سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عواقب شوم کفران نعمت


شکر
كفران نعمت و ناشكری چیست؟

كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است:

و َقَالَ علیه السلام: مَنِ اسْتَعَانَ بِالنِّعْمَةِ عَلَی الْمَعْصِیَةِ فَهُوَ الْكَفُورُ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد:

عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِیمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ بِالشُّكْرِ و َأَبْغَضُهُمْ إِلَیْهِ الْعَامِلُ فِی نِعَمِهِ بِالْكُفْرِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها:

یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها.»  ؛  و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی:

مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد

عواقب کفران نعمت

ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا:

ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق:

 ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

امتحان

3.   زوال نعمت:

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:

کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی:

  کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:

  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است

راه درمان

1.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:

  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:

یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده:

انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]

 

پی نوشت ها:

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227


- نظرات (0)

رازی در مورد موبایلتان که قطعا نمی دانید

موبایل

من گوشی موبایل شما هستم که هر روز از من استفاده می‌کنید و با این حال هیچ گاه به خود من توجه نمی‌کنید و فقط به دنبال کارهای خودتان هستید.

انگار نه انگار که من هم موجودی هستم و مخلوقی از مخلوقات خدا ( زمر، 62 ).

من هم مثل همه چیزهای دیگر ملکوت دارم و ملکوتم نزد خداست (یس، 83) و مال خدا هستم (نساء، 126) و خدا بر من احاطه دارد و مراقب من است. ( احزاب، 52)

خزانه‌های اصلی من نزد خداست و آنچه در دست شماست، شکل نازل شده‌ای از من است.(حجر، 21)

از شنیدن این حرف ها تعجب می کنید؟ مگر نمی ‌دانید که هر چه در آسمان ها و زمین است خدا را تسبیح می‌گوید. (جمعه، 1)

مگر نمی دانید که حتی بعضی سنگ ها و صخره ‌ها از حالت خشیت خداست که فرو می ‌ریزند. (بقره، 74) نکند فکر کرده‌اید که فقط خودتان شعور دارید؟

من هم مثل همه چیز دیگر هدایتی مخصوص به خود دارم (طه، 50) و خدا عهده ‌دار هدایتم است.

خدا من را تحت فرمان شما قرار داده ‌است (حج، 65) همچنان که رودخانه ها و شب و روز و خورشید و ماه و هر آنچه در زمین است را تحت فرمان شما در آورده است. (نحل، 12)

نکند خیال کرده‌اید که دنیای تکنولوژی خارج از قدرت خداست؟ (آل عمران، 189) هر چه داناتر شوید، می‌توانید بهتر و بیشتر بهره ببرید. (رحمن، 33)

خدا همیشه چیزهای تازه‌ای دارد که بتواند رو کند و برای مردم زمانه قبلی شناخته نشده باشد. (نحل، 8)

خیال کرده‌اید که ساخت موبایل به خدا ارتباطی ندارد؟ یا اینکه خدا خالق موبایل نیست؟

تا همین چند سال پیش باورتان نمی شد که دو نفر آدم دور از همدیگر بتوانند قدم زنان با یکدیگر حرف بزنند و به سرعت چند ثانیه به همدیگر نامه بنویسند. این هم از نشانه‌های خداست که متأسفانه از کنار آن می‌گذرید اما دریغ از کمی توجه! (یوسف، 105) 

راستش را بخواهید اکثر شما انسان ها در کل تاریخ همین گونه ظاهر بین بوده‌اید و به باطن عالم کاری نداشتید. (روم، 7)

این همه پیامبر در میان شما مبعوث شد که همگیشان را به راستگویی قبول داشتید؛ اما حرفهایشان را خیلی دیر باور می‌کردید و می‌گفتید مگر ممکن است بعد از مرگ هم عالمی باشد (اسراء، 49) یا مگر ممکن است یک نفر انسان مثل خود ما پیامبر شده باشد؟ (شعراء، 186)

همین الان هم همین گونه‌اید. مثلاً شما مسلمان های عزیز، عملکردتان نشان نمی‌دهد که آن طور که شایسته است به دین باور داشته باشید چون آنان که یقین دارند می‌توانند حقایق جهان مثل جهنم را در همین دنیا مشاهده کنید (تکاثر، 5)، اما شما را غافل تر از این حرف ها می‌بینم.

بگذرم، که با کمک قرآن، آنقدر مطلب برای گفتن دارم که به خودم و شما مربوط است که الان فرصت آن نیست. در اینجا می‌خواهم چند توصیه کنم که یادآوریشان به کارتان می‌آید. توصیه‌هایم را کوچک نشمرید. کلاً دارایی های مردم را کوچک نشمرید.(شعراء، 183)

اکثر حرفهای پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند

اگر در دست کسی یکی از برادرها یا خواهرهایتان مدل بالای من را دیدید به آنان حسادت نکنید و دقیقاً همانی که در دستشان است را تمنّا نکنید، در عوض به جای آن به خدا بگویید که از بزرگواری ‌اش شما را بهره‌مند سازد. (نساء، 32)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. (نحل، 71)

البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است (نوح، 10) و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است (هود، 6) بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدل های بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید. (حجر، 88)

خدا را هم بخاطر من شکر کنید. (نحل، 121) هر قدر که می توانید از من استفاده کنید تا سود مادی و معنوی به دست آورید. اگر این کار را کردید شکرگزار واقعی من به درگاه خدا بوده‌اید زیرا شکر فقط به زبان نیست بلکه به رفتار است. (سبأ، 13)

 

از من استفاده کنید اما این چند مطلب را از یاد نبرید:

1- خدا دوست ندارد که از طریق من حرف های بد را بلند بلند بزنید مگر اینکه ظلمی به شما رسیده باشد. (نساء، 148)

2- اکثر حرف های پنهانی مردم با همدیگر هیچ فایده و خیری ندارد مگر اینکه درباره کار خیری باشد یا کاری باشد که خوبی‌ اش را همه می فهمند یا اینکه روابط خراب بین مردم را اصلاح کند. (نساء، 114)

3- خدا من را تحت اختیار شما قرار داده (حج، 65) تا هر وقت خواستید به کمک من با دیگران حرف بزنید. من هم آماده به خدمتم؛ اما فراموش نکنید که بررسی اعمال شبانه روز (حشر، 18) به سکوت نیاز دارد. بررسی نیت هایتان از حرفهایی که می‌زنید نیز به سکوت احتیاج دارد.

4- شاید من را وقتی قدیمی شده باشم دیگر نخواهید. در این صورت می‌توانید من را در راه خدا به شخص نیازمندی انفاق کنید. البته یادتان نرود که چیزی را به دیگران انفاق کنید که اگر به خودتان داده‌ شود، رغبت بکنید که بگیرید. (بقره، 267)

این یک قانون است که رزق بعضی از بعضی بیشتر باشد. البته بخشی از این تفاوت رزق به دست خودتان است و به طور کلی رزق دادن به شما را خدا بر خودش حتمی کرده است بعضی وقت ها هم بهتر است توجهتان را از مدلهای بالای خواهرها و برادرهای من پرت کنید و چشمان خود را به دنبال آن نکشید

5- در این دنیا کسانی هستند که بر شما حق های ویژه دارند، مثل والدین و کسی که راه زندگی را به شما آموخته باشد. بلد هستید چگونه به آنها حرف های گرانمایه بزنید؟(اسراء، 23)

6- هرچه از طریق من به دیگران بگویید را خدا می‌شنود و می‌داند (انبیاء، 4)؛ بنابراین همیشه مراقب گفته‌های خود باشید.

7- هر حرفی را باور نکنید و ندانسته‌ های خود را مبنای کارهایتان نکنید.(اسراء، 36)

8- اگر مراقب افکار و اعمال خود باشید و حرف هایی که از طریق من می‌زنید درست و استوار باشد، خدا کارهایتان را درست می‌کند و گناهانتان را می‌آمرزد.(احزاب، 70)

9- چه خوب که با من گفته‌ های خوب و مقبول بگویید(اعراف، 199)؛ بنابراین اگر در حین صحبت کردن رابطه تلفنی قطع شد، حتماً تماس مجدد بگیرید و سلام مجدد کنید و در آخر با شخص خداحافظی کنید.

10- من را که به دست می‌گیرید، هر قدر که بتوانید مراقب عواطف مخاطبتان باشید؛ زیرا آنکه شما نمی‌بینید، به دنبال یافتن فرصت برای ایجاد دشمنی است. (اسراء، 53)

11- اگر به وسیله من واسطه کاری شایسته شوید، خودتان هم بهره‌مند خواهید شد و همینطور است واسطه‌گری در مورد امور شر و منفی.(نساء، 85)

آیات زیادی در قرآن وجود دارد که به نوعی به من هم مربوط می‌شود و در اینجا نشانی بعضی از آنها را برای شما آوردم که وقتی قرآن می‌خوانید یاد من هم بیفتید.

خدا نگهدار شما در خوبی ها باد و دور کننده تان از بدی ‌ها.



- نظرات (0)

خروج دابة الارض، اعجاز قرآن

قرآن

اشاره:

یکی از راه های اثبات وحیانی بودن قرآن، بیان اخبار و امور ناپیداى گذشته، حال یا آینده جهان هستى است که گزارش این امور در قرآن آمده است. خبرهاى غیبى قرآن را به انواع مختلفى تقسیم كرده‌اند كه به‌طور فشرده به بررسى آن مى‌پردازیم:

 

1. اخبار گذشتگان:

قرآن كریم در بعضى از آیات به بیان قصص انبیا و امتهاى پیشین و سرانجام آنان پرداخته و بخشى از تاریخ آنها را با جهت‌گیرى خاصى آورده است; در سوره هود درباره راز گزارش بخشى از خبرهاى پیامبران الهى و معارف ثابت و استوارى كه موجب ثبات جان و دل پیامبر و  پند و یادآورى مؤمنان است مى‌فرماید: «وكُلاًّ نَقُصُّ عَلَیكَ مِن اَنباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَكَ وجاءَكَ فى هـذِهِ الحَقُّ ومَوعِظَةٌ وذِكرى لِلمُؤمِنین= ما از هر یك از سرگذشتهاى انبیا براى تو بازگو كردیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم (و اراده‌ات قوى گردد) و در این (اخبار و سرگذشتها) براى تو حق و براى مؤمنان موعظه و تذكر آمده است». (هود/11،120) با توجه به اینكه داستانهاى انبیاى الهى در طول تاریخ دچار تحریف یا به كلى فراموش شده بود، خداوند براى هدایت مردم، آنها را در قالب جمله‌هایى دلكش و موزون بیان كرده و حتى برخى از آنها را تكرار كرده است. اهمیت این داستانها در این است كه بشر هیچ‌گونه امكان و ابزار متعارفى براى دستیابى به آنها نداشت و كسى جز خداوند به درستى از آن آگاه نبود، زیرا اگر چه برخى از این داستانها در كتابهاى آسمانى پیشین نیز آمده بود; اما به دلیل تحریف، محتواى وحیانى خود را از دست داده بود. نزول این آیات، خرافات و مطالب نادرست كتابهاى تحریف شده تورات و انجیل را از صفحه ذهنها زدود و ساحت قدس خدا و فرشتگان و پیامبران الهى را از نارواها پیراست.

 

2. اخبار زمان نزول:

در برخى از آیات قرآن‌كریم كه حوادث جارى عصر نزول را بیان مى‌كند، از امورى یاد شده كه پیامبر و مردم از طریق عادى به آن دسترسى نداشتند. خداوند با نزول آیاتى، اخبار درون‌گروهى منافقان كه ضد‌پیامبر (صلى الله علیه وآله)توطئه مى‌كردند و منش و نیتهاى قلبى آنان را افشا مى‌كرد و پیامبر را از خطرشان بر‌حذر مى‌داشت. در یكى از این آیات مى‌خوانیم: «و‌یَقولونَ طاعَةٌ فَاِذا بَرَزوا مِن عِندِكَ بَیَّتَ طَـائِفَةٌ مِنهُم غَیرَ الَّذى تَقولُ و‌اللّهُ یَكتُبُ ما‌یُبَیِّتونَ فَاَعرِض عَنهُم و‌تَوَكَّل عَلَى اللّهِ و‌كَفى بِاللّهِ وكیلا= و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است». (نساء/ 4، 81)

همچنین در آیه دیگرى از بهانه جوییهاى منافقان در ترك جهاد سخن مى‌گوید كه اگر آنان را به سفرى كوتاه و كارى آسان بگمارند از آن استقبال مى‌كنند; ولى از سختى گریزان‌اند و به خدا سوگند یاد مى‌كنند كه اگر مى‌توانستیم با شما همراهى مى‌كردیم; ولى خداوند مى‌داند كه آنان دروغگو هستند: «لَو كانَ عَرَضـًا قَریبـًا وسَفَرًا قاصِدًا لاَتَّبَعوكَ ولـكِن بَعُدَت عَلَیهِمُ الشُّقَّةُ وسَیَحلِفونَ بِاللّهِ لَوِ استَطَعنا لَخَرَجنا مَعَكُم یُهلِكونَ اَنفُسَهُم واللّهُ یَعلَمُ اِنَّهُم لَكـذِبون». (توبه/ 9، 42)

 

3. پیشگوییها:

بخشى از اخبار غیبى قرآن كه درباره وقایع بعد از نزول است، به دو بخش این جهانى و آن جهانى تقسیم مى‌شود. در میان اخبار غیبى این جهانى قرآن، دست‌كم دو موضوع به ‌چشم مى‌خورد: یكى حوادث اجتماعى و دیگرى حوادث در آستانه پایان جهان.

و (در حضور تو مى‌گویند) فرمانبرداریم و چون از نزد تو بیرون شوند شبانه گروهى از آنان جز آنچه مى‌گویند ـ‌یا تو مى‌گویى‌ـ در سر مى‌پرورند و خدا آنچه را به شب در سر مى‌پرورند مى‌نویسد. از آنها روى بگردان و بر خدا توكل كن و خدا كارسازى بسنده است

الف. حوادث اجتماعى:

قرآن كریم كسانى را كه دلبستگى به اسلام از خود نشان‌ نمى‌دادند و احتمال ارتداد آنان مى‌رفت، تهدید كرده، و از آوردن قومى دیگر به جاى آنان، سخن مى‌گوید: «یـاَیُّهَا الَّذینَ ءامَنوا مَن یَرتَدَّ مِنكُم عَن دینِهِ فَسَوفَ یَأتِى اللّهُ بِقَوم یُحِبُّهُم ویُحِبّونَهُ اَذِلَّة عَلَى المُؤمِنینَ اَعِزَّة عَلَى الكـفِرینَ یُجـهِدونَ فى سَبیلِ اللّهِ ولا یَخافونَ لَومَةَ لائِم ذلِكَ فَضلُ اللّهِ یُؤتیهِ مَن یَشاءُ واللّهُ وسِعٌ عَلیم= اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست».(مائده/ 5، 54)

در اینكه مصداق آن قوم دیگر چه كسانى هستند، روایات مختلفى رسیده و آراى متفاوتى مطرح شده است; براساس برخى روایات، مقصود از آن قوم، قائم آل‌محمد (صلى الله علیه وآله) و یاران ایشان است. در برخى دیگر نیز از امیرمؤمنان، على (علیه السلام) و یارانشان، یمنیها، ایرانیان، پیكارگران با مرتدان و جز آنان یاد شده‌است1; همچنین برخى آیات خبر از وقوع فتنه‌ها و جنگها و شكستها و پیروزیها در‌آینده دور یا نزدیك داده‌اند. برخى از عالمان، این‌گونه پیشگوییها را ذیل عنوان ملاحم قرآن قرار داده‌اند2 و با پدید آمدن مصداق عینى برخى‌از این خبرها در صدر اسلام، مخالف و موافق به صدق آن اذعان كرده‌اند. در ذیل به ذكر دو نمونه از آیات ملاحم كه صدق آن آشكار آمده، مى‌پردازیم:

قرآن

یك. «سَیُهزَمُ الجَمعُ ویُوَلّونَ الدُّبُر= به‌زودى این جمع در هم شكسته و (به دشمن) پشت كرده و مى‌گریزند.» (قمر/54،45) این آیه سالیانى قبل از جنگ بدر، در مكه نازل شده و به شكست كافران مكى در آینده خبر داده است; آنان بر این باور بودند كه در برابر مخالفان خود متحد و پیروزند و همین را بر زبان مى‌آوردند: «اَم یَقولونَ نَحنُ جَمیعٌ مُنتَصِر= بلكه مى‌گویند: ما گروهى هستیم همیار یا انتقام گیرنده». (قمر/ 54، 44) درستى این خبر در سال دوم پس از هجرت، در كنار چاه بدر روشن شد. آنگاه كه گروه كافران به‌ رغم داشتن عِدّه و عُدّه بیشتر، تن به شكست‌داده، به سوى مكه گریختند. طبرسى در ‌این باره مى‌گوید: موافقت این خبر با واقع از معجزات پیامبر (صلى الله علیه وآله)به شمار‌ مى‌آید.3

دو. وقتى خبر پیروزى ایرانیان بر روم یان موحد و اهل كتاب، به مكه رسید، مشركان خوشحال شدند; اما خداوند با پیشگویى پیروزى رومیان بر امپراطور ایران، در مدتى كمتر از 10‌سال (بِضعِ سِنین)، به مسلمانان روحیه بخشید و یكى از معجزات قرآنى را رقم زد: «غُلِبَتِ الرّوم * فى اَدنَى الاَرضِ وهُم مِن بَعدِ غَلَبِهِم سَیَغلِبون*فى بِضعِ سِنینَ لِلّهِ الاَمرُ مِن قَبلُ ومِن بَعدُ ویَومَئذ یَفرَحُ المُؤمِنون= رومیان مغلوب شدند، در نزدیك‌ترین سرزمین و آنان پس از (این) شكستشان به زودى پیروز خواهند شد. در چند سال (آینده). همه كارها از آنِ خداست; چه قبل و چه بعد (از این شكست و پیروزى) و در آن روز مؤمنان (بر اثر پیروزى دیگرى) خوشحال خواهند شد». (روم/30، 2‌ـ‌4) هنگامى كه مسلمانان در منطقه بدر بر مشركان مكى پیروز‌شدند، خبر پیروزى رومیان بر ایرانیان نیز منتشر شد و درستى خبر غیبى قرآن را بر همگان آشكار كرد.4

 

ب. اخبار پایان جهان:

قرآن در بخشى از آیات خود از حوادث پیش از پایان گرفتن جهان خبر مى‌دهد. یكى از آنها بیرون آمدن «دابّة الارض» است كه این آیه بدان اشاره دارد: «واِذا وَقَعَ القَولُ عَلَیهِم اَخرَجنا لَهُم دابَّةً مِنَ الاَرضِ تُكَلِّمُهُم اَنَّ النّاسَ كانوا بِـایـتِنا لا یوقِنون = و هنگامى كه فرمان عذاب آنان فرا رسد (و در آستانه رستاخیز قرار گیرند)، جنبنده‌اى را از زمین براى آنان خارج مى‌كنیم كه با ایشان تكلم مى‌كند (و مى‌گوید) كه مردم به آیات ما ایمان نمى‌آوردند». (نمل/ 27، 82)

از دیگر خبرهاى پایان جهان، رهایى یأجوج و مأجوج از سدى است كه آنان را محاصره كرده و قبل از بازگشایى آن همچنان در منطقه خود زمین گیرند: «حَتّى اِذا فُتِحَت یَأجوجُ ومَأجوجُ وهُم مِن كُلِّ حَدَب یَنسِلون= تا آن زمانى كه یأجوج و مأجوج گشوده شوند، و آنها از هر محل مرتفعى به سرعت عبور مى‌كنند». (انبیاء/21،96) اخبار مربوط به پایان جهان در قرآن فراوان آمده است.

اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! هر كس از شما از دین خود برگردد به زودى خدا گروهى (دیگر) را مى‌آورد كه آنان را دوست مى‌دارد و آنان (نیز) او را دوست مى‌ دارند با مؤمنان فروتن و بر كافران سرافرازند. در راه خدا جهاد مى‌كنند و از سرزنش هیچ ملامتگرى نمى‌ترسند. این فضل خداست، آن را به هر كه بخواهد مى‌دهد و خدا گشایشگر داناست

4. اخبار آن جهانى:

مهم‌ترین بخش از اخبار غیبى قرآن گزارش از جهان دیگر است كه هم شمار آن نسبت به دیگر اخبار غیبى بسیار افزون‌تر است و هم موضوعات شگفتى از بهشت و جهنم و نعمتها و نقمتهاى آن دو و جزئیات فراوان دیگرى را بازگو مى‌كند. نمونه آن اخبارى است كه در سوره واقعه آمده و در آن، از وقوع حتمى قیامت و آثار آن نسبت به افراد مختلف در خوار شدن یا مقام یافتن، و انهدام موجودات عظیمى چون كوهها و لرزش زمین و خبرهاى فراوان دیگرى از این قبیل سخن مى‌گوید: «اِذا وقَعَتِ الواقِعَه* لَیسَ لَوَقعَتِها كاذِبَه* خافِضَةٌ رافِعَه* اِذا رُجَّتِ الاَرضُ رَجـّا* وبُسَّتِ الجِبالُ بَسـّا * فَكانَت هَباءً مُنـبَثـّا * وكُنتُم اَزوجـًا ثَلـثَه». (واقعه/56، 1‌ـ‌7)

 

گستره اعجاز غیبى:

گستره اعجاز غیبى قرآن متأثر از نوع نگاه ما به خبر غیبى، وسعت و ضیق مى‌یابد; اگر اخبار غیبى را به داستانهاى پیشینیان و اخبار پوشیده دوران نزول قرآن و خبرهاى مربوط به آینده محدود كنیم، این بعد از اعجاز را فقط در سوره‌هایى مى‌توان یافت كه از قصص گذشتگان، مكنونات قلبى كافران و منافقان و اخبار و پیشگوییهاى مربوط به آینده حكایت دارد; ولى اگر مطالب مربوط به آفرینش جهان و اوصاف كائنات و مطالب علمى خارج از دسترس بشر در زمان نزول را به امور پیشگفته بیفزاییم، اخبار غیبى قرآن گستره بیشترى خواهد‌یافت، زیرا بشر قرنها پس از نزول قرآن به‌برخى از این مطالب پى برده; ولى در زمان نزول، كسى از آنها آگاهى نداشته و به‌طور عادى دسترسى به آن غیر ممكن بوده است. اخبار مربوط به پیدایش آسمانها و زمین و انسان و برخى دیگر از پدیده‌ها‌ـ مانند ابر و باد و باران و ماه و خورشید و ستارگان، زوجیت گیاهان، مراحل تكوین جنین، و وجود جن و فرشتگان و جز آنها ـ‌همه را مى‌توان اخبار غیبى نامید5 ،گرچه بخشى از این مطالب را به لحاظى دیگر از اعجاز علمى قرآن به شمار آورده‌اند.

[1]. مجمع‌البیان، ج‌3، ص‌322; المیزان، ج‌5‌، ص‌390‌ـ‌392.

[2]. المیزان، ج‌1، ص‌65.

[3]. مجمع‌البیان، ج9، ص293; المیزان، ج‌19، ص‌84.

[4]. جامع البیان، مج‌11، ج‌21، ص‌26; روض الجنان، ج‌15، ص‌237‌ـ‌241; المیزان، ج‌16، ص‌156.

[5]. تفسیر مراغى، مج‌4، ج‌12، ص‌14; المیزان، ج‌1، ص‌65.

 



- نظرات (0)

این رفتارها روزی تان را زیاد می کند

گندم


از ناملایمات زندگی آدمی، پدیده فقر و نیاز مالی است كه روح بشر را آزار می دهد و گاه به خاطر عدم مهارت انسان ها در مقابله با این پدیده، فقر آنها را از مسیر فطریشان كه رسیدن به سعادت و رستگاری است باز می دارد و به سوی خطرات مهلكی سوق می دهد.
در روایتی به خطرات فقر تصریح شده است.
پیامبر اسلام (صلی الله و علیه و آله) فرمود: «كادَ الفَقْرُ انْ یكونَ كُفراً» (ری شهری،/ 448)
«نزدیك است كه فقر به كفر انجامد.»
از این جهت كه پدیده فقر مالی، آزار دهنده روح آدمی و زمینه ساز سقوط او از مسیر فطری است، پیامبر اسلام از كفر و فقر مالی به خدا پناه می برد و می گوید: «اللّهمَّ إِنّی اَعُوذُ بِكَ من الكُفْرِ و الْفَقْرِ. فقالَ رَجُلٌ: أیَعدِلان؟ قال: نَعَمْ.» (همان)
«بارخدایا، من از كفر و فقر به تو پناه می برم. مردی عرض كرد: آیا این دو با هم برابرند؟ فرمود: آری.»
در آیات و روایات یک سلسله عوامل به عنوان افزایش روزی شمرده شده است که اگر کسی آن ها را انجام دهد، روزی او افزایش می یابد، از سوی دیگر یک سلسله عوامل نیز هستند که به عنوان اسباب کاهش رزق به شمار می آمده اند.
آنچه باید بدان توجه داشت این است که این عوامل افزایش روزی علت تامه برای وسعت رزق نیستند، بلکه مقتضی هستند، یعنی خود به خود و به تنهایی موجب افزایش روزی نمی شوند، بلکه باید علاوه بر انجام دادن مقتضی و فراهم شدن شرایط لازم، از مرتکب شدن اسباب کاهش رزق بر حذر بود تا بعد از وجود مقتضی و فقدان مانع، افزایش روزی بر آن عمل مترتب شود، چه بسا شخصی عوامل افزایش روزی را به جا می آورد، ولی از سویی دیگر از اسباب کاهش رزق خود را برحذر نمی دارد، طبیعی است که این فرد به نتیجه نخواهد رسید.

تقوا؛ معتبرترین راه برای پولدار شدن

خداوند تعالى در قرآن كریم فرموده است:

انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند

«وَلَوْ انَّ اهْلَ الْقُرى امَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَالارْضِ وَلكِنْ كَذَّبُوا فَاخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ» (سوره اعراف: آیه 96)
اگر اهالى شهرها و قریه ها همگى با هم ایمان آورند و تقوا داشته باشند درهاى رحمت و بركت را از آسمان و زمین به رویشان مى گشاییم. امّا آنان حقایق را تكذیب كردند، ما نیز آن ها را به كیفر اعمالشان مجازات كردیم.
و نیز فرموده است: «...وَ مَنْ یَتَّقِ اللّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا وَ یَرْزُقُهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ...» (سوره طلاق: آیات 2 3 )
انسان با اعتقاد و با تقوا نگران روزی و معیشت خود نیست، چون خداوند متعال راه هایی را فرا روی او قرار می دهد تا مشکلاتش را برطرف سازد و وقتی در تنگنا و بن بست قرار گرفت خداوند راه نجاتی برایش قرار می دهد و روزی اش را از راهی که گمان نمی برد می رساند.

شکرگزار باشیم

شکر و سپاس در هر شکلی از قلب تا زبان تا عمل و رفتار، کار پسندیده ای است. البته شکر واقعی نسبت به نعمت های الهی، استفاده درست از آن نعمت ها برای دست یابی به کمال است.
به این معنا که اگر نعمت الهی چون نعمت وجود، عافیت، سلامتی، پول و ثروت، قدرت و جوانی و شادابی و مانند آنها را به درستی به کار بریم و برای ارتقای خود و دیگران و تقرب به خدا مصرف کنیم، این همان شکر واقعی نعمت است که در برابر آن کفران نعمت است.
یکی از اثراتی که این شکر گزار بودن دارد این است که رزق و روزی انسان افزایش پیدا می کند... چنانچه می فرمایند: (لَئِن شَكَرْتُمْ لأزِیدَنَّكُمْ وَلَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِید) (ابراهیم /7)
«اگر شكرگزاری كنید (نعمت خود را) شما خواهم افزود، و اگر ناسپاسی كنید، مجازاتم شدید است.»

از صدقه دادن و انفاق کوتاهی نکنیم

مطابق آیات كریمه كسی كه انفاق می كند عوضش را از خدا دریافت می كند و بلكه فزونتر از آنچه كه در راه خدا داده است پس می گیرد. (وَمَا أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَهُوَ خَیْرُ الرَّازِقِین) (سبأ /39)
«و هر چیزی را (در راه خدا) انفاق كنید، عوض آن را می دهد، و او بهترین روزی دهندگان است.»
و همچنین فرمود: (وَاللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیم) (بقره/268)
«خداوند وعده آمرزش و فزونی به شما می دهد و خداوند با قدرت وسیعش، به هر چیز داناست.»
در تفسیر مجمع البیان از امام صادق (علیه السلام) نقل شده است كه هنگام انفاق دو چیز از طرف خداست و دو چیز از ناحیه شیطان است. آنچه از جانب خداست، یكی آمرزش گناهان و دیگری وسعت و فزونی اموال است. و آنچه از طرف شیطان است یكی وعده فقر و تهیدستی و دیگر امر به فحشاء است.»

اسراف را کنار بگذاریم

اسراف مفهوم گسترده دارد. از سوزاندن غذا در آشپزخانه برای یک خانم خانه گرفته تا ریخت و پاش هایی که یک مدیر عامل برای شهرت بیشتر انجام می دهد که قرآن كریم از آن نهی فرموده است؛ (كُلُوا وَاشْرَبُوا وَلا تُسْرِفُوا إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِین) (اعراف /31)
«(از نعمت های الهی) بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نكنید كه خداوند مسرفان را دوست ندارد.»
در روایات به این مهم اشاره شده است:
قال الصادق (علیه السلام): «إِنَّ السَّرَفَ یُورِثُ الْفَقْرَ و إِنَّ الْقَصْدَ یُورِثُ الغِنی». (احسان بخش، 8/441)
«به درستی كه اسراف و زیاده روی موجب تنگدستی و اقتصاد و میانه روی باعث ثروت و بی نیازی است.»
و در جایی دیگر فرمودند: «إِنَّ مع الاسراف قِلَّةُ الْبَرَكة». (همان) «همانا بی بركتی همراه زیاده روی است.»

با اهل خانه همدل باشیم

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند


امام صادق علیه السلام در این زمینه فرموده اند: «به هر خانواده ای که سهم آنان از رفق [و همدلی] هدیه شده باشد [و با یکدیگر با مدارا و ملایمت رفتار کنند]، خداوند حتما رزق آنان را افزایش خواهد داد. در تقدیر معیشت [همدلی و] مدارا بهتر از ثروت زیاد است. با رفق [در زندگی] هیچ کمبودی وجود ندارد و با ولخرجی، هیچ چیزی باقی نمی ماند. خداوند عزیز و با جلال اهل رفق [و مدارا] است و رفق را دوست دارد.»

صله رحم را دست کم نگیریم

ارتباط با بستگان و مشارکت در غم و شادی آنان و مطّلع شدن از احوال و روزگارشان، ثمرات و برکات مادّی و معنوی فراوانی در پی دارد که از جمله برکات مادّی آن، افزایش رزق و روزی است. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «ارتباط با خویشاوندان باعث نیکی اخلاق، مبارک شدن دست، پاکیزگی روح، افزایش رزق و تأخیر در مرگ آدمی می شود.»
امام باقر علیه السلام نیز برکات ارتباط با خویشان و بستگان را پاکیزه شدن اعمال، دفع بلا، ازدیاد ثروت، طول عمر، وسعت رزق و محبوبیت در بین خانواده معرفی کردند. ایشان می فرمایند: « صله رحم اعمال را پاکیزه می گرداند، بلا را دفع می کند، اموال را افزایش می دهد، عمر انسان را طولانی می کند، رزق او را توسعه می بخشد، و [او را] در خانواده اش محبوب می گرداند؛ پس انسان باید تقوای الهی پیشه کرده و صلح رحم کند.»

خوش رفتاری و مدارا با مردم، روزی آور است

امام کاظم علیه السلام در نصیحتی به هشام بن حکم در مورد اثرات مادّی رفق و نیکی و خوش اخلاقی فرمودند: «عَلَیْکَ بِالرِّفْقِ فَاِنَّ الرِّفْقَ یُمْنٌ وَالْخُرْقَ شُوْمٌ اِنَّ الرِّفْقَ وَالْبِرَّ وَحُسْنَ الْخُلْقِ یَعْمُرُ الدِّیارَ وَیَزِیدُ فِی الرِّزْقِ؛ بر تو باد که [با دیگران] با رفق و ملایمت رفتار کنی؛ چرا که رفق مبارک [و با برکت] و تندخویی شوم و ناپسند است. رفق، نیکی و خوش اخلاقی با دیگران، شهرها را آباد و رزقها را افزون می کند.» (صحیفه امام کاظم؛ جواد قیومی اصفهانی)

منابع:
ترجمه جامع السعادات، مرحوم نراقی
ترجمه الاخلاق، مرحوم شبر
نقطه های آغاز در اخلاق، مهدوی کنی
مقالات استاد محمد شجاعی



- نظرات (0)

تمثیلی از ذات پاک خداوند

نور

امروزه بشر با بسیاری از اختراعات علمی و امکانات و تجهیزات پیچیده ای همچون سفینه های فضایی، ابر رایانه ها، وسایل ارتباط جمعی و مانند آن ها مواجه است که تا پیش از این برای بشر حتی درک و فهم چنین صنایع پیشرفته ای ممکن نبود و حتی در فرهنگ لغات بشری نیز نامی برای این تجهیزات وجود نداشت.
بر فرض بخواهیم برای فردی که در قرن های گذشته زندگی می کرده است، درباره این تجهیزات توضیحاتی بدهیم، کاری بیهوده است؛ زیرا این فرد نه با این تجهیزات آشناست و نه فهم دقیق این امور را دارد.

هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.

برای بشر عادی و مادی نیز درک مفاهیم و حقایق غیبی، چنین حالتی وجود دارد و پیمانه عقل و اندیشه وی گنجایش اقیانوس ژرف و بیکران عالم غیب و اسرار و رموز فراوان آن را ندارد؛ از این رو خداوند متعال برای تبیین حقایق غیبی و آشنایی و تعریف اذهان بشر با این امور، بر وی منت نهاده و این حقایق را در لباس تمثیلات و تشبیهات و در لباس محسوسات و ملموساتی که دسترسی به آن ها و فهم و درک شان برای عقول بشری امکان پذیر است، ارائه می دهد.(1)

«اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَكَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ»؛ «خدا نور آسمان ها و زمین است، مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شیشه اى است، آن شیشه گویى اخترى درخشان است كه از درخت خجسته زیتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى شود؛ نزدیك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسیده باشد، روشنى بخشد؛ روشنى بر روى روشنى است، خدا هر كه را بخواهد با نور خویش هدایت مى كند و این مثل ها را خدا براى مردم مى زند و خدا به هر چیزى داناست».(2)
کلمه «نور» بیانگر چیزی است که اجسام تیره را برای دیدن ما روشن می کند و هر چیزی به وسیله آن ظاهر و هویدا می گردد، ولی خود نور برای ما ذاتاً مکشوف و هویداست، چیز دیگری آن را ظاهر نمی کند.
نور عبارت است از چیزی که ظاهر بالذات و مظهر غیر است. این اولین معنایی است که کلمه نور را برای آن وضع کرده اند و چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است؛ پس مصداق تام نور همان وجود است و از سوی دیگر، چون تمامی موجودات وجودشان به ایجاد خدای تعالی است؛ پس خدای تعالی کامل ترین مصداق نور است. اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسوای خویش است و هر موجودی به وسیله او ظهور می یابد و موجود می شود. (3)
به عبارتی دیگر هیچ چیزی در مقابل نور خدا نیست و همه نورها در مقابل  نور خدا ظلمتند و سایر اشیا اگر پیدا و پیدا کننده هستند، در ذات خودشان تاریک هستند و خدا آن ها را پیدا و پیدا کننده کرده است؛ همچنانکه می فرماید: «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ» (4) و خدا ظاهر است؛ یعنی پیداست. خداوند خالق اشیاست؛ یعنی پدیدآورنده و پیدا کننده اشیاست.
قرآن در پرتو این مثل، حقیقت ذات نامتناهی الهی را تا حدودی برای ادراکات محدود بشری نزدیک ساخته و نمونه کوچکی را که برای حواس آدمس قابل درک است، برای او ترسیم کرده است؛ زیرا بشر از دستیابی به اصل و حقیقت ذات مقدس خداوندی عاجز و ناتوان است. (5)
بد نیست ویژگی های نور را از نظر بگذارنیم:
1. نور زیباترین و لطیف ترین موجودات در جهان ماده است و سرچشمه همه زیبایی ها و لطافت هاست.
2.  نور بالاترین سرعت را طبق آنچه در میان دانشمندان معروف است در جهان ماده دارد. نور با سرعت سیصد هزار كیلومتر در ثانیه می تواند كره زمین را در یك چشم بر هم زدن (كمتر از یك ثانیه ) هفت بار دور بزند؛ به همین دلیل مسافت های فوق العاده عظیم و سرسام آور نجومی را فقط با سرعت سیر نور می سنجند و واحد سنجش در آن ها سال نوری است؛ یعنی مسافتی را كه نور در یك سال با آن سرعت سرسام آورش می پیماید.
3. نور وسیله تبیین اجسام و مشاهده موجودات مختلف این جهان است و بدون آن، چیزی را نمی توان دید، بنابراین هم «ظاهر» است و هم «مظهر» (ظاهركننده غیر).
4. نور آفتاب كه مهم ترین نور در دنیای ماست، پرورش دهنده گل ها و گیاهان بلكه رمز بقای همه موجودات زنده است و ممكن نیست موجودی بدون استفاده از نور (به طور مستقیم یا غیر مستقیم) زنده بماند.
5. امروز ثابت شده كه تمام رنگ هایی را كه ما می بینیم، نتیجه تابش نور آفتاب یا نورهای مشابه آن است و گرنه موجودات در تاریكی مطلق رنگی ندارند.

هرچند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم

6. تمام انرژی های موجود در محیط ما (به جز انرژی اتمی) همه از نور آفتاب سرچشمه می گیرند؛ حركت بادها، ریزش باران و حركت نهرها و سیل ها و آبشارها و بالاخره حركت همه موجودات زنده با كمی دقت به نور آفتاب منتهی می شود. سر چشمه گرما و حرارت و آنچه بستر موجودات را گرم نگه می دارد، همان نور آفتاب است؛ حتی گرمی آتش كه از چوب درختان و یا ذغال سنگ و یا نفت و مشتقات آن به دست می آید نیز از گرمی آفتاب است؛ زیرا همه این ها طبق تحقیقات علمی به گیاهان و حیواناتی باز می گردند كه حرارت را از خورشید گرفته و در خود ذخیره كرده اند؛ بنابراین حركت موتورها نیز از بركت آن است.
7. نور آفتاب، نابود كننده انواع میكرب ها و موجودات موذی است و اگر تابش اشعه این نور پر بركت نبود، كره زمین به بیمارستان بزرگی تبدیل می شد كه همه ساكنانش با مرگ دست به گریبان بودند. خلاصه هر چه در این پدیده عجیب عالم خلقت (نور) بیشتر می نگریم و دقیق تر می شویم، آثار گرانبها و بركات عظیم آن آشكارتر می شود.
حال اگر بخواهیم برای ذات پاك خدا تشبیه و تمثیلی از موجودات حسی این جهان انتخاب كنیم (اگر چه مقام با عظمت او از هر شبیه و نظیر برتر است) آیا جز از واژه نور می توان استفاده كرد؟! همان خدایی كه پدید آورنده تمام جهان هستی است، روشنی بخش عالم آفرینش است، همه موجودات زنده به بركت فرمان او زنده اند و همه مخلوقات بر سر خوان نعمت او هستند كه اگر لحظه ای چشم لطف خود را از آن ها باز گیرد، همگی در ظلمت فنا و نیستی فرو می روند.

کلام آخر:

هر چند مقام والا و منزلت شایان الهی از هر شبیه و نظیری برتر است، اما به راستی برای ذات پاک خداوند تشبیه و تمثیلی، بهتر از واژه «نور» نمی تواند گویای این حقیقت باشد و اگر نبود که خدای متعال خود این تمثیل و تعبیر را برای تقریب اذهان با ذات بی همتای خود در اختیار بشر نهاده است، ما را سزا نبود که بخواهیم ذات پاک کبریایی خداوند متعال را به امری تشبیه و مثالی در این باره یاد کنیم.(6)

پی نوشت ها:
1. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 158.
2. نور: 35.
3. ر.ک: تفسیر المیزان، ج 15، ص 172.
4. حدید: 3.
5. مطهری، آشنایی با قرآن، ج4، ص 101.
6. ر.ک: تمثیلات قرآنی و جلوه های تربیتی آن، ص 161


- نظرات (0)

دو گروه در سرنوشت جامعه مؤثرند

جامعه

درنگی در تاریخ نشان دهنده ی زمامداری حکومتها بدست افراد ظالم و ناشایست است. حاکمانی که خواسته های شخصیشان محور حکومت داریشان می گردد نه تنها در پی یافتن نیازهای مردم و حل آنها نیستند بلکه پیوسته در تلاش اند تا بر قدرت و اعتبار خویش بیافزایند و آنقدر پایه های قدرت خویش را محکم نمایند که نسل در نسل زمامدار دولتها باشند.
قدرت خواهی و قدرت طلبی تا بدانجا در وجود این افراد شعله ور می گردد که از وظایف زمامداری خویش غافل می گردند. تصورات اشتباه چنین رؤسایی از حکومت بر مردم آنان را از توجه به مردم و تلاش در جهت بهبود زندگی مادی و معنویشان باز می دارد و چه بسیار زمامدارانی که خود بهره ای از معنویت نداشته و تنها به فکر آبادانی دنیای خویش اند در حالیکه از منظر اسلام و با توجه به آموزه های دینی بیان شده توسط اولین زمامدار بر حق مردم، بزرگترین حق نهاده شده بر دوش مردم حق حاکمان بر ایشان و حق ایشان بر حاکمان است که از جمله حقوق مردم بر حاکمان تربیت آنان و رسیدگی به اوضاع اقتصادی ایشان است که گرچه تلاش به منظور بهبودی اوضاع اقتصادی مردم در صدر توجهات برخی از دولتمردان کنونی است اما وظیفه تربیت مردم از سوی حاکمان واقعیتی است که تنها در آموزه های دینی آخرین شریعت آسمانی مورد توجه قرار گرفته است و این حاصل ژرف نگری و نگاه همه جانبه ی اسلام به تلاش برای قرار گرفتن انسان در جاده سعادت و رستگاریست.
دو گروه مؤثر بر جامعه
آنچه پس از گذشت قرنهای متمادی بدست آمده است صحه نهادن بر این فرمایش نبی مکرم صلوات الله علیه است که «وَ قَالَ صلی الله و علیه و آله: صِنْفَانِ مِنْ أُمَّتِی إِذَا صَلَحَا صَلَحَتْ أُمَّتِی وَ إِذَا فَسَدَا فَسَدَتْ أُمَّتِی قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَنْ هُمْ قَالَ الْفُقَهَاءُ وَ الْأُمَرَاء؛ دو گروه از امت من اگر شایسته باشند مردم شایسته شوند و اگر ناشایست باشند مردم فاسد گردند؛ دانشمندان و حاکمان».(تحف العقول، حسن بن علی، ابن شعبه حرانی، ص50)
در واقع حکومت حکامی ظالم و دنیا پرست که تنها در خدمت دنیای خویش اند و از هر کاری برای آبادی دنیایشان فروگذار نمی کنند ارائه الگویی است برای افراد زیر دست که چگونه زندگی خویش را بگذرانند و از دنیایشان چطور بهره گیرند.
توجه به آموزه های دینی و درک ضرورت اداره جامعه بدست افرادی دیندار و خدا محور در پیشبرد اهداف خلقت پس از گذشت قرن های پی در پی از حاکمیت حکام جور توسط بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی تحولی بی بدیل نه تنها در تاریخ ایران، بلکه در تاریخ بشریت پس از حکومت اولین حاکمیت بر حق توسط امیرالمومنین (علیه السلام) بوجود آورد.

وعده های خداوند محقق می شود

بر هم زدن بساط جور و ظلم، آن هم پس از گذشت قرنهای متمادی از حکومت ظالمان به جز یاری رسانی خداوند و یقین به برحق بودن وعده هایش ممکن نبود.
خداوند بلند مرتبه در آیات کتاب آسمانی اش بارها به امداد رسانی اهل ایمان اشاره نموده و نابودی بساط جور و ستم را قطعی خوانده است. با پدیدار شدن روحیه ی حق خواهی و حق طلبی در نهاد انسانها از یک سو و تلاش به منظور برقراری حکومتی بر حق و خدا محور از سویی دیگر موعد تحقق وعده های الهی فرا می رسد.
آن هنگام که حق پدیدار شد باطل از میان می رود؛ چرا که اصل خلقت بر مبنای حق و راستی است و از این رو خداوند در آیه ی 81 سوره ی اسراء می فرمایند: «وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً؛ و بگو: حق آمد و باطل نابود شد. آرى، باطل همواره نابودشدنى است.».

یوم الله؛ روز نابودی ریشه ظلم و ستیز

با بلند شدن فریاد داد خواهی از سوی امام خمینی (ره) و بدست گیری رهبری مردمی که سالها تحت حاکمیت ظلم حقوقشان پایمال می گشت توسط ایشان؛ وعده ی برحق خداوند محقق گشت و بساط ظلم و جور از ایران رخت بربست. بیست و دوم بهمن ماه سال پنجاه و هفت روز محقق گشتن وعده الهی بر ملت ایران و نابودی ریشه ی ظالمان حاکم به حق، یوم الله نامیده شد چرا که به فرموده ی مفسر بزرگی همچون علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه ی «وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ إِنَّ فی ذلِكَ لَآیاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور؛ و روزهاى خدا را به آنان یادآورى كن، كه قطعاً در این [یادآورى]، براى هر شكیباىِ سپاسگزارى عبرتهاست.» (آیه ی 5 سوره ی ابراهیم) مراد از ایام، ایام مخصوصی است و نسبت دادن این ایام به خداوند قطعا بدلیل حوادث خاصی است که در آن ایام رخ می دهد و امر خداوند تعالی را نمایان می سازد که در دیگر ایام چنین رخدادهایی واقع نشده است. (ترجمه تفسیر المیزان، علامه طباطبایی، ج12، ص23)



- نظرات (0)