سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

از ماست که بر ماست!

 افسردگی یک فرصت بزرگ برای تغییر
تغییرات از خود ماست!

جمله «إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ» در دو مورد از قرآن با تفاوت مختصرى آمده است و یك قانون كلى و عمومى را بیان مى‏كند، قانونى سرنوشت‏ساز و حركت آفرین و هشدار دهنده! این قانون یكى از پایه‏هاى اساسى جهان بینى و جامعه‏شناسى در اسلام است.

این اصل قرآنى كه یكى از مهمترین برنامه‏هاى اجتماعى اسلام را بیان مى‏كند به ما مى‏گوید هر گونه تغییرات برونى متكى به تغییرات درونى ملتها و اقوام است، و هر گونه پیروزى و شكستى كه به قومى رسید از همین جا سرچشمه مى‏گیرد.

بنابراین آنها كه همیشه براى تبرئه خویش به دنبال "عوامل برونى" مى‏گردند، و قدرت هاى سلطه‏گر و استعمار كننده را همواره عامل بدبختى خود مى‏شمارند، سخت در اشتباهند، چرا كه اگر این قدرت‌هاى جهنمى پایگاهى در درون یك جامعه نداشته باشند، كارى از آنان ساخته نیست.

براى پایان دادن به بدبختی‌ها و ناكامی‌ها باید دست به انقلابى از درون زد، یك انقلاب فكرى و فرهنگى، یك انقلاب ایمانى و اخلاقى، و به هنگام گرفتارى در چنگال بدبختی‌ها باید فورا به جستجوى نقطه‏هاى ضعف خویشتن پرداخت، و آنها را با آب توبه و بازگشت به سوى حق از دامان روح و جان خود شست، تولدى تازه پیدا کرد و نور و حركتى جدید، تا در پرتو آن بتوان ناكامی‌ها و شكست‌ها را به پیروزى مبدل ساخت.

از احكام اعمال این است كه بین اعمال انسان و حوادثى كه رخ مى‏دهد ارتباط وجود دارد، البته منظور از اعمال تنها حركات و سكنات خارجیه‏اى است كه عنوان حسنه و سیئه دارند، نه حركات و سكناتى كه آثار هر جسم طبیعى است، آیات زیر به خوبی این مطلب را بیان می‌دارند:

1 ـ "وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِیبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ"؛ و آنچه مصیبت كه به شما مى‏رسد به خاطر كارهایى است كه به دست خود كرده‏اید، البته خداى تعالى از تاثیر بسیارى از كارهاى شما جلوگیرى مى‏كند. "سوره شورا آیه 30"

میان اعمال و حوادث جهان تا حدى ارتباط وجود دارد و حوادث خیر از اعمال خیر و حوادث بد از اعمال بد ناشی می‌شوند

2 ـ "إِنَّ اللَّهَ لا یُغَیِّرُ ما بِقَوْمٍ، حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ إِذا أَرادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوْءاً فَلا مَرَدَّ لَهُ"؛ به درستى خداوند نعمت هیچ قومى را سلب نمى‏كند و وضع آنان را تغییر نمى‏دهد تا خودشان وضع خود را تغییر دهند، و چون خدا براى قومى بدى بخواهد دیگر برگشتى برایش نیست. (سوره رعد آیه 12)

3 ـ "ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ"؛ و این بدان جهت است كه خدا هرگز چنین نبوده كه نعمت قومى را تغییر دهد، و به عذاب مبدل سازد، مگر وقتى كه آنان وضع خود را تغییر داده باشند. (سوره انفال آیه 53)

ظاهر این آیات بیانگر آن است كه میان اعمال و حوادث جهان تا حدى ارتباط وجود دارد و حوادث خیر از اعمال خیر و حوادث بد از اعمال بد ناشی می‌شوند.

دو آیه زیر به وجود این ارتباط تصریح نموده و می‌فرمایند:

1 ـ "وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ، وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأَخَذْناهُمْ بِما كانُوا یَكْسِبُونَ"؛ اگر اهل بلاد ایمان مى‏آوردند، و تقوا پیشه مى‏كردند، ما بركت‏هایى از آسمان بر آنان مى‏گشودیم، و لیكن تكذیب كردند و ما به جرم این عادتشان گرفتیم. (سوره اعراف آیه 95)

2 ـ "ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ، لِیُذِیقَهُمْ بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا، لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ"؛ فساد در خشكى و دریا اگر پیدا شد به خاطر اعمالى است كه مردم كردند، تا خدا بعضى از آنچه را كه كردند به ایشان بچشاند. تا شاید بر گردند. (سوره روم آیه 41)

از احكام اعمال این است كه بین اعمال انسان و حوادثى كه رخ مى‏دهد ارتباط وجود دارد، البته منظور از اعمال تنها حركات و سكنات خارجیه‏اى است كه عنوان حسنه و سیئه دارند، نه حركات و سكناتى كه آثار هر جسم طبیعى است

در نتیجه حوادثى كه در عالم حادث مى‏شود، تا حدى تابع اعمال مردم است، اگر نوع بشر بر طبق رضاى خدا عمل كند، و راه طاعت او را پیش گیرد، نزول خیرات و باز شدن درهاى بركات را در پى دارند، و اگر این نوع از راه عبودیت منحرف گشته، ضلالت و فساد نیت را دنبال كنند، و اعمال زشت مرتكب گردند، باید منتظر ظهور فساد در خشكى و دریا، و هلاكت امت‌ها، و سلب امنیت، و شیوع ظلم، و بروز جنگ‌ها، و سایر بدبختى‏ها باشند، بدبختى‏هایى كه راجع به انسان و اعمال انسان است.

چنین اجتماعی در کنار این رویدادها باید در انتظار ظهور مصائب و حوادث جوى، مانند سیل و زلزله و صاعقه و طوفان و امثال آن باشند. خداى سبحان در كتاب مجیدش به عنوان نمونه داستان سیل عرم، و طوفان نوح، و صاعقه ثمود، و صرصر عاد، و از این قبیل حوادث را ذكر فرموده است.

 

نتیجه

رسیدن به قله‌های موفقیت و رهایی یافتن از مشکلات تنها زمانی امکان‌پذیر است که آدمی جان خویشتن را تطهیر کرده و برای دستیابی به نعمات الهی با تمام قوا تلاش نماید. هر یک از افراد جامعه وظیفه دارند برای بهبود شرایط حاکم بر اجتماع تمام توان خویش را به کار گیرند ـ علاوه بر دعا و توکل بر ایزد یگانه ـ تا به سعادت دنیا و آخرت دست یابند.

ترجمه المیزان، ج ‏2، ص 272.

تفسیر نمونه، ج ‏10، ص 146.


- نظرات (0)

عمل صالح منهای ایمان

نسبت دنیا و آخرت نسبت بدن و روح، یعنی نسبت ظاهر به باطن است، دنیا و آخرت دو جهان کاملا مجزا و منفصل از یکدیگر نیستند، عالم دنیا و آخرت و یا به تعبیر دیگر ملک و ملکوت مجموعا یک واحد است همچون ورق‏ کتاب که دارای دو صفحه است، و یا همچون سکه‏ای که دو طرف دارد. زمینی‏ که در دنیا هست، همین زمین با چهره ملکوتیش در آخرت پیدا می‏شود. جمادات و نباتات دنیا با وجهه ملکوتیشان در آخرت ظاهر می‏شوند. اساسا آخرت وجهه ملکوتی دنیاست. شرط اینکه یک عمل، وجهه ملکوتی خوب و " علیینی " پیدا کند این‏ است که با توجه به خدا و برای صعود به ملکوت خدا انجام بگیرد. اگر کسی‏ معتقد به قیامت نباشد و توجه به خدا نداشته باشد، عمل او وجهه ملکوتی‏ نخواهد داشت و به تعبیر دیگر صعود به علیین نخواهد کرد. وجهه ملکوتی‏ عمل وجهه بالاست و وجهه ملکی آن وجهه پایین است.

تا عملی از راه نیت و از راه عقیده و ایمان، نورانیت و صفا پیدا نکند، به ملکوت علیا نمی‏رسد، عملی به ملکوت علیا می‏رسد که روح داشته باشد. روح عمل همان‏ بهره اخروی و ملکوتی آن است. قرآن کریم چه زیبا می‏فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می‏رود و کردار شایسته بالا می‏بردش» (فاطر / 10). این آیه به دو گونه قابل تفسیر است و هر دو گونه در کتب تفسیر ذکر شده است: یکی اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک را کردار شایسته بالا می‏برد، دیگر اینکه سخن پاک و اعتقاد پاک، کردار شایسته را بالا می‏برد و ملکوتی می‏سازد. دو تفسیر - که هر دو صحیح است و مانعی ندارد که هر دو مقصود باشد - مجموعا این اصل را بیان می‏کنند که ایمان در مقبولیت عمل و بالا رفتن عمل بسوی بالا تأثیر دارد و عمل، در سیراب شدن ایمان و بالا رفتن درجه ایمان. این اصل در معارف اسلامی اصل مسلمی است. استشهاد ما به این آیه بنابر تفسیر دوم است گو اینکه از نظر ما مانعی ندارد که آیه کریمه در آن واحد ناظر به هر دو معنی باشد. به هر حال اشتباه است اگر بپنداریم اعمال کسانی که ایمان به خدا و قیامت ندارند، به سوی خدا صعود می‏نماید و وجهه " علیینی " پیدا می‏کند.

اگر به ما بگویند که فلان کس از جاده شمال تهران خارج شد و در جهت شمال‏ چند روز به سفر خود ادامه داد هرگز توقع نداریم که چنین کسی به قم و اصفهان و شیراز برسد، اگر کسی چنین احتمالی بدهد به او می‏خندیم و می‏گوییم اگر او می‏خواست به قم و اصفهان و شیراز برود باید از جاده جنوب‏ تهران خارج شود و ادامه دهد. محال است که کسی به سوی ترکستان برود و به کعبه برسد. بهشت و جهنم، دو غایت سیر معنوی انسان است. در آن جهان هر کسی خود را در غایت مسیر خود می‏بیند، یکی بالا است و دیگری پایین، یکی اعلا علیین است و دیگری اسفل سافلین. «ان کتاب الابرار لفی علیین؛ بی تردید کارنامه نیکان در علیین است» ( مطففین/ 18) «ان کتاب الفجار لفی سجین؛ مسلما کارنامه بدکاران در سجین است»( مطففین / 7).

چگونه ممکن است کسی به سوی مقصدی حرکت نکند و یا به سوی مقصدی ضد آن‏ مقصد حرکت کند و آنگاه به آن مقصد برسد؟! حرکت به سوی علیین، فرع‏ آهنگ و اراده رسیدن به آن است، و آهنگ و اراده، فرع معرفت و اعتقاد از یک طرف، و تمکین و تسلیم از طرف دیگر است. از آنکه به چنین‏ مقصدی اعتقاد ندارد یا تمکین و تسلیم ندارد و بالاخره رغبتی به آن ندارد و به انگیزه رسیدن به آنجا کوچک‏ترین گامی برنمی‏دارد چگونه می‏توان توقع‏ داشت که سر از آنجا در بیاورد؟ بی شک هر راهی به مقصد خودش منتهی‏ می‏گردد، تا مقصد خدا نباشد به خدا منتهی نمی‏گردد.

قرآن کریم می‏فرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له‏ جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن‏ فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان‏ که بخواهیم می‏دهیم، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن می‏گردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته‏ آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت» ( اسراء / 18 - 19).

قرآن کریم چه زیبا می‏فرماید: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه؛ بسوی او سخن پاک بالا می‏رود و کردار شایسته بالا می‏بردش»

یعنی اگر کسی سطح فکرش از دنیا بالاتر نباشد و هدفی عالی تر از دنیا نداشته باشد، محال است که به هدف عالی اخروی نائل گردد، ولی لطف و کرم ما و خدایی ما ایجاب می‏کند که از همان هدف دنیایی که خواهان آن‏ است به او بهره‏ای بدهیم. جهان دنیا، جهان طبیعت و ماده است، جهان‏ علل و اسباب است، علل و اسباب دنیوی با هم در تزاحم و جنگند، در این‏ دنیا قسرهم وجود دارد، به همین جهت کسی که هدفش دنیا باشد، تضمینی‏ ندارد که صد در صد به مقصود برسد. تعبیری که قرآن کریم برای تفهیم این‏ نکته انتخاب فرموده این است: هر قدر بخواهیم، به هر کس بخواهیم می‏دهیم. ولی آنکس که در نظام روحی خودش هدف عالی تری دارد و دل به هدفهای‏ کوچک نقد نداده است و به سوی هدف الهی گام برمی‏دارد و با ایمان جلو می‏رود، البته وی به هدف خواهد رسید زیرا خداوند ارج گزار است، کار نیکی را که تقدیم او گردد می‏پذیرد و مزد می‏دهد. در اینجا سعی و کوشش هم شرط شده است زیرا محال است که کسی بی‏گام‏ برداشتن، راهپیمایی کند و به هدف برسد.

عمل صالح منهای ایمان

سپس در آیه بعد می‏فرماید : «کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک ، و ما کان عطاء ربک محظورا؛ ما همه را، هم این گروه را و هم آن گروه را، از فیض پروردگارت‏ مدد می‏کنیم، فیض پروردگار تو از کسی دریغ نشده است» ( اسراء/ 20). یعنی ما فیاض علی الاطلاقیم و جهان را مستعد فعالیت ساخته‏ایم، هر کسی‏ هر تخمی که بپاشد آن را به ثمر می‏رسانیم، هر کس که به سوی هدفی رهسپار است او را به هدفش می‏رسانیم. حکمای الهی می‏گویند: واجب الوجود بالذات واجب من جمیع الجهات و الحیثیات است، به همین جهت واجب الفیاضیه است، از این رو هر کس طالب هر چه باشد، خدا او را مدد می‏کند.

چنین نیست که اگر کسی طالب دنیا باشد خدا بفرماید تو گمراه هستی و بر خلاف ارشاد و هدایت ما عمل کرده‏ای پس‏ ما تو را تأیید نمی‏کنیم. نه، چنین نیست، دنیا طلب هم در دنیا طلبی‏ خویش در حدودی که این سرای اسباب و علل و تمانع و تزاحم امکان می‏دهد مورد تأیید و حمایت الهی است و از بذل و بخشش بی دریغ او بهره‏مند می‏گردد. به عبارت دیگر جهان، سرزمین مستعد و مناسبی است برای کاشتن و روییدن و رشد کردن و درو کردن، بستگی دارد به اینکه انسان چه بذری برای‏ رشد و پرورش انتخاب کند و چه محصولی بخواهد بدست آورد، هر بذری انتخاب کند همان‏ بذر عینا در مزرعه مستعد و مناسب این جهان رشد داده می‏شود. بلی، یک حمایت مخصوص از برای اهل حقیقت هست که رحمت رحیمیه‏ نامیده می‏شود، دنیا طلبان از این رحمت محرومند، زیرا خواهان آن نیستند. ولی رحمت رحمانیه خدا در تمام مردم و در تمام مسیرها علی السویه جریان‏ دارد. به قول سعدی:

 

ادیم زمین سفره عام اوست

 

    بر این خوان یغما چه دشمن چه دوست

 

بنابر این تنها حسن فعلی برای پاداش اخروی عمل کافی نیست، حسن فاعلی‏ هم لازم است، حسن فعلی به منزله تن و حسن فاعلی به منزله روح و حیات‏ است، و ایمان به خدا و روز رستاخیز، شرط اساسی و لازم‏ حسن فاعلی است، و این شرطیت یک شرطیت قرار دادی نیست، یک شرطیت‏ ذاتی و تکوینی است مانند شرطیت هر راه معین برای مقصد معین. ممکن است کسی‏ بگوید برای حسن فاعلی ضرورت ندارد که حتما قصد تقرب به خداوند در کار باشد، اگر کسی عمل خیری را به انگیزه وجدان و به خاطر عطوفت و رحمتی که‏ بر قلبش مستولی است انجام دهد، کافی است که عمل او حسن فاعلی پیدا کند. به عبارت دیگر انگیزه انساندوستی برای حسن فاعلی کافی است، همین‏ که انگیزه انسان " خود " نباشد حسن فاعلی پیدا می‏کند اعم از اینکه‏ انگیزه " خدا " باشد یا " انسانیت ". این نکته قابل تأمل است. در عین اینکه ما مطلب بالا را تأیید نمی‏کنیم‏ که فرقی نیست میان اینکه انگیزه خدا باشد یا انسانیت. در عین حال جدا معتقدیم هر گاه‏ عملی به منظور احسان و خدمت به خلق و به خاطر انسانیت انجام گیرد در ردیف عملی که انگیزه‏اش فقط " برای خود " است نیست. البته خداوند چنین کسانی را بی اجر نمی‏گذارد. در برخی احادیث وارد شده است که‏ مشرکانی نظیر " حاتم " با اینکه مشرکند، به خاطر کارهای خیری که در دنیا کرده‏اند معذب نخواهند بود و یا تخفیفی در عذاب آنها داده می‏شود.

قرآن کریم می‏فرماید: «من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له‏ جهنم یصلیها مذموما مدحورا *و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن‏ فاولئک کان سعیهم مشکورا؛ هر کس (فقط) طالب دنیای نقد باشد، آن مقدار که بخواهیم به آنان‏ که بخواهیم می‏دهیم، سپس برای وی جهنم را قرار داده‏ایم که نکوهیده و رانده شده وارد آن می‏گردد. و هر کس خواهان آخرت باشد و کوشش شایسته‏ آن را انجام دهد، پس کوشش آنان مورد قدردانی قرار خواهد گرفت» ( اسراء / 18 - 19)

جهنم

از روایات زیادی که در دست داریم کاملا می‏توان این مطلب را استفاده‏ کرد: به طور مثال مجلسی علیه الرحمه از " ثواب الاعمال " شیخ صدوق از علی بن یقطین‏ از امام کاظم علیه السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمود: در بنی اسرائیل مردی مؤمن همسایه‏ای کافر داشت. آن مرد کافر نسبت به‏ همسایه مؤمن خود همواره نیکی و نیکرفتاری می‏کرد، وقتی که مرد، خداوند برای او خانه‏ای ا ز نوعی گل بنا کرد که مانع او از گرمای آتش بود و روزی‏ او از خارج محیط او که محیط آتش بود به او می‏رسید به او گفته شد: این‏ به سبب نیکی و نیکرفتاری تو نسبت به همسایه مؤمنت می‏باشد (بحار الانوار ، چاپ کمپانی ، ج 3 ص 377). مرحوم مجلسی پس از نقل این روایت می‏گوید: این روایت و امثال آن‏ دلیل است که عذاب برخی از جهنمیان از کفار به خاطر اعمال نیکشان‏ برداشته می‏شود و آیاتی که درباره کفار وارد شده که تخفیفی در عذابشان‏ داده نمی‏شود در موردی است که چنین اعمال خیری از آنها صادر نشده باشد.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم درباره عبدالله بن جدعان که یکی از کفار معروف جاهلیت‏ و از سران قریش است، فرمود: سبک عذاب ترین اهل دوزخ ابن جدعان است. عرض شد: یا رسول الله چرا؟ فرمود: «انه کان یطعم الطعام؛ او مردم را سیر می‏کرد» (بحار ، چاپ کمپانی، ج 3 ص 382 نقل از کافی). افرادی این چنین که البته در همه زمانها کم یا بیش پیدا می‏شوند، حداقل‏ این است که در عذاب آنها تخفیف داده می‏شود و یا عذاب از آنها به کلی‏ برداشته می‏شود. اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسانهای دیگر و حتی نیکی‏ به یک جاندار اعم از انسان یا حیوان را - زیرا «لکل کبد حراء اجر؛ بر هر جگر سوخته ای اجر و ثوابی است»-  بدون‏ هیچ چشم انتظاری انجام دهند، و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت‏ نکنند که چهره خود را در آیینه وجود محرومین می‏بینند، یعنی ترس از اینکه روزی چنین سرنوشتی داشته باشند عامل محرک آنها نباشد، بلکه طوری‏ انگیزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودی عاید آنها نمی‏شود و حتی یک نفر هم از کار آنها آگاه نمی‏گردد و احدی به آنها یک " بارک الله " هم نخواهد گفت باز هم آن کار خیر را انجام می‏دهند، و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشند، باید گفت در عمق ضمیر این‏ انسانها نوری از معرفت خداوند هست، و به فرض اینکه به زبان، انکار کنند در عمق ضمیر اقرار دارند، انکارشان در واقع و نفس الامر انکار یک‏ موهومی است که آن را بجای خدا تصور کرده‏اند و یا انکار یک موهوم دیگری‏ است که آن را بجای بازگشت به خدا و قیامت تصور کرده‏اند، نه انکار خدا و معاد واقعی.

علاقه به خیر و عدل و احسان از آن جهت که خیر و عدل و احسان است، بدون هیچ شائبه چیز دیگر، نشانه‏ای است از علاقه و محبت ذات جمیل علی‏ الاطلاق، بنابراین بعید نیست که اینگونه کسان واقعا و عملا در زمره اهل کفر محشور نگردند، هر چند از آنها به عنوان منکر خدا یاد می شود.

 

منابع: عدل الهی ص 349 و ص 270-269


- نظرات (0)

چرا عمل صالح انجام دهیم

نیکی

عمل صالح عنوانی است عام و فراگیر که تمامی انسانها فطرتاً آن را می شناسند. مثبت بودن هر عملی منوط به صالح بودن آن است و عمل تنها وقتی صالح است که خاستگاه آن «قلب» مزکّی باشد.

بی گمان اساسی ترین شرط عمل صالح، خلوص نیت است. پس اگر كسی در عبادت از همه مخلوق ببرد و فقط و فقط متوجه خدا باشد و برای اطاعت امر او عبادت نماید، پروردگار آن عمل خالص را می پذیرد و به عمل كننده پاداش می دهد.

نكته مهم این است كه به جا آوردن عمل خالصانه مشكل است، اما اصل عمل یا خلوص نیت در عمل را در طول ایام زندگانی و تا پایان عمر محافظت نمودن ، حتی از آن نیز بسیار مشكل تر است.

آنچه در عمل صالح و حسنات مهم است، بردن این عمل تا آستان حضرت دوست است نه نفس انجام دادن. چه بسا انسان بهترین هدیه را برای محبوب خود تهیه كند اما در بین راه از گزند حوادث محفوظ نماند و به آن آسیب رسد. آسیبی كه به حسنات وارد می شود ریا، منت، اذیت و امثال آن است.

«عمل صالح در حقیقت میوه درخت ایمان است و دو رکن اساسی دارد : یکی نیت پاک و دیگری کارمفید.

بنابراین عمل صالح منحصر در نماز و روزه، حج و زکات و... نیست، بلکه هر کار مفیدی که با نیت پاک انجام پذیرد ، عمل صالح شمرده می‌شود، هر چند اندک و ناچیز باشد .

آنچه در عمل صالح مهم است، قصد قربت و تقرّب به پروردگار است.»(علیان نژاد، ابوالقاسم، سوگندهای پربار قرآن، ص 227)

معیارهای عمل صالح:

عمل صالح یعنی عملی که مرضیّ خداوند و خالص از هرگونه شائبه باشد که شایستگی دارد انسان مۆمن آن را انجام دهد و این اعمال شایسته منشأش ایمان است.

صالح و صلاح در قرآن کریم به معانی مختلفی آمده است که به دو معنای مهم اشاره می کنیم:

1 - عملی که مقابل فساد است:

مانند این آیات:

«الذین یفسدون فی الارض و لایصلحون». 26/152

کسانی که فساد می کنند و اصلاح نمی کنند.

«و اصلح و لاتتبع سبیل المفسدین». 7/142

و اصلاح کن و از راه فساد کاران پیروی مکن.

«و الله یعلم المفسد من المصلح». 2/220

و خداوند می داند فساد کننده را از اصلاح کننده.

«و لا تفسدوا فی الارض بعد اصلاحها». 7/56

و در زمین فساد نکنید بعد از آن که اصلاح شده است.

اصولا عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏كند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان»

2 - عملی که مقابل سیئة است:

مانند این آیات:

«أم حسب الذین اجترحوا السیئات أن نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات». 45/12

نکند آنها که گناهان را به جرأت مرتکب می شوند، گمان کرده باشند که ما آنها را مانند کسانی قرار می دهیم که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند.

«و ما یستوی الاعمی و البصیر و الذین آمنوا و عملوا الصالحات و لا المسیء». 40/58

و نابینا و بینا یکسان نیستند و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و نه کسانی که گناه کار است.

«و الذین آمنوا و عملوا الصالحات لنکفرن عنهم سیئاتهم». 29/7

و کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ما سیئات آنها را می پوشانیم.

 

ارزش عمل صالح به چیست؟

هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق می‌شود و برکات آن شامل حال او می‌گردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان می‌گردد ، ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او می‌رسد ولی نه به اندازه‌ای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست می‌یابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت.[ مجلسی، محمد باقر، همان، ج 2، ص 46]

در واقع کسانی که نیت خود را برای خدا خالص کنند و اعمال صالح انجام دهند، غالب اوقات در دنیا، ثمره و بهره‌ای برای اعمالشان مترتب نمی‌شود تا در آخرت مزد خود را کامل بیابند و ثواب اعمال آنها برای آخرت ذخیره می‌گردد، زیرا خداوند به مصلحت او نمی‌داند که در دنیا به او بدهد، زیرا ممکن است باعث انانیت و عجب او شده و از خدا باز ماند.[ مجلسی، بحارالانوار، ج 67، ص 259]

بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب می‌شود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»

همچنین از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده: به درستی که مۆمن نیکی که می‌کند مردم شکر او نمی‌کنند و احسان او در میان خلق مشهور نمی‌شود، زیرا به خاطر خدا نیکی می‌کند، نیکی و عمل خیر او به آسمان بالا می‌رود و در زمین پهن نمی‌شود ولی نیکی و احسان کافر را شکر می‌کنند، چون که نیکی او برای مردم است و در میان مردم منتشر می‌شود و به آسمان بالا نمی‌رود و مقبول الهی نمی گردد.[ همان]

 

گستره‌ی عمل صالح

بزرگی یا کوچکی عمل مهم نیست، لذا اگر سنگی در وسط راه مردم افتاده باشد و انسان با نوک پا، آن را به کناری بزند تا مزاحم عبور و مرور مردم نباشد، این کار خود عملی صالح محسوب می‌شود. همانطور که در قرآن هم آمده است: «فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ»[ زلزله/ 7]

پس دامنه‌ی عمل صالح بسیار گسترده است و شامل همه‌ی امور واجب، مستحب، کمک به نیازمندان، ساختن مدارس، مۆسسات خیریه و... می‌شود.

 

ثمره و نتیجه عمل صالح

قرآن درباره‌ی ثمرات و نتایج «عمل صالح» در دو مرحله سخن می‌گوید: كه یكی مربوط به سرای جاودان، و دیگری مربوط به این جهان مادی است.

با توجه به آیات قرآن، ایمان و عمل صالح، هر دو در کنار هم، ثمرات و آثاری را به دنبال دارند که در واقع سعادت انسان را در دنیا و آخرت تأمین می‌کنند. از جمله:

1- حیات طیبه

«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثىَ‏ وَ هُوَ مُۆْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طَیِّبَةً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُون‏»[ نحل/97] (ترجمه: هر كس -از مرد یا زن- كار شایسته كند و مۆمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكیزه‌اى، حیات [حقیقى] بخشیم، و مسلماً به آنان بهتر از آنچه انجام مى‌دادند پاداش خواهیم داد.)

این آیه اشاره دارد که حیات طیبه برای انسان هایی است که ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند و خداوند به وسیله این دو مۆلفه در همین دنیا، به انسان حیات جدیدی می‌دهد و او را زنده می‌کند و از مردگی بیرون می‌آورد و انسان های گنهکار، منافق، کافر از این حیات محرومند.

به وسیله‌ی این حیات، انسان های مۆمن و صالح از انواع بیماری های روحی مصون و محفوظ می‌مانند، البته با لطف و عنایت خداوند.

استجابت

2- نورانیت و روشنی

«رَسُولًا یَتْلُو عَلَیْكُمْ آیَاتِ اللَّـهِ مُبَیِّنَاتٍ لِّیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»[ طلاق/ 11 ](ترجمه: پیامبرى كه آیات روشنگر خدا را بر شما تلاوت مى‌كند، تا كسانى را كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‌اند از تاریكیها به سوى روشنایى بیرون برد).

خداوند متعال به همه‌ی موجودات براساس ظرفیت وجودی آنها، از خودش، بهره‌ای از نور را عطا کرده، که در انسان ها این نور قابل کم شدن یا زیاد شدن است.

در صورت داشتن ایمان و انجام اعمال صالح نور آنها زیادتر می‌شود و به خداوند نزدیکتر می‌شوند. و از ظلمات (یعنی آن نور اولیه و کمی را که دارا بودند) بیرون می‌آیند وبه سمت نور (خدا) حرکت می‌کنند و به قرب الهی می‌رسند.

3- استجابت دعا

«وَیَسْتَجِیبُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَیَزِیدُهُم مِّن فَضْلِهِ»[ شوری/26](ترجمه: خداوند دعای کسانی را که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهد اجابت می‌کند و از فضلش بر آنها می‌افزاید.)

3- پاداش مضاعف

«وَمَا أَمْوَالُكُمْ وَلَا أَوْلَادُكُم بِالَّتِی تُقَرِّبُكُمْ عِندَنَا زُلْفَىٰ إِلَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَأُولَـٰئِكَ لَهُمْ جَزَاءُ الضِّعْفِ بِمَا عَمِلُوا وَهُمْ فِی الْغُرُفَاتِ آمِنُونَ»[ سبأ/ 37](ترجمه: و اموال و فرزندانتان چیزى نیست كه شما را به پیشگاه ما نزدیك گرداند، مگر كسانى كه ایمان آورده و كار شایسته كرده باشند. پس براى آنان دو برابر آنچه انجام داده‌اند پاداش است و آنها در غرفه‌ها [ى بهشتى] آسوده خاطر خواهند بود.)

5- بخشش گناهان

«... وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَنُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیَِّاتِهِمْ وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِى كاَنُواْ یَعْمَلُون‏»[ عنکبوت/ 7]

(ترجمه: کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادند، گناهان آنان را می پوشانیم [ومی‌بخشیم] و آنان را به بهترین اعمالی که انجام دادند، پاداش می‌دهیم.)

هر کس عمل صالحی را برای آخرتش انجام دهد، در عمل خود موفق می‌شود و برکات آن شامل حال او می‌گردد و در آخرت حسنات او مضاعف و دو صد چندان می‌گردد ولی هر کس که برای دنیای خود عمل کند و هدفش کسب دنیا باشد، روزی مقرّر به او می‌رسد ولی نه به اندازه‌ای که او طلب کرده، بلکه بهره و نصیبی به قدر اقتضای حکمت و مصلحت الهی و او مثل شیطان، به ثواب خود در دنیا دست می‌یابد ولی در آخرت هیچ نصیبی نخواهد داشت

6- پاداش جاودان

«إِلَّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَیرُْ ممَْنُون‏»(تین/ 6)

(ترجمه: مگر کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام داده‌اند پس برای آنها پاداش تمام نشدنی است.)

7- محبوب شدن در دل ها

«إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»(مریم/ 96)

(ترجمه: قطعاً کسانی که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند، خداوند رحمان، محبتی برای آنان در دلها قرار می‌دهد.)

 

گناهان آنها را مى‏پوشانیم

(آیه 7/عنکبوت)- این آیه توضیح و تكمیلى است براى آنچه تحت عنوان «جهاد با نفس» آمده است، در اینجا حقیقت جهاد را شكافته و چنین بازگو مى‏كند: «كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند ، گناهان آنها را مى‏پوشانیم».

بنابراین نخستین فایده این جهاد بزرگ (ایمان و عمل صالح) تكفیر و پوشاندن گناهان است كه عائد خود انسان مى‏شود، همان‏گونه كه ثواب آن هم از آن خودشان مى‏باشد.

(آیه 9/عنکبوت)- این آیه ، بار دیگر حقیقتى را كه قبلا در مورد كسانى كه ایمان و عمل صالح دارند بیان شد، تكرار و تأكید كرده، مى‏فرماید: «كسانى كه ایمان آورده‏اند و عمل صالح انجام مى‏دهند آنها را در زمره صالحان داخل خواهیم كرد».

اصولاً عمل انسان به انسان رنگ مى‏دهد، عمل صالح انسان را از نظر به رنگ خود در مى‏آورد و در زمره «صالحان» وارد مى‏كند، و عمل سوء در زمره بدان و «ناصالحان».



- نظرات (0)

چه کنیم زلزله نیابد!!!


بلا
بلایای طبیعی در قرآن

خداوند متعال در کتاب‌های آسمانی خویش و به ویژه قرآنِ مسلمانان بارها و بارها به آنان هشدار داده است که اگر از فرامین الهی دوری کرده و رو یه ظلم، فساد، فحشا و گناه در پیش گیرند ، عذاب الهی را بر آنان نازل کرده و خود جلوی پیش‌روی گناه را خواهد گرفت.

نمونه‌های فراوانی از داستان اقوام سلف برای انسان‌ها گزارش شده‌اند. قصص امت نوح، صالح، هود، لوط، شعیب، موسی و بسیاری از انبیای دیگر (علیهم السلام) به خوبی نشان‌دهنده این مطلب خواهند بود.

خداوند در قرآن از مسلمین خواسته است تا به طرق مختلف از گناه دوری کنند تا از عذاب الهی در امان مانند. او به مردمان هشدار می‌دهد که: «قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى‏ أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْكُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُم ...»[1]

 

راه‌های دوری از عذاب در قرآن

خداوند در کنار هشداری که به مسلمین و مردم جهان مبنی بر نزول عذاب آسمانی داده است ، راهکارهایی را نیز به منظور دوری از آن بیان می‌دارد که در ذیل به برخی از مهم‌ترین آنان اشاره خواهد شد:

1 ـ شکر خدا و دوری از کفر:

«لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِی لَشَدِیدٌ»[2] و «ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِكُمْ إِنْ شَكَرْتُمْ وَ آمَنْتُم»[3]

اگر آدمی قدر نعماتی را که خداوند سبحان در اختیار او قرار داده است بداند و شکرگزار او باشد ، هرگز با ناسپاسی و کفر آنان را ضایع نمی‌سازد. در نتیجه آن نعمات بر او تداوم خواهند داشت و عذاب الهی از او دور می‌گردد.

2 ـ سكوت نکردن در برابر فسق و فساد و قطع رابطه با ستمگران (نهی از منکر):

«فَلَمَّا نَسُوا ما ذُكِّرُوا بِهِ أَنْجَیْنَا الَّذینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ وَ أَخَذْنَا الَّذینَ ظَلَمُوا بِعَذابٍ بَئیسٍ بِما كانُوا یَفْسُقُون‏».[4]

آیه شریفه دلالت مى‏كند بر یك سنت عمومى الهى و آن این است كه جلوگیرى نكردن از ستم ستمگران و موعظه نكردن ایشان در صورت امكان، و قطع نكردن رابطه با ایشان در صورت عدم امكان موعظه، شركت در ظلم است، و عذابى كه از طرف پروردگار در كمین ستمگران است ، در كمین شركاى ایشان نیز خواهد بود.[5]

اگر آدمی قدر نعماتی را که خداوند سبحان در اختیار او قرار داده است بداند و شکر گزار او باشد و هرگز با ناسپاسی و کفر آنان را ضایع نمی‌سازد. در نتیجه آن نعمات بر او تداوم خواهند داشت و عذاب الهی از او دور می‌گردد

3 ـ از دست ندادن استعداد درونی نعمت:

«ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَكُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى‏ قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ».[6]

عقابى كه خداوند معاقبین را با آن عذاب مى‏كند ، همیشه به دنبال نعمت الهى ‏اى است كه خداوند قبل از آن عقاب ارزانى داشته، به این طریق كه نعمت را برداشته عذاب را به جایش مى‏گذارد و هیچ نعمتى از نعمت‏هاى الهى به نقمت و عذاب مبدل نمى‏شود مگر بعد از تبدل محلش كه همان نفوس انسانى است، پس نعمتى كه خداوند آن را بر قومى ارزانى داشته وقتى به آن قوم افاضه مى‏شود كه در نفوسشان استعداد آن را پیدا كنند و وقتى از ایشان سلب گشته و مبدل به نقمت و عقاب مى‏شود كه استعداد درونیشان را از دست داده و نفوسشان مستعد عقاب شده باشد.[7]

4 ـ دوری از عبادت غیر خدا:

«أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلاَّ اللَّهَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْكُمْ عَذابَ یَوْمٍ أَلیم‏».[8]

این آیه انذاری است که حضرت نوح (علیه السلام) به قوم خویش داشته‌اند و حاکی از آن خواهد بود که عبادت نمودن غیر خدا یکی از علل نزول عذاب الهی بر مردمان بوده و هست و انسان‌ها برای دوری از این گونه مصائب باید تنها خدا را پرستیده و از او پیروی نمایند.

5 ـ استغفار از گناهان:

«وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّكُمْ شِقاقی‏ أَنْ یُصیبَكُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْكُمْ بِبَعیدٍ*وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُود».[9]

در این نقل قرآنی، حضرت شعیب (علیه السلام) از قوم خویش می‌خواهند به منظور دوری از عذاب الهی ، استغفار کرده و از گناهان سابق خویش ابراز پشیمانی نمایند تا ابواب رحمت الهی دوباره به روی آنان گشوده شود و این قاعده‌ای کلی برای تمامی اقوال و ملل می‌باشد.

 

نتیجه :

انسان مۆمن با یقین به اینکه خداوند متعال حافظ و نگهدار او در هر زمان و مکانی خواهد بود ، در برابر اخبار شایع شده دامن از کف نداده و با ترس و توهمات بی‌جا ، افکار خود و دیگران را پریشان نمی‌سازد. بلکه به فکر چاره بوده و با انجام عبادت، استغفار، ترک گناه، امر به معروف، نهی از منکر، صدقه دادن و ... نشان می‌دهد استعداد داشتن نعمت را همچنان دارد و از خداوند متعال می‌خواهد عذاب خویش را از او و سایر مردم جهان دور سازد.

 

پی نوشت ها:

[1]. «بگو اى محمد! خدا قادر است بر اینكه برانگیزد بر شما عذابى از بالاى سرتان و یا از زیر پایتان ... »؛ (الأنعام/65)

[2]. «و اگر سپاس دارید افزونتان دهم، و اگر كفران كنید عذاب من بسیار سخت است». (ابراهیم/7)

[3]. «اگر سپاس دارید و مۆمن باشید خدا را با عذاب شما چه كار». (نساء/147)

[4]. «پس هنگامى كه آنچه را بدان تذكّر داده شده بودند، از یاد بردند، كسانى را كه از [كار] بد باز مى‏داشتند نجات دادیم و كسانى را كه ستم كردند، به سزاى آنكه نافرمانى مى‏كردند، به عذابى شدید گرفتار كردیم». (الأعراف/165)

[5]. ترجمه المیزان، ج‏ 8، ص 386.

[6]. «این [كیفر] بدان سبب است كه خداوند نعمتى را كه بر قومى ارزانى داشته تغییر نمى‏دهد، مگر آنكه آنان آنچه را در دل دارند تغییر دهند، و خدا شنواى داناست». (الأنفال/53)

[7]. ترجمه المیزان، ج ‏9، ص 133.

[8]. «كه جز خدا را نپرستید، زیرا من از عذاب روزى سهمگین بر شما بیمناكم». (هود/26)

[9]. «و اى قوم من، زنهار تا مخالفت شما با من، شما را بدانجا نكشاند كه [بلایى‏] مانند آنچه به قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید، به شما [نیز] برسد، و قوم لوط از شما چندان دور نیست.*و از پروردگار خود آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه كنید كه پروردگار من مهربان و دوستدار [بندگان‏] است». (هود/90)



- نظرات (0)

چرا در قرآن از مَثَل استفاده شده است؟

مثل

بحث پیرامون ویژگی‌هاى تمثیلات قرآنى موضوعى است كه نمی‌توان به تمام جوانب و راز و رمزهاى آن پی‌برد، چرا كه كتاب حق تعالى چشمه فیاضى است كه حقایق آن پایان ناپذیر است و معدن ذی قیمتى است كه افكار معدود بشرى به تمام جوانب و ذخایر بی‌بدیل آن دسترسى ندارد.

البته دقت و تأمل در مثل‌هاى قرآنى نشانگر آن است كه دامنه تمثیلات قرآنى از جامعیّت و وسعت بسیارى برخوردار است، به گونه‌اى كه شامل اشخاص، اعمال، اقوال، افكار، روحیات گوناگون بشر، جلوه ها و مظاهر بدیع عالم هستی، حوادث تاریخى مختلف و …مى گردد و در هر یك از این امور نیز دقایق و حقایق فراوانى به چشم می‌خورد.

گسترده تمثیلات قرآنى تمامى پهنه گیتى و مظاهر و جلوه‌هاى گوناگون طبیعت، و انواع و اقسام انسان ها را با نگرش‌هاى مختلف، شامل می‌شود.

 

اقسام مثل و جایگاه مثل در قرآن

در یك تقسیم بندی، «مَثَل» گاهی عملی است و به زبانِ كردار بیان می‌شود و گاهی لفظی و به زبان گفتار، مثل‌های قرآن از نوع دوّم است. و در تقسیمی دیگر مثل‌ها نسبت به نتیجه آنها در قرآن و مخاطبین به سه قسم تقسیم می‌شوند:

1. مثل‌هایی كه باعث تذكر و یادآوری می‌شود: «وَیَضْرِبُ اللّهُ الأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ »؛ و خدا مثال‏ها را براى مردم مى‏زند، باشد كه متذكر شوند .» (ابراهیم/ 25)

2. مثل‌هایی كه موجب تفكّر می‌شود: «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُونَ »؛ و این مثال‏ها را براى مردم مى‏زنیم شاید بیندیشند.» (حشر/ 21)

3. مثل‌هایی كه باعث ادراك می‌شود: «وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ وَمَا یَعْقِلُهَا إِلَّا الْعَالِمُونَ ؛و اینگونه مثال‏ها را براى مردم مى‏زنیم، ولى آنها را تعقل نمى‏كند (و به غور و حقیقت آنها پى نمى‏برد) مگر دانشمندان.» (عنكبوت/ 43)

مخاطبین، هم سه گروه می‌شوند كه هر كدام از اقسامِ مَثَل به گروهی از مردم مربوط می‌شود. (مكارم شیرازی، ناصر، مثال‌های زیبای قرآن، ص 114)

در قرآن مجید سه نوع مَثَل داریم: 1. آن‌كه صورت تشبیه دارد. 2. مربوط به داستان است. 3. برای برگرداندن لغت از زبانی به زبان دیگر است. شاید بتوان گفت: كه در قرآن مثل‌ها به چهار صورت بیان گردیده است:

1. صریحاً ذكر شده است: «مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ...»؛ (جمعه/ 5)

2. با حرف «كاف» آمده است: «أَوْ كَصَیِّبٍ مِنَ السَّماءِ...»؛ (بقره/ 19)

فلسفه ی مثل‌های قرآن، تنزّل مسائل بلند و عمیق و بیان آنها در افق فكر مردم است و نقش مثال كه هنر به حساب می آید، درتوضیح مباحث انكار ناپذیر است و هیچ علمی ازآن بی نیاز نیست ودر مباحث علمی، تربیتی، اجتماعی، اخلاقی و... ازآن بهره می‌گیرند

3. با كمله مَثَل و حرف كاف «هر دو» بیان شده است: «مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ ناراً...»؛ (بقره/ 17)

4. در آیه كلمه ی «مَثَل» و حرف «كاف» وجود ندارد ولی از سیاق عبارت و مفهوم آن، وجود مَثَل نمایان است: «

إِنَّ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بِآیَاتِنَا وَاسْتَكْبَرُواْ عَنْهَا لاَ تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاء وَلاَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ ...». (اعراف/ 40)

«مَثَل» غالباً از چیزها، جمادات، گیاهان، جانوران و نظایر آن گفتگو می‌نماید و جزء محكمات قرآن است، زیرا برای روشن كردن معنای متشابه آورده می‌شود، ولی گاهی ممكن است برای كسانی كه به مفهوم آن آشنا نیستند، متشابه باشد.

 

فلسفه و علّت ذكر مثل در قرآن

فلسفه ی مثل‌های قرآن، تنزّل مسائل بلند و عمیق و بیان آنها در افق فكر مردم است و نقش مثال كه هنر به حساب می آید، در توضیح مباحث انكار ناپذیر است و هیچ علمی از آن بی نیاز نیست و در مباحث علمی، تربیتی، اجتماعی، اخلاقی و... از آن بهره می‌گیرند.

مثل‌هایی كه باعث تذكر و یادآوری می‌شود: «وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَكَّرُونَ»؛ خداوند برای مردم مثل‌ها می‌زند، شاید متذكّر شوند»

اهمیت و فایده ی مثل

اهمیت مثل در پیام اوست نه در بزرگی و كوچكی چیزی كه به آن مثال زده می شود، از جمله آثار مَثَل:

1. حقایق پیچیده منطقی و عقلی و دور از دسترس را حسّی و نزدیك می‌كند.

2. فهم مسائل را همگانی می‌كند.

3. درجه اطمینان را بالا می‌برد.

4. لجوجان را خاموش می‌سازد.‌

قرآن مجید در برابر كسانی كه در مورد آفرینش حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ ایراد می‌كردند كه مگر ممكن است انسانی بدون پدر متولد شود، می‌فرماید: «إِنَّ مَثَلَ عِیسَى عِندَ اللّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ...؛ مَثَل عیسی در نزد خدا همانند آدم است كه او را از خاك آفرید.» (آل عمران/ 59) ما اگر بخواهیم در برابر افراد لجوج بگوییم: این كار در برابر قدرت‌ بی‌پایان خدا كارِ ساده‌ای است؛ باز ممكن است بهانه‌گیری كنند، امّا هنگامی كه به آنها بگوییم: آیا قبول دارید كه انسانِ نخستین از خاك آفریده شده است؟ خداوندی كه چنین قدرتی دارد چگونه نمی‌تواند انسان را از بشری بدون پدر متولّد سازد!!!

قرآن از هر مَثَلِ بجا كه كاملاً هماهنگ و منطبق با مقصود و جنبه ی تربیتی هم داشته باشد، استفاده كرده است: (آل عمران/ 59، زمر/ 27) چرا كه این جاهلان، منافقان و بداندیشان هستند كه از مثال‌های انحرافی و گمراه كننده بهره می‌برند. (مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، با كمی تغییر در عبارتها)

تفسیر نمونه

مكارم شیرازی، ناصر، مثال‌های زیبای قرآن



- نظرات (0)

منع از شیطان پرستی در قرآن!

شیطان‌پرستی
شایسته است منظر قرآن کریم را درباره حقیقت آن‏که موجودی عجیب و در عین حال از حواس ما غایب است ولی تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد، جویا شویم.

چرا نباید در صدد شناخت ‏شیطان برآییم؟ چرا در شناخت این دشمن خانگی و درونی خود بی‏اعتناییم؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا آنگاه که دست او از دامان هستی کوتاه شود به دنبال اوست!

دشمنی که در عین حال که از آشکار همه باخبر است، از نهان آنان نیز اطلاع دارد و حتی از نهفته‏ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. علاوه بر این ‏که با خبر است، در پی دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست.

ما فرزندان آدم، شدیداً در معرض خطر انحراف از سوی «ابلیس‏» آن مکار پلید قرار گرفته‏ایم; همان دشمن غدار حیله‏گری که ابتدا بر حسب نقل قرآن کریم به والدین نخستین ما، آدم و حوا علیهما السلام وعده نصح و خیرخواهی داد و سوگند وفاداری یاد کرد: ((وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ)).

و برای آن دو قسم خورد که من از خیرخواهان و نصیحت‏کنندگان شمایم، اما با این همه، آن خیانت درباره آن‏ها روا داشت که سبب خروجشان از بهشت و هبوطشان به زمین و مبتلا شدنشان به زندگی پرمحنت ارضی گردید. حال، همان شیاد پر مکر و فریب با فرزندان بنی‏آدم نیز همان می‏کند.

چون ما را با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه‏سازی آنان می‏نشینم. و اکیدا سوگند بر «اغواء» بنی‏آدم یاد کرده است که « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » به عزتت ‏سوگند، همه آن‏ها را اغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

آری آنجا که وعده «امانت‏» داده بود، آن‏گونه خیانت کرد، پس اینجا که صریحاً وعده «خیانت‏» داده است چه خواهد کرد؟

لذا بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد. و از آنجا که شناخت و معرفت، زمینه‏ای لازم برای رسیدن به این مقصود است.

شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند

هشدارهای قرآن به انسان در مورد شیطان

قرآن در آیات متعددی از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان معرفی نموده و می‏فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ «شیطان دشمن آشکار انسان است.» و در هشداری دیگر می‏فرماید، بنی آدم شیطان شما را فریب ندهد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.

قرآن در هشدار دیگری می‏فرماید: «هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است.»

و درباره پیروان شیطان می‏فرماید: «هر آینه جهنم را از تو و بندگانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.»

در اینجا یک سۆال مطرح می‏شود و آن اینکه با توجه به این همه هشدارهای قرآنی و انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و پیامدهایی که پیروی از شیطان دارد چرا انسان‏ها به این هشدارها بی توجه هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که چند عامل موجب این بی‏توجهی شده است:

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند.

2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید که شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی کنید.»

3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناک. یعنی اغلب نتایج بنیان کن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست که انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

4- لذت گرایی افراطی که قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی که در شیطان نیز یکی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد

منع از شیطان پرستی در قرآن

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (60)

وَأَنْ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ  (61)

اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60)

و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (62/یاسین)

مگر من فقط شیطان را می پرستم (به اون معناش) پس خانه، زن و بچه، میز، پول و ... چه می شود؟! چرا خداوند فقط به شیطان اشاره کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد: هر چیزی که تو را از پرستش خدا باز دارد شیطان است ! حالا می خواهد این چیز همسرت باشد، فرزندت یا میزت یا نه حتی انگشترت!!

بعدش نوبت ولایته: خداوند می توانست به اول آیه 61 بسنده کند که فقط مرا بپرستید و آیه تمام شود ، اما اشاره می فرماید که اگر مرا بپرستید در راه مستقیم من هستید.

در روایتی نیز بیان شده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: یا علی (علیه السلام) انت صراط المستقیم.

سایت ایده ها

ینابیع الموده/القندوزی:495

شواهد التنزیل/الحسکانی: ج 1 ص 58

تفسیر المیزان ج 1

 



- نظرات (0)

چرا برخی آیات دلالت بر مکان خداوند می کنند؟!

«الله از رگ گردن به انسان نزدیک‌‌تر است» (سوره 50 آیه 16) و در عین حال، «او بر روی تختش نشسته است» (سوره 57 آیه 4) «تختی که روی آب بنا شده است» (سوره 11 آیه 7) و در عین حال «بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول می‌کشد» (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

الله و تخت او کجا است؟

موضوعات پیرامون توحید و صفات خداوند را باید از طریق عقل و نقل به دست آورد، عقل و نقل با استدلال‌های متقن، جسم داشتن خداوند را رد کرده و در نتیجه مکان داشتن خداوند نیز منتفی می‌شود. شریعت اسلامی هم با آیات و روایات بسیار، مستقیم و غیر مستقیم بر این مطلب تأکید کرده است.

در مقابل؛ تعدادی از آیات قرآن وجود دارد که هر چند از ظاهر برخی از آنها و فحوای برخی دیگر، مکان داشتن خداوند به دست می‌آید، اما این نوع از آیات را به جهت وجود ادله عقلی و نقلی دیگر، بر معانی دیگری که شاید خلاف ظاهر به نظر آید، به تأویل می‌بریم.

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.[1]

شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست».

برخی از آیات وجود دارند که به ظاهر با این عقیده سازگار نیستند. در این‌جا تعدادی از این آیات که در پرسش به آن اشاره شده، به همراه مختصری از تفسیر آنها را بیان می‌کنیم:

1. «اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست».[2]

شبیه همین معنا در آیه‌ دیگری نیز آمده است: «و او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالى‌که تخت فرمانروایی‌اش بر آب [که زیربناى حیات است‏] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام‌ یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویى: [اى مردم!] شما یقیناً پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، بی‌تردید کافران می‌گویند: این سخنان جز جادویى آشکار نیست».[3]

این آیات از جمله آیاتی است که بحث‌های بسیاری پیرامون آن در میان متکلّمان و مفسّران شکل گرفته است. اما شیعیان به جهت وجود آیات دیگر که مخالف ظاهر این آیه هستند و ادله عقلی مبرهن، از ظاهر این آیه دست کشیده‌اند و معنای آیه را به غیر از مکان داشتن برای خدا تفسیر کرده‌اند.[4]

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست»

2. «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِیَ تَمُورُ.

أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذیرِ».[5] برخی از مدّعیان مکان داشتن خداوند به این آیه استنباط کرده‌اند که مفسّران و اندیشمندان دینی به جهت وجود معارضات نقلی و عقلی بسیار، تأویلاتی برای آیه ذکر کرده‌اند که برخی از آنها بیان می‌شود:

الف. این آیات را به فرشتگان الهی معنا کرده‌اند؛[6] یعنی فرشتگانی که در آسمان هستند به اذن الهی این عذاب‌ها را نازل می‌کنند. در این صورت هیچ اشکالی بر این آیات وارد نیست.

ب. احتمالاً منظور آیه، «مَن ملکوته فی السماء» باشد؛ یعنی کسی که ملکوت او در آسمان است؛ زیرا ملائکه، عرش و کرسی و لوح محفوظ او در آسمان است، از آسمان اوامر و نواهی او صادر می‌شود.[7]

ج. برخی نیز این آیه را در مورد خداوند دانسته‌اند.[8] البته این بدان معنا نیست که معتقدند خداوند دارای مکان است بلکه در این معنا، این احتمال ذکر شده که «عرب آن زمان، اعتقاد به خداوند داشت، اما مانند مشبّهه معتقد بود که او در آسمان است و این آیه به مانند این است که خداوند به آنها می‌گوید آیا ایمن هستید از کسی که معتقد هستید در آسمان است ...». [9]

3. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»[10] و نزدیک به همین معنا در آیه دیگری آمده است: «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ».[11]

تعبیر به پنجاه هزار سال از این نظر است که آن روز بر حسب سال‌هاى دنیا تا این حد ادامه پیدا می‌کند، و با آنچه در آیه قبل آمده است که مقدار آن ‌را یک هزار سال تعیین می‌کند منافاتى ندارد؛ زیرا در قیامت پنجاه موقِف است، و هر موقف به اندازه یک هزار سال طول می‌کشد.[12] بنابر این، مقدار بیان شده در آیه اشاره به مکان خداوند ندارد، بلکه تنها مقدار روزهای قیامت را بیان می‌کند.

4. در قرآن می‌خوانیم: «همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش [نسبت به معاد و دیگر حقایق‏] به او وسوسه می‌کند، می‌دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم».[13]

«اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست»

این تعبیر در آیه نیز، به هیچ وجه اشاره به موقعیت مکانی برای خداوند ندارد و از ظاهر و فحوای آن نیز به دست نمی‌آید که اشاره آیه به مکان داشتن خداوند در نزدیکی انسان است، بلکه آیه می‌خواهد بگوید که ما به انسان از رگ اصلی که در تمامى اعضایش جریان دارد نزدیک‌تریم، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او می‌گذرد آگاه نیستیم».

این جمله می‌خواهد مقصود را با عبارتى ساده و قابل فهم برای عموم ادا کرده باشد و گرنه مسئله نزدیکى خدا به انسان مهم‌تر از این و خداى سبحان بزرگ‌تر از آن است؛ زیرا خداى تعالى است که نفس آدمى را آفریده و آثارى براى آن قرار داده، پس خداى تعالى بین نفس آدمى و خود نفس، و بین نفس آدمى و آثار و افعالش واسطه است، پس خدا از هر جهتى که فرض شود و حتى از خود انسان به انسان نزدیک‌تر است، و چون این معنا معناى دقیقى است که تصوّرش براى فهم بیشتر مردم دشوار است؛ لذا خداى تعالى به اصطلاح دست کم را گرفته که همه بفهمند، و به این حد اکتفاء کرد.[14] 

 

پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: «ایمان به خدا و مسئله تجسم»، سۆال 12110؛ «جسمانی نبودن خداوند از دیدگاه قرآن»، سۆال 20147؛ «بی نهایت بودن وجود خدا»، سۆال 1944.

[2]. حدید، 4:‌«هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ».

[3]. هود، 7‌: «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ».

[4]. ر.ک: 60؛ عرش و کرسى و 254؛ مفهوم عرش و کرسی

[5]. ملک، 16 - 17: «آیا از کسى که [حاکمیت و فرمانروایی‌اش‏] در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید، از این‌که [با شکافتن زمین‏] شما را در آن فرو برد در حالى که زلزله و جنبش موج‌آسایش را ادامه دهد؟ آیا از کسى که حاکمیت و فرمانروایی‌اش در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید از این‌که توفانى سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودى خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!».

[6]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 10، ص 491، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 5، ص 230، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق.

[7]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 580، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[8]. بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحاته، عبدالله محمود، ج 4، ص 391، دار إحیاء التراث، بیروت، چاپ اول، 1423ق.

[9]. فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 30، ص 592، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[10]. سجده، 5:‌ «[همه‏] امور را [همواره‏] از آسمان تا زمین تدبیر و تنظیم می‌کند، سپس در روزى که اندازه آن به شمارش شما هزار سال است به سوى او بالا می‌رود».

[11]. معارج، 4: ««فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا می‌روند».

[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 25، ص 16 – 17، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[13]. ق، 16: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».

[14]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 347، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 519 – 520، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.


- نظرات (0)

بگو با چه کسی دوستی

دوست
تأثیر دوست و همنشین بر انسان

عالم ما، عالم امتزاج و اختلاط و ترکیب است، نور و ظلمت در اینجا با یکدیگر مخلوط هستند. سعادت و شقاوت، سعید و شقی در سرنوشت یکدیگر موثرند، سعید در سرنوشت شقی موثر است، شقی در سرنوشت سعید ممکن است موثر واقع شود. به همین معنا ما می گوییم این عالم، عالم اسباب است یعنی برای سعادت و شقاوت، سبب و مسبب لازم است.

دو نفر وقتی با یکدیگر معاشرت کنند اگر چه مبنای معاشرتشان مطامع و منافع مادی باشد چه بخواهند و چه نخواهند روح آنها با یکدیگر مخلوط می شود و از روح این، روح او متأثر می شود و خود به خود در این بین تخلل و اختلاط و انتزاج پیدا می شود.

باور و فکر و رفتار و اعمال هر کدام بر دیگری تأثیر می گذارند و رفته رفته عقاید و آمال و آرزوهایش یکی می شود. به همین دلیل پدر و مادر هایی که دوست و همنشین واقعی فرزندان هستند بر افکار و باور های اینان تأثیر می گذارند؛ و اگرنه فقط هم خانه بودن تأثیر تربیتی و روانی ندارد.

چه بسا زن و شوهر یا پدر و مادر و فرزندانی که سال ها با هم زندگی می کنند اما چون دوست و همنشین واقعی نیستند ، بر هم اثر نمی گذارند. پس شرط تأثیر گذاری، قبول و باور طرف مقابل به عنوان دوست و همراه است.

إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ

اگر بر شما دست ‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید.(الممتحنة 2)

پس بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان، بعد از اراده، خواست و تصمیم او به امور مختلفی وابسته است که از اهم آن ها همنشین، دوست و معاشر است زیرا بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.

کمال و نقص همنشین و دوست آنچنان روح انسان را تحت تأثیر قرار می دهد که بعد از مدت زمانی طرز فکر و اندیشه و اعمال انسان شبیه دوست او می شود.

امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: به من بگو دوست تو کیست تابگویم تو کیستی.

قرآن این راز را فأش می کند که وقتی شما با دشمن خود دوست می شوید ، دشمنان سعی دارند رفتار شما را به سمت بدی ها تغییر دهند و شما را همرنگ خود کنند: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید

شبکه دوستان حقیقی و مجازی

کسی که با تو باشد و لحظات عمر تو را پر کند ، همنشین تو می شود. پدر و مادر، خواهر و برادر، دوستان، همکلاسی ها و همه و همه دوستان حقیقی هستند اما امروزه به خاطر پیشرفت علم و تکنولوژی، تلویزیون، ماهواره، شبکه های عنکبوتی اینترنت، موبایل و ... دوستان مجازی هستند که بنا به تحقیقات دانشمندان، اعتیاد آور می باشد؛ البته استفاده درست و صحیح و علمی از این دوستان مجازی بسیار عالی و خوب است اما متأسفانه آمار بالای مراکز رسمی و علمی کشور و حتی در سراسر دنیا نشان می دهد که استفاده نادرست از این دوستان مجازی، صدمه ها و آسیب های جبران ناپذیری را به جوان و قشر نوجوان می زند که گاهی تا سال ها این اثر مخرب و ویرانگر بر روح و جسم افراد باقی می ماند.

جماعت
دوستان حقیقی در قرآن

قرآن ویژگی های خاصی برای دوست بر می شمرد که با داشتن این خصوصیات، این دوست نه تنها آسیب نمی زند بلکه انسان را در مسیر رشد و کمال واقعی پیش می برد.

از نظر قرآن، چون همه چیز در این جهان براساس قاعده حرکت از نقص به کمال پیش می رود. گندم به سمت رشد و سنبله شدن، دانه میوه به سمت درخت و میوه دادن، حیوانات به سمت تولید نسل و مسیر کمال انسان نیز در جهت خداگونه شدن، تجلی اسماء الهی شدن و به معنای انسان کامل شدن در حرکت است ، پس هر چیزی را که شما در این مسیر یاری دهید؛ یار و یاور شما و هر آنچه مانع این رشد شود دشمن شماست و قرآن به زیبایی دشمن واقعی انسان به همه معرفی کرده است:

وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

از پى گام هاى شیطان مروید كه او براى شما دشمنى آشكار است. (الانعام 142)

و تأکید بر این امر دارد که این دشمن را دوست خود نگیرید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید.(الممتحنة 1)

علت این امر این است که قرآن این راز را فأش می کند که وقتی شما با دشمن خود دوست می شوید، دشمنان سعی دارند رفتار شما را به سمت بدی ها تغییر دهند و شما را همرنگ خود کنند:

إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ

اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید. (الممتحنة 2)

و علاوه بر اینکه دوست شما شدند ، آرام آرام بر شما تسلط می یابند و آن وقت است که شما تابع محضر و مطیع و رام آنان می گردید و شما را به سمت زشتی ها و پلیدی ها سوق می دهند.

شرط تأثیر گذاری، قبول و باور طرف مقابل به عنوان دوست و همراه است. إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ

چرا كه او را بر كسانى كه ایمان آورده‏اند و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند تسلطى نیست. (النحل 100)

شرط اول ولایت و سلطنت شیطان را این می داند که اول او را دوست خود بگیرید و وای به حال کسی که دشمن را دوست بداند.

آری این دشمن، شما را از نور و روشنایی به سمت ظلمات و تاریکی پیش می برد و رفته رفته تمام زندگی ظلمات محض می شود.

 

بهترین دوست و یارو یاور

خداوند خود و ائمه معصومین را بهترین دوست و یار معرفی می کند : وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ : و به پناه خدا روید او مولاى شماست چه نیكو مولایى و چه نیكو یاورى (78)

او تنها کسی است که در بدترین شرایط شما را رها نمی کند ، باعث رشد و پیشرفت و موفقیت شما می گردد. غم و درد شما را برطرف می کند و بدون هیچ منتی همیشه کمکتان می کند. راز و اسرارتان را فاش نمی کند. آبروی شما را نمی برد ، حتی وقتی خطا می کنید گناه شما را می پوشاند .

آری او غفار الذنوب است. روزی شما را تأمین می کند و هر خواسته ای داشته باشید ، حاجتتان را روا می کند.

او خدای شما است اما به خاطر شرافت وجودی شما و اینکه دوستتان دارد ، خود را بهترین دوست و یار و همراه شما معرفی می کند.

تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور- اقای قرائتی


- نظرات (0)

چراغ سبزی برای شیطان!


وسوسه
چراغ سبزی برای شیطان

خدا نکند به قلب کسی مهر «باطل شد» بخورد! آن هم نه یک بار؛ بلکه چندین بار! آن وقت دیگر گوش هیچ ندای حقی را نمی‌شنود و چشم هیچ حقیقتی را نمی‌بیند! می‌گفت فکر کن به همین یک جمله! دنیایی حرف دارد توی خودش که عصاره‌اش را شاید بشود این‌گونه گفت: «لجاجت ‌ورزیدن و بهانه ‌جویی کردن، چراغ سبزی است برای شیطان تا کشور وجودت را کامل فتح کند!»

تاریخ کم به خود ندیده است مردمان بهانه‌جو و لجوجی که بازیچه دست شیطان شدند و دنیا و آخرتشان را تباه کردند. نمونه‌اش مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)! ... و کمی آن‌طرف‌تر مردمان دوران رسالت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) ...

نوح (علیه السلام) خیر و سعادت مردمش را می‌خواست. می‌خواست یک زندگی با صداقت و با شرافت داشته باشند. به همدیگر دروغ نگویند، سر هم کلاه نگذارند، گران‌فروشی نکنند، با هم صمیمی و مهربان باشند و سر هیچ و پوچ دعوا راه نیندازند؛ یک کلام، زندگیشان رنگ خدایی داشته باشد ... اما آن‌ها ... دو دو تا چهارتا می‌کردند، می‌دیدند نمی‌ارزد به حرف نوح (علیه السلام) گوش بسپارند! چرا که راحت نمی‌توانند دروغ بگویند، سر هم کلاه بگذارند، رشوه بگیرند و مقام و موقعیت شان به خطر می‌افتد!

این بود وقتی نوح (علیه السلام) برایشان حرف می‌زد، یا لباس روی سرشان می‌کشیدند که او را نبینند، یا گوش‌هایشان را می‌گرفتند که صدایش را نشنوند و یا با سنگ و چوب از او پذیرایی می‌کردند! شیاطین مختلف گرداگرد قلوبشان می‌چرخیدند؛ شیطان پول، شیطان حرص و طمع، شیطان شهوت و ...

نوح (علیه السلام) اما خسته نمی‌شد، هر چه آن‌ ها لجوجانه بر عناد و دشمنی خویش پای می‌فشردند، نوح (علیه السلام) بیشتر و بیشتر تلاش می‌کرد برای هدایتشان ...

مردم می‌گفتند دیوانه است! دیوانه‌ای که نهصد سال است یک حرف را مدام تکرار می‌کند! و فقط هشت نفر در تمام این نهصد سال حرفش را پذیرفته‌اند! ... و نوح (علیه السلام) بعد از این همه سال دعوت به سوی حق، وقتی از هدایت مردمانش ناامید شد، با خدا این‌گونه سخن گفت: «قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیلًا وَنَهَارًا‚ فَلَمْ یزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا ‚ وَإِنِّی كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا»؛ «[نوح] گفت پروردگارا من قوم خود را شب و روز دعوت كردم و دعوت من جز بر گریزشان نیفزود و من هر بار كه آنان را دعوت كردم تا ایشان را بیامرزى انگشتانشان را در گوش‌هایشان كردند و رداى خویشتن بر سر كشیدند و اصرار ورزیدند و هر چه بیشتر بر كبر خود افزودند»(نوح: 7 – 5) و آن‌گاه خدا برایشان عذاب فرستاد ...

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) با بهانه‌جویی و لجاجت راه‌های درک حقیقت را برای‌ بستند. لجاجت و بهانه‌جویی، از مهم‌ترین موانع درک حقیقت است؛ چرا که سبب می‌شود من و تو نه تنها به حق نرسیم؛ بلکه در پیروی از باطل راسخ‌تر هم باشیم.

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند

معجونی برای رسیدن به هلاکت

لجاجت و تعصب که به هم می‌آمیزد، معجونی می‌سازد که آدمی را به سوی هلاکت و نیستی می‌کشاند. بت‌پرستان به خاطر وابستگى شدید به افكار و برنامه‌هاى خرافى و لجاجت و اصرار بر آن‌ها، چشم و گوش بسته به پیروى نیاكانشان ادامه مى‌دادند و به این طریق، خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد.

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) حتى از شنیدن صداى این منادى توحید وحشت داشتند، انگشت در گوش می‌کردند که نشنوند: «لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ» ... و چند صد سال بعد این کار، شیوه مردمان جاهلی عصر رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) بود ... پنبه می‌کردند توی گوش‌هایشان برای اینکه ندای حق را نشنوند!

 

عوامل لجاجت

تقلید کورکورانه

وقتی آدمی بی‌چون و چرا از عقاید دیگران تقلید می‌کند، در حقیقت در پذیرش چیزی لجاجت به خرج داده است؛ چرا که، گاهی با استناد به همان، هر چه را که عقل بگوید، سرکوب می‌کند و مقابل واضح‌ترین برهان‌ها و معجزات می‌ایستد.

این همان چیزی بود که مردمان همه عصرها وقتی رسولشان آن‌ها را به سوی حق و حقیقت دعوت می‌کردند، بر زبان می‌راندند و به آن معتقد بودند؛ درست مثل مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام): «وَ إِذا قیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَوَلَوْ کانَ آباۆُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُون»؛ «و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خدا نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید! می‏گویند: "آنچه از پدران خود یافته‏ایم، ما را بس است!" آیا اگر پدران آنها چیزی نمی‏‌دانستند، و هدایت نیافته بودند(باز از آن‌ها پیروی می‏‌کنند)؟!»(مائده: 104)

غرور
تکبّر و استکبار
وقتی آدمی حق را نپذیرد؛ یعنی خودش را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگ‌تر از آن می‌داند که حق را بپذیرد. این حسِ خودبرتربینی وقتی لایه‌های وجودی آدمی را از آن خودش می‌کند، دیگر سخنی غیر از سخن خودش را نه گوش می‌دهد و نه برایش ارزش دارد که بخواهد گوش دهد؛ برای همین است که بی هیچ دلیل و حجت موجهی از پذیرفتن آن سر باز می‌زند(ترجمه المیزان، ج 12، ص 333)؛ درست مثل مردمان هم‌عصر نوح (علیه السلام) ... «فَالَّذِینَ لا یُۆْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ»؛ «امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌‏آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار می‌‏کند و مستکبرند»(نحل: 16)

 

آثار لجاجت

محرومیت از درک آیات الهی

درک بعضی چیزها نیاز به علم خاصی ندارد. همین که آدمی با فهم عادی‌اش به آن بنگرد، می‌تواند آن را درک کند؛ اما وقتی لجوجانه بر مواضع خودش ـ وقتی نادرست است ـ می‌ایستد، از همان درک و فهم ساده هم محروم می‌شود. این، حال و روز همه مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کسانی بود (و هست) که در مقابل حق و حقیقت لجاجت می‌ورزیدند: «وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجْنا بِهِ نَباتَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ فَأَخْرَجْنا مِنْهُ خَضِراً نُخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُتَراکِباً و... إِنَّ فِی ذلِکُمْ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُۆْمِنُون»؛ «اوست خدایی که از آسمان باران فرستاد و بدان باران هر گونه نباتی را رویانیدیم، و از آن نبات ساقه‏‌ای سبز و از آن دانه‌‏هایی بر یکدیگر چیده‏... که در آن، نشانه‌‏هایی (از عظمت خدا) برای افراد با ایمان است!»(انعام: 99)

 

انکار آیات الهی

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و تمام کسانی که لجوجانه مقابل دعوت به حق رسولان الهی می‌ایستادند، آیات الهی را انکار می‌کردند؛ با بهانه‌جویی‌های گوناگون، از پذیرش حق سر برمی‌تافتند؛ در حالی که آیات الهی برای آن‌ها که حق‌جو و در مقابل آن متواضع بودند (و هستند) آشکار بود: «...فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلا...»؛ «...آنان که ایمان آورده‏‌اند، می‌‏دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما آنها که راه کفر را پیموده‌‏اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌‏گویند: "منظور خداوند از این مثل چه بوده است"...» (بقره: 26)

خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد

غرق شدن در گناهان

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کافران و عنادورزان با حق در همه دوران‌ها، وقتی لجوجانه مقابل دعوت حق ایستادند و از پذیرش آن سر باز زدند، روز به روز بیشتر از قبل در دام شیطان اسیر شدند، تا آنجا که شیطان فرمانروای مطلق وجودشان شد و آن‌ها را در لجن زار گناه غرق کرد؛ و این سرنوشت همه کسانی است که لجوجانه مقابل دعوت حق بایستند: «وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ...»؛ «هنگامی که به آن‌ها گفته شود: "از خدا بترسید!" (لجاجت آنان بیشتر می‌‏شود)، و آن‌ها را به گناه می‏‌کشاند...»(بقره: 206)

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند.

 

زنجیر شیطان برای همه یکسان نیست

شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش به دنبال خود می‌کشاند؛ زنجیر یکی نازک است و دیگر ستبر! بعضی‌ها هم که اصلاً زنجیر نمی‌خواهند! خودشان به دنبال شیطان راه می‌افتند و چه با سرعت هم به دنبالش می‌روند! و وا اسفا که بعضی‌ها آنقدر وجودشان سیاه می‌شود که شیطان را به دنبال خودشان می‌کشانند ... مردمان لجوجی که در مقابل ندای حق می‌ایستادند (و حتی اکنون نیز می‌ایستند) گاه حتی می‌شوند از دسته آخر که شیطان را به دنبال خود می‌کشانند! حواسمان به شیطان باشد! به مکر و حیله‌های رنگارنگ و فریب‌دهنده‌اش ... نکند همراه او شده باشیم ...


- نظرات (0)

8 عذاب روحی جهنمیان

عذاب

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار: «قالَ اخْسَۆُا فیها وَ لا تُکَلِّمُون»؛[1] (خداوند) مى‏گوید: «دور شوید در دوزخ، و با من سخن مگویید».

2. دوری از رحمت خدا: «وَ قیلَ الْیَوْمَ نَنْساکُمْ کَما نَسیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرین»؛[2] و به آنها گفته مى‏‌شود: امروز شما را فراموش مى‏‌کنیم همان‌‏گونه که شما دیدار امروزتان را فراموش کردید و جایگاه شما دوزخ است و هیچ یاورى ندارید.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود: «وَ نادى‏ أَصْحابُ النَّارِ أَصْحابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالُوا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَهُما عَلَى الْکافِرین»؛[3] و دوزخیان، بهشتیان را صدا مى‏‌زنند که(محبّت کنید) و مقدارى آب، یا از آنچه خدا به شما روزى داده، به ما ببخشید! آنها(در پاسخ) مى‌‏گویند خداوند اینها را بر کافران حرام کرده است.

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جانکاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَ نادى‏ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابَ النَّارِ أَنْ قَدْ وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا فَهَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا قالُوا نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَنْ لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمینَ»؛[4] و بهشتیان دوزخیان را صدا مى‏‌زنند که آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود، همه را حق یافتیم، آیا شما هم آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود حق یافتید؟! در این هنگام، ندا دهنده‌‏اى در میان آنها ندا مى‌‏دهد که لعنت خدا بر ستمگران باد.

5. حسرت: «... کَذلِکَ یُریهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجینَ مِنَ النَّارِ»؛[5] (آرى،) خداوند این چنین اعمال آنها را به صورت حسرت‏‌زایى به آنان نشان مى‏‌دهد و هرگز از آتش (دوزخ) خارج نخواهند شد.

آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید

«وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ یَدَیْهِ یَقُولُ یا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلا»؛[6] و (به یاد آور) روزى را که ستمکار انگشت حسرت بر دندان می‌گزد و می‌گوید ای کاش راه پیامبر را رفته بودم.

6. تحقیر و ذلت و خواری: «ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزیزُ الْکَریمُ»؛[7] (به او گفته مى‏‌شود بچش که (به پندار خود) بسیار قدرتمند و محترم بودى.

«یُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ یَخْلُدْ فیهِ مُهاناً»؛[8] عذاب او در قیامت مضاعف مى‏گردد، و همیشه با خوارى در آن خواهد ماند!

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب: «وَ نادَوْا یا مالِکُ لِیَقْضِ عَلَیْنا رَبُّکَ قالَ إِنَّکُمْ ماکِثُونَ»؛[9] آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید.

8. راه فرار نداشتن از جهنم: «کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعیدُوا فیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَریقِ»؛[10] هر گاه بخواهند از غم و اندوه‏‌هاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمى‌‏گردانند و (به آنان گفته مى‌‏شود) بچشید عذاب سوزان را. و ...

 

پی نوشت ها:

[1]. مۆمنون، 108.

[2]. جاثیه، 34.

[3]. اعراف، 50.

[4]. اعراف، 44.

[5]. بقره، 167.

[6]. فرقان، 27.

[7]. دخان، 49.

[8]. فرقان، 69.

[9]. زخرف، 77.

[10]. حج، 22.



- نظرات (0)