سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

شما هم این حرف ها را شنیده اید؟

مثل خداست
مردم هم مثل خدا هستند
بعضی از مردم هم کار خدا را می ‌توانند انجام دهند
من موبایلم رو به اندازه خدا دوست دارم
فرزندم دلم را ربوده است، مثل خدا می ‌ماند.
رئیس سازمان مرد توانمند و مدیری است.

شایسته است هرچه بگوید اطاعت کنم همانطوری که از خدا اطاعت می ‌کنم.


مردم چی میگن

اینها جملاتی هستند که هیچ گاه از زبان هیچ کدام از ما خارج نمی ‌شود.با این حال عجیب نیست که قرآن اینقدر تأکید می ‌کند که برای خدا "مثل" نگیرید. آن هم در قرآنی که قرار است تا قیام قیامت باقی بماند و برای همه مردم در همه دوران ها راهنمای زندگی باشد.
حتماً خدا در درون ما انسان ها چیزی دیده که بر این جملات تأکید کرده است که "آنها برای خدا مثل قرار دادند": وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (30)

چند نکته که این آیه به ظرافت در درون خود قرار داده است:
اول – خدا مثل و مانند ندارد، اما مردم می ‌توانند برای خدا مثل و مانند هایی را تخیل و فرض کنند و در ذهن خود قرار دهند.
دوم – کار این افراد فردی نیست و حتماً به دیگران نیز مربوط است. با روابط عمومی قوی‌ ای که دارند دیگران را هم به انجام کارهای خود تشویق می ‌کنند.
سوم – هرکس از آنها تأثیر بگیرد، به دست آنها گمراه می ‌شود.
چهارم – نیت های مادی و بهره‌ مندی دنیوی در این میان نقش مهمی ایفا می ‌کند هر چند که با پنهان کاری ها پوشیده شده باشد.
پنجم – هرچه افراد با این نیت ها بیشتر خو بگیرند، جهنمی ‌تر می ‌شوند و این طرز فکر، خودش یک جهنم است.

سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند.

قرآن در آیات دیگری هم به ما هشدار داده است که جزو کسانی نباشیم که برای خدا "مثل و مانند" قرار داده‌اند. (1)
قرآن به ما می ‌آموزد که "مثل" گرفتن برای خدا کار نادری نیست و در طول زندگی انسان ممکن است بارها و بارها اتفاق ‌افتد؛ بنابراین باید مراقب باشیم که در دام این جهالت گرفتار نشویم.

خدا از ما می‌ خواهد او را و نقش او را در زندگی و کل جهان بشناسیم و بزرگ بداریم. بقیه را واسطه ‌های او بدانیم که همگی بنده ‌هایی هستند که به خودی خود هیچ قدرتی ندارند به جز قدرتی که او به آنها داده است.امکانات دنیوی را از جانب او بدانیم نه از جانب واسطه ‌ها (بقره، 22)
در دوستی ‌هایمان مراقب باشیم که هیچ کسی به اندازه خدا دل ما را به خود مشغول نکند (بقره، 165) و این یک کار عملی است و محل آزمایش آن هم آنجاست که عزیزی به ما دستور می ‌دهد که کار حرامی کنیم. اگر خدا را بیشتر دوست داشته باشیم نباید نافرمانی‌ اش کنیم.
سیستم های بزرگ و کوچک، روابط استاد و شاگردی و مراد و مریدی و رئیس و مرئوسی و بزرگ و کوچکی، آبستنگاه "مثل" گرفتن برای خدا هستند. قرآن می ‌آموزد که در قیامت مستضعفان به مستکبران اعتراض می ‌کنند که با فریب های شبانه روزیشان باعث شده‌اند که مستضعفان برای خدا مثل و مانند قرار دهند. (سبأ، آیه 33)
جالب آنکه این کار معمولاً در شرایط عادی و بلکه در شرایط رفاه و آسودگی ایجاد می ‌شود. در شرایطی که مردم خود را دچار تنگنای شدید احساس می ‌کنند همه توجهشان را به خدا معطوف می‌ کنند؛ اما وقتی دوران بحرانی به پایان می ‌رسد و خدا به آنها نعمت و آسایش می ‌دهد، به "مثل و مانند "گرفتن برای خدا می ‌پردازند. (زمر، آیه 8)

بنابراین به جای اینکه تفسیر این آیات را در بتکده ‌ها جستجو کنیم، باید به سراغ زندگی روزمره خودمان برویم. اگر به زندگی خود دقیق شویم نشانه‌ های آن را خواهیم یافت. در اینجا چند مثال می ‌آوریم و مطمئن هستیم که یافتن بقیه مثال ها برای خوانندگان محترم دور از دسترس نیست. اینها مکالمات درونی ناپسندی ‌است که ما در برخی حالات با خود داریم:

"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم"

"برای اینکه آشفتگی ‌ام رو حل کنم به هر دری می ‌زنم مثل وبگردی، مشروبات الکلی، روابط با دوستان و مشغولیت با موبایل. در همه اینها به دنبال پناه می‌ گردم ولی اصلاً به یاد خدا نمی ‌افتم و نمی ‌پرسم که از جهت خدا چه کرده ‌ام که روانم اینقدر پریشان شده است."

"هرچند نمازم ممکن است قضا بشه، اما هم صحبتی دوستانم را ترجیح می ‌دهم."
"بعضی از احکام خدا به نظرم ناجور است. مثلاً چرا باید یک زناکار صد تازیانه بخورد؟"
"سرگروه ما در شرکت مرد خوش فکری است، به نظرم برای پیشبرد کار گروهی اشکالی ندارد گناه‌ های کوچکی را انجام دهیم، کمی مردم را فریب دهیم یا از راهکارهای غیر مشروع استفاده کنیم."
"من خوشبختی دخترم را می‌ خواهم. به حرف های مردم بسیار حساسم. برای جهاز دخترم گرانترین وسیله‌‌ ها را می‌خرم، حتی اگر تا آخر عمر هم به آنها احتیاج نداشته باشد."
"اگر برای عروسی خرج های اضافه نکنم، مردم پشت سرم حرف در می ‌آورند. حتی اگر مجبور شوم به زیر قرض روم، خرج های اضافه را کنار نخواهم گذاشت."
"درسته که همسر و فرزندانم الان به حضور من نیاز دارند اما اگر چند سال دیگر هم روزی 18 ساعت کار کنم، زندگیمان مرفه خواهد شد. درسته که دارا هستم اما یه صدایی درونم میگه که از فقر آینده باید بترسم."
"تا وقتی که ما هم دچار مشکل اقتصادی هستیم و دیگران به ما کالاهای بد کیفیت را در بسته بندی مرغوب قرار می‌ دهند ما هم همین کار را می ‌کنیم."
"برای من اولویت آن است که فرزندانم در درس های مدرسه و کلاس زبان عقب نمانند. نماز خواندن و رعایت حجاب خیلی اولویت ندارد."
"باید امروزی باشیم و مطابق با سبک زندگی مردم به پیش برویم، هر طور شد اشکالی ندارد."
"مدتیه رسم شده که .... ما هم باید همون کار رو بکنیم حتی اگر در توانمان نباشه."
"آخه مردم چی میگن اگه ...."
"جلوی مردم بده که ..."
"فلان کس اگه نبود الان ما از گرسنگی مرده بودیم."
"اگه فلانی نبود من هیچ وقت نمی ‌تونستم...."
شاید شما هم بتوانید این لیست را تکمیل کنید ...

پی نوشت ها:
1. انداد جمع "ند" است(هموزن ضد) به معنای "مثل و مانند" و آیاتی که در آنها کلمه "انداد" وجود دارد به شرح زیر است:
الَّذی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَكُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره، آیه 22)
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَى الَّذینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدیدُ الْعَذابِ (بقره، آیه 165)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصیرَكُمْ إِلَى النَّارِ (ابراهیم، آیه 30)
وَ قالَ الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذینَ اسْتَكْبَرُوا بَلْ مَكْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَكْفُرَ بِاللَّهِ وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً وَ أَسَرُّوا النَّدامَةَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فی‏ أَعْناقِ الَّذینَ كَفَرُوا هَلْ یُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كانُوا یَعْمَلُونَ (سبأ، آیه 33)
وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما كانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلیلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ (زمر، آیه 8)
قُلْ أَ إِنَّكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَّذی خَلَقَ الْأَرْضَ فی‏ یَوْمَیْنِ وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً ذلِكَ رَبُّ الْعالَمینَ (فصلت، آیه 9)


- نظرات (0)

کلاس فن سخن وری

فن سخنوری

از روزی که انسان به نیروی شگفت انگیز کلام پی برد، همیشه در صدد بوده تا بتواند با قدرت جادوی کلام، دیگران را تحت تاثیر قرار دهد؛ شیرین سخن بگوید و به آسانی عقاید خود را مطرح کند؛ برای بیان احساس خود دچار کمبود لغت نشود؛ مخالفین را مجاب کند؛ دیگران را متقاعد نماید و با کلام خود، آب روی آتش شعله های خشم دیگران بریزد و خلاصه اینکه قدرت خلق سخن داشته باشد. در همین راستا موسسات و آموزشگاه هایی با هدف آموزش فن بیان و سخن وری پا به عرصه میدان گذارده تا نیرو و استعداد انسان را در این زمینه شکوفا سازند.

اگر به جای توجه کردن به اینکه چگونه سخن بگوییم به این توجه می کردیم که چه باید بگوییم دنیا رنگ و بوی دیگری داشت خداوند در آیه 53سوره اسراء می فرمایند وَ قُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ خداوند نمی گوید که چگونه و به چه صورت سخن بگویید، می فرماید آنچه نیکوتر است، احسن است را به زبان آورید. خداوند به محتوا می پردازد ،زیباست و کلام زیبا را نیز دوست دارد اما کلامی که زیبا و احسن باشد. خداوند می فرماید کارهای من «احسن»است تو هم سعی کن کارهایت «احسن»باشد.

عده ای برای جولان در عرصه سخن و سخن وری استفاده از اصطلاحات و عبارات سخت و دشوار و تخصصی را ملاک زیبایی سخن خود قرارد داده اند و  در این میان گروهی دیگر نقابی به کشورهای غربی زده و استفاده از عبارت ها و اصطلاحات خارجی را معیار زیبایی سخن و کلام خویش می دانند.
آنچه در همه این ملاک و معیارهای در اصطلاح زیبا سخن گفتن، اساس و بنیان و هدف است چیزی جز خودنمایی، قدرت طلبی و مغبون ساختن طرف مقابل نیست.
هنگامی که از اصطلاحات و عباراتی استفاده می کنی که فهمش برای طرف مقابل دشوار است در وجود خود احساس غرور می کنی که، با این سخنانی که گفتم طرف مقابل با خود فکر می کند که او چقدر کار بلد است؛ چه اطلاعاتی دارد! پس یه سر و گردن از من بالاتر است.
کلاس فن سخن وری می رویم تا اگر در جمعمان بحثی پیش آمد و یا جدالی در گرفت بتوانیم یکه تاز میدان باشیم و علاوه بر جلب کردن توجه همگان به خود دیگران را نیز مجاب کنیم. کلاس می رویم تا بتوانیم بدون کوچکترین استرس و به دور از هرگونه کم رویی و خجالت عقاید خویش را بیان کنیم، تا حرف هایی که مدت های مدیدی در گلویمان جا خوش کرده به زبان بیاوریم و مفاهیم و موضوعات که همیشه در انتقالشان با دشواری ها و مشکلاتی همراه بودیم به راحتی بیان کنیم.
تلاش می کنیم تا سخن بگوییم، حرف بزنیم، بدون کوچکترین مشکل و دردسر، پول خرج می کنیم تا زبان را در دهان به راحتی بچرخانیم، وقت می گذاریم، تلاش می کنیم تا سخن گفتن بیاموزیم اما آیا این کار، کار صحیحی است؟ درست یا غلط بودن این امر به نیت خود فرد باز می گردد و با وجود آن است که سخن ارزشمند می گردد.
شاید اگر حرف زدن های ما قیمتی داشت این همه حرف و سخن پیدا نبود و یا اگر قیمت هر کلام خودمان را می دانستیم به این راحتی به حرف نمی آمدیم و سخن نمی گفتیم. شاید اگر حساسیت های کلام و زبان را می دانستیم اینقدر به حرف زدن شوق و رغبت نشان نداده  و سکوت را ترجیح می دادیم.
لاجرم اگر به جای توجه کردن به اینکه چگونه سخن بگوییم به این توجه می کردیم که چه باید بگوییم دنیا رنگ و بوی دیگری داشت خداوند در آیه 53 سوره اسراء می فرمایند وَ قُل لِّعِبَادِى یَقُولُواْ الَّتِى هِىَ أَحْسَنُ خداوند نمی گوید که چگونه و به چه صورت سخن بگویید، می فرماید آنچه نیکوتر است، احسن است را به زبان آورید. خداوند به محتوا می پردازد ،زیباست و کلام زیبا را نیز دوست دارد اما کلامی که زیبا و احسن باشد. خداوند می فرماید کارهای من «احسن» است تو هم سعی کن کارهایت «احسن» باشد.

در میان تمام اقوال، قول احسن قرآن مجید است؛ چون در تمام پهنه هستى قولی نیکوتر، صادق تر، محکم تر، بهتر و برتر از قول خدا نبوده، نیست و نخواهد بود

«كلام احسن» شامل هر نوع سخن شایسته است، همچون: سلام، دعا، ارشاد، اظهار محبّت، امربه معروف و نهى از منكر، ذكر خدا، توبه و استغفار و امثال آن. حُسن ، در مقابل قُبح است به معنای زیبایی و نیکی و پرهیز از زشتی.
کلام، از اساسی ترین ابزار ارتباط با دیگران به شمار می رود. سخن، گذشته از انتقال معنا، دربردارنده حالات مختلف بوده و امور دیگری را نیز منتقل می سازد. اموری همانند محبّت و نفرت، تکریم و تحقیر، و احترام و استخفاف و... به وسیله سخن منتقل می شوند. از این رو، مهارت در سخن گفتن، از اموری است که در موفّقیت یک تعامل، نقش اساسی ای دارد. اگر زبان ها به خوبی سخن بگویند و گوش ها سخن زیبا بشنوند، در بهداشت روان خانواده و ایجاد و تحکیم الفت میان اعضا، نقش مؤثّری خواهد داشت. آنچه سخن را حسن می کند توجه به رضایت خدا است، سخنی نیکو است که  در آن رضایت خدا باشد. کلامی که به واسطه آن دلی شکسته شده، حرمتی زیر پا گذاشته و شخصیتی خرد شود هر چقدر هم فصیح و زیبا بیان شود پشیزی ارزش نخواهد داشت .
بهترین قول قولی است که انسان را به حق نزدیک سازد و براى انسان خیرخواهانه تر باشد. همین پیروى از بهترین قول، هدایتى الهى است که آمادگی لازم را دارد و شامل حال کسانی می شود که صاحب عقل هستند: «اولئک هم اولوا الالباب» در میان تمام اقوال، قول احسن قرآن مجید است؛ چون در تمام پهنه هستى قولی نیکوتر، صادق تر، محکم تر، بهتر و برتر از قول خدا نبوده، نیست و نخواهد بود. چقدر عالى است که انسان با قرآن مجید، با تمام وجود انس و رفاقت پیدا کند به طوری که در تمام شئون زندگى قولى غیر از قول قرآن نداشته باشد. به این معنى که هر چه مى خواهد بگوید آن را با ترازوى قرآن سنجیده، آن گاه بگوید .


- نظرات (0)

جایی که شیطان تخم گذاری می کند!

دوستی با شیطان

گاهی شده است که با اینکه ذهن و فکرمان مشغول است اما چشم خود را به منظره ی زیبایی می دوزیم و از آن منظره لذت هم می بریم اما این حالت در ما زیاد به طول نمی انجامد و احساس می کنیم آشفته حالیم! مقداری که تأمل می کنیم متوجه می شویم که ذهن در حال پردازش به موضوعاتی است که دقایقی قبل درگیر آن بوده است ...
این به خاطر این است که فکر و ذهن آدمی به اموری که برای او موضوعیت دارند، توجه می کنند. اگر یک مسئله ای برای ما خیلی مهم جلوه کند، درون ما به آن مشغول می شود و فکر ما در خلوت و جلوت به آن می پردازد. 
با این مقدمه برویم سراغ موضوع اصلی خودمان یعنی فكر گناه:
در منابع دینی ما بابی است بر این که فكر گناه تا به مرحله عمل نرسیده، انسان  را جهنمی نمی کند؛ برخلاف نیت و فكر كار نیك كه اگر به وسیله مانعی به مرحله عمل هم نرسد، در نزد خدا به منزله همان عمل خوب شمرده شده و بابی می شود برای بهشتی شدن بندگان.
که البته این بدین معنا نیست که انسان در برابر خوراک هایی که به ذهن خود می دهد رها و آزاد بوده و مسئولیتی ندارد و می تواند هر موضوع گناه و شومی را در احاطه ی فکر خود قرار دهد، چرا که این افکار منجر به این خواهند شد که آدمی کم کم از وسط دنیای انسانیت به دیواره ها و از دیواره ها کم کم به بیرون از این دنیا هدایت شود.

فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.

در روایتی حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: كسی كه بسیار درباره گناهان بیندیشد ، بزهكاری او را به خویش فرا می خواند.(غررالحكم ، ج 5 ، ص 321)
فکر گناه و انجام ندادن آن مثل این است كه از هیزمی در خانه ای فقط دود متصاعد گردد و آتش نگیرد. درست است تا زمانی كه آتش شعله ور نشود، آن خانه و اتاق نمی سوزد، اما دودش خانه را سیاه و تیره می سازد و هنگامی كه این فعل به عمل منتهی می شود، دل و صاحب دل هر دو خواهند سوخت.
بنابر این ما مسئول هستیم، مسئول تک تک ورودی هایی که به ما داده شده اند تا با آنها زندگی کنیم، همه ی اعضای وجودی ما در برابر اعمالی که از آن ها سر می زند مسئول هستند: ... إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُول ئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولاً (اسراء، 36)
... وَإِن تُبْدُواْ مَا فِی أَنفُسِكُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحَاسِبْكُم بِهِ اللّهُ فَیَغْفِرُ لِمَن یَشَاء وَیُعَذِّبُ مَن یَشَاء وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ ... اگر چه آن را در دل دارید، آشكار سازید یا پنهان كنید، خداوند شما را طبق آن محاسبه می كند، سپس هر كه را بخواهد (و شایستگی داشته باشد) می بخشد، و هر كس را بخواهد، مجازات می كند.
... إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَن تَشِیعَ الْفَاحِشَةُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَةِ ؛ ... كسانی كه دوست دارند زشتی ها و كارهای بد میان مردم با ایمان رواج پیدا كند، عذاب دردناكی برای آنان در دنیا و آخرت است.(سوره نور، 19)
در روایت داریم که : انّما یحشر الناس علی نیاتهم؛ در قیامت مردم بر پایه نیت هایشان محشور می شوند. نیز فرمود: برخی از دوزخیان پیوسته در آن باقی می مانند (با آن كه مدت محدودی مثلاً پنجاه سال در دنیا گناه كرده اند) چون قصدشان این بود كه اگر در دنیا بمانند - همیشه گناه كنند، و بهشتیان از آن جهت جاویدند كه نیتشان این بود كه همیشه در طاعت خدا باشند. پس جهنمیان و بهشتیان به خاطر قصدشان پیوسته در جهنم یا بهشت می مانند. سپس امام ایة قل كل یعمل علی شاكلته را تلاوت كرد و فرمود: یعنی هر كسی بر اساس قصد و نیت خویش عمل می كند.(وسائل الشیعه، ج1، ص35)
با توجه به آیات و روایات وقتی راضی شدن به وقوع گناهی از دیگران، پذیرفتنی نباشد ، قصد و ارادة گناه و راضی نمودن نفس خویش به وقوع آن نیز گناه است، اگر چه تحقق نیابد.
حواسمان باشد آنجا که می فرمایند: فکر گناه ، گناه نیست هر فکری را شامل نمی شود آن فکری را می گویند که صرف تصور گناه و پیدایش خطورات ذهنی است، یا به حسب طبیعت لذت جو و منفعت طلب نفس، علاقه و رغبت به گناه در فرد وجود دارد. اما معرفت به خداوند، تقوای درونی یا ترس از عذاب الهی، مانع از گرایش به گناه و عزم و ارادة بر انجام آن است که می توان از این حالت به وسوسه و مسّ شیطان اشاره کرد؛ إِنَّ الَّذینَ اتَّقَوا إِذا مَسَّهُم طائِفٌ مِنَ الشَّیطانِ تَذَكَّر وا فَإِذا هُم مُبصِر ونَ: در حقیقت، كسانى كه [از خدا] پروا دارند، چون وسوسه اى از جانب شیطان بدیشان رسد [خدا را] به یاد آورند و بناگاه بینا شوند. (اعراف، 201)
گاهی اوقات نیز  قصد و نیت بر انجام معصیت وجود دارد  اما به عللی - غیر از تقوا و ترس از عقوبت الهی ٓ آن گناه انجام نمی شود ولی با وجود شرایط انجام خواهد شد که قطعاً چنین قصدی گناه است و استمرار و تداوم آن قصد، گناه كبیره به حساب می آید.
آنکه به گناه می اندیشد در واقع همچون کسی است که بر لبه پرتگاه «ارتکاب گناه» قدم می زند، چنین کسی از سقوط ایمن نیست.
در فرهنگ اسلامى، امامان معصوم علیهم السلام ما را از اندیشه و فكر گناه برحذر تا گناه را از سرچشمه بخشكاند و آلودگى را در نطفه خفه كند و در حقیقت پایه اعمال را از نظر كیفر و پاداش روى اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند!

یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم

حضرت عیسى علیه السلام ضمن گفتارى به حواریون فرمود:
«موسى بن عمران علیه السلام به شما دستور داد تا زنا نكنید، ولى من به شما امر مى كنم كه روح خود را به زنا خبر ندهید (فكر زنا نكنید) تا چه رسد به انجام آن! زیرا كسى كه روح و فكرش را به زنا خبر دهد، مانند كسى است كه در اطاق رنگینى آتش روشن كند، دود آتش نقشه هاى رنگین آن اطاق را كثیف مى كند، گرچه خانه را نسوزاند!(مجلسى، بحارالانوار، ج 14، ص 331)
فكر گناه، كانون تصمیم گیرى وجود انسان را آلوده كرده و چنین كانونى به تاریكى گناه نزدیك تر است تا به سفیدى اطاعت الهى!
و نیزقران کریم می فرماید: «وَذَرُوا الإِثمِ ظَاهِرَه و بَاطِ نَهُ»( سوره مبارکه انعام آیه 120) فکر گناه هم خطرناک است و انسانیت را تاریک می کند.

زمینه گناهان را از بین ببریم

ترک زمینه گناه سهم به سزایی در ترک فکر گناه دارد از این رو هر چه بیشتر و دقیق تر زمینه گناه ترک شود فکر گناه کمتر به سراغ انسان می آید.
فکر انسان مثل یک ظرف آب است . در ظرف یا خلا باید باشد یا آب . ما می توانیم در ظرف فکرمان ، فکرهای خوب بریزیم .

محل تخمگذاری شیطان را خراب کنیم

تابحال برایتان پیش آمده که فکرتان به چیزی مشغول شده مثلا بیماری یکی از عزیزان یا امتحان کنکور . این قدر فکر مشغول می شود که غذا خوردن فراموش می شود ....  بنابر این با عوض کردن مشغولیت های فکر، خیلی از مشکلات حل می شود.
یکی دیگر از دلایل رخنه کردن فکر گناه، بیکاری است. بیکاری محل تخمگذاری شیطان است . حالا چه بیکاری اعضاء و جوارح بدن باشد چه بیکاری روح من .
امام علی علیه السلام می فرمایند: براستى و حقیقت كه این نفس(انسانى) پیوسته و مرتب به بدى امر مى كند در نتیجه هر كس آن را به خود واگذارد (و به كارى نگمارد) نفس او را به سمت گناهان مى كشاند. (الغرر والدرر، باب النفس ، ج 1، ص 544، ح 4)

مراقب ورودی های فکر باشیم

یکی از راههای فکرهای ، رها بودن ورودی های ذهن است مثل چشم، گوش وشکم و ... این ورودی ها را فیلتر بگذاریم و هر صحنه و موضوعی را در آن وارد نکنیم
مراقب باشیم چه می خوریم، خوردنی های ما بر روی افکار و اعمال ما تأثیر دارند... تمام سیستم های ورودی روح خود را پاکسازی کنیم . وقتی پاکسازی کردیم و فیلتر گذاشیتم دیگر گناه به این راحتی ایجاد نخواهد شد...

از یاد خدا لحظه ای غفلت نکنیم

 اگر دل از اخلاق فاضله و یاد و ذكر الهى تهى شود، مأمن و محل استقرار شیطان مى شود: «وَ مَنْ یَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»؛زخرف (43)، آیه 36.؛ «هر كه از یاد خداى رحمان روى گرداند، شیطانى را برانگیزیم تا قرین وى باشد».
آن دل كه به یاد تو نباشد دل نیست  قلبى كه به عشقت نطپد جز گِل نیست

آن كس كه ندارد به سر كوى تو راه  از زندگى بى ثمرش حاصل نیست

به یاد مرگ باشیم

این یكى دیگر از چیزهاى بسیار مفید است كه فكر گناه را یا از بین مى برد و یا كم مى كند كه این به شدت و ضعف فرو رفتن در فكر مرگ بستگى دارد اگر انسان با این واقعیت انس بگیرد و مردن را باور دل سازد نقشى سازنده و بالا برنده دارد.
چنانچه امام علی علیه السلام می فرمایند: یاد كنید (مرگ را) درهم كوبنده لذات را و تیره و تلخ كننده شهواترا و دعوت كننده جدایى ها را (الغرر والدرر، باب الموت، ج 2، ص 159)

کلام آخر:

آدمی آن گونه زندگی می کند که می اندیشد. گفتار و رفتار انسان ، خوب یا بد، میوه های شیرین و تلخ باغ اندیشه او هستند پس اگر طالب میوه های شاداب و پر آب و زیبا است لازم است اندیشه خود را اصلاح کند. مولوی چه نیکو فرموده است :
ای برادر! تو همه اندیشه ای  مابقی ، خود ، استخوان و ریشه ای

گر بود اندیشه ات گل، گلشنی ور بود خاری ، تو هیمه گلخنی

منابع:
مرکز ملی پاسخگویی به سۆالات دینی
سایت پرسمان
بیانات حجت الاسلام و المسلمین ماندگاری
کتاب گناه شناسی؛ محسن قرائتی
کتاب گناهان کبیره؛ شهید دستغیب



- نظرات (0)

فضاهای متفاوت برای دوست یابی!


دوستی یابی

این تعداد دوستی هایی که امروز در بین ما رواج پیدا کرده، فکر نمی کنم تاریخ به خودش دیده باشد. حتی سبک و سیاق رفاقت ها نیز تغییر چهره داده است. حق هم دارد چرا که دنیا در حال تغییر و دگرگونی است و انسان بیش از پیش احتیاج به دوست و رفیق دارد تا بتواند تنهاییش را پر کند، خلاء هایش را مرتفع ساخته و نیاز هایش را برطرف سازد. اگر دوست و دوستی امری ناپسند بود دینمان نیز بدان سفارش نمی کرد در حالی که کم نیستند احادیث و روایاتی که انسان را به دوستی امر می کنند از آن جمله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرموده است: دوستى كردن با مردم نیمى از خرد است.  (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج 4 ؛ ص457) پس دوست و دوستی کردن  نمی تواند امری ناپسند باشد چرا که اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.

اگر دوست بد بود خدا برای خود دوستی انتخاب نمی کرد و این در حالی است که در آیه 125 سوره نساء خداوند کریم، حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود معرفی می کند.

بله ،خدا هم برای خود دوستی دارد که بدین طریق، بندگانش نیز به پیروی از او، چون او برای خود دوستانی انتخاب کنند اما چگونه و به چه شیوه ای؟ به همین شیوه ای که در میانمان در حال وقوع است؟ یعنی دوستی هایی که در خیابان و در فضاهای مجازی از جمله چت روم و کلوپ ها و وایبر و غیره و ذالک اتفاق می افتد؟ یا دوستی هایی که در پارتی ها و مجالس شبانه رخ می دهد و یا به بهانه درس و تحصیل شکل می گیردو... شما کدامیک را می پسندید؟ دوستی از نوع جنس مخالف را کنار می گذاریم چقدر بر دوستانی که از جنس خودتانند می توانید نام دوست را بگذارید، چقدر به دوستیتان اعتماد دارید؟ خدا هم دوست انتخاب می کند بنده اش نیز در صدد انتخاب دوست است ، اما به تفاوتی به وسعت بی کران ها.
دوستی ما انسان ها گاه بر حق است و گاه نیتی شوم بر پشت آن خوابیده، دوستی هایی که جز منفعت های شخصی ، دنیا طلبی ها و وسوسه های شیطان پایه و اساس دیگری ندارد. و همین قسم دوستى است كه منشا شده فسادهایى از قبیل جزاف گویى ها و زورگویى ها در بین بشر راه بیابد. دوستی هایی که برای پر کردن وقت و تفریح و سرگرمی است و رشد و کمالی درش نیست و رضایت شیطان در آن موج میزند.
بیایید نوع دوستی میان خودمان و دوستی خدا را مقایسه کنیم.
تفاوت اول
: خداوند خالق بندگانش است و لاجرم همه بندهایش را می شناسد و به ایشان معرفت کامل دارد از این رو انتخاب حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان دوست، انتخابی از روی شناخت و آگاهی بوده است بدین معناکه خداوند کریم به دلیل وجود برخی صفات و ویژگی هایی که در  آن حضرت مشاهده نموده و او را می شناختند ایشان را به مقام خلیل الله ، یعنی دوستی خدا برگزیدند.
امروز، فردی پشت کامپیوتر شخصی خود نشسته و در فضاهای مجازی به ویژه شبکه های اجتماعی سیر می کند در آن واحد با تعداد کثیری از افراد با خصوصیات و ویژگی های متعدد سرو کار دارد که این خود بس جای شگفتی است! با حداقل اطلاعات ( درست یا نادرست) رابطه دوستی شکل می گیرد  و در این میان ممکن است پس از مدتی این رابطه عمیق تر شده  و این دوستی از فضای مجازی خارج شده و قدم به عالم واقعیت بگذارد. و این در حالی است که شناختی بسیار ناچیز و کم اهمیت از افراد در این میان وجود داشته و طرفین نسبت به هم در حاله ای از ابهام به سر می برند که همین امر مورد توجه سودجویان و کلاه برداران بسیاری شده تا بدین واسطه بتوانند نیات شوم خود را عملی سازند.
تفاوت دوم:در روایتى از امام صادق (علیه السلام ) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود(تفسیر نمونه)

در روایتى از امام صادق(علیه السلام) چنین مى خوانیم : كه خداوند اگر ابراهیم را به عنوان خلیل (دوست) انتخاب كرد نه به خاطر نیاز به دوستى او بود، بلكه به خاطر این بود كه ابراهیم بنده مفید پروردگار و كوشا در راه رضاى او بود

دوستی خدا با حضرت ابراهیم علیه السلام به خاطر نیازش نبود چرا که خداوند بی نیاز مطلق است هر چند که انسان در ذات فقیر و نیازمند است و نیاز به دوستی نیز در او از همین فقرش نشأت می گیرد با این تفاوت که رفع این نیاز می بایست در جهت رفع نیاز اساسی او یعنی سعادت باشد نه اینکه موجبات شقاوت و بدبختی او را نیز فراهم سازد چنانکه می بینیم بسیاری از افرادی که در دام مواد مخدر و یا پشت میله های زندان اسیرند علت اصلی بدبختی خود را دوست ناباب می دانند.
تفاوت سوم:خداوند صفات ویژه و منحصر به فردی را در حضرت ابراهیم علیه السلام دید که او را خلیل الله نامید از آن جمله، سجده هاى بسیار، اطعام مساكین، نماز شب، رد نكردن سائل و مهمان نوازى او. آن حضرت به تمامه تسلیم پروردگارش بود، پاداش پرستش ها ونیایش ها و فرمانبردارى هاى خالصانه آن حضرت است كه به این عنوان مفتخر گردد. در حالی که معیار دوستی های ما زمینی ها به این باز می گردد که چقدر فرد مقابل می تواند برایمان سود بخش باشد، چگونه می توانیم به واسطه او ما نیز در جمع دیده شویم، آیا در معیت او به ما خوش می گذرد و یا به دلیل مشکلات و گرفتاری هایی که دارد به قول امروزی ها به ما نیز انرژی منفی خواهد داد. گاه فردی را به عنوان دوست انتخاب می کنیم که از نظر امتیازات دنیایی چیزی کم ندارد اما انتخاب فردی که دم از دین و ایمان می زند بی کلاسی است. دوستیمان تا زمانی است که به او نیاز داریم، زمانی که نیازمان مرتفع شد تاریخ انقضای دوستیمان نیز سر می رسد، در نتیجه می توان گفت نود درصد انتخابمان نه از سر ویژگی های خود دوستمان بلکه برگرفته از خوددوستی و خود پرستیمان است و معمولا دوستانمان به واسطه شخصیت وجودی خودشان به چشممان نمی آید. لازم به تذکر است که هنوز هم هستند دوستان و دوستی هایی که صبغه الهی دارند و از اموری که دراین نوشتار یاد کردیم مبرا هستند، امید که تعدا این دوستی ها بیشتر و بیشتر گردد
البته تفاوت های بسیار دیگری نیز وجود دارد که بیان آن دراین مقال نمی گنجد و ما تنها اشاره ای بدان نمودیم و عاقل را اشاره ای بس است.


- نظرات (0)

جشنی که عده ای را به دلسوزی وا می دارد

جشن تکلیف

سنتی زیبا در بین ما ایرانیان جا افتاده است به نام جشن تکلیف. این جشن بیشتر در مورد دختران معنا دارد زمانی که در آستانه نُه سالگی قرار می گیرند و قرار است چون یک انسان بالغ فرامین الهی را شنیده و انجام دهند. این جشن را شاید بتوان یکی از بزرگ ترین جشن هایی دانست که برای دختران گرفته می شود.
جشنی باشکوه که معمولاً مدارس عهده دار آن هستند و تا پایان عمر خاطره خوش آن در ذهن باقی می ماند. در این میان بسیاری از خانواده ها نیز برای تشویق کردن فرزند خویش جشنی خانوادگی ترتیب داده و با خریدن کیکی که اکثراً به شکل قرآن یا جانماز است رسیدن دختر خویش به سن تکلیف را شادباش گفته و با دادن هدایایی، خوشحالش می کنند. اینکه این سنت از کی و کجا شروع شد را نمی دانم اما هر چه هست زیباست و بسیار تأثیرگذار.

هر برنامه اى كه به خیر و صلاح زندگى دنیوى یا اخروى باشد، تا حدودى آزادی را محدود مى كند، و زندگى حیوانى است كه هیچ گونه محدودیّت و وظائفى را به خود نمى گیرد

در این میان برخی دلشان برای دختران می سوزد و همواره این سؤال را در ذهن دارند که چرا باید دختری با این سن کم مجبور به انجام تکالیف سخت الهی شود. او که هنوز قدرت تشخیص ندارد و نمی تواند خوب و بد را از هم به راحتی تمییز دهد چرا باید کارهای سختی چون نماز و روزه بر گردنش نهاده شود. و سؤالات دیگری که بارها و بارها بسیاری از ما آن ها را شنیده ایم.
اما به راستی آیا این اعمال و احکام سخت است؟ چرا نام تکلیف بر آن نهاده شده است؟ ظرف تکلیف آدمیان چقدر است؟ آیا همه به یک اندازه در پیشگاه حضرت حق مسئولیم؟
این ها سؤالاتی است که می توان پاسخشان را از بررسی آیه 286 سور بقره به دست آورد. آنجا که حضرت حق می فرمایند:
"لا یُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها لَها ما كَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اكْتَسَبَتْ رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسینا أَوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا وَ لا تَحْمِلْ عَلَیْنا إِصْراً كَما حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِنا رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ وَ اعْفُ عَنَّا وَ اغْفِرْ لَنا وَ ارْحَمْنا أَنْتَ مَوْلانا فَانْصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ"؛ "خداوند هیچ كس را جز به قدر توانایى اش تكلیف نمى كند. آنچه [از خوبى ] به دست آورده به سود او، و آنچه [از بدى ] به دست آورده به زیان اوست. پروردگارا، اگر فراموش كردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر، پروردگارا، هیچ بار گرانى بر [دوش ] ما مگذار همچنان كه بر [دوشِ ] كسانى كه پیش از ما بودند نهادى. پروردگارا، و آنچه تاب آن را نداریم بر ما تحمیل مكن و از ما درگذر و ما را ببخشاى و بر ما رحمت آور سرور ما تویى پس ما را بر گروه كافران پیروز كن".

چرا به احکام الهی تکلیف گفته می شود؟
اطلاق تكلیف بر این أحكام إلهى از لحاظ ظاهر است، زیرا اكثر افراد مكلّفین هنوز به مقام شوق و معرفت خداوند متعال و شناسایى خود نرسیده اند، و تكالیف إلهى را به عنوان تحمیل و سخت گرفتن و مقیّد كردن و بر خلاف آزادى مى دانند.
این افراد توجّه نمى كنند هر برنامه اى كه به خیر و صلاح زندگى دنیوى یا اخروى باشد، تا حدودى آزادی را محدود مى كند، و زندگى حیوانى است كه هیچ گونه محدودیّت و وظائفى را به خود نمى گیرد.

آیا تکالیف الهی سخت است؟

اگر انسان دیدی صحیح نسبت به مسائل پیرامون خود داشته باشد و همه جانبه به موضوعات بنگرد به خوبی درخواهد یافت که در پس پرده تکالیف الهی صلاح فردی و اجتماعی بندگان نهفته است. احکام ما لا یطاق در هیچ دینی از ادیان آسمانی وجود ندارد و دشواری ظاهری آن ها به دلیل تمایل انسان به آزادی بی قید و هوس رانی است. این موضوع در شمار مسائلی است که از دیرباز ذهن آدمی را به خود مشغول ساخته است

و در این آیه كریمه تصریح شده است كه تكالیف إلهى هرگز موجب سختى و مشقّت براى بندگان نبوده، بلكه در محدوده گنجایش و با در نظر گرفتن استعداد و آمادگى آدمی می باشد.
باید توجّه داشت كه تكالیف إلهى براى تأمین سعادت و خوشى و سعه زندگى دنیوى و اخروى انسان ها است، و كوچك ترین نظرى براى اغراض دیگر و منافع دیگران نبوده، و اگر مصالح اجتماعى هم در نظر باشد: مربوط به أفراد خواهد بود، یعنى نتیجه مطلوب صلاح جامعه به خود افراد برگشته، و آنها استفاده خواهند كرد، زیرا قوام و تحقّق خارجى جامعه با افراد است.
" وسع" از نظر لغت به معنى گشایش و قدرت است، بنا بر این آیه، این حقیقت عقلى را تایید مى كند، كه وظایف و تكالیف الهى هیچگاه بالاتر از میزان قدرت و توانایى افراد نیست و لذا باید گفت تمام احكام با همین آیه تفسیر و تقیید مى گردد، و به مواردى كه تحت قدرت انسان است اختصاص مى یابد، بدیهى است یك قانون گذار حكیم و دادگر نمى تواند غیر از این قانون وضع كند، ضمنا جمله فوق، بار دیگر این حقیقت را تایید مى كند كه هیچگاه احكام شرعى از احكام عقلى و فرمان عقل و خرد جدا نمى گردد، و این دو در همه مراحل دوش به دوش یكدیگر پیش مى روند.
از این آیه به خوبى استفاده مى شود كه" تكلیف ما لا یطاق" وجود ندارد، نه در اسلام و نه در ادیان دیگر و اصل آزادى اراده است، زیرا مى گوید: هر كس در گرو اعمال نیك و بد خویش است هر كار نیكى انجام دهد براى خود انجام داده و هر كار بدى انجام دهد به زیان خود كرده است، تقاضاى عفو و بخشش و مغفرت نیز شاهد این مدعا است.
و این امر هماهنگ با منطق عقل و مسئله حسن و قبح است، چرا كه خداوند حكیم هرگز چنین كارى را نمى كند.
ولى تكالیف شاق و مشكل، امر محالى نیست همانند تكالیف شاقى كه در مورد بنى اسرائیل وجود داشته و آن هم مولود اعمال خودشان و كیفر خیره سرى هاى آنها بوده است.

کلام آخر:
اگر انسان دیدی صحیح نسبت به مسائل پیرامون خود داشته باشد و همه جانبه به موضوعات بنگرد به خوبی درخواهد یافت که در پس پرده تکالیف الهی صلاح فردی و اجتماعی بندگان نهفته است. احکام ما لا یطاق در هیچ دینی از ادیان آسمانی وجود ندارد و دشواری ظاهری آن ها به دلیل تمایل انسان به آزادی بی قید و هوس رانی است. این موضوع در شمار مسائلی است که از دیرباز ذهن آدمی را به خود مشغول ساخته است. در این راستا کتاب علل الشرائع تألیف شیخ صدوق (رحمة الله علیه) که به فارسی نیز ترجمه شده است می تواند راهگشا باشد. در این کتاب حکمت ها و علت های بسیاری از احکام و آداب از لسان معصومین (علیهم السلام) گزارش شده است.



منابع:
تفسیر روشن، ج 4، ص: 58
تفسیر نمونه، ج 2، ص: 401 و ص 406



- نظرات (0)

اعتماد به نفسی که کفر است!!

اعتماد به نفس

اعتماد یعنی اطمینان از اینکه طرف مقابل در روابطش با شما، قصد ضربه زدن ندارد. اطمینان از اینکه او نیز شما را دوست دارد. اعتماد یعنی رسیدن به شناختی معمولی و معقول درباره ارتباط افراد و تعیین حدود و مرزها برای ایجاد ارتباط. آیا آنقدر خود را می شناسید و به شایستگی و صلاحیت خویش اطمینان و یقین دارید تا به خود اعتماد کنید؟

یکی از چیزهایی که امروزه در علم روانشناسی ، به عنوان یکی از ارکان موفقیت افراد به آن سخن می گوید، موضوع اعتماد به نفس می باشد.

در قرآن کریم هم از این موضوع نه با لفظ اعتماد به نفس ، که با نگاهی دیگر به این عنصر توجه می کند و موشکافی دقیق و زیبایی در این موضوع دارد ...

در آیات بسیاری از توکل و اعتماد کردن به خدا سخن می کوید:

اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد


«وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ»(احزاب،3)، «وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ»(فرقان،58)، «وَقُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَم یَکُن لَّهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَلَمْ یَکُن لَّهُ وَلِیٌّ مِّنَ الذُّلَّ وَکَبِّرْهُ تَکْبِیرًا»(اسراء،111)، «فَاسْتَقِمْ کَمَا أُمِرْتَ»(هود،112).
ترجمه همه این آیات این است: ای پیغمبر! قلبت را به خدا بده، «وَتَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا» (مزمل، 8) از همه عالم ببُر و خودت را متصل به خدا کن و به سوی خدا منقطع شو و کارت را با خدا یکسره کن! این حرکت می دهد.

اسلام و اعتماد به نفس

در بینش و نگرش اسلامی و قرآنی مسأله اعتماد به نفس، به این معنا که انسان در مسیر موفقیت خود، خود را فی نفسه بدون تکیه گاه معنوی همه کاره بداند و غنی و بی نیاز مخالف است و آن را خارج از نگرش توحیدی ارزیابی و به گونه ای از مقوله شرک برمی شمارد؛ زیرا در نگاه قرآن به هستی، محور همه چیز، توحید محض است.
در بینش اسلامی و قرآنی انسان نه تنها می بایست در همه امور خویش خداوند را به عنوان حاکم و مدیر و مدبر بنگرد بلکه در کارهای خویش باید به او توکل و اعتماد کند و از اعتماد به نفس به معنا و مفهومی که گفته شد، خودداری کند؛ زیرا این نگرش از اعتماد به نفس چیزی جز باور به استغنای ذاتی نیست که بر خلاف بینش و نگرش قرآنی است.

انسان و استغنا ممکن نیست!

قرآن بر این امر تأکید می کند که انسان موجودی وابسته است. این وابستگی به شکلی است که بدون خدا نه تنها او وجود نمی یابد بلکه بقا و پایداری وجودی وی به خداوند است . باتوجه به آموزه های قرآنی می توان گفت که انسان هیچ گاه نمی تواند به تنهایی و بر پایه وجود و استعداد و توانایی های خویش هر آن چه را خواست به دست آورد چرا که به حکم آیه: أَنتُمُ الْفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ (فاطر،15) انسان از فقر (نیاز) ذاتی برخوردار می باشد و نمی تواند بی حکم و اراده و مشیت الهی وجود و بقایی داشته باشد و یا به امری دست یابد.
اعتماد به نفس اگر به معنای استغنای ذاتی از خداوند باشد، در اندیشه و بینش، کفر و گمراهی است و در عمل، امر خلاف واقع و دور از حقیقت، قرآن به کسانی که به این معنا از اعتماد به نفس باور دارند هشدار شدید می دهد و آن را کفر و گمراهی برمی شمارد.
از نظر قرآن یکی از عوامل بسیار مهم در راه کفر و طغیان بشر بر ضد خدا، استغنای انسان است:كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى*  أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى هر زمانی که انسان خود را مستغنی دید طغیان می ورزد. (علق آیه 6 و 7 و نیز نگاه کنید: عبس آیه5 و لیل آیه8)

دیدتان را نسبت به اعتماد به نفس تغییر دهید

اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست

اعتماد به نفس را به گونه ای دیگر باید تعبیر کرد بدین نحو  که انسان قدر و منزلت خویش را در هستی بداند و به این نکته توجه داشته باشد که خداوند همه توانایی ها و قدرت ها را به شکل اسمایی در وی قرار داده است. از سوئی همه هستی از زمین و زمان و آسمان و هر آن چه در آن هاست را مسخر او کرده تا بتواند با همت، پشتکار، خلاقیت، ابتکار و استقامت و اراده قوی خود برای رسیدن به کمال لایق و شایسته اش از آنها بهره برد و از مردم می خواهد که با این که به قدرت و توانایی های خدادادی خویش آگاه می شوند و از آن بهره می گیرند ولی با این همه بدانند که همه این قدرت، برخاسته از حول و قوه اوست و اوست که غنی بالذات است و انسان می بایست در هر کاری، به خداوند به عنوان منشا قدرت و قوت، تکیه و اعتماد کند و  این همان معنای توکل و اعتماد به خداست که در بسیاری از آیات قرآن بدان اشاره شده است.
به هر حال اعتماد به نفس به معنای درست آن هماهنگی و ارتباط تنگاتنگی با مسئله توکل و مقوله اعتماد به خدا و تکیه بر او دارد و نمی توان مسئله اعتماد به نفس را در اسلام و قرآن از توکل و اعتماد به خدا جدا دانست؛ زیرا باور به جداسازی چیزی جز کفر و شرک نیست. و با توجه به کلام علامه طهرانی نفسی قابل اعتماد است که مسیر سیر الی الله را طی کرده و رنگ و صبغه الهی به خود گرفته باشد و اعتماد به این نفس یعنی اعتماد به خدا.


منابع :
1) آیین رستگاری، علامه تهرانی


- نظرات (0)