سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

انتخاب اصلح و ویژگی هایی

انتخاب اصلح در قرآن


خداوند به انسان اختیار داده و او را در انتخاب سرنوشت خویش آزاد گذاشته است. انسان با استفاده از این اختیار می‌تواند سرنوشت خود را انتخاب کرده و یا آن را تغیر بدهد، ازاین‌رو با توجه به اختیار انسان در انتخاب‌های خود، او نتیجه کاری را که در دنیا انجام داده به‌صورت مادی و یا معنوی خواهد دید. قرآن کریم درآیات متعددی به این بحث پرداخته که می‌توان به این آیات شریفه اشاره کرد « وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَی آمَنُوا وَاتَّقَوْا لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالْأَرْض [اعراف/۶۹] و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقواپیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آنها می‌گشودیم» و در نقطه مقابل، عدم وجود تقوا و ایمان، باعث ایجاد انحراف در میان اقوام و ملت‌ها می‌شود و خداوند نعمت‌های آنها را تغییر داده و به نقمت و سختی تبدیل می‌کند«إِنَّ اللَّـهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّی یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ [رعد/۱۱] خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتی) را تغییر نمی‌دهد مگر آنکه آنان آنچه را در خودشان است تغییر دهند!» این آیات نشان از سنتی است که خدای متعال در عالم قرار داده و هیچ تغییر و تحولی تا پایان دنیا در آنها رخ نخواهد داد.«سُنَّةَ اللَّـهِ الَّتِی قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّـهِ تَبْدِیلًا [فتح/۲۳] این سنّت الهی است که درگذشته نیز بوده است؛ و هرگز برای سنّت الهی تغییر و تبدیلی نخواهی یافت!»

انتخابات مصداق تعیین سرنوشت
 یکی از مصادیق بارز و مهمی که نقش اساسی در تعیین سرنوشت یک ملت دارد، بحث انتخابات است که بر اساس آن افرادی برای مدتی اداره امور یک کشور را در دست می‌گیرند و هرگونه تصمیم آنها به‌صورت مستقیم و گاهی غیرمستقیم در سرنوشت یک کشور وملت نقش تعیین‌کننده دارد و می‌تواند نعمت‌های فراوانی از قبیل آسایش و امنیت یک کشور را در معرض خطر و یا حتی نابودی قرار دهد. ازاین‌رو شناخت و تعیین افرادی که بتوان در هر شرایطی اعم از بحرانی و یا غیر بحرانی به آنها اعتماد کرد، به‌عنوان یک وظیفه و تکلیف مهم بر عهده تک تک افراد جامعه است تا بتوانند نقش اساسی در تعیین سرنوشت خود و جامعه داشته باشند.

چه افرادی قابل‌اعتمادند؟
برای یافتن شرایط و ویژگی‌های افراد قابل‌اعتماد به قرآن مراجعه می‌کنیم تا بر اساس آنها ویژگی‌های یک نماینده قابل‌اعتماد را بیان کنیم.
ایمان و تدین
اولین شرط انتخاب افراد، ایمان و تدین آنهاست، چراکه قرآن به دنبال تشکیل حکومت صالحان است و نخستین شرط تشکیل چنین حکومتی، وجود کارگزارانی متدین و پای بند به احکام اسلامی است؛ زیرا اصولاً افرادی که متدین نبوده و پای بند به اصول اسلامی و اخلاقی نیستند، نمی‌توانند قابل‌اعتماد باشند تا مقدرات یک کشور اسلامی را به آنها سپرد، چنین شخصی هرچند جزء متخصص‌ترین افراد باشد؛ ولی اگر ایمان او ضعیف باشد، ممکن است مردم را در طوفان بی‌ایمانی غرق کند؛ چراکه چنین افرادی تمایل به‌سوی کسانی که دوستان آنها هستند دارند و می‌کوشند تا جامعه را به‌سوی بی‌دینی و لاابالی‌گری سوق دهند. قرآن کریم می‌فرماید «وَ الَّذینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمات [بقره/۲۵۷] (اما کسانی که کافر شدند، اولیای آنها طاغوت‌ها هستند؛ که آنها را از نور، به‌سوی ظلمتها بیرون می‌برند»

ایستادگی و مقاومت
دومین شرط، ایستادگی و استقامت است، مقاومت در برابر دشمنان و فشارهای بین المللی و سودجویانی که تصمیمات نظام اسلامی با منافع آنها در تضاد است از مهم‌ترین ویژگی‌های یک کاندیدای اصلح است، کسی که با کوچکترین تهدید دشمن و یا به‌واسطه پول تطمیع می‌شود و در مقابل قدرتهای مستکبر از خود ضعف نشان می‌دهد، نمی‌تواند نماینده‌ای مورد اعتماد باشد. قرآن در این زمینه می‌فرماید«وَلَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ أَذًی کَثِیرًا وَإِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ [اعراف/۱۸۶]  از کسانی که پیش از شما به آنان کتاب داده‌شده و [نیز] از کسانی که به شرک گراییده‌اند، [سخنان دل] آزار بسیاری خواهید شنید، و [لی] اگر صبر کنید و پرهیزگاری نمایید، این [ایستادگی] حاکی از عزم استوار [شما] در کارهاست.» عزم در فرهنگ قرآن به معنای « تصمیم جدی برکاری است و منظور از تصمیم جدی آن تصمیمی است که از جهت کمیت، امتداد و دوام به‌گونه‌ای باشد که موجب تحقق اراده برای انجام کاری شود.»[۱] بنابراین می‌توان گفت که از دیدگاه قرآن، برای پیروزی در برابر مخالفین و بنگاههای سخن‌پراکنی آنها،  باید باقدرت و  شجاعت ایستادگی کرد تا بتوانیم به اهداف مقدس خود برسیم.

دشمن ستیزی
 سومین شرط، دشمن‌ستیزی است، کسی که می‌خواهد به‌عنوان نماینده انتخاب شود، می‌بایست با هر کس که مخالف با اسلام و نظام اسلامی است دشمن باشد و از واردکردن چنین افرادی به بدنه نظام به هر بهانه‌ای خودداری نماید، چراکه مسببات نفوذ دشمن در نظام و ضربه خوردن انقلاب را فراهم خواهد کرد. خدای متعال در قرآن چنین می‌فرماید:«لَّا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّـهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّـهَ وَرَ‌سُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَ‌تَهُمْتَهُمْ [مجادله/۲۲] هیچ قومی را که ایمان به خدا و روز رستاخیز دارند نمی‌یابی که با دشمنان خدا و رسولش دوستی کنند، هرچند پدران یا فرزندان یا برادران یا خویشاوندانشان باشند.» بنابراین با توجه آیات قرآن، کسانی که با مخالفان نظام اسلامی و کسانی که تنها دغدغه فکری آنها نابودی این نظام مقدس است، به بهانه‌های واهی ارتباط برقرار می‌کنند و دل درگرو آنها دارند و به دوستی آنها افتخار می‌کنند، شایستگی آن را ندارند که در حکومت اسلامی به منصبی منصوب شوند.
تخصص وتعهد
چهارمین شرط تخصص در کنار تعهد است، ازآنجاکه امروزه تصمیم‌گیری کلان کشوری در زمینه‌های علوم و صنایع مختلف است، می‌طلبد تا افرادی با گرایش‌های علمی مختلف انتخاب شوند تا در هنگام تصمیم‌گیری اشتباهات کمتری صورت گیرد، زیرا کوچکترین اشتباه می‌تواند تبعات سیاسی، فرهنگی و اقتصادی بزرگی را به همراه داشته باشد، اما صرف تخصص، برای انتخاب و اعتماد به کسی کافی نیست، او باید متعهد باشد، به این معنا که در کنار علم، از فضایل اخلاقی نیز بهره‌مند باشد تا از پرتگاههای که در مسیر رشد وپیشرفت وجود دارد در امان بماند. خدای متعال این ویژگی را در سوره یوسف آنگاه‌که حضرت یوسف (علیه السلام) خود را نامزد پذیرش یک مسئولیت خطیر و مهم مثل خزانه‌داری مصر می‌کند چنین بیان کرده است « قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی خَزَائِنِ الْأَرْ‌ضِ  إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ [یوسف/۵۵] (یوسف) گفت: «مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگهدارنده و آگاهم!»

نتیجه
ملاک‌های انتخاب در قرآن، با ملاک‌های ما متفاوت است، درحالی‌که ملاک اعتماد به افراد و انتخاب آنها از دیدگاه برخی ثروت، قدرت، انتسابات قبیله‌ای و یا حتی انتساب به پیامبر و امام است، قرآن تدین، شجاعت و ایستادگی، دشمن‌ستیزی و تخصص در کنار تعهد را به‌عنوان مهمترین ویژگیهای یک شخص برای سپردن مسئولیت به او معرفی می‌کند، امید که با تمسک به قرآن بتوانیم قدمی هرچند اندک درراه پیشبرد اهداف نظام اسلامی و تحقق حکومت صالحان بر روی کره خاکی برداریم.

پی‌نوشت
۱. التحقیق فی کلمات القرآن، ج ۸، ص ۱۱۹





- نظرات (0)

اسماء و صفات الهی



مفهوم اسماء حسنی

" برای خداست تمامی اسمایی كه بهترین اسماء است پس او را عبادت كنید و با آنها به سویش توجه نمایید."( سوره اعراف، آیه 80)

توصیف اسماء خدا به وصف " حسنی " دلالت می كند بر این كه مراد به این اسماء، اسمایی است كه در آنها معنای وصفی بوده باشد، مانند آن اسمایی كه جز بر ذات خدای تعالی دلالت ندارد، اگر چنین اسمایی درمیان اسماء خدا وجود داشته باشد، آن هم نه هر اسم دارای معنای وصفی، بلكه اسمی كه در معنای وصفی اش حسنی هم داشته باشد، باز هم نه هر اسمی كه در معنای وصفی اش حسن و كمال خوابیده باشد، بلكه آن اسمایی كه معنای وصفی اش وقتی با ذات خدای تعالی اعتبار شود به غیر خود احسن هم باشد،  بنابر این شجاع وعفیف هرچند از اسمایی هستند  كه دارای معنای وصفی اند و هر چند در معنای وصفی آنها حسن خوابیده لكن لایق به ساحت قدس خدا نیستند برای این كه از یك خصوصیت جسمانی خبر می دهند.

لازمه این كه اسمی از اسماء خدا بهترین اسم باشد این است كه بریك معنای كمالی دلالت كند، آن هم كمالی كه مخلوط با نفس و یا عدم نباشد، واگر هم هست تفكیك معنای كمالی از آن معنای نقصی و عدمی ممكن باشد.

" تنها برای خداست اسماء حسنی"، هر اسمی كه احسن در وجود باشد برای خدا بوده و احدی درآن با خدا شریك نیست. تنها برای خدا بودن آنها معنایش این است كه حقیقت این معانی فقط و فقط برای خداست و كسی در آنها با خدا شركت ندارد، مگر به همان مقداری كه او تملیك به اراده و مشیت خود كند.

تقسیم بندی صفات الهی

بعضی از صفات خدا صفاتی است كه معنای ثبوتی را افاده می كند، از قبیل علم و حیات، و اینها صفاتی هستند كه مشتمل برمعنای كمالند، و بعضی دیگرآن صفاتی است كه معنای سلبی را افاده می كند، مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتی كه خدای را منزه از نقایص می سازد، پس از این نظر می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی ثبوتیه و دیگری سلبیه.

پاره ای از صفات خدا آن صفاتی است كه عین ذات او است نه زاید بر آن . مانند حیات و قدرت و علم به ذات، و اینها صفات ذاتی اند. و پاره ای دیگر صفاتی هستند كه تحقیقشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق ورازق بودن كه صفات فعلی هستند، و اینگونه صفات زاید برذات و متنزع از مقام فعلند.

همچنین خلق و رحمت ومغفرت و سایر صفات و اسماء فعلی خدا كه برخدا اطلاق می شود، و خدا به آن اسماء نامیده می شود بدون این كه خداوند به معانی آنها متلبس باشد، چنان كه به حیات و قدرت وسایر صفات ذاتی متصف می شود، چه اگر خداوند حقیقتاً متلبس به آنها می بود می بایستی آن صفات، صفات ذاتی خدا باشند نه خارج از ذات، پس از این نظرهم می توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكی صفات ذاتیه و دیگری صفات فعلیه.

تقسیم دیگری كه درصفات خدا هست، تقسیم به نفسیت و اضافت است، آن صفتی كه معنایش هیچ اضافه ای به خارج از ذات ندارد صفات نفسی است مانند حیات، آن صفتی كه اضافه به خارج دارد صفت اضافی است، و این قسم دوم هم دوقسم است، زیرا بعضی از اینگونه صفات نفسی هستند و به خارج اضافه دارند آنها را صفات نفسی ذات اضافه می نمامیم، و بعضی دیگر صرفاً اضافی اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافی محض نام می گذاریم.

تعداد اسماء حسنی

در آیات كریمه قرآن دلیلی كه دلالت كند برعدد اسماء حسنی و آن را محدود سازد نیست. هر اسمی درعالم باشد كه ازجهت معنا احسن اسماء بوده باشد آن اسم ازآن خداست، پس نمی توان اسماء حسنی را شمرده و به عدد معینی محدود كرد.

آن مقداری كه در خود قرآن آمده صد و بیست و هفت اسم است:

الف – الاه، احد، اول، آخر، اعلی، اكرم، اعلم، ارحم الراحمین، احكم الحاكمین، احسن الخالقین، اهل التقوی، اهل المغفره، اقرب، ابقی.

ب – باری، باطن، بدیع، بر، بصیر.

ت – تواب.

ج – جبار، جامع.

ح – حكیم، حلیم، حی، حق، حمید، حسیب، حفیظ، حفی.

خ – خبیر، خالق، خلاق، خیر، خیرالفاصلین، خیرالحاكمین،خیرالفاتحین، خیرالغافرین، خیرالوارثین، خیرالراحمین، خیرالمنزلین.

ذ – ذوالعرش، ذوالطول، ذوانتقام، ذوالفضل العظیم، ذوالرحمه، ذوالقوه، ذوالجلال و الاكرام، ذوالمعارج.

ر- رحمن، رحیم، رئوف، رب، رفیع الدرجات، رزاق، رقیب.

س – سمیع، سلام، سریع الحساب، سریع العقاب.

ش – شهید، شاكر، شكور، شدید العقاب، شدید المحال .

ص – صمد.

ظ – ظاهر.

ع – علیم، عزیز، عفو، علی، عظیم، علام الغیوب، عالم الغیب و الشهاده.

غ – غنی، غفور، غالب، غافرالذنب، غفار.

ف – فالق الاصباح، فالق الحب و النوی، فاطر، فتاح.

ق – قوی، قدوس، قیوم، قاهر، قهار، قریب، قادر، قدیر، قابل التوب، قائم علی كل نفس بما كسبت.

ك – كبیر، كریم، كافی.

ل – لطیف.

م – ملك، مومن، مهیمن، متكبر، مصور، مجید، مجیب، مبین، مولی، محیط، مصیب، متعال، محیی، متین، مقتدر، مستعان، مبدی، مالك الملك.

ن – نصیر، نور.

و – وهاب واحد، ولی، والی، واسع، وكیل، ودود.

ه – هادی.

معانی این اسماء را خدای تعالی به نحو اصالت داراست، و دیگران به تبع او دارا هستند، پس مالك حقیقی این اسماء خداست، و دیگران چیزی ازآن را مالك نیستند مگر آنچه را كه خداوند به ایشان تملیك كرده باشد كه بعد از تملیك هم باز مالك است، واز ملكش بیرون نرفته است.

در قرآن هیچ دلیلی بر توقیفی بودن اسماء خدای تعالی نبوده بلكه دلیل بر عدم آن هست.

نفی حد دراسماء و صفات الهی

ما جهات نقص و حاجتی را كه در اجزای عالم مشاهده می كنیم از خدای تعالی نفی می نماییم، مانند مرگ و فقر. وصفات كمال برای او اثبات می كنیم از قبیل حیات، قدرت، علم و امثال آن. این صفات در دار وجود ملازم با جهاتی از نقص و حاجت است وما آن را از خدای تعالی نفی می كنیم. از طرف دیگر وقتی بنا شد تمامی نقایص و حوایج را از او سلب كنیم برمی خوریم به این كه داشتن حد هم از نقایص است، برای این كه، چیزی كه محدود بود به طور مسلم خودش خود را محدود نكرده، و موجود دیگری بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش حد تعیین كرده، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خدای سبحان نفی می كنیم، و می گوییم: خدای تعالی در ذاتش و همچنین درصفاتش به هیچ حدی محدود نیست، پس او وحدتی را داراست كه آن وحدت برهر چیزی قادر است، و چون قادر است احاطه به آن هم دارد.

این جاست كه قدم دیگری پیش رفته و حكم می كنیم به این كه صفات خدای تعالی عین ذات اوست، و همچنین هریك از صفاتش عین صفت دیگر اوست، و هیچ تمایزی میان آنها نیست. مگر به حسب مفهوم – معنای كلمه – برای این كه فكر می كنیم اگر علم او مثلاً غیر قدرتش باشد و علم و قدرتش غیر ذاتش بوده باشد، همانطور كه درما آدمیان این طور است، باید صفاتش هریك آن دیگری را تحدید كند و آن دیگری منتهی به آن شود، پس باز پای حد و انتها و تناهی به میان می آید.

و همین است معنای صفت احدیت او كه از هیچ جهتی ازجهات منقسم نمی شود و نه درخارج و نه در ذهن متكثر نمی گردد.

منبع :

 معارف قرآن در المیزان، گردآوری و تنظیم: سید مهدی امین
- نظرات (0)

سوره حمد از نگاه مقدس اردبيلي رحمه الله

سوره حمد


زبدة البيان، اثر گران سنگ احمدبن‏محمد اردبيلي (معروف به مقدس و محقق اردبيلي، متوفاي رجب 993 قمري) در آيات الاحکام است . در اين کتاب بعد از مقدمه‏اي نسبتا کوتاه در باره تفسير و رفع شبهاتي که در زمينه تفسير قرآن وجود دارد، به مبحث اصلي کتاب (آياتي که احکام فقهي از آن‏ها استنباط و استخراج مي‏شود) پرداخته است .

معمول در اين‏گونه کتاب‏ها چنين است که بر اساس مباحثي که علما در کتاب‏هاي فقهي مطرح کرده‏اند، به ذکر آيات فقهي از کتاب طهارت تا ديات مي‏پردازند . روش مقدس اردبيلي نيز در زبدة‏البيان چنين است، ولي وقتي سر فصل کتاب الطهارة را گشوده، به تفسير و توضيح سوره حمد و برداشت‏هايي که از آن در جهت احکام مربوط به آن مي‏توان نمود، پرداخته است . برداشت‏هايي که به تعبير وي کسي متوجه آن‏ها نشده است .

صراط المستقيم، ديني است که خداوند متعال به آن امر کرده و شامل توحيد و عدل و ولايت کساني که خدا فرمانبريشان را واجب فرموده، مي‏شود

البته مقدس اردبيلي متذکر اين نکته شده که علما و مفسران در تفسير آن، مطالبي گفته‏اند که امکان استنباط يافته‏هاي مورد نظر وي از آن‏ها وجود دارد . به هر حال چون نکات ارزش‏مندي در اين تفسير کوتاه وجود دارد به انعکاس آن در اين نوشتار مي‏پردازيم . (1)

بسم الله الرحمان الرحيم

خداوند متعال اين سوره را با بسم الله الرحمان الرحيم آغاز فرموده است . و از همين‏جا مي‏توان به رجحان چنين کاري به هنگام شروع به طهارت، بلکه آغاز هر کاري استدلال کرد; مگر اموري که دليل وجود دارد که در آغاز آن‏ها گفتن بسم الله لزومي ندارد . طريق استدلال بدين صورت است که بگوييم مقصود از طرح بسم الله در آغاز اين سوره، آموزش اين مهم است که بندگان خدا، کارهايشان را با آن شروع کنند . چون مفهوم بسم الله الرحمان الرحيم آن‏گونه که طبرسي در تفسير خويش گفته اين است:

ياري بجوييد در کارها به نام خداوند تعالي; يعني امور خويش را با بسم الله الرحمان الرحيم آغاز کنيد، به همان صورتي که خداوند متعال در قرآن بيان نموده است .

بنابراين، تقدير بسم الله الرحمان الرحيم، «استعينوا باسمائه الحسني‏» است . يعني از نام‏هاي نيکوي خداوند استعانت‏بجوييد . گويا مقصود آن است که در اول و ابتداي امورتان از آن اسامي نيکو ياري بجوييد به اين نحوه که بگوييد: بسم الله . بنابراين شايسته است که در ابتداي خوردن و نوشيدن و لباس پوشيدن و سربريدن حيوانات و مانند آن، بسم الله گفته شود . آن چه اين مطلب را تاييد مي‏کند، روايتي است که مي‏فرمايد:

«کل امر ذي بال لم يبدا فيه باسم‏الله فهو ابتر»

هر کار اهميت داري که با نام خدا آغاز نگردد، نافرجام است (يا خواهد شد .) شواهد ديگري هم بر اين مطلب وجود دارد . حتي مي‏توان با توجه به آيه بسم الله الرحمان الرحيم به وجوب و لزوم گفتن بسم الله در آغاز هر کاري مثل: ذبح حيوانات استدلال کرد، مگر کارهايي که اتفاق و اجماع علما (يا دليلي ديگر غير از اجماع) بر واجب نبودن بسم الله در آغاز آن‏ها وجود دارد .

در تفسير کشاف در توضيح اين مطلب که «با» در بسم الله، براي استعانت است، آمده است:

چون مؤمن اعتقاد دارد که هر کار و عملي تا با نام خدا آغاز نگردد، در نظر شرع قابل اعتنا نيست و طبق سنت واقع نشده، زيرا در فرمايش پيامبر صلي الله عليه و آله آمده:

کل امر ذي بال لم يبدا فيه باسم الله فهو ابتر .

عملي است که مثل لاعمل است کارش را با نام خدا انجام مي‏دهد چنان که نوشتن را با قلم انجام مي‏دهد; و اين يعني استقامت و ياري جستن از خدا . (2)

در همان ماخذ در توضيح اين که «باي‏» بسم الله به معناي مصاحبت (همراهي) است (3) ، آمده:

چنين معنايي از با، در بسم الله، طبق محاورات مردمي و از زبان آنان گفته شده است، هم چنان که کسي شعري را از زبان ديگري مي‏گويد . و همين طور است الحمدلله رب العالمين تا آخر، و منظور، آن است که به بندگان خدا نحوه تبرک جستن به اسم خدا و چگونگي حمد و ستايش او تعليم داده شود . (4)

الحمد لله رب العالمين

استدلال به اين آيه بر رجحان و پسنديدگي گفتن الحمدلله در هر کاري، مثل استدلال نخست است و آن چه اين استدلال را مانند استدلال نخست تاييد مي‏کند، روايت مشهوري است که مي‏گويد:

کل امر ذي بال لم يبدا فيه بالحمدلله فهو ابتر و اجذم .

يعني هر کار اهميت داري که با حمد خداوند آغاز نگردد، نافرجام و ناقص است .(يا خواهد شد .)

جز اين روايت نيز در اين باره وجود دارد، مانند آن چه در کتاب کافي از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرموده:

هر گاه کسي بخواهد غذا بخورد، پس دست دراز کرده بسم الله و الحمدلله رب العالمين بگويد، خدا گناه (يا گناهان) او را پيش از آن که لقمه به دهانش برسد، مي‏بخشد . اين روايت نيز گفتن بسم الله در آغاز هر کاري را تاييد مي‏کند .

بعيد نيست که بودن سوره فاتحه در آغاز قرآن و شروع شدنش با بسم الله الرحمان الرحيم و بعد حمد خداوند، تاييد ديگري بر اين مطلب باشد .

بيضاوي ذيل «رب العالمين‏» مي‏گويد:

رب العالمين يعني مربي عالمين و اين دلالت مي‏کند که ممکن الوجود در بقاي خويش مانند زمان حادث شدن و به وجود آمدنش به علت نياز دارد .

مقدس اردبيلي مي‏گويد:

ولي سخن و استفاده‏اي که بيضاوي از آيه نموده، واضح و آشکار نيست . البته در الحمد لله رب العالمين از دو جهت دلالت‏بر اين موضوع است که خداوند متعال، قادر و مختار است: يکي اين که خداي متعال آفريننده ماسواي خود (و از جمله موجود حادث) است . . . و دوم آن که حمد و ستايش تنها بر فعل اختياري مي‏باشد، لذا کسي که مورد ستايش قرار مي‏گيرد، حتما مختار است . لازمه اين مطلب، حادث بودن تمامي عالم است، زيرا اثر و پديده موجود مختار، قديم نيست . بنابراين از دلالت الحمد لله رب العالمين بر قادر و مختار بودن خداوند، حادث بودن عالم استنباط مي‏شود .

الرحمان الرحيم

در الرحمان الرحيم دلالت‏بر عفو و گذشت وجود دارد .

مالک يوم الدين

در مالک يوم الدين دلالت‏بر ترغيب و ترهيب (ترساندن) و اثبات قيامت و معاد وجود دارد، زيرا وقتي مکلف آگاه شد و دانست که خداوند، صاحب و مالک روز جزاست، دچار بيم و اميد مي‏شود . اين گونه گفته‏اند .

در نظم و ترتيب سوره حمد، آموزش دعا هم وجود دارد و آن اين که دعا بايد بعد از بسم الله و حمد و ثناي الهي و چنگ زدن به عبادت باشد

اياک نعبد

در تفسير کشاف و تفسير بيضاوي آمده است که:

عبادت، نهايت‏خضوع و تذلل است .

و در مجمع البيان آمده که:

عبادت، نوعي شکر و بلکه نهايت‏شکرگزاري است، زيرا عبادت يعني خضوع به اعلي مراتب آن به همراه تعظيم و بزرگداشت معبود

مقدس اردبيلي مي‏گويد:

در اين که مراد از عبادت، مطالبي باشد که مفسران فوق گفته‏اند، تامل و اشکال وجود دارد، زيرا ظاهرا چنين چيزي (5) واجب نيست و بندگان خدا هم آن را در هنگام گفتن اياک نعبد ادعا نمي‏کنند . و اين جمله (6) بر وجوب تخصيص خداوند تعالي به عبادت دلالت مي‏کند، زيرا حاصل و نتيجه اياک نعبد اين است که بگوييد: خدايا تو را به عبادت، اختصاص داده‏ايم و غير تو را نمي‏پرستيم، که در اين صورت، عبادت خداوند و اخلاص در عبادت او، واجب است تا آن که دستور به گفتن اياک نعبد نيکو و شايسته باشد (7) و بندگان در اياک نعبد، صادق و راستگو باشند، بلکه ظاهرا مقصود از اياک نعبد، تخصيص عبادت به عبادت صحيح و اخلاص در عبادت (يعني نيت قربة الي الله در آن) است . (8) پس وجوب نيت از آن فهميده مي‏شود، لذا ريا حرام است .

اياک نستعين

اين جمله، بر جايز نبودن ياري خواستن در عبادت، از غير خداوند تعالي دلالت مي‏کند، بلکه در هر کاري نبايد از غير او ياري خواست، مگر در مواردي که دليل و حجت وجود دارد که کمک خواستن از غير خداوند رواست . اما استنباط بخش اول، از اين جمله روشن‏تر است و بخش دوم، دايره شمولش بيش‏تر است .

نظر اول (9) دلالت مي‏کند که کمک کردن در عباداتي چون وضو و غسل، جايز نيست، بلکه دلالت مي‏کند که وکالت گرفتن هم در عبادت‏هاي ديگر روا نيست . هم چنين بر عدم جواز ياري خواستن در نماز به صورت اعتماد بر غير (نظير تکيه بر انسان يا ديوار) در هنگام ايستادن يا نشستن يا رکوع يا سجود، يا غير آن که به شمارش در نمي‏آيد، دلالت مي‏کند .

و نظر دوم هم عدم جواز موارد نظر اول را شامل مي‏شود و هم بر اين که ياري خواستن از غير خداوند متعال در هيچ امري از امور (حتي درخواست کردن از ديگران) جايز نيست . علت اين که استعانت از غير خداوند جايز نيست، آن است که در روايات آمده که درخواست از غيرخداوند، مذموم است، حتي از رسول خدا صلي الله عليه و آله نقل شده که به گروهي که به ايشان عرض کردند: بهشت را براي ما ضمانت کن، فرمود: به شرط آن که از هيچ کس چيزي نخواهيد .

لذا اصحاب حضرت به گونه‏اي شده بودند که اگر يکي از آن‏ها تازيانه‏اش (در حالي که سواره بود) مي‏افتاد، از کسي نمي‏خواست آن را به او بدهد بلکه خودش پايين مي‏آمد و آن را برمي‏داشت . وقتي تشنه مي‏شدند، از جايي که نشسته بودند بلند شده و آب را برداشته، به دست‏خود مي‏نوشيدند و از کسي که نزديک آب قرار داشت، درخواست نمي‏کردند .

نتيجه اين که نکوهش درخواست از غير خداوند تعالي بر اساس عقل و روايات (بدون توجه به آيه اياک نستعين) هم معلوم است . بنابراين شايد بتوان آيه را بر مرجوح بودن استعانت از غير خداست (هر کس که باشد) حمل کرد، مگر در مواردي که دليل معتبر وجود دارد که از غير خدا مي‏توان ياري خواست .

اما اين که در چه موردي استعانت از غير خدا حرام است و در چه موردي مکروه، اين را از آيه اياک نستعين نمي‏توان فهميد، بلکه بايد از جايي ديگر استنباط کرد .

يا آن که آيه را بر کراهت استعانت از غير خدا حمل کنيم، مگر در مواردي که از دليل يا دلايل ديگري فهميده‏ايم که در آن مورد يا موارد استعانت از غير او حرام است، و بديهي است که آيه شامل موارد حرام نمي‏شود .

يا آن که آيه را بر حرمت استعانت از غير خدا حمل کنيم; البته مواردي که جواز يا کراهت استعانت از غير خداوند، از شمول آيه خارج است .

اهدنا الصراط المستقيم

اين آيه بر رجحان و پسنديده بودن طلب خير بويژه اصل و اساس خير از خداوند متعال دلالت مي‏کند . مفسران گفته‏اند که اصل و اساس خير، دين اسلام است . برخي گفته‏اند که اصل و اساس خير، پيامبر صلي الله عليه و آله و اماماني هستند که قائم مقائم او مي‏باشند . اين از ائمه ما روايت‏شده و شيخ ابوعلي طبرسي رحمه الله آن را بيان کرده است . او در پي آن گفته است:

«بهتر آن است که آيه را بر عموم حمل کنيم تا تمامي خيرها تحت آن داخل شود (10) ; زيرا صراط المستقيم، ديني است که خداوند متعال به آن امر کرده و شامل توحيد و عدل و ولايت کساني که خدا فرمانبريشان را واجب فرموده، مي‏شود .»

که از آيه شده، مسامحه رخ داده است . (12) يا آن که مقصود از صراط المستقيم، عبادت خداوند است فقط . بر اين تفسير برخي از آيات مثل آيه 61 سوره يس «و ان اعبدوني هذا صراط مستقيم‏» دلالت مي‏کند . بنابراين، آيه بر مشروعيت دعا دلالت مي‏کند، بلکه بر مستحب بودن هر دعايي حتي براي اصل دين و دگرگون نشدن آن به مسلک و مرام مغضوب عليهم و کساني که گمراهند، دلالت مي‏کند . پس آيه به انقطاع از خداي متعال و طلب توفيق از او در هر کاري ترغيب و تشويق مي‏کند و بيانگر اين عقيده است که انسان با عمل خويش، بدون توفيق و هدايت الهي، مورد قبول حق واقع نمي‏گردد، بلکه حتي مسلمان هم نخواهد بود .

عبادت، نوعي شکر و بلکه نهايت‏شکرگزاري است، زيرا عبادت يعني خضوع به اعلي مراتب آن به همراه تعظيم و بزرگداشت معبود

طريق صحيح دعا

افزون بر مطالب گذشته بايد دانست که در نظم و ترتيب سوره حمد، آموزش دعا هم وجود دارد و آن اين که دعا بايد بعد از بسم الله و حمد و ثناي الهي و چنگ زدن به عبادت باشد; چنان که متعارف چنين است و روايت هم در اين باره وارد شده است .

نکته آخر

نکته ديگري که بايد دانست، آن است که من نديده‏ام کسي متوجه استنباط اين احکام از سوره فاتحه باشد، البته در تفسير آن مطالبي گفته‏اند که اين احکام را مي‏شود از آن‏ها استنباط کرد . شايد اين احکام را به خاطر آن که از اين سوره پيدا و مشخص بوده، ترک گفته‏اند، يا آن که چون در غير اين سوره وجود داشته، لذا در ذيل اين سوره بيان نکرده‏اند . خداوند به واقعيت امر آگاه است .

------------------------

1) يعني به انعکاس مضمون و مفهوم آن، و در موارد لازم، شرح و توضيح هم خواهيم کرد .

2) در دنباله حديث در کلام زمخشري آمده است: «و الاکان فعلا کلا افعل‏» و اين جمله ظاهرا جزو حديث‏شريف نيست; لذا آن را به صورت فارسي در متن آورديم .

3) يعني احتمال دارد «باي‏» بسم‏الله به معناي استعانت‏باشد و احتمال دارد به معناي مصاحبت‏باشد .

4) در متن چنين آمده است: هذا مقول علي السنة العباد . . . . و معناه تعليم عباده کيف يتبرکون باسمه و کيف يحمدونه .

5) يعني نهايت‏خضوع و تذلل يا اعلي مراتب خضوع به همراه تعظيم معبود .

6) ظاهرا اين جمله، دنباله و پيامد و نتيجه قول صاحب کشاف و بيضاوي و مجمع‏البيان است و از آن‏ها قابل استظهار و استفاده است .

7) يعني براي آن‏که دستور به گفتن «اياک نعبد» جايگاه و محل ويژه و صحيح خود را داشته باشد، بايد ضمن عبادت خداوند، اخلاص در آن را هم رعايت کند .

8) عبارت متن در اين جا چنين است: «بل الظاهر ان المقصود من هذا القول هو التخصيص بالعباده اي العبادة و الاخلاص فيها وهي النية . . .»

9) که در عبادات نبايد از غير خدا ياري جست .

10) بنابراين معناي اهدنا الصراط المستقيم آن است که: ما را به کليه خيرها راهنمايي کن .

11) يعني تفسيري که مي‏گفت منظور از صراط المستقيم، نبي گرامي اسلام و ائمه اطهار عليهم السلام مي‏باشند .

12) اين چهارمين تفسير آيه شريفه است .

محمد اصغري‏نژاد، مجله پيام حوزه، زمستان 1380، شماره 32.


- نظرات (0)

هم‌نشین فرشتگان شوید

پيامبر و فرشته

آیا راهی برای رسیدن به این آرزو هست؟

آیات نورانی قرآن، پاسخ این سؤال را مثبت می‌دانند، البته با ذکر شرایطی که در ذیل به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

شروط بهره مندی از امدادهای ملائکه:

1- ایمان

در جهان بینی الهی، زندگی انسان‌ها با جهان فرشتگان مرتبط است. ملائکه به فرمان خدا در خدمت مؤمنان قرار می‌گیرند و آنان را یاری می‌کنند. این مطلب از آیه‌ی 124 سوره‌ی آل عمران فهمیده می‌شود که می‌فرماید: «اِذ تَقولُ لِلمؤمنین ألَن یَکفِیَکُم أن یُمِدَّکُم رَبُّکُم به ثلاثه آلافٍ مِنَ الملائکهِ مُنزَلین» در آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار نفر از فرشت‌گان، که فرود می‌آیند یاری کند؟

البته خداوند متعال در ادامه‌ی آیات متذکر می‌گردد که توجه داشته باشید آمدن فرشتگان به یاری شما، تنها برای تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه‌ی شماست، وگرنه پیروزی تنها از ناحیه‌ی خداوندی است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است.

2- صبر و تقوا

خدایتعالی در آیه‌ی 125 سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ به خمسه آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ» البته اگر صبر و مقاومت کنید و تقوا داشته باشید، گرچه دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی مخصوص مدد می‌رساند.

چنانکه می‌بینیم در آیه‌ی قبل، برای مؤمنین وعده‌ی امداد سه هزار فرشته را فرمود، و در این آیه می‌فرماید اگر در ایمان خود پیش روید و به مراحل بالای صبر و تقوی برسید، پنج هزار فرشته را به یاریتان خواهم فرستاد. یعنی هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر.

3. استقامت بر اعتقادات

در آیه‌ی شریفه‌ی 30 از سوره‌ی فصلت می‌خوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُون» کسانی که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس بر سر گفته‌ی خود می‌ایستند و کم‌ترین انحرافی پیدا نمی‌کنند و آنچه لازمه‌ی آن است در عمل و گفتار نشان می‌دهند، فرشتگان الهی بر آن‌ها نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید.

چه تعبیر جامع و جالبی که در حقیقت همه نیکی‌ها و صفات برجسته را در بر دارد. نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن.

هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر

میوه درخت ایمان را برچینیم !

استقامت همچون عمل صالح میوه درخت ایمان است ؛ زیرا ایمان هنگامی که عمق و نفوذ کافی پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد. در حقیقت آنچه ایمان را بارور می‌کند و به نتیجه می‌رساند، مقاومت است و گر نه چه بسا مؤمنانی که بد عاقبت شدند. خالق بودن خداوند را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند. مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند. یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را از غیر خداوند نپذیرد.

مؤمنان مقاوم کسانی هستند که در ادوار مختلف زندگی بر گفته‌ی «ربنا الله» راسخ و محکمند و حتی با به خطر افتادن جان، مال، آبرو و منافع خود یا عزیزانشان از این عقیده دست برنداشته و ایمان و عقیده خود را فدای منافع دنیوی نمی‌کنند ، که البته این مهم در شرایط سخت و حوادث ناگوار زندگی بروز می‌کند و گر نه در حالت عادی که زندگی بر وفق مراد است، همه کس دم از ایمان و اعتقاد به توحید می‌زنند.

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه در این زمینه می‌فرمایند:

و قد قُلتُم ربُنا الله فاستَقیموا علی کتاب و علی مِنهاجِ اَمرِهِ و عَلی الطریقه الصالحه مِن عبادته ثم لاتَمرَقوا منها و لا تَبتَدِعوا فیها و لا تُخالِفوا عَنها ؛شما گفتید پروردگار ما الله است. اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید. بر انجام دستورهای کتاب او، در راهی که فرمان داده و در طریق پرستش شایسته او استقامت به خرج دهید. از دایره فرمانش خارج نشوید. در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید. (خطبه 176).

از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد می‌توان دائمی و مستمر بودن بشارت‌های فرشتگان را در دنیا و آخرت استنباط کرد. مضافاً اینکه کلمه تَتَنَزَلُ فعل مضارع بوده و دلالت بر استمرار دارد و همچنین در ادامه‌ی آیه، ملائکه می‌گویند ما دوستان و اولیاء شما در دنیا و آخرت هستیم و این دلیل بر آن است که مؤمنان این مژده‌ها را به هنگامی که در دنیا زنده‌اند از فرشتگان می‌شنوند اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه بشارت‌هایی که مؤمنان با گوش جان می‌شنوند و در مشکلات و گرفتاری‌ها در اعماق دل احساس می‌کنند و آرامش می‌یابند.

این بشارت‌های فرشتگان الهی است که در روح و جان انسان‌های با ایمان و پر استقامت پرتو افکن می‌شود، در طوفان‌های سخت زندگی به آن‌ها نیرو و توان می‌بخشد و در پرتگاه‌ها و لغزشگاه‌ها به آن‌ها ثبات قدم می‌دهد.

فرشته

4. استغاثه به درگاه الهی

با توجه به آیه‌ی 9 سوره‌ی انفال، یکی دیگر از عواملی که ممکن است امداد ملائکه را در پی داشته باشد، تضرع و استغاثه به سوی خداوند است. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِین» زمانی که از شدت ناراحتی در میدان بدر به خدا پناه بردید و دست حاجت به سوی او دراز کردید و از وی تقاضای کمک کردید، در این هنگام خدا تقاضای شما را پذیرفت و فرمود من شما را با یک هزار نفر از فرشت‌گان که پشت سر هم فرود می‌آیند کمک و یاری می‌کنم ...

و نتیجه اینکه آنچه می‌تواند انسان را به هم‌نشینی ملائک رسانده و از یاری آنان بهره‌مند سازد، ایمان، صبر و تقوا، استقامت بر عقاید و استغاثه به پیشگاه خداوند است.

چنانکه می‌دانیم از اسماء مبارکه حضرت زهرا سلام الله علی‌ها محدِثه و محدَثه بود. به این معنی که هم ایشان با ملائکه سخن می‌گفتند و هم ملائکه با ایشان. شاید سرّ رسیدن حضرت به این مقام والا این است که ایشان تمام شروط مذکور را در حد اعلی داشتند. آن گاه که در سن کودکی، آزار و اذیت‌های قوم را بر پدر بزرگوارشان نظاره کرده و می‌دیدند که به جرم سر دادن ندای توحید، شکمبه گوسفند بر سر ایشان می‌ریختند، بر ایمان خود مقاوم‌تر شده و بدون کم‌ترین شکایتی پا به پای پدر، با گام‌هایی استوار در مسیر توحید قدم بر می‌داشتند.

و نیز آن هنگام که همسر گرامیشان را به زور به مسجد بردند علیرغم رنج و عذاب‌هایی که بر خود ایشان وارد آمد ذره‌ای در ایمان، استقامت و تقوای آن بزرگوار خلل ایجاد نگردید و از این رو در طول عمر هم‌نشین و هم صحبت ملائکه الهی بودند.

باشد که ما نیز بتوانیم ذره‌ای ره رو راه آن بانو باشیم.


- نظرات (0)

آیا برادر شیطان را می شناسید


اسراف


اسراف از ریشه" س ر ف"  و در لغت به معنی تجاوز كردن و از حدّ گذشتن در هر كاری است كه انسان انجام ‌ می‌دهد 1و در  اصطلاح نیز به همین معنای عام استعمال می شود. هر چند كه به گفته راغب غالباٌ در مورد پول خرج كردن استعمال می‌شود.2

كلمه اسراف كلمه بسیار جامعی است كه هر گونه زیاده روی در كمیّت و كیفیّت و بیهوده گرایی و اتلاف و مانند آن را شامل می‌شود.3

 

معانی اسراف در قرآن:

1) از حدّ گذشتن در گناه و نافرمانی: این معنا در آیات ذیل به کار رفته است: طه 127، مائده 32، اعراف 81، یونس 12 و 83، انبیا 9، یس 19، زمر 53، غافر 28 و 38.

2) از حدّ گذشتن در انفاق: چنانچه در آیه 67 سوره فرقان به این معنا اشاره شده است.

3) زیاده‌روی در خوردن یا مصرف آنچه حلال است: اعراف 31، نساء 6، انعام 141.

علاوه بر این موارد استعمال، اسراف به همراه " فی " نیز استعمال می گردد که در این صورت به دو معنا می تواند باشد.

الف) افراط و زیاده‌روی در كاری: مانند آیه 33 سوره اسراء

ب) تفریط و تقصیر در عمل صالح و حق خداوند ؛ مانند آیه 147 سوره آل عمران .4

 

اسراف در انفاق

خداوند متعال در قرآن مجید از اسرافکاران به عنوان «برادران شیطان» نامبرده و در سوره اسراء آیه‌های 26 و 27 در این مورد فرموده است : «حق خویشاوندان، بیچارگان،… در راه ماندگان را بپرداز و زیاده روی مکن که زیاده روی کنندگان، برادران شیطانند و شیطان نسبت به پروردگارش کفر ورزید».

اولین نکته ای که از این آیه می‌توان برداشت نمود این است که خداوند متعال امر به انفاق کردن و بخشش فرموده است ولی حتی در این مورد که از اعمال صالحه می‌باشد، اجازه زیاده روی نداده است و ضمن اینکه بخشش را به اندازه توان اشخاص معین کرده است، خواسته است تا مسلمانان به دلیل بخشش بی اندازه، خود نیازمند دیگران نشوند ، و نکته دوم آن که از اسراف کاران به عنوان «برادران شیطان »یاد کرده است.یعنی افرادی که زیاده روی می کنند، عمل آنها شیطانی و همدستی با شیطان است (چون معمولاً برادر از برادر پشتیبانی می‌کند) پس کسی که اسراف می‌کند پشتیبان شیطان و در اعمال او شریک می شود،

خداوند متعال در قرآن مجید از اسرافکاران به عنوان «برادران شیطان» نامبرده و در سوره اسراء آیه‌های 26 و 27 در این مورد فرموده است : «حق خویشاوندان، بیچارگان،… در راه ماندگان را بپرداز و زیاده روی مکن که زیاده روی کنندگان، برادران شیطانند و شیطان نسبت به پروردگارش کفر ورزید»

بی میلی خداوند نسبت به اسرافکاران

خداوند در سوره اعراف آیه 31 می فرماید :«ای فرزندان آدم در هر مسجدی زینت خود را برگیرید و بخورید و بیاشامید اما اسراف نکنید ، زیرا خداوند اسراف کاران را دوست ندارد».

در مذمت اسراف و تبذیر

خودبینی نوعی از اسراف است

اسراف کاری تنها به صورت ظاهر ارتباط ندارد ، بلکه از این مرحله فراتر رفته و به شکل نفسانی و درونی بروز می‌کند .آنجا که انسان خود را برتر از دیگران و برتر از هر چه هست می‌بیند و این خود بزرگ بینی آنچنان زیاد می‌شود که به نوعی اسراف تبدیل می‌شود  .

فرعون نمونه این خود بزرگ بینی است .او آنقدر خود را بزرگ می‌دید که تصور می‌کرد خداست و همه چیز تحت امر او قرار دارد و بنا براین، همه باید مطیع فرمان او باشند و تنها از او اطاعت کنند و چون چنین ادعایی نمود،عمل او عملی اسرافکارانه شد به گونه ای که خداوند در سوره یونس آیه 14 در مورد او فرمود: «…وَإنَّ فِرعَونَ لَعالٍ فی الارضِ وَ إنَّهُ لمَِنَ المُسرِفین؛…و بدرستیکه فرعون در زمین برتری جست و هر آینه از اسراف کاران بود».

 

یاران آتش چه کسانی می باشند ؟

خداوند در سوره مؤمن آیه 43 مسرفین را یاران آتش خوانده است ؛به عبارتی  اسراف کار ،عاقبتی جز جهنم ندارد .

اول جهنمی که در دنیا به واسطه گرفتاری در دام فقر و پریشانی و دست نیاز سوی دیگران بردن ، برای خود درست کرده است و دیگری جهنمی که بواسطه اطاعت نکردن از فرمان خداوند در آخرت برای خود مهیا نموده است.

 

اسراف در قصاص

«وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِیِّهِ سُلْطَانًا فَلَا یُسْرِفْ فِی الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنصُورًا» إسراء/33 آیه قرآن می فرماید : هر مظلومی که كشته بشود ما برای او سلطنت قرار می‌دهیم ، این به این معنا می باشد که اگر کسی کشته شود ، خون بهای او را به ولی او می دهند ؛ نکته ای که قرآن بیان می کند این است که می فرماید : در این موضوع اسراف و زیاده خواهی نداشته باشید ؛ در قدیم اگر فامیل الف یك نفر از فامیل ب را می ‌كشت ، فامیل ب می ‌گفت : ما دو تا می‌كشیم ،  این آیه در صدد نفی این عمل بیان شده است .

امام علی علیه السلام بعد از اینکه از جانب ابن ملجم ضربه ای خورد  ،وصیت كرد كه تنها یك ضربه به ابن ملجم بزده شود ، چرا که او یك ضربه به من زده است : «فَاضْرِبُوهُ ضَرْبَةً بِضَرْبَةٍ»(نهج‏البلاغه، نامه‏47)

 

نسبت به خودمان اسراف نکنیم !

گاه انسان به خودش اسراف می ‌كند ، به عبارتی گاه بعضی وقتها خودش را حرام می کند ، قرآن در برابر کسانی که عمرشان را اسراف می کنند می فرماید :«قُلْ یَا عِبَادِی الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» ( زمر/53)

در نهج البلاغه از علی (ع) نقل شده است می‌فرماید: «الا إنّ اعطاءَ المالِ فی غیر حقّه تبذیر و اسرافٌ و هُوَ یَرفَعُ صاحبَه فی الدّنیا و یَضَعُهُ فی الاخِرَة و  یُكرِمُهُ فی النّاس و یهینه عند الله ؛آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف كردن تبذیر و اسراف است، ممكن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه كند، امّّا مسلماٌ در آخرت او را پست و حقیر خواهد كرد»

تفاوت اسراف، تبذیر، تقتیر و قوام:

با در نظر گرفتن ریشه لغوی اسراف و تبذیر وقتی این دو در مقابل یكدیگر قرار می‌گیرند، اسراف به معنی خارج شدن از حدّ اعتدال است. بدون آن كه چیزی را ظاهراٌ ضایع كنند؛ مثلاٌ كسی غذایی چنان گران قیمت تهیه كند كه با قیمت آن بتوان عدّه زیادی را آبرومندانه تغذیه كرد. در این جا از حدّ اعتدال تجاوز شده ولی ظاهراٌ چیزی نابود و ضایع نشده است.

تبذیر آن است كه آن چنان مصرف كنیم كه به اتلاف و تضییع منجر شود؛ مثل این كه برای دو نفر میهمان غذای ده نفر را تهیه كنیم آن گونه كه بعضی به نادانی انجام می‌دهند و به آن افتخار می‌نمایند و باقی غذا را در زباله دان بریزیم و اتلاف كنیم.

 ناگفته نماند كه در بسیاری از موارد این دو كلمه درست در یك معنی به كار می‌رود و حتّی به عنوان تأكید پشت سر یكدیگر قرار می‌گیرند. مثلاٌ بنابر آنچه در نهج البلاغه از علی (ع) نقل شده است می‌فرماید : «الا إنّ اعطاءَ المالِ فی غیر حقّه تبذیر و اسرافٌ و هُوَ یَرفَعُ صاحبَه فی الدّنیا و یَضَعُهُ فی الاخِرَة و  یُكرِمُهُ فی النّاس و یهینه عند الله ؛آگاه باشید مال را در غیر مورد استحقاق صرف كردن تبذیر و اسراف است، ممكن است این عمل انسان را در دنیا بلند مرتبه كند ، امّّا مسلماٌ در آخرت او را پست و حقیر خواهد كرد.»5

بنابراین بر طبق این حدیث شریف، اگرچه تبذیر ممکن است که انسان را در نظر مردم بزرگ کند، اما  موجب سقوط مقام انسان در پیشگاه خدا  خواهد شد.6

 تقتیر، در مقابل اسراف، به معنی كوتاهی كردن در انفاق است و قوام به معنی حد وسط میان اسراف و اقتار است.7

طبق آیات قرآن و روایات، اسراف و تبذیر و تقتیر، مذموم و ناپسند هستند و فقط قوام ممدوح و پسندیده است، كه خداوند متعال درباره مومنان می‌فرماید:«والّذینَ إذآ اُنفَقوا لَمْ یُسْرِفُوا و لَمْ‌ یَقْتُرُوا وَ كانَ بینَ ذلِكَ قَواماٌ ؛ كسانی كه هر گاه انفاق كنند، نه اسراف می‌نمایند و نه سختگیری؛ بلكه در میان این دو حدّ اعتدالی دارند . »8

 

آثار اسراف

 1) مسرفان اهل دوزخند.9

 2)برای اسرافكاران اعمالشان زینت داده می‌شود.10

 3) اسراف موجب انكار آیات الهی می‌شود.11

 

پی نوشت ها :

[1] . راغب اصفهانی، حسین بن محمد، المفردات فی غریب القرآن، ص 407.

[2] . طباطبایی، محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، مترجم محمد باقر موسوی همدانی ، ج 4، ص 276.

[3] . مكارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 6، ص 149

[4] . خرمشاهی، بهاء الدین، دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، ج 1، ص 213.

[5] .  نهج البلاغه،خطبه 126، ص 183.

[6] . مكارم شیرازی، همان، ج 12، ص 97.

[7] . طباطبایی، همان، ج 15، ص 333.

[8] . فرقان ، 67.

[9] . غافر ، 43.

[10] . یونس ، 12.

[11] . غافر ، 34.


- نظرات (0)

شوره زار و نابینا!

انسان

مؤثرترین وسیله برای شناخت حقایق حسی در جهان طبیعت، چشم و گوش است. به همین دلیل نمی توان باور کرد افرادی که از چشم و گوش به طور کلی بی بهره باشند؛ به درستی از جهان درکی داشته باشند. آن ها مسلماً در عالم بی خبری کامل به سر خواهند برد.

آن ها که بر اثر لجاجت و دشمنی با حق و گرفتار بودن در چنگال تعصب و خودخواهی و خودپرستی، چشم و گوش حقیقت بین را از دست داده اند، هرگز نمی توانند حقایق مربوط به عالم غیب و آثار ایمان و لذت عبادت پروردگار و شکوه تسلیم در برابر فرمان او را درک می کنند.

باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاءالله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است

این افراد به کوران و کرانی می مانند که در تاریکی مطلق و سکوت مرگبار زندگی می کنند؛ این در حالی است که مؤمنان راستین با چشم و گوش شنوا هر حرکتی را می بینند و هر صدایی را می شنوند و با توجه به آن راه هود را به سوی سرنوشت سعادت آفرین می گشایند (1): «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ كَالأَعْمَى وَ الأَصَمِّ وَالْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلًا أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ»؛ «مثل این دو گروه چون نابینا و كر [در مقایسه] با بینا و شنواست؛ آیا در مثل یكسانند؛ پس آیا پند نمى گیرید».(2)
تفاوت فرد موحد با غیر موحد در آن است که عالم هستی برای موحد معنی دارد؛ یعنی هستی برای او کتابی است که هر لفظش اشاره به یک معناست، اما برای فرد مادی و غیر موحد مثل خطوطی است که فرد بی سواد به آن می نگرد. از نظر انسان بی سواد غیر از چندین خط چیز دیگری وجود ندارد و این خطوط برای فهماندن یک مقصود نیست.
تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.(3)
آنچه در واقع «مؤمن» را از «کافر» جدا می سازد، نوع نگرش و تلقی آن ها از جهان هستی و مظاهر و پدیده های آن است؛ زیرا مؤمن به هر چه می نگرد، نشان از قامت رعنای او دارد، اما دریچه دل کافر بر همه حقایق بسته شده و آنان با وجود بهره مندی از چشم و گوش و سایر حواس بشری از نعمت درک حقایق محروم اند و به تعبیر قرآن همچون حیواناتی گنگ و یا پست تر از آن هستند که در وادی غفلت و باتلاق جهالت سرگردان هستند (4): «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»؛ «و در حقیقت بسیارى از جنیان و آدمیان را براى دوزخ آفریده ایم [چرا كه] دل هایى دارند كه با آن [حقایق را] دریافت نمى كنند و چشمانى دارند كه با آن ها نمى بینند و گوش هایى دارند كه با آن ها نمى شنوند، آنان همانند چهارپایان بلكه گمراه ترند [آرى] آن ها همان غافل ماندگانند».(5)

تإکید بسیار قرآن بر کلمه «آیه» به همین دلیل است؛ یعنی می خواهد موحد، عالم را آنچنان مطالعه کند که یک فرد باسواد کتابی را مطالعه کند تا از آن معنی و مقصودی بفهمد. از این رو عالم هستی تعبیر به «کتاب حق تعالی» شده است.

خداوند در آیه دیگری «مؤمن» و «کافر» را به زمین حاصلخیز و زمین شوره زار تشبیه کرده و می فرماید: «وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ»؛ «و زمین پاك [و آماده] گیاهش به اذن پروردگارش برمى آید و آن [زمینى] كه ناپاك [و نامناسب] است، [گیاهش] جز اندك و بى فایده برنمى آید؛ این گونه آیات [خود] را براى گروهى كه شكر مى گزارند، گونه گون بیان مى كنیم».(6)
باران وحی الهی بر زمین هر دلی می بارد، اما کسانی که از باران وحی الهی بهره مند می شوند و مصداق «بلد طیب» می گردند که دارای دلی پاک و پاکیزه باشند، آن گاه میوه این سرزمین های پاک، اخلاق خوب، ایمان بالا، شوق به اولیاء الله، اخلاص در عمل، عمل به وظیفه و ... خواهد بود؛ ولی در مقابل دل و قلب کفار که بسان زمین آلوده و کثیفی است از این باران وحی بی بهره است. (7)

کلام آخر:

«دل» و «خاک» هر دو محل زایش و رویش هستند. «دل» محل رویش عواطف، انگیزه ها، افکار و عقاید گوناگون است و «خاک» محل رویش بذرها و میوه های مختلف را رنگ و طعم های گوناگون. همان طور که باران بر خاک می بارد آیات رحمت و هدایت و مواعظ حیات بخش بر دل ها نازل می گردد که اگر دل همچون زمینی پاک و مستعد باشد، از آن باران رحمت به جنبش و حرکت در می آید و بذر نیکی ها و کمالات در آن می روید و میوه های معطر فضایل اخلاقی در آن به ثمر خواهد نشست؛ اما اگر دل همچون زمینی فاسد و شوره زار باشد، از آن جز شر، بدی، فساد و جز تیغ های گزنده رذایل اخلاقی، ارمغان دیگری به همراه نخواهد داشت. (8)

پی نوشت ها:
1. تفسیر نمونه، ج9، ص 67.
2. هود: 24.
3. مطهری، آشنایی با قرآن، ج5، ص 163.
4. ر.ک: قاسمی، تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن،ص 138 137
5. اعراف: 179.
6. اعراف: 58.
7. مثال های زیبای قرآن، ج1، ص 216.
8. تمثیلات قرآن و جلوه های تربیتی آن، ص 140.


- نظرات (0)

چرا سوره یس قلب قرآن است؟

سوره یاسین

با بررسی این سوره چنین می یابیم که آیات سوره یس به طور کلی به سه بخش تقسیم می شود، و هر بخش یکی از اصول اعتقادی اسلام را بیان می کند، بخشی از آن که از ابتدای سوره شروع می شود نحوه مواجهه مردم را با انبیاء الهی بیان می کند در واقع به اصل اعتقادی نبوت  می پردازد و سپس مردم و حال آن ها را در پذیرش یا عدم پذیرش دعوت انبیاء شرح می دهد.
بنابر نظر برخی از صاحب نظران معتقدند سوره یس از این جهت قلب قرآن نامیده شده كه مطالب اصلى قرآن مجید را به طور سربسته در بردارد.
یعنی تمام مطالب و مبانی که در کل قرآن کریم آمده است در این سوره اجمالا مطرح شده است و اگر فردی بر تلاوت این سوره مبارکه تداوم داشته باشد و بر آیات آن دقت و تدبر داشته باشد گویا همه قرآن را درک کرده است و این موضوع از اهمیت بالایی برخوردار است.
اساس قرآن بر معرفى مبدأ و معاد است. یعنی توحید و قیامت و لازمه خداشناسى و توحید، شناخت و معرفت نسبت به پیامبران خدا است. دنبال این اهداف، مجادله و مبارزه با كفار و مشركین، استدلال بر درست بودن راه خداپرستان و باطل بودن دیگران می باشد و بالأخره داستان بهشت و بهشتیان و نعمت هایى كه در آن است و دوزخ و دوزخیان و رنج هایى كه در آن است؛ مطرح شده است.
با یك نظر اجمالى به این حقیقت مى رسیم كه مطالب اصلى قرآن كه مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است در این سوره جا دارد، بقیه امور فرع است؛ لذا قلب قرآن آیات خداشناسى است كه مبدأ و معاد خداست و مبانی و اصول دین می باشد و سوره "یس" این مبانی را دارا است و می توان نام آن را قلب قرآن نامید.

قلب؛ حیات مادی و معنوی

همان گونه که قلب، حیات جسمانی انسان را تأمین می کند، این عقاید سه گانه هم حیات دینی انسان را تأمین می کند. اگر عقاید ثلاثه نباشد، به طور مسلّم دین انسان، حیاتی ندارد! خود نماز و حرکت بدن به تنهایی ارزشی ندارد، امساک معده از غذا ارزشی ندارد؛ انفاق کردن فقط بخشیدن مال و دارایی نیست. اگر تمام این اعمال از اعتقاد به خدا و اعتقاد به معاد منبعث شود، ارزش پیدا می کند!
بنابراین عقاید سه گانه در دین انسان، کار قلب را انجام می دهد، آن طور که قلب در بدن عامل حیات است، عقاید ثلاثه هم در دین انسان، عامل حیات است. در تمام سوره های قرآن، به توحید و نبوّت و معاد اشاره شده است، ولی در سوره یاسین، این سه عقیده یعنی اعتقاد به توحید، نبوّت و معاد، به نحو جامع و بالغ آمده است و احتمالاً به همین علّت سوره ی یاسین در قرآن مثل قلب است در بدن انسان.
آنچه دلیل بر حقّانیّت قرآن است، حکیم بودن آن است و تمام محتویاتش حکمت است و حکمت هم حقایق منطبق بر واقعیت هاست. پس قرآن چون دارای حکمت است، حقّ می باشد نه چون خدا قسم خورده حقّ است...

قلب قرآن در بیان مرحوم علامه طباطبایی (ره)

مرحوم علامه طباطبایی (ره) فرمود ما از استادمان مرحوم قاضی سوال کردیم چرا سوره یاسین قلب قرآن است؟ ایشان گفتند به مناسبت آیات پایانی سوره یاسین است.

کلام آخر ...دو نکته در باب قلب قرآن

قلب عالم وجود محمد است که « لولاک لما خلقت الافلاک» پس همه موجودات به طفیل محمد موجود گردیدند و منظور از یس سید انبیاء محمد مصطفی صلی الله و علیه و آله است .
بنابراین سوره ای هم که ویژه محمد باشد نسبت به همه قرآن قلب قرآن می گردد و همان طوری که خود محمد قلب عالم وجود است از همان نخستین آیه، سید انبیاء محمد صلی الله و علیه و آله را مخاطب قرار داده و به قرآن حکیم سوگند می خورد که او از فرستادگان به حق خداست پس از آیاتی چند صریح می فرماید: همه اشیاء را در پیشوای آشکار کننده جادادیم و ضبط نمودیم از سعه روح محمدی خبر می دهد که همه عوالم وجود در او پیچیده و جاداده شده است مرکز و قلب عالم، محمد است.
دومین نکته که به نظر می رسد سوره یس مطالب اصلی قرآن مجید را به طور سربسته در هر جلد با اساس قرآن بر معرفی مبدأ و معاد است و لازمه خداشناسی معرفت پیغمبران خداست ...
با یک نظر اجمالی به این حقیقت می رسیم که مطالب اصلی قرآن که مربوط به مبدأ و معاد و دعوت به آن است در این سوره افتاده و بقیه امور فرع است لذا قلب قرآن، آیات خداشناسی است که مبدأ و معاد خداست و سوره یس آن را دارا می باشد. (قلب قرآن شهید دستغیب ص 3 تا 16)

 

پی نوشت:

1- وسائل الشّیعه، ج 1، ص 247

منابع:
شنیدنی های سوره یس - سید مصطفی علوی - ص 28
لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه ها
الدرالمنشور، سیوطی، ج 5، ص 256
ثواب الاعمال، صدوق، ص 138
ترجمه تفسیر المیزان، ج 17، ص 89-90
صفیر هدایت؛ آیة الله ضیاء آبادی
- نظرات (0)

عذر بی حاصل در قیامت

قیامت

روز قیامت از جاهایی است که در آن عذرخواهی کردن و توبه و اظهار پشیمانی هیچ فایده ای ندارد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ كَفَرُوا لَا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ»: اى كسانى كه كافر شده‏اید، امروز عذر نیاورید، در واقع به آنچه مى ‏كردید كیفر مى ‏یابید.

در قیامت هر كس دعا كند مستجاب نمی شود؛ «وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ وَ لا یُوْخَذُ مِنْها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ».
در قیامت هیچ كس به درد هیچ كس نخواهد خورد، در آنجا هر کس خودش تنها با اعمال خود می ماند و شفاعت نیز در هر حالتی پذیرفته نیست!
در سوره روم آیه 57 نیز می فرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَ لا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ».
عده ای روز قیامت لب به عذرخواهی برمی دارند اما باید بدانیم که عذرخواهی در روز قیامت سود و فایده ای نخواهد داشت هر چند که عذرخواهی واقعی و با نیت اخلاص و خلوص باشد؛ زیرا در قیامت چشمان همگان به حقیقت چنان که باید و شاید روشن می شود و هیچ مطلب پوشیده ای باقی نمی ماند.
در آن حالت که مجرمان، منافقان، کافران، مستکبران و ظالمان با عذاب های الهی رو به رو می شوند از خداوند می خواهند که عذر ایشان را بپذیرد ولی خداوند بیان می کند که قیامت جای عذر خواهی نیست. (توبه آیات 64 و 66 و جاثیه آیات 34 و 35 و نیز روم آیه 57 و غافر آیه 52 و 11 و 12)

این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم

قیامت جای عذرخواهی نیست!

روزى خواهد آمد كه خداى متعال به مجرمین بفرماید: «وَلَا یُۆْذَنُ لَهُمْ فَیَعْتَذِرُونَ: و آنها را اذن (سخن) گفتن نمى‏دهند، پس عذر نتوانند آورد (زیرا كه عذر ندارند)». (مرسلات: 36)
در قیامت، به ما اجازه‌ى عذرخواهى نخواهند داد، به مجرمین اجازه نمى‌دهند كه زبان به عذرخواهى باز كنند؛ آنجا جاى عذر خواهى نیست.
این ‌جا كه میدان هست و اجازه داده شده است، این ‌جا كه عذر خواهى براى ما درجه مى ‌آفریند، گناهان را مى ‌شوید و ما را پاك و نورانى مى‌ كند، از خداى متعال عذر خواهى كنیم.

این‌جا كه فرصت هست، لطف خدا و نگاه محبّت الهى را متوجّه و شامل حال خود كنیم. «فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ»؛ (بقره: 152) مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم.
در‌‌ همان لحظه‌اى كه شما دلتان را متوجّه خداى متعال و خدا را در دل خودتان حاضر مى ‌كنید و به یاد خدا مى ‌افتید، خداى متعال در‌‌ همان لحظه، چشم لطف و مهر و عطوفتش متوجّه شماست؛ دست لطف و بذل و بخشش او به سوى شما دراز است.
خدا را به یاد خودمان بیندازیم، و الّا روزى خواهد رسید كه خطاب الهى به سمت گناهكاران مى‌آید كه «... إِنَّا نَسِینَاكُمْ ... »؛ (سجده: 14) ما شما را فراموش كردیم، ما شما را به دست فراموشى سپرده‌ایم، بروید! عرصه‌ى قیامت این‌ گونه است.(بیانات حضرت آیت الله خامنه ای در خطبه‌های نمازجمعه 1376/10/26)


- نظرات (0)

وعده ای از جانب خدا برای محبوب شدن

جاده

تمام انسان ها از کوچک و بزرگ نیاز دارند که محبوب خانواده و اطرافیان خود باشند؛ به تجربه ثابت شده تا حدودی محبوبیت، اعتماد به نفس و انگیزۀ آدمیان را بیشتر می کند.

به عنوان مثال وقتی کودکی را که کار خوبی انجام داده است تشویق می کنیم؛ از او قدردانی می شود و مورد توجه قرار می گیرد؛ انگیزۀ او برای انجام کارهای نیکوتر بیشتر می شود؛ و نیرویی درون او شکل می گیرد که می تواند به خود اعتماد کند. ولی اگر عکس این اتفاق بیفتد؛ قطعا آن کودک دچار سرخوردگی می شود و با خود می گوید وقتی هیچ کس حتی ذره ای توجه هم نکرد، من چرا خودم را خسته کنم. حتی ما، بزرگترها نیز همین رفتار را داریم و گاه برای افزایش اعتماد به نفس درون خود می خواهیم محبوبیتی کسب کنیم، دیگران توجهی کنند، کفی بزنند و احسنتی بگویند.

متاسفانه در برخی لحظات زندگی به علت آن طاقت نحیف بشریمان راه را اشتباه می رویم و برای بدست آوردن توجه دیگران به اموری دست می زنیم که در آن لحظه جلب توجه کرده باشیم؛ ولی غافل از آنجا که آینده قطعاً صدمه و لطمه ای خواهیم خورد که طعم شیرین آن محبوبیت از یادمان خواهد رفت.

گاه این امور در پس خود پیام هایی را به دنبال دارد که باعث می شود دیگران در ظاهر فقط توجه کنند و در باطن هزاران فکر ریز و درشت بکنند.

بسیار در جامعۀ امروز می بینیم که افرادی برای جلب توجه به اموری ناپسند متوسل می شوند؛ و در درون خود می اندیشند که بسیار محبوب دیگران هستند ولی بی خبر از آنجا که این امور تنها شأن آن ها را پایین می آورد و هیچ خاصیت دیگری ندارد.

ویل دورانت در کتاب لذت فلسفه جمله ی قابل توجهی را می گوید: آنچه بجویی و بدست نیاوری عزیز می گردد.

اگر این جمله را در متن زندگی های روزمره خود وارد کنیم، خیلی از کارها را برای بدست آوردن محبوبیت انجام نخواهیم داد.

دیگر یک بانو در محیط خارج، ماهیت خود به راحتی عرضه نمی کند برای اینکه این و آن به او توجه کنند و لبخند به ظاهر دلربا اما در باطن تمسخر آمیز بزنند؛ چرا که فهمیده است باید کمتر ماهیت خود را جلوه کنند تا مردان بیشتر برای بدست آوردن آنها زحمت بکشند.

انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

دیگر جوان  به خاطر اینکه در جمع دوستان محبوب شود و آنها برای او کف بزنند و آفرین های دروغین بگویند، پا به پای آنها در خیابان ها پرسه نمی زند، پای فیلم های کذایی نمی نشیند.

اصلاً قانون طبیعت اینگونه است؛ چیزهای با ارزش در دسترس همگان نیست؛ مانند طلا که معدن چیان باید به سختی استخراجش کنند، یا مروارید که در دل صدف پنهان است. زیرا چیزی که دائماً در معرض دید باشد طراوت و تازگی خود را از دست می دهد.

به قول جناب آقای دکتر امیر مهرداد خسروی انسان هایی که اهل فکر و بصیرت هستند و عمق دارند؛ دنبال مد و اینگونه مسائل نمی روند. انسان های با ارزش و متفکر از اندام و زیبایی بدن خود برای کسب محبوبیت استفاده نمی کنند؛ بلکه آنقدر پربار و بزرگ و عمیق هستند که نیازی به اینگونه رفتارها ندارند؛ و به چیزی غیر از نشان دادن اندام، پیروی از مد و ... متمسک می شوند.

قطعاً اینگونه افراد از طلا بودن خسته و پشیمان نشده اند که بخواهند ادامۀ زندگی را مس گونه زیست کنند.

چندی پیش در تلویزیون گزارشی پخش می شد در مورد افرادی که گوش های خود را عمل می کنند تا به شکل گوش های چهارپایی در بیاید.

هزاران فغان و شیون و اندوه دارد که آیا در این روزگاران آدمیان از انسان بودن خسته شده اند؟ آیا بر این نوع زندگی ها می توان نام زندگی گذاشت؟ آیا بیشتر شبیه مردگی نیست؟

به کدام سمت و سو می رویم که اینگونه عمل می کنیم؟

به دنبال چه هستیم؛ محبوبیت، خود فروشی، دهن کجی یا ....

اگر قصد لج کردن با کسی یا اذیت کردن او را داریم، چرا این راه را انتخاب کرده ایم؟ این مسیری که انتخاب کرده ایم، اولین کسی را که از بین می برد خود ما هستیم، روحمان، انسانیت و وجدانمان ...

آیا بهتر نیست به جای مسیرهای زودگذر برای محبوبیّت، مسیری را انتخاب کنیم که همیشگی و جاودانه باشد، مسیری با ریشه های محکم و پا برجا؛ (وَهَـذَا صِرَاطُ رَبِّكَ مُسْتَقِیمًا قَدْ فَصَّلْنَا الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَذَّكَّرُونَ: و راه راست پروردگارت همین است. ما آیات [خود] را براى گروهى كه پند مى ‏گیرند، به روشنى بیان نموده‏ایم.) (انعام/126)

خیلی از ماها برای اینکه محبوب باشیم، مسیرهای زودگذر سخت با درصد ریسک پذیری بالا با جان و دل می پذیریم؛ چرا راه هایی که اثراتش دائمی و مستمر هستند را انتخاب نمی کنیم؟

به عنوان مثال اگر ما به جای پیروی از برخی مسائل و امور و گرایشات؛ سعی کنیم به اطرافیان خود محبت کنیم و با آنها مهربان باشیم قطعاً محبوبیتی دائمی پیدا خواهیم کرد و دوستان و خانواده مان ما را دوست تر خواهند داشت.

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

برای محبوبیت به تبسم و شادی نیاز داریم

در روایات به این اصل نیز توجه شده است؛ امام علی (علیه السلام) می فرمایند: «کسى که در برخورد با مردم از در الفت و محبت وارد شود، مردم دوستدار وى خواهند بود». (تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، غررالحکم، ص 414، ح 9452)

امام باقر (علیه السلام) فرموده اند: «بشّاشیّت و گشاده ‏روئى در برخوردهاى اجتماعى، مایه جلب محبت مردم و قرب به خداوند است» (محدّث نورى، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 453)

اگر دلمان می خواهد که محبوب بشویم باید بکوشیم که فضای دور و بر خود را گیرا جذاب سازیم مثل آهن ربایی که دور و برش همه چیز را به خود جلب می کند؛ برای این کار از غرولند کردن پرهیز کنیم و در اشخاص و اشیا و احوال به دنبال چیزهایی بگردیم که موجب نشاط می شود.

 

با مردم مدارا کنیم

پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) می‌ فرماید: «امرنی ربی بمداراة الناس کما امرنی بأداء الفرائض»؛ پروردگارم، همان گونه كه مرا به انجام واجبات فرمان داده، به مدارا كردن با مردم نیز فرمان داده است. (كافى (ط-الاسلامیه) ج2، ص117، ح4)

نکته ‌ای که قبل از مدارا با مردم لازم به ذکر است، آن است که انسان باید مردم را دوست داشته باشد. (البته اگر انسان مردم را دوست نداشته باشد در این صورت برایش دشوار است با مردم خوب رفتار کند ولی به خاطر دستورات الهی این فریضه واجب را انجام می‌دهد) اما اگر مردم را دوست داشته باشیم بسیار راحت ‌تر به آنها محبت می ‌کنیم. پس اسلام تأکید کرده است که ما نسبت به مومنان علاقمند باشیم.

در قرآن به انسات تذکر می ‌دهد: «ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ»؛ [بدی را] به آنچه خود بهتر است دفع کن (34، فصلت)
در روایات این دستور به ما رسیده است که «حبب حبیب آل محمد وإن کان فاسقاً»؛ محب آل محمد را دوست بدار هر چند گناهکار باشد. (وسائل الشیعة - ج 16)

 

وعده ای قطعی از جانب خداوند

تا به حال دقت کرده اید، افرادی که ایمانشان حقیق است نزد مردم بیشتر محبوب هستند؟

این وعده ی خداوند است که محبت افراد شایسته و با ایمان را خدا در دل های دیگران قرار می دهد. این وعده کذب بردار نیست. (إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا) (مریم/96)

 


- نظرات (0)

راز کمتر شنیده شده از وضو !

 
سطح هوشیاری

حکمت های وضو

یکی از اعمال واجب عبادی، نماز است و مقدمه آن وضو. وضو، یعنی شستن صورت و دو دست و مسح پا با شرایط خاص که خود نوعی عبادت محسوب می شود؛ عبادتی که از سویی موجب تقرب انسان به خدا و کمال معنوی وی می شود و از سوی دیگر از نظر بهداشتی و درمانی اثرات مفیدی بر محیط اجتماعی و فردی زندگی افراد دارد.
خداوند در قرآن نسبت به عمل عبادی وضو می فرماید: «یا أَیّهَا الَّذِینَ آمَنواْ إِذَا قمْتمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلواْ وجوهَكمْ وَأَیْدِیَكمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحواْ بِرووسِكمْ وَأَرْجلَكمْ إِلَى الْكَعْبَینِ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده اید چون به [عزم] نماز برخیزید صورت و دستهایتان را تا آرنج بشویید و سر و پاهاى خودتان را تا برآمدگى پیشین [هر دو پا] مسح كنید».(1)
وضو همانند دیگر اعمال عبادی تعیین شده در اسلام دارای فلسفه و حکمت های معنوی، علمی و بهداشتی است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم.

در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند


حکمت های وضو در روایات

در حدیثی از امام رضا (علیه السلام) درباره حکمت وضو آمده است: «برای این است که بنده در مقابل پروردگار خود پاکیزه باشد و قابل مذاکره و مکالمه گردد و اطاعت امر مولی نموده، از کثافات و نجاسات محترز و پاک گردد و کسالت تن او بر طرف شود و خواب از چشم او بیرون رود؛ تا این مطلب به پاکی قلب او در مقابل عظمت خالق منتهی شود و سبب وجوب شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها، آن است که این اعضا در نماز بیشتر به کار می آید؛ زیرا نمازگزار با صورت، سجده و خضوع می کند و با دست خود حاجات خویش را عرضه می کند و با سر خویش در حالت نماز رو به قبله می نماید و با پاهایش، قیام و قعود نماز را انجام می دهد.»(2)
در روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نیز درباره حکمت های وضو آمده است: «وضو گرفتن، یعنی شستن صورت و دست ها و مسح سر و پاها؛ شستن صورت، یعنی خدایا هر گناهی که با این صورت انجام دادم، آن را شستشو می کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانی پاک سر بر خاک بگذارم. شستن دست ها در وضو یعنی خدایا از گناه دست شستم و گناهانی را که با دستم مرتکب شده ام، با شستن دست، آن را تطهیر می کنم. مسح سر در وضو، یعنی خدایا از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروراندم، سرم را تطهیر می کنم و آن خیال های باطل را از سر به دور می افکنم. مسح پا، یعنی خدایا من از جای بد رفتن پا می کشم و این پا را از هر گناهی که با آن انجام داده ام، تطهیر می کنم. اگر کسی بخواهد نام مبارک حق تعالی را بر زبان آورد، باید دهان را تطهیر کند. مگر می شود با دهان ناشسته، انسان نام خدا را ببرد؟ باید دهان را با آب مضمضه کند و بشوید».(3)

حکمت های وضو از نظر پزشکی

نظام مند کردن نظافت شخصی
برخی از پزشکان معتقدند: شاید بتوان گفت نظافت و پاکیزگی نزد برخی افراد مسئله ای ذوقی و شخصی است و یا به وضع اقتصادی فرد یا دولت بستگی داشته باشد. اما در قرآن، نظافت امری است تحت نظام و ضابطه؛ به طوری که فرد مسلمان خود را ملزم می داند به عنوان یک واجب شرعی آن را در هر حال و به طور مستمر رعایت کند.(4)

آثار وضو در بهداشت انسان

برخی پزشکان معتقدند: اگر دست آوردهای علمی جدید را درباره بهداشت پوست مورد مطالعه قرار دهیم، به عمق اهمیت تشریع وضو و طهارت در قرآن پی خواهیم برد. بهداشت پوست در درجه اول بر نظافت و شستشوی بدن به ویژه قسمت های باز آن متمرکز است. نظافت مستمر پوست برای باز ماندن سوراخ های غدد عرقی و چربی، امری حیاتی است؛ به طوری که لازم می شود هر فرد روزانه حداقل سه بار دست و صورت و گردن خود را بشوید.(5)
درباره فواید بهداشتی وضو نیز نوشته اند: پیش گیری از ابتلا به بیماری های گوارشی که به دلیل آلودگی دست ها عارض می شوند. مهم ترین این بیماری ها، بیماری های عفونی (مثل وبا، تیفوئید، التهابات معوی[معدوی]، مسمومیت های غذایی) معروفند. ثأثیر مثبت بر فعالیت دستگاه گردش خون و نشاط یافتن شخص به دلیل تحریک اعصاب و ماساژ اعضای بدن، زدودن آلودگی های بدن و فراهم شدن شرایط مساعد برای فعالیت پوست.(6)
یکی از صاحب نظران می نویسد: وضوی اسلامی عیناً همان خاصیت ماساژ(ماساژ سوئدی که همان مالش بدن است و تمام اعصاب را به کار می اندازد) را به نحو اتم حاوی می باشد؛ زیرا وقتی روی سطح اعضای وضو آب سرد رسید و محل آن سرد شد، قهرا جریان خون به آن سمت شدت می یابد تا درجه 37 از حرارت طبیعی بدن را حفظ کرده و حرارت از دست رفته اعضای وضو را به حال طبیعی برساند. دستگاه گردش خون به فعالیت سریع مشغول می شود و در نتیجه نشاط و سلامتی و تعدیل در دستگاه دوران خون که مهم ترین جهازات بدن است، به وجود آید و بهداشت بدن را تأمین می نماید.(7)

بهداشت روانی

تجربه نشان داده است و از نظر علمی نیز ثابت شده که وضو باعث طهارت و نورانیت باطن انسان می شود و با ایجاد حالتی معنوی در انسان سبب نشاط و شادابی روح می گردد و چون با قصد قربت و برای خدا انجام می شود، اثر تربیتی دارد؛ هم چنین تماس آب با پوست بدن در تعادل اعصاب سمپاتیک و پاراسمپاتیک موثر است.

هنگام وضو، با تحریک داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست، جلوی سر و روی پاها، قسمت اعظم قشر حسی نیز تحریک شده و سطح هوشیاری بالا می رود؛ در حالی که چیزی فقط حدود 20 درصد از سطح بدن مرطوب شده است و اگر شخص به جای وضو، کل بدن خود(یعنی 5 برابر مساحت وضو) را می شست، چیز زیادی برای تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد؛ به عبارت دیگر اگر برنامه وضوی فعلی نبود و مناطق دیگری از بدن شسته می شد، چنین اثری به دست نمی آمد

بهداشت گوارشی

عوامل عفونی مختلف اعم از باکتری، ویروس و انگل ها می توانند باعث ابتلای انسان به انواع بیماری های گوارشی شوند. یکی از راه های مهم بسیاری از بیماری های عفونی، مدفوعی دهانی است که به عبارتی ساده، عوامل عفونی و آلودگی ها پس از اجابت مزاج، روی دست باقی مانده و از طریق غذا خوردن وارد بدن شده و ایجاد بیماری می کنند.

بنابراین جهت پیش گیری از ابتلا به بسیاری از بیماری های گوارشی ضروری است دست و صورت انسان که غالباً در معرض آلودگی ها و میکروب های مختلف می باشند، در روز به واسطه وضو چند بار شسته شوند.

امروزه در تمام ممالک یکی از اولین اصول بهداشتی که جهت مقابله با عفونت های گوارشی به افراد آموزش داده می شود، نظافت دست ها پس از اجابت مزاج و قبل از غذا خوردن است که مقارن شدن اوقات نماز با وعده های معمولی غذایی (صبح، ظهر، شب) و یا سحر و افطار در ماه مبارک رمضان، سبب می شود شخص نمازگزار موقع وضو گرفتن دست ها را شسته و هر گونه عامل بیماری زا را از دست های خود دور سازد و راه ورود میکروب ها را قطع کند.

وضو از نظر فیزیولوژی سیستم عصبی

طبق کشفیات جدید در نوروفیزیولوژی (فیزیولوژی سیستم عصبی)، تحرکات حسی میزان هوشیاری انسان را بالاتر برده و خواب آلودگی، کسالت و گیجی را از بین می برد. به عنوان مثال، شخصی را که در خواب عمیق به سر می برد، می توان با صدا زدن یا تکان دادن بیدار نمود. از طرفی هر چه پیام های حسی بیشتری به مغز ارسال گردد، اثر هوشیارکنندگی آن بالاتر می رود و به عبارت ساده تر هرچه سطح بیشتری از قشر مغز تحریک شود، هوشیاری بیشتر و قدرت توجه و تمرکز انسان افزایش می یابد.
نواحی حسی برای دست و قسمت های دهان و اطراف آن بسیار گسترده است، در حالی که نواحی قشری برای دریافت حس های تنه و پشت، کم می باشد. هنگام وضو، با تحریک داخل دهان، صورت، ساعدها، کف دست، جلوی سر و روی پاها، قسمت اعظم قشر حسی نیز تحریک شده و سطح هوشیاری بالا می رود؛ در حالی که چیزی فقط حدود 20 درصد از سطح بدن مرطوب شده است و اگر شخص به جای وضو، کل بدن خود(یعنی 5 برابر مساحت وضو) را می شست، چیز زیادی برای تحریک ناشی از وضو افزوده نمی شد؛ به عبارت دیگر اگر برنامه وضوی فعلی نبود و مناطق دیگری از بدن شسته می شد، چنین اثری به دست نمی آمد.(8)


پی نوشت:
1. مائده: 6.
2. صدوق، علل الشرایع، ص 279.
3. صدوق، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 202.
4. ر.ک: رضایی اصفهانی، اعجازها و شگفتی های علمی قرآن، ص 235.
5. دکتر عبدالحمید دیاب، طب در قرآن، ترجمه علی چراغی، ص 130.
6. همان، ص 129 128.
7. اعجازها و شگفتی های علمی قرآن، ص 236.
8. ر.ک: مجله دانشگاه علوم پزشکی قم، دوره پنجم، شماره سوم، پاییز 90، مقاله "اسرار علمی وضو از دیدگاه پزشکی و بهداشتی".


- نظرات (0)