سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عملی که از ترازوی سنجش محروم است!

حبط

«حبط» یعنی فاسد شدن و هدر رفتن. [1] این واژه به غیر از آیه بالا پانزده بار دیگر در قرآن کریم به کار رفته است که معنای آن در فرهنگ قرآن یا اصطلاح دین: از بین رفتن ثواب یا استحقاق آن یا دیگر آثار عمل نیك به وسیله گناه است. [2]

 

فرآیند حبط عمل چگونه است؟

تمام انسانها از وقتی که به سن تکلیف رسیده و مکلف به انجام دستورات الهی می شوند هرگاه کاری را که دین آن را پسندیده می داند انجام دهند در برابر آن مستحق پاداش الهی خواهند شد. [3] اگر صاحب این عمل توانست آن را از گزند آفات عمل حفظ کند و آن را به عرصه قیامت بیاورد؛ این عمل، امتیاز مثبتی برای او محسوب شده و می تواند به میزان ارزش و اعتباری که در دادگاه عدل و فضل الهی دارد صاحب خود را بهره مند سازد.

قرآن کریم می فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها [4] و یا مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها [5] ؛ یعنی هر کس کار نیکی را به صحنه قیامت بیاورد پاداش خواهد داشت.

اما اگر عمل نیکی که او در دنیا انجام داد در اثر رفتار ناشایست خودش دچار آسیب جدی شد و از بین رفت دیگر عملی نمی ماند تا در قیامت به سود صاحبش به کار آید. در فرهنگ دین به این از بین رفتن عمل، حبط عمل گفته می شود.

آیات متعددی از قرآن کریم با بیان عوامل حبط عمل به این حقیقت اشاره دارند که آیات زیر از این دسته اند:

217/ بقره، 22/ آل عمران، 5/ مائده، 88/ انعام، 17و68-69/ توبه، 105/ کهف و ...

چه چیزهایی سبب حبط عمل می شوند؟

در آیات قرآن کریم عوامل متعددی برای حبط عمل نام برده شده که این عوامل عبارتند از:

1. قتل انبیاء علیهم السلام و یا مۆمنینی که امر به معروف می کنند. 21-22/ آل عمران

2. رعایت نکرده ادب محضر رسول خدا ص. 2/ حجرات

3. انزجار از آنچه رضایت خداوند در آن است و آن را نازل کرده است. 9،28/ محمد (صلی الله علیه وآله)

4. تبعیت از آنچه رضایت خداوند در آن نیست. 28/ محمد (صلی الله علیه وآله)

5. انکار احکام و عقاید مسلم دینی؛ مانند حقانیت معجزات و وجود آخرت. 147/ اعراف

6. نفاق. 68-69/ توبه

علامه طباطبایی (ره) معتقد است که گناهان دیگری به جز کفر نیز وجود دارند که سبب حبط عمل می شوند. ایشان رعایت نکردن ادب محضر رسول خدا ص را از این گناهان می داند و در تفسیر آیه دو حجرات با اشاره به دو کاری که آیه از آن نهی کرده است یعنی صدا را بر صداى پیغمبر ص بلندتر كردن و نیز بلند سخن گفتن در محضر آن حضرت‏ را از گناهانی می شمرد که به شهادت ظاهر آیه، باعث حبط بعضى از اعمال نیك انسان مى‏شوند

7. شرک. 88/ انعام، 17/ توبه، 65/ زمر

8. کفر. ریشه ای ترین عامل نابودی اعمال که می توان دیگر عوامل را هم به این عامل برگرداند همین کفر و انکار است. اگر کسی در باور خود دچار چنین انحطاط عقیدتی شد به گونه ای که واقع آن انکار خدا و رسولش باشد تمام اعمال نیکی که انجام داده بود و ثوابش بهشت بود نابود شده و هیچ اثری از آن باقی نمی ماند.

در آیات 217/ بقره، 22/ آل عمران،5/ مائده و چهار آیه دیگر به صراحت از کفر به عنوان عامل حبط عمل نام برده شده است؛ اما می توان گفت شرک، نفاق، تکذیب و نپذیرفتن حکم خدا، همگی ریشه در یک موضوع دارند که آن، کفر درون است.

گناه
محروم از ترازوی اعمال

به بیان ساده تر، کفر و انکار به منزله آتشی است که شخص با انداختن آن به خرمن کارهای نیکی که انجام داده همه را خاکستر کرده و اثری از آن بر جا نمی گذارد. چنین کسی در توشه خود دیگر حسنه ای ندارد که آن را در قیامت به ترازوی سنجش اعمال بسپرد تا به اندازه ارزشی که دارد از آن بهره مند شود. برای همین است که در قیامت برای چنین افرادی ترازو (ابزار سنجش اعمال) قرار داده نمی شود. قرآن کریم در این باره می فرماید:

أُوْلَئكَ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَِایَاتِ رَبِّهِمْ وَ لِقَائهِ فحََبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ فَلَا نُقِیمُ لهَُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَزْنًا ؛ [6]

آنان كسانى هستند كه آیات پروردگارشان و دیدار [قیامت و محاسبه اعمال‏] را به وسیله او منكر شدند، [و] در نتیجه اعمالشان تباه و بی اثر شده است و روز قیامت میزانى براى [محاسبه اعمال‏] آنان برپا نمى‏كنیم.

دلیل این کار هم روشن است. سنجش اعمال برای مشخص شدن میزان کار نیک یا همان حسنه ایست که افراد توانسته اند آنها را به قیامت برسانند و اگر کسی هیچ کار نیکی نداشت و یا نتوانسته بود آن را به قیامت برساند؛ دیگر معنا ندارد اعمال او را بر میزان اعمال عرضه کنند؛ درست مانند کسی که مشتی براده آهن زنگ زده به زرگر بدهد و از او بخواهد وزن طلای آن را محاسبه کند!

 

گناهان دیگری به جز کفر

علامه طباطبایی (ره) معتقد است که گناهان دیگری به جز کفر نیز وجود دارند که سبب حبط عمل می شوند. ایشان رعایت نکردن ادب محضر رسول خدا ص را از این گناهان می داند و در تفسیر آیه دو حجرات با اشاره به دو کاری که آیه از آن نهی کرده است یعنی صدا را بر صداى پیغمبر ص بلندتر كردن و نیز بلند سخن گفتن در محضر آن حضرت‏ را از گناهانی می شمرد که به شهادت ظاهر آیه، باعث حبط بعضى از اعمال نیك انسان مى‏شوند.[7]

کفر و انکار به منزله آتشی است که شخص با انداختن آن به خرمن کارهای نیکی که انجام داده همه را خاکستر کرده و اثری از آن بر جا نمی گذارد. چنین کسی در توشه خود دیگر حسنه ای ندارد که آن را در قیامت به ترازوی سنجش اعمال بسپرد تا به اندازه ارزشی که دارد از آن بهره مند شود. برای همین است که در قیامت برای چنین افرادی ترازو (ابزار سنجش اعمال) قرار داده نمی شود

آیه شریفه این است:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِیِّ وَ لا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ ؛ اى اهل ایمان! صداى خود را از صداى پیامبر بلندتر نكنید و در برابر او بلند سخن نگویید همان‏گونه كه با یكدیگر بلند سخن مى‏گویید كه در نتیجه، كارهایتان نابود مى‏شود و شما نمى‏دانید.

جالب است که زمینه ساز چنین نهی ای، دو تن از صحابه مشهور یعنی ابوبکر و عمر بودند که بر اساس برخى روایات، این آیه درباره آن دو كه نزد پیامبر اختلاف نظر یافتند و بر سر یكدیگر فریاد زدند نازل شده است. [8] بخارى مى‏گوید: این دو با این اقدام خود، در آستانه نابودى قرار گرفتند.[9]

 

معنای حبط اعمال در دنیا و آخرت

در بین آیات مربوط به حبط اعمال آیاتی وجود دارد که دنیا و آخرت را عرصه حبط عمل معرفی می کند. مانند آیه 217/ سوره بقره که می فرماید: حَبِطَت اعمالُهُم فِى الدُّنیا والأخِرَةِ . مرحوم طبرسى حبط عمل كافر در دنیا را موجب عدم احترام جان و مال‏ وى مى‏داند و حبط عمل در آخرت را موجب بطلان ثواب و استحقاق پاداش او. [10]

 

پی نوشت:

1. حَبِط: الْعَمَلُ حَبَطاً ... و حُبُوطاً فَسَدَ و هَدَرَ و ... أَحْبَطْتُ الْعَمَلَ و الدَّمَ بالْأَلِفِ أَهْدَرْتُهُ. (مصباح المنیر 2/118)

2. الفروق اللغویه، ص21

3. تعبیر دقیق تر این است که گفته شود خداوند متعال باطن آن عمل که بهشت و نعمتهای آن است را در قیامت به او عرضه خواهد کرد.

4. 160/ انعام

5. 89/ نمل

6. 105/ کهف

7. المیزان 18/308

8.  تفسیر ابن كثیر 4/220 ،  الدرالمنثور7/548 ، تفسیر قرطبى16/20

9.  ابن‏كثیر، ج 4، ص 220؛ صحیح بخارى 8/184

10. مجمع‏البیان 2/721



- نظرات (0)

نوشیدنی های بهشت را می شناسید؟!

بهشت

برای زندگی بهتر و ارتقاء کیفیت آن در دنیا نیازمندپول و سرمایه های مادی هستیم . هرچه پول بیشتر باشد آسایش زندگی به مراتب بیشتر است .آنانکه پولدارترند نوع زندگی ، سبک ، بهره گیری از نعمت های مادیشان به مراتب بیشتر و بهتر است .

خوراک و پوشاکشان بستگی به میزان دارآمدشان دارد ، این قانون این دنیاست که رفاه مادی زندگی بسته به میزان سرمایه های مالی دارد هر چقدر جیب پر پول تر باشد امکانات مادی و رفاهی بیشتر است .

نوع خانه و ماشین بستگی به مقدار پول دارد . فرق اصلی دنیا با آخرت در این است اگر در این دنیا پول جیب شما تعیین کننده زندگی دنیایی شماست ، در آخرت عمل شما تعیین کننده است هرچقدر عمل بالاتر و کفه اعمال نیک سنگین تر باشد کیفیت حیات و زندگی و بهره برداری شما از نعمت های مادی و معنوی تغییر می کند اینجا جیب شما باید پر پول باشد .آنجا عمل شما باید وزین باشد .اینجا به قدرپولتان خرج می کنید آنجا به قدر عملتان .

پس سعی کنید توشه آخرت و حساب ذخیره ارزیتان را مداوما چک بفرمایید تا برای رفتن مسکین و بیچاره و فقیر نباشید و گرنه آنجا نه مکانی دارید و نه خوراک و پوشاک مناسبی.

 

خوردنی های بهشتی

قرآن خوردنی های بهشت را به دو قسم تقسیم می کند :1- میوه  2- گوشت

تنوع میوه ها و تاکید براین خوردنی به علت هشدار بر انتخاب این گونه مواد بر گوشت و پروتئین، در دار دنیاست .زیرا میوه و سبزیجات به علت فوائد بسیار زیاد مانند نشاط و سلامتی ، تازگی و طراوت و جوانی و مغذی بودن ارجحیت خاصی بر گوشت دارند و این برتری ویژگی خاص همه میو ه ها است .

شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است

میوه های بهشتی

موز ، خرما ،انگور ، انار در آیات بسیاری مورد اشاره واقع شده اند.

(انار) فِیهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ  در آن دو میوه و خرما و انار است. (رحمن/68)

(موز)  وَطَلْحٍ مَّنضُودٍ و درختهاى موز كه میوه‏اش خوشه خوشه روى هم چیده است.  (واقعه/29)

(خرما ) وَالنَّخْلَ بَاسِقَاتٍ لَّهَا طَلْعٌ نَّضِیدٌ و درختان تناور خرما كه خوشه[هاى] روى هم چیده دارند(ق/10) (انگور) حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا باغچه‏ها و تاكستانها.(نباء/32)

احادیث زیادی که برای خوردن این میوه ها می باشد به خاطر اثرات معجزه آسا در رشد ،تغذیه، آرامش روان ، اعصاب و اثر درمانی اینهاست .

 

گوشت

قرآن کریم در سوره واقعه گوشت پرندگان را به عنوان غذای لذیذ بهشتی مطرح می کند و می فرماید: هروقت بهشتیان اراده کنند پرنده درحالیکه در آسمان پرواز می کند روی زمین می آید ، بریان شده وبرای بنده مومن آماده می گردد. وَلَحْمِ طَیْرٍ مِّمَّا یَشْتَهُونَ  *و از گوشت پرنده هر چه بخواهند.(واقعه/21)

شراب
نوشیدنی ها

نوشیدنی ها شادابی و نشاط خاصی به انسان می دهد .در بهشت نیز گرداگرد بهشتیان قدح هایی از شراب طهور را می گردانند .

شرابی که سفید و درخشنده و لذت بخش است و موجب تباهی و فساد عقل نمی شود : یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ*یُطَافُ عَلَیْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِینٍ *لَا فِیهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا یُنزَفُونَ

با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند*با جامى از باده ناب پیرامونشان به گردش درمى‏آیند *نه در آن فساد عقل است و نه ایشان از آن به بدمستى [و فرسودگى] مى‏افتند.(صافات/ 45/46/47)

 

عسل /شیر / شراب

مثل بهشتى كه به پرهیزگاران وعده داده شده [چون باغى است كه] در آن نهرهایى است از آبى كه [رنگ و بو و طعمش] برنگشته و جوی هایى از شیرى كه مزه‏اش دگرگون نشود و رودهایى از باده‏اى كه براى نوشندگان لذتى است و جویبارهایى از انگبین ناب و در آنجا از هر گونه میوه براى آنان [فراهم] است و [از همه بالاتر] آمرزش پروردگار آنهاست.(محمد /15)

ناگفته پیداست که شراب بهشتی هیچ گونه ارتباطی با شراب آلوده دنیا ندارد . شراب بهشتی شرابی نیست که به صورت تدریجی و مخفیانه در وجود انسان نفوذ و سلسله اعصاب را مختل کند و عقل و هوش را از بین ببرد بلکه شرابی است پاک پاک و پاک کننده و خالی از رنگ های شیطانی ، سفید و شفاف که برای نوشندگانش بسیار لذت بخش است .

تعبیر به انهار در این آیه نشان می دهد که هر کدام آنها یک نهر نیست و چهار نوشیدنی است که در چهار نهر بهشت جریان دارد آب برای رفع عطش ، شیر برای تغذیه ،شراب طهور برای نشاط و عسل برای قوت و لذت .

 

شراب کافوری

شرابی آرامش بخش است که ابرار در دنیا نیز این شراب را می نوشند و آن همان آرامش خاصی است که از دل به خدا بستن حاصل می شود.به یقین ابرار و نیكان از جامى مى‏نوشند كه با عطر خوشى آمیخته است.(دهر/5)

آرامش
شراب زنجبیلی

شراب تندی که عشق آفرین است و حرکت به سوی محبوب را سرعت می بخشد .شراب کافوری را نیکوکاران خود می نوشند اما شراب زنجبیلی را به آنها می نوشانند . این شراب از چشمه رنجبیل به ابرار داده می شود و در آنجا از جامى كه آمیزه زنجبیل دارد به آنان مى‏نوشانند . (دهر /17)

 

شراب طهور

طهور به معنای چیزی است که هم پاک است و هم پاک کننده و ساقی آن خداوند است . این شراب جسم و روح را پاک نموده و چنان نورانیت و نشاطی می بخشد که قابل توصیف نیست . این شراب پرده های غفلت را می درد و حجاب ها را از بین می برد و انسان را شایسته حضور دائم در جوار قرب الهی می کند .

شراب طهور با دست ساقی داده می شود و انسان را از ما سوی الله خالی کرده ، غرق در جمال و جلال الهی می کند .

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند [باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است

گویی همان گونه که دنیا مزرعه آخرت و زمینه ساز نعمت نعمت های اخروی است نوشیدن و نوشاندن این سه نوع شراب هم از دار دنیا آغاز شده و حالات مختلف سالک را در سیر و سلوک نشان می دهد و ظهور تام آن در دار آخرت است . زیرا یک گروه از سالکان وقتی تخت تاثیر جاذبه های الهی قرارا می گیرند . چنان تند حرکت می کنند که حتی نیم نگاهی به پشت سر خود نمی اندارند .

این رهروان را باید با شراب کافوری آرام کرد گروه دوم در سیر به سوی حق ، حرکتی آهسته دارند گویی نمی دانند که راهی طولانی در پیش دارند به همین جهت به کام آنان شرابی زنجبیلی می ریزند که تند و عشق انگیز است و حرکت را تسریع می کتد و در کام هردو گروه بعد از سلوک راه حق شراب طهور می ریزند که تعلقات را می سوزاند و سالک را به مرحله ای از قرب می برد که جایی برای غیر حق نمی ماند .

 

چشمه تسنیم

می صاف سر بسته ای که مقربان درگاه الهی از آن می نوشند .این شراب ناب و بی غش که در ظرف های سر بسته و مهر شده قرار دارد و مهر آن از مشک است و مشتاقان چنین شرابی در ربودن آن به رقابت می پردازند.

[باده‏اى كه] مهر آن مشك است و در این [نعمتها] مشتاقان باید بر یكدیگر پیشى گیرند و تركیبش از [چشمه] تسنیم است (مطففین 26/27/28/)


- نظرات (0)

منع از شیطان پرستی در قرآن!

شیطان‌پرستی
شایسته است منظر قرآن کریم را درباره حقیقت آن‏که موجودی عجیب و در عین حال از حواس ما غایب است ولی تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد، جویا شویم.

چرا نباید در صدد شناخت ‏شیطان برآییم؟ چرا در شناخت این دشمن خانگی و درونی خود بی‏اعتناییم؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا آنگاه که دست او از دامان هستی کوتاه شود به دنبال اوست!

دشمنی که در عین حال که از آشکار همه باخبر است، از نهان آنان نیز اطلاع دارد و حتی از نهفته‏ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. علاوه بر این ‏که با خبر است، در پی دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست.

ما فرزندان آدم، شدیداً در معرض خطر انحراف از سوی «ابلیس‏» آن مکار پلید قرار گرفته‏ایم; همان دشمن غدار حیله‏گری که ابتدا بر حسب نقل قرآن کریم به والدین نخستین ما، آدم و حوا علیهما السلام وعده نصح و خیرخواهی داد و سوگند وفاداری یاد کرد: ((وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ)).

و برای آن دو قسم خورد که من از خیرخواهان و نصیحت‏کنندگان شمایم، اما با این همه، آن خیانت درباره آن‏ها روا داشت که سبب خروجشان از بهشت و هبوطشان به زمین و مبتلا شدنشان به زندگی پرمحنت ارضی گردید. حال، همان شیاد پر مکر و فریب با فرزندان بنی‏آدم نیز همان می‏کند.

چون ما را با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه‏سازی آنان می‏نشینم. و اکیدا سوگند بر «اغواء» بنی‏آدم یاد کرده است که « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » به عزتت ‏سوگند، همه آن‏ها را اغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

آری آنجا که وعده «امانت‏» داده بود، آن‏گونه خیانت کرد، پس اینجا که صریحاً وعده «خیانت‏» داده است چه خواهد کرد؟

لذا بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد. و از آنجا که شناخت و معرفت، زمینه‏ای لازم برای رسیدن به این مقصود است.

شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند

هشدارهای قرآن به انسان در مورد شیطان

قرآن در آیات متعددی از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان معرفی نموده و می‏فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ «شیطان دشمن آشکار انسان است.» و در هشداری دیگر می‏فرماید، بنی آدم شیطان شما را فریب ندهد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.

قرآن در هشدار دیگری می‏فرماید: «هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است.»

و درباره پیروان شیطان می‏فرماید: «هر آینه جهنم را از تو و بندگانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.»

در اینجا یک سۆال مطرح می‏شود و آن اینکه با توجه به این همه هشدارهای قرآنی و انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و پیامدهایی که پیروی از شیطان دارد چرا انسان‏ها به این هشدارها بی توجه هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که چند عامل موجب این بی‏توجهی شده است:

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند.

2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید که شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی کنید.»

3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناک. یعنی اغلب نتایج بنیان کن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست که انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

4- لذت گرایی افراطی که قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی که در شیطان نیز یکی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد

منع از شیطان پرستی در قرآن

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (60)

وَأَنْ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ  (61)

اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60)

و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (62/یاسین)

مگر من فقط شیطان را می پرستم (به اون معناش) پس خانه، زن و بچه، میز، پول و ... چه می شود؟! چرا خداوند فقط به شیطان اشاره کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد: هر چیزی که تو را از پرستش خدا باز دارد شیطان است ! حالا می خواهد این چیز همسرت باشد، فرزندت یا میزت یا نه حتی انگشترت!!

بعدش نوبت ولایته: خداوند می توانست به اول آیه 61 بسنده کند که فقط مرا بپرستید و آیه تمام شود ، اما اشاره می فرماید که اگر مرا بپرستید در راه مستقیم من هستید.

در روایتی نیز بیان شده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: یا علی (علیه السلام) انت صراط المستقیم.

منابع:

سایت ایده ها

ینابیع الموده/القندوزی:495

شواهد التنزیل/الحسکانی: ج 1 ص 58

تفسیر المیزان ج 1

 



- نظرات (0)

اهميت خداشناسى

س 1 زيربناى دين چيست ؟
ج - تمام امور مربوط به شرع همه فرع توحيدند، توحيد است كه نبوت مى خواهد، و توحيد است كه معاد مى طلبد.

س 2 معناى اين روايت چيست كه مى فرمايد: اذا انتهى الكلام الى الله فاءمسكوا، و لاتفكروا فى ذات الله ، و تلكموا دون العرش ، و لاتكلموا فيما فوق العرش (2) هرگاه سخن به خدا رسيد، لب فرو بنديد، و در ذات خدا نينديشيد، و پيرامون زير عرش سخن گوييد، و درباره بالاى عرش سخن نگوييد.
ج - بيان معارف توسط ائمه عليهم السلام در توحيد و معارف در حد اعلى است . و اين اميرالمؤ منين عليه السّلام است كه از متن ذات و توحيد سخن مى گويد كه در كلام اوحدى از مردم نيست ، بنابراين نهى از تكلم در ذات در اين روايت متوجه كسانى است كه نمى توانند ذات راكما هو حقه توصيف نمايند، و توصيف آنها تشبيه و كفر است ؛ بر اين پايه ، اشكال متوجه مستمعين هم نيست ، زيرا پاى منبر حضرت امير عليه السّلام به هنگام خطبه و بيان معارف الهى افراد مختلف بوده اند. و نهى و اشكال فقط متوجه گويندگان غير لايق است .
خداوند متعال مى فرمايد: سبحان الله عما يصفون ، الا عباد الله المخلصين (صافات : 159 و 160)

منزه است خداوند از آنچه آنان توصيف مى كنند، مگر بندگان پاك (به تمام وجود) خدا.


دانلود 665 پرسش (خداشناسی)


- نظرات (0)

سکه های اتشین

ثروت
ارزش چند سكه آتشین

درخت انگور را دیده‌ای؟ ... وقتی یك شاخه از آن ببری و كوتاه كنی، بیشتر شد می‌كند ... درخت رزق و روزی تو هم همین‌گونه است كه وقتی شاخه‌ای از آن را كوتاه كنی یا می‌بری و انفاق می‌كنی، پرثمرتر می‌شود؛ مثل زكات دادن یا صدقه مستحب و ...

اگر بیدار باشی و چشم‌هایت ببینند و اگر پرده غفلت و دنیاپرستی را لحظه‌ای كنار بزنی، می‌بینی كه زیان‌كار و محروم‌اند آنان كه به ازای مالی كه قرض می‌دهند، سودی می‌طلبند.

چند سكه ناقابل و نماندنی دنیا را می‌ستایند و پاداش بی‌حساب را كه خداوند به قرض‌دهندگان و انفاق‌كنندگان می‌بخشد، از دست می‌دهند ...

 

قرض‌الحسنه در قرآن

یكی از اصل‌های مهم اسلامی، اصل قرض‌الحسنه (وام دادن بدون سود) می‌باشد كه در قرآن و زندگی امامان (علیهم السلام) اهتمام بسیاری به آن شده است.

واژه «قرض» در ریشه لغوی به معنی بریدن است؛ یعنی انسان وقتی می‌تواند به چنین كار نیكی توفیق یابد كه دلبستگی به مال و ثروت را از خود ببرد و قطع كند، وگرنه به چنین توفیقی نخواهد رسید.

توفیق در انفاق‌های مالی به بریدگی و وارستگی بستگی دارد؛ چرا كه اگر انسان به ثروت دنیا وابسته باشد و از آن دل نكند، هرگز حاضر نمی‌شود به انسان نیازمندی وام بدون بهره بدهد.

به طور كلی می‌توان گفت عبادات بر دو گونه است: مالی و غیر مالی؛ عبادات غیر مالی مانند: نماز، روزه و... و عبادات مالی مانند: خمس، زكات، قرض‌الحسنه و... . در عبادات مالی باید دست در جیب كرد و از علاقه به مال و پول برید؛ زیرا گذشتن از مال و ثروت مشكل و دشوار است.

قرض‌الحسنه علاوه بر اینكه یك مسئله اجتماعی است، یك مسئله اخلاقی نیز می‌باشد؛ زیرا اولاً روح محبت و تعاون كه یك صفت ممتاز اخلاقی است، موجب رواج قرض‌الحسنه در جامعه می‌شود، ثانیاً این كار نیك، روح برادری و عطوفت را زنده می‌سازد و موجب سلامت جامعه از ربا و پیامدهای شوم و ویرانگر آن می‌شود.

توفیق در انفاق‌های مالی به بریدگی و وارستگی بستگی دارد؛ چرا كه اگر انسان به ثروت دنیا وابسته باشد و از آن دل نكند، هرگز حاضر نمی‌شود به انسان نیازمندی وام بدون بهره بدهد

از این رو در روایات اسلامی به یكی از حقوق مۆمنان نسبت به همدیگر یاد شده است؛ هم‌چنان‌كه در سخنی از امام باقر (علیه السلام) آمده است: «وَ یفَرِّجَ عَنْهُ كُرْبَتَهُ وَ یقْضِی دَینَهُ؛ از حقوق مۆمن بر مۆمن این است كه اندوه او را برطرف سازد و قرضش را ادا كند». (1)

در حقیقت قرض‌الحسنه، قرض و وامی است که بدون طلب بهره و تنها برای رفع احتیاج کسی که بدان محتاج است، پرداخته می‌شود و قرض‌دهنده در این عمل کسب رضایت پروردگار را منظور می‌کند؛ هم‌چنان‌كه خداوند می‌فرماید: «مَّن ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا فَیُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافًا كَثِیرَةً وَاللّهُ یَقْبِضُ وَیَبْسُطُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ »؛ «كیست آن كه به خداوند قرض الحسنه دهد تا خدا آن را برایش (در وقت پرداخت) چندین برابر فزونتر كند؟! و خداست كه (روزى را) تنگ مى‏كند و مى‏گسترد، و به سوى او بازگردانده مى‏شوید». (2)

 

چرا از این کار با نام قرض دادن به خداوند تعبیر شده است؟...

در پاسخ به این سۆال شاید بتوان گفت: چون این عمل را به خاطر سود مادی و دنیوی انجام نمی‌دهد؛ بلکه رضایت خداوند را خواسته و برای خدا این وام را می‌پردازد.

از سوی دیگر پاداش این عمل را خداوند خواهد پرداخت و عوض آن را چند برابر به صاحبش بر می‌گرداند.

شاید بتوان گفت این كار، نوعی تشویق مۆمنین به این عمل انسانی می‌باشد که مانند آن در موارد دیگر نیز آمده است؛ هم‌چنان‌كه در روایات آمده است صدقه اول به دست خدا می‌رسد بعد به دست مستحق: «إِنَّ الْمِسْكِینَ رَسُولُ اللهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ فَقَدْ مَنَعَ اللهَ، وَمَنْ أَعْطَاهُ فَقَدْ أَعْطَى اللهَ؛ فقیر و مسکین، پیام‌آور خداوند هستند کسی که او را منع کند و به او چیزی ندهد، گویی که خدا را محروم کرده است و کسی که به آن مسکین و بیچاره کمک کند، [مانند کسی است که] خدا را کمک کرده است». (3)

این در حالی است كه خداوند نه فقیر است و نه محتاج کسی؛ بلکه چون این‌گونه اعمال به خاطر رضایت او و نیز هموست که جزای خیر این اعمال نیک را می‌دهد؛ بر خلاف ظاهر عمل در حقیقت ما او را طرف معامله قرار می‌دهیم.

کمک

خداوند در آیه دیگری می‌فرماید: «وَلَقَدْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ بَنِی إِسْرَآئِیلَ وَبَعَثْنَا مِنهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیبًا وَقَالَ اللّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاَةَ وَآتَیْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِی وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللّهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَیِّئَاتِكُمْ وَلأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاء السَّبِیلِ ؛ 

و همانا خداوند از بنى اسرائیل پیمان گرفت، و از میان آنها دوازده نفر سرپرست و رئیس (براى دوازده قبیله) برانگیختیم. و خدا به آنها گفت: بى‏ تردید من با شما هستم، كه اگر نماز را برپا دارید و زكات بدهید و به فرستادگانم (كه در آینده برمى‏انگیزم) ایمان آورید و آنها را محترمانه یارى كنید و به خدا وامى نیكو دهید (در راه خدا انفاق كنید)، حتما گناهان شما را مى‏زدایم و شما را در بهشت‏هایى كه از زیر (ساختمان‏ها و درختان) آنها نهرها جارى است درمى‏آورم. پس اگر كسى از شما پس از این كفر ورزد حقا كه راه راست را گم كرده است». (4)

از این آیات و دیگر آیات مشابه (5) چنین استفاده می‌شود كه قرض دادن باید به صورت نیكو انجام شود. نیكویی آن را می‌توان از چند جهت بیان كرد: آبرومندانه، بی‌منّت، بدون چشم‌داشت به سود و بهره، برای خشنودی خدا و از روی میل و علاقه باشد.

انسانی كه به دیگران قرض‌الحسنه می دهند‌، با این کار خود، فرمان خداوند را در تعاون و مشارکت در کارهای خیر را به جا می‌آورد (6) و دست‌های نیازمند و محتاجی را رد نمی‌کند .

با این کار حقی از حقوق مۆمنان بر خود را ادا می‌کند؛ چرا که در هر مالی، حقوقی برای دو گروه سائلان و نیازمندان (محرومان) بر شخص دارنده مال است. (7)

 

ارزش قرض‌الحسنه

قرض‌الحسنه و رفع نیاز از دیگران چنان جایگاه ارزشمندی دارد كه رسول‌ اكرم (صلی الله علیه وآله)، پاداش آن را خیره‌كننده و درخشان توصیف می‌كند: «مَن اَقرَضَ اَخاهُ المُسلِمَ کانَ لَهُ بِکُلِّ دِرهَمٍ أَقرَضَه وَزنُ جَبَلِ أُحُدَ مِن جِبالِ رَضوی وَ طُورِ سَیناءَ حَسَناتٍ و اِن رَفِقَ بِهِ فِی طَلَبِهِ، تَعَدّی بِهِ عَلَی الصِّراطِ کَالبَرق الخاطِفِ اللّامِعِ بِغَیرِ حِسابٍ وَلاعَذابٍ؛ کسی که به برادر مسلمانش قرض بدهد، به اندازه هر درهمی که به او می‌دهد، به بزرگی کوه اُحد از کوه‌های رضوی و طور سینا، برای او پاداش‌هایی هست و اگر در مورد گرفتن طلب خود با آن مۆمن، مدارا و رفاقت کند، همانند برق خیره‌کننده و درخشان، بدون حساب از روی پل صراط بگذرد». (8)

انسانی كه به دیگران قرض‌الحسنه می دهند‌، با این کار خود، فرمان خداوند را در تعاون و مشارکت در کارهای خیر را به جا می‌آورد و دست‌های نیازمند و محتاجی را رد نمی‌کند و با این کار حقی از حقوق مۆمنان بر خود را ادا می‌کند؛ چرا که در هر مالی، حقوقی برای دو گروه سائلان و نیازمندان (محرومان) بر شخص دارنده مال است

در سخنی از امام صادق (علیه السلام)، این اهمیت و ارزش این‌گونه توصیف شده است: «مَکتُوبُ عَلَی الجَنَّةِ: اَلصَّدَقَةُ بِعَشرٍ، وَ القَرض بِثَمانِیَةَ عَشَرَ، وَ اِنَّما صارَ القَرضُ اَفضَلَ مِنَ الصَّدَقَةِ، لِأَنّ المُستَقرِضَ لایَستَقرِضُ اِلّا مِن حاجَةٍ، و قَد یَطلُبُ الصَّدَقَةَ مَن لایَحتاجُ اِلَیها؛ بر در بهشت نوشته شده است: پاداش صدقه ده برابر، ولی پاداش قرض‌دادن، هجده برابر است.

پاداش قرض به این دلیل از پاداش صدقه بیش‌تر است که قرض‌گیرنده جز از روی نیاز قرض نمی‌گیرد، ولی صدقه‌گیرنده گاهی با اینکه نیاز ندارد، صدقه می‌گیرد». (9)

از آن سو نیز اگر كسی بتواند به برادر دینی خود قرض دهد و از این كار خودداری كند، عذاب خداوند را برای خود خریده و حتی از استشمام بوی بهشت نیز محروم می‌شود: «مَن احتاجَ إِلَیهِ أَخُوهُ المُسلِمُ فِی قَرضٍ و هُوَ یَقدِر عَلَیهِ فَلَم یَفعَل، حَرَّمَ اللّهُ عَلَیهِ رِیحَ الجَنَّة؛ کسی که برادر مسلمانش بر اثر تهیدستی به قرض‌گرفتن از او نیاز دارد و او با اینکه توانایی قرض‌دادن را دارد، قرض ندهد، خداوند بوی بهشت را بر او حرام می‌کند». (10)

در حقیقت قرض‌الحسنه در زندگی انسان‌های سالم و مۆمن بسیار سازنده و مفید است؛ چرا که با تقویت وضعیت اقتصادی و بهبودی آن، عامل قوام فرد و جامعه می‌شود.

حال كیست كه حاضر شود چند سكه دنیایی را بگیرد و انبوهی از پاداش‌های بی‌كران الهی را از دست بدهد؟

حال آنكه این سود دنیایی، خشم خداوند را در پی دارد و آن پاداش، رضایت الهی را ...

این سود اندك، فناشدنی است و آنچه نزد خداست، باقی و ماندگار است ... كاش آن‌ها كه به سود دنیا می‌اندیشیدند، لحظه‌ای چشم می‌گشودند و تأمل می‌كردند ...

 

پی‌نوشت ها:

1.     كلینی، كافی، ج 2، ص 169

2.     بقره: 245

3.     نهج‌البلاغه، حكمت 310

4.     مائده: 12

5.     ر.ك: حدید: 18؛ تغابن: 17؛ مزمل: 20

6.     مائده: 2

7.     ر.ك: ذاریات،‌ 19؛ معارج، آیات 24 و 25

8.     شیخ حرعاملی، وسائل‌الشیعه، ج 13، ص 88

9.     مجلسی، بحارالانوار، ج 103، ص 139

10.    همان، ص 138



- نظرات (0)

اثبات الهی و آسمانی بودن قرآن در پنج دقیقه


نزول

امام باقر (علیه السلام) شعرى دارند، « شِفَاءُ الْعَمَى طُولُ السُّۆَالِ وَ إِنَّمَا تَمَامُ الْعَمَى طُولُ السُّكُوتِ عَلَى الْجَهْل»(كفایةالأثر، ص‏253) شفاى نابینایى سۆال است و تمام نابینایى سكوت است.

برای اثبات این مطلب که قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، باید از دو منظر به این قضیه نگاه کنیم.

ابتدا از حیث آورنده قرآن کریم در سوابق و ویژگی های فردی و اخلاقی و اجتماعی او توجه کنیم و در مرتبه بعدی به محتوای آن توجه و دقت نماییم.

 

نکته اول:

اما قسمت اول یعنی وقتی که ما به آورنده قرآن یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و اله و سلم) و زندگی و صفات اخلاقی و فردی و اجتماعی ایشان توجه می کنیم، چند خصوصیت ممتاز از رفتار ایشان دلالت می کند که ؛

حضرت در ادعای خود راستگو و صادق بوده اند و این خصوصیات بارز در واقع همه دلالت بر این دارد که ایشان پیامبر الهی می باشد و کتاب هدایتی که آوردند از طرف خداوند متعال است.

 

ویژگی اول:

اولین و مهمترین ویژگی حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم ) این بود که ایشان فردی درس نخوانده و بی سواد بوده است. این مسأله در اثبات نبوت و حقانیت ادعای ایشان و اثبات الهی بودن قرآن کریم ، بسیار مهم و ارزشمند می باشد؛ چرا که وقتی ما به سوابق و جایگاه علمی ایشان در میام اقوام عرب نگاه می کنیم، هیچ گونه اثر علمی و یا جایگاه  علمی برای حضرت بیان و نوشته نشده شده است.

این مطلب دلالت بر این موضوع دارد که این قرآن با این همه عظمت و بزرگی نمی تواند توسط این شخص درس نخوانده و بی سواد آورده شده باشد.

این موضوع را علمای تفسیر و علوم قرآنی نوعاً با عنوان اعجاز من حیث آورنده قرآن بیان کرده اند ؛ یعنی این که اگر کسی با این مسأله اقناع نمی شود و نمی تواند قبول کند که این قرآن از طرف خداوند متعال فرستاده شده ، می تواند بر اساس تحدی که در قرآن وجود دارد امتحان کند، ببیند که آیا فرد ناتوان و درس نخوانده و بی سوادی را می تواند پبدا کند که قادر به آوردن حتی یک سوره همانند قرآن کریم باشد تا با انجام این کار، نقضی بر قرآن آورده و حقانیت قرآن کریم را زیر سوال ببرد : «الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ [اعراف /157]

همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، پیروى مى‏كنند»

«فَآمِنُواْ بِاللّهِ وَرَسُولِهِ النَّبِیِّ الأُمِّیِّ [اعراف /158] پس به خدا و فرستاده او- كه پیامبر درس‏نخوانده‏اى است بگروید».

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد این در حالی است که عموماً کتابهای توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوی تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند

ویژگی دوم:

بر اساس نقل متواتری که از کتب تاریخی بیان شده ، حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه واله وسلم ) از لحاظ خصوصیات اخلاقی فردی متمایز و بلند مرتبه بوده اند به طوری که ایشان حتی قبل از مبعوث شدن به رسالت الهی ، فردی بسیار راستگو و صدیق و درستکار بوده ، به طوری که به امانتداری و صداقت و خوش اخلاقی شهرت داشته اند .

همچنین اقوام جاهلی و متعصب عرب مجذوب اخلاق زیبا و انسانی و الهی حضرت شده بودند و این مطلب اشاره به این دارد که شخصی که هیچ گونه سابقه انحراف اخلاقی و رفتاری ، چه قبل از بعثت و چه بعد از آن ، نداشته است دلیلی بر حقانیت گفتار و ادعایش می تواند باشد :«

لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِّمَن كَانَ یَرْجُو اللَّهَ وَالْیَوْمَ الْآخِرَ وَذَكَرَ اللَّهَ كَثِیرًا [الاحزاب/21] قطعاً براى شما در [اقتدا به‏] رسول خدا سرمشقى نیكوست: براى آن كس كه به خدا و روز بازپسین امید دارد و خدا را فراوان یاد مى‏كند. »

 

ویژگی سوم:

وقتی که در خصوصیات رفتاری ایشان بعد از بعثت نگاه می کنیم ، می بینیم که ایشان در مسیر رسیدن به اهداف والای الهی خود بسیار ثابت قدم و استوار بوده اند به طوری که دشمنی سرسختانه و بی حد و حصر اقوام جاهلی با بدترین رفتار هایی که داشتند ، نتوانست ایشان را از مسیری که داشتند سست و یا منحرف کند و این در حالی است که اگر ایشان در ادعای خود مبنی بر آسمانی بودن و الهی بودن قرآن کریم کاذب بودند ، یقیناً با این همه فشارها و آزار و اذیتی که می دیدند از ادعای خود دست بر می داشتند :

وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ ؛ [سوره لقمان/17] و بر آسیبى كه بر تو وارد آمده است شكیبا باش ».

«خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ ؛ [سوره اعراف/199] گذشت پیشه كن، و به [كار] پسندیده فرمان ده، و از نادانان رُخ برتاب. »

نزول

ویزگی چهارم:

وقتی که در سوابق تبلیغی حضرت بعد از رسالت توجه می کنیم می بینیم که حضرت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از این همه مرارت و آزار و اذیتی که در مسیر دین و ادعای خود مبنی بر الهی بودن رسالت و آسمانی بودن قرآن کریم می کشیدند ، اجر و مزدی از مردم نمی خواهند و به دنبال مال و منال و دنیا نمی روند و این در حالی است که در دنیا هر کسی که برای مقاصد مادی و دنیایی کاری انجام دهد، همیشه به دنبال این بوده که از این مسیر سودی را برای خود تحصیل کند.

با این حال حضرت رسول اکرم (صلی اله علیه و اله و سلم )هیچ گونه تمایلی به این مسائل دنیایی نداشته و از این مساِِئل دوری می جستند. «قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَى [شوری /23] بگو: «به ازاى آن [رسالت‏] پاداشى از شما خواستار نیستم، مگر دوستى درباره خویشاوندان.»

 

نکته دوم:

در این قسمت با محتوای آنچه که رسول اکرم (صلی الله علیه و اله و سلم ) آورده یعنی متن قرآن کریم کار داریم در این خصوص هم مباحثی که مربوط به محتوا می شود را باید دسته بندی کنیم :

 

خصوصت اول:

جایگاه علمی این کتاب؛

نکته ای که باید در این خوص به آن توجه داشت و ادعای الهی بودن قرآن را اثبات می کند و با آن می شود اثبات کرد که این قرآن از طرف خداوند متعال نازل شده است، بحث محتوای قرآن کریم می باشد .

ما وقتی به محتوای قرآن کریم و زمان و مکان نزول آن توجه می کنیم متوجه می شویم که :

اولاً قرآن کریم در زمانی و مکانی نازل شده که مردم آن زمان سرآمد مباحث فصاحت و بلاغت بوده اند و از این لحاظ از قدرت و تبحر بالایی برخوردار بوده اند .

از طرفی می بینیم که یکی از ابعاد اعجاز آمیز قرآن کریم بحث اعجاز بیانی آن می باشد ، به طوری که وقتی خداوند متعال توسط رسول خود به همین قرآن تحدی می کند ، همین دانشمندان و زبردستان مباحث فصاحت و بلاغت ؛ اولاً مجذوب این کتاب آسمانی و فصاحت دقیق و شگرف آن قرار می گیرند و از ثانیاً از آوردن مثل آن هم ابراز ناتوانی و عجز می کنند :

« أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّثْلِهِ وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِینَ [یونس/38]یا مى‏گویند: «آن را به دروغ ساخته است؟» بگو: «اگر راست مى‏گویید، سوره‏اى مانند آن بیاورید، و هر كه را جز خدا مى‏توانید، فرا خوانید.

« وَإِن كُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُواْ بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُواْ شُهَدَاءكُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِینَ [البقره/23]

و اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ایم شك دارید، پس- اگر راست مى‏گویید- سوره‏اى مانند آن بیاورید و گواهان خود را- غیر خدا- فرا خوانید

وقتی درآیات و محتوی الهی این کتاب آسمانی دقت و توجه میکنیم می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتاه پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد و از طرفی معارف آن انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد

خصوصیت دوم:

محتوای اخلاقی این کتاب ؛ وقتی درآیات و محتوای این کتاب آسمانی دقت و توجه می کنیم ، می بینیم که تمام دستورات و احکام آن مطابق فطرت بیدار انسان می باشد،یعنی این که محتوای آن چیزی بر خلاف فطرت پاک انسانی نیست ، چرا که دائماً محتوای آن انسان را به سوی یکتا پرستی و دوری از خرافه پرستی و بت پرستی سوق می دهد .

از طرفی معارف این کتاب ارزشمند انسان ساز می باشد،معارفی که به دنبال سعادت انسان در دنیا و آخرت می باشد و دائماً انسان را از رفتار های غیر انسانی پرهیز می دهد :

«ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ ؛[فصلت/34]بدى را با نیكى دفع كن».

«الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الرَّسُولَ النَّبِیَّ الأُمِّیَّ الَّذِی یَجِدُونَهُ مَكْتُوبًا عِندَهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنْجِیلِ یَأْمُرُهُم بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُحِلُّ لَهُمُ الطَّیِّبَاتِ وَیُحَرِّمُ عَلَیْهِمُ الْخَبَآئِثَ وَیَضَعُ عَنْهُمْ إِصْرَهُمْ وَالأَغْلاَلَ الَّتِی كَانَتْ عَلَیْهِمْ فَالَّذِینَ آمَنُواْ بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُواْ النُّورَ الَّذِیَ أُنزِلَ مَعَهُ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ [اعراف/157] همانان كه از این فرستاده، پیامبر درس نخوانده- كه [نام‏] او را نزد خود، در تورات و انجیل نوشته مى‏یابند- پیروى مى‏كنند [همان پیامبرى كه‏] آنان را به كار پسندیده فرمان مى‏دهد، و از كار ناپسند باز مى‏دارد، و براى آنان چیزهاى پاكیزه را حلال و چیزهاى ناپاك را بر ایشان حرام مى‏گرداند، و از [دوش‏] آنان قید و بندهایى را كه بر ایشان بوده است برمى‏دارد. پس كسانى كه به او ایمان آوردند و بزرگش داشتند و یاریش كردند و نورى را كه با او نازل شده است پیروى كردند، آنان همان رستگارانند.

 

خصوصیت سوم :

نظم و زیبایی که در بین آیات کلام الله مجید وجود دارد ، نظمی بی نظیر و شگفت انگیز می باشد ؛ این در حالی است که عموماً کتاب هایی که توسط انسان تهیه و تنظیم می شوند ، نوعاً از پیچیدگی و ناهماهنی در بین سطور و محتوای تهی نیستند و گاهاً از نظم و انسجام واقعی و حقیقی بر خوردار نمی باشند :

« أَفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ اللّهِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفًا كَثِیرًا [النساء/82] آیا در [معانى‏] قرآن نمى‏اندیشند؟ اگر از جانب غیر خدا بود قطعاً در آن اختلاف بسیارى مى‏یافتند.»


- نظرات (0)

ویژگی قوم برگزیده از نظر قرآن چیست؟

کهف

آنچه که از بررسی آیات قرآنی در ارتباط با قوم برگزیده و ویژگی های آن، به دست می آید مطالب زیر است:

1. قرآن کریم هیچ قومی از اقوام انبیاء را که از هر جهت ایده آل باشد، معرفی نکرده است، بلکه بیشتر اقوام انبیاء را مورد مذمت یا عقوبت قرار داده است.

2. قرآن کریم فقط انبیاء (علیهم السلام) و حضرت مریم (علیها السلام) را به عنوان افراد برگزیده "صفوة" معرفی کرده است.

3. قرآن کریم، گرچه در چند جای فرمود: ما قوم بنی اسرائیل را بر دیگران برتری دادیم، اما با توجه به مذمت ها و عقوبت هایی که بر علیه آن قوم در قرآن مطرح شده است و همین طور دلیل دیگر، فهمیده می شود که ذات حق تعالی در مقام بیان نعمت خود و ستایش کار خود می باشد نه ستایش کار بنی اسرائیل.

4. قرآن کریم فقط گروهی از اقوام انبیاء (علیهم السلام) را با ویژگی های ممدوح، به اسم یاد کرده است:

الف. ابراهیم (علیهم السلام) و همراهان فکری او.

ب. محمد(صلی الله علیه و آله) نبی خاتم و همراهان فکری او. ج. اصحاب کهف.

د. مهاجرین و یاوران پناهندگان مهاجرین.

5. قرآن کریم گروه هایی را با ویژگی های ممدوح، تحت عناوین کلی نام برده است: مثل حزب الله و....بنابر این؛ آن قومی برگزیده است که پیرو انبیای الهی باشد و به دستور خداوند عمل نماید.

در پاسخ به این سۆال چند نکته را باید متذکر شویم:

1. در قرآن کریم واژه هایی مانند برگزیده، فضیلت داده شده و کرامت داده شده، آمده است.

2. واژه برگزیده در قرآن فقط در مورد انبیاء و اولیای الهی بکار رفته است "خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر جهانیان برگزید".[1]

3 . در مورد واژه کرامت و فضیلت باید متذکر شویم که در اصطلاح قرآنی دو نوع کرامت و فضیلت داریم:

الف. کرامت تکوینی: یعنی نعمت هایی که ذات حق تعالی با قطع نظر از اعمال خوب و بد به انسان می دهد، همان نعمت هایی که به دیگر موجودات نداده است؛ چنان که قرآن می فرماید: ما آدمیزادگان را گرامى داشتیم و آنها را در خشکى و دریا، (بر مرکب هاى راهوار) حمل کردیم و از انواع روزی هاى پاکیزه به آنان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از موجوداتى که خلق کرده‏ایم، برترى بخشیدیم.[2] آیات قرآن در این زمینه بسیار است.

ب. کرامت و فضیلت اخلاقی: یعنی نعمت ها و برتری هایی که پس از اعمال خوب، به عنوان پاداش و ستایش می دهد. آیاتی از قرآن کریم اشاره به این نوع کرامت دارند:" اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است"[3] این کرامت اخلاقی پس از پروا پیشگی به متقی داده می شود.

هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دلهایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغهایى از بهشت وارد مى‏کند که نهرها از زیر (درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند آنها «حزب اللَّه» اند بدانید «حزب اللَّه» پیروز و رستگارانند

4. نعمت کرامت و فضیلت تکوینی اگر در مسیر درست مصرف نشود نه تنها مایه افتخار و موجب نجات انسان نخواهد شد؛ بلکه اسباب سرافکندگی و بدبختی وی را فراهم می آورد؛ به همین جهت قرآن کریم از یک سو در چند جای فضیلت و برتری قوم بنی اسرائیل را بیان می کند و می فرماید : "اى بنى اسرائیل! نعمت هایى را که به شما ارزانى داشتم به خاطر بیاورید و (نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برترى بخشیدم."[4] ولی از سوی دیگر در موارد متعدد این قوم را مورد مذمت و سرزنش قرار می دهد.

در قرآن کریم هیچ قومی مانند قوم بنی اسرائیل مورد مذمت قرار نگرفتند؛ مذمت هایی بر گوساله پرستی، تحریف کلام الهی، تکذیب انبیاء و قتل انبیاء. چنان که در نتیجه این اعمال عقوبت های فراوانی دامن گیر آنان شده است ؛ عقوبت هایی نظیر:

نزول عذاب صاعقه، بوزینه شدن، و در عذاب بودن عده ای از آنان تا قیامت. برای آگاهی دقیق تر و بیشتر به آیات زیر رجوع شود: بقره، 51، 55، 65، 87، 91 و 92؛ آل عمران، 21، 112 و 118؛ نساء، 153، 156 و 157؛ مائده، 60؛ اعراف، 167.

می توان گفت: ذات حق تعالی در مقام بیان نعمت و کرامت تکوینی خود و ستایش کار خود می باشد نه ستایش کار بنی اسرائیل و این که این فضلیت و کرامت پس از عمل اختیاری خوب آنان بوده است.

5. قرآن کریم گروه های را مورد مدح و ستایش قرارداده است که برخی از آنها را بیان می کنیم:

حضرت ابراهیم

* حضرت ابراهیم و همراهان فکری او که قرآن کریم آنها را به عنوان الگو مطرح کرده است، با این ویژگی که اینها به قوم خود گفتند: ما از شما و معبودان غیر خدایی شما بیزار و کافریم و بین ما و شما دشمنی هم چنان برقرار خواهد بود تا مادامی که ایمان به خدای واحد بورزید.[5]

* حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) و همراهان فکری او که قرآن کریم درباره ویژگی آنان می فرماید " محمّد (صلی الله علیه وآله) فرستاده خداست و کسانى که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند پیوسته آنها را در حال رکوع و سجود مى‏بینى در حالى که همواره فضل خدا و رضاى او را مى‏طلبند .

نشانه آنها در صورتشان از اثر سجده نمایان است این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است، همانند زراعتى که جوانه‏هاى خود را خارج ساخته، سپس به تقویت آن پرداخته تا محکم شده و بر پاى خود ایستاده است و به قدرى نموّ و رشد کرده که زارعان را به شگفتى وا مى‏دارد.

این براى آن است که کافران را به خشم آورد (ولى) کسانى از آنها را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، خداوند وعده آمرزش و اجر عظیمى داده است."[6]

* اصحاب کهف که قرآن کریم درباره ویژگی آنان می فرماید: " آنها جوانانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند، و ما بر هدایتشان افزودیم و دلهایشان را محکم ساختیم در آن موقع که قیام کردند و گفتند: «پروردگار ما، پروردگار آسمان ها و زمین است ، هرگز غیر او معبودى را نمى‏خوانیم که اگر چنین کنیم، سخنى به گزاف گفته‏ایم."[7]

نعمت کرامت و فضیلت تکوینی اگر در مسیر درست مصرف نشود نه تنها مایه افتخار و موجب نجات انسان نخواهد شد؛ بلکه اسباب سرافکندگی و بدبختی وی را فراهم می آورد؛ به همین جهت قرآن کریم از یک سو در چند جای فضیلت و برتری قوم بنی اسرائیل را بیان می کند و می فرماید "اى بنى اسرائیل! نعمتهایى را که به شما ارزانى داشتم به خاطر بیاورید و (نیز به یاد آورید که) من، شما را بر جهانیان، برترى بخشیدم

مهاجرین و انصار، در زمان نبی خاتم (صلی الله علیه و آله) که قرآن در وصف آنان می فرماید :" و آنها که ایمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد کردند، و آنها که پناه دادند و یارى نمودند، آنان مۆمنان حقیقى‏اند براى آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و روزى شایسته‏اى است."[8]

* حزب الله که قرآن کریم در وصف آنان می گوید: هیچ قومى را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمى‏یابى که با دشمنان خدا و رسولش دوستى کنند، هر چند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.

آنان کسانى هستند که خدا ایمان را بر صفحه دل هایشان نوشته و با روحى از ناحیه خودش آنها را تقویت فرموده، و آنها را در باغ هایى از بهشت وارد مى‏کند که نهرها از زیر (درختانش) جارى است، جاودانه در آن مى‏مانند خدا از آنها خشنود است، و آنان نیز از خدا خشنودند آنها «حزب اللَّه» اند بدانید «حزب اللَّه» پیروز و رستگارانند.[9]

*مۆمنان و صالحانی که خدا وعده خلافت به آنان در روی زمین را داده است که قرآن کریم در وصف آنان می فرماید: خداوند به کسانى از شما که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند، وعده مى‏دهد که قطعاً آنان را حکمران روى زمین خواهد کرد، همان گونه که به پیشینیان آنها خلافت روى زمین را بخشید و دین و آیینى را که براى آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنیّت و آرامش مبدّل مى‏کند، آن چنان که تنها مرا مى پرستند و چیزى را شریک من نخواهند ساخت. و کسانى که پس از آن کافر شوند، آنها فاسقانند.[10]

بنابر این؛ می توان این گونه نتیجه گرفت که قوم برگزیده، قومی است که پیرو انبیای الهی باشد و به دستور خداوند عمل نماید.

 

پی نوشت ها:

[1] . آل عمران، 33

[2] اسراء، 70.

[3] حجرات، 13.

[4] یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم و انی فضلتکم علی العالمین، ای بنی اسرائیل، به یاد آورید نعمت هایی را که به شما دادم و شما را برتری دادم بر همه جهانیان: بقره، 47 و 122؛ اعراف، 140.

[5] ممتحنه، 3.

[6] فتح، 29.

[7] کهف، 13، 14 و 15.

[8] انفال، 74؛ توبه، 20.

[9] مجادله، 22.

[10] نور، 55.



- نظرات (0)

چه کسی زودتر وارد بهشت می‌شود؟!

ببخش تا بخشیده شوی!

«حقم است» ... «مگر چیزی بیشتر از حقم خواستم؟» ... «تا کی از حقم بگذرم؟» ... «مگر خواستن حق جرم است؟» ... «از قدیم گفتند حق گرفتنی است، دادنی نیست» و ....

مقابلم ایستاده‌ای، نگاه خصمانه‌ات را دوخته‌ای توی چشمانم و با صدایی خش برداشته از شدت فریاد، این جملات را توی سرم می‌کوبی!

اینجا دادگاه نیست عزیزم، که این‌گونه شاکی‌وار فریاد می‌زنی و هر واژه‌ات را با خشمی سرکش توی صورتم پرتاب می‌کنی!...

اینجا خانه‌مان است! همان‌جا با هزار عشق و آرزو دانه دانه وسایلش را چیدیم و هوایش را به هزار نسیم مهربانی معطر کردیم! ...

خیلی تلخ است که امروز این‌گونه مقابل هم ایستاده‌ایم، گاهی تو فریاد می‌زنی و گاهی هم من! این فریادها برای گرفتن حق! این خصمانه نگاه کردن‌ها، این منم منم کردن‌ها، با خودش کینه می‌آورد برایمان و نفرت!

زیر یک سقف زندگی می‌کنیم، اما قلب‌هایمان از هم دور است! راستی چه چیزی قلب من و تو را از هم اینقدر دور کرده است؟ ... دوری‌ای که نتیجه‌اش هم حل نشدن بسیاری از مشکلات و گرفتاری‌هایمان است! به نظر تو چه کار کنیم؟ ... این دوری قلب‌هایمان مرا می‌ترساند ...

 

همیشه که نمی‌شود گذشت!

می‌گوید: گذشت داشته باش! ... می‌گویم: چقدر گذشت؟ جسورتر می‌شود! بالاخره یک جایی باید حالیش شود! باید بفهمد! همیشه که نمی‌شود گذشت! ... می‌گوید: اول گذشت را خوب بشناس! بعد هم گذشت باید دو طرفه باشد! هر چیز یک طرفه خسته‌کننده است!

به تو فکر‌‌ کنم و مثلاً گذشت‌هایی که در حق یکدیگر کرده‌ایم! همراه با سرزنش و عتاب!!! می‌گوید: گذشت از خطای یکدیگر هم باید دو طرفه باشد! قرار باشد برای گذشتن از خطای هم، نگاه کنی و ببینی طرفت چقدر گذشت کرده، تو هم به همان مقدار گذشت کنی که دیگر گذشت نیست! معامله است! ... و من و تو هر بار فقط معامله کردیم با هم!!!!

«آیا برترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما نگویم؟! ... گذشت از کسی که بر تو ستم روا داشته و پیوند با آن که از تو بریده و نیکی به شخصی که با تو بدی کرده و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است»

می‌گوید: گذشت، یعنی بدون چشم‌داشت خطای دیگری را ندیدن! او را شرمنده کردن و به وجود آوردن این احساس که خطایش را جبران کند! ...

لجبازی و خودخواهانه عمل کردن و انتقام گرفتن، فقط آتش اختلاف را بیشتر می‌کند! دل‌ها را از هم دورتر می‌کند و چقدر تلخ و از هم گسیخته می‌شود زندگی و به‌ خصوص زندگی مشترکی که صاحبان دل‌ها از هم دور باشند! ... حق همیشه گرفتنی نیست! گاهی برای حفظ یک زندگی ـ بخصوص در زندگی مشترک اگر پای فرزند یا فرزندانی هم در میان باشد ـ باید از حق چشم پوشید!

می‌گوید: گذشت در زندگی مشترک و در مسائل شخصی، راه را برای جامعه باز می‌کند ... می‌گوید: از اینجا برای داشتن جامعه‌ای بهتر پل بزن ...

 

روحیه عفو و گذشت

در زندگی فردی و اجتماعی بشر، كمتر كسی را می‌توان یافت كه از عیب مبرا، و از لغزش مصون باشد. اگر چنین افرادی نیز پیدا شوند، بسیار نادرند؛ چرا که انسان هماره گرفتار كشمكش غرایز حیوانی و تمایلات عالی انسانی خویش است و هر كاری كه از او سر می‌زند، فرایند نزاع این دو نیروست.

بنابراین نمی‌توان انتظار داشت همه كارهای یك فرد درست و پسندیده باشد. هر كس به مقتضای حال خود كم و بیش لغزش‌هایی دارد. زیان ناشی از این لغزش‌ها نیز همیشه منحصر به خود انسان نمی‌شود؛ بلكه در مواردی گریبان دیگران را نیز می‌گیرد و موجودیت و منافع آنان را به خطر می‌اندازد.

حال اگر قرار باشد همه خطاكاران با هر وضعیتی كه دارند، مجازات شوند و هر كس بخواهد آزار و اذیت دیگری را تلافی كند و دیر یا زود از او انتقام بگیرد، چه پیش خواهد آمد؟ جز اینکه صحنه زندگی بشر به جهنّمی سوزان از خشم، كینه و نفرت تبدیل خواهد شد؟

اسلام، برای کم‌کردن درگیری‌ها و زمینه‌سازی برای آرامش اجتماعی، همگان را به عفو و گذشت در حقوق شخصی دعوت می‌کند: «وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن یَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ »؛ «و باید عفو كنند و گذشت نمایند. مگر دوست ندارید كه خدا بر شما ببخشاید؟ و خدا آمرزنده مهربان است. »(1)

خداوند نیز خطاب به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می‌فرماید: «خُذِ الْعَفْوَ وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ وَأَعْرِضْ عَنِ الْجَاهِلِینَ»؛ «گذشت پیشه كن و به [كار] پسندیده فرمان ده و از نادانان رخ برتاب». (2)

گذشت

پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) که سمبل اسلام و الگوی مۆمنان است، بر اساس دستور الهی عمل می‌کرد. از این رو هرگز به خاطر ظلمی که به او رفته بود، انتقام نگرفت؛ مگر اینکه حرمت حدود الهی رعایت نمی‌شد و یا حقوق مردم پایمال گردیده بود که در این صورت، برای رضای خدا انتقام می‌گرفت. (3)

امام علی (علیه السلام) در حدیثی زیبا فرموده است: «العفوُ تاجُ المكارِمِ؛ گذشت، زینت بزرگواری‌هاست». (4)

این خوی پسندیده، كینه‌ها و دشمنی‌ها را از دل آدمی می‌زداید و سبب می‌شود كه دشمن دست از خصومت برداشته و به دوستی و محبّت روی آورد.

امام صادق(علیه السلام) نیز از رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) چنین نقل می‌کنند که فرمود: «آیا برترین اخلاق دنیا و آخرت را به شما نگویم؟! ... گذشت از کسی که بر تو ستم روا داشته و پیوند با آن که از تو بریده و نیکی به شخصی که با تو بدی کرده و بخشش به کسی که تو را محروم ساخته است». (5)

عفو و گذشت، به عنوان بنیاد تقویت روابط اجتماعی و کمالات انسانی، امری مورد پسند و تایید و تاکید خداوند است: «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْبِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیْرٌ لِّلصَّابِرینَ »(6) و به پیامبر(صلی الله علیه وآله) نیز فرمان می‌دهد تا همیشه اساس و بنیان روابطش حتی با دشمنان را بر پایه عفو و گذشت و عدم مقابله به مثل ـ مگر در موارد خاص ـ بگذارد. (7)

از نظر اسلام، در روابط اجتماعی همیشه عواطف انسانی بر عقل انسانی مقدم است و عقل انسانی تنها زمانی به کار می‌آید که شخص فاقد عواطف قوی انسانی است، منش اخلاقی در وی تقویت نشده و فضیلت‌های اخلاقی در جانش نفوذ نکرده است.

در چنین شرایطی است که برای ایجاد تعادل و حفظ نظام احسن اجتماعی، باید اصول عقلانی و حقوقی برای حل مشکلات و بحران‌های اجتماعی ـ و حتی شخصی و خانوادگی ـ به کار گرفته شود.

 

چرا عفو و گذشت ارزشمند است؟

کسی که روحیه عفو و گذشت ندارد و در اثر کوچک‌ برخوردی، خود را درگیر نزاع و کشمکش با افراد می‌کند و به رفتار خشونت‌آمیز دست می‌زند، نه تنها‌ آسایش زندگی را از خود سلب می‌کند؛ بلکه به بسیاری از گناهان، لغزش‌ها و گاه حتی جنایاتی بزرگ گرفتار می‌ شود که تا ابد در آتش ندامت آن خواهد سوخت.

گذشت از لغزش‌های مردم، نه تنها باعث جلب رحمت الهی و بهره‌مندی از آرامش برخاسته از آن؛ بلکه موجب جلب و جذب محبت الهی نیز می‌شود و آدمی را در جرگه محبان خداوندی قرار می‌دهد

از همین روست که روایات بردباری، مدارا و گذشت را در ردیف ورع و تقوا ذکر کرد‌ه‌اند که همچون سپری در برابر گناهان است.

در حدیثی از رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) آمده است: «هر کس که در او سه خصلت نباشد، هیچ عملی از او کامل نگردد: ورع (و تقوایی) که او را از نافرمانی خدا بازدارد، اخلاق نیکی که با مردم مدارا کند و حلم (و بردباری) که نادانی نادان را دفع سازد». (8)

از سوی دیگر اسلام برای اتحاد، همبستگی و پیوند محبّت میان افراد، اهمیت زیادی قائل است؛ به گونه‌ ای که اجازه نمی‌‌دهد دو فرد با ایمان جز زمانی اندک، با یکدیگر قهر باشند.

در روایتی آمده است: «[وقتی میان دو نفر قهری صورت می‌گیرد] هر کدام زودتر سر صحبت با برادرش را باز کند (و از در آشتی پیش‌قدم شود) قیامت زودتر وارد بهشت می‌‌گردد». (9)

گذشت از لغزش‌های مردم، نه تنها باعث جلب رحمت الهی و بهره‌مندی از آرامش برخاسته از آن؛ بلکه موجب جلب و جذب محبت الهی نیز می‌شود و آدمی را در جرگه محبان خداوندی قرار می‌دهد.

رسیدن به مقام حب الهی، در حقیقت رسیدن به بسیاری از کمالاتی است که در آثار محبت الهی بیان شده است. (10)

عفو و گذشت در برابر بدی ها و خطاها و اشتباهات دیگری، بستری برای ایجاد دوستی و پیوندهای محکم میان انسان و افزایش روابط اجتماعی و نیکوکاری است و خداوند کسانی را که نیکوکار هستند، را دوست دارد؛ زیرا با نیکوکاری خویش زمینه‌های جدال و جنگ را از میان می‌برند و دشمنی‌ها را قطع می‌کنند و محبت را در جامعه افزایش می‌دهند. از این رو محبوبیت خداوندی را برای خود می‌خرند و از آنجا جا که هرکسی محبوب خداوند شد دوستی خلق برای او تضمین شده است، محبوب خلق خدا نیز می‌شود.

 

پی‌نوشت‌ها:

1.     نور: 22

2.     اعراف: 199

3.     تفسیر المیزان، ج 8، ص 380

4.     شرح غررالحكم، ج 1، ص 140

5.     کافی، ج 2، ص 110

6.      نحل: 126

7.      ر.ک: مۆمنون: 96؛ فصلت: 34

8.      کافی، ج 2، ص 116

9.      وسایل الشیعه، ج 8، ص 585

10.    ر.ک: آل‌عمران: 134؛ مائده: 13



- نظرات (0)

چه ویژگی‌هایی انسان را مغضوب خدا می‌کند؟


حمد

درباره اینکه مصادیق «المغضوب علیهم» و «الضالین» چه کسانی هستند، تفسیرهای گوناگونی وجود دارد ولی مشهور این است که مراد از «المغضوب علیهم»، قوم یهود هستند و منظور از «الضالین» قوم نصاری .

وجود چه چیزهایی باعث می شود که انسان جزء این دو دسته قرار بگیرد؟

اینها چه کارهایی کرده اند که خداوند این عنوان را در موردشان به کار می برد؟

قرآن می فرماید قوم یهود در ابتدا بر مردم زمان خویش برتری داشتند ولی بعداً به خاطر رفتار و کردار خودشان مستحق لعن و غضب الهی شدند؛

بنا به فرموده قرآن، دانشمندان یهود دستورات و قوانین آسمانی تورات را تحریف کردند و تجار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام خواری و رفاه طلبی روی آوردند و عامه مردم آنان در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روی تن پروری و ترس، از رفتن به جبهه نبرد سر باز زدند ...

اما در مورد اینکه نصاری چرا به عنوان گمراهان لقب گرفتند، علتش افراط و تفریط آنها بود؛ در ثنای حضرت عیسی- علیه السلام- افراط کردند و او را «ابن الله» دانستند و نسبت به خاتم الانبیاء - صلی الله علیه و آله- تفریط نمودند و پیغمبری آن حضرت را قبول نکردند ...

آیه شریفه «صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را دقت بفرمایید :

خداوند متعال بعد از «أَنعَمتَ عَلَیهِمْ»، «غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ » را ذکر کرده است، یعنی اینکه مواظب باشید شما هم بعد از نعمت دادن ما، مثل یهود و نصاری نباشید و خصوصیات آنها را نداشته باشید ...

باید بدانیم علاوه بر موارد فوق راه غضب شدگان همان ؛

راه فرعون ها و قدرتمندان مغضوب است ، که به خاطر بی تعهدی و گردنکشی شان، غرق و هلاک شدند.

فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِی الْیَمِّ فَانظُرْ كَیْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ (قصص، آیه 40)

تا او و سپاهیانش را فرو گرفتیم و آنان را در دریا افكندیم، بنگر كه فرجام كار ستمكاران چگونه بود.

اگر ما نعمت را شکر نکنیم خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بنی اسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمت علیکم» ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند. چرا چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند

فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الْأَرْضَ فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ یَنصُرُونَهُ مِن دُونِ اللَّهِ وَمَا كَانَ مِنَ المُنتَصِرِینَ (قصص، آیه 81)

آن گاه [قارون‏] را با خانه‏اش در زمین فرو بردیم، و گروهى نداشت كه در برابر [عذابِ‏] خدا او را یارى كنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع كند.

كَبُرَ مَقْتًا عِندَ اللَّهِ أَن تَقُولُوا مَا لَا تَفْعَلُونَ (صف، آیه 3)

برای شناخت مغضوبان، باید تاریخ و سرگذشت افراد امت هایی را مطالعه کرد که به قهر خدا دچار شدند، و مورد عذاب و هلاکت قرار گرفتند؛ مثل قوم یهود، لوط و پیروان طاغوت، منافقان و قاتلان و...

وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ (هود، آیه 59)

در این آیه گناهان قوم عاد را در سه موضوع خلاصه مى‏ كند :

نخست مى‏ فرماید:

1. «و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَتِلْكَ عَادٌ جَحَدُواْ بِآیَاتِ رَبِّهِمْ).

2. دیگر این كه؛ آنها از نظر عمل نیز «به عصیان و سركشى در برابر پیامبران برخاستند» (وَعَصَوْاْ رُسُلَهُ).

3. سومین گناهشان این بود كه فرمان خدا را رها كرده «و از فرمان هر جبّار عنیدى پیروى مى‏كردند» (وَاتَّبَعُواْ أَمْرَ كُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ).

چه گناهى از این گناهان بالاتر، ترك ایمان، مخالفت پیامبران و گردن نهادن به فرمان جباران عنید. (برگزیده تفسیر نمونه، ج‏2، ص 356)

وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ (شوری، آیه 16)

و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ وَسَاءتْ مَصِیرًا (فتح، آیه 6)

و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده و [چه‏] بد سرانجامى است!

وَمَن یَقْتُلْ مُۆْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآۆُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ وَأَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا (نساء، آیه 93)

و هر كس عمداً مۆمنى را بكشد، كیفرش دوزخ است كه در آن ماندگار خواهد بود و خدا بر او خشم مى‏گیرد و لعنتش مى‏كند و عذابى بزرگ برایش آماده ساخته است.

گمراهی
مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین

در قرآن مجید چنین استفاده مى شود كه ((مغضوب علیهم)) مرحله اى سخت تر و بدتر از ضالین است، و به تعبیر دیگر ضالین گمراهان عادى هستند، و مغضوب علیهم، گمراهان لجوج و یا منافق، و به همین دلیل در بسیارى از موارد، غضب و لعن خداوند در مورد آنها ذكر شده.

در آیه 106 سوره نحل مى خوانیم : وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ

: ((لیكن هر كه سینه‏اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است )).

و در آیه 6 سوره فتح آمده است، وَیُعَذِّبَ الْمُنَافِقِینَ وَالْمُنَافِقَاتِ وَالْمُشْرِكِینَ وَالْمُشْرِكَاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ عَلَیْهِمْ دَائِرَةُ السَّوْءِ وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَلَعَنَهُمْ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ : ((و [تا] مردان و زنان نفاق‏پیشه و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد برده‏اند، عذاب كند بَدِ زمانه بر آنان باد. و خدا بر ایشان خشم نموده و لعنتشان كرده و جهنّم را براى آنان آماده گردانیده ))

به هر حال مغضوب علیهم آنها هستند كه علاوه بر كفر، راه لجاجت و عناد و دشمنى با حق را مى پیمایند و حتى از اذیت و آزار رهبران الهى و پیامبران در صورت امكان فروگذار نمى كنند. آیه 112 سوره آل عمران مى گوید: وَبَآۆُوا بِغَضَبٍ مِّنَ اللّهِ وَضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْكَنَةُ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانُواْ یَكْفُرُونَ بِآیَاتِ اللّهِ وَیَقْتُلُونَ الأَنبِیَاء بِغَیْرِ حَقٍّ ذَلِكَ بِمَا عَصَوا وَّكَانُواْ یَعْتَدُونَ : ((و به خشمى از خدا گرفتار آمدند، و [مُهر] بینوایى بر آنان زده شد. این بدان سبب بود كه به آیات خدا كفر مى‏ورزیدند و پیامبران را بناحق مى‏كشتند. [و نیز] این [عقوبت‏] به سزاى آن بود كه نافرمانى كردند و از اندازه درمى‏گذرانیدند.)).(تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 55)

«و این قوم عاد بود كه آیات پروردگارشان را انكار كردند» و با لجاجت، هرگونه دلیل و مدرك روشنى را بر صدق دعوت پیامبرشان منكر شدند. (وَ تِلْكَ عادٌ جَحَدُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ)

هم گمراهند و هم گمراه می کنند

((مغضوب علیهم)) كسانى هستند كه هم گمراهند و هم گمراه گر، و با تمام قوا مى كوشند دیگران را همرنگ خود سازند!.

شاهد این معنى آیاتى است كه سخن از كسانى مى گوید كه مانع هدایت دیگران به راه راست بودند و به عنوان ((یصدون عن سبیل الله)) از آنها یاد شده در آیه 16 سوره شورى مى خوانیم: وَالَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ دَاحِضَةٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ : و كسانى كه درباره خدا پس از اجابت [دعوت‏] او به مجادله مى‏پردازند، حجّتشان پیش پروردگارشان باطل است، و خشمى [از خدا] برایشان است و براى آنان عذابى سخت خواهد بود.

. (تفسیر نمونه، جلد 1، صفحه 56)  

 

نتیجه ناشکری خدا، غضب اوست

اگر ما نعمت را شکر نکنیم ، خداوند آنها را از ما گرفته و ما جزو مغضوب ها و ضالین ها خواهیم شد. همانطور که خداوند به بنی اسرائیل نعمت داد «یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ » ولی همین بنی اسرائیل در سوره حمد مصداق مغضوبین هستند ؛ چون نعمت را شکر نکردند و آن را حفظ نکردند.

در واقع بنی اسراییل که در ابتدا مشمول نعمت الهی بودند و در واقع مصداق انعمت علیهم بودند ، به خاطر ظلم و عصیان مغضوب شدند و مورد غضب الهی قرار گرفتند.

پس ممکن است یک دسته افراد باشند که مورد نعمت خدا باشند ولی سپس از شمول نعمت خارج شده و مغضوب الهی واقع شوند.

قرائتی، تفسیر نور

شهید دستغیب، صلاة الخاشعین

پرتوی از اسرار نماز، آقای قرائتی

  


- نظرات (0)

نسخ؛ عاملی برای اختلاف در قرآن

قرآن
نسخ در لغت

در مورد لغت «نسخ»، تعاریف مختلفی در کتب لغت وجود دارد که از مجموع آن‌ها می‌توان به این معانی اشاره نمود:

ازاله، نقل، تغییر دادن، نوشتن چیزی از روی نوشته دیگر، استنساخ و تبدیل کردن.

 

نسخ در اصطلاح

دانشمندان علوم قرآنی درباره تعریف اصطلاحی نسخ، تعاریف گوناگونی ارائه داده‌اند. از مجموعه تعاریفی که در مورد تعریف اصطلاحی نسخ بیان شده می‌توان این نکته را برداشت کرد که با آمدن حکم جدید، حکم قبلی نسخ می‌شود و این نسخ به گونه‌ای است که امکان جمع میان ناسخ و منسوخ وجود نداشته باشد ؛ با آمدن حکم جدید یعنی همان ناسخ، حکم قبلی منسوخ و قابل عمل نیست.

 

انواع نسخ در قرآن

نسخ در قرآن انواع گوناگونی تصور شده که عمده چهار نوع زیر است:

1 ـ نسخ حکم و تلاوت: آیه‌ای که مشتمل بر حکمی است، به طور کامل از صفحه قرآن محو شده باشد. چنین امری مورد پذیرش اکثر علما نمی‌باشد.

2 ـ نسخ حکم و بقای تلاوت: حکم در آیه نسخ شده باشد ولی آیه همچنان در قرآن باقی است. مفهومی که در این مجال مورد توجه قرار می‌گیرد.

3 ـ نسخ تلاوت و بقای حکم: آیه از صفحه قرآن محو شده باشد، ولی حکم درون آن باقی و نافذ است. این مفهوم با حکمت نزول آیات سازگاری نداشته و قابل قبول نیست.

4 ـ نسخ مشروط: با تغییر شرایط، حکم سابق نسخ شده باشد، ولی با اعاده شرایط گذشته، حکم منسوخ قابل بازگشت باشد.

این نوع ـ در حقیقت ـ نسخ شمره نمی‌شود، بلکه یک سری احکام متعددی است که هر یک به شرایط خاص خود بستگی دارد و تغییر حکم با تغییر شرایط نسخ شمرده نمی‌شود، بلکه این تغییرِ موضوع است که موجب تغییر حکم گردیده است.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و هم‌چنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند

نسخ از نظر متقدمان

در زمان صحابه و متقدمان به این علم از علوم قرآنی توجه خاصی می‌شده است. تألیفاتی که از متقدمان به جا مانده است، حاکی از این مطلب است که متقدمان و از جمله صحابه برای این مسأله ارزش خاصی قائل بوده‌اند.

در زمان متقدمین تعداد آیات منسوخ به دویست و بیشتر از آن هم رسیده بود در صورتی که این اختلاف در زمان متأخران به صفر می‌رسد!

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثناء و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناسخ می‌گفتند ؛ زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند.

در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد.

وجود اختلاف در تعیین آیات منسوخه، خود دلیلی است که معنی دقیق نسخ در نزد علمای متقدم، مشخص نشده است.

به عنوان مثال نحّاس 138 آیه از آیات قرآن را منسوخ دانسته است. ابن جوزی در کتاب خود، 247 آیه را در زمره آیات منسوخه می‌آورد. همینطور ابن حزم 214 آیه و مکی 200 آیه را و ... در ذیل آیات منسوخه می‌آورند. این اختلاف ناشی از خلط مباحث دیگر از جمله تخصیص، تقیید و استثناء با معنای واقعی نسخ است.

نسخ
نسخ از نظر متأخران

در نزد دانشمندان متأخر، نسخ مفهومی محدودتر از نسخ در نزد متقدمان داشته است.

به این معنا که در اصطلاح دانشمندان متأخر؛ عام و خاص، مطلق و مقید و ... در محدوده نسخ نیستند.

در صورتی که بین دو آیه اختلاف عمیقی بود که جمع حکم دو آیه با هم ممکن نبود، حکم به نسخ می‌شود.

بر همین اساس است که تعداد آیات منسوخ در نزد متأخران بسیار کمتر از تعداد آیات در نزد متقدمان بوده است.

عمده دلیلی که دانشمندان معاصر ـ و منکر نسخ ـ به آن استناد جسته‌اند، همان وجود تضاد و تنافی میان آیات قرآنی است. زیرا اولین شرط قول به نسخ، وجود تنافی (برخورد متضاد) میان دو آیه ناسخ و منسوخ، که از وجود این تنافر و تضاد، به ثبوت نسخ پی برده می‌شود و اگر میان دو آیه برخوردی نباشد، ضرورتی ندارد قائل به نسخ شد.

برخی بزرگواران چون آیت الله خویی و آیت الله معرفت تمامی آیاتی را که پیشنیان گمان نسخ برده‌اند، به دلیل عدم تنافی میان آن‌ها، مورد مناقشه قرار داده و هر دو آیه ناسخ و منسوخ ـ مفروض ـ را از محکمات شمرده‌اند و ثابت کرده‌اند حکم هر دو آیه ثابت و همچنان نافذ است و منکر نسخ در قرآن شده‌اند.

با قبول این دیگاه موضوع مربوط به اختلاف در قرآن نیز از بین خواهد رفت و دیگر جایی برای طرح شدن نخواهد داشت.

 

بررسی یک روایت

امام علی (علیه السلام) به کسی که قرآن را تفسیر می‌کرد فرمودند: «آیا ناسخ و منسوخ قرآن را از یکدیگر بازمی‌شناسی؟»

او پاسخ داد: «نه!»

امام علی (علیه السلام) فرمودند: «در این صورت تو خود هلاک شده‌ای و دیگران را نیز به هلاکت می‌کشانی».

نسخ در میان صحابه پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و مسلمانان دوره‌های بعد، بیشتر به معنای «ازاله» به کار رفته و به مخصص و مقید و هر آنچه استثنا و تبصره‌ای بر کلیات و عمومات بوده را ناس می‌گفتند. زیرا در واقع حکم را تغییر داده و از بین می‌بردند. در گذشته تغییر در حکم پیشین را نسخ می‌گفتند، بدین ترتیب نسخ شامل تخصیص عام یا تقیید اطلاق نیز می‌شد

با تأمل در این قبیل از روایات شاید بتوان این نکته مهم را برداشت کرد که منظور امام (علیه السلام) از شناخت ناسخ و منسوخ، تشخیص و شناخت صحیح آیات منسوخ بوده است ؛ زیرا پیشینیان و از جمله صحابه، هر آیه‌ای از قرآن کریم را که اندکی در آن تعارض بوده یا تخصیص و تقیید و استثناء بوده را حمل بر نسخ می‌کردند و حکم آیه منسوخ را تمام‌شده می‌دانستند.

امام علی (علیه السلام) به حساسیت این موضوع مهم توجه کامل داشتند و تذکر می‌دهند بدون علم و احاطه کامل به شناخت قرآن و آیاتی که به اصطلاح منسوخ می‌نامید، نمی‌توان اظهار نظر نمود که فلان آیه منسوخ شده است.

 

نتیجه

نسخ به معنای ازاله و از بین رفتن حکم یک آیه به وسیله آیه دیگر می‌باشد به گونه‌ای که امکان جمع میان آن‌ها وجود نداشته باشد.

در زمینه محدوده نسخ میان متقدمان و متأخران اختلاف نظر وجود دارد ؛ به طوری که اکثر آیاتی که در نظر دانشمندان متقدم، منسوخ شده‌اند، در زمره تخصیص و استثناء و تقیید بوده‌اند. عدم آگاهی از این موارد و عدم آگاهی از مدلول صحیح آیات باعث خلط در این زمینه می‌شود.

نسخ در نگاه متأخران به طور تخصصی‌تر مورد بحث قرار گرفته که تخصیص و استثناء و تقیید را از حیطه نسخ بیرون دانسته‌اند و بسیاری از آیات در نگاه متقدمان را نسخ محسوب نکرده‌اند.

دیدگاه برگزیده آن است که در قرآن نسخی صورت نگرفته است و حکم تمامی آیات همچنان پابرجا می‌باشد.

در این صورت بحثی نیز در زمینه وجود اختلاف در قرآن مطرح نخواهد بود.


مقاله «نسخ در قرآن در تازه‌ترین دیدگاه‌ها»، محمد هادی معرفت، بینات، سال یازدهم، شماره 44.

مقاله «واکاوی مفهوم نسخ در قرآن از نگاه متقدمان و متأخران»، اصغر طهماسبی بلداجی، حسنا، سال چهارم، شماره سیزدهم.

 


- نظرات (0)