سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دو شرط بهشتی شدن

مقدمه اول

آیات متعددی در قرآن کریم وجود دارد که ایمان و عمل صالح را در کنار هم قرار داده و هر دو را شرط ورود به بهشت و نیل به قرب الهی دانسته اند.

این آیات به روشنی بیان می کنند که برای بهشتی شدن باید هر دو شرط را فراهم کرد؛ هم باید ایمان داشت و هم باید عمل صالح انجام داد؛ مانند آیه 25 سوره بقره که نوید بهشت را به کسانی می دهد که هم ایمان دارند و هم از عمل صالح بهره می داند:

وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ

و یا آیه 82 همین سوره که مردمانی را جاویدان در بهشت معرفی می کند که اهل ایمان و عمل صالح باشند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فیها خالِدُونَ

و نیز آیه 173 سوره نساء که اعطای پاداش در قیامت را منوط به داشتن ایمان و انجام عمل صالح می داند:

الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ

 

مقدمه دوم

آیاتی که داشتن ایمانِ تنها را برای ورود به بهشت کافی نمی دانند؛ مانند آیه 158 سوره انعام که ایمان بی عمل را هم ردیف بی ایمانی قرار داده و اعلام می دارد که هیچ یک از این دو، نفعی به حال فرد نخواهد داشت:

یَوْمَ یَأْتی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فی إیمانِها خَیْراً

روزی که برخی از نشانه‌های پروردگارت به ظهور آید، ایمان آوردن کسی که پیش از این ایمان نیاورده یا در حال ایمانش عمل شایسته‌ای انجام نداده سودی نخواهد داشت.

بنابراین کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت.

به این نکته هم باید توجه داشت که ایمان اگر به راستی ایمان باشد؛ به این معنا که تنها، دانستن یک سری مفاهیم نباشد؛ بلکه باوری باشد گره خورده با جان، نمی تواند تنها ایمان باقی بماند و عملی متناسب به خود را به دنبال نداشته باشد.

به راستی چگونه می توان پذیرفت کسی حسابرسی روز قیامت را باور داشته باشد؛ اما برای آن روز حساب، خود را آماده نکند؟  

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است. آنچه رضایت الهی را تامین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ایمان به همراه عمل صالح است

مقدمه سوم

آیاتی که عمل نیک و پسندیده ی خالی از ایمان را مانند اسکناس بی پشتوانه دانسته که در بازار قیامت، هیچ ارزشی ندارد؛ مانند آیه 15 هود علیه السلام که می فرماید:

مَنْ کانَ یُریدُ الْحَیاةَ الدُّنْیا وَ زینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فیها وَ هُمْ فیها لا یُبْخَسُونَ

کسانی که زندگی دنیا و زیور و زینتش را بخواهند، ثمره تلاششان را به طور کامل در [همین] دنیا به آنان می‌دهیم و در آن چیزی از آنان کاسته نخواهد شد.

این آیه درباره کسانی است که تمام هدف و نیت آنها از کار و تلاش و خدمت رسانی به دیگران در همین دنیا خلاصه می شود. اینها کسانی اند که اصولا کاری با آخرت ندارند و تمام فکر و ذکرشان دنیا است. [1]

بر اساس این آیه اگر کسی تمام عمر را به انجام کارهای پسندیده؛ مانند راهسازی، کمک به دیگران، ساخت و ساز بیمارستان و مدرسه بگذراند؛ اما ذره ای به خدا، نبوت و قیامت ایمان نداشته باشد؛ در قیامت کارهای خوب او سودی به حالش نخواهد داشت. چرا که در آیه بعد می فرماید:

أُوْلَئکَ الَّذِینَ لَیْسَ لهَُمْ فیِ الاَْخِرَةِ إِلَّا النَّارُ وَ حَبِطَ مَا صَنَعُواْ فِیهَا وَ بَاطِلٌ مَّا کَانُواْ یَعْمَلُون

اینان کسانی هستند که در آخرت، سهمی جز آتش برای آنان نیست و آنچه [در دنیا از کار خیر] کرده اند، در آخرت تباه و بی اثر می شود و آنچه همواره [برای غیر خدا] انجام می دادند، باطل است.

ایمان

نتیجه این سه مقدمه:

جلب رحمت و رضایت الهی در دنیا و آخرت؛ در گرو ایمان و عمل صالح است؛ نه ایمان به تنهایی موجب رستگاری است و نه اعمالی که بی ایمان و نیت خداوندی انجام گرفته است.

آنچه رضایت الهی را تأمین و موجبات ورود انسان به بهشت می شود ، ایمان به همراه عمل صالح است.

این معنا از آیه 10 سوره فاطر فهمیده می شود که فرمود:

إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ

حقایق پاک [عقاید و اندیشه‌های صحیح] به سوی او (خداوند) بالا می‌رود.

علامه طباطبایی (ره) در تفسیر این بخش می نویسد:

مراد از این کلم طیب، عقاید حقی است که انسان، اعتقاد به آن را زیر بنای اعمال خود قرار دهد، و قدر یقین از چنین عقایدی کلمه توحید است که برگشت سایر اعتقادات حق نیز به آن است ... و اینکه اعتقاد را قول و کلمه خوانده، بدین جهت است که این استعمال در عرب شایع بوده است. [2]

ایشان در ادامه می نویسد: صعود کلم طیب (ایمان) به سوی خدای تعالی، عبارت است از تقرب آن به سوی خدا ... و چون اعتقاد از مُعتقِد جدا نیست ، در نتیجه تقرب اعتقاد به خدا یعنی تقرب مُعتقِد به خدا.

این یعنی اگر ایمان باشد تقرب هست و اگر نباشد تقربی وجود نخواهد داشت؛ هر چند انسان، عمری به کار خیر مشغول باشد.

کسی که در ظاهر به مانند دیگر مسلمانان ایمان دارد؛ ولی در عمل، نسبت به انجام واجبات و ترک محرمات دینی، کاملاً بی اعتناست باید بداند که دلخوشی او به چنین ایمانی بی جهت است و این ایمان برای او سودی نخواهد داشت

در ادامه قرآن کریم به نقش عمل در این تقرب پرداخته و می فرماید:

وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ

و عمل صالح آن را بالا می برد.

یعنی بالِ پرواز و موتور حرکتی ایمان، عمل صالح است که بدون آن، این پرنده عرش پیما، زمین گیر شده و توان پرواز و اوج گیری نخواهد داشت و صاحبش را به قرب الهی نخواهد رساند. [3]

یک مثال :

مثال این مطلب مهم و دقیق، مثال هواپیمایی است که ایمان، بدنه آن و عمل صالح، موتورهای آن است. کسی که فقط عمل صالح دارد؛ مانند کسی است که سوار یک کشتی پر از موتور هواپیما است و کسی که فقط ایمان دارد؛ مانند کسی است که سوار بر هواپیمای بی موتور شده است و هر دو قصد دارند به آسمان پرواز کنند؛ اما کسی که ایمان دارد و به عمل صالحِ متکی بر آن ایمان، مشغول است سوار بر هواپیمای سالم و کاملی است که هر چقدر ایمان و عملش کامل و بی نقص باشد توان اوج گیری به ارتفاع بالاتری که همان مقام قرب الهی است را خواهد داشت.

نتیجه اینکه برای رسیدن به کمال انسانی و نیل به قرب خداوندی و ورود به بهشت برین هم باید ایمان داشت و هم عمل صالح انجام داد؛ نه ایمان به تنهایی سود دارد و نه عمل شایستهء بی ایمان.

و نیز باید دانست که ایمان عامل صعود انسان به کمالات و معیار نزدیک شده به مقام قرب الهی است؛ اما آنچه ایمان و مۆمن را بالا می برد و وارد بهشت می کند ، عمل صالح است.

 

پی نوشت ها:

1.    ر.ک به: المیزان 10/175

2.    المیزان 17/23

3.    ر.ک به تفسیر آیت الله جوادی آملی جلسه (02/09/1392)

 


- نظرات (0)

چراغ سبزی برای شیطان!

خدا نکند به قلب کسی مهر «باطل شد» بخورد! آن هم نه یک بار؛ بلکه چندین بار! آن وقت دیگر گوش هیچ ندای حقی را نمی‌شنود و چشم هیچ حقیقتی را نمی‌بیند! می‌گفت فکر کن به همین یک جمله! دنیایی حرف دارد توی خودش که عصاره‌اش را شاید بشود این‌گونه گفت: «لجاجت ‌ورزیدن و بهانه ‌جویی کردن، چراغ سبزی است برای شیطان تا کشور وجودت را کامل فتح کند!»

تاریخ کم به خود ندیده است مردمان بهانه‌جو و لجوجی که بازیچه دست شیطان شدند و دنیا و آخرتشان را تباه کردند. نمونه‌اش مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)! ... و کمی آن‌طرف‌تر مردمان دوران رسالت رسول‌ خدا (صلی الله علیه وآله) ...

نوح (علیه السلام) خیر و سعادت مردمش را می‌خواست. می‌خواست یک زندگی با صداقت و با شرافت داشته باشند. به همدیگر دروغ نگویند، سر هم کلاه نگذارند، گران‌فروشی نکنند، با هم صمیمی و مهربان باشند و سر هیچ و پوچ دعوا راه نیندازند؛ یک کلام، زندگیشان رنگ خدایی داشته باشد ... اما آن‌ها ... دو دو تا چهارتا می‌کردند، می‌دیدند نمی‌ارزد به حرف نوح (علیه السلام) گوش بسپارند! چرا که راحت نمی‌توانند دروغ بگویند، سر هم کلاه بگذارند، رشوه بگیرند و مقام و موقعیت شان به خطر می‌افتد!

این بود وقتی نوح (علیه السلام) برایشان حرف می‌زد، یا لباس روی سرشان می‌کشیدند که او را نبینند، یا گوش‌هایشان را می‌گرفتند که صدایش را نشنوند و یا با سنگ و چوب از او پذیرایی می‌کردند! شیاطین مختلف گرداگرد قلوبشان می‌چرخیدند؛ شیطان پول، شیطان حرص و طمع، شیطان شهوت و ...

نوح (علیه السلام) اما خسته نمی‌شد، هر چه آن‌ ها لجوجانه بر عناد و دشمنی خویش پای می‌فشردند، نوح (علیه السلام) بیشتر و بیشتر تلاش می‌کرد برای هدایتشان ...

مردم می‌گفتند دیوانه است! دیوانه‌ای که نهصد سال است یک حرف را مدام تکرار می‌کند! و فقط هشت نفر در تمام این نهصد سال حرفش را پذیرفته‌اند! ... و نوح (علیه السلام) بعد از این همه سال دعوت به سوی حق، وقتی از هدایت مردمانش ناامید شد، با خدا این‌گونه سخن گفت: «

قَالَ رَبِّ إِنِّی دَعَوْتُ قَوْمِی لَیْلًا وَنَهَارًا

فَلَمْ یَزِدْهُمْ دُعَائِی إِلَّا فِرَارًا

وَإِنِّی كُلَّمَا دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ وَاسْتَغْشَوْا ثِیَابَهُمْ وَأَصَرُّوا وَاسْتَكْبَرُوا اسْتِكْبَارًا »؛ «گفت: پروردگارا، من قوم خود را شب و روز دعوت كردم ، اما دعوت من براى آنها جز فرار (از حق) نیفزود ، و البته من هر وقت آنها را دعوت كردم تا بر آنها ببخشایى، انگشتان خود را در گوش‏هایشان كردند و لباس‏هاى خویش بر سر كشیدند و (بر مخالفت و عناد) اصرار كردند و به شدت تكبر ورزیدند»(نوح: 7 – 5)

و آن‌گاه خدا برایشان عذاب فرستاد ...

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) با بهانه‌جویی و لجاجت راه‌های درک حقیقت را برای‌ بستند. لجاجت و بهانه‌جویی، از مهم‌ترین موانع درک حقیقت است؛ چرا که سبب می‌شود من و تو نه تنها به حق نرسیم؛ بلکه در پیروی از باطل راسخ‌تر هم باشیم.

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند

معجونی برای رسیدن به هلاکت

لجاجت و تعصب که به هم می‌آمیزد، معجونی می‌سازد که آدمی را به سوی هلاکت و نیستی می‌کشاند. بت‌پرستان به خاطر وابستگى شدید به افكار و برنامه‌هاى خرافى و لجاجت و اصرار بر آن‌ها، چشم و گوش بسته به پیروى نیاكانشان ادامه مى‌دادند و به این طریق، خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد.

مردم هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) حتى از شنیدن صداى این منادى توحید وحشت داشتند، انگشت در گوش می‌کردند که نشنوند: «لَهُمْ جَعَلُوا أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ » ... و چند صد سال بعد این کار، شیوه مردمان جاهلی عصر رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) بود ... پنبه می‌کردند توی گوش‌هایشان برای اینکه ندای حق را نشنوند!

 

عوامل لجاجت

تقلید کورکورانه

وقتی آدمی بی‌چون و چرا از عقاید دیگران تقلید می‌کند، در حقیقت در پذیرش چیزی لجاجت به خرج داده است؛ چرا که، گاهی با استناد به همان، هر چه را که عقل بگوید، سرکوب می‌کند و مقابل واضح‌ترین برهان‌ها و معجزات می‌ایستد.

این همان چیزی بود که مردمان همه عصرها وقتی رسولشان آن‌ها را به سوی حق و حقیقت دعوت می‌کردند، بر زبان می‌راندند و به آن معتقد بودند؛ درست مثل مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام): «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ إِلَى مَا أَنزَلَ اللّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاۆُهُمْ لاَ یَعْلَمُونَ شَیْئًا وَلاَ یَهْتَدُونَ»؛ «و چون به آنها گفته شود: به سوى آنچه خدا نازل كرده و به سوى فرستاده او بیایید، گویند: آنچه كه پدرانمان را بر آن یافته‏ایم (از عقاید و رفتار) ما را بس است! آیا هر چند پدرانشان چیزى نمى‏دانسته و (به راه راستى) هدایت نیافته باشند (باز هم كوركورانه از آنها تقلید مى‏كنند))؟!»(مائده: 104)

غرور
تکبّر و استکبار
وقتی آدمی حق را نپذیرد؛ یعنی خودش را بزرگ جلوه داده و خود را بزرگ‌تر از آن می‌داند که حق را بپذیرد. این حسِ خودبرتربینی وقتی لایه‌های وجودی آدمی را از آن خودش می‌کند، دیگر سخنی غیر از سخن خودش را نه گوش می‌دهد و نه برایش ارزش دارد که بخواهد گوش دهد؛ برای همین است که بی هیچ دلیل و حجت موجهی از پذیرفتن آن سر باز می‌زند(ترجمه المیزان، ج 12، ص 333)؛ درست مثل مردمان هم‌عصر نوح (علیه السلام) ... « فَالَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ قُلُوبُهُم مُّنكِرَةٌ وَهُم مُّسْتَكْبِرُونَ »؛ «امّا کسانی که به آخرت ایمان نمی‌‏آورند، دل‌هایشان (حق را) انکار می‌‏کند و مستکبرند»(نحل: 22)

 

آثار لجاجت

محرومیت از درک آیات الهی

درک بعضی چیزها نیاز به علم خاصی ندارد. همین که آدمی با فهم عادی‌اش به آن بنگرد، می‌تواند آن را درک کند؛ اما وقتی لجوجانه بر مواضع خودش ـ وقتی نادرست است ـ می‌ایستد، از همان درک و فهم ساده هم محروم می‌شود. این، حال و روز همه مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کسانی بود (و هست) که در مقابل حق و حقیقت لجاجت می‌ورزیدند: «وَهُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ كُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاكِبًا وَمِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَجَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَالزَّیْتُونَ وَالرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَغَیْرَ مُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَیَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِكُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُۆْمِنُونَ »؛ «و اوست كه از آسمان آبى (به صورت باران و برف و تگرگ) فرو فرستاد، پس به وسیله آن گیاه همه چیز را (روییدنى همه بذرها را از زیر خاك) بیرون آوردیم، آن گاه از آن جوانه و ساقه‏اى سرسبز درآوردیم كه از آن دانه‏هاى متراكم و روى هم چیده (حبوبات) را بیرون مى‏آوریم، و از درخت خرما از شكوفه آن خوشه‏هایى است نزدیك به هم و نیز باغ‏هایى از درختان انگور و (همچنین درختان) زیتون و انار شبیه به هم و بى‏شباهت به هم را (بیرون مى‏آوریم)، هنگامى كه میوه مى‏دهد به میوه و طرز رسیدن آن بنگرید به یقین در آنها نشانه‏هایى (از توحید و قدرت و حكمت او) است براى گروهى كه ایمان مى‏آورند!»(انعام: 99)

 

انکار آیات الهی

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و تمام کسانی که لجوجانه مقابل دعوت به حق رسولان الهی می‌ایستادند، آیات الهی را انکار می‌کردند؛ با بهانه‌جویی‌های گوناگون، از پذیرش حق سر برمی‌تافتند؛ در حالی که آیات الهی برای آن‌ها که حق‌جو و در مقابل آن متواضع بودند (و هستند) آشکار بود: فأَمَّا الَّذِینَ آمَنُواْ فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ كَفَرُواْ فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَـذَا مَثَلاً ...»؛ «...آنان که ایمان آورده‏‌اند، می‌‏دانند که آن، حقیقتی است از طرف پروردگارشان و اما آنها که راه کفر را پیموده‌‏اند، (این موضوع را بهانه کرده) می‌‏گویند: "منظور خداوند از این مثل چه بوده است"...» (بقره: 26)

خرافات بی‌‏اساس از نسلى به نسل دیگر منتقل مى‏‌شد و صداى دلنشین مردان الهى كه براى هدایت آن‌ها آمده بودند، در میان نعره‌‏هاى جاهلانه آنان گم مى‌‏شد

غرق شدن در گناهان

مردمان هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام) و همه کافران و عنادورزان با حق در همه دوران‌ها، وقتی لجوجانه مقابل دعوت حق ایستادند و از پذیرش آن سر باز زدند، روز به روز بیشتر از قبل در دام شیطان اسیر شدند، تا آنجا که شیطان فرمانروای مطلق وجودشان شد و آن‌ها را در لجن زار گناه غرق کرد؛ و این سرنوشت همه کسانی است که لجوجانه مقابل دعوت حق بایستند: «وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالإِثْمِ ...»؛ «هنگامی که به آن‌ها گفته شود: "از خدا بترسید!" (لجاجت آنان بیشتر می‌‏شود)، و آن‌ها را به گناه می‏‌کشاند...»(بقره: 206)

غرق شدن در گناهان و دوری از خدا و در آخر هم عذاب سخت الهی، نه تنها نتیجه کار مردمان متعصب و لجوج هم‌عصر حضرت نوح (علیه السلام)، که نتیجه کار همه کسانی است که در مقابل دعوت حق و حقیقت بایستند و بر اندیشه‌های پوچ و باطل خود پای‌فشاری کنند.

 

زنجیر شیطان برای همه یکسان نیست

شیطان هر کسی را با زنجیر خاص خودش به دنبال خود می‌کشاند؛ زنجیر یکی نازک است و دیگر ستبر! بعضی‌ها هم که اصلاً زنجیر نمی‌خواهند! خودشان به دنبال شیطان راه می‌افتند و چه با سرعت هم به دنبالش می‌روند! و وا اسفا که بعضی‌ها آنقدر وجودشان سیاه می‌شود که شیطان را به دنبال خودشان می‌کشانند ... مردمان لجوجی که در مقابل ندای حق می‌ایستادند (و حتی اکنون نیز می‌ایستند) گاه حتی می‌شوند از دسته آخر که شیطان را به دنبال خود می‌کشانند! حواسمان به شیطان باشد! به مکر و حیله‌های رنگارنگ و فریب‌دهنده‌اش ... نکند همراه او شده باشیم ...




- نظرات (0)

حسد، آتشی زیر خاکستر

< قُل أعُوذُ بِرَّبِّ الفَلَق ... وَ مِن شَرِّ حَاسِدٍ إذَا حَسَد> 1، < بگو پناه می برم به خدای فروزنده صبح روشن ... و از شرّ حسود بدخواه چون رشک و حسد ورزد> ... .

آیات سوره فلق را که می خوانم، از خودم می پرسم به راستی چرا برخی از ما آدم ها این گونه حسادت می ورزیم، که خدا در قرآنش به ما دستور می دهد که از شر حسود به او پناه ببریم؟ ...

 

اصلا حسد چیست و به چه کسی می گویند، حسود؟ ...

حسد، آرزوی زوال نعمت از برادر مسلمان و بندگان خداست و حسود کسی است که آنچه را برای خود نمی خواهد، برای دیگری می خواهد و آنچه را برای خود می خواهد، برای او نمی خواهد؛ کسی که آسیب، آزار و گرفتاری و کاستی را برای بنده خدا می خواهد و نعمت، سلامت و سعادت را برای او نمی خواهد.

حسد رذیله ای است، زاییده دو قوه شهوت و غضب؛ زشت ترین و سخت ترین بیماری های روانی؛ پست ترین رذائل اخلاقی که صاحب خود را به عقوبت دنیا گرفتار می سازد؛ زیرا در دنیا لحظه ای از اندوه و درد جدا نیست و با هر نعمتی که در دست دیگران می بیند، رنج می برد و درد می کشد و چون نعمته ای خدا بی کران و نامتناهی است و هرگز از بندگان قطع نمی شود، حسود پیوسته در اندوه و رنج است.

حسد و رشک ورزی، طنابی است که فرد حسود بر گردن دارایی و توان مندی و هوش و عزّت و فضیلت دیگری افکنده باشد و آن را به طرفی که خود می خواهد و می پسندد، می کشاند.

در حقیقت حسادت، تکرار داستان رشک ورزی قابیل و برادران یوسف و بیماری روحی و ریشه کفر است. انسان حسود که در استعدادی در خیرخواهی ندارد و نصیحت نمی پذیرد، برای نشان دادن گران چشمی خود و رسیدن به هدف، هر ناروایی را روا می شمرد و به هر چه پیش آید، دست می برد و چنگ می زند. هزاران حیله می کند با هوچی گری، فقط برای اینکه مورد حسادت به سود دیگری تحقق نیابد.

در دیدگاه او غیبت، تهمت، جادوگری، خرافات گرایی، دعانویسی و آبروریزی شخص رشک برده شده، بهره جویی از فامیل، دوست، آشنا، بیگانه و به کار گرفتن شخصیت های حقوقی برای دشمن تراشی، گردآوری نیرو و لشکرسازی را در این راه مجاز و عجیب اینکه، در فهم آبرو، کُندذهن است. خدا و ارزش های فرازین را چونان گُرز آهنین در دست می گیرد، فقط برای اینکه نیّت پلیدش تحقق یابد و با سوگندهای دروغ به خدا و به قیمت تنزّل دادن و گِل مالی کردن ارزش های متعالی و وجود ملکوتی، می کوشد تا به خواسته هایش برسد. در برابر شتردلی و تنگ چشمی او، هیچ چیزی ارج و قیمت ندارد، حتی آبرو، خون و جان و مال ... . به راستی، هر کس دیواره باورش کوتاه است، هماره ته مانده ایمان او در معرض یغمای فرومایگی های اخلاقی قرار دارد.

حسد، ریشه بدی ها، مرکب درماندگی، زندان روان، درد بی درمان و تیره ترین زندگانی است. رشک ورزی، بیماری دوستی و از بین برنده آن است که دل آدمی را به داشته های دیگران مشغول می کند. حسود با مقدّرات خدایی و قسمت هم نوعان در ستیزه است. حسد، پروراننده کینه توزی شدید است و به جسم و جان آسیب می رساند. حسادت مانند آتشی که هیزم را ببلعد، خورنده نیکی هاست و فرجامش، بدبختی دنیا و آخرت است. آنکه دلی پارسا دارد، نه خیالش در معرکه حسادت وارد می شود و نه خودش در جرگه حسودان پای می گذارد.

حسد رذیله ای است، زاییده دو قوه شهوت و غضب؛ زشت ترین و سخت ترین بیماری های روانی؛ پست ترین رذائل اخلاقی که صاحب خود را به عقوبت دنیا گرفتار می سازد؛ زیرا در دنیا لحظه ای از اندوه و درد جدا نیست و با هر نعمتی که در دست دیگران می بیند، رنج می برد و درد می کشد

حسود، یک انسانِ گزند دیده سطحی نگر و هول انگیز است، نه یک انسانِ بی گزندِ خودساخته و امنیت بخش. چیزی که برای برخی از مردم هیچ مفهوم ندارد، خودسازی است؛ یعنی حاضرند زندگی را تنگ چشم و شتردل یا مانند علف هرز بگذرانند، اما همه قابلیت ها و ظرفیت های انسانی، به بار ننشینند و از بود و وجودشان، گل و میوه انسانیت برنیاید. شاید این اندازه را هم نفهمند. از چنین کسانی است که باید به خدا پناه برد ... <اَعُوذُ بِاللّهِ اَنْ اَکُونَ مِنَ الْجاهِلینَ>.2

حسد، باور و ایمانِ زندگی بخش را از جان انسان می مکد و او را نه تنها مبتلا به بیمارهای روحی، که به بیماری های جسمی نیز مبتلا می کند؛ همچنانکه فرموده اند: <الْحَسَدُ لاَیَجْلِبُ اِلاّ مَضَرَّةً وَ غَیْظاً، یُوهِنُ قَلْبَکَ، وَ یَمْرُضُ جِسْمَکَ؛ حسد جز زیان و خشم چیزى در وجود انسان ایجاد نمى کند، حسد سبب مى شود که قلب انسان ناتوان و جسم او بیمار گردد>.3

حسد

ریشه حسد چیری جز کور دلی و کفر نیست ... < اِیّـاکُـم اَن یَحسُـدَ بَعضُکـُم بَعضـاً فَـاِنَّ الکُفـرَ اَصلُه الحَسَـد؛ از حسـد ورزى به یکـدیگـر بپـرهیزیـد، زیـرا ریشه کفـر، حسـد است>.4

حسد آتشی است که با از بین بردن نیکی ها زندگی آدمی را می سوزاند؛ ... < إِیّاكُم وَ الحَسَدُ، فَإِنَّهُ یَكُلُ الحَسَناتِ كَما تَكُلُ النّارُ الحَطَبَ؛ از حسادت بپرهیزید، زیرا حسد نیكى ها را مى خورد چنان كه آتش هیزم را مى خورد>.5

حسد نه تنها با روح ایمان سازگار نیست؛ بلکه با نفاق هماهنگ است؛ چنانکه در حدیث قدسى نیز آمده است که خداوند به موسى بن عمران علیه السلام فرمود : < اى موسى! هرگز در مورد آنچه به مردم از فضلم عطا كرده ‏ام حسد مورز و چشم به آن ها ندوز و آن ها را در دل پیگیرى نكن (و بر این امور خرده مگیر)؛ زیرا حسود نسبت ‏به نعمت ‏هاى من خشمگین، و مخالف تقسیمى است كه در میان بندگانم كرده ‏ام، هر كس چنین باشد نه من از اویم و نه او از من است>.6

در حکایات آورده اند: <سرهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش دیدم که عقل و کیاستی و فهم و فراستی زایدالوصف داشت، هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصیه او پیدا.

 

بالای سرش ز هوشمندی

 

می تافـــــت ستاره بلندی

 

فی الجمله مقبول نظر افتاد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند، توانگری به هنر است نه به مال، بزرگی به عقل است نه به سال.

ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خیانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فایده نمودند. دشمن چه زند چو مهر باشد دوست؟ ملک پرسید که موجب خصمی اینان در حق تو چیست؟ گفت: در سایه دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم، مگر حسود را که راضی نمی شود، الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد.

 

توانــــم آن کــه نیــازارم انــدرون کـــسی

 

حسود را چه کنم کو ز خود به رنج در است

 

بمیر تا برهی ای حسود کین رنجی است

 

که از مشقت آن جـــز به مرگ نتــوان رست

 

*******

 

شـــوربخــــتان به آرزو خــــواهند

 

 مقبلان را زوال نعمت و جاه

 

گر نبیند به روز شــــب پره چشم

 

  چشـمه آفـــتاب را چه گناه؟

 

راست خواهــی هزار چشم چنان

 

کور، بهـــتر که آفتاب سیاه 7

 

همچنانکه می گویند: حسود از نعمت حق بخیل و بنده بی گناه را دشمن می‌دارد.

 

الا تا نخـــــواهــی بلا برحســـــود

 

که آن بخـت برگشـته خود در بلاست

 

چه حاجت که با او کنی دشمنـی

 

که او را چنین دشمنی در قفاســت 8

 

 

حسد، آتشی است که از صاحبش جز خاکستر باقی نمی گذارد؛ گسلی که بنای ایمان بر آن دوام ندارد؛ مَزبله و مرداب گَندآلودی که موزیان و گزندهای دیگری مانند: بی گذشت بودن، کینه توزی و ستیزه جویی، دروغ، دورویی، شیطنت و نیرنگ، کفر و ناباوری را نیز در درون خود می پروراند و ویژگی های خوبی همچون: خداباوری، آشتی و خیرخواهی، صداقت، یک رنگی، دیگرگرایی، حیا و انصاف را در خود به لجن می کشاند و استحاله می کند؛دوستی ها را از هم می گسلد؛ آدمی را از رسیدن به مقامات والا بازمى دارد؛ حجاب و مانعی می شود در برابر معرفت و شناخت حقایق؛ ریشه هاى ایمان را نابود مى کند و آدمی را نسبت به عدل و حکمت الهى بدبین مى سازد.


1. فلق(113) : 5.

2. بقره(2) :67.

3. بحارالانوار، بیروت، ج 70، صفحه 256.

4. الحرانی، ابن شعبه،تحف العقول، قم، ص 315.

5. سبزواری، محمد، جامع الأخبار، ص 451.

6. کلینی، اصول کافى، تهران، ج 2، صفحه‏307.

7. کلیات سعدی،گلستان، باب اول، ص 15.

8. همان، باب هشتم، ص131.

 


- نظرات (0)

کمترین عذاب جهنم چیست؟

عذاب جهنم
حقانیّت قیامت را باور کنیم

اینک در باب معاد و حقَانیَت روز حساب به آیات قرآن دل بدهیم و ببینیم که قرآن کریم واقعه‌ی قیامت را با چه تأکیدی بیان می‌کند و چگونه دل‌ها را تکان می‌دهد!

خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آ له و سلم می‌فرماید: «و یستَنبوئک أحقّ هو ...؛ از تو می‌پرسند: آیا راستی، قیامت حقّ است؟»

«... قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ ...؛ (1) بگو: بله؛ به خدایم قسم، قیامت حقّ است.»

کدام گوینده بهتر از خدا می‌تواند دل‌ها را تکان بدهد و با قاطعیّت تمام بگوید: «... قبل إی و ربِّی إنّهُ لَحقٌّ...!؟»

باز هم می‌فرماید: «لیجمعنّکم إلی یوم القیامةِ ...»

هم لام تأکید و هم نون تأکید دارد و با صیغه مضارع* که: «به طور قطع و مسلّم شما را روز قیامت جمع می‌کند.»

«لا ریبَ فیه؛ هیچ شکی در آن نیست.»

«وَ مَن أصدقُ مِنَ اللهِ حدیثاً؛ (2) چه کسی راستگوتر از خدا سراغ دارید.»

آیا اگر آقایان فلاسفه و عرفا بر اساس استدلالات عقلی و کشف و شهود عرفانی خود بگویند، شما می‌پذیرید امّا سخن خدا را با این قاطعیّت نمی‌پذیرید!؟ آیا فارابی و بوعلی سینا و آخوند ملاصدرا از خدا راستگوترند و گفتارشان به واقع نزدیکتر است!؟

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

«فَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا؛ شما خیال کردید که شما را لغو و عبث آفریدیم.»

این همه نظامات عالم را برای شما خلق کردیم و شما را هم برای اینکه بخورید و بخوابید و با هم بجنگید بعد بمیرید و بپوسید و از بین بروید؛ اینکه کار لغو و بیهوده‌ای خواهد بود.

«وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ؛ (3) و [آیا شما گمان کرده‌اید که] بازگشتی به سوی من نخواهید داشت؟»

 

هشدار که عالَم دیگری در انتظارِ ماست

« وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا لَاعِبِینَ »(4)

من که بازیگر نیستم که مثل بچه‌ها بسازم و خراب کنم. بلکه عالم دیگری پشت سر این عالم هست و بازگشتنی برای شما در کار است. حالا آنجا چه خبر است؟ همین قدر قرآن می‌گوید: بدانید که مجمع و محشری در پیش هست؛ امّا آن به چه کیفیت است؟ ما باید آنجا برویم و ببینیم. مولای ما امیرالمؤمنین علیه‌السلام فرموده‌اند: «فَلیَکفِکُم مِنَ العِیانِ السّماعُ و مِنَ الغیب الخبرُ؛ فعلاً شما به همین شنیدن از ما اکتفا کنید تا در شرایط خاصّ به خود، شنیدنی‌ها را از نزدیک ببینید.»

«وَ إذا رَأیتَ ثَمَّ رأیت نعیماً و مَُلکاً کبیراً؛ (5) آنجا که رسیدید و دیدِ آنجایی را به دست آوردید، آنگاه می‌فهمید و حقیقت را می‌یابید.»

 

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی

گاهی در روایات تشبیهاتی به منظور تقریب به اذهان آورده‌اند که سخت تکان دهنده است؛ از رسول اکرم صلی الله علیه واله و سلم منقول است:

جهنم شیطان عذاب زنجیر فریاد

«اِنَّ نارَکم هذه جُزءٌ مِن سبعینَ جُزءً مِن نار جهنّم قد اُطفأت سَبعینَ مَرّةً بِالماءِ ثمّ التَهبت؛ (6)».

«این آتشی که شما در دنیا دارید چه قدر سوزنده است؟ همین آتش شما یک جز، از هفتاد جز، آتش جهنّم است که هفتاد بار با آب، خاموش شده و باز شعله‌ور شده است تا به این حدّ از سوزندگی تنزّل یافته است.»

 

کم‌ترین عذاب جهنّم است!

حضرت در جای دیگری فرموده است: «... اِنَّ اَهوَنَ النّاسِ عذاباً یوم القیمةِ لَرجلٌ فی ضَحضاحٍ مِن نارٍ علیه نَعلانِ مِن نارٍ و شِراکانِ مِن نارٍ یَعلی منها دماغُهُ؛ (7) در روز قیامت، سبک عذاب ترین افراد در جهنّم، کسی است که در میان مقدار کمی از آتش قرار گرفته است در حالتی که یک جفت کفش آتشین بند دار به پایش کرده‌اند و به محض پوشیدن آن، مغزش به جوش می‌آید.»

«کما یغلی المِرجَلُ؛ آن گونه که دیگ مسی می‌جوشد، [مغز آن آدم هم بر اثر تماس با آن کفش آتشین می‌جوشد].»

 

پاسخ به یک شبهه

حال ممکن است در بعضی از ذهن‌ها خطور کند که: آیا این عذاب سنگین برای یک گناه، دور از تناسب نیست، هر چند هم آن گناه بزرگ باشد!؟

در جواب عرض می‌شود: این حقیقت را باید بدانیم که مجازات اخروی از سنخِ مجازات دنیوی نیست که مسأله‌ی تناسب و عدم آن پیش بیاید. در دنیا، جُرم و جریمه دو حقیقت از هم جدا و فاعلِ آن دو نیز از هم جدا هستند؛ مثلاً «زید» دزدی می‌کند و «عَمرو» دست او را می‌برد. دزدی کردن که جرم است، غیر دست بریدن است که جریمه است؛ فاعلِ جرم، زید است و فاعلِ جریمه، عمرو. اینجاست که مسأله‌ی تناسب و عدم تناسبِ جرم و جریمه مطرح می‌شود؛ امّا در مجازات اخروی، جریمه عینِ خود جرم است و فاعل جریمه، همان فاعل جرم است. زید است که در دنیا گناهی مرتکب شده و آن گناه در زمین جان او به صورت بذری جا گرفته و رشد کرده و در عالم آخرت به صورت آتش در آمده و از زمین جان او شعله کشیده است. این آتش، همان بذر گناه رشد یافته است و از خارج از وجود او، کسی چیزی برای او نیاورده است. این گفتار خداوند حکیم است:

«فَالیومَ لا تُظلمُ نفسٌ شیئاً...؛ (8) امروز به کسی، ستم نمی‌شود.»

«... إِنَّمَا تُجْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُونَ؛ (9) آنچه که به عنوان کیفر می‌بینید، همان کاری است که در دنیا انجام داده‌اید.»

کیفر اخروی، محصول بذر دنیوی شماست. آنچه را که در دنیا کاشته‌اید همان را در آخرت درو می‌کنید؛ منتهی شما خودتان را نشناخته‌اید و از نظام عمل و آثار آن در وجود خودتان بی خبرید و لذا چاره‌ای جز پیروی از برنامه تنظیم شده‌ی از جانب خالقتان ندارید که می‌فرماید:

«... وَ وَجَدُوا مَا عَمِلُوا حَاضِرًا...؛ (10) آنچه در دنیا عمل کرده‌اند، عین آن را در روز جزا حاضر می‌یابند.».

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

یک «الحمدلله» یا «سبحان الله» که از زبان شما صادر می‌شود، حضرت رب الفلق آن را می‌گیرد و تبدیل به مرغ بهشتی می‌کند؛ همان کسی که دامن ظلمت شب را می‌شکافد و سپیده‌ی صبح و خورشید فروزان را بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که دانه‌ی گندم را در دل خاک می‌شکافد و یک خوشه‌ی صد دانه‌ای از آن بیرون می‌آورد؛ همان قدرتی که نطفه را می‌شکافد از داخل آن انسانی عاقل و گویا و بینا و شنوا بیرون می‌آورد؛ همان قدرت است که افکار و اخلاق و اعمال شما را می‌شکافد و از داخل آن درخت طوبی یا شجره‌ی زقّوم می‌رویاند.

اینجا با دست خودت انفاق و ایثار می‌کنی، همین ایثار و انفاق شما در آن عالم، درختی ثمربخش می‌شود و بر شما سایه می‌افکند.

با زبانت به مردم نیش زدی، دل‌ها را سوزاندی! بدان که همین زبان نیش زنت در روز قیامت، تبدیل به مار و عقرب و افعی گشته و تو را می‌سوزاند!!

اینجا دل مردم را سوزاندی، دشنام دادی، مسخره کردی! خیال کردی که تمام شد!؟ حضرت ربّ الفلق این‌ها را می‌شکافد و از داخل آن، جهنّم بیرون می‌آورد.

یادمان باشدکه نظام آفرینش به این سادگی نیست و بی حساب و کتاب آفریده نشده است .

 

پی نوشت ها :

1- سوره‌ی یونس، آیه‌ی 53

* لَیجمعنَّ: لَ (لام تأکید) = یَجمع (فعل مضارع) + نَّ (نون تأکید).

2- سوره‌ی نساء، آیه‌ی 87

3- سوره‌ی مؤمنون، آیه‌ی 115

4- انبیاء،16

5- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 288، حدیث 21

6- بحارالانوار، جلد 8، صفحه‌ی 295، حدیث 44

7- همان

8- سوره‌ی یس، آیه‌ی 54

9- سوره‌ی طور، آیه‌ی 16

10- سوره‌ی کهف، آیه‌ی 49

منابع :

صفیر هدایت، سید محمد ضیاء آبادی

پژوهشکده امام خمینی

پژوهشکده باقر العلوم


- نظرات (0)

8 عذاب روحی جهنمیان

1. از چشم خدا افتادن و محروم شدن از ارتباط با پروردگار: «قَالَ اخْسَۆُوا فِیهَا وَلَا تُكَلِّمُونِ»؛[1]

(خداوند گوید) ذلیلانه در آنجا ساكت و دور گردید و هرگز با من سخن نگویید».

2. دوری از رحمت خدا: «وَقِیلَ الْیَوْمَ نَنسَاكُمْ كَمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا وَمَأْوَاكُمْ النَّارُ وَمَا لَكُم مِّن نَّاصِرِینَ»؛[2] و (به آنها) گفته مى‏شود: امروز شما را فراموش مى‏كنیم (در میان عذاب رها مى‏كنیم) چنان كه شما دیدار امروزتان ر

(در دنیا) فراموش كردید، و جایگاه شما آتش است و شما را هرگز یارى‏كنندگانى نیست.

3. مشاهده نعمت‌هایی که به دوستان و آشنایانشان در بهشت داده می‌شود: «وَنَادَى أَصْحَابُ النَّارِ أَصْحَابَ الْجَنَّةِ أَنْ أَفِیضُواْ عَلَیْنَا مِنَ الْمَاء أَوْ مِمَّا رَزَقَكُمُ اللّهُ قَالُواْ إِنَّ اللّهَ حَرَّمَهُمَا عَلَى الْكَافِرِینَ »؛[3] و اهل آتش بهشتیان را ندا كنند كه از آب یا از آنچه خدا شما را روزى كرده بر ما فرو ریزید. گویند: همانا خداوند این دو را بر كافران حرام نموده است.

4. گفت‌وگوهای دلخراش و جانکاهی که میان بهشتیان و دوزخیان رد و بدل می‌شود، و روح دوزخیان را سخت آزار می‌دهد: «وَنَادَى أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابَ النَّارِ أَن قَدْ وَجَدْنَا مَا وَعَدَنَا رَبُّنَا حَقًّا فَهَلْ وَجَدتُّم مَّا وَعَدَ رَبُّكُمْ حَقًّا قَالُواْ نَعَمْ فَأَذَّنَ مُۆَذِّنٌ بَیْنَهُمْ أَن لَّعْنَةُ اللّهِ عَلَى الظَّالِمِینَ »؛[4] و بهشتیان دوزخیان را ندا مى‏دهند كه ما آنچه را پروردگارمان به ما وعده داده بود درست و ثابت یافتیم، آیا شما نیز آنچه را پروردگارتان وعده داده بود حق و ثابت یافتید؟ گویند: آرى! پس آواز دهنده‏اى در میان آنان آواز مى‏دهد كه لعنت خداوند بر ستمكاران باد.

5. حسرت: «... كَذَلِكَ یُرِیهِمُ اللّهُ أَعْمَالَهُمْ حَسَرَاتٍ عَلَیْهِمْ وَمَا هُم بِخَارِجِینَ مِنَ النَّارِ»؛[5]

این چنین خداوند عمل‏هاى (دنیوى) آنها را مایه‏هاى حسرتى به آنها ارائه مى‏دهد، و آنها هرگز از آتش بیرون آمدنى نیستند.

آنها فریاد مى‏‌کشند اى مالک دوزخ! (اى کاش) پروردگارت ما را بمیراند(تا آسوده شویم). مى‌‏گوید شما در این‌جا ماندنى هستید

«وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا»؛[6] و (به یاد آر) روزى كه ستمگر پشت دست‏هاى خود را به دندان مى‏گزد، مى‏گوید: اى كاش همراه پیامبر راهى را (به سوى خدا) پیش مى‏گرفتم.

6. تحقیر و ذلت و خواری: «ذُقْ إِنَّكَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ»؛[7] (و بگویید) بچش كه حقّا تو همان قدرتمند گرامى هستى

«یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا »؛[8] (و به لحاظ تقارن گناهان اعتقادى و عملى وى) عذاب او در روز قیامت دو برابر شود و در آن عذاب همیشه به خوارى بماند.

7. پایان ناپذیری جهنم و عذاب: «وَنَادَوْا یَا مَالِكُ لِیَقْضِ عَلَیْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ»؛[9] آنها ندا در مى‏دهند: اى مالك (جهنم، بگو) پروردگارت ما را بمیراند و نابود سازد! گوید: بى‏تردید شما (در این جا) ماندگارید

8. راه فرار نداشتن از جهنم: «كُلَّمَا أَرَادُوا أَن یَخْرُجُوا مِنْهَا مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیهَا وَذُوقُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ »؛[10] هر گاه اراده كنند كه از (شدت) غصه از آنجا بیرون آیند (به اجبار) در آن بازگردانده مى‏شوند و (گفته مى‏شود) بچشید عذاب سوزنده را. و ...

 

پی نوشت ها:

[1]. مۆمنون، 108.

[2]. جاثیه، 34.

[3]. اعراف، 50.

[4]. اعراف، 44.

[5]. بقره، 167.

[6]. فرقان، 27.

[7]. دخان، 49.

[8]. فرقان، 69.

[9]. زخرف، 77.

[10]. حج، 22.



- نظرات (0)

راههایی برای نجات از سحر و جادو!

«قل اعوذ برب الفلق» بگو پناه می برم به پروردگار سپیده دم (اعوذ یعنی پناه بردن از شئی هراسناک به موجودی نیرومند برای دفع شر)

«من شر ما خلق» از شر آنچه که آفریده است

«و من شر غاسق اذا وقب» از شر تاریکی آنگاه که فراگیر شود.

«و من شر نففثت فی العقد» و از شر زنان جادوگر که به هنگام افسون کردن مردمان در گره های جادو سخت می دمند .

«و من شر حاسد اذا حسد» و از شر هر حسود آنگاه که حسد می ورزد.

 

مگر خداوند شر آفریده است؟

حضرت معشوق می فرماید: «من شر ما خلق» مگر خداوند شر آفریده است؟

خداوند در این سوره می فرماید: آنچه من آفریده ام که البته خلق آنها و دارای وجود شدن آنها خیر است اما بعضی از اوقات این خیرات آفریده شده با اختیار خود شر ایجاد می کنند و خدا طبق سنت خود که بنا دارد به انسان ها اختیار بدهد تا خود انتخاب کنند جلوی شر آنها را نمی گیرد اما به ما راهکار ارائه می دهد که چگونه با این شرور می توانیم مقابله کنیم و این راهکار همان پناه بردن به خالق آنهاست که مسلما کسی که می تواند شر آنها را از بین ببرد خالق آنهاست که به همه ابعاد وجودی شما و آنها آگاه است.

خداوند اسباب فراوانی برای امان بخشیدن به انسان ها از شر آفریده ها تدارک دیده، به عنوان مثال، خانه ای که در آن زندگی می کنیم وسایلی که توسط آن خطرات را پیش بینی می کنیم. در زمان حاضر و هر چه پیش می رویم این وسایل را بیشتر پیش بینی می کنیم (ترمز ای بی اس، انرژی اتمی، دارو های رفع بیماری و...)

گاهی وجود همین اسباب و وسائل، مانند حجابی بر یک واقعیت ما را از ناتوانی خود در محافظت از خویشتن غافل می سازد، که بشر در این شرایط به حدی می رسد که مانند فیلسوف آلمانی " نیچه " به طور رسمی اعلام می دارد: خدا مرده است.

این سوره به ما می فرماید که هر مقدار پیشرفت داشته باشیم ، باز هم برای دفع کوچکترین این شرور به توسل به خدا نیازمندیم.

در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت»

3 شر از میان همه ی شرها

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کند ،فقط این سه تا شر را انتخاب می کند؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟

شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند.

تو تاریکی که از خطرهای احتمالی غافلیم، چه راهی برای حفظ خویش داریم؟ اگر حیوان درنده ای یا انسان شروری بخواهد به ما آسیبی برساند، بی آنکه ما از وجود آن آگاه باشیم.

اگر ساحران با ورد و جادو و دمیدن در گره ها بخواهند ، ما را دچار مشکل سازند بی آنکه ما از اصل سحر و راه ابطال آن خبری داشته باشیم؛ اگر برادر یا دوستانمان نسبت به ما حسادت بورزند و بخواهند ضرری به ما برسانند، بی آنکه از نیت سوء او آگاه باشیم؛ در برابر این شرور نهان چه کاری از دست ما بر می آید و چه راهی برای نجات خویشتن از شر آنان سراغ داریم؟

اینجا فرصت مناسبی است تا ناتوانی خویش را با همه وجود در یابیم و به دنبال پناهگاه حقیقی باشیم.

 

آیا خدا در قرآن سحر را تأیید می کند؟

خداوند در سوره بقره آیه 102 هم این مسأله را مطرح می کند که به وسیله سحر بین دو همسر جدایی می اندازند.

سحر، جادو، طلسم و بستن بخت از امورى است كه واقعیت دارد و از نظر فقهی تعلیم و تعلم آنها - به جز برای بی اثر كردنشان- حرام است. وجود چنین نیروهائی به مقتضای نظام دنیا می باشد كه تزاحم میان زشتی ها و پلیدی ها وجود دارد و همچنان كه انسان های شیطان صفت و زشتكار وجود دارد ، جن های پلید و آزار دهنده نیز وجود دارد.

البته نمى‏توان مطمئن بود كه هر نوع مشكلی ریشه در همین مسئله دارد و باید توجه داشت كه غالب آنچه امروزه در میان مردم در این‏باره شایع است، بى اساس است و بیشتر به افكار روانى، تخیلات، سوءظن‏ها، توهمات و مشكلات واقعى موجود در رفتار و اعمال آنها مربوط است.

جادو

لازم به ذكر است كه خداوند متعال با قدرت خویش، چنین اراده و نیرویی را در افراد به ودیعت نهاده است كه با بهره گیری از این اراده و تقویت آن می توانند به كارهای شگفت انگیزی دست زنند.

برخی مانند اولیای خداوند از آن نیرو و در مسیر مناسب، استفاده می كنند و عده ای دیگر، با سوء استفاده از آن به كارهای ناشایست اقدام می كنند. پس در واقع اصل وجود این نیرو در نهاد آدمی از آن خداوند و به فرمان او است، منتها چگونگی بهره گیری از آن به عهده خود انسان نهاده شده است و او در چگونگی بهره گیری از آن مسئول است.

خداوند برای رسیدن به هر مقصدی راهكار و اسباب و عللی قرار داده است ، برای بطلان سحر نیز راهی مشخص كرده است.

با استفاده از راهكارهای زیر انشاءالله می توانید سحر و طلسم را باطل كنید:

1 ـ پناه بردن به خداوند (گفتن اعوذ بالله من الشیطان الرجیم) و زیاد خواندن سوره‌های فلق و ناس؛

2- خواندن آیه 51 و 52 سوره قلم (یعنی از: «و إن یكادالّذین ... تا آخر سوره») و هم چنین خواندن «آیة الكرسی».

3- حاج شیخ عباس قمی در كتاب مفاتیح الجنان از امیرالمۆمنین علی علیه السلام نقل نموده است كه جهت باطل كردن سحر این جملات را بنویسید و همراه خود داشته باشید:

«بِسمِ الله وَ بِالله، بِسمِ الله وَ ما شاءَالله، بِسم الله لاحَولَ ولاقُوّه الا بالله، قالَ موسی ما جِئتُم بِه السِّحرُ اِنَّ اللهَ سَیُبطِلُهُ اِنَّ اللهَ لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدینَ، فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ» (1)

4- همچنین از حضرت روایت شده است: جهت محفوظ ماندن از سحر و جادو، شب ها پس از نماز و روزها پیش از نماز هفت مرتبه بخوانید: «بِسمِ الله وَ بِالله سَنشُدُّ عَضُدَكَ بِأخیك وَ نَجعَلَ لَكُما سُلطاناً فَلا یَصِلونَ إلَیكُما بِآیاتِنا أنتُما وَ مَن اتَّبَعَكُما الغالِبون». (2)

محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل كرده: جهت بطلان سحر، این دعا را بنویسید و همراه خود نگه دارید: «قالَ موسی ما جِئتُم بِهِ السِّحر إنَّ الله سَیُبطِلُه إنّ الله لا یُصلِحُ عَملَ المُفسِدین و یَحِقّ الله الحَقّ بِكلِماتِه و لَو كَرِهَ المُجرِمون اَأنتم أشَدُّ خَلقاً أمِ السماءَ بناها رَفعَ سَمكَها فَسوّاها» تا آخر آیات سوره نازعات. در ادامه: «فَوَقَعَ الحَقُّ و بَطَلَ ما كانُوا یَعمَلونَ فَغُلِبوا هُنالِكَ وَانقَلَبُوا صاغِرینَ و أُلقی السَّحرةُ ساجدین، قالوا آمَنّا بِربِّ العالَمین رَبِّ موسی وَ هارون»(3)

به نظر شما چرا خدا از بین شرور که به صورت کلی بیان می کنه فقط این سه تا شر را انتخاب میکنه؟ تاریکی، سحر و حسود؟ مگه اینها چه خصوصیت مشترکی دارند؟ شاید پاسخ این باشد که هر سه این شرور از دید ما مخفی هستند و در حالت غفلت، به سراغ ما می آیند

5- خواندن این آیه نیز جهت خنثی كردن اثر سحر وارد شده است: «إنَّ ربّكم اللهُ الَذی خَلقَ السَموات وَ الأرض فی سِتةِ أیّام ثُمَّ استوی عَلی العَرش یُغشِی اللیل النَهار یَطْلبه حثیثاً و الشَّمْس وَ القَمر و النُجوم مُسخّرات بِأمره ألاَ لَه الخَلق و الأمر تَباركَ اللهُ رَبّ العالَمین». «ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِین».‏(4)

6- در صحیفه الرضا از امام رضا علیه السلام نقل شده است: «به جهت دفع ضرر سحر و بطلان آن دستت را مقابل صورت قرار بده و بخوان : بِسمِ الله الْعَظیم رَبّ الْعرشِ الْعظیم إلاّ ذَهبت و انْقرضت». (5)

7- علامه كفعمی دعایی به عنوان حدیث قدسی نقل كرده است كه خداوند به حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرمود: «كسی كه دوست دارد از سحر در امان باشد، بگوید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ مُوسَی وَ خَاصَّهُ بِكَلَامِهِ وَ هَازِمَ مَنْ كَادَهُ بِسِحْرِهِ بِعَصَاهُ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ الْعَوْدِ ثُعْبَاناً وَ مُلَقِّفَهَا إِفْكَ أَهْلِ الْإِفْكِ وَ مُفْسِدَ عَمَلِ السَّاحِرِینَ وَ مُبْطِلَ كَیْدِ أَهْلِ الْفَسَادِ مَنْ كَادَنِی بِسِحْرٍ أَوْ بِضُرٍّ عَامِداً أَوْ غَیْرَ عَامِدٍ أَعْلَمُهُ أَوْ لَا أَعْلَمُهُ وَ أَخَافُهُ أَوْ لَا أَخَافُهُ فَاقْطَعْ مِنْ أَسْبَابِ السَّمَاوَاتِ عَمَلَهُ حَتَّی تُرْجِعَهُ عَنِّی غَیْرَ نَافِذٍ وَ لَا ضَارٍّ لِی وَ لَا شَامِتٍ بِی إِنِّی أَدْرَأُ بِعَظَمَتِكَ فِی نُحُورِ الْأَعْدَاءِ فَكُنْ لِی مِنْهُمْ مُدَافِعاً أَحْسَنَ مُدَافَعَةٍ وَ أَتَمَّهَا یَا كَرِیم‏». (6)

8- صدقه دادن.

ان شاء الله با تداوم صدقه، تغییر محل زندگی، و تكرار سوره «یس» مشكلات و نفوس بد از اطراف شما دور خواهد شد. و در هر صورت به خداوند و حاكمیت اراده الهی همچنان معتقد باشید چه بسا همین فراز و نشیب ها دامی از سوی شیطان باشد كه ایمان شما را متزلزل كند. لذا با پایداری و استقامت ایمان خود را حفظ كنید تا در نتیجه آن شیطان ناامید شود و درهای رحمت الهی به سوی شما باز گردد.

 

پی نوشت‌ها:

1. مفاتیح، باقیات صالحات، باب سوم.

2. بحار الانوار، ج 92، ص 129.

3. همان.

4. همان؛ مفاتیح الجنان، باقیات صالحات، باب سوم.

5. همان.

6. كفعمی، مصباح، ص 228؛ بحار الانوار, ج 92، ص 319.

بنابر این اگر انسان با اسباب معنوی مأنوس باشه تو اون لحظه ای که چنین خطری احساس می کنه آغوش خدا را مقابلش باز می بیند وبه اون قوی و شکست ناپذیر پناه می برد، نه اینکه سراغ رمال وجادو گربره که خیلی وقتها به مشکلاتش اضافه هم بشود.


- نظرات (0)

فرق لعن و دشنام در قرآن و روایات

لعن در لغت

لعن به معنای راندن  ، دور کردن از روی غضب  و نفرین کردن بیان شده است  .

 راغب اصفهانی می گوید :"  اللعن : الطرد والإبعاد على سبیل السخط ، وذلك من الله تعالى فی الآخرة عقوبة ; وفی الدنیا انقطاع من قبول رحمته وتوفیقه، ومن الإنسان دعاء على غیره ؛ لعن دور كردن و راندن كسی به حالت ناراحتی است كه در قیامت از جانب خدا یك نوع عقوبت محسوب میشود ، ولی در دنیا از طرف خداوند دوری از رحمت وسلب توفیق عبد و از جانب بندگان دعا بر دیگری است . 1

به طوری که در مورد شیطان نیز گفته شده : « طردوه و أبعدوه و هو لعینٌ طریدٌ و قد لعن الله ابلیس: طرده من الجنّه و أبعده من جوار الملائکه » .

خداى بزرگ در قرآن، شیطان را لعن نموده و این لعن به معناى دور کردن او از بهشت و همسایگى فرشتگان است .

 

سب و شتم در لغت

ابن أثیر: « السبّ : الشتم »2

سب همان شتم (ناسزا و فحش ) است .

در قرآن نزدیک به 40 آیه واژه ی  " لعن " در مصادیق گوناگون بیان شده است اما واژه ی " سبّ " (دشنام زشت ودردناک )  دو مورد آن هم در یک آیه بیان شده است که در آنجا بیان می کند که " معبودهای مشرکان را  دشنام نگویید زیرا که آنها هم از روی جهل معبودهای شما را دشنام می گویند . "3

البته باید توجه نمود که این آیه نشانگر لزوم رعایت احترام به مقدسات دیگران و حتى بت هاى مشرکان نیست ; بلکه نهى و جلوگیرى  « سبّ » ، بدین جهت است که دشنام گفتن به مقدسات بت پرستان ، موجب مى شود که آنان نیز خداوند را دشنام گویند ; چرا که اگر احترام به مقدسات مشرکان لازم بود ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) و پیامبر اسلام ، بت ها را نمى شکستند و قرآن عمل حضرت ابراهیم را فضیلت نمى دانست .

 از برخى آیات قرآن مى توان مصادیق سبّ را استفاده نمود ، نظیر : " وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ ; داستان او به سگ مى ماند ".4 و در جایى دیگر مى فرماید : " مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ ; مثل آنانى که تورات را به دوش گرفته و به آن عمل نمى کنند مانند داستان الاغ است " 5 . و درباره ابولهب مى فرماید : " تَبَّتْ یَدَا أَبِی لَهَبٍ وَتَبَّ ; بریده باد دو دست ابولهب " 6. و درباره اصحاب اخدود مى فرماید : " قُتِلَ اصحابُ الاُخدود ; مرگ بر اصحاب اخدود " 7

آیه: " لاَّ یُحِبُّ اللّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوَءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلاَّ مَن ظُلِمَ وَكَانَ اللّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا ; خداوند بانگ برداشتن به بد زبانى را دوست ندارد ، مگر کسى که بر او ستم رفته باشد " 8، می توان استفاده کرد که  خداوند غریو و بانگ بد را دوست ندارد جز درباره کسى که مورد ظلم قرار گرفته باشد . از این آیات مى توان تجویز سبّ و شتم را در مواردى ، برداشت نمود .

مرحوم شیخ انصارى مى فرماید : اصل در دین ، احترام مؤمن است و جز در مواردى که به طور یقین ثابت نشده ـ کسى را ـ نمى توان از این اصل استثنا و جدا کرد ; نظیر غیبت کسى که آشکارا فساد انجام مى دهد. چنان که در سب و دشنام بدعت گذار و متجاهر به فسق این استثنا وجود دارد .

 بنابراین سبّ و شتم همیشه مذموم نیست و از آیه (لا تسبّوا) حکم مذمت کلی  سبّ فهمیده نمى شود ، بلکه آیه یاد شده تصریح دارد که در شرایط خاص نباید موجب تحریک احساسات مخالفان را فراهم آورد .

بنابراین واژه سبّ و لعن از نظر مفهوم در دو مقوله جداگانه قرار دارد و از جهت حکمى  ، هر یک در برخى از شرایط و موقعیت ها روا مى باشد .

لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود

فلسفه لعن

نخستین پرسشى که ذهن هر جستجوگر با آن روبرو مى شود این است که چرا لعن و دشنام ؟ مگر لعن و دشنام چه ویژگى یا فایده اى دارد؟ در تبیین فلسفه سبّ و لعن  از مجموعه آیات چنین به دست مى آید که محوریّت ایمان و توحید دو چیز است ؛ یکى پذیرش ولایت الهى ـ تولّا ـ و دیگرى برائت و تنفر .

 فلسفه لعن را مى توان در چند اصل بیان نمود :

دعوا

1- لعن مظهر تبرّى و برائت جستن از کافران و ستمگران است . چرا که یکى از واجبات که در قرآن و سنّت به آن سفارش شده محبت دوستان خدا و بغض دشمنان خداست، و از سویى حب و بغض براى خدا نشانه کمال ایمان است ; « من أحب الله و أبغض لله و اعطى لله فهو ممن کمل ایمانه » ; کسى که براى خدا دوست بدارد و براى خدا دشمنى ورزد و براى خدا بخشایش کند ایمانش کامل است 9 . روشن است که دشمنى با دشمنان خدا از راه هاى گوناگون ممکن است که یکى از آنها لعن و نفرین است .

2- لعن یک نوع مبارزه با ستمگران است ; در زمانى که گروهى مورد ستم قرار گرفته و نمى توانند از حقوق خود دفاع نمایند ، راهى جز نفرین و لعن ستمگران ندارند . امروزه مسلمانان جهان از آمریکا به راه هاى گوناگون از جمله لعن و نفرین و یا به عبارت دیگر با شعار مرگ بر آمریکا ، ابراز تنفر مى نمایند و این خود افزون بر آن که یک نوع مبارزه است ، موجب انسجام و اتحاد مسلمانان مى شود .

 3- لعن و نفرین موجب شناخت حق از باطل مى گردد .   

  4- لعن موجب بازدارندگى و عبرت آموزى است ، به عبارت دیگر موجب گرایش به سوى خوبى ها و ابراز بیزارى از بدى ها مى شود .

از این رو مردم با لعن و نفرین نه تنها سردمداران شر و بدى را از خود دور مى سازند بلکه راه و روش آنان را نیز مذمّت نموده و در مقابل راه حق ، عدالت و تقوا ترویج مى شود .

قرآن کریم از قول ابراهیم خلیل مى فرماید : " وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ  ; و هنگامى که ابراهیم به (نا) پدرى خود و قومش گفت : من از آنچه شما مى پرستید بیزارم " . 10

در جاى دیگر مى فرماید : " فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ ; چون براى ابراهیم روشن شد که او دشمن خداست از او بیزارى جست چرا که ابراهیم شخصى بردبار و خداترس بود ". 11

آیات قرآن  از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ،  یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است  . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 

مغضوبان خداوند

"  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ  ; اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید " .12

 

ستمگران بر مسلمانان

" إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ  ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است . "13

 

کافران

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی  به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است  نه اینکه خداوند با  آنها دشمنی داشته باشد . 14

 

1-المفردات /ص 451

2- النهایة /ج 4 /ص 330

3- انعام / 108

4-  اعراف /176

5- جمعه /5

6- مسد / 1

7- بروج / 4

8- نساء /148

9- کافی /ج 3 /ص 189

10- زخرف /26

11- توبه /114

12- ممتحنه /13

13- ممتحنه /9

14- بقره /88

 


- نظرات (0)

لعن نمودن؛ نمود برائت!

در همین راستا "لعن" یکی از نمودهای نمایش این اعتقاد در انسان است که نسبت به دشمنان الهی با لعن و نفرین ایشان اعتقاد مستحکم خویش را نشان می دهد. براساس آیات قرآن لعن امری پذیرفته شده است و اساسا این آموزه برگرفته از قرآن کریم است که در ادعیه شیعه نیز ظهور و بروز یافته است که از جمله مشهورترین آنها زیارت عاشوراست که لعن دشمنان خدا و دشمنان اولیای الهی را بصورت جدی مد نظر قرار می دهد. این نوشتار می کوشد براساس مستندات قرآنی، ریشه ی این اعتقاد شیعی را نشان دهد.

 

معنای لعن

لعن در لغت به معنای نفرین است و مقصود از آن دور بودن و طلب دور کردن از رحمت الهی است. بدین معنی که وقتی کسی در لسان دینی ملعون نامیده می شود به معنای آن است که او از جوار رحمت الهی دور است و خداوند متعال نسبت به او غضبناک و خشمگین است. نخستین کسی که در خلقت مورد لعن قرار گرفت ابلیس بود که با نافرمانی و تکبر و غرور خویش از جوار رحمت الهی دور گشت.

 

لعن در آیات الهی!

در سوره ی مبارکه ی بنی اسرائیل می فرماید: "و ما جعلنا الرُّویا التی اریناک إلا فتنة للناس و الشجرة الملعونة فی القرآن و نخوفهم فما یزدهم إلا طغیاناً کبیراً،(به یادار) رۆیایی را که به تو نشان دادیم و درخت نفرین شده را که در قرآن ذکر کردیم، فقط برای آزمایش مردم بود و ما آنها را بیم می دهیم اما جز طغیان شدید چیزی به آنها نمی افزاید." (اسراء/60)

اگر مفسدین فی الارض و کسانی را که قطع ارحام می نمایند مورد لعن قرار دهیم ، کاری قرآنی انجام گرفته است که فرهنگ قرآنی و الهی آن را تأیید می نماید. نمونه ی بارز و آشکار این ملعونین در تاریخ اسلام ، بنی امیه و حکومتهای بنی عباس هستند که فساد در دوران خلافت ایشان زبانزد خاص و عام بود و ایشان ید طولایی در قطع ارحام و کشتن مردمان داشتند

مفسرین از شیعه و اهل تسنن از جمله امام ثعلبی و امام فخر رازی و دیگران آورده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در عالم رۆیا دیدند که بنی امیه مانند بوزینگان برمنبر آن حضرت (صلی الله علیه و آله) صعود و نزول می نمایند جبرئیل این آیه ی شریفه را آورده که آنچه ما در خواب به تو نمودیم فتنه وامتحان برای مردم است و درختی که به لعن در قرآن یاد شده یعنی درخت نژاد بنی امیه نیز برای امتحان امت است و با آیات عظیم مردم را از خدا بیم می دهیم ولی آن ها جز طغیان و کفر و انکار شدید چیزی نمی افزایند.

بنابراین براساس آیه ی شریفه و تفاسیر معتبر شیعی و اهل تسنن خداوند متعال نژاد بنی امیه را که رأس ایشان ابوسفیان و معاویه بودند شجره ی ملعونه و درخت لعنت کرده شده می خواند و به این صورت تبریّ از ایشان را که دشمنان خدا بودند نشان می دهد.

 

لعن مفسدین فی الارض!

در سوره ی مبارکه محمد (صلی الله علیه و آله) می فرماید: "فهل عسیتم إن تولیتم أن تفسدوا فی الأرض و تقطعوا أرحامکم اولئک الذین لعنهم الله فأصمهم و أعمی أبصارهم، البته از شما منافقان می آید که چون منصب امارت و حکومت یابید در زمین فساد کنید و قطع ارحام نمایید آن گروه منافقان مفسد ویاغی کسانی هستند که خداوند آنها را لعن کرده و گوش و چشمشان را کر و کور گردانیده." (محمد (ص) آیات 22و23)

براساس این آیه ی شریفه صریحا مفسدین فی الارض و قاطعین رحم مورد لعنت قرار گرفته اند بنابراین اگر مفسدین فی الارض و کسانی را که قطع ارحام می نمایند مورد لعن قرار دهیم ، کاری قرآنی انجام گرفته است که فرهنگ قرآنی و الهی آن را تأیید می نماید. نمونه ی بارز و آشکار این ملعونین در تاریخ اسلام ، بنی امیه و حکومتهای بنی عباس هستند که فساد در دوران خلافت ایشان زبانزد خاص و عام بود و ایشان ید طولایی در قطع ارحام و کشتن مردمان داشتند و دلایل واضحی براثبات لعن ایشان است!

میلاد حضرت محمد (ص)
آزار دهندگان نفرین شده!

در سوره ی مبارکه ی احزاب برگروه دیگری که لعن الهی برآنها جاری شده است اشاره گردیده است که می فرماید: "إن الذین یۆذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعد لهم عذاباً مهیناً، آنانکه خدا و رسول را آزار و اذیت می کنند خداوند آنها را در دنیا و آخرت لعن کرده و برای آنها عذابی خوار کننده مهیا ساخته است." (احزاب/57)

براساس این آیه ی شریفه آزار و اذیت خدا و رسول به وسیله ی عصیان و مخالفت و نافرمانی از اوامر ایشان و نیز آزردن عزیزان پیامبر (صلی الله علیه و آله) چه با دست و زبان و عمل ، همگی مصداق لعن الهی واقع می شوند. براین اساس همه دشمنان اهل بیت از زمان رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) و پس از ایشان تا قیامت و هر کسی که با اعمال و رفتار خود موجبات ناراحتی و اذیت و آزار اهل بیت پیامبر و پیامبر و خدا را فراهم آورد مورد لعن الهی واقع می شود. از سوی دیگر براساس این آیه ی شریفه ایشان نه تنها در آخرت مورد عذاب واقع می شوند بلکه در دنیا نیز از رحمت الهی بـدورند و لعن الهی شامل حالشان می گردد!

همچنین قرآن کریم به صورت صریح از لعن الهی در مورد ظالمین یاد کرده است که البته گروه بزرگی از ظالمین همان آزار دهندگان خدا و رسول هستند.

 

ظالمان ملعونند!

قرآن کریم در سوره ی مۆمن در شرح حال ظالمین در قیامت می فرماید: "یوم لاینفع الظالمین معذرتهم و لهم اللعنة ولهم سوءُ الدّار،در آن روز ستمکاران را عذر خواهی سود ندهد و برای آنها لعن و منزلگاه بدی مهیا است." (مۆمن/52) همچنین در جای دیگر می فرماید: "ألا لعنة الله علی الظالمین، بدانید که لعن خدا برستمکاران است." (هود/18)

بنابراین هر کسی که ستمکار و ظالم باشد مورد لعن الهی قرار می گیرد که براساس تقسیماتی که از ظلم وجود دارد باید توجه نمود که ظالم بنفسه و ظالم به مردم و ظالم نسبت به خدا همگی می توانند مصداق آیه ی شریفه باشند که براین اساس گنهکاران که توبه نکرده باشند و کسانی که حقوق مردم و حقوق الهی را زیر پا می گذارند همگی جزء ظالمانند که تا زمانی که توبه نکرده و به جبران عمل برنخیزند از رحمت الهی بدورند و مورد لعن الهی قرار می گیرند.

وقتی کسی در لسان دینی ملعون نامیده می شود به معنای آن است که او از جوار رحمت الهی دور است و خداوند متعال نسبت به او غضبناک و خشمگین است

لعن الهی نسبت به ظالمان در آیات دیگری نیز مورد تصریح قرار گرفته است: "فأذن مۆذنُ بینهم أن لعنة الله علی الظالمین، منادی در میان آنها ندا کند که لعنت خدا برستمکاران باد." (اعراف/44)

 

قتل عمد و لعن الهی !

از دیگر مواردی که قرآن کریم به صراحت آن را از مصادیق ملعونی و مورد لعن واقع شده برمی شمارد قاتلی است که به عمد مرتکب قتل نفس مۆمن می شود: "و من یقتل مۆمناً متعمداً فجزاءُهُ جهنّم خالداً فیها و غضب الله علیه و لعنه و أعدله عذاباً عظیماً، هر کس مۆمنی را عمدا بکشد مجازات او آتش جهنم است که در آن جاوید معذب خواهد بود، خدا براو خشم و لعن کند و عذابی بسیار شدید مهیا سازد." (نسا/93)

بدین ترتیب قاتل مۆمنین خود از جمله ملعونین قرآنی است که به صراحت در مورد لعن او در قرآن سخن رفته است!

 

نتیجه گیری:

لعن و نفرین با مبنایی قرآنی از جمله آموزه های مهم اسلامی است که خود را در فروع اعتقادات و در بحث تبری نشان می دهد. تبلور این آموزه ی اسلامی قرآنی در فرهنگ شیعی به نحو بارز و آشکاری حاکی از اصالت قرآنی آموزه های شیعی دارد که می تواند ایمان فرد را مستحکم و خدشه ناپذیر سازد!


منابع و مآخذ:

1-    شبهای پیشاور - مرحوم سلطان الواعظین شیرازی (ره)

2-    تفسیر المیزان – علامه طباطبایی (ره) – ترجمه آیت الله همدانی

3-    زیارت عاشورا – مفاتیح الجنان

4-    شیعه در اسلام -  علامه طباطبایی (ره)


ادامه مطلب - نظرات (0)

هر چه بخواهی از خدا بر در اولیا طلب

حافظ از دست مده دولت این کشتی نوح

ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت

اهل بیت

خلافت و جانشینی انسان کامل از مهم‌ترین مسائل در معارف دینی و نیز مباحث عرفانی است. این خلافت گاه در مقام ظاهر و تشریع و قانون‌گذاری و حکومت‌داری و گاه در مقام باطن و تکوین است .

بر اساس آموزه‌های اسلامی حق تعالی پس از ختم رسالت، از میان بندگان خود افرادى را به عنوان خلیفه و جانشین انتخاب نمود تا هدایتگر خلق به سوى او باشند. افرادى كه خود انسان كاملند و طریق كمال را به سایر بندگان در قول و فعل نشان مى‏‌دهند.

سالک راه حق بیا همت از اولیا طلب/ همت خود بلند کن سوی حق ارتقا طلب

پیروی رسول حق دوستی حق آورد / پیروی رسول کن دوستی خدا طلب

شرع سفینه نجات،آل رسول ناخداست/ ساکن این سفینه شو دامن ناخدا طلب(1)

 

 اساس دین برانست و محبت اهل بیت استوار است. امام‏ سجاد علیه‌السلام در مناجات محبین از خداوند، محبت‏ خدا را، محبت دوست‌داران ‏خدا را و محبت هر عملى را كه بنده را به قرب خدا می‌رساند درخواست‏ می‌كند.

انسان می‌تواند به مقام دوستی با اهل بیت برسد و با آنان انس و نزدیکی پیدا کند. انس فرزندى است كه در دامان معرفت و شناخت، تکامل پیدا می‌کند و با حاصل شدن معرفت كشش به سوى محبوب و شكل گرفتن طبق روش او نیز حتمى خواهد بود بنابراین هرگونه انس و ارتباط قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است و محبت بدون معرفت، به دست نمی‌آید، زیرا انسان تا به امری معرفت پیدا نکند، بدان محبت نمی‌ورزد پس ما باید برای انس و الفت گرفتن به اهل بیت علیهم‌السلام در قدم اول شناخت و معرفت خودمان را نسبت به این انسان‌های کامل افزایش دهیم. که هرچه معرفت ما افزون باشد انس و محبت ما هم نسبت به آن حضرات بیشتر می‌شود.

امام علی علیه السلام فرمود: «من احبنا کان معنا یوم القیامة و لو ان رجلا احب حجرا لحشره الله معه؛ هر که ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور خواهد کرد»

یکی از اسباب انس با اهل بیت علیهم‌السلام  عمل كردن به سخنانشان می‌باشد امام على ‏علیه السلام در این زمینه فرمودند: من احبنا فلیعمل بعملنا ولیتجلبب الورع. (2) هر كه ما را دوست‏ بدارد، باید مثل ما عمل كند و پرهیزكارى را همچون ‏جامه و پوشش (جلباب) خود قرار دهد.

هر قدر انس و محبت و ارتباط قلبی با ائمه اطهار علیهم السلام بیشتر باشد، تبعیت،همرنگی و همدلی با آن‌ها نیز بیشتر خواهد شد.

و یکی دیگر ازاموری که باعث محبت و الفت گرفتن با اهل بیت علیهم السلام می‌شود زیارت آنان در حرم‌‏هاى مطهرشان و یاد نمودن آن ذوات مقدسه از راه دور و نزدیك می‌باشد.

براین اساس رسیدن به قله رفیع كمالات معنوی و انسانی بدون دوستی اولیاء الهی ممكن نیست. و انس و تقرب به حق تعالی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت با عشق و دوستی آل پیامبر صلی الله علیه و آله عجین شده‌ است.

مولوی می‌گوید: هر كه خواهد همنشینی با خدا / او نشیند در كنار اولیاء  

 

برکات دوستی با اهل بیت علیهم السلام

1- حشر با اهل بیت علیهم السلام در روز قیامت

امام علی علیه السلام فرمود: «من احبنا کان معنا یوم القیامة و لو ان رجلا احب حجرا لحشره الله معه؛ (3) هر که ما را دوست بدارد، در روز قیامت با ما خواهد بود و اگر کسی سنگی را دوست داشته باشد، خداوند او را با آن محشور خواهد کرد

2 - بالاترین درجات بهشت

آن بزرگوار فرمود: «ان اهل الجنة ینظرون الی منازل شیعتنا کما ینظر الانسان الی الکواکب؛ (4) اهل بهشت به منازل شیعیان ما (در بالاترین درجات آن) نگاه می کنند همانطوری که انسان به ستارگان می نگرد

بهشت

3- وصول به زیباترین نیکی ها

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: «احسن الحسنات حبنا و اسوء السیئات بغضنا ؛ (5) زیباترین نیکی ها دوستی و زشت ترین بدی ها مخالفت و دشمنی با ما است

4 - رسیدن به مقام شهید

حضرت علی علیه السلام فرمود: «والمیت من شیعتنا صدیق شهید صدق بامرنا و احب فینا و ابغض فینا یرید بذلک الله عز و جل؛ (6) میت شیعه ما صدیق و شهید است چون که امر ما را تصدیق نموده و به خاطر ما دوستی و دشمنی نموده است و از این کار خود، خدای عز و جل را اراده کرده است

5 - چشم روشنی در هنگام مرگ

روزی حارث همدانی به حضور علی علیه السلام آمد. امام علیه السلام از علت آمدن او جویا شد. او گفت: عشق و علاقه به شما مرا به اینجا کشانیده است. حضرت در تایید سخن او فرمود: «به خدا همین طور است. هیچ انگیزه ای جز محبت ما تو را به اینجا نیاورده است.» آن گاه علی علیه السلام به عنوان تشکر از اظهار علاقه این دوست صمیمی خویش، به او فرمود: «بدان که هیچ بنده ای از دوستان ما نمی میرد مگر اینکه در هنگام مردن، مرا آن طوری که دوست دارد می بیند و همچنین از دشمنان و مخالفین ما هم کسی نمی میرد تا اینکه در هنگام مرگ، در حالی که دلش نمی خواهد، مرا می بیند و شرمنده می شود.» (7)

ای که گفتی فمن یمت یرنی

جان فدای کلام دل جویت

کاش روزی هزار مرتبه من

مردمی تا بدیدمی رویت

 

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: «هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، ایمان او مفید بوده و اعمالش مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، اما اگر کسی محبت ما اهل بیت را در دل نداشته باشد از ایمان خویش بی بهره بوده و کارهای نیک و اعمال دینی او مقبول نخواهد بود، گرچه روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت بپرازد»

6 - دادرسی در سخت ترین لحظات

امام علی علیه السلام در حدیث دیگر به حارث فرمود: «لینفعک حبنا عند ثلاث: عند نزول ملک الموت و عند مسالتک فی قبرک و عند موقفک بین یدی الله؛ (8) [ ای حارث!] دوستی و محبت ما اهل بیت در سه جای مهم و سرنوشت ساز برای تو سود خواهد داد: هنگام نازل شدن فرشته مرگ و موقعی که در قبر مورد سۆال و بازخواست قرار می گیری و زمانی که در روز قیامت در مقابل پروردگار ایستاده باشی

7 - قبولی کارهای نیک

اگر انسان تمام کارهای خیر و اعمال نیک را انجام داده، واجبات الهی را به جای آورد، اما از اهل بیت و ولایت و محبت آنان دور باشد، هیچ یک از اعمال و نیکی های او ثمره ای نخواهد داشت.

امیرمۆمنان علیه السلام فرمود: «هر کس ما اهل بیت را دوست داشته باشد، ایمان او مفید بوده و اعمالش مورد پذیرش قرار خواهد گرفت، اما اگر کسی محبت ما اهل بیت را در دل نداشته باشد از ایمان خویش بی بهره بوده و کارهای نیک و اعمال دینی او مقبول نخواهد بود، گرچه روزها روزه گرفته و شب ها به عبادت بپرازد.» (9) و در کلام دیگری آن بزرگوار به قنبر فرمود: «ای قنبر! به خدا قسم کسی که در دل یقین به ولایت ما خانواده داشته باشد برای او از عبادت هزار سال بهتر است، اگر بنده ای هزار سال خدا را عبادت کند خداوند عبادت او را نخواهد پذیرفت تا اینکه ولایت ما اهل بیت را قبول داشته باشد.» آنگاه حضرت با تاکید بر اهمیت موضوع ادامه می دهد: «اگر بنده ای هزار سال خداوند را عبادت کند و اعمال نیک هفتاد و دو پیامبر را هم به جا آورد، خداوند از او نخواهد پذیرفت تا اینکه ولایت ما را بپذیرد و گرنه خداوند او را به صورت به جهنم خواهد انداخت.

 

پی نوشت ها :

1. ملا محسن فیض کاشانی

2. تحف العقول ،ص 104

3. امالی صدوق، ص 209، مجلس 37.

4. بحارالانوار، ج 8، ص 148.

5. غررالحکم با ترجمه آقا جمال، ج 2، ص 480.

6. تاویل الآیات الظاهرة، ص 642.

7. اعلام الدین دیلمی، ص 448.

8. همان، ص 461.

9.  بصائر الدرجات، ص 364.


- نظرات (0)

ثمر محبت به اهل بیت(علیهم السلام)

اهل بیت
دین جز محبّت نیست

سعید بن یسار گفت: امام صادق علیه السّلام بمن فرمود: مگر دین بجز محبت و دوستى است؟ خداى عزّ و جلّ- مى‏فرماید: بگو اگر شما دوستدار خدائید، پیرو من باشید تا خداوند شما را دوست بدارد ( آل عمران 31 ) (الخصال/ترجمه فهرى/ ج‏1) خداوند متعال مى‏فرماید: قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى‏ (شوری 23) و امیرالمۆمنین سرور ذوى القربى است. (كشف الیقین/ ترجمه آژیر)  و دین جز دوستی خدا و محبت اهل بیت، چیز دیگری نیست و این دوست داشتن امری فراتر از یک احساس است.

 رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: خدا را دوست دارید به خاطر نعمت‏هایى كه به شما داده و مرا هم دوست بدارید چون خدا مرا دوست دارد و اهل بیت مرا نیز دوست بدارید چون من آنها را دوست دارم.(علل الشرائع/ترجمه ذهنى تهرانى  ج‏1 ) رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم فرمودند: كسى كه مى‏خواهد به ریسمان محكم خدا كه حضرتش در قرآن از آن یاد كرده چنگ بزند باید على بن ابى طالب علیه السّلام و حسن و حسین علیهماالسّلام را دوست بدارد چه آنكه خداوند متعال از فوق عرش این دو را دوست دارد.(كامل الزیارات/ترجمه ذهنى تهرانى)     

 

محبت به اهل بیت به چه معناست؟

امام صادق علیه السّلام فرمود: دوستان ما سه گروهند: گروهى كه ما را در ظاهر دوست دارند ولى در باطن دوستمان ندارند و گروهى كه ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى‏كنند و گروهى كه هم در ظاهر دوست دارند و هم در باطن. و اینان دوستان درجه یك ما هستند، اینان آب زلال و گوارا نوشیدند و به تأویل قرآن پى بردند و از فصل خطاب و سبب اسباب اطلاع حاصل كردند. و اینان گروه طراز اول هستند، فقر و نیازمندى و بلاهاى گوناگون سریعتر از تاختن اسب بر سر ایشان بتازد، سختى و تنگدستى آنان را فراگیرد و لرزان شوند و دچار فتنه گردند و زخمى و به خون خود غلطان در هر سرزمین دورى پراكنده شوند. به بركت وجود آنان خداوند بیمار را شفا دهد و فقیر را توانگر كند و به بركت آنان شما یارى شوید و باران بر شما ببارد و روزى نصیبتان گردد، آنان از نظر تعداد كم هستند ولى به منزلت و اهمیّت نزد خدا، بزرگ باشند.

رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله فرمودند: خدا را دوست دارید به خاطر نعمت‏هایى كه به شما داده و مرا هم دوست بدارید چون خدا مرا دوست دارد و اهل بیت مرا نیز دوست بدارید چون من آنها را دوست دارم

گروه دوم كه مرتبه پایین‏اند، ما را در عیان دوست دارند و شیوه پادشاهان را در پیش گرفته‏اند. زبانشان با ماست و شمشیرشان علیه ماست. گروه سوم كه مرتبه میانه به شمار مى‏آیند، ما را در باطن دوست دارند ولى در ظاهر اظهار دوستى نمى‏نمایند. به جان خودم سوگند! اگر ما را [صادقانه‏] در باطن دوست مى‏داشتند بدون اینكه آن را آشكار اظهار نمایند، در شمار روزه داران روز و نمازگزاران شب بودند و اثر عبادت را در رخسارشان مى‏دیدى و آنان اهل مسالمت و فرمانبردارى‏اند.

آن مرد عرض كرد: [با این توضیحات‏] من در شمار دوستداران شما در عیان و نهان هستم. امام صادق علیه السّلام فرمود: دوستداران ما كه هم در نهان ما را دوست دارند و هم در عیان ویژگی هایى دارند كه به وسیله آنها شناسایى مى‏شوند. آن مرد عرض كرد: آن نشانه‏ها چیست؟ امام علیه السّلام فرمود: چند نشانه است: نخست آن كه یكتاپرستى را به خوبى فهمیده‏اند و به دانش یكتاپرستى به طور كامل دست یافته‏اند و پس از آن به ذات و صفات او ایمان دارند، سپس حدود ایمان و حقایق و شروط و تأویل آن را به دست آورده‏اند. (تحف العقول/ترجمه حسن زاده) و این است محبت حقیقی و راستین به اهل بیت نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نه صرف احساسی زودگذر و ناپایدار.   

از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: محبت من و خاندانم در هفت جا كه هراس آنها بزرگ است، سود مى‏دهد: موقع مردن و در قبر و در هنگام برخاستن از قبر و هنگام گرفتن نامه اعمال و نزد حساب و نزد میزان و نزد صراط

ثمر محبت به اهل بیت (علیهم السلام )

مردى خدمت پیامبر صلى اللَّه علیه و آله آمد و عرض كرد: آیا محبّت على براى من نفعى دارد؟! فرمود: واى بر تو! هر كس او را دوست بدارد مرا دوست داشته، و هر كس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته، و هر كس خدا را دوست بدارد خدا او را عذاب نمى‏كند. (أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم ) 

اسحاق بن عمّار نقل كرده مى‏گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم: معنى آیه شریفه (آیه 245 از سوره بقره) «كیست آنكه به خدا وام دهد، وام نیكوئى، پس خداوند آن را براى او چندین برابر كند» چیست؟ فرمود: اظهار محبّت و نیكى كردن به امام است. (پاداش نیكیها و كیفر گناهان/ترجمه ثواب الأعمال) 

حضرت على بن الحسین(علیه السلام) از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) نقل مى‏كند كه فرمود: محبت من و خاندانم در هفت جا كه هراس آنها بزرگ است، سود مى‏دهد: موقع مردن و در قبر و در هنگام برخاستن از قبر و هنگام گرفتن نامه اعمال و نزد حساب و نزد میزان و نزد صراط. (الخصال/ترجمه جعفرى/ج‏2)

 رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله روزى به یكى از اصحابشان فرمودند: اى بنده خدا حب و بغض در راه خدا داشته باش و براى خدا محبّت و دشمنى نما چه آن كه به ولایت حقّ تعالى نخواهى رسید مگر به همین و اساسا احدى طعم و مزه ایمان را نمى‏چشد مگر چنین باشد اگر چه نماز و روزه‏اش بسیار باشد و اكثر دوستى‏هاى مردم با هم دنیایى است، به خاطر دنیا و شئون آن با هم مودّت ورزیده و یک دیگر را مبغوض مى‏دارند و به طور قطع چنین حبّ و بغضى آنها را از محبّت و دوستى در راه خدا بى‏نیاز نمى‏كند. مخاطب به حضرت عرض كرد: چگونه بدانم كه دوستى و دشمنى من در راه خداى عزّ و جلّ مى‏باشد و اساسا ولىّ خدا كیست تا دوستش داشته و دشمن خدا كیست تا دشمنش بدارم؟ پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله اشاره به على علیه السّلام نموده و فرمودند: آیا او را مى‏بینى؟ مخاطب عرض كرد: آرى. حضرت فرمودند: او ولى خدا است پس دوستش بدار و دشمنش دشمن خدا است پس او را دشمن بدار. سپس فرمودند: دوستش را دوست بدار اگر چه قاتل پدر و فرزندت باشد و دشمنش را دشمن بدار اگر چه پدر و فرزندت باشد.(علل الشرائع/ترجمه ذهنى تهرانى/ج‏1) و این گونه است که می بایست  مهر و محبتی را در دل راه داد تا ارزش این ودیعه بزرگ الهی را نزد انسان داشته باشد و چه محبتی بالاتر از محبت خدا و دوستدارانش.

منابع:

1.علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى /   ج‏1  

2.الخصال / ترجمه جعفرى /   ج‏2

3.پاداش نیكیها و كیفر گناهان / ترجمه ثواب الأعمال

4. أسرار آل محمد علیهم السلام / ترجمه كتاب سلیم

5. تحف العقول / ترجمه حسن زاده

6.كامل الزیارات / ترجمه ذهنى تهرانى

7. كشف الیقین / ترجمه آژیر

8. الخصال / ترجمه فهرى  /  ج‏1  

 




- نظرات (0)