سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



توضیح درباره میوه ممنوعه حضرت آدم(علیه السلام)

قیامتدر قیامت، مومن هر چه بخواهد در اختیار اوست و از هر درختی هر نوع میوه‌ای بنابر میل مومن قابل استحصال است.

خداوند، رب و البته مالک و خالق همه عالم است، قرآن کریم فرمود مقالید آسمان‌ها و زمین از آن خداست؛ هر موجود آسمان و زمینی کلیدی دارد که هر کاری بخواهد انجام شود از طریق این کلیدها و اسباب است.

نظام عالم سببی و مسببی و مانند آن است که از سبب به عنوان کلید مسبب یاد می‌ شود، اگر خالق و رب، اوست و لاغیر، چرا برخی اصرار دارند که غیر خدا پرستش شود؟

 

مقالید همان مفاتیح است

مقالید همان مفاتیح است و اگر کسی به غیر خدا مراجعه کند، نه از مخزن خبر دارد و نه از کلید، و فرمود کافران و مشرکان خدا را آن طور که باید نشناختند، زیرا نفهمیدند که هم مفتاح، خداست و هم مفتح در دست اوست؛ در بحث معاد هم فرمود همه در قیامت در قبضه الهی هستند، نه اینکه الان در قبضه الهی نیستند، بلکه الان پرده روی چشم انسان است، ولی در قیامت پرده برداشته می‌شود.

یاد خدا، لفظی نیست، زیرا به سمع و لسان نسبت داده نشده است، اگر کسی آثار الهی را بفهمد و بنویسد و بگوید و بشنود، یاد خداست؛ الان این طور نیست که زمین رها یا در قبضه دیگری باشد و در قیامت در قبضه خدا باشد؛ الیوم در اختیار هو الاول و در قیامت هم در اختیار هو الاخر است که هو الاول همان هو الاخر است.

 

تغییرات زمین در هنگامه قیامت

شفاف و روشن است که به لحاظ بدن، ما از زمین هستیم و بعد هم به زمین بر می‌ گردیم، روایات دارد که زمین به زمینی تبدیل می‌ شود که در آن گناه نشده است، زمینی که هزاران سال از آن گذشته بر روی آن معصیت شده است به زمینی بدون معصیت تبدیل می‌ شود و این از مسائل سخت تفسیری است؛ (البته این طور هم نیست که با تغییرات انسان، زمین عوض شود و از طرفی همه اجزای زمین و مسجد و ... هم در قیامت شهادت می‌ دهند).

 

در قیامت چیز غیرشفافی وجود ندارد

درباره کوه ‌ها همه آیات به حسب ظاهر قابل فهم است. اینکه اول آن را مانند تل شن می‌ کنیم و فرو می‌ ریزیم، الان کوه ‌ها میخ زمین هستند که زمین نلرزد، امام علی در نهج البلاغه فرمودند که خدا با صخره ‌ها اضطراب زمین را برطرف کرد. الان اگر کسی خیانتی کرد می ‌تواند در کوه و دره‌ای خود را پنهان کند اما در قیامت دیگر مجالی برای این کار نیست.

وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند

تفسیر میوه ممنوعه

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درون او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد.

در اینکه آدم گندم خورد یا میوه دیگری تعابیر مختلف است؛ برخی گفته‌ اند گندم بود و برخی چیز دیگر که همه درست است زیرا در قیامت همه چیز در اختیار مومن است و میوه بهشتی مانند دنیا نیست که از گندم فقط گندم بروید در آنجا اگر مومن اراده کند از گندم، میوه ‌های دیگری هم به دست می ‌آید.

 

هر گروهی با امامشان محشور می‌ شوند

در نفخ اول این مرگ است که اماته می‌ شود لذا خالدین فیها است، وقتی نفخه دوم هم زده شد، مردم را به نام انبیاء و امامشان دعوت می ‌کنند؛ اگر دنبال فرعون و نمرود بودند، می ‌گویند فرعونیان و نمرودیان بیایند و اگر حسین و حسن (علیهم السلام) باشند، می‌ گویند حسینی ‌ها و حسنی ‌ها بیایند.

فرمود از مرسلین و هم از مرسل ‌الیه سوال می‌ کنیم. سوال اینجا، اتمام حجت است که استفهامی است و پیامبر که در دنیا مهیمن بر دیگر انبیاست، در قیامت هم مهیمن و شهید شهداست.

 

حضور انبیاء، ملائکه و اعمال در دادگاه الهی

احضار انبیاء تشریفاتی است، در جریان آمدن پیامبر در قیامت هم دارد که با جلال و شکوه می ‌آیند تا شهادت بدهند؛ شهدا هم فرشتگانی هستند که «کراما کاتبین»اند؛ البته اعضا و جوارح در آن حد نیستند که همراه این شهودان بیایند.

از طرف دیگر عمل هم خودش حاضر است و دیگر جایی برای انکار نیست.

 

جزاء وفاقا داده می شود

جزای آنان بیش از گناهانشان نیست، بلکه عصاره عملشان را به آنان نشان می ‌دهیم که باطن عمل و یا تجسم عمل است.

در قصه حضرت آدم دارد که ابلیس استکبار کرد و کان من الکافرین شد، علامه طباطبایی در اینجا تعبیر لطیفی دارند که خداوند از همان روز ازل که اینها را آفرید قبل از آزمون می‌ دانست که درون او ناصادق است و امتحان سجده را پیش آورد

یک جزای صددرصد موافق است؛ موافق بودنش به این است که این خودش است یعنی این عذاب خود آن عمل است. مثل جزای دنیا نیست که عقاب دنیا غیر از جرم دنیا باشد.

در دنیا یک نفر جرمی مرتکب می شود جریمه اش فرض کنید زندان است، زندان غیر از جرمش است یا جریمه اش قصاص است، قصاص غیر از جرمش است. ولی در آنجا چیزی شبیه عمل و عکس العمل است و بلکه بالاتر از عمل و عکس العمل است.

این جزای موافق هم بعد از این است که آن گناه با شوینده هایی که خدا قرار داده است پاک نشود و با داروهایی که او مقرر کرده درمان نشود.

این پاک کننده ها و داروهای درمانگر عبارتند از: توبه، عمل صالح، رنج دنیوی، سختی جان کندن، فشار قبر، عذاب برزخ، شفاعت (انبیاء و اولیاء علیهم السلام علما و شهدا و صلحا و ...) ، دعای گذشتگان و آیندگان و ...

در نهایت اگر شدت و عمق گناه به حدی بود که هیچکدام از این امور نتوانست در آن کارگر بیفتد نوبت به سوزاندن زخم می رسد که فرمودند: «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَیُّ»؛ آخرین دارو و راه درمان سوزاندن است. (نهج البلاغه، خطبه 168)

در هر صورت، این یک قانون الهی است که فرمود:«مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها»؛ آنان كه به صحنه قیامت و حساب، كار بد بیاورند، جز به مانند آن مجازات نبینند. (160/انعام)

حضرت سجاد علیه السلام مرتب می فرمود: «وَیْلٌ لِمَنْ غَلَبَتْ آحَادُهُ أَعْشَارَهُ»؛ وای بر کسی که جمع کیفرهای تک تک او از ده تا ده تا ثوابی که به او می دهند بیشتر شود.

منابع:

بیانات آیت الله جوادی آملی

 


- نظرات (0)

قدیمی ها، جدیدی ها را تحویل بگیرند

انبیا

انبیاء داراى هدفى مشترك هستند. لذا پیامبران قبلى، آمدن انبیاى بعدى را بشارت مى ‏دادند و نسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند، و پیامبران بعدى، انبیاى قبل را تصدیق مى‏ كردند.

وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ لَمَا آتَیْتُكُم مِّن كِتَابٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَاءكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ قَالَ أَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَلِكُمْ إِصْرِی قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَاْ مَعَكُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ (آل عمران- 81)

فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (آل عمران ـ 82)

و [یاد كن] هنگامى را كه خداوند از پیامبران پیمان گرفت كه هرگاه به شما كتاب و حكمتى دادم سپس شما را فرستاده‏اى آمد كه آنچه را با شماست تصدیق كرد البته به او ایمان بیاورید و حتما یاریش كنید آنگاه فرمود آیا اقرار كردید و در این باره پیمانم را پذیرفتید؟ گفتند آرى اقرار كردیم. فرمود پس گواه باشید و من با شما از گواهانم.

پس كسانى كه بعد از این [پیمان] روى برتابند آنان خود نافرمانانند.

 

پیمان مقدس‏

به دنبال اشاراتى كه در آیات پیشین درباره وجود نشانه‏ هاى روشن پیامبر اسلام در كتب انبیاء قبل آمده بود در این آیات اشاره به یك اصل كلى در این رابطه مى‏ كند و آن اینكه پیامبران پیشین (و به دنبال آنها پیروانشان) با خدا پیمان بسته بودند كه در برابر پیامبرانى كه بعد از آنها مى ‏آیند سر تعظیم و تسلیم فرود آورند.

در حقیقت همان طور كه پیامبران و امت هاى بعد موظف‏اند نسبت به پیامبران گذشته و آیین آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند، پیامبران و امت هاى پیشین نیز نسبت به پیامبران بعد از خود چنین وظیفه‏اى داشته‏اند، در آیات قرآن كراراً اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زنده‏اى از آن است.

 

نكات آیات:

1- آیا آیه فوق تنها درباره بشارت انبیاء پیشین و پیمان آنها نسبت به پیامبر اسلام است؟ یا هر پیامبرى را كه بعد از پیامبر دیگرى مبعوث شده در بر مى‏ گیرد؟

"میثاق" در اصل از ماده "وثوق" به بعضى اطمینان و اعتماد گرفته شده به همین دلیل به پیمان هاى موكد كه مایه اطمینان است میثاق گفته مى ‏شود

ظاهر تعبیرات آیه یك مساله كلى و عمومى است، اگر چه خاتم پیامبران مصداق بارز آن است و با روح مفاهیم قرآن نیز همین معنى وسیع و گسترده مناسب است بنابراین اگر مى‏ بینیم در اخبارى تصریح شده كه منظور از آن پیغمبر گرامى اسلام است، از قبیل تفسیر آیه و تطبیق آن بر یك مصداق روشن محسوب مى‏گردد نه این ‏كه معنى آن انحصار بوده باشد.

فخر رازى در تفسیر خود از امام على علیه السلام نقل مى‏ كند كه: هنگامى كه خداوند آدم و سایر انبیاء را آفرید، از آنها عهد و پیمان گرفت كه هرگاه محمد صلی الله و علیه وآله مبعوث شد به او ایمان آورند و یارى ‏اش كنند. (تفسیر كبیر، جزء هشتم، صفحه 115)

2- سخن دیگر درباره آیه این است كه آیه مزبور گرچه درباره پیامبران است، ولى بدیهى است كه در مورد جانشینان آنها نیز صادق مى‏ باشد زیرا جانشینان راستین آنها از آنان جدا نیستند و همه یك هدف را تعقیب مى‏ كنند و همیشه پیامبران جانشینان خود را معرفى كرده و نسبت به آنها بشارت داده و مردم را به ایمان آوردن و یارى آنها دعوت نموده‏اند و اگر مى‏ بینیم در روایاتى كه در ذیل آیه در كتب تفسیر یا حدیث ما نقل شده جمله "وَ لَتَنْصُرُنَّهُ" درباره على علیه السلام تفسیر شده و مسأله ولایت را مشمول آن دانسته‏اند، در حقیقت اشاره به همین معنى است.

3ـ تفاوت مكتب انبیاء، مانند تفاوت برنامه‏ى دو استاد یا دو استاندار است كه در اصول مسائل علمى و سیاسى، داراى جهت واحدى هستند ولى در مسائل جزئى، به جهت تفاوت‏ هاى فردى دانش آموزان یا شرایط منطقه‏اى، برنامه‏ هاى گوناگون ارائه مى‏ دهند. (تفسیر مراغى)

حضرت على علیه السلام فرمودند: خداوند از انبیاى پیشین پیمان گرفت كه مردم را به بعثت پیامبر اسلام و صفات او خبر و بشارت دهند و به آنان فرمان تصدیق آن حضرت را بدهند. (تفسیر مجمع البیان)

امام صادق علیه السلام فرمود: مراد از «جاءَكُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ» پیامبر اسلام است. (تفسیر نور الثقلین)

 

بحث لغوی:

1ـ "اصر" در اصل به معنى گره زدن چیزى و یا نگهدارى آن با قهر و غلبه است و به امورى كه انسان را از كارهاى مهم باز مى‏ دارد"اصر" گفته مى‏ شود و به همین مناسبت به پیمان موكد این واژه اطلاق شده زیرا شكستن آن انسان را از ثواب و خیرات محروم و ممنوع مى‏ سازد.

2ـ "میثاق" در اصل از ماده "وثوق" به بعضى اطمینان و اعتماد گرفته شده به همین دلیل به پیمان هاى موكد كه مایه اطمینان است میثاق گفته مى ‏شود.

 

تشابه با آیات دیگر:

در آیه مذکور قرآن مجید پیمان‏ شكنان را مورد مذمت و تهدید قرار مى ‏دهد و مى‏ گوید: "سپس هر كس بعد از این همه پیمان هاى موكد و میثاق هاى محكم سرپیچى كند و روى گرداند و به پیامبرى همچون پیامبر اسلام كه بشارت ظهورش همراه نشانه ‏هاى او در كتب پیشین آمده ایمان نیاورد، فاسق و خارج از اطاعت فرمان خداست."

و مى‏ دانیم كه خداوند این گونه فاسقان لجوج و متعصب را هدایت نمى‏ كند همان گونه كه در آیه 80 سوره توبه آمده است: وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ و كسى كه مشمول هدایت الهى نشد، سرنوشتش دوزخ و عذاب شدید الهى است.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ در مدیریّت الهى، لازمه‏ى سپردن مسئولیّت‏ ها، گرفتن پیمان است. «أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ»

2ـ هر جا كار سخت است، پیمان گرفتن لازم است. دست برداشتن از آئین و سنّت موجود، و ایمان و حمایت از شخص نوظهور، ساده نیست. لذا خداوند میثاق مى‏ گیرد. «أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ ...»

آمدن پیامبر خاتم صلى اللَّه علیه و آله قطعى است، لذا از همه‏ى انبیاء پیمان گرفته شده، نه بعضى از آنها. «مِیثاقَ النَّبِیِّینَ»، «جاءَكُمْ رَسُولٌ»

4ـ جریان نبوّت، مایه‏ى وحدت است، نه اسباب تفرقه و انشعاب. «رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ بِهِ»

5ـ انبیاء داراىهدفى مشترك هستند. لذا پیامبران قبلى، آمدن انبیاى بعدى را بشارت مى ‏دادند و نسبت به آنان پیمانِ ایمان و نصرت دارند، و پیامبران بعدى، انبیاى قبل را تصدیق مى ‏كردند. «مُصَدِّقٌ لِما مَعَكُمْ لَتُوْمِنُنَّ»

قدیمى‏ ها، جدیدى‏ ها را تحویل بگیرند، آنها را به مردم معرّفى كنند و زمینه‏ ى رشد بعدى‏ ها را فراهم آورند. «لَتُوْمِنُنَّ»، «لَتَنْصُرُنَّهُ».

همان طور كه پیامبران و امت هاى بعد موظف‏اند نسبت به پیامبران گذشته و آیین آنها احترام بگذارند و اصول آنها را محترم بشمرند، پیامبران و امت هاى پیشین نیز نسبت به پیامبران بعد از خود چنین وظیفه‏اى داشته‏اند، در آیات قرآن كراراً اشاره به وحدت هدف پیغمبران خدا شده است و این آیه نمونه زنده‏اى از آن است

7ـ ایمان به تنهایى كفایت نمى‏ كند، بلكه حمایت نیز لازم است. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

8ـ در میان انبیاء، سلسله مراتب است و خاتم النبیّین اشرف آنهاست، زیرا همه‏ى انبیاء باید مومن به او و حامى او باشند. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

9ـ وقتى انبیاى پیشین موظّف به ایمان و حمایت از پیامبر اسلام هستند، پس پیروان آنها نیز باید به او ایمان آورده و از او اطاعت كنند. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

10ـ حمایتى ارزشمند است كه از ایمان سرچشمه گرفته باشد. «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

11ـ مهم، داشتن روح تسلیم و پذیرفتن حقّ است، چه بسا در عمل، شرایط لازم به وجود نیاید.

انبیاى قبل، زمان پیامبر اسلام صلى اللَّه علیه و آله را درك نكردند، ولى این روحیه را داشتند. (مثلًا شهید شدن یك مسأله است و آمادگى براى شهادت مسأله‏اى دیگر. چنان كه خداوند نمى ‏خواهد خون اسماعیل ریخته شود، ولى مى‏ خواهد ابراهیم آمادگى كامل براى قربانى كردن فرزند داشته باشد. ممكن است ما زمان ظهور حضرت مهدى علیه السلام را درك نكنیم، ولى انتظار ظهور، و عشق و علاقه و انس و آمادگى براى حضورش، مسأله‏اى است كه در ده ها آیه و روایت سفارش شده است) «لَتُوْمِنُنَّ بِهِ وَ لَتَنْصُرُنَّهُ»

12ـ پیمان‏ شكن فاسق است. «فَمَنْ تَوَلَّى»، «هُمُ الْفاسِقُونَ»

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر مراغى

تفسیر مجمع البیان

تفسیر نور الثقلین

تفسیر كبیر، جزء 8

 

 


- نظرات (0)

معرفی 2 گروه که هلاک شدند!

حضرت محمد

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1: پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند. 2 دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن یُوْتِیَهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّی مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِن كُونُواْ رَبَّانِیِّینَ بِمَا كُنتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتَابَ وَبِمَا كُنتُمْ تَدْرُسُونَ (آل عمران ـ 79)

هیچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پیامبرى بدهد سپس او به مردم بگوید به جاى خدا بندگان من باشید بلكه [باید بگوید] به سبب آنكه كتاب [آسمانى] تعلیم مى ‏دادید و از آن رو كه درس مى‏ خواندید علماى دین باشید.

 

نکات آیه:

امتیاز پیامبران بر دیگران آن است كه هر قدر بر تعداد یاران و مقدار قدرتشان افزوده شود، مردم را بیشتر به بندگى خدا دعوت مى‏ كنند، و هرگز راه توحید را عوض نمى ‏كنند و تأكید و هشدارشان بیشتر مى ‏شود. امّا دعوت كننده‏ هاى سودجو، در ابتدا با قیافه‏اى مقدّس مآبانه و دلسوزانه كار را شروع مى‏ كنند، ولى پس از رسیدن به مسند قدرت، استبداد و خود محورى را پى‏ ریزى مى ‏نمایند.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند. (تفسیر قرطبى)

اگر انبیاء نباید پرستش بشوند، حساب دیگران روشن است. اگر مواهب معنوى عامل عبودیّت نشود، حساب زرق و برق مادّى روشن است.

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله فرمودند: درباره من دو گروه هلاك شدند:

1- پیروان افراطى، كه مرا از حدّ بشرى بالا بردند.

2- دشمنان بى ‏انصاف، كه پیامبرى مرا قبول ندارند و من از هر دو گروه بیزارم.

حضرت عیسى علیه السلام نیز این هشدار را براى پیروان خود گوشزد كرده بود و نظیر این معنا را در نهج البلاغه از حضرت على علیه السلام نیز شاهد هستیم.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است

همچنین فرمودند: «لا ترفعونى فوق حقى فان الله تعالى اتخذنى عبدا قبل ان یتخذنى نبیا» مرا از آنچه هستم بالاتر نبرید، همانا خداوند پیش از آنكه مرا پیامبر قرار دهد، بنده آفریده است. سپس این آیه را تلاوت فرمودند. «1»

رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره‏ى این آیه فرمودند: هیچ مرد و زن مسلمان، آزاد یا بنده‏اى نیست مگر آنكه حقّ واجبى از خداوند بر گردن اوست و آن اینكه قرآن را فرا گیرد و در آن تفكّر كند.«2»

هلاکت
بشر پرستى ممنوع است

آیه فوق با صراحت تمام هرگونه پرستش غیر خدا و مخصوصاً بشر پرستى را محكوم مى ‏سازد و روح آزادگى و استقلال شخصیت را در انسان پرورش مى ‏دهد، همان روحى كه بدون آن شایسته نام انسان نخواهد بود.

در طول تاریخ افراد زیادى را مى‏ شناسیم كه پیش از آنكه به قدرت برسند چهره‏اى معصومانه داشتند و مردم را به حق و عدالت و حریت، آزادگى و ایمان دعوت مى ‏كردند اما هنگامى كه پایه ‏هاى قدرت آنها در اجتماع محكم شد، كم كم مسیر خود را تغییر داده و گرایش به فرد پرستى و دعوت به سوى خویش كردند.

در حقیقت یكى از طرق شناسایى "داعیان حق" و "داعیان باطل" همین است كه داعیان حق كه در رأس آنها پیامبران و امامان قرار داشتند در آن روز كه‏ بزرگ‏ ترین قدرت ها را در اختیار مى‏ گرفتند همانند نخستین روزهاى دعوت خود، مردم را دعوت به سوى اهداف مقدس دینى و انسانى از جمله توحید و یگانه پرستى و آزادگى مى‏ نمودند، ولى داعیان باطل به هنگام قدرت و پیروزى نخستین، مطلبى كه در مغز آنها جوانه مى‏زند دعوت به سوى خویش و تشویق مردم به یك نوع عبودیت بوده است.

 

تملق ها و چاپلوسی هاى افراد بى مایه‏اى كه معمولاً اطراف آنها را مى‏گرفتند، با غرور و كم ظرفیتى آن ها توأم شده و چنین پدیده‏اى را به بار مى ‏آورد.

در روایات آمده است كه به بردگان خود، «عبدى» نگویید، بلكه «فتى» بگویید و بردگان نیز به مولاى خود «ربى» نگویند، بلكه «سیدى» بگویند

حدیث جالبى كه از على علیه السلام نقل شده روشنگر چهره واقعى و روحانى آن حضرت و شاهدى براى این بحث است:

روزى كه امام علیه السلام به سرزمین "انبار" (یكى از شهرهاى مرزى عراق) رسید جمعى از دهقانان در برابر آن حضرت طبق سنتى كه به آن خو گرفته بودند از مركب هایشان پیاده شدند و به سرعت به سوى او شتافتند. (و شاید سجده كردند)

امام علیه السلام نه تنها به این كار رضایت نداد بلكه شدیداً برآشفت و بر آنها فریاد زده و فرمودند: "این چه كارى بود كه شما انجام دادید؟

عرض كردند: این آدابى است كه ما امیران خود را با آن بزرگ مى ‏داریم. امام فرمود: به خدا سوگند! زمامداران شما از این كار بهره‏اى نمى‏ گیرند و شما خود را در دنیا به رنج و در آخرت به بدبختى گرفتار مى ‏سازید!

چه زیانبار است رنجى كه به دنبال آن كیفر خدا باشد و چه سودمند است آرامش و آزادگى كه در پى آن ایمنى از آتش دوزخ قرار گیرد"! (نهج البلاغه، كلمات قصار شماره 37)

 

بحث لغوی:

«رَبَّانِیِّینَ» جمع «ربانى» به كسى گفته مى‏شود كه پیوند او با خدا محكم باشد و در فكر اصلاح و تربیت دیگران باشد.

 

پیام‏ های آیه:

1ـ سوء استفاده از موقعیّت، محبوبیّت و مسئولیّت، ممنوع است. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

2ـ كتاب و حكمت و نبوّت، انسان را از بشر بودن خارج نمى ‏كند. «ما كانَ لِبَشَرٍ»

3ـ هدف انبیاء، تنها نجات بشر از شرك نیست، بلكه رشد او تا مرحله‏ى ربّانى شدن است. «كُونُوا رَبَّانِیِّینَ»

راه ربّانى شدن، علمِ دین و درس كتاب است، نه تصوّف و چلّه نشینى. «3» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

5ـ اگر تعلیم و تعلّم و درس، انسان را ربّانى نكند، در واقع آن علم، علم نبوده است. «4» «رَبَّانِیِّینَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ ...»

6ـ علماى ربّانى، مفسّران واقعى قرآن هستند. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَ بِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ»

7ـ تعلیم و تدریس كتب آسمانى، باید همیشگى باشد. «كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ»، «تَدْرُسُونَ»

8ـ معلّمى، شغل انبیاست. «تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ»

 

پی نوشت ها:

(1). تفسیر نور الثقلین.

(2). مستدرك، ج 4، ص 323.

(3). تفسیر فی ظلال القرآن.

(4). تفسیر صافى.

منابع:

تفسیر نور، ج 2

تفسیر نمونه، ج 2

تفسیر نور الثقلین

مستدرك، ج 4

تفسیر فی ظلال القرآن

تفسیر صافى

تفسیر قرطبى

نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 37

 



- نظرات (0)

همه کاره اوست، کجا می رویم

خدا

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست.

إِنَّ اللّهَ فَالِقُ الْحَبِّ وَالنَّوَى یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَمُخْرِجُ الْمَیِّتِ مِنَ الْحَیِّ ذَلِكُمُ اللّهُ فَأَنَّى تُوْفَكُونَ :

خدا شكافنده دانه و هسته است زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون مى‏آورد چنین ست‏خداى شما پس چگونه [از حق] منحرف مى‏شوید.» (انعام:95)

از نظر قرآن، موحد کسی است که معتقد باشد به این که ذات خداوند متعال یکتاست و شریکی در ذات برای او نیست، نه ترکیبی در ذاتش وجود دارد و نه خدای دیگری خرج از ذاتش هست(توحید ذاتی)؛ و نیز موحد باید معتقد باشد که صفات منتسب به خدای متعال چیزی غیر از ذات او نیست، نه این که اموری خارج از ذات باشند که به ذات ملحق می شوند(توحید صفاتی)؛ و هم چنین معتقد باشد که خدا در هر کاری مستقل و یگانه است و نیازی به کمک و یار و یاور ندارد و اگر کاری با وسیله ای انجام می گیرد، آن وسیله را هم خدا می آفریند و آن راسبب قرار می دهد(توحید افعالی)

اهل توحید، همچنان که باور به توحید در عبادت و توحید در ربوبیت و توحید در ذات و صفات دارد، به توحید فعلی نیز اعتقاد دارد و خداوند را منشا هر فعل وکاری می‌ داند. از این رو به حکم فقر ذاتی (فاطر، آیه 15) خود را در ذات و صفات و فعل، فقیر می ‌داند و امور خودش را به خدا واگذار و تفویض می‌کند. (غافر، آیه 44)

از نظر اهل توحید، هر انسانی همچون کودکی شیرخوار است که همواره در همه چیز به خدا نیازمند است و اگر دمی خداوند او را واگذارد نابود می ‌شود. اما ما در زندگی و سبکی که در پیش گرفته ‌ایم خود را نه شیرخوار و فقیر ذاتی بلکه در نهایت ادب و احترام برای خدا، خود را نوجوانی می ‌دانیم که نیازمند نصرت خدا هستیم تا در زندگی ما را یاری نماید.

البته بسیاری از انسان‌ ها این حد و اندازه را هم برای خدا قائل نیستند، بلکه خود را مردانی رشید می ‌دانند که هر از گاهی تنها در مشکلاتی سخت نیازمند خدایی هستند که با کمترین کمک خدا می ‌توانند خود به تنهایی از عهده آن مشکلات نیز برآیند. پس کمترین نیاز را به خدا احساس می‌ کنند.

انسان اول خیال می ‌کند که کاری از او ساخته است. لذا خداوند را تنها معین و ناصر خود می‌ داند. در این سطح از معرفت و اعتقاد، خدا تنها معین و معاون است،

اما وقتی انسان از نظر سطح معرفتی و اعتقادی بالاتر آمد، در آن‌ جا می ‌فهمد که خدا ناصر نیست بلکه ولی اوست.

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند

در جهان بینی اسلامی ربوبیت و مدیریت از آن خداوند است

در اندیشه توحیدی کدخدای عالم خداست. برخی چند کشور استکباری را به عنوان قدرت های جهانی و ابرقدرت می نامند در حالیکه در دیدگاه توحیدی ابر قدرت خداست و لاغیر و ابرقدرتی در عالم جز خدا نیست.

همه قدرت ها از اوست (لاقوه الا بالله) و اوست قادر مطلق ...اگر به فردی به خاطر پست و مقام و قدرت ظاهری اش احترام کنیم و در مقابلش کرنش کنیم، این رفتار شرک آلود است...

در اندیشه توحیدی موثّر حقیقی خداوند است و موثّری در عالم جز خدا نیست (لاموثر فی الوجود الاالله) و هیچ حول و قوه ای نیست مگر باذن الله و به وسیله خدا(لاحول ولاقوه الا بالله)

ایمان
مهم ترین عامل آرامش ایمان است

برخی پول و پارتی و پررویی و...را حلال مشکلات می دانند در حالیکه در اندیشه توحیدی "حلال مشکلات خداست و لاغیر"...

در نگرش توحیدی رازقیت از آن خداست (لارازق الاالله) و روزی دهنده ای جز خدا نیست.

به قول حافظ "...برسر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود...اعتقاد به این نوع توحید باعث می شود که انسان در ورطه لقمه حرام نیفتد. اگر رشوه خواری و ربا خواری و چاپلوسی و کم فروشی و کم انصافی و غش در معامله و.. در جامعه وجود دارد.

اگر بعضی ها خمس و زکات خود را نمی پردازند، اگر عده ای به خاطر مشتری موقع اذان و نماز مغازه ی خود را نمی بندند. اگر برخی بازاری ها به خاطر جذب مشتری از زنان بزک کرده و ترانه حرام استفاده می کنند، اگر برخی خانواده ها به خاطر ترس از روزی به یک یا دو فرزند راضی می شوند و نسل را تهدید می کنند.(کنترل جمعیت قتل عام نوین شیعیان به دست خودشان است و طرحی است صهیونیستی!!)

اگر برخی به افراد پولدار و ثروتمند بیشتر احترام می گذارند، اگر برخی از مسئولین از تحریم اقتصادی دشمنان می ترسند، همه ی این ها ریشه در عدم ایمان به این نوع توحید است.

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند.

بر مبنای توحید، قانون و شریعت از آن خداست (لاحکم الا لله) و قانون باید مبتنی بر شریعت باشد.

بر اساس توحید، ولایت از آن خداست و ولایت پیامبر وائمه و ولایت فقیه در طول ولایت خداست و اطاعت از آنها اطاعت از خدا.

ولایت پدر و مادر بر فرزندان و ولایت شوهر بر زن هم در طول ولایت خدا و اطاعت از آنها واجب و در طول ولایت الله...اما متأسفانه برخی به ولایت آمریکا و اروپا تن داده اند!

در اندیشه توحیدی فقط و فقط باید خدا را از خود راضی کنیم و به فکر راضی کردن خالق باشیم نه مخلوق...

ما به خدا اعتقاد داریم ولی اعتماد نداریم. ما باید از تحریم های الهی بترسیم و از گناهان خود خوف داشته باشیم که رزق را کم می کند

اگر در مقابل دشمنان قسم خورده اسلام و انقلاب نرمش ذلیلانه نشان می دهیم، به خاطر دوری از توحید است و شرک در رضایت... زندگی ما باید خداپسند باشد نه مردم پسند... رفتار و گفتار و مدل لباس و ظاهر و باطن و عروسی و حجاب و... باید بر اساس رضایت الله باشد نه رضایت دیگران؛ که عزت و ذلت دست خداست نه دیگران... زندگی توحیدی بر مبنای رضایت خداست نه دیگران...

خدا باوری اساس خودباوری است و کسانی که می خواهند خودباوری را در جوانان تقویت کنند ابتدا بایستی خدا باوری را در آنها تقویت نمایند.

راز خودباوری کم نظیر بزرگانی چون امام راحل، در خدا باوری و توحید ناب ایشان بود.... مهمترین فلسفه توسل طی مراتب توحید است و بدون توسل به پیامبر و اهل بیت نمی توان مراتب توحید را طی کرد ...

اساس خود سازی توحید است. ریا و نفاق و دروغ و تکبر و طمع و حسد و... ریشه در ضعف توحید دارد. انسان موحد برای غیر خدا کاری را انجام نمی دهد و همه کارهایش را برای خدا انجام می دهد و "اخلاص" در زندگی او موج می زند.

انسان توحیدی خدا همواره صادق است چرا که درجهان بینی توحیدی همه کاره خداست و دیگران هیچ کاره اند...

محبوب حقیقی خداست (هو المحبوب) و نماز عشقبازی با خدا.

انسان موحد محبت غیر خدا را در دل راه نمی دهد و محبت به پیامبر و اهل بیت و مومنین را هم در طول محبت خدا می داند.

محبت هیچ چیز و هیچ کس را در عرض محبت خدا قرار نمی دهد... اساس اتحاد، ایمان است و راز توحید کلمه، کلمه توحید.


منابع:

آیه های زندگی، ص12


- نظرات (0)

چه چیزی جلوی اجل معلق را می گیرد

اجل

امام باقر (علیه السلام): نیکوکاری و انفاق پنهانی فقر را برطرف و عمر را افزون می کند و مانع هفتاد گونه مرگ و میر بد می شود.

از قرآن و احادیث استفاده می شود كه مرگ، نیستی و نابودی نیست، بلكه انتقال از عالمی به عالم دیگر است و حیات انسان در این انتقال رو به كمال است، یعنی از این حركت و انتقال نقص و ضرری به او نمی رسد، و چیزی از او كاسته نمی گردد، بلكه در این حركت و انتقال مرتباً تكامل و ترقی پیدا می كند.

قرآن می فرماید: «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» و براى نیل به آمرزشى از پروردگار خود و بهشتى كه پهنایش [به قدر] آسمانها و زمین است [و] براى پرهیزگاران آماده شده است بشتابید.

پس همانطور كه طفل در شكم مادر است و ما نمی ‌توانیم حقیقت دنیا را به او تفهیم كنیم و بدو گفت كه خورشید، ماه، ستارگان، كهكشان ها، كوه های سر به فلك كشیده، چشمه سارها و لاله ‌های رنگارنگ همه زیبا هستند، فهماندن حقیقت آخرت و بهشت و جهنم نیز برای ما انسانها میسر نیست.

تنها یك دورنمایی از آن را می‌توان تصور كرد، زیرا حقیقت آخرت، چیز شگفتی است. نه خورشیدش چون خورشید این دنیاست نه فضایش به فضای دنیا می ماند. نه غذا و آبش هیچكدام با این دنیا قابل تشبیه نیست، بلكه آنجا حیات جاویدان است.

 

همه چیز عالم اجلی دارد!

- «مَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُّسَمًّى؛ [ما] آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است جز به حق و [تا] زمانى معین نیافریدیم ...» (احقاف/3)

در بسیاری از آیات بیان شده است که هر چه در این جهان هست اجلی دارد.

اجل یعنی مدت معین؛ و درباره ی انسان، یعنی مدت مقرر شده برای زندگی او. از این رو به مرگ اجل می گویند که بر دو قسم است:اجل معلق و مبهم.

این که در روایات فراوانی آمده است که انفاق یا صله ی رحم عمر را طولانی و بلاها را برطرف می کند بدین معناست که اجل معلق را مانع می شود

اجل مسمی و حتمی، که در نزد خدا معین است و عبارت است از پایان استعداد جسم برای بقا؛ اما اجل معلق مشروط به چیزی است که اگر آن چیز تحقق یابد، اجل در آن زمان فرا می رسد.

قرآن در این باره می فرماید: ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامه های آن ها جلوی اجل معلق را می گیرد و سبب ادامه یافتن زندگی انسان تا اجل مسمی می شود. [ابراهیم/10]

صله رحم
آنچه که اجل معلّق را، دور می ‌کند:

1ـ ترک گناه

ـ امام صادق (علیه السّلام) می‌فرماید:

مردم بیش از آن که به سبب فرا رسیدن اجل (طبیعی) خود بمیرند، بر اثر گناهان خویش در می‌گذرند. [میزان الحکمه، ج1]

2ـ صدقه

ـ امـام عـلی (علیه السّلام) می ‌فـرمایند:

با صـدقه دادن، عـمـرها طـولانی می ‌شود. [همان، باب أجل]

3ـ صله‌ی ارحام

امام رضا (علیه السّلام) می ‌فرمایند:

ما برای زیاد شدن عمر، وسیله‌ای جز صله‌ی ارحام نمی ‌شناسیم. چه بسا مردی که 3 سال از عمرش باقی مانده، امّا به خاطر صله‌ی رحم، خداوند آن باقی مانده را سی سال اضافه می ‌کند. (یعنی 33سال)

و خداوند آنچه را که می‌ خواهد انجام می ‌دهد و کسی که از عمرش 33 سال باقی مانده است و به واسطه‌ی قطع رحم خداوند سی سال از عمرش بر می ‌دارد و آن را به 3 سال کاهش می ‌دهد. [اخلاق عملی، ص 544، اصول کافی، ج2، ص 150]

قرآن در این باره می فرماید: ایمان به دعوت انبیاء و عمل به برنامه های آن ها جلوی اجل معلق را می گیرد و سبب ادامه یافتن زندگی انسان تا اجل مسمی می شود

ـ امام باقر یا امام صادق (علیهماالسّلام) (تردید از راوی است) به میسر فرمود: گمان می‌کنم به خویشاوندان خود نیکی می‌ کنی؟

عرض کرد: آری

من در نوجوانی در بازار برای کسی کار می ‌کردم و تنها دو درهم مزد می‌ گرفتم. یک درهم را به ‌عمّه‌ام و یک ‌درهم‌ را به ‌خاله‌ام می‌ دادم.

امام (علیه السّلام) فرمود: به خدا سوگـند دو بار مرگـت نزدیک شـد، ولی به خاطر این صله‌ی رحم به تأخیر افتاد. [همان]

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: گاهی انسان گناه می کند و از اعمال نیکی چون نماز شب باز می ماند؛ آنگاه فرمودند: بدانید که کار بد در فنای انسان از کارد در گوشت سریع تر اثر می کند. [بحار،ج1،ص488]

 


- نظرات (0)