سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

2نسخه برای آرامش افراد عصبانی


 

عصبانیت


پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله می  فرمایند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ مَکارِمَ الأخْلاقِ» (مکارم الاخلاق ص ٨) و نفرمودند: «إنّما بعِثْت لاتَمِّمَ الأخْلاقِ». یکی از معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب  علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.

اگر انسان بداند که حقیقت زهد چیست، آن موقع است که دیگر نه افراط می کند و نه تفریط. چون اگر نداند، صورت ظاهر، اوّل، از اسم زهد خوشش می آید؛ چون فطرت بشر به دنبال خوبی هاست، ولی وقتی بلد نباشد و حدّ وسطی را نداند و به تعبیر دیگر مکارم و اخلاق کریمانه را نداند، امکان دارد هم خودش به افراط بیافتد و هم دیگران را نسبت به زهد، بدبین کند و خودش هم در آینده، به تعبیری سقوط کند و از زهد، زده می شود.

اگر اخلاق، این طور زیربنایی بیان شود، آن وقت معلوم می شود که چه حالاتی می تواند برای انسان به وجود بیاید و چه زیبایی هایی برای انسان هست. جدّی کیست که مکارم اخلاق را بداند و غیر از آن، عمل کند؟!

غیظ و غضب از منظر قرآن شریف و منابع روایی

در قرآن شریف و منابع روایی، بحث غیظ و غضب، تحت عناوین مختلف مورد بررسی قرار گرفته است.
قرآن کریم در مورد غیظ و غضب كفّار نسبت به اهل ایمان می فرماید: «وَ إِذا خَلَوْا عَضّوا عَلَیْكم الْأَنامِلَ مِنَ الْغَیْظِ قلْ موتوا بِغَیْظِكمْ».
امّا هنگامى كه تنها مى شوند از شدّت خشم بر شما، سر انگشتان خود را به دندان مى گزند! بگو: با همین خشمى كه دارید بمیرید! (آل عمران 119)
در مورد اصل خشم و غضب، پیامدها و پیشگیری و درمان آن، روایات بسیاری وارد شده است.
برای نمونه پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «اجتَنِبِ الغضب». از خشم بپرهیزید.(نهج الفصاحه 116)

معانی مکارم اخلاق، این است که انسان بداند در باب  علم به اخلاق، چگونه عمل کند که نه افراط کند و نه تفریط.

عاملی برای شماتت بیگانگان

چرا جامعه اینقدر پرخاشگر شده است؟ چرا در خانه ها و مجالس، پرخاشگری زیاد است؟ چرا در کوچه و خیابان مردم نسبت به هم تندی و پرخاش دارند؟

حیف است ما که مسلمانیم و دین ما دین رحمت و رأفت و پیامبر ما پیامبر عفو و مهربانی است و چنین امامان و پیشوایانی داریم که ظلم دشمنان سرسخت خود را با نیکوکاری و عطوفت پاسخ می دهند، نسبت به همدیگر پرخاشگر باشیم و از این جهت مورد شماتت بیگانگان واقع شویم.

ما باید نسبت به همدیگر تولی و نسبت به بدخواهان تبری داشته باشیم. قرآن کریم می فرماید: «یَا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنْکمْ عَنْ دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللَّه بِقَوْمٍ یحِبّهمْ وَ یحِبّونَه أَذِلَّةٍ عَلَى الْموْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْکَافِرِینَ»[مائده/54]: اى کسانى که ایمان آورده اید، هر کس از شما که از دین خویش برگردد، زود باشد که خداوند گروهى را بیاورد که ایشان را دوست دارد و ایشان او را دوست دارند، با مومنان مهربان و فروتنند و بر کافران سخت می گیرند.

پیشگیری و درمان عصبانیت

قرآن مجید در آیات زیادی به پیشگیری و درمان عصبانیت و خشم شدید، تشویق کرده و می فرماید: «الَّذینَ ینْفِقونَ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكاظِمینَ الْغَیْظَ..».
همان ها كه در توانگرى و تنگدستى، انفاق مى كنند؛ و خشم خود را فرو مى برند. (آل عمران 134)
بیشتر آیات و روایات در راستای عصبانیت، غیظ و غضب، قبل از آن که نحوه درمان را بازگو کنند، جنبه پیشگیری را بیان نموده اند.
دین اسلام در صدد است انسان ها به هیچ وجه دچار خشم و غضب نشوند؛ به همین جهت قرآن شریف در آیه 84 سوره یوسف و آیة 37 سوره شوری، مسلمانان را در مورد فرو بردن خشم و پیشگیری از آن تشویق می كند.
روایات بسیاری در راستای پیشگیری و درمان خشم و عصبانیت وارد شده كه به یک نمونه اشاره می گردد.
رسول گرامی اسلام صلّی الله علیه وآله وسلّم می فرماید: «وَ أَحْزَم النَّاسِ أَكْظَمهمْ لِلْغَیْظِ». و استوارترین مردم هم كسى است كه خشم خود را فرو برد. (من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص: 395)

یکی دیگر از مطالبی که آیة  الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.

دستوراتی در خصوص آلوده نشدن و درمان غضب

اشتباهات دیگران را نادیده بگیریم

قرآن مجید پیرامون این مسئله می فرماید : (وَ الَّذینَ یَجْتَنِبونَ کَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ وَ إِذا ما غَضِبوا همْ یَغْفِرون: و کسانى که از گناهان بزرگ و زشتکاری ها خود را به دور مى دارند و چون به خشم درمى آیند در مى گذرند.( الشورى : 37)
پیشگیری کنیم
در مرحله اول باید از بیماری غضب و عصبانیت پیشگیری نمود و پیشگیری آن این است كه انسان با پشتوانه باورهای دینی، رعایت دستورهای اخلاقی، همانند محبت، صله رحم، ایثار، گذشت و عفو، توكل، توسّل و سرگرمی های سالم به زندگی خود آرامش ببخشد و خود را وارد عرصه نگرانی ها، اضطراب، بیماری ماشینی و صنعتی و... نكند.
قرآن کریم می فرماید: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنّ الْقلوب». آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى یابد!. (رعد 28)


درمان کنیم
مرحله بعدی، مرحله درمان می باشد و باید توجه داشت؛ زمانی كه آتش خشم و غضب در فردی شعله ور شده نباید دست به درمان او زد یا فرد خشمگین را نصیحت نمود؛ بلکه باید صبر نمود تا شعله خشم او فروكش نماید، آنگاه راهكارهای علمی و عملی را در قالب دستورالعمل اخلاقی و... ارائه داد.

الف: وضو گرفتن
در روایت دیگر آمده است: «الغضب من الشّیطان و الشّیطان خلق من النّار و الماء یطفی النّار»
خشم از شیطان است و شیطان از آتش پدید آمده و آتش را به آب می توان خاموش كرد؛ وقتی یكی از شما خشمگین شود، وضو گیرد. (نهج الفصاحة، ص: 586)


ب: غسل كردن
در حدیث دیگر آمده است كه هنگام غضب و عصبانیت غسل نمایید. «... فَاِذا غَضِبَ اَحَدكمْ فَلْیَغْتَسِل». وقتی یكی از شما خشمگین شود، غسل نماید. (نهج الفصاحه 586)

دو نسخه از آیة الله ملکی تبریزی برای آرامش افراد عصبانی

آیة الله مرعشی نجفی می فرمودند: آیة الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، برای بعضی ها که اخلاق تند داشتند و عصبی می شدند، دو توصیه می فرمودند:

یکی این که اذان و اقامه را در گوششان بگویند. یعنی همین اذان و اقامه ای که در گوش نوزاد می گوییم، اگر کسی، عصبی هست، خوب است که در گوش او اذان و اقامه گفته شود. خیلی اثر دارد.

معلوم می شود این اذکار الهی تأثیر دارد. چون عالم، عالم اثر و موثّر است.

در حقیقت عالم، عالم اثر و موثّر است، یک نمونه اش، این است: اگر شما خبر ناگواری را بشنوید، منقلب می شوید، گریه می کنید. آیا کسی آمده به گوش شما سیلی زده و یا نیش گونی از شما گرفته است؟! خیر، پس معلوم است عالم، عالم اثر و موثّر است.

این در باب تمثیل بود که بفهمیم عالم، عالم اثر و موثّر است. لذا باید بدانیم این مکارم اخلاق، اثر خوب دارد. سخن پسندیده اثر خوب دارد، ولی اگر فحّاشی باشد، اثر بد دارد. لذا اخلاق کریمانه، اثر دارد.

یکی دیگر از مطالبی که آیة  الله میرزا جواد آقای ملکی تبریزی، بیان می فرمودند، این بود که فرد عصبانی در روز صد مرتبه «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » بگوید.

سوال کرده بودند: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم » چه فایده ای دارد؟ فرموده بودند: وقتی تبیین می کنید: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمسْتَقیم »، صراط مستقیم این است که اخلاق افراطی و تفریطی را از انسان بگیرد.


- نظرات (0)

نکاتی در مورد اجنه و راندن آنها


جن
نر و ماده بودن و تولید مثل جنّ‌ها

طبق نصّ آیات قرآن، مسأله زوجیت شامل همه مخلوقات می‌گردد؛ بنابراین، جنّ نیز که یکی از مخلوقات خداوند است دارای دو جنس نر و ماده و توالد و تناسل می‌باشد. خداوند متعال می‌فرماید: «وَمِن كُلِّ شَیْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَیْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ ». (ذاریات، 49) ؛ و از هر چیز جفتی بیافریده ایم ، باشد که عبرت گیرید.

این آیه به عمومیّت نر و مادگی تمام موجودات، تصریح دارد و جمله‌ «کل شئ» شامل جنّ‌ها نیز می‌شود.

آیه‌ « وَأَنَّهُ كَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا » (جن، 6) ؛ و نیز مردانی بودند از آدمیان که به مردانی از جن پناه می بردند و بر طغیانشان می افزودند.

جنّ‌ها مردانی دارند و مرد جایی مطرح است که زن نیز باشد، بنابراین آنها هم مرد دارند و هم زن.

در قرآن در توصیف حوریان بهشتی آمده است: « لَمْ یَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ » (رحمن، 56) تأکید آیات در وصف حوریان بهشتی - که قبل از شوهرانشان توسط کسی از جنّ و انسان لمس نشده‌اند - نمایانگر این است که مسأله مقاربت نر و ماده در میان جنّ‌ها همانند انسان جاری است.

 

حیات و مرگ جن

قرآن کریم درباره مرگ جنّ‌ها می‌فرماید: « وَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ » (فصلت، 25) ؛ و برایشان همدمانی مقدر کردیم و آنان حال و آینده را در نظرشان بیاراستند و بر آنها نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس ، عذاب مقرر شد زیرا زیانکار بودند.

کلمه «قد خلت» مبین آن است که امت‌های جن مانند گروه‌های انسان از بین رفته‌اند. بنابراین جنّ‌ها نیز به اجل‌های معین و معلومی می‌میرند.

برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد

برخی معتقدند چون جنّ از موجودات مثالی و فاقد جسم هستند، نسبت به موجودات مادی، اصطکاک کمتری دارند و همین نکته سبب می‌شود که فرسودگی آنها به تعویق افتد و عمر طولانی داشته باشند. (ابن‌سینا، 1366: 74؛ کربن، 1385: 339) اما با استناد به آیات، عمر جن نمی‌تواند فاقد اجل معینی باشد. البته میزان متوسط عمر جن نامشخص است و شاید همان‌گونه که عمر انسان در ادوار مختلف، متفاوت بوده است، عمر جن نیز چنین باشد؛ فقط در مورد شیطان آمده است که به هنگام نافرمانی خداوند به او فرمود: تو از زمره پست‌ترین فرومایگانی و شیطان گفت: « قَالَ فَأَنظِرْنِی إِلَى یَوْمِ یُبْعَثُونَ * قَالَ إِنَّكَ مِنَ المُنظَرِینَ ». (اعراف، 14و15) ؛ گفت : مرا تا روز قیامت که زنده می شوند مهلت ده * گفت : تو از مهلت یافتگانی.

برخی «وقت معلوم» و «یوم یبعثون» را به یک معنا گرفته و معتقدند خداوند متعال به طور مطلق به ابلیس پاسخ داد که تو از مهلت یافتگان هستی. (رازی، 1417: 9، 234)

جن
مکان جن

یکی از سؤال‌هایی که درباره‌ جن مطرح می‌گردد، مکان حضور آنهاست. آیات قرآن به حضور جن در آسمان و زمین اشاره دارند. در سوره جنّ آمده است که جنّ‌ها پس از استماع قرآن گفتند: « وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا». (جن، 8) ؛ و ما بر آسمان دست یافتیم و آن را پر از نگهبانان توانا و تیرهاى شهاب یافتیم.

گروهی از پریان در آسمان‌ها به شنیدنی‌ها گوش می‌دادند و بر آن‌ها می‌افزودند و دروغ می‌ساختند تا آنکه ناگهان دچار تیر شهاب شده، از آسمان‌ها به زمین آمدند و در ادامه می‌فرماید « در آسمان برای شنیدن، به کمین می‌نشستیم (اما) اکنون هر که بخواهد به گوش باشد تیر شهابی در کمین خود می‌یابد.»(جن، 9)  جنّ‌ها با استناد به این دو آیه خواسته‌اند بگویند از امروز هر کس از ما در آن نقطه‌های قبلی آسمان به گوش بنشیند، تیرهای شهابی را می‌یابد که از خصوصیاتش این است که تیراندازی در کمین دارد. آنها هم‌زمان با نزول قرآن و بعثت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) از تلقّی اخبار غیبی آسمانی و استراق سمع برای به دست آوردن آن ممنوع شده‌اند. برخی از آیات نیز که به گوش دادن تعدادی از آنها به تلاوت پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) و یا حضور آنها در سپاه سلیمان اشاره دارند نمایانگر حضور جن در زمین هستند. (جن، آیات اولیه؛ احقاف، 29-32؛ نمل، 17) اما از آیات می‌توان استنباط نمود که جن می‌تواند در آسمان و زمین حضور داشته باشد.

روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور عمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم: 1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

دیدن جن

جن از موجودات مجردی است که در جهان مادی از چشم انسان پنهان است، اما مشاهده آنها برای برخی به اذن الهی امکان‌پذیر است. در قرآن نیز به طور صریح به رؤیت جن اشاره نشده، اما طبق ظاهر برخی از آیات، جن‌ها ما را می‌بیند ولی ما آنها را نمی‌بینیم. خداوند متعال درباره بر حذر داشتن بنی آدم از شیطان و اتباع او می‌فرماید:« إِنَّهُ یَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاَ تَرَوْنَهُمْ ». (اعراف، 27) ؛ اش از جایی که آنها را نمی بینید شما را می بینند.

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است، زیرا جن از صور مثالی است که به اذن خداوند می‌تواند به هیأت انسان یا به هر شکل دیگری از جمله حیوانات درآید.

شیخ بهایی معتقد است، جنّ‌ها می‌توانند به صور گوناگونی درآیند و یا از صورتی به در شوند و به دیگر صورت‌ گردند. (عاملی، 1363: 422) جنّ‌‌ها وقتی پیش داود(علیه السلام) ظاهر شدند تا او را به سهو و خطای خود مطلع کنند، در قالب صور مثالی بودند و مهمانان حضرت ابراهیم(علیه السلام) که به وجود اسحاق بشارت دادند و بعد از آن به دیار قوم لوط رفته، آن بلاد را خراب کردند نیز در قالب صور مثالی بودند و از طعام ابراهیم(علیه السلام) هم نخوردند؛ از این بیان ظاهر می‌شود که ادراک اشباح و صور مثالی با چشم ممکن است. (هروی، 1363: 196)

برخی نیز بر امکان رؤیت جن با چشم انسان، در حد سالکانی که ابتدای سلوک را پشت سر گذاشته و به مقاماتی رسیده‌اند، تأکید دارند. (ر.ک: طبری، 1363: 5، 52 ـ54)

قرآن مجید
جن در روایات

با استناد به روایات متعددی که درباره جن وجود دارد، به مهم‌ترین ویژگی‌های آنها اشاره می‌کنیم:

1. جن نیز مانند انسان، دارای روح است با این تفاوت که ارواح‌ جنّ‌ها در جرمی لطیف جا دارند که بیشترین آن آتش و هواست، چنان‌که در بدن آدمی غلبه با آب و خاک است. (ر.ک: مجلسی، 1403: 14، 635؛ صدرالدین شیرازی، 1366: 1455؛ عاملی، 1363: 421و422)

2. جنّ‌ها دارای انواع و اقسامی هستند (قمی، 1363: 1، 186) و برخلاف نظر شیخ محمد عبده در تفسیر المنار که آنها را میکروب و علت و منشأ اکثر امراض معرفی می‌کند (ر.ک: رشید رضا، بی‌تا: 3، 95و96) آنها نیز مانند انسان، اختیار، اراده، تکلیف، ثواب و عقاب دارند.

3. در برخی از روایات آمده است که جن و شیطان هر دو در اصل وجود مشترک هستند، ولی شیطان نوعی از جن محسوب می‌شود که فقط کارهای شرّ از او صادر می‌شود، در حالی‌که جن‌ها هم خوب و بد و مسلمان و غیر مسلمان دارند. (ر.ک: قمی، 1363: 1، 184؛ رضی: خ 133)

4. جن و شیطان گاهی به یک صورتی ممثل و قابل رؤیت می‌شوند. آنها به محضر پیامبر(صلی الله علیه و آله)، علی(علیه السلام) و سایر ائمه می‌آمدند و به یادگیری قرآن می‌پرداختند و مشکلات خویش را می‌پرسیدند. (ر.ک: کلینی، 1405: 2، 342؛ محمدی ری‌شهری، 1377: 2، 827؛ مجلسی، 1403: 18، 83؛ 27، 14؛ 38، 516؛ 39، 164؛ 63، 283)

5. جنّ‌ها ماننـد انسانهـا تغذیه می‌کننـد (ر.ک: حرّعاملـی، 1403: 1، 252؛ نجفــی، 1363: 2، 448) می‌خوابنــد (ر.ک: حرعاملی، 1403: 4، 1067، محمدی ری‌شهری، 1377: 9، 205) توالد و تناسل دارند (ر.ک: حرّعاملی، 1403: 14، 91) و می‌میرند (ر.ک: مدنی شیرازی، 1368 : 2، 9)

جن از نظر قرآن مانند فرشته، موجودی نامرئی است ولی گاهی به صورتی ممثّل و قابل رؤیت می‌شود. داستان حضرت سلیمان در قرآن و خدمت جنّ‌ها به آن حضرت، از قبیل ساختن کاخ‌ها و تمثال‌ها (سبá 12و13) و همچنین جریان لشکرکشی او به مملکت سبأ که عفریتی از جن به وی گفت: «من تخت ملکه سبأ را قبل از آنکه از جای خود حرکت کنی نزد تو می‌آورم» (نمل، 17ـ39) نمایانگر تجسم جنّ به صورت‌های دیگر است

چگونگی راندن جن ها و شیاطین

در روایات برای کسانی که از آزار و اذیت جنّیان می ترسند و برای دفع جنّ، دستور العمل هایی ذکر شده است که به برخی اشاره می کنیم:

1- دورى از تنهایى. 2- تغییر مکان و محل زندگى اگر چه به طور موقت. 3- صدقه دادن. 4- خواندن سوره هایى از قرآن که به چهار قل معروفند: که عبارتنداز: «کافرون»، «اخلاص»، «ناس»، «فلق» و نیز خواندن آیه «و ان یکاد»

5- خواندن آیه 83 سوره آل عمران با صدای بلند در مکان های ترسناک. (أَفَغَیرَ دِینِ اللَّهِ یبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کرْهاً وَ إِلَیهِ یرْجَعُون)

6- نوشتن دعای معروف به دعای ابودجانه، که در بحارالأنوار ، ج91 ، ص 221-224 آمده است.

7-  امام باقر علیه السلام به فردی که ارواح جنیان او را اذیت می کردند، فرمود: با فاتحة الکتاب و سوره ناس و فلق تعویذ کنید (هرکدام 10 بار) و آن سوره ها را با مشک و زعفران در جامی (ظرفی) بنویسید. برای خوردن و وضو و غسل از آن ظرف استفاده کنید. آن شخص سه روز این عمل را انجام داد و آن پدیده برطرف شد.

8- خواندن دعایی که جبرئیل برای دفع جن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله یاد داد: «أَعُوذُ بِکلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یجَاوِزُهُنَّ بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ وَ ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ ما ینْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ مِنْ شَرِّ ما یعْرُجُ فِیها وَ مِنْ شَرِّ مَا یلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ مِنْ شَرِّ ما یخْرُجُ مِنْها وَ مِنْ شَرِّ فِتَنِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ وَ شَرِّ الطَّوَارِقِ إِلَّا طَارِقاً یطْرُقُ بِخَیرٍ یا رَحْمَان».

9- دور کردن شیاطین به دستور پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: شیطان دو نوع است: شیطان جنی و شیطان انسی. شیطان جنی با گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم دور می شود . شیطان انسی با گفتن صلوات بر محمد و آل محمد از انسان دور می شود.

10- برای پناه بردن از شر شیطان و جن "بسم الله الرحمن الرحیم" بگویید . سوره ناس و فلق و آیت الکرسی را بخوانید. در خاتمه، اگر با انجام این راهکارها و دستورالعمل ها نتوانستید بر ترس خود از اجنه غالب شوید و همچنان از ناحیه آن ها احساس خطر می کنید ، می بایست برای بررسی بیشتر وضعیت خود به روانپزشک مراجعه کنید. گاهی وقت ها برخی انسان ها به خاطر عواملی دچار توهمات و هذیان هایی می گردند که لازم است برای درمان خود به روانپزشک مراجعه کنند و تحت درمان دارویی قرار گیرند. (سفینة البحار، شیخ عباس قمی، تهران، انتشارات دار الکتب الاسلامیه، 1365. ج 1 ، ص186 (ماده جن). کافى،محمد بن یعقوب کلینی. تهران، انتشارات اسوه، 1386 . ج 6 ، ص 385 .)


- نظرات (0)

4 ماده اصلی برای خوشبختی

سعادت، قران ، خدا ، بهشت

هر نفسى كه انسان مى زند یك گام به مرگ نزدیكتر مى شود چنان كه امیر مؤمنان على علیه السلام در آن عبارت نورانیش فرمود: نفس المرء خطاه الى أجله" انسان با نفسی که می کشد قدمی به سوی مرگ می رود. ( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،حکمت 74) 

خداوند منان در آیه 2 سوره والعصر این مطلب را متذکر شده و در ادامه راه نجات و بیرون رفت از این خسران عظیم و زیان قهرى و اجبارى را یادآور می شود و می فرماید: (إِلَّا الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ)


چهار اصل خوشبختی

"صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود

1) اصل اول در این برنامه مسئله" ایمان" است كه زیربناى همه فعالیت هاى انسان را تشكیل مى دهد، چرا كه تلاش هاى عملى انسان از مبانى فكرى و اعتقادى او سرچشمه مى گیرد، نه همچون حیوانات كه حركاتشان به خاطر انگیزه هاى غریزى است.
به تعبیر دیگر اعمال انسان تبلورى است از عقائد و افكار او، و به همین دلیل تمام انبیاى الهى قبل از هر چیز به اصلاح مبانى عقیدتى امت ها مى پرداختند، مخصوصاً با شرك كه سرچشمه انواع رذائل و بدبختی ها و پراكندگی ها است.
جالب اینكه "ایمان" در اینجا به طور مطلق ذكر شده است، تا شامل ایمان به همه مقدسات گردد، یعنى از ایمان به خدا و صفات او گرفته، تا ایمان به قیامت و حساب و جزا و كتب آسمانى و انبیاى الهى و اوصیاى آنها.

2) در اصل دوم به میوه درخت بارور و پر ثمره ایمان پرداخته و از" اعمال صالح" سخن مى گوید.
آرى "صالحات" همان "اعمال شایسته" است، نه فقط عبادات، نه تنها انفاق فى سبیل اللَّه، نه فقط جهاد در راه خدا، نه تنها كسب علم و دانش، بلكه هر كار شایسته اى كه وسیله تكامل نفوس و پرورش اخلاق و قرب الى اللَّه و پیشرفت جامعه انسانى در تمام زمینه ها شود.

این تعبیر حتى كارهاى كوچكى همچون برداشتن یك سنگ مزاحم را از سر راه مردم شامل مى شود تا نجات میلیون ها میلیون انسان از گمراهى، در حدیثی مروی است که هر که شاخه تیغی را از راه بردارد خدا گناهان کهنه و تازه او را بیامرزد. (نهج الفصاحه، حدیث شماره 2034)
از آنجا كه ایمان و اعمال صالح هرگز تداوم نمى یابد مگر اینكه حركتى در اجتماع براى دعوت به سوى حق و شناخت و معرفت آن از یك سو، و دعوت به استقامت و صبر در طریق انجام این دعوت از سوى دیگر صورت پذیرد، به دنبال این دو اصل، به دو اصل دیگر اشاره مى فرماید كه در حقیقت ضامن اجراى دو اصل اساسى" ایمان" و" عمل صالح" است.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد

3) در اصل سوم به مساله "تواصى به حق" یعنى دعوت همگانى و عمومى به سوى حق اشاره مى كند، تا همگان حق را از باطل به خوبى بشناسند و هرگز آن را فراموش نكنند در مسیر زندگى از آن منحرف نگردند.
"تواصوا" از ماده "تواصى" همانگونه كه راغب در مفردات آورده به معنى آن است كه بعضى بعض دیگر را سفارش كنند و "حق" به معنى "واقعیت" یا "مطابقت با واقعیت" است، در كتاب "وجوه قرآن" دوازده معنى و مورد استعمال براى این كلمه در قرآن مجید ذكر شده است، مانند خدا، قرآن اسلام، توحید، عدل، صدق، آشكار بودن واجب بودن و مانند اینها، ولى همه آنها به ریشه اى كه در بالا گفتیم باز مى گردد.

به هر حال جمله "تَواصَوْا بِالْحَقِّ" معنى بسیار وسیعى دارد كه هم "امر به معروف و نهى از منكر" را شامل مى شود، و هم "تعلیم و ارشاد جاهل" و "تنبیه غافل" و "تشویق" و "تبلیغ" ایمان و عمل صالح را. بدیهى است كسانى كه یكدیگر را به حق سفارش مى كنند، خود باید طرفدار حق و عامل به آن باشند.

4) در اصل چهارم مساله شكیبایى و "صبر" و استقامت و سفارش كردن یكدیگر به آن مطرح است، چرا كه بعد از مساله شناخت و آگاهى، هر كس در مسیر عمل در هر گام با موانعى روبرو است اگر استقامت و صبر نداشته باشد، هرگز نمى تواند احقاق حق كند و عمل صالحى انجام دهد و یا ایمان خود را حفظ كند. آرى احقاق حق، اجرا و اداى حق در جامعه جز با یك حركت و تصمیم گیرى عمومى و استقامت و ایستادگى در برابر موانع ممكن نیست.
"صبر" در اینجا نیز معنى وسیع و گسترده اى دارد كه هم صبر بر اطاعت را شامل مى شود، و هم صبر در برابر انگیزه هاى معصیت، و هم صبر در برابر مصائب و حوادث ناگوار، و از دست دادن نیروها و سرمایه ها و ثمرات.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند: صبر چهار شعبه دارد: شوق، ترس، زهد و انتظار ، هر كس شوق بهشت داشته باشد، از هوا و هوس دست مى كشد و هر كس از آتش بترسد، از حرام ها خود را نگه مى دارد و هر كس به دنیا بى اعتنا باشد، گرفتارى ها را به چیزى نگیرد و هر كس منتظر مرگ باشد، در كارهاى خیر بكوشد . (كنزالعمال، ج1، ص285، ح1388)
به راستى اگر مسلمانان امروز همین اصول چهارگانه را در زندگى فردى و اجتماعى خود اجرا كنند مشكلات و نابسامانی هاى آنها حل مى شود، عقب ماندگی ها جبران مى گردد، ضعف ها و شكست ها به پیروزى مبدل مى شود و شر اشرار جهان از آنها قطع مى گردد.

سخن آخر اینکه، پروردگارا! همه ما در خسرانیم، و جبران این خسران جز با لطف تو میسر نیست.


منابع :
1) تفسیر نمونه،ج27
2) كنزالعمال، ج1
3) نهج الفصاحه، ابوالقاسم پاینده
4) نهج البلاغه،ترجمه دشتی



- نظرات (0)

اطاعت از پیامبر به جای اطاعت از خدا؟

آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش فرا می خواندند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام،124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام


دعا

سوره مبارکه آل عمران لبریز از معارف و نکات ارزشمندی است که در جهت حرکت و سیر الی الله در جای خود سودمند و قابل استفاده است. نه تنها این سوره بلکه تمامی آیات قرآن از این قاعده مستثنی نیستند.

دقت و تدبّر در هر یک از این آیات لاجرم نتایج قابل توجهی به همراه خواهد داشت. در این میان سوالات ریز و درشتی در ذهن قاری ایجاد خواهد شد که پاسخ به آن راهگشای مسائل بسیار دیگر نیز خواهد بود. از آن جمله، پرسشی است که در بطن آیه 50 سوره آل عمران جای گرفته است.
«وَ مصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأحِلَّ لَکمْ بَعْضَ الَّذی حرِّمَ عَلَیْکمْ وَ جِئْتکمْ بِآیَةٍ مِنْ رَبِّکمْ فَاتَّقوا اللَّهَ وَ أَطیعونِ» و نیز در حالی که تورات را تصدیق دارم و آمده ام تا بعضی از چیزها که بر شما حرام شده حلال کنم و به وسیله آیتی از پروردگارتان آمده ام، پس از خدا بترسید و مرا اطاعت کنید .

خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند


این آیه (آل عمران، 50) ادامه سخنان حضرت مسیح (علیه السلام) است و در واقع بخشى از اهداف بعثت خود را شرح مى دهد مى گوید: من آمده ام تورات را تصدیق كنم و مبانى و اصول آن را تحكیم بخشم و در آخر به بنی اسرائیل دستور اطاعت از خویش را می دهد.

سوال این است: چرا در این آیه به جای اطاعت از خداوند، اطاعت از پیامبر خدا (حضرت مسیح علیه السلام) مطرح شده است؟!

در ادامه سعی می کنیم پاسخی روشن و متمایز در جواب این پرسش ارائه کنیم.

اطاعت از پیامبران به اذن خدا

در ابتدای امر باید به این نکته توجه نمود که خداوند کریم هر پیامبری را که برای هدایت امت فرستاده اذن اطاعت و پیروی از ایشان را نیز پیش از آن صادر نموده است چنانکه در آیه 64 سوره نساء می فرمایند: «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسولٍ إِلاَّ لِیطاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ» هیچ پیامبری نفرستادیم جز آنکه دیگران به امر خدا باید مطیع فرمان او شوند.
از این رو اطاعت از پیامبر خدا به تمام معنا اطاعت از امر الهی در پیروی از فرمان الهی است. بر اساس اصل «توحید در اطاعت» پیروی از دستورات غیر خدا در صورتی جایز است که از سوی خدا مجوز داشته باشند پیامبران الهی علیهم السلام از جمله کسانی هستند که به این مقام والا دست یافته و با اذن خدا اطاعتشان واجب شده است زیرا آنان بیانگر و اجرا کننده احکام خدا بوده و اطاعت از ایشان در طول اطاعت خداست. (دایره المعارف قرآن کریم، ج2)
آیات فراوانی در قرآن کریم وجود دارد که در آن پیامبران الهی علیهم السلام قوم خود را به اطاعت از خویش می خوانده اند از آن جمله: در سوره شعرا آیات 126،131 از قول هود علیه السلام، 124،150 از قول صالح علیه السلام ، سوره زخرف آیه 63 از قول لوط علیه السلام نیز همین مطلب را می خوانیم که به قوم خود می گفتند: « تقوی الهی را پیشه کنید و مرا اطاعت کنید»

این آیه می رساند که یکی از پیام های اساسی پیامبران این بوده است که مردم فرمانبردار و پیرو آنان باشند. (حقوق و سیاست در قرآن،ج1،محمد تقی مصباح یزدی)

ابعاد اطاعت از پیامبران الهی

نکته قابل توجه این است که اطاعت از پیامبران الهی دارای دو بعد است، زیرا پیامبران علیهم السلام دارای دو مقام و منصب از جانب خدا هستند که اطاعت از ایشان در هر مورد لازم و واجب است.
الف: منصب تبیین احکام الهی

در این بعد پیامبران علیهم السلام مسئولیت تبیین جزئیات احکام و آیات الهی را که به او وحی شده است و تفصیل آنچه به اجمال بیان شده بر عهده دارد.

منصب حکومت و رهبری، پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است. اطاعت از پیامبر یعنی اطاعت از دستورات الهی

ب: منصب حکومت و رهبری

پیامبران علیهم السلام از سوی خدا دارای مقام ولایت و رهبری در تمام شئون اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و ... در جامعه  می باشند و اطاعت از اوامر آنان بر همگان بدون چون و چرا لازم است.

اطاعت از پیامبران علیهم السلام یعنی اطاعت از دستورات الهی. ( امامت از دیدگاه عقل و نقل،ج1، جعفر کریمی)

نعمت اطاعت از خدا و رسول

رسالت انبیاء و رسل از جانب مردمان منصف و عاقل و مطیع به اوامر و احكام الهى و عامل بدانها؛ یكى از احسن و أعظم نعم پروردگار یكتاست كه نصیب انسان مهتدى و طالب كمال و قرب حضرت حقّ می گردد، و در حقیقت باید به تعبیرى بهتر قائل شد كه اگر رهنما و پیشوا و رهبرى معصوم از خطا و فرستاده خدا و برگزیده او وجود نداشت؛ معرفت و حكمت لازم براى ادامه حیات نیز محقّق نبوده و یكى از بزرگترین و ارجمندترین منّت خدایى بر انسانها، همین ارسال رسل و انزال كتب می باشد، وگرنه دوامى براى عالم متصوّر نبوده و ناقص و كامل و مقبول و مردود، و صلاح و فسادى معنى نداشت؛ و طریق كمال و سبیل نجات و صراط مستقیمى تحقّق نمى یافت و چون وجود انبیاء و رسل، بنا به انتخاب حقّ و فرستادن آنها براى هدایت خلق لازم مى نمود؛ خداوند منّان نیز با ارسال آنان، بندگان خود را به پیروى و قبول اوامر و نواهى و تعالیم ظاهرى و باطنى و اطاعت از آنها فراخواند و اطاعت از آن برگزیدگان سرمدى را عین اطاعت از خود دانست. (تمهید المبانی تفسیر کبیر بر سوره سبع المثانی، ج2، غلامحسین رضانژاد)

به قول مولانا:
                 سای یزدان بود، بند خدا          مرد این عالم و، زند خدا
      سای او جو، كه سای ایزد است سایه چه؟ !    خورشید برج سرمد است

نتیجه گیری:

در آیه مورد بحث حضرت مسیح (علیه السلام) دو مأموریت داشت: آوردن احکام و اجرای حدود.

محور امور یاد شده ربوبیت الهی است، از این رو فرمود: چون خداوند پروردگار و معبود من و شماست باید از او اطاعت کنید و از من نیز که به اذن او ولی شما هستم و مانند شما از او پیروی می کنم باید فرمان برید و همانند من او را بپرستید، چون راه راست همین عبودیت و پرستش است. (تفسیر تسنیم)

از این رو دعوت به اطاعت از خود از سوی پیامبران علیهم السلام منافاتی با دعوت به سوی خدا و پیروی از دستورات الهی ندارد.


- نظرات (0)

مراقب این 4 مورد در زندگی باشیم

فلق


بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
قلْ أَعوذ بِرَبِّ الْفَلَقِ ﴿۱﴾ : بگو پناه مى برم به پروردگار سپیده دم (۱) 
مِن شَرِّ مَا خَلَقَ ﴿۲﴾ : از شر آنچه آفریده (۲)
وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ ﴿۳﴾ : و از شر تاریكى چون فراگیرد (۳)
وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ ﴿۴﴾ : و از شر دمندگان افسون در گره ها (۴)
وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ ﴿۵﴾ : و از شر [هر] حسود آنگاه كه حسد ورزد (۵)

ریشه ی شر و بدی در کجا است؟

ریشه ی شر در این است که یک موجود صاحب اختیار از وادی توحید قدم بیرون می گذارد و از مسیر عبودیت خارج می شود ... در این حالت هم خود را گرفتار شر می کند و هم در ادامه شرشان را به دیگران هم سرایت می دهد.
چنانچه این اتفاق برای شیطان افتاد ...و از دایره عبودیت خدا خارج شد، هم خود مظهر شر شد و هم در تلاش است که همه را جزء گروه خاصی را به این وادی بکشاند. (به نقل از دکتر سید محسن میرباقری)

«مِن شَرِّ مَا خَلَقَ»

همان طور که گفته شد شر مخلوق از آن جایی ناشی می شود که از دایره ی بندگی و محیط ولایت بیرون می رود، همین که از این محیط بیرون رفت، مبدأ شر می شود ممکن است شرش ما را هم بگیرد و اتفاقاً آن هایی که صاحب شر هستند مثل ابلیس و اولیاء طاغوت دنبال این هستند که شرشان را به ما برسانند.
اولیای طاغوت هم خیلی ها را می توانند شامل شوند؛ از یک دشمن دوست نما می تواند باشد تا رسانه ها و شبکه های بیگانه ای که در تلاش برای از بین بردن انسانیت ما هستند.

دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد ، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد

این ها چون خودشان شر می شوند ممکن است ما را هم به محیط طغیان برسانند ما را مثل خودشان بکنند؛ حسد، کبر و بخل، کینه و نفاق و دشمنی را در ما بدمند ...
یادمان باشد اگر لحظه ای به خودمان آمدیم و دیدیم که بخیل شده ایم، حسود شده ایم، خودمان را از دیگران بالاتر می بینیم، پشت میز که می نشینیم، پا روی پا می اندازیم و حرف هایی که بوی تفاخر و تکبر می دهد می زنیم بدانیم که شر آدم های شرور به ما رسیده است و موفق شده اند.

«وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ»

فلسفه پناه بردن به خدا از شر شب بدان جهت است که وقتی ظلمت شب فضا را فرا می گیرد، انسان را در معرض خطر و وقوع شر و حادثه ناگوار قرار می دهد؛ زیرا تاریکى شب وسیله پنهان بودن حوادث و رویدادها است.
در این زمان نه فقط حیوانات درنده و گزنده از لانه ها بیرون مى آیند و زیان مى رسانند، بلکه افراد شرور و پلید نیز غالباً از تاریکى شب براى مقاصد سوء خود استفاده مى کنند و انسان در تاریکى در حال غفلت و بى خبرى است و نمی تواند بفهمد و از خود دفاع نماید. [المیزان فی تفسیر القرآن، ج 20، ص 392- 393؛ تفسیر نمونه، ج 27، ص 460؛ حسینی همدانی، سید محمد حسین، انوار درخشان، تحقیق، بهبودی ، محمد باقر، ج 18، ص 40] وگرنه شب به خودی خود نه تنها شرّی ندارد بلکه به تصریح قرآن، اوج معنویت را می توان در شبها به دست آورد. [اسراء، 79؛ مزمل، 6؛ مزمل، 20]
برخی از مفسران نیز تفسیر عرفانی از آیه ارائه داده و می گویند «وَ مِنْ شَرِّ غاسِقٍ إِذا وَقَبَ» معنایش پناه بردن به خدا از شر حجاب های ظلمانی بدن (خواسته های نفسانی) است، یعنی هنگامی که ظلمت هایش (خواسته های نفسانی) داخل هر چیزی شود و بر آن مستولی گردد، در حالات آن تأثیر می گذارد و مزاجش را در قلب به انحراف می کشاند و نمی گذارد قلب و محبت و میل به سوی خدا پیدا کند.[ابن عربى، ابو عبدالله محیى الدین محمد، تفسیر ابن عربی، تحقیق، سمیر، مصطفى رباب، ج 2، ص 470]

امام صادق علیه السلام خطبه ای مفصل دارند ... در این خطبه حضرت تعبیری که در مورد امام دارند این است: ... مَطْروداً عَنْه حَبَائِل إِبْلِیسَ وَ جنودِهِ مَدْفوعاً عَنْه وقوب الْغَوَاسِقِوَن فوث كلِّ فَاسِقٍ : دام هاى شیطان و لشكرش را از او دور كرده و حوادث شب هنگام و افسون جادوگران را از او دفع مى نماید ...(کافی، ج 1، ص 506)
در معنای غواسق، شارحان بیاناتی داشته اند؛ بعضی فرمودند یعنی تاریکی شب... ملا صالح مازندرانی که شرحش از بهترین شروح کافی است می فرماید مقصود از غواسق باطل است باطل ظلمت است هیچ باطلی در امام نفوذ ندارد.
در این آیه از سوره فلق نیز غاسق می تواند تاریکی نافذ، صفات ظلمانی ابلیس و یا حتی خود ابلیس باشد. (نقل قول از دکتر سید محسن میرباقری)

«وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِی الْعقَدِ»

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم ؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!

به واقع این دمیدن ها چه کارها که نمی توانند بکنند؛ گره ها را شل می کنند؛ زن و شوهر با هم رفیق هستند و به زیبایی زندگی می کنند، یک نفر می آید یک چیزی می گوید و رفاقت را از بین می برد.
 دو تا کشور با هم رفیق هستند جاسوس های بین المللی می آیند سخن چینی ها می کنند. رادیوهای بیگانه یک چیزهایی را علیه همدیگر پخش می کنند ... از طریق اطلاعات دروغ، می دمند و گره هایی را شل می کنند. نظام های محکم را گسسته می کنند.
یادمان باشد که دمیدن هم لازم نیست تنها با بیان باشد، ممکن است یک دختری خودش را  آرایش کند و با چهره اش در دل جوان ها و نامحرمان بدمد و فکر آن ها را به انحراف بکشد. (به نقل از حجت الاسلام قرائتی)
تبلیغات سوء، جوسازی ها، سخن چینی ها، جاسوسی ها و شایعه پراکنی ها، نمونه هایی از «نفّاثات فی العقد» است، یعنی می دمند تا محکمات را سست کنند. چنانکه کسانی با وسوسه و شک میان همسران فتنه گری می کنند «ما یفرّقون بین المرء و زوجه»
سخن چینی، نمامی و ...همه از مصادیق همین «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» هستند .»
ترس از فقر برای خودداری از انفاق نیز مصداق دیگری است از همین  (نفاثات فی العقد)

گاهی اوقات فردی می آید و به اسم درد و دل شروع می کند از این و آن صحبت کردن؛ فلانی چنین کرد چنان کرد و غیبتش را می کند، حرف هایش که تمام می شود بر می گردیم و می گوییم؛ عجب سبحان الله! الله و اعلم ! خدا عاقبتمون رو به خیر کند!
ظاهراً کلام خدا را می گوییم؛ سبحان الله اما در حقیقت در حال  «النَّفَّاثَاتِ فِی الْع قَدِ» الفلق/4 کردن هستیم .

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

با توجه به روایات اصل حسد نسبت به ائمه علیهم السلام است ؛ أَمْ یَحْسدونَ النَّاسَ عَلَى مَا آتَاهم اللَّه مِن فَضْلِهِ» (نساء/ 54)
اما در دایره وسیع تر اگر نگاه کنیم ریشه های آن را در زندگی هایمان خواهیم دید؛ حسادت هایی که در محیط خانواده، محیط کار، در روابط و دوستی هایمان به وضوح دیده می شوند.


منابع:
برنامه سمت خدا
بیانات حجت الاسلام قرائتی
بیانات دکتر محسن میرباقری


- نظرات (0)

مثال های قرآن، عبرت آموزند

قران
عبرت آموزی در تمثیلات قرآنی

اسلام دینی است كه همواره آدمی را به سوی زندگی بهتر هدایت می كند؛ از این روست كه خدای متعال در قرآن احوال امت های پیشین را برای عبرت گیری و تربیت آدمی ذكر كرده است.

یكی از اهداف تربیت الهی نیز همین است كه آدمی با مشاهده حوادث و دگرگونی های روزگار و با دقت و تأمل در تحولات تاریخی و احوال امت ها، فراز و نشیب ملت ها، حیات و مرگ تمدن ها و فرجام و سرانجام ستمگران و مستكبران، عبرت بگیرد .

خداوند با ذكر وقایع تاریخی گذشته در قرآن می خواهد چشمان انسان به درستی گشوده شود و به بصیرت دست یابد و بتواند از ظواهر امور بگذرد و باطن امور را ببیند، از محسوسات به معقولات برسد و خود را از فرو رفتن در گرداب فریب ها حفظ كند و در راه های خطا كه دیگران مكرر رفته اند، گام نگذارد و روش عبرت گیری، راهی استوار در رساندن انسان به این مقصد تربیت است.
بنابراین عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آورد و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند.(1)

عبرت گیری، انسان را اهل عبور از غفلت به بصیرت می كند و او را از خانه غرور بیرون می آورد و به خانه شعور می رساند؛ چرا كه انسان در خانه غرور خویش گرفتار است، از آنچه بر سر دیگران رفته است، درس نمی آموزد و خطاهای گذشتگان را تكرار می كند و به همان راهی می رود كه آنان رفتند

برخی از مثال های قرآن با برداشتن حجاب زمان و مكان از مقابل چشمان آدمی، او را با گذشته و تحولات تاریخی پیوند می دهند و ماجرای قوم و تاریخ پیشینیان را همچون آینه ای شفاف در پیش روی وی قرار می دهند و علل عظمت و انحطاط جوامع و عوامل عزت و ذلت دولت ها و راه نیك بختی و بدبختی امت ها را به خوبی نشان می دهند تا خردمندان در آن ها بیندیشند و عبرت گیرند؛ همچنان كه امام علی (علیه السلام) فرموده است: «پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها برای شما زده اند و به امری آشكار دعوت شده اید، جز ناشنوایان كسی ادعای نشنیدن حق را ندارد و جز كوران كسی ادعای ندیدن واقعیت نمی كند؛ كسی كه از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد».(2)

عاقبت كفران نعمت

خداوند نتیجه كفران نعمت های الهی را در قالب یك مثال عینی این گونه ترسیم كرده است: «وَ ضَرَبَ اللّه مَثَلًا قَرْیةً كَانَتْ آمِنَةً مّطْمَئِنَّةً یأْتِیهَا رِزْقهَا رَغَدًا مِّن كلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعمِ اللّهِ فَأَذَاقَهَا اللّه لِبَاسَ الْجوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانواْ یصْنَعونَ (١١٢) وَلَقَدْ جَاءهمْ رَسولٌ مِّنْهمْ فَكَذَّبوه فَأَخَذَهم الْعَذَاب وَ همْ ظَالِمونَ (١١٣) »؛ «و خدا شهرى را مثل زده است كه امن و امان بود [و] روزیش از هر سو فراوان مى رسید پس [ساكنانش] نعمت هاى خدا را ناسپاسى كردند و خدا هم به سزاى آنچه انجام مى دادند، طعم گرسنگى و هراس را به [مردم] آن چشانید و به یقین فرستاده اى از خودشان برایشان آمد، اما او را تكذیب كردند پس در حالى كه ظالم بودند، آنان را عذاب فرو گرفت».(3)
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر این آیات فرموده است: «این آیه درباره قومی نازل شده است كه نهری داشتند به نام نهر "ثرثار" و بلاد ایشان به خاطر داشتن آن، بلادی سبز و خرم و پر درآمد بود، به طوری كه با خمیر نان خود را تطهیر (استنجاء) می كردند و می گفتند خمیر نرم تر است و بدن ما را اذیت نمی كند.

همین كفران به نعمت خدا و استخفاف به آن، باعث شد كه خدا نهر ثرثار را خشكاند، خشكسالی كارشان را به جایی رساند كه همان خمیر خشكیده ها را جمع آوری نمودند و خوردند و بلكه بر سر تقسیم آن دعوا راه انداختند».(4)
عبارت «خداوند لباس گرسنگی و ترس را به آنان چشاند» اشاره به آن است كه از سویی آن چنان قحطی و ناامنی آن ها را فرا گرفت كه گویی همچون لباس از هر سو آنان را احاطه كرده و بدنشان را لمس می كرد و از سوی دیگر این قحطی و ناامنی آنچنان برای آن ها ملموس شد كه گویی با زبان خود آن را می چشیدند.

 این دلیل بر نهایت فقر و فلاكت و فقدان امنیت است كه سراسر وجود زندگی انسان را پر می كند. در حقیقت همان گونه كه در آغاز، نعمت امنیت و رفاه وجود آن ها را پر كرده بود، در پایان نیز بر اثر كفران، فقر و ناامنی به جای آن نشست.(5)

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «پس شما در امور و حوادث روزگار تجربه آموختید و از تاریخ گذشتگان پند گرفتید، مثل ها برای شما زده اند و به امری آشكار دعوت شده اید، جز ناشنوایان كسی ادعای نشنیدن حق را ندارد و جز كوران كسی ادعای ندیدن واقعیت نمی كند؛ كسی كه از آزمایش ها و تجربه های خدادادی سودی نبرد، از هیچ پند و اندرزی سود نخواهد برد

سید قطب در تفسیر «فی ظلال القرآن» درباره این تشبیه زیبای قرآن می نویسد: «این تعبیر قرآنی گرسنگی و ترس آن ها را به صورت عینی مجسم نموده و آن را همچون لباسی قرار داده است و اشاره داشته كه آن ها گویی این لباس را می چشند؛ چرا كه چشیدن بالاترین درجه احساس است و حتی از لباسی كه پوست بدن را لمس كند، برای انسان ملموس تر و محسوس تر است. به هر جهت در این تعبیر برای آن كه نهایت گرسنگی و ترس و اضطراب آن ها را ترسیم كند (از محسوس ترین) حواس بشری بهره جسته است تا شاید سایر ستمگران كه چنین عاقبتی در انتظار آن هاست، حذر كنند».(6)

سرگذشت «اصحاب القریه» نمونه ای دیگر

خداوند در سوره «یس» نیز سرگذشت قومی را به تصویر كشیده است كه این نیز درس خوبی برای اهل عبرت به دنبال دارد.(7) خداوند در انتهای آیات برای بندگانی كه عاقبت و سرنوشت دردناك همه اقوام سركش پیش از خود را به وضوح مشاهده كرده اند، ولی از آنان عبرت نگرفته اند، اظهار تأسف و تحسر می كند.

سرنوشت این اقوام بیانگر آن است كه خداوند با ارسال پی در پی پیامبران، درهای رحمت خود را بر بندگان خطاكار خود گشود و فرصت بازگشت را در اختیارشان قرار داد، اما آن ها درهای رحمت را بر خود بستند و با استهزای پیامبران و اولیای خدا، به ساحت مقدس الهی اسائه ادب كردند و از این رو چنگال های قهر الهی، گردن های آنان را به سختی فشرد و آنان را به سختی مجازات كرد.

حكایت هلاكت این اقوام درس عبرت خوبی برای تمام عصرها و نسل ها به شمار می رود، اگرچه انسان های نگون بخت از این حوادث پند نمی گیرند و جا پای آنان می گذارند!
نكته قابل توجه اینكه در این دو تمثیل و دیگر تمثیلات قرآنی از نام قریه و محل آن و پیامبرانی كه در آن جا مبعوث شدند و مردی كه به یاری آنان شتافت و مانند این ها سخن به میان نیامده است و حكایت ها در نهایت ایجاز و اختصار مطرح شده است.

این بدان سبب است كه روش قرآن در طرح داستان ها، آن است كه از وقایع تاریخی تنها بخش های زنده و نقش آفرین آن را بر می گزیند و قصه را در مسیر جزئیات و تفسیر بیشتر نمی اندازد چرا که این امر فكر و اندیشه آدمی را از تدبر و عبرت آموزی باز می دارد.(8)
نیاوردن جزئیات و تفصیلات در تمثیلات قرآنی، از آن روست كه نشان دهد سنت الهی در نصرت حق و از بین بردن باطل امری تخلف ناپذیر است و در تمامی عصرها و نسل ها جریان دارد و تنها به افرادی مشخص و زمانی معین و شرایطی خاص محدود نمی شود و چشمان عبرت بین در هر زمان و مكان و هر شرایطی می توانند از این جریانات برای زندگی خویش ره توشه برگیرند و آن را چراغ راه خویش قرار دهند: «وَلَقَدْ أَنزَلْنَا إِلَیكمْ آیاتٍ مّبَینَاتٍ وَ مَثَلًا مِّنَ الَّذِینَ خَلَوْا مِن قَبْلِكمْ وَ مَوْعِظَةً لِّلْمتَّقِینَ»؛ «و قطعا به سوى شما آیاتى روشنگر و خبرى از كسانى كه پیش از شما روزگار به سر برده اند و موعظه اى براى اهل تقوا فرود آورده ایم».(9)

پی نوشت ها:
1. مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، ص 278.
2. نهج البلاغه، نامه 31.
3. نحل: 112 و 113.
4. طباطبایی، تفسیر المیزان، ج12، ص 578.
5. مكارم شیرازی، تفسیر نمونه، ج11، ص 432.
6. فی ظلال القرآن، ج4، ص 2199.
7. یس: 31 13.
8. ر.ك:حمید محمدقاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 196.
9. نور: 34.


- نظرات (0)