سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



سختی‌های نبوت


محمدرسول الله

شیوه تبلیغ و دعوت و صبر و بردباری پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مدت ۲۳ سال یکی از عوامل اصلی در موفقیت مکتب اسلام در برابر شرک جاهلی با تمام امکانات و استعدادهایش شد. این دعوت البته در ارتباط مستقیم با شخصیت کمال یافته ایشان بود. شخصیتی که استقامت، صبر و بردباری از ویژگی‌های بارزش است.

خداوند در قرآن کریم بارها پیامبر(ص) را به صبر و بردباری در برابر مشکلات دعوت کرده و یکی از راه‌های آسان شدن مشکلات بر پیامبر را آشنایی ایشان با تاریخ انبیای پیشین برشمرده است.

همچنین خداوند در آیات متعدد پیروزی بر مشرکان و کفار را قطعی بیان کرده تا پیامبر(ص) بداند که تحمل سختی‌ها و مشکلات بی‌ثمر و بی‌نتیجه نیست و قطعاً پیروزی از آن او و پیروانش است.

به این آیه توجه کنید

وَلَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِّنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُواْ عَلَى‏ مَا کُذِّبُواْ وَأُوذُواْ حَتَّى‏ أَتَهُمْ نَصْرُنَا وَلَا مُبَدِّلَ لِکَلِمَتِ اللَّهِ وَلَقَدْ جَآءَکَ مِن نَبَإِىْ الْمُرْسَلِینَ‏ (سوره انعام آیه ۳۴)

ترجمه

و همانا پیش از تو نیز پیامبرانى تکذیب شدند، لیکن در برابر آنچه تکذیب شدند و آزار دیدند صبر کردند، تا یارى ما به آنان رسید. (تو نیز چنین باش زیرا) براى کلمات (و سنّت‏هاى) خداوند، تغییر دهنده‏اى نیست. قطعاً از اخبار پیامبران براى تو آمده است (و با تاریخ آنان آشنایى).

در تفسیر نور درباره این آیه آمده است؛

«کلمات» به معناى سنت‏‌هاى الهى است: «ولقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون وانّ جُندنا لهم الغالبون» (صافّات، ۱۷۱ تا ۱۷۳)

تاریخ، سرچشمه و منبعى پذیرفته شده براى شناخت حوادث است. از صبر انبیاى پیشین و نابودى اقوامى چون قوم هود وصالح ولوط و ... که تکذیب کردند، باید عبرت گرفت، سنّت و برنامه الهى، فرستادن رسولان و آزادى مردم در انتخاب است. کافران را به کیفر مى‏‌رساند و رسولان را در راه دعوت، امداد مى‏‌کند.

در آیات متعدّدى از قرآن خداوند یارى و پیروزى رهبران و مؤمنان صابر را بر خود لازم دانسته است از جمله:
«کتب‏اللّه لاغلبنّ أنا و رسلى» (مجادله، ۲۱)
«وکان حقّاً علینا نصر المؤمنین» (روم، ۴۷)
«انّا لننصر رسلنا» (غافر، ۵۱)
«ولینصرنّ اللَّه من ینصره» (حج،۴۰)

پیام‌ها

راه حقّ، هیچ‌گاه هموار نبوده و تحققّ آرمان انبیا همراه با تحمّل مشکلات بوده است. «فصبروا على ما کذّبوا»
یکى از بهترین اهرم‏‌هاى مقاومت در برابر شداید، بیان امدادهاى الهى است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا»
رهبران، انتظار اطاعت همه را نداشته باشند. «کُذّبوا»
شرط اصلى پیروزى، صبر است. «فصبروا... حتّى اتاهم نصرنا» (خداوند به صابران، نوید پیروزى مى‏‌دهد)
دشمنان از هیچ تلاشى علیه حق، کوتاهى نمى‏‌کنند، خواه تکذیب باشد و خواه آزار. «کذّبوا، اوذوا»
صبر مستمر، زمینه‏‌ساز نزول نصرت و رحمت الهى است. «فصبروا... حتّى أتاهم نصرنا»
حقّ، پیروز است. «اتاهم نصرنا»
سنّت‏‌هاى الهى تغییر ناپذیر است و خداوند خلف وعده نمى‏‌کند. «لامبدّل لکلمات اللّه»
هر کس باید نمونه‏‌هاى مشابه خود را در تاریخ بشناسد. خداوند خطاب به پیامبر مى‏‌فرماید: «و لقد جاءک من نبأ المرسلین»
از زحمات و رنج‏‌هاى پیشینیان باید یاد و قدردانى کرد. «و لقد جاءک من نبأ المرسلین»


- نظرات (0)

انتقاد از جمودگرایی و عدم تعقل

شیخ مفید

بی‌تردید وجود علما و فرهیختگان در جامعه می‌تواند ثمرات و نتایج درخشانی را در شکوفایی و پرباری جامعه داشته باشد. چنانچه این تأثیر را در تاریخ درخشان فقه شیعه با حضور عالم برجسته و وارسته‌ای چون محمد بن نعمان معروف به شیخ مفید، مشاهده می‌کنیم. این درخشش به حدی است که به حق باید گفت شیعه امامیه و علمای شیعه، مدیون این عالم بزرگ هستند. عالمی که همگان بر علم، عدالت و وثاقت او اتفاق نظر داشته و او را داناترین افراد به فقه و کلام در عصر خود معرفی می‌کنند.

با ظهور و بروز شیخ مفید، در راستای قوّت، گسترش و تعمیق علوم و دانش شیعی، حرکت ارزشمندی پایه‌گذاری شد و آن فعال کردن مرکب عقل و خرد بود. شیخ، با آشنایی که از مکتب اهل حدیث داشت، از جمودگرایی و عدم تعمق آنان در روایات به‌شدت انتقاد و به اهل حدیث شدیداً حمله می‌کند.


مرحوم شیخ مفید، در تمام رشته‌ها آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته و اثرات مثبت و خیره کننده‌ای داشته است، چنانچه حتی علمای غیر شیعه توانایی وی را یادآور شده و از آن تجلیل کرده‌اند.

فتح الفتوحی در تاریخ فقه شیعه

یکی از حوزه‌هایی که شیخ در  ‌آن بسیار فروزان درخشید به‌طوری که تاریخ را تحت تأثیرات خود قرارداد فقه شیعه بود. آشکارترین و حساس‌ترین این تحولات با توجه به شرایط زمانی و همچنین نوپا بودن فقه شیعه و ناهماهنگی فتاوایی که از دوران‌های قبل شیخ مفید شکل‌گرفته و باقی مانده بود، فقه را در مکتب تشیع دچار ضعف‌هایی کرده بود که در برهه‌ای از تاریخ یعنی در سده چهارم هجری که بنابر نظر بسیاری آن را "فتح الفتوح" تاریخ شیعه می‌دانند. با حضور و تأثیرگذاری عالم برجسته‌ای چون شیخ مفید، ضعف‌ها فروریخته و شاهد شکوفایی و تحول عظیمی در این حوزه از چگونگی، کیفیت و شکل‌گیری جلسات درس و آموزش فقه گرفته تا مسائل بنیانی و اصولی بدنه این مباحث در این راستا هستیم.

آوازه این تحول به‌قدری وسیع، عظیم و تکان‌دهنده بود که از طرفی برای همیشه در تاریخ فقه شیعه ماندگار شد، چنانچه معیارهایی که امروزه فقها برای استنباط احکام شرعی از آن بهره می‌برند را مدیون این فقیه بزرگ هستند و از طرف دیگر دوست و دشمن زبان به تمجید او گشودند.

همان‌طور که گفته شد جهان اسلام در عصر «مفید» جامعه تحول و نوآوری بر خود پوشید و این بدین جهت بود که در اواسط قرن چهارم هجری محدودیت شیعیان با تأسیس شاخه‌ای از حکومت آل‌بویه به رهبری عضدالدوله بعد از یک دوره فشار بنی‌امیه و جو خفقان بار خلفا و حکمرانان، کاهش یافت و شیعیان توانستند در این فرصت که البته خیلی هم طولانی نبود در پناه آل‌بویه از آزادی بهره برده و عقاید خویش را نشر دادند. محمدبن نعمان، شیخ مفید در این عصر می‌زیست و با توجه به اوضاع، از مقام و منزلتی بسیار برخوردار بود.

بعد از وفات عضدالدوله بار دیگر غبار دشمنی بر شیعه گردافشانی کرد، اما این بار شیخ مفید یک تنه با مدیریت و توانایی که داشت بر اوضاع تسلط پیدا کرد و تحولات و خدماتی را در راستای تشر و شکوفایی فرهنگ و علوم شیعی ایجاد نمود.

فتح بابی در حیطه مناظرات

خدمات شیخ مفید در راستای نشر مکتب تشیع در بسیاری موارد مخالفان را به خشم می‌آورد. یکی از این مواضع برپایی مناظرات بود. ازآنجا که بغداد، مقر حضور شیخ مفید و مرکز کشورهای اسلامی به شمار می‌آمد عالمان و صاحب‌نظران مذاهب گوناگون حضور داشتند.

یکی از حوزه‌هایی که شیخ مفید در آن بسیار فروزان درخشید به‌طوری که تاریخ را تحت تأثیرات خود قرارداد، فقه شیعه بود. آشکارترین و حساس‌ترین این تحولات با توجه به شرایط زمانی و همچنین نوپا بودن فقه شیعه و ناهماهنگی فتاوایی که از دوران‌های قبل از شیخ مفید شکل‌گرفته و باقی مانده بود، فقه را در مکتب تشیع دچار ضعف‌هایی کرده بود که در سده چهارم هجری که بنابر نظر بسیاری آن را "فتح الفتوح" تاریخ شیعه می‌دانند با حضور و تأثیرگذاری عالم برجسته‌ای چون شیخ مفید، ضعف‌ها فروریخته و شاهد شکوفایی و تحول عظیمی در این حوزه هستیم.


از طرفی شیخ مفید طرفدار برپایی مناظرات به سبک صحیح و درست بود و روزگار وی، دوره اوج مناظرات عالمان مذاهب اسلامی به حساب می‌آید. مجالس بحث و مناظره در ابعاد گوناگون، کلامی، فقهی یکی پس از دیگری برگزار می‌شد. مفید، در این مجالس شرکت می‌کرد و با عالمان فرق گوناگون، به مناظره می‌پرداخت و به اشکالات و شبهات پاسخ می‌گفت و از دیدگاه‌های شیعه دفاع می‌کرد. او با معلومات وسیع و گسترده و با بیان زیبایی که داشت، دشمنان مغلوب وی شده و موجبات خشم آنان فراهم می‌شد. این بدان جا پیش رفت آنانی که تجربه تلخ شکست در برابر شیخ را چشیده بودند برای رهایی از این ذلت و سرافکندگی، مرگ وی را آرزو می‌کردند.

فعال شدن مرکب عقلانیت

با همه اهمیتی که قرآن و معصومین (ع)، به عقل و خرد می‌دادند، شاهد هستیم که در زمان اهل‌بیت جریانی در میان شیعیان وجود داشت که تنها به دریافت و نقل احادیث می‌پرداختند و از بحث‌های کلامی و تفکرات عقلانی دوری می‌کردند. این سیر تفکر تا اواخر قرن چهارم بر جامعه حاکم بود.

با ظهور و بروز شیخ مفید، در راستای قوّت، گسترش و تعمیق علوم و دانش شیعی، حرکت ارزشمندی پایه‌گذاری شد و آن فعال کردن مرکب عقل و خرد بود. شیخ، با آشنایی که از مکتب اهل حدیث داشت، از جمودگرایی و عدم تعمق آنان در روایات به‌شدت انتقاد و به اهل حدیث شدیداً حمله می‌کند.
- نظرات (0)

دین افیون توده

دین افیون توده

در هر دوره‌ای و در هر جامعه‌ای افرادی بوده‌اند که به‌نوعی نسبت به دین نگاه انتقادی داشته‌ و یا در ستیز با دین بوده‌اند. برخی از انسان‌ها با اصل تدین مشکلی ندارند، ولی به جهت پایبندی به یک دین، ادیان دیگر را رد می‌کنند. اما برخی از مخالفین دین، با جهان‌بینی متافیزیکی اندیشه دینی مخالفند و اصطلاحاً ماتریالیست و مادی‌گرا هستند. برخی دیگر از اندیشمندان نیز ضمن اینکه خود را مادی‌گرا نمی‌دانند، ولی مخالف با دین هستند. شاید یکی از وجوه مشترک مخالفت آن‌ها این باشد که دین را منفعل، محافظه‌کار، مخدر توده‌های مظلوم، دعوت‌گر به صبر در برابر ظلم و یا مانع ترقی، توسعه و پیشرفت می‌دانند.

دین افیون توده‌هاست!

از مشهورترین شخصیت‌هایی که از این زاویه به دین می‌نگریست، کارل مارکس جامعه‌شناس ماتریالیست آلمانی بود. او در عبارتی مشهور درباره دین می‌گوید: «آه ستمدیدگان، قلب یک جهان بی‌عاطفه، و روح یک جهان بی‌روح است؛ دین افیون توده‌ها است.» او درجایی دیگر گفته است که انسان سازنده دین است، نه دین سازنده انسان.

می‌توان ادعا کرد کمونیست‌ها بیشترین هجمه‌ها را علیه دین داشتند؛ چراکه دین را مانعی مهم بر سر راه انقلاب‌ها ومبارزه علیه ظلم و استبداد می‌دیدند. لنین جمله‌ای مشهور دارد که هر نظم اجتماعی ارتجاعی، به دو چیز نیاز دارد: جلاد و روحانی!

هرکسی اگر که مطالعاتی در حوزه ادیان داشته باشد، می‌فهمد که برچسب مصالحه با حکام جور به ادیان ابراهیمی نمی‌چسبد. این ادیان اساس و بنیادشان بر مبارزه با استکبار و استبداد بنا نهاده شده؛


ارتجاع یعنی مخالفت با پیشرفت، تحول و ترقی و حفاظت از سنت‌ها و درخواست بازگشت به گذشته؛ و لنین، روحانیت و نهاد متولی امر دین را محافظه‌کارانی به حساب می‌آورد که رکن و محور یک جامعه مرتجع هستند.

این نظریه‌ها فقط منحصر در جامعه شناسان کمونیست نبوده و در هر جامعه‌ای روشنفکرانی هستند که دین را نماد ارتجاع و مانع پیشرفت و توسعه به‌حساب می‌آورند.

ریچارد داوکینز دین‌ستیز معروف انگلیسی می‌گوید برای پیشرفتِ انسان، بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، این است که ایمان مذهبی را آن قدر تضعیف کنیم تا کاملاً از بین برود.[1]

اگر بخواهیم بدون تعصب درباره این دیدگاه تفکر کنیم، باید از کسانی که دین را مانع ترقی می‌دانند چند سؤال بپرسیم؛ اول اینکه آیا ذات همه ادیان محافظه‌کار و مرتجع است یا عملکرد متدینین متصف به این صفات می‌شود؟ دوم اینکه آیا همه ادیان را رصد کرده‌اید که حکم کلی صادر می‌کنید؟

متدینین مقصرند اما دین نه!

درباره سؤال اول، هرکسی اگر که مطالعاتی در حوزه ادیان داشته باشد، می‌فهمد که برچسب مصالحه با حکام جور به ادیان ابراهیمی نمی‌چسبد. این ادیان اساس و بنیادشان بر مبارزه با استکبار و استبداد بنا نهاده شده و همه تلاش و همت انبیا برقراری عدالت و برابری بوده است.

روشنفکران غربی تا حدی حق دارند دین را افیون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با ادیان تحریف‌شده‌ای بوده که برنامه‌ای مدون برای حیات اجتماعی بشر نداشتند.


البته اگر کسی بگوید که بسیاری از متدینین در طول تاریخ آب به آسیاب ستمگران می‌ریختند، حرف حقی زده است؛ کما اینکه دوره بنی‌امیه، به دلیل صحه گذاشتن بر عملکرد خلفا توسط برخی از علمای آن عصر، یا تلاش برای اثبات اعتقاد جبرگرایی برای توجیه ظلم خلفا، مصادیقی برای بی‌کفایتی متدینین است و یا بالاتر از این مورد، در قرون‌وسطی متدینین خودشان منشأ ظلم به مردم بودند و از هر اقدامی علیه مخالفین خود استفاده می‌کردند.

به همین دلیل دکتر شریعتی با اشاره به دوگانه دین و عملکرد متدینین، آن دینی که در تاریخ موجود بوده و حکومت می‌کرده را زاییده جهل و زاییده ترس مردم از عوامل طبیعی معرفی می‌کند و ادیان ابراهیمی را زاییده عشق و زاییده نیاز آدمی به یک هدف و به یک حکومت بر عالم و به نیاز پرستش انسان در برابر جمال مطلق و تکامل مطلق و جلال مطلق می‌بیند که به همه نیازهایش - ازلحاظ روحی، فلسفی و اجتماعی – پاسخ می‌داده است.[2]

روشنفکران غربی حق دارند دین را افیون جامعه بدانند

اما درباره سؤال دوم باید گفت که روشنفکران غربی تا حدی حق دارند دین را افیون توده و جامعه بدانند؛ چراکه سروکار آن‌ها با ادیان تحریف‌شده‌ای بوده که برنامه‌ای مدون برای حیات اجتماعی بشر نداشتند. به‌طور مثال از مسیحیت به‌عنوان دین اکثر مردم اروپا، جز عباراتی نصیحت گونه و اخلاق مدارانه باقی نمانده و همین روشنفکران غربی را به‌اشتباه انداخت.

مرحوم مطهری معتقد است مسیحیت دایره‌اش محدود است، ولی اسلام دایره‌اش وسیع است؛ مسیحیت از حدود اندرز تجاوز نمی‌کند، اما اسلام تمام شئون زندگی بشر را زیر نظر دارد و دارای قوانین اجتماعی و سیاسی است که آمده برای تشکیل دولت و حکومت.[3]

اسلام و دستوراتی درباره حیات اجتماعی بشر

اسلام در کنار معتبر دانستن باورهای فردی، برای اجتماع متدینین ارزش قائل است و ازاین‌جهت دینی کامل در جهت تأمین نیازهای فردی و اجتماعی انسان محسوب می‌شود. به همین خاطر است که اسلام برای جزیی ترین شئون زندگی بشر تا اجتماعی‌ترین مراحل حیات انسان قوانین و توصیه‌هایی دارد .

عملکرد پیامبر اسلام و تاثیری که بر اعراب جاهلیت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هایی مطالبه‌گر و مبارز تبدیل کرد، گواه مخالفت دین اسلام با تخدیر توده‌های جامعه است.


همچنین قرآن مجید پر از آیاتی است که دلالت بر اجتماعی بودن اسلام می‌کند و می‌توان مخالفت اسلام با خمودی، تقلید، تخدیر یا هر مفهومی که جامعه را از پویایی و حرکت بازدارد را  از آن‌ها استنباط کرد. به‌طور مثال، قرآن مسلمین را به قیام برای خداوند دعوت می‌کند، اما قیامی که نه از سر جوزدگی و هم‌رنگ شدن با جماعت باشد، بلکه قیامی همراه با تفکر و تعقل؛ [4] قرآن مسمانان را از تفرقه و پراکندگی منع می‌کند[5] و در حیات اجتماعی، انسان‌ها را نسبت به یکدیگر مسئول می‌داند، به همین دلیل کسانی را رستگار می‌خواند که امربه‌معروف و نهی از منکر کنند [6] و این خود از علایم پویایی اسلام است. اسلام تسلط و استعمار بیگانگان بر مسلمانان به هر شکلی که باشد را نمی‌پذیرد[7] و اگر روزی نیاز به مقابله با دشمنان متجاوز باشد، حکم به جهاد با اموال و جان‌ها می‌دهد[8] و کشته در این راه را شهید می‌خواند. حکم جهاد از مواردی است که نشان می‌دهد اسلام به‌هیچ‌وجه دین منفعل و محافظه‌کاری نیست و برای مقابله با ظلم پیش‌قدم است.

این آیات صرفاً به مباحث تئوریک و نظری اندیشه دینی مربوط می‌شود؛ عملکرد پیامبر اسلام و تاثیری که بر اعراب جاهلیت گذاشت و آن‌ها را به انسان‌هایی مطالبه‌گر و مبارز تبدیل کرد، گواه مخالفت دین اسلام با تخدیر توده‌های جامعه است. قیام‌ها و اقدامات امامان معصوم علیه ظلم حاکمان هم‌عصر خود که نتیجه‌ای جز شهادت برای آن‌ها نداشت، پویایی و فعال بودن اسلام را ثابت می‌کند. کارنامه درخشانی که بسیاری از علمای شیعه و سنی در مبارزه با استعمار و استبداد داشته‌اند و ما اوج این مبارزات را در جریان انقلاب مشروطه و سپس انقلاب اسلامی شاهد هستیم، کاشف از این است که اسلام به ذات خود عیبی ندارد و نقص‌هایی که دیده می‌شود به برداشت‌های ناصواب ما از متون دینی و عملکرد اشتباه ما باز می‌گردد.

انقلاب اسلامی نماد قدرت نهاد دین

متاسفانه احزاب چپ در حالی دین را مخدر توده یا زاییده جهل و ترس بشر معرفی می‌کنند که اطلاع درستی از ذات ادیان ندارند و فقط عملکرد بخشی از دین‌داران را محکوم می‌کنند. قبل از انقلاب هم گروه‌های چپ مثل حزب توده و چریک‌های فدایی خلق بر اساس اندیشه مارکسیستی و ماتریالیستی با رژیم پهلوی مبارزه می‌کردند، اما موفقیت چشمگیری به‌دست نیاوردند، ولی در مقابل نیروهای مذهبی علیرغم هجمه‌هایی که علیه آن‌ها وجود داشت، در بسیج نیروها و مبارزات خود موفق عمل کردند و سرانجام با شعار تشکیل جمهوری اسلامی پیروز شدند.

البته این رویکرد جامعه شناسان و روشنفکران حتی در غرب هم کمرنگ‌تر شده و بسیاری از دانشمندان و اندیشمندان به وجوه مثبت دین که پاسخگوی نیازهای روحی انسان است اعتراف کرده‌اند. به‌طور مثال استیون تی فیزیکدان انگلیسی در مقاله "دین چه چیزی به ما می‌دهد که علم نمی‌تواند بدهد؟" می‌نویسد: «مذهب همان‌قدر که مخدر است، نیروبخش هم است، همان‌قدر که کرخت‌کننده و آرام‌بخش است، مؤمن را تهییج و تقویت می‌کند. این کیفیت متغیر دین می‌تواند برای حکومت‌ها بیشتر از این‌که اطمینان‌بخش باشد خطرناک باشد. همچنین، دین می‌تواند مروج انسان‌دوستی و نوع‌دوستی باشد»

امروز وظیفه ما ادامه راه نواندیشان دینی همچون مرحوم امام خمینی، امام موسی صدر، شهید مطهری، شهید بهشتی و دیگرانی است که در عین پایبندی به منابع اصیل دینی، به نیاز کارکرد‌گرایانه دین تاکید می‌کردند و همت خود را در نمایاندن برنامه‌های گسترده اسلام مصروف داشته‌اند. اگر ما این پروژه را به سرانجام برسانیم، محکم‌ترین مهر ابطال خواهد بود بر نظریه‌های مخالف و معاند با دین و دینداری.

پی‌نوشت‌ها:
[1] "دین چه چیزی به ما می‌دهد که علم نمی‌تواند بدهد؟" به قلم استیون تی/ سایت صدانت
[2] کتاب "مذهب علیه مذهب"، بخش سوم
[3] مجموعه آثار شهید مطهری . ج20، ص: 223
[4] سوره سبأ، آیه 46 ؛ «شما را تنها به یک چیز اندرز می دهم و آن اینکه: دو نفر دو نفر یا یک نفر یک نفر برای خدا قیام کنید، سپس بیندیشید»
[5] سوره آل عمران، آیه 103؛ «همگی به ریسمان الهی چنگ زنید و پراکنده نشوید.»
[6]همان، آیه 104؛ «باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، و امر به معروف و نهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.»
[7]سوره نساء، آیه 114؛ «خداوند هرگز کافران را بر مؤمنان تسلّطی نداده ا


- نظرات (0)

افزایش بی‌حساب و کتاب روزی


دعا و قرآن

آیات ۳۷ و ۳۸ سوره مبارکه نور به خصوصیات انسان‌هایی اشاره می‌کند که هیچ چیز دنیایی آنها را از یاد خدا غافل نمی‌کند و با این حال از روز قیامت و حساب و کتاب بیمناک هستند. اینها کسانی هستند که خداوند بیش از آنچه عمل خیرشان است به آنها پاداش می‌دهد. پاداشی که حساب و کتاب ندارد و میزان آن فراوان و فوق انتظار است.

اهمیت اطاعت از خدا و غافل نشدن از او و فرامینش نکاتی است که در این آیه آمده و کسانی که هیچ چیز دنیایی نتواند آنها را از یاد خدا غافل کند قطعاً سعادتمند دنیا و آخرت هستند.

مردان و زنان با ایمانی که از هدایت الهی بهره‌مند می‌شوند، برای رفع نیاز‌های مادی و دنیوی خود تلاش می‌کنند و به کسب و کار و تجارت می‌پردازند، اما این کارها آنها را از امور معنوی و انجام وظایف دینی باز نمی‌دارد و همواره به فکر عاقبت کار خود هستند و توجه دارند که باید در دادگاه قیامت حاضر شده و پاسخگوی کارهای خود باشند. همین امر، به عنوان عاملی قوی، اهل ایمان را از زشتی‌ها باز می دارد و به سوی کارهای خوب و شایسته سوق می‌دهد.

به این آیات توجه کنید

رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَرَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِکْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَوةِ وَ إِیتَآءِ الزَّکَوةِ یَخَافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَرُ(۳۷)
لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ مَا عَمِلُواْ وَیَزِیدَهُم مِّن فَضْلِهِ وَاللَّهُ یَرْزُقُ مَن یَشَآءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ‏(۳۸)

ترجمه

مردانى که هیچ تجارت و معامله‏‌اى آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و پرداخت زکات، سرگرم و مشغول نمى‏‌کند، از روزى که در آن، دل‌ها و چشم‏‌ها دگرگون مى‏‌شود بیمناک‌اند.(۳۷)
تا خداوند به آنان به نیکوتر از آنچه کرده‏‌اند پاداش بدهد و از فضل و رحمت خویش بر پاداششان بی‌افزاید و خداوند هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى‏‌دهد.(۳۸)

کلمه‏ «رِجال» در این آیه شامل همه‏ بندگان خدا مى‏‌شود، چه مرد و چه زن. «تجارت»، داد و ستد دائمى براى به دست آوردن سود است، ولى «بیع» خرید و فروش مقطعى براى رفع نیازهاى زندگى است.(تفسیر المیزان)

در حدیث مى‏‌خوانیم: مراد از کسانى که در این آیه از آنها یاد شده است، تجارى هستند که با شنیدن صداى اذان، تجارت را رها مى‏‌کنند و به سوى نماز مى‏‌روند.

تجارت، تنها عاملى نیست که انسان را سرگرم مى‏‌کند و از یاد خدا باز مى‏‌دارد، عوامل دیگرى نیز در قرآن کریم ذکر شده است، از جمله: تکاثر، آرزو، فرزند و دوست بد.

پیام ها

کسانى که تجارت آنان را غافل نکند، مردان بزرگى هستند. («رجالٌ» با تنوین آمده که علامت بزرگى و عظمت است)

اگر ایمان و اراده‏ قوى باشد، ابزار و وسائل اثرى ندارند. «لا تُلهیهم تجارة»

بازار اسلامى، هنگام نماز باید تعطیل شود. «لا تُلهیهم تجارة»

حتّى کارهاى حلال و مباح نباید انسان را از یاد خدا غافل کند، چه رسد به کارهاى مکروه و حرام. «لا تُلهیهم تجارة»

ترک تجارت، ارزش نیست، بلکه تجارت همراه با یاد خدا و نماز و زکات ارزش است. «لا تُلهیهم تجارة... عن ذکر اللّه و...» (مردان خدا براى زندگى دنیوى تلاش مى‏کنند، ولى از آخرت غافل نیستند.)

ایمان به آخرت، دنیا را نزد انسان کوچک مى‏‌کند. «لا تُلهیهم... یخافون یوماً»

با این که نماز ذکر خداست، ولى به خاطر اهمیّت، جداگانه مطرح شده است. «ذکر اللّه و اقام الصلوة»

نماز و زکات، در کنار یکدیگرند و کسانى استحقاق ستایش دارند که اهل هر دو باشند. «اِقام الصّلوة و ایتاء الزّکاة»

دنیا، شما را از آخرت غافل نکند. «یَخافون یوماً»

صحنه‏‌هاى قیامت، چشم‏‌ها را خاشع و دلها را منقلب مى‏‌سازد. «تَتقلّب فیه القلوب والابصار»

خداوند کم و کاستى‏‌هاى اعمال مردان خدا را جبران کرده و پاداش کامل به آنان مى‏‌دهد. «لِیجزیَهم اللّه أحسن ما
عملوا»

پاداش را بیش از عمل بدهید. «و یزیدهم من فضله» (در اسلام سفارش شده است که مزد را معیّن کنید، ولى هنگام
پرداخت بیش از آن مقدار بدهید.)

اگر از سود دنیا بگذرید، به سود بى‏‌حساب آخرت مى‏‌رسید. «لاتُلهیهم تجارة - واللّه یرزق ... بغیرحساب» (مراد از رزقِ
بى‏‌حساب، پاداشى فراوان و فوق انتظار است.)


- نظرات (0)

سفارش طلایی امام صادق(ع) در برخورد با اهل سنت

رهبری


انسان به لحاظ ویژگی‌ها و نیازهای ذاتی و طبیعی که خدای متعال در وجود او قرار داده موجودی اجتماعی است. از طرفی این انسان اجتماعی برای گذراندن یک زندگی آرام و توأم با سعادت و کامیابی به همفکری، تعاون و هماهنگی و اتحاد با سایر هم نوعان خود نیاز دارد. هرچند که اهمیت و جایگاه مهم این همگرایی و اتحاد برای بسیاری از افراد روشن و مبرهن است؛ ولی بااین‌وجود عده‌ای از روی جهل و نادانی و عده‌ای هم از روی کینه و دشمنی با تخریب این همبستگی زمینه‌ی به وجود آمدن رخوت، سستی، اختلاف و چنددستگی را درجوامع بشری فراهم می‌کنند.

جایگاه و اهمیت وحدت و همگرایی

آیین مقدس اسلام در خود گوهرهای ارزشمندی از معارف و آموزه‌های اسلامی را به همراه دارد که اگر به‌درستی در زندگی انسان‌ها نهادینه شوند روح آرامش و آسایش را در حیات دنیوی و آخروی برای انسان به ارمغان خواهد آورد، از جمله‌ی این معارف زیبا و ارزشمند اتحاد و همبستگی و پرهیز از اختلاف و چنددستگی است. [1] خدای متعال با مهم برشمردن همبستگی بین مسلمانان به آنان هشدار می‌دهد که اگر گرفتار تفرقه و اختلاف شوند به عذاب شدید مبتلا خواهند شد. [2] پرواضح است که این عذاب شدید علاوه بر حیات اخروی دامان حیات مادی آنان را خواهد گرفت؛ چراکه با وجود تفرقه و اختلاف، دشمنان به‌راحتی می‌توانند بر جوامع اسلامی چیره شده و عظمت و شوکت دول اسلامی را بر هم زنند. [3]

نگاهی اجمالی به معنای صحیح و غلط وحدت اسلامی

مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند.

وحدت و اتحاد در معنای لغوی عبارت است از همبستگی، یکی شدن، هم‌گرایی، یک‌دلی، اجتماع و یک‌جهتی و با هم بودن در یک امر، با این تعریف وحدت یعنی تبدیل گسستگی به همبستگی، و واگرایی به هم‌گرایی، و پراکندگی به پیوستگی. [4] ولی برخی در یک برداشت غلط و سطحی از وحدت اسلامی این‌چنین می‌پندارند که مقصود از وحدت یعنی اینکه پیروان مذاهب اسلامی از اصول و فروعات خود دست بردارند و یک مذهب جدید تأسیس کنند، بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی، حصر مذاهب در یک مذهب نیست، و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرح مفترقات نیست، چراکه این تعریف نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی، بلکه مقصود از وحدت اسلامی این است که با تکیه بر امور مسلم و روشن، اعتقادی، دینی و اخلاقی رفتاری انسان دوستانه و مهرورزانه با هم داشته باشند، و در برابر دشمن مشترک در یک صف قرار گیرند. [5]

اصول وحدت آفرین در جوامع اسلامی

همواره مدافعان تقریب مذاهب و وحدت اسلامی برای نجات جامعه اسلامی به دنبال شاخص‌ها و مؤلفه‌های بوده‌اند تا اینکه مسلمانان را از تفرقه و اختلاف و درگیری نجات دهند، یکی از این مدافعان وحدت، آیت الله سید محمد باقر حکیم است که در کتاب خود (وحدت اسلامی از نگاه قرآن و حدیث) به اصول مهمی اشاره کرده است:

اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند، می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد


1-اصل توحید و یکتا‌پرستی: یکی از مهم‌ترین محورهایی که بر اساس آن مذاهب اسلامی به خوبی می‌توانند گرد هم جمع آیند و از پراکندگی و اختلاف دور شوند اصل توحید و یکتاپرستی است، اصل مهم قرآنی که همه مذاهب اسلامی بر آن اتفاق‌نظر دارند. اصلی که به خوبی می‌تواند میان فرق اسلامی انس و الفت ایجاد نماید. [6] دراهمیت و محوریت توحید همین بس که خدای متعال در آیه 52 سوره مؤمنون همه پیامبران و پیروان آنها را به توحید و تقوی دعوت کرده و می‌فرماید:" همه شما امت واحدی هستید"(و تفاوت‌های میان شما و همچنین پیامبرانتان هرگز دلیل بر دوگانگی و چندگانگی نیست) (وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً)." و من پروردگار شما هستم، از مخالفت فرمان من بپرهیزید." (وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ). به این ترتیب، آیه فوق به وحدت و یگانگی جامعه انسانی، و حذف هرگونه تبعیض و جدایی دعوت می‌کند، همان‌گونه که او پروردگار واحد است، انسان‌ها نیز امت واحد هستند. [7]

2-اصل پیروی از پیامبر اکرم(ص): دومین اصلی که زمینه اختلاف و پراکندگی را از میان جوامع اسلامی برطرف می‌کند موضوع اطاعت‌پذیری از پیامبر اکرم (ص) است، همان‌طور که تمام فرق و مذاهب اسلامی حضرت محمد (ص) را به‌عنوان آخرین پیامبر الهی می‌شناسند و قبول دارند؛ اگر بر اوامر ایشان نیز مطیع و منقاد باشند، و اجازه تفسیر به رأی و اجتهاد در برابر رأی پیامبر را به خود ندهد، و رأی و نظر ایشان را در تمام عرصه‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به‌کار ببندند هیچ‌گاه جامعه اسلامی درگیر اختلاف، و چنددستگی نخواهد شد.

اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد.


3-اصل معارف قرآنی: قرآن کریم نیز ازجمله محورهای مشترک بین فرق و مذاهب اسلامی است، به‌واقع اگر تمام مذاهب اسلامی به‌طور صحیح و اصولی تسلیم و مطیع معارف الهی و غنی قرآن کریم باشند و اجازه‌ی تفسیر به رأی در آن را به خود ندهند، به‌راحتی می‌توان جامعه اسلامی را گرد آن معارف آسمانی جمع کرد، باری به هر جهت همین معارف، حسن رفتار و عدالت را حتی با غیر هم کیشان و غیرمسلمانان تجویز می‌کند[8] چه رسد به اینکه این رفتار مهرورزانه را با برادران مسلمانی رعایت کنیم.

پیشوایان تشیع، پیشگامان وحدت اسلامی

برخلاف رفتار برخی افراطیون مغرض و جاهل که هیچ‌گاه طرفدار اتحاد و انسجام اسلامی نبوده‌اند پیشوایان و امامان شیعه همواره از این رویه حمایت کرده و شیعیان و پیروان خود را به برخورد صحیح و انسان دوستان با اهل سنت تشویق و ترغیب می‌کرده اند، ایشان به محبان خود سفارش می‌کردند که در مناسک دینی و مراسم عبادی اهل سنت شرکت کنند از اموال آنان محافظ کنند، به عیادت مریضانشان بروند، و در تشیع جنازه آنان حاضر شوند اگر شیعیان با اهل سنت خوب رفتار کنند آنان از مذهب و امامان شیعی به نیکی یاد خواهند کرد. [9]

پی‌نوشت‌ها:
[1]. «وَ اعْتَصِمُوا به حبل اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا؛ [آل عمران/103] و همگی به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!»
[2]. «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ (آل عمران/105) و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند»
[3]. «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُکُمْ؛ [انفال/46] و نزاع (و کشمکش) نکنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوکت) شما از میان نرود!»
[4]. امامان شیعه و وحدت اسلامی، علی آقا نوری، انتشارات دانشگاه ادیان و مذاهب، ص17
 [5]. پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت، مهدی مسائلی، ص16.
[6]. «وَ أَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً ما أَلَّفْتَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَیْنَهُمْ إِنَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ [انفال/63] و دلهای آنها را با هم، الفت داد! اگر تمام آنچه را روی زمین است صرف می‌کردی که میان دلهای آنان الفت دهی، نمی‌توانستی! ولی خداوند در میان آنها الفت ایجاد کرد! او توانا و حکیم است!»
[7]. تفسیر نمونه، ج14، ص 257.
[8]. ممتحنه آیه 8. «خدا شما را از نیکی‌کردن و رعایت عدالت نسبت به کسانی‌که در امر دین با شما پیکار نکردند و از خانه و دیارتان بیرون نرانند نهی نمی‌کند چراکه خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.»
[9]. من لا یحضره الفقیه؛ ج1؛ ص 383،1128.


- نظرات (0)