سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

درخت زقوم چیست


شیطان

جزء بیستم و سوم قرآن کریم که از آیه 28 سوره مبارکه یس آغاز و به آیه 31 سوره مبارکه زمر ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

بهانه ای برای کمک نکردن

در کمک به نیازمندان و انفاق به مستمندان منطق بسیار عوامانه ای وجود دارد که از سوی افراد خود خواه و خسیس مطرح می شود که وقتی به آن‌ها گفته می شود: از آنچه خدا به شما روزی کرده است در راه او انفاق کنید (وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ أَنفِقُوا مِمَّا رَزَقَكُمْ اللَّهُ)؛ پاسخ می دهند: آیا ما کسی را اطعام کنیم که اگر خدا می‌خواست او را سیر می‌کرد؟! (أَنُطْعِمُ مَن لَّوْ یَشَاء اللَّهُ أَطْعَمَهُ)

معنای این حرف این است که اگر فلانی فقیر است لابد کاری کرده که خدا می خواهد فقیر بماند و اگر ما غنی هستیم لابد عملی انجام داده ایم که مشمول لطف خدا شده ایم؛ بنابراین نه فقر آن‌ها و نه غنای ما هیچ‌کدام بی حکمت نیست!!

غافل از اینکه جهان میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش می کند و دیگری را با غنا و ثروت و گاه یک انسان را در دو زمان با هر دو امتحان می کند که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزاری را به  جا می آورد؟ یا همه را زیر پا می گذارد؟[1]

و اگر آنچه آنها می گویند درست است دیگر دلیل نداشت که خداوند در آیات متعدد دستور به انفاق دهد (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ أَنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاكُم)[2] و در مقابل کسانی که انفاق در راه خدا را ترک کرده اند را به شدت تهدید کرده و به آن‌ها وعده عذاب دهد: [ای رسول ما] کسانی را که طلا و نقره می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند، به عذاب دردناکی بشارت ده (وَالَّذِینَ یَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ یُنفِقُونَهَا فِی سَبِیلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیمٍ)[3].

 

عهدی که با او بسته ایم

در آیات متعدد قرآن کریم سخن از عهدی رفته است میان ما بندگان و خدای متعال؛ مانند این آیه که می فرماید: شما به عهدتان وفا کنید تا من هم به عهد خود وفا کنم (وَأَوْفُواْ بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ )[4]؛ اما این عهد چیست و مفاد آن کدام است ؟!

سوالی است که پاسخ آن را می‌توان در آیات 60 و 61 سوره یس مشاهده کرد.

در این آیات، متن عهده نامه یاد شده آمده که دربردارنده دو بند اساسی است :

بند اول آن، عبادت نکردن شیطان است (أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ) و بند دوم آن عبادت کردن خداوند یکتای متعال (أَنِ اعْبُدُونی).

جهان میدان آزمایش و امتحان است، خداوند یکی را با تنگدستی آزمایش می کند و دیگری را با غنا و ثروت و گاه یک انسان را در دو زمان با هر دو امتحان می کند که آیا به هنگام فقر امانت و مناعت طبع و مراتب شکرگزاری را به جا می آورد؟ یا همه را زیر پا می گذارد؟

باید دقت کرد که در این آیه انسان‌ها از عبادت شیطان نهی شده اند ؛ منظور از عبادت کردن شیطان، اطاعت او در وسوسه ها و دستورهایی است که از او صادر می شود [5]؛ بنابراین «شیطان را عبادت نکنید»؛ یعنی از وسوسه های شیطان پیروی نکنید؛ زیرا اطاعت از غیر خداوند و کسانی که خداوند دستور به اطاعت از آن‌ها داده است [6] ممنوع است.

 

پیروان شیطان عاقل نیستند

در روایتی امام صادق علیه السلام در تعریف عقل فرمود: عقل آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید (مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ)[7] و چون مسیر عبادتِ خدا، غیر از مسیر عبادت و پیروی از شیطان است؛ بنابراین آنکه خدا را عبادت نکرد و پیرو شیطان بود ، از عقل بهره ای نبرد و عاقل نیست.

در آیه 130 بقره، قرآن کریم کسانی که از عبادت و بندگی خدا رویگردان شدند را سفیه می خواند: وَمَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلاَّ مَن سَفِهَ نَفْسَهُ: کسی جز افرادی که خود را به سبک مغزی افکنده اند ، از آئین پاک ابراهیم روی گردان نخواهد شد.

با توجه به آن روایت و این آیه روشن می شود که چرا خداوند متعال در نهی پیروی از شیطان در آیه 62 سوره یس بعد از آنکه دلیل می آورد که او افراد زیادی از شما را گمراه کرد (وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا) می فرماید: پس چرا عقلتان را به کار نمی گیرید؟ (أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ)

که این آیه نیز هم سو با مطالب گذشته، پیروی از شیطان را کاری غیر عاقلانه خوانده، برای همین کسانی که از وسوسه های او پیروی می کنند را به تعقل و به کارگیری از نعمت عقل دعوت می نماید.

تشبیه شکوفه های آن گیاه جهنمی به سرهای شیاطین برای بیان نهایت زشتی و چهره تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد ، در ذهن خود برای آن قیافه ای زشت و وحشتناک ترسیم می کند و به هر چه علاقه مند است برای آن قیافه ای زیبا و دوست داشتنی

شجره زقوم چه درختی است؟

سخن درباره «شجره زقوم» در قرآن کریم بعد از بیان نعمت‌های بهشتی از آیه 62 سوره مبارکه صافات شروع می شود که می فرماید: آیا این نعمت‌های جاویدان و لذت بخش که بهشتیان را با آن پذیرایی می کنند ، بهتر است یا درخت نفرت انگیز زقوم؟! (أَذَلِكَ خَیْرٌ نُّزُلًا أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ)

«شجره» همیشه به معنی درخت نیست گاه به معنی گیاه نیز می آید و قرائن نشان می دهد که منظور از آن در اینجا، گیاه است. [8] اما «زقوم»؛

در کتاب لسان العرب آمده است: این ماده در اصل به معنی بلعیدن است. سپس می افزاید : هنگامی که این آیه نازل شد ابوجهل گفت: چنین درختی در سرزمین ما نمی روید؛ چه کسی از شما معنی زقوم را می داند؟

در آنجا مردی بود از آفریقا؛ او گفت: زقوم در زبان ما آفریقائیان به معنی «كره و خرما» است. ابوجهل برای تمسخر صدا زد: کنیز! مقداری خرما و کره بیاور تا زقوم کنیم! آنها می خوردند و مسخره می کردند و می گفتند: محمد صلی الله علیه وآله در آخرت، ما را به اینها می ترساند! قرآن نازل شد و پاسخ دندان شکنی به آن‌ها داد [9] که در آیات بعد می‌خوانیم.

در روایتی امام صادق علیه السلام در تعریف عقل فرمود: عقل آن چیزی است که خداوند رحمان با آن عبادت می شود و بهشت با آن به دست می آید (مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ)و چون مسیر عبادتِ خدا، غیر از مسیر عبادت و پیروی از شیطان است؛ بنابراین آنکه خدا را عبادت نکرد و پیرو شیطان بود ، از عقل بهره ای نبرد و عاقل نیست

در آیات بعد، قرآن کریم به برخی ویژگی‌های این گیاه می پردازد که آن‌ها مایه عذاب و رنج بودن آن برای ظالمان است (إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِینَ).

سپس می‌افزاید: آن درختی است که از قعر جهنم می روید (إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِی أَصْلِ الْجَحِیمِ) و بعد می فرماید: شکوفه آن مانند سرهای شیاطین است (طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُۆُوسُ الشَّیَاطِینِ).

تشبیه شکوفه های آن گیاه جهنمی به سرهای شیاطین برای بیان نهایت زشتی و چهره تنفرآمیز آن است، زیرا انسان از چیزی که متنفر باشد ، در ذهن خود برای آن قیافه ای زشت و وحشتناک ترسیم می کند و به هر چه علاقه مند است برای آن قیافه ای زیبا و دوست داشتنی.

برای همین در عکس‌هایی که مردم برای فرشتگان می کشند زیباترین چهره ها را ترسیم می کنند و برای شیاطین و دیوان بدترین چهره ها را، در حالی که نه فرشته را دیده اند و نه دیو را.

در تعبیرات روزمره نیز بسیار دیده می شود که می گویند: فلان کس مانند جن است؛ یا قیافه اش مثل دیو است! این‌ها همه تشبیهاتی است بر اساس تصورات ذهنی انسان‌ها از مفاهیم مختلف که ادبیات قرآن هم در بیش‌تر موارد منطبق با همین ادبیات عامیانه است. [10]

آخرین نکته ای که در این آیات درباره گیاه زقوم بیان شده است پرشدن شکم ظالمان مغرور از آن است (فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِۆُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ).  

 

پی نوشت ها:

1.   آیات 15 و 16 سوره فجر به همین موضوع پرداخته است.

2.   254/ بقره

3.   34/ توبه

4.   40/ بقره

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 17/102

6.    59/ نساء

7.   کافی 1/11

8.   تفسیر نمونه 19/70

9.   لسان العرب 12/269

10.  ر.ک به تفسیر نمونه 19/72



در جهنم، درخت تلخ و اتشینی به نام(زقوم) وجود دارد که غذای دورزخیان است و مانند مس اتش و گداخته شده، در شکم کنهکاران می جوشد. که پس از خوردن ان، از ابی که بسیار تلخ و اتشین است می نوشند که اب از درون، انها را تکه تکه می نماید. و همینطور ابهای بسیار داغ و کثیف و چرکین دیگری نیز، جرعه جرعه به حلق انها ریخته می شود. (منبع: کتاب عذاب های جهنمی)


- نظرات (0)

پاداش 2 برابردربرابر2برابرعذاب

معارفی ازجز 22 قران

پاداش دو برابر در مقابل عذاب دو برابر

خداوند متعال در اولین آیه از این جزء (آیه 31) به زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وعده پاداشی مضاعف در برابر عمل صالح می دهد: هر کس از شما در برابر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خضوع و اطاعت کند و عمل صالحی بجا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد (وَمَن یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّۆْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ).

و این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست ، در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دوبرابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ)

دلیل این حساب ویژه، موقعیت خاص و ویژه این افراد است که یک گناه آشکارِ آن‌ها در اصل دو گناه است: یکی همان گناه انجام شده و دیگری لطمه به آبروی اسلام.

روی همین اصل، کار خیری هم که انجام می دهند اگر کمک به آبروی اسلام و به نحوی تبلیغ دین باشد ، از دو ثواب برخوردار خواهد بود؛ چرا که آن یک کار در واقع دو کار بوده است. [1]

و این قانون اختصاصی به زنان پیغمبر صلی الله علیه وآله ندارد ، هر کس که رفتار او در پیوند با دین دیده می شود و در نوع نگاهِ مردم به دین مۆثر است همین قانون درباره او اجرا می شود.

شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: إِنَّکُمْ أَهْلُ بَیْتٍ مَغْفُورٌ لَکُم؛ شما خاندانی هستید که خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده است.

امام در غضب شد و فرمود: ما سزاوارتریم که آنچه را خدا درباره همسران پیامبر اکرم جاری کرده در مورد ما جاری شود؛ نه چنان که تو می‌گویی. ما برای نیکوکارانمان دو پاداش و برای بدکارانمان دو کیفر و عذاب قائل هستیم. سپس دو آیه بالا را به عنوان شاهد تلاوت فرمود. [2]

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند

اظهار نظر در برابر حکم صریح الهی ممنوع!

آیه 36، بیانگر روح اسلام یعنی تسلیم است، آن هم تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خدا. آیه می فرماید: آن هنگام که خدا و پیامبرش به کاری حکم کنند ، برای هیچ مرد و زن با ایمانی اختیاری نیست که آن را بپذیرد یا نه (وَمَا كَانَ لِمُۆْمِنٍ وَلَا مُۆْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)؛ بلکه باید اراده خود را تابع اراده حق کند، همانگونه که سر تا پای وجودش وابسته به او است.

این درست مانند آن است که یک پزشک ماهر به بیمار بگوید این درمان در صورتی نتیجه اش رضایت بخش خواهد بود که تو در برابر دستورات پزشکی من، تسلیم محض باشی و از خودت اظهار نظری نکنی که این سخن، نهایت دلسوزی آن پزشک را نسبت به بیمار نشان می دهد. برای همین در پایان آیه می فرماید: کسی که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند گرفتار گمراهی آشکاری شده است (وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا).

 

صلوات خدا بر کسانی که او را یاد می کنند

آیات 41 و 42 به مۆمنین امر می کند فراوان خدا را یاد کنند و پیوسته تسبیح گوی او باشند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا ، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا).

سپس پاداش این کار را صلوات خدا ذکر می کند که اگر خدا را بسیار یاد کنند و او را صبح و شام تسبیح گویند ، خدا هم بسیار بر آنان درود می فرستد و غرق نورشان می کند و از ظلمت‌ها دورشان می سازد [3] (هُوَ الَّذِی یُصَلیّ‌ِ عَلَیْکُمْ وَ مَلَئکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلیَ النُّورِ).

علامه طباطبایی(ره) در معنای صلوات به خصوص صلوات خدا بر مۆمنین می نویسد:

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند.[4]

این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دو برابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‌ِ)

و این آیه شباهت زیادی با آیاتی دارد که یاد خدا یا همان نزول رحمت ویژه اوست را در گرو یاد کردن او از سوی مردم می داند؛ مانند آیه 152 سوره بقره که می فرماید: فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

 

تبعیتی که کار دست آدم می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [5] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند ، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن‌ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن‌ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کن‌اند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).

هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می‌توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن‌ها گفته می‌شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن‌ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی‌دانید. [6]

مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!

دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.

بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند؛ این‌ها یاران و پیروانی می خواهند تا آتش به یاران معرکه و گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن‌ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.

 

حرف حسابی

حرف حسابی زدن دستور آیه 70 سوره احزاب به تمام مۆمنان است که بعد از دستور به رعایت تقوا صادر شده است (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا).

«سدید» از ریشه «سدّ» به معنای معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است. [7] از این رو «قول سدید» عبارت است از کلامی که هم مطابق با واقع به اشد و هم لغو و بیهوده نباشد؛ بلکه مفید باشد و فایده اش هم مانند سخن‌چینی و امثال آن، غیر مشروع نباشد. [8]

بنابراین آیه به مۆمنان دستور می دهد به راستی آنچه می گویند مطمئن باشند و از سخن سستی که پایه و اساسی محکم و نیز دلیل محکمه پسندی ندارد پرهیز کنند؛ همچنین مراقب باشند سخنشان بیهوده و یا فساد برانگیز نباشد.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به تفسیر نمونه 17/283-286

2.   بحار الأنوار 22/ 175

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/329

4.   همان

5.   170/ بقره

6.   38/ اعراف

7.   تفسیر نمونه 17/447

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/347


- نظرات (0)

علت اصلی گرفتاری ها

معارفی از جز 21 قران


زندگی خیالی، زندگی واقعی

قرآن کریم در آیه 64 سوره عنکبوت به دو ویژگی موجود در دنیا که عده ای را به خود مشغول کرده می پردازد و نسبت به آن هشدار می دهد که این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست (وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ).

«لهو» هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم و مفیدش باز داشته و به خود مشغول سازد.

یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیاست؛ برای اینکه آدمی را با زرق و برق فریبنده خود از زندگی باقی و دائمی باز داشته به خود مشغول و سرگرم می کند.

«لعب» کاری است دارای نظم و قانون؛ اما با هدفی خیالی مثل بازی‌های بچه‌ها که یکی شاه می شود و دیگری وزیر، این دستور می دهد و آن دستور می بَرد و دست آخر هم زیر همه چیز می زنند و به خانه می‌روند. [1]

زندگی دنیا منهای معنویت و دینداری، سرگرم شدن به خیالات واهی و زودگذر است؛ به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده ، زندگی می‌کند و چون هر چه هست همه واقعیت است لعب و لهو در آن راه ندارد و این است معنای کلام الهی که می فرماید:وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ .

 

دعای خالصانه

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)[2]

برای چنین دعایی در آیه 65 سوره عنکبوت نمونه ای بیان شده است و آن هنگامه ایست که عده ای سوار بر کشتی، گرفتارِ طوفان و موج شده در آستانه ی غرق شدن که مرگ را به چشم می بینند و با تمام وجود احساسش می کنند ، دست به دعا برداشته و از عمق وجود خدا را می خوانند و از او می خواهند که آن‌ها را از این معرکه نجات دهد.

قرآن کریم مخلصانه بودن دعای آن‌ها را تأیید می کند (دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ) و خبر از اجابت آن می دهد (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ).

از این نمونه قرآنی که در عصر ما نیز نظایر گوناگون دارد معلوم شود خلوص در دعا که یکی از شرایط؛ بلکه مهم‌ترین شرط اجابت آن است وقتی محقق می شود که فرد سهمی برای غیر خدا در اجابت خواسته اش قرار ندهد و تمام فکر و ذهنش متوجه آن توانای بی همتا باشد.

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)

ملات نرم زندگی

در پیوند ازدواج که خانواده ای تشکیل می شود و زن و مردی در کنار هم زندگی مشترک خود را آغاز می کنند؛ روحیه زبر مردانه از یک سو، امر و نهی های مدیریتی از سوی دیگر و تنش های برخاسته از اختلاف نظرها و سلیقه ها از سوی سوم، همه هجوم می آورند و این خانواده را در آستانه فروپاشی قرار می دهند؛ در این موقع ملات نرمی لازم است تا تمام ارکان را به هم پیوند دهد با قدرت در کنار هم نگه دارد.

آن ملاتِ نرم، عشق و مهربانی است که خداوند بین آن‌ها قرار داده است (وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ـ آیه 21/روم)؛ عشق و محبتی که کانون آن، بانوی خانه است و هنر عاطفی او در این عشق ورزی و ابراز محبت می تواند به دیگر اعضای خانواده درس عشق و محبت دهد تا دیگران هم در تقویت پیوند خانوادگی سهیم باشند.

 

گرفتاری های زندگی محصول کار ماست

قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، نزول رحمت بر زندگی انسان‌ها را لطف الهی بیان کرده و آن را به خداوند متعال نسبت می دهد (أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً) اما وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد ، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که لااقل، بخشی از مصائب و گرفتاری‌هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]

همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند ، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن‌هاست که به آن‌ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).

در یک کلام اینگونه آیات بیانگر این واقعیت‌اند که «فساد و اوضاع بد و نابسامان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد. به عبارت دیگر هرجا فسادی ظاهر شود بازتاب اعمال بد مردم است و در ضمن این واکنش، یک هدف تربیتی نیز دارد و آن چشاندن طعم تلخ نتیجه اَعمال به مردم است تا شاید به خود آیند و به مسیر بندگی بازگردند.

«فساد و اوضاع بد و نابسمان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد.

نه محتاج شکر و نه متضرر از کفر

خدای یکتایی که ما قبول داریم و به او معتقدیم ، بر اساس کلام خودش نه محتاج شکر و عبادت ماست و نه از کفران و بی دینی بندگانش متضرر می شود.

اگر به شکر، امر و از کفر نهی کرده است (اُشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ)[4] برای آن است که هر کس که کافر شود ، کفرش بر زیان خود او است و وبالش دامن خودش را خواهد گرفت (مَن كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ ـ 44/ روم). و هر کس شکرگزار او بود ، سودش به خودش برمی گردد (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ـ 12/لقمان)

بعد دلیل این دو امر را اینگونه می فرماید: خداوند هم غنی است و هم حمید (إِنَّ اللَّهَ غَنیٌّ حَمِیدٌ)؛ یعنی چون خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

برای همین در مقام دلداری به پیامبرش صلی الله علیه وآله که از بی ایمانی و کفر مردم بسیار ناراحت و غمگین می شد [5] فرمود: هرکس که کفر ورزید، کفرش تو را اندوهگین نسازد (وَمَن كَفَرَ فَلَا یَحْزُنكَ كُفْرُهُ ـ 23/ لقمان)

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه دوازدهم (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کنند. ایشان می نویسند: اگر در شکر تعبیر به مضارع کرده که دلالت بر استمرار دارد و در کفر تعبیر به ماضی کرده که تنها یک بار را می رساند، برای این است که شکر وقتی نافع است که استمرار داشته به اشد؛ ولی کفر، یک بارش هم ضرر دارد. [6]

خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

ریشه تمام گناهان

آیه 14 سوره سجده که گزارشی از اوضاع بدِ تبهکاران در قیامت است؛ ریشه گرفتاری انسان به انواع عذاب‌ها را بی اعتنایی به آخرت بیان می دارد (فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا).

در لغت عرب «نسیان» به دو معناست : یکی فراموشی ذهنی و دیگری ترک عملی. [7]

علامه طباطبایی (ره) هم با عنایت به این مطلب، معنای نسیان در آیه را بی اعتنایی به قیامت معنا می کند. [8] یعنی ریشه تمام گناهان بی اعتنایی به قیامت است و اینکه روز حسابی در پیش است و باید در پیشگاه عادل بی همتا حساب پس داد.

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/149

2.   60/ غافر

3.   تفسیر نمونه 16/436

4.   152/ بقره

5.   6/ کهف، 3/ شعراء

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/215

7.   مقاییس اللغة، واژه «نسی»

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/ 253

امید پیشگر   


- نظرات (0)

دارایی مادرقیامت

معارفی ازجز 20 قرآن



گناه

قیامت و دارائی های ما

در قیامت دارائی های مردم که همه از جنس عقیده و عملند دو گونه است : یا حسنه و یا سیئه؛ یعنی یا خوب است یا بد. بد و خوبش را هم معیار عقل و نقل معین می کند؛ اگر موافق دستور و سفارش قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، خوب است و اگر با آن مخالف بود شکی در بدی آن نیست.

آیات 89 و 90 سوره مبارکه نمل به تأثیر این دارائی‌ها در قیامت می پردازد و از وضعیت صاحبانشان در آنجا خبر می دهد.

ابتدا می فرماید: کسانی که حسنه و کار نیکی در دنیا انجام می دهند ، اگر بتوانند آن را به صحنه قیامت بیاورند دو پاداش نقدِ بسیار مهم به آنها می دهیم: یکی پاداشی بهتر از آنچه آورده اند و دیگری در امان بودن از وحشت آن روز (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).

در آیه بعد به دسته دوم می پردازد؛ آن‌ها که بد کردند و در این دنیا با توبه و انابه آن را نابود نکردند ، در آن سرا هم شفاعتی شامل حالشان نشد تا اثر بد آنچه کردند و به آن معتقد بودند را از بین ببرد.

این‌ها کسانی اند که به رو در آتش افکنده می شوند! (وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ ).

جزای آن‌ها نیز همان است که در دنیا انجام دادند. گناه باطنی دارد که آتش است [1] و عذاب؛ و در قیامت بی آنکه ذره ای بر آن افزوده شود تحویلِ فاعلِ آن می شود. برای همین فرمود: آیا جزائی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).

 

دو شگرد همیشگی استعمارگران

آیه 4 سوره قصص به دو شگرد فرعون برای استعمار مردم اشاره می کند که چطور از آن‌ها بهره جست تا مردم را به بردگی خود بکشد و بر آن‌ها ظالمانه حکمرانی کند.

هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد

شگرد اولش ایجاد تفرقه بین مردم بود؛ یعنی همان سیاستِ شیطانیِ «تفرقه بنداز ، حکومت کن» (جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً).

فرعون مخصوصاً مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسیم کرد: «قبطیان» که بومیان آن سرزمین بودند و تمام وسایل رفاهی و کاخ‌ها و ثروت‌ها و پست‌های حکومت در اختیار آنان بود و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیل که به صورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آن‌ها گرفتار بودند.                       

شگرد دومش استضعاف یعنی به ضعف کشاندن بود. ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند.

فرعون اجازه نمی داد مردم با معارف تعالی بخش الهی آشنا شوند و در مقابل، آن‌ها را سرگرم پرستش بت کرده بود و به آن‌ها باورانده بود که او خدای اعلای آن‌هاست.

اگر امروز شاهد تحریم‌های متعدد از سوی مستکبران جهان نسبت به ایران اسلامی هستیم ، جای تعجب ندارد و پدیده ی جدیدی نیست. تحریم‌های اقتصادی و نظامی از یک سو و تلاش برای ابتذال فرهنگی از سوی دیگر و نیز دامن زدن به فرقه گرایی و نژاد پرستی و قوم گرایی های افراطی، همه در راستای همان سیاست‌های استکباری برای تسلط استعماری بر ایران اسلامی است.

در سطح جهانی نیز همین دو شگرد برای استعمار مسلمانان و کشورهای اسلامی کاملاً مشهود است؛ تفرقه انداختن بین مسلمانان و مانع تراشی برای اتحاد آن‌ها از یک طرف و نیز تلاش گسترده برای ضعیف نگه داشتن جوامع اسلامی در تمام عرصه ها از واقعیت های عصرماست .

بهشت و جهنم نور  و تاریکی
ملاک تشخیص هادیان الهی از هادیان شیطانی

از آیات 48 تا 50 به دست می آید که تنها راه هدایت راهی است که خداوند با آموزه های وحیانی در پیش روی انسان قرار می دهد و غیر از این، راه نیست؛ بیراهه ایست که باید و نبایدهایش برخاسته از هوای نفس است و جایی که انسان را می برد و به سوی آن سوق می دهد بیابان‌های گمراهی و سرگردانی است.

این آیات شریفه درباره کسانی است که هدایتگری کتاب‌های آسمانی مانند قرآن و تورات را نپذیرفته و هر دو را جادو خواندند و رسماً اعلام کردند که ما این کتاب‌های آسمانی را قبول نداریم (قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ).

پاسخی که به آن‌ها داده می شود این است که اگر راست می گویید و این دو را کتاب هدایت نمی دانیم ، شما از جانب خدا کتابی بیاورید که از این دو هادی تر باشد (فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا). از اینجا معلوم می شود اگر مکتب مدعی هدایتگری ظهور کرد؛ اما ارتباطی با خدا نداشت؛ از سوی او نبود و به سوی او دعوت نمی کرد از ریشه باطل است چون فرمود کتاب یعنی مکتبی از سوی خدا.

سپس ادامه می دهد که اگر این خواسته را اجابت نکردند و چنین کتابی را نیاوردند معلوم می شود به دنبال هواپرستی‌اند و نه خداپرستی (فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ) و روشن است کسی که هدایت الهی را وا نهد و از هوای نفس پیروی کند ، در گمراهی محض فرو خواهد رفت (مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ).

و این یعنی معارفی به واقع هدایتگرند که وحیانی باشند؛ نه نفسانی. هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد.

 

دفع بدی با خوبی

در آیه 54 وصفی از مردمان با ایمان را نقل می کند که فقط گزارش نیست ، بیان وصف برتر است برای تبعیت و پیروی در عمل. آن ویژگی برخاسته از ایمان واقعی دفع بدی مردم با خوبی است (وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ).

«درء» یعنی دفع و منظور از حسنه و سیئه در اینجا اخلاق نیک و بد است. [2] یعنی مۆمنان با گفتار نیکو، سخنان زشت را و با معروف، منکر را و با حلم، جهل جاهلان را و با محبت، عداوت و کینه توزی را و با پیوند دوستی و صله رحم، قطع پیوند را، پاسخ می گویند نه با بدی و این یک روش بسیار مۆثر در مبارزه با مفاسد اجتماعی و خانوادگی است که قرآن کریم روی آن تکیه کرده است.

ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند

در روایت می خوانیم: امام صادق علیه السلام به یکی از یارانشان به نام ابن جُندب فرمود:

یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلَی مَنْ سَبَّکَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ؛ پسر جندب! با کسی که از تو بریده رابطه برقرار کن و به آن کس که از تو دریغ داشته عطا کن و با هر که با تو بد کرده ، خوبی کن و در جواب آن کس که دشنامت داده سلام کن و در حقّ کسی که با تو خصومت کرده انصاف ده و از [تقصیر] آن کس که بر تو ستم کرده گذشت کن. [3]

دو وصف که تمام گناهان در آن جمع‌اند

خداوند متعال در آیه 83 سوره قصص می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که نه خواهان برتری جویی در زمین اند و نه به دنبال فساد در آن (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا). یعنی نه تنها برتری جو و مفسد نیستند ، که قصد آن را نیز ندارند؛ چرا که قلبشان از این امور پاک و روحشان از این آلودگی‌ها منزه است.

در حقیقت آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت می شود همین دو امر است: برتری جویی و فساد در زمین که همه گناهان در آن جمع است؛ چرا که هر چه خدا از آن نهی کرده حتماً بر خلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود او بوده؛ بنابراین ارتکاب آن، نظام زندگی او را بر هم زده و سبب فساد در زمین می شود.

تفسیر نمونه می نویسد: استعلاء (برتری جویی) خود یکی از مصادیق فساد در زمین است که برای اهمیت فوق العاده آن به شکل جداگانه مطرح شده است. [4]

پس آنچه راه رسیدن انسان به بهشت را هموار می کند این است که به دنبال برتری نسبت به دیگران و فساد نباشد حتی ذره ای و این روحیه اهل بهشت است که آیه به آن وعده می دهد.

 

پی نوشت ها:

1.   آیاتی مانند 10/ سوره نساء گویای این حقیقت‌اند.

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/55

3.   تحف العقول، ص 305

4.   تفسیر نمونه 16/178

 


- نظرات (0)

روزانه های ماه مبارک رمضان

روزانه‌های ماه مبارک رمضان
ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای تقرب به خدا است. در این روزهای ضیافت الهی که معمولا فرصت بیشتری را برای خلوت و عبادت با معبود در اختیار داریم، می‌توانیم با گوش سپردن به تلاوت روزانه قرآن کریم، دعاهای روزانه و ترجمه آنها، نواهنگ‌های جذاب و آموزنده، سخنرانی‌های شنیدنی، احکام مربوط به روزه‌داری و فایل‌های متنوع و جذاب دیگر بر نورانیت و معنویت این ماه بیفزاییم و بهره افزون‌تری از این لحظات آسمانی ببریم. با این امید، ویژه‌های روزانه ماه مبارک رمضان را تقدیم شما می‌نماییم. شما با کلیک بر روی گزینه مورد نظر، صوت‌های مخصوص آن‌روز را می‌شنوید و البته می‌توانید جهت گوش دادن در فرصت‌های دیگر یا برای دوستان خود، این صوت‌ها را بر روی رایانه خود، ذخیره نمایید. التماس دعا


- نظرات (0)

فرودگاه شیاطین

معارفی از جز 19 قرآن


فرودگاه شیطان

مهم‌ترین شاخصه دوست بد

روز قیامت، کسی که در دنیا مسیر عبادت و بندگی را طی نکرده و پیرو رسول خدا صلی الله علیه وآله نبوده است ، از شدت حسرت دست خویش به دندان می‌گزد (وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ) و در آن حسرت بی فایده ی خود، جملات اندوه‌باری را بر زبان جاری می کند که دلیل انحراف و جهنمی شدن اوست.

هر چند ندامت در قیامت سودی برای او نخواهد داشت؛ ولی شنیدن اعترافات او می تواند برای ما حاضران در دنیا بسیار سودمند به اشد.

سخنان او در دو بخش خلاصه می شود:

یکی فاصله گرفتن از خط هدایت و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه وآله است (یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا) و دیگری دوستی با بدان (لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا).

سپس دلیل بد بودن آن فلان دوست خود را هم بیان می کند: در حالی که به احکام و معارف دین دسترسی داشتم و می توانستم با عمل به آن‌ها بنده خوب خدا باشم و بهشتی شوم؛ او مرا از مسیر اطاعت و بندگی خدا خارج کرد و به بیراهه برد (لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی). (آیات 28 و 29)

بنابراین می‌توان گفت مهم‌ترین و درشترین شاخصه دوست بد، تلاش او برای خارج کردن انسان از مسیر بندگی خداست.

این را هم باید توجه داشت که این سخنان، سخنان کسی است که دنیا را گذرانده و الان در قیامت است و دارد می بیند واقعیات و آثارِ کارهای بدی که در دنیا انجام داد؛ او دارد می بیند دوستی با بدان چه سرانجام شومی در قیامت برایش به بار آورده است و این یعنی عاقبت قطعی کسانی که راه او را بپیمایند .

همین است که قرآن کریم در این آیات شریفه گزارش کرده است.

آمر به معروف و ناهی منکر و به طور کلی دعوت کننده به راه حق در برابر کسانی که دعوت او را می پذیرند ، نرمش نشان داده و در صورت امکان مطالب تکمیلی و بیش‌تری را در اختیار آن‌ها قرار دهد و به کسانی که دعوت او را نپذیرفته و بی اعتنایی می کنند ، اعلام کند که از کار آن‌ها بیزار است و رفتار آن‌ها را تأیید نمی کند

رضایت به گناه دامن همه را می گیرد

آیات 155 به بعد سوره شعراء درباره شتری است که به اعجازِ صالح پیامبر علیه السلام از دل کوه بیرون آمد. آن رسول خدا به مردمش گفت: این ماده شتری است که به اذن خدا به عنوان معجزه ی من از دل کوه بیرون آمده؛ سهمی از آب این چشمه برای او و سهم روز معینی برای شماست (هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ). سپس دستور داد: کم‌ترین آزاری به آن نرسانید که اگر چنین کنید عذاب روز عظیم شما را فرا خواهد گرفت (وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَكُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ).

اما این هشدارها برای آن مردم سرکش و طغیانگر سودی نداشت و سرانجام ناقه را کشتند (فَعَقَرُوهَا) و گرفتار عذاب الهی شدند (فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ).

آنچه در این آیات بیش‌تر جلب توجه می کند گزارش اقدام به قتل به شگل گروهی است که قرآن کریم با فعل «عقروا»[1] که جمع است از آن یاد می کند و این در حالی است که بنابر کلام امیرالمومنین علیه السلام ، آن شتر را تنها یک نفر کشت؛ نه همه و نه حتی جمع کوچکی؛ اما خداوند قتل را به همه آن‌ها نسبت داد و همه گرفتار عذاب کرد (إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ).

دلیل این اختلاف را امیرالمومنین علیه السلام خود بیان می کند و در ادامه می فرماید: (خداوند قتل را به همه آن‌ها نسبت داد) چون همگان به آن رضایت دادند (لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا)[2]

و این یعنی گناه را یک نفر انجام داد و چون دیگران به آن رضایت دادند، همه شریک جرم او شدند و چون عذاب نازل شد ، دامنش همه راضیان به گناه را گرفت و به کام مرگ فرستاد. 

امر به معروف
رفتار ما پس از امر به معروف و نهی از منکر

آیات 215 تا 217 سوره مبارک شعراء دستور خداوند متعال به رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره وظیفه بعد از دعوت آن حضرت است.

بر اساس این آیات، رسول خدا صلی الله علیه وآله موظف می شود آن‌هایی را که به دعوت او لبیک گفته ، ایمان می آورند و از او پیروی می کنند دور خود جمع کند و پر و بال رأفت بر ایشان بگستراند و به تربیتشان بپردازد (وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ) و اگر نپذیرفتند و اعتنایی نکرده و همان مسیر غلطی که داشتند را ادامه دادند ، از اعمالشان اعلام برائت کرده بگوید : من از کرده شما بیزارم (فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ) و در تمام این امور ، توکلش به خداوند متعال باشد (وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ).

از این دستور به توکل فهمیده می شود که دعوت کننده جز همان وظیفه ی دعوتی که خداوند تکلیف کرده است، تکلیفی در اطاعت و یا نافرمانی دعوت شونده ندارد و غیر از آن تکلیف، هر چه هست به دست خداست که او عزیز و مقتدر است و به زودی نافرمانان را عذاب و اطاعت کنندگان را رحمت می‌دهد. [3]

از این آیات می‌توان استفاده کرد که آمر به معروف و ناهی منکر و به طور کلی دعوت کننده به راه حق در برابر کسانی که دعوت او را می پذیرند ، نرمش نشان داده و در صورت امکان مطالب تکمیلی و بیش‌تری را در اختیار آن‌ها قرار دهد و به کسانی که دعوت او را نپذیرفته و بی اعتنایی می کنند ، اعلام کند که از کار آن‌ها بیزار است و رفتار آن‌ها را تأیید نمی کند.

فرودگاه شیاطین  

آیه 221 می پرسد: آیا به شما خبر بدهم که شیاطین بر چه کسانی نازل می‌شوند؟! (هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ).

بعد پاسخ این پرسش را این گونه می دهد: آن‌ها بر هر " أفّاک أثیم" فرود می آیند (تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ).

«أفّاك» از ریشه «إفك» (بر وزن پلک) به معنی دروغ بزرگ است؛ بنابراین «أفّاك» به معنی کسی است که فراوان دروغ‌های بزرگ می‌گوید و «أثیم» از ریشه «إثم» (بر وزن اسم) در اصل به معنی کاری است که انسان را از ثواب به تأخیر می اندازد و معمولاً به معنی گناه به کار می رود؛ بنابراین «أثیم» یعنی گنهکار. [4]

اما اینکه فرمود: شیطان‌ها بر هر افاک اثیم نازل می‌شوند، برای این است که شیطان‌ها جز جلوه دادن باطل به صورت حق و زینت دادن عمل زشت، کاری ندارند [5] برای همین با کسانی ارتباط برقرار می کنند که مانند خودشان باشند و این گروه کسانی نیستند جز آن‌ها که افاک اثیم اند.

آنچه سبب می شود عده ای آیات روشن الهی که به حقانیت آن‌ها یقین پیداکرده اند را به جان گره نزنند [7] و باور نکنند دو عامل است یکی داشتن روحیه ستمگری و دیگری روحیه برتری طلبی

چگونه می‌توان علم داشت ولی باور نداشت؟

حقیقتی در قرآن کریم وجود دارد که با دقیق شدن در آن، پاسخ به این سوال آسان خواهد بود.

آن حقیقت را می‌توان در آیات 13 و 14 سوره مبارک نمل مشاهده کرد. این آیات که درباره فرعونیان و گردنکشان عصر موسی علیه السلام است ، ابتدا خبر از آیاتی می دهد که اعجاز و خدایی بودنشان بسیار روشن و هویدا بود (جَاءتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَةً)؛ اما فرعونیان با آنکه یقین کردند که آن‌ها آیات الهی است (اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ) آن را جادو خواندند(قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ) و منکر حقانیت آن‌ها شدند (وَجَحَدُوا بِهَا).

دلیل چنین برخوردی را خداوند متعال وجود دو انحراف درونی در بین آنان اعلام می کند که یکی ظلم است و دیگری برتری جویی (ظُلْمًا وَعُلُوًّا).

از این آیات دو پیام مهم به دست می آید:

1. ایمان یا همان باور، حقیقتی غیر از علم و دانش است. آیت الله جوادی آملی می فرماید: علم، تصویری از معلوم در جان عالم است که این انعکاس خارج از اختیار اوست؛ یعنی اگر صورت علمی چیزی به صفحه جان کسی منعکس شد ، معنا ندارد که او بگوید من نمی خواهم آن را بدانم یا درک کنم. ولی ایمان، گره زدن آن علم به جان است که کاری بعد از آموختن است و این، فعلی اختیاری است؛ یعنی فرد می تواند آنچه را آموخته به جان گره بزند و معتقد شود و می تواند گرده نزده و منکر شود. [6] 

برای مثال همه می دانند که تاریکی ترس ندارد و یا از مرده کاری ساخته نیست؛ اما چند نفر هستند که به این علم، ایمان دارند و با تمام وجود آن را باور کرده اند؟

2. آنچه سبب می شود عده ای آیات روشن الهی که به حقانیت آن‌ها یقین پیداکرده اند را به جان گره نزنند [7] و باور نکنند دو عامل است یکی داشتن روحیه ستمگری و دیگری روحیه برتری طلبی.

 

پی نوشت ها :

1.   «عُقر» بر وزن قُفل در اصل به معنی ریشه و اساس چیزی است، گاه به معنی سر بریدن و گاه به معنی پی کردن حیوان (پائین پای او را قطع کردن و به زمین افکندن) نیز آمده است. تفسیر نمونه 15/313

2.   نهج البلاغه، خطبه 201

3.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 15/ 329

4.   تفسیر نمونه 15/375

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 15/330

6.   برگرفته از جلسه درس تفسیر معظم له.

7.   عقیده از عقد به معنای گرده زده است.



- نظرات (0)

معارفی از 30 جز قران


جزء شانزدهم قرآنجزء اول قرآن
جزء هفدهم قرآنجزء دوم قرآن
جزء هجدهم قرآنجزء سوم قرآن
جزء نوزدهم قرآنجزء چهارم قرآن
جزء بیستم قرآنجزء پنجم قرآن
جزء بیست و یکم قرآنجزء ششم قرآن
جزء بیست و دوم قرآنجزء هفتم قرآن
جزء بیست و سوم قرآنجزء هشتم قرآن
جزء بیست و چهارم قرآنجزء نهم قرآن
جزء بیست و پنجم قرآنجزء دهم قرآن
جزء بیست و ششم قرآنجزء یازدهم قرآن
جزء بیست و هفتم قرآن جزء دوازدهم قرآن
جزء بیست و هشتم قرآن جزء سیزدهم قرآن
جزء بیست و نهم قرآن جزء چهاردهم قرآن
جزء سی ام قرآن جزء پانزدهم قرآن


- نظرات (0)

اعمال شب قدر

شب نوزدهم اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عليه السلام مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عليه السلام عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است يكى آنكه در هر سه شب بايد كرد و ديگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس ‍ آن چند چيز است :

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل اين شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند .

دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد در روايت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است كه از جاى خود برنخيزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بيامرزد ((الخبر))

سوّم قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ

خدايا از تو خواهم به حق كتاب

الْمُنْزَلِ وَما فيهِ وَفيهِ اسْمُكَ الاْكْبَرُ وَاَسْماَّؤُكَ الْحُسْنى وَما يُخافُ

فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس

وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِكَ مِنَ النّارِ

و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهد .


چهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد و بر سر بگذارد و بگويد :

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ

خدايا به حق اين قرآن و بحق آنكس كه او را بدان فرستادى و بحق هر مؤ منى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و بحقى كه تو بر ايشان

فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ                 پس ده مرتبه بگويد                      بِكَ يا اَللّهُ         و ده مرتبه          بِمُحَمَّدٍ

دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد* * * * * * * * بحق خودت اى خدا     * * * * * *   بحق محمدصلى الله عليه و آله

و ده مرتبه      بِعَلي           و ده مرتبه         بِفاطِمَةَ         و ده مرتبه           بِالْحَسَنِ     و ده مرتبه         بِالْحُسَيْنِ

* * * * بحق على عليه السلام * * * * بحق فاطمه سلام الله عليها * * * *بحق حسن عليه السلام * * * * بحق حسين عليه السلام

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ    و ده مرتبه          بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي          و ده مرتبه   بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

* * * * بحق على بن الحسين عليه السلام * * * * بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق جعفر بن محمدعليه السلام

 و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ                 و ده مرتبه              بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى       و ده مرتبه

 * * * * * بحق موسى بن جعفرعليه السلام * * * * * * بحق على بن موسى عليه السلام * * * *

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي                 و ده مرتبه               بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ   و ده مرتبه         بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي

بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق على بن محمدعليه السلام * * * * بحق حسن بن على عليه السلام

و ده مرتبه            بِالْحُجَّةِ            

* * * * به حق حضرت حجت عليه السلام

پس هر حاجت كه دارى طلب كن .

پنجم زيارت كند امام حسين عليه السلام را در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمده .

ششم احيا بدارد اين شبها را همانا روايت شده هركه احيا كند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد .

هفتم صد ركعت نماز كند كه فضيلت بسيار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند هشتم بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا

خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم

اَصْرِفُ عَنْها سُوَّءاً اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ

از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى وَقِلَّةِ حيلَتى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْجِزْ لى ما

خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه

وَعَدْتَنى وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ

بر من و همه مؤ منين و مؤ منات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ

و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست

الْفَقيرُ الْمَهينُ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى وَلا [غافِلاً]

خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لاِِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى

احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد

فى سَرّاَّءَ اَوْ ضَرّاَّءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخاَّءٍ اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاَّءٍ اَوْ بُؤْسٍ اَوْ

چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا

نَعْماَّءَ اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاَّءِ

در نعمت براستى تو شنواى دعايى

و اين دعا را كفعمى از امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه در اين شبها مى خوانده در حال قيام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى (ره ) فرموده كه بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنيا و آخرت خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤ من زنده و مرده ايشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعَليهمُ السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاء جوشن كبير را در اين سه شب بخوانند فقير گويد كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روايت شده كه خدمت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خودبخواهم فرمود عافيت را .


منبع جهت دانلود فایل های صوتی :

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=14555


- نظرات (0)

کلیدهای رستگاری

معارفی از جز 18 قران


کلید
کلیدهای رستگاری در دست مومنان

آیات آغازین سوره مبارکه مۆمنون اوصافی از مومنان را برمی شمرد که سبب رستگاری آنان شده است. این اوصاف عبارتند از:

1. خشوع در نماز: «خشوع» به معنى حالت تواضع و ادبِ جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا شده و آثارش در بدن ظاهر مى گردد. این تعبیر اشاره به این است كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نیست؛ بلكه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود كه از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند؛ چنان غرق حالت تفكر و حضور و راز و نیاز با پروردگار می شوند كه لحظات این نماز هر كدام براى آنها درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان (الَّذِینَ هُمْ فىِ صَلَاتهِِمْ خَاشِعُون).

2. رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند (وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).

3. انفاق مالی: زکات در این آیه به معنای زکات معروف نیست که در احکام مطرح است؛ بلکه به معنای انفاق مالی است؛ زیرا این آیات در مکه که هنوز زکات مشهور در آن واجب نشده بود نازل شده است. با این بیان روشن می شود كه چرا فرمود: زكات را عمل مى كنند و نفرمود: زكات را مى دهند. پس معنای آیه این است كه: مۆمنین كسانى هستند كه انفاق مالى دارند[1] (الَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَعِلُون).

محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند

4. حفظ عفت و پاكدامنى به طور كامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى: مومنین، غریزه جنسی خود را به شدت کنترل می کنند (الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُون) و جز در مورد همسر و کنیز که خدا اجازه بهره بردن از آنها را داده است از اِعمال آن جلوگیری می کنند (إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ).

5 و 6. رعایت عهد و امانت: بر اساس این آیه، حفظ و اداى امانت (به معنى وسیع كلمه) و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است (الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون).

در مفهوم وسیع امانت، امانتهاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانتهاى مردم جمع است. نعمتهاى مختلف خدا هر یك امانتى از امانات او هستند. آئین حق، كتب آسمانى، دستور العملهاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اویند كه مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى كنند و به هنگام ترك دنیا آنها را به نسلهاى برومند آینده خود مى سپارند.

7. محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود[2] (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند.[3]

خواسته ای که هیچگاه اجابت نمی شود آیات 99-100 نقل درخواست و پاسخ آن است؛ درخواست برگشت به دنیا از سوی گنهکاران(رَبّ‏ِ ارْجِعُون) برای جبران ما فات (لَعَلىّ‏ِ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ)، تقاضایی است که با هرگز! (كَلّا) مواجه می شود. یعنی بازگشت به دنیا و جبران گذشته ممکن نیست که رخ دهد؛ زیرا قانون آفرینش چنین اجازه بازگشتى را به هیچكس، نه نیكوكار و نه بدكار، نمى‏دهد.[4]

گذشته از آن این درخواست از سوی کسانی است که عمری در دنیا زیستند و بد کردند و خداوند تا پایان عمر به آنها فرصت بازگشت و اصلاح داد و اینها اعتنا نکردند. واضح است درخواست امروزشان از سر ترس است و واقعیت درونی ندارد و اگر به دنیا برگردند باز همان آش است و همان کاسه(لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ اگر به دنیا برگردند، باز به همان كارهایى كه از آن نهى شده بودند بر می گردند و بی تردید آنها دروغگویند)[5]. برای همین در اینجا می فرماید: تقاضای اینها سخنی بیش نیست (حرفی است که می زنند) (إِنَّهَا كلَِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا).

هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است

برخورد خداوند با کسانی که دینداران را به تمسخر می گیرند آیات 105 به بعد نقل گفتگوی کسانی است که در دنیا نه تنها خود ایمان نیاوردند؛ بلکه مۆمنان را برای دینداریشان مورد تمسخر قرار دادند.

در آیه 107 یکی از درخواستهای آنها نقل شده است: پروردگارا! ما را از این آتش بیرون ببر (رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها) که بر اساس آیات 99- 100 کنایه از این است که ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم.

بعد ادامه می دهند: اگر دوباره به روش گذشته بازگشتیم و کارهاى سابق را تكرار كردیم ما قطعا ستمکاریم (فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ) و شایسته عفو تو نخواهیم بود.

پاسخی که از خدا می شنوند این است: اخْسَۆُا فِیها وَ لا تُكَلِّمُونِ

المیزان در معنای «إخْسَۆُا» به نقل از مفردات راغب می نویسد: خَسَأتُ الكَلبَ فخسأ ؛ معنایش این است كه سگ را از روى اهانت چِخ كردم، رفت و در گوشه اى نشست و عرب وقتى مى‏خواهد به سگ بگوید: چِخ، مى‏گوید: اِخسَأ.[6]

بنابراین معنا پاسخی که خداوند به اینها می دهد چنین می شود: دور شوید و هم چنان در دوزخ بمانید؛ خاموش شوید و با من حرف نزنید.

آنگاه دلیل این برخورد سراسر توهین را در آیات بعد (109-110) بیان می کند. می فرماید: فراموش كرده اید گروهى از بندگان خاص من مى گفتند: پروردگارا ما ایمان آوردیم، ما را ببخش! بر ما رحم كن! و تو بهترین رحم كنندگانى؛ ولی شما آنها را به باد مسخره گرفتید (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا) و آن قدر در این كار اصرار كردید كه استهزا كردن آنها، شما را به كلى از یاد من غافل كرد (حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِی‏). شما پیوسته به آنها مى خندیدید (كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ) و بر سخنان و عقائد و رفتار و كردارشان پوزخند مى زدید. امروز به آنها برای آن صبر و استقامت و پایمردى در مقابل آن همه استهزا پاداش دادم (إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ).

رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند

و اما شما! امروز در بدترین حالات و دردناكترین عذاب گرفتارید و كسى به فریادتان نخواهد رسید و باید هم چنین باشید چون شما مستحق این كیفرید.

دلسوزی در اقامه حدود و اجرای قانونهای الهی؛ ممنوع برخی متاثر از تبلیغات فریبنده رسانه های بیگانه که اسلام ستیزیِ برخی از آنها بر کسی پوشیده نیست اجرای مجازاتهای اسلامی را مخالف روح و رحمت انسانی دانسته و با دلسوزی هایی که از خود نشان می دهند مانع اجرای احکام و قوانین مجازات اسلامی می شوند.

در این باره ذکر دو نکته ضروری به نظر می رسد:

1. قرآن کریم در آیه 2 سوره مبارکه نور با صراحت از چنین دلسوزی هایی نهی می کند: اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید هرگز نباید در اجراى این حد الهى گرفتار رافت (دلسوزی بیجا) شوید (وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

2. هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است.

جالب است که این دلسوزی را کسانی در بوق می کنند و برای دفاع از جنایتکاران به احکام الهی اسلام حمله ور می شوند که خود در قتل عام بیگناهان عالم سابقه طولانی و پرونده ای سنگین دارند و جالبتر اینکه بر خلق چنین فجایع انسانی هم افتخار می کنند. و این به واقع از عجایب روزگار ماست که عده ای دسته دسته انسان بی گناه را خون می ریزند و بدن می سوزانند و مستانه می خندند؛ آنگاه بر اعدام یک جانی جنایتکار اشک دلسوزی و ترحم می ریزند!!

 

پی نوشت:

1.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/10

2.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/11

3.       ر.ک به تفسیر نمونه 14/194-202

4.       تفسیر نمونه 14/311

5.       28/ انعام

6.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/71


- نظرات (0)

چگونه با خدا تسویه حساب کنیم

رسول مکرّم اسلام در خطبه خود در آخرین روزهای ماه شعبان می‌فرمایند:

«ای مردم، ماه خدا، شهر الله به سوی شما آمده، به استقبال آن بروید.»

ماه، ماه خدا و ما نیز میهمانان اوییم. حاجیان میهمانان مکانی خداوند هستند و روزه داران میهمانان زمانی؛ لذا به هر دو ضیوف الرحمن می‌گویند.

 

چه کنیم تا بهترین بهره را از این ماه برده باشیم؟

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) در این خطبه زیبا -که از نظر سند نیز بسیار قوی است- وظایف متعددی را برای عمل در این ماه پر فضیلت بر می‌شمارند که به آنها اشاره می‌نماییم.

- فاسئلوا اللهَ رَبَّكُم بِنیّاتٍ صادِقَه وَ قلوبٍ طاهره؛ پس از خدا بخواهید و دعا كنید با نیات صادق و قلوب پاك.

اَن یُوَفِّقَكُم لِصیامه وَ تِلاوَه كتابه؛ حضرت می‌فرماید از خدا طلب توفیق کنید تا با قرآن مأنوس شوید. آن را بخوانید، در آن تأمل و تدبر کنید و به قرآن عمل نمایید.

- وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُم وَ عَطَشِكُم فیهِ جوعَ یَوْم القیامه وَ عَطَشَه؛ نگذارید این گرسنگی و تشنگی بدون تفکر به پایان برسد. یاد قیامت کنید و فقر و نیازمندی آن روز را به یاد بیاورید.

- وَ تَصَدَّقوا علی فُقَرائِكُم وَ مساكینكُم؛ به فقیران و مساکین کمک کنید و از آنها دستگیری نمایید.

 

اگه یه روز پولدار بشم

خیلی از ماها هر از گاهی آرزو می کنیم که کاش پولدار بشویم و به داد مساکین و فقراء برسیم، کاش خدا پولی می داد که بتوانیم در مراسمات محرم و فاطمیه بانی خیر شویم و هزینه مساجد و کانون ها را فراهم کنیم، کاش وسعت رزق پیدا کنیم که برای زوج های جوان ساز و کار ازدواج فراهم نماییم و کاش پول هنگفتی داشتیم که مسجدی بسازیم و هزاران کاش و کاش دیگر.

در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید

بعضی هامون هم که کمی مقدس تر هستیم و در امورات فرهنگی و مجموعه های مذهبی نیز فعالیت داریم نیز حاضریم از وقت، زندگی و کارهای شخصی خود هم بزنیم و امورات مجامع فرهنگی را دنبال کنیم فقط به شرطی که از ما فقط کار یدی(عملی) بخواهند اما کمک مالی یا بانی شدن و پول دادن، هرگز! هرگز! هر چه کار از ما بخواهند انجام می دهیم و خودمون بانی جور می کنیم، اردو برگزار می کنیم، مراسم می گیریم اما دریغ از یک درهم پول که از خودمان خرج کنیم و همواره پیگیریم که خیرین بیشتری بیابیم و هزینه فعالیت های خویش را فقط از ناحیه دیگران فراهم کنیم و یا خیالبافی می کنیم که ما هم که پولدار شدیم حتماً درصدی از این مخارج را عهده دار خواهیم شد؛ حال آنکه این آرزو، توهّمی کودکانه و آرزویی عقیم، بیش نیست.

و اما علت:

اگر شما هم جزء افرادی هستید که آرزو می کنند پولدار شوند و به این و آن کمک کنند، حتماً برای چند لحظه هم که شده فکر کنید و شخصیت خود را واکاوی و بررسی کنید و ببینید همین الان چقدر دست بخشش دارید، ببینید جدا کردن مال از خود و بخشیدن آن به دیگران برایت آسان است یا سخت؟ ببینید با توجه به دارایی محدود و احیاناً ناچیز خود، تاکنون چقدر به دیگران کمک کرده اید یا در راه خیر قدم برداشته اید؟ آیا دست و دل باز هستید یا اینکه در حین کمک به دیگران؛ یک عالمه با خودتان درگیر هستید و در حین پول خرج کردن یا مهمانی دادن و دعوت کردن دوستانتان ده بار تا مرز پشیمانی می روید و بر می گردید و خلاصه به زحمت یک مالی را از جانتان جدا می کنید؟ یا اگر اهل کمک هستید چه درصدی از پول جیبتان یا درآمدتان را صرف امور خیر میکنید؟ یک دهم، یک صدم؟ یک هزارم یا کمتر؟ یا اینکه وقتی کمکی می کنید هی به خود می بالید و غره می شوید که به به من چه کردم!؟! و گویا سرتان می خواهد آسمان را بشکافد که ذره ای از مال الله را به خلق الله داده اید !؟!

محض برون رفت از این توهم عرض کنم که بر اساس مفاهیم دینی و تجربه بزرگان؛ کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد بود چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت.

در ضمن بسیاری مواقع، عکس آن صادق است یعنی نوعاً بر خلاف تصور، انسان که ثروتمند می شود خسیس تر و حریص تر نیز می گردد، چون ثروت معمولاً حرص هم به همراه می آورد چرا که حرص، آدمى را وا می ‏دارد بر جمع نمودن مازاد بر نیاز، و همچون بیابانى است بیکران که از هر طرف بروى به جایى نرسى، اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقى است، می بینیم حریصى که هفتاد سال عمر کرده و این قدر از اموال و املاک و خانه و غیره دارد که صد سال دیگر او را کفایت می‏کند و می داند که چند صباحى بیش از عمر طبیعی او باقی نیست، باز در صدد زیاد کردن مال است.

البته چنین آرزوهایی که در صدر کلام ذکر شد، عیب که نیست هیچ، بلکه بسیار شایسته و بایسته هم هست و حتی بر اساس روایات به ازای این چنین آرزوها در قیامت پاداش نیز داده می شود اما بشرطی که انسان حرکتی هم بکند نه اینکه انسان در وقت تنگدستی آب از دستش نچکد اما آرزوی گشاده دستی نماید که فلان کند و بهمان …

- وَ قِّروا كِبارَكُم وَ ارْحَموا صِغارَكُم؛ به بزرگان و پیرترها احترام بگذارید و به کوچک ترها رحم کنید و دست ملاطفت بر سرشان بكشید.

صله

- وَ صِلوا اَرْحامكم؛ صله رحم نیز جزء وظایف این ماه است و الحمدلله می‌بینیم سفره های مردم در این ماه برای میهمانی پهن است، فقط مراقب باشیم که این سفره های سرشار از معنویت با رفتارهای ما تبدیل به عذاب و آتش نشوند. چگونه؟

با رعایت محرم و نامحرم، با لقمه های پاک پذیرایی کردن، چشم و هم چشمی ها را رها کنیم و ساده برگزار کنیم. خدایی نکرده محافل را تبدیل به مجالس تمسخر، غیبت و دروغ و تهمت نکنیم.

- وَ احْفَظوا اَلْسِنتَكُم و... ؛ در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید.

ضمن اینکه اعضای بدنتان را حفظ می‌کنید از گناهان سابق نیز توبه کنید و دست دعا به سوی پروردگارتان بلند نمایید که این ماه، ماه دعا و نیایش است. بهترین ساعاتی که خداوند به بندگان نظر لطف دارد در این ماه است.

- مهمترین سفارش را حضرت در پایان بیان می‌فرمایند:

اَیُّها الناس اِن اَنفُسَكُم مرْهونه بِاَعْمالِكُم فَفُكُّوها بِاسْتِغْفارِكُم وَ ظُهورُكُم ثَقِیلَه من اَوْزارِكُم؛

می‌فرماید: جان‌های شما در گرو اعمال شماست پس با استغفار این دل و جان خود را آزاد كنید. این پشت های شما از بار گناهان خمیده است.

حضرت مهمترین عمل این ماه را در انتها ذکر فرمودند و آن عبارت است از آزاد شدن. می‌فرماید شما خیال نکنید آزادید، نه، برعکس بدهکارید، بدهکار اعمالتان. وقتی با چشمتان، با دستتان، با زبانتان، با اموالتان گناه کردید بدهکار شدید. در این میان خوشا به حال آنها که فقط حق الله بر گردنشان است نه حق الناس. حالا برای این بدهی تان باید وثیقه می‌دادید.

وثیقه اعمال هم جان ها و انفس شماست. خدا که مال و منال نمی‌خواهد پس خود انسان را به رهن و گرو بر داشته است! این است که در قرآن کریم می‌فرماید: «كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ.» هرکسی در گرو عمل خویش است. آن فردی که در حال گناه است و خیال می‌کند آزاد است در واقع او اسیر است، اسیر عمل خود، اسیر شهواتش. باید اراده را تقویت کرد و نگذاشت که به بند کشیده شود.

کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد شد چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت

برای استغفار كردن چه جمله ای را بگوییم؟

كوتاهترین جمله برای توبه جمله استغفر الله ربی و اتوب الیه می باشد اما حقیقت توبه و استغفار صرفا زبانی نمی باشد در روایت آمده است: امام علی (علیه السلام) به شخصى كه به عنوان توبه جمله‏ء استغفرالله را به زبان جارى كرد فرمود: مادر بر عزایت بگرید. مى‏دانى توبه چیست؟ استغفار (توبه) درجه‏ء علیین است و آن یك كلمه است اما شش معنى و مرحله دارد:

1. پشیمانى بر آنچه كه گذشت از گناه.

2. تصمیم جدى بر بازنگشتن به گناه.

3. اداء كردن حقوق مردم به مردم به طورى كه هنگام ملاقات پروردگار حقى بر تو نباشد.

4. اداى واجبات ضایع شده.

5. گوشت هایى كه در اثر حرام‏خورى بر اندامت روئیده با اندوه بر گناه آب كنى تا چیزى از آن باقى نماند و گوشت تازه بجاى آن بروید.

6. آنكه به همان اندازه كه شیرینى معصیت و گناه را چشیدى زحمت طاعت را نیز بچشى پس از انجام این مراحل مى‏گویى: استغفر الله‏.

حواسمان باشد که ما هم بدهکاریم. لذا بهترین فرصت برای آزاد شدن از قید گناهان و رها شدن از بندهای مادیات، ماه مبارک رمضان است


- نظرات (0)