سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بیشترین منافقان امت من قاریانند !

در میان ما قاریان قرآن از جمله افرادی هستند که احترام بدان ها را بر خود واجب دانسته و در هر زمان از آنها به نیکی یاد می‌کنیم و دلیل بر این کارمان انس و الفت قاری قرآن با قرآن است و از آنجایی که به قرآن احترام می گذاریم ، قاری آن را نیز محترم می شمریم.

با این حال آیا تمامی قاریان قرآن شایسته این احترام هستند؟ آیا همه آنها حق تلاوت را به جا می آورند؟ قاری قرآن می تواند منافق باشد؟


قاری و قرائت یا مسئولیت

هر کاری برای خود مسئولیت به همراه می آورد، قاریان قرآن نیز از این مقوله خارج نیستند و عدم توجه به مسئولیتشان زیان هایی گاه جبران نشدنی برایشان به همراه دارد.

حضرت باقر علیه السّلام فرمود: رسول خدا (صلوات الله علیه) فرموده: اى گروه قرآن‏خوانان از خداى عزوجل بپرهیزید در آنچه از كتاب خود به شما داده است ؛ زیرا كه من مسئولم و شما هم مسئول هستید، من از رساندن و تبلیغ رسالت مسئولم، و شما از آنچه از قرآن و سنت من در بردارید ،مسئول هستید. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى / ج‏4)

این سخن حضرت حکایت از مسئولیت یک قاری قرآن دارد .

 
مسئولیت یک قاری قرآن چیست؟

پیامبر «صلوات الله علیه» می فرمایند: شایسته‏ترین فرد ، براى خضوع و خشوع در برابر خدا، در آشكار و نهان، حامل قرآن است؛ و شایسته‏ترین فرد براى نماز و روزه، در آشكار و نهان، حامل قرآن. (الحیاة / ترجمه احمد آرام   / ج‏2   / 124) بنگرید!

مقصود از حامل قرآن- به طور كلى- عالم به علم و معرفت قرآنى و عامل به آن است و رسول خدا (صلی الله علیه) فرمود: حاملین قرآن نمایندگان و سرپرستان اهل بهشتند. (أصول الكافی / ترجمه مصطفوى / ج‏4)

تلاوت قرآن حتی در مورد قاریان آن به روخوانی صرف خلاصه نمی شود و قاریان در مورد قرآن مسئول علم و معرفت به قرآن و به کار بستن آن در زندگی خویش هستند و مسئولیت بزرگ یک قاری ، علم و معرفت به قرآن و عمل کردن به آن است.

 
قاری قرآن می تواند منافق باشد؟

بله قاری قرآن نیز می تواند منافق باشد، حضرت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله مى‏فرماید كه بیشترین منافقان امّت من قاریانند، چرا كه ایشان از آنچه از قرآن مجید مى‏خوانند، از اوامر و نواهى، عمل به او نمى‏كنند و گفتار ایشان موافق كردار نیست، پس سعى كن كه كردار تو موافق فرموده الهى باشد و به مضمون كریمه: فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ(هود- 112)، پس همان گونه که دستور یافته ای ، ایستادگی کن.(مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 414  )
قاری قرآن اگر خود از صفات نیکویی که در قرآن ذکر و بدان امر شده مبرا بوده و در مورد اوامر و نواهی قرآن کوتاهی کند ، منافقی بیش نیست چرا که با وجود اینکه در ظاهر با قرآن مأنوس بوده و روزانه به تلاوت آن می پردازد اما در باطن، وجودش فارق از آیات قرآنی است و این یعنی نفاق
چگونه صفت نفاق را به یک قاری می توان نسبت داد؟

حضرت پیغمبر صلّى اللَّه علیه و آله مى‏فرماید كه: هر كه ظاهر او مخالف باطن باشد، پس او منافق است، هر كه باشد و هر جا كه باشد و هر زمان كه باشد. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 250) و فرمودند: داستان منافق داستان آن تنه درخت خرما است كه صاحب درخت تصمیم گرفت كه آن را در سقف خانه بكار برد، راست نیامد. تصمیم گرفت كه آن را شمع دیوار كند، راست نیامد و بالأخره در زیر دیك سوزانید. (گزیده كافى / ج‏1 / 271)

قاری قرآن اگر خود از صفات نیکویی که در قرآن ذکر و بدان امر شده مبرا بوده و در مورد اوامر و نواهی قرآن کوتاهی کند ، منافقی بیش نیست ؛ چرا که با وجود اینکه در ظاهر با قرآن مأنوس بوده و روزانه به تلاوت آن می پردازد اما در باطن، وجودش فارق از آیات قرآنی است و این یعنی نفاق. حال می توان مقصود یاران پیامبر را در این روایت درک کرد، ابو عبد الرّحمان سلمى روایت كرده‏اند كه گفت: برخى از اصحاب پیغمبر «صلی الله علیه و آله» كه به ما قرآن مى‏آموختند مى‏گفتند: اصحاب، قرآن را ده آیه ده آیه از پیامبر «صلی الله علیه و آله» تعلیم مى‏گرفتند، و تا زمانى كه علم ده آیه را درست نمى‏آموختند و به آنها عمل نمى‏كردند ، به ده آیه دیگر نمى‏پرداختند. (الحیاة / ترجمه احمد آرام  /  ج‏2  /  125)

چرا که آنان دوست نداشتند قرآن صرفاً لقلقه زبانشان بوده و در باطن درگیر صفت نفاق شوند.
معرفة الله

قرائت توأمان با معرفت

روخوانی کردن بدون یادگیری و فهم مطالب نه تنها ارزشی نداشته ، بلکه بطلان وقت نیز به حساب می آید.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید : قارى قرآن كه از علم خالى باشد، مثل كسى است كه از مال و ملك خالى باشد و با وجود این، عجب و كبر داشته باشد و چنان كه متكبّر بى‏مال، از نداشتن مال، بغض و كینه مردم دارد و مردم از جهت عجب، بغض او دارند. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان / 412)

باید توجه داشت که روخوانی قرآن نیز ارزشمند است اما میان یک تا صد فرق بسیار است . قاری قرآن باید بداند به چه هدفی قرآن می خواند، برای رسیدن به سر منزل حقیقی و یا اسم و رسم؟! که در اینصورت باید ارزش و اجر آن را فراموش کند.

پیامبر صلوات الله علیه در مورد عمل سه گروه که از روی ریا باشد فرموده:

1- كسى كه در راه خدا كشته شد.    2- كسى كه مالش را در راه خدا صدقه داد.     3- كسى كه كتاب خدا را قرائت نمود. (به علت اینكه كارهایشان براى خدا نبود)
بیشترین منافقان امّت من قاریانند، چرا كه ایشان از آنچه از قرآن مجید مى‏خوانند، از اوامر و نواهى، عمل به او نمى‏كنند. و گفتار ایشان موافق كردار نیست، پس سعى كن كه كردار تو موافق فرموده الهى باشد و به مضمون كریمه: فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ‏ ، عمل كرده باشى

روایت شده است كه فرمود: «خداوند عزیز و جلیل به هر یك از این سه گروه مى‏گوید: دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «بخشنده» است، دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «شجاع» است. و دروغ مى‏گویى بلكه مى‏خواستى بگویند فلانى «قارى قرآن» است». اینان براى عملشان ثوابى ندارند. (آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی)/ 374)  

 
افضل قاریان کیست؟

ابن فضیل از عطاء و او از ابو عبد الرّحمان سلمى نقل كرده است: احدى را قارى‏تر از على بن ابى طالب علیه السّلام ندیدم یعنى هیچ كسى را ندیدیم قرآن را بهتر از على علیه السّلام تلاوت كند. (شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى/  17)

بله یگانه‌ای که قرآن با گوشت و خون او آمیخته و تمام زندگانیش تجلی آیات قرآن کریم است، بهترین و زیباترین تلاوت را از قرآن خواهد داشت و نام قاری قرآن تنها زیبنده و شایسته اوست.

در وقت تلاوت‏ چه بهشت آید پیش‏                                                        

                                                     آن را ز خداى خود بخواه ای درویش‏

     روزى كه به آن سراى معمور رسى‏                                                              

                                                 عیشى بكنى بیش از اندیشه خویش‏



منابع :

1)     دیوان امیرالمومنین علیه السلام/ میبدی، زمانی

2)     شواهد التنزیل لقواعد التفضیل - ترجمه روحانى

3)     آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) 

4)     مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5)     الحیاة / ترجمه احمد آرام  /  ج‏2 

6)     گزیده كافى / ج‏1

7)     أصول الكافی / ترجمه مصطفوى /   ج‏4 


- نظرات (0)

دسته‌بندی مردم در قیامت !

چرا قرآن در برخی آیات، مردم را در قیامت به سه دسته تقسیم می‌‌کند ولی در برخی آیات دیگر به دو دسته، آیا این تناقض نیست؟

در قرآن کریم سوره 56 آیه 7 آمده است که در روز قیامت مردم سه دسته می‌‌شوند، اما در سوره 90 آیات 18-19 و سوره 99 آیات 6-7 تنها دو گروه را بر می‌‌شمرد.

این چگونه جمع می‌‌شود؟ 

 
پاسخ :

قرآن، مردم در قیامت را به گروه‌هایی تقسیم کرده است. در یکی از اینها، مردم را به سه دسته تقسیم کرده است: «وَ کُنتُمْ أَزْوَاجًا ثَلَاثَةً * فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ مَا أَصحْابُ الْمَیْمَنَةِ * وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ مَا أَصحْابُ المْشْئمَةِ * وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ * أُوْلَئکَ الْمُقَرَّبُونَ»[1]

کلمه « أَزْوَاجًا» در این آیه به معنای صنف و گروه می‌باشد.[2] «فَأَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ ... وَ أَصحْابُ المْشْئمَةِ » کلمه «میمنة» از ماده «یمن» است که مقابل شوم به کار می‌رود و معنایى بر خلاف آن دارد، پس «اصحاب میمنه» اصحاب و دارندگان یمن و سعادت‌اند، و در مقابل آنان، «اصحاب مشئمه» هستند، که اصحاب و دارندگان شقاوت می‌باشند.[3]

البته برخی از مفسران این احتمال را داده‌اند که منظور از میمنه و مشئمه، دست راست و دست چپ باشد که در آخرت به عنوان نماد، نامه اعمال افراد خوب را به دست راست آنها و نامه اعمال انسان‌های بد را به دست چپ آنها می‌دهند.[4]
قرآن در تقسیمی مردم در قیامت را به سه گروه‌ تقسیم کرده است: 1. أَصْحَابُ الْمَیْمَنَةِ 2.أَصحْابُ المْشْئمَةِ 3. السَّابِقُونَ. اصحاب میمنه به معنای درست‌کاران و نیکوکاران است و منظور از سابقون کسانی است که به عمل خیر و درستی پیشی می‌گیرند. بنابر این السابقون در درون معنای لغوی میمنه قرار دارد. و قرآن اینان را به این جهت به سه گروه تقسیم کرده است

«وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ» این گروه با این‌که مقدم بر دو گروه دیگر است و بالاتر از آنها قرار دارد، در انتها ذکر شده؛ زیرا در ادامه این آیات، اوصاف بسیاری برای اینان ذکر شده است و چون توصیف دو گروه اول کوتاه است، آن‌دو را در بیان، مقدم بر این گروه کرده است.[5]

در این تعبیر خداوند سابقون را به خود سابقون تفسیر کرده است و به نظر بهترین تفسیر برای اینها، همان تفسیر به اسمشان است؛ لذا دو بار این کلمه تکرار شده است.[6]

اما در باب معنای السابقون، مطالبی در تفاسیر ذکر شده که شباهت‌های بسیاری به یکدیگر دارند و می‌توان گفت در نوع تعبیر متفاوت هستند: «در قرآن کریم آیه‏اى که صلاحیت تفسیر سابقون اول را داشته باشد آیه شریفه «وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَیْرَاتِ بِإِذْنِ اللَّهِ»[7] و آیه شریفه «وَلِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّیهَا فَاسْتَبِقُواْ الْخَیْرَاتِ »[8] و آیه شریفه «أُوْلَئِكَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ»[9] است که از این آیات به دست مى‏آید مراد از سابقون، کسانى هستند که در خیرات سبقت مى‏گیرند، و قهراً وقتى به اعمال خیر سبقت مى‏گیرند، به مغفرت و رحمتى هم که در ازاى آن اعمال هست ، سبقت گرفته‏اند».[10]

سابقون کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگام‌اند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیش قدم هستند، آنها اسوه مردم، و امام و پیشواى خلق می‌باشند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند هستند.[11]

وَ السَّابِقُونَ مخلصینی هستند که در راه آنچه خداوند به آن فرا خوانده پیشی می‌گیرند و غبار را در کسب رضایت الهی از دل پاک می‌کنند».[12]
«سابقون کسانى هستند که نه تنها در ایمان پیشگام‌اند، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانى نیز پیش قدم هستند، آنها اسوه مردم، و امام و پیشواى خلق می‌باشند، و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند هستند».«وَ السَّابِقُونَ مخلصینی هستند که در راه آنچه خداوند به آن فرا خوانده پیشی می‌گیرند و غبار را در کسب رضایت الهی از دل پاک می‌کنند»

با این توضیحات بر تفسیر السابقون، به دست می‌آید که:

1. السابقون همان درستکاران هستند و می‌توانند در درون معنای لغوی میمنه قرار گیرند. البته در همان گروه، بالاتر از دیگران بوده و قرب و منزلت بالاتری دارند.

قرآن اینان را به این جهت به سه گروه تقسیم کرده است که خواسته تفصیلاتی را برای السابقون ذکر کند. در واقع اصحاب میمنه و سعادت‌مندان به دو گروه سابقون و غیر سابقون تقسیم می‌شود که معنای لغوی میمنه هر دو گروه را شامل می‌شود که البته در این‌جا به جهت ذکر سابقون، اصحاب میمنه را به غیر سابقون تفسیر می‌کنیم.

2. بنابراین، این تقسیم با تقسیمات دیگری که پیرامون همین افراد وجود دارد، منافاتی ندارد؛ برای نمونه ممکن است اصحاب مشئمه نیز به گروه‌هایی تقسیم شوند و آن گروه‌ها نیز به گروه‌های دیگر و آن تقسیم‌ها هیچ‌کدام با این تقسیم منافات ندارد. همچنین ممکن است تنها اصحاب میمنه و مشئمه ذکر شوند و سابقون و غیر سابقون نیکوکار را در معنای میمنه قصد کرده باشیم؛ لذا در قرآن می‌بینیم در برخی از آیات تنها این دو گروه را به صورت کلی مورد بررسی قرار داده است: «أُوْلَئکَ أَصحْابُ المْیْمَنَةِ * وَ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِایَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْمَةِ».[13]

 

پی نوشت ها:

[1]. واقعه، 7 – 11: «و شما خلایق بر سه دسته مختلف شوید. * گروهى سعادتمندان، اصحاب یمین باشند که چقدر حالشان (در بهشت ابد) نیکوست! * و گروهى شقاوتمندان، اصحاب شومى و شقاوتند که چقدر روزگارشان (در دوزخ) سخت است. * و (طایفه سوم) آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشى گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند. * آنان به حقیقت مقربان درگاهند».

[2]. فیض کاشانی، ملامحسن، تفسیر الصافی، تحقیق: اعلمی، حسین، ج 5، ص 119، الصدر، تهران، چاپ دوم، 1415ق.

[3]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 19، ص 116، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[4]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 203، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش؛ آلوسی، سید محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: عطیة، علی عبدالباری، ج 14، ص 132، دارالکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1415ق.

[5]. روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم، ج ‏14، ص 132.

[6]. فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 29، ص 390، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[7]. فاطر، 32: «برخى به هر عمل خیر (با جان و دل) به دستور حق سبقت گیرند»

[8]. بقره، 148: «هر کسى را راهى است به سوى حق (و یا قبله‏اى است در دین خود) که به آن راه یابد و به آن قبله رو آورد، پس بشتابید به خیرات و عبادات»

[9]. مومنون، 61: «اینانند که در کارهاى خیر مى‏شتابند، و در [انجام دادن‏] آن [از دیگران‏] پیشى مى‏گیرند».

[10]. المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏19، ص 116 – 117.

[11]. تفسیر نمونه، ج ‏23، ص 204.

[12]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 457، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[13]. بلد، 19: «که آنها اهل یمین و سعادتند (و نامه عمل به دست راست گیرند). * و آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانى) کافر شدند آنها اهل شومى و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند)».


- نظرات (0)

چه شد که اسرائیلیات در تفاسیر قرآن وارد شد؟

 

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده اند[1] ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود.[2]

 
سرآغاز و چگونگی رهیابی اسرائیلیات به فرهنگ اسلامی

حضور یهودیان در سرزمینی که بعدها اسلام در آن ظهور کرد و برتری فرهنگی آنان نسبت به فرهنگ جاهلی مشرکان آن منطقه سبب شده بود که آنها مرجع علمی مشرکان آن سامان به خصوص در مدینه قرار گیرند. این وضع تا ظهور اسلام ادامه داشت. با طلوع اسلام و درخشش آن در منطقه و بعد استقرار حکومت اسلامی در مدینه همچنان آن ارتباط و مراجعه علمی به یهودیان ادامه داشت و مشرکان و برخی نو مسلمانان برای پاسخ به سوالاتی مربوط به خلقت، تاریخ ملّتهاى گذشته و ... که گمان می کردند جواب آن در اسلام نیست به آنها رجوع کرده و پاسخ آنها را وارد فرهنگ جامعه اسلامی می کردند.

رجوع به اهل ‏كتاب به همین منوال ادامه داشت، تا اینكه پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله، به ‏طور صریح مسلمانان را از مراجعه به آنان منع كرد[3] ؛ ولى با وجود این نهى صریح ، گروهى از مسلمانان همچنان این کار را ادامه می دادند.

با رحلت پیامبر خدا صلی الله علیه وآله و کنار گذاشتن جانشین عالِم و دروازه علم آن حضرت یعنی، على علیه السلام و صحابیان دانشمندى همچون ابن‏ عباس و ابن ‏مسعود از سوی عده زیادی از مسلمانان، راه برای سرازیر شدن اسرائیلیات به فرهنگ اسلامى بازتر شد؛ به همین جهت، ذهبى مى‏نویسد: داخل شدن اسرائیلیات در تفسیر از امورى است كه به دوران صحابه بازمى‏گردد.[4]

بخش فراوانی از اسرائیلیات ، خرافه هایی هستند که اهل ‏كتاب در عهد صحابه ساختند و در پوشش تظاهر به اسلام آنها را وارد فرهنگ اسلامى کردند.

«اسرائیلیات» به روایت هایی اطلاق می شود که از طریق فرهنگ یهودى وارد حوزه اسلامى شده انn ؛ اما در یک معنای گسترده، به هر روایت و یا حکایتی که از منابع غیر اسلامى وارد قلمرو فرهنگ اسلامى شده «اسرائیلیات» گفته می شود

شیوع پدیده داستان سرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّت هاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد.

این تهاجم فرهنگی ادامه داشت تا اینکه نوبت به عصر تدوین تفسیر رسید. در این عصر، برخى مفسّران بخش اعظم این روایات اسرائیلى را وارد تفسیر كردند.[5] به این ترتیب «اسرائیلیات» یا همان روایات بیگانه با اسلام، وارد منابع تفسیری و حدیثی شدند.

 
گسترش بعد از نفوذ

افزون بر عوامل ورود، زمینه‏ها یا عواملى نیز باعث شد تا این روایات، در دایره ‏اى وسیع، گسترش یافته همه شئون اخلاقى، اعتقادى و مذهبى مسلمانان را دربرگیرد. مهمترین این زمینه‏ها عبارتند از:

1. ضعف فرهنگى عرب

جهالت و بى ‏سوادى اعراب از یک سو ؛ بهره‏ مندی اهل ‏كتاب از آیین و كتاب آسمانى از سوی دیگر سبب شد تا اعراب، هر آنچه را اهل‏ كتاب مى‏گفتند بپذیرند.[6]

2. كینه و دشمنى شدید یهود با اسلام

یهودیان با ظهور اسلام، موقعیّت سیاسى، اجتماعى و اقتصادى خود را از دست رفته ‏دیدند. از سوى دیگر پیامبر خاتم از میان آنان برانگیخته نشد؛ از این ‏رو از اسلام و مسلمانان كینه بسیار شدیدى در دل داشتند و همواره درصدد نابودى و ضربه زدن به اسلام بودند و چون از طریق مقابله نظامى و همدستى با مشركان نتوانستند به این هدف دست یابند، از درِ حیله و تزویر وارد شده، با پذیرش اسلام و تظاهر به آن و جلب اعتماد برخى مسلمانان، عقاید خرافى فراوانى را وارد فرهنگ اسلامى كردند.[7]

3. ایجاز و گزیده‏ گویى قرآن

قرآن‏ كریم طبق ساختار ویژه خود در بازگویى داستانهاى تاریخى، فقط به ذكر آنچه با هدف و مقصود كلام ارتباط داشته، بسنده كرده و به جزئیّات این داستانها كمتر پرداخته است. این امر، گروهى از صحابه را بر آن داشت تا براى به دست آوردن جزئیات، به اهل‏ كتاب كه این داستانها در كتابهایشان با تفصیل بیشترى آمده است، مراجعه كنند.[8]
حضرت محمد صلی الله و علیه و آله

4. ممنوعیّت نگارش حدیث

خلأ حاصل از ممنوعیّت نگارش حدیث پیامبر (صلی الله علیه و آله) و نشر آن كه در صدر اسلام به دستور خلفا، به ویژه خلیفه دوم پدید آمد و تا یك قرن بعد ادامه یافت، زمینه مناسبى را براى بدعت هاى یهودى و یاوه ‏هاى مسیحى و افسانه‏هاى زردشتى، به ویژه از سوى یهود و نصارا پدید آورد تا اینان احادیث فراوانى را جعل كنند و آن را به پیامبران الهى از جمله پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نسبت دهند.[9]

 
اقسام اسرائیلیات و اعتبار آنها

روایات اسرائیلى را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد: این روایات یا در كتابهاى عهدین وجود دارند یا ندارند. بیشتر آنچه از اهل ‏بیت علیهم السلام در مقام احتجاج با اهل‏ كتاب به آن استناد شده از قسم اول است؛ اما بیشتر قسم دوم - اگر نگوییم همه آنها - مطالبى ساختگى هستند كه هیچ اصل و اساسى ندارند و منشأ آن، شایعات عوام و ساختگى است؛ بدین جهت نمى‏توان آنها را پذیرفت.

قسم اول، خود به سه دسته تقسیم مى‏شوند:

1. روایاتی که در اصول و فروع با شریعت اسلام موافقند كه این قسم پذیرفته می شوند؛ مانند آنچه در مزامیر آمده است:

متوكّلان و امیدواران به پروردگار، وارث زمین خواهند شد.[10] که این گزاره را قرآن تصدیق کرده است و می فرماید: «و لَقَد كَتَبنا فِى الزَّبورِ مِن بَعدِ الذّكرِ انَّ الارضَ یَرِثُها عِبادِىَ الصلِحون»[11]

2. روایاتی که با شریعت اسلام مخالفند كه این قسم پذیرفته نمی شوند؛ مانند آنچه در سِفر خروج آمده كه مى‏گوید:

هارون، خود گوساله‏اى را براى پرستش بنى‏اسرائیل ساخت؛ نه سامرى.[12] که این گزاره، با هدف خداوند از ارسال رسولان و آیات قرآن در تضادّ است كه مى فرماید: «فَكَذلِكَ القَى السّامِرىّ فَاخرَجَ لَهُم عِجلًا جَسَدًا لَهُ خوارٌ فَقالوا هذا الهُكُم و الهُ موسى‏ ...»[13]

3. روایاتی که اسلام درباره‏اش سكوت كرده است که این دسته، در ابتدای امر، نه پذیرفته می شوند و نه رد ؛ بلکه کارشناسان علم حدیث، آنها را وارد چرخه حدیث شناسی می کنند تا بر اساس قواعد شناخت حدیث صحیح از غیر صحیح، میزان اعتبار و اعتماد به آنها بررسی شود. [14]

شیوع پدیده داستانسرایى و گرویدن شمار بیشترى از اهل ‏كتاب به اسلام و نیز رغبت بیشتر مسلمانان به شنیدن داستان هاى ملّتهاى پیشین سبب ورود اسرائیلیّات بیشترى به حوزه تفسیر و حدیث اسلامى شد
رویکرد مفسران به اسرائیلیات

با آغاز تدوین تفسیر، اسرائیلیات فراوانى كه وارد حوزه فرهنگ اسلامى شده بود، به تفاسیر نیز راه یافت. اما از همان ابتدا تا کنون روش تعامل مفسران با این روایتها یکسان نبود. تفاسیر را می توان بر اساس رویکرد مولفان آنها به اسرائیلیات، به چند دسته تقسیم كرد:

1. تفاسیرى كه اسرائیلیات فراوانى را بدون سند و بدون اینكه به نقد یا ردّ آنها بپردازند، نقل کرده اند؛ مانند تفسیر مقاتل بن ‏سلیمان (م 150) و الدرالمنثور سیوطى.

2. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند، ذكر كرده و جز در مواردى اندك، به نقد آن نپرداخته‏اند؛ مانند جامع‏البیان طبرى.

3. تفاسیرى كه اسرائیلیات را با سند ذكر كرده و در بیشتر موارد به نقد و بررسى آنها پرداخته‏اند؛ مانند تفسیر القرآن العظیم ابن‏كثیر.

4. تفاسیرى كه اسرائیلیات را بدون سند نقل كرده و بیشتر به نقد آن پرداخته‏اند؛ مانند مجمع‏البیان فى تفسیرالقرآن طبرسى و روض ‏الجنان و روح‏ الجنان ابوالفتوح رازى.

5. تفاسیرى كه ضمن حمله شدید به اسرائیلیات و ناقلان آنها، خود در مواردى گرفتار این روایات شده و بدون نقد، آنها را در تفاسیر خود آورده‏اند؛ مانند الجامع لاحكام القرآن قرطبى و روح ‏المعانى فى تفسیرالقرآن آلوسى.

6. تفاسیرى كه از نقل اسرائیلیات احتراز و جز در موارد اندك، همراه با نقد و ردّ آنها، از ذكر این روایات خوددارى كرده‏اند؛ مانند المیزان فى تفسیر القرآن علامه طباطبایى ره كه گاهى اسرائیلیات را با سند یا بدون سند و با ذكر منبع نقل كرده؛ امّا با معیارهاى عرضه بر قرآن، سنّت و عقل به نقد این روایات مى‏پردازد.

 

پی نوشت ها :

1. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/165

2. اسرائیلیات در تفاسیر، ص 71- 77

3. روایات متعدّدى در منع از مراجعه به اهل ‏كتاب از پیامبر ص و صحابه وارد شده است؛ از جمله در روایتى نقل شده كه پیامبر پس از مشاهده نسخه‏اى از تورات در دست عمر، به شدّت خشمناك شد و مسلمانان را از پرسش از اهل ‏كتاب منع كرد. سپس فرمود: اگر موسى ع نیز اكنون زنده بود براى او پیروى جز از دین من جایز نبود. مسند احمد 4/376- 377؛ سنن الدارمى1/115

4. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

5. همان 1/175- 177

6. مقدمه ابن‏ خلدون 3/1031

7. اضواء على السنة المحمدیه، ص 145- 146

8. التفسیر و المفسرون، ذهبى 1/169

9. الملل و النحل 1/68- 69، 77

10. كتاب مقدس، مزامیر، 37: 9

11. 105/انبیاء

12. كتاب مقدس، خروج 32: 21- 24

13. 87-97/طه

14. التفسیر والمفسرون، معرفت 2/141

- نظرات (0)

از سخنی چینی دوری کنید

يكي از اين ويژگيهاي مومنان اخلاق مداري است، مومن وجودش آكنده از فضائل اخلاقي وخالي از رزائل اخلاقي است.

يكي از اخلاق اجتماعي پرهيز از سخن چيني است، مومن بر زبانش تسلط دارد وسخنش را مديريت ميكند، مردم از زبانش در امان هستند، پرهيز از نمّامي یکی از فضائل اخلاقی است.

سخن چيني يعني امور پنهان وپيدايي ديگران را درفضاهايي حياط انساني پراكنده كردن جهت تخريب شخصيت انسان، سخن كسي را پيش كسي را بردن، امور و اسرار وپنهان ديگران را فاش كردن، مطالب هرچند راست كسي را نقل كردن، با اين نگاه كه شخصيت كسي را تخريب كند تا اون شخص رسوا شود.

سخن چيني در تمام كتب فاخر ديني بعنوان يك رزيله نكوهش شده است.
قران ميفرمايد :وَلَا تُطِعْ كُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ(القلم/10)و از کسي که بسيار سوگند ياد مي‌کند و پست است اطاعت مکن،

هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ(القلم/11)کسي که بسيار عيب جوست و به سخن چيني آمد و شد مي‌کند،

از انسانهاي پست عهد شكن كساني كه انسانها را به سخريه مي‌گيرند و آستين بالا زده اند تاشخصيت ديگران  را تخريب كنند پيروي نكن .

علي عليه السلام: إِيَّاكَ وَ النَّمِيمَةَ فَإِنَّهَا تَزْرَعُ الضَّغِينَةَ وَ تُبْعِدُ عَنِ اللَّهِ وَ النَّاس‏[1]  بپرهيز از سخن چينى، پس بدرستى كه آن مى ‏كارد كينه را،(يعنى در دلهاى مردم کینه می کارد) و دور مى ‏گرداند از خدا و مردمان.

سخن چيني روابط اجتماعي را دچار آسيب ميكند

رسول خدا ميفرمايد: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عله وآله أَ لَا أُنَبِّئُكُمْ بِشِرَارِكُمْ قَالُوا بَلَى يَا رَسُولَ اللَّهِ- قَالَ الْمَشَّاءُونَ بِالنَّمِيمَةِ الْمُفَرِّقُونَ بَيْنَ الْأَحِبَّةِ الْبَاغُونَ‏ لِلْبُرَآءِ الْمَعَايِبَ‏. [2]
جدم رسول خدا (صلي الله عله وآله) گفت: آيا مردم بد گوهر را به شما معرفى نمايم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا. رسول خدا گفت: آنان كه در راه خبر چينى گام مى‏زنند و دوستان جانى را از هم جدا مى ‏سازند و براى پاكان عيب و عار مى ‏تراشند، مردمانى بدگوهرند.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: اِنَّ مِن اَكبَرِ السِّحرِ النَّميمَةَ يُفَرَّقُ بِها بِينَ المُتَحابَّينِ وَ يُجلَبُ العَداوَةُ عَلَى المُـتَصافِيَينِ وَ يُسفَكُ بِها الدِّماءُ وَ يُهدَمُ بِها الدُّورُ وَ يُكشَفُ بِها السُّتورُ وَ النَّمّامُ اَشَرُّ مَن وَطى‏ءَ عَلَى الرضِ بِقَدَمٍ.[3]
سخن چینی از بزرگ‏ترين جادوها است؛ زيرا با سخن‏ چينى، ميان دوستان جدايى مى‏ افتد، دوستان يكدل با هم دشمن مى ‏شوند، به واسطه آن خون‏ها ريخته مى ‏شود، خانه‏ ها ويران مى ‏گردد و پرده ‏ها دريده مى ‏شود. سخن‏ چين، بدترين كسى است كه روى زمين راه مى ‏رود.

سخن چين سه نفر را از بين ميبرد با گناه خودش

امام صادق علیه ‏السلام می فرمایند: «السّاعی قاتِلُ ثَلاثَةٍ :قاتِلُ نَفسِهِ ، وقاتِلُ مَن یَسعى بهِ ، وقاتِلُ مَن یَسعى إلَیهِ.[4] سعایت كننده(سخن چین)، قاتل سه نفراست؛ قاتل خودش و قاتل كسى كه از او سعایت می ‏كند و قاتل كسى كه پیش او سعایت مى ‏كند.»

قَالَ سُفْيَانُ الثَّوْرِيُ‏ دَخَلْتُ عَلَى الصَّادِقِ ع‏  فَقُلْتُ لَهُ أَوْصِنِي بِوَصِيَّةٍ أَحْفَظُهَا مِنْ بَعْدِكَ قَالَ ع وَ تَحْفَظُ يَا سُفْيَانُ قُلْتُ أَجَلْ يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ‏ .....  فَقَالَ ع يَا سُفْيَانُ أَدَّبَنِي أَبِي ع بِثَلَاثٍ وَ نَهَانِي عَنْ ثَلَاثٍ‏  فَأَمَّا اللَّوَاتِي أَدَّبَنِي بِهِنَّ فَإِنَّهُ قَالَ لِي يَا بُنَيَّ مَنْ يَصْحَبْ صَاحِبَ السَّوْءِ لَا يَسْلَمْ وَ مَنْ لَا يُقَيِّدْ أَلْفَاظَهُ يَنْدَمْ وَ مَنْ يَدْخُلْ مَدَاخِلَ السَّوْءِ يُتَّهَمْ قُلْتُ يَا ابْنَ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا الثَّلَاثُ اللَّوَاتِي نَهَاكَ عَنْهُنَّ قَالَ ع نَهَانِي أَنْ أُصَاحِبَ حَاسِدَ نِعْمَةٍ وَ شَامِتاً بِمُصِيبَةٍ أَوْ حَامِلَ نَمِيمَةٍ.[5]

سفيان ثورى گويد، خدمت حضرت صادق (ع) رسيده عرض كردم: مرا نصيحتى كنيد كه پس از شما بخاطر سپارم. فرمود: سفيان، حفظش مى‏ كنى؟ گفتم: آرى ای پسر دختر پيغمبر.فرمود: سفيان، پدرم مرا به سه نصيحت ادب كرد و از سه چيز منع كرد، اما آنها كه در تأديبم فرمود اين بود كه پسر جان هر كه با رفيق بد نشيند سالم نماند، هر كه گفتارش را مقيد نسازد (و آزادانه حرف بزند) پشيمان شود، هر كه جاى بدنام رود متهم شود. گفتم: ای پسر دختر پيامبر، آن سه چيز كه منع فرمود چه بود؟ فرمود: از رفاقت با كسى كه بر نعمتم رشگ برد، يا در مصيبتم شماتت كند، يا سخن‏ چينى نمايد منعم كرد.

پی نوشت :
1.تصنيف غرر الحكم و درر الكلم، ص: 222
2.البراء ككرام و كفقهاء: جمع البرى‏ء و هنا يحتملهما و أكثر النسخ على الأول و يقال انا براء منه بالفتح لا يثنى و لا يجمع و لا يؤنث أي برى‏ء كل ذلك ذكره الفيروزآبادي و الأخير هنا بعيد( آت).
3.الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص369
4.بحارالأنوار، ج 63، ص 21، ح 14
5. الخصال ،جلد 1، ص:108

 


- نظرات (0)

شهوت به بهانه آزادي

در روایت بسیار زیبایی از وجود نازنین امام صادق علیه السلام نقل شده است که حضرت فرمودند:
«پنج خصلت است که هر کس در او یکى از آن ها نباشد خیری در او نخواهد بود. اولى وفا است، دوم دوراندیشى، سوم حیا، چهارم حسن خلق، پنجم که جامع این صفات است آزادی است». [1]

از این روایت به دست می‌آید که برای به دست آوردن آزادی انسان باید هم حیا را رعایت کند هم به حرف‌ها و چک‌هایی که کشیده وفا کند و خوش‌اخلاقی باشد ...تا بتواند در جامعه و نزد وجدان خود آزادانه زندگی کند.

راهكارهاي ديگر جهت رسيدن به آزادي واقعي:
1: خوش اخلاقی: انسان خوش اخلاق آزادانه در جمع دوستان و آشنایان حضور می‌یابد و به خاطر اخلاق خوشی که دارد، دیگران او را دوست دارند. ولی آدم بداخلاق همیشه در زندان تنهایی خود اسیر است و دیگران از او گریزان هستند. پس یکی از راه‌هایی که انسان را به آزادی می‌رساند خوش‌اخلاقی است؛ همان گونه که وجود نازنین مولای متقیان می‌فرماید:
«خوش اخلاقی بهترین صفت هر شخص آزاده است.» [2]

2: کسب حلال: کسی که از راه حلال روزی خود و خانواده اش را تامین می‌کند هم نزد وجداونش آزاد است و مورد سرزنش وجدان واقع نمی‌شود و هم نزد عامه مردم آزاد است. بر عکس کسی که از راه حرام درآمد کسب می‌کند هر روز و شب باید در محکه وجدان پاسخگو باشد و از وجدان گذشته هر روز کابوس لو رفتن اعمالش او را آزار می‌دهد و خیلی وقت‌ها هم به دست قانون مجازات می‌شود؛ خلاصه کسی که دوست دارد آزاد باشد باید دنبال کسب حلال برود همان گونه که مولای متقیان امیر المومنین می‌فرماید:
«از توفیقات مرد آزاد کسب مال از راه حلال است.». [3]

3: دوری از کَلک و فریب: برخی با کَلک زدن به دیگرا واقعیت را پنهان می‌کنند و می‌خواهد از این راه به منفعتی برسند غافل از این که فریب او روزی آشکار خواهد شد و آن روز است که شخص فریب کار خود را داخل هزاران سوراخ پنهان می‌کند که دست فریب خورده به او نرسد، پس کسانی که دنبال آزادی هستند باید دست از کلک و فریب بردارند همان گونه که از امیر المومنین این گونه نقل شده است که حضرت فرمودند:
«آزادی و آزادگی منزه از کَلک و فریب کاری است.» [4]

4: کنترل شهوت: در این دنیا مردم دو دوسته هستند برخی سوار بر شهوت هستند و هر کجا بخواهند او را می‌برند و هر کجا بخواهند او را کنترل می‌کنند و در واقع بر شهوت خود مسلط هستند و برخی از افراد شهوت، سوار آن‌ها است و شهوت او را به هر طرف بخواهد می‌کشد و کنترل انسان به دست شهوتش است.خوش به حال کسانی که سوار بر شهوتشان هستند و می‌توانند آن را کنترل کنند، آزادی برای چنین کسانی است همان گونه که وجود نازنین امیر المومنین می‌فرماید:
«آزاد کسی است که شهوت‌هایش را ترک کند.» [5]

منابع:
[1]. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ خَمْسُ خِصَالٍ مَنْ لَمْ تَکُنْ فِیهِ خَصْلَةٌ مِنْهَا فَلَیْسَ فِیهِ کَثِیرُ مُسْتَمْتَعٍ- أَوَّلُهَا الْوَفَاءُ وَ الثَّانِیَةُ التَّدْبِیرُ- وَ الثَّالِثَةُ الْحَیَاءُ وَ الرَّابِعَةُ حُسْنُ الْخُلُقِ- وَ الْخَامِسَةُ وَ هِیَ تَجْمَعُ هَذِهِ الْخِصَالَ الْحُرِّیّ . [الخصال ج 2 ص 136]
[2]. قال علىّ علیه السّلام:حُسْنُ الْبِشْرِ شِیمَةُ کُلِّ حُر. [غررالحکم، ص434]
[3]. قال علىّ علیه السّلام:مِنْ تَوْفِیقِ الْحُرِّ اکْتِسَابُهُ [اکتساب‏] الْمَالَ مِنْ حِلِّه. [غررالحکم، ص354]
[4]. قال علىّ علیه السّلام: الحرّیّة منزّهة من الغلّ و المکر. [غرر الحکم ص 191]
[5]. مَنْ تَرَکَ الشَّهَوَاتِ کَانَ حُرّا. [تحف ‏العقول، ص 88]


- نظرات (0)

دلیل استفاده قرآن از ادبیات تهدید آمیز!!

انذار

پذیرش حقیقت با دلیل و برهان یکی از صفات پسندیده انسانی است.

فهم آیات قرآنی و روایات اسلامی اگر چه تا حد زیادی امکان پذیر است، ولی فهمیدن معنای دقیق و تحلیل صحیح از آنها مستلزم کسب معارف و علوم زیادی است.

واژه های مختلفی در قرآن کریم به معنای ترس یا نزدیک به آن است. کلمه «خوف»،«خشیت»،«وجل»، «رهب» از این کلمات است. اگر چه از این واژه ها در قرآن استفاده فراوانی شده است، ولی هر کدام جایگاه مخصوص به خود را دارند و در مقابل ، واژه های رحمت و محبت و مهربانی نیز بسیار زیاد استعمال شده است.

در ذیل به برخی از مصادیق هر دو نوع از کلمات اشاره شده و حکمت های آن اشاره می شود.

 

به کارگیری ادبیات رئوفانه (درباره اصل پذیرش اسلام و در مقابل مۆمنان)

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین اسلام نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار کردن مردم به دینداری نیز خودداری کرده است.

قرآن می فرماید:«در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏.» [1] از طرفی به پیامبرش می فرماید:«   و هنگامى که بندگان من، از تو در باره من سۆال کنند، (بگو:) من نزدیکم! دعاى دعا کننده را، به هنگامى که مرا مى‏خواند، پاسخ مى‏گویم!». [2]

و آن گاه که دوستان خداوند به گناه آلوده می شوند با ندای «لا تقنطوا» آنان را آرامش داده و می فرماید: « {ای پیامبر به بندگان گناهکار از طرف من} بگو: اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‏اید! از رحمت خداوند نا امید نشوید که خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.» [3]

خداوند در قرآن کریم اولیاء و دوستانش را کسانی معرفی می کند که خوف و ترسی ندارند و دل هایشان با یاد او آرام گرفته است.

قرآن می فرماید:« آگاه باشید (دوستان و) اولیاى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگین مى‏شوند!» [4] و «آنها کسانى هستند که ایمان آورده‏اند، و دلهایشان به یاد خدا مطمئن (و آرام) است. آگاه باشید، تنها با یاد خدا دلها آرامش مى‏یابد.» [5]

بله! خداوند از دوستانش خواسته است که فقط از او بترسند [6] و یا در بیان صفات عالمان می فرماید:«(و) جز این نیست که از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند، همانا خداوند مقتدر غالب و آمرزنده است.»

ترسى که در این آیه آمده ترسى نیست که با اطمینان منافات داشته باشد، بلکه حالتى است قلبى که طبعاً قبل از آمدن اطمینان عارض قلب مى‏شود. [7] این ترس، یک ترس عقلی و به معنای «ترس از نافرمانی خداوند» [8] و ترس از دست دادن رحمت الهی به واسطه انجام گناهان است ؛ چنین ترسی باعث تلاش در جهت به دست آوردن رضایت خداوند می شود، رضایتی که در آن، تمام خیر و خوبی ها نهفته است. [9]

رابطه بین مۆمنان و خداوند یک رابطه قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مۆمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را همچون خدا دوست مى‏دارند امّا آنها که ایمان دارند، عشقشان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است.‏» [10] 

رابطه بین مۆمنان و خداوند یک رابطه قلبی و از روی حبّ و دوست داشتن است نه از روی تهدید و ترس، خداوند در وصف مۆمنان می فرماید: «بعضى از مردم، معبودهایى غیر از خداوند براى خود انتخاب مى‏کنند و آنها را هم چون خدا دوست مى‏دارند. امّا آنها که ایمان دارند، عشق شان به خدا، (از مشرکان نسبت به معبودهاشان،) شدیدتر است.»

استفاده قرآن از ادبیات تهدید آمیز؟

بله از آن جایی که دو ابزار مهم تربیتی برای همه نسل ها و عصرها (زمان ها)، تهدید و تشویق است، [11] قرآن کریم که کتاب هدایت است از هر دوی این ابزار، هم برای مۆمنان و هم برای غیر مۆمنان استفاده کرده است.

در مقام تهدید به مۆمنان می فرماید: «اى کسانى که ایمان آورده‏اید! یهود و نصارى را ولّى (و دوست و تکیه‏گاه خود،) انتخاب نکنید! آنها اولیاى یکدیگرند و کسانى که از شما با آنان دوستى کنند، از آنها هستند (و ستمکار، پس) خداوند، جمعیّت ستمکار را هدایت نمى‏کند.» [12]

و در مقام تشویق و ترغیبشان می فرماید:« (آرى،) آنها که ایمان آوردند، و ایمان خود را با شرک و ستم نیالودند، ایمنى تنها از آن آنهاست و آنها هدایت‏یافتگانند!» [13]

از طرفی قرآن کریم نسبت به کسانی که بعد از دیدن همه معجزات الهی و اتمام حجت، ایمان نیاورده و در صدد آزار و اذیت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و مۆمنان برآمدند و دین آنها را مسخره کرده و در راه رشد اسلام به شدت مانع تراشی می کردند، و هرگز توبه نکردند، هشدار داده و آنان را به شدت تهدید به عذاب الهی کرده است.

قرآن کریم می فرماید:« و کسانى که کافر شدند، و آیات ما را دروغ پنداشتند اهل دوزخند و همیشه در آن خواهند بود»[14] یا در آیه دیگر می فرماید: « آنها که کافر شدند، اموالشان را براى بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج مى‏کنند ، آنان این اموال را (که براى به دست آوردنش زحمت کشیده‏اند، در این راه) مصرف مى‏کنند، امّا مایه حسرت و اندوهشان خواهد شد و سپس شکست خواهند خورد و (در جهان دیگر) کافران همگى به سوى دوزخ گردآورى خواهند شد.» [15]

بنابراین، در مقابل کسانی که مال و ناموس مسلمانان را برای خود حلال می دانند و هر روز برای طرح ریزی جنگ های نظامی، اقتصادی و فرهنگی برای مسلمانان فعالیت می کنند، نمی شود با زبان نرم صحبت کرد. خداوند در مقابل چنین افرادی، از چنین ادبیات در خور شأنی استفاده می کند.

 

 

هدایت
وجود ادبیات جبری در آیات مربوط به هدایت انسان؟

آیاتی از جمله آیه 39 سوره انعام [16] که در آن صحبت از هدایت و یا عدم هدایت خداوند برای هر شخصی که اراده کند، است، تفسیر بسیار حکیمانه ای دارد.

از آن جایی که خداوند حکیم و عادل است، تمام کار هایش نیز در محدوده حکمت و عدالتی است که دارد.

اگر صحبت از هدایت عده ای و عدم هدایت عده دیگر است ، به آن معنا نیست که خداوند بدون هیچ حکمت و عدالتی چنین کاری انجام می دهد، بلکه بدان معنا است که چون همه امور به دست خداوند است، اگر کسانی با دیدن همه دلائل ایمان نیاورند، وارد راه و طریق گمراهی شده اند و با این که خداوند وسایل ابتدایی هدایت؛ مانند فطرت و روحیه حقیقت جویی و حقیقت خواهی را به آنان داده بود، ولی آن را زیر پا گذاشته و به کفر گرائیدند، خداوند درباره چنین افرادی که به اختیار خود گمراهی ابتدایی را کسب کرده اند، می فرماید: «هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند» [17] یعنی بعد از گمراهی اختیاری، خداوند دیگر با آنان همانند پرهیزگاران برخورد نکرده و راهنمایی های بیشتری را در اختیارشان قرار نمی دهد و بدین وسیله در گمراهی اختیاری خود باقی می مانند.

البته این گمراهی ثانوی برای کسانی است که هیچ پلی برای برگشت خود باقی نگذاشته باشند.

خداوند، انسان ها را در مورد پذیرش اصل دین اسلام نه تنها تهدید نکرده است، بلکه از اجبار کردن مردم به دینداری نیز خودداری کرده است. قرآن می فرماید:«در قبول دین، اکراهى نیست. (زیرا) راه درست از راه انحرافى، روشن شده است‏»

سوم. قهر و خشم خداوند در قرآن

دین اسلام، دین صلح و برادری است. خداوند پیامبرش را با وصف «رحمة للعالمین» [18] در قرآن یاد کرده است. و در برابر کسانی که دین اسلام را نمی پذیرند می فرماید: «آیین شما براى خودتان، و آیین من براى خودم‏.» [19]

اما در مقابل کسانی که از هر وسیله برای ضربه زدن به مسلمانان استفاده می کردند و جان و اموال آنان را محترم نمی دانند چه باید کرد؟

وقتی شخصی دستش را برای برادری دراز می کند و طرف مقابل می خواهد دست او را قطع کند ، چه باید کرد؟ در مقابل فرعون ها و نمرودها که جز به محو ادیان الهی، به چیز دیگری راضی نبودند چه باید کرد؟ در مقابل کسانی که شعله های جنگ را در برابر مسلمانان می افروزند چه باید کرد؟

در اسلام هدف نهایی از جنگ و قتال، از بین رفتن فتنه ها است، هر گاه که دیگران برای مسلمانان فتنه نسازند و جنگ نکنند (حال چه مسلمان شوند یا نه)، دیگر جنگ و قتالی نیست.

قرآن کریم در این باره می فرماید:« وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاَ تَكُونَ فِتْنَةٌ وَیَكُونَ الدِّینُ لِلّهِ فَإِنِ انتَهَواْ فَلاَ عُدْوَانَ إِلاَّ عَلَى الظَّالِمِینَ ؛

با آنان بجنگید تا دیگر فتنه‏اى نباشد، و دین، مخصوص خدا شود. پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نیست.

.» [20]

بله جنگ به عنوان ابزاری برای گسترش حکومت و تسلط بر دیگران امر ناپسندی است، اما برای نجات مردم از دست ظالمان و برقراری صلح واقعی و از بین بردن عوامل جنگ افروزی، کار ناپسندی نیست.

 

پی نوشت ها:

[1] بقره، 256.

[2] بقره، 186.

[3] زمر، 53.

[4] یونس، 62.

[5] رعد، 28.

[6] بقره،40

[7] طباطبایی، محمد حسین، ترجمه المیزان، ج‏11، ص 485، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1374.

[8] مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه، ج‏1، ص: 508، دارالکتب الاسلامیه، تهران،1374.

[9] برای آگاهی بیشتر به سۆال 64 (سایت: 305) (خدا، ترس یا محبت) مراجعه کنید.

[10] بقره، 115.

[11] نک: ترجمه المیزان، ج‏10، ص: 480

[12] مائده، 51.

[13] انعام، 82.

[14] بقره، 39.

[15] انفال، 36.

[16] خداوند می فرماید:« هر کس را خدا بخواهد گمراه مى‏کند و هر کس را بخواهد بر راه راست قرار خواهد داد.»

[17] انعام/ 39.

[18] انبیاء / 107.

[19] کافرون/ 6.

[20] بقره 193.


- نظرات (0)

خدا چگونه انتقام می گیرد؟


پیامبران

وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (21/سجده) ؛ به آنان از عذاب نزدیک (عذاب این دنیا) پیش از عذاب بزرگ (آخرت) مى چشانیم، شاید باز گردند!

تفسیر:

مجازات‌های تربیتى

در آیات مورد بحث، به یکى از الطاف خفىّ الهى در مورد آنان که همان مجازات‌های خفیف دنیوى و بیدار کننده است، اشاره مى کند، تا معلوم شود خدا هرگز نمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاویدان شود، به همین دلیل، از تمام وسایل بیدار کننده براى نجات آن‌ها استفاده مى کند:

پیامبران الهى مى فرستد، کتب آسمانى نازل مى کند، نعمت مى دهد، به مصیبت گرفتار مى سازد، و اگر هیچ یک از اینها سودى نداشت، چنین کسانى جز آتش دوزخ سرنوشتى نخواهند داشت.

مى فرماید: «ما آن‌ها را از عذاب نزدیک این دنیا قبل از عذاب بزرگ آخرت مى چشانیم، شاید بیدار شوند و باز گردند» (وَلَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذَابِ الْأَدْنَى دُونَ الْعَذَابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ).

مسلماً «عذاب ادنى» معنى گسترده اى دارد که غالب احتمالاتى را که مفسران به طور جدا گانه در تفسیر آن نوشته اند، در بر مى گیرد.

از جمله این که: منظور مصائب و درد و رنج‌ها است.

یا قحطى و خشکسالى شدید هفت ساله اى که مشرکان در «مکّه» به آن گرفتار شدند، تا آنجا که مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذیه کنند!

یا ضربه شدیدى است که بر پیکر آن‌ها در جنگ «بدر» وارد شد.

و مانند اینها.

تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد

اما این که: بعضى احتمال داده اند منظور: «عذاب قبر» یا «مجازات در رجعت» است، صحیح به نظر نمى رسد، زیرا با جمله « لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ » (شاید از اعمال خود باز گردند) سازگار نیست.

 

عذاب استیصال

باید به این نکته توجه داشت که: در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است.

و اما «عذاب اکبر» به معنى عذاب روز قیامت است که از هر مجازاتى بزرگتر و دردناکتر است.

در این که: چرا «ادنى» (نزدیکتر) در برابر «اکبر» (بزرگتر) قرار گرفته؟ در حالى که یا باید «ادنى» در مقابل «ابعد» (دورتر) و یا «اصغر» در مقابل «اکبر» قرار گیرد؟

نکته اى دارد که، بعضى از مفسران به آن اشاره کرده اند و آن این که: عذاب دنیا داراى دو وصف است «کوچک بودن» و «نزدیک بودن» و به هنگام تهدید مناسب نیست که روى کوچک بودن آن تکیه شود، بلکه باید روى نزدیک بودنش تکیه کرد.

و عذاب آخرت، نیز داراى دو وصف است: «دور بودن» و «بزرگ بودن» و در مورد آن نیز مناسب این است که روى «بزرگ بودنش» تکیه شود نه «دور بودنش» (دقت کنید).

تعبیر به «لَعَلَّ» در جمله «لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» ـ چنان که قبلاً نیز گفته ایم ـ به خاطر این است که: چشیدن عذاب هاى هشدار دهنده، علت تامه براى بیدارى نیست، بلکه جزء علت است، و نیاز به زمینه آماده دارد، و بدون این شرط به نتیجه نمى رسد، و کلمه «لَعَلَّ» اشاره به این حقیقت است.

عذاب

ضمناً، از این آیه یکى از فلسفه هاى مهم مصائب و بلاها و رنج‌ها که از سۆال انگیزترین مسائل در بحث توحید، خداشناسى و عدل پروردگار است روشن مى گردد.

نه تنها در اینجا که در آیات دیگر قرآن نیز، به این حقیقت اشاره شده است؛ از جمله، در آیه 94 سوره «اعراف» مى خوانیم: وَمَا أَرْسَلْنَا فِی قَرْیَةٍ مِّن نَّبِیٍّ إِلاَّ أَخَذْنَا أَهْلَهَا بِالْبَأْسَاء وَالضَّرَّاء لَعَلَّهُمْ یَضَّرَّعُونَ : «و در هیچ شهرى، پیامبرى نفرستادیم مگر آنكه مردمش را به سختى و رنج دچار كردیم تا مگر به زارى درآیند.»

 

راهی جز انتقام نمی ماند

وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ

(22/سجده)

و از آنجا که هر گاه هیچ یک از وسایل بیدار کننده، حتى مجازات الهى سود ندهد، راهى جز انتقام پروردگار از این گروه، که ظالم‌ترین افرادند وجود ندارد، در آیه بعد چنین مى فرماید:

«چه کسى ستمکارتر است از آن کس که آیات پروردگارش، به او تذکر داده شده و او از آن اعراض کرده و روى برگردانده است» (وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن ذُكِّرَ بِآیَاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْهَا).

«مسلماً ما از این مجرمان بى ایمان انتقام خواهیم گرفت» (إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنتَقِمُونَ).

این‌ها در حقیقت کسانى هستند که، نه مواهب و نعمت هاى الهى در آن‌ها مۆثر افتاده، و نه عذاب و بلاى هشدار دهنده او، بنابراین ظالم تر از این‌ها کسى نیست، و اگر از آن‌ها انتقام گرفته نشود، از چه کسى انتقام گرفته شود؟!

در این دنیا نیز عذاب هائى وجود دارد که به هنگام نزول آن، درهاى توبه بسته مى شود و آن «عذاب استیصال» است یعنى مجازات هائى که براى نابودى اقوام سرکش به هنگامى که هیچ وسیله بیدارى در آن‌ها مۆثر نگردد، نازل مى شود، و طبعاً این گونه عذاب نیز از موضوع بحث آیه خارج است

روشن است: با توجه به آیات گذشته، منظور از «مجرمان» در اینجا منکران مبدأ یا معاد و گنهکاران بی‌ایمان است. 

در آیات قرآن بارها گروهى به عنوان «أظلم» (ظالم‌ترین افراد) معرفى شده اند، هر چند تعبیرهاى آن مختلف است، اما در واقع همه به ریشه کفر و شرک و بى ایمانى باز مى گردد، بنابراین مفهوم «ظالم‌ترین» که به اصطلاح صفت عالى است، خدشه دار نمى شود.

تعبیر به «ثُمَّ» در آیه فوق که معمولاً براى بیان فاصله مى باشد، ممکن است اشاره به این باشد که: به این گونه افراد، مجال کافى براى مطالعه داده مى شود، هرگز مخالفت‌های ابتدائى آن‌ها سبب انتقام الهى نمى گردد، اما بعد از پایان گرفتن فرصت لازم، مستحق انتقام خداوند خواهند شد.

ضمناً باید توجه داشت: تعبیر به «انتقام» از نظر لغت عرب به معنى «مجازات کردن» است، هر چند مفهوم «تشفّى قلب» (فرونشاندن سوز درون) در مفهوم این کلمه در استعمالات روزمره افتاده است ولى در معنى اصلى لغوى آن وجود ندارد.

لذا این تعبیر، در مورد خداوند بزرگ در قرآن مجید کراراً به کار رفته، در حالى که او برتر و بالاتر از این مفاهیم است او فقط از روى حکمت کار مى کند.




- نظرات (0)

اگر خواستار رحمت خدا هستید؛ بسم الله

رحمت

بحث ما در این یادداشت کوتاه درباره کسانی است که مشمول رحمت الهی می‌باشند؛ چه عواملی سبب شده تا این افراد محبوب خدا باشند و از رحمت ویژه او برخوردار شوند؟

آیا این عوامل اختیاری است و یا به صورت طبیعی در آنها به وجود آمده است؟

روشن است که بررسی تمام آیات این بحث، در محدوده این نوشتار نمی گنجد و لذا از چهار آیه بحث می کنیم.

تذکر دو مطلب در ابتدای بحث مفید به نظر می‌رسد:

اول اینکه معنای کلمه رحمت در زبان فارسی روشن است. با این حال توجه به نکته‌ای که راغب اصفهانی در این زمینه گفته، لازم به نظر می رسد.

در مورد ما انسان ها اگر کلمه رحمت به کار رود ، همواره حالتی مورد نظر است که با نوعی رقت قلبی همراه است. اما این حالت در خدای متعال وجود ندارد و لذا مقصود از آن احسان و لطف کردن به دیگری می‌باشد که نتیجه رحمت است [1].

مطلب دوم اینکه به تصریح قرآن کریم، خداوند رحمت را بر خود لازم کرده است (كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ [2]) و هرکسی را که بخواهد وارد رحمت خود می نماید: (یُدْخِلُ مَن یَشَاء فِی رَحْمَتِهِ)[3]

لکن در برخی از آیات دیگر با تفصیل بیشتری به افرادی که مشمول این رحمت می‌گردند، اشاره شده است.

پس از این مقدمه کوتاه به بررسی برخی از آیات قرآن کریم در این زمینه می‌پردازیم:

آیه اول: (وَاكْتُبْ لَنَا فِی هَـذِهِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَفِی الآخِرَةِ إِنَّا هُدْنَـا إِلَیْكَ قَالَ عَذَابِی أُصِیبُ بِهِ مَنْ أَشَاء وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَّ شَیْءٍ فَسَأَكْتُبُهَا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَـاةَ وَالَّذِینَ هُم بِآیَاتِنَا یُۆْمِنُونَ[4]) «و براى ما در این دنیا نیكى مقرّر فرما و در آخرت [نیز]، زیرا كه ما به سوى تو بازگشته‏ایم.» فرمود: «عذاب خود را به هر كس بخواهم مى‏رسانم، و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است و به زودى آن را براى كسانى كه پرهیزگارى مى‏كنند و زكات مى‏دهند و آنان كه به آیات ما ایمان مى‏آورند، مقرر مى‏دارم.»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود. نسیمی که وجودمان را پاک و شایستة قرب نماید

در بخش دوم این آیه خداوند از رحمتش سخن می‌گوید، رحمتی که از طرفی شامل همه چیز می‌گردد و از طرف دیگر در آینده تنها شامل متقین و کسانی که زکات خود را پرداخت می‌نمایند و به آیات الهی ایمان می‌آورند، می شود.

مفسران قرآن کریم در ذیل این آیه به بحث از رحمت عام الهی که شامل همه موجودات می‌شود و رحمت خاص او که تنها شامل پرهیزکاران است می‌پردازند. [5]

تقوا عصاره همه توصیه‌های دینی است [6] و لذا توجه به موضوع زکات و ایمان به آیات الهی به صورت ویژه، ذکر شده است.

آیه دوم: «وَالْمُۆْمِنُونَ وَالْمُۆْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَـئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ»[7] و مردان و زنان با ایمان، دوستان یكدیگرند، كه به كارهاى پسندیده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند باز مى‏دارند، و نماز را بر پا مى‏كنند و زكات مى‏دهند، و از خدا و پیامبرش فرمان مى‏برند. آنانند كه خدا به زودى مشمول رحمتشان قرار خواهد داد، كه خدا توانا و حكیم است.

 

بهشت انبیا

بر اساس این آیه مبارکه، امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز و پرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود.

همان گونه که برخی مفسران گفته‌اند [8] كلمه " رحمت " كه در اینجا ذكر شده، مفهومى بسیار وسیع دارد كه هر گونه خیر و بركت و سعادتى را در این جهان و جهان دیگر، در برمى‏گیرد.

در دنباله همین آیه، مواردی از این رحمت واسعه الهى را كه شامل حال افراد با ایمان مى‏شود شرح می‌دهد که ترجمه آن را نقل می کنیم‌: «خداوند به مردان و زنان با ایمان باغ هایى وعده داده است كه از زیر [درختان‏] آن نهرها جارى است. در آن جاودانه خواهند بود، و [نیز] سراهایى پاكیزه در بهشتهاى جاودان [به آنان وعده داده است‏] و خشنودى خدا بزرگتر است. این است همان كامیابى بزرگ.»

آیه سوم مربوط به استغفار و توبه است: «قَالَ یَا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ[9]» [صالح‏] گفت: «اى قوم من، چرا پیش از [جُستنِ‏] نیكى، شتابزده خواهان بدى هستید؟ چرا از خدا آمرزش نمى‏خواهید؟ باشد كه مورد رحمت قرار گیرید.»

و نیز در مورد محبت خدا به کسانی که اهل توبه هستند می‌فرماید «... إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ التَّوَّابِینَ وَیُحِبُّ الْمُتَطَهِّرِینَ[10]»...خدا توبه‏كاران را دوست دارد و پاكیزگان را دوست دارد.

در روایات اسلامی هم نسبت به مسئله توبه و استغفار توجه خاصی شده است ؛ از جمله امیرالمۆمنین علیه السلام می‌فرماید: «رحم الله امرء استقبل توبته و استقال خطیئته»[11]

البته باید توجه داشت که استغفار با توبه تفاوت دارد ؛ استغفار ذکری برای توبه کردن است که بر زبان جاری می‌شود و اما توبه یک امر قلبی و درونی است که ممکن است اصلا به زبان هم آورده نشود.

امر به معروف و نهی از منکر و انجام نماز وپرداخت زکات و اطاعت خدا و رسول از عواملی است که سبب جلب رحمت حق می‌شود

بر اساس آیات و روایات ، ذکر استغفار دارای آثار متعددی از جمله جلب رحمت الهی است.

نکته دیگری که در این بحث به نظرم تذکر آن لازم است این است که اساس استغفار به توجه و نیت قلبی است و ناگفته پیداست که قلبی که تمام توجه و همت خود را صرف تحصیل دنیا و لذات آن کرده، حال توبه و توجه معنوی پیدا نمی‌کند.

مشکل بسیاری از ما این است که فراغت لازم را برای قلبمان فراهم نمی‌کنیم تا بتواند نگاهی به کارهای گذشته و حال خود داشته باشد و اگر خطا و گناهی دید ، از آن توبه و استغفار نماید.

در فلسفه به خوبی تبیین شده است که باید میان علت و معلول و به تعبیر دیگر فاعل و مفعول تناسب و سنخیت متشابه باشد. اینطور نیست که همینطوری کسی شایسته رحمت خدا شود و فرد دیگر با همان قابلیت، محروم بماند.

آیاتی که برشمردیم برخی از ویژگی‌ها را که برای پدید آمدن استعداد دریافت رحمت حق در روح انسانها، لازم است بیان می‌نماید .

به عبارتی تا ظرف وجودیمان را با توبه از کدورت ها و آلودگی ها پاک نکنیم (آیه سوم) و در زمره متقین قرار نگیریم، نمی‌توانیم انتظار رحمت خاص الهی را داشته باشیم.

علامه مطهری به درستی می‌گوید: «رحمت‏ پروردگار، هیچ موجود مستعدّى را محروم نمى‏سازد، ولى استعداد و ظرفیّت موجودات هم یكسان نیست؛ استعدادها مختلف است، هر ظرفى به قدرى كه گنجایش دارد از رحمت خدا لبریز مى‏گردد.[12]»

هر اندازه تلاش در راه کسب فضائل و دوری از رذایل فزون باشد ، امید بیشتری هم به وزیدن نسیم رحمت حق می‌رود ، نسیمی که وجودمان را پاک و شایسته قرب نماید.

 

پی نوشت ها:

[1] - «و الرَّحْمَةُ رقّة تقتضی الإحسان إلى الْمَرْحُومِ، و قد تستعمل تارة فی الرّقّة المجرّدة، و تارة فی الإحسان المجرّد عن الرّقّة، نحو: رَحِمَ اللّه فلانا. و إذا وصف به الباری فلیس یراد به إلّا الإحسان المجرّد دون الرّقّة، و على هذا روی أنّ الرَّحْمَةَ من اللّه إنعام و إفضال، و من الآدمیّین رقّة و تعطّف»: مفردات راغب ذیل ماده رحم.

[2] - انعام 12،54

[3] - شوری 8 و انسان 31 و با اندکی تفاوت در الفاظ: فتح 25

[4] - اعراف 156؛ ترجمه تمام آیات از مرحوم فولادوند است.

[5] - برای مثال: ترجمه المیزان 8/357

[6] - وَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ وَ لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ إِیَّاكُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ

[7] - توبه 71

[8] - تفسیر نمونه 8/38

[9] – نمل 46

[10] – بقره 222

[11] -نهج البلاغه، خطبه 143. رحمت خدا بر کسی که به استقبال توبه رود و از گناهان خود پوزش خواهد.

[12] - مجموعه آثار 1/173

 


- نظرات (0)

کسانی که از رحمت الهی به دور هستند

لعن در لغت به معنى" طرد و دور ساختن" است و هنگامى كه به خدا نسبت داده شود به معنى محروم ساختن از رحمتش مى‏باشد. در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله:

کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

یکی از گروه هایی که در قرآن مورد لعن قرار گرفته اند، بنی اسرائیلیان پیمان شکن هستند:"فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُكِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلِیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ"(اما بخاطر پیمان شكنى، آنها را از رحمت خویش دور ساختیم و دلهاى آنها را سخت و سنگین نمودیم (تا آنجا كه) سخنان (خدا) را از مورد خود تحریف مى‏كنند و بخشى از آنچه را به آنها گوشزد شده بود فراموش كردند و هر زمان به خیانتى (تازه) از آنها آگاه مى‏شوى، مگر عده كمى از آنها، ولى از آنها در گذر و صرف نظر كن كه خداوند نیكوكاران را دوست مى‏دارد.)(مائده 13)

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفران هاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده ، هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است.

لعن به معنای دور كردن كسى از رحمت خدا است و كلمه " قاسیة" اسم فاعل از" ماده قسى" است و این ماده به معناى سفتى و سختى است، و قساوت قلب از قسوت سنگ كه صلابت و سختى آن است گرفته شده، و قلب قسى (با قساوت) آن قلبى است كه در برابر حق خشوع ندارد، و تاثیرى بنام رحمت و رقت به آن دست نمى‏دهد.

در قرآن افراد و گروه های زیادی مورد لعن قرار گرفته اند. از جمله: کتمان کنندگان آیات الهی (بقره 159)، مۆمنین به جبت و طاغوت (نساء 51 و 52)، قاتل مۆمن (نساء 93)، آزار دهندگان خدا و رسول (احزاب 57)، ابلیس (ص 78)، دروغگویان (آل عمران 61) و...

اما این پیمانی که به سبب شکستن آن دچار این کیفرها شدند چه بوده است؟

در آیه قبل آمده است" وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقِیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَكُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاةَ وَ آتَیْتُمُ الزَّكاةَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلِی وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُكَفِّرَنَّ عَنْكُمْ سَیِّئاتِكُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذلِكَ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ"(خدا از بنى اسرائیل پیمان گرفت، و از آنها دوازده رهبر و سرپرست برانگیختیم و خداوند (به آنها) گفت من با شما هستم، اگر نماز را برپا دارید و زكات را بپردازید و به رسولان من ایمان بیاورید و آنها را یارى كنید و بخدا قرض الحسن بدهید (در راه او به نیازمندان كمك كنید) گناهان شما را مى‏پوشانم (مى‏بخشم) و شما را در باغهاى بهشت كه نهرها از زیر درختان آن جارى است وارد مى‏كنم، اما هر كس بعد از این كافر شود از راه راست منحرف گردیده است.)(مائده 12)

یکی دیگر از آیاتی که در آن لعن مطرح شده در سوره آل عمران است:

" كَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً كَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. أُولئِكَ جَزاۆُهُمْ أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَةَ اللَّهِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ. خالِدِینَ فِیها لا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ.إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ "(چگونه خداوند جمعیتى را هدایت مى‏كند كه بعد از ایمان و گواهى به حقانیت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعیت ستمكاران را هدایت نخواهد كرد!. كیفر آنها، این است كه لعن (و طرد) خداوند و فرشتگان و مردم همگى بر آنهاست. همواره در این لعن (و طرد و نفرین) مى‏مانند، مجازاتشان تخفیف نمى‏یابد، و به آنها مهلت داده نمى‏شود.. مگر كسانى كه پس از آن، توبه كنند و اصلاح نمایند، (و در مقام جبران گناهان گذشته برآیند، كه توبه آنها پذیرفته خواهد شد)، زیرا خداوند، آمرزنده و بخشنده است.)(آل عمران 86 الی 89)

درباره شأن نزول آن گفته شده یكى از انصار به نام" حارث بن سوید" دستش به خون بى گناهى به نام" محذر بن زیاد " آلوده گشت و از ترس مجازات از اسلام برگشت و به مكه فرار كرد . سپس از كار خود سخت پشیمان گشت و در اندیشه فرو رفت كه در برابر این جریان چه كند.

بالاخره فكرش به اینجا رسید كه یك نفر را به سوى خویشان خود به مدینه بفرستد تا از پیغمبر (صلی الله علیه و آله) سۆال كنند آیا براى او راه بازگشتى وجود دارد یا نه؟

آیات فوق نازل شد و قبولى توبه او را با شرایط خاصى اعلام داشت.

" حارث بن سوید" خدمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) رسید و مجددا اسلام آورد.

خداوند سزاى كفر و قدر ناشناسى نسبت به میثاق گرفته شده از ایشان را لعنت و تقسیه قلوب بیان می کند که این دو را به خودش نسبت داده، چون این دو نقمت در واقع كار خود او است و بعضى دیگر را به خود بنى اسرائیل نسبت داده، همه اینها كیفر همه كفرانهاى آنان است، كه در رأس آنها كفر به میثاق است، و یا كیفر تنها كفر به میثاق است، براى اینكه سایر كفرهاشان درون این یك كفر خوابیده هم چنان كه سایر كیفرهاشان درون كیفر آن نهفته است

" مرتد" یعنى كسى كه اسلام را پذیرفته و سپس از آن بازگشته، بر دو قسم است :" مرتد فطرى " و " مرتد ملى "

مرتد فطرى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و یا مادر مسلمان تولد یافته و یا به قول بعضى در حالى كه نطفه او منعقد شده پدر و یا مادرش مسلمان بوده‏اند و سپس او اسلام را پذیرفته و بعداً از آن برگشته است . ولى مرتد ملى به كسى گفته مى‏شود كه از پدر و مادر مسلمان تولد نیافته ، بلكه خود بعد از بلوغ اسلام را پذیرفته و سپس از آن باز گشته است.

توبه مرتد ملى پذیرفته مى‏شود و در حقیقت مجازات او خفیف است زیرا او مسلمان زاده نیست ولى در مورد " مرتد فطرى" حكم از این شدیدتر و سخت‏تر است؛ گرچه توبه او در واقع و در پیشگاه خداوند پذیرفته مى‏شود ولى اگر وضع او در دادگاه اسلام ثابت شود محكوم به اعدام خواهد شد و اموال او به عنوان ارث به ورثه مسلمان او مى‏رسد و همسر او از او جدا خواهد شد و حتى توبه كردن او نمى‏تواند جلو این احكام شدید را بگیرد! ولى همانطور كه گفتیم این سختگیرى تنها در مورد مرتد فطرى آن هم در صورتى است كه مرد باشد.

در حقیقت سختگیری این حكم یك فلسفه اساسى دارد و آن حفظ جبهه داخلى كشور اسلامى و جلوگیرى از متلاشى شدن آن و نفوذ بیگانگان و منافقان است ؛ زیرا ارتداد در واقع یك نوع قیام بر ضد رژیم كشور اسلامى است كه در بسیارى از قوانین دنیاى امروز نیز مجازات آن اعدام است اگر به افراد اجازه داده شود هر روز مایل بودند خود را مسلمان معرفى كنند و هر روز مایل نبودند استعفا دهند ، به زودى جبهه داخلى اسلام از هم متلاشى خواهد شد و راه نفوذ دشمنان و عوامل و ایادى آنها باز خواهد شد و هرج و مرج شدیدى در سراسر جامعه اسلامى پدید خواهد آمد.

بنابر این حكم مزبور در واقع یك حكم سیاسى است كه براى حفظ حكومت و جامعه اسلامى و مبارزه با ایادى و عوامل بیگانه ضرورى است.


- نظرات (0)

توبه موانع قبولی اعمال

توبه

چه چیزهایی باعث می‌شود که عمل قبول نمی‌شود؟ چه چیزی باعث می‌شود که آدم کارهایش قبول نشود؟ در روایات چند تا چیزی است :

یك: گناه

یکی از چیزهایی که باعث می شود عمل انسان قبول نشود گناه است : «لَنْ یُتَقَبَّلَ مِنْكُمْ إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» توبه/53 خدا کارتان را قبول نمی‌کند. بعد می‌گوید: «إِنَّكُمْ كُنْتُمْ قَوْماً فاسِقینَ» چون شما فاسق هستید و از مرزهای الهی بیرون می‌روید و گناه می‌کنید چون شما گناهکارید عملتان قبول نمی‌شود .

دو: بی نمازی

قرآن در سوره توبه می‌فرماید: «وَ ما مَنَعَهُمْ أَنْ تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقاتُهُمْ إِلاَّ أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ وَ لا یَأْتُونَ الصَّلاةَ إِلاَّ وَ هُمْ كُسالى‏ وَ لا یُنْفِقُونَ إِلاَّ وَ هُمْ كارِهُونَ» توبه/54 می‌دانی چرا پول خرج کردنشان فایده ندارد؟ برای اینکه اینها با عشق نماز نمی‌خوانند. خیلی کار خوب می‌کند صبح سر وقت می‌رود اداره اما حال ندارد نماز بخواند، نشاط نداشتن در نماز باعث رد عمل است. این متن وحی است.

سه: فرار از جبهه

قرآن می‌فرماید که افرادی هستند «قَدْ یَعْلَمُ اللَّهُ الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ وَ الْقائِلینَ لِإِخْوانِهِمْ هَلُمَّ إِلَیْنا وَ لا یَأْتُونَ الْبَأْسَ إِلاَّ قَلیلاً» احزاب/18 آنهایی که حاضر به جبهه نمی‌شوند. هر چه هم کار خوب بکنند، اینها را خدا می‌فرماید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19 کسی که همه کارهای خیر را می‌کند اما «الْمُعَوِّقینَ مِنْكُمْ» وقتی می‌گوئیم بروید جبهه نمی‌روند اینها را خدا می‌گوید: «فَأَحْبَطَ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ» احزاب/19

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

چهارم: اعتراض به قوانین الهی

اگر کسی نسبت به بعضی از احکام خدا نق می‌زند این هم آیه داریم که قبول نمی‎شود. آخر کم کم شامل ما هم می‌شود چون بالاخره کسی نیست که نق نزند. می‌گوید «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» محمد/9 کراهت دارند به بعضی از قوانین خدا. می‌گویند نمی‌شد این نماز صبح را بیندازند دم ظهر.

«كَرِهُوا» ناراحت هستند از حجاب، ناراحت هستند از نماز صبح، ناراحت هستند از جبهه، «كَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ» از قانون خدا ناراحت هستند، «فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ» تو که از قانون خدا ناراحت هستی، باقی اعمال خیرت را هم قبول نمی‌کنیم.

پنجم: دنیاطلبی

کم کم شامل ما هم می‌شود افراد دنیا طلب را قرآن می‌فرماید: «مَنْ كانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ» هود/15 کسی که فقط دیدش دید مادی باشد. شغل، پول، کجاست؟ استخدام، پول کجاست؟

کسانی که دیدشان دید مادی باشد هیچ حسابی نمی‌کنند به اینکه پاک است و یا ناپاک، حق یا باطل، فقط دنیا. از زاویه‌ی دنیا نگاه می‌کنند و فقط روی دنیا خیز می‌گیرد بعد می‌فرماید : «زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ» یک چیزهایی به آنها می‌دهیم منتها «أُولئِكَ الَّذینَ لَیْسَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ إِلاَّ النَّارُ وَ حَبِطَ ما صَنَعُوا فیها وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ» هود/16کارهای خیرشان محو می‌شود. «وَ باطِلٌ ما كانُوا یَعْمَلُونَ»(آیه 16 هود)

می‌فرماید: کسی که معیارهایش فقط دنیا باشد آن هم کارهایش درست نیست، حبط می‌شود. دنیا هست، آخرت هم هست. دنیا و آخرت را باید با هم حساب کرد. اگر پنجاه و پنج تا کلمه دنیا در قرآن است پنجاه و پنج تا کلمه آخرت هم در قرآن هست. دنیا و آخرت باید باهم باشد نه فقط دنیا!



- نظرات (0)