سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عجایب سخن گفتن با حیوانات

سخن گفتن با حیوانات

یکی از سوالاتی که ممکن است در رابطه با نعمت های خداوند متعال مطرح شود، غیرطبیعی و عجیب بودن آن هاست. از جمله نعمت هایی که خداوند متعال به یکی از پیامبران بزرگ خود عطا کرده و از آن در قرآن کریم نیز یاد می کند، نعمت گفتگو با حیوانات از جمله مورچه و پرندگان است.  چه توجیه معقولی در این رابطه وجود دارد؟

جایگاه عقل

قرآن کریم در آیات بسیاری، مردم را به تعقّل و تفکّر در آیات خود دعوت می کند. لذا هدف از ذکر بسیاری عجایب و شگفتی ها در قرآن، تشویق و ترغیب انسان ها به تفکّر است. می فرماید: «وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِّكْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَكَّرُون  [نحل/44] و ما این ذكر [قرآن ] را بر تو نازل كردیم، تا آن چه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه كنند!». شگفتی ها و عجایب غیرقابل باور مذکور در قرآن، نه تنها منافاتی با عقل سلیم ندارد، بلکه با توجّه به سرنخ هایی که در قرآن و یا در طبیعت و علوم تجربی و... وجود دارد، تعقّل انسانی را به تحرّک و پویایی می کشاند و انسان را در جهت تحقیق و پویایی هر چه بیشتر برای رسیدن به حقایق علمی و هدایت گر، سوق می دهد. مثل این که می فرماید: « یُنْبِتُ لَكُمْ بِهِ الزَّرْعَ وَ الزَّیْتُونَ وَ النَّخیلَ وَ الْأَعْنابَ وَ مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ إِنَّ فی  ذلِكَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ [نحل/11] خداوند با آن (آب باران)، براى شما زراعت و زیتون و نخل و انگور، و از همه میوه  ها مى  رویاند مسلماً در این، نشانه روشنى براى اندیشمندان است.»

هیچ عقلی امکان صحبت کردن با حیوانات را رد نمی کند و گرچه گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه و یا هُدهُد در قرآن ذکر شده است. امّا به این معنی نیست که دیگر امکان این کار وجود ندارد؛ بلکه ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز از این فضیلت و نعمت بزرگ بهره مند بودند و چه بسا با پیشرفت علم، بشر به این قابلیّت ممتاز دست یابد.

دریای علم

دریای علم، بی کران است و تا امروز، تنها قسمت بسیار کمی از آن کشف شده و نادانسته های انسان بسیار بیشتر از دانسته ها هستند. لذا در برخورد با هر قضیّه عجیب و غیرقابل باور باید این نکته را در نظر گرفت که عجیب بودن یک مطلب الزاماً به معنای غیر ممکن بودن آن نیست. چه بسا علمی است که ما نسبت به آن جاهل و غافل هستیم. قرآن کریم می فرماید: «وَ قَالَ یَأَیُّهَا النَّاسُ عُلِّمْنَا مَنطِقَ الطَّیر [نمل/16] و گفت: اى مردم! زبان پرندگان به ما تعلیم داده شده». همان طور که واضح است خداوند متعال از گفتگوی با پرندگان به عنوان علم و دانشی نام برده که به حضرت سلیمان علیه السلام آموخته است. در تحقیق دانشمندان و محقّقان علوم جانورشناسی نیز هوش و درک حیوانات مختلف به اثبات رسیده است و در این رابطه هر روز حقایق عجیب و جدیدی نمایان می شود که بیان گر عمق دانش مخفی، درباره حیوانات است.

ظرفیّت یادگیری

یکی از لوازم یادگیری و دانش اندوزی، مسأله ظرفیّت فهم و حفظِ دانشِ مورد نظر است. به این معنی که برای یادگیری هر علمی نیاز به داشتن ظرفیّت و استعداد برای حفظ آن علم است. در توضیح این مطلب باید اول از همه دانست که سرچشمه همه علوم، خداوند متعال است. از طرفی، همه علوم از جمله علمِ گفتگوی با حیوانات، از نعمت های بزرگ الهی هستند. لذا فرمود:« وَ قَالَ رَبّ ِ أَوْزِعْنىِ أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتىِ أَنْعَمْتَ عَلىَ َّ وَ عَلىَ  وَالِدَى  [نمل/19] و گفت: "پروردگارا! شكر نعمت هایى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشته اى به من الهام كن "». نکته دیگر این که؛ همچنان که هر نعمتی برای هر کسی مفید و خیر نیست، هر علمی نیز برای هر کسی به مصلحت نخواهد بود؛ بلکه خداوند به تناسب توانایی و جایگاه هر کسی، علمِ درخور با او را عنایت می کند. به همین جهت، علوم غیرعادّی و بزرگ را تنها به اولیاء خاص خود عنایت می کند که در مسیر درست استفاده شود و مورد سوء استفاده قرار نگیرد. امیرالمومنین علیه السلام به ابن عبّاس فرمودند:« إِنَّ اللَّهَ عَلَّمَنَا مَنْطِقَ الطَّیْرِ كَمَا عَلَّمَهُ سُلَیْمَانَ بْنَ دَاوُدَ مَنْطِقَ كُلِّ دَابَّةٍ فِی بَرٍّ أَوْ بَحْر [1] خداوند به ما زبان پرنده  ها را آموخته همان طور كه به سلیمان بن داود زبان همه جنبنده  هاى بیابانى و دریائى را آموخت.»

همچنان که هر نعمتی برای هر کسی مفید و خیر نیست، هر علمی نیز برای هر کسی به مصلحت نخواهد بود؛ بلکه خداوند به تناسب توانایی و جایگاه هر کسی، علمِ درخور با او را عنایت می کند. به همین جهت، علوم غیرعادّی و بزرگ را تنها به اولیاء خاص خود عنایت می کند که در مسیر درست استفاده شود و مورد سوء استفاده قرار نگیرد.

عقل سلیم

استدلال های عقلی اگر بر پایه محکمی بنا نهاده نشود، ممکن است انسان را به نتایج غلط و انحراف ار حقیقت بکشاند. در رابطه با اعتقادات نیز باید ابتدا از توحید که اصل اوّلی اعتقادی است شروع کرد، و بعد از پرداختن به اصول دین به دنبال پیدا کردن استدلال برای بقیه مسائل رفت. لذا پایه گذاری اعتقادات بر مبنای شبهه های فرعی باعث تخریب و تشکیک در عقاید بنیادی خواهد شد. ائمّه اطهار (علیهم السلام) می فرمایند: « فَإِنَّ مَنْ یَبْنِی وَ لَا یَهْدِمُ یَرْتَفِعُ بِنَاوُهُ وَ إِنْ كَانَ یَسِیراً وَ إِنَّ مَنْ یَبْنِی وَ یَهْدِمُ یُوشِكُ أَنْ لَا یَرْتَفِعَ بِنَاوُهُ [2] هر كس ساختمانى بنا مى  كند، آن را خراب نمى  سازد و آن ساختمان بالا مى  رود، ولى اگر كسى مى  سازد و خراب مى  كند ساختمان بالا نخواهد رفت ». با این توضیحات، اصل تحقیق در ارتباط با سوالاتی از این دست، اگر باعث تحکیم اعتقادات اساسی اسلامی باشد بسیار مطلوب است. امّا اگر به جهت فرار از اصول دینی باشد، به مثابه تلاش برای تخریب ساختمان عقیدتی خود است که شالوده اصلی هر انسانی را تشکیل می دهد.

نتیجه این که؛ هیچ عقلی امکان صحبت کردن با حیوانات را رد نمی کند و گرچه گفتگوی حضرت سلیمان با مورچه و یا هُدهُد در قرآن ذکر شده است. امّا به این معنی نیست که دیگر امکان این کار وجود ندارد؛ بلکه ائمّه معصومین (علیهم السلام) نیز از این فضیلت و نعمت بزرگ بهره مند بودند و چه بسا با پیشرفت علم، بشر به این قابلیّت ممتاز دست یابد.

پی نوشت ها:
[1]. علّامه محمّدباقر مجلسی، بحار الأنوار(ط-بیروت)، ج 27، ص264.
[2]. همان، ج 67، ص286.


- نظرات (0)

تفاوت بین علم خدا و علم بشر

در سوره لقمان مى فرماید: «فقط خداوند از داخل رحم ها خبر دارد» در حالى كه امروزه با سونوگرافى و امثال آن مى توان از داخل رحم ها باخبر شد و همچنین «نقش پدر و مادر در تعیین جنسیت» چگونه با این آیه سازگار است؟


علم خدا و علم بشر

علم سونوگرافی امروز، علم خدا را زیر سؤال نمی برد؟

خداوند متعال در پایان سوره ى لقمان مى فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عِندَهُ عِلْمُ السَّاعَةِ وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ مَّاذَا تَكْسِبُ غَداً وَمَا تَدْرِی نَفْسٌ بِأَیِّ أَرْضٍ تَمُوتُ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ»؛ (لقمان/ 34) «آگاهى از زمان قیامت مخصوص خداست، و اوست كه باران را نازل مى كند، و آنچه را كه در رحم ها (ى مادران) است مى داند، و هیچ كس نمى داند فردا چه به دست مى آورد، و هیچ كس نمى داند در چه سرزمینى مى میرد؟ خدا عالم و آگاه است!»
مفسرین گفته اند: علم موارد پنجگانه اى كه در این آیه مطرح شده منحصر به خداوند تبارك و تعالى است.

علم خداوند در معرض سهو و خطا نمى باشد ولى انسان ها گاهى مرتكب سهو و خطا و اشتباه مى شوند.( گاهى خبر داده اند فرزند داخل رحم، دختر یا پسر است ولى وقتى به دنیا آمده برعكس بوده و یا گاهى خبر مى  دهند كه باران مى بارد ولى نمى بارد یا برعكس)

حال پرسش این است كه علم به رستاخیز و آینده ى افراد و مرگ انسان ها و ساعت دقیقش مخصوص خداوند است ولى امروزه جنس جنین دختر و پسر بودن را مى توان باخبر شد و یا در مورد بارش باران در علم هواشناسى پیش بینى هاى نسبتاً خوبى داریم. بنابراین بین یافته هاى علوم تجربى و این آیه ى شریفه در حقیقت توهم تعارض است كه براى رفع توهم نظر شما را به مطالب زیر جلب مى كنیم:
براى آیه ى شریفه ى مورد بحث مفسرین دو تفسیر ذكر كرده اند:
تفسیر اول: مقصود این باشد كه این علوم مخصوص خداست، اما جزئیات آن مراد است؛ به عبارت دیگر جزئیات بارش باران مانند مكان و زمان دقیق آن، و همچنین اگر بیان می فرماید که او به آنچه در شکم مادران است، آگاه می باشد، این تنها بدان معنی نیست که او فقط جنسیت آنان را می داند که با به وجود آمدن دانش سونوگرافی بخواهیم دانش خدا را چیزی همانند دانش بشری جلوه دهیم! بلکه او؛ به فرموده امام علی (علیه السلام)؛ علاوه بر آنکه جنسیت جنین ها را می داند، آگاه است که آیا آنها زیبایند یا زشت؟ سخاوتمندند یا خسیس؟ شقاوتمندند یا سعادتمند؟ هیزم جهنم اند یا رفیق پیامبران در بهشت[نهج البلاغه، بخشی از خطبه 128]؟ و نیز خداوند از ابتدا، دقیقا می داند که جنین، تا چه زمانی در شکم مادر باقی می ماند. آیا قبل از نه ماه، به هر دلیلی سقط شده و یا نارس به دنیا می آید؟ آیا در مدت مقرر پا به جهان می گذارد؟ و یا مدت بیشتری در شکم مادر باقی می ماند[رعد، 8 (للَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَمَا تَغِیضُ الأرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَکُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ)]!

ممكن است ما با سونوگرافى به صورت كلى اطلاع پیدا كنیم دختر است یا پسر و حتى برخى از متخصصان بتوانند تشخیص دهند كه حدوداً چند روز دیگر به دنیا مى آید، ولى جزئیات دقیق در مورد خصوصیات جسمى و روحى و امثال آن از دسترس بشر خارج است ولى خداوند تمام این جزئیات را مى داند.

آیا هیچ پزشک متخصصی می تواند چنین ادعایی داشته باشد و آیا بشر هیچ گاه می تواند به این حد از دانش دست یابد؟!
 شاید بشر بتواندتا حدی وضعیت آب و هوایی را پیش بینی نموده و یا حتی با بارور نمودن ابرها، قطراتی از باران را جابجا نماید، اما آیا او می تواند مانع برخورد سیاره زمین با سایر اجرام آسمانی شده و یا مراقب منحرف نشدن کره خاکی از مسیر تعیین شده خود باشد؟!
بنابراین، باید با هر پیشرفت جدیدی در دانش، به این باور درست نیز دست یابیم که نایافته های بسیار دیگری وجود دارد که تا رسیدن به آن، باید راه درازی را بپیمائیم و همین امر را دلیل توقف ناپذیری علم و دانش بدانیم و هر یافته جدیدی، ما را بیشتر به وجود قدرتی که این نظم را به وجود آورده، رهنمون گردد، نه اینکه با داشتن دانشی محدود، خود را از خداوند بی نیاز تلقی نماییم.
بنابر این ممكن است ما با سونوگرافى به صورت كلى اطلاع پیدا كنیم دختر است یا پسر و حتى برخى از متخصصان بتوانند تشخیص دهند كه حدوداً چند روز دیگر به دنیا مى آید، ولى جزئیات دقیق در مورد خصوصیات جسمى و روحى و امثال آن از دسترس بشر خارج است ولى خداوند تمام این جزئیات را مى داند.
تفسیر دوم: این كه عبارت «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» و جمله قبل از آن «وَیُنَزِّلُ الْغَیْثَ» دو جمله  ى معترضه است.
بنابراین تفسیر، علم به نزول باران و خصوصیات آن مخصوص پروردگار نیست و انحصار آن از آیه استفاده نمى شود. و معناى جمله «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» هم این است كه خدا آنچه را كه در رحم مادران است مى  داند ولى از آنجا كه این دو جمله معترضه است سیاق انحصار علم امور مذكور به  خدا، شامل این قسمت آیه نمى شود. (لقمان/ 34) و دیگران هم مى توانند از داخل رحم ها و نزول باران اطلاع یابند.
اگر ما تفسیر دوم را در آیه بپذیریم دیگر این آیه درصدد بیان این نكته نمى باشد، كه فقط خداوند مى  داند كه فرزند در رحم مذكر است یا مونث؛ بلكه آیه مى فرماید: «خداوند به این مسئله علم دارد و این، علم دیگران را نفى نمى كند. بلكه انسان ها نیز مى توانند با كاوش در زمینه هاى مختلف در روابط با پدیده  ها و واكنش هاى شیمائى كرموزوم ها و سلول هاى جنین، تاثیر غذاها و داروها، به جنس جنین پى ببرند و مقدماتى را براى این كار فراهم كنند كه بچه پسر یا دختر شود و حتى مى تواند این مساله قبل از انعقاد نطفه یا بعد از انعقاد نطفه اتفاق بیفتد و آیات تعارضى با یافته هاى علوم پزشكى نخواهد داشت.

باید با هر پیشرفت جدیدی در دانش، به این باور درست نیز دست یابیم که نایافته های بسیار دیگری وجود دارد که تا رسیدن به آن، باید راه درازی را بپیمائیم و همین امر را دلیل توقف ناپذیری علم و دانش بدانیم و هر یافته جدیدی، ما را بیشتر به وجود قدرتی که این نظم را به وجود آورده، رهنمون گردد، نه اینکه با داشتن دانشی محدود، خود را از خداوند بی نیاز تلقی نماییم.

تفاوت بین علم خدا و علم بشر

دكتر «دَیّاب» در كتاب «طب در قرآن» بنابر فرضى كه تفسیر اول را در آیه بپذیریم چند تفاوت بین علم خدا و علم بشر بر مى شمارد و مى گوید:
1. علم خداوند معمولًا نیاز به واسطه ندارد اما بشر نیاز به دستگاه و واسطه دارد.
2. علم خداوند در معرض سهو و خطا نمى باشد ولى انسان ها گاهى مرتكب سهو و خطا و اشتباه مى شوند. (گاهى خبر داده اند فرزند داخل رحم، دختر یا پسر است ولى وقتى به دنیا آمده برعكس بوده و یا گاهى خبر مى دهند كه باران مى بارد ولى نمى بارد یا برعكس)
3. خداوند تمام خصوصیات جنین را مى داند ولى ما برخى از آن را مى دانیم.

جمع بندى

براى آیه ى شریفه مورد بحث دو تفسیر ارائه شده:
1. مقصود از علم خداوند به جنین علم به جزئیات جنین مى باشد (ویژگى هاى جسمى، روحى و استعدادها و ...) و همچنین منظور از علم خداوند به نزول باران، علم به جزئیات آن مى باشد (زمان و مكان دقیق باران و مقدار دقیق آن و ...)
2. عبارت «وَیَعْلَمُ مَا فِی الأَرْحَامِ» و «ینزل الغیث» دو جمله معترضه مى باشند بنابراین تفسیر علم به «آنچه در رحم ها مى باشد» و علم به «نزول باران» مخصوص خداوند نیست بلكه دیگران نیز مى توانند از آن مطلع شوند.

اگر بیان می فرماید که او به آنچه در شکم مادران است، آگاه می باشد، این تنها بدان معنی نیست که او فقط جنسیت آنان را می داند که با به وجود آمدن دانش سونوگرافی بخواهیم دانش خدا را چیزی همانند دانش بشری جلوه دهیم! بلکه او؛ به فرموده امام علی (علیه السلام)؛ علاوه بر آنکه جنسیت جنین ها را می داند، آگاه است که آیا آنها زیبایند یا زشت؟ سخاوتمندند یا خسیس؟ شقاوتمندند یا سعادتمند؟ هیزم جهنم اند یا رفیق پیامبران در بهشت؟[نهج البلاغه، بخشی از خطبه 128]

بنابر این:
دانش خداوند و دانش بشری با هم منافاتی ندارند، بلکه خداوند بر همه چیز با تمام جزئیاتش؛ و حتی بدون در نظر گرفتن موقعیت زمانی؛ آگاه بوده، اما دانش بشری، تنها منحصر به برخی از امور، آن هم به طور محدود است. البته این دانش، همواره در راه پیشرفت و تکامل است، اما با این وجود و با مقایسه با نادانسته ها، به هیچ عنوان نمی تواند همانند دانش خداوندی ارزیابی گردد. و آیه ای که در مورد خلقت انسان بیان نموده، با دانش جدید بشری ناهمخوان نیست. حتی اعلام این نکته توسط قرآن که در مراحل تکون جنین، پیدایش استخوان بر روئیدن گوشت تقدم دارد، از اعجاز علمی قرآن شمرده شده است.
هر كدام از این دو تفسیر را كه بپذیریم در مى یابیم كه آیه با یافته هاى علمى تعارض ندارد و در حقیقت توهم تعارض شده بود كه با اندكى دقت رفع توهم مى شود.

منابع:
کتاب پژوهشى در اعجاز علمى قرآن، ج 2



- نظرات (0)

آیه‌ای که معاویه خواند

ثروت
آیه‌ای که معاویه خواند

روزی معاویه در توجیه ظلم و زراندوزی خود و ساکت کردن اعتراض های مردمی به آنها گفت: مردم! مگر شما حقانیت کتاب خدا را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس این آیه را در آن بخوانید که فرمود : وَإِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلاَّ بِقَدَرٍ مَّعْلُومٍ (آیه 21 سوره حجر)؛ خزائن همه چیز، تنها نزد ماست و ما جز به اندازه معیّن از آن نازل نمى‏كنیم‏.

معاویه این آیه را خواند و ادامه داد: مگر شما به این آیه ایمان ندارید؟ مگر حق بودن آن را قبول ندارید؟ گفتند: بله قبول داریم. گفت: پس چرا به دارایی من معترضید و مرا ملامت می کنید؟

منظور معاویه از این حرف این بود که بر اساس این آیه خدا به شما آن مقدار داده و به من هم اینقدر عنایت کرده است؛ شما که مسلمانید و قرآن را قبول دارید پس چرا به زر اندوزی و ثروت من اعتراض می کنید و از فقر خود گله مندید؟

این حیله و تفسیر به رای معاویه کارگر افتاد و مردم ساکت شدند. او سرخوش از این نیرنگ کارساز خود بود که ناگهان «احنف» از بین جمعیت به پا خاست و گفت: معاویه! ما آیه را قبول داریم و در آن سخنی نیست. دعوای ما با تو هم بر سر خزائن الهی و مقدار نزول بر خلائق نیست؛ اعتراض ما به تو برای آن دسته ارزاقی است که خدا از خزانه غیبش برای ما نازل کرده و تو ظالمانه آنها را غصب کرده و در انبارهایت ذخیره کرده ای.

معاویه که در برابر این سخن حق و منطق کوبنده احنف، دیگر حرفی برای گفتن نداشت ساکت شد " فسكت معاویة ".[1]

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.

پایان مهلت شیطان

در آغاز خلقت انسان (آیات 28-29) و جریان نافرمانی شیطان از دستور خداوند (إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى أَن یَكُونَ مَعَ السَّاجِدِینَ) و رانده شدنش از درگاه الهی(فَاخْرُجْ مِنهَْا فَإِنَّكَ رَجِیم)، او از خداوند مهلتی خواست تا قیامت (رَبّ‏ِ فَأَنظِرْنىِ إِلىَ‏ یَوْمِ یُبْعَثُون) برای گمراه کردن انسانها. خواسته اش اجابت شد (فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِین)؛ اما تا روزى معلوم؛ نه تا قیامت (إِلىَ‏ یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم).[2]

اینکه سرآمد مهلت شیطان چه روزی است سوالی است که علامه طباطبایی (ره) بعد از نقل ادله مفسران و نقد نتایج آنها در پاسخ به آن می نویسد:

دلیل عقلى و نقلى قائم است بر اینكه بشر به سوى سعادت سیر نموده و به زودى به كمال سعادت خویش رسیده و جامعه انسانى از گناه و شر رهایى یافته، به خیر و صلاح خالص دست پیدا مى کند؛ به گونه اى كه در زمین جز خدا كسى پرستش نمى شود و بساط كفر و فسوق برچیده مى گردد و زندگى نیكو گشته، مرض هاى درونى و وساوس قلبى از میان مى رود.[3]

آنگاه در جمع بندی نهایی می نویسد:

«روز وقت معلوم» كه سرآمد مهلت ابلیس است، روز اصلاح آسمانى بشر است كه ریشه فساد به كلى كنده مى شود و جز خدا كسى پرستش نمى گردد، نه روز مرگ عمومى بشر با نفخه اول.[4]

اما تفسیر نمونه همین نظری که علامه ره نپذیرفت یعنی پایان این جهان و بر چیده شدن دوران تكلیف را می پذیرد و آن را در بین دیگر نظرها با روح و ظاهر آیه و ظاهر برخی روایات[5] موافق‌تر می داند.[6]

 

نا امید ناامید
چه کسانی از خدا ناامید می شوند؟

آیه 56 ناامیدی از رحمت پروردگار را از خصائص گمراهان بر شمرده[7] و فقط آنها را ناامید از رحمت پروردگار معرفی می کند (قَالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ).

و گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

در آیه 90 سوره آل عمران کسانی که به خدا کافر شدند نیز گمراه نامیده شدند (إنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ بَعْدَ إِیمَانِهِمْ ثُمَّ ازْدَادُواْ كُفْرًا لَّن تُقْبَلَ تَوْبَتُهُمْ وَأُوْلَـئِكَ هُمُ الضَّآلُّونَ)

با توجه به این آیه و آیاتی با همین موضوع ، می توان به این جمع بندی رسید که گمراهان(ضالون) کسانی اند که یا اساساً اعتقادی به خدا ندارند و یا از اعتقاد درستی نسبت به او برخوردار نیستند؛ برای همین نمی توانند به او دل ببندند و در گرفتاری‌ها و تنگناهای کوچک و بزرگ زندگی به او امیدوار باشند.

 

کاری که گناه با انسان می کند

خداوند متعال در جریان بازگو کردن داستان قوم لوط علیه السلام خطاب به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده و به جان شریف او سوگند یاد می کند که آنها در مستى خود سخت سرگردانند (لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِی سَكْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ).(آیه 72)

مستی ای که آیه از آن یاد می کند مستى شهوت، مستى انحراف، مستى غرور و لجاجت است که آن مردم نابکار گرفتار آن بودند.

گمراهان کسانی اند كه خدا را به درستى نشناخته و پى به قدرت بى پایانش نبرده اند؛ برای همین در قدرت و توان او شك می كنند و امیدی به رحمت او ندارند.

از تعابیر آیه به دست می آید که گناه حتی اگر بدی، انحراف و غلط بودن آن، از روز هم روشن تر باشد ، اگر از انسان سر زد و قبح آن شکست و با تکرار، نفس به آن عادت کرد ، چهره زشت آن گناه در نظر گنه کار زیبا می شود به قدری که هوش از سرش برده و او را مست خود می کند.

چنین کسی وقتی در موقعیت آن گناه قرار می گیرد به مانند مستی است که عقل از سرش پریده و گوشش به هیچ منطقی بدهکار نیست؛ تنها چیزی که او را راضی می کند ارتکاب آن معصیت است.

و امروز می توانیم این مستی به خصوص رفتار زشت آن مردم منحرف را در مجامع به اصطلاح متمدن دید و بر تمدنی که اینها داعیه دار آن هستند دید.

این از عجایب روزگار است که عده ای کاری که حتی از حیوان هم سر نمی زند را به عنوان قانون تصویب می کنند و بر مخالفان خود حمله ور می شوند.

ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

جاهلیت مستمر

ننگ دانستن جنس دختر که برخاسته از فکر جاهلی انسان‌های کوته اندیش کهن است ، مخصوص و محدود به عرب صحرانشین هزار و اندی سال پیش نماند و امروز هم ما شاهد این کج اندیشی و جاهلیت مدرن هستیم.

آیه 58 و 59 سوره نحل گزارشی از همین انحراف است.

آیه می فرماید: هنگامى كه به یكى از آنها بشارت دهند خدا دخترى به تو داده ، آن چنان از فرط ناراحتى چهره اش تغییر مى كند كه صورتش سیاه مى شود (وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالأُنثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِیمٌ ) و مملو از خشم و غضب مى گردد (وَ هُوَ كَظِیمٌ).

كار به همین جا پایان نمى پذیرد ؛ او براى نجات از این ننگ و عار كه به پندار نادرستش، دامنش را گرفته از قوم و قبیله خود به خاطر این بشارت بدى كه به او داده شده است متوارى مى‏گردد (یتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِن سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ ).

باز هم، موضوع خاتمه نمى یابد؛ بلكه او مدام در این فكر غوطه ور است كه آیا این ننگ را بر خود بپذیرد و دختر را نگه دارد و یا آن را زنده در زیر خاك پنهان سازد (أَیُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرَابِ).

نکته مهم در این گزارش قرآنی، بیان ریشه این انحراف فکری در پایان آن است.

قرآن کریم ریشه این همه آلودگی و بدبختی را چنین معرفى مى كند كه اینها همه زائیده عدم ایمان به آخرت است: آنهایى كه ایمان به سراى دیگر ندارند صفات زشت و شوم خواهند داشت (لِلَّذِینَ لاَ یُۆْمِنُونَ بِالآخِرَةِ مَثَلُ السَّوْءِ ).

از این تحلیل قرآنی استفاده می شود که ریشه هر انحراف فکری و خروج از مسیر حق، باورنداشتن آخرت است و اگر امروز هم عده ای داشتن دختر را ننگ می دانند و از شنیدن خبر آن، همان حالات عرب جاهلی به آنها دست می دهد ، علتش باورهای غلط و نداشتن ایمانی صحیح به مبدأ و معاد این عالم است.

 

پی نوشت ها :

1.       الدر المنثور، جلال الدین السیوطی 4/96

2.       این فرق یوم وقت معلوم غیر از یوم یبعثون است از سیاق دو آیه بسیار نمایان است. المیزان فی تفسیر القرآن 12/159

3.       علاقه مندان تفصیل این مطلب را در مباحث نبوت، در جلد دوم و نیز در قصص نوح، در جلد دهم المیزان مطالعه بفرمایند.

4.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/161

5.       نور الثقلین 3/13

6.       تفسیر نمونه 11/72

7.       المیزان فی تفسیر القرآن 12/181

 


- نظرات (0)

شدیدترین تهدیدهای قرآن


کم فروشان، عیب جویان

مصادیقی از کم فروشی

ویل للمطففین: وای بر کم فروشان... ویل لکل همزه لمزه: وای بر عیبجویان طعنه زننده...
تهدید اهل تطفیف و كم فروشان در كیل و وزن و نیز تهدید عیبجویان و غیبت کنندگانی که حریص بر جمع مال و زندگی زمینی هستند.
مذمت مطففین از آن روست که آنچه را بر خود روا می دارند برای دیگران ناروا انگاشته و آنچه را که برای خود ناروا می دارند، در حق دیگران روا می انگارند و چنان با دیگران تعامل می کنند که برای خود نمی پسندند.
اینان حق را براى خود می خواهند اما برای دیگران خیر! و با این کار زمینه ساز تباهی زندگی خود و اجتماع می شوند. (رک: تفسیر المیزان؛ ج 20 ص230 تا 240)

مالی که برای رفع نیازِ زندگى طلب نشود، افزوده شدنش حرص را بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که همچون بتی تمام وجوه زندگی این اشخاص را فرا می گیرد و آنگاه به فرمان این معبود خودساخته، کسانی که فارغ از این بت پرستی هستند؛ شایست   چوب تکفیر و استهزا و سخریه خواهند بود.

برخی از مفسرین مصادیق کم فروشان را گسترده در نظر می گیرند و هر گونه کوتاهی در انجام وظایف فردی، اجتماعی و الهی را شامل می دانند. از این رو هر کسی، در هر نقشی که در آن قرار دارد اگر درست به وظیفه خود عمل نکند شامل این مذمت و تهدید خواهد بود، از کارگر و کارمند و معلم گرفته تا نانوا و وزیر و ...
اهل بیت علیهم السلام به این مسأله اهتمام فراوان داشتند، چنانچه حضرت امیر تجار را قبل از تجارت به آموختن فقه فرا می خواندند تا مبادا از مسیر منحرف شده، دچار دوزخ شوند. (ر ک: تفسیر نمونه؛ ج 26 ص 243تا 293)
عیبجویان و غیبت کنندگانِ مذمت شده نیز کسانی هستند که جاودانگی خود را در پی جمع ثروت یافته اند؛ بنابراین شب و روز در پی جمع مال به سر می برند و جز بدان نمی اندیشند؛ به طوری که بی نیازی مالی، این کسان را استغنا می بخشد و استغنا، هم استکبار می آورد و طغیان؛ که فرمود: « ان الانسان لیطغى،  ان راه استغنى» (رک: المیزان ج 20 ص 358تا 360)
ثروت اندوزانى كه مال را نه به عنوان یك وسیله ؛ که به عنوان یك هدف در نظر دارند، و برآنند که تنها نشان عظمت و شخصیت هر فرد، میزان ثروت او خواهد بود؛ بنابراین در بدست آوردن آن، از هر طریقی فروگذار نمی کنند: از مال حرام و تجاوز بر حقوق دیگران  گرفته تا استفاده از طرق پست و رذیلانه و یا حتی از راه های حلال و از طریقی شرافتمندانه.
بدین قرار؛ مالی که برای رفع نیازِ زندگى طلب نشود، افزوده شدنش حرص را بیشتر و بیشتر می کند تا جایی که همچون بتی تمام وجوه زندگی این اشخاص را فرا می گیرد و آنگاه به فرمان این معبود خودساخته، کسانی که فارغ از این بت پرستی هستند؛ شایسته چوب تکفیر و استهزا و سخریه خواهند بود. (رک: نمونه ج 27 ص 307 تا 324)

بدترین خطاهای اخلاقی

با عنایت به اینکه کلمه "ویل" حکایت از مذمتی شدید و توبیخی جدی دارد، و با در نظر گرفتن اینکه خاستگاه هر دو عمل کم فروشی و عیب جویی، در طمع مالی و گم کردن هدف زندگی نهفته است، می توان نتیجه گرفت ثروت اندوزی و طمع مالی، از بدترین خطاهای اخلاقی است که افراد را از اهداف والای انسانی دور می کند و زندگی آنان را قرین بی معنایی و بیگانگی می سازد و در نهایت نیز تا  بدان جا پیش می روند که نتیجه كبر و غرور خود را در خواری و ذلت آتش دوزخ می یابند و نیز خلود در آتش.  آنچنان که سعدی شیرین سخن فرمود: " چشم تنگ دنیادار را   یا قناعت پرکند یا خاک گور."
از سویی دیگر اهمیت پاسداشت حرمت و کرامت انسان نیز در برآیند این آیات به خوبی دیده می شود.  احترام گذاردن به مال و نام و آبرو و شأن انسانی آنان و تلاش برای رعایت حقوق ایشان. که از رهگذر همین تعاملات اخلاقی ما با دیگر کسان است که راه برای رسیدن به خدا گشوده می شود و جامع   انسانی به سمت پیشرفت و فرهنگ سوق داده می شود.چنانچه فرمود: «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم» (رعد: 11)

مراقب خطر اشتهای سیری ناپذیر وجودمان باشیم

در عصری زندگی می کنیم که حتی پشت پرده بسیاری از درگیری های مذهبی و فرقه ای، همین طمع، قدرت طلبی و ثروت اندوزی عده قلیلی از مردم است . آنان که از آب گل آلود، فراوان ماهی می گیرند و در پی منفعتهای خویش، به دزدی و چپاول ثروت زمینیان روی آورده اند و در این راه، حتی از ریختن خون کودکان و زنان و انسانهای بی گناه کوچکترین ابایی به خود راه نمی دهند.
آری اگر انسان این اشتهای سیری ناپذیر و این معبود خیالی را چاره نیندیشد، تلخی زهرش را خود نیز خواهد چشید. سالیان سال است که دنیا ، هر روز بیشتر از دیروز، شکل جدیدی از این دست درازی ها و طغیانها را به خود می بیند و هر روز شاهد بی خانمانی قسمتی از مردم این دنیا هستیم؛ همچون: مردم سوریه و عراق و فلسطین و  یمن و هزاران هزار مرد و زن مسلمان و غیر مسلمان.

با عنایت به اینکه کلمه "ویل" حکایت از مذمتی شدید و توبیخی جدی دارد، و با در نظر گرفتن اینکه خاستگاه هردو عمل کم فروشی و عیب جویی، در طمع مالی و گم کردن هدف زندگی نهفته است، می توان نتیجه گرفت ثروت اندوزی و طمع مالی، از بدترین خطاهای اخلاقی است که افراد را از اهداف والای انسانی دور می کند .

داشته های خوبمان را دریابیم

ایمان و تقوا و خودبانی را گم نکنیم! معناداری زندگی را گم نکنیم! تهدیدات و خط قرمزهای الهی را دریابیم! مبادا معنای کاذب زندگی خود را در گرو بی معنایی زندگی دیگران بیابیم!
انسان را پاس بداریم! انسانیت را پاس بداریم! که خوش فرمود: اگر دیندار نیستید لااقل آزاده باشید! که حسین (علیه السلام) انسان را خوب می دانست و پاسداشت حرمت انسان را به زیباترین شکل به تصویر کشید. همو که انسانیتِ مردمان تاریخ را به چالش کشید؛ چه کسانی را که داعیه دار دین ورزی بودند یا که نبودند.
آری دینداری و آزادگی است که انسان را از اسارت نفس و دیگر بتها رهایی می بخشد، بتهایی که رهزن اند و سوغاتی جز هلاکت با خود نمی آورند.
بشنویم پیام جاودانی قرآن برای تمامی عصرها را و  ببینیم روشنایی این انذارها را که رهایی می بخشند از گمشدن ها و غرقه شدن ها و هلاکت!


- نظرات (0)

عثمان طه کیست؟

اگر نگاهی به قرآن‌های روی طاقچه‌ خانه‌تان بیندازید، به احتمال زیاد روی بیشتر آنها نوشته شده است به خط «عثمان طه». عثمان طه کیست و چرا تا به حال جایگزینی به فراگیری این خط پیدا نشده است؟

به گزارش اترک نیوز، ماه رمضان، ماه روزه و قرآن و عبادت است و در این ایام بیش از هر زمانی سراغ قرآن‌های خود می‌رویم و جزء به جزء می‌خوانیم. سالهاست که بیشتر ما قرآن را با خط عثمان طه می‌شناسیم و با اینکه شاید خواندن قرآن به این خط برای ما مشکل باشد، باز رایج‌ترین قرآنی که در دست قرآن‌خوان‌ها می‌بینیم، با همین کتابت است.

عثمان طه کیست؟

«عثمان طه» حافظ برجسته و شهیر معاصر سوری است که کتابت قرآن کریم توسط او در دو دهه قبل باعث تحول در زمینه رسم الخط و چاپ قرآن کریم در جهان اسلام شد. این استاد سوری، در دهه هفتاد میلادی کتابت قرآنی را به خط نسخ به پایان رساند. نخستین چاپ این قرآن در قطع رحلی در سال ۱۴۰۰(ه.ق)  در دمشق انتشار پیدا کرد. کتابت این قرآن طرح سنجیده و برنامه ریزی شده ای دارد. به این معنی که هر صفحه آن پانزده سطر دارد وهر صفحه، با اول یک آیه آغاز شده و به آخر یک آیه ختم می‌گردد و هر جز قرآن در بیست صفحه نوشته شده و با احتساب دو صفحه در اول و دو صفحه در آخر که برای تذهیب و تزیین‌های دیگر در نظر گرفته شده مجموعا در ۶۰۴ صفحه تدوین شده است.

بزرگترین شگفتی این کتابت در همین نظم و صفحه‌بندی آیات است؛ به نحوی که این استاد سوری قرآن موفق شده طولانی‌ترین آیه قرآن کریم را در یک صفحه جای بدهد. ویژگی بعدی این کتابت اعراب‌گذاری دقیق و کامل است و تقریبا هیچ خطی از این لحاظ به کاملی عثمان طه نیست؛ گرچه همین اعراب‌گذاری گاهی خواندن قرآن را برای عموم مردم مشکل می‌کند

قرآن عثمان طه خیلی زود در تمام کشورهای اسلامی پخش و منتشر شد و تقریبا تمام خطوط و کتابت‌های دیگر را منسوخ کرد و الان با گذشت چهار دهه از عمر کتابت آن، هنوز رایج‌ترین کتابت قرآن به شمار می‌رود.

چرا خط عثمان طه انحصاری است؟

انحصار کتاب عثمان طه در کشورهای اسلامی باعث می‌شود این سوال را به وجود بیاورد که مزیت نسبی این خط و کتابت نسبت به سایر خطوط که اتفاقا قدمت بیشتری هم دارند، چیست. پاسخ سوال خود را از «احمد زرنگار» سرپرست معاونت نظارت بر چاپ و نشر قرآن کریم سازمان دارالقرآن، گرفتیم: «بحث کتابت قرآن بحثی دنباله‌دار و مورد اختلاف بین دانشمندان است. خط عثمان طه به شیوه نسخ عربی است و یک شیوه هم بیشتر ندارد؛ در حالی که خطوط فارسی حتی در نسخ هم انواع مختلفی دارد که سابقه شان هم بیشتر از خط عثمان طه است. خط عثمان طه حدودا سابقه‌ای ۵۰ ساله دارد؛ اما عمر خط ما به قرن چهارم و حتی قبل‌تر برمی‌گردد که به اسم قیاسی معروف است. اکثر ناشران به شیوه قیاسی (املایی؛ یعنی همان طور که خوانده می‌شود، نوشته شود.) قرآن‌ها چاپ می‌کردند و بعد به دلایل مختلف که بیشتر به خاطر اتحاد و اینکه در جهان اسلام بین شیعه و سنی یک کتابت واحد استفاده شود، بیشتر خط عثمان طه ترویج پیدا کرد.»

خواندن قرآن‌های عثمان طه مشکل است

یکی از بزرگترین مشکلاتی که در برخورد با قرآن‌های عثمان طه به وجود می‌آید، دشواری تلاوت این کتابت است. زرنگار در این باره می‌گوید: «من خودم معلم قرآن هستم و بقیه معلم های قرآن هم اذعان دارند که برای دانش‌آموزان و حتی قشر دانشگاهی ما خواندن خط عثمان طه سخت است که یکی از دلایل آن هم الف‌های مقصوره‌ای است که در آن وجود دارد. (مثلا کتاب به صورت کتب نوشته می‌شود.) البته حدود هشت هزار کلمه در این کتابت، همخوانی املا نداشت که به ناچار این هشت هزار کلمه تغییر پیدا کرد و الان هم این روند دارد ادامه پیدا می‌کند.»

باید انحصار بشکند

زرنگار می‌گوید خطوط و کتابت‌های قدیمی‌تر و اصیل‌تری برای قرآن کریم وجود دارند که خواندن قرآن را آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند. فقط کافی است که این انحصار بشکند. «ما به دنبال این هستیم که جلساتی بین خودمان و مرکز طبع و نشر بگذاریم بلکه بتوانیم این انحصار را بشکنیم و بقیه خطوط ایرانی هم رایج شود. مثلا خط آقای «حسن زاده» و خط استاد «عبادی» الان آماده شده است. قبلا هم فونت استاد «حسن نی‌ریزی»، استاد بزرگ خط ایران را تهیه کردیم و در اختیار ناشران قرار دادیم.»

خط عثمان طه زیباست

این استاد دانشگاه معتقد است گرچه خط عثمان طه بدخوانی‌هایی دارد؛ اما به لحاظ زیبایی کم رقیب است. «خط عثمان طه واقعا خط زیبایی است و به لحاظ زیبایی برتری‌هایی نسبت به بقیه خطوط دارد. البته به لحاظ خود خط زیباست، نه به لحاظ رسم و ضبط. درباره رسم خطوط اختلاف نظر زیاد است؛ اما درباره هیچ کدام از این رسم ها حرف ثابتی وجود ندارد و ریشه آن به هیچ معصومی نمی‌رسد و ما هیچ عبارتی از پیامبر یا ائمه درباره چگونگی کتابت قرآن نداریم. در صورتی که روایتی داشته باشیم باید به خط مشخصی مقید باشیم. عقل سلیم و عرف می‌گوید که همه چیز پیشرفت می‌کند. خط هم پیشرفت می‌کند. مثلا ما الان که نمی‌توانیم به شیوه خط کوفی بنویسیم. خطی که پیشرفت کرده و شایع است، حتی در کتاب های عربی به شیوه قیاسی و املایی است؛ یعنی همان طور که تلفظ و نطق می‌کنیم، بنویسیم و این باعث می‌شود که امر قرائت هم آسان بشود. یعنی هر چقدر کتابت آسان شود، قرائت هم آسان‌تر می‌شود. شاید یکی از دلایل این که ما حتی در رده دانشگاه مشکل روخوانی داریم، به خاطر کتابت سخت قرآن باشد. حتی در کشورهای عربی هم الان نهج البلاغه و مفاتیح و صحیفه همه به خطوط زبان عربی امروزی هستند.»

تغییر کتابت قرآن وحدت شیعه و سنی را به خطر می‌اندازد؟

برخی گمان می‌کنند که تغییر کتابت قرآن یعنی تحریف قرآن. درباره این فرضیه هم زرنگار می‌گوید: « کم‌رنگ کردن خط عثمان طه شاید باعث بشود برخی گمان کنند قرآن هایی که در ایران وجود دارد و شیعه‌ها دارند که با بقیه قرآن ها متفاوت است و بنابراین قرآن آنها تحریف‌شده است. خط عثمان طه را خودمان در ایران رواج دادیم؛ اما نباید به خاطر اینکه برخی سواستفاده نکنند، بقیه کتابت‌های قرآن را کنار بگذاریم. ما باید دانشمندان قرآنی جهان اسلام را توجیه کنیم. حتی ما در جلسات بین المللی درمورد این قضیه صحبت می‌کنیم. مثلا در سفری که به سودان داشتیم، حتی آن مسئول ناظر بر نشر قرآن هم ( معمولا در همه کشورهای اسلامی وجود دارد) می‌گفت خوش به حال شما که در ایران می‌توانید درباره رسم و ضبط قرآن تحقیق کنید. اینجا همه ساله باید همین قرآن عثمان طه را چاپ کنیم.»

مردم کتابت‌های ایرانی قرآن را نمی‌شناسند

دکتر زرنگار راه‌حل این مشکل را آشنایی مردم با دیگر خطوط و در نهایت دادن حق انتخاب به آنها می‌داند. «ما معتقدیم که باید این انحصار برداشته شود؛ اما همچنان قرآن های عثمان طه هم چاپ شوند. البته ما خیلی از قرآن‌های خود را با الگوبرداری از مدل و نظم کتابت عثمان طه چاپ کرده‌ایم. خط عثمان طه باید در کنار خطوط ایرانی به مردم عرضه شود و خود مردم خود تصمیم بگیرند که کدام خط را انتخاب کنند. الان در طول سالها آنقدر این کتابت مطرح شده که مردم به اندازه‌ای که عثمان طه را می شناسند، خطوط استادان خط ایرانی مثل استادان نیریزی، حسن زاده، عبادی، اشرفی تبریزی، سالکی، صفامهدوی و غیره را نمی شناسند.»

منبع: مهر

- نظرات (0)

روزانه چقدر قرآن بخوانیم

فرآوری: زهرا اجلال - بخش قرآن تبیان
قرآن

معمولاً کسی که در مقام وصیت و سفارش است چیزهایی را سفارش می کند که مهم و سرنوشت ساز باشد. یکی از وصایای رسول خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) به امیرمومنان علی (عَلیه السَلام) تلاوت مستمرّ قرآن است، چنانچه فرموده اند: وَ عَلَیکَ بِتَلاوَة القُرآن عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن. (شیخ حر عاملی. وسایل الشیعه، ج4: 825)
بسیاری از عبادات هنگام مریضی، مسافرت یا جهاد در راه خدا از انسان ساقط می شود و یا تخفیف پیدا می کند. اما خداوند تأکید می نماید در این موارد نیز سعی کنید تا می توانید قرآن بخوانید: إِنَّ رَبَّکَ یَعْلَمُ أَنَّکَ تَقُومُ أَدْنى  مِنْ ثُلُثَیِ اللَّیْلِ وَ نِصْفَهُ وَ ثُلُثَهُ وَ طائِفَةٌ مِنَ الَّذینَ مَعَکَ وَ اللَّهُ یُقَدِّرُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ فَتابَ عَلَیْکُمْ فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ عَلِمَ أَنْ سَیَکُونُ مِنْکُمْ مَرْضى  وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ آخَرُونَ یُقاتِلُونَ فی سَبیلِ اللَّهِ فَاقْرَوُا ما تَیَسَّرَ مِنْهُ؛ بزودی گروهی از شما بیمار می شوند و گروهی دیگر برای بدست آوردن فضل الهی و (کسب روزی) به سفر می روند و گروهی دیگر در راه خدا جهاد می کنند (و از تلاوت قرآن بازمی مانند)، پس به اندازه ای که ممکن است از آن تلاوت کنید. (سوره مزمل: آیه 20)
همانگونه که انسان برای انجام کارهای روزانه برنامه تهیه می کند و هر روز صبح به برنامه اش نگاه می کند تا کارهای روزانه را مطابق آن انجام دهد، هر مسلمانی که می خواهد به قرآن عمل کند لازم است به طور مستمر و روزانه به قرآن مراجعه کند تا در پرتو دستورات و راهنمایی ها قرآن در دنیا و آخرت کامروا شود.

مقدار قرائت روزانه

اگر قاری قرآن از متفکران در معانی قران است... پس به روایتی عمل کند که می فرماید: هر روز پنجاه آیه خوانده شود، زیرا از امام صادق (عَلیه السَلام) روایت است که فرمود: القُرآنُ عَهدَ اللهِ اِلی خَلقِه فَقَد یَنبَغی لِلمَرأ المُسلِمِ اَن یَنظَرُ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ آیَةً؛ قرآن پیمان خدا با مردم است. پس یقیناً برای شخص مسلمان سزاوار است که با دقت در پیمان خویش بنگرد و از آن در هر روز پنجاه آیه بخواند. (شیخ صدوق. ثواب الاعمال: 127)

شاید بعضی از مردم بپرسند حال که قرائت روزانه قرآن  این همه اهمیت دارد، سزاوار است روزانه چند آیه از قرآن خوانده شود؟ پاسخ این پرسش در احادیث زیادی آمده است.

کمترین مقدار قرائت:

در حدیثی که از امام باقر (عَلیه السَلام) رسیده است استفاده می شود اگر مسلمانی بخواهد از غافلان و بی خبران نباشد بایستی روزانه حداقل ده آیه از قرآن بخواند. امام پنجم (عَلیه السَلام) این مطلب را از رسول گرامی خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) نقل کرده است: مَن قَرَأَ عَشرَ آیاتٍ فی لَیلَةٍ لَم یُکتَب مِنَ الغافِلینَ؛ هر کس در هر شب ده آیه قرآن بخواند از جمله بی خبران و غافلین نوشته نخواهد شد. (کلینی. اصول کافی، ج2: 446، 448)
البته این مقدار قرائت، غیر از قرائت آیاتی است که هر مسلمانی در نماز می خواند زیرا آن آیات بخشی از نماز است و خواندن آن بر هر مسلمان مکلفی واجب است.

پنجاه آیه، قرائت ذاکران

در ادامه حدیث قبلی آمده است، کسی که هر روز پنجاه آیه قرآن تلاوت کند در زمره کسانی است که همیشه به یاد خدا هستند: وَ مَن قَرَأَ خَمسینَ آیةً کُتِبَ مِنَ الذّاکِرینَ.
همچنین مرحوم فیض کاشانی از فقیهان، مفسران و عارفان برجسته شیعه، در کتاب شریف «المحجة البیضاء» در این مورد چنین نوشته است: اگر قاری قرآن از متفکران در معانی قران است... پس به روایتی عمل کند که می فرماید: هر روز پنجاه آیه  خوانده شود زیرا از امام صادق (عَلیه السَلام) روایت است که فرمود: القُرآنُ عَهدَ اللهِ اِلی خَلقِه فَقَد یَنبَغی لِلمَرأ المُسلِمِ اَن یَنظَرُ فی عَهدِهِ وَ اَن یَقرَأَ مِنهُ فی کُلِّ یَومٍ خَمسینَ آیَةً؛ قرآن پیمان خدا با مردم است. پس یقیناً برای شخص مسلمان سزاوار است که با دقت در پیمان خویش بنگرد و از آن در هر روز پنجاه آیه بخواند. (شیخ صدوق. ثواب الاعمال: 127)

اوقات تلاوت قرآن

از آیات قرآن کریم و احادیث استفاده می شود که قرائت قرآن و ذکر خدا در همه اوقات خوب است. ولی در این وقت ها و زمان ها سفارش شده است: صبح ها بعد از نماز صبح، هنگام غروب، شب قبل از خواب، نیمه های شب و سحرگاهان.
از این رو جا دارد هر کسی به فراخور حال و فرصت هایی که دارد یکی یا بعضی از این اوقات را مشخص کند و به تلاوت قرآن بپردازد. (ابوالفضل علامی میانجی. آشنایی با آداب تلاوت قرآن:69)

در قرآن خواندن کیفیت را بالا ببریم

کسی که در مقام وصیت و سفارش است چیزهایی را سفارش می کند که مهم و سرنوشت ساز باشد. یکی از وصایای رسول خدا (صَلى الله عَلیه وَ آله) به امیرمومنان علی (عَلیه السَلام) تلاوت مستمرّ قرآن است، چنانچه فرموده اند: وَ عَلَیکَ بِتَلاوَة القُرآن عَلی کُلِّ حالٍ؛ در همه حال و در هر شرایطی قرآن تلاوت کن

با آمدن رمضان خیلی از ما به یاد قرآن می افتیم و البته آنهایی که عادت به قرائت قرآن دارند در این روزها بیشتر قرآن می خوانند. همینطور اقبال به مساجد و نمازهای جماعت از همه مردم دیده می شود. اما چیزی که من می خواهم به آن اشاره کنم این عادت خوب نزدیک شدن به قرآن در رمضان است.
خیلی از مردم در ماه رمضان یک بار یا دو بار و یا شاید بیشتر قرآن را از اول تا آخر می خوانند و به اصطلاح ختم می کنند و همان طور که گفتم این عادت بسیار خوب و پسندیده ای است مخصوصا که این ماه ماه قرآن است اما...
به این عبارت فکر کنید: خواندن یعنی چه؟ وقتی ما کتابی را می خوانیم (هر کتابی غیر از قرآن) آیا معنای آن را می فهمیم؟ سوال خنده داری است نه؟ مگر می شود کتابی را بخوانی بدون آنکه معنی آن را بفهمی و یا اصلا بخواهی که معنای آن را بدانی؟! اما آیا شما هم متوجه شده اید که بسیاری از ما دقیقا همین کار را با مهمترین کتاب دنیا انجام می دهیم؟ خواندن، فقط خواندن!

ثواب دارد!

مَن قَرَأَ عَشرَ آیاتٍ فی لَیلَةٍ لَم یُکتَب مِنَ الغافِلینَ؛ هر کس در هر شب ده آیه قرآن بخواند از جمله بی خبران و غافلین نوشته نخواهد شد

نگاه بسیاری از مسلمانان به قرآن اینگونه است: می خوانم چون ثواب دارد و چون ثواب دارد هر چه بیشتر می خوانم تا ثواب بیشتر ببرم...
این حرف در کل درست است چون خواندن قرآن واقعا ثواب دارد و هر حرف آن 10 حسنه در بر دارد و (الم) یک حرف نیست بلکه الف یک حرف و ل یک حرف و م هم یک حرف است (آنگونه که رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید) اما...
هدف از نزول قرآن این است که برنامه ای برای زندگی باشد (این را دیگر خیلی شنیده اید) یعنی اینکه باید در نحوه زندگی و اخلاق و روش برخورد مان با پدیده های مختلف تاثیر بگذارد و در نحوه نگرش و نحوه تفکر و نوع دیدنمان یعنی نگرش مان به کل هستی...
برای ایجاد چنین تاثیر بزرگی طبیعی است که باید قرآن را فهمید و در آن تعمق و تدبر کرد و در عمل به تعالیم آن و دوری از منهیات آن کوشید. حال نتیجه گیری با خود شماست آیا نوع برخورد ما با کتابمان صحیح است؟


- نظرات (0)

سوره های چنداسمی

خداى متعال (بقول برخى از مفسرین )قرآن مجید را به پنجاه و چند نام نامیده است :

كتاب ،مبین ،قرآن ،كریم كلام ،نور ،فرقان ،شفاء ،هدى ،رحمت ،موعظه، ذكر ،مبارك ،علىّ ،حكمت ،حكیم ،مهیمن ،حبل ،صراط ،مستقیم ،قیم ،قول فصل ،نبأ عظیم ،احسن الحدیث ،مثانى ،متشابه ،تنزیل ،روح ،وحى ،عربى ،بصائر ،بیان ،علم

حق ،هادى ،عجب ،تذكره ،العروة الوثقى ،صدق ،عدل ،امر ،منادى ،بشرى ،مجید، زبور ،بشیر ،نذیر ،عزیز ،بلاغ ،قصص ،صحف ،مكرمه ،مرفوعه ،مطهره و پس از رسول اكرم نیز «مصحف »نامیده شد.

برخى از سوره‏هاى قرآن نیز داراى نامهاى مختلف مى‏باشد ،از جمله : سوره حمد كه در قرآن و حدیث و تفاسیر باسامى ذیل نامیده شده است : فاتحة الكتاب ،فاتحة القرآن ،ام الكتاب ،ام القرآن ،القرآن العظیم ،السبع، المثانى ،وافیه ،كنز ،كافیه ،اساس ،نور ،سورة الحمد ،سورة الشكر ،سورة الحمد،الاولى ،سورة الحمد القصرى ،راقیه ،شفاء ،شافیه ،سورة الصلاة،سورة الدعاء ،سورة السؤال ،سورة تعلیم المسئلة ،سورة المناجاة  و سورة التفویض.

سوره تبارك نامهاى دیگرش «سورة الملك »و «مانعه »و «منجیه »و «مجادله »و «وافیه »و «منّاعه »است.

سوره بقره در حدیثى بنام «فسطاط القرآن »نامیده شده و در حدیثى دیگر بنام «طیبه »بوده است.

سوره آل عمران در تورات بنام «طیبه »بوده است.

سوره مائده «سوره عقود »و «سوره متقذه »نیز گفته می شود.

سوره انفال بقول ابن عباس «سوره بدر »است.

سوره برائت بنام «توبه »و «فاضحه »و «سورة العذاب »و «بحوث »و «حافره »و «مثیر »و «مبعثره »و «مخزیه »و «منكله »و «مشرده »و «مدمدمه »نیز نامیده شده است.

سوره نحل را «سورة النعم »نیز می گفته‏اند.

سوره اسراء «سوره سبحان »و «سوره بنى اسرائیل »نیز گفته می شود .

سوره كهف «سورة اصحاب الكهف »نیز گفته شده ،و در تورات نیز بنام «حائله »است.

سوره كهف «سورة اصحاب الكهف »نیز گفته شده ،و در تورات نیز بنام «حائله »است.

سوره طه «سورة الكلیم »و «سورة موسى »نیز نامیده می شود

سوره شعراء در برخى تفاسیر «سورة الجامعه »نامیده شده است.

سوره نمل نام دیگرش «سوره سلیمان »است.

سوره سجده نام دیگرش «سورة المضاجع »است.

سوره فاطر نام دیگرش «سورة الملائكه »است.

سوره یس رسول اكرم آن را «قلب القرآن »نامیده و نام آن در تورات «معمّه »و در برخى احادیث «مدافعه »و «قاضیه »است .

سوره صافات نام دیگرش «سورة الذبیح »است.

سوره ص نام دیگرش «سورة داود »است.

سوره زمر نام دیگرش «سورة الغرق »است.

سوره غافر دو نام دیگرش «سورة الطول »و «سورة المؤمن »است.

سوره ممتحنه (بفتح حا و كسر آن )دو نام دیگرش «سورة الامتحان »و «سورة الموده »است .

سوره فصلت دو نام دیگرش «سورة السجده »و «سورة المصابیح »است.

سوره جاثیه بقول بعضى «سورة الشریعه »و «سورة الدهر »گفته می شد.

سوره محمد صلّى اللََّه علیه و آله و سلم نام دیگرش «سورة القتال »است.

سوره ق نام دیگرش «سورة الباسقات »است.

سوره اقتربت نام معروف دیگرش «سورة القمر »و در تورات بنام «مبیّضه »است

سوره رحمن در حدیثى «عروس القرآن »نامیده شده است.

سوره مجادله در مصحف ابى بن كعب «سورة الظهار »بوده است.

سوره حشر ابن عباس آن را «سورة بنى النضیر »می گفت

سوره ممتحنه (بفتح حا و كسر آن )دو نام دیگرش «سورة الامتحان »و «سورة الموده »است .

سوره صف نام دیگرش «سورة الحواریّین »است.

سوره طلاق نام دیگرش «سورة النساء القصرى »است.

سوره تحریم بآن «سورة المتحرم »و «سورة لم تحرم »نیز گفته‏اند .

سوره صافات نام دیگرش «سورة الذبیح »است.

سوره ص نام دیگرش «سورة داود »است.

سوره زمر نام دیگرش «سورة الغرق »است.

سوره غافر دو نام دیگرش «سورة الطول »و «سورة المؤمن »است.

سوره فصلت دو نام دیگرش «سورة السجده »و «سورة المصابیح »است.

سوره جاثیه بقول بعضى «سورة الشریعه »و «سورة الدهر »گفته می شد.

سوره محمد صلّى اللََّه علیه و آله و سلم نام دیگرش «سورة القتال »است.

سوره ق نام دیگرش «سورة الباسقات »است.

سوره اقتربت نام معروف دیگرش «سورة القمر »و در تورات بنام «مبیّضه »است.

سوره رحمن در حدیثى «عروس القرآن »نامیده شده است.

سوره مجادله در مصحف ابى بن كعب «سورة الظهار »بوده است.

سوره حشر ابن عباس آن را «سورة بنى النضیر »می گفت.

سوره ممتحنه (بفتح حا و كسر آن )دو نام دیگرش «سورة الامتحان »و «سورة الموده »است .

سوره صف نام دیگرش «سورة الحواریّین »است.

سوره طلاق نام دیگرش «سورة النساء القصرى »است.

سوره تحریم بآن «سورة المتحرم »و «سورة لم تحرم »نیز گفته‏اند .

سوره تبارك نامهاى دیگرش «سورة الملك »و «مانعه »و «منجیه »و «مجادله »و «وافیه »و «منّاعه »است.

سوره معارج «سورة سأل »و «سورة الواقع »نیز گفته می شود.

سوره انسان 3نام دیگرش «سورة هل اتى »و «سورة الدهر »و «سورة الأبرار »است نام سوره عم هاى دیگرش «سورة النبأ »و «سورة التساؤل »و «سورة المعصرات »است.

سوره لم یكن بنام‏هاى «سورة اهل الكتاب »و «سورة البینه »و «سورة القیامه »

و «سورة البریه »و «سورة الانفكاك »نامیده شده است.

سوره أرأیت دو نام دیگرش «سورة الدین »و «سورة الماعون »است

سوره كافرون نامهاى دیگرش «مقشقشه »و «سورة العباده »و «سورة الجحد »است

سوره نصر نام دیگرش «سورة التودیع »است.

سوره تبت نام دیگرش «سورة المسد »است.

سوره انسان 3نام دیگرش «سورة هل اتى »و «سورة الدهر »و «سورة الأبرار »است نام سوره عم هاى دیگرش «سورة النبأ »و «سورة التساؤل »و «سورة المعصرات »است.

سوره اخلاص نام معروف دیگرش «سورة التوحید »است «اساس »و «مقشقشه »* هم نامیده می شود ،و در روایات بنام «نسبة الرب »(شناسنامه خدا)نامیده شده است.

سوره فلق و ناس این دو را «معوذتان »(بكسر واو )و «مشقشقتان »نیز گفته‏اند.

______________

* سوره «كافرون »و «اخلاص »را «مقشقشتان »گویند زیرا كه نفاق و شرك را از میان می برند.

منبع:

تفسیر شریف لاهیجی
- نظرات (0)

ارتباط ثقل اکبر و ثقل اصغر

تفسیر تسنیم

تسنیم، یکی از تفاسیر ترتیبی قرآن کریم است که بر پایه ی اسلوب تفسیری علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نگاشته شده و در شمار «تفاسیر قرآن به قرآن» جای دارد و تألیف آیت‌الله عبدالله جوادی آملی مفسر شیعه می باشد.

عنوان تسنیم، مأخوذ از آیه 27 سوره مطففین در قرآن و نام چشمه‌ای در بهشت است.

تسنیم، تفسیر قرآن کریم

تفسیر تسنیم از تفاسیر شیعی قرآن به زبان فارسی، تألیف آیت‌الله عبدالله جوادی آملی است که بر پایه ی اسلوب تفسیری علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نگاشته شده و در شمار «تفاسیر قرآن به قرآن» جای دارد.

روش مۆلف، ذکر آیه یا آیات مورد نظر و بررسی آنها طی چهار مرحله‌ است:

«گزیده تفسیر»، «تفسیر آیه»، «لطایف و اشارات» و «بحث روایی».

عنوان تسنیم، مأخوذ از آیه 27 سوره مطففین در قرآن و نام چشمه‌ای در بهشت است.

تسنیم، یکی از تفاسیر ترتیبی قرآن کریم است که «دهاق تسنیم» با خصیصه ای تازه و روشی نو، از ابداعات مفسر است که به خیل عظیم تفاسیر قرآنی پیوسته است. تاکنون 31 جلد از این تفسیر منتشر شده‌است.

به‌ گفته ی سر ویراستار این تفسیر، قرار است تفسیر 15 جزء نخست قرآن در 50 جلد منتشر و 15 جزء بعدی نیز در 30 جلد منتشر شود چرا که تبیین بسیاری از موضوعات تفسیری در 15 جزء نخست است و نیاز به تکرار آن‌ها در 15 جزء دوم را مرتفع می‌کند.

از آنجا که این تفسیر تشنگان چشمه توحید را با قدح های لبریز و پیاپی معرفتی خود سیراب می کند و شراب مشابه و اکل متشابه آن جنت عدن را به یاد می آورد، آن را دهاق تسنیم نامیده اند.

 

معرفی اجمالی نویسنده:

آیت الله عبدالله جوادی آملی در سال 1312 هـ.ش در شهر آمل به دنیا آمد. پدر و جد ایشان از مبلغین اسلام و ارادتمندان به آستان ولایت بوده اند.

آیت الله جوادی آملی پس از به پایان رساندن دوره ابتدایی در سال 1325 وارد حوزه علمیه آمل شد و تا سال 1329 در آن شهر به تحصیل علم پرداخت و پس از آن عازم حوزه علمیه مشهد شد ولی چون طلاب آنجا نسبت به علمای بزرگ مشهد تکریمی نداشتند، آنجا را ترک گفته و وارد حوزه علمیه تهران شد.

ایشان با ورود به مدرسه مروی ، به خواندن رسائل و مکاسب اشتغال یافتند و پس از آن به فراگیری کفایة الاصول و علوم عقلی و نقلی پرداختند و پس از 5 سال عازم حوزه علمیه قم شدند و تاکنون در آنجا حضور داشتند.

از گزیده فهرست این کتاب می‌توان به «راز بیان حلیت ذبیحه با نام خدا»، «کفایت ذکر هر نام خدا هنگام ذبح»، «گناه ظاهر و باطن»، «تلخ‌ترین جزای گنهکاران»، «پیامد پیروی از مشرکان»، «نورانی بودن مومن و ظلمانی بودن کافر»، «عذاب روحی و جسمی»، «ناآرامی قلب تا یافتن حق»، «دنیا ابزار فریب»، «رستگار نشدن ظالم» و «بی پایه بودن قرارداد مشرکان»، اشاره کرد

یکی از خدمات فرهنگی ایشان تأسیس موسسه تحقیقاتی و نشر اسراء در سال 1372 است. ایشان در مجلس خبرگان قانون اساسی و مجلس خبرگان رهبری در دوره های اول و دوم عضویت داشتند و همچنین یکی از اعضای جامعه مدرسین حوزه علمیه قم بوده اند و هم اکنون امامت نماز جمعه شهر مقدس قم را برعهده دارند.

از اساتید و دوستان ایشان می توان به آیت الله عزیز الله طبرسی، میرزا مهدی محی الدین الهی قشمه ای، آیت الله بروجردی، امام خمینی (ره) و علامه سید محمد حسین طباطبایی و ... اشاره کرد.

ایشان آثار و تالیفات بسیاری دارند از جمله: تسنیم، تفسیر قرآن کریم، تفسیر موضوعی قرآن کریم، رحیق مختوم، اسرارالصلوة، صهبای حج، ولایت فقیه و...

 

ساختاربندی کتاب:

این تفسیر هم از نظر اسلوب و هم از نظر ساختار اصلی ، مشرب تفسیری المیزان را پی می گیرد اما تفاوت های چشمگیری در هر دو جهت آن مشاهده می شود:

الف) قالب های فقهی، کلامی، عرفانی، حکمی آن از قلب قرآنی بهره دارد و هرگز نه تنها محدوده های تنگ این علوم، وسعت دریای معارف آیات الهی را تحدید نکرده، بلکه خود از این تلزم فسیح وسعت یافته و صبغه قرآنی گرفته است.

ب) جامع نگری قرآن در همه عرصه های انسانی، حقیقت بارز دیگری است که در این تفسیر به گونه ای شفاف نمایانده شده است.

ج) یکی از ممیزه های اصلی این تفسیر تدوین و نگارش آن در زمان تحقق نظام اسلامی و آزادی دین است.

د) از خصایص ارزشمند این کتاب که می تواند از این رهگذر نیز تکمله ای بر المیزان محسوب شود این که طرح مباحث فقهی و تفسیر آیاتی که متضمن احکام و حدود الهی است در این تفسیر به صورت جامع و مبسوط مورد پردازش قرار گرفته است.

تفسیر تسنیم از تفاسیر شیعی قرآن به زبان فارسی، تألیف آیت‌الله عبدالله جوادی آملی است که بر پایهء اسلوب تفسیری علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نگاشته شده و در شمار «تفاسیر قرآن به قرآن» جای دارد

ویژگی های کتاب

1. از نشانه های بارز این تفسیر گشودن ابواب سپهر معارف و اسرار الهی است که در قالب نکات و لطایف بدیع آورده شده است.

2. از خصایص زنده تفسیر تسنیم، تبیین مشرب های مختلف تفسیری اعم از کلامی، حکمی، عرفانی و نظایر آن است.

3. از نکات برجسته این تفسیر، تبیین جایگاه هر یک از ثقل اکبر (قرآن) و ثقل اصغر (روایات) و نحوه ارتباط آن دو با یکدیگر در تفسیر قرآن است.

4. از برجستگی های آموزنده این تفسیر، روش اخلاقی طرح مباحث آن است.

5. از جمله امتیازات شایسته این تفسیر آن است که اگر چه این کتاب محصول تراوشات اندیشه بلند و افکار ناب مولف حکیم آن است ، لیکن از این جهت که غالب مباحث آن در حوزه های درسی در جمع وسیعی از فضلای سخت کوش حوزه بوده است ، از اتقان علمی ویژه برخوردار است و قابلیت های فراوانی را در خود فراهم آورده تا بتواند پاسخگویی نظرات، شبهات و سوالات مختلف باشد.


- نظرات (0)

تفسیری که صرفاً روایی نیست!

تفسیر طبری

طبری در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات بهره جسته است؛

مثلاً برای تفسیر آیه 7 سوره بقره، از آیه 23 سوره جاثیه استفاده کرده است

همین طور طبری در بحث از تأویل قرآن و وجوه مختلف آن، بعد از ذکر آیات دالِّ بر تحریض به تفکر در قرآن و فهم کلام خداوند، تأویلات قرآن را به دو دسته تقسیم می‌کند؛ بخشی از تأویلات قرآن را جز از طریق تأمل در احادیث نبوی نمی‌توان به دست آورد.

بخشی دیگر در حیطه علم خداوند است، همچون زمان نزول عیسی بن مریم پیش از قیامت و نفخ صور و زمان قیامت.

تفسیر طبری  

تفسیر طبری، یکی از قدیمی ترین و جامع ترین تفسیرهای عربی روائی قرآن در قرن سوم هجری در بین مسلمانان است.

این تفسیر اگر چه عنوانش در خود کتاب ذکر نشده ولی طبری در کتاب دیگرش (تاریخ طبری) آن را «جامع البیان عن تاویل القرآن» نامیده است. البته این تفسیر صرفاً تفسیر روائی نیست، زیرا در آن به مباحث و مسائل کلامی توجه شده و نظرات مولّف در نقل احادیثی دال بر موضع کلامی اش، بیان شده است مانند آیه 172 سوره اعراف.

 

معرفی اجمالی نویسنده

ابو جعفر محمد بن جرید بن یزید طبری، محدث و فقیه، مفسر و مورخ قرن سوم بود که در اوایل سال 225 هـ ق، در آمل که آن زمان از توابع طبرستان بود، به دنیا آمد.

در نوجوانی، علوم مختلفی را از علمای عراق و شام و مصر آموخت و بعد در بغداد ساکن شد و تا زمان وفاتش نیز آنجا بود.

طبری درعلوم بسیاری تبحر پیدا کرد و حافظ و عارف به قرآن و معانی و احکام شد. اطلاعات او راجع به صحابه و تابعین و زمان های بعد از آن، زیاد و در مسائل راجع به ایام و اخبار مردم، آگاهی کامل داشت. از همین رو، کتابی به نام «تاریخ طبری» دارد.

زهد و ورع و خشوع و کثرت تألیفات و نوشته هایش، او را بسیار مشهور ساخت. لذا کتاب تفسیر قرآن او که به نام «جامع البیان عن تأویل القرآن» است به تفسیر طبری شهرت پیدا کرد.

طبری بر مذهب اهل تسنن بود ولی چون در گفته هایش، حقایقی را توضیح داده برخی به او اتهام شیعه می زدند. از همین جهت بعد از وفاتش، از ترس مردم عوام، او را شبانه دفن کردند.

وی در سال 310 هجری قمری در سن 86 سالگی در بغداد از دنیا رفت.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است

ساختار و تقسیم بندی کتاب

این کتاب، با خطبه و مقدمه ای شروع و بعد از مطالبی در باب بلاغت و اعجاز و فصاحت سخن می گوید سپس به روایت های ناظر به نزول قرآن که بر هفت وجه آمده و به ایراداتی در این باب، جواب گفته است.

در این کتاب، راجع به تأویل قرآن صحبت شده و تأویل مطلوب و مقبول قرآن را تنها منوط به وجود نصی از پیغمبر می داند و این تأویلات قرآن به دو دسته تقسیم شده، بخشی از تأویلات از طریق تامل در احادیث نبوی و دسترسی به نصی از پیغمبر و بخشی دیگر در حیطه علم خداوند، مثل زمان نزول عیسی بن مریم، نفخ صور، و زمان قیامت.

این تفسیر، ابتدا آیه یا آیاتی را با عنوان «القول فی تاویل قوله تعالی» آورده و غالباً با جمله «یقول الله جل تناوه» سخن را شروع کرده بعد با اقوال صحابه و تابعین و تابعین تابعین، آیات را تفسیر و بررسی و در آخر، یا قول مرجح را قبول و یا با استدلال در رد اقوال گوناگون، نظر خودش را بیان کرده است.

مولف در موارد متعدد از روش تفسیر قرآن با قرآن برای تبیین آیات استفاده نموده است. او از اختلاف قرائات نیز سخن گوید.

طبری در این تفسیر، در رد کسانی که می گویند در قرآن چیزهایی است غیر کلام عربی و تفسیر اسماء قرآن و شعر و غیر آن، مطالبی آورده است و نیز ذکر فضائل اهل بیت، در آن به چشم می خورد.

این تفسیر عمدتاً با ذکر سلسله سند کامل هر حدیث و روات حدیث، تدوین شده است و به صحت و نقد سند، چندان اعتنایی ندارد و احادیثی را اگر چه با عقل سازگار نبوده، نقل کرده است. از همین رو، احادیث ضعیف السند و اسرائیلیات در این تفسیر فراوان است. به همین جهت بعضی بر او خرده گرفته و انتقادهایی شده است.

 

ترجمه فارسی تفسیر طبری

تفسیر محمّد بن جریر طبری از قرآن مجید در زمان سلطنت منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسمعیل سامانی، در نیمه دوم قرن چهارم هجری، به وسیله علما و فقهای ماوراء النّهر از عربی به فارسی ترجمه شده ‌است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است.

تفسیر
املا تفسیر طبری

به نظر می ‌رسد که طبری تفسیر خود را بر دو طبقه از شاگردان املا کرده باشد. به گفته ابوبکر بن کامل، مشهورترین شاگرد طبری، (متوفی 350) طبری تفسیر خود را در 270 بر شاگردانش قرائت کرده؛ اما ابوبکر بن بَالَوَیْه، دیگر شاگرد وی، گفته است که طبری تفسیر خود را از 283 تا 290 بر ما املا کرد.

مصادر تفسیر طبری

تفسیر طبری از تفاسیر قبل خود مانند تفسیر ابن عباس و سعید بن جبیر و حسن بصری و عکرمه و ضحاک بن مزاحم و عبدالله بن مسعود و تفسیر ابن جریح و مقاتل بن حیان، قتادة بن دعامه، استفاده کرده است.

همچنین روایت یونس بن بکیر در اختیار طبری بوده که از مصادر مهم آن در این تفسیر، به خصوص در بخش های مربوط به داستان آفرینش، استفاده شده است و در مأخذ تاریخی و سیره و اخبار، از نوشته های محمد بن سائب کلبی و فرزندش هشام و محمد بن عمر واقدی، أخذ کرده است.

 

تفسیر طبری در دیدگاه دیگران

این تفسیر مورد توجه علمای بعد از طبری قرار گرفت. ابن ندیم، آن را کتابی خواند که بهتر از آن نوشته نشده است.

ابوحامد احمد اسفراینی فقیه می گوید: اگر کسی برای دستیابی به این کتاب، تا چین سفر کند، کار چندان بزرگی نکرده است.

در مورد نوع نگارش و ترجمه ی آن به فارسی نیز باید خاطر نشان کرد شیوه نگارش آنان نیز پر معنا بوده، زیرا برخلاف آنچه اکنون در متن چاپی دیده می ‌شود، ظاهراً مترجمان هیچ گاه ترجمه قرآن را جدا از متن قرآن نقل نمی‌ کرده‌اند، بلکه زیر هر یک از واژگان قرآن، معادل آن را می ‌نهاده‌اند. این شیوه، بی‌ تردید رایج ترین شیوه ترجمه طی هزار سال بوده است

ابن یتمیه حنبلی مسلک: تفسیر طبری را باید از صحیح ترین تفاسیر بدانیم.

این تفسیر تاثیر زیادی بر مفسران بعد از خود گذاشت و غالب مفسران در تفسیر آیات، به نظر او اشاره کرده اند، از جمله: علی بن احمد واحدی (متوفی 468)، عالمان اندلسی، شیخ طوسی، محمد بن احمد قرطبی (متوفی 671)، ابوبکر محمد بن عبدالله ابن عربی مالکی (متوفی 543).

هر چند که باید بگوئیم که شیخ طوسی در مقدمه تفسیرش، به افراط طبری در تفصیل مطالب اشاره کرده و آن را نقص کار او می داند ولی مکرراً در تفسیر خود، از آراء طبری بهره برده است.

 

چاپ و انتشار کتاب

از این تفسیر، نسخه های خطی متعدد به ویژه در کتابخانه های ترکیه مانند «ایاصوفیه و نور عثمانیه» موجود است.

اولین چاپ آن در سال 1321/1903 م در قاهره بود. دارالکتب العلمیه، در 12 جلد متن کامل تفسیر را چاپ کرد.

محمد حسن محمد حسن اسماعیل، آراء فقهی طبری در این تفسیر را با عنوان «الاحکام الفقهیه الامام ابطری» در بیروت چاپ کرد.

بخش هایی از این تفسر به قلم "محمد باقر خالصی" به فارسی ترجمه شده است. قسمتی از آن به قلم "جان کوپر" در 1987 م در آکسفورد به انگلیسی ترجمه شده است.

قسمتی از این تفسیر به قلم "پیرگوده" در 1983 م در پاریس به فرانسه ترجمه شده است.



- نظرات (0)

تعصب های بیجا ریشه اسلام را می خشکاند

تعصب

اسلام مثل جبهه ای می ماند که اهالی آن، اگرچه گاهی سنگر به سنگر، متفاوت باشند و گاهی هم اختلاف نظری کوچک و بزرگ داشته باشند؛ اما به هر حال یک جبهه اند و در یک خط ایستاده اند.

گروه پیشمرگان مسلمان كُرد، یکی از این سنگرهای ارزشمند بود که علی رغم اینکه شاید رنگی از تفاوت قومیت و مذهب داشت، در جبهه ی متحد اسلام  و ایران، خوش درخشید.
شهدای پیشمرگان مسلمان كُرد، در نگاه رهبر عزیز انقلاب، گل سرسبد برادران مومن و با اخلاص منطقه ی کردنشین بودند. الگوی اقدام آنها، چیزی نبود جز خط اتحاد اسلامی و هم افزایی شیعه و سنی برای اسلام. این الگو، برای ما آموزه ای است که از قرآن و سیره ی اهل بیت (علیهم السلام) آموخته ایم.


متحد در برابر دشمن مشترک

اسوه ی چنین رفتاری، در سیره ی مولای متقیان علی علیه السلام دیده می شود. پس از رحلت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) اختلافی میان مسلمانان رخ داد که می توانست آتش فتنه ی عظیمی بر سر اصل اسلام فرود آورد.

دشمنانی که تا دیروز، دندان های کینه برای پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) تیز کرده بودند، با رحلت او، اسلام را لقمه ی چرب راحت الحلقومی می دیدند که دیگر کارش ساخته است.

از جمله ی این دشمنان:
1- مرتدین
بسیارى از گروه‏ها و قبایلى كه در سال ‏هاى آخر عمر پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسلمان شده بودند، هنوز آموزش ‏هاى لازم اسلامى را ندیده بودند و نور ایمان كاملاً در دل آنها نفوذ نكرده بود.

از این ‏رو هنگامى كه خبر درگذشت پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در میان آنان منتشر گردید، گروهى از آنان پرچم «ارتداد» و بازگشت به بت‏ پرستى را برافراشتند و عملاً با حكومت اسلام در مدینه مخالفت كرده، حاضر به پرداخت مالیات اسلامى نشدند.

ایشان با گردآورى نیروى انتظامى، نظام نوپاى اسلامى را به شدت مورد تهدید قرار دادند.
2- مدعیان دروغین نبوت
علاوه بر خطر مرتدین، مدعیان نبوت و پیامبرانى دروغین مانند «مسیلمه»، «طلیحه»، «سجاح» نیز در صحنه ظاهر شده، هر كدام طرفداران و نیروهایى دور خود گرد آوردند و قصد حمله به مدینه را داشتند.

کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"

3- رومیان
خطر حمله احتمالى رومیان نیز مى‏ توانست مایه نگرانى دیگرى براى جبهه مسلمانان باشد، زیرا تا آن زمان مسلمانان سه بار با رومیان درگیر شده بودند.

از همین روى رومیان، مسلمانان را براى خود خطرى جدى تلقى مى‏كردند و در پى فرصتى بودند كه به مركز اسلام حمله كنند.
و احتمالاً خطرات دیگری که اصل و ریشه ی دین خدا را تهدید می کرد و آن شرایط ایجاب می کرد که جبهه اسلام ولو اینکه در داخل، دستخوش اختلاف نظر و عقیده هست، به مشترکات و نقاط وحدت بیندیشد تا مهمترین آنها یعنی اصل اسلام حفظ شود.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد.
حضرت فرمود: «خوب مى ‏دانید كه من از همه كس به خلافت شایسته‏ترم. به خدا سوگند، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و در هم نریزد و به غیر از من به دیگرى ستم نشود، همچنان مدارا خواهم كرد.»

 

كعبه
دست روی مشترکات بگذاریم 

"قُلْ یا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّه‏..."
وقتی خدای متعال به پیامبر دستور می دهد که "اهل کتاب" را به مشترکات میانتان دعوت کن، حجت بر ما تمام است که اهالی خانواده ی اسلام، باید حول محور مشترکاتشان گرد آیند و متحد شوند.

این اجتماع دور مشترکات، میسر نمی شود مگر اینکه تعصب بر اختلافات را کنار بگذاریم نه اینکه از اعتقادات خویش دست بشوییم.


در حمله به مذاهب، علاقه ی به اسلام نیست

رهبر معظم انقلاب در دیدار اعضای کنگره گرامیداشت شهداى پیشمرگان مسلمان كرد به نکته ی دقیق و عمیقی اشاره کردند:
"واقعاً این جور است که آن کسی که در کسوت طرفداری از تسنن بنا می کند به شیعه حمله کردن، و از حد می گذراند دشمنی خود را، این هیچ گونه علاقه ای در مرکز امر به تسنن و به اسلام ندارد عین همین قضیه در مورد تشیع است کسانی هستند که محرک آتش تعصب در شیعه بر ضد اهل تسنن اند درحالی که هیچ گونه انگیزه دینی در آنها نیست"
چرا در علاقه ی اختلاف افکنان و ناسزاگویان شیعه و سنی، به اصل اسلام و اصل مذاهب اعتمادی نیست؟

چون آتش تعصبات، ریشه ی درخت اسلام را هدف می گیرد. گاهی بی فکران و کوته بینان، از دشمنی با مذاهب مختلف، به دنبال خنک شدن دل خود هستند پس آنچه برایشان مهم است، اسلام نیست.

امیر مومنان علی (علیه السلام) با آنکه از شکاف و زاویه ی ایجاد شده نسبت به فرمان الهی و بیعتی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) گرفته بود، ناخرسند بود، اما خطر بزرگتری را متوجه دین خدا می دید؛ لذا نقطه ی اختلاف را برجسته نکرد -اگرچه به فراموشی نسپرد- تا جامعه ی مسلمین دچار دو دستگی و ضعف نگردد

همانطور که قرآن از سبّ دشمنان پرهیز می دهد، اهل بیت عصمت (علیهم السلام)، یاران خویش را از ناسزای دشمن برحذر می داشنتد.

امام علی(علیه السلام) به جمعی از یارانش که پیروان معاویه را در ایام جنگ صفین دشنام می دادند، فرمود: "من خوش ندارم که شما فحاش باشید، اگر شما به جای دشنام، اعمال آنها را برشمرید و حالات آنها را متذکر شوید (و روی اعمالشان تجزیه و تحلیل نمائید) به حق و راستی نزدیک تر است و برایاتمام حجت بهتر."


بازیچه ی دشمن نشویم

رصد کردن جبهه ی دشمن و تشخیص و تحلیل تحرکات او، هم اهمیت فوق العاده ای دارد و هم از هر کسی ساخته نیست.

دشمنی که به قول اهل فن، زیر پوستی کار می کند و رد پایش را پاک می کند، خواندن نقشه هایش، تیزبینیِ یک رهبرِ حکیم را می طلبد: " آنچه مهم است این است كه ما بدانیم دشمن آرام نمی ‌نشیند دشمن تا آنجایى كه بتواند دشمنى خواهد كرد و نقشه خواهد ریخت و اقدام خواهد كرد... ما باید بیدار باشیم مسئله شیعه و سنی، مسئله ی مهمی است؛ آنها روی مسئله شیعه و سنی تکیه کرده اند سعى كردند از هر دو طرف تعصّب ها را برانگیخته كنند؛ یعنى آتش تعصّب را، هم در طرف شیعه، هم در طرف سنّى برانگیخته كنند. یك عدّه‌اى هم خب از روى غفلت، همیشه بازیچه‌ى دست این چیزها می شوند. انسان هاى دلسوز و علاقه‌مند باید حواسشان خیلى جمع باشد كه اسیر این معانى نشوند. "


- نظرات (0)