سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



7 ویژگی زن مسلمان

به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بشارت تولد دختری دادند. حضرت با نگاهی به چهره اصحاب دریافت كه آنها از این خبر ناخرسندند، از این روی فرمود: شما را چه شده، گلی به من داده شده كه او را ببویم و روزی‌اش بر عهده خداوند متعال است.(1)

یک بانوی مسلمان باید هفت خصوصیت داشته باشد تا شایسته این همه لطف رسول خدا صلی الله علیه و آله گردد. این خصوصیات به قرار زیرند: 

 

1- با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌  است

دختران "شش سال" زودتر از پسرهای هم سنش به عقلانیت، خودکاری، خودباوری، خود انضباطی، خود مدیری و بلوغ می رسند. دختری که به این مراحل از رشد رسیده است، خود را گنج بی پایانی از مهر و محبت و "صفات" زیبا می بیند و نیازی به "خودنمایی"‌، "بدن نمایی"، ،"‌ریاکاری"‌ و رفتارهای مصنوعی" ندارد. بنابراین گفتار، رفتار و اخلاق او خردمندانه و شایسته و شخصیت او و با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌ است.

او قدر و قیمت خود را می داند و مانند آن زنانی نیست که به گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله  در عین پوشیدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفریب مى باشند، موهاى خود را طورى آرایش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اینان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با این كه بوى بهشت از راه بسیار دور شنیده مى شود.(2) جهانگردان فراوانی با تحمل هزینه های سنگین از کشورهای مختلف به عشق تماشای متانت "راه رفتن"‌ و ظرافت "چای ریختن" دختران ژاپنی همه ساله به ژاپن سفر و وقار آنها را تحسین می کنند.

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه‌" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری”‌" را "بدون هیچ آموزشی"‌‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند

2- توجه قلبی اش به "خدا"‌ است

یک هنرپیشه که شاید اعتقادی به حجاب هم نداشته باشد، وقتی در نقش مادران، همسران و دختران پیامبران و اولیای الهی صلوات الله علیهم(مثلا در نقش حضرت مریم سلام الله علیها) بازی می کند، با پوشش کامل و ساده و رفتار متین و موقرانه ظاهر می شود. در این حالت هر بیننده ای او را بسیار زیباتر و جالب تر می بیند، چرا که چهره ای روحانی و معصومانه دارد. این است که همه ی دختران و زنان در لباس احرام و با چادر نماز و بر سر سجاده، زیباتر و جالب ترند. اعتقاد به خدا و حیایی که در سیمای یک دختر ظاهر می شود، با هم ربط دارند.

 

3- عامل "رشد اجتماعی"‌ است

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما.(3) بلکه هنر اصلی او این است که با "هدایت نامحسوس"‌ و "روحیه ی شاد و سازنده"‌ خود مردی را که همسر اوست، به سوی کار سوق دهد. او توانایی پرورش فرزندانی را دارد که از "خودخواهی"‌، "خودسری"، "خجالتی بودن"‌، گبی مسئولیتی"‌ و "هرزگی"‌ دورند و آنان را به "رشد اجتماعی"‌ و "قدرت تعامل با مردم"‌ می رساند و به طور نامحسوس به "احساس مسئولیت و انجام وظیفه"‌ هدایت شان می کند.  

 

4- عامل "تشویق"‌ و "آرامش"‌ است

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری"‌ را "بدون هیچ آموزشی"‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند.

دختری که رشد و رفتار طبیعی دارد، به جای "احساس نیاز کاذب به پشتوانه"‌ می تواند با شیرین زبانی، آراستگی  و متانت رفتاری خود پشتیبان دیگران باشد و به آنها "امید"‌ بدهد و برای "درس و کار و عبادت و زندگی"‌ انگیزه بخش باشد و در عین حال "آرامش"‌ ببخشد.  

زن
5- توانایی دارد از شوهرش یک "مرد" بسازد

مانند مهندسی که از یک "ویرانه"‌، قصری زیبا و رفیع می سازد، هر دختری با هر رنگ و قد و اندامی اگر خودش را به درستی بشناسد و بخواهد، می تواند مظهر "صفات"‌ جمال الهی باشد و هنرمندانه و با تکیه بر نکات مثبت، از شوهرش که ممکن است فراموشکار، هوسباز، رفیق باز، متغیر، خشن، افسرده، خسیس و یا ولخرج باشد، مردی عاقل، بالغ، ذاکر، وظیفه شناس، مومن، امیدوار، متعهد، متعادل و مجاهد در یک کلام یک "مرد"‌ بسازد. بی جهت نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اَلمَرأَةُ الصّالِحَةُ أَحَدُ الكاسِبَینِ: زن شایسته یكى از دو عامل پیشرفت خانواده است.(4)  

 

6- به "زن بودن"‌ خود افتخار می کند

زن، موجودی فوق بهشتی و خورشیدی جذاب، گرم و نورانی است که خداوند او را معلم عاطفه، عشق، شور، نشاط، زندگی است و ماموریت آسمانی کردن انسان به او سپرده شده است. دختری که این کرامت و شأن و مقام والا و رسالت الهی خود را می فهمد، هرگز از زن بودن خود متنفر و بیزار نیست و از اسباب عیاشی شدن برای نامحرمان و نیز گفتار و رفتار مردانه پرهیز می کند. او استعدادهای زیبا، صدا و صورت زیبا و جذابش را بیهوده هدر نمی دهد و این همه توانایی را به هرز(در راه هرزگی) تلف نمی کند. او خود را "زنده به گور" نمی کند.

دختر زنده به گور کسی است از خود بیگانه که احساس حقارت می کند و پسر بودن را بهتر و قرین موفقیت می پندارد. به همین دلیل می کوشد مثل پسرها حرف بزند، بپوشد، بی قید وبند باشد، رفتاری تصنعی و هیجانی و سبک داشته باشد و هیچ حرمت و ارزشی برای خود قائل نشود. 

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور”"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما

7- "حضور" در جامعه را به "ظهور" در جامعه ترجیح می دهد

در هر فیلمی، مهمترین نقش را کارگردان دارد و در هر تصویری حضور موثر او را می توان دید، اما در هر فیلمی این هنرپیشگان هستند که "ظهور"‌ دارند و اندیشه و نظر کارگردان را با صدا و رفتار و حالات خود ابراز و اظهار می کنند.

در مدیریت خانواده و جامعه و در همه ابعاد اقتصادی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی نیز دو نقش اصلی وجود دارد: حضور و ظهور. یک گروه حضوری موثر دارند و یک گروه هم ظهوری واسطه ای.

خداوند حکیم به زن موقعیت، صفات و استعدادهایی داده که می تواند در بیشترین ابعاد زندگی خانواده و جامعه و جهان، نقش کارگردان، یعنی حضوری موثر اما نامحسوس را داشته باشد.

زن انبیا، اولیاء و عقلا را مجذوب خود می کند و مردان را با سر انگشت هنرمندی خود به مسیر حق و خیر و کمال و یا باطل و شر و فساد می کشاند.

اگر دختر از کرامت و قداست خود به عنوان یک زن غافل بماند، گرفتار "بحران هویت"‌ می شود. در این صورت تبرج و ظهور و انگشت نما شدن در کوچه و خیابان برای او "ارزش"‌ می شود، مسحور زبان بازی جوانان هرزه می گردد، اسیر بی بند و بارترین افراد خواهد شد و برده ی جنایتکارترین صاحبان ثروت و قدرت و تزویر می شود. چنین دختری نارضایتی، ابتذال و متلاشی شدن از درون خود را با تداوم خودنمایی و هرزگی پنهان کند.

حرف آخر این که زن مسلمان پشتوانه و معمار شخصیت مرد است و مرد، معمار تاریخ.

 

پی نوشت ها:

1.  من لایحضره‌الفقیه، ج3، ص482، ح 4693.

2.لسان العرب ج11 ، ص637.

3.  نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 405، نامه 31.

4.مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج14 ، ص171 ، ح16411.


- نظرات (0)

متعه حلالی که حرام شد

ازدواج و تحصیل

پرسش: چرا متعه كه بر خلاف سنت پیامبر خدا است، در بین شیعیان مجاز و مشروع مى‏باشد؟

پاسخ: به حكم قرآن مجید در سوره نساء،  فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً « پس از آن‏كه از آنان بهره گرفتید و تمتع برداشتید، مهر معین را به آنان بپردازید كه واجب و فریضه است.» [1]

در زمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و در تمام دوره خلافت ابوبكر و نیز تا اواسط خلافت عمر، متعه براى كلیه مسلمانان جایز و مشروع بود. این كار در میان امت اسلامى جارى و حلال بوده است .

عمر در اواسط دوران خلافتش، با بیان جمله «دو متعه، متعه حج و متعه نساء كه در زمان پیامبر وجود داشت را اینجانب حرام اعلام مى‏كنم و عمل كنندگان به آن‏ها را مجازات مى‏كنم» [2]، حلال خدا را حرام نمود و سنت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیر پا گذاشته و بدعتى تازه در دین اسلام به وجود آورد. از آن تاریخ تاكنون، پیوسته كلام عمر تقویت شد، و چنان جماعت تسنن آن را پذیرفتند كه اینك گمان مى‏كنند این حلال خدا، بدعتى از جانب شیعیان مى‏باشد. حال آن‏كه حرام نمودن متعه، بر خلاف نص صریح قرآن مجید و عمل رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله و اصحاب ایشان است. جالب‏تر این‏ كه: عمر براى این حكم خود اصلا دلیل و برهانى اقامه نكرده است. او حتى در همین حكم، اقرار مى‏كند كه این كار در زمان پیامبر و ابوبكر مشروع و حلال بوده است و من آن را حرام مى‏دانم .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

برخى از علماى اهل سنت، كاسه داغ‏تر از آش شده و در كتب خود، ده‏ها دلیل براى اثبات بر حق بودن این حكم عمر، و باطل و بى‏اساس بودن حكم قرآن، سنت پیامبر و خلیفه اول آورده‏اند. براى مثال عده‏اى آیه فوق را مربوط به نكاح دائم مى‏دانند، لیكن عده ای از علمای اهل سنت چون طبرى در جزء پنجم تفسیر خود، امام فخر رازى در جزء سوم مفاتیح الغیب و دیگران، این آیه را در كتب خود در باب نكاح المتعه آورده‏اند. امام بخارى و امام احمد حنبل نیز در صحیحین خود از عمران بن حصین نقل كرده‏اند كه گفت: «آیه متعه در كتاب خدا نازل شد. ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى‏كردیم. آیه‏اى هم در حرمت آن نازل نشد و پیامبر خدا هم در زمان حیاتش ما را از آن منع نكرد، مردى به‏ رأى و میل خود هر چه دلش خواست گفت! ! بخارى مى‏گوید: این مرد عمر بن الخطاب بوده است.» [3]

برخى دیگر تلاش دارند تا آیه شریفه إِلََّا عَلى‏ََ أَزْوََاجِهِمْ أَوْ مََا مَلَكَتْ أَیْمََانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * « مگر بر جفت هایشان یا كنیزان ملكى آن‏ها كه هیچ گونه ملامتى در مباشرت این زنان بر آنان نیست» [4] را ناسخ آیه فوق قلمداد كنند. با اندكى توجه مى‏توان دریافت كه سوره مؤمنون، سوره مكى و سوره نسا سوره مدنى است. از آنجا كه سوره‏هاى مكى از نظر زمانى مقدم بر سوره‏هاى مدنى مى‏باشند لذا ناسخ نباید قبل از منسوخ باشد. علاوه بر این و با فرض درست بودن این ادعا، چرا حتى به اقرار خود عمر خلیفه دوم این عمل در زمان حیات پیامبر و یا ابوبكر تعطیل و حرام نشد. بسیارى از اكابر علماى اهل سنت از جمله جاراللََّه زمخشرى در تفسیر كشاف آیه متعه را از محكمات قرآن دانسته‏اند كه نسخ هم نشده است. به همین دلیل است كه مالك بن انس امام مالكى‏ها متعه را هنوز مجاز و مشروع مى‏داند .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

در پاسخ باید گفت :

اولًا متعه خود نوعى نكاح است و مصداق زوجیت نیز بر آن مترتب است، كه براى سهولت و آسانى امت و به منظور جلوگیرى از زنا، برخى از قیود و شرایط آن تخفیف داده شده است .

در مورد ارث باید گفت: ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

همین طور است حق النفقه این گروه از زنان كه از نفقه شوهر محرومند. پس نفقه نیز از شرایط ثابت و حتمى زوجیت نمى‏باشد.

محرومیت زن متعه از حق الارث نیز بستگى به فتواى فقهاى مختلف دارد .

در مورد عده، زن متعه هم باید عده نگه دارد و حداقل آن 45 روز است .

برخى دیگر، حكم عمر را به تنهایى سندى معتبر و براى نسخ و لغو متعه، كافى مى‏دانند. در پاسخ باید گفت: مقام و موقعیت ناسخ باید بالاتر از ابلاغ كننده باشد. چون عمر از رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نمى‏تواند بالاتر باشد، پس این دلیل هم باطل است. مضافاً بر این‏كه هیچ حدیثى، چه از شیعه و چه از سنى، وجود ندارد كه پیامبر، قول عمر را سندیت بخشند و مسلمین را به پیروى از آن فراخوانند. علاوه بر این اگر خلیفه‏اى بتواند حكم پیامبرى را فسخ كند، مى‏توان گفت كه: حاكمان و خلیفه‏هاى بعدى نیز مى‏توانند حكم خلیفه را فسخ كنند. از جمله امام على علیه السلام هیچگاه این حكم را نپذیرفته‏اند و یا حاكمان كشورهاى اسلامى صیغه متعه را جایز شمرده‏اند اما سخن عمر همچنان پابرجاست!

ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید كه چون آیه متعه، از آیات محكمات است و در زمان رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نیز نسخ نگردیده، پس نص صریح قرآن و سنت حسنه پیامبر خدا است كه باید تا ابد ادامه داشته باشد، و از شیوع فحشا و زنا جلوگیرى نماید. در حقیقت متعه، همان ازدواج ولى با شرایط خفیف‏تر و آسان‏تر است.

___________________

( 1) . نسا (4): 24

( 2) . شبهاى پیشاور، ص 802« متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله و أنا أحرّمهما و أعاقب‏علیهما ».

( 3). صحیح بخارى، ج 2، ص 53و ج 5، ص 158مسند احمد، ج 4، ص 429صحیح مسلم، ج 4، ص 48شرح مسلم، ج 8، ص 205شبهاى پیشاور، ص 800« نزلت آیة المتعة فی كتاب اللََّه ففعلناها مع رسول‏اللََّه و لم ینزل قرآن بحرمته و لم ینه عنها رسول‏اللََّه حتى إذا مات قال رجل برأیه ماشاء. قال محمّد: (یقال انه عمر) ».

( 4) . مؤمنون (23): 6

 

پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور، نوشته : شیخ یوسف صانعی‏


- نظرات (0)

جعبه ابزارجای خدانیست

عوامل عدم استجابت دعا

بسیاری از مردم شكایت می‌كنند كه چرا ایـن همه دعا می‌كنیم، مستجاب نمی‌شود؟

شاید تو هم یكی از آنهایی باشی كه حسابی شاكی هستی. اما این را بدان كه خدا زیر حرفش نزده بلكه هر كاری یه آدابی داره و مسلما سر هر راهی سنكی هم هست. پس باید هم راه رو شناخت و چاه رو ، تا از دعایی كه می‌كنیم نتیجه بگیریم.

البته اینجا یك سوال خیلی خیلی مهم هم هست كه باید بهش فكر كرد. اون سوال اینه: آیا دعای مستجاب اونه كه ما به چشم ببنیم؟ آیا امكان نداره خدا دعای ما رو طوری مستجاب كنه كه مت اصلا نفهمیم؟

حتما در این باره فكر كنید و به خدا اعتماد داشته باشید.

حالا میتونید فوت و فنّهای دعا كردن رو  بخونید و از این به بعد بیشتر و بهتر نتیجه بگیرید.

 

1. نشناختن جهت و راه دعا (فرمول دعا)

نـیـل بـه هـر هدفی، راهی دارد، برای استجابت دعا نیز باید راه هـایـی را پـیمود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: باید كه پیش از دعا حـمـد و سـتـایش خدا كنی، نعمتهایی را كه به تو بخشیده به یاد آوری، سـپـس شـكـر و سپاس گویی، آن گاه درود بر پیغمبر و آل او فـرسـتی، سپس از گناهانت یاد كرده اقرار نمایی و از آسیب آن به خدا پناه بری؛ این است جهت و راه دعا.1

 

2. وقت نشناسی (نقش زمان)

مـثلی است كه می‌گویند: فلانی خروس بی محل است؛ هرچند كه خداوند از رگ گـردن بـه انسان نزدیكتر است اما باید وقت دعا را رعایت كرد. در حـالات امامان معصوم(علیه‌السلام) می‌خوانیم كه آنها در اوقات و موقعیتهای خـاصی به دعا می‌كردند. مواردی چون دعا بین اذان و اقامه، هـنـگـام وزیدن باد، وقت ظهر، هنگام بارش باران، شب قدر، و غیر آن در روایات آمده است كه در استجابت دعا نقش موثری دارند.

فیض و رحمت خدا مثل شیر آب نیست كه یك بار بازش كنی و خیالت راحت باشد كه همین‌طور خواهد آمد. بلكه یك تلمبه دارد كه مدام باید آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بایستی، جریان رحمت هم قطع می‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتی با كلی دعا و التماس از خدا چیزی گرفتی، باید با دعا هم نگهَش داری.

 

3. وفا نكردن به عهد نسبت به خداوند (یكی بده صدتا بگیر)

شـایـد انسان خود را بسان ماشینی فرض كند كه سازنده یا مالك آن بـاید همواره نیازهای آن را برآورد؛ مثل آب، روغن، سوخت و... و تـصـور كـنـد چون آفریده خداوند است، خداوند باید همواره او را كـمـك كـند، بدون این كه عهدی بر گردن او باشد. ولی چنین نیست، بـلـكه خداوند عهدهایی بر گردن بنده‌اش دارد كه باید عملی شوند تا خداوند نیز پیمانش را وفا كند. امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ عده‌ای كـه از عـلت عدم استجابت دعا پرسیده بودند، فرمود: به دلیل این كـه شما به عهدهای خود در پیشگاه خداوند وفا نمی‌كنید، در حالی كه خدای تعالی می‌فرماید: به عهد من وفا كنید تا من به عهد شما وفـا كنم. به خدا قسم اگر به عهد خدا وفا كنید، خدای متعال نیز به عهد شما وفا می‌كند.

از جـمـلـه عـهـدهـایی كه انسان بر گردن دارد، عمل صالح است كه مـصـادیـق فراوانی دارد؛ مانند: انجام واجبات، ترك محرمات، قرائت قرآن، صله رحم، كمك به نیازمندان و....

 

4. ایمان و یقین ناكافی (به خدا اعتماد كن)

كسی كه دست به دعا برمی دارد اگر ایمان قلبی به اجابت دعای خود نـداشـتـه بـاشد، نتیجه نمی‌گیرد و مانند آن است كه تشنه‌ای در بـیـابـان بـی آب و عـلـف به دنبال دریا بگردد. نبی اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فـرماید: (ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه3؛ خدا را بخوانید و یـقـیـن بـه اجـابت داشته باشید). امام صادق(علیه‌السلام) نیز می‌فرماید: (اذا دعـوت فـظن ان حاجتك بالباب4؛ در وقت دعا یقین كن كه حاجت تو بر در خانه آمده است.)

 

5. شرك در دعا (از دست كسی كاری ساخته نیست)

شـرك بـسـیـار ظـریف است و در هر امری از امور دینی و عبادی می‌تـوانـد دخـیـل بـاشـد. در دعا نیز این موضوع یكی از عوامل عدم اسـتـجـابـت دعا است. هرگز نمی‌توان خارج از محدوده توحید قرار گـرفت و انتظار استجابت دعا را داشت. خدای متعال می‌فرماید: او خـدای زنـده ابـدی اسـت و جز او هیچ خدایی نیست. پس تنها او را بـخـوانـیـد و بـه اخلاص بندگی كنید كه ستایش و سپاس مخصوص خدای یكتا و آفریدگار عالمیان است.5 باید دانست كه فقط و فقط خداست كه ریز و درشت نیازهای آدمی را برآورده می‌كند اما به دست بندگانش و انسان نباید اشتباه كند و این وسیله را همه كار بپندارد. وقتی دعا می‌كنی چشمت را از همه ببند و مدام به این فكر كن كه از دست كسی كاری ساخته نیست.

 

6. همراه نبودن یاد خدا و صلوات در دعا (استفاده از پارتی)

در دعـا تـوجه به خدا و رسولش اهمیت بسیار دارد. كسی كه دعا می‌كـنـد نـبـاید از یاد خدا و رسولش غافل شود، كه اگر غافل گردد، مـانـنـد آن است كه غذای بی چاشنی بخورد. مزه و لطف دعا در این اسـت كـه بـا یـاد خـدا و رسـول هـمـراه گردد. امام كاظم(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: هركس پیش از ستایش خداوند و درود و صلوات بر پیامبر دعا كند مانند كسی است كه بدون زه تیراندازی كند.6

اشتباه نكن، خدا جادوگر نیست. اصلا جادوگری وجود ندارد. خدایی كه این جهان را بر اساس قانون منطق آفریده، مطابق قانون نیز عمل می‌كند البته با مهربانی. پس از خدا نخواه كه دنیا را در درون تخم مرغی قرار دهد.

7. نیت آلوده (با خدا رو راست باش)

در دعـا بـایـد نـیـت، پاك و اخلاص، كامل باشد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فـرماید: به راستی بنده وقتی كه با نیت پاك و قلب با اخلاص خدای را بـخـوانـد اگـر به عهد خدای عزوجل وفا كرد، دعایش مستجاب می‌شـود و اگـر خدا را بدون نیت پاك و اخلاص بخواند، دعای او اجابت نمی‌شود.7

 

8. سنگ دلی (با خلق خدا مهربان باش تا خدا...)

دلـی كه سخت باشد، به اعمال زشت فرمان می‌دهد و ستم و جنایت را پیش نهاد می‌كند و هرگز نخواهد توانست رضایت خدا را جلب كند. امـام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: همانا خدای تعالی دعایی كه از دل سخت و سنگ دل برخاسته باشد، مستجاب نمی‌كند.8

 

9. ناممكن و نامشروع بودن(دنیا درون تخم مرغ جا نمی‌گیرد، متوجه خواسته‌ات باش)

خـواسـتن چیزی كه ممكن نیست و یا چیزی كه خلاف شرع مقدس است، آن هـم از خدایی كه ما را آفرید و بر همه امور مسلط است، كاری عبث و بـیـهوده است. كسی كه به درگاه خدا دعا می‌كند باید بداند كه چـه می‌خـواهـد، آیا چیزی كه می‌خواهد ممكن است و آیا در حیطه كـارهـای مـشـروع قرار دارد یا خیر؟ امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: ای كـسـی كـه دعـا می‌كنی آن چه را كه حلال نیست و آن چه را كه نمی‌شود، (مانند نبوت، امامت و چیزهای دیگر) از خدا مخواه.9 خداوند استاد نظم و منطق و قانون و علت است. هیچ كار او بی حساب و كتاب نیست. اشتباه نكن، خدا جادوگر نیست. اصلا جادوگری وجود ندارد. خدایی كه این جهان را بر اساس قانون منطق آفریده، مطابق قانون نیز عمل می‌كند البته با مهربانی. پس از خدا نخواه كه دنیا را در درون تخم مرغی قرار دهد.

 

10. سرگرم محرمات و لهو و لعب بودن(خواسته‌ات را از كسی بخواه كه با او ده‌خوری)

انـسانی كه مشغول انجام محرمات و غرق در لهو و لعب است، یا كسی كـه از راه حرام كسب و كار و درآمد دارد و خوراك خود و اهلش را تامین می‌كند، چه انتظاری دارد كه خداوند دعای او را قبول كند. حـضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: خدای تعالی دعای قلبی را كه سرگرم لهو و لعب باشد نمی‌پذیرد.10

 

11. خودخواهی(هرچه‌ را برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند)

خـداونـد دوست دارد بنده او قبل از دعا و آرزو برای خود به فكر دیـگـران بـاشد. حضرت زهرا(س) برای مردان و زنان اهل ایمان دعا می‌كـرد و بـرای خـویشتن دعا نمی‌كرد، سبب را پرسیدند، فرمود: نخست هم سایه سپس خانه.11

دیده‌اید بعضها وقتی چیزی می‌خواهند می‌گویند به فلانی هم آن چیز دا بدهید. از این روش استفاده كنید اما نه الكی بلكه واقعا اول برای او بخواهید. چون خدا را نمی شود كلك زد.

 

12. ناامیدی (ترفند دشمن)

امـیـد در هـر كاری باعث ادامه كار و حركت به سوی هدف است. دعا نـیـز ایـن چنین است. از این رو می‌خوانیم: خدایا آرزویم را در امیدواری به رحمتت برآور.12 نـاامیدی از درگاه خداوند باعث عدم استجابت دعا است، كه خود می‌فـرمـایـد: از رحـمـت خدا ناامید نشوید، زیرا ناامیدی مخصوص گمراهان است.13 آیا می‌دانستی كه یكی از راهكارهای شیطان این است كه تو را نا امید كرده و از اطمینان تو به خداوند بكاهد و تو را وادار كند كه سراغ دیگران هم بروی؟ حتما این را هم می‌دانی كه شیطان دوست تو نیست!

 

13. اعراض از امر به معروف و نهی از منكر (فوت كوزه گری)

فـرامـوش كردن یا ترك امر به معروف و نهی از منكر، این مسئولیت مـهـم اجـتماعی، عامل عدم استجابت دعا است. رسول گرامی اسلام می‌فرماید: امـر بـه مـعـروف و نهی از منكر كنید وگرنه خدا بَدان شما را بر نـیـكان شما مسلط می‌كند و دعای نیكان شما در آن موقع به اجابت نمی‌رسد.14

 

14. دعا نكردن در زمان راحتی(خدا آچار نیست)

انـسـان بـه هـنگام راحتی و نداشتن مشكل نیز باید با دعا انس و الـفـت داشته باشد و آن را مانند واكسنی بداند كه در زمان سختی و مـشـكـل به كمك او می‌آید و او را نجات دهد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: هركس خوش دارد كه در حال سختی دعایش به اجابت برسد، باید در حال راحتی دعا كند.15

خداوند آچار نیست كه در جعبه ابزار گذاشت و هر وقت كار گیر كرد رفت سراغ آن. خداوند اصل و اساس همه چیز است حتی بودن من و تو در همین لحظه. اشتباه نكن.

فیض و رحمت خدا مثل شیر آب نیست كه یك بار بازش كنی و خیالت راحت باشد كه همین‌طور خواهد آمد. بلكه یك تلمبه دارد كه مدام باید آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بایستی، جریان رحمت هم قطع می‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتی با كلی دعا و التماس از خدا چیزی گرفتی، باید با دعا هم نگهَش داری.

 

15. ندانستن سود و زیان از جانب خداوند (همه كاره خداست)

انسان همواره در معرض سود و زیان است، گاهی غرق در نعمت و گاهی فـارغ از آن و ایـن هـمه از جانب خداوند است و بشر باید همواره شـكـرگـزار بـاشـد. آن گاه كه به سختی و زیان افتد، قبل از دعا بـاید بداند كه زیان و سختی وارده از جانب خداوند است و فقط از او بـخـواهـد كـه رفـع زیان كند و او را به سوی راحتی سوق دهد. رسول اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرموده است: خدای عزوجل این چنین فرمود: هركه از من چیزی بخواهد و بداند كه زیان و سود از سوی من است، اجابتش می‌كنم.16

وقتی دعا می‌كنی چشمت را از همه ببند و مدام به این فكر كن كه از دست كسی كاری ساخته نیست.

17. دعا نكردن به صورت جمعی (با بنده‌های خدا همراه شو)

هـرچـنـد كـه از دعای انفرادی نیز می‌توان نتیجه گرفت، اما اگر تـعـدادی جـمـع شـونـد و مانند دعای كمیل، ندبه و توسل، یك صدا خـداوند را بخوانند، پروردگار نظر خاصی به آن محفل خواهد كرد و نـتـیـجـه بـهتری حاصل خواهد شد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگز چـهـار نـفر در كاری گرد هم نیامدند و دعا نكردند مگر آن كه با حاجت روا شده متفرق گشتند.17

 

18. تضرع و زاری و اصرار نكردن(عنصر سماجت)

مـداومـت در دعا و تضرع كردن به درگاه الهی، رمز موفقیت در دعا اسـت. كـسی كه بدون تضرع و اصرار انتظار فرج و گشایش مشكلات خود را دارد، توفیق چندانی نخواهد یافت. خدای بزرگ می‌فرماید: خدای خـود را بـه تضرع و زاری و با صدای آهسته بخوانید.18 رسول اكرم می‌فـرماید: به راستی خداوند افرادی را كه اصرار در دعا دارند دوست می‌دارد.19

 

19. قطع ارتباط با خدا (یكی هست كه صدای تو را دوست دارد)

در روایـت اسـت كه خداوند دوست دارد سخن و دعای بنده محبوبش را بـسـیـار بـشـنود و اگر در اجابت دعای بنده خویش عجله نمی‌كند، عـلـتـش آن اسـت كه می‌خواهد همواره صوت بنده‌اش را بشنود، لذا كـسـی كـه دعـایـش مـستجاب نمی‌شود باید به خودش بیندیشد و اگر عـوامـل عـدم اسـتـجابت دعا را در وجودش نیافت امیدوار باشد كه بـنـده خـاص خدا است و خداوند به او نظر خاص دارد. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فـرماید: امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: مومن حاجتی از خدای عزوجل می‌خـواهـد، امـا اجابتش به تاخیر می‌افتد، به خاطر دوستی صدایش و شنیدن ناله‌اش.20


1 ـ فیض كاشانی، تفسیر صافی (چاپ قدیم، تهران) ص54.

2 ـ همان.

3 ـ تفسیر المیزان، ج2، ص35.

4 ـ اصول كافی، ج2، ص238.

5 ـ غافر(40) آیه 65.

6 ـ بحارالانوار، ج4، ص253.

7 ـ سفینه البحار، ج1، ص449.

8 ـ همان، ص446.

9 ـ وسائل الشیعه، ج4، ص1129.

10 ـ تفسیر المیزان، ج4، ص37.

11 ـ سفینه البحار، همان.

12 ـ دعای مكارم الاخلاق.

13 ـ زمر(39) آیه 53.

14 ـ سفینه البحار، همان.

15 ـ اصول كافی، ج4، ص237.

16 ـ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص341.

17 ـ همان، ص357.

18 ـ اعراف(7) آیه 55.

19 ـ نهج الفصاحه، ص76.

20 ـ وسائل الشیعه، ص1111.


- نظرات (0)

مضطرشدی

هنگامی که انسان درمانده می‌شود، تمام درهای عالم اسباب به روی او بسته می شود، چه کسی می تواند قفل های بسته را بگشاید و بن بست ها را برطرف نماید و درهای رحمت را به روی انسان بگشاید.

خداوند در قرآن مثل زیبایی می زند: «... جَاءَتهْا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلُ‏ مَكاَنٍ وَ ظَنُّواْ أَنهَّمْ أُحِیطَ بِهِمْ  دَعَوُاْ اللَّهَ مخُلِصِینَ لَهُ الدِّین‏.....» (سوره یونس، آیه 22) هنگامی که در میان امواج خروشان دریا گرفتار شویم تنها خدا را می خوانیم «اگر تندبادی بر کشتی ها بوزد و از هر سو موجی به سویشان روی آورد و دریابند که از هر طرف در محاصره قرار گرفته و در معرض هلاکتند ، آنگاه خدا در حالی که اطاعت و پرستش ویژه او می کنند می خوانند.»

این وصف، حال یک انسان مضطر است، انسانی که می داند تنها ذات پاک خداوند نجات دهنده اوست نه کسی دیگر. زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست .

او نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت الهی را هم به او می دهد ؛ مقام جانشین او بودن و این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است . پس سبک و روش ما باید الهی باشد آنچه روش اوست چون ما جانشین وی هستیم. پس خدا نکند از کشتی که به ساحل رسیدیم خدا را فراموش کرده و مشغول امور دنیوی گردیم و در غیر مسیر او قدم بزنیم.

 

معنای مضطر

خداوند در آیه 62 سوره نمل از کلمه مضطر استفاده نموده است به این سبب که در حال اضطرار، دعاى داعى از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست، چون تا آدمى بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را ندارد و خداوند زمانی هم دعا را استجابت می کند که داعی به راستی او را بخواند، نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد .

این وقتى صورت مى‏گیرد كه امید داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمى‏تواند گره از كارش بگشاید، آن وقت است كه دست و دلش با هم متوجه خدا مى‏شود.(علامه طباطبایی، المیزان، ، ج‏15، ص: 544)

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «امن یجیب المضطراذا دعاه و یکشف السوء» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند

درست است كه عالم، عالم اسباب است و مۆمن نهایت تلاش و كوشش خود را در این زمینه به كار مى‏گیرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمى‏شود، همه را از بركت ذات پاك او مى‏بیند" دیده‏اى نافذ و سبب سوراخ كن دارد كه اسباب را از بیخ و بن بر مى‏كند" و در پشت حجاب اسباب ،ف ذات" مسبب الاسباب" را مى‏بیند و همه چیز را از او مى‏خواهد. آرى اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است.

بابا طاهردر دو بیتی خود می گوید:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم      به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت    نشان روی زیبای تو بینم

حال اگر همه چیز را از خدا بدانم ، برای او کارکردن و در جهت او حرکت کردن برایمان آسان خواهد گردید ؛ زیرا ما که از خود چیزی نداریم همه ما متعلق به او هستیم.

مضطر
یکی از مصداق های آیه 62 سوره نمل

جالب اینكه در بعضى از روایات این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدى- صلوات اللَّه و سلامه علیه- شده.

در روایتى از امام باقر مى‏خوانیم كه فرمود: «و اللَّه لكأنی انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر ثم ینشد اللَّه حقه ... قال هو و اللَّه المضطر فى كتاب اللَّه فى قوله: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»

«به خدا سوگند گویا من مهدى علیه السلام را مى‏بینم كه پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود مى‏خواند ... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در كتاب اللَّه در آیه أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ ... او است.» (تفسیر نمونه، ج15، ص519)

در فرازی از دعای شریف ندبه می خوانیم: «این المضطر الذی یجاب اذا دعی»کجاست آن مضطری که اگر دعا کند دعایش به هدف اجابت می‌رسد؟

زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست است نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت اللهی را هم به اومی دهد مقام جانشین او بودن، این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است

مضطر برای امام زمان معنایی وسیع و عمیق دارد ؛ یعنی کسی که هیچ اسباب و عللی را چاره ساز نمی‌داند مگر خداوند متعال (لا موثر فی الموجود الا الله) و این یک مقام  و جایگاه ویژه‌ای است که هر کس نمی‌تواند به آن دست پیدا کند.

وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام را درون آتش انداختند بسیاری از ملائک الهی برای یاری او نازل شدند ولی حضرت ابراهیم علیه السلام خود را تسلیم محض در برابر خدا می‌داند ؛ یعنی به مقام «اضطرار» رسید و تنها خدای منان را چاره ساز می‌دانست و بس و کار به دست او می سپارد‌، لذا آتش خاموش نمی‌شود بلکه سرد و گلستان می‌شود.

اگر حضرت ابراهیم علیه السلام درجاتی از مقام اضطرار را داشت، آقا امام زمان عج این مقام را به تمام معنا و به نحو اتم و اکمل دارا است و لذا اگر در امر فرج دعا کند بلافاصله دعایش مستجاب و ظهور آن حضرت واقع خواهد شد. «این المضطر الذی یجاب اذا دعی» 

پس چرا حضرت مهدی عج دعا نمی‌کند؟

آن حضرت در برابر امر خدا تسلیم محض است و گلستان نمودن آتش غیبت را به دست حق سپرده است.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند.( بحار،ج 51، ص 48)

به راستی ما در زندگی خود چقدر به امام زمان توجه داریم، آیا سبک زندگی ما به سوی ایشان است، چقدر از امام خود یاد می کنیم؟ چه موقع ما هم به شرایط اضطرار می رسیم و این آیه را با اعماق وجودمان می‌خوانیم؟


منابع:

تفسیر المیزان

تفسیر نمونه

بحارالانوار


- نظرات (0)

قیامت درچندقدمی ما


قیامت

نفرموده است که قیامت نزدیک شد [اگر چه این مفهوم را نیز می‌رساند]، و به فرض که مفهوم همین باشد، زمان نداده است و یا مدتی برای تعیین نزدیکی یا دوری بیان نداشته است که بگوییم: چند قرن گذشت، پس چرا نرسید؟

«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»، یعنی: حساب به مردم نزدیک شد، نه این که مردم به آن نزدیک شدند. چرا که مردم طالب و خواهان نیستند و همچنان از آن غافل هستند (فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ)، اما «حساب» طالب مردم است و به آنان نزدیک می‌شود. مثل مرگ که در سوره جمعه می‌فرماید: «این مرگی که شما از آن فرار می‌کنید، او شما را ملاقات خواهد کرد».

دقت شود که اگر فرموده بود: «یوم الحساب» نزدیک شد و یا فرموده بود: «یقترب الساعة – قیامت نزدیک شد یا می‌شود»، منظور همان قیامت بود و خبر از نزدیک شدن آن می‌داد، اما در این آیه، مقصود متذکر نمودن مردم، به یادآوری اصل موضوع «حساب» است، لذا حق تعالی آنان را متذکر شد تا در زمان حیات، از حساب غافل نشوند. انسان با مردنش وارد عرصه حساب می‌شود، هر چند که قیامت هنوز برپا نشده است.

الف – مردم (جنس انسان)، گاهی نمی‌دانند؛ و انبیاء و اولیاء و دانشمندان به آنان تعلیم می‌دهند تا بدانند، اما گاهی می‌دانند، ولی به خاطر اشتغال و علاقه فراوان به امور دیگری، از آنچه می‌دانند غفلت می‌کنند و این اشتغال به یک امر و غفلت از امر دیگر، به حدی می‌شود که حتی اگر ذکر و یاد آن نیز به میان آید، از آن اعراض می‌کنند.

لذا در آیه هم به این غفلت از «حساب» اشاره نموده و هم به اعراض از آن؛ و در آیه بعد نیز تکمیل می‌نماید که هیچ حرف تازه‌ای که برای آنان علم باشد و یا هیچ تذکری که برای آنان یادآوری باشد، از جانب خدا برای آنان نیامد، مگر آن که آن را شنیدند، اما چون مشغول بازی بودند، غفلت و اعراض کردند. لذا می‌فرماید: هر عملی می‌کنند، حساب و نتیجه حساب، یعنی بازده عملشان به آنان نزدیک می‌شود، اما باز غافلند و اعراض می‌کنند.

ب – اتفاقات بسیاری رخ داد که نشان دهنده نزدیک شدن قیامت نیز بود؛ از جمله ختم نبوت. ختم نبوت یعنی اکمال و اتمام دین، یعنی شریعت نهایی برای همه مردم، یعنی کامل شدن ملزومات هدایت تا آخرالزمان، یعنی نزدیک شدن تحقق تمامی وعده‌های الهی و ...؛ پس قیامت نیز نزدیک می‌شود. لذا پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، دو انگشت خود را به هم چسبانده و فرمودند: «بُعِثْتُ أَنَا وَالسَّاعَة کهَاتَیْن» یعنی: من و قیامت مانند این دو انگشت با هم مبعوث شدیم – ولی آیه مذکور به زمان قیامت یا نزدیکی و دوری آن اشاره ندارد، بلکه به شرح حال مردم و تذکر به آنان تصریح می‌نماید که حساب و نتیجه اعمال به آنان نزدیک می‌شود، اما در بازی و غفلت و اعراض به سر می‌برند.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد. ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد. از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه هم چنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود

وَ هُمْ فى‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ‏؛ و آنان از نزدیک شدن آن بى‏خبر و از آن رویگردانند.

آرى، این مردم نه در اندیشه نزدیک شدن هنگامه حسابرسى هستند و نه براى فرارسیدن آن مى‏اندیشند و آماده مى‏گردند، بلکه همچنان از اندیشه در مورد آن و آمادگى براى رویارویى با آن رویگردانند و سرباز مى‏زنند.

آیه شریفه نشانگر این واقعیت است و انسان را به این سو تشویق و ترغیب مى‏کند که خویشتن را براى رستاخیز و فرا رسیدن آن و حساب و حسابرسى آماده سازد.

فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سر چشمه اصلى بدبختی هاى آدمى است، و در این صورت است که آدمی خود را در برابر قانون شکنى ها و مظالم آزاد مى بیند، و این گونه گرفتار مجازات ابدى می شود:

"فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ "؛ سوره ی سجده، آیه ی 14، امروز شما عذاب را، به کیفر فراموشی ملاقات روز قیامت، بچشید؛ زیرا ما هم شما را از یاد بردیم تا عذاب همیشگی را به کیفر کردار زشتی که انجام دادید بچشید.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد ، ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد.

از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه همچنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود.


- نظرات (0)