سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تناسب اعمال با ثواب و عقاب

12 ایده‌ای که می‌توانند دنیا را تغییر دهند

طبیعی است که وقتی نوشیدن جرعه‌ای زهر علت مرگ انسانی می‌شود،جای این اشکال نیست که علت با معلول تناسب ندارد و کسی نخواهد گفت یک لحظه اشتباه و نوشیدن اندکی زهر چرا با نتیجه عمل، که مرگ است، تناسب ندارد. مثل«عمل» و «جزا»ی آن مثل نوشیدن زهر و «مرگ» است. البته، بحث تجسم اعمال از علت و معلول بالاتر است زیرا، بحث از«عینیت» است. یعنی،«عمل» و «جزا» عین یکدیگرند.

«...وان کان خیرا فخیرا وان کان شرا فشرا.» [1]

پس، هر چه در عالم آخرت مهیاست، به وسیله خود انسان از پیش فرستاده شده است.

عمل و جزا نظیر وجود ذهنی و وجود خارجی است. یعنی، این دنیا همچون وجود ذهنی است و جهان آخرت نظیر وجود خارجی است. این دو وجود یک حقیقت واحدی هستند و تفاوتشان در این است که وجود ذهنی مقداری ضعیف‌تر از وجود خارجی است.با این بیان معلوم شد که اصل اشکال وارد نیست.

بر اثر توبه خداوند گناهان انسان را می‌آمرزد. اما،در بحث تجسم اعمال گفتیم که گناهان انسان تجسم می‌یابد و در عالم آخرت با گنه‌کار خواهد بود. حال ممکن است این سؤال پیش آید که«پس از توبه اعمال تجسم یافته انسان چه خواهد شد؟!

توبه

نکته دیگری که در این مقام باید یادآوری شود،مسئله توبه و بخشش گناهان است. زیرا،‌ با مطالبی که در مورد اعمال و جزا گفته شد، این شبهه در ذهن شکل می‌گیرد که اگر عمل و جزا دو وجود از حقیقت واحدی هستند، پس، چگونه جزای گناهان با توبه آمرزیده می‌شود و انسان به نتیجه اعمالش گرفتار شد؟

آنچه از روایات استفاده می‌شود این است که توبه از گناه موجب خلاصی از آتش جهنم و رهایی یافتن از مار و مورهای قبر و عذاب در برزخ و گرزهای آتشین جهنم و غل و زنجیرها و زقوم و حمیم‌ها است.

و قرآن نیز در این باره می‌فرماید:

« قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا .» [2]

ای بندگان من که بسیار گنه کرده‌اید، از رحمت خدا مأیوس نشوید، همانا خداوند همه گناهان را می‌آمرزد.

گناه هر چه سنگین باشد ، نباید از رحمت الهی ناامید شد. زیرا:

«... وَلاَ تَیْأَسُواْ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ.» [3]

از رحمت بی منت‌های خدا ناامید نباشید، چه از رحمت خداوند مأیوس نمی‌شوند مگر کافرین.

بنابراین،کسی که توبه کند و به سوی خدا باز گردد، خداوند گناهان او را می‌آمرزد و می‌فرماید:

«کسی که از گناه توبه کرده باشد همچون کسی است که گناهی نکرده است.» [4]

از این بحث نتیجه می‌شود که بر اثر توبه خداوند گناهان انسان را می‌آمرزد. اما،در بحث تجسم اعمال گفتیم که گناهان انسان تجسم می‌یابد و در عالم آخرت با گنه‌کار خواهد بود. حال ممکن است این سؤال پیش آید که«پس از توبه اعمال تجسم یافته انسان چه خواهد شد؟!»

در این باره به دو نظر اشاره می‌کنیم.

توبه

نظر مرحوم شیخ محمد حسین اصفهانی(کمپانی)

مرحوم کمپانی، که مردی عارف بود، می‌فرماید: بین توبه کننده و گناهانش جدائی افکنده می‌شود و اعمال زشت تجسم یافته از او دور می‌شوند. این همان درخواست گنه‌کاران، در روز قیامت است،که هرگز اجابت نمی‌شود.

«یوم تجد کل نفس ما عملت من خیرا محضرا و ما عملت من سوء تود لو ان بین‌ها و بینه امدا بعیدا.» [5]

یعنی عمل زشت و نیک هر دو، در روز قیامت، حاضر می‌شوند و گنه‌کار آرزو می‌کند که بین او و اعمالش فاصله یادی افتد.

مرحوم محقق کمپانی می‌فرماید:«توبه» بین اعمال زشت انسان و خود وی چنان فاصله‌ای می‌اندازد که آن اعمال دست و پا پیچ او و باعث عذابش نخواهند شد. ایشان غفران را نیز به همین معنا می‌گیرد.

 

کلام امام خمینی در توبه و اثر آن روی اعمال

استاد بزرگوار ما، رهبر عظیم‌الشأن انقلاب اسلامی، در این باره می‌فرماید: توبه اعمال زشت و گناهان گنه‌کار را معدوم می‌کند و پرونده سیاه انسان با آب توبه شسته می‌شود. به سخنی دیگر اعمال ناپسند انسان که در روز قیامت به صورت سگ و مار و مور و عقرب و زقوم و حمیم و زنجیرهای آتشین تجسم می‌یابد،‌ در اثر توبه از بین می‌رود و شعله‌های فروزان جهنم خاموش می‌شود.

 

نظر تحقیق

ظاهراً حق با استاد بزرگوار ما است. زیرا، قرآن می‌فرماید: ای گنه‌کار پیش‌آی که اگر آمدی گناهت را نابود می‌کنم. یعنی، گناهکاران به جهنم می‌روند و در آنجا مدتی بسیار طولانی در خواری و ذلت خواهند بود،‌ مگر آنان که توبه کنند. نامه سیاه توبه کنندگان نابود می‌شود، و جای آن را نامه درخشان می‌گیرد و خداوند تعالی اعمال زشت آنان را به اعمال نیکو بدل می‌کند. این نامه درخشان ثواب توبه آنان است.

«... إِلَّا مَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا فَأُوْلَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا.» [6] ؛...مگر آن کسانی که از گناه توبه کنند و به خدا ایمان آورند، و عمل صالح انجام دهند. پس، خداوند گناهان ایشان را بدل به ثواب گرداند که خداوند در حق بندگان بسیار آمرزنده و مهربان است.

 

مؤمن به جهنم نمی‌رود 

در روایات می‌خوانیم: حتی‌المقدور مؤمن به جهنم نمی‌رود. او را در دنیا با فقر و مصیبت و رنج، که کفاره گناهان است، پاک می‌کنند در صورتی گناهانش بیش از این‌ها باشد، هنگام مرگ بدو سخت می‌گیرند تا آمرزیده شود. اگر همچنان گناه آلوده باشد، با فشار قبر و عذاب‌های برزخ آلودگی‌هایش زدوده می‌شود، اگر همچنان باقی بود با دشواری روز قیامت پاک می‌شود و اگر با همه این مقدمات آمرزیده نشد، به جهنم می‌رود و آنقدر در آتش آن می‌سوزد و عذاب می‌کشد تا کدورت‌هایش زدوده پاک شود. سپس او را از دوزخ بیرون آورند و در حوض کوثر تطهیرش کرده و روانه بهشتش می‌کنند.

گناه انسان و خانواده‌ی او را گرفتار می‌کند. و عاقبت گنه‌کار و خانواده‌اش به خیر نمی انجامد. نه تنها عاقبت گنه‌کاران ختم به خیر نمی‌شوند، بلکه عاقبت فرزندانشان نیز به خیر نمی انجامد. قرآن تقوا و سخن راست والدین را عاملی برای نیک‌فرجامی فرزندان معرفی

جهنم یکی از الطاف بزرگ الهی

گفتار حکیمانه امام خمینی، که جهنم«جهنم یکی از الطاف بزرگ الهی، است»، آشکار می‌شود. زیرا، جهنم به مثابه زدودن کدورت‌ها و تطهیر انسان است و هویت انسانی را که در اثر گناه به خوک تبدیل شده است، دوباره به هویت انسانی بدل خواهد کرد.

البته، این‌ها همه برای کسانی است که زمینه داشته باشند. اما، کسانی که فاقد زمینه‌اند، به آتش جهنم پاک نخواهند شد، و تا ابد در آتش جهنم خواهند ماند که:

« إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء »[7] ؛ هر آینه خدا گناه کسانی را که به او شرک آورند نمی آمرزد ، و گناهان ، دیگر را برای هر که بخواهد می آمرزد .

 

اثر توبه روی نفس

همان‌گونه که پیش‌تر اشاره رفت، اعمال انسان دارای آثاری است:

اول- تجسم اعمال در آخرت به یکی از دو معنائی که گذشت.

دوم- اثری که روی نفس باقی می‌گذارد و آن عبارتست از این که کردار و گفتار و نیات ما یا جنبه انسانیت ما را شکوفا می‌کند و یا انسانیت ما را به حیوانیت مبدل می‌سازد.

اثر دیگری که در این مقام قابل تذکر است این است که اعمال و نیات بر دل ما اثر می‌گذارد و دل ما را نورانی یا تیره می‌کند.

قرآن در این باره چنین می‌فرماید:

«... فَوَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُم مِّن ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئِکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» [8] ؛ وای بر آنان که دلشان از عدم ذکر خدا تیره است، اینان در ضلالت و گمراهی روشنی هستند.

سخن حق در دل سنگ اینان بی اثر است، چون به احکام شرعی و نماز و روزه اهمیت نمی‌دهند. اما، آنان که به احکام الهی متعبدند و در حفظ بیت‌المال، خدمت به مردم و شاد کردن دل مسلمانان کوشا هستند، دلشان نورانی و با صفاست و دلی که نورانی باشد محل نزول رحمت الهی است.

 

توبه

اثر علت و معلولی اعمال

اثر چهارم اعمال و نیات ما اثر علت و معلولی است. یعنی گناه انسان و خانواده‌ی او را گرفتار می‌کند و عاقبت گنه‌کار و خانواده‌اش به خیر نمی انجامد. نه تنها عاقبت گنه‌کاران ختم به خیر نمی‌شوند، بلکه عاقبت فرزندانشان نیز به خیر نمی انجامد. قرآن تقوا و سخن راست والدین را عاملی برای نیک‌فرجامی فرزندان معرفی می‌فرماید:

« وَلْیَخْشَ الَّذِینَ لَوْ تَرَکُواْ مِنْ خَلْفِهِمْ ذُرِّیَّةً ضِعَافًا خَافُواْ عَلَیْهِمْ فَلْیَتَّقُوا اللّهَ وَلْیَقُولُواْ قَوْلاً سَدِیدًا.» [9]

کسانی که بیم آن دارند که کودکان ناتوان و زیردست از آن‌ها به جای بماند، باید از خدا بترسند، و سخن به اصلاح و درستی بگویند.

تقوا و شهادت به حق علت نیک‌بختی فرزندان است. با این بیان، نمی‌توان گفت که چرا گناه والدین دامن فرزندان را می‌گیرد. زیرا، این دو از سنخ علت و معلول است و این آتشی است که والدین به درون خانواده‌ی خویش می‌زنند و تر و خشک را با هم می‌سوزانند. و قرآن این‌گونه فتنه‌ها را چنین هشدار می‌دهد:

«وَاتَّقُواْ فِتْنَةً لاَّ تُصِیبَنَّ الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنكُمْ خَآصَّةً .» [10] ؛بترسید از بلائی که چون آید تنها مخصوص ستمکاران شما نباشد.

همچنین، یک نزاع جزئی و بی اساس در جبهه یا شهر تحقیر یک مسلمان و... ممکن است تنها به خود ستمکار برنگردد، بلکه همه را در آتش خود بسوزاند. کار نیکوکردن نیز علت نیک فرجامی نیکوکار و فرزندانش می‌شود، مثلاً کار خیر پدر و مادر نه تنها بدان‌ها برمی‌گردد، بلکه باعث سعادت فرزندانشان نیز می‌شود.  

 

پاسخ به یک پرسش

گاهی در برخی روایات ثواب برخی اعمال برابر است با ثواب مثلاً هزار حج این گونه روایات را توضیح دهید.

در این باره باید به چند نکته توجه داشت:

1. باید توجه داشت که ثواب دو گونه است؛ 1. ثواب حقیقی، 2. ثواب حکمی توضیح مطلب آن که برخی اعمال آثار تکوینی برای فرد دارد و قابلیتی در فرد ایجاد می‌کند که منشأ آثار در دنیا و آخرت می‌باشد. مانند آثار شهادت و خون شهید. اما گاهی برخی از اعمال به تفضل الهی اعتبار ثواب شهید به او داده می‌شود و هم طراز می‌شود مانند اینکه روایت شده: «من مات علی حب محمد و ال محمد مات شهیداً» ؛ «هر کس بر محبت محمد و آل محمد(صلی الله علیه وآله) بمیرد، شهید از دنیا رفته است»،(بحار، ج 27، ص 233، ب 13)

البته اعتبار ثواب حکمی نیز گزاف نیست بلکه بیانگر همسانی با آن عمل حقیقی باشد و چه آثار معنوی و اجتماعی آن را دارا باشد.

4. باید دانست انجام هر کار نیکی از جهت کمیت و کیفیت دارای مراتب و شرایط است. و ثوابی که ذکر شده برای کسانی است که با اخلاص و شرایط کامل اعمال را انجام داده باشند و به تناسب دیگران نیز بهره‌مند می‌شوند

2. تأثیرگذاری اعمال در روحیه معنوی انسان و آثار اجتماعی آن متفاوت است. لذا طبقه بندی ثواب اعمال غیر قابل انکار است. گاهی اهمیت یک عمل را می‌توان از مقایسه پاداش آن عمل با اعمال دیگر مشخص کرد. به طور مثال، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده: «قضاء حاجأ المؤمن افضل من طواف و طواف و طواف حتی عد عشراً» ؛ «برآوردن نیاز مؤمن از طواف [خانه خدا] برتر است. و همین گونه شمرد تا ده طواف»، (حر عاملی، محمد، وسایل الشیعه، ج 9، نامه 42، ح 1)

این گونه روایات اهمیت کارهای اجتماعی و رفع نیاز مردم را برجسته می‌کنند.

هم چنین گاهی اثر معنوی یک رفتار بسیار عمیق است مانند شرکت در مجالس امام حسین(علیه السلام) و گریه برای مظلومیت آن حضرت، که موجب تلطیف روحیه بسیاری و توبه بسیاری شده است و اصلاح فرد و اصلاحات در جامعه را به ارمغان آورده است. لذا در روایات از ثواب آن معادل با هزار حج یاد شده است و اهمیت آن برجسته شده است، (بحار، ج 27، ص 233، ب 13)

3. گاهی برخی روایات ثواب اعمال، جهت نهادینه کردن یک هنجار و رفتار دینی در جامعه می‌باشد و منظور از عدد هزار و غیره کنایه از زیادی ثواب می‌باشد.

4. باید دانست انجام هر کار نیکی از جهت کمیت و کیفیت دارای مراتب و شرایط است. و ثوابی که ذکر شده برای کسانی است که با اخلاص و شرایط کامل اعمال را انجام داده باشند و به تناسب دیگران نیز بهره‌مند می‌شوند.

5. البته باید دانست ثواب هیچ عمل مستحبی نمی‌تواند جانشین عمل واجب شود. لذا اگر روایت شده باشد که ثواب روزه عید غدیر ثواب شصت سال روزه را دارد، (حر عاملی، وسائل شیعه، ج 10، ص 442) نشانه فراوانی ثواب است نه جایگزینی یک روزه مستحبی به جای شصت سال روزه واجب باشد. 

 

پی نوشت ها :

1 علم‌الیقین، فیض کاشانی(ره)، صفحه884، جلد2.

2. سوره زمر، آیه53.

3. سوره یوسف، آیه87.

4. وسائل الشعیه، ج11، ص358.

5. سوره آل عمران، آیه30.

6. سوره فرقان، آیه70.

7. سوره نساء، آیه116.

8. سوره زمر، آیه22.

9. سوره نساء، آیه9.

10. سوره انفال، آیه25.


منابع :

کتاب معاد در قرآن

آیت الله مظاهری



- نظرات (0)

استفاده از چادر برای لایک بیشتر!!

حجاب

 یاد چادرهای ساده قدیمی و حجاب هایی که با این چادر نمایان بود بخیر ... ساده ، بدون آلایش، بدون زینت و خودنمایی.

راستی بر سر چادرهای ساده و اصیل چه آمد؟

آن اهالی که چادر را برای پوشش واقعی سر می کردند چه شدند؟

چند وقت پیش از یکی از خیابان های تهران در حال عبور بودم که نگاهم به یک نوع چادری که بر سر یک خانم بود جلب شد ... چادری که شاید بتوان گفت از مانتوهای ساده عده ای از اهالی که چادر سر نمی کنند  هم ، جلب توجه بیشتری داشت ...

****

شبکه های اجتماعی ... عکس های سلفی ... پدیده نوظهور محجبه های خودنما ...

چادری های امروزی که فقط چادر بر سر دارند اما هیچ کدام از مولفه های حجاب و پوشش در آنها نمایان نیست.

*****

یکی از مسائلی که اخیراً شبکه‌ های اجتماعی بستر مناسبی برای ترویج آن قرارگرفته است پدیده نو ظهور محجبه های خودنما است. پدیده‌ای که البته قبل از ورود شبکه‌ های رنگارنگ اجتماعی به کشور عملا در برخی از خانواده‌ ها وارد شده بود.

بعد از رواج تفکر مادر چادری و دختر مانتویی، آن ‌هم به بهانه تغییر تفکرات نسل جدید نسبت به گذشته، بعضاً شاهد هستیم برخی از فرزندان خانواده ‌ها به علل مختلف در کنار چادر از خود ظاهری ترسیم می ‌کنند که عملاً همه معیارهای یک حجاب برتر را زیر سوال می ‌برند طوری که آن چادر می ‌تواند به‌ جای تأثیر مثبت از تأثیرات کاملاً منفی برخوردار باشد.

پوشاندن زینت‌ ها به وسیله‌ای مانند روسری یا مقنعه و مانتو و یا معادل آن حداقلی است که قرآن بیان فرموده است.

علل اصلی افزایش خود نمایی محجبه ها چیست؟

به نظر می ‌رسد در مرحله اول که آفت چنین ظاهرهایی ملموس تر می شود، رواج عکس ‌های سلفی در شبکه ‌های اجتماعی آن هم توسط افرادی است که ادعای محجبه بودن دارند اما عملاً با انتشار عکس های خود دست به نوعی قبح شکنی می زنند. چرا که حداقل رعایت دستورات اسلام در بحث حجاب باید دوری بانوان از نگاه نامحرم صورت گیرد اما آیا انتشار عکس ‌های سلفی از نمای نزدیک که مورد استقبال پسران جوان هم قرار می‌گیرد، می ‌تواند رعایت این نکته مهم باشد؟

برخی از دختران سعی می‌ کنند پوشش ‌های زننده خود را در پشت چادر پنهان کنند و به این بهانه که چادر بر سر دارند هر چه که دلشان می ‌خواهد بپوشند و ملامتی هم از طرف کسی متوجه آن ‌ها نباشد.

این ها همه در حالی هستند که اسلام حدود حجاب را بیان کرده اند؛ ... مهم رعایت مولفه های پوشش است نه خود کلمه ...

حجاب
حجاب حداقلی و حجاب کامل

در سوره‌ی نور آیه ۳۱ حجاب حداقلی بیان شده است: “و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى‏] فرو بندند و پاكدامنى ورزند و زیورهاى خود را آشكار نگردانند مگر آنچه كه [طبعاً] از آن پیداست و باید روسرى خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همكیش‏] خود یا كنیزانشان یا خدمتكاران مرد كه [از زن‏] بى‏نیازند یا كودكانى كه بر عورت هاى زنان وقوف حاصل نكرده‏اند، آشكار نكنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین‏] نكوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. ..."

با توجه به این آیه، و تفسیر آن، پوشاندن زینت‌ ها به وسیله‌ای مانند روسری یا مقنعه و مانتو و یا معادل آن حداقلی است که قرآن بیان فرموده است.

در اینجا ”خمر” جمع خمار و به معنای روسری و سرپوش است. و “جیوب” از واژه “جیب” به معنای قلب و سینه و گریبان است که لازم است پوشانده شود.

در تفسیر “مجمع البیان” هم آمده است: “زنان مدینه اطراف روسری ‌های خود را به پشت سر می ‌انداختند و سینه و گردن و گوش ‏های آنان آشکار می ‌شد. (متأسفانه امروز هم شاهد این صحنه ها هستیم) بر اساس این آیه موظف شدند اطراف روسری ‌های خود را به گریبان ‏‌ها بیندازند تا این مواضع نیز مستور باشد”.

 

بیان و توصیه به حجاب کامل‌ (چادر) :

در این بخش حجاب توسعه داده شده . در سوره ‌ی احزاب آیه‌ ی 59 می‌ فرماید :

“اى پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو: «پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند. این براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیك تر است، و خدا آمرزنده مهربان است."

“اى پیامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مومنان بگو: «پوشش هاى خود را بر خود فروتر گیرند. این براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند [به احتیاط] نزدیك تر است، و خدا آمرزنده مهربان است."

اقوال مفسرین و اهل لغت پیرامون لفظ "جلباب"

صحاح: جلباب، عبارت است از چادر.

نهایه: جلباب، عبارت است از چادر و عبا.

لسان العرب: جلباب، جامه‌ای است از چارقد وسیع تر از عبا و بلندتر.

صاحب تفسیر اطیب البیان: جلابیب جمع جلباب و آن چادر و خمار و روبند است.

صاحب تفسیر المیزان: جلابیب جمع جلباب است و آن ثوب و پوششی است سراسری که جمیع بدن را می ‌پوشاند و یا خمار است که از روی سر شروع شده [همه بدن از جمله] سر و چهره زن را می ‌پوشاند.

بنابراین چنانچه ملاحظه می‌‌ کنیم از نظر علم تفسیر و آراء مفسرین، معنی جلباب در آیه شریف "... یدنین علیهن من جلابیبهن..." پوشش سراسری است که از آن به چادر، عبا، رداء و کساء تعبیر آورده می‌ شود. لذا جلباب یک پوشش سراسری است که از روی سر شروع شده و تا قدمگاه زن را می ‌پوشاند پس جلباب مانتو نیست.

 

نزدیک کردن آن یعنی چه؟

نکته‌ی بعدی که معلوم می ‌شود “جلباب” دقیقاً اشاره به چیزی شبیه به چادر امروزی است دستور قرآن به نزدیک ساختن جلباب ، می ‌باشد.

معلوم است جلوی جلباب باز بوده مانند همان قسمت جلویی چادر که باز است. دستور داده می‌ شود که آن جلو را به هم نزدیک کنند و حجاب خود را آزاد و رها نگذارند.
توضیح آخر ؛ همان طور که مفسّران بزرگ مانند “شیخ طوسی” و “طبرسی” فرموده‏ اند، در گذشته ۲ نوع روسری برای زنان معمول بوده است:

ـ روسری ‌های کوچک که آن را “خمار” یا مقنعه می ‌نامیدند و معمولاً در خانه از آن استفاده می کردند؛

- روسری ‌های بزرگ که مخصوص بیرون خانه به شمار می ‌آمد. زنان با روسری بزرگ که “جلباب” خوانده می ‌شد و از مقنعه بزرگ ‏تر و از ردا کوچک ‏تر است و به چادر امروزین شباهت دارد، مو و تمام بدن خود را می‌ پوشاندند.

 

سخن پایانی

در پایان بد نیست نگاهی به بخشی از اقرارات جاسوس انگلیسی در کشورهای اسلامی «مستر همفر» بیاندازیم. وی که سال‌ های زیادی از طرف انگلیس برای برای محو اسلام در کشورهای مسلمان جاسوسی کرده است، می ‌گوید: باید زنان مسلمان را فریب داد و از زیر چادر بیرون کشید، با این بیان که حجاب یک عادت است از خلفای بنی عباس و یک برنامه اسلامی نیست و لذا مردم، زنان پیامبر صلی الله و علیه وآله را می ‌دیدند و زنان صدر اسلام در هر کاری با مردان شرکت می ‌کردند.

مستر همفر  می ‌افزاید: پس از آن که زنان را از چادر و عبا بیرون آوردیم، باید جوانان را تحریک کنیم که دنبال آنان بیفتند تا در میان مسلمانان فساد رواج یابد و برای پیشبرد این نقشه لازم است اول زنان غیر مسلمان را از حجاب بیرون آوریم تا زنان مسلمان از آنان یاد بگیرند.

انشالله که خواسته و ناخواسته خود را در بند تفکرات دشمن قرار ندهیم ...


- نظرات (0)

ماجرای پسر و کوتاه کردن چمن

کار ، مورچه، چمن زنی

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.

پسرک پرسید: خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟

زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !

پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد!

زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملاً راضی است.

پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.

مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر…، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند!

آیا ما هم می توانیم چنین ارزیابی از کار خود داشته باشیم؟

تا به حال شما به این موضوع فکر کرده اید؟

هر یک از ما در جایگاه های مختلفی در جامعه هستیم ... نقش مادری... همسری ... پدر خانواده ... فرزند خانواده ... عروس و داماد خانواده ... مدیر شرکت ... آبدارچی ... مسئول خدمات ... کارمند  و... آیا انقدر از کارکرد خود راضی و مطمئن هستیم که این گونه عمل کنیم؟

از منظورم سوء برداشت نشود ... منظور خودخواهی و از خود راضی بودن به معنای منفی آن نیست ... اینکه هر کاری را آن گونه که باید در حد توان به بهترین شکل سر و سامان می دهیم؟ تکمیل می کنیم؟

من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند!

دختر جوان در برنامه تلویزیون

در یکی از برنامه های ایام ماه رمضان که از تلویزیون لحظه ی افطار پخش می شد مهمانی را آورده بودند که دختر، فرزند خوانده خانواده بود.

مجری از او سوال کرد که اگر پدر و مادرت که تو را سر راه گذاشتند بیایند، تو به آنها ملحق می شوی؟

دختر جوان با تمام اقتدار و صلابتی که داشت گفت: نه... آنها وظیفه ی خودشان را به خوبی از عهده اش بر نیامدند ... و من این پدر و مادر فعلی ام را با هیچ کس دیگری حاضر نیستم لحظه ای عوض کنم ...

 

زندگی مورچه

به زندگی و کارهای مورچه ها تا به حال دقت کرده اید؟ دانه ای را یا بلند نمی کنند، یا وقتی بلند کردند اگر صد بار هم زمین بیافتد، باز دست از تلاش بر نمی دارند و تا کار را کامل نکنند و به مقصد نهایی نرسانند، از پای نمی ایستند ...

کار ، مورچه، چمن زنی

به واقع اگر همگی در زندگی هایمان این نکته را سرلوحه خود قرار دهیم که هر کاری که بر عهده مان است به خوبی، کامل و شایسته انجام دهیم، بسیاری از مشکلات خانواده ها و جوامع از بین می رود.

تلاش کنیم این نکته را در زندگیمان عملی کنیم؛ چرا که با انجام این کار خواهیم دید که قطعاً دیگر خانواده ها به راحتی از هم پاشیده نمی شوند؛ چرا که به طور مثال مرد خانواده حاضر نیست کسی دیگر را لحظه ای به عنوان همسری غیر از همسر خودش داشته باشد، اصلاً این چنین فکرها به ذهنش نخواهد رسید چرا که تمام نیرو و وقتش در حال سپری شدن در زمینه بهتر و کامل انجام دادن کارهایش است .

مادر خانواده و تک تک اعضای خانواده همین حال را دارند و خانه و خانواده فرصتی برای بحث و دعوا و فروپاشی نخواهد بود و آن وقت است که محیط خانواده به آن رسالت نهایی اش خواهد رسید: وَاللّهُ جَعَلَ لَكُم مِّن بُیُوتِكُمْ سَكَنًا: خداوند از خانه های شما محل سکونت و آرامش برایتان قرار داد.[نحل، 80]

با انجام این تکنیک مدیر شرکت، موسسه، کارخانه از کارمندانش راضی است و یک شرکتی که به سوی هدفی در حرکت هستند به زیبایی و هرچه بهتر به مقصد خواهند رسید.

از قول پیغمبر اکرم صلی الله و علیه وآله که قرآن مجسّم بوده اند: کانَ خُلقُهُ القُرآن؛ (ابوالفضل قاضی عیاض، الشفاء ‌بتعریف حقوق المصطفی، 19/96) نقل شده که فرمودند: رَحِمَ اللَّهُ اِمرَأً عَمِلَ عَمَلاً فَاَتقَنَه؛(مسائل علی بن جعفر و مستدركات ها، علی بن جعفر (علیه السلام) ص ۹۳) رحمت خدا بر آن آدمی که کاری را که انجام می دهد، محکم ‌کاری می کند؛ کار را درست و کامل انجام می دهد.

وقتی کار محکم و به خوبی انجام داده شود نتیجه کار تمیز خواهد بود و آنجا است که اسلام، این چنین کاری را عبادت به حساب آورده است.

رحمت خدا بر آن آدمی که کاری را که انجام می دهد، محکم ‌کاری می کند؛ کار را درست و کامل انجام می دهد

به قول شاعر :

               من نمی گویم سمندر باش یا پروانه باش                         چون به فکر سوختن افتاده ای، جانانه باش

قرآن کریم نیز در این زمینه می فرماید: الّذی خَلَقَ المَوتَ و الحیاةَ لِیبلُوَکُم أحسَنُ عَمَلاً: خداوند، مرگ و زندگی را بیافرید تا شما را بیازماید که کدام یک کاری بهتر می کنید. (سوره مُلک، ایه 2)از امام صادق (علیه السلام) درباره آیه مزبور، روایت شده است: مقصود، عمل بیشتر نیست، بلکه عمل بهتر است. (الکافی، کلینی، ج2،ص13)

همچنین پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) فرموده است: خداوند، دوست دارد که هر کارگزاری که کار می کند، نیکو کار کند. (الجامع الصغیر، سیوطی، تحقیق: عبد الله محمّد درویش، ج1، ص221)

و نیز آن حضرت در حدیثی دیگر فرموده است: خداوند، در هر کاری، نیک انجام دادنِ آن را فرمان داد. (همان، ج1، ص210)

در سیره پیامبر (صلی الله و علیه وآله) آمده است که چون سعد بن معاذ درگذشت و پیکرش را به لب قبر آوردند، آن حضرت به درون قبر رفت و پیوسته می گفت: «سنگ بدهید، گِل بدهید» تا این که درز خشت ها را پر کرد و قبر را هموار ساخت.

چنین می نماید که پیامبر، آن قدر قبر را خوب درست کرد که اصحاب در شگفت شدند که چرا این همه محکم کاری در ساختن یک قبر!

پس آن حضرت فرمود: إنّی لَأعلم أنّه سیبلی و یصلُ إلیه البَلی و لکنّ الله یحبُّ عبداً إذا عَملَ عملاً أحکمَه.(وسائل الشّیعة، شیخ حُرّ عاملی، ج3، ص230) می دانم که به زودی فرسوده می شود و می پوسد؛ امّا خداوند، بنده ای را دوست دارد که چون کاری انجام می دهد، آن را درست (استوار) انجام دهد.

همچنین امیر المومنین علیه السلام فرموده است: قیمةُ کُلَّ امریء ما یحسِنُه.(نهج البلاغة، حکمت81) ارزش هر کس به چیزی (کاری و هنری) است که آن را نیکو می داند. (انجام می دهد)

پس چه خوب است که تا زمان نگذشته و وقت داریم، کارهایمان را خودمان به تمام و کمال انجام دهیم؛ چرا که به قول امیر مومنان علی علیه السلام: فرصت مانند ابر از افق زندگی می گذرد پس مواقعی که فرصت های خیری برایتان پیش می آید غنیمت بشمارید و از آنها استفاده کنید. (غررالحکم ، صفحه 340)


- نظرات (0)

فیلم سازی برای مراسم عروسی

عروسی


قرآن کریم می فرماید: « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَ زِینَةٌ وَ تَفَاخُرٌ بَیْنَكُمْ وَ تَكَاثُرٌ فِی الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلادِ ... وَ مَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا مَتَاعُ الْغُرُورِ؛ بدانید که زندگی دنیا بازی و سرگرمی و تجمل پرستی و فخر فروشی در میان شما و افزون طلبی در اموال و فرزندان است ... و دنیا جز متاع فریب نیست.»(حدید۲۰)



حضرت امیر سلام الله علیه، دو عامل مهم را موجب هلاک آدمی بیان فرموده اند :

یک) خَوفُ الفَقر، دو) طَلَبُ الفَخر
در این مجال به عامل اول کاری نداریم، صحبت بر سر عامل دوم است؛ فخر جویی و افتخار طلبی ؛مهلک آرامش و رفاه ...
هرچند به ظاهر، در خیلی از مواقع دیده می شود که شخص از رفاه برخوردار است اما واقعیت این است که رفاه با تجمل فرق می کند!

تجمل؛ رفاهِ ظاهری، الکی و تقلبی است. رفاه نیست! سادگی و آسانی نیست! معذب بودن است به عذاب چشم و هم چشمی و مراعات کردن های نابجا و اطاعت از قوانین "فخر فروشی".
در مراحل مختلفِ پز دادن و تفاخر، از فخر خواهی تا فخر فروشی دقیقاً این همان "اصل زندگی" است که زیر پایِ "نظر مردم" و "مُد" و "مسابقه ها و رقابت های نابخردانه" لگدکوب و پامال می شود.
چه مصیبتی از این بدتر که آدمی، آزاد نباشد و برای دیگران زندگی کند؟! آن هم دیگرانی که عقل سالمی ندارند و اگر دارند از آن بی بهره اند؛ لهم قلوب لا یفقهون بها. دیگرانی که همین نقص عظیم برایشان بس که "عقلشان به چشمشان است!"
به راستی که مولایمان چه نیکو فرمودند: هیچ حماقتی بزرگتر از تفاخر نیست! (لا حمقَ أعظمُ من الفخر)

چه مصیبتی از این بدتر که آدمی، آزاد نباشد و برای دیگران زندگی کند؟! آن هم دیگرانی که عقل سالمی ندارند و اگر دارند از آن بی بهره اند؛ لهم قلوب لا یفقهون بها. دیگرانی که همین نقص عظیم برایشان بس که "عقلشان به چشمشان است!"

به هرحال امروزه یکی از بزرگترین مصائب سبک زندگی ما ایرانی ها تفاخر است و این تفاخر در تمام رگ های زندگی هایمان متأسفانه جریان پیدا کرده است ... از لحظه ی به دنیا آمدن در این دنیا تجملات در ساختن کلیپ از لحظه ی تولد نوزاد در بیمارستان و میهمانی های مختلف ویارونه و ... تا لحظه ی مرگ و مراسم سوگواری هایمان ...

و این ها همه در شرایطی در حال اتفاق افتادن هستند که قرآن کریم مسلمانان را از زیاده روی و اسراف و تجاوز از حد، برحذر داشته و نهی می کند و می فرماید: ای فرزندان آدم! زینت خود را به هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید و بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند اسراف کنندگان را دوست ندارد. (سورة الأعراف، آیة31)
در سورة هود می خوانیم: و آنانکه ستم می کردند، از تنعم و کامجویی پیروی کردند وگناهکار بودند. (سورة هود، آیة 116)
در آیة دیگری درباره اصحاب شمال و گناهکاران آمده است: آنها، پیش از این [در عالم دنیا] مست و مغرور بودند. (سورة الواقعة، آیة 41)

در این روزگار که نگاه و عمل جاهلانه در برخی از روش های زندگی نمود دارد متاسفانه برخی از رفتارهای فردی و اجتماعی ما از روی جاهلیت شده است ؛ شبیه به رفتارهای اهالی سرزمین های گذشته مانند قبیله قریش قبل از اسلام .
در آن روزگار مردم به دارایی هایشان تفاخر می کردند، حالا نیز جنگ فخر فروشی وجود دارد و این یعنی زندگی جاهلانه، شاید به شکل مدرن و امروزی اش...

و ای کاش که کمی بیشتر مراقب باشیم که با دست خود، با این سرخوشی ها خود را به هلاکت نرسانیم ... و در هیچ شهر و دیاری، بیم دهنده و انذارگری، ارسال نکردیم مگر اینکه ثروتمندان عیاش آنها [که سر مست ناز ونعمت بودند] گفتند: ما به آنچه فرستاده شده اید، کافریم.(سورة سـبأ، آیة34)
هنگامی که بخواهیم شهر و دیاری را هلاک کنیم، نخست اوامر خود را برای مترفین [و ثروتمندان مست وشهوت پرست] آنجا، بیان می داریم، سپس هنگاهی که به مخالفت برخاستند و استحقاق مجازات یافتند، آنها را به شدت درهم می کوبیم.(سورة الاسراء، آیه16)

عروسی

اینکه عروسی ما باشکوه تر باشد یا هدایایی که می دهیم بزرگتر باشد یا مباهات به دارایی هایمان همه نشان از جاهلیت ما دارد:

همه را تقصیر دولت و دیگران نیندازیم ... اینها با بخشنامه اصلاح نمی شود ... نیاز به توجه و اراده ی تک تک ما آدم ها دارد ...

ختم هایمان از گورستان و مساجد رفته به تالارها ... هیچ کسی هم هیچ چیز نمی گوید که هیچ... تازه تحسین می کنند

نژاد پرستی البته به شکل دیگری پر رنگ شده ... عده ای خود را اصیل شهری می دانند و بین خود و اهالی شهرهای دیگر تمایز قائلند در حالی که معصوم علیه السلام می فرماید: «خداوند نخوت ها و فخر فروشی های خاندانی جاهلیت را از شما برداشته است. اکنون تنها دسته بندی که وجود دارد، یا مومن پرهیزکار است یا فاجر بدبخت. مردم همگی فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است.» (میزان الحکمة، ص4553، ح15723؛ الترغیب و الترهیب، ج3، ص573، ح44)

و نیز امام باقر علیه السلام یکی از سه خصلت، از برنامه های دوران جاهلیت را نازیدن به تبار و عیب تراشی بر نژادها می دانند. (معانی الأخبار، ص326، ح1)

سفرهای خارجی برای عده ای کلاس شده اند و سفرهای داخلی و صد تأسف سفرهای زیارتی چندان جذابیتی ندارند...
عکس های عروسی بعضی از قدیمی ها را که می بینیم ، عکس هایشان ختم به چند عکس معمولی از عروس و داماد می شوند برای یادگاری ... حالا این یادگاری های ساده تبدیل شده اند به فیلم و عکس های اسپرت و رفتن به باغ و کویر و شمال و هزینه های گزاف آن هم تنها برای یک شب ...

زندگی هایمان را با کتاب گینس اشتباه گرفته ایم ... می خواهیم خاص باشیم ...
از گرفتن عروسی در تالارهای بزرگ و ماشین های گرانقیمت و کلاسیک و انتخاب فلان آرایشگر و فلان لباس و ... تا خواندن خطبه عقد توسط ...

گرفتن هواپیمای شخصی و در آسمان عقد خواندن ... اینها همه تفاخر است ... مدام در حال رکورد زنی هستیم.

اغلب هم برای تن دادن به این رسم های جاهلانه، خودمان را مجبور می بینیم تا جایی که حتی برای انجام این نوع خرج و برج های غیر ضروری، پس انداز ۳۰-۲۰ ساله خود را برای عروسی یک فرزند خرج می کنیم و حتی از دیگران قرض می گیریم! و این یک فاجعه اخلاقی است ...

خداوند نخوت ها و فخر فروشی های خاندانی جاهلیت را از شما برداشته است. اکنون تنها دسته بندی که وجود دارد، یا مومن پرهیزکار است یا فاجر بدبخت. مردم همگی فرزندان آدم هستند و آدم از خاک آفریده شده است.»

یک پیشنهاد ساده

پیشنهادی که نه خرجی لازم دارد و نه بودجه ای، پیشنهادی که منافع مادی هیچ کسی را هم به خطر نمی اندازد، اما در صورت پذیرش شما و ترویج آن، ریشه ی آداب رسوم جاهلانه ای را می خشکاند که دل بسیاری از دخترکان نازنین کشورم را شکسته  و مادران و پدران بسیاری را خحالت زده کرده، خیلی ساده و عملیاتی است:
از شرکت در مراسم بازدید و رویت جهیزیه خودداری کنید و از اساس این نوع دعوت ها را توهین به شخصیت خودتان تلقی کنید.
برایتان فرق نکند جهیزیه مربوط به چه عروس خانمی است؛ هر عروس خانمی! حتی از نزدیک ترین اقوام و عزیزترین دوستان تان.
دقت بفرمایید دوست و فامیل و آشنای شما و همان در و همسایه ی معروف، فقط برای چهار نفر مثل من و شما خودش و خانواده اش به سختی اقتصادی انداخته است تا پس از رویت تمام جزییات جهیزیه مورد تشویق شما و سایرین قرار بگیرد. همین!

بگذاریم این نوع مجالس را همان انسان هایی شرکت کنند که شبیه برخی زنان حقیر مکه ی قبل از بعثت هستند و مهم ترین صفت جاهلیت عربی یعنی تفاخر را در خود به وفور دارند همان هایی که وقیحانه ضعف های اقتصادی دیگران را به روی آنها می آورند و مدت ها در مورد نقائص مالی و معیشتی فقرای فامیل و آشنایانشان صحبت می کنند و در مقابلِ متمکنین و ثروتمندانِ مسرف و مترَف، غرق در حسرتی جانسوز و حسدی بی انتها لب به تملق باز می کنند.
تصورش هم تحقیر آمیز است. مانند مراسم دیدن سیسمونی! دیدن از پوشک بچه! چقدر سخیف است چنین رسم هایی. (حجت الاسلام شهاب مرادی)



- نظرات (0)

با این روش درآمدم دو برابر شد!

روزی حلال

به نظر بسیاری از بزرگان اقتصادی و سرمایه داران یکی از راه هایی که می توان از طریق آن در آمد بیشتری داشت، خاص بودن یک کار نسبت به کارهای هم رده ی خودش است...
یعنی مثلاً اگر یک کار در حال انجام است نفر دوم وقتی می تواند موفق باشد که نسبت به اولی یک ویژگی برتری داشته باشد ...
هاروی مک کی مولف یکی از کتاب های پرفروش دنیا ماجرایی را نقل می کند که خواندن آن خالی از لطف نیست: 

روزی پس از خروج از هواپیما در نیویورک، در محوطه ای به انتظار تاکسی ایستاده بودم که ناگهان راننده ای با پیراهن سفید و تمیز و پاپیون سیاه از اتومبیلش بیرون پرید، خود را به من رساند و پس از سلام و معرفی خود گفت: لطفا چمدان خود را در صندوق عقب بگذارید.
سپس کارت کوچکی را به من داد و گفت: لطفا به عبارتی که رسالت مرا تعریف می کند توجه کنید.
بر روی کارت نوشته شده بود: در کوتاه ترین مدت، با کمترین هزینه، مطمئن ترین راه ممکن و در محیطی دوستانه شما را به مقصد می رسانم.
من چنان شگفت زده شدم که گفتم نکند هواپیما به جای نیویورک در کره ای دیگر فرود آمده است. راننده در را گشود و من سوار اتومبیل بسیار آراسته ای شدم. پس از آنکه راننده پشت فرمان قرار گرفت، رو به من کرد و گفت: پیش از حرکت، قهوه میل دارید؟ در اینجا یک فلاسک قهوه معمولی و فلاسک دیگری از قهوه مخصوص برای کسانی که رژیم تغذیه دارند، هست.
گفتم: خیر، قهوه میل ندارم، اما با نوشابه موافقم.
راننده پرسید: در یخدان هم نوشابه دارم و هم آب میوه.
سپس با دادن یک بطری نوشابه، حرکت کرد و گفت: اگر میل به مطالعه دارید مجلات تایم، ورزش و تصویر و آمریکای امروز در اختیار شما است.

شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانی های خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.

آنگاه، بار دیگر کارت کوچک دیگری در اختیارم گذاشت و گفت: این فهرست ایستگاه های رادیویی است که می توانید از آنها استفاده کنید. ضمناً من می توانم درباره بناهای دیدنی و تاریخی و اخبار محلی شهر نیویورک اطلاعاتی به شما بدهم و اگر تمایلی نداشته باشید می توانم سکوت کنم. در هر صورت من در خدمت شما هستم.
از او پرسیدم: چند سال است که به این شیوه کار می کنید؟
پاسخ داد:  دو سال.
پرسیدم: چند سال است که به این کار مشغولید؟
جواب داد: هفت سال.
پرسیدم: پنج سال اول را چگونه کار می کردی؟
گفت: از همه چیز و همه کس،از اتوبوس ها و تاکسی های زیادی که همیشه راه را بند می آورند، و از دستمزدی که نوید زندگی بهتری را به همراه نداشت می نالیدم.

روزی در اتومبیلم نشسته بودم و به رادیو گوش می دادم که وین دایر(روانکاو، نویسنده و سخنران) شروع به سخنرانی کرد. مضمون حرفش این بود:

روزی حلال

مانند مرغابی ها که مدام واک واک می کنند، غرغر نکنید، به خود آیید و چون عقاب ها اوج گیرید.

پس از شنیدن آن گفتار رادیویی، به پیرامون خود نگریستم و صحنه هایی را دیدم که تا آن زمان گویی چشمانم را بر آنها بسته بودم. تاکسی های کثیفی که رانندگانش مدام غرولند می کردند، هیچگاه شاد و سرخوش نبودند و با مسافرانشان برخورد مناسبی نداشتند. سخنان وین دایر، بر من چنان تاثیری گذاشت که تصمیم گرفتم تجدید نظری کلی در دیدگاه ها و باورهایم به وجود آورم.
پرسیدم: چه تفاوتی در زندگی تو حاصل شد؟
گفت: سال اول، درآمدم دو برابر شد و سال گذشته به چهار برابر رسید. نکته ای که مرا به تعجب وا داشت این بود که در یکی دو سال گذشته، این داستان را حداقل با سی راننده تاکسی در میان گذاشتم اما فقط دو نفر از آنها به شنیدن آن رغبت نشان دادند و از آن استقبال کردند. بقیه چون مرغابی ها، به انواع و اقسام عذر و بهانه ها متوسل شدند و به نحوی خود را متقاعد کردند که چنین شیوه ای را نمی توانند برگزینند.
شما، در زندگی خود از اختیار کامل برخوردارید و به همین دلیل نمی توانید گناه نابسامانی های خود را به گردن این و آن بیندازید. پس بهتر است برخیزید، به عرصه پر تلاش زندگی وارد شوید و مرزهای موفقیت را یکی پس از دیگری بگشایید.
دنیا مانند پژواک اعمال و خواستهای ماست.
اگر به جهان بگویی: سهم منو بده…
دنیا مانند پژواکی که از کوه برمی گردد، به تو خواهد گفت: سهم منو بده… و تو در کشمکش با دنیا دچار جنگ اعصاب می شوی.
اما اگر به دنیا بگویی: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟، دنیا هم به تو خواهد گفت: چه خدمتی برایتان انجام دهم؟

انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و روزى زیاد، دست مى یابد

با خواندن این خاطره و درسی که از این راننده و نویسنده گرفتم این بود که یک فلش بک داشته باشم به دستورات اسلام عزیزم ... دیدم که بی خود نیست که اسلام انقدر روی این موضوع اخلاق تأکید دارد ... وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً (بقره / 83) وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگویید.

خوشرفتاری مومنان با یكدیگر، یكی از ارزش های والای اخلاقی در اسلام به حساب می آید. چنانچه قرآن كریم، یاران رسول اكرم ـ صلی الله علیه و آله ـ را به این صفت ستوده، می فرماید: محمد ـ صلی الله علیه و آله ـ فرستاده خداست و كسانی كه با او هستند در برابر كفار سرسخت و در میان خود مهربانند.( فتح، 29)

بر اساس این آیه، مسلمانان باید نسبت به عموم امّت، مهربان و دلسوز باشند، با آنان خوشرفتاری نمایند، به كمكشان بشتابند، در غم و شادی مردم سهیم باشند و با چهره ای متبسم، مودّب و خوشرویی با آنان رو به رو شوند و از این راه سبب ترویج حسن خلق و پیوند با مردم شوند.

چنانچه پیامبر مهربانمان رسول گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله می فرمایند:

انما بعثت لاتمم مكارم الاخلاق; من تنها براى تكمیل فضائل اخلاقى مبعوث شده‏ام.» (كنز العمال، حدیث 52175 (جلد3، صفحه ‏16))

و در جایی دریگر در قرآن داریم که می فرماید: با حكمت و اندرز نیكو، به راه پروردگارت دعوت كن و با آنها با نیكوترین وجه، مناظره نما.( نحل، 125)

در حدیثی از حضرت امام على (علیه السلام) می‌خوانیم: «عُنْوَانُ صَحِیفَةِ الْمُوْمِنِ حُسْنُ خُلُقِه‏»؛ (جامع الأخبار، ص 107) سرلوحه نامه عمل انسان با ایمان، حُسن خلق او است. می ‌دانیم آنچه در عنوان و سرلوحه نامه اعمال قرار می‌گیرد، بهترین و مهم‌ ترین آنها است و به تعبیر دیگر، چیزى است که قدر جامع همه اعمال نیک است و قبل از هر چیز نظرها را به خود متوجّه می‌ سازد. (الأخلاق فى القرآن، ج ‏3، ص 118)

و نکته ی جالب اینکه خوش اخلاقی یکی از راهکارهای افزایش روزی معرفی شده است:

چنانچه امام علی (علیه السلام) فرمود: «گنج های روزی، در اخلاق خوش نهفته است.» (نهج البلاغه، ح 7188)

امام على علیه السلام : وُصولُ المَرءِ اِلى كُلِّ ما یَبتَغیهِ مِن طیبِ عَیشِهِ وَ اَمنِ سِربِهِ وَ سَعَةِ رِزقِهِ بِحُسنِ نیَّتِهِ وَ سَعَةِ خُلقِهِ؛ انسان، با نیّت خوب و اخلاق خوب، به تمام آنچه در جستجوى آن است، از زندگى خوش و امنیت محیط و روزى زیاد، دست مى یابد. (غررالحكم، ح 10141 ) 
همچنین امام كاظم (علیه السلام) در نصیحتی به هشام ابن حكم در مورد اثرات مادی رفق و نیكی و خوش اخلاقی می‌فرمایند: «بر تو باد كه با دیگران، با رفق و ملایمت رفتار كنی، چرا كه رفق، مبارك و بابركت، و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیكی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزق ‌ها را افزون می‌كند.» (شرح رساله حقوق امام سجاد(علیه السلام)، ص464)


- نظرات (0)

خداوند چه انسان‌ هایی را شفاعت می ‌کند؟

حدود ۳۰ آیه در قرآن کریم از شفاعت نام برده و شفاعت ‌کنندگانِ انسان مشخص شده‌اند، افرادی که شفاعت می‌ شوند امتیازاتی دارند که خدا به اذن خود آنها را شفاعت می ‌کند.

چنانچه قرآن کریم در خصوص شرایط اعطای شفاعت می فرماید: «... وَلَا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى وَهُم مِّنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ : پیغمبران و فرشتگان شفاعت نمی کنند مگر برای کسی که دینش پسندیده باشد و ایشان از خوف و خشیت خداوند ترسناک هستند» (انبیاء/ 28)

کسانی مورد شفاعت قرار می ‌گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند.(طیب، سیدعبدالحسین، کلم الطیب، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمدحسین کوشانپور، ص 814)

در حقیقت یکی از حکمت هایی که سبب شده خداوند اولیای الهی را در روز قیامت، واسطه و شفیع در فیض مغفرت و بخشش خود، به این افراد قرار دهد همین رابطه معنوی و سنخیتی است که در دنیا میان آنان برقرار است. ( روحانی، سیدمحمد، پیشین، ص 29)

بنابراین شفاعت نظیر توبه یکی از ابعاد رحمت الهی است که به روی بندگان باز می‌شود، البته این تصور که کسی فکر کند به این دلیل که شفاعت وجود دارد می تواند گناه کرده و بعد خداوند از او شفاعت می‌کند، فکر انحرافی است!

کسانی مورد شفاعت قرار می ‌گیرند که در دنیا ارتباط روحی و معنوی خاصی بین آنان و شافعان برقرار باشد. مثل اینکه خدمت یا احسان و یا محبتی درباره او و یا بستگان و دوستان شفیع کرده باشند

دین، پیامبر (صلی الله و علیه وآله) و ائمه (علیهم السلام) بندگان را به به خیر و خوبی دعوت کرده‌اند و حرف اصلی ‌شان نیز اطاعت از خداوند است بنابراین نباید با این فکر انحرافی انسان به گناه دامن بزند.

خداوند متعال درهای توبه را بازگشته و از انسان شفاعت می ‌کند اما برخی از روی جهالت و به خاطر اینکه شفاعت و توسل ائمه (علیهم السلام) وجود دارد، ما را مشرک می ‌خوانند و می ‌گویند که توسل و اعتقاد به شفاعت شرک است، اینها خودشان جاهل هستند!

بنابراین کسانی گرفتار شرک هستند که غیر از خدا فرد دیگری را قبول داشته باشند درحالی که ما موحد هستیم و خدای یگانه را قبول داریم.

دوم افرادی که خدا را قبول دارند ولی کسی را کنار خدا، قبول کنند و سوم کسانی که برای کسی یا چیزی مقامی قائل شوند که آن مقام را خداوند برای او قائل نباشد البته این شرک نیست بلکه کار غلط و نامعقولی است!

این تصور که کسی فکر کند به این دلیل که شفاعت وجود دارد می تواند گناه کرده و بعد خداوند از او شفاعت می‌کند، فکر انحرافی است!

بنابراین ما مسلمانان اگر به سراغ ائمه (علیهم السلام) و حضرت رسول (صلی الله و علیه وآله) می ‌رویم، می ‌دانیم که اینها هر چه دارند از خدا دارند، بنابر این چنین چیزی شرک نیست که برخی وهابی‌ ها در نشریات و مباحثات و کتاب ‌هایشان می ‌گویند.

نکته دیگر در روایت داریم که «هیچ شفیعی بهتر از توبه نیست» بنابراین واسطه بودن توبه مثل واسطه بودن ائمه (علیهم السلام) نیست اینها با هم متفاوت هستند.

در نهج ‌البلاغه آمده است که اطاعت خداوند و اجتناب از نواهی خدا را شفیع خود برای رسیدن به خواسته ‌تان قرار دهید. با این حال این همه ما امید به وساطت ائمه (علیهم السلام) و شفاعت خداوند را داریم.

گاهی عباراتی می‌ بینیم که قدری نگران ‌کننده است مثلاً رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) فرمودند که من برای گناهکاران شفاعت می‌ کنم ولی شفاعت انسان ظالم را نمی ‌کنم! (میزان الحكمه، ج 4، ص 1472، ح 9484)

بنابراین هر کدام از ما قدری باید در خودمان جستجو کنیم که نکند ظالم باشیم، حواسمان باشد در زندگی زناشویی به همسران خود ظلم نکنیم، در محل کار دیگران را اذیت نکنیم و ... .

منابع:

حوزه؛ بیانات آیت الله استادی



- نظرات (0)

قسمتی از تنهایی لیلا !

تنهایی لیلا

فردی که خلافی را مرتکب شده بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته ، به یک دهکده رسید.

چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود. او جلوی مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود. به خاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.

دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید. بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و …. پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت. میوه فروش گفت: بخور نوش جانت ، پول نمی خواهم ...
سه روز بعد این فرد فراری باز در جلو دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند ، صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت، فراری دهان خود را باز کرده گوئی می خواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد. میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت. عکس همان مردی بود که با لباس های ژنده از او پرتقال مجانی می گرفت. زیر عکس او با حروف درشت نوشته بودند او فراری است و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی به عنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت. پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند. سه چهار روز بعد مرد فراری دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود .

صحبت بر سر اینکه آن میوه فروش آن دزد را تحویل داده کار دستی کرده یا نه ، یا کار درست یا غلط آن زن فراری از زندان نیست ... صحبت بر سر این موضوع است که خیلی از بدبختی ها، سوء ظن ها و مشکلاتی که در جامعه و خانواده ها، به وجود می آید ریشه در این نکته است که قرآن بیان می کند

او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود. دکه دار و پلیس ها با کمال دقت فراری را زیر نظر داشتند. او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگه داشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند، زیر گوش میوه فروش گفت : ” آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان. سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.

میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم . هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم می گرفتم، دل مهربان تو بود که بر من تأثیر گذاشت . بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد.

 

تنهایی لیلا
تنهایی لیلا

سکانس اول:

آن جایی که کتایون از زندان فرار کرده ... به لیلا پناه آورده ... لیلا به امامزاده می رود و بچه و کتایون در خانه تنها ... با بازگشت لیلا بچه و کتایون نیستند ...
با آمدن پلیس لیلا به یقین می گوید که کتایون بچه را برداشته و بعد دیده شد که ماجرا این طور نبوده ...

 

سکانس دوم :

ماجرای نسرین و دوستانش ... درست کردن شایعه و پخش کردن آن ... چیزهایی که به آن یقین ندارند و پشت سر این و آن ردیف می کنند ...

ماجرای زرین و حقه ای که در سر دارد و در این میان چه تهمت ها و چه آبرو ریزی هایی برای لیلا و  لطیف درست می کند که هر جور شده، به هر قیمتی به اهداف شومش برسد ...

 

نتیجه کلام:

صحبت بر سر اینکه آن میوه فروش آن دزد را تحویل داده کار دستی کرده یا نه ، یا کار درست یا غلط آن زن فراری از زندان نیست ... صحبت بر سر این موضوع است که خیلی از بدبختی ها، سوء ظن ها و مشکلاتی که در جامعه و خانواده ها، به وجود می آید ریشه در این نکته است که قرآن بیان می کند : لاَ تَقْفُ مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُوَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْوُولًا : و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن، زیرا گوش و چشم و دل (که ابزار علم و معرفت هستند) همه مورد سوال قرار خواهند گرفت» (اسراء/36)

در آیه 6 سوره حجرات هم می فرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَیَّنُوا ... : ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورده درباره آن تحقیق کنید ...»

ای کسانی که ایمان آورده اید! اگر شخص فاسقی برای شما خبری آورده درباره آن تحقیق کنید ...»

در این آیه مومنان را از پذیرش خبر از فاسقان بدون پرس و جو از صحت و درستی آن، منع می کند و به آنان دستور تحقیق و تفحص می دهد.

تا چیزی را مطمئن نشده ایم چیزی نگوییم ... واکنشی نشان ندهیم ... پخش نکنیم ...

چقدر از شایعات و دروغ هایی هستند که به واسطه ی اینکه آن نفر اول در این حلقه حرفی را که مطمئن نبوده گفته و در شبکه های مجازی پخش شده ... بین خانواده ها دهان به دهان گشته است ... و در این میان هم چه آبرو هایی ریخته شده و چه مشکلاتی که به وجود آمده است .

حواسمان باشد که جزء کسانی که در عذاب دنیوی و اخروی خداوند هستند واقع نشویم:

« إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ:

كسانى كه دوست دارند كه زشتكارى در میان آنان كه ایمان آورده‏اند، شیوع پیدا كند، براى آنان در دنیا و آخرت عذابى پر درد خواهد بود، و خدا [ست كه‏] مى ‏داند و شما نمى ‏دانید. (نور، 19)


- نظرات (0)

بازی که شیطان راه می اندازد!!

تا به حال برایتان اتفاق افتاده؟

برای من که این اتفاق در دوران های گذشته به کرّات و البته با گذشت زمان و فهمیدن داستان، خداروشکر نمی گذارم به وجود بیاد ...

لابد می پرسید داستان از چه قرار است؟ از چه سخن می گویم:

از داستان ملامتگریه شیطان لعین رجیم ...  عفریت خنّاس، ... 

نخندید ... آنقدر دلم از این موجود پر است که دلم می خواهد چند تا صفت دیگر هم برایش بیاورم که تخلیه شوم ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

موجودی که علاوه بر اینکه منتظر است هر کسی را از طریق خودش منحرف کند، هر کسی را با ریسمان مخصوص خودش به چاه گمراهی بکشاند، وقتی هم که فردی بعد از انجام خطا و گناه توبه می کند باز هم دست از سرش بر نمی دارد ...

شروع می کند به ناامید کردن انسان ... نه تو گناهکاری، خدا تو را نمی بخشد، دیگر راه برگشتی برای تو نیست ... حالا که آنقدر بد هستی و راهی برای خوب شدن نیست پس به گناهانت ادامه بده .... و این حرف را بر زبان آدمی جاری می کند که آی از سر من گذشته؛ چه یک وجب و چه صد وجب ... من که انقدر گناه دارم  و این گناهان را انجام دادم، دیگر فرقی به حالم نمی کند، پس بذار این چند روز دنیا را با هر آنچه دارم و می توانم بدون هیچ محدودیتی خوش باشم .... و غافل از اینکه این خوش بودن چند روزه ی دنیا طولی نخواهد کشید ...

مواظب این حرف های شیطان باشیم ... او خیلی حیله گر است ... تا می تواند در هر کجا و هر زمان دانه می پاشد تا ما را به صید خودش در بیاورد ...

آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

البته این را هم بگویم که خودش اقرار کرده همه ی آدم ها از بین می برد جز یک گروه خاص را ... لَأغوِیَنَّهُم أجمَعِینَ إلَّا عِبَادَكَ مِنهُمُ المُخلَصِینَ (حجر/39/40)

اگر در دام گناه و حیله های او قرار گرفتیم، تنها و تنها به خدا پناه ببریم : وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ/ و اگر از جانب شیطان در تو وسوسه‏اى پدید آمد به خدا پناه ببر، زیرا او شنوا و داناست.(200-201 اعراف) چرا که با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

و نتیجه آن خواهد شد که إنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (99، نحل)

بعد از پیدا کردن توفیق توبه ، دیگر به آن گناه با این نگاه ناامید کننده نگاه نکنیم که خدا نمی بخشد و ... این ها همه حرف های این شیطان است ... چرا که خودش وعده های امید بخش داده است؛ وَ هُوَ الّذِى یَقْبَلُ التَّوبَهَ عَنْ عِبادِهِ ... (25، شوری)

با یاد خدا و پناه بردن به خدا قدرتی عجیب به دست خواهیم آورد: إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْاْ إِذَا مَسهَّمْ طَئفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَکَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُون: کسانى که پرهیزگارى مى‏ کنند چون از شیطان وسوسه ‏اى به آنها برسد، خدا را یاد مى‏ کنند، و در دم بصیرت یابند.

قُلْ یا عِبادِیَ اَلَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اَللَّهِ إِنَّ اَللَّهَ یَغْفِرُ اَلذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ اَلْغَفُورُ اَلرَّحِیمُ ... (53، زمر)

وَ هُوَ الَّذی یَقبَلُ التَّوبةَ عَن عِبادِهِ وَ یَعفُوا عَنِ السَّیئاتِ وَ یَعلَمُ ما تَفعَلُونَ .... (25، شوری)

یا أیُّهَا الذِّینَ آمَنُوا تُوبُوا إلی اللهِ تَوبَةً نَصُوحاً عَسی رَبُّکُمْ أن یُکَفِّرَ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ یُدْخِلَکُمْ جَنّاتٍ تَجری مِنْ تِحْتِهَا الْأَنْهارُ .... (8، تحریم)

خودش فرموده است که با پشیمانی از گناه، استغفار و توبه کنید، که اگر این توبه نصوح باشد ، دیگر جای هیچ نگرانی نیست الَّذینَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أو ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ إلاَّ اللهُ

بنابر این مواظب باشیم که شیطان بلافاصله بعد از توبه با ریسمان ملامتگریه خود ما را به بازی نگیرد ... همین که از گناهت توبه کردی، پشیمان شدی و اراده به ترک آن کرده، استغفار بگو و همان کافی است برای آمرزش ... خدا غفور و رحیم است: أَنَّ اللهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (118، توبه)


- نظرات (0)

مومن سه خصلت دارد!

عبادت ، مومن، نماز ، دعا


یكى از روایات حضرت امام ‏رضا علیه ‌السلام این است كه: «لا یكون المومن مومناً حتى یكون فیه ‏ثلاث خصال، سنه من ربه و سنه من نبیه و سنه من ولیه:

مومن، مومن نیست مگر اینكه سه خصلت در او باشد: یك خصلت از پروردگارش، یك خصلت از پیامبرش و یك خصلت از امامش.» (اصول الكافى، جلد 2، صفحه 241)


پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: «تخلقوا بأخلاق الله: خودتان را به اخلاق و صفات الهى متصف ‏نمایید.» ببینید خدا چگونه است، خود را آنگونه نمایید. انسان تا خدا گونه‏ نشود و صفات خدا را در خودش پیاده نكند، عبودیت پیدا نمى ‏كند. اگر مى ‏گوییم ‏پیامبر (صلی الله و علیه وآله) عبد خداست، یعنى چه؟

من كه ادعا مى ‏كنم عبد هستم، با پیامبر (صلی الله و علیه وآله) كه‏ مى ‏گویم عبد است، چه فرقى دارم؟

عبودیت ایشان به این معناست كه او تمام‏ صفات خدا را در خودش پیاده كرده و اخلاق و خصلت ‌هایش خدایى شده است. انسان وقتى كه خودش را شبیه خدا كرد، آن وقت مى ‏تواند معجزه و كرامت داشته‏ باشد.

مرحوم آقا شیخ حسن على نخودكى چنین‏ انسانى بود. همه می توانیم شبیه او باشیم، راه ها بسته نیست.

پیامبر (صلی الله و علیه وآله) فرمود: «لو لا أن الشیاطین یحومون على قلوب ‏بنی آدم، لنظروا إلى ملكوت السماء:(بحار الانوار، ج67، ص161) اگر شیاطین (یعنى صفات بد) دل انسان ها را در اختیار نمى ‏گرفتند، آنها عالم غیب و باطنش را مشاهده مى‏ كردند

با این حساب مى‏ توان اموات را دید و با آنها صحبت كرد، مى‏ توان‏ امام را هم دید و به ایشان سلام كرد و جوابش را گرفت. براى شنیدن جواب سلام ‏امام لازم است سمعك مخصوص داشته باشیم كه هر گوشى آن را ندارد. این سمعك ‏را وقتى مى ‏توانیم داشته باشیم كه پلنگ‌ صفت نباشیم، تكبر نداشته باشیم و خودخواه نباشیم، شمر نباشیم و ...

مومن، مومن نیست مگر اینكه سه خصلت در او باشد: یك خصلت از پروردگارش، یك خصلت از پیامبرش و یك خصلت از امامش.»

راز پوشیدن

امام رضا علیه ‌السلام فرمود: «مومن، مومن ‏نیست مگر اینكه سه خصلت در او باشد؛ یكى از خدا و دیگرى از نبى و دیگرى از ولى خدا.»

از خدا چه خصلتى باید در او باشد؟ كتمان سر. چرا امام این خصلت را از میان همه خصایص حضرت ‏حق انتخاب فرمود؟ كتمان سر یعنى چه؟

كتمان سر یعنى اینكه انسان باید ظرفیت داشته باشد. كتمان سر در مقابل افشاى سر است. افشاى سر نشان ‌دهنده ضعف شخصیت و روح است. بچه ‏هاى كوچك تا وارد خانه مى‏شوید، جلو مى‏ دوند و حوادثى را كه در خانه گذشته، فوراً به ‏اطلاع مى ‏رسانند. این به خاطر عدم وجود ظرفیت است. اما خانم خانه براى خبر دادن صبر مى‏ كند تا شرایط مساعد شود و بعد اخبار را به اطلاع مى ‏رساند.
كتمان سر یكى از صفات الهى است. خداوند اسرارى كه ما داریم، بر یكدیگر مخفى ‏كرده است. اگر كتمان سر نبود، ما نمى ‏توانستیم با یكدیگر زندگى كنیم ...

امیرالمومنین علیه ‌السلام خیلى زیبا مى ‏فرماید: «لو تكاشفتم ما تدافنتم:(عیون أخبار الرضا، ج2، ص53) اگر یكدیگر را مى‏ شناختید و دل هاى شما براى یكدیگر معلوم مى ‏شد، جنازه ‏هایتان روى زمین مى ‏ماند و یكدیگر را دفن نمى ‏نمودید!»

در حالى كه ما بر جنازه‏ ها نماز مى‏ خوانیم و مى‏ گوییم: «لا أعلم منه ‏إلا خیراً و أنت أعلم به منا...» (اصول الكافى، ج3، ص183)
یک كتمان سر، فاش نكردن اسرار مردم است. غیبت كردن یكى از جهاتى ‏است كه به وسیله آن سر مردم فاش مى ‏شود. كسى كه غیبت مى‏ كند، باید بداند «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ (سوره فجر، آیه 14) خدا در كمینگاه است» و از مظلوم دفاع مى‏ كند.

ما باید مثل خدا باشیم كه مرتب ‏مى ‏خوانیم: «یا من أظهر الجمیل، یا من ستر القبیح» (بخشی از دعاى جوشن كبیره)

همان طور كه دوست داریم خدا خوبى ‏هاى ما را ظاهر، و بدی های را پنهان كند، ما نیز باید همانند خداوند این ‏خصلت را داشته باشیم كه اظهار جمیل مردم كنیم و اخفاى قبیح ایشان را بنماییم.
امام صادق علیه ‌السلام ‏مى ‏فرماید: «به دوستانت حرف هایى را بگو كه اگر روزى با تو دشمن شدند، نتوانند آنها را علیه‌ ات به كار گیرند.» (تفصیل وسائل‌ الشیعه، ج12، ص147)

 

مدارا با مردم

عبادت ، مومن، نماز ، دعا

اما خصلت دوم باید از پیامبر صلى الله علیه وآله باشد: «و أما السنه من ‏نبیه فمداراه الناس: آن سنتى كه باید از پیامبر در او باشد، مدارا كردن و كنار آمدن با مردم است.»

خوش رفتارى با مردم، محبت به آنها و حسن خلق او آنقدر زیاد است كه ‏خداوند در قرآن مى ‏فرماید: «وَإِنَّكَ لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ» (سوره قلم، آیه 4) همانا تو به خلق ‏بزرگى آراسته‏ اى.»

اگر او حسن خلق نداشت، این مقدار پیشرفت نمى ‏كرد. در علل پیشرفت اسلام خیلى‏ها حرفهایى زده‏اند؛ اما بسیارى از محققان معتقدند كه عامل اساسى در این مورد، حسن خلق پیامبر (صلی الله و علیه وآله) بود.

چه نمونه‏اى در تواضع و محبت بالاتر از اینكه وقتى بچه‏ ها در كوچه به ایشان ‏پیشنهاد بازى مى ‏كردند، جواب مثبت مى ‏داد.

آیا دیده شد كه كسى بر پیامبر‏(صلی الله و علیه و آله) در سلام كردن سبقت بگیرد؟ آنقدر صفت مدارا با مردم در روابط آن حضرت اهمیت داشت كه فرمود: «أمرنی ربی بمداراه الناس كما أمرنی بأداء الفرائض:(اصول الكافى، ج2، ص117)

همان طور كه خدا به من دستور داده تا واجبات را انجام دهم، دستور داده كه با مردم مدارا كنم.»
به خاطر همین مدارا و مهربانى با مردم است كه آنها به دور او جمع شدند: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ ...(سوره آل عمران، آیه 159)

اگر آدم سخت‌ دل و بد اخلاقى بودى، ‏كسى به دور تو نمى ‏آمد. این نرمى كه دارى، رحمت خدا شامل حالت شده است.

رسول خدا صلى الله علیه وآله در تمام رفتارهایش مدارا با مردم را مد نظر داشت: در لباس‏ پوشیدن، غذا خوردن، پذیرایى از آنها، استعمال عطر، ... در همه این موارد رعایت‏ حال مردم مورد نظر بود. (اصول الكافى، ج8، ص338)

لازم به یادآوری است که پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) وظیفه مدارا با مردم را نه فقط در قبال مسلمانان اجرا مى ‏كرد، بلكه در مقابل كفار و غیر مسلمانان نیز آن را به خوبى عمل مى ‏نمود.

اگر یكدیگر را مى‏ شناختید و دل هاى شما براى یكدیگر معلوم مى ‏شد، جنازه ‏هایتان روى زمین مى ‏ماند و یكدیگر را دفن نمى ‏نمودید!»

صبور باشید

سومین نکته ای که امام رضا (علیه السلام) در این فراز فرمودند مومن باید صفتی از امام معصوم (علیهم السلام) داشته باشد «و امـا السنه مـن ولیه فـاصبـر فـى البـاسـاء و الضـراء» (اصـول کـافـى, ج 3,ص 339 و تحف العقـــول, ص 442)

در زندگی عجول نباشد و صبور باشد و تحمل داشته باشد. همین ویژگی صبر و تحمل را در زندگی یک زن و شوهر داشته باشند خوشبخت هستند. اگر به کوچکترین مطلبی زندگی مرد و زن از هم بپاشد و به پاسگاه و دادگاه بروند زندگیشان هیچ وقت زندگی نمی شود.

اول زندگی همیشه مشکلاتی وجود دارد، زن و شوهرهای جوان اگر اول زندگی بتوانند صبر و تحمل داشته باشند بعدا زندگیشان شیرین می شود. بعد از یک برهه ای عاشق همدیگر می شوند. اول زندگی سختی دارد مثل دو تا سنگ آسیاب تا خراشیدن را یاد بگیرند بالاخره طول می کشد و زندگیشان گوارا می شود. اگر در تمام مراحل زندگیمان صبر و تحمل و حلم داشته باشیم دیگر آدم اعصابش خورد نمی شود اضطراب و دلشوره نمی گیرد و ناراحتی قلبی و عروقی نمی گیرد

بردباری و صبر نقش مهمی در زندگی دارد. امام معصوم (علیهم السلام) اهل تحمل و بردباری هستند.

بنابر این این سه اصل را هیچ گاه فراموش نکنیم:

با مردم مدارا کنیم، با کتمان کردن حافظ جان و ناموس مردم باشیم همینطور که ما دوست نداریم پشت سرمان حرف بزنند پشت سر دیگران هم حرف نزنیم و آدم با تحملی باشیم ... چنانچه  اگر این سه مطلب را در زندگیمان داشته باشیم بسیاری از ناملایمات در زندگی می شود.


منابع:
مقاله ای از آیت ‌الله سید رضی شیرازی

حجت الاسلام و المسلمین علی ابراهیمی


- نظرات (0)

چرا قرآن به زبان های مختلف نازل نشد؟


نزول قران

تعبیر عربی بودن كه در قرآن كریم در حدود 10 مورد آورده شده، اشاره به زبان عربی امروزی نیست بلكه مراد واضح و روشن بودن آن تعالیم الهی و خالی بودن آنها از پیچیدگی و ابهام می باشد.


در این نوشتار بنا داریم با ویژگی های منطقه جزیره العرب كه عربستان جزئی از آن منطقه بزرگ محسوب می شده، آشنا شویم سپس ویژگی ها و خصوصیات زبان عربی را مورد بررسی قرار دهیم. از این رو توجه به مطالب ذیل لازم است: 
1 ـ اهمیت و سوق الجیشى بودن سرزمین حجاز و مناسب بودن این منطقه براى نشر اسلام نسبت به دیگر مناطق جهان و حكمت هاى دیگرى باعث شد این سرزمین خاستگاه بعثت پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) باشد.

سخنورى و به رخ كشیدن سخنان ادبى و اشعار زیبا، سرزمین مكه و اطراف آن را به میدان هماوردى ساكنانش ـ در این زمینه ـ تبدیل كرده بود، و از سویى حكمت الهى اقتضا داشت كه معجزه ى پیامبر صلی الله و علیه وآله متناسب فن و علم رایج در آن زمان و مكان باشد; همان گونه كه در معجزه هاى پیامبران دیگر، این مصلحت رعایت شده است.
در چنین شرایطى بهترین معجزه، آوردن كتابى است كه با سخنان شیوا و دلنشین، برترى خود را بر قوى ترین و زیباترین سخنان آن دوران آشكار كند. 

 با توجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتند و به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقیناً لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.

2 ـ خانه كعبه به عنوان مقدس ترین بنای جهان توسط حضرت ابراهیم (علیه السلام) و به امر خداوند متعال در این منطقه بنا شده كه به عنوان قبله مسلمانان قرار گرفت. 
2 ـ بنای مقدس دیگری به نام بیت المقدس كه قبله اولین مسلمانان بود در این منطقه واقع شده است.
3 ـ پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در عربستان متولد شده است. زیرا طائفه و قبلیه ی ایشان كه از نسل حضرت ابراهیم (علیه السلام) هستند و آنجا ساكن بوده اند. لذا همان گونه كه پیامبر اكرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در آن منطقه متولد شده، در همان منطقه نیز قرآن بر ایشان نازل گردیده است.

نزول قران

4 - با توجه به روحیه خاص مردم عربستان و خوی تعصب و جاهلیت و نادانی که با اعتقادات آنان عجین گشته بود و نیز با زبان عربی به خوبی آشنایی داشتند و به آن شعر می سرودند و نثر می نوشتند و باهم رقابت ادبی داشتند، اگر زبان قرآن، زبان دیگری غیر از زبان عربی بود یقیناً لجاجت با قرآن و آوردن آن مضاعف می شد و از آنجا که قرآن کریم کلام خدا است و کلام خدا باید با روشن ترین وجه بیان شود و هیچ گونه ابهام و گنگی نداشته باشد لذا قرآن به زبان عربی نازل گردیده تا زمینه برای بهانه جویان فراهم نباشد.
قرآن کریم می فرماید: “وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آیَاتُهُ.”(فصلت /44) و اگر [این كتاب را] قرآنى غیر عربى گردانیده بودیم قطعاً مى‏ گفتند چرا آیه ‏هاى آن روشن بیان نشده.

 

ویژگی های زبان عربی

1 - زبان شناسان عقیده دارند كه زبان عربى داراى امتیازاتى است كه در سایر زبان ها نیست; قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق كلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.

دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ،بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ (شعرا آیه 193- 195)

برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.

در روایتى آمده است: «یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن (اصول كافى، ج2، ص637، كتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است كه گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى كه زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».
در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین” شخصی به نام حجال از امام صادق (علیه السلام) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند. (نورالثقلین: ج 4، ص 65، فصلت، آیه 44)
در تفسیر نمونه تفسیر آیه “ نزل به الروح الامین ... بلسان عربی مبین (تفسیرنمونه: ج 15، ص 347) می نویسد برای اینکه جای هیچ گونه عذر و بهانه ای برای کسی باقی نماند “آن را به زبان عربی آشکار نازل کرد.
در تفسیر علی بن ابراهیم در فضیلت و برتری عجم بر عرب در پذیرش قرآن آمده است: از امام صادق (علیه السلام) نقل است: که درباره آیه “وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ” (198، شعراء) فرمودند: اگر قرآن بر عجم نازل شده عرب به آن ایمان نمی آورد و این برای عجم فضیلتی است .
3 ـ شیوایی و رسایی آن تا حدّی است كه بدون ابهام، معنا و مقصود خود را به طور واضح و روشن به مخاطب تفهیم می كند، كما این كه خداوند متعال در آیه 28 سوره «زمر» به این مطلب این چنین اشاره فرموده: قُرْآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ: قرآنی است فصیح و خالی از هرگونه كجی و نادرستی باشد كه اهل تقوی شوند.

 

نتیجه

با ویژگی های منطقه حجاز و عربستان و خصوصیات بارز زبان عربی در می یابیم كه بهترین مكان نزول قرآن و بهترین زبان برای كلام قرآن در نظر گرفته شده است تا تعالیم نورانی قرآن كریم به سایر نقاط جهان انتقال یابد بدون این كه از محتوا و مضمون آن كاسته شود، البته شایان ذكر است كه تعبیر عربی بودن كه در قرآن كریم در حدود 10 مورد آورده شده، اشاره به زبان عربی امروزی نیست بلكه مراد واضح و روشن بودن آن تعالیم الهی و خالی بودن آنها از پیچیدگی و ابهام می باشد، از این رو می توان خلاصه ای از محتوای این چند آیه را این چنین بیان كرد: ما قرآن را به شیوه ای واضح و روشن و با بیانی رسا و شیوا برای شما فرستادیم.


- نظرات (0)