سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قرآن بدون عترت راهگشا نیست

قصّه ی ابن ابی العوجاء معروف است. ابن ابی العوجاء آدم کافر، ملحد و زندیقی* بود که به هیچ چیز اعتقاد نداشت. امّا سخنوری قهّار بود با چند نفر از همفکران خود به مسجد الحرام می رفتند و آنجا به مسلمانانی که طواف می کردند، می خندیدند و آن ها را به استهزا می گرفتند. او حتّی خدمت امام صادق (علیه السلام) آمد و با زبانی تند گفت: «شما تاکی این خرمن را می کوبید». کعبه را (العیاذبالله) به خرمن می چرخند. گفت: تاکی این خرمن را می کوبید و به این سنگ پناهنده می شوید و مثل شترهای رمیده از این کوه به آن کوه جست و خیز می کنید. او به قول امروزی ها، خیلی روشنفکرانه حرف زد. امام (علیه السلام) هم جواب هایی به او داد که فعلاً مجال نقل آن نیست. منظور این است که این آدم کافر ملحدزندیق که به هیچ اعتقاد نداشت، کعبه را هم به مسخره می گرفت. همین آدم با قرآن مأنوس بود. قرآن را حفظ می کرد و بعد آیات قرآن را با هم می سنجید. حتّی چنان به قرآن احاطه داشت و قرآن را نقادی می کرد که جناب هشام بن حکم را سخت در تنگنا قرار داد. جناب هشام از بزرگان اصحاب امام صادق و امام کاظم (علیه السلام) بود. شخصیّت او خیلی بزرگ بود که امام صادق (علیه السلام) در باره ی ایشان فرموده است:

(مرحبا بناصرتا بیده و لسانه و قلبه)؛

«آفرین بر باور ما که با زبانش، با دستش و با قلبش ما را یاری می کند».

او در علم کلام، یعنی مسائل مربوط به اصول عقاید قهرمان بود بسیاری از کفّار را در مناظراتش به زانو در می آورد؛ ولی در مقابل ابن ابی العوجاء کم می آورد این شخص نزد هشام آمد و گفت: مگر شما نمی گویید قرآن از طرف خداوند حکیم آمده است، پاسخ داد: بله. گفت: آیا حکیم در گفته هایش تناقص گویی می کند؟ گفت: خیر. گفت: آیهء سوّم سورهء نساء با آیه ی 129 همان سوره متناقض است. برای این که در آیه ی سوم چنین آمده است:

(... فائکحوا ما طاب لکم من النساء متنی و ثلاث و رباع فان حقتم الا تعدلوا قواحدة)؛

یعنی؛ شما می توانید تعدّد زوجات داشته باشید. دو تا، سه تا، چهارتا زن دایم بگیرید ولی عدالت را رعایت کنید. اگر نتوانستید رعایت عدالت کنید یکی بیشتر نگیرید. این آیه نشان می دهد که رعایت عدالت بین زنان متعدّد ممکن است. بعد در آیهء 129 چنین آمده است:

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛

این آیه می گوید اصلاً ممکن نیست. هر چه هم شما بکوشید و به خود فشار بیاورید نمی توانید میان زن ها عدالت برقرار کنید. می گوید: (لن تستطیعوا) به قول آقایان اهل ادب، لن نقی ابد می کند؛ یعنی، هرگز نمی توانید و ممکن نیست. خوب این دو آیه با هم تناقض دارند. آیهء سوم می گوید: می توانید و چون می توانید: (...فائکحوا ما طاب لکم...) دو تا، سه تا، چهار تا زن بگیرید. ولی این آیه می گوید: نمی توانید منظور از این تناقض چیست؟ هشام در پاسخ ناتوان ماند. واقعاً کدامیک از ما این گونه قرآن می خوانیم که آیات را با هم بسنجیم و به نقّادی بپردازیم. هشام گفت: مدّتی به من مهلت بده، مثلاً یک ماه مهلت می خواهم. گفت: یک ماه که سهل است، ده ماه مهلت می دهم ولی مطمئن باش که نمی توانی جواب بدهی. هشام دید چاره ای نیست، مگر این کار در خانه ی عترت برود.

(فاسالوا اهل الذکر ان کنتم لا تعلمون)؛

زوج

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید و برای همین، هشام بار سفر بست و از عراق به حجاز رفت. در آن زمان، سفر با دشواری انجام می شد؛ مثلاً با شتر روزهای زیادی به طول می انجامید. امام صادق (علیه السلام) از آمدن هشام به حجاز تعجّب کرد، چون زمان حجّ نبود. سوال کردند: برای چه به حجاز آمده ای؟ عرض کرد یک مشکل قرآنی برایم پیش آمده است. مشکل را بیان کرد که ابن ابی العوجاء چنین اشکالی کرده که این دو آیه با هم تناقض دارند.

امام فرمود: به او بگو آیه ی اول مربوط به نفقه و هزینهء زندگی است؛ یعنی یک مرد می تواند برای تأمین خوراک و پوشاک و مسکن و سایر نیازمندی ها بین دو زن عدالت را رعایت کند. از این نظر است که می فرماید: (... فائکحوا ما طاب لکم...) این، ممکن است. امّا آنجا که فرموده ممکن نیست، مربوط به محبّت قلبی است؛ یعنی برای مرد، ممکن نیست محبّت قلبی خود را میان دو تا زن به طور مساوی رعایت کند. برای اینکه محبّت، عامل خارجی دارد، در اختیار خود انسان نیست.

خدا در کنار قرآن، عترت را قرار داده است. اگر مردم از عترت جدا شوند، قرآن را نخواهند فهمید

به عنوان مثال مردی که دو زن دارد، یکی پیر، بدقیافه، بد اخلاق و بد زبان است و دیگری جوان، زیبا، خوش اخلاق و خوش بیان در این حال، این مرد بینوا هر چه سعی کند که هر دو را یک اندازه دوست داشته باشد، ممکن نیست. ممکن است میان این زن زیبا و آن زن نازیبا از لحاظ خوراک و پوشاک و مسکن رعایت کمال مساوات و عدالت را بنماید. ولی هرگز نمی تواند در محبّت قلبی میان آن دو مساوات کامل برقرار کند. چون موضوع محبّت در اختیار خود انسان نیست و بستگی به عوامل خارجی دارد آنجاست که می فرماید:

(... لن تستطیعوا ان تعدلوا بین النساء و لو حرصتم...)؛[1]

پس آنجا که فرموده عدالت ممکن است، در بارهء نفقات است و آنجا که فرموده ممکن نیست، منظو، محبت قلبی است و لذا تناقضی بین آن دو آیهء قرآن نیست.

هشام به عراق برگشت و به ابن ابی العوجاء گفت: جواب را آوردم. گفت: به این زودی! وقتی هشام مطلب را بیان کرد، او گفت؛ این سخن مال تو نیست. این از حجاز آمده است. منظور این است که ممکن است یک آدم کافر ملحد زندیقی* که به هیچ چیز اعتقاد ندارد، حافظ قرآن باشد و حتّی نقّاد هم باشد پس نزد خداوند، اینها ملاک شرف و کرامت نیست.[2]

 منبع: صفیر هدایت؛ سلسله مباحث تفسیری ؛ سید محمد ضیاء آبادی

پی نوشت ها :

[1] - سوره ی نساء آیه ی 129

[2] - صفیر هدایت (انفال/8)

*- زندیق: بی دین.


- نظرات (0)

موانع یادخدادرقرآن

خیلی از ما انسان های معتقد به خداوند وقتی عالم یا عارفی را بشناسیم نهایت احترام را برای او قائل میشویم سعی داریم شأنش را محترم بداریم و در نهان خانه دل به حالش غبطه ها میخوریم و آرزو میکنیم کاش جای او بودیم و تصمیم میگیریم آن ها را الگوی زندگی خود قرار دهیم اما همین که پای عمل به میان می آید گویی زمین و آسمان دست به دست هم میدهند  و نمیشود براستی چرا؟ چرا این همه مانع؟ چرا نمیتوانیم اوقات خوش را با دوست بسر ببریم و اوقاتمان همه در بی حاصلی وبیخبری میگذرد! 

اکنون سعی میکنیم دلایل این بی خبری را از قرآن بپرسیم! 

 

موانع یاد خدا از نظر قرآن 

1.از جمله موانع ذکر(یاد خدا)، رفاه زدگى و توجه افراطى به دنیا است . خداى متعال در این باره مى فرماید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُلْهِکمْ أَمْوَالُکمْ وَلَا أَوْلَادُکمْ عَن ذِکرِ اللَّهِ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَأُوْلَئِک هُمُ الْخَاسِرُونَ ؛1 اى کسانى که ایمان آورده‏اید، [زنهار] اموال شما و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نگرداند، و هر کس چنین کند، آنان خود زیانکارانند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد و با این حال و با همه کوشش هاى پیامبران الهى ، گروه اندکى راه فطرت و عقل سلیم را بر مى گزینند و در هر عصرى معمولا تعداد گمراهان بیشتر است . خداوند با اشاره به همین حقیقت مى فرماید: قلیلا ما تذکرون ؛ 2 چه اندک پند مى گیرند.

بر این اساس ، خداوند تأثیر گرایش هاى مادى و دنیوى را در جلوگیرى از توجه بیش از حد به اموال و اولاد، روح انسان را آلوده مى سازد و صفا و جلاى آن را از بین مى برد. غفلت از یاد خدا باعث مى گردد که انسان از هدف اصلى حیات باز بماند و به مسایلى که به همین حیات محدود و چند روزه دنیوى مربوط مى شود و تباهى جاودان را در پى دارد مشغول گردد.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود.

2. یکى دیگر از موانع ذکر ظاهر بینى و جدى نگرفتن حیات است .

قرآن کریم در این باره مى فرماید .

یَعْلَمُونَ ظَاهِرًا مِّنَ الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الْآخِرَةِ هُمْ غَافِلُونَ ؛ 3 از زندگى دنیا ظاهرى مى شناسند، و حال آن که از آخرت غافلند.

انسان مؤ من جهان هستى را مخلوق خدایى حکیم و آگاه مى داند و بر این اساس از کنار هیچ موضوعى ، هر چند کوچک ، به سادگى نمى گذرد و در مواجهه با هر چیزى به یاد آفریدگار حکیم مى افتد. اما فرد بى ایمان حیات را پدیده اى اتفاقى و حوادث جهان را امورى تصادفى مى بیند و مرگ را نهایت این جهان مى نگرد. او تنها به ظواهر زندگى دنیا توجه دارد و از سرانجام کار غافل است .

3. از دیگر موانع ذکر، دوستان گم راه هستند. در قرآن در این باره مى خوانیم .

«یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلَانًا خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءنِی وَكَانَ الشَّیْطَانُ لِلْإِنسَانِ خَذُولًا» 4؛ واى بر من ، کاش فلانى را دوست خود نگرفته بودم . او بود که مرا به گمراهى کشانید پس از آن که نزد قرآن به من رسیده بود، و شیطان همیشه خوار کننده انسان بوده است .

بدون شک یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

شیطان

4. تسلط شیطان بر انسان نیز از موانع مهم ذکر به شمار مى آید.

خداوند در این باره مى فرماید: «اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ ...»5؛ شیطان بر آنان چیره شده و خدا را از یادشان برده است .

کلمه استحوذ به معناى تسلط کامل شیطان بر شخص است ، به گونه اى که گویا اختیار از او سلب شود. این حالت وقتى براى کسى پیش مى آید که با آگاهى و اراده خود مدت ها در گناه و انحراف غرق گردد.

5. ، یکى هم آرزوهاى دراز است ، قرآن در این باره مى فرماید: «نذَرْهُمْ یَأْكُلُواْ وَیَتَمَتَّعُواْ وَیُلْهِهِمُ الأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ »6  بگذارشان تا بخورند و بر خوردار شوند و آرزوها سرگرمشان کند، پس به زودى خواهند دانست

خداوند براى بشر مواهب و نیروهایى قرار داده که اگر به جا و درست مورد استفاده قرار گیرند، مى توانند در راه تأمین رفاه مادى و تکامل معنوى و روحى انسان به کار آیند و دنیا و آخرت او را آباد سازند. اما متأسفانه بشر غالبا از این امکانات استفاده نا به جا مى کند و با افراط و تفریط ها آنچه را باید در خدمت تعالى خویش قرار دهد، در مسیر سقوط مادى و معنوى خود به کار مى گیرد. از جمله این ویژگى ها آرزو کردن است که اگر به نحو معقول و منطقى و با آینده نگرى باشد، نه تنها مفید، بلکه لازم است . اما وقتى این عامل از حد بگذرد و به صورت آرزوهاى دور و دراز در آید، عامل بدبختى و غفلت مى گردد.

یکى از عوامل مؤ ثر در شکل گیرى شخصیت انسان هم نشینان و دوستان او هستند. معاشرت با افراد منحرف ، و رفتار و سخنان آنان در ذهن و روح و رفتار فرد اثر مى گذارد و معمولا این تغییر چنان آرام و تدریجى است که شخص متوجه آن نمى شود.

6. هواپرستى را نیز باید از موانع مهم ذکر دانست .

خداوند در این باره مى فرماید: وَلَا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا7 و از آن كس كه قلبش را از یاد خود غافل ساخته‏ایم و از هوس خود پیروى كرده و [اساس‏] كارش بر زیاده‏روى است، اطاعت مكن .

اگر گفته مى شود که دنیا پرستى با خدا پرستى در تضاد است و دل بستگى به دنیا باعث غفلت از یاد خدا مى گردد. بدان معنا نیست که انسان دست از کار و تلاش و فعالیت بکشد و به وظایف شخصى و اجتماعى خود نپردازد و لذایذ و نعمت هاى دنیا را بر خود حرام کند. آنچه مورد نکوهش و موجب غفلت است محبت و دل بستگى به دنیا است . انجام وظایف و تأمین نیازهاى مادى و دنیوى و کار و تلاش ، با دل بستگى ، عشق و شیفتگى به دنیا متفاوت است . تأمین نیازمندى ها و روزى حلال و اداره زندگى و کار و تلاش ‍ از وظایفى است که خداوند براى انسان واجب کرده است . از این رو به عنوان اطاعت و امتثال امر خداوند، در آن زمینه ها نیز باید تلاش کنیم.

به علاوه ، کار و تلاش موجب حفظ عزت و کرامت جامعه اسلامى در برابر کفار، و استقلال و عدم وابستگى به بیگانگان مى گردد. مگر امیر مؤ منان علیه السلام کار نمى کرد؟ آن حضرت به دست خود قنات ها، چاه هاى آب و نخلستان هاى فراوانى احیا کردند و آنها را وقف فقرا نمودند.

براى رسیدن به مقام ذکر واقعى ، انسان باید سعى کند دل بسته پست و مقام نگردد و اگر کسى را شایسته تر از خود یافت که بهتر بتواند با جامعه خدمت کند، به نفع او از پست و مقام خود کنار رود. 

 

بررسى امکان توجه دائم به خداوند
یاد خدا

گرچه از مدام بودن ذکر مدح و ستایش فراوانى شده است ، اما پرسش این جا است که تداوم ذکر با کیفیت بالا و عمیق چگونه با زندگى روزمره انسان سازگار و قابل جمع است؟ در پاسخ یک مثال مطرح میکنیم مثلا کسی عزیزی از دست داده مدام به یاد اوست حتى گاهى کسى سال ها پس از مرگ عزیزش ، باز او را فراموش نمى کند و با دیدن هر چیزى که به او تعلق داشته ، به یاد عزیزش مى افتد

آنان گرچه به امور روزمره زندگى و وظایف خود مشغولند، اما در ته دل به یاد عزیز سفر کرده شان نیز هستند و این توجه ، مانع فعالیت هاى آنها نمى شود. حتى در چنین وضعیتى مراسم شادمانى بر پا مى کنند و در مراسم ازدواج و عروسى شرکت مى جویند، ولى در عین حال از ژرفاى دل به یاد عزیزشان نیز هستند.

گرایش به توحید، خدا پرستى و توجه به پروردگار، امرى فطرى است . از آغاز شکفتگى نیروى عقل ، یکى از اندیشه هایى که فکر انسان را به خود مشغول مى دارد همین است که آفریدگار خود را بشناسد.

بنابراین چنان نیست که نشود در هنگام انجام فعالیت هاى روزمره توجه مستمر به چیزى خارج از حوزه این فعالیت ها داشت و جمع آن توجه با اشتغالات روزمره محال باشد.

از یک نظر، حتى مى توان گفت چنین توجه مستمرى به فعالیت هاى زندگى نوعى وحدت و هماهنگى مى بخشد و از پراکندگى و هرز رفتن نیرو جلوگیرى مى کند. از یک سو ما در بسیارى از کارها، مانند مطالعه ، نیاز به تمرکز فکر داریم . از سوى دیگر پراکنده کارى هاى زندگى تمرکز فکرى انسان را از بین مى برد. حال ما محورى براى توجهات خود داشته باشیم که عادت کنیم همواره توجهمان را بر آن متمرکز نماییم یعنى عادت کنیم همواره به یاد خدا باشیم ، همین استمرار یاد و توجه و تمرکز یافتن فکر حول محورى ثابت ، مانع پراکندگى حواس مى گردد.

البته تمرکز فکر در دو امر مستقل از هم براى ما میسر نیست . ما نمى توانیم در عین توجه به امور غیر الهى ، توجه و فکرمان را بر ساحت قدس الهى نیز متمرکز کنیم و از او غافل نگردیم . اما گرچه انسان نمى تواند هم زمان توجه خود را کاملا بر دو چیز متمرکز گرداند، ولى در روان شناسى ثابت شده که انسان مى تواند در یک آن و هم زمان ، به چند چیز توجه کند و چند ادراک داشته باشد. البته تعداد آن درک ها و گستره آنها، به لحاظ تفاوت قدرت ذهنى افراد، یکسان نیست.

بنابراین ، این که انسان در هنگام اشتغال به کارهاى روزمره زندگى ، در عمق دل به خداوند نیز توجه داشته باشد، امرى نامعقول و سخنى ناصواب نیست در هر صورت ، توجه به خداوند در همه حالات به این معنا نیست که انسان در کنار انجام کارهاى خود توجهش کاملا متمرکز در یاد خدا باشد، بلکه براى ما همین حد کفایت مى کند که چون کسى که عزیزى از دست داده و او را فراموش نمى کند، ما نیز خدا را فراموش نکنیم و فعالیت ها و کارهاى روزمره مانع توجه ما به خداوند نگردد.

 

1- سوره منافقون آیه / 9 .

2- سوره  اعراف / 3.

3-  سوره روم / 7

4- سوره فرقان/ 28و 29.

5- سوره مجادله / 19.

6- سوره حجر / 3.

7- کهف / 28.

منبع : یاد او - نویسنده : آیت الله محمد تقى مصباح یزدى



- نظرات (0)

2 بال سعادت

خوش گمانى به خدا

خداوند متعال مهربانترین مهربانان است او در حق بندگان لطف و عنایتی دارد که قابل وصف نیست  و این رحمت اوست که باعث میشود شقاوت و گستاخی های بندگانش را مورد چشم پوشی قرار دهد و راه بازگشت پیش پاییشان بگذارد و این لطف اوست که امید حرکت و بازگشت را به بنده میدهد و درهای توبه را باز گذاشته است و رزق و روزی بندگان را به آنها میرساند.

عجیب آنکه گاه انسان ها فراموش میکنند این لطف لایزالی را و هنگامی که لغزشی از آنان سر زد و یا کوچکترین رنج یا ناراحتی برایشان پیش آمد چنان رفتار میکنند که گویی دنیا به آخر رسیده است. خمود و غمگین در خود فرو میروند و خداوند و هر آنچه در زمین و آسمان است را متهم میکنند غافل از اینکه دریای از عشق و محبت در انتظار اوست که خود و همه مسائلش را به او بسپارد. و آسوده و رها با خاطری آسوده زندگیش را جاری سازد و هر چه پیش آمد را اعم از اینکه خوشایند او باشد یا نه برخواسته از لطف خدا بداند که همه خیر است و در کار خداوند شر راه ندارد .(البته نباید کوتاهی کند و نتیجه اش را به خدا نسبت دهد )

انسان در همه حال باید امیدوار به رحمت خدا باشد و یأس به خود راه ندهد آیا سزاوار است که با مشاهده این همه لطف و کرم باز نا امید بود از رحمتش؟

در سوره فتح خدا فرموده : کسانى که به خدا گمان بد مى برند، بر آنان باد دایره بد. (یعنى بدیها آنان را احاطه مى کند مثل دایره) و غضب کرده خدا بر ایشان و لعنت کرده آنان را. و مهیا فرموده براى آنان جهنم را و بدجایى است .

در کتاب کافى به سند صحیح از امام باقر(علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: یافتم در کتاب امیرالمؤمنین (علیه السلام ) که رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم بر منبر فرمودند:

قسم به آن کسى که نیست خدایى مگر ذات او، داده نشده به هیچ مؤ منى هرگز خیر دنیا و آخر مگر به خوش گمانى و امیدوارى او به خدا و خوش خلقى و اجتناب کردن او از غیبت مؤمنین .

و قسم به آن ذات مقدس ، عذاب نمى کند خدا مؤمنى را بعد از توبه و استغفار مگر به بدگمانى و تقصیر او در امیدوارى به خدا و بد خلقى و غیبت کردن او مؤمنین را.

و قسم به آن ذات مقدس که خوش گمان نمى شود بنده مؤ من به خدا مگر آنکه خدا مطابق با همان گمانش با او رفتار خواهد کرد. چون خدا کریم است و به ید قدرت اوست تمام خیرات ، حیا مى کند که بنده گمان خوب به او برد پس گمان و امید او را قطع کند. پس خوش گمان شوید به خدا و رغبت کنید به سوى او.

هیچ مؤ منى نیست مگر آنکه در قلب او دو نور است ؛ یکى نور ترس و دیگرى نور امیدوارى به رحمت . و هیچ یک زیادتى ندارد بر دیگرى.

به سند صحیح دیگر از امام باقر (علیه السلام ) نقل کرده که رسول الله (صلى الله علیه و آله و سلم) فرمودند که : ذات مقدس حق مى فرماید: عمل کنندگان و عبادت کنندگان ، باید اعتماد بر اعمال خود نکنند، براى آنکه آنان هر چه جدیت کنند در عبادت ، باز کوتاهی کرده اند و عبادات آنان به اندازه نعمات و احسانات من نیست . و باید وثوق و اعتماد به رحمت من داشته باشند، و امیدوار به فضل من باشند، و اطمینان به خوش گمانى به سوى من داشته باشند؛ که در این هنگام رحمت من به آنان مى رسد...

خداوند رئوف و مهربان است و در پرده کرمش مراعات حال بندگان را میکند که از سر نادانی و نا آگاهی فسقی از آنان سر بزند، و در عین حال آگاه باشیم که خداوند قهار و جبار نیز هست بترسیم از عوافب خشم خدا و نگذاریم که  لغزش ما بشود لجاجت از دایره گمراهان به مغضوبین وارد شویم که بس عظیم است قهر خدا.

 

خوف از خدا
توبه و انابه

مؤمن باید همیشه مابین خوف و رجا باشد. و در آیات زیاد تأکید و امر شده به خوف از خدا و وعده بهشت داده شده به کسى که از خدا بترسد.

پس فرموده : «وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ.»1 ؛ کسى که بترسد از مقام پروردگارش ، دو بهشت براى او هست .

و فرموده : «إِنَّ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَیْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِیرٌ» 2 ؛ کسانى که مى ترسند از پروردگارشان در پنهانى ، براى آنهاست آمرزش و اجر بزرگ .

در کتاب کافى از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: در وصیت لقمان عجایبى است . و عجیبترین آنها این است که فرمود به پسر خود: بترس از خدا به طورى که بترسى که اگر محشور شوى با عبادت و کارهاى خیر جن و انس ، باز هم تو را عذاب کند. و امیدوار باش به خدا به طورى که امیدوار باشى که اگر گناه جن و انس داشته باشى ، باز رحمت او شامل تو شود.

پس فرمود امام صادق (علیه السلام ) که : پدرم امام باقر(علیه السلام ) مى فرمود: هیچ مؤمنى نیست مگر آنکه در قلب او دو نور است ؛ یکى نور ترس و دیگرى نور امیدوارى به رحمت . و هیچ یک زیادتى ندارد بر دیگرى .

در کتاب خصال نقل کرده از رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم که فرمود: ذات قدوس حق مى فرماید قسم به عزت و جلال خودم ، جمع نمى کنم براى بنده خودم دو ترس و دو امنیت را. اگر در دنیا از من ایمن بود و نترسید، مى ترسانم او را در قیامت . و اگر در دنیا از من ترسید، ایمن مى کنم او را در قیامت .

در کتاب امالى صددوق از امام صادق (علیه السلام ) نقل شده که فرمود: امیدوار باش به خدا به نحوى که باعث جرأت تو بر معصیت نشود. و بترس از خدا ترسى که ناامید نکند تو را از رحمت حق تعالى .

قسم به آن ذات مقدس که خوش گمان نمى شود بنده مؤ من به خدا مگر آنکه خدا مطابق با همان گمانش با او رفتار خواهد کرد. چون خدا کریم است و به ید قدرت اوست تمام خیرات ، حیا مى کند که بنده گمان خوب به او برد پس گمان و امید او را قطع کند. پس خوش گمان شوید به خدا و رغبت کنید به سوى او.
توبه قریب

از ترس هاى مهمى که در پیش است ترس از معامله خداست با بنده خود به عدل . چون خدا مختار است که با بنده خود به عدل رفتار کند یا به فضل . و اگر ذات مقدس حق به فضل و رحمت رفتار نکند، احدى به سعادت دنیا و آخرت نخواهد رسید.

و به حکم نقل و عقل ظاهر است که خدا مجبور نیست به قبول کردن حسنات بندگان . پس اگر روز قیامت حسنات را قبول نکرد و در حساب بنده خود نیاورد، قبیح نکرده است . چون بندگان از حد تقصیر هیچ وقت خارج نمى شوند.

در بحار از کتاب حسین بن سعید اهوازى از امام صادق (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: روز قیامت سه دیوان براى بنده مى باشد: یکى دیوان نعمت هاى خدا، و دوم دیوان اعمال خیر، و سوم دیوان اعمال شر. پس مقابل مى شود بین دیوان نعمت ها و بین دیوان اعمال خیر، پس فرا مى گیرد آن را. و باقى مى ماند دیوان گناهان .

در بحار از امالى شیخ طوسى از امیرالمؤ منین (علیه السلام ) نقل کرده که فرمود: بنده را در محکمه عدل الهى نگه مى دارند. پس ‍ خدا مى فرماید: بسنجید نعمت هاى مرا که به او لطف کردم با اعمال او. پس فرا مى گیرد نعمت ها اعمال بنده را. پس خدا مى فرماید: ببخشید نعمت هاى مرا به بنده من و مقایسه کنید اعمال خیر و شر او را.

پس اگر اعمال خیر با اعمال شر مساوى بود، خداوند کریم رحیم شر را محو مى فرماید و او را داخل بهشت مى فرماید. و اگر اعمال خیر او بیشتر بود، خدا عطا مى فرماید به او به فضل و کرمش هر چه بخواهد. و اگر اعمال شر او زیادتر بود و بنده از اهل تقوا باشد و اهل شرک به خدا نباشد و از شرک اجتناب کرده باشد، این بنده از اهل مغفرت است ، مى آمرزد او را به رحمت خود - اگر بخواهد - و تفضل مى فرماید بر او به عفو و بخشش خود.

پس اگر کسی واقعا به دنبال سعادت و تعالی است همواره باید در بین بال های ترس و امید گام بردارد نه مهربانی خدا او را سرمست و گستاخ کند و نه قهر و غلبه اش مأیوس، هر جا که ناخواسته اشتباهی کرد امیدوار به رحمت خدا باشد و اگر نه عبودیّت و بندگی به جا آورد مغرور نشود که هر چه بکند در مقابل نعمات خدا ناچیز است و باید بترسد از بازخواست. عرفا خوف و رجا را دو بال سعادت  مینامند و مادامی که انسان در این مسیر گام بردارد به سمت سعادت در حرکت است.

 

منبع : ابواب رحمت،آیت الله حاج شیخ على نمازى شاهرودى


- نظرات (0)

ادم دلش بایدپاک باشه

حرف هایی چون «آدم باید دلش پاک باشه، هر کاری خواستی بکن» همدیگر را نقض می کنند و به اصطلاح «پارادوكسیكال» هست. کسی که بخواهد آدم درست و حسابی و دل پاکی باشد، دیگر نمی تواند هر جور که دلش می خواهد زندگی کند، به دلیل اینکه درست و حسابی بودن لوازم خاصی را می طلبد و محدودیت ها، قید و بندها و شرط و شروطی را لازم دارد که در صورت ملزم شدن به آن خواسته ها و تمینات انسان نباید خارج از این محدوده باشد.

 

اعمال انسان تجلی نیت های اوست

یقیناً اعمال انسان برآیند و تجلی نیت های او و درون اوست. کسی که هر چه که دلش بخواهد و هر آنچه که هوای نفسش آن را طلب کند انجام دهد و به دنبال کارها و افعال شیطانی باشد ، دیگر نمی تواند بگوید: که درون من و دل من پاک است و آدم درستی ام. این درون است که برون را می سازد و برون است که درون را جلا می بخشد. لذا نیت و دل و درون انسان رابطه مستقیمی با اعمال و رفتارش دارد و از همدیگر تأثیر و تأثر دارند.

 

معنای صحیح «درست و دل پاک بودن»

ابتدا بهتر است تا تعریف صحیحی از «درست و دل پاک بودن» ارائه دهیم. انسان وقتی انسان درستی است که به دنبال اعمال صالح باشد و وقتی عمل صالح انجام می دهد که درونش پاک باشد و ایمان و اعتقاد و درستی داشته باشد.

از نظر احکام اخروی و سعادت و رستگاری انسان که باید گفت: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی کافی نبوده و عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است. چنان که می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ»[1] یعنی غیر از مردمان، با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یک دیگر را با پافشاری در حق سفارش می کند همه مردم زیانکارند.

اگر محبت ما راستین بود؛ حتماً اهل اطاعت او می شدیم، چرا که هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد

بالاتر از این قرآن کریم بر عمل بسی تأکید کرده و می فرماید: «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى وَأَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُرَى»[2]:و نمی داند این که برای آدمی جز آنچه به سعی و عمل خود انجام داد ثواب و جزائی نخواهد بود و البته انسان پاداش سعی و عمل خود را بزودی خواهد دید. [3]

و در یک کلام انسان دل پاک و درست، انسانی است که محبت خداوند را در دل دارد.

 

هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است

آیا درست است که مخالف امر خدا عمل کنیم و اظهار به محبت او داشته باشیم؟ این از محالات و کارهای نوظهور است! امام صادق(علیه السلام) فرمودند: «ما احب الله من عصاه» [4]: کسی که خدا را نافرمانی می کند، او را دوست ندارد.

اگر محبت ما راستین بود؛ حتماً اهل اطاعت او می شدیم، چرا که هر دوستداری، مطیع محبوب خویش است. حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: هر کس دستورات خدا را عظیم شمارد، پاسخ به فرمان او می دهد. [5]

قرآن کریم می فرماید: «قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْكُمُ اللّهُ ...» [6]: ای پیامبر بگو اگر خدا را دوست می دارید، از من (فرستاده او) پیروی کنید تا دوستتان بدارد.

از نظر احکام اخروی و سعادت و رستگاری انسان که باید گفت: اعتقاد قلبی و اقرار زبانی کافی نبوده و عمل صالح نیز لازم است. از این رو در آیات قرآن پیوسته ایمان با عمل صالح همراه آمده است. چنان که می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِی خُسْرٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» یعنی غیر از مردمان، با ایمان که دارای عمل صالح هستند و از حق پیروی کرده و یک دیگر را با پافشاری در حق سفارش می کند همه مردم زیانکارند

همچنین امیرالمومنین (علیه السلام) فرمودند: اگر می خواهی از آفریدگار خود فرمان برداری نکنی، از روزی او مخور و اگر دشمن او را دوست می داری، از مملکت او بیرون شو. بر فرض که خداوند برای معصیت خود بیم هم نمی داد؛ واجب و شایسته بود که برای شکر نعمتش، معصیت نشود. عقل شمشیر برنده است؛ خواهش نفست را با عقل خویش بکش. [7]

 

مروج چنین نظریه هایی چه کسانی هستند؟

چنین افکار و اندیشه هایی خطر بزرگی برای اخلاق بشری است و عاملی است برای ترویج فساد و بی بند و باری. دلایل عمده ترویج دهندگان این نظریه ها به قرار زیر است:

1. تا در قید و بند احکام دینی و شریعت نباشند و به قول خودشان بتوانند هر کاری که خواستند انجام دهند و هر جوری که خواستند زندگی کنند؛

2. برای این که وجدان و درون خود را قانع کنند؛

3. چون خود هلاک شده اند به دنبال هلاک کردن دیگران هم هستند تا در این میان تنها نمانند.

 

روش برخورد با افراد مروج لاابالی گری

در رابطه با روش برخورد با این افراد که مروج چنین افکاری هستند یا به دنبال چنین اندیشه هایی می روند از آنجایی که آنها دوستان دینی ما هستند در مرحله اول باید با نرمی و ملایمت و ملاطفت؛ دست آنها را بگیریم و از گرداب چنین افکار و اندیشه های باطل و ناصواب نجاتشان بدهیم انشاء الله.

 

پی نوشت ها:

1.      سوره مبارکه عصر، آیه 3.

2.      سوره مبارکه نجم، آیه 40 ـ 39

3.      فرق و مذاهب کلامی،ربانی گلپایگانی، ص 277.

4.      معانی الاخبار شیخ صدوق.

5.      مواعظ امامان علیهم السلام (ترجمه بحارالانوار)، ص 84.

6.      سوره مبارکه آل عمران، آیه 31.

7.      روضه الواعظین، ترجمه مهدوی دامغانی، ص 664؛ بر گرفته از کتاب «... لحظه ای درنگ» به نگارش مریم ادیب.



- نظرات (0)

راه‌های جبران گناهان


توبه

چنانچه در آیات قرآن و روایات معصومین(علیهم السلام) آمده است هر چند انسان گناه زیادی انجام داده باشد، باب بازگشت به خدا و از بین بردن گناهان همیشه باز است چرا که خداوند در قرآن با بیانی مهربانانه می‌فرماید:

«یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی‌ أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً»1؛ «ای بندگان من که بر خود اسراف کرده‌اید از رحمت خداوند نامید نشوید که خدا همه‌ی گناهان را می‌آمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»

پس باید دانست که رحمت الهی بسی بیشتر از گناهان ما و گناهان همه‌ی مخلوقات است، و جایی برای ناامید شدن ما نیست؛ و باز خداوند برای بخشیدن ما راه‌هایی را قرار داده که برخی از آن‌ها را بر می شماریم:

در حدیث قدسی آمده «اگر انان که به من پشت کردند بدانند که من چقدر منتظر انان هستم و به توبه و بازگشت انان مشتاقم, از شوق دیدارم قالب تهی کرده و از شدت محبتم بند بند انان می‌گسست»

1. توبه:

یکی از راه‌های خلاص شدن از گناهان توبه است. راهی که قرآن به ما آموزش می‌دهد آنجا که می‌فرماید: «تُوبُوا إِلَی‌ اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً» 2؛ «به سوی خدا توبه کنید توبه‌ای خالص»

توبه آنچنان که در روایات معنا شده است یعنی پشیمانی قلبی و واقعی از کارهایی که انجام داده‌ایم. و لازمه‌ی این پشیمانی، تصمیم بر ترک آن عمل زشت می‌باشد . پس توبه یعنی پشیمان بودن از گناه و تصمیم بر ترک گناه. چنانچه انسان به این حالت برسد اصطلاحاً توبه نموده است.

در حدیث قدسی آمده «اگر آنان که به من پشت کردند بدانند که من چقدر منتظر آنان هستم و به توبه و بازگشت انان مشتاقم,از شوق دیدارم قالب تهی کرده و از شدت محبتم بند بند انان می‌گسست»

ارکان توبه را می‌توان در چهار چیز خلاصه کرد:

1. ندامت

2. تصمیم بر ترک در آینده

3. جبران گذشته

4. استغفار و طلب بخشش و مغفرت از خداوند.

پس توبه تنها استغفار یا پشیمانی از گذشته و حتی تصمیم به ترک در آینده نیست، بلکه علاوه بر همه این‌ها باید شخص گنه‌کار در مقام جبران برآید و فسادی را که مرتکب شده جبران نماید. این صحیح نیست که مثلاً در جلوی دیگران فردی را به دروغ و حیله متهم کنیم و بعد در خانه خلوت استغفار نماید. پس باید حقوقی از خداوند مثل نماز و روزه و عبادات و تکالیفی را که ضایع و ترک کرده و نیز حقوقی از مردم را که تباه ساخته جبران نماید و آن‌ها را تدارک کند و حقوق مردم را به آن‌ها برگرداند و در صورت امکان و دسترسی از آن‌ها رضایت و حلالیت بطلبد.

 

«توبه» کمیت و کیفیتی دارد

توبه

کمیت توبه آن است که قرآن کریم به همه مؤمنان دستور آن را می‌دهد: «توبوا الی الله جمیعاً ایّها المؤمنون»و کیفیتش هم عبارت از «نَصوح»؛ یعنی، خالص بودن است که در این زمینه قرآن می‌فرماید: «یا ایّها الذین آمنوا توبوا الی الله توبةً نصوحاً»

اگر توبه همه جانبه صورت گرفت و انسان از همه گناهان و خلاف‌ها توبه کند و خالص شود، آن گاه لغزش‌های گذشته بخشوده می‌شود و انسان توبه‌ کننده به منزله بی‌ گناه است. پیامبر اکرم فرمود: «التائب من الذّنب کَمن لاذَنب له» (مجلسی، محمد باقر، بحارالانوار، ج 6، ص‌21.)

 

اعمالی برای بخشش گناهان

بعضی از اعمال که باعث بخشیدن گناهان می‌شود جلب می‌نماییم:

- انجام کارهای نیک

و یدرئون بالحسنة السیئة (سوره‌ی رعد/22) اندیشمندان کسانی هستند که با حسنات,(کارهای نیک) سیئات(کارهای بد) را از بین می‌برند. و یا در سوره‌ی هود آیه‌ی 14 می‌خوانیم: نماز را در دو طرف روز و اوائل شب بر پا دار چرا که نیکی‌ها, بدی‌ها را بر طرف می‌سازند.

به طور حتم, بسیاری از گناهان کوچک هستند که نه تنها به یادمان نمی‌آید که چه زمانی و در کجا مرتکب آنها شده‌ایم و بلکه چه بسا آن‌ها را به عنوان گناه به حساب نمی‌آوریم. قرآن راه چاره را در ترک گناهان کبیره ذکر می‌کند و می‌فرماید: اگر از گناهان کبیره‌ای که از آن نهی شده‌اید اجتناب کنید, گناهان کوچک شما را می‌پوشانیم. (سوره‌ نساء/ 31)

برخی از مفسرین معتقدند که منظور از پوشاندن گناه محو آثار آن است. رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در هر جا هستی از خدا بترس و با مردم با خلق نیک برخورد کن و هر گاه گناهی کردی, کار نیکی بعد از آن انجام بده که آن گناه را محو می‌کند.

خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می‌شود.چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است،خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین می‌برد

امام صادق(علیه‌السلام) نیز در حدیثی دیگر فرمود:کسی که در پنهانی گناه کند, پس در پنهانی کار نیک انجام بدهد, و کسی که آشکارا گناه کرد پس آشکارا کار نیک انجام دهد. (نقل از بحار الا نوار/ ج 71 / ص 242 و وسائل الشیعه / ج 11 / ص 383)

 

 - صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد ـ علیهم السلام ـ

صلوات

از امام رضا(علیه السلام) نقل شده است: «کسی که نمی‌تواند کاری کند که گناهانش پاک شود پس باید زیاد بر محمد و آل او صلوات بفرستد زیرا زیاد فرستادن صلوات گناهان را از بین می‌برد.3

- سفر زیارتی حج یا عمره نیز، باعث پاک شدن گناهان می‌شود.4

-  زیارت اهل بیت(علیه السلام) به ویژه امام حسین(علیه السلام)5

- خوش اخلاقی نیز سبب بخشوده شدن گناهان می‌شود.چنانچه از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است «خوش اخلاقی مانند حرارت خورشید، گناهان را از بین می‌برد.»6

- سجده‌ی فراوان، شخصی نزد پیامبر اسلام آمد و عرض کرد گناهانم زیاد شده است حضرت فرمودند: «زیاد سجده کن زیرا سجده فراوان، مانند باد که برگ‌ها را روی زمین می‌ریزد گناهان را از بین می‌برد.»7

- خواندن دعاها از جمله دعای کمیل در هر هفته نیز باعث بخشش گناهان می‌شود.8

- گریه نمودن بر مصائب امام حسین(علیه السلام)9

هر چند اگر انسان توبه‌ی خود را شکست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حکایت شده: کسی که از گناهانش استغفار می‌کند در حالی که باز آن گناه را انجام می‌دهد، مثل کسی است که پروردگار خویش را به مسخره گرفته است

- انفاق نمودن به مردم:10از امام علی(علیه السلام) نیز حکایت شده: «کفاره‌ی گناهان بزرگ و عظیم، فریاد رسی از بیچارگان می‌باشد.»11

خلاصه همه‌ی اعمال خیر مثل قرائت قرآن، نماز، زیارت برادران دینی یا عیادت مریض یا پرستاری از مریض و... همه و همه باعث پاک شدن گناهان می‌شود.

 

یادآوری:

1. بعضی از گناهان را نمی‌توان فقط با توبه یا راه‌های دیگر پاک کرد. و این‌ها گناهانی هستند که با انجام آن‌ها، هم حق خداوند را ضایع کرده‌ایم و هم به دیگران ظلم نموده‌ایم، مثل غیبت، تهمت، دزدی یا آزردن پدر و مادر و ... در این‌گونه گناهان علاوه بر راه‌های قبل، لازم است حقی که از دیگران ضایع نموده‌ایم را تا اندازه‌ای که ممکن است جبران نماییم تا این نوع از گناهان نیز پاک شوند.

2. هر چند اگر انسان توبه‌ی خود را شکست باز هم باب توبه به روی او باز است، اما در روایات حکایت شده: کسی که از گناهانش استغفار می‌کند در حالی که باز آن گناه را انجام می‌دهد، مثل کسی است که پروردگار خویش را به مسخره گرفته است.12

3. مطمئن باشیم هر قدمی که ما به سوی خدای خود بر می‌داریم، خداوند چندین برابر به سوی ما بذل توجه می‌کند فقط نیاز به صبر دارد تا برایمان معلوم شود.

عامل اصلی سعادت، ایمان است و مقتضای ایمان، انجام دادن اعمالی است که از لوازم آن به شمار می‌رود

4. با «توبه» و به سوی خداوند رفتن، و حلال و حرام او را مراعات نمودن، نه تنها چیزی از دست نمی‌دهیم، بلکه به آرامش و بهره برداری بهینه از نعمت‌های خدا در دنیا و آخرت می‌رسیم. چرا که دین و دستورات دینی از ما می‌خواهد که خواهش‌های نفسانی را نظام‌مند و مدیریت کنیم نه اینکه لذت‌ها را ترک کنیم.

5. هر یک از دستورات خداوند (واجب یا حرام یا...) با در نظر گرفتن همه‌ی ابعاد وجودی انسان و نیازهای متفاوت اوست و هر کدام از این دستورات حکمت‌های فراوانی در بردارد، هر چند برای ما معلوم نباشد یا حتی به کام ما خوش نیاید.

6. وقتی انسان گناهی انجام می‌دهد، علاوه بر اینکه گناه او در پرونده‌ی اعمال او ثبت می‌شود، آن گناه در جان و روح او اثرات منفی می‌گذارد، که برای از بین بردن آن آثار، راه‌های متعددی وجود دارد که برخی از آن‌ها در این مجال بیان شد.

 

نتیجه گیری :

از آنچه گذشت می‌توان این حقیقت را دریافت که آیات مربوط به ایمان، در مقام دسته‌بندیِ دقیقِ شرایط سعادت انسان نیستند؛ بلکه صرفاً می‌خواهند اهمیّت ایمان و عمل صالح را بیان کنند و با توجه به آیات دیگر، مجموعاً چنین به دست می‌آید که عامل اصلی سعادت، ایمان است و مقتضای ایمان، انجام دادن اعمالی است که از لوازم آن به شمار می‌رود.

و در یک کلام :

بازآی بازآی هر آن که هستی بازآی   گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست         صد بار اگر توبه شکستی باز آی

پی نوشت ها:

1 . زمر / 53.

2 . تحریم / 8.

3. آمالی صدوق 68/4.

4. بحار 99 / 50 / 46.

5. مستدرک وسائل، 10 / 183، بحار 98 / 22.

6. بحار 71 / 395 / 74.

7. آمالی صدوق 404 / 11.

8. مفاتیح‌الجنان.

9. وسائل 4 / 102.

10. تغابن / 17.

11. نهج‌البلاغه، حکمت 24.

17 . مکارم الاخلاق / 432.

12. مجموعه ورام، ج 2، ص 223.


- نظرات (0)

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن


اتحاد
مفهوم شناسی وحدت و همبستگی:

وحدت در اصطلاح به معنای یکی بودن است که از آن به واحد تعبیر می کنند. ولی در اتحاد در اصطلاح آن است که دو امر دارای نقاط متفاوت، جنبه های مشترک خود را تقویت کنند و از این حیث خود را هر چه بیشتر به یکدیگر نزدیک کنند، که از آن به اتحاد تعبیر می کنند مانند اتحاد شیعه و سنی و به تعبیر دقیق علمی، اتحاد یعنی تقویت ما به الاشتراک در عین حفظ ما به الامتیاز[1]

 

اهمیت و جایگاه وحدت در قرآن

خداوند متعال با توجه به کارکرد و تاثیر بسیار مهمی که اتحاد و همبستگی در رسیدن به پیروزی و موفقیت ایفا می کند ارزش و جایگاه فوق العاده برای اتحاد بین مسلمین بیان می فرماید؛«وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا[آل عمران/103]و همگى به ریسمان خدا [قرآن و اسلام، و هر گونه وسیله وحدت‏]، چنگ زنید، و پراكنده نشوید» .

 

لزوم اتحاد و همبستگی در قرآن

خداوند متعال برای این که مسلمین را به اهمیت و جایگاه آن واقف سازد و آنها را از تفرقه و پراکندگی و اختلاف برحذر دارد ، عذاب سختی برای کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند بیان می فرماید:« وَ لا تَكُونُوا كَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ [آل عمران/105[ و مانند كسانى نباشید كه پراكنده شدند و اختلاف كردند (آن هم) پس از آنكه نشانه‏هاى روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمى دارند.

 

شکست و ضعف عاقبت اختلاف و درگیری:

یکی از مهمترین و خطرناک ترین مضرات اختلاف و عدم اتحاد از دست دادن توانایی و قدرت لازم برای رسیدن به پیروز در برابر دشمن می باشد از این رو خداوند متعال این نکته را به انسان یادآورمی شود که با عدم اتحاد و همبستگی به سستی و شکست مواجه می شوند : « وَ أَطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَنازَعُوا فَتَفْشَلُوا وَ تَذْهَبَ ریحُكُمْ وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرینَ [انفال/46] و (فرمان) خدا و پیامبرش را اطاعت نمایید! و نزاع (و كشمكش) نكنید، تا سست نشوید، و قدرت (و شوكت) شما از میان نرود! و صبر و استقامت كنید كه خداوند با استقامت كنندگان است».

اولین و مهمترن راهکار برای رسیدن به یک جامع رمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است

ریشه اختلاف و درگیری

بسیاری از اختلاف ها و درگیری ها ریشه در رذایل اخلاقی دارد. امام علی علیه السلام به زیبایی تأثیر رذایل اخلاقی را در به وجود آمدن اختلاف و درگیری بیان می فرماید : «إِنّما أَنتم إِخوان عَلی دین الله ما فَرّق بَینكم إِلّا خُبث السَرائر و سوء الضَمائر؛ [2]شما بر اساس دین خدا با هم برادرید؛ چیزی جز دشمنی درون و بدی نیّت, شما را از هم پراكنده نكرده است».

 

نکته ها و پیام ها

1- اولین و مهمترین راهکار برای رسیدن به یک جامع آرمانی همراه با اتحاد و همبستگی توجه دادن امت اسلامی به جایگاه و اهمیت این مولفه در منابع اسلامی است.

2-دومین عامل برای تقویت عنصر همبستگی و اتحاد در بین صفوف مسلمین توجه دادن به عواقب هولناک دنیایی و اخروی اختلاف و درگیری است.

3- از جمله دستورات زیبایی خداوند متعال در قرآن مجید سفارش به اتحاد و همبستگی در بین مسلمین می باشد.

2-خداوند متعال به کسانی که از فرمان الهی سر باز می زنند و دامن جامع را در گیر اختلاف و پراکندگی می کنند وعده عذاب می دهد.

3-از جمله عواقب اختلاف و پراکندگی سستی و ضعف و شکست در برابر دشمن است.

 

پی نوشت ها:

[1].فاضل مقداد، ابوالفتح بن مخدوم، الباب الحادی عشر مع شرحیه النافع یوم الحشر و مفتاح الباب، چ مۆسسه مطالعات اسلامى، بی تا، ص 21.

[2]. شریف الرضى، محمد بن حسین، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، 1جلد، هجرت - قم، چاپ: اول، 1414 ق. ص168 خطبه 113



- نظرات (0)

کسانی که نباید امر به معروف و نهی از منکر کنند!


امر به معروف نهی از منکر

امر به معروف ونهی از منکر در قرآن جایگاه ویژه ای دارد تا آنجا که در بعضی از آیات امر به معروف و نهی از منکر در ردیف ایمان به خدا، بر پا داشتن نماز، ادای زکات و … آورده شده است و حتی در بعضی دیگر از آیات مقدم خواندن نماز و ادای زکات شده است، به این خاطر که خواندن نماز- که از بزرگترین معروف هاست- نیاز به یک سری مقدماتی دارد که همان امر به معروف است.در جامعه ای که نماز خواندن در آن مرسوم نیست اگر امر به معروف نشود بلا شک نماز خواندن در آن جامعه رواج پیدا نمی کند.

(عصر/ا-3):« وَالعصر ، انّ الانسانَ لفی خُسر، الاّ الذینَ آمنوا و عَمِلوا الصالحاتِ و تواصوا بالحقّ و تواصوا بالصبر»

مضمون این آیه این است که اگر امر به معروف ونهی از منکر در جامعه نباشد انسانی که در آن زندگی می کند خاسر است و ضرر و زیان های زیادی متوجه اوست. در آیه ی سوم از این سوره به یکی از نکات مهم در امر به معروف و نهی از منکر نیز اشاره شده است که ابتدا باید خود عمل صالح انجام دهیم و سپس دیگران را به آن دعوت نماییم.

تعالیم دینی یکی از شرایط وجوب امر به معروف را پای‌بندی خود افراد به معروف و منکر ذکر نکرده‌اند. اما این مسئله از دو نگاه قابل بررسی است.

1. کسانی که خود به هیچ معروفی پای‌بند نیستند و از محرمات دوری نمی‌کنند، اما در برابر دیگران خودنمایی می‌کنند و در برابر کوچک‌ترین لغزش آنان عکس العمل نشان می‌دهند و آن‌را به رخ افراد می‌کشند، و به نوعی امر به معروف را دستاویز مقاصد خود برای تخریب دیگران قرار می‌دهند، قرآن کریم به چنین افرادی سخت هشدار داده و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ* كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ»؛[1] اى كسانى كه ایمان آورده‏‌اید! چرا سخنى مى‌‏گویید كه عمل نمى‌‏كنید؟ نزد خدا بسیار موجب خشم است كه سخنى بگویید كه عمل نمى‌‏كنید».

بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند

قرآن کریم در جایی دیگر می‌فرماید: «أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛[2] آیا مردم را به نیكى دعوت مى‏‌كنید، اما خودتان را فراموش مى‌‏نمایید، با این‌كه شما كتاب (آسمانى) را مى‌‏خوانید! آیا نمى‌‏اندیشید؟!

این‌گونه افراد که وظایف و تکالیف خود را فراموش کرده، و در صدد به رخ کشیدن عیوب دیگرانند، خداوند آنها را مورد ملامت و سرزنش قرار داده و می‌گوید قبل از این‌که در صدد اصلاح دیگران باشید به بررسی عیوب خود بپردازید و به اصلاح خود مشغول شوید.‌

2. اما در بیشتر موارد این‌گونه نیست؛ یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است.

قرآن کریم در این باره می‌فرماید: «وَ الْمُۆْمِنُونَ وَ الْمُۆْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ یُقیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُۆْتُونَ الزَّكاةَ وَ یُطیعُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ عَزیزٌ حَكیمٌ»؛[3] مردان مۆمن و زنان مۆمن دوستان یكدیگرند. به نیكى فرمان مى‏دهند و از ناشایست باز مى‏دارند، و نماز مى‏گزارند و زكات مى‏دهند و از خدا و پیامبرش فرمانبردارى مى‏كنند. خدا اینان را رحمت خواهد كرد، خدا پیروزمند و حكیم است.

قرآن کریم در جایی دیگر، در مورد این افراد می‌فرماید: «...الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْر»؛[4] كسانى كه ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌‏اند، و یكدیگر را به حق سفارش كرده و یكدیگر را به شكیبایى و استقامت توصیه نموده‏اند!

یعنی فردی که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، به ضعف‌های خود اعتراف دارد، اما از سر خیر خواهی به برادران و خواهران دینی خود تذکر می‌دهد. این‌جا است که امر به معروف و نهی از منکر، از روابط دوستانه‌ای است که میان مۆمنان برای ارتقای معنوی‌‌شان برقرار شده است

«تواصى» به معناى سفارش كردن این به آن و آن به این است. و «تواصى» به «حق» این است كه یكدیگر را به حق سفارش كنند. سفارش كنند به این‌كه از حق پیروى نموده و در راه حق استقامت و مداومت كنند.[5]

بزرگ به كوچک سفارش مى‌‏كند، و كوچک به نوبه خود بزرگ را در معرض سفارش خود قرار مى‌‏دهد؛ دانا نادان را توصیه مى‌‏كند، و نادان نیز به توصیه دانا مى‌‏پردازد. و این اصل دامنه انجام دادن فریضه امر به معروف و نهى از منكر را گسترش مى‌‏دهد، و به همین گونه امر واجب خواندن مردمان به سوى خدا و به همه رساندن رسالت‌هاى او، و هدایت كردن جاهلان و چیزهاى دیگرى از این قبیل را به صورتى گسترده‌‏تر به جریان مى‏‌اندازد.[6]

با توجه به آنچه بیان شد، بهتر است نصیحت کننده خود نیز به آنچه می‌‌گوید عمل کند، ولی اگر عمل نکرد و قصد خودنمایی و تخریب شخصیت دیگران را نداشت، نمی‌‌تواند با این توجیه، امر به معروف و نهی از منکر را ترک کند، بلکه هم باید خود را اصلاح کرده و هم به دیگران امر به معروف نموده و هم پذیرای امر به معروف آنان باشد، تا مصداق مۆمنانی قرار گیرد که سفارش به حق می‌کنند. 

 

پی نوشت ها:

[1] . صف، 2 و 3.

[2]. بقره، 44.

[3]. توبه، 71.

[4]. عصر، 3.

[5]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏20، ص 375، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[6]. ر. ک: مترجمان، تفسیر هدایت، ج ‏18، ص 314، بنیاد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، مشهد، چاپ اول، 1377ش.


- نظرات (0)

سخن قرآن پیرامون عاطفه


تجلیل از مقام مادر در قرآن

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

 

معنی لغوی عاطفه

عاطفه در لغت به مطلق گرایش‌های طرفینی و یا شیء به شیء دیگر اطلاق می‌گردد. عاطفه که به عاطفات، یا عواطف جمع بسته می‌شود، مۆنث عاطف و مصدر آن عطف به معنای اعوجاج، میل و رغبت آمده است. [1] کلمه عطف ذاتاً معنی تمایل می دهد و بار ارزشی خاصی ندارد ولی وقتی در منظومه تعلیم و تربیت قرار می گیرد، معانی خاصی پیدا می کند. عاطفه به معنی رحمت و شفقت خاصی که بین اولولارحام وجود دارد، می باشد. مثل رابطه پدر و مادر با فرزند. همانطور که به مثالهایی اشاره گردید، در روایات، عاطفه به معانی: الفت، مهربانی، عنایت، رحمت، رأفت، شفقت، عفو، دوستی و... به کار رفته است. از نظر روانشناسان، مفهوم عاطفه یا Affect این است: توضیحاتِ حالت هیجانی شخص که اندیشه او را همراهی می‌کند عاطفه خوانده می‌شود. [2]

 

تعریف عاطفه از دیدگاه اسلامی

1-عاطفه رفتاری است که بر اساس معرفت و شناخت و بصیرت و تعقل انجام می گیرد. طبق این تعریف، معرفت و تعقل (تلاش عقل) و بصیرت، سه مبنای عاطفه می باشند.

 2- عاطفه رفتاری است که نیاز به برنامه، تصمیم و اراده دارد. یعنی ابتکار عملی است و عمل باید با نیت و معرفت و فکر انجام شود.

3- عاطفه رفتاری سازنده است و از ویژگیهای صفات عالی انسانی است و ثمره فعالیتهای انسانی است و هیچ شباهتی به رفتار حیوانات ندارد.

4- عقل ارزشی به حقایق و زیبایی ها و ارزش ها و یقینیات به شدت جاذبه دارد. تمایل و جذبه ای که عقل به اینها نشان می دهد، و در قلب روحانی ایجاد می شوند، عاطفه نام دارد.

5- عاطفه ارزیابی موضعگیری در برابر ادراکات پدید می‌آید و زبان رفتار قلب و نقش در رفتار انسان دارد.

7- عاطفه از ملکوت است و درب به وجود انسان

ولایت، یعنی حکومتی که همراه با محبّت، همراه با پیوستگی با مردم است، همراه با عاطفه نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایی و حکمرانی نیست

قرآن از عاطفه سخن می گوید

قرآن کریم به همان پیمانه ای که به عقل اهمیت داده است، به همان اندازه به عاطفه توجه کرده است.

خداوند در آیه 159 از سوره آل عمران در خطاب به پیامبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه و سلم می فرماید: {فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ}. ترجمه: «به سبب رحمتی که از سوی الهی (در قلب تو ای پیامبر فرود آمده است) با ایشان نرم خویی کن؛ و اگر بدخو و سخت دل بودى، قطعاً مردم از اطراف تو پراكنده مى شدند.»

همانطور: در آیه بیست و نهم از سوره فتح فرموده است: {مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ}. ترجمه: «محمد صلی الله علیه و سلم رسول خداست و آن ها كه پیرو او هستند نسبت به كفّار سخت گیر و در بین خود رحیم و عطوف هستند».

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید».

در آیه 23 از سوره شوری در رابطه به شفقت پیامبر نسبت به مردم می فرماید: {قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبَی}. ترجمه: «بگو: در برابر آن (همه نعمت که در پرتو دعوت اسلام به شما خواهد رسید) از شما پاداش و مزدی نمی‌خواهم جز عشق و علاقه نزدیکی (به خدا) را (که سود آن هم عاید خودتان می‌گردد) ».

همین مفهوم در آیه 128 از سوره توبه به تعبیر متفاوتی می آید: {لَقَدْ جَاءکُمْ رَسُولٌ مِّنْ أَنفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ مَا عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُم بِالْمُۆْمِنِینَ رَۆُوفٌ رَّحِیمٌ}. ترجمه: «بیگمان پیغمبری (محمّد نام)، از خود شما (انسانها) به سویتان آمده است. هرگونه درد و رنج و بلا و مصیبتی كه به شما برسد، بر او سخت و گران می‌آید. به شما عشق می‌ورزد و اصرار به هدایت شما دارد، و نسبت به مۆمنان دارای محبّت و لطف فراوان و بسیار مهربان است».

در آیه 27 از سوره حدید به تعبیر دیگری مفهوم عاطفه را تکرار نموده و می فرماید: {َجَعَلْنَا فِی قُلُوبِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ رَأْفَةً وَرَحْمَةً وَرَهْبَانِیَّةً}. ترجمه:«و در دل پیروان عیسی مهر و عطوفت (مسلمانان) را قرار دادیم. پیروان او رهبانیت سختی را پدید آوردند».

و همانطور: {إِنَّه هُوَ الْبَرُّ الرَّحِیمُ}. (الطور/28). ترجمه: «واقعاً او نیكوكار و مهربان است». {وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ}. (هود/90). ترجمه: «بیگمان پروردگار من بسیار مهربان (در حق بندگان پشیمان و) دوستدار (مۆمنان توبه‌كار) است».

محبت

عاطفه در نگاه بزرگان

- حضرت امام خمینی (ره)

کسی که قلب او از رأفت و رحمت بندگان خدا خالی باشد، او را باید از مسلک این جمعیت خارج کرد و از حقّ دخول در عائله بشری محروم نمود. [3]

با هیچ چیز مثل بسط رحمت و رأفت و طرح دوستی و مودت نمی توان دل مردم را به دست آورد، و آنها را از سرکشی و طغیان بازداشت.[4]

- مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای مد ظله العالی

- این نظام، متّکی به رأی و عاطفه و ایمان و اراده مردم است. چنین نظامی، مستحکم است.[5]

- عشق و عاطفه جوشان. این هم از خصوصیّات اصلی جامعه اسلامی است؛ عشق به خدا، عشق خدا به مردم؛ «یحبّهم و یحبّونه»[6]، «ان اللَّه یحبّ التّوابین و یحبّ المتطهّرین»[7]، «قل ان كنتم تحبّون اللَّه فاتّبعونى یحببكم اللَّه»[8].

محبت، عشق، محبت به همسر، محبّت به فرزند، که مستحبّ است فرزند را ببوسی؛ مستحّب است که به فرزند محبّت کنی؛ مستحبّ است که به همسرت عشق بورزی و محبّت کنی؛ مستحبّ است که به برادران مسلمان محبّت کنی و محبّت داشته باشی؛ محبّت به پیامبر، محبّت به اهل بیت؛ «الاّ المودّة فى القربى»[9]

- ولایت، یعنی حکومتی که همراه با محبّت، همراه با پیوستگی با مردم است، همراه با عاطفه نسبت به آحاد مردم است، فقط فرمانروایی و حکمرانی نیست.

- یکی از خصوصیّات عاطفی دنیای اسلام همین است؛ اشک‌ریختن در حوادث و پدیده‌های عاطفی. شما در قضایا زیاد می‌بینید که حضرت گریه کرد. این گریه، گریه جزع نیست؛ این همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام این عاطفه را در فرد رشد می‌دهد. حضرت بنا کرد به گریه‌کردن. بعد این جمله را فرمود که همه شنیده‌اید: «اللّهم اشهد»؛ خدایا خودت گواه باش. «فقد برز الیهم غلام»؛ جوانی به سمت اینها برای جنگ رفته است که «اشبه النّاس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً برسولك».

- پروردگارا! به محمّد و آل محمّد تو را قسم می‌دهیم، ما را در راه اسلام و قرآن ثابت‌قدم بدار. پروردگارا! جامعه ما را، جامعه اسلامی قرار بده، پروردگارا! ما را از اسلام جدا مکن. پروردگارا! به اسلام و مسلمین در همه جای عالم نصرت کامل عنایت فرما. دشمنان اسلام را مخذول و منکوب گردان. پروردگارا! به محمّد و آل محمّد، ارزشهای اسلامی، پیوند برادری، محبّت و عاطفه، عبودیّت برای پروردگار و عدل کامل را در میان ما استقرار ببخش.[10]

در آیه 103 از سوره آل عمران از الفت یاد می کند که مفهوم عاطفه را در بر دارد: {وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنْتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُمْ بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا}. ترجمه: «و به یاد آورید نعمت الهی را بر بالای خویش، آنگاه که با هم دشمن بودید، پس در میان قلب های شما الفت انداخت و به سبب آن با هم برادر شدید»

- در حرکتهای معنوی، عاطفه سهم و جای خود را دارد. نه عاطفه جای استدلال را می‌گیرد و نه استدلال می‌تواند به جای عواطف بنشیند. حادثه عاشورا، در ذات و طبیعت خود، یک دریایِ خروشانِ عواطفِ صادق است. 

- در مجالس عزاداری ماه محرّم، این سه ویژگی باید وجود داشته باشد: 1. عاطفه را نسبت به حسین‌بن‌علی و خاندان پیغمبر، علیهم‌صلواةاللَّه، بیشتر کند. (علقه و رابطه و پیوند عاطفی را باید مستحکم‌تر سازد.) 2. نسبت به حادثه عاشورا، باید دیدِ روشن و واضحی به مستمع بدهد. 3. نسبت به معارف دین، هم ایجاد معرفت و هم ایجاد ایمان - ولو به نحو کمی - کند.[11]

- هم در خود حادثه و هم در ادامه و استمرار حادثه، عاطفه یک نقش تعیین‌کننده‌ای ایجاد کرده است، که باعث شد مرزی بین جریان عاشورایی و جریان شیعی با جریان‌های دیگر پیدا شود. حادثهء عاشورا، خشک و صرفاً استدلالی نیست، بلکه در آن عاطفه با عشق و محبت و ترحم و گریه همراه است. قدرت عاطفه، قدرت عظیمی است؛ لذا ما را امر می‌کنند به گریستن، گریاندن و حادثه را تشریح کردن. زینب کبری (سلام الله علیها) در کوفه و شام منطقی حرف می‌زند، اما مرثیه می‌خواند؛ امام سجاد بر روی منبر شام، با آن عزت و صلابت بر فرق حکومت اموی می‌کوبد، اما مرثیه می‌خواند. این مرثیه‌خوانی تا امروز ادامه دارد و باید تا ابد ادامه داشته باشد، تا عواطف متوجه بشود. در فضای عاطفی و در فضای عشق و محبت است که می‌توان خیلی از حقایق را فهمید، که در خارج از این فضاها نمی‌توان فهمید. [12]

 

پی نوشت ها:

 [1] برهانی سلمانعلی،1389

[2] واژه نامه فرهنگ توصیفی علوم‌تربیتی 

[3] شرح حدیث، جنود عقل و جهل، حضرت امام خمینی (ره)، صفحه 233

[4] همان، صفحه 234

[5] بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار گروه کثیری از کارگران و معلّمان به مناسبت روز کارگر و هفته معلّم-11/2/1381

[6] سوره مائده آیه 54

[7] سوره بقره آیه 222

[8] سوره آل عمران آیه 31

[9] سوره شوری آیه 22

[10] بیانات مقام معظم رهبری در خطبه‌های نمازجمعه تهران-18/2/1377

[11] بیانات مقام معظم رهبری در جمع روحانیون استان «كهگیلویه و بویر احمد» در آستانه ماه محرّم-17/3/1373

[12] بیانات مقام معظم رهبری در دیدار روحانیان و مبلغان در آستانه ماه محرم

مقاله "عاطفه" در تعلیم و تربیت قرآنی؛ صادق صنوبری

سایت دفتر مقام معظم رهبری

نرم افزار کتابخانه اهل بیت (علیهم السلام)

دایرة المعارف اینترنتی ویکیپدیا

 


- نظرات (0)

گمراه تر از حیوان کیست؟


گمراهی
گمراه تر از حیوان کیست؟

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشاره‌ای بدان ها داشته و فرموده‌اند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟

 

چه کسی از چهارپایان گمراه تر و چرا؟!

در آیات فوق، خداوند کریم نخست می‌فرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز می‌دارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد. (أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای / ج5 / 281)

روایت قابل توجهی در باب ویژگی مصادیق این آیه وجود دارد، به حضرت صادق علیه السلام عرض شد شما همه این مردم را انسان می دانید. فرمود رها کن و دور بیفکن از آنها چند گروه را:

1- کسی که مسواک نکند 2- کسی که در جای تنگ چهار زانو بنشیند 3- کسی که در کارهای بیهوده وارد شود 4- کسی که بدون داشتن علم و دانش بحث کند 5- کسی که بیمار نیست ولی تظاهر به بیماری نماید 6- کسی که بدون وقوع حادثه ناگوار پریشان حال شود 7- کسی که با رفقاء خود که در مطلب صحیح و درستی اتفاق مخالفت کند 8- کسی که به پدران و نیاکان خود افتخار کند و از کارهای نیک آنان بی‌بهره باشد مانند گیاه خلنج (درختی است بدون پوست) که پوست هایش یکی پس از دیگری کنده می‌شود تا به مغزش برسد. او چنان است که خدای متعال در حق آنها فرموده : إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا آنان مانند چهار پا و حیواناتند بلکه در راه خود گمراه‌تر از آنانند. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1 / 11)

جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت

چرا از حیوان گمراه تر؟

مفسران بحث های جالبی روی این مساله کرده‌اند که با تحلیل و اضافاتی می‌توان چنین گفت:

1- اگر چهارپایان، چیزی نمی‌فهمند و گوش شنوا و چشم بینایی ندارند، دلیلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بیچاره‌تر انسانی است که خمیره همه سعادت ها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده که می‌تواند نماینده و خلیفة اللَّه در زمین گردد، ولی کارش به جایی می‌رسد که تا سر حد یک چهارپا سقوط می‌کند.

چارپایان اگر راه را گم کنند، مجهز به اسبابی نیستند که به سوی راه حق هدایتشان کند و اگر گمراه شدند تقصیری ندارند به خلاف این انسانها که مجهز به اسباب هدایت هستند و در عین حال باز گمراهند. اینها از چهارپایان نیز بدبخت‌تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزی افتاده‌اند!. (ترجمه المیزان، ج15، ص: 310)

2- چهارپایان تقریبا حساب و کتابی ندارند و مشمول مجازات های الهی نیستند در حالی که آدمیان گمراه باید بار تمام اعمال خود را بر دوش کشند و کیفر اعمال خویش را بی کم و کاست ببینند.

3- چهارپایان برای انسانها خدمات زیادی دارند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند، اما انسانهای طاغی و یاغی خدمتی که نمی‌کنند هیچ، هزاران بلا و مصیبت نیز می‌آفرینند.                       

4- چهارپایان خطری برای کسی ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما ای وای از انسان بی ایمان هوی‌پرست که گاه آتش جنگی را روشن می‌کند که میلیونها نفر در آن خاکستر می‌شوند.

5- چهارپایان اگر قانون و برنامه‌ای ندارند، ولی مسیری که آفرینش را در شکل" غرائز" برای آنان تعیین کرده است پیروی می‌کنند و در همان خط حرکت می‌نمایند، اما انسان سرکش، نه قوانین تکوین را به رسمیت می‌شناسد و نه قوانین تشریع را و هوی و هوس های خود را حاکم بر همه چیز می‌شمرد.

6- چهارپایان هرگز برای کارهای خود توجیه‌گری ندارند، اگر خلافی کنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، که می‌روند، همانست که هست اما یک انسان خود خواه خونخوار هوی‌پرست بسیار می‌شود که تمام جنایات خود را آن چنان توجیه می‌کند که گویی دارد وظایف الهی و انسانی خویش را انجام می‌دهد! و به این ترتیب هیچ موجودی خطرناکتر و زیانبارتر از یک انسان هوی- پرست نیست. (تفسیر نمونه، ج15، ص: 108)

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوا، راستش این است که از حق، باز می‌دارد، و اما درازی آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد

شرافت انسان به چیست؟

ویژگی که در انسان او را اشرف مخلوقات ساخته ، قوه عقل و عقلانیت اوست. اگر این خصیصه در وی نباشد فرقی میان انسان و حیوان نیست.

عقل نعمتی است که حضرت آدم علیه السلام آن را برگزید اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت. (الخصال / ترجمه جعفری / ج1 /  159) و همین عقل است که از هوی پرستی و در نتیجه ضلالت وی جلوگیری می کند.

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که: ملائکه از جهت قرب به حق و مقام و منزلت) افضل و برترند یا بنی آدم؟ فرمود: فرموده است امیر المۆمنین علیه السّلام که خداوند قرار داده برای ملائکه عقل را بدون شهوت (جنسی و غیره) و قرار داده برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و قرار داده برای بنی آدم هم عقل و هم شهوت را، پس هر که از بنی آدم عقلش غالب شود بر شهوتش از ملائکه بهتر و افضلست، و هر کسی شهوتش بر عقلش زیادتی کند از حیوانات پست‌تر و بدتر است. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 19)  

1)  الخصال / ترجمه جعفری   / ج1

2)  تفسیر نمونه، ج15

3)  ترجمه المیزان، ج15

4)  بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1

5)  أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای  /  ج5

6)  علل الشرائع / ترجمه مسترحمی



- نظرات (0)

واردات به قلب و اثرات آن


قلب زخمی

از

نظر نهج البلاغه عبادت، تنها انجام یک سلسله اعمال خشک و بى‏روح نیست . اعمال بدنى صورت و پیکره عبادت و روح و معنى، چیز دیگری است. عبادت واقعى، نوعى خروج و انتقال از دنیاى سه بعدى و قدم نهادن در دنیایى دیگر است؛ دنیایى که به نوبه خود پر از جوشش و جنبش و از واردات قلبى و لذت هاى خاص به خود است.

نهج البلاغه با ظرافتی خاص به ترسیم‌ چهره عبادت و عبادت ‌پیشگان می پردازد، گاهى سیماى عابدان و سالکان را از نظر شب زنده‏دارى ‏ها، خوف و خشیت ‏ها، شوق و لذت ‏ها، سوز و گدازها، آه و ناله ‏ها و تلاوت قرآن ‏ها ترسیم و نقاشى و گاهى نیز واردات قلبى و عنایات غیبى را که در پرتو عبادت و مراقبه و جهاد نفس نصیبشان مى‏ گردد، توصیف می کند. گاه از تأثیر عبادت از منظر«گناه زدایى‏» و محو آثار تیره گناهان سخن به میان می آورد و گاه نیز به اثر عبادت از نظر درمان پاره ‏اى بیماری هاى اخلاقى و عقده‏ هاى روانى اشاره می کند. گاهى هم از لذت ‌ها و بهجت ‌هاى خالص و بى ‏شائبه و بى ‏رقیب عابدان و زهاد و سالکان راه به ذکرى میان می آورد.

 

شب زنده‏ دارى ‏ها

امام علی علیه السلام از شب زنده داری ها سخن به میان می آورد و زیبایی لذت بخش آن را این چنین توصیف می کند: «شب ‌ها پاهاى خود را براى عبادت جفت مى ‏کنند، آیات قرآن را با آرامى و شمرده شمرده تلاوت مى ‏نمایند، با زمزمه آن آیات و دقت در معنى آن ها غمى عارفانه در دل خود ایجاد مى‏ کنند و دواى دردهاى خویش را به این وسیله ظاهر مى ‏سازند، هر چه از زبان قرآن مى ‏شنوند، همچون این است که به چشم مى ‏بینند. هر گاه به آیه ‏اى از آیات رحمت مى ‏رسند، به آن طمع مى ‏بندند و قلبشان از شوق لبریز مى ‏گردد، چنین مى ‏نماید که نصب العین آن هاست و چون به آیه ‏اى از آیات قهر و غضب مى رسند، به آن گوش فرا مى‏ دهند و مانند این است که آهنگ بالا و پایین رفتن شعله‏ هاى جهنم به گوششان مى ‏رسد، کمرها را به عبادت خم کرده و پیشانی ‌ها و کف دست ‌ها و زانوها و سر انگشت پاها به خاک مى ‏سایند و از خداوند آزادى خویش را مى ‏طلبند. همین‌ ها که چنین شب زنده ‏دارى مى ‏کنند و تا این حد روحشان به دنیاى دیگر پیوسته است، روزها مردانى هستند اجتماعى، بردبار، دانا، نیک و پارسا».(1)

امام علی(ع):خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ ها و روزه ها، بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى کرد. این عبادات دست ‌ها و پاها را از گناه باز مى‏ دارند، چشم‌ ها را از خیرگى باز داشته و به آن ها خشوع مى ‏بخشند، نفوس را رام مى ‏گردانند، دل ‌ها را متواضع مى ‏نمایند و باد دماغ را زایل مى‏ سازند

گناه زدایى

در دیدگاه اسلام، هر گناه اثرى تاریک کننده و کدورت آور بر دل آدمى باقى مى‏گذارد و در نتیجه میل و رغبت‏ به کارهاى نیک و خدایى کم مى‏ شود و رغبت ‏به گناهان دیگر افزایش مى ‏یابد. در نقطه مقابل عبادت و بندگى و در یاد خدا بودن وجدان مذهبى انسان را پرورش مى ‏دهد، میل و رغبت ‏به کار نیک را افزون مى ‏کند و از میل و رغبت ‏به شر و فساد و گناه مى ‏کاهد؛ یعنى تیرگی‌ هاى ناشى از گناهان را از میان می برد و میل به خیر و نیکى را جایگزین آن مى ‏سازد. امام علی علیه السلام در توصیف این نوع عبادت و بندگی می فرماید:» نماز گناهان را مانند برگ درختان مى ‏ریزد و گردن‌ ها را از ریسمان گناه آزاد مى ‏سازد. پیامبر خدا نماز را به چشمه آب گرم که بر در خانه شخص باشد و روزى پنج نوبت ‏خود را در آن شستشو دهد، تشبیه فرمود. آیا با چنین شستشوها چیزى از آلودگى بر بدن باقى مى ‏ماند؟ »(2)

 

درمان اخلاقى

امام علی علیه السلام در خطبه ای با اشاره به پاره‏اى از اخلاق رذیله از قبیل سرکشى، ظلم و کبر، درمان آن را چنین بیان می دارد: چون بشر در معرض این آفات اخلاقى و بیماری ‌هاى روانى است؛ خداوند به وسیله نمازها و زکات‌ ها و روزه ها، بندگان مؤمن خود را از این آفات حراست و نگهبانى کرد. این عبادات دست ‌ها و پاها را از گناه باز مى‏ دارند، چشم‌ ها را از خیرگى باز داشته و به آن ها خشوع مى ‏بخشند، نفوس را رام مى ‏گردانند، دل ‌ها را متواضع مى ‏نمایند و باد دماغ را زایل مى‏ سازند.(3)

 

واردات قلبى

امام علیه السلام در توصیف واردات قلبی که در اثر عبادت و شب زنده داری ها نصیب بندگان عابد و زاهد می شود، چنین می فرماید: «عقل خویش را زنده و نفس خویش را میرانده است، تا آنجا که ستبری ‌هاى بدن تبدیل به نازکى و خشونت‌ هاى روح تبدیل به نرمى شده است و برق پر نورى بر قلب او جهیده و راه را بر او روشن و او را به رهروى سوق داده است. پیوسته از این منزل به آن منزل برده شده است تا به آخرین منزل که منزل سلامت و بارانداز اقامت است، رسیده و پاهایش همراه بدن آرام او در قرارگاه امن و آسایش، ثابت ایستاده است. این همه، به موجب این است که دل و ضمیر خود را به کار گرفته و پروردگار خویش را خشنود ساخته است».(4)

قلب در پناه خدا

روح مشتاق و سالک این افراد منازل و مراحلى را طی می کند تا به منزل مقصود که آخرین حد سیر و صعود معنوى بشر است، مى‏رسد «یَا ایُها النَّاس انَّکَ کَادحٌ الى رَبِکَ کَدحَاً فَمُلاقِیه».(5) به طمأنینه و آرامشى می رسند که در نهایت امر، نصیب قلب ناآرام و پر اضطراب و پر ظرفیت ‏بشر مى‏گردد «الا بِذکرِ الله تَطمَئِنَّ القُلُوب».(6) برای زندگی این چنینی می کوشند:  اهل دنیا، مردن بدن خویش را بزرگ مى‏شمارند، اما آن ها براى مردن دل خودشان اهمیت قائل هستند و آن را بزرگ تر مى‏ شمارند.(7) با دنیا و اهل دنیا با بدن ‌هایى معاشرت کردند که روح ‌هاى آن بدن ‌ها به بالاترین جایگاه ها پیوسته بود.(8) اگر اجل مقدر و محتوم آن ها نبود، روح ‌هاى آن ها در بدن ‌هاشان یک چشم به هم زدن باقى نمى ماند، از شدت عشق و شوق به کرامت‌ هاى الهى و خوف از عقوبت ‌هاى او.(9)  او خود را و عمل خود را براى خدا خالص کرده است، خداوند نیز به لطف و عنایت ‏خاص خویش او را مخصوص خویش قرار داده است.(10) در انتهای کار نتیجه این همه تلاش و کوشش ان ها نیز چنین است:  علمى که بر پایه بینش کامل است، ‏بر قلب ‌هاى آنان هجوم آورده است، روح یقین را لمس کرده‏ اند، آنچه بر اهل تنعم سخت و دشوار است، ‏بر آنان نرم گشته است و با آن چیزى که جاهلان از آن در وحشتند، انس گرفته ‏اند.(11)

 

انس و لذت

امام علیه السلام انس و لذتی را که نصیب این افراد می شود، این کونه ترسیم می کند: <پروردگارا، تو از هر انیسى براى دوستانت انیس ‏ترى و از همه آن ها براى کسانى که به تو اعتماد کنند، براى کارگزارى آماده‏ ترى. آنان را در باطن دلشان مشاهده مى‏ کنى و در اعماق ضمیرشان بر حال آنان آگاهى و میزان بصیرت و معرفتشان را مى‏ دانى. رازهاى آنان نزد تو آشکار است و دل ‌هاى آن ها در فراق تو بیتاب است. اگر تنهایى سبب وحشت آنان گردد، یاد تو مونسشان است و اگر سختی ‌ها بر آنان فرو ریزد، به تو پناه مى ‏برند.(12) سپس گروهى صیقل داده مى ‏شوند و مانند پیکان در دست آهنگر تیز و بران مى ‏گردند، به وسیله قرآن پرده از دیده‏ هایشان برداشته مى ‏شود و تفسیر و توضیح معانى قرآن در گوش ‌هاى آنان القا مى ‏گردد، جام ‌هاى پیاپى حکمت و معرفت را هر صبح و شام مى ‏نوشند و سرخوش باده معرفت مى ‏گردند.(13)


هج البلاغه، خطبه ۱۸۴.

2. همان، خطبه ۱۹۰.

3. همان، خطبه 234.

4. همان، خطبه 210.

5. انشقاق: 6.

6. رعد: 28.

7. نهج البلاغه، خطبه 221.

8. همان، حکمت‏۱۳۹.

9. همان، خطبه ۱۸۴.

10.همان، خطبه‏۸۶.

11. همان، حکمت‏۱۳۹.

12. همان، خطبه ۲۱۸.

13. همان، خطبه 150.

زهرا رضائیان


- نظرات (0)