سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

گناهکار را ملامت نکنید

گناهکار را ملامت نکنید

تاکنون دیده اید چگونه پروانه ها بر گرد یک قطره عسل جمع می شوند؟
آیا یک بشکه زهر می تواند حتی یک پروانه را به طرف خود بکشاند؟
آدمی و روابطش با دیگران نیز همچون رابطه عسل و پروانه هاست؛ هر جور که باشیم انسان هایی مشابه با شخصیت خود را به سوی خود جذب می کنیم.

در زمینه اخلاق حسنه کافی نیست که تنها «فرستنده» اخلاق خوب باشیم بلکه در عین حال باید « گیرنده» اخلاق خوب نیز بود.

شاید بتوان گفت یکی از بدترین خلقیاتی که ما را از داشتن اخلاق حسنه نیکو محروم می کند این است که انسان عادت به سرزنش کردن دیگران داشته باشد.

هر انسانی به راحتی می تواند دیگران را سرزنش کند اما باید بدانیم که سرزنش و عتاب بسیار موجب می شود افراد را از خود برانیم. زیرا مردم طبیعتاً از افراد سرزنش کننده و ملامتگر نفرت دارند!

جوانی می گفت: در کودکی همیشه سعی می کردم نماز خود را در مسجد بخوانم. روزی مشغول خواندن نماز بودم که متوجه شدم پیرمردی مراقب من است. نمازم که به پایان رسید آن پیرمرد به من گفت: نمازت درست نیست و سپس شروع کرد به گفتن سخنانی نیشدار .

من غرق در سکوت بودم و هرگاه می خواستم از او بپرسم کجای نمازم اشتباه است اجازه نمی داد و پیوسته می گفت: نمازت درست نیست و امثال تو حق ندارند به مسجد بیایند.

پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام. 

از آن پس تصمیم گرفتم دیگر به مسجد نروم و نمازم را در منزل بخوانم. این نخستین قدم برای ترک کامل نماز و انحرافم از طریق اسلام بود. ولی خداوند مرا هدایت فرمود و اکنون دوباره نماز می خوانم.
از این داستانها زیاد شنیده ایم. چه بسیار جوانانی که سرزنش و ملامت آنها را بی ایمان کرده است. زیرا سرزنش و عتاب و توبیخ تیشه ای است که ریشه رابطه انسان با ارزشها و عقایدش و نیز رابطه انسانها با یکدیگر را قطع می کند.
برعکس این قصه به داستانی از امام حسن و امام حسین علیهما السلام گوش بسپاریم و ببینیم که برخورد این دو بزرگوار با اشتباهاتی از این قبیل چگونه بوده است:

« روزی آن دو امام (علیه السلام) که هنوز خردسال بودند پیرمردی را دیدند که اشتباه وضو می گیرد. نزد او رفتند و گفتند: عموجان! ممکن است نگاه کنی و بگویی وضوی کدامیک از ما درست تر است؟ آنگاه شروع کردند به وضو گرفتن به محض آن که وضویشان تمام شد پیرمرد گفت: آفرین بر شما. وضوی هر دوی شما درست است و وضوی من اشتباه بود.
آن دو بزرگوار بدین وسیله به پیرمرد فهماندند که وضویش درست نیست بدون آن که به او بگویند اشتباه وضو گرفتی یا او را به خاطر اشتباهش سرزنش کنند.

حرف بر سر این موضوع است که مواقعی که گناهی و خطایی از دیگران هم می بینیم نباید سریع جبهه بگیریم و شخصیت آن ها را سرکوب و سرزنش کنیم ...بایستی فرد را از این كار، بدون اینكه او را ملامت کرده باشیم، باز داریم ... کار بدش را بررسی کنیم نه کل وجود و شخصیت او را ...

سرزنش گناهکار ممنوع!

در روایات، ملامت و سرزنش گناهكار به خاطر گناهش نهی شده است؛ و شاید به این خاطر باشد که گناه بیماری است و گناهكار بیمار؛ و همان طور كه ملامت كردن بیمار به خاطر بیماری اش صحیح نیست و به جای آن باید به درمانش توجه كرد، توبیخ گناهكار نیز به خاطر گناهش درست نیست و باید با استفاده از راههای درمانی كه ذكر شد به درمان او پرداخت.

و چه جمله ی زیبایی است که می گوید: پناه می برم به خدا، از عیبی که امروز در خود می بینم و دیروز، دیگران را به خاطر همان عیب ملامت کرده ام. 

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم. (به نقل از دکتر شریعتی)

امام صادق علیه السلام در این رابطه تذکر زیبایی را می فرمایند: مَن عَیَّرَ مؤمِناً بِذَنبٍ لَم یَمت حَتّى یَركَبَه : كسى كه مؤمنى را براى گناهى سرزنش كند، نمیرد تا خودش آن گناه را مرتكب شود. (میزان الحكمة: ح 14854)
امام چهارم علیه السلام فرمود: آخرین وصیتی كه حضرت خضر به موسی علیه السلام كرد این بود كه به او گفت: هیچگاه كسی را به خاطر گناهش ملامت نكن. (بحارالانوار، ج 73، ص 386)

این سرزنش و ملامت شخصیت افراد به حدی مذموم شمرده شده است که در روایتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند: «اذا زنت خادم أحدكم فلیجلدها الحد و لا یعیرها» (مجموعه ی ورام، ج 1، ص 57) اگر زنی كه خدمتكار شما است زنا كرد باید او را به وسیله ی حاكم شرع حد بزنید [و كیفر قانونی را درباره ی او اجرا كنید]، ولی او را سرزنش و ملامت نكنید.

وقتی نه از «دیروز دیگری» خبر داریم و نه از "فردای خودمان"، پس در سرزنش کردن و قضاوت کردن دیگران محتاط باشیم

امر به معروف و نهی از منکر، جای خودش باقی است

از طرفی حواسمان باشد پرهیز از سرزنش کردن به معنای آن نیست که آدمی در برابر خطاهای دیگران سکوت کند و در حقیقت این را بهانه ای قرار دهد بر اینکه امر به معروف و نهی از منکر نداشته باشد، بلکه سخن بر این است که برای اظهار ناراحتی و ناخشنودی خود از اشتباهات دیگران راه درست و روش نیکو را دنبال کنیم.

چنانچه امام صادق علیه السلام  از امیرمؤمنان علیه السلام روایت كرده است كه آن حضرت فرمود: «لا ینبغی للمرء المسلم أن یواخی الفاجر فانه یزین له فعله و یحب أن یكون مثله و لا یعینه علی أمر دنیاه و لا أمر معاده و مدخله و مخرجه من عنده شین علیه » (وسائل الشیعه، ج 2، ص 269 و 270)
برای مرد مسلمان شایسته نیست كه با گناهكاران طرح رفاقت و دوستی بریزد، زیرا شخص گناهكار عمل [زشت] خود را برای او می آراید [و زیبا جلوه می دهد] و دوست دارد او را نیز همانند خود سازد، و نه بر كار دنیا و نه بر كار آخرت او را كمك دهد و رفتن و آمدنش نزد آن شخص گناهكار برای او ننگ و رسوایی است.

علی علیه السلام می فرماید: «لا تصحب الشریر فان طبعك یسرق من طبعه شرا و أنت لا تعلم»(8) با مردم شریر و فاسد رفاقت نكن كه طبیعت خود به طور ناخود آگاه بدی را از آنها می دزدد و تو بی خبری.
بنابر این همان طوری كه معاشرت با بیمار موجب سرایت بیماری می شود و پزشکان انسان را از  مخالطت با بیماران ممنوع می كنند، گناه نیز این گونه است، و منظور امام علیه السلام در حدیث مذكور این است كه گناه بیماری مسری و خطرناكی است كه در اثر آمیزش با گناهكار، بدون اطلاع تو به جانت سرایت می كند.

کلام آخر با کسانی که مورد سرزنش واقع شده اند

در روایتی از امام باقر علیه السلام است که به جابر فرمودند: «من تو را به پنج چیز سفارش می کنم؛ (تحف العقول، ص 284) که در این مجال قسمتی را بنا به بحث مورد نظر متذکر می شویم: اگر کسی درباره تو بد گویی کرد بی تابی نکن! بنشین فکر کن که آیا این حرف ها واقعیت دارد یا دروغ است. اگر دیدی واقعیت دارد نباید ناراحت شوی. اگر ناراحت شوی در واقع از مطلب حقی ناراحت شده ای و این ناراحتی، تو را از نظر خدا می اندازد. انسانی که از حق ناراحت می شود پیش خدا ارزشی ندارد. اما اگر آنچه درباره تو گفتند واقعیت ندارد بدان که در مقابل آن مذمت، ثوابی رایگان در نامه عمل تو می نویسند. پس باز هم جای ناراحتی ندارد. (به نقل از بیانات آیة الله مصباح یزدی دام ظله)


- نظرات (0)

چگونه می توان عاشق شد؟

عشق اسمانی

عشق جذبه ای است از نوع محبّت و مافوق محبّت. مجمع البحرین می نویسد: «عشق محبتی است که از حد تجاوز کند و انسان را از حال عادی خارج نماید. پس هر محبتی ملازم عشق نیست اما هر عشقی با محبت همراه است. انواع محبت ها در انسان وجود دارد، امّا همه آنها در مرتبه عشق نیستند. دو دوست نسبت به یکدیگر محبت دارند. مرید نسبت به مراد و مرشد خویش محبت دارد اما عشق محبتی دیگر است.
عاشق واقعی به کسی می گویند که لحظه ای خیال و فکر و ذکرش از معشوق جدا نباشد. عشق و محبّت و هجران معشوق آن چنان قلب و جان و روح عاشق را مسخّر نموده که آب و خواب و غذا را از او گرفته و او به چیزی جز معشوق نمی اندیشد و کسی جز او را نمی بینند. هر کس چنین نیست، عاشق نیست.

چرا راه دور برویم ... در همین دنیایی که زندگی می کنیم کمی جستجو کنید ... ببینید واقعاً در روابط ما آدم ها، عشق و عاشقی آن هم از نوع واقعی اش چقدر جریان دارد؟

بندگان عاشق آسیبی نمی بینند

مخلص آن بنده عاشقی است که همه کس و همه چیز را یک باره از دل بیرون کرده تا غیر حب خدا (معشوقش) نه چیزی را ببیند و نه صدایی را بشنود و نه محبتی غیر از او را در دل داشته باشد

مروری می کنیم حرف های اولیه شیطان را پس از رانده شدن از درگاه خداوند: «به عزّتت سوگند! که تمام انسان ها را گمراه خواهم کرد، مگر بندگان مخلصت»؛

قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأغْوِیَنَّهمْ أَجْمَعِینَ ﴿۸۲﴾ إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهم الْمخْلَصِینَ ﴿۸۳﴾ (سوره ص، آیات 82-83)

این مخلصین چه کسانی هستند؟

آنها  کسانی هستند که دل از غیر بریدند و تنها و تنها برای خدا خالص شدند.

مخلص آن بنده عاشقی است که همه کس و همه چیز را یک باره از دل بیرون کرده تا غیر حب خدا (معشوقش) نه چیزی را ببیند و نه صدایی را بشنود و نه محبتی غیر از او را در دل داشته باشد.
کسی که عبد خدا گشت و مشمول خطاب یا عبادی قرار گرفت، بنده شیطان و انسان یا هوای نفس نمی شود.

جاده عاشقی، جاده عبودیت و بندگی است. راه و رسم بندگی آموز تا عاشق شوی. سیر و حرکت زمانی میسّر است که در اثر معرفت و آگاهی بیداری دل حاصل گردد و چراغ ایمان در دل روشن شود. روغن چراغ ایمان، عمل صالح و ترک گناه است.

عاشق ، جانشینان معشوق را نیز دوست دارد

عاشق همیشه چشم به راه پیام معشوق است و به هر چیزی که به معشوق تعلق دارد یا نماینده و پیام رسان او است، عشق می ورزد.

قرآن کریم می فرماید: قلْ إِن كنتمْ تحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونِی یحْبِبْكم اللّه وَ یَغْفِرْ لَكمْ ذنوبَكمْ وَاللّه غَفورٌ رَّحِیمٌ
«ای پیامبر! به مردم بگو: اگر خدا را دوست می دارید (و به او عشق می ورزید)، از من پیروی کنید، تا خدا هم شما را دوست داشته باشد و لغزش های گذشته شما را ببخشد که خداوند آمرزنده و مهربان است» (آل عمران، آیه 31)

تنها راه ایجاد محبّت بین انسان و خدا و ائمه (علیهم السلام) پیروی از دستورات آسمانی دین است و بس

عشاق خدا، مطیع رهبران الهی هستند. عاشق خدا نباید انتظار داشته باشد که رهبر الهی از آنان اطاعت کند و دستور بگیرد و یا با تحمیل افکار خود برای رسیدن به مقاصد و اهداف مادی به او فشار بیاورد که این کار به زیان مردم است، چنان که می فرماید: وَاعْلَموا أَنَّ فِیكمْ رَسولَ اللَّهِ لَوْ یطِیعكمْ فِی كَثِیرٍ مِّنَ الْأَمْرِ لَعَنِتّمْ وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكم الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَه فِی قلوبِكمْ وَ كَرَّهَ إِلَیْكم الْكفْرَ وَ الْفسوقَ وَ الْعِصْیَانَ أوْلَئِكَ هم الرَّاشِدونَ ﴿حجرات، آیه 7) «بدانید رسول خدا میان شما است. هرگاه در بسیاری از امور از شما پیروی کند، به مشقت خواهید افتاد، ولی خداوند ایمان را محبوب شما قرار داده و آن را در دل هایتان زینت بخشیده و کفر و فسق و گناه را منفور شما قرار داده است. رشد یافته و هدایت شده کسانی هستند که واجد این صفات باشند».

در این تجارت خانه، درست عاشقی کنیم

ما به این بازار دنیا سرمایه ای بسیار بزرگ آورده ایم سرمایه ی ما همین عمر ماست. حال، این سرمایه عظیم را در چه راهی صرف می کنیم؟ اگر آدمی که میلیاردها تومان سرمایه به بازار آورده و می خواهد تجارت کند، شروع کند به خرید و فروش بادکنک! عاقبت این کار چه خواهد شد؟

ما با این سرمایه ی نفیس عمر که به بازار دنیا آورده ایم می توانیم با هر لحظه اش درجات عالیه از مقام قرب الهی به دست آوریم. ولی متاسفانه ما این سرمایه را صرف تأمین زندگی مادی و عشق و عاشقی های دنیوی می کنیم و در واقع بادکنک می خریم و می فروشیم و چه دیر است روزی که متذکر شویم: وَجِیءَ یَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ یَوْمَئِذٍ یَتَذَكَّر الْإِنسَان وَأَنَّى لَه الذِّكْرَى: و جهنم را در آن روز [حاضر] آورند آن روز است كه انسان پند گیرد و[لى] كجا او را جاى پند گرفتن باشد. (سوره ی فجر، آیات 23 و 24)

حواسمان باشد که عاشق چه چیز و چه کسی می شویم ... عمرمان را در مسیر کدام معشوق صرف می کنیم ... عشق و عاشقی های مقطعی که با کوچک ترین بی اعتنایی از بین می روند یا عشق ورزیدن به معشوقی که با همه ی بدی هایی که در حقش می کنیم باز هم آغوشش را بر ما باز می کند، دوستمان دارد و به ما امید می دهد: قلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفوا عَلَى أَنفسِهِمْ لَا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِر الذّنوبَ جَمِیعًا إِنَّه هوَ الْغَفور الرَّحِیم: بگو اى بندگان من كه بر خویشتن زیاده روى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد كه او خود آمرزنده مهربان است (زمر، آیه 53)

یادمان باشد عاشق بودن تنها به زبان و گفتن کفایت نمی کند ... نمی شود بگویی من عاشق فلانی هستم ولی نسبت به او و خواسته هایش بی تفاوت باشی ... نمی توانیم بگوییم: به به عجب خدای مهربانی! من عاشقش هستم ولی راه و مسلک خودمان را طی کنیم: تنها راه ایجاد محبّت بین انسان و خدا و ائمه (علیهم السلام) پیروی از دستورات آسمانی دین است و بس.

قلْ إِن كنتمْ تحِبّونَ اللّهَ فَاتَّبِعونِی (آل عمران، آیه ی 31)

اگر این گونه عمل کردیم، مطمئن باشیم که نه تنها محبّ خدا بلکه محبوب خدا شده ایم و کسی که محبوب خدا شد طبعاً محبوب پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) و محبوب ائمه (علیهم السلام) و محبوب همه ی مردم خواهد شد: إِنَّ الَّذِینَ آمَنوا وَعَمِلوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَل لَهم الرَّحْمَن ودًّا (سوره ی مریم آیه ی 96)
آن کسانی که ایمان به معنای واقعی اش آورده اند و طبق دستورات دین، اعمال صالح انجام می دهند خداوند رحمان محبّت آن ها را در دل مردم می افکند.


- نظرات (0)

2نسخه برای آرامش افراد عصبانی


 

عصبانیت


پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می  فرمایند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ» (مکارم الاخلاق ص ٨) و نفرمودند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ الأخْلاقِ». یکی از معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب  علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.

اگر انسان بداند که حقیقت زهد چیست، آن موقع است که دیگر نه افراط می کند و نه تفریط. چون اگر نداند، صورت ظاهر، اوّل، از اسم زهد خوشش می آید؛ چون فطرت بشر به دنبال خوبی هاست، ولی وقتی بلد نباشد و حدّ وسطی را نداند و به تعبیر دیگر مکارم و اخلاق کریمانه را نداند، امکان دارد هم خودش به افراط بیافتد و هم دیگران را نسبت به زهد، بدبین کند و خودش هم در آینده، به تعبیری سقوط کند و از زهد، زده می شود.

اگر اخلاق، این طور زیربنایی بیان شود، آن وقت معلوم می شود که چه حالاتی می تواند برای انسان به وجود بیاید و چه زیبایی هایی برای انسان هست. جدّی کیست که مکارم اخلاق را بداند و غیر از آن، عمل کند؟!

غیظ و غضب از منظر قرآن شریف و منابع روایی

در قرآن شریف و منابع روایی، بحث غیظ و غضب، تحت عناوین مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.
قرآن کریم در مورد غیظ و غضب كفّار نسبت به اهل ایمان می فرماید: «وَ إِذا خَلَوْا عَضّوا عَلَیْكم الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قلْ موتوا بِغَیْظِكمْ».
امّا هنگامى كه تنها مى شوند از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى گزند! بگو: با همین خشمى كه دارید بمیرید! (آل عمران 119)
در مورد اصل خشم و غضب، پیامدها و پیشگیری و درمان آن، روایات بسیاری وارد شده است.
برای نمونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «اجتَنِبِ الغضب». از خشم بپرهیزید.(نهج الفصاحه 116)

معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب  علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.

عاملی برای شماتت بیگانگان

چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟

حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می دهند، نسبت به همدیگر پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.

ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَ یحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْموْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[مائده/54]: اى کسانى که ایمان آورده اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مومنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می گیرند.

پیشگیری و درمان عصبانیت

قرآن مجید در آیات زیادی به پیشگیری و درمان عصبانیت و خشم شدید، تشویق کرده و می فرماید: «الَّذینَ ینْفِقونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ..».
همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند؛ و خشم خود را فرو مى برند. (آل عمران 134)
بیشتر آیات و روایات در راستای عصبانیت، غیظ و غضب، قبل از آن که نحوه درمان را بازگو کنند، جنبه پیشگیری را بیان نموده اند.
دین اسلام در صدد است انسان ها به هیچ وجه دچار خشم و غضب نشوند؛ به همین جهت قرآن شریف در آیه 84 سوره یوسف و آیة 37 سوره شوری، مسلمانان را در مورد فرو بردن خشم و پیشگیری از آن تشویق می كند.
روایات بسیاری در راستای پیشگیری و درمان خشم و عصبانیت وارد شده كه به یک نمونه اشاره می گردد.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم می فرماید: «وَ أَحْزَم النَّاسِ أَكْظَمهمْ لِلْغَیْظِ». و استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص: 395)

یکی دیگر از مطالبی که آیة  الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.

دستوراتی در خصوص آلوده نشدن و درمان غضب

اشتباهات دیگران را نادیده بگیریم

قرآن مجید پیرامون این مسئله می فرماید : (وَ الَّذینَ یَجْتَنِبونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبوا همْ یَغْفِرون: و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاری ها خود را به دور مى دارند و چون به خشم درمى آیند در مى گذرند.( الشورى : 37)
پیشگیری کنیم
در مرحله اول باید از بیماری غضب و عصبانیت پیشگیری نمود و پیشگیری آن این است كه انسان با پشتوانه باورهای دینی، رعایت دستورهای اخلاقی، همانند محبت، صله رحم، ایثار، گذشت و عفو، توكل، توسّل و سرگرمی های سالم به زندگی خود آرامش ببخشد و خود را وارد عرصه نگرانی ها، اضطراب، بیماری ماشینی و صنعتی و... نكند.
قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب». آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!. (رعد 28)


درمان کنیم
مرحله بعدی، مرحله درمان می باشد و باید توجه داشت؛ زمانی كه آتش خشم و غضب در فردی شعله ور شده نباید دست به درمان او زد یا فرد خشمگین را نصیحت نمود؛ بلکه باید صبر نمود تا شعله خشم او فروكش نماید، آنگاه راهكارهای علمی و عملی را در قالب دستورالعمل اخلاقی و... ارائه داد.

الف: وضو گرفتن
در روایت دیگر آمده است: «الغضب من الشّیطان و الشّیطان خلق من النّار و الماء یطفی النّار»
خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را به آب می توان خاموش كرد؛ وقتی یكی از شما خشمگین شود، وضو گیرد. (نهج الفصاحة، ص: 586)


ب: غسل كردن
در حدیث دیگر آمده است كه هنگام غضب و عصبانیت غسل نمایید. «... فَاِذا غَضِبَ اَحَدكمْ فَلْیَغْتَسِل». وقتی یكی از شما خشمگین شود، غسل نماید. (نهج الفصاحه 586)

دو نسخه از آیة الله ملکی تبریزی برای آرامش افراد عصبانی

آیة الله مرعشی نجفی می فرمودند: آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، برای بعضی ها که اخلاق تند داشتند و عصبی می شدند، دو توصیه می فرمودند:

یکی این که اذان و اقامه را در گوششان بگویند. یعنی همین اذان و اقامه ای که در گوش نوزاد می گوییم، اگر کسی، عصبی هست، خوب است که در گوش او اذان و اقامه گفته شود. خیلی اثر دارد.

معلوم می شود این اذکار الهی تأثیر دارد. چون عالم، عالم اثر و موثّر است.

در حقیقت عالم، عالم اثر و موثّر است، یک نمونه اش، این است: اگر شما خبر ناگواری را بشنوید، منقلب می شوید، گریه می کنید. آیا کسی آمده به گوش شما سیلی زده و یا نیش گونی از شما گرفته است؟! خیر، پس معلوم است عالم، عالم اثر و موثّر است.

این در باب تمثیل بود که بفهمیم عالم، عالم اثر و موثّر است. لذا باید بدانیم این مکارم اخلاق، اثر خوب دارد. سخن پسندیده اثر خوب دارد، ولی اگر فحّاشی باشد، اثر بد دارد. لذا اخلاق کریمانه، اثر دارد.

یکی دیگر از مطالبی که آیة  الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.

سوال کرده بودند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » چه فایده ای دارد؟ فرموده بودند: وقتی تبیین می کنید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم »، صراط مستقیم این است که اخلاق افراطی و تفریطی را از انسان بگیرد.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها


جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.


منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی



- نظرات (0)

اطاعت از پیامبر به جای اطاعت از خدا؟

آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش فرا می خواندند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام،124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام


دعا

سوره مبارکه آل عمران لبریز از معارف و نکات ارزشمندی است که در جهت حرکت و سیر الی الله در جای خود سودمند و قابل استفاده است. نه تنها این سوره بلکه تمامی آیات قرآن از این قاعده مستثنی نیستند.

دقت و تدبّر در هر یک از این آیات لاجرم نتایج قابل توجهی به همراه خواهد داشت. در این میان سوالات ریز و درشتی در ذهن قاری ایجاد خواهد شد که پاسخ به آن راهگشای مسائل بسیار دیگر نیز خواهد بود. از آن جمله، پرسشی است که در بطن آیه 50 سوره آل عمران جای گرفته است.
«وَ مصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأحِلَّ لَکمْ بَعْضَ الَّذی حرِّمَ عَلَیْکمْ وَ جِئْتکمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکمْ فَاتَّقوا اللَّهَ وَ أَطیعونِ» و نیز در حالی که تورات را تصدیق دارم و آمده ام تا بعضی از چیزها که بر شما حرام شده حلال کنم و به وسیله آیتی از پروردگارتان آمده ام، پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید .

خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند


این آیه (آل عمران، 50) ادامه سخنان حضرت مسیح (علیه السلام) است و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى دهد مى گوید: من آمده ام تورات را تصدیق كنم و مبانى و اصول آن را تحكیم بخشم و در آخر به بنی اسرائیل دستور اطاعت از خویش را می دهد.

سوال این است: چرا در این آیه به جای اطاعت از خداوند، اطاعت از پیامبر خدا (حضرت مسیح علیه السلام) مطرح شده است؟!

در ادامه سعی می کنیم پاسخی روشن و متمایز در جواب این پرسش ارائه کنیم.

اطاعت از پیامبران به اذن خدا

در ابتدای امر باید به این نکته توجه نمود که خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64 سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند.
از این رو اطاعت از پیامبر خدا به تمام معنا اطاعت از امر الهی در پیروی از فرمان الهی است. بر اساس اصل «توحید در اطاعت» پیروی از دستورات غیر خدا در صورتی جایز است که از سوی خدا مجوز داشته باشند پیامبران الهی علیهم السلام از جمله کسانی هستند که به این مقام والا دست یافته و با اذن خدا اطاعتشان واجب شده است زیرا آنان بیانگر و اجرا کننده احکام خدا بوده و اطاعت از ایشان در طول اطاعت خداست. (دایره المعارف قرآن کریم، ج2)
آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش می خوانده اند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام، 124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام نیز همین مطلب را می خوانیم که به قوم خود می گفتند: « تقوی الهی را پیشه کنید و مرا اطاعت کنید»

این آیه می رساند که یکی از پیام های اساسی پیامبران این بوده است که مردم فرمانبردار و پیرو آنان باشند. (حقوق و سیاست در قرآن،ج1،محمد تقی مصباح یزدی)

ابعاد اطاعت از پیامبران الهی

نکته قابل توجه این است که اطاعت از پیامبران الهی دارای دو بعد است، زیرا پیامبران علیهم السلام دارای دو مقام و منصب از جانب خدا هستند که اطاعت از ایشان در هر مورد لازم و واجب است.
الف: منصب تبیین احکام الهی

در این بعد پیامبران علیهم السلام مسئولیت تبیین جزئیات احکام و آیات الهی را که به او وحی شده است و تفصیل آنچه به اجمال بیان شده بر عهده دارد.

منصب حکومت و رهبری، پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است. اطاعت از پیامبر یعنی اطاعت از دستورات الهی

ب: منصب حکومت و رهبری

پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است.

اطاعت از پیامبران علیهم السلام یعنی اطاعت از دستورات الهی. ( امامت از دیدگاه عقل و نقل،ج1، جعفر کریمی)

نعمت اطاعت از خدا و رسول

رسالت انبیاء و رسل از جانب مردمان منصف و عاقل و مطیع به اوامر و احكام الهى و عامل بدانها؛ یكى از احسن و أعظم نعم پروردگار یكتاست كه نصیب انسان مهتدى و طالب كمال و قرب حضرت حقّ می گردد، و در حقیقت باید به تعبیرى بهتر قائل شد كه اگر رهنما و پیشوا و رهبرى معصوم از خطا و فرستاده خدا و برگزیده او وجود نداشت؛ معرفت و حكمت لازم براى ادامه حیات نیز محقّق نبوده و یكى از بزرگترین و ارجمندترین منّت خدایى بر انسانها، همین ارسال رسل و انزال كتب می باشد، وگرنه دوامى براى عالم متصوّر نبوده و ناقص و كامل و مقبول و مردود، و صلاح و فسادى معنى نداشت؛ و طریق كمال و سبیل نجات و صراط مستقیمى تحقّق نمى یافت و چون وجود انبیاء و رسل، بنا به انتخاب حقّ و فرستادن آنها براى هدایت خلق لازم مى نمود؛ خداوند منّان نیز با ارسال آنان، بندگان خود را به پیروى و قبول اوامر و نواهى و تعالیم ظاهرى و باطنى و اطاعت از آنها فراخواند و اطاعت از آن برگزیدگان سرمدى را عین اطاعت از خود دانست. (تمهید المبانی تفسیر کبیر بر سوره سبع المثانی، ج2، غلامحسین رضانژاد)

به قول مولانا:
                 سای یزدان بود، بند خدا          مرد این عالم و، زند خدا
      سای او جو، كه سای ایزد است سایه چه؟ !    خورشید برج سرمد است

نتیجه گیری:

در آیه مورد بحث حضرت مسیح (علیه السلام) دو مأموریت داشت: آوردن احکام و اجرای حدود.

محور امور یاد شده ربوبیت الهی است، از این رو فرمود: چون خداوند پروردگار و معبود من و شماست باید از او اطاعت کنید و از من نیز که به اذن او ولی شما هستم و مانند شما از او پیروی می کنم باید فرمان برید و همانند من او را بپرستید، چون راه راست همین عبودیت و پرستش است. (تفسیر تسنیم)

از این رو دعوت به اطاعت از خود از سوی پیامبران علیهم السلام منافاتی با دعوت به سوی خدا و پیروی از دستورات الهی ندارد.


- نظرات (0)