سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

صلحی مدبرانه

اسلام دین صلح



اسلام دین صلح
در قرآن به مساله صلح و زندگی مسالمت آمیز با دشمنان اشاره شده است. «وَ إِنْ‏ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ‏ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ؛[انفال/61]و اگر دشمنان به صلح و مسالمت تمایل داشتند تو نیز مایل به صلح باش و كار خود به خدا واگذار كه خدا شنوا و داناست».
تفسیر نمونه در ذیل این آیه می نویسد: از آنجا كه به هنگام امضاى پیمان صلح، غالبا افراد گرفتار تردیدها و دو دلى‏ها مى‏شوند به پیامبر دستور مى‏دهد در قبول پیشنهاد صلح تردیدى به خود راه مده و چنانچه شرائط آن منطقى و عاقلانه و عادلانه باشد آن را بپذیر" و بر خدا توكل كن زیرا خداوند هم گفتگوهاى شما را مى‏شنود و هم از نیات شما آگاه است" (وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏)، ولى با این حال به پیامبر و مسلمانان هشدار مى‏دهد كه ممكن است در پیشنهادهاى صلح خدعه و نیرنگى در كار باشد و صلح را مقدمه‏اى براى ضربه غافلگیرانه‏اى قرار دهند یا هدفشان تاخیر جنگ براى فراهم كردن نیروى بیشتر باشد اما از این موضوع نیز نگرانى به خود راه مده زیرا خداوند كفایت كار تو را مى‏كند و در همه حال پشتیبان تو است. [1]
معاویه از آن افراد منافقی بود که صلح امام حسن (علیه السلام) با او بنا به مصالحی انجام شد؛ وگرنه سابقه ی معاویه در زمان مولا علی (علیه السلام) بر آن حضرت معلوم بود و معاویه هم بر آن مرام قبلی خود بود، ولی امام حسن (علیه السلام) فرمود: برای حفظ خون امت مسلمان این صلح را پذیرفتم. «إِنَ‏ مُعَاوِیَةَ نَازَعَنِی‏ حَقّاً هُوَ لِی دُونَهُ فَنَظَرْتُ لِصَلَاحِ الْأُمَّةِ وَ قَطْعِ الْفِتْنَةِ؛[2]معاویه در حقی که مال من است (خلافت)، با من وارد جنگ شد پس من بخاطر مصلحت امت مسلمان و قطع فتنه با او وارد صلح شدم».
با وجود آنکه آن امام بزرگوار بنا به مصالحی تن به صلح داد، بعضی ها به آن امام ایراد می گرفتند که چرا با اینگونه آدم فاسقی (معاویه) صلح نموده است. امام در جواب این کسان می فرماید: «ما أنا بِمُذلِ‏ المُؤمِنینَ‏، وَلكنّی‏ مُعِزُّ المُؤمِنینَ‏. إنّی لَمّا رَأیتُكُم لَیسَ بِكُم عَلَیهِم قُوَّةٌ سَلَّمتُ الأمرَ لِأبقى أنا وَأنتُم بَینَ أظهُرِهِم، كما عابَ العالِمُ السَّفینَةَ لِتَبقى لأصحابِها، وَكذلِكَ نَفسی وَأنتُم لِنَبقى بَینَهُم؛[3] من خار کننده ی مومنان نبوده بلکه باعث عزت مومنان هستم (این صلح از خونریزی بین مسلمین حلوگیری نمود) دیدم که شما قدرت جنگ ندارید کار را به او وا گذاشتم تا من و شما باقی بمانیم، همچنانکه آن عالم (خضر) کشتی را سوراخ نمود تا برای اهلش  باقی بماند. من هم این کار را انجام دادم تا هم من و هم شما باقی بمانیم».
 البته واضح است که امام (علیه السلام) ترسی از شهادت ندارد، ولی شهادت حضرت در آن شرایط با منافق بازی معاویه به حاشیه می رفت و آن دستاورد لازم را نداشت، چونکه معاویه انسان زیرک و منافقی بود و مسلمین آن زمان منافق بودن او را درک نمی کردند، با این صلح نامه، زمینه برای بر ملا شدن نفاق معاویه (که خیلی زود عهدنامه را زیر پا گذاشت)مهیا شد.
این را هم باید اضافه نماییم که گر چه قصد حجت خدا برپایی دین است؛ ولی این نکته جز با همراهی مردم امکان پذیر نیست. هر چند خدا می تواند مردم را در هر صورت با دین خود همراه گرداند [4] ولی می خواهد با اختیار خود راه حق را برگزینند. در قضیه صلح امام حسن (علیه السلام) هم چنین بود، خیلی از سپاهیان آن حضرت فریب زر و سیم معاویه را خوردند و نسبت به امام خیانت نمودند، اینچنین بود که امام دید نمی تواند حکومت حق را بر پا کند و در نتیجه صلح فرمایشی ا انتخاب نمود. در حالی که همین مردم (نسل قبل این مردم) با اصرار و پافشاری خود مولا علی (علیه السلام) را به عنوان خلیفه ی خود تعیین نمودند. حضرت علی (علیه السلام) پافشاری مردم را باعث تمایل خود به منصب خلافت می داند [5]
وقتی مردم تمایلی به جنگ با معاویه نداشتند و نمی خواستند ایشان را برای بر پایی حکومت عدل الهی یاری کنند؛ امام حسن مجتبی (علیه السلام) گزینه ی بهتری (در ظاهر امر) برای حفظ مصلحت مسلمین، بهتر ازصلح نداشت.

نتیجه گیری
قرآن مجید به مسلمانان می آموزد که اگر دشمنان تقاضای صلح نمودند (عاقلانه و بدور از حیله و نیرنگ) شما هم صلح نمایید. امام حسن مجتبی (علیه السلام) برای حفظ مصلحت مسلمین با معاویه صلح نمود و زمینه را برای بر ملا شدن چهره ی تزویر معاویه مهیا کرد.

پی نوشتها
[1] تفسیر نمونه، ج‏7 ، ص 230    
[2] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج‏44ص66
[3] مكاتیب الأئمة علیهم السلام ، نویسنده علی احمدی میانجی، چاپ اول 1426 قم، ج‏4، ص 217
[4] اآیه 253 بقره  "اگر خدا مى‏خواست پس از فرستادن پیامبران و معجزات آشكار، مردم با یكدیگر در مقام خصومت و قتال بر نمى‏آمدند، و لیكن آنان بر خلاف و دشمنى با هم برخاستند، برخى ایمان آورده و بعضى كافر شدند"
[5] " اگر حضور مردمانی که با من بیعت نموده و یا وجود کسانی که مرا یاری می دادند؛ نبود حجت بر من تمام نبود (برای پذیرش خلافت)" نهج البلاغه،  ترجمه فقیهی، خطبه 3، ص31

- نظرات (0)

تقوای دل، عامل تندرستی

در هر مرتبه هستید،تقوا داشته 
باشید

آگاه باشید که فقر نوعی بلا است و سخت تر از تنگ دستی بیماری تن و سخت تر از بیماری تن بیماری قلب است . آگاه باشید که همانا عامل تندرستی تقوای  دل است.(نهج البلاغه/ ترجمه دشتی/حکمت 388)

حضرت امیرالمومنین در این حکمت گهربار به رابطه و ارتباط متقابل جسم و روح اشاره داشته و عامل سلامت جسم و تن را دل متقی دانسته اند. از این رو راز سلامتی و تندرستی انسان را می توان در تقوا دانست. در ابتدا نیاز است مراد از تندرستی را دریافته و به معنای صحیح آن پی بریم.

 

معنای تندرستی

معناى تندرستى این است كه دستگاه خلقت انسان، و حسهاى او كامل، عقل و تمیزش پاى بر جا، و زبانش براى گفتار آزاد باشد، خدا در این باره فرموده: «ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم، در خشكى و دریا روان ساختیم، از خوراكهاى پاكیزه و گوارا نصیبشان كردیم، و بر بسیارى از مخلوقات خود برترى فراوان دادیم.» (اسراء: 70). خداى عز و جل خبر داده كه نژاد آدم را بر سایر مخلوقات از چارپایان، درندگان، جانوران آبى، پرندگان و خلاصه هر جنبنده‏اى محسوس، به نیروى تشخیص عقل، و به قدرت بیان، امتیاز و فضیلت داده، چنان كه در آیه دیگر فرموده: «ما انسان را در بهترین قوام آفریدیم.» (تین: 4) پس نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید.» (تغابن: 16). (تحف العقول/ترجمه جنتى/متن 751 ) اما رابطه تقوا و تندرستی به چه صورت است؟

 

معنای تقوا

در ابتدا نیاز است به تعریف مختصری از تقوا , معنا و مفهوم آن بپردازیم. تقوا از ماده «وقی»می باشد که به معنای حف1صیانت و نگهداری است. راغب در کتاب مفردات قرآن می گوید: وقایه عبارت است از محافظت چیزی از هرچه به او زیان می رساند و تقوا یعنی نفس را محافظت کردن از آنچه درباره آن بیم می رود .تقوا در عرف شرع نگهداری نفس از آنچه انسان را به گناه می کشاند می باشد. (مفردات قرآن /ص 531)

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم»

از این رو تقوى عبارتست از صیانت تكاملى ذات. این مطلب براى همه ثابت‏شده است كه ابعاد شخصیت درونى انسان در مجراى تحول و دگرگونى قرار میگیرد و با نظر دقیق در استعداد انعطاف پذیرى انسان معلوم میشود همانگونه كه انعطاف‏ میتواند آدمى را از امتیازات والاى روحى ملكوتى به مراحل پست‏حیوانى تنزل‏بدهد، همین استعداد میتواند وى را به عالى‏ترین مراحل ممكن از رشد و كمال نائل‏بسازد.تقوى كه عبارتست از صیانت تكاملى ذات، جلوگیرى شدید از برخوردارى ازاستعداد انعطاف بطرف پلیدى‏ها و خودكامگى‏ها،و به فعلیت رساندن استعداداعتلاء ذات در مسیر حیات معقول رو به جاذبه كمال مطلق. اگر كسى به این نوع صیانت‏ذات توفیق نیابد،اولین چیزى را كه از دست‏خواهد داد هویت‏شخصیتى خویش‏است.( شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری ) امام صادق علیه السلام فرمودند: و امّا تقوا، و آن، عبارت است از حذر كردن از چیزهایى كه موجب سَخط و غضب الهى باشد، با آن كه كثرت عبادت و طاعت در معنى تقوا مأخوذ است. و اخبار در این باب، زیاده از حدّ و حصر است و آیه‏ «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ»؛ یعنى: «گرامى‏ترینِ شما در پیش خداى تعالى، آن كسى است كه تقواى او زیاده باشد»، دلیلى واضح است بر رفعت شأن تقوا. (منهج الیقین (شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان )/ 59 )

 

رابطه میان تقوا و تندرستی

از معنایی که برای تقوا ارائه شد تا حدودی می توان حقیقت آن را از نظر اسلام در نظر گرفت . به یک معنا تقوا را اینگونه می توان شرح داد که انسان برای بقای خویش و رسیدن به حقیقت انسانیتش نیاز به گذر از مراحل و مراتبی را دارد ،به زبان ساده انسان دراین دنیا در حال مبارزه و جنگ و جدال با امور ضد  و نقیض حاکم براین عالم است چرا که این دنیا، دنیای اضداد است و آدمی اسیر این تناقضات اما برای رسیدن به غایت خویش باید خود را در برابر این تناقضات حفظ و نگهداری کند. ( سیری در نهج البلاغه/ مطهری )

نخستین نعمت خدا بر انسان سلامت عقل و برترى از بسیارى موجودات دیگر به عقل كامل و بیان روشن است. از این رو خداوند انسان را به پیروى اوامر و اطاعت خود دعوت كرده كه به او خلقت مستقیم، نطق كامل و قدرت تشخیص داده، پس از آنكه نیروى انجام تكلیف عطا كرده، فرموده: «هر چه توانید از خدا پروا كنید، و بشنوید و اطاعت نمائید»

با توجه به مطالب ذکر شده می توان گفت تقوا محدود به امور اخروی انسان نبوده بلکه امور دنیوی او را نیز در بر می گیرد روح انسان برای به دست آوردن کمالات لاجرم باید سلامت جسم را نیز به همراه داشته و از جسم خویش در این راه صیانت کند بنابراین در مسیر کمال و تحقق تقوای دل تندرستی انسان نیز مورد توجه قرار می گیرد از این روست که حضرت علی علیه السلام  می فرمایند عامل تندرستی تقوای دل است.

 

نقش تقوا در زندگی انسان

تقوا همچون واكسن ضد بیماری، فرد و جامعه را از گرفتاری به انواع امراض اخلاقی و اجتماعی نگه می‌دارد، و اقشار مردم را از بدبختی‌های خانمان سوز كه امروز جامعه‌ی جهانی و بین المللی به سختی گرفتار آن گردیده اند نجات می‌دهد.

تقوا نه تنها به اصلاح نفس و سیرت انسانی و امور معنوی كمك می‌كند، بلكه در امور مادی و بهداشتی و حفظ حقوق مردم نیز نقش آفرین است. قرآن كریم در اشاره به این حقیقت می‌فرماید: «اگر مردمان شهر و دیار، همه اهل ایمان و تقوا بودند، ما، درهای بركات آسمان و زمین را بر روی آنان می‌گشودیم». (اعراف/96) آری، اگر توده‌ی مردم اهل تقوا باشند، بخش مهمی از درآمدهای ملی و دولتی در موارد نامناسب مصرف نمی‌‌گردد، آبروی مردم مصون می‌ماند، تلاش و تولید و پیشرفت مضاعف می‌شود، روح اخوت و محبت كه عامل همبستگی و پیوستگی و پیشرفت است همیشه زنده می‌ماند، و دشمنان و بدخواهان، از درون و برون مرز نمی‌‌توانند به ما آسیبی برسانند.

منابع:

1) نهج البلاغه/ ترجمه دشتی

2) شرح نهج البلاغه/ علامه جعفری

3) شرح نامه امام صادق علیه السلام به شیعیان/ گلستانه

4) سیری در نهج البلاغه/ مطهری

5) مفردات قرآن/ راغب اصفهانی

6) تحف العقول / ترجمه جنتى



- نظرات (0)

دشمنی هایی به سبک امروزی

نفاق

مبارزه با دشمن شناخته که به طور علنی پرچم عداوت برافراشته است، با رنج و مشکلات توأم است، ولی شکل اغواگری و فریب وجود ندارد. اما مبارزه با دشمنی که با پوشاندن در هاله ای از امور مقدس جامعه نه تنها علم دشمنی بر نمی دارد؛ بلکه خود را دوست واقعی معرفی می کند، دشوار است؛ زیرا علاوه بر رنج های رایج در مبارزه ها، مشکل عوام فریبی و تأثیرگذاری بر جبهه خودی نیز وجود دارد.
حرف اول در اساسی ترین شاخصه های رشد و کمال جامعه دینی از آن بصیرت است. بصیرت، ضروری ترین شرط برای دعوت به حق است و داعیان الی الله باید خود را به آن بیارایند. (یوسف: 108)
یکی از ابعاد مهم بصیرت، شناخت دشمنانی است که قرآن آن ها را معرفی کرده است. عنایت قرآن به افشای چهره این گروه به مراتب بیشتر از افشای چهره مشرکان و یهود است که خود، نشان دهنده خطر این گروه برای جامعه اسلامی است.

هنگامی که منافق به تقوا و ترس از خدای سبحان نصیحت می شود، در اثر عزت اکتسابی از گناه و نفاق، با بیماری دل دچار غرور می شود؛ در حالی که اصلاً عزتی در کار نیست؛ بلکه غروری است که اشخاص جاهل و منافق آن را عزت می پندارند

ویژگی های فردی و روانی

بیماران روحی

«فِی قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِیمٌ بِمَا كَانُوا یَكْذِبُونَ»؛ «در دلهایشان مرضى است و خدا بر مرضشان افزود و به [سزاى] آنچه به دروغ مى گفتند عذابى دردناك [در پیش] خواهند داشت».(1)
مرض قلبی همان بیماری روحی و شک و تردید آنان نسبت به شریعت و احکام قرآن و حقانیت دین مبین اسلام است؛ زیرا دارای قلب بیماری هستند، خداوند نیز بر بیماری روحی آنان می افزاید.

عامل اصلی این عمل و عذاب الهی، خودشان هستند و نتیجه عمل منافقان، سبب ازدیاد این مرض است. تردید هر کس در دل نسبت به حقانیت دین و شریعت اسلام و رسول اکرم (صلی الله و علیه و آله) و ائمه (علیهم السلام) و نیز عدم تسلیم نسبت به حق، نشانه قلب بیمار و نفاق می باشد.

خودبزرگ بینی

« وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّهِ لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ»؛ «و چون بدیشان گفته شود بیایید تا پیامبر خدا براى شما آمرزش بخواهد سرهاى خود را بر مى گردانند و آنان را مى بینى كه تكبركنان روى برمى تابند».(2)
خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران از بزرگ ترین بیماری های روحی و منشأ بسیاری از انحراف های اخلاقی و جزو گناهان کبیره است. این صفت بسیار خطرناک است؛ زیرا کفر ابلیس برخاسته از همین صفت بود: « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ».(3) این صفت، پست ترین عیوب نیز می باشد؛ زیرا نشانه حقارت نفسانی فرد متکبر است. اهل تکبر با احساس کمبود می خواهد آن را با کبر جبران کند. میوه کبر چیزی جز عدم تسلیم در برابر حق و تحقیر دیگران نیست.

بی ایمانی

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْیَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِین»؛ «و برخى از مردم مى گویند ما به خدا و روز بازپسین ایمان آورده ایم ولى گروندگان [راستین] نیستند».(4) ایمان یک مسئله قلبی است و تنها به اظهارات انسان بستگی ندارد. اساسی ترین نکته در اصول دین، ایمان به خدا و آخرت است که منافق آن را دارا نیست.

خود بزرگ بینی و تحقیر دیگران از بزرگ ترین بیماری های روحی و منشأ بسیاری از انحراف های اخلاقی و جزو گناهان کبیره است. این صفت بسیار خطرناک است؛ زیرا کفر ابلیس برخاسته از همین صفت بود: « وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ».

تاجران زیان کار

« أُوْلَئِكَ الَّذِینَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِینَ»؛ «همین كسانند كه گمراهى را به [بهاى] هدایت خریدند در نتیجه داد و ستدشان سود [ى به بار] نیاورد و هدایت یافته نبودند».(5)

این آیه شریفه عاقبت کار مؤمن را، هدایت و سرانجام منافق را، گمراهی می داند. همچنین انسان را آزاد و انتخاب گر معرفی می کند؛ زیرا اهل معامله است. دنیا را نیز همچون بازار و مردمان را معامله گرانی دانسته است که منافق در این معامله ضرر کرده است.(6)

عدم نصیحت پذیری

«وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِی الأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیِهَا وَیُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللّهُ لاَ یُحِبُّ الفَسَادَ»؛ «و چون برگردد [یا ریاستى یابد] كوشش مى كند كه در زمین فساد نماید و كشت و نسل را نابود سازد و خداوند تباهكارى را دوست ندارد ». (7)

هنگامی که منافق به تقوا و ترس از خدای سبحان نصیحت می شود، در اثر عزت اکتسابی از گناه و نفاق، با بیماری دل دچار غرور می شود؛ در حالی که اصلاً عزتی در کار نیست؛ بلکه غرروی است که اشخاص جاهل و منافق آن را عزت می پندارند. (8)

ترس

قرآن در توصیف مؤمنان مسئله شجاعت و نهراسیدن آنان از قدرت های مادی را مورد تصریح قرار می دهد، اما منافقان بی بهره از ایمان همواره از قدرت های موجود در هراسند؛ به ویژه در میدان جنگ و عرصه شجاعت و پای جان باختن و ایثار در کار همیشه فراری هستند و تنها از دور نظاره گر نتیجه مبارزه هستند: «أَشِحَّةً عَلَیْكُمْ فَإِذَا جَاء الْخَوْفُ رَأَیْتَهُمْ یَنظُرُونَ إِلَیْكَ تَدُورُ أَعْیُنُهُمْ كَالَّذِی یُغْشَى عَلَیْهِ مِنَ الْمَوْتِ فَإِذَا ذَهَبَ الْخَوْفُ سَلَقُوكُم بِأَلْسِنَةٍ حِدَادٍ أَشِحَّةً عَلَى الْخَیْرِ أُوْلَئِكَ لَمْ یُؤْمِنُوا فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمَالَهُمْ وَكَانَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرًا».؛ «بر شما بخیلانند و چون خطر فرا رسد آنان را مى بینى كه مانند كسى كه مرگ او را فرو گرفته چشمانشان در حدقه مى چرخد [و] به سوى تو مى نگرند و چون ترس برطرف شود شما را با زبانهایى تند نیش مى زنند بر مال حریصند آنان ایمان نیاورده اند و خدا اعمالشان را تباه گردانیده و این [كار] همواره بر خدا آسان است». (9)
به امید آنکه با استعانت از خداوند این رذایل اخلاقی را از قلبمان دور کنیم ...


پی نوشت ها:
1. بقره: 10.
2. منافقون: 5.
3. بقره: 34.
4. بقره: 8.
5. بقره: 16.
6. تفسیر نور، ج1، ص 67.
7. بقره: 205.
8. المیزان، ج1، ص 221.
9. احزاب: 19.



- نظرات (0)

ضربالمثلهاى قرآنى

ضرب المثل

قرآن كريم به عنوان كتاب آسمانى در لايه‌هاى مختلف زندگى مردم ايران حضور دارد. اين حضور پر نور، چنان تأثيرى در فرهنگ عاميانه مردم گذاشته است كه در بسيارى از مثل‌ها، كنايه‌ها، شعرها، دعاها، سوگندها، نفرين‌ها و… خواسته يا ناخواسته به كار مى رود. كمتر كسى را مى توان پيدا كرد كه تعبير«فاتحه كسى راخواندن» يا «به هيچ صراطى مستقيم نبودن» را نشنديده باشد. شايد در كاربردهاى عاميانه گوينده سخن متوجه استفاده از اين عبارت‌ها و تأثيرات قرآنى نباشد؛ولى به هر روي، بسيارى از ما در محاورات روزانه خود از اين گونه تعبيرات عاميانه استفاده مى كنيم.

البته پيدايش اين گونه از عبارت‌ها و گونه‌هاى كلامي، مرهون ذوق سليم و طبع روان مردم نيك انديش ايران در گذشته و حال بوده است كه تلاش كرده‌اند؛ كلمات، عبارت‌ها، نام‌سوره‌ها و متن ايات قرآنى را در گفتار روزانه خود بگنجانند.

در اين نوشتار برآنيم تا بخش ديگرى از تأثيرات قرآنى بر فرهنگ عمومى را به علاقمندان تقديم داريم.

فضيلت و كاربردهاى سوره حمد:

سوره مباركه «حمد» كه با نام‌هاى؛ الحمد، الفاتحه، فاتحة الكتاب، سبع المثاني، امّ الكتاب و… خوانده مى شود از زيباترين و پرمحتواترين سوره‌هاى قرآنى است به گونه‌اى كه امام رضا(ع) فرموده‌اند: خير و حكمتى كه در سوره حمد جمع آمده است. در جاى ديگر قرآن نيست 1 و پيامبر گرانقدر اسلام آن را برترين سوره كتاب خدا 2 و شريفترين گنج عرشي3 دانسته‌اند.

براى قرائت اين سوره شريفه پاداش‌هاى فراوانى ذكر شده است كه دلالت بر عظمت اين سوره مباركه دارد. از امام باقر(ع) روايت شده است:هر كس سوره حمد را قرائت كند خداوند در خير دنيا و آخرت را به رويش مى گشايد.4 و پيامبر اكرم(ص) قرائتش را برابر با قرائت يك سوم قرآن برشمرده‌اند.5

نخستين استفاده مردم از اين سوره در نمازهاست. همانطور كه آگاهيم قرائت سوره حمد در قرائت نمازها واجب است و نمازگزاران حداقل روزى ده بار اين سوره را قرائت مى كنند.

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است.

دومين نوع استفاده مردم از سوره حمد، در قرائت آن براى اموات است. مرسوم است كه براى مردگان سوره حمد قرائت مى شود. منشأ اين عمل رواياتى است كه درباره قرائت سوره حمد براى اموات و هديه ثواب آن براى ايشان است.

سومين گونه كاربرد سوره حمد در بين مردم، شفاجويى از اين سوره است. بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است. منشأ اين عمل نيز رواياتى كه در باب شفاجويى از ايات قرآن بويژه سوره حمد وارد شده است.

سوره حمد در فرهنگ عاميانه:

تأثير پذيرى فرهنگواره‌هاى ايرانى از يكمين سوره قرآن كريم به چند گونه است:

1.در پاره‌اى از اين عبارت‌ها نام اين سوره به صورت «حمد» يا «الحمد» آمده است كه يكى از نام‌هاى مشهورو پركاربرد اين سوره مى باشد. نام اين سوره بر اساس نخستين كلمه از ايه دوم اين سوره است.

2.در گروهى ديگر از اين فرهنگواره‌ها نام ديگر اين سوره يعنى «فاتحه» يا «الفاتحه» مورد استفاده است. از آنجا كه قارى قرآن با گشايش كتاب با اين سوره مواجه مى شود و در حقيقت گشاينده كتاب قرآن است «الفاتحه» و «فاتحة الكتاب» خوانده مى شود.

1.حمد و سوره را درست كردن

رسمى است قديمى به معناى قرائت حمد و سوره را به طور صحيح يادگرفتن. منشأ پيدايش اين رسم، حساسيت متدينان به صحّت نمازهاست. معمولاً متدينان كم سواد، حمد و سوره نماز خود را نزد فردى با سواد يا روحانى مى خوانند تا به درست خواندن و صحيح بودن نماز خود، اطمينان يابند. نمونه‌اى از كاربرد اين تعبير در فرهنگ مردم چنين است:

«الآن مسافران روى پشت بام مجاور، حمد و سوره‌شان را درست مى كنند».

2. الحمدلله

«الحمدلله رب العالمين» به معناى «خدا را شكر» معمولاً در پاسخ از احوالپرسى و در مقام تشكر از كسى كه احوالپرسى مى كند، گفته مى شود. گاهى اوقات نيز در شكرگزارى از خداوند گفته مى شود، مانند:

«باز الحمدلله، به سلامت آمدي، جاى شكرش باقى است».

3. صراط المستقيم

به معناى راه راست و مستقيم است.گاه به مجاز به معناى راستى و درستى مى ايد، نيز به هر گونه راهى كه راست و مستقيم باشد گفته مى شود و گاهى در جواب پرسش از آدرس گفته مى شود:«صراط المستقيم».

4. به هيچ صراطى مستقيم نبودن

به معناى اينكه شخص در هيچ كاري، استوارى و پايدارى نداشته و پس از مدتى آن را رها مى كند و در هيچ راهى و صراطى مستقيم نيست. اين عبارت كنايه از در هيچ كارى ثابت نبودن و روش ثابتى نداشتن است.

5. فاتحه يا الفاتحه

اين كلمه كه نام سوره اول قرآن نيز مى باشد به صورت‌هاى مختلفى كاربرد دارد.

الف ـ «ديروز به فاتحه فلانى رفتم» به معناى شركت در مجلس ترحيم و يادبود است.

ب ـ «براى اموات خود فاتحه خواندم»،به مجاز به اين سوره و سوره اخلاص گفته مى شود و وقتى كلمه فاتحه گفته مى شود منظور هر دوى اين سوره‌ها است.

د ـ كلمه‌اى كه در مجالس ترحيم براى اعلان خواندن سوره فاتحه توسط شخص وارد شونده در مجلس يا شخص ديگرى كه مجلس گردان و پخش كننده جزوات قرآنى است، گفته مى شود و معمولاً با كشيدگى صدا همراه است.

6. فاتحة مع الصلوات

جمله‌اى است كه معمولاً در مجالس ترحيم به همين صورت يا به صورت فاتحه مع الاخلاص و الصلوات و گاهى به صورت دعا:«رحم الله من يقرأ الفاتحة مع الصلوات» به كار مى رود. اين جمله را با صداى بلند بر زبان مى آورند تا حضّار سوره فاتحه و اخلاص بخوانند و صلوات بفرستند.

7. جابجا كنعبد جابجا كنستعين

به مفهوم هر سخن جايى و هر نكته مقامى دارد به كار مى رود و همچنين به معناى گاهى اين و گاهى آن و هر كارى جاى خود دارد،استعمال مى شود.اصل اين مثل از آنجاست كه از دانشمندى ظريف ـ به مزاح ـ پرسيدند: سبب چيست كه لفظ اياك در ايه:«اياك نعبد و اياك نستعين» تكرار شده است در صورتى كه به رعايت ايجاز و اختصار ممكن بود گفته شود:«اياك نعبد و نستعين». دانشمند جواب داد: براى اينكه اگر«اياك» تكرار نشده بود،معنى اش اين بود كه عبادت و استعانت هميشه با هم باشد در صورتى كه بعضى جاها خدا را عبادت مى كنيم بدون قصد استعانت و بعضى اوقات از خدا استعانت مى كنيم كه به عبادت اشتغال نداريم و آنگاه بر سبيل ظرافت گفت:اياك نعبد و اياك نستعين؛يعنى جابجا كنعبد و جابجا كنستعين».

8. تا ولا الضالّين چيزى را قبول داشتن(قبول كردن)

كنايه‌اى است از پذيرش كامل و بدون شرط يك مطلب،به معناى اين كه گوينده تمامى موضوع و مطلب مورد نظر را قبول دارد. گاهى در ابتداى گفتار گفته مى شود و از گوينده مطلب مى خواهند كه مطلب را ادامه ندهد، چون من تا ولاالضالينش را مى پذيرم. تشبيه به اينكه از ابتداى سوره حمد تا پايانش كه ولاالضالين باشد را قبول دارم. پس كنايه حاضر به معناى «به همه جزئيات موضوع گردن نهادن است».

بسيارى از مردم اين سوره را براى شفاى از بيمارى قرائت مى كنند. اصطلاح «دم زدن» آب كه در آن پس از قرائت سوره حمد بر ظرف آب مى دمند و آن را به مريض مى خورانند، نيز از همين باب است.

9. مثل الحمد از برداشتن

هرگاه بخواهند درستى حفظ بودن مطلبى را به مخاطب گوشزد كنند و به او اطمينان دهند كه مطلب مورد نظر را به صورت كامل در حافظه دارند از اين عبارت استفاده مى كنند. چون سوره الحمد را تمامى مسلمانان از بردارند و در بيان آن نيز دچار هيچ لكنت يا فراموشى نمى شوند.

10. فاتحه كسى (يا چيزي) را خواندن

به معناى از كسى يا چيزى صرف نظر كردن است. در محاورات عاميانه در صورتى به كار مى رود كه بخواهند مفهوم چيزى را نابود شده و از دست رفته و به اتمام رسيده را برسانند. تعبيرات «فاتحه اش را خواندم» و«بايد فاتحه‌اش را خواند» به كار مى برند.

11. مثل الحمد توى دهن‌ها(يا سر زبان‌ها) افتادن

از آنجايى كه سوره حمد به صورت روزانه و بيش از سوره هاى ديگر قرآن بر سر زبان مسلمانان جارى مى شود، بيشتر توى دهن‌ها و سرزبان‌هاست. هر گاه فردى به نيكى بر سر زبان‌ها باشد و همه از او ياد كنند و اصطلاحاً«نُقل هر محفل و نُقل هر مجلسى باشد» مى گويند فلانى مثل الحمد توى دهن‌ها افتاده است. و نيز بخواهند شهرت خبرى يا شايعه شدن مطلبى را بيان دارند از اين تعبير استفاده مى كنند.

12. فاتحه بى حمد براى كسى خواندن

به معناى اين است كه براى شخص مورد نظر اهميتى قائل نمى شوند؛زيرا ماهيت فاتحه به سوره حمد آن است و اگر فاتحه بى الحمد باشد، معنايى ندارد. فاتحه بى الحمد خواندن براى بيان بى ارجى و بى حرمتى فرد مورد نظر گفته مى شود. مانند:«او فكر مى كند تحويلش مى گيرند، نمى داند كه فاتحه بى الحمد برايش مى خوانند».

پى نوشتها:

1. علل الشرائع، صدوق،ج 1، ص 260.

2. مجمع البيان، طبرسي، ج 1، ص 48.

3. الامالي، صدوق، ص 241.

4. مستدرك الوسائل، نوري، ج 4، ص 330.

5. بحارالانوار، مجلسي،ج 89، ص 259.

منبع : سيد محسن موسوى آملى، بشارت ، خرداد و تير 1384، شماره47
- نظرات (0)

سوره حمد از نگاه مقدس اردبيلي رحمه الله

سوره حمد


زبدة البيان، اثر گران سنگ احمدبن‏محمد اردبيلي (معروف به مقدس و محقق اردبيلي، متوفاي رجب 993 قمري) در آيات الاحکام است . در اين کتاب بعد از مقدمه‏اي نسبتا کوتاه در باره تفسير و رفع شبهاتي که در زمينه تفسير قرآن وجود دارد، به مبحث اصلي کتاب (آياتي که احکام فقهي از آن‏ها استنباط و استخراج مي‏شود) پرداخته است .

معمول در اين‏گونه کتاب‏ها چنين است که بر اساس مباحثي که علما در کتاب‏هاي فقهي مطرح کرده‏اند، به ذکر آيات فقهي از کتاب طهارت تا ديات مي‏پردازند . روش مقدس اردبيلي نيز در زبدة‏البيان چنين است، ولي وقتي سر فصل کتاب الطهارة را گشوده، به تفسير و توضيح سوره حمد و برداشت‏هايي که از آن در جهت احکام مربوط به آن مي‏توان نمود، پرداخته است . برداشت‏هايي که به تعبير وي کسي متوجه آن‏ها نشده است .

صراط المستقيم، ديني است که خداوند متعال به آن امر کرده و شامل توحيد و عدل و ولايت کساني که خدا فرمانبريشان را واجب فرموده، مي‏شود

البته مقدس اردبيلي متذکر اين نکته شده که علما و مفسران در تفسير آن، مطالبي گفته‏اند که امکان استنباط يافته‏هاي مورد نظر وي از آن‏ها وجود دارد . به هر حال چون نکات ارزش‏مندي در اين تفسير کوتاه وجود دارد به انعکاس آن در اين نوشتار مي‏پردازيم . (1)

بسم الله الرحمان الرحيم

خداوند متعال اين سوره را با بسم الله الرحمان الرحيم آغاز فرموده است . و از همين‏جا مي‏توان به رجحان چنين کاري به هنگام شروع به طهارت، بلکه آغاز هر کاري استدلال کرد; مگر اموري که دليل وجود دارد که در آغاز آن‏ها گفتن بسم الله لزومي ندارد . طريق استدلال بدين صورت است که بگوييم مقصود از طرح بسم الله در آغاز اين سوره، آموزش اين مهم است که بندگان خدا، کارهايشان را با آن شروع کنند . چون مفهوم بسم الله الرحمان الرحيم آن‏گونه که طبرسي در تفسير خويش گفته اين است:

ياري بجوييد در کارها به نام خداوند تعالي; يعني امور خويش را با بسم الله الرحمان الرحيم آغاز کنيد، به همان صورتي که خداوند متعال در قرآن بيان نموده است .

بنابراين، تقدير بسم الله الرحمان الرحيم، «استعينوا باسمائه الحسني‏» است . يعني از نام‏هاي نيکوي خداوند استعانت‏بجوييد . گويا مقصود آن است که در اول و ابتداي امورتان از آن اسامي نيکو ياري بجوييد به اين نحوه که بگوييد: بسم الله . بنابراين شايسته است که در ابتداي خوردن و نوشيدن و لباس پوشيدن و سربريدن حيوانات و مانند آن، بسم الله گفته شود . آن چه اين مطلب را تاييد مي‏کند، روايتي است که مي‏فرمايد:

«کل امر ذي بال لم يبدا فيه باسم‏الله فهو ابتر»

هر کار اهميت داري که با نام خدا آغاز نگردد، نافرجام است (يا خواهد شد .) شواهد ديگري هم بر اين مطلب وجود دارد . حتي مي‏توان با توجه به آيه بسم الله الرحمان الرحيم به وجوب و لزوم گفتن بسم الله در آغاز هر کاري مثل: ذبح حيوانات استدلال کرد، مگر کارهايي که اتفاق و اجماع علما (يا دليلي ديگر غير از اجماع) بر واجب نبودن بسم الله در آغاز آن‏ها وجود دارد .

در تفسير کشاف در توضيح اين مطلب که «با» در بسم الله، براي استعانت است، آمده است:

چون مؤمن اعتقاد دارد که هر کار و عملي تا با نام خدا آغاز نگردد، در نظر شرع قابل اعتنا نيست و طبق سنت واقع نشده، زيرا در فرمايش پيامبر صلي الله عليه و آله آمده:

کل امر ذي بال لم يبدا فيه باسم الله فهو ابتر .

عملي است که مثل لاعمل است کارش را با نام خدا انجام مي‏دهد چنان که نوشتن را با قلم انجام مي‏دهد; و اين يعني استقامت و ياري جستن از خدا . (2)

در همان ماخذ در توضيح اين که «باي‏» بسم الله به معناي مصاحبت (همراهي) است (3) ، آمده:

چنين معنايي از با، در بسم الله، طبق محاورات مردمي و از زبان آنان گفته شده است، هم چنان که کسي شعري را از زبان ديگري مي‏گويد . و همين طور است الحمدلله رب العالمين تا آخر، و منظور، آن است که به بندگان خدا نحوه تبرک جستن به اسم خدا و چگونگي حمد و ستايش او تعليم داده شود . (4)

الحمد لله رب العالمين

استدلال به اين آيه بر رجحان و پسنديدگي گفتن الحمدلله در هر کاري، مثل استدلال نخست است و آن چه اين استدلال را مانند استدلال نخست تاييد مي‏کند، روايت مشهوري است که مي‏گويد:

کل امر ذي بال لم يبدا فيه بالحمدلله فهو ابتر و اجذم .

يعني هر کار اهميت داري که با حمد خداوند آغاز نگردد، نافرجام و ناقص است .(يا خواهد شد .)

جز اين روايت نيز در اين باره وجود دارد، مانند آن چه در کتاب کافي از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرموده:

هر گاه کسي بخواهد غذا بخورد، پس دست دراز کرده بسم الله و الحمدلله رب العالمين بگويد، خدا گناه (يا گناهان) او را پيش از آن که لقمه به دهانش برسد، مي‏بخشد . اين روايت نيز گفتن بسم الله در آغاز هر کاري را تاييد مي‏کند .

بعيد نيست که بودن سوره فاتحه در آغاز قرآن و شروع شدنش با بسم الله الرحمان الرحيم و بعد حمد خداوند، تاييد ديگري بر اين مطلب باشد .

بيضاوي ذيل «رب العالمين‏» مي‏گويد:

رب العالمين يعني مربي عالمين و اين دلالت مي‏کند که ممکن الوجود در بقاي خويش مانند زمان حادث شدن و به وجود آمدنش به علت نياز دارد .

مقدس اردبيلي مي‏گويد:

ولي سخن و استفاده‏اي که بيضاوي از آيه نموده، واضح و آشکار نيست . البته در الحمد لله رب العالمين از دو جهت دلالت‏بر اين موضوع است که خداوند متعال، قادر و مختار است: يکي اين که خداي متعال آفريننده ماسواي خود (و از جمله موجود حادث) است . . . و دوم آن که حمد و ستايش تنها بر فعل اختياري مي‏باشد، لذا کسي که مورد ستايش قرار مي‏گيرد، حتما مختار است . لازمه اين مطلب، حادث بودن تمامي عالم است، زيرا اثر و پديده موجود مختار، قديم نيست . بنابراين از دلالت الحمد لله رب العالمين بر قادر و مختار بودن خداوند، حادث بودن عالم استنباط مي‏شود .

الرحمان الرحيم

در الرحمان الرحيم دلالت‏بر عفو و گذشت وجود دارد .

مالک يوم الدين

در مالک يوم الدين دلالت‏بر ترغيب و ترهيب (ترساندن) و اثبات قيامت و معاد وجود دارد، زيرا وقتي مکلف آگاه شد و دانست که خداوند، صاحب و مالک روز جزاست، دچار بيم و اميد مي‏شود . اين گونه گفته‏اند .

در نظم و ترتيب سوره حمد، آموزش دعا هم وجود دارد و آن اين که دعا بايد بعد از بسم الله و حمد و ثناي الهي و چنگ زدن به عبادت باشد

اياک نعبد

در تفسير کشاف و تفسير بيضاوي آمده است که:

عبادت، نهايت‏خضوع و تذلل است .

و در مجمع البيان آمده که:

عبادت، نوعي شکر و بلکه نهايت‏شکرگزاري است، زيرا عبادت يعني خضوع به اعلي مراتب آن به همراه تعظيم و بزرگداشت معبود

مقدس اردبيلي مي‏گويد:

در اين که مراد از عبادت، مطالبي باشد که مفسران فوق گفته‏اند، تامل و اشکال وجود دارد، زيرا ظاهرا چنين چيزي (5) واجب نيست و بندگان خدا هم آن را در هنگام گفتن اياک نعبد ادعا نمي‏کنند . و اين جمله (6) بر وجوب تخصيص خداوند تعالي به عبادت دلالت مي‏کند، زيرا حاصل و نتيجه اياک نعبد اين است که بگوييد: خدايا تو را به عبادت، اختصاص داده‏ايم و غير تو را نمي‏پرستيم، که در اين صورت، عبادت خداوند و اخلاص در عبادت او، واجب است تا آن که دستور به گفتن اياک نعبد نيکو و شايسته باشد (7) و بندگان در اياک نعبد، صادق و راستگو باشند، بلکه ظاهرا مقصود از اياک نعبد، تخصيص عبادت به عبادت صحيح و اخلاص در عبادت (يعني نيت قربة الي الله در آن) است . (8) پس وجوب نيت از آن فهميده مي‏شود، لذا ريا حرام است .

اياک نستعين

اين جمله، بر جايز نبودن ياري خواستن در عبادت، از غير خداوند تعالي دلالت مي‏کند، بلکه در هر کاري نبايد از غير او ياري خواست، مگر در مواردي که دليل و حجت وجود دارد که کمک خواستن از غير خداوند رواست . اما استنباط بخش اول، از اين جمله روشن‏تر است و بخش دوم، دايره شمولش بيش‏تر است .

نظر اول (9) دلالت مي‏کند که کمک کردن در عباداتي چون وضو و غسل، جايز نيست، بلکه دلالت مي‏کند که وکالت گرفتن هم در عبادت‏هاي ديگر روا نيست . هم چنين بر عدم جواز ياري خواستن در نماز به صورت اعتماد بر غير (نظير تکيه بر انسان يا ديوار) در هنگام ايستادن يا نشستن يا رکوع يا سجود، يا غير آن که به شمارش در نمي‏آيد، دلالت مي‏کند .

و نظر دوم هم عدم جواز موارد نظر اول را شامل مي‏شود و هم بر اين که ياري خواستن از غير خداوند متعال در هيچ امري از امور (حتي درخواست کردن از ديگران) جايز نيست . علت اين که استعانت از غير خداوند جايز نيست، آن است که در روايات آمده که درخواست از غيرخداوند، مذموم است، حتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده که به گروهي که به ايشان عرض کردند: بهشت را براي ما ضمانت کن، فرمود: به شرط آن که از هيچ کس چيزي نخواهيد .

لذا اصحاب حضرت به گونه‏اي شده بودند که اگر يکي از آن‏ها تازيانه‏اش (در حالي که سواره بود) مي‏افتاد، از کسي نمي‏خواست آن را به او بدهد بلکه خودش پايين مي‏آمد و آن را برمي‏داشت . وقتي تشنه مي‏شدند، از جايي که نشسته بودند بلند شده و آب را برداشته، به دست‏خود مي‏نوشيدند و از کسي که نزديک آب قرار داشت، درخواست نمي‏کردند .

نتيجه اين که نکوهش درخواست از غير خداوند تعالي بر اساس عقل و روايات (بدون توجه به آيه اياک نستعين) هم معلوم است . بنابراين شايد بتوان آيه را بر مرجوح بودن استعانت از غير خداست (هر کس که باشد) حمل کرد، مگر در مواردي که دليل معتبر وجود دارد که از غير خدا مي‏توان ياري خواست .

اما اين که در چه موردي استعانت از غير خدا حرام است و در چه موردي مکروه، اين را از آيه اياک نستعين نمي‏توان فهميد، بلکه بايد از جايي ديگر استنباط کرد .

يا آن که آيه را بر کراهت استعانت از غير خدا حمل کنيم، مگر در مواردي که از دليل يا دلايل ديگري فهميده‏ايم که در آن مورد يا موارد استعانت از غير او حرام است، و بديهي است که آيه شامل موارد حرام نمي‏شود .

يا آن که آيه را بر حرمت استعانت از غير خدا حمل کنيم; البته مواردي که جواز يا کراهت استعانت از غير خداوند، از شمول آيه خارج است .

اهدنا الصراط المستقيم

اين آيه بر رجحان و پسنديده بودن طلب خير بويژه اصل و اساس خير از خداوند متعال دلالت مي‏کند . مفسران گفته‏اند که اصل و اساس خير، دين اسلام است . برخي گفته‏اند که اصل و اساس خير، پيامبر صلي الله عليه و آله و اماماني هستند که قائم مقائم او مي‏باشند . اين از ائمه ما روايت‏شده و شيخ ابوعلي طبرسي رحمه الله آن را بيان کرده است . او در پي آن گفته است:

«بهتر آن است که آيه را بر عموم حمل کنيم تا تمامي خيرها تحت آن داخل شود (10) ; زيرا صراط المستقيم، ديني است که خداوند متعال به آن امر کرده و شامل توحيد و عدل و ولايت کساني که خدا فرمانبريشان را واجب فرموده، مي‏شود .»

که از آيه شده، مسامحه رخ داده است . (12) يا آن که مقصود از صراط المستقيم، عبادت خداوند است فقط . بر اين تفسير برخي از آيات مثل آيه 61 سوره يس «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم‏» دلالت مي‏کند . بنابراين، آيه بر مشروعيت دعا دلالت مي‏کند، بلکه بر مستحب بودن هر دعايي حتي براي اصل دين و دگرگون نشدن آن به مسلک و مرام مغضوب عليهم و کساني که گمراهند، دلالت مي‏کند . پس آيه به انقطاع از خداي متعال و طلب توفيق از او در هر کاري ترغيب و تشويق مي‏کند و بيانگر اين عقيده است که انسان با عمل خويش، بدون توفيق و هدايت الهي، مورد قبول حق واقع نمي‏گردد، بلکه حتي مسلمان هم نخواهد بود .

عبادت، نوعي شکر و بلکه نهايت‏شکرگزاري است، زيرا عبادت يعني خضوع به اعلي مراتب آن به همراه تعظيم و بزرگداشت معبود

طريق صحيح دعا

افزون بر مطالب گذشته بايد دانست که در نظم و ترتيب سوره حمد، آموزش دعا هم وجود دارد و آن اين که دعا بايد بعد از بسم الله و حمد و ثناي الهي و چنگ زدن به عبادت باشد; چنان که متعارف چنين است و روايت هم در اين باره وارد شده است .

نکته آخر

نکته ديگري که بايد دانست، آن است که من نديده‏ام کسي متوجه استنباط اين احکام از سوره فاتحه باشد، البته در تفسير آن مطالبي گفته‏اند که اين احکام را مي‏شود از آن‏ها استنباط کرد . شايد اين احکام را به خاطر آن که از اين سوره پيدا و مشخص بوده، ترک گفته‏اند، يا آن که چون در غير اين سوره وجود داشته، لذا در ذيل اين سوره بيان نکرده‏اند . خداوند به واقعيت امر آگاه است .

------------------------

1) يعني به انعکاس مضمون و مفهوم آن، و در موارد لازم، شرح و توضيح هم خواهيم کرد .

2) در دنباله حديث در کلام زمخشري آمده است: «و الاکان فعلا کلا افعل‏» و اين جمله ظاهرا جزو حديث‏شريف نيست; لذا آن را به صورت فارسي در متن آورديم .

3) يعني احتمال دارد «باي‏» بسم‏الله به معناي استعانت‏باشد و احتمال دارد به معناي مصاحبت‏باشد .

4) در متن چنين آمده است: هذا مقول علي السنة العباد . . . . و معناه تعليم عباده کيف يتبرکون باسمه و کيف يحمدونه .

5) يعني نهايت‏خضوع و تذلل يا اعلي مراتب خضوع به همراه تعظيم معبود .

6) ظاهرا اين جمله، دنباله و پيامد و نتيجه قول صاحب کشاف و بيضاوي و مجمع‏البيان است و از آن‏ها قابل استظهار و استفاده است .

7) يعني براي آن‏که دستور به گفتن «اياک نعبد» جايگاه و محل ويژه و صحيح خود را داشته باشد، بايد ضمن عبادت خداوند، اخلاص در آن را هم رعايت کند .

8) عبارت متن در اين جا چنين است: «بل الظاهر ان المقصود من هذا القول هو التخصيص بالعباده اي العبادة و الاخلاص فيها وهي النية . . .»

9) که در عبادات نبايد از غير خدا ياري جست .

10) بنابراين معناي اهدنا الصراط المستقيم آن است که: ما را به کليه خيرها راهنمايي کن .

11) يعني تفسيري که مي‏گفت منظور از صراط المستقيم، نبي گرامي اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام مي‏باشند .

12) اين چهارمين تفسير آيه شريفه است .

محمد اصغري‏نژاد، مجله پيام حوزه، زمستان 1380، شماره 32.


- نظرات (0)

از کلاه پهلوی تا مانتوهای شیشه ای

مانتو

دقت کرده اید این مانتوهای شیشه ای چه جلوه و خودنمایی در بدن زنان امروز می کنند؟ اصلاً شیشه در صنف هنر یکی از ابزارهایی است که به هر چیزی می تواند جذابیت خاصی دهد و امروز هم غرب در ادامه ی راه خود در از بین بردن حیا و عفت زنان جامعه و مشغول کردن ذهن جوانان از اجباری کردن استفاده از کلاه شاپو، صدور قانون متحد الشکل نمودن البسه، کشف حجاب بانوان، ترویج بی قیدی در میان زنان، جلوگیری از حضور زنان با حجاب در پارک ها، سینماها، تأترها، هتل‌ ها و سایر مراکز عمومی و… در تاریخ دیروز و رواج ساپورت و مانتوهای جلو باز در تاریخ امروز استفاده کرده و این بار مانتوهای شیشه ای را به عنوان تیری برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کرده است ...
واقعیت این است که این نوع البسه و پوشش ها بیش از هر چیز هویت و شخصیت و کرامت انسان به ویژه زن را نشانه رفته و بی گمان ضربه ای جدی بر یک امر فطری که همان پوشش و عفت بشریت است زده ؛ گویا می خواهد از بین رفتن حجاب به شکلی دیگر بار دیگر به شیوه ای مدرن تر خودنمایی کند....
صحبت بر سر موضوع حجاب در اسلام نیست ... اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند ... مهم این است که من و شما آگاه باشیم.

ویل دورانت، می گوید: «چون انسان تنها به این خشنود نبود كه با پوست حیوانات خود را بپوشاند، با پشم گوسفند و الیاف گیاهان لباس برای خود تهیه كرد و همین لباس ساده است كه جامه هندی، شنل یونانی، لنگ مصری قدیم و سایر اقسام گوناگون و جذّاب لباس انسان را در عهدهای مختلف تشكیل داده است. در این هنگام است كه بافندگی از مهم ترین هنرهای مخصوص زن گردیده است.»۴
از اینجا پیداست که برای این نیاز فطری زن و مرد از آغاز پیدایش هر دو كوشیده اند پوشش مناسب خود را تهیه كنند؛ ابتدا با برگ درختان و سپس با پوست حیوانات و بعدها با دستبافت های خویش خود را می پوشاندند.

اصل و مهم این موضوع است که تمایل به پوشش و پوشاندن یک امر فطری است و این از فطرت بشر است که خود را از دیگران بپوشاند و برهنه در انظار وارد نشود اما خوب عده ای با ترفندهای مختلف در کمرنگ کردن و نهایتاً حذف و از بین بردن این امر فطری در تلاش هستند و برای این مهم برنامه ها و جاذبه هایی درست کرده و می کنند

بعدها با پیشرفت صنعت و دست یافتن به منابع و ابزار جدید پوشش نیز از تغییرات تكاملی بهره مند گردید. این اقدامات از آن جهت كه تحت هیچ گونه آموزشی نبوده ، نشان می دهد كه پوشش تنها در پاسخ به نیاز فطری انسان به وجود آمده است و تا اینجا معلوم است که ربطی به قرآن و اسلام ندارد.
اما اگر از بعد دیگری به قضیه نگاه کنیم می بینیم که داستان آدم و حوا نیز فطری بودن پوشش را اثبات می كند .
در قرآن چنین می خوانیم : " و آن گاه كه آدم و حوا از آن درخت ممنوع چشیدند ، پوشش آن دو از بین رفت و بر آن شدند كه از برگ درختان بهشت خود را بپوشانند. به موجب این بیان چشیدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا (صرف نظر از فلسفه و حكمت آن) در نظام آفرینش نخستین تحولی كه در آن ها به وجود آورد این بود كه آن ها را با حقیقت برهنگی رو برو كرد كه بلافاصله با برگ درختان شروع به پوشاندن خود نمودند. (اعراف، 22)
در حقیقت آن ها بر اساس فطرت خدایی خودشان عكس العمل نشان دادند: یعنی زشتی های خود را پوشاندند.
این واکنش همزمان آدم و حوا و حركت یکسان آن دو گویای این حقیقت است كه مرد و زن از بابت داشتن حیا و پوشش (پوشاندن زشتی های خود) همپای یكدیگرند و هیچ امتیازی بر یكدیگر ندارند ...
یادمان باشد رعایت حجاب پاسخ به ندای درونی فطرت است که بر حسب وظیفه باید یادآوری شوند
... مسائل فطری را به یادشان بیاور ، همانا فقط وظیفه ی تو یاد آوری است . "
در تورات (کتاب مقدس یهودیان که برای مسیحیان نیز مقدّس است)، می‏ خوانیم: «و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر، خوش‏ نما و درختی دلپذیر و دانش افزا، پس، از میوه‏اش گرفته بخورْد و به شوهر خود نیز داد و او خورد* آن‏گاه چشمان هر دوی ایشان باز شد و فهمیدند که عریانند؛ پس از برگ‏ های انجیر به ‏هم دوخته، سترها برای خویشتن ساختند.»

بعد ادامه می ‏دهد: «و آدم، زن خود را حوّا نام نهاد؛ زیرا که او مادر جمیع زندگان است * و خداوندْ رخت ‏ها برای آدم و زنش از پوست بساخت و ایشان را پوشانید». (تورات، سفر پیدایش، باب 3، آیات 8-6 و 21-20)

به این اعتراف توجه کنید و خودتان قضاوت کند ...

وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند

بنیامین نتانیاهو با اشاره به وجود هزاران دیش ماهواره در ایران، به «کمیته اصلاح دولتی» [یک نهاد دولتی در آمریکا] گفت که آمریکا می ‌تواند با پخش سریال‌ های شبکه فاکس که «افراد زیباروی جوان را در وضعیت ‌های متنوعی از برهنگی نشان می ‌دهند که زندگی ‌های فریبنده و مادی ‌گرایانه و رابطه ‌های بی قید و شرط دارند» یک انقلاب را علیه حکومت این کشور برانگیزد.
وی به این کمیته گفت: «با پخش این سریال ها جوانان ایرانی دلشان از این لباس ‌های دلپسند، استخرها و زندگی‌های پر زرق ‌و برق که در این سریال‌ها می ‌بینند خواهند خواست.»

همچنین چندی پیش مدیر عامل شبکه فارسی زبان فارسی وان ( farsi1 ) مهمان برنامه صدای آمریکا ( VOA ) بود. وقتی مجری برنامه از او پرسید: برنامه آینده شما چیست؟ او گفت تا سال ۲۰۲۰ کاری می کنیم که مردهای ایرانی خودشان زن هایشان را برای نمایش دادن از خانه بیرون بفرستند.
مجری برنامه گفت: مگر می شود مردهای ایرانی با آن همه غیرت این کار را بکنند؟

در جواب این سوال مهمان برنامه گفت: وقتی در آب صد درجه یک قورباغه را بیندازی یک دفعه بیرون می پرد، چون خیلی داغ است، اما وقتی یک قورباغه را در آب خنک بیندازی، برایش خیلی خوب است و وقتی آرام آرام آب جوش بیاید، قورباغه با اینکه گرمش است و می خواهد بیرون بپرد اما دیگه توانی برای بیرون پریدن ندارد. ما کاری می کنیم که زن های ایرانی آرام آرام تا جایی پیش بروند که دیگر خودشان بدانند که راهی برای برگشت ندارند.(به نقل از جام نیوز)
گردانندگان این شبکه ها چه کسانی هستند و چه کسانی از این شبکه ها حمایت می کنند؟ 

همان هایی هستند که مدهایی مثل مانتوهای شیشه ای را رواج می دهند تا آدمی بر فطرت خودش پا گذاشته و راهی برای برگشت برای خود پیدا نکند.

مراقب باشیم که گام های شیطان آهسته و پیوسته است: ولاتَتَّبِعوا خُطُواتِ الشَّیطانِ ...  إنَّهُ لَکُم عَدُوٌّ مُبین (بقره، 168) ... مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشاءِ والمُنکَرِ (نور، 21)... إنَّما یَأمُرُکُم بِالسُّوءِ والفَحشاءِ (بقره، 168) ...

آرام آرام حرکت می کند به طوری که گاه متوجه حضورش هم نمی شویم ... قضاوت و تصمیم نهایی با خود شما ...

پیروز و سربلند باشید...


- نظرات (0)