سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

وقف و صدقه جاری در قرآن

اشاره

اداره اوقاف و امور خیریه آمل با همکاری ستاد فرهنگی و قرآنی شهرستان آمل در تاریخ 27 / 4 / 86 همزمان با ایام شهادت حضرت امام علی النقی (ع) همایشی را با نام «همایش احیای سنت حسنه وقف» در محل حوزه علمیه امام حسن عسکری (ع) در آمل برگزار کرد. در این همایش که با حضور روحانیون و مسؤولین و خیرین و امامان جمعه شهرهای استان مازندران تشکیل شد حجت الاسلام و المسلمین آقای مصلحی نماینده محترم ولی فقیه و سرپرست سازمان اوقاف و امور خیریه سخنرانی نمود. هم چنین پیام فقیه و مفسر عالیقدر حضرت آیت الله جوادی آملی توسط فرزندشان حاج آقا مرتضی جوادی قرائت شد. متن پیام معظم له بدین شرح است:

وقف درآمدی دارد که موقوف علیهم از آن بهره می‏برند و برآمدی دارد که مردان و زنان مؤمن و خردورز از آن پند می‏گیرند و سالیان متمادی بعد از ارتحال خود از آن سودمند می‏شوند

متن پیام حضرت آیت الله جوادی آملی به همایش احیای سنت وقف

بسم الله الرحمن الرحیم و ایاه نستعین

حمد ازلی خدای سبحان را سزاست و تحیت ابدی پیامبران الهی مخصوصا حضرت ختمی نبوت را رواست و درود بی کران اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه حضرت ختمی امامت مهدی موعود (عج) را بجاست. به این ذوات قدس تولی داریم و از معاندان آنان تبری می‏نماییم.

مقدم حضار گرانقدر، روحانیت معظم، مسؤولان عالی رتبه سازمان اوقاف و امور خیریه، مدیران کل و رؤسای ادارات شهرستان‏ها و واقفان خیر اندیش را ارج می‏نهیم و از خداوند منان توفیق ارائه خدمات کامل و قبول آن‏ها را برای همگان مسألت می‏کنیم.

چون وقف از بارزترین مصادیق صدقه است و صبغه سنتی آن جاذبه فراوانی دارد و بخش وسیعی از میراث دین باوران این دیار را تشکیل می‏دهد، مناسب است برخی از نکات مربوط به آن مطرح شود.

یکم: انسان وام دار طبیعت است. زیرا عناصر مادی او ار اجرام طبیعی تأمین می‏نماید و بقای وی نیز مرهون نشئه دنیاست ؛ هر چند روح ملکوتی وی عهده دار تأمین هویت اصیل اوست. آنچه از آیه (منها خلقناکم و فیها نعیدکم و منها نخرجکم) (1) بر می‏آید ناظر به سهم طبیعی اوست و آنچه از آیه (و نفخت فیه من روحی) (2) ظاهر می‏گردد ناظر به سهم فرا طبیعی وی می‏باشد. و اگر انسان علاقه وافر به دنیا دارد برای آن است که فرزند اوست و هیچ فرزندی از دوستی مادر خود سرزنش نمی‏شود. نهج البلاغه علوی (ع) موید آن است: (الناس ابناء الدنیا و لا یلام الرجل علی حب امه) (3)

دوم: عدل که قرار دادن هر چیزی در موضع خاص خودش است. اقتضا دارد علاقه انسان نسبت به آخرت بیش از گرایش وی به دنیا باشد، زیرا آخرت پایدار و ابدی است، دنیا زودگذر و زوال پذیر. چه این که روح ملکوتی بشر اصالت داشته و بدن ملکی وی فرع آن است. توصیه اهل بیت عصمت ترجیح آخرت بر دنیا است. نهج البلاغه علوی (ع) گواه صادق آن است: (... و لکل منهما بنون فکونوا من ابناء الآخرة و لا تکونوا من ابناء الدنیا فان کل ولد سیلحق بابیه (امه) یوم القیامة) (4)

عدل چه بود آب ده اشجار را

ظلم چه بود آب دادن خار را

سرمه را در گوش کردن شرط نیست

کار دل را جستن از تن شرط نیست(5)

سوم: قرآن کریم، هم مقتضای طبیعت را تبیین کرد و هم رهنمود فطرت را رعایت نمود. درباره گرایش طبیعی بشر به امور مادی چنین فرمود (و تاکلون التراث أکلا لما و تحبون المالحبا جما) (6) و درباره هدایت فطری بشر به امور ماوراء طبیعی، علاقه وافر به جمع آوری مال و رزاندوزی را بخل دانسته و این گرایش ناروا را راه یافته به نهان خانه دل می‏داند و پرهیز از آن را فلاح و صلاح اعلام کرده و در این زمینه چنین فرموده است (و أحضرت الانفس الشح)، (7) (و من یوق شح نفسه فأولئک هم المفلحون) (8) خطر بخل و پرداخت نکردن حقوق مالی واجب طوق عذاب و گردن‏گیر بخیلان خواهد بود (و لا یحسبن الذین یبخلون بمآ اتیهم الله من فضله هو خیرا لهم بل هو شر لهم سیطوقون ما بخلوا به یوم القیمة و لله میراث السموات و الأرض و الله بما تعملون خبیر) (9)

تن چو با برگ است روز و شب از آن

شاخ جان در برگ ریزست و خزان‏

برگ تن بی برگی جانست زود

این بباید کاستن آن را فزود

اقراضوا الله قرض ده زین برگ تن

تا بروید در عوض در دل چمن(10)

وقف و صدقه جاری در اسلام آن قدر مهم است که اهل بیت عصمت و طهارت در این جهت نیز اسوه دیگران بوده و هستند و رهنمود آن ذوات قدسی در اهتمام به وقف آن است که این صدقه جاری را همتای مصحف علمی و ولد صالح قرار داده و آن را در ردیف میراث ماندگار و فخر آور می‏دانند

چهارم: خلافت انسان مؤمن متعهد و مسؤول تنها در عمران زمین نیست بلکه در معمور سازی زمینه فرهنگی، اجتماعی، اخلاقی از یک سو و ساختن بهشت قیامت از سوی دیگر است. زیرا بهشت با عقاید برهانی، اخلاق نفسانی و اعمال صالح ساخته می شود. گفتمان حضرت ختمی نبوت (ص) در معراج شاهد صدق این دعوا است.

مهم‏ترین عنصر خلافت الهی در معمور نگه داشتن کعبه، مساجد، مراکز نشر معارف قرآن و عترت در دنیا و ساختن جنت عدن در آخرت است. لذا بهشت که معمور مؤمنان متعهد و مسؤول است مشتاق بهشتیان است که مهندسان و معماران کوی آخرت اند. افسوس از وضع انسانی که می‏تواند بهشت آفرین باشد، برای دوزخی شدن منتظر غریو آفرین گویان باشد ؛

در میان چوب گوید کرم چوب

مرکرا باشد چنین حلوای خوب(11).

پنجم: فیض عالم الهی که از آن به تجلی خداوند سبحان یاد می‏شود در همه شؤون موجود است و هرگز زوال پذیر نخواهد بود. از این ظهور گسترده الهی که نه شرقی است و نه غربی، نه شمالی است و نه جنوبی، نه زمینی است و نه آسمانی زیرا آن فیض منبسط داخل در اشیا است بدون امتزاج و خارج از آن‏ها است بدون افتراق، هر کاری که ممزوج چیزی بود همراه آن مزیج خود از بین می‏رود و هر کاری که برای وجه مطلق و مصون از المتزاج بود می‏ماند. این دو نکته فاخر یعنی ابدیت وجه الله و بقای هر کاری که برای وجه خدا بود پیام روشن قرآن حکیم است (کل شی‏ء هالک الا وجهه) (12)، (فأینما تولوا فثم وجه الله) (13)، (و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله) (14)، (و مآ اتیتم من زکوة تریدون وجه الله فاولئک هم المضعفون) (15)، (انما نطعمکم لوجه الله) (16)

از جهان مرگ سوی برگ رو

چون بقای ممکن بود فانی مشو(17)

ششم: تأثیر وقف و سایر صدقات دین، گذشته از برکات مادی و ثواب اخروی در دو عنصر محوری دیگر نهفته است که قرآن مجید از باب تعلیم کتاب و حکمت از یک سو و تزکیه نفوس از سوی دیگر آنها را تبیین نمود، تا از این جهت نیز در تزکیه عقول و اثاره دفائن آن سهم تعیین کننده داشته باشد. دو عنصر مزبور عبارت است از تطهیر روح و تثبیت نفس ؛ یعنی بدون تأدیه صدقات واجب، روح آلوده و نفس نا آرام است. اما جریان طهارت روح را آیه (خذ من أموالهم صدقه تطهرهم و تزکیهم بها) (17) به عهده دارد، زیرا پیام این آیه این آن است که تأمین طهارت روح به وسیله زکات و مانند آن از صدقات لازم است و بدون چنین کوثر مطهری روح گره خورده به مال دوستی و مبتلا به بخل و آلوده به شح ناپاک است و ناپاکان بهره معنوی از قرآن حکیم نمی‏برند (لا یمسه الا المطهرون) (18) و چون قرآن و عترت طاهرین همتای هم‏اند روح قذر که از وحی قرآن طرفی نسبت از الهام ولایی بهره نمی‏برد. و اما جریان تثبیت نفس را آیه (و مثل الذین ینفقون أموالهم اتبغآء مرضات الله و تثبیتا من أنفسهم کمثل جنة بربوة...) (19) تأمین می‏نماید. زیرا پیام این آیه آن است که انفاق در راه خدا همانند آبیاری درخت به دست خود درخت است که مایه ثبات، استحکام و آرامش خود درخت خواهد بود. البته صدقه دادن در حد خود حفظ نام خداست که یکی از برکات اسم سامی خداوند حصول طمأنینه است (ألا بذکر الله تطمئن القلوب) (20) معنای آن تثبیت خداوند نسبت به متذکران و متصدقان است. هر چند ثابت نمودن به شخص صدقه دهنده و نیز به یاد خدا اسناد داده شده ولی همه این امور علل اعدادی و اسباب امدادی نزدیک و دوراند و عامل مؤثر تام خود خدای سبحان است که فرمود (یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوة الدنیا و فی الاخرة) (21)، (ان تنصروا الله ینصرکم و یثبت أقدامکم) (22) لذا مردان الهی ثبات قدم را از خدا می‏خواهند «ربنا أفرغ علینا صبرا و ثبت أقدامنا) (23) با این تحلیل روشن خواهد شد اگر درخت طیب دارای ثابت است، تثبیت آن به عنایت

پروردگار است (أصلها ثابت و فرعها فی السمآء) (24)

هفتم: وقف و صدقه جاری در اسلام آن قدر مهم است که اهل بیت عصمت و طهارت در این جهت نیز اسوه دیگران بوده و هستند و رهنمود آن ذوات قدسی در اهتمام به وقف آن است که این صدقه جاری را همتای مصحف علمی و ولد صالح قرار داده و آن را در ردیف میراث ماندگار و فخر آور می‏دانند. وقف درآمدی دارد که موقوف علیهم از آن بهره می‏برند و برآمدی دارد که مردان و زنان مؤمن و خردورز از آن پند می‏گیرند و سالیان متمادی بعد از ارتحال خود از آن سودمند می‏شوند و آیه (و نکتب ما قدموا و اثارهم) (25) شامل آنان خواهند شد و مال حلال و طیب خویش را با وقف نمودن در اختیار کسانی قرار می‏دهند که (احصروا فی سبیلالله) (26) و با این سنت حسنه می‏توان چندین برکت را برای خود و جامعه تضمین نمود:

1 - عمل وقف و تصدق را در دیوان عمل صالح خود ثابت کرد ؛

2 - آیین وقف و تصدق را رواج داد و در ترغیب دیگران به این دستور دینی سهیم شد ؛

3 - مال موقوف و صدقه را بهره نهادهای خیر یا افراد نیازمند قرار داد. لازم است تنظیم وقف نامه و تدوین آن طبق املای اولیای الهی به ویژه سید اوصیا حضرت علی بن ابی طالب (ع) باشد که درصد مکتوب نورانی علوی (ع) چنین آمده است: هذا ما امر به عبدالله علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین (ع) و اوصی فی ماله ابتغاء وجه الله لیولجه به الجنة و یعطیه به الامنة و یصرف به النار عنه یوم تبیض وجوه و تسود وجوه، لا یباع ذلک و لا یوهب و لا یورث حتی یرثه الله عزوجل و هو خیر الوارثین (27)

مجددا مقدم همگان را در طی این پیام کوتاه گرامی می‏دارم. پروردگارا نظام اسلامی، رهبر معظم، مسؤولان را حفظ فرما، امام راحل و شهدا را با انبیا محشور فرما. غفر الله لنا و لکم.

پی نوشت ها:

1- طه / 55.

2- حجر / 29.

3- نهج البلاغه / حکمت 303.

4- همان / خطبه 42.

5- مثنوی مولوی. .

6- فجر / 20 - 19.

7- نساء / 128.

8- حشر / 9.

9- آل عمران / 80.

10- مثنوی مولوی.

11- همان.

12- قصص / 88.

13- بقره / 115.

14- بقره / 272.

15- روم / 39.

16- انسان / 9.

17- مثنوی مولوی.

18- واقعه / 79.

19- بقره / 265.

20- رعد / 28.

21- رعد / 28.

22- محمد / 7.

23- بقره / 250.

24- ابراهیم / 24.

25- یس / 12.

26- بقره / 273.

27- نهج‏البلاغه.

منبع:میراث جاویدان


- نظرات (0)

وقتی چهره‌ها گواهی می‌دهند

قرآن کریم در آیه 151 سوره مبارکه بقره چهار وظیفه را جزء برنامه های اصلی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) بیان می کند. یکی از آنها، تعلیم علومی است که بشر هیچ گاه نمی توانست با عقل و اندیشه خود به آنها دست پیدا کند؛ «وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» که از این علوم به علوم صرفاً نقلی یاد می شود.

بخشی از این نوع علم به اوضاع و احوال قیامت اختصاص دارد. اوضاع و احوالی که اگر نبود نَقل و ره آورد وحی، محال بود بشر بتواند به گوشه ای از آن هم دست پیدا کند. ما چون ایمان داریم که قرآن سخن خداست (82/نساء) و هر چه را که خدا بگوید عین حقیقت است (42/فصلت) بنابراین یقین داریم هر چه را هم که خداوند در مورد قیامت گفته است همه حق است و موجود؛ چه برای ما قابل درک و هضم باشد و چه نباشد.

بخشی از این اخبار مربوط می شود به وضعیت چهره انسانها در قیامت که در این مقاله به برخی از آنها اشاره می کنیم.

اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند

رنگ رخساره خبر می دهد از سرّ درون

خداوند انسان را به گونه ای خلق کرده است که رنگ چهره او متاثر از حالات درونش تغییر می کند. دو رنگ به این دنیا اختصاص دارد و دو رنگ به قیامت. اما آن دو رنگ دنیایی یکی زرد است و دیگری قرمز. اولی در مواقع ترس یا اضطرابِ درون بر چهره می نشیند و دومی یا در اثر شدت ناراحتی و عصبانیت است و یا شرمندگی و خجالت.

اوج جلوه گری دو رنگ دیگر به قیامت حواله شد. در آن روز موعود چهره‏هایى سفید و نورانى و چهره‏هایى تاریك و سیاه خواهد بود؛ «یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ» به آنها كه چهره‏هاى سیاه و تاریك دارند گفته مى‏شود: چرا بعد از ایمان، راه كفر را پیمودید؟ در مقابل آنها، مؤمنان اند که چهره‏هایشان سفید شده و غرق در دریاى رحمت الهى خواهند بود و جاودانه در آن زندگىِ آرام بخش به سر می برند. (106-107/آل عمران)

در آیه دیگر قرآن نیز به این حقیقت اشاره شده از جمله در باره كسانى كه پشت سر هم مرتكب گناه مى‏شوند مى‏خوانیم «كَأَنَّما أُغْشِیَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّیْلِ مُظْلِماً»؛ گویى صورت آنها را پاره‏هاى تاریك شب پوشانیده است.(27/یونس ع)

 

چهره ها حکم پرونده را دارند

در آیه 39 سوره الرحمن آمده است: «فَیَوْمَئذٍ لَّا یُسئَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَ لَا جَانٌ‏»؛ پس در آن روز از گناه هیچ انسان و جنی سوال نمی شود؛ زیرا «یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسیماهُمْ»؛ گنهكاران از سیمایشان شناخته شوند. (41/الرحمن)

مرحوم سید هاشم بحرانی صاحب تفسیر البرهان، ذیل آیه «یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً» (18/نبأ) روایتی را نقل می کند که شرح این وضعیت است:

چهره دوزخیان

معاذ تعریف می کند که من در مورد هول و وحشت هاى قیامت از پیغمبر (صلّى اللّه علیه و آله) سؤالى كردم. فرمود: معاذ! از مطلب عظیمى پرسیدى. سپس اشك از دیدگان مباركش فرو ریخت و فرمود: در آن روز ده گروه از امت وارد صحنه قیامت می شوند به گونه ای که هر گروه قیافه و شکل خاص خودش را دارد:

عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهن هایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است.

 

اینها چه کسانی اند؟

در ادامه روایت حضرت به این سوال پاسخ می دهد؛ پاسخی که در حقیقت، بیان واقعیت برخی از گناهان است. اگر کسی به این گناهان عادت کرد و آن خصلت ناپسند، جزء جان و حقیقت او شد؛ در قیامت هم که روز ظهور حق است به این شکل هایی که در روایت آمده است وارد صحنه قیامت می شود.

بر این اساس حضرت فرموند:

بوزینگان کسانی اند که در دنیا سخن‏چین بودند. خوكان همانهایی هستند که حرام خوری شد سیره شان. سرنگونان کسانی اند که رباخواری شد پیشه شان. كوران قاضیانی هستند که در داوری ستم کردند و رأی ظالمانه دادند. كر و لالان در دنیا خودپسند بودند و آنها كه زبان خود مى‏جوند کسانی هستند که در دنیا اهل غیبت بودند. دست و پا بریدگان کسانی هستند که مدام همسایه های خود را  آزار دادند. به دار آویختگان همانها هستند که با بدگوی مردم آنان را به چنگال خونین زورمندان ستمگر دچار مى‏كردند. و متعفنان كسانى هستند كه عنان نفس عالى بشرى را به دست شهوت و كامروایى سپرده و از پرداخت حقوق الهى خوددارى نمودند و دسته‏ اخیر که مردمی متكبر و فخر فروش‏اند.

عده ای به صورت میمون می آیند و عده ای دیگر به شکل خوك. گروهی سرشان به طرف پایین است و پا به طرف بالا دارند به گونه ای كه صورتشان به زمین ‏كشیده می شود. دسته ای كورند و دسته ای دیگر، كر و لال. بعضى زبانشان از دهان درآمده و روى سینه افتاده و این در حالیست که چرك از آن مى‏ریزد به طورى كه همه را اذیت مى‏كند. بعضى هم دست و پایشان بریده است و بعضى دیگر به چوبه‏هاى دار آتشین آویخته شده‏اند. عده ای هم از مردار بدبوترند. برخی پیراهنهایی از قیر داغ بر تن دارند كه به پوست بدنشان چسبیده است

توضیحی برای این روایت

در آیات متعددی از قرآن کریم عاقبت تبهکاران را دو چیز اعلام می کند: «مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصیرُ» یکی جهنم است که نیازی به توضیح ندارد و دیگری «مَصیر» بد است که نیازمند توضیح است.

«مصیر» از ریشه «ص ی ر»، «صار» گرفته شده که به معنای صیرورت و گردیدن است. به عنوان مثال وقتی دانه ای پس از کاشت و طی فرایند رشد تبدیل به خوشه گیاهی شد به «شدن» می گویند «صیرورت» و «مصیر». (ر.ک: التحقیق 6/311)

پس «بِئْسَ الْمَصیرُ» یعنی «بد تبدیل شدنی» مانند اینکه دانه، فرآیند رشد و بالندگی را درست طی نکند و در اثر همین سوء رشد گندیده و پوسیده شود که در این موقع گفته می شود آن دانه فاسد شد و رشد نکرد.

روح انسان هم اینگونه است اگر تعالیم الهی را آموخت و به کار بست، فرشته خو «می شود» و با چهره ای انسانی و نورانی وارد قیامت می شود. اما اگر تعالیم الهی را به پشت سر انداخت و به آن بی اعتنایی کرد درنده خو «می شود» و با چهره ای سیاه و حیوانی به قیامت احضار و به جهنم پرتاب می شود.   

«وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ یَوْمَئذٍ عَلَیهَْا غَبرََةٌ * تَرْهَقُهَا قَترََةٌ * أُوْلَئكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ»؛ در آن روز چهره‏هایى درخشان، خندان و نورانیند، و چهره‏هایى تاریك كه سیاهى مخصوصى آن را پوشانیده است؛ آنان همان منکران و تبهکارانند که در دنیا خدا و دین او را منکر شده و نپذیرفتند.‏ (عبس/38-42)

 

گریزی به یک آیه

با توجه به آیات و روایاتی که بیان کردیم برای ما معلوم می شود که معنای آیه «أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ»(179/اعراف) که در وصف اهل جهنم نازل شده؛ توهین و اهانت به آنها نیست؛ بلکه حقیقت درونی آنهاست که در قیامت نمایان خواهد شد.


- نظرات (0)

حکم قسم به قرآن

قرآن

وَلاَ تَجْعَلُواْ اللّهَ عُرْضَةً لِّأَیْمَانِكُمْ أَن تَبَرُّواْ وَتَتَّقُواْ وَتُصْلِحُواْ بَیْنَ النَّاسِ وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (بقره/224)

خدا را در معرض سوگندهاى خود قرار ندهید! و براى اینکه نیکى کنید، و تقوا پیشه سازید، و در میان مردم اصلاح کنید (سوگند یاد ننمایید)! و خداوند شنوا و داناست.

لاَّ یُؤَاخِذُكُمُ اللّهُ بِاللَّغْوِ فِیَ أَیْمَانِكُمْ وَلَكِن یُؤَاخِذُكُم بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ حَلِیمٌ (بقره/225)

خداوند شما را به خاطر سوگندهایى که بدون توجه یاد مى‏کنید، مؤاخذه نخواهد کرد، اما به آنچه دلهاى شما کسب کرده، (و سوگندهایى که از روى اراده و اختیار، یاد مى‏کنید،) مؤاخذه مى‏کند. و خداوند، آمرزنده و بردبار است.

 

سوال : قسم خوردن به قرآن چه حکمی دارد؟

مثلاً اگر کسی در اوج عصبانیت باشد و برای انجام کاری دست به قرآن بزند و بگوید من فلان کار را انجام میدهم؛ تکلیف چیست؟ آیا باید کفاره بدهد ؟

پاسخ: قسم خوردن فقط به لفظ جلاله (مثل خدا) صحیح است . و بقیه اعتباری ندارد. قسم خوردن درحال عصبانیت صحیح نیست وکفاره ندارد.

توضیح:

اگر کسی (با شرایطی که ذکر خواهد شد) قسم بخورد كه كارى را انجام دهد یا ترک كند، (مثلا قسم بخورد كه روزه بگیرد یا سیگار نکشد)، اگر عمدا با این قسم مخالفت كند، باید كفاره بدهد. یعنى یا ده فقیر را سیر كند یا آنان را بپوشاند و اگر نتواند، باید سه روز روزه بگیرد.

 

شرایط قسم خوردن:

قسم چند شرط دارد:

اول: كسى كه قسم مى‏خورد باید بالغ و عاقل باشد. و اگر مى‏خواهد راجع به مال خودش قسم بخورد، باید در حال بالغ شدن سفیه نباشد و حاكم شرع او را از تصرف در اموالش منع نكرده باشد. و از روى قصد و اختیار قسم بخورد پس قسم خوردن بچه و دیوانه و مست و كسى كه مجبورش كرده‏اند، درست نیست و همچنین است اگر در حال عصبانى بودن، بى قصد قسم بخورد.

دوم: كارى را كه قسم مى‏خورد انجام دهد، باید حرام و مكروه نباشد. و كارى را كه قسم مى‏خورد ترک كند، باید واجب و مستحب نباشد. و اگر قسم بخورد كه كار مباحى را به جا آورد، باید ترک آن در نظر مردم بهتر از انجامش نباشد. و نیز اگر قسم بخورد كار مباحى را ترک كند، باید انجام آن در نظر مردم بهتر از تركش نباشد.

سوم: به یكى از اسامى خداوند قسم بخورد كه به غیر ذات مقدس او گفته نمى‏شود، مثل «خدا» و «الله» و نیز اگر به اسمى قسم بخورد كه به غیر خدا هم مى‏گویند، یعنی هر وقت كسى آن اسم را بگوید، ذات مقدس حق در نظر مى‏آید، مثل آن كه به «خالق» و «رازق» قسم بخورد، صحیح است، بلكه اگر به لفظى قسم بخورد كه بدون قرینه، خدا بنظر نمى‏آید، ولى او قصد خدا را كند بنابر احتیاط، باید به آن قسم عمل نماید.

چهارم: قسم را به زبان بیاورد و اگر بنویسد یا در قلبش آن را قصد كند صحیح نیست ولى آدم لال اگر با اشاره قسم بخورد صحیح است.

پنجم: عمل كردن به قسم براى او ممكن باشد و اگر موقعى كه قسم مى‏خورد ممكن باشد و بعد تا آخر وقتى كه براى قسم معین كرده عاجز شود یا برایش مشقت داشته باشد، قسم او از وقتى كه عاجز شده به هم مى‏خورد.

 

قرآن

چند نکته:

1- هرگاه پدر از قسم خوردن فرزند جلوگیرى كند یا شوهر از قسم خوردن زن مانع شود قسم آنان صحیح نیست، حتّى اگر فرزند بدون اجازه پدر و زن بدون اجازه شوهر قسم یاد كند قسم آنان صحیح نمى باشد.

2- هرگاه عمداً با قسم خود مخالفت كند باید كفّاره دهد، ده فقیر را سیر كند، یا بر آنها لباس بپوشاند، یا یك بنده را آزاد نماید و اگر توانایى بر اینها نداشته باشد باید سه روز روزه بگیرد.

3- اگر از روى فراموشى یا اجبار و اضطرار به قسم عمل نكند كفّاره ندارد و قسمى كه آدم وسواسى مى خورد مثل این كه مى گوید «و اللّه الآن مشغول نماز مى شوم»، ولى وسواس مانع مى گردد اگر وسواس او طورى باشد كه بى اختیار به قسم خود عمل نكند كفّاره ندارد.

4- كسانى كه براى اثبات مطلبى قسم مى خورند اگر حرف آنها راست باشد قسم خوردن مكروه است و اگر دروغ باشد حرام و از گناهان كبیره است، ولى اگر مجبور شود كه براى نجات خود یا مسلمانان دیگرى از شرّ ظالمى قسم دروغ بخورد اشكال ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و این نوع قسم خوردن كه براى اثبات مطلبى است غیر از قسمى است كه در مسائل پیش گفته شد كه براى انجام كار یا ترک كارى بود.

به عبارت دیگر یعنی:

قسم خوردن دو نوع هست:

1- برای اثبات یا انکار موضوعی قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که من این کار را انجام نداده ام یا انجام داده ام.)

که در صورت مخالفت کفاره ای بر او واجب نیست. فقط مرتکب کار حرام شده است. مگر اینکه ضرورتی مهم تر در میان باشد که حرمت را تحت الشعاع قرار دهد.

2- برای انجام یا ترک کاری قسم بخورد.

(مثلا: قسم بخورد که فلان کار را انجام می دهم یا فلان کار را ترک می کنم.)

که در صورت مخالفت، کفاره بر او واجب می شود. (البته طبق شرایطی که در بالا ذکر شد)

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

منبع: پرسمان قرآنی


- نظرات (0)

10 نکته مدیریتی در قرآن

مدیریت در قرآن

لیاقت، ملاك ارتقا

وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا ِلادَمَ ... (بقره، 34)

به ملائكه امر نمودیم بر آدم سجده كنند.

1.لیاقت از سابقه مهمتر است. (فرشتگان قدیمی كه سال‌ها خداوند را عبادت می‌كردند، باید برای انسان تازه به دوران رسیده، اما لایق، سجده كنند.) ارتقای سازمانی نیز باید بر مبنای شایستگی و لیاقت باشد و سابقه داشتن، كافی نیست.

 

عدم انهدام منابع

قالَ إِنَّهُ یقُولُ إِنَّها بَقَرَةٌ لا ذَلُولٌ تُثیرُ اْلاَرْضَ وَ لاتَسْقِی الْحَرْثَ...(بقره، 71)

پس از آنكه قوم بنی اسرائیل خطایی مرتكب شدند، خداوند فرمود: باید گاوی را ذبح كنند كه مشخصات آن گاو را اینگونه بیان فرمود: گاوی كه نه زمین را شخم بزند و نه آن را آبیاری كند.

2.در اجرای طرح‌ها، منابع و عناصر فعال تولیدی و اقتصادی نباید منهدم شود. (لاذلول ...و لا تسقی)

 

پیگیری كارها

وَ لَقَدْ آتَینا مُوسَى الْكِتابَ وَ قَفَّینا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ ...(بقره، 87)

خداوند به موسی، كتاب تورات عطا فرمود و پس از آن پیامبرانی پشت سر هم فرستاد تا دین الهی را تبلیغ كنند.

3.یكی از نكات لازم در راه رسیدن به موفقیت، پیگیری و تداوم برنامه‌ها برای حصول نتیجه نهایی است. (همچنانكه خداوند، پیامبران را پشت سر هم برای دعوت مردم فرستاده است.)

 

برخورد با متخلفان

وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذی جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَكَ مِنَ اللّهِ مِنْ وَلِی وَ لا نَصیرٍ (بقره، 120)

خداوند خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: اگر از آنها (یهودیان و مسیحیان) پیروی كنی در حالی كه راه درست را به تو نشان دادهایم رابطهات با خداوند قطع خواهد شد.

4.پس از ابلاغ وظایف هر فرد، در برخورد با تخلف نباید هیچ تسامح و تساهلی به خرج داد. (همانطور كه خداوند حتی نسبت به پیامبرش بدون ملاحظه و با كمال قاطعیت برخورد می‌كند.)

 

مدیر نمونه

تناسب شغل و شاغل، ارتقای پلكانی

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِمامًا... (بقره، 124)

خداوند، حضرت ابراهیم را مورد آزمایش قرار داد و او همه آزمونها را با موفقیت گذراند.

5.برای منصوب كردن افراد به مقامات، گزینش و آزمایش لازم است. (چنانكه خداوند برای انتصاب حضرت ابراهیم به امامت او را آزمود.)

6.پست‌ها و مسؤولیت‌ها باید تدریجاً و پس از موفقیت در مراحل مختلف به افراد واگذار شود. (چنانكه حضرت ابراهیم پس از گذراندن مرحله نبوت و موفقیت در آزمایش‌ها به مقام امامت رسید.)

 

ارزش و تلاش

تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَها ما كَسَبَتْ وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ ...(بقره، 134)

آنها امتی بودند كه درگذشتند و دستاورد آنها مربوط به تلاش خودشان می‌باشد و دستاورد شما نیز مربوط به تلاش خودتان است.

7.معیار ارزش گذاری در موفقیت افراد، میزان تلاش آنان است.

 

نظارت

وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاسِ ...(بقره، 143)

خداوند، خطاب به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: و بدین سان شما را امتی میانه‌رو قرار دادیم تا ناظر بر اعمال مردم باشید.

8. مدیریان و رهبران باید بر كارها و عملكرد زیردستان خود نظارت داشته باشند. (لتكونوا شهداء علی الناس)

 

قاطعیت

الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرینَ (بقره، 147)

خداوند، پس از نزول آیة تغییر قبله به پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله می‌فرماید: حق، آن چیزی است كه از سوی پروردگار تو آمده است، پس هرگز به خود تردید راه مده.

9.رهبر باید از قاطعیت و یقین برخوردار باشد، به خصوص وقتی كه قانونی را تغییر داده و سنتی را می‌شكند. (فلا تكونن من الممترین)

 

تشویق و تنبیه

إِنَّ الَّذینَ یكْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیناتِ وَ الْهُدى‏ مِنْ بَعْدِ ما بَینّاهُ لِلنّاسِ فِی الْكِتابِ أُولئِكَ یلْعَنُهُمُ اللّهُ وَ یلْعَنُهُمُ اللاّعِنُونَ‏ (159) إِلاَّ الَّذینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَینُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیهِمْ وَ أَنَا التَّوّابُ الرَّحیمُ (بقره، 160)

 خداوند می‌فرماید: كسانی كه حقایق هدایت را كتمان كنند، مورد لعنت خدا قرار می‌گیرند، مگر آنكه توبه كنند و كارهای خود را اصلاح كنند كه در این صورت ایشان را می‌بخشم زیرا من توبه پذیر و مهربانم.

10.توبیخ بدكاران و پاداش به نیكوكاران، دو ركن ‌اساسی در زمینه ‌سازی رشد و اصلاح نادرستی‌ها در سازمان است. (یلعنهم الله ...انا التواب الرحیم)

 

تنظیم: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

نویسنده: مصطفی مؤمنی


- نظرات (0)

موارد پناهجویی به خدا

قرآن ابلیس را به عنوان دشمن آشكار یاد می‌كند و ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار او برای انسان یادآور می‌شود كه برای در امان ماندن از خطرات و دسیسه‌ها و وسوسه‌های او می‌بایست در پناهگاه امنیت بخش الهی درآید.

مشكل آدمی زمانی دو چندان می‌گردد كه از نظر طبیعت بشری چنان ساخته و پرداخته شده است كه از درون نیز آمادگی برای خطر كردن در وی وجود دارد و خود او به نوعی به سمت وسوسه‌های ابلیسی تمایل غریزی و طبیعی دارد. از این روست كه نقش پناهجویی به خدا به عنوان قدرت برتر و حاكم بر همه هستی و پروردگار و رب العالمین از اهمیت دوچندانی برخوردار می‌شود.

قرآن از مساله پناهجویی و وجوب آن برای انسان به عنوان «استعاذه» یاد می‌كند. مفسران این اصطلاح قرآنی را به معنای پناه‌جویی به خدا از شر دشمنان دانسته‌اند. اتصال به حضرت حق برای حفظ از شر هر اهل شری و پناه بردن به خدا و توجه به او و درخواست دفع شر به وسیله او همراه با خضوع و خشوع و حرز گرفتن و خود را در پناه او برای حفظ از بدی قرار دادن از جمله توضیحاتی است كه مفسران برای این اصطلاح قرآنی بیان كرده‌اند.

قرآن ابلیس را به عنوان دشمن آشكار یاد می‌كند و ضمن تبیین خطرات پنهان و آشكار او برای انسان یادآور می‌شود كه برای در امان ماندن از خطرات و دسیسه‌ها و وسوسه‌های او می‌بایست در پناهگاه امنیت بخش الهی درآید.

از چه چیزهایی می‌بایست به خدا پناه برد؟

قرآن مواردی را به عنوان چیزهایی كه می‌بایست از آنها به خدا پناه برد بیان داشته كه از همه مهمتر «ابلیس» است.

آیات قرآنی در این باره به دو دسته تقسیم می‌شود؛ دسته اول آیاتی كه از شیطان بدون اشاره به اعمال وی سخن گفته است. (آل عمران آیه 36 و نحل آیه 98) در این گونه آیات روشن بودن شر و وسوسه‌گری ابلیس علت مطرح نشدن آن و عدم ذكر كارهای زشت برای عمومیت بخشیدن به آنهاست، به گونه‌ای كه شامل همه شرها بشود. چنان كه در آیه 1 و 2 سوره فلق سفارش شده كه از شر همه مخلوقات به خدا پناه برده شود. با این حال در آیاتی دیگر به پناه بردن از ابلیس امر شده كه بیانگر اهمیت توجه به خطر وسوسه‌های اوست.

دسته دوم آیاتی است كه در آنها شررسانی ابلیس بازگو و از آن استعاذه شده و یا به استعاذه سفارش شده است. از این دست آیات می‌توان به سفارش به پیامبر (ص) اشاره كرد كه می‌بایست از شر وسوسه‌های ابلیس به خدا پناه برد. (مومنون آیه 97) و یا به انسان دستور داده شده كه از نزغ شیطان به خدا پناه برد (فصلت آیه 36) نزغ عبارت از داخل شدن در چیزی برای فاسد كردن آن است. از این رو به غضب انداختن و تحریك قلب و وسوسه و گمراهی ابلیس در هنگام خشم و انتقام از مواردی است كه می‌بایست به عنوان نزغ ابلیس به خدا پناه برد.

گاه شیطان با مس و دست گذاشتن بر چیزی قلب انسانی را به وسوسه گمراه می‌كند و او را از راه حق باز می‌دارد. (اعراف آیه 102)

رئیس جمهور آمریکا، باراک اوباما،

1-از دیگر اموری كه می‌بایست از آن به خدا پناه برد می‌توان از متكبرانی چون فرعونیان یاد كرد.

پیامبران كسانی‌اند كه به عنوان سرمشق زندگی می‌بایست از رفتار آنان درس بیاموزیم. حضرت موسی از شر متكبرانی چون فرعون به خدا پناه می‌برد. متكبر كسی است كه نسبت به اقرار به الوهیت خدا و اطاعت از او تكبر می‌ورزد و حاضر نمی‌شود تا اطاعت از حق كند. (غافر آیه 27)

2-در هنگام خطر نیز می‌بایست به خداوند پناه برد. (دخان آیه 20)

هم چنان كه از شر جهل و نادانی باید چنین كرد؛ زیرا هیچ خطری بالاتر از جهل، انسان را به هلاكت نمی‌اندازد. (هود آیه 45 تا 47 و نیز بقره آیه 67) رهایی از آلودگی دامن و خطر عفت و حیازدایی از دیگر مواردی است كه پناه‌جویی به صراحت امری پسندیده شمرده شده است و حضرت مریم (س) به عنوان مصداق و الگوی قرآنی این كار را هنگام چنین خطری انجام داده است. (مریم آیه 18) البته این اختصاص به زنان ندارد و قرآن این مسئله را درباره یوسف (ع) نیز بیان می‌كند كه چه سان از شر آلودگی دامن و اتهام به گناه به خدایش پناه می‌برد. (یوسف آیه 23)

استکبار جهانی آمریکا

3-ظلم و ستم نیز از دیگر مواردی است كه قرآن پناه‌جویی به خدا را در آن پسندیده معرفی می‌كند

و از زبان یوسف می‌فرماید: معاذ الله ان ناخذ الا من وجدنا متاعنا عنده انا اذا الظالمون؛ پناه می‌برم به خدا كه جز كسی كه متاع خود را در نزدش یافتیم بازداشت كنیم وگرنه در غیر این صورت ما از ستمگران خواهیم بود.

4-پناه‌جویی از هر نوع بدی و شر از دیگر موارد مورد سفارش قرآن است. این شرها می‌تواند از جن و انس و آتش و توفان و باران و قحطی و بیماری و مانند آن باشد.

5-شر حسودانی كه حسد می‌ورزند و حسادت باطن خود را آشكار می‌سازند و در مقام عمل كارهای زیانباری انجام می‌دهند از دیگر مواردی است كه پناه‌جویی در آن مطرح است. دشمنی دشمنان و كافران نیز از همین قسم به شمار می‌آید كه قرآن از آن یاد كرده و مردمان را سفارش به پناه‌جویی به خدا می‌كند. (فلق و نیز غافر آیه 56)

اینها نمونه‌هایی است كه قرآن بر پناه‌جویی به خدا در آنها تأكید و سفارش می‌كند تا نشان دهد جز قدرت و احاطه كامل ربوبی او چیزی دیگر نمی‌تواند بازدارنده از شرور باشد و انسان همواره نه تنها می‌بایست خود را در محضر خدا بداند بلكه برای رهایی از شرور ظاهری و باطنی به او پناه برد كه او بهترین ملجا و ماوی است و پناهگاهی بهتر از او نمی‌توان یافت.

 

تنظیم و ویرایش: گروه دین و اندیشه - مهدی سیف جمالی

برگرفته از: بنیاد اندیشه اسلامی - علی پوریا


- نظرات (0)

اهمیت استعاذه گفتن

اَعُوذُ بِاللّهِِ منَ الشّیطانِ الرَّجیم

«به خداوند متعال پناه مى برم، از شرّ شیطان رانده شده»

 

یكى از چیزهائى كه در «قرآن مجید» و اخبار «اهلبیت عصمت و طهارت صلوات اللّه علیهم » عنایت زیادى به آن شده موضوع «استعاذه» است، یعنى: پناهنده شدن به خدا، از شر شیطان. «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» البتّه باید حال «استعاذه» یعنى: پناه بردن به حق پیدا شود، تا استعاذه حقیقى باشد. یعنى: از صدق دل زیر چتر خدا برود و لقلقه زبان نباشد.

براى اثبات اهمیّتش، در «قرآن مجید» مى فرماید: «هنگامیكه مى خواهى قرآن بخوانى اول به خدا پناه ببر از شیطان رانده شده ». فَاِذا قَرَاءْتَ القرآن فاستعذ باللّه من الشیطان الرجیم1

در نماز هم، پس از تكبیرة الاحرام امر شده كه «استعاذه» كنند (لكن در نماز باید آهسته خواند. چون بعضى از مفسرین راز آهسته خواندنش را چنین گفته اند:

مثل كسى كه از دشمن سر سختى دارد فرار مى كند، خودش را چطور در حال فرار پنهان مى كند، اشاره به این است كه تو در حال فرار از دشمن سرسخت خودت هستى كه در كمین و مراقب توست).

در تمام عبادتها هم: اول «استعاذه » كن، مثلاً مى خواهى وضو بگیرى اول به خدا پناه ببر، بعد وضو بگیر، (مكرر دیده اید كه همین وضو گرفتن ملعبه شیطان یا وسوسه هاى او قرار گرفته شده است). حتى در امور مباح مثل خوردن و لباس پوشیدن و دستشویى رفتن، و در همه جا «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» بگو: به خدا پناه ببر، وقتى كه از خانه هم بیرون مى آیى بگو: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» در امور مستحب نیز باید به خدا پناه برد حتى رفتن به مسجد بگوید «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم».

یكى از اهل ایمان و تقوى نقل مى كرد:

در حال مكاشفه دیدم، شیطانى درب مسجد ایستاده. گفتم: اى ملعون اینجا چه مى كنى؟

گفت: رفقا فرار كرده‌اند و منتظرشان هستم. فهمیدم مردان رشیدى بوده‌اند كه استعاذه حقیقى و قلبى كرده‌اند و شیطان نتوانسته با آنها به مسجد برود.

البتّه اینها هم نوبرند كه لااقل درب مسجد براستى استعاذه حقیقى كرده اند.2

 

حقیقت استعاذه

بله خودت به تنهائى نمى‌توانى از شر این دشمن در امان باشى باید به خدا پناهنده شوى، تا عنایت حق او را دفع كند. مگر لطف خدا یار شود، «یا غیاث المستغیثین یا ملاذ اللائذین» اگر لود و پناهندگى به حق نباشد از شر شیطان كسى در امان نیست.

بنابراین باید «حقیقت استعاذه» را فهمید و تنها گفتن «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» فایده اى ندارد، استعاذه یك امر معنوى و حقیقى است كه این لفظ كاشف از آنست، والاّ اگر حقیقت نداشته باشد همین گفتن ها هم گاهى مسخره و ملعبه شیطان است كه خودش به زبان طرف جارى مى كند.

نوشته‌اند: یكى از علماء قلم به دست گرفت تا كتابى در مصائد و وسوسه هاى شیطان بنویسد و مردم را از فریب خوردن او آگاه كند و بترساند، در همان زمان یكى از اخیار در عالم رؤ یا و مكاشفه شیطان را مى‌بیند و به او مى‌گوید:

ملعون خوب فلان آقا دارد رسوایت مى كند و كیدهایت را به خلق مى‌رساند.

شیطان مسخره‌اش مى‌كند و مى‌گوید: این كتاب را به دستور خود من مى نویسد!

فرمود: چطور مى‌شود؟!

گفت: من در دلش وسوسه انداختم كه تو عالمى علم خودت را ظاهر كن .... خودش هم متوجّه نیست و اسم كتابش را رد شیطان گذاشته ولى حقیقتش جلوه نفس و نمایش علم دادن است .

بلى خود شیطان وا مى‌دارد كه به او فحش بدهند، یا به زبان تنها بگویند: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم»

مانند كار دُوَل استعمارى است: در بعضى مستعمرات افرادى دارند كه در استعمار یار و یاور آنهایند، گاه به مقتضاى سیاست و مصلحت روزگار وادار مى‌كنند این افراد به آنها فحش بدهند، بد بگویند، مردم را از فجایع استعمار آگاه كنند، براى پرده پوشى و نعل وارونه زدن، تا بتوانند مقاصد استعمارى خود را توسط همین افراد بهتر پیش ببرند.

عجب از سیاست شیطانى، اولین سیاستمدار و استاد همه سیاستمداران شیطان است، سیاست یعنى زیر پرده كار كردن، كلاه سر همه گذاردن بدون اینكه جاى پائى از خودشان بگذارند.

خدایا! تو یارى كن كه ما بتوانیم از شیطان بگریزیم، یعنى از گناه فرار كنیم. استعاذه به حق یعنى از گناه فرار كردن، زبان را محكم گرفتن و دیگر حرف لغو نزدن و عوضش «اعوذ باللّه ...» گفتن.3

 

در همه حال ز شیطان لعین گوى اَعُوذ

 

بااللّه از آنـكه بـوسواس نـگـردى مــَأ خُوذ

 

هـر كــه زیــن دیو نگیرد به خداوند پناه

 

در همه هستیش ابلیس لعین كرده نفوذ

(مقدم )

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد

اركان استعاذه

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.

یكى: فرار از شیطان.

دوم : پناه بردن به رحمان.

اگر این دو مطلب حاصل شد آن وقت استعاذه مى‌شود، و الاّ گفتن «اعوذ باللّهِ» تنها فایده اى ندارد، خلاصه لفظ باید كاشف از حال و معنى باشد.

پس از تأمّل در «حقیقت استعاذه» و استفاده از «قرآن مجید» مى‌توان گفت: استعاذه پنج ركن اساسى دارد.

اول: فرار از شیطان است كه به تقوى منطبق مى شود، واركان دیگرش: تذكّر، توكّل، اخلاص، تضرّع است، مجموعا پس از حاصل شدن این حالات «حقیقت استعاذه» پیدا مى شود، در حالى كه مؤ من این پنج ركن را دارا باشد، فرسنگ ها شیطان از او دور مى شود، چه به زبان بگوید: اعوذ باللّه، چه نگوید، عمده حال و حقیقت است كه اگر شیطان هم به او نزدیك شود مى‌شود آدم زده، مثل آدم وقتى كه جن او را مس كند مصروع و جن زده مى شود.

بنابراین ابلیس اصلاً جرأت نزدیك شدن به او را نخواهد داشت .

پس شرط اول: آنستكه اهل «تقوى» باشد، کسانی که متقى شدند، هنگامیكه شیاطین به دلشان حمله مى كنند... چون متقى است به مجرّد نزدیك شدن شیطان به حق متمسّك مى شود، انّ الّذین اتّقوا اذا مسهم طائف من الشیطان تذكروا فاذا هم مبصرون.

کسانی که پرهیزگارند وقتیكه طایفه‌اى از شیطان آنها را مس كنند متذكّر مى شوند، پس اهل تقوى انسان‌هاى بینایى هستند.

شرط دوم: هنگامی كه قرآن مى‌خوانى به خدا پناه ببر از شر ابلیس ‍ رانده شده، زیرا او حكومتى بر كسانی كه ایمان آورده‌اند و به پروردگارشان توكل مى‌كنند ندارد.5

پس كسى كه توكل به خدا دارد شیطان بر او سلطه‌اى ندارد، حكومت شیطان بر كسانى است كه به خدا تكیه ندارند، تكیه آنها اسباب مادیات و اوضاع دنیوى است، ولى اگر تكیه‌گاه خدا شد؛ یقین بدانید از شیطان كارى ساخته نیست.

ركن دیگر: براى استعاذه اخلاص است كه قرآن (از قول ابلیس)، مى‌فرماید: به عزّت تو سوگند مى‌خورم كه همه آنها را گول مى‌زنم، مگر بندگان مخلص و اهل اخلاص را. معنى اخلاص در قرآن مجید در موارد متعدّد بیان شده .

خلاصه: استعاذه مخلصین درست است كه شیطان را به آنها راهى نیست چون حقیقت فرار از شیطان در آنها است.

یكى از شاگردان مرحوم شیخ انصارى رضوان اللّه تعالى علیه نقل مى كند:

زمانیكه براى تحصیل در نجف اشرف مشرف بودم در محضر ملائك منظر شیخ انصارى حاضر مى‌شدم .

شبى در عالم واقعه شیطان را دیدم كه چند افسار كوچك و بزرگ در دست دارد. از او سؤ ال كردم: اینها را براى چه بدست گرفته اى؟!

گفت: اینها را بر سر مردم مى‌اندازم و ایشان را به سمت خود مى‌كشم (بعضى‌ها هم گفته‌اند: كه دید شیطان طناب‌هاى بسیارى در دست دارد و در بین آنها طناب ضخیمى بدست داشته. از وى مى‌پرسد: اینها چیست؟ پاسخ مى‌دهد كه بوسیله آنها بنى آدم را به سوى خود مى‌كشانم و آنها را وادار به معصیت مى‌نمایم).

از او پرسیدم: آن طناب ضخیم براى كیست كه پاره شده؟

مى‌گوید: براى استادت شیخ انصارى بود كه دیروز او را تا بازار بردم، ولى آن را پاره كرد و برگشت.

پرسیدم: پس طناب من كدام است؟ پاسخ داد: تو احتیاج به طناب ندارى و حرف شنو هستى.

وقتى كه بیدار شدم، خدمت شیخ مشرف شدم و خوابم را براى شیخ عرض كردم.

شیخ علیه الرحمه فرمود: شیطان راست گفته، زیرا آن ملعون دیروز مى‌خواست مرا به لطائف الحیلى گول بزند، زیرا من پول نداشتم و چیزى در منزل لازم شده بود، با خود گفتم : یك قِران از مال امام علیه السلام در نزد من است و حالا معطل مانده‌ام، به عنوان قرض بر مى‌دارم و بعد آن را سر جایش مى‌گذارم.

آن یك قِران را برداشتم و از منزل خارج شدم. تا میان كوچه هم آمدم، همین كه خواستم چیزى بخرم با خود گفتم: چرا به چنین عملى اقدام نمایم !

پس نادم و پشیمان شدم و به خانه مراجعت نمودم و یك قِران را سرجایش گذاشتم.

چون اهل تقوى و ورع و توكل و اخلاص بود، خدا هم او را حفظ كرد.5

 

جــان بابا گـــویـــدت ابــلــیـــس هـــین
تا به دم بفریبدت دیو لعین
ایــن چـنـیــن تلــبــس بـا بــابــات كــرد
آدمى را این سیَه رُخ مات كرد
بر سر شطـرنج چست است این غراب
تو مبین بازى به چشم نیم خواب
ز آنــكـــه فــرزیــن بنـــدهــا داند بسى
كـه بگیـرد در گلـویت چون خسى
در گلـــو مــانــــد خــس او ســالــــهـــا
  چیست آن خـس مهر جاه و مالها
مال خس باشد چو هست اى بى ثبات
در گــلــــویـــت مـــانــع آب حیات
گــــر بــــزد مـــالــت عـــدوى پر فنـى

ره زنــى را بــرده بــاشد ره زنــى

 (مثنوى مولوى )

«استعاذه » مقامى است از مقامات دینى و بر هر كس لازم است ، و عرض شد كه باید حقیقت داشته باشد، لفظ نباشد و گرنه لفظ، تنها قرائت و الفاظى را بر زبان جارى كردن است، قرآن مجید كه مى فرماید: «فاستعذ باللّه، به خدا پناهنده شو» مرادش حقیقت آن است و آن، دو چیز لازم دارد.   یكى: فرار از شیطان     دوم : پناه بردن به رحمان.

ثواب گفتن استعاذه

دعا

هر كس هر روز صبح سه مرتبه بگوید: «اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم» و سه آیه آخر سوره حشر را هم بخواند، خداوند رؤ وف و مهربان هفتاد هزار فرشته را بر او مؤ كل مى‌نماید كه تا شب بر او درود و صلوات بفرستند.

و اگر در آن روز از دنیا رحلت كند، حكم شهید را خواهد داشت.(بشرط اینكه وظائف دیگرش را هم انجام دهد).

و اگر در نماز عشاء استعاذه كند،(یعنى اعوذ باللّه ... را بگوید.) نیز همین ثواب را تا صبح خواهد داشت.6

«آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» فرمود:

هر كس هر روز ده مرتبه «استعاذه» را بگوید: خداى متعال فرشته‌اى را بر او مؤ كّل مى‌كند تا شیطان را از او دور سازد.

و هر كس از خلوص قلب «استعاذه» را گوید، خداوند مهربان میان او و شیطان هفتاد پرده قرار مى‌دهد، كه فاصله هر پرده با پرده دیگر به مسافت زمین تا آسمان است.7

 

هر كس از روى خلوص 
گـوید ایـن ذكـر خصوص
استعاذه و سوره حشر
روز و شب وقت جلوس
لـطــف فـــرمـــاید خدا
فرشته هاى مخصوص
خــوانـنــد بــــر او درود
حكم شهید و مرصوص

 

كیفیّت گفتن استعاذه

«ابن مسعود رضوان اللّه تعالى علیه » مى‌گوید:من در محضر مقدس «پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله» بودم، و «استعاذه» را بدین نحو گفتم  «اَعُوذُ بِاللّهِ السَّمیعِ الْعلیمِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» یك وقت حضرت به من عنایت فرمود، و فرمود: اى پسر ام عبد، استعاذه را به این كیفیت بگو: «اَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم» چون برادرم جبرئیل علیه السلام استعاذه را از قلم و قلم را از لوح محفوظ یاد گرفت و به این عبارت به من یاد داد.8

 

خــــــــــداونـــــدا دلــــــى آزرده دارم

پریشان حالتـى افسرده دارم

چو شمعى سوزم و سازم شب و روز

در این دار غم آسا آتش افروز

 

خاصیت استعاذه

«آقا حضرت امیرالمؤ منین على علیه السلام» فرمود: وقتى كه «زید بن ارقم» مورد اذیّت و آزار منافقین قرار گرفت، و بعد محضر مقدس «حضرت رسول اكرم صلى الله علیه و آله» شرف یاب شد، حضرت به او فرمود: هر روز صبح بگو: (اعوذ باللّه من الشیطان الرجیم » تا خداى مهربان تو را از شرّ منافقین كه شیطان (انسى) هستند، و بعضى از آنها با بعض دیگرشان با حرف‌هاى باطل و زشت خبر مى‌دهند، حفظ كند.

یكى از «اصحاب پیغمبر اسلام صلى الله علیه و آله» گفت: یك روز با «آقا رسول اكرم صلى الله علیه و آله» قدم مى‌زدیم  كه در بین راه دیدیم دو نفر دارند بهم ناسزا مى‌گویند. حضرت فرمود: اگر یكى از آنها «استعاذه» بگوید، این حالت شیطانى از آنها دور مى شود.9

 

خدایا مانده ام در غفلت و خواب
به گرداب گناهان گشته غرقاب
ز شیـطــان بـى قرارم اى خدایا
 مــرا از شر ایـن شیطان بازیاب
بـحـــق عـــاشقـــان بى قرارت
مـرا از قــعـر ایـن گرداب دریاب

اعوذ باللّه

یك روز «پیغمبر اكرم صلى الله علیه و آله» از جایى عبور مى‌كردند، دیدند مردى دارد غلام خود را مى‌زند و غلام مى‌گوید: «اَعُوذُ بِاللّهِ» پناه مى برم به خدا، ولى آن مرد، دست از زدن بر نمى داشت. غلام تا حضرت را دید، گفت: «اَعُوذُ بِرَسُولِ اللّه» به رسول خدا پناه مى برم . مرد تا پیغمبر را دید، ایستاد.

«پیغمبر رحمت للعالمین صلى الله علیه و آله» فرمود: بهتر آن بود كه این غلام وقتى اسم خدا را برد، دیگر او را نمى‌زدى .

آن مرد گفت : به خاطر این حرفتان او را آزاد كردم .

حضرت فرمود: اگر این كار را نمى‌كردى رویت با آتش جهنّم مى‌سوخت.10

 

1-  نحل: 98.

2- استعاذه(شهید آیت اللّه دستغیب ): ص 5.

3- استعاذه

4- سوره 16/ 67 و 98.

5- استعاذه مرحوم شهید آیت اللّه دستغیب رضوان اللّه تعالى علیه .

6- تفسیر آسان: 1/10.

7- تفسیر جامع: 1/83.

8- تفسیر آسان: 1/10.

9- تفسیر جامع: 1/81.

10- همان مدرك

 


- نظرات (0)

باران‌هایی که وسوسه شیطان را از قلب می‌شوید!

قرآن کریم در آیه 11 سوره انفال می فرماید:

إِذْ یُغَشِّیکُمُ النُّعَاسَ أَمَنَةً مِّنْهُ وَ یُنزَِّلُ عَلَیْکُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّیُطَهِّرَکُم بِهِ وَ یُذْهِبَ عَنکمُ‏ْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ وَ لِیرَْبِطَ عَلىَ‏ قُلُوبِکُمْ وَ یُثَبِّتَ بِهِ الْأَقْدَام؛  به یاد آر آن گاه که خدا چنان ایمنیتان داده بود که خوابى سبک شما را فروگرفت و از آسمان برایتان بارانى بارید تا شست و شویتان دهد و وسوسه شیطان را از شما دور کند و دلهاتان را قوى گرداند و قدمهاتان را استوار سازد.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان در تشریح اجزا و عناصر این آیه می فرماید: "نعاس"، ابتداى خواب را گویند که عبارت است از خواب سبک، و " تغشیه" به معناى احاطه است، و " أمنة" به معناى امان است، و ضمیر" منه" به خداى تعالى برمى‏گردد، و بعضى گفته‏اند به "عدو" برمى‏گردد، و "رجز" به معناى پلیدى و نجاست است، و در اینجا مقصود از" رجز شیطان" آن وسوسه‏هاى پلیدى است که در قلب راه مى‏یابد.

و معناى آیه این است که: این نصرت و مددکارى خدا به وسیله بشارت و آرامش دادن به دلها همان موقعى بود که در اثر آرامش یافتن دلها همه‏تان به خواب رفتید و معلوم است که اگر ترس و رعب شما از بین نرفته بود ، معقول نبود که در میدان جنگ خواب بر شما مسلط شود، خداوند باران را هم بر شما نازل کرد تا شما را پاکیزه کند و وسوسه شیطان را از دلهایتان بزداید، تا دلهایتان را قوى و نیرومند سازد- جمله‏" لِیَرْبِطَ عَلى‏ قُلُوبِکُمْ" کنایه از تشجیع است- و نیز تا با فرستادن باران قدم‏هاى شما را بر روى ریگ‏هاى بیابان استوار نموده و یا بدین وسیله دلهایتان را محکم سازد.

 

راه های مبارزه با وساوس شیطانی عبارتند از:

1- نگهبانی و مراقبت:

شیطان با جان ما سر و کار دارد. از این رو باید از آن حراست کنیم. راه‌های مراقبت عبارتند از:

الف) تقوا پیشگی:

قرآن مجید تقوا را لباسی بر اندام جان آدمی می‌داند که آن را به خوبی می‌پوشاند و حفظ می‌کند: «لباس التّقوی ذلک خیر؛ بهترین جامه، تقوا است».

امام علی علیه السلام تقوا را دژی نفوذ ناپذیر می‌داند که رخنه‏ای در آن ممکن نیست.(1)

ب) کنترل اعضا و جوارح:

زبان، چشم، گوش، فکر و همة اعضا و جوارح، درهای ورودی به قلب‌اند. پس باید این ها را کنترل کرد.

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است. حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند. صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد»

ج) محاسبه:

بعد از کنترل نوبت به محاسبه می‌رسد، یعنی برای جبران ضعف‏ها و برنامه‌ریزی برای آینده ارزیابی لازم است.

2- واکنش مناسب:

در برابر هر وسوسه‏ای باید واکنش مناسب صورت گیرد.

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: «دشمنان تو از جن، ابلیس و سپاهیان او است. پس اگر نزد تو آمد و گفت: فرزندت مُرد، به خود بگو: زندگان برای مردن آفریده شده‏اند. اگر آمد و گفت: مال تو از دست رفت، بگو: ستایش خدای را که می‌دهد و می‌گیرد و زکات را از من برد. اگر آمد و گفت: مردم به تو ستم می‌کنند، ولی تو ستم نمی‌کنی بگو: روز قیامت آنان که ستم کردند گرفتارند. اگر آمد و گفت: چه قدر نیکی می‌کنی، بگو: گناهان من بیش از نیکی‏های من است. اگر آمد و گفت: چه قدر نماز می‌گزاری بگو: غفلت من از نمازهایم بیش تر است. اگر آمد و گفت: چه قدر بخشش می‌کنی، بگو آن قدر که می‌گیرم، از آن چه می‌بخشم زیادتر است. اگر گفت: چه قدر به تو ستم می‌کنند بگو: من بیش تر ستم کرده‏ام. اگر گفت: چه قدر برای خدا کار می‌کنی، بگو: چه بسیار معصیت‏ها کرده‏ام».(2)

3- استعاذه:

در برابر هجوم وسوسه‏های شیطان، لازم است به پناهگاهی مطمئن پناه ببرید و آن توجه به خدا و یاد او است. قرآن مجید می‌فرماید: «اگر از شیطان وسوسه‏ای به تو رسد، به خدا پناه ببر که او شنوای دانا است».(3)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند». بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد

4- مجهز شدن به تجهیزات:

در برابر تهاجم وسیع شیطان، باید در میدان کارزار، همواره مسلح باشیم. برخی از تجهیزات در حدیث پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) مطرح شده است.

حضرت می‌فرماید: «آیا شما را آگاه کنم بر کاری که اگر انجام دادید، شیطان از شما فاصله می‌گیرد، به اندازة فاصله مشرق تا مغرب؟ گفتند: آری. فرمود: روزه صورت شیطان را سیاه می‌کند . صدقه، کمرش را می‌شکند. دوستی برای خدا و کمک برای عمل صالح، پشت او را می‌بُرد. استغفار، بند دلش را می‌برد».(4)

5- آشنایی با دام‏های شیطان:

برای رهایی از وساوس شیطانی باید مواظب دام‏های او بود. یکی از دام‏های خطرناک شیطانی، دوستی دنیا است.

امام علی علیه السلام می‌فرماید: «از دنیا حذر کن، زیرا دام شیطان و جایگاه فساد ایمان است».(5)

دام دیگر که از مهم‏ترین ابزار کار شیطان به شمار می‌رود، هواپرستی است، زیرا تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت بر وسوسه‌گری ندارد. شیطان خواسته‏های نفسانی انسان را تأیید می‌کند. قرآن مجید می‌فرماید: «تو هرگز بر بندگان من تسلط نخواهی یافت ،مگر گمراهانی که از تو پیروی می‌کنند».(6) بندة خدا تابع هوا و هوس نیست و خواست خدا را مقدّم می‌دارد. 

 

پی نوشت ها:

1. نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 157.

2. شیخ عباس قمی،سفینة البحار، ج 1، ص 100.دارالاسوة،تهران،1422ق

3. اعراف ، آیه 200.

4.شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 64.دارالاسوة،تهران،1422ق

5. شرح آقا جمال الدین خوانسارى بر غرر الحكم‏، ج 2، ص 279.دانشگاه تهران ،تهران 1366ش

6. حجر (15 ) آیه 42.


- نظرات (0)

بعد از بهشت و جهنم چه

آخر کار انسان کجاست؟

اگر نگاه به آن عالَم نیز نگاه مادی و فیزیکی باشد، قطعاً این سۆال پیش می‌آید که آخرش کجاست؟ یا آخر کار انسان کجاست؟ چرا که عالم ماده محدود است و به بیان امیرالمۆمنین علیه‌السلام: «هر محدودی قابل شمارش است»؛ چنان چه برای طبیعت آخری بیان شده است، چه در علوم قرآنی و چه در علوم تجربی. اما اگر نگاه عاقلانه، حکیمانه و غیر مادی، یعنی معنوی باشد، آخری ندارد، چنان چه هیچ یک از امور غیر مادی آخر ندارند.

انسان می‌تواند با استناد به آیات قرآن کریم و یا تجربیات عملی بگوید که آخر خورشید خاموش شدن است و یا آخر زمین متلاشی شدن در فضاست، اما در معنویات چنین نمی‌باشد؛ آخر علم کجاست؟ آخر زیبایی کجاست؟ آخر قدرت کجاست؟ آخر ثروت و غنا کجاست و ...؟

بدیهی است که حدّی ندارند، چرا که اینها همه کمالات هستند و تجلی آن هستی محض.  «کمال حقیقی» همان الله جلّ جلاله می‌باشد که محدود به حدّی نیست. لذا سیر تکاملی بشر نیز چون «انّا الیه راجعون» است، حدّی ندارد که بدان متوقف شده و بگوید این آخرش است. هر چه رشد کند، هر چه بیشتر وجودش تجلی کمالات گردد، باز به پایان یا آخر نمی‌رسد. چنان چه هیچ کس نمی‌تواند در این عالم (یا حتی عالم دیگر) به آخر علم یا ثروت و غنا برسد و اگر تمامی علوم و سرمایه‌ها را نیز یک جا جمع کنند و به کسی بدهند، باز هم جای بیشتر شدن دارد و آخرش نیست. پس فرض آخر و پایان، یک خطای تصور ذهنی است و نه یک ضرورت عقلی.

 

آیا یک جا ماندن بی‌میلی (زدگی) نمی‌آورد؟

البته که یک جا ماندن، بی‌میلی و زدگی می‌آورد. آن هم برای انسانی که به قول شما، میل به بی‌نهایت دارد. اما دقت شود که یک جا ماندن یعنی «سکون»، که عاقبت موجب فساد نیز می‌شود (همان دلزدگی خود نوعی فساد در شوق است)، اما در بهشت سکونی نیست که خستگی و دلزدگی بیاورد، بلکه «ثبات» است و معنای این دو خیلی با هم فرق دارد.

انسان از این که مثلاً ده ساعت روی یک صندلی بنشیند و به یک منظره نگاه کند، خسته و دلزده می‌شود، اما هیچ‌گاه از ثبات وجودی خود یا ثبات عقل و ایمانی خود، خسته و دلزده نمی‌شود.

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است.

شباهت‌هایی بین این عالم و آن عالم هست و البته تفاوت‌هایی هم وجود دارد. اما همین شباهت‌ها سبب می‌شود تا شناخت و درک عالم دیگر برای ما در این عالم، ممکن و میسر گردد؛ چه زیبا سرود میرفندرسکی:

چرخ با این اختران، نغز و خوش و زیباستی                   صورتی در زیر دارد، آن چه در بالاستی

صورت زیرین اگر با نردبان معرفت                         بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی

 

در این عالم انسان هم لذت مادی دارد و هم لذت معنوی، این دو از هم جدا هستند، هر چند که در امتداد یک دیگر باشند و یا در یک دیگر تأثیر بگذارند. به عنوان مثال: تناول یک غذای خوب و خوش مزّه، بسیار لذت (مادی) دارد، اما به هیچ وجه با لذت «لقای محبوب»، هم سنخ و قابل قیاس نیست، و اگر آن غذای خوب در کنار یار میل شود، لذتش چند برابر شده و دیگر قابل توصیف نمی‌باشد.

بهشت نیز همین‌طور است. لذت اکله، اشربه، حور و قصور یک لذت است، اما لذت لقاء الله، وصال محبوب و قرار گرفتن در «عند ملیک مقتدر»، یک لذت دیگر است.

دقت شود که نعمات بهشتی، سفره‌ی محبوب است برای عاشق از سفر رسیده، نه این که هدف و مقصود و محبوب همان باشد.

پس، بهشت یک جا ماندن، یک جا ساکن شدن، مدتی طویل خوردن و آشامیدن و تزویج نیست که دلزدگی بیاورد، بلکه ثباتِ بدون تزلزل، بدون دغدغه، بدون خطر، بدون احتمالات و ...، در مسیر رشد و کمال همیشگی است که بسیار لذت بخش، شورآفرین و شوق‌آور می‌باشد و این سیرِ کمالی، پایانی ندارد.

بهشت
آیا جهنمی، اهل بهشت می‌شود؟

هم بهشت طبقات و درجات دارد و هم جهنم. اما تفاوت‌ سیر در این طبقات و درجات در این است که کسی که وارد بهشت شد، هیچگاه از آن اخراج یا خارج نمی‌شود، اما دلیلی نیست که هیچ کس در هیچ شرایطی از جهنم خارج نگردد.

بدیهی است که انسان دارای باورهای اعتقادی و نیز رفتارهای عملی می‌باشد. پس هر کدام ثواب یا عقاب مخصوص خود را دارند. از این رو کسانی که در زندگی دنیوی اعتقادی به پروردگار عالم، مبدأ و معاد، نبوت و ولایت نداشتند، در این دنیا سیر قهقرایی طی کرده‌اند و خداوند متعال برای آنان «خلود = جاودانگی» در جهنم را وعید داده است، اما اگر کسانی اعتقادات درستی داشته‌اند، ولی در عمل درگیر گناهانی شده بوده‌اند که هر چند آنها را به کفر نکشانده است، اما با عذاب‌های مرگ، قبر، برزخ پاک نشده و یا قابل شفاعت نیز نگردیده‌اند چه؟ از یک سو به خاطر اعتقادات‌شان لایق بهشت می‌باشند و از سوی دیگر به خاطر کردارشان لایق جهنم می‌گردند.

مرحوم علامه حلّی، برای خروج مۆمنین گناهکار جهنمی و ورودشان به بهشت دو دلیل اقامه می‌نماید:

1. انسانی که هم ایمان و عمل صالح دارد و هم گناه، به خاطر ایمان و عمل خویش مستحق پاداش است و به خاطر انجام گناهش مستحق عذاب است و در نتیجه اگر اول وارد بهشت شود برای دریافت پاداش اعمال و بعد جهنم رود درست نیست.

به اتفاق مسلمین کسی از بهشت آخرتی خارج نمی‌شود و اگر برعکس شود که اول جهنم رود و بعد از مدتی وارد بهشت شود این مشکلی ندارد و مورد نظر ما می‌باشد، صورت سوم این است که عذاب و پاداش با هم باشند که این امکان ندارد و محال است، تنها راه همان راه دوم است.

2. دلیل دوم این است که بر خداوند قبیح است که بنده خود را به خاطر یک خطا و یا چند خطا که از او سر زده، با این که ایمان و عمل صالح دارد برای همیشه در جهنم نگهدارد و با کسی که در تمام عمر مشرک و کافر بوده است یکجا عذاب نماید و امر قبیح و زشت نسبت به خداوند محال است و از او صادر نمی‌شود.(کشف المراد، همان، ص 414).

در نتیجه ممکن است اگر شیعه از گناه خویش توبه نکند و شفاعت و دستگیری او را نکند مدتی در جهنم بماند و بعد از پاک شدن نجات یابد.

* در قرآن کریم، برای 13 جرم و معصیت (که کفر و شرک در رأس آنها قرار داده است)، خلود در جهنم تصریح شده است:

1. کافران (آل عمران116) - 2. مشرکان (نحل29) - 3. منافقان (مجادله17) - 4. مرتدان (آل عمران86-88) - 5. تکذیب کنندگان آیات الهی (اعراف36) - 6. دشمنان خدا و پیامبر(ص) (توبه63)

7. ظالمان و ستمگران (شوری45) - 8. اشقیاء (هود106-107) - 9. آنها که غرق در گناهند (بقره81) - 10. قاتل مومن (نساء 93) - 11. رباخواران (بقره 275) - 12. سبک اعمالان (مومنون102-103) - 13. گنهکاران به طور عام (جن23).

متأسفانه، اغلب ما مردم (مسلمان یا اهل کتاب و معتقد به بهشت و جهنم)، نه جهنم را درست شناخته‌ایم و نه بهشت را؛ لذا گمان می‌کنیم که بهشت یعنی کاخی در وسط یک جنگل سبز و مملو از انواع و اقسام خوردنی‌ها، نوشیدنی‌ها، لباس‌ها و تجویزها و سایر لذاتی که برای بدن بهشتی است

اما از سوی دیگر می‌فرماید که خداوند متعال به غیر از شرک، هر گناهی را که بخواهد می‌بخشد و او عادل است، به هیچ کس، اندک ظلمی نمی‌شود:

«إنَّ اللّهَ لاَ یغْفِرُ أَن یشْرَكَ بِهِ وَیغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن یشَاءُ وَمَن یشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا * أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یزَكُّونَ أَنفُسَهُمْ بَلِ اللّهُ یزَكِّی مَن یشَاءُ وَلاَ یظْلَمُونَ فَتِیلًا» (النساء، 48 و 49)

ترجمه: مسلماً خدا این را كه به او شرك ورزیده شود نمى‏بخشاید و غیر از آن را براى هر كه بخواهد مى‏بخشاید و هر كس به خدا شرك ورزد به یقین گناهى بزرگ بربافته است * آیا به كسانى كه خویشتن را پاك مى‏شمارند ننگریسته‏اى [چنین نیست] بلكه خداست كه هر كه را بخواهد پاك مى‏گرداند و به قدر نخ روى هسته خرمایى ستم نمى‏بینند».

براساس روایتی كه از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است، انسان‏ها در قیامت سه دسته‏اند : یك دسته انسان‏هایی‏اند كه در عالم حشر در آن هنگام كه مردم درگیر مواقف و عوالم حشرند، تحت سایه خداوند و در جوار قرب حقند و نیاز به طی آن عوالم و مواقف ندارند چون آن مراحل را در این دنیا پشت سر گذاشتند.

گروهی دیگر انسان‏هایی‏اند كه باید از حساب و عذاب بگذرند كه از جمله آن جهنم موقت است تا پس از پس تطهیر و تسویه در عالم قیامت به خدا برسند و عده‏ای دیگر انسان‏هایی‏اند كه چون مجموع وجودشان رو به غیر خدا داشته و در حال فرار از خدا بوده‏اند به قعر جهنم فرو خواهند رفت، (بحارالانوار، ج 7، ص 183، روایت 31).

بنابراین عده‏ای مستقیم وارد بهشت و بهشت‏ها می‏شوند، عده‏ای پس از گذر از مواقف‏ها و از جمله جهنم موقت وارد بهشت می‏گردند و عده‏ای نیز در جهنم جاودانه خواهند بود.

به بیانی دیگر: همه كسانی كه وارد جهنم می‏شوند برای همیشه در جهنم نخواهند بود و تنها عده‌ی خاصی مانند كافران برای همیشه در جهنم خواهند بود، (ر.ك: آیت‌الله مكارم شیرازی، پیام قرآن، ج 6، ص 483، دار الكتب الاسلامیه).


- نظرات (0)

دو خط انحرافى از نظر قرآن

صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لا الضَّالِّینَ (حمد7)

(خداوندا! ما را به) راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى، (هدایت كن) نه غضب شدگان و نه گمراهان!

این آیه در حقیقت تفسیر روشنى است براى" صراط مستقیم" كه در آیه قبل گفتیم، مى‏گوید: مرا به راه كسانى هدایت فرما كه آنان را مشمول انواع نعمتهاى خود قرار دادى (نعمت هدایت، نعمت توفیق، نعمت رهبرى مردان حق و نعمت علم و عمل و جهاد و شهادت) نه آنها كه بر اثر اعمال زشت، و انحراف عقیده غضب تو دامنگیرشان شد و نه آنها كه جاده حق را رها كرده و در بیراهه‏ها گمراه و سرگردان شده اند.

در حقیقت چون ما آشنایى كامل به راه و رسم هدایت نداریم، خدا به ما دستور مى‏دهد كه در این آیه طریق و خط پیامبران و نیكوكاران و آنها كه مشمول نعمت و الطاف او شده‏اند را بخواهیم.

و نیز به ما هشدار مى‏دهد كه در برابر شما همیشه دو خط انحرافى قرار دارد، خط" مغضوب علیهم" و خط" ضالین" كه در همین مقاله به بررسی آن می‌پردازیم.

این آیه راه مستقیم را، راه كسانى معرّفى مى‏كند كه مورد نعمت الهى واقع شده‏اند و عبارتند از: انبیا، صدّیقین، شهدا و صالحین. («مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ»، كسانى كه خدا و رسول را پیروى كنند، آنان با كسانى هستند كه خدا آنها را نعمت داده است، از پیامبران، راستگویان، شهدا و صالحان. نساء، 69 و آیه 59 سوره مریم)

مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، نعمتِ هدایت است. زیرا در آیه‏ى قبل سخن از هدایت بود. علاوه بر آنكه نعمت‏هاى مادى را كفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند

توجّه به راه این بزرگواران و آرزوى پیمودن آن و تلقین این آرزو به خود، ما را از خطر كجروى و قرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى‏دارد. بعد از این درخواست، از خداوند تقاضا دارد كه او را در مسیر غضب‏شدگان و گمراهان قرار ندهد. زیرا بنى اسرائیل نیز به گفته قرآن، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى و لجاجت گرفتار غضب شدند.

قرآن، مردم را به سه دسته تقسیم مى‏نماید: كسانى كه مورد نعمت هدایت قرار گرفته و ثابت قدم ماندند، غضب شدگان و گمراهان.

مراد از نعمت در «أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»، نعمتِ هدایت است. زیرا در آیه‏ى قبل سخن از هدایت بود. علاوه بر آنكه نعمت‏هاى مادى را كفّار و منحرفین و دیگران نیز دارند.

هدایت شدگان نیز مورد خطرند و باید دائماً از خدا بخواهیم كه مسیر ما، به غضب و گمراهى كشیده نشود.

 

مغضوبین در قرآن‏

بنی اسرائیل

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّت‏هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب‏شدگان معرّفى شده‏اند. (در آیات متعدّدى از قرآن ویژگى‏هاى گمراهان و غضب شدگان و مصادیق آنها بیان شده است كه براى نمونه به موارد ذیل اشاره مى‏شود:

منافقان و مشركان و بدگمانان به خداوند : نساء، 116 و فتح، 6.

كافران به آیات الهى و قاتلان انبیاء الهى : بقره، 61.

اهل كتاب كه در برابر دعوت به حقّ سركشى كرده‏اند : آل عمران، 110 112.

فراریان از جهاد : انفال، 16.

پذیرندگان و جایگزین كنندگان كفر با ایمان : بقره، 108 و نحل، 106.

پذیرندگان ولایت دشمنان خدا و دوستداران رابطه‏ى با دشمنان خدا : ممتحنه، 1

بنى اسرائیل كه داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بیان شده است، زمانى بر مردم روزگار خویش برترى داشتند : «فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِینَ» (بقره، 47) لكن بعد از این فضیلت و برترى، به خاطر كردار و رفتار خودشان، دچار قهر و غضب خداوند شدند «وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ» ( بقره، 61)

این تغییر سرنوشت، به علّت تغییر در رفتار و كردار آنان بوده است. دانشمندان یهود، دستورات و قوانین آسمانى تورات را تحریف كردند، «یُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ» (نساء، 46) و تجّار و ثروتمندان آنان نیز به ربا و حرام‏خوارى و رفاه‏طلبى روى آوردند، «أَخْذِهِمُ الرِّبَوا» (نساء، 161) و عامّه مردم نیز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه، از روى تن‏پرورى و ترس، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمینِ مقدّس، سر باز زدند. «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ فَقاتِلا إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ» (مائده، 24) به خاطر این انحرافات، خدا آنان را از اوج عزّت و فضیلت، به نهایت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت.

ما در هر نماز، از خداوند مى‏خواهیم كه مانند غضب‏شدگان نباشیم. یعنى نه اهل تحریف آیات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنین از گمراهان نباشیم، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى‏روند و در دین و باور خود غلوّ و افراط كرده و یا از هوى و هوس خود و یا دیگران پیروى مى‏كنند. (قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِكُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا كَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ») بگو: اى اهل كتاب! در دینتان به ناحقّ غلوّ نكنید و به دنبال خواهش‏هاى گمراهانِ پیش از خود نروید، كه آنان افراد زیادى را گمراه كرده و از راه راست گمراه شده‏اند. (مائده، 77)

«ضلالت» كه حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است. گاهى در مورد تحیّر بكار مى‏رود، «وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» و گاهى به معناى ضایع شدن است، «أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» ولى اكثراً به معناى گمراهى و همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضَلالٍ مُبِینٍ»، «ضَلالٍ بَعِیدٍ»، «ضَلالِكَ الْقَدِیمِ» به چشم مى‏خورد

انسان در این سوره، عشق و علاقه و تولّاى خود را به انبیا و شهدا و صالحان و راه آنان، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاریخ نیز برائت و دورى مى‏جوید و این مصداق تولّى و تبرّى است.

 

گمراهی
ضالّین در قرآن‏

«ضلالت» كه حدود دویست مرتبه این واژه با مشتقاتش در قرآن آمده است.

گاهى در مورد تحیّر بكار مى‏رود،«وَ وَجَدَكَ ضَالًّا» (ضحى، 7) و گاهى به معناى ضایع شدن است،«أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ» (محمّد، 1) ولى اكثراً به معناى گمراهى و همراه با تعبیرات گوناگونى نظیر: «ضَلالٍ مُبِینٍ»، «ضَلالٍ بَعِیدٍ»، «ضَلالِكَ الْقَدِیمِ» به چشم مى‏خورد.

در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده‏اند، از جمله:

كسانى كه ایمان خود را به كفر تبدیل كردند، «مَنْ یَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» (بقره، 108.)

مشركان،«مَنْ یُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالًا بَعِیداً» (نساء، 116.)

كفار،«مَنْ یَكْفُرْ بِاللَّهِ»، «فَقَدْ ضَلَّ» (نساء، 136)

عصیان‏گران، «وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ» (احزاب، 36.)

مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، «اتَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِیاءَ» ، «وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ» ( ممتحنه1.)

كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى‏دارند، كسانى كه به خدا یا رسول خدا توهین مى‏كنند، آنان كه حقّ را كتمان مى‏كنند و كسانى كه از رحمت خدا مأیوسند.

گمراهان خود بستر و زمینه‏ى انحراف را فراهم و گمراه كنندگان از این بسترها و شرایط آماده، استفاده مى‏كنند.

در قرآن، افرادى همانند فرعون و قارون و ابو لهب و امّت‏هایى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائیل، به عنوان غضب‏شدگان معرّفى شده‏اند

 بسترهاى انحراف در قرآن عبارتند از:

هوسها ، «اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ» جاثیه، 23

بت‏ها ،  «جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ» ابراهیم، 30

گناهان ، «وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ» بقره، 26

پذیرش ولایت باطل ، «أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ» حج، 4.

جهل و نادانى ، «وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ» بقره، 198

 

پیام‏های آیه:

1ـ  انسان در تربیت، نیازمند الگو مى‏باشد. انبیا، شهدا، صدّیقین و صالحان، نمونه‏هاى زیباى انسانیّت‏اند. «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ»

2ـ آنچه از خداوند به انسان مى‏رسد، نعمت است. قهر و غضب را خود به وجود مى‏آوریم. (درباره نعمت «أنعَمتَ» بكار رفته، ولى در مورد عذاب، نفرمود: «غَضبتَ» تو غضب كردى )«أَنْعَمْتَ، «الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ»

3ـ ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان، جامعه اسلامى را در برابر پذیرش حكومت آنان، مقاوم و پایدار مى‏كند. «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّینَ» (قرآن سفارش كرده است: «لا تَتولّوا قوماً غَضِب اللَّه علیهم» هرگز سرپرستى گروه غضب شدگان الهى را نپذیرید. ممتحنه، 13)

 

نتیجه گیری :

سوره حمد با آیات هفتگانه آن خلاصه‏اى از دیدگاهها و بصیرتهاى اسلام درباره زندگى است كه تفصیل آن را در سراسر قرآن مى‏یابیم‏ .

منابع:

1-  تفسیر نورج1

2-  تفسیرنمونه ج1

3-  تفسیر هدایت ج1

 



- نظرات (0)

آثار تلاوت قرآن

پاك ترین كتاب هستى

قرآن پاك ترین كتاب, از مبدا پاكى و طهارت, بر پاك ترین قلب عالم هستى, تلاوت و از لبان پاك ترین مخلوق الهى, بر عالم وجود عرضه گردید. و به همین خاطر, تنها كسانى مى توانند به این مصحف مطهر نزدیك شده, و از نور پر فیض آن بهره مند گردند كه ظاهر و باطنى پاك و طاهر داشته, و از هر گونه آلودگى جسم و روح منزه باشند. «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِیمٌ  فِی كِتَابٍ مَّكْنُونٍ  لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» 2

با توجه به حساسیت موضوع, خوبست كه مصادیق طهارت را یك به یك برشمرده, و پیرامون آنها, اندكى درنگ نماییم:

 

طهارت كلى جسم

اولین شرط براى تماس با قرآن, پاك بودن از جنابت و داشتن وضو است و بنابر فتواى حضرت امام خمینى(ره):

((مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى كسى كه وضو ندارد, حرام است.))3

و اما براى اینكه گرفتن وضو, ذهنمان را از تخیلات پراكنده خالى سازد, و ما را در هاله اى از معنویت و عرفان قرار دهد, لحظاتى قبل از شروع به آن, به یاد كلام شیرین حضرت امام صادق(علیه‌السلام) بیفتیم, و ضمن عرض ارادت به آن ستاره هدایت, این حالت روحانى را در خود بوجود آوریم

((چون قصد وضو كنى, به آب نزدیك شو, مانند كسى كه مى خواهد خود را به رحمت پروردگار متعال نزدیك كند. زیرا خداوند آب را وسیله مناجات و قرب خود قرار داده است.))4

 

طهارت دهان

در چند حدیث شریف كه از ائمه معصومین(علیهم السلام) نقل گردیده, از دهان بعنوان ((راه قرآن)) و ((یكى از راههاى پروردگار)) یاد شده است.

((امام صادق(علیه‌السلام) فرمود: پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

ـ راه قرآن را پاكیزه سازید.

پرسیدند: اى رسول خدا! راه قرآن چیست؟

فرمود: دهانهاى شما.

پرسیدند: به چه پاكیزه كنیم؟

فرمود: ((به مسواك زدن))5

و در حدیثى دیگر چنین آمده است:

«امام رضا(علیه‌السلام) از پدرانش(علیهم السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمود:

ـ دهانهاى شما راههایى از راههاى پروردگارتان است, آن را پاكیزه سازید.»6

دهان بى حفاظى كه غذاى مشكوك و حرام وارد آن مى شود,

دهانى كه گناهان بزرگى چون دروغ و تهمت و غیبت را مرتكب مى شود,

دهانى كه براى شكستن دل دردمندى بحركت در مى آید,

دهانى كه پیوسته مسلمانان از شر آن در واهمه و عذاب هستند, چگونه مى تواند محل تلفظ آیات قرآن باشد؟!

آرى! تلاوت قرآن باید از دهانى پاك بگذرد. و گر نه آب صاف در یك نهر آلوده, بالاخره آلوده خواهد شد. اگر قرآن از دهان ناپاك بیرون آید, ((رب تال للقرآن و القرآن یلعنه))7

مس نمودن خط قرآنى یعنى رساندن جایى از بدن به خط قرآن, براى كسى كه وضو ندارد, حرام است

طهارت چشم

حلقه سیاه اطراف چشم

((از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمودند: ((اعط العین حقها)) حق چشم را ادا كنید.

عرض كردند: حق چشم چیست یا رسول الله؟

فرمود: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.

زیرا تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاك نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى كند.))8

چشم هرزه اى كه بدنبال معصیت و خطا مى چرخد, و چشم افسار گسیخته اى كه دیگر در كنترل صاحبش نیست, اگر هم بر روى خطوط قرآن قرار بگیرد, همچون كورى است كه جمال نورانى حق را هرگز مشاهده نخواهد كرد. و به مصداق:

 

آنچه ما كردیم با خود هیچ نابینا نكرد

  در میان خانه گم كردیم صاحبخانه را

 جز خطوطى پى در پى, چیز دیگرى از قرآن نخواهد یافت.

 

طهارت روح

روح ناپاكى كه اسیر اندیشه هاى شیطانى است, روح پژمرده اى كه لطافت و ظرافت خود را از دست داده, و در برخورد با مظاهر معنویت, سرد و بى تفاوت است, روح تیره اى كه زنگار گناه و معصیت, تمامى زوایاى آنرا پوشانده است, روح كوچك و حقیرى كه فقط خود را مى بیند, و سرگرم بازیچه هاى خویش است, چگونه مى تواند معنویت قرآن را به هنگام تلاوت, درك و لمس نماید؟!

اما روح پاك و وارسته اى كه از علائق مادى فاصله گرفته, و بر اثر خودسازى هاى پیوسته, نورانى و پرجلا شده است;

روح بلندى كه با عبادتهاى خالص و ناب و توجهات روحانى حركات شرك آلود و اندیشه هاى شیطانى را از خود دور ساخته است;

این روح با صفا و رحمانى, به هنگام تلاوت قرآن, نورانیت عظیم و فراگیر قرآن را, به خوبى احساس مى كند, و هم در پرتو نور آن, حقایق دیگر را...

 

طهارت سایر اعضاى بدن

بنابر تعبیر آیت الله جوادى آملى: ((گوش و چشم و دست و سایر اعضا نیز راههاى قرآن است)).9

گوشى كه صوت ملكوتى قرآن را مى شنود و متأثر نمى شود, گوشى كه در مسیر خطابهاى قرآن قرار مى گیرد, اما گویا هرگز كلامى و یا خطابى نشنیده است, گوشى كه از شنیدن غیبت و دروغ و تهمت, لذت مى برد, این گوش طهارت ندارد. دستى كه ناپاك است و طهارت ندارد, نباید بسوى قرآن دراز شود «لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ» 10 جز دست پاكان بدان نرسد.

پس باید تمامى اعضإ بدن را, كه راه هاى قرآن هستند, پاك و مطهر نمائیم تا انوار الهى, وجودمان را نورانیت و روشنائى و صفا بخشد.

 

و اما لحظه اى درنگ!

طهارت كلى جسم, بسیار آسان است. با یك نیت و مقدارى آب, مى توان خود را از آلودگى هاى ظاهرى پاك كرد, و به آسانى قرآن را به لب گذاشت و بوسید و خطوط آنرا لمس نمود.

اما طهارت دیگر اعضا از جمله: دهان و گوش و چشم و روح, به یكباره امكان پذیر نیست, و باید ضمن توكل بر خداوند بزرگ, با جدیت و تمرین و ممارست, رذائل اخلاقى را از جسم و روح زدوده, و آنچنان پاك و طاهر نمائیم كه شایستگى انس و مجالست با كلام وحى ((قرآن)) را بیابیم. ان شا الله.

 

آداب شنوندگان آیات قرآن

شایسته است هنگام شنیدن آواى قرآن و آیات الهى با سكوت عمیق و توجه دقیق موارد زیر را رعایت كنیم:

ـ احترام قلبى خویش را نسبت به كلام الهى ابراز داریم.

ـ در مقابل این بارقه رحمت سر تعظیم و تواضع فرود آوریم.

ـ براى شنیدن این خبر بزرگ آسمانى اعلام آمادگى نمائیم.

ـ با توجه كامل به معانى آن زمینه تدبر و تفكر را در خودمان ایجاد كنیم.

ـ با سكوت و تمركز فكر, جان خود را در معرض تابش این آفتاب حیات بخش قرار دهیم.

ـ قلب و روح خسته و پریشانمان را شاداب و پرتحرك نمائیم.11

حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) می فرمایند: ((النظر الى المصحف)) نگاه كردن به قرآن.تلاوت قرآن از روى قرآن, طبق حدیث, عبادت است. اگر چشم پاك نباشد, توفیق نظر به قرآن را پیدا نمى كند

قاریان قرآن از منظر امام باقر (علیه‌السلام)

امام پنجم باقر العلوم (علیه‌السلام) قاریان قرآن را به سه دسته تقسیم فرموده و انگیزه هر كدام را بیان فرموده اند:

1 ـ كسانى كه قرائت قرآن را وسیله امرار معاش و تقرب به ملوك و فزون طلبى نسبت به مردم قرار داده اند.

2 ـ كسانى كه قرآن را مى خوانند و فقط حروف آن را گرفته و حدود آن را ضایع كرده اند.

3 ـ كسانى كه قرآن را تلاوت مى كنند و با دستورات شفابخش آن بیمارى‌هاى قلبى و فكرى خود را درمان مى كنند. شب ها با تلاوت قرآن مانوس هستند و روزها در صحنه هاى زندگى از آنها الهام مى گیرند و بخاطر انس با قرآن پهلو از رخت خواب ناز تهى مى كنند.

پس خداوند بخاطر این گروه از حاملان معارف قرآن بلا را از اجتماعات دور مى كند و بخاطر آنان باران رحمت خود را فرو مى آورد. بخدا قسم این دسته در جامعه, از كبریت احمر كمیاب تر اند.13

 

تلاوت كنندگان از منظر امام صادق (علیه‌السلام)

قرآن

امام صادق(علیه‌السلام) تلاوت كنندگان قرآن را به سه گروه تقسیم فرموده و نتیجه عمل آنان را بیان مى فرمایند:

1ـ عده اى براى نزدیك شدن به سلاطین و زورمندان و براى سلطه یافتن بر مردم (قرآن مى خوانند) این دسته اهل آتش اند.

2ـ قاریانى كه الفاظ قرآن را از بركرده خوب مى خوانند ولیكن حدود آن را ضایع نموده اند اینان هم اهل آتش اند.

3 ـ و گروهى قرآن مى خوانند تا زیر پوشش آن قرار گیرند. اینان به محكم و متشابه آن اعتقاد دارند فرایض را بجاى میاورند, حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته و در مقام عمل تسلیم قوانین قرآننند. این دسته همان كسانى هستند كه دست رحمت الهى آنان را از هر سقوطى نجات مى دهد و آنان اهل بهشت اند و درباره هر كه بخواهند حق شفاعت دارند.13

 

آداب حفظ قرآن

1ـ حفظ قرآن را از كودكى به فرزندانمان بیاموزیم;

2ـ هنگام حفظ, روخوانى قرآن را بدرستى آشنا باشیم;

3ـ آیات را بالحن و لهجه عربى همراه با تامل و دقت حفظ كنیم;

4ـ روش ترتیل را بیاموزیم و با همین روش آیات را فراگیریم;

5ـ از یك جلد قرآن خوش خط و معین استفاده كنیم;

6ـ روزى نیم ساعت تمرین داشته باشیم و كم كم مدت آنرا زیاد كنیم;

7ـ در اوقات منظم مثلا هر روز ساعت 7 صبح به حفظ بپردازیم;

8ـ حفظ را با سوره هاى كوچك آغاز كنیم;

9ـ یك بار به صورت كند, یك بار به صورت متوسط و بار دیگر به صورت تند تمرین كنیم;

10ـ هنگام عصبانیت, گرسنگى, تشنگى و خواب آلودگى حفظ نكنیم;

11ـ شماره آیات و صفحه قرآن را بخاطر داشته باشیم;

12ـ حفظ قرآن نیاز به تكرار مداوم دارد.;

13ـ در مسافرت ها مى توانیم بیشتر به تكرار بپردازیم;

14ـ براى حفظ, از قرآن هاى ترجمه شده استفاده نكنیم;

15ـ آیه هاى طولانى و سور طولانى را مى توانیم بخش بخش كنیم;

16ـ در حفظ آیات شبیه به هم حفظ شماره آیات و دقت بیشتر لازم است;

17ـ حفظ قرآن به صورت مباحثه دونفرى آسان تر و مفیدتر است.

 

آثار تلاوت قرآن

1 ـ نورانیت قلب

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله): ((ان هذه القلوب تصدأ كما یصدأ الحدید. قیل: یا رسول الله فما جلاوها؟ قال: تلاوه القرآن)) این دلها نیز همانند آهن زنگار مى بندد. عرض شد: اى رسول خدا, صیقل دهنده دلها چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن.

عن امیر المومنین(علیه‌السلام): ((ان الله سبحانه لم یعظ إحدا بمثل هذا القرآن, فانه حبل الله المتین وسببه الامین وفیه ربیع القلب وینابیع العلم وما للقلب جلا غیره)) خداوند سبحان, هیچ كس را به چیزى مانند این قرآن اندرز نداده است; زیرا قرآن ریسمان محكم خدا و دستاویز مطمئن اوست. در این قرآن بهار دل است و چشمه هاى دانش. و براى صیقل دادن دل, چیزى جز آن وجود ندارد.

2 ـ زیاد شدن حافظه

3 ـ ایجاد معنویت در میان اهل منزل

عن رسول الله(صلی الله علیه و آله): ((ما اجتمع قوم فى بیت من بیوت الله یتلون كتاب الله ویتدارسونه بینهم الا نزلت علیهم السكینه وغشیتهم الرحمه وحفتهم الملائكه...)) هیچ گروهى در خانه اى از خانه هاى خدا براى تلاوت كتاب خدا و مباحثه آن جمع نشدند, مگر این كه آرامش بر آنان فرود آمد و رحمت فرایشان گرفت و فرشتگان آنان را در میان گرفتند...

4ـ سعه صدر و توسعه روزى

قال النبى(صلی الله علیه و آله): ((نوروا بیوتكم بتلاوه القرآن!.. فان البیت اذا كثر فیه تلاوه القرآن كثر خیره و أمتع أهله...)) خانه هاى خود را به خواندن قرآن روشن كنید... چون تلاوت قرآن در خانه زیاد شود, خیر آن افزایش پیدا مى كند و اهل آن از نعمت هاى الهى برخوردار مى شوند.

عن على(علیه‌السلام): ((افضل الذكر القرآن به تشرح الصدور و تستنیر السرائر)) بهترین ذكر (وسخن) قرآن است,با قرآن است كه سینه ها فراخ مى شود و درونها روشن مى گردد.

5 ـ قدرت و توكل در برابر ناملایمات14

 

2ـ واقعه, 79 ـ 77.

3ـ توضیح المسائل ـ مسئله 317.

4ـ مصباح الشریعه, باب دهم.

5ـ الحیات, ج 2, ص 161 ـ 162.

6ـ همان.

7ـ چه بسا تلاوت كننده قرآن كه قرآن او را لعن مى كندـ مستدرك ج 1 ص 291..

8ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 104.

9ـ همان, ص 105.

10ـ واقعه, 79.

11ـ آداب قرآن, مهدى مشایخى, ص 166.

12ـ امالى صدوق, ص 179 والحیات ج 2, ص 171.

13ـ الحیاه, ج 2, ص 172.

14ـ با استفاده از آموزش قرآن, عبدالرحیم موگهى.

 


- نظرات (0)