سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معناى إضلال خداوند در قرآن چیست؟

گمراهی

پاسخ تفصیلی

1.معناى «ضلل»:

ضلال و ضلالت به معناى انحراف از حق است.[1] در واقع ضلالت در برابر اهتدا و اضلال در مقابل هدایت است، و چون هدایت به معناى دلالت و ارشاد به مقصود است،[2] إضلال فقدان آن است.

2.نسبت بین هدایت و اضلال:

«هدایت» امرى واقعى و موجود و «اضلال» امر عدمى و غیر موجود است و لذا هدایت را مى‏شود به خداوند نسبت داد ولى ضلالت و گمراهى را نه؛ زیرا چیزى که ردّ شى‏ء و عدم است قابل دادن و گرفتن نیست.

ضلالت، نبودن هدایت است و به اصطلاح منطق، رابطه این دو، رابطه‏ى ملکه و عدم است. یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ گاه ضلالتى از آن جهت در آنجا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است.[3] 

3.مقصود از اضلال:

با توجه به آیات شریفه، هدایت الهى به دو قسم تکوینى و تشریعى تقسیم مى‏گردد که انسان از هر دوى آنها برخوردار مى‏باشد. به خلاف إضلال که فقط تکوینى است و تشریعى ندارد. زیرا خداوند تبارک و تعالى هادى بالذّات است، چون محال است که خداى سبحان رَبّ بالذّات و معبود بالذات و مستعان مطلق باشد ولى هادى بالذّات نباشد.[4] و اگر غیر از این بود گمراهان و بدکاران در برابر خداوند عذر مى‏آوردند که ما خواستار هدایت تو بودیم ولى تو ما را گمراه کردى.

اضلال، و گمراه ساختن از ناحیه‏ى خداوند همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق و رها ساختن انسان به حال خود مى‏باشد که نتیجه‏اش گمراه و سرگردان ماندن در طریق هدایت است

بنابراین، خداوند اضلال تشریعى و ابتدایى ندارد و همگان را در وهله‏ى نخست با هدایت تشریعى و ابتدایى خود به راه راست و صلاح و فلاح و رستگارى دعوت مى‏کند و در این مرحله هیچ اضلالى وجود ندارد ولى اگر کسى این هدایت تشریعى را نپذیرفت و به اختیار خویش، بیراهه‏ى گمراهى را در پیش گرفت، و از مهلت توبه و تراخى انابه و تأخیر مجازات متنّبه نشد و استفاده نکرد و به فطرت الهى خود برنگشت ، آنگاه به اضلال تکوینى خداوند مبتلا خواهد شد.[5]  

4.ضلالت ابتدایى و ضلالت مجازاتى و فرق آن دو:

ضلالت ابتدایى آن است که خداوند بخواهد در آغاز، کسى را گمراه سازد . چنین امرى از خداوند محال است و با حکمت او سازگارى ندارد و از طرف ذات اقدس خداوند جز خیر و رحمت چیزى نازل نمى‏شود. و او در آغاز کسى را گمراه نمى‏کند بلکه اِضلال او مجازاتى است یعنى تبهکاران با سوء اختیار خویش به بیراهه رفته و گرفتار ضلالت شده‏اند. پس در حقیقت، ضلالت ابتدایى منسوب به بندگان خدا مى‏گردد و ضلالت مجازاتى منسوب به خداى تعالى است.[6]

 

نتیجه:

معناى اضلال الهى: اضلال، و گمراه ساختن از ناحیه‏ى خداوند همان قطع هدایت و برگرفتن نعمت و توفیق و رها ساختن انسان به حال خود مى‏باشد که نتیجه‏اش گمراه و سرگردان ماندن در طریق هدایت است.[7]

اگر کسى هدایت تشریعى إلهى را نپذیرفت خداوند نیز، بنا به خواست خود او، او را مشمول هدایت تکوینى خود نمى‏گرداند. در چنین وضعى شخص گمراه به حال خود رها مى‏شود.

به عبارت دیگر، عمل و فعل انسان ظالم و کافر و منحرف، علت است بر آنکه او از هدایت الهى برخوردار نباشد، و این بر اساس سنت نظام هستى، که نظام علّى و معلولى است مى‏باشد و به همین جهت، خداوند فرموده است که: قوم کافر[8] و ظالم[9] و فاسق[10] را هدایت نمى‏کند.

 

پی نوشت ها:

[1] قرشى، سید على اکبر، قاموس قرآن، ج 4، ص 192.

[2] قاموس قرآن، همان، ج 7، ص 145.

[3] جوادى آملى، تفسیر موضوعى، قرآن در قرآن، ناشر: مرکز نشر اسراء، چاپ اول بهار 1378 هش، ج 1، ص 197.

[4] همان، ص 186.

[5] همان، ص 197.

[6] علامه طباطبایى، المیزان، ترجمه موسوى همدانى، 20 جلدى، ناشر: انتشارات اسلامى، ج 12، ص 355.

[7] مکارم شیرازى، تفسیر نمونه، ج 8، ص 164.

[8] بقره، 264 - مائده، 67 - توبه، 37.

[9] بقره، 258 - مائده، 51 - آل عمران، 86.

[10] توبه، 80 - آل عمران، 86 - مائده، 108.


«ضلال» و «ضلالت» به معنى انحراف از حق است. و اضلال در مقابل هدایت، و از امور عدمى است و چون هدایت به معناى دلالت و ارشاد به مقصود است، إضلال، فقدان هدایت است و در اصطلاح منطق، رابطه‏ى این دو، ملکه و عدم است. یعنى اگر هدایت در جایى موجود باشد، هیچ گاه ضلالتى از آن جهت در آنجا نخواهد بود ولى اگر هدایت نباشد، نبودن هدایت، ضلالت است. لذا بر خلاف هدایت، ضلالت را نمى‏توان به خداوند نسبت داد. زیرا عدم، قابل دادن و گرفتن نمى‏باشد.


- نظرات (0)

سیره قرآنی امام حسین(علیه السلام)

امام حسین

امام حسین(علیه السلام) گوهر تابناک و چراغ درخشانی است که هماره بر تارک تاریخ درخشیده و خواهد درخشید. طالبان هدایت و انسان‌های خسته از ظلم و تبعیض و ذلت و ستیزه، نامردمی و ناجوانمردی را به حق رهنمون ساخته و بیدار نموده است.

عنصر جاودانه‌ای که به یقین رمز ماندگاریش را در الهی بودنش باید جُست. سیره ارجمندش را در قرآن باید نگریست تا به حقیقتش یا شمه‌ای از حقیقتش دست یافت.

امام حسین(علیه السلام) نه تنها شاگرد مکتب قرآن که عِدْل و شریک قرآن است از این‌روست که در فرازی از زیارتنامه ی شریفش می‌خوانیم: «السَّلامُ عَلَیکَ یا شریکَ القُران؛ (1)

سلام بر تو ای «شریک قرآن» و در حدیث «ثقلین» نیز همدوشی امام به عنوان قرآن ناطق و قرآن به عنوان امام صامت گردیده است.

رسولُ اللَّه (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: «انى تارکٌ فیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کتابَ اللَّه و عترَتى اهلَ بَیْتى فَأِنَّهُمَا لَنْ یَفتَرِقا حتَّى‏ یَردِا عَلَىّ الحوض» (2)

حال که ائمه (علیهم السلام) به طور عام و امام حسین(علیه السلام) به طور خاص چنین نسبت و خویشاوندی محکمی با قرآن دارند ، باید تفسیر قرآن را در آنان جُست که در «وجود آنها کرامت‏ها و فضیلت‏هاى قرآن و گنج‏هاى الهى نهفته است.» «فیِهْم کوائِمُ القرآن و هُمْ کُنوُز الرَّحمان»(3)

 

انس با قرآن

انس آدمی با هر چیز ریشه در ارج و اهمیتی دارد که انسان برای آن چیز قائل است .

ره‌پویان راه یقین و سالکان وادی علم و معرفت از آن‌جا که محبوبترین محبوب را ذات اقدس خداوند می‌دانند و فقط دل در گرو او دارند، کتاب او را که پرتوی از ذات او و واسطه سخن خداوند با بندگان است - پر منزلت و تنها طریق هدایت می‌دانند ؛ از این‌ رو با آن انس ویژه‌ای داشته و قلب و جان و اعمال خویش را با آن گوهر حیات بخش خدایی می‌کنند.

قرآن کریم به لزوم این انس اشاره کرده است. از مۆمنان می‌خواهد با تلاوت آیات آن، اولین مرحله ی انس را بپیمایند. «فَاقْرَءُواْ مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْءَان؛(4) هر آنچه برایتان امکان دارد قرآن بخوانید».

امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»

امام حسین (علیه السلام) انس ویژه‌ای با قرآن داشت چون منزلتی بزرگ برای آن قائل بود. نمونه‌ای از این منزلت را می‌توان در حکایت زیر مشاهده کرد:

«عبدالرحمان» به فرزند امام حسین(علیه السلام) «الحمدللَّه رب العالمین» را آموخت، وقتی که آن را بر پدر خواند، حضرت هزار دینار را به او بخشید و دهان او را پر از طلا کرد. از آن حضرت دلیل آن سۆال شد. حضرت پاسخ دادند: «چگونه مى‏توان کار او را [تعلیم قرآن ]با این پاداش مقایسه کرد؟!»(5)

انس امام حسین با قرآن را می‌توان در تمام زوایای زندگیش ملاحظه کرد، نصایح و مواعظش، سیره علمی و عملی‌اش و حماسه خونینش همه و همه در قرآن و الهام گرفته از آن بود.

آری، اهل‌بیت و به ویژه امام حسین (علیه السلام) فرزندان پیامبر و شاگرد مکتب قرآنند پس چگونه گفتار و مواعظشان متکی به قرآن نباشد .

حرکت و قیام حسینی از همان آغاز بر مبنای قرآن همراه بود. نه تنها ریشه‌های این حماسه را می‌توان با قرآن بدست آورد ، بلکه امام (علیه السلام) خود با استناد به آیات قرآن حرکت خود را الهام گرفته از آن می‌دانست که نمونه‌هایی از آن را ذکر می‌کنیم.

الف) در نخستین برخورد با والی مدینه، خود و اهل‌بیت را معدن رسالت و... معرفی می‌کند و می‌فرماید: «در حالى‏که یزید مردى فاسق و شرابخوار و... است پس چگونه امام را شایسته است که با او بیعت کند.»(6)

ب) هنگامی که مروان اصرار می‌کند که والی مدینه از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد  ،امام (علیه السلام) او را پلید و خود را با استناد به قرآن «مُطهّر» بیان می‌دارد: «اِلَیک عَنّی، أَنا مِنْ بَیْتِ الطَّهارةِ الّذین أنْزلَ اللَّهُ فیهم عَلی نَبیّه: «إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»(7)

ماه محرم

ج) آنگاه که با کاروان خود از مدینه بیرون آمد این آیه را تلاوت فرمود: «رَبِ‏ّ نَجِّنِى مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِین»(8) و این همان دعایی است که حضرت موسی (علیه السلام) به هنگام خروجش با بنی‌اسرائیل آن را بر زبان جاری ساخت.

د) آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل»(9) به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند.

ه) پس از ورود به مکه نامه‌ای برای سران قبایل بصره نوشت و آنان را به کتاب خدا دعوت کرد: «وَ اَنا ادعوکم اِلى‏ کتابِ اللَّه و سُنة نبیّهِ»(10)

و) وقتی که عصر پنج‌شنبه نهم محرّم عمر بن سعد فرمان حمله داد و لشکر به حرکت در آمد ، از برادرش اباالفضل (علیه السلام) درخواست می‌کند که یک شب از امویان مهلت بگیرید تا در آن شب فقط دعا، نماز، تلاوت قرآن، استغفار و راز و نیاز با خدا داشته باشد:

«فَهُوَ یَعْلَمُ أنّى کُنتُ قَدْ اُحِبُّ الصَّلوة و تلاوة کتابِهِ و کثرة الدَّعاء و الاستغفار» و خداوند مى‏داند که من نماز براى خدا و تلاوت قرآن و بسیارى دعا و استغفار را دوست مى‏داشتم» امام آن شب به خیمه باز می‌گردد و تمام شب را چنین می‌کند. (11)

اُنس امام با قرآن به دوران حیات جسمی محدود نمی‌شود ، بلکه بعد از شهادت نیز ادامه دارد: «منهال بن عمرو» گوید، چون سر مطهّر امام (علیه السلام) را به دمشق آورده بر نی حمل می‌کردند، من پیش روی او بودم.

شخصی سوره ی کهف را می‌خواند تا رسید به آیه ی شریفه ی «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کَانُواْ مِنْ ءَایَتِنَا عَجَبًا؛(12) آیا پنداشتى که داستان اصحاب کهف و رقیم از آیات شگفت ماست؟!» به خدا سوگند ناگاه آن سر مطهر به سخن آمد و با زبان فصیح فرمود: «شگفت‏تر از اصحاب کهف، واقعه‏ى شهادت و بردن من بر نى است» (13)

آنگاه که به مکه رسید این آیه را تلاوت نمود: «وَ لَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ عَسَى‏ رَبِّى أَن یَهْدِیَنِى سَوَاءَ السَّبِیل» به این ترتیب هجرت خود را به هجرت موسی که هر دو در جهت کوبیدن بیداد و ظلم بود تشبیه می‌کند

«سلمة بن کهیل» گوید: سر مطهّر را دیدم که بر نی این آیه را می‌خواند «فَسَیَکْفِیکَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیم؛(14) خداوند شما را از شر ایشان نگه خواهد داشت و او شنواى داناست.»(15)

 

حق تلاوت قرآن

در قرآن، ایمان‌آورندگان به این کتاب الهی کسانی معرفی شدند که حق تلاوت را به جای آورند: «الَّذِینَ ءَاتَیْنَهُمُ الْکِتَابَ یَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُوْلئکَ یُۆْمِنُونَ بِه؛(16) کسانى که کتاب آسمانى به آن دادیم و آن‏را چنانکه باید مى‏خوانند ایشانند که بدان ایمان دارند...»

امام صادق(علیه السلام) درباره چگونگی رعایت حق تلاوت قرآن می‌فرماید: «آیاتش را روشن و شمرده مى‏خوانند، سعى مى‏کنند معنایش را بفهمند، احکام و فرامینش را به کار مى‏بندند و به وعده‏هایش امیدوارند و از عذابش مى‏ترسند... به خدا سوگند که حق تلاوت قرآن به حفظ آیات و پشت‏ سر هم خواندن حروف و کلمات و تلاوت سوره‏ها و مطالعه حواشى و هوامش آن نیست...»(17)

امام حسین از کسانی بود که در گفتار و کردار حق تلاوت قرآن را رعایت کرد از این‌ رو در قسمتی از زیارت‌نامه‌اش می‌خوانیم: «أشهد أنّکَ...تَلَوتَ الکتاب حَقَّ تِلاوَتِهِ...؛(18) گواهى مى‏دهم که تو حق تلاوت قرآن را ادا نمودى» و نیز آن حضرت خدا را به خاطر فراگیری معنای قرآن و رسیدن به مقام فقاهت دینی حمد و سپاس می‌گوید: «اللهم اِنى اَحْمَدُکَ عَلى‏ ان اَکْرَمْتَنا بِالنَّبُوَّةِ وَعلَّمْتنَا القرآن وفقَّهتَنا فى الدّین»(19)

 

پی نوشت ها:

1. بحار الانوار، ج 98، ص 355.

2. منبع پیشین، ج 23، ص 133: مرحوم سید هاشم بحرینی در کتاب غایة المرام این حدیث را با سی و نه سند از دانشمندان اهل تسنن و با هشتاد سند از دانشمندان شیعه نقل کرده است.

3. نهج البلاغه، خطبهء 154.

4. مزمل/ 20.

5. تفسیر البرهان، ج 1، ص 100.

6. الفتوح، ج 5، ص 14.

7. احزاب/ 33.

8. قصص/ 21 و 22.

9. قصص/ 22؛ الفتوح، ج 2، ص 25.

10. تاریخ طبری، ج 3، ص 28.

11. بحارالانوار، ج 44، ص 392 و ج 45، ص 3.

12. کهف/ 9.

13. بحار الانوا، ج 45، ص 32 و 188.

14. بقره/ 137.

15. معالی السبطین، ج 2، ص 115.

16. بقره/ 121.

17. تنبیه الخواطر و نزهه النواظر، ج 2، ص 236، نقل از میزان الحکمه، ج 10، ص 4824.

18. کامل الزیارات، ص 371.

19. تاریخ الطبری، ج 3، ص 315.


- نظرات (0)

راهی برای حفظ پاکی دل

توبه


یک مسأله ی بسیار مهم برای بسیاری از ما مطرح است و آن این است که چه کار کنیم که به معاصی و گناهان آلوده نشویم این سۆال وقتی مهمتر می شود و تأثیر آن در سرنوشت ابدی و نه فقط چند روزه ی دنیوی آشکار می شود که به عواقب وحشتناک و خانمانسوز گناه اندکی توجه کنیم.

ما در اینجا و از میان روایات کثیر نقل شده در این زمینه تنها به ذکر سه حدیث بسنده می کنیم. لازم به ذکر است که ما این سه حدیث را از کتاب «کیفر گناه و آثار و عواقب خطرناک آن» اثر جناب حجت الاسلام و المسلمین آقای رسولی محلاتی نقل می کنیم. طبعا برای ترجمه این احادیث تابع این کتاب خواهیم بود.

 

مسیری بدون بازگشت

ایشان از اصول کافی و از حضرت امام باقر علیه السلام نقل می کنند که:

«ما من عبدٍ الاوفی قلبه نکتة بیضاء فاذا اذنب ذنبا فرج فی النکیة نکتة سوداء فان تاب ذهب ذلک السوداء و لن تمادی فی الذنوب زاد ذالک السوداء حتی یغطّی البیاض فاذا تغطی الباض لم یرجع صاحبه الی خیر ابداً» (1)

هیچ بنده ای نیست که جز آنکه در دلش نقطه سفیدی است و چون گناهی از او سرزند خال سیاهی در آن پیدا شود. پس اگر توبه کند آن خال سیاه برطرف گردد و اگر دنبال گناهان را بگیرد [و همچنان در گناه اصرار ورزد] آن سیاهی افزوده شود تا  وقتیکه آن سفیدی را بپوشاند و چون سفیدی را فرا گرفت دیگر صاحب آن هرگز به خیر و نیکی باز نگردد.

در اینجا شاید ذکر یک نکته ضروری باشد و آن اینکه احتمالا در جملات فوق از یک حقیقت با زبانِ به اصطلاح تمثیل خبر داده شده است. یعنی در هر صورت گناه باعث تخریب سعادت آدمی می شود لکن این مطلب به صورت تمثیلی بیان شده است.

چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد هماندم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند

قلبی وارونه

روایت بعدی در کتاب مذکور از حضرت امام صادق علیه السلام نقل شده است که طبق آن فرموده اند:

«ما من شیء افد للقلب من خطیئة، ان القلب لیواقع الخطیئة فما تزال به حتی تغلب علیه فیصیر اعلاه اسفله. (2) ترجمه حدیث براساس آنچه نویسنده آورده است چنین است:هیچ چیز بیشتر از گناه دل را تباه نکند زیرا دل مرتکب گناهی می شود و بر آن اصرار می ورزد تا وقتیکه گناه بر دل چیره شود و وارونه اش سازد.

نویسنده در شرح این روایت سخنی از علامه مجلسی – قدس سره – نقل می نماید که خواندنش خالی از لطف نیست. براین پایه مرحوم علامه در معنای جمله «فیصیر اعلاه اسفله» (وارونه اش سازد) گفته است یعنی همانطور که وقتی ظرفی وارونه شد، دیگر چیزی در آن قرار نگیرد، دل نیز در آخر گناه وارونه گردد و دیگر سخن حق در آن جایگیر نشود و تدریجا به کفر و بی دینی گراید.

ملاحظه می کنید مسأله خیلی تکاندهنده است! واقعا چه مسأله ای می شناسید که تا این حد ضرر زننده باشد. ما برای بیماریهای دنیوی ساعتها وقت می گذاریم هزینه می کنیم و.... که همه هم بجا و بحق است ولی چرا بعضا برای این بیماری مهلک اهمیتی چندان قائل نیستیم؟

 

دشمنی از سوی زبان

با روایت بعدی که از کتاب مزبور نقل می شود ای بسا ما را بیدار سازد که با دید واقع بینانه به مسأله گناه نگاه کنیم که اساس عالم براساس واقعیات بنا شده است.

طبق گزارش کتاب حضرت امام صادق علیه السلام می فرمایند: «احذروا اهوائکم کما تحذرون اعدائکم فلیس شیء اعدی للرجال من اتباع اهوائهم و حصائد السنتهم.(3) از هواهای نفسانی خود حذر کنید [بترسید] همچنانکه از دشمنان خود حذر می کنید زیرا چیزی برای مردان دشمن تر از پیروی هواهای نفسانی محصولات زبانشان نیست.

امام حسین
نسخه درمان از سالار شهیدان

به این مقدار اکتفا می کنیم اما سۆال اینست که چه کار کنیم؟ چه تدبیری بیندیشیم که گناه نکنیم یا معاصی گذشته را جبران کنیم؟ جواب مجمل و بسیار راهگشا آنست که باید درهر صورت تقوا اختیار کرد و در مورد گناهان گذشته اگر حقی به گردنمان هست آن را ادا نمود و تصمیم جدی برترک گناه گرفت و دائما به ذیل عنایات اهل بیت علیهم السلام متوسل شد و در این راه سخت از ایشان استمداد جست. البته پایان راه بسیار شیرین خواهد بود - ان شاء الله- اما تقوا و دوری از معصیت چگونه شکل می گیرد؟

روایتی از حضرت سیدالشهدا علیه السلام در بعضی از کتابها نقل شده است که ما را در مسیر ترک گناه یاری می کند. طبق این گزارش شخصی خدمت امام حسین علیه السلام می رسد و دردی را مطرح می کند که درد مشترک بعضی از ما هم هست! به حضرت عرض می کند: من گناهکارم و صبر بر ترک گناه ندارم! چه کنم؟

این حدیث را مطابق گزارش مرحوم علامه آیت الله طهرانی در کتاب «لمعات الحسین علیه السلام» می آوریم. ایشان نقل می کنند:

«روی ان الحسین بن علی علیهماالسلام جاءه رجل و قال: انا رجل عاص و لا اصبر عن المعصیة، فعظنی بموعظةٍ! فقال علیه السلام افعل خمسة اشیاء و اذهب ما شئت !

فاوّل ذلک: لاتأکل من رزق الله و أذنب ما شئت!

و الثانی: أخرج من ولایة الله و اذنب ما شئت!

و الثالث: اطلب موضعا لایراک الله و اذنب ما شئت!

والرابع: اذا جاء ملک الموت لیقبض روحک فادفعه عن نفسک و اذنب ما شئت!

و الخامس: اذا ادخلک مالک فی النار فلا تدخل فی النار و اذنب ما شئت!»

مرحوم آیت الله علامه طهرانی در ترجمه این روایت می فرمایند:

روایت شده  که مردی به نزد حضرت حسین بن علی علیهماالسلام آمد و گفت من مردی هستم اهل گناه و توانایی شکیبایی بر ترک از معصیت را ندارم، پس شما مرا موعظه ای بنمایید!

همانطور که وقتی ظرفی وارونه شد، دیگر چیزی در آن قرار نگیرد، دل نیز در آخر گناه وارونه گردد و دیگر سخن حق در آن جایگیر نشود و تدریجا به کفر و بی دینی گراید.

حضرت در پاسخ او می فرماید: پنج کار بجای بیاور و سپس هر گناهی خواستی انجام بده!

اول آنکه: از روزی خدا مخور و هر گناهی خواستی انجام بده.

دوم آنکه: از تحت قیومیت و ولایت خدا خارج شو و هرگناهی خواستی بکن.

سوم آنکه: برای گناه جایی را بطلب که خدا در آن تو را نبیند و هر گناهی خواستی انجام بده.

چهارم آنکه: چون ملک الموت برای گرفتن جان تو آید او را از خود دورگردان و هر گناهی خواستی بکن.

پنجم آنکه : چون فرشته پاسدار دوزخ بخواهد تو را در آتش بیفکند تو درآتش داخل مشو و هرگناهی خواستی انجام بده! (4)

ملاحظه می کنید روایت منقول بسیار جالب توجه است. شاید بتوان گفت در این سخن روی چند مسأله و به عبارت دیگر روی چند مۆلفه روحی آدمی کار شده است تا آدمی از ورطه ی گناه نجات یابد: یکی روی مسأله ی "حیا" و شرمساری آدمی و دیگری روی مسألهی "حبّ ذات" که باعث می شود آدمی از آنچه به نفس او آسیب می رساند دوری کند و چه آسیبی بالاتر از گناه که می تواند آدمی را به عذاب شدید دچار کند.

نکته ی دیگر آنکه می توان احتمال زیاد داد که سائل هنوز ایمان خود را از دست نداده بوده است وگرنه طبق احادیثی که در آغاز این مکتوب از بعضی کتب گزارش کردیم – ظاهرا- انسان غرق در گناه، امیدی به بازگشتش نمی رود.

نکته دیگر آنکه شاید بتوان این حدیث منقول را تفسیری بر سخن قرآن مجید سوره ی اعراف آیه 201 ، قلمداد نمود که خود می تواند راهی اساسی برای دوری از گناه باشد ما در اینجا به ذکر ترجمه آن از مرحوم الهی قمشه ای بسنده می کنیم:

«چون اهل تقوا را از شیطان وسوسه و خیالی به دل فرا رسد هماندم خدا را به یاد آرند و همان لحظه بصیرت و بینایی پیدا کنند.»

هر چند که آیه شریفه درباره ی اهل تقوا می باشد ولی شاید بتوان حدیث مذکور را تفسیری بر چگونگی یاد آوردن خداوند متعال دانست.  باشد تا همه ی ما با یاد خداوند متعال از تمامی گناهان دوری بجوییم.

 

پی نوشت:

1-  اصول کافی ج2 ص273.

2-  همان ، ج2،ص268.

3-  همان، ج2، ص335.

4- لعمات الحسین علیه السلام، ص 24 -23 البته نویسنده محترم می فرماید: بعضی از مآخذ، این روایت را به حضرت امام زین العابدین علیه السلام نسبت داده اند.


- نظرات (0)

حد و مرز رُک گویی و صراحت لهجه

امام علی

بسیاری از مردم بر این عقیده اند که گفتار صریح و تند می تواند باعث آزرده شدن طرف مقابل می‌شود. به زبان ساده‌تر می‌توان گفت رک گویی هر چند از برخی جهت‌ها می تواند خوب باشد اما گاهی رک گویی باعث می شود تا روابط میان دو دوست یا فامیل خراب شود  در این مقاله میخواهیم بررسی کنیم که آیا صراحت لهجه و رک گویی عمل خوبی هست یا نه؟

 

صراحت لهجه

انسان باید بکوشد همواره با مردم نیکو سخن بگوید و این سفارش قرآن کریم است: «و با مردم نیکو سخن گوئید».[1]

سخن نیکو گفتن به این معناست که نباید به کسی اهانت، تحقیر و توهین کرد یا به کسی فحش و سخن ناروا گفت یا به جای سخن حق، سخن باطل را بر زبان جاری ساخت.

یکی از رفتارهایی که با زبان و سخن ارتباط دارد، «صراحت‏ لهجه‏» و «قاطعیّت در گفتار» است. «صراحت لهجه»؛ به معنای رُک‌گویی و به روشنی سخن گفتن، در مقابل کنایه‌گویی است.[2]

صراحت‏ لهجه‏ و قاطعیت در گفتار؛ در برخی مواقع، خوب و پسندیده است و در برخی مواقع، بد و ناپسند. اما در همان مواقعی که صراحت لهجه و قاطعیت در گفتار خوب و لازم است، نباید در آن تعبیر زننده و رکیک باشد و باید عفت کلام حفظ شود. با کنایه سخن گفتن و یا رُک و پوست کنده کلام خود را ادا کردن هیچ کدام به تنهایی و بدون توجه به شرایط پیرامونی نمی‌تواند مطلوبیت ذاتی داشته باشد. صراحت لهجه باید در کنار راست‌گویی، اخلاص، بی‌پیرایگی، جوانمردی قرار گیرد؛ در این صورت است که فرد در صراحت لهجه و رُک‌گویی چیزی را که در دل دارد پنهان نمی‌کند؛ و هر چیزی را که در دل دارد بر زبان نمی‌آورد. بر این اساس، یک فرد مۆمن، همان‌گونه که بر اساس مصلحت، سخنی صریح بر زبان می‌آورد، گاه نیاز می‌بیند که با کنایه سخن خود را به مخاطبانش منتقل نماید.

پس باید در هر موقعیتی، ابتدا شرایط را سنجید و با توجه به شرایط، عکس العمل نشان دهد؛ آنجا که رُک سخن گفتن اثر مثبت دارد رُک و صریح سخن گفت و آنجا که احساس می‌شود به کنایه بیان کردن موثّرتر است با لبخند و در قالب کنایه حرف خود را بیان کرد؛ چرا که گاهی اوقات، کنایه‌گویی، بهتر از رک‌گویی است. خلاصه باید توجه داشت که رُک سخن گفتن؛ به معنای صراحت لهجه و جسارت در بیان حقیقتی که بیانش به مصلحت است، نه جسارت در بی‌احترامی به دیگران و یا بیان حقیقتی که به مصلحت نیست. و همین معیار، حد و مرز صراحت لهجه و رک سخن گفتن را مشخص می‌کند.

گاهی اوقات ما از طرف مقابل سخنی می شنویم که بسیار ناراحت می شویم اما به خاطر ترس یا تعارف پاسخ او را نمی دهیم و در وجود خود احساس ضعف و بی لیاقتی می کنیم و برای جبران این شکست به عیب جویی از طرف مقابل و غیبت کردن از وی نزد دیگران رو می آوریم که این خود یک گناه نابخشودنی و بزرگ است و معنایش این است که من از یک شخص خاص می ترسم و جوابش را نمی دهم و ملاحظه اش را میکنم اما از خداوند بزرگ نمی ترسم و به خشم او به راحتی تن می دهم

نکته دیگر درباره رک‌گویی این که؛ گاهی در زندگانی روزمره ما، مواردی پیش می‌آید که ناگزیریم در برابر خواسته کسی ایستادگی کنیم؛ زیرا بر آوردن آن خواسته یا اصلاً در توانایی ما نیست و یا آن‌که مستلزم زیان و خسرانی خواهد بود. در این گونه موارد چه باید کرد؟ برخی به دروغ متوسل می‌‌شوند. در حالی که می‌توان در کمال ادب و صداقت، صراحت لهجه داشت و خود را از این زیان رهایی بخشید؛ مثلاً اگر کسی از ما کمکی بخواهد که برای ما امکان ندارد به او کمک کنیم، به طرف مقابل بگوییم که من دلم می‌خواهد به شما کمک کنم؛ اما متأسفانه انجام دادن این خواسته از توانایی من خارج است. و آنگاه می‌توان با نشان دادن راه‌های دیگری طرف مقابل را راهنمایی کرد. این حالت بهتر از آن است که از روی رودربایستی کاری کنیم که به زیانمان تمام شود. و بهتر است از این‌که در مورد خواسته طرف اقدامی کنیم که به ناکامی بینجامد، در این صورت، به او خدمتی نکرده و خود را به دردسر انداخته‌ایم.

حضرت محمد
صراحت لهجه پیامبران و ائمه اطهار(علیهم السلام)

اراده قوی و قاطعیّت در کلام، دو ابزار مهم و اساسی برای پیشرفت اهداف پیامبران و امامان(علیهم السلام) به شمار می‌آید و قرآن کریم اشارات فراوانی بر استفاده پیامبران از این دو ابزار دارد؛ مثلاً حضرت ابراهیم(علیه السلام) در حالی که نسبت به مردم رئوف و مهربان است اما با قاطعیّت خاصّی به آنان می‌گوید: «افّ بر شما و بر آنچه به جاى خدا می‌پرستید آیا نمی‌اندیشید؟».[3] رسول اکرم(صلی الله علیه و آله) هنگامی که مشاهده‌ می‌کند مشرکان سخن حق را نمی‌پذیرند، قاطعانه خطاب به آنان می‌کند که؛ «اى کافران (اى مشرکان و بت‏پرستان مکه)! آنچه را که شما می‌پرستید هرگز من نمی‌پرستم. و نه هرگز شما پرستنده آن هستید که من می‌پرستم، و نه هرگز من پرستنده آنم که شما می‌پرستید».[4]

نگاهی در سیره ائمه اطهار(علیه السلام) به ویژه امام علی(علیه السلام) نمونه‌های فراوانی از قاطعیّت در گفتار آنها را در مقابل دشمنان نمایان می‌سازد. آنان از بیان کلام حق باکی نداشتند و همواره به بیان اصول اسلام و تشیّع و افشاگری ظلم ظالمان می‌پرداختند. قطعاً شخصیت حضرت امیر مۆمنان على(علیه السلام) که پرورش یافته دامن پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و جانشین بر حق او است، دارای کمالات انسانی و محاسن اخلاقی زیادی است. یکی از ویژگی‌های اخلاقی امام علی(علیه السلام) صراحت لهجه و رُک‌گویی آن حضرت است. این در سیره عملی و سخنان آن حضرت به ویژه در امور حکومتی و محافظت از بیت المال به خوبی دیده می‌شود، در این‌جا به نمونه‌هایی از صداقت و صراحت لهجه امام علی(علیه السلام) در بجا مصرف کردن اموال عمومی و بیت المال اشاره می‌شود:

صراحت‏ لهجه‏ و قاطعیت در گفتار؛ در برخی مواقع، خوب و پسندیده است و در برخی مواقع، بد و ناپسند. اما در همان مواقعی که صراحت لهجه و قاطعیت در گفتار خوب و لازم است، نباید در آن تعبیر زننده و رکیک باشد و باید عفت کلام حفظ شود. با کنایه سخن گفتن و یا رُک و پوست کنده کلام خود را ادا کردن هیچ کدام به تنهایی و بدون توجه به شرایط پیرامونی نمی‌تواند مطلوبیت ذاتی داشته باشد. صراحت لهجه باید در کنار راست‌گویی، اخلاص، بی‌پیرایگی، جوانمردی قرار گیرد

امام على(علیه السلام) به اشعث بن قیس فرمود : «آنچه [از اموال بیت المال] بر عهده توست، ادا نما؛ و گرنه تو را با شمشیر خواهم زد». او نیز آنچه بر عهده‌اش بود، ادا کرد.[5]

امام على(علیه السلام) خطاب به زیاد بن ابیه می‌نویسد: «به خدا سوگند یاد می‌کنم، سوگندى راستین، که اگر به من خبر رسد که در ثروت مسلمانان خیانت کرده‌اى، کم یا زیاد، چنان بر تو سخت بگیرم که مال تو اندک شود، و بارِ هزینه عیال بر دوشت سنگینى کند و خوار و پریشانْ حال شوى. والسلام!».[6]

 

نکته آخر

گاهی اوقات ما از طرف مقابل سخنی می شنویم که بسیار ناراحت می شویم  اما به خاطر ترس یا تعارف پاسخ او را نمی دهیم و در وجود خود احساس ضعف و بی لیاقتی می کنیم و برای جبران این شکست به عیب جویی از طرف مقابل و غیبت کردن از وی نزد دیگران رو می آوریم که این خود یک گناه نابخشودنی و بزرگ است و معنایش این است که من از یک شخص خاص می ترسم و جوابش را نمی دهم و ملاحظه اش را میکنم اما از خداوند بزرگ نمی ترسم و به خشم او به راحتی تن می دهم.

یادمان باشد که هیچ کس بزرگتر از خداوند متعال نیست و از کسی به جز او نباید ترسید . 

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 83: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً».

[2]. لغت نامه دهخدا، واژه «صراحت لهجه».

[3]. انبیاء، 67: «أفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ».

[4]. کافرون، 1 –  4.

[5]. أبو سعد الآبى رازی،  منصور بن حسین، نثر الدر فی المحاضرات، محقق: محفوط، خالد عبد الغنی، ج 1، ص 198 – 199، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1424ق.

[6].  شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغة، محقق و مصحح: صبحی صالح، نامه 20، ص 377، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.


- نظرات (0)

تا چند روز میهمان عزیز است؟!

میهمان
ارزش میهمانی دادن

روایت و حدیث در باب میهمان رفتن و میهمانی دادن فراوان است از آن جمله از امیر مۆمنان علیه السلام است كه فرمود: مۆمنى مهمان دوست نباشد جز كه از گورش برخیزد و رویش چون ماه شب چهارده باشد و اهل محشر نگرند و گویند این جز پیغمبر مرسل نیست، و فرشته‏اى گوید: این مۆمن مهماندوست است و پذیرائى مهمان و راهى ندارد جز كه به بهشت رود. پیغمبر (صلوات الله علیه ) فرمود: چون خدا مردمى را دوست دارد به آنها هدیه‏اى دهد، گفتند آن چه باشد؟ فرمود: مهمان كه روزى خود آورد و گناهان خاندان را برد.(آداب معاشرت ( ترجمه بحار الأنوار) / ج‏2 / 297)  اما در این میان لازم به ذکر است که مهمانی نیز دارای آداب و رسوم خاص بود و برای آن نیز قواعدی ذکر شده است و یکی از این قواعد مدت حضور میهمان نزد میزبان است.

 

بیشتر از سه روز مهمان نباشید

یکی از روایاتی که در آداب میهمانی بسیار تأثیر برانگیز بوده و قابل توجه است مدت زمان مهمان شدن است، رسول خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: پذیرائى از مهمان روز اول حق اوست و روز دوم و سوم و اما پس از سه روز صدقه‏اى است كه میزبان به مهمان میدهد سپس فرمود: هیچ كس از شما در منزل برادر خود آنقدر نماند كه او را گنهكار پندارد عرض شد یا رسول اللَّه چگونه گنهكارش مى‏پندارد؟ فرمود این قدر می ماند كه میزبانش نمی تواند خرج او را تأمین نماید. (الخصال/ ترجمه فهرى /  ج‏1 / 167) عزت  و کرامت انسانی از جمله مواردی است که در اسلام بدان سفارش فراوانی شده است كرامت در لغت یعنی گرامی داشتن و بزرگداشت دیگران(افراد) كرامت و عزت و بزرگواری جزئی از سرشت انسان است . این است كه اگر انسان خود را آنچنانكه هست بیابد كرامت و عزت می یابد، از این رو  انسان از دست زدن به عملی که عزت و احترام وی و در نهایت کرامت او را خدشه دار سازد نهی شده است.

یکی از روایاتی که در آداب میهمانی بسیار تأثیر برانگیز بوده و قابل توجه است مدت زمان مهمان شدن است، رسول خدا (صلوات الله علیه ) فرمود: پذیرائى از مهمان روز اول حق اوست و روز دوم و سوم و اما پس از سه روز صدقه‏ اى است كه میزبان به مهمان میدهد سپس فرمود: هیچ كس از شما در منزل برادر خود آنقدر نماند كه او را گنهكار پندارد عرض شد یا رسول اللَّه چگونه گنهكارش مى‏پندارد؟ فرمود این قدر میماند كه میزبانش نمیتواند خرج او را تأمین نماید

عزت و احترام شرط لازم میهمانی

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: بزرگ نمى‏دارد عزّت و حرمت مسلمانان را مگر كسى كه عظیم كرده باشد خداى تعالى عزّت او را بر مسلمانان. حاصل آنكه هر كه از براى خدا، عزّت و حرمت مۆمنان و مسلمانان بجا مى‏آرد و تعظیم ایشان محض از براى خدا مى‏كند، حضرت خداوند عالم نیز او را در نظرهاى مردم عزیز و محترم مى‏دارد، و هر كه مبالغه در احترام الهى و رسول او بیشتر مى‏كند، البتّه احترام و عزّت مۆمنان را نیز بیشتر مى‏كند، و هر كه در پى استخفاف مۆمنان است و ایشان را به نظر حقارت نظر مى‏كند و مرتبه ایشان را سهل مى‏گیرد و رخنه در احترام ایشان مى‏كند، به تحقیق كه استخفاف انبیا كرده است و پرده حرمت انبیا را دریده است. (مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان/  431  ) روایت دیگری در باب حرمت مومن چنین است ابراهیم بن عمر از امام صادق (علیه السلام) نقل مى‏كند كه فرمود: حرمت مۆمن از كعبه بزرگتر است. روایت مذکور در باب آداب میهمانی چنین جلوه گر می شود که فرد با حضور بی اندازه اش نزد میزبان ممکن است سختی ها و معضلاتی را در انجام امور روزمره و یا تهیه اسباب پذیرایی برای او فراهم آورده و در نهایت نارضایتی میزبان از حضور میهمان را موجب گردد که همین امر امکان خدشه دار ساختن حرمت و عزت مومن را با خود به همراه دارد که در این صورت احترام خداوند نیز خدشه دار می گردد چرا که «كسى كه برادرش را احترام و تكریم كند، خدا را احترام كرده، به نظر شما خداوند متعال با كسى كه خدا را احترام كند چه مى‏كند؟».(آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی) /311)  عدم تکریم برادر مومن یعنی عدم تکریم خدا.

حضرت امام صادق علیه السّلام مى‏فرماید كه: بزرگ نمى‏دارد عزّت و حرمت مسلمانان را مگر كسى كه عظیم كرده باشد خداى تعالى عزّت او را بر مسلمانان. حاصل آنكه هر كه از براى خدا، عزّت و حرمت مۆمنان و مسلمانان بجا مى‏آرد و تعظیم ایشان محض از براى خدا مى‏كند، حضرت خداوند عالم نیز او را در نظرهاى مردم عزیز و محترم مى‏دارد، و هر كه مبالغه در احترام الهى و رسول او بیشتر مى‏كند

عبد اللَّه بن سنان مى‏گوید: امام صادق (علیه السلام ) فرمود: شرافت مۆمن در نماز شب او، و عزّت او در پرهیز از آزار مردم است. (همان /ص 17) و  فرمودند : صله رحم كن اگر چه به یك آشامیدن آب باشد، و بهترین صله رحم آزار نرسانیدن به اوست. (مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى /333)  این روایات را نیز به نحوی می توان در ربط و نسبت با مدت میهمانی قرار داد چرا که میهمان با حضور بیش از سه روز خویش در نزد میزبان ممکن است موجبات آزار و اذیت وی را فراهم سازد چرا که آزار دادن نمونه های متعددی داشته و  یکی از این موارد می تواند به تکلّف انداختن میزبان توسط میهمان باشد. از این رو رعایت کردن حد اعتدال در این مورد نیز از شروط لازم یک زندگی مدبرانه و دین مدارانه است .

میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس          خفه می سازد اگر آید و بیرون نرود

منابع:

1.معراج السعادة/ مرحوم نراقی

2. مشكاة الأنوار / ترجمه هوشمند و محمدى

3.آیین بندگى و نیایش (ترجمه عدة الداعی)

4. مصباح الشریعة / ترجمه و شرح عبد الرزاق گیلان

5.الخصال / ترجمه فهرى  /  ج‏1   

6. آداب معاشرت ( ترجمه بحار الأنوار)  /  ج‏2

 


- نظرات (0)

سوء استفاده اخلاقی به نام انرژی درمانی!

انرژی درمانی
«انرژی درمانی» از جمله مباحثی است که همواره حقیقت و چند و چون آن مورد سۆال اذهان کنجکاو عوام و خواص بوده و هست. اینکه آیا واقعا افرادی هستند که با انرژی خاص خود بتوانند کارهای خارق العاده انجام دهند، منبع این انرژی چیست، آیا اصل این موضوع صحت دارد یا خیر؟ و ... سوالاتی هستند که در گفتگو با خصوص با حجت الاسلام والمسلمین حسین عرب، مدیر دفتر بین الملل موسسه بهداشت معنوی به آنها پرداخته ایم. آنچه در ذیل می آید مشروح این گفتگو با کارشناس ادیان و عرفان های نوظهور است:

حقیقت انرژی درمانی چیست و تا چه اندازه می توان به آن اعتماد کرد؟

یکی از علل گرایش عمده به سمت عرفان های نوظهور استفاده از نیروهای متافیزیک است. این نیروهای فراروان شناسی و ماورایی در شرایط عادی قابل درک نیستند و تنها از روی آثار قابل تشخیص هستند. این نیروها به چهار دسته الهی، شیطانی، طبیعی و نفسانی تقیسم می شوند و منبع صدور آنها ملاک تقسیم بندی است.

منبع صدور نیروهای نفسانی، قابلیت بعد فرامادی انسان است؛ یعنی هر انسان قابلیت دارد آن نیرو را صادر کند. قدرت هایی مانند انرژی درمانی، تلپاتی، اعمال مرتاضان، هیپنوتیزم و برخی حرکات ورزش های رزمی در سطوح بالا از جمله این موارد است که می توان به آن اشاره کرد.

انسان دو بُعد روحانی و جسمانی دارد؛ همان طور که در بُعد جسمانی قابلیت بالفعل کردن بسیاری از اعمال را دارد در بُعد روحانی هم می تواند قابلیت های ویژه ای کسب کند. به طور مثال انرژی درمانی یکی از این موارد است. در انرژی درمانی این بحث مطرح است که هر انسان اطراف بدنش هاله ای از انرژی است که این هاله در هر نقطه ای معیوب شود، نشان از بیماری در بدن است و انرژی درمان ها با متدهای خاصی می توانند این کمبود را جبران و بیماری را برطرف کنند.

بنابراین انرژی درمانی حقیقت دارد و می توان آن را اثبات کرد؟

ببینید انرژی درمانی در شاخه طب مکمل جا دارد. طب امروز به طب نوین و مکمل تقسیم می شود. طب مکمل به متدهای درمانی گفته می شود که هنوز به صورت علمی ثابت نشده اند. بنابراین انرژی درمانی به صورت علمی هنوز ثابت نشده اما قابل انکار نیست و در مواردی ممکن است افرادی به فردی که واقعا انرژی درمانی می داند و علمش را دارد و شیاد نیست مراجعه کرده و برخی جواب بگیرند و برخی نه.

منبع صدور نیروهای طبیعی خواص مواد و پدیده های موجود در طبیعت است. آثار قرص های روان گردان یا پدیده های نجومی از جمله این موارد است. در عرفان های سرخ پوستی در برخی مراحل «قرص عرفان» توصیه می شود که مواد تشکیل دهنده آن مواد روان گردان و ترکیبات گیاهی است. فرد با مصرف این قرص ها دنیا را به شکل دیگری می بینند و مرشد از این مراحل به باز کردن چشم بصیرت یاد می کند در صورتی که مشاهدات فرد، توهماتی بیش نیست

یعنی در این میدان هم ورود شیادان و کلاهبرداران دیده می شود؟

بله در بسیاری از موارد افراد با گرفتن هزینه گزاف از مردم دست به انرژی درمانی می زنند و فرد در برخی موارد با تلقینی که به خود می کند احساس می کند حالش بهبود یافته و نتیجه گرفته؛ در صورتی که هنوز هیچ مرکزی در کشور مجوز انجام این کار را نگرفته و همان گونه که در عرصه پزشکی ما پزشکان قلابی که قصد سوء استفاده از افراد جامعه را دارند کم نمی بینیم، در این عرصه هم همین طور است و چه بسا آمار بالایی حاکی از سودجویی و کلاهبرداری با استفاده از انرژی درمانی های کاذب وجود دارد.

با این وجود چه کسانی می توانند به این قدرت دست پیدا کنند؟

اگر چه دوره های آموزشی انرژی درمانی در کشور وجود دارد و هر فردی ممکن است این قابلیت را پیدا کند، اما اعتماد کردن به این کلاس های آموزشی بسیار سخت است و من هرگز توصیه به انرژی درمانی نمی کنم. حتی در پاره ای موارد مشاهده شده در این فرآیند سوء استفاده های اخلاقی انجام شده که در نتیجه فرد مراجعه کننده به ویژه خانم ها آسیب ها جبران ناپذیر جسمی و روانی دیده اند.

به طور کلی آیا مجوزهای شرعی برای انرژی درمانی و مراجعه افراد برای انجام آن وجود دارد؟

ظاهرا در این باب نظرات مختلف است و برخی از فقها انجام این عمل را در صورتی که آسیب و گناهی به دنبال داشته باشد، حرام می دانند که این موارد (آسیب یا به گناه افتادن) ثابت شده است. از نظر عقلی هم چطور می توان در اموری که نمی توان اطمینان قطعی در خصوص آن حاصل کرد، وارد شد. بنابراین اگر کسی از من آدرسی برای انرژی درمانی بخواهد به طور قطع و یقین می گویم سراغ ندارم!

منبع صدور نیروهای طبیعی که در ابتدای بحث به آنها اشاره کردید از کجاست؟

منبع صدور نیروهای طبیعی خواص مواد و پدیده های موجود در طبیعت است. آثار قرص های روان گردان یا پدیده های نجومی از جمله این موارد است. در عرفان های سرخ پوستی در برخی مراحل «قرص عرفان» توصیه می شود که مواد تشکیل دهنده آن مواد روان گردان و ترکیبات گیاهی است. فرد با مصرف این قرص ها دنیا را به شکل دیگری می بینند و مرشد از این مراحل به باز کردن چشم بصیرت یاد می کند در صورتی که مشاهدات فرد، توهماتی بیش نیست. در ایران فرقه ابرآگاهی نیز همین طور بود و مرشد آن به افراد در مراتب عالیه «شربت عرفان» می خوراند که ترکیبات آن قرص های روان گردان بود و افراد حالت های توهمی و خاصی به آنها دست می داد و گمان می کردند به مراتب عالیه دست یافته اند و متاسفانه در این موارد اعمال خلاف عفت نیز صورت می گرفت.

یکی از علل گرایش عمده به سمت عرفان های نوظهور استفاده از نیروهای متافیزیک است. این نیروهای فراروان شناسی و ماورایی در شرایط عادی قابل درک نیستند و تنها از روی آثار قابل تشخیص هستند. این نیروها به چهار دسته الهی، شیطانی، طبیعی و نفسانی تقیسم می شوند و منبع صدور آنها ملاک تقسیم بندی است

در خصوص نیروهای الهی و شیطانی وضع و منبع چطور است؟

نیروهای الهی مانند معجزات، کرامات، امداد های غیبی و از این مسائل است که منبع آن به طور مستقیم خداست و سخن در خصوص آنها مجالی دیگر را می طلبد.

اما نیروهای شیطانی، منبع صدور آنها علوم شیطانی و ارتباط با شیاطین و اجنه است و کارهایی مانند سحر، جادو، احضار روح، ارتباط با اجنه، درمان گری با اجنه و شیاطین و ... از همین منبع سرچشمه می گیرد. (وقتی می گوییم شیطان، منظور اجنه هستند) اعتقاد به معجزات و اعمالی خارق العاده ای که اجنه انجام می دهند، جزو آموزه های ما است و در قرآن هم به آن اشاره شده و کسی نمی تواند منکر شود؛ اجنه به دلیل ماهیت وجودی خود قدرت هایی دارند که دلیل برتری آنها بر انسان نیست همان طور که حیوانات یکسری قدرت هایی دارند که انسان ندارد اما انسان به طور قطع از حیوان برتر است و بنابراین عنوان «از ما بهتران» که انسان ها به دلیل خارق العاده بودن اعمال اجنه بر آنها نهاده اند از اینجا نشات می گیرد که البته مردود است. این موجودات به دلیل سرعت بالایی که در انتقال دارند، می توانند در ذهن آدمی نفوذ کرده و فکر و اندیشه او را بخوانند یا اندیشه ای را به او القا کنند. صحبت کردن در این خصوص نیز مجالی گسترده می طلبد که در مباحث بعدی به آن می پردازیم. اما به طور کلی باید گفت وارد شدن در این عرصه نتیجه ای جز آسیب های روانی ندارد و چه بسا مشاهده شده افرادی که عاقبت آنها به مراکز روانی کشیده شده است.

 

بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان


- نظرات (0)

چرا در راه ترک گناه عاجز هستیم؟

آیت الله بهجت

از آیت الله بهجت رحمت الله علیه علت اینکه چرا انسان در راه ترک گناه عاجز و درمانده می شود و از ایشان راهکار خواسته شد.

وی در جواب این پرسش فرمودند: «ترک معصیت، حاصل نمی شود به طوری که ملکه شخص بشود، مگر با دوام مراقبه و یاد خدا در هر حال و زمان و مکان و در میان مردم و در خلوت " و لا أقول سبحان الله و الحمد لله، لکنه ذکر الله عند حلاله و حرامه» ...

 

یاد خدا، پایه اساسی مراقبه

همان طور که گفته شد و تو نیز دانستی، اگر شخص گنه کار از کسانی باشد که در اثر غفلت به دام گناه می افتند، باید با مراقبه شدید، غفلت را از خود دور کرده و با از بین بردن غفلت، خویش را از چنگ معاصی برهاند.

اکنون سخن ما این است که رکن رکین و پایه اساسی مراقبه، همیشه و در همه جا و در هر حالی به یاد خدا بودن است، که طبق برخی از روایات یکی ازمشکل ترین کارهاست (رسول خدا-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا علی!ثلاث لا تطیقها هذه الامه:المواساه للاخ فی ماله و انصاف‏الناس من نفسه و ذکر الله على کل حال;اى على!سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است:رعایت مساوات مالى با برادران مۆمن;رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»مجلسى،بحار الانوار،ج 74،ص 45.) و چون چنین است، یکی از بهترین اعمال است (پیامبر گرامى اسلام-صلى الله علیه و آله-فرمود:«یا على!سید الاعمال ثلاث خصال:انصافک الناس من‏نفسک،و مواساتک الاخ فی الله-عز و جل-،و ذکرک الله-تبارک و تعالى-على کل حال;اى على!سرور و سیداعمال سه خصلت است:رفتار منصفانه با مردم;رعایت مساوات مالى با برادران ایمانى و یادخداوند در همه حال.»همان،ص 44.)

در عظمت و اهمیت یاد خدا همین بس که خدای تبارک و تعالی از آن به کم راضی نگشته و برایش حدی معین نفرموده است.

مرحوم ثقة الاسلام کلینی در کتاب دعای اصول کافی، باب «ذکر الله کثیرا» به اسنادش از امام صادق علیه السلام نقل می کند که آن حضرت فرمود:

ما من شی ء الا و له حد ینتهی الیه الا الذکر فلیس له حد ینتهی الیه. فرض الله الفرائض فمن اداهن فهو حدهن، و شهر رمضان، فمن صامه فهو حده. و الحج، فمن حج فهو حده. الا الذکر، فان الله - عز و جل - لم یرض منه بالقلیل، و لم یجعل له حدا ینتهی الیه. ثم تلا هذه الآیة: «یا ایها الذین آمنوااذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (احزاب(33)آیه 41) فقال: لم یجعل الله - عز و جل - له حدا ینتهی الیه. قال: و کان ابی علیه السلام کثیرالذکر. لقد کنت امشی معه و انه لیذکر الله و آکل معه الطعام و انه لیذکر الله ولقد کان یحدث القوم و ما یشغله ذلک عن ذکر الله و کنت اری لسانه لازقا بحنکه یقول: لا اله الا الله و کان یجمعنا فیامرنا بالذکر حتی تطلع الشمس و یامربالقراءة، من کان یقرا منا، و من کان لم یقرا منا امره بالذکر (کلینى،اصول کافى،ج 2،ص 361)؛

ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است: رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال

هر چیزی را حدی است که بدان پایان می پذیرد، مگر ذکر و یاد خدا که برای آن حدی وجود ندارد [مثلا] خداوند نمازهای پنج گانه را واجب ساخت که به جا آوردن آنها حد آنهاست. همچنین روزه ماه رمضان را واجب کرد که روزه داری حد آن است. همین طور حج را واجب گردانید که گزاردن آن، حد آن است؛ جز یاد خدا که از آن به کم راضی نگشت و برایش حدی مقرر نفرمود. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: یا ایها الذین آمنوا اذکرو الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا (رعد(13)آیه 28. )؛ ای گروه مۆمنان! خدای را بسیار یاد کنید و او را در بامدادان و شبانگاهان تسبیح نمایید.

آن گاه فرمود: پدرم - که درود خدا بر او باد - خدای را بسیار یاد می کرد. هنگامی که با او راه می رفتم، او مشغول ذکر خدا بود. با او غذا می خوردم او به یاد خدا بود. با مردم سخن می گفت، ولی هیچ گاه سخن گفتن، او را از یاد خدا باز نمی داشت، و من خود می دیدم که زبانش به کامش چسبیده و یکسره «لا اله الا الله» می گوید .

بین الطلوعین ما را جمع می کرد و دستور می داد تا بر آمدن خورشید ذکر بگوییم و به یاد خدا باشیم . هر یک از ما را که قرائت قرآن می‌دانست به تلاوت آن دستور می‌داد و کسی را که قرائت قرآن نمی‌دانست به ذکر و یاد خدا امر می فرمود.»

حال که به اهمیت یاد خدا به عنوان رکن عمده و پایه مهم «مراقبه» اشاره شد. به جاست با استفاده از آیات و روایات به آثار و خواص یاد خدا و نیز به عواقب و تبعات غفلت از خدا جل و علا اشاره کنیم و بدین ترتیب بر فواید و عواید بحث بیفزاییم.

1. رسول خدا - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! ثلاث لا تطیقها هذه الامة : المواساة للاخ فی ماله و انصاف الناس من نفسه و ذکر الله علی کل حال ؛ ای علی ! سه کار است که تحمل آنها بر این امت مشکل است : رعایت مساوات مالی با برادران مۆمن ؛ رفتار منصفانه با مردم و یاد خدا در همه حال.»( مجلسی، بحار الانوار، ج 74، ص 45.2)

ناراحت گناه دریا

پیامبر گرامی اسلام - صلی الله علیه و آله - فرمود: «یا علی ! سید الاعمال ثلاث خصال: انصافک الناس من نفسک ، و مواساتک الاخ فی الله - عزوجل - ، و ذکرک الله - تبارک و تعالی - علی کل حال ؛ ای علی ! سرور و سید اعمال سه خصلت است : رفتار منصفانه با مردم ؛ رعایت مساوات مالی با برادران ایمانی و یاد خداوند در همه حال .» همان، ص 44.3. احزاب (33) آیه 41.4. کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 361.5. رعد (13) آیه 28.

دیگر توضیح نخواهید و آن که عرض شد، ضبط نمایید و در قلب ثبت کنید، خودش توضیح خود را می دهد.

لزوم ترک معصیت

همان‌طور که یک پزشک قبل از بیان هر حکم درمان و نسخه ای، ما را به پرهیز از انجام کارها و اموری دستور می‌دهد تا که از کهنه‌ شدن و قوّت‌یابی بیماری خلاص دهد؛ شریعت مطهّر اسلام نیز قبل از دستور به انجام هر عملی، ما را به پرهیز از اموری امر فرموده است که انجام آن‌ها معصیت و گناه شمرده می‌شود. در دستورالعمل‌ها و نامه‌های مرحوم همدانی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) سفارش‌های ویژه‌ای بر ترك معصیت شده است.

در قسمتی از نامه‌ای كه به یكی از علمای تبریز مرقوم داشته، این گونه فرموده است: «... آنچه این ضعیف از عقل و نقل استفاده نموده‌ام، این است كه اهّم اشیا از برای طالب قرب، جدّ و سعی تمام در ترك معصیت است. تا این خدمت را انجام ندهی، نه ذكرت و نه فكرت به حال قلبت فایده‌ای نخواهد بخشید؛ چرا كه پیش‌كش و خدمت‌كردن كسی كه با سلطان در مقام عصیان و انكار است، بی‌فایده خواهد بود. نمی‌دانم كدام سلطان، أعظم از این سلطان عظیم‌الشأن است، و كدام نقار (نزاع و ستیزه جویی) أقبح (زشت‌تر) از نقار با اوست؟»1

جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید»

در قسمت دیگری از همین نامه، مرحوم آخوند همدانی(ره) چنین نگاشته شده‌ كه «... فَافهَم! ممّا ذَكَرتُ انّ طَلَبَكَ المحبَّةَ الالهیَّةَ مَعَ كَونِكَ مُرتَكباً للمعصیةِ امر‌ٌ فاسدٌ جداً، و كیف یَخفی عَلیك كَونُ المَعصیةِ سَبَباً للنّفرةِ وَ كَونُ النَّفرةِ مانِعةُ الجَمعِ مَعَهُ المَحَبَّةُ؟...»2 پس بفهم از آنچه یادآوری نمودم! بدان كه درخواست محبت خداوندی، با آلوده‌شدن تو به گناه، امری فاسد است. چگونه بر شما این نكته پنهان است كه معصیت باعث نفرت و بی‌زاری است و هرگز با محبّت قابل جمع نیست؟... «اِنّ تَركَ المَعصِیَةِ اَوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرِهِ، ظاهِرَهً، وَ بَاطِنَهً، فَبادِر اِلَی المُجاهِدَةِ!...»؛3 البته ترك گناه؛ اوّل، آخر، ظاهر و باطن دین است. پس به سرعت به تلاش و مجاهده بپرداز!

در قسمتی دیگر از همین نامه بلند و مهّم، ایشان درباره دوری گزیدن از معصیت، این‌گونه نوشته‌اند: «... پس ای عزیز! چون این كریم رحیم، زبان تو را مخزن كوه نور، یعنی ذكر اسم شریف قرار داده، بی‌حیایی است مخزن سلطان را آلوده به نجاسات و قاذورات غیبت و دروغ و فحش و اذیّت و غیرها من المعاصی نمودن. مخزن سلطان باید محلّش پر عطر و گلاب باشد. نه مجلس مملوّ از قاذورات، و بی‌شكّ، چون دقّت در مراقبت نكرده‌ای، نمی‌دانی كه از جوارح سبعه (هفت‌گانه) یعنی گوش و زبان و چشم و دست و پا و بطن و فرج، چه معصیت‌ها می‌كنی، و چه آتش‌ها روشن می‌نمایی، و چه فسادها در دین خودت بر پا می‌كنی، و چه زخم‌های منكره سیف و سنان (شمشیر و نیزه) با زبانت به قلبت می‌زنی. اگر نكشته باشی، بسیار خوب است. اگر بخواهم شرح این مفاسد را بیان نمایم، در كتاب نمی‌گنجد... تو كه هنوز جوارحت را از معاصی پاك نكرده‌ای، چگونه منتظری كه در شرح احوال قلب چیزی بنویسم...»4

در جای دیگری جناب آخوند (ره) می فرمایند: «تمام سفارشات این بینوا به تو، اهتمام در ترك معصیت است. اگر این خدمت را انجام دادی، آخر الامر تو را به جاهای بلند خواهد رسانید.»5

 

پی نوشت ها:

1. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

2. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

3. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 177- 178، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 111.

4. محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 178- 179، و نیز یاور امیری، چهل نامه عرفانی، ص 15- 16. 

5.  محمد بهاری، تذكرة المتقین، ص 196، و نیز چلچراغ سالكان،‌ 133- 135.


- نظرات (0)

بالاترین شهادتی که در قرآن آمده است

قرآن

سوره ای به نام سوره «شهد الله» وجود ندارد، بلکه آیه‌ای است که خداوند در آن به وحدانیت خود شهادت داده و در روایات و به تبع آن، در میان مفسران بدان آیه، آیه «شهد الله» می‌گویند:[1] «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَاً بِالْقِسْطِ لاَ إِلَـهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ ».[2]


در شأن نزول این آیه نقل شده است: پس از آمدن پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) به مدینه، دو تن از روحانیون مسیحی شام به مدینه وارد شدند و با هم گفتند : این شهر چقدر شبیه شهری است که پیام‌آور آخرالزمان در آن ظهور خواهد كرد، و چون نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) رفتند او را به صفات و اوصاف شناختند و پرسیدند: تو محمد هستی؟ فرمود «بلى»، پرسیدند: احمد نیز لقب دارى؟ فرمود: «بلى»، گفتند: از تو مسئله‌اى می‌پرسیم اگر پاسخ درست دادى تو را تصدیق می‏كنیم و ایمان می‏آوریم. فرمود: «بپرسید».

گفتند: بگو بالاترین شهادت كه در كتاب خدا آمده، كدام است؟ این‌جا بود که آیه فوق نازل شد و آن دو تصدیق كرده و مسلمان شدند.[3]

در تفسیر این آیه نیز بحث‌های مفصلی وجود دارد[4] که در اینجا به بیان مختصر آن بسنده می‌شود.

صاحبان علم، شهادت مى‏دهند به اینكه جز او معبودى نیست، این به این جهت است كه هر صاحب علمى از آیات آفاقى و انفسى خدا، یكتایى خدا را به یقین درک مى‏كند؛ زیرا این آیات تمام حواسشان را پر مى‏كند، و در عقول آنان رسوخ مى‏نماید. همچنین دلیل تکرار کلمه توحید « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» برای تأکید بر وحدانیت خداوند است

مهم‌ترین بخش آیه شهادت خداوند بر وحدانیت خود است. منظور از شهادت خداوند، شهادت عملى و فعلى است نه قولى؛ یعنى خداوند با پدید آوردن جهان آفرینش كه نظام واحدى در آن حكومت مى‏كند و قوانین آن در همه جا یكسان، و برنامه آن یكى است، و در واقع یک واحد به هم پیوسته و یک نظام یگانه است، عملاً نشان داده كه آفریدگار و معبود، در جهان یكى بیش نیست و همه از یک منبع، سرچشمه می‌گیرند.

بنابر این، ایجاد این نظام واحد، شهادت و گواهى خدا است بر یگانگى ذاتش. اما شهادت و گواهى فرشتگان و دانشمندان، بیشتر جنبه قولى دارد، چه این‌ كه آنها هر كدام با گفتارى شایسته خود، اعتراف به این حقیقت مى‏كنند؛ البته گواهى فرشتگان و دانشمندان، جنبه عملى نیز دارد، زیرا آنها تنها او را مى‏پرستند و در برابر هیچ معبود دیگر، سر تعظیم فرود نمى‏آورند.[5]

همچنین خداوند در آیه مورد بحث مى‏فرماید: صاحبان علم، شهادت مى‏دهند به اینكه جز او معبودى نیست، این به این جهت است كه هر صاحب علمى از آیات آفاقى و انفسى خدا، یكتایى خدا را به یقین درک مى‏كند؛ زیرا این آیات تمام حواسشان را پر مى‏كند، و در عقول آنان رسوخ مى‏نماید.[6]  همچنین دلیل تکرار کلمه توحید « لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ» برای تأکید بر وحدانیت خداوند است.[7]

 

پی نوشت ها:

[1]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 2، ص 717، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[2]. آل عمران، 18: «خدا در حالى كه برپا دارنده عدل است [با منطق وحى، با نظام مُتقن آفرینش و با زبان همه موجودات‏] گواهى مى‏دهد كه هیچ معبودى جز او نیست و فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهى مى‏دهند كه هیچ معبودى جز او نیست معبودى كه تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است».

[3]. واحدی نیشابوری، اسباب النزول، ترجمه: ذکاوتی قراگزلو، ص 53، علیرضا، نشر نی، تهران، چاپ اول، 1383ش.

[4]. برای نمونه ر.ک: فخرالدین رازی، ابوعبدالله محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 7، ص 168 – 171، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[5]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 2، ص 467، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[6]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 3، ص 115، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[7]. فضل الله، سید محمد حسین، تفسیر من وحی القرآن، ج 5، ص 271، دار الملاک للطباعة و النشر، بیروت، چاپ دوم، 1419ق.


- نظرات (0)

بزرگترین هدف شیطان

شیطان


تلاش و تکاپوی اصلی شیطان, غفلت انسان از ذکر و یاد خداوند است و شیطان را از این جهت كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏كند، و به محضى كه انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین كه انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد؛ «خناس» خوانده‌اند.


به فرموده قرآن، شیطان یا ابلیس از نژاد جنّ[1] بوده است كه در جمع فرشتگان عبادت مى‏كرد؛[2] لکن, تكبّر, جسارت و امتناع وی از پذیرش فرمان خداوند، سرچشمه بدبختى‏هاى او شد ، به گونه‌ای که از درگاه الهی رانده و مورد لعن و نفرین همگان قرار گرفت؛ او نیز به عزت خدا سوگند یاد کرد كه جز بندگان مخلص خداوند, تمامى افراد بشر را اغوا ‏كند.[3]

در حقیقت شیطان، با وسوسه‏هاى خود قصد گمراه كردن تمام انسان‏ها را داشته و دارد، ولى در برابر مخلصین شكست مى‏خورد.

تقوى، به معناى خویشتن دارى از گناه است,[4] که برخی آن را خصلتى كه به وسیله آن, فرد خود را از عذاب دور و حفظ می‌کند, معنا نموده‌اند.[5]

تقوى دارای مراتبى است:

1- تقوا از عقائد فاسده و طرق ضلالت که مترادف با ایمان است.

2- تقوا از گناهان کبیره.

3- تقوا از كل گناهان.   

4- تقوا از اخلاق فاسده.   
5- تقوا از اعمال مكروهه و افعال مذمومه. 

6- تقوا از امور بیهوده كه نه فائده دنیوى و نه اخروى دارد؛[6] که هر یک از انسان‌ها بسته به استعداد و درجه ایمانشان می‌توانند به هر یک از این مراتب نائل آیند.

اصولاً خمیر مایه تقوى دو چیز است: یاد خدا یعنى توجه به مراقبت دائمى خداوند و حضور او در همه جا و همه حال، و توجه به دادگاه عدل خداوند و نامه اعمالى كه هیچ كار صغیر و كبیرى وجود ندارد, مگر اینكه در آن ثبت مى‏شود، و به همین دلیل توجه به این دو اصل مبدأ و معاد در سر لوحه برنامه‏هاى تربیتى انبیاء و اولیاء قرار داشته، و تأثیر آن در پاكسازى فرد و اجتماع كاملاً چشمگیر است.[7]

وسوسه‏هاى شیطانى در محیطهاى آلوده، فزونتر مى‏باشد، که تنها راه نجات از آلودگى در چنین شرایطى، نخست فراهم ساختن سرمایه" تقوى" است ، و سپس" مراقبت" و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمتهاى او، و مجازاتهاى دردناك خطاكاران است

وسوسه ها‏ى شیطان، حتمى و دائمی  است؛ وی, همچون طواف كننده‏اى پیرامون فكر و روح انسان پیوسته گردش مى‏كند تا راهى براى نفوذ در آن بیابد.[8]

در این میان, تلاش و تکاپوی اصلی شیطان, غفلت انسان از ذکر و یاد خداوند است و شیطان را از این جهت كه به طور مداوم آدمى را وسوسه مى‏كند، و به محضى كه انسان به یاد خدا مى‏افتد پنهان مى‏شود و عقب مى‏رود، باز همین كه انسان از یاد خدا غافل مى‏شود، جلو مى‏آید و به وسوسه مى‏پردازد؛ «خناس» خوانده‌اند. [9]

آیات قرآن کریم راه های نفوذ و وسوسه انگیزی شیطان برای انسان را این گونه بیان می‌دارد:

وسوسه‏هاى شیطان، گاهى از دور است[10]، گاهى از طریق نفوذ در روح و جان انسان،[11] ، گاهى با همنشینى با او،[12] گاهى هم از طریق رابطه و تماس[13]. [14]

وسوسه انگیزی شیطان خاص انسان های سست ایمان و بی‌دین و یا دین گریز نیست, بلکه شیطان، سراغ انسان‏هاى با تقوا و مۆمن هم مى‏رود لکن, پرهیزگاران هنگامى كه وسوسه‏هاى شیطانى، آنها را احاطه مى‏كند ، به یاد خدا و نعمتهاى بى پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناك خدا، مى‏افتند.

در این هنگام ابرهاى تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها كنار مى‏رود و راه حق را به روشنى مى‏بینند و انتخاب مى‏كنند.

وسوسه انگیزی شیطان خاص انسانهای سست ایمان و بی‌دین و یا دین گریز نیست, بلکه شیطان، سراغ انسان‏هاى با تقوا و مۆمن هم مى‏رود لکن, پرهیزكاران هنگامى كه وسوسه‏هاى شیطانى، آنها را احاطه مى‏كند به یاد خدا و نعمتهاى بى پایانش، به یاد عواقب شوم گناه و مجازات دردناك خدا، مى‏افتند، در این هنگام ابرهاى تیره و تار وسوسه از اطراف قلب آنها كنار مى‏رود و راه حق را به روشنى مى‏بینند و انتخاب مى‏كنند

اصولاً هر كس در هر مرحله‏اى از ایمان و در هر سن و سال گه‌گاه گرفتار وسوسه‏هاى شیطانى مى‏گردد، و گاه در خود احساس مى‏كند كه نیروى محرك شدیدى در درون جانش آشكار شده و او را به سوى گناه دعوت می کند.

این وسوسه‏ها و تحریك ها، مسلّماً در سنین جوانى بیشتر است. وسوسه‏هاى شیطانى در محیط هاى آلوده، فزونتر مى‏باشد، که تنها راه نجات از آلودگى در چنین شرایطى، نخست فراهم ساختن سرمایه" تقوى" است ، و سپس" مراقبت" و سرانجام توجه به خویشتن و پناه بردن به خدا، یاد الطاف و نعمت هاى او، و مجازات هاى دردناك خطاكاران است. [15]

بنابر آنچه بیان گردید, هر انسانی, در هر مرحله ایمان و تقوا که باشد, نباید از كوچك‏ترین وسوسه‏ى شیطان غافل شود و در هر شرایطی باید به خدا پناه برد و خود را تحت پوشش او قرار دهد ؛ زیرا استعاذه و استمداد از خدا، بهترین راه درمان برای وسوسه‏هاى شیطانى است و یكى از راه‏هاى عصمت انبیاء علیهم السلام، استمداد, توجّه و پناه بردن به خداوند بوده است. [16]

 

پی نوشت:

[1] . الكهف/50:«

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ كَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ .....»

[2] . قرائتى, محسن, ‏تفسیرنور, تهران, مركز فرهنگى درسهایى از قرآن, ‏1383 ش، ج‏1، ص 92

[3] . ص/82: « قالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِین»

[4] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏1، ص283

[5] . ر.ک: الطبرسى, فضل بن حسن‏, مجمع البیان فى تفسیر القرآن,‏ تحقیق: با مقدمه محمد جواد بلاغى‏‏, چاپ سوم‏, تهران‏, انتشارات ناصر خسرو, 1372ش‏, ج‏5، ص 107

[6] . طیب, سید عبد الحسین, اطیب البیان فی تفسیر القرآن,‏ تهران, انتشارات اسلام‏, چاپ دوم، ‏1378ش, ‏ج‏6، ص63

[7] . مكارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، چاپ اول، تهران, دار الكتب الإسلامیة، ‏1374ش, ج‏23، ص540

[8] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، صص257 و 258

[9] . موسوى همدانى, سید محمد باقر, ترجمه تفسیر المیزان‏, قم, دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏, چاپ پنجم, ‏1374 ش, ، ج‏20، ص689

[10] . طه/120:« فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطَانُ قَالَ یَا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلَى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَمُلْكٍ لَّا یَبْلَى»

[11] . الناس/5: «فِی صُدُورِ النَّاسِ»

[12] . الزخرف/36:« وَمَن یَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ»

[13] . الاعراف/201:« إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»

[14] . قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، ص258

[15] . مكارم شیرازى، تفسیر نمونه، پیشین, ج‏7، ص66

[16] .ر.ک: قرائتی, تفسیر نور، پیشین, ج‏4، صص 258 و257

 


- نظرات (0)

مدخل‌های اصلی ورودی شیطان

غیبت


در میان دشمنانی که برای افراد در مراحل زندگی وجود دارد، شاید بتوان شیطان را به عنوان اصلی ترین و قوی ترین دشمنان نام برد که خداوند متعال از او به دشمن آشکار نام برده است و فرموده: (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ : اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، همگى به اطاعت [خدا] درآیید، و گامهاى شیطان را دنبال مكنید كه او براى شما دشمنى آشكار است (البقرة : 208)


شیطان این دشمن دیرینه انسان که به عزت پروردگار قسم خورده همه ی انسانها را بفریبد، به اذن خداوند در عرصه ابتلاء و آزمایش انسان مهمترین مانع در جهت قرب ربوبی می باشد. شناخت این دشمن و راه های نفوذش در زندگی از اصلی ترین وظایف هر مسلمانی است که متأسفانه مداخله و تدلیس شیطانی غالباً مورد غفلت قرار می گیرد.

در این مقاله به بررسی برخی از کمین گاه ها و راه های ورود شیطان به زندگی انسان می پردازیم ، تا نفوذگاه های شیطان شناخته شود و مقابله با او نیز امکان پذیر گردد.

1ـ چشم

شیطان از شما می خواهد که مدیریت و کنترلی بر چشم های خود نداشته باشید و بی پروا به همه جا نگاه کنید اما هیچ گاه به شما نمی گوید که نگاه حرام مهمترین عامل برای گرفتار شدن آدمی در دام گناه و معصیت و سبب اندوه و حسرت فروان می شود و به همین دلیل خداوند متعال در سوره نور رابطه تنگاتنگی میان حفظ و کنترل چشم و پاکدامنی قرار داده است و فرموده:

«قُلْ لِلْمُۆْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُون: به مردان با ایمان بگو: «دیده فرو نهند و پاكدامنى ورزند، كه این براى آنان پاكیزه‏تر است، زیرا خدا به آنچه مى‏كنند آگاه است.»(النور: 30)

2ـ زبان

شیطان از شما می خواهد که هر حرفی را که دوست دارید به زیان بیاورید، اما هیچ گاه به شما نمی گوید که این کار سبب بروز بسیاری از اختلاف ها و دشمنی ها در میان شما می شود و به همین خاطر خداوند متعال دستور می دهد که:

«وَ قُلْ لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ كانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوًّا مُبیناً»

و به بندگانم بگو: آنچه را كه بهتر است بگویند، كه شیطان میانشان را به هم مى‏زند، زیرا شیطان همواره براى انسان دشمنى آشكار است.(الإسراء : 53)

شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد

3ـ قلب

در شرح دعای هفدهم صحیفه ی سجادیه در ارتباط با شیطان به این عبارت رسیدیم:

«پروردگارا در قلب های ما مدخل و راه ورودی برای شیطان قرار نده و در آن چه نزد ماست برایش منزل و جایگاهی فراهم نکن.»

آیات بسیاری از قرآن کریم به قلب پرداخته و از جمع بندی آن ها و نیز سخنانی که ائمه معصومین علیهم السلام فرموده اند به این حقیقت می رسیم که خداوند قلب را به عنوان مرکز فرماندهی انسان و پایگاهی برای دریافت پیام ها و دعوت های انبیاء الهی و شکل گیری ایمان قرار داده است .پس هر نوع اختلالی که در آن ایجاد شود سعادت و رستگاری شخص را مورد تهدید قرار خواهد داد.

در آیه 46 سوره حج می فرماید:

آیا در زمین سیر و سیاحت نمی کنند در حالی که برایشان قلب هایی است که به آن تعقل نمایند و گوش هایی که به وسیله ی آن ها بشنوند.

همانا چشم هایشان نابینا نیست ، لکن قلب هایی که در سینه دارند تاریک و کور بوده. (از درک حقایق ناتوان می باشند)

در این آیه ی شریفه هم کاربرد عقل روشن شده و هم آسیبی که آن را تهدید می کند. در واقع کار قلب تعقل بوده و هرگاه در اثر مشکلی از کار بیافتد دیده ها و شنیده ها را نیز به درستی تحلیل نمی کند و لذا انسان با وجود داشتن چشم و گوش از دیدن و شنیدن عاجز می ماند.

قساوت

قلب ها ممکن است دچار بیماری شوند:

«در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند.» (بقره/10)

قلب ها ممکن است مستحق آن شوند که خداوند بر ایشان مهر زند:

«خداوند دل های ایشان را مهر نموده و پرده بر گوش و چشم هایشان نهاد و برای آن ها عذاب دردناکی خواهد بود.» (بقره/70)

قلب ها می توانند دچار قساوت گردند:

«پس وای بر فساوت قلب آن ها نسبت به ذکر خدا» (زمر/22)

و ...

و اما این مشکلات از آن جا پدید می آید که شیطان به قلوب افراد نفوذ کرده و القائات خود را آغاز می نماید، لکن این نفوذ و داخل شدن شیطان در شرایط خاصی صورت می پذیرد ، یعنی زمانی که فرد مداخل و دروازه های قلب خویش را به روی این دشمن آشکار باز گذاشته باشد:

«تا آن که خداوند القائات شیطان را وسیله ی آزمایش کسانی قرار دهد که به بیماری نفاق و کفر مبتلا گردیده اند و سنگ دل و سرسخت شده اند و البته ستمکاران دچار شقاوتی عمیق و دور از نجات می باشند.» (حج/53)

از جمله عواملی که شیطان را به طمع انداخته و زمینه ی ورودش به قلب را فراهم می کند:

1ـ عادات ناپسند و ارتکاب معاصی می باشد. در روایت هست که:

«اگر قلب ایشان فروتن باشد شیطان به او نزدیک نمی شود و از نشانه های این خصلت چشم فرو بستن و قطع علایق دنیوی است.» (ارشاد القلوب/ج1/ص296)

در قلب های آن ها بیماری است و خداوند بر مرض ایشان بیفزود و برای آنان عذاب دردناکی است به سبب آن که تکذیب می کردند

2ـ عامل دیگر، غفلت از یاد خداست. در روایت آمده:

«بر هر قلبی از قلوب مردم شیطانی هست که هرگاه آن قلب به یاد خدا باشد ، شیطان از وی دور می شود و هرگاه به یاد خدا نباشد، آن شیطان نزدیک شده و او را با وسوسه گمراه می کند.» (ارشاد القلوب/ج1/ص140)

چگونه می توان دریچه ی قلب را بر روی شیطان بست؟

پاسخ این سوال را در روایتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می یابیم:

«شیطان دهان خود را بر قلب آدمی نهاده، اگر به یاد خدا باشد دور می شود و اگر خدا را فراموش کرده باشد، قلب را در اختیار خود می گیرد.» (ترجمه ی بحار ج67 و 68/ج1/ص50)

آری به هر میزان که آدمی بیشتر به یاد خداوند باشد ابلیس نیز کمتر روزنه ای برای ورود به قلب او پیدا می کند.

«ألا بذکرلله تطمئن القلوب» (رعد/28)

در تفسیر علی بن ابراهیم آمده که: «ذکر الله در این آیه امیرالمومنین علی و سایر ائمه علیهم السلام می‌باشند.» (نورالثقلین/ج2/ص510) بی تردید امروز مولای ما امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف، مصداق اصلی این «ذکر» و یاد خدا بوده و ما همچون همیشه با توسل و تمسک به آن بزرگوار دروازه های قلوبمان را در مقابل نفوذ شیطان محافظت می نماییم.


- نظرات (0)