سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ماروعقرب درعالم برزخ

در روایتی که از پیامبر اکرم«صلّی الله‌ علیه و ‌آله و سلّم» نقل شد، یکی از نداهای قبر نیز چنین است که من خانه‌ای هستم پر از عقرب و مار، پس یک تریاقی بفرست.

250243591123 مار و عقرب های برزخ از کجا می آیند؟


به فاصله میان مرگ انسان تا وقوع قیامت کبری، برزخ گفته می شود و از نظر زمانی، ممکن است میلیون‌ها سال طول بکشد.

انسان برای طی این منزل، باید ذخیره و توشه مناسبی در دنیا تهیه کرده باشد؛ زیرا در عالم برزخ، بهشت و جهنّم وجود دارد، بهشت و جهنّمی که ساخته و پرداخته اعمال آدمیان در دنیا است. قرآن کریم می فرماید عدّه‌ای دم مرگ پشیمان هستند که چرا برای عالم قبر و برزخ و قیامت کاری نکرده‌ و توشه‌ای فراهم نساخته‌اند و با التماس خاصی از خداوند متعال میخواهند که به دنیا برگردند.
«قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ، لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ کَلاَّ إِنَّها کَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها»[۱]

آنها میگویند: خدایا ما را برگردان تا یک عمر دیگری و یک زندگی دیگری داشته باشیم و در زندگی جدید، فکری برای قبر و قیامت خود بکنیم. در پاسخ به آنان خطاب میشود: «کَلاَّ»! برگشتنی در کار نیست. سپس قرآن شربف در ادامه آیه میفرماید:

«وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یوْمِ یبْعَثُونَ»[۲]

بعد از گذر از این عالم، برزخ وجود دارد که باید انسان‌ها تا فرا رسیدن روز قیامت و حشر، در آن بمانند. بنابراین برای طی کردن این منزل مهم، باید چاره‌جویی کرد تا عالم برزخ برای انسان، ملالت آور و به صورت جهنّم نباشد.

زمان برزخ
اگر به ما گفته‌اند دوران فعلی، دوره آخرالزّمان است، معنایش این نیست که قیامت نزدیک است، بلکه معنایش این است که ما خاتمیت داریم. یعنی در دوران ما و بعد از ما پیغمبری مبعوث نمی شود و تا روز قیامت، دین، دین اسلام عزیز است. لذا به این دوران، دوره آخرالزّمان میگویند و معلوم نیست چند سال طول بکشد.

خیال نکنید که عالم برزخ یک سال و صد سال و هزار سال دیگر تمام می شود. بلکه شاید میلیون‌ها سال یا بیشتر طول می کشد و از این رو باید برای آن زمان طولانی که در خانه قبر به سر میبریم، چاره‌ای بیندیشیم و آن خانه ابدی را به باغی از باغ‌های بهشتی مبدّل سازیم.

علاوه بر اینکه فرزند صالح، باقیات الصّالحات برای والدین است، به تعبیر قرآن شریف و روایات اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» تربیت دینی و هدایت فرزند، به اندازه زنده کردن همه جهان ثواب دارد
مکان برزخ
اصل وجود عالم برزخ، از مسلّمات مطروحه در آیات نورانی قرآن کریم و روایات شریف اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» و بلکه یکی از ضروریات در اسلام است، امّا نکته مهم در مورد این منزل آن است که عالم برزخ کجاست؟

قرآن کریم با یک بیان شیوا، میفرماید: عالم برزخ، «عِنْدَ اللَّه» است، یعنی مانند خداوند متعال، جا نمی خواهد. به عبارت دیگر، خداوند متعال همه جا هست و فاقد زمان و مکان است، روح نیز چون مجرّد است و زمان و مکان ندارد، نزد خداست و نیازمند زمان و مکان نیست.

در برخی از روایات آمده است که انسان‌های نیکوکار و خوب، در وادی السّلام گرد هم قرار میگیرند[۳] و انسان‌های زشت‌کردار و بد، در برهوت هستند[۴]، امّا مختصّات و مشخصات دقیق این دو مکان معلوم نیست.

آنچه مشخّص است اینکه در برزخ، مۆمنین، زیر پرچم مولا امیرالمۆمنین علی«سلام‌الله‌علیه» هستند. همان‌گونه که در قیامت، زیر لوای احمد هستند و از دست امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه»، از آب کوثر می نوشند و با شفاعت ایشان و اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» به بهشت می روند.

افرادی که ولایت ندارند، در عالم برزخ سرگردان هستند. کسانی که برای عالم برزخ خود زاد و توشه‌ای فراهم نساخته‌اند، در آنجا خانه و کاشانه ندارند و در عذاب الهی سرگردان و حیران خواهند بود.

اگر کسی بگوید عالم برزخ همین خانه قبر است، ظاهراً اشتباه نکرده است و از برخی از روایات استفاده می شود که این قبر، خانه انسان‌ها تا وقوع قیامت است.[۵] در میان مردم هم مشهور است که به قبر، خانه آخرت می گویند و خانه آخرت، یعنی عالم برزخ.
ضرورت توجّه دائمی به خانه قبر
پیامبر اکرم«صلّی الله‌ علیه و ‌آله و سلّم» در روایت تکان دهنده‌ای می فرمایند:

«القبر ینادی بخمس کلمات: أنا بیت الوحدة؛ فاحملوا إلی أنیسا، و أنا بیت الحیات؛ فاحملوا إلی تریاقا، و أنا بیت الظلم، فاحملوا إلی سراجا، و أنا بیت التراب فاحملوا إلی فراشا، و أنا بیت الفقر فاحملوا إلی کنزا»[۶]

قبر هر انسان، هر روز چندین مرتبه او را صدا میزند و گوش شنوا می خواهد که آن را بشنود و چشم بینا و بصیر میخواهد که حقیقت آن را ببیند. قبر میگوید: ای صاحب من، من خانه‌ای تاریک هستم، برای من چراغی بفرست. ای صاحب من! من خانه‌ای وحشتناک هستم، پس مونسی بفرست. ای صاحب من! من خانه‌ای هستم بی تجمل و بی فرش، پس برای من فرشی بفرست.

همانگونه که انسان‌‌ها در دنیا به فکر خانه خود و آبادانی آن هستند، باید به فکر آبادانی خانه آخرت نیز باشند. اینکه عوام مردم، قبر را خانه مرده میدانند، حرف خوبی است و انسان باید در طول حیات خود، برای آبادانی این خانه بکوشد.

انسان‌های نیکوکار، قبر خود را به باغی از باغ‌های بهشت تبدیل میکنند و انسان‌های بدکار، آن را به حفره‌ای پر از عقرب و مار و سختیها مبدّل میسازند. در روایتی که از پیامبر اکرم«صلّی الله‌ علیه و ‌آله و سلّم» نقل شد، یکی از نداهای قبر نیز چنین است که من خانه‌ای هستم پر از عقرب و مار، پس یک تریاقی بفرست: «و أنا بیت الحیات؛ فاحملوا إلی تریاقا»؛یعنی جداً توبه کن تا این مار و عقرب‌ها که از نیش‌ها و ظلم‌های تو پیدا شده، بمیرند و موجب آزار تو نشوند.

آن سخن‌های چو مار و کژ دمت مار و کژدم گشت و میگیرد دُمت

در برزخ، مۆمنین، زیر پرچم مولا امیرالمۆمنین علی«سلام‌الله‌علیه» هستند. همان‌گونه که در قیامت، زیر لوای حمد هستند و از دست امیرالمۆمنین«سلام‌الله‌علیه»، از آب کوثر می نوشند و با شفاعت ایشان و اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» به بهشت می روند
تجسّم اعمال در برزخ
یکی از علمای بزرگ را در خواب دیدند که ناراحت است. به او گفتند: تو که نباید ناراحت باشی و با شناختی که از تو داریم، باید قبر تو باغی از باغ‌های بهشت باشد! ایشان جواب داده بود: قبر من یک بهشت و باغی از باغ‌های بهشت و توأم با رفاه است، ولی من در زمان حیات به شخصی زخم زبان زدم و از کار خود توبه نکردم و حلالیت نطلبیدم، لذا آن زخم زبان اکنون به صورت یک عقرب در آمده و بعضی از اوقات، شصت پای مرا نیش میزند و ناراحتی من از نیش آن عقرب است!

تبدیل قبر به باغی از باغ‌های بهشت یا حفره‌ای از حفره‌های جهنّم، به دست خود انسان و وابسته به اعمال او است و آنچه در قبر و عالم برزخ میبیند، تجسّم اعمال خودش است.
نقش باقیات الصّالحات در آبادانی برزخ
از تعالیم دینی استفاده می شود که باقیات الصّالحات و اعمال نیک ماندگار، مانند یک جوی روان، تا وقتی باقی است، برای صاحب آن اثر بخش است و به مثابه یک باران نعمت همیشگی، بر سر عاملین و بانیان آن میبارد.

عکس این قضیه نیز صادق است و کسانی که به جای عمل نیک، کار بدی را پایه ریزی کنند و باقی بگذارند، اثر آن عمل، مانند یک جوی کثیف و پر از اشیای خبیث، همیشه به سوی آنان، جاری خواهد شد.

پیغمبر اکرم «صلّی الله‌ علیه و ‌آله و سلّم» می فرمایند:

«مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً کَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ وَ مَنْ سَنَّ سُنَّةً سَیئَةً کَانَ عَلَیهِ وِزْرُهَا وَ وِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یوْمِ الْقِیامَة»[۷]؛اگر کسی در تربیت فرزندان خود کوشا باشد و اولاد صالح و شایسته‌ای پس از خود بگذارد و آن فرد، مۆمن بوده و برای جامعه و مردم، مفید باشد، هر کار نیکی که فرزند انجام میدهد، به همان اندازه پدر و مادر او نیز از ثواب آن بهره‌مند هستند، بدون آنکه چیزی از پاداش عامل آن، کم شود.

لذا توجّه به این مطلب، بسیار حائز اهمیت است که انسان باید مواظب باشد برای خود، باقیات صالحات برجا بگذارد، نه اینکه باقیات طالحات بگذارد.

علاوه بر اینکه فرزند صالح، باقیات الصّالحات برای والدین است، به تعبیر قرآن شریف و روایات اهل بیت«سلام‌الله‌علیهم» تربیت دینی و هدایت فرزند، به اندازه زنده کردن همه جهان ثواب دارد.

قبر هر انسان، هر روز چندین مرتبه او را صدا میزند و گوش شنوا می خواهد که آن را بشنود و چشم بینا و بصیر میخواهد که حقیقت آن را ببیند. قبر میگوید: ای صاحب من، من خانه‌ای تاریک هستم، برای من چراغی بفرست. ای صاحب من! من خانه‌ای وحشتناک هستم، پس مونسی بفرست. ای صاحب من! من خانه‌ای هستم بی تجمل و بی فرش، پس برای من فرشی بفرست
«وَ مَنْ أَحْیاها فَکَأَنَّما أَحْیا النَّاسَ جَمیعاً»[۸]

از طرف دیگر، اگر کسی یک اولاد ناصالح و زشت‌کرداری به جامعه تحویل دهد، مانند آن است که جهان را کشته باشد:

«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمیعاً»[۹]

تربیت اولاد صالح و شایسته، در وضع فعلی، بسیار سخت و مشکل است، امّا اگر کسی با تلاش و کوشش بتواند فرزند صالحی تحویل اجتماع دهد، یک نهر رحمت دایمی به سوی خود جاری و روان ساخته است: «مَنْ سَنَّ سُنَّةً حَسَنَةً کَانَ لَهُ أَجْرُهَا وَ أَجْرُ مَنْ عَمِلَ بِهَا إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ».

آثار شوم حقّ الناس در عالم برزخ
حقّ الناس در عالم برزخ قابل گذشت نیست و اگر چه انسان، نیکوکار باشد، ولی وجود حقّ الناس در نامه اعمال، موجب ناراحتی او خواهد شد.

یکی از علمای وارسته پس از مرگ، به خواب فرزندش که او هم از علمای گرانقدر بود، آمده بود. آن عالم نقل میکرد که پدرم را در خواب نگران و مضطرب دیدم. گفتم: چرا نگران و ناراحت هستید؟! شما که باید جای عالی و روضه‌ای از ریاض الجنه را داشته باشید! پدرم گفت: من هیجده تومان به یکی از کسبه بازار بدهکار هستم و این بدهی را در دفترم ننوشته‌ام. الان در برزخ به من می گویند که چرا در دفترت ننوشتی که این بدهکاری را ورثه تو بپردازند؟ لذا آن هیجده تومان موجب عذاب من شده است! در حالی که در باغ و بهشت هستم و وضعیت من خوب است و ملائکه مونس من هستند، اما این حقّ الناس مرا اذیت میکند.

واقعاً حقّ الناس در عالم برزخ مشکل زاست و در روز قیامت، رسیدگی به آن بسیار سخت و حسّاس است.[۹]

آقایان و خانم‌ها! مواظب باشید حقّ‌الناس به گردن شما نباشد که عالم برزخ سخت و بدی برای شما رقم خواهد زد. حتی اگر به خاطر نیکی های فراوان، بهشت برزخی برای کسی فراهم شود، ولی حقّ الناس موجب زجر و غم و غصّه او خواهد شد.

پی نوشت‌ها :

۱٫ مۆمنون / ۱۰۰-۹۹

۲٫ مۆمنون / ۱۰۰

۳٫ الکافی، ج ‏۳، ص ۲۴۳

۴٫ الکافی، ج ‏۸، ص ۲۶۱ ؛ بحار الأنوار، ج ‏۲۵، ص ۳۸۲

۵٫ الکافی، ج ۳، ص ۲۴۲:

۶٫ تحریر مواعظ العددیه، ص ۳۹۰

۷٫ الفصوال مختاره، ص ۱۳۶

۸٫ مائده / ۳۲

۹٫ مائده / ۳۲
منابع : تبیان / پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مظاهری


- نظرات (0)

کسانی که هرگزوارد بهشت نمیشن

گناه

در ارتباط با کسانی که وارد بهشت نمی‌‌شوند، آیات و روایات چنین می‌گویند:

الف. آیات قرآن کریم

قرآن کریم مشرکان، متکبران و تکذیب کنندگان آیات الهی را در زمره کسانی می‌داند که هرگز به بهشت راه نخواهند یافت.

 1. «کسانى که آیات ما را تکذیب کردند، و در برابر آن تکبّر ورزیدند، (هرگز) درهاى آسمان به رویشان گشوده نمى‏شود و (هیچ‌گاه) داخل بهشت نخواهند شد، مگر این‌که شتر از سوراخ سوزن بگذرد! این‌گونه، گنه‌کاران را جزا مى‌‏دهیم» .[1]

2. «به تحقیق آنان‌که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است، کافر شدند. مسیح گفت: اى بنى اسرائیل، اللَّه پروردگار من و پروردگار خود را بپرستید؛ زیرا هر کس که براى خداوند شریکى قرار دهد خدا بهشت را بر او حرام می‌کند، و جایگاه او آتش است و ستم‌کاران را یاورى نیست».[2]

3. «و آنها که آیات ما را تکذیب کنند، و در برابر آن تکبّر ورزند، اهل دوزخ‌اند، جاودانه در آن خواهند ماند».[3]


http://upcity.ir/images2/09260340324734229379.jpg

ب. روایات

لحن روایات  درمورد انسان‌هایی که به بهشت نمی‌روند متفاوت است. در برخی روایات محرومان از بهشت سه گروه، در تعدادی چهار گروه و در بعضی حدود ده طایفه ذکر شده‌اند -البته این روایات در صدد بیان مصداق هستند، نه بیان انحصار-؛ مانند:

1. «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله) ثَلَاثَةٌ لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ مُدْمِنُ سِحْرٍ وَ قَاطِعُ رَحِم‏»؛[4]

رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:

سه طایفه وارد بهشت نمی‌شوند؛

دائم الخمر، کسی که شغلش ساحری است، و کسی که پیوند خویشاوندى را بریده باشد.

خداى عزوجل فرمود: به عزت ، بزرگى، شکوه و بلندى مقامم سوگند که به بهشت داخل نمی‌شود دائم الخمر، خود فروش، سخن چین، بى‌‏غیرت درباره همسر، کسى که پیوند خویشاوندى را بریده باشد و...

2. «عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (علیه السلام) قَالَ:

أَرْبَعَةٌ لَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ الْکَاهِنُ وَ الْمُنَافِقُ وَ مُدْمِنُ الْخَمْرِ وَ الْقَتَّاتُ وَ هُوَ النَّمَّامُ»؛[5]

امام صادق(علیه السلام) فرمود:

کاهن(غیب‌گو)، منافق، دائم الخمر و سخن چین، وارد بهشت نمی‌شوند.

3. رسول خدا(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: خداى عز و جل بهشت را از دو نوع خشت آفرید؛ یک خشت طلا و یک خشت نقره، دیوارهایش را یاقوت و طاقش را از زبرجد و سنگریزه‌‏اش را لۆلۆ و خاکش را زعفران و مشک خوشبو قرار داد، سپس به آن فرمود سخن بگوى، عرض کرد خدایى نیست به جز تو؛ خداى زنده و پایدار؛


http://axgig.com/images/39711707048670559418.jpg

سعادت‌مند آن‌کسی است که در من جاى دارد. پس خداى عز و جل فرمود: به عزت، بزرگى، شکوه و بلندى مقامم سوگند که به بهشت داخل نمی‌شود دائم الخمر، خود فروش، سخن چین، بى‌‏غیرت در باره همسر کسى که پیوند خویشاوندى را بریده باشد و... ،.[6]

با توجه به مطالب ارائه شده، می‌توان گفت این گروه‌ها هرگز وارد بهشت نمی‌شوند، در صورتی که موفق به توبه نشوند، اما در صورتی که توبه کنند با توبه تمام گناهان بخشوده خواهد شد، حتی شرک .

 

پی نوشت:

[1]. اعراف، 40. «إِنَّ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فی‏ سَمِّ الْخِیاطِ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمین‏».

[2]. مائده، 72. «لَقَدْ کَفَرَ الَّذینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسیحُ یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمینَ مِنْ أَنْصار».

[3]. اعراف، 36. «وَ الَّذینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون».

[4]. ابن بابویه، محمد بن على‏، خصال، محقق، مصحح، غفارى، على اکبر، ج 1، ص 179، جامعه مدرسین‏، قم، چاپ اول، 1362ش.

[5]. ابن بابویه، محمد بن على‏، امالی، ص 404، کتابچى‏، تهران، چاپ ششم، 1376 ش.

[6]. خصال، ج ‏2، ص 436، «... قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَمَّا خَلَقَ الْجَنَّةَ خَلَقَهَا مِنْ لَبِنَتَیْنِ لَبِنَةٍ مِنْ ذَهَبٍ وَ لَبِنَةٍ مِنَ فِضَّةٍ وَ جَعَلَ حِیطَانَهَا الْیَاقُوتَ وَ سَقْفَهَا الزَّبَرْجَدَ وَ حَصْبَاءَهَا اللُّۆْلُۆَ وَ تُرَابَهَا الزَّعْفَرَانَ وَ الْمِسْکَ الْأَذْفَرَ فَقَالَ لَهَا تَکَلَّمِی فَقَالَتْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ قَدْ سَعِدَ مَنْ یَدْخُلُنِی فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِزَّتِی وَ عَظَمَتِی وَ جَلَالِی وَ ارْتِفَاعِی لَا یَدْخُلُهَا مُدْمِنُ خَمْرٍ وَ لَا سِکِّیرٌ وَ لَا قَتَّاتٌ وَ هُوَ النَّمَّامُ وَ لَا دَیُّوثٌ وَ هُوَ الْقَلْطَبَانُ... وَ لَا قَاطِعُ رَحِمٍ وَ لَا قَدَرِیٌّ»

منبع: پرسمان قرآنی

بهشت و جهنم


- نظرات (0)

پرسش های قرآنی

براي آنكه قلبمان خاشع شود چه كنيم؟
سوره بقره آیه 46

اگر بركات آسمان و زمين رابخواهيم چه بايد بكنيم؟
اعراف 96

انفاق كردن را از چه كساني شروع كنيم؟
سوره بقره آیه 215

با ديگران چگونه باشيم تا به تقوا نزديك باشيم؟    

  مائده 8

با اعتقاد  به كدام آيه غم و غصه ها كم مي شود؟
سوره بقره آیه 216

بدترين دشمنان مؤمنين چه كساني هستند؟
مائده 82

براي اينكه خداوند به ما  توجه كند چه كنيم؟
سوره بقره آیه 152


بعدازخداپرستي به چه مسايلي بايد توجه كنيم؟
سوره بقره آیه 83


به دو  دليل شما بهترين امتها هستيد؟
آل عمران 110

پاداش صدقه با چه چيزهايي باطل ميشود؟
سوره بقره آیه 264


چگونه معامله كنيم؟
هود        85


چه چيزهايي در چشم ما زينت داده شده كه نبايد فريب آن را بخوريم؟
آل عمران 14

چه كساني از حيوانات بدترند؟
اعراف 179

چه كساني هيچگاه مغلوب نمي شوند؟
آل عمران 160

چه كسي از رحمت خداوند مايوس مي شود؟
یوسف87


چه كنيم تا خوشبخت شويم؟
اعراف 69


چه كنيم كه باتقوا باشيم؟
بقره 21

چه كنيم كه زندگي مرفه خوبي داشته باشيم؟
هود 3


چه كنيم كه محبوب خدا شويم و گناهانمان بخشيده شود؟
آل عمران 31


چه موقع مي توانيم غيبت كنيم؟
نساء 148

چه موقعي است كه دشمن هيچ غلطي نمي تواند نكند؟
آل عمران 120


خداوندچه كساني را  و درچه صورتي وعده عذاب ميدهد؟آنهم عذابي كه احدي مانندآن عذاب نشوند؟ (حتي  فرعون و نمرود و ...)

مائده   115

خصوصيات بچه هاي مسجدي چگونه بايد باشد؟
توبه 108


در چه زمانهايي وچگونه دعا كنيم؟
اعراف 205

در درس زندگي و در كلاس دنيا با چه چيزهايي آزمايش مي شويم؟
آل عمران 186

درچه صورتي يهود ونصاري از ما راضي مي شوند؟ 

بقره 120

درمشكلات جمله آرامش بخش كدام است؟
بقره 156

دروقت عصبانيت سه عمل بايد انجام دهيم؟
آل عمران 134

دعايي كه هم جامع دنيا باشد هم آخرت؟
سوره بقره آیه 201

دو صفت زنان صالح چيست؟
نساء 34
دو صفت فرعوني را بگوييد؟
يونس 83


دو صفت منافق را بگوييد؟
توبه 67


دو گروه محبوب خداوند كدامند؟
سوره بقره آیه 222

چه كنيم كه خشكسالي برطرف شود؟                                         
هود52


ريشه نعمتها و بلاهاجاست؟

 نساء 78-79

سؤال خوب است . ولي سؤال بد كدام است؟                    
مائده   101



شيطان انسان را به چه كارهايي امر مي كند؟                                                            
  بقره 169

صفات بندگان خاص خدا چيست؟                                                           
  آل عمران 17


صفات متقين چيست؟                                                         
 بقره 177

كدام اعمال را انجام ندهيم تا گناهانمان بخشيده شود؟                                   
  نساء 31

گناهكارچه كندكه خداوند توبه اش رابامهرباني قبول كند؟                            
 نساء 64

نتيجه ثروت اندوزي وانفاق نكردن چيست؟                             
توبه 34


نمازخواندن با كسالت و بيماري از نشانه هاي چه كساني است؟
نساء 142

يكي از اصلي ترين فوايد ازدواج را بگوييد؟
اعراف 189


يكي از عوامل خوشبختي چيست  ؟

انفال 45


- نظرات (0)

چرا قرآن به این نام نامیده شده است؟

بهترین راه شناخت قرآن

بدون تردید نزدیک ترین و بهترین راه شناخت و بهره برداری از قرآن، رهنمودهای روشنگرانه خودِ این کتاب بزرگ است؛ چرا که در آیاتی بی شمارْ ضمن اشاره به حقیقت قرآن کریم و اهداف بزرگ آن، راه و شیوه های صحیح استفاده از این کتاب آسمانی هم تبیین گردیده است. هم چنین به موانع بهره برداری ازآموزه های آن و علل محروم ماندن افراد از زلال معارف حیات بخش این اقیانوس بی کران الهی اشاره شده است. بر این اساس، نخستین گام ورود به سرچشمه جوشان رهنمودهای نورانی و نجات بخش این کتاب بزرگ هدایت و انسان سازی، گوش جان سپردن به بیانات صادقانه خود قرآن درباره قرآن است.
اوصاف و عناوین قرآن

قرآن کریم به مناسبت های مختلف، از این کتاب با القاب و اوصاف گوناگونی یاد می کند.

درباره علت و انتخاب این اوصاف و اسامی، دیدگاه های متفاوتی وجود دارد. مفسّر بزرگ، ابوالفُتوح رازی (م 552 ق) در مقدمه کتاب تفسیرش، برای قرآن 43 نام آورده است. «حَرالِّی» یکی از دانشمندان بزرگ علوم قرآنی، کتابی در این باره نوشته و در آن، نود اسم یا وصف برای قرآن ذکر کرده است. هر یک از اسم های قرآن، به ابعاد ویژه ای از عظمت وجودی معجزه ابدی خاتم پیامبران دلالت دارد. بعضی از اسامی این کتاب آسمانی عبارتند از: قرآن، فرقان، نور، بصائر، ذکر، رحمت، شفاء، حکیم، مجید، مبارک، مُهَیْمِن، عظیم، برهان و... .
نور

یکی از اسامی قرآن کریم «نور» است. در تعریف این واژه گفته اند: نور، چیزی است که هم خودش روشن و آشکار است و هم موجب آشکار شدن اشیا و امور دیگر می شود. از این واژه، در مجموع 43 بار در قرآن استفاده شده است. اندیشمندان علوم قرآنی در تبیین علت نام گذاری قرآن به نور گفته اند: آیات این کتاب، از بسیاری از اسرار نهان نظام هستی پرده برمی دارد. انسان نیز در پرتو روشنگری های آنْ راه سعادت و نیک بختی را می شناسد و با اطاعت از رهنمودهای آن، از گرایش به انحراف و گمراهی اعتقادی و معنوی در امان می ماند. در تعبیر قرآن، نور دو گونه است: نور ظاهری و نور معنوی، و سرچشمه نورانیّت قرآن، ذات مقدس خداوند متعال است و مؤمن با پیروی از این نور، می تواند تاریکی های تباهی و هواهای نفسانی را پشت سر بگذارد.
ذکر

یکی دیگر از نام های قرآن «ذکر» است. در مجموعِ آیات قرآن کریم، کلمه ذکرْ بیش از 63 بار آمده، اما فقط هشت بار به عنوان وصفی برای قرآن ذکر شده است. در علت نامیده شدن قرآن به این نام گفته اند: مجموعه آیات کتاب آسمانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در بردارنده اموری چون: موعظه، پند و اندرز، و خبر دادن از سرگذشت اقوام گذشته است. هم چنین در بخشی از آیات آن، گاه قسمتی از حقایق دنیا و آخرت به صورت مختصر، و در مواردی به گونه ای مفصل بیان شده است تا انسان ها، هم از سرگذشت گذشتگانْ و هم از یادآوری وقایع و حقایق دنیا و آخرت پند گیرند و از مسیر هدایت منحرف نشوند.
فرقان

در برخی از آیات قرآن، از این کتاب با واژه «فرقان» یاد شده است. این واژه شش بار در قرآن ذکر شده، ولی همیشه به عنوان نام و یا صفت آن به کار نرفته است. در آیه اول سوره فرقان می خوانیم: «خجسته باد کسی را که بر بنده خود فرقان فرو فرستاد تا هشدارْدهنده ای برای جهانیان باشد».

بر این اساس دلیل نامیدن فرقان بر این کتابْ آن است که آیات قرآنْ همواره بین حقّ و باطل جدایی می افکند و آن ها را از همدیگر متمایز می کند و به این ترتیب، به اختلاف اعتقادیِ میان انسان ها پایان می بخشد. از نظر علم لغت، واژه فرقان، مصدر و به معنای فرق گذاشتن است که به معنای فارق، یعنی فرق گذارنده و جدا کننده به کار رفته است.
قرآن

«قرآن» مشهورترین نام کتاب آسمانی ما مسلمانان است. این واژه، به معنای خواندن است و در آغاز، به صورت وصفی برای کتاب آسمانیِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به کار رفته، ولی به تدریجْ اسم خاصّ آن شده است. درباره علت نام گذاری این کتاب با واژه قرآن گفته اند:

این وصف از این رو است که خداوند این کتاب را برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خوانده است؛ هم چنین این کتابْ مرتبه ای از کلام الهی است و چون مرتبه اعلا و مقام حقیقیِ آن بسی بالاتر از آن است که در قالب لفظ بگنجد، خداوند بر مردم منّت نهاده و آن را به اندازه ای که به صورت الفاظ خواندنی درآید، تنزل داده است تا مردمان معانی آن را درک کنند.
کتاب

یکی از نام های قرآن «کتاب» است. لغت شناسان معنای آن را گردآوردن و ثبت کردن گفته اند، ولی در اصطلاح، این واژه به معنای نوشتن و نوشته به کار می رود. در تبیین اطلاق واژه کتاب به قرآن، نظرات گوناگونی ذکر شده است که از آن جمله است:

به قرآن از آن جهت کتاب گفته شده که معنای آن عبارت از مکتوب شأنی است؛ یعنی نوشتنی، همان گونه که اِله به معنای پرستیدنی و قرآن به معنای خواندنی آمده است؛ بنابراین، کتاب یعنی چیزی که نوشتنی است. «سُیوطی»، از عالمان علوم قرآن، دراین باره می نویسد: قرآن را از آن رو کتاب نامیده اند که در آن، انواع علوم، قصص و اخبار جمع شده است. واژه کتاب، حدود 230 بار در قرآن آمده است.
کلام

واژه «کلام» از دیگر نام های قرآن است که تنها چهار بار در این کتاب شریف به کار رفته است. این واژه در سه مورد همراه با مضاف الیه «اللّه » است. مفسران در علت نامیده شدن قرآن با واژه کلام می گویند: قرآن را کلام نامیده اند، زیرا در زیباییِ ترکیب لفظی و آهنگ و ترکیبْ به گونه ای است که در دل ها نفوذ می کند و شنونده از شنیدن آن متأثر می شود، چنان که در تاریخ آمده است، غیرمسلمانانِ بسیاری با شنیدن آیاتی از قرآن، آن چنان تحت تأثیر قرار گرفته اند که اسلام آورده اند. در مواردی هم که این واژه به صورت «کلام اللّه » آمده، مراد از کلام، مطلق سخن و دستور است.
موعظه

گاهی در توصیف قرآن، از آن به موعظه، پندی برای پرهیزکاران، موعظه ای از جانب خدا و... تعبیر می شود. موعظه، اسم مصدر و به معنای پند و اندرز است. در تعریف آن می نویسند: موعظه، در حقیقت عبارت است از چیزی که موجب رقّت و نرمی دل می شود و آن را به سوی خدا و پذیرفتن حق مایل ساخته، از سرکشی و عصیان باز می دارد؛ بنابراین، موعظه نه تنها برای فهماندن مطلب، بلکه برای نرم کردن دل انجام می گیرد. این واژه، نُه بار در قرآن به کار رفته است. اندیشمندان علوم قرآنی معتقدند که علت نام گذاری قرآن کریم به این واژه آن است که مردم می توانند از اخبار، قصص، احکام، رویدادها، عذاب های گناه کاران و نعمت های صالحان که در قرآن از آن ها یاد شده، پند گیرند.
شفاء

«شفاء» یکی دیگر از اوصاف است که در برخی از آیاتْ به قرآن اطلاق می شود. این تعبیر، چهار بار در قرآن آمده است. شِفاء مصدر و به معنای بهبود بخشیدن و درمان کردن بیماران، و در معنای اسم مصدری، به معنای بهبودی و درمان است. گاهی هم شفاء به دارو و هر چیزی که سبب بهبودی باشد اطلاق می شود. قرآن شفاء گفته شده، زیرا مجموعه معارف قرآنی، همانند بسیاری از نعمت های الهی، مایه شفای انسان، به ویژه از بیماری های روحی نظیر کفر، نادانی، گمراهی، کینه توزی و... است و از طریق برطرف ساختن این امراضِ معنوی، بسیاری از ناراحتی های جسمانی ـ که ریشه روحی و روانی دارد ـ برطرف می شود.
وحی

در دو آیه، از قرآن به عنوان «وحی» یاد شده است و در یک جا می فرماید، قرآن یگانه معرفت وحیانی است که به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وحی می شود. در اصل، وحی به معنای سرعت است؛ سپس کلمه وحی به هرگونه فهماندن پنهانی اطلاق شده است. در اصطلاح اندیشمندان اسلامی، وحی به معنای القای مطلبی از سوی خداوند متعال به پیامبران است که اشکال گوناگونی دارد: گاه با واسطه است و گاه بی واسطه؛ گاهی دیگران هم آن را می شنوند و گاه نمی شنوند؛ زمانی از طریق مکتوبی است که پیامبران می بینند و وقتی مطلبی است که به قلب شان الهام می شود؛ علت اطلاق وحی به قرآن این است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله معارف قرآن را از سوی خداوند متعال، به صورتی که برای دیگران غیرمحسوس بود، دریافت می کردند.
حکیم

«حکیم» از جمله اوصافی است که در برخی از آیات، به عنوان صفتی برای قرآن ذکر شده است. این تعبیر 97 بار در قرآن کریم آمده و به معنای استوار، مُتقَن، دارای حقیقت، فرزانه و... به کار می رود. در این که چرا به قرآن حکیم گفته اند، احتمالاتی داده شده که از جمله آن هاست: با حکمت بودن، عدم اختلاف و تناقض در بین آیاتش، عدم نسخ آن، محفوظ ماندن آن از هر گونه تغییر و تحریف، حاکم بودن آن بین حق و باطل، حلال و حرام و بهشت و جهنم و... . در هر حال، مناسب ترین توجیه آن است که: از آن جا که آیات قرآن با نظم و انسجام بسیار شگفت انگیز و معانی و مفاهیم بدیع و تازه، و در عین حال استوار و مُتقَن تدوین شده است و به لطف خداوند متعال، تا ابد از هرگونه تبدیل و تحریف محفوظ خواهد ماند، به آن حکیم گفته اند.
هُدی

در برخی از آیات، با تعابیر گوناگونی از قرآن کریمْ به عنوان کتاب هدایت یاد شده است. از آن جا که انسان برای رسیدن به کمال شایسته است، باید خود را بشناسد و هدف از آفرینش و راه کمال و سعادتش را تشخیص بدهد. خداوند متعال، رسولان الهی و کتاب های آسمانی را به منظور تحقق همین هدف فرستاده است. قرآن کریم، کامل ترین کتاب هدایت و عالی ترین برنامه زندگی است. واژه «هدی» که به عنوان صفت قرآن در آیاتی به کار رفته، 85 بار در مجموع آیات الهی ذکر شده است. قرآن به این دلیل که وسیله هدایت است و هیچ گونه گمراهی در آن راه ندارد، به «هدی» نام گذاری شده است. خداوند در آیات قرآن، از هدایت با تعابیری چون هُدی، یَهدی، هادی و... یاد کرده است.
صراط مستقیم

تعبیر «صراط مستقیم»، 43 بار در قرآن کریم به کار رفته است. صراط مستقیم، راهی است که خدای سبحان برای هدایت انسان معیّن کرده است. آغاز این راه، در فطرت الهی همه انسان ها و پایان آن، لقای خداوند است. در آیات قرآنی، از مجموعه تعالیم قرآن مجیدْ به عنوان صراط مستقیم یاد شده، و همواره به انسان ها تأکید می شود که از رهنمودهای این کتاب هدایت گر تبعیّت کنند؛ چرا که در بین تمام راه ها، این صراط مستقیم است که نزدیک ترین و سالم ترین راهِ رسیدن به خداست و هیچ گونه شک و تردید و ابهامی در آن وجود ندارد. انسان از طریق پیمودن این مسیر تعالی، به مقام کمال می رسد و ثبات قدم در این راه، تمام وسوسه های شیطان را که همواره در کمین انسان است، نقش بر آب می سازد.
برهان

یکی از اوصافی که در سرتاسر قرآن، هشت بار به این کتاب بزرگ اطلاق شده، «برهان» است. در علت نامیده شدن قرآن به نام و صفت برهان، گفته شده که چون خداوند متعال دلیل صحت و درستی نزول آن، و نیز دلیل درستی مضامین و مباحثی که در آن آمده را در جای جای آیات قرآن قرار داده، به قرآن، برهان هم گفته می شود.

آیت اللّه جوادی آملی در این باره می نویسد: «قرآن کریم محتوایی دارد که با فطرت درونی انسان ها هماهنگ و با جهان بیرونی مطابق است و از نظر شکل و قالب بیان هم به صورت برهانی روشن و با دلیل قاطع است؛ اگر درباره خود می گوید که کلام خداست با دلیل می گوید... و اگر به توحید و دین و وحی و رسالت و معاد رهنمون می شود، دلیل هر کدام را به همراه آن می آورد»؛ پس به این دلیل، خود را برهان می نامد.
مجید

واژه دیگری که در برخی آیات قرآنی، از آن به عنوان توصیف این کتاب سترگ یاد شده، «مجید» است. این کلمه، چهار بار در سرتاسر قرآن تکرار شده، ولی فقط در دو موردْ نام و وصف برای قرآن قرار گرفته است. در تبیین اصل معنای واژه مجید گفته شده که این واژه، در اصل به معنای وسعت است و گاهی در توصیف اصل ذات اقدس خداوند متعال نیز به کار می رود و این استعمال، به لحاظ وسعت بی منتهای رحمت وجودی باری تعالی است و در مورد قرآن نیز چون کلام الهی، از آن دسته از مخلوقات خداوند است که از ارزش و مقام و منزلت والایی برخوردار و دارای برکات بسیارْ فراوانی است، به مجموعه آیات و معارف پربرکت آن مجید اطلاق شده است.
عزیز

یکی دیگر از اوصاف قرآن «عزیز» است. در برخی از آیات، از مجموعه قرآنْ با صفت عزیز یاد شده است. از آن جا که آیات و معارف قرآن کریم، حقّ محض اند، هیچ گونه باطلی به آن راه نمی یابد و هیچ تفکر و اندیشه ای بر آن غلبه پیدا نمی کند؛ در نتیجه، در توصیف آنْ از واژه عزیز استفاده شده است. عزیز در لغت به معنای دشوار، نیرومند، پیروز و شکست ناپذیر به کار رفته است. این واژه، گر چه 99 بار در مجموعه آیات قرآن کریم به چشم می خورد، اما در همه موارد، به عنوان توصیف قرآن به کار نرفته است. برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در علت توصیف قرآن با واژه عزیز نوشته اند: چون کسی نمی تواند با آن به تحدّی برخیزد، قرآن عزیز نامیده شده است.
نام و اوصاف دیگر قرآن

برای قرآن کریم، نام ها و اوصاف زیادی ذکر شده است و حتی برخی از اندیشمندان علوم قرآنی، در این باره کتاب های مفصلی به نگارش در آورده اند و برخی، حدود نود اسم برای قرآن ذکر کرده اند که از جمله آن ها این اسامی و اوصاف است:

فصل، قَیِّم، تصدیق، مصدّق، متشابه، مَثانی، ثقیل، مبارک، عظیم، علیّ، وحی، رحمت، بشیر، بُشری، نذیر، عزیز، تذکره، ذکری، بصائر، تفصیل، بلاغ، حکمت، بیّنه، تبیان، علم، صدق، حقّ، حقّ الیقین، آیات، تنزیل، کلام اللّه ، قول، حدیث، صُحف، مبین، حَبْل، عدل، امر، عُروة الوثقی، مرفوعة مطهّره، بیان، و... .
منابع و مآخذ

1. دانشنامه قرآن و قرآن پژوهی، بهاءالدین خرمشاهی، ج 2، انتشارات دوستان و ناهید، چ 1، پاییز 1377.

2. سروش آسمانی سیری در مفاهیم قرآنی، کاظم محمدی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چ 1، تابستان 1381.

3. علوم قرآنی، آیت اللّه معرفت، مؤسسه فرهنگی انتشارات التمهید، چ 1، بهار 1378.

4. قاموس قرآن، آیت اللّه سید علی اکبر قریشی، دارالکتب الاسلامیه، چ 8، سال 1361.

5. قرآن در قرآن، عبداللّه جوادی آملی، مرکز نشر اسراء، چ 1، بهار 1378.

6. قرآن شناسی، آیت اللّه مصباح یزدی، مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی رحمه الله ، چ 2، بهار 1380.



ادامه مطلب - نظرات (0)

سوره هاى قرآن کریم

قرآن مجید، داراى ۱۱۴ سوره مى باشد که همه آنها با (بسم الله الرحمن

الرحیم ) آغاز مى شود. بجز سوره توبه که سوره نهم از قرآن کریم است .

و (بسم الله الرحمن الرحیم ) ندارد و اما آنچه در سوره نمل در آیه سى ام

آمده است ، آن جزء نامه حضرت سلیمان - علیه السلام - است که به ملکه

(سباء) نوشته است .

در اینکه چرا در سوره توبه (بسم الله الرحمن الرحیم ) نیامده است ، دو

روایت وجود دارد. یکى از آن دو از امیرالمؤ منین - صلوات الله علیه - است که

فرموده : علت نیامدن (بسم الله الرحمن الرحیم ) آن است که : (بسم الله

الرحمن الرحیم ) براى (امان و رحمت ) است . ولى سوره برائت ، براى

برداشته شدن امان با شمشیر، نزول شده است .

در مجمع البیان چنین آمده است :


(( عن على علیه السلام لم ینزل بس

م الله الرحمن الرحیم على راءس سوره برائه لاءن بسم الله للاءمان و الرحمه

و نزلت برائه لرفع الامان بالسیف . ))

و زمخشرى در کتاب کشاف ، آن روایت را از ابن عیینه نقل کرده است .


روایت دوم از امام صادق - علیه السلام - نقل شده که فرموده است : انفال و

برائت ، یک سوره هستند (الانفال و البرائه واحد) ناگفته نماند که هر دو

حدیث به لفظ (روى ) است . باقى اقوال ، احوال به طور احتمال و استحسان

مى باشد. اما ظاهرا علت اصلى همان تعبد باشد که رسول خدا - صلى الله

علیه و آله - آن را در اول سوره برائت ، نفرموده است .

( بسم الله الرحمن الرحیم ) به عقیده شیعه اثنى عشرى ، یک آیه مستقل

و جزء هر سوره است که نمى شود یکى را به جاى دیگرى خواند. در این باره

در این کتاب ، یک بحث مستقل آمده است .

و از اهل بیت عصمت و طهارت - صلوات الله علیهم - نقل شده است که آنها

سوره : (والضحى ) و: (الم نشرح ) و نیز سوره (لایلاف ) و (فیل ) را یک

سوره حساب کرده اند که در نماز نمى شود به یکى اکتفا کرد بلکه باید هر


دو با (بسم الله الرحمن الرحیم ) خوانده شوند


منبع :+


- نظرات (0)

آیا قرآن تحریف شده است؟

با آوردن دلایل عقلی،نقلی و شواهد تاریخی اثبات می کنیم که قرآن تحریف نشده است و منظور از تحریف چیست...
دلایل عقلی
1. ضرورت اسم هادی خداوند
2.قائده ی قبح عقاب بلا بیان
(اگر خداوند روز قیامت عده ای را جزا و پاداش می دهد باید قبلش حجت را بر مردم تمام کند.باید با بیانی بگوید خوب و بد را.. اگر قرآن تحریف شده باشد این بیان که از قرآن است دیگر حجت نیست)
3.قائده ی لطف
4.اعجاز قرآن====>الف)آیات تحدی ب)عدم اختلاف و تناقض
5.خاتمیت پیامبر و جاودانگی قرآن (100 درصد قرآن تحریف نشده و جاودانه است،در غیر این صورت باید خداوند طبق قائده ی عقلی کتاب دیگری می فرستاد)
______________
دلایل نقلی(قرآنی،روایی)
قرآنی
1.آیه حفظ 9 سوره حجر(در مورد این آیه کسی قائل به اختلاف قرائت نیست و نمی توان گفت تحریف شده)
2.آیه نفی باطل 41 و 42 سوره فصلت
3.آیه عدم اطفا نور الهی 32 سوره ی توبه
4.آیه 17 سوره قیامت
{5.آیات 26 و 27 و 28 سوره جن(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
{6.آیات 8 و 9 سوره جن(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
{7.آیات 7تا 10 سوره صافات(نشان می دهد تا قبل از رسیدن به قلب پیامبر نیز تحریف نشده)
.................. در مورد آیه حفظ شبهه نیز مطرح شده که در صورت تمایل دوستان پرداخته خواهد شد.
---------------------------------
روایی
1. روایات رجوع به قرآن در فتنه ها
2.حدیث ثقلین
3.روایات عرضه حدیث بر قرآن
4.روایت قرائت یک سوره ی کامل در نماز ها
4.روایت فضائل سوره های قرآن
6.روایت غدیر
7.روایاتی که قرآن را مرجع برای بشریت بیان می کند
هم چنین قرآن به روایت متواتر به دست ما رسیده است
_________________
شواهد تاریخی
1.ممانعت از افزودن حکم رجم
2.جلوگیری از حذف واو از قرآن
__________________________________________________ ____________________
اما چرا بحث تحریف را مطرح می کنند و جواب ما چیست؟
روایتی از امام صادق(ع)که می فرمایند وقتی به زیارت امام حسین رفتید بگویید
الّلهمّ العن الظّلمه و الظّالمین، الّذین بدّلوا دینک، و حرّفوا کتابک.....
وقتی این روایت دیده می شود بحث تحریف شدن قرآن به ذهن می رسد،در نتیجه مخالفین شیعه مثلا در کتاب القرآن و شیعه قائل به تحریف قرآن شده اند. در مقابل هم شیعه پاسخ می دهد که بعضی روایات سند ندارد یا بد می فهمید.
برخی برای جواب به این ادعا آمدند و گفتند که در قرآن تحریف لفظی صورت نگرفته است(اعم از زیاده،نقیصه،جابه جایی و ...) بلکه تحریف معنوی صورت گرفته و معنای آیات تغییر کرده که در واقع معادل تفسیر به رای است،در صورتی که باید همین جا در جواب کسانی که قائل به تحریف معنوی هستند تفاوت تحریف معنوی و تفسیر به رای را مشخص کرد.......
در تفسیر به رای مفسر معنا را اشتباه متوجه شده است و پیش فرض غلط دارد نه این که معنای آیات وسور قرآن ذاتا و به خودی خود عوض شده باشد.بنابراین در قرآن حتی تحریف در معانی نیز صورت نگرفته.
_معنای تحریف از لحاظ اصطلاحی به این معناست : هرگونه تغییر و جا به جایی در الفاظ و معانی کلام وحی که اصل آن را از دسترس خارج کند_
بنابر این در قرآن نه تحریف لفظی صورت گرفته است و نه تحریف معنوی


حال جا دارد 1نکته گفته شود و آن این که ما 2 گونه وحی داریم
1.وحی قرآنی
2.وحی بیانی(بیان قرآن یعنی شرح قرآن.شان نزول... بنابراین علاوه بر وحی قرآنی وحی بیانی نیز بر قرآن نازل شده است)
الا انی قد اوتیت القرآن و مثله معه (سیوطی، الاتقان، ج2،ص557؛معارف، ص33به نقل از سنن ابوداود، سنن دارمی، سنن ابن ماجه):آگاه باشید که به من قرآن و [حقایقی] مثل آن ارزانی شد.
حضرت علی (ع) علاوه بر این که وحی قرآنی را از پیامبر آموختند از او وحی بیانی را نیز یاد گرفتند. برخی خلفا که دیدند این گونه است با تحریک عمر گفتند که قرآن را مجرد و خالی از چیزهای دیگر کنید(جرد القرآن) برای این که قرآن با روایت آمیخته نگردد.
بنابراین منظور از حرّفوا کتابک..... در کلام امام صادق منظور ساقط شدن همان وحی بیانی است که در حاشیه مصحف امیرالمومنین بوده است نه تحریف در معنا و یا الفاظ.
و در پایان موضع گیری علما این گونه بوده است
1.محدث نوری و محدث جزایری قائل به تحریف لفظی
2.آیت الله خویی،معرفت،آملی،فیض کاشانی گفتند تحریف معنوی صورت گرفته
3.تحریف لفظی صورت نگرفته(شیخ طوسی)


- نظرات (0)

اوضاع آخرالزمان در كلام رسول الله

خلاصه اي از اوضاع آخرالزمان در كلام رسول الله

از عبد اللَّه بن عباس نقل كرده كه گفت: با رسول خدا به زيارت حج رفتيم، همان حجى كه بعد از آن رسول خدا از دنيا رفت، و يا به عبارت ديگر حجة الوداع- رسول خدا (ص) در كعبه را گرفت و سپس روى نازنين خود را به طرف ما كرد و فرمود: مى‏خواهيد شما را خبر دهم از علامات قيامت؟

و در آن روز سلمان رضى اللَّه عنه از هر كس ديگر به آن جناب نزديك‏تر بود، لذا او در پاسخ رسول خدا عرضه داشت: بله يا رسول اللَّه، حضرت فرمود:

يكى از  علامت‏هاى قيامت اين است كه نماز ضايع مى‏شود- يعنى از ميان مسلمين مى‏رود و از شهوات پيروى مى‏شود و مردم به سوى هواها ميل مى‏كنند، مال مقامى عظيم پيدا مى‏كند و مردم آن را تعظيم مى‏كنند، دين به دنيا فروخته مى‏شود، در آن زمان است كه دل افراد با ايمان در جوفشان، براى منكرات بسيارى كه مى‏بينند و نمى‏توانند آن را تغيير دهند آب مى‏شود آن چنان كه نمك در آب حل مى‏گردد....

اى سلمان در اين هنگام چيزى از مشرق مى‏آورند و چيزى از مغرب تا امت اسلام را سرپرستى كنند، در آن روز واى به حال ناتوانان امت من، از شر شرقى و غربى‏ها و واى به حال آن شرقيان و غربيان از عذاب خدا،...

در اين هنگام مردان به مردان اكتفاء مى‏كنند و زنان به زنان و همانطورى كه پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غيرت به خرج مى‏دهند نسبت به پسر نيز غيرت به خرج مى‏دهند، مردان به زنان شبيه مى‏شوند و زنان به مردان و زنان بر مركب‏ها سوار مى‏شوند كه از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد...

در اين هنگام مساجد طلا كارى و زينت مى‏شود آن چنان كه كليساها و معبد يهوديان زينت مى‏شود، قرآنها به زيور آلات آرايش مي شود ...

در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را مى‏آرايند...

در آن روز ربا همه جا را مى‏گيرد و يك عمل آشكار مى‏شود و معاملات با غيبت و رشوه انجام مى‏شود و دين خوار و دنيا بلند مرتبه مى‏شود...

در اين موقع اغنياى امت من صرفا به منظور گردش و تفريح به حج مى‏روند و طبقه متوسط براى تجارت و فقرا به منظور خودنمايى و ريا حج مى‏روند، در اين هنگام است كه اقوامى قرآن را براى غير خدا مى‏آموزند و آن را نوعى مزمار و آلت موسيقى اتخاذ مى‏كنند، اقوامى ديگر به تعلم فقه اسلامى مى‏پردازند اما براى غير خدا در آن روزگار زنا زادگان زياد مى‏شوند با قرآن آوازه‏خوانى مى‏كنند و بر سر دنيا سر و دست مى‏شكنند...


منبع :

ترجمه الميزان، جلد ‏5،صفحه: 649ذيل آيات 51 تا 54 سوره مائده








- نظرات (0)

گزینش کلمات درعبارات قران

انتخاب كلمات و واژه‏هاى به كار رفته در جملات و عبارت‏هاى قرآنى كاملاحساب شده است. به گونه‏اى كه اگر كلمه‏اى را از جاى خود برداشته، خواسته باشیم‏كلمه دیگرى را جاى گزین آن كنیم كه تمامى ویژگى‏هاى موضع كلمه اصل را ایفا كند، یافت نخواهد شد، زیرا گزینش واژه‏هاى قرآنى به گونه‏اى انجام شده كه اولا، تناسب آواى حروف كلمات هم ردیف آن رعایت گردیده، آخرین حرف از هر كلمه پیشین با اولین حرف از كلمه پسین هم آوا و هم آهنگ شده است، تا بدین سبب‏تلاوت قرآن روان و آسان صورت گیرد. ثانیا، تناسب معنوى كلمات با یك دیگررعایت‏شده تا از لحاظ مفهومى نیز بافت منسجمى به وجود آید. به علاوه، مساله‏فصاحت كلمات طبق شرایطى كه در علم «معانى بیان» قید كرده‏اند كاملا لحاظشده است. كه این رعایت‏هاى سه گانه با ملاحظه و دقت در ویژگى‏هاى هر كلمه انجام گرفته است. در مجموع هر یك از واژه‏ها در جاى گاه مخصوص خود به گونه‏اى‏قرار گرفته است كه قابل تغییر و تبدیل نخواهد بود.
ابن عطیه در این باره گوید: «و كتاب الله سبحانه لو نزعت منه لفظة ثم ادیر بهالسان العرب على لفظة فی ان یوجد احسن منها لم توجد (1)، هر گاه واژه‏اى از قرآن رااز جاى خود برداشته و تمامى زبان عرب را گردیده تا واژه‏اى مناسب‏تر پیدا شود، یافت نمى‏شود». ابو سلیمان بستى گوید: «اعلم ان عمود هذه البلاغة التی تجمع له‏هذه الصفات، هو وضع كل نوع من الالفاظ التی تشتمل علیها فصول الكلام، موضعه‏الاخص الاشكل به، الذی اذا ابدل مكانه غیره جاء منه اما تبدل المعنى الذی یكون‏منه فساد الكلام، و اما ذهاب الرونق الذی یكون معه سقوط البلاغة... (2)، بدان كه پایه‏اصلى بلاغت قرآن كه صفات یاد شده را در خود گرد آورده، بر این اساس است كه‏هر نوع لفظى را - كه ویژگى‏هاى یاد شده در آن فراهم است - درست‏به جاى خودبه كار برده كه مخصوص به آن و متناسب با آن بوده است‏به گونه‏اى كه اگر به جاى آن، كلمه دیگرى را به كار برند، یا معنا به كلى تغییر مى‏كند و موجب تباهى مقصودمى‏گردد، یا آن كه رونق و جلوه خود را از دست مى‏دهد و از درجه بلاغت مطلوب‏ساقط مى‏گردد». شیخ عبد القاهر جرجانى گوید: «فلم یجدوا فی الجمیع كلمة ینبوبها مكانها، و لفظة ینكر شانها او یرى ان غیره
ا اصلح هناك او اشبه او احرى اواخلق، بل وجدوا اتساقا بهر العقول و اعجز الجمهور (3)، ادباء و بلغاء از دقت درچینش و گزینش كلمات قرآنى، كاملا فریفته و مجذوب گردیدند، زیرا هرگز كلمه‏اى‏را نیافتند كه متناسب جاى خود نباشد، یا واژه‏اى را كه در جایى بى‏گانه قرارگرفته باشد، یا كلمه دیگرى شایسته‏تر یا مناسب‏تر یا سزاوارتر باشد. بلكه آن را باچنان انسجام و دقت نظمى یافتند كه مایه حیرت صاحب خردان و عجز همگان‏گردیده است».
این گونه تصریحات از بزرگان ادب و بلاغت، كه گزینش و چینش كلمات قرآن رادر حد اعجاز ستوده‏اند، فراوان است. البته این دقت در انتخاب و گزینش كلمات، به دو شرط اصلى بستگى دارد كه وجود آن‏ها در افراد عادى - عادتا - غیر ممكن‏است: اول، احاطه كامل بر ویژگى‏هاى لغت‏به طور گسترده و فراگیر، كه ویژگى هر كلمه بخصوصى را در سر تا سر لغت‏بداند و بتواند به درستى در جاى مناسب خودبه كار برد. شرط دوم، حضور ذهنى بالفعل، تا در موقع كار برد واژه‏ها، آن كلمات مدنظر او باشند و در گزینش الفاظ دچار حیرت و سردرگمى نگردد، حصول این دوشرط در افراد معمولى غیر ممكن به نظر مى‏رسد.
ابو سلیمان بستى در این زمینه به خوبى سخن گفته و مساله گزینش الفاظ را دررساله خود به طور گسترده مطرح ساخته است. گوید: «دانش بشر، امكان احاطه به‏تمامى ویژگى‏هاى لغت را ندارد، علاوه كه حضور ذهنى چیزى نیست كه همیشه‏رفیق با وفاى انسان باشد». در این باره مثال‏هاى چندى مى‏آورد از جمله از «نضر بن‏شمیل» - یكى از ادباى بزرگ عرب - نقل مى‏كند كه در مجلس «مامون - خلیفه‏عباسى» حضور یافت، مامون به او گفت: «اجلس، بنشین» نضر گفت: اى‏امیر مؤمنان! من نلمیده‏ام تا جلوس نمایم «ما انا بمضطجع فاجلس». مامون پرسید چگونه است؟ گفت: به كسى كه ایستاده است مى‏گویند «اقعد» و به كسى كه لمیده‏است مى‏گویند «اجلس». زیرا «قعود» در مقابل «قیام» است و «جلوس» در مقابل «اضطجاع». مامون از این اشتباه و نا آگاهى خود خجل شد و دستور جایزه داد (4).
معروف‏ترین شاهد مثال در این زمینه آیه قصاص است: و لكم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلكم تتقون (5)، در اجراى قانون قصاص، تضمین حیات شده است، اى‏صاحب خردان، باشد كه [در رفتار خود] پروا را پیشه خود كنید».
عرب را عادت بر این بود كه براى سهولت در حفظ قوانین مدنى و اجتماعى وكیفرى خود، آن‏ها را در قالب جمله‏هاى كوتاه و ظریف و ادبى در مى‏آوردند، زیرادر آن زمان كتابت و تدوین در میان آنان رایج نبود، آن چه داشتند در سینه‏ها نگاه‏مى‏داشتند. از این‏رو براى تدوین قوانین و بهتر محفوظ ماندن، از شیوه‏هاى ادبى‏كمك مى‏گرفتند و ادبا و فصحاى عرب در كنار قانون دانان و حكمایشان گردمى‏آمدند.
براى تنظیم قانون قصاص از فصحاى برجسته خود كمك گرفته تا كوتاه‏ترین وشیواترین جمله را بسازند و پس از كنكاش و نشست و برخواست‏ها بر تنظیم‏عبارت «القتل انفى للقتل» اتفاق نظر دادند. یعنى كشتن قاتل بهترین باز دارنده است‏از ارتكاب جنایت قتل. ولى در این انتخاب از چند نكته غفلت ورزیدند. اول، آن كه‏هیچ چیزى خود را نفى نمى‏كند و از لحاظ ادبى اشتباه بزرگى مرتكب شدند كه قتل‏را نافى قتل شمردند، زیرا قتل نافى را در عبارت یاد شده مطلق آورده‏اند، درصورتى كه قتل اگر به عنوان قصاص انجام شود نافى قتل خواهد بود. عرب از این‏نكته غفلت ورزید با آن كه خود واضع واژه «قصاص» كه به همین معنا است‏بود.
ولى قرآن از این نكته دقیق غفلت نورزید و درست واژه مناسب را در جاى خودبه كار برد.
دوم، آن كه در مقابله قصاص با حیات در آیه، فن «طباق» به كار رفته، كه جمع بین‏ضدین و ائتلاف میان متنافرین است، زیرا قصاص - كه نوعى قتل به شمار مى‏رودضد حیات است، كه در آیه موجب و خواهان حیات به شمار آمده است!
سوم، در عبارت یاد شده، «افعل التفضیل» به كار رفته، كه از نظر ادبى دچارمشكل حذف «مفضل علیه» گردیده و موجب ابهام شده است، زیرا معلوم نیست كه‏قتل از چه چیزى باز دارنده‏تر مى‏باشد (6). در صورتى كه در آیه این مشكل وجودندارد، صرفا ضمانت‏حیات را در قصاص به عهده گرفته است.
چهارم، از نظر ادبى، آیه قرآن جنبه ایجابى دارد و عبارت یاد شده جنبه نفى، حال آن كه در سخن سنجى عبارت اثباتى برتر از عبارت سلبى است، به ویژه درتدوین مواد قانونى و احكام.
پنجم، آن كه در به كار بردن لفظ «قصاص» جنبه عدالت قانونى تداعى مى‏شود كه‏این قانون از منشا عدالت‏برخاسته است، در صورتى كه به كار بردن لفظ قتل درعبارت یاد شده آن هم ابتدا و بى‏سابقه، فاقد این خاصیت است. علاوه كه لفظ قتل‏ابتدا حالت تنفر و انزجار دارد، بر خلاف به كار بردن لفظ قصاص كه حالت عدالت‏خواهى و انبساط خاطر و تشفى را ایجاب مى‏كند.
جلال الدین سیوطى تا بیست وجه در ترجیح آیه بر عبارت یاد شده بر شمرده، و زمخشرى عبارت یاد شده را به شدت نكوهش كرده و از غفلت عرب در ساختن‏یك چنین جمله پر اشكال تعجب كرده است، همان گونه كه خود عرب در موقع نزول‏آیه قصاص و پى بردن به اشتباهات خود در ساختن جمله‏اى در همین معنا و این كه‏قرآن هرگز غفلت نورزیده، در شگفت‏شدند و خاضعانه اعتراف نمودند كه «ما هذاكلام البشر و انما هو كلام الله عز و جل، هرگز به سخن بشر نمى‏ماند و جز سخن خدانخواهد بود» چنان كه پیش از این گذشت. نمونه‏هایى از این قبیل بسیارند كه به‏برخى از آن‏ها در «التمهید» اشاره شده است (7).

پى‏نوشتها:
------------------------------
1 - مقدمه تفسر وى «المحرر الوجیز»، ص 279. التمهید، ج 5، ص 21.
2 - ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 29.
3 - كتاب دلایل الاعجاز، ص 28.
4 - ر. ك: ثلاث رسائل فی اعجاز القرآن، ص 34 - 29.
5 - بقره 2: 179.
6 - اگر تقدیر «من كل شی‏ء» باشد، كاملا نادرست است و اگر «من بعض الاشیاء» باشد حالت ابهام دارد. كه در متن قانون نباید هیچ گونه نقطه ابهامى وجود داشته باشد.
7 - ر. ك: التمهید فی علوم القرآن، ج 5، ص 130 - 9.

منبع:
علوم قرآنى صفحه 374 محمد هادى معرفت




- نظرات (0)

انواع نسخ درقران


قرآن مجید می فرماید:« ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ»[1](هر آيه و حكمى را كه ما نسخ كنيم يا آن را بتأخير اندازيم بهتر از آن يا همانند آن را مى‏آوريم. آيا ندانسته‏اى كه آفريننده حكيم بر هر مطلب و جريانى اندازه‏گير و دقيق است؟)


«وَ إِذا بَدَّلْنا آيَةً مَكانَ آيَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما يُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ»[2] (هنگامى كه آيه‏اى را به آيه ديگر تبديل كنيم (حكمى را نسخ نمائيم)- در حالى كه خدا بهتر مى‏داند چه حكم و دستورى را نازل كند- مخالفان گويند تو به خدا افترا مى‏بندى. نه، مطلب چنين نيست بلكه آنان حقيقت امر را نمى‏دانند).


نسخ، در لغت گاه بمعنى: برداشتن و از ميان بردن است، و گاه به معنى: نقل دادن و منتقل ساختن. چنانكه در نمونه‏هاى زير ملاحظه مى‏كنيم:نسخ الشّيب الشّباب: پيرى جوانى و شادابى را برد. نسخ الشّمس الظلّ:خورشيد سايه را از ميان برداشت. نسخت الكتاب: عبارت كتاب را به جاى ديگر نقل دادم (از كتاب نسخه‏بردارى كردم) نسخ، در اصطلاح شرع بمعنى: برداشتن حكمى است كه مدّتى به آن عمل شده است و با سر آمدن مدّت معيّن آن، حكم ديگرى جايگزين آن گرديده است.[3]



انواع متصوّره نسخ در قرآن‏



نسخ در آيات قرآنى را به چندگونه تصوّر كرده‏اند، كه برخى مورد قبول و برخى مردود است:


1. نسخ آيه و محتوا با هم: بدين‏گونه كه آيه مشتمل بر حكمى شرعى به طور كلى‏

منسوخ شود، الفاظ آيه از قرآن برداشته شود، حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده نيز منسوخ گردد.


2. نسخ آيه بدون محتوا: بدين معنا كه الفاظ و عبارات آيه از قرآن برداشته شود، ولى حكمى كه در محتواى آيه بوده، هم‏چنان باقى بماند و منسوخ نگردد.


3. نسخ محتوا بدون آيه: يعنى الفاظ و عبارات آيه هم‏چنان در قرآن ثبت است و مورد تلاوت قرار مى‏گيرد، ولى حكمى كه محتواى آيه را تشكيل مى‏داده منسوخ شده باشد.


4. نسخ مشروط: همين صورت سوم است با اين اضافه كه با اعاده شرايط تشريع نخستين، حكم منسوخ دوباره زنده شود و به اجرا درآيد. در نتيجه دو حكم منسوخ و ناسخ، هر يك به شرايط خود بستگى دارند. اين در مقابل صورت سوم است كه نسخ، مطلق بوده و حكم منسوخ براى هميشه قابل اعاده نيست.


دو صورت نخست مردود شناخته شده‏اند، آن‏چه معقول است گونه‏ هاى سوم و چهارم است.[4]


[1] - سوره بقره،آیه106.


[2] - سوره نحل،آیه101.

[3] - آشنايى با علوم قرآنى(رادمنش)، ص: 175


[4] - علوم قرآنى(معرفت)، ص: 254-255.


- نظرات (0)

مواردی که ربا حلال است !

ربا
زیان های رباخواری

رباخواری، تعادل اقتصادی را در جامعه ها به هم می زند و ثروتها را در یک قطب اجتماع جمع می کند، زیرا جمعی بر اثر آن فقط سود می برند، و زیانهای اقتصادی همه متوجه گروه دیگر می گردد، و اگر می شنویم فاصله میان کشورهای ثروتمند و فقیر جهان روز به روز بیشتر می گردد یک عامل آن همین است و به دنبال آن بروز جنگهای خونین است.

رباخواری، یک نوع تبادل اقتصادی ناسالم است که عواطف و پیوندها را سست می کند، و بذر کینه و دشمنی را در دلها می پاشد، و در واقع رباخواری بر این اصل استوار است که رباخوار فقط سود پول خود را می بیند و هیچ توجهی به ضرر و زیان بدهکار ندارد، اینجاست که بدهکار چنین می فهمد که رباخوار پول را وسیله بیچاره ساختن او و دیگران قرار داده است.

درست است که ربادهنده در اثر احتیاج تن به ربا می دهد، اما هرگز این بی عدالتی را فراموش نخواهد کرد، و حتی کار به جایی می رسد که فشار پنجه رباخوار را هر چه تمامتر برگلوی خود احساس می کند، این موقع است که سراسر وجود بدهکار بیچاره، به رباخوار لعنت و نفرین می فرستند، تشنه خون او می شود، زیرا با چشم خود می بیند که هستی و درآمدی که به قیمت جانش تمام شده، به جیب رباخوار ریخته می شود. در این شرایط بحرانی است که دهها جنایت وحشتناک رخ می دهد،بدهکار گاهی دست به انتحار و خودکشی می زند و گاهی در اثر شدت ناراحتی طلبکار را با وضع فجیعی می کشد، گاهی به صورت یک بحران اجتماعی و انفجار عمومی و انقلاب همگانی درمی آید.

این گسستگی پیوند تعاون و همکاری، در میان ملتها و کشورهای ربادهنده، و ربا گیرنده، نیز آشکارا به چشم می خورد، ملتهایی که می بینند ثروتشان به عنوان ربا به جیب ملت دیگری ریخته می شود، با بغض و کینه و نفرتی خاص به آن ملت می نگرند، و در عین اینکه نیاز به قرض داشته اند منتظرند روزی عکس العمل مناسبی از خود نشان دهند.

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد

این است که می گوییم رباخواری از نظر اخلاقی اثر فوق العاده بدی در روحیه وام گیرنده به جا می گذارد، و کینه او را در دل خودش می پروراند و پیوند تعاون و همکاری اجتماعی را در بین افراد و ملتها سست می کند.

در آیه شریفه اشاره به تحریم ربای فاحش شده و با تعبیر اضعافاً مضاعفه بیان گردیده است، یا «ایُّهَا الَّذینَ لا تاکُلُو الرِّبا اَضعافاً مُضاعَفَهً»( نساء، آیه 29)

در روایات اسلامی در ضمن جمله کوتاه و پرمعنایی به اثر سوء اخلاقی ربا اشاره شده است، در کتاب وسایل الشیعه در مورد علت تحریم ربا چنین آمده است که هشام بن سالم می گوید امام صادق(علیه السلام)فرمودند: «اِنَّمَا حَرَّمَ اللهُ عَزَّ وَ جلَّ الرِّبا لَکَیلا یَمتَنِعَ النّاسُ مِنِ اصطِناعِ المَعروفِ». (وسائل، ج12، ص 65)

«خداوند ربا را حرام کرده تا مردم از کار نیک امتناع نورزند

منظور از ربای فاحش این است که سرمایه به شکل تصاعدی در مسیر ربا سیر کند، یعنی سود در مرحله نخستین با اصل سرمایه ضمیمه می شود و مجموعاً مورد ربا قرار گیرند، و به همین ترتیب در هر مرحله، سود به اضافه سرمایه، سرمایه جدیدی را تشکیل می دهد، و به این ترتیب در مدت کمی از راه تراکم سود، مجموع بدهی بدهکار به چندین برابر اصل بدهی افزایش یابد و به کلی از زندگی ساقط گردد.

به طوری که از روایات و تواریخ استفاده می شود در زمان جاهلیت معمول بود که اگر بدهکار در رأس مدت نمی توانست بدهی خود رابدهد، از طلبکار تقاضا می کرد که مجموع سود و اصل بدهی را به شکل سرمایه جدیدی به او قرض بدهد و سود آن را بگیرد! در عصر ما نیز در میان رباخواران، این نوع رباخواری بسیار ظالمانه فراوان است.

 

موارد ربای حلال

در چند مورد ربا حلال است که عبارتند از:

1- اگر مسلمان از کافری که در پناه اسلام نیست ربا بگیرد، اشکال ندارد؛

2- زن و شوهر دائمی اگر از یکدیگر ربا بگیرند، حرام نیست؛

3- پدر و فرزند اگر از یکدیگر ربا بگیرند حرام نیست، لیکن بین مادر و فرزند، مشهور از فقها فرموده اند، ربا حرام است.


منبع: حیدری نراقی، علی محمد؛ آیین تجارت از دیدگاه اسلام: (آداب کسب و تجارت)



- نظرات (0)