سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تفاوت اختیار ملائکه با اختیار ما!!

خداوند می‌فرماید:

«الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَیُۆْمِنُونَ بِهِ وَیَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا ؛ كسانى كه عرش [خدا] را حمل مى‏كنند، و آنها كه پیرامون آنند، به سپاس پروردگارشان تسبیح مى‏گویند و به او ایمان دارند و براى كسانى كه گرویده‏اند طلب آمرزش مى‏كنند».[سوره غافر، آیه 7]

دلالت این آیه به این که ملائکه ، موجودات مستقل و دارای شعور و اراده می باشند، روشن است؛ زیرا اوصافی که برای آنان ذکر شده (مانند ایمان به خدا و طلب مغفرت برای دیگران) جز با وجود مستقل و صاحب شعور و اراده سازگار نیست.

همچنین خداوند درباره ملائکه مقربین می‌فرماید:

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت».[سوره نساء، آیه 173]

مسیح و ملائکه مقربین اگر چه معصیت نمی‌کنند، ولی درصورت معصیت و سرپیچی از بندگی، با عذاب روز قیامت در این آیه تهدید شده‌اند.

تهدید با عذاب روز قیامت که فرع بر ترک تکلیف است ،جز با استقلال وجود و شعور و اراده درست نمی‌باشد ؛ در نتیجه می‌توان اصل اختیار ایشان را ثابت دانست.

مفسرین در ذیل آیه 6 سوره تحریم به این بحث مهم پرداخته‌اند:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُۆْمَرُونَ ؛

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن، مردم و سنگهاست حفظ كنید: بر آن [آتش‏] فرشتگانى خشن [و] سختگیر [گمارده شده‏] اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچى نمى‏كنند و آنچه را كه مأمورند انجام مى‏دهند.» [سوره تحریم، آیه 6]

در مورد تکلیف ملائکه و اختیار و اراده ایشان بحث‌های مفصلی مطرح شده است. فخر رازى در تفسیر كبیر خود در ذیل آیه شریفه مورد بحث گفته:

در این آیه اشاره‏‌اى است به اینكه ملائكه در آخرت مكلف به تكالیف مى‏‌شوند (همان‌طور كه ما انسان‌ها در دنیا مكلف هستیم) ، آن‌ها در آخرت مورد تكالیف و اوامر و نواهى مى‏‌گردند، و عصیان ملائكه به همین است كه با امر و نهى خدا مخالفت كنند.[1]

«مسیح هرگز از بندگی خدا خودداری و سرپیچی نمی‌کند. ملائکه مقربین و هر که از بندگی او سرپیچی و گردن‌کشی کند، همه ایشان را به سوی خود جمع آوری خواهد کرد....اما کسانی که سرپیچی و گردن‌کشی کردند، آنان را با عذابی دردناک عذاب خواهد کرد .جز خدا برای خود سرپرست و یاوری نخواهند یافت»

علامه در المیزان فرموده‌اند:

این حرف درست نیست، چون در آیه چنین اشاره‏‌اى وجود ندارد. آیه شریفه تنها مى‏‌خواهد بفرماید: ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند.

سپس حضرت علامه، نظر تحقیقی خود را که برگرفته از حکمت متعالیه ملاصدرا است بیان فرموده‌اند:

و نیز تكلیف ملائكه از سنخ تكلیف معهود در مجتمع بشرى ما نیست، چون در بین ما انسان‌هاى اجتماعى تكلیف ، عبارت از این است كه تكلیف كننده اراده خود را متعلق به فعل مكلف كند، و این تعلق امرى است اعتبارى، كه دنبالش پاى ثواب و عقاب به میان مى‏‌آید، یعنى اگر مكلف موجودى داراى اختیار باشد، و به اختیار خود اراده تكلیف كننده را انجام بدهد، مستحق پاداش مى‏‌شود، و اگر ندهد سزاوار عقاب مى‏‌گردد، و در چنین ظرفى یعنى ظرف اجتماع، و نسبت به چنین تعلقى یعنى تعلق اعتبارى البته، هم فرض اطاعت هست و هم فرض معصیت، هم ممكن است مكلف فعل مورد اراده تكلیف كننده را بیاورد و هم ممكن است نیاورد.

ملائكه محض اطاعتند، و در آن‌ها معصیت نیست، و به اطلاقش شامل دنیا و آخرت هر دو مى‏‌شود، پس ملائكه نه در دنیا عصیان دارند و نه در آخرت، پس هیچ وجهى ندارد كه رازى تكلیف ملائكه را مختص به آخرت بداند

اما در غیر ظرف اجتماع مثلاً در بین ملائكه كه زندگیشان اجتماعى نیست، و اعتبار در آن راه ندارد، تا فرض اطاعت و معصیت هر دو در آن راه داشته باشد، تكلیف هم معناى دیگرى دارد.

آرى ملائكه خلقى از مخلوقات خدایند، داراى ذواتى طاهره و نوریه، كه اراده‏ نمى‏‌كنند مگر آنچه خدا اراده كرده باشد، و انجام نمى‏‌دهند مگر آنچه او مأمورشان كرده باشد، هم‌چنان كه فرمود:" بَلْ عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ * لَا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُم بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ " (انبیاء/26 و 27) و به همین جهت در عالم فرشتگان جزا و پاداشى نیست، نه ثوابى و نه عقابى، و در حقیقت ملائكه مكلف به تكالیف تكوینى‏‌اند، نه امر و نهى‏‌هاى تشریعى، و تكالیف تكوینیشان هم به خاطر اختلافى كه در درجات آنان هست مختلف است، هم‌چنان كه در جاى دیگر قرآن آمده:" وَمَا مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقَامٌ مَّعْلُومٌ "، و نیز از خود ملائكه نقل كرده كه مى‏‌گویند:" وَمَا نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّكَ لَهُ مَا بَیْنَ أَیْدِینَا وَمَا خَلْفَنَا". [2]

در توضیح کلام علامه باید اضافه کنم:

فرشتگان بر اساس متون اسلامى و آیات قرآن، نمى‏‌توانند برخلاف وظیفه‏‌اى كه دارند اقدام كنند. بنابراین اختیار به معنای مصطلح در بین ما انسان‏‌ها، در مورد آن‌ها مطرح نیست؛ چون انسان مخیر است؛ یعنى، مى‏‌تواند انجام دهد و مى‏‌تواند انجام ندهد.

از طرفى جبر نیز به معناى سلب اختیار از موجودى است كه شأن اختیار را داشته باشد؛ مثلاً اگر انسانى را وادار كنند كه كارى را برخلاف میل خودش انجام دهد، او را مجبور ساخته‏‌اند. بنابراین در فرشتگان جبر هم مطرح نیست.

البته براى اختیار معناى دیگرى نیز هست كه فرشتگان را هم شامل مى‏‌شود و آن این كه كارى را كه انجام مى‏‌دهند، از روى میل و رغبت است؛ بدون آن‌كه از سوى عامل دیگرى تحت فشار قرار بگیرند. بنابراین تسبیح و تقدیس فرشتگان اختیارى است و آن‌چه را مى‏‌كنند، در كمال میل و رغبت انجام مى‏‌دهند.

 

پی نوشت ها :

[1]. تفسیر فخر رازى، ج 30، ص 46

[2]. ترجمه المیزان، ج‏19، ص: 562


- نظرات (0)

معرفی برخی از شخصیت ها در قرآن

1. آدم: که در قرآن کریم به عنوان اولین انسان از نسل انسان‌های فعلی معرفی شده و به عنوان آدم ابوالبشر شناخته شد. در سوره‌های بقره، اعراف، انبیا، حجر، طه، ص، بنی اسراییل، کهف در محورهای زیر سخن به میان آمد: الف. آفرینش آدم؛ ب. سجده فرشتگان و اعراض ابلیس؛ ج. فریب آدم توسط ابلیس و رانده شدن از بهشت؛ د. توبه آدم.

2. آذر: در آیه 72 سوره انعام نام او آمده است. در مورد این که آذر چه کسی بود؟ اختلاف نظر وجود دارد. برخی می‌گویند نام پدر ابراهیم ـ علیه السّلام ـ آذر بوده. برخی دیگر بر این باورند که آذر نام عموی ابراهیم بوده که بعد از مرگ پدرش سرپرستی ابراهیم را بر عهده داشته. حکایت مجادله ابراهیم با پدرش در شش سوره نقل شده: سوره مریم، آیات 41 تا 50؛ سوره انبیا، آیات 51 و 52؛ و سوره‌های شعرا، صافات، زخرف، و ممتحنه.

3. ابراهیم: در بین پیامبران اولوالعزم داستان ابراهیم در 21 سوره از قرآن در حول محورهای زیر بررسی شده: مجادله ابراهیم با آذر، دشمنی او با بتها و شکستن بتها، داستان به آتش افکندن ابراهیم توسط نمرود و... .

4. ابلیس (شیطان): در بسیاری از آیات قرآن داستان ابلیس مورد اشاره قرار گرفت که اهم آن در مورد اعلام مخالفت با دستور خداوند و دشمنی با انسان می‌باشد.

5. ابولهب: کنیه یکی از عموهای پیامبر که نامش عبدالعزّی بوده که یکبار در سوره مَسَد نام او آمده است و همسر او ام جمیل خواهر ابوسفیان بود.[1]

جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء

6. احمد: اسمی از اسامی پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که یکبار در قرآن مجید در سوره مبارکه صف آیه 16 آمده است.

7. ادریس: نام یکی از پیامبران است که نام مبارکش دو بار در قرآن کریم آمده: آیه 75 سوره مریم، آیه 85 سوره انبیاء.

8. اسحاق: در قرآن کریم راجع به بشارت تولد اسحاق به ابراهیم، آیاتی وجود دارد و نام او در ردیف انبیاء ذکر شده است.

9. اسراییل: لقب یعقوب ابن اسحاق، که نام او با این عنوان یک بار در آیه 77 آل عمران یاد شده است، بنی اسراییل از نوادگان یعقوب هستند که همه اسباط دوازده گانه را شامل می‌شود زیرا او دوازده فرزند داشت که بنی اسراییل نوادگان اویند.[2]

10: اسماعیل: در قرآن مجید نام اسماعیل 11 بار تکرار شده که می‌توان به قضیه بشارت تولد اسماعیل به ابراهیم و دستور قربانی او و قضیه بنای کعبه و کمک به ابراهیم در سوره‌های بقره، ابراهیم، انعام، مریم و صاد اشاره کرد.

11. الیاس: دو بار نام این پیامبر در قرآن کریم ذکر شده: الف. انعام، آیه 85؛ ب. صافات، آیه 13.

12. الیسع: نام او هم دوبار در قرآن کریم ذکر شده: انعام، 86؛ ص، 48.

13. ایوب: در لغت عبری به معنای بازگشت کننده می‌باشد، در قرآن مجید گویا به این معنا لحاظ شده. از ایوب 4 بار در قرآن کریم سخن به میان آمده که قرآن کریم او را به خاطر صبر و شکیبایی در برابر آزمایشات الهی می‌ستاید و او را دارای عزم و اراده عالی می‌داند.

14. تبّع: در دو مورد در قرآن مجید به این واژه بر می‌خوریم: دخان، 36؛ قاف، 13. در این که مراد از تبّع چیست؟ اختلاف نظر وجود دارد. علامه طباطبایی (ره) می‌فرماید: تبع از پادشاهان بود که در یمن می‌زیسته و نام او اسعد ابوکرب بوده.[3] امّا تفسیر نمونه اذعان می‌دارد که تبع یک لقب عمومی برای پادشاهان یمن بوده، ‌مانند کسری برای سلاطین ایران، ولی ظاهر این است که قرآن در خصوص یکی از پادشاهان یمن سخن گفته است.[4]

15. جالوت: در آیات 247 الی 252 بقره. قضیه کشته شدن جالوت به دست داود مورد بررسی قرار گرفته است.

16. جبرئیل: ملک مقرب الهی و واسطه وحی. نام جبرییل سه بار در قرآن کریم آمده: بقره، 90 ـ 91؛ تحریم آیه ، 4. صفات جبرئیل در قرآن: 1. روح القدس در سوره نحل؛ 2. روح الامین در آیه 193 شعراء؛ 3. شدید الغوی در سوره نجم؛ 4. روح الامین در سوره مبارکه شعراء.

حضرت داوود

17. حضرت داود: نام این پیامبر 16 بار در قرآن مجید ذکر شده که محورهای بحث قرآن در مورد داود عبارتند از: 1. پیروزی داود برجالوت و کشته شدن جالوت توسط داود (بقره / 252).

2. مقام داود: به حضرت داود کتاب آسمانی داده شده و از انبیاست آیات 161 نساء و 57 انبیاء گویای آن است.

3. طبق آیه 75 از سوره انبیاء پرندگان و کوه‌ها در تسخیر داود بودند واز صدای خوشی برخوردار بود.

4. بنابر آیه 80 از سوره انبیاء و آیه 12 از سوره سبá خداوند آهن را برای داود نرم ساخت و به او صفت زره سازی آموخت.

5. آزمایش شدن داود، سوره ص، آیه 16 ـ 25.

18. ذو القرنین: نام ذوالقرنین سه بار در قرآن کریم ذکر شده است. در این که ذوالقرنین نام چه کسی بوده است؟ در بین علما اختلاف وجود دارد. که مشهورترین نظریه آن است که ذوالقرنین همان (کورش کبیر) پادشاه هخامنشی می‌باشند. سرگذشت ایشان در سره کهف، آیه 82 ـ 96 مطرح شد.

19. ذو الکفل: دو بار در قرآن مجید آمده: انبیا، 85؛ ص، 48. در قرآن مجید راجع به سرگذشت ذو الکفل چیزی بیان نشده جز آن که بعضی از مفسرین آیات 244 ـ 245 از بقره را مربوط به او دانسته‌اند، لکن باتوجه به این که در سوره انبیاء و ص نام او در ردیف انبیاء قرار گرفته می‌توان گفت که او از انبیا است.

20. زکریا: سرگذشت حضرت زکریا در چهار سوره 1. آل عمران، 37 ـ 38؛ 2. انعام، 85؛ 3. مریم، 2 ـ 7؛ 4. انبیاء، 89 ذکر شده است.

21.زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است.

22. لفظ سامری: این لفظ سه بار در سوره طه در قرآن مجید ذکر شده و داستان وی بر حسب قرآن مجید از این قرار است که: موسی برای گرفتن تورات به مدت چهل روز به کوه طور رفت، سامری از این غیبت استفاده کرده و قوم موسی را فریفت و برای آنها مجسمه‌ای به صورت گوساله ساخت و در درون آن لوله‌هایی تعبیه کرد که وقتی باد از آن لوله‌ها می‌گذشت بانگی شبیه بانگ گاو تولید می‌شد.[5]

زید ابن حارثه: پسر خوانده پیامبر در آیه 37 از سوره مبارکه احزاب به قضیه طلاق همسرش و ازدواج پیامبر با همسرش اشاره شده است

23. سلیمان بن داود: نام سلیمان هفده بار در قرآن کریم ذکر شده که در سوره‌های بقره، نساء، انعام، انبیا، نمل، سبأ و ص می‌باشد. طبق فرموده قرآن کریم همه چیز حتی جن و شیاطین در تسخیر او بودند.

24. شعیب: نام او ده بار در خلال سوره‌های اعراف، هود، شعراء، عنکبوت ذکر شده، در سوره حفص آیات 22 ـ 28 قضیه ازدواج موسی ـ علیه السّلام ـ با دختر شعیب و پناه بردن موسی به او ذکر شده است.

25. صالح: نام حضرت صالح 8 بار در قرآن مجید آمده: اعراف، 71 ـ 75؛ هود، 3؛ شعراء، 146؛ نمل، 46؛ معجزه صالح ـ علیه السّلام ـ ناقه او بوده و داستان ناقه صالح در آخر سوره شمس بدون ذکر نام آن حضرت آمده است.

26. فرعون: فرعون علم جنس و لقب پادشاهان مصر قدیم می‌باشد. پس از فتح مصر تو کمبوجیه پادشاه ایران 26 سلسله از پادشاه بر مصر حکومت کردند که هر یک از افراد آن سلسله‌ها را فرعون و مجموعه آنها را فراعنه می‌نامیدند. لکن در تاریخ سه تن از فراعنه معروفند:

1. فرعون زمان حضرت یوسف که در تاریخ و تفاسیر اسلامی به (ریان بن ولید) نامیده شده.

2. فرعون که در زمان تولد حضرت موسی می زیسته، که در تاریخ اسلامی به (قابوس بن مصعب) معروف می‌باشد.

3. فرعون زمان خروج حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ که در تاریخ با نام ولید بن مصعب ذکر شده. وی در سال 1419 قبل از میلاد می‌زیسته و بعد از پدر خود رامسس دوّم به پادشاهی رسید.[6]

27. طالوت: نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است.

28. عزیز: نام عزیز فقط یک بار در قرآن مجید در سوره توبه آیه 31 آمده است. برخی از مفسرین قضیه‌ای را که در آیه 261 بقره یادآوری شد به عزیز نسبت داده‌اند. برخی نیز حکایت آیه 244 بقره را به او منسوب می‌دانند.[7]

29. عمران: در قرآن مجید پدر مریم معرفی شده است و در سوره تحریم خداوند تصریح می‌نماید که مریم فرزند عمران است. نام عمران در سوره آل عمران آیه 21 ـ 30 و تحریم آیه 12 آمده است.

حضرت عیسی

30. عیسی: یکی از پیامبران اولوالعزم است و نام او در قرآن به دو عنوان ذکر شده است: 1. به عنوان عیسی 25 بار؛ 2. به عنوان مسیح ده بار. که در سراسر این قضایا که مربوط به او می‌باشند به تولد او و معجزات و پیشگویی او اشاره شده امّا در آیه 48 آل عمران و 156 نساء تصریح دارد که عیسی نمرده و زنده است و بر عقیده به صلیب کشیده شدن او خط بطلان کشید.

31. قارون: نام او چهار بار در قرآن آمده که سه بار صرفاً نامی از او برده شده امّا در سوره قصص آیه 76 ـ 82 سرگذشت او نیز ذکر شده و نیز متذکر می‌شود که قارون از قوم موسی بود.

32. لقمان: نام او در سوره‌ای به همین نام او و در آیات 11 و 12 آمده است. روایات تصریح دارد که او انسان شایسته‌ای بود ولی پیامبر نبود.

33. لوط: نام او بیست و سه بار در خلال سوره‌های اعراف، حجر، انبیاء و... ذکر شده. بنابر آیات قرآن لوط به ابراهیم ایمان آورد و خود هم رتبه رسالت داشته. عذاب بر قوم اونازل شده و همسر او هم جزء معذبین بوده.

34. محمد ـ صلّی الله علیه و آله ـ: آخرین پیامبر الهی، نام مبارکش در چهار سوره: آل عمران، 136؛ احزاب، 4؛ محمد، 2؛ فتح، 29؛ بنابر آیه 79 از سوره اسراء صفت محمود را نیز می‌توان برای آن حضرت ذکر کرد. آن حضرت در سال عام الفیل متولد شد. در چهل سالگی به پیامبری رسید. سیزده سال از رسالت را در مکه و ده سال را در مدینه گذراند و در سال دهم هجری وفات یافت.

35. مریم: در قرآن مجید کراراً عیسی را فرزند مریم می‌داند و او را بدون پدر معرفی می‌کند، در قرآن مجید 31 بار نام مری ذکر شده،‌لازم به ذکر است که مریم دختر عمران خواهری دارد ‌به نام ایشاع که فرزند او حضرت یحیی نیز پیامبر هست. علی هذا حضرت عیسی و یحیی پسرخاله هستند و حضرت ذکریا شوهر خاله عیسی بوده است.[8]

36. موسی: صاحب شریعت و فاتح و منجی یهود است که بین قرن 13 ـ 15 قبل از میلاد ظهور کرده، نام موسی 13 بار در قرآن مجید آمده و وقایع زندگی او بیش از سایر پیامبران در قرآن آمده است.

37. مکیال: فرشته مقرب الهی که یهود و نصاری آن را میشل می‌نامند، ‌نامش در آیه 98 بقره ذکر شده است.

38. نوح: اولین پیامبر اولو العزم که در قرآن کریم برای او عمری طولانی ذکر شده است، نبوت 950 سال طول کشید. قوم او به خاطر عدم ایمان عذاب شدند، همسر و فرزند او هم جزء ‌عذاب شدگان بودند.

39. هاروت و ماروت: در آیه 102 سوره بقره به سرگذشت این دو فرشته اشاره شده که در سرزمین بابل سحر و جادوگری به اوج خود رسیده بود و باعث ناراحتی و ایذاء مردم شده بود، خداوند این دو فرشته را مأمور ساخت که عوامل سحر و طریق ابطال آن را به مردم بیاموزند.[9]

نام طالوت در آیات 248 ـ 252 از سوره بقره و سرگذشت او در این آیات ذکر شده است. طالوت را مفسرین لقب شاؤول نخستین پادشاه بنی اسراییل دانسته‌اند. و گفته طالوت به علت طول قد به طالوت ملقب شده است

40. هارون: برادر بزرگتر حضرت موسی است که نام او 20 بار در خلال سرگذشت موسی ـ علیه السّلام ـ ذکر شده با توجه به مفاد آیاتی از قرآن مجید هارون بواسطه فصاحتی که داشت به درخواست حضرت موسی به یاری و همکاری او مأمور شد. در قصة دعوت فرعون و سامری به این قضیه اشاره شده است.

41. هامان: نام هامان شش بار در قرآن مجید مذکور است. چهار بار نام او پس از نام فرعون قرار گرفته و به تبه کاری او در زمین و هلاکت و غرق شدن او اشاره شده به موجب آیاتی از سوره قصص فرعون به هامان دستور می‌دهد تا برای او قصر بلندی بسازد تا از فراز آن بر خدای موسی دست یابد.

42. هود: پیامبری معرفی شده که بر قبیله عاد مبعوث گردید. در سوره الحاقه به سرگذشت او اشاره شده است.

43. یحیی: نام حضرت یحیی 5 بار در قرآن مجید ذکر شده، در آیه 13 از سوره مریم و آیه 34 از سوره آل عمران به نبوت او تصریح شده است. در نزد مسیحیان یحیی پسر خاله عیسی ـ علیه السّلام ـ بود، و به داستان تولد او و دعای زکریا در قرآن اشاره شده است.

44. یوسف: نام حضرت یوسف 26 بار در قرآن ذکر شده که سوره‌ای نیز با این نام از طرف خداوند نازل شده. در آیه 84 انعام وی در ردیف انبیاء عظام قرار گرفته و در سورة مؤمن برسالت او تصریح شده است.

45. یونس: در قرآن مجید نام یونس چهار بار ذکر شده است که در سوره صافات و سوره قلم به سرگذشت او اشاره شده است. در سوره انبیاء به عنوان ذوالنون از او یاد شده است. نام او به عنوان نام یکی از سوره ها هم درج شده است.

 

پی نوشت ها :

[1] . خزائلی، محمد، اعلام قرآن، تهران، انتشارات امیر کبیر، 1371، ص 120.

[2] . همان، ص 121.

[3] . المیزان، ج 18، ص 148.

[4] . تفسیر نمونه، ج 21، ص 195.

[5] . اعلام قرآن، ‌ص 385 ـ 389.

[6] . اعلام قرآن، ص 482.

[7] . همان، ص 457.

[8] . اعلام قرآن، ص 589.

[9] . نمونه، ج 1، ص 374.


- نظرات (0)

با این افراد معاشرت نکنید!


اختلاف همسران
نق نقو ها

دوستان نق نقو که دائم مظلوم نمایی می کنند

داستان بهانه جویی های بنی اسراییل را به یاد دارید یکی از آن همه عبرت ها داستان معروف قربانی کردن گاو در پیشگاه خداوند است که در سوره بقره به آن اشاره شده است .فراموش نشود تعداد نخاله ها و نق نقوهای بنی اسراییل نسبت به جامعه خودشان بیش از حد استاندارد بوده و هست.

یک سری افراد در جامعه هستند که اصطلاحاً به آنها نق نقومی گویند.

داستان بهانه جویی های بنی اسراییل را به یاد دارید یکی از آن همه عبرت ها داستان معروف قربانی کردن گاو در پیشگاه خداوند است که در سوره بقره به آن اشاره شده است .فراموش نشود تعداد نخاله های بنی اسراییل نسبت به جامعه خودشان بیش از حد استاندارد بوده و هست.

و اما جلوتر می آییم در صدر اسلام نق نقوهای جامعه هم کم نبودند.به یاد بیاورید در روز معروف به یوم الدار، امام علی(علیه السلام) تنها فردی بودند که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) را یاری فرمودند و رسول گرامی اسلام ایشان را وصی و رهبر ولی و جانشین بعد از خود معرفی کردند.

خویشاوندان بعد از اتمام جلسه به ابوطالب پدر بزرگوار امام علی (علیه السلام) به طعنه می گفتند از این به بعد باید از پسرت اطاعت کنی؟!!

و یا زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و اله و سلم) در روزهای پایانی عمر مبارکشان در بستر بیماری بود، اسامه که فردی جوان بود را به عنوان  فرمانده لشکر برای مقابله با روم انتخاب کردند و باز نق نقوهای جامعه در آن زمان به ایرادهای بنی اسراییلی روی آوردند و گفتند: اسامه جوان است و حرف هایی از این دست .گاهی این نخاله ها از دستورات خدا پیشی می گرفتند و گاه و بی گاه حلال خدا را حرام و حرام خدا حلال می دانستند در واقع به بهانه های واهی از دستورات خدا و رسول او پیشی می گرفتند که آنان در قرآن نیز مورد لعن قرار گرفته اند.

تا بخواهید تاریخ مملو از این نق نقوها است.به طور کلی هر نظامی که بر پایه عقل و منطق و دین الهی استوار گردد مورد حمله هجمه های داخلی نیزقرار می گیرد.

قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت مى فرماید: سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید

بدبین ها

آدم هایی که همه چیز را از چشم بدبینی می نگرند :

این بدبینی بسیار بد است. بدگمانی و سوء ظن نسبت به مسلمان از گناهانی است که در آیات و روایات متعددی از عواقب و عوارض جانبی آن سخن به میان آمده است.

در سورة حجرات آمده است: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثیراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْم ؛ (حجرات (49) آیه 12) ای کسانی که ایمان آورده اید! از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید. چرا که بعضی از گمان‌ها گناه است

شروع فرمان اجتناب از بسیاری گمان‌های بد با «یا أیّها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت اموری که یکی از آن ها، دوری کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسی دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد.

رمز رفتار بد بین ها

گمان بدی که در آیات و روایات نهی شده، سوء ظنی است که انسان بدون داشتن دلیل شرعی قطعی، به آن ترتیب اثر بدهد و به دل گیرد و باورش شود این گونه گمان‌های بد است که ظلمت و سیاهی را درون انسان پدید می‌آورد و باعث می‌شود که خداوند لطف و عنایت خویش را از بنده بر دارد.

یکی از بهترین راه های درمان این بیماری این حمل به صحت است و شما باید این حمل بر صحت را عملا خودتان به او نشان دهید و هر چیزی که احتمال دارد نظر ایشان را نسبت به کسی برگرداند را، توجیه کند:

در روایات دستور داده شده امام علی (علیه السلام) فرمودند: «ضَعْ أَمْرَ أَخِیكَ عَلَى أَحْسَنِهِ حَتَّى یَأْتِیَكَ مَا یَغْلِبُكَ مِنْهُ وَ لَا تَظُنَّنَّ بِكَلِمَةٍ خَرَجَتْ مِنْ أَخِیكَ سُوءاً وَ أَنْتَ تَجِدُ لَهَا فِی الْخَیْرِ مَحْمِلًا؛ (ثقة الاسلام كلینى، الكافی، 8 جلد، دار الكتب الإسلامیة تهران، 1365 ه.ش ، ج 2، ص 362)

اعمال برادر (یا خواهر) مسلمانت را بر نیکوترین وجه ممکن حمل کن، تا دلیلی بر خلاف آن قائم شود و هرگز نسبت به سخنی که راجع به برادر (یا خواهر) مسلمانت می‌شنوی گمان بد مبر.

بنابر این آن چه را که با چشم خویش دیده یا مطلبی را با گوش خویش شنیده‌ای یا به فرض از راه دلیل قطعی ثابت شده است، چون از درون و قصد افراد مسلمان بی اطلاع هستیم، اگر کارش یا حرفش قابل تأویل و توجیه است، باید توجیه نیک و پسندیده‌ای برای آن ارائه دهیم. در بسیاری از موارد انسان می‌تواند راه‌های حمل بر صحت را مورد بررسی قرار دهد و احتمالات صحیحی را که در مورد آن عمل یا سخن وجود دارد،‌ در ذهن خود مجسم سازد و به تدریج بر حالات بد گمانی خویش غلبه نماید.

تذکر:

قطع رابطه با فامیل و ارحام جایز نیست ،پس اگر بد بینی او باعث قطع رحم و قطع ارتباط با فامیل هایش بشود مرتکب دو خلاف شده است و علاوه بر سوء ظن گناه قطع رحم هم برایش نوشته می شود.

ایمان
کسانی که خوشبخت نیستند

اسلام بشر را از جنبه جسم و جان و از جهت معنوى و مادى مورد توجه قرار داده است و سعادت انسان را در برخوردارى از کمالات روحى و استفاده ءصحیح از تمایلات مادى مى داند؛ از این رو عواملى مادى و معنوى را در تحصیل سعادت مۆثر مى داند، که عبارتنداز:

1- ایمان به خدا؛ قرآن مجید در سورهء عصر، افرادى را از خسران مستثنى کرده است و آن افراد مۆمن ونیکوکارند. آن ها به فلاح و رستگار نائل مى شوند.

2- تقوا و خودسازى ؛ قرآن مجید پس از یازده سوگند به صراحت مى فرماید: «سعادت و رستگارى براى کسى است که جان خود را از پلیدى تطهیر کند و بدبخت کسى است که به ناپاکى بگراید.»(7)

3- یاد خدا؛ قرآن مجید مهم ترین عامل و وسیله براى خوشى و آرامش روح را یاد خدا مى داند و مى فرماید: دل آرام گیرد به یاد خدا،( رعد(13 آیهء 28) و روى گرداندن از یاد خدا را عامل سیه روزى مى داند و مى فرماید: <هر کس از یاد من روى گرداند، زندگى اش تنگ مى شود.( طه (20 آیهء 124)

4 -عمل صالح ؛ قرآن کریم امورى همانند جهاد در راه خدا، امر به معروف ، نهى از منکر، شکر نعمت هاى الهى و توبه را مایهء حیات و سعادت انسان مى شناسد.

از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد

5 - هم نشینى با بزرگان ؛ پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) مى فرماید: اسعد الناس من خالط کرام الناس ؛ سعادت مندترین مردم کسى است که با افراد بزرگوار و کریم هم نشین باشد».( بحارالانوار، ج 74 ص 185)

6 - همسر، فرزند و منزل شایسته ؛ در روایتى رسول خدا(صلی الله علیه وآله)مى فرماید: «من سعادةالمرء المسلم الزوجةالصالحة و المسکن الواسع و المرکب الهنىء و الولد الصالح ؛از سعادت مرد مسلمان است که همسر شایسته ، خانه وسیع ، مرکب راهوار و فرزند شایسته داشته باشد».( بحارالانوار، ج 104 ص 98)

7- پند پذیرى ؛ امام على (علیه السلام)مى فرماید: السعید من وعظ بغیره ؛ سعادتمند کسى است که از سرنوشت دیگران پند گیرد.( نهج البلاغهء فیض الاسلام ، خطبه 85)

8 -عاقبت به خیرى ؛ امام صادق (علیه السلام)از امام على (علیه السلام)نقل مى کند: حقیقت سعادت این است که آخرین مرحلهء زندگى انسان با عمل سعادت مندانه اى پایان پذیرد و حقیقت شقاوت این است که آخرین مرحلهء عمر با عمل شقاوت مندانه اى خاتمه یابد».( تفسیر نمونه ، ج 9 ص 250)

9- آخرت گرایی: از منظر حدیث،‌خوش بخت، دنیا را (که فقط برای امتحان در مسیر راه انسان قرار گرفته) رها می کند یا از تعلقاتش به آن می کاهد و در مسیر اخرت گام بر می دارد.

غــــلام همت آنم که زیر چرخ کبود

زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

 

آخرت

انسان عاقل،‌ خوشبختی را در امور فانی و متغیر نمی جوید. سعادت واژة ‌مقدسی است که عقل و روان پاک آن را تفسیر می کند و متاع قلیل ،‌ لذت زودگذر و متغیر و در یک کلمه "دنیا" نمی تواند تفسیر کنندة آن باشد.

مولای متقیان نیک بختی را چنین تفسیر می کند: "نیک بخت ترین فرد کسی است که لذّت فانی(دنیا) را برای لذّت باقی(آخرت) رها کند".( غرر الحکم ج2 ص441)

چون دنیا دار فانی است و بی اعتباری خویش را ثابت کرده و مرگ، عبرت بزرگ آن است، گشتن در پی خوش بختی و یافتن این گنج بزرگ در جایی و برای جایی که از بین رفتنی است، بیهوده است.

 

افراد بیکار ؛ آدم هایی که اهل عمل نیستند

کار و عمل از نظر اسلام بسیار محترم و مورد تکریم است زیرا احترام و قابل تکریم بودن یک چیزی تابع نتیجه آن چیز است. وقتی که به نتیجه کار و زحمت توجه می‏کنیم می‏بینیم که نتیجه کار تنها خلاصی از فقر و گرسنگی نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه کار بر عزت و شخصیت انسان می‏افزاید و او را در نظرش‏ محترم می‏نماید، یعنی حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد می‏کند و بدیهی است که هر چیزی که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان‏ در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته‏ تکریم است.

شروع فرمان اجتناب از بسیاری گمان‌های بد با «یا أیّها الّذین آمنوا» این پیام را دارد که ایمان مشروط است به رعایت اموری که یکی از آن ها، دوری کردن از سوء ظن به افراد است. به بیان دیگر ایمان راستین کسی دارد که از گمان بد به مسلمانان بپرهیزد

در مقابل کار، بیکاری است که کوچکترین اثرش این است که‏ احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین می‏برد و همین در هم شکستن شخصیت انسان سبب می‏شود که تن به هر پستی و بیچارگی‏ بدهد و انواع ابتلائات ناشی از گناه برایش پیدا شود. گذشته از همه اینها کار و فعالیت موجب سرگرمی فکری است، یعنی فکر انسان متوجه اصلاح کار خویش است و این به نوبه خود دو نتیجه دارد: یکی‏ اینکه دیگر مجالی برای فعالیت قوه خیال و هوسهای شیطانی باقی نمی‏ماند، دیگر اینکه فکر انسان عادت می‏کند که همواره منظم کار کند، از بی‏ انتظامی و پریدن از یک شاخه هوس به شاخه دیگر خلاص گردد.

 

افراد غیبت کن

غیبت بستر ساز بدگمانی است. زیرا غیبت کننده که وارد حریم خصوصی دیگران می‌شود. سستی‌ها و کاستی‌های اخلاقی و اعتقادی آنان را آشکار می‌سازد، بی تردید این حرکت بدخواهانه ، شک و بدبینی انسان‌ها نسبت به یکدیگر را فراهم می‌سازد. از این روست که خداوند، ایمان آورندگان را به اجتناب از گمان‌های بی جا و تجسس در احوال شخصی و نیز غیبت یکدیگر فرا می‌خواند.

«یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم و لا تجسوا و لا یغتب بعضکم بعضا ایحب احدکم ان یاکل لم اخیه میتا فکرهتموه و اتقوا الله ان الله تواب رحیم ؛ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از بسیاری از گمان‌ها بپرهیزید که پاره‌ای از گمان‌ها ، گناه است و جاسوسی مکنید، و بعضی از شما غیبت بعضی نکنند: آیا کسی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده‌اش را بخورد؟ از آن کراهت دارید (پس) از خدا بترسید که خدا توبه پذیر مهربان است

همنشینی با چنین افرادی جز خسران و زیان دنیوی و اخروی چیزی در بر نخواهد داشت.

سایت اندیشه قم

سایت حوزه

بیانات حجت الاسلام قرائتی

بیانات آیت الله مظاهری



- نظرات (0)

امام بودن کتاب موسی یعنی چه؟


حضرت موسی

در پاسخ به پرسش، توجه به چند نكته لازم است:

1. مضمون آیه‌ای كه در پرسش مطرح شده است در دو جای قرآن آمده است. یكی در سوره هود، آیة 17 كه می‌فرماید: «...وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ یُؤْمِنُونَ بِهِ؛ آیا آن كسی كه دلیل آشكاری از پروردگار خویش دارد و به دنبال آن شاهدی از سوی او می‌باشد و پیش از آن كتاب موسی (تورات كه برای یهود) پیشوا و رحمت بود ( كه تمام نشانه‌های پیامبر اسلام در آن ذكر شده و به آمدن پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ بشارت داد) آن (حق طلبان و حقیقت‌جویان) به او (كه دارای این ویژگیهاست) ایمان می‌آورند...؟»

همچنین سوره احقاف، آیه 12، به همین مضمون می‌باشد و آیه چنین می‌فرماید: «كه از نشانه‌های صدق نبوت پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ چند چیز است از جملة آنها، كتاب حضرت موسی (تورات) است كه برای یهود پیشوا و رحمت بوده است كه تمام نشانه‌های پیامبر اسلام در آن ذكر شده و به آ‌مدن پیامبر اسلام بشارت داده است.

2. واژه «امام» از ماده «امام» به معنای پیش و جلو روی است و در اصطلاح به معنای ملت، جهانیان، مقتداء، رئیس، پیش نماز، راه، مصلح و برپا دارنده یك چیز آمده است و همچنین به معنای پیامبر، خلیفه، امیر لشگر، راهنما، و... است.

قرآن كریم در جای دیگر می‌فرماید: «و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه خداوند از اهل كتاب پیمان گرفت كه حتماً آن را برای مردم آشكار سازید و كتمان نكنید، ولی آنها آن را پشت سر افكندند و به بهای كمی مبادله كردند، چه بد متاعی خریدند

در فرهنگ قرآن كریم، «امام» در مصداق‌های زیر استعمال شده است، نخست در مورد امامان و پیشوایان معصوم كه وصی و جانشین پیامبر هستند و از طرف خداوند متعال به امامت منصوب شده باشند، چنان كه قرآن كریم می‌فرماید: «و جلعناهم ائمة یهدون بامرنا...؛[1] و آنها را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌كردند...» كه منظور از واژه «ائمه» به معنای پیشوا و جانشین معصوم ـ علیهم السّلام ـ می‌باشد. گاهی واژه «امام» در مورد پیشوایان كفر و طاغوت‌ها آمده است «و َقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ...» و گاهی به معنای مروّجان و اشاعه دهندگان فرهنگ مبتذل و فاسد آمده كه آنها مردم را به سوی آتش جهنم در دنیا و آخرت سوق می‌دهند، چنانكه می‌فرماید: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَدْعُونَ إِلَى النَّارِ؛[2]و ما آنها را پیشوایانی كه دعوت به آتش (دوزخ) می‌كنند قرار دادیم.»[3] دعوت كنندگان به آتش جهنم در اثر انحرافات اخلاقی و اعتقادی، زمینه آلوده شدن انسان‌ها به گناه و مفاسد را آماده می‌كنند و آن خود جلودار و رهبر گناهكاران هستند.

نزول تورات در ماه رمضان

گاهی «امام» به معنای خود قرآن آمده است.[4] و نیز «امام» به معنای كتاب‌های آسمانی پیامبران گذشته، مثل حضرت موسی ـ علیه السّلام ـ آمده[5] و همچنین «امام» به معنای جلودار و پیشوای فكری و عقیدتی ملت‌ها آمده است.[6]

بنابراین، كتاب تورات برای ملت یهود و بنی‌اسرائیل، امام و پیشوا بوده و امام و پیشوایان مسلمانان و تمام انسان در حال حاضر قرآن كریم است و آیه 12، سوره احقاف نیز بر اثبات حقانیت قرآن و نفی تهمت مشركان مبنی بر تكذیب قرآن تأكید دارد و می‌فرماید: از شانه‌های صدق این كتاب بزرگ (قرآن) این است كه قبل از آن و كتاب حضرت موسی (تورات) در حالی كه پیشوا و امام مردم بود و رحمتی برای آنها بود، نازل گردید. تورات در واقع خبر از اوصاف پیامبر بعد از خود داده است و قرآن بشارت و حقانیت تورات در مورد اسلام را تصدیق می‌كند و آیه مذكور اشاره دارد كه به قرآنی ایمان بیاورید كه تصدیق كنندة تورات است. بنابراین، دو كتاب قرآن و تورات هر دو پیشوا و امام امت اسلام و یهودیان هستند (گرچه با نزول قرآن و جهانی بودن آن، یهودیان مكلفند از قرآن پیروی كنند) و هیچ گاه تورات امام و پیشوای قرآن نیست، بلكه تصدیق كنندة آن است. قرآن كریم بر این نكته تآكید دارد كه یهودیان نه تنها تورات را پیشوا قرار ندادند، بلكه آن را پشت سر انداختند؛ خداوند متعال می‌فرماید: «نَبَذَ فَرِیقٌ مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ كِتابَ اللَّهِ وَراءَ ظُهُورِهِمْ كَأَنَّهُمْ لا یَعْلَمُونَ؛[7] «جمعی از آنان كه دارای كتاب بودند كتاب خدا را پشت سر افكندند، گویی اصلاً از آن خبر ندارند.»[8]

كتاب تورات برای ملت یهود و بنی‌اسرائیل، امام و پیشوا بوده و امام و پیشوایان مسلمانان و تمام انسان در حال حاضر قرآن كریم است و آیه 12، سوره احقاف نیز بر اثبات حقانیت قرآن و نفی تهمت مشركان مبنی بر تكذیب قرآن تأكید دارد و می‌فرماید: از شانه‌های صدق این كتاب بزرگ (قرآن) این است كه قبل از آن و كتاب حضرت موسی (تورات) در حالی كه پیشوا و امام مردم بود و رحمتی برای آنها بود، نازل گردید

قرآن كریم در جای دیگر می‌فرماید: «و (به خاطر بیاور) هنگامی را كه خداوند از اهل كتاب پیمان گرفت كه حتماً آن را برای مردم آشكار سازید و كتمان نكنید، ولی آنها آن را پشت سر افكندند و به بهای كمی مبادله كردند، چه بد متاعی خریدند.»[9]

پس در دو آیه مذكور، از سیر عملكرد یهود و اهل كتاب در پشت سرانداختن تورات سخن به میان آمده و این عمل یهودیان با امامت و پیشوا بودن تورات و قرآن كریم سازگار نیست؛ از آیات مذكور نیز برمی‌آید كه تورات تنها پیشوا و امام یهودیان بود كه آنها به آن خیانت كردند و آن را پشت سر انداختند و به آن پشت پا زدند.

پس قرآن كریم پیشوا و امام تمام مردم و جهانیان است. «و ما ارسلناك الا رحمة للعالمین»،[10] ما تو را جز برای رحمت جهانیان نفرستادیم». و باز قرآن كریم می‌فرماید: «آن هذا القرآن یقص علی بنی‎اسراییل اكثر الذی هم فیه یختلفون»؛[11] این قرآن اكثر چیزهایی را كه بین‎اسراییل در آن اختلاف دارند برای آن‌ها بیان می‎كند.» و در آیة دیگری می‌فرماید: «آن هو الا ذكر للعالمین»؛[12] این (قرآن) وسیله تذكر برای همه جهانیان است.

بنابراین، قرآن كریم برای تورات و تمام كتب آسمانی نازل شده، خاتم و امام است و آیات مذكور نیز به این حقیقت اشاره دارند.[13]

 

پی نوشت ها :

[1] . انبیاء/ 73.

[2] . قصص/ 41.

[3] . ر.ك: تفسیر نمونه، همان، ج16، ص85 ـ 93.

[4] . یس/ 12.

[5] . هود/ 17؛ احقاف/ 12.

[6] . اسراء/ 71.

[7] . بقره/ 101.

[8] . ر.ك: تفسیر نمونه، همان، ج1، ص365ـ368.

[9] . آل‌عمران/187.

[10] . انبیاء/ 107.

[11] . نمل/ 76.

[12] . ص/ 87.

[13] . ر. ك: نمونه، همان، ج 3، ص 204 ـ 211.

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. مرحوم طبرسی(ره)، مجمع‌البیان، (بیروت، داراحیاء التراث العربی) ج5، ص85.

2. شیخ طوسی(ره)، التبیان فی تفسیر القرآن، (قم مكتب الاعلام الاسلامی)، ج9، ص273.

3. سیدعلی اكبر قرشی، احسن الحدیث، (تهران، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت، ج10، ص136ـ139.

4. ملافتح الله كاشانی، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، (تهران، كتابفروشی اسلامیه، ج8، ص314.

و.... تفسیر نمونه ذیل آیات ذكر شده.

 


- نظرات (0)

سخت ترین امتحان الهی برای یک زن!


حضرت مریم
شأن حضرت مریم (سلام الله علیها)

نام مریم ـ علیها السلام ـ در قرآن 34 بار آمده، و یک سوره قرآن (سوره نوزدهم) به نام مریم است، که از آیه 16 تا آیه 36 به ماجرای ولادت حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ و سخن گفتن او در گهواره، و بخشی از زندگی او و چگونگی دعوتش می‎پردازد.

قبل از آن که عیسی ـ علیه السلام ـ متولّد شود، فرشتگان از جانب خداوند مریم ـ علیها السلام ـ را به تولّد او مژده دادند و شخصیت عیسی ـ علیه السلام ـ را معرّفی کردند، چنان که در آیه 45 سوره آل عمران می‎خوانیم:

«إِذْ قَالَتِ الْمَلآئِكَةُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللّهَ یُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِّنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیَمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ ؛ به یاد آورید هنگامی را که فرشتگان (از جانب خدا) به مریم گفتند خداوند تو را به کلمه‎ای (وجود با عظمتی) از طرف خودش مژده می‎دهد که نامش مسیح، عیسی بن مریم است، در حالی که در دو جهان، انسان برجسته و از مقرّبان درگاه خدا خواهد بود.»

خدای متعال در سوره مریم، درباره جریان زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) می‌فرماید: «درد زایمان او را به سمت تنه درخت خرما کشاند و او از ناراحتی گفت: کاش قبل از این مرده بودم و کاملاً فراموش می‌شدم. در این حال، کسی از پایین پایش او را ندا زد که غمگین نباش پروردگارت زیر پای تو چشمه آب گوارایی قرار داده. و این تنه نخل را به سمت خود تکان بده تا رطب تازه‌ برایت فرو بریزد».[1]

این آیات بیان می‌کند که وقتی حضرت مریم در شُرُف زایمان قرار گرفت، دچار غم و اندوه زیادی شد؛ به اندازه‌ای که آرزو کرد، کاش قبل از آن مرده بود؛ زیرا برای دختر دوشیزه‌ای که اهل زُهد و عبادت بود، بسیار سخت است که در معرض اتهام فحشا قرار بگیرد؛ خصوصاً این‌که او جزو خانواده‌ای باشد که مشهور به عفّت و پاکدامنی‌اند. لذا خدا از طریق فرزندش و با متوجه کردن او به سمت عنایاتی که خدا نسبت به او داشته، او را تسلی خاطر می‌دهد.[2]

خداوند از طریق معجزه، نهر آبی را برای او از زیر پایش جاری ساخت و نیز تنه خشکیده نخلی را که به آن پناه برده بود، زنده ساخت به طوری که در همان لحظه سرسبز شده و برگ‌هایش بیرون آمد و میوه تازه داد که با تکان دادن تنه درخت توسط او، آن میوه‌ها از درخت افتاد و در دسترس او قرار گرفت.[3]

خدای متعال در سوره مریم، درباره جریان زایمان حضرت مریم(سلام الله علیها) می‌فرماید: «درد زایمان او را به سمت تنه درخت خرما کشاند و او از ناراحتی گفت: کاش قبل از این مرده بودم و کاملاً فراموش می‌شدم. در این حال، کسی از پایین پایش او را ندا زد که غمگین نباش پروردگارت زیر پای تو چشمه آب گوارایی قرار داده. و این تنه نخل را به سمت خود تکان بده تا رطب تازه‌ برایت فرو بریزد»

اما درباره این‌که قبلاً بدون این‌که خدا از او کاری طلب کند، به او روزی می‌رساند[4] باید گفت: نباید انتظار داشت امدادهای غیبی الهی همیشه و همه جا تحقق پیدا کند، بلکه چون دنیا محل آزمایش و کسب کمالات است و این امر جز با تحمل سختی و مشکلات حاصل نمی‌شود، روال طبیعی عالم دنیا بدین صورت قرار داده شده که هر چیزی با کار و تلاش به دست بیاید.[5] به علاوه؛ همین که خدای مهربان در آن شرایط سخت، از درخت خرمای خشکیده‌ای، خرمای تازه‌ای به حضرت مریم(سلام الله علیها) عطا کرد، خود مائده آسمانی و لطفی و رحمتی از سوی خدای تعالی است.    

 

نكته ای آموزنده:

در ماجرای تولّد حضرت عیسی ـ علیه السلام ـ از مریم ـ علیها السلام ـ دو نكته وجود دارد كه پیام آور درس های بزرگ عقیدتی و عملی است :

1.با این كه حضرت مریم ـ علیها السلام ـ از هر نظر پاك بود، و همواره در محراب عبادت به سر می‎برد و خدمتگذار مسجد بیت المقدس در جهت ظاهر و باطن بود، هنگام زایمان، از جانب خداوند به او خطاب شد از مسجد بیرون برو، و به تعبیر قرآن به مكان دور دستی رفت.[ مریم، 23] چرا كه حرمت مسجد را باید نگه داشت.

2. در مورد ولادت حضرت امیرمۆمنان علی ـ علیه السلام ـ هنگامی كه مادرش فاطمه بنت اسد ـ علیها السلام ـ مشغول طواف كعبه بود و درد زایمان او را فرا گرفت، دیوار كعبه شكافته شد، و ندایی به او رسید كه وارد خانه كعبه شو، فاطمه ـ علیها السلام ـ داخل خانه كعبه شد، و آن دیوار ترمیم یافت و حضرت علی ـ علیه السلام ـ در درون كعبه یعنی در مقدس‎ترین مكان، متولّد شد.[ الغدیر، ج 6، ص 23. به نقل از شانزده كتاب اهل تسنّن]

 

پی نوشت ها:

[1]. مریم، 23 - 25.

[2]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏14، ص 43، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.

[3]. همان؛ عروسی حویزی، عبد علی بن جمعه، تفسیر نور الثقلین، تحقیق: رسولی محلاتی، سید هاشم، ج 3، ص 33، انتشارات اسماعیلیان، قم، چاپ چهارم، 1415ق.

[4]. آل عمران، 37: «زکریا از او پرسید: این روزی از کجا برایت آمده؟ او گفت: از نزد خدا».

[5]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، یکصد و هشتاد پرسش و پاسخ، ص 625، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ چهارم، 1386ش.

                                 


- نظرات (0)

تأثیر گناه پدر و مادر در زندگی فرزندان


گناه
گناهان والدین بر روی فرزندان:

اصل کلّی و قاعده ی شک ناپذیر و محکم در دین اسلام همان است که خداوند متعال بیان فرموده که:

« أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى

وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى

وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى

ثُمَّ یُجْزَاهُ الْجَزَاء الْأَوْفَى (نجم/38-41) هیچ كس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏ گیرد. و اینكه براى انسان بهره ‏اى جز سعى و كوشش او نیست. و اینكه تلاش او به زودى دیده مى‏ شود. سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد.»

طبق براهین عقلی و صریح آیات قرآن کریم شکّی در این نیست که خداوند متعال عادل است؛ پس محال است کسی را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کند؛ لذا عذاب، فقط در مقابل گناه اختیاری است و بس.

حوادث و اتفاقات در این عالم بر اساس علت و معلول صورت می گیرد؛ بنابراین هر حادثه ای و از جمله تولد فرزندان و تکوین آن ها، نیز روحیات و آثارشان، بر اساس علت های خاص خود است و خداوند نیز بر اساس همان چیزی که علت ها اقتضا دارد، به موجودات فیض می بخشد. پس اگر فرزندی در خلقت جسمانی یا روحی دارای نقص است، مربوط به علت های آن است.

بنابراین تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد.

به قول شاعر همواره «گندم از گندم بروید جو ز جو » بر این اساس از زمین خوب و حاصل خیز گیاه خوب می روید و در زمین نامرغوب گیاه نامرغوب رشد می کند. « وَالْبَلَدُ الطَّیِّبُ یَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِی خَبُثَ لاَ یَخْرُجُ إِلاَّ نَكِدًا كَذَلِكَ نُصَرِّفُ الآیَاتِ لِقَوْمٍ یَشْكُرُونَ» (اعراف/58)

جهان آفرینش، جهان تأثیر و تأثر است و به ویژه پدیده ها از علل حقیقی و اعدادی خود تأثیر می پذیرند. پدر و مادر نیز از علل اعدادی و شرایط پیدایش فرزندان هستند كه بدین دلیل رفتار آنها در پیش از تولد كودك و انعقاد نطفه و در حین آن و در دوران بارداری و تولد و پس از آن بر كودك تأثیر دارد. اما آیا این مطلب به این معنی است كه از كودك سلب اختیار می شود؟

مسلما چنین نیست. همه این تأثیرها به طور اقتضایی و زمینه ساز است, نه به صورت علت تامه و حتمی كه نافی اختیار باشد.

هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان وگاهی بر محیط وموجودات دیگر نیز برجای می گذارد

در مورد انسان نیز چنین است؛ پدر و مادر نسبت به بچّه مثل زمین هستند نسبت به درخت؛ لذا اگر والدین کسی شرابخوار و حرامخوار و اهل معصیت و ... باشند یا برعکس، اهل عبادت و علم و زهد و تقوا باشند یقینا در وجود بچّه ای که از آنان متولد می شود نیز مۆثر خواهد بود. امّا تفاوتی هست بین انسان و درخت؛ انسان یک موجود مختار است؛ لذا می تواند با اختیار خود روند امور را تغییر دهد؛ به همین علّت تأثیر کارهای خوب یا بد پدر و مادر و دیگران در وجود او تامّ نیست؛ یعنی تأثیر کار دیگران اختیار او را سلب نمی کند؛ ولی به هر حال راه رشد و ترقّی او را تا حدودی هموارتر یا ناهموارتر می کند؛ و تا حدودی مانع از این می شود که این شخص به همه ی کمالاتی که لایقش بود نائل گردد یا بر عکس باعث می شود که این شخص راحت تر به کمالات خود دست یابد.

 

آیا تأثیر عمل پدر بر فرزند با عدل الهی سازگار است؟

همان گونه که بیان شد این ها نتیجه طبیعی اعمال و بر اساس قانون علیت است. اگر این شخص تمام تلاش اختیاری خود را انجام دهد ولی به خاطر اعمال دیگران (چه والدین و چه افراد دیگر) نتواند به کمال لایق خود برسد؛ شخص او مقصّر نیست؛ ولی در مقابل، آن کسانی که با اعمالشان مانع از رشد این شخص شده اند مقصّرند؛ لذا عدل الهی ایجاب می کند که حق این شخص را از آن افراد بستاند؛ و طبق روایات اهل بیت(علیهم السلام) در چنین مواردی یا گناهان چنین کسی را بر دوش آن افراد می گذارند یا ثواب آنها را به این شخص منتقل می کنند؛ یا اگر با این دو روش حق این شخص ادا نشد ، خداوند متعال او را از فضل خود برخوردار می کند.

بنابراین، عدل خدا اجازه نمی دهد که کسی حتی ذرّه ای هم از حق خود محروم بماند. همچنین اگر کار والدین و دیگران باعث شده که این شخص راحت تر در مسیر عبودیت قرار گیرد، والدین او یا هرکسی که در رشد او نقش داشته است؛ از ثواب این شخص بهره می برند؛ بدون آن که از ثواب این شخص چیزی کاسته شود.

تأثیر کارهای پدر و مادر بر فرزندان، یکی از آثار وضعی و تکوینی اعمال آن‌ها است و اگر به خداوند نسبت داده می‌شود، به خاطر آن است که تمام آثار تکوینی و خواص علت و معلول به او منسوب است و به هیچ وجه ظلم و ستمی از ناحیه خداوند بر کسی نخواهد شد

گناه اثر وضعی دارد که خواه ناخواه تأثیر خود را می‌گذارد. کیفر قانونی نیست تا کسی بگوید پدر ظلم کرده، چرا فرزند باید کیفر ببیند؟! به عبارت دیگر: رابطه عمل و عکس‌العمل چنین امری را اقتضا می‌کند. البته در مقام تکلیف بر انسان‌ها، آن چیزها هم لحاظ می‌شود، یعنی هر انسانی بر اساس توانایی‌ها و استعداد‌های ویژه ای که دارد (که بعضاً از پدران به ارث رسیده) تکلیف می‌شود و خداوند بر اساس عدل با آنها رفتار خواهد نمود و چه بسا اگر از نقص های جسمی باشد ، به نوعی جبران شود. در هر حال باید بدانیم که زندگی در این جهان خلاصه نمی شود و ادامه این زندگی که زندگی برتر است ، جهان آخرت می باشد.

از طرف دیگر نباید چنین بیندیشیم که هرگاه صدمه و مصیبتی بر یک فرد یا یک گروه وارد شد، حتماً مکافات اعمال آن‌ها است، زیرا مصائب این جهان فلسفه‌های دیگری هم دارد. آن چه معتقد هستیم، این است که در این جهان حوادث با هم ارتباط دارند و اعمال یک انسان به گونه های مختلف ظاهر می شود و آثار خود را بر فرزندان و گاهی بر محیط و موجودات دیگر نیز بر جای می گذارد.

 


- نظرات (0)

امکان ظهور شیطان در قالب انسان



http://upcity.ir/images2/47654670961484065953.jpg

این که  شیطان یا جن از اسرار درون آدمی و نیت و قصد او خبردار باشد که مثلاً فردا چه کاری قصد دارد، انجام دهد، هرگز آن‌ها چنین علم و احاطه علمی ندارند. در هیچ جایی چنین ادعایی نشده به خصوص این که این گونه امور از مصادیق علم غیب است . علم غیب را غیر از خدا و برخی بندگان پاک او انبیا و اولیا که از خداوند دریافت نموده‌اند، کسی دیگر نمی‌داند.

خداوند می‌فرماید هیچ چیزی نیست مگر اینکه خزاین آن نزد ماست و ما آن را به قدر معلوم نازل می‌کنیم. این آیه نشان می‌دهد که تمام موجودات عالم پیوسته با خداوند هستند و هیچ موجودی نیست مگر اینکه با دیگر موجودات و با خداوند وابسته است.

همچنین این آیه شریفه نشان می‌دهد که عالم لایه‌های عظیمی دارد و ما داریم در پایین‌ترین عالم زندگی می‌کنیم و تازه این عالم را هم به طور کامل درک نکرده‌ایم و داریم در پوسته آن زندگی می‌کنیم نه در عمق آن.
ما حتی جهان مادی و پایین را نیز نتوانستیم به طور کامل درک کنیم زیرا طبق بیان قرآن تمام کهکشان‌ها و ستارگان با هر فاصله‌ای از زمین که باشند تازه چراغ‌های آسمان دنیا هستند و ما هفت آسمان داریم که طبق بیان روایات هر آسمان در مقابل آسمان بالاتر از خود مانند حلقه‌ای است در بیابان.

مهم‌ترین مشکل ما این است که این همه بیان قرآن و روایات را راجع به عوالم دیگر باور نداریم. خداوند در قرآن نیز می‌فرماید : تمام آنچه در آسمان‌ها و زمین است را مسخر شما کرده‌ایم یعنی هفت آسمان می‌تواند تحت تدبیر و قدرت علمی انسان قرار گیرد.
شیطان یک اصل کلی را به ذهن انسان القا می‌کند و بعد انسان با توان نامتناهی خود چنان فروع آن را گسترش می‌کند که خود شیطان متعجب می‌شود و به عبارتی انسان معلم شیطان می‌شود.

البته این قدرت قابل سوء استفاده است و خداوند نفرموده که این قدرت را می‌دهم ولی راه سوء استفاده از آن را می‌بندم بلکه این قدرت برای این آفریده شده است که با انسان اتمام حجت شود تا با این وسایل به سوی خدا حرکت کند. به عنوان مثال ما از عالم مغناطیس هیچ نمی‌دانیم و تنها یک سری قواعد مغناطیسی را بلدیم، حال اگر ثابت شود که نفسی وجود دارد که بدنش به جای اینکه مادی باشد از انرژی مغناطیسی تشکیل شده و می‌تواند با ما رابطه برقرار کند و در راستای وجود قرار گیرد بسیاری از پیش‌فرض‌های ما عوض می‌شود.

این استاد دانشگاه با بیان اینکه انسان در مقابل لشکر شیطان متکی به عظمت نامتناهی الهی است، گفت: علاوه بر این انسان بر اساس فطرت و سنت الهی که اساسش بر هدایت است می‌تواند به راحتی بر نیروهای شیطانی غلبه کند.
همین‌که خداوند فرموده تمام این آنچه در آسمان‌ها و زمین است مسخر انسان است نشان می‌دهد که انسان نمی‌تواند تحت تسخیر موجودات عوالم دیگر قرار گیرد و هر موجودی تنها زمانی می‌تواند با انسان ارتباط برقرار کند که از راه اراده و شعور انسان وارد شود.

هر چه خداوند شیطان را قوی خلق کرده باشد طبق تصریح قرآن و روایات انسان از او قوی‌تر است و به همین دلیل کید شیطان در مقابل انسان ضعیف است. اتحاد شیطان با انسان تنها در عالم مثال اتفاق می‌افتد و این ارتباط به طوری است که انسان از درون نسبت به کاری وسوسه می‌شود و به همین دلیل مقاومت او در برابر این وسوسه‌ها بسیار کم و آسیب‌پذیر است.
ما فکر می‌کنیم شیطان بسیط و ساده است، در حالی که طبق روایات شیطان در برابر هر موضوع و مشکلی که قرار می‌گیرد فراخوان می‌دهد به همه شیاطین و کفار اجنه را جمع می‌کند و راه‌های مختلف را برای فریب او امتحان می‌کند. ما هنوز تصوری از کیدهای شیطان نداریم، در حالی که آیت‌الله بهجت می‌فرمود حالت انسان باید حالت کسی باشد که وارد میدانی شده است که از شش طرف دارد به سوی او تیر می‌آید.

علامه طباطبایی با استفاده از محکمات قرآن خصوصیاتی را برای عالم جن برمی‌شمارد، به این صورت که عالم جن فرعی از خلقت انسان است، مستور از حواس ماست، اجنه قبل از خلقت انسان موجود بوده‌اند، از آتش خلق شده‌اند، آن‌ها نیز زندگی و مرگ و بعث دارند، دارای دو جنس مرد و زن هستند، بعضی انسان‌ها تحت تسخیر اجنه قرار می‌گیرند که البته این‌ها با اراده و شعور خودشان است.
شیطان را از اراده انسان بر او مسلط می‌شود، پس اگر می‌خواهیم راه نفوذ شیطان را ببندیم باید حساسیت‌های خود را تقویت کنیم و در مقابل حرام و حلال و حتی موارد شبهه‌ناک حساس باشیم تا اراده‌مان تقویت شود شیطان یک اصل کلی را به ذهن انسان القا می‌کند و بعد انسان با توان نامتناهی خود چنان فروع آن را گسترش می‌کند که خود شیطان متعجب می‌شود و به عبارتی انسان معلم شیطان می‌شود.
نکته دیگر اینکه هر انسانی که تحت تصرف شیطان قرار می‌گیرد همان‌گونه که گفته شود یا باید با اراده خود او باشد و یا با اراده انسان دیگری زیرا انسان مرتبه‌اش از کل مراتب عالم خلقت بالاتر است.

 انسان دو فطرت دارد، یکی شوق به سوی کمال از طریق شوق به موجودات متعالی حاصل می‌شود و دیگر نفرت از نقص است که با نفرت از شیطان موتور حرکت انسان به سمت کمال تسریع می‌شود.
شیطان را از اراده انسان بر او مسلط می‌شود، پس اگر می‌خواهیم راه نفوذ شیطان را ببندیم باید حساسیت‌های خود را تقویت کنیم و در مقابل حرام و حلال و حتی موارد شبهه‌ناک حساس باشیم تا اراده‌مان تقویت شود.

شیطان هیچ‌گاه نمی‌تواند در درون انبیا نفوذ کند زیرا حتی اگر بگوییم شیطان توانست وسوسه‌ای را نسبت به یکی از انبیا از درون خود داشته باشد با عصمت انبیا منافات دارد، به همین دلیل شیطان هر گاه بخواهد با انبیا و اولیای الهی روبرو شود مجبور است در نظام بیرونی با آن‌ها روبرو شود، به همین دلیل برای آن‌ها متجلی می‌شود.
درباره دیگر انسان‌ها نیز شیطان می‌تواند به هر شکل و صورتی که بخواهد درآید، همان‌طور که در روایات آمده است در جنگ بدر به شکل سراقه بن مالک درآمد و مردم را به جنگ تشویق می‌کرد و وقتی ملائکه‌ای که به کمک مؤمنان آمده بودند، دید، فرار کرد و وقتی مردم پرسیدند چرا فرار می‌کنی گفت من چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید. همین‌طور در روایات فراوانی داریم که شیطان هرگونه که بخواهد می‌تواند برای انسان ظاهر شود.

قریش هنگامی که تصمیم برای حرکت به سوی میدان بدر گرفتند، از حمله طایفه بنی کنانه ترس داشتند، زیرا قبلاً با هم دشمنی داشتند. در این هنگام ابلیس در چهره «سراقه بن مالک» که از سرشناسان قبیله بنی کنانه بود، به سراغ آن‌ها آمد و اطمینان داد که با شما موافق و هماهنگم . کسی بر شما غالب نخواهد شد، اما به هنگامی که نزول ملائکه را دید، عقب‌نشینی نمود و فرار کرد

امکان ظهور شیطان در قالب انسان :

http://upcity.ir/images2/73962391326101854404.jpg

برخی بر آن هستند که ابلیس نمی‌تواند در شکل انسانی ظاهر گردد، ولی در مقابل عده‌ای بر آنند که دلیلی بر محال بودن این کار وجود ندارد ، به خصوص که در روایات در این به اره به نکته‌هایی اشاره شده که می‌رساند شیطان به شکل‌های گوناگون از جمله به صورت انسانی گاهی ظاهر می‌شود. مثلاً در قرآن آمده است :
«به یاد آورید هنگامی را که شیطان، اعمال مشرکان را در نظرشان جلوه داد و گفت: هیچ کس از مردم بر شما پیروز نمی‌گردد و من همسایه شمایم، اما هنگامی که دو گروه (جنگجویان و حمایتِ فرشت‌گان از مؤمنان) را دید، به عقب بازگشت و گفت: از شما بیزارم. چیزی را می‌بینم که شما نمی‌بینید» (انفال آیه 48.) از ظاهر این آیه به دست می‌آید که شیطان می‌تواند به صورت آدمی نمودار شود.

(تفسیر نمونه، ج 7، ص 201، نشر دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1329 ش.)

در روایتی که در بسیاری از کتب نقل شده، می‌خوانیم قریش هنگامی که تصمیم برای حرکت به سوی میدان بدر گرفتند، از حمله طایفه بنی کنانه ترس داشتند، زیرا قبلاً با هم دشمنی داشتند. در این هنگام ابلیس در چهره «سراقه بن مالک» که از سرشناسان قبیله بنی کنانه بود، به سراغ آن‌ها آمد و اطمینان داد که با شما موافق و هماهنگم . کسی بر شما غالب نخواهد شد، اما به هنگامی که نزول ملائکه را دید، عقب‌نشینی نمود و فرار کرد.

(شیخ صدوق، امالی، مجلس پانزدهم، حدیث 10)

منظور از ظاهر شدن شیطان این نیست که از ماهیت حقیقی خود خارج می‌شود و تغییر ماهیت دهد،بلکه منظور آن است که در قوه حس و ادراک انسان به صورت‌های مختلفی محسوس می‌شود، بدون این که تبدل ماهیتی صورت گیرد
از این بیان معلوم می‌شود که شیطان می‌تواند به شکل برخی در آمده و برای مردم ظاهر گردد و مردم او را ببینند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان چندین روایت نقل کرده که در صدر اسلام در چند مورد (در جنگ‌ها و مقاطع مختلف) ابلیس به شکل بعضی از کفار نمودار شده و با کفار سخن می‌گفته، آن‌ها را به مخالفت با پیامبر تشویق نموده است مثلا در روز رحلت پیامبر به صورت «مغیره بن شعبه» نمودار شد و مردم را بر ضد بنی‌هاشم تحریک کرد.

(المیزان، ج 9، ص 110، نشر دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1379 ش).

از مجموع این گونه مطالب عده‌ای استنباط کرده‌اند که شیطان می‌تواند به صورت انسان‌های بد طینت ظاهر شود . در قالب نصیحت و خیرخواهی آنان را به سوی گمراهی و ضدیت با حق دعوت کند . در قالب‌های گوناگون مردم را در برابر حق قرار دهد!

جدایی از شیطان

منظور از ظاهر شدن شیطان این نیست که از ماهیت حقیقی خود خارج می‌شود و تغییر ماهیت دهد،بلکه منظور آن است که در قوه حس و ادراک انسان به صورت‌های مختلفی محسوس می‌شود، بدون این که تبدل ماهیتی صورت گیرد.
در مقابل جمعی از مفسران از آیه:‌ «إنّه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم ؛( اعراف  آیه 27.) در حقیقت او (شیطان) و قبیله‌اش شما را از آن جا که آن‌ها را نمی‌بیند،‌ می‌بیند» غیر قابل رؤیت بودن شیطان و جن را استنباط می‌کنند، و می‌گویند: معلوم می‌شود که آدمی نمی‌تواند شیطان را با شکل و صورت خودش ببیند.

ظاهراً منافاتی بین این دو دیدگاه و دو رویکرد وجود ندارد چون مراد آیه شاید عدم رؤیت شیطان، مربوط به صورت واقعی او باشد، یعنی کسی شیطان را به صورت واقعیش نمی‌بیند، اما شیطان ممکن است به صورت انسان ناپاک و یا موجودی دیگر نمودار گردد و برخی او را بینند، اما در عین حال از بعضی روایات معلوم می‌شود که انبیا(علیهم السلام) ابلیس را به صورت واقعیش دیده‌اند.

تفسیر نمونه، ج 7، ص 20.

شیطان نه تنها به صورت پیامبر و امامان ظاهر نمی‌شود، بلکه به صورت شیعیان پاک و اولیای الهی هم ظاهر نمی‌شود. رسول خدا فرمود: شیطان در صورت من درنیاید و نه در صورت احدی از اوصیایم و نه در صورت احدی از شیعیانش
امّا این که شیطان یا جن از اسرار درون آدمی و نیت و قصد او خبردار باشد که مثلاً فردا چه کاری قصد دارد، انجام دهد، هرگز آن‌ها چنین علم و احاطه علمی ندارند. در هیچ جایی چنین ادعایی نشده به خصوص این که این گونه امور از مصادیق علم غیب است .

علم غیب را غیر از خدا و برخی بندگان پاک او انبیا و اولیا که از خداوند دریافت نموده‌اند، کسی دیگر نمی‌داند. شیطان هرگز چنین قدرت و صلاحیتی ندارد که از آن گونه امور خبردار شود.

البته شیطان نمی‌تواند به صورت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و پیامبران دیگر ظاهر شود.

رسول الله فرمود:

«هر کس که مرا در خواب ببیند، پس مرا به واقع دیده است، زیرا شیطان به من تشبیه پیدا نمی‌کند و به شکل من ظاهر نمی‌شود.

محدث قمی، سفینة البحار، ج 1، ماده شطن، ص 699.

نیز روایت شده که شیطانی است مذهّب نام که بر هر صورتی ظاهر می‌شود، مگر در صورت پیامبر و وصی پیامبر.

شیطان نه تنها به صورت پیامبر و امامان ظاهر نمی‌شود، بلکه به صورت شیعیان پاک و اولیای الهی هم ظاهر نمی‌شود. رسول خدا فرمود: شیطان در صورت من درنیاید و نه در صورت احدی از اوصیایم و نه در صورت احدی از شیعیانش.

( شیخ صدوق، امالی، مجلس یازدهم، ح 10.)


فرآوری :بصیرت
بخش قرآن تبیان


- نظرات (0)

زن و مرد ازدیدگاه قرآن

پرسش :

چرا قرآن از زن و مرد يكسان سخن به ميان نمي‌آورد و تمام سخن خدا، حتي در مسايل مربوط به زنان با مردان است؟


پاسخ :

اول: آيات قرآني به چند گروه دسته بندي مي‌شوند:
1. آياتي كه اختصاص به صنف مخصوص ندارند، مانند: آياتي كه در آن سخن از «ناس» و يا «انسان» است، و يا با لفظ «من» ذكر شده است.
2. آياتي كه سخن از مردم دارد، مانند: آياتي كه در آن ضمير جمع مذكر سالم استعمال شده است، و آياتي كه از لفظ «مردم» استفاده شده است و مانند آن، مثل اين‌كه مي‌فرمايد: «يعلمكم ، يعلمهم ... » اين بر اساس فرهنگ محاوره است كه وقتي مي‌خواهند سخن بگويند، مي‌گويند: مردم چنين مي‌گويند، مردم انتظار دارند، مردم در صحنه‌اند، مردم رأي مي‌دهند. اين مردم، در مقابل زنان نيستند، بلكه مردم يعني «توده ناس».
پس نبايد از نحوه تعبيري كه در فرهنگ محاوره و ادب رايج است، چنين برداشت كرد كه قرآن فرهنگ مذكرگرايي دارد. بلكه از باب غلبه، خطاب به صورت مذكر بيان مي‌شود.
3. آياتي كه در آن لفظ مرد و زن به كار رفته است و به صراحت مي‌گويد:
در اين جهت زن و مرد در كار نيست يا فرقي نمي‌كنند ، نظير آن‌جا كه مي‌فرمايد[1]:
1. «من عمل صالحاً من ذكر و انثي و هو مؤمن فلنحيينه حياة طيبه»[2].
2. و نظير آيات سورة توبه: 9/71 ـ سورة احزاب: 33/35 ـ سورة تحريم: 66/5 ـ سورة نساء: 4/34 ـ سورة حجرات: 49/13 ـ سورة مائده: 5/38 و ... .
در اين آيات، زن در كنار مرد به طور مستقيم، مورد خطاب قرار گرفت. مثلاً «يا نساء النبي».
دوم: ذات اقدس اله در قرآن فرمود: من عهده دار تربيت دل و روح انسان‌ها هستم ، و روح و دل انسان‌ها نه مذكر است و نه مؤنث، لذا در قرآن موضوع زن و مرد را نفي مي‌كند تا جايي براي بيان تساوي يا تفاوت بين اين دو باقي نماند، لذا اگر در سراسر قرآن كريم و هم چنين در سراسر سخنان عترت طاهره ـ عليهم السلام ـ جستجو شود موردي به چشم نمي‌خورد كه قران كمالي از كمالات معنوي را مشروط به مرد بودن بداند يا ممنوع به زن بودن بشمارد ... در تمام سفرهاي چهارگانه هم زن سالك اين راه است و هم مرد و اگر تفاوتي هست در كارهاي اجرايي است و كارهاي اجرايي يك وظيفه است نه يك كمال. البته در بحث هاي فقهي كه عهده دار تقسيم كار است و مسائل اجرايي را شرح مي‌دهد و آن‌ها مربوط به كارهاي اجرايي است. اما در بحث‌هاي تفسيري، كلامي، فلسفي، و عرفاني هيچ بحث از مرد بودن و يا زن بودن نيست. بلكه مربوط به انسانيت انسان مي‌باشد[3].
سوم: در فرهنگ اسلام زن «عورت» است. عورت يعني، چيزي كه آشكار كردن آن ناپسند و زشت است. از اين جهت هر كجا بنا است پوشش و عفت زن حفظ گردد و به ابهت زن ارج نهاده شود، قرآن كريم به صورت غير مستقيم زن را مورد خطاب قرار مي‌دهد. اين يك نكته روان شناسانه و همه پسند است كه ارتباطات رفتاري و غير مستقيم بسيار مؤثرتر از ارتباطات گفتاري و مستقيم است و هيچ وقت تنش و مقاومت منفي را به دنبال ندارد.
چهارم: در نهج البلاغه، پوشش، ارتباط غير مستقيم و حفظ عفت كلام در ارتباط با زنان، به عنوان حقوق زنان مطرح شده است. پوشش به عنوان حق مسلم زنان شناخته شده است و كشف حجاب به عنوان ظلم بزرگ بر زنان.
پنجم: از اين که گفته شد: تمام روي سخن خداوند با مردان است صحيح نيست و حال آن‌كه در قرآن مجيد سوره‌اي مستقل به نام «سورء مريم» به عنوان زن نمونه آمد. سوره‌اي ديگر به نام «سورة كوثر» همچنين سوره‌اي ديگر به نام «سورة نساء» يعني زنان، در قرآن مجيد آمده و در 176 آيه، مو به مو حقوق فردي و اجتماعي زنان را بر شمرده است.
بنابراين، ضرورت دارد پرسشگر محترم در منابع و مباني ديني مانند قرآن كريم و روايات، مطالعه بيشتري داشته باشد و اگر اين زحمت را به جان بخرد، روشن خواهد شد، نه تنها در اين زمينه ضعفي وجود ندارد بلكه اسلام عزيز در ارج نهادن مقام و حقوق زن سنگ تمام گذاشته است. فاطمه زهرا ـ عليها سلام ـ در روايات به «ليلة القدر»[4] معرفي گشته است و از كيماي وجود حضرت زهرا ـ عليها سلام ـ فضه زن نمونه معرفي گشته است، تا جايي كه بخشي از سورة انسان[5] به مقام فاطمه زهرا ـ عليها سلام ـ و كنيزش فضه اشاره دارد.
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، دكتر غلامعلي حداد عادل.
2. مسئله حجاب، شهيد مطهري.
3. تفسير نور، ج 2، استاد قرائتي.

4. تفسير نمونه، ج 2، ص 113 و ص 115ـ ج 11، ص 276.

[1] . عبدالله، جوادي آملي، زن در آئينة جلال و جمال، انتشارات نشر فرهنگي رجاء، چاپ دوم، 1373، ص87.
[2] . نحل/ 97.
[3] . عبدالله، جوادي آملي، همان.
[4] . تفسير كوفي، تفسير روايي است در يك جلد.
[5] . انسان/ 76 و78 و 79.


- نظرات (0)

مسلمان نما ها

واژه‌های «اصلاح» و «مصلح» از جمله واژه‌های ارزشی و مثبت در فرهنگ قرآنی تلقی می‌شود.

قرآن کریم درباره مصلحان می‌فرماید: «وَ الَّذِینَ یُمَسِّكُونَ بِالْكِتَابِ وَ أَقَامُوا الصَّلاَةَ إِنَّا لاَ نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ»[1]: و آنان که تمسّک می جویند به کتاب و برپا داشتند نماز را بدرستی که ما ضایع نسازیم مزد مصلحان را.

و همچنین از حضرت شعیب (علیه السلام) نقل می‌کند که هدف اصلی رسالت خود را، اصلاح جامعه معرفی کرد:

گفت: «اى قوم من، بیندیشید، اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنى داشته باشم، و او از سوى خود روزىِ نیكویى به من داده باشد [آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟] من نمى‏خواهم در آنچه شما را از آن باز مى‏دارم با شما مخالفت كنم [و خود مرتكب آن شوم‏]. من قصدى جز اصلاح [جامعه‏] تا آنجا كه بتوانم، ندارم، و توفیق من جز به [یارى‏] خدا نیست. بر او توكّل كرده‏ام و به سوى او باز مى‏گردم.»[2]

یکی از کارهایی که معمولاً مصلحان ما برای آگاه کردن مخاطبین نسبت به مشکلات و عقب ماندگی‌های جامعه اسلامی انجام داده و می‌دهند، مقایسه جامعه اسلامی با جوامع پیشرفته غربی است اینکه مثلاً آنها منظم هستند و ما نه، آنها به حقوق یکدیگر احترام می‌گذارند و ما کمتر به این موضوع توجه داریم. امثال این موارد را ما به صورت زیاد در گفتار و نوشتار مصلحان اسلامی مشاهده می‌کنیم.

در اینجا این بحث مطرح می‌گردد که آیا ما به لحاظ نگاه دینی مجازیم که از غیر مسلمانان تعریف کنیم و اوصاف خوب آنها را برای ترغیب و تحریک جامعه خودمان مطرح کنیم یا خیر؟

آیا اساساً با وجود عدم اعتقادات صحیح، وجود ارزش های اخلاقی در میان جوامع غیر اسلامی می‌تواند ارزش تلقی شود و از دیدگاه اسلام ممدوح باشد یا خیر؟

برخی افراد تا به اینگونه بحث ها می‌رسند سریع بحث ایمان جامعه اسلامی و کفر آنها را مطرح می کنند و با استناد به برخی از آیات قرآن سعی می‌کنند کارهای آنها را بی ارزش و بی فایده تلقی کنند باشد که از انتقاد به خودمان محفوظ بمانند!

امیرالمۆمنین (علیه السلام) در مقام مقایسه اصحاب خود با اصحاب دشمن برآمده و می فرماید من گمان می‌کنم آنها بخاطر اتحادی که دارند و اطاعتی که پیشوای باطل خود دارند بر شما که امام بر حق دارید پیروز شوند، چرا که شما متفرق هستید و از امام خود اطاعت نمی کنید

مثلا: «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون.»[3] خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکی ها به سوی روشنایی به در می‌برد. و[لی] کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در می‌برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند.

و یا «مَثَلُ الَّذِینَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لاَ یَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُوا عَلَى شَیْ‌ءٍ ذلِكَ هُوَ الضَّلاَلُ الْبَعِید.»[4]: مَثَل کسانی که به پروردگار خود کافر شدند، کردارهایشان به خاکستری می‌ماند که بادی تند در روزی طوفانی بر آن بوزد: از آنچه به دست آورده‌اند هیچ [بهره‌ای] نمی‌توانند بُرد. این است همان گمراهیِ دور و دراز.

تردیدی نیست که جامعه اسلامی به علت داشتن پیوند اعتقادی صحیح با خدا از لطف و برکات خاصی برخوردار است اما حرف مصلحان ما اینست که ما نباید به این سبب عیوب خود را نبینیم و به اصلاح آن همت نگماریم.

خود قرآن کریم هم در برخی موارد از غیر مسلمانان تعریف و تمجید کرده است مثلا قرآن صریحا از گروهی از اهل کتاب تعریف می‌کند و می‌فرماید: «لَیْسُوا سَوَاءً مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ أُمَّةٌ قَائِمَةٌ یَتْلُونَ آیَاتِ اللَّهِ آنَاءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ یُۆْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُسَارِعُونَ فِی الْخَیْرَاتِ وَ أُولئِكَ مِنَ الصَّالِحِینَ  وَ مَا یَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَلَنْ یُكْفَرُوهُ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالْمُتَّقِین.»[5] [ولی همه آنان] یکسان نیستند. از میان اهل کتاب، گروهی درست کردارند که آیات الهی را در دل شب می‌خوانند و سر به سجده می‌نهند. به خدا و روز قیامت ایمان دارند و به کار پسندیده فرمان می‌دهند و از کار ناپسند بازمی‌دارند و در کارهای نیک شتاب می‌کنند، و آنان از شایستگانند. و هر کار نیکی انجام دهند، هرگز درباره آن ناسپاسی نبینند، و خداوند به [حال] تقواپیشگان داناست.

همچنین در روایات ما مقایسه به صورت روشن تری انجام شده است، از جمله امیرالمۆمنین(علیه السلام) در مقام مقایسه اصحاب خود با اصحاب دشمن برآمده و می فرماید من گمان می‌کنم آنها بخاطر اتحادی که دارند و اطاعتی که پیشوای باطل خود دارند بر شما که امام بر حق دارید پیروز شوند، چرا که شما متفرق هستید و از امام خود اطاعت نمی کنید: «وَ إِنِّی وَ اللَّهِ لَأَظُنُّ أَنَّ هَۆُلَاءِ الْقَوْمَ سَیُدَالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِمَاعِهِمْ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ وَ بِمَعْصِیَتِكُمْ إِمَامَكُمْ فِی الْحَقِّ وَ طَاعَتِهِمْ إِمَامَهُمْ فِی الْبَاطِلِ وَ بِأَدَائِهِمُ الْأَمَانَةَ إِلَى صَاحِبِهِمْ وَ خِیَانَتِكُمْ وَ بِصَلَاحِهِمْ فِی بِلَادِهِمْ وَ فَسَادِكُم‏.»[6]

برخی از مصلحان ما فراتر از این تعبیر می‌کنند که در غرب مسلمان ندیدیم اما مسلمانی دیدیم در شرق مسلمان زیاد دیدیم اما مسلمانی ندیدیم.

این جمله از سید جمال الدین اسدآبادی[7] و شاگرد برجسته او علامه محمد عبده[8] منقول است.

مثلا «اللَّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُوا یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِینَ كَفَرُوا أَوْلِیَاۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُون.» خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‌اند. آنان را از تاریکیها به سوی روشنایی به در می‌برد. و [لی] کسانی که کفر ورزیده‌اند، سرورانشان [همان عصیانگران] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکیها به در می‌برند. آنان اهل آتشند که خود، در آن جاودانند

معنای صحیح این جمله اینست که اوصافی که در مسائل اجتماعی یک مسلمان باید داشته باشد در غرب بیشتر است و شرق در این زمینه خیلی ضعیف است.

نظم و ترتیب، اهمیت به بهداشت فردی و اجتماع، اتحاد و همبستگی برای رسیدن به اهداف عالی، احترام به حقوق افراد و ... در کشورهای اسلامی و عربی - به ویژه در آن دوران - بسیار در سطح پایین قرار داشت.

اینها همه اوصافی است که ما به داشتن آن سزاوارتریم چرا که در متن دین ما توصیه‌های مۆکدی در این زمینه‌ها داریم. اما خیلی از ما متاسفانه به مسلمان بودن شناسنامه‌ای بسنده کرده و توجهی به تحقق صفاتی که یک مسلمان واقعی باید از دیدگاه اسلام داشته باشد نداریم مثلا قرآن می‌فرماید: «انما المۆمنون اخوة.[9]» در حقیقت مۆمنان با هم برادرند. اما آیا امت اسلامی این برادری و اتحاد را مراعات می‌کنند؟!

یا می‌فرماید «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا»[10] و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید. اما آیا ملت های مسلمان حاضر شده‌اند به این حکم الهی عمل کنند؟!

یا قرآن می‌فرماید: «وَلاَ تَجَسَّسُوا»[11] و (در کار مردم) کاوش نکنید. آیا ما عادت کرده‌ایم که در کار فردی دیگران سرک نکشیم. اگر بنا باشد تمام آیات مربوط به اینگونه مباحث را جمع کنیم بحث طولانی می شود و از همین رو به همین اندازه بسنده می‌کنیم.

البته این مطالب به معنای خود باختگی در برابر غرب نیست چرا که جوامع غربی هم خود دارای مشکلات فراوان خاص خود هستند لکن بحث ما بر سر اصلاح خودمان است و گفتیم که برای شناخت بهتر مشکلات و ترغیب خودمان مجازیم که از خوبی های دیگر جوامع بهره ببریم.

اگر روزی تصمیم به اصلاح آن جوامع گرفتیم آنگاه سزاوار است که به گونه دیگری بحث را مطرح کنیم.

 

پی نوشت ها:

[1] - اعراف/170ترجمه از علامه شعرانی است.

[2] - هود/88 ترجمه از دکتر فولادوند است.

[3] -بقره/257 ترجمه فولادوند

[4] - ابراهیم/18 ترجمه فولادوند

[5] - آل عمران/113-115

[6] - ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغة1/333

[7] -علامه مطهری می نویسد:«بدون تردید سلسله‏جنبان نهضتهاى اصلاحى صدساله اخیر، سیدجمال‏الدین‏ اسدآبادى معروف به افغانى است. او بود كه بیدارسازى را در كشورهاى اسلامى آغاز كرد، دردهاى اجتماعى مسلمین را با واقع‏بینى خاصى بازگو نمود، راه اصلاح و چاره‏جویى را نشان داد.نهضت سید جمال، هم فكرى بود و هم اجتماعى. او مى‏خواست رستاخیزى، هم در اندیشه مسلمانان به وجود آورد و هم در نظامات زندگى آنها.  مسافرت سید به كشورهاى مختلف اسلامى و بازدید آنها از نزدیك، سبب شد كه آن كشورها را از نزدیك بشناسد و ماهیت‏ جریان ها و شخصیتهاى این كشورها را به دست آورد، همچنان كه جهان‏پیمایى‏اش و مخصوصاً توقف نسبتاً طولانى‏اش در كشورهاى غربى او را به آنچه در جهان پیشرفته مى‏گذشت و به ماهیت تمدن اروپا و نیت سردمداران آن تمدن آشنا ساخت. سیدجمال در نتیجه تحرك و پویایى، هم زمان و جهان خود را شناخت و هم به دردهاى كشورهاى اسلامى كه داعیه علاج آنها را داشت دقیقاً آشنا شد. سید جمال مهمترین و مزمن‏ترین درد جامعه اسلامى را استبداد داخلى و استعمار خارجى تشخیص داد و با ایندو به شدت مبارزه كرد. آخر كار هم جان خود را در همین راه از دست داد.»: مجموعه آثار24/31با تلخیص

[8] - «پس از سید جمال، دومین شخصیتى كه نامش به عنوان مصلح در جهان تسنن، بالخصوص در جامعه عرب، برده مى‏شود شیخ محمد عبده‏ شاگرد و مرید سید جمال است. عبده‏ روح خود و زندگى معنوى خود را مدیون سید جمال مى‏دانست. عبده در جستجوى راه حلى بود كه از طرفى در اثر جمود فكرى و قشرى‏مآبى برخى علماى دینى، اسلام مانع پیشرفت و تكامل جامعه مصرى تلقى نشود و همین جهت نیروهایى را از خود مسلمانان علیه اسلام برنینگیزد عبده- برخلاف سید جمال- آن نوع مسئولیتى را احساس مى‏كرد كه یك عالم دینى احساس مى‏كند. از این رو در پى كشف ضوابطى بود كه جلو افراط و تفریط را بگیرد.از این رو عبده مسائلى را طرح كرده كه سید جمال طرح نكرده است از قبیل فقه مقارن از مذاهب چهارگانه، دخالت دادن مبانى فلسفى حقوق در اجتهاد، ایجاد نظام حقوقى جدید در فقه كه پاسخگوى مسائل روز باشد، تمایز قائل شدن میان عبادات و معاملات و به عبارت دیگر تمایز قائل شدن میان آنچه به امور معنوى و اخروى مربوط است و آنچه به امور زندگى و دنیایى مربوط است و اینكه فقیه در قسم دوم حق نوعى اجتهاد دارد كه در قسم اول ندارد، و همچنین دید خاصى درباره اجماع و اینكه اعتبار اجماع همان اعتبار افكار عمومى است، و همچنین اینكه اصل شورا در اسلام همان اصل دموكراسى است كه غرب قرنها بعد طرح كرده است.»: مجموعه آثار24/47 با تلخیص

[9] - حجرات/10 ترجمه فولادوند

[10] -آل عمران/103 ترجمه فولادوند

[11] - حجرات/12 ترجمه دکتر گرمارودی



- نظرات (0)

مؤمنانی که سوزانده شدند!

با قرآن چقدر انس داری؟ ... فکر کن کمی ... می دانی قرآن چند دسته از اصحاب را برایت معرفی می کند و هر یک از این اصحاب چه ویژگی و چه خصیصه ای دارند؟ ...

قرآن را که می گشایی و می خوانی، همه چیزی در آن می یابی، از بهترین داستان ها و قصه ها بگیر تا بهترین شیوه ها و تاکتیک های مبارزه با دشمن ... هر کدام از محورهایی هم که برای من و تو بیان می کند ، در هیچ دوره و اعصاری تازگی اش را از دست نخواهد داد ... و این معجزه کتاب آسمانی من و توست ... با من اگر همراه شوی هر بار یکی از اصحاب معرفی شده در قرآن را برایت می گویم.



اصحاب اُخدود

می دانی اصحاب اخدود چه کسانی هستند؟ ... اصحاب اخدود، كافرانى هستند كه گروهى از مؤمنان را به جرم یكتاپرستى در گودالى از آتش سوزاندند . قرآن آنها را این گونه معرفی می کند: «قُتِلَ أَصْحابُ اْلأُخْدُودِ النّارِ ذاتِ الْوَقُودِ إِذْ هُمْ عَلَیْها قُعُودٌ وَ هُمْ عَلی ما یَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنینَ شُهُودٌ وَ ما نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلاّ أَنْ یُؤْمِنُوا بِاللّهِ الْعَزیزِ الْحَمیدِ ؛ مرگ بر شکنجه ‏گران صاحب گودال (آتش)، آتشی عظیم و شعله ‏ور ، هنگامی که در کنار آن نشسته بودند و آنچه را با مؤمنان انجام می ‏دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‏ کردند، آنها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند ، جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند.»1

قرآن به جاى پرداختن به جزئیاتى مانند هویّت شخصیت ها و زمان و مكان داستان، صبغه و تحلیل توحیدى آن را به عنوان یكى از ویژگی هاى ثابت در قصص قرآنى ، برجسته كرده است . قرآن در این روایت كه سوزاندن گروهى از مؤمنان به جرم ایمان به خدا در گودالى از آتش انبوه است، با تصویر یكى از شورانگیزترین صحنه ‌هاى جدال حق و باطل و كفر و ایمان، مؤمنان را به پایدارى بر سر آیین خود فرا می خواند و با ترسیم جایگاه و فرجام بد كافرانِ شكنجه گر و پاداش و فرجام بسیار خوش ، مؤمنان را انذار و تبشیر مى‌كند .

" حادثه اخدود " مربوط به کیست ؟

در این باره روایت های مختلفی وجود دارد. براساس مشهورترین روایت، حادثه اخدود، مربوط به نصاراى نجران است كه چندى پیش از اسلام به دست «ذونواس»، آخرین پادشاه حِمیریان یمن قتل عام شدند.2 گزارش هاى حادثه نجران كه در منابع مسیحى ـ ‌اعم از سریانى و حبشى ـ آمده است، در تحلیل تاریخى این رویداد و انطباق یا عدم انطباق آن با گزارش قرآن بسیار كارگشاست .

نامه شمعون ، اسقف «بیت اَرْشام» به رئیس دیر «جبله» از كهن‌ترین این اسناد است كه نویسنده آن در سال 524 میلادى، به عنوان سفیر صلح «یُوستى یوسطینوم نِیانُوس» امپراطور روم شرقى به سوى مُنذر سوم، پادشاه حیره گسیل شده بود .

نجران كه از دیرباز حاصل خیز بود، رونق تجارى و صنعتى داشت و راه مهم ارتباطى میان عربستان جنوبى و شمالى بود، همواره در كانون توجه قدرتی حاكم بر منطقه قرار داشت و پیش از اسلام و پس از آن نیز كانون عمده مسیحیت در عربستان بود. در سده ‌هاى پنجم و ششم میلادى و در پى تلاش دولت هاى ایران و بیزانس (روم‌شرقى) ، دو قطب قدرت آن روز ، براى توسعه نفوذ سیاسى خود در شبه جزیره عرب، ایران با در انحصار داشتن تجارت ابریشم از رسیدن آن به بیزانس، به ویژه در زمان جنگ جلوگیرى مى كرد، از این‌ رو بیزانس با هدف تأمین راهى جایگزین براى جاده زمینى، درصدد برقرارى امنیت راه دریایى شرق به غرب از طریق دریاى سرخ برآمد.

مرگ بر شکنجه ‏گران صاحب گودال (آتش) ، آتشی عظیم و شعله ‏ور ، هنگامی که در کنار آن نشسته بودند و آنچه را با مؤمنان انجام می ‏دادند (با خونسردی و قساوت) تماشا می‏ کردند، آن ها هیچ ایرادی بر مؤمنان نداشتند ، جز اینکه به خداوند عزیز و حمید ایمان آورده بودند

در این زمان حمیریان ـ ‌از قبایل معروف و با نفوذ یمن ‌ـ كه در جنوب شبه جزیره ، برخوردار از قدرت سیاسى ، از دولت هاى متنفّذ در دریاى سرخ بودند ، همواره با قتل عام كاروان هاى روم و ناامن كردن این مسیر ، دولت هاى بیزانس و حبشه (اكسوم) را نگران مى ‌ساختند . حبشه كه در منافع سیاسى ، اقتصادى و مواضع دینى با بیزانس همسو بود و یمن را به عنوان كشورى مسیحى ‌نشین كه بتواند با دو دولت یاد شده ، مثلّث تسلّط بر دریاى سرخ را تشكیل دهد ، پایگاه مناسبى مى ‌دید ، بارها از طریق هم پیمانى با بیزانس در امور یمن مداخله كرده و گاهى به تهاجم مستقیم نظامى دست مى ‌زد . این كوشش مشترك ، گسترش تدریجى و موفق مسیحیت در میان مردم نجران را در پى داشت كه پیش از این ، گرایش خود را به آموزه ‌هاى این دین ـ‌ كه از طریق راهبان ، بازرگانان و بردگان مسیحى در میان آنان نفوذ كرده بود ـ آشكار ساخته بودند . دولت ایران و بیزانس هریك با حمایت از شاخه ‌اى از مسیحیت ، عامل اشتراك مذهب را براى توسعه نفوذ سیاسى خود در عربستان به ‌كار می ‌گرفتند. 3

اصحاب اخدود

در سده ششم میلادى ، پادشاهى حمیر در پى حمله حبشیان ، ساقط و حاكمى مسیحى جایگزین وى شد . پس از اندكى و در پى مرگ وى پیش ‌از سال 523 میلادى ، گروهى از بومیان غیرمسیحى به ‌سركردگى شخصى به نام « ذونواس » با آگاهى از عدم امكان ارسال نیروهاى ‌پشتیبان و حاكم جانشین از سوى حبشه ، به سبب زمستان و ضعف در امر كشتیرانى و با استفاده از ناتوانى لشگر بازمانده ، زمام امور را در دست گرفتند .

بنابر نامه شمعون كه قتل عام نجرانیان را در ژانویه سال 524 میلادى شنیده و وقوع آن را اندكى پیش از این تاریخ گزارش كرده است ، ذونواس در زمستان سال 523 میلادى حمله و یا حملات خود به نجران را صورت داده است .

كتیبه ‌ها نشان مى ‌دهد كه یوسف اسأر (ذونواس) با سپاه خود به نواحى مسیحى ‌نشین و مركز آن نجران حمله مى ‌برد و به آتش ‌زدن كلیساها و آزار و اذیت و كشتن مردم مى ‌پرداخت . در گزارش های پژوهشگران ، پادشاه حمیر فردی یهودى ، مخالف مسیحیان و شخصى كافر توصیف شده كه پس از محاصره نجران و ناكامى در تصرف آن به سبب استوارى باروى شهر ، نزد سفیران صلح سوگند یاد ‌كرده كه به مردم آسیب نرساند ؛ اما پس از گشایش دروازه‌ ها ، سوگند خود را شكست و سربازانش بسیارى از مردم را نزد او آوردند . برخی گزارش های تاریخی می گویند ذونواس خود شخصاً با ورود به شهر، مردم را بین پذیرش آیین یهود یا تن دادن به مرگ مخیر ‌كرد.

 ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده ‏ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه ‏ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آن ها) صادر شود، به حق داوری خواهد شد و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد

بیشتر مردم به سبب پایدارى بر سر ایمان خویش از دم تیغ گذرانده شدند و گروهى دیگر در گودالى آكنده از آتش ـ‌ كه به دستور ذونواس كنده شده بود ‌ـ سوزانده شدند. نام برخى از شهداى واقعه، از جمله عبدالله رهبر نصرانیان كه نام و شخصیت او با عبدالله‌ بن ‌ثامرِ یاد شده است، در منابع تاریخى مسلمانان، كاملا همخوانى دارد. در پاره‌اى منابع آمده است سرود یوحنّا شمار سوختگان را بیش از 200‌ نفر و نیز حكایت غم ‌انگیز مادرى را گزارش مى ‌كند كه به خاطر فرزند خردسالش در رفتن به سوى آتش مردّد شد؛ اما كودك به سخن درآمد و مادر را به پایدارى در ‌راه خدا و رفتن در آتش ترغیب كرد. در برخى گزارش ها از دختران و زنان مؤمنى یاد مى ‌شود كه بدون هراس از مرگ، به هنگام برده شدن به قتلگاه از یكدیگر پیشى مى ‌گیرند .4

اغلب مورخان مسلمان نیز ذونواس را ـ ‌با توجه به اختلافى كه در نام او وجود دارد ‌ـ صاحب اخدود معرفى كرده ‌اند.5 درباره انگیزه كشتار نصاراى نجران، اغلب روایت هاى مورخان مسلمان، هماهنگ با گزارش هاى سریانى، بر تعصّب دینى شاه یهودى و انتقامجویى وى انگشت نهاده ‌اند. بر اساس روایتى، وى كه در روزگار قُصىّ‌بن‌كلاب، در جریان بازگشت از جنگ با ایران بر یثرب گذشته است، متأثر از احبار آنجا به یهودیت گراییده و به تحریك آنان به نجران یورش برده است.6

اخدود

اما آنچه از امام علی علیه السلام روایت شده است، این داستان نمی تواند مصداق اصحاب اخدود باشد. امام علی علیه السلام درباره هویت اصحاب اخدود، از پیامبرى در حبشه سخن مى‌گوید كه كافران قوم در جنگ با وى شمارى از یاران او را كشته و گروهى دیگر را به همراه خود وى اسیر مى‌كنند. آنگاه او را به همراه كسانى كه از پیروى او دست بردار نبودند، وادار مى‌كنند كه خود را در گودال آتش افكنند.7 این روایت به اینكه مراد از اصحاب اخدود كافران ‌اند یا مؤمنان اشاره ای نكرده است. حبشى بودن اصحاب اخدود و پیامبر آنان از برخى طرق دیگر نیز از على علیه السلام گزارش شده است كه در آن، حضرت ضمن خواندن آیه « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلاّ بِإِذْنِ اللّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ ؛ ما پیش از تو رسولانی فرستادیم؛ سرگذشت گروهی از آنان را برای تو بازگفته و گروهی را برای تو بازگو نکرده ‏ایم؛ و هیچ پیامبری حق نداشت معجزه ‏ای جز به فرمان خدا بیاورد و هنگامی که فرمان خداوند (برای مجازات آن ها) صادر شود، به حق داوری خواهد شد و آنجا اهل باطل زیان خواهند کرد »8، ظاهراً اصحاب اخدود را از جمله اقوامى دانسته كه در قرآن ذكرى از پیامبر آنان نرفته است.9


پی نوشت ها:

1. بروج: 8-4

2. تفسیر قرطبى، ج‌19، ص‌191

3. ر.ک: معجم‌البلدان، ج5، ص266؛ جعفریان، رسول، تاریخ اسلام، ص‌25‌ـ‌35؛ علی، جواد، المفصّل فى تاریخ العرب قبل‏الاسلام، ج‌7، ص‌282.

4. ر.ک: عابدین‌، عبدالمجید، بین‌ الحبشة و العرب‌، ص‌45؛ نولدكه‌، تئودور، تاریخ‌ ایرانیان‌ و عربها در زمان‌ ساسانیان‌، ترجمة عباس‌ زریاب‌، ص‌330‌ـ‌331؛ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامى، ج9، ص108

5. تاریخ طبرى، ج‌1، ص‌434

6. مجمل‌التواریخ، ص‌169

7. مجمع‌البیان، ج‌10، ص‌707

8. غافر: 78

9. الدرالمنثور، ج‌7، ص‌306

 


- نظرات (0)