سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دارایی‌های ما در قیامت !

جزء بیستم قرآن کریم که از آیه 56 سوره مبارکه نمل آغاز و به آیه 45 سوره مبارکه عنکبوت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


گناه

قیامت و دارائی های ما

در قیامت دارائی های مردم که همه از جنس عقیده و عملند دو گونه است : یا حسنه و یا سیئه؛ یعنی یا خوب است یا بد. بد و خوبش را هم معیار عقل و نقل معین می کند؛ اگر موافق دستور و سفارش قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، خوب است و اگر با آن مخالف بود شکی در بدی آن نیست.

آیات 89 و 90 سوره مبارکه نمل به تأثیر این دارائی‌ها در قیامت می پردازد و از وضعیت صاحبانشان در آنجا خبر می دهد.

ابتدا می فرماید: کسانی که حسنه و کار نیکی در دنیا انجام می دهند ، اگر بتوانند آن را به صحنه قیامت بیاورند دو پاداش نقدِ بسیار مهم به آنها می دهیم: یکی پاداشی بهتر از آنچه آورده اند و دیگری در امان بودن از وحشت آن روز (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا وَهُم مِّن فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ).

در آیه بعد به دسته دوم می پردازد؛ آن‌ها که بد کردند و در این دنیا با توبه و انابه آن را نابود نکردند ، در آن سرا هم شفاعتی شامل حالشان نشد تا اثر بد آنچه کردند و به آن معتقد بودند را از بین ببرد.

این‌ها کسانی اند که به رو در آتش افکنده می شوند! (وَمَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ ).

جزای آن‌ها نیز همان است که در دنیا انجام دادند. گناه باطنی دارد که آتش است [1] و عذاب؛ و در قیامت بی آنکه ذره ای بر آن افزوده شود تحویلِ فاعلِ آن می شود. برای همین فرمود: آیا جزائی جز آنچه عمل می کردید خواهید داشت؟! (هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ).

 

دو شگرد همیشگی استعمارگران

آیه 4 سوره قصص به دو شگرد فرعون برای استعمار مردم اشاره می کند که چطور از آن‌ها بهره جست تا مردم را به بردگی خود بکشد و بر آن‌ها ظالمانه حکمرانی کند.

هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد

شگرد اولش ایجاد تفرقه بین مردم بود؛ یعنی همان سیاستِ شیطانیِ «تفرقه بنداز ، حکومت کن» (جَعَلَ أَهْلَها شِیَعاً).

فرعون مخصوصاً مردم مصر را به دو گروه مشخص تقسیم کرد: «قبطیان» که بومیان آن سرزمین بودند و تمام وسایل رفاهی و کاخ‌ها و ثروت‌ها و پست‌های حکومت در اختیار آنان بود و «سبطیان» یعنی مهاجران بنی اسرائیل که به صورت بردگان و غلامان و کنیزان در چنگال آن‌ها گرفتار بودند.                       

شگرد دومش استضعاف یعنی به ضعف کشاندن بود. ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند.

فرعون اجازه نمی داد مردم با معارف تعالی بخش الهی آشنا شوند و در مقابل، آن‌ها را سرگرم پرستش بت کرده بود و به آن‌ها باورانده بود که او خدای اعلای آن‌هاست.

اگر امروز شاهد تحریم‌های متعدد از سوی مستکبران جهان نسبت به ایران اسلامی هستیم ، جای تعجب ندارد و پدیده ی جدیدی نیست. تحریم‌های اقتصادی و نظامی از یک سو و تلاش برای ابتذال فرهنگی از سوی دیگر و نیز دامن زدن به فرقه گرایی و نژاد پرستی و قوم گرایی های افراطی، همه در راستای همان سیاست‌های استکباری برای تسلط استعماری بر ایران اسلامی است.

در سطح جهانی نیز همین دو شگرد برای استعمار مسلمانان و کشورهای اسلامی کاملاً مشهود است؛ تفرقه انداختن بین مسلمانان و مانع تراشی برای اتحاد آن‌ها از یک طرف و نیز تلاش گسترده برای ضعیف نگه داشتن جوامع اسلامی در تمام عرصه ها از واقعیت های عصرماست .

بهشت و جهنم نور  و تاریکی
ملاک تشخیص هادیان الهی از هادیان شیطانی

از آیات 48 تا 50 به دست می آید که تنها راه هدایت راهی است که خداوند با آموزه های وحیانی در پیش روی انسان قرار می دهد و غیر از این، راه نیست؛ بیراهه ایست که باید و نبایدهایش برخاسته از هوای نفس است و جایی که انسان را می برد و به سوی آن سوق می دهد بیابان‌های گمراهی و سرگردانی است.

این آیات شریفه درباره کسانی است که هدایتگری کتاب‌های آسمانی مانند قرآن و تورات را نپذیرفته و هر دو را جادو خواندند و رسماً اعلام کردند که ما این کتاب‌های آسمانی را قبول نداریم (قَالُوا سِحْرَانِ تَظَاهَرَا وَقَالُوا إِنَّا بِكُلٍّ كَافِرُونَ).

پاسخی که به آن‌ها داده می شود این است که اگر راست می گویید و این دو را کتاب هدایت نمی دانیم ، شما از جانب خدا کتابی بیاورید که از این دو هادی تر باشد (فَأْتُوا بِكِتَابٍ مِّنْ عِندِ اللَّهِ هُوَ أَهْدَى مِنْهُمَا). از اینجا معلوم می شود اگر مکتب مدعی هدایتگری ظهور کرد؛ اما ارتباطی با خدا نداشت؛ از سوی او نبود و به سوی او دعوت نمی کرد از ریشه باطل است چون فرمود کتاب یعنی مکتبی از سوی خدا.

سپس ادامه می دهد که اگر این خواسته را اجابت نکردند و چنین کتابی را نیاوردند معلوم می شود به دنبال هواپرستی‌اند و نه خداپرستی (فَإِن لَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا یَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ) و روشن است کسی که هدایت الهی را وا نهد و از هوای نفس پیروی کند ، در گمراهی محض فرو خواهد رفت (مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَیْرِ هُدًى مِّنَ اللَّهِ).

و این یعنی معارفی به واقع هدایتگرند که وحیانی باشند؛ نه نفسانی. هر مکتب و آیینی با هر اسم و رسمی که باشد ، اگر برگرفته از معارف قرآن و اهل بیت علیهم السلام بود ، راه هدایت الهی است و اگر نبود و با آن بیگانه بود ، راه هدایت نفسانی و گمراهی شیطانی است که باید به شدت از آن پرهیز کرد.

 

دفع بدی با خوبی

در آیه 54 وصفی از مردمان با ایمان را نقل می کند که فقط گزارش نیست ، بیان وصف برتر است برای تبعیت و پیروی در عمل. آن ویژگی برخاسته از ایمان واقعی دفع بدی مردم با خوبی است (وَیَدْرَۆُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّیِّئَةَ).

«درء» یعنی دفع و منظور از حسنه و سیئه در اینجا اخلاق نیک و بد است. [2] یعنی مۆمنان با گفتار نیکو، سخنان زشت را و با معروف، منکر را و با حلم، جهل جاهلان را و با محبت، عداوت و کینه توزی را و با پیوند دوستی و صله رحم، قطع پیوند را، پاسخ می گویند نه با بدی و این یک روش بسیار مۆثر در مبارزه با مفاسد اجتماعی و خانوادگی است که قرآن کریم روی آن تکیه کرده است.

ضعیف کردن و یا در ضعف نگه داشتن مردم یک جامعه از نظر اقتصادی، فرهنگی، نظامی و مانند آن دیگر شگردی است که هنوز هم مستکبران جهان برای بقای سلطه خود بر مردم از آن استفاده می کنند

در روایت می خوانیم: امام صادق علیه السلام به یکی از یارانشان به نام ابن جُندب فرمود:

یَا ابْنَ جُنْدَبٍ! صِلْ مَنْ قَطَعَکَ وَ أَعْطِ مَنْ حَرَمَکَ وَ أَحْسِنْ إِلَی مَنْ أَسَاءَ إِلَیْکَ وَ سَلِّمْ عَلَی مَنْ سَبَّکَ وَ أَنْصِفْ مَنْ خَاصَمَکَ وَ اعْفُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ؛ پسر جندب! با کسی که از تو بریده رابطه برقرار کن و به آن کس که از تو دریغ داشته عطا کن و با هر که با تو بد کرده ، خوبی کن و در جواب آن کس که دشنامت داده سلام کن و در حقّ کسی که با تو خصومت کرده انصاف ده و از [تقصیر] آن کس که بر تو ستم کرده گذشت کن. [3]

دو وصف که تمام گناهان در آن جمع‌اند

خداوند متعال در آیه 83 سوره قصص می فرماید: سرای آخرت را برای کسانی قرار می دهیم که نه خواهان برتری جویی در زمین اند و نه به دنبال فساد در آن (تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا). یعنی نه تنها برتری جو و مفسد نیستند ، که قصد آن را نیز ندارند؛ چرا که قلبشان از این امور پاک و روحشان از این آلودگی‌ها منزه است.

در حقیقت آنچه سبب محرومیت انسان از مواهب سرای آخرت می شود همین دو امر است: برتری جویی و فساد در زمین که همه گناهان در آن جمع است؛ چرا که هر چه خدا از آن نهی کرده حتماً بر خلاف نظام آفرینش انسان و تکامل وجود او بوده؛ بنابراین ارتکاب آن، نظام زندگی او را بر هم زده و سبب فساد در زمین می شود.

تفسیر نمونه می نویسد: استعلاء (برتری جویی) خود یکی از مصادیق فساد در زمین است که برای اهمیت فوق العاده آن به شکل جداگانه مطرح شده است. [4]

پس آنچه راه رسیدن انسان به بهشت را هموار می کند این است که به دنبال برتری نسبت به دیگران و فساد نباشد حتی ذره ای و این روحیه اهل بهشت است که آیه به آن وعده می دهد.

 

پی نوشت ها:

1.   آیاتی مانند 10/ سوره نساء گویای این حقیقت‌اند.

2.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/55

3.   تحف العقول، ص 305

4.   تفسیر نمونه 16/178

 



- نظرات (0)

علت اصلی گرفتاری‌های زندگی ما !

گرفتاری


جزء بیستم و یکم قرآن کریم که از آیه 46 سوره مبارکه عنکبوت آغاز و به آیه 30 سوره مبارکه احزاب ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


زندگی خیالی، زندگی واقعی

قرآن کریم در آیه 64 سوره عنکبوت به دو ویژگی موجود در دنیا که عده ای را به خود مشغول کرده می پردازد و نسبت به آن هشدار می دهد که این زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست (وَمَا هَذِهِ الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ ).

«لهو» هر چیز و هر کار بیهوده ای است که انسان را از کار مهم و مفیدش باز داشته و به خود مشغول سازد.

یکی از مصادیق لهو، زندگی مادی دنیاست؛ برای اینکه آدمی را با زرق و برق فریبنده خود از زندگی باقی و دائمی باز داشته به خود مشغول و سرگرم می کند.

«لعب» کاری است دارای نظم و قانون؛ اما با هدفی خیالی مثل بازی‌های بچه‌ها که یکی شاه می شود و دیگری وزیر، این دستور می دهد و آن دستور می بَرد و دست آخر هم زیر همه چیز می زنند و به خانه می‌روند. [1]

زندگی دنیا منهای معنویت و دینداری، سرگرم شدن به خیالات واهی و زودگذر است؛ به خلاف زندگی آخرت، که انسان در آن عالم با کمالات واقعی که خود از راه ایمان و عمل صالح کسب کرده ، زندگی می‌کند و چون هر چه هست همه واقعیت است لعب و لهو در آن راه ندارد و این است معنای کلام الهی که می فرماید:وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ .

 

دعای خالصانه

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)[2]

برای چنین دعایی در آیه 65 سوره عنکبوت نمونه ای بیان شده است و آن هنگامه ایست که عده ای سوار بر کشتی، گرفتارِ طوفان و موج شده در آستانه ی غرق شدن که مرگ را به چشم می بینند و با تمام وجود احساسش می کنند ، دست به دعا برداشته و از عمق وجود خدا را می خوانند و از او می خواهند که آن‌ها را از این معرکه نجات دهد.

قرآن کریم مخلصانه بودن دعای آن‌ها را تأیید می کند (دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ) و خبر از اجابت آن می دهد (فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ).

از این نمونه قرآنی که در عصر ما نیز نظایر گوناگون دارد معلوم شود خلوص در دعا که یکی از شرایط؛ بلکه مهم‌ترین شرط اجابت آن است وقتی محقق می شود که فرد سهمی برای غیر خدا در اجابت خواسته اش قرار ندهد و تمام فکر و ذهنش متوجه آن توانای بی همتا باشد.

دعای خالصانه دعایی است که در آن تنها خدا خوانده شود و دل ذره ای به غیر او مایل و دلگرم نباشد و این دعایی است که بی جواب نمی ماند (ادْعُونی أَسْتَجِبْ لَکُمْ)

ملات نرم زندگی

در پیوند ازدواج که خانواده ای تشکیل می شود و زن و مردی در کنار هم زندگی مشترک خود را آغاز می کنند؛ روحیه زبر مردانه از یک سو، امر و نهی های مدیریتی از سوی دیگر و تنش های برخاسته از اختلاف نظرها و سلیقه ها از سوی سوم، همه هجوم می آورند و این خانواده را در آستانه فروپاشی قرار می دهند؛ در این موقع ملات نرمی لازم است تا تمام ارکان را به هم پیوند دهد با قدرت در کنار هم نگه دارد.

آن ملاتِ نرم، عشق و مهربانی است که خداوند بین آن‌ها قرار داده است (وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً ـ آیه 21/روم)؛ عشق و محبتی که کانون آن، بانوی خانه است و هنر عاطفی او در این عشق ورزی و ابراز محبت می تواند به دیگر اعضای خانواده درس عشق و محبت دهد تا دیگران هم در تقویت پیوند خانوادگی سهیم باشند.

 

گرفتاری های زندگی محصول کار ماست

قرآن کریم در آیه 36 سوره روم، نزول رحمت بر زندگی انسان‌ها را لطف الهی بیان کرده و آن را به خداوند متعال نسبت می دهد (أَذَقْنَا النَّاسَ رَحْمَةً) اما وقتی نوبت به گرفتاری و مشکلات در زندگی می رسد ، منشأ آن را خود انسان معرفی می کند (وَإِن تُصِبْهُمْ سَیِّئَةٌ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ).

از این آیه به خوبی استفاده می شود که لااقل، بخشی از مصائب و گرفتاری‌هایی که دامان گیر انسان را می شود نتیجه اعمال و گناهان او است. [3]

همین معنا به شکلی گویاتر در چند آیه بعد (آیه 41) بیان شده است که می فرماید: فساد در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام داده اند ، آشکار شده است (ظَهَرَ الْفَسَادُ فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ بِمَا كَسَبَتْ أَیْدِی النَّاسِ) و این تازه بازتاب بخشی از کارهای ناشایست آن‌هاست که به آن‌ها چشانده می شود و نه همه آن (لِیُذِیقَهُم بَعْضَ الَّذِی عَمِلُوا).

در یک کلام اینگونه آیات بیانگر این واقعیت‌اند که «فساد و اوضاع بد و نابسامان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد. به عبارت دیگر هرجا فسادی ظاهر شود بازتاب اعمال بد مردم است و در ضمن این واکنش، یک هدف تربیتی نیز دارد و آن چشاندن طعم تلخ نتیجه اَعمال به مردم است تا شاید به خود آیند و به مسیر بندگی بازگردند.

«فساد و اوضاع بد و نابسمان» با «گناه» ارتباط مستقیم دارد.

نه محتاج شکر و نه متضرر از کفر

خدای یکتایی که ما قبول داریم و به او معتقدیم ، بر اساس کلام خودش نه محتاج شکر و عبادت ماست و نه از کفران و بی دینی بندگانش متضرر می شود.

اگر به شکر، امر و از کفر نهی کرده است (اُشْکُرُوا لی وَ لا تَکْفُرُونِ)[4] برای آن است که هر کس که کافر شود ، کفرش بر زیان خود او است و وبالش دامن خودش را خواهد گرفت (مَن كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ ـ 44/ روم). و هر کس شکرگزار او بود ، سودش به خودش برمی گردد (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ ـ 12/لقمان)

بعد دلیل این دو امر را اینگونه می فرماید: خداوند هم غنی است و هم حمید (إِنَّ اللَّهَ غَنیٌّ حَمِیدٌ)؛ یعنی چون خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

برای همین در مقام دلداری به پیامبرش صلی الله علیه وآله که از بی ایمانی و کفر مردم بسیار ناراحت و غمگین می شد [5] فرمود: هرکس که کفر ورزید، کفرش تو را اندوهگین نسازد (وَمَن كَفَرَ فَلَا یَحْزُنكَ كُفْرُهُ ـ 23/ لقمان)

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر آیه دوازدهم (مَن یَشْكُرْ فَإِنَّمَا یَشْكُرُ لِنَفْسِهِ وَمَن كَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنِیٌّ حَمِیدٌ) به نکته ظریف دیگری هم اشاره می کنند. ایشان می نویسند: اگر در شکر تعبیر به مضارع کرده که دلالت بر استمرار دارد و در کفر تعبیر به ماضی کرده که تنها یک بار را می رساند، برای این است که شکر وقتی نافع است که استمرار داشته به اشد؛ ولی کفر، یک بارش هم ضرر دارد. [6]

خدا، غنی مطلق است احتیاج به شکر کسی ندارد و چون حمید و محمود است، چه شکرش بگزارند و چه نگزارند و کفرانش کن‌اند ضرری به او نمی رسد.

ریشه تمام گناهان

آیه 14 سوره سجده که گزارشی از اوضاع بدِ تبهکاران در قیامت است؛ ریشه گرفتاری انسان به انواع عذاب‌ها را بی اعتنایی به آخرت بیان می دارد (فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا).

در لغت عرب «نسیان» به دو معناست : یکی فراموشی ذهنی و دیگری ترک عملی. [7]

علامه طباطبایی (ره) هم با عنایت به این مطلب، معنای نسیان در آیه را بی اعتنایی به قیامت معنا می کند. [8] یعنی ریشه تمام گناهان بی اعتنایی به قیامت است و اینکه روز حسابی در پیش است و باید در پیشگاه عادل بی همتا حساب پس داد.

 

پی نوشت ها:

1.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/149

2.   60/ غافر

3.   تفسیر نمونه 16/436

4.   152/ بقره

5.   6/ کهف، 3/ شعراء

6.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/215

7.   مقاییس اللغة، واژه «نسی»

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/ 253




- نظرات (0)

پاداش 2 برابر در مقابل عذاب 2 برابر !

پاداش و عذاب


جزء بیستم و دوم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه احزاب آغاز و به آیه 27 سوره مبارکه یس ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.


پاداش دو برابر در مقابل عذاب دو برابر

خداوند متعال در اولین آیه از این جزء (آیه 31) به زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله وعده پاداشی مضاعف در برابر عمل صالح می دهد: هر کس از شما در برابر خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله خضوع و اطاعت کند و عمل صالحی بجا آورد پاداش او را دو چندان خواهیم داد (وَمَن یَقْنُتْ مِنكُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُّۆْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ).

و این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست ، در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دوبرابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنكُنَّ بِفَاحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَاعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَیْنِ)

دلیل این حساب ویژه، موقعیت خاص و ویژه این افراد است که یک گناه آشکارِ آن‌ها در اصل دو گناه است: یکی همان گناه انجام شده و دیگری لطمه به آبروی اسلام.

روی همین اصل، کار خیری هم که انجام می دهند اگر کمک به آبروی اسلام و به نحوی تبلیغ دین باشد ، از دو ثواب برخوردار خواهد بود؛ چرا که آن یک کار در واقع دو کار بوده است. [1]

و این قانون اختصاصی به زنان پیغمبر صلی الله علیه وآله ندارد ، هر کس که رفتار او در پیوند با دین دیده می شود و در نوع نگاهِ مردم به دین مۆثر است همین قانون درباره او اجرا می شود.

شخصی به امام سجاد علیه السلام عرض کرد: إِنَّکُمْ أَهْلُ بَیْتٍ مَغْفُورٌ لَکُم؛ شما خاندانی هستید که خداوند شما را مشمول آمرزش خود قرار داده است.

امام در غضب شد و فرمود: ما سزاوارتریم که آنچه را خدا درباره همسران پیامبر اکرم جاری کرده در مورد ما جاری شود؛ نه چنان که تو می‌گویی. ما برای نیکوکارانمان دو پاداش و برای بدکارانمان دو کیفر و عذاب قائل هستیم. سپس دو آیه بالا را به عنوان شاهد تلاوت فرمود. [2]

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند

اظهار نظر در برابر حکم صریح الهی ممنوع!

آیه 36، بیانگر روح اسلام یعنی تسلیم است، آن هم تسلیم بی قید و شرط در برابر فرمان خدا. آیه می فرماید: آن هنگام که خدا و پیامبرش به کاری حکم کنند ، برای هیچ مرد و زن با ایمانی اختیاری نیست که آن را بپذیرد یا نه (وَمَا كَانَ لِمُۆْمِنٍ وَلَا مُۆْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)؛ بلکه باید اراده خود را تابع اراده حق کند، همانگونه که سر تا پای وجودش وابسته به او است.

این درست مانند آن است که یک پزشک ماهر به بیمار بگوید این درمان در صورتی نتیجه اش رضایت بخش خواهد بود که تو در برابر دستورات پزشکی من، تسلیم محض باشی و از خودت اظهار نظری نکنی که این سخن، نهایت دلسوزی آن پزشک را نسبت به بیمار نشان می دهد. برای همین در پایان آیه می فرماید: کسی که نافرمانی خدا و پیامبرش را کند گرفتار گمراهی آشکاری شده است (وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِینًا).

 

صلوات خدا بر کسانی که او را یاد می کنند

آیات 41 و 42 به مۆمنین امر می کند فراوان خدا را یاد کنند و پیوسته تسبیح گوی او باشند (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِیرًا ، وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِیلًا).

سپس پاداش این کار را صلوات خدا ذکر می کند که اگر خدا را بسیار یاد کنند و او را صبح و شام تسبیح گویند ، خدا هم بسیار بر آنان درود می فرستد و غرق نورشان می کند و از ظلمت‌ها دورشان می سازد [3] (هُوَ الَّذِی یُصَلیّ‌ِ عَلَیْکُمْ وَ مَلَئکَتُهُ لِیُخْرِجَکمُ مِّنَ الظُّلُمَتِ إِلیَ النُّورِ).

علامه طباطبایی(ره) در معنای صلوات به خصوص صلوات خدا بر مۆمنین می نویسد:

صلات از خدا به معنای رحمت و از ملائکه به معنای استغفار و از مردم به معنای دعا است. این را هم باید دانست که هر چند صلات از خدا به معنای رحمت است؛ اما نه هر رحمتی؛ بلکه رحمت خاصی است که سعادت آخرت مۆمنان و فلاح ابدی ایشان، را تأمین می کند.[4]

این فقط درباره عمل صالح و ثواب نیست در آن طرفِ داستان نیز اوضاع از همین قرار است؛ یعنی اگر گناه آشکاری از آن‌ها سر زد عذاب این گناه دو برابر حد معمولی خواهد بود (مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‌ِ)

و این آیه شباهت زیادی با آیاتی دارد که یاد خدا یا همان نزول رحمت ویژه اوست را در گرو یاد کردن او از سوی مردم می داند؛ مانند آیه 152 سوره بقره که می فرماید: فَاذْکُرُونی أَذْکُرْکُمْ؛ مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

 

تبعیتی که کار دست آدم می دهد

در قیامت عده ای که در دنیا سنت گرای تعصبی بودند و گوششان به هیچ حرف حق و هدایتی بدهکار نبود [5] و برای همین مسیر هدایت را رها و در همان گمراهی بزرگان و گذشتگان خود آواره مانده بودند ، با ابراز ندامت از اینکه چرا پیرو خدا و رسولش نبودند (یَقُولُونَ یَا لَیْتَنَا أَطَعْنَا اللَّهَ وَأَطَعْنَا الرَّسُولَا) دست به شکایت از همان بزرگان خود می زنند و با انداختن تمام تقصیرها به گردن آن‌ها تلاش می کنند خود را بی گناه نشان دهند تا شاید روزنه ای برای فرار از عذاب بیابند (وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا) و بعد برای همان بزرگانی که در دنیا سنگشان را به سینه می زدند و در برابر دین خدا از آن‌ها حمایت می کردند تقاضای عذاب مضاعف می کن‌اند (رَبَّنَا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذَابِ).

هر چند پاسخ این عده در این آیات نیامده است؛ اما پاسخ را می‌توان در سوره اعراف مشاهده کرد. در آنجا آمده است: هنگامی که این پیروانِ گمراه تقاضای عذاب مضاعف برای پیشوایان و سردمداران خود می کنند به آن‌ها گفته می‌شود: لِکُلٍّ ضِعْفٌ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ؛ هم برای آن‌ها عذاب مضاعف است و هم برای شما، ولی نمی‌دانید. [6]

مضاعف بودن عذاب ائمه کفر و ضلال روشن است؛ زیرا هم گمراه شدند و هم گمراه کردند؛ اما مضاعف بودن مجازات این پیروان گمراه چرا؟!

دلیلش به مانند رهبرانشان است؛ یک عذاب به دلیل همین گمراهی که دارند و عذاب دیگر برای کمک به آن ظالمان و تقویت راه باطلشان.

بر کسی پوشیده نیست که ظالمان به تنهایی نمی‌توانند کاری از پیش ببرند؛ این‌ها یاران و پیروانی می خواهند تا آتش به یاران معرکه و گرم کنندگان تنور داغ ظلم و کفرشان باشند و در نبود آن‌ها راه باطلشان را با سنت گرایی های متعصبانه و کورکورانه شان ادامه دهند.

 

حرف حسابی

حرف حسابی زدن دستور آیه 70 سوره احزاب به تمام مۆمنان است که بعد از دستور به رعایت تقوا صادر شده است (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا).

«سدید» از ریشه «سدّ» به معنای معنی محکم و استوار و خلل ناپذیر و موافق حق و واقع است. [7] از این رو «قول سدید» عبارت است از کلامی که هم مطابق با واقع به اشد و هم لغو و بیهوده نباشد؛ بلکه مفید باشد و فایده اش هم مانند سخن‌چینی و امثال آن، غیر مشروع نباشد. [8]

بنابراین آیه به مۆمنان دستور می دهد به راستی آنچه می گویند مطمئن باشند و از سخن سستی که پایه و اساسی محکم و نیز دلیل محکمه پسندی ندارد پرهیز کنند؛ همچنین مراقب باشند سخنشان بیهوده و یا فساد برانگیز نباشد.

 

پی نوشت ها :

1.   ر.ک به تفسیر نمونه 17/283-286

2.   بحار الأنوار 22/ 175

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/329

4.   همان

5.   170/ بقره

6.   38/ اعراف

7.   تفسیر نمونه 17/447

8.   المیزان فی تفسیر القرآن 16/347

 



- نظرات (0)

جن واقعیت یا خرافات

جن
حکما و فلاسفه یک قاعده‌‌ی عقلانی دارند تحت عنوان «عدم الوجدان لا یدل علی عدم الوجود» یعنی: عدم شناخت (شخص) دلیل بر عدم وجود نیست.

الف – جنّ، به موجودی گفته می‌شود که در شرایط عادی یا به تعبیر دیگری معمولاً با چشم عادی دیده نمی‌شود. عالم مملو از این گونه موجودات می‌باشد که انسان تاکنون ندیده است و شاید هرگز هم نبیند، دلیل نمی‌شود که با این اندک شناختی که از موجودات عالم دارد، حکم قطعی دهد که چه موجوداتی وجود ندارند.

جنّ، تنها موجود دیده نشدنی نیست که قرآن یا سایر کتب الهی بدان تصریح کرده باشند، ملائک نیز چنین هستند. مضافاً بر این که روح یا وجود بهشت و جهنم و ... نیز که به چشم مادی دیده نشده‌اند و نمی‌شوند نیز در قرآن کریم و تمامی کتب آسمانی معرفی شده‌اند.

بشر امروز نیز در سایر کرات آسمانی به دنبال موجودات دیگر می‌گردد، یعنی وجود چنین موجوداتی امر بعیدی نیست و البته الزامی ندارد که این موجودات ذی حیات حتماً از نوع سبزی خوردن، دایناسور، یا انسان باشند. لذا بشر با علم امروز، به دنبال موجودات غیر ارگانیک نیز می‌گردد. پس اگر بشر به وجود آنها علم نیافته باشد، باز هم نمی‌تواند به صورت قطعی رد کند و یا خرافه بخواند.

ب – بیان وجود جنّ، اختصاصی به قرآن کریم ندارد. از وقتی حضرت آدم (علیه السلام) خلق شد و خداوند کریم او را به کلّ اسمای خود تعلمیش داد، «جنّ» نیز معرفی شد و بیان شد که شما بنی آدم، دشمنی هم به نام شیطان دارید که از گروه جنیّان است و خود ابلیس نیز از گروه جنیّان است.

لذا مقوله «شیطان» که نه تنها هیچ یک از ادیان الهی با آنها بیگانه نیستند، بلکه همه آحاد بشر با آن آشنا هستند و غالباً مغلوب و عبد او هستند، همیشه و در همه جا و از جمله کتب آسمانی بیان گردیده است؛ منتهی در قرآن کریم به خلقت او که از آتش است نیز اشاره شده است.

البته لفظ «شیطان» اختصاصی به جنّ ندارد، بسیاری از انسان‌ها نیز شیطان هستند. یعنی مطرود، منحرف و منحرف کننده. لذا فرمود: شیاطین انس و جنّ.

مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید. اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند»

ج – بدیهی است کسانی که خدا را نشناخته‌اند و همچون سرکرده‌ی «جنّ»ها، یعنی ابلیس، اولاد و یارانش، خدا را شناخته‌اند، اما با عناد برخورد می‌کنند و منکر وجود خدا هستند، وحی خدا، کتاب خدا، نبی خدا، رسول خدا، بهشت خدا، جهنم خدا .... و خلاصه هر چه مربوط به خدا می‌شوند را قبول نخواهند داشت.

معنی ندارد وقتی کسی وجودی را منکر است، در خصوص فعل او سخنی بگوید. پس اینان حق ندارند که راجع به فعل خدا (قول یا خلق او) به بحث بنشینند، بلکه باید اول راجع به وجود خود او تحقیق کنند و اگر دلایلی بر تکذیبش دارند بیان کنند. اما چون قادر به تکذیب نیستند، دشمنی می‌کنند و یکی از روش‌های دشمنی نیز همین رجوع معاندانه و مغرضانه به قرآن کریم و آیات الهی می‌باشد.

از تمام قرآن یک آیه راجع به جنّ را بیرون کشیده و دلالت می‌کنند که قرآن کریم خرافه است!

د – به آنها بگویید: هر گاه اصولی چون «لا إله الا الله» - «خلق السموات و الارض» - «فمن یکفر بالطاغوت و یۆمن بالله ...» برای شما حل ّشد، موضوع وحی، نبوت، کتاب و آنچه در آن آمده، از جمله  جنّ، ملائکه، بهشت و جهنم نیز حل خواهد شد و تا وقتی اصل و اصول را نشناخته‌اید، فرع و فروع را نیز نخواهید شناخت و با تکذیب فاعل، بحث از فعل او بی‌مورد و غیر عقلانی است.

جن
آیات و روایات دال بر وجود جن

 آیاتی از قرآن کریم که وجود جن را مبرهن می داند اشاره می کنیم:

 سپاهیان سلیمان از جن و آدمی و پرنده گرد آمده و به صف می رفتند. (سروه نمل، آیه 17)

 برای خدا شریکانی از جن قرار دادند و حال آن که جن را خدا آفریده است. (سوره انعام، آیه 17)

بگو اگر جن و انس گرد هم آیند تا همانند این قرآن را بیاورند، نمی توانند، هر چند که یکدیگر را یاری دهند. (سوره اسرا، آیه 88)

سخن پروردگارت بر تو مقرر شد که جهنم را از جن و انس انباشته می کنیم. (سوره هود، آیه 119)

ای گروه جنیان و آدمیان، اگر می توانید که از قطر آسمان و زمین بگذرید، بیرون روید ولی بیرون نتوانید رفت مگر با قدرتی. (سوره الرحمن، آیه 33)

مرحوم شیخ مفید در کتاب «ارشاد» آورده است: «در آثاری از ابن عباس نقل شده: زمانی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) به قصد جنگ با قبیله بنی مصطلق از مدینه خارج شد، هنگام شب به دره وحشتناک و صعب العبوری رسید.

اواخر شب جبرئیل بر آن حضرت نازل شد و خبر داد که طایفه ای از جن در وسط دره جمع شده و قصد مکر و شر و آزار و اذیت شما و اصحابتان را دارند». (ارشاد ص 399)

از حضرت امام صادق (علیه السلام) روایت شده : روزی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نشسته بود، مردی به خدمتشان رسید که بلندی قامتش مثل درخت خرما بود. سلام کرد، حضرت جواب داد و سپس فرمود: «خودش و کلامش شبیه جن است». سپس به او فرمود: کیستی؟ عرض کرد: من هام، پسر هیم، فرزند لاتیس، پسر ابلیس هستم (بحارالانوار ص 83)

 


- نظرات (0)

زیباترین دلیل نگاه نکردن به نامحرم


نگاه

وقتی در کوچه های شلوغ پلوغ تهران قدم می زنی، خیلی باید مراقب توجیه های شیطان باشی. حتی یک لحظه هم نباید از دلایل خود برای نگاه نکردن به نامحرم غافل شوی. چرا که با یک لحظه غفلت هم چیزی را از دست خواهیم داد.

اما میان راه های مختلف جستجو کردم. خیلی دلایل منطقی جامعه شناختی و روانشناختی برای نگاه نکردن به نامحرم داشته ام. بسیار هم این دلایل، یاری ام کرده اند. می دانم نگاه به نامحرم حتی با دلیل کنجکاوی و کسب اطلاع و …، چگونه می تواند سلامت جنسی جامعه را به خطر اندازد.

وقتی برای حفظ سلامت جنسی جامعه چشم می پوشی، بازهم نفعی هست که تو را به آن وا می دارد. اما راهی هست برای اینکه از حتی برای طمع به این نفع هم نباشد.

برای فرو بستن چشم هایم، بهانه ای زیباتر از اینکه خداوند گفته ای مومن به من! چشمت را از نگاه ناروا فرو بند، پیدا نکردم.

قُلْ لِلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذٰلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ‌

به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند، که این براى آنان پاکیزه ‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏ کنند آگاه است.» سوره مبارکه نور – آیه 30

 

راه درمان (نگاه به نامحرم) چیست؟ 

راستی راه درمان این همه فساد و ابتذال و ناهنجاری و ولنگاری که در اجتماع ما مشاهده می شود،چیست؟!

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه وآله) در کلامی حکیمانه و برخاسته از منطق وحی،فرمودند:باعِدوا بین انفاسِ الرّجال والنّساء فاِنًَه اذا کانت المعاینةُ واللّقاء کان الداءُ الّذی لا دواء له.

بین مردان و زنان(نامحرم) فاصله و جدایی بیندازید (تا کمتر با یکدیگر برخورد داشته باشند) زیرا هنگامی که مردان و زنان با هم تماس داشته باشند و رو در روی یکدیگر قرار گیرند، جامعه به دردی مبتلا خواهد شد که درمان نخواهد داشت.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری را نصیب می گرداند

نگاه نکردن به نامحرم فایده ای هم دارد؟

اینکه ما به نا محرم نگاه نکنیم و چشم خود را از گناه حفظ کنیم علاوه بر اینکه تاثیر زیادی بر بالا بردن شخصیت دارد و ارزش اجتماعی ما را بالا می برد فواید بیشمار دیگری نیز دارد :

اول ـ رهای قلب از حسرت. کسی که چشم خود را برای دیدن نامحرم آزاد می گذارد حسرتش ‏بیشتر می گردد، آنچه را چشم به قلب انتقال می دهد مضر واقع می شود، چون چشم چیز هایی را می ‏بیند که رسیدن به آن در مقدور شخص نیست، او نمی تواند صبر کند و این نهایت رنج است.‏

دوم ـ چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد. ‏

سوم ـ نگاه داشتن چشم باعث صحت فراست و حواست انسان می گردد.

وقتی که قلب انسان با نور صحت و فراست منور گردید، همانند آیینه ‏جلا دارد می گردد که در آن معلومات همانگونه ای که هست تجلی می کند.

چهارم ـ دروازه های علم و دانش برای این شخص باز می گردد، اسباب کسب علم و معرفت ‏برایش به آسانی مهیا می گردند، این خود به سبب منور بودن قلب است، وقتی دل روشن می شود ‏حقیقت اشیاء در آن دیده می شود و برایش به سرعت تمام، شناخت دست می دهد.

چشم پوشیدن از نامحرم قلب را نورانی و روشن می سازد و این درخشش در چشم، روی و ‏دیگر اعضای بدن نمایان می گردد، مثل این اینکه نگاه نداشتن چشم ظلمت و افسردگی در پی دارد

این شناخت و ‏معرفت از یکی به دیگری رسوب می کند. کسی هم که چشم خود را کنترل نکرد ، قلبش مکدر و تاریک می شود و دروازه های علم و معرفت به رویش بسته می شوند.‏

پنجم ـ این عمل به قلب قوت، ثبات و شجاعت می بخشد، خداوند متعال قدرت بصیرت را با ‏قدرت حجت و استدلال همگام به او می بخشد.

‏امام حسن علیه السلام می فرماید : پیروان هوا و هوس کسانی هستند که؛ اگر قاطر ها آنها را پایمال کنند و زیر ‏پای اسب ها شوند، باز هم سایه ی معصیت در دلهایشان است، خداوند از این ابا می ورزد که کسی ‏را خوار و ذلیل کند مگر کسانی را که نا فرمانی او را می کنند.‏

ششم ـ این عمل یک خوشحالی روانی به قلب می دهد که از لذت نظر به نامحرم به مراتب ‏خوبتر و زیباتر است، چون این شخص با دشمن خود یعنی شیطان قهر نموده، شهوت خود را لبیک ‏نگفته و بر نفس خود غالب آمده است.

انسان وقتی به خاطر خدا از لذت های زود گذر چشم ‏می پوشد و شهوت خود را مهار می کند ، خداوند در عوض برایش خوشی ها و لذت های کامل تری  را نصیب می گرداند.‏


- نظرات (0)

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

رحمت


راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.


جزء بیستم و چهارم قرآن کریم که از آیه 32 سوره مبارکه زمر آغاز و به آیه 46 سوره مبارکه فصلت ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

تجربه مرگ با خواب روزانه

واقعه مرگ رخدادی است که برای هر انسان فقط یک بار اتفاق می افتد و امکان تجربه دوباره آن وجود ندارد (مگر در مواقع بسیار نادر و خاص مانند رجعت) برای همین، افراد گمان می کنند قبل از وقوع آن نمی توانند تجربه ای از آن داشته باشند.

آیه 42 سوره زمر خط بطلانی بر این گمان کشیده و مرگ را تجربه ای روزانه برای تمام افراد معرفی می کند.

در این آیه مرگ واقعه ای کاملاً شبیه به خواب معرفی شده که در آن خداوند روح افراد را قبض می کند ؛ دقیقاً به مانند قبض روح در مرگ. می فرماید: خداوند ارواح را به هنگام مرگ قبض می کند (اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا) و ارواحی را که نمرده‌اند نیز به هنگام خواب می گیرد (وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا) با این تفاوت که مرگ جدایی کامل روح از بدن است و در خواب جدایی ناقص.

بعد می افزاید: ارواح کسانی را که فرمان مرگ آن‌ها را صادر کرده نگه می دارد (فَیُمْسِكُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ) که در این‌ها آن جدایی ناقص به کامل تبدیل شده که دیگر از خواب بیدار نمی شوند و ارواح دیگری را که فرمان ادامه حیاتشان را داده به بدن‌هایشان باز می گرداند تا سرآمد معینی (وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى).

دو استفاده از این آیه شریفه:

1. خواب، چهره ضعیفی از مرگ است و مرگ نمونه کاملی از خواب.

2. توجه به این حقیقت که انسان هر بار که می خوابد در آستانه مرگ قرار می گیرد درس عبرتی است بس بزرگ برای او. [1]

فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ به حمد رَبِّهِمْ وَ یُۆْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا)

آنان که از یاد خدا بدشان می آید

برخلاف مۆمنان که با یاد خدا قلب‌هایشان ترسان می شود [2] (إِنَّمَا الْمُۆْمِنُونَ الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ )[3] عده ای هم پیدا می شوند که برعکس اینان از یاد خدا بدشان آمده و منزجر می شوند .

این عده که آیه 45 سوره زمر عهده دار بیان آن است می فرماید (وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لَا یُۆْمِنُونَ بِالْاخِرَةِ )

این عده از یاد خدا بدشان می آید و از آن منزجر هستند؛ زیرا ایمانی به آخرت ندارند. تأسف بر انگیزتر اینکه وقتی در جمع این عده و یا در گفتگوی با یکی از این‌ها سخنی گفته شود که یاد خدا در آن نباشد؛ سخن از بت‌های عبادی و معبودهای مالی آن‌ها مثل دلار و سکه به میان آید ، بلافاصله گل از چهره شان شکفته و شادمان می شوند (وَإِذَا ذُكِرَ الَّذِینَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ).

 

سه گام تا رسیدن به رحمت الهی

راه رسیدن به رحمت بی منتهای الهی سه گام بیش‌تر نیست که آیات 54 و 55 سوره زمر آن را به تمام مشتاقان طی این طریق معرفی می کنند.

قرآن کریم پس از آنکه در آیه 52 به تمام بندگان گنهکار الهی مژده آمرزش تمامی گناهان را می دهد (إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا) راه بازگشت و دست‌یافتن به رحمت الهی را نیز به آن‌ها آموزش می دهد:

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَأَنِیبُوا إِلَى رَبِّكُمْ).

توبه

گام دوم : ایمان آوردن و تسلیم بودن در برابر فرمان او: در این مرحله دستور این است که در برابر او تسلیم شوید و فرمانش را به گوش جان بشنوید و پذیرا گردید (وَأَسْلِمُوا لَهُ).

گام سوم : عمل صالح: بعد از پیمودن آن دو مرحله نوبت به مرحله سوم می رسد که مرحله عمل است. می فرماید: از بهترین دستوراتی که از سوی پروردگارتان بر شما نازل شده پیروی کنید (وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَیْكُم مِّن رَّبِّكُم).

در اینکه منظور از این «بهترین چیزى كه از سوى پروردگارتان بر شما نازل شده» چیست؛ مفسران نظرهای گوناگون دارند. آنچه از همه بهتر به نظر می‌رسد این است که دستوراتی که از سوی خداوند نازل شده مختلف است ؛ بعضی دعوت به واجبات و بعضی مستحبات و بعضی مشتمل بر اجازه مباحات است؛ منظور از احسن، انتخاب واجبات و مستحبات می‌باشد؛ البته با رعایت مراتب آن‌ها. [4]

 

اهل تقوا در قیامت، چه حالی دارند؟

از آیه 61 سوره زمر استفاده می شود که اهل تقوا و خداترسان در قیامت به سبب ایمان و اعمال صالحی که در دنیا داشته اند، از مشکلات و گرفتاری های آن روز و آن دنیا نجات می یابند، از هر گزندی که آن روز گریبان‌گیر انسان‌های بی تقوا می شود در امان‌اند.

می فرماید: خداوند کسانی را که تقوی پیشه کردند ، رهایی می‌بخشد و رستگار می سازد [5] (وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ). سپس در ادامه این فلاح و پیروزی را با دو جمله کوتاه و پرمعنی توضیح می دهد:

1. هیچ بدی به آنها نمی رسد 2. غم و اندوهی به آن‌ها راه نمی‌یابد (لَا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ). که این تعبیر کوتاه در حقیقت تمام مواهب الهی را در خود جمع کرده است.

گام نخست : توبه و پشیمانی از گناه و روی آوردن به سوی خدا: در آغاز توصیه می کند که به سوی پروردگارتان بازگردید و مسیر زندگی خود را اصلاح کنید (وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ)

دعاهای حاملان عرش الهی برای اهل ایمان

در آیات 7 تا 9 سوره غافر سخن از فرشتگانی است که حاملان عرش‌اند و دعاهای آن‌ها برای اهل ایمان.  

این آیات در حقیقت برای این نازل شده که به مۆمنان راستین بشارت دهد که شما هرگز تنها نیستید؛ هرگز احساس غربت نکنید؛ حاملان عرش الهی و مقرب‌ترین و بزرگ‌ترین فرشتگان او با شما هم‌صدا و دوستدار و طرفدار شما هستند.

آن‌ها پیوسته برای شما دعا می کنند و پیروزیتان را در این عالم و عالم دیگر از خدا می طلبند و این بزرگ‌ترین وسیله دلگرمی است برای مۆمنان امروز و آن روز و فردا.

می‌فرماید: فرشتگانی که حاملان عرش‌اند و فرشتگانی که در گرداگرد عرش پروردگار قرار دارند تسبیح و حمد خدا می‌گویند، به او ایمان دارند و برای مۆمنان استغفار می‌کنند (الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا).

وِرد زبانشان این است که پروردگارا رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته (تو از گناهان بندگانت با خبری و نسبت به آن‌ها رحیمی) خداوندا! آن‌ها را که توبه کرده اند و در مسیر تو حرکت می کنند را ببخش و بیامرز و آن‌ها را از عذاب دوزخ نگاه دار (رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَیْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِیلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِیمِ).

و نیز می گویند: پروردگارا! آن‌ها را در باغ‌های جاویدان بهشت که به آن‌ها وعده فرموده ای داخل کن (رَبَّنَا وَأَدْخِلْهُمْ جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدتَّهُم)

صالحان از پدران و همسران و فرزندان آن‌ها را (وَمَن صَلَحَ مِنْ آبَائِهِمْ وَأَزْوَاجِهِمْ وَذُرِّیَّاتِهِمْ).

سپس در چهارمین دعایشان در حق مۆمنان چنین می گویند: آن‌ها را از بدی‌ها نگاهدار که هر کس را در آن روز از بدی‌ها نگاه داری مشمول رحمتت ساخته ای (وَقِهِمُ السَّیِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّیِّئَاتِ یَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ).

 

پی نوشت ها:

1.   تفسیر نمونه 19/479

2.   «وجل» همان حالت خوف و ترسی است که به انسان دست می دهد که سرچشمه آن یکی از این دو چیز است: گاهی به خاطر درک مسئولیت‌ها و احتمال عدم قیام به وظایفِ لازم در برابر خدا می باشد و گاهی به خاطر درک عظمت مقام و توجه به وجود بی انتها و پر مهابت او است. تفسیر نمونه 7/86

3.   2/ انفال

4.   تفسیر نمونه 19/504

5.   «مفازه» از ریشه «فوز» به معنای رستگاری است که معنایش می شود ظفر یافتن و رسیدن به هدف. حرف «باء» که بر سر آن آمده است یا بای ملابست است و یا بای سببیت. المیزان فی تفسیر القرآن 17/284. در صورت اول معنی آیه چنین می‌شود: خداوند آنها را نجاتی همراه با رستگاری و پیروزی می‌دهد و در صورت دوم معنی آیه این است که خداوند آنها را به سبب رستگاریشان (کنایه از اعمال صالح و ایمان است) نجات و رهایی می بخشد. تفسیر نمونه 19/520

 


- نظرات (0)

جام بلای مقربان


امتحان الهی

امتحان، سنت الهی

آزمون و امتحان یكی از سنت ها و قوانین حاكم بر انسان و جامعه است. انسان و جامعه انسانی بر اساس سنت الهی همواره در حالات گوناگونی قرار گرفته و در یك حالت باقی نمی ماند. به این معنا كه فراز و نشیب، قبض و بسط، شرح و قبض، سلامت و بیماری، خوشی و ناخوشی، دارایی و نداری و مانند آن در زندگی هر انسان و هر جامعه ای امری طبیعی و براساس قوانین تكوینی الهی است.

بنابراین، هیچگاه انسان در یك حالت از آغاز عمر تا پایان نمی ماند و هر از گاهی دچار حالات متضاد و متفاوتی می شود. دگرگونی حالات انسانی همانند دگرگونی آب و هوا بر اساس سنت و قوانین طبیعی است كه خداوند بر نظام آفرینش حاكم كرده است و هیچ كس را گریزی از سنت ها و قوانین الهی نیست.

در آیات قرآنی بارها از سنت امتحان با عناوینی چون ابتلاء، فتنه و امتحان و عبارات مفید این معنا، سخن به میان آمده است و هیچ انسان و جامعه ای را بیرون از دایره سنت ندانسته است (مومنون، آیه 30؛ عنكبوت، آیه 2؛ محمد، آیه 31)؛ چرا كه قوانین تكوینی و حاكم بر نظام آفرینش استثنابردار نیست و كسی نمی تواند از دایره آن بیرون باشد (مائده، آیه 71؛ توبه، آیه 16؛ هود، آیه 7؛ كهف، آیه 7 و آیات دیگر)

اصولا از نظر قرآن یكی از فلسفه ها و اهداف آفرینش انسان و استقرار وی در دنیا و زمین، آزمایش انسان هاست تا دانسته شود چه كسی در مسیر آفرینش گام برداشته و خدایی و ربانی می شود و چه كسی در خلاف آن حركت می كند. (یونس، آیه 14؛ هود، آیه 7؛ انسان، آیه 2)

امام صادق(علیه السلام) درباره فلسفه آزمون های الهی به این نكته توجه می دهد كه آزمون های الهی موجب رشد و شكوفایی انسان است

تنوع در آزمون ها

انسان ها با اشكال گوناگون دچار ابتلاء و آزمون هستند. (بقره، آیه 155) تنوع در آزمون الهی چنان زیاد است كه نمی توان همه را بیان كرد، ولی این آزمون ها شامل همه چیز از خوب و بد می شود؛ چنانكه خداوند در همین آیه از آزمون ترس روحی و روانی تا گرسنگی، نقص در مال و جان و سلامت خود و خویشان و كمبود در میوه ها و كاهش نسل و مانند آن را به عنوان مصادیقی از آزمون الهی بیان كرده است.

البته آزمون های الهی تنها در شكل نقص و رنج بروز و ظهور نمی كند، بلكه گاه زیبایی مظاهر دنیا، خود مهمترین زمینه آزمایش انسان هاست. به این معنا كه سلامت و ثروت و هر زیبایی و خوبی دنیا می تواند خود آزمونی برای انسان باشد و حتی می توان گفت كه آزمونی سخت تر و دشوارتر خواهد بود. (كهف، آیه 7)

آزمون های الهی نسبت به انسان، با دادن و گرفتن نعمت هاست.(زمر، آیه 49؛ فجر، آیه 89) این گرفتن و دادن تنها به نعمت های معمولی اختصاص ندارد، بلكه خود زندگی و مرگ انسان ها، آزمونی سخت برای انسانهاست. (ملك، آیه 2)

پس باید توجه داشت كه تنها گرفتن ها به عنوان آزمون در سنت الهی مطرح نیست، بلكه گاه دادن ها و نعمت ها خود آزمونی سخت تر و دشوارتر خواهد بود.(جن، آیات 16 و 17)

آزمون ها از طریق های گوناگونی انجام می گیرد؛ گاه از طریق مردم (انعام، آیه 53؛ فرقان، آیه 20؛ محمد، آیه4)، گاه از طریق پیامبران الهی (حدید، آیه 25؛ اسراء، آیه 60) و گاه دیگر از طریق عنایت و توجه خاص الهی بطور مستقیم یا غیر مستقیم انجام می گیرد.

امتحان

این آزمون ها هم برای شناخت حقایق برای خود مردم و هم برای رشد و شكوفایی استعدادهای آنان است. آزمایش الهی گاه برای روشن شدن انگیزه ها و خالص كردن قلب های مۆمنان و نیل به تقوا یعنی به حوزه امور باطنی و قلبی ارتباط دارد(آل عمران، آیه 154) و گاه دیگر برای رشد استعدادها و بروز و ظهور آن مرتبط می شود.(بقره، آیه 124)

امام صادق(علیه السلام) درباره فلسفه آزمون های الهی به این نكته توجه می دهد كه آزمون های الهی موجب رشد و شكوفایی انسان است.

رسول خدا فرمودند: حكایت مومن حكایت ساقه گیاه است كه بادها آن را به این سو و آن سو كج و راست می كنند. مومن هم به واسطه بیماریها و دردها كج و راست می شود. اما حكایت منافق، حكایت عصای آهنین بی انعطافی است كه هیچ آسیبی به آن نمی رسد، تا اینكه مرگش به سراغش می آید و كمرش را در هم می شكند. (اصول كافی ج2 ص 257، باب شده ابلاء المومن حدیث 25)

هر كه مقرب تر است جام بلا بیشترش می دهند

براساس قواعد رفتاری هر كسی ادعائی دارد باید آن را به اثبات برساند. پس كسانی كه مدعی اموری بس مهم و بزرگ هستند می بایست در آزمون های سخت تر و بیش تری آن را به نمایش بگذارند تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد.

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: خداوند تبارك و تعالی چون بنده ای را دوست دارد در بلا و مصیبتش غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرودآرد و آنگاه كه این بنده خدا را بخواند فرماید: لبیك بنده من! بی شك اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت كنم می توانم اما اگر بخواهم آن را برایت اندوخته سازم این برای تو بهتر است (اصول كافی ج2 ص253، باب شده ابلاء المومن حدیث7)

انسان ها هر چه به خدا نزدیكتر باشند، آزمون های آنان بیشتر خواهد شد. از این رو امام صادق(علیه السلام) می فرماید: المومن لایمضی علیه اربعون لیله الا عرض له امر یحزنه یذكر به؛ چهل شب بر بنده مومن نگذرد مگر اینكه واقعه ای برایش رخ دهد و او را غمگین سازد و به واسطه آن، متذكر گردد. (اصول كافی ج2 ص254، باب شده ابلاء المومن حدیث11)

كسی كه می خواهد به مقام بس بزرگ برسد باید آزمونهای سخت تر از نظر كیفیت و بیش تر از نظر كمیت را تجربه كرده و از آن به سلامت و موفقیت بگذرد. (بقره، آیه124)

اصولا دست یابی به برخی از مقامات جز با آزمون های سخت و بسیارشدنی نیست. برخی از مقامات بهشتی جز از طریق آزمون های سخت در بدن و تن به دست نمی آید.

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: در بهشت مقام و منزلتی وجود دارد كه هیچ بنده ای به آن نرسد، مگر به درد و بیماری ای كه در بدنش حادث شود(اصول كافی ج2 ص552، باب شده ابلاء المومن حدیث 41)

قوانین تكوینی و حاكم بر نظام آفرینش استثنابردار نیست و كسی نمی تواند از دایره آن بیرون باشد

آن حضرت همچنین می فرماید: جایگاه مومن نزد خدای عزوجل برترین جایگاه است و این جمله را سه بار فرمود، چرا كه گاه بنده ای را خداوند به گرفتاری مبتلا می سازد و آن گاه جانش را عضو عضو از پیكرش بیرون می كشد، در حالی كه وی بر این پیشامد خداوند را حمد و ستایش می گوید. (اصول كافی ج2 ص452، باب شده ابلاء المومن حدیث 31)

از نظر امام صادق(علیه السلام) چون برخی از مقامات تنها از طریق آزمون های خاص به دست می آید، مومن اگر بخواهد آن مقامات را به دست آورد می بایست آرزو داشته باشد كه گرفتاریهای این چنینی را داشته باشد تا استعداد دست یابی به آن مقامات را به دست آورد. آن حضرت فرمود: اگر مومن می دانست كه پاداش مصائب و گرفتاری هایش چه اندازه است، آرزو می كرد با قیچی تكه تكه شود (اصول كافی ج 2 ص 552، باب شده ابلاء المومن حدیث 51)

براساس آیات 61 و 71 سوره فجر افزایش ثروت و نعمت به معنای خیر نیست، چنانكه كاهش ثروت به معنای شر نیست، چرا كه نعمت می تواند خودبلایی بزرگ باشد یا نقمت و بلایی همان خیر اساسی برای او باشد.

امتحان الهی

انسان نمی تواند هر نقصانی را بلا بداند بلكه شاید ابتلا و آزمونی است كه او را به مقامات بالا می رساند. از این رو امام باقر(علیه السلام) یادآور می شود كه: خداوند عزیز و با جلال از بنده مومنش با رنج و بلا دلجویی می كند، همچنان كه شخص با هدیه ای كه از سفر آورده، از خانواده اش دلجویی می كند و خدا مومن را از دنیا پرهیز می دهد، همچنان كه طبیب بیمار را (از بعضی خوردنی ها و آشامیدنی ها) پرهیز می دهد. (اصول كافی ج2 ص 552، باب شده ابلاء المومن حدیث71)

امام صادق(علیه السلام) نیز براساس البلاء للولاء می فرماید كه هر كه مقرب تر است جام بلای بیشتر و سخت تری را دریافت می كند تا شایستگی هایش بیشتر و استعدادهایش شكوفا شود. آن حضرت می فرماید: در كتاب علی(علیه السلام) آمده: شدیدترین بلاها در بین آفریدگان، نخست به پیامبران و سپس به اوصیاء می رسد و آن گاه به مثل و شبیه ترین مردم به آنها. مومن به مقدار نیكی هایش آزموده می شود.

هر كه دینش درست و كارش نیك باشد، بلایش شدیدتر است، چرا كه خدای عزوجل دنیا را مایه پاداش مومن قرار نداده و نه وسیله عذاب كافر. اما آن كه دینش نادرست و كارش سست باشد، بلایش اندك است. بلا به انسان مومن پرهیزكار زودتر می رسد تا باران به سطح زمین. (اصول كافی ج2 ص 952، باب شده ابلاء المومن حدیث 92)

بنابراین، نمی توان همه مشكلات و یا حتی خوشی ها را نقمت یا نعمت دانست؛ بلكه باید توجه داشت كه سنت الهی برآن است كه شخص با انواع آزمون ها، هم جایگاه واقعی خود را بشناسد و هم استعدادهای خود را آشكار سازد و هم اینكه بتواند از طریق آن به مقامات عالی برسد. آزمونهائی چون زلزله، گرسنگی و مرگ فرزندان و خویشان و یا ثروت زیاد و رفاه بسیار، از سنت های الهی است كه نباید از آن غفلت ورزید و باید همیشه هوشیار و بیدار بود و برای آزمون های سخت و متعدد آماده بود. (عنكبوت، آیات 2 و 3)

امام باقر(علیه السلام) در این باره می فرماید: خداوند تبارك و تعالی چون بنده ای را دوست دارد در بلا و مصیبتش غرقه سازد و باران گرفتاری بر سرش فرودآرد و آنگاه كه این بنده خدا را بخواند فرماید: لبیك بنده من! بی شك اگر بخواهم خواسته ات را زود اجابت كنم می توانم اما اگر بخواهم آن را برایت اندوخته سازم این برای تو بهتر است (اصول كافی ج2 ص253، باب شده ابلاء المومن حدیث7)



- نظرات (0)

وسواس خنّاس چیست؟

حضرت آدم

جزء سی ام قرآن کریم که از ابتدای سوره مبارکه نبأ آغاز و تا پایان قرآن کریم ادامه دارد در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آنها را نقل می کند.

کسانی که در قیامت اجازه سخن گفتن دارند

آیه 38 سوره نبأ صحنه ای از قیامت را بیان می کند که در آن روح و مَلَک به صف ایستاده اند و کسی حق حرف زدن ندارد؛ جز عده ای که خدا به آنها اذن سخن گفتن داده است (یَوْمَ یَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا یَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرحْمَنُ).

سوال اینجاست در آن صحنه هول برانگیز که صدا از کسی در نمی آید و کسی حق حرف زدن ندارد اینها کیانند که خدا به ایشان اجازه سخن گفتن داده است؟

در کتاب کافی، معتبرترین مجموعه روایی شیعه به نقل از محمد بن فضیل آمده است: از امام کاظم علیه السلام درباره این آیه سوال کردم.

امام علیه السلام فرمود: نَحْنُ وَ اللَّهِ الْمَأْذُونُ لَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ ؛ به خدا سوگند ما آن کسانی هستیم که اذن سخن گفتن دارند.

راوی می گوید عرض کردم: چه خواهید گفت؟ فرمود: نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.[1]

 

کریم بودن خدا که غرور نمی آورد

آیه 6 سوره انفطار براى بیدار كردن انسان از خواب غفلت و توجه او به مسئولیت‌هایش در برابر خداوند، او را مخاطب ساخته و با یك استفهام توبیخى شدید مى فرماید: اى انسان چه چیزى تو را از پروردگار كریمت غافل ساخته؟ و در برابر او جسور و مغرور نموده است (ییَا أَیُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِیمِ) ؟!

نُمَجِّدُ رَبَّنَا ؛ پروردگارمان را به بزرگی یاد می کنیم وَ نُصَلِّی عَلَى نَبِیِّنَا ؛ بر پیامبرمان درود می فرستیم وَ نَشْفَعُ لِشِیعَتِنَا ؛ و برای شیعیانمان طلب فضل و بخشش می کنیم و خداوند در خواست ما را رد نخواهد کرد ؛ فَلَا یَرُدُّنَا رَبُّنَا.

آلوسی در تفسیر خود (روح المعانی) سخنی را در تفسیر این آیه نقل می کند که امروز هم از برخی شنیده می شود؛ او می نویسد: آوردن كلمه «كریم» در آیه از باب تلقین حجت است[2]، یعنی قاضی چیزی در سخنانش می گوید که متهم از آن استفاده کرده ، راه چاره ای برای خویش پیدا کند و حرف محکمه پسندی بزند.

بنابر این گمان، خداوند در اینجا «کریم» بودن خود را در سوال آورده تا انسان متهم بفهمد که در جواب باید از این وصف الهی استفاده کند تا نجات یابد.

به عبارت دیگر وقتی خدا می پرسد: چه چیز تو را نسبت به پروردگارت مغرور کرد؟ او در جواب بگوید: کَرَم تو یا کریم.

علامه طباطبایی(ره) به این تفسیر و این استفاده اعتراض کرده و آن را با این استدلال رد می کند که اولاً سیاق این آیات، سیاق تهدید است که با این پرسش همراه با توبیخ آغاز می شود و در ادامه سخن از جهنم و افتادن در آن است (إِنَّ الْفُجَّارَ لَفِی جَحِیمٍ * یَصْلَوْنَهَا یَوْمَ الدِّینِ ).

ثانیاً این آیه توبیخی است كه انسان را در برابر كفرانى مذمت می کند که عذر و بهانه ای برای آن ندارد؛ چرا که پروردگارش قبلاً از طریق فرستادگانش به او پیام داده بود اگر کفران کنی عذاب من شدید است[3] و نیز فرموده بود: هر کس طغیان کند و زندگی دنیا را بر آخرت ترجیح دهد جهنم جایگاه اوست.[4]

بنابراین انسان در برابر این سۆال جوابى ندارد و نمى‏تواند بگوید: پروردگارا! كرم تو مرا مغرور كرد.[5]

شیعه
بهترین و بدترین خلق

در آیات 6 و 7 سوره بینه، سخن از بدترین خلق (شَرُّ الْبَرِیَّةِ) و بهترین آنهاست (خَیْرُ الْبَرِیَّةِ). اینکه اینها کیانند؟ با بیان اوصاف در همین آیات و در همین سوره پاسخش آمده است:

بدترین خلق كسانى از اهل كتاب و مشركان هستند که به این آئین جدید (یعنی اسلام) كافر شدند و در آتش دوزخ، جاودانه خواهند ماند (

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا). بهترین خلق هم کسانی هستند که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ).

اما گذشته از اوصاف، این بدترین ها و بهترین ها به شکل مشخص چه کسانی اند؟

پاسخ این سوال را رسول خدا صلی الله علیه وآله فرموده اند:

آن حضرت در بیمارى ای كه از دنیا رفتند به امیرالمۆمنین علیه السلام فرمودند: على جان نزدیك بیا! آن حضرت نزدیك آمد. بعد فرمود: گوش خود را نزدیك دهانم بیاور این كار را كرد و فرمود: برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.  

سپس فرمود: این آیه را نشنیده ‏اى که فرمود : إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِینَ فِی نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَاأُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ. عرض کرد: بله یا رسول اللَّه. فرمود آنها دشمنان تو و دشمنان شیعیانت هستند.

روز قیامت با چهره اى‏ سیاه، گرسنه و تشنه بدبخت و معذب مى آیند. آن آیه اختصاص به تو و شیعیانت دارد و این آیه براى دشمن تو و شیعیانت هست.[6]

برادرم نشنیده اى این کلام خدا را که فرمود: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؟ عرض كرد: بله شنیده ام. فرمود آنها تو و شیعیانت هستید. مى‏آیید با چهره هایى درخشان و سیراب.

آیا تمام کارهای دنیا در قیامت دیده می شود؟

پاسخ به این سوال با توجه به آیات 7 و 8 سوره زلزله مثبت است؛ زیرا می فرماید: كسى كه به اندازه سنگینى ذره اى كار خیر انجام داده آن را مى بیند (فَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ) و هر كس به اندازه سنگینى ذره اى كار بد هم كرده باشد ، آن را خواهد دید (وَمَن یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ) و این یعنی هر کاری که از انسان سرزند؛ چه خوب ؛ چه بد در قیامت آن را مشاهده خواهد کرد (یَرَهُ).  

اما این معنای دریافتی با آیات توبه و حبط عمل سازگار نیست؛ یعنی معنا ندارد کسی توبه کند و خدا گناهش را بخشیده و از بین ببرد و بعد در قیامت شاهد آن باشد و همچنین معنا ندارد خدا اعمال صالح کسی را به دلایلی مانند کفر، حبط کرده و نابود کند؛ آنگاه این شخص آنها را در قیامت ببیند و از ثوابشان بهره مند شود.

این به ظاهر معما را آیاتی مانند آیه 160/ انعام حل می کنند که می فرمایند: هر كس كار نیك بیاورد، پاداشش ده برابر آن است (مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا )، و آنان كه كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نمی شوند (مَن جَاء بِالسَّیِّئَةِ فَلاَ یُجْزَى إِلاَّ مِثْلَهَا).

همانگونه که ملاحظه می شود عملی در قیامت به حساب می آید و بالطبع دیده می شود که صاحبش بتواند آن را به صحنه قیامت برساند؛ اما اگر به دلیل توبه (در کارهای ناپسند) و یا حبط (در کارهای پسندیده) نابود شد و از بین رفت دیگر به قیامت نمی رسد تا دیده شود و محاسبه گردد.[7]

 

وسواس خنّاس چیست؟

در آخرین سوره قرآن کریم سخن از وسواس خنّاس است که انسان از آن به خدا پناه می برد (قُلْ أَعُوذُ بِرَبّ‏ِ النَّاسِ ... مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الخَْنَّاسِ). اما این وسواس خناس یعنی چه؟

آیات بعد توضیح می دهد که خناس کیست و یا چیست؛ می فرماید: خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

اما برای توضیح بیشتر باید گفت: واژه «وسواس» در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زینت آلات برمى خیزد. بر این اساس به هر صداى آهسته نیز وسواس گفته می شود و بعد به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل انسان پیدا مى‏شود و شبیه صداى آهسته اى است كه در گوش مى خوانند نیز اطلاق گردیده است. «وسواس» در آیه مورد بحث به معنى اسم فاعل (وسوسه‏گر) آمده است.

خناس همان كسى است كه در سینه هاى انسانها وسوسه مى‏كند (الَّذِی یُوَسْوِسُ فِی صُدُورِ النَّاسِ)؛ وسوسه گرانى از جن و انسان (مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ).

«خَنّاس» هم از ریشه «خُنُوس» به معنى جمع شدن و عقب رفتن است و این برای آن است كه شیاطین هنگامى كه نام خدا برده مى‏شود عقب نشینى مى ‏كنند و از آنجا كه این امر غالباً با پنهان شدن توأم است ، این واژه به معنى «اختفاء» نیز آمده است.

بنابراین مفهوم آیات چنین می شود: بگو من از شر وسوسه گر شیطان صفتى كه از نام خدا مى گریزد و پنهان مى گردد به خدا پناه مى برم.

و این هشدارى است به همه رهروان راه حق كه منتظر نباشند شیاطین را در چهره و قیافه اصلى ببینند؛ یا برنامه هایشان را در شكل انحرافى مشاهده كنند؛ هرگز چنین نیست.

آنها وسواس خنّاسند و كارشان حقه و دروغ و نیرنگ و ریا كارى و ظاهرسازى و مخفى كردن حق.

اگر آنها در چهره اصلى، ظاهر شوند؛ اگر آنها باطل را با حق نیامیزند و اگر آنها صریح و صاف سخن بگویند؛ به گفته على علیه السلام «لم یخف على المرتادین؛ مطلب بر پویندگان راه خدا مخفى نخواهد ماند»؛ اما آنها همیشه قسمتى از این مى گیرند و قسمتى از آن و به هم آمیزند تا بر مردم مسلط شوند چنان كه امیر مۆمنان علیه السلام در ادامه همین سخن مى فرماید: «فهنالك یستولى الشیطان على اولیائه؛ و این چنین شیطان بر دوستان و پیروانش تسلط می یابد.[8] [9]

خداوندا ما را به نور معارف قرآن هدایت کن و توفیق پیروی تمام و کمال از اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام به ما عنایت فرما و ما را از شر وسواس خناس محفوظ بدار. آمین! یا رب العالمین

 

پی نوشت ها :

1.   کافی 1/435. این روایت طولانی است و ما تنها بخش مرتبط با بحث را در اینجا ذکر کردیم.

2.   روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم 15/ 268

3.   7/ ابراهیم علیه السلام

4.   37-39/ نازعات

5.   ر.ک به المیزان فی تفسیر القرآن 20/ 224

6.   بحار الأنوار 24/263/ حدیث 22

7.   برگرفته از درس‌های تفسیر آیت الله جوادی آملی (حفظه الله)

8.   نهج البلاغه، خطبه 50

9.   برگرفته از تفسیرنمونه 27/ 472-473




- نظرات (0)

منظور از دو بهشت در قرآن چیست؟



بهشت

جزء بیستم و هفتم قرآن کریم که از آیه 31 سوره مبارکه ذاریات آغاز و به پایان سوره مبارکه حدید ختم می شود ، در بردارنده آموزه ها و پیام‌های روح افزای الهی است که این نوشته تعدادی از آن‌ها را نقل می کند.

 

عذاب کی نازل می شود؟

آیه 44 سوره ذاریات درباره سرانجام قوم ثمود است که به رهنمودهای پیامبرشان صالح علیه السلام توجه نکردند؛ بر کفرشان پافشاری کردند و عاقبت شتری را که معجزه الهی بود را کشتند. در نهایت این قوم سرکش به عذاب الهی گرفتار شد و کارش به اتمام رسید.

نکته مورد نظر در این آیه قانون موجود در آن است که بیان می کند عذاب وقتی نازل می شود که مردم از فرمان الهی سرپیچی کنند (فَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ ).

البته این به شرطی است که با توبه و استغفار به مسیر حق برنگردند که اگر برگشتند عذاب برطرف خواهد شد.

امیرمۆمنان علیه السلام تنها مانع نزول عذاب الهی را استغفار معرفی می کند که اگر نباشد نافرمانی اثر خود را گذاشته و عذاب الهی نازل می شود. [1]

 

فرار به سوی خدا

در آیه 50 سوره ذاریات دستور منحصر به فردی دیده می شود که جز در این آیه در هیچ کجای قرآن دیده نمی شود و آن دستور به فرار است؛ فرار به سوی خدا (فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ)

منظور از این فرار در یک جمله، گریختن از تمام بدی‌ها به سوی تمام خوبی‌هاست؛ از تمام پستی‌ها به تمام کمالات است.

معمولاً «فرار» در جایی استفاده می شود که انسان از یک سو با موجود یا حادثه وحشتناکی روبرو شده و از سوی دیگر پناهگاهی در نقطه ای سراغ دارد ، برای همین با سرعت تمام از محل حادثه دور شده؛ به آن نقطه امن رو می آورد. [2]

آیه می فرماید: شما نیز از شرک و بت پرستی که عقیده وحشتناکی است گریخته و به توحید خالص که منطقه امن واقعی است رو آورید؛ از عذاب خدا بگریزید و به سوی رحمتش بروید؛ از نافرمانی‌ها و عصیانش فرار کنید و به توبه و انابه متوسل شوید.

مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند

خلاصه، از زشتی‌ها، بدی‌ها، بی ایمانی، تاریکی جهل و عذاب جاویدان به گریزید و در آغوش رحمت حق و سعادت جاویدان قرار گیرید.

 

از این افراد دوری کن (دنیا خواه از خدا بی خبر)

در آیه 29 سوره نجم دستوری وجود دارد مبنی بر دوری کردن از افرادی با این دو ویژگی: روگردانی از یاد خدا (مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا) و دنیاخواهی صِرف (لَمْ یُرِدْ إِلَّا الْحَیَاةَ الدُّنْیَا).

منظور از «ذكر» در این آیه یا قرآن کریم است که پیروان حق را به سوی حق روشن، هدایت نموده و با ادله قاطع و براهین واضح که جای هیچ تردیدی در آن‌ها نیست به سوی سعادت اخروی که ورای این دنیاست ارشاد می کند و یا مراد از آن، یاد خداست که در مقابل غفلت از او به کار می رود. [3] ولی ظاهر این است که این تعبیر مفهوم گسترده ای دارد که هر گونه توجه به خدا را چه از طریق قرآن و دلیل عقل و چه از طریق سنت و یاد قیامت شامل می گردد. [4]

ضمناً این نکته نیز از آیه استفاده می شود که رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد. [5]

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است

درخت سجده می کند

در آیه 6 سوره الرحمن آمده است: وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ یَسْجُدَانِ . آمدن نام شمس و قمر قبل از این آیه (الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ) چه بسا آدمی را به این توهم می اندازد که نکند مراد از النَّجم در این آیه، ستاره باشد؛ اما این درست نیست و منظور از آن هر روییدنی است که از زمین سر بر می آورد و ساقه ندارد و کلمه «شجر» به معنای روییدنی‌هایی است که ساقه دارند. [6]

اما منظور از سجده این دو، خضوع و فرمانبرداریشان در برابر امر خداست که به امر او از زمین سر بر می آورند و به امر او نشو و نما می کنند. [7]

 

مجرمان چگونه شناخته می شوند؟

در آیه 41 الرحمن خبر از رویدادی در قیامت است. خبر این است: در آن روز مجرمان با قیافه هایشان شناخته می شوند (یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ ). سوال این است که این شناخت چگونه انجام می شود؟

هر چند پاسخ این پرسش در این آیات نیامده است؛ اما می‌توان آن را در آیات دیگر و نیز برخی روایات تفسیری مشاهده کرد.

یکی از آن آیات این آیه است که می فرماید: روی مجرمان در قیامت سیاه می شود (اسْوَدَّتْ وُجُوهُهُمْ)[8] و یا می فرماید: در آن روز چهره‌هایی است که بر آنان غبار نشسته و سیاهی و تاریکی آنان را فرا گرفته است (وَوُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ) [9].

و یکی از آن روایات هم روایتی است که درباره آیه 18 سوره نبأ وارد شده است. در آن روایت به گروه هایی از مردم اشاره شده که به دلیل آلودگی به گناه و خروج از مسیر انسانیت، در قیامت به شکل‌های غیر انسانی محشور می شوند [10] که این هم می تواند پاسخی باشد برای این سوال که چگونه مجرمان در قیامت از سیمایشان شناخته می شوند؟

خوف
دو بهشت

در آیه 46 سوره الرحمن آمده است: برای کسی که از مقام پروردگارش بترسد دو بهشت هست (وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ).

اینکه منظور از خوف از مقام رب چیست؛ امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که می داند خدا او را می بیند و آنچه می گوید می شنود و آنچه را از خیر و شر انجام می دهد می داند و این توجه او را از اعمال قبیح باز می دارد ، این کسی است که از مقام پروردگارش خائف است. [11]

و اما اینکه مراد از این دو بهشت چیست؛ علامه طباطبایی (ره) بعد از بیان تفاسیر گوناگون در پایان، این نظر را مطرح کرده و آن را بهتر از دیگر اقوال می داند که: یک بهشت را به خاطر استحقاقی که دارد به او (انسان رهیافته به بهشت) می دهند و یک بهشت دیگر را فقط به عنوان تفضل ارزانیش می دارند. [12]

در آیه 54 همین سوره نیز به این دو بهشت اشاره شده است که می فرماید: وَجَنَى الْجَنَّتَیْنِ دَانٍ ؛ میوه‌های رسیده این دو بهشت در دسترس بهشتیان قرار دارد.  

رابطه و تأثیر متقابلی میان غفلت از یاد خدا و اقبال به زرق و برق دنیا وجود دارد. به گونه ای که غفلت از یاد خدا، انسان را به سوی دنیاپرستی سوق می دهد؛ همانگونه که دنیاپرستی انسان را از یاد خدا غافل می سازد

ازواج سه گانه

در آیه 7 سوره واقعه سخن از ازواج سه گانه است. اینکه این ازواج سه گانه کیستند و یا چیستند با یک توضیح کوتاه و دقت در آیات بعد روشن می شود.

واژه «زوج» در عربی به معنای صنف است. بنابراین ازواج سه گانه یعنی اصناف سه گانه و خطاب در این جمله که می فرماید: در آن روز شما اصنافی سه گانه خواهید بود (وَ کُنْتُمْ أَزْواجاً ثَلاثَةً) به عموم انسان‌ها است. [13]

و اما اینکه منظور از اصناف سه گانه چه کسانی هستند آیات بعد بیان می کند:

دسته اول اصحاب میمنه هستند (فَأَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ ما أَصْحابُ الْمَیْمَنَةِ).

«میمنه» از ریشه «یُمن» به معنی سعادت و خوشبختی گرفته شده و به این ترتیب گروه اول گروه سعادتمندان و خوشبختانند که نامه اعمالشان را به دست راستشان می دهند (بنابر اینکه میمنه از یمین به معنای دست راست به اشد)

دسته دوم اصحاب مشئمه هستند (وَ أَصحَْابُ المَشئَمَةِ مَا أَصحَْابُ المَشئَمَةِ).

«مَشئَمَة» از ریشه «شوم» به معنای بدبختی و سیه روزی گرفته شده و به این ترتیب گروه دوم گروهی بدبخت، سیه روز، بیچاره و بینوا که نامه های اعمالشان را به دست چپشان می دهند که این خود نشانه ای است برای تیره بختی و جرم آن‌ها.

و دسته سوم که پیشگامانند (وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ). این‌ها کسانی هستند که نه تنها در ایمان پیشگامند ، که در اعمال خیر و صفات و اخلاق انسانی نیز پیشقدمند. برای همین ایشان ، «اسوه» مردم و امام و پیشوای خلق اند و به همین دلیل مقربان درگاه خداوند متعال‌اند (أُولئِکَ الْمُقَرَّبُون). [14]

 

پی نوشت ها:

1.   نهج البلاغه، حکمت 88

2.   تفسیر نمونه 22/377

3.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/41

4.   تفسیر نمونه 22/532

5.   همان

6.   تفسیر جوامع الجامع 4/217

7.   المیزان فی تفسیر القرآن 19/96

8.   106/ آل عمران

9.   40-41/ عبس

10.  جامع الأخبار، ص 176

11.  کافی 2/70

12.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/109

13.  المیزان فی تفسیر القرآن 19/116

14.  برگرفته از تفسیر نمونه 23/202-204

 


- نظرات (0)

بالاخره در قیامت از انسان سۆال می شود یا نه؟

قیامت

سۆال روز قیامت قانونی کلی است که شامل پیامبران و عموم مردم می شود. "فَلَنَسْأَلَنَّ الَّذِینَ أُرْسِلَ إِلَیْهِمْ وَلَنَسْأَلَنَّ الْمُرْسَلِینَ * فَلَنَقُصَّنَّ عَلَیْهِم بِعِلْمٍ وَمَا كُنَّا غَآئِبِینَ " سورهء اعراف، آیات 6 ـ 7؛ پس مسلّما هم از كسانى كه رسولان به سوى آنها فرستاده شده خواهیم پرسید (كه به رسولان ما چه پاسخ دادید؟) و هم از فرستادگان خواهیم پرسید (كه آیا پیام مرا رساندید یا نه و آیا به دعوت شما چه پاسخ دادند)

پس به یقین ما براى آنان (سرگذشت اعمالشان را) از روى علم بازگو خواهیم كرد و ما هیچ گاه (از آنان) غایب نبوده‏ایم

آیا امکان دارد خداوند از کردار بندگان بی خبر باشد تا روز قیامت از آنان با پرسش مطلع گردد؟

در پاسخ می فرماید: چنین نیست، بلکه خداوند همواره حاضر و ناظر کردار مردم است و لحظه ای از آنان غایب و غافل نیست.

بنابراین، سۆال برای این است که انسان متوجه گردد چه کرده و مستوجب چه پاداشی است؛ نظیر آزمونی که از دانش آموز به عمل می آید تا خود به خود به داوری بنشیند و درباره ی کارنامه خویش قضا و حکم کند.

لیکن گروهی که آثار جرم از چهره های آن‌ها هویداست، به صورت انسان زنده نمی شوند، بلکه به صورت درندگان محشور می شوند، از جن باشند یا از انس، مورد سۆال قرار نخواهند گرفت: "یَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ ... یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُۆْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالْأَقْدَامِ " سوره ی الرحمن، آیات 39 و 41؛ در آن روز از گناه انسان و جن نپرسند.... افزون بر این، در آن روز اعضا و جوراح شهادت می دهند.

 

منظور از این سۆال که در مورد مجرمان نفی شده کدام سۆال است؟ در دنیا یا آخرت؟

بعضی از مفسران، اولی را انتخاب کرده اند، و بعضی دومی را، و مانعی ندارد که هر دو مراد باشد، یعنی هم در موقع مجازات استیصال در دنیا از آن‌ها سۆالی نمی شود تا بخواهند پشت هم اندازی کنند و عذرتراشی نمایند و خود را بی گناه قلمداد کنند، و هم در قیامت، چرا که در آنجا بدون سۆال همه چیز روشن است و به گفته قرآن، چهره ها خود گواهی بر وضع مجرمان می دهد! "یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ " سوره رحمن آیه 41، و به این ترتیب آیه مورد بحث هماهنگ با آیه 39 سوره رحمان است که می فرماید: "فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ :" در آن روز از هیچ ‌یک نه انسان و نه جن در باره گناهش سۆال نمی شود".

در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است

این تعبیر با آیه 92 سوره حجر که می گوید:" قسم به پروردگارت که ما از همه آن‌ها سۆال می کنیم"" فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ " چگونه سازگار است؟

یکی اینکه سۆال دو گونه است: "سۆال تحقیق" و "سۆال سرزنش"، در قیامت نیاز به "سۆال تحقیق" نیست، چرا که همه چیز عیان است و حاجت به بیان نیست، ولی "سۆال سرزنش آمیز" در آنجا وجود دارد که این خود یک نوع مجازات روانی برای مجرمان است. درست همانند سۆالی که پدر از فرزند ناخلفش می کند و می گوید: آیا من این همه به تو خدمت نکردم؟ و آیا جزای آن همه خدمت خیانت و فساد بود؟! (در حالی که هر دو از جریان ها با خبرند و منظور پدر سرزنش فرزند است).(3)

آیت الله معرفت در مقام پاسخ به این سوال، به مراحل قیامت اشاره کرده و وضعیّت و حال بندگان را در هر مرحله بازگو می کند. (4)

قیامت

در برخی از مراحل از سوال و جواب خبری نیست و در برخی از مراحل یا از بندگان سوال می شود و یا خود با یکدیگر گفتگو دارند.

برای نمونه در نخستین رخداد قیامت که بسیار شدید و کوبنده است، همه مدهوش می شوند.

قرآن در آیه دوّم سوره حجّ می گوید: (مردم را مست می انگاری در حالی که آنان مست نیستند): «وَتَرَى النَّاسَ سُكَارَى وَمَا هُم بِسُكَارَى ». (5) در این مرحله انسان‌ها از همه چیز بی خبرند. دوستان مجال جستجو و پرسش از یکدیگر ندارند.

خداوند در بیان مرحله ای دیگر از قیامت از حال مجرمان پرده برمی دارد که ندا می رسد: «وَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ »: (6) (و آنها را (در آن مسیر) نگه دارید، كه آنان باید (از عقاید و اعمال) مورد بازپرسى قرار گیرند).

در آیات 39 تا 48 سوره مدّثر نیز می فرماید: اصحاب یمین در میان باغ‌ها از سرنوشت مجرمان می پرس‌اند که (چه چیز شما را در آتش انداخت؟): «ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَرَ». (7) در بعضی، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود.

قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد، طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)

در تفسیر نمونه نیز در پاسخ به این سوال گفته شده است که، در آن روز و در بعضی دیگر، انسانها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند.

خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است.

برای این سۆال نمی کنند که همه چیز در آن روز ـ یوم البروز ـ آشکار است و در چهره انسان‌ها همه چیز خوانده می شود. ممکن است تصوّر شود، این مطلب با آیاتی که تصریح و تأکید بر مسأله سۆال از بندگان در قیامت می کند، تضاد دارد، مانند آیه 24 صافّات و آیات 92 و 93 سوره حجر: «فَوَرَبِّكَ لَنَسْأَلَنَّهُمْ أَجْمَعِیْنَ * عَمَّا كَانُوا یَعْمَلُونَ »: (

پس سوگند به پروردگارت كه بى‏تردید از همگى آنان (در روز جزا) خواهیم پرسید.*از آنچه (در دنیا) به جا مى‏آورده‏اند).

ولی با توجّه به یک نکته، این مشکل حل می شود و آن این که: قیامت یک روز بسیار طولانی است، و انسان از مواقف و گذرگاه های متعدّدی باید بگذرد، و در هر صحنه و موقفی باید مدّتی بایستد.

طبق بعضی از روایات، این مواقف پنجاه موقف است، در بعضی از این مواقف مطلقاً سۆالی نمی شود، بلکه (رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون)، چنان که در آیه پس از «فیَوْمَئِذٍ لَّا یُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ» می خوانیم: «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ»: (مجرمان از چهره هایشان شناخته می شوند). و در بعضی از مواقف، مهر بر دهان انسان گذارده می شود و اعضای بدن ، به شهادت بر می خیزند. (8)

در بعضی از این مواقف، از انسان‌ها دقیقاً پرسش می شود و در بعضی دیگر، انسان‌ها به جدال و دفاع و مخاصمه برمی خیزند، (9) خلاصه هر صحنه ای شرایطی دارد و هر صحنه، از صحنه دیگر خوفناک‌تر است. (10)

بنابراین، در هر صورت بین این آیات تناقضی دیده نمی شود. و عدم توجّه به اختلاف در موضوع و مواقف قیامت سبب شده تا چنین توهّمی ایجاد شود.

 

پی نوشت ها:

(1) - آیه 24.

(2) - آیه 6.

(3) - شبهات و ردود حول القرآن الکریم، همان، صفحه 250.

(4) - همان، صفحه 260.

(5) - سوره حج، آیه 2.

(6) - سوره صافّات، آیه 24.

(7) - سوره مدثّر، آیه 42.

(8) - سوره یس، آیه 65.

(9) - سوره نحل، آیه 111.

(10) - برای مطالعه بیش‌تر مراجعه کنید به: تفسیر نمونه، تفسیر آیات مربوطه.

تضاد آیات سوره آل عمران و الرحمن


در سوره صافّات (1) و سوره اعراف (2) خبر از سوال در روز قیامت آمده، امّا در سوره الرحمن گفته شده است که: (در آن روز هیچ کس از انس و جنّ، از گناهش سۆال نمی شود): «فَیَوْمَئِذ لاَّ یُسْـَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لاَ جَآنٌّ». چگونه می توان بین این آیات جمع کرد؟


- نظرات (0)