سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چه کسی زودتر وارد بهشت می‌شود؟!

ببخش تا بخشیده شوی!

«حقم است» ... «مگر چیزی بیشتر از حقم خواستم؟» ... «تا کی از حقم بگذرم؟» ... «مگر خواستن حق جرم است؟» ... «از قدیم گفتند حق گرفتنی است، دادنی نیست» و ....

مقابلم ایستاده‌ای، نگاه خصمانه‌ات را دوخته‌ای توی چشمانم و با صدایی خش برداشته از شدت فریاد، این جملات را توی سرم می‌کوبی!

اینجا دادگاه نیست عزیزم، که این‌گونه شاکی‌وار فریاد می‌زنی و هر واژه‌ات را با خشمی سرکش توی صورتم پرتاب می‌کنی!...

اینجا خانه‌مان است! همان‌جا با هزار عشق و آرزو دانه دانه وسایلش را چیدیم و هوایش را به هزار نسیم مهربانی معطر کردیم! ...

خیلی تلخ است که امروز این‌گونه مقابل هم ایستاده‌ایم، گاهی تو فریاد می‌زنی و گاهی هم من! این فریادها برای گرفتن حق! این خصمانه نگاه کردن‌ها، این منم منم کردن‌ها، با خودش کینه می‌آورد برایمان و نفرت!

زیر یک سقف زندگی می‌کنیم، اما قلب‌هایمان از هم دور است! راستی چه چیزی قلب من و تو را از هم اینقدر دور کرده است؟ ... دوری‌ای که نتیجه‌اش هم حل نشدن بسیاری از مشکلات و گرفتاری‌هایمان است! به نظر تو چه کار کنیم؟ ... این دوری قلب‌هایمان مرا می‌ترساند ...

 

همیشه که نمی‌شود گذشت!

می‌گوید: گذشت داشته باش! ... می‌گویم: چقدر گذشت؟ جسورتر می‌شود! بالاخره یک جایی باید حالیش شود! باید بفهمد! همیشه که نمی‌شود گذشت! ... می‌گوید: اول گذشت را خوب بشناس! بعد هم گذشت باید دو طرفه باشد! هر چیز یک طرفه خسته‌کننده است!

به تو فکر‌‌ کنم و مثلاً گذشت‌هایی که در حق یکدیگر کرده‌ایم! همراه با سرزنش و عتاب!!! می‌گوید: گذشت از خطای یکدیگر هم باید دو طرفه باشد! قرار باشد برای گذشتن از خطای هم، نگاه کنی و ببینی طرفت چقدر گذشت کرده، تو هم به همان مقدار گذشت کنی که دیگر گذشت نیست! معامله است! ... و من و تو هر بار فقط معامله کردیم با هم!!!!

«آیا برترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما نگویم؟! ... گذشت از کسی که بر تو ستم روا داشته و پیوند با آن که از تو بریده و نیکی به شخصی که با تو بدی کرده و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است»

می‌گوید: گذشت، یعنی بدون چشم‌داشت خطای دیگری را ندیدن! او را شرمنده کردن و به وجود آوردن این احساس که خطایش را جبران کند! ...

لجبازی و خودخواهانه عمل کردن و انتقام گرفتن، فقط آتش اختلاف را بیشتر می‌کند! دل‌ها را از هم دورتر می‌کند و چقدر تلخ و از هم گسیخته می‌شود زندگی و به‌ خصوص زندگی مشترکی که صاحبان دل‌ها از هم دور باشند! ... حق همیشه گرفتنی نیست! گاهی برای حفظ یک زندگی ـ بخصوص در زندگی مشترک اگر پای فرزند یا فرزندانی هم در میان باشد ـ باید از حق چشم پوشید!

می‌گوید: گذشت در زندگی مشترک و در مسائل شخصی، راه را برای جامعه باز می‌کند ... می‌گوید: از اینجا برای داشتن جامعه‌ای بهتر پل بزن ...

 

روحیه عفو و گذشت

در زندگی فردی و اجتماعی بشر، كمتر كسی را می‌توان یافت كه از عیب مبرا، و از لغزش مصون باشد. اگر چنین افرادی نیز پیدا شوند، بسیار نادرند؛ چرا که انسان هماره گرفتار كشمكش غرایز حیوانی و تمایلات عالی انسانی خویش است و هر كاری كه از او سر می‌زند، فرایند نزاع این دو نیروست.

بنابراین نمی‌توان انتظار داشت همه كارهای یك فرد درست و پسندیده باشد. هر كس به مقتضای حال خود كم و بیش لغزش‌هایی دارد. زیان ناشی از این لغزش‌ها نیز همیشه منحصر به خود انسان نمی‌شود؛ بلكه در مواردی گریبان دیگران را نیز می‌گیرد و موجودیت و منافع آنان را به خطر می‌اندازد.

حال اگر قرار باشد همه خطاكاران با هر وضعیتی كه دارند، مجازات شوند و هر كس بخواهد آزار و اذیت دیگری را تلافی كند و دیر یا زود از او انتقام بگیرد، چه پیش خواهد آمد؟ جز اینکه صحنه زندگی بشر به جهنّمی سوزان از خشم، كینه و نفرت تبدیل خواهد شد؟

اسلام، برای کم‌کردن درگیری‌ها و زمینه‌سازی برای آرامش اجتماعی، همگان را به عفو و گذشت در حقوق شخصی دعوت می‌کند: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ »؛ «و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است. »(1)

خداوند نیز خطاب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ»؛ «گذشت پیشه كن و به [كار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب». (2)

گذشت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که سمبل اسلام و الگوی مۆمنان است، بر اساس دستور الهی عمل می‌کرد. از این رو هرگز به خاطر ظلمی که به او رفته بود، انتقام نگرفت؛ مگر اینکه حرمت حدود الهی رعایت نمی‌شد و یا حقوق مردم پایمال گردیده بود که در این صورت، برای رضای خدا انتقام می‌گرفت. (3)

امام علی (علیه السلام) در حدیثی زیبا فرموده است: «العفوُ تاجُ المكارِمِ؛ گذشت، زینت بزرگواری‌هاست». (4)

این خوی پسندیده، كینه‌ها و دشمنی‌ها را از دل آدمی می‌زداید و سبب می‌شود كه دشمن دست از خصومت برداشته و به دوستی و محبّت روی آورد.

امام صادق(علیه السلام) نیز از رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) چنین نقل می‌کنند که فرمود: «آیا برترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما نگویم؟! ... گذشت از کسی که بر تو ستم روا داشته و پیوند با آن که از تو بریده و نیکی به شخصی که با تو بدی کرده و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است». (5)

عفو و گذشت، به عنوان بنیاد تقویت روابط اجتماعی و کمالات انسانی، امری مورد پسند و تایید و تاکید خداوند است: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْبِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ »(6) و به پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز فرمان می‌دهد تا همیشه اساس و بنیان روابطش حتی با دشمنان را بر پایه عفو و گذشت و عدم مقابله به مثل ـ مگر در موارد خاص ـ بگذارد. (7)

از نظر اسلام، در روابط اجتماعی همیشه عواطف انسانی بر عقل انسانی مقدم است و عقل انسانی تنها زمانی به کار می‌آید که شخص فاقد عواطف قوی انسانی است، منش اخلاقی در وی تقویت نشده و فضیلت‌های اخلاقی در جانش نفوذ نکرده است.

در چنین شرایطی است که برای ایجاد تعادل و حفظ نظام احسن اجتماعی، باید اصول عقلانی و حقوقی برای حل مشکلات و بحران‌های اجتماعی ـ و حتی شخصی و خانوادگی ـ به کار گرفته شود.

 

چرا عفو و گذشت ارزشمند است؟

کسی که روحیه عفو و گذشت ندارد و در اثر کوچک‌ برخوردی، خود را درگیر نزاع و کشمکش با افراد می‌کند و به رفتار خشونت‌آمیز دست می‌زند، نه تنها‌ آسایش زندگی را از خود سلب می‌کند؛ بلکه به بسیاری از گناهان، لغزش‌ها و گاه حتی جنایاتی بزرگ گرفتار می‌ شود که تا ابد در آتش ندامت آن خواهد سوخت.

گذشت از لغزش‌های مردم، نه تنها باعث جلب رحمت الهی و بهره‌مندی از آرامش برخاسته از آن؛ بلکه موجب جلب و جذب محبت الهی نیز می‌شود و آدمی را در جرگه محبان خداوندی قرار می‌دهد

از همین روست که روایات بردباری، مدارا و گذشت را در ردیف ورع و تقوا ذکر کرد‌ه‌اند که همچون سپری در برابر گناهان است.

در حدیثی از رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «هر کس که در او سه خصلت نباشد، هیچ عملی از او کامل نگردد: ورع (و تقوایی) که او را از نافرمانی خدا بازدارد، اخلاق نیکی که با مردم مدارا کند و حلم (و بردباری) که نادانی نادان را دفع سازد». (8)

از سوی دیگر اسلام برای اتحاد، همبستگی و پیوند محبّت میان افراد، اهمیت زیادی قائل است؛ به گونه‌ ای که اجازه نمی‌‌دهد دو فرد با ایمان جز زمانی اندک، با یکدیگر قهر باشند.

در روایتی آمده است: «[وقتی میان دو نفر قهری صورت می‌گیرد] هر کدام زودتر سر صحبت با برادرش را باز کند (و از در آشتی پیش‌قدم شود) قیامت زودتر وارد بهشت می‌‌گردد». (9)

گذشت از لغزش‌های مردم، نه تنها باعث جلب رحمت الهی و بهره‌مندی از آرامش برخاسته از آن؛ بلکه موجب جلب و جذب محبت الهی نیز می‌شود و آدمی را در جرگه محبان خداوندی قرار می‌دهد.

رسیدن به مقام حب الهی، در حقیقت رسیدن به بسیاری از کمالاتی است که در آثار محبت الهی بیان شده است. (10)

عفو و گذشت در برابر بدی ها و خطاها و اشتباهات دیگری، بستری برای ایجاد دوستی و پیوندهای محکم میان انسان و افزایش روابط اجتماعی و نیکوکاری است و خداوند کسانی را که نیکوکار هستند، را دوست دارد؛ زیرا با نیکوکاری خویش زمینه‌های جدال و جنگ را از میان می‌برند و دشمنی‌ها را قطع می‌کنند و محبت را در جامعه افزایش می‌دهند. از این رو محبوبیت خداوندی را برای خود می‌خرند و از آنجا جا که هرکسی محبوب خداوند شد دوستی خلق برای او تضمین شده است، محبوب خلق خدا نیز می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1.     نور: 22

2.     اعراف: 199

3.     تفسیر المیزان، ج 8، ص 380

4.     شرح غررالحكم، ج 1، ص 140

5.     کافی، ج 2، ص 110

6.      نحل: 126

7.      ر.ک: مۆمنون: 96؛ فصلت: 34

8.      کافی، ج 2، ص 116

9.      وسایل الشیعه، ج 8، ص 585

10.    ر.ک: آل‌عمران: 134؛ مائده: 13



- نظرات (0)

چه ویژگی‌هایی انسان را مغضوب خدا می‌کند؟


حمد

درباره اینکه مصادیق «المغضوب علیهم» و «الضالین» چه کسانی هستند، تفسیرهای گوناگونی وجود دارد ولی مشهور این است که مراد از «المغضوب علیهم»، قوم یهود هستند و منظور از «الضالین» قوم نصاری .

وجود چه چیزهایی باعث می شود که انسان جزء این دو دسته قرار بگیرد؟

اینها چه کارهایی کرده اند که خداوند این عنوان را در موردشان به کار می برد؟

قرآن می فرماید قوم یهود در ابتدا بر مردم زمان خویش برتری داشتند ولی بعداً به خاطر رفتار و کردار خودشان مستحق لعن و غضب الهی شدند؛

بنا به فرموده قرآن، دانشمندان یهود دستورات و قوانین آسمانی تورات را تحریف کردند و تجار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام خواری و رفاه طلبی روی آوردند و عامه مردم آنان در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تن پروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد سر باز زدند ...

اما در مورد اینکه نصاری چرا به عنوان گمراهان لقب گرفتند، علتش افراط و تفریط آنها بود؛ در ثنای حضرت عیسی- علیه السلام- افراط کردند و او را «ابن الله» دانستند و نسبت به خاتم الانبیاء - صلی الله علیه و آله- تفریط نمودند و پیغمبری آن حضرت را قبول نکردند ...

آیه شریفه «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را دقت بفرمایید :

خداوند متعال بعد از «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»، «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را ذکر کرده است، یعنی اینکه مواظب باشید شما هم بعد از نعمت دادن ما، مثل یهود و نصاری نباشید و خصوصیات آنها را نداشته باشید ...

باید بدانیم علاوه بر موارد فوق راه غضب شدگان همان ؛

راه فرعون ها و قدرتمندان مغضوب است ، که به خاطر بی تعهدی و گردنکشی شان، غرق و هلاک شدند.

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (قصص، آیه 40)

تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افكندیم، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود.

اگر ما نعمت را شکر نکنیم خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم» ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند. چرا چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ (قصص، آیه 81)

آن گاه [قارون‏] را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذابِ‏] خدا او را یارى كنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع كند.

كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ (صف، آیه 3)

برای شناخت مغضوبان، باید تاریخ و سرگذشت افراد امت هایی را مطالعه کرد که به قهر خدا دچار شدند، و مورد عذاب و هلاکت قرار گرفتند؛ مثل قوم یهود، لوط و پیروان طاغوت، منافقان و قاتلان و...

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (هود، آیه 59)

در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى‏ كند :

نخست مى‏ فرماید:

1. «و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ).

2. دیگر این كه؛ آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سركشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ).

3. سومین گناهشان این بود كه فرمان خدا را رها كرده «و از فرمان هر جبّار عنیدى پیروى مى‏كردند» (وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترك ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید. (برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص 356)

وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ (شوری، آیه 16)

و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا (فتح، آیه 6)

و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده و [چه‏] بد سرانجامى است!

وَمَن یَقْتُلْ مُۆْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآۆُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء، آیه 93)

و هر كس عمداً مۆمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

گمراهی
مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین

در قرآن مجید چنین استفاده مى شود كه ((مغضوب علیهم)) مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین است، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم، گمراهان لجوج و یا منافق، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده.

در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم : وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ

: ((لیكن هر كه سینه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است )).

و در آیه 6 سوره فتح آمده است، وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ : ((و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده ))

به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امكان فروگذار نمى كنند. آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: وَبَآۆُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : ((و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مُهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود كه به آیات خدا كفر مى‏ورزیدند و پیامبران را بناحق مى‏كشتند. [و نیز] این [عقوبت‏] به سزاى آن بود كه نافرمانى كردند و از اندازه درمى‏گذرانیدند.)).(تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 55)

«و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ)

هم گمراهند و هم گمراه می کنند

((مغضوب علیهم)) كسانى هستند كه هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى كوشند دیگران را همرنگ خود سازند!.

شاهد این معنى آیاتى است كه سخن از كسانى مى گوید كه مانع هدایت دیگران به راه راست بودند و به عنوان ((یصدون عن سبیل الله)) از آنها یاد شده در آیه 16 سوره شورى مى خوانیم: وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ : و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

. (تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 56)  

 

نتیجه ناشکری خدا، غضب اوست

اگر ما نعمت را شکر نکنیم ، خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ » ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند ؛ چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

قرائتی، تفسیر نور

شهید دستغیب، صلاة الخاشعین

پرتوی از اسرار نماز، آقای قرائتی

  


- نظرات (0)

نسخ؛ عاملی برای اختلاف در قرآن

قرآن
نسخ در لغت

در مورد لغت «نسخ»، تعاریف مختلفی در کتب لغت وجود دارد که از مجموع آن‌ها می‌توان به این معانی اشاره نمود:

ازاله، نقل، تغییر دادن، نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر، استنساخ و تبدیل کردن.

 

نسخ در اصطلاح

دانشمندان علوم قرآنی درباره تعریف اصطلاحی نسخ، تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند. از مجموعه تعاریفی که در مورد تعریف اصطلاحی نسخ بیان شده می‌توان این نکته را برداشت کرد که با آمدن حکم جدید، حکم قبلی نسخ می‌شود و این نسخ به گونه‌ای است که امکان جمع میان ناسخ و منسوخ وجود نداشته باشد ؛ با آمدن حکم جدید یعنی همان ناسخ، حکم قبلی منسوخ و قابل عمل نیست.

 

انواع نسخ در قرآن

نسخ در قرآن انواع گوناگونی تصور شده که عمده چهار نوع زیر است:

1 ـ نسخ حکم و تلاوت: آیه‌ای که مشتمل بر حکمی است، به طور کامل از صفحه قرآن محو شده باشد. چنین امری مورد پذیرش اکثر علما نمی‌باشد.

2 ـ نسخ حکم و بقای تلاوت: حکم در آیه نسخ شده باشد ولی آیه همچنان در قرآن باقی است. مفهومی که در این مجال مورد توجه قرار می‌گیرد.

3 ـ نسخ تلاوت و بقای حکم: آیه از صفحه قرآن محو شده باشد، ولی حکم درون آن باقی و نافذ است. این مفهوم با حکمت نزول آیات سازگاری نداشته و قابل قبول نیست.

4 ـ نسخ مشروط: با تغییر شرایط، حکم سابق نسخ شده باشد، ولی با اعاده شرایط گذشته، حکم منسوخ قابل بازگشت باشد.

این نوع ـ در حقیقت ـ نسخ شمره نمی‌شود، بلکه یک سری احکام متعددی است که هر یک به شرایط خاص خود بستگی دارد و تغییر حکم با تغییر شرایط نسخ شمرده نمی‌شود، بلکه این تغییرِ موضوع است که موجب تغییر حکم گردیده است.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و هم‌چنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند

نسخ از نظر متقدمان

در زمان صحابه و متقدمان به این علم از علوم قرآنی توجه خاصی می‌شده است. تألیفاتی که از متقدمان به جا مانده است، حاکی از این مطلب است که متقدمان و از جمله صحابه برای این مسأله ارزش خاصی قائل بوده‌اند.

در زمان متقدمین تعداد آیات منسوخ به دویست و بیشتر از آن هم رسیده بود در صورتی که این اختلاف در زمان متأخران به صفر می‌رسد!

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثناء و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناسخ می‌گفتند ؛ زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند.

در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد.

وجود اختلاف در تعیین آیات منسوخه، خود دلیلی است که معنی دقیق نسخ در نزد علمای متقدم، مشخص نشده است.

به عنوان مثال نحّاس 138 آیه از آیات قرآن را منسوخ دانسته است. ابن جوزی در کتاب خود، 247 آیه را در زمره آیات منسوخه می‌آورد. همینطور ابن حزم 214 آیه و مکی 200 آیه را و ... در ذیل آیات منسوخه می‌آورند. این اختلاف ناشی از خلط مباحث دیگر از جمله تخصیص، تقیید و استثناء با معنای واقعی نسخ است.

نسخ
نسخ از نظر متأخران

در نزد دانشمندان متأخر، نسخ مفهومی محدودتر از نسخ در نزد متقدمان داشته است.

به این معنا که در اصطلاح دانشمندان متأخر؛ عام و خاص، مطلق و مقید و ... در محدوده نسخ نیستند.

در صورتی که بین دو آیه اختلاف عمیقی بود که جمع حکم دو آیه با هم ممکن نبود، حکم به نسخ می‌شود.

بر همین اساس است که تعداد آیات منسوخ در نزد متأخران بسیار کمتر از تعداد آیات در نزد متقدمان بوده است.

عمده دلیلی که دانشمندان معاصر ـ و منکر نسخ ـ به آن استناد جسته‌اند، همان وجود تضاد و تنافی میان آیات قرآنی است. زیرا اولین شرط قول به نسخ، وجود تنافی (برخورد متضاد) میان دو آیه ناسخ و منسوخ، که از وجود این تنافر و تضاد، به ثبوت نسخ پی برده می‌شود و اگر میان دو آیه برخوردی نباشد، ضرورتی ندارد قائل به نسخ شد.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و همچنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند.

با قبول این دیگاه موضوع مربوط به اختلاف در قرآن نیز از بین خواهد رفت و دیگر جایی برای طرح شدن نخواهد داشت.

 

بررسی یک روایت

امام علی (علیه السلام) به کسی که قرآن را تفسیر می‌کرد فرمودند: «آیا ناسخ و منسوخ قرآن را از یکدیگر بازمی‌شناسی؟»

او پاسخ داد: «نه!»

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «در این صورت تو خود هلاک شده‌ای و دیگران را نیز به هلاکت می‌کشانی».

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثنا و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناس می‌گفتند. زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند. در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد

با تأمل در این قبیل از روایات شاید بتوان این نکته مهم را برداشت کرد که منظور امام (علیه السلام) از شناخت ناسخ و منسوخ، تشخیص و شناخت صحیح آیات منسوخ بوده است ؛ زیرا پیشینیان و از جمله صحابه، هر آیه‌ای از قرآن کریم را که اندکی در آن تعارض بوده یا تخصیص و تقیید و استثناء بوده را حمل بر نسخ می‌کردند و حکم آیه منسوخ را تمام‌شده می‌دانستند.

امام علی (علیه السلام) به حساسیت این موضوع مهم توجه کامل داشتند و تذکر می‌دهند بدون علم و احاطه کامل به شناخت قرآن و آیاتی که به اصطلاح منسوخ می‌نامید، نمی‌توان اظهار نظر نمود که فلان آیه منسوخ شده است.

 

نتیجه

نسخ به معنای ازاله و از بین رفتن حکم یک آیه به وسیله آیه دیگر می‌باشد به گونه‌ای که امکان جمع میان آن‌ها وجود نداشته باشد.

در زمینه محدوده نسخ میان متقدمان و متأخران اختلاف نظر وجود دارد ؛ به طوری که اکثر آیاتی که در نظر دانشمندان متقدم، منسوخ شده‌اند، در زمره تخصیص و استثناء و تقیید بوده‌اند. عدم آگاهی از این موارد و عدم آگاهی از مدلول صحیح آیات باعث خلط در این زمینه می‌شود.

نسخ در نگاه متأخران به طور تخصصی‌تر مورد بحث قرار گرفته که تخصیص و استثناء و تقیید را از حیطه نسخ بیرون دانسته‌اند و بسیاری از آیات در نگاه متقدمان را نسخ محسوب نکرده‌اند.

دیدگاه برگزیده آن است که در قرآن نسخی صورت نگرفته است و حکم تمامی آیات همچنان پابرجا می‌باشد.

در این صورت بحثی نیز در زمینه وجود اختلاف در قرآن مطرح نخواهد بود.


مقاله «نسخ در قرآن در تازه‌ترین دیدگاه‌ها»، محمد هادی معرفت، بینات، سال یازدهم، شماره 44.

مقاله «واکاوی مفهوم نسخ در قرآن از نگاه متقدمان و متأخران»، اصغر طهماسبی بلداجی، حسنا، سال چهارم، شماره سیزدهم.

 


- نظرات (0)

امارقرآنی

عروس قرآن : سوره الرحمن

بزرگترین سوره : سوره بقره

بزرگترین آیه : بقره / 282

کلمه وسط قرآن : ولیتلطف /کهف / 19

بزرگترین کلمه قرآن : فاسقیناکموه/ حجر / 22

اولین سوره که نازل شد : علق

تعداد سوره های قرآن 114 

تعداد حزب قرآن : 120

تعداد حروف قرآن : 323671

تعداد بسمله قرآن : 114

سجده های مستحب قرآن : 11 آیه

سوره ای که حرف  فا در آن نیست : سوره حمد

سوره ای که در تمام آیاتش کلمه  الله  است : مجادله

امیدبخش ترین آیه : قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لاتقنطوا من رحمه الله

قلب قرآن : سوره یس

کوچکترین سوره : سوره کوثر

کوچکترین آیه : طه

حرف وسط قرآن : تا

کوچکترین کلمه قرآن :با بسمله

آخرین سوره که نازل شد : نصر

تعداد جز قرآن : 30 جز

تعداد کلمات قرآن :    77437

تعداد آیات قرآن :  6236

تعداد حروف مقطعه : 71  در آغاز 29 سوره

مهمترین آیه قرآن : آیه الکرسی

سوره ای که حرف  میم  در آن نیست : کوثر (به غیر از بسمله)

عدالت آمیزترین آیه : ان الله یامر بالعدل و الاحسان

ترس آورترین آیه : فمن یعمل مثقال ذره شراً یره


- نظرات (0)

داستان جزیره خضراء

خلاصه داستان جزیر خضراء  که مرحوم علامه مجلسی در مجموعه ذی قیمت بحارالانوار مشروح آن را نقل کرده است، بدون موضع گیری و هر گونه سخن، پیرامون صحت و یا عدم صحت آن برای شما نقل می کنیم، البته برخی از موارد آن را نیز حذف کرده ایم  که می توانید به کتابهای نوشته شده در این مورد مراجعه کرده و  یا به مجلد 52 بحارالانوار صفحه 159 چاپ های قدیم مراجعه نموده و داستان کامل آن را بخوانید ،گفتنی است؛ سخن پیرامون این داستان فراوان گفته شده، برخی از محققین آن را افسانه بافته شده ای می دانند که هیچ واقعیتی ندارد و برخی دیگر آن را کاملاً صحیح تلقی کرده اند و حتی  بر اساس روایات آن فتوا داده اند  و برخی از دانشمندان در ایران و لبنان مانند "مهدی پور" و "ناجی النجار" ، نه تنها آن را صحیح دانسته ، بلکه آن واقعیت را با مثلث برمودا در اقیانوس آرام که حوادث شگفت انگیزی در آن رخ داده، منطبق دانسته اند .   اینک خلاصه داستان جزیره خضراء مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره در بحارالانوار (جلد  52، صفحه  159) می‏نویسند:  رساله‏ای یافتم مشهور به داستان جزیره‏ی خضراء و چون آن را در کتاب‏های روایی ندیدم، عین آن را در فصل جداگانه‏ای آوردم . مرحوم علامه مجلسی‏قدس سره:  می گوید در آن متن چنین آمده است:  من (فضل بن یحیی کوفی) در سال 699 هجری  قمری در کربلا از دو نفر از دوستان ، داستانی شنیدم . آن ها داستان را، از زین الدین علی بن فاضل مازندرانی، نقل می‏کردند . داستان مربوط به جزیره‏ی خضرا در دریای سفید بود . مشتاق شدم داستان را از خود علی بن فاضل مازندرانی  بشنوم . به همین دلیل به حله رفتم و در خانه‏ی سید فخرالدین، با علی بن فاضل ملاقات کردم و اصل داستان را جویا شدم . او، داستان را در حضور عده‏ای از دانشمندان حله و نواحی آن چنین بازگو کرد: سال‏ها در دمشق نزد شیخ عبدالرحیم حنفی و شیخ زین الدین علی مغربی اندلسی (اسپانیای کنونی) تحصیل می‏کردم . روزی شیخ مغربی عزم سفر به مصر کرد . من و عده‏ای از شاگردان با او همراه شدیم . به قاهره رسیدیم . استاد مدتی در الازهر به تدریس پرداخت، تا این‏که نامه‏ای از اندلس (اسپانیای کنونی) آمد که خبر از بیماری پدر استاد می‏داد . استاد عزم اندلس کرد . من و برخی از شاگردان با او همراه شدیم .
مثلث برمودا
به اولین قریه اندلس که رسیدیم، من بیمار شدم . به ناچار، استاد مرا به خطیب آن روستا  سپرد و خود به سفر ادامه داد . سه روز بیمار بودم، پس از آن، روزی در اطراف ده قدم می‏زدم که کاروانی از طرف کوه‏های ساحل دریای غربی وارد شدند و با خود پشم و روغن و کالاهای دیگر داشتند . پرسیدم: از کجا می‏آیند؟ گفتند: از دهی از سرزمین بربرها می‏آیند که نزدیک جزایر رافضیان (شیعیان) است . هنگامی که نام رافضیان را شنیدم، مشتاق زیارت آنان شدم . تا محل آنان، 25 روز راه بود که دو روز بی‏آب و آبادی و بقیه آباد بودند، حرکت کردم و به سرزمین آباد رسیدم . به جزیره‏ای رسیدم با دیوارهای بلند و برج‏های مستحکم که بر ساحل دریا قرار داشت . مردم آن جزیره، شیعه بودند و اذان و نماز آن‏ها مطابق نماز و اذان شیعیان بود . آنان از من پذیرایی کردند . پرسیدم: غذای شما از کجا تامین می‏شود؟ گفتند: از جزیره‏ی خضراء در دریای سفید که جزایر فرزندان امام زمان (عج) است که سالی دو مرتبه، برای ما غذا می‏آورند .
شانزده روز که گذشت، آب سفیدی در اطراف کشتی دیدم و علت آن را پرسیدم . شیخ گفت: این دریای سفید است و آن جزیره‏ی خضراء . این آب‏های سفید، اطراف جزیره را گرفته است و هرگاه کشتی دشمنان ما وارد آن شود، غرق می‏گردد . وارد جزیره شدیم . شهر دارای قلعه‏ها و برج‏های زیاد و هفت‏حصار بود . خانه‏های آن از سنگ مرمر روشن بود
منتظر شدم تا کاروان کشتی‏ها از جزیره‏ی خضراء رسید . فرمانده‏ی آن، پیرمردی بود که مرا می‏شناخت و اسم من و پدرم را نیز می‏دانست . او مرا با خود به جزیره‏ی خضراء برد . . در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است . سید مرا به اطراف برد . در آن‏جا کوهی مرتفع بود که قبه‏ای در آن وجود داشت و دو خادم در آن‏جا بودند . سید گفت: من هر صبح جمعه آن‏جا می‏روم و امام زمان را زیارت می‏کنم و در آن‏جا ورقه‏ای می‏یابم که مسایل مورد نیاز در آن نوشته شده است . من نیز به آن کوه رفتم و خادمان قبه (گنبد) از من پذیرایی کردند در مورد دیدن امام زمان (عج) از آنان پرسیدم، گفتند: غیر ممکن است . درباره‏ی سید شمس الدین از شیخ محمد (که با او به خضراء آمدم) پرسیدم . گفت: او از فرزندان فرزندان امام زمان است و بین او و امام زمان، پنج واسطه است .
در مسجد جزیره با سید شمس الدین محمد که عالم آن جزیره بود، ملاقات کردم . او مرا در مسجد جای داد . آنان نماز جمعه می‏خواندند (واجب می‏دانستند) از سید شمس الدین پرسیدم: آیا امام حاضر است؟ گفت: نه، ولی من نایب خاص او هستم . به او گفتم: امام را دیده‏ای؟ گفت: نه، ولی پدرم، صدای او را شنیده و جدم، او را دیده است
با سید شمس الدین، گفت وگوی بسیار کردم و قرآن را نزد او خواندم . از او درباره‏ی ارتباط آیات و این‏که برخی آیات، با قبل چه ارتباطی دارند ، پرسیدم . پاسخ داد. در جمعه‏ی دومی که در آن جا بودم، پس از نماز، سر و صدای بسیار زیادی از بیرون مسجد شنیده شد . پرسیدم: این صداها چیست؟ سید پاسخ داد: فرماندهان ارتش ما هر دو جمعه‏ی میانی ماه سوار می‏شوند و منتظر فرج هستند . پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند . از سید پرسیدم: علمای ما احادیثی نقل می‏کنند که هر کس پس از غیبت ادعا کند مرا دیده است، دروغ می‏گوید . حال چگونه است که برخی از شما، او را می‏بینید؟
پس از این‏که آنان را در بیرون مسجد دیدم، سید گفت: آیا آنان را شمارش کردی؟ گفتم: نه . گفت: آنان سیصد نفرند و سیزده نفر باقی مانده‏اند
امام زمان(ع)
سید گفت: درست می‏گویی، ولی این حدیث مربوط به زمانی است که دشمنان آن حضرت و فرعون‏های بنی العباس فراوان بودند، اما اکنون که این چنین نیست و سرزمین ما از آنان دور است، دیدار آن حضرت ممکن است . سید شمس الدین ادعا کرد که: تو نیز امام زمان (عج) را دو مرتبه دیده‏ای، ولی نشناخته‏ای . هم‏چنین گفت که آن حضرت هر سال حج می‏گذارد و پدرانش را در مدینه، عراق و طوس زیارت می‏کند .


- نظرات (0)

اصول تجارت در قرآن کریم

اصول و شرایط تجارت

«یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا تَدایَنْتُمْ بِدَیْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْیَكْتُبْ بَیْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا یَأْبَ كاتِبٌ أَنْ یَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْیَكْتُبْ وَ لْیُمْلِلِ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ وَ لْیَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا یَبْخَسْ مِنْهُ شَیْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى‏ وَ لا یَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِیراً أَوْ كَبِیراً إِلى‏ أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى‏ أَلاَّ تَرْتابُوا إِلاَّ أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِیرُونَها بَیْنَكُمْ فَلَیْسَ عَلَیْكُمْ جُناحٌ أَلاَّ تَكْتُبُوها وَ أَشْهِدُوا إِذا تَبایَعْتُمْ وَ لا یُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِیدٌ وَ إِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ » ؛

احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصا با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! هنگامى كه بدهى مدت دارى (به خاطر وام یا داد و ستد) به یكدیگر پیدا كنید، آن را بنویسید! و باید نویسنده‏اى از روى عدالت، (سند را) در میان شما بنویسد! و كسى كه قدرت بر نویسندگى دارد، نباید از نوشتن- همان طور كه خدا به او تعلیم داده- خود دارى كند! پس باید بنویسد، و آن كس كه حق بر عهده اوست، باید املا كند، و از خدا كه پروردگار اوست به پرهیزد، و چیزى را فروگذار ننماید! و اگر كسى كه حق بر ذمه اوست، سفیه یا (از نظر عقل) ضعیف (و مجنون) است، یا (به خاطر لال بودن،) توانایى بر املا كردن ندارد، باید ولى او (به جاى او،) با رعایت عدالت، املا كند! و دو نفر از مردان (عادل) خود را (بر این حق) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند، یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید! (و این دو زن، باید با هم شاهد قرار گیرند،) تا اگر یكى انحرافى یافت، دیگرى به او یاد آورى كند. و شهود نباید به هنگامى كه آنها را (براى شهادت) دعوت مى‏كنند، خوددارى نمایند! و از نوشتن (بدهى خود،) چه كوچك باشد یا بزرگ، ملول نشوید (هر چه باشد بنویسید)! این، در نزد خدا به عدالت نزدیك‏تر، و براى شهادت مستقیم‏تر، و براى جلوگیرى از تردید و شك (و نزاع و گفتگو) بهتر مى‏باشد، مگر اینكه داد و ستد نقدى باشد كه بین خود، دست به دست مى‏كنید.

در این صورت، گناهى بر شما نیست كه آن را ننویسید. ولى هنگامى كه خرید و فروش (نقدى) مى‏كنید، شاهد بگیرید! و نباید به نویسنده و شاهد، (به خاطر حقگویى،) زیانى برسد (و تحت فشار قرار گیرند)! و اگر چنین كنید، از فرمان پروردگار خارج شده‏اید. از خدا به پرهیزید و خداوند به شما تعلیم مى‏دهد، خداوند به همه چیز داناست.

در مورد شرایط تجارت در قرآن آیاتی هم ذکر شده است که عرض می کنیم و با توجه به این آیات این شرایط مشخص می شود.  

 

نكته‏ها:

1- احكام دقیقى كه در این آیه در مورد تنظیم سند، براى معاملات ذكر شده است، آن هم با ذكر جزئیات در تمام مراحل، در طولانى‏ترین آیه قرآن مجید، بیانگر توجه عمیقى است كه قرآن، نسبت به امور اقتصادى مسلمین و نظم كار آنها دارد، مخصوصاً با توجه به اینكه این كتاب آسمانى در جامعه عقب مانده‏اى نازل گشت كه حتى سواد خواندن و نوشتن در آن، بسیار كم بود و حتى آورنده این قرآن، درسى نخوانده بود و به مكتب نرفته بود، و این خود دلیلى است بر عظمت قرآن از یك سو، و اهمیت نظام اقتصادى مسلمین از سوى دیگر.

على بن ابراهیم در تفسیر معروفش مى‏گوید: در خبر آمده است كه در سوره بقره پانصد حكم اسلامى است و در این آیه پانزده حكم به خصوص وارد شده است «1».

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء»

همانگونه كه دیدیم تعداد احكام این آیه به نوزده حكم مى‏رسد بلكه اگر احكام ضمنى آن را نیز در نظر بگیریم، عدد بیش از این خواهد بود تا آنجا كه فاضل مقداد در كنز العرفان بیست و یك حكم به اضافه فروع متعدد دیگرى از آن استفاده كرده، بنابراین سخن مذكور كه تعداد احكام این آیه را پانزده شمرده، به خاطر ادغام كردن بعضى از آنها در یكدیگر است.

2- جمله‏هاى وَ اتَّقُوا اللَّهَ، وَ یُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ گر چه به صورت جمله‏هاى مستقل عطف بر یكدیگر آمده است ولى قرار گرفتن آنها در كنار یكدیگر نشانه‏اى از پیوند میان آن دو است، و مفهوم آن این است كه تقوا و پرهیزكارى و خدا پرستى اثرعمیقى در آگاهى و روشن‏بینى و فزونى علم و دانش دارد.

آری هنگامى كه قلب انسان به وسیله تقوا صیقل یابد، همچون آیینه حقایق را روشن مى‏سازد، این معنى كاملاً جنبه منطقى دارد ؛ زیرا صفات زشت و اعمال ناپاك ، حجاب هایى بر فكر انسان مى‏اندازد و به او اجازه نمى‏دهد چهره حقیقت را آن چنان كه هست ببیند، هنگامى كه به وسیله تقوا حجاب ها كنار رفت، چهره حق آشكار مى‏شود.

حقیقت سرایى است آراسته هوى و هوس گرد برخاسته‏

نبینى كه جایى كه برخاست گرد نبیند نظر گر چه بینا است مرد

ولى پاره‏اى از صوفیان جاهل از این معنى سوء استفاده كرده و آن را دلیل بر ترك تحصیل علوم رسمى گرفته‏اند. در حالى كه چنین سخنى مخالف بسیارى از آیات قرآن و روایات مسلم اسلامى است.

حق این است كه قسمتى از علوم را از طریق تعلیم و تعلم رسمى باید فرا گرفت و بخش دیگرى از علوم الهى را از طریق صفاى دل و شستشوى آن با آب معرفت و تقوا فراهم ساخت، و این همان نورى است كه خداوند در دل هر كس كه بخواهد و لایق ببیند مى‏اندازد«العلم نور یقذفه اللَّه فى قلب من یشاء» ( تفسیر نمونه، ج‏2، ص: 383 )

 

سایر شرایط

1. معاملات بازرگانی باید با رضایت صورت گیرد . (1)

2 . معامله نقدی نیازی به سند ندارد . (2)

3 . هنگام نماز جمعه دست از تجارت بردارید . (3)

4 . تجارت، مردان خدا را از یاد خدا باز نمی‏دارد .(4)

5 . تجارت معنوی (جهاد در راه خدا) مایه رهایی از آتش است . (5)

6 . تجارت فناناپذیر در پرتو تلاوت قرآن و اقامه نماز و انفاق است . (6)

 

پی نوشت ها:

(1)- نساء /29

(2)- بقره/282

(3)- جمعه/11

(4)- نور/38

(5)- صف/10و11

(6)- فاطر/29

 



- نظرات (0)

چه کسانی"انعمت علیهم" هستند؟

صالحین

در سوره نساء آمده است: " وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا "(و كسانى كه از خدا و فرستاده‏اش اطاعت نمایند آنان (در دنیا و آخرت) همراه كسانى هستند كه خدا بر آنها نعمت بخشیده از پیامبران و صدّیقان و شهیدان و گواهان اعمال و شایستگان، و آنها نیكو رفیقانى هستند.)(69 نساء)

در این آیه نعمت داده شدگان 4 گروه معرفی می شوند:

1-انبیای الهی(علیهم السلام) که آشنایان با وحى و آگاهان از اخبار غیبى هستند.

2- صدیقین ،یعنى كسانى كه بسیار صادقند و آنچه به زبان می گویند با عملشان مطابق است. اینان دروغ نمی گویند و کاری که حق بودن آن را نمی داند نمی کند.  

3- شهدا ،که برخی می گویند کشته شدگان در راه خدا هستند. علامه طباطبایی در تفسیر المیزان می نویسد: " كه این كلمه در قرآن كریم به معناى گواهان در اعمال است، و در هیچ جاى قرآن كه از ماده (ش- ه- د) كلمه‏اى به كار رفته به معناى كشته در معركه جنگ نیامده، بلكه مراد از آن افرادى است كه گواه بر اعمال مردمند، و مراد از صالحین كسانى است كه شایستگى نعمت خداى را دارند."(المیزان.ج2.ص651) که البته به گفته قرآن کشته شدگان در راه خدا زنده اند و گواه بر ما هستند و هر دو نظر قابل جمع است.

4- صالحین که كسانى هستند كه شایستگى نعمت خداى را دارند. باید دقت شود در ابتدای آیه آمده کسانی که خدا و پیامبر را اطاعت كند ملحق به " الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم " هستند و از خود آنان نیستند، و در انتهای آیه نیز آمده " و آنها نیكو رفیقانى هستند ." یعنی آن چهار گروهی که ذکر کردیم.

از امیرالمومنین (علیه السلام) روایت شده که مردى از انصار به حضور رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله) آمد، و عرضه داشت: یا رسول اللَّه من تاب جدایى از تو را ندارم . به خانه‏ام مى‏روم همین كه به یاد تو مى‏افتم دیگر دستم به كار نمى‏رود . كارم را هر چه باشد رها مى‏كنم، و به زیارت تو مى‏آیم تا تو را ببینم و آرام بگیرم از بس كه به تو علاقمندم، و فعلاً در این اندیشه‏ام كه در روز قیامت كه تو داخل بهشت شده تا اعلى علیین بالا مى‏روى، من آن روز چه كنم؟ و یا نبى اللَّه آن روز چگونه بر فراق تو صبر كنم.

در جای دیگر از ابن عباس روایت شده كه گفت: در آیه" وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ" منظور از نبیین محمد (صلی الله علیه وآله) و منظور از صدیقین على است، كه اولین فردى بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را در دعوى نبوت تصدیق كرد، و منظور از شهدا على و جعفر و حمزه و حسن و حسین (علیهم السلام) است

در پاسخ این مرد بود كه آیه شریفه زیر نازل شد: " وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَدَاء وَالصَّالِحِینَ وَحَسُنَ أُولَـئِكَ رَفِیقًا "، رسول اللَّه (صلی الله علیه وآله) آن مرد را احضار كرده آیه شریفه را برایش خواند، و به همنشینى خود مژده‏اش داد.

در جای دیگر از ابن عباس روایت شده كه گفت: در آیه" وَمَن یُطِعِ اللّهَ وَالرَّسُولَ فَأُوْلَـئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ "

منظور از نبیین محمد (صلی الله علیه وآله) و منظور از صدیقین على است، كه اولین فردى بود كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را در دعوى نبوت تصدیق كرد، و منظور از شهدا على و جعفر و حمزه و حسن و حسین (علیهم السلام) است.

از امام صادق (علیه السلام) روایت شده كه فرمودند: مۆمن دو قسم است : یك مۆمن است كه به شرایط خداى تعالى آن شرایطى كه با وى شرط كرده وفا مى‏كند، چنین مۆمنى با نبیین و صدیقین و شهداء صالحین خواهد بود، كه رفقاى خوبى هستند، و از كسانى خواهد بود كه خودش شفاعت دیگران مى‏كند، و كسى شفاعت او را نمى‏كند- چون حاجتى به شفاعت دیگران ندارد - زیرا نه در دنیا دچار دلواپسى‏ها مى‏شود، و نه در آخرت هول و هراس هاى آن تهدیدش مى‏كند.

قسم دوم مۆمنینى هستند كه احیاناً لغزشى مى‏كنند، چنین مۆمنى مانند خامه زراعت است، از هر طرف كه نسیم آن را خم كند خم مى‏شود، چنین كسى هم اهوال دنیا تهدیدش مى‏كند، و هم اهوال آخرت، خودش كسى را شفاعت نمى‏كند، ولى شافعان او را شفاعت مى‏كنند، و سرانجام كار او خیر است.

صدیقین ،یعنى كسانى كه بسیار صادقند وآنچه به زبان می گویند با عملشان مطابق است.اینان دروغ نمی گویند و کاری که حق بودن آن را نمی داند نمی کند

آیه دیگری در سوره مریم در این زمینه است." أُوْلَئِكَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِم مِّنَ النَّبِیِّینَ مِن ذُرِّیَّةِ آدَمَ وَمِمَّنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ وَمِن ذُرِّیَّةِ إِبْرَاهِیمَ وَإِسْرَائِیلَ وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُ الرَّحْمَن خَرُّوا سُجَّدًا وَبُكِیًّا "(اینان (این انبیاء ده‏گانه و مریم) كسانى هستند از پیامبران كه خداوند به آنها نعمت (نبوت، دین و كتاب آسمانى) عطا كرده، (پیامبرانى) از اولاد آدم، و از (نسل) كسانى (از اولاد نوح) كه آنها را همراه نوح به كشتى نشاندیم (مانند غیر ادریس) و از اولاد ابراهیم و اسرائیل (مانند انبیاء بنى اسرائیل و مریم) و (آنها عبارت‏اند) از كسانى كه آنها را هدایت كردیم و برگزیدیم، هنگامى كه آیات خداى رحمان (آیات كتاب‏هاى آسمانى یا نشانه‏هاى توحید و عظمت او) بر آنها خوانده مى‏شد گریان و سجده‏كنان بر رو درمى‏افتادند.)(58 مریم)

"اولئك" در ابتدای آیه اشاره به نامبردگان در آیات قبل است، یعنى به زكریا، یحیى، مریم، عیسى، ابراهیم، اسحاق، یعقوب، موسى، هارون، اسماعیل و ادریس(علیهم السلام).

باید به این نکته توجه کرد که " من" در جمله "مِنَ النَّبِیِّینَ" تبعیضى است، و عدیل آن در جمله " وَمِمَّنْ هَدَیْنَا وَاجْتَبَیْنَا " است و بیانیه نیست. زیرا برخی از کسانی که "اولئك" به آنها اشاره می کند مانند مریم از انبیاء نبودند.

و اینکه بطور خاص عده ای را نام برده چون این افراد از نعمت سعادت و نبوت بر بشریت برخوردار بودند و به صورت خاص آنان را یاد می کند.


- نظرات (0)

شیپور عجیبی که دنیا را پایان می‌دهد!

صور اسرافیل
شیپور عجیبی كه با نواختن آن، عمر دنیا به پایان می‌رسد

حضرت اسرافیل چنانچه در روایت نبوی بیان شده[1] یکی از چهار فرشته بزرگ الهی و از جمله مدبّرات اربع محسوب می‌شود.[2] مهمترین وظیفه این فرشته بزرگ الهی دمیدن در صور است که در پایان جهان اتّفاق می‌افتد.

واژه صور در مجموع ده بار در آیات مختلف قرآن کریم به کار رفته است. صور در اصل لغوی به دو معنی استعمال می‌شود:

1. به معنای صورت‌ها

2. به معنای شیپور: شاخی که در آن می‌دمند.[3]

در اصطلاح وسیله‌ای است شبیه به شیپور که در پایان جهان فرشته‌ای بزرگ به نام اسرافیل در آن دو بار می‌دمد. در بارِ اوّل همه موجودات عالم می‌میرند و در بارِ دوم همه زنده می‌شوند.

«نفخ صور» حقیقتى است كه در قرآن كریم ده بار از آن یاد شده است. در ذیل، به چند نمونه از آن اشاره مى‌کنیم:

«وَیَوْمَ یُنفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَمَن فِی الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِینَ [نمل/87]؛ و روزى كه در صور دمیده شود، پس هر كه در آسمان ها و هر كه در زمین است بهراسد، مگر آن كس كه خداى خواهد و همه سرافكنده و فروتن به نزد او آیند

«وَنُفِخَ فِی الصُّورِ فَإِذَا هُم مِنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ یَنسِلُونَ [یس/51]؛ و در صور دمیده شود و آنان ناگاه از گورها به سوى پروردگارشان مى‌شتابند.»

در قرآن كریم در آیات مختلفی با عبارات گوناگون به این حادثه بزرگ اشاره شده. از قبیل: «صیحه» (در چهار آیه قرآن)، «زجره»، «نقر فى الناقور»، «صاخه» (به معناى صیحه شدید) و «قارعه» تعبیر شده است. بنابراین، «صور» واقعیتى است موجود كه دو گونه صیحه دارد: صیحه میراننده، و صیحه زنده كننده.

مطرح شدن مساله‌ی نور روشن مى‌سازد که این فریاد عظیم از قبیل امواج صوتى معمولى ما نیست، فریادى است برتر و بالاتر، با امواجى فوق‌العاده سریعتر از امواج نور که پهنه زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طى مى‌کند، بار اول مرگ آفرین است، و بار دیگر زنده کننده و حیات بخش

بر اساس بعضى روایات «نفخ صور» سه بار انجام مى گیرد. در حدیثى آمده است: اسرافیل سه نفخه دارد: «نفخه فزع»، «نفخه موت» و «نفخه بعث»... . در پایان جهان، اسرافیل به زمین مى آید و نفخه اولى را در صور مى دمد، كه همان نفخه وحشت و فزع است. [4] بعد از آن، «نفخه صعق» (نفخه مرگ) است[5]  و سپس «نفخه حیات و بعث» است. [6] بعضى نیز نفخه چهارمى بر آن افزوده اند و آن «نفخه جمع و حضور» است كه ظاهرا از این آیه استفاده شده است: «إِن كَانَتْ إِلَّا صَیْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِیعٌ لَّدَیْنَا مُحْضَرُونَ[یس: 53]؛ جز یک بانگ سهمناک نخواهد بود ، که همه نزد ما حاضر می آیند.»، ولى در حقیقت همان دو نفخه گسترش یافته و تبدیل به چهار نفخه شده است؛ چراكه مسئله وحشت عمومى و فزع، مقدمه‌اى است براى مرگ جهانیان، كه به دنبال نفخه اولى یا صیحه نخستین رخ مى‌دهد، همان گونه كه جمع و حشر نیز ادامه همان نفخه حیات است.[7]

 

"صور" یک شیپور معمولى نیست

در روایتى از امام على بن الحسین زین العابدین علیه السلام آمده است: «ان الصور قرن عظیم له رأس واحد و طرفان، و بین الطرف الاسفل الذى یلى الارض الى الطرف الاعلى الذى یلى السماء مثل تخوم الارضین الى فوق السماء السابعة، فیه اثقاب بعدد ارواح الخلائق![8] صور شاخ بزرگى است که یک سر و دو طرف دارد، و میان طرف پائین که در سمت زمین است تا طرف بالا که در سمت آسمان است به اندازه فاصله اعماق زمین تا فراز آسمان هفتم است، و در آن سوراخ‌هایى به عدد ارواح خلائق مى‌باشد!»

در حدیث دیگرى از پیغمبر گرامى اسلام ص مى‌خوانیم: «الصور قرن من نور فیه اثقاب على عدد ارواح العباد[9]؛ صور شاخى است از نور که در آن سوراخ هایى به تعداد ارواح بندگان است

مطرح شدن مساله‌ی نور روشن مى‌سازد که این فریاد عظیم از قبیل امواج صوتى معمولى ما نیست، فریادى است برتر و بالاتر، با امواجى فوق‌العاده سریعتر از امواج نور که پهنه زمین و آسمان را در فاصله کوتاه طى مى‌کند، بار اول مرگ آفرین است، و بار دیگر زنده کننده و حیات بخش![10]

 

پی‌نوشت ها:

[1]. حضرت پیامبر ص فرمودند: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اخْتَارَ مِنْ كُلِّ شَیْ‏ءٍ أَرْبَعَةً اخْتَارَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ جَبْرَئِیلَ وَ مِیكَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ مَلَكَ الْمَوْتِ ع و..َ.خداوند از هر چیز چهار تا را برگزید: از فرشتگان جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و فرشته مرگ را و...- الخصال، ج‏1، ص: 225

[2]. عیون أخبار الرضا علیه السلام، ج‏2، ص: 3

[3]. قاموس قرآن، ج‏4، ص: 163

[4]. نمل: 87.

[5]. زمر: 68.

[6]. زمر: 68.

[7]. ر.ك: سیدهاشم بحرانى، البرهان فى تفسیرالقرآن، ج 4، ص 85ـ87.

[8]. لئالی الأخبار، الصفحة 453.

[9]. علم الیقین، الصفحة 892.

[10]. تفسیر نمونه، ج‏19، ص: 539


- نظرات (0)

شیاطینی که کارمند حکومت سلیمان بودند


حضرت سلیمان
دو نفر از درباریان آهسته با هم پج پچ می کردند:

- امروز روز حسابرسی این افراد شر و شراب خوار و کافر است.

- دوست من! نمی دانی چقدر منتظر چنین روزی بودم.

- نگاه کن چه قیافه های نحسی دارند. انگار خود شیطانند.

- درست است ایمان که نداشته باشی به درد هیچ چیز نمی خوری.

- راستی به نظر تو سلیمان با این ها چه می کند.

- گمانم باید از کشور ما بروند.

- همین؟!

- مگر تو چه فکر می کنی؟

- سلیمان آن ها را دار می زند. اگر هم خیلی لطف در حقشان کند، در زندان می اندازدشان تا زیر شکنجه بمیرند. 

- راست می گویی تمام ارزش انسان به ایمان است اگر...

سنگ فرش قصر از بلور با ظرافتی بود. بار اولت اگر باشد، خیال می کنی آبی روان است. پایت را بالا می زنی. بعد می فهمی که این آب نیست، هنر است و ظرافت.

سنگ فرش را طی می کنی و به طرف تخت سلطنتی می روی. هر چند قدمی، سربازی، مانند مجسمه ایستاده است. نمی توانی از پرده های سلطنتی و قرمز سیری که با چین هایی استادانه نصب شده اند، چشم برداری. نماها و فواره ها و درخت های تزیینی هم محشر است. 

به تخت میرسی. تخت بسیار با عظمت است. از نقره خالص ساخته شده است و حاشیه آن با نقش هایی مینیاتوری از پرندگان و پیچک هایی زیبا تزیین داده است. روی تخت هم کرسی سلیمان است. کرسی ای که رنگ طلایی اش مانند خورشیدی قصر را روشن ساخته است. هر چه استادان زرگر و معرق کار مملکت، هنر داشته اند همه را در آن پیاده ساخته اند.  

چند نفر از درباریان طرف راست تخت ایستاده اند. چند نفر دیگر که قیافه هایی غیر عادی داشتند در طرف دیگر با هم گفت و گو می کنند. ناگهان همه ساکت می شوند. 

حضرت سلیمان با شکوه و ابهت خاصی وارد می شود و بر سریر می نشیند. یکی از مامورین گزارش می دهد:

- پیامبر خدا سلامت باد. این چند نفر نمایندگان اهل شرک و کفرند. دستور داده بودید خدمتتان برسند. 

مردم مومن و کافر و مشرک همه بنده خدایند. اگر حکومت خداست که همه را فرا می گیرد. ما نمی توانیم آن ها را طرد کنیم. البته حسابرسی مومن و کافر در آخرت جداست

سلیمان از تختش برخاست. سمت مشرکین آمد. به چهره آن ها نگاهی انداخت. کنار آخرین نفرشان ایستاد. گوش ها آماده بود برای شنیدن حکم سلیمان. چشم ها خیره به او بود.

سلیمان به مشرکین گفت: قصد ایمان آوردن دارید؟

- شما ما را آزاد می گذارید؟

- بله شما آزادید.

مرد سرش را زیر می اندازد و آهسته می گوید:

- خیر

سلیمان سری تکان داد و چند قدمی راه رفت و ایستاد. سرش را برگرداند و پرسید:

- قوانین مملکت را چطور؟ رعایت می کنید؟

- بله قربان. ما به تمامی قوانین حکومتی شما پایبندیم.

سلیمان سری تکان داد و پرسید:

- ببینم. به فنی یا حرفه ای تسلط دارید؟

- بله قربان. ما در ساختمان سازی و غواصی متبحریم.

جن

حضرت سلیمان رو به یکی از مأمورانش کرد و گفت:

- از ظرفیت آن ها در رشته هایی که تبحّر دارند استفاده کنید. البته اگر خطایی کردند مثل بقیه و طبق قانون باید مجازات شوند.

یکی از افراد سلیمان با عصبانیت داد زد: این چه وضعیتی است. افراد شیطان صفت هیچ جایگاهی در حکومت خدا ندارند. به آن ها هم مثل ما شغل و اعتبار می دهی؟

سلیمان گفت: من سلیمانم. پیامبر خدا. این حکومت نیز حکومت خداست. مردم مومن و کافر و مشرک همه بنده خدایند. اگر حکومت خداست که همه را فرا می گیرد. ما نمی توانیم آن ها را طرد کنیم. البته حسابرسی مومن و کافر در آخرت جداست.

 

مقام حضرت سلیمان نزد خداوند متعال

خداوند در تمجید او مى‏فرماید:

وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ؛

و ما به داود (فرزندش) سلیمان را بخشیدیم، نیكو بنده‏اى بود، حقّا كه بسیار رجوع‏كننده (به سوى ما) بود.

امام صادق علیه‏السلام فرمود: چهار نفر بر سراسر زمین فرمانروایى كردند كه دو نفر از مۆمنان بودند و دو نفر از كافران. مۆمنان عبارت بودند از سلیمان و ذوالقرنین و كافران عبارت بودند از بخت النصر و نمرود.

آنها هر چه سلیمان علیه‏السلام مى‏خواست برایش درست مى‏كردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها، و دیگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتیم:) اى آل داوود! شكر (این همه نعمت را) بجا آورید، ولى عده كمى از بندگان من شكرگزارند

قرآن در آیه 12 و 13 سوره سبأ گوشه‏اى از عظمت و امكانات وسیع سلیمان را بازگو كرده و چنین مى‏فرماید:

و براى سلیمان علیه‏السلام باد را مسخّر كردیم كه صبحگاهان مسیر یك ماه را مى‏پیمود، و عصرگاهان مسیر یك ماه را، و چشمه مس (مذاب) را براى او روان ساختیم، و گروهى از جنّ پیش روى او به اذن پروردگارش كار مى‏كردند، و هر كدام از آنها كه از فرمان ما سرپیچى مى‏كرد، او را عذاب آتش سوزان مى‏چشاندیم.

آنها هر چه سلیمان علیه‏السلام مى‏خواست برایش درست مى‏كردند، معبدها، تمثال ها، ظروف بزرگ غذا همانند حوض ها، و دیگ هاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنان گفتیم:) اى آل داوود! شكر (این همه نعمت را) بجا آورید، ولى عده كمى از بندگان من شكرگزارند.

آرى، خداوند مواهب عظیمى به این پیامبر بزرگ داد، مركبى بسیار سریع و تندرو كه با آن مى‏توانست در مدتى كوتاه، سراسر كشور پهناورش را سیر كند، مواد معنى فراوان براى انواع صنایع و نیروى فعال كافى براى شكل دادن به این مواد معنى به او عطا كرد.

او با بهره‏گیرى از این وسایل، معابد بزرگى ساخت و مردم را به عبادت خداى یكتا ترغیب نمود و براى پذیرایى از لشگریان و مستضعفان، امكانات وسیعى در اختیارش قرار گرفت و در برابر این همه مواهب، خداوند به او دستور شكرگزارى داد.

حضرت سلیمان علیه‏السلام در سیزده سالگى حكومت را به دست گرفت و چهل سال حكومت كرد و سرانجام در 53 سالگى از دنیا رفت.

قصص القرآن برگرفته از  کتاب قصه‏هاى قرآن به قلم روان‏ - محمد محمدى اشتهاردى‏ رحمه الله علیه

سایت رهروان ولایت 



- نظرات (0)

امان ازبدحجابی

راهكارهاي قراني براي جلوگيري از بدحجابي و بي حجابي

۱- ارائه يك چهار چوب صحيح براي پوشش زن

2- معرفي افراد محرم و نامحرم در قران كريم در سوره نور (24) آيه 31 ، كه شامل محارم رضاعي نسبي و سببي مي باشد.

3- آشكار نكردن زينتها
كه در اين باره مي توان گفت كه اسلام دستور به زينت نكردن نداده است بلكه از زينت كه باعث جلوه گري و خودنمائي زن در برابر مردان نامحرم مي شود نهي نموده است.

قران كريم در اين باره مي فرمايد:
«... لايبدين زينتهن ...»
زنان زينتهاي خود را آشكار نكنند

4- تبيين حد و مرز زينت در برابر افراد
كه به سه قسم تقسيم مي شود:
الف: زينت براي غير محارم كه آشكار نكردن زينتهاي پنهان است و نگاه به زينتهاي آشكار در صورتي خالي از اشكال است كه خالي از هر گونه قصد لذت و ريبه باشد اين حد زينت در آيه مباركه الاماظهر منها استثنا شده است و دو قسمت زير با رالالتبعولتهن از دستور لايبدين زينتهن استثنا شده است.

ب: زينت براي شوهر، كه زينت علي الاطلاق مي باشد و شامل تمام بدن مي باشد.

ج- زينت براي ساير محارم
از ابي جعفر عليه السلام وارد شده :

«واما زينته المحرم فموضع القلاده فما فوقها و الدملج مادونه والخلخال و ما اسفل منه و اما زينه الزوج فالجسد كله»

قسمت سوم ، مربوط به زينت براي ساير محارم است كه شامل محل گردنبند و بالاي ان، بازوبند و زير ان و خلخال و انچه پائين آن است مي شود. بنابراين بايد به اين مهم توجه داشته باشيم كه از پوشيدن لباس حلقه آستين، دامنهاي كوتاه با پاهاي برهنه و يقه هاي باز بيش از حد متعارف حتي در برابر محارمي به جز شوهر مانند پدر ، برادر عمو و دايي .... خودداري كنيم و جواز نگاه كردن به زينتهاي باطني زنان ان هم در محدوده اي كه در روايات نقل شده براي محارم غير شوهر به شرطي است كه فسادي در بين نباشد.

5- نهي از تبرج مذموم
در قران كريم در اين باره امده است «... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي....» منظور از تبرج زنان در جاهليت اولي، جلوه گري زنان در قبل از اسلام بوده است كه در تمامي اين دوران به دليل عدم رعايت دستورات پيامبران زنان دچار چنين معضلي شده كه سبب به وجود آمدن پيامدهاي بد بسياري براي جامعه نيز شده است. در تفسير قمی روايتي باشند كه از امام صادق عليه السلام از پدرش در ذيل آيه ... و لاتبرجن تبرج الجاهليه الاولي ... آمده است و اين است كه «به زودي جاهليت ديگري ميآيد» و در تفسير التبيان آمده است كه منظور از جاهليت اخري زماني است كه مردم همان گونه عمل كنند كه قبل از اسلام عمل مي شده است.
امروز شاهد اين تبرج ها و جلوه گري هاي مذموم هم در مردان و هم در زنان هستيم. در روايات از چنين مرداني با چنين خصوصياتي ياد شده است: يتزينون بزينه المراه لزوجها و يتبرجون تبرج النساء و از چنين زناني اين چنين ياد شده است نسوه كاشفات عاريات متبرجات. من الدين داخلات في الفتن مائلات الي الشهوات مسرعات الي للذات مستحلات للمحرمات جهنم في جهنم خالدات.

6- راهكار عدم حضور غير ضروري زن در جامعه
با توجه به آيه شريعه:

و قرن في بيوتكن و لاتبرجن تبرح الجاهليه الاولي...

در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيريد و بي حاجت و ضرورت از منزل بيرون نرويد و مانند دورة جاهليت پيشين ارايش و خودارائي مكنيد.

زنان مؤمنه به پيروي از اين آيه مباركه بايد از هرگونه حضور غير ضروري در جامعه خودداري كند تا الگو و نمونه براي ساير زنان مسلمان باشند.

7-راهكار ترويج فرهنگ غيرت در مردان
پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله و سلم) مي فرمايد : چگونه مردي است در حالي كه تزئين مي كند همسرش و خارج مي شود از خانه اش به حالتي كه تزئين كرده و عطر زده و شوهرش بر اين امر راضي باشد پس مي سازد براي همسرش آن زن هر قدم خانه اش در آتش.

8-راهكار حفظ نگاه

قل للمومنين يعضوا من ابصارهم... و قل للمومنات يغضضن من ابصارهن

حفظ نگاه توسط زنان و مردان مومن يك مبارزة منفي با زنان جلوه گر مي باشد و چون چنين زناني را مورد بي توجهي قرار دهند يك اثر تربيتي دارد آنها متوجه خواهند شد كه تنها با اين وضع مورد توجه بيمار دلاني قرار خواهند گرفت كه خود فاقد ارزش انساني هستند.

9-تبيين فلسفه حجاب براي جامعه
حجاب ماية ارزش احترام زن مي باشد و مايه حفظ عفت و عصمت زن است. حجاب ماية تحكيم پيوند زوجين مي شود حجاب سلامت جامعه را در بردارد حجاب حق الهي است و مسلمان تسليم امر الهي مي باشد حجاب پرچم پاكدامني و عفاف براي زن است. حجاب سبب امنيت زن در جامعه مي شود حجاب عاملي براي موفقيتهاي معنوي است و حجاب ...

10-آگاهي افراد از مضرات سوء بدحجابي
بدحجابي باعث عدم امنيت زن در جامعه مي شود، بدحجابي عاملي براي بلوغ زودرس جوانان است، بدحجابي باعث بي ارزش شدن زن در جامعه مي شود بدحجابي باعث بالا رفتن آمار طلاق، تلف كردن وقف استحاله شدن در فرهنگ بيگانه، فلج كردن نيروي كار در جامعه، تبديل شدن زن به موجودي مصرفي استعمار كشيده شدن كشور و ... مي شود، و علاوه بر ان عذابهاي اخروي را نيز به دنبال دارد.

11- صبر و استقلامت در ترك عادت
افرادي كه سعي بر اين دارند كه بهبود در وضعيت پوشش خود به وجود آورند مسلما با مشكلاتي چون فشار از ناحية اطرافيان، تمسخر عده اي نادان و ... قرار خواهند گرفت اما زني كه الگوي خو را فاطمة زهرا سلام ا... عليها و زينب كبري سلام ا... عليها قرار دهد سختي اين كار در برابر سختيها كه اين بزرگان كشيده اند بسيار ناچيز است.

12- تربيت تدريجي بر تحجب در خانواده
امام رضا عليه السلام در مجلس فرمودند: هنگامي كه دختر شش ساله شد مرد نامحرم نبايد او را در آغوش بگيرد

بنابراين در مساله آموزش حجاب و پوشش به فرزندان نيز پدر و مادر بايد مرحله به مرحله او را به فلسفه و خوبيهاي حجاب آشنا كرده و در خور درك فرزند به راهنمائي او بپردازند و فرزند تحت تربيت تدريجي و عملي پدر و مادر قرار گيرد.

بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه غالبا پيروزيهاي نهايي و كامل در دراز مدت به دست مي آيد.

13- مراقبت در معاشرتها و همنشيني ها
حضرت علي عليه السلام مي فرمايد : با اشخاص شرور معاشرت و رفاقت نكن زيرا طبيعت توناخودآگاه از او متاثر مي شود. بنابراين زنان مومنه بايد مراقب باشند دوستان صميمي و همدل خود را از زنان عفيف و با حياء انتخاب كنند و از دوستي با افراد بي بند و بار خودداري كنند هر چند بايد تلاش بر منشاء اثر بودن روي اين افراد باشند.

14- ترويج فرهنگ قناعت و ساده پوشي در زنان
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله سلم مي فرمايند:

استعينوا علي النساء بالعري ان احداهن اذا كثرت ثيابها و احسنت زينتها اعجبها الخروج
زنان را لباس ساده بپوشانيد هنگامي كه زياد شود لباسها و نيكو شود زينت هايش وسوسه مي شود او بر خروج از خانه

اسراف و زياده روي و مد پرستي در تهيه لباس علاوه برابر انگيختن حس خودنمائي عاملي براي فقر خود ساخته اين زنان مي شود كه آسيب هاي فراوان ديگري را به همراه دارد.

15- ايجاد مشاغل خانگي براي زنان جوياي كار
زنان مؤمنه بايد سعي كنند وقت خود را با كارهاي نيك پر كنند از جمله تربيت فرزندان، بالا بردن علم و آگاهي ، و همچنين كارهاي هنري مفيد براي زنان از جمله پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند:

16- كمكهاي اقتصادي در رفع مشكل بدحجابي
بعضي از بدحجابي علل و ريشة آن در عواملي چون فقر فرهنگي فقر اقتصادي، فراهم نمودن عوامل ازدواج ... مي باشد كه وظيفة سرمايه داران و خيرين است كه با كمك دولت در رفع اين مشكلات بكوشند.

17- اجراي حدود و تعزيرات
اجراي قوانين اسلامي پس از آگاهي كامل افراد جامعه و تبليغات كافي و تبيين مسئله حجاب در جامعه اسلامي براي افراد مي تواند مثمرثمر طبق تبصره 638 قانون مجازات اسلامي زناني كه بدون حجاب شرعي در معابر و انظار عمومي ظاهر مي شوند به حبس از ده روز تا دو ماه يا از پنجاه تا پانصد هزار ريال جزاي نقدي محكوم خواهند شد.

18- تعاون فرهنگي
در مراودات دو سويه ساير كشورهاي اسلامي زماني كه آنان شاهد اين امر باشند كه زنان مسلمان با حفظ حجاب موفقيتهاي بيشتري را در عرصه فعاليتهاي اجتماعي، علمي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي دارند و بسياري از معضلات اجتماعي كه در غرب در اثر برهنگي زد ايجاد شده است در يك كشور اسلامي جايي براي گسترش ندارد و در واقع كشورهاي اسلامي عملا به تبليغ ايده آلهاي فرهنگي خود پرداخته اند.

19- احياي امر به معروف و نهي از منكر
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده اند: اگر شخصي در نهان معصيتي را مرتكب شود فقط به شخص او ضرر وارد مي شود و اگر در ملاء عام گناهي را انجام دهد و ديگران او را نهي از منكر نكنند همة مردم زيان مي بينند.

البته بايد توجه داشت در پيش گيري و درمان بدحجابي و بي حجابي بايد امر به معروف با شيوه هاي منكر و بدون توجيه منطقي و خارج از حدود شرعي مشخص شده نباشد تذكرات بايد صحيح باشد و مرحله به مرحله اجرا شود.

20- ترويج فرهنگ نماز در بين زنان
زنان در حال نماز خواندن مكلف به داشتن حجاب كامل هستند؛ از طرفي بهترين نوع ارتباط معنوي بنده با خداي خويش در حالت نماز مي باشد. با توجه به وجوب پوشش در نماز كه بهترين حالت ارتباط زن با خداوند متعال است به ارزش جايگاه حجاب پي مي بريم از طرفي زنان مومن براي انجام فرضيه الهي نماز در روز چندين بار داشتن پوشش كامل را عملا تمرين و تكرار مي كنند علاوه بر آن با توجه به آيه مباركه «وقرن في بيوتكن و لاتبرجن .... اقمن الصلوه ...» خداوند در اين آيه شريفه به زنان امر مي كند كه شرح و جلوه گري نكنيد و اگر مي خواهيد نيروي بازدارنده اي در برابر اين تبرج به دست آوريد نماز را به پا داريد نماز شما را از فحشاء منكر باز مي دارد. نماز خواندن نيرومندترين وسيله براي حفظ حجاب است.

 منبع : www.askquran.ir


- نظرات (0)