سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آموزش قرآن در سیره رسول

چكیده

یكی از اهداف نزول قرآن، هدایت و راهبری انسان است. (بقره/ 185) رسول گرامی اسلام (ص) در اجرای این هدف و به مصداق:" و اوحی الی هذاالقرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19) قرآن را بر عامه مردم به ویژه مؤمنان عرضه داشت. سیاست رسول خدا(ص) از طریق" اسماع" و" اقراء" قرآن دنبال شد. در نتیجه دو دهه فعالیت قرآنی آن حضرت، هزاران نفر با قرآن و مفاهیم آن آشنا شدند و صدها قاری و حافظ قرآن با بینش فقهی و تفسیری به ظهور رسیدند.

كلید واژه ها

قرآن، قرائت، اسماع، اقراء، قاری، مقری، ختم قرآن.

قرائت قرآن و موضوعیت آن

قرآن به طوری كه از معنای لغوی آن نیز به دست می آید، كتابی است خواندنی و قرائت آن موضوعیت ویژه ای دارد. اكثر دانشمندان علوم قرآنی، قرآن را مصدری می دانند مترادف با قرائت كه البته در معنای اسم مفعول خود استعمال شده است؛ یعنی كتابی خواندنی (رامیار، 16). چنان كه این مطلب از آیات:" ان علینا جمعه و قرآنه فاذا قراناه فاتبع قرآنه"( قیامت، 17 و18) "؛  در حقیقت، گردآوردن و خواندن آن بر(عهده) ماست. پس چون آن را برخواندیم، ( همان گونه) خواندن آن را دنبال كن" به دست می آید. كلمه قرائت طبق نقل راغب عبارت است از" ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر؛ آن هم ضمیمه سازی در حوزه ترتیل. زیرا به هر گونه ضمیمه سازی، قرائت اطلاق نمی شود، بلكه تنها به ضمیمه سازی حروف و كلمات به یكدیگر قرائت گویند.( همو، ذیل قرأ)" قرائت" در باب افعال به معنای" تعلیم قرائت" است و از همین باب است سخن خداوند متعال كه" سنقرئك فلا تنسی" ( اعلی/ 6) یعنی: به زودی آیات خود را( از طریق نزول) به تو می آموزیم؛ به طوری كه فراموش نكنی. طبرسی در تفسیر این آیه نوشته است:" الاقراء اخذ القرائة علی القاری بالاستماع لتقویم الزلل و القاری التالی"( همو،10/719)؛ اقراء به مفهوم تحویل قرائت قاری است با استماع قرائت وی؛ تا خطاهای او اصلاح شود و قاری همان تلاوت كننده است. البته اقراء در آیه :" سنقرئك..." كه فاعل آن خداوند است، ضرورتاً به معنای متداول در بین بشر نیست. به این صورت كه رسول خدا(ص) قرآن را بخواند و خداوند غلط های او را تصحیح كند، بلكه مفهوم آیه به این صورت است كه: ما چنان قدرتی به تو بدهیم كه قرآن را درست بخوانی و آن را به همان صورت كه نازل شده، بدون كم و كاست و غلط و تحریف، قرائت كنی (طباطبایی، 20/443).

نكته دیگر در پی بردن به واقعیت" اقراء" آن كه، همواره در كنار نزول عبارات قرآن، حقایقی از مفاهیم آن نیز بر رسول خدا(ص) نازل می شد و این موضوع از آیات زیرمستفاد است:" ثم ان علینا بیانه"( قیامت، 19)؛ سپس توضیح آن (نیز) بر عهده ماست و حدیث" الا انی اوتیت القرآن و مثله معه" ( قاسمی، 50)؛ آگاه باشید كه به من قرآن و حقایقی مثل آن داده شد. همچنین شواهد روایی - كه خواهد آمد - نشان می دهد كه " اقراء" در عصر رسول خدا(ص)، به معنای تعلیم لفظ و معنای قرآن به صورت توأمان بود. هر چند كه پس از رسول خدا(ص)، این اصطلاح بیش تر در معنای آموزش الفاظ  و عبارات قرآن و تحویل قرائت قاری به منظور اصلاح قرائت وی، محدود شد.

پس از نزول قرآن كه به تدریج صورت گرفت، قرائت قرآن از دو جهت در دستور كار رسول خدا (ص) قرار گرفت. نخست آن كه حضرت، قرآن را در نمازهای خود به ویژه عبادات شبانه قرائت می كرد (مزمل/ 2تا4) و این كار در تقویت روحی پیامبر(ص) و آماده سازی وی برای مواجهه با مشكلات تبلیغ رسالت تأثیر زیادی داشت. چنان كه عده ای از مؤمنان نیز در همین دوره به آن حضرت تأسی می كردند( همان،20). و دیگر آن كه همزمان با علنی شدن بعثت و به مصداق:" و اوحی الی هذا القرآن لانذركم به و من بلغ"( انعام، 19)؛ و این قرآن به من وحی شده است تا به وسیله آن شما و هر كس را( كه این پیام به او) برسد، هشدار دهم؛ رسول خدا(ص) مأمور شد تا قرآن را بر مردم تلاوت كند و از این طریق آنان را در جریان رسالت خود قرار دهد. از قرائن تاریخی به دست می آید كه پیامبراسلام(ص) در اجرای این وظیفه خود و به تناسب مخاطبان قرآن، از دو طریق به شرح زیر استفاده كرده است:

الف) اسماع قرآن

" اسماع" در لغت به معنای شنواندن است و این كار به همین معنا در قرآن به كار رفته است.( روم/ 52) مراد از اسماع قرآن، شنواندن آن به گوش مردم است كه معمولاً در مكه و نسبت به مشركان قریش، حاجیان و رهگذران صورت می پذیرفت.

طبق شواهد تاریخی، در سال های ابتدای رسالت، رسول خدا(ص) در مسجد الحرام می نشست و به تلاوت قرآن می پرداخت و یا به نماز می ایستاد و سوره هایی را قرائت می كرد و به این ترتیب آیات قرآن را به گوش رهگذران می رساند. به عبارت دیگر، رسول خدا(ص) در قالب عبادات روزانه خود، رسالت تبلیغی خویش را نیز دنبال می كرد.

واضح است كه در این موارد، آیات قرآن بدون هیچ توضیحی به گوش مردم می رسید و اشكالی هم در كار رسول خدا(ص) كه ابلاغ كلام وحی بود، به وجود نمی آورد. زیرا آیات و سوره های مكی بر محورعقاید از جمله مبدأ و معاد دور می زد و به دلیل تكرار مضامین آن در سوره ها، درك آن ها آسان بود. علاوه بر آن، مخاطبان این آیات قوم عرب و آشنا به زبان قرآن بودند و برای فهم آن آیات و به ویژه اخطار و انذارهای قرآن، مشكلی احساس نمی كردند. چنان كه عتبة بن ربیعه (ابن اهشام، 1/313) و ولیدبن مغیره، به همین صورت در جریان انذارهای قرآن قرار گرفتند و تحت تأثیر واقع شدند.

از آن جا كه استماع قرآن به تدریج موجب جذب مردم به قرآن می شد، مشركان تصمیم گرفتند، علاوه بر خودداری از استماع قرآن ( لقمان/7)، مانع نمازخوانی یا تلاوت قرآن رسول خدا(ص) شوند.

مفسران در ذیل آیه:" ارایت الذی ینهی عبدا اذا صلی" (علق/9 و10) آورده اند كه : ابوجهل در نوبتی رسول خدا(ص) را تهدید كرد كه اگر او به نماز خواندن خود نزد كعبه و مقام ابراهیم ادامه دهد، گردن پیامبر(ص) را خرد كند (طبرسی، 10/782. ابن اكثیر، 4/565)؛ كه البته موفق به این كار نشد. مشركان همچنین به مردم توصیه می كردند كه به تلاوت قرآن گوش فرا ندهند. یا به هنگام شنیدن قرآن همهمه به پا كنند.( فصلت/ 26)

اما خداوند ضمن پشتیبانی از رسول خدا، به او فرمان داد تا همچنان به نمازخوانی یا تلاوت قرآن خود ادامه دهد. آیات زیر در همین ارتباط نازل شده است:" كلا لا تطعه..."(علق/19) و" لا تمنن تستكثر" (مدثر، 6 و نیز ترجمه بهبودی، 583). روشن است كه اسماع قرآن كاری مؤثر به شمار می رفت، خاصه كه نخستین سوره های نازل شده از لحاظ نظم و آهنگ و ایجاز و بلاغت بسیار پرجاذبه بود. لذا استماع قرآن برای مردم مكه لذت بخش بود و به تدریج آنان را به اسلام متمایل كرد. از جمله كسانی كه پس از استماع آیاتی از قرآن، به اسلام گرویدند، می توان از عثمان بن مظعون، عمربن خطاب، ضماذ بن ثعلبه، جبیربن مطعم، طفیل بن عمرودوسی و عدّاس غلام عتبه (رامیار، 214 تا 219) نام برد. عده دیگری هم بودند كه گرچه با استماع قرآن مسلمان نشدند، اما زبان به ستایش قرآن گشودند و آن را كلامی مافوق هر كلام دیگر توصیف كردند. از جمله می توان به اعترافات ولیدبن مغیره ( ابن هشام، 1/283) و عتبة بن ربیعه (همو، 1/313) اشاره كرد.

ابن هشام در یك گزارش تاریخی آورده است: شبی ابوسفیان و ابوجهل و اخنس، بدون اطلاع از وجود یكدیگر، به كنار خانه رسول خدا(ص) آمده بودند و به استماع تلاوت آن حضرت مشغول شدند. آنان به هنگام مراجعت به یكدیگر برخوردند و پس از ملامت خود، عهد كردند كه دیگر برای استماع قرآن به خانه پیامبر(ص) نزدیك نشوند. اما شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری به كنار خانه پیامبر(ص) رفتند و به استماع قرآن پرداختند. در پایان شب و هنگام بازگشت، مجدداً به یكدیگر برخوردند و زبان به ملامت خود گشودند و مجدداً عهد شب قبل را تجدید كردند. لكن، در شب بعد نیز هر كدام جدا از دیگری خود را به منزل رسول خدا(ص) رساندند و به استماع قرآن آن حضرت روی آوردند. صبحگاهان چون باز با یكدیگر روبرو شدند، ضمن ملامت یكدیگر، پیمان محكمی بین خود منعقد كردند كه دیگر برای استماع قرآن نزدیك خانه پیامبر(ص) نشوند.(همو، 1/337)

تنها بت پرستان نبودند كه چنین تحت تأثیر قرار می گرفتند، اهل كتاب نیز در اقبال و روی آوردن به قرآن شركت داشتند. بودند كسانی كه با شنیدن آیات قرآنی اشك از چشمانشان سرازیر می شد( مائده/ 83، رامیار،230). در این میان تنها كسانی كه تیرگی و قساوت بر دل هایشان چیره شده بود، از آیات قرآن رویگردان بودند.

آیات زیر و امثال آن، ترجمان حال معاندان غافل و مبین تأثیر قرآن بر افراد سلیم النفس است:" فانك لا تسمع الموتی ولا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین... ان تسمع الا من یؤمن بایاتنا فهم مسلمون"( روم/ 52 و53)؛ و تو مردگان را نمی شنوانی و (نیز) این (پیام) را به كران، آن گاه كه پشت می گردانند، نمی توان بشنوانی... تو تنها كسانی را می شنوانی كه به آیات ما ایمان می آورند و خود تسلیم هستند.

ب) اقراء قرآن

رسول خدا(ص) در مقابل مؤمنان، سیاست اقراء قرآن را پیش گرفت كه به معنای تعلیم همه جانبه قرآن است. ضرورت این كار از آن جا بود كه مؤمنان پس از وارد شدن به دایره مسلمانی، نیازمند آموزش احكام دینی بودند. اما آیات قرآن غالباً فاقد جزئیات احكام و مقررات دینی بود. لذا رسول خدا(ص) در كنار تعلیم قرآن، گاه با توضیحات شفاهی و گاه به شكل عملی، مؤمنان را در جریان جزئیات احكام و شرایع قرار می داد و به تدریج با تفسیر بسیاری از آیات قرآن آشنا می كرد. در سال های ابتدای بعثت، رسول خدا(ص) در خانه ارقم بن ابی ارقم - واقع در كوه صفا- سكنی گزید. حضرت در همین مكان، نو مسلمانان را به حضور می طلبید و به آنان قرآن و مسائل دینی را آموزش می داد( عسكری، 1-133) علاوه بر این، مراكز دیگری نیز وجود داشت كه در آن مؤمنان دور از چشم مشركان به تعلیم و تعلم قرآن می پرداختند و در واقع مطالبی را كه از رسول خدا(ص) فرا می گرفتند، به یكدیگر آموزش می دادند.

عمربن خطاب كه خود در یكی از این مراكز حضور داشت گوید: رسول خدا(ص) گاه یك یا دو نفر از مسلمانان را به شخصی از اصحاب خود كه در فهم دین قوت و بصیرت داشتند، می سپرد. این عده با او زندگی می كردند و حتی در طعام و غذا با وی شریك می شدند. پیامبر(ص) به همین ترتیب دو نفر را به همسر خواهر من ملحق ساخت. در یكی از روزها به منزل خواهر خود رفتم. صدایی از پشت در شنیده شد كه تو كیستی؟ گفتم: پسر خطابم. در این موقع عده ای نشسته و در حال قرائت قرآن بودند. چون صدای مرا شنیدند به خود آمدند و مخفی شدند. اما فراموش كردند كه نسخه قرآنی خود را مخفی كنند و...(همو،1/133 و ابن اثیر، 4/147).

مطابق این حدیث، همسر خواهرعمر یعنی سعیدبن زید، در شمار معلمان قرآن قرار داشت. اما از برخی روایات به دست می آید كه در آن خانه خباب بن ارت حضور داشته و او سرگرم آموزش قرآن به خواهر عمر و همسر او بوده است.( ابن هشام، 1/366).

به این ترتیب، عده ای از اصحاب پیامبر(ص) قرآن را در مكه از رسول خدا(ص) فرا گرفتند و سپس خود به تعلیم آن پرداختند. از تعداد آنان آمار دقیقی در دست نیست.(سیوطی، 1/251: فی المشتهرین بالاقراء) اما از معلمان اولیه قرآن می توان از جعفربن ابی طالب، عبدالله بن مسعود، عبدالله بن ام مكتوم، مصعب بن عمیر و خباب بن ارت، سالم مولی ابی حذیفه یاد كرد.

جعفربن ابی طالب در سفر به حبشه، قرآن را در حضور نجاشی قرائت كرد و با این كار جواز حضور و اقامت مسلمانان را در این كشور به دست آورد.( ابن هشام، 1/361 و 362) عبدالله بن مسعود نخستین كسی است كه در مكه، قرآن را به شكل علنی به گوش مشركان رساند و به همین دلیل مورد تعرض آنان قرار گرفت.( ابن اثیر، 3/256) عبدالله بن ام مكتوم و مصعب بن عمیر، به عنوان طلایه داران هجرت مسلمانان به مدینه، به این شهر وارد شدند و به كار تعلیم قرآن و آموزش احكام به مردم مدینه پرداختند.( ابن هشام، 2/76)

طبق روایتی چون اوس و خزرج نتوانستند درباره تعیین امام جماعت به توافق برسند، مصعب امامت آنان را بر عهده گرفت(رامیار،228 به نقل از ابن هشام) .

این موضوع اولویت معلمان قرآن نسبت به دیگران در احراز مقام امامت نماز، نشان می دهد. مصعب در مدینه به مقری شهرت یافت( ابن هشام، 2/76).

منابع:

1. قرآن مجید، ترجمه محمد مهدی فولادوند. سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزش و پرورش، 1378 ه.ش.

2. ابن كثیر، اسماعیل، تفسیرالقرآن العظیم. بیروت. دارالمعرفة. 1409 ه.ش. ط3.

3. ابن هشام، محمد. السیرة النبویة. به تحقیق مصطفی سقا. بیروت. دارالقلم.

4. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابه. تصحیح علی بن محمد جزری. بیروت. دارالفكر. 1409 ه.ق.

5. ابن ماجه قزوینی، محمد بن یزید. السنن. به تحقیق فؤاد عبدالباقی. بیروت. دارالكتب العلمیه.

6. بهبودی، محمد باقر، معانی القرآن، چاپ اسلامیه. 1372. ط2.

7. بخاری، محمدبن اسماعیل. الصحیح. تحقیق قاسم شماعی. بیروت. دارالقلم.1407ه.ق.

8. حرعاملی، محمدبن حسن. تفصیل وسائل الشیعة الی تحصیل مسائل الشریعه. تحقیق عبدالرحیم ربانی شیرازی. بی تا.

9. خوشنویس، جعفر، قرآن در روایات اسلامی. دارالتحفیظ. 1361 ه.ش.

10. دارمی، عبدالله بن عبدالرحمن، السنن، نشر استانبول، 1401 ه.ق.

11. ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المسفرون، بیروت بی تا.

12.  رامیار، محمد، تاریخ قرآن، امیركبیر، 1362ه.ش. ط2.

13. زرقانی، عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دارالحیاء التراث العربی، بی تا.

14. سیوطی، جلال الدین، الاتقان فی علوم القرآن، به تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، افست قم، منشورات رضی، 1363ه.ش.

15. سجستانی، ابوداود، السنن، به تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، بیروت، داراحیاء التراث العبری، بی تا.

16. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان لعلوم القرآن، به تحقیق سید هاشم رسولی، بیروت، دارالمعرفة، 1408 ه.ق.

17. طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسه اعلمی للمطبوعات، 1403 ه.ق.

18. عاملی، سید جعفر مرتضی، حقایق هامة حول القرآن الكریم، مؤسسه النشر الاسلامی، 1410 ه.ق.

19. عسكری، سیدمرتضی، القرآن الكریم و روایات المدرستین، شركة التوحید للنشر، 1415 ه.ق.

20. قشیری نیشابوری، محمدبن مسلم، صحیح مسلم، به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت دارالحیاء التراث العربی.

21. قاسمی، جمال الدین، قواعد التحدیث، بیروت، دارالكتب العلمیه، 1399 ه.ق.

22. كلینی، محمد بن یعقوب، الكافی، به تحقیق علی اكبرغفاری، دارالكتب الاسلامیه، 1365 . ط4.

23. معارف، مجید، پرسش و پاسخ هایی در شناخت تاریخ و علوم قرآن، كویر، 1376.

24. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار الجامعة لدراخبار الائمة اطهار، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1403 ه.ق.

25. نسایی، احمدبن شعیب، السنن، بیروت، دارالكتب العلمیه، بی تا.

26. نووی، یحیی بن شرف الدینف التبیان فی آداب حملة القرآنف بیروتف دارالكتاب العربی، 1417.

27. نقی پور، ولی الله، پژوهشی پیرامون تدبر در قرآن، انتشارات اسوهف 1374. ط2.

منبع:

مجله رشد، آموزش قرآن، ش1

دكتر مجید معارف

دانشیار دانشكده الهیات دانشگاه تهران


- نظرات (0)

گرفتاري مؤمنان و آسايش كافران

بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند.

زندگی، جهنم

«وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ»؛ زخرف (43)، آيه 33.؛ «و اگر نه آن بود كه (-(همه )-)مردم (-(در انكار خدا)-)، امتى واحد گردند، قطعاً براى خانه هاى آنان كه به (-(خداى )-) رحمان كفر مى ورزيدند، سقف ها و نردبان هايى از نقره كه بر آنها بالا روند، قرار مى داديم».
اين آيه در صدد بيان آن است كه مال و ثروت و مقامات مادى، ارزش ذاتى و پايدار ندارند و اگر مردم كم ظرفيت و دنياطلب، به سوى بى ايمانى و كفر متمايل نمى شدند، خداوند اين سرمايه ها را تنها نصيب اين گروه مى كرد؛ تا همگان بدانند كه مقياس ارزش و شخصيت انسان، اين امور نمى باشند.
در قرآن مجيد مى خوانيم: «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجًا مِنْهُمْ زَهْرَه الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ»؛ طه (20)، آيه 131.؛ «هرگز چشم خود را به نعمت هاى مادى كه به گروه هايى از آنها داديم، ميفكن كه اينها شكوفه هاى زودگذر زندگى دنياست و براى آن است كه آنان را با آن بيازماييم و روزى پروردگارت، بهتر و پايدارتر است».
بديهى است كه بسيارى از كفار و مخالفان، زندگى مرفه و پر زرق و برقى دارند. قرآن كريم پيامبر و مسلمان ها را دل دارى مى دهد و امر به شكيبايى و صبر مى كند و مى گويد: اين ظواهر فريبنده، مانند شكوفه هايى هستند كه زود مى شكفند و پژمرده مى گردند و بر روى زمين مى ريزند و چند صباحى بيشتر پايدار نمى مانند. در واقع، آيات قرآن، در مقام بيان بى ارزشى متاع دنيا نسبت به آخرت است و بيان اين كه آن چه خداوند به پيامبر و مسلمان ها داده، بهتر و پايدارتر است كه عبارتند از: ايمان، اسلام، قرآن و آيات الهى و روزى هاى حلال و پاكيزه و نعمت هاى جاودان آخرت.
نكته ديگر آن است كه كفار در اين جا از زندگى ظاهرى بهره مند مى شوند و در آخرت، عاقبت بدى در انتظارشان است؛ ولى مؤمنين در اين جا گرچه به ظاهر، بهره مند نيستند، ولى در همين دنيا آزمايش شده، خالص مى شوند و عاقبت نيكى در انتظار آنهاست.
نكته بعدى آن است كه هدف قرآن در اين آيات، اين است كه معيار شخصيت انسان ها، ثروت و زينت نيست؛ گرچه اين امكانات مادى، بد نيستند؛ امّا مهم اين است كه به آنها به صورت يك ابزار نگاه شود؛ نه يك هدف متعالى و نهايى. بنابراين، نه بهره مند بودن گروهى از كفار و ظالمان از اين مواهب مادى، دليل بر شخصيت آنهاست و نه محروم بودن مؤمنان از آنها، دليل بدى مؤمنان است؛ بلكه استفاده از اين امور، در حد معقول و به صورت يك ابزار، ضررى به ايمان و تقواى انسان مى زند، اين، همان تفكر صحيح اسلامى و قرآنى است و در نتيجه، آسايش و آرامش واقعى، تنها در سايه ايمان است.
البته فقر و غنا هم در ميان مؤمنين و هم در ميان كفار وجود دارد و بهره مندى از ثروت ها و لذت هاى دنيوى، اختصاصى به كفار ندارد؛ گرچه افراد ثروتمند، فعلاً در ميان كفار بيشتر مى باشند؛ چون تمام هدف و تلاش آنها در راستاى جمع آورى ثروت و برخوردارى از لذايذ دنيوى است؛ ولى رنج و شادى دو قسم است؛ رنج و شادى روحى و جسمى كه اولى بسيار مهم تر است. گاهى انسان رنج جسمى دارد؛ ولى رنج روحى ندارد و تحمل آن برايش راحت است؛ ولى رنج روحى، تحملش دشوارتر است و رنج كفار، اغلب از نوع روحى است؛ چون عامل اساسى در رنج روحى، دورى و بُعد از خداست و آنان از خدا دورند و عامل امنيت روحى، قرب به خداست و اين عامل، در اختيار مؤمنين است. يونس (10)، آيه 62، 63و 65 ؛ بقره (2)، آيه 112 ؛ زمر (39)، آيه 61.
حال با توجه به مقدمه مذكور، علت پول دار بودن كفار و گنه كاران را مى توان در علت هاى ذيل جست و جو كرد:
1. بسيارى از امورى كه در نظر مردم، موجب راحتى هستند و ثروت و امكانات محسوب مى شوند، همان ها مجراى عذاب آخرت مى باشند؛ چنان كه آيه شريفه در مورد منافقان مى فرمايد: «فَلا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما يُرِيدُ اَللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ بِها فِى اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا»؛ توبه (9)، آيه 54..
در مورد كفار نيز آمده است كه جهنم، همين الان بر آنان احاطه دارد و آنان در يك شرايط روحى جهنمى به سر مى برند؛ «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكافِرِينَ»؛ عنكبوت (29)، آيه 54.؛ «و حال آن كه جهنم، قطعاً بر كافران احاطه دارد»؛ حتى اگر از زندگى لذتى ببرند. حداكثر بهره مندى آنها از لذايذ، در همين دنياست و وقتى اين لذت ها را با لذايذ بهشتيان مقايسه كنيم، مى بينيم كه بسيار ناچيزند. حديد (57)، آيه 20 ؛ انعام (6)، آيه 32 ؛ عنكبوت (29)، آيه 64 ؛ لقمان (31)، آيه 24.

2. بسيارى از مشكلات، داراى اثر تربيتى و سازنده اى هستند و رفاه و تنعم بيش از حد، سستى و غفلت آور است؛ «كَلاَّ إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »؛ علق (96)، آيه 6 و 7.؛ «و خداوند از آن جا كه آنها را به حال خود واگذار كرده، اسباب بيدارى و تنبهشان را فراهم نمى سازد».
3. برخى از تنگ دستى ها و مصايب، كفاره گناهانند كافى، ج 2، ص 446، ح 9 و10 ؛ بحارالانوار، ج 6، ص 160، ح 26. كه از باب لطف خداوند، در دنيا بر مؤمنان وارد مى شوند و كفار و گناه كاران از آن مصايب محرومند.
4. گاهى اوقات اينها براى مؤمن، امتحان الهى هستند؛ تا معلوم شود كه آيا همانند دوران فراوانى نعمت، باز هم ايمان خود را حفظ مى كند يا نه و در مقابل، براى كافران استدراج است؛ «سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَيْثُ لا يَعْلَمُونَ»؛ اعراف (7)، آيه 182 ؛ قلم (68)، آيه 44.؛ «به تدريج، از جايى كه نمى دانند، گريبانشان را خواهيم گرفت»؛ يعنى از باب مكر الهى به آنها نعمت مى دهد؛ ولى به يك باره آنان را گرفتار كرده، دچار عذاب و جهنمشان مى سازد.
5. از آن جا كه كافران بيشتر فعاليت خود را متوجه دنيا مى كنند، طبيعى است كه برداشت و بهره بيشترى داشته باشند؛ در حالى كه مؤمنان به دليل عبادت ها و مسئوليت هاى دينى، مانند جهاد و رعايت تقوا و معنويت گرايى، وقت كمترى براى دنيا مى گذارند.
6. از سوى ديگر، مؤمنان به جهت رعايت احكام الهى، دست يابى به مال را از هر طريقى، جايز نمى دانند؛ اما كافران، محدوديت شرعى ندارند و طبيعى است كه كافران از دارايى بيشترى برخوردار باشند.
در قرآن آمده است: «مَنْ كانَ يُريدُ الْعاجِلَه عَجَّلْنا لَهُ فيها ما نَشاءُ لِمَنْ نُريدُ ثُمَّ جَعَلْنا لَهُ جَهَنَّمَ يَصْلاها مَذْمُومًا مَدْحُورًا. وَ مَنْ أَرادَ اْلآخِرَ وَ سَعى لَها سَعْيَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِكَ كانَ سَعْيُهُمْ مَشْكُورًا»؛ اسراء (17)، آيه 18 و 19.؛ «هر كس خواهان (-(دنياى )-) زودگذر است، به زودى هر كه را خواهيم، (-(نصيبى )-) از آن مى دهيم؛ آن گاه جهنم را كه در آن خوار و رانده، داخل خواهد شد، براى او مقرر مى داريم و هر كس خواهان آخرت است و نهايت كوشش را براى آن بكند و مؤمن باشد، آنانند كه تلاش آنها مورد حق شناسى واقع خواهد شد».
از اين آيه شريفه به خوبى استفاده مى شود كه هر كس در اين دنيا فعاليتى داشته باشد، بهره و برداشت خود را خواهد داشت و طبيعى است اگر كسى بيشتر فعاليت كند، برداشت بيشترى خواهد داشت.
7. از آن جا كه خداوند، هيچ تلاشى را بدون پاسخ نخواهد گذاشت، كافران را كه از پاداش بهشتى بهره اى ندارند، از زيورآلات دنيا به طور كامل بهره مند مى سازد. (لوح فشرده پرسمان، اداره مشاوره نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه ها، كد: 24/500037)


- نظرات (0)

شرایط تحدی

خداوند انسانها را به هماورد طلبی و تحدی دعوت کرده است اما تحدی به قرآن شرایطی دارد.

تحدی قرآن
آیا ما نمی توانیم سوره ای مانند قرآن بیاوریم؟
مسلما پاسخ منفی است!! اما باید توجه کرد که برای هماوردطلبی شرایط خاصی بیان شده است. لذا باید ابتدا آن شرطها و لوازم را شناخت، بعد جمله ای مثل قرآن آورد. حال با بعضی از این شروط آشنا می شویم:

۱. قرآن در آیاتی که انسانها را به تحدی دعوت می کند می فرماید، مخلوقات، قادر به نوشتن چیزی مثل قرآن نیستند (بگو: «اگر انسانها و پريان (جن و انس) اتفاق كنند كه همانند اين قرآن را بياورند، همانند آن را نخواهند آورد هر چند يكديگر را (در اين كار) كمك كنند)[1] پس با توجه به این آیه، مخلوقات باید با فکر و علم خود سوره ای مثل یکی از سوره های قرآن را بیاورند نه اینکه از آیات قرآن استفاده کنند و فقط الفاظ را تغییر دهند! مثلا عده ای در مقابل سوره كوثر گفته اند: انا اعطیناك الجواهر، فصلّ لربك و جاهر و لا تعتمد قول ساحر! مسلما این افراد با تقلید كامل از نظم و تركیب آیات قرآنی و تغییر برخی از الفاظ آن چنین تلقین می‎كنند كه با قرآن معارضه کرده اند ولی نمی توان این جملات را سوره ای مثل قرآن دانست زیرا کاملا مشخص است که این افراد از آیات خود قرآن استفاده کرده اند و فقط الفاظ را تغییر داده اند؛ پس این قابل قبول نیست؛ چون اگر از آیات قرآن استفاده کنیم اسم این کار، معارضه یا تحدی به قرآن نیست بلکه تقلید کردن از قرآن نام خواهد داشت!

۲. قرآن کتابی است که سعادت دنیا و آخرتِ انسانهایی که بدان عمل کنند را تضمین می کند (ماهِ رمضان، ماهى است كه قرآن، براى راهنمايى مردم، و نشانه‏ هاى هدايت، و فرق ميان حق و باطل، در آن نازل شده است)[2] پس هر کس بخواهد چیزی مثل قرآن بیاورد باید چیزی بیاورد که سعادت اخروی فرد نیز تضمین شود.

۳. قرآن یک اثر ادبی فوق العادۀ جهان عرب است. از این رو اعراب جاهلی ابتدا آن را شعر نامیدند و شعرای عرب سعی در رقابت با آن کردند ولی نتوانستند لذا آنرا جادو خواندند!(البته خداوند این توهم آنها را رد کرده و مورد نکوهش قرار داده و می فرماید: و قرآن، گفتار شاعر نيست...)[3] اکنون هم اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید جملاتی را نقل کند که به لحاظ ادبی حداقل کم نظیر باشد.

۴. سخنان قرآن، سخنان خداست. ( و شايسته هيچ انسانى نيست كه خدا با او سخن گويد، مگر از راه وحى يا از پشت حجاب، يا رسولى مى‏ فرستد و بفرمان او آنچه را بخواهد وحى مى‏ كند چرا كه او بلند مقام و حكيم است)[4] حال اگر کسی بخواهد مثل قرآن بیاورد باید هر چه می گوید از خود بگوید، نه اینکه از افراد دیگر یا از بحث های فلسفی و حقوقی روز استفاده کند.

۵. سخنان خدا در هر زمانی کاربرد دارد و البته قرآن هرگز به لحاظ علمی و کلامی قابل رد کردن نیست.( بگو: «خداوند، گواه ميان من و شماست و (بهترين دليل آن اين است كه) اين قرآن بر من وحى شده، تا شما و تمام كسانى را كه اين قرآن به آنها مى ‏رسد، بيم دهم)[5] پس هر کس بخواهد مثل قرآن بیاورد باید سخنانی منطقی و خلل ناپذیر بیاورد.

۶. قرآن به زبان «عربی» نازل شده است و گنجایش بالای زبان عربی خود باعث این شده است که کلام خدا در بهترین وجه به دست ما برسد. خداوند نیز بر «عربی» نازل کردن قرآن تأکید دارد(ولى اين (قرآن)، به زبان عربى آشكار است)[6] پس هر کس که بخواهد مثل قرآن بیاورد باید متنی عربی بیاورد.

پی نوشت:
[1].  سوره اسراء آیه 88 (قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ كانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهيرا)
[2]. سوره بقره آیه 185 (شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقان...)
[3].  سوره حاقه، آیه 41 (وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِر...)
[4]. سوره شوری، آیه 51 (وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ )
[5]. سوره انعام، آیه 19 (قُلِ اللَّهُ شَهيدٌ بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ أُوحِيَ إِلَيَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغ...)
[6]. سوره نحل، آیه 103 (وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبين)


- نظرات (0)

برطرف شدن هر غم و اندوهی با ذکر یونسیّه

رفع گرفتاری

خیلی از اوقات شده است که با عزیزی مواجهه می شویم که غصه دار است، مشکل دارد، گره به کارش افتاده است و ما از این اتفاق برایش خیلی ناراحت می شویم و در صدد حل مشکلش بر می آییم ... خیلی هم تلاش می کنیم اما گویی حل مشکل به دستان ما نیست و نیروی قوی تری را برای این امر می خواهد، چرا که گره و غم و اندوه شدید تر از آن است که امثال من بتوانند آن را باز کنند. در ای شرایط توصیه های معنوی برای این عزیزان می تواند سنگ صبور خوب و قرص آرام بخش قوی باشد.

در ادامه به بیان یک راهکار و ذکری که می تواند دوای بسیاری از دردها،غم ها و گرفتاری ها باشد می پردازیم.

وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس(علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

آیه 152 سوره بقره در بیان ذکر می فرماید: (فَاذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِى وَلاَ تَکْفُرُونِ﴾. در حقیقت این آیه ارزشمند قرآن کریم در مقام بیان شاهدی از قرآن کریم است که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است.

چگونه خداوند به یاد کسی می باشد؟

یاد خدا در دل بالاترین مصداق ذکر است: نام خدا بر لب و یاد خدا در دل از مصادیق ذکرند، منتها شهود قلبی از کامل‌ترین مصادیق ذکر به شمار می‌رود؛ همان مشاهده حضور خداوند یاد خداوند است. پاداش آن یاد خدا این است که سوء و فحشا از او زدوده شد. یاد خدا باعث می‌شود که خدا به یاد انسان خواهد بود. خدا اگر به یاد انسان شد، معصیت به سراغ انسان نخواهد آمد، لذا خدای سبحان فرمود: ما سوء و فحشا و گناه را از او باز داشتیم و نگذاشتیم به سراغ او برود، معصیت که دشمن انسان است به سراغ کسی که متذکر خدا و حق باشد نمی ‌رود.

یاد خدا انسان را از خطرات نجات می دهد

نجات از خطرات و بلایا از آثار یاد خدا می باشد. در سوره مبارکه صافات اثر دیگری که برای یاد خدا ذکر می‌کند این است که انسان را از خطر می‌ رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: ﴿فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ٭ لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ﴾؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می ‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت. 

چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

هر خطر و غم و اندوهی با این ذکر برطرف می شود

﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِى الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾، آنگاه فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾ ، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم. آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.

چنانچه در روایتی امام صادق علیه السلام فرمودند: تعجب می کنم از چهار کس که چهار نوع گرفتاری دارند چگونه به این چهار چیز پناه نمی برند. از جمله اینها فرمودند : تعجب می کنم از کسی که دچار غم و اندوه شده است اما به این سخن پناه نمی برد، زیرا که حق تعالی در دنباله آن فرموده: "و نجیناه من الغم و کذلک ننجی المؤمنین " یعنی ما او را " حضرت یونس را به سبب این سخن " از غم و اندوه نجات دادیم و اینگونه ما مؤمنان را نجات می بخشیم.(الخصال، مرحوم صدوق، ص 218)

در حقیقت در این ذکر هم انسان اقرار می ‌کند که الهی جز او نیست که بتواند چاره‌ ساز باشد – هم اذعان دارد که حق تعالی منزه (سبحان) است و از او بد و شر صادر نمی‌گردد، پس گرفتاری ‌ها از کرده‌ی خودمان است – هم امیدوار می‌شود که به رغم نادانی‌ها، جهالت‌ها و گناهان، اگر رو به خدا کرد و از او خواست، او کریمانه استجابت کرده و نجاتش می‌دهد. همین فهم و باور، خودش باز شدن چشم برزخی است.


منابع:

ذکر یونسیه (علیه السلام) که انسان را از اندوه نجات می ‌دهد؛ بیانات آیت الله جوادی آملی به نقل از سایت مهر نیوز؛ 1392/06/19

می‌گویند ذکر یونسیه فقط با اجازه استاد جایز است و برای باز شدن چشم برزخی است! حال چگونه به چنین اساتیدی دسترسی یابیم و آنها از که اجازه گرفته‌اند؟؛ سایت ایکس شبهه

چهار پناهگاه قرآنی؛ مجله بشارت، آذر و دی 1386، شماره62


- نظرات (0)

اخراج ادم ازبهشت

اخراج از بهشت

خبرگزاری فارس- گروه فعالیت‌های قرآنی: خداوند پس از سکونت آدم و حوا در بهشت به آنان اجازه داد از میوه هر درختی که در باغ بود استفاده کنند و فقط آن‌ دو را از نزدیک شدن به یک درخت معین منع و از خطر وسوسه‌های شیطان آگاه کرد.

خدا به آدم و حوا هشدار داد که اگر از میوه آن درخت بخورند به خودشان ستم کرده‌اند. آدم و حوا با وسوسه شیطان، میوه درخت ممنوع را خوردند و دستور خروج آن‌ها از بهشت به زمین صادر شد.

شجره ممنوعه یا درخت ممنوع، همان درختی است که حضرت آدم و حوا با وسوسه شیطان میوه آن را خوردند. داستان میوه ممنوع در قرآن چندین مرتبه (سوره‌های بقره (آیه 35-38)، اعراف (آیه 19-23) و طه (آیه 120-122)) آمده و تورات نیز با روایتی متفاوت به این ماجرا پرداخته است.

درباره ماهیت درخت ممنوع چند دیدگاه وجود دارد در قرآن به حسد و در تورات علم معنا شده است.

در ادامه موضوع «شجره ممنوعه» که آیت الله مکارم شیرازی در جلد 6 تفسیر نمونه آورده است، تقدیم می‌شود.

در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

 در 6 مورد از قرآن مجید به «شجره ممنوعه» اشاره شده است، بدون اینکه درباره کیفیت و یا نام آن سخنى به میان آید، ولى در منابع اسلامى دو نوع تفسیر براى آن آمده است:

یکى تفسیر «مادى» که طبق معروف در روایات، «گندم» بوده است. باید توجه داشت که عرب «شجرة» را تنها به درخت اطلاق نمى‌کند، بلکه به بوته‌هاى گیاهان نیز شجره مى‌گوید، لذا در قرآن مجید به بوته «کدو» شجره اطلاق شده است، مى‌فرماید: «وَ أَنْبَتْنا عَلَیْهِ شَجَرَةً مِنْ یَقْطِین».

و دیگرى تفسیر «معنوى» که در روایات از آن تعبیر به «شجره حسد» شده است زیرا طبق این روایات، آدم(علیه السلام) پس از ملاحظه مقام و موقعیت خود چنین تصور کرد که مقامى بالاتر از مقام او وجود نخواهد داشت، ولى خداوند او را به مقام جمعى از اولیاء از فرزندان او (پیامبر اسلام و خاندانش) آشنا ساخت، در او حالتى شبیه به حسد پیدا شد و همین شجره ممنوعه بود که آدم مأمور بود به آن نزدیک نشود.

در حقیقت طبق این روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

اتفاقاً کلمه «شجرة» در قرآن مجید در هر دو معنى به کار رفته است، گاهى در معنى درختان معمولى و مادى مثل «وَ شَجَرَةً تَخْرُجُ مِنْ طُورِ سَیْناءَ تَنْبُتُ بِالدُّهْنِ»(مؤمنون/ 20) که اشاره به درخت زیتون است 

و گاهى در شجره معنوى به کار رفته مانند «وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ»(اسراء/ 60) که منظور از آن، جمعى از مشرکان یا یهود و یا اقوام طاغى دیگر همانند «بنى‌امیه» است.

البته مفسران احتمالات متعدد دیگرى درباره «شجره ممنوعه» داده‌اند، ولى آنچه گفتیم از همه روشن‌تر است.

اما نکته‌اى که در اینجا باید یادآور شد این است که در «تورات» تحریف یافته که امروز مورد قبول همه مسیحیان دنیا و یهود است، شجره ممنوعه به عنوان «شجره علم و دانش و شجره حیات و زندگى» معرفى شده است.

تورات مى‌فرماید: آدم قبل از آن که از شجره علم و دانش بخورد علم و دانشى نداشت و حتى برهنگى خود را تشخیص نمى‌داد و هنگامى که از آن خورد و به معنى واقعى، آدم(علیه السلام) گردید، از بهشت رانده شد، از ترس اینکه مبادا از درخت حیات و زندگى نیز بخورد و همچون خدایان! حیات جاویدان پیدا کند!

در حقیقت طبق روایات، آدم(علیه السلام) از دو درخت تناول کرد که: 

یکى از مقام او پائین‌تر بود و او را به سوى جهان ماده مى‌کشید و آن گندم بود و دیگرى درخت معنوى مقام جمعى از اولیاء خدا بود که از مقام و موقعیت او بالاتر قرار داشت و چون از دو جنبه از حدّ خود تجاوز کرد به آن سرنوشت گرفتار شد.

اما باید توجه داشت این حسد از نوع حسد حرام نبوده و تنها یک احساس نفسانى بوده است، بى آنکه کمترین گامى بر طبق آن بردارد.

و با توجه به اینکه آیات قرآن داراى معانى مختلفى است، مانعى ندارد که هر دو معنى از آیه اراده شود.

و این از روشن‌ترین قرائنى است که گواهى مى‌دهد، «تورات» فعلى کتاب آسمانى نیست بلکه ساخته مغز بشر کم اطلاعى است که علم و دانش را براى آدم عیب مى‌پندارد و آدم را به گناه علم و دانش، مستحق رانده شدن از بهشت خدا مى‌شمرد، گویا بهشت جاى افراد فهمیده نبود! 

جالب این که دکتر «ویلیام میلر» که او را به عنوان «مفسر برجسته و تواناى انجیل» (و به طور کلى عهدین) به شمار مى‌آورند، در کتاب خود تحت عنوان «مسیحیت چیست؟» چنین مى‌نویسد: شیطان به صورت مار داخل باغ شد و حوا را راضى کرد که از میوه آن درخت بخورد، سپس حوا آن را به آدم داد و آدم هم از آن میوه خورد، این عمل والدین اولیه ما، تنها یک اشتباه معمولى، و یا خطایی از راه بى‌فکرى نبود، بلکه عصیان عمدى بر ضد خالق بود. به عبارت دیگر آنها مى‌خواستند، خدا شوند، آنها مایل نبودند مطیع اراده خدا گردند، بلکه مى‌خواستند، امیال خود را انجام دهند، نتیجه چه شد؟ خدا آنها را به شدت سرزنش نمود و از باغ بیرون راند تا در جهان پر درد و رنج، زندگى کنند.

این مفسر «تورات و انجیل» در حقیقت، خواسته است شجره ممنوعه تورات را توجیه کند، ولى بالاترین گناه یعنى ضدیت و جنگ با خدا را به آدم نسبت داده است.


- نظرات (0)

افسانه یا واقعیت

حضرت نوح

بشر در طول زندگی پر اُفت و خیز خود با پدیده دین، مواجه بوده است. چیزی که نوید سعادت ابدی، در پرتو ایمان به مبدءی نامتناهی را در سرلوحه خود قرار داده است. اما همگان در مواجهه با آن برخوردی یگانه نداشتند. برخی پیام انبیا را مطابق با فطرت و عقل بی ‌آلایش خود یافته، به آن معتقد گردیدند و بعضی دیگر راه عناد در پیش گرفته چشم و گوش حقیقت-بین خود را بستند و نه تنها خود گمراه شدند که به گمراه ‌سازی دیگران نیز همت گماردند. قوم نوح طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، راه عناد در پیش گرفته، جز عده کمی موعظه‌‌های چند صد ساله نوح را نشنیدند و هم گمراه شدند و هم گمراه ساختند. پس سزاوار عقوبت الهی گشته، به طوفانی سهمگین گرفتار شدند. برخی از متون دینی همچون تورات و قرآن، به فراخور حال، سرگذشت عده‌های از اقوام پیشین از جمله قوم نوح را نقل نموده ‌اند تا موعظ‌ه ‌ای باشد برای مومنان. آنچه دغدغه تاریخ ‌پژوهان و برخی از روشنفکران امروزی را بر انگیخته وجاهت سندی این متون در نقل سرگذشت‌‌های تاریخی است. نویسنده مقاله «طوفان نوح، بیشتر شوخی تا جدی» با ادبیاتی توهین ‌آمیز سعی دارد با بررسی داستان طوفان نوح -که هم در تورات و هم قرآن آمده است- این کتب دینی را افسانه ‌پرداز معرفی نماید. در این نوشتار به بررسی شبهاتی که در مقاله مزبور آمده می‌پردازیم .

داستان نوح در تورات

در منابع یهود(تورات کنونی) بحث مشروحی پیرامون زندگی نوح آمده که از جهات زیادی با قرآن متفاوت است و طبق عقیده مسلمانان از نشانه‌‌های تحریف تورات می‌باشد.[1] بسیاری از خصوصیاتی که برای کشتی نوح بیان شده، یا برخی از ماجرا‌‌های بعد از طوفان که در تورات نقل شده، در قرآن نیامده است.[2] به طور کلی طبق آنچه در سِفر تکوین تورات می‌خوانیم، نوح پیامبری از پیامبران خدا بود که 950 سال عمر نمود. پس از آنکه قومش از پیروی او سر باز زدند، مورد غضب الهی قرار گرفته مقرر گشت بر اثر طوفانی سهمگین نابود گردند و نوح به امر خداوند مامور گشت تا برای نجات خود و همراهان کشتی بسازد. کشتی‌ای از چوب کوفر با حجره‌‌های فراوان و طول 300، عرض 50 و ارتفاع 30 ذراع. از تمامی بشر، حیوانات پاک و ناپاک، تمامی جنبندگان، مرغان، بهایم و حشرات به صورت جفت ‌جفت در آن حضور یافتند و هر گونه آذوقه مورد نیاز در آن مهیا گردید. آنگاه عذاب الهی آغاز شد و چهار روز و شب باران بارید. تمام اجساد صاحب تحرک و همه حشراتی که بر زمین می‌جنبیدند با تمامی انسان‌‌های روی زمین زیر آب فرو رفته و مردند بجز نوح و اهل و عیالش همه چیز محو شد. خدا پس از طوفان به نوح گفت از کشتی بیرون‌آی و همه جنبندگان را نیز بیرون آور تا در زمین منتشر شوند. خدا، نوح و پسرانش را برکت داده گفت: بارور شوید و زمین را پر کنید.[3]

خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند

داستان نوح در قرآن

از آنجا که قرآن کتاب هدایت است نه کتاب تاریخ، تمام جزئیات تاریخی قصه نوح در آن ذکر نشده است،[4] با این حال در 29 سوره و 43 آیه قرآن از وی صریحا نام برده شده[5] و با اوصافی والا از او یاد گردیده است.[6] طبق آنچه از قرآن استفاده می‌شود، نوح نخستین پیامبر صاحب کتاب و شریعت و اولین رسولی است که خداوند، قصه ‌اش را به تفصیل در قرآن بیان می‌کند[7]. نوح، اول کسی است که علاوه بر طریق وحی با منطق عقل و طریق احتجاج با قوم خود سخن گفت. [8] طبق بیان قرآن، مردم بعد از حضرت آدم (ع) امت یگانه ‌ای بودند که طبق فطرت انسانی با ایمان به خدا زندگی می‌کردند تا اینکه روح کبر و برتری ‌جویی به تدریج در آنها شکل گرفت و اِعراض از دین توحیدی و سنت عدل اجتماعی و روی آوردن به عبادت بت ‌ها در زمین شایع شد. آنگاه خداوند نوح را با شریعت و کتاب آسمانی بسویشان فرستاد تا به توحید دعوت کند و مساوات را برقرار و بت ‌پرستی را ریشه ‌کن سازد. او نیز در مدت 950 سال، شبانه ‌روز و در آشکار و نهان، قومش را بسوی ایمان به خدا و آیاتش راه نمود اما جز عناد و گریختن از حق چیزی حاصل نشد و جز عده کمی به او ایمان نیاوردند. سرانجام خدا به او وحی کرد که دیگر کسی ایمان نمی ‌آورد، پس زیر نظر ما و به اشاره ما کشتی بساز. در مدت ساخت کشتی نیز از آزار قومش در امان نبود. کشتی ساخته شد و نشانه‌‌های عذاب آشکار گشت. خدا به او وحی فرمود از هر حیوان دو زوج و خود و اهل مومن و تابعین ‌اش را سوار کند. آنگاه که کشتی مملو از نفرات و همه وسایل شد، به فرمان خداوند آب-ها از آسمان و زمین جاری گشت و همه کافران در امواج کوه ‌پیکر، غرق شدند. پس از نابودی تمام ظالمین خداوند به زمین فرمود آب خود را فرو بر و به آسمان فرمود باز ایست. آب فرو شد و کار پایان یافت و کشتی نوح بر کوه «جودی»[9] قرار گرفت و خداوند به نوح و همراهانش نوید سلامتی و برکت در زندگی داد. [10]

حضرت نوح علیه السلام
چند نکته

قبل از پرداختن به نقد مقاله، بیان چند مطلب ضروری است:

1. بدون شک هر انسان آزاد ‌اندیش و حقیقت ‌جو می‌پذیرد که عقل و اندیشه، ابزاری قدرتمند در اختیار انسان برای کشف حقایق است اما باید توجه داشت که نه هر موضوعی قابل کاوش عقلانی است و نه هر سخنی برخاسته از خردورزی. عرصه اندیشه، همچون بسیاری دیگر از ابزار معرفتی، محدوده خاص خود را می‌طلبد و آنجا که موضوعی غیر عقلانی در بعضی از ابعادش قابل سنجش عقلانی بود، بایست از جزئی ‌نگری برحذر بود و تمامی مقدمات عقلایی در نظر گرفته شود.

2. در خصوص مباحث تاریخی توجه به دو امر ضروریست: یکی اَسناد اثبات ‌گر رویداد تاریخی و دیگری هدف از اثبات یا نقل آن. برای کشف صحت مساله ‌ای تاریخی می‌توان از راه‌‌های مختلفی بهره جست. مراجعه به کتب تخصصی تاریخ، مطالعه انکشافات باستانی و امثال این امور. اما نباید پنداشت که اَسناد حوادث تاریخی منحصر در مآخذ علمی و تجربی است. دین که قدمتی به درازای عمر بشر دارد در مراحل مختلف به فراخور حال، سرگذشت پیشینیان در مواجهه با دین و انبیای الهی را به عنوان موعظه ‌ای برای آیندگان نقل کرده است. سوالی که اینجا طرح می‌شود این است که آیا مدارک دینی صلاحیت اثبات یا رد پدیده تاریخی را دارایند یا خیر؟ به نظر می‌رسد قبل از پاسخ گفتن به این سوال بایست بررسی کنیم که معیار پذیرش نقل‌های تاریخ ‌نگاران و قابل استناد بودن آنها چیست؟ بدون شک حضور روایت ‌گر تاریخ یا کسانی که مورد اعتماد او بوده ‌اند در طول حادثه و راستگویی در نقل، امری اساسی در قابل پذیرش بودن آن است. حال اگر روایتگر تاریخ، خود هم سازنده تاریخ باشد و هم ناقل آن، جای هیچ تردیدی نیست که این نقل، استحکامی فزون ‌تر خواهد یافت. به اعتقاد ما خداوند جهانیان، هم سازنده تاریخ و هم اگر در مستندی دینی، نقلی تاریخی ارائه دهد ناقل حقیقت ‌گوی تاریخ می‌باشد. البته این در صورتی است که ثابت شود منبع دینی بی کم و کاست از ناحیه خداوند یا ولی معصوم اوست، همانطور که به اعتقاد ما، قرآن و روایات پیامبر اسلام(ص) و امامان معصوم(ع) چنین است. بنابراین می‌توان اَسناد و مدارک دین حق را بعنوان منابع رویداد تاریخی قلمداد نمود. البته از آنجا که هدف اصلی دین از روایت سرگذشت‌ها هدایت ‌گری است، نباید توقع داشت اهدافی که در کتب تاریخی دنبال شده -به گونه ‌ای که تمامی جزئیات مورد توجه قرار می‌گیرد- در دین نیز چنین باشد.

3. مطلب دیگر اینکه قبل از هر گونه قضاوت در خصوص محتوای دین لازم و ضروری است موضع خود در مباحث اصولی دین را مشخص کنیم. بدون شک، درک و پذیرش مباحث زیربنایی دین تاثیر بسزایی در تبیین و توجیه آموزه‌‌های درون ‌دینی دارد. بر این اساس چنانچه در گفتمان جهانبینی اسلامی، قرآن را کلام خدا و معجز‌ه ‌ای جاوید بر رسالت پیامبر اسلام دانستیم، دیگر نگاهی حقارت ‌آمیز به محتوای آن نخواهیم داشت.

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است

پس از ذکر مقدمات، اینک به نقد و بررسی مقاله مزبور می‌پردازیم.

طوفان نوح، افسانه یا واقعیت

شبهه: طوفان نوح بر پایه افسانه ‌ای از ادبیات بابلی استوار است که مدت ‌ها پیش از پیدایش تورات و قرآن وجود داشته و به تدریج وارد ادبیات و کتاب مقدس یهود و از آنجا به قرآن منتقل شده است.

پاسخ: در فرهنگ، ادبیات و کتیبه‌‌های امت‌‌های گذشته می‌توان آثاری از داستان طوفانی عظیم را مشاهده نمود که بعضی مطابق با نقل تورات است و بعضی مخالف با آن. از این جمله می‌توان به اخبار کلدانیان -همان قومی که حادثه نوح در سرزمین شان رخ داده- الواحی از آجر که با حروف میخی متعلق به دوره آشوربانیپال -حدود 660 سال قبل از تولد مسیح- یافت شده، نقل قدمای یونان، قدمای ایرانیان، قدمای هند و کتاب اوستا-کتاب مقدس مجوسیان- [11] اشاره نمود. [12]بررسی اینکه آیا داستان طوفان در این کتیبه‌ها و فرهنگ‌ها نمود افسانه ‌ای است غیر واقعی یا گزارشی است تاریخی هر چند آمیخته با خرافات را به عهده تاریخ ‌پژوهان می‌گذاریم و در این موضوع تنها به این نکته اشاره می‌کنیم که بر خلاف آنچه از مقاله مزبور استفاده می‌شود، صرف نقل داستان در کتیبه‌‌های متقدم بر تورات نمی ‌تواند دلیل بر افسانه ‌بودن اصل ماجرا -هر چند آمیخته با خرافات- باشد و اثبات افسانه ‌گون بودن آن در آثار ذکر شده، مبتنی بر ارائه نمودن دلیلی قابل قبول است. در هر حال از نقطه ‌نظر دین ‌پژوهانه، داستان طوفان نوح آنگونه که در تورات آمده، علی ‌رغم اینکه در مواضعی با نقل قرآنی متفاوت است، ولی در اصل وقوع و برخی ویژگی ‌ها با قرآن هم ‌داستان می‌باشد و از آنجا که نقل قرآنی همانگونه که گذشت به عنوان سندی تاریخی قابل استناد است، پس داستان نوح -آنگونه که در قرآن آمده- امری واقعی است. قرآن چه زیبا در میانه نقل سرگذشت نوح در سوره هود به این حقیقت اشاره نموده می‌فرماید:

ام یقولون افتراه قل ان افتریته فَعَلیّ اجرامی و انا بریء مما تجرمون

آیا [درباره قرآن] می‌گویند آن را خود بافته است، بگو اگر آن را بافته باشم گناهم بر عهده من است و من از گناهی که شما می‌کنید بیزارم[13]

 

و نیز می‌فرماید:

تلک من انباءالغیب نوحیها الیک ما کنت تعلمها انت و لا قومک من قبل هذا فاصبر ان العاقبه للمتقین

اینها از خبر‌های غیب است که به تو وحی می‌کنیم پیش از این نه تو آن را می‌دانستی ونه قوم تو، پس صبوری کن که عاقبت نیک از آن پرهیزکاران است[14]

 

از این آیه اخیر استفاده می‌شود بیان داستان انبیا به صورت واقعی و خالی از هر گونه خرافه و تحریف، تنها از طریق وحی آسمانی ممکن است. در غیر این صورت کتب تاریخی پیشینیان، آن قدر با اسطوره‌ها و افسانه‌ها آمیخته شده که شناخت حق از باطل را ناممکن ساخته و هر چه بیشتر به عقب بازگردیم مشکل فزونتر می‌شود. [15]

 

كشتی حضرت نوح

طوفان نوح، طوفانی عالمگیر

شبهه: اگر عالم زیر آب فرو رفته بود، لاجرم اثر مشخص و روشنی مشاهده می‌کردیم. بعلاوه اَسناد زمین ‌شناسی برای چنین واقعه ‌ای وجود ندارد. اساسا چگونه ممکن است با باریدن مدت کوتاهی باران تمام سطح زمین با آب پوشانده شود؟

پاسخ: در میان مفسران قرآن، درباره عالمگیر بودن طوفان نوح اختلاف دیدگاه وجود دارد. بعضی بر این عقیده ‌اند که طوفان نوح منحصرا در منطقه ‌ای که وی و قومش در آن ساکن بوده ‌اند اتفاق افتاده است و شواهدی را نیز بر این ادعا بیان داشته اند.[16]طبق این برداشت، شبهه مذکور و بسیاری از اشکالات بعدی برطرف می‌شود. عد‌ه ‌ای دیگر بر این عقیده ‌اند که مستفاد از آیات قرآن، عالمگیر بودن طوفان نوح است. [17] در کنار استناد این گروه به ظهور بسیاری از آیات قرآنی، برخی از ایشان به دو شاهد عمده استناد جسته ‌اند: یکی جهانی بودن نبوت حضرت نوح و دیگری فرمان خداوند به نوح مبنی بر گزینش و سوار نمودن جفت از حیوانات مختلف. در توضیح شاهد اول گفته می‌شود اکثر مسلمانان قائل به عالمگیر بودن رسالت نوح هستند. [18]در این صورت بدون شک می‌توان گفت عذاب موعود او نیز عالمگیر بوده است. درباره شاهد دوم نیز گفته شده است اینکه طبق نقل قرآن به نوح امر شد تا از هر نوع حیوان زوجی را سوار بر کشتی سازد، اگر طوفان منحصر به منطقه ‌ای از مناطق زمین می‌بود، امری بی ‌فایده ‌بود؛ چرا که دیگر نیازی به تحمل این همه مشقت در ساخت کشتی‌ای با آن عظمت و جمع ‌آوری و سوار نمودن آن همه حیوان و تهیه آذوقه ‌شان نمی ‌بود.[19]بنابر این به تأویل ‌بردن آیاتی که ظاهر در عمومیت طوفان است، تقیید کلام وحی، بدون وجود دلیلی محکم است.[20]بعلاوه بحث‌‌های ژئولوژی(زمین-شناسی) هیچ منافاتی با بروز طوفانی آنچنان سهمگین ندارد. به طوری که می‌توان ادعا نمود بخشی از نتایج بدست آمده از کاوش‌های زمین ‌شناسان در خصوص فراگیر بودن آب بر روی زمین مربوط به ماجرای طوفان نوح می‌باشد.[21] بعید دانستن فراگیر شدن آب در کل زمین نیز برخاسته از محدود دانستن قدرت پروردگار و عدم درکی صحیح از او و صفاتش است. آیا محال است که آسمان و زمین کاری که به اذن پروردگار تدریجاً و در طی سالیان متمادی انجام داده ‌اند را به اذن همو، در مدتی محدود انجام دهند. چه محالی پیش می‌آید اگر آسمان قطراتی ده‌ها برابر بزرگتر از حد طبیعی با سرعتی بسیار فزونتر از حد معمول ببارد و زمین آب‌های درونش را با سرعتی بسیار زیادتر از آنچه در ذهن ما بگنجد بر سطح زمین جاری سازد و همگی این امور به قدرت خالق زمین و آسمان انجام پذیرد؟

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم

کشتی نوح و مسافرانش

شبهه: اینکه کشتی‌ای بدون بهره ‌گیری از علوم مهندسی پیشرفته امروزی ساخته شود که توان حمل آن همه انسان و حیوان و مواد غذایی را داشته باشد ‌، امری غیر ممکن است. تهیه مواد غذایی مورد نیاز آن همه جاندار قبل و بعد از طوفان ناممکن است. حفظ نسل حیوانات با نگهداری یکجفت از هر نوع غیر قابل قبول است. پوشش گیاهی امروزی با فرض تحقق چنان طوفان مخربی بایست وجود نمی ‌داشت و حال که وجود دارد، پس وقوع چنان طوفانی پذیرفتنی نخواهد بود.

پاسخ: این قبیل اشکالاتی که به داستان نوح شده است، برآیند قطع نظر نمودن از صفات والای پروردگار و مستقل دیدن نوح در انجام آن امور به عنوان فردی از نوع انسان با قدرت و علم محدود و سر انجام ناممکن تلقی نمودن تحقق وقایع نقل شده است. اما با مراجعه به کتب کلامی و آثار فلسفی و کمی تفکر حق ‌مدارانه و رها از بند علم ‌زدگی متوجه خواهیم شد که طبق کتاب وحی، طوفان نوح اتفاق افتاده است. حادثه ‌ای اعجازگونه، با عنایت خاص پروردگار و طبق وحی الهی و علم نبوت که در مدار اموری انجام پذیرفت که عقل تحقق آن را محال نمی ‌داند، گر چه ذهن کم توان عرفی یا علم ‌زده آن را بعید می‌شمرد. معارف والای قرآنی بخوبی پرده از این حقیقت برداشته است که در ماجرای ساخت کشتی نظر و عنایت خاص پروردگار با نوح همراه بوده است. در سوره هود می‌خوانیم:

و اصنع الفلک باعیننا و وحینا

و کشتی را زیر نظر ما و به اشاره ما بساز[22]

 

و در سوره عنکبوت آمده است:

فانجیناه و اصحاب السفینه و جعلناها آیه للعالمین

پس نجات دادیم او[نوح] و کشتی ‌نشینان را و آن[کشتی] را نشانه و آیتی برای جهانیان ساختیم[23]

 

پروردگاری که خالق جهانیان و بر طرف ‌کننده نیاز‌های آنها از بدو خلقت تا کنون است، آیا قادر نیست که برای مدتی کوتاه نیاز بخشی از موجودات را در کشتی‌ای که طبق علم نامحدود او ساخته شده و شرایط لازم در آن لحاظ گردیده برطرف سازد و پس از آن نیز زندگی تاز‌ه ‌ای را برای عالم رقم زند.[24] مهم نیست که ما تصوری روشن از کشتی نوح یا نحوه جمع ‌آوری حیوانات و بر آورده ساختن نیازهایشان یا حفظ نسل حیوانات و گیاهان نداشته باشیم؛ این مهم است که به توانایی خالق این حادثه واقفیم و به استحکام منبعی که داستان در آن نقل شده اطمینان داریم.

 

کشتی نوح

 طوفانی عالمگیر، حکمت و قدرت خدا

شبهه: طوفان نوح در تضاد با ساده ‌ترین مفاهیم اخلاقی و انسانی است؛ زیرا تنبیه نسل بشر به دلیل خطای عده خاصی بوده است. بعلاوه خدا در تنبیه کردن چه نیازی به طوفان دارد، مگر نمی ‌تواند همانگونه که زمین را بی ‌هدف آفرید! همه آدم-ها غیر از دوستان و آشنایان آقای نوح را بکشد.

پاسخ: این شبهه نیز برخاسته از نداشتن تصوری صحیح از صفات خداوند عالمیان است. قدرت و حکمت دو وصف نیک است که تحققشان در مخلوقات بشری، روشن ‌ترین دلیل بر وجودشان در خالق هستی است و از آنجا که ذات الهی در بالاترین جایگاه هستی قرار دارد، صفات او نیز عالی و در نهایت کمال است. به این ترتیب خدا در انجام کارهایش هم حکمت و هم قدرت لازم را داراست. پدیده عذاب و عقوبت بندگان فاسد، خاصه در جریان طوفان نوح نیز خارج از نظام عالم هستی نیست. پس بایست که در قالب اوصاف والای الهی تفسیر شود. 950سال دعوت به حق در میان جامعه بشری آنروز با جمعیتی نه به گستردگی جمعیت جهان امروز، عناد ورزیدن اکثریت و ایمان آوردن جمعیتی اندک، تهدید ایمان مداری جماعت اندک توسط اکثریت کافر، حکیمانه و هدفمند بودن خلقت)چرا که بدون شک این عالم قابلیت آفرینش و طی مراحل کمال را دارد و اگر آفریده نمی ‌شد یا امکان لازم برای نشر دین فراهم نمی ‌گردید به نقص خدا می‌انجامید(، اینها همه گویای این است که کافران لایق این عقوبت بوده ‌اند و مومنان سزاوار آن عنایت.[25] قرآن می‌فرماید:

قالوا لئن لم تنته یا نوح لتکونن من المرجومین * قال رب ان قومی کذبون * فافتح بینی و بینهم فتحا و نجنی و مَن معی من المومنین

[قوم نوح] گفتند: ‌ای نوح اگر دست بر نداری قطعا سنگسار خواهی شد. گفت پروردگارا قوم من مرا تکذیب کردند. پس میان من و آنها فیصله ده و من و مومنان همراه مرا نجات بخش[26]

 

و نیز می‌فرماید:

و قال نوح رب لاتذر علی الارض من الکافرین دَیّارا * انک ان تذرهم یضلوا عبادک و لایلدوا الا فاجرا کَفّارا

و نوح گفت پروردگارا احدی از کافران را بر روی زمین باقی مگذار. که اگر تو آنها را باقی گذاری بندگانت را گمراه می‌کنند و جز پلیدکار ناسپاس نمی زایند[27]

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد

در خصوص نوع عقوبت الهی نیز باید توجه داشت که تحقق پدیده طوفان، گرچه در نظر ما کاری پر دردسر بنماید، اما انجامش برای خداوند نه مشکل است و نه بدون حساب:

انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

فرمان او هر گاه چیزی را اراده کند، تنها این است که به آن بگوید باش پس می‌شود[28]

نتیجه ‌گیری

طبق آنچه بیان شد طوفان نوح داستانی قرآنی و سرگذشتی واقعی از قوم نوح پیامبر و سرانجام ایشان است، که هدف از نقل آن در قرآن مطابق با هدف نزول کتب آسمانی؛ یعنی هدایتگری است. قرآن کتاب تاریخ نیست، اما می‌تواند به عنوان سندی بر وقوع حوادث تاریخی مورد استناد قرار گیرد. ریشه و اساس شبهاتی که در مقاله نقد شده طرح گردیده است، عدم توجه لازم به مباحث اعتقادی -که زیر بنای پذیرفتن آموزه‌‌های قرآنی است- می‌باشد. به این ترتیب با بررسی خرد ‌محور پیرامون داستان‌های قرآنی مبتنی بر شناخت صحیح از اصول دین می‌توان گفت طوفان نوح به هیچ وجه شوخی نیست، بلکه حادثه ‌ای کاملا واقعی و جدی است.

 

پی نوشت:

[1] . تفسیر نمونه، ج 25، ص92.

[2] . المیزان فی تفسیر القرآن، ج10، ص257.

[3] . کتاب مقدس، سفر تکوین، فصل 6 تا 10؛ قاموس کتاب مقدس، ص 897 ، ماده نوح.

[4] . المیزان، ج 10، ص 247.

[5] . المعجم المفهرس لالفاظ القرآن الکریم ، ماده نوح .

[6] . سوره های: آل عمران، آیه33؛ انعام، آیه84؛ صافات، آیه80 و 81؛ تحریم، آیه10؛ اسری، آیه 3.

[7] . المیزان، ج8، ص 174.

[8] . المیزان، ج10، ص 251.

[9] . کوه جودی در دیار بکر، سرزمینی در موصل و متصل به کوه‌های ارمینیه که تورات آنها را جبال آرارات نامیده می‌باشد. المیزان، ج10، ص271.

[10] . سوره ها و مباحث روایی: نساء، آیه 163؛ یونس، آیه71_73؛ هود، آیه 25_43؛ مریم، آیه58؛ فرقان، آیه37؛ شعرا، آیه 105 و 116_120؛ صافات، آیه77_82؛ ذاریات، آیه46؛ نجم،آیه52؛ قمر، آیه9_14؛ نوح، آیه1_10 و 21_27؛ انبیاء، آیه76 و 77؛ مومنون، آیه 23_27؛ عنکبوت، آیه 14؛ شوری، آیه 13. مشاهد برخی مباحث روایی مربوطه ر. ک: تفسیرالصافی، ج2، ص208؛ همان، ص443-450؛ همان، ج4 ، ص271؛ مجمع البیان، ج3، ص160-163؛ المیزان، ج10، ص226؛ همان، ص244؛ همان، ص257؛ تفسیر نمونه، ج13، ص503.

تفاسیر: المبزان، ج10، ص248؛ج2، ص128؛ تفسیر نمونه، ج9، ص121و 90؛ ج15، ص314؛ ج2، ص119.

[11] . طبق نسخه‌ای که به زبان فرانسه ترجمه و در پاریس چاپ شده است.

[12] . المیزان، ج10، ص257 به نقل از تفسیر المنار.

[13] . هود، آیه35.

[14] . هود، آیه49.

[15] . تفسیر نمونه، ج9، ص124.

[16] . همان، ج9، ص 102.

[17] . تفسیرنمونه، ج9، ص 102؛ ج12، ص37 ؛ المیزان، ج 10، ص 259.

[18] . المیزان، ج 10، ص 259؛ تفسیر نمونه، ج25، ص58.

[19] . المیزان، ج10، 264.

[20] . المیزان، ج10، ص264.

[21] . برای مطالعه بیشتر مراجعه کنید به: المیزان، ج 10، ص 266؛تفسیر نمونه، ج9، ص102.

[22] . هود، آیه37؛ المیزان، ج10، ص223.

[23] . عنکبوت، آیه15؛ تفسیر نمونه، ج16، پاورقی ص 247 .

[24] . سوره هود، آیه 48؛تفسیر نمونه، ج15، ص314؛ج9، ص94؛ همان، 121؛ المیزان، ج10، ص223 .و 224؛ همان، ص239؛همان، ص243.

[25] . سوره هود، 36؛تفسیر نمونه، ج25، ص88؛ همان، ج9، ص92؛ تفسیر الصافی، ج5، ص 232؛ المیزان، ج10، ص 223؛ همان، ص200؛همان، ص271.

[26] . سوره شعرا، آیات116-118.

[27] . سوره نوح، آیه26و27.

[28] . سوره یس، آیه82.

 


منابع

1)    قرآن.

2)  طباطبایی، محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان)، الطبعه الخامسه، 1403ق.

3)  مكارم شیرازی، ناصر؛ تفسیر نمونه، دار الكتب الاسلامیه(تهران)، چاپ چهل و چهارم، 1382ش.

4)  کاشانی، فیض؛ تفسیر الصافی، تصحیح:علامه شیخ حسین اعلمی، منشورات مؤسسه الاعلمی للمطبوعات(بیروت-لبنان).

5)  الطبرسی، الشیخ ابوعلی؛ مجمع البیان فی تفسیر القرآن، منشورات مکتبه آیت الله العظمی المرعشی النجفی، 1403ق.

6)  کتاب مقدس(عهد عتیق و عهد جدید)، ترجمه: فاضل خان همدانی، ویلیم گلن، هنری مرتن، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.

7)  مستر هاکس؛ قاموس کتاب مقدس، انتشارات اساطیر، چاپ دوم، 1383ش.


- نظرات (0)

کشتی نوح و پیکر فرعون

حضرت نوح

چیز عجیبی است! در مورد دو چیز است (که) در قرآن کریم این تعبیر آمده است، یعنی از این همه حوادثی‏ که در امم گذشته بوده در مورد دو چیز قرآن مطلبی را گفته است که با عصر نزول قرآن تقریبا می‏شود گفت سازگار نبوده به این معنا که امر مجهولی‏ بوده است.

یکی راجع به کشتی نوح است. قرآن می‏گوید ما این را باقی‏ گذاشته‏ایم: « و لقد ترکناها آیة » یعنی از بین نرفته و معدوم نشده‏، و عجیب این است که در سالهای اخیر این قضیه چند بار مورد تأیید واقع‏ شده که در همان کوهی که قرآن آن را " جودی " می‏نامد « و استوت علی‏ الجودی » (هود/44) که می‏گویند کوه های آرارات است آثار و علائم یک کشتی بالای کوه (دیده شده است)

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند.

آقای طباطبایی در یکی از جلدهای تفسیر المیزان این مطلب را (نقل کرده‏اند). اتفاقا ایشان می‏گفت که من وقتی داشتم تفسیر آیات مربوط به حضرت نوح در سوره هود را می‏نوشتم، به همین جا برخورد کرده بودم که روزنامه‏ها این جریان را نوشتند، همانجا آن را درج کردم.

کشتی بالای کوه که تناسب ندارد، کشتی‏ را در قعر دریا باید پیدا کنند نه بالای کوه، در آنجا پیدا شده که این جز با همین مطلبی که در کتب مذهبی آمده است یعنی داستان نوح و کشتی که آب‏ آنقدر باشد که روی آن کوه کوتاه را بگیرد به طوری که کشتی روی کوه فرود بیاید (سازگار نیست)، و حتی در روزنامه‏ها نوشتند که شاید این همان‏ کشتی نوحی است که می‏گویند

و دیگر در موضوع فرعون است که دارد: « فالیوم ننجیک ببدنک لتکون‏ لمن خلقک آیة » (یونس/92)ما بدنت را نجات می‏دهیم برای اینکه آیتی باشد برای آیندگان، که بعد همان را پیدا کردند، غیر از آن مومیایی‏هایی که‏ خودشان قبلا مومیایی کرده بودند. غرض این که آن فرعون هلاک شده موسی هم‏ بدنش باقی است.

*تخته‏هایی که وضع ساختمانش نشان می‏دهد که جز برای کشتی ساخته‏ نشده‏اند، به تعبیر قرآن 'الواح' ، یعنی این چوبها به گونه‏ای با یکدیگر تنظیم شده‏اند که جز برای کشتی این طور تنظیم نمی‏کنند. جدیدا هم در روسیه قسمت دیگرش پیدا شده. استاد مطهری: همین قدر اجمالا می‏دانم که این را هم بعضی همین اواخر نوشتند.


- نظرات (0)

چهره انبیاء را مخدوش نکنید!

کشتی نوح

جای تاسف است که اخیرا برخی از افراد کم آشنا نسبت به امهات معارف اسلامی، در باب حساس ترین موضوعات دینی -اصل نبوت عامه - به راحتی اظهار نظر کرده، با طرح ادعاهایی ناصواب، رسالت مدبرانه پیامبرانی چون حضرت نوح علیه السلام را به چالش می کشانند؛ پیامبری که باید گفت نسل حاضر در اصل حیات خویش وامدار اوست، و اگر مدیریت خردمندانه وی نبود، به طور حتم، نسل بشر در پی عذاب فراگیر الهی منقرض می گردید.

به فرموده قرآن، آن حضرت بر گردن پیروان معاصر و حتی پسینیان بعد از خود نیز حق بسیار دارد؛ تا آنجا که رب جلیل، سلام و برکات ویژه خود را به این هر دو گروه تقدیم می دارد:

«قِیلَ یا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلَامٍ مِنَّا وَبَرَكَاتٍ عَلَیكَ وَعَلَى أُمَمٍ مِمَّنْ مَعَكَ وَأُمَمٌ سَنُمَتِّعُهُمْ ثُمَّ یمَسُّهُمْ مِنَّا عَذَابٌ أَلِیمٌ(هود/48)

(به نوح) گفته شد: «ای نوح! با سلامت و برکاتی از ناحیه ما بر تو و بر تمام امتهایی که با تواند، فرود آی! و امتهای نیز هستند که ما آنها را از نعمتها بهره‌مند خواهیم ساخت، سپس عذاب دردناکی از سوی ما به آنها می‌رسد (،چرا که این نعمتها را کفران می‌کنند!)»

آنجا که فطرت انسانی، در اثر پیروی از شهوات و هواهای نفسانی منقلب شود و انسان عنود، از شنیدن هر سخن حقی بگریزد، دیگر چه انتظار می توان داشت که حق مستقر شود و عدالت فراگیر؟

آحاد بشر امروز از طرف پدر و مادر به آن جناب منتهى و به عنوان ذریه وی به شمار می روند چنانکه قرآن می فرماید:

و جعلنا ذریته هم الباقین(صافات/77)و فرزندانش را همان بازماندگان (روی زمین) قرار دادیم.

او نخستین پیامبر صاحب شریعت و دریافت کننده نخستین کتاب آسمانی است كه باب تشریع احكام را گشوده افزون بر طریق وحى، با منطق عقل و جدال احسن نیز با مردم احتجاج نمود؛ مردمانی حق گریز، لجوج و بس ناسپاس که در مدت مدید رسالت پر رنجش(950سال) جز اندکی انگشت شمار(8نفر)دعوت وی را لبیک نگفتند که اساسا زمینه مساعد برای پذیرش سخن حق فراهم نیامد. آری!آنجا که فطرت انسانی، در اثر پیروی از شهوات و هواهای نفسانی منقلب شود و انسان عنود، از شنیدن هر سخن حقی بگریزد، دیگر چه انتظار می توان داشت که حق مستقر شود و عدالت فراگیر؟(برخی از مردمان در زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند: «جعلوا اصابعهم فى آذانهم...)

اصلا نوح را از این رو "نوح" خوانده اند که گرفتار مردمانی دل مرده و حجود شده بود چنانکه ابن عربی ‌گوید:

«روایت شده نوح بدان سبب نوح نامیده شده كه بر مردم خویش سخن و نوحه سرایی می‌كرده است»[. ابن عربی، محمد بن عبدالله بن ابی بكر، أحكام القرآن، ج‏2، ص: 786] زیرا كه نوحه بر میّت را، "نوح" می‌گوید.

نه تنهای دلهای آنان مرده که چشمانشان نیز تهی از نور بصیرت بود: إِنَّهُمْ كانُوا قَوْمًا عَمینَ(اعراف/64) «براستی ایشان مردمى بى‏بصیرت بودند.»

حتی نمی توان و نباید گفت که تجدید نبوت انبیاء، دلیل بر عدم تحقق وعده الهی - عدالت - در میان امتهای پیامبران پیشین است، چرا که در امتهای گذشته، سرچشمه های وحیانی -کتب آسمانی- به عنوان تنها منابع هدایت، دستخوش تحریف می شدند از طرفی، تکامل عقلانی بشر، نیز امری تدریجی بوده و به فراخور این تکامل می بایست پیامبرانی در زمانهای سپس تر فرستاده می شدند.

پیامبران به عنوان جانشینیان و برگزیدگان خداوند، نخبه ترین، مدیرترین و صالح ترین افراد در زمان خویشند و طرح این ادعا که رسولی فاقد مدیریت جامع است، به نوعی خرده گرفتن بر گزینش الهی است.

اعتقاد صحیح و بایسته آن است که نوح پیامبر، بر وی درود، ریشه و منشاء دین توحید در سرتاسر عالم است، و بر تمامى افراد موحد عالم كه تاكنون آمده و تا قیامت خواهند آمد منت داشته و همه مرهون اویند، و به همین جهت است كه خداى عزوجل او را به سلامى عام اختصاص داده و هیچ كس دیگر را در آن سلام شریك وى نساخته است آنجا که می فرماید: سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ(الصافات/79) سلام بر نوح در میان جهانیان باد!

و باز به همین جهت است كه خداى عزوجل او را از میان همه عالمیان ممتاز گردانید و از نیكوكارانش برشمرد، و او را بنده ای شكور و صالح خواند، و در زمره بندگان مؤ من خود دانست.

براستی اگر پیامبری در انجام رسالت عدالت محورانه خود ناموفق باشد، آیا شایسته این همه تکریم و تقدیر خواهد بود؟

باز به سراغ قرآن برویم تا بینیم سیمای این پیامبر برگزیده الهی، در آیینه قرآن چگونه تصویر شده است:

 

سیمای نوح در قرآن

«با اینكه نام حضرت نوح‏علیه السلام 40 مرتبه در قرآن آمده، امّا از محلّ تولّد، مسكن، شغل، وفات و محل دفن او چیزى نیامده است. زیرا آنچه براى ما درس و بهره است، همان رفتار و برخوردهاى اوست.

داستان حضرت نوح‏علیه السلام در 6 سوره از قرآن كریم آمده است، اعراف، هود، مؤمنون، شعرا، قمر، نوح كه مفصّل‏ترین آنها در همین سوره (هود) است.

پیامبران به عنوان جانشینیان و برگزیدگان خداوند، نخبه ترین، مدیرترین و صالح ترین افراد در زمان خویشند و طرح این ادعا که رسولی فاقد مدیریت جامع است، به نوعی خرده گرفتن بر گزینش الهی است.

او اوّلین پیامبر اولوالعزم است كه رسالت جهانى و كتاب و شریعت داشت.

بعثت این پیامبر اولوالعزم، بعد از حضرت آدم و به هنگام شیوع شرك و بت‏پرستى و ظلم بوده و برنامه‏ى او را توحید، نماز، امر به معروف و نهى از منكر، عدالت و صدق و وفا تشكیل مى‏داده است.

مدّت رسالت آن حضرت، 950 سال بوده است، وقتى در پایان، خداوند به او فرمود: كسى به رسالت تو ایمان نخواهد آورد، مأیوس شد و نفرین كرد و در نتیجه، حتّى زن و فرزندش كه در راه او نبودند، به همراه كفّار غرق شدند.

حضرت نوح‏علیه السلام، پدر دوّم بشر، وپدر بزرگ همه‏ى انبیا، جز آدم و ادریس‏علیهما السلام است، خداوند او را برگزید، «انّ اللّه اصطفى آدم و نوحاً... على العالمین»(1) و بر او سلام فرستاد. «سلام على نوح فى العالمین»(2)

داستان حضرت نوح‏علیه السلام با تفاوت‏هایى در تورات نیز آمده است. كتبِ كلدانیان، هندیان، چینى‏ها، یونانیان و پارسیان، طوفان نوح را قهر خداوند به سبب ظلم و فساد مردم دانسته‏اند. در اوستا، كتاب مقدّس زردشتیان نیز خطر طوفانى عالمگیر كه به واسطه آن همه‏ى مردم غرق مى‏شوند مطرح است، بدین صورت كه به جمشید وحى مى‏شود كه حائطى عظیم بساز و همه‏ى مردان و زنان صالح و از هر حیوان یك جفت را در آن قرار بده.

رسالت حضرت نوح‏علیه السلام جهانى بوده است، چون زمین بدون حجّت نمى‏شود و غرق شدن همه‏ى كفّار با نفرین حضرت نوح‏علیه السلام كه فرمود: «ربّ لاتذر على الارض من الكافرین دیّارا»(3) شاهد بر آن است و از طرفى اگر رسالت آن حضرت منطقه‏اى و سیل هم در همان محدوده بوده، دیگر به سوار كردن یك جفت از هر حیوانى نیازى نبوده است، در حالى كه این كار براى حفظ نسل حیوانات در كره‏ى زمین انجام گردیده است.(4)

سرگذشت حضرت نوح‏علیه السلام؛ تاریخى هزار ساله‏است، كه داستان یك سیل عالمگیر، ماجراى انقراض یك نسل و آغاز جامعه‏اى نوین، تابلویى از پیروزى حقّ بر باطل، جلوه‏اى از مستجاب شدن نفرین پیامبر، نمونه‏اى از قطع رابطه‏ى پدر و پسر به خاطر مكتب، آیتى از تسلیم هستى در برابر فرمان خداوند، حفظ نسل حیوانات و كشتى سازى دور از دریا را در خود جاى داده است.

ویژگى‏هاى نوح در قرآن(5)

براى حضرت نوح‏علیه السلام در قرآن ویژگى‏هاى بسیارى بیان شده است از جمله:

 1. اولین پیامبر اولوا العزم است كه به عنوان شیخ الانبیا نامیده شده است.

 2. تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.(950 سال)

 3. پیامبرى است كه حتّى فرزند و همسرش با او مخالف بودند و به او ایمان نیاوردند.

 4. سلام مخصوص خداوند به او: «سلام على نوح فى العالمین»(6) خداوند به ابراهیم و موسى و هارون و الیاس و بندگان صالحش سلام كرده، ولى در هیچ یك از این سلام‏ها كلمه «فى العالمین» نیامده است.

 5. تنها پیامبرى است كه همسر و فرزند و قومش با او مخالفت كردند.

او نخستین پیامبر صاحب شریعت و دریافت کننده نخستین کتاب آسمانی است كه باب تشریع احكام را گشوده افزون بر طریق وحى، با منطق عقل و جدال احسن نیز با مردم احتجاج نمود؛ مردمانی حق گریز، لجوج و بس ناسپاس که در مدت مدید رسالت پر رنجش(950سال) جز اندکی انگشت شمار(8نفر)دعوت وی را لبیک نگفتند که اساسا زمینه مساعد برای پذیرش سخن حق فراهم نیامد.

 6. تنها پیامبرى كه بیشترین عمر را كرد، به امر خدا كشتى ساخت، حیوانات به وسیله كشتى او بود و وسیله نجات نسل بشر شد و به نام ابوالبشر ثانى ملقب شد.

 7. اولین پیامبرى‏كه داراى كتاب و شریعت جهانى شد.(7)

 8. پیامبرى كه خداوند با نفرین او زمین را در آب غرق كرد.

 9. پیامبرى كه بعد از 950 سال، تنها 8 نفر یار داشت.

مقایسه كفّار زمان حضرت نوح و پیامبر اسلام(8)

میان كفّار زمان حضرت نوح و كفّار زمان پیامبر اسلام‏صلى الله علیه وآله: شباهت هایى است كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

 1. فرار از حق

فرار قوم نوح: «فلم یزدهم دعایى الاّ فرارا»(9)

فرار قوم پیامبر: «ان یریدون الاّ فرارا»(10)

 2. دعوت براى مغفرت‏

حضرت نوح:«دعوتهم لتغفرلهم»(11)

پیامبر اسلام: «تعالوا یستغفر لكم رسول اللّه لوّوا رؤسهم»(12)

 3. تكبر و استكبار

 كفّار زمان نوح: «واستكبروا استكبارا»(13)

كفّار زمان پیامبر: «ثمّ ادبر و استكبر»(14)

 4. گوش ندادن به وحى

كفّار زمان نوح انگشت در گوش مى‏نهادند تا نشنوند. «جعلوا اصابعهم فى آذانهم»(15)

كفّار زمان پیامبر نیز مى‏گفتند به قرآن گوش ندهید و هنگام تلاوت پیامبر جنجال كنید تا شاید پیروز شوید. «لا تسمعوا لهذا القرآن والغوا فیه لعلكم تغلبون»(16)

حضرت نوح، تنها پیامبرى است كه مدّت رسالتش در قرآن مطرح شده است.

برخورد قوم نوح با آن حضرت به گونه‏اى بود كه گاه دست فرزندان خود را مى‏گرفتند و نزد حضرت نوح مى‏آوردند و مى‏گفتند: همان گونه كه پدران ما به ما سفارش كردند ما نیز به شما مى‏گوییم كه حرف این مرد را گوش ندهید.»(17)

________________

1) آل‏عمران، 33.

2) صافّات، 79.

3) نوح، 26.

4) تفسیر المنار مدّعى است كه رسالت حضرت نوح منطقه‏اى بوده، امّا تفسیر المیزان به شدّت آن را ردّ مى‏كند.

5) ذیل آیات 75 تا 80 سوره صافّات و 1 تا 3 سوره نوح.

6) صافات، 79.

7) كنز العمال، حدیث 32391.

8) ذیل آیات 5 تا 9 سوره نوح.

9) نوح، 6.

10) احزاب، 13.

11) نوح، 7.

12) منافقون، 5.

13) نوح، 7.

14) مدثر، 23.

15) نوح، 7.

16) فصّلت، 26.

17) برگرفته از: تفسیر نور


- نظرات (0)

اسماالحسنی و حوائج


اسماء الحسنی,خواص اسماء الحسنی,خاصیت اسماء الحسنی

 اَلْمَلِکْ: از خاصیت‌های این نام دوام ملک و قدرت است برای کسی که هر روز 90 مرتبه بر ذکر «یا مَلِک» مداومت نماید. سپس خدا او را از مردم بی‌نیاز می‌کند و در دنیا و آخرت آقا و سرور قرار می‌دهد.

 اَلْقُدّوُسْ: اگر کسی در میان جمع 170 بار این نام را ذکر کند درون او از پستی‌ها و دنائت‌ها پاک می‌شود.

 اَلْسَّلامْ: در این نام شفای بیماران و سلامت از آفات و بیماری‌هاست وهر کس آن را 100 بار برای مریضی بخواند به اذن خداوند شفا می‌یابد.

 اَلْمُؤْمِنْ: هر کس 136 بار این ذکر را قرائت کند از شر جن و انس در امان می‌ماند.

 اَلْمُهَیْمِنْ: هر کس 125 بار این نام را ذکر کند صفای باطن پیدا می‌کند و بر اسرار غیب و حقایق آن آگاهی می‌یابد.

 اَلْعَزیزْ: هر کس 64 بار این نام را بعد از طلوع فجر هر روز بخواند رازهای علم کیمیاگری و علم شیمی بر او کشف می‌شود و هر کس چهل روز و هر روز چهل بار آن را بخواند به کسی محتاج نمی‌شود.

 اَلْجَبّارْ: برای درمان دردهای شکستگی‌ها و غیر آن وارد شده است که ذکر «یا جبار» به مدت چهل روز و هر روز 206 مرتبه گفته می‌شود.

 اَلْمُتَکَبِّرْ: هر کس این نام را پیش شخص ستمگری ببرد او خوار می‌شود.

 اَلْخالِقْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند قلب او را نورانی می‌کند.

 اَلْبارِئْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید در قبرش شاداب و با طراوب خواهد بود.

 اَلْمُصَّوِّرْ: اگر زن عقیم و نازایی سه روز روزه بگیرد و این نام را 13 مرتبه هنگام نوشتن تلاوت کند و در ظرفی قرار دهد و از آب آن بنوشد خداوند فرزند صالحی به او عطا می‌کند.

 اَلْغَفّارْ: هر کس هنگام نماز جمعه 100 بار این نام را بگوید و بگوید خداوندا مرا بیامرز ای بسیار آمرزنده، خداوند تبارک و تعالی او را می‌آمرزد.

 اَلْقَهّارْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند عشق به دنیا را از قلب او خارج می‌کند و کسی که در میانه ماه و آخر شب بگوید: ای خداوند با عزت و قدرت ای بسیار قهرکننده و عذاب‌کننده ای صاحب عذاب شدید تو کسی هستی که کسی در مقابل انتقام تو طاقت نمی‌آورد و بر دشمنش دعا کند خداوند او را بر دشمنش پیروز می‌گرداند و از شر او ایمنش می‌دارد.

 اَلْوَهّابْ: برای برآورده شدن حاجت به مدت چهل روز و هر روز 175 بار بگو «یا وهّاب».

 اَلْکَریمُ اَلْوَهّابْ ذُوالطَّوْلْ: کسی که این ذکر را زیاد قرائت کند خداوند او را از جایی که گمان نمی‌برد روزی می‌رساند.

 اَلْرَزّاقْ: کسی که اول هر صبح 315 بار «یا رزاق» و 308 بار «یا رازق» بگوید روزی‌اش زیاد می‌شود.

 اَلْفَتّاحْ: هر کس بعد از نماز صبح در حالی که دستش روی سینه‌اش قرار دارد 70 مرتبه بگوید الفتاح خداوند حجاب را از قلب او بر می‌دارد.

 اَلْعَلیمْ: از خاصیت‌های این نام آن است که باب معارف را به روی گوینده‌اش باز می‌کند.

 اَلْحَکیمُ الْعَلیمْ: هر کس این دو نام را مدام ذکر بگوید و امر مهمی داشته باشد خداوند او را به مقصودش می‌رساند و همین طور است ذکر «الحفیظ العلیم».

 اَلْقابِضْ: کسی که در چهل لقمه چهل بار این ذکر را بنویسد و آن را بخورد خداوند او را از عذاب گرسنگی در طول عمرش ایمن می‌کند.

 اَلْباسِطْ: کسی که می‌خواهد مالش و فرزندش زیاد شود و در زندگی‌اش یک راحتی و در کارهای دنیوی‌اش آسانی داشته باشد پس باید این ذکر را مداوم یعنی «یا باسط» 72 بار در روز بگوید. و این تجربه شده است.

 اَلْمُعِزّ ْ: هر کس در سحر در حالی که دستانش را بالا برده ده بار این ذکر را بگوید به هیچ مسأله‌ای احتیاج پیدا نخواهد کرد.

 عالِمُ الْغَیْبْ: کسی که بعد از هر نماز 100 بار این ذکر را بگوید اسرار غیب بر او مکشوف و آشکار می‌شود.

 اَلْخافِضْ: هر کس این نام را 70 بار ذکر بگوید خداوند شرّ ستمکاران را از او دور می‌کند.

 الرّافِعْ: هر کس بعد از نماز ظهر 100 بار این ذکر را بگوید خداوند تعالی رفعت او را زیاد می‌کند.

 اَلْمُعِزّ ْ: خداوند هیبت ذکر گوینده را زیاد می‌کند.

 اَلْمُذِلّ ْ: هر کس در دل شب تاریکی در حالی که در سجده است و پیشانی بر خاک نهاده هزار مرتبه این نام را بگوید و بگوید: «یا مذلّ الجبارین و مبیرُ الظالمین» همانا فلانی مرا خوار کرد پس حق مرا از او بگیر پس در همان وقت خداوند حق او را از ستمکار خواهد گرفت. و هر کس این ذکر را 55 بار در سجده بگوید و آن گاه بگوید: «پروردگار من مرا امنیت ده»‌ خداوند او را از شر ستمکاران در امان می‌دارد.

 اَلسَّمیعْ: هر کس این ذکر را زیاد بگوید دعایش مستجاب می‌شود.

 اَلْبَصیرْ: هر کس در مجامع این ذکر را زیاد بگوید خداوند عنایت و توجه خاص خود را به او معطوف می‌دارد.

 اَلْحَکَمُ الْعَدْلْ: کسی که در نیمه‌های شب به این ذکر مداومت ورزد خداوند لطف خود را مخصوص او می‌گرداند و درونش را خزانه اسرار غیب می‌گرداند.

 

اسماء الحسنی,خواص اسماء الحسنی,خاصیت اسماء الحسنی

   اَللَّطیفْ: و در نماز حاجت: دو رکعت نماز بگذار و در هر رکعت بعد از حمد 3 بار بگو «خداوند به بندگانش مهربان است و هر کس را بخواهد روزی می‌دهد و او بسیار نیرومند و شکست‌ناپذیر است» و بعد از اسلام برخیز و 129 بار بگو «یا لطیف».سپس سجده کن و بر محمد و آل محمد درود بفرست و حاجت خود را بخواه ان شاءالله در میان سه روز آینده حاجتت برآورده می‌شود و اگر به تأخیر افتاد این را تکرار کن و «یا لطیف» را 903 بار بگو.

 اَلْهادِی الْخَبیرِ الْمُبینْ: هر کس به این ذکر بعد از گرسنگی مداومت ورزد خداوند اسرار غیب را بر او آگاه می‌گرداند و هم چنین است ذکر «النور الهادی» و بعد از آن بگوید «ای هدایت‌کننده مرا هدایت کن و ای آگاه مرا باخبر گردان و ای آشکارکننده بر من اسرار غیب را آشکار کن».

 اَلْحَلیمِ الرَّئوُفِ الْمَنّانْ: هیچ ترسویی این ذکر را نمی‌گوید مگر این که امنیت می‌یابد.

 اَلْحَکیمْ: هر کس این را بنویسد و با آب بشوید سپس بر روی زراعت خود بپاشد آن پاک می‌گردد و برکتش آشکار می‌شود.

 اَلْغَفُورْ: هر کس در گفتن این ذکر مداومت نماید از وسواسی نجات پیدا می‌کند.

 اَلْشَّکُورْ: هر کس این نام را چهل بار بر آبی بخواند و با آن چشم بیماری را بشوید خوب خواهد شد.

 اَلْعَلیّْ: هر کس این نام را زیاد بگوید و بر خود آویزان نماید نزد مردم با آبرو خواهد شد.

 اَلْکَبیرْ: هر کس در خلوت و ریاضت خود این ذکر را به عددی زیاد بخواند و بعد از آن دعا کند خداوند دعایش را اجابت می‌کند.

 اَلْحَفیظْ: هر کس این ذکر را به تعدادش بگوید رنج و درد به سراغ او نمی‌آید هر چند به زمین‌های هفت‌گانه برود و او از غرق شدن محفوظ است و این نام برای ترسیدگان سریع‌الاجابه است و نگهداری گوینده آن هرگز ازاله نمی‌شود و از بین نمی‌رود.

 اَلْحَسیبْ: برای آسان شدن کارها هر روز 80 مرتبه بگو «یا حسیب».

 اَلْجَلیلْ: کسی که این ذکر را بسیار بگوید و هر جایی که دیده می‌شود آن را قرار بدهد به او بخشیده می‌شود آنچه را می‌بیند و می‌خواهد.

 اَلْکَریمْ: هر کس می‌خواهد روزی‌اش زیاد شود چهل روز و هر روز 128 بار به این ذکر مداومت جوید «یا کریم یا وهاب یا ذالطول» خداوند از جاهایی که گمان نمی‌کند به او روزی می‌دهد.

 اَلْقَریبُ الْمُجیبُ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند تعالی او را امنیت می‌بخشد.

 اَلْواسِعْ: کسی که این ذکر را زیاد بگوید خداوند برای او وسعت در زندگی ایجاد می‌کند.

 اَلْوَدُودْ: کسی که هر روز 100 بار بر غذایی این ذکر را بخواند و به دشمنانش بخوراند با آنها مهربان و دوست خواهد شد.

 اَلْمَجیدْ: هر کس این ذکر را زیاد بگوید از همه دردها و بیماریها شفا می‌یابد.

 اَلْباعِثْ: هر کس هنگام خواب در حالی که دستش روی سینه‌اش می‌باشد خداوند باطنش را زنده می‌کند و قلبش را نورانی می‌گرداند.

 اَلْشَّهیدُ الْحَقْ: کسی که این دو نام را در چهار گوشه کاغذی بنویسد و آنچه که ضایع شده یا غیب گشته در وسط کاغذ بنویسد و آن را نصف شب زیر آسمان بگذارد و به آن نگاه کند و این دو اسم را هفتار بار تکرار کند خبر آن چیز ضایع گشته یا گمشده به او می‌رسد.

 اَلْوَکیلْ: کسی که این ذکر را وِرد خود قرار دهد از غرق شدن یا دچار آتش‌سوزی شدن امنیت می‌یابد.

 اَلْقَویّ: هر کس ذکر «یا قوی» را روزی 116 بار تکرار کند از ناتوانی و ضعف رهایی می‌یابد.

 اَلْمُعیدْ: کسی که در گوشه‌های اتاقش بایستد و نیمه شب هفتاد مرتبه بگوید «ای معید فلان چیز را به من برگردان» پس در خلال هفته خبر گم شده به او می‌رسد یا این که خداوند اسرار اسماءش را در او به ودیعت می‌نهد.

 اَلْمُحِی الْمُمیتْ: برای سالم ماندن جسم پس از مرگ 69 بار «یا محیی» به مدت 40 روز.

 اَلْحَیّْ: کسی که بر مریض و بیمار 19 بار این ذکر را بگوید شفا حاصل می‌شود و ذکر الحی القیوم در آخر شب اثر بسیار بزرگی در زیادی روزی دارد.

 اَلْقَیُّومْ: برای آسان شدن کارها در نیمه‌های شب 1000 بار بگو «سبحان الملک الحی القیوم الذی لایموت» یعنی پاک و منزه است پروردگار زنده و پایداری که هیچ وقت نمی‌میرد» که به راستی اثری عجیب دارد.

 اَلْواجِدْ: کسی که آن را بر غذایی بخواند و بخورد در درون خود نوری را می‌یابد.

 اَلْماجِدْ: ذکر این نام در خلوت و پنهانی انسان را نورانی می‌کند.

 اَلأحَدْ: کسی که در خلوت بعد از ریاضت و سختی هزار مرتبه این ذکر را بگوید ملائکه را در اطراف خود می‌بیند.

 اَلْصَّمَدْ: برای برآورده شدن نیاز خود 40 روز و هر روز 134 مرتبه بگو «یا صمد» و برای به دست آوردن مقام صدق و یقین در سحر در حالی که به سجده رفته‌ای 111 بار «یا صمد» را با توجه به معنای آن در قلبت تکرار کن و هر روز بر این ذکر مداومت نما پس از صادقان و اهل یقین خواهی بود.

 اَلْقادِرْ: هر کس در خلوت با وضو باشد و هزار مرتبه این ذکر را تکرار نماید بر دشمن چیره خواهد شد.

 اَلْبِرّ ْ: کسی که توفیق کار خیر و دفع سوء و بدی را می‌طلبد پس باید روزی 402 بار «یا بّر» بگوید.

 اَلْتَّوّابْ: کسی که بسیار این ذکر را بگوید خداوند توبة او را می‌پذیرد.

 اَلْمُنْتَقِمْ: کسی که به این ذکر مداومت کند بر دشمنش غالب خواهد شد.

 اَلْرَّؤُوفْ: کسی که بسیار این ورد را بگوید در نزد ظالمی او را خاضع می‌سازد.

 اَلْسُّبُوُحْ: کسی که این نام را بر روی نانی بنویسد و بعد از نماز جمعه آن را بخورد صفات و اخلاقش مانند فرشتگان می‌شود.

 اَلْرَبّْ: برای انجام کارهای سخت شب جمعه بعد از نماز عشاء 1201 بار در یک مجلس می‌گویی «یا الله، یا رباه، یا سیداه» پس آن کار مهم ان شاءالله انجام خواهد شد. و کسی که بسیار این ذکر را بگوید خداوند او را برای فرزندش حفظ می‌کند.

 مالِکُ الْمُلْکْ: کسی که بسیار این نام را بگوید خداوند در دنیا و آخرت او را بی نیاز می‌کند.

 اَلْغَنِیُّ وَالْمُغْنی: هر کس ده جمعه و هر جمعه ده هزار بار این اذکار را بگوید خداوند او را به زودی و در آخرت بی نیاز می‌کند و او حیوانی را نمی‌خورد و اگر همراه هر ذکر یک فاتحه هم بخواند یقیناً غنی هم روزی داده می‌شود.

 اَلْمُعْطی: هر کس هنگام خواب این ذکر را بگوید خداوند قرض او را ادا خواهد کرد.

 اَلْمانِعْ: برای دفع آزار و اذیت دشمن و شر ایشان 161 بار «یا مانع» و هم چنین برای مطیع شدن همسر و شریک زندگی، روایت شده است هر کس شریک زندگی‌اش از او فرمان نمی‌برد پس هنگام خواب بسیار بگوید «یا مانع».

 اَلْنُّورْ: هر کس این ذکر را هزار بار بگوید خداوند نوری در ظاهر و باطن او قرار می‌دهد.

 اَلْهادی: کسی که این ذکر را بسیار بگوید خداوند معرفتش را روزی او می‌کند.

 اَلْبَدیعْ: هر کس این ذکر را هزار بار بگوید حاجتش برآورده می‌شود.

 اَلْوارِثْ: کسی که این ذکر را هزار بار تکرار کند خداوند تعالی او را به سوی راه درست هدایت می‌کند.


 اَلْصَّبُورْ: هر کس این ذکر را هزار بار تکرار کند خداوند صبر در هنگام سختی‌ها را به او الهام می‌کند.

منبع:hengamnews.com





- نظرات (0)

یک مادر نمونه ازمنظرقران

مادر، مادران، روز مادر

غرض از بیان چنین بحثی، ارائه و روشن کردن مسیری است روحانی و متعالی برای تمامی مادران. که هرچه بیشتر نسبت به قبل در رشد و تکامل انسانی خود گام بردارند.

بیانی گذرا از نقش های سه گانه ی زن

جنس زن به حکم طبیعت  و قوانین طبیعی سه نقش عمده را ایفاء می کند. که یکی پس از دیگری مهم تر و جایگاهی ارزشمند و والا را دارد. در بیان این سه نقش (دختری- همسری- مادری) سعی می کنیم در دو مورد اول به طور خلاصه و گذرا، اشاره ای به آیاتی از کلام الهی داشته باشیم و سپس در مورد نقش مادری توضیح کاملی بیان کنیم.

نقش دختری

الف/1: دفاع از منزلت انسانی دختران (اسراء / 31) (تكویر / 8 و 9)

الف/2: تایید حس روانشناسی و شخصیت شناسی دختران (قصص / 26)

الف/3: تایید هوش اطلاعاتی (قصص / 13-11)

نقش همسری

ب/1: تکمیل کننده ی وجود و هستی جنس مرد (نساء / 1)

ب/2: عنصرتکمیلی ادامه دهنده ی نسل بشریت (نساء / 1)

ب/3: مایه آرامش و سکونت همسر (روم / 21)

ب/4: ساتر عیوب و برطرف کننده کمبود و نیاز شوهران (بقره / 187) (بقره / 223)

ب/5: نقش مشاوری همراه (بقره / 233) (طلاق / 6)

نقش مادری

نقش مادری را می توان در دو تقسیم بندی کلی بیان نمود:

الف: خصوصیات عام: «وَوَصَّیْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَیْهِ إِحْسَاناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَوَضَعَتْهُ كُرْهاً وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلاَثُونَ شَهْراً .(الاحقاف/15)

ما انسان را نسبت به والدینش به نیكى سفارش كردیم, مادرش او را با محنت و رنج حمل كرد و با مشقت و سختى به دنیا آورد و مدت باردارى و از شیر گرفتن او سى ماه است.»

تمامی اعمال و رفتار والدین جنبه ی تربیتی داشته و از سوی دیگر اشاره به این نکته دارد که  تربیت دینی و بایسته ی چنین فرزندی، چنین نتیجه ایی(فرزند صالح) به دنبال خواهد داشت.

چنانچه در مقابل نیز، برخی قرآن پژوهان شقاوت و گمراهی فرزند حضرت نوح علیه السلام را نتیجه ی تربیت نادرست مادر وی می دانند. چرا که از خانواده حضرت نوح، مادر و پسرش بودند که به نوح ایمان نیاوردند.

در این آیه شریفه به سه خصوصیت عمومی مادران اشاره می کند:

- بارداری

- وضع حمل(ولادت)

- شیردهی 

همانطور که می دانید این سه خصوصیت در انسان و حیوان مشترک است و حیوانات نیز در این امور سه گانه با انسان یک مسیر را طی می کنند. 

امــا ذکر این نکته و تلنگر نیز خالی از لطف نیست که برخی از انسان ها در این امور نسبت به حیوانات نیز نقش پست تر و پایین تری را انتخاب کرده اند، تا آنجا که در جامعه ی کنونی خود مشاهده می کنیم؛ برخی از مادران همین که خود را متوجه ضرری در این امور می بیینند دست از وظیفه و رسالت  اصلی خود برداشته و با بیان  بهانه هایی واهی خود را از انجام این رسالت عظیم منصرف می کنند.

 گاه فرزند خود را سقط کرده و یا به جهت بهم نریختن تناسب اندامی خود، فرزند را از شیر دادن محروم می کنند و مثال های دیگری که در این زمینه می توان بیان نمود.

که در اینجا به فرموده ی قرآن چنین انسان هایی در حکم و رده ای پست تر از حیوانات قرار می گیرند: «أولٰئک کالأنعام بل هم أضل  أولٰئک هم الغافلون [اعراف/179] اینان مانند چهارپایانند، بلکه گمراه تر، اینان [از معارف و حقایق الهی] بی خبرند»

خصوصیات و مصادیقی از مادر نمونه:

- نقش تربیت و مربی گری:

از جمله مهمترین وظیفه پیامبران در رسالت خویش، نقش تربیت و مربی گری است.

« هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُو عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَكِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلَالٍ مُبِینٍ» (جمعه / 2) اوست که در بین مردمِ درس نخوانده پیامبری از خودشان برانگیخت تا آیاتش را بر آنان بخواند، و [از هر نوع آلودگی] پاکشان سازد و کتاب و معارف استوار و سودمند به آنان بیاموزد، مسلّماً آنان پیش از این در گمراهی آشکاری بودند»

همینطور این وظیفه ی والا بر عهده ی والدین بالاخص مادران نیز قرار دارد. و به این جهت است که قرآن کریم مادران را در قرآن به کرات ستایش می کند، خداوند در سوره ی اسراء این چنین متذکر این خصوصیت ویژه می شود: « وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّیَانِی صَغِیرًا  (اسراء/ 24) 

« و در برابرشان از روی رحمت و مهربانی فروتن باش! و [در دعایت] بگو: پروردگارا! آنان را به پاس آن که مرا در کودکی تربیت کردند مورد مهر و رحمت قرار ده .

از دیگر ویژگی های یک مادر نمونه معرفی شده در قرآن، ارتباط خاص مادر بوسیله مناجات با خداوند است. چنانچه در داستان حضرت مریم، این ارتباط با خدای متعال وی را به مقامی والا می رساند، چنانچه خداوند او را به عنوان صدیقه معرفی کرده و می فرماید:«وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ [تحریم/12] و فرمان های پروردگارش و کتاب های او را تصدیق کرد، و از زمرۀ اطاعت کنندگان [از خواسته های حق] بود »

در این آیه شریفه خداوند متعال بعد از امر به تواضع و فروتنی در مقابل والدین، به فرزندان دستور می دهد، که در مناجات و خلوتگاه های خود، این نقش مهم والدین را برای خود یادآوری کنند و در ازای این نقش پررنگ از خدا متعال برای آنان طلب آمرزش و مغفرت نمایند.

در آیه شریفه دو نکته مهم را یادآور می شود: یکی این که تمامی اعمال و رفتار والدین جنبه ی تربیتی داشته و از سوی دیگر اشاره به این نکته دارد که  تربیت دینی و بایسته ی چنین فرزندی، چنین نتیجه ایی(فرزند صالح) به دنبال خواهد داشت.

چنانچه در مقابل نیز، برخی قرآن پژوهان شقاوت و گمراهی فرزند حضرت نوح علیه السلام را نتیجه ی تربیت نادرست مادر وی می دانند. چرا که از خانواده حضرت نوح، مادر و پسرش بودند که به نوح ایمان نیاوردند.

- ارتباط خاص با خداوند:

از دیگر ویژگی های یک مادر نمونه معرفی شده در قرآن، ارتباط خاص مادر بوسیله مناجات با خداوند است. چنانچه در داستان حضرت مریم، این ارتباط با خدای متعال وی را به مقامی والا می رساند، چنانچه خداوند او را به عنوان صدیقه معرفی کرده و می فرماید:«وَصَدَّقَتْ بِكَلِمَاتِ رَبِّهَا وَكُتُبِهِ وَكَانَتْ مِنَ الْقَانِتِینَ [تحریم/12] و فرمان های پروردگارش و کتاب های او را تصدیق کرد، و از زمرۀ اطاعت کنندگان [از خواسته های حق] بود »

«و امه صدیقة [مائده/75] مادر مسیح زنِ [درست کردار و] راست گفتاری بود،»

در بیان صدیقین ذکر این نکته خالی از لطف نیست که صدیقین گروهی هستند که با انبیاء و صلحاء و شهداء همراه هستند. 

این ارتباط  ویژه ی حضرت مریم، در آیات دیگر نیز به آن اشاره هایی شده: «كُلَّمَا دَخَلَ عَلَیْهَا زَكَرِیَّا الْمِحْرَابَ وَجَدَ عِنْدَهَا رِزْقًا ۖ قَالَ یَا مَرْیَمُ أَنَّىٰ لَكِ هَٰذَا ۖ قَالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ۖ إِنَّ اللَّهَ یَرْزُقُ مَنْ یَشَاءُ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿آل عمران/٣٧﴾ هرگاه که زکریا در محراب بر او وارد می شد نزد او نوعی خوراکی می یافت. گفت: ای مریم این از کجا برای تو آمده است؟ او گفت: این از جانب خداست، که خدا به هرکس بخواهد بی شمار روزی دهد»

چنانچه مشاهده می شود این آیه از ارتباط خاص حضرت مریم با خداوند حکایت دارد.

همچنین در آیات دیگری نیز این خصوصیت در همسر ابراهیم خلیل نمودار است. 

«وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ ﴿هود/٧١﴾همسرش که ایستاده بود [از گفت وشنید آنان با ابراهیم] خندید، پس او را به اسحاق، و بعد از اسحاق به یعقوب مژده دادیم !»

زمانی که فرشته ها با ابراهیم صحبت می کردند همسر وی نیز حاضر بود و سخن فرشته ها را می شنید و از این رو بود که چنین بیان کرد: «قَالَتْ یَا وَیْلَتَىٰ أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَٰذَا بَعْلِی شَیْخًا ۖ إِنَّ هَٰذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ قَالُوا أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ ۖ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَیْكُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ ۚ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ  [هود/72و73] [همسر ابراهیم] گفت: ای وای! آیا درحالی که پیره زنم، و همسرم که سالخورده است [فرزند] می زایم، همانا این مسئله بسیار عجیب است!(فرشتگان) گفتند: آیا از کار خداوند به شگفت میایی؟ رحمت خداوند و برکاتش برای شما خاندان مقرر است؛ زیرا او ستوده و بزرگوار است »


- نظرات (0)