سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

تعصب های بیجا ریشه اسلام را می خشکاند

تعصب

اسلام مثل جبهه ای می ماند که اهالی آن، اگرچه گاهی سنگر به سنگر، متفاوت باشند و گاهی هم اختلاف نظری کوچک و بزرگ داشته باشند؛ اما به هر حال یک جبهه اند و در یک خط ایستاده اند.

گروه پیشمرگان مسلمان كُرد، یکی از این سنگرهای ارزشمند بود که علی رغم اینکه شاید رنگی از تفاوت قومیت و مذهب داشت، در جبهه ی متحد اسلام  و ایران، خوش درخشید.
شهدای پیشمرگان مسلمان كُرد، در نگاه رهبر عزیز انقلاب، گل سرسبد برادران مومن و با اخلاص منطقه ی کردنشین بودند. الگوی اقدام آنها، چیزی نبود جز خط اتحاد اسلامی و هم افزایی شیعه و سنی برای اسلام. این الگو، برای ما آموزه ای است که از قرآن و سیره ی اهل بیت (علیهم السلام) آموخته ایم.


متحد در برابر دشمن مشترک

اسوه ی چنین رفتاری، در سیره ی مولای متقیان علی علیه السلام دیده می شود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اختلافی میان مسلمانان رخ داد که می توانست آتش فتنه ی عظیمی بر سر اصل اسلام فرود آورد.

دشمنانی که تا دیروز، دندان های کینه برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تیز کرده بودند، با رحلت او، اسلام را لقمه ی چرب راحت الحلقومی می دیدند که دیگر کارش ساخته است.

از جمله ی این دشمنان:
1- مرتدین
بسیارى از گروه‏ها و قبایلى كه در سال ‏هاى آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان شده بودند، هنوز آموزش ‏هاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود.

از این ‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در میان آنان منتشر گردید، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏ پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدینه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند.

ایشان با گردآورى نیروى انتظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهدید قرار دادند.
2- مدعیان دروغین نبوت
علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبرانى دروغین مانند «مسیلمه»، «طلیحه»، «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نیروهایى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند.

کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"

3- رومیان
خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى‏ توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند.

از همین روى رومیان، مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند.
و احتمالاً خطرات دیگری که اصل و ریشه ی دین خدا را تهدید می کرد و آن شرایط ایجاب می کرد که جبهه اسلام ولو اینکه در داخل، دستخوش اختلاف نظر و عقیده هست، به مشترکات و نقاط وحدت بیندیشد تا مهمترین آنها یعنی اصل اسلام حفظ شود.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد.
حضرت فرمود: «خوب مى ‏دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته‏ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد.»

 

كعبه
دست روی مشترکات بگذاریم 

"قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏..."
وقتی خدای متعال به پیامبر دستور می دهد که "اهل کتاب" را به مشترکات میانتان دعوت کن، حجت بر ما تمام است که اهالی خانواده ی اسلام، باید حول محور مشترکاتشان گرد آیند و متحد شوند.

این اجتماع دور مشترکات، میسر نمی شود مگر اینکه تعصب بر اختلافات را کنار بگذاریم نه اینکه از اعتقادات خویش دست بشوییم.


در حمله به مذاهب، علاقه ی به اسلام نیست

رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای کنگره گرامیداشت شهداى پیشمرگان مسلمان كرد به نکته ی دقیق و عمیقی اشاره کردند:
"واقعاً این جور است که آن کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"
چرا در علاقه ی اختلاف افکنان و ناسزاگویان شیعه و سنی، به اصل اسلام و اصل مذاهب اعتمادی نیست؟

چون آتش تعصبات، ریشه ی درخت اسلام را هدف می گیرد. گاهی بی فکران و کوته بینان، از دشمنی با مذاهب مختلف، به دنبال خنک شدن دل خود هستند پس آنچه برایشان مهم است، اسلام نیست.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد

همانطور که قرآن از سبّ دشمنان پرهیز می دهد، اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، یاران خویش را از ناسزای دشمن برحذر می داشنتد.

امام علی(علیه السلام) به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند، فرمود: "من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیک تر است و برایاتمام حجت بهتر."


بازیچه ی دشمن نشویم

رصد کردن جبهه ی دشمن و تشخیص و تحلیل تحرکات او، هم اهمیت فوق العاده ای دارد و هم از هر کسی ساخته نیست.

دشمنی که به قول اهل فن، زیر پوستی کار می کند و رد پایش را پاک می کند، خواندن نقشه هایش، تیزبینیِ یک رهبرِ حکیم را می طلبد: " آنچه مهم است این است كه ما بدانیم دشمن آرام نمی ‌نشیند دشمن تا آنجایى كه بتواند دشمنى خواهد كرد و نقشه خواهد ریخت و اقدام خواهد كرد... ما باید بیدار باشیم مسئله شیعه و سنی، مسئله ی مهمی است؛ آنها روی مسئله شیعه و سنی تکیه کرده اند سعى كردند از هر دو طرف تعصّب ها را برانگیخته كنند؛ یعنى آتش تعصّب را، هم در طرف شیعه، هم در طرف سنّى برانگیخته كنند. یك عدّه‌اى هم خب از روى غفلت، همیشه بازیچه‌ى دست این چیزها می شوند. انسان هاى دلسوز و علاقه‌مند باید حواسشان خیلى جمع باشد كه اسیر این معانى نشوند. "


- نظرات (0)

لایق ستایش اماگریزان

غرور

فرانسوا فنلون نویسنده فرانسوی در قرن نوزدهم می گوید: «شخص باید لایق ستایش باشد ولی از آن بگریزد.»
شهرت طلبی و ریا کاری و در معرض تعریف و تمجید قرار گرفتن باعث به وجود آمدن نوعی عجب و بعد کبر و غرور می شود که می تواند به تنهایی تمام آن صفات نیکو و ارزشمند که فرد را مستحق تمجید می نموده از بین ببرد؛ لذا خداوند متعال در حدیث قدسی فرموده است:
«عَمَلُکَ الصَّالِحُ عَلَیْکَ‏ سَتْرُهُ‏ وَ عَلَیَّ إِظْهَارُهُ» [بحارالأنوار،ج67،ص233]
بر تو لازم است اعمال نیکت را پنهان نمایی و بر من است که آن‌ را آشکار نمایم.

قرآن در مذمت منافقان و افراد ضعیف‌ الایمان می فرماید: «وَّ یُحِبُّونَ أَن یُحْمَدُواْ بِمَا لَمْ یَفْعَلُواْ؛ اینان دوست دارند مردم آن‌ ها را به کاری که انجام نداده‌ اند ستایش کنند.» (آل عمران، 188)

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌ که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود.

و خداوند برای بنده متقی خود حتی بیش از آن چه او باشد شهرت به عمل نیک به وجود خواهد آورد کما اینکه مولای متقیان در مناجات خود می فرماید:
«كَمْ مِنْ ثَنَاءٍ جَمِیلٍ لَسْتُ أَهْلًا لَهُ نَشَرْتَهُ» [دعای کمیل]
چه بسیار ثناى نیكو كه من لایق آن نبودم و تو از من بر زبان ها منتشر ساختى.

حضرت امیر(علیه السلام) در بیان اوصاف متقین و شیعیان می فرمایند: 

اگر کسی مومنان ممتاز را تعریف و ستایش کند، آنها از حرف هایش نگران می شوند و اظهار می کنند: من خودم را بهتر می شناسم و خدا مرا بهتر از خودم می شناسد؛ و از خدا می خواهند: خدایا ما را به این ستایش ها و تعریف ها مواخذه نکن؛ ولی ما را بهتر از آنچه گمان می کنند، قرار بده و گناهانی را که مرتکب شده ایم و آنها نمی دانند، ببخش که تو داننده نهان ها و پوشاننده خطاها هستی. (نهج البلاغه، خ 193/ بحارالانوار ج 65 ص 192)

 

از تحسین دیگران سرمست نشو!

در حدیثی از امام باقر علیه ‌السلام به نقل از جابر بن ‌یزید جعفی است که می فرمایند: «وَ إِنْ مُدِحْتَ فَلَا تَفْرَحْ وَ إِنْ ذُمِمْتَ فَلَا تَجْزَعْ، فَلَا تَحزن؛ اگر کسی تو را؛ ستایش کرد خیلی شاد نشو و اگر کسی تو را نکوهش کرد خیلی نگران نشو!»

امام باقر صلوات ‏الله ‌علیه به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»

انسان طبعاً دوست دارد که در میان مردم خوش ‌نام باشد و او را با ویژگی‌ های برتر انسانی بشناسند و دیگران هم به همین صورت از او یاد کنند، و بر عکس، از این‌ که او را پیش رو یا پشت ‌سرش مذمت کنند، بدش می آید. آیا انسان باید این‌ گونه باشد که از تعریف‌ کردن دیگران خوشنود شود و از مذمت دیگران ناراحت؟
معمولاً انسان ‌ها مایلند که مردم آن ‌ها را دوست داشته باشند و اگر زشتی و عیبی دارند کسی متوجه آن نشود.

از طرف دیگر در روایاتی آمده است که انسان نباید خود ‌نمایی کند و کار خوبش را برای مردم آشکار کند؛ چرا که در معرض ریا قرار می گیرد و اگر خواستند از شما تعریف کنند نباید به آن ‌ها مجالِ این کار را بدهید.

و از طرفی یکی از نعمت‌ های بزرگی که خدای متعال به ما انسان‌ ها می دهد این است که عیب ‌های ما را می پوشاند؛ چراکه اگر عیب ‌ها آشکار شود و همه از کاستی‌ ها، عیوب و زشتکاری‌ های همدیگر مطلع شوند هیچ‌ کس به هیچ‌ کس محبت نمی ورزد.

در روایت آمده است که: «لَوْ تَكَاشَفْتُمْ مَا تَدَافَنْتُم‏؛ اگر پرده از روی کار شما بر داشته شود کسی حاضر نمی شود جنازه شما را دفن کند.» (بحار الانوار، ج 74 ص 385)؛ پس این نعمتی الهی است که عیوب ما را مخفی می دارد، حتی شرعاً اجازه نمی دهد ما عیوبمان را به دیگران بگوییم.

با توجه به نکته نعمت ستار العیوب بودن خداوند ، اگر انسان توجه کند که خدا این نعمت را به او داده است و به خاطر نعمت خداوند شاد باشد و در مقام شکر نعمت خدا بر آید، این صفت ممدوح است. اما اگر در دل بخواهد که مردم او را دوست بدارند و توجهی هم به تفضل الهی نداشته باشد و محبوب بودن نزد مردم برای او اصالت داشته باشد، این صفت در بینش الهی و توحیدی مذموم است.

ستار العیوب

چگونه از تعریف دیگران سرمست نشویم؟

تعریف‌ هایی که مردم می کنند چند دسته است؛ یک دسته تعریف‌ هایی است که در واقع هیچ ربطی به ما ندارد و اگر کسی از این تعریف ‌ها خوشحال شود نوعی خوشحالی کاذب است. مثلا می گویند: «پدر بزرگ ایشان از علمای بزرگ بودند»؛ این‌ گونه تعریف کردن ها چه ربطی به این آقا دارد؟! این تعریف چه مدحی برای او محسوب می شود؟!

دسته دیگر، تعریف از انسان به سبب مزایای خدادادی است؛ مثلا از کسی به سبب داشتن اندام خوب یا استعداد خوب تعریف می کنند. این ‌جا کمی جا دارد که انسان خوشحال شود.

آن موردی که مبارزه با آن مشکل‌ تر است، تمجید های دیگران از کارهای اختیاری خوبی است که انسان انجام داده و کمالاتی که به سبب آن ‏ها به دست آورده است؛ مثلا تحصیل علم کرده، عبادت کرده، خدمتی به خلق کرده، یا باعث نجات امتی شده، یا صفات اخلاقی خوبی دارد که باعث انجام کارهای خوب می شود، مثلاً سخاوتمند است یا انسانِ با گذشتی است.

در چنین مواردی است که انسان از تعریف ‌های دیگران خیلی شاد می شود و شیطان انسان را وسوسه می کند.

در قسمت‌ های قبل، شیطان فعالیت زیادی نمی کند. این‌ جا مبارزه با شیطان کمی مشکل‌ تر است؛ چون هم واقعاً با اختیار خودمان این کارها را انجام داده ‌ایم و هم نتایج آن را واقعاً کسب کرده ‌ایم.

برخی از افراد که در مواقع انتخابات نامزد می شوند خیلی دوست دارند از آن‌ ها تعریف ‌هایی بشود تا مردم به آن ‌ها رأی دهند، با این‌که چنین تعریف‌ هایی واقعیت ندارد، بلکه شاید ضدش واقعیت داشته باشد. این صفتِ بسیار بدی است که انسان از تعریف ‌های بی ‌جای دیگران خوشحال شود

در این ‌جا انسان برای نجات از شرّ وسوسه ‌های شیطان ، باید به چهار نکته بیاندیشد؛

اولاً باید بدانیم که همه کارهای خوبی که انجام داده‌ایم به برکت توفیقات الهی بوده و مقدماتش را خدا فراهم کرده است.

ثانیاً باید به این نکته توجه داشته باشم که این نعمتی که خدا به من داده ، تا این لحظه به من داده است و معلوم نیست یک ساعت دیگر وجود داشته باشد.

علمی که انسان دارد معلوم نیست یک لحظه دیگر باقی باشد . قرآن می فرماید: «وَ مِنكُم مَّن یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِكَیْلَا یَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا ؛ (حج، 5) بعضى آن ‏قدر عمر مى ‏كنند كه به بدترین مرحله زندگى و پیرى مى ‏رسند ؛ آن‏ چنان كه بعد از علم و آگاهى، چیزى نمى ‏دانند.»؛ آن ‌هایی که در سن پیری مبتلا به آلزایمر می شوند ، حتی بچه‌ های خود را هم دیگر نمی شناسند.

اگر نعمتی داریم به اراده خداوند باقی مانده است و اگر از اکنون اراده نکند باقی نمی ‏ماند.

نکته سوم این‏ که باید نگران باشیم که عاقبت ما چه خواهد شد؟ افراد بسیاری بودند که سال ‏های زیادی با خوش نامی زندگی کردند و خدمات مهمی انجام دادند، اما سرانجام با کفر از دنیا رفتند! از این رو انسان نمی تواند به هیچ کمالی ببالد و اطمینان پیدا کند.

نکته چهارم این‏ که باید توجه داشته باشیم که خوشحالی از چاپلوسی ‌های دیگران انسان را در دام ریاکاری می اندازد و زمینه را برای سقوط او فراهم می کند. لذا امام باقر علیه السلام به جابر فرمودند: «جابر! اگر مورد ستایش قرار گرفتی خیلی شاد و سرمست نشو!»


- نظرات (0)

فضائل تلاوت سوره یس

 
یس
یس، و نام های دیگرش «عزیزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضیه(دفع کننده برآورده) سی و ششمین سوره قرآن است که مکی و دارای ۸۳ آیه است.
از رسول گرامی اسلام روایت شده قرائت کننده این سوره نزد خداوند شریف خوانده می شود و این سوره برای قاری خود شفاعت می کند.
در روایتی دیگر از ایشان آمده: سوره «یس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خیر دنیا و آخرت را شامل حال قرائت کننده خود می کند و بلاهای دنیا و سختی های آخرت را از او دور می کند.
و نیز «قاضیه: دفع کننده برآورنده» نامیده می شود چون از قاری خود، هر بدی را دفع کرده و همه حاجت های او را روا می کند و قرائت آن سوره پاداشی برابر بیست حج دارد. و گوش سپردن به صدای قرائت آن، معادل با ثواب هزار دینار انفاق در راه خداست.۱
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید. ۲
ایشان همچنین فرمودند: هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند ۱۲ ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره ۱۰ فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. ۳
از ابی بصیر روایت شده که حضرت صادق علیه السلام فرمودند: براستی برای هر چیزی قلبی است و قلب قرآن سوره یاسین است هر کس آن را قبل از خواب یا در روز، قبل از آنکه شام شود بخواند در آن روز از محفوظین و بهره مندان باشد تا آنکه شام کند و هر کس در شب قبل از خواب آن را تلاوت کند خداوند بر وی ۱۰۰۰ فرشته بگمارد تا او را از شر بدی و هر شیطان رانده شده و هر آسیب حفظ کنند و هر گاه در همان روز بمیرد خداوند او را وارد بهشت گرداند و ۳۰ هزار فرشته هنگام غسلش گرد آیند و برای او طلب آمرزش کنند و با استغفار او را مشایعت و بدرقه نمایند تا کنار قبر، و چون او را به قبر برند آن فرشتگان جمله در قبر با وی درآیند و خدا را عبادت کنند و ثواب او را به مرده دهند و قبرش تا هر کجا که چشم ببیند فراخ گردد و از فشار قبر ایمن باشد و همیشه از قبرش تا آسمان نوری تابان باشد تا اینکه خداوند او را از قبر بیرون آرد و چون او را برانگیخت فرشتگان خدا با او هستند و بدرقه اش کنند و با وی به گفتگو پردازند و به رویش لبخند زنند و به هر خیر و نیکی مژده اش دهند تا او را از صراط و میزان بگذرانند و در پایگاه قربی او را بدارند که هیچ مخلوقی را جز مقربان و فرستادگان حق آن مقام و منزلت و قرب را باشد، و وی با پیامبران در آن درگاه نزد خدای تعالی باز ایستد و با غمخواران غم نخورد و با اندوهگینان اندوه نکشد و با زاری کنندگان زاری نکند.
آنگاه خداوند تعالی گوید: ای بنده من شفاعت کن هر که را خواهی ،که شفاعت را درباره همه بپذیرم و حاجت بخواه که هر چه خواهی به تو دهم پس وی حاجت را از خدا بخواهد که برآورده شود و شفاعت کند که پذیرفته گردد و حساب او را چون دیگران نکشند و در آنجا چون دیگران بازداشت نشود و چون از زبونان و خوار شدگان زبون و خوار نگردد و به نکبت گناه و عمل زشتی که از او سر زده گرفتار نشود و برات آزادی او را سر گشاده بدو دهند تا اینکه از درگاه الهی به زیر آید و همه مردم از روی تعجب گویند: «سبحان الله» این بنده را حتی یک گناه نبود او از همدمان محمد صلی الله علیه و آله وسلم خواهد شد.
از جابر جعفی روایت شده که امام باقر علیه السلام فرمودند: هر کس سوره یاسین را در عمر خود یک بار بخواند خداوند به شماره تمام آفریده هایش در این جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عدد هر یک ۲۰۰۰ حسنه در نامه عملش ثبت فرماید و به همین مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستی و زیان و بدهکاری و خانه خرابی نشود و بدبختی و دیوانگی نبیند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلی و بیماری های مضر نگردد و خداوند سختی و دشواری مرگ را بر او آسان کند و خود متصدی و مباشر قبض روح او باشد و از جمله کسانی خواهد بود که خداوند فراخی زندگی او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالی او هنگام مرگ گردیده و خشنودیش را آخرت تضمین کرده و همه فرشتگان آسمان و زمین را خطاب فرموده که من از بنده راضی هستم پس برای او آمرزش بطلبید.۴
حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم هر کس سوره «یس» را برای رضای خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشید و اجری همانند ۱۲ ختم قرآن به او خواهد داد و اگر برای مریض در شرف مرگی خوانده شود، به تعداد حروف این سوره ۱۰ فرشته نزد او به صف شده و برای او استغفار کرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشییع می کنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند
آثار و برکات سوره
۱) آثار دهگانه قرائت سوره یس:
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم به امیرالمؤمنین فرمودند: ای علی! «یس» را بخوان که در آن ده اثر است: هر که آن را قرائت کند:
۱) اگر گرسنه باشد سیرگردد؛
۲) اگر تشنه باشد، سیراب گردد؛
۳) اگر عریان باشد، پوشانیده گردد؛
۴) اگر عزب باشد، ازدواج کند؛
۵) اگر ترسان باشد، امنیت یابد؛
۶) اگر مریض باشد، عافیت یابد؛
۷) اگر زندانی باشد، نجات یابد؛
۸) اگر مسافر باشد، در سفرش یاری شود؛
۹) نزد میت خوانده نمی شود مگر اینکه خدا بر او آسان گیرد؛
۱۰) اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پیدا کند.۵

۲) پیدا شدن گمشده
شخصی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام عرض کرد: بفرمایید وقتی چیزی یا کسی گم می شود چه باید بکنم؟
حضرت فرمودند: دو رکعت نماز بخوان و در هر دو رکعت بعد از حمد «یس» بخوان و بعد از آن بگو: یا هادی الضالّهِ رُدَّ عَلَی ضالَّتی» ای هدایت کننده گمشدگان، گمشده ام را به من برگردان.
شخص می گوید: من این کار را کردم و بعد از مدتی خداوند گمشده ام را به من برگرداند.
۳) جهت امنیت یافتن از چشم زخم و شر جن
در کتاب المصباح آمده: هر کس سوره «یس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم و از شر جنیان در امان بوده و خواب های خوش می بیند.۶
۴) داشتن قلبی نیرومند و ذهن قوی
اگر می خواهید قلبی نیرومند و ذهنی قدرتمند داشته باشید به سخن امام صادق علیه السلام عمل کنید که فرمود: هر کس در نهم شعبان سوره «یس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نیرومند و ذهنش قوی می گردد۷
۵) برای دیدن پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله وسلم در خواب
در حاشیه زادالمعاد علامه مجلسی آمده جهت دیدن پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله وسلم در خواب، سه شب و هر شب سی مرتبه «آیه ۴۲ یس» را بخواند.۸
۶) رفع فقر
جهت رفع فقر هر بامداد «آیه ۶۸ یس» را قرائت کند.۹
۷) دوای دردها
از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است: هر کس سوره یس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و برکت و رحمت را وارد کرده است و هر گونه دردی را از او دور می کند. ۱۰
در فضیلت این سوره از حضرت محمد صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده: هر کس سوره «یس» را قرائت نماید مانند آن است که ده بار قرآن را ختم نماید
ختم مجرب
برآورده شدن حاجت مشروع
۱) یکی از بزرگان و عارفان می گوید:
سوره یاسین را بسیار می خواندم و هر حاجتی که داشتم به تلاوت این سوره به این شکل مداومت می نمودم.
در سوره یس هفت «مبین» وجود دارد؛ به هر مبین که رسیدی این دعا را ۳مرتبه بخوان:
«بسم الله الرحمن الرحیم، سبحان المنفّس عن کل مدیون، سبحان المفرج عن کل محزون، سبحان الناصر عن کل مظلوم، سبحان المخلص عن کل مسجون، سبحان من جعل خزائنه بین الکاف و النون، سبحان انما امره اذا اراد شیئاً ان یقول له کن فیکون، سبحان الذی بیده ملکوت کل شی و الیه ترجعون.»۱۱
۲) از حضرت سلمان فارسی رحمه الله روایت شده اگر کسی ده روز بعد از نماز صبح قبل از سخن گفتن با کسی، سوره یس را بخواند و این دعا را قبل از تلاوت سوره مزبور ده مرتبه بخواند بعد سوره را بخواند هر حاجتی را که بخواهد انجام شود. انشاءالله زیرا که اسم اعظم خداوندی در این دعا است:
«بسم الله الرحمن الرحیم، یا قدیم یا دائم یا حی و یا قیوم یا فرد و یا وتر یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد و صلی الله علی محمد و اله اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین.»۱۲
۳) کسی که می خواهد مشکلش حل شود شب جمعه، چهار رکعت نماز بخواند و به این ترتیب که می آید:
در رکعت اول: بعد از سوره «حمد» سوره «یس» را بخواند و سپس به رکوع رود و هنگامی که سر از رکوع بر می دارد صد مرتبه این ذکر را بگوید:
«واذا سلک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون» (بقره، ۱۸۶).
در رکعت دوم: حمد را دو مرتبه، سوره «یس» را یک مرتبه بخواند و بعد از آن قنوت را بجای آورد و به رکوع رفته و پس از سر برداشتن از رکوع همان ذکر (بقره، آیه ۱۸۶) را صد مرتبه تکرار کند و به سجده رود و پس از دو سجده تشهد را بخواند اما بدون سلام برخیزد مثل کاری که در نماز ظهر انجام می دهد.
در رکعت سوم: «حمد» را سه مرتبه و «یس» را یک بار و رکوع را بجای آورد و پس از سربرداشتن از رکوع این ذکر را صد مرتبه بگوید: «فسیکفیکهم الله و هو السمیع العلیم»(بقره، آیه ۱۳۷).
در رکعت چهارم: حمد را چهار مرتبه بخواند و «یس»را یکبار بخواند و بعد از رکوع بگو: «یا ربِّ إدْفَعْ عَنّی الضُّرَّ وَ انْتَ اَرْحَمُ الراحِمینْ» .
پس از دو سجده و تشهد و سلام به سجده برود و پیشانی را برزمین بگذارد و صد مرتبه این ذکر را بگوید: «استغفرالله» و بعد از آن گونه راست را بر زمین بگذارد و صد مرتبه بگوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد» و بعد گونه چپ را بر زمین بگذارد و بگوید: «انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون» (یس، ۸۲) و پس از آن حاجت را بخواهد که انشاءالله برآورده خواهد شد.۱۳
۴) برای برآورده شدن جمیع حاجات و سایر مهمات مجرب است به هر نیت که باشد سه نوبت سوره «یس» بخواند و هر نوبت که می خواند احتیاط می کند هرگاه به لفظ مبین می رسد یک انگشت خود را گره می کند بعد از آنکه سوره را تمام کرد سه نوبت این دعا را بخواند:
«سبحان المفرج عن کل مهموم سبحان المنفس عن کل مدیون سبحان من جعل خزائنه بین الکاف و النون انّما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون فسبحان الذی بیده ملکوت کل شی ء و الیه ترجعون یا مفرج الهم فرج یا مفرج الهم فرج یا مفرج.» ۱۵
طرز خواندن سوره یاسین
 اغلب مؤمنین شناخت عمیقی از «سوره یس» ندارند و از مناقب و فضائل و آثار دنیوی و اخروی آن غافل هستند. لذا در دام مشكلات،غم‌ها و غصه‌ها و كدورت‌ها گرفتار می مانند . اما در مجلس محبّت و مودّت مقرّبان درگاه خداوند ،از «سوره یس» سخن بسیار است .
 انسان با اندك توجّهی به بیانات پیامبر اكرم (ص) و ائمه اطهار (ع) و بزرگان مكاشفه و سیر و سلوك، به این حقیقت پی می برد كه
 سوره یس از موقعیت ویژه و مرتبه‌ای بس بلند برخوردار است و‌اگر آدمی بتواند با آن فضایل و مناقب آشنا شود، خواهد توانست فواید كاملی را از آن خود سازد.
 امامان (ع) برای این كه مؤمنان را از موقعیت ممتاز این سوره كه چونان قلّه‌ای پوشیده از فضایل است ،آگاه كنند، فرموده اند:
 «یس قلب قرآن است».
 موقعیت ممتاز و جایگاه برتر و منحصر به فرد بودن قلب در بدن انسان بر كسی پوشیده نیست.
 فرشتگان ویژه
 خداوند عالم برای تدبیر امور‌جهان ، فرشتگانی بی‌شمار را خلق كرده است . برخی از آن ها مأمور نوشتن اعمال خوب و بد آدمیان ، برخی مأمور حفظ انسان از بلایا و گرفتاری ها و برخی مأمور محاسبه‌ میزان نعمات و فیوضات الهی همچون باران ، برگ و… هستند.
 هر یك از سوره ها و آیات و حروف قرآن كریم نیز دارای فرشتگانی می‌باشد كه بر آن «موكّل» هستند . مثلاً سوره ناس ،‌ فرشتگان خاص خود دارد و سوره قیامت فرشتگانی دیگر، هرگاه كه یكی از این سوره‌ها را می‌خوانید ،‌ فرشتگان خاص آن سوره با شما همراه شده برای شما دعا می كنند. به این فرشتگان اصطلاحاً «ملائكه موكَّل» می گویند.
 طبق روایتی ، سوره انعام كه یكی از با فضیلت‌ترین و با اهمیت‌ترین سوره های قرآن است ،هشتاد هزار فرشته مأمور دارد كه هنگام نزول ، همراه این سوره بودند و اكنون نیز هرگاه كسی سوره را تلاوت كند ، در حقّ او دعا و استغفار می كنند.
 از این نگاه ،‌
 سوره یس دارای موقعیت برتری است ؛ زیرا اگر بر هر سوره یا آیه و یا حرفی از آیات، یك فرشته موكل باشد ،
 در سوره یس بر هر حرف ، 10 فرشته موكّل است كه وقتی آن سوره را می خوانید در برابر شما صف می كشند و برای شما استغفار می كنند . چنین فضیلتی برای سوره دیگر ذكر نشده است . این از لحاظ كمیت است كه فرشتگان این سوره بیش از دیگر سوره‌هاست ؛ امّا از نظر كیفیت نیز نكته ای قابل توجه وجود دارد كه آن را كسانی كه شب و روز با این سوره مأنوس بوده و عمری را با آن به سر برده اند، اظهار كرده اند .
 فرشتگان سوره یس ، از سنخ دیگری هستند
 فرشتگان این سوره از سنخ دیگری هستند ؛ بسیار با صفا و مهربانند؛ با یك مرتبه خواندن سوره یس ،
 با قاری مأنوس و رفیق می شوند و برای خواننده آن، كارگشایی و استغفار می كنند .آن ها هیچ‌گاه او را تنها نمی‌گذارند و اگر در این دنیا پی نیازی رود ،
 آنها نیز نیاز او را پی گیری می كنند و برآورده می‌سازند .
 این مهربانی بسیار كه در نهاد این فرشتگان گذاشته شده است ، منشأ آثار بسیاری است كه برای سوره یس شمرده شده است .
 در واقع یكی از اسرار این سوره در این فرشتگان مخصوص و ویژه می باشد .
 حضور در قلب
 كسانی كه با سوره یس انس دایم داشته اند و «اهل یس» گشته اند می گویند:
 انسان زمانی می تواند از آثار و بركات این سوره شریفه بهره كامل را ببرد كه آن را در قلب خود جای دهد و حفظ نماید؛
 آن گاه آثار و شادابی به تمام وجودش سرایت می كند و هستی او را تحت تأثیر قرار می دهد.
 فرق است بین كسی كه از چشمه آب می آورد و كسی كه چشمه در داخل منزل او می جوشد .
 و نیز، تفاوت است
 بین كسی كه با شیشه عطر، خود را معطّر سازد با آن كس كه وجودش منشأ خوشبویی باشد و فردی كه سوره یس را حفظ كند،
 مانند كسی است كه وجودش منبع بوی خوش باشد.
 پیامبر اكرم(ص) كه بر تمام جوانب شگفتی های این سوره آگاه بود و هر لحظه ، آن ها را لمس می‌كرد ، فرموده است :
 « لَوَددْتُُ أنَّها تكون فی قَلب كلِّ انسانٍ ؛
 از صمیم قلب می گویم : ای كاش این سوره در قلب هر انسانی جای گیرد.»
 و جالب این است كه پیامبر (ص) نمی‌فرمایند هر مؤمن یا مسلمان یا خویشاوندان ؛ بلكه ایشان ،
 این توفیق را برای هر انسانی آرزو می كند.
 شگفتی فراگیر
 
با مطالعه تاریخ در می یابیم از همان صدر اسلام ،از این سوره با شگفتی یاد می‌شده و فضایلش معروف بوده است . حتّی گاهی بزرگانی را به فكر وا می داشته كه این همه فضیلت برای این سوره ناشی از كدام یك از آیات آن است .
 ابن عباّس می گوید :
 ‌مدّت ها فكر می كردم كه منشأ این همه فضیلت در سوره یس چیست . او می گوید تمام آثار و فضایل این سوره به دلیل وجود این آیه شریفه‌است :
 « إنَّما أمْرُهُ إذا أرادَ شَیئاً اَنْ یقولَ لَهُ كُنْ فَیكُونَ ؛همانا فرمان او چنین است كه هرگاه چیزی را اراده كند، تنها به آن می گوید:
 «موجود باش ! ، آن نیز بی درنگ موجود می شود.»
 طرز خواندن سوره یس
 بزرگانی كه خود با این سوره مأنوس بوده‌اند اغلب برای شاگردان و افراد پاك نهاد در مورد قرائت آن سوره دستورالعمل هایی نیز داشته‌اند.
 عارف بلند پایه ، آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی خراسانی(ره) به شاگردان چنین سفارش می كردند كه هرشب قبل از خواب، سوره یس را بخوانید، ولی قبل از شروع و بعد از اتمام آن ، 14 صلوات بفرستید . یعنی این سوره را در بین این صلوات‌ها قرار دهید .بی شك این 14صلوات هم یكی از اسرار مهم سیر و سلوكی در مكتب اهل بیت است. آن بزرگ مرد فرموده بودند : بنده در زندگی به هرچه كه رسیده‌ام و هرچه به دست آورده‌ام از بركت این سوره می باشد.
 حضرت آیت اللّه العظمی وحید خراسانی (دام ظلّه) نسبت به سوره یس مراقبتی ویژه دارند ؛ خودشان هر روز صبح می‌خوانند و به شاگردان هم می فرمایند كه هر روز صبح سوره یس را بخوانید و ثواب آن‌را هم به حضرت زهرا (س)هدیه كنید . 
 منبع : مقاله محمد عبداللهیان پیرامون " سوره یس " سایت :www.askquran.ir





(۱) مجمع البیان،ج۸، ص۲۵۴
(۲) الدر المنثور، ج۵، ص ۲۵۶.
(۳) مجمع البیان، ج۸، ص ۲۵۴.
(۴) درمان با قرآن، صص۸۲-۷۹
(۴)الدعوات، ص۲۱۵
(۵)المصباح کفعمی، ص۱۸۲
(۶)المصباح کفعمی، ص۳۱۳
(۷) مستدرک الوسائل، ج۴، ص۳۱۳
(۸)زاد العماد، ص۵۱۱
(۹) همان، ص۴۹۰
(۱۰)مجمع البیان، ج۸، ص۲۵۴
(۱۱) قرآن درمانی روحی و جسمی، ص۱۸۷
(۱۲)گوهر شب چراغ، ج۲، ص۱۸
(۱۳)بحارالانوار، ج۸۹، ص۳۲۱
(۱۴)کشکول ارومیه ای،ص۱۴۸
منابع: «قرآن درمانی روحی و جسمی محسن آشتیانی، سید محسن موسوی؛ و درمان با قرآن،محمدرضا کریمی»



- نظرات (0)

فهم مشترک از قرآن، فصلی مغفول در دنیای اسلام

 
قرآن

اگر در سطح فهم حداقلی قرآن در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

به گزارش خبرنگار مهر، یادداشت پیش رو به قلم جواد مظفری، دانش آموخته دانشگاه مذاهب اسلامی از نظر می گذرد؛

قرآن در محیطی نازل شد که تعداد با سوادان آن طبق گزارشات تاریخی به ۱۷ نفر می‌رسید! و در مدت ۲۳ سال نزول قرآن عرب با همان سطح سواد و دانش خود مفهوم اصلی قرآن را می فهمید و در حالیکه هنوز فِرَق کلامی و فقهی پیدا نشده بودند، اختلافی در آن نمی کردند و به محض اختلاف آن را به پیامبر ارجاع می‌دادند! پیامبر (ص) فرمود: «لاتَختَلِفُوا ،فَإنَّ مَن کانَ قَبلَکُم اِ ختَلَفُوا فَهَلَکوا» اختلاف نکنید، آنان که قبل از شما بودند اختلاف کردند و هلاک شدند.

روزگار این ایام خوش بلافاصله بعد از وفات پیامبر به سر آمد و دریچه هایی از فهم خاص و شیوه نگاه به آیات قرآن باز شد. به هرحال اکنون که هزار و چهارصد و اندی سال از نزول قرآن می‌گذرد با وجود پیدایش علوم مختلف این اختلافات فهم، امری اجتناب ناپذیر است.

اما باز هم مساله فهم قرآن امری غریب نیست و خداوند عالم دریچه  فهم قرآن را  نبسته است به طوری که در سوره قمر  فرمود :«وَلَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّكِرٍ» (۴۰) ما قرآن را برای یادآوری آسان ساختیم؛ آیا کسی هست که متذکّر شود؟!  

اگر ما در سطح فهم حداقلی قرآن نیز در جهان اسلام قدمی برمی داشتیم چه بسا خیلی از این اختلافات به آسانی حل شده و حتی سوء تفاهم ها نیز برطرف می شد.

مثلا اگر به برخی از مسلمانان بگوییم آیا پیامبر(ص) هم اکنون به ما آگاهی دارد یا نه؟ خواهند گفت پیامبر مرده است و نمی شنود و حتی کار را فراتر برده و به مکتبی اتهام شرک وارد می‌کنند در حالیکه اگر همین آیه از سوره توبه را به او نشان دهیم از این اندیشه رهایی می یابد؛ «وَقُلِ اعْمَلُوا فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَرَسُولُهُ وَالْمُؤْمِنُونَ ۖ وَسَتُرَدُّونَ إِلَىٰ عَالِمِ الْغَیْبِ وَالشَّهَادَةِ فَیُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» [٩:١٠٥] بگو: «عمل کنید! خداوند و فرستاده او و مؤمنان، اعمال شما را می‌بینند! و به زودی، بسوی دانای نهان و آشکار، بازگردانده می‌شوید؛ و شما را به آنچه عمل می‌کردید، خبر می‌دهد!»

و یا اگر به بعضی مسلمین بگوییم که ما باید نسبت به اهل بیت پیامبر چگونه باشیم؟ خواهند گفت حب آن ها فرض است برما. حال آنکه نمی‌دانند آیه قرآن مرتبه ای بالاتر از حب را از مسلمین می‌خواهد و آن مودت است و از این طریق اتهاماتی را از مکتبی پاک می‌سازیم.(( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فی القربی ))

و همچنین اگر مسائل هرمنوتیک را کنار بگذاریم و فهم ساده‌ خویش از ترجمه معمولی قرآن را به کار ببندیم بسیاری از اختلافات به اشتراکات مبدل می شود! یا در ارتباط با برخی احادیث ضعیف، که موجب شده تا برخی مکاتب خاص با بهانه  تکفیر دیگر مکاتب خون ها بر زمین بریزند و فکر هایی را تعطیل کند. در حالیکه طبق دستور معصومین(ع) اگر آن احادیث را در کنار قرآن قرار دهیم و با آن بسنجیم، پی می‌بریم که آن احادیث ضعیف را باید به دیوار زد.

نقطه  ضعف ما دوری از قرآن است...

فهم آن را بر خود سخت دانستیم و برطاقچه اتاقش گذاشته‌ایم. اصلا اگر یکی از مشترکات ما مسلمین قرآن است. خود قرآن اقیانوسی ست که هر گوشه  آن نیز نقطه  اشتراکی برای همدلی و همزیستی مسلمین می باشد! این اقیانوسی که قطره قطره آن شفای دل هاست! و چون دژ محکمی مقابل دشمنان اسلام، قلوب مسلمین را متحد می سازد و به آن نیرو می بخشد! اما افسوس که بر این نقطه  اشتراکمان غباری به پهنای دوری  و غفلت ما ازآن نشسته است.

کلیشه نمی گویم! حقیقتی است که از آن غافلیم و به دنبال فلان ایده غربی برای اتحاد جهان اسلام می گردیم! و این را نه به این منظور بگوییم که استفاده از راهکار های غرب مذموم است! نه! منظور این است که گنجی که در دستمان است را خوب درنیافتیم! و آن قدر این حقیقت برای پیامبرمان درد آور است که خداوند عالم از زبان ایشان در سوره  فرقان می‌فرماید: وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا (۳۰) و پیامبر عرضه داشت: «پروردگارا! قوم من قرآن را رها کردند».

و اما کلام آخر:

اولا قرآن را از طاقچه  اتاقهایمان برداریم و آیه آیه‌ آن را ابتدا بر لوح وجود خودمان سپس سایرین بنگاریم و از این لطف آسمانی خود را محروم نکنیم. ثانیا وقتی دانستیم اختلاف مذموم است و ثمره  ورود برخی علوم مختلف به  عرصه  فهم قرآن، نامیمون و نامبارک حاصل شد، بر ماست که مقابل این علومی که خیر خواه نیستند بایستیم و دریچه  اختلافات را گسترده تر نکنیم.

و در قدمی دیگر تلاشی برای ایجاد فهم مشترک از قطره قطره  دریای معرفت آن داشته باشیم. فهمی که کنایه ها، تشبیهات، تمثیلات را در یابد. یعنی فهم یک انسان عادی و نه سیر در اعماق و بواطن آن که مخصوص به خواص است. البته به هیچ وجه منظور این نیست که از تعمق در آیات قرآن پرهیز کنیم بلکه منظور در آن به کار بستن آن سطح فهمی است که مورد فهم عوام جامعه است می باشد. وگرنه پی بردن به حق و راز و رمز آفرینش جز با تامل و تعمق امکان پذیر نیست. اما این قرآن برای همه  اقشار جامعه سطح بیان خود را تنظیم ساخته و منظور ما اینست که در همین سطح ساده  فهم بسیاری از مسائل را که نقل و نبات مجالس مردم عادی نیز هست را می‌توان برطرف نمود!


- نظرات (0)

جایگاه سبّ و لعن در اسلام

فرق لعن و دشنام

موضوع سب و لعن از مسائل نخستین در جهان اسلام بلکه در عالم بشری و مورد ابتلای جوامع مسلمان و غیرمسلمان می‏باشد ، و ابعاد اخلاقی، اجتماعی، سیاسی وسیع دارد، که قابل بحث و بررسی فراوان می‏باشد.

این موضوع حداقل در درون جامعه اسلامی و در برخورد با پیروان مذاهب و مسالک مختلف مطرح و مورد ابتلاء بوده و هست.

مسئله مهم آن است که متأسفانه موضوع سّب و لعن کاملاً ، تفکیک نشده و در مواردی خلط مبحث شده ، بطوری که عده‏ای با حسن نیت لعن و ناسزا را هردو، فی حد نفسه عملی ممنوع می‏انگارند ، در صورتی که این دو باهم در مفهوم و حکم متفاوتند و هرکدام مصادیق متفاوت خود را دارند .

 چنانکه قرآن تصریح دارد ، سب و ناسزا حتی به دشمن بدخواه و کافر مطلقاً ممنوع است .

اما لعن در مواردی مجاز است و موارد مجاز و عدم جواز آن در قرآن و سنت به تصریح آمده .

 بنابراین جا دارد که سب و لعن را از دیدگاه لغوی و اخلاقی و تاریخی و روائی و فقهی مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به تفاوت معنوی و حکمی بین آنها توجه کنیم و به ذکر موارد و مصادیق هرکدام بپردازیم : 

 

سب و لعن از بعد اخلاقی و تربیتی:

تعریف سب و لعن

غزالی سب را اینطور تعریف می‏کند که :"  سب عبارت است از گفتن چیزهای زشت با جمله‏های صریح و بی پرده و بدون کنایه و رمز، و بیشتر درباره عمل جنسی و آنچه بدان مربوط می‏شود می‏آید .

 

واژه های دیگر

فحش، هر سخن و عمل زشت را گویند .

هجاء و هجو ، ضد مدح و ثنا را گویند . پس آن مترادف ذمّ است و برخی گفته‏اند : هجاء ذکر معایب و کاستی‏ها و بازگو کردن زشتی ها است .

و اما لعن عبارت است از : طرد و دور کردن و نفرین و دعای بد . و برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا در آخرت به معنای کیفر و عقوبت و در دنیا ، انقطاع از رحمت الهی و عدم موفقیت می‏باشد .

لعن از زبان انسانی نسبت به انسان دیگر، به معنای نفرین می باشد .

برخی گفته‏اند : لعن از جانب خدا ، به معنای طرد و دور گرداندن و راندن و از سوی مردم ، به معنای شتم و سب و ناسزا می‏باشد .

شیخ انصاری در معنی و مفهوم سب به عرف ارجاع نموده است .

 

بررسی بعد اخلاقی مسئله سب و لعن:

دشنام و ناسزا گویی و لعن و نفرین یکی از آفات زبان است که متأسفانه در جوامع اسلامی رایج است و در نکوهش آن علمای اخلاق از فریقین بیاناتی دارند که به آنها می‏پردازیم:

غزالی در نکوهش سب و لعن می‏نویسد : فحش و سب نکوهیده‏اند و ناشی از خبث نفس می باشند . رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

درباره ضد اخلاقی و اسلامی بودن لعن و نفرین، غزالی می‏نویسد : لعن و نفرین یا برای جهاد و یا برای حیوان یا انسان است و همه آنها نکوهیده است .

 پیامبر (ص) فرمود : « المؤمن لیس بلعّان ؛ مؤمن بسیار نفرین کننده نیست. »

صفات مقتضی لعن و نفرین سه چیز است : کفر، بدعت و فسق و این موارد ، به سه صورت قابل تحقق است ؛

 اول:  لعن به صفت کلی ، مثل لعنت خدا بر کافران ، فاسقان و بدعتگذاران.

دوم : لعن و نفرین با وصف خصوصی ، مثل لعنت بر یهود ، نصاری ، مجوس و خوارج .

سوم: لعن شخصی ، مثلاً بگوید لعنت بر یزید . غزالی می‏گوید : در مورد نخست مجازات کنید. سومی خطرناک می‏باشد و جز در مورد اشخاصی که یقیناً کافر و بی توبه مرده‏اند ، مثل ابوجهل و فرعون که لعن شخص آنها شرعاً ثابت است ، در بقیه موارد باید از لعن شخصی اجتناب کرد.

پیامبر فرمود : « لاتسبوا الناس فتسبوا العداوة منهم ؛ به مردم فحش و ناسزا نگویید که از آنان عداوت و دشمنی خواهید دید. »

البته کاملاً واضح است که سب و لعن مؤمن حرام است ، ولی درباره غیر مؤمن « فاسق ، فاجر و کافر و ظالم » جائز ، بلکه بخصوص لعن آنان مستحب و طاعت و عبادت می‏باشد .

چنانکه در دعاهای مأثوره و نیز در خود قرآن کریم افراد ظالم مورد لعن و نفرین قرار گرفته‏اند .

رسول خدا(ص) فرمود : " انَّ اللَّه لا یحبّ الفاحش المتفحش الصیّاح فی الأسواق ؛ خداوند فحش دهنده بسیار دشنام گوی را که در بازارها عربده و فریاد می‏کشد ، دوست نمی دارد. "

 -  سب و ناسزا از دیدگاه قرآن و سنت

لعن

قرآن در مورد سب و دشنام کفّار می‏فرماید :« ولا تسبوُّا الذین یدْعون من دون اللَّه فیسبوا عَدْواً بغیر علم  ؛ کسانی را که جز خدا را می‏خوانند و می‏پرستند ، دشنام و ناسزا مگویید  ، زیرا ممکن است آنها نیز خدا را از روی جهالت و نادانی فحش و ناسزا ‏گویند .»

استاد علامه طباطبائی هم بیانی هماهنگ با کلام سایر مفسران - اما با ویژگیهای خود - دارد ، ایشان چنین می‏نویسند: آیه ، یک ادب دینی را یاد می‏دهد که بدین وسیله مقدسات دینی جامعه حفاظت می‏شود و ساحت دین از آلوده گشتن به اهانت و سخنان سخیف و رکیک نابخردان و شتم و فحش و ناسزاگوئی سفیهان حفظ می‏شود.

در آیه ی دیگری از قرآن آمده است ؛ " یا ایها الذین آمنوا لایَسخَر قومٌ من قومٍ عَسَی‏ أن یکونوا خیراً مِنهُم و لانساء من نساءٍ عَسَی‏ أن یَکُنَّ خیراً منهنَّ  ؛ ای ایمان آوردنده‏ها ! مردمی از شما مردمان دیگر را مسخره نکنند ، شاید آنان بهتر از ایشان باشند ، و زنان ، زنان دیگر را مسخره ننمایند شاید اینان بهتر از ایشان باشند . " « الحجرات آیه 11 »

بررسی چند روایت در زمینه سب:

از طریق شیعه و سنّی نقل شده است که رسول خدا (ص)  فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است .» و در دیگر روایات بطور کلی از فحاشی و بد دهنی ، ممانعت بعمل آمده و انسانها از دشنام و ناسزاگویی ، حتی‏ به طبیعت بی جان ، باد ، روزگار و مردگان و هرچیز دیگر، باز داشته شده‏اند .

از جمله صفات پسندیده و خصال نیکو رسول خدا(ص) آن بود که هرگز بددهنی و ناسزاگویی نمی‏کرد ؛

« لم یکن رسول اللَّه سبّاباً ولا لعّاناً ولا فحّاشاً »

از مجموعه این روایات و برداشتی که از آیه 108 سوره انعام داشتیم استفاده می‏شود که؛

 سب و دشنام بطور کلی عمل غیر اخلاقی و مطلقاً جائز نیست و با وجود این ادله قاطع  ،چگونه یک مسلمان به خود اجازه می‏دهد که به مسلمان دیگر فحاشی کند ، و شیعه آگاه که خود را مقید به پیروی از قرآن و سنت پیامبر اکرم و اهل بیت می‏داند ، هرگز زبان خود را به سب و فحش آلوده نمی‏کند .

 

-  حکم سبّ خدا و پیامبر و امامان معصوم

از فروع مهم ، مسئله سبّ و ناسزاگویی به خدا و پیامبر و انبیاء دیگر و امامان معصوم می‏باشد که احترام آنان از هر مؤمن دیگر بیشتر و سب و دشنام به آنها دارای بعد سیاسی، اجتماعی و جنبه جنگ روانی و تبلیغاتی دارد.

هم زمان با ظهور اسلام در مکه و پس از آن در مدینه، یهود سست پیمان و مشرکان عهدشکن و بی فرهنگ و دیگر کفّار فسادگستر، شیوه سب به پیامبر را پیش گرفتند ، و اسلام برای حفظ قداست پیامبر در فقه سیاسی اش با این جریان برخورد اصولی کرده ودشنام دهنده به خدا ورسول خدا و هم چنین دشنام دهنده به بقیه انبیاء را مهدورالدّم دانست و حکم به اعدام آنها کرد .

 و به عقیده شیعیان، دشنام دهنده به امامان معصوم و حضرت فاطمه (ع) نیز مهدور الدّم و محکوم به اعدام می‏باشد و این مطلب را از اقوال پیامبر (ص) و ائمه معصومین استفاده می‏کنیم و فقهاء عظام ما نیز به استناد همین اقوال چنین فتوائی دارند.

صاحب جواهر می‏نویسد : هرکس پیامبر (ص) را سب و دشنام و ناسزا گوید ، شنونده می‏تواند بلکه واجب است او را بکشد بی آنکه احدی از فقهاء در این مسئله مخالف باشد،  بلکه اجماع محصّل و منقول برآنست .

 علامّه حلّی می‏نویسد : هرکس خدا و رسول و انبیاء و فرشتگان و امامان را سب و ناسزا گوید نزد ما قتل او واجب می‏شود ، امّا جمهور (اهل سنت) ، می گویند از او می‏خواهند توبه کند و اگر توبه نکرد ، تعزیرش می‏نمایند .

هدف از ذکر این فتوی و حوادث تاریخی و سیره‏ای آن است که ابعاد سیاسی،  اجتماعی دشنام به رسول خدا را روشن‏تر سازیم و توضیح دهیم که چرا پیامبر این امر را چنین مهم تلقی فرموده است ونیز چرا در تداوم همان جریان ، مرحوم امام خمینی کار ضد اسلامی سلمان رشدی را جدی گرفت و رسماً وجوب قتل او را اعلام فرمود.

رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود : « سباب المؤمن فسوق ... ؛ ناسزاگویی به مؤمن فسق و گناه است»

- لعن و نفرین از دیدگاه قرآن و سنت

در قرآن کریم بعضی افراد ، بیش از چهل بار ، بخاطر داشتن بعضی از صفات و حالات ، مورد لعن خدا ، رسول ، ملائکه و مؤمنان قرار گرفته‏اند ؛

ناسزا گویی در عصبانیت

1- شیطان : الحجر آیه 35 و آیه 78

2- کافرین : البقره آیه 161 و الأحزاب آیه 64

3- مشرکین و منافقین : الفتح آیه 8 والتوبه آیه 68

4- ظالمین : هود آیه 18 و غافر آیه 52

5- مفسد فی الارض : پیمان شکنان و کسانی که قطع صله رحم می‏کنند الرعد آیه 25

6-  دروغگویان : ال عمران آیه 61

7- یهود و اصحاب السب : المائده آیه 78 و النساء آیه 47

8- کتمان کنندگان حقیقت : البقره آیه 159

9- بهتان زنندگان به زنان پاکدامن : النور آیه 23

10- آزار دندگان به پیامبر(ص) : الأحزاب آیه 57

11- قاتل مؤمنین : النساء آیه 93

12- جهنمیان : الأعراف آیه 38

علاوه بر اینها گروهائی هستند که در اخبار و احادیث پیامبر (ص) نیز لعن شده‏اند .

 

روایاتی در منع لعن و نفرین

رسول خدا (ص) فرموده است : « المؤمن لیس بلّعان ؛  مؤمن بسیار لعن و نفرین کننده نیست.  »

اولاً: باید گفت لحن این روایات با لحن منع از سب و ناسزا تفاوت دارد.

ثانیاً: ناظر به مواردی است که لعن مجاز نیست و شخصی استحقاق لعن و نفرین را ندارد.

ثالثاً: با توجه به اینکه در بسیاری از این احادیث صیغه مبالغه به کار رفته روشن است که کسانی مراد این روایتند که دهانشان همیشه و بنا حق به لعن و نفرین باز است.

شیخ انصاری می‏نویسد: " سبّ و شتم مؤمن فی الجمله به دلیل کتاب و سنت حرام است .

 

استثنا در موارد سبّ و شتم مؤمن

 البته مؤمن متظاهر به فسق ، مستثنی است و ناسزاگوئی به وی اشکالی ندارد چرا که او حرمتی ندارد و آیا چنین کاری از باب نهی از منکر است که شرایط آن باید وجود داشته باشد ؟ !

استثنای دوم در مورد اهل بدعت است که سب و دشنام به بدعت گذار، جایز است .

استثنای سوم جایی است که دشنام شونده از دشنام ناراحت نشود و یا اصلاً آن کلمه برای او کسرشأن و توهین نباشد .

ابن اثیر می‏نویسد: سب و ناسزاگوئی به مؤمن وقتی فسق است که از روی تأویل واقع نشود و گرنه فسق و گناه نیست .

 ابن حجر در ص 251کتاب "صواعق محرقه" خود تصریح دارد که مذهب و فتوای او نسبت به کسی که لعن کند ، تکفیر نیست.

 

منابع :

قرآن کریم - کتاب شبهای پیشاور از شیرازی - نهج البلاغه - اصول کافی - سفینة البحار - المحجة البیضاء از فیض کاشانی صحیح مسلم و بخاری - مستدرک الصحیحین - مسند احمد بن حنبل - جواهر الکلام - تذکرة الفقهاء علامه حلی - الموطأ ابن مالک - الأحکام فی الحلال و الحرام - صواعق المحرقه از ابن حجر - الفِصَل: ابن حزم - تاریخ طبری - جامع السعادت نراقی - آفات زبان از سید محمد امین - سب و لعن از دیدگاه اخلاقی و فقه سیاسی - تفسیر قرآن از علامه طباطبائی - تفسیر امام فخر رازی - نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت از محقق کوکی - کتاب السبعة من السلف از سید مرتضی


- نظرات (0)

‏شرح دعای تحویل سال


- نظرات (0)

استخاره با تسبيح



 

استخاره با تسبیح


اين نوع استخاره نيز شايع و معروف است، كه به چند شيوه انجام مى شود:

 

اوّل: علامه مجلسى مى نويسد: از «شيخ بهايى» نقل شده است: از بزرگان و اساتيدم شنيدم كه اين دستورالعمل از حضرت ولىّ عصر(عليه السلام) درباره استخاره با تسبيح رسيده است. فرمود: «تسبيح را به دست (راست) مى گيرى و سه بار صلوات مى فرستى و آنگاه قسمتى از تسبيح را (با دست چپ) مى گيرى و دوتا دوتا رد مى كنى; اگر در پايان يك دانه باقى ماند، به معناى «إفعل» (انجام بده) است و اگر دو دانه باقى ماند، مفهوم آن «لاتفعل» (انجام نده) است.

 

دوم: از امام صادق(عليه السلام) روايت شده است كه فرمود:

 

(به هنگام استخاره با تسبيح) نخست يك مرتبه سوره «حمد» را مى خوانى و آنگاه سه بار سوره «توحيد» (قل هو اللّه...) را و آنگاه پانزده مرتبه صلوات مى فرستى، سپس مى گويى:

 

 

اَللّهُمَّ إِنّى أسْئَلُكَ بِحَقِّ الْحُسَينِ وَجَدِّهِ وَأَبيه، وَ أُمِّهِ وَ أَخيهِ، وَ الاْئِمَّةِ مِنْ


خدايا از تو مى خواهم، به حقّ حسين و جدّش و پدر و مادر و برادر و امامان از

 

 

ذُرِّيَّتِهِ، أَنْ تُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ آلِ مُحَمَّد، وَ أنْ تَجْعَلَ لِىَ الْخِيَرَةَ في


نسلش اين كه بر محمّد و آل محمّد درود فرستى و خيرم را در اين تسبيح

 

 

هذِهِ السَّبْحَةِ، وَ أَنْ تُرِيَني ما هُوَ الاَْصْلَحُ لي في الدِّينِ وَالدُّنْيا، اَللّهُمَّ إنْ


قرار دهى و آنچه را كه صلاح دين و دنيايم است به من نشان دهى. خدايا اگر

 

 

كانَ الاْصْلَحُ في دينى وَدُنْيايَ، وَ عاجِلِ اَمْري وَ آجِلِهِ، فِعْلَ ما اَنَا عازِمٌ


مصلحت دين و دنيا و امروز و فردايم در انجام كارى است كه قصد آن را دارم،

 

 

عَلَيْهِ، فَأْمُرْني، وَإلاّ فَانْهَني، إنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْء قَديرٌ.


پس مرا بدان فرمان ده! وگرنه مرا از آن نهى كن; چرا كه تو بر انجام هر كارى توانايى.

 

 

پس از آن، قسمتى از تسبيح را مى گيرى و آن را مى شمارى و با عدد اوّل مى گويى «سُبْحانَ اللهِ» و با عدد دوم مى گويى «أَلْحَمْدُلِلّهِ» و با عدد سوم مى گويى «لا إِلهَ اِلاَّ اللّهُ» و به همين ترتيب پيش مى روى; در پايان اگر دانه آخر شمارش، سُبحان الله بود، مخيّر ميان فعل و ترك هستى و اگر أَلْحَمْدُللهِ بود، نشانه امر است و آن را انجام مى دهى و اگر لا إِلهَ اِلاَّ اللّهُ بود، نهى است و آن را ترك مى كنى.


- نظرات (0)

دانستنی های قران

 
دانستنی های قرآن

معنای قرآن
در مورد معنای قرآن پنج وجه گفته شده است:
1. قرآن، اسمی جامد و غیر مشتق است خداوند بعنوان اسم خاص برای وحی كه بر پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلم ـ نازل فرموده قرار داده است.
2. قرآن اسمی مشتق و غیر مهموز است و مشتق از قرن الشیئ بالشیئ است یعنی چیزی را به چیزی ضمیمه كردن چون سوره‌ها و آیات و حروف به یكدیگر مقرون هستند.
3. قرآن اسم مشتق از قرائن (جمع قرینه) است. چون آیات قرآن همانند یكدیگرند و بعضی بعض دیگر را تأیید می‌كنند و هر آیه قرینه آیات دیگر است.
4. قرآن مشتق و مهموز است و از قَرْء است كه به معنای جمع است. چون همه ثمرات كتب آسمانی را در خود جمع كرده‌است.
5. اسم مشتق و مهموز است از ماده قرأ (به معنای تلاوت) است كه این مصدر به معنای مفعول (مقروء) است یعنی خوانده شده و یا خواندنی.
از این اقوال قول پنجم قوی‌تر به نظر می‌رسد. زیرا قرأت همان تلاوت آیات الهی است. علاوه بر این‌كه امر اقرأ در آغاز وحی به پیامبر این نظریه را تقویت می‌كند زیرا به معنای (بخوان) است.
اسامی قرآن
برای قرآن در بین مفسران و قرآن پژوهان در رابطه با اسامی قرآن اختلاف نظر وجود دارد. بعضی برای قرآن 43 اسم و بعضی 55 اسم و بعضی 80 اسم و بعضی 90 اسم هم گفته اند.
از میان عناوین قرآن آنچه مسلم است چهار عنوان به صورت اسم در قرآن به‌كار رفته است:
1. قرآن: این اسم حدود 68 بار به‌كار رفته است.
2. كتاب: حدود صد بار به‌كار رفته است.
3. ذكر: 20 بار به‌كار رفته است.
4. فرقان: هفت بار به‌كار رفته است.اعجاز قرآن قرآن از چندین جهت معجزه است كه به بعضی از آن‌ها اشاره می‌شود:
1. فصاحت و بلاغت: فصاحت و بلاغت قرآن چنان است كه علی ـ علیه السلام ـ می‌فرماید: «كثرت تكرار و شنیدن پی در پی هرگز آن را كهنه نمی‌كند.»[1] قرآن در زمانی نازل شده كه سخنوری در میان اعراب رواج بسیار داشت و مردم برای نظم و نثر و فصاحت و بلاغت ارزش و اهمیت بسیار قائل بودند، پیامبر قرآن را به ‌عنوان معجزه‌ای از طرف خداوند در قالب فصیح‌ترین و بلیغ‌ترین كلمات عرضه داشت. در این‌جا فقط به یك نمونه اشاره می‌كنیم.
قرآن در مورد قصاص و حكمت آن می‌فرماید: «وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاهٌ» و اعراب برای این هدف این جمله را به كار می‌بردند: القتل انفی للقتل (كشتن مؤثرترین عامل است برای از بین بردن كشتار.)
برتری آیه در فصاحت و بلاغت بر این جمله اعراب از چندین جهت است از جمله:
1. آیه كلماتش كمتر است
2. در آیه مراد خویش به صورت جامع‌تر وكامل‌تر بیان نموده است. زیرا قصاص قتل را شامل می‌شود و هم زخم و قطع عضو را، در حالی‌كه در جمله اعراب این خصوصیت نیست.
3. در جمله مشهور اعراب تكرار وجود دارد و در آیه تكرار وجود ندارد.
4. آیه مبتنی بر اثبات است و جمله مشهور اعراب مبتنی بر نفی است و اثبات به نفی برتری دارد.
2. اعجاز قرآن از نظر معارف الهی: در معارف قرآن هیچ مبالغه‌ای وجود ندراد و همه مطابق با عقل و فطرت بشر است.
3. عدم تضاد و اختلاف در آیات قرآن: «وَ لَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً كَثِیراً»[2] «اگر از سوی غیرخدا بود اختلاف فراوانی در آن می‌یافتند.»
4. علوم روز و اكتشافات علمی: ما در اینجا به چند مورد اشاره می‌كنیم:
الف: حركت زمین: آیات متعددی در قرآن كریم با تعابیر : فراشاً[3]، مهداً[4]، قراراً[5]، مهاراً[6]، به حركت آرام و منظم زمین اشاره دارد.
ب: جاذبه عمومی در علم هستی: «اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها»[7] «خدا همان كسی است كه آسمان‌ها را بدون ستون‌هایی كه ببینید برافراشت» دانشمندان از این آیه جاذبه عمومی را در فضاء استفاده می‌كنند.
ج: كروی بودن زمین: ازآیه «مَشارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغارِبَهَا»[8] و آیه «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»[9] كروی بودن زمین استفاده می‌شود.
د: زوجیت درگیاهان: «وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِیمٍ»[10] «و از آسمان آبی نازل كردیم و به ‌وسیله آن در روی زمین انواع گوناگونی از جفت‌های گیاهان پر ارزش رویاندیم.»[1] . نهج البلاغه خطبه 156.
[2] .سوره نساء، آیه 82.
[3] . سوره بقره، آیه 22.
[4] . سوره طه، آیه 53.
[5] . سوره نمل، آیه 6.
[6] . سورهنباء،آیه 6.
[7] سوره رعد، آیه 2.
[8] . سوره اعراف، آیه 151.
[9] . سوره الرحمن، آیه 17.
[10] . سوره لقمان، آیه 10.پیامبران(علیهم السلام) در قرآن خداوند برای هدایت و راهنمایی انسان‌ها، پیامبران را فرستاده است كه تعداد آنها زیاد می‌باشد. از میان این پیامبران تعداد 26 پیامبر نام آنها در قرآن ذكر شده است.
1. آدم: 25 بار.
2. ادریس: 2 بار.
3. نوح: 43 بار.
4. هود: 7 بار.
5. صالح: 9 بار.
6. لوط: 27 بار.
7. ابراهیم: 68 بار.
8. اسماعیل 12 بار.
9. اسحاق: 17 بار.
10. یوسف: 27 بار.
11. ایوب: 4 بار.
12. یونس: 4 بار.
13. شعیب: 11 بار.
14. موسی: 136 بار.
15. هارون:20 بار.
16. داود: 16 بار.
17. سلیمان: 17 بار.
18. الیاس: 2 بار.
19. الیسع: 2 بار.
20. دولكفل: 2 بار.
21. عزیر:1 بار.
22. زكریا: 7 بار.
23. یحیی: 5 بار.
24. عیسی: 33 بار.
25. یعقوب: 16 بار.
26. محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ : 5 بار.
از بین پیامبران حضرت موسی بیشتر از همه اسمش در قرآن آمده است و عزیز كمتر از همه در قرآن اسمش آمده است.
از بین پیامبران 5 نفر از آنها از پیامبران اولوالعزم هستند، كه عبارتند از: 1. نوح، 2. ابراهیم، 3. موسی، 4. عیسی، 5. محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ .
معجزات پیامبران
پیامبران برای اثبات ادعای خود كه از طرف خداوند آمده‌اند و پیامبر الهی هستند، معجزاتی داشته‌اند و ممعمولاً معجزات پیامبران هماهنگ با علومی بوده است كه در آن زمان پیشرفت داشته‌ است.
1. عیسی: معجزات حضرت عیسی در قرآن عبارتند از:
الف: ساختن و خلق كردن پرنده از گِل. «أَنِّی أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّینِ كَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَكُونُ طَیْراً بِإِذْنِ اللَّهِ »[1]؛ من از گل چیزی به شكل پرنده می‌سازم سپس در آن می‌دمم و به فرمان خدا پرنده‌ای می‌گردد.
ب: شفا دادن بیماری‌های لاعلاج: «وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ»[2]و به اذن خدا كور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را شفا می‌بخشم.
ج: زنده كردن مردگان: « وَ أُحْیِ الْمَوْتی بِإِذْنِ اللَّهِ»[3] و مردگان را به اذن خدا زنده می‌كنم.
د: خبر دادن از خوردنی‌هایی كه در خانه ذخیره كرده‌اند:‌«وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِی بُیُوتِكُمْ»[4] و از آنچه كه می‌خورید و در خانه‌های خود ذخیره می‌كنید، به شما خبر می‌دهم.
هـ : سخن گفتن در گهواره : «فَأَشارَتْ إِلَیْهِ قالُوا كَیْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًّا»[5] ( مریم ) به او اشاره كرد گفتند : چگونه با كودكی كه در گهواره است سخن بگوییم ؟
2. موسی : معجزات حضرت موسی عبارتند از :
الف: ید بیضا، : «وَ أَدْخِلْ یَدَكَ فِی جَیْبِكَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ»[6] و دستت را در گریبان داخل كن ، هنگامی كه خارج می شود سفید و درخشنده است .
ب: اژدها شدن عصا: «فَأَلْقی عَصاهُ فَإِذا هِیَ ثُعْبانٌ مُبِینٌ»[7] (موسی) عصای خود را افكند ناگهان اژدهایی آشكار شد.
ج: شكافتن دریا توسط عصا : «فَأَوْحَیْنا إِلی مُوسی أَنِ اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ فَانْفَلَقَ»[8] به موسی وحی كردیم عصایت را به دریا بزن ودریا هم شكافته شد.
2. پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) معجزات پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ در قرآن عبارتند از:
الف. قرآن: «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ»[9] بگو اگر انسان‌ها و پریان اتفاق كنند كه همانند این قرآن را بیاورند، همانند آن را نخواهند آورند.
ب. معراج: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی»[10] پاك و منزه است خدایی كه بنده‌اش را دریك شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برد.
ج. شق القمر:«وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ»[11] و ماه از هم شكافت.[1] . سوره آل عمران، آیه 49.
[2] . سوره آل عمران، آیه 49.
[3] . سوره آل عمران، آیه 49.
[4] . سوره آل عمران، آیه 49.
[5] . سوره مریم، آیه 29.
[6] . سوره نمل، آیه 12.
[7] . سوره اعراف، آیه 107.
[8] . سوره شعراء، آیه 63.
[9] . سوره اسراء، آیه 88.
[10] . سوره اسراء، آیه 1.
[11] . سوره قمر، آیه 1.نام‌ها و صفات پیامبر اسلام(ص) در قرآن پیامبر اسلام(صلی الله و علیه وآله) در نزد خداوند دارای مقامی با عظمت است و بر دیگر پیامبران الهی برتری دارد.
اسم مبارك پیامبر ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ در قرآن پنج بار آمده است كه یك بار با نام احمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ و چهار بار با نام محمد ـ صلی الله علیه و اله و سلّم ـ آمده است كه در آیات زیر می‌باشند.
1. «وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ»[1] «و بشارت دهند به رسولی كه بعد از من می‌آید و نام او احمد است.
2. «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرسل»[2] «محمد فقط فرستاده خداست و پیش از او فرستادگان دیگری نیز بودند.
3. «ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ »[3] «محمد پدر هیچ یك از مردان شما نیست ولی رسول خدا و ختم كننده و آخرین پیامبران است.»
4. « وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ»؛[4] و كساین كه ایمان آوردند و كارهای شایسته انجام دادند و به آنچه بر محمد نازل شده ایمان آوردند.
5. «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ»[5]محمد فرستاده خداست.
اما صفات پیامبر در قرآن:
1. اول المسلمین: سوره انعام، آیه 163.
2. اول المؤمنین: سوره شعراء، آیه 51.
3. اول العابدین: سوره زخرف، آیه 81.
4. برهان: سوره نساء، آیه 174.
5. بشیر: سوره سباء، آیه 28.
6. خاتم النبین: سوره احزاب، ‌آیه 40.
7. داعیاً الی الله: سوره‌احزاب، آیه 46.
8. رحمه للعالمین: سوره‌انبیاء، آیه 107.
9. رحیم: سوره توبه، ‌آیه 128.
10. رسول: سوره آل عمران، آیه 144.
11. رسول الله: سوره فتح،‌ آیه فتح.
12. رسول مبین: سوره زخرف،‌ آیه 29.
13. رسول كریم: سوره حاقه، آیه 40.
14. رئوف: سوره‌ توبه، آیه 128.
15. سراج منیر: سوره احزاب، 46.
16. شاهد: سوره احزاب، آیه 45.
17. شهید: سوره بقره، آیه 143.
18. صاحب: سوره‌ نجم، آیه 2.
19. طه: سوره طه، آیه 20.
20. عبدالله:‌ سوره اسراء، آیه 1.
21. مبشر: سوره اسراء، آیه 105.
22. مدثر: سوره مدثر، آیه 1.
23. مذّكر: سوره غاشیه، آیه 21.
24. مزمل: سوره مزمل، آیه 1.
25. منذر: سوره رعد،‌آیه 7.
26. ناصح امین:‌ سوره‌ اعراف، آیه ‌68.
27. النبی: ‌سوره‌ انفال،‌ آیه 43.
28. النبی الامی: سوره اعراف، آیه 158.
29. نذیر: سوره هود، آیه‌ 12.
30. نذیر مبین: سوره عنكبوت،‌ آیه 50.
31. ولی: سوره مائده، آیه 55.
32. یس (یاسین): سوره یس، آیه‌1.[1] . سوره صف، آیه 6.
[2] . سوره آل عمران، آیه 144.
[3] . سوره احزاب، آیه 40.
[4] . سوره محمد، آیه 2.
[5] . سوره فتح، آیه 29.


- نظرات (0)

فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است

 

آیا این آیه ملاک برتری مرد بر زن است؟

بله اما نه برتری مطلق بلکه برتری نسبی

درجه: از مادّه دروج و به معنى حركت تدریجى صعودى با دقّت و احتیاط است، و این حركت اعمّ است از آنكه مكانى باشد و یا در عمل و یا معنوى.

بنابراین آیه می فرماید (نوع) مردان نسبت به (نوع) زنان از لحاظ ذات و طبیعت، دارای صفت استقامت و حركت و پیشرفت می باشند، و از لحاظ عمل و در مقام زندگى مى‏توانند حركت تدریجى و صعودى داشته و بالا بروند.

و این زمینه و استعداد در وجود مردان به خاطر موظّف بودن آنها براى تأمین زندگى و اداره امور عائله است، و لازمست پیوسته در انجام این برنامه و براى ایفاء این وظیفه طبیعى و شرعى و عقلى همیشه در كوشش و مجاهدت و فعّالیّت باشند.

پس امتیاز مردان از لحاظ استعداد حركت و ترقّى تدریجى عملى آنان است، نه بلندى مقام ایشان از جهت خلقت . (برگرفته از تفسیر روشن)

وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ" در حقیقت مفهومش این است كه مسأله عدالت میان زن و مرد به این معنى نیست كه آنها در همه چیز برابرند و همراه یكدیگر گام بردارند چرا که مرد و زن در خلقت و آفرینش متفاوتند.

بعضى از مفسران گفته‏اند كه جمله" لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ"، تنها نظر به مساله رجوع در عده طلاق دارد ولى روشن است كه این تفسیر با ظاهر آیه سازگار نیست، زیرا قبل از آن یك قانون كلى در باره حقوق زن و رعایت عدالت، به صورت" وَلَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ " بیان شده، سپس جمله مورد بحث به صورت یك قانون كلى دیگر به دنبال آن قرار گرفته است.

و بالاخره در پایان آیه مى‏خوانیم:" خداوند توانا و حكیم است" (وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَكِیمٌ).

ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند

و در واقع پاسخى است براى آنها كه در این زمینه ایراد مى‏گیرند، و اشاره‏اى است به اینكه حكمت و تدبیر الهى، ایجاب مى‏كند كه هر كس در جامعه به وظایفى بپردازد كه قانون آفرینش براى او تعیین كرده است، و با ساختمان جسم و جان او هماهنگ است.

حكمت خداوند ایجاب مى‏كند كه در برابر وظایفى كه بر عهده‏ زنان گذارده، حقوق مسلمى قرار گیرد، تا تعادلى میان وظیفه و حق بر قرار شود.(تفسیر نمونه)

 

قوامیت مردان بر زنان در خانواده از نگاه قرآن چه توجیحی دارد؟ 

واقعیت این است که در قرآن موردی وجود ندارد که در آن به صورت واضح از برتری حقوقی یا فضیلت موهبتی، خارج از دایره ی اراده و اختیار انسان به "درجه" تعبیر شده باشد، بلکه واژه ی "درجه" یا "درجات" به مقام و جایگاه دنیوی یا اخروی ای اشاره دارد که اراده و عمل انسان زاینده آن باشد. [پژوهش های قرآنی، ش 25-26، سال 1380، ص 153.] "وَلِكُلٍّ دَرَجَاتٌ مِّمَّا عَمِلُواْ ". [انعام، 132.] برای همه، منزلت هایی است که ناشی از کارهای آنان است.

قوام، در نگاه اهل لغت به معنای کارپردازی و محافظت و نگهبانی است. قیام گاهی به معنای محافظت و اصلاح می آید و از همین قبیل است سخن خداوند که می فرماید: "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء"، [نساء، 34.] مردان قوام بر زنان هستند. [ابن منظور، لسان العرب، ج 11، واژه ی قوم.] "قام الرجل علی المرأة صانها و قام بشأنها". قوامیت مرد بر زن؛ یعنی او را حفظ نمود و به امور او پرداخت. [سعید الخواری ، اقرب الموارد، واژه ی قوم.]

مفسران قرآن کریم نیز اکثراً به نقل این دیدگاه مشترک لغت شناسان پرداخته اند و "قوام" در آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را به معنای سرپرست، نگهبان و کارپرداز گرفته اند.

از باب نمونه به دو مورد اشاره می شود :

"قوام اسم است برای کسی که با جدیت به کاری می پردازد. وقتی گفته می شود، این قیم زن است، مراد کسی است که به کار او می پردازد و به نگهداری او اهتمام می ورزد". [فخر رازی، تفسیر کبیر، ج 10، ص 88.]

"کلمه ی قیم به معنای آن کسی است که مسئول قیام به امر شخص دیگر است و کلمه ی قوام و قیام مبالغه در همین معناست". [طباطبائی، محمد حسین، المیزان، (ترجمه فارسی)، ج 4، ص 542.]

زن و شوهر

بنابراین، با توجه به جایگاه و منزلت زن در دین اسلام و با توجه به معنایی که برای قوام بیان شد، از آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" می توان چنین برداشت کرد که آیه در بیان رهبری و سرپرستی واحد و منظم – در خانواده – با توجه به مشورت ها و مسئولیت های لازم است، نه در صدد تشریع و تجویز استبداد، سلطه و اجحاف نسبت به زنان. [تفسیر نمونه، ج 3، ص 411- 416.]

از آن جا که خانواده یک واحد کوچک اجتماعی است، طبیعی است که – مانند یک اجتماع بزرگ – رهبری و سرپرستی واحدی را می طلبد. بنابراین، این مسئولیت به جهاتی و به لحاظ خصوصیاتی که در مردان وجود دارد، نظیر غلبه ی قدرت تفکر مرد بر نیروی عاطفه و احساسات وی، داشتن بنیه و نیروی جسمی بیشتر در جهت دفاع از حریم خانواده و تعهد مالی در برابر زن و فرزندان نسبت به پرداخت هزینه های زندگی، به عهده ی مرد گذاشته شده است.

البته ممکن است زنانی در زمینه های ذکر شده بر مردان امتیاز داشته باشند، ولی قوانین به موارد جزئی نظر ندارد، بلکه نوع و کلیت را در نظر می گیرد و بدون شک از نظر کلی مردان نسبت به زنان برای سرپرستی خانواده آمادگی بیشتری دارند.

از پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) درباره ی برتری مردان بر زنان سۆال شد، آن حضرت فرمود: "کفضل الماء علی الارض، فبالماء تحیی الارض و بالرجال تحیی النساء"، ثم تلاهذه الآیة "الرجال قوامون علی النساء". [کاشانی، فیض، تفسیر صافی، ج 1، ص 448.] فضیلت مرد بر زن مثل فضیلت آب نسبت به زمین است، با آب زمین زنده می شود و با مردان زندگی زنان به نشاط و شادابی و زایندگی می رسد. آن گاه پیامبر آیه ی "الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاء" را تلاوت فرمود.

امام صادق (علیه السلام) در این باره می فرماید: "من سعادة الرجل ان یکون القیم علی عیاله" [وسائل الشیعة، ج 15، ص 251.] و قوامیت بر خانواده نشانه سعادت مرد است.

در فرهنگ قرآن قوامیت مرد کوچک ترین زمینه ای را برای تسلط، استبداد و تعدی باقی نمی گذارد. این توهم که آیه ی فوق زمینه تعدی و سلطه مردان بر زنان را باعث می شود، شاید به جهت عدم تبیین معنای قوام در تحقیقات و پژوهش های قرآنی باشد

طبق این دو روایت اگر مسئولیت قوامیت به دوستی در محیط خانواده انجام پذیرد، موجب نشاط، طراوت و سلامت زندگی است.

 


- نظرات (0)

مجرمان را چگونه وارد دوزخ مى كنند

دوزخ

در محشر، هر انسانی كه (در دنیا) به ندای هر كس لبیک گفت و دعوت او را اجابت و از او پیروی كرد با همان كس وارد محشر می‏شود. (آیة الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج4، ص349)

انس بن مالک نقل می کند: مردى، از رسول خدا صلى الله علیه وآله درباره قیامت پرسید. حضرت فرمود: براى آن روز، چه فراهم كرده اى؟ گفت: دوستى خدا و رسولش را. حضرت فرمود: تو با كسى خواهى بود كه دوستش دارى.» (بحارالأنوار ،ج 27 ، ص 85-86)

در این مقاله بر آن هستیم که به طور اختصاصی به موضوع مجرمان و چگونگی ورود این دسته از مردم در قیامت را با هم مروری داشته باشیم.

مجرمین چه کسانی هستند؟

مجرمین واقعی کسانی هستند که به دلیل دور بودن از ولایت اهل ‌بیت (علیهم السلام)،  به ویژه امام امیر المومنین علی(علیه السلام) از نماز و روزه و خیرات مقبول درگاه الهی به دور بوده‌اند.
چنانچه پیامبر اکرم(صلی الله و علیه و آله) ذیل آیۀ شریفه "فِی جَنّاتٍ یَتَسَاءَلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ.."، در مورد «مجرمین» به مولا امیر المومنین (علیه السلام) فرمودند: «یا علی! ... والمجرمون هم المنكرون لولایتك ...» یا علی! مجرمین همان منکرین ولایتت می ‌باشند. (تأویل الآیات:2/738)

و چه جرمی بالاتر از مخالفت و انکار ولایت امیرالمومنین (علیه السلام) و ائمه طاهرین (علیهم السلام) است که باعثخلود همیشگی در آتش خواهد بود؟!
خداوند در چندین آیه از آیات سخن از مجرمین به میان آورده و برای آنها عذابی دردناک مقرر فرموده است:
"وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " (مریم/86) و مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ برانیم. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه و آله) به مولا امیرالمومنین (علیه السلام) در تفسیر این آیۀ شریفه فرمودند: «یا علی! ... "وَنَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ إِلَى جَهَنَّمَ وِرْدًا " و هم اعدائك یساقون إلى النار بلا حساب» یا علی! [مراد از آیه که می ‌فرماید:] «مجرمین را پیاده به سوی آتش دوزخ می‌ کشانیم» آنان دشمنان تو می ‌باشند که بدون حساب آنها را به سوی آتش می‌ کشانند. (تأویل الأیات/1/307)

 

تشریفاتی مختص مجرمین!

"کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " (مرسلات/18) ما با مجرمین این ‌گونه رفتار می‌ کنیم.

در آیات قبل از این آیه، خداوند از عذاب ‌های شدید برزخی نسبت به تکذیب کنندگان پیامبران در مورد اوصیائشان و همچنین هلاکت پیشینیان سخن می ‌گوید، سپس می ‌فرماید: "کَذَلِکَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِینَ " «ما با مجرمین این‌ گونه رفتار می ‌کنیم» که امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه و آله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]. (الکافی/1/435)

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند

در سوره «حاقه» مى خوانیم: «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ ، ثُمَّ الْجَحِیمَ صَلُّوهُ» (سوره حاقه، آیات 30 و 31) «[گویند] بگیرید او را و در غل كشید، آنگاه میان آتشش اندازید.»
و در سوره «دخان» چنین آمده: «خُذُوهُ فَاعْتِلُوهُ إِلَى سَوَاءِ الْجَحِیمِ» (سوره دخان، آیه 47) «او را بگیرید و به میان دوزخش بكشانید»!
در آیات متعددى تعبیر به «سوق» و راندن شده است، مانند: آیه 86 سوره مریم: «وَ نَسُوقُ الْمجْرِمِینَ إِلى جَهَنَّمَ وِرْداً»؛ «مجرمان را (همچون شتران تشنه كامى كه به سوى آبگاه مى روند) به سوى جهنم مى رانیم.»

 

سیمای مجرمین در قیامت

«یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ فَیُوْخَذُ بِالنَّوَاصِی وَالأقْدَامِ؛ تبهكاران از سیمایشان شناخته مى ‏شوند و از پیشانى و پایشان بگیرند.» (آیه 41 الرحمن)

گروهی را از نواصی می گیرند. ناصیه در زبان عربی موی جلوی سر را می گویند. این که در وضو می گویند مسح سر بر ناصیه باشد یعنی بر قسمت جلوی سر باشد. اینجا که دارد: «فیوخذ بالنواصی و الاقدام» گروهی را از ناصیه شان و گروهی را از پایشان می گیرند، اشاره به این است که افراد که اخذ می شوند یک جور اخذ نمی شوند. چرا یک جور اخذ نمی شوند؟ (چون) هر کدام گناهشان در یک جاست. قلابشان همان مرکز گناهشان است.

«هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ؛ این است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مى ‏خواندند. (الرحمن/ 43)

در سوره روم آیات 55 تا 57 می فرماید: وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ یُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ مَا لَبِثُوا غَیْرَ سَاعَةٍ کَذَلِکَ کَانُوا یُوْفَکُونَ

وَقَالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَالإیمَانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِی کِتَابِ اللَّهِ إِلَى یَوْمِ الْبَعْثِ فَهَذَا یَوْمُ الْبَعْثِ وَلَکِنَّکُمْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

فَیَوْمَئِذٍ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ ظَلَمُوا مَعْذِرَتُهُمْ وَلا هُمْ یُسْتَعْتَبُونَ

قیامت

و روزى كه رستاخیز بر پا شود مجرمان سوگند یاد مى‏كنند كه جز ساعتى [بیش] درنگ نكرده‏اند [در دنیا هم] این گونه به دروغ كشانیده مى‏ شدند.  

و[لى] كسانى كه دانش و ایمان یافته‏اند مى‏ گویند قطعاً شما [به موجب آنچه] در كتاب خدا[ست] تا روز رستاخیز مانده‏اید و این روز رستاخیز است ولى شما خودتان نمى‏ دانستید. 

و در چنین روزى [دیگر] پوزش آنان كه ستم كرده‏اند سود نمى ‏بخشد و بازگشت به سوى حق از آنان خواسته نمى ‏شود.

 

خود را از مجرم شدن دور ندانیم!

خداوند متعال در آیه 30 سوره فرقان‌، شكایت آن حضرت را مطرح كرده و می ‌فرماید:

"وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا؛ و پیامبر [خدا] گفت پروردگارا قوم من این قرآن را رها كردند."

این شكایت گرچه بر اساس ظاهر آیه شامل حال مسلمانانی كه دعوت قرآن و پیامبر اكرم ‌را پاسخ ندادند، می‌ شود؛ ولی كافران و مشركانی نیز دعوت قرآن را نپذیرفتند، در روز قیامت مورد بازخواست قرار می‌ گیرند.

در آیه 31، سوره فرقان‌، خداوند متعال برای دلداری و دلجویی پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله می‌ فرماید: "وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا؛ و این گونه براى هر پیامبرى دشمنى از گناهكاران قرار دادیم و همین بس كه پروردگارت راهبر و یاور توست."

امام ابا الحسن موسی بن جعفر(علیه السلام) در ذیل این آیه در مورد «مجرمین» فرمودند: «من أجرم إلى آل محمّد(صلی الله علیه و آله) وركب من وصیه ما ركب» یعنی کسانی که جرم و بدی به آل محمد(صلی الله علیه و آله) نمودند و در حق وصی رسول الله(صلی الله علیه وآله) آن ظلم را انجام دادند و حق او را غصب کردند [آنان مجرمین هستند]

یعنی همان طور كه مجرمان را دشمن تو كردیم‌، برای هر پیامبری دشمنی از قومش وجود داشت و معنای قرار دادن دشمن از مجرمان ـ كه همان رد كنندگان دعوت قرآن كریم هستند ـ این است كه خداوند متعال بر دل ‌های گناهكاران به جرم گناهشان‌، مُهر می ‌زند، در نتیجه‌، دشمن حق شده و دعوت كننده به سوی حق را نیز دشمن می‌ دارند و او را رد می ‌كنند.

بنابراین‌، مجرمان مسلمانان و امت پیامبر اكرم ‌هستند كه دعوت قرآن كریم را رد می ‌كنند و پیامبر اكرم‌ صلی الله و علیه وآله نیز از آن ‌ها به پیشگاه خداوند متعال شكایت می ‌برد. (المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 15، ص 205 و 206، تفسیر نمونه‌، آیت اللّه مكارم شیرازی و دیگران‌، ج 15، ص 76ـ79)

در سوره حجر آیه 12 می فرماید: «کَذلِکَ نَسْلُکُهُ فی‏ قُلُوبِ الْمُجْرِمینَ»؛ همان گونه که ما پیام هاى خود را براى امّت هاى گذشته فرو فرستادیم و مورد تکذیب قرار گرفت، این قرآن را نیز به گونه اى در دل هاى این مجرمان راه مى دهیم که سرانجام مورد انکار آنان قرار گیرد.

کلمه سلوک به معناى نفوذ کردن، و نفوذ دادن است.

معناى آیه این است که: وضع رسالت تو و دعوتت به ذکرى که بر تو نازل شده شبیه به وضع رسالت هاى قبل از تو است، همانطور که در آن رسالت ها عکس العمل مردم این بود که رسالت ما را رد نموده، استهزاء کنند، و ما این چنین ذکر (قرآن) را در دل هاى این مجرمین نفوذ داده و داخل مى کنیم.

خداى تعالى با این جمله رسول گرامیش را خبر مى دهد که مجرمین به ذکر ایمان نمى آورند، و این روش در امت هاى گذشته نیز سابقه داشته است، چون سنت آنها نیز این بود که حق را استهزاء کنند و پیروى ننمایند.

مراقب باشیم با دور شدن از حق و خدایی ناکرده مسخره کردن مسائل حق و درست در دسته مجرمین قرار نگیریم.

منابع:

کتاب: برزخ «پس از مرگ چه می‏گذرد؟»؛ نوشته مهدی فربودی

مرتضی مطهری- آشنایی با قرآن 6
- نظرات (0)