سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



اهل‌سنت و روایات مهدی (ع)


علی رغم ادعای وهابیان وجود و صحت روایات مهدی (ع) از منظر اهل سنت امر قابل انکاری نیست. چرا که راویان احادیث مهدی (ع) از اهل‌سنت بسیارند. روایات مهدی نه تنها در کتاب‌های مهم اهل‌سنت ثبت شده است، بلکه بسیاری از بزرگان‌شان بر تواتر و صحت این روایات تصریح کرده‌اند.

پیش‌درآمد
اعتقاد به ظهور منجی در آخر زمان، به شیعیان اختصاصی ندارد. همه‌ی ادیان ابراهیمی و غیرابراهیمی، در عین اختلافاتی که در چگونگی این مسأله دارند، در یک نکته مشترکند و آن اینکه در آخر زمان مردی از جانب خداوند خواهد آمد و جهان را از عدل و داد پر خواهد کرد. همه مسلمانان باور دارند که مهدی از نسل پیامبر و از فرزندان حسین علیهما السلام است، جز اینکه بسیاری از اهل‌سنت تولد او را در آخر زمان انتظار می‌کشند. شیعیان با تکیه بر دلایل گوناگون عقلی و نقلی معتقدند که امام مهدی فرزند امام حسن عسگری علیهما السلام است و در سال 250 هجری قمری به دنیا آمده و با اذن و اراده‌ی مطلق خداوند تاکنون زنده است و در میان مردم زندگی می‌کند؛ همچنانکه خضر و مسیح علیهما السلام به نص قرآن کریم زنده‌اند و در هنگام ظهور، او را یاری خواهند کرد. عمر طولانی او نه تنها با عقل و علم ناسازگار نیست؛ بلکه دلایل قرآنی و روایی مؤید وقوع آن فراوان است. در نوشتار حاضر به یکی از شبهاتی که پیرامون تولد و حیات امام مهدی از سوی برخی از اهل‌سنت مطرح شده است اشاره کرده و پس از بررسی به نقد آن خواهیم پرداخت.

چکیده شبهه
شیعیان از پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) چنین روایت کرده‌اند حضرت نام امامان شیعه را یک به یک از اولین تا دوازدهمین صریحا ذکر کرده است. همچنین روایاتی را نقل می‌کنند که پیامبر، نام، کنیه، خصوصیات ظاهری و شخصیتی، غیبت، ظهور و خصوصیات زمان حکومت امام دوازدهم‌شان را به تفصیل بیان کرده‌ است. اما اين روايات، همگي جعلي و ساختگي است. نه در قرآن و نه در سخنان پيامبر (ص) چنين چيزي يافت نمي‌شود و اهل‌سنت به هیچکدام از این‌ها اعتقاد ندارند!

چکیده نقد
وجود روایات فراوان درباره‌ی حضرت مهدی (ع) در مجامع و منابع معتبر حدیثی و روایی اهل‌سنت نشان از اهمیت بالای این روایات در نزد عالمان اهل‌سنت دارد. از یک سو روایات مهدی متواتر است و از دیگر سو بسیاری از عالمان سنی‌مذهب، صحت آن روایات را تأیید کرده‌اند. این دو امر نشانگر این است که روایات مهدی از منظر اهل‌سنت پذیرفته شده و ادعای جعلی بودن آن از سوی وهابیان، ادعایی ناموجه و فاقد مقبولیت است.

مقدمه
روایات فراوانی درباره حضرت مهدی(ع) در مجامع حدیثی و روایی شیعه و اهل سنت وجود دارد که در آنها علاوه بر نام و مشخصات این منجی بزرگ برخی از ویژگی‌های دیگر ایشان نیز بیان شده است. همانگونه که گفته شد این روایات اختصاص به شیعه یا مذهب خاصی از مسلمانان ندارد و در زمره اخبار مشترک همه فرق اسلامی محسوب می‌شود و راویان . بی‌شک بسیاری از این اخبار در کمال صحت و اطمینان قرار دارند که در ادامه درباره صحت این روایات و معیارهای که در این زمینه وجود دارد، بحث خواهیم کرد.

راویان احادیث مهدی (ع)
بسيارى از صحابه و تابعان، روايات مربوط به امام مهدی (ع) را نقل كرده‏اند. شيخ عبدالمحسن العباد از نويسندگان معاصر اهل‌سنت و استاد دانشگاه مدينه منوره در ضمن مقاله‏اى مفصل با عنوان «عقيدة اهل السنة و الاثر فى المهدى المنتظر» اسامى 26 نفر از صحابه نقل‌کننده احاديث امام مهدى (ع) را جمع‏آورى كرده است: على بن ابى طالب، عثمان بن عفان، طلحه بن عبيدالله، عبدالرحمن بن عوف، حسن بن على، ام‌سلمه، ام‌حبيبه، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو عاص، ابو سعيد الخدرى، جابر بن عبدالله از صحابه و از تابعين محمد بن حنفيّه، قتاده، مكحول، سعيد بن جبير ... .[1]
یکی دیگر از محققان، شمار روایانی از صحابه که روایات مهدی را نقل کرده‌اند 33 نفر ذكر كرده است. وی علاوه بر افرادی که در بالا از ان‌ها نام بردیم به افرادی چون طلحه بن عبدالله، عبدالله بن عباس، عماربن ياسر، ثوبان، قرة بن اياس مزني، عبدالله بن حارث، ابوهريره، حذيفه بن يمان، ابو امامه، جابر بن ماجه، انس بن مالك، عمران بن حصين اشاره کرده است.[2]
بنابر این مسأله مهدويت به طور عموم در ميان مسلمانان پذیرفته شده است. علاوه بر كتاب‌ها و منابع شيعه كه اين مطلب در آن‌ها به نحو مسلم، مورد مقبول افتاده، دانشمندان بزرگ اهل‌سنت نيز به صحت آن اعتراف کرده‌اند. در این میان ‌می‌توانیم به افرادی چون ابوداود، احمدبن حنبل، ترمذي، ابن ماجه، حاكم، نسائي، طبراني، روياني، ابونعيم اصفهاني، ديلمي، بيهقي، ثعلبي، حمويني، مناوي، ابن مغازلي، محمدالصبان، ماوردي، گنجي شافعي، سمعاني، خوارزمي، شعراني، دارقطني، ابن صباغ مالكي، شبلنجي، محب الدين طبري، ابن حجر هيتمي، شيخ منصور علي ناصف، محمدبن طلحه، جلال‌الدين سيوطي، شيخ سليمان حنفي، قرطبي، بغوي، ... اشاره کنیم که اخبار مهدی را با تفصیل در کتاب‌های خود ثبت کرده‌اند.[3]
پاره‌ای از اين روايات درباره نَسَب آن حضرت، برخی در مورد شيوه حكومت‌دارى و عدالت‏گسترى و برخی ديگر در مورد علائم و حوادث قبل از ظهور و غيراين‌ها از مسائل مربوط به آن حضرت است.
یکی از محققان می‌نویسد: «این سخن گزافه‌ای نیست که ادعا کنیم هیچ محدثی از محدثان مسلمان نیست مگر آن که بعضی از احادیث نوید دهنده‌ای ظهور امام مهدی (ع) در آخرالزمان را روایت کرده است».[4]
همین نویسنده فهرست کامل و چندصفحه‌ای از علماء و محدثان اهل‌سنت ارائه کرده است که احادیث و روایات حضرت مهدی (ع) را در کتب خود نقل کرده‌اند.[5]

بزرگان اهل‌سنت و تأیید روایات مهدی (ع)
صحت احادیث مهدی (ع) توسط بیش‌تر بزرگان اهل‌سنت مورد تأیید قرار گرفته است. بر اساس تحقیق مفصل آقای العمیدی شمار علمانی به صحت احادیث مهدی (ع) تصریح کرده‌اند بالغ بر 60 نفر است. ما در اینجا تنها به ذکر نام برخی از آن‌ها اکتفاء می‌کنیم: 1. امام ترمذی (م 279 ق)؛ روایات مهدی را حسن و صحیح دانسته است.‌ 2. حافظ ابو جعفر عقیلی (م 322 ق)؛ 3. حاکم نیشابوری (م 405 ق)؛ 4. امام بیهقی (م 458 ق)؛ 5. امام بغوی (م 510 ق)؛ 6. قرطبی مالکی (م 671 ق)؛ 7. ابن تیمیة (م 728 ق)؛ وی می‌نویسد: احادیثی که وی - یعنی علامه حلی (ره) - برای اثبات قیام مهدی به آن‌ها استناد می‌کند، احادیث صحیحی هستند. 8. حافظ ذهبی (م 748 ق)؛ 9. حافظ ابن قیم (م 751 ق)؛ 10. تفتازانی (م 793 ق)؛11. نورالدین هیثمی (م 807 ق)؛ 12. سیوطی (م 911 ق) و 13. شوکانی (م 1250 ق).[6]
جالب‌تر اینکه عالمان بزرگ و معاصر فعلی اهل‌سنت مانند شيخ عبدالعزيز بن باز هم صحت روایات مهدی را پذیرفته‌اند؛ آن چنانکه استاد خسروشاهی نقل کرده است که شیخ بن باز در سخنرانی‌ای درباره «مهدى» می گوید: «من بر بسيارى از این احاديث آگاهى دارم و در ميان آن‌ها همچنان كه الشوكانى و ابن القيم و ديگران گفته‌اند، صحيح و حسن (نيكو) و ضعيف منجبر و اخبار جعلى يافته‌ام. اما از اين ميان آنچه سند آن محكم است، ما را بس! حال چه خود «صحيح» باشد يا براى اسناد حديث ديگرى صحّت مى‌يابد و چه خود حسن باشد، يا براى اسناد حديث ديگرى حُسن مى‌يابد. به همين ترتيب احاديث ضعيف اگر منجبر گردد و يكديگر را استحكام بخشد، نزد اهل علم حجت است. بنابراين تواتر آن از جهت گوناگونى الفاظ، معانى، كثرت طرق و تعدد مخارج مقبول مى‌گردد و اهل علم مورد اعتماد، بر ثبوت و تواتر آن، نظر داده‌اند و ما ديده‌ايم كه اهل علم، چيزهاى فراوانى را با كمتر از اين ثابت كرده‌اند و حق اين است كه جمهور اهل علم بر سر ثبوت مسئله مهدى اتفاق نظر دارند و اينكه او حق است و در آخرالزمان ظهور خواهد نمود. از اهل علم اگر كسى نظرى خلاف اين گفته باشد سخن او مورد اعتنا نيست».[7]
شيخ عبدالمحسن العباد از عالمان معاصر سعودی که تحقیق مفصلی در زمینه مهدی (ع) انجام داده، در این باره و انگیزه کار خود می‌گوید: «من براى نماياندن اوهام و اشتباهات وى (یکی از علمای قطر) در آن رساله، به نوشتن اين سطور مبادرت ورزيده‌ام، تا روشن شود كه احاديث صحيح بسيارى، بر ظهور مهدى در آخرالزمان دلالت دارد و علماى پيشين و معاصر اهل‌سنت در اين مورد اتفاق نظر دارند؛ مگر آن‌هايى كه از راه حق دور شده و به شذوذ پيوسته‌اند».[8]
این عالم سنی تحقیق مفصلی درباره مهدی منتظر (ع) انجام داده و به اثبات صحت روایات مهدی و ظهور او پرداخته است. استاد خسروشاهی آن را با عنوان «مصلح جهانى و مهدى موعود از ديدگاه شيعه و اهل‌سنت» به فارسی منتشر کرده است. بنابر این روایات مربوط به مهدي(عج) در منابع مهم و كتاب‌هاي معتبر اهل‌سنت ثبت شده و صحت آن‌ها نیز مورد تأیید قرار گرفته است.

اهل‌سنت و تواتر احادیث مهدی(ع)
با مراجعه به کتاب‌های محدثان بزرگ اهل‌سنت می‌بینیم که آ‌ن‌ها در كتاب‏هاى خود به طور فراوان روايات مربوط به حضرت مهدى (ع) را از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده‏اند.[9]در حقیقت عالمان حديث اهل‌سنت از ابتدا تاكنون، نسبت به احاديث مربوط به‏ امام مهدی (ع) بسيار توجه نشان داده و آن‌ها را در ضمن ديگر احاديث يا جداگانه جمع‏آورى كرده‏اند. از جمله محدثان مشهور اهل‌سنت كه نسبت به نقل احاديث مهدى (ع) كوشيده‏اند مى‏توان به : ابوداود، ترمذى، ابن ماجه و نسايى در كتاب‏هاى «سنن» خودشان، احمد بن حنبل در «مسند» و حاكم نيشابورى در كتاب «المستدرك على الصحيحين» اشاره کنیم. برخى ديگر از محدثان و عالمان اهل‌سنت از جمله سيوطى، ابن كثير، ابن حجر و صاحب كنزالعمال نيز آثار خاص و جداگانه‏اى درباره امام مهدی (ع) به رشته تحریر درآورده‌اند.[10]
تعداد 17 نفر از دانشمندان بزرگ اهل‌سنت، به متواتربودن احاديث مهدي در كتاب‌هاي خود، تصريح كرده‌اند.[11] العمیدی از محققانی است که در این زمینه کارهای زیادی کرده است، می‌نویسد: «علمای علم درایه و عده‌ای از کسانی که در امر تدریس یا تحقیق علوم حدیث از تخصص برخوردارند، به متواتر بودن احادیث مهدی در کتب اهل‌سنت، مانند صحاح و مسانید، تصریح کرده‌اند»[12]سپس به صورت تفصیلی به ذکر نام و تصریحات آن‌ها می‌پردازد. در میان آن‌ها اسامی بزرگانی چون بر بهاری حنبلی (م329ق)، محمد بن حسین ابری شافعی (م363ق)، قرطبی مالکی (م761ق)، حافظ جمال الدین المزی (م742ق)، ابن قیم جوزی (م751ق)، شمس الدین سخاوی (م902ق)، سیوطی (م911ق)، ابن حجر هیتمی (م974ق)، و متقی هندی (م975ق) و ... دیده می‌شود.[13]
لازم به ذکر می‌نماید که احادیث متواتر به احادیثی گفته می‌شود که کثرت راویان آن در هرطبقه به حدی است که عادتا تبانی آن‌ها بر کذب محال است. چنین اخباری عادتا علم‌آور است. در مقابل، خبر واحد است که تنها مفید ظن خواهد بود.[14]

نمونه‌هایی از تصریح عالمان سنی‌مذهب بر تواتر اخبار مهدی
1. حافظ ابو عبدالله گنجي شافعي (متوفاي 658ق) در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان» می‌نویسد: «احاديث پيامبر اكرم (ص) درباره مهدي، به دليل راويان بسياري كه دارد، به حد تواتر رسيده است».[15]
2. حافظ مشهور، ابن حجر عسقلاني شافعي (متوفاي 852 ق)، در كتاب فتح الباري فی شرح صحيح البخاري می‌نویسد: «احاديث متواتري وجود دارد، حاكي از اينكه مهدي (ع) از اين امت است و عيسي (ع) از آسمان فرود آمده و پشت سر وي نماز خواهد گزارد».[16]
3. شيخ منصور علي ناصف از علماي بزرگ و معاصر الازهر و مژلف كتاب «التاج الجامع للاصول» مي‌نويسد: «در ميان دانشمندان گذشته و امروز مشهور است كه درآخر الزمان به حتم و يقين مردي از اهل‌بيت پيامبر كه نام او مهدي است، ظهور خواهد كرد. او بر همه كشورهاي اسلامي تسلط خواهد يافت. مسلمانان، همه پيرو او خواهند شد، او در ميان آنان به عدالت رفتار مي‌كند و دين را قوت مي‌بخشد. آنگاه دجّال پيدا مي‌شود و عيساي مسيح، از آسمان فرود مي‌آيد و دجال را مي‌كشد، يا با مهدي در كشتن دجال همكاري مي‌كند. سخنان و احاديث پيامبر درباره مهدي را جماعتي از نيكان اصحاب پيامبر روايت كرده‌اند، محدثان بزرگي مانند ابوداود، ترمذي، ابن ماجه، طبراني، ابويعلي، بزاز، امام احمد بن حنبل و حاكم نيشابوري آن احاديث را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند».[17]

نمونه‌هایی از روایات مهدی (ع) در منابع اهل‌سنت
1. از ام سلمه نقل شده است: «از رسول خدا(ص) شنيدم كه فرمود: مهدي موعود از عترت من و اولاد فاطمه (س) است».[18]
2. امام علي بن ابي طالب (ع) از پيامبر (ص) روايت كرده‌اند كه فرمود: «اگر از عالم جز روزي باقي نمانده باشد، خدا مردي از اهل‌بيت مرا بر‌می‌انگیزد تا دنيا را پر از عدل و داد كند؛ چنانكه از ستم پر شده است».[19]
3. ابوسعيد خدری مي‌گويد: «پيامبر (ص) فرمود: مهدي ما بلندپيشاني و باريك‌بيني است. زمين را پراز عدل و داد مي‌كند؛ چنانكه از ظلم و ستم پر شده است. مدت هفت سال حكومت مي‌كند».[20]

نام دوازده امام در روایات اهل‌سنت
علاوه بر این تعدادي از علماي بزرگ اهل‌سنت، احاديث نام‌های دوازده امام را در كتاب‌هاي خود نقل كرده‌اند. ما در اينجا به چند مورد از این احاديث اشاره مي‌كنيم:
1. ابوالفتح محمد بن الفوارس در كتاب «اربعين» از پيامبر اكرم (ص) نقل كرده است: «وقتي كه خداي تعالي حضرت ابراهيم (ع) را آفريد پرده را از جلوي چشم او كنار زد. در اين هنگام او نگريست و نوري را ديد. از خداي تعالي پرسيد كه اين نور چيست؟‌ خداي تعالي فرمود: اين نور محمد (ص) برگزيده‌ام است. باز پرسيد، در كنار آن، نور ديگري مي‌بينم؟ فرمود: اي ابراهيم! اين نور علي (ع) ياور دينم است. باز پرسيد: در کنار آن دو، نور ديگر مي‌بينم؟ فرمود: اين نور فاطمه (س) است كه بعد از پدر و شوهرش است. به سبب او دوستدارانش (از آتش) آزاد شده‌اند. باز ابراهيم پرسيد: دو نور ديگر در كنار نورهاي سه گانه مي‌بينم؟ فرمود: اي ابراهيم! اين دو حسن و حسين‌اند كه بعد از نور پدر، مادر و جدشان قرار دارند. ابراهيم عرض كرد: بار خدايا 9 نور ديگر مي‌بينم كه نورهاي پنجگانه را احاط كرده‌اند. فرمود: اي ابراهيم! اينان امامان از فرزندان آن‌ها هستند. پرسيد: چگونه شناخته مي‌شوند؟ فرمود: اي ابراهيم! اولشان علي بن الحسين، پس از او محمد بن علي، جعفر بن محمد، موسي بن جعفر، علي بن موسي، محمد بن علي، علي بن محمد، حسن عسكري و مهدي محمد بن الحسن صاحب الزمان».[21]
2. ابن عباس از پيامبر اكرم (ص) نقل مي‌كند: «مردي يهودي كه به او نعثل مي‌گفتند، خدمت پيامبر رسيد و گفت مسائلي در سينه‌ام خلجان مي‌كند كه مي‌خواهم بپرسم. در ضمن گفتگو از پيامبر پرسيد وصي تو كيست؟ حضرت فرمود: وصي من علي بن ابي طالب است. بعد از او دو سبطم حسن و حسين (ع) هستند و بعد از آن‌ها نه امام از صلب حسين (ع). يهودي گفت:‌ اي محمد! آن‌ها را برايم نام ببر. حضرت فرمود: بعد از حسين پسرش علي، بعد از علي پسرش محمد، بعد از محمد پسرش جعفر، بعد از جعفر پسرش موسي، بعد از موسي پسرش علي، بعد از علي پسرش محمد، بعد از محمد پسرش علي، بعد از علي پسرش حسن بعد از حسن پسرش حجت محمد مهدي است اين‌ها دوازده نفرند».[22]
3. ابن عباس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: «من، علی، حسن، حسین و نه تن از فرزندان حسین پاک و معصوم هستیم. عبايه بن ربعي به طور مرفوع از پيامبر نقل كرده، كه پيامبر فرمود: من سيد پيامبران و علي سيد اوصيا است. اوصياي بعد از من دوازده نفرند. اولشان علي و آخرشان قائم مهدي است».[23]

نتیجه‌ی سخن
علی رغم ادعای وهابیان وجود و صحت روایات مهدی (ع) از منظر اهل سنت امر قابل انکاری نیست. چرا که راویان احادیث مهدی (ع) از اهل‌سنت بسیارند. روایات مهدی نه تنها در کتاب‌های مهم اهل‌سنت ثبت شده است، بلکه بسیاری از بزرگان‌شان بر تواتر و صحت این روایات تصریح کرده‌اند.

پی‌نوشت‌ها:
[1]. على رضا على نورى، شناخت حضرت مهدى(عج)، قم، زمزم هدايت، چ سوم، 1385ش، ص 28.‏
[2]. غلامحسن محرمی، نگرشی تاریخی به حیات امام زمان(عج)، قم، پرتو ولایت، چ دوم، 1392ش، ص42.
[3] . ر.ك: آيةالله صافي گلپايگاني، نويد امن و امان، تهران،‌ دارالكتب الاسلاميه، ص91-92.
[4]. سید ثامر هاشم العمیدی، در انتظار ققنوس، ترجمه مهدی علیزاده، قم، موسسه امام خمینی، چ اول، 1379ش، ص66.
[5]. ر.ک: العمیدی، ص66-68.
[6]. العمیدی، پیشین، ص72-76.
[7]. سيدهادى خسروشاهى، مصلح جهانى و مهدى موعود، تهران، انتشارات اطلاعات، چ دوم، 1374ش، ص 106.
[8]. همان، ص 113.
[9]. ر.ک: العمیدی، پیشین، ص 69.
[10]. علی نوری، پیشین، ص28.
[11]. ر. ك: مهدی پيشوائي، سيره پيشوايان، قم، انتشارات موسسه امام صادق، چ هشتم، 1378ش، ص 698.
[12]. العمیدی، پیشین، ص76.
[13]. همان، ص 76-80.
[14]. شیخ عبدالله مامقانی، مقیاس الهدایه فی علم الدرایه، قم، موسسه آل بیت لاحیاء التراث، چ اول، 1411ق، ج1، ص 108-112.
[15]. البيان في اخبار صاحب الزمان، قم موسسه النشر الاسلامي التابعه لجماعه المدرسين، چ ششم، 1417ق، ص124.
[16]. فتح الباري بشرح صحيح البخاري، بيروت، دار المعرفه، ج6، ص493 -494.
[17]. التاج الجامع للاصول، قاهره، داراحياء الكتب العربيه، چ دوم، ج5، ص310.
[18]. ابی داود، سنن، تحقیق سعید محمد اللحام، دارالفکر، چ اول، 1410ق، ج2، ص 310.
[19] . همان.
[20]. همان، ص208
[21]. ابوالفتح، محمد بن ابي الفوارس، الاربعون، خطي، ص38؛ به نقل از محرمی، پیشین، ص94.
[22]. ابراهيم بن سعد الدين شافعی، ‏فرائد السمطين، بیروت، مؤسسة المحمود، چ اول، 1400ق، ج2، ص 132؛ قندوزی، ینابیع الموده لذوی القربی، قم، اسوه، چ دوم، 1422ق، ج3، ص281.
[23]. شافعی، پیشین، ج2، ص 133؛ قندوزی، پیشین، ح3، ص391.


- نظرات (0)

تضمین بهشت


﴿الَّذينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ميثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُون ﴾[1]آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [با دلايل عقلى و علمى و براهين منطقى با عدم وفاى به آن ] مى شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن فرمان داده است [مانند پيوند با پيامبران و كتاب هاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مى نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مى كنند، آنانند كه زيانكارند.

گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد

انسان ها در مواجۀ با پیمان های خداوند دو گروه می شوند: گروهی وفادار به این عهد و گروهی نقض کنندۀ این عهد. عهدهای خداوند برای تأمین سعادت دنیا و آخرت انسان ارائه شده است.

خداوند پیمان های خود را از طریق علمی که به انبیاء داده است و یا نازل کردن کتب الهی ارائه می دهد. قبول و عمل کردن به این پیمان ها، مصداق وفاداری به آن است و همچنین عدم قبول و عمل نکردن به آن ها مصداق نقض پیمان ها است.

مفسرین بزرگ قرآن بر اساس آیات و روایات پیمان های خداوند را در چند مصداق بیان کرده اند. ربوبیت خداوند یکی از حقایق و عهدهایی است که به تمام انسان ها ارائه شده است. در قرآن مجید ربوبیت خداوند به طور صریح بیان شده که به نوعی ابطال تمام بت ها، ربّ ها و فرهنگ های باطل است. ربوبیت این نکته را بیان می کند که مالک در تمام عوالم هستی، یکتاست و او پرورش دهنده چه در عالم تکوین و چه در مسائل پرورش حقیقی است. ربّ یعنی وجود مقدسی که مالک، مدبر، پرورش دهنده و متصرف است.

انواع تربیت های خداوند

تربیت و پرورش دادن خداوند دو نوع است: نوع اول پرورش و تربیت تکوینی است. نطفه در صلب تولید می شود و انتقال به رحم پیدا می کند. پروردگار عالم در پشت آن سه تاریکی و ظلمت (تاریکی شکم، تاریکی رحم و تاریکی بچه دان)[2] صورتگری کرده است و علقه را مضغه و مضغه را به استخوان بندی تبدیل کرده و بعد بر استخوان ها گوشت رویانده و زمانی که آماده حیات شد، روح به آن دمیده است. [3]

این نوع پرورش تکوینی در انسان، حیوانات و جمادات توسط رب یکتا صورت می گیرد.

نوع دوم پرورش و تربیت تشریعی است. زمانی که انسان به سن تکلیف می رسد، تربیت تشریعی خداوند آغاز می شود. یعنی انسان مکلف به اموری می شود که باعث پرورش و تربیت اوست. پروردگار عالم بهترین و صحیح ترین روش تربیت را برای انسان ارائه داده است. تمام مکاتبی که در مقابل خداوند به وجود آمده دارای عیب و نقص اند و در طول حیات انسان کاربرد واقعی ندارند. پیروی از روش های تربیتی تشریعی خداوند، باعث هدایت انسان و پیروی از مکاتب دیگر، باعث ضلالت و گمراهی انسان می شود که این امر را تجربه زندگی بشر نیز ثابت کرده است. [4]

اگر انسان‌ها درست عمل می‌کردند، بستر فساد در جوامع ایجاد نمی‌شد

على بن ابى حمزه مي گويد: دوستى داشتم كه از نويسندگان دفاتر بنى اميه بود، به من گفت: از حضرت صادق براى من اجازه بگير تا خدمت آن جناب مشرف شوم. من براى او اذن حضور گرفتم، هنگامى كه به محضر امام رسيد، سلام كرد و نشست، سپس گفت: فدايت گردم من در ديوان بنى اميه به شغل كتابت مشغول بودم، و از اين راه ثروت انبوهى به دست آورده ام، فعلاً از چنين درآمدى چشم پوشيده ام.

امام صادق فرمود: اگر بنى اميه كسى را براى كتابت امورشان نمي يافتند و مأمورى را براى جمع كردن ماليات پيدا نمي كردند و كسى نبود كه به سودشان بجنگد و در جماعتشان حاضر شود، قدرت بر سلب حق ما اهل بيت را نداشتند. اگر همه مردم آنان را ترك مي نمودند، و با آنچه داشتند رها مي شدند، به جز اندك مالى كه در اختيارشان بود، چیزی نداشتند. به طور قطع با کمبود نيرو و ثروت  در ميان  امت کاری از دستشان برنمي آمد.

كاتب بني اميه به آن حضرت گفت: از آنچه که به آن گرفتار شده ام راه نجاتى هست؟ حضرت فرمود: اگر تو را براى رسيدن به ساحل نجات راهنمایى كنم مي پذيرى؟ عرضه داشت: آرى مي پذيرم. فرمود: از آنچه از این طريق حقوق گرفته شده و در اختيار دارى جدا شو، چنانچه صاحب اموال را مي شناسى به آنان برگردان، و اگر نمي شناسى همه آن ها را در راه خدا صدقه بده، در صورت انجام اين كار، من بهشت را براى تو ضمانت مي كنم.

على بن ابي حمزه مي گويد: جوان كاتب مدتى طولانى سر به زير انداخت، سپس به حضرت گفت: فدايت شوم انجام مي دهم.[5]

اگر انسان ها از طاغوت ها فرمان نمی بردند و خدا را رب خود قرار می دادند، جهان اسلام به فساد کشیده نمی شد و خون ها ریخته نمی شد. خداوند در آیۀ عهد[6] ، از میان تمام اسماء خود، فقط اسم «رب» را ذکر می کند و این خود دلیلی بر اهمیت ارائه ربوبیت است.

پی نوشت:
[1]. بقره (2) : 27.
[2]. مؤلف : «خداوند در سوره زمر ، آیه شش بیان کرده که نطفه در پشت سه تاریکی پنهان است و این یکی از معجزات قرآن است که مطلبی را بیان کرده که در آن زمان کسی از آن اطلاع نداشته است. «يَخْلُقُكُمْ في بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في ظُلُماتٍ ثَلاث »، شما را در شكم هاى مادرانتان آفرينشى پس از آفرينشى ديگر در ميان تاريكى هاى سه گانه [شكم و رحم و مشيمه ] به وجود آورد.»
[3]. مؤمنون (22) : 14.
[4]. یونس (10) : 32.
[5]. کافی : 5/106؛ وافی : 17/153.
[6]. أعراف (7) : 172.

- نظرات (0)

هجوم همه جانبه شیطان


یکی از سیاست های شیطان را قرآن تعبیر می کند به سیاست هجوم همه جانبه که شیطان از همه طرف به انسان حمله می کند: قَالَ فَبِمَا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَ‌اطَکَ الْمُسْتَقِیمَ : گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندى، من هم براى [فریفتن‌] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست./ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَ‌هُمْ شَاکِرِ‌ینَ: آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان و از طرف راست و از طرف چپشان بر آنها مى‌تازم، و بیشترشان را شکرگزار نخواهى یافت.(سوره اعراف آیه 16 و 17)

شیطان گفت خدایا در مقابل اینکه تو من را گمراه کردی، لَأَقْعُدَنَّ: بهترین تعبیرش این است که من در کمین انسان ها و سر راه آنها می نشینم. از لحن گفتار شیطان مشخص است که ادب را رعایت نکرده چرا که خداوند کسی را گمراه نمی کند بلکه شیطان خودش راه گمراهی را برگزید.

شیطان در کمین چه می‌کند؟

می گوید: لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ از جلو وَمِنْ خَلْفِهِمْ از پشت سر آنها را اغوا می کنم. وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ از سمت راست و وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ از سمت چپ هم به آن ها هجوم می آورم. وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَ‌هُمْ شَاکِرِ‌ینَ اکثرشان هم شاکر نیستند.

یوسف قدرت کنار‌ه‌گیری از زلیخا را نداشت

شیطانی که از جلو و پشت سر و راست و چپ به انسان حمله می کند یعنی شما یک لحظه غفلت کنید در دامش گرفتار می شوید. در خیلی از شرایط تنها خدا می تواند که ما را از هجوم های شیطان حفظ کند. به خاطر همین است که قرآن در مورد حضرت یوسف می فرماید: کذالک لنصرف عنه سوء و الفحشاء یعنی آنچنان ما گناه و بدی را از یوسف دور کردیم. یعنی او قدرت کناره گیری از زلیخا را نداشت. پس نقش یوسف چه بود؟ می فرماید: او به ما پناه آورد.

آتش شهوت در جوان شعله ور است. شما فکر کنید زلیخا زن زیبا، به یوسف گفت: من درب ها را بستم و خودم را برای تو آماده ام. چیزی که یوسف گفت: "معاذ الله" یعنی پناه می برم به خدا. یعنی دوری از زلیخا کار من نیست. خدا باید من را کمک کند. "انه احسن مثوای" یعنی او تا حالا خیلی به من کمک کرده. من از او احسان ها و خوبی ها دیده ام. من را از چاه در آورده. و اگر بخواهد اینجا هم کمک می کند و دست من را می گیرد.

خدا می فرماید: "کذلک لنصرف عنه السوء" خدا می گوید ما دستش را گرفتیم. و از آن عمل بد نجاتش دادیم. "ولقد همت به": آن زن همه همت و جذمش را انجام داد که با یوسف آن کار را انجام دهد؛ "وهم بها لولا ان رءا برهان" ربه یعنی یوسف هم به آن همت می کرد اگر لطف و عنایت ما شامل حالش نمی شد.

آن وقت خیلی از افراد می گویند که من اگر بین 50 تا زن هم باشم گلیم خودم را از آب بیرون می کشم. یوسف از خدا خواست و خداوند هم کمکش کرد، وای به حال ما که اگر بخواهیم یک تنه وارد میدان شویم.

شیطان قدرت دارد

شما اگر آیت الله العظمی هم که باشید، برصیصای عابد هم که باشید او می تواند شما را فریب دهد: ان النفس الاماره با السوء الا ما رحم ربی، یوسف گفت: من نمی گویم پیغمبر زاده ام، نفس همیشه به بدی دستور می دهد مگر اینکه خدا بخواهد به آدم رحم کند و او از مهلکه نجات پیدا کند.

از امام باقر سوال کردند: معنی آیه "ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَ‌هُمْ شَاکِرِ‌ینَ" چیست؟ امام فرمود: من بین ایدیهم یعنی امر آخرت را برای بشر آسان می کند. شیطان شروع می کند به گفتن مسائلی چون؛ تو هر کاری می خواهی در این دنیا انجام بده، خدا رحیم است، شب اول قبر علی به فریادت می رسد.

شیطان می گوید: حالا این همه آدم مردن تو هم یکی از آن ها. حالا این همه آدم شب اول قبر را گذراندن تو هم یکی از آن ها.

به امیر المومنین گفتند سخت ترین چیز چیست؟ ایشان فرمودند شب اول قبر. بعد سوال کردند سخت تر از آن چیست؟ ایشان فرمودند این که انسان بخواهد دست خالی بدون توشه ای به این مسیر برود.
حضرت زهرا(س) با آن مقام به امیر المومنین فرمود: علی جان وقتی من را دفن کردی تا صبح بالای سرم قرآن بخوان، چرا که شب سختی را طی می کنم. در بیانی نیز امیر المومنین(ع) در رابطه با خودشان می فرماید: آه آه من طول السفر و قلت الزاد. اهل بیت با انهمه مقام و توانایی از کمی توشه خود و سختی راه سخن می گویند، آن وقت ما چه باید بگوییم؟

اگر فضل و رحمت خداوند نباشد، گشایشی برای ما وجود ندارد، "و لَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَا مِنکُم مِّنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَن یَشَاءُ: و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد ولى [این] خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند."(سوره نور آیه 21)

در ادامه روایت امام باقر می فرمایند: اغوای از پشت سر یعنی شیطان امرشان می کند که مال دنیا جمع کنید و از دادن خمس و زکات منعشان می کند. اغوای از سمت راست یعنی اموری که مربوط به دین آنهاست را فاسد می کند.  کاری می کند که نماز و روزه آنها ضایع شود و بالا نرود. گناه را در نظر آن ها زیبا جلوه می دهد. 

و اغوای از سمت چپ یعنی شهوات و لذت های دنیا را محبوب انسان می کند.

با این شرایطی که شیطان برای انسان مهیا می کند، ملائکه پرسیدند: این المفر؟ آیا راه نجاتی هم برای انسان هست؟ وخداوند 2 راه را برای نجات از شیطان برای انسان ها پیشنهاد می دهد:  یکی اینکه انسان ها دست هایشان را به سمت من بلند کرده و دعا کنند. دیگر اینکه به سجده رفته و من خدا پناه بیاوند.

به عبارتی شیطان از 4 طرف انسان را احاطه می کند و تنها راه نجات بالا رو به سوی خدا و پایین سجده برای خداوند است که او را نجات می دهد و به خاطر همین است که گفته اندنزدیک ترین راه به خدا سجده است و نزدیک تر از آن این است که انسان روزه باشد و سجده کند. در قرآن هم فرموده: استعینو با الصبر و الصلاه؛ که در تفاسیر صبر را به روزه تعبیر کرده اند.


منبع:
استاد توکلی با عنوان "سیاست هجوم همه جانبه شیطان"
- نظرات (0)

چرا شیطان خلق شد؟


بعضی ها می گویند اگه خداوند هدفش این است که انسان را هدایت کند، سپس پیامبران و قرآن کریم را فرستاد تا به وسیله آن ها انسان ها به اوج کمال برسد، پس چرا شیطان را خلق کرد؟

در این موضوع چند نکته عرض می کنیم: 
اول اینکه خدا شیطان را خلق نکرد، بلکه شیطان، شیطان شد.خدا فرعون را خلق نکرد، فرعون خودش فرعون شد.  همینشیطان 6 هزار سال خدا را بندگی کرد. جزء مقربین درگاه خداوند و حتی معلم ملائکه بود. هم عابد بود و هم عالم. تنها چیزی که شیطان را شیطان کرد، سجده نکردن در مقابل آدم بود. از جنس جن بود و از ملائکه نبود وگرنه خدا را تمرد نمی کرد. خداوند در مورد ملائکه می فرماید: لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ : در سخن بر او پیشی نمی گیرند و به فرمان او کار می کنند

اما در مورد شیطان می فرماید: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا : و آنگاه که به فرشتگان گفتیم که آدم را سجده کنید ، همه جز ابلیس که ، از جن بود و از فرمان پروردگارش سر بتافت سجده کردند آیا شیطان و فرزندانش را به جای من به دوستی می گیرید ، حال آنکه دشمن شمایند . ظالمان بدچیزی را به جای خدا برگزیدند.

شیطان می گوید: قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِی مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِینٍ: من از او بهترم مرا از آتش آفریده ای و او را از گل.

می گوید من از آدم بهتر هستم چرا که من را از آتش و انسان را از گل آفریدی. به نظر مردم بی مقدار ترین چیز خاک است. 

خدا راجع به جن ها می فرماید: وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ : و جن (یا پدر اجنّه) را از شعله‏ اى سفید و سرخ و سیاه از آتش آفرید.
ما جن را از آتش خلق کردیم. ملائکه از نورند. پس شیطان از طایفه جن بود و از ملائکه نبود. پس نکته اول اینکه خلایق به واسطه اعمال بد خودشان تبدیل به بد می شوند. مثل شیطان و فرعون و یزید و صدام.

سوال دوم اینکه چرا خداوند به او مهلت داد؟
به شیطان گفته شد: قال انک من المنظرین: همانا تو از مهلت داده شدگانی و در سوره ص فرمود: الی وقت معلوم.  بین مفسرین بهترین تفسیر راجع به مهلت شیطان تا ظهور حضرت مهدی است. از امام معصوم سوال کردند چرا خداوند به شیطان مهلت داد؟ امام فرمود چون 6 هزار سال خدا را عبادت کرده بود، خداوند خواست پاداش 6 هزار سال عبادتش را بده. یک دعایش را مستجاب کرد.

وجود شیطان باعث رشد انسان می‌شود

در کل وجود شیطان برای رشد انسان موثر هست که دلایل آن را در ذیل توضیح می دهیم:

نکته اول این که استعدادهایی در وجود انسان نهفته است که اگر حریفی برای انسان نباشد این استعدادها بروز نمی کنند.مثلا اگر مریضی نبود، علم طب اینقدر پیشرفت نمی کرد. شما یک کشتی گیر را در نظر بگیرید. اگر حریف تمرینی نداشته باشد روز به روز این کشتی گیر ضعیف می شود. انسان هم همینطور است.

همین واکسن هپاتیت و آمفولانزا و ... اینها میکروب را به بدن انسان وارد می کنند . یعنی میکرب آمفولانزا وارد بدن ما می شود. اما خیلی قوی وارد نمی کنند که انسان مریض شود. بدن تا می بیند این میکروب وارد شد، پادزهرش را می سازد و ترشح می کند. و وقتی آمفولانزای شدیدی بخواهد وارد بدن شود، چون بدن از قبل آمادگی پیدا کرده با این ویروس مقابله می کند.

خدا هم شیطان را وارد بدن انسان کرد که انسان پادزهرش را بزند و دیگر هیچ شیطانی نتواند او را از راه به در کند. همان طور که می دانید شیطان فقط جن نیست. ما شیطان انسی هم داریم. آیه قرآن است که یدعو حزبه، شیطان هم برای خوش دسته و حزبی دارد که همه آن ها را فرا می خواند؛ و یکونو من اصحاب السعیر. همه سعیش را می کند که شما را جهنمی کند. هم لشکر جنی دارد و هم لشکر انسی. 

شناخت نقاط ضعف

وسوسه های شیطان و هجوم او به انسان باعث می شود که انسان نقاط ضعف خودش را بشناسد. شما تا با یک کشتی گیر ماهر کشتی نگرفته باشی فکر می کنی همه را می توانی شکست دهی، اما وقتی کشتی میگیری و ضربه فنی می شوی تازه نقاط ضعف خودت را می شناسی. 

در قرآن داریم؛ اخذناکم بالبأس و الضرّاء. یعنی با سختی ها بندگانم را تربیت می کنم، لعلکم یضرعون؛ تا اینکه غرورشان را بشکنند و من را صدا بزنند.


منبع:
بیانات استاد مهدی توکلی؛ تلخیصی از سخنرانی در رابطه با "روش اغواگری شیطان"


- نظرات (0)

4ناله ابلیس

شیطان

ابلیس از زمانی که از درگاه خداوند اخراج شد، سوگند یاد کرد تمام انسان‌ها را اغوا کند؛ قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ‏ أَجْمَعین‏؛ [شیطان‏] گفت: «پس به‌عزّت تو سوگند که همگى را جدّاً از راه به در مى‏‌برم» (سوره صاد:82)؛ خداوند نیز در آیات متعددی مردم را از مکر و دشمنی او آگاه ساخت و فرمود: «إِنَّ الشَّیْطانَ‏ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبین‏؛ شیطان نسبت به انسان دشمنی آشکار است» و در آیه‌ای دیگر به‌صراحت فرمود: «أَلَمْ‌أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی‏‌آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ؛ اى فرزندان آدم، مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید، زیرا وى دشمن آشکار شماست؟».

اما گروهی با فریب شیطان راه باطل پیش گرفتند و سعی کردند با جریان حق که همان خط انبیاء و اوصیاست سر ستیز داشته باشند؛ این جریان با عنوان حزب‌الشیطان در قرآن معرفی شد. اینها با سر سپردن به اوامر شیطان خواه به‌صورت دریافت القاء و یا خواه به‌صورت مستقیم راه عبودیت او را پیش گرفتند و بنا را بر فساد در زمین نهادند تا به امیال شهوانی و دنیایی خود دست یابند.

ابلیس که از این فرصت در راستای اهداف خود که همان انحراف انسان‌ها از خط مستقیم خداوند و به دنبال آن نابودی نسل انسان‌هاست، بهره برد و هرچند در مقاطع متعددی توانست ضربات زیادی بر پیکره جبهه حق وارد کند، اما هیچ گاه نتوانست مسیر کاروان بشریت به سوی آرمان‌های الهی را سد کند تا اینکه این کاروان به جریان غدیر رسید؛ در این ماجرا خداوند از مجرای رسول گرامی اسلام(ص) و به واسطه انتصاب رسمیِ امام علی(ع) به منصب ولایت‌اللهی تمام نعمات خاصه و کمال دین را بر عالم و آدم جاری کرد. طبیعتاً این مسأله برای لشکر باطل به خصوص ابلیس بسیار گران تمام شد. امام باقر(ع)  در یک روایت به نقل از پدر بزرگوارشان امام صادق(ع) شدت ناراحتی ابلیس از وقوع جریان غدیر را اینگونه بیان می‌کند:

شیطان دشمن خدا چهار بار ناله کرد: روزى که مورد لعن خدا واقع شد، روزى که به زمین هبوط کرد، روزى که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) مبعوث شد و روز عید غدیر.

إِنَّ إِبْلِیسَ عَدُوُّ اللَّهِ رَنَّ أَرْبَعَ رَنَّاتٍ: یَوْمَ‏ لُعِنَ‏، وَ یَوْمَ أُهْبِطَ إِلَى الْأَرْضِ، وَ یَوْمَ‏ بُعِثَ‏ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ، وَ یَوْمَ الْغَدِیرِ». (قرب‌الاسناد، ص9)
جالب توجه اینکه امیرالمؤمنین علیه‌السلام در خطبه‎ای معروف به «قاصعه» بعد از آنکه به مذمت شیطان به دلیل عدم سجده بر آدم (علیه‌السلام) پرداخت و مردم را از تبعیت راه او بر حذر داشت، فرمود:

«من هنگامى که وحى بر پیامبر(ص) فرود آمد، ناله شیطان را شنیدم. گفتم: اى فرستاده خدا این آوا چیست؟ گفت: «این شیطان است که از آن که او را نپرستند ناامید و نگران است. همانا تو می‎‏شنوى آنچه را من می‎شنوم و می‎‏بینى آنچه را من می‎بینم، جز این که تو پیامبر نیستى و وزیرى و بر راه خیر می‎روى‏.»
بنابراین ابلیس که به ناچار با این صحنه مواجه شد، بنای خویش را بر ادامه دشمنی با خاندان وحی نهاد و آنچه که نباید اتفاق می‌افتاد، رخ داد.
- نظرات (0)