سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

روزانه های ماه مبارک رمضان

روزانه‌های ماه مبارک رمضان
ماه مبارک رمضان، بهترین فرصت برای تقرب به خدا است. در این روزهای ضیافت الهی که معمولا فرصت بیشتری را برای خلوت و عبادت با معبود در اختیار داریم، می‌توانیم با گوش سپردن به تلاوت روزانه قرآن کریم، دعاهای روزانه و ترجمه آنها، نواهنگ‌های جذاب و آموزنده، سخنرانی‌های شنیدنی، احکام مربوط به روزه‌داری و فایل‌های متنوع و جذاب دیگر بر نورانیت و معنویت این ماه بیفزاییم و بهره افزون‌تری از این لحظات آسمانی ببریم. با این امید، ویژه‌های روزانه ماه مبارک رمضان را تقدیم شما می‌نماییم. شما با کلیک بر روی گزینه مورد نظر، صوت‌های مخصوص آن‌روز را می‌شنوید و البته می‌توانید جهت گوش دادن در فرصت‌های دیگر یا برای دوستان خود، این صوت‌ها را بر روی رایانه خود، ذخیره نمایید. التماس دعا


- نظرات (0)

فرودگاه شیاطین

معارفی از جز 19 قرآن


فرودگاه شیطان

مهم‌ترین شاخصه دوست بد

روز قیامت، کسی که در دنیا مسیر عبادت و بندگی را طی نکرده و پیرو رسول خدا صلی الله علیه وآله نبوده است ، از شدت حسرت دست خویش به دندان می‌گزد (وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ) و در آن حسرت بی فایده ی خود، جملات اندوه‌باری را بر زبان جاری می کند که دلیل انحراف و جهنمی شدن اوست.

هر چند ندامت در قیامت سودی برای او نخواهد داشت؛ ولی شنیدن اعترافات او می تواند برای ما حاضران در دنیا بسیار سودمند به اشد.

سخنان او در دو بخش خلاصه می شود:

یکی فاصله گرفتن از خط هدایت و پیروی از رسول خدا صلی الله علیه وآله است (یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا) و دیگری دوستی با بدان (لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا).

سپس دلیل بد بودن آن فلان دوست خود را هم بیان می کند: در حالی که به احکام و معارف دین دسترسی داشتم و می توانستم با عمل به آن‌ها بنده خوب خدا باشم و بهشتی شوم؛ او مرا از مسیر اطاعت و بندگی خدا خارج کرد و به بیراهه برد (لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی). (آیات 28 و 29)

بنابراین می‌توان گفت مهم‌ترین و درشترین شاخصه دوست بد، تلاش او برای خارج کردن انسان از مسیر بندگی خداست.

این را هم باید توجه داشت که این سخنان، سخنان کسی است که دنیا را گذرانده و الان در قیامت است و دارد می بیند واقعیات و آثارِ کارهای بدی که در دنیا انجام داد؛ او دارد می بیند دوستی با بدان چه سرانجام شومی در قیامت برایش به بار آورده است و این یعنی عاقبت قطعی کسانی که راه او را بپیمایند .

همین است که قرآن کریم در این آیات شریفه گزارش کرده است.

آمر به معروف و ناهی منکر و به طور کلی دعوت کننده به راه حق در برابر کسانی که دعوت او را می پذیرند ، نرمش نشان داده و در صورت امکان مطالب تکمیلی و بیش‌تری را در اختیار آن‌ها قرار دهد و به کسانی که دعوت او را نپذیرفته و بی اعتنایی می کنند ، اعلام کند که از کار آن‌ها بیزار است و رفتار آن‌ها را تأیید نمی کند

رضایت به گناه دامن همه را می گیرد

آیات 155 به بعد سوره شعراء درباره شتری است که به اعجازِ صالح پیامبر علیه السلام از دل کوه بیرون آمد. آن رسول خدا به مردمش گفت: این ماده شتری است که به اذن خدا به عنوان معجزه ی من از دل کوه بیرون آمده؛ سهمی از آب این چشمه برای او و سهم روز معینی برای شماست (هَذِهِ نَاقَةٌ لَّهَا شِرْبٌ وَلَكُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَّعْلُومٍ). سپس دستور داد: کم‌ترین آزاری به آن نرسانید که اگر چنین کنید عذاب روز عظیم شما را فرا خواهد گرفت (وَلَا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَكُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ).

اما این هشدارها برای آن مردم سرکش و طغیانگر سودی نداشت و سرانجام ناقه را کشتند (فَعَقَرُوهَا) و گرفتار عذاب الهی شدند (فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ).

آنچه در این آیات بیش‌تر جلب توجه می کند گزارش اقدام به قتل به شگل گروهی است که قرآن کریم با فعل «عقروا»[1] که جمع است از آن یاد می کند و این در حالی است که بنابر کلام امیرالمومنین علیه السلام ، آن شتر را تنها یک نفر کشت؛ نه همه و نه حتی جمع کوچکی؛ اما خداوند قتل را به همه آن‌ها نسبت داد و همه گرفتار عذاب کرد (إِنَّمَا عَقَرَ نَاقَةَ ثَمُودَ رَجُلٌ وَاحِدٌ فَعَمَّهُمُ اللَّهُ بِالْعَذَابِ).

دلیل این اختلاف را امیرالمومنین علیه السلام خود بیان می کند و در ادامه می فرماید: (خداوند قتل را به همه آن‌ها نسبت داد) چون همگان به آن رضایت دادند (لَمَّا عَمُّوهُ بِالرِّضَا)[2]

و این یعنی گناه را یک نفر انجام داد و چون دیگران به آن رضایت دادند، همه شریک جرم او شدند و چون عذاب نازل شد ، دامنش همه راضیان به گناه را گرفت و به کام مرگ فرستاد. 

امر به معروف
رفتار ما پس از امر به معروف و نهی از منکر

آیات 215 تا 217 سوره مبارک شعراء دستور خداوند متعال به رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره وظیفه بعد از دعوت آن حضرت است.

بر اساس این آیات، رسول خدا صلی الله علیه وآله موظف می شود آن‌هایی را که به دعوت او لبیک گفته ، ایمان می آورند و از او پیروی می کنند دور خود جمع کند و پر و بال رأفت بر ایشان بگستراند و به تربیتشان بپردازد (وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ) و اگر نپذیرفتند و اعتنایی نکرده و همان مسیر غلطی که داشتند را ادامه دادند ، از اعمالشان اعلام برائت کرده بگوید : من از کرده شما بیزارم (فَإِنْ عَصَوْكَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تَعْمَلُونَ) و در تمام این امور ، توکلش به خداوند متعال باشد (وَتَوَكَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ).

از این دستور به توکل فهمیده می شود که دعوت کننده جز همان وظیفه ی دعوتی که خداوند تکلیف کرده است، تکلیفی در اطاعت و یا نافرمانی دعوت شونده ندارد و غیر از آن تکلیف، هر چه هست به دست خداست که او عزیز و مقتدر است و به زودی نافرمانان را عذاب و اطاعت کنندگان را رحمت می‌دهد. [3]

از این آیات می‌توان استفاده کرد که آمر به معروف و ناهی منکر و به طور کلی دعوت کننده به راه حق در برابر کسانی که دعوت او را می پذیرند ، نرمش نشان داده و در صورت امکان مطالب تکمیلی و بیش‌تری را در اختیار آن‌ها قرار دهد و به کسانی که دعوت او را نپذیرفته و بی اعتنایی می کنند ، اعلام کند که از کار آن‌ها بیزار است و رفتار آن‌ها را تأیید نمی کند.

فرودگاه شیاطین  

آیه 221 می پرسد: آیا به شما خبر بدهم که شیاطین بر چه کسانی نازل می‌شوند؟! (هَلْ أُنَبِّئُكُمْ عَلَى مَن تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ).

بعد پاسخ این پرسش را این گونه می دهد: آن‌ها بر هر " أفّاک أثیم" فرود می آیند (تَنَزَّلُ عَلَى كُلِّ أَفَّاكٍ أَثِیمٍ).

«أفّاك» از ریشه «إفك» (بر وزن پلک) به معنی دروغ بزرگ است؛ بنابراین «أفّاك» به معنی کسی است که فراوان دروغ‌های بزرگ می‌گوید و «أثیم» از ریشه «إثم» (بر وزن اسم) در اصل به معنی کاری است که انسان را از ثواب به تأخیر می اندازد و معمولاً به معنی گناه به کار می رود؛ بنابراین «أثیم» یعنی گنهکار. [4]

اما اینکه فرمود: شیطان‌ها بر هر افاک اثیم نازل می‌شوند، برای این است که شیطان‌ها جز جلوه دادن باطل به صورت حق و زینت دادن عمل زشت، کاری ندارند [5] برای همین با کسانی ارتباط برقرار می کنند که مانند خودشان باشند و این گروه کسانی نیستند جز آن‌ها که افاک اثیم اند.

آنچه سبب می شود عده ای آیات روشن الهی که به حقانیت آن‌ها یقین پیداکرده اند را به جان گره نزنند [7] و باور نکنند دو عامل است یکی داشتن روحیه ستمگری و دیگری روحیه برتری طلبی

چگونه می‌توان علم داشت ولی باور نداشت؟

حقیقتی در قرآن کریم وجود دارد که با دقیق شدن در آن، پاسخ به این سوال آسان خواهد بود.

آن حقیقت را می‌توان در آیات 13 و 14 سوره مبارک نمل مشاهده کرد. این آیات که درباره فرعونیان و گردنکشان عصر موسی علیه السلام است ، ابتدا خبر از آیاتی می دهد که اعجاز و خدایی بودنشان بسیار روشن و هویدا بود (جَاءتْهُمْ آیَاتُنَا مُبْصِرَةً)؛ اما فرعونیان با آنکه یقین کردند که آن‌ها آیات الهی است (اسْتَیْقَنَتْهَا أَنفُسُهُمْ) آن را جادو خواندند(قَالُوا هَذَا سِحْرٌ مُّبِینٌ) و منکر حقانیت آن‌ها شدند (وَجَحَدُوا بِهَا).

دلیل چنین برخوردی را خداوند متعال وجود دو انحراف درونی در بین آنان اعلام می کند که یکی ظلم است و دیگری برتری جویی (ظُلْمًا وَعُلُوًّا).

از این آیات دو پیام مهم به دست می آید:

1. ایمان یا همان باور، حقیقتی غیر از علم و دانش است. آیت الله جوادی آملی می فرماید: علم، تصویری از معلوم در جان عالم است که این انعکاس خارج از اختیار اوست؛ یعنی اگر صورت علمی چیزی به صفحه جان کسی منعکس شد ، معنا ندارد که او بگوید من نمی خواهم آن را بدانم یا درک کنم. ولی ایمان، گره زدن آن علم به جان است که کاری بعد از آموختن است و این، فعلی اختیاری است؛ یعنی فرد می تواند آنچه را آموخته به جان گره بزند و معتقد شود و می تواند گرده نزده و منکر شود. [6] 

برای مثال همه می دانند که تاریکی ترس ندارد و یا از مرده کاری ساخته نیست؛ اما چند نفر هستند که به این علم، ایمان دارند و با تمام وجود آن را باور کرده اند؟

2. آنچه سبب می شود عده ای آیات روشن الهی که به حقانیت آن‌ها یقین پیداکرده اند را به جان گره نزنند [7] و باور نکنند دو عامل است یکی داشتن روحیه ستمگری و دیگری روحیه برتری طلبی.

 

پی نوشت ها :

1.   «عُقر» بر وزن قُفل در اصل به معنی ریشه و اساس چیزی است، گاه به معنی سر بریدن و گاه به معنی پی کردن حیوان (پائین پای او را قطع کردن و به زمین افکندن) نیز آمده است. تفسیر نمونه 15/313

2.   نهج البلاغه، خطبه 201

3.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 15/ 329

4.   تفسیر نمونه 15/375

5.   المیزان فی تفسیر القرآن 15/330

6.   برگرفته از جلسه درس تفسیر معظم له.

7.   عقیده از عقد به معنای گرده زده است.



- نظرات (0)

معارفی از 30 جز قران


جزء شانزدهم قرآنجزء اول قرآن
جزء هفدهم قرآنجزء دوم قرآن
جزء هجدهم قرآنجزء سوم قرآن
جزء نوزدهم قرآنجزء چهارم قرآن
جزء بیستم قرآنجزء پنجم قرآن
جزء بیست و یکم قرآنجزء ششم قرآن
جزء بیست و دوم قرآنجزء هفتم قرآن
جزء بیست و سوم قرآنجزء هشتم قرآن
جزء بیست و چهارم قرآنجزء نهم قرآن
جزء بیست و پنجم قرآنجزء دهم قرآن
جزء بیست و ششم قرآنجزء یازدهم قرآن
جزء بیست و هفتم قرآن جزء دوازدهم قرآن
جزء بیست و هشتم قرآن جزء سیزدهم قرآن
جزء بیست و نهم قرآن جزء چهاردهم قرآن
جزء سی ام قرآن جزء پانزدهم قرآن


- نظرات (0)

اعمال شب قدر

شب نوزدهم اوّل شبهاى قدر است و شب قدر همان شبى است كه در تمام سال شبى به خوبى و فضيلت آن نمى رسد و عمل در آن بهتر است از عمل در هزار ماه و در آن شب تقدير امور سال مى شود و ملائكه و روح كه اعظم ملائكه است در آن شب به اذن پروردگار به زمين نازل مى شوند و به خدمت امام زمان عليه السلام مشرّف مى شوند و آنچه براى هركس مقدّر شده است بر امام زمان عليه السلام عرض مى كنند و اعمال شبهاى قدر بر دو نوع است يكى آنكه در هر سه شب بايد كرد و ديگر آنكه مخصوص است به هر شبى امّا اوّل پس ‍ آن چند چيز است :

اوّل غسل است علاّمه مجلسى فرموده كه غسل اين شبها را مقارن غروب آفتاب كردن بهتر است كه نماز شام را باغسل بكند .

دوّم دو ركعت نماز است در هر ركعت بعد از حمد هفت مرتبه توحيد بخواند و بعد از فراغ هفتاد مرتبه اَسْتَغْفِرُ اللّهَ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ بگويد در روايت نبوى صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ اله است كه از جاى خود برنخيزد تا حقّ تعالى او را و پدر و مادرش را بيامرزد ((الخبر))

سوّم قرآن مجيد را بگشايد و بگذارد در مقابل خود و بگويد:

اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِكِتابِكَ

خدايا از تو خواهم به حق كتاب

الْمُنْزَلِ وَما فيهِ وَفيهِ اسْمُكَ الاْكْبَرُ وَاَسْماَّؤُكَ الْحُسْنى وَما يُخافُ

فرستاده شده ات و آنچه در آنست كه در آن است نام بزرگت و نامهاى نيكويت و آنچه بدانها ترس

وَيُرْجى اَنْ تَجْعَلَنى مِنْ عُتَقاَّئِكَ مِنَ النّارِ

و اميد شود كه قرارم دهى از زمره آزاد شدگانت از دوزخ

پس هر حاجت كه دارد بخواهد .


چهارم آنكه مُصحَف شريف رابگيرد و بر سر بگذارد و بگويد :

اَللّهُمَّ بِحَقِّ هذَا الْقُرْآنِ وَبِحَقِّ مَنْ اَرْسَلْتَهُ بِهِ وَبِحَقِّ كُلِّ مُؤْمِنٍ مَدَحْتَهُ فيهِ وَبِحَقِّكَ عَلَيْهِمْ

خدايا به حق اين قرآن و بحق آنكس كه او را بدان فرستادى و بحق هر مؤ منى كه در اين قرآن مدحش كرده اى و بحقى كه تو بر ايشان

فَلا اَحَدَ اَعْرَفُ بِحَقِّكَ مِنْكَ                 پس ده مرتبه بگويد                      بِكَ يا اَللّهُ         و ده مرتبه          بِمُحَمَّدٍ

دارى زيرا كسى نيست كه حق تو را بهتر از خودت بشناسد* * * * * * * * بحق خودت اى خدا     * * * * * *   بحق محمدصلى الله عليه و آله

و ده مرتبه      بِعَلي           و ده مرتبه         بِفاطِمَةَ         و ده مرتبه           بِالْحَسَنِ     و ده مرتبه         بِالْحُسَيْنِ

* * * * بحق على عليه السلام * * * * بحق فاطمه سلام الله عليها * * * *بحق حسن عليه السلام * * * * بحق حسين عليه السلام

و ده مرتبه بِعَلِىّ بْنِ الْحُسَيْنِ    و ده مرتبه          بُمَحَمَّدِ بْنِ عَلِي          و ده مرتبه   بِجَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

* * * * بحق على بن الحسين عليه السلام * * * * بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق جعفر بن محمدعليه السلام

 و ده مرتبه بِمُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ                 و ده مرتبه              بِعَلِىِّ بْنِ مُوسى       و ده مرتبه

 * * * * * بحق موسى بن جعفرعليه السلام * * * * * * بحق على بن موسى عليه السلام * * * *

بِمُحَمَّدِبْنِ عَلِي                 و ده مرتبه               بِعَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ   و ده مرتبه         بِالْحَسَنِ بْنِ عَلِي

بحق محمد بن على عليه السلام * * * * بحق على بن محمدعليه السلام * * * * بحق حسن بن على عليه السلام

و ده مرتبه            بِالْحُجَّةِ            

* * * * به حق حضرت حجت عليه السلام

پس هر حاجت كه دارى طلب كن .

پنجم زيارت كند امام حسين عليه السلام را در خبر است كه چون شب قدر مى شود منادى از آسمان هفتم ندا مى كند از بُطنان عرش كه حقّ تعالى آمرزيده هر كه را كه به زيارت قبر حُسين عليه السلام آمده .

ششم احيا بدارد اين شبها را همانا روايت شده هركه احيا كند شب قدر را گناهان او آمرزيده شود هرچند به عدد ستارگان آسمان و سنگينى كوهها وكيل درياها باشد .

هفتم صد ركعت نماز كند كه فضيلت بسيار دارد و افضل آنست كه در هر ركعت بعد از حمد ده مرتبه توحيد بخواند هشتم بخواند:

اَللّهُمَّ اِنّى اَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً داخِراً لا اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعاً وَلا ضَرّاً وَلا

خدايا من شام كردم در حالى كه بنده خوارى هستم كه مالك سود و زيانى براى خويش نيستم و نتوانم

اَصْرِفُ عَنْها سُوَّءاً اَشْهَدُ بِذلِكَ عَلى نَفْسى وَاَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ

از خويشتن پيش آمد ناگوارى را بازگردانم و اين مطلبى است كه من آن را بر خويش گواهى دهم و به ناتوانى

قُوَّتى وَقِلَّةِ حيلَتى فَصَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَاَنْجِزْ لى ما

خود و بيچارگيم در برابرت اعتراف دارم پس درود فرست بر محمد و آل محمد و وفا كن برايم بدانچه

وَعَدْتَنى وَجَميعَ الْمُؤْمِنينَ وَالْمُؤْمِناتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فى هذِهِ اللَّيْلَةِ

بر من و همه مؤ منين و مؤ منات وعده فرمودى از آمرزش در اين شب

وَاَتْمِمْ عَلَىَّ ما اتَيْتَنى فَاِنّى عَبْدُكَ الْمِسْكينُ الْمُسْتَكينُ الضَّعيفُ

و تمام كن بر من آنچه را به من دادى زيرا كه من بنده بينواى مستمند ناتوان تهيدست

الْفَقيرُ الْمَهينُ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْنى ناسِياً لِذِكْرِكَ فيما اَوْلَيْتَنى وَلا [غافِلاً]

خوار توام خدايا قرار مده مرا فراموشكار از ياد خويش در آنچه به من انعام فرمودى و نه غافل از

لاِِحْسانِكَ فيما اَعْطَيْتَنى وَلا ايِساً مِنْ اِجابَتِكَ وَاِنْ اَبْطَاَتْ عَنّى

احسانت در آنچه به من عطا كردى و قرارم مده نااميد از اجابت خويش و اگرچه ديرزمانى طول كشد

فى سَرّاَّءَ اَوْ ضَرّاَّءَ اَوْ شِدَّةٍ اَوْ رَخاَّءٍ اَوْ عافِيَةٍ اَوْ بَلاَّءٍ اَوْ بُؤْسٍ اَوْ

چه در خوشى و چه در سختى در دشوارى يا در آسايش در تندرستى يا گرفتارى در تنگدستى يا

نَعْماَّءَ اِنَّكَ سَميعُ الدُّعاَّءِ

در نعمت براستى تو شنواى دعايى

و اين دعا را كفعمى از امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده كه در اين شبها مى خوانده در حال قيام و قعود و ركوع و سجود و علاّمه مجلسى (ره ) فرموده كه بهترين اعمال در اين شبها طلب آمرزش و دعا از براى مطالب دنيا و آخرت خود و پدر و مادر و خويشان خود و برادران مؤ من زنده و مرده ايشان است و اَذْكار و صلوات بر محمد و آل محمدعَليهمُ السلام آنچه مقدور شود و در بعضى از روايات وارد شده است كه دعاء جوشن كبير را در اين سه شب بخوانند فقير گويد كه دعاء جوشن در سابِقْ گذشت و روايت شده كه خدمت حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَاله عرض شد كه اگر من درك كنم شب قدر را چه از خداوند خودبخواهم فرمود عافيت را .


منبع جهت دانلود فایل های صوتی :

http://sound.tebyan.net/newindex.aspx?pid=150300&CategoryID=14555


- نظرات (0)

کلیدهای رستگاری

معارفی از جز 18 قران


کلید
کلیدهای رستگاری در دست مومنان

آیات آغازین سوره مبارکه مۆمنون اوصافی از مومنان را برمی شمرد که سبب رستگاری آنان شده است. این اوصاف عبارتند از:

1. خشوع در نماز: «خشوع» به معنى حالت تواضع و ادبِ جسمى و روحى است كه در برابر شخص بزرگ یا حقیقت مهمى در انسان پیدا شده و آثارش در بدن ظاهر مى گردد. این تعبیر اشاره به این است كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نیست؛ بلكه به هنگام نماز آن چنان حالت توجه به پروردگار در آنها پیدا مى شود كه از غیر او جدا مى گردند و به او مى پیوندند؛ چنان غرق حالت تفكر و حضور و راز و نیاز با پروردگار می شوند كه لحظات این نماز هر كدام براى آنها درسى است از خودسازى و تربیت انسانى و وسیله اى است براى تهذیب روح و جان (الَّذِینَ هُمْ فىِ صَلَاتهِِمْ خَاشِعُون).

2. رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند (وَ الَّذِینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ).

3. انفاق مالی: زکات در این آیه به معنای زکات معروف نیست که در احکام مطرح است؛ بلکه به معنای انفاق مالی است؛ زیرا این آیات در مکه که هنوز زکات مشهور در آن واجب نشده بود نازل شده است. با این بیان روشن می شود كه چرا فرمود: زكات را عمل مى كنند و نفرمود: زكات را مى دهند. پس معنای آیه این است كه: مۆمنین كسانى هستند كه انفاق مالى دارند[1] (الَّذِینَ هُمْ لِلزَّكَوةِ فَعِلُون).

محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند

4. حفظ عفت و پاكدامنى به طور كامل و پرهیز از هر گونه آلودگى جنسى: مومنین، غریزه جنسی خود را به شدت کنترل می کنند (الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُون) و جز در مورد همسر و کنیز که خدا اجازه بهره بردن از آنها را داده است از اِعمال آن جلوگیری می کنند (إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَیْمانُهُمْ).

5 و 6. رعایت عهد و امانت: بر اساس این آیه، حفظ و اداى امانت (به معنى وسیع كلمه) و همچنین پایبند بودن به عهد و پیمان در برابر خالق و خلق از صفات بارز مۆمنان است (الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُون).

در مفهوم وسیع امانت، امانتهاى خدا و پیامبران الهى و همچنین امانتهاى مردم جمع است. نعمتهاى مختلف خدا هر یك امانتى از امانات او هستند. آئین حق، كتب آسمانى، دستور العملهاى پیشوایان راه حق و همچنین اموال و فرزندان و پستها و مقامها، همه امانتهاى اویند كه مۆمنان در حفظ و اداى حق آنها مى كوشند تا در حیاتند از آن پاسدارى مى كنند و به هنگام ترك دنیا آنها را به نسلهاى برومند آینده خود مى سپارند.

7. محافظت بر نمازها: منظور از این محافظت مراقبت بر ادای نمازها به گونه ای که یکی از آنها فوت نشود[2] (الَّذِینَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَوَاتهِِمْ یحَُافِظُون). حق ایمان هم همین است كه مۆمنین را به چنین مراقبتى فرا بخواند.[3]

خواسته ای که هیچگاه اجابت نمی شود آیات 99-100 نقل درخواست و پاسخ آن است؛ درخواست برگشت به دنیا از سوی گنهکاران(رَبّ‏ِ ارْجِعُون) برای جبران ما فات (لَعَلىّ‏ِ أَعْمَلُ صَالِحًا فِیمَا تَرَكْتُ)، تقاضایی است که با هرگز! (كَلّا) مواجه می شود. یعنی بازگشت به دنیا و جبران گذشته ممکن نیست که رخ دهد؛ زیرا قانون آفرینش چنین اجازه بازگشتى را به هیچكس، نه نیكوكار و نه بدكار، نمى‏دهد.[4]

گذشته از آن این درخواست از سوی کسانی است که عمری در دنیا زیستند و بد کردند و خداوند تا پایان عمر به آنها فرصت بازگشت و اصلاح داد و اینها اعتنا نکردند. واضح است درخواست امروزشان از سر ترس است و واقعیت درونی ندارد و اگر به دنیا برگردند باز همان آش است و همان کاسه(لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ؛ اگر به دنیا برگردند، باز به همان كارهایى كه از آن نهى شده بودند بر می گردند و بی تردید آنها دروغگویند)[5]. برای همین در اینجا می فرماید: تقاضای اینها سخنی بیش نیست (حرفی است که می زنند) (إِنَّهَا كلَِمَةٌ هُوَ قَائلُهَا).

هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است

برخورد خداوند با کسانی که دینداران را به تمسخر می گیرند آیات 105 به بعد نقل گفتگوی کسانی است که در دنیا نه تنها خود ایمان نیاوردند؛ بلکه مۆمنان را برای دینداریشان مورد تمسخر قرار دادند.

در آیه 107 یکی از درخواستهای آنها نقل شده است: پروردگارا! ما را از این آتش بیرون ببر (رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْها) که بر اساس آیات 99- 100 کنایه از این است که ما را به دنیا باز گردان تا عمل صالح انجام دهیم.

بعد ادامه می دهند: اگر دوباره به روش گذشته بازگشتیم و کارهاى سابق را تكرار كردیم ما قطعا ستمکاریم (فَإِنْ عُدْنا فَإِنَّا ظالِمُونَ) و شایسته عفو تو نخواهیم بود.

پاسخی که از خدا می شنوند این است: اخْسَۆُا فِیها وَ لا تُكَلِّمُونِ

المیزان در معنای «إخْسَۆُا» به نقل از مفردات راغب می نویسد: خَسَأتُ الكَلبَ فخسأ ؛ معنایش این است كه سگ را از روى اهانت چِخ كردم، رفت و در گوشه اى نشست و عرب وقتى مى‏خواهد به سگ بگوید: چِخ، مى‏گوید: اِخسَأ.[6]

بنابراین معنا پاسخی که خداوند به اینها می دهد چنین می شود: دور شوید و هم چنان در دوزخ بمانید؛ خاموش شوید و با من حرف نزنید.

آنگاه دلیل این برخورد سراسر توهین را در آیات بعد (109-110) بیان می کند. می فرماید: فراموش كرده اید گروهى از بندگان خاص من مى گفتند: پروردگارا ما ایمان آوردیم، ما را ببخش! بر ما رحم كن! و تو بهترین رحم كنندگانى؛ ولی شما آنها را به باد مسخره گرفتید (فَاتَّخَذْتُمُوهُمْ سِخْرِیًّا) و آن قدر در این كار اصرار كردید كه استهزا كردن آنها، شما را به كلى از یاد من غافل كرد (حَتَّى أَنْسَوْكُمْ ذِكْرِی‏). شما پیوسته به آنها مى خندیدید (كُنْتُمْ مِنْهُمْ تَضْحَكُونَ) و بر سخنان و عقائد و رفتار و كردارشان پوزخند مى زدید. امروز به آنها برای آن صبر و استقامت و پایمردى در مقابل آن همه استهزا پاداش دادم (إِنِّی جَزَیْتُهُمُ الْیَوْمَ بِما صَبَرُوا أَنَّهُمْ هُمُ الْفائِزُونَ).

رویگردانی از هر گونه لغو و بیهودگی: «لغو» هر گفتار و عملى است كه فایده قابل ملاحظه اى نداشته باشد. در واقع مۆمنان آن چنان ساخته شده اند كه نه تنها به اندیشه هاى باطل و سخنان بى اساس و كارهاى بیهوده دست نمى زنند؛ بلكه به تعبیر قرآن از آن رویگردان هم هستند

و اما شما! امروز در بدترین حالات و دردناكترین عذاب گرفتارید و كسى به فریادتان نخواهد رسید و باید هم چنین باشید چون شما مستحق این كیفرید.

دلسوزی در اقامه حدود و اجرای قانونهای الهی؛ ممنوع برخی متاثر از تبلیغات فریبنده رسانه های بیگانه که اسلام ستیزیِ برخی از آنها بر کسی پوشیده نیست اجرای مجازاتهای اسلامی را مخالف روح و رحمت انسانی دانسته و با دلسوزی هایی که از خود نشان می دهند مانع اجرای احکام و قوانین مجازات اسلامی می شوند.

در این باره ذکر دو نکته ضروری به نظر می رسد:

1. قرآن کریم در آیه 2 سوره مبارکه نور با صراحت از چنین دلسوزی هایی نهی می کند: اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید هرگز نباید در اجراى این حد الهى گرفتار رافت (دلسوزی بیجا) شوید (وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ).

2. هر دلسوزی و ترحمی ممدوح و شایسته نیست. ترحمی پسندیده است که مانع ظلم ظالم شود؛ نه ترحمی که سبب شود دست ظالم باز بماند و بیش از پیش به مظلومان و اقشار ضعیف حمله ور شود. در بینش اسلامی چنین ترحمی که سبب ترویج گناه و جنایت می شود ممنوع است.

جالب است که این دلسوزی را کسانی در بوق می کنند و برای دفاع از جنایتکاران به احکام الهی اسلام حمله ور می شوند که خود در قتل عام بیگناهان عالم سابقه طولانی و پرونده ای سنگین دارند و جالبتر اینکه بر خلق چنین فجایع انسانی هم افتخار می کنند. و این به واقع از عجایب روزگار ماست که عده ای دسته دسته انسان بی گناه را خون می ریزند و بدن می سوزانند و مستانه می خندند؛ آنگاه بر اعدام یک جانی جنایتکار اشک دلسوزی و ترحم می ریزند!!

 

پی نوشت:

1.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/10

2.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/11

3.       ر.ک به تفسیر نمونه 14/194-202

4.       تفسیر نمونه 14/311

5.       28/ انعام

6.       المیزان فی تفسیر القرآن 15/71


- نظرات (0)

چگونه با خدا تسویه حساب کنیم

رسول مکرّم اسلام در خطبه خود در آخرین روزهای ماه شعبان می‌فرمایند:

«ای مردم، ماه خدا، شهر الله به سوی شما آمده، به استقبال آن بروید.»

ماه، ماه خدا و ما نیز میهمانان اوییم. حاجیان میهمانان مکانی خداوند هستند و روزه داران میهمانان زمانی؛ لذا به هر دو ضیوف الرحمن می‌گویند.

 

چه کنیم تا بهترین بهره را از این ماه برده باشیم؟

رسول خدا (صلی الله و علیه و آله) در این خطبه زیبا -که از نظر سند نیز بسیار قوی است- وظایف متعددی را برای عمل در این ماه پر فضیلت بر می‌شمارند که به آنها اشاره می‌نماییم.

- فاسئلوا اللهَ رَبَّكُم بِنیّاتٍ صادِقَه وَ قلوبٍ طاهره؛ پس از خدا بخواهید و دعا كنید با نیات صادق و قلوب پاك.

اَن یُوَفِّقَكُم لِصیامه وَ تِلاوَه كتابه؛ حضرت می‌فرماید از خدا طلب توفیق کنید تا با قرآن مأنوس شوید. آن را بخوانید، در آن تأمل و تدبر کنید و به قرآن عمل نمایید.

- وَ اذْكُرُوا بِجُوعِكُم وَ عَطَشِكُم فیهِ جوعَ یَوْم القیامه وَ عَطَشَه؛ نگذارید این گرسنگی و تشنگی بدون تفکر به پایان برسد. یاد قیامت کنید و فقر و نیازمندی آن روز را به یاد بیاورید.

- وَ تَصَدَّقوا علی فُقَرائِكُم وَ مساكینكُم؛ به فقیران و مساکین کمک کنید و از آنها دستگیری نمایید.

 

اگه یه روز پولدار بشم

خیلی از ماها هر از گاهی آرزو می کنیم که کاش پولدار بشویم و به داد مساکین و فقراء برسیم، کاش خدا پولی می داد که بتوانیم در مراسمات محرم و فاطمیه بانی خیر شویم و هزینه مساجد و کانون ها را فراهم کنیم، کاش وسعت رزق پیدا کنیم که برای زوج های جوان ساز و کار ازدواج فراهم نماییم و کاش پول هنگفتی داشتیم که مسجدی بسازیم و هزاران کاش و کاش دیگر.

در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید

بعضی هامون هم که کمی مقدس تر هستیم و در امورات فرهنگی و مجموعه های مذهبی نیز فعالیت داریم نیز حاضریم از وقت، زندگی و کارهای شخصی خود هم بزنیم و امورات مجامع فرهنگی را دنبال کنیم فقط به شرطی که از ما فقط کار یدی(عملی) بخواهند اما کمک مالی یا بانی شدن و پول دادن، هرگز! هرگز! هر چه کار از ما بخواهند انجام می دهیم و خودمون بانی جور می کنیم، اردو برگزار می کنیم، مراسم می گیریم اما دریغ از یک درهم پول که از خودمان خرج کنیم و همواره پیگیریم که خیرین بیشتری بیابیم و هزینه فعالیت های خویش را فقط از ناحیه دیگران فراهم کنیم و یا خیالبافی می کنیم که ما هم که پولدار شدیم حتماً درصدی از این مخارج را عهده دار خواهیم شد؛ حال آنکه این آرزو، توهّمی کودکانه و آرزویی عقیم، بیش نیست.

و اما علت:

اگر شما هم جزء افرادی هستید که آرزو می کنند پولدار شوند و به این و آن کمک کنند، حتماً برای چند لحظه هم که شده فکر کنید و شخصیت خود را واکاوی و بررسی کنید و ببینید همین الان چقدر دست بخشش دارید، ببینید جدا کردن مال از خود و بخشیدن آن به دیگران برایت آسان است یا سخت؟ ببینید با توجه به دارایی محدود و احیاناً ناچیز خود، تاکنون چقدر به دیگران کمک کرده اید یا در راه خیر قدم برداشته اید؟ آیا دست و دل باز هستید یا اینکه در حین کمک به دیگران؛ یک عالمه با خودتان درگیر هستید و در حین پول خرج کردن یا مهمانی دادن و دعوت کردن دوستانتان ده بار تا مرز پشیمانی می روید و بر می گردید و خلاصه به زحمت یک مالی را از جانتان جدا می کنید؟ یا اگر اهل کمک هستید چه درصدی از پول جیبتان یا درآمدتان را صرف امور خیر میکنید؟ یک دهم، یک صدم؟ یک هزارم یا کمتر؟ یا اینکه وقتی کمکی می کنید هی به خود می بالید و غره می شوید که به به من چه کردم!؟! و گویا سرتان می خواهد آسمان را بشکافد که ذره ای از مال الله را به خلق الله داده اید !؟!

محض برون رفت از این توهم عرض کنم که بر اساس مفاهیم دینی و تجربه بزرگان؛ کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد بود چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت.

در ضمن بسیاری مواقع، عکس آن صادق است یعنی نوعاً بر خلاف تصور، انسان که ثروتمند می شود خسیس تر و حریص تر نیز می گردد، چون ثروت معمولاً حرص هم به همراه می آورد چرا که حرص، آدمى را وا می ‏دارد بر جمع نمودن مازاد بر نیاز، و همچون بیابانى است بیکران که از هر طرف بروى به جایى نرسى، اگر بیشتر اموال دنیا را جمع کند باز در فکر تحصیل باقى است، می بینیم حریصى که هفتاد سال عمر کرده و این قدر از اموال و املاک و خانه و غیره دارد که صد سال دیگر او را کفایت می‏کند و می داند که چند صباحى بیش از عمر طبیعی او باقی نیست، باز در صدد زیاد کردن مال است.

البته چنین آرزوهایی که در صدر کلام ذکر شد، عیب که نیست هیچ، بلکه بسیار شایسته و بایسته هم هست و حتی بر اساس روایات به ازای این چنین آرزوها در قیامت پاداش نیز داده می شود اما بشرطی که انسان حرکتی هم بکند نه اینکه انسان در وقت تنگدستی آب از دستش نچکد اما آرزوی گشاده دستی نماید که فلان کند و بهمان …

- وَ قِّروا كِبارَكُم وَ ارْحَموا صِغارَكُم؛ به بزرگان و پیرترها احترام بگذارید و به کوچک ترها رحم کنید و دست ملاطفت بر سرشان بكشید.

صله

- وَ صِلوا اَرْحامكم؛ صله رحم نیز جزء وظایف این ماه است و الحمدلله می‌بینیم سفره های مردم در این ماه برای میهمانی پهن است، فقط مراقب باشیم که این سفره های سرشار از معنویت با رفتارهای ما تبدیل به عذاب و آتش نشوند. چگونه؟

با رعایت محرم و نامحرم، با لقمه های پاک پذیرایی کردن، چشم و هم چشمی ها را رها کنیم و ساده برگزار کنیم. خدایی نکرده محافل را تبدیل به مجالس تمسخر، غیبت و دروغ و تهمت نکنیم.

- وَ احْفَظوا اَلْسِنتَكُم و... ؛ در این ماه خیلی مراقب اعضای بدنتان باشید که گناه و خطایی از آنها سر نزند. زبانتان را حفظ كنید، چشمانتان را از گناه بپوشانید و عفت را پیشه كنید. گوشتان را با صدای آلوده یا سخنان حرام به گناه نیندازید. به یتیمان و بچه‌هایی كه فاقد سرپرستند رسیدگی كنید.

ضمن اینکه اعضای بدنتان را حفظ می‌کنید از گناهان سابق نیز توبه کنید و دست دعا به سوی پروردگارتان بلند نمایید که این ماه، ماه دعا و نیایش است. بهترین ساعاتی که خداوند به بندگان نظر لطف دارد در این ماه است.

- مهمترین سفارش را حضرت در پایان بیان می‌فرمایند:

اَیُّها الناس اِن اَنفُسَكُم مرْهونه بِاَعْمالِكُم فَفُكُّوها بِاسْتِغْفارِكُم وَ ظُهورُكُم ثَقِیلَه من اَوْزارِكُم؛

می‌فرماید: جان‌های شما در گرو اعمال شماست پس با استغفار این دل و جان خود را آزاد كنید. این پشت های شما از بار گناهان خمیده است.

حضرت مهمترین عمل این ماه را در انتها ذکر فرمودند و آن عبارت است از آزاد شدن. می‌فرماید شما خیال نکنید آزادید، نه، برعکس بدهکارید، بدهکار اعمالتان. وقتی با چشمتان، با دستتان، با زبانتان، با اموالتان گناه کردید بدهکار شدید. در این میان خوشا به حال آنها که فقط حق الله بر گردنشان است نه حق الناس. حالا برای این بدهی تان باید وثیقه می‌دادید.

وثیقه اعمال هم جان ها و انفس شماست. خدا که مال و منال نمی‌خواهد پس خود انسان را به رهن و گرو بر داشته است! این است که در قرآن کریم می‌فرماید: «كُلُّ امْرِئٍ بِمَا كَسَبَ رَهِینٌ.» هرکسی در گرو عمل خویش است. آن فردی که در حال گناه است و خیال می‌کند آزاد است در واقع او اسیر است، اسیر عمل خود، اسیر شهواتش. باید اراده را تقویت کرد و نگذاشت که به بند کشیده شود.

کسانی که با درآمد کم خود، حتی نوجوانان با پول توجیبی خود، اهل بخشش و سخاوت هستند و درصدی از پول خود را در خیرات و مبرات خرج می کنند قطعاً پولدار یا سرمایه دار هم که بشوند به همان درصد اهل سخاوت هستند اما کسی که در تنگدستی اهل بخشش نیست به طریق اولی در سرمایه داری اهل سخاوت نخواهد شد چرا که سخاوت و بخشندگی از سنخ صفت و ذاتیات نفسانی انسان و مربوط به اخلاق فردی است نه از صفات مال و ثروت

برای استغفار كردن چه جمله ای را بگوییم؟

كوتاهترین جمله برای توبه جمله استغفر الله ربی و اتوب الیه می باشد اما حقیقت توبه و استغفار صرفا زبانی نمی باشد در روایت آمده است: امام علی (علیه السلام) به شخصى كه به عنوان توبه جمله‏ء استغفرالله را به زبان جارى كرد فرمود: مادر بر عزایت بگرید. مى‏دانى توبه چیست؟ استغفار (توبه) درجه‏ء علیین است و آن یك كلمه است اما شش معنى و مرحله دارد:

1. پشیمانى بر آنچه كه گذشت از گناه.

2. تصمیم جدى بر بازنگشتن به گناه.

3. اداء كردن حقوق مردم به مردم به طورى كه هنگام ملاقات پروردگار حقى بر تو نباشد.

4. اداى واجبات ضایع شده.

5. گوشت هایى كه در اثر حرام‏خورى بر اندامت روئیده با اندوه بر گناه آب كنى تا چیزى از آن باقى نماند و گوشت تازه بجاى آن بروید.

6. آنكه به همان اندازه كه شیرینى معصیت و گناه را چشیدى زحمت طاعت را نیز بچشى پس از انجام این مراحل مى‏گویى: استغفر الله‏.

حواسمان باشد که ما هم بدهکاریم. لذا بهترین فرصت برای آزاد شدن از قید گناهان و رها شدن از بندهای مادیات، ماه مبارک رمضان است


- نظرات (0)

4 نعمت بزرگ مومن

بهشت انبیا


جزء هفدهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه أنبیاء علیهم السلام آغاز و به پایان سوره مبارکه حج ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


باطل را مغزکوب می کنیم

آیه 18 سوره مبارکه انبیاء علیهم السلام به قانونی از قوانین الهی اشاره می کند که بیانگر برخورد پروردگار عالم با باطل و مظاهر آن است.

در این آیه خداوند وعده نابودی باطل به واسطه حق را می دهد:

نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَى الْبَاطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ ؛ ما به سبب حق بر سر باطل مى‏كوبیم تا به مغز او مى‏رسد پس به ناگاه باطل نابود شده است.

واژه «دمغ» به معنای شکافتن فرق سر تا مغز سر است و باطل به معنای چیزی است که حقیقتی ندارد؛ اما خود را به شکل حق جلوه می دهد تا مردم، آن را حق به پندارند؛ ولی وقتی در برابر حق قرار می گیرد باطل بودنش روشن شده و از بین می رود؛ مانند آبی که خود یکی از حقایق است و سرابی که حقیقتاً آب نیست؛ ولی خود را به شکل آب جلوه می دهد و بیننده آن را آب می پندارد؛ ولی وقتی نزدیکش می‌شود آبی نمی بیند.

خدای سبحان در کلام خود مثال‌های بسیاری برای حق و باطل زده: اعتقادات مطابق واقع را حق و آنچه مطابق واقع نیست را باطل؛ زندگی آخرت را حق و زندگی دنیا را با همه زرق و برقش که انسان‌ها آن‌ها را برای خود می پندارند و به طلب آن می دوند ، که یا مال است و یا جاه و یا امثال آن، باطل دانسته و همچنین خداوند متعال خود را حق و سایر اسبابی که انسان‌ها فریب آن را می خورند و به جای تمایل به خدا به آن‌ها میل پیدا می کنند را باطل خوانده است.

در این بین، سنت خداوند متعال بر این تعلق گرفته که باطل را آن قدر مهلت دهد تا روزی با حق روبرو گردد و با آن درافتد تا به خیال خود آن را از بین برده، خودش جای آن را بگیرد؛ آنگاه خداوند با دست حق خود، او را از بین به برد و نابودش کند.

از استمراری که در معنای «نقذف» و بعد «یدمغه» وجود دارد دو نکته فهمیده می شود:

1. حق را به جنگ باطل انداختن سنت جاری و همیشگی خدا است.

2. همیشه حق پیروز است.

آن‌ها صدای آتش را نمی شنوند (لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا) و این برای آن است که مۆمنان راستین چون از جهنم دورند ، هرگز این صداهای وحشتناک به گوششان نمی خورد

در نهایت، آیه حامل این پیام الهی است که: ما عالم را برای بازی خلق نکردیم و نخواستیم سرگرمی برای خود تهیه کنیم؛ بلکه سنت همیشگی ما این بوده که باطل را با حق چنان مغز کوب کنیم که او را هلاک کند و ناگهان مردم ببینند که دارد از بین می‌رود؛ خواه آن باطل، دلیل یا باوری باشد که دلیل و باور حق ، آن‌ها را نابود می کند؛ خواه عمل و سنتی باطل که عمل و سنت حق ، آن‌ها را از بین می برد. همانگونه که در اقوام ستمکار پیشین نیز چنین شد و عذاب ویرانگر الهی آمد و آن اعمال و سنت های باطل را از بین برد و نابود کرد. [1]

 

یک ترجمه اشتباه و فهم نادرست از آیه

برخی آیه 30 را تلاوت کرده و وقتی به ترجمه این جمله (وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلَا یُۆْمِنُونَ) می رسند آن را اینگونه ترجمه می کنند: ما از آب هر چیزی را زنده کردیم. و حال آنکه این ترجمه، ترجمه ناروایی از آیه است؛ زیرا در این آیه واژه «حَیّ» وصف «شىَ‏ْءٍ» است و این دو با هم می شوند: «هر چیز زنده ای»

بر این اساس معنای عبارت چنین می شود: «ما هر چیز زنده‌ای را از آب آفریدیم»؛ نه آنکه ما از آب هر چیزی را زنده کردیم!

 

بهشت
موادی نرم و زبر برای امتحان

برخلاف باور برخی که امتحان الهی را فقط در موارد زبر و ناملایم می پندارند و گمان می کنند که آزمون‌های خدا فقط در فقر و بیماری و مانند آن است ، آیه 35 مواد آزمون‌های الهی را از دو جنس نرم و زبر معرفی می کند تا انسان بیش از پیش مراقب اعمال خود باشد و بداند که با هر دو ماده آزمایش می شود.

آیه می فرماید: ما شما را با خیر و شر آزمایش می کنیم (وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً)؛ یعنی با اموری که برخی موافق طبع و میل شماست؛ مانند ثروت، سلامت، امنیت و آبادانی و برخی مخالف میل و علاقه شما؛ مانند فقر، بیماری، نا امنی و قحطی.

از این آیه معلوم می شود که همه مردم در هر وضعیتی که قرار دارند مشغول امتحان شدن هستند.

 

هدایت با کشش دل

هدایت گاهی با تعلیم است که در این صورت دانش و علم به آن کار در اختیار فرد گذاشته می شود؛ یعنی به او از راه وحی یا سخن معمولی گفته می شود که فلان کار را انجام بده؛ گاهی هم با کشش دل است. در این شکلِ هدایت، دیگر سخن از علم و آموزش نیست؛ بلکه در درون فرد کشش و علاقه ای به سوی آن کار ایجاد می شود تا بی لفظ و گفتگو او به سوی آن کار رفته و آن را انجام دهد.

این شکل از هدایت در آیه 73 مطرح شده که می فرماید: ما به آن‌ها انجام کار خیر را وحی کردیم (وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ)؛ نه دانش و آگاهی به خیر بودن آن کار را؛ بلکه خود کار را وحی کردیم؛ یعنی به دل آن‌ها انداختیم که آن کارهای خیر را انجام دهند.

نمونه ای از وحی فعل را می‌توان در جریان مادر موسی علیه السلام مشاهده کرد که خداوند بی آنکه با او سخن بگوید ، به دل او انداخت که کودکش را شیر بدهد و آن را آب بسپارد (أَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ)[2]

فرشتگان رحمت به استقبال آن‌ها می شتابند و به آن‌ها تبریک و شادباش می گویند و بشارت می دهند این همان روزی است که به شما وعده داده می شد (وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ)

گاهی خداوند متعال انسان را این‌گونه هدایت می کند که به دل او می اندازد توبه کند؛ قرآن بخواند؛ به مسجد برود؛ به نیازمندی کمک کند و مانند آن ، بی آنکه کسی چیزی به او بگوید.

 

باید سپاسگزار دانشمندان میهن بود

از آیه 80 که درباره داوود علیه السلام و زره سازی برای دفاع از امت بود ، فهمیده می شود که باید در موارد مشابه شکرگزار خداوند متعال و سپاسگزار دانشمندانی بود که با علمی که خدا روزی آن‌ها کرده است در تلاش‌اند تا مدافع عزت، شرف و تمامیت ارضی مردم باشند.

در آیه می خوانیم: ما به سود شما صنعتِ ساختنِ پوشش های دفاعی را به داوود علیه السلام او آموختیم (وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ ) تا شما را از آسیب‌های تحمیلی محافظت نماید (لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ).

در پایان با استفهامی توبیخی ، مردم را به شکرگزاری از حق تعالی تشویق و ترغیب می نماید.

امروز هم که دانشمندان متعهد ما در تلاشند تا در عرصه های گوناگون ما را از بردگی استعمار و زیاده خواهان عالم برهانند و ساخت و تولید تجهیزات گوناگون نظامی، هسته ای، پزشکی، صنعتی و مانند آن مدافع حیثیت اسلامی ایرانی ما باشند ، همگان وظیفه داریم شکرگزار خداوند متعال باشیم برای این دانشی که به آن‌ها ارزانی داشته است و در همین راستا از خود این عزیزان هم سپاسگزاری کرده و قدردان زحماتشان باشیم. [3]

 

بهشت
کسانی که از جهنم دورند و صدای آن را هم نمی شنوند

آیه 102 و 101 و 103حالات مۆمنان راستین و مردان و زنان با ایمان را بازگو می کند که خداوند برای ایمان و اعمال صالحشان پیش‌تر وعده نیک به آن‌ها داده است از این آتش هولناک و وحشتناک دورند (إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ).

آنگاه چهار نعمت بزرگ الهی را که شامل حال این گروه سعادتمند است برمی شمرد:

نخست اینکه آن‌ها صدای آتش را نمی شنوند (لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا) و این برای آن است که مۆمنان راستین چون از جهنم دورند ، هرگز این صداهای وحشتناک به گوششان نمی خورد.

دوم اینکه آن‌ها در آنچه بخواهند و مایل باشند به طور جاودان متنعمند (وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ)؛ یعنی آنجا محدودیت این جهان را ندارد که انسان آرزوی بسیاری از نعمت‌ها را کند و به آن دسترسی نداشته باشد؛ هر نعمت مادی و معنوی که بخواهد بدون استثناء در دسترس او است، آن‌هم نه یک روز و دو روز؛ بلکه در یک عمر جاویدان.

سوم اینکه فزع اکبر (وحشت بزرگ روز قیامت) آن‌ها را غمگین نمی‌کند (لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ).

دست آخر اینکه که فرشتگان رحمت به استقبال آن‌ها می شتابند و به آن‌ها تبریک و شادباش می گویند و بشارت می دهند این همان روزی است که به شما وعده داده می شد (وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ). [4]

 

پی نوشت ها:

1.   ر. ک به المیزان 14/ 368-371

2.   7/ قصص

3.   برگرفته از جلسات تفسیری حضرت آیت الله جوادی آملی حفظه الله

4.   ر.ک به تفسیر نمونه 13/509-512


- نظرات (0)

پذیرایی اولیه در قیامت

جزء شانزدهم قرآن کریم که از آیه 75 سوره مبارکه کهف آغاز و به پایان سوره مبارکه طه ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح‌افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


بهشت و جهنم
پذیرایی اولیه در قیامت

در آیه 102 سوره مبارکه کهف درباره چگونگی برخورد با کافران در قیامت آمده است: إِنَّا أَعْتَدْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِینَ نُزُلًا .

«نُزُل» نخستین چیزی است که با آن از مهمان پذیرایی می کنند؛ مانند شربت یا میوه‌ای که در آغاز ورود مهمان برای او می آورند. [1] بنابراین معنای آیه این می شود که ما جهنم را آماده کرده ایم تا در همان ابتدای ورود کفار به قیامت، وسیله پذیرایی‌شان باشد.

علامه طباطبایی (ره) در ادامه می نویسد: با در نظر گرفتن اینکه بعد از دو آیه می فرماید: در قیامت این‌ها اعمالی ندارند (فحَبِطَتْ أَعْمَالُهُم) که وزن شود و محاسبه گردد (فَلَا نُقِیمُ لهَُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا) در جمع بندی فهمیده می شود که این گروه کاری در قیامت ندارند جز اینکه وارد جهنم شده و عذاب شوند ؛ یعنی در بدو ورود وارد جهنم می شوند و کار برایشان تمام می شود.

در آیه 107، همین تعبیر (نُزُل) در مورد بهشت برای مومنان نیز آمده است (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلًا).

هم علامه (ره) در المیزان [2] و هم آیت الله جوادی آملی در درس تفسیرشان این سخن را نوشته و نقل کرده اند که معنا تأکید دارند که با توجه به معنای «نُزُل» و با استفاده از دیگر آیات [3] می‌توان به معنای لطیفی رسید و آن وجود عذاب و پاداشی فراتر از بهشت و جهنم توصیف شده در قرآن برای مۆمنان و کافران است.

خلاصه کلام اینکه بهشت و جهنم توصیف شده در قرآن کریم دو جلوه از رحمت و غضب الهی‌اند که مۆمنان و کفار در همان بدو ورود به قیامت با آن پذیرایی می شوند. بی تردید پذیرایی اصلی غیر از این پیش پذیرایی اولیه است و آن پاداش و عذابی است که الفاظ از حمل معنای آن و اذهان از درک آن عاجزند؛ برای همین در قرآن کریم جز با اشاره از آن یاد نشده است.

کسانی که با معارف و دستورات و حریم الهی غریبه بلکه متجاوز به آن‌ها هستند؛ سروکارشان با این سگ است که به دستور خداوند از حریم او محافظت کرده و به آن‌ها که مستحق هستند ، حمله ور می شود

عبادت نیازمند صبر و تحمل است

در آیه 65 سوره مبارکه مریم سلام الله علیها ابتدا به عبادت پروردگار عالم امر شده است (رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَیْنَهُمَا فَاعْبُدْهُ) و بعد بلافاصله امر به صبر و تحمل در آن (وَاصْطَبِرْ لِعِبَادَتِهِ).

شکیبایی در طاعت و بندگی خداوند متعال امری است که در روایات نیز به آن توصیه شده است و چنین صبری را یکی از انواع صبر برشمرده اند.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در حدیثی می فرماید:

صبر سه نوع است: صبر در مصیبت و صبر بر طاعت و صبر از گناه، بعد فرمودند:

پس هر که بر طاعت و بندگی خداوند متعال صبر کند ، خداوند برایش 600 درجه می نویسد که میان هر درجه تا درجه دیگر به اندازه فاصله میان قعر زمین تا عرش باشد:

(کَتَبَ اللَّهُ لَهُ سِتَّمِائَةِ دَرَجَةٍ مَا بَیْنَ الدَّرَجَةِ إِلَی الدَّرَجَةِ کَمَا بَیْنَ تُخُومِ الْأَرْضِ إِلَی الْعَرْشِ). [4]

 

شیطان سگ درگاه الهی

از برخی بزرگان مانند آیت الله شاه آبادی (ره) استاد حضرت امام (ره) نقل شده است که شیطان را سگ در گاه الهی خوانده اند.

شاید این تعبیر با عنایت به آیه 83 سوره مبارکه مریم سلام الله علیها باشد که می فرماید:

أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْكَافِرِینَ تَۆُزُّهُمْ أَزًّا ؛ ما شیطان‏ها را بر سر كافران فرستادیم تا آنها را (به صوت اغواى خود همانند رمه حیوانات) از جاهایشان (به سوى گناه و فساد) به شدت برانگیزند؟

کلمه «أزّ» عبارت است از تکان دادن به شدت و مراد آیه این است که شیطان‌ها، کفار را با شدت به سوی شر و فساد تکان داده؛ تحریک می کنند و به پیروی باطل تشویق نموده و به وسیله تزلزل از فضیلت استقامت و ثبات بر حق گمراهشان می سازند. [5]

اینکه خداوند متعال فرستادن شیطان به سوی بدان را به خود نسبت می دهد (أَنَّا أَرْسَلْنَا) برای آن است که بفهماند این در سزای اعمال بد آن‌هاست و خداوند برای عقاب آن‌ها چنین می کند.

با این تعبیر کسانی که مَحرم و آشنای این درگاه و آستان‌اند ، شیطان کاری با آن‌ها ندارد که برترین این افراد همان مخلصین هستند که قرآن کریم آن‌ها را ازدست اندازی شیطان استثناء کرده است (إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ)

اما کسانی که با معارف و دستورات و حریم الهی غریبه بلکه متجاوز به آن‌ها هستند؛ سروکارشان با این سگ است که به دستور خداوند از حریم او محافظت کرده و به آن‌ها که مستحق هستند ، حمله ور می شود.

 

سعادتمند و رستگار کیست؟

این سوال بسته به دو دیدگاه همیشه موجود، دارای دو جواب است: یکی در آیه 64 سوره مبارکه طه است و دیگری در آیات اول مۆمنون، 14 اعلی و 9 شمس.

دیدگاه اول، اعتقادی به آخرت نداشته و همه ی برتری‌ها را خلاصه در همین دنیا می داند که چه کسی با همین معیارهای محسوس از دیگران برتر و در نتیجه سعادتمند تر است. برای همین می گویند: قطعاً امروز کسی کامیاب است که برتری یابد (وَقَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلَى). برتری‌های مادی هم روشن است که چیست؛ زر و زور بیش‌تر در نگاه تنگ انسان‌های مادی، دو عوامل مهم برای برتری بر دیگران است. در ادبیات دنیا طلبان هر که پول و زورش بیش، خو شبخت تر.

اما در ادبیات دینی که معیار برتری تقواست (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ)[6] کسی برتر است که با تقواتر باشد و سعادتمند کسی است که به خدا ایمان داشته باشد (قَدْ أَفْلَحَ الْمُۆْمِنُونَ)[7] و در راه پاکی و رشد معنوی خود تلاش می کند (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی)[8] و (قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَکَّاها)[9].

فرق زندگی با دین و زندگی بی دین

از آیات 117، 123 و 124 سوره مبارکه طه به دست می آید که زندگی در این دنیا اگر با محوریت دین و بر اساس آیین حق باشد ، سراسر آرامش و تهی از فشارهای روانی خواهد بود (فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى) هر چند از آسایش بدنی قابل توجهی برخوردار نباشد؛ مانند زندگی پیشوایان دین و اولیای الهی.

و اگر زندگی از مدار دین خارج شده و حول محور تمایلات نفسانی و رویگردانی از یاد خدا بچرخد ، روی آرامش نخواهد دید و فشارهای روحی و روانی بر آن حاکم خواهد شد (وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنكًا) هر چند آسایش تن و رفاه بدنی در آن موج زند.

 

پی نوشت ها :

1.المیزان فی تفسیر القرآن 13/368

2.همان ص 401

3.مانند: لَهُم مَّا یَشَاۆُونَ فِیهَا وَلَدَیْنَا مَزِیدٌ (35/ ق)؛ فَلَا تَعْلَمُ نَفْسٌ مَّا أُخْفِیَ لَهُم مِّن قُرَّةِ أَعْیُنٍ (17/ سجده)؛ وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللَّهِ مَا لَمْ یَكُونُوا یَحْتَسِبُونَ (47/ زمر)

4.کافی 2/91

5.المیزان فی تفسیر القرآن 14/109

6. 13/ حجرات

7. 1/ مومنون

8. 14/ اعلی

9. 9/ شمس

 


- نظرات (0)

کوران محشر

جزء پانزدهم قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه إسراء آغاز و به آیه 74 سوره مبارکه کهف ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح‌افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


به گناه بر گردید ، عذاب خدا هم برمی گردد  

قیامت

در آیه 8 سوره مبارکه إسراء جمله شرطیه ای وجود دارد که می فرماید: اگر بر گردید ما نیز بر می گردیم (وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا).

این جمله در واقع تهدیدی است به بدکارانِ توبه‌کار که توبه کردند و با دست کشیدن از گناه، رحمت خدا نصیبشان شد .

به آن‌ها هشدار داده می شود که اگر بعد از توبه ای که کردید و رحمتی که از سوی خدا به دنبال آن نصیبتان شد ، دوباره بخواهید به فساد و تباهی دست زده و به همان رفتارهای ناپسند گذشته بر گردید ، ما نیز دست از رحمتمان کشیده به همان عقوبت و عذاب گذشته بر می گردیم. [1]

در واقع ترجمه این بخش از آیه شریفه چنین می شود: و اگر به سوی ما بازگردید ما هم لطف و رحمت خود را به شما باز می گردانیم و اگر به فساد و برتری جویی گرایید ، باز هم شما را به کیفر شدید گرفتار خواهیم ساخت. [2]

 

سه قانون اساسی در یک آیه

آیه 15 سوره إسراء دربردارنده سه قانون از قوانین اساسی اسلام در قرآن کریم است.

قانون اول: هر کس پذیرای هدایت شود به نفع خود کار کرده است (مَّنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدی لِنَفْسِهِ) و هر کس گمراهی را بپذیرد، به زیان خود عمل کرده است (وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا).

قانون دوم: هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد. [3]

قانون سوم: ما هیچ شخص و قومی را مجازات نخواهیم کرد مگر اینکه پیاممان را توسط فرستاده ای به آن‌ها به رسانیم (وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً).

در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است

بر اساس روایت امام کاظم علیه السلام این پیام‌ رسان، نیروی عقل و فطرت است از درون و فرستاده الهی است از بیرون (إِنَّ لِلَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَ حُجَّةً بَاطِنَةً)[4] و این فرستاده الهی هر کسی است که سخن خدا را برای انسان بازگو کند ؛ خواه انبیاء و ائمه علیهم السلام باشند آنگونه که در همین روایت آمده است؛ خواه طلبه ای گران‌قدر که به شهر و روستای ما آمده است و معارف و احکام دین خدا را بیان می کند.

 

پاسخ خدا به دنیا خواهان نقد

آیه 18؛ بیان درخواست کسانی است که تنها خواسته شان همین دنیای نقد است (مَّن كَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَةَ). پاسخ خداوند به آن‌ها این است: هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم (عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاء لِمَن نُّرِیدُ).

این سخن معنایش این است که ما هم آنچه را که او می‌خواهد فوراً به او می‌دهیم؛ البته نه هر قدر که او می خواهد؛ بلکه هر قدر که ما بخواهیم (مَا نَشَاء) و نیز این روش را درباره همه دنیاطلبان اعمال نمی کنیم؛ بلکه در حق هر کس که ما بخواهیم به کار می بندیم. [5]

کور

خلاصه اینکه در اجابت خواسته دنیاطلبانی که هیچ اعتقادی به قیامت ندارند ، خداوند متعال بر اساس علم حکمتی که لازمه علیم و حکیم بودن اوست برخی از خواسته هایِ برخی از این عده را اجابت می کند. و چون این‌ها تنها هدفشان همین زندگی زودگذر دنیای مادی است و اعتقادی به خدا و قیامت ندارند ، پس از آنکه به برخی از آن‌ها به مقداری که حکمت خداوند اقتضاء می کرد داده شد، وقتی وارد قیامت شدند جایگاهی جز آتش جهنم نخواهند داشت (ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلاهَا).

بهتر را بگویید

بنابر آیه 53؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله مأمور می شود مردم را نیکو سخن گفتن امر کند (وَقُل لِّعِبَادِی یَقُولُواْ الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ).

دقت در واژه «أحسَن» نکاتی را هویدا می کند:

1. در سخن گفتن با دیگران (هر که باشد) باید از هرگونه سخن زشت و ناروا که به نوعی در مقابل سخن نیکوست ، پرهیز کرد.

2. در نیکو سخن گفتن هم باید دقت کرد آن که نیکوتر است بر زبان جاری شود؛ زیرا تعبیر قرآن کریم امر به «حَسَن؛ نیکو» نیست؛ بلکه دستور به «أحسَن؛ نیکوتر» است.

این را هم باید دانست که این گونه سخن گفتن تنها در برخورد با مۆمنین نیست؛ بلکه با توجه به فضای نزول و سیاق آیات [6]، مۆمنین وظیفه دارند دستور این آیه را در برخورد با کفار و مشرکین هم رعایت کنند.

هیچ کس بار گناه دیگری را بر دوش نمی‌کشد (کسی را به جرم دیگری مجازات نمی‌کنند) (وَلاَ تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى)؛ مگر آنکه در جرم او شریک باشد که در این صورت مجازات سهم خود را می چشد

درخت نفرین شده در قرآن

در آیه 60، سخن از درختی نفرین شده است (وَالشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ).

کشف این درخت و دست یافتن به منظور قرآن؛ بحث دامنه‌داری را بین مفسرین به راه انداخته است. آنچه در نهایت به کمک روایات و دیگر قراین می تواند تفسیر مناسب‌تری باشد ، همان است که علامه طباطبایی (ره) با موشکافی های عالمانه خود به آن دست پیدا کرده است.

چکیده یافته ایشان این است:

شجره ملعونه

شجره ملعونه یکی از همان اقوام لعنت شده در کلام خدا هستند که مانند درخت از یک ریشه نشو و نما نموده و شاخه شاخه شده‌اند و نیز ایشان دودمانی هستند که امت اسلام به وسیله آن آزمایش شده و می‌شوند.  چنین صفاتی جز بر یکی از سه دسته نفرین شده در قرآن کریم یعنی مشرکین، منافقین و یا اهل کتاب تطبیق نمی‌کند.

از آیه به دست می


- نظرات (0)

نمازازدید 14 معصوم

1. نماز حضرت رسول ـ صلّی الله علیه و آله ـ

نماز حضرت دو ركعت است. در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه سوره قدر، و در هر یك از ركوع و بعد از سر برداشتن از آن و در سجود و بعد از سر برداشتن از آن و در سجده دوم و بعد از سر برداشتن از آن پانزده مرتبه سوره قدر را بخواند، بعد از آن ركعت دوم را مثل ركعت اولی انجام دهد.

اگر چنین كند منصرف شود، در حالی كه مابین او و خداوند گناهی نماند، مگر این كه بخشیده شود و هر چه را كه طلب كرده به او بدهند.

و مستحب است بعد از آن دعا بخواند كه در مفاتیح ذكر شده است.

2. نماز حضرت علی ـ علیه السّلام ـ

و آن چهار ركعت است به دو تشهد و دو سلام. در هر ركعت بعد از حمد پنجاه مرتبه سوره توحید خوانده می شود.

از حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ روایت كرده اند كه فرمود: «كسی كه این نماز را به جا آورد از گناهان بیرون آید مانند روزی كه از مادر متولد شده باشد و حاجتهای او برآورده شود».

3. نماز حضرت فاطمه ـ سلام الله علیها ـ

نماز حضرت دو ركعت است، در ركعت اول بعد از حمد صد مرتبه سوره قدر و در ركعت دوم بعد از حمد صد مرتبه سوره توحید می خواند و بعد از فارغ شدن از نماز تسبیحات حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ را انجام می دهد.

و وارد شده كه این افضل نمازهای مستحبی است و در اول شب ذی الحجه مؤكد است.

نماز دیگر: چهار ركعت نماز كند به دو سلام بخواند در ركعت اول بعد از حمد «توحید» پنجاه مرتبه و در ركعت دوم بعد از حمد «و العادیات» پنجاه مرتبه و در ركعت سوم بعد از حمد «اذا زلزلت» پنجاه مرتبه و در ركعت چهارم بعد از حمد «اذا جاء نصرالله» پنجاه مرتبه.

4. نماز امام حسن ـ علیه السّلام ـ

نماز امام حسن ـ علیه السّلام ـ در روز جمعه و آن چهار ركعت است مثل نماز امیر المؤمنین ـ علیه السّلام ـ .

نماز دیگر: در روز جمعه و آن نیز چهار ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید بیست و پنج مرتبه.

5. نماز امام حسین ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت امام حسین ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در هر ركعت سوره فاتحه پنجاه مرتبه و سوره توحید پنجاه مرتبه، و در ركوع فاتحه و توحید هر یك ده مرتبه، و چون از ركوع سر بردارد هر یك را ده مرتبه، و هم چنین دو سجده اولی و در بین دو سجده و در سجده دوم هر یك ده مرتبه، و چون از چهار ركعت فارغ شدی و سلام گفتی این دعا بخوان: «اللّهمّ انت الّذی استجبت لآدم و حوّاء...» تا آخر دعا كه فی الجمله طولانی است.

6. نماز امام زین العابدین ـ علیه السّلام ـ

نماز امام سجاد ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید صد مرتبه.

نماز دیگر: كه بنا به روایت قطب راوندی دو ركعت است، در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه آیه الكرسی خوانده می شود.

7. نماز حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت باقر ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و «سبحان الله و الحمد للّه و لا اله الّا الله و الله اكبر» صد مرتبه.

8. نماز حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت صادق ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است در هر ركعت حمد یك مرتبه و آیه «شهد اللهُ...» صد مرتبه.

نماز دیگر: چهار ركعت است، در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه تسبیحات اربعه خوانده می شود.

9. نماز امام كاظم ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت كاظم ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید دوازده مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

10. نماز امام رضا ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت امام رضا ـ علیه السّلام ـ شش ركعت است، در هر ركعت حمد یك مرتبه و بعد از حمد «هل اتی علی الإنسان...» ده مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

11. نماز حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت جواد ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، و در هر ركعت حمد یك مرتبه و توحید هفتاد مرتبه. دعای آن حضرت در مفاتیح الجنان ذكر شده است.

12. نماز حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ

نماز حضرت هادی ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در ركعت اول سوره حمد و یس و در ركعت دوم سوره حمد و الرحمن.

نماز دیگر: دو ركعت است در هر ركعت بعد از حمد، هفتاد مرتبه سوره توحید.

13. نماز امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ

نماز امام حسن عسكری ـ علیه السّلام ـ چهار ركعت است، در دو ركعت اول بعد از حمد پانزده مرتبه سوره زلزلت، و در دو ركعت آخری بعد از حمد پانزده مرتبه سوره توحید.

14. نماز حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ

نماز امام زمان ـ علیه السّلام ـ دو ركعت است، در هر ركعت حمد را یك مرتبه بخواند و «ایّاك نعبد و ایّاك نستعین» را صد مرتبه مكرر كند، بعد از آن حمد را تمام كند و سوره توحید را یك مرتبه بخواند. سپس دعای فرج را بخواند «اللّهمّ عظم البلاء و برحَ الخفاء...».[1]

--------------------------------------------------------------------------------

[1] . سراج الشیعه، ص 102 و 103، مفاتیح الجنان، ص 78. 


- نظرات (0)