و زمين است مى‏ داند، و [نيز] آنچه را پنهان مى‏ كنيد و آنچه را آشكار مى‏ نماييد، مى‏ داند و خدا به نيّات و اسرار سينه‏ ها داناست.<(تغابن/4) وآیات دیگری از این قبیل  همگی دلالت بر این دارند که خداوند متعال عالم مطلق است و به همه چیز دانا و تواناست .

پی نوشت:
[1]ترجمه قرآن‏- انصاريان، حسين‏-انتشارات اسوه‏- قم‏-1383 ش‏.
[2]: تفسير نمونه‏-مكارم شيرازى، ناصر- دار الكتب الإسلامية-تهران‏-1374 ش‏-ج1، ص391.
[3] همان.


- نظرات (0)

مهمترین شرط دعا


مهم ترین شرط برای استجابت دعا
با مطالعه قرآن کریم، شاهد وعده هایی از جانب خداوند هستیم که بر اساس نگرش دینی و توحیدی همه ی این وعده ها حق بوده و خداوند خلف وعده نمی کند.
یکی از این وعده ها، وعده ی استجابت دعا است؛ خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب ..» (1)
با نگاه ابتدایی و کلی به این آیه این استنباط پیش می آید که خداوند وعده داده که هر دعایی را با هر شرایطی مستجاب می کند. این در حالی است که برای فهم آیات قرآن کریم به ما سفارش شده که فهم آیه را به تنهایی و به طور کلی مدنظر نداشته و آن را در کنار آیات دیگر و همچنین روایات بفهمیم.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است.انسان مومن به قدري با ارزش است که نمي توان روي آن قيمت گذاشت و آسيب به او آسيب به ايمان او است. بر همين اساس تمام کارهايي که به نوعي آبروي انسان را مي برد و او را خراب و بي اعتبار مي کند حرام و از گناهان کبيره و از مصاديق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضايت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضي موارد، امکان ندارد.


با بررسی بیشتر در آیات قرآن کریم به این آیه نیز رسیده ایم؛ «وَ یَسْتَجیبُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ الْكافِرُونَ لَهُمْ عَذابٌ شَدید : خدا اجابت می‌کند دعای کسانی را که اهل ایمان و عمل صالح هستند.» (2)  
پس تا این جا 2 شرط اساسی برای استجابت از خود قرآن کریم کشف کردیم؛ ایمان و انجام عمل صالح.
آیه ای دیگر از قرآن کریم، شرایط دیگری را برای استجابت برای ما روشنگری می کنند؛ أَمَّن یجُِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاه ُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ: [آیا آن شریكان انتخابى شما بهترند] یا آنكه وقتى درمانده‏ اى او را بخواند اجابت مى‏ كند و آسیب و گرفتاریش را دفع مى‏ نماید؟ (3)
قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.

قید دیگرى که براى دعا آورده این است كه فرموده: « إِذَا دَعَاهُ ؛ وقتى او (خدا) را بخواند»، و در جایی دیگر فرموده : «دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»(4) و این براى آن است كه بفهماند خداوند متعال وقتى دعا را مستجاب مى‏ كند كه دعا کننده به راستى او را بخواند؛ نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد و این وقتى صورت مى‏ گیرد كه امید دعا کننده از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد؛ یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمى ‏تواند گره از كارش بگشاید. آن وقت است كه حقیقتا متوجه خدا مى‏ شود و در کمال صداقت تنها او را مى ‏خواند. (5)
آن وقت است که در دل و با زبان می گوید: «مَا بِنَا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ؛ هر نعمتی که داریم از خداست». (6)

حق الناس، شرط مهم در استجابت دعا
همان طور که گفته شد در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت دعا وجود دارد كه موارد قرآنی را مختصراً عرض کردیم.عامل مهم دیگری که در استجابت دعا نقش بسیار بسیار مهمی را در لسان روایات بیان شده پرداخت حق‌الناس است؛ چرا که می توان گفت خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌ بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است.

قید «اضطرار» براى این است كه در حال اضطرار، دعاى دعاکننده از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست؛ زیرا تا آدمی درمانده و مضطر نشود، دعایش آن واقعیت و حقیقتی كه در حال اضطرار دارد را ندارد و این خیلى روشن است.


حق الناس را موضوع جدی در زندگی بدانیم و به آن بی توجه نباشم. دامنه حق الناس بسیار وسیع است از مسائل مال و اقتصادی و لقمه های حرام و حق خوری های مادی می تواند باشد تا آبروی آدم ها.
و چنین است که پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در سخني پيرامون حق الناس مي فرمايند: «کلّ المسلم علي المسلم حرامٌ دمُهُ و ماله و عِرضُهُ »(7) بر هر مسلماني خون، مال و آبروي مسلمان ديگر حرام است.

یادمان نرود که حفظ آبرو، اسرار و شخصیت آنان جزء حق الناس است.انسان مومن به قدري با ارزش است که نمي توان روي آن قيمت گذاشت و آسيب به او آسيب به ايمان او است. بر همين اساس تمام کارهايي که به نوعي آبروي انسان را مي برد و او را خراب و بي اعتبار مي کند حرام و از گناهان کبيره و از مصاديق حق الناس شمرده شده و به دست آوردن رضايت طرف مقابل واجب است گرچه جبران بعضي موارد، امکان ندارد.

صحبت های استاد تفسیر و صاحب تفسیر نسیم حیات؛ استاد بهرام پور

پی نوشت:
1- غافر / 60
2- شوری / 26
3- نمل / 62
4- بقره / 168
5- ر.ک: المیزان/ ج15/ ص381
6- قرب‏ الإسناد / ص175
7- کشف الريبه / ص 6


- نظرات (0)

مومنان مشرک

شرک

بسیاری از انسان های دین دار و خدا باور بدون آنکه خودشان بدانند، به خدا شرک می ورزند یعنی شریکی برای خداوند می سازند و در عمل مشرک هستند.
آیه 106 سوره مبارکه یوسف ناظر به این بحث است؛ خداوند در این آیه می فرمایند:
«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ و اکثر خلق به خدا ایمان نمی‌آورند مگر آنکه مشرک باشند.»
در ادامه امکان جمع بین شرک و ایمان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

انواع شرک

در یک تقسیم بندی کلی، شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می شود. شرک در عقیده، به سه قسم تقسیم می شود:
1. شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است.
2. شرک در خالقیت: انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست شان است.
3. شرک در ربوبیت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب (پروردگاران) متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است.

شرک در مقام عمل:
شرک در مقام عمل را شرک در طاعت و عبادت می نامند و به این معناست که انسان خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا خالقیت و یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع و خشوع دارد و به آنها احترام می گذارد.

معنی شرک در این آیه

این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با این‌که به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آورده‌اند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرک‌اند.
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مى‌‏شوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مى‏‌کنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مى‏‌شوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از این‌ که می‌فرماید اکثر مؤمنان مشرک‌اند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت می‌کنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]

شرک و ایمان مفاهیم نسبی هستند

ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن بغير او از چيرهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه، مختلف مى شوند.
پس مراد از شرك در آيه مورد بحث بعضى از مراتب شرك است، كه با بعضى از مراتب ايمان جمع مى شود، و در اصطلاح فن اخلاق آن را شرك خفى مى گويند.

و در آخر

با بررسی این آیه در می یابیم که پذیرش خدا و دین انتهای مسیر نیست، بلکه در مقام عمل نیز باید حقیقتا به خدا ایمان آورد و جز او هیچ موجودی را مستقل در تاثیر نپنداریم.

پی نوشت ها:
[1] تفسیر قمی، ج 1، ص 358
[2] کافی ج 2، ص397


- نظرات (0)

4 قانون طلایی

قوانین طلایی

در قرآن مجید در سوره آل‌عمران خداوند به پیامبر اسلام صلی الله و علیه وآله خطاب می‌کند: «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُم» به سبب رحمت خدا که از افق وجود تو طلوع دارد نسبت به همه مردم نرم‌خو هستی «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِك»(آل‌عمران، 159) اگر دچار خشم و سخت‌گیری بودی، اگر دچار سنگدلی و بی‌رحمی بودی، تمام آنهایی که کنارت بودند پراکنده می‌شدند می‌رفتند و هیچ نیرویی برایت نمی‌ماند، یک نیروی متدین و یا یک نیروی مبلغ دین تحملت را نمی‌آوردند، رنج می‌کشیدند و پراکنده می‌شدند؛ اما این رفتار نرم تو، خوش اخلاقی تو، آرام بودن تو و رقّت قلب تو سبب شده که مؤمن بشوند، همراهت بمانند، از تو اطاعت کنند، فرمان‌هایت را اجرا کنند و از همه بالاتر به خاطر این روش رفتاری تو که تجلی رحمت خداست از جان و مالشان هم بگذرند.

قانون اول: گذشت و عفو
بعد از مقدمه این آیه چهار دستور بسیار مهم هم به پیغمبر داده که اجرای این دستورها ریشه در همان نرم‌خوئی و اخلاق او داشت؛ فرمان اول: «فَاعْفُ عَنْهُم» از لغزش اینان، اشتباه اینان، رنج و آزاری که به تو دادند گذشت کن و چشم بپوش.
درک این آیه در بسیاری از شرایط سخت زندگی، بسیار سنگین و سخت است، چرا بیشتر ما حالت عصبانیت و خشم داریم، حالت کینه داریم، نه این‌که یکی از نزدیکان ما را بکشد و اعضای بدنش را تکه تکه کند، شخصی یک تلنگر به ما بزند حالا حالاها یادمان نمی‌رود و از دلمان بیرون نمی‌رود؛ ولی این اخلاق خداوند است که در ماجرای کشته شدن حضرت حمزه، می فرماید: یک نفر از شما را کشتند، یک نفرشان را بکش. خداوند در آیات دیگر می‌گوید: اگر گذشت کنید برایتان بهتر است چون نزد من اجر بیشتری دارید.

محبت، نرمی، گذشت و بخشش اخلاق الهی است و اثر هم دارد. این یک فرمان بود که اگر رحمت خدا در وجود پیغمبر اکرم موج نمی‌زد اجرای بسیاری از فرمان ها خیلی سخت بود ولی خیلی پیامبر در مواردی که لازم و دستور بود راحت گذشت می‌کرد پیغمبر، چرا؟ چون اخلاقش وصل به اخلاق الهی بود «یا سریع الرضا» خدا خیلی زودگذشت است.

قانون دوم: طلب مغفرت

فرمان دوم «وَ اسْتَغْفِرْ لَهُم» حبیب من اینهایی که از خطاها، اشتباهات و برخوردهای نامناسبشان گذشت می‌کنی اگر از من طلب مغفرت کنند ممکن است دعایشان مستجاب نشود، مانع داشته باشند، اما تو که دعایت مستجاب است یقیناً برای آنها از من درخواست آمرزش کن، نه برای خودت، برای اشتباه‌‌های در حق دین، این فرمان دوم خدا بود.

پیغمبر اکرم این فرمان را چند بار اجرا کرد؟ این‌طور که نوشتند تا آخر عمرش یعنی از آن وقتی که این آیه در مدینه نازل شده تا پایان عمرش شبانه روز برای خطاکاران هفتاد بار از پروردگار طلب آمرزش می‌کرد.

اگر به ما بگویند از فلان خطاکار در حقت گذشت کن، می‌گوییم دلم راضی نمی‌شود، چرا راضی نمی‌شود؟ خدا که دوست دارد گذشت کنی دوست دارد برای طرفت طلب مغفرت کنی چرا دلت راضی نمی‌شود؟ برای چه دلت راضی نمی‌شود؟ خیلی از موارد باید دلمان راضی بشود، دلم نمی‌آید... دلم راضی نمی‌شود... سختم است... اینها اخلاق مؤمن نیست.

دلم راضی نمی‌شود یعنی چه؟

مگر در قرآن مجید نمی‌گوید: «إِنَّ اللَّهَ يُدافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا»(حج، 38) شما اگر قدرت جریمه کردن افرادی که شما را اذیت کردند ندارید، من دفاع‌کننده از بندگان مؤمنم هستم و دفاعم هم دائمی است، من بلد هستم آنها را چه کار کنم، شما کاری نداشته باشید. خدا خودش در قرآن می‌گوید: از آنها می‌گذرم یا آنها راجریمه می‌کنم و یقیناً بیشتر هم میل پروردگار عزیز عالم به گذشت است.

قانون سوم: مشورت در تصمیم

«وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» به شخصیت مردم احترام بگذار حبیب من، تصمیم‌هایت را برای ملت در اتاق دربسته نبر در حالی‌که از گرفتاری‌های ملت، مشکلات ملت، رنج‌های ملت خبر نداری. در جهل به وضع مردم چه قانونی را برای حل مشکلات مردم وضع می‌کنی؟ باید آگاه به وضع مردم باشی تا قانون به نفع مردم و قانون مشکل‌شکن و قانون مشکل‌ برطرف‌کن ارائه کنی، نه این‌که بنشینی در اتاق دربسته با دو تا سه نفر قوانینی را وضع بکنی یا با پنجاه شصت نفر یا با صد نفر یا با دویست نفر بعد قانون را بدهی بیرون، قانون هم هزار جا به بن بست بخورد و مردم را در منگنه قرار بدهد، هر چه مردم ناله کنند مدام بگویی قانون است.
قوانین قرآن این‌طور نیست، قوانین روایات اهل‌بیت این‌گونه نیست.

قانون مطابق با درد مردم است، قانون مطابق با مشکلات مردم است، قانون حل‌کننده رنج و درد مردم است؛ اما قانون در اتاق دربسته، بی‌ارتباط به حال و وضع مردم است. قانون می‌آید ایجاد بن بست می‌کند، ایجاد مشکل می‌کند. خدا به پیغمبر می‌گوید: تصمیمات تک نفره ممنوع، تصمیم در اتاق دربسته بدون مردم ممنوع، تصمیم بدون ارتباط با مردم و بدون افکار زنده مردم ممنوع، «وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْر» با اینکه تو عقلت از همه کاملتر است، علمت ملکی و ملکوتی است، به جوانب تمام امور احاطه داری ولی حبیب من بیرون در مسجد، جلوی روی مردم، آنها را جمع کن کاری که می‌خواهی پیشنهاد کنی به مشورت بگذار چون عقل‌ها که همه می‌آید روی هم را‌ه‌های خوبی را نشان می‌دهند و قوانین خوبی را ارائه می‌کنند این احترام به شخصیت مردم است.

قانون چهارم: توکل

«فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه» و وقتی تصمیم به اجرا گرفتی، من را به عنوان وکیل و مجری انتخاب کن که رحمت و قدرت و اراده من کار اجرایی شما را بدرقه کند و کار به ثمر برسد، آخر کار تصمیم بر اجرا را به من گره بزن. خدا را هم وارد کارتان کنید.

پایان آیه چقدر زیباست «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِين» من عاشق مردمی هستم که من را در زندگی خودشان وکیل گرفتند، همه کارها را روبه راه می‌کنند بعد می‌گویند خدایا دیگر نوبت توست که به ما کمک بدهی، ما قدرت به ثمر رساندن کار را نداریم.


منبع:
"دستورات اخلاقی خدا به پیامبر در راستای تحقق جامعه دینی"؛ استاد حسین انصاریان،



- نظرات (0)

رمز پیروزی سپاه اسلام در جنگ احزاب

جنگ

با مروری بر تاریخ جنگ احزاب در صدر اسلام در می‌یابیم این جنگ، بسیج تمام دسته‌جات دشمنان اسلام یعنی منافقان، کفار و مشرکین مقابل پیامبر(ص) و سپاه اسلام جهت براندازی نظام اسلامی بود؛ از همین رو نام این جنگ به «احزاب» شهرت یافت. در این بین منافقان نیز بر آتش این فتنه دمیدند و با دشمنان هم‌پیمان شدند. 

 مشرکان قریش نیز به سرگردگی ابوسفیان که کینه زیادی از پیامبر(ص) و مسلمانان در دل داشتند، مستعد پذیرش پیشنهاد یهودیان مبنی بر جنگ علیه مسلمانان را بودند لذا زمانی که یهودیان به مکه نزد ابوسفیان رفتند، پیشنهاد آنان را را قبول کرد؛ مشرکان نیز پس از این معاهده خباثت‌آلود با تطمیع و تهدید سایر قبال و احزاب عرب بر تعداد لشکریان خود افزودند تا جایی که جمعیت آنان به بیش از سه برابر جنگ اُحد رسید؛ و بالاخره با این جمعیت به سوی مدینه لشکرکشی کردند و در نبردی نابرابر مقابل سپاهیان اسلام ایستادند، اما در نهایت با نصرت‌های الهی و مدیریت پیامبر(ص) و رشادت‌های امیرالمؤمنین(ع) مسلمانان به پیروزی رسیدند. آیات هفده گانه‌ سوره احزاب در این زمینه وارد شده است.  

پیش از این رهبر معظم انقلاب در بخشی از فرمایشات خویش در دیدار رئیس و نمایندگان و جمعی از کارکنان مجلس شورای اسلامی با اشاره به دشمنی همه‌جانبه با مردم ایران در چهل سال گذشته فرمودند: «چهل سال است که جبهه عظیمی از دشمنان همچون جنگ احزاب در صدر اسلام با هر کار ممکن مانند جنگ و تحریم و توطئه امنیتی، سخت‌ترین اقدامات خصمانه را علیه ملت ایران انجام داده‌اند اما امروز علم، اقتدار، پیشرفت، عظمت و حضور بین‌المللی ایران روزافزون و غیرقابل مقایسه با روز اول انقلاب است.» به این مناسبت گذری بر آیات مربوط به سوره احزاب خواهیم داشت. 

امدادهای غیبی رمز پیروزی سپاه اسلام

بر اساس آموزه‌های قرآن و نیز سایر کتب آسمانی یکی از عوامل مهمی که همواره باعث غلبه سپاهیان حق علیه لشکریان باطل می‌شد، نصرت‌های خداوند در قالب امدادهای غیبی بود. بر اساس این باور خداوند لشکریان حق را در سخت‌ترین شرایط و در حالی که به شکست نزدیک شده‌اند، توسط لشکرهای غیبی خود از ملائک و ... یاری می‌کرد؛ یکی از این وقایع مربوط به جنگ احزاب بود.

خداوند در این باره در آیه9 این سوره می‌فرماید: «یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اذْکُرُواْ نِعْمَهَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَآءَتْکُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِیحاً وَ جُنُوداً لَّمْ تَرَوْهَا وَ کَانَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیراً؛  اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! نعمت خدا را بر خود به یاد آورید، آن گاه که (دشمنان شما در قالب) لشکریانى به سراغتان آمدند، ولى ما (براى دفاع از شما) تند بادى (سخت) و لشکریانى که آنها را نمى‏‌دیدید بر آنان فرستادیم، (و بدین وسیله دشمنان را قلع و قمع کردیم)، و خداوند به آنچه انجام مى‌‏دهید بیناست.» 

بر اساس این آیه می‌توان نتیجه گرفت یکی از مهم‌ترین سفارشات خداوند در جای جای آیات قرآن ذکر نعمت و شکر نعمت است؛ به این معنا که مؤمنان همواره یادآور محبت‌های خداوند باشند تا حدی که این یادآوری نعامت باعث غلبه بر مسائل منفی شود. متأسفانه اکنون شاهدیم عده‌ای با پررنگ جلوه دادن مسائل منفیِ نظام اسلامی سعی در پرده نهادن بر نعمات خداوند همچون امنیت و پیشرفت‌های علمی و معنوی دارند؛ لذا در این شرایط  انسان که در معرض فراموشى نعمت است، همواره نیاز به تذکّر دارد.

نکته دیگری که بر اساس این آیه می‌توان نتیجه گرفت آن است که شرط بهره‌مندی از امدادهای غیبی را در درجه اول ایمان به خداوند متعال و پیامبران بدانیم. در نهایت اینکه  اگر خداوند ببیند که ما به وظیفه‏‌ى خود عمل مى‏‌کنیم، امدادهاى خود را بر ما نازل مى‏‌کند. «کان اللّه بما تعملون بصیراً».


- نظرات (0)