سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

هولناک ترین ساعت قیامت


يكى از مواقع هولناك قيامت ساعتى است كه انسان از قبر خود بيرون مى آيد و اين ساعت يكى از آن سه ساعتى است كه سخت ترين ساعات و وحشتناكترين آنها براى فرزندان آدم است .
حق تعالى در سوره معارج فرمود:

فذرهم يخوضوا و يلعبوا - الى آخر السورة (15) ؛ ((يعنى ايشان كه در باطل خود فرو رفته اند بحال خود واگذار تا بازى كنند و روز خود را ملاقات كنند روزى كه از آنها دعوت شده و روزى كه از قبرهاى خود با شتاب بيرون مى آيند. تا بسوى پرچمى كه بر افراشته شده بسرعت روان شوند، چنانكه لشكر پراكنده كه علم را برپا ببينند به جانب آن شتاب كنان مى روند، در حاليكه چشمانشان فرو افتاده كه نمى توانند از هول نظر كنند، و خوارى بر ايشان چيره شده و اين است آن روزيكه وعده داده مى شدند.))

از ابن مسعود روايت شده كه گفت : من در خدمت حضرت اميرالمؤ منين (ع) نشسته بودم كه آن جناب فرمود: همانا در قيامت پنجاه موقف است هر موقفى هزار سال ؛ موقف اول بيرون آمدن از قبر است كه هزار سال با بدن برهنه و پاى برهنه با حال گرسنگى و تشنگى در جائى نگهدارى مى شوند، پس هر كه از قبر خود با ايمان بخدا و به بهشت و دوزخ و بعث و حساب و قيامت بيرون آيد و بخدا و پيامبر اقرار كند از تشنگى و گرسنگى نجات خواهد يافت .
و حضرت اميرالمؤ منين (ع) در نهج البلاغه فرموده : و ذلك يوم يجمع الله فيه الاولين و الآخرين لنقاش الحساب و جزاء الاعمال خضوعا قياما قد الجمهم العرق و رجفت بهم الاءرض و احسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متسعا(16)
((روزى كه خداوند خلق اول و آخرين را براى رسيدگى به حساب و اعمالشان در يك جا جمع فرمايد و حال مردم در آن روز به اين نحو است كه خاضع و فروتن ايستاده اند، و عرقهاى ايشان تا دهنهاى ايشان رسيده و زمين ايشان را به سختى و شدت مى جنباند و از ميان مردم حال آن كسى خوب است كه براى قدمهاى او جايى باشد و به قدر كافى توان نفس ‍ كشيدن را داشته باشد.
و شيخ كلينى از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه مثل مردم هنگام ايستادن در روز قيامت مانند تير است در تركش ؛ يعنى همچنانكه تيرها را دسته كرده در تركش جاى مى دهند به حدى كه از تنگى تكان نمى خورند، همين طور جاى آدمى در آن روز به حدى تنگ است كه توان حركت از جاى خود ندارد.
و بالجمله اين موقف ، موقفى عظيم و شايسته است . در اينجا مطالبى را پيرامون اشخاصى كه از قبر بيرون مى آيند بيان مى كنيم .
1- شيخ صدوق روايت كرده از ابن عباس از حضرت رسول صلى الله عليه و آله كه آن حضرت فرمود: كسى كه در ولايت و امامت على شك دارد روز قيامت در حالى برانگيخته مى شود كه در گردنش طوقى از آتش باشد كه داراى سيصد شعبه است كه بر هر شعبه اى از آن ، شيطانى باشد كه روترش ‍ كند در روى او و آب دهن افكند در صورت او.(17)
2- شيخ كلينى از حضرت امام محمد باقر (ع) روايت كرده كه خداوند تبارك و تعالى روز قيامت مردمانى را از قبرهايشان برمى انگيزد كه دستهايشان به گردنهايشان بسته شده بحدى كه توان كوچكترين چيزى را ندارند و فرشتگان با ملامت و سرزنش به آنها مى گويند اينها مردمى هستند كه حق خداوند را در اموالشان ندادند.
3- شيخ صدوق از حضرت رسول صلى الله عليه و آله در حديث طولانى روايت كرده كه هر كس بين دو نفر نمامى و سخن چينى كند خداوند در قبر آتشى بر او مسلط مى سازد كه بسوزاند او را تا روز قيامت ؛ پس چون از قبر خود بيرون آيد مسلط فرمايد حق تعالى بر او چهار مار سياه بزرگى كه گوشت او را با دندان بكند تا داخل جهنم شود.(18)
4- و نيز از آن حضرت روايت كرده كه هر چشم خود را از نگاه كردن به زن نامحرم پر كند حق تعالى او را روز قيامت در حالى محشور مى سازد كه او را به ميخهاى آتشين كشيده باشند و سپس امر شود كه او را به سمت آتش ‍ برند.
5 - و نيز از آن حضرت صلوات الله عليه روايت كرده كه فرمود: خداوند روز قيامت شرابخوار را با روى سياه و چشمهاى كبود و دهان كج محشور مى گرداند در حالى كه آب از دهانش مى ريزد و زبان او را از قفايش بيرون كرده اند.



و در علم اليقين محدث فيض است كه روايت شده در ((صحيح )) كه شارب الخمر محشور مى شود روز قيامت در حالى كه كوزه اى در گردنش ‍ است و قدح در دستش و بويش گنديده تر است از هر مردارى كه بر زمين است ، لعنت مى كند او را هر كه مى گذرد بر او از خلايق .(19)

6- شيخ صدوق از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه فرمود: روز قيامت شخص دو رو و دو رنگ را مى آورند در حالى كه زبانش از پشت سرش بيرون آمده و زبان ديگر از جلو رويش در حالى آتش از دهانش ‍ شعله ور است و مى گويند اين مجازات دو روئى و دو زبانى است .
و بدان كه چيزهايى كه براى اين موقف سودمند است ، بسيار است و ما به چند نمونه از آن اشاره مى كنيم :
1- در حديثى وارد شده كه هر كه جنازه اى را تشييع كند، حق تعالى بر او ملائكه اى موكل فرمايد كه با ايشان راياتى باشد و تشييع كنند او را از قبرش ‍ تا محشرش .
2- شيخ صدوق از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه هر كس از مؤ منى اندوهى را برطرف كند، حق تعالى بر طرف كند از او اندوه هاى آخرت را و بيرون آيد از قبر خود در حاليكه دلش خنك و سرد باشد.
3- شيخ ((كلينى )) و ((صدوق )) از ((سُدير صيرفى )) روايت كرده اند در خبر طولانى كه گفت : حضرت صادق (ع) فرمود: كه چون حق تعالى مؤ من را از قبرش بيرون آورد، بيرون شود با او مثالى يعنى قالبى و كالبدى كه پيش روى او باشد، پس مؤ من هر چه بيند، هولى از هولهاى روز قيامت ، آن مثال به او مى گويد: اندوهناك مشو و مترس و مژده باد تو را به سرور و كرامت از حق تعالى . و پيوسته او را بشارت دهد تا در مقام حساب ؛ پس حق تعالى حساب آسانى از او بگيرد و او را به بهشت فرمان دهد و آن مثال در جلو او باشد.
پس مؤ من به او گويد: خدا رحمت كند تو را خوب رفيقى براى من بودى ؛ از قبر با من بيرون آمدى و پيوسته مرا به سرور و كرامت از حق تعالى بشارت دادى تا ديدم من آن را. پس تو كيستى ؟ گويد: من آن سرور و شادى هستم كه بر قلب برادر مؤ من خود در دنيا وارد كردى ؛ حق تعالى مرا خلق فرموده تا تو را بشارت دهم .
4- و نيز شيخ كلينى از حضرت صادق (ع) روايت كرده كه فرمود: هر كه برادر مؤ من خود را لباس زمستانى يا تابستانى بپوشاند، و آنكه بر او سختيهاى مرگ را آسان كند، و گشاد كند قبر او را و آنكه وقتى كه از قبر خود بيرون آيد فرشتگان را با مژده ملاقات كند؛ يعنى ملائكه او را بشارت دهند و اشاره به همين است آيه شريفه : و تتلقيهم الملائكه هذا يومكم الذى كنتم توعدون .
5- سيد بن طاووس در كتاب اقبال از حضرت رسول صلى الله عليه و آله روايت كرده كه هر كسى كه در ماه شعبان هزار مرتبه بگويد: لا اله الا الله و لا نعبد الا اياه مخلصين له الدين و لو كره المشركون حق تعالى براى او عبادت سال را بنويسد و گناه او را محو كند و روز قيامت از قبرش بيرون بيايد در حالى كه چهره اش مانند ماه شب چهارده درخشان باشد.
6- خواندن دعاى جوشن كبير در اول ماه رمضان است .
شايسته است كه ما در اينجا چيزى كه مناسب مقام است نقل كنيم : شيخ اجل امين الدين طبرسى (رحمه الله عليه ) در مجمع البيان از ((براء بن عازب )) نقل كرده كه ((معاذ بن جبل )) نشسته بود نزديك حضرت رسول صلى الله عليه و آله در منزل ((ابى ايوب انصارى )). پس معاذ گفت : يا رسول الله خبر ده مرا از قول حق تعالى ((يوم ينفخ فى الصور فتاءتون افواجا))(20) يعنى روزى كه دميده شود در صور پس فوج فوج بيائيد. حضرت فرمود: اى معاذ سؤ ال كردى از امر عظيمى ، بعد فرمود: ده صنف از امت من متفرق و پراكنده محشور مى شوند كه خداوند ايشان را از مسلمانان جدا كرده و تغيير صورتشان را به اين صورتها تغيير داده است بعضى به صورت بوزينه باشند، بعضى به صورت خوكها، بعضى نگونسار باشند، به اين طريق كه پاهايشان از بالا و صوتهايشان از زير و ايشان را با صورتهايشان به محشر بكشند، بعضى كور باشند كه رفت و آمد كنند، بعضى كران و گنگان باشند كه چيزى نفهمند، بعضى زبانهايشان بمكند در حالى كه چرك و خون از دهانشان جارى باشد بعضى با دستها و پاهاى بريده محشور شوند، بعضى به تنه هاى درخت آتشين آويخته باشند بعضى از مردار، گنديده تر باشند بعضى پوشيده باشند از قطران كه تمام اندام ايشان را گرفته و پيراهنها به پوستهاى ايشان چسبيده باشد پس آنهائى كه به صورت بوزينه اند اشخاصى هستند كه سخن چينى و نمامى مى كردند. و آنهائى كه به صورت خوكها باشند كسبهاى حرام داشتند و اما آنان كه نگونسارند پس خورندگان ربا مى باشند. و آنان كه كورند كسانى اند كه با ستم داورى كرده اند و آنان كه كر و گنگ مى باشند اشخاصى هستند كه دچار عجب و خودبينى اند آنان كه زبانهايشان را مى مكند علما و قاضيانند كه اعمالشان مخالف با گفتارشان مى باشد و آنان كه دستها و پاهايشان بريده شده كسانى اند كه همسايگان خود را آزار داده اند و آنان كه به دار آتشين آويخته شده اند كسانى هستند كه سعايت و سخن چينى مى كنند و آنان كه از مردار گنديده ترند اشخاصى اند كه حق خدا را كه در اموالشان بوده نداده اند و آنان كه جبه هائى از قطران بر تن دارند مردم خودخواه و مغرورند.

16- ((نهج البلاغه )) ترجمه شهيدى ، ص 93، خطبه 102.
17- ((تفسير فرات كوفى )) ص 372، حديث 503، چاپ ارشاد اسلامى .
18- ((ثواب الاعمال و عقاب الاعمال )). شيخ صدوق ، ص 609.
19- ((علم اليقين )) فيض كاشانى ، 2/910، باب سوم ، فصل نهم .
20- سوره نباء (78)، آيه 18.


- نظرات (0)

خوانندگی زنان

سخنگوی خانه موسیقی اخیرا مطرح کرده «ما روایتی در مورد حرمت موسیقی نداریم؟ و به خوانندگی زنان مجوز داده شود». آیا روایت نداریم؟ چرا خوانندگی زن حرام است؟

 

نمی‌دانیم ایشان این سخن را گفته یا خیر (فردا تکذیب نکند که من نگفتم یا چنین نگفتم) و یا اگر گفته با چه بیانی گفته است و یا اساساً او کیست؟ اما اگر او یا هر مسئول و غیر مسئول دیگری چنین گفته باشد، سخن این است که از کی تا به حال «سخنگوی خانه موسیقی – یا هر مسئول دیگری»، مجتهد و فقیه شده‌اند؟! هر چند که مجتهد نیز شده باشند، فقط می‌توانند در مسائل شخصی به خودشان اجتهاد کنند، اما نمی‌توانند [به ویژه در مسائل اجتماعی و اداری]، صدور حکم کنند و مردم نیز مقلد آنها نمی‌باشند. حتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز مجتهد و فقیه نیست و چنین اجازه‌ای ندارد، چه رسد به یک سخنگو. حتی نمایندگان مجلس که قوانین را وضع می‌کنند، تأیید انطباقش با قانون اساسی و نیز احکام شرعی، با فقهای شورای نگهبان است که فقیه هستند، نه با خودشان.

قبول نداشتن اسلام و احکام اسلامی یک بحث است، اما انتساب نظرات و امیال شخصی به اسلام مبحث دیگری است. این مسئله بسیار مهم‌تر از حرام بودن یا نبودن «خوانندگی زن یا مرد» است، چرا که سبب تحریف و ایجاد انحراف در اذهان عمومی می‌گردد.

در جهان امروز، حتی اجازه‌ی اظهار نظر به یک غیر حرفه‌ای در بازی فوتبال یا والیبال را نمی‌دهند و البته درست هم همین است، اما به اسلام که می‌رسد، همه نه تنها نظر می‌کنند، بلکه مجتهد شده و فتوا و حکم نیز صادر می‌نمایند؟!

حال ما (فقها، مسئولین، مردم و همه مخاطبین) باید در مقابل این اظهارنظرهای جاهلانه چه کنیم؟ با یک سخنگو وارد مباحثه فقهی شویم که آیا روایتی در حرام بودن خوانندگی زن داریم یا نداریم؟ یا اگر داریم روایت صحیح است یا مرسل یا غیر موثق؟ و آیا متواتر است یا واحد؟ آیا می‌توان به استناد آن روایت، حکمی را استنباط و استخراج نمود یا خیر و آن حکم چه می‌تواند باشد؟

حالا اگر ما از معصومین علیهم‌السلام احادیث و روایاتی بیاوریم، چه می‌شود؟ آیا هر کسی می‌تواند از آنها استنباط، استخراج و صدور فتوا و حکم نماید؟

چند حدیث:

*-  همانا خداوند تعالی مرا راهنما و رحمت برای جهانیان قرار داده و مرا امر کرده که مزمارها و معزفه‌ها و تارها و بت ها و اعمال جاهلیت را از بین ببرم، بدرستی که معامله و تجارت و خرید و فروش آلات موسیقی حرام است. (مستدرک الوسائل، ج13، ص219) (مستدرک، ج2، ص 458)

*- از عبدالله بن عباس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمودند:برخی از اقوام هستند که قرآن را برای غیر خدا فرا میگیرند و از آن به عنوان وسیله ای از آلات موسیقی استفاده میکنندو با قرآن غنا میکنند، تا اینکه فرمودند این اقوام طبل و آلات موسیقی را نیکو میشمارند امر به معروف و نهی از منکر را زشت میدانند. سپس فرمودند: اینان در ملکوت آسمانها پلیدهای نجس خوانده می شوند. (وسائل الشیعه، ج12، ص230، ح27) (تفسیر قمی، ص427)

*- پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله:  «خمسه لا ينظر الله اليهم يوم القيمه - الي ان قال: والمغني» (جامع احاديث، ج 22، ص 233)

یعنی: خداوند در قيامت به پنج طايفه نظر (رحمت) نمي‌کند و يکی از آنان مغنی (آواز خوان) است.

*- از امام صادق علیه السلام درباره قول زور(که در آیه 30 سوره مبارکه حج آمده) سؤال شد، فرمودند:غناء همان قول زور و سخن باطل است... شما را از نواختن آلات موسیقی همچون صنج ها برحذر میدارم، همانا شیطان با کسیکه آنرا بنوازد به سرعت همراه میشود ملائکه از او فرار میکنند و نفرت دارند. هرکه در خانه اش چهل روز طنبور (سه تار) باشد غضب الهی را بسوی خود جلب کرده است. (من لایحضره الفقیه، ج4، ص46، ح6)

*- امام صادق علیه‌السلام: «الْمُغَنِّيَةُ مَلْعُونَةٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَكَلَ كَسْبَهَا» یعنی: «زن خواننده و کسی که از کسب او بخورد، ملعون و مطرود از رحمت خداست» (وسائل الشيعه، ج 17، ابواب ما يکتسب به، باب 15، ص 121)

«المنجّم ملعون، و الکاهن ملعون، والساحر ملعون، و المغنيه ملعونه، و من آواها و اکل کسبها ملعون، و قال (ع): المنجم کالکاهن، و الکاهن کالساحر، و الساحر کالکافر، و الکافر في النار؛» (امع احاديث شيعه، ج 22، ص 241)

*- یعنی: منجّم ملعون است، کاهن ملعون است، ساحر ملعون است و زن خواننده ملعون است و هم چنين کسی که او را منزل دهد و از کسب و درآمد او مصرف کند ملعون است. و فرمود: منجم مثل کاهن، کاهن مانند ساحر، ساحر مثل کافر و کافر در آتش دوزخ است.»

خب، حالا این چند روایت را بشنوند چه می‌شود؟ حرف‌شان را پس می‌گیرند یا توجیه می‌کنند؟

الف – نظم منطقی در یک جامعه وقتی حاکم می‌شود که اولاً هر کسی در حوزه‌ی مأموریت و مسئولیت خود کار کند و ثانیاً طبق فرموده خداوند متعال در قرآن کریم، هیچ کس در مسائلی که به آن علم ندارد، وارد نشود و همین‌طوری اظهار نظر نکند، چه رسد به این که با قطعیت بگوید و در نتیجه دستورالعمل نیز صادر کند که باید مجوز صادر بشود.

«وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا» (الإسراء، 36)

ترجمه: و چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن (بر آن ایستادگی مکن)، زيرا گوش و چشم و قلب همه مورد پرسش واقع خواهند شد.

ب – به طور قطع گویندگان این قبیل سخنان، اساساً نه با اسلام و احکام اسلام آشنایی دارند و نه با موسیقی و خوانندگی و اصلاً نمی‌دانند آیا مطلقِ موسیقی حرام است یا موسیقی و خوانندگی نیز حلال و حرام دارد و مرز آنها کدام است؟ اگر از آنها بپرسند: فرق طرب و غنا، و سایر موسیقی‌ها و خوانندگی‌ها چیست؟ نمی‌دانند. اما اجتهاد نیز می‌کنند!

چند استفتاء:

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):

ج1و3) اگر صداى زن به‌صورت غنا باشد و یا گوش دادن به صداى او به قصد لذت و ریبه باشد و یا مفسده‏اى بر آن مترتّب گردد و یا همراه با موسیقى لهوى و حرام باشد، جایز نیست.

ج2) غنا یعنى ترجیع صدا به نحوى که مناسب با مجالس لهو باشد که از گناهان بوده و بر خواننده و شنونده حرام است.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):

غنا حرام است ، و منظور از آن سخن باطلى است که با آوازى خوانده مى‏شود که مناسب مجالس لهو و لعب باشد . و همچنین جایز نیست با این گونه صدا قرآن و دعا و مانند آن را بخوانند‌، ـ و بنابر احتیاط واجب ـ سخنانى غیر از آنچه گفته شد نیز به این گونه صدا نخوانند . و همچنین گوش دادن به غنا حرام است و اجرت گرفتن بر آن نیز حرام است و ملک گیرنده نمى‏شود . و همچنین یاد گرفتن و یاد دادن آن نیز جایز نیست . و موسیقى یعنى نواختن آلات مخصوص موزیک نیز اگر به نحوى باشد که مناسب مجالس لهو و لعب است حرام است ، و غیر آن حرام نیست . و اجرت گرفتن بر نواختن موسیقىِ حرام ، نیز حرام است ، و ملک گیرنده نمى‏شود ، و تعلیم و تعلّم آن نیز حرام است .و شنیدن صدای زن با تهیج جنسی جایز نیست.

*- دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):

بطور کلی همه آهنگ هایی که از آلات طرب باشد حرام است و غنا یعنی دور دادن صدا در گلو و خوانندگی زن به صورت غنا و شنیدن صدای او نیز حرام است.

*- سؤال: در باب صدای غنا منظور از مفسده چه نوع فسادی است؟ (مرجع: آیت الله خامنه‌ای)

پاسخ: منظور از مفسده در این گونه مجالس این است که انسان از یاد خدا غافل شده و همین غفلت، زمینه دوری انسان از خدا و اخلاق شده و ورود به فساد و فحشا، افتادن در گناه و معصیت و انحرافات جنسی و اخلاقی به دنبال خواهد داشت.


- نظرات (0)

عاملی که باعث خشم خدا به بنی اسرائیل شد؟

بنی اسراییل

به عنوان مثال خداوند متعال درباره بنی اسرائیل در ابتدا چنین آورده است:

" یَا بَنِی إِسْرَائِیلَ اذْكُرُواْ نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ وَأَنِّی فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِینَ " (بقره 122)

(اى فرزندان اسرائیل، نعمتم را، كه بر شما ارزانى داشتم، و اینكه شما را بر جهانیان برترى دادم، یاد كنید.)

اسرائیل نام حضرت یعقوب است، او دوازده پسر داشت از جمله حضرت یوسف – بنیامین – یهودا ....

اینها خود یا پیامبر بودند یا پیامبرزاده. بعداز آمدن حضرت یوسف (علیه السلام) به مصر و حوادث گرانباری که برای او اتفاق افتاد و نهایتاً سبب آمدن حضرت یعقوب و فرزندان و سایر اهل بیت او به مصر گردید (سوره یوسف آیه 99)، از آن پس به عنوان اقلیتی کوچک در مصر زندگی می کردند و قطعاً در آن زمان از فضیلت خاصی در میان مردم برخوردار بودند.

اقلیت بنی اسراییل در عصر فرعون مورد استضعاف فرعون قرار گرفتند به طوری که فرزندان آنان کشته و زنان آنها برای خدمت و بیگاری زنده نگه داشته می شدند: "یُذَبِّحُونَ أَبْنَاءكُمْ وَیَسْتَحْیُونَ نِسَاءكُمْ وَفِی ذَلِكُم بَلاء مِّن رَّبِّكُمْ عَظِیمٌ (بقره 49 وابراهیم 6)

به قول مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در آیه مربوطه، حیاء را از آنها می گرفتند ؛ چون استحیاء باب استفعال از کلمه حیاء است به معنای طلب حیاء کردن یعنی نوعی گرفتن حیاء است.

این قوم مشمول لطف و رحمت الهی قرار گرفتند و با آمدن حضرت موسی (علیه السلام) از قید و بند فرعون رها شدند و نجات یافتند. اما بنی اسرائیل پس از این دوره دچار انحراف و گمراهی شدند و به عصیان و سرکشی پرداختند.

قرآن کریم بعضی از اقدامات آنها را به شرح زیر بیان کرده است مانند:

"یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ الْحَقِّ" (بقره 61) آنان به نشانه‏هاى خدا كفر ورزیده بودند، و پیامبران را بناحق مى‏كشتند

"مِّنَ الَّذِینَ هَادُواْ یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ "(نساء 46)

برخى از آنان كه یهودى‏اند، كلمات را از جاهاى خود برمى‏گردانند.

" یَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً فَوَیْلٌ " (بقره 79)

- کتاب را با دست خود می نویسند سپس می گویند این از طرف خداست تا آن را به قیمتِ اندک بفروشند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ،به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند

" وَأُشْرِبُواْ فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ "(بقره 93)

-و بر اثر كفرشان، [مِهر] گوساله در دلشان سرشته شد.

" اتَّخَذُواْ أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ "(توبه 31)

-علماء و راهبان خود را به مقام ربوبیت شناختند.

پس از این همه گناه و عصیان در نتیجه مورد غضب الهی قرار گرفتند و مغضوب شدند و غضب خداوند را خریدند.

"...وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَالْمَسْكَنَةُ وَبَآۆُوْاْ بِغَضَبٍ مِّنَ اللَّهِ " (بقره 61)-

و بر آنها خوارى و درماندگى زده شد و به خشمى از خداى بازگشتند- سزاوار خشم خدا گشتند.)

در واقع بنی اسرائیل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

آیه مذکور قوم بنی اسرائیل را مورد خطاب قرار داده و می فرماید: ای بنی اسرائیل به یاد بیاورید آن گذشته خود را که مورد نعمت خداوند بودید و شما را برعالمیان برتری داده بودیم. حالا شما را چه شده است که این چنین از راه راست خارج شده و راه ظلم و ستم و عصیان و شرک را برگزیده اید؟


- نظرات (0)

چه كنیم كه در امتحان الهى پیروز و سربلند شویم؟

1- ـ استمداد و تضرّع به درگاه خداوند.

2 ـ توجه به پاداش‏هاى صبر و مقاومت در مقابل مشكلات. « وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ ... أُولَـئِكَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ » (بقره، 155 و 157)

3 ـ توجه به گذرا بودن تلخى‏ها و شیرینى‏ها.

4 ـ توجه به تاریخ و سرنوشت سعادت آفرین كسانى كه در امتحان پیروز شده‏اند و سرنوشت تلخ كسانى كه در امتحانات الهى مردود شده‏اند.

5 ـ توجه به وعده‏هاى الهى در مورد یارى و گره‏گشایى از كسانى كه در مشكلات ،خود را نبازند. «إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا» (شرح، 6)

6 ـ توجه به امدادهاى الهى در زندگى و وفاكردن خداوند نسبت به وعده‏هاى خود. «وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ» (شرح، 4) ، «إِنَّا كَفَیْنَاكَ الْمُسْتَهْزِئِینَ» (حجر، 95)

7 ـ توجه به آثار و فواید مثبتى كه این تلخى‏ها دارد. از قبیل؛ بیدارى وجدان، رشد علمى و تلاش و پژوهش براى پیداكردن راه حل، شناخت دوست و دشمن، شناخت ظرفیت‏ها و استعدادهاى خود و دیگران.

 


- نظرات (0)

آیا پیروان دیگر ادیان آسمانى اهل دوزخند؟

به گواهى آیه‏ى 62 سوره‏ى بقره، اجر هر كدام كه در زمان پیامبر خود ایمان به خدا و معاد داشته

و اهل عمل صالح بوده‏اند، محفوظ است و نگرانى وجود ندارند؛

امّا با آمدن پیامبر اسلام و دعوت او از اهل كتاب،

«یَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءكُمْ رَسُولُنَا یُبَیِّنُ لَكُمْ عَلَى فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ ...» (مائده، 19)

آنان مأمور به پذیرش اسلام شدند.

بنابراین از پیروان دیگر ادیان، كسانى كه آگاهانه اسلام را قبول نكرده و آن را رد مى‏كنند

و همچنان بر مكتب ناكامل خود باقى بمانند، گرفتار قهر الهى خواهند شد.


- نظرات (0)

شناسایی تکذیب کننده دین

یتیم

جواب این سوال هم خیلی جالب است؛ در حالیکه مخاطب توقع دارد پاسخ این سوال معرفی، مکذب دین از لحاظ اعتقادی باشد، با یک پارامترهای رفتاری به معرفی آن می پردازد.

معلوم می شود که اینجا منظور کسی است که عملاً دین را تکذیب می کند، هر چند در اعتقاد، خودش را به آن ملزم می داند؛ چرا که تصدیق دین، فراتر از ادعا و اظهار ظاهری است.

 

پارامترهای شناسایی مکذّب دین

1- کسی که یتیم را از خودش با شدت و خشونت دور می کند، نه اینکه کمکی به او نمی کند، بلکه به شخصیتش هم توهین می کند و به او صدمه روحی می زند.

2- علاوه بر اینکه به کسی که در اداره زندگی اش مانده و راه به جایی ندارد و طعام نمی دهد، بلکه دیگران را هم به این کار تشویق نمی کند.

پس وای بر اینگونه نمازگزاران ؛ این نمازگزاران شاید در صف اول نماز جماعت هم باشند اما در واقع دین را تکذیب می کنند و دروغ می پندارند.

 

تهدید نمازگزاران مکذب دین

از خود راندن یتیمان و بی تفاوتی در طعام مسکینان از نشانه های تکذیب دین است.

وای بر نمازگزارانی که با غفلت از حقیقت نماز و جمع بین ریا کاری و منع کمک مالی به نیازمندان زمینه فعلیت یافتن این اوصاف را فراهم می سازند و در عمل دین را تکذیب می کنند. (ر.ک علی صبوحی.تدبر در قرآن ص 322)

 

چرا عاقبت این نمازگزاران چنین شد؟

در نمازشان سهل انگار هستند، نماز را کامل با همه آداب انجام نمی دهند و یا اینکه به مداوم خواندن آن توجه نمی کنند.

یادمان نرود که نماز نماد خدا گرایی است. اگر کسی با اینکه نماز می خواند نتواند جایی که لازم است از دنیا به خاطر رضای خدا بگذرد، معلوم است که نمازش اشکال دارد.

اگر تعبیر به طعام كرد، نه به اطعام، براى این بود كه اشاره كرده باشد به اینكه مسكین گویا مالك زكات و صدقه است و احتیاج ندارد به اینكه كسى به او اطعام كند، وقتى طعام را كه حق خود او است به او بدهند او خودش مى‏خورد

کلیدهایی برای درمان بیماری

گویا خداوند در این سوره برای درمان این بیماری روحی کلید هایی را معرفی می کند؛

اول کشف علت بیماری: درست وکامل ادا نشدن نماز

درمان بیماری: اقامه نماز با همه آنچه که باید در آن در نظر گرفت.

اگردنبال دارو برای درمان بیماری دنیا گرایی هستید، بروید ببینید نمازتان چه ایرادی دارد که تو را در برابر این بیماری واکسینه نکرده است.

برای درمان این بیماری راهی به جز رفع همان ایراد نداریم.

این فرد در نماز هم شاید مقدمات را ظاهراً رعایت می کند؛ شاید «ولاالضضضضضالیین»را هم خیلی غلیظ بیان می کند ولی آداب باطنی را رعایت نمی کند؛ نیتش برای خدا خالص نیست، برای ریا می خواند، برای مردم، برای کسب مقام و وجه ی اجتماعی.

 

ماعون به چه معناست؟

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ (7)

ماعون آن است كه پیوسته در گردش و جریان است چنانكه آن را تبر، دیك، دستاس و نحو آن كه معمولا به عاریه داده می شوند، معنى كرده‏اند. (قاموس القرآن-ج 6 ص 263)

در این آیه خداوند ریشه یابی می کند و راهکار می دهد. اینها کسانی هستند که از دادن کوچکترین چیز ها حتی وسائل معمولی زندگی به دیگران کوتاهی می کنند.

حتی از درخواست های کمی که دیگران از آنان دارند و آنها هم انجام آن برایشان مقدور است کوتاهی می کنند و این باعث می شود که روحیه بخشش در آنها نهادینه نشود و بالتبع درموارد دیگر هم نتوانند از مالشون بگذرند و در راه خدا بدهند.

این وابستگی به اموال مانع این می شود که نماز آنها، نماز حقیقی ای بشود.

نماز
یک رابطه دو طرفه

در واقع یک رابطه دو طرفه بین نماز حقیقی و دل بریدن از دنیا وجود دارد.

هرچه به نمازهایمان اهمیت بیشتری بدهیم، وابستگیمان به دنیا کمتر می شود و یتیم را از خودمون دور نمی کنیم و... در نتیجه مکذب دین نمی شویم.

از طرف دیگر هم اگه می خواهیم نمازمان را بدون سهو بخوانیم و نماز حقیقی اقامه کنیم، باید از مال دنیا به نیازمندان ببخشیم.

رابطه نماز با دل بریدن از دنیا در سوره معارج هم به همین نحو ترسیم شده:

إنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا

إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا

وَإِذَا مَسَّهُ الْخَیْرُ مَنُوعًا

إِلَّا الْمُصَلِّینَ

الَّذِینَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ

وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ

لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

انسان طبیعتاً حریص آفریده شده است؛ چون زیانى به او رسد بى‏قرارى نماید و چون مال و دولتى به او رو كند ، بخل ورزد و منع احسان نماید، مگر نمازگزاران؛ همان كسانى كه همیشه در نمازند و آنهایى كه در مال خود بهره‏اى معین كرده‏اند تا به فقیران آبرومند محروم رسانند.

آری نماز این قابلیت را دارد که انسان را از دنیا گرایی و در نتیجه، راندن یتیم و مانند آن باز بدارد اما سهو و ریا منع ماعون مانع از فعلیت یافتن این قابلیت در برخی از نمازگزاران شده و در واقع مکذب دین می شوند.

حال باید دید با این وجود چه اتفاقی می افتد که در جامعه ی اسلامی که همه مدعی مسلمانی هستند، و حتی در نماز جماعت شرکت می کنند،این همه انسان محتاج وجود دارد که حتی از حداقل های یک زندگی ساده محرومند و خیلی کم به آنها توجه می شود.

برای اینکه بتوانیم در مواقع درست و لازم از مالمان در راه خدا بگذریم، باید از کم شروع کنیم؛اول مانع خیر های کوچیک نشویم و از قرض دادن کم اجتناب نکنیم تا این روحیه جزء خصیصه رفتاری ما بشود .

ذكر این دو كار پشت سر یكدیگر (ریاكارى و منع ماعون) گویى اشاره به این است كه: آنها آنچه براى خدا است به نیت خلق بجا مى‏آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دریغ مى‏دارند، و به این ترتیب هیچ حقى را به حق دارش نمى‏رسانند

از نکات قابل توجه این سوره دقت در فعل های 5 آیه ی آخر سوره است.

الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

الَّذِینَ هُمْ یُرَاۆُونَ

وَیَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

کلمه «ساهون» یک وصف است و همان طور که می دانیم که صفت اگر به دفعات کم، در کسی اتفاق بیافتد، به صورت فعل به کار می رود مثلاً می گویند فلانی خیاطی می کند ولی به کسی خیاط می گویند که کارش خیاطیه.

در اینجا کلمه «ساهون» به عنوان یه وصف به ما این پیام را می دهد که صرف چند بار تکرار شدن سهو در نماز ما را در زمره مکذبان دین قرار نمی دهد و نباید اگر گاهی اوقات به آن مبتلا شدیم، ناامید شویم، بلکه وقتی این صفت مشکل ساز می شود که به صورت یک صفت دائمی برای ما در بیاد و در اکثر اوقات با ما همراه باشد.

همین طور است فعل های «یراءون» و «یمنعون» که به صورت مضارع به کار رفته و کسانی که به زبان عربی آشنایی دارند می دانند که فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد؛ یعنی فعلی که بارها و بارها تکرار می شود.

ریا در نماز و منع ماعون کارهایی است که ما را از هدف اصلی خلقت دور می کند ولی اگر در اثر غفلت به آنها مبتلا شدیم، باید سعی در توبه کنیم و مواظب باشیم که این صفات به صورت ملکه نفسمان درنیایند که در اون صورت طبق این سوره مبارکه هر چند به ظاهر مسلمان و نمازگزار هستیم ولی در واقع از مکذبان دین محسوب می شویم.

ذكر این دو كار پشت سر یكدیگر (ریاكارى و منع ماعون) گویى اشاره به این است كه:

آنها آنچه براى خدا است به نیت خلق بجا مى‏آورند، و آنچه براى خلق است از آنها دریغ مى‏دارند، و به این ترتیب هیچ حقى را به حق دارش نمى‏رسانند. (تفسیر نمونه ج 27 ص 263)

 

چند نکته:

1-فعل یدع از ریشه (دعع) به معنى دفع شدید است. (راغب)

و از اساس البلاغه نقل شده «دعّ الیتیم» یعنى یتیم را به ظلم و جفا دفع كرد و از خود راند. (قاموس القرآن، ج 2، ص 344)

در اینجا این نكته جلب توجه مى‏كند كه در مورد یتیمان مسأله عواطف انسانى بیشتر مطرح است تا اطعام و سیر کردن آن ها چرا كه بیشترین رنج یتیم از دست دادن كانون عاطفه و غذاى روح است، و تغذیه جسمى در مرحله بعد قرار دارد. (تفسیر نمونه، ج 27، ص 359)

در واقع یه رابطه دو طرفه بین نماز حقیقی ودلبریدن از دنیا وجود دارد. هرچه به نمازهایمان اهمیت بیشتری بدهیم، وابستگیمان به دنیا کمتر می شود و یتیم را از خودمون دور نمی کنیم و... در نتیجه مکذب دین نمی شویم

2- وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ

كلمه "حض" به معناى تحریك و تشویق است، و در كلام مضافى حذف شده، تقدیرش" وَلَا یَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِینِ " است، یعنى مردم را به اطعام طعام مسكین تشویق نمى‏كند.

بعضى از مفسرین گفته‏اند: اگر تعبیر به طعام كرد، نه به اطعام، براى این بود كه اشاره كرده باشد به اینكه مسكین گویا مالك زكات و صدقه است و احتیاج ندارد به اینكه كسى به او اطعام كند، وقتى طعام را كه حق خود او است به او بدهند او خودش مى‏خورد. (تفسیر المیزان، ج 20، ص 633)

3- در معنای کلمه مسکین گفته اند:

المسكین: فهو مفعیل مبالغة فی الساكن، و هو الّذی بلغ فی السكون الى أقصاه و تجاوز حدّه،

و یعبّر هذا عمّن یكن محدودا قدرة و قوّة و تمكّنا بحیث یعجز عن السعی و الجهد فی توسعة المعیشة (التحقیق ج 5 ص 165)

(مسکین بر وزن مفعیل صیغه مبالغه از ساکن است و آن کسی است که در سکون به بالاترین حد آن رسیده واز حد گذشته است و این کلمه به کسی گفته می شود که قدرت و قوت و توانایی او به قدری محدود است که از سعی وکوشش در توسعه معیشتش عاجز است.)

و اینکه در اینجا کلمه مسکین ذکر شده است نه فقیر شاید نشان دهنده شدت دلبستگی این شخص به دنیا است که حتی نسبت به چنین کسی که هیچ راهی و روزنه امیدی برای امرار معاش خود ندارد بخل می ورزد و دیگران را نیز دعوت به بخل می کند.


- نظرات (0)

بهترین معیار برای شناسایی افراد پست!

اختلال شخصیت

ممکن است بگویید این یک معیار صد در صد برای شناختن افراد نیست چرا که بسیاری هستند که هرگز حرف دل و زبانشان یکی نیست ممکن است خود را مۆدب به آداب الهی و اخلاق انسانی بدانند و در صحبت کردنشان بسیار دقت کنند در صورتی که ما به وضوح می بینیم عملشان چیز دیگری را ثایت می کند.

بله خب باید بگوییم این عمل هم خود نوعی گفتار است .

کسانی که خیلی هم سیاست دارند و در نقش بازی کردن استادی تمام هستند بالاخره با یک رفتاری ناخواسته خود را لو می دهند، البته در این مقاله طرف صحبت ما این چنین انسان هایی نیستند، چرا که اینان به صفت نفاق موصوفند و در جای خود باید رفتار آن ها را تحلیل کرد و با ملاک ها و معیارهایی هم برای معرفی آن ها معرفی کرد .

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد .

قرآن کریم در آیه ای نورانی به خوبی این افراد را معرفی می کند و می فرماید: سخنان ناپسند به افراد پست و فرومایه مربوط است و از افراد پست و فرومایه جز سخنان ناپسند شنیده نشود.

و یا این‌كه استحقاق افراد فرومایه ازدواج با فرومایگان است و فرومایگى در‌خور پست‌ها و خبیثان است و یا این‌كه اعمال پست، زاییده‌ى فرومایگان است و از فرومایگان جز اعمال پست به ظهور نرسد و از طرف دیگر:

«...وَالطَّیِّبَاتُ لِلطَّیِّبِینَ وَالطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّبَاتِ ...»

بحث ما اینجا در مورد کسانی است که بی محابا خود را در هر جمله معرفی می کنند و ابایی هم ندارند که چنین شخصیتی دارند و به خود هم افتخار می کنند، همچون کوزه ای که تا خمش می کنی اندوخته درونش را بیرون می ریزد

سخنان خوب، سزاوار پاكان و نیكان است و از پاكان جز سخن نیك شنیده نشود. یا این ‌كه سزاوار افراد پاك طینت ازدواج با پاك طینتان است و پاكى طینت، شایسته‌ى نیكو طینتان است و یا این‌ كه اعمال حَسنه و كارهاى نیك، زاییده‌ى نیكان و پاكان است و از پاك طینتان جز اعمال حسنه صادر نشود.

«...أُوْلَئِكَ مُبَرَّۆُونَ مِمَّا یَقُولُونَ ...»(آیه 26 سوره نور)

افراد طیّب اعمّ از زن و مرد از نسبت‌هاى ناروایى كه درباره‌ى آنان داده مى‌شود و نیز از سخنان ناپسند برى و منزّه مى‌باشند و دامنشان از رمى و قذف و افترا پاک است.

«...لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِیمٌ »(همان)

آمرزش از گناه و رزق كریم و بهشت جاویدان براى این دسته از مردان و زنان پاک ‌طینتِ نیكوكار است.

وردگار حکیم، انسان را از گفتاری که هیچ سود و بهره ای برای او ندارد، بر حذر می دارد و در قرآن کریم، آدمیان را از بیهوده گویی نهی می کند، به گونه ای که شنیدن سخنان لغو را عامل باز دارنده آدمی از کمال می شمارد و دوری از بیهوده گویی را نشانه کرامت انسان می داند و می فرماید:

وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ سَلَامٌ عَلَیْكُمْ لَا نَبْتَغِی الْجَاهِلِینَ (قصص: 55)

و چون سخن لغوى (مانند مسخره و فحش و غیبت و هتاكى) بشنوند، از آن روى برتابند و (با زبان حال) گویند: عمل‏هاى ما از آن ما و عمل‏هاى شما از آن شما، سلام بر شما، ما نادان‏ها را (به دوستى و رفاقت) نمى‏طلبیم.

این گونه افراد، به سخنان بیهوده و گزاف گوش نمی دهند و ارزش وقت خود و دیگران را به خوبی می دانند و در برابر آن احساس مسئولیت می کنند. اینان از عمر گرانمایه و فرصت های زندگی بهترین استفاده ها را می برند تا حسرت و پشیمانی دامن گیرشان نشود.

از زلان قرآن ، ج 3


- نظرات (0)

سه طلاقه ی برادری

دو دوست خیلی قدیمی رو می شناختم که با هم مثل برادر بودن . هر جا می رفتند با هم بودند. تا حدی که خانواده هاشون هم با هم، به اصطلاح، خیلی مچ شده بودند. تا اینکه نوروز امسال یکی از اونها بدون دیگری به خونه ی ما اومد. وقتی از حال و احوال دوست اش پرسیدم متاسفانه هر چی بدی از اون می دونست رو به وسط کشید و بعد علت جدایی خودش رو گفت .

بعد از اینکه علت اصلی دعوا و جدایی رو گفت اولین چیزی که به ذهن ام رسید این بود که اونها در اصل به بزرگترین آیه قرآن عمل نکر ده بودند و این مساله باعث این همه دعوا و بگو مگوها و در انتها جدایی شده بود .

خداوند در سوره بقره آیه 282 ، 19 دستور مهم رو بیان می کنه که همگی حول محور مبحث داد و ستد مالی خلاصه می شه که در این جا به چند دستور مهم آن می پردازیم : 

در این آیه خداوند به مومنین دستور میده :

(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ).(بقره: 282)

" اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام دادن یا معامله) به یكدیگر پیدا كنید آن را بنویسید"

بله، خداوند از مومنین می خواهد هر گاه با هم داد و ستدی از هر نمونه، بین خود انجام دادند فقط به گفتن اکتفاء نکنند بلکه آن را بین خودشان مکتوب کنند .

چرا که در صرف بیان معمولا منظورها کاملا مشخص نمی شود و طرفین ممکن است هر کدام جداگانه چیزی مد نظر قرار دهند.

در ادامه می فرماید:

(وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ)(بقره: 282)

باید نویسنده‏اى از روى عدالت (سند بدهكارى را) بنویسد"

به بیان دیگر، آگاهی از این معامله فقط بین خودتان محصور نشود بلکه برای اطمینان بیشتر شخص ثالث عادلی را برای نوشتن عقدنامه بین انتخاب کنید .

  و همچنین شخص شاهد از نوشتن نباید ابا کند و آن را پشت گوش بیاندازد. (وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ) " كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد نباید از نوشتن خوددارى كند و همانطور كه خدا به او تعلیم داده است باید بنویسد" (بقره: 282)

اما در اینجا این سوال مطرح است که شخص کاتب، سخن کدام یک را بنویسد که ادامه ی آیه در این باره می فرماید :

(وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ).(بقره: 282)

" و آن كس كه حق بر ذمه او است (بدهکار) باید املاء كند"

در ادامه ایه نیز به برخی از بایدها و نبایدهای این سه نفر اشاره می کند که با رجوع به آیه می توانید از آن اطلاع پیدا کنید .

بله این دو دوست صیمیمی نیز معامله ایی از این قبیل بین خودشان انجام داده بود که به جهت این فکر اشتباه که ما چون دوستان صمیمی هستیم و دیگر نیازی به نوشتن و شاهد نیست، به این مساله ی مهم بی اعتنایی کرده بودند .

امیدوارم ذکر این نکته  تجربه ایی باشد برای همه ی ما، ان شالله .

منبع : سایت رهروان ولایت



- نظرات (0)

نقش شکرگزاری در موفقیت

امروزه بسیاری از افراد به دلائل متعدد دچار حالات افسردگی و عدم اعتماد به نفس در خود می شوند که برخی با رجوع به روان پزشک و مشاوره در جهت مداوای خود بر می ایند و برخی دیگر با این بیماری روانی، زندگی را سپری می کنند.

این حالت علاوه بر اینکه می تواند انسان را در کارهای روزمره ی خود بی انگیزه و گاه تنبل کند، در امور اخروی نیز می تواند خلل هایی را ایجاد کند.

همچنان که امام باقر(علیه السلام) می فرماید: «من کسی را که در امور دنیوی کسل، تنبل و سست باشد دوست ندارم، و کسی که در امور دنیوی کسل و سست باشد، در امور اخروی سست تر خواهد بود».[1]

یکی از راهکارهای اساسی  که برای این دسته از افراد  پیشنهاد می شود این است که: گوشه ایی از وقت روزانه ی خود را، صرف تفکر به داشته ها و نعمت های دنیوی خود کنند و سپس به کسانی که این نعمت ها را ندارند و یا از آنها سلب شده، فکر کنند، تا هم قدر نعمت های خود رادانسته و هم شکر گذار نعمات الهی باشند.

چنانچه در قرآن کریم خداوند بندگان را با وجود نعمت های مختلف، به خاطر عدم شکر گذاری توبیخ می کند.

« وَ لَقَدْ مَكَّنَّاكُمْ فِی الْأَرْضِ وَ جَعَلْنا لَكُمْ فیها مَعایِشَ قَلیلاً ما تَشْكُرُونَ [اعراف /10] ما تسلّط و مالكیّت و حكومت بر زمین را براى شما قرار دادیم و انواع وسایل زندگى را براى شما فراهم ساختیم اما كمتر شكرگزارى مى‏كنید! »

این راهکار علاوه بر اینکه می تواند تا حدودی روحیه ی اعتماد به نفس را بازگرداند، از طرفی هم به جهت شمردن نعمت های الهی، محبت انسان به سوی خدا بیشتر شده و باعث ایجاد رابطه ایی قوی تر نسبت به قبل خواهد شد. که در انتها با این رابطه ی خالق و مخلوقی، بهتر می تواند از پس مشکلات زندگی خود بر بیاید.

کاملا واضح است که،زنده كردن حس شكرگزارى و قدردانى در خود در برابر نعمتهاى خدا تنها براى این است كه طبق فرمان فطرت در برابر بخشنده نعمت، خضوع كنند، او را بشناسند و فرمانش را به جان و دل بپذیرند و به این وسیله هدایت و تربیت شوند، که در نتیجه سود شکر گزاری به سود خود انسان ها خواهد بود.[2]

 

[1].اصول الکافی،، ج 5، ص 85،

[2].برگرفته از تفسیر نمونه،ج 6،ص 96


- نظرات (0)

کارهایی که منجر به نابودی اعمال نیک می شود.

« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَكُمْ [محمد/33] اى مؤمنان! از خداوند فرمانبردارى كنید و از پیامبر فرمان برید و كردارهایتان را تباه نگردانید»

بدون شک هر انسانی بر اساس فطریات درونی خود، دوست دارد که خود را به خداوند متعال نزدیک کند. و این حس در همه ی انسانها، در هر دین ومذهبی وجود دارد. وآن دسته ایی از مردم هم که  با انجام معاصی واعمال ناشایست از خدای خود دور شده اند، به خاطر این بوده که اینگونه اشخاص در  اثر  غفلت جهل و نادانی وارد این عرصه شده اند.

 فراموش نکنیم که در درجه ی اول، آنچه که  برای پروردگار عالم مهم وحائز اهمیت است، خلوص ونیتی است که در اعمال و رفتار  ما وجود دارد، لذا برای خشنود کردن خدای سبحان ورسیدن به قرب حضرتش، جنس عمل ومقدار عمل خیلی مهم نیست، بلکه هر اندازه که اعمال نیک ما رنگ وصبغه ی الهی داشته باشند، مسلما به همان اندازه هم ما را به سمت خداوند متعال بالا خواهند برد.

چه بسا در طول عمر خود، برای تقرب جستن به درگاه حق، اعمال نیک وخداپسندانه ایی انجام داده باشیم، ولی در اثر بی تقوایی و حسادت به دیگران و غفلت و جهل دینی،  آن اعمال را ضایع وتباه کرده باشیم. که در این صورت نه تنها به قرب الهی نرسیده ایم،  بلکه بین خود وخدای خود،  فاصله  هم ایجاد کرده ایم.

خداوند سبحان در جریان فرزندان حضرت آدم(ع)، می فرماید: « وَ اتْلُ عَلَیهِْمْ نَبَأَ ابْنىَ‏ْ ءَادَمَ بِالْحَقّ‏ِ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الاَْخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ  قَالَ إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِین‏ [مائده/27] و براى آنان داستان دو پسر آدم (هابیل و قابیل) را به درستى بخوان! در آن هنگام كه هر كدام كارى براى تقرب به پروردگار انجام دادند اما از یكى از آن دو پذیرفته شد و از دیگرى پذیرفته نشد»

آنچه که از آیه ی فوق روشن است ، این است که این  دو برادر برای تقرب به خداوند متعال، قربانی آورده بودند، ولی قابیل در اثر اینکه به برادر خود، حسادت نشان داد، لذا نه تنها به خداوند متعال نزدیک نشد، بلکه کارش به جایی رسید که تصمیم برکشتن برادر خود گرفت. پس درسی که این آیه ی شریفه به ما می آموزد، اینست که عملی هم چون حسادت، علاوه بر اینکه موجب دور شدن از خدا و نابود شدن اعمال می شود، باعث می شود که حتی انسان دست خود را به خون برادرش رنگین کند.
بنابراین نه تنها در عباداتمان، بلکه  باید در مورد تمام اعمالی که سعادت ما را رقم می زنند، مواظبت کنیم که اگراز باب مثال  به عنوان  عمل خیروقصد ثواب ، دست به جیب شدیم و سرپرستی یک خانواده ی  ضعیف  را به عهده گرفتیم، لازم نباشد که دیگران را از این کار  مطلع کنیم، و در هر کجا این قضیه را بازگو کنیم. زیرا با این کار در واقع داریم  وجهه ی  اجتماعی آن خانواده   را خراب می کنیم . واین همان آزار دادن ومنت گذاشتنی است که قرآن کریم می فرماید: اینگونه کارها موجب حبط و بی اثر شدن اعمال می شود.

«یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى‏...[بقره/263] اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! بخششهاى خود را با منت و آزار باطل نسازید»

اعمالی که موجب باطل شدن اعمال می شود.

1: حسد وخود برتر بینی.
 از جمله صفات خطر ناکی هستند که انسان را به پرتگاه های ظلات می کشانند، همانگونه که در جریان فرزندان آدم علیه السلام، منجر به برادر کشی شد.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: « إِنَ‏ الْحَسَدَ یَأْكُلُ‏ الْإِیمَانَ كَمَا تَأْكُلُ النَّارُ الْحَطَبَ.[1] حسد نیکی ها را نابود می کند، همانگونه که آتش هیزم را می سوزاند»

2: ترک عمدی نماز.
رسول خدا فرمودند: « مَنْ‏ تَرَكَ‏ صَلَاتَهُ‏ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَیْرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُه...‏[2] هر كه نمازش را ترك كند، تا اینكه بدون عذر از او فوت گردد، عملش تباه  مى شود...»

3 : ریا که خود نوعی شرک است.
مضمون روایتی از امام باقر علیه السلام این است که: « نگهدارى عمل از خود عمل ، مشكل تر است . راوى گفت : نگهدارى عمل یعنى چه ؟ امام فرمود: یعنى انسان عملى براى خداى یكتا، دور از چشم مردم انجام مى دهد و در نامه عمل اوهمین طور ثبت مى شود، بعد آن عمل را بازگو كند، که آن عمل از صورت یك عمل سرّى محو مى شود و به عنوان یك عمل علنى در نامه عمل او ثبت مى گردد، بار دیگر آن عمل را بازگو مى كند، در این وقت ، آن عمل از دیوان حسنات (وى ) محو مى شود و به عنوان یك عمل ریایى در دیوان سیّئات او ثبت مى گردد» .[3]

و هم چنین در روایات ما اموری هم چون  غیبت کردن  و منت گذاردن و اذیّت نمودن و طمع و عیب جویی و... از  اعمالی شمرده  است که باعث از بین رفتن اعمال انسانها می شود.

همانگونه که اهلبیت عصمت علیهم السلام از این اعمال به خدای سبحان پناه می برده اند، ما هم باید در اینگونه موارد به خدا پناه ببریم و از در برابر این گونه اعمال  توبه و استغفار و طلب بخشش کنیم .

امام سجاد علیه السلام می فرمایند:« اللهم ...َ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی‏ بِالْعُجْبِ‏، وَ أَجْرِ لِلنَّاسِ عَلَى یَدِیَ الْخَیْرَ وَ لَا تَمْحَقْهُ بِالْمَنِّ...[4] خداوندا! عبادتم را به سبب عجب و خودپسندى ، فاسد مگردان و خیر و نیكى براى مردم را به دست من روان ساز و آن را با منت گذاردن تباه مساز»

منبع: گروه اینترنتی رهروان ولایت


پاورقی:

[1] : الكافی (ط - الإسلامیة)   ج‏2ص306
[2] : بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏79 ؛ ص202
[3]: أصول الكافی / ترجمه مصطفوى ؛ ج‏3 ؛ ص404
[4]: الصحیفة السجادیة ص92



- نظرات (0)