سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

چگونه کودکمان را قرآنی کنیم؟


تربیت

نزدیکترین فرد به هر نوزاد و پیش از آن هر جنینی، مادر اوست که هر صدایی را که او بخواهد فرزندش به آن انس می گیرد.

درباره تأثیر صدای قرآن روی جنین تحقیقات زیادی انجام شده است و روانشناسان، متخصصین شنوایی، و نیز مدرسین قرآن می گویند: جنین با هر صدایی که انس بگیرد؛ پس از تولد و در دوران کودکی به آن صدا، پاسخ آشنایی می دهد. به گونه ای که کودکانی که در ایام جنینی صدای قرآن شنیده اند پس از تولد نسبت به شنیدن این صدا، عکس العمل‌های آشنایی از خود بروز می دهند؛ اما پس از به دنیا آمدن کودک، یکی از مشاوران خانواده که متخصص گفتار درمانی نیز هست، می گوید: مادر می تواند به این روش، قرآن را از طریق صورت به صورت برای نوزاد خود بخواند: دو دستش را در کنار شانه های نوزاد قرار داده صورتش را در برابر صورت او قرار دهد و قرآن را شمرده شمرده بخواند و به کودک نگاه کند، این کار باعث می شود کلمات قرآن در جان نوزاد ثبت شود.

همچنین خواندن آرام قرآن هنگامی که نوزاد در آغوش مادر و در حال شیر خوردن است می تواند او را با قرآن مأنوس کند.

پس از دوران شیرخوارگی و در هنگامی که مادر با کودک خود بازی می کند نیز روش‌هایی برای انس او با قرآن گوشزد شده از جمله اینکه در روایات آمده است: حضرت زهرا علیهاالسلام با فرزندش امام حسن علیه السلام بازی می کرد و او را بالا می انداخت و این چنین به بیان گفته های توحیدی می پرداخت:

حسن جان! مانند پدرت علی باشد، و ریسمان ظلمی را از گردن حق بردار.

خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن (1)

 

گفتار قرآنی

قصه گویی و آموزش مفاهیم قرآن از طریق قصه، با بیانی خوش و زیبا: ... فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَیِّنا (2) تاکنون موفق‌ترین روش انس با سخن خداوند دانسته شده است.

مهدی قره شیخ لو، قاری بین المللی و مدرس قرآن می گوید: در خانواده هایی که پدر و مادر با قرآن سر و کار دارند؛ گرایش کودک زیر دو ساله به برنامه های قرآنی تلویزیون و تقلید از رفتارهای قاریان نشان دهنده استعداد خاصی در این کودک نیست و امری طبیعی به حساب می آید. اما بهترین روش برای آموزش کودکان زیر هفت سال، قصه گویی قرآنی هنگام خواب به وسیله مادر است و آموزش روخوانی یا خواندن قرآن با صوت را، باید به پس از رفتن کودک به دبستان محوّل کرد.

یکی از مدرسین قرآن و معارف اسلامی نیز معتقد است بهترین هدیه ای که یک مادر می تواند به فرزندانش چه دختر و چه پسر بدهد هدیه آرامش است

همچنین درباره گرایش و علاقه کودک بالای سه سال به نوارهای قرآن یکی از مربیان می گوید: اگر کودکی احساس کند از سوی پدر و مادر، مجبور به شنیدن قرآن شده و یا آن‌ها با برنامه خاصی صدای قرآن را برای کودک پخش می کنند؛ به دلیل استقلال طلبی از این کار سر باز می زند و بهترین روش، شنیدن غیر انتخابی مادر هنگام کار کردن در آشپزخانه است.

همچنین آموزش حفظ قرآن به صورت فشرده و برنامه ریزی شده از سوی برخی از اساتید قرآن منع می شود.

شهریار پرهیزکار، حافظ کل و مدرس قرآن در این باره می گوید: من هیچ وقت فرزند خودم را به حفظ قرآن مجبور نمی کنم: لا إِکْراهَ فِی الدِّین ... (3) و از او حتی نمی خواهم قرآن را حفظ کند؛ بلکه اگر خودش نسبت به این کار اشتیاقی نشان داد به او کمک می کنم.

برخی از مدرسین قرآن، آموزش حفظ به کودکان زیر هفت ساله را موجب بروز عکس العملهای ناخواسته رفتاری در سن نوجوانی می دانند و این کار را تنها به علاقه و اشتیاق خود کودک وامی گذارند.

نبوغ و یا بروز شایستگی های خاص را اساتید منحصر به کودکان خاصی می دانند که این نبوغ را نشان داده اند و آموزش ویژه ایشان نباید برای تمام کودکان هم سال آنان نسخه واحد تلقی شود.

فشار فکری و روحی برای آموزش حفظ قرآن به کودکان گاهی باعث افسردگی آنان نیز می شود.

یکی از مادران که فرزندی 5 ساله دارد، می گوید: پسرم تا دو سالگی علاقه زیادی به صوت قرآن داشت و نام بعضی از قاریان مصری را هم می دانست؛ اما پس از درگذشت پدربزرگش و شنیدن مستمر صدای قرآن همزمان با قطع محبت پدربزرگ و جایگزین شدن این صدا به جای صحبت کردن مادربزرگ و پدرش با او، نسبت به پخش نوار قرآن حالت تدافعی به خود می گرفت و همیشه با این صدا مقابله می کرد. و به جای شنیدن قرآن موسیقی خاصی را گوش می داد تا آنکه با یکی از اساتید با سابقه قرآن مشورت کردم و او توصیه کرد؛ آنقدر این نوار موسیقی را برایش بگذارید تا از آن سیر و پر شود، خودش به تدریج تغییر روش می دهد، تا آنکه معلم دلسوزی در پیش دبستانی توانست او را به قرآن دلبسته کند.

تربیت خاموش و زیر پوستی
رفتارِ قرآنی

از اثر صوتی و آموزش ظاهر قرآن که بگذریم؛ مادر بهترین الگو برای پیاده کردن آداب قرآن در فرزند است. عدالت در رفتار و گفتار، محبّت زیاد، بجا و به موقع و رفتار سنجیده و متانت و وقار همیشگی مادر می تواند برای فرزند الگوی مناسبی در رفتار قرآنی باشد: ... مَرُّوا کِراماً (4)

مادری می گوید: وقتی قرآن می خواندم فرزندم می آمد و می گفت: بگو ببینیم «خدا چه گفته» است؟ و من آیاتی که جنبه روایی و داستانی داشت را برای او می خواندم و داستانش را تعریف می کردم.

همین طور شب‌ها هنگام خواب همین قصه ها را و به خصوص داستان‌هایی که شخصیت‌های خردسال در آن‌ها هست؛ برای او تعریف می کردم که چندین و چند بار هم خواهان شنیدن این داستان‌ها می شد.

حضرت زهرا علیهاالسلام با فرزندش امام حسن علیه السلام بازی می کرد و او را بالا می انداخت و این چنین به بیان گفته های توحیدی می پرداخت: حسن جان! مانند پدرت علی باشد، و ریسمان ظلمی را از گردن حق بردار. خدای احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینه توز دوستی مکن

مادر دیگری می گوید: من در زمانی که فرزندم را دعوا می کنم یا مورد عتاب قرار می دهم هرگز نوار قرآن پخش نمی کنم، پس از آن سراغ قرآن نمی روم و یا سر نماز نمی ایستم، حتی اگر از تلویزیون قرآن پخش شود؛ فوراً تلویزیون را خاموش می کنم تا خشم و قرآن با هم تداعی نشود.

اما در مقابل وقتی مسافرت یا به گشت و گذار می رویم قرآن پخش می کنم.

یکی از مدرسین قرآن و معارف اسلامی نیز معتقد است بهترین هدیه ای که یک مادر می تواند به فرزندانش چه دختر و چه پسر بدهد هدیه آرامش است.

او می گوید: من هیچ‌گاه با فرزندانم با تندی حرف نزدم، آن‌ها را مجبور به کاری نکردم و در امور دینی آن‌ها را به اجبار نکشاندم. همیشه در لحظات خلوت و تنهایی شان حرف‌های‌شان را شنیدم و با آن‌ها هم صحبت شدم. قبل از امتحانات‌شان اصرار می کردند که می خواهیم فقط با تو صحبت کنیم و من ساعت‌ها در اتاقشان و گاهی پای تختخواب‌شان می نشستم تا اضطراب امتحان را از ذهن و دلشان پاک کنم.

این مادر همچنین می گوید: پدرم که خود مجتهد بود هیچ وقت به من نگفت قرآن بخوان، اما وقتی 18 ساله شده بودم و هر روز به طور مرتب قرآن را می خواندم پدرم تشویقم کرد و اهمیت این تشویق از تأکید او خیلی بیشتر بود.

بار الها می دانیم که آموزش قرآن به فرزندان، از وظایف پدر و مادر و از حقوق فرزندان بر پدر و مادر است. بحق محمد و آله الطاهرین خانه های مسلمانان را به نور قرآن منوّر ساز. اللهمّ صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فی فرج مولانا صاحب الزّمان.

 

پی نوشت ها:

1.     مناقب این شهر آشوب: ج 3، ص 389، / مسند احمد: ج 6، ص 283.

2.     سوره ی مبارکه ی طه، آیه ی 44.

3.     سوره مبارکه ی بقره، آیه ی 256.

4.     سوره ی مبارکه ی فرقان، آیه ی 72.


- نظرات (0)

پیامبران زن در قرآن

مریم مقدس

شاید عنوان نوشتار حاضر، اندکی شما را به حیرت افکنده باشد که به حق چیزهای نشنیده! مگر زنان هم به مقام نبوت رسیده‌اند و ما خبر نداشته ایم؟ و اصلا کی و کجا کسی یاد دارد که خداوند زنی را به عنوان پیامبر بر مردم گسیل بدارد؟

اینها همه سوالاتی است که ذهن و زبان نگارنده را از مدتی پیش به خود واداشته است و این چند پاره خط، تلاشی است برای یافتن پاسخی قرآنی و برهانی بدین مساله.

اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که "  وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

پاسخ نهایی منوط به ذکر مقدماتی چند است که با هم مرور می کنیم:

یکم: فرق است میان نبوت و رسالت؛

میان این دو به تعبیر منطق دانان، نسبت عموم و خصوص مطلق است یعنی هر رسولی نبی است و تنها برخی از انبیاء رسولند.

دانشمندان علوم اسلامی تعاریف گوناگونی از نبوت و رسالت به دست داده اند از جمله:

فیض کاشانی در علم الیقین، ج 1 می گوید: «نبی» کسی است که به او وحی شود تا خود عمل کند و «رسول» آن است به او وحی شود تا عمل کند و تبلیغ کند.

از صاحب تفسیر گرانسنگ المیزان (مجلد دوم، صفحه 139) هم بشنوید که می گوید: رسول حامل رسالت است و نبی حامل نبأ، رسول شرف وساطت بین خداوند و خلق را دارد و نبی شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.

جناب علامه در ج13المیزان بسط بیشتر داده اند که رسول کسی است که فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببیند و با او تکلم کند. اما نبی کسی است که فرشته را در خواب می بیند و در خواب بر او وحی می شود.

بنابراین، اگر در قرآن خواندی که حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پیامبر دردانه اش – درود بی پایان بر او - چنین فرمایش کرده است که " و َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِی إِلَیهِمْ ...(یوسف/109)، (یعنی همه پیامبران پیش از تو مرد بوده اند)، فورا تیغ نقد بر این نوشته نکش؛ چه اینکه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ایشان.

دوم: نبوت بر دو گونه است:1. نبوت انبائی 2. نبوت تشریعی؛

اولی از ذات و صفات و افعال الهی و به طور عام، از معارف الهی خبر می‌دهد و دومی علاوه بر آن به تبلیغ احکام، آداب و شریعت نیز می پردازد.

بنابر بر مقدمه دوم، مراد ما در این وجیزه، اثبات نبوت انبائی برای تنی چند از زنان است نه نوبت تشریعی که آن نبوت خاصّه است و از حوصله این مقال بیرون.

 

دلیل قرآنی

اینک با مفروض انگاشتن مقدمات یاد شده، به منظور اثبات مقام نبوت حضرت مریم(س) به سراغ قرآن می رویم:

در قرآن كریم آیاتی وجود دارد كه ظاهر آنها دلالت بر نبوت حضرت مریم(س) می كند. بعضی از آیات مزبور را در اینجا می آوریم:

1-«إن الله إصطفی آدم و نوحا و آل ابراهیم و آل عمران علی العالمین ذریه بعضها من بعض و الله سمیع علیم«( آل عمران / آیه 33 و 34)

خداوند، آدم و نوح، آل ابراهیم و آل عمران را بر جهانیان برگزید (انتخاب و اختیار كرد) منظور ما در این آیه فعلا كلمه «آل عمران» است كه شامل مریم، مادر مریم و پسر مریم می شود.

اگر چه این نوع از نبوت(انبائی)، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

2- و إذ قالت الملائكه یا مریم إن الله إصطفیك و طهرك و إصطفیك علی نساء العالمین.( آل عمران / آیه 42)

و زمانی كه ملائكه گفتند ای مریم! همانا خداوند ترا برگزید و پاك گردانید و تو را بر زنان عالم، انتخاب كرد. در آیه فوق ملائكه با مریم سخن گفته اند و بلاواسطه و مستقیم علاوه بر آن، خبر اصطفاء و برگزیدنش را از طرف خداوند برایش آورده اند، كه در مجموع می تواند مؤید نبوت وی باشد، چنانكه بسیاری از پیامبران الهی نیز به همین شكل برایشان وحی نازل می شده است. و خصوصاً كه خداوند او را برگزیده است و این گزینش به علت ویژگی و خصیصه ای كه در او وجود دارد، چنانكه آدم و نوح را به همین علت مورد اصطفاء قرار داده است.

دلیل ما بر نبوت مریم(ع) این است كه در آیه شریفه 33 آل عمران، كلمه اصطفا در مورد حضرت آدم و نوح و آل ابراهیم، قطعاً به معنای اختیار برای نبوت است، وحدت سیاق ایجاب می كند كه در مورد آل عمران (مریم و مادر مریم و پسر مریم) نیز، همین معنا باشد، وگرنه باید مرتكب خلاف ظاهر آیه بشویم كه دلیل بر این كار نیست. و از طرفی چون در آل عمران حضرت عیسی(ع) هم وجود دارد، نمی شود گفت اصطفاء حتی در باره خود آل عمران هم به یك معنا نیست، زیرا در این صورت در مورد حضرت عیسی(ع) كه یكی از آل عمران است حتماً باید به معنای دیگری باشد كه نزد اهل ادب به ویژه از خدای حكیم، بعید بلكه قبیح به نظر می آید.( زن و پیامبری، مرتضی فهیم کرمانی)

 

دلیل برهانی

باطن نبوت(انبائی) ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

در توضیح بیشتر این استدلال، حضرت استاد آیت اللّه جوادی آملی، در کتاب زن در آینه جلال و جمال، ص167بیان متینی دارند که عینا می آوریم:

قرآن کریم مسأله نبوت تشریعی را که به صورت رسالت بیان می شود ـ چون یک کار اجرایی است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبری جنگ و صلح و دریافت مسایل مالی و توزیع اموال و تنظیم کار جامعه را به عهده دارد ـ این نوع نبوت را در اختیار مردها قرار داده و در سوره یوسف و سوره نحل می فرماید:

«ما ارسلنا من قبلک الارجالاً نوحی الیهم فاسألوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون».

یعنی رسالت یک کار اجرایی است و ما قبل از تو ای پیامبر هیچ کسی را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظیفه رسالت دادیم.

پس رسالت به معنای رهبری جامعه، بیان حلال و حرام، واجب و مستحب، مکروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصی است که چون مقام اجرایی است به عهده مردها گذاشته شده، ولی نبوت اِنبائی بدین مفهوم است که فردی از طریق وحی مطلع شود که در جهان چه می گذرد، آینده جهان چیست؟ و آینده خودش را ببیند و از آینده دیگران نیز باخبر شود، و این نوع نبوت به ولایت برمی گردد، نه به نبوت تشریعی و رسالت اجرایی.

اگر چه این نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشریعی است اما اختصاص به مردان ندارد بلکه زنان نیز می توانند به این مقام دست یابند.

اگر مراد قُرْطُبی و همفکران او، اثبات نبوت اِنبائی برای مریم است، این را همه عرفا، حکما و محققان اهل تفسیر می پذیرند، و اگر منظور، نبوت تشریعی بوده که مریم(ع) دارای رسالت بوده و وحی تشریعی دریافت می کرده این مردود است.

باطن نبوت(انبائی)ولایت است. ولایت نیز مربوط به کمالات و قداست های روحی است و روح انسان نه مذکر است نه مونث، لذا برخی ارواح که به جسم زنانگی تعلق یافته اند، دارای شأن ولایت هستند.

علاوه بر مریم (س) عده ای به نبوت زنان دیگری چون "حنّه" (مادر مریم و همسر عمران بن ثامان)، ‌مادر موسی(همسر عمران بن قاهث بن لاوی بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم)، آسیه(همسر فرعون) ساره(همسر ابراهیم نبی)، هاجر(کنیز ابراهیم نبی) نیز استدلال نموده اند.

به عنوان مثال ابن حجر عسقلانی در فتح الباری، ج6، ص515 با این استدلال که نبی کاملترین نوع انسانی است و انسان کامل مصداق نبوت است می گوید: در روایات آمده است که برخی زنان مانند مریم و آسیه از جمله کامل ترین انسان ها بوده اند.

در کتاب مقدس به نام شش زن برمی خوریم که عنوان "نبیه" دارند: دبوره، حُلده، دختران فیلپس، حنّا و مریم.

البته بحث در باب ضعف و قوت موافقان و مخالفان در این مساله، مجالی فراختر از این مقال می طلبد که شایسته است علاقمندان به کتابهایی چون ش"زن و پیامبری" تالیف دانمند محقق شیعی، مرتضی فهیم کرمانی مراجعه نمایند.


- نظرات (0)

جن سلیمان نما

گروهى از مفسّران مانند طبرى، ابن‌كثیر و میبدى در ذیل آیه «و‌لَقَد فَتَنّا سُلیمنَ و أَلقَینا عَلى كُرسِیِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ = و به طور قطع سلیمان را آزمودیم و بر تخت او جسدى بیفكندیم؛ پس به توبه باز آمد» (ص/38،34) داستان‌هایى را نقل كرده‌اند كه در ضمن آن‌ها، بارها به نام آصف‌بن‌برخیا اشاره شده است.[1]

در یكى از این داستان‌ها آمده است كه همسرى از همسران سلیمان به نام جراده (دختر پادشاه جزیره صیدون) تندیس پدر خویش را عبادت مى‌كرد.[2] آصف از این موضوع آگاه شده، به اعتراض نزد سلیمان رفت كه چهل روز است در خانه تو بت پرستیده مى‌شود! سلیمان كه از موضوع آگاه شد، به خانه رفت. بت را شكست و آتش زد، و ‌زن را عقوبت كرد؛ پس از آن، یكى از جنّیان به نام صخر یا آصف یا خنفیق در صورت سلیمان پدیدار گشت و انگشتر سلیمان را به دست آورد و بر تخت وى نشست و به حكومت و قضاوت‌پرداخت. پس‌ازچهل روز آصف‌بن‌برخیا بر نیرنگ آن جنّ سلیمان‌نما آگاه و جنّى مجبور به فرار شد و انگشتر را در دریا افكند. سلیمان كه در این مدّت از قصر رانده شده بود و براى صیّادان كار مى‌كرد، انگشتر خویش را در شكم ماهى یافت. آن را به دست كرد؛ پس جنّ و انس به گردش جمع شدند و به حكومتش برگشت؛ البتّه بسیارى از مفسّران، مانند طبرسى،[3] شیخ طوسى[4] و علاّمه‌طباطبایى،[5] این‌گونه داستان‌ها را با حكمت خداوند و مقام و منزلت انبیا(علیهم السلام)سازگار ندانسته و نپذیرفته‌اند.

ممكن نیست خداوند به یك جنّ این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.

در تفسیر تبیان آمده است: سخن مفسّران شیعه و هركسى كه پیامبران را منزّه از گناه و زشتى مى‌داند، این است كه ممكن نیست خداوند به یك جنّى این توان را بدهد كه به صورت پیامبرى درآید و امكان ندارد كه نبوّت در انگشترى باشد یا این‌كه خداوند نبوّت پیامبرى را سلب كند.[6] به نظر مى‌رسد كه این‌گونه داستان‌ها، افسانه‌هاى دروغین و خرافه‌هاى اسرائیلى است كه با عقل و منطق سازگارى ندارد.[7]

2. در برخى روایات، ذیل آیه 34 ص/38 از آصف چنین یاد شده است: چون خطاى كشتن چهارده اسب از سلیمان سرزد، انگشتر از انگشت او بیفتاد. آصف‌بن‌برخیا گفت: چهارده روز انگشتر در دست تو قرار نخواهد گرفت؛ پس انگشترت را به من بده تا در این مدّت جانشین تو باشم و تو به خلوتى برو و به توبه و استغفار پرداز. من در میان مردم به سیره و روش تو رفتار مى‌كنم. سلیمان انگشتر را به آصف سپرد و در دست او ثابت ماند و آصف كه شبیه سلیمان شده بود، بر تخت نشست و حكومت كرد و پس از چهارده روز، انگشتر و تخت را به سلیمان سپرد.[7] المیزان روایاتى را كه نشان‌دهنده قتل اسبان به دست سلیمان است، منتهى به كعب‌الاحبار دانسته[8] و على(علیه السلام)نیز براساس روایتى از ابن‌عبّاس در مجمع‌البیان، كشتن‌اسبان به دست سلیمان را نادرست شمرده، كعب را در این انتساب، دروغ‌گو معرّفى مى‌كند.[9]

3. در تفاسیر شیعه و سنّى آمده كه چون سلیمان از دنیا رفت، شیطان كلّیّات و اقسام سحر* را در نامه‌اى نوشت. آن را پیچید و در پشت آن نوشت: این مكتوب، دربردارنده ذخایر گنجینه‌هاى علم* است كه آصف‌بن‌برخیا براى سلیمان‌بن‌داود قرار داد و آن نامه را زیر تخت سلیمان دفن كرد. وقتى مردم آن نامه را یافتند، عدّه‌اى گفتند: حكومت و غلبه سلیمان بر ما با همین سحر بوده و خود به فراگیرى و تعلیم سحر مشغول شدند[11] كه قرآن در سرزنش آنان مى‌فرماید: «وَاتَّبَعوا ما تَتلُوا الشَّیـطینُ عَلى مُلكِ سلیمن= آن‌چه را كه شیطان‌ها در سلطنت سلیمان خوانده بودند، پیروى كردند». (بقره/2، 102)

نویسنده: على خراسانى

_____________________

[1] جامع‌البیان، مج‌12، ج‌23، ص‌186؛ كشف‌الاسرار، ج‌8‌، ص‌349؛ ابن‌كثیر، ج‌4، ص‌38.

[2] كشف‌الأسرار، ج 8، ص 349 و 350.

[3] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌743.

[4] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[5] المیزان، ج 17، ص 207.

[6] التبیان، ج‌8‌، ص‌562‌.

[7] نمونه، ج‌19، ص‌281.

[8] اثبات الوصیه، ص‌76.

[9] المیزان، ج‌17، ص‌207.

[10] مجمع‌البیان، ج‌8‌، ص‌741.

[11] جامع‌البیان، مج‌1، ج‌1، ص‌625‌؛ عیّاشى، ج‌1، ص‌52‌.


- نظرات (0)

600 پیامبربرای یک قوم

بنی اسرائیل

 ذَلِكَ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یمْتَرُونَ(مریم/34)

این است عیسی پسر مریم؛ گفتار حقی که در آن تردید می‌کنند!

فرعون می خواست بنی اسرائیل آدم های ترسو، تنبل و تسلیمی باشند. حضرت موسی آمد كه قوم را از این ها نجات دهد، متوجه خودشان، مسئوولیت شان و خدایشان كند. هرچند قوم هدایت شدند اما اتفاق دیگری افتاد: بنی اسرائیل كم كم از آن طرف پشت بام افتادند. آن قدر دنیا گرا شدند و آن قدر به خود زندگی رسیدند كه دین و معنویت شده بود نردبان رسیدن شان به دنیا.

چند صد سال بعد دین زدگی به اوج رسید؛ دین زدگی بنی اسرائیلی. سال هایی كه رومیان بر یهودیان، تنها شاخه ی مانده از دوازده قوم بنی اسرائیل، حكومت می كردند. مالیات زیاد، كشت و كشتار، فساد حكومت، پول دوستی و خودخواهی. زمانه طوری شده بود كه فطرت های پاك سردرگم مانده بودند. نه دین مانده از زمانه ی موسی راضی شان می كرد و نه سردرگمی كه بی دینی برایشان آورده بود، راحتشان می گذاشت. دین تحریف شده بود. ظهور مسیحا در چنین روزهایی بود. وعده  ی این موعود را موسی در تورات آورده بود ؛ مسیحا نامی است كه خدا برای عیسی مریم انتخاب كرده است. مسیح یعنی پاك شده و پاك كننده. پاك شده به دست خدا و پاك كننده به دست خودش. این است مقامی كه عیسی دارد.

زكریا از پیامبران خداوند و از نسل موسی بود. زنش باردار نمی شد. این حسرت زكریا بود كه آیا از نسل موسی پیامبر دیگری نخواهد آمد؟ گرچه خیلی ها پیامبری زكریا را هم نفی می كردند.

من جبرئیل هستم. از طرف خداوند برای تو پیغامی آورده ام. خداوند فرمود: ای زكریا ما به تو مژده ی پسری می دهیم كه نامش یحیی است و تا پیش از این كسی هم  نام او نبوده است. نشانه ی آیه این بود كه زكریا تا سه روز نتواند تكلم كند. بعد از پنج ماه همسر زكریا باردار شد. یحیی می آمد تا شرایط را برای ظهور عیسی فراهم كند. 

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد

مریم دختر عمران، از كودكی در عبادتگاه زندگی كرده بود. برای یك دختر خیلی سخت بود كه این دوری را تحمل كند. اما مریم این را پذیرفته بود. زكریا شوهر خاله ی مریم بود و در دوران رشد او مراقبش بود. مریم چنان پاك بود كه بعضی گمان می كردند او همان منجی قوم بنی اسرائیل است. مریم كم كم بزرگ شد. هنوز در عبادتگاه بود و معصومیت و روحانیتی كه در چهره اش و رفتارش داشت t زبانزد همه بود. 

بعد از شش ماه كه از بارداری همسر زكریا گذشته بود، یكی از فرشتگان خداوند مأمور شد تا در شهر ناصره بر مریم ظاهر شود.

فرشتگان مریم را گفتند : " كه خدا تو را به كلمه ای كه نامش مسیح بن مریم است بشارت می دهد كه در دنیا و آخرت آبرومند و از مقربان درگاه خداست و سخن گوید با مردم در گهواره آن طور كه در بزرگی [سخن می گویند] و او از جمله نیكوكاران است. مریم عرض كرد خدایا چگونه مرا فرزندی تواند بود حال آن كه مردی لمس نكرده است مرا. گفت چنین است كار خدا. چون مشیت او به خلقت چیزی قرار گیرد گوید موجود باش و موجود شود.  " آل عمران/47-45

قوم بنی اسرائیل

مریم به مكان دوری رفت، چون درد زایمان در او بالا گرفت به تنه ی نخلی تكیه داد. آرزو می كرد نبود و چنین دردی را تحمل نمی كرد. چشمش بر آسمان بود و منتظر كه پروردگارش او را تنها نخواهد گذاشت. غم مخور كه پروردگارت پائین پایت نهر آبی قرار داده، تنه درخت را تكان بده تا پی در پی خرمای نورس از بالا بریزد. از آن خرما بخور و از آن آب بنوش و از فرزندی چون من خرسند باش اگر از آدمیان كسی را دیدی كه حتما خواهی دید، بگو من برای رحمان روزه گرفته ام و به همین جهت امروز با هیچ انسان سخن نمی گویم.

برای زن هیچ چیز بدتر از این نیست كه نگاه مردم پاكی دامانش را نشانه رفته باشد. و حال این امتحان بزرگی برای مریم بود كه نه تنها باید حرف بدگویان را تحمل می كرد. بلكه، حتی نمی توانست از خودش دفاع كند. تنها اشاره می كرد به كودكش كه از او بپرسید.

من بنده ی خدایم، خدا به من كتاب داده و پیامبرم كرده و مرا مبارك در همه احوال ساخته، و به نماز و دادن زكات، مادام كه زنده باشم، و به احسان به مادرم سفارشم فرموده و مرا ظالم قرار نداده، و سلام بر من روزی كه متولد شدم و روزی كه می میرم و روزی كه زنده مبعوث می شوم.

عیسی شاهد به حق و عالم به حقیقت، و از شاهدان روز قیامت است. و تبلیغ عیسی شروع شد. .

بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید، در بزنید تا به روی شما باز شود، زیرا هر كه چیزی بخواهد به دست خواهد آورد و هر كه بجوید، خواهد یافت. كافی است در بزنید تا در به رویتان باز  شود.

انجیل یعنی بشارت یا خبر خوش. در اصل كتابی است كه خداوند به عیسی آموخت. اما انجیل كه كتاب مقدس مسیحیان است، روایتی است از سخنان عیسی  و تاریخ زمان او.

دل هایی كه آماده ی نفوذ حق شده بودند با ظهور حق، آن را پذیرفتند و دل هایی كه با كوچك ترین حق مبارزه می كردند، این بزرگ ترین حق را بزرگ ترین دشمن شمردند.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد
حضرت عیسی ابن مریم

عیسی فهمید بنی اسرائیل از كفر خود دست بر نمی دارند و از سوی دیگر اگر میدان را به دست آن ها بدهد دعوتش باطل و گرفتاری ها بیشتر می شود. برای بقای دعوتش باید طرحی می ریخت و ریخت. باید از آنان یاری می خواست تا دوست از دشمن جدا شود. حواریون حاضر شدند آن جناب را یاری دهند.  شمعون و برادرش اندریاس، یعقوب و برادرش یوحنا، فیلیپ، لوقا، توما، متی، یعقوب، تدی،شمعون و یهودا اسخریوطی كه به عیسی خیانت كرد. اینان دوازده شاگرد عیسی بودند كه او را در سفرهایش یاری می  كردند.

كثیف ترین شغل در زمان عیسی، باج گیری بود. متی باج گیر رومیان بود. چون عیسی را دید و عیسی او را خواند، متی توبه كرد و از حواریون شد. چون قوم یهود هدایت نشدند، خدای تعالی به درخواست عیسی علیه السلام عده ای از شیطان های آنان را گمراه كنندگان ایشان را مسخ كرد كه آیتی باشد برای فریب خوردگان و گمراه شدگان ولی این معجزه هم جز بیشتر شدن طغیان و كفر ایشان اثر نداد.

عیسی علیه السلام به ناچار به بیت المقدس آمد تا سی و سه سالگی در آن جا ماند و به دعوت مردم آنجا پرداخت و با وعده هایی كه خدای تعالی داده بود تشویق نمود. تا آن كه یهود به جست وجوی آن جناب پرداخت و در آخر ادعا كرد كه او را شكنجه و از میان بر داشته اند. در انجیل لوقا چنین آمده كه عیسی در بیت عنیا به آسمان صعود كرد.

عیسی آخرین پیامبر این قوم بود. شش صد پیامبر برای هدایت یك قوم! قومی كه شش صدمین پیامبر خود را كشته می خواست!

غروب روزی كه به عیسی الهام شده بود به آسمان صعود خواهد كرد، همه ی حواریون جمع شده بودند. عیسی برایشان صحبت كرد و رفت. عیسی یارانش را به نقاط مختلف فرستاد تا دین حق را تبلیغ كنند.

پیش از ظهر 3 آوریل سال 33 میلادی پس از تایید حكم اعدام از سوی …پونتیوس پیلاتس زماندار رومی فلسطین كسی مصلوب شد كه گمان می كردند عیسی باشد.

 

نتیجه:

عیسی آمد تا نماد صلح و دوستی و محبت و نیكویی باشد. عیسی آمد تا به ما بیاموزد كه زندگی راحت به زیادی خوراك و پوشاك نیست. زندگی راحت به روح پاك و عمل به فطرت است. عیسی آمد تا كم ترین كینه ها را بزداید. عیسی آمد تا بیاموزد چگونه باید زیست.


- نظرات (0)

نماز اهرم است، بار نیست!

نماز

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ (بقره ـ 153)

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! (در برابر حوادث سخت زندگی) از صبر و نماز کمک بگیرید، همانا خداوند با صابران است.

مشابه این کلام الهی را در همین سوره (بقره، 45) خواندیم که خداوند به بنی اسرائیل می‌فرمود: در برابر ناملایمات و سختی‌ها، از صبر و نماز کمک بگیرید.

در این آیه نیز به مسلمانان دستور داده می‌شود تا در برابر حوادث سخت زندگی، از صبر و نماز یاری بجویند. آری، دردهای یکسان، داروی یکسان لازم دارد.

اصولًا انسانِ محدود، در میان مشکلات متعدّد و حوادث ناگوار، اگر متصل به قدرت نامحدود الهی نباشد، متلاشی و منکوب می‌شود. و انسانِ مرتبط با خداوند، در حوادث و سختی‌ها، خود را نمی‌بازد و برای او حوادث، بزرگ نمی‌نماید. کسی که نماز را با حضور قلب و با توجّه می‌خواند، به معراج می‌رود. هرچه پرواز معنوی او بیشتر باشد و بالاتر رود، دنیا و مشکلات آن و حتّی خوشی‌های آن کوچکتر می‌شود.

انسان، یا در نعمت بسر می‌برد که باید به آیه قبل عمل کند «فَاذْكُرُونِی»، «اشْكُرُوا لِی» و یا در سختی بسر می‌برد که باید به این آیه عمل کند «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ» خداوند می‌فرماید: خدا با صابران است و نمی‌فرماید: با نمازگزاران است. زیرا نماز نیز نیاز به صبر و پایداری دارد. (تفسیر روح المعانی)

در روایات می‌خوانیم: هرگاه کار سختی برای امام علی علیه السلام پیش می‌آمد حضرت دو رکعت نماز می‌خواند. (تفسیر صافی، ج 1، ص 111)

صبر، مادر همه کمالات است. صبر در جنگ، مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه، وسیله تقواست. صبر از دنیا، نشانه زهد است. صبر در شهوت، سبب عفّت است. صبر در عبادت، موجب طاعت، و صبر در شبهات، مایه ی وَرع است. (تفسیر أطیب البیان، ج 2، ص 258)

اگرچه خداوند با هر کس و در هر جایی حضور دارد «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ» و لکن همراهی خدا با صابران، معنای خاصّی دارد و آن لطف، محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

به عکس آنچه بعضی تصور می‌کنند،" صبر" هرگز به معنی تحمل بدبختی ها و تن دادن ذلت و تسلیم در برابر عوامل شکست نیست، بلکه صبر و شکیبایی به معنی پایداری و استقامت در برابر هر مشکل و هر حادثه است.

لذا بسیاری از علمای اخلاق برای" صبر" سه شاخه ذکر کرده‌اند:

صبر بر اطاعت (مقاومت در برابر مشکلاتی که در راه طاعت وجود دارد).

صبر بر معصیت (ایستادگی در برابر انگیزه‌های گناه و شهوات سرکش و طغیانگر).

و صبر بر مصیبت (پایداری در برابر حوادث ناگوار و عدم خود باختگی و شکست روحی و ترک جزع و فزع).

کمتر موضوعی را در قرآن می‌توان یافت که مانند" صبر" تکرار و مورد تأکید قرار گرفته باشد، در قرآن مجید در حدود هفتاد مورد از "صبر"، سخن به میان آمده که بیش از ده مورد از آن به شخص پیامبر صلی الله و علیه وآله اختصاص دارد.

تاریخ مردان بزرگ گواهی می‌دهد که یکی از عوامل مهم یا مهمترین عامل پیروزی آنان استقامت و شکیبایی بوده است، افرادی که از این صفت بی‌بهره‌اند در گرفتاری ها بسیار زود از پا در می‌آیند و می‌توان گفت نقشی را که این عامل در پیشرفت افراد و جامعه‌ها ایفا می‌کند، نه فراهم بودن امکانات دارد و نه استعداد و هوش و مانند آن.

به همین دلیل در قرآن مجید روی این موضوع با مۆکدترین بیان تکیه شده است، آنجا که می‌گوید: إِنَّما یُوَفَّی الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَیْرِ حِسابٍ:" صابران پاداش خود را بی‌حساب می‌گیرند" (زمر- 10).

و در مورد دیگر بعد از ذکر" صبر در برابر حوادث" می‌خوانیم: إِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ:" این کار از محکمترین کارها است" (لقمان- 17).

صبر

اصولاً ویژگی استقامت و پایمردی، این است که فضائل دیگر بدون آن ارج و بهایی نخواهد داشت که پشتوانه همه آنها صبر است و لذا در "نهج البلاغه" در" کلمات قصار" می‌خوانیم:

و علیکم بالصبر، فان الصبر من الایمان کالراس من الجسد، و لا خیر فی جسد لا راس معه، و لا فی ایمان لا صبر معه:

" بر شما باد به صبر و استقامت که صبر در برابر ایمان همچون سر است در مقابل تن، تن بی‌سر فایده‌ای ندارد، همچنین ایمان بدون صبر ناپایدار و بی‌نتیجه است" (نهج البلاغه کلمات قصار شماره 82)

در روایات اسلامی عالیترین صبر را آن دانسته‌اند که به هنگام فراهم آمدن وسائل عصیان و گناه انسان مقاومت کند و از لذت گناه چشم بپوشد.

در آیه مورد بحث مخصوصاً به مسلمانان انقلابی نخستین که دشمنان نیرومند و خونخوار و بی‌رحم از هر سو آنها را احاطه کرده بودند، دستور داده شده است که در برابر حوادث مختلف از قدرت صبر و پایمردی کمک بگیرند، که نتیجه آن استقلال شخصیت و اتکاء به خویشتن و خود یاری در پناه ایمان به خدا است و تاریخ اسلام این حقیقت را به خوبی نشان می‌دهد که همین اصل اساسی پایه اصلی همه پیروزیها بود.

موضوع دیگری که در آیه بالا به عنوان یک تکیه گاه مهم در کنار صبر، معرفی شده" صلوة" (نماز) است، لذا در احادیث اسلامی می‌خوانیم: کان علی (علیه السلام) اذا اهاله امر فزع قام الی الصلاة ثم تلی هذه الایة اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ...:

صبر در جنگ، مایه شجاعت است. صبر در برابر گناه، وسیله تقواست. صبر از دنیا، نشانه زهد است. صبر در شهوت، سبب عفّت است. صبر در عبادت، موجب طاعت، و صبر در شبهات، مایهء وَرع است

همانطور که گفتیم " هنگامی که علی (علیه السلام) با مشکلی روبرو می‌شد به نماز برمی‌خاست و پس از نماز به دنبال حل مشکل می‌رفت و این آیه را تلاوت می‌فرمود:" اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ ..."

از این موضوع هرگز نباید تعجب کرد، زیرا هنگامی که انسان در برابر حوادث سخت و مشکلات طاقت‌فرسا قرار می‌گیرد، و نیروی خود را برای مقابله با آنها ناچیز می‌بیند، نیاز به تکیه گاهی دارد که از هر جهت نامحدود و بی انتها باشد، نماز او را با چنین مبدئی مربوط می‌سازد، و با اتکاء بر او می‌تواند با روحی مطمئن و آرام امواج سهمگین مشکلات را در هم بشکند.

بنابراین آیه فوق در حقیقت به دو اصل توصیه می‌کند یکی اتکای به خداوند که نماز مظهر آن است و دیگری مساله خود یاری و اتکای به نفس که به عنوان صبر از آن یاد شده است.

 

پیام‌های آیه:

1 ـ ایمان اگر همراه با عمل و توکّل و صبر و عبادت باشد، کاربرد بیشتری خواهد داشت. «الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ»

2 ـ نماز اهرم است، بار نیست. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ»

3 ـ صبر و نماز، وسیلهء جلب حمایت‌های الهی هستند. «اسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

4 ـ اگرچه خداوند با هر کس و در هر جایی حضور دارد «هُوَ مَعَكُمْ أَیْنَ ما كُنْتُمْ» و لکن همراهی خدا با صابران، معنای خاصّی دارد و آن لطف، محبّت و یاری رسانی خداوند به صابران است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ»

منابع:

تفسیر صافی، ج 1

تفسیر أطیب البیان، ج 2

تفسیر روح المعانی

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

نهج البلاغه کلمات قصار شماره 82

 



- نظرات (0)

خداوند قبل از آفرینش مشغول چه کاری بوده است

خداوند
از مهم‌ترین نکات به هنگام مطالعه و تحقیق، به ویژه در مباحث فلسفی یا کلامی این است که مراقب باشیم که اولاً به معانی و مفاهیم کلمه توجه داشته باشیم و ثانیاً مراقب باشیم که ذهن در آنها دچار «خلط مبحث» نگردد. در حال قبل از پاسخ باید به مقدماتی توجه نمود:

الف – معنای «ازلی» این است که وجودش قدیم است و حادث نیست؛ مسبوق به عدم نمی‌باشد. یعنی چنین نیست که قبل از بودن نبوده باشد و بعداً پدید آمده باشد که نیاز به پدید آورنده داشته باشد. خواه چیزی بیافریند و یا نیافریند.

معنای «ابدی» نیز در مقابل «فانی» است.  یعنی چنین نیست که زمانی فنا و عدم به او راه یابد و بعد از بودنش نابود شود. خواه چیزهای مجددی بیافریند و یا نیافریند.

ب – او هستی و کمال محض است، لذا از هر کاستی، نیستی و نقصی، به ویژه نقص «قائم بودن هستی‌اش به غیر» و نیز «زوال پذیری» منزه است و این صفات که ویژگی‌های مخلوق حادث شده و زوال پذیر است به او راه ندارد. «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ».

ج – یکی از مشکلات ذهنی ما این است که یک لفظ «خدا» را به جای تمامی اسمای الهی به کار می‌بریم و همین خود محدودیت در شناخت ایجاد می‌کند.

به عنوان مثال، درست است که همه اقشار و صنوف آدمی، انسان هستند، اما اگر فقط اسم «انسان» برای اشاره به این موجود به کار گرفته شود، دیگر شناخت مراتب او ممکن نخواهد بود. یعنی معلوم نمی‌شود که بالاخره این انسان مرد است یا زن؟ کارگر یا کارمند است یا پزشک یا مهندس ...؟ ایرانی است یا اتباع کشورهای دیگر؟متأهل است یا مجرد؟، همسر و پدر، مادر، برادر یا خواهر هست یا نیست و ...؟ اینها همه اسم است که معرف «انسان» در جلوات متفاوت است.

اسمای الهی نیز همین‌گونه است. همه اسم‌های کمالیه، اسم اوست، اما علیم، حکیم، رب، معبود، خالق، کریم و ... هر کدام به معنایی و مفاهیمی اشاره دارد.

د – اسمای الهی گاهی اسمای ذات هستند و گاهی اسمای افعالی. یعنی ذات در مقام ظهور ، وگرنه خود ذات «لا اسم له و لا رسم له» می‌باشد. یعنی تعینی ندارد. هستی و کمال محض که تعین پذیر نیست. اما در مقام ظهور اسمایی (نشانه‌هایی) قابل شناخت هستند که به اسما یا صفات ذاتی و اسما یا صفات افعالی تقسیم می‌گردند.

اما فعل خداوند حکیم،پایان یافتنی نیست و منحصر به پاداش یا عقوبیت انسان نیز نمی‌باشد تا چنان چه در سۆال آمده بود [آیا با آن عظمت مشغول پاداش و عقوبت است؟]،این ذهنیت پیش آید که پس از قیامت چه؟افاضه فیض،حیات بخشی،خلق جدید،ربوبیّت و ...همیشه ادامه دارد و البته باید توجه شود که پاداش یا عقوبت انسان نیز همین ظاهر بهشت و جهنمی که شناختیم، با نعماتی چون سیب و گلابی بهشتی یا عذاب‌هایی چون آتش و زقوم نیست،بلکه همه تجلی مراتب وجودی انسان است که در خلق جدید ظاهر می‌شود.«هر زمان نو می‌شود دنیا و ما بی‌خبر از نو شدن اندر بقا»

به عنوان مثال: اسما یا صفاتی چون: حی، علیم، قادر، واحد، احد و بالتبع بی‌همتایی، بی‌مِثلی (لیس کمثله شیء)، اسمای ذاتی خداوند متعال هستند و اسمایی چون: خالق، کریم، رازق، رحمان، رحیم و ... اسمای و صفات افعالی او هستند.

و – زمان نیز در تعریف طبیعی به «عدد السنین» گفته می‌شود، یعنی شمارش شبانه روز، هفته، ماه و سال که به گردش زمین و خورشید مربوط است که همه مخلوقند. اما در تعریف فلسفی به «قبل و بعد» اطلاق می‌شود.

بدیهی است چنان که بیان شد «قبل و بعد» به ذات اقدس الهی راه ندارد، اما به فعل او راه دارد. قبل از آن که انسان خاکی را بیافریند، ملائک و زمین را آفرید و بعد از آن که انسان را آفرید، نسل او را منتشر کرد  و بعد از حیاتش در این دنیا، او را به عوالم دیگر می‌برد و پس از این که توبه و استغفار کرد، او را مشمول غفران و رحمت خود قرار می‌دهد. لذا «وعده» و «وعید» دارد.

ز – در مورد آغاز آفرینش مخلوق، برخی از فلاسفه قائلند که چون خدا همیشه فیاض بوده، پس همیشه فیض پذیر (مخلوق) هم بوده است و یا چون همیشه خالق بوده، پس همیشه خلق بوده است و از همین محمل، برخی نیز با خلط مبحث، قائل به ازلیت مخلوق نیز می‌گردند. در صورتی که اولاً ازلیت  و حدوث، زمانی نیست و ثانیاً حدوث اشیاء به قائم بالذات نبودنشان است. چنانچه بوعلی سینا و ملاصدرا به هیچ وجه مخلوق ازلی را به معنای قائم بالذات نمی‌دانند. لذا منافاتی در ازلیت برخی از مخلوقات مجرد با ازلیت و وحدانیت خداوند متعال قایل نیستند.

و برخی دیگر این معنا را دلیل بر ازلی قلمداد نمودن ماده گرفته‌اند، در حالی که هیچ دلیلی ندارد که خلقت همه مادی باشد، تا اگر گفته شد ازلیت خلق، به مثابه ازلیت ماده باشد.

ح – برخی دیگر (به ویژه متکلمین)، بر اساس آیاتی چون دو آیه ذیل، قائل بر این هستند عالم به لحاظ پیدایش نیز حادث (مسبوق به عدم) است:

آفرینش

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْراً فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ كُن فَیَكُونُ» (البقره، 117)

[او] پدید آورنده آسمانها و زمین [است‏]، و چون به كارى اراده فرماید، فقط مى‏گوید: «[موجود] باش» پس [فوراً موجود] مى‏شود.

«بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ أَنَّى یَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُن لَّهُ صَاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَیْءٍ وهُوَ بِكُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ» (الانعام، 101)

پدیدآورنده آسمانها و زمین است. چگونه او را فرزندى باشد، در صورتى كه براى او همسرى نبوده، و هر چیزى را آفریده، و اوست كه به هر چیزى داناست.

متکلمین (و حتی برخی از فلاسفه) استناد می‌کنند که عالم هستی، قبل از بودن، نبوده است. خدا بود و هیچ نبود و این امر منافاتی با اسماء و صفات کمالیه ندارد. لازمه خالق بودن، این نیست که حتماً خلق هم بکند، چرا که پس از خلق کردن خالق نشده است. بلکه ما پس از خلق شدن، شناختیم که او خالق است. پس ذات حق تعالی خالق است، چه خلق بکند و چه نکند.

این دیدگاه معتقد است که خداوند متعال «علیم» است، چه علمش را تجلی داده و «معلوم» را پدید بیاورد و چه پدید نیاورد. ما از «معلوم» پی‌ می‌بریم که او «علیم» است، اما علیم بودن او مستلزم بودن و پی‌بردن ما نمی‌باشد. چنان چه ما کُنه علم او نیز پی‌بریم، اما او علیم است.

و از استنادات قائلین به حدوث عالم نیز خطبه اول نهج البلاغه است که در آن می‌فرماید، خداوند متعال خلقت را «انشا و ابتدا» کرد:

«... صیرٌ اِذْ لا مَنْظُورَ اِلَیْهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ اِذْ لاسَكَنَ یَسْتَأْنِسُ بِـهِ وَ لایَسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ * اَنْشَأَ الْخَلْقَ اِنْشاءً، وَابْتَدَأَهُ ابْتِداءً ...» (نهج البلاغه، خطبه اول)

ترجمه: بیناست بدون احتیاج به منظرگاهى از آفریدهایش، یگانه است چرا كه او را مونسى نبوده تا به آن انس گیرد و از فقدان آن دچار وحشت شود * انشاء و محقق کرد خلقت را انشاء کردنی، و آفرینش را آغاز كرد... .

اسمای الهی گاهی اسمای ذات هستند و گاهی اسمای افعالی. یعنی ذات در مقام ظهور. وگرنه خود ذات «لا اسم له و لا رسم له» می‌باشد. یعنی تعینی ندارد. هستی و کمال محض که تعین پذیر نیست. اما در مقام ظهور اسمایی (نشانه‌هایی) قابل شناخت هستند که به اسما یا صفات ذاتی و اسما یا صفات افعالی تقسیم می‌گردند

ط- اما فعل خداوند حکیم، پایان یافتنی نیست و منحصر به پاداش یا عقوبیت انسان نیز نمی‌باشد تا چنان چه در سۆال آمده بود [آیا با آن عظمت مشغول پاداش و عقوبت است؟]، این ذهنیت پیش آید که پس از قیامت چه؟ افاضه فیض، حیات بخشی، خلق جدید، ربوبیّت و ... همیشه ادامه دارد و البته باید توجه شود که پاداش یا عقوبت انسان نیز همین ظاهر بهشت و جهنمی که شناختیم، با نعماتی چون سیب و گلابی بهشتی یا عذاب‌هایی چون آتش و زقوم نیست، بلکه همه تجلی مراتب وجودی انسان است که در خلق جدید ظاهر می‌شود. «هر زمان نو می‌شود دنیا و ما – بی‌خبر از نو شدن اندر بقا».

البته این مباحث بسیار مفصل است و مستلزم مطالعات دقیق و مرحله‌ای در فلسفه و کلام می‌باشد.

«یَسْأَلُهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ » (الرحمن، 29)

هر كه در سمانها و زمین است از او درخواست مى‏كند. هر زمان، او در كارى است.

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ بِالْحقِّ إِن یَشَأْ یُذْهِبْكُمْ وَیَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ» (إبراهیم، 19)

آیا در نیافته‏اى كه خدا آسمانها و زمین را به حق آفریده؟ اگر بخواهد شما را مى‏برد و خلق تازه‏اى مى‏آورد،

«أَفَعَیِینَا بِالْخَلْقِ الْأَوَّلِ بَلْ هُمْ فِی لَبْسٍ مِّنْ خَلْقٍ جَدِیدٍ» (ق، 15)مگر از آفرینش نخستین [خود] به تنگ آمدیم؟ [نه!] بلكه آنها از خلق جدید در شبهه‏اند.

                                                                                        
- نظرات (0)

نظر قرآن در مورد تبعیت از سخنان بزرگان غیر مسلمان

قرآن

درباره پیروی از سخنان دیگران، خداوند در قرآن چنین می‌فرماید: «و کسانى که از عبادت طاغوت پرهیز کردند و به سوى خداوند بازگشتند، بشارت از آنِ آنها است پس بندگان مرا بشارت ده! همان کسانى که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروى می‌کنند آنان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند».[«وَ الَّذینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ یَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرى فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَئهُمُ اللَّهُ  وَ أُوْلَئکَ هُمْ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ»؛ زمر، 17 - 18] ؛

کسانی که تفکر و تعقّل می‌کنند، از نعمت الهی برخوردار شده‌اند، این افراد سخن دیگران را می‌شنود ولی از آن سخنی که سخن حق و راه رشد و هدایت را به انسان نشان می‌دهد پیروی می‌کنند و به دنبال سخنان باطل و گمراه کننده نمی‌روند. بنابر این، ملاک عمل به سخنان دیگران، این است که باید مطابق با آراء و احکام دین باشد و مخالف آن نباشد.

ولی اگر سخنی منافات با دستورات دین و عقل و نظریات قرآن و اسلام داشته باشد، پیروی از آن جایز نیست. خصوصاً برخی از حرف‌ها که ظاهری زیبا دارند و ممکن است که در نگاه اول، خوب و صحیح به نظر برسند و مخالفتی با دین در آن دیده نشود، ولی با کمی دقت و ریزبینی، تنافی آن با آموزه‌های دین آشکار خواهد شد؛ از این‌رو، باید در برخورد با این موارد، احتیاط لازم را رعایت کرد. و از سخنان و حکمت‌هایی که از پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) و امامان معصوم نقل شده و از سرچشمه زلال قرآن و وحی سرچشمه می‌گیرد استفاده نمود. 

 

استقبال از اظهار نظر دیگران

آیت الله جوادی آملی در این زمینه می فرماید:

فراهم آوردن مجال ارایه نظر و فکر برای دیگران و استماع سخنان و نظرات آنان، امر مطلوبی است؛ ولی این کثرت در مقام تفاهم و تبادل نظر است، نه این ‏که بیان‏کننده کثرت واقعیت باشد؛ زیرا واقعیت، یکی است و انسان نیز باید تلاش کند تا به واقعیتِ واحد دست یابد. هر کس باید این اصل را بپذیرد که من باید تلاش کنم تا به واقعیت برسم. در همین رابطه است که نظرات دیگران، انسان را در رسیدن به واقعیت اصیل و ناب یاری می‏دهد؛ زیرا ممکن است کسی مرتکب اشتباه شود و دیگری به حق برسد و انسان از نظر او استفاده کند. پس، پلورالیزم به معنای استحقاق دیگران برای اظهار نظر در صحنه اندیشه، حق است.

ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه‌ «الذین‌ یستمعون‌ القول‌» پرسید؛ امام‌ فرمود: مقصود از کسانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و پیروی‌ احسن‌ می‌کنند، تسلیم‌شدگان‌ در برابر اهل‌بیت علیهم السلام هستند که‌ هرگاه‌ حدیثی‌ را بشنوند، بدون‌ کم‌ و کاست‌ آن‌ را حفظ‌ و نقل‌ می‌کنند

به بیان دیگر، در تشخیص واقعیت و ممتاز و یگانه، راه‏های مختلفی وجود دارد که بعضی مصیب بوده، به حق و واقع می‏رسد و بعضی نیز مخطی‏ء است و به واقع نمی‏رسد. پس، برای این ‏که انسان به واقع برسد، باید نظرات دیگران را بشنود و سپس نظر احسن را در میان آن نظرات انتخاب کند. قرآن نیز می‏فرماید: (فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ )؛ پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا می‏دهند و بهترین آن را پیروی می‏کنند. (دین شناسی ، ص204)

*ابوبصیر از امام‌ صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه‌ «الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» پرسید؛ امام‌ فرمود: مقصود از کسانی‌ که‌ سخن‌ را می‌شنوند و پیروی‌ احسن‌ می‌کنند، تسلیم‌شدگان‌ در برابر اهل‌بیت علیهم السلام هستند که‌ هرگاه‌ حدیثی‌ را بشنوند، بدون‌ کم‌ و کاست‌ آن‌ را حفظ‌ و نقل‌ می‌کنند.(البرهان،5/‌ 72، کافی‌1/ 51 (با اندکی‌ تفاوت‌ در مضمون‌ حدیث‌))

الامام‌ الحسن‌ بن‌ علی علیه السلام: عجب‌ لمن‌ یتفکر فی‌ مأکوله‌ کیف‌ لایتفکر فی‌ معقوله‌، فیجنب‌ بطنه‌ مایوذیه‌ و یودع‌ صدره‌ مایردیه‌(بحارالانوار،1/ 218)

ـ در شگفتم‌ از کسی‌ که‌ درباره خوراک‌ شکمش‌ اندیشه‌ و وارسی‌ می‌کند و از خوردنی‌های‌ مضر اجتناب‌ می‌ورزد اما در مورد غذای‌ عقل‌ و روحش‌ وارسی‌ نکرده‌ و قلبش‌ را از اندیشه‌های‌ پست‌ پر می‌کند.




- نظرات (0)

4 باری که شیطان فریادکشید

شیطان

محتوای سوره مبارکه حمد

سوره حمد كه نام دیگرش «فاتحه الكتاب» است، هفت آیه دارد1  و تنها سوره‏اى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزانه ده بار آن را در نمازهاى شبانه روزى بخواند وگرنه نماز او باطل است. «لا صلاة الّا بفاتحه الكتاب»2 بنا به روایت جابر بن عبد اللّه انصارى از رسول اكرم(صلی الله علیه و آله): این سوره بهترین سوره‏هاى قرآن است.3

آیات سوره‏ى مباركه فاتحه، اشاراتى در باره‏ى خداوند و صفات او، مسأله معاد، شناخت و درخواست رهروى در راه حقّ و قبول حاكمیت و ربوبیّت خداوند دارد. همچنین به ادامه‏ى راه اولیاى خدا، ابراز علاقه و از گمراهان و غضب‏شدگان اعلام بیزارى و انزجار شده است. سوره‏ى حمد همانند خود قرآن مایه‏ى شفاست، هم شفاى دردهاى جسمانى و هم شفاى بیمارى‏هاى روحى.4

 

درسهاى تربیتى سوره‏ى حمد

در تفسیر نمونه به مواردی از اثرات تربیتی سوره حمد اشاره شده است كه با توجه و عمل به هركدام از این موارد، انسان هرچه بیشتر در راه شناخت و نزدیكی به پروردگار قرار می‌گیرد:

1- انسان در تلاوت سوره‏ى حمد با «بِسْمِ اللَّهِ» از غیر خدا قطع امید مى‏كند.

2- با «رَبِّ الْعالَمِینَ» و «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» احساس مى‏كند كه مربوب و مملوك است و خودخواهى و غرور را كنار مى‏گذارد.

3- با كلمه «عالمین» میان خود و تمام هستى ارتباط برقرار مى‏كند.

4- با «الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خود را در سایه لطف او مى‏داند.

5- با «مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» غفلتش از آینده زدوده مى‏شود.

6- با گفتن «إِیَّاكَ نَعْبُدُ» ریا و شهرت طلبى را زایل مى‏كند.

7- با «إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» از ابرقدرت‏ها نمى‏هراسد.

8- از «أَنْعَمْتَ» مى‏فهمد كه نعمت‏ها به دست اوست.

9- با «اهْدِنَا» رهسپارى در راه حقّ و طریق مستقیم را درخواست مى‏كند.

10- در «صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ» همبستگى خود را با پیروان حقّ اعلام مى‏كند.

11- با «غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ» و «ولَا الضَّالِّینَ» بیزارى و برائت از باطل و اهل باطل را ابراز مى‏دارد.

 

سوره حمد، اساس قرآن است‏

در حدیثى از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم كه: «الحمد ام القرآن‏» و این به هنگامى بود كه جابر بن عبداللَّه انصارى خدمت پیامبر(صلی الله علیه و آله) رسید، پیامبر(صلی الله علیه و آله) به او فرمود: «الا اعلمك افضل سورة انزلها اللَّه فى كتابه؟ قال فقال له جابر بلى بابى انت و امى یا رسول اللَّه! علمنیها، فعلمه الحمد، ام الكتاب‏». آیا برترین سوره‏اى را كه خدا در كتابش نازل كرده به تو تعلیم كنم، جابر عرض كرد آرى پدر و مادرم به فدایت باد، به من تعلیم كن، پیامبر(صلی الله علیه و آله) سوره حمد كه ام الكتاب است به او آموخت، سپس اضافه فرمود این سوره شفاى هر دردى است مگر مرگ.5

و نیز از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: «و الذى نفسى بیده ما انزل اللَّه فى التوراة، و لا فى الزبور، و لا فى القرآن مثلها، هى ام الكتاب‏»، قسم به كسى كه جان من به دست او است خداوند نه در تورات و نه در انجیل و نه در زبور، و نه حتى در قرآن، مثل این سوره را نازل نكرده است، و این ام الكتاب است.6

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»!

وجه توحیدی سوره حمد

سوره حمد

در حقیقت سوره حمد هم بیانگر توحید ذات است، هم توحید صفات، هم توحید افعال، و هم توحید عبادت. و به تعبیر دیگر این سوره مراحل سه‏گانه ایمان: اعتقاد به قلب، اقرار به زبان، و عمل به اركان را در بر دارد، و مى‏دانیم« ام» به معنى اساس و ریشه است.

شاید به همین دلیل است كه« ابن عباس» مفسر معروف اسلامى مى‏گوید: «ان لكل شى‏ء اساسا ... و اساس القرآن الفاتحة»، هر چیزى اساس و شالوده‏اى دارد ... و اساس و زیر بناى قرآن، سوره حمد است. روى همین جهات است كه در فضیلت این سوره از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده: «ایما مسلم قرأ فاتحه الكتاب اعطى من الاجر كانما قرأ ثلثى القرآن، و اعطى من الاجر كانما تصدق على كل مؤمن و مؤمنه‏»، هر مسلمانى سوره حمد را بخواند پاداش او به اندازه كسى است كه دو سوم قرآن را خوانده است (و طبق نقل دیگرى پاداش كسى است كه تمام قرآن را خوانده باشد) و گویى به هر فردى از مردان و زنان مؤمن هدیه‏اى فرستاده است.7

تعبیر به دو سوم قرآن شاید به خاطر آنست كه بخشى از قرآن توجه به خدا است و بخشى توجه به رستاخیز و بخش دیگرى احكام و دستورات است كه بخش اول و دوم در سوره حمد آمده، و تعبیر به تمام قرآن به خاطر آن است كه همه قرآن را از یك نظر در ایمان و عمل مى‏توان خلاصه كرد كه این هر دو در سوره حمد جمع است.

 

سوره حمد افتخار بزرگ پیامبر(صلی الله علیه و آله)‏

جالب اینكه در آیات قرآن سوره حمد به عنوان یك موهبت بزرگ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) معرفى شد، و در برابر كل قرآن قرار گرفته است، آنجا كه مى‏فرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْناكَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ»، ما به تو سوره حمد كه هفت آیه است و دو بار نازل شده دادیم همچنین قرآن بزرگ بخشیدیم (سوره حجر آیه 87).

قرآن با تمام عظمتش در اینجا در برابر سوره حمد قرار گرفته است، نزول دوباره آن نیز به خاطر اهمیت فوق العاده آن است. همین مضمون در حدیثى از امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر(صلی الله علیه و آله) نقل شده است كه فرمود: «ان اللَّه تعالى افرد الامتنان على بفاتحة الكتاب و جعلها بازاء القرآن العظیم و ان فاتحة الكتاب اشرف ما فى كنوز العرش»، خداوند بزرگ به خاطر دادن سوره حمد بالخصوص بر من منت نهاده و آن را در برابر قرآن عظیم قرار داده، و سوره حمد با ارزشترین ذخائر گنجهاى عرش خدا است»!8

در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم‏: «شیطان چهار بار فریاد كشید و ناله سر داد نخستین بار روزى بود كه از درگاه خدا رانده شد، سپس هنگامى بود كه از بهشت به زمین تنزل یافت، سومین بار هنگام بعثت محمد(صلی الله علیه و آله) بعد از فترت پیامبران بود، و آخرین بار زمانى بود كه سوره حمد نازل شد»! 9

در عیون اخبار الرضا(علیه السلام) در حدیثى از پیامبر(صلی الله علیه و آله) مى‏خوانیم:

خداوند متعال چنین فرموده: من سوره حمد را میان خود و بنده‏ام تقسیم كردم نیمى از آن براى من، و نیمى از آن براى بنده من است، و بنده من حق دارد هر چه را مى‏خواهد از من بخواهد:

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم، و هنگامى كه مى‏گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام مرا حمد و ستایش كرد، و دانست نعمتهایى را كه دارد از ناحیه من است، و بلاها را نیز من از او دور كردم، گواه باشید كه من نعمتهاى سراى آخرت را بر نعمتهاى دنیاى او مى‏افزایم، و بلاهاى آن جهان را نیز از او دفع مى‏كنم، همانگونه كه بلاهاى دنیا را دفع كردم. و هنگامى كه مى‏گوید « الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند مى‏گوید: بنده‏ام گواهى داد كه من رحمان و رحیمم، گواه باشید بهره او را از رحمتم فراوان مى‏كنم، و سهم او را از عطایم افزون مى‏سازم. و هنگامى كه مى‏گوید « مالِكِ یَوْمِ الدِّینِ» او مى‏فرماید: گواه باشید همانگونه كه او حاكمیت و مالكیت روز جزا را از آن من دانست، من در روز حساب، حسابش را آسان مى‏كنم، حسناتش را مى‏پذیرم، و از سیئاتش صرف نظر مى‏كنم. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَعْبُدُ» خداوند بزرگ مى‏گوید بنده‏ام راست مى‏گوید، تنها مرا پرستش مى‏كند، من شما را گواه مى‏گیرم بر این عبادت خالص ثوابى به او مى‏دهم كه همه كسانى كه مخالف این بودند به حال او غبطه خورند. و هنگامى كه مى‏گوید « إِیَّاكَ نَسْتَعِینُ» خدا مى‏گوید: بنده‏ام از من یارى جسته، و تنها به من پناه آورده گواه باشید من او را در كارهایش كمك مى‏كنم، در سختیها به فریادش مى‏رسم، و در روز پریشانى دستش را مى‏گیرم. و هنگامى كه مى‏گوید « اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ ...» (تا آخر سوره) خداوند مى‏گوید این خواسته بنده‏ام بر آورده است، و او هر چه مى‏خواهد از من بخواهد كه من اجابت خواهم كرد آنچه امید دارد، به او مى‏بخشم و از آنچه بیم دارد ایمنش مى‏سازم.

هنگامى كه بنده مى‏گوید «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» خداوند بزرگ مى‏فرماید بنده‏ام بنام من آغاز كرد، و بر من است كه كارهاى او را به آخر برسانم و در همه حال او را پر بركت كنم

خلاصه‏

خلاصه مفهوم سوره حمد، این است كه خداوند نخست خودش را با اوصاف كمال و جمالش تمجید و توصیف مى‏كند و با افعال و اوصاف متعالى‏اش خود را معرفى مى‏نماید: تربیت عمومى، رحمت عامّه و سلطنت روز جزا را كه از آن او است، به بشر یادآورى مى‏كند، آن‏گاه نتیجه‏گیرى مى‏كند كه عبادت، پرستش و استعانت اختصاص به خدا دارد و جز او كسى سزاوار ستایش وپرستش نیست، این است كه باید تنها خدا را پرستش نمود و از او یارى و مدد خواست.

سپس راه دعا و نیایش را به انسان‏ها تعلیم مى‏كند و تذكرشان مى‏دهد كه از خداوند درخواست كنند تا آنان را به صراط مستقیم و راه راست و به سوى سعادت جاودانى هدایت‏شان كند، به یك حیات جاودانه و زندگى ابدى و به نعمت‏هاى غیر قابل زوال و پایان ناپذیرشان برساند و در نور و روشنایى كه تاریكى و ظلمتى بعد از آن وجود ندارد، قرارشان دهد.

و در آخرین مرحله این نكته را بیان مى‏كند كه راه مستقیم و هدایت به كسانى اختصاص دارد كه خداوند با رحمت و فضل خویش آن‏ها را مشمول رحمت بى‏پایان و نعمت‏هاى فراوان خویش ساخته و الطاف خاصى مبذولشان داشته است و این راه با راه كسانى كه مورد خشم و غضب خدا قرار گرفته‏اند و با راه كسانى كه از راه صحیح منصرف گردیده‏اند، متمایز و جداست.

بنابراین، سوره حمد از چهار بخش تشكیل یافته و هر بخش هدفى در بر دارد و مجموعا چهار هدف عالى و مهم را تعقیب مى‏كند:

1- خدا را با صفات عالى و كمالى‏اش براى انسان‏ها توصیف و معرفى مى‏كند.

2- عبادت، پرستش و استعانت مخصوص به خداست و جز او كسى سزاوار آن نیست.

3- هدایت به راه راست و شناخت راه راست و راه نیكان را باید از پیشگاه الهى خواست و در راهیابى از او مدد و یارى جست.

4- راه نیكان از راه خشم زدگان (مغضوبین) و از راه گمراهان (ضالّین) متمایز و جداست.

                 

1- عدد هفت، عدد آسمان‏ها، ایّام هفته، طواف، سعى بین صفا و مروه و پرتاب سنگ به شیطان نیز مى‏باشد.

2- مستدرك، ج 4، ح 4365.

3- بحارالانوار، ج 92، ص 257.

4- علّامه امینى قدس سره در تفسیر فاتحة الكتاب، روایات زیادى را در این زمینه نقل نموده است.

5- "مجمع البیان" و" نور الثقلین" آغاز سوره حمد.

6- همان مأخذ.

7- مجمع البیان آغاز سوره حمد

8- تفسیر برهان جلد اول صفحه 26 طبق نقل تفسیر البیان‏

9- نور الثقلین جلد اول صفحه 4

منابع:

ــ تفسیر نور، ج‏1

ــ تفسیر نمونه، ج‏ 1

ــ تفسیر روشن، ج‏

ــ تفسیر جامع، ج‏ 1

 


- نظرات (0)

خوشبختی و بدبختی ازشکم مادر

جنین

ادیان و مکاتب گوناگونی که در میان بشر حاکمیت دارند همگی مدعی آن هستند که بشر را به سوی سعادت و خوشبختی میخوانند و سعی دارند که او را از شقاوت و بدبختی برهانند، ولی این مکاتب در تعریف سعادت و شقاوت توافق ندارند و هر مکتبی این دو واژه را به صورت خاصی تعریف میکند، به گونه‌ای که گاهی چیزی در یک مکتب عامل سعادت شناخته میشود ولی در مکتب و بینش دیگر، همان چیز عامل شقاوت و بدبختی به حساب می‌آید.

مثلاً در برخی از مکتب‌های عرفانی و گنوسی و در میان اهل تصوف ، سعادت واقعی انسان در ترک لذایذ دنیاست ولی از نظر برخی از مکتب‌های فکری ماتریالیستی، سعادت در برخورداری از لذایذ دنیاست و سعادت معنوی اصلا مفهومی ندارد.

اسلام یک دین واقع گراست و معارف آن با طبیعت بشر و فطرت اصلی او مطابقت دارد،از این رو در تعریف سعادت و شقاوت، هم جنبه‌های معنوی را مورد توجه قرار داده و هم جنبه‌های مادی را در نظر گرفته است و پا به پای تأمین نیازهای روحی، به تأمین نیازهای جسمی نیز پرداخته است و این مطابق با فطرت بشر است، چون انسان همانگونه که نیازهای جسمی دارد نیازهای روحی هم دارد و هر دو باید به نحو صحیح اشباع شود.

در آیات و اخبار، گاهی دو واژه سعادت و شقاوت در امور معنوی به کار می رود و منظور از آن رسیدن انسان به بهشت و نعمت‌های اخروی و یا افتادن در جهنم و معذب شدن در آن است که در اثر ایمان و تقوا و یا کفر و شرک و گناه به وجود می‌آید و گاهی هم همین دو واژه درباره لذائذ مادی مشروع و برخورداری از نعمت‌های دنیایی مانند همسر خوب و خانه خوب و مرکب خوب و مانند آن‌هاست، بنابراین، سعادت از نظر اسلام دو نوع است: سعادت معنوی و سعادت مادی و اسلام در صدد تأمین هر دو نوع آن است.

سعادت و شقاوت معنوی

در مورد سعادت و شقاوت معنوی و روحی انسان، قرآن کریم مردم را به دو نوع تقسیم می کند: « یَوْمَ یَأْتِ لاَ تَکَلَّمُ نَفْسٌ إِلاَّ بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِیٌّ وَسَعِیدٌ. فَأَمَّا الَّذِینَ شَقُواْ فَفِی النَّارِ لَهُمْ فِیهَا زَفِیرٌ وَشَهِیقٌ. خَالِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ إِلاَّ مَا شَاء رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِیدُ. » (هود/ 105 ـ 108) ؛ «روزی می‌آید که هیچکس جز با اجازه او (خدا) سخن نمی‌گوید، برخی از آن‌ها بدبخت و بعضی خوشبخت هستند، پس کسانی که بدبخت شدند در آتش قرار می‌گیرند، برای آن‌ها در آنجا فریاد و ناله‌ای است. جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد که پروردگار تو آنچه را که می خواهد میکند. و اما کسانی که خوشبخت شدند، در بهشت قرار می‌گیرند، جاودانه در آن خواهند بود تا وقتی که آسمان‌ها و زمین پابرجاست مگر آنچه پروردگارت بخواهد. این بخششی است که بریدنی نیست.»

منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد

طبق این آیات، اهل شقاوت کسانی هستند که جاودانه در دوزخ خواهند بود و اهل سعادت کسانی هستند که جاودانه در بهشت خواهند بود. درست است که مشخصات و نشانه‌های سعادت و شقاوت در این آیات نیامده ولی ما را ارشاد کرده که در آیات دیگر نشانه‌های اهل بهشت و دوزخ را جستجو کنیم و تعریف و نشانه‌های سعادت و شقاوت را به دست آوریم. به عنوان نمونه به این دو آیه توجه کنید که از آن‌ها برخی از نشانه‌های اهل سعادت به دست می‌آید:

«و من یَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَی وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُوْلَـئِکَ یَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ » (نساء/124) ؛ و هر کس از مرد و زن کارهای شایسته انجام دهد در حالی که ایمان دارد، آنان وارد بهشت می شوند.

«وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِیَ الْمَأْوَی» (نازعات/41) ؛

و اما کسی که از مقام پروردگارش پروا کند و نفس خود را از هوی و هوس دور سازد، همانا بهشت همان جایگاه اوست.

 

پاسخ به یک پرسش

آیا سعادت و شقاوت یک انسان، در دست خداست و از پیش تعیین شده است و یا انسان در رسیدن به سعادت و شقاوت دارای آزادی و اختیار است؟

مفسران اهل سنت اغلب با استناد به آیات سوره هود که ذکر شد معتقدند که سعادت و شقاوت از پیش تعیین شده است این مضمون در روایاتی که از طریق اهل بیت نقل شده است دیده نشد .

 

تعیین سعادت و شقاوت در شکم مادر

در برخی از روایاتی که از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده چنین آمده است که سعادت و شقاوت انسان از همان آغاز و هنگامی که در شکم مادر است تعیین شده و بعضیها از آن استفاده جبر کردهاند و پنداشته اند که سعادت و شقاوت در دست خود انسان نیست بلکه از پیش تعیین شده و انسان را گریزی از آن نیست. ما اکنون متن آن روایات را می‌آوریم آنگاه مفهوم درست آن‌ها را با استفاده از روایات دیگر بیان می‌کنیم تا معلوم شود که این روایات به جبر دلالت نمی کنند:

معیارهای مادر اید ه آل

1 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه.(1)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که در شکم مادر سعادتمند باشد.

2 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله): الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من و عظ به غیره.(2)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود: شقی کسی است که در شکم مادر شقی باشد و سعادتمند کسی است که از دیگران موعظه اخذ کند.

3 ـ قال رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) : ... فیبعث اللّه الیه ملکا فیکتب علی جبهته شقی او سعید مؤمن او کافر غنیّ او فقیر.(3)

پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) فرمود:... پس خداوند فرشته‌ای را بر او (جنین) بر می‌انگیزد که بر پیشانی او بنویسد که او شقی یا سعید، مؤمن یا کافر، غنی یا فقیر است.

به طوری که ملاحظه می‌فرمایید، از این روایات که همگی از پیامبر خدا(صلی الله علیه وآله) نقل شده، در نظر ابتدایی چنین برداشت میشود که سعادت و شقاوت هر انسانی از همان آغاز که در شکم مادر است تعیین شده و نوشته شده است؛ ولی در روایاتی که از ائمه معصومین نقل شده، این روایات به روشنی توضیح داده شده و با توجه به آن توضیحات، دیگر از آن‌ها جبر فهمیده نمی شود.

خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد

توضیح سخن پیامبر

ما اینک چند روایت را که مفهوم سخن پیامبر را توضیح میدهد می‌آوریم:

1 ـ عن ابی عمیر قال: سألت موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) عن معنی قول رسول اللّه(صلی الله علیه وآله) الشّقیّ من شقی فی بطن امّه و السّعید من سعد فی بطن امّه، فقال: الشّقی من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال الاشقیاء و السّعید من علم اللّه و هو فی بطن امّه انّه سیعمل اعمال السعداء، فقلت: فما معنی قوله(صلی الله علیه وآله) اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؟ فقال: ان اللّه عزوجل خلق الجنّ و الانس لیعبدوه و لم یخلقهم لیعصوه و ذلک قوله عزوجل: و ما خلقت الجنّ والانس الاّ لیعبدون فیسّر کلاّ لما خلق له، فالویل لمن استحبّ العمی علی الهدی.(4)

ابی عمیر می‌گوید: از امام موسی بن جعفر(صلی الله علیه وآله) راجع به مفهوم این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) پرسیدم فرمود: «شقی کسی است که در حالی که او در شکم مادر است، خدا میداند که او در آینده کارهای اهل شقاوت را انجام خواهد داد و سعادتمند کسی است که در حالی که در شکم مادر است، خدا می داند که او در آینده کارهای اهل سعادت را انجام خواهد داد.گفتم: معنای این سخن پیامبر(صلی الله علیه وآله) چیست که فرمود: «عمل کنید که هر کس به سوی چیزی که برای آن خلق شده به آسانی کشیده میشود» فرمود: خداوند جنّ و انس را نیافرید مگر برای اینکه او را عبادت کنند و آن‌ها را نیافریده که او را نافرمانی کنند و این همان سخن خداوند است که فرمود: « من جنّ و انس را نیافریدم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند» پس خداوند راه همه را برای رسیدن به آن چیزی که برای آن آفریده شده، آسان کرده است. پس وای بر کسی که کوری را بر هدایت ترجیح دهد.

2 ـ قال الامام الرضا(صلی الله علیه وآله): جفّ القلم بحقیقة الکتاب من اللّه بالسعادة لمن آمن و اتّقی و الشقاوة من اللّه لمن کذّب و عصی.(5)

امام رضا(علیه السلام) فرمود: قلم به این حقیقت خشکیده است که از سوی خداوند برای کسی که ایمان و تقوا داشته باشد، سعادت نوشته شده و برای کسی که تکذیب و نافرمانی کند،سعادت نوشته شده است.

3 ـ عن علی(صلی الله علیه وآله) قال: حقیقة السعادة ان یختم الرجل عمله بالسعادة و حقیقة الشقاء ان یختم المرء عمله بالشقاء.(6)

امیر المؤمنین(علیه السلام) فرمود: حقیقت سعادت این است که انسان عمل خود را با سعادت به پایان برد و حقیقت شقاوت این است که انسان عمل خود را با شقاوت به پایان ببرد.

معیارهای مادر اید ه آل

این روایات ما را به درک مفهوم درست سخن پیامبر که نقل شد، به خوبی رهنمون می شوند و چنین می‌فهمیم که منظور پیامبر از اینکه سعادت و شقاوت انسان از همان مرحله جنینی و در شکم مادر مشخص شده، این است که این حقیقت در علم خدا معلوم است. خداوند متعال می داند که هر کس درآینده چه مرامی پیش می گیرد.

مطلب مهم دیگری که از روایت امام رضا(علیه السلام) فهمیده میشود این است که خداوند در جهان و در زندگی انسان سنت‌ها و قوانینی دارد که قابل تغییر نیست و قلم ازلی بر آن خشکیده است، یکی از آن سنت‌ها این است که هر کس ایمان و تقوا داشته باشد، سعادتمند خواهد بود و هر کس آیات خدا را تکذیب کند و خدا را فرمان نبرد، شقی خواهد شد.

بنابراین، طفلی که در شکم مادر است از این سنّت بیرون نیست و درباره او چنین رقم زده شده که اگر اهل ایمان و تقوا باشد، سعادتمند و اگر اهل کفر و معصیت باشد، شقاوتمند خواهد بود و این قضیّه مشروط حتی پیش از آنکه این طفل

در شکم مادر قرار بگیرد، وجود دارد، همانگونه که در روایت زیر آمده است:

عن ابی عبداللّه(علیه السلام) قال: انّ اللّه خلق السّعادة و الشّقاء قبلان یخلق خلقه.(7)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: همانا خداوند سعادت و شقادت را پیش از آنکه مردم را بیافریند، آفریده است.

و اما این جمله پیامبر که در احادیث اهل سنت آمده که فرمود: « هر کس به سوی چیزی که برای آن آفریده شده به آسانی کشیده میشود» منظور این نیست که بعضیها مؤمن و سعادتمند و بعضیها کافر و شقاوتمند آفریده شده اند و هر کدام از آنها به سوی آن چیزی که برای آن آفریده شده اند کشیده میشوند، بلکه منظور پیامبر همانگونه که در سخن امام موسی بن جعفر(علیه السلام) خواندیم، این است که خدا همه را برای هدف خیر که همان عبادت است آفریده و هیچکس را برای شرّ و کفر نیافریده و همه را توفیق آن داده که به سوی ایمان بروند و راه را برای رسیدن به ایمان هموار کرده است ولی کسانی از این راه نمیروند و کفر را بر ایمان ترجیح میدهند.

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم

بنابراین، منظور از(لما خلق له = آن چیزی که برای آن آفریده شده)ایمان و سعادت است و خدا با لطفی که به بندگان دارد زمینه را برای رسیدن به آن فراهم کرده و همه مردم در برخورداری از این هدایت الهی مساوی هستند ولی گروهی از این مسیر بیرون می روند و اهل شقاوت می شوند؛ و پس از انتخاب اول و در ادامه راه، خداوند هدایت خاص خود را شامل اهل ایمان میکند و آن را از کسانی که با آزادی و اختیار، ضلالت را برگزیده اند، دریغ می دارد و حتی کاری می کند که بدی‌ها در نظر آنان جلوه پیدا کند و این نتیجه قهری انتخاب غلط آنان است. این حقیقت در آیات متعدد قرآنی آمده و از جمله در آیات زیر:

پس کسی که بخشید و پرهیزگاری کرد و نیکویی را تصدیق نمود، پس به زودی راه او را به سوی آسانی هموار می‌کنیم و کسی که بخل ورزید و سر کشی کرد و نیکویی را تکذیب نمود، پس بزودی راه او را به سوی دشواری هموار می‌کنیم.(لیل/ 5 ـ 10)

طبق این حقیقت، خداوند هر کس را در هر راهی که انتخاب کرده، پیش می برد و زمینه ها را فراهم میسازد و لذا در جایی از قرآن کریم درباره گروهی که دنیا را انتخاب کرده اند و گروهی که آخرت را انتخاب کرده اند می‌فرماید:

«کُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء» (اسراء/20) ؛ هر کدام از آنان و اینان را مدد می‌رسانیم.

در اثر همین انتخاب غلط و گمراهی خود خواسته، شقاوت بر وجود انسان غلبه میکند و انجام کارهای خیر برای او دشوار و کسالت آور میشود و سخن پیامبران در او تأثیر نمیکند:

«َلْفَحُ وُجُوهَهُمُ النَّارُ وَهُمْ فِیهَا کَالِحُونَ. أَلَمْ تَکُنْ آیَاتِی تُتْلَی عَلَیْکُمْ فَکُنتُم بِهَا تُکَذِّبُونَ قَالُوا رَبَّنَا غَلَبَتْ عَلَیْنَا شِقْوَتُنَا وَکُنَّا قَوْمًا ضَالِّینَ» (مؤمنون /104 ـ 106) ؛ چهره‌هایشان را آتش میگدازد و ایشان در آن ترشرو هستند. آیا آیات من بر شما خوانده نمیشد و شما آن را تکذیب نمی‌کردید؟ می‌گویند: پروردگارا شقاوت ما بر ما چیره شد و گروهی گمراه بودیم.

این شقاوت که در وجود اهل دوزخ قرار دارد و بر آنان چیره شده، از ناحیه خداوند و قضای حتمی الهی نیست، بلکه در اثر اعمال ناشایست و کج روی هایی است که آنان با اراده خود آن را پدید آورده اند. 

 

پی نوشت ها :

1- صدوق، التوحید، ص 366

2- کلینی، کافی، ج 8، ص 81

3 - صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 413.

4 - صدوق، التوحید، ص 366

5 ـ بحار الانوار، ج5، ص154.

6 - بحار الانوار، ج 5، ص 154.

7 - کافی ج 1 ص 152



- نظرات (0)

خبرسازترین چهره‌های تاریخ در قرآن کریم

شیطان

گاهی آنقدر کار سخت می‌شود که نمی‌شود افرادی را به عنوان چهره سال انتخاب کرد چرا که عده زیادی در انجام کار خیر و خدمت رسانی و نیکی در طول یک سال با هم در حال مسابقه بوده‌اند و از طرفی دیگر نیز انتخاب چهره منفی سال نیز واقعاً سخت است چرا که باز هم عده فراوانی برای انجام کار های منفی از یکدیگر سبقت گرفته‌اند.

در این میان افرادی هم که به عنوان چهره سال چه در جهت مثبت و چه در جهت‌های منفی معرفی می‌شوند فقط و فقط برای یک سال است و ممکن است در سال‌های بعد نام آن‌ها در میان هزاران چهره‌ای که در سال‌های متمادی انتخاب شده‌اند گم شود و دیگر نامی از آن‌ها بر سر زبان‌ها نباشد.

قرآن کریم این کتاب انسان ساز و نسخه موفقیت برای تمامی نسل‌ها برای اینکه انسان‌ها در راه رسیدن به موفقیت راهنمای خوبی داشته باشند شخصیت‌های مثبت و منفی زیادی را معرفی می‌کند که به عنوان چهره انتخاب شده‌اند .

اما فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود.

فرق دیگری که بین انتخاب چهره سال در کشورها و در آیات الهی وجود دارد این است که افراد تنها یک سال به عنوان چهره انتخاب می‌شوند ولی شخصیت‌هایی که در قران کریم به عنوان چهره انتخاب می‌شوند برای تمامی زمان‌ها و در طول تاریخ چهره هستند و هر گز هم به فراموشی سپرده نمی‌شوند.

شخصیت‌های مثبت زیادی در آیات الهی به عنوان چهره انتخاب شده‌اند اما آنچه در این نوشته به آن پرداخته شده شخصیت‌های منفی هستند که به خاطر عملکرد بدشان به عنوان خبر سازترین چهره های تاریخ انتخاب شده‌اند :

1- شیطان

شیطان را شاید بتوان جزء اولین چهره های خبر ساز در قرآن کریم نام برد که وقتی خداوند متعال به او فرمود:

(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ: و هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.»)الإسراء : 61

با غرور و تکبر و حسادتی که نسبت به مقام و منزلت حضرت آدم داشت از فرمان الهی سرپیچی کرد و بعد از سرپیچی از این دستور نام خود را در خبر سازترین چهره های تاریخ در قران کریم ضبط کرد و خبر نافرمانی او به سرعت در دنیا گسترش پیدا کرد.

صفاتی مانند حسد و غرور و شهوت پرستی صفاتی هستند که مانع از عاقبت به خیری افراد زیادی در طول تاریخ شده‌اند تا جایی که نامشان برای همیشه در دفتر تاریخ نوشته شده است و هر ساله نیز عده زیادی به خاطر داشتن این صفات به آن‌ها می‌پیوندند

او وقتی دید که جزء اولین کسانی است که نام او جزء خبرسازترین چهره های تاریخ ثبت شده است باز هم از کار خویش پشیمان نشد و به نیت پلید خود ادامه داد و تصمیم گرفت تا نام هر کسی را که از او پیروی کند را جزء خبر ساز ترین چهره های تاریخ ثبت و ضبط کند و قسم یاد کرد که:

(قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیم: گفت: «پس به سبب آنکه مرا به بیراهه افکندی، من هم برای [فریفتن] آنان حتماً بر سر راه راست تو خواهم نشست.») الأعراف : 16

قابیل

2- قابیل

ماجرا از اینجا آغاز شد که وقتی دو برادر برای تقرب به خداوند کاری انجام دادند و فقط از یکی از آنهابه خاطر تقوا و نیت خالصی که در انجام عمل داشت مورد قبول واقع شد:

(وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ : و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو]، قربانی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد) المائدة : 27

قابیل کسی بود که با قتل برادر خود نخستین قتل و آدم کشی را در روی زمین انجام داد و نام خود را به عنوان یکی از مهم‌ترین چهره های خبر ساز در قران کریم ثبت کردو با این اقدام خود ثابت کرد که منشأ بسیاری از اختلاف‌ها و قتل‌ها و تجاوزها چیزی به جز حسد نیست.

3- قارون

او با ثروت زیادی که به تعبیر قران کریم حتی برای جابجایی کلید های گنجینه های او نیز احتیاج به خدم و حشم فراوان بود :

ْ(وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی الْقُوَّه : و از گنجینه‌ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهای آن‌ها بر گروه نیرومندی سنگین می‌آمد) (القصص : 76)

شهرت زیادی در بین مردم زمان خودش بدست آورده بود اما این شهرت و آوازه به قدری نبود که او را راضی کند به همین خاطر باز ثروت و داشته های خودش را به رخ مردم می‌کشاند:(فَخَرَجَ عَلی قَوْمِهِ فی زینَتِهِ: پس [قارون] با کوکبه خود بر قومش نمایان شد) (القصص : 79)

اما وقتی به نصیحت خیر خواهان قوم خود گوش فرا نداد و ثروت و اقتصادی که به وسیله کمک به نیازمندان و... مقدمه رسیدن به خداوند بود را وسیله دوری خود از خداوند و طغیان و سرکشی قرار وقتی با ثروت و مال و منال خود به هلاکت رسید به عنوان یکی از چهره های خبر ساز نامش در تاریخ ثبت شد.

4- بلعم باعورا

وی در ابتدای کار در صف مؤمنین واقعی بود تا جایی که یکی از ارکان رسالت حضرت موسی به حساب می‌آمد و کارش به جایی رسیده بود که مستجاب‌الدعوه بود و عده زیادی از اطراف و اکناف برای ملاقات او می‌آمدند.

اما ماجرایی که او را به عنوان یکی از چهره های منفی و خبر ساز تاریخ معرفی کرد انحراف او به خاطر وعده های کذایی به درگاه طاغوت بود تا جایی که در صف مخالفان حضرت موسی قرار گرفت و خداوند در حق او فرمود:

(فَمَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَیْهِ یَلْهَثْ أَوْ تَتْرُکْهُ یَلْهَثْ ذلِکَ : از این رو داستانش چون داستان سگ است [که] اگر بر آن حمله‌ور شوی زبان از کام برآورد، و اگر آن را رها کنی [باز هم] زبان از کام برآوَرَد) (الأعراف : 176)

فرقی که بین انتخاب چهره های سال در کشورهای مختلف و در آیات الهی وجود دارد این است که برعکس افرادی که تنها در یک سال به عنوان چهره معرفی می‌شدند و بعد از گذشت یک سال نام آن‌ها به فراموشی سپرده می‌شد این بار در آیات الهی کسانی که به عنوان چهره انتخاب می‌شوند نامشان جاودانه در تاریخ ثبت می‌شود

5- فرعون

در ابتدای ماجرا ادعای خدایی می‌کرد و می‌گفت: (فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی: و گفت: «پروردگار بزرگ‌تر شما مَنَم (النازعات : 24) اما همین‌که مقداری قدرت و سرمایه‌اش بیشتر شد ادعای بالاتری کرد و این‌گونه گفت:»)

(وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا أَیُّهَا الْمَلَأُ ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْری : و فرعون گفت: «ای بزرگان قوم، من جز خویشتن برای شما خدایی نمی‌شناسم.») القصص : 38

او سرسخت‌ترین دشمن بنی اسرائیل بود و از هیچ جنایتی در حق آن‌ها فرو گذار نمی‌کرد تا اینکه وقتی از رود نیل به همراه لشگریانش در حال حرکت بود رود نیل به هم آمده و همه آن‌ها غرق شدند.

فرعون که همه چیز را تمام شده می‌دید در آخرین لحظات ایمان آورد اما چون این ایمان اضطراری بوده و دیگر ارزشی نداشت از او پذیرفته نشد و او نیز به همراه سپاهیان خویش در امواج خروشان رود نیل غرق شدند.

6- نمرود

جدال‌ها و گفتگوهای او با حضرت ابراهیم برای درهم کوبیدن حق و حقیقت به اوج خود رسیده بود اما همواره در مقابل شکوه و عزت و اقتدار حضرت ابراهیم خوار و ذلیل می‌شد و سرانجام این پادشاه قدرتمند تاریخ توسط پشه‌ای که ابتدا روی لب او نشست و آن را گزید، سپس به سوراخ بینی او وارد شد و از آنجا به مغزش راه یافت بعد از گذشت چهل روز به هلاکت رسید و نامش را به عنوان یکی از چهره های خبر ساز تاریخ که با آن همه قدرت و شکوه توسط یک پشه کوچک به هلاکت رسید ثبت و ضبط کرد. ( معارف و معاریف: جلد 10، ص 226)


- نظرات (0)