سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بحث های داغ در دید و بازدید

نوروز، عید، دید و بازدید

ایّام نوروز، بهترین فرصت برای دید و بازدید و ملاقات با اقوام و نزدیکان است. امروزه، بسیاری از افراد خانواده ها دور از یکدیگر و در شهرهای مختلف زندگی می کنند و چه بسا در هر سال، تنها در ایّام نوروز موفّق به دیدار یکدیگر شوند.  پس این فرصت را باید قدر دانست و کمال استفاده را از آن نمود. 

عقاید آزاد

دین اسلام، پرچمدار آزادی عقیده است و می فرماید: لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی‏؛ در دین هیچ اجبارى نیست. و راه از بیراهه به خوبى آشكار شده است.(بقره؛ 256) این اختیار، به این معنا نیست که اسلام، برای ترغیب و جذب کافران به دین اسلام هیچ راهی را تعبیه ننموده است؛ بلکه راه ارشاد و باز کردن گره های ذهنی گمراهان و متحیّران رسالت دین است. یعنی وظیفه دین و پیامبران، نشان دادن راه و ایدئولوژی صحیح است؛ نه اجبار به پذیرش آن! لذا می فرماید: وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَكُوا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَیْهِمْ حَفیظاً وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَكیلٍ؛ و اگر خدا مى ‏خواست آنان شرك نمى‏ آوردند، و ما تو را بر ایشان نگهبان نكرده‏ایم، و تو وكیل آنان نیستى. (انعام؛ 107) این اصل، لازمه مختار دانستن انسان است و اگر چنین نباشد، دیگر عذاب و پاداش او نیز معنایی نخواهد داشت. پس، قبل از هر گفتگویی باید با توجّه داشتن به احتمال تفاوت نظر و عقیده آن شخص با خود، با کمال آرامش آن نظر مخالف را هضم کنیم.

دقّت در سخن

مقتضای ادب اسلامی، دقّت در سخن گفتن و اظهار عقاید است. آداب دقیق و ظریف متعدّد سخن گفتن، در دین اسلام توصیه و تکلیف شده است. به عنوان نمونه از امام على (علیه السلام) پرسیدند، زیباترین مخلوقات خدا كدام است؟ فرمودند: "سخن". گفتند: "زشت ‏ترین آنها كدام است؟" باز هم فرمود: "سخن"، سپس فرمود: بِالْكَلامِ ابْیَضَّتِ الْوُجُوهُ وَ بِالْكَلامِ اسْوَدَّتِ الْوُجُوهُ؛ چهره ‏ها با سخن سفید مى ‏شوند و با سخن سیاه مى‏ گردند. (بحارالأنوار، ج78، ص55)

خداوند متعال در توصیف بندگان واقعی خود می فرماید: فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند؛ اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر؛ 17-18)

كنایه از این كه عدّه ‏اى به خاطر سخن سنجیده و وزین خود، رو سفید مى ‏شوند و عدّه اى به دلیل بیهوده‏ گویى، پرگویى، غیبت، دروغ و ... روسیاه و سرافكنده مى‏ گردند. خلاصه اینکه؛ هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. چه ضرورتی دارد که انسان در مورد هر موضوعی و در هر جمعی، نظر خود را بر زبان بیاوریم؛ به خصوص در جایی که می دانیم نظر دیگران مخالف با نظر ماست.

توهّم مخالفت

یکی از مهمترین آداب گفتگو، خوب گوش دادن و دقّت در سخنان طرف مقابل است. مسأله ای که متأسّفانه در بسیاری از اوقات از آن غفلت می شود. قرآن کریم در آیات متعدّدی از این نکته سخن به میان می آورد. جهنّمیان دلیل دوزخی شدن خود را اینگونه بیان می کنند: وَ قالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ اوْ نَعْقِلُ ما كُنَّا فى اصْحابِ السَّعیرِ؛ و گویند: اگر ما مى ‏شنیدیم یا مى‏ اندیشیدیم، از دوزخیان نبودیم. (ملک؛ 10)

در جای دیگر، قرآن کریم یکی از دلایل جهنّمی شدن را گوش ناشنوا برشمرده و می فرماید: وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَّمَ كَثیراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ و در حقیقت، بسیارى از جنّیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ‏ایم. [چرا كه‏] دلهایى دارند كه با آن، [حقایق را] دریافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏ بینند، و گوشهایى دارند كه با آنها نمى ‏شنوند. آنان همانند چهارپایان بلكه گمراهترند. [آرى،] آنها همان غافل ‏ماندگانند. (اعراف؛ 179) مشخّص است که شنیدن با دقّت و تدبّر، وجه تمایز انسان از حیوان است وگرنه حیوانات نیز می شنوند. چه بسا نکات فراوانی که برای ما مفید و هدایتگر بوده، ولی ما با دقّت به آنها گوش نکرده ایم! چنانکه قرآن کریم می فرماید: انَّ فى‏ ذلِكَ لَایاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ؛ به درستى كه در آن مطلب (خواب در شب و كسب و كار در روز) نشانه هایى(از قدرت خدا) است، البته براى مردمى كه بشنوند. (روم؛ 23) یعنی خوب گوش دادن، یکی از عوامل هدایت و رشد و تعالی انسان است. عامل  بسیاری از منازعات و مشاجراتی که ممکن است در گفتگوها پیش بیاید این است که خوب به سخن طرف مقابل گوش داده نمی شود. گاهی اصلاً اختلافی در نظر دو طرف مشاجره نیست، امّا چون خوب به حرف یکدیگر گوش نمی دهند دچار سوء تفاهم شده و به نزاع لفظی شان ادامه می دهند.

همچنین می فرماید: وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و بندگان خداى رحمان كسانى‏ اند كه روى زمین به نرمى گام برمى ‏دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به سلامت(ملایمت) پاسخ مى ‏دهند. (فرقان؛ 63)

مدیریّت هوشمند واکنش

چگونگی برخورد با نظرات دیگران، نشان دهنده عمق فهم و درایت و شخصیّت افراد است. گفتیم انسانها در اعتقادات خود آزادند و اینکه لازم است در مباحثات به جا و به موقع سخن برانیم و خوب به سخنان طرف مقابل گوش دهیم و در اظهار نظر خود کمال دقّت را به خرج دهیم. همه اینها، تأثیر اساسی در شیوه برخورد با نظرات مخالف با اعتقادات ما دارند، اینک به شیوه قرآنی برخورد با سخن دیگران اشاره می کنیم.

خداوند متعال در توصیف بندگان واقعی خود می فرماید: فَبَشِّرْ عِبادِ * الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِكَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْباب‏؛ پس بشارت ده به آن بندگان من كه به سخن گوش فرامى‏دهند و بهترین آن را پیروى مى‏كنند؛ اینانند كه خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان. (زمر؛ 17-18)

همچنین می فرماید: وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً؛ و بندگان خداى رحمان كسانى‏ اند كه روى زمین به نرمى گام برمى ‏دارند؛ و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به سلامت(ملایمت) پاسخ مى ‏دهند. (فرقان؛ 63)

بهترین موضع گیری موقع مواجه شدن با آراء و نظرات اشتباه یا مخالف نظر ما، با نگاه این دو آیه شریفه این است که به شیوه ای برخورد کنیم که هیچ اصطکاکی پیش نیاید؛ نه از جهت برداشت ذهنی و نه از جهت لفظی!

نتیجه اینکه؛ طبق راهنمایی قرآن کریم و حکم عقل، شایسته است که در مهمانی های نوروزی نظرات مخالف خود را به نرمی و آرامش و با بزرگواری هر چه تمامتر تحمّل کرده و بساط لذّت دیدار را مکدّر نکنیم


- نظرات (0)

محبوب خدا شویم؟


ازدواج

شلوغی عجیب شهر خصوصا مراکز خرید حاکی از اعتقاد سنتی ما برای خرید شب عید و نو بودن لباس ها در نوروز دارد.

آنچنان همه دنبال خرید هستند که گویا اگر تا قبل از سال تحویل لباس نو نخرند سالشان  نو نمی شود و این خریدها خیلی اوقات آنقدر افراطی می شود که تمام فکر و ذکر و دغدغه ها می شود "خرید".

جالب تر اینکه خیلی ها به زیاد خریدن و گران خریدن افتخار می کنند و چنان با آب و تاب برای هم تعریف می کنند که گویی فضیلت است.

ولخرجی همان تبذیر و گاهی اوقات هم اسراف است که قرآن کریم به شدت نهی نموده. اسراف خطا در نحوه ی مصرف است و تبذیر خطا در موضوع مصرف.

اسراف زیاده روی است و تبذیر ولخرجی و بیهوده خرج کردن. گرچه دامنه اسراف گسترده تر است، ولی خطر تبذیر بیشتر است که خداوند ولخرج ها را برادران شیاطین خوانده است." إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا ". اسرافکاران برادران شیاطینند، و شیطان در برابر خدای خویش کفر پیشه است (اسرا ،27).

برخی آیه زیر را حجت ولخرجی های شب عید می دانند.

"قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللّهِ الَّتِیَ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالْطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِی لِلَّذِینَ آمَنُواْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا خَالِصَةً یَوْمَ الْقِیَامَةِ كَذَلِكَ نُفَصِّلُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ" بگو چه کسی زینت خداوند را که برای بندگان خود بیرون آورده و روزی های پاکیزه را حرام کرده؟ بگو: این نعمت ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند (هرچند دیگران نیز استفاده می کنند) ولی روز قیامت مخصوص ایشان است. ما اینگونه آیات را برای مردمی که می فهمند شرح می دهیم. (اعراف ،32)

پیام این آیه استفاده از نعمت های الهی است، نه مجوزی برای زیاده روی و ولخرجی و تبذیر، چنان که امیرکلام (علیه السلام) فرموده: "فی حلالها حساب و فی حرامها عقاب" (بحارالانوار/ج 43/ص 275) حلالش حسابرسی دارد و حرامش عذاب. پس حلالش هم روی حساب خرج نشود بازخواست دارد.

همان امام همام فرمودند: "کل ما زاد علی الاقتصاد الاسراف" هر چه افزون بر میانه روی باشد اسراف است.(مستدرک الوسائل/ج2/ص645) و در حدیث دیگر فرمودند: "ما فوق الکفاف اسراف"بیش از کفاف (مقدار متعارف برای رفع نیازها) اسراف است. (غررالحکم307)

اسلام به اعتدال توصیه نموده و خداوند ما را امت میانه رو قرار داده است "وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِّتَكُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَكُونَ الرَّسُولُ عَلَیْكُمْ شَهِیدًا وَمَا جَعَلْنَا الْقِبْلَةَ الَّتِی كُنتَ عَلَیْهَا إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَن یَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّن یَنقَلِبُ عَلَى عَقِبَیْهِ وَإِن كَانَتْ لَكَبِیرَةً إِلاَّ عَلَى الَّذِینَ هَدَى اللّهُ وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُضِیعَ إِیمَانَكُمْ إِنَّ اللّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُوفٌ رَّحِیمٌ "و اینچنین شما را امت میانه رو قرار دادیم تا بر مردم شاهد باشید. (بقره، 143)

امیرالمومنین (علیه السلام) در مورد لباس انسان های با تقوا می فرمایند: "ملبسهم الاقتصاد" لباس پوشیدنشان در حد اعتدال و میانه روی است. (نهج البلاغه،خطبه متقین) متقین نه لباسشان اشرافی است نه ژولیده و پست. لباسی معمولی دارند و ظاهری آراسته و پاکیزه.

هم لباس فاخر و قیمتی انگشت نما می شود و هم لباس پاره و کثیف، که می تواند آرامش روانی را به هم زند و ناخواسته ذهن را درگیر کند. از این رو میانه روی علاوه بر ابعاد اقتصادی، می تواند ضامن نوعی آرامش روانی هم باشد.

مواظب باشیم مدیریت مخارج بعضی از خرج ها را از یادمان نبرد. " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا " حق خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را بپرداز و هیچ ولخرجی نکن

رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: "من اقتصد اغناه الله" هر کس میانه روی کند خدا او را بی نیاز خواهد کرد. (تنبه الخواطر/ص136) و نیز فرمودند:"هیچ خرجی نزد خدا محبوبتر از خرجی نیست که با میانه روی همراه باشد."

متاسفانه امروزه بعضی از خرج کردن هایمان افراطی شده و تدریجا الگوی ولخرجی در جامعه فرهنگ عمومی خواهد شد.

چه کسی با فرهنگ ولخرجی (یا همان مصرف گرایی افراطی) مبارزه کند؟ غیر از ما مردم عادی کسی دیگری هم هست؟

از خودمان شروع کنیم و خرج هایمان را مدیریت کنیم. همه آن چه را که میخریم واقعا نیاز داریم؟ یا به صرف نو بودن و یا متفاوت بودن میخریم؟!

بعد نوبت جامعه اطراف است. کسی که ولخرج است حرفش را گوش ندهیم، پیروی اش نکنیم، با او مشورت نکنیم، مسئولیت کلیدی به او نسپاریم. نه وزیر و نه وکیل و نه رئیس جمهور. مسئولین را از ولخرج ها انتخاب نکنیم. چون ربمان فرموده: "وَلَا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ " (151/شعرا) از امر اسراف کاران اطاعت نکنید.

ولی مواظب باشیم مدیریت مخارج بعضی از خرج ها را از یادمان نبرد. " وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا " حق خویشان و مسکینان و در راه ماندگان را بپرداز و هیچ ولخرجی نکن. (اسراء، 26)

پیام این آیه استفاده از نعمت های الهی است، نه مجوزی برای زیاده روی و ولخرجی و تبذیر، چنان که امیرکلام (علیه السلام) فرموده:فی حلالها حساب و فی حرامها عقابحلالش حسابرسی دارد و حرامش عذاب. پس حلالش هم روی حساب خرج نشود بازخواست دارد

دیگران هم در مال ما حقی دارند. حقشان به فراموشی نرود که خداوند در وصف متقین می فرماید: "وَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ"و در اموالشان حقی است برای سائل فقیر و محروم آبرومند است. (ذاریات، 19)

انسان ذاتا حریص است که با مشکلی بی قرار و با رونقی خسیس می شود. غیر از نمازگزارانی که نمازشان دائم و در ثروتشان حق مشخصی برای مستمندان است. "إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ، إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ، وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا ، إِلَّا الْمُصَلِّینَ ، الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ ، وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ، لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ " (معارج ، 19-25)

وقتی غرق در انتخاب و خریدیم، نمی بینیم چشمانی که با حسرت نگاهمان می کنند، آنانی که شاید تا بحال لباسی نو نپوشیده اند.


- نظرات (0)

فاکتورهایی برای موفقیت

موفقیت

موفقیت و خوشبختی نیز مانند هر کاری در این جهان اصولی دارد و در واقع مرز بین خوشبختی و بدبختی فقط یک راز است. راز در تاریخ بشریت وجود داشته، کشف شده، پنهان شده، گمشده و دوباره پیدا شده است. تعدادی زن و مرد استثنایی این راز را کشف کردند و به عنوان بزرگترین انسان های روی زمین شناخته شدند.

جالب و نکته ی اصلی این است که راه هایی که انسان ها سال های اخیر بر موفقیت و خوشبختی دست یافته اند، هزاران سال پیش در بیان دین و کلام بزرگان بیان شده است. در ادامه با ما همراه باشید ...

مراقب افرادی که آیه یأس می خوانند باشید

در زندگی با افراد زیادی رو برو می شویم، عده ای از آن ها در اصطلاح بمب انرژی و امید و کلامشان سرشار از مثبت اندیشی است و از طرفی دیگر عده ای بر عکس، خمودگی و سستی و ناامیدی و منفی نگری از کلام و ظاهرشان نمایان است.

این در حالی است که قرآن کریم ناامیدی و یأس را طرد کرده و همگان را به امید و امیدوار بودن دعوت می کند: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ؛ بگو اى بندگان من که دراثر گناه، بر خویشتن زیاده روی کرده‌اید، ازرحمت خدا مأیوس نشوید در حقیقت ‏خدا همه گناهان را مى‏آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.» (زمر، 53)

حتما این کلام را از پدر و مادرها و بزرگتر ها شنیده اید که " هر سری یه عقلی دارد" اگر به این سخن عمیق نگاه کنید می بینید که به واقع درست است و استفاده از نظرات دیگرات و مشورت کردن با افرادی که ارزشمند و فرهیخته هستند راه های  خوبی برایمان هموار می شود؛ چنانچه امام علی (علیه السلام) می فرماید: «چراغ راه زندگی را از پرتو نور کلمات و راهنمایی های دیگران بیفروزید.» 

باید به این نکته توجه کنیم که منش و خوی افرادی که با آن ها مراوده داریم در ما تأثیر می گذارد چنانچه در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله می فرمایند:  اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه كسی دوست و همنشین می باشید. (بحارالأنوار، ج 71، ص 192، ح 12)

وقتی می‌ خواهید کاری بکنید خیلی ‌ها مخالفت می‌ کنند این جمله "این کار شدنی نیست" را همه موفق ‌ها شنیده‌اند و به آن گوش نداده‌اند. اجازه ندهید ترس و اضطراب دیگران شما را به عقب برگرداند. هدف را انتخاب کنید و به هیچ چیز دیگر جز رسیدن به آن فکر نکنید.از همین امروز شروع کنید و به گذشته فکر نکنید.

مثبت اندیش باشید

این را باید بدانیم که هر آنچه انسان فکر کند همان برایش اتفاق می افتد. بنابراین خودمان را عادت دهیم که مثبت فکر کنیم، هر اتفاقی که می افتد، از آن برداشت مثبت داشته باشیم.

در حقیقت باید گفت که شخص مثبت‌ اندیش هیچ اتفاقی را در عالم شر و بد نمی‌ داند، بلکه از نظر او، همه رخدادهای دنیا حساب ‌شده و هشیارانه و تحت کنترل کارگردان بزرگ عالم است.

چنانچه در قرآن کریم آمده است: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْءٍ خَلَقَهُ»‏؛ «همان كسى كه هر چیزى را كه آفریده است نیكو آفریده».‏ (سجده/7)

در مورد مثبت اندیشی می‌گویند: روزی دانشمندی در سخنرانی خود دستور داد روی تخته سیاهی کاغذ سفید بزرگی نصب شود و سپس خود وی نقطه کوچکی در وسط آن ترسیم کرد. آنگاه رو به حاضران سوال کرد شما روی تخته سیاه چه می‌بینید؟ اکثر آن‌ها پاسخ دادند ما نقطه سیاهی می‌بینیم. آن دانشمند گفت: چطور شد که شما کاغذ سپید بزرگی را که یک سوم تخته سیاه را فرا گرفته نادیده گرفتید و فقط نقطه سیاه کوچک نظر شما را جلب کرد؟ وی افزود این راه دعوت به سلامت و سعادت و خوشی است. سپیدی‌ها را باید دید و سیاهی ‌ها را ندید.

داستان حضرت یوسف (علیه السلام) در قرآن نمایانگر نمونه بسیار زیبای نگرش مثبت در بندگان مومن خداست. حضرت یوسف(علیه السلام) در اثر جفای برادرانش سال‌ها از خانواده دور شد، رنج زندان کشید، غم غربت تحمل کرد، اما وقتی بعد از بیست و پنج سال پدر را ملاقات کرد، ذره‌ای از غم و اندوه و جفایی که بر وی رفته بود، سخن نگفت. این اوج فرهنگ مثبت‌ اندیشی است که حضرت یوسف (علیه السلام) فقط به موهبت ‌های الهی اشاره می ‌کند، از چاه و سختی زندان سخنی به میان نمی ‌آورد و عامل جفای برادران را شیطان می ‌داند. ایمان به خداست که حضرت یوسف (علیه السلام) را چنان استوار می ‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می ‌فرمایند: من از بزرگی روح و  کرامت نفس و طبع بلند یوسف (علیه السلام) در شگفتم.

منش و خوی افرادی که با آن ها مراوده داریم در ما تأثیر می گذارد چنانچه در روایتی رسول خدا صلی الله و علیه و آله می فرمایند:  اَلْمَرْءُ عَلی دینِ خَلیلِهِ، فَلْیَنْظُر أحَدُكُمْ مَنْ یُخالِطُ.: رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: انسان بر روش و اخلاق دوستش پرورش می یابد و شناخته می شود، پس متوجّه باشید با چه كسی دوست و همنشین می باشید. (بحارالأنوار، ج 71، ص 192، ح 12)

مشورت کنید

حتما این کلام را از پدر و مادرها و بزرگتر ها شنیده اید که " هر سری یه عقلی دارد" اگر به این سخن عمیق نگاه کنید می بینید که به واقع درست است و استفاده از نظرات دیگرات و مشورت کردن با افرادی که ارزشمند و فرهیخته هستند راه های  خوبی برایمان هموار می شود؛ چنانچه امام علی (علیه السلام) می فرماید: «چراغ راه زندگی را از پرتو نور کلمات و راهنماییهای دیگران بیفروزید.»

در روایت دیگری از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) آمده است: «هیچ پشتیبانی مورد اعتمادتر از مشاوره نیست».

این مهم در آیات قرآن کریم تأکید شده است؛ در آیه ۱۵۹ سوره آل عمران به پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) دستور می دهد در امور، با مسلمانان مشورت کند و آن را از رموز پیروزی و موفقیت آن حضرت می داند: «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لوکنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی اللّه.»

و نیز در آیه ۳۸ سوره شوری، هنگام بیان اوصاف برجسته مؤمنان می فرماید: «و الذین استجابوا لربّهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم؛آنها کسانی هستند که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پای دارند و کارهایشان بین آنان با مشورت انجام

می شود.»


منابع:

مقاله «بررسی تأثیر مثبت‌ اندیشی از دیدگاه قرآن و حدیث»؛ نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7 ، تابستان 1389

عادت ‌های انسان های موفق را به ارث ببرید؛ سایت زنجفیل

مشورت؛ کلید موفقیت در زندگی ، مجله شمیم یاس مهر 1385، شماره 43

شورا در قرآن و احادیث؛ سایت شورا یاری اسلامی

کلید های طلایی برای لذت بردن از زندگی؛ سایت حافظان نور

 


- نظرات (0)

زینتی که در نوروز به آن توجه خاص می شود

نوروز، عید، زینت،

زینت چه فایده ای دارد؟

"اخراج زینت" كنایه است از اظهار آن. خداوند در فطرت انسان انواع و اقسام زینت ‏هایى كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل ها به سوى او است را ایجاد نموده تا انسان به‏ این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد. خداوند این را در انسان قرار داده است چون مى ‏دانسته كه این نوع موجود محتاج به زینت است. بله، اگر انسان در دنیا به طور انفرادى زندگى مى‏ كرد هرگز محتاج به زینتى كه خود را با آن بیاراید نمى‏شد، اما چون انسان برای رفع نیازها مجبور است که جامعه تشکیل دهد، باید از زینت هم استفاده کند. به طور کلی همین مسأله که انسان به زینت نیاز دارد دلیل بر مباح بودن آن است. 

حال اگر هر انسانی بخواهد بدون قانون و بر اساس هوای نفس زینت های خود را آشکار کند نیز جامعه به فساد می افتد. كمتر فسادى در عالم ظاهر مى‏شود که منشأ آن اسراف و افراط در استفاده از زینت و رزق نبوده باشد، چون انسان طبعاً اینطور است كه وقتى از جاده اعتدال بیرون شد و پا از مرز خود بیرون گذاشت كمتر مى ‏تواند خود را كنترل كند، و به یك حد معینى اكتفاء نماید. بنابراین نیاز به قانون و قاعده ای دارد که این زینت ها در جای خود و به شکل صحیح استفاده شود و به همین دلیل نیاز به تربیت و بیان نکاتی در باب نحوه لباس و پوشش و ... دارد.

" یا بَنِی آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِكُمْ وَ رِیشاً" (اى فرزندان آدم! ما بر شما لباسى فرو فرستادیم كه عورت‏هاى شما را مى‏پوشاند و نیز پوششى زیبا نازل كردیم‏)

لباس ظاهری انسان را به لباس باطنی سوق می دهد و برهنگی ظاهری انسان را به برهنگی باطنی و عدم داشتن لباس تقوی سوق می دهد. برعکس هم ممکن است و لباس باطنی (تقوا) منجر به پوشیدگی ظاهری و عدم تقوا باعث برهنگی ظاهری می شود. گرچه این رابطه تام و کامل نیست اما تأثیر و تأثر هر یک از این دو نسبت به هم، حتمی است. 

آیه مورد بحث لباس را با اینكه عمل خود انسان است مخلوق خدا شمرده نظیر آیه‏ "وَ اللَّهُ خَلَقَكُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ" است، كه عمل انسان را هم مخلوق خدا شمرده است و این می تواند نشانگر اهمیت مسأله لباس یا پوشش باشد.

جمله‏ "یُوارِی سَوْآتِكُمْ" كه وصف براى "لباس" است دلالت دارد بر اینكه لباس پوشش واجب و لازمى است كه كسى از آن بى‏نیاز نیست، و آن پوشش عضوى است كه برهنه بودنش زشت و مایه رسوایى انسان است، به خلاف ریش كه به معناى پوشش زاید بر مقدار حاجت و باعث زینت و جمال است.

"وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَیْرٌ ..."  در اینجا لباس باطنی انسان بیان می شود. آن تاثر و انفعالى كه از كشف عورت به آدمى دست مى‏دهد در عورت ظاهرى و باطنیش از یك سنخ است، با این تفاوت كه تأثر از بروز معایب باطنى بیشتر و ناگوارتر و دوامش زیادتر است، زیرا حسابگر آن مردم نیستند، بلكه خداى تعالى است و نتیجه ‏اش هم اعراض مردم نیست، بلكه شقاوت و بدبختى دائمى و آتشى است كه به دلها سرایت مى ‏كند، و به همین دلیل لباس تقوى نیز از لباس ظاهر بهتر است. 

براى تتمیم این نكته بدنبال جمله مزبور فرمود: "ذلِكَ مِنْ آیاتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ یَذَّكَّرُونَ". در این جمله لباسى را كه انسان به استفاده از آن هدایت شده آیتى الهى شمرده كه اگر انسان به دقت در آن بنگرد خواهد فهمید كه در باطن او معایب و نواقصى است كه آشكار شدنش باعث رسوایى او است و آن معایب عبارت است از رذایل نفس كه اهمیتش به مراتب بیشتر از معایب ظاهرى و پوشاندنش واجب‏ تر از پوشاندن عیب و عورت ظاهرى است.‏

"وَ ثِیابَكَ فَطَهِّرْ"  (لباست را پاكیزه بدار)

خداوند امر به پاكیزه نمودن لباس مى‏كند و این سخن در برخی از روایات نیز آمده است. پاكى لباس در هنگام نماز به معناى خاص فقهى واجب است، ولى به طور كلى پاكیزگى از نجاسات و كثافات در همه حال مستحب مى ‏باشد.

"وهوالذی سَخّرالبحر لتأکلوا منه لحماً طریاً وتستخرجوا منه حلیهً تلبسونها"  (او خداوندی است که دریا را زیر سلطه شما قرارداد تا ازآن گوشت تازه بخورید و از آن زیورهایی مانند درّ و مرجان استخراج کنید که آن را (به عنوان لباس) می ‌پوشید)

"والله جَعَلَ لکم ممّا ظلالاًوجعل لکم مِن الجبال اکناناً وجعل لکم سرابیل تقیکم الحَرّو سرابیل تقیکم بأسکم ..."  (خداوند برای شما سایبان هایی را آفرید و از کوه ها غارهایی را قرارداد و برای شما پوشش هایی قرارداد که شما را از گرما حفظ می‌ کند و پوشش هایی که شما را در میدان جنگ حفظ می ‌کند.)

لباس نماد انسان است 

لباسی که انسان را می پوشاند به نوعی می تواند نماد هر انسانی باشد. بخصوص اگر این لباس لباس حقیقی و باطنی انسان باشد. در جامه هم می بینیم انسانها تا حدودی با نحوه لباس هایشان شناخته می شوند و فرهنگ و آداب خود را بیان می کنند. اما بهشتیان و جهنمیان هم برای خود لباس هایی داشته و باطن خود را با آنها بروز می دهند. 

• "اِنّ الذین آمنوا وعملوا الصالحات…یُحَلّون مِن أساور مِن ذَهَبٍ و یَلبسِون ثیابا خُضراً مِن سُندسٍ واستبرقٍ … " (آنان که ایمان آوردند وکارنیکو انجام دادند با دستبندهایی ازطلا آراسته می ‌شوند و لباس ‌های سبزی ازحریرو دیبا می ‌پوشند)

• "و تری المجرمین یومئذٍ مقرّنین فی الأصفاد سرابیلهم من قطران تغشی فی وجوههم النار"  (درآن روز گناهکاران را می‌ بینی که درزیر چرخ قهر خداوند قرار دارند، پیراهن ‌هایشان ازمس گداخته‌ آتشین است و شعله‌ آتش چهره‌ آنها را می‌ پوشاند.)

نکته ای که می توان از این آیات برداشت کرد این است که لباس چیزی است که هم بهشتی و هم جهنمی و یعنی همه انسانها آن را دارا می باشند. گویی لباس امری جدا نشدنی از انسان است.    

"اخراج زینت" كنایه است از اظهار آن. خداوند در فطرت انسان انواع و اقسام زینت ‏هایى كه مورد پسند جامعه او و باعث مجذوب شدن دل ها به سوى او است را ایجاد نموده تا انسان به‏ این وسیله نفرت و تنفر مردم را از خود دور سازد. خداوند این را در انسان قرار داده است چون مى ‏دانسته كه این نوع موجود محتاج به زینت است

رابطه لباس ظاهری و لباس باطنی چیست؟

لباس ظاهری انسان را به لباس باطنی سوق می دهد و برهنگی ظاهری انسان را به برهنگی باطنی و عدم داشتن لباس تقوی سوق می دهد. برعکس هم ممکن است و لباس باطنی (تقوا) منجر به پوشیدگی ظاهری و عدم تقوا باعث برهنگی ظاهری می شود. گرچه این رابطه تام و کامل نیست اما تأثیر و تأثر هر یک از این دو نسبت به هم، حتمی است. 

لباس نوروزی مطلوب

در نوروز معمولاً افراد لباس نو و جدید استفاده می کنند. با توجه به گفته های پیشین مشخص می گردد که بهترین لباس، لباسی است که: 

انسان را از فساد دور نگه داشته و باعث شود انسان در باطن نیز لباس تقوا به خود بگیرد. این لباس باید پاکیزه بوده و انسان را از گرما و سرما محافظت کند. این لباس نباید نماد کافران باشد و انسان را از یاد خدا غافل کند. بعضى اگر لباس متجمل و نو بپوشند، از یاد خدا غافل مى‏شوند، اینها نباید بپوشند. بعضى اگر لباس كهنه و وصله‏ اى بپوشند، پیوسته نظر و توجهشان به آن كهنگى و پینگى است، آنها نباید بپوشند، زیرا همین كه توجه ایشان به لباس مشغول شد، خواه از جهت زیبائى، و خواه از جهت كهنگى، این توجه، توجه به غیر خداست.

لباس باید طورى باشد كه عادى باشد، و براى پوشنده آن تفاوتى نیاورد، و كهنه و یا نو، وصله‏ دار و یا بدون وصله، كاملا عادى باشد، و توجه پوشنده را به خود جلب نكند، و الا این جلب توجه ممدوح نیست.

منابع:

قرآن کریم

ترجمه تفسیر المیزان، سید محمد حسین طباطبایی(ره)

الله شناسی، سید محمد حسین حسینی طهرانی(ره)



- نظرات (0)

استجابت دعای علی گندابی


توبه علی گندابی

علی گندابی چهره خیلی زیبایی داشت؛ چشم ها و موهای زیبا با یه کلاه بسیار زیبا ... لات بود اما یه جور مرام و معرفت ته دلش مانده بود.
یه روز آقا شیخ حسن نامی توی همدان که روضه خوان بود، تعریف می کند که برای خواندن روضه در یک روستایی دعوت شدم، تا روضه را خواندم و آمدم که از دروازه شهر بیرون برم دیدم دیر شده و دروازه های شهر را بسته بودند.
برگشتم و در دروازه شهر را زدم، دیدم واویلا علی گندابی با رفقاش عرق خورده عربده کشی می کنند، علی گندابی در را باز کرد؛ عربده میکشه و قمه به دست. گوشه عبای منو گرفت و کشون کشون برد گفت شیخ حسن این موقع شب اینجا چیکار می کنی؟ گفتم رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم. علی گندابی گفت بابا شما هم نوبرشو آوردی، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. ..... "این حرفا متأسفانه امروز هم می شنویم که عده ای به روضه خوان ها و هیئتی ها میگن چه خبره ، همش روضه روضه، همش گریه ... امام حسین یه روز بود شهید شد دیگه این همه عزاداری نمی خواد و ... "
گفتم: علی فرق میکنه آخه، امشب شب اول ماه محرمه آقا اباعبدالله الحسینه. تا بهش اینو گفتم علی عرق خورده ی قمه به دست جا خورد ... آنقدر سرشو به این دروازه زد و با خودش می گفت: علی این همه گناه، توی ماه محرمم گناه. خجالت نکشیدی محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا...
یه کم که آروم شد علی به شیخ حسن گفت شیخ همینجا روضه بخوون، شیخ میگه: گفتم آخه علی روضه منبر می خواد...گفت: من این حرفا حالیم نیست منبر می خوای باشه من خودم میشم منبرت؛ چهار دست و پا نشست تو خاکا ... گفت بشین روی شونه من روضه بخوون. اومدیم نشستیم رو شونه های علی شروع کردیم به روضه خوندن.
علی گفت آهای شیخ این تجهیزاتو و مقدماتو بزار زمین منو معطل نکن، منو صاف ببر سر خونه آقا ابولفضل عباس بهش بگو آقا علیت اومده . منم روضه رو شروع کردم: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد. سقای حسین، سید و سالار نیامد.
دیدم دارم پایین و بالا میرم، دیدم علی گندابی زار زار اشک میریزه. روضه که تموم شد علی گندابی گفت: شیخ ازت ممنونم میشه یه کاره دیگه برام انجام بدی، روتو بکنی به سمت نجف امیر المومنین به آقا بگو علی قول میده دیگه عرق نخوره. گفتم باشه ما هم گفتیم و دیگه خداحافظی کردیم و رفتیم خونه .
فردا بعد از مسجد با مردم مستقیم به در خونه علی گندابی رفتیم. زنش در را باز کرد و گفت: دیشب که علی اومد خونه حاله عجیبی داشت گفت باید برم جایی. کجا؟ گفت جز کربلا جایی ندارم؛ یا آدم میشم بر می گردم یا دیگه بر نمی گردم.

گفتم رفته بودم یه چند شبی یه جایی روضه بخونم. علی گندابی گفت بابا شما هم نوبرشو آوردی، هر 12 ماه سال هی روضه هی روضه. ..... "این حرفا متأسفانه امروز هم می شنویم که عده ای به روضه خوان ها و هیئتی ها میگن چ خبره ، همش روضه روضه، همش گریه ... امام حسین یه روز بود شهید شد دیگه این همه عزاداری نمی خواد و ... "
گفتم: علی فرق میکنه آخه، امشب شب اول ماه محرمه آقا اباعبدالله الحسینه. تا بهش اینو گفتم علی عرق خورده ی قمه به دست جا خورد ... انقدر سرشو به این دروازه زد و با خودش می گفت: علی این همه گناه، توی ماه محرمم گناه. خجالت نکشیدی محرم اومده تو عرق خوردی ای بی حیا...

علی گندابی رفت مدتی مقیم کربلا شد بعد رفت نجف اشرف. در نماز جماعت میرزای شیرازی انقدر شرکت کرد تا شد ملازم میرزای شیرازی. به جایی رسید میرزا که به مسجد می آمد تا علی را نمیدید نماز نمی خواند تاعلی هم خودش را برساند.
یه روزی در مسجد به میرزای شیرازی خبر میدن که فلان عالم تو نجف مرده، میرزا فرمودند: همینجا یه قبری بکنید، بین الصلاتین هم بیارید نمازش را می خوانیم بعد دفنش می کنیم. نماز اول را خواندند، خبر آمد که قبر حاضره اما مرده زنده شده و قلبش به کار افتاده . میرزا گفت که قبر را نپوشانید، یه حکمتی در کار است. نماز دوم را شروع کردن، نماز که تمام شد، گفتن میرزا هر کاری میکنیم علی گندابی از سجده بلند نمی شود، آمدند دیدند علی از دنیا رفته و مرده است ... بله علی گندابی رفته بود ... میرزا گفت: میدونید علی تو سجده نمازش چی گفت: امیر المومنین را واسطه قرار داد، خدا رو به حق امام علی علیه السلام قسم داد گفت: خدایا یه قبر زیر قدم زائرای علی ات خالیه میزاری برم اونجا ...
بله دوستان ... این هم یه داستان واقعی و زیبا در باب عاقبت بخیر شدن، آن از چه نوع زیبایی ... چند نکته است که برای خودم یادآوری می کنم...

ادب و حرمت نگه داشتن

یادمان نرود منشأ احترام به هر چیزی را باید در نحوه ارتباط آن با خدا دانست. هر چیزی كه انتساب آن به خدا قوی تر و نزدیك تر باشد از احترام بیش تری برخوردار است.
به عنوان نمونه انسان از آن جا ارزش و اعتبار و احترام فزون تری دارد كه انتساب آن به خدا از دیگر آفریده ها بیش تر است؛ زیرا انسان تنها موجودی است كه روح خدایی خاصی دارد و این امكان را به وی بخشیده است تا از همه اسمای خدا برخوردار گردد و به همین سبب خلافت الهی را به عهده گیرد. این عنوان و توانمندی موجب شد تا همه آفریده های خداوند به انسان سجده كرده و ولایت و خلافت وی را بپذیرند تا این انسان كامل به عنوان نائب و جانشین پروردگار، آنان را به كمال لایق و شایسته برساند.
این گونه است كه قرآن به مسئله تكریم انسان توجه می دهد. در حقیقت احترام انسان ها، برخورداری ایشان از كرامت الهی است كه در آیه 70 سوره اسراء به آن اشاره كرده و فرموده است: و لقد كرمنا بنی آدم.
از عوامل حسن عاقبت، ادب داشتن در مقابل مردم است، عاقبت به خیر شدن افرادی چون حر در کربلا، علی گندابی و امثال این آدم ها که کم هم نبودند به دلیل ادبی بود که در مقابل اهل بیت علیهم السلام و مردم بود که داشتند. حدیثی از امام صادق علیه السلام وارد شده است که اگر دو روز از زندگی شما باقی مانده است یک روز آن را ادب بیاموزید تا یک روز دیگر را با ادب زندگی کنید و این اهمیت فوق العاده ادب کردن در برابر مردم را می رساند.
از مصادیق ادب، نگه داشتن حرمت مقدسات و احکام دین است.  ماه رمضان، ماه محرم این ها ماه های با عظمت خدا هستند. ماه رمضان، ماه خداست و حریمی دارد، روزه خواری در ملاء عام حرمت ماه رمضان را می شکند ولو اینکه فرد مسافر باشد یا اصلا اعتقادی به روزه ندارد ولی اگر ادب کند و حرمت این ماه را نگه دارد خداوند او را عاقبت به خیر خواهد کرد.
ماه محرم؛ ماه خون خدا است، ماه حسین است، ماه سرور بهشت است، ماهی است که همه عالمیان در حزن اندوه هستند؛ در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند: كانَ أبی إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لایُرى ضاحِكا . . . فَإذا كانَ یَومُ العاشِرِ كانَ ذلِكَ الیَومُ یَومَ مُصیبَتِهِ و حُزنِهِ و بُكائِهِ؛ چون ماه محرّم مى  رسید، كسى پدرم را خندان نمى  دید... چون روز دهم فرا مى رسید آن روز، روز سوگوارى و اندوه و گریه او بود. (وسائل الشیعه: ج 10 ، ص 505)


در لحظه های زیبا ، آرزوهای خوبتان را دریابید

هر آرزویی که بتواند انسان را در مسیر تعالی و رشد معنوی و یا مادی مختوم به تکامل معنوی قرار بدهد یک آرزوی حقیقی است این قبیل آرزوها موجب ترقی و تکامل انسان بوده و از نظر شرع مقدس ممدوح می  باشد.
چنانچه  از آرزوهای مثبت پیامبران که قرآن کریم به آن  ها اشاره داشته است می  توان از آیه 40 سوره ابراهیم (علیه السلام) و نیز در آیه 114 سوره طه. همچنین، در آیات 25 و 26 سوره طه و در آیه 101 سوره یوسف، 193 و 194 آل عمران، نیز به این نوع از آرزوها اشاره شده است.
و علی گندابی چه زیبا از پیامبران و اهل بیت علیهم السلام در مقام عمل تأسی کرد و بهترین آرزو خواسته را از خدایش داشت و چه زیباتر آنکه خداوند آن را به استجابت رساند.

ماه محرم؛ ماه خون خدا است، ماه حسین است، ماه سرور بهشت است، ماهی است که همه عالمیان در حزن اندوه هستند؛ در روایتی از امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند: كانَ أبی إذا دَخَلَ شَهرُ المُحَرَّمِ لایُرى ضاحِكا . . . فَإذا كانَ یَومُ العاشِرِ كانَ ذلِكَ الیَومُ یَومَ مُصیبَتِهِ و حُزنِهِ و بُكائِهِ؛ چون ماه محرّم مى  رسید، كسى پدرم را خندان نمى  دید... چون روز دهم فرا مى  رسید آن روز، روز سوگوارى و اندوه و گریه او بود. (وسائل الشیعه: ج 10 ، ص 505)

احترام و محبت به اهل بیت

چنانچه خداوند به صورت صریح، پاداش رسالت پیامبر گرامی اسلام را «موده فی القربی» معرفی کرده است و می  فرماید: « ذَلِکَ الَّذِی یُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُلْ لا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى وَمَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ» (سوره شوری، آیه 23)
این همان چیزی است که خداوند بندگانش را که ایمان آورده  اند و عمل صالح انجام داده اند، به آن نوید می دهد: «بگو من هیچ پاداشی از شما برای رسالتم درخواست  نمی  کنم، جز دوست داشتن نزدیکانم و هر کس عمل نیکی انجام دهد، بر نیکی  اش می  افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و شکرگزار است.»
بازتاب این نوع عمل را در عاقبت بخیری افراد هم در داستانی که نقل شد و هم در افراد مختلف در تاریخ زیاد دیده ایم.

به امید آنکه ماه محرم را به بهترین شکل استفاده کرده و ابزار عاقبت بخیری را برای خود به ارمغان بیاوریم.


منابع:
مقاله خلیل آقا خانی
بیانات حجت الاسلام رفیعی
بیانات حجت الاسلام مومنی


- نظرات (0)

واکنشی به شوخی پزشک معالج

تمسخر

یکی از طبیبان قدیمی می گفت: تابستان بود و بیماران به مطب من می آمدند و من آن ها را معاینه می کردم، نسخه قبلی را می گرفتم دوباره نسخه می دادم. یکی از آن بیماران زنی بود، وقتی به او گفتم: نسخه قبلی کجاست؟ گفت: آن را جوشاندم و خوردم. گفتم: کاغذ را جوشاندی و خوردی؟ گفت: بله. گفتم: حیف نانی که شوهرت به تو می دهد، زنان دیگر که آنجا بودند به او خندیدند و من برای او مجدداً نسخه نوشتم و گفتم: دواهای آن را بگیر بجوشان و بخور نه خود نسخه را.
وقتی بیماران همه رفتند، آخرین نفر حاج آخوند (پدر مرحوم راشد) آمد، بچه اش را دیدم و برایش نسخه ای نوشتم. مقداری در حق من دعا کردند پس از آن گفتند: می خواستم خدمت شما عرض کنم که آن کلمه ای که به آن زن گفتی و زن های دیگر خندیدند، قشنگ نبود و آن زن در میان بقیه زن ها شرمسار شد، من ناگهان مثل کسی که از خواب بیدار گردد به خود آمدم و متوجه شدم که چه بسیار از این شوخی ها که می کنیم و متلک ها که می گوییم، به خیال خودمان خوشمزگی می کنیم و توجه نداریم که در روح طرف چه اثری دارد. (با اقتباس و ویراست از کتاب مردان علم در میدان عمل)

مسخره کردن نوعی ظلم و ستم است

امروز هستند کسانى  که به  منظور بى اعتبار کردن دیگران از عامل تمسخر بهره مى گیرند و براى مجلس آرایى و خنداندن حاضران از آبرو و حیثیت دیگران مایه مى گذارند و با کارهایى از قبیل تقلید در راه رفتن، سخن گفتن، غذا خوردن و خلاصه به هر طریقى از اشاره و کنایه و... دیگران را به مسخره مى گیرند و از این راه حس خودپسندى و انتقام جویى خویش را اشباع مى کنند و حداقل با خرج کردن آبروى دیگران مستمعان و دوستان خود را راضى مى سازند و بدین جهت است که قرآن کریم از این عمل شدیداً نهى کرده و آن را به عنوان ظلم و ستم مورد توبیخ و تهدید قرار داده است و امر به توبه مى کند.
خداوند متعال درآیه 11 سوره حجرات در رابطه با ضرورت پرهیز از مسخره کردن دیگران فرموده است: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن یَکُونُوا خَیْرًا مِّنْهُمْ وَلَا نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن یَکُنَّ خَیْرًا مِّنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنفُسَکُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الاِسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِیمَانِ وَمَن لَّمْ یَتُبْ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ»

اسلام همواره خواهان جامعه ای شاد و سرزنده است و روایات متعددی نیز وجود دارند كه بحث «ادخال السرور فی قلوب المومنین» (ر.ك: مجلسی، بحارالأنوار، ج 71، ص283، باب 20) را مطرح می كنند. یكی از كارهایی كه دارای ثواب بسیار است شاد كردن دل مومن و زدودن غم از دل او است؛ از این رو این كه انسان متبسم و خوشرو باشد و كاری كند كه وقتی مردم او را می بینند احساس شادمانی و خوشحالی كنند؛ نعمتی بزرگ است.

شوخی کردن غیر از تمسخر کردن است

تشخیص و تمایز بین شوخی كردن و تمسخر كردن بی تردید دشوارترین مهارت اجتماعی است. معمولاً وقتی  شوخی ها از حد بگذرد، قالب استهزا به خود می گیرد و طرف مقابل اذیت می شود؛ یكی از رفتار های اجتماعی و اخلاقی كه در جامعه اسلامی باید رعایت شود پرهیز از آزار و اذیت دیگران است، زیرا شوخی های آزار دهنده یكی از مصداق های بارز آزار و اذیت است. برخی افراد همواره در صدد هستند دیگران را دست انداخته و با مسخره كردن آنها شخصیت افراد را تحقیر كنند. چنین رفتارهایی ناپسند بوده و غیر دینی و غیر اسلامی است.
اسلام همواره خواهان جامعه ای شاد و سرزنده است و روایات متعددی نیز وجود دارند كه بحث «ادخال السرور فی قلوب المومنین» (ر.ك: مجلسی، بحارالأنوار، ج 71، ص283، باب 20) را مطرح می كنند. یكی از كارهایی كه دارای ثواب بسیار است شاد كردن دل مومن و زدودن غم از دل او است؛ از این رو این كه انسان متبسم و خوشرو باشد و كاری كند كه وقتی مردم او را می بینند احساس شادمانی و خوشحالی كنند؛ نعمتی بزرگ است.

تمسخر کردن دیگران به چه انگیزه ای؟!

انسان هرگاه خودش را بیش از اندازه باور داشته و به خود مغرور باشد دیگری را پست و خرد می انگارد و خوار و خفیف می دارد و به تمسخر رفتار و گفتار آنان می پردازد. از این روست که یکی از علل سرپیچی از دعوت پیامبران و عدم گرایش به حق و حقیقت این است که خود را برتر یافته و مغرور به خود شده و از خود متشکر باشد. چنان  که آیات 8 و 9 و 31 تا 35 سوره جاثیه به این مورد اشاره دارد.
رفاه و سرخوشی از عوامل مهم مسخرگی دیگران است. کسانی که از امکانات و رفاه دنیوی بالایی برخوردارند خود را از طبقات عادی مردم برتر دانسته و برای آنان جوک و لطیفه می سازند و یا رفتار ایشان را مسخره می  کنند.
در آیه 12 بقره در این رابطه آمده است: «زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُواْ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا وَیَسْخَرُونَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُواْ وَالَّذِینَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَاللّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ؛ زندگى دنیا در چشم کافران آراسته شده است و مومنان را ریشخند مى کنند و [حال آن که] کسانى که تقوا پیشه بوده اند در روز رستاخیز از آنان برترند و خدا به هر که بخواهد بى شمار روزى مى دهد.»

ریشه ی دیگر برای تمسخر کردن دیگران را می توان لقمه حرام دانست چرا که مال و لقمه حرام در ایمان و روح انسان تزلزل ایجاد می  کند و او را با مشکلات روانی و اخلاقی رو به رو می سازد. اگرچه شخص از ظاهر زیبا و خوبی برخوردار باشد و از نظر اجتماعی و نشست و برخاست در حد عالی باشد، همین لقمه حرام در بسیاری از افراد باعث شد که کلام سیدالشهدا (علیه السلام) نه تنها اثر نکرد، بلکه آن وجود مقدس را به مسخره گرفتند و در وقت سخنرانی شروع به سوت و کف و هلهله کردند.

انتقام گرفتن با مسخره کردن

ریشه دیگری که قرآن برای تمسخر بیان می کند دشمنی و انتقام از دیگران است. هرکسی  که از شخصی و یا گروهی ضربه خورده باشد و در برابرش کم بیاورد با روش ناهنجار تمسخر می کوشد تا خود را بازسازی کند و روحیه از دست رفته اش را بازگرداند و به خود وجاهت و منزلت دروغین بخشد. از این رو می کوشد تا با حربه تمسخر، جبران شکست کرده و از طرف مقابل انتقام بگیرد. بسیاری از جوک ها و لطیفه های سیاسی که برای اقوام و گروه های نژادی ساخته شده است از این رو بوده است؛ در آیات 58 و 59 سوره مائده در رابطه با تمسخر آمده است: «وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاَةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَّ یَعْقِلُونَ?58? قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلاَّ أَنْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَکْثَرَکُمْ فَاسِقُونَ؛ و هنگامى که [به وسیله اذان مردم را] به نماز مى خوانید آن  را به مسخره و بازى مى گیرند زیرا آنان مردمى اند که نمى اندیشند، بگو اى اهل کتاب آیا جز این بر ما عیب مى گیرید که ما به خدا و به آن چه به سوى ما نازل شده و به آن چه پیش از این فرود آمده است ایمان آورده ایم و این  که بیشتر شما فاسقید.»

مال حرام، منجر به تمسخر ولی خدا می شود

ریشه ی دیگر برای تمسخر کردن دیگران را می توان لقمه حرام دانست چرا که مال و لقمه حرام در ایمان و روح انسان تزلزل ایجاد می  کند و او را با مشکلات روانی و اخلاقی رو به رو می سازد. اگرچه شخص از ظاهر زیبا و خوبی برخوردار باشد و از نظر اجتماعی و نشست و برخاست در حد عالی باشد، همین لقمه حرام در بسیاری از افراد باعث شد که کلام سیدالشهدا (علیه السلام) نه تنها اثر نکرد، بلکه آن وجود مقدس را به مسخره گرفتند و در وقت سخنرانی شروع به سوت و کف و هلهله کردند.
آن حضرت (علیه السلام) برای ساکت کردن آنها فرمود: وای بر شما! چه شده که ساکت نمی شوید، تا سخنان مرا گوش دهید، من شما را به رشد و سعادت دعوت می کنم، هر کس از من اطاعت کند خوشبخت خواهد شد و کسی که از من نافرمانی کند از هلاکت شدگان خواهد بود. همه شما از دستور من سرپیچی کردید و گوش به حرف من ندادید.

بعد فرمود: (تأثیر نکردن سخنان من در دل و قلب شما) در اثر آن هدایای حرامی است که به دست شما رسیده است و به خاطر آن لقمه و غذاهای حرامی است که شکم های شما را پر کرده است و همان باعث شده که خداوند بر دل های شما مهر بزند. وای بر شما! چرا ساکت نمی شوید، چرا به سخنانم گوش فرا نمی دهید.


- نظرات (0)