سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

داستان ازدواجی پرماجرا در قرآن

ازدواج

خداوند متعال، در قرآن شریف، به داستانى اشاره مى فرماید كه از جهاتى، قابل دقت و تأمّل است. با توجّه به اهمیّت آن در قرآن، كه نام بزرگترین سوره از این قصه گرفته شده و همچنین به علت نتایج ثمربخش آن، ما مشروح آن را براى خوانندگان گرامى، در اینجا نقل مى كنیم:

در زمان حضرت موسى علیه السّلام در بنى اسرائیل، مرد جوانى زندگى مى كرد. و به شغل غلّه فروشى اشتغال داشت. وى جوانى با ادب، و آراسته به كمالات ظاهرى و معنوى بود.

در یكى از روزها، كه طبق معمول در مغازه خویش، مشغول تجارت بود، شخصى آمده و از او، گندم فراوانى خریدارى كرد، كه آن معامله كلان، بهره سرشارى براى آن تاجر جوان، در پى داشت. وقتى براى تحویل گندم به انبارى خویش در منزل مراجعه كرد، متوجه شد كه درب انبارى بسته و پدرش پشت در خوابیده، كلید انبار هم در جیب اوست. و از آنجایى كه این جوان، شخصى فهمیده و با تربیت بود، طبعاً پدرش، احترام خاصى پیش او داشت.

بنى اسرائیل گفتند: یا نبى اللّه ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خداى خویش سؤال كن ، تا اینكه قاتل را، به ما معرفى نماید و ما از این اتهام، رها شویم. حضرت فرمود: دستور خداوند، فعلاً این است و من هرگز خلاف حكم خدا عمل نخواهم كرد.

با عذرخواهى به مشترى گفت: متأسفانه ! تحویل گندم، بستگى به بیدارى پدرم دارد و من راضى نیستم كه او را از خواب، بیدار كرده و اسباب ناراحتى اش را فراهم كنم؛ به همین جهت، اگر صبر كنى تا پدرم بیدار شود من مقدارى از مبلغ كالا، به تو تخفیف خواهم داد، و اگر نمى توانى صبر كنى، لطفاً از جاى دیگرى جنس مورد نیاز خود را تهیه كن.

مشترى گفت: من آن جنس را مقدارى هم گرانتر مى خرم، معطل نشو و پدر را از خواب بیدار كن، جنس را تحویل من بده. جوان گفت: من هرگز، او را از خواب بیدار نخواهم كرد و استراحت پدر، در نزد من بیشتر ارزش ‍ دارد تا سود این معامله كلان. بعد از اصرار مشترى و امتناع تاجر جوان، بالاخره مشترى صبر نكرد و رفت.

بعد از ساعتى، پدر از خواب بیدار شد؛ دید پسرش در حیاط خانه قدم مى زند، پرسید: پسرم! چطور شده در این ساعت كارى، درب مغازه را بسته و به خانه آمده اى؟ جوان برومند، داستان را از براى او نقل كرد، پدرش ‍ بعد از شنیدن واقعه، خیلى خوشحال شد و حمد الهى بجا آورد و به خداوند عرضه داشت: پروردگارا! از تو متشكرم، كه چنین فرزند باعاطفه و مهربان به من عطا كرده اى. و به پسرش گفت: اگر چه من راضى بودم كه مرا از خواب بیدار كنى و اینقدر سود را از دست ندهى، امّا حالا كه تو بزرگوارى كردى و احترام پدر پیرت را نگاه داشته اى، من، در عوض آن سودى كه از دست داده اى، گوساله خویش را، بتو مى بخشم و امیدوارم كه خداى متعال توسط این گوساله، نفع بسیارى به تو برساند و آن درس عبرتى باشد، براى تمام جوانها كه احترام پدر و مادر خویش را حفظ كنند. سه سال از این ماجرا گذشته و آن گوساله روز به روز رشد كرده و یك گاو بزرگ و كامل شده بود.

در این هنگام، از طرف خداوند به موسى علیه السّلام وحى نازل شد: اى موسى! حالا كه به حكم ظاهرى تو، راضى نشدند دستور بده، گاوى را بكشند و بعضى از اعضاى او را، به بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفى كند.

در آن زمان، در منطقه دیگرى و در یكى از خانواده هاى بنى اسرائیل، دخترى مؤدّب و عفیفه و جمیله ای بود كه به حدّ بلوغ رسیده و خواستگاران زیادى برایش مى آمدند؛ كه از جمله آنان دو پسر عموىِ دختر بود: یكى از آن دو، متدین و با تربیت بود امّا از مال دنیا، چندان بهره اى نداشت و در مقابل پسر عموى دوم، از ثروت دنیا بهره مند بود، ولى از دین و تقوا و معنویت هیچ بهره اى نداشت، فقط در ظاهر و با زبان به حضرت موسى گرویده بود. دختر، از بین خواستگاران، به این دو نفر متمایل شد و یك هفته مهلت خواست، تا در مورد زندگى و انتخاب همسر آینده خویش تصمیم بگیرد.

 او در این مدت با خود فكر كرد كه :

اگر من، با پسر عموى متدین ازدواج كنم، باید عمرى در فقر بوده و با زندگى ساده بسازم، امّا در عوض با همسرى راستگو و مهربان و خداشناس، به سر خواهم برد و یك زندگى آرامبخش و سالم، خواهم داشت. و اگر با همسر ثروتمند، بى تقوا و آلوده به گناه ازدواج كنم، ممكن است چند روزى در رفاه و آسایش باشم، امّا از فضائل اخلاقى و معنوى دور خواهم شد و در اثر بى مبالاتى و بى تقوائى همسر آینده ام، ممكن است از جادّه سعادت، منحرف شده و در سراشیبى لغزش ها و آلودگى سقوط كنم.

دختر جوان، بعد از فكر و مشورت با پدر و مادرش به این نتیجه رسید كه با پسر عموى متدین و باتقوا ازدواج كند. وقتى پسر عموى ثروتمند، از تصمیم عاقلانه دختر عموى خویش آگاه گردید، خود را در میان همسن و سالان شكست خورده تلقى كرد؛ و آتش حسد، در سینه او شعله ور شد. وى در اثر وسوسه شیطان، نقشه خطرناك و شومى كشید.

او شبى، پسر عموى باتقوا را، به منزل خویش دعوت كرده و بعد از پذیرائى كامل، شب او را در خانه نگهداشت و در آخرهاى شب، در حالى كه میهمان در خواب بود او را بطرز فجیعى كشته، و جنازه را در یكى از محلاّت ثروتمند بنى اسرائیل انداخت. بعد پیش خودش فكر كرد: با یك تیر دو نشان مى زنم، اوّلاً، دختر عموى من بعد از حذف رقیب، ناچار مرا مى پذیرد و ثانیاً، دیه این پسر عمو را، كه به غیر از من ، وارثى ندارد، (طبق قانون حضرت موسى علیه السّلام) از اهالى محل گرفته، و صرف خرج عروسى مى كنم.

بنى اسرائیل گفتند: پس از خداى خود بخواه، كه براى ما روشن كند، این (ماده گاو) چگونه باشد؟ گفت : خداوند مى فرماید: ماده گاوى است كه نه پیر؛ و نه بكر و جوان؛ میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید.

صبح زود، وقتى مردم از خانه ها بیرون آمدند، با جسد خونین یك شخص مقتول، مواجه شدند، و هر چه دقت كردند، او را نشناختند؛ تا اینكه بحضور حضرت موسى رفته و حادثه را گزارش دادند. حضرت موسى علیه السّلام دستور داد، تمام طبقات و اصناف حتى كشاورزان، از رفتن به سرِ كار، خوددارى كنند و همه در صدد شناختن قاتل و مقتول باشند.

(زیرا مسئله قتل، در بین بنى اسرائیل خیلى مهم بود.) مردم، بدنبال دستور پیامبر خدا، تمام تلاش خود را بكار بردند، ولى هیچ اثرى از قاتل و یا مقتول بدست نیامد.

جوان قاتل، نزدیكیهاى ظهر، از منزل خود بیرون آمد و مشاهده كرد كه وضع شهر بهم ریخته، همه دست از كار كشیده اند. جوان- با تجاهل - علت را جویا شد و گفتند: شخصى را كشته و شب گذشته ، به یكى از محله ها انداخته اند و حضرت موسى دستور شناسائى و دستگیرى قاتل را داده است كه خانواده مقتول ، او را قصاص كنند. او به سرعت، به كنار جنازه آمد و روپوش را كنار زد و به صورت او نگاه كرد. ناگهان نعره زد، و داد و فریاد راه انداخته و مانند اشخاص مصیبت دیده، به سر و صورت خود مى زد و گریه كنان مى گفت : آه ! آه ! این جوان پسرعموى من است و باید، یا قاتل را نشان بدهید تا قصاص كنم ، و یا اینكه دیه خون او را بگیرم! وقتى او را در محضر حضرت موسى علیه السّلام حاضر كردند، حضرت موسى علیه السّلام بعد از احراز هویّت و خویشاوندى آن جوان با مقتول، فرمود: اهالى آن محل یا باید، قاتل را بیابند و یا اینكه ، پنجاه نفر قسم بخورند كه خبر از قاتل ندارند و دیه مقتول را بپردازند.

بنى اسرائیل گفتند: یا نبى اللّه ! ما بدون تقصیر چرا دیه بدهیم ، شما از خداى خویش سؤ ال كن ، تا اینكه قاتل را، به ما معرفى نماید و ما از این اتهام، رها شویم. حضرت فرمود: دستور خداوند، فعلاً این است و من هرگز خلاف حكم خدا عمل نخواهم كرد. در این هنگام، از طرف خداوند به موسى علیه السّلام وحى نازل شد: اى موسى! حالا كه به حكم ظاهرى تو، راضى نشدند دستور بده، گاوى را بكشند و بعضى از اعضاى او را، به بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمایم و او قاتل خودش را معرفى كند. و خداوند متعال در قرآن به این قصه اشاره فرموده : (وَ اِذْ قالَ مُوْسى لِقَوْمِهِ اِنَّ اللّهَ یَاءْمُرُكُمْ اَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَهً قالُوا اَتتّخذنا هُزُواً قالَ اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَكُونَ مِنَ الْجاهِلینَ) (1): به یاد آورید، هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت : خداوند به شما دستور مى دهد، ماده گاوى را ذبح كنید (و قطعه اى از بدن آن را، به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنید، تا زنده شود و قاتل خویش را معرفى كند و غوغا و آشوب خاموش گردد).

از این قصه مى فهمیم كه خداوند، زنان پاك و با عفت را نصیب مردان متدین و پاكیزه مى گرداند. چنانكه در قرآن فرموده : (وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ) (360) زنان پاك از آنِ مردان پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.

گفتند: آیا ما را مسخره مى كنى ؟ (مگر ممکن است عضو مرده اى را به مرده بزنیم و او زنده شود).

موسى گفت: به خدا پناه مى برم از اینكه از جاهلان باشم!

(قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا ماهِىَ، قالَ اِنَّهُ یقول اِنَّها بَقَرَةً لا فارِضٌ وَ لا بِكْرٌ عَوانٌ بَیْنَ ذلِكَ فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ) (2)

بنى اسرائیل گفتند: پس از خداى خود بخواه، كه براى ما روشن كند، این (ماده گاو) چگونه باشد؟ گفت : خداوند مى فرماید: ماده گاوى است كه نه پیر؛ و نه بكر و جوان؛ میان این دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده (هر چه زودتر) انجام دهید. (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا مالُونُها قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرةٌ صَفْراءُ فاقِعٌ لَوْنُها تَسُرُّ النّاظِریْنَ) (3)گفتند: از پروردگار خود بخواه كه براى ما بیان كند، رنگ آن چگونه باشد؟ موسى گفت : خداوند مى فرماید: گاوى باشد زرد یكدست، كه بینندگان را خوش آمده و مسرور سازد. (قالُوا ادْعُ لَنا رَبَّكَ یُبَیِّنْ لَنا ماهِىَ اِنَّ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا وَ اِنّا اِنْشاءَاللّهُ لَمُهْتَدُونَ قالَ اِنَّهُ یَقُولُ اِنَّها بَقَرَةٌ لاذَلُولٌ تُثیرُ الاَْرْضَ وَ لا تَسْقِى الْحَرْثَ مُسَلَّمَةٌ لاشِیَةَ فیها قالُوْا اَلاَّْنَ جِئْتَ بِالْحَقِّ فَذَبَحُوها وَ ماكادُوا یَفْعَلُون ) (4)

باز گفتند: از خداوند بخواه، چگونگى آن گاو را كاملاً براى ما روشن سازد كه هنوز بر ما مشتبه است و اگر رفع اشتباه شود، ما اطاعت كرده و انشاءالله هدایت خواهیم شد.

گفت: خدا مى فرماید: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده و نه براى زراعت آبكشى كند و آن بى عیب و یكرنگ باشد. گفتند: اكنون حقیقت را روشن ساختى و گاوى را بدان اوصاف كشتند، امّا نزدیك بود كه از این امر نیز نافرمانى كنند.

بنى اسرائیل، وقتى این صفات را، از حضرت موسى شنیدند، بدنبال گاوى با این اوصاف گشتند و هر چه تفحص كردند، پیدا نشد تا اینكه بالاخره، گاو را با آن ویژگى ها، در خانه جوانى پیدا كردند.

او همان جوان گندم فروش بود كه چند سال پیش، در اثر احترام و مهربانى به پدرش، صاحب گوساله اى شده بود. بنى اسرائیل به در خانه جوانِ تاجر آمده و تقاضاى خرید گاو را كردند و او وقتى از ماجرا اطلاع یافت خوشحال شده و گفت: من باید از مادرم اجازه بگیرم.

پیش مادرش آمده و مشورت كرد، مادرش گفت: به دو برابر قیمت معمولى او را بفروش. بنى اسرائیل وقتى از قیمت باخبر شدند گفتند: مگر چه خبر شده؟ یك گاو معمولى ، به دو برابر قیمت بازار؟!

و پیش حضرت موسى علیه السّلام آمده و گزارش دادند. حضرت فرمود: حتماً، باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها برگشته و به صاحب گاو گفتند: چاره اى نیست، ما آنرا به دو برابر قیمت مى خریم، برو گاو را بیاور. و او دوباره پیش مادرش آمده و نظر او را خواست و مادرش گفت: پسرم! برو بگو: به دو برابر قیمت قبلى ما مى فروشیم! آنها وقتى این جمله را شنیدند با تعجب و ناراحتى گفتند: ما یك گاو را به چهار برابر قیمت، نمى خریم.

این داستان، اهمیت احترام و مهربانى به پدر و مادر را براى عزیزان جوان، روشن مى كند؛ كه خداوند متعال چقدر عنایت دارد كه جوانان عزیز در برخورد با والدین خویش، نهایت مهربانى و تكریم را داشته باشند و پاداش دنیوى و اخروى آنرا دریابند.
پیش حضرت موسى علیه السّلام برگشتند و حضرت فرمود: باید بخرید، زیرا فرمان خداوند است. آنها بازگشتند؛ این بار نیز مادر جوان گفت: پسر جان! برو به آنها بگو: چون شما نخریدید و رفتید، به دو برابر قیمت قبلى مى فروشیم. و بنى اسرائیل باز از خریدن، خوددارى كرده و برگشتند. و هر بار كه برمى گشتند، قیمت دو برابر مى شد، تا اینكه، آن گاو را بدستور حضرت موسى خریدند، به قیمت اینكه پوستش را پر از سكّه هاى طلا بكنند. بعد از خریدن گاو، آنرا ذبح نموده و پوستش را پر از سكّه هاى طلا كرده و به صاحبش تحویل دادند.

حضرت موسى علیه السّلام آمد و دو ركعت نماز خواند و بعد دستها را به سوى آسمان بلند كرده و فرمود: پروردگارا! تو را قسم مى دهم به شكوه و جلال محمد و آل محمد علیه السّلام كه این مرده را زنده گردانى. و بعد قسمتى از دم گاو را آورده و به بدن آن مقتول زدند و او زنده شده و قاتلِ خود را معرفى كرده و چگونگى وقوع جنایت را شرح داد.

بعد از این معجزه ، بنى اسرائیل به همدیگر مى گفتند: ما نمى دانیم معجزه زنده شدن این مقتول مهمّ است، یا ثروتمند كردن خداوند، آن جوان تاجر را!

حضرت موسى امر كرد كه قاتل را قصاص كنند. و آن جوان بی گناه، بعد از زنده شدن، از حضرت موسى تقاضا كرد كه از خداوند بخواهد، عمرى دوباره به او عنایت كند. خداوند به حضرت موسى مژده داد كه هفتاد سال، عمر دوباره به او بخشیدم و بعد موسى علیه السّلام آن دختر پاكدامن را به عقد آن جوان - پسر عموى متدین و درستكار - در آورد. و در حدیث نقل شده: خداوند در قیامت هم بین آن دو زوج جوان، جدائى نمى اندازد و آنها در عالم آخرت و در بهشت با یكدیگر زن و شوهر خواهند بود.(5)

نتایج این داستان

در این داستان كه بزرگترین سوره قرآن، بنام همین استدلال (گاو  بنى اسرائیل ) نامیده شده است، نكاتى قابل دقت وجود دارد كه ما به بعضى از نتایج ثمربخش آن، اشاره مى كنیم:

1- این داستان، اهمیت احترام و مهربانى به پدر و مادر را براى عزیزان جوان، روشن مى كند؛ كه خداوند متعال چقدر عنایت دارد كه جوانان عزیز در برخورد با والدین خویش، نهایت مهربانى و تكریم را داشته باشند و پاداش دنیوى و اخروى آنرا دریابند.

2- از این قصه مى فهمیم كه خداوند، زنان پاك و با عفت را نصیب مردان متدین و پاكیزه مى گرداند. چنانكه در قرآن فرموده : (وَالطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ) (6) زنان پاك از آنِ مردان پاك، و مردان پاك از آنِ زنان پاكند.

3- نتیجه خیانت به دیگران، رسوائى در دنیا و آخرت مى باشد.

4-یكى از معجزات الهى را در این داستان مشاهده مى كنیم.

5- اراده الهى، بالاتر از تمامى خواسته ها و فوق تمایلات انسانى است.

6-رضایت خداوند متعال، مهمّتر از همه كارها، حتى تجارتهاى پرسود و منفعت، مى باشد.

7- دخترانِ جوان، در انتخاب همسر آینده خویش، نیك بیندیشید، تا در دام هوس ها و تمایلات سوداگران شهوات نفسانیه، گرفتار نشوند.

8- و بالاخره انسانهاى خداجو و خداپرست، در تمام مراحل زندگى موفق و پیروزند، هر چند این پیروز باتاءخیر و مشكلاتى همراه باشد؛ زیرا خداوند فرمود: (اِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً) (7) مسلّماً با هر سختى آسانى است.(8)

پی نوشت ها:

1- بقره / 67.

2- بقره / 68.

3- بقره / 69.

4- بقره / 71 - 70.

5- با استفاده از حیوة القلوب، ج 2، ص 270 - تفسیر صافى، ج 1/ 140 -داستان پیامبران، 2 / 366.

6- نور/26

7- شرح/6

8- پاک نیا، عبد الکریم، جلوه هایی از نور قرآن در قصه ها و مناظره ها و نکته ها



- نظرات (0)

مثال‏هاى علمى قرآن‏


قرآن

مقدمه

قرآن در آیات زیادى به حركت زمین و خورشید و زوجیت گیاهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مى‏كند. ولى آنچه مهم است این است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چیست؟

در این مورد مى‏توانیم سه نظریه ارائه كنیم:

الف) ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كریم هدف اصلى و نهایى قرآن نیست‏بلكه هدف اصلى قرآن هدایت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مى‏كند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصیل و اولیه قرآن محسوب نمى‏شود. این قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مى‏گفتند قرآن تبیان هر چیزى است كه در رابطه با هدایت دینى باشد. (36)

ب) همان طور كه بیان هدایت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اولیه و اصیل قرآن كریم است، بیان مطالب علمى هم از اهداف اصیل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبیعى و شناخت طبیعت توجه زیادى كرده است. این كلام مى‏تواند مطابق نظر كسانى باشد كه مى‏گفتند در قرآن همه علوم و معارف دینى و بشرى و تجربى وجود دارد. (37)

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند.

ج) قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبلیك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مى‏گوید و هدف آن بیان مطالب علمى به صورت اصلى یا عرضى نیست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم در ظواهر قرآن را رد كردیم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشن‏تر شدن مطلب كلام یكى از نویسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مى‏آوریم:

بعضى از بزرگان معاصر این طور فرموده‏اند در قرآن كریم بحث درباره جهان و طبیعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به میان آمده است و شاید هیچ آیه‏اى نیابیم كه مستقلا به ذكر آفرینش جهان و كیفیت وجود آسمانها و زمین پرداخته باشد، هماره این بحثها به منظور دیگر عنوان شده است. در موارد بسیار گفتگو از آفرینش جهان و انواع آفریده‏ها براى آگاهانیدن انسان و رهنمونى اوست‏به عظمت الهى و سترگى حكمتهایى كه خدا در آفرینش به كار برده است. در همه جا نیز این هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفریده خدا و در چنبره تدبیر اوست معرفت فطرى و شناخت‏حضورى خود را شكوفایى دهد، و شدت و نیروى بیشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت‏خدا نگاه دارد.)

به عبارت دیگر، قرآن كتاب فیزیك، گیاه شناسى، زمین شناسى و یا كیهان شناسى نیست. قرآن كتاب انسان سازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقیقى (تقرب به خداى متعال) نیاز دارد به او بیاموزد و لذا آیات مربوطه به جهان و كیهان در هیچ زمینه هیچ گاه به بحث‏هاى تفصیلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازه‏اى كه هدف قرآن در هدایت مردم تامین مى‏شده بسنده كرده است. به همین جهت، بر خلاف بسیارى از آیات دیگر این آیات داراى ابهامهایى است و كمتر مى‏توانیم یك نظر قطعى به قرآن نسبت دهیم (38) ».

فواید ذكر مثالهاى علمى در قرآن كریم:

1 - راه قرآن را در زمینه خداشناسى هموار مى‏كند. چون هدف قرآن بیان آیات الهى و توجه دادن مردم به جلوه‏هاى فیض و قدرت الهى بوده است تا مردم را بیشتر متوجه خدا كند این از راه ذكر مثالهاى علمى و آیات الهى در آسمانها و زمین و دریاها و عجایب خلقت انسان و جانوران تامین شده است، لذا احتیاج به ذكر فرمولها و تفاصیل هر مطلب یست‏بلكه اشاره ضمنى كافى است.

2 - اعجاز علمى قرآن را ثابت مى‏كند. این مثالهاى حق و واقعى كه با مطالب اثبات شده و یقینى علوم (به نظریات متزلزل و ظنى) مطابقت دارد، ما را متوجه مى‏كند كه قرآن این مسائل را از محیط اجتماعى خود الهام نگرفته است، چون نزول قرآن در جزیرة‏العرب انجام شده كه فاقد تمدن قوى بوده است و حتى تمدنهاى آن زمان كه در ایران و روم بر پا بوده چنین پیشرفتهاى علمى نداشته‏اند تا بتواند نظریات علمى قرآن را به پیامبر صلى الله علیه وآله القا كرده باشند. پس این قرآن از طرف خداى حكیم و عالم نازل شده است.

نكته جالب این جاست كه بعضى از مسائل مطرح شده در قرآن مثل حركت زمین و یا زوجیت گیاهان و یا توده عظیم گازها و اتمها با تفكر علمى موجود در اعصار بعد از نزول قرآن مطابقت نداشت ولى قرآن با شجاعت مطالب علمى و محكم و به دور از خرافات را بیان مى‏كند. (39)

3 - مثالهاى علمى واقعى در قرآن موجب كنجكاوى بشر و تفكر او در عجایب آسمانها و خلقت انسان و دیگر موجودات مى‏شود و بشر را متوجه نیروهاى ناشناخته طبیعت مى‏كند. یعنى كار مهم قرآن ایجاد سؤال در ذهن انسان است زیرا تا انسان سؤال نداشته باشد به دنبال كشف علمى نمى‏رود، چون گمان مى‏كند همه چیز را مى‏داند و دچار یك جهل مركب مى‏شود ولى قرآن مسائل ناشناخته كهكشانها و موجودات ناشناخته را بزرگ جلوه مى‏دهد و دعوت به تفكر در طبیعت مى‏كند، و این موجب پیشرفت علوم و صنایع بشر مى‏شود، چنان كه در چند قرن اولیه تمدن اسلامى، همین امر موجب پیشرفت‏بلكه جهش علمى مسلمانان شد. (40)

4 - همین توجه اسلام و قرآن به علم و مطالب علمى است كه منشا بسیارى از علوم و الهام بخش بسیارى از معارف بشرى شد هر چند بیان كردیم كه تمام علوم با جزئیات آنها در قرآن وجود ندارد و یا رشد علوم را تسریع كرد.

براى مثال توجه اسلام به آسمانها و حركت‏خورشید و ستارگان و سیارات موجب شد تا علم نجوم در میان مسلمانان به سرعت رشد كند هر چند مساله قبله در نماز و احتیاج جهت‏شناسى هم در آن تاثیر زیادى داشت.

جمع‏بندى و نتیجه‏گیرى: در این جا به چند مطلب مهم اشاره مى‏كنیم:

اول: در مورد مطالب علمى قرآن چند هدف قابل توجه است:

مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد

الف - ظاهر مطالب علمى قرآن گاهى درباره شناخت آیات الهى و توجه به مبدا هستى است <قال الله تعالى: ان فى خلق السموات والارض واختلاف اللیل والنهار لآیات لاولى الالباب‏» (41) <در پیدایش آسمانها و زمین آمد و شد شب و روز نشانه‏هایى براى صاحبان خرد وجود دارد».

ب - گاهى آیات علمى قرآن نشانه عظمت آن مطلب است، یعنى گوینده سخن قصد دارد كه اهمیت‏یك مطلب علمى را برساند پس آن را ذكر مى‏كند براى مثال، قسمهاى قرآن به خورشید، ماه و... (42) از این قبیل است.

ج - گاهى آیات علمى قرآن براى اثبات معاد است، براى مثال مى‏فرماید: <فلینظر الانسان مم خلق خلق من مآء دافق یخرج من بین الصلب والترائب انه على رجعه لقادر» (43) پس آدمى بنگرد از چه چیز آفریده شده است از آبى جهنده آفریده شده است كه از میان پشت و سینه بیرون مى‏آید خداوند به باز گردانیدن او قادر است.»

دوم: مى‏توان گفت كه قرآن یك هدف اصلى و عمده دارد و آن به كمال رساندن انسان (كه همانا تقرب الى الله است) مى‏باشد، و اهداف فرعى دیگرى هم دارد كه در طول و راستاى همان هدف اصلى است، از جمله آن اهداف اثبات معاد و نبوت و اعجاز خود قرآن (كه مقدمه‏اى براى پذیرش وحى توسط مردم است) مى‏باشد.

پس بیان مطالب علمى از اهداف قرآن است، چون اعجاز قرآن را ثابت مى‏كند ولى هدف اصلى و عمده قرآن نیست. این مطلب ... خصوصا با توجه به این نكته روشن مى‏شود كه بیان كردیم آیاتى كه همه چیز را به قرآن نسبت مى‏دهد در مورد هدایت و دین است. بنابراین، هدف اصلى هدایت انسان و بیان معارف دینى است لكن یكى از امورى كه مربوط به دین است اثبات اعجاز قرآن است و یكى از ابعاد اعجاز قرآن اعجاز علمى آن است. از این رو، مطالب علمى قرآن (در بعضى موارد) خود از اهداف قرآن است لكن هدف عمده و اصلى نیست.

-

پی نوشت ها:

1- انعام 59.

2- نحل 89.

3- انعام 38.

4- تفسیر صافى، جلد 1، ص 57 (فیض كاشانى <ره‏»).

5- تفسیر مجمع البیان، جلد چهارم، ص 289 ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام (طبع اسلامیه).

6- الاتقان، جلد 4، ص 38، طبع رضى.

7- الاحیاء، جلد 1، ص 289، طبع دار المعرفة.

8- شعراء 80.

9- جواهر القرآن، فصل چهارم، ص 18.

10- التفسیر و المفسرون (دكتر ذهبى) جلد 2، ص 475 - 484.

11- تفسیر نور الثقلین، جلد 3، ص 74.

12- اصول كافى، جلد اول، ص 388، حدیث دوم (چاپ تهران)، دفتر نشر فرهنگ اهل البیت‏علیهم‏السلام).

13- میزان الحكمه، جلد 8، ص 94 - 95.

14- احیاء العلوم، جلد 1، ص 289، طبع‏دار المعرفة.

15- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298; تفسیر كشاف، جزء ثانى، ص 628; المیزان، جلد 14، ص 325.

16- معارف قرآن (استاد مصباح یزدى) ص 229.

17- انعام 38.

18- تفسیر القرآن الحكیم، معروف به المنار، جلد 7، ص 395.

19- تفسیر الجواهر (طنطاوى)، جلد 8، ص 130، ذیل آیه 89 سوره نحل.

20- به نقل از التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 489.

21- تفسیر مجمع البیان، جلد 4، ص 298 و جلد 6، ص 380 (طبع اسلامیه).

22- تفسیرالكشاف، طبع بیروت جزءالثانى، ص 628، ذیل آیه 89 سوره نحل

23- المیزان، طبع بیروت جلد 14، ص 325.

24- تفسیر مجمع البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 298، ذیل آیه شریفه 38 سوره انعام.

25- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 21 و ص 31 (سوره انعام) - تفسیر الجواهر (طنطاوى) جلد 4 ص 37 چاپ اسلامیه.

26- تفسیرمجمع‏البیان، طبع اسلامیه جلد چهارم، ص 311 ذیل آیه شریفه 59 سوره انعام.

27- تفسیر الكشاف زمخشرى، طبع بیروت جزءالثانى، ص 31، ذیل آیه 59 سوره انعام.

28- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 529.

29- تفسیر البرهان، جلد اول، ص 524.

30- نحل 89.

31- المیزان، جلد 14 ص 325 طبع بیروت با تلخیص.

32- ما در این‏جا درصدد بررسى اسناد و متون احادیث‏بطون و علم ائمه‏علیهم‏السلام نیستیم و به بحث ما هم ربطى ندارد و این مطلب باید در جاى خود بررسى شود و روایات زیادى در این مورد وارد شده است.

33- در این دلیل از كتاب رابطه علم و دین تالیف عباسعلى سرفرازى، ص 49 به بعد استفاده شد.

34- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 491 با تلخیص و اضافات.

35- التفسیر و المفسرون، جلد 2، ص 492 با تلخیص و اضافات.

36- مثل مؤلف المیزان، جلد 14، ص 325 و مجمع البیان، جلد 4، ص 298 در یك احتمال كه ذكر كرده و صاحب كشاف، جزء الثانى، ص 21 و 31.

37- مثل مرحوم فیض كاشانى <ره‏» در تفسیر صافى (جلد 1، ص 57) و صاحب مجمع الببان در یكى از احتمالاتى كه ذكر كرده است (جلد 4، ص 298).

38- استاد محمدتقى مصباح یزدى، معارف قرآن، ص 225 و 226 و 228 با تلخیص.

39- براى اطلاع بیشتر دراین مورد به كتاب درآمدى بر تفسیر علمى نوشته نویسنده مقاله مراجعه فرمائید.

40- در این قسمت از كتاب علم و دین (سرفرازى) از ص 43 به بعد استفاده شده است (با تلخیص و اضافات).

41- آل عمران 190.

42- و الشمس 1 به بعد.

43- الطارق 5 - 8.

منبع:

كتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن

 


- نظرات (0)

ایرانیان در اشاره های قرآنی

تمدن ایرانی

مقدّمه

توجه به قهرمانان و الگوگیری از آنان تأثیر بسیاری بر روحیه افراد جامعه دارد و در این باره، ستودن اسوه های الهی و محبوبان درگاه خدا و ائمّه اطهار(علیهم السلام) در میان مؤمنان، از جایگاه ویژه ای برخوردار است و این با «ملّی گرایی» تفاوت دارد. ایرانیان در قرآن و چشم انداز آن، از جایگاه خاصی برخوردارند و همین مسئله به نوبه خود، پیشینه ایرانیان را در برابر چشم نوجوانان، جوانان و بزرگ سالان ایرانی به نمایش درمی آورد تا بیشتر بیندیشند كه سابقه آنان چیست و چه موقعیتی در پیشگاه رهبران اسلامی دارند و در نتیجه، بیشتر در حفظ آن بكوشند و در برابر تهاجم رنگانگ دشمنان، تسلیم نگردند.

از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است كه گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»(9)

همچنین در این باره، توجه به چند نكته ضروری است:

اولا، اسلام به پیروان خود، به صورت جهانی می اندیشد و برای هیچ گروه و قومی امتیازی خاص قایل نیست

ثانیاً، ایرانیان طبق فرهنگ اسلام، هرگز درصدد كسب امتیاز نبوده اند.

ثالثاً، كلمه «فُرس»(1) در احادیث و روایات، درباره ایرانیان به كار می رود.(2)

كلمات «عجم»، «الموالی» و «الحمراء»(3) نیز درباره ایرانیان به كار می روند.(4)

همچنین عناوینی مانند اهل خراسان، اهل قم، اهل طالقان و قوم سلمان در احادیث و روایات درباره ایرانیان به كار رفته اند، ولی قرآن كریم، با تعابیر كنایی از ایرانیان یاد می كند.

برخی از تعابیر قرآنی، كه به ایرانیان اشاره دارند، عبارتند از:

1-" قَوماً غَیرَكُمْ":

(هَاأَنتُمْ هَؤُلَاء تُدْعَوْنَ لِتُنفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَمِنكُم مَّن یَبْخَلُ وَمَن یَبْخَلْ فَإِنَّمَا یَبْخَلُ عَن نَّفْسِهِ وَاللَّهُ الْغَنِیُّ وَأَنتُمُ الْفُقَرَاء وَإِن تَتَوَلَّوْا یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ ثُمَّ لَا یَكُونُوا أَمْثَالَكُمْ)(محمّد: 38)

آگاه باشید! شما اشخاصی هستید كه دعوت می شوید تا در راه خدا انفاق كنید.

برخی از شما بخل میورزید. هركس بخل بورزد، به خود بخل كرده و خدا بی نیاز است و شما همه نیازمندید، و هرگاه سرپیچی كنید، خدا گروه دیگری را جای شما می آورد. پس آنان مانند شما نخواهند بود و سخاوتمندانه در راه خدا انفاق می كنند.

قرطبی، از مفسّران نامدار (م 671ق)، می نویسد:

هنگامی كه این آیه نازل شد، رسول خدا خوش حال گردید و فرمود: این آیه نزد من از همه دنیا محبوب تر است.(5)

منظور از جمله "یَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَكُمْ" ایرانیان هستند. برخی مفسّران نیز آنان را یكی از احتمالات آیه دانسته اند.(6)

ابونعیم می نویسد:

بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.

در حدیث آمده است:

هنگامی كه رسول خدا(صلی الله علیه وآله) آیه شریفه "وَإِن تَتَوَلَّوْا" را تلاوت كردند، حاضران عرض كردند: ای رسول خدا! كسانی كه اگر ما اعراض كردیم خدا آنان را جانشین ما می كند و آنان مانند ما نخواهند بود، كیانند؟ رسول خدا دست بر ران سلمان فارسی زد و فرمود: این و طایفه اش هستند. (سپس اضافه نمود:) اگر دین خدا آویزه ستاره ثریا باشد، حتماً مردانی از فارس به آن خواهند رسید.(7)

ابونعیم می نویسد:

بیشترین بهره اسلام از آنِ ایرانیان است و اگر اسلام در ستاره ثریا قرار داشته باشد، مردانی از ایران آن را به دست می آورند.

ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل می كند:

به خدا سوگند خداوند به این وعده خود وفا كرد و گروهی از غیرعرب را، كه بهتر از آنان بودند، جانشینانشان ساخت.(8)

2- "أُولِی بَأس" :

(قُل لِّلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرَابِ سَتُدْعَوْنَ إِلَی قَوْم أُوْلِی بَأْس شَدِید تُقَاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ) (فتح: 16)

به متخلّفان از اعراب بگو: به زودی از شما دعوت می شود كه به سوی قومی رزمنده و جنگجو بروید و با آنان پیكار كنید، تا اسلام بیاورند.

از مفسّر بزرگ، ابن عباس، نقل شده است كه گفت: «منظور از این قوم جنگجو و رزمنده، ایرانیان هستند.»(9)

همچنین خداوند می فرماید: (فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَیْكُمْ عِبَاداً لَّنَا أُوْلِی بَأْس شَدِید فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّیَارِ وَكَانَ وَعْداً مَّفْعُولا) (اسراء: 5).

هنگامی كه نخستین وعده فرا رسد (و شما دست به فساد و خون ریزی و جنایت بزنید) ما گروهی از مردان پیكارجو و رزمنده را بر شما می فرستیم (تا سخت شما را در هم كوبند) و برای پیدا كردن مجرمان، خانه های شما را جستجو كنند و این وعده ای قطعی است.

در تفسیر این آیه، مطالب گوناگونی گفته شده است. بعضی احتمال داده اند كه منظور از فساد و جنایت، فساد و جنایت صهیونیست هاست كه به رزمندگان نیرومند اسلام وعده غلبه بر آنان داده شده است. در بعضی از روایات آمده است كه امام باقر(علیه السلام)آیه یاد شده را تا آخر خواند، حاضران پرسیدند: منظور از این قوم رزمنده و پیكارجو، كه دشمن را در هم می كوبد، چه كسانی اند؟ امام باقر(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «وَ هُمْ وَاللّهِ اَهلُ قُم»;10 سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.

در حدیث دیگری آمده است: آیه یاد شده در حضور امام صادق(علیه السلام)خوانده شد، یكی از حاضران پرسید: فدایت شوم! منظور از این قوم رزمنده و پیروز كیست. امام صادق(علیه السلام) سه بار فرمود: سوگند به خدا! آنان اهل قم هستند.(11)

پی نوشت ها:

1-فرس» (forc) كلمه اى است عربى كه مورّخان اسلامى و عرب زبانان بر ایرانیان اطلاق كرده اند; همان گونه كه واژه «عجم» را نیز در مورد ایشان به كار برده اند.

2ـ غلامحسین مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ج 2، ص 1876، واژه «فرس»

3ـ ابن منظور نیز مى نویسد: «والعرب تسمّى الموالى الحمراء»; عرب ها موالى را حمراه مى نامیدند. (ابن منظور، لسان العرب، ج 4، ص 210(

4ـ بلاذرى، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، بخش مربوط به ایران، ص 41 / ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربى، 1405ق، ج 4، ص 210.

5ـ قرطبى، تفسیر قرطبى، ج 7، ص 259.

6ـ محمّدبن جریر طبرى، تفسیر طبرى، ج 26، ص 86 / اسماعیل بن كثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، بیروت، دارالمعرفه، 1412 ق، ج 6، ص 196 / فضل بن حسن طبرسى، مجمع البیان، بیروت، مؤسسة الاعلمى، 1415 ق، ج 9، ص 179.

7ـ ابونعیم اصفهانى، تاریخ اصفهان، ج 1، ص 4 / متقى هندى، كنزالعمّال، ج 12، ص 90، ح 34126.

8ـ فضل بن حسن طبرسى، پیشین، ج 5، ص 108.

9ـ همان، ج 9، ص 192.

10ـ محمّدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 57، ص 216.

11ـ همان، ج 60، ص 216.

منبع:

فصلنامه معرفت، شماره



- نظرات (0)

بوسه بر دست خدا


گل

امام سجاد علی بن الحسین علیه السلام هنگامی که به مستمندی صدقه می داد دست خود را می بوسید.

شخصی از آن حضرت راز این بوسیدن را پرسید.

امام علیه السلام در پاسخ فرمودند :

"صدقه مومن قبل از اینکه به دست فقیر و نیازمند برسد به دست خداوند میرسد "(1)(از این رو من دست خود را می بوسم) انگاه حضرت برای تعلیل گفته اش این آیه شریفه را قرائت فرمودند:

"الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده و یاخذ الصدقات"(2)

 یعنی:

" آیا نمی دانستند که فقط خداوند توبه را از بندگانش می پذیرد و صدقات را می گیرد."

-----------------------


پی نوشت ها:

1- "لانها تقع فی ید الله قبل ان تقع فی ید السائل"

2- ر.ک: داستانها و پندارها، 7/86، به نقل از: لئالی الاخبار3/30، وسائل الشیعه4/303،304، باب استحباب تقبیل النسان یده بعد الصدقه ...، ج2و7.


- نظرات (0)

معمای قرآنی

علامت سوال

علامه مولی محمد بن نراقی (1128-1209 ق) در کتاب "مشکلات العلوم" چنین می نویسد:

مشهور است که حضرت علی علیه السلام را پرسیدند که در قرآن مجید به طریق معما اسمی بیرون می آید؟

حضرت فرمودند:

بلی. در آیه "ما مِن دآبّةٍ اِلا هُوَ آخِذٌ بِناصِیَتِها" (1)  اسم "هود" به طریق معما بیرون می آید زیرا که لفظ"هو" چون اخذ کند و بگیرد ناصیه(= پیشانی) دابه را – که حرف"د" است- "هود" به دست می آید.(2)

پی نوشت:

1- هود/56، ترجمه: هیچ جنبنده ای نیست مگر اینکه او(= خداوند) بر او تسلط دارد.

2- ر.ک: مشکلات العلوم، ص146.

منبع:

محمدی، محمد حسین، هزا رو یک حکایت قرآنی، ص 516.


- نظرات (0)

قرآنی که در دریا افتاد

قرآن

روایت نموده اند که:

حضرت امام محمد باقر -علیه صلوات الله الغافر- فرمودند:

قرآنی در دریا افتاد و پس از مدتی که آنرا به دست آوردند دیدند که تمام نوشته هایش پاک شده است و تنها این آیه باقی مانده است "الا الی الله تصیر الامور".

یعنی : آگاه باشید که همه ی کارها، تنها به سوی خدا باز می گردد.


پی نوشت ها:

1-شوری/53.

2- ر.ک:قصه های قرآن، ص108، به نقل از اصول کافی، کتاب فضل القران، باب نوادر


منبع:

محمدی ، محمد حسین، هزار ویک حکایت قرآنی،ص238


- نظرات (0)

رفیقی که از هر درنده ای بدتر است!

اصلاً عادت کرده ایم که در مشکلات و گرفتاری ها ، در تاریکی هایی که در آن وارد شده ایم ، در چاه هایی که خودمان با دستان خود کنده ایم خودمان را ندید بگیریم و انگشت اشاره را به نشانه مقصر دانستن به طرف این و آن دراز کنیم ...


یک سکانس تکراری در زندگی همه ...

در اصل خیلی از گرفتاری ها ، گمراهی ها تاریکی ها و بدبختی هایی که با هزار زرورق کادو پیچ شده اند کسی نیست جز رفیق بد...

رفیق بد کسی است غیراز ما، که بیرون از ما ایستاده و برایمان نقشه های پلید می کشد، کسی که ما نمی خواهیم به نقشه هایش گوش کنیم، ولی او با هزار ترفند ما را همراه خود می کند.

رفیق بد همیشه مقصر است، مقصری که دور از ماست و می شود همه تقصیرها را به گردنش انداخت.

 

حقیقت چیز دیگری است ...

این ها می توانند راحت ‌ترین کار برای خیلی از ما آدم ها باشند ... تبرئه کردن خود و مقصر دانستن دیگران ...

حواسمان باشد که این  تصور از رفیق بد می تواند همیشه درست نباشد ....

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران...

ما خودمان شیطان انسی می شویم ، رفیق بد می شویم برای بچه های مردم ...

رفیق انسان خیلی اوقات، مهمترین و نزدیک ترین انسان می شود برای او ... خوبش زندگی را به سمت خوبی زیر و رو می کند ... بدش زندگی انسان را تباه می کند ...

رفیق بد از هر درنده‌ای بدتر است،‌ کسی که سرطان داشته باشد در نهایت او را می ‌کشد اما اگر رفیق بدی داشت، ممکن است دین و آبروی یک نفر را از میان بردارد.

و چه بد می شود آن وقتی که ما در زندگی به جای آنکه خدا و اهل بیت علیهم السلام و کسانی که ما را با آنها پیوند می دهد رفاقت کنیم، شیطان را دوست و قرین خود قرار دهیم:

 .... وَمَن یَكُنِ الشَّیْطَانُ لَهُ قَرِینًا فَسَاء قِرِینًا [نساء 38] ... و هر كس شیطان یار او باشد، چه بد همدمى است.

شاید ما همان کسی هستیم که دیگران باید از ما حذر کنند، ولی چون عادت کرده ایم خودمان را مبرا از هر عذر و تقصیر بدانیم، رفیق بد در نظرمان کسی نیست جز او که رو به روی ما ایستاده و مثل شیطان وسوسه مان می کند.

این واقعیت را بپذیریم که رفیق بد فقط دیگران و فرزندان دیگران برای ما نیستند ، خیلی اوقات ما خودمان بد هستیم برای دیگران

دوست بد، شیطان است

رفیق بد شیطان است. با شیطان هر لحظه در خطر هستید و می ‌لغزید و در طول زمان کم‌کم اثر شیطانی می‌ گیرید.

یک مرداب گندیده را فرض کنید، بعد یک آب تمیز در ظرفی تمیز را در کنار این مرداب بگذارید و درب آن را باز کنید این آب اصلاً تماسی با مرداب ندارد و در ظرف تمیز است اما مرداب فضای هوا را آلوده می ‌کند و آب نیز بوی گند هوای آلوده مرداب را می ‌گیرد...

با رفیق بد بودن نیز چنین است. رفیق بد باعث می ‌شود موقع نماز اول وقت که شد بگویی حال خواندن ندارم، از انس به قرآن شما را شل می ‌کند ...

توفیق انجام کار خوب و خیر و مستحبات را از آدمی می گیرد ... حتی گاهی کاری می کند که از واجبات هم دست می کشیم ... به بهانه امل نبودن و مدرن بودن ... به بهانه جوان بودن .... 

خدا نکند کار به جایی برسد که دادمان از رفیق بد بالا برود یا به جایی برسیم که دیگران به خاطر پشیمانی از همراهی با ما دست خود را بگزند...

چنانچه در روز قیامت کسی که به واسطه رفیق بد نابود شده و جهنمی شده ‌است، مرتب تأسف می ‌خورد و پشت دست را به دندان می ‌گیرد و می ‌گوید: ای کاش سر و کار با خدا و پیغمبر و سر و کار با رفیق خوب داشتم.

ای وای بر من! دیدی که رفیق بد چه به سر من آورد: «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً [الفرقان، 27]

ای وای بر من! ای کاش در دنیا این رفیق بد را نداشتم.

یا وَیْلَتى‏ لَیْتَنی‏ لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلیلا»[الفرقان، 28]
«لَقَدْ أَضَلَّنی‏ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنی‏ وَ كانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً»[الفرقان، 29]
من در حالی که آدم خوبی بودم، اما رفیق بد مرا برد و نابود کرد.

بدان رفیق بد، شیطان است. همین‌ طور که شیطان جنی تو را می ‌برد، شیطان انسی هم تو را می‌برد. اگر بدتر از او نباشد، کمتر هم نیست.

قرآن شریف در جای جای قرآن می فرماید که حواست به این شیطان باشد، او دشمن توست ... «... إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ»[بقره، 168]
او هدفش بدبخت کردن شما است ... می خواهد تو را جهنمی کند ... و آن وقت آن چیزی که از آتش برایمان سوزنده تر خواهد بود این حرف خود او است ...

... إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکمْ فَأَخْلَفْتُکمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لی فَلا تَلُومُونی وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ [ابراهیم، 22]

... خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده (باطل) دادم، و تخلّف کردم! من بر شما تسلّطی نداشتم، جز اینکه دعوتتان کردم و شما دعوت مرا پذیرفتید! بنابر این، مرا سرزنش نکنید خود را سرزنش کنید!

می‌خواهد شما را بدبخت کند و بعد هم شاهد رسوایی و بدبختی شما باشد ... مواظب باشید که جهنّمی نشوید.

فراموش نکنیم که رفیق بد فقط سراغ آدم های بد می رود، پس اگر رفیق بد داریم اشکال از ماست. شاید هم رفیق بد، خود ما باشیم که دیگران را به بیراهه می بریم و در گوششان ورد می خوانیم که پاک نباش ... راستگو نباش ... امل نباش ... جوانی کن به هر روش و منشی ...

حواسمان باشد نه خودمان برای دیگران شیطان باشیم و نه همنشین شیطان، آن هم از نوع شیطان انسی ؛ که اگر از شیطان جنی بدتر نباشد بهتر هم نیست !
مراقب دوستی های امروزی باشیم ... دوستی با شیاطین انسی از طریق ابزارهای مدرن و شبکه های اجتماعی ... دوستی هایی با جنس مخالف...

با چه کسی دوست می شویم ... با چه افکاری رفاقت می کنیم ... خدایی هستند یا شیطانی ...

«وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» : و هر كس از یاد [خداى‏] رحمان دل بگرداند، بر او شیطانى مى‏ گماریم تا براى وى دمسازى باشد.[زخرف، 36]

کار فوق ‌العاده مشکل شده است، حواس هایمان را بیشتر جمع کنیم ... نکند کار به جایی برسد که دیگر راه برگشتی برای خود نگذاشته باشیم ...


- نظرات (0)

خدا در قیامت به این افراد رحم می ‌کند!

مهربانی کردن

خداوند مهربان در آیات متعدد در سوره هاى قرآن خویشتن را با صفت رحم و شفقت و مهربانى یاد کرده و خود را به بندگانش با این اوصاف جمیله معرفى نموده است. (المعجم المفهرس ماده رحم از باب نمونه: سوره اعراف (7)، آیه 156 و آیه 151 و سوره یوسف (12)، آیه 64 و آیه 92)
و هنگامى که مسلمانان حقیقى و پیروان واقعى آئین مقدس اسلام را در کتاب آسمانى خود توصیف و تمجید مى کند، درباره آن مى فرماید: مومنین به همدیگر رئوف (فتح (48)، آیه 29، و سوره حدید (57)، آیه 27 و بلد (90)، آیه 17) و مهربان و به یکدیگر دلسوز و غمخوار هستند .

مرحوم علامه مجلسى(ره) در کتاب بحارالانوار بابى راجع به این موضوع و مطلبی به نام "التراحم و التعاطف و التودد" منعقد نموده است.(بحار، ج 74، ص 390)

خود را بنده خدا بدانیم

به هم رحم كنید تا خداى متعال به شما رحم كند. كسانى كه دستشان باز است، دست تعدّى به سمت منافع و مصالح دیگران دراز نكنند. كسانى كه زرنگى و هوش و امكانات و قدرت و مسئولیت و توانایی هاى گوناگون فردى و اجتماعى دارند، از این توانایی ها در راه تعدّى به دیگران استفاده نكنند.

خود را بنده خدا بدانیم؛ در مقابل بقیه بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نیكى و رعایت انصاف بدانیم؛ آن‏ گاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد بارید؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد.

البته این وظیفه همه است؛ ولى كسانى كه در جامعه تمكّن و قدرت و مقام و ثروت و نفوذ كلمه‏اى در میان مردم دارند، بیش از دیگران در مقابل این بار سنگین - بار خودسازى و محدود كردن قواى خود از تجاوز به دیگران - مسئولند.(بیانات آیت الله خامنه ای)

خود را بنده خدا بدانیم؛ در مقابل بقیه بندگان خدا، خود را موظّف به همراهى، احسان، نیكى و رعایت انصاف بدانیم؛ آن‏ گاه باران رحمت و فضل خدا بر سر ما خواهد بارید؛ ما را شستشو خواهد داد و بركات خود را بر ما نازل خواهد كرد.

موفقیت در پرتو دلسوزی

ما اگر صفحات تاریخ پیشینیان و گذشتگان را ورق بزنیم و حالات آنان را تجزیه و تحلیل نموده و کاملا بررسى کنیم ، خواهیم دید که اکثریت موفقیت و کامیابى آنان در پیشرفت اهداف مقدسه و عامل نفوذ افکار پاک تربیتى آن بزرگواران در روحیه مردم جهان از همین راه بوده است و به وسیله شفقت و مهربانى، پله هاى تعالى و ترقى را پیموده اند و به درجه نهائى رسیده اند.
چنانچه از فضیل بن عثمان منقول است که گفت: از حضرت صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود: هر که واجد نرم خوئى و ملایمت بوده و با مردم خوش رفتارى نماید، هر هدفى که داشته باشد، مى تواند فراهم کرده و به دست آورد. کافى، ج 2، ص 120)

چنانچه خداوند متعال درباره خاتم پیامبران (صلی الله علیه و آله) مى فرماید: اگر تندخوى و بى رحم و سنگدل بودى، از اطراف و پیرامونت متفرق و پراکنده مى شدند. (آل عمران (3)، آیه 159)

دعا
علامت تقوا

صفت مزبور را رهبران دینى نشانه تقوا و پرهیزگارى معرفى نموده اند چنانچه حضرت باقر (علیه السلام ) از پدر بزرگوارش امیرالمومنین على (علیه السلام ) نقل کرده است که آن حضرت فرمود: براى متقین و پرهیزگاران و دینداران علائم و آثارى است که به وسیله آنها معلوم و شناخته مى شوند. و حضرت پس از شمردن چند نشانه یکى را هم دلسوزى و غمخوارى ضعفا و ناتوانان و بیچارگان نام برد. (بحار، ج 70، ص 282، حدیث 2)

 

اعمال سنگدلان توقیف مى شود

از بعضى اخبار معلوم مى شود کسانى که با مخلوقات و بندگان خدا رئوف و مهربان نیستند و در مواقع گرفتارى و مصائب از وضع رقت بار و اسف انگیز آنان ناراحت نمى شوند و به داد و فریادشان نمى رسند، خداوند عبادات و اعمالشان را قبول ننموده و نمى پذیرد و به فرشتگان و حافظین اعمال دستور مى دهد که اعمالشان را به طرف خودشان برگردانید.
چنانچه در خبر معاذ از پیامبر خدا به این مطلب تصریح شده است و در آخر آن خبر است که: فرشتگان و حافظین اعمال کارهاى نیک و شایسته انسان را با طمطراق و شأن و شوکت مخصوص به آسمان ششم مى رسانند و دربان و نگهبان آسمان مزبور دستور مى دهد توقف کنید زیرا من مأمور رحمت و شفقتم . پس از رسیدگى و ارزیابى، امر مى کند آن را به صورت صاحبش بزنید تا چشمانش کور و نابینا گردد زیرا صاحب آن رحم ندارد و اگر بنده و عبد پروردگار به چیز دنیوى و یا اخروى دچار و گرفتار مى گشت دلش براى او نسوخته بلکه او را سرزنش و مسخره مى کرد و من موظف و مکلفم که نگذارم عمل او از من بالاتر برود. (انوار نعمانیه ، ج 2، ص 210 و بحار، ج 70، ص 247، حدیث 20)
و از این جهت است که نرم خویى و خوش رفتارى را بهترین و با فضیلت ترین اعمال و کردار بشر معرفى نموده اند و سخت گیرى و درشتى و تندخویى را معادل شرک و کفر ذکر کرده اند.

به آنکه نرم خوئی و خوش رفتاری با بندگان خدا داده شده است، خیر و سعادت و خوشبختی هر دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوی نیکو و خصلت پسندیده محروم شده از خیر نیکبختی هر دو گیتی بی نصیب و بی بهره گردیده است

خدا در قیامت به این افراد رحم می ‌کند

از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل شده که فرمودند: "هر کس به مسلمانان رحم نکند، خداوند به وی رحم نمی کند." (نهج الفصاحه، ص745 ، ح2885 )
همان حضرت (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: "جز این نیست خداوند از میان بندگانش به رحم کنندگان رحم می کند." (همان)
از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل شده که فرمودند: "مَثل مومنین در رحم آوردن به یکدیگر و دوستی کردن و پیوستن به همدیگر مانند یک جسدند چون عضوی از آن به درد آید سایر اعضاء در بیدار ماندن و تب داری با آن همدردی می کنند." (نهج الفصاحه، ص745)

از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: "رساترین چیزی که رحمت حق به وسیله آن کشیده می شود آن است که برای همه مردم مهربانی را در دل داشته باشی." (سفینه البحار)
و در بعضی از روایات امیرالمومنین (علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله و علیه وآله) نقل کرده اند که آن بزرگوار فرمودند: "خداوند به مخلوقات و بندگان خویش شفیق و مهربان است و کسانی که دلشان برای آنان می سوزد مورد توجه خدا قرار گرفته و ایشان را دوست می دارد." (بحار الانوار)

در آثار رحم کردن در اخبار و روایات وارد شده است: "به آنکه نرم خوئی و خوش رفتاری با بندگان خدا داده شده است، خیر و سعادت و خوشبختی هر دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوی نیکو و خصلت پسندیده محروم شده از خیر نیکبختی هر دو گیتی بی نصیب و بی بهره گردیده است." (همان)

منابع:

بیانات آیت الله خامنه ای

بحارالانوار


سفینه البحار


میزان الحکمه

گفتار علوى ، مجموعه سخنرانى هاى سید مهدى علوى


- نظرات (0)

خوش به حالت اگر اینگونه ای...

امام علی



انسان کامل، و برخوردار از برترین فضائل اخلاقی عنوانی است که از دیرباز مورد توجه بوده و نه تنها اندیشمندان و فلاسفه در این وادی وارد شده و کتاب هایی نوشته‏اند بلکه برای عموم مردم هم جاذبه زیادی داشته است و با اینکه صنعت و علوم هر روزه کشف و اختراع تازه‏ای می‏آفرینند و لوازم و ابزار جدیدی در اختیار می‏گذارند ولی همچنان انسان ها هر جا که با خود خلوت کنند و از اسارت وسایل و ابزار برهند و مجال اندیشه و بازگشت به خویشتن خویش را دریابند، در جاذبه این آرمان قرار گرفته و دوست می‏دارند که اگر بدان جایگاه رفیع نرسیده لااقل سیمای او را به تماشا بنشینند و از حال و هوای او برخوردار گردند.


امام علی علیه السلام ضمن بیان ویژگی های انسان کامل اینگونه می نویسند که: «خوشا به حال کسى که در نزد خود کوچک (و متواضع) است (و در نظر مردم بزرگ و عزیز)»; (طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِی نَفْسِهِ)

امام(علیه السلام) نخستین وصف را همان تواضع و فروتنى ذکر کرده است، زیرا مى دانیم تکبّر که نقطه مقابل آن است سرچشمه انواع گناهان است. نخستین معصیتى که در زمین شد تکبّر شیطان بود که منشأ همه بدبختى ها براى خود و دیگران گردید.

در بعضى از دعاهاى ماه مبارک رمضان همین مضمون به صورت یک دعا و درخواست از خداوند آمده است; مرحوم سید بن طاووس در دعاى روز هفدهم ماه مبارک رمضان چنین نقل مى کند: «اللّهُمَّ لاتَکِلْنی إلى نَفْسی طَرْفَةَ عَیْن أبَداً... وَفِی نَفْسی فَذَلِّلْنی وَفی أعْیُنِ النّاسِ فَعَظِّمْنی; خداوندا! هرگز لحظه اى مرا به خودم وامگذار... و مرا در درون خود کوچک و متواضع کن و در نظر مردم مرا بزرگ دار».(1)

سپس در دومین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که کسب و کار او پاک و حلال باشد» وَ طَابَ کَسْبُهُ

مى دانیم یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند».(2)

شبیه همین معنا با عبارت دیگر از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «مَنْ أَحَبَّ أنْ یُسْتَجابَ دُعائُهُ فَلْیَطِبْ مَطْعَمَهَ وَمَکْسَبَهُ».(3)

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است

حضرت در سومین وصف مى فرماید: «خوشا به حال کسى که باطن او پاک و صالح است؛ وَصَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ»

صلاح باطن عبارت از خلوص نیت، پاکى فطرت و خیرخواهى براى همه انسان هاست. از آنجا که اعمال و اقوال انسان تراوشى از صفات درونى اوست، کسى که درونى پاک داشته باشد اعمال و رفتار و اقوالش نیز پاک و شایسته است.

در چهارمین وصف مى فرماید: «و خوشا به حال کسى که اخلاق او نیکو است»; (وَ حَسُنَتْ خَلِیقَتُهُ)

«خلیقة» که به معناى خلق و خوست دو گونه تفسیر شده است: بعضى آن را به معناى خلق و خوى باطنى تفسیر کرده اند که اشاره به کسانى است که باطنى پاک دارند و به کسى شر نمى رسانند.

بعضى نیز آن را به معناى برخورد خوب و گشاده رویى با مردم تفسیر کرده اند و معناى دوم مناسب تر به نظر مى رسد، زیرا در جمله قبل «صَلَحَتْ سَرِیرَتُهُ» به حسن باطن اشاره شده بود، بنابراین جمله مورد بحث اشاره به حسن ظاهر و برخورد خوب با مردم است.

اخلاق

حُسن خلق به اندازه اى در اسلام اهمیت دارد که در بعضى از روایات، از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به عنوان «نصف دین» معرفى شده است: «حُسْنُ الْخُلْقِ نِصْفُ الدّینِ» و در ادامه این حدیث آمده است: کسى از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) سۆال کرد: برترین چیزى که خداوند به فرد مسلمانى داده است چیست؟ پیغمبر اکرم فرمود: «اَلْخُلْقُ الْحَسَنِ».(4)

در پنجمین فصل فرموده است: «و خوشا به حال کسى که اموال اضافى خود را در راه خدا انفاق مى کند»; (وَأَنْفَقَ الْفَضْلَ مِنْ مَالِهِ)

انفاق در راه خدا و کمک به نیازمندان از مهم ترین امورى است که قرآن کریم و روایات اسلامى بر آن تأکید فراوان کرده اند و اگر تنها آیات مربوط به انفاق، جمع آورى و تفسیر شود، کتاب قابل توجهى خواهد شد. مثلا: قرآن کریم انفاق را به بذر پربارى تشبیه کرده که در زمین مستعدى افشانده شود و از یک تخم، هفتصد تخم یا چند برابر آن عائد گردد: (مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِى سَبِیلِ اللهِ کَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِى کُلِّ سُنْبُلَة مِّائَةُ حَبَّة) (5( و در آیه اى دیگر، رسیدن به مقام والاى نیکوکارى را مشروط به انفاق از اموالى که مورد علاقه انسان است کرده است: (لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ).(6)

یکى از عوامل موفقیت و نشاط عبادت و استجابت دعا کسب حلال است تا آنجا که در کتاب شریف کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أنْ یُسْتَجابَ دَعْوَتُهُ فَلْیَطِبْ مَکْسَبَهُ; کسى که خوشحال مى شود از این که دعایش مستجاب گردد باید کسب خود را پاک و حلال کند»

جالب این که در حدیثى مى خوانیم: پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور داد گوسفندى (براى قربانى و انفاق بر نیازمندان) ذبح کنند (همه آن ـ جز کتف گوسفند ـ را انفاق کردند) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: چه چیزى از این گوسفند باقى مانده است؟ عایشه گفت: تنها کتف آن; پیغمبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: (چنین نیست) «بَقِىَ کُلُّها غَیْرَ کِتْفِها; تمام آن باقى مانده جز کتفش»(7) قرآن نیز مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَ مَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نیز شماست از میان مى رود و آنچه نزد خداست باقى مى ماند».(8)

در ششمین جمله مى فرماید: «خوشا به حال کسى که سخنان زاید زبانش را نگه مى دارد؛  وَأَمْسَکَ الْفَضْلَ مِنْ لِسَانِهِ.

فضولات لسان اشاره به سخنان بى هدف و بى دلیلى است که انسان بر زبان جارى مى کند که بسیارى از آنها آلوده به غیبت، تهمت، پخش شایعات و گناهان دیگر است. به همین دلیل در دستورات اسلامى، حفظ زبان یکى از مهم ترین نشانه هاى ایمان و اخلاق شمرده شده است.

ازاین رو، در حدیثى از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «لایَسْلَمُ أحَدٌ مِنَ الذُّنُوبِ حَتّى یَخْزُنَ لِسانَهُ; هیچ کس از گناهان محفوظ نمى ماند مگر این که زبانش را حفظ کند».(9)

در هفتمین جمله حکمت آمیز مى فرماید: «خوشا به حال کسى که آزار او به مردم نمى رسد»; (وَعَزَلَ عَنِ النَّاسِ شَرَّهُ)

در احادیث مکرّر آمده است که: با ایمان کسى است که مسلمانان از شر او در امان باشند.(10)

آری مطالبی که بیان شد فقط قسمتی از برترین ویژگی هایی است که یک انسان برای تکامل روحی خود و رساندن خویش و دیگران به آرامش باید از آن برخوردار باشد و به نظر می رسد با اینکه کاری سخت و دشوار است اما می توان با اراده و پافشاری بر آنها به این فضائل دست پیدا کرد.

 

پی نوشت:

(1). اقبال الاعمال، ج 1، ص 306. مرحوم علاّمه مجلسى نیز آن را در بحارالانوار، ج 95، ص 48 آورده است.

(2). کافى، ج 2، ص 486، ح 9 .

(3). بحارالانوار، ج 90، ص 372.

(4). بحارالانوار، ج 68، ص 393، ح 62.

(5). بقره، آیه 261 .

(6). آل عمران، آیه 92 .

(7). نحل، آیه 96 .

(8). کنزالعمّال، ح 16150 (طبق نقل میزان الحکمة).

(9). تحف العقول، ص 298.

(10). همین معنا در خطبه همام به صورت دیگرى آمده بود (پیام امام امیرالمۆمنین(علیه السلام)، ج 7، ص 681) و در بحارالانوار، ج 14، ص 320، ح 23 و ج 64، ص 60، ح 3.

پیام امام امیرالمومنین جلد13، آیت الله مکارم شیرزای


- نظرات (0)

پول هایمان را چگونه خرج کنیم؟

پول

انفاق به معنای اخراج مال از ملك خود است، (مجمع البیان، ج1-2، ص121) ولی در فرهنگ قرآن به هرنوع بذل و بخشش به دیگری از مال و غیرمال چه واجب و غیرواجب اطلاق می شود. (مفردات الفاظ قرآن كریم، راغب اصفهانی)

بنابراین، انسان هر چیزی را از مال و غیرمال از علم و دانش و مهر و محبت به شخص دیگری عطا نماید، انفاق كرده است. خداوند به صراحت از انفاق «مما رزقناهم» سخن به میان آورده است (بقره، آیه3) تا نشان دهد كه انفاق می بایست نسبت به همه نعمت های الهی باشد و اختصاصی به مال ندارد.

 

ویژگی و صفات آنچه که انفاق می کنیم!

درباره ویژگی ها و صفات آن چه انفاق می شود، خداوند در آیات قرآنی پاسخ های دقیق و كاملی ارایه كرده است. در آیه 92 سوره آل عمران می فرماید : آن چه انفاق می شود باید از مصادیق «مما تحبون» باشد، یعنی هر آن چه را دوست می دارید و خود به آن علاقه مند هستید ، از همان چیز انفاق كنید.

بهتر آن است كه انسان از بهترین چیزها و محبوب ترین آن ها انفاق كند، اما اگر نتواند از برترین ها انفاق كند، می بایست دست كم به متوسط آن عمل كند و از آن انفاق كند. خداوند در آیه89 سوره مائده از انفاق و اطعام خوراكی از متوسط و میانگین آن چه خودتان می خورید خبر می دهد و توصیه می كند كه متوسط غذا و خوراكی را كه خود می خورید ، انفاق كنید.

 

به چه کسانی کمک کنیم؟

«لِلفُقَراءِ الّذینَ اُحصِرُوا فی سَبیلِ اللهِ لا یَستَطیعونَ ضَرباً فِی الاَرضِ یَحسَبُهُمُ الجاهِلُ اَغنیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعرِفُهُم بِسیماهُم لا یَسئَلونَ النّاسَ اِلحافاً وَ ما تُنفِقونَ مِن خَیرٍ فَاِنَّ اللهَ‌بِهِ عَلیمٌ : [ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند . از شدّت خویشتن داری ، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد . آن ها را از سیمایشان می شناسی .  با اصرار  ، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد . و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است . »  (بقره ،273)

در آیه ی شریفه مصرف صدقات ، بهترین مصرفش بیان شده كه همان فقرائی باشد كه به خاطر عوامل و اسبابی ، از راه خدا منع شده اند ، یا دشمنی ، مال آنان را گـرفته وبدون لباس و پوشش مانده اند یا كارهاو گرفتاری های زنـدگی نگذاشته به كار و كسب مشغول شوند و یا خودشان بیمار شده اند و یا كاری انتخاب كرده انـد كه با اشتغال به آن ، دیگر نمی توانند به كار و كسب بپردازند  .

[ این صدقات] برای آن [ دسته از ] نیازمندانی است كه در راه خدا فرومانده اند و نمی توانند [ برای تأمین هزینه ی زندگی] در زمین سفر كنند. از شدّت خویشتن داری، فرد بی اطّلاع ، آنان را توانگرمی پندارد. آن ها را از سیمایشان می شناسی.  با اصرار، [ چیزی ] از مـردم نمی خواهنـد. و هـر مالی [ به آنان ] انفاق كنید قطعاً خدا از آن آگاه است

به چه میزان کمک کنیم؟

قرآن می‌گوید: مسلمان‌های معمولی كسانی هستند كه : «وَ الَّذینَ إِذا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»(فرقان/67) وقتی انفاق می‌كنند هر چه دارند نمی‌دهند. نه كم می ‌دهند و نه زیاد . وقتی می‌خواهیم پول خرج كنیم ، باید میزان و مقدار دستمان باشد و بیهوده خرج نکنیم .

 

عبادت کردن نیز اندازه دارد!

هركاری اندازه دارد. عبادت هم اندازه دارد. ما در روایات داریم : که اگر شب به دعای كمیل رفتی، صبح به دعای ندبه نرو . زن و بچه‌ات هم حق دارند. اینطور نباشد شب دعای كمیل بروی، صبح برای دعای ندبه به بهشت زهرا بروی. ظهر نماز جمعه بروی. عصر به دعای سمات بروی !

«وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَحْسُوراً»(اسراء/29)

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

 

چه زمانی انفاق کنیم؟

خداوند می فرماید : هر زمانی از دست شما برآمد انفاق كنید و همواره در این كار شتاب ورزید و سرعت بگیرید و بكوشید در انجام اعمال خیر و نیك و صالحی چون انفاق پیش دستی كنید و بر دیگران سبقت بگیرید و جزو سابقون گردید. (بقره، آیه 148 و مائده، آیه 48 و نیز آل عمران، آیه 133)

البته انفاق در برخی زمانها سفارش بیشتری شده همچون ماه رمضان، عید غدیر و برخی ایام الله. خداوند در آیه 274 سوره بقره، انفاق شبانه را مورد توجه قرار داده است.

 

با چه هدفی انفاق کنیم؟

قرآن می فرماید : هدف از کمک کردن باید کسب رضای خداوند باشد ؛ «ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ» (بقره/265) ، «وَ تَثْبیتاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ» (بقره/265)

در ادامه قرآن می فرماید : اگر خواهان این مسأله هستید که خود را بیگانه از خود نپنداری و اثبات کنی که بنی آدم اعضای یکدیگرند و انسانیت خودت را شکوفا کنی ، انفاق کن .

 

چگونه انفاق كنیم؟

خداوند در آیات 262 و 264 سوره بقره می فرماید : اگر انفاق می كنید، بی منت و آزاررسانی این كار را انجام دهید؛ چنان كه در آیه 177 همین سوره از انفاق كنندگان خواسته تا با میل و رغبت به این كار اقدام كنند و همواره مراعات اعتدال را در انفاق داشته باشند. (بقره، آیات 195 و 219 و نیز اسراء، آیه 29 و فرقان، آیات 63 و 67)، چرا كه هرگونه عبور از دایره اعتدال به معنای اسراف است و خداوند اسراف را حتی درباره انفاق نمی پسندد. (فرقان، آیات 63 و 67)

همچنین خداوند از انفاق كنندگان خواسته است تا حیثیت و آبروی دریافت كننده انفاق را حفظ كنند و آبروریزی نكنند. (بقره، آیات 262 و 264 و 267)

اخلاص در انفاق از شرایط اصلی آن است كه در آیاتی از جمله99 سوره توبه، 177 و 261 و 265 سوره بقره به آن توجه داده است.

برای دست یابی به اخلاص و دوری هرگونه منت و اذیت و آزار بهتر آن است كه شخص انفاق را مخفی و نهان بدهد، البته گاه برای تشویق و ترغیب دیگران انفاق آشكار، بهتر و برتر است. از این رو خداوند در آیاتی از جمله ؛ 29 فاطر و 19 و 22 سوره رعد و 274 سوره بقره بر هر دوگونه انفاق به عنوان امری ارزشی توجه می دهد.

انفاق می بایست از مال حلال باشد و هرگونه انفاق از مال و یا روزی غیرحلال مانند دانش دزدی جایز و روا نیست. (بقره، آیات 3 و 254 و 267 و نیز نساء، آیه 39 و انفال، آیه 3 و آیات بسیار دیگر) همچنین از چیزهای طیب و پاك انفاق شود نه از چیزهایی كه خبیث و ناپاك است. (همان)

باید به این نکته نیز توجه کرد که ؛ ارزش كارها بسته به هدف  انجام آن است .

چاقوكش و جراح هر دو شكم پاره می‌كنند. از چاقوكش بیست هزار تومان می‌گیرند ، به جراح بیست هزار تومان می‌دهند. هدف ها هستند که به کارها ارزش می دهد.

بعضی از کارها هدفشان خداوند است ، جز خداوند هم کسی توان جبران آن کار را ندارد .

گاهی افراد کاری را به هدف منافع شخصی خود انجام می دهند .

گاهی آدم پول خرج می کند که بالا برود .

گاه برای چشم وهم چشمی پول خرج می کنند و به قول خودشان انفاق می کنند .

در خرج کردن ، عبادت کردن ، محبت کردن و خلاصه در تمامی امور زندگی اعتدال را فراموش نکنیم : «لَمْ یُسْرِفُوا وَ لَمْ یَقْتُرُوا» اسراف نكنند. نه زیادی و نه كم : «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

خط کش قرآنی برای انفاق کردن

در قرآن بیان می کند که اگر خواهان انفاق کردن می باشید ، خط کش قرآنی را ملاک ومعیاری برای این عمل قرار دهید و با توجه به آن عمل نمایید .

‎آیه ای که خط کشی برای انفاق می باشد این است : «وَ لَسْتُمْ بِآخِذیه» (بقره/267)

این آیه این نکته را یادآور می شود که ؛ چیزی را که به فقیر می‎دهید، فرض کنید فقیر آن را به شما بدهد ، آیا آن را قبول می‎کنید؟

 

فقیر فرستاده ی خداوند است!

پول

حدیث داریم: «إِنَّ الْمِسْكِینَ رَسُولُ اللَّهِ ؛ مسكینی كه نزد تو می آید ویا تو به آن کمک می کنی ، فرستاده‌ی خداست.»(نهج‏البلاغه، حكمت 304)

قرآن می فرماید : «وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ»(توبه/104) وقتی در دست فقیر پول می‌گذارید، قبل از آن كه فقیر پول را بگیرد، خدا می‌گیرد. این صندوق‌هایی كه كمیته امداد برنامه ریزی كرده است، این صندوق‌ها را پر كنیم ؛

                     قطره قطره جمع شود وانگهی دریا شود.

نگوییم آقا این پول اندک من چه دردی را دوا می‌كند؟

                    یك برگ زرد در دریا  ، كشتی صد مورچه است.

همین‌ ذره ذره ها درد های جامعه را درمان خواهند کرد .

 

فواید انفاق کردن

«السخاء یثمر الصفاء ؛ پول خرج كنید تا صفا و محبت زیاد شود.»(غررالحكم، ص‏378)

«السخاء ستر العیوب ؛ كسی كه پول خرج می‌كند ، اگر یك عیب هم داشته باشد، مردم عیبش را نادیده می‌گیرند.»(غررالحكم، ص‏379)

«السخاء یمحص الذنوب و یجلب محبة القلوب ؛ در راه خدا پول خرج كنید، خدا گناهانتان را می‌بخشد ودربین همگاه محبوبیت پیدا خواهید کرد . »(غررالحكم، ص‏378)

 

صدقه‌ی بی پول‌ها چیست؟

گاهی افراد می گویند : ما که پولی نداریم که در راه خدا بدهیم!

در پاسخ به این دوستان عرض می شود که : «أفضل الصدقه اصلاح ذات البین» اگر پول نداری بدهی ، اگر دیدی دو نفر با هم قهر هستند، دعوتشان كن، این دو نفر را با هم آشتی بده.

اگر کسی را که با هم قهر باشند ، پیدا نکردیم ، تکلیف چه می شود ؟

یك لبخند بزن. حدیث داریم : «تبسم الرجل فی وجه اخیه صدقه» اگر به یك مؤمن رسیدی و به او یك لبخند بزنی و او را شاد کردی، خدا ثواب صدقه را به تو می‌دهد.

راهنمایی كردن افراد ، ثواب صدقه را دارد.

اگر تیغی و سنگی و پوست آشغال موزی را از سر راه بندگان خدا برداری ، ثواب صدقه را دارد .

اگر از كسی پول می‌خواهی و طلب داری ، طرف ندارد هر شبی كه به آن مهلت بدهی ، فراوان در نامه اعمال تو صدقه نوشته می شود .

و اگر شاگرد خوبی بودی و دیدی که همشاگردی‌ات ضعیف است ، به او كمك کردی و او را در ضعف هایش تقویت کردی ، برای لحظه لحظه ی زحماتت ، پاداش صدقه در راه خدا دریافت خواهی کرد .


- نظرات (0)