سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چرا قرآن به این نام نامیده شده است؟

بهترین راه شناخت قرآن

بدون تردید نزدیک ترین و بهترین راه شناخت و بهره برداری از قرآن، رهنمودهای روشنگرانه خودِ این کتاب بزرگ است؛ چرا که در آیاتی بی شمارْ ضمن اشاره به حقیقت قرآن کریم و اهداف بزرگ آن، راه و شیوه های صحیح استفاده از این کتاب آسمانی هم تبیین گردیده است. هم چنین به موانع بهره برداری ازآموزه های آن و علل محروم ماندن افراد از زلال معارف حیات بخش این اقیانوس بی کران الهی اشاره شده است. بر این اساس، نخستین گام ورود به سرچشمه جوشان رهنمودهای نورانی و نجات بخش این کتاب بزرگ هدایت و انسان سازی، گوش جان سپردن به بیانات صادقانه خود قرآن درباره قرآن است.
اوصاف و عناوین قرآن

قرآن کریم به مناسبت های مختلف، از این کتاب با القاب و اوصاف گوناگونی یاد می کند.

درباره علت و انتخاب این اوصاف و اسامی، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. مفسّر بزرگ، ابوالفُتوح رازی (م 552 ق) در مقدمه کتاب تفسیرش، برای قرآن 43 نام آورده است. «حَرالِّی» یکی از دانشمندان بزرگ علوم قرآنی، کتابی در این باره نوشته و در آن، نود اسم یا وصف برای قرآن ذکر کرده است. هر یک از اسم های قرآن، به ابعاد ویژه ای از عظمت وجودی معجزه ابدی خاتم پیامبران دلالت دارد. بعضی از اسامی این کتاب آسمانی عبارتند از: قرآن، فرقان، نور، بصائر، ذکر، رحمت، شفاء، حکیم، مجید، مبارک، مُهَیْمِن، عظیم، برهان و... .
نور

یکی از اسامی قرآن کریم «نور» است. در تعریف این واژه گفته اند: نور، چیزی است که هم خودش روشن و آشکار است و هم موجب آشکار شدن اشیا و امور دیگر می شود. از این واژه، در مجموع 43 بار در قرآن استفاده شده است. اندیشمندان علوم قرآنی در تبیین علت نام گذاری قرآن به نور گفته اند: آیات این کتاب، از بسیاری از اسرار نهان نظام هستی پرده برمی دارد. انسان نیز در پرتو روشنگری های آنْ راه سعادت و نیک بختی را می شناسد و با اطاعت از رهنمودهای آن، از گرایش به انحراف و گمراهی اعتقادی و معنوی در امان می ماند. در تعبیر قرآن، نور دو گونه است: نور ظاهری و نور معنوی، و سرچشمه نورانیّت قرآن، ذات مقدس خداوند متعال است و مؤمن با پیروی از این نور، می تواند تاریکی های تباهی و هواهای نفسانی را پشت سر بگذارد.
ذکر

یکی دیگر از نام های قرآن «ذکر» است. در مجموعِ آیات قرآن کریم، کلمه ذکرْ بیش از 63 بار آمده، اما فقط هشت بار به عنوان وصفی برای قرآن ذکر شده است. در علت نامیده شدن قرآن به این نام گفته اند: مجموعه آیات کتاب آسمانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بردارنده اموری چون: موعظه، پند و اندرز، و خبر دادن از سرگذشت اقوام گذشته است. هم چنین در بخشی از آیات آن، گاه قسمتی از حقایق دنیا و آخرت به صورت مختصر، و در مواردی به گونه ای مفصل بیان شده است تا انسان ها، هم از سرگذشت گذشتگانْ و هم از یادآوری وقایع و حقایق دنیا و آخرت پند گیرند و از مسیر هدایت منحرف نشوند.
فرقان

در برخی از آیات قرآن، از این کتاب با واژه «فرقان» یاد شده است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده، ولی همیشه به عنوان نام و یا صفت آن به کار نرفته است. در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: «خجسته باد کسی را که بر بنده خود فرقان فرو فرستاد تا هشدارْدهنده ای برای جهانیان باشد».

بر این اساس دلیل نامیدن فرقان بر این کتابْ آن است که آیات قرآنْ همواره بین حقّ و باطل جدایی می افکند و آن ها را از همدیگر متمایز می کند و به این ترتیب، به اختلاف اعتقادیِ میان انسان ها پایان می بخشد. از نظر علم لغت، واژه فرقان، مصدر و به معنای فرق گذاشتن است که به معنای فارق، یعنی فرق گذارنده و جدا کننده به کار رفته است.
قرآن

«قرآن» مشهورترین نام کتاب آسمانی ما مسلمانان است. این واژه، به معنای خواندن است و در آغاز، به صورت وصفی برای کتاب آسمانیِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کار رفته، ولی به تدریجْ اسم خاصّ آن شده است. درباره علت نام گذاری این کتاب با واژه قرآن گفته اند:

این وصف از این رو است که خداوند این کتاب را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده است؛ هم چنین این کتابْ مرتبه ای از کلام الهی است و چون مرتبه اعلا و مقام حقیقیِ آن بسی بالاتر از آن است که در قالب لفظ بگنجد، خداوند بر مردم منّت نهاده و آن را به اندازه ای که به صورت الفاظ خواندنی درآید، تنزل داده است تا مردمان معانی آن را درک کنند.
کتاب

یکی از نام های قرآن «کتاب» است. لغت شناسان معنای آن را گردآوردن و ثبت کردن گفته اند، ولی در اصطلاح، این واژه به معنای نوشتن و نوشته به کار می رود. در تبیین اطلاق واژه کتاب به قرآن، نظرات گوناگونی ذکر شده است که از آن جمله است:

به قرآن از آن جهت کتاب گفته شده که معنای آن عبارت از مکتوب شأنی است؛ یعنی نوشتنی، همان گونه که اِله به معنای پرستیدنی و قرآن به معنای خواندنی آمده است؛ بنابراین، کتاب یعنی چیزی که نوشتنی است. «سُیوطی»، از عالمان علوم قرآن، دراین باره می نویسد: قرآن را از آن رو کتاب نامیده اند که در آن، انواع علوم، قصص و اخبار جمع شده است. واژه کتاب، حدود 230 بار در قرآن آمده است.
کلام

واژه «کلام» از دیگر نام های قرآن است که تنها چهار بار در این کتاب شریف به کار رفته است. این واژه در سه مورد همراه با مضاف الیه «اللّه » است. مفسران در علت نامیده شدن قرآن با واژه کلام می گویند: قرآن را کلام نامیده اند، زیرا در زیباییِ ترکیب لفظی و آهنگ و ترکیبْ به گونه ای است که در دل ها نفوذ می کند و شنونده از شنیدن آن متأثر می شود، چنان که در تاریخ آمده است، غیرمسلمانانِ بسیاری با شنیدن آیاتی از قرآن، آن چنان تحت تأثیر قرار گرفته اند که اسلام آورده اند. در مواردی هم که این واژه به صورت «کلام اللّه » آمده، مراد از کلام، مطلق سخن و دستور است.
موعظه

گاهی در توصیف قرآن، از آن به موعظه، پندی برای پرهیزکاران، موعظه ای از جانب خدا و... تعبیر می شود. موعظه، اسم مصدر و به معنای پند و اندرز است. در تعریف آن می نویسند: موعظه، در حقیقت عبارت است از چیزی که موجب رقّت و نرمی دل می شود و آن را به سوی خدا و پذیرفتن حق مایل ساخته، از سرکشی و عصیان باز می دارد؛ بنابراین، موعظه نه تنها برای فهماندن مطلب، بلکه برای نرم کردن دل انجام می گیرد. این واژه، نُه بار در قرآن به کار رفته است. اندیشمندان علوم قرآنی معتقدند که علت نام گذاری قرآن کریم به این واژه آن است که مردم می توانند از اخبار، قصص، احکام، رویدادها، عذاب های گناه کاران و نعمت های صالحان که در قرآن از آن ها یاد شده، پند گیرند.
شفاء

«شفاء» یکی دیگر از اوصاف است که در برخی از آیاتْ به قرآن اطلاق می شود. این تعبیر، چهار بار در قرآن آمده است. شِفاء مصدر و به معنای بهبود بخشیدن و درمان کردن بیماران، و در معنای اسم مصدری، به معنای بهبودی و درمان است. گاهی هم شفاء به دارو و هر چیزی که سبب بهبودی باشد اطلاق می شود. قرآن شفاء گفته شده، زیرا مجموعه معارف قرآنی، همانند بسیاری از نعمت های الهی، مایه شفای انسان، به ویژه از بیماری های روحی نظیر کفر، نادانی، گمراهی، کینه توزی و... است و از طریق برطرف ساختن این امراضِ معنوی، بسیاری از ناراحتی های جسمانی ـ که ریشه روحی و روانی دارد ـ برطرف می شود.
وحی

در دو آیه، از قرآن به عنوان «وحی» یاد شده است و در یک جا می فرماید، قرآن یگانه معرفت وحیانی است که به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وحی می شود. در اصل، وحی به معنای سرعت است؛ سپس کلمه وحی به هرگونه فهماندن پنهانی اطلاق شده است. در اصطلاح اندیشمندان اسلامی، وحی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند متعال به پیامبران است که اشکال گوناگونی دارد: گاه با واسطه است و گاه بی واسطه؛ گاهی دیگران هم آن را می شنوند و گاه نمی شنوند؛ زمانی از طریق مکتوبی است که پیامبران می بینند و وقتی مطلبی است که به قلب شان الهام می شود؛ علت اطلاق وحی به قرآن این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معارف قرآن را از سوی خداوند متعال، به صورتی که برای دیگران غیرمحسوس بود، دریافت می کردند.
حکیم

«حکیم» از جمله اوصافی است که در برخی از آیات، به عنوان صفتی برای قرآن ذکر شده است. این تعبیر 97 بار در قرآن کریم آمده و به معنای استوار، مُتقَن، دارای حقیقت، فرزانه و... به کار می رود. در این که چرا به قرآن حکیم گفته اند، احتمالاتی داده شده که از جمله آن هاست: با حکمت بودن، عدم اختلاف و تناقض در بین آیاتش، عدم نسخ آن، محفوظ ماندن آن از هر گونه تغییر و تحریف، حاکم بودن آن بین حق و باطل، حلال و حرام و بهشت و جهنم و... . در هر حال، مناسب ترین توجیه آن است که: از آن جا که آیات قرآن با نظم و انسجام بسیار شگفت انگیز و معانی و مفاهیم بدیع و تازه، و در عین حال استوار و مُتقَن تدوین شده است و به لطف خداوند متعال، تا ابد از هرگونه تبدیل و تحریف محفوظ خواهد ماند، به آن حکیم گفته اند.
هُدی

در برخی از آیات، با تعابیر گوناگونی از قرآن کریمْ به عنوان کتاب هدایت یاد شده است. از آن جا که انسان برای رسیدن به کمال شایسته است، باید خود را بشناسد و هدف از آفرینش و راه کمال و سعادتش را تشخیص بدهد. خداوند متعال، رسولان الهی و کتاب های آسمانی را به منظور تحقق همین هدف فرستاده است. قرآن کریم، کامل ترین کتاب هدایت و عالی ترین برنامه زندگی است. واژه «هدی» که به عنوان صفت قرآن در آیاتی به کار رفته، 85 بار در مجموع آیات الهی ذکر شده است. قرآن به این دلیل که وسیله هدایت است و هیچ گونه گمراهی در آن راه ندارد، به «هدی» نام گذاری شده است. خداوند در آیات قرآن، از هدایت با تعابیری چون هُدی، یَهدی، هادی و... یاد کرده است.
صراط مستقیم

تعبیر «صراط مستقیم»، 43 بار در قرآن کریم به کار رفته است. صراط مستقیم، راهی است که خدای سبحان برای هدایت انسان معیّن کرده است. آغاز این راه، در فطرت الهی همه انسان ها و پایان آن، لقای خداوند است. در آیات قرآنی، از مجموعه تعالیم قرآن مجیدْ به عنوان صراط مستقیم یاد شده، و همواره به انسان ها تأکید می شود که از رهنمودهای این کتاب هدایت گر تبعیّت کنند؛ چرا که در بین تمام راه ها، این صراط مستقیم است که نزدیک ترین و سالم ترین راهِ رسیدن به خداست و هیچ گونه شک و تردید و ابهامی در آن وجود ندارد. انسان از طریق پیمودن این مسیر تعالی، به مقام کمال می رسد و ثبات قدم در این راه، تمام وسوسه های شیطان را که همواره در کمین انسان است، نقش بر آب می سازد.
برهان

یکی از اوصافی که در سرتاسر قرآن، هشت بار به این کتاب بزرگ اطلاق شده، «برهان» است. در علت نامیده شدن قرآن به نام و صفت برهان، گفته شده که چون خداوند متعال دلیل صحت و درستی نزول آن، و نیز دلیل درستی مضامین و مباحثی که در آن آمده را در جای جای آیات قرآن قرار داده، به قرآن، برهان هم گفته می شود.

آیت اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد: «قرآن کریم محتوایی دارد که با فطرت درونی انسان ها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است و از نظر شکل و قالب بیان هم به صورت برهانی روشن و با دلیل قاطع است؛ اگر درباره خود می گوید که کلام خداست با دلیل می گوید... و اگر به توحید و دین و وحی و رسالت و معاد رهنمون می شود، دلیل هر کدام را به همراه آن می آورد»؛ پس به این دلیل، خود را برهان می نامد.
مجید

واژه دیگری که در برخی آیات قرآنی، از آن به عنوان توصیف این کتاب سترگ یاد شده، «مجید» است. این کلمه، چهار بار در سرتاسر قرآن تکرار شده، ولی فقط در دو موردْ نام و وصف برای قرآن قرار گرفته است. در تبیین اصل معنای واژه مجید گفته شده که این واژه، در اصل به معنای وسعت است و گاهی در توصیف اصل ذات اقدس خداوند متعال نیز به کار می رود و این استعمال، به لحاظ وسعت بی منتهای رحمت وجودی باری تعالی است و در مورد قرآن نیز چون کلام الهی، از آن دسته از مخلوقات خداوند است که از ارزش و مقام و منزلت والایی برخوردار و دارای برکات بسیارْ فراوانی است، به مجموعه آیات و معارف پربرکت آن مجید اطلاق شده است.
عزیز

یکی دیگر از اوصاف قرآن «عزیز» است. در برخی از آیات، از مجموعه قرآنْ با صفت عزیز یاد شده است. از آن جا که آیات و معارف قرآن کریم، حقّ محض اند، هیچ گونه باطلی به آن راه نمی یابد و هیچ تفکر و اندیشه ای بر آن غلبه پیدا نمی کند؛ در نتیجه، در توصیف آنْ از واژه عزیز استفاده شده است. عزیز در لغت به معنای دشوار، نیرومند، پیروز و شکست ناپذیر به کار رفته است. این واژه، گر چه 99 بار در مجموعه آیات قرآن کریم به چشم می خورد، اما در همه موارد، به عنوان توصیف قرآن به کار نرفته است. برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در علت توصیف قرآن با واژه عزیز نوشته اند: چون کسی نمی تواند با آن به تحدّی برخیزد، قرآن عزیز نامیده شده است.
نام و اوصاف دیگر قرآن

برای قرآن کریم، نام ها و اوصاف زیادی ذکر شده است و حتی برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در این باره کتاب های مفصلی به نگارش در آورده اند و برخی، حدود نود اسم برای قرآن ذکر کرده اند که از جمله آن ها این اسامی و اوصاف است:

فصل، قَیِّم، تصدیق، مصدّق، متشابه، مَثانی، ثقیل، مبارک، عظیم، علیّ، وحی، رحمت، بشیر، بُشری، نذیر، عزیز، تذکره، ذکری، بصائر، تفصیل، بلاغ، حکمت، بیّنه، تبیان، علم، صدق، حقّ، حقّ الیقین، آیات، تنزیل، کلام اللّه ، قول، حدیث، صُحف، مبین، حَبْل، عدل، امر، عُروة الوثقی، مرفوعة مطهّره، بیان، و... .
منابع و مآخذ

1. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، ج 2، انتشارات دوستان و ناهید، چ 1، پاییز 1377.

2. سروش آسمانی سیری در مفاهیم قرآنی، کاظم محمدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، تابستان 1381.

3. علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشارات التمهید، چ 1، بهار 1378.

4. قاموس قرآن، آیت اللّه سید علی اکبر قریشی، دارالکتب الاسلامیه، چ 8، سال 1361.

5. قرآن در قرآن، عبداللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چ 1، بهار 1378.

6. قرآن شناسی، آیت اللّه مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، چ 2، بهار 1380.



ادامه مطلب - نظرات (0)

سوره هاى قرآن کریم

قرآن مجید، داراى ۱۱۴ سوره مى باشد که همه آنها با (بسم الله الرحمن

الرحیم ) آغاز مى شود. بجز سوره توبه که سوره نهم از قرآن کریم است .

و (بسم الله الرحمن الرحیم ) ندارد و اما آنچه در سوره نمل در آیه سى ام

آمده است ، آن جزء نامه حضرت سلیمان - علیه السلام - است که به ملکه

(سباء) نوشته است .

در اینکه چرا در سوره توبه (بسم الله الرحمن الرحیم ) نیامده است ، دو

روایت وجود دارد. یکى از آن دو از امیرالمؤ منین - صلوات الله علیه - است که

فرموده : علت نیامدن (بسم الله الرحمن الرحیم ) آن است که : (بسم الله

الرحمن الرحیم ) براى (امان و رحمت ) است . ولى سوره برائت ، براى

برداشته شدن امان با شمشیر، نزول شده است .

در مجمع البیان چنین آمده است :


(( عن على علیه السلام لم ینزل بس

م الله الرحمن الرحیم على راءس سوره برائه لاءن بسم الله للاءمان و الرحمه

و نزلت برائه لرفع الامان بالسیف . ))

و زمخشرى در کتاب کشاف ، آن روایت را از ابن عیینه نقل کرده است .


روایت دوم از امام صادق - علیه السلام - نقل شده که فرموده است : انفال و

برائت ، یک سوره هستند (الانفال و البرائه واحد) ناگفته نماند که هر دو

حدیث به لفظ (روى ) است . باقى اقوال ، احوال به طور احتمال و استحسان

مى باشد. اما ظاهرا علت اصلى همان تعبد باشد که رسول خدا - صلى الله

علیه و آله - آن را در اول سوره برائت ، نفرموده است .

( بسم الله الرحمن الرحیم ) به عقیده شیعه اثنى عشرى ، یک آیه مستقل

و جزء هر سوره است که نمى شود یکى را به جاى دیگرى خواند. در این باره

در این کتاب ، یک بحث مستقل آمده است .

و از اهل بیت عصمت و طهارت - صلوات الله علیهم - نقل شده است که آنها

سوره : (والضحى ) و: (الم نشرح ) و نیز سوره (لایلاف ) و (فیل ) را یک

سوره حساب کرده اند که در نماز نمى شود به یکى اکتفا کرد بلکه باید هر


دو با (بسم الله الرحمن الرحیم ) خوانده شوند


منبع :+


- نظرات (0)

آیا قرآن تحریف شده است؟

با آوردن دلایل عقلی،نقلی و شواهد تاریخی اثبات می کنیم که قرآن تحریف نشده است و منظور از تحریف چیست...
دلایل عقلی
1. ضرورت اسم هادی خداوند
2.قائده ی قبح عقاب بلا بیان
(اگر خداوند روز قیامت عده ای را جزا و پاداش می دهد باید قبلش حجت را بر مردم تمام کند.باید با بیانی بگوید خوب و بد را.. اگر قرآن تحریف شده باشد این بیان که از قرآن است دیگر حجت نیست)
3.قائده ی لطف
4.اعجاز قرآن====>الف)آیات تحدی ب)عدم اختلاف و تناقض
5.خاتمیت پیامبر و جاودانگی قرآن (100 درصد قرآن تحریف نشده و جاودانه است،در غیر این صورت باید خداوند طبق قائده ی عقلی کتاب دیگری می فرستاد)
______________
دلایل نقلی(قرآنی،روایی)
قرآنی
1.آیه حفظ 9 سوره حجر(در مورد این آیه کسی قائل به اختلاف قرائت نیست و نمی توان گفت تحریف شده)
2.آیه نفی باطل 41 و 42 سوره فصلت
3.آیه عدم اطفا نور الهی 32 سوره ی توبه
4.آیه 17 سوره قیامت
{5.آیات 26 و 27 و 28 سوره جن(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
{6.آیات 8 و 9 سوره جن(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
{7.آیات 7تا 10 سوره صافات(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
.................. در مورد آیه حفظ شبهه نیز مطرح شده که در صورت تمایل دوستان پرداخته خواهد شد.
---------------------------------
روایی
1. روایات رجوع به قرآن در فتنه ها
2.حدیث ثقلین
3.روایات عرضه حدیث بر قرآن
4.روایت قرائت یک سوره ی کامل در نماز ها
4.روایت فضائل سوره های قرآن
6.روایت غدیر
7.روایاتی که قرآن را مرجع برای بشریت بیان می کند
هم چنین قرآن به روایت متواتر به دست ما رسیده است
_________________
شواهد تاریخی
1.ممانعت از افزودن حکم رجم
2.جلوگیری از حذف واو از قرآن
__________________________________________________ ____________________
اما چرا بحث تحریف را مطرح می کنند و جواب ما چیست؟
روایتی از امام صادق(ع)که می فرمایند وقتی به زیارت امام حسین رفتید بگویید
الّلهمّ العن الظّلمه و الظّالمین، الّذین بدّلوا دینک، و حرّفوا کتابک.....
وقتی این روایت دیده می شود بحث تحریف شدن قرآن به ذهن می رسد،در نتیجه مخالفین شیعه مثلا در کتاب القرآن و شیعه قائل به تحریف قرآن شده اند. در مقابل هم شیعه پاسخ می دهد که بعضی روایات سند ندارد یا بد می فهمید.
برخی برای جواب به این ادعا آمدند و گفتند که در قرآن تحریف لفظی صورت نگرفته است(اعم از زیاده،نقیصه،جابه جایی و ...) بلکه تحریف معنوی صورت گرفته و معنای آیات تغییر کرده که در واقع معادل تفسیر به رای است،در صورتی که باید همین جا در جواب کسانی که قائل به تحریف معنوی هستند تفاوت تحریف معنوی و تفسیر به رای را مشخص کرد.......
در تفسیر به رای مفسر معنا را اشتباه متوجه شده است و پیش فرض غلط دارد نه این که معنای آیات وسور قرآن ذاتا و به خودی خود عوض شده باشد.بنابراین در قرآن حتی تحریف در معانی نیز صورت نگرفته.
_معنای تحریف از لحاظ اصطلاحی به این معناست : هرگونه تغییر و جا به جایی در الفاظ و معانی کلام وحی که اصل آن را از دسترس خارج کند_
بنابر این در قرآن نه تحریف لفظی صورت گرفته است و نه تحریف معنوی


حال جا دارد 1نکته گفته شود و آن این که ما 2 گونه وحی داریم
1.وحی قرآنی
2.وحی بیانی(بیان قرآن یعنی شرح قرآن.شان نزول... بنابراین علاوه بر وحی قرآنی وحی بیانی نیز بر قرآن نازل شده است)
الا انی قد اوتیت القرآن و مثله معه (سیوطی، الاتقان، ج2،ص557؛معارف، ص33به نقل از سنن ابوداود، سنن دارمی، سنن ابن ماجه):آگاه باشید که به من قرآن و [حقایقی] مثل آن ارزانی شد.
حضرت علی (ع) علاوه بر این که وحی قرآنی را از پیامبر آموختند از او وحی بیانی را نیز یاد گرفتند. برخی خلفا که دیدند این گونه است با تحریک عمر گفتند که قرآن را مجرد و خالی از چیزهای دیگر کنید(جرد القرآن) برای این که قرآن با روایت آمیخته نگردد.
بنابراین منظور از حرّفوا کتابک..... در کلام امام صادق منظور ساقط شدن همان وحی بیانی است که در حاشیه مصحف امیرالمومنین بوده است نه تحریف در معنا و یا الفاظ.
و در پایان موضع گیری علما این گونه بوده است
1.محدث نوری و محدث جزایری قائل به تحریف لفظی
2.آیت الله خویی،معرفت،آملی،فیض کاشانی گفتند تحریف معنوی صورت گرفته
3.تحریف لفظی صورت نگرفته(شیخ طوسی)


- نظرات (0)

اوضاع آخرالزمان در كلام رسول الله

خلاصه اي از اوضاع آخرالزمان در كلام رسول الله

از عبد اللَّه بن عباس نقل كرده كه گفت: با رسول خدا به زيارت حج رفتيم، همان حجى كه بعد از آن رسول خدا از دنيا رفت، و يا به عبارت ديگر حجة الوداع- رسول خدا (ص) در كعبه را گرفت و سپس روى نازنين خود را به طرف ما كرد و فرمود: مى‏خواهيد شما را خبر دهم از علامات قيامت؟

و در آن روز سلمان رضى اللَّه عنه از هر كس ديگر به آن جناب نزديك‏تر بود، لذا او در پاسخ رسول خدا عرضه داشت: بله يا رسول اللَّه، حضرت فرمود:

يكى از  علامت‏هاى قيامت اين است كه نماز ضايع مى‏شود- يعنى از ميان مسلمين مى‏رود و از شهوات پيروى مى‏شود و مردم به سوى هواها ميل مى‏كنند، مال مقامى عظيم پيدا مى‏كند و مردم آن را تعظيم مى‏كنند، دين به دنيا فروخته مى‏شود، در آن زمان است كه دل افراد با ايمان در جوفشان، براى منكرات بسيارى كه مى‏بينند و نمى‏توانند آن را تغيير دهند آب مى‏شود آن چنان كه نمك در آب حل مى‏گردد....

اى سلمان در اين هنگام چيزى از مشرق مى‏آورند و چيزى از مغرب تا امت اسلام را سرپرستى كنند، در آن روز واى به حال ناتوانان امت من، از شر شرقى و غربى‏ها و واى به حال آن شرقيان و غربيان از عذاب خدا،...

در اين هنگام مردان به مردان اكتفاء مى‏كنند و زنان به زنان و همانطورى كه پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غيرت به خرج مى‏دهند نسبت به پسر نيز غيرت به خرج مى‏دهند، مردان به زنان شبيه مى‏شوند و زنان به مردان و زنان بر مركب‏ها سوار مى‏شوند كه از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد...

در اين هنگام مساجد طلا كارى و زينت مى‏شود آن چنان كه كليساها و معبد يهوديان زينت مى‏شود، قرآنها به زيور آلات آرايش مي شود ...

در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را مى‏آرايند...

در آن روز ربا همه جا را مى‏گيرد و يك عمل آشكار مى‏شود و معاملات با غيبت و رشوه انجام مى‏شود و دين خوار و دنيا بلند مرتبه مى‏شود...

در اين موقع اغنياى امت من صرفا به منظور گردش و تفريح به حج مى‏روند و طبقه متوسط براى تجارت و فقرا به منظور خودنمايى و ريا حج مى‏روند، در اين هنگام است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مى‏آموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسيقى اتخاذ مى‏كنند، اقوامى ديگر به تعلم فقه اسلامى مى‏پردازند اما براى غير خدا در آن روزگار زنا زادگان زياد مى‏شوند با قرآن آوازه‏خوانى مى‏كنند و بر سر دنيا سر و دست مى‏شكنند...


منبع :

ترجمه الميزان، جلد ‏5،صفحه: 649ذيل آيات 51 تا 54 سوره مائده








- نظرات (0)

گزینش کلمات درعبارات قران

انتخاب كلمات و واژه‏هاى به كار رفته در جملات و عبارت‏هاى قرآنى كاملاحساب شده است. به گونه‏اى كه اگر كلمه‏اى را از جاى خود برداشته، خواسته باشیم‏كلمه دیگرى را جاى گزین آن كنیم كه تمامى ویژگى‏هاى موضع كلمه اصل را ایفا كند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه‏هاى قرآنى به گونه‏اى انجام شده كه اولا، تناسب آواى حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب‏تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد. ثانیا، تناسب معنوى كلمات با یك دیگررعایت‏شده تا از لحاظ مفهومى نیز بافت منسجمى به وجود آید. به علاوه، مساله‏فصاحت كلمات طبق شرایطى كه در علم «معانى بیان» قید كرده‏اند كاملا لحاظشده است. كه این رعایت‏هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگى‏هاى هر كلمه انجام گرفته است. در مجموع هر یك از واژه‏ها در جاى گاه مخصوص خود به گونه‏اى‏قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید: «و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادیر بهالسان العرب على لفظة فی ان یوجد احسن منها لم توجد (1)، هر گاه واژه‏اى از قرآن رااز جاى خود برداشته و تمامى زبان عرب را گردیده تا واژه‏اى مناسب‏تر پیدا شود، یافت نمى‏شود». ابو سلیمان بستى گوید: «اعلم ان عمود هذه البلاغة التی تجمع له‏هذه الصفات، هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام، موضعه‏الاخص الاشكل به، الذی اذا ابدل مكانه غیره جاء منه اما تبدل المعنى الذی یكون‏منه فساد الكلام، و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوط البلاغة... (2)، بدان كه پایه‏اصلى بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گرد آورده، بر این اساس است كه‏هر نوع لفظى را - كه ویژگى‏هاى یاد شده در آن فراهم است - درست‏به جاى خودبه كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است‏به گونه‏اى كه اگر به جاى آن، كلمه دیگرى را به كار برند، یا معنا به كلى تغییر مى‏كند و موجب تباهى مقصودمى‏گردد، یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مى‏دهد و از درجه بلاغت مطلوب‏ساقط مى‏گردد». شیخ عبد القاهر جرجانى گوید: «فلم یجدوا فی الجمیع كلمة ینبوبها مكانها، و لفظة ینكر شانها او یرى ان غیره
ا اصلح هناك او اشبه او احرى اواخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3)، ادباء و بلغاء از دقت درچینش و گزینش كلمات قرآنى، كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه‏اى‏را نیافتند كه متناسب جاى خود نباشد، یا واژه‏اى را كه در جایى بى‏گانه قرارگرفته باشد، یا كلمه دیگرى شایسته‏تر یا مناسب‏تر یا سزاوارتر باشد. بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمى یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان‏گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، كه گزینش و چینش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده‏اند، فراوان است. البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد كه وجود آن‏ها در افراد عادى - عادتا - غیر ممكن‏است: اول، احاطه كامل بر ویژگى‏هاى لغت‏به طور گسترده و فراگیر، كه ویژگى هر كلمه بخصوصى را در سر تا سر لغت‏بداند و بتواند به درستى در جاى مناسب خودبه كار برد. شرط دوم، حضور ذهنى بالفعل، تا در موقع كار برد واژه‏ها، آن كلمات مدنظر او باشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمى نگردد، حصول این دوشرط در افراد معمولى غیر ممكن به نظر مى‏رسد.
ابو سلیمان بستى در این زمینه به خوبى سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است. گوید: «دانش بشر، امكان احاطه به‏تمامى ویژگى‏هاى لغت را ندارد، علاوه كه حضور ذهنى چیزى نیست كه همیشه‏رفیق با وفاى انسان باشد». در این باره مثال‏هاى چندى مى‏آورد از جمله از «نضر بن‏شمیل» - یكى از ادباى بزرگ عرب - نقل مى‏كند كه در مجلس «مامون - خلیفه‏عباسى» حضور یافت، مامون به او گفت: «اجلس، بنشین» نضر گفت: اى‏امیر مؤمنان! من نلمیده‏ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس». مامون پرسید چگونه است؟ گفت: به كسى كه ایستاده است مى‏گویند «اقعد» و به كسى كه لمیده‏است مى‏گویند «اجلس». زیرا «قعود» در مقابل «قیام» است و «جلوس» در مقابل «اضطجاع». مامون از این اشتباه و نا آگاهى خود خجل شد و دستور جایزه داد (4).
معروف‏ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: و لكم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلكم تتقون (5)، در اجراى قانون قصاص، تضمین حیات شده است، اى‏صاحب خردان، باشد كه [در رفتار خود] پروا را پیشه خود كنید».
عرب را عادت بر این بود كه براى سهولت در حفظ قوانین مدنى و اجتماعى وكیفرى خود، آن‏ها را در قالب جمله‏هاى كوتاه و ظریف و ادبى در مى‏آوردند، زیرادر آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه‏ها نگاه‏مى‏داشتند. از این‏رو براى تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه‏هاى ادبى‏كمك مى‏گرفتند و ادبا و فصحاى عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گردمى‏آمدند.
براى تنظیم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه‏ترین وشیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست‏ها بر تنظیم‏عبارت «القتل انفى للقتل» اتفاق نظر دادند. یعنى كشتن قاتل بهترین باز دارنده است‏از ارتكاب جنایت قتل. ولى در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند. اول، آن كه‏هیچ چیزى خود را نفى نمى‏كند و از لحاظ ادبى اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه قتل‏را نافى قتل شمردند، زیرا قتل نافى را در عبارت یاد شده مطلق آورده‏اند، درصورتى كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود. عرب از این‏نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص» كه به همین معنا است‏بود.
ولى قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جاى خودبه كار برد.
دوم، آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن «طباق» به كار رفته، كه جمع بین‏ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص - كه نوعى قتل به شمار مى‏رودضد حیات است، كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!
سوم، در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به كار رفته، كه از نظر ادبى دچارمشكل حذف «مفضل علیه» گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست كه‏قتل از چه چیزى باز دارنده‏تر مى‏باشد (6). در صورتى كه در آیه این مشكل وجودندارد، صرفا ضمانت‏حیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم، از نظر ادبى، آیه قرآن جنبه ایجابى دارد و عبارت یاد شده جنبه نفى، حال آن كه در سخن سنجى عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است، به ویژه درتدوین مواد قانونى و احكام.
پنجم، آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص» جنبه عدالت قانونى تداعى مى‏شود كه‏این قانون از منشا عدالت‏برخاسته است، در صورتى كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بى‏سابقه، فاقد این خاصیت است. علاوه كه لفظ قتل‏ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت‏خواهى و انبساط خاطر و تشفى را ایجاب مى‏كند.
جلال الدین سیوطى تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشرى عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن‏یك چنین جمله پر اشكال تعجب كرده است، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول‏آیه قصاص و پى بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله‏اى در همین معنا و این كه‏قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت‏شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل، هرگز به سخن بشر نمى‏ماند و جز سخن خدانخواهد بود» چنان كه پیش از این گذشت. نمونه‏هایى از این قبیل بسیارند كه به‏برخى از آن‏ها در «التمهید» اشاره شده است (7).

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - مقدمه تفسر وى «المحرر الوجیز»، ص 279. التمهید، ج 5، ص 21.
2 - ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 29.
3 - كتاب دلایل الاعجاز، ص 28.
4 - ر. ك: ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 34 - 29.
5 - بقره 2: 179.
6 - اگر تقدیر «من كل شی‏ء» باشد، كاملا نادرست است و اگر «من بعض الاشیاء» باشد حالت ابهام دارد. كه در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامى وجود داشته باشد.
7 - ر. ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 130 - 9.

منبع:
علوم قرآنى صفحه 374 محمد هادى معرفت




- نظرات (0)

انواع نسخ درقران


قرآن مجید می فرماید:« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»[1](هر آيه و حكمى را كه ما نسخ كنيم يا آن را بتأخير اندازيم بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا ندانسته‏اى كه آفريننده حكيم بر هر مطلب و جريانى اندازه‏گير و دقيق است؟)


«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[2] (هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر تبديل كنيم (حكمى را نسخ نمائيم)- در حالى كه خدا بهتر مى‏داند چه حكم و دستورى را نازل كند- مخالفان گويند تو به خدا افترا مى‏بندى. نه، مطلب چنين نيست بلكه آنان حقيقت امر را نمى‏دانند).


نسخ، در لغت گاه بمعنى: برداشتن و از ميان بردن است، و گاه به معنى: نقل دادن و منتقل ساختن. چنانكه در نمونه‏هاى زير ملاحظه مى‏كنيم:نسخ الشّيب الشّباب: پيرى جوانى و شادابى را برد. نسخ الشّمس الظلّ:خورشيد سايه را از ميان برداشت. نسخت الكتاب: عبارت كتاب را به جاى ديگر نقل دادم (از كتاب نسخه‏بردارى كردم) نسخ، در اصطلاح شرع بمعنى: برداشتن حكمى است كه مدّتى به آن عمل شده است و با سر آمدن مدّت معيّن آن، حكم ديگرى جايگزين آن گرديده است.[3]



انواع متصوّره نسخ در قرآن‏



نسخ در آيات قرآنى را به چندگونه تصوّر كرده‏اند، كه برخى مورد قبول و برخى مردود است:


1. نسخ آيه و محتوا با هم: بدين‏گونه كه آيه مشتمل بر حكمى شرعى به طور كلى‏

منسوخ شود، الفاظ آيه از قرآن برداشته شود، حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده نيز منسوخ گردد.


2. نسخ آيه بدون محتوا: بدين معنا كه الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكمى كه در محتواى آيه بوده، هم‏چنان باقى بماند و منسوخ نگردد.


3. نسخ محتوا بدون آيه: يعنى الفاظ و عبارات آيه هم‏چنان در قرآن ثبت است و مورد تلاوت قرار مى‏گيرد، ولى حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده منسوخ شده باشد.


4. نسخ مشروط: همين صورت سوم است با اين اضافه كه با اعاده شرايط تشريع نخستين، حكم منسوخ دوباره زنده شود و به اجرا درآيد. در نتيجه دو حكم منسوخ و ناسخ، هر يك به شرايط خود بستگى دارند. اين در مقابل صورت سوم است كه نسخ، مطلق بوده و حكم منسوخ براى هميشه قابل اعاده نيست.


دو صورت نخست مردود شناخته شده‏اند، آن‏چه معقول است گونه‏ هاى سوم و چهارم است.[4]


[1] - سوره بقره،آیه106.


[2] - سوره نحل،آیه101.

[3] - آشنايى با علوم قرآنى(رادمنش)، ص: 175


[4] - علوم قرآنى(معرفت)، ص: 254-255.


- نظرات (0)

مواردی که ربا حلال است !

ربا
زیان های رباخواری

رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعه ها به هم می زند و ثروتها را در یک قطب اجتماع جمع می کند، زیرا جمعی بر اثر آن فقط سود می برند، و زیانهای اقتصادی همه متوجه گروه دیگر می گردد، و اگر می شنویم فاصله میان کشورهای ثروتمند و فقیر جهان روز به روز بیشتر می گردد یک عامل آن همین است و به دنبال آن بروز جنگهای خونین است.

رباخواری، یک نوع تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می کند، و بذر کینه و دشمنی را در دلها می پاشد، و در واقع رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را می بیند و هیچ توجهی به ضرر و زیان بدهکار ندارد، اینجاست که بدهکار چنین می فهمد که رباخوار پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است.

درست است که ربادهنده در اثر احتیاج تن به ربا می دهد، اما هرگز این بی عدالتی را فراموش نخواهد کرد، و حتی کار به جایی می رسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمامتر برگلوی خود احساس می کند، این موقع است که سراسر وجود بدهکار بیچاره، به رباخوار لعنت و نفرین می فرستند، تشنه خون او می شود، زیرا با چشم خود می بیند که هستی و درآمدی که به قیمت جانش تمام شده، به جیب رباخوار ریخته می شود. در این شرایط بحرانی است که دهها جنایت وحشتناک رخ می دهد،بدهکار گاهی دست به انتحار و خودکشی می زند و گاهی در اثر شدت ناراحتی طلبکار را با وضع فجیعی می کشد، گاهی به صورت یک بحران اجتماعی و انفجار عمومی و انقلاب همگانی درمی آید.

این گسستگی پیوند تعاون و همکاری، در میان ملتها و کشورهای ربادهنده، و ربا گیرنده، نیز آشکارا به چشم می خورد، ملتهایی که می بینند ثروتشان به عنوان ربا به جیب ملت دیگری ریخته می شود، با بغض و کینه و نفرتی خاص به آن ملت می نگرند، و در عین اینکه نیاز به قرض داشته اند منتظرند روزی عکس العمل مناسبی از خود نشان دهند.

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد

این است که می گوییم رباخواری از نظر اخلاقی اثر فوق العاده بدی در روحیه وام گیرنده به جا می گذارد، و کینه او را در دل خودش می پروراند و پیوند تعاون و همکاری اجتماعی را در بین افراد و ملتها سست می کند.

در آیه شریفه اشاره به تحریم ربای فاحش شده و با تعبیر اضعافاً مضاعفه بیان گردیده است، یا «ایُّهَا الَّذینَ لا تاکُلُو الرِّبا اَضعافاً مُضاعَفَهً»( نساء، آیه 29)

در روایات اسلامی در ضمن جمله کوتاه و پرمعنایی به اثر سوء اخلاقی ربا اشاره شده است، در کتاب وسایل الشیعه در مورد علت تحریم ربا چنین آمده است که هشام بن سالم می گوید امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «اِنَّمَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جلَّ الرِّبا لَکَیلا یَمتَنِعَ النّاسُ مِنِ اصطِناعِ المَعروفِ». (وسائل، ج12، ص 65)

«خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد.

به طوری که از روایات و تواریخ استفاده می شود در زمان جاهلیت معمول بود که اگر بدهکار در رأس مدت نمی توانست بدهی خود رابدهد، از طلبکار تقاضا می کرد که مجموع سود و اصل بدهی را به شکل سرمایه جدیدی به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد! در عصر ما نیز در میان رباخواران، این نوع رباخواری بسیار ظالمانه فراوان است.

 

موارد ربای حلال

در چند مورد ربا حلال است که عبارتند از:

1- اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد، اشکال ندارد؛

2- زن و شوهر دائمی اگر از یکدیگر ربا بگیرند، حرام نیست؛

3- پدر و فرزند اگر از یکدیگر ربا بگیرند حرام نیست، لیکن بین مادر و فرزند، مشهور از فقها فرموده اند، ربا حرام است.


منبع: حیدری نراقی، علی محمد؛ آیین تجارت از دیدگاه اسلام: (آداب کسب و تجارت)



- نظرات (0)

کاسب ها از این 5 کار حذر کنند!

کاسب

یکی از مسائل و گرفتاری‌های ما به ویژه در معاملات و کسب‌هایمان این است که سعی می‌کنیم برای رسیدن به هدفمان از خدا و پیغمبر و دین مایه بگذاریم اما باز فراموش می‌کنیم که بزرگان دینی ما درمذمت این کار چه گفته‌اند!

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در خصوص این که در کسب و تجارت از چه کارهایی باید پرهیز کرد، فرمودند: "کسی که خرید و فروش می‏‌کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحارالأنوار: 103 / 95 / 18 منتخب میزان‌الحکمة: 88"

در روایاتی از امام علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) پیامدهای قسم (جلاله) یادکردن در معامله را متذکر می‌شویم: امام علی علیه‏‌السلام به بازار می‏‌آمد و در جایگاه خود می‏‌ایستاد و می‏‌فرمود: "درود بر شما ای بازاریان، از خدا بترسید و سوگند مخورید؛ زیرا سوگند خوردن کالا را رونق می‏‌دهد و برکت را می‏‌برد تاجر نابکار است مگر آن که به حق بستاند و بدهد."(کنزالعمال: 10043 منتخب میزان‌الحکمة: 90)

آن حضرت همچنین فرمودند: " ای جماعت دلاّل! کمتر سوگند خورید که این کار کالا را به فروش می‏‌رساند و سود (حقیقی) را می‏‌برد (الکافی: 5 / 162 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 90)".

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می‌فرمایند: "خداوند تبارک و تعالی از کسی که با قسم و سوگند خوردن کالای خود را به فروش رساند نفرت دارد."(أمالی الصدوق: 390 / 6 منتخب میزان الحکمة: 92)

در ادامه به بررسی ربا و قسم خوردن و تدلیس می پردازیم:

 

ربا چیست؟

ربا یکی از مصادیق جنگ با خدا کردن است.

ربا در لغت به معنای اضافه (زیاده، افزایش) است. عالمان لغت شناس ربا را چنین معنا كرده‌اند:

راوندی: اصل ربا زیاده است و ربا زیاده بر سرمایه است از جنس آن یا متماثل آن جنس. (فقه القرآن ج 2، ص:45)

راغب اصفهانی در مفردات آورده است: ربا زیاده بر سرمایه است اما در شرع به زیادتی خاص اختصاص دارد. (المفردات فی غریب القرآن، ص: 340)

در قاموس القرآن هم در ذیل ماده ربو آمده است: زیادت. طبرسى ذیل آیه 275 بقره فرموده اصل ربا به معنى زیادت است گویند «ربا یربو» یعنى زیاد شد .

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است

در اقرب الموارد آمده «ربا المال یربو ربوا و رباء: زاد و نما» یعنى مال زیاد شد و نمو كرد. راغب زیادت و بالا آمدن گفته است..... و معامله ربوى را از آن ربا گفته‏اند كه در آن زیادت هست‏. (قاموس قرآن، ج‏3، ص: 49)

و علامه مصطفوی هم در تحقیق این کلمه آورده است: اصل واحد در این کلمه انتفاخ و بالا آمدن همراه زیادت است بدین معنا که شی فی ذاته بالا می آید و سپس برای آن فضل و زیادی حاصل می شود. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏4، ص: 35)

در اصطلاح فقه اسلامى به اضافه خاصی گفته می‌شود كه در مبادله‌ی دو كالای مانند هم، كه كیلی یا وزنی هستند و یا در قرار داد قرض هر نوع كالا كه بدان ملتزم و پایبند می‌شوند، اخذ مى‌شود.

مفصل ترین جایی که در قرآن به ربا پرداخته شده سوره بقره آیات 275 تا 279 می باشد که ترجمه این آیات به این قرار است:

كسانى كه ربا مى‏خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فریب خورده شیطان است و چون ربا خوران خوب و بد را تمیز نمى‏دهند، مى‏گویند خرید و فروش هم مثل ربا است، با اینكه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه‏اى از ناحیه پروردگارش دریافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصیت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده راتكراركند، چنین كسانى اهل آتش و در آن جاودانند.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد.

هان! اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید، و آن زیادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنید، اگر داراى ایمانید.

حال اگر نكنید باید بدانید كه در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏اید، و اگر توبه كنید اصل سرمایه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏اید و نه به شما ظلمى شده است‏.

عذاب

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: خداى سبحان در این آیات در امر رباخوارى، شدتى به كار برده كه در باره هیچ یك از فروع دین این شدت را به كار نبرده است مگر یك مورد كه سخت‏گیرى در آن نظیر سخت‏گیرى در امر ربا است، و آن این است كه: "مسلمانان، دشمنان دین را بر خود حاكم سازند"، و اما بقیه گناهان كبیره هر چند قرآن كریم مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گیرى هم كرده، و لیكن لحن كلام خدا ملایم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد " زنا" و " شرب خمر" و " قمار" و " ظلم" و گناهانى بزرگتر از این، چون كشتن افراد بى‏گناه، ملایمتر از این دو گناه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان»

یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمی رود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.

و در روایت دیگر برای مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به فکر منافع خویشند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین نقل شده که فرمود: «هنگامی که به معراج رفتم دسته ای را دیدم به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت می کردند برخیزند و راه روند، برای آنان ممکن نبود، و پی در پی به زمین می خوردند، از جبرئیل سۆال کردم، اینها چه افرادی هستند؟ جرمشان چیست؟ جواب داد: اینها رباخواران هستند.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 291)

 

قسم نخورید!

از دیدگاه اسلام، سوگند یاد کردن عملی ناپسند بوده و اجتناب از آن بسیار مطلوب و پسندیده می‌باشد، اما متفاوت بودن حالات انسان به هنگام سوگند یاد کردن از یک سو و انگیزه‌های مختلف جهت قسم خوردن از سوی دیگر، موجب برخورد متفاوت قرآن کریم با انواع سوگندها شده است به بیانی واضح‌تر، خداوند متعال در قرآن کریم آیه 224 از سوره بقره مسلمین را از هر نوع سوگندی حتی به منظور نیکی و تقوی و اصلاح بین مردم برحذر داشته و سپس در آیه 225 از همان سوره با تقسیم سوگندها به سوگند لغو و سوگند جدّی، سوگند لغو را فاقد اثر جزایی و فقهی و سوگند جدی را موضوع احکام فقهی و اثرات وضعی قرار داده است.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد

در قرآن کریم می خوانیم:  وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ (القلم/10)

و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد.

وقتى که شما مى‏گویید و الله و بالله که این جنس را من این قدر خریده‏ام، یعنى من خدا را در گرو این حرف قرار مى‏دهم [و اگر دروغ باشد] یعنى خدا را در گرو این دروغ قرار مى‏دهم. این شوخى نیست. دروغ گفتن یک مطلب است، خدا را به گرو دروغ قرار دادن مطلب دیگرى است.

البته قسم شرعى، یعنى آن قسمى که احکام شرعى بر آن بار مى‏شود و تخلفش کفاره دارد، فقط قسم به اسم خداست. این قسمهاى دیگرى که ما مى‏خوریم قسم شرعى کفاره‏ دار و این طور چیزها نیست، ولى به هر حال بى‏احترامى هست. انسان به پیامبر قسم بخورد، به امام قسم بخورد، به هر کس که انسان قسم بخورد، گو اینکه آن معنا قسم شرعى نیست ولى بالاخره او را در گرو گذاشتن است و بى‏احترامى است. پس قسم اگر دروغ باشد، گناه اندر گناه است.

به عنوان مثال، قسم‌هایی که معمولاً از روی عادت برای امور عادی و کم‌ارزش، بر زبان جاری می‌گردند، در عین حال که نامطلوب و شایستة پرهیز هستند لغو و بی‌اعتبار شمرده شده و اسلام هیچ گونه عقوبتی را چه دنیوی و چه اخروی بر آن مترتب نمی‌سازد.

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است. (آیات 6 ـ 9 سورة نور) (در کتب فقهی، مواضع لزوم سوگند در حضور قاضی به تفصیل بیان شده است.)

 

قسم دروغ در روایات

یکی از گناهان کبیره ای که در روایات به آن تصریح شده، سوگند دروغ است. (شهید دستغیب، گناهان کبیره، انتشارات دفتر نشر اسلامی، 1376 ه ش، قم، ج 1، ص 300) امام باقر علیه السلام می فرماید: از قسم دروغ بترسید، که آبادی ها را خراب و گوینده را بی سامان می سازد. (همان، ص 301)

در روایتی درباره اثر سوگند دروغ آمده: سوگند دروغ و قطع رحم، آبادی ها را ویران و از اهلش خالی می کند و سبب قطع نسل می گردد. (همان)

 

تدلیس و پوشاندن عیب کالا

تدلیس چیست؟ تدلیس به معنای فریب دادن و پنهان کردن واقع است. پس هرگاه فروشنده کالایی، برای فریفتن خریدار، وصفی موهوم را به کالای خود نسبت دهد یا عیبی را که در آن است بپوشاند، در معامله تدلیس کرده است. بدین ترتیب در تدلیس نوعی تقلب و ریا وجود دارد و فرد فریبکار، بی اعتنا به شرافت شغلی و درستکاری متعارف، از اعتماد طرف معامله برای گول زدن او استفاده می کند.

 

تعریف و تبلیغ در موقع فروش

وقتی فروشنده می خواهد جنس خود را بفروشد،از آن جنس به حدی تعریف می کند که خریدار به آن رغبت پیدا کند و آن را بخرد که این کار از کارهایی است که از آن نهی شده است.

البته ممکن است گروهی بگویند : خوب تا فروشنده از جنس تعریف نکند ، خریدار چگونه بخرد؟

در پاسخ خواهیم گفت که توصیف کردن و معرفی جنس مشکلی ندارد ، نکته ای که از آن نهی شده ایم این است که از جنس به طور اغراق آمیز و غیر واقعی تعریف نکنیم.

 

بدگویی از کالا در موقع خرید آن

متأسفانه دیده می شود که فروشندگانی هستند که وقتی می خواهند جنسی را بفروشند بسیار از آن تعریف می کنند تا با قیمت بالاتری بفروشند اما اگر همان جنس را بخواهند از دیگری بخرند، برای آنکه قیمت کمتری بدهند و به قول کاسب ها تو سر مال بزنند ، از آن جنس بدگویی می کنند که این نیز جایز نیست.

منبع :

قنبری، حیدر؛ (1389) داستان های شگفت انگیزی از شیطان


- نظرات (0)

اسباب و سرچشمه‏هاى روزى

تقوا

به همین دلیل قرآن، بهره انسان را متناسب با سعى او مى‏شمرد و صریحا مى‏گوید «وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعى» (نجم- 39).

و در این میان به کار بستن اصول تقوا و درستکارى و امانت و نظامات و قوانین الهى، و اجراى اصول عدل و داد، اثر فوق العاده عمیقى دارد، چنانکه قرآن مى‏گوید: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ اگر مردمى که در شهرها و آبادیهاى روى زمین زندگى مى‏کنند ایمان بیاورند و تقوا پیشه کنند، درهاى برکات از آسمان و زمین را به روى آنها مى‏گشائیم!» (اعراف- 96).

و نیز مى‏گوید: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ؛ کسى که تقوا را پیشه کند خداوند گشایشى براى او مى‏دهد و از آنجا که گمان ندارد به او روزى مى‏بخشد» (سوره طلاق آیه 2 و 3).

و نیز به همین دلیل، نقش انفاق را در وسعت روزى یاد آور شده و مى‏گوید:

«إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً یُضاعِفْهُ لَکمْ؛ اگر به خدا قرض الحسنه دهید یعنى در راه او انفاق کنید آن را براى شما مضاعف مى‏گرداند» (تغابن- 17).

شاید نیاز به تذکر نداشته باشد که در زندگى اجتماعى، از میان رفتن یک فرد یا یک گروه، زیانش متوجه همه اجتماع مى‏گردد، و به همین دلیل نگهدارى افراد و کمک به آنها (گذشته از جنبه‏هاى معنوى و انسانى) بازده براى کل اجتماع دارد.

خلاصه اینکه اگر نظام حاکم بر اقتصاد جامعه، نظام تقوا و درستى و پاکى و تعاون و همکارى و انفاق باشد بدون شک چنین جامعه‏اى نیرومند و سربلند خواهد شد، اما اگر به عکس نظام استثمار و تقلب و چپاول و تجاوز و فراموش کردن دیگران باشد چنین جامعه‏اى از نظر اقتصادى نیز عقب مانده خواهد بود، و رشته زندگى مادى آن‌ها نیز متلاشى مى‏گردد.

لذا در روایات اسلامى، فوق العاده به مسأله تلاش و کوشش توأم با تقوا براى کسب روزى اهمیت داده شده است، تا آنجا که امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «در تحصیل روزى تنبلى نکنید زیرا پدران ما در این راه مى‏دویدند و آن را طلب مى‏کردند».[1]

آنجا که مردم با ولع و حرص هر چه شدیدتر به دنبال دنیا و زرق و برق جهان ماده مى‏روند، و براى نیل به آن از هیچ جنایتى فروگذار نمى‏کنند، دستورات مۆکد و پشت سر هم وارد مى‏شود و آن‌ها را به ناپایدارى دنیا و بى‏ارزش بودن مال و جاه توجه مى‏دهد

و نیز از همان امام بزرگوار مى‏خوانیم: «کسى که براى خانواده خود، تلاش روزى مى‏کند، مانند مجاهدان راه خدا است».[2]

حتى دستور داده شده است که مسلمانان صبح هر چه زودتر از خانه خارج شوند و به دنبال تلاش براى زندگى بروند[3] و از جمله کسانى که دعایشان هرگز به استجابت نمى‏رسد، کسانى هستند که تنى سالم دارند و گوشه خانه نشسته و تنها براى گشایش روزى دعا مى‏کنند.

 

پاسخ به یک پرسش

در اینجا این سۆال پیش مى‏آید پس چرا در آیات و روایات بسیارى، روزى به دست خدا معرفى شده است و تلاش در راه آن مذموم است؟! در پاسخ این سۆال باید به دو نکته توجه داشت:

1ـ دقت در منابع اسلامى نشان مى‏دهد که آیات و یا روایاتى که در نظر سطحى و ابتدایى ـ چه در این بحث چه در بحثهاى دیگر ـ متضاد به نظر مى‏رسند، هر کدام به یکى از ابعاد مسأله‏اى که داراى بعدهاى مختلفى است نظر دارند که غفلت از این ابعاد موجب توهم تناقض شده است.

آنجا که مردم با ولع و حرص هر چه شدیدتر به دنبال دنیا و زرق و برق جهان ماده مى‏روند، و براى نیل به آن از هیچ جنایتى فروگذار نمى‏کنند، دستورات مۆکد و پشت سر هم وارد مى‏شود و آن‌ها را به ناپایدارى دنیا و بى‏ارزش بودن مال و جاه توجه مى‏دهد.

کار

و آنجا که گروهى به بهانه زهد، دست از کار و کوشش و تلاش مى‏کشند، اهمیت کار و کوشش به آن‌ها گوشزد مى‏شود، در حقیقت برنامه رهبران راستین نیز باید چنین باشد که جلو افراط و تفریحها را به طرز شایسته‏اى بگیرند.

آیات و روایاتى که تأکید مى‏کند روزى دست خدا است، و سهم و بهره هر کسى را خدا تعیین کرده در حقیقت براى پایان دادن به حرص و ولع و دنیا پرستى، و فعالیت بى‌قید و شرط و بى‌حد و مرز براى کسب درآمد بیشتر است، نه اینکه هدف آن خاموش کردن شعله‏هاى گرم و داغ نشاط کار و کوشش براى زندگى آبرومندانه و مستقل و خودکفا است.

و با توجه به این واقعیت، تفسیر روایاتى که مى‏گوید: بسیارى از روزى‏ها است که اگر شما هم به دنبال آن نروید به دنبال شما مى‏آید، روشن مى‏شود.

2ـ از نظر جهان‌بینى توحیدى همه چیز به خدا منتهى مى‏شود، و یک خداپرست موحد راستین چیزى را از ناحیه خود نمى‏داند، بلکه هر موهبتى به او مى‏رسد، سرچشمه آن را از خدا مى‏بیند.

او باید در هر مورد توجه به این حقیقت داشته باشد که حتى فرآورده‏هاى سعى و کوشش و فکر و خلاقیت او نیز اگر درست بنگرد از طرف خدا است، و اگر یک لحظه نظر لطفش برگرفته شود همه اینها خاموش مى‏گردد.

امام صادق (علیه السلام) مى‏فرماید: «در تحصیل روزى تنبلى نکنید زیرا پدران ما در این راه مى‏دویدند و آن را طلب مى‏کردند»

آنچه مسلم است اساس و پایه کسب روزى، تلاش و فعالیت صحیح و مثبت و سازنده و دور از هر گونه افراط و تفریط است، و اما روزى‏هایى که بدون تلاش به انسان مى‏رسد، جنبه فرعى دارد نه اساسى، و شاید به همین دلیل، حضرت على(علیه السلام) در کلمات قصارش در درجه اول، روزى‏هایى را ذکر مى‏کند که انسان به دنبال آن مى‏رود سپس آنها که به دنبال انسان مى‏آید: «اى فرزند آدم روزى دو گونه است یکى آن روزى که تو به دنبال آن مى‏روى، و دیگرى آن روزى که او به دنبال تو مى‏آید».

 

قرآن و اسباب فزونى روزى

قرآن چند مورد را به عنوان عوامل افزایش روزی معرفى کرده که خود درسى سازنده براى تربیت انسان است:

1ـ شکر: «لَئِنْ شَکرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکمْ؛ هر گاه شکر نعمتها را بجا آورید (و آن را در مصرف واقعى صرف کنید) نعمت را بر شما افزون مى‏کنم» (ابراهیم- 7).

2ـ تلاش: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکبِها وَ کلُوا مِنْ رِزْقِهِ؛ او کسى است که زمین را تسلیم و خاضع در برابر شما قرار داد تا بر پشت آن راه روید و از رزق آن استفاده کنید». (ملک- 15).

3ـ تقوى و درستکارى: «وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى‏ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ؛ هر گاه مردم روى زمین ایمان آورند و تقوا پیشه کنند برکات آسمان و زمین را به روى آنها مى‏گشائیم» (اعراف- 96).

لکن همان‌گونه که گفته شد، سعی و تلاش آدمی مهم‌ترین عامل در این مسئله خواهد بود که در کنار عوامل معنوی تأثیر بیش‌تری خواهد داشت.

 

پی نوشت ها:

[1]. وسائل ج 12 صفحه 48.

[2]. وسائل ج 12 صفحه 43.

[3]. وسائل ج 12 صفحه 50. 

 

منبع: تفسیر نمونه، ج‏11، ص: 317 تا 320 و ج‏20، ص 375.


- نظرات (0)

ثروتمند شدن با صلوات

صلوات

در میان بنى اسراییل، شخصى كشته شد كه قاتل او معلوم نبود، خداوند وحى فرستاد كه گاوى را با صفات مخصوصى كشته، یكى از اعضاى او را بر بدن مقتول بزنند تا او خبر از قاتل خود دهد. آن گاو نزد جوانى از بنى اسراییل بود كه خداوند به این جوان عنایت كرد و صلوات را به او تعلیم داده بود.

آن جوان در خواب دید كه به او امر شد كه گاوش را نفروشد، مگر به امر مادرش . آن جوان از خواب برخاست، بنى اسراییل نزد او آمدند تا گاو را از او بخرند، مادر جوان گفت: باید پوست این گاو را پر از طلا كنید تا آن را به شما بفروشیم . آنها راضى شده، گاو را خریدند، سپس او را كشته و یكى از عضوهاى بدنش را بر پیكره مرده زدند. آن مرده زنده شد و خبر داد كه قاتل او پسر عمویش است .

بنى اسراییل گفتند: نمى‌دانیم كه كدام عجیب‌تر است: زنده شدن این جوان یا ثروتمند شدن این مرد.

خداوند به حضرت موسى (علیه السلام) وحى كرد كه: به بنى اسراییل بگو كه اگر مى‌خواهند زندگى دنیایى آنها نیكو گردد و در آخرت نیز بهشت نصیب آنها گردد، ذكرى را بگویند كه این جوان بدان تمسك جست و آن صلوات بر محمد و آل محمد علیهم السلام مى‌باشد.

آن جوان به موسى (علیه السلام) گفت: من چگونه این اموال را از شر حسودانم و دشمنانم حفظ نمایم؟

موسى گفت: بر اموالت صلوات بر محمد و اهل بیت طاهرینش بفرست تا خداوند ضرر هر دشمن و حسودى را از تو دفع نماید.

بنى اسراییل نزد موسى آمدند و گفتند: ما همه اموال خود را به این جوان بخشیدیم، دعایى كن كه خداوند نیز به ما روزى گسترده عنایت فرماید.

موسى گفت: شما نیز به انوار مقدس اهل بیت توسل جویید و بر محمد و اهل بیت او صلوات بفرستید. آنها نیز چنین كردند، سپس حق تعالى وحى فرستاد به موسى (علیه السلام) كه: در فلان خرابه هزاران دینار طلا وجود دارد، آن را میان خود قسمت نمایید.

این فراوانى مال، به سبب بركت صلوات بر محمد و اهل بیت او حاصل شد.

 

منبع:

آثار و بركات صلوات در دنیا، برزخ و قیامت، عباس عزیزى .

 


- نظرات (0)