سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیا قرآن زن ستیز است؟

نساء
سوره النساء (زنان) آیه 34

... وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ... و زنانى كه از نافرمانى آنها (نسبت به مسائل معاشرت) مى‏ترسید (نخست) آنها را موعظه كنید و (بعد) در خوابگاه از آنها دورى نمایید و (اگر سود نبخشید، در محدوده دستور شرع) آنها را بزنید، پس اگر از شما اطاعت نمودند، دیگر بر (آزار) آنها راهى نجویید، كه همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

 

شبهه:

(1) مردان در صورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند.

(2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.

آیا به راستی اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟

 

محل نزول

این آیه در مدینه نازل شد.(1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(2)

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون‌تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.

پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (3) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(4) نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(5)

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(6) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او هم آغوش‌ باشید؟!» 

حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(7)

 

نزول آیه به هنگام جنگ اُحد

گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعه مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود.

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی، نه خانه و بچه داری.

زن و شوهر
احکام فقهی

به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند ، اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(8)

از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(9)

در آیه 44 سوره ص آمده است: «وَخُذْ بِیَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ ؛

و (به او گفتیم: براى وفا به سوگند تأدیب همسرت) دسته‏اى از تركه برگیر و با آن (آهسته بر وى) بزن و سوگند خود را مشكن .» 

زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود.

 

نپذیرفتن تنبیه بدنی

برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(10) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد.

اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.

هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(11)

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف»

برخى گفته‏اند كه معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلكه آن به معناى اباحه زدن است ؛ یعنى این كه زدن حرمتى ندارد و اما این كه زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یك امر واجب محسوب شود نه ، این‏گونه نیست.

این مطلب را مى‏توان از حدیث ذیل استفاده كرد: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من از مردى كه كنیز خود را در موقع غضب مى‏زند خوش ندارم .[ احكام القرآن، ج 1، ص 400]

 

تنها مورد تنبیه، نشوز است

نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سر باز زند ، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن قرار نداده است.

برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایم ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد ، راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏باشد .

اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ، فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است.

مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد

البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیه بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.

 

اگر گفته شود كه نظیر این طغیان و سركشى و تجاوز در مردان نیز ممكن است آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات‌هایى خواهند شد؟

در پاسخ مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است ، حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و حضرت على علیه السلام او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم كرد معروف است.(تفسیر نمونه)

 

پی نوشت ها :

1.تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250

2.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25

3.المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25

4.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504

5.همان؛ المنار، ج5، ص 76

6.وسائل الشیعه ، ج14، ص119

7.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82

8.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504

9.تفسیر الکبیر، ج10، ص 87

10.التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.

11.نور آیه


- نظرات (0)

فرار از تیرهای شیطان

شیطان

از روایات چنین بدست می آید شعاع نگاه اگر طرف نامحرمان رود تیر زهرآگین شیطان است و حسرتهای طولانی درپی خواهد آورد.

چشم جزو اعضایی از بدن است که در روز قیامت از اعمالش پرسیده خواهد شد و وظیفه ی انسان در برابر این عضو مهم این است که آن را به مناظر ممنوع و آلوده به گناه نیالاید.چه بسیارنگاهها که با ندامت توام است لذا مراقبت از چشم به برتری های معنوی و فضیلت آدمی کمک می کند.

 

عفت در نگاه در زنان

اولین وظیفه زنان وجوب حفظ و کنترل دیده و نگاه است: «یغضض من ابصارهنّ؛ دیده های خود را از نامحرم و آنچه که نظر کردن به آن حرام می باشد فرو گیرند(نور آیه 31).

نگاه به چهره ی مردان باید محدود به نگاهی باشد که لازمه ی گفت و گوهای ضروری و خداپسندانه است. چنانکه قرآن کریم تکلم زنان با مردان نامحرم را منحصر به چنین گفت و گوهایی کرده است، نه نگاهی که ازروی هوی و تماشا و برانداز کردن خصوصیات مردان و دقت در آنها است

یغضض از مادّه ی غضّ به معنای کاهش و کم کردن می باشد و مقصود این است که دیده های خود را - که قلمرو آن وسیع بوده و شامل نگاههای ضروری، مفید و خداپسندانه و نگاههای غیرضروری ، شهوت آلود و خیره شدن می باشد - کاهش داده و به نگاههای ضروری و خداپسندانه و عفیفانه بسنده کنند و از نگاه به بدن مردان نامحرم جز مواضعی که معمولاً آن را نمی پوشانند  و ازچشم چرانی و نظرهای شهوت آلود و التذاذی پرهیز نمایند.

بنابراین نگاه به چهره ی مردان باید محدود به نگاهی باشد که لازمه ی گفت و گوهای ضروری و خداپسندانه است. چنانکه قرآن کریم (احزاب آیه 32) تکلم زنان با مردان نامحرم را منحصر به چنین گفت و گوهایی کرده است، نه نگاهی که ازروی هوی و تماشا و برانداز کردن خصوصیات مردان و دقت در آنها است . به سخن دیگر، نظر کردن باید جنبه ی آلیّت و ابزار بودن داشته باشد؛ یعنی وسیله و مقدمه ای برای فهم مطب در گفت و گو باشد، نه صرف تماشا و براندازی و لذت بردن.

همانند این که، گاهی نظر کردن به آیینه برای دیدن چهره ی خویشتن است، در اینجا نظر به آن جنبه ی آلی و ابزاری دارد و گاهی نظر کردن به آیینه برای دیدن خود آیینه و خریدن آن است که در این فرض در آن دقت شده و ویژگیهای آن بررسی می شود، در اینجا نظر استقلالی است؛ یعنی هدف از دیدن آیینه، دیدن خود اوست نه دیدن خویشتن.

البته نظر کردن به چهره ی نامحرم، به نظر فقهای اسلام مشروط به شرط دیگر نیز می باشد و آن اینکه بدون ریبه باشد؛ یعنی خوف لغزش و انحراف به وسیله ی نگاه کردن وجود نداشته باشد وگرنه حرام است.

 

عفت در نگاه در مردان

نگاه حرام

مردان نیز در عفت در نگاه مطابق بیان نورانی قرآن کریم با زنان مشترک می باشند، جز اینکه نظر کردن مردان به تمام سر و بدن زنان نامحرم حرام می باشد، به استثنای گردی صورت و دستها تا مچ البته در صورتی که از زینت و آرایش محرّک شهوت ،خالی باشد و نگریستن بدون لذت و ریبه باشد.

آثار نگاه به نامحرم:

باید توجه داشت که چشم و گوش و سایر حواس، ابزار اطلاع رسانی به دل هستند و عدم اطلاع رسانی صحیح موجب عدم فهم صحیح قلب و عقل می گردد، چرا که چشم پیشوای دل است. نگاه به نامحرم تیر مسمومی است از شیطان که قلب و شخصیت را نشانه گرفته، عقل را اسیر، فکر را مشغول، غریزه را مشتعل، استعدادها را دفینه و رذیلت ها را پرورش، دل را مسموم و شخصیت را بیمار می سازد و چه بسا فتنه ها و مصائبی می آفریند. از جمله گرفتاری به مرض عشق مجازی یا قرار گرفتن در امواج وسوسه های شیطانی - شهوانی و امراض جسمی و روانی.

آثار نیک عفت در نگاه:

عفت چشم به انسان آزاداندیشی، به فکر فراغت، به غریزه آرامش، به استعدادها شکوفایی و به دل و شخصیت صحت و سلامت می بخشد؛ در نتیجه صفات آدمی نیکو گشته و حلاوت و شیرینی ایمان و عبادت را می چشد و قلبش به نور محبت الهی روشن شده و عجایب عالم و عظمت و جمال الهی را مشاهده می کند و به ازای هر کنترل و حفظ چشم در برابر نامحرم یک حوریه ی بهشتی به ازدواج او درخواهد آمد. (میزان الحکمه، ج 12، موضوع نظر)

اساسی ترین راه برای پرهیز از چشم چرانی و نگاه به حرام، آن است که انسان باور کند که استعداد و توانایی آن را دارد که می تواند با مجاورت تهذیب نفس، چشم دل خود را بینا و جمال دل آرای خدای خویش را مشاهده نماید و از لذایذ بی نظیر و همیشگی آن در دنیا و آخرت بهره مند گردد

بنابراین با عفت چشم و نگاه، عفاف در ابعاد دیگر نیز حاصل گشته و ملکه ی انسانی عفت در نفس آدمی ایجاد می گردد. و درصورت عفیف نبودن بهترین ابزار برای فریب شیطان می شود ،زیرا شیاطین جنی و انسی از راه مجاری ادراکی – حواسی به ویژه چشم ، انسان را فریب می دهند «هر چه دیده بیند دل کند یاد». در نتیجه دروازه ی روح و قلب که قلمرو ممنوعه می باشد و به دست هیچ کس جز خود انسان و خدای خویش گشوده نمی شود، به سوء اختیار خود به روی شیطان بازگشته و قلب و شخصیت انسان تباه می گردد؛ ضمن اینکه موجب عوارض ناگوار عصبی و روانی و جسمانی می شود. به همین جهت اولین توصیه قرآن کریم به مردان و زنان با ایمان، عفاف در نگاه است.راهی برای کنترل نگاه:

اساسی ترین راه برای پرهیز از چشم چرانی و نگاه به حرام، آن است که انسان باور کند که استعداد و توانایی آن را دارد که می تواند با مجاورت  تهذیب نفس، چشم دل خود را بینا و جمال دل آرای خدای خویش را مشاهده نماید و از لذایذ بی نظیر و همیشگی آن در دنیا و آخرت بهره مند گردد.

به راستی اگر مرد و زن با ایمان باور داشته باشند که خداوند چشم هایی را که به خیانت میگردند و آنچه را سینه ها پنهان می دارند می داند:"یَعلَمُ خائِنَةَ الاَعیُنِ و ما تُخفی الصُّدور" (غافر /19) و در قیامت نیز چشم ها بر صدور آدمی گواهی می دهند (فصلت 21-20) آیا آلوده به چشم چرانی و نگاه به حرام می شوند؟!!!


- نظرات (0)

فلسفه تنبیه بدنی زن در قرآن

کتک

آیت الله معرفت :

خدای تعالی فرمود:

"وَاللاّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإنْ أَطَعْنَکمْ فَلاَ تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً"(1) ؛

گفته‌اند که در این آیه نیز تحقیر زن دیده می‌شود، به گونه‌ای متناسب با عهد جاهلی که زن جایگاهی خرد و پست داشته است.

ولی با اندک تأمل در کتب تفسیر و سیره و سخنان فقها در این باره روشن می‌شود که چنین نیست؛ زن در دوران جاهلیت در سطحی بسیار پایین قرار داشت و اسلام، آمد که دست او را گرفته تا به بالاترین مراحل والای انسانی شایسته‌اش بالا برد. اما آیا این دگرگونی اساسی به گونه ناگهانی و بدون چاره‌اندیشی و مقدمه چینی ممکن بود یا نیاز به زمان و سیر تدریجی داشت، تا این خشونت شعله‌ور را به ملایمت و مهربانی نرم بدل سازد؛ کاری که پیمودن مسیر دشوار آن، اندکی همراهی با قوم را ایجاب می‌کرد تا آگاه‌سازی آنها ممکن شود یا زمینه‌های آگاهی در آنها ایجاد شود و بتوانند به فطرت‌های اصل انسانی خویش بازگشت کنند.

این چنین اسلام در آغاز کار، نسبت به برخی از رسوم ایشان ـ‌ که سخت بر آنها حکمفرما بود ـ با ایشان همنوا شد، و در مسیر این همراهی و همنوایی، دمیدن ساز ملایمت و خشونت‌گریزی را در خاطر ایشان آغاز کرد تا دلهاشان رام گردد و راه درست را دریابند، تا خود اندک اندک زشتکاری‌هایی که پیش از آن به دنبال خود می‌کشیدشان دست بردارند.

مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود

این سیاست و تدبیر را اسلام درباره بسیاری دیگر از رسول جاهلی که تنها بر عرب نیز حکم فرما نبود، در پیش گرفت که ریشه‌کن کردن آنها نیازمند فرصت و زمانی کوتاه مدت یا دراز مدت و چاره‌اندیشی‌های اساسی برای این منظور بود. در این مقوله می‌توان مسئله برده‌داری را به عنوان نمونه ذکر کرد که در آغاز با آن همراه شد، زیرا بر جهان آن روز حکم‌فرما بود و برده کالای تجاری با اهمیتی به حساب می‌آمد که رویارویی با آن بدون تمهید مقدمات لازم ممکن نبود، اما اسلام در برابر آن ایستاد، ولی نه به گونه علنی و صریح، بلکه با خاستگاه‌های فراقومی آن مبارزه کرد و راه‌های مشروعیت آن را بست، به جز راه قدرت یافتن بر محاربان در میدان جنگ را که تنها شرکت کنندگان در نبرد بر ضد اسلام را شامل می‌شد ـ نه دیگران و نه زنان و کودکان و سالخوردگان را، و به گونه قاطع هر گونه امکان برده‌گیری را منسوخ کرد. آن‌گاه افزون بر این، راه را برای آزادسازی برده‌های موجود به شکل‌های گوناگون باز گذاشت.

مسئله قوامیت مرد بر زن نیز در محدوده عام (که شامل زدن شدید دردآور زن شود) از جمله همین مسائل است. بنابراین اگر چه در قرآن آمده ولی از سوی آورنده شریعت به گونه‌ای تفسیر شده که تعدیل آن را در آن زمان و ریشه کن ساختن آن را در دراز مدت موجب شود.

اوّلا، زدن در آیه به گونه غیر مبرّح تفسیر شده؛ یعنی زدنی که سخت دردآور نباشد که در واقع زدن نیست، بلکه دست کشیدنی است با ظرافت ویژه. از همین رو مقید شده که با تازیانه و چوب و وسیله دیگر نباشد، مگر چوب نازک سواک که انسان با آن مسواک می‌زند. این در واقع دلالت آیه را خنثی می‌کند و حق تنبیه بدنی و آزاررسانی زن از سوی مرد را یکسره نفی می‌کند.مسواک

ابن جریر از عکرمه نقل کرده - ذیل آیه - که پیامبر(ص) فرمود: "اگر شما را در انجام کار نیک نافرمانی کردند بزنیدشان؛ ولی زدن غیر مبرّح" و همین روایت را به نقل از حجاج بن مزاحم نیز آورده، با این افزونی که غیر مبرّح را به غیر مؤثر تفسیر کرده، یعنی زدنی که تأثیری در تغییر رنگ پوست بدن حتی به اندازه سرخ شدن نداشته باشد.

عطا می‌گوید: به ابن عباس گفتم: زدن غیر مبرّح چگونه است؟ گفت: با چوب مسواک و مانند آن.

در فقه الرضا(ع) آمده است: "زدن با مسواک و مانند آن به ملایمت و آرامی".(2)

در جامع الاخبار صدوق از پیامبر(ص) نقل شده :

"در شگفتم از کسی که همسر خود را می‌زند، حال آن که خود به زدن شایسته‌تر است. زنان خود را با چوب نزنید که قصاص دارد، ولی با سخت‌گیری در خوراک و پوشاک آنان را بزنید تا در دنیا و آخرت آسوده باشید."

در حدیث دیگری فرمود: "سفارش مرا درباره زنان پاس بدارید تا از سختی حسابرسی‌ رهایی یابید، و هر که سفارش مرا پاس ندارد، چه سخت است وضع او در پیشگاه خداوند".(3)

این حدیث صراحت دارد که منظور از زدن در آیه تأدیب است،‌ولی نه با چوب دستی و تازیانه - چنان که با چهارپایان رفتار می‌شود- بلکه با ایجاد محدودیت در خوراک و پوشاک و مانند اینها، و این با روش تعدیل در زندگی سازگارتر است.

دوّم: از زدن زنان چنان به سختی نهی و منع شده است که تخلف کننده را از دایره نیکان امت بیرون شمرده، جزو شرار الناس می‌شمارد. چنان که در حدیث آمده که: زنانِ بسیاری از همسران اصحاب پیامبر(ص) گرد خانه‌ پیامبر به شکایت از همسرانشان (که زدن آنان را مجاز می‌دانستند)آمدند، پیامبر فرمود: اینان نیکان شما نیستند.(4)

همچنین پیامبر(ص) کسی را که حقوق همسر خود را ضایع کند و جانب او را رعایت نکند نفرین کرده، فرمود: "ملعون ملعون من ضیّع من یعول".(5)

در حدیث دیگری فرمود: "همین گناه بس که مردی عیال خود را تباه سازد".(6)

چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید"

نیز فرمود: "بهترین شما کسی است که برای خانواده‌اش بهترین باشد و من بهترین هستم از میان شما برای خانواده‌ام".(7)

منظور از محبت در این گونه احادیث،‌ دلسوزی و خوش‌رفتاری و مهرورزی و پاسداشت کرامت اوست در مرتبه والای انسانی که دارد، و هرگز و هیچ گاه نظر به جانب شهوت نیست.

زنی به نام "حولاء" نزد پیامبر(ص) آمد و از حق مرد بر زن و حق زن بر مرد پرسید، تا آنجا که گفت: چه حقی زنان بر مردان دارند؟ پیامبر(ص) فرمود: "برادرم جبرئیل مرا خبر داد، و پیوسته سفارش می‌کرد درباره زنان، تا آنجا که گمان بردم مرد حق ندارد به همسرش أفّ بگوید، و گفت: ای محمد، بپرهیزید خدا درباره زنان. ‌ایشان اسیر دست شما هستند. آنها را براساس پیمان و امانت خدا گرفته‌اید. تا آنجا که گفت: پس بر آنان دلسوزی کنید و دل ایشان را آرام بدارید تا با شما باشند، و اکراه و اجبارشان نکنید و بر سر خشمشان میاورید".(8)

شیخ صدوق در دو کتاب خود "علل الشرایع" و "امالی" از امیرمؤمنان(ع) نقل کرده که فرمود: "در هر حال با ایشان مدارا کنید و با آنان نیکو سخن بگویید، باشد که ایشان نیکو عمل کنند".(9)

امام صادق(ع) از پدرش نقل کرد: "هر که زنی می‌گیرد باید گرامی اش بدارد، پس همانا همسر هر کدام از شما لعبتی است،‌هر که گرفت نباید او را ضایع گرداند".(10)

اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود

اینک برایند این همه روایات فراوان چنین می‌شود:

زن ارزش انسانی والایی دارد که مرد باید آن را پاس بدارد و خوار و رسوایش نسازد و نیکو با او رفتار کند و خود را با او دو شریک هماورد در اداره امور زندگی بداند، مسئولیت ها را عادلانه تقسیم کند، او را بر هیچ کاری مجبور نکند، از او خاطرخواهی و جانبداری کند و با نرمی و مدارا با او همزیستی کند، چرا که او گل است و نه قهرمان. اگر از او لغزشی دید بر آن چشم بپوشد و اگر ناسازگاری و ستیز از او احساس کرد با او نیکو مدارا کند تا خاطر نازک و زودرنج او را به دست آورد.

بدانید هر که همسر خود را بزند یا سیلی بر او بنوازد، خود شایسته‌تر است برای سیلی خوردن و از نیکان امت نیست، بلکه چه بسا از بدان ایشان خواهد بود.

دلیل این مطلب آن است که اگر زن کاری انجام دهد، شاید احساس بر او غلبه کرده باشد، که او زود به هیجان می‌آید، اما مرد چرا عنان خود را با احساساتی زودگذر رها کند و تسلیم خردورزی نباشد؟! پس او سزاوارتر است برای تنبیه و تأدیب، به هر حال چنین کسی دیگر از امت که با روش والای اسلامی تربیت یافته‌اند نخواهد بود.

در نتیجه، ظاهر بی قید و شرط آیه نسخ شده است و آنچه آن را نسخ کرده سفارش های اکید درباره زن و جانبداری و پاسداری از کرامت اوست نیز ممنوعیت زدن او با همه شیوه‌ها جز شیوه‌ای که در واقع زدن نیست، بلکه به توجه و علاقمندی شبیه تر است تا زدن دردآور، و پیامبر و بزرگان امت (که همواره به پیروی از ایشان دستور داده شده‌ایم) چنین کرده‌اند.

اکنون این سؤال پیش می آید که در قرآن کریم چرا زدن زن مطرح شده است، در این آیة کریمه:

« وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً » (سوره نساء آیه34)؛ و آن زنان را که از نافرمانیشان (در رابطة زناشویی) بیم دارید، اندرز دهید، و از خوابگاهشان دوری کنید و (سپس) آنان را بزنید. اگر فرمانبرداری کردند، پس دیگر راه بیداد پیش مگیرید" اسلام اطاعت زن از شوهر را در مسائل ویژة زن و شوهری، لازم و تکلیف می‌داند، و این را حقی برای شوهر می‌شناسد.

زن دختر

اهمّیت و ضرورت این حق و لزوم برآوردن این نیاز پوشیده نیست. این نیاز در صورتی که برآورده نشود و با گستاخی برخی زنان روبرو گردد، ممکن است با خشونت‌های فراوانی روبرو شود، زیرا که نوعاً و به طور طبیعی قدرت مرد بیشتر است. حال قرآن کریم دایره آن را محدود کرده و از هر گونه زیاده‌روی برای اِعمال خواست شوهر (بویژه با توجه به مفهوم این ضرب) مانع گردیده است و برای آن شیوة قانونی (مراحل و اندازه) معیّن کرده است، تا به زیاده‌روی‌های ظالمانه‌ای نینجامد. بنابر این ضرب در صورتی است که خلافی صورت گرفته باشد و آن هم خلاف در روابط ویژه شوهری است.

موضوع دیگری که در خور ژرفنگری است، چگونگی"ضرب" است. حدود و کیفیت ضرب در احادیث و تفاسیر مشخص شده است و چنین گفته‌اند که منظور زدن بسیار نرمی است که هیچ گونه اثری بر جای نگذارد.(11) برای تبیین بیشتر حدود آن و جلوگیری از هر گونه زیاده‌روی، امام صادق(ع) آن را به زدن با مسواک تفسیر فرمود:

"... إنّه الضرب بالسواک(12)؛ منظور از زدن در آیه، زدن با مسواک است".

و این براستی نوعی اعلان تنفر و مخالفت اخلاقی است، نه تنبیه بدنی.

نیز باید توجه داشت که همین مقدار برخورد، باید پس از دو مرحلة اخلاقی و تربیتی انجام گیرد. این دو مرحله در متن آیه تبیین گشته است:

1ـ فعظوهنّ: به آنها پند دهید.

2ـ واهجروهنّ فی المضاجع: از خوابگاهشان دوری کنید.

دوری از خوابگاه نیز که ممکن بود به زیاد‌روی‌ بینجامند و به دوری‌ دراز مدت بکشد، به حدّاقل آن، تفسیر شده است که از خشونت برخی جدایی‌ها و بی‌اعتنایی‌ها مانع گردد.

امام باقر(ع) فرمود: "یحوّل ظهره إلیها(13)؛ پشت به زن بخوابد" نه دوری زیاد و یا به اطاقی دیگر رفتن و یا ترک خانه و...

پس در دوری از خوابگاه زنان نیز از هر گونه خشونت و زیاده‌روی منع گردیده است.

بنابر این طبق منطق عقل و شرع، اگر زنان از ابتدایی‌ترین و ضروری‌ترین حق میان خود و شوهرانشان سرباز زدند، (یعنی نشوز) نخست با دو واکنش اخلاقی و آموزشی روبرو می‌گردند و سپس با مرحله‌ای تنبیهی، با همان مقدار و در چارچوب معینی که امام صادق(ع) مشخص کردند، با زن برخورد می‌شود و نه بیشتر.

این نکته نیز قابل دقت است که برخی فقیهان مطرح کردند که اطاعت زن از شوهر، تنها در مورد همان رابطة ویژه است و حتی اگر لذتجویی‌های دیگر در شرع مجاز شمرده شده باشد اطاعت در آنها لازم نیست؛ زیرا دلیلی نداریم که تن دادن زن به همة انواع لذتجویی‌ها واجب باشد، تا تن ندادن به برخی از آنها "نشوز" شمرده شود.(14)

اصل تمکین و نشوز در مسائل زناشویی که موضوعی ثابت است، نیز باید با خشونت و زیان‌رسانی همراه نباشد و با اصل "لا ضرر" سنجیده شود که برآوردن خواستة مرد توسط زن، موجب ضرر و زیانی به زن نباشد.

 

پی‌نوشت‌ها:

1ـ نساء (4) آیه 34.

2. بحارالانوار،ج 101، ص58.

3. همان، ج 100، ص249 به نقل از جامع الاخبار، ص 157-158.

4. الدرالمنثور، ج 2، ص523.

23. المهذب،ج 2، ص225.

5. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 103.

6. دعائم الاسلام، قاضی نعمان مصری، ج2، ص193.

7. من لا یحضره الفقیه، ج3، ص 362.

8. مستدرک الوسائل ،‌ج14، ص252.

9. بحارالانوار،ج100، ص223، به نقل از علل الشرائع، ص 513 و امالی صدوق، ص 206.

10. همان، ص 224.

11و 12و 13. مجمع البیان، ج 3، ص 44.

14. آیت الله سیّد محسن حکیم(ره)، مستمسک العروة الوثقی، ج 14، ص 64.

 

منبع : طنین یاس



- نظرات (0)

دپارتمان تخصصی گمراهی

گمراهی

بعد از سال ها عبادت و تهجد و صعود به بالاترین مراحل تکامل و قرب الهی با غرورو تکبری که داشت با فرمان الهی که فرمود:

(قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما یَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فیها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرینَ : فرمود: «از آن [مقام‏] فرو شو، تو را نرسد كه در آن [جایگاه‏] تكبّر نمایى. پس بیرون شو كه تو از خوارشدگانى.)( الأعراف :  13)

از آسمان ها رانده شد و به زمین آمد، ناراحت بود چون تمام هستی خود را از دست داده بود و خوشحال بود چون هم بر آدم سجده نکرده بود و هم از خداوند مهلتی خواسته بود که تا مقداری اجابت شده بود ، ولی هنوز دست بر دار نبود، او قسم یاد کرده بود که فرزندان آدم را به اعماق دره شکست راهنمایی کند :

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقیم:گفت: «پس به سبب آنكه مرا به بیراهه افكندى، من هم براى [فریفتن‏] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.)( الأعراف :  16)

و به همین خاطر به محض فرود آمدن به زمین اولین دپارتمان تخصصی گمراهی را تاسیس کرد تا با امکانات ویژه ای که در آن فراهم می کند بتواند گمراهی انسان ها را تضمین کند .

دپارتمان تخصصی گمراهی از چند طبقه تشکیل شده  و برای هر طبقه نیز برنامه ای مجزا و کامل برای گمراهی و ضلالت افراد تنظیم شده است  .

 

طبقه اول: دپارتمان مسافربری

در این بخش شیطان به همراه همکاران ویژه خود به کسانی که خواهان گمراهی هستند خدمات ویژه ای ارائه می دهند، اما خدمات جابه جایی مسافر در این بخش با بقیه بخش ها فرق اساسی دارد  ، چرا که بر خلاف بقیه سرویس ها که مسافران را همیشه به مقصد اصلی  می رسانند، شیطان مسافران خود را  را هرگز به مقصد اصلی نمی رساند .

خود شیطان را می توان یکی از حرفه ای ترین نقاش ها معرفی کرد، اما برای اینکه زودتر به مقصود و هدف خود نائل شود، یک تیم تخصصی نیز در کنار خود جمع کرده است تا با کمک آنها بتواند نام افراد بیشتری را در دپارتمان تخصصی خود ثبت کند

برای مثال تاکسی های مسافربری هر یک در مسیر مخصوصی در رفت و آمد هستند، در تهران از سید خندان تا رسالت و یا در اراک از سنجان به اراک و یا در قم از حرم تا خیابان شهدا رفت و آمد می کند، مسیر شیطان نیز مانند بقیه تاکسی ها کاملا مشخصه، مسیر شیطان مسیری است که از شهر حقیقت شروع می شود و به شهر گمراهی و ضلالت ختم خواهد شد و مسلما هر کسی سوار بر سرویس شیطان شود، راهی جز پیاده شدن در شهر گمراهی و ضلالت ندارد چرا که خود او هم اعلام کرده است که مسیر من کجاست: (وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ : و آنان را سخت گمراه و دچار آرزوهاى دور و دراز خواهم كرد،(النساء: 119) و با این حال هر روز عده زیادی بر سرویس او سوار می شوند و به شهر گمراهی می‌روند.

 

طبقه دوم: دپارتمان هنر

در این بخش که حرفه ای ترین افراد در زمینه آرایش و هنر و فتوشاپ جمع آوری شده اند، با شیطان همکاری می کنند تا به هر نحوی که شده زشتی ها و پلیدی ها را در نظر کسانی که از این طبقه دیدن می کنند زیبا و جذاب نشان دهند .

البته خود شیطان را می توان یکی از حرفه ای ترین نقاش ها معرفی کرد، اما برای اینکه زودتر به مقصود و هدف خود نائل شود، یک تیم تخصصی نیز در کنار خود جمع کرده است تا با کمک آنها بتواند نام افراد بیشتری را در دپارتمان تخصصی خود ثبت کند .

گمراهی

خداوند متعال در مورد این شغل و حرفه شیطان آیه های فراوانی را در قرآن مجید بیان کرده است تا هیچ کسی فریب نقاشی های فریبنده شیطان را نخورد از جمله آیه هایی که خداوند متعال در مورد این شغل و حرفه شیطان بیان می کند این آیه است که می فرماید:

1) ... زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبیلِ فَهُمْ لا یَهْتَدُونَ: ...شیطان اعمالشان را برایشان آراسته و آنان را از راه [راست‏] بازداشته بود، در نتیجه [به حق‏] راه نیافته بودند.( النمل : 24)

2) فَلَوْ لا إِذْ جاءَهُمْ بَأْسُنا تَضَرَّعُوا وَ لكِنْ قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ ما كانُوا یَعْمَلُونَ: پس چرا هنگامى كه عذاب ما به آنان رسید تضرّع نكردند؟ ولى [حقیقت این است كه‏] دلهایشان سخت شده، و شیطان آنچه را انجام مى‏دادند برایشان آراسته است.(الأنعام : 43)

 

طبقه سوم: دپارتمان شادی

در این قسمت شیطان برای همه کسانی که از این ساختمان دیدن می کنند تفریحات زیادی را فراهم کرده است تفریحاتی مانند قمار و شراب و قرعه که هر کدام به تنهایی می تواند انسان را عمیق ترین نقطه شکست و هلاکت پیش ببرد.

تفریحاتی که سبب بدبختی و هلاکت انسان می شود و بزرگترین مانع در رسیدن به خوشبختی و سعادت انسان هاست ،چرا که خداوند متعال یکی از مهمترین عوامل رسیدن به موفقیت و خوشبختی را دوری از این گونه تفریحات ناسالم بیان می کند:

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُون: اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، شراب و قمار و بتها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند. پس، از آنها دورى گزینید، باشد كه رستگار شوید.( المائدة : 90)

 

طبقه چهارم: دپارتمان تخصصی مشاوره

در این طبقه شیطان به همراه مشاوران خود به افرادی که خواهان مشاوره باشند مشاوره های خوبی ارائه می دهد.

برای مثال کسانی که می خواهند در راه خداوند انفاق کنند اما هنوز در این کار تردید دارند با مشاوره شیطان از این کار باز داشته می شوند چرا که به گفته او این کار باعث فقر و نداری  آنها و در نتیجه پشیمانی از این کار می شود :

الشَّیْطانُ یَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشاءِ وَ اللَّهُ یَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلیم: شیطان شما را از تهیدستى بیم مى‏دهد و شما را به زشتى وامى‏دارد؛ و[لى‏] خداوند از جانب خود به شما وعده آمرزش و بخشش مى‏دهد، و خداوند گشایشگر داناست.( البقرة :  268)

شیطان با وسائل و ابزاری که در اختیار دارد، سعی دارد که ذهن افراد را کاملا از یاد خداوند و اعمل نیک و پسندیده پاک کند و به جای آن یاد خود را در ذهن افراد جایگزین کندو به عبارت دیگر آنها را کاملا شستشوی مغزی بدهد

همچنین شیطان در بیشتر مشاوره های خود به افراد، آنها را به فحشاء و منکر راهنمایی می کند و انجام این امور را برای آنها زیبا جلوه می دهد:

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ : و هر كس پاى بر جاى گام هاى شیطان نهد [بداند كه‏] او به زشتكارى و ناپسند وامى‏دارد.( النور :  21)

 

طبقه پنجم: دپارتمان فراموشی

در این طبقه شیطان با وسائل و ابزاری که در اختیار دارد، سعی دارد که ذهن افراد را کاملا از یاد خداوند و اعمل نیک و پسندیده پاک کند و به جای آن یاد خود را در ذهن افراد جایگزین کندو به عبارت دیگر آنها را کاملا شستشوی مغزی بدهد:

اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ أُولئِكَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ :شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است؛ آنان حزب شیطانند. آگاه باش كه حزب شیطان همان زیانكارانند.(المجادلة: 19)

و شاید بتوان گفت که این طبقه خطرناک ترین طبقه از این دپارتمان است که ضرر های بسیار خطرناکی برای افراد به دنبال خواهد داشت از جمله :

وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْری فَإِنَّ لَهُ مَعیشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَعْمى‏: و هر كس از یاد من دل بگرداند، در حقیقت، زندگىِ تنگ [و سختى‏] خواهد داشت، و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى‏كنیم.»(طه :  124)

این بود توصیف کوتاهی از دپارتمان تخصصی گمراهی به ریاست شیطان که در پنج طبقه تا کنون ساخته شده است، اما مهمترین سیاست شیطان بر این استوار شده که جدیدترین و به روز ترین متدهای گمراهی را در اختیار بگیرد و به همین جهت در فکر این است که طبقات دپارتمان را گسترش بدهد.


- نظرات (0)

نظر قرآن در مورد زنان و مردان مفسد

گناه
پاسخ :

واژه مفسد بنابر به معنای خارج شدن چیزی از حد اعتدال چه كم و اندك و چه زیاد بوده و نقطه مقابل صلاح است.[1] اگر واژه مفسد صرفاً به این معنا، در مورد زنان و مردان پرسش شده باشد، در قرآن كریم به این صورت اشاره نشده است و اگر در این واژه بكار رفته باشد خطاب به زنان و مردان نخواهد بود بلكه جنبه عمومی داشته و در معنای مختلف بكار رفته است مانند: «و یسألونك عن الیتامی قل اصلاح لهم خیر و ان تخالطوهم فاخوانكم و الله یعلم المفسد من المصلح...[2]» در این آیه واژه مفسد به معنای تباه كننده مال یتیم آمده و می فرماید: درباره‌ دنیا و آخرت و از تو درباره یتیمان می پرسند، بگو پرداختن به اصلاح كار آنان بهتر است، و اگر با آنان همزیستی كنید، برادران دینی شما هستند و خداوند تبهكار را از درستكار باز می‌شناسد... .» و موارد دیگری از این قبیل. اگر كلمه مفسد را در معنای فساد و آنچه كه در لغت آمده (فسد فاسدا و فسودا) بگیریم در این صورت واژة مفسد در مورد زنان و مردان فاسد معنا خواهد داشت.

پس در این واژه «فساد» و زیرساختارهای آن در قرآن كریم می توان به زنان و مردان فاسد اشاره ای نمود از جمله؛

1. در یك جای قرآن كریم به حكم كلی در مورد مردان و زنان فاسد اشاره شده، آنجا كه می فرماید: «اِنَّما جَزاءُ الذینَ یُحاربونَ اللهَ وَ رسوله و یسعون فی الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض ذلك لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم»؛[3] می فرماید: كیفر آنها كه با خدا و پیامبر به جنگ بر می خیزند و در روی زمین دست به فساد می زنند (و با تهدید به اسلحه به جان و مال و ناموس مردم حمله می برند) این است كه اعدام شوند یا به دار آویخته گردد یا (چهار انگشت از) دست راست و پای چپ آنها بریده شود و یا از سرزمین خود تبعید گردند، این رسوایی آنها در دنیاست و در آخرت مجازات بزرگی است

منظور از «محاربه با خدا و پیامبر» این است كه كسی با تهدید به اسلحه به جان یا مال مردم تجاوز كند،‌ اعم از اینكه به صورت دزدان گردنه ها در بیرون شهرها چنین كاری كنند و یا در داخل شهر. بنابراین، افراد چاقوكشی كه حمله به جان و نوامیس مردم می كنند نیز مشمول آن هستند.[4] این آیه كه حكم كلی را بیان كرده می تواند بر هر دو گروه مردان و زنان فاسد اطلاق گردد. چرا كه هر گونه ارعاب و تهدید و عمل ناروا از هر دو گروه صادر می شود.

در قرآن كریم اگر لفظ مفسد را در الفاظ فساد و جامع تر در نظر بگیریم و آنچه كه در مباحث یاد شده به آن اشاره شد، آیاتی از قبیل كسانی كه دزدی می كنند، فتنه و آشوب به پا می دارند، سر راه مومنان را می گیرند، اظهار مخالفت با حكومت و تباه كردن ملك می نمایند و مواردی از این قبیل می تواند نمونه ای از اعمال مردان و زنان فاسد در قرآن باشد

2. كسانی كه فتنه و آشوب به پا می كنند و سر راه مۆمنانی هستند كه می خواهند به طرف خدا بروند مانع می شوند[5]، برای این گروه می فرماید: «و اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون؛»[6] و چون به آنان گفته شود در زمین فساد نكنید،‌ گویند ما كه اهل اصلاحیم». و یا در جای دیگر چنین آمده است: «وَ الذّین یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ و یَقْطعونَ ما اَمَرَ اللهُ بِهِ ان یُوصَلَ و یُفْسِدونَ فی الارضِ اولئكَ لَهُمُ اللَّعنةُ و لَهُمْ سُوءُ الدّار؛[7] و آنان كه پیمان خدا را پس از استوار كردنش می شكنند و آنچه را كه خدا به پیوستن آن فرمان داده می‌شكند و در زمین فساد می كنند لعنت بر آنهاست و بدیهای آن جهان نصیبشان.» و آیات دیگر در این گروه نظیر. (سوره نحل، 88 ـ سوره بقره‌، 27 ـ سوره اعراف، آیه 86 و... )

3. گروهی كه دزدی می كنند در این باره قرآن کریم می فرماید: «و السّارِقُ و السّارِقَه فَاقْطَعُوا اّیْدیهُما جزاءَ بِما كَسَبا نكالاً مِنَ اللهِ و اللهُ عزیزٌ حكیم؛[8] «دست مرد دزد و زن دزد را به كیفر كاری كه كرده اند (فساد نموده اند) ببرید. این عقوبتی است از جانب خدا، كه او پیروزمند و حكیم است».

لذا نتیجه‌ این بحث این می شود كه در قرآن كریم اگر لفظ مفسد را در الفاظ فساد و جامع تر در نظر بگیریم و آنچه كه در مباحث یاد شده به آن اشاره شد، آیاتی از قبیل كسانی كه دزدی می كنند، فتنه و آشوب به پا می دارند، سر راه مومنان را می گیرند، اظهار مخالفت با حكومت و تباه كردن ملك می نمایند و مواردی از این قبیل می تواند نمونه ای از اعمال مردان و زنان فاسد در قرآن باشد.

 

پی نوشت ها :‌

[1] . راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ترجمة دكتر سید غلامرضا خسروی حسینی، تهران، انتشارات مرتضوی، 1369 ش، چاپ اول، جلد سوم، ص 55.

[2] . بقره/ 220.

[3] . مائده/ 33.

[4] . مكارم شیرازی، ناصر و جمعی از فظلای حوزة علمیه، تفسیر نمونه، تهران، انتشارات دارالكتب الاسلامیه، 1379 ش، جلد 4، ص 360.

[5] . خرمشاهی، بهاء الدین، دانشنامة قرآن و قرآن پژوهی، تهران، انتشارات ناهید و دوستان، 1377 ش، جلد دوم، ص 1583.

[6] . بقره/ 11.

[7] . رعد/ 25.

[8] . مائده/ 38.


- نظرات (0)

قرآن قیٌم بودن مردان بر زنان

قرآن

در آیه شریفه:«الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَی النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ وَ بِما أَنفَقُوا مِن أموالِهِم فَالصّالِحاتُ قانِتاتٌ حافِظاتٌ لِلغَیبِ بِما حَفِظَ اللّهُ...» (نساء، 34)

بسیاری از مفسران قرآن معتقدند که این آیه فقط بیانگر برتری مردان بر زنان است و چون این برتری در زمان های دور از جهت موقعیت اجتماعی و اقتصادی امری آشکار و از هنجارهای ثابت جامعه بود، چندان شگفت انگیز نبود. بعضی معتقدند که منظور آیه این است که مردان حامی زنان هستند. بعضی می گویند: برتری مردان بر زنان را در تمام شئون نشان می دهد، بنابراین از آن به وجوه تبعیض در لابه لای نصوص دینی در حق زنان حکم کرده اند و در واقع آنرا به روابط اجتماعی تعمیم داده اند.

 

توجه به چند نکته

1. با طلوع و ظهور مکتب اسلام در سرزمین جزیرة العرب، به مدد تعالیم اسلام و سنت نبوی و اهل بیت (علیهم السلام) زن دارای جایگاه و منزلت در خور شأن خویش گشت و جایگاه حقیقی خود را باز یافت.

امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی در این باره می گوید: اسلام می خواهد که زن و مرد رشد داشته باشند. اسلام زن ها را نجات داده است، از آن چیزهایی که در جاهلیت بود، آن قدری که اسلام به زن خدمت کرده است، خدا می داند به مرد خدمت نکرده است.[1] اسلام زن ها را در مقابل مردها قرار داده، نسبت به آنها تساوی دارند، البته یک احکام خاص به مرد است که متناسب با مرد است، یک احکام خاص به زن است، مناسب با زن است، این نه این است که اسلام نسبت به زن و مرد فرقی گذاشته است.[2]

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”‌الرجال قوامون علی النساء”‌‌ مردان قوام بر زنان هستند.”‌الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت

قرآن کریم زنان و مردان را دو گروه از انسان ها می شناسد که از گوهر و جان یگانه آفریده شده اند. در آموزه های قرآنی، انسانیت یک نوع است که مرد و زن هر دو به یک اندازه و به گونه ای برابر از آن برخوردارند. قرآن در این باره می فرماید: ”خلقکم من نفس واحدة ثم جعل منها زوجها…”‌[3] شما را از یک نفس آفرید و همسرش را از همان نفس خلق کرد.

”هوالذی خلقکم من نفس واحدة و جعل منها زوجها…”‌.[4] اوست خدایی که شما را از یک نفس آفرید و از همان نفس همسر او را خلق کرد.

2. در قرآن اقتدار، سلطه و امتیازی که به نفع زن اعتبار شده، همسنگ آن چیزی است که به نفع مرد لحاظ شده است، هرچند ممکن است در پاره ای از مصادیق تفاوت هایی دیده شود، مانند حق نفقه که مرد ملزم به رعایت آن است و حق تبعیت زن در سکونت و…؛ زیرا قرآن می فرماید: ”و لهن مثل الذی علیهن…”‌.[5] برای زنان حقوقی است، مانند آنچه برایشان است. مفسران از این آیه تساوی حقوق زن و مرد را استنباط کرده اند.[6]

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به ”درجه”‌ تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی ”درجه”‌ یا ”درجات”‌ به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد.[7] ”لکل درجات مما عملوا”‌.[8] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

3. قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: ”الرجال قوامون علی النساء”‌،[9] مردان قوام بر زنان هستند.[10] ”الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها”‌. قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت.[11]

زن

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و ”قوام”‌ در آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند. از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود. ”قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگه داری او اهتمام می ورزد”‌.[12]

”کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست”‌.[13]

4. بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی ”الرجال قوامون علی النساء”‌ می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان.[14]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (ص) درباره ی برتری مردان بر زنان سؤال شد، آن حضرت فرمود:”کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء”‌، ثم تلاهذه الآیة ”الرجال قوامون علی النساء”‌.[15] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی”الرجال قوامون علی النساء”‌ را تلاوت فرمود. امام صادق (ع) در این باره می فرماید: ”من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله”‌[16] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 

نتیجه

1. در قرآن و نصوص دینی، اصل و مبنای آفرینش انسان ها و اعطای حقوق بدان ها بر مبنای حقیقت آدمی و شئون انسانی انسان ها است و جنسیت نقشی در اعطای حقوق فطری و طبیعی ندارد.

2.این آیه به روابط زن و مرد در خانواده مربوط است و بیانگر حکم مسئولیت، حمایت و حفاظتی است که مرد باید از زن و خانواده خود بنماید و کمر همت بر تأمین معاش و تدبیر امور اقتصادی خانواده بر بندد و به هر حال از آیه مزبور حکم به برتری مردان بر زنان را نمی توان صادر کرد، زیرا چنین برداشتی با مفاد سایر آیات قرآن کریم منافات دارد.

3. معنای تساوی حقوق مرد و زن در محیط خانواده این است که هر یک از آنها از جمیع حقوق طبیعی خود بهره مند باشند که بخشی از این حقوق مشترک و بخشی دیگر مختص به جنس خاص است.

4. حقوق انسانی و فطری که زیربنای مفاد حقوقی آیات قرآن کریم است، دلالت بر همسویی شریعت با طبیعت دارد و این بدان معنا نیست که به طور ضروری باید در سایر حقوق اجتماعی نیز زن و مرد یکسان باشند؛ چرا که رعایت حقوق طبیعی زن و مرد در خانواده و جامعه مستلزم اعطای حقوقی متناسب با شأن، جایگاه، فطرت و موقعیت هر یک از آن دو (زن و مرد) است.

5. پذیرش مفاد کنوانسیون رفع تبعیض علاوه بر تحمیل بعضی موارد و دستورات منافی با دستورات دین مبین اسلام، پیامدهایی چون تن در دادن به قاعده آمره دارد و متولیان آن می توانند در هر زمان و مکانی، دولت ها را در برابر اجرای مفاد کنوانسیون متعهد و مسئول کنند و این چیزی است که با مفاد حقوق بین الملل مخالف است.

 

پی نوشت ها :

[1] صحیفه ی نور، ج 3، ص 82

[2] همان، ج 4، ص 60

[3] زمر، 6

[4] اعراف، 189

[5] بقره، 228

[6] علامه در تفسیر المیزان می فرماید: آنچه عدالت اجتماعى اقتضا دارد و معناى تساوى را تفسیر مى‏کند این است که در اجتماع ، هر صاحب حقى به حق خود برسد ، و هر کس به قدر وسعش پیش برود، نه بیش از آن، پس تساوى بین افراد و بین طبقات تنها براى همین است که هر صاحب حقى، به حق خاص خود برسد، بدون این که حقى مزاحم حق دیگرى شود، و یا به انگیزه ی دشمنى و یا تحکم و زورگوئى یا هر انگیزه دیگر به کلى مهمل و نا معلوم گذاشته شود، و یا صریحا باطل شود، و این همان است که جمله ی: و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة … ، به آن بیانى که گذشت، به آن اشاره مى‏کند، چون جمله ی نامبرده در عین این که اختلاف طبیعى بین زنان و مردان را مى‏پذیرد، به تساوى حقوق آن دو نیز تصریح مى‏کند.(ترجمه ی المیزان، ج 2، ص 415 )؛ برای اطلاع از دیدگاه های مفسران اهل سنت نگاه کنید به: ابن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 3، ص 506؛ رشید رضا، تفسیر المنار، ج 2، ص 268 – 297

[7] پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153

[8] انعام، 132

[9] نساء، 34

[10] ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.

[11]سعید الخواری، اقرب الموارد، واژه ی قوم.

[12] فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88

[13] طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542

[14] تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416

[15] کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448

[16] وسائل الشیعة، ج 15، ص 251



- نظرات (0)

چرا در قرآن مردان بیش از زنان مورد مخاطب‌اند؟


زن

برای کسی که با ادبیات و مختصات زبان عربی آشنا نیست، ممکن است پرسش‌ها و ابهام‌های گوناگونی در ارتباط با سبک بیانی قرآن ایجاد شود و این ابهام‌ها موجب و موجد شبهات بنیادی‌تری در عرصه هستی‌شناسی، انسان شناسی، ارزش شناسی و معرفت‌شناسی اسلام گردد.

طبیعتاً آشنا شدن با سبک بیانی قرآن، که همان سبک بیانی عرب فصیح و اصیل است، بر بسیاری از برداشت‌های نادرست از آیات قرآن و احیاناً پندارهای باطلی که به این کتاب آسمانی نسبت داده شده و می‌شود، خط بطلان خواهد کشید.

بدون شک قرآن کریم در قالب زبان عربی نازل شده است و ممکن نیست که از چارچوب‌های شناخته شده و اصیل عرب زبانان، خارج شود و باید به ملزومات و مختصات این زبان وفادار بماند تا مخاطبانش بتوانند به مقاصد او راه یابند و آموزه‌هایش را فهم کنند. اگر جز این باشد، حتی برای مخاطبان نخستین خود هم نامفهوم خواهد بود و به طریق اولی برای مخاطبان بعدی و به ویژه مخاطبان غیر عرب نامفهوم‌تر خواهد ماند.

یکی از پرسش‌ها و ابهام‌هایی که فراوان مورد توجه قرار می‌گیرد و برداشت‌های نادرستی را، خصوصاً برای خانم‌های متدین و علاقه‌مند به ارزش‌های دینی، ایجاد می‌کند و همین برداشت‌ها در بسیاری از مواقع دست‌آویز بدخواهان و کج‌اندیشان برای نکوهش اسلام و معرفی آن به عنوان یک دین زن ستیز و نامهربان با جنس زن می‌شود، این است که ظاهراً خطابهای قرآن در بسیاری از موارد، متوجه مردان است و گویی اصلاً زنان را به حساب نیاورده و برای آن‌ها ارزشی قائل نشده است و زنان را طفیل وجود مردان در نظر گرفته است.

استفاده مکرر قرآن از ضمایر و کلمات مخصوص مذکر به عنوان یکی از دلائل برجسته بر این مدعا بیان شده است. مثلاً در هیچ کجا خطاب «یا ایتها اللاتی آمنن» نیامده است و همه جا گفته شده «یا ایها الذین آمنوا»

در جریان بازگویی قصه حضرت مریم ‌علیهاالسلام در سوره مبارکه تحریم آمده است: «وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرَانَ الَّتِی أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَ كُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ ؛ 

و مریم دختِ عمران را، همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصدیق كرد و از فرمانبرداران بود.» (تحریم/12) و نمی‌فرماید: «وَ کانَتْ مِنَ القانِتات»؛ و نظایر بی‌شمار دیگر...

خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث

چنان که گفتیم این برداشت ناصحیح از ظواهر قرآن ناشی از ناآشنا بودن با مختصات زبان عربی است.

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود.

بنابراین در اکثر مواردی که در قرآن از خطاب های مذکر استفاده شده است، زنان و مردان همه با هم مورد نظر خداوند بوده‌اند، مگر مواردی که خطاب، مخصوص مردان باشد. بنابراین خطاب «یا ایها الذین آمنوا» در اکثر موارد اهل ایمان، اعم از مرد و زن، را مخاطب قرار داده است.

کلماتی مانند «المۆمنین»، «الصالحین»، «المستغفرین» و «الحامدون»، هم شامل مردان است و هم شامل زنان.

در برخی از روایات آمده است که همین توهم برای برخی از زنان در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هم پیش آمده بود و به عنوان اعتراض، مانند همین تردید را به پیامبر عرضه کردند و پیامبر نیز همین پاسخ را برای آن‌ها بیان کردند و آیه 35 سوره احزاب هم برای دلجویی و اطمینان قلب آن‌ها نازل شد.

از این رو هر چند قرآن کریم در بعضی سوره‌ها مثل آل عمران، ارزش‌های معنوی و اخلاقی را با الفاظ مذکر آورده و مثلاً می‌فرماید: «

الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ ؛[اینانند] شكیبایان و راستگویان و فرمانبرداران و انفاق كنندگان و آمرزش‏خواهان در سحرگاهان. (آل عمران/17)

در زبان عربی وقتی بخواهند جمعی، که همه از زنان هستند را مخاطب قرار دهند از ضمایر و اسم‌های اشاره و دیگر خطابات مۆنث استفاده می‌کنند، اما اگر جمع مورد نظر، مرد باشند یا مردان و زنان همه با هم مورد خطاب قرار گیرند، از ضمایر و خطابات مذکر استفاده می‌شود

اما در سوره احزاب مشخص می‌کند که در این فضائل، زن و مرد همتای هم هستند و به هر دو صنف استقلال می‌دهد و می‌فرماید:

«إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَالْمُسْلِمَاتِ وَالْمُۆْمِنِینَ وَالْمُۆْمِنَاتِ وَالْقَانِتِینَ وَالْقَانِتَاتِ وَالصَّادِقِینَ وَالصَّادِقَاتِ وَالصَّابِرِینَ وَالصَّابِرَاتِ وَالْخَاشِعِینَ وَالْخَاشِعَاتِ وَالْمُتَصَدِّقِینَ وَالْمُتَصَدِّقَاتِ وَالصَّائِمِینَ وَالصَّائِمَاتِ وَالْحَافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَالْحَافِظَاتِ وَالذَّاكِرِینَ اللَّهَ كَثِیرًا وَالذَّاكِرَاتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا ؛ مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت‏پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شكیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان پاكدامن، و مردان و زنانى كه خدا را فراوان یاد مى‏كنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است. (احزاب / 35)

بنابراین اگر درباره حضرت مریم علیهاالسلام «وَ کانَتْ مِنَ القانِتین» فرموده است نه برای آن است که ما «قانتات» نداریم، چون صریحاً در سوره احزاب فرموده است «وَالقانِتینَ وَالْقانِتاتِ»، بلکه برای حفظ و رعایت فرهنگ محاوره است که در فرهنگ محاوره‌ای و ادبیات رایج اعراب و بسیاری از دیگر زبان‌ها، مردها بر زن‌ها مقدم داشته می‌شوند و این تقدم، جنبه اعتباری دارد نه جنبه حقیقی و ارزشی.

علاوه بر این، خود قرآن کریم بیان فرموده که من با جان انسان‌ها سخن دارم و عهده دار تربیت دل و روح انسان‌ها هستم و روشن است که روح و دل انسان‌ها نه مذکر است و نه مۆنث.



- نظرات (0)

زنان قدر خود را بدانند!

زن
جنسیت‌گرایی در قرآن

جنسیت‌گرایی در قرآن از همان ابتدای آفرینش نفی می‌شود[1] و هر دو جنس را محصول یک ماده معرفی می‌نماید. ملاک پاداش و کیفر ، عمل صالح دانسته می‌شود[2] و گرامی‌ترین مردمان باتقواترین آنان معرفی می‌شود.[3]

وعده بهشت و دوزخ به زنان و مردان مۆمن و منافق به صورت یکسان داده شده است [4] و زنان نیز مانند مردان مسئولیت اجتماعی امر به معروف و نهی از منکر را بر عهده دارند.[5]

 

مالکیت زنان بر دارایی‌های شخصی

از نظر اسلام، زن نسبت به اموال خویش حق هر گونه تصرفی را دارد و افزون بر استقلال مالی زن و ارث بردن، مردان را ملزم به پرداخت مهریه به همسران نیز کرده است و آن را حقی برای زنان می‌داند.

بر مبنای آنکه خداوند متعال فرموده است: (وَلاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اكْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ إِنَّ اللّهَ كَانَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمًا)[6] همان‌گونه که مردان اگر چیزی کسب کنند مالک آن می‌شوند، زنان نیز اگر مالی را به دست آورند، مالک آن خواهند بود.[7]

اسلام با آداب غلط جاهلی به مبارزه پرداخت و با نزول آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَكُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء كَرْهًا ...)[8] ارث بردن زن به وسیله نزدیکان مرد را نهی نمود ؛ زیرا بعضی از عرب‌ها در دوران جاهلیت زن را قسمتی از ثروت پدر یا شوهر به حساب می‌آوردند و فرزند پسر بعد از وفات پدرش همسر او را به ارث می‌برد و با انداختن لباسی بر روی زن پدر خویش چنین می‌گفت: او را به ارث بردم همچنانکه مال پدرم را به ارث می‌برم. اگر مایل بود با او ازدواج کند بدون مهریه بود و اگر او را شوهر می‌داد مهریه‌اش را دریافت می‌کرد، یا آنکه ازدواج بر او حرام می‌شد تا پس از مرگش پسر شوهر بتواند از او ارث برد.[9]

در این زمینه آیات فراوان دیگری نیز وجود دارد که آوردن تمامی آن‌ها در این مجال امکان‌پذیر نیست.

زنان مۆمن و غیر مۆمن با نیروی عقل خویش مسیر زندگیشان را انتخاب می‌کنند و در نهایت بسته به نوع انتخابشان جزء مقربان درگاه الهی قرار می‌گیرند و یا در آتش دوزخ اسیر می‌شوند

زنان مثل‌هایی برای مردمان

از نکته‌های قابل توجهی که بررسی آیات به خوبی آن را نشان می‌دهد این است که از زنانی در قرآن به عنوان مثل برای تمامی مردمان ـ اعم از زن و مرد ـ یاد شده است.

این موضوع را در دو بخش زنان صالح و غیر صالح می‌توان مشاهده نمود که در زیر نمونه‌هایی از هر دو گروه آورده می‌شود:

1 ـ همسر فرعون و حضرت مریم در آیات 11 و 12 سوره تحریم به عنوان الگو برای مۆمنان معرفی شده‌اند.

2 ـ در آیات 23 تا 25 سوره قصص دختران حضرت شعیب به باحیایی و نجابت توصیف شده‌اند.

3 ـ در آیه 40 سوره طه و آیات 10 تا 12 سوره قصص وصف نیکویی از مادر و خواهر حضرت موسی مشاهده می‌شود.

4 ـ کفایت و تدبیر ملکه سبأ در اداره مملکت در آیات 32 تا 35 سوره نمل به وضوح دیده می‌شود.

5 ـ در سوره تحریم آیه 10 از همسران نوح و لوط به عنوان مثلی برای کافران یاد می‌شود.

6 ـ در آیات چهارم و پنجم سوره تبت از همسر ابولهب و عاقبت نافرجام او سخن گفته شده است.

 

نتیجه

زنان مۆمن و غیر مۆمن با نیروی عقل خویش مسیر زندگیشان را انتخاب می‌کنند و در نهایت بسته به نوع انتخابشان جزء مقربان درگاه الهی قرار می‌گیرند و یا در آتش دوزخ اسیر می‌شوند.

ساحت انسانی زن و مرد در پیشگاه باری تعالی یکسان و مساوی است: (فَستَجَابَ لَهُمْ رَبُّهُمْ أَنِّی لاَ أُضِیعُ عَمَلَ عَامِلٍ مِّنكُم مِّن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَالَّذِینَ هَاجَرُواْ وَأُخْرِجُواْ مِن دِیَارِهِمْ وَأُوذُواْ فِی سَبِیلِی وَقَاتَلُواْ وَقُتِلُواْ لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَلأُدْخِلَنَّهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ ثَوَابًا مِّن عِندِ اللّهِ وَاللّهُ عِندَهُ حُسْنُ الثَّوَابِ)[10]

 

پی نوشت ها:

[1]. النجم/45 و 46: «و اوست که دو زوج نر و مادّه را آفرید*از نطفه‏اى هنگامى که خارج مى‏شود (و در رحم مى‏ریزد)».

[2]. غافر/40: «هر کس بدى کند، جز بمانند آن کیفر داده نمى‏شود ولى هر کس کار شایسته‏اى انجام دهد- خواه مرد یا زن- در حالى که مۆمن باشد آن‌ها وارد بهشت مى‏شوند و در آن روزى بى‏حسابى به آن‌ها داده خواهد شد».

[3]. الحجرات/13: «اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را تیره‏ها و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید (این‌ها ملاک امتیاز نیست) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست خداوند دانا و آگاه است!»

[4]. الحدید/12و13: «(این پاداش بزرگ) در روزى است که مردان و زنان باایمان را مى‏نگرى که نورشان پیش‏رو و در سمت راستشان به سرعت حرکت مى‏کند (و به آن‌ها مى‏گویند:) بشارت باد بر شما امروز به باغ‌هایى از بهشت که نهرها زیر (درختان) آن جارى است جاودانه در آن خواهید ماند! و این همان رستگارى بزرگ است!*روزى که مردان و زنان منافق به مۆمنان مى‏گویند: نظرى به ما بیفکنید تا از نور شما پرتوى برگیریم! به آن‌ها گفته مى‏شود: به پشت سر خود بازگردید و کسب نور کنید! در این هنگام دیوارى میان آن‌ها زده مى‏شود که درى دارد، درونش رحمت است و برونش عذاب!»

[5]. التوبه/67: «مردان منافق و زنان منافق، همه از یک گروهند! آن‌ها امر به منکر، و نهى از معروف مى‏کنند و دست‌هایشان را (از انفاق و بخشش) مى‏بندند خدا را فراموش کردند، و خدا (نیز) آن‌ها را فراموش کرد (، و رحمتش را از آنها قطع نمود) به یقین، منافقان همان فاسقان‌اند!»

[6]. النساء/32: «برتری‌هایى را که خداوند براى بعضى از شما بر بعضى دیگر قرار داده آرزو نکنید! (این تفاوت‌هاى طبیعى و حقوقى، براى حفظ نظام زندگى شما، و بر طبق عدالت است. ولى با این حال،) مردان نصیبى از آنچه به دست مى‏آورند دارند، و زنان نیز نصیبى (و نباید حقوق هیچ یک پایمال گردد). و از فضل (و رحمت و برکت) خدا، براى رفع تنگناها طلب کنید! و خداوند به هر چیز داناست».

[7]. دیلمی، احمد و منیره خدادادپور، «سوء استفاده شوهر در منع اشتغال همسر»، مطالعات زنان، سال 6، شماره 2، پاییز 1387، ص 16.

[8]. النساء/19.

[9]. إبراشی، محمد عطیه، جایگاه زن در اسلام، ترجمه بهجت افراز، تهران، امید آزادگان، تابستان 78 ش، ص 20.

[10]. آل عمران/195: «خداوند، درخواست آن‌ها را پذیرفت (و فرمود:) من عمل هیچ عمل‏کننده‏اى از شما را، زن باشد یا مرد، ضایع نخواهم کرد شما هم‌نوعید، و از جنس یکدیگر! آن‌ها که در راه خدا هجرت کردند، و از خانه‏هاى خود بیرون رانده شدند و در راه من آزار دیدند، و جنگ کردند و کشته شدند، به یقین گناهانشان را مى‏بخشم و آن‌ها را در باغ‌هاى بهشتى، که از زیر درختانش نهرها جارى است، وارد مى‏کنم. این پاداشى است از طرف خداوند و بهترین پاداش‌ها نزد پروردگار است‏»


- نظرات (0)

آیه‌ای که امام حسین(ع) در مخالفت بیعت با یزید خواند!

امام حسین

حاکم مدینه، حضرت امام حسین (علیه السلام) را احضار کرد و از آن حضرت خواست که با یزید بیعت کند. حضرت جواب مثبت ندادند و تعلّل کردند. مروان حکم از حاکم مدینه خواست که در همین جلسه از آن حضرت بیعت بگیرد! در این هنگام امام حسین (علیه السلام) رو به مروان کرده، فرمودند:

«ویلک یا مروان، الیک عنّى فانّک رجس و انّا اهل بیت الطّهارة الذین انزل الله فیهم على نبیّه(صلى الله علیه وآله وسلم): إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا; واى بر تو اى مروان! از من دور شو; زیرا تو پلید و ناپاکى و ما اهل بیت طهارت و پاکى هستیم که خداوند درباره آنان این آیه را بر پیغمبرش نازل فرمود: خداوند اراده فرموده که پلیدى را از شما خانواده دور سازد و شما را به صورت کامل پاک گرداند.»

مروان از شنیدن این منطق قوی و نیرومند و مستند به قرآن کریم، سر به زیر افکند و چیزی نگفت. (الفتوح، ج 5، ص 17; موسوعة کلمات الحسین، ص 285.)

آری، آن مظهر شهامت با این کلام کوبنده و مستند به آیه کریمه قرآنی پایگاه رفیع و بی نظیر خود را آشکار کرد و یکسره، مروان و حاکم مدینه را از پذیرش بیعت، نومید گردانید و با تعبیر «رجس» درباره مروان و مخاطب گردانیدن او با این خطاب و یاد کردن از خود و خاندان مقدّس خویش با عنوان اهل بیت طهارت با تمسّک به آیه تطهیر، فضاحت مروان ـ که دست نشانده دستگاه جنایتکار معاویه و یزید بود ـ و نیز رسوایی خودِ یزید را اثبات کرد و زبان آلوده مروان و همفکرانش را بست.

 

فضیلت خاندان پیامبر به روایت قرآن کریم

إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیرًا ;(احزاب (33) آیه 33) خداوند می خواهد پلیدی و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را به طور کامل پاک گرداند

در روایات فریقین وارد شده که بعد از نزول این آیه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا مدتی (چهل روز، هفت ماه، هشت ماه و نه ماه در روایات ذکر شده است.) به هنگام فرا رسیدن وقت هر نماز به درِ خانه حضرت فاطمه آمده، می فرمودند: «سلام بر شما اهل بیت، رحمت خدا بر شما، وقت نماز است و بعد تلاوت مى کردند: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا»

این آیه کریمه یکی از آیاتی است که در بیان شأن و جایگاه رفیع خاندان پیغمبر فرود آمده، بلکه بزرگ ترین فضیلت آنان به شمار می رود ، زیرا ؛ اوّلا آیه کریمه با کلمه «إنّما» که از اداة حصر است آغاز می شود; یعنی تنها اراده پروردگار، این است و سپس با لفظ «عَنکم» که برای خطاب است خاندان مکرّم پیامبر را معیّن می کند و دنبال آن، از آن بزرگواران با عنوان افتخارآمیز (=اهل بیت) یاد کرده و آنان را مشخّص تر می سازد و با ذکر این کلمه، حصر دیگری را افاده کرده که آن «اذهاب رجس»، منحصر به شما اهل بیت است و بالاخره مطلب را به دو صورت ادا می کند:

الف) «لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْس» که لازمه از بین بردن رجس و پلیدی، طهارت و پاکیزگی است;

ب) «وَ یُطَهِّرَکُم» که به طهارت آنان تصریح کرده است.

افزون بر آن، تعبیر دوّم را با مفعول مطلق یعنی «تَطْهِیرًا» تأکید فرموده است.

و چون کسانی که در زیر ردای رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) گرد آمده بودند، حضرت امیرالمۆمنین و حضرت فاطمه و دو سبط پیامبر، حسن و حسین (علیهما السلام) بودند، به ناچار، آیه به آنان اختصاص دارد و دیگران مانند همسران پیامبر از آن بهره ای ندارند; چنان که روایات بسیاری از طریق شیعه و سنّی دلالت دارد که آیه هنگام جمع شدن همین پنج نفر در زیر ردا، نازل گردید.(کافی، ج 1، ص 294; الخصال، ص 403; کفایة‌الاثر، ص 65; مسند احمد، ج 1، ص 331; ج 3، ص 259; صحیح‌مسلم، ج 7، ص 130)

و در روایات فریقین وارد شده که بعد از نزول این آیه، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) تا مدتی(چهل روز، هفت ماه، هشت ماه و نه ماه در روایات ذکر شده است.) به هنگام فرا رسیدن وقت هر نماز به درِ خانه حضرت فاطمه آمده، می فرمودند: «سلام بر شما اهل بیت، رحمت خدا بر شما، وقت نماز است و بعد تلاوت مى کردند: إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا.»

ازاین رو حضرت سیّدالشهدا (علیه السلام) برای بیان قداست مقام و رفعت شأن و منزلت آسمانی خود به این آیه کریمه تمسّک نموده اند و بدین ترتیب خودداری خود را از بیعت ننگین با یزید بن معاویه به آیه شریفه تطهیر مستند کرده اند.


- نظرات (0)

آیا سحر واقعیت دارد؟!


حرمت جادو



در این كه آیا سحر واقعیت دارد یا جزو خرافات مى باشد، بین علماى اسلام، به خصوص علماى شیعه و سنّى اختلاف نظر وجود دارد. بیش تر علماى شیعه سحر را صرف خرافات مى دانند و به این آیه قرآن استدلال مى كنند كه «فَإِذَا حِبَالُهُمْ وَعِصِیُّهُمْ یُخَیَّلُ إِلَیْهِ مِن سِحْرِهِمْ أَنَّهَا تَسْعَى» 1 ؛ پس ناگهان ریسمانها و چوبدستى‏هایشان، بر اثر سحرشان، در خیال او، [چنین‏] مى‏نمود كه آنها به شتاب مى‏خزند.

 یا آیه «سَحَرُواْ أَعْیُنَ النَّاسِ وَاسْتَرْهَبُوهُمْ وَجَاءوا بِسِحْرٍ عَظِیمٍ.»2 ؛  دیدگان مردم را افسون كردند و آنان را به ترس انداختند و سحرى بزرگ در میان آوردند.

اما از بین اهل سنت بعضى ها قایلند به این كه سحر واقعى است.

شیخ طوسى(ره) از بزرگان علماى شیعه، در كتاب خلاف مى گوید: نزد بیش تر علما و ابى حنیفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقیقت دارد و با جادو مى توان كسى را كشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.

در مقابل، ابوجعفر استرآبادى مى گوید: سحر حقیقت ندارد، بلكه صرف تخیل و شعبده و چشم بندى است. افراد بزرگى مثل علاّمه حلّى (ره) در حقیقت داشتن سحر تردید كرده و مواردى از سحر را، كه در تاریخ ذكر شده، نقل كرده اند.3

مرحوم مجلسى مى گوید: بیش تر علما بر این عقیده اند كه سحر از خرافات است. اما این كه چرا اثر مى كند و هیچكس منكر اثر سحر نیست، در مقام توجیه اثر سحر گفته اند: اگر مسحور بداند كه درباره او سحر كرده اند، توهّم مسحور شدن باعث مى شود كه اثر سحر در او ظاهر شود مثل تلقین به مریض. اما اگر اصلاً نداند كه درباره او سحر كرده اند، در این خصوص با آن كه هیچ یك از علما منكر این نوع اثر نشده اند، ولى هیچ گونه توجیهى براى آن ندارند، مگر آن كه بگوییم این اعمال بر اثر استخدام جن و شیاطین علیه شخص مسحور انجام مى شود. 

در خصوص چشم زخم نیز مرحوم مجلسى به نقل خطابى حدیثى ذكر مى كند كه چشم در نفوس انسانى تأثیر دارد.

در بررسى این نظرات مى توان گفت: آنان كه مى گویند سحر از خرافات است به ماجراى حضرت موسى(علیه السلام) و ساحران استدلال مى كنند كه قرآن و احادیث در تفسیر این آیات مى گویند كه در واقع امر، چیزى ایجاد نشده بود، بلكه آن ها با شگردهاى خاصى چشم بندى كرده بودند، به گونه اى كه مردم خیال مى كردند كه آن نخ ها و ریسمان ها به صورت مار واقعى درآمده است.

اما آن ها كه مى گویند سحر واقعیت دارد، به موارد تجربى در جامعه استناد مى كنند كه مكرر دیده شده است بر اثر سحر، محبتى از شخصى در دل دیگرى ایجاد شده یا زن و شوهرى صمیمى بر اثر سحر از هم جدا گشته اند و یا چیزهایى سرقت شده و گم گشته پیدا مى شوند.

قرآن نیز در ماجراى هاروت و ماروت در آیه 102 سوره بقره مى فرماید: «و ما كَفَر سلیمانُ و لكنّ الشّیاطینَ كَفروا یُعلِّمونَ النّاسَ السِّحرَ و ما اُنزلَ علىَ المَلكینِ بِبابلَ هاروتَ و ماروتَ و ما یُعلِّمانِ مِن اَحد حتّى یقولا اِنّما نَحنُ فِتنةٌ فَلا تَكفُر فیَتعلَّمونَ مِنهما ما یُفّرقونَ بِه بینَ المرءِ و زوجِه و ما هم بِضارّینَ مِن اَحد الاّ بِاذنِ اللّهِ.» ؛ و سلیمان كفر نورزید، لیكن آن شیطان [صفت‏] ها به كفر گراییدند كه به مردم سحر مى‏آموختند. و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته، هاروت و ماروت، در بابِل فرو فرستاده شده بود [پیروى كردند]، با اینكه آن دو [فرشته‏] هیچ كس را تعلیم [سحر] نمى‏كردند مگر آنكه [قبلًا به او] مى‏گفتند: «ما [وسیله‏] آزمایشى [براى شما] هستیم، پس زنهار كافر نشوى.» و [لى‏] آنها از آن دو [فرشته‏] چیزهایى مى‏آموختند كه به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفكنند. هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. و [خلاصه‏] چیزى مى‏آموختند كه برایشان زیان داشت، و سودى بدیشان نمى‏رسانید. و قطعاً [یهودیان‏] دریافته بودند كه هر كس خریدار این [متاع‏] باشد، در آخرت بهره‏اى ندارد. وه كه چه بد بود آنچه به جان خریدند- اگر مى‏دانستند.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى كرد... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است كه بگوییم: سحر به منزله پزشكى است.

خداوند در این آیات اشاره مى كند كه آنان با سحر به یكدیگر ضرر مى زدند و به این وسیله، زن و شوهر را از هم جدا مى كردند. البته آن ها كه منكر واقعیت سحرند این قسم دوم را توجیه مى كنند.4

در جمع این آیات مى توان حدیث امام صادق (علیه السلام) در پاسخ به زندیق مصرى را ذكر كرد كه آن جا كه پاى ایجاد موجودى یا عوض كردن صورت او در میان باشد ساحر عاجز است، اما آن جا كه پاى ضرر زدن به غیر یا امثال آن در كار باشد، دست ساحر باز است و توانایى چنین كارهایى را دارد. (این روایت در ادامه خواهد آمد.) بنابراین، در ماجراى حضرت موسى(علیه السلام)چون سخن از ایجاد موجوداتى مثل مار واقعى است، ساحران دست به حیله و خدعه زدند، اما در قصه هاروت و ماروت چون صرف ضرر زدن به غیر است دست آن ها باز بود.

ولى هر دو دسته، چه آن ها كه سحر و جادو را امرى واقعى مى دانند و چه آن ها كه آن را گول زدن و حیله و خدعه و خرافات مى دانند، همه متفق القول اند كه سحر تأثیر عجیبى در عالم خارج دارد و در این زمینه، به امور تجربى و خارجى استدلال مى كنند و قایل اند كه این گونه اعمال در اعصار گذشته، بیش تر رواج داشته است و هر چه در زمان جلوتر مى رویم از رواج آن كاسته مى شود.

 

تمایز سحر، كرامت و معجزه

چراغ جادو

مرحوم مجلسى (ره) به نقل از مازرى آورده است: فرق بین سحر و معجزه و كرامت در این است كه سحر به كمك اقوال و افعالِ ساحر انجام مى شود، ولى كرامت غالباً به صورت غیر منتظره انجام مى گیرد. معجزه هم در مقام تحدّى براى پیامبر صورت مى پذیرد.

امام الحرمین مى گوید: سحر از فرد فاسق ظاهر مى شود، ولى كرامت و معجزه هرگز از فاسق ظاهر نمى شود. شارح المقاصد گفته است: سحر اظهار امر خارق العاده از فرد خبیث و پلید در انجام اعمال مخصوصى است كه نیازمند یادگیرى مى باشد و از این دو نظر، از معجزه و كرامت جدا مى شود و به زمان و مكان و شرایط خاصى اختصاص مى یابد و چه بسا ساحر فردى فاسق و فاجر باشد، در حالى كه معجزه و كرامت به زمان و مكان خاصى بستگى ندارد.5

 

چگونگى تأثیر سحر

مرحوم مجلسى(رحمه الله) مى نویسد: بر حسب اقسام گوناگون سحر، چگونگى تأثیر آن نیز فرق مى كند. پس آن قسم كه از قبیل شعبده است كیفیتش نیز روشن است با حركات سریع دست از خطاى دیگران استفاده مى كنند و طرف مقابل، مثلاً، آتشى را كه دور مى چرخد به دایره اى آتشین مى بیند.

اما این كه به وسیله جادو حبّ و بغض یا غم و ناراحتى در قلب كسى به وجود بیاید ظاهر این است كه خداوند همان گونه كه در ادویه خواص دارویى قرار داده در اعمال ساحر یا اورادش نیز این خاصیت را نهاده است; همانند مستى در شراب یا تدخین در حشیش كه زایل كننده عقل است یا این كه اجنه و شیاطینى كه توسط ساحر به استخدام گرفته مى شوند موجب حبّ و بغض مى گردند.

اما این كه بعضى ادعا مى كنند كه ساحر توسط سحر باران نازل مى كند یا ابرها را جمع مى نماید، ما این را قبول نداریم كه چنین چیزى ممكن باشد تا بتوان به واسطه جادو در عالم بالا تصرف نمود و خبر موثق در این باره به ما نرسیده است.

اما چشم زخم هم در آیات و روایات آمده و هم در اخبار كه حقیقت دارد و به تجربه و مكرر و در موارد متعدد مشاهده شده است.6

 

جایگاه سحر در روایات

در مجموع، از 31 روایت بررسى شده در خصوص سحر و جادو، هشت مورد آن درباره چشم زخم و حقیقت آن و دعاهایى مى باشد كه براى مصون ماندن از چشم زخم وارد شده است.

درباره جادو، حدیث معتبرى از امام صادق (علیه السلام) در كتاب احتجاج طبرسى وارد شده كه بسیار جامع و نافع است. زندیق مصرى در بحثى طولانى كه با امام صادق (علیه السلام) داشت، از ایشان پرسید: اصل جادو چیست و چگونه جادوگر مى تواند كارهایى عجیب و غریب انجام دهد؟ امام(علیه السلام) فرمود: سحر بر چند وجه است:

یك نوع آن به منزله پزشكى است یعنى همان گونه كه پزشكان براى هر مریضى راه علاجى مى یابند جادوگران نیز براى هر صحتى، راهى براى از بین بردن آن مى یابند.

نوع دوم شعبده و سرعت دست و اعمال فوق عادت است. نوع سوم آن كه شیاطین را به خدمت مى گیرند.

زندیقی نزد امام صادق (علیه السلام ) آمد

زندیق گفت: شیاطین جادو را از كجا آموخته اند؟

فرمود: از همان جا كه پزشكان پزشكى را مى آموزند، بعضى را به تجربه و بعضى را به علاج.

زندیق گفت: درباره ماجراى هاروت و ماروت... چه مى گویى؟

فرمود: آن ها براى امتحان انسان ها آمده بودند و تسبیحشان این گونه بود كه اگر بنى آدم فلان كار و فلان كار را بكنند یا فلان ورد را بخوانند فلان اتفاق روى مى دهد.... به این طریق، مردم انواع سحر را از آن ها فرا گرفتند. پس آن ها به مردم مى گفتند كه ما براى امتحان شما آمده ایم. چیزى را كه ضرر مى رساند و فایده اى براى شما ندارد از ما فرا نگیرید.

زندیق پرسید: آیا ساحر مى تواند با سحر خود، انسان را به صورت سگى یا الاغى یا مثل این ها درآورد؟

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: ساحر عاجزتر از آن است كه بتواند خلق خدا را تغییر دهد و... اگر مى توانست هر آینه از خودش پیرى و فقر و مریضى را دور مى كرد... پس بهترین سخن ها درباره سحر آن است كه بگوییم: سحر به منزله پزشكى است .

دیگر احادیث نیز به نحوى مطالب این حدیث را در بردارند و چیزى اضافه بر آن ندارند، جز آن كه در بعضى روایات، رقیه نوشتن (نوشتن دعاهاى مأثور یا آیات و همراه كردن آن ها با خود) جایز دانسته شده، اما همراه كردن سنگ هاى مخصوص یا اوراد مخصوص شرك و حرام شمرده شده است.

 

شیخ طوسى(رحمه الله) از بزرگان علماى شیعه، در كـتاب خـلاف مى گـویـد: نـزد بیش تر علما و ابى حنیفه و اصحابش و مالك و شافعى، سحر حقیـقت دارد و بــا جادو مى توان كسى را كشت یا مریض كرد یا دستش را فلج نمود یا بین زن و مرد تفرقه انداخت و چه بسا اتفاق مى افتد كه فردى در عراق شخصى را در خراسان سحر كرده، او را مى كشد.

حكم سحر در اسلام :

جادو

مرحوم فخر المحققین در كتاب ایضاح ادعا كرده كه حرمت سحر و جادو از ضروریات دین اسلام است و هر كه جادو را حلال بداند كافر است.

شهید اول و شهید ثانى (ره) در كتاب هاى دروس و مسالك خود ادعا كرده اند كه هر كس سحر و جادو را حلال بداند باید كشته شود.

شیخ انصارى (ره) در كتاب مكاسب گفته است كه هر چند ما مطمئن به اجماع علما در این خصوص نیستیم، ولى ادعاى ضرورى دین از چیزهایى است كه ما مطمئن به حرمت این عمل مى شویم و علما در همه اعصار بر حرمت جادو و جادوگرى اتفاق داشته اند.

شارح النخبه گفته است: هر چه موجب ضرر به دیگرى شود یا موجب اهانت به مقدسات شود حرام است، چه سحر باشد و چه غیر آن.

صاحب دروس (شهید اول) همچنین گفته است: طلسم نیز مانند سحر حرام است.

تا این جا مسلّم شد كه سحر در اسلام حرام است. اما این كه آیا به طور مطلق حرام است یا بعضى جاها استثنا شده، ظاهراً آن گونه سحر كه براى مقاصد درست به كار گرفته مى شود مثل پیدا كردن گم شده یا بقاى عمارت یا فتح سرزمین كفر جایز است، به خصوص باطل كردن سحر با سحر جایز مى باشد.7

كلینى نقل مى كند كه عیسى بن شقفى نزد امام صادق (علیه السلام)آمد و عرض كرد: حرفه من سحر بودن و در برابر آن مزد مى گرفته ام و مخارج زندگى ام نیز از همین راه تأمین مى شده است. با همین درآمد حج نیز گزارده ام، ولى اكنون آن را ترك كرده و توبه نموده ام. آیا براى من راه نجاتى هست؟ امام (علیه السلام) فرمودند: عقده سحر را بگشا، ولى گره جادوگرى مزن.8 این حدیث و امثال آن به روشنى دلالت مى كند بر این كه یاد گرفتن سحر یا عمل سحر براى باطل كردن آن بدون اشكال بوده و جایزاست.

امام علی (علیه السلام) می فرمایند: هر حقی از مسحور ضایع شود بر عهده ساحر است. ایشان بشدت از سحر و تعلیم آن بر حذر میداشتند و برای بطلان سحر دعای ضد سحر را پیشنهاد میکردند و فرمودند باید از شرّ سحر وساحری به خداوند متعال پناه برد که همه امور در ید قدرت اوست.9 

پناه میبریم به خدا (من شرّ ما خلق).

 

فراوری: فاطمه محمدی

بخش اعتقادات تبیان

1– سوره طه : 66 

2- اعراف: 116

3ـ سیدمحمد كلانتر، پیشین، ج 3، ص 56

4ـ ناصر مكارم شیرازى و دیگران، پیشین، ص 378

5ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 60، ص 37

6ـ محمدباقر مجلسى، پیشین، ج 60، ص 38

7ـ سید محمد كلانتر، پیشین، ص 94 و 95

8ـ شیخ حرّ عاملى، وسائل الشیعه، قم، مؤسسة ال البیت، ج 17، باب 15، حدیث 1

9- گناهان کبیره دستغیب فصل سحر 

 


- نظرات (0)