سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بهترین اذکار



بهترین اذكار,بهترین ذکرها,بهترین ذکر سجده

 

ذكر، بر زبانى، قلبى و عملى تقسیم مى شود هرگز نباید تصور كرد كه منظور از ذكر پروردگار با این همه فضیلت تنها ذكر زبانى است، بلكه در روایات اسلامى تصریح شده است كه منظور علاوه بر این ذكر قلبى و عملى است، یعنى هنگامى كه انسان در برابر كار حرامى قرار مى گیرد به یاد خدا بیفتد و آن را ترك گوید.
هدف این است كه خدا در تمام زندگى انسان حضور داشته باشد و نور پروردگار تمام زندگى او را فرا گیرد، همواره به او بیندیشد و فرمان او را نصب العین سازد.
مجالس ذكر مجالسى نیست كه گروهى بى خبر گرد هم آیند و به عیش و نوش پردازند و در ضمن مشتى اذكار اختراعى عنوان كنند و بدعتهایى را رواج دهند و اگر در حدیثى میخوانیم كه پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «بادِرُوا اِلى ریاضِ الْجَنَّةِ؟; به سوى باغهاى بهشت بشتابید» یاران عرض كردند: وَ ما رِیاضُ الْجَنَّةِ؟; باغهاى بهشت چیست؟ فرمود: «حَلْقُ الذِّكْرِ; مجالس ذكر است».


ادامه مطلب - نظرات (0)

دوزخیان از بهشتیان چه چیز طلب می‌کنند

تفسیر سوره اعراف,تفسیر آیات 50 و 51 سوره اعراف قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند

 

اعراف با نام دیگر «المص» هفتمین سوره قرآن است كه مكی و دارای 206 آیه است. در فضیلت این سوره مبارکه از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: هر کس سوره «اعراف» را قرائت کند، خداوند بین او و ابلیس پرده ای بیفکند تا از شر ابلیس در امان بماند. او در زمره کسانی است که حضرت آدم علیه السلام در بهشت او را زیارت می کند و در بهشت به تعداد همه یهودیان و مسیحیان به او درجات داده خواهد شد.

امام صادق علیه السلام فرموده است: هر که این سوره را در هر ماه یک بار قرائت کند، در روز قیامت از جمله کسانی است که هیچ خوف و ترسی و هیچ حزن و اندوهی ندارد و هر کس در روزهای جمعه این سوره را بخواند، در زمره کسانی است که خداوند از آنها حسابرسی نمی کند، بدانید در آن آیات محکمی است؛ پس آن را فرو نگذارید، زیرا آنها در روز قیامت به سود قاریان خود شهادت می دهند. در روایتی دیگر از ایشان رسیده است: «قرائت کننده سوره اعراف در روز قیامت از کسانی است که ایمن هستند»
 
تفسير آیات 50 و 51 سوره اعراف:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِيضُوا عَلَيْنَا مِنَ الْمَاءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ قَالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿۵۰﴾
و دوزخيان بهشتيان را آواز مى‏ دهند كه از آن آب يا از آنچه خدا روزى شما كرده بر ما فرو ريزيد مى‏ گويند خدا آنها را بر كافران حرام كرده است (۵۰)

الَّذِينَ اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْوًا وَلَعِبًا وَغَرَّتْهُمُ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا فَالْيَوْمَ نَنْسَاهُمْ كَمَا نَسُوا لِقَاءَ يَوْمِهِمْ هَذَا وَمَا كَانُوا بِآيَاتِنَا يَجْحَدُونَ ﴿۵۱﴾
همانان كه دين خود را سرگرمى و بازى پنداشتند و زندگى دنيا مغرورشان كرد پس همان گونه كه آنان ديدار امروز خود را از ياد بردند و آيات ما را انكار می کردند ما [هم] امروز آنان را از ياد مى ‏بريم (۵۱)

تفسير:
پس از آنكه بهشتيان و دوزخيان هر كدام در محل مناسب خود مستقر شدند، گفتگوهایى در ميان آنها رد و بدل مى شود كه نتيجه آن مجازات و كيفرى است روحانى و معنوى براى دوزخيان .

نخست دوزخيان كه در وضع بسيار ناگوارى به سر مى برند فرياد مى زنند و از بهشتيان تمناى آب و ارزاق بهشتى مى نمايند تا عطش سوزان خود را تسكين بخشند و از آلام خود بكاهند (و نادى اصحاب النار اصحاب الجنة ان افيضوا علينا من الماء او مما رزقكم الله). ولى بلافاصله بهشتيان دست رد بر سينه آنها زده و مى گويند خداوند اينها را بر كافران تحريم كرده است (قالوا ان الله حرمهما على الكافرين ).

در اينجا به چند نكته بايد توجه كرد:
1 - قرآن گفتگوى دوزخيان با بهشتيان را با جمله (نادى) كه معمولا براى سخن گفتن از دور است آورده و اين نشان مى دهد كه در ميان اين دو گروه فاصله بسيار زيادى است، البته اين موضوع هيچ بعيد نيست كه حتى تا ميليونها فرسنگ فاصله سخن يكديگر را بشنوند و حتى يكديگر را در پاره اى از اوقات ببينند. اگر اين موضوع در گذشته ممكن بود براى بعضى مشكلى ايجاد كند، در عصر و زمان ما كه انتقال صداها و تصويرها از فاصله هاى بسيار دور در همين جهان حل شده است جاى تعجب نخواهد بود.

2 - نخستين تقاضاى دوزخيان در آيه فوق همان آب ذكر شده و اين طبيعى است كه شخصى كه در آتش مى سوزد، قبل از هر چيز آب مى طلبد تا عطش سوزان خود را تسكين بخشد.

3- جمله مما رزقكم الله (از آنچه خدا به شما روزى داده ) كه تعبيرى است سربسته و توأم با يك نوع ابهام نشان می دهد كه حتى دوزخيان نمى‌توانند از ماهيت و انواع نعمتهاى بهشتى آگاه شوند. اين موضوع با بعضى از احاديث كه مى گويد در بهشت نعمتهایى است كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده و به فكر هيچ انسانى نگذشته است، كاملا تطبيق مى كند.

4 - جمله (ان الله حرمهما على الكافرين ) (خداوند آنها را بر كافران حرام كرده ) اشاره به اين است كه بهشتيان مضايقه اى از بخشيدن اين نعمتها ندارند زيرا نه چيزى از آنها كم مى شود و نه در درون سينه، كينه اى نسبت به كسى دارند. حتى نسبت به دشمنان؛ ولى وضع دوزخيان آنچنان است كه نمى توانند از نعمتهاى بهشتى بهره گيرند، اين تحريم در حقيقت يك نوع تحريم تكوينى است. همانند محروميت بسيارى از بيماران از غذاهاى لذيذ و رنگارنگ.

در آيه بعد سبب محروميت آنها تشريح مى شود و با ذكر صفات دوزخيان روشن مى سازد كه اين سرنوشت شوم را خودشان براى خويشتن فراهم ساخته اند. نخست مى گويد: آنها كسانى هستند كه دين و مذهب خود را به سرگرمى و بازى گرفتند (الذين اتخذوا دينهم لهوا و لعبا) و زندگى دنيا آنها را فريب داد و مغرور ساخت (و غرتهم الحياة الدنيا).

اين امور سبب شد كه آنها در لجن زار شهوات فرو روند و همه چيز حتى رستاخيز را به دست فراموشى بسپارند و گفتار پيامبران و آيات الهى را انكار كنند. لذا به دنبال آن امروز هم ما آنها را فراموش خواهيم كرد؛ همانگونه كه آنها لقاى چنين روزى را فراموش ‍ كردند و همانگونه كه آيات ما را انكار نمودند (فاليوم ننساهم كما نسوا لقاء يومهم هذا و ما كانوا باياتنا يجحدون ).

بديهى است منظور از نسيان و فراموشى كه در اينجا به خدا نسبت داده شده اين است كه با آنها آنچنان رفتار مى كند كه شخص ‍ فراموشكار رفتار مى نمايد. درست مثل اينكه انسان به دوست فراموشكارش مى گويد حالا كه تو ما را فراموش كردى، ما هم تو را فراموش خواهيم كرد؛ يعنى با تو رفتار فراموشكارانه مى كنيم.

ضمناً از اين آيه استفاده مى شود كه نخستين مرحله گمراهى و انحراف آن است كه انسان مسائل سرنوشت ساز خود را جدى نگيرد و با آنها به عنوان يك سرگرمى و بازيچه رفتار كند.


- نظرات (0)

رابطه اخلاق و رزق و روزی


گنج های رزق در اخلاق خوب نهفته است

 

رابطه اخلاق و رزق و روزی

در روایات متعددی اخلاق نیکو به عنوان یکی از عوامل گشایش رزق و روزی و اخلاق بد به عنوان یکی از عوامل تنگدستی و فقر معرفی شده است. پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در سفارش خود به صحابی گرانقدرش، ابوذر غفاری، به این مطلب اشاره کرده و می فرماید:

 

یا اباذر انَّ الرَّجُلَ لَیحرُمَ رزقَه بالذنب یصِیبُه؛[1]

ای ابوذر، به درستی که انسان گاهی به دلیل انجام گناه، از روزی خود محروم می شود.

 

در روایات دیگری، چنین می خوانیم:

فی سِعَةِ الاخلاقِ کنُوزُ الارزاق؛[2]

گنج های رزق در اخلاق خوب نهفته است.

 

حُسنُ الخُلقِ یزیدُ فی الرِّزق؛[3]

اخلاق نیکو، موجب زیادت در روزی می شود.

 

این دسته از روایات یک معنای ظاهری قابل فهم برای همگان دارند و آن اینکه بیانگر این حقیقت تجربی و اجتماعی هستند که آراستگی به فضایل اخلاقی و خوش خلقی، موجب روی آوردن مردم به فرد می شود. تجربه نشان می دهد که مشتریان بیشتر به خرید از فروشندگان خوش اخلاق تمایل دارند. افزون بر این، همه کسانی که در شبکه روابط شغلی با یک فروشنده قرار دارند، مانند فروشندگان مواد اولیه، شرکا، خریداران و امثال آنها، در مواقع لازم آمادگی بیشتری برای حمایت های مادی و معنوی از فروشنده خوش اخلاق دارند و همین مسائل موجب وسعت روزی افراد خوش اخلاق می شود.

 

اما این احادیث را نباید در همین معنای عادی و عرفی خلاصه کرد. به ویژه آنکه مطابق روایت نخست، گناه، اعم از اینکه فردی باشد یا اجتماعی، موجب محرومیت از رزق، اعم از مادی و معنوی می شود؛ بنابراین لازم است برای تبیین چگونگی این رابطه، به نکات زیر توجه کرد:

 

اولًا، باید توجه داشت که «رزق» در اینجا معنایی عام و گسترده دارد؛ یعنی منحصر در رزق متعارف از قبیل خوراک و پوشاک و مسکن و مرکب و امثال آن نیست. بلکه شامل رزق های معنوی و اخروی نیز می شود. به یک تعبیر، همه نعمت های الهی که به گونه ای در اختیار انسان قرار گرفته اند «رزق» به شمار می آیند. حتی باید دانست که اهمیت رزق های معنوی، مانند علم و ایمان و عبادت و امثال آن، به مراتب بیشتر از رزق های مادی است. گاه ممکن است ارتکاب گناهی موجب محرومیت انسان از ادامه تحصیل شود و گاه ممکن است ارتکاب گناه موجب بی توفیقی انسان در ادای به موقع وظایف دینی و اعمال عبادی اش گردد.

حتی نسبت به کسانی که از معنویت بالاتری برخوردارند و توفیقات و رزق های معنوی بیشتری را نصیب برده اند، ممکن است ارتکاب یک گناه صغیره، موجب سلب توفیق آنان از نماز شب باشد.

 

ثانیاً، در جای خود به اثبات رسیده است که، در این جهان هیچ پدیده ای بدون علت رخ نمی دهد. بنابراین، مصیبت ها و محرومیت ها و گرفتاری ها نیز بدون علت نیستند. اما این را هم می دانیم که خداوند خیر محض است و جز اراده خیر از او سر نمی زند، پس علت مصیبت ها و گرفتاری ها را باید در جایی دیگر جستجو کرد. قرآن کریم، در آیات متعدد و به بیان های متنوع، این حقیقت را تأکید کرده است که علت اصلی محرومیت های انسان، اعمال و رفتارهای ناشایست خود اوست:

وَ ما أصابَکمْ مِنْ مُصیبَة فَبِما کسَبَتْ أیدیکمْ وَ یعْفُوا عَنْ کثیر؛[4]

هر مصیبتی به شما رسد به سبب دستاورد خود شما است و [خدا] بسیاری را نیز عفو می کند.

 

همین مسئله عیناً درباره بهره مندی از رزق و روزی مادی و معنوی نیز صادق است. قرآن کریم تقوای الهی را یکی از عوامل گشایش و وسعت رزق دانسته و می فرماید:

وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ لکنْ کذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما کانُوا یکسِبُونَ؛[5]

و اگر اهل شهرها و آبادی ها، ایمان می آوردند و تقوا پیشه می کردند، برکات آسمان ها و زمین را بر آنها می گشودیم؛ ولی [آنها حق را] تکذیب کردند؛ ما هم آنان را به کیفر اعمالشان مجازات کردیم.

 

وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِبُ وَ مَنْ یتَوَکلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکلِّ شَی ءٍ قَدْراً؛[6]

و هرکس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می کند، و او را از جایی که گمان ندارد روزی می رساند، و هر کس بر خدا توکل کند کفایت امرش را می کند، خداوند فرمان خود را به انجام می رساند؛ و خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده است.

 

بنابراین، هر چند ما نتوانیم با عقل ناقص و جزئی نگر خود رابطه میان گناه و محرومیت از رزق، به ویژه رزق های مادی را درک کنیم، باید بدانیم که این رابطه، از نظر قرآن و معارف اصیل اسلامی، رابطه ای قطعی و ضروری معرفی شده است. ما با عقل و علم خود در برخی موارد می توانیم رابطه علیت و تأثیر و تأثر میان دو پدیده را دریابیم، اما هم خود عقل اقرار دارد که در ورای اسباب و علل ظاهری، علل و عوامل دیگری نیز هست که فراتر از درک و فهم بشر است و کشف آنها در حدود توانایی های عقل مستقل نیست و هم این یک حقیقت مسلم قرآنی و اسلامی است که جز علل و عوامل ظاهری، علل و عوامل دیگری نیز در این عالم جریان دارد که ارتباط آنها با معلول هایشان چندان برای ما محسوس نیست.

 

----------------------------------

پی نوشت ها

[1] . بحار الانوار، ج 74، ص 77.

[2] . سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، ج 2، باب الخاءبعده‏اللام، ص 678.

[3] . همان.

[4] . سوره شورى، آيه 30.

[5] . سوره اعراف، آيه 96.

[6] . سوره طلاق، آيات 2 و 3.


- نظرات (0)

جایگاه زن در اسلام



 

عظمت و جایگاه زن در فرهنگ والای قرآن

در دین مبین اسلام به جایگاه و شخصیت زن توجه زیادی شده است و نقش زن در اسلام صرفا مدیریت خانواده نبوده و پهنه شخصیت او در حوزه گسترده‌تری قرار دارد.

جایگاه زن در اسلام و قرآن:
قرآن زن را همان گونه می بیند که در طبیعت هست. از این رو هماهنگی کامل میان فرمان های قرآن و فرمان های طبیعت برقرار است. در واقع زن و مرد دو ستاره اند در دو مدار مختلف و هر کدام باید در مدار خود و فلک خود حرکت نمایند " نه خورشید را سزد که به ماه برسد و نه شب بر روز پیشی جوید و هر کدام در سپهری شناورند" (سوره یس آیه 40) پس شرط اصلی سعادت هر یک از زن و مرد و در حقیقت جامعه بشری این است که دو جنس، هر یک در مدار خویش به حرکت خود ادامه بدهند.

آزادی و برابری آنگاه سود می بخشد که هیچ کدام از مدار و مسیر طبیعی و فطری خویش خارج نگردند. آنچه در هر جامعه ای ناراحتی آفریده است قیام بر ضد فرمان فطرت و طبیعت است.

عدم توجه به وضع طبیعی و فطری زن، موجب پایمال شدن حقوق او می گردد. اگر مرد در برابر زن جبهه ببندد و بگوید تو یکی و من یکی، کارها، مسئولیت ها، بهره ها، پاداش ها، کیفرها، همه باید متشابه و هم شکل باشد، در این صورت زن در کارهای سخت و سنگین باید با مرد شریک شود و به فراخور نیروی کارش مزد بگیرد، توقع احترام و حمایت از مرد نداشته باشد، تمام هزینه های زندگی خودش را بر عهده بگیرد و در هزینه فرزندان با مرد شرکت داشته باشد و ... که در این وقت است که زن در وضع سختی قرار خواهد گرفت، زیرا نیروی کار تولید زن بالطبع کمتر از مرد است و استهلاک ثروتش بیشتر.

پس با در نظر گرفتن وضع طبیعی و فطری هر یک از زن و مرد، با توجه به تساوی آنها در انسان بودن و حقوق مشترک انسانها، زن را در وضع بسیار مناسبی قرار می دهد که نه شخصش کوبیده شود و نه شخصیتش. پس در زمینه احیای حقوق زن دیدگاهی که طبیعت را راهنمای خود قرار دهد در نهضت حقوق زن به معنی واقعی موفق خواهد شد.

به طور خلاصه جایگاه زنان از نظر مکتب اسلام:
1. زن، مظهر و نماد جمال و ظرافت و سکونت است.
2. زن، مایه ی آرامش مرد و مرد، تکیه گاه و مسئول و سرپرست زن است.
3. تقرب به خدا، بهره مندی از نتیجه ی عمل صالح، پا نهادن در مسیر سلوک در گرو جنسیتی خاص نیست.
4. تفاوت های زن و مرد در احکام، نه از روی ظلم و مردسالاری که برخاسته از مسئولیت بیشتر مرد و وظیفه ی فزون تر او در قبال خانواده و جامعه است.

 

 

روایتی در خصوص  جایگاه زنان در اسلام
از ابوهریره روایت شده‌است که مردی به نزدیک رسول‌الله آمد و گفت: یا رسول‌الله، از مردم چه کسی را خدمت کنم؟ رسول گفت: مادرت راً مرد گفت: دیگر چه کسی را؟ رسول گفت: مادرت را. مرد بار دیگر پرسید: پس از او چه کسی را؟ رسول گفت: "مادرت راً چون برای بار چهارم مرد پرسید: دیگر چه کسی را خدمت کنم؟ رسول گفت: "پدرت را"

قرٱن، مردان را قیم و سرپرست زنان و مسؤول حفاظت از آن‌ها می‌داند. مردان مسلط بر زنان و سرپرست ایشان‌اند چرا که خداوند برخی را بر برخی دیگر برتری داده‌است و مردان از اموال خویش به زنان نفقه می‌دهند پس زنان شایسته و مطیع و حافظان خانه در غیاب شوهر باشند و آنچه خداوند به نگهداری آن دستور داده، نگه‌دارند.

پیامبر اسلام، در آخرین خطبه خویش در حجةالوداع نیز بر نیکویی پیش گرفتن با زنان تأکید کردند:
ای مردان، با زنان خویش به نیکی رفتار نمایید و با ایشان مهربان باشید؛ چرا که آن‌ها شریک شده و یاری‌کنندگان شما در دین هستند.

همان گونه که می دانید زنان قبل از اسلام نه تنها از حقوق اولیه انسانی بهره ای نداشتند بلکه در برخی جوامع، زنان پست به شمار می آمدند. در چنین روزگاری که زن ارزش و اعتباری نداشت پیامبر اکرم ( ص ) مقام زن را در سطح یک انسان مستقل و دارای حقوق و شخصیت بالا بردند. پیامبر ( ص ) نسبت به زنان احترام خاصی قائل بودند و مرتباً درباره محبت و مهربانی و مدارا به آنان سفارش می کردند . به زنان سلام می کردند و مکرر می فرمودند من از دنیای شما سه چیز را دوست دارم و آنها عبارتند از عطر ، زن و نماز ، که نماز روشنی چشم من است . ناگفته پیداست که این سخن پیامبر ( ص ) به خاطر شهوت و غریزه نبوده بلکه آن حضرت با ایراد چنین سخنانی می خواستند زنان را که در نظر اعراب موجودی بی ارزش بودند بزرگ جلوه دهند بدین جهت زن را در ردیف نماز که امری عبادی و مقدس است قرار داده و با این تغییر زن را به بالاترین مقام ترقی دادند .

یکی از همسران پیامبر ( ص ) می گوید از رسول خدا ( ص ) شنیدم که می فرمود: بهترین مردان امت من کسی است که نسبت به همسر خود بهترین رفتار را داشته باشد و بهترین زنان امت من کسی است که نسبت به شوهرش بهترین کردار را داشته باشد . هر زنی که آبستن می شود ، هر شب و روزی که بر وی می گذرد برابر با هزار شهید اجر و پاداش دارد . بهترین زنان امت من زنی است که در آنچه معصیت نباشد رضای شوهر خود را بدست آورد و بهترین مردان امت من مردی است که با خانواده اش به لطف و مدارا زندگی کند .

پیامبر ( ص ) به زنان توجه كامل داشتند و به آنان شخصيت و فرصت مي دادند ، آن هم در جامعه اي كه دختر را زنده به گور مي كردند . خداوند در قرآن مي فرمايد: وقتي به كسي خبر مي دادند كه همسرت دختر زایيده است از شدت ناراحتي رنگ چهره اش سياه مي شد . در اين جامعه پيامبر ( ص ) مي فرمايند : هرگز به زنان اهانت نمي كنند مگر افراد پست و فرومايه . آن حضرت براي زنان به قدري شخصيت قائل بودند كه جداگانه به زنان فرصت بيعت دادند.


مقایسه جایگاه زن در اسلام و دیگر ادیان
فرهنگ های منحط و آداب و رسوم غلط در جوامع بشری انواع ظلم و جور و سختی را بر زنان تحمیل کرده و آنان را به استثمار کشیده است. اکنون نمونه هایی از اشکال مختلف ستم بر زنان در کشورهای گوناگون مطرح می شود:

یونان: یونانیان زن را زاده شیطان می دانستند و او را در هیچ کاری مداخله نمی دادند و فقط برای ارضاء غریزه جنسی و خدمت گذاری، از او استفاده می کردند. در یونان زن به آسانی مورد معامله و واگذاری به بیگانه قرار می گرفت.

روم: هر چند رومی ها در قوانین و حقوق،پیشرفت زیادی داشته اند، اما عقیده آن ها درباره زن این بوده است که او را به علت دارانبودن روح انسانی،برای حشر در روز قیامت لایق نمی دانسته اند. در نظر رومیان زن مظهر شیطان و انواع ارواح موذیه بود، از این جهت در خندیدن و سخن گفتن از او جلوگیری می کردند و اکثرا دهان او را جز در موارد خوردن می بستند. در روم زنان همیشه تحت کفالت بودند و احتیاج به قیم داشتند و پس از مرگ مانند اشیاء به ارث برده می شدند.

چین: اگر دختری متولد می شد، خویشان و نزدیکان با نهایت تاسف و ترحم به پدر و کسان نزدیک طفل تسلیت می گفتند. دختران را زنده می کشتند یا به صحرا می افکندند و یا به برده فروشان می دادند. چینیان خیال می کردند خداوند خالق پسران است و شیطان خالق دختران، لذا در نظر آنان پسران با برکت بودند و دختران طوق لعنت. قربانی دوشیزگان برای خدایان در چین مرسوم بوده است .

جاهلیت عرب: زن در میان عرب های جاهلی وضعیت نامناسبی داشته، با فجیع ترین وضع زندگی می کرده و مانند کالایی خرید و فروش می شده و از هر گونه حقوق اجتماعی و فردی حتی حق ارث محروم بوده است. آنان زن را در شمار حیوانات قرار داده و او را جزء لوازم و اثاث زندگی می شمردند. غالبا از بیم قحطی و یا از ترس آلودگی، دختران خود را در روز اول تولد سر می بریدند و یا از بالای کوه بلند به دره عمیقی پرتاب می کردند و گاهی در میان آب غرق می کردند.

همچنین زنده به گور کردن دختران مرسوم بوده است. به عنوان نمونه وقتی از قیس بن عاصم سؤال شد که تا کنون چند نفر از دخترانت را زنده به گور کرده ای، پاسخ داد: دوازده یا سیزده دختر . به همین منظور آیاتی چند از قران کریم در مزمت و نکوهش آنان بیان شده است، از جمله: «قد خسر الذین قتلوا اولادهم سفها بغیر علم » ، «البته آنان که فرزندان خود را به سفاهت و نادانی کشتند زیانکارند.» و «وکذلک زین لکثیر من المشرکین قتل اولادهم شرکاؤهم »، «و همچنین در نظر بسیاری از مشرکان، [عمل ظالمانه ]کشتن فرزندانشان را بت های ایشان نیکو جلوه داد.»

 

جایگاه زن در اسلام,نقش زن در اسلام,جایگاه زنان در قرآن در اسلام به زنان حق دخالت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داده شده است

 

حقوق زن در اسلام:
یکی از مباحث قابل توجه در مورد جایگاه زنان در اسلام، جایگاه حقوقی آنان است. اگر چه اسلام برای زنان در ابعاد فردی و اجتماعی قوانین ویژه ای وضع نموده ولی در برابر، حقوق شایسته ای برای آنان قرار داده که موجب تعالی شخصیت آن ها است. خداوند حکیم می فرماید: «ولهن مثل الذی علیهن بالمعروف » ; «و برای زنان همانند وظایفی که بر دوش آن هاست [حقوق] شایسته ای قرار داده شده است.» در این مقال به ذکر نمونه هایی از اقداماتی که اسلام برای احیاء و استیفای حقوق زنان انجام داده است می پردازیم.


1) احیاء شخصیت زنان
در طول تاریخ به واسطه برتری جسمانی مردان بر زنان، شخصیت و جایگاه زنان به پایین ترین حد تنزل یافته بود، به طوری که مایه سرافکندگی و طوق لعنت به شمار می رفتند. به عنوان نمونه قرآن کریم می فرماید: «واذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا وهو کظیم » ; «و هرگاه به یکی از آن ها بشارت دهند که دختری نصیب تو شده، صورتش [از فرط ناراحتی] سیاه می شود و به شدت خشمگین می گردد.» اما اسلام با قوانین بی بدیل خود و گفتار و رفتار پیامبری که رحمة للعالمین بود، شخصیت از دست رفته زنان را احیا کرد و او را مایه رحمت و برکت معرفی نمود، چنانکه رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می فرمایند: «البنات هن المشفقات المجهزات المبارکات دخترها مایه رحمت، صلاح زندگی و برکت هستند.»


2) به رسمیت شناختن حق مالکیت زنان
قبل از اسلام زنان نه تنها حق مالکیت نداشتند، بلکه همچون کالایی خرید و فروش می شدند و در کنار اموال میت به ارث برده می شدند، حتی در کشورهای غربی با آن همه هیاهوی تبلیغاتی و شعار برابری حقوق زن و مرد، تا یک قرن قبل حق مالکیت برای زنان قائل نبودند و بعد از انقلاب صنعتی - آن هم برای تشویق زنان برای حضور در کارخانه ها به عنوان نیروی کار ارزان قیمت - برای آنان حق مالکیت را به رسمیت شناختند. ویل دورانت مورخ بزرگ می نویسد: «نخستین قدم برای آزادی مادران بزرگ ما قانون 1882 م بود. به موجب این قانون زنان بریتانیای کبیر از آن پس از امتیاز بی سابقه ای برخوردار می شدند و آن این که پولی را که به دست می آوردند حق داشتند برای خود نگه دارند. این قانون عالی اخلاقی را کارخانه داران مجلس عوام وضع کردند تا بتوانند زنان انگلستان را به کارخانه ها بکشانند. از آن سال تا به امسال سودجویی مقاومت ناپذیری آنان را از بندگی و جان کندن در خانه رهانیده، گرفتار بندگی و جان کندن در مغازه و کارخانه کرده است.»

اما اسلام که انسان های کور دل و شهوت پرست قرن بیستم آن را به محدودیت حقوق زنان متهم می کنند، از قرن ها قبل حق مالکیت را برای زنان، به رسمیت شناخته و به هیچ کس حق تصرف در اموال آنان را نمی دهد. خداوند متعال به صراحت می فرماید: «للرجال نصیب مما اکتسبوا وللنساء نصیب مما اکتسبن »، «مردان نصیبی از آن چه به دست می آورند دارند و زنان نیز نصیبی از آنچه به دست می آورند دارند [و نباید حقوق هیچ یک پایمال شود].» همچنین برای آنان به انتظار و نیاز آن ها در چهار چوب شریعت، حق ارث معین شده است. «وللنساء نصیب مما ترک الوالدان والاقربون »، «و برای زنان نیز از آن چه پدر و مادر و خویشاوندان [به ارث ]می گذارند، سهمی است.»


3) تجویز حضور زنان در عرصه های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی
در اسلام به زنان حق دخالت در امور اجتماعی، سیاسی و فرهنگی داده شده است، اما مشروط به حفظ عفاف و پاکدامنی و حریم انسانیت. اسلام از طرفی با حضور بی قید و شرط زنان در تمام امور و از بین رفتن حریم های اخلاقی مخالفت کرده و از طرف دیگر برای فعالیت های ضروری اجتماعی با حفظ عفت مانعی ایجاد نکرده است و راه اعتدال که سعادت آنان را در پی دارد در پیش روی آنان قرار داده است.

 


- نظرات (0)

حروف مقطعه در قرآن


حروف مقطعه قران,حروف مقطعه,حروف مقطعه قرآنی حروف مقطعه در ابتدای ۲۹ سوره از سوره‌های قرآن آمده است
 
حروف مقطعه قرآن حروفی هستند که در ابتدای ۲۹ سوره از سوره‌های قرآن آمده است و درباره مفهوم آن‌ها نظریه‌های متفاوتی وجود دارد. این حروف ۷۸ عدد است و به صورت یک حرفی تا پنج حرفی قرار گرفته‌اند.

حروف مقطعه قرآنی چیست؟

حروف مقطعه، (حرف‌های گسسته) حروفی هستند که در ابتدای برخی از سوره‌ های قرآن آمده‌است. حروف مقطعه در ابتدای ۲۹ سوره از سوره‌های قرآن آمده و مجموعاً ۷۸ حرف است که با حذف مکررات، ۱۴ حرف می‌شود.

حروف مقطعه با نام‌های مُقَطَّعات، حروف‌الفواتح، اوائلُ السُّوَر و فَواتحُ السُّوَر هم نامیده می‌شوند.

بنا بر بررسی‌های پژوهشگران، ازجمله تئودور نولدکه، این حروف، مخفف نام افرادی است که نسخه‌های مختلف قرآن را در زمان عثمان از آن افراد جمع‌آوری کرده بودند. قرآن در زمان عثمان، خلیفهٔ سوم، تحت نظارت جمعی از صحابه به رهبری زید بن ثابت به صورت یک کتاب، موسوم به مصحف عثمان جمع گردید.

 

بنا بر پژوهش‌های محققان، حروف مقطعه نمایانگر حروفی بوده که به صورت برچسب بر روی جعبه‌های حاوی هر نسخه نوشته شده بود تا مشخص شود هر قسمت از متن از کدام شخص دریافت شده و بنابر این منظور از «الر»، الزبیر است و منظور از «المر»، المغیره و «حم» عبدالحمن است و طه کوتاه‌شده نام طلحه است که به عنوان برچسب بر روی جعبه‌ها نوشته شده بود.

حروف مقطعه چگونه خوانده می‌شود؟
این حروف کنار هم چیده شده‌اند و سر هم نوشته می‌شوند (مثلاً الم)، اما کلمه‌ای را تشکیل نمی‌دهند و در قرائت به صورت جدا خوانده می‌شوند (مثلاً الف. لام میم).

حروف مقطعه قرآن چندتاست؟
حروف مقطعه مجموعه ۷۸ عدد است، ولی حروف مقطعه بدون تکرار در قرآن ۱۴ حرف است. این ۱۴ حرف که ممکن است به صورت یک حرفی تا پنج حرفی در کنار هم بیایند عبارت‌اند از:
ا، ح، ر، س، ص، ط، ع، ق، ک، ل، م، ن، ه،‌ی

از ترکیب این حروف می توان این جمله را ساخت :
« نص حکیم قاطع له سر »
« صراط علی حق نمسکه »

 

ردیف حروف مقطعه سوره تلفظ
1 الم (البقره) (آل عمران)، (العنکبوت)، (الروم)، (لقمان)، (السجده) الف، لام، میم
2 المص (الاعراف) الف، لام، میم، صاد
3 الر (یونس)، (هود)، (یوسف)، (ابراهیم)، (الحجر) الف، لام، را
4 المر (الرعد) الف، لام، میم، را
5 کهیعص (مریم) کاف، ها، یا، عَین، صاد
6 طه (طه) طا، ها
7 طسم (الشعراء)، (القصص) طا، سین، میم
8 طس (النمل) طا، سین
9 یس (یس) یا، سین
10 ص صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم صاد
11 حم (غافر)، (فصّلت)، (الزخرف)، (الدخان)، (الجاثیه)، (الاحقاف) حا، میم
12 حم عسق (الشوری) حا، میم، عَین، سین، قاف
13 ق (ق) قاف
14 ن (القلم) نون

 
درباره حروف مقطعه آرا و نظریات گوناگونی ارائه شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:
1- این حروف اشاره است به این که این کتاب آسمانی با آن عظمت و اهمیتی که تمام سخنوران عرب و غیر عرب را متحیر ساخته، و دانشمندان را از معارضه با آن عاجز نموده است، از همان حروف "الفباء" و کلمات معمولی که در اختیار همگان قرار دارد، ترکیب یافته است.

2. حروف مقطعه از متشابهات قرآن است که هرگز قابل حل نبوده و از جمله مجهولات مطلق است و راه علم به آن، کاملاً بر مردم بسته است.

3. این حروف، صرفاً حروف مجرده هستند و هیچ رمز و اشاره و معنایی جز خاصیت آوائی ندارند. حکمت آوردن این حروف در اوایل سوره ها از محدوده الفاظ و اصوات تجاوز نمی کند و آوای این حروف در آن روزگار هنگام تلاوت قرآن، موجب جلب توجه حاضرین بوده تا به قرآن گوش فرا دهند؛ زیرا معاندین پیوسته در این صدد بودند که سر و صدا ایجاد کنند تا نوای قرآن به گوش رهگذران عرب نرسد.

4. این حروف نشانه بیشتر به کار رفتن حروف مزبور در کلمات آن سوره است و یک معجزه است. بدرالدین رزکشی گوید: یکی از اسرار دقیق این حروف آن است که بیشترین کلمات هر سوره با همان حرفی که در ابتدای آن واقع شده ترکیب یافته اند؛ مثلاً حرف "ق " در هریک از سوره های "ق" و"حم عسق" 57 بار تکرار شده است و نسبت به آن حروف دیگر این سوره بیشتر است به جز سوره "شمس"، "قیامت"، " فلق". یک دانشمند مصری بر اساس این نظر محاسبه های پیچیده ای را توسط رایانه انجام داده و نتیجه گرفته است که این حروف نشانه غلبه آن در کلمات آن سوره است و این خود یک معجزه است.

5. این حروف به منظور سوگند به کار رفته اند. سوگند خوردن به این حروف بدان سبب است که اصل کلام در تمامی زبان ها بر پایه این حروف است.

6. میان این حروف و محتوای سوره های مربوط، رابطه ای وجود دارد؛ زیرا با تدبر در سوره هایی که با حروف مقطعه مشابه افتتاح شده در می یابیم که این سوره ها از حیث محتوا متشابه به یکدیگرند.

7. برخی از این حروف مقطعه علامت اختصاری و اشاره به اسمی از اسمای حسنای الاهی و برخی نیز رمز اشاره به نام پیامبر اکرم (ص) است، هریک از نامهای الاهی مرکب از چند حرف است و از هر نامی حرفی گزینش شده و به صورت ناپیوسته در ابتدای برخی سور قرآن قرائت می شود. جویریه از سفیان الثوری روایت کرده است که: به جعفر بن محمد بن علی بن الحسین (ع)عرض شد: ای پسر رسول خدا معنای این کلمات از کتاب خداوند متعال که می فرماید: "الم" و ... چیست؟

امام صادق (ع) فرمود: معنای "الم" که در اول سوره بقره است، "انا الله الملک" است و اما "الم" که در ابتدای سوره آل عمران است، معنایش "انا الله المجید" است و ...

8. این حروف اجزای اسم اعظم الاهی است.

9. این حروف به تعداد آیات سوره ها اشاره داشته باشد.

10. حروف مقطعه هر سوره، نام همان سوره است،چنان که سوره های "یس"، "طه"، "ص"، و هرکدام به نام حروف مقطعه خود موسوم شده است.

11. این حروف اشاره به مدت بقای امت اسلامی دارد.

12. این حروف برای مرز بندی بین سوره ها و نشانه انقضای سوره قبلی و شروع سوره بعدی است.

13. این حروف به منزله خلاصه و پیام اجمالی محتوای سوره است.


14. این حروف، ناظر به نام کسانی است که نسخه هایی از قرآن را در اختیار داشتند مثلاً (س) ناظر به نام سعدبن ابی وقاص است.

15. این حروف رموزی هستند میان خدا و رسول، که کسی از آن، آگاهی ندارد. رأی مختار محققان این است.

امام صادق (ع) فرمود: "الم"، رمز و اشاره ای است میان خدا و حبیب او محمد (ص) خواسته تا کسی جز او بر آن آگاه نگردد آن را به صورت حروف درآورده تا آن رموز را از چشم اغیار دور نگاه دارد و تنها بر دوست روشن و ظاهر سازد.

 


- نظرات (0)

دعای اسم اعظم


دعای اسم اعظم,دعای اسم اعظم خدا,دعای اسم اعظم برای حاجت

دعاهای اسم اعظم برای گرفتن حاجت

 

اسم اعظم به اعتقاد شیعیان، یکی از نام‌های خداست، مسلمانان اسم اعظم را برترین نام خدا می‌دانند که با بر زبان آوردن آن هر خواستهٔ گوینده برآورده می‌شود. در آیات و روایات زیادی به وجود اسم اعظم اشاره شده، و آمده است که اسم اعظم در اختیار پیامبران الهی و امامان معصوم(ع) بوده است روایاتی وجود دارند که به فرازهایی اشاره کرده و اعلام می‌دارند که اسم اعظم در میان این فرازها وجود دارد که نمونه‌ای از آنها را در این‌جا ذکر می‌کنیم:

درباره حقیقت اسم اعظم دو نظر وجود دارد:
برخی آن را از جنس حروف و الفاظ دانسته‌اند:
اسم اعظم خداى تعالى اسمى است كه شروع آن «اللّه» و پايانش «هو» مي باشد و در حروف اسم اعظم نقطه اى نيست و خواندش تغيير نمي يابد چه آن

حروف زيروزبر داشته باشند يا نداشته باشند، و اين اسم در قرآن مجيد در پنج آيه مباركه از پنج سوره موجود است يعنى سوره هاى: بقره، ال عمران ، نساء،طه و تغابن.

اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الْحَیُّ القَیُّومُ… تا آخر آیت‌الکرسی (سوره بقره آیه‌های ۲۵۵ تا ۲۵۷)
ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده است

اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ الحَیُّ القَیُّومُ نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ، مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ، واَنْزَلَ التَّوْریهَ وَالْإِنْجیلَ مِنْ قَبْلُ هُدیً لِلنَّاسِ، وَاَنْزَلَ الْفُرْقانَ (سوره آل عمران آیه ۲و۳)
ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او زنده و پاینده که کتاب را به حق بر تو نازل فرمود و کتاب‌های پیشین را تصدیق کند و از پیش تورات و انجیل رانازل کرده که هدایتی است برای مردم و فرقان را نیز نازل فرمود

اللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ لَیَجْمَعَنَّکُمْ اِلی یَوْمِ الْقِیمَهِ لارَیْبَ فیهِ، وَمَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللَّهِ حَدیثاً (سوره نساء آیه ۸۷
ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و قطعاً شما را در روز قیامت گردآورد که شکی در آن نیست و کیست که در گفتار از خدا راستگوتر باشد

اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، لَهُ الْأَسْمآءُالْحُسْنی (سوره طه آیه ۸)
ترجمه: خدایی که نیست معبودی جز او و همه نامهای نیک از آن اوست

اَللَّهُ لا اِلهَ إلاَّ هُوَ، وَعَلَی اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ.  (سوره تَغابُن آیه ۱۳)
ترجمه: خدایی که معبودی جز او نیست و بر خدا باید توکل کنند مؤمنان

بعضی آیه («اَللهُ لا اِلهَ اِلّا هُوَ رَبُّ العَرشِ العظیم» در سورهٔ النَّمل آیه ۲۶) را هم جزو اسم اعظم دانسته‌اند.


بیشتر فیلسوفان و عارفان مسلمان، حقیقت اسم اعظم را فراتر از الفاظ و حروف، و آن را حقیقتی عینی و خارجی می‌دانند:
بسیاری از اندیشمندان دینی معتقدند که «اسم اعظم» صرف دانستن و گفتن یک لفظ نیست، بلکه فراتر از لفظ دارای حقیقتی است که در اثر خودسازی، تهذیب نفس، عبادت و توفیقات الهی در وجود افراد پیدا می‌شود و در پرتو این حالت، خداوند قدرت و مقام والایى به آنها خواهد داد.

 

دعای اسم اعظم,دعای اسم اعظم خدا,دعای اسم اعظم برای حاجت

دعای اسم اعظم در متن سوره آیت‌الکرسی می باشد

 
دعای اسم اعظم امام علی (ع):
«یك شب قبل از جنگ بدر، خضر (ع) را خواب دیدم و به او گفتم: چیزى به من بیاموز كه با آن بر دشمنان، نصرت داده شوم.

گفت: بگو: یا هُوَ یا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ، اى او! اى آن كه اویى جز او نیست!.

چون صبح شد، آن را براى پیامبر خدا باز گفتم. فرمود: "اى على! اسم اعظم به تو آموخته شده است". در روز بدر، پیوسته این جمله بر زبانم بود».

نیز امیر مؤمنان، «قل هو اللّه‏ أحد» را خواند و چون آن را تمام كرد، فرمود: «قُل هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ»، اى او! اى آن كه اویى جز او نیست! مرا بیامرز و بر گروه كافران، پیروزم گردان».

در روز صفّین نیز، در حالى كه حمله مى‏كرد، این دعا را مى‏خواند. عمّار بن یاسر به ایشان گفت: اى امیر مؤمنان! این اشارات چیست؟

فرمود: «اسم اعظم خدا و ستون توحید است. خدا، كه معبودى جز او نیست». سپس آیه: «شهد اللّه‏ أنّه لا إله إلاّ هو؛ خدا، خود، گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نیست» و آخر حشر را قرائت كرد. آن گاه پیاده شد و چهار ركعت پیش از زوال خواند.

دعای اسم اعظم امام سجاد (ع):
امام سجاد(ع) فرمودند: «بیست سال از خداوند درخواست کردم، به من اسم اعظم را تعلیم دهد. پس در شبى ایستاده بودم و نماز می‌خواندم. چشم‌هاى من به خواب رفت و دیدم که جدم رسول خدا(ص) از روبه‌رو می‌آمد.

 

وقتی نزدیک من شد، بین دو چشم مرا بوسید و گفت: از خداوند متعال چه خواسته بودی؟! گفتم: اى جد بزرگوارم! از خداوند خواستم تا اسم اعظم خود را نشانم دهد. پیامبر(ص) فرمودند: اى پسرم! این دعا را بنویس. گفتم کجا بنویسم؟ فرمودند: با انگشت خود بر کف دستت بنویس


 دعا این است:
"یَا اللهُ یَا اللهُ یَا اللهُ وَحْدَکَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ أَنْتَ الْمَنَّانُ‏ بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِکْرامِ‏ وَ ذُو الْأَسْمَاءِ الْعِظَامِ وَ ذُو الْعِزِّ الَّذِی لَا یُرَامُ‏ وَ إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ‏ وَ صَلَّى اللهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَجْمَعِینَ؛
 اى خدا! اى خدا! اى خدا! تو یگانه‌اى، تو یگانه‌اى، شریکى براى تو نیست، تو بخشنده، پدید آورنده آسمان‌ها و زمین، صاحب بزرگى و بخشش، صاحب نام‌هاى بزرگ و صاحب عزتی که مغلوب نمی‌گردد. خداى شما خداى یگانه است، نیست خدایى مگر او که بخشنده مهربان است‏ و رحمت خدا باد بر محمّد و بر همه آل او". سپس آنچه خواهی دعا کن».

پس آن‌گاه امام سجاد(ع) فرمودند: «قسم به کسى که محمد را به راستى به پیامبرى فرستاد؛ این دعا را تجربه نمودم و همان‌گونه بود که آن‌حضرت فرمودند». زید بن على گفته که من نیز تجربه نمودم چنان بود که پدرم على بن الحسین گفت.[2]

 

 

پی نوشت:
[2]. سید ابن طاووس، علی بن موسی، مهج الدعوات و منهج العبادات، ص 320- 321،  قم، دار الذخائر، چاپ اول، 1411ق.

 


- نظرات (0)

صلواتی پرپاداش


صلوات,ثواب صلوات,ذکر صلوات صلوات بهترین ذکر برای برآوردن حاجات، درمان امراض و رفع گرفتاری ها ست

 

کدام صلوات است که پاداش آن برابر با پاداش صد‌هزار حسنه است؟
شیخ صدوق روایت مسندی را نقل کرده که در آن به صلواتی اشاره شده و پاداش آن، برابر با صد هزار حسنه اعلام شده است:


امام باقر(ع) فرمود: هر کسی بعد از نماز عصر روز جمعه این صلوات را بفرستد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَى أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ»،[1]

خدايا! درود فرست بر محمّد و خاندان محمّد، آن جانشينان پسنديده او، برترين درودهايت را، و از بهترين بركاتت به آنان ارزانى كن، و سلام بر ايشان و بر جان ها و بدن هاشان و رحمت و بركات خدا بر آنان باد.

 

خدای عزّ و جلّ براى او صدهزار حسنه می‌نویسد و صدهزار گناه از او محو می‌کند و صدهزار حاجت او را برآورده می‌کند و صدهزار درجه او را بالا می‌برد».[2]

 

 --------------------
 پی نوشت:
[1]. «خدایا! بر محمد و بر آل محمد، اوصیاء پسندیده او، بهترین صلوات (رحمت) خود را بفرست و بهترین برکت خود را به آنها عطا کن و بر آنان‏ و بر ارواح و اجسادشان سلام و رحمت و برکات خود را بفرست».
[2]. صدوق، محمد بن علی، الامالی، ص 399 – 400، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، 1400ق.

 


- نظرات (0)

بندگان خوب خدا


بندگان خوب خدا کسانی هستند؛ که خود را از تکبر و خود بزرگ بینی دور نگه می‌دارند

 

«و بندگان خداى رحمان کسانى‌ اند که روى زمین به نرمى گام برمى ‌دارند و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‌‌دهند».  [فرقان/63]

شرح نکته‌ها و پیام‌های آیه:
اولین نکته زیبا که از این آیه شریف استفاده می‌شود این است که خدای متعال در ابتدای آیه سخن را در قالبی مدح آمیز و با منتسب کردن گروهی خاص از بندگان به خود  آغاز می‌نماید به این معنا که این چنین افرادی بندگان خدای رحمان هستند.

سپس خدای متعال به معرفی دو ویژگی منحصر به فرد این دسته از افراد می‌پردازد:

ویژگی اول: با تکبر در روی زمین راه نمی‌روند
بندگان خوب خدا کسانی هستند؛ که خود را از رذیله اخلاقی همچون تکبر و خود بزرگ بینی دور نگه می‌دارند، و با تواضع و فروتنی در روی زمین راه می‌روند. این مطلب گواه بر این است که برخورد این دسته از افراد با دیگران از روی تواضع و فروتنی و بدور از هرگونه گردن کشی و تکبر است.

در اهمیت و ارزش تواضع وفروتنی 
در اهمیت و ارزش تواضع آیات و روایات ارزشمندی در منابع اسلامی وجود دارد. از جمله اینکه در منابع روایی از رسول اکرم(صلی الله علیه واله وسلم) نقل شده است: «برترینِ مردم در بندگى [خدا ]کسى است که در عین بزرگى فروتنى کند.»

فروتنی و تواضع عامل بزرگی
برخلاف تصور کسانی که خیال میکنند با خود بزرگ بینی و تکبر می توانند در قلب دیگران و اجتماعی جای بازکند و صاحب منزلت نزد دیگران شوند؛ در فرهنگ روایات تواضع عامل رفعت و منزلت نزد دیگران و خدای متعال معرفی شده است؛ کما اینکه در روایتی از رسول اکرم (صلی الله علیه واله و سلم) نقل شده است:«فروتنى جز بر رفعت و بلندى آدمى نمى افزاید. پس فروتنى کنید تا خداوند شما را رفعت بخشد.»

ویژگی دوم: با نیکی با دیگران برخورد می‌کنند
ویژگی دیگری که باعث خاص شدن بندگان خوب خدا شده این است که هرگاه با افراد نادان برخورد می‌کنند با نیکی و بزرگواری با آنها برخورد نموده و رفتار همانند آنها ازخود بروز نمی‌دهند:«[فرقان/63] و چون نادانان ایشان را طرف خطاب قرار دهند به ملایمت پاسخ مى‌دهند.»

درس بسیار زیبایی که اگر در زندگی نهادینه شود بسیاری از مشاجرات و درگیریها از زندگی رخت خواهد بست چرا که اگر افراد در عرصه تعاملات اجتماعی هرگاه با گفتار و رفتار جاهلانه‌ای برخورد کرد رفتار همانند آن را از خود بروز ندهد زندگی فردی و اجتماعی افراد رنگ اخلاقی و الهی را به خود خواهد گرفت.

ویژگی سوم: وقت خاص برای ارتباط با خدا دارند
در ادمه آیات سوره مبارک فرقان خدای متعال ویژگی بندگان خوب خود را با این صفت که این دسته افراد اوقات خاصی را برای ملاقات و صحبت با خدای متعال را معین کرده اند ادامه می دهد.«[فرقان /64]و آنانند که در حال سجده یا ایستاده، شب را به روز مى‌ آورند.»

ویژگی چهارم: اهل انفاق‌اند ولی اسراف نمی‌کنند
چهارمین ویژگی که خداوند متعال برای بهترین بندگان خود معرفی می‌فرماید این است که این دسته از افراد به تهیدستان توجه و عنایت خاص دارند ولی در این کار خیر خود زیاده‌روی و اسراف را روا نمی دارند از این رو با یک رویکرد متعادل بخشش میکنند؛ از این رو خداوند متعال در وصف این دسته از افراد می‌فرماید: « [فرقان/67] و کسانى‌ اند که چون انفاق کنند، نه ولخرجى مى‌کنند و نه تنگ مى‌ گیرند، و میان این دو [روش‌] حد وسط را برمى‌گزینند».

ویژگی پنجم: مطیع محض خدای متعال هستند
از جمله زیباترین ویژگی این دسته از افراد این است که غیر از خدا را همتای او قرار نمی‌دهند و از جمیع فرامین و دستورات الهی اطاعت می‌ورزند از اینرو خود را آلوده‌ی تباهی و معاصی نمی‌کنند لذا خدای متعال در این خصوص می‌فرماید:« [فرقان/68] و کسانى ‌اند که با خدا معبودى دیگر نمى‌خوانند و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده است جز به حق نمى‌ کُشند، و زنا نمى ‌کنند، و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد»


- نظرات (0)

احادیثی در مورد وظایف فزرندان در قبال والدین


حدیث درباره والدین, حدیث درباره احترام به پدر و مادر,حدیثرسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.
 

احادیثی در مورد وظایف فزرندان در قبال والدین

احادیثی که در این مقاله مطالعه می کنید، ما را با گوشه ای از وظایفمان در قبال پدر و مادرمان آشنا می کند.

برترین اعمال
قال الصادق(ع): افضل الاعمال الصلاة لوقتها، و بر الوالدین و الجهاد فی سبیل الله.
امام صادق(ع) فرمود: برترین کارها عبارتست از: 1 - نماز در وقت 2 - نیکی به پدر و مادر 3 - جهاد در راه خدا.
بحار الانوار، ج 74، ص 85.

 

_____________________________________
محبوبترین کارها
عن ابن مسعود قال: سئلت رسول الله(ص): ای الاعمال احب الی الله عز و جل؟ قال: الصلاة لوقتها، قلت ثم ای شی ء؟

قال: بر الوالدین، قلت: ثم ای شی ء؟ قال: الجهاد فی سبیل الله.

ابن مسعود می گوید: از پیامبر گرامی(ص) سؤال کردم محبوبترین کار پیش خدا کدام است؟
فرمود: نماز در وقت،گفتم: بعد از آن چه چیز؟
فرمود: نیکی به پدر و مادر،گفتم: بعد از آن چه چیز،فرمود: جهاد در راه خدا.
بحار الانوار، ج 74، ص 70.

 

 _____________________________________
نگاه به پدر و مادر
قال رسول الله(ص):
ما ولد بار نظر الی ابویه برحمة الا کان له بکل نظرة حجة مبرورة. فقالوا: یا رسول الله و ان نظر فی کل یوم مائة نظرة؟
قال: نعم، الله اکبر و اطیب.

پیامبر خدا(ص) فرمود:
هر فرزند نیکو کاری که با مهربانی به پدر و مادرش نگاه کند در مقابل هر نگاه، ثواب یک حج کامل مقبول باو داده می شود، سؤال کردند، حتی اگر روزی صد مرتبه به آنها نگاه کند؟
فرمود: آری خداوند بزرگتر و پاکتر است.
بحار الانوار، ج 74، ص 73.

 

  _____________________________________
اطاعت از والدین
قال رسول الله(ص): من اصبح مطیعا لله فی الوالدین اصبح له بابان مفتوحان من الجنة و ان کان واحدا فواحدا.
پیامبر خدا(ص) فرمود: کسی که دستور الهی را در مورد پدر و مادر اطاعت کند، دو درب از بهشت برویش باز خواهد شد، اگر فرمان خدا را در مورد یکی از آنها انجام دهد یک درب گشوده می شود.
کنز العمال، ج 16، ص 467.

 

_____________________________________
عظمت پدر و مادر
عن ابی الحسن الرضا(ع) قال:
ان الله عز و جل امر بثلاثة مقرون بها ثلاثة اخری: امر بالصلاة و الزکاة، فمن صلی و لم یزک لم تقبل منه صلاته و امر بالشکر له و للوالدین، فمن لم یشکر والدیه لم یشکر الله، و امر باتقاء الله و صلة الرحم، فمن لم یصل رحمه لم یتق الله عز و جل.


امام رضا(ع) فرمود:
خداوند متعال فرمان داده سه چیز همراه سه چیز دیگر انجام گیرد:
1 - به نماز همراه زکات فرمان داده است، پس کسی که نماز بخواند و زکات نپردازد نمازش نیز پذیرفته نمی شود.
2 - به سپاسگزاری از خودش و پدر و مادر فرمان داده است، پس کسی که از پدر و مادرش سپاسگزاری نکند، خدا را شکر نکرده است.
3 - به تقوای الهی فرمان داده و به صله رحم، پس کسی که صله رحم انجام ندهد تقوای الهی را هم بجا نیاورده است.
بحار الانوار، جلد 74، ص 77.

 

_____________________________________

بزرگترین واجب
قال امیر المؤمنین علی(ع): بر الوالدین اکبر فریضة.
امیر المؤمنین علی(ع) فرمود:بزرگترین و مهمترین تکلیف الهی نیکی به پدر و مادر است.
میزان الحکمة، ج 10، ص 709.

 

_____________________________________
احترام پدر و مادر
قال الصادق(ع): بر الوالدین من حسن معرفة العبد بالله اذ لا عبادة اسرع بلوغا بصاحبها الی رضی الله من حرمة الوالدین المسلمین لوجه الله تعالی.

امام صادق(ع) فرمود:نیکی به پدر و مادر نشانه شناخت شایسته بنده خداست. زیرا هیچ عبادتی زودتر از رعایت حرمت پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا انسان را به رضایت خدا نمی رساند.
بحار الانوار، ج 74، ص 77.

 

 _____________________________________
ارزش اطاعت از پدر و مادر
قال رسول الله(ص): العبد المطیع لوالدیه و لربه فی اعلی علیین.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: بنده ای که مطیع پدر و مادر و پروردگارش باشد، روز قیامت در بالاترین جایگاه است.
کنز العمال، ج 16، ص 467.

 _____________________________________
پرداخت بدهی والدین
عن رسول الله(ص): من حج عن والدیه او قضی عنهما مغرما بعثه الله یوم القیامة مع الابرار.
رسول خدا(ص) فرمود: کسی که به نیت پدر و مادرش حج انجام دهد یا بدهکاری آنها را بپردازد خداوند او را در روز قیامت با نیکان بر می انگیزد.
کنز العمال، ج 16، ص 468.

 _____________________________________
خشنودی پدر و مادر
قال رسول الله(ص): من ارضی والدیه فقد ارضی الله و من اسخط والدیه فقد اسخط الله.
پیامبر اکرم(ص) فرمود: آنکه پدر و مادرش را خشنود کند، خدا را خشنود کرده و کسی که پدر و مادر خود را به خشم آورد، خدا را به خشم آورده است.
کنز العمال، ج 16، ص 470.

_____________________________________
عاقبت نیکی به پدر و مادر
عن الصادق(ع) قال:
بینا موسی بن عمران یناجی ربه عز و جل اذ رای رجلا تحت عرش الله عز و جل فقال: یا رب من هذا الذی قد اظله عرشک؟
فقال: هذا کان بارا بوالدیه، و لم یمش بالنمیمة.

امام صادق(ع) فرمود:
هنگامی که حضرت موسی(ع) مشغول مناجات با پروردگارش بود، مردی را دید که در زیر سایه عرش الهی در ناز و نعمت است، عرض کرد: خدایا این کیست که عرش تو بر او سایه افکنده است؟
خداوند متعال فرمود: او نسبت به پدر و مادرش نیکوکار بود و هرگز سخن چینی نمی کرد.
بحار الانوار، ج 74، ص 65.

 

_____________________________________
پدر و مادر و افزایش عمر و روزی

قال رسول الله(ص):
من احب ان یمد له فی عمره و ان یزاد فی رزقه فلیبر والدیه و لیصل رحمه.

پیامبر خدا(ص) فرمود:
کسی که دوست دارد عمرش طولانی و روزیش زیاد شود، نسبت به پدر و مادرش نیکی کند و صله رحم بجای آورد.
کنز العمال، ج 16، ص 475.

_____________________________________
آثار نیکی به پدر و مادر
عن حنان بن سدیر قال: کنا عند ابی عبد الله(ع) و فینا میسر فذکروا صلة القرابة فقال ابو عبد الله(ع): یا میسر قد حضر اجلک غیر مرة و لا مرتین، کل ذلک یؤخر الله اجلک، لصلتک قرابتک، و ان کنت ترید ان یزاد فی عمرک فبر شیخیک یعنی ابویک.

حنان بن سدیر می گوید: در حضور امام صادق(ع) بودیم که میسر هم در میان ما بود، از رابطه خویشاوندی سخن به میان آمد، امام صادق(ع) فرمود:
ای میسر چند بار اجل و مرگ تو فرا رسیده و هر بار خداوند آن را به خاطر صله رحم با خویشاوندانت تاخیر انداخته است، اگر می خواهی خداوند عمر تو را زیاد کند به پدر و مادرت نیکی کن.
بحار الانوار، ج 74، ص 84.

 

_____________________________________
انس با پدر و مادر
فقال رسول الله(ص): فقر مع والدیک فوالذی نفسی بیده لانسهما بک یوما و لیلة خیر من جهاد سنة.
مردی خدمت پیامبر اکرم(ص) آمد و گفت: پدر و مادر پیری دارم که به خاطر انس با من مایل نیستند به جهاد بروم، رسول خدا(ص) فرمود:پیش پدر و مادرت بمان، قسم به آنکه جانم در دست اوست انس یکروز آنان با تو از جهاد یکسال بهتر است. (البته در صورتی که جهاد واجب عینی نباشد).

بحار الانوار، ج 74، ص 52.

 

_____________________________________
اول نیکی به مادر
عن ابی عبد الله(ع) قال: جاء رجل الی النبی(ص) فقال: یا رسول الله من ابر؟
قال(ص): امک،قال: ثم من؟
قال(ص): امک،قال: ثم من؟
قال(ص): امک،قال: ثم من؟
قال(ص): اباک.

امام صادق(ع) فرمود:
مردی خدمت پیامبر(ص) آمد و گفت: ای رسول خدا به چه کسی نیکی کنم؟
فرمود: به مادرت، عرض کرد، بعد از او به چه کسی؟
فرمود: به مادرت، گفت: سپس به چه کسی؟
فرمود: به مادرت، سؤال کرد: سپس به چه کسی؟
فرمود: به پدرت؟
بحار الانوار، ج 74، ص 49.

_____________________________________
نتیجه نیکی به پدر و مادر
عن رسول الله(ص) قال: بروا اباءکم یبرکم ابناءکم، عفوا عن نساء الناس تعف نسائکم.

رسول خدا(ص) فرمود:
به پدرانتان نیکی کنید تا فرزندانتان به شما نیکی کنند، از زنان مردم چشم پوشی کنید تا دیگران نسبت به زنهای شما چشم پوشی کنند.
کنز العمال، ج 16، ص 466.

 _____________________________________
حق پدر
عن ابی الحسن موسی(ع) قال: سال رجل رسول الله(ص): ما حق الوالد علی ولده؟ قال: لا یسمیه باسمه، و لا یمشی بین یدیه، و لا یجلس قبله و لا یستسب له.

از امام کاظم(ع) نقل شده که فرمود:
مردی از پیامبر خدا(ص) سؤال کرد: حق پدر بر فرزند چیست؟ حضرت فرمود: 1 - او را با نام صدا نکند 2 - در راه رفتن از او جلو نیفتند. 3 - قبل از او ننشیند. 4 - کاری انجام ندهد که مردم پدرش را فحش بدهند.
بحار الانوار، ج 74، ص 45.

 

 _____________________________________
سفر برای نیکی به پدر و مادر
قال رسول الله(ص):
سر سنتین بر والدیک، سر سنة صل رحمک.
پیامبر خدا(ص) فرمود:
دو سال راه برو به پدر و مادرت نیکی کن، یکسال راه برو و صله رحم انجام بده، (یعنی اگر پدر و مادرت در فاصله دوری هستند که دو سال باید راه بروی تا به آنها برسی و نیکی کنی ارزش دارد).
بحار الانوار، ج 74، ص 83.

 

 _____________________________________
عبادت در نگاه
قال رسول الله(ص):نظر الولد الی والدیه حبا لهما عبادة.
رسول خدا(ص) فرمود: نگاه محبت آمیز فرزند به پدر و مادرش عبادت است.
بحار الانوار، ج 74، ص 80.

 

  _____________________________________
رفتار با والدین
عن ابی ولاد الحناط قال: سالت ابا عبد الله(ع) عن قول الله:«و بالوالدین احسانا» 
فقال: الاحسان ان تحسن صحبتهما و لا تکلفهما ان یسالاک شیئا هما یحتاجان الیه.

ابی ولاد می گوید: معنای آیه «و بالوالدین احسانا» را از امام صادق(ع) پرسیدم، فرمود:
احسان به پدر و مادر اینست که رفتارت را با آنها نیکو کنی و مجبورشان نکنی تا چیزی که نیاز دارند از تو بخواهند. «یعنی قبل از درخواست آنان » نیازشان را برطرف کنی ».
بحار الانوار، ج 74، ص 79.

_____________________________________
وظیفه در برابر والدین
قال ابو عبد الله(ع): لا تملا عینیک من النظر الیهما الا برحمة و رقة، و لا ترفع صوتک فوق اصواتهما، و لا یدیک فوق ایدیهما و لا تتقدم قدامهما.
امام صادق(ع) فرمود:چشمهایت را جز از روی دلسوزی و مهربانی با پدر و مادر خیره مکن و صدایت را بلندتر از صدای آنها نکن دستهایت را بالای دستهای آنها مبر، و جلوتر از آنان راه مرو.
بحار الانوار، ج 74، ص 79.

 

_____________________________________
نیابت از پدر و مادر
قال ابو عبد الله(ع): ما یمنع الرجل منکم ان یبر والدیه حیین او میتین، یصلی عنهما و یتصدق عنهما و یحج عنهما و له مثل ذلک، فیزیده الله(عز و جل) ببره و صلاته خیراً کثیراً.

امام صادق(ع) فرمود: چه چیز مانع شخص می شود وقتی که پدر و مادرش زنده یا مرده اند به آنها نیکی کند، باین صورت که به نیت آنها نماز بخواند، صدقه بدهد، حج بجا بیاورد و روزه بگیرد، زیرا اگر چنین کند ثواب آنها به پدر و مادر می رسد و به خود شخص هم همانقدر ثواب داده می شود، به علاوه خداوند متعال به واسطه کارهای نیک و نماز او خیر زیادی به او عطا می کند.
بحار الانوار، ج 74، ص 46.

 

_____________________________________

 نیکی به والدین بد
عن ابی جعفر(ع) قال: ثلاث لم یجعل الله (عز و جل) لاحد فیهن رخصة اداء الامانة الی البر و الفاجر و الوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا او فاجرین.

امام باقر(ع) فرمود: در سه چیز خداوند متعال به احدی اجازه ترک آنها را نداده است.
1 - ادای امانت به مرد نیکوکار و فاسق.
2 - وفای به عهد و پیمان نسبت به نیکوکار و فاسق.
3 - نیکی به پدر و مادر، نیکو کار باشند یا فاسق و لا ابالی.
بحار الانوار، ج 74، ص 56.


- نظرات (0)

خدا کیست



خدا,خدا کیست,عکس خدا

شناخت خدا از خواسته‏ های فطری انسان است

 

ً

راههای اثبات وجود خدا

مفهوم خدا به یک موجود برتر که آفریننده جهان هستی دانسته می‌شود، اطلاق می‌گردد. مفهوم واژه خدا از عمومی ترین و ساده ترین مفاهیمی است که همه انسانها حتی کسانی که منکر وجود خداوند هستند، نیز آن را درک می کنند برای شناخت خدا قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که شناخت کامل خدای متعال برای ما امکان ندارد.

خدا کیست و چه دلیلی می‌توان برای اثبات وجود خداوند آورد؟

خداوند تبارک و تعالی، وجود مطلق و کمال مطلق است که هیچ گونه عیب و نقصی در آن نیست. خدا وجود بی همتایی است که توانایی انجام هر کاری را دارد و به همه اشیاء در تمام حالات و زمانها آگاه است، خدا شنوا و بیناست، دارای اراده و اختیار است، خداوند زنده و خالق همه چیز و سرچشمه تمام خیرات و خوبیهاست، و همه موجودات (مخلوقات) را دوست دارد و نسبت به آنها مهربان است.

 

مفهوم واژه خدا از عمومی ترین و ساده ترین مفاهیمی است که همه انسانها حتی کسانی که منکر وجود خدا هستند، نیز آن را درک می کنند. هر چند شناخت کنه و حقیقت ذات خدای تبارک و تعالی برای انسان غیر ممکن است ولی از راههای بسیار زیادی می توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود.

 

خدا از کجا آمده!

او نیامده، خدا بود و زمان خلق شد و ما آمدیم، آفریده شدیم. همان طور که فکر می کنیم خورشید به دور ما می چرخد، در صورتی که او هست و ما به دور آن می چرخیم؛ خدا هم بود و ما آمدیم؛ خلق شدیم.

 

پاسخ این پرسش که خدا از کجا آمده در ابعاد کنونی ما نیست، گویی که از یک جنین در شکم مادر بپرسی که مادر “از کجا آمده” جنین در حدی و در جایگاهی نیست که اظهار نظر کند. تنها راه برای پی بردن به پاسخ این که خدا از کجا آمده صبر است تا با زایمان مرگ از این جنین کوچک بیرون رویم. جایی که می پرسیم خدا از کجا آمده و درک می کنیم که خداوند از جا و مکان بیرون است.

 

راههای شناخت خدا

خدا,رحمت خدا,عکس از خدا

ذات و صفات خدا از هر گونه نقص و عیبی‏ مبرا است

 

راههای شناخت خدا در یک دسته بندی کلی به راههای زیر تقسیم می شود:

ـ راه عقلی برای شناخت خدا (مثل برهان امکان و وجوب و مانند آن)

 

- راه تجربی شناخت خدا (برهان نظم)

 

برای روشن شدن پاسخ راههای خدا شناسی لازم است به چند نکته توجه داشته باشیم:

1 ـ مفهوم واژه خداوند، از مفاهیمی است که هر انسانی حتی منکران وجود خدا نیز تصویری از آن در ذهن خود دارند. چون همه می دانند خدا یعنی موجودی که خالق همه موجودات، توانای بر هر کار، آگاه بر همه چیز، بینا، شنوا، حی و زنده، و... می باشد، گر چه وجود چنین خدائی را نپذیرند.

 

2 ـ هر چند مفهوم واژه خدا از عمومی ترین مفاهیم است، ولی شناخت حقیقت و کنه ذات خدا برای انسان ممکن نیست، چون ذات خداوند نامحدود و بی نهایت است و علم یعنی احاطه بر معلوم، و انسان چون ذات و خصوصیات او محدود است نمی تواند به حقیقت ذات خدا پی ببرد.

 

«لا یحیطون به علما[1]، بر خداوند احاطه علمی پیدا نمی کنند» و شاید به همین دلیل است که قرآن مجید در معرفی خدا از طریق بیان صفات جمال و جلال نظیر غنی، علیم، حکیم، سمیع، بصیر، علی، کبیر، رحمن، رحیم، کبیر، خالق، فاطر و... به معرفی خدای متعال پرداخته است.[2] علاوه اینکه انسان از طریق حواس با اشیاء خارجی ارتباط برقرار می کند و معرفتی بدست می آورد و ذات خداوند تبارک و تعالی شبیه و مانند هیچ چیز نیست «لیس کمثله شی».[3]

 

3 ـ هر چند حقیقت ذات خدا قابل شناخت کامل نیست ولی از راههای بسیار زیادی می توان یقین به وجود خداوند تبارک و تعالی پیدا نمود که در یک دسته بندی کلی به راههای:

 

• راه عقل مثل برهان امکان و وجوب

 

• راه حسی و تجربی یا برهان نظم[4]

 

• راه دل یا برهان فطرت، تقسیم می شوند. [5]

 

• آسان ترین و بهترین راه شناخت وجود خدا، راه دل یا برهان فطرت است. یعنی در درون اعماق روح انسانی، شناخت، گرایش و عشق به خداوند نهفته است. همیشه یک نقطه نورانی و یک جاذبه نیرومند در درون قلب انسان وجود دارد که خط ارتباطی او با جهان ماوراء طبیعت و نزدیکترین راه به سوی خداست.[6]

 

• هر چند شناخت خدا و گرایش به سوی او و نور توحید در درون جان همه انسانها نهفته است ولی آداب و رسوم خرافی، تربیتهای غلط، تلقینهای سوء، غفلت و غرور، مخصوصاً به هنگام سلامت و وفور نعمت، پرده هایی بر آن می افکند، ولی هنگامی که طوفان حوادث از هر سوی وزیدن گرفته و گرداب مشکلات در برابر انسان نمایان گردد. انسان دست خود را از همه اسباب ظاهری کوتاه می بیند و از همه جا نا امید می شود، در این هنگام است که پرده ها کنار می روند و آن نقطه نورانی دل آشکار می شود و هر گونه فکر شرک آلود در مورد خدا را از دل زدوده و در کوره این حوادث از هر ناخالصی خالص می گردد[7] و انسان بی اختیار به سوی عالم ماورا طبیعت می رود.

 

به همین دلیل آیات متعددی از قرآن کریم از این طریق، نعمت فطرت خدا جویی را یادآوری مینمایند.[8] پیشوایان بزرگ اسلام نیز کسانی را که در مساله خداشناسی سخت در تردید فرو می رفتند از همین طریق ارشاد می نمودند برای نمونه به این قطعه تاریخی توجه نمائید:

 

مرد سرگردانی که در امر خداشناسی گرفتار شک و تردید شده بود، خدمت امام صادق علیه السلام عرض کرد:

« ای فرزند رسول خدا(ص) مرا راهنمایی کن به این که خدا کیست! زیرا وسوسه گران مرا حیران ساخته اند، امام فرمودند: ای بنده خدا! آیا هرگز سوار بر کشتی شده ای؟ عرض کرد آری، فرمود:

 

هرگز کشتی تو در آنجایی که هیچ کشتی دیگری برای نجات تو نبوده، و قدرت بر شناگری نداشته ای، شکسته است؟ عرض کرد: آری، فرمود: در آن حالت آیا قلب تو به این امر تعلق گرفت که موجودی هست که می تواند تو را از آن مهلکه نجات دهد ؟ عرض کرد آری. امام صادق علیه السلام فرمود: او خداوندی است که قادر بر نجات است در آنجا که هیچ نجات دهنده و فریاد رسی نیست.

 

نتیجه این که هر انسانی از راه دل و فطرت خود به وجود خداوند قادر، عالم، خالق حی و مهربان و... معرفت و شناخت و گرایش دارد و اگر هم در اثر عواملی از وجود خدا غافل باشد، نمی تواند انکار کند در دوران زندگی اش حادثه ای رخ نداده است که دست او را از همه جا کوتاه ننموده، و او را متوجه وجود خدا نکرده باشد. [9]

 

6. گاه آدمی با مشاهده دقیق و اندیشه ورزی در اوصاف و روابط پدیده های تجربی به وجود خدا و اوصاف او، مانند علم، حکمت و قدرت، رهنمون می گردد. این راه، از آن جا که بر مشاهده جهان طبیعت و مطالعه تجربی پدیده های طبیعی استوار است، راه تجربه نامیده می شود. با توجه به امتیازات ویژه این راه، قرآن کریم توجه خاصی به آن مبذول داشته و در آیات پرشماری، انسان را به تدبر در پدیده های جهان پیرامون خویش، به مثابه آیات و نشانه های تکوینی خدا، فراخوانده است.

 

پاره ای از محققان اسلامی، با اتکا بر یکی از ویژگی های جهان طبیعت یعنی نظم و انتظام جاری در اشیای طبیعی، استدلالی را بر وجود خدا سامان داده اند که به دلیل یا برهان نظم موسوم است. بر این اساس، می توان برهان نظم را نمونه روشنی از آنچه که آن را راه تجربی خداشناسی نامیدیم، دانست.

 

شناخت خدا از طریق آیات قرآن و روایات

خدا,در مورد خدا,ارتباط با خدا

با بررسی آیات و روایات گوناگون می توان وجود خدا را اثبات کرد

 

 در جای جای قرآن کریم، می توان آیاتی را یافت که از پدیده های گوناگون طبیعی یاد می کند و آنها را آیه و نشانه ای بر وجود خدا می شمارد و انسان را به تدبر و تأمل در آنها فرا می خواند. شناخت خدا از رهگذر نشانه های تکوینی او در جهان خلقت، که نمونه روشنی از راه تجربی خدایابی است، گاه به «شناخت آیه ای و آفاقی» نامیده می شود.[10]

 

گروهی از آیات، آدمی را به اندیشه ورزی در آیات تکوینی خداوند دعوت می کند و انتظام موجود در هستی و در وجود آدمی را دلیل و راهنمایی می داند که اهل خرد و اندیشه را به سوی مبدأ متعالی جهان راهبری می نماید:

"مسلماً در آفرینش آسمان ها و زمین، و در پی یکدیگر آمدن شب و روز، برای خردمندان نشانه هایی (قانع کننده) هست".[11]

 

و "روی زمین برای اهل یقین نشانه هایی (متقاعد کننده) است، در خود شما؛ پس مگر نمی بینید؟"[12]

 

گروه پرشماری از آیات قرآنی نیز بر روی پدیده های خاصی انگشت گذارده و آن را به عنوان آیه و نشانه ای بر وجود خدا و علم و قدرت خداوند معرفی کرده است. این آیات به قدری فراوان اند که حتی ذکر نمونه هایی از آن ها مجالی بسیار گسترده می طلبد.[13]

 

پیشوایان دین نیز به پیروی از روش قرآن کریم، بر «شناخت آیه»ای خداوند تأکید بلیغی کرده اند. برای نمونه، در حدیث جامعی از امام صادق (ع) خطاب به یکی از یارانش آمده است.

ای مفضل! نخستین عبرت و دلیل بر خالق – جل و علا – هیأت بخشیدن به این عالم و گردآوری اجزا و نظم آفرینی در آن است. از این رو اگر با اندیشه و خرد درکار عالم، نیک و عمیق تأمل کنی، هر آینه آن را چون خانه و سرایی می یابی که تمام نیازهای بندگان خدا در آن آماده و گرد آمده است.

 

آسمان همانند سقف، بلند گردانیده شده؛ زمین بسان فرش گسترانیده شده؛ ستارگان چون چراغ هایی چیده شده و گوهرها همانند ذخیره هایی در آن نهفته شده و همه چیز در جای شایسته خود چیده شده است. آدمی نیز چون کسی است که این خانه را به او داده اند و همه چیز آن را در اختیارش نهاده اند.

 

همه نوع گیاه و حیوان برای رفع نیاز و صرف در مصالح او در آن مهیا است. اینها همه دلیل آن است که جهان هستی با اندازه گیری دقیق و حکیمانه و نظم و تناسب و هماهنگی آفریده شده است. آفریننده آن یکی است و او همان شکل دهنده، نظم آفرین و هماهنگ کننده اجزای آن است.[14]

 

شناخت خدا از راه عقل

ارتباط با خدا,رحمت خد,قدرت خدا

راه عقلی شناخت خدا می تواند در تقویت ایمان دینی مؤثر باشد

 

در این راه، هستی خداوند به مدد مقدمات، اصول و روش های کاملاً عقلی ثابت می شود.[15]

براهین و ادله فلسفی اثبات خدا، نمونه های روشنی از کاوش های عقلی در راه اثبات خدا است. این راه شناخت خدا، در مقایسه با دو راه پیش گفته، ویژگی هایی دارد که پاره ای از آنها بدین شرح است:

1. بسیاری از استدلال ها و تبیین های عقلی خدایابی به دلیل پیوند با مباحث پیچیده و عمیق فلسفی، برای کسانی که دستی در بحث های فلسفی ندارند، چندان مفید نیست.[16]

 

2. یکی از امتیازات راه عقلی برای شناخت خدا آن است که می توان در مصاف علمی با شبهات ملحدان از آن سود جست و در مقام احتجاج و مناظره، ضعف و سستی دلالیل منکران را آشکار ساخت و به چالش عقل گرایانی که جز به استدلال عقلی گردن نمی نهند، پاسخ گفت.

 

3. راه عقلی خدایابی می تواند در تقویت ایمان دینی مؤثر باشد؛ زیرا هرگاه خرد آدمی در برابر حقیقتی خاضع گردد، قلب و دل او نیز بدان گرایش قوی تری می یابد. از سوی دیگر، زدودن شک و تردید در سایه استدلال استوار عقلی سهم به سزایی در پیش گیری از آسیب دیدن ایمان دارد.[17]

 

با توجه به کارکرد ویژه راه عقلی از یک سو و با نظر به تمایل فطری ذهن جست و جوگر انسان به بحث های عمیق عقلی و فلسفی از سوی دیگر، دانشمندان مسلمان پژوهش های ژرفی را در زمینه ی خدایابی عقلی به انجام رسانده اند که بخشی از آن به تأسیس براهین نوین وجود خدا یا تکمیل براهین پیشین انجامیده است.

 

یکی از متقن ترین ادله عقلی اثبات هستی خدا، برهان معروف وجوب و امکان است. این برهان به چندگونه تقریر شده است که در این جا به ذکر نمونه ای بسنده می کنیم.

می توان چکیده برهان وجوب و امکان را (در تقریر حاضر) چنین بیان کرد: یقیناً در جهان خارج موجودی هست. این موجود اگر واجب الوجود باشد مطلوب ما (که وجود خداوند یا همان واجب الوجود است) ثابت می شود و اگر ممکن الوجود باشد، با توجه به نیازمندی آن به علت و با توجه به امتناع تسلسل و دور، به موجودی نیاز دارد که وجودش معلول موجود دیگری نباشد و چنین موجودی، واجب الوجود (یا همان خداوند) است.

 

-----------------------------------------

پی نوشت

[1] ـ طه، 110.

[2] ـ تفسر نمونه ج 14، ص 161.

[3] ـ شوری، 11.

[4] تجربی نامیدن این راه به معنای استقلال آن از هر گونه استلال عقلی نیست، بلکه ناظر به این واقعیت است که یکی از مقدمات اساسی آن بر مشاهده تجربی پدیده های طبیعی استوارمی گردد.

[5] معارف اسلامی ،ج، 1،ص،41.

[6] ـ تفسیر نمونه، ج 16، ص 341 و 342.

[7] ـ همان، ص 418 – 422 و 423.

[8] ـ مانند آیه 65 عنکبوت و 30 روم، و 12 و 22 و 23 یونس، 67 اسراء ، 8 و 49 زمر.

[9]  ـ بحار الانوار، ج 3، ص 41.

[10]  گفتنی است که در تفسیر «شناخت آیه ای» که برگرفته از قرآن کریم است، چندین دیدگاه وجود دارد:

 

گروهی از محققان آن را مقدمه ای برای تشکیل یک استدلال عقلی – شبیه به آنچه در تبیین برهان نظم گفته شد، بر وجود خداوند و علم و حکمت او می دانند؛ اما بر اساس تفسیر دیگر، آیات قرآن که آدمی را به تأمل در پدیده های طبیعی فرا می خواند، صرفاً موجب یادآوری معرفت فطری او به خدای خویش می شوند جز تذکر و غفلت زدایی ندارند.

 

رأی سوم بر آن است که آیات مورد بحث در مقام جدال احسن با مشرکان اند؛ آنان که به غلط بت ها و معبودهای دروغین خویش را در کار تدبیر برخی امور دنیا دخیل می دانستند و درک درستی از توحید ربوبی خداوند نداشتند. (بنگرید به: المیزان، علامه طباطبایی، ج 18، ص 154؛ آموزش عقاید، مصباح یزدی، ج 2 – 1، ص 68 و تبیین براهین اثبات خدا، جوادی آملی، ص 43). [11]  ان فی خلق السماوات والارض و اختلاف اللیل والنهار لآیات لاولی الالباب. (آل عمران، 190).

 

[12]  و فی الارض آیات للموقنین. و فی انفسکم، افلا تبصرون. (ذاریات، 20 و 21 و نیز بنگرید به: بقره، 164؛ جاثیه، 3-6؛ یونس، 100 و 101؛ ابراهیم، 10).

 

[13]  آیاتی که بر نشانه بودن پدیده های خاصی تأکید می کنند، در چند گروه کلی جای می گیرند. آیات مربوط به حوزه حیات انسانی عبارتند از:

 

1. نظام عمومی خلقت انسان: جاثیه، 4 و روم، 20. 2. نظام شکل گیری نطفه در رحم: آل عمران، 6؛ انفطار، 6-7؛ تغابن، 3؛ غافر، 64؛ حشر، 24؛ نوح، 13-14. 3. نظام معرفتی: نحل، 78. 4. نظام اختلاف زبان ها و رنگ ها: روم، 22؛ فاطر، 27 و 28. 5. نظام ارتزاق: غافر، 64؛ اسراء، 70؛ جاثیه، 5 و 20؛ فاطر، 3؛ روم، 4؛ سبا، 24؛ یونس، 31؛ نمل، 64؛ ملک، 21؛ انفال، 26؛ بقره، 22 و 172؛ ابراهیم، 22 و ذاریات، 58. 6. نظام خواب: روم، 23؛ نمل، 86؛ فرقان، 47؛ نبأ، 9 و زمر، 42. 7. نظام پوشاک: اعراف، 26 و نحل، 14 و 81. 8. نظام سکونتی: نحل، 80. 9. نظام ازدواج: روم، 21؛ شوری، 11؛ فاطر، 11؛ نجم، 45؛ قیامت، 39؛ نحل، 72؛ لیل، 3؛ نبأ، 8 و اعراف، 189.

 

[14]  و نیز بنگرید به: نهج البلاغه، خطبه 186؛ التوحید، شیخ صدوق، باب دوم، ح 2 و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج 3، صص 61، 82، 130، 152.

 

[15]  عقلی نامیدن این راه بدین معنا نیست که تنها در این راه از عقل استفاده می شود، بلکه از آن رواست که به مقدمات و روش های عقلی اکتفا کرده است.

 

[16]  این معنا با «عمومی» دانستن راه عقلی ناسازگار نیست؛ زیرا مقصود از عمومیت در این جا، عمومیت نسبی است که در مقابل «شخصی بودن» قرار می گیرد. بدین معنا که راه عقلی اختصاص به شخص و احدی ندارد، بلکه افراد متعددی می توانند از آن بهره گیرند.

 

[17]  راه عقلی به ویژه برای آنان که از شهود باطنی حق تعالی و مشاهده او با چشم دل محروم اند، سودمند است. به گفته مولانا:

چشم اگر داری تو کورانه میا       ورنداری چشم، دست آور عصا

آن عصای حزم و استدلال را       چون نداری دید، می کن پیشوا

 

منبع:islamquest.net

 


- نظرات (0)