سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



حوادث طبیعی درآستانه قیامت

قوانین مادی جهان وقتی مو به مو اجرا شوند ناگزیر به مرحله‌ای خواهیم رسید که متفاوت از مراحل قبلی است در این مرحله جهان در آستانه یک رشد و یک تحول طبیعی بزرگ قرار خواهد گرفت. از جمله این حوادث، رویدادهایی است که برای زمین اتفاق می‌افتد. زمین در آستانه قیامت به زمین دیگری تبدیل خواهد شد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.(ابراهیم/ 48)

انرژی درون زمین روزی طغیان خواهد کرد و زلزله‌های عظیمی به وقوع خواهد پیوست که کوه‌ها را در مقابل آن قدرت مقاومت نیست؛ و اذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزال‌ها (زلزله/ 1) در اثر قدرت و تداوم این زلزله، کار به جایی خواهد رسید که کوه‌ها از جای خود کنده شده و روان می‌گردند تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْرا (طور/ 10) سپس چون ذرات معلق در هوا در می ایند وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش (قارعه/ 5) بنابراین پستی و بلندی زمین از بین خواهد رفت و زمین به زمینی صاف و هموار تبدیل خواهد شد. إوَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (طه؛105 تا 107)؛ و از تو درباره کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه‌کن می‌کند و از هم میپاشد. پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامیگذارد، که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد.

ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند ، زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید

این حوادث آسمان را نیز دستخوش تغییر و تحول قرار می‌دهد. انرژی خورشید سرانجام تمام شده و کور می‌شود. «واذا الشمس کورت» با خاموش شدن خورشید طبیعتا ماه نیز خواهد گرفت. فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ. (قیامت/ 9)

قیامت

پس زمانی که چشم‌ها خیره گشته و ماه تیره می‌شود و خورشید و ماه یک جا جمع می‌شوند آن وقت روز قیامت است.

ستارگان نیز از جمله اجرام آسمانی هستند که از بین می‌روند. " و اذا النجوم انکدرت: بنابراین جهان در ظلمتی عظیم فرو خواهد رفت." سپس آسمان که میخ‌ها و اجرام سنگین وزن خود را از دست داده، همچون کاغذی پاره خواهد شد. «و اذا السماء انشقت(انشقاق/1) سپس مانند طوماری در هم پیچیده می‌شود. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ (انبیاء/ 104)؛ در روز قیامت، خداوند آسمان را مثل طوماری که برای نوشتن مهیا شده است در هم می‌پیچد.»

تمام این حوادث به اقرار قرآن به واسطه یک صیحه ایجاد می‌شود. به واسطه این صیحه تمام خلایق نیز خواهند مرد و تنها چهار ملک مقرب، یعنی حضرت عزراییل، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت جبرائیل باقی می‌مانند.

سپس خداوند به حضرت عزرائیل – علیه السلام – امر می‌کند که آن سه ملک را قبض روح کند و بعد از آن دستور می‌دهد که او نیز بمیرد. عزرائیل صیحه ای می‌کشد و می‌میرد. «جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند. در آن وقت می‌فرماید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست؟ کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر، 16)؛ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.(تفسیر جامع، ج5، ص 13) زمانی طولانی خواهد گذشت تا با اراده پروردگار هنگام قیامت شود در این مدت باران زیادی خواهد بارید تا جایی که آب روی سطح زمین را خواهد پوشاند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید «قال اذا اراد اللهان یبعث الخلق امطر السماء علی الارض اربعین صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم.(تفسیر أحسن الحدیث، ج9، ص 2)»

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد. ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند. زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند

آنگاه که وقت زنده شدن و بعث فرا میرسد از زمین باران نشور و زنده شدن میبارد و زمین، رشد یافته و بزرگ میشود، سپس مانند مشک آب تکان میخورد و خاک بشر مانند خاک طلا که مخلوط به خاک شده باشد و در آب بشویند و کره که در شیر باشد و آن را در ظرفی بزنند، به حرکت شدید زمین خارج شود، سپس خاک هر قالبی را به قالب خودش جمع می‌کند

قیامت

و به هم میرساند، پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را به آن باران برویاند و نفس‌های آنها را باز آفریند.

شاید یک نیروی مغناطیسی در خاک اجساد وجود دارد که با کمک نیروی آب به هم خواهند رسید. البته این کار زمان زیادی می‌برد و با دقت و ظرافت در طول سال‌های طولانی که در برخی از روایات اشاره به 400 سال شده است، اتفاق می‌افتد.

بنابر آیات شریفه، اعضای همین بدن‌های دنیوی در روز قیامت سخن گفته و به کارهایی که کرده‌اند شهادت می‌دهند. این بازیافت اجساد به حدی دقیق و ممتاز خواهد بود که حتی سر انگشتان نیز مانند روز اول تشکیل خواهد شد. بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (قیامت/ 4) بلی (استخوان‌های او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم.

پس با اذن خدای قادر و توانا روح به محلّ جسد منتقل میشود، صورتها با اذن مصوّر و صورتگر مانند هیئت نخستین بازسازی میشود، وقتی که درست شد چیزی را انکار نمی‌کند.

هنگام قیامت که فرا رسد پروردگار می‌فرماید: ای حاملین عرش من زنده شوید. ایشان زنده گردند به اسرافیل امر شود در صور بدمد. چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور می‌درخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند.( تفسیر جامع، ج5، ص 140) اکنون همه چیز برای برپایی قیامت آماده است. و تنها یک نفخه دیگر تا قیامت باقی است.


- نظرات (0)

خواب های پریشان

کابوس

از جمله موضوعات مطرح شده در قرآن، خواب و خواب دیدن ( رۆیا ) است كه تنها در سوره یوسف به سه نمونه رۆیای سرنوشت ساز اشاره شده است.

با آنكه خواب و رۆیا،‌ بخشی از زندگی انسان است و یك سوم از عمر انسان در خواب سپری می‌شود و آدمی در عالم خواب با رۆیاهای گوناگون دست به گریبان است، اما هنوز اكثر مردم از حقیقت خواب و خواب دیدن بی‌خبرند.

خواب، خواب دیدن و تعبیر رۆیا از دیرباز مورد توجه ملت‌ها بوده و هنوز نیز برای انسان‌ها حائز اهمیت است.

دانشمندان، فلاسفه و اندیشه‌وران، درباره حقیقت خواب و رۆیا ، اختلاف نظر دارند. قرآن كریم كه ریشه همه معارف اسلامی است، از چند رۆیای مهم تاریخی و دارای اهمیت فراوان نام برده ، ‌و همچنین در چند آیه، حقیقت و ماهیت خواب نیز بیان شده است.

پی بردن به حقیقت خواب و رۆیا در واقع پی‌ بردن به حقیقت انسان است، زیرا شناخت خواب و رۆیا، بخشی از شناخت انسان را تشكیل می‌دهد و گام مهمی است كه در جهت شناخت انسان برداشته می‌شود.

ما در عالم رۆیا به سفر می‌رویم، با مردم معامله‌ می‌كنیم، دوستی یا دشمنی برقرار می‌نماییم ، چیزهایی به دست می‌آوریم و یا از دست می دهیم. این صحنه‌های گوناگونی كه انسان درخواب می‌بیند چیست؟

برخی از رۆیاهای ما در آینده تعبیر می‌شود و آنچه در عالم خواب دیده‌ایم در متن زندگی ما و در عالم بیداری جامعه عمل می‌پوشد،‌ عجیب است! چه كسی در عالم خواب اتفاقات آینده را به ما الهام می‌كند و ما را از رویدادهایی كه هرگز تصورش را نمی‌كردیم با خبر می‌سازد؟

وانگهی اگر الهام كننده خداوند باشد یا فرشته‌ای از فرشتگان الهی ، ما كه در عالم خواب به سر می‌بریم وبدن‌ها بر روی زمین افتاده است، به كدام قسمت از وجود ما الهام می‌شود؟!

اینها پرسش‌هایی است كه پاسخ می‌طلبد و پاسخ درست به آن‌، ‌راه شناخت بهتر انسان را نیز هموار می‌كند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم»

حقیقت خواب

حقیقت خواب چیست و چه می‌شود كه انسان به خواب می‌رود؟ در این باره دانشمندان بحث‌های فراوانی دارند.

بعضی ، آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به دیگر قسمت‌های بدن می‌دانند و به این ترتیب برای آن «عامل فیزیكی» قائلند؛ بعضی دیگر عقیده دارند كه فعالیت‌های زیاد جسمانی، سبب جمع شدن مواد سمی مخصوصی در بدن می‌شود و همین امر بر روی سلسله اعصاب اثر می‌گذراد و حالت خواب به انسان دست می‌دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه شود و جذب بدن گردد به این ترتیب « عامل شیمیایی» برای آن قائل شده‌اند.(ناصر مكارم شیرازی (با همكاری جمعی از نویسندگان )، تفسیر نمونه، 19/428)

زیست‌شناسان و روان‌شناسان می‌گویند: از نظر فیزیولوژیك، خواب حالتی است كه در آن ساختمان زنده به تجدید حیات شیمیایی می‌پردازد، و در حالی كه حركات متوقف شده و درك حسی نیز تقریباً به حالت خاموشی در آمده است، انرژی كافی ذخیره می‌كند.

از نظر روان‌شناسی در هنگام خواب ، فعالیت اصلی در بیداری ـ كه درك واقعیت و واكنش در برابر آن است ـ به حال تعلیق و وقفه موقت در می‌آید.(امامی، صابر، اساطیر در متون فارسی ، 69.)

جمعی دیگر نوعی « عامل عصبی » برای خواب قائلند و می‌گویند: دستگاه فعال عصبی مخصوصی كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضاست ،‌ بر اثر خستگی زیاد از كار می‌افتد و خاموش می‌شود.

ولی هیچ یك از این نظریات نتوانسته است پاسخ قانع‌كننده‌ای به مسئله خواب بدهد، هرچند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمی‌توان انكار كرد

به نظر می‌رسد چیزی كه سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنی برای مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادی آنها است. آنها می‌خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح ، این مسئله را تفسیر كنند، درحالی كه خواب قبل از آنكه یك پدیده جسمانی باشد یك پدیده روحانی است كه بدون شناخت صحیح روح، تفسیر و تعریف آن دشوار می‌باشد.

خواب
حقیقت خواب از نظر قرآن

قرآن مجید درآیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده ،می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل.

به این ترتیب هنگامی كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده می‌شود و جز شعاع كمرنگی از آن بر این جسم نمی‌تابد، دستگاه درك و شعور از كار می‌افتد و انسان از حس حركت باز می‌ماند هر چند قسمتی از فعالیت‌هایی كه برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه می‌یابد.(تفسیر نمونه، 19/428.)

در آیه 42 سوره زمر حقیقت و ماهیت خواب این‌گونه بیان می‌شود: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا : خداست كه در هنگام خواب جان‌ها را می‌گیرد و آن كسی كه در هنگام خواب مرگش فرا نرسیده نیز روحش را می‌گیرد».

و به این ترتیب « خواب » برادر « مرگ » است و شكل ضعیفی از آن، چرا كه روابط روح و جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیاری از پیوندهای این دو قطع می‌شود.

در آیه 60 سوره انعام نیز حقیقت خواب اینگونه بیان می‌شود:« او (خداوند) كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد ، و از آنچه در روز انجام داده‌اید‌ (‌از تمام كردار و گفتار شما) باخبر است پس شما را در روز (از خواب) بر می‌انگیزد. ( این نظام خواب و بیداری تكرار می‌شود ، شب می‌خوابید و روز شما را بیدار می‌كند و این وضع همچنان ادامه دارد) تا پایان زندگی شما فرا می‌رسد. سپس بازگشت شما به سوی خداوند است و شما را از آنچه انجام داده‌اید آگاه می‌سازد.»

« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُكُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ».

از آیه، چنین برمی‌آید كه درحال مرگ و خواب ، روح انسان از این عالم به عالم دیگر می‌رود ، نه بدن انسان.

در حال خواب ، بدن انسان روی زمین است و روح انسان در عالم دیگر سیر می‌كند و سپس برمی‌گردد و در حال مردن، بدن روی زمین یا زیرزمین است ولی روح به عالم دیگر می‌رود و برنمی‌گردد.(علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی ، معادشناسی ، 1/155.)

یكی از شگفت‌انگیزترین خواب‌هایی كه در تاریخ بشر اتفاق افتاده و شباهت بسیار نزدیك به مرگ دارد و مجانست خواب و مرگ را به صورت شفاف می‌فهماند، خواب طولانی و بی‌نظیر اصحاب كهف است. خوابی كه در آن از یك سو قدرت بی‌انتهای خداوند به نمایش گذاشته شده و از سوی دیگر بهترین و روشن‌ترین دلیل بر معاد جسمانی است.

خواب اصحاب كهف آنقدر طولانی شد كه به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی شبیه به مرگ، و بیداری‌اش همانند رستاخیز و این خواب واقعاً از داستان‌های تكان‌دهنده و عبرت‌آموز قرآن است؛ خوابی كه در واقع برابر با عمر چهار یا پنج نسل از افراد بشر به طول می‌انجامید.

قرآن كریم درباره اصحاب كهف می‌فرماید: ( همانگونه كه قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم، قادر بودیم آنها را به بیداری باز گردانیم ما آنها را از خواب برانگیختیم ) تا از یكدیگر سوال كنند ، یكی از آنها پرسید ( فكر می‌كنید چه مدت خوابیده‌اید؟ )

آنها در جواب گفتند: یك روز یا بخشی از یك روز (ولی سرانجام نتوانستند دقیقاً بدانند خوابشان چقدر بوده لذا) گفتند: پروردگار شما از مدت خوابتان آگاه ‌تر است.» (سوره كهف /19)

خواب و بیداری از نیازهای اساسی انسان است که باید به درستی تنظیم شوند زیرا خواب مایه قوت و پایداری جسم و جان است و اختلال در آنها، روند زندگی عادی انسان را برای انجام وظایف خود با مشکل مواجه می‌کند.

قرآن مجید در آیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده، زیرا می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل

توصیه به میانه‌روی در خواب بر اساس روایات

در روایات اهل بیت نیز دستورهای ویژه‌ای درباره رعایت برخی حالت‌ها در انجام دادن کارها و آداب خوابیدن و پرهیز از افراط و تفریط در آن وارد شده است به طوری‌ که رسول خداوند می‌فرمایند: خدا سه چیز را دوست دارد: کم گویی، کم خوابی و کم خوری (تنبیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر، ج 2، 121) و نیز می‌فرمایند: یکی از بدترین چیزهایی که درباره امتم از آن هراس دارم ، پرخوابی است.(الجامع‌الصغیر، ج 1، ص49)

 

توصیه‌های اسلامی پس از دیدن خواب‌های پریشان

پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) علاوه بر توصیه‌های بسیاری که در مورد بهداشت خواب در روایات و احادیث داشته‌اند به یکی از مشکلاتی که با عنوان خواب پریشان از آن یاد می‌شود نیز پرداخته‌اند به طوری‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید و از خواب بیدار شد پهلو به پهلو شود و این آیه را بخواند: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُۆْمِنُونَ: چنان نجوایى صرفاً از القائات شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده‏‌اند دلتنگ گرداند ولى جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمی‌‏رساند و مۆمنان باید بر خدا اعتماد کنند». ( آیه 10 سوره مجادله)

ایشان پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم».( الکافی، جلد 8، ص 142)


- نظرات (0)

جهاد نکاح داعش؛ بدعتی شرم آور!!

جهاد

اندکی پس از یورش چند ملیتی به سوریه و حالا به عراق که با ندای گسترش اسلام اما برای گشادکردن جای تنگ صهیونیستها و هموار کردن راه تسلط آنها بر منطقه با تسلیحات غربی و دلارهای نفتی عربی انجام گرفت ، به یکباره فتوایی از علمای این جریان صادر شد که موجبات خشم و خنده‌ی همزمان را فراهم کرد.

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمت های بهشتی ، آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد.

 

آیا جهاد نکاح، نکاح شرعی است؟

اسلام، ازدواجی را که بر اساس آیین آن قوم و ملت صورت گرفته باشد را محترم و آن را صحیح می‌داند.[1] بر این اساس، اگر کسی ادعای مسلمانی کرد ، عقد ازدواج او وقتی شرعی و حلال خواهد بود که منطبق بر موازین اسلامی باشد. برای همین، نگاهی کوتاه و گذرا به قوانین اسلام در این باره می‌اندازیم تا ببینیم آنچه امروز به نام اسلام و احکام اسلامی از حلقوم برخی علمای مدعی اسلام ناب(!) شنیده می‌شود تا چه حد با قرآن و قوانین اسلامی سازگار است.

 

معنای نکاح در اسلام

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند.

 

برخی شرایط عقد نکاح

عقد نکاح در اسلام دارای شرایطی است که اجرای صیغه عقد یکی از آنهاست . به گفته برخى ، مقصود از «پیمان محكم» زنان از مردان در آیه (21/نساء) ، عقد (صیغه) ازدواج است: «وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا».[2]

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمتهای بهشتی آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد

شرط دوم

به پایان رسیدن عدّه زنی است که قبلاً در عقد مرد دیگری بوده است و اکنون از او جدا شده است؛ در آیه (235/ بقره) مى‏فرماید: تا عدّه زن به پایان نرسیده، عقد نكاح را برقرار نكنید: «وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ یَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ».

 

شرط سوم  

محرم نبودن این دو به یکدیگر است که آیه (23/نساء) بر آن تأکید دارد: «حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَ ...» بر شما حرام است مادرهایتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و ...  که مراد از حرمت در اینجا حرام بودن ازدواج و نکاح با ایشان است.[3]

 

شرط چهارم

اختیار و رضایت است؛ بنابراین، عقدِ با اكراه و عدم رضایت دختر یا پسر، درست نیست. از آیاتى استفاده مى‏شود كه در عقد زناشویى، اصلى‏ترین مرجع تصمیم‏گیرنده، زن و شوهر هستند و این مطلب، به رغم محدودیّت‏هایى كه براى زنان در طول تاریخ و عصر جاهلیّت وجود داشته، جالب توجّه است.[4] آیه (230/ بقره)، نكاح را به زن نسبت مى‏دهد و تحقّق آن را به اراده او مى‏داند: «حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ ».

آیات (232 و 234/ بقره)، زنان را پس از تمام شدن عدّه طلاق و وفات، صاحب اختیار مى‏داند و دیگران را از دخالت در امور آنان برحذر مى‏دارد: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ...* ...فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا فَعَلْنَ فِی أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ».

از جانب دیگر، قرآن، مسأله ولایت دیگران (پدر، جدّ پدرى، وصىّ و حاكم و مولا)[5] و حقّ دخالت آنان در ازدواج را نیز مطرح كرده است.

بر اساس آیات ، این گروه در ازدواج طفل، مجنون، سفیه‏ حق دخالت داشته و اجازه آنها با شرایطی که دارد برای ازدواج لازم است.[6] اما ولایت بر نكاح باكره رشیده اختلافى است و درباره آن، سه نظریّه وجود دارد:

1. رأى حنفیّه از اهل‏سنّت[7] و مشهور میان قدما و برخى از متأخّران از شیعه[8]، آن است كه دختر باكره در تصمیم‏گیرى مستقل است و رضایت پدر و جدّ لازم نیست.

2. نظر شافعیّه[9] و حنابله[10] و برخى از شیعه[11]، استقلال پدر و جدّ، در ازدواج باكره است؛ در نتیجه در ازدواج همه زنان اذن ولىّ شرط خواهد بود.

3. مالكیّه[12] و برخى از شیعه، موافقت پدر و دختر را لازم مى‏دانند، مگر آن‏كه پدر منع كند[13]: «فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ» (بقره/ 2، 232) یا غایب باشد.[14]

 

جهاد نکاح در واقعیت بیرونی

با گشتی در اخبار و اطلاعاتی که از این موضوع و وقایع مرتب با آن گزارش می‌شود می‌توان به درستی از واقعیت بیرونی این داستان باخبر شد و فهمید به نام اسلام و احکام به اصطلاح اسلامی چه بر سر ناموس اسلامی آورده می‌شود:

پایگاه عراقی الیوم الثامن: سرکردگان داعش طی روزهای اخیر زنان موصلی را مجبور به جهاد نکاح کرده‌اند.

شبکه وصال عربستان: ناصر العمر مفتی وهابی عربستان اعلام کرد:‌ از این پس در صورت عدم وجود غیر محارم برای مجاهدان در سوریه، آنها شرعاً می‌توانند از محارم از جمله خواهر خود در قالب جهاد نکاح استفاده کنند.

خباب مروان الحمد: انجام این عمل به عنوان جهاد در راه خدا برای زن متأهل جایز است؛ اما نباید همسرش را از موضوع آگاه گرداند تا اینکه احساسات وی جریحه دار نشود! ، اما اگر شوهر این زن به جهاد نکاحش راضی است دیگر مشکلی در اطلاع وی از مسئله وجود ندارد!

العریفی در صفحه‌ی شخصی خود بر تویتر نوشت: بر زنان مجاهد مقیم در عراق ما که از سوی حکومت مجوس صفوی غصب شده، واجب است که برای پشتیبانی از مجاهدان اعتصاب کننده در عراق به پا خیزند و جهاد نکاح را به جا بیاورند زیرا این نوع جهاد شرعاً جائز است.

یک گزارش گروه حقوق بشری فعال در سوریه: این زنان روزانه بدون هیچ مراسم و یا عقد و نکاح و یا هیچ چیز دیگری به فاحشگی و هرزگی برای تخلیه شهوات تروریست ها کار می کنند.

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند

و ده ها گزارش و فتوای این چنینی که خبر از عمق فاجعه‌ی انسانی و اسلامی به دست وهابیت تکفیری می‌دهد.

 

ارزیابی اعتبار حکم جهاد نکاح با آیات قرآنی و قوانین اسلامی

وجدان بیدار و معتقد به قرآن، کافی است آیات و احکام قرآنی درباره نکاح را با آنچه به نام جهاد نکاح صادر شده و به آن عمل می‌شود را در کنار هم گذاشته و با هم مقایسه کند و ببیند از کجای قرآن اجبار به ازدواج، ازدواج با زن شوهر‌دار، ازدواج با خواهر و مادر و دیگر محارم بیرون می‌آید که این جماعت به نام اسلام و مسلمانی به راه افتاده‌اند و با رسانه ای که غول رسانه ای صهیونیست در اختیار آنها قرار داده در جهت اهداف اسلام ستیزی آنها این چنین حیثیت و ناموس اسلامی را به باد می‌دهند و با فتواهای بی اساس، غرایز خود و پیروانشان را ارضا می کنند؟

جالب اینکه همین قماش به شیعیان می‌تازند و ازدواج موقت که هم حکم قرآن است و هم سیره رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)[15] را خلاف شرع می خوانند و فحشاء می نامند؟!!

اینجاست که انسان به این کلام گهربار امیرالمۆمنین (علیه السلام) منتقل می شود که فرمود:

لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا: جاهل یا گرفتار افراط است یا تفریط . [16]

برای همین است که این عده از یک طرف حلال خدا (ازدواج موقت) را حرام اعلام می کنند و از طرف دیگر با افتخار ، تن به حرام الهی (جهاد نکاح) می‌دهند.

 

پی نوشت ها:

1.       لكلِّ قومٍ نكاحٌ : تهذیب‏الاحكام، ج 8، ص 29؛ الحدائق، ج 24، ص 330

2.       التفسیرالكبیر، ج 10، ص 16؛ كنز العرفان، ج 2، ص 203؛ مجمع‏البیان، ج 3، ص 42

3.       الجامع لأحكام القرآن، ج‏5، ص 105

4.       زناشویى و اخلاق، ص 13؛ حقوق زن در دوران‏ازدواج چیست؟، ص 7- 8

5.       جواهرالكلام، ج 29، ص 170؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 699

6.       ر.ک به دائرة المعارف قرآن كریم، ج‏2، ص 563

7.       الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 32

8.       مبانى‏العروه، ج 2، ص 258؛ مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

9.       المهذب، ج 2، ص 429؛ الفقه على‏المذاهب الاربعه، ج 4، ص 35

10.   الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 36

11.   مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

12.   الفقه على المذاهب‏الاربعه، ج 4، ص 34

13.   عروةالوثقى، ج 2، ص 700

14.   نجاة العباد، ص 366- 367؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 700

15.   ر.ک به دائرة المعارف قرآن کریم ، مدخل ازدواج موقت

16.   نهج البلاغه حکمت 70



- نظرات (0)

قران راکشت کنید

شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:

«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]

امام علي(ع):

فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.

و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).

به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».

(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «ألا كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشيد كه او شفاعتگري است مورد قبول و گوينده‎اي است مورد تصديق، و بي‎شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بي‎درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قرآن شكايتي نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت چرا كه فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلي رَبِّكُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلي أنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْه آرائكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ أهْواءَكُم».[10]

(پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن بسوي پروردگارتان رهنمايي طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهي جوييد و در برابر نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزة قرآن اميالتان را خيانتكار تلقي كنيد).

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبه‎اي جامع، حقيقت دنيا و جايگاه قرآن و شأن و مقامش را بيان مي‎كند:

«أيُّها الناسُ إنَّكُم في دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلي ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّيْرُ بِكُم سَريعٌ وَ قَدْ رَأيْتُم اللَّيْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْليانِ‌ كُلَّ جَديدٍ و يُقَّرِبانِ كُلَّ بَعيدٍ و يَأتيانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطَعِ الْلَّيَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَي الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُكْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنيقٌ وَ باطِنهُ عميقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلي تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصي عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلي غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الْهُدي وَ مَنارُ الْحِكْمَةِ وَ دَليلٌ علي الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْيُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفكُرَ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشِي الْمُسْتَنيرُ في الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَيْكُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(اي مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر مي‎بريد در حاليكه بر پشت مركب سفر قرار گرفته‎ايد و حركت دادن شما با سرعت انجام مي‎پذيرد و بي‎شك شب و روز و خورشيد و ماه را ديده‎ايد كه هر تازه‎اي را كهنه و هر دوري را نزديك و هر موعودي را محقق مي‎گردانند؛ پس وسايل سفر را جهتِ دوري مسير گذر مهيّا سازيد.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چيست؟

فرمودند: خانة كسب توشه براي رسيدن به مقصد و منقطع شدن از دنياست.

پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎هاي شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا كه آن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده‎اي مورد تصديق مي‎باشد؛ و هر كه او را در پيش رويش قرار دهد، او را به سوي بهشت خواهد كشانيد و هر كه او را در پشت خود قرار دهد او را به سوي آتش به پيش خواهد راند.

و قرآن يگانه راهنماست كه بر بهترين راه راهنمايي مي‎كند و او كتابي است كه در آن تفصيل و توضيح و برگرداندن به حاصل كلام موجود است.

 آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد،

و او يگانه سخن قاطع و جدي است كه با شوخي همراه نيست.

و او را ظهر و بطني است، پس ظاهرش حكم و باطنش علم مي‎باشد، ظاهرش بسيار جذّاب و دلربا و باطنش ناپيداست، او را نهايتها و ريشه‎هايي است و برنهايتهايش، نهايتهايي است كه شگفتيهاي آن به شمارش در نمي‎آيد و عجايب نامأنوسش كهنه نمي‎گردد، در آن چراغ‎هاي هدايت و منار حكمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمايي بر شناخت حقيقت است براي آنكه صفت قرآن را بشناسد پس بايد هر محققي ديده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقيقش را به نهايت صفت قرآن رساند كه در نتيجه از هلاكت نجات و از گرفتاري‎ رهايي مي‎يابد، چرا كه تفكر در قرآن موجب حياتِ دلِ فرد بيناست همان گونه كه شخص در تاريكي‎ها با استمدادِ از نور گام بر مي‎دارد. پس بر شما باد التزام به زيبا رها شدن و كميِ انتظار كشيدن و معطل شدن).

قرآن را حقيقتي است ماوراء الفاظ آن كه در قيامت، در زيباترين صورت، جلوه‎گر مي‎شود و از نظر زيبايي و عظمت بر همة مسلمين و شهدا و أنبيا و فرشتگان مقرّب، پيشي جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهي قرار مي‎گيرد و به شفاعت از اهل قرآن مي‎پردازد[12] و هر مؤمني را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎اي از درجات بهشت هدايت مي‎كند.[13]

______________________

[1] . بحار، ج 92، ص 19.

[2] . بحار الانوار، ط بيروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 90.

[3] . نهج البلاغه، خ 147.

[4] . مفاتيح، دعاي شب مبعث.

[5] . ر.ك: بخش الگوها، فصل 4.

[6] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ (نهج، ك 237)، در روايتي بجاي «شُكراً»، «حُبّاً» آمده است (ميزان الحكمة، ج 6، ص 17).

[7] . كنز العمال، خ 2472.

[8] . كنز العمال، خ 2258.

[9] . (بحار، ج 92، ص 19- بدون مِن ـ) (كنز العمال، خ 2356، ان هذا القرآن...)

[10] . نهج البلاغه، خ 176.

[11] . اصول كافي، ج 2، ص 599، ح 2.

[12] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

[13] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

نوشته ي: ولي الله نقي پورفر


- نظرات (0)

صفتی که شیطان نداشت

تواضع

تعریف تواضع

در قرآن کریم برای بندگان خدا اوصافی ذکر شده که یکی از آن ها تواضع و فروتنی می باشد، در این گفتار، نکاتی پیرامون این موضوع بیان می شود. تواضع عبارت از فروتنی و تسلیم در برابر دستورات خدای سبحان، که در روایت هم اسلام به معنای تسلیم آمده است: الاسلام هوالتسلیم 1 و تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و خود را برتر از دیگران ندانستن می باشد.

صاحب کتاب معراج السعاده می فرماید: ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را برتر از دیگران ببیند. 2

 

تواضع در قرآن

1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» 3؛ بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.

معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.4

در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند.

2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» 5؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال  را رعایت کن.

3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» 6 ؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد .

 

دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین

1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 7 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر.

2- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر،

 

دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» 9

سوال: چرا قرآن کریم در آیه سوره فرقان و لقمان در مورد راه رفتن همراه با تواضع و فروتنی تاکید کرده است؟

پاسخ: صفات و روحیات بد و نیک انسان غالباً از خلال کارهای جزئی او آشکار می شود؛ چه بسا نحوه سیگار کشیدن شخصی، کیفیت امضای فردی، نمایانگر روحیات او باشد از این جهت قرآن مجید می خواهد با روحیات بد، هنگام بروز نخستین جوانه آن مبارزه کند و هرگز نباید نسبت به این نوع کارهای جزئی با دیده بی اعتنایی بنگریم، زیرا چه بسا کار جزئی و کوچک، نشان دهنده کانون فساد در درون آدمی می باشد جوش های مختصر و یا دمل های کوچکی که در اطراف بدن نمایان می گردند، هر چند جزئی و کوچکند، اما همین ها از نظر یک پزشک نشان دهنده چرک های عظیم درونی است که در میان خون لانه گزیده اند و خود را از این طریق نشان می دهند. 10

 

اوصاف متواضعین در قرآن

به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها  عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد.

 

خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» 11؛ و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه  روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق

 

سوال: چرا صفت تواضع پیش از هر صفت دیگری در وصف بندگان خدا ذکر شده است؟
تواضع صفتی که شیطان نداشت

پاسخ: در درون انسان دو نیروی متضاد وجود دارد و تکامل انسان بر اثر همین دو نیروی مخالف است که در درون او در حال کشمکش اند و اگر این تضاد نبود، تکامل وجود نداشت. یکی از این دو نیرو، عقل است که انسان را به سوی صفات عالی انسانی سوق می دهد، و از رذائل اخلاقی باز می دارد، و دیگری غرائز و خواسته های نفسانی است که جز لذت چیزی نمی خواهد و برای عمل و کار خود، هیچ حد و مرزی نمی شناسد در حقیقت این غرائز حکم موتور ماشین را دارند که به انسان تحرک و جنبش می بخشد، در حالی که عقل، حکم ترمز را دارد  که آن ها را محدود می کند و انسان را از سقوط در دره بدبختی باز می دارد، و از طرفی دیگر سقوط انسان به طور تدریجی انجام می گیرد و اولین نقطه لغزش او کبر است که لغزش های دیگری را به دنبال می آورد شیطان با آن همه عبادت طولانی خویش، بر اثر روح خودخواهی و کبر لغزید، که فرمود: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ12 ؛ و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ،، که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

اگر شیطان به صورت بدبخت ترین موجودات جهان درآمده، علتش این بوده که غرور خودخواهی، پرده ای ضخیم در برابر دیدگانش پدید آورد، به طوری که با کمال جرأت چنین گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک» 13

از این سرگذشت می توان نتیجه گرفت که نخستین پایه کفر، همان کبر و سرکشی است چنانچه در روایت آمده: «اصول الکفر ثلاث، الکبر، الحسد، و الحرص» . و نخستین پایه سعادت و پیمودن راه بندگی و پیروزی بر قوای شیطانی و اهریمنی، تسلیم در برابر آفریدگار جهان است.14

 

شبهه ای در تواضع و پاسخ آن

برخی از روانشناسان معتقدند، اگر انسان خویشتن را کمتر و بی ارزش تر از دیگران بداند، به عقده حقارت مبتلا شده، در نتیجه نمی تواند  با دیگران ارتباط برقرار کند، نمی تواند به خوبی صحبت کند و دچار خجلت و شرم زیاد می شود و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد، از اجتماع گریزان شده، گوشه گیر می شود؛ حال چگونه می توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع کرد.

پاسخ: به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها (بدون این که بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد؛ اما اگر همه کنش ها و واکنش های خویش را با موازین آسمانی تنظیم کند، از بسیاری از آلام روانی نجات می یابد، از این جهت در روایات تواضع «به خدایی بودن»، مقید گشته است (من تواضع لله رفعه الله). اگر انسان در برابر دیگران، فقط به فکر خوشنودی خدا باشد و عمل او برای خداوند خالص گردد، هیچ حقارتی احساس نخواهد کرد پس تواضعی پسندیده است که ناشی از اخلاص برای خداوند باشد و تواضعی که ناشی از ضعف، شکست و خود کم بینی باشد، ارزشی و ثوابی ندارد.

طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهی باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد که موجب افتخار انسان نیز می گردد، یعنی انسان تواضع را عبادت خدا می داند و بر آن افتخار می کند همان گونه که بر خاک افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانی بر خاک سائیدن و سجده کردن، موجب احساس حقارت و کوچکی در هیچ مومنی نمی شود، بلکه موجبات افتخار و عزت او را فراهم می آورد. همین طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتی که برای خداوند و برای اجرای فرمان او باشد، افتخار آفرین است. 14

 

1- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 68، ص 210.

2- معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 212.

3- فرقان، آیه 63.

4- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345.

5- لقمان، آیه 18 و 19.

6- اسرا، آیه 37

7- حجر، آیه 88.

8- شعرا، آیه 215.

9- اسرا، آیه 24.

10- مربی نمونه (تفسیر سوره لقمان) جعفر سبحانی، ص 162.

11- سوره حج، 34، 35.

12- بقره 37.

13- سوره ص، 77و 78.

14- همان، آیه 202.

15- ره توشه، محمد تقی مصباح یزدی، ج 2، ص 66 و 67.

منبع : ره توشه راهیان نور




- نظرات (0)