سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

راهی برای دوری از گناهان حتمی


گناه

آیه شماره 12  از سوره مبارکه حجرات

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضًا أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید! از بسیاری گمان‌ها دوری کنید، زیرا بعضی گمان‌ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضی از شما دیگری را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند می‌دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‌پذیر مهربان است.

ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‌سری افکار و اعمال دوری نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)

برای دوری از گناهان حتمی، باید از گناهان احتمالی اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایی که برخی گمان‌ها گناه است، باید از بسیاری گمان‌ها، دوری کنیم.) «اجتنبوا كثیراً... انّ بعض الظن اثم»

در جامعه ی ایمانی، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‌ها است. «انّ بعض الظن اثم»

برای جلوگیری از غیبت باید زمینه‌های غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیری و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهی کرده است.) «اجتنبوا كثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»

گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولی در دید باطنی و ملکوتی، خباثت و تنفّرآور است. «یأكل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهی این نوع تعبیر بکار نرفته است.)

از شیوه‌های تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدكم...»

در شیوه نهی از منکر، از تعبیرات عاطفی استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدكم ان یأكل لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت و بدگویی از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامی که باشد. «لایغتب...» («احدكم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... می‌شود.)

مردم با ایمان، برادر و هم‌خون یکدیگرند. «لحم اخیه»

همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصی که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»

غیبت کردن، نوعی درّندگی است. «یأكل لحم اخیه میتاً»

غیبت، با تقوا سازگاری ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»

تقوا، انسان را به سوی توبه سوق می‌دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»

در اسلام بن‌بست وجود ندارد، با توبه می‌توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»

عذرپذیری خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»

توبه پذیری خداوند، جلوه‌ای از رحمت اوست. «توّاب رحیم»


- نظرات (0)

معرفی اهالی بهشت

بهشت

در آیه 23 از سوره مبارکه هود خداوند اصحاب بهشت را معرفی نموده و می‎فرماید:

"إِنَّ الَّذِینَ امَنُوا وَ عَمِلُوا الصالِحَاتِ وَ أَخْبَتُوا إِلى رَبهِمْ أُولَئك أَصحَاب الْجَنَّةِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ؛ آنها كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم بودند، آنها یاران بهشت‎اند، و جاودانه در آن خواهند ماند.

راغب در مفردات گفته است: كلمه «خبت» به معناى زمین مطمئن و محكم است، و وقتى گفته مى‎شود: «اخبت الرجل» معنایش این است كه تصمیم گرفت به زمینى محكم برود، و یا در آن زمین پیاده شد، نظیر كلمه «اسهل و انجد» كه به معناى «به سرزمین هموار رفت، به بلندى رفت» مى‎باشد، و به تدریج در معناى نرمى و تواضع استعمال شده كه در آیه "و اخبتوا الى ربهم" به همین معنا آمده، و نیز در جمله «و بَشِّر المُخبتین» به معناى تواضع آمده، مى‎فرماید افراد متواضع را كه استكبارى از عبادت خدا ندارند بشارت بده، و نیز در جمله «فَتُخبِت لهُ قُلوبهم» یعنى دل‎هایشان براى او نرم و خاشع مى‎گردد.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند.

و بنابراین، منظور از «اخبات مؤمنین به سوى خدا»، اطمینان و آرامش یافتنشان به یاد او و تمایل دل‎هایشان به سوى اوست، به طورى كه ایمان درون دلشان متزلزل نگشته، به این سو و آن سو منحرف نشوند و دچار تردید نگردند، همانطور كه زمین محكم این چنین است، و اشیائى را كه بر گرده(دوش) خود دارد نمى‎لغزاند.

كسانی كه از عبادت پروردگارشان تكبر و استنكاف نمی‎ورزند و قلب‎هایشان خاشع است و هرگز ایمانشان متزلزل نمی‎شود و اعمال صالحه انجام می‎دهند، اینها مؤمنان خاص و اهل بصیرت بوده و از اهالی بهشت هستند و در مقابل عقاید حق و اعمال صالح و تواضعشان در برابر حضرت حق، در بهشت خداوند جاودانه خواهند بود. و خدای متعال در این آیات وضعیت این مؤمنان صاحب بصیرت الهی را با افراد كافری كه دیده بصیرت خود را از كف داده‎اند مقایسه می‎نماید.(1)

خداوند در ادامه آیات گذشته كه حال گروهى از منكران وحى الهى را تشریح مى‎كرد، در این آیه، نقطه مقابل آنها، حال مؤمنان راستین را بیان مى‎كند.

در این آیه می‎فرماید: كسانى كه ایمان آوردند و عمل صالح انجام دادند و در برابر خداوند خاضع و تسلیم و به وعده‎هاى او مطمئن بودند اصحاب و یاران بهشتند و جاودانه در آن خواهند ماند. در این آیه به دو نكته باید توجه داشت:

1- بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند.

2- "اخبتوا" از ماده اخبات از ریشه خبت (بر وزن ثبت) گرفته شده كه به معنى زمین صاف و وسیع است كه انسان به راحتى و با اطمینان مى‎تواند در آن گام بردارد، به همین جهت این ماده در معنى "اطمینان" به كار رفته است، و به معنى خضوع و تسلیم نیز آمده، چرا كه چنین زمینى هم براى گام برداشتن اطمینان‎بخش است، و هم در برابر رهروان خاضع و تسلیم .

بنابراین جمله "اخبتوا الى ربهم"، ممكن است به یكى از سه معنى زیر باشد كه در عین حال جمع هر سه نیز با هم منافاتى ندارد:

1- مؤمنان راستین در برابر خداوند خاضعند.

2- آنها در برابر فرمان پروردگارشان تسلیمند.

3- آنها به وعده‎هاى خداوند اطمینان دارند.

و در هر صورت اشاره به یكى از عالی‎ترین صفات انسانى مؤمنان است كه اثرش در تمام زندگى آنان منعكس است .

در حدیثى از امام صادق علیه السلام آمده است كه یكى از یارانش عرض كرد در میان ما مردى است كه نام او "كلیب" است، هیچ حدیثى از ناحیه شما صادر نمى‎شود مگر این كه او فوراً مى‎گوید من در برابر آن تسلیمم، و لذا ما اسم او را "كلیب تسلیم" گذارده‎ایم .

امام فرمود: رحمت خدا بر او باد، سپس اضافه كرد: آیا می‎دانى تسلیم چیست؟ ما ساكت شدیم، فرمود: به خدا سوگند این همان اخبات است كه در كلام خداوند عزوجل "الذین آمنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربهم" آمده است . (2)

بیان این سه وصف یعنى ایمان و عمل صالح و تسلیم و خضوع در برابر دعوت حق در حقیقت بیان سه واقعیت مرتبط با یكدیگر است، چرا كه عمل صالح میوه درخت ایمان است، ایمانى كه چنین ثمرى نداشته باشد، ایمان سست و بى ارزشى است كه نمى‎توان آن را به حساب آورد، همچنین مساله تسلیم و خضوع و اطمینان به وعده‎هاى پروردگار از آثار ایمان و عمل صالح مى‎باشد، چرا كه اعتقاد صحیح و عمل پاك سرچشمه پیدایش این صفات و ملكات عالى در درون جان انسان است .

عده‎ای هم گفته‎اند که وصف "واجتنبوا ربهم" به طایفه خاصى از مؤمنین اشاره دارد. در این آیه خداى تعالى ایمان و عمل صالح را مقید كرده به اخبات، و این دلالت دارد بر این كه منظور از این مؤمنین عموم دارندگان ایمان نیست، بلكه طایفه خاصى از مؤمنین است، و آن افراد خاصى از مؤمنین هستند كه اطمینان به خدا دارند و داراى بصیرتى از ناحیه پروردگار خویش‎اند، و این خصوصیت همان است كه ما در صدر آیات در تفسیر جمله "اَ فَمن كانَ عَلى بَینة مِن رَبهِ ... " آورده و گفتیم: این آیات دو طایفه خاص از مردم را مقایسه مى‎كند، یكى آنهایى كه اهل بصیرت الهى‎اند، و دیگری آنهایى كه چشم بصیرت خود را از دست داده‎اند.(3)

در تفسیر نور دو معنا برای لفظ "اخبتوا" ذکر شده است که: واژه‏ «اَخبتوا» از «خَبْت» گرفته شده، كه هم به معناى تسلیم و خضوع آمده و هم به معناى آرامش و اطمینان به كار رفته است.

در كنار هشدار و تهدید، تشویق آمده است. به دنبال آیات قبل كه سرنوشت اهل افترا را بیان مى‏كرد، این آیه، سیماى اهل حقّ را بیان مى‏كند.

در این آیه دو مورد باید مورد توجه قرار گیرد:

1- به ایمان و عمل صالح خود مغرور نشویم كه تسلیم مطلق بودن، شرط عبودیّت است. «امنوا و عملوا الصالحات و اخبتوا الى ربّهم.»

2- حالات قلبى و معنوى، در پاداش انسان مؤثّر است. «اخبتوا الى ربهم»

(4)

امید که خدواند توفیق دهد که در شمار این افراد، محاسبه گردیم.

 

پی‎نوشت‎ها:

1- برگرفته از تفسیر اطیب البیان .

2- برگرفته از تفسیر نمونه جلد 9 صفحه 65

3- برگرفته از ترجمه تفسیر المیزان جلد 10 صفحه 287

4- برگرفته از تفسیر نور .


- نظرات (0)

قرآن و بهداشت جنسی


قلب

غریزه جنسی از غرایزی است که خدای متعال درانسان قرار داده است؛ این غریزه، عطیه الهی و امری طبیعی و فطری است.

قرآن کریم، گرایش زن و مرد را به یکدیگر، اقتضای ساختار آدمی و نخستین کالای زیبا و آراسته دنیوی به حساب آورده است: برای مردمان، علاقه به خواستنی های گوناگون از جمله علاقه به زنان و... آراسته شده است.»(آل عمران،14)

در این آیه واژه شهوت به کار رفته و چون این واژه به معنای خواسته شدید است می توان گفت علاقه به زن و فرزند شدید است.

در مجموعه آثار (ج،19) شهید مطهری در مورد غریزه جنسی این گونه می گوید:  

به هر حال از نظر اسلام علاقه جنسی نه تنها با معنویت و روحانیت منافات ندارد، بلکه جزء خوی و خلق انبیاست. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه اطهار علیهم السلام، طبق آثار و روایات فراوان که رسیده است، محبت و علاقه خود را به زن در کمال صراحت اظهار می‌کرده‌اند و برعکس، روش کسانی را که میل به رهبانیت پیدا می‌کردند سخت تقبیح می‌نمودند.

قابل ذکر است که خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی و اجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد.

در مورد تجاوز در ارضای غریزه جنسی در سوره فرقان وعده عذاب خلد در جهنم را داده است: و زنا نمی‌کنند و هر کس چنین کند، مجازات سختی خواهد دید!، عذاب او در قیامت مضاعف می‌گردد، و همیشه با خواری در آن خواهد ماند! (فرقان،68ـ67)

در سوره مۆمنون نیز کسانی را که از غیر راه شرعی ارضای غریزه جنسی خود نماید اورا متجاوز می نامد:  وَ آنها که دامان خود را (از آلوده‌شدن به بی‌عفتی) حفظ می‌کنند، تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند، که در بهره‌گیری از آنان ملامت نمی‌شوند، و کسانی که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند! (مۆمنون،7ـ5)

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)

در قرآن، کتاب فطرت و زندگی، آیاتی در مورد آثاراستفاده درست و صحیح از غریزه جنسی بیان فرموده است؛ و با دقت و تدبر به این آیات و قیاس با مکاتب دیگر مادی، به اکمل و اتم بودن دستورات اسلام را نسبت به آنها روشن می شود.

 

آیا در قرآن به بهداشت جنسی هم اشاره‌ای شده است؟

در قرآن بهداشت جنسی در دو گستره قابل بررسی است:

1. افرادی که با آنان ارتباط برقرار می‌شود، آیات «وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُون»؛ (مۆمنون، 5؛ معارج، 29) و آنان که شرمگاه خود را نگه می‌دارند. همچنین «الْخَبیثاتُ لِلْخَبیثینَ وَ الْخَبیثُونَ لِلْخَبیثات»؛ (نور، 26) زنان ناپاک از آن مردان ناپاک‌اند، و مردان ناپاک نیز به زنان ناپاک تعلّق دارند. می‌تواند ناظر به آن باشد.

2. در ارتباط با مدل روابط جنسی آیه «فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَّه»؛ (بقره، 222) و هنگامی که پاک شدند، از طریقی که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید. می‌تواند بخشی از آن باشد، اما همان‌گونه که بیان شد قرآن کتابی ناظر به این موضوعات نیست تا تمام جزئیات در آن نگاشته شود، بلکه تنها آیه «وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوف»؛ (نساء، 19) و با آنان، به طور شایسته رفتار کنید، به صورت کلی نشانگر آن است که رفتار جنسی نیز باید متعارف و معقول باشد.

ازدواج
روابط جنسی و آیات الهی

با تدبر در آیات الهی می توان نکات ذیل را پیرامون روابط جنسی یافت:

1) تمتع و لذت

2) زمان اختصاصی

3) موجب آرامش

4) لباس همسران

5) ثواب اخروی

که به اختصار هر کدام را بررسی خواهیم کرد:

1 ـ تمتع و لذت

و زنانی را که متعه می‌کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید .(نساء،24)

در این آیه خدای متعال کلمه «تمتع» را بیان نموده است؛ این کلمه در کتب لغت به معنای «بهره گیری و انتفاع» است، و این بهره گیری لذت جنسی است که امام صادق (علیه السلام) آن را با لذت ترین نعمت های دنیا وآخرت می دانند و فرمودند: برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند. (کافی ج 5، ص 320)

2 ـ زمان اختصاصی

قرآن برای بهره گیری همسران از یکدیگر زمان اختصاصی قائل است، و در این وقت خصوصی زن و مرد، می بایستی دیگر افراد خانواده بدون اجازه وارد نشوند: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بردگان شما، و همچنین کودکانتان که به حدّ بلوغ نرسیده‌اند، در سه وقت باید از شما اجازه بگیرند: پیش از نماز صبح، و نیمروز هنگامی که لباسهای (معمولی) خود را بیرون می‌آورید، و بعد از نماز عشا این سه وقت خصوصی برای شماست امّا بعد از این سه وقت، گناهی بر شما و بر آنان نیست (که بدون اذن وارد شوند) و بر گرد یکدیگر بگردید. این گونه خداوند آیات را برای شما بیان می‌کند، و خداوند دانا و حکیم است! (نور،58)

برای مردم در دنیا و آخرت، هیچ لذتی بالاتر از همبستری با زنان نیست؛ سپس فرمودند: اهل بهشت به چیزی بیشتر از نکاح، چه از طعام و شراب، لذت نمی برند

3 ـ موجب آرامش

در قرآن علت خلقت زوج (همسر) را به عنوان آرامش بخش یکدیگر بودن بیان فرموده است: از نشانه های او، این است که همسرانی (جفت هایی) از جنس خودتان برای شما آفرید تا در کنار آنان آرامش بگیرید، و بین شما (زن و شوهر) مودّت و رحمت قرارداده است؛ در این، نشانه هایی است برای گروهی که تفکر می کنند (روم 21).

در آیه سوره روم خدای متعال علت خلقت زوج (همسر) را کسب آرامش وجلب مودت ورحمت بیان نموده است؛ ولی در آیه 187سوره اعراف ضمن بیان علت خلقت همسر را «کسب آرامش»، این آرامش را از همبستری با زوج خود (فَلَمَّا تَغَشَّئهَا) بیان کرده است: هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنهَْا زَوْجَهَا لِیَسْکُنَ إِلَیهَْا فَلَمَّا تَغَشَّئهَا حَمَلَتْ حَمْلاً خَفِیفًا فَمَرَّتْ بِهِ او خدایی است که (همه) شما را از یک فرد آفرید و همسرش را نیز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بیاساید. سپس هنگامی که با او آمیزش کرد، حملی سبک برداشت (اعراف،187)

4 ـ لباس همسران

آمیزش جنسی با همسرانتان، در شبِ روزهایی که روزه می‌گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید)(بقره،187)

در آیه فوق خدا ضمن نَسخ حُکم حُرمت همبستری در ماه رمضان، جواز آن را در شب های ماه رمضان صادر نمودند؛ وسپس تعبیری زیبا نسبت به چگونگی ارتباط زن وشوهر بیان می نماید، که زیباترین ولطیف ترین تشبیه برای ارتباط زن وشوهر می باشد، زن و مرد را لباس یکدیگر بیان می فرماید (هُنَّ لِبَاسٌ لَّکُمْ وَ أَنتُمْ لِبَاسٌ لَّهُنَّ)

می توان از سیاق آیه نتیجه گرفت که از نتایج مۆثر و مثبت برقراری روابط جنسی، لباس یکدیگر بودن می باشد؛ وتمامی خواص مطرح شده لباس که در تفاسیر آمده (و ما اینجا به علت اطاله کلام نیاورده ایم)، براثر ارتباط جنسی درست وصحیح زن وشوهر می باشد.

خدای متعال غرایز انسانی را برای اهدافی در راستای رشد فردی واجتماعی او در وجودش نهاده است از این رو نیز برای ارضای هر کدام، رهنمود هایی نموده است که طغیان و یا افراط و تفریط در ارضای آنها، علاوه بر عدم دستیابی به اهداف خلقت، موجب عذاب الهی در دنیا و آخرت خواهد شد

5 ـ ثواب اخروی

زنان شما، محل بذرافشانی شما هستند پس هر زمان که بخواهید، می‌توانید با آنها آمیزش کنید. و اثر نیکی برای خود، از پیش بفرستید! و از خدا بپرهیزید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد و به مۆمنان، بشارت ده! (بقره،223)

علامه در تفسیر المیزان در ذیل این آیه «وَ قَدِّمُواْ لِأَنفُسِكمُ» علاوه بر فرزند صالح، پیش فرستادن عمل صالح را نیز بیان می کند.

بیانی که از نظر خواننده گذشت این احتمال را تایید می‌کند که مراد از تقدیم برای خود از پیش فرستادن اعمال صالح است، برای روز قیامت، هم چنان که در جایی دیگر فرموده: یَوْمَ یَنْظُرُ الْمَرْءُ ما قَدَّمَتْ یَداهُ"(روزی که هر کسی به تماشای آنچه از پیش فرستاده می‌ایستد.) «سوره نبا آیه 41» و نیز فرموده:" وَ ما تُقَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ مِنْ خَیْرٍ، تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ هُوَ خَیْراً وَ أَعْظَمَ أَجْراً" (و آنچه را از پیش برای خود فرستادید، نزد خدایش می‌یابید، که اگر خیر بود خیرتر شده، و اجری عظیم دارد.) «سوره مزمل آیه 20»

بنابراین آیه در وهله اول منظور از عمل خیر فرستادن، «فرزند صالح» می باشد که با انجام کارهای خیر موجب رشد روحی والدین در زمان حیات و ممات آنها خواهد شد، ولی علاوه بر این با توجه به مطالب علامه طباطبایی، به خوبی می توان نتیجه ثواب و اجر اخروی نیز گرفت.


- نظرات (0)

مراحل خانه تکانی دل و روح ما در نوروز!


خانه تکانی

خانه ما با گرد و غبار و دود و خاک آلوده می شود و دل ما با گناه و معصیت و کمتر کسی پیدا می شود که در طول زندگی در برابر گناه و نافرمانی، مصونیت داشته باشد بلکه نوع افراد به عللی ، کم و بیش به گناه آلوده می شوند مصونیت و بیمه شدن افراد در برابر گناه و آلودگی به مقدار خویشتن داری آنان در برابر هوس بستگی دارد.

گروهی که از تمالک نفسانی و خویشتن داری قوی و نیرومندی برخوردارند ، کمتر به گناه آلوده می شوند و گاهی در پرتو قدرت خویشتن داری که به پایه عصمت رسیده ، در برابر گناه، بیمه می گردند ولی گروهی که خویشتن داری آنان ضعیف و ناتوان است و مانند بید لب جویبار، از هر سو بادی می آید به آن سو متمایل می شوند کمی در مسجد در کنار کعبه مشغول نماز و طوافند و کمی در گناه غوطه ورند ، از طهارت و پاکی سهم کم تری خواهند داشت و پشت آنان از بار گران گناه سنگین خواهد بود.(69 فرقان)

 

امید به بهبودی

بزرگ ترین نعمت برای یک بیمار موضوع امید به بهبودی اوست و اگر بیمار از بهبودی خود مأیوس و نومید گردید ، چه بسا با اجل زودرسی از بین برود و قبل از اجل جان بسپارد در صورتی که امید به بهبودی در روح و روان او انبساطی پدید آورده و قوای درونی را برای راندن بیماری آماده می سازد.

به سبب اهمیتی که توبه در پاک سازی محیط و سعادت افراد انسان دارد 85 بار در قرآن وارد شده است قرآن گروه شرک را به عذابی شدید تهدید می کند

فرد گنهکار، یک بیمار روحی است، اگر از مغفرت و آمرزش خدا مأیوس گردد و در زندگی آینده هیچ نوع روزنه امیدی را مشاهده نکند ، هرگز به فکر اصلاح و پاکی خویش نمی افتد و نه تنها از گناهان دیرینه خویش ابراز ندامت نکرده و دست برنمی دارد ، بلکه روز به روز پشت او از بار سنگین گناه سنگین تر و پرونده زندگی او سیاه تر می گردد.

یکی از نعمت های بزرگ الهی نسبت به بندگان خود این است که راه بازگشت را به روی بندگان خود بازگذارد و خود را توّاب و توبه پذیر معرفی کرده است. (70/ فرقان)

 

نوید توبه

از نظر روانی نوید توبه بزرگ ترین عامل برای پاکسازی روح از هر نوع آلودگی در آینده زندگی است و اگر چنین نویدی در کار نبود هیچ فردی به فکر پاکی در ادامه زندگی نمی افتاد همه افراد از یک منطق عامیانه "آب که از سر برفت چه یک نی و چه صد نی" پیروی نموده و روز به روز هم پرونده آنان قطورتر می شود.

به سبب اهمیتی که توبه در پاک سازی محیط و سعادت انسان دارد ،

85 بار در قرآن وارد شده است قرآن گروه شرک را به عذابی شدید تهدید می کند.(69 ، فرقان)

ولی بلافاصله روح رجا و امید را در کالبد آنان دمیده و نوید می دهد که با انجام دادن سه عمل می توانند محیط زندگی را پاک سازند و آثار گناهان پیشین را محو و نابود سازند.

إِلَّا مَن تَابَ "به سعی خدا بازگردد و از کارهای زشت خویش در گذشته جدا پشیمان شود.

بزرگ ترین نعمت برای یک بیمار موضوع امید به بهبودی اوست و اگر بیمار از بهبودی خود مأیوس و نومید گردید چه بسا با اجل زودرسی از بین برود و قبل از اجل جان بسپارد در صورتی که امیدبه بهبودی در روح و روان او انبساطی پدید آورده و قوای درونی را برای راندن بیماری آماده می سازد

و آمَنَ "دست از شرک بردارد و به خدای یگانه ایمان بیاورد

وَعَمِلَ عَمَلًا صَالِحًا . کارهای نیک انجام دهد و تمام وظایف فردی و اجتماعی خویش را به جا آورد.

 

درخت ایمان

ایمان درختی است که در سرزمین دل می روید و عمل نیک، میوه های شیرین این شجره است. توبه از گناه که حاکی از یک نوع شایستگی خاص برای رحمت حق است، سبب می شود که درهای مغفرت و آمرزش به روی انسان بازگردد و در نتیجه برگ های سیاه پرونده فرد توبه کار حذف گردیده و به حکم، عمل صالحا که تنها حسنات و کارهای نیک او در آن جا ثبت شود.

به معنای دیگر، پرونده این شخص را تنها برگ های سیاه که حاکی از آلودگی او بود تشکیل می داد ولی وقتی به سوی خدا بازگشت و به خدای یگانه ایمان آورد و اعمال نیک انجام داد ، برگ های سفید و زرینی در کنار برگ های سیاه قرار می گیرد ولی چون نتیجه توبه، پاک سازی محیط روح و نادیده گرفتن قسمت های سیاه پرونده زندگی است ، قطعاً اوراق سیاه از آن حذف می گردد و تنها برگ های زرین به جا می ماند؛ فَأُوْلَئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا


- نظرات (0)

صفتی که برای زن کفر است و برای مرد ایمان

غیرت و  حمیت صفتی است که در مرتبه بسیار بالا قرار دارد ؛انسان غیور مورد علاقه و محبت پروردگار است زیرا که در برابر فحشاء و بی بندباری زن و فرزند و جامعه بی تفاوت نمی باشد.

غیرت یکی از صفات و ویژگی‌های طبیعی انسان است. هر کس به صورت غریزی و فطری از آن برخوردار است.

غیرت عبارت است از تنفر طبیعی انسان از مشارکت دیگران در چیزی که محبوب او است.(1) وجود این صفت باعث آن می‌شود که آدمی از آنچه که دوست می‌دارد و یا وظیفه محافظت از آن بدو سپرده شده است، نگاهبانی نماید.

غیرت

قال علی علیه السلام : غَیْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ وَغْیْرَةُ الرَّجُلِ إیمَانٌ.(2) غیرت زن كفر است، و غیرت مرد ایمان.

شاید در نگاه اول، نتوان دریافت که مراد آن حضرت از بیان این کلمات چه بوده و تصور نمود که چنین کلامی، نشانگر دیدگاه تبعیض آمیز اسلام و پیشوایان دینی نسبت به زنان می باشد، اما با کمی دقت، چنین تصوری از بین خواهد رفت.

با بررسی سخن عرب زبانان، به این نکته پی خواهیم برد که آنان واژه "غیرت" را در مواردی به کار می گیرند که حساسیت و عکس العمل شدیدی نسبت به موضوعی پدید آید.ضمناً باید توجه کرد که ایمان و كفر به دو مرحله اعتقادی و عملی تقسیم می شود ، ممكن است فردی به لحاظ اعتقادی ، مطلبی را پذیرفته باشد اما به جهت عملی به لوازم آن پایبند نباشد لذا در اینجا دچار كفر عملی خواهد شد كه این كفر به معنی كفر اعتقادی نیست اما انسان مومن و مسلمان ملزم است كه میان اعتقاد و عمل، ملازمه ایجاد كند. منظور از «کفر» در روایاتی مانند این حدیث «غیرت زن کفر است» کفر عملی می باشد.

در روایات اسلامی آمده است که خدای تعالی دارای صفت غیرت است . انسان‌های غیور را دوست دارد. به دلیل وجود همین صفت بود که کارهای زشت را حرام نموده است.«قال الصادق(علیه السلام): ان الله غیور یحب کل غیور و من غیرته حرم الفواحش ظاهرها و باطنها».(3)

قال علی علیه السلام :"وَإِیَّاكَ وَالتَّغایُرَفِی غَیْرِ مَوْضِعِ غَیْرَةٍ، فَإِنَّ ذلِكَ یَدْعُوالصَّحِیحَةَ إِلَى السَّقَمِ، وَالْبَرِیئَةَ إِلَى الرِّیَبِ"(4) بر حذر باش از اینكه در غیر جائیكه باید غیرت به‏خرج داد اظهار غیرت كنى،(كه نشانه سوء ظن تو نسبت‏به او باشد)زیرا اظهار بى اعتمادى و سوء ظن،زنان را به ناپاكى،و بی گناهان را به آلودگى‏ سوق مى‏دهد.

غیرت صفتی است که مردها لازم است تحصیل کنند تا نسل ها حفظ شود. اما زنان بالفطره به حفظ نسل علاقه دارند. احتیاج به پاسبانی به نام غیرت ندارند. امام علی (علیه السلام) نه غیرت صحیح بانوان را مورد انتقاد قرار داده و نه بر غیرت نادرست مردان، مهر تأیید می نهد

امام علی (علیه السلام) در این سخنان، به نکته روان شناسی مهمی اشاره کرده و حساسیت های بی مورد برخی مردان را که به بهانه غیرت ورزی، همسران خود را از هرگونه فعالیت اجتماعی باز می دارند، مورد انتقاد قرار داده است.

وقال علی علیه السلام : " قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَصِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَشَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ،عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَیْرَتِهِ"(5) اندازه هر كس به اندازه همت او است.و صداقت هر كس به اندازه‏شخصیت او است.و شجاعت هر كس به اندازه زهد و بى‏اعتنائى او(بارزشهاى‏مادى)است.و عفت هر كس به اندازه غیرت او است.

غیرت دینی خود نعمت ارزشمندی است که نصیب همه کس نشود، بسیاری از اشخاص هستند که اگر به ناموس و مقدسات مذهبشان هتاکی شود کوچکترین عکس العملی از خود نشان نمی دهند و مانند مردگان بی حرکت و بدون احساس از کنار آن می گذرند.

 

انواع غیرت

غیرت بر دو قسم است:

1-غیرت در مورد دین و دینداری؛ 2- غیرت نسبت به ناموس.

غیرت درباره دینداری این است که انسان در برابر اهانت به دین و یا عمل نشدن به دستورهای دین دلسوزی کند. نسبت به آن بی اعتنا نباشد. برای حفظ ارزش‌های اسلامی و رشد و گسترش آن در جامعه بشری کوشش نماید. امر به معروف و نهی از منکر را که از وظایف مهم اسلامی است،‌ ترک نکند.در تاریخ گذشته خاصه در زندگانی شیعیان و دوستداران مکتب اهل بیت علیهم السلام غیرت دینی را به خوبی می توان مشاهده کرد که اکثراً به جرم غیرت نسبت به معتقدات و مقدسات خود در حبس ها و شکنجه ها به سر می بردند و یاسر به دار می شدند.

غیرت در مورد ناموس به این است که بر محافظت زن و دختر و خواهران خود بکوشد؛ از بیرون رفتن بی جهت آنان جلوگیری کند؛ از مناظر شهوت آلود منع کند؛ از پوشیدن لباس نازک و تن نما آنان را بر حذر دارد؛ آنان را از گفتگو با نامحرمان منع کند. همواره سفارش به تقوا و حفظ حجاب نماید، تا آبروی خانوادگی و اجتماعی ‌آنان محفوظ بماند.

 

کلام آخر:

غیرت صفتی است که مردها لازم است تحصیل کنند تا نسل ها حفظ شود. اما زنان بالفطره به حفظ نسل علاقه دارند. احتیاج به پاسبانی به نام غیرت ندارند. امام علی (علیه السلام) نه غیرت صحیح بانوان را مورد انتقاد قرار داده و نه بر غیرت نادرست مردان، مهر تأیید می نهد.

 

پی نوشت ها:

1-مجمع البحرین، ج3، ص346.

2-نهج البلاغه ،حکمت 124

3- میزان الحکمه ح15263.

4-نهج البلاغه،نامه 31

5-همان،حکمت 47


- نظرات (0)

تفسیرالبیان

لتبیان فی تفسیر القرآن

این تفسیر گرانسنگ تالیف ابو جعفر محمد بن حسین بن علی بن حسن طو سی، مشهور به شیخ طوسی و ملقٌب به شیخ الطایفه  است. شیخ بزرگ علامه طوسی از بزرگترین علمای امامیه و پیشوا و مقدم آنان است و در علوم و معارف اسلامی بر همگان پیشی جسته و الگو و سرمشق همه کسانی است که پس از او در تمام علوم اسلامی؛ از قبیل فقه، تفسیر، کلام، اصول، رجال و حدیث به تالیف پرداخته اند.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است. شیخ طوسی در آن تفسیر هیچ بعدی از ابعاد مربوط به تفسیر کلام الهی را رها نکرده و درباره هر یک بحثی کافی و وافی نموده است.

از ارجاعات شیخ در این تفسیر به سایر کتب فقهی و اصولی و کلامیش معلوم می گردد که وی تفسیر خود را بعد از تالیف کتابهای دیگرش نوشته و به همین جهت این کتاب عظمت و غنای علمی بیشتری نسبت به کتابهای دیگر او دارد.

حقیقتا این تفسیر گوی سبقت را از تمامی تفاسیر رایج در آن زمان ر بود؛ زیرا بیشتر تفاسیر مرسوم در آن زمان مختصر بودند و فقط به یکی از جوانب تفسیر می پرداختند؛ در حالی که این تفسیر، جامع تمام اقوال و نظریات مفسران قبل از خود بود.

تبیان، تفسیری است جامع و فراگیر که ابعاد متعددی چون لغت، ادب، قرائت، نحو، تفسیر و تاویل، فقه، کلام و... را در برگرفته است.

 

شیخ در مقدمه تفسیر خود می گوید: 

« آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد. تنها عده ای به جمع آوری احادیث و روایات مربوط به تفسیر آیات اقدام نموده اند و در صدد استیعاب ( گردآوری فراگیر احادیث) و توضیح نبوده اند.

در میان آنان برخی بسیار گسترده سخن رانده و به ذکر تنها معانی و مفاهیم و احادیث و اخبار پرداخته اند؛- مانند طبری و همانندان او -  برخی هم تنها به ذکر غرایب قرآ ن و معانی الفاظ بسنده کرده اند. گروهی هم با توجه به توان علمی خویش به طور میانه در این وادی گام نهاده اند و از آنچه بدان معرفت و شناختی نداشته اند سخنی نگفته اند.

من با خواست خداوند، با ایجاز و اختصار به تمامی فنون مربوط به تفسیر قرآن می پردازم. مطالب را نه چندان بسط می دهم که باعث ملال خاطر خواننده شود و نه چندان مختصر می کنم که به علت اختصار، فهم آن بر وی دشوار گردد».

به هر حال، این کتاب، تفسیری متوسط و در عین حال جامع و کامل و شامل همه محاسن تفاسیر گذشته است و مولف، در آن از مطالب طولانی و بیهوده ای که باعث ملال خواننده می شود خودداری ورزیده و آن را در ترتیبی زیبا و نیکو نگاشته است.

روش شیخ طوسی در تفسیر:

وی در تفسیر، همان روش درستی را پیش گرفته است که بیشتر مفسران مورد اعتماد، آن را مبنای کار خود قرار داده اند.

وی ابتدا مقدماتی می آورد که روشنگر شیوه های بیانی قرآنی است.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن

 می پردازد.

همچنین به مسائل مربوط به تفسیر و تاویل، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ، شناخت وجوه اعجاز قرآن و احکام و احکام تلاوت و قرائت آن، نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن به حرف واحد، توضیح درباره حدیث نزول قرآن بر هفت حرف، بررسی اسامی قرآن و اسامی سوره ها و آیات وجز آن می پردازد.

اما روش وی در تفسیر بدین صورت است که ابتدا آیه را ذکر می کند و سپس لغات غریب آنرا بررسی و اختلاف قرائت را بیان می کند و پس از آن به بیان و بررسی آراء و اقوال مختلف در مورد تفسیر آیه می پردازد و مفهوم آیه را – با رعایت اجاز لفظ و کمال معنا- بیان می کند.

همچنین اسباب نزول آیه و مسائل کلامی مستفاد از ظاهر آن را ذکر می کند و مسائل مورد اختلاف فقهی و اعتقادی را مورد بررسی قرار می دهد. او همه اینها را همراه با رعایت ادب در گفتار و تعابیر بیان می دارد.

از ویزگیهای این تفسیر، آن است که شیخ طوسی در آن، مسائل کلامی را با روش ادبی بررسی می نماید و آیه ای از آیات قرآن را که به مسائل اعتقادی پرداخته باشد بدون بحث و بررسی رها نمی کند و به طور گسترده و مفصل به آن می پردازد.

وی در مقدمه تفسیر چنین میگوید:

« شنیده ام که گروهی از شیعیان چه در  گذشته و چه در حال حاضر، خواهان کتابی هستند نه چندان مفصل و نه بیش از حد مختصر که شامل همه علوم و فنون قرآنی از قبیل قرائت، معانی، اعراب، سخن از متشابه، پاسخ به ایرادات منکران و مخالفان مانندمجبره، مشبهه، مجسمه (1) و جز آنان و بیان استدلالات علمای گذشته در صحت عقاید و اعتقاداتشان باشد و من به خواست خدا به این کار می پردازم؛ با روش وسبکی موجز و مختصر درهمه فنون قرآنی: نه چنان مفصل که باعث ملال خواننده شود و نه چنان مختصر که فهم معانی را مشکل سازد ».

شیخ در مقدمه تفسیر خود میگوید آنچه مرا به تالیف این کتاب واداشت این است که در بین علمای گذشته و کنونی کسی را نیافتم که کتابی چنان جامع در تفسیر قرآن نوشته باشد که شامل جمیع فنون وفروع معانی آن باشد.

 

اینک نمونه ای از این تفسیر را می آوریم :

مثلا هنگام تفسیر آیه انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوه و یوتون الزکوه و هم راکعون» (2)

می گوید: « بدان که این آیه از دلایل واضح و آشکار بر امامت بلافصل امیر مومنان(ع) بعد از پیامبر (ص) است و وجه دلالت آن این است که در این آیه کاملا مشخص است که ولی به معنای اولی و احق آمده است. همچنین ثابت شده که منظور از « و الذین امنوا » حضرت علی (ع)  است؛ بنابراین چنانچه این دو  اصل ثابت و مشخص باشد خود دلیل امامت اوست ».

سپس می گوید:« منظور از « ولی »  در این آیه، « اولی به امر » است و این معنا از آیه به ذهن متبادر می گردد.

سپس به آیات و اشعار عرب و شواهد دیگر استشهاد می کند وپس از آن می گوید: « انما در اینجا بر حصر دلالت  میکند؛ و اظهار می کند که بیشتر مفسران معتقدند این آیه در شان حضرت علی (ع) نازل شده است.»

 

پی نوشت ها:

1- گروهی از متکلمان که برای خداوند متعال صفاتی جسمانی قائلند.

2- ولی شما، تنهاخدا و پیامبر اوست و کسانی که ایمان آورده اند؛ همان کسانی که نماز بر پا می دارند و در حال رکوع زکات می دهند.( مائده 55:5 )

3- التبیان، ج3، ص549.

4- معرفت، محمد هادی،  تفسیر و مفسران، ج2، صص 249-246، با اندکی تلخیص.


- نظرات (0)

چه دلیل قرآنی بر هماهنگی آیات قرآن وجود دارد؟

سورہ یاسین کا اثر انسان کی زندگی پر(حصّہ دوّم)

خداوند سبحان درباره هماهنگی سراسر قرآن با یکدیگر دو بیان دارد که یکی ناظر به عدم اختلاف آیات قرآن مجید با یکدیگر و دیگری راجع به انْعطاف و گرایش آیات قرآن با همدیگر است؛ اما بیان اول مستفاد از آیه "أَفَلاَ یتَدَبرَُّونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ کَانَ مِنْ عِندِ غَیْرِ الّهلِ لَوَجَدُواْ فِیهِ اخْتِلاَفاً کَثِیراً" است؛ زیرا پیام آیه مزبور دعوت همگان به تدبّر تامّ در سراسر کتابی است که در طول حدود ربع قرن در شرایط صَعْب و سَهْل، جنگ و صلح، غُرْبت و قربت، اوج و حضیض، سَرّاء و ضَرّاء، هزیمت و عزیمت، شکست و پیروزی و بالاخره در احوال مختلف سیاسی، نظامی، اجتماعی به صورت یکسان و هماهنگ نازل شده است.

آیه مزبور دعوت به تدبّر در سراسر قرآن می کند و دعوی عدم اختلاف به نحو سالبه کلیه را ارائه می کند و محصول آن تدبّرِ فراگیر را صحّت این دعوی می داند و ادعای مزبور را با آن بَیّنه و گواه صادق همراه می کند.

اما بیان دوم خداوند مستنبط از آیه "الَّهلُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتَاباً مُّتَشَابِهاً مَّثَانِیَ تَقْشَعِرُّمِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَ یذِکْرِ الَّهلِ ذَلِک هدَُ یاللَّه یهَْدِی بهِ منَْ یشَاء وَمنَ یضُْللِْ اللَّه فمَا لهَُ منِْ هاد" است؛ زیرا محتوای آیه مزبور این است که از یک سو سراسر آیات قرآن مجیدْ شبیه، همسان و همتای هم است و از سوی دیگر مُنثنَی، مُنْعطفِ و متمایل به هم است. معنای أنْثِناء، انعطاف و گرایش مطالب یک کتاب علمی این است که هر کدام از مطالب با دیگری مشروح یا مشروحتر و روشن یا روشنتر می گردد. چنین کتابی که همه آیات آن به هم گرایش دارد، حتماً مُفَسّر و مُبیّن همدیگر و شارح داخلی خویش است.

دعوت به تدبّر و ادعای نزاهت از اختلاف، چنانکه شاهد گویایی بر عمومی بودن فهم قرآن است، از بهترین شواهد استقلال قرآن در حجیّت و تبیین معارف و همچنین صحت و کارآیی شیوه تفسیر قرآن به قرآن است؛ زیرا اگر آیات قرآن از هم گسیخته بوده، هر کدام ناظر به مطلب خاص باشد و پیوندهایی از قبیل اطلاق و تقیید، تعمیم و تخصیص، تأیید و تبیین و شرح و تفصیل با یکدیگر نداشته باشد، هیچ کدام موافق با دیگری یا مخالف با آن نخواهد بود

دعوت به تدبّر و ادعای نزاهت از اختلاف، چنانکه شاهد گویایی بر عمومی بودن فهم قرآن است، از بهترین شواهد استقلال قرآن در حجیّت و تبیین معارف و همچنین صحت و کارآیی شیوه تفسیر قرآن به قرآن است؛ زیرا اگر آیات قرآن از هم گسیخته بوده، هر کدام ناظر به مطلب خاص باشد و پیوندهایی از قبیل اطلاق و تقیید، تعمیم و تخصیص، تأیید و تبیین و شرح و تفصیل با یکدیگر نداشته باشد، هیچ کدام موافق با دیگری یا مخالف با آن نخواهد بود؛ زیرا مرز مشترک و پیوند دلالی کلامی و گفتاری با هم ندارد و موافقت و مخالفتْ فرع بر پیوند وهم گرایی است؛ در حالی که ادعای هماهنگ بودن آیات ارتباط و پیوند را می فهماند؛ چنانکه دعوی نفی اختلاف از سنخ عدم ملکه است. پس حتماً باید بین آنها پیوند برقرار باشد. آنگاه می توان گفت: چنین کتابی اگر در تبیین مطالب خویش نیازمند به غیر خود باشد استدلال و برهان این آیه کریمه تامّ نخواهد بود.


- نظرات (0)

جمع شدن انس و جن هم بی فایده است!

اخلاقش همان قرآن بود!
مبارزه ی بی ثمر با قرآن!

ابن ابی العوجاء مردی ملحد و بی دین بود. ولی در سخنوری مهارت داشت با چند نفر از همفکرانش در مکّه اجتماع کردند. چهار نفر بودند و با هم پیمان بستند که تا یک سال وقت معیّن می کنیم، برویم و مانند قرآن چیزی درست کنیم و بیاوریم. یک سال بعد در همین جا حاضر شویم و آورده های خود را بخوانیم. بعد از یک سال آمدند و در همان جا اجتماع کردند. ساخته های خود را برای هم خواندند و یکی گفت: من وقتی به این آیه رسیدم، دیدم نمی توانم با قرآن مبارزه کنم. خود را در زمین دیدم و آن را در آسمان:

(وَقِیلَ یَا أَرْضُ ابْلَعِی مَاءكِ وَیَا سَمَاء أَقْلِعِی وَغِیضَ الْمَاء وَقُضِیَ الأَمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ وَقِیلَ بُعْداً لِّلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ)؛ (سوره هود، آیه 44)

هر چه خواستم مانند این آیه حدّاقل از الفاظش بیاورم دیدم نمی توانم. دست برداشتم و خودم را عاجز دیدم.

دیگری گفت: من هم به این آیه در سوره یوسف رسیدم:

(فَلَمَّا اسْتَیْأَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیًّا ...)؛ (سوره یوسف، آیه 80)

دیدم نمی توانم وارد این میدان شوم، من هم دست برداشتم. هر یک چیزی می گفتند در همین اثناء، امام صادق (علیه السلام) عبورشان به جمع اینها افتاد. توقّفی کرد و نگاهی به آن جمع انداخت و فرمود:

(قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا )؛ (سوره اسراء، آیه 88)

اینها به هم نگاه کردند و گفتند: عجب! از کار ما آگاه بوده و از فکر ما خبر می دهد که ما چه می خواستیم بکنیم و جواب ما را نیز از خود قرآن داد که اگر جنّ و انس هم با هم جمع شوند، نخواهند توانست مانند آن بیاورند.)(صفیر هدایت (انفال/22))

 

هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است

دامنه‎ی تحدی

گسترده‎ترین تحدی از میان آیات قرآن در آیه‎ی 88 سوره‎ی اسراء انجام گرفته است. مخاطب این مبارزه طلبی، جن و انس یعنی همه جهانیانند. از این آیه به خوبی استفاده می‎شود كه ابعاد اعجاز قرآن اختصاص به فصاحت و بلاغت و زبان خاص آن كه زبان عربی است نداشته و از جهات مختلف مطرح است؛ و گرنه دعوت به مقابله غیر عرب با یك كتاب عربی بی‎تناسب است.[جوان آراسته، حسین؛ درسنامه علوم قرآنی، ص 352 ]

لازم به توضیح است كه هم آوردی خواستن (تحدی) در آن نیست كه سخنی همسان و همانند سخن خدا بیاورند به گونه‎ای كه در شیوه‎ی بیان و نحوه‎ی تعبیر كاملاً همانند باشد، زیرا این گونه همانندی جز با تقلید امكان پذیر نیست! بلكه مقصود از «تحدی» آوردن سخنی است كه هم چون قرآن از نظر معنویت دارای جایگاهی ارجمند و والا بوده و در درجه‎ی اعلای بلاغت و فصاحت قرار گرفته باشد؛ سخنی توانا و قدرتمند، رسا و گویا، با محتوایی بلند و متین و استوار باشد. علمای بیان با معیارهای مشخصی، درجات رفعت و انحطاط هر كلامی را معین ساخته‎اند و برتری كلامی بر كلام دیگر با همین معیارها مشخص می‎گردد. در علم «بلاغت» به تفصیل از آن معیارها سخن گفته شده است.[ معرفت، محمد هادی، علوم قرآنی، قم، التمهید،ص 372]  

خداوند در تمام آیات قرآن تمامی موجودات با شعور اعم از جن و انسان و ... را از آوردن کتابی مانند قرآن بلکه آوردن ده سوره و حتی یک سوره مانند آن عاجز و ناتوان می داند و از این رو همه را با قاطعیت تمام به آوردن کلامی مانند قرآن دعوت می کند.

منابع:

صفیر هدایت، حجت الاسلام ضیاء آبادی



- نظرات (0)

نقطه های نورانی امید در قرآن

1. «قُلْ یا عِبادِیَ الَّذینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیم»؛[1] بگو: «اى بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌‏اید! از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همه گناهان را مى‌‏آمرزد؛ زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.

دقت در تعبیرات این آیه نشان مى‌‏دهد که از امیدبخش‏‌ترین آیات قرآن مجید نسبت به همه گنهکاران است، شمول و گستردگى آن به حدى است که طبق روایتى امام على(علیه السلام) در تمام قرآن آیه‌‏اى وسیع‌تر از این آیه نیست: «ما فى القرآن آیة اوسع من یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا».[2] دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا:

1-1. تعبیر به «یا عبادى» (اى بندگان من) آغازگر لطفى است از ناحیه پروردگار.

1-2. تعبیر به «اسراف» به جاى «ظلم و گناه و جنایت» نیز لطف دیگرى است.

1-3. تعبیر به «عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ» که نشان مى‌‏دهد گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن.

1-4. تعبیر به «لا تقنطوا» (مأیوس نشوید) با توجه به این‌که «قنوط» در اصل به معناى مأیوس شدن از خیر است، به تنهایى دلیل بر این است که گنه‌کاران نباید از لطف الهى ناامید شوند.[3]

2. «وَ بَشِّرِ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فیها أَزْواجٌ مُطَهَّرَةٌ وَ هُمْ فیها خالِدُونَ»؛[4] به کسانى که ایمان آورده، و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند، بشارت ده که باغ‌هایى از بهشت براى آنها است که نهرها از زیر درختانش جاری است. هر زمان که میوه‏‌اى از آن، به آنان داده شود، مى‌‏گویند: «این همان است که قبلاً به ما روزى داده شده بود. (ولى اینها چقدر از آنها بهتر و عالی‌تر است.)» و میوه‌‏هایى که براى آنها آورده مى‌‏شود، همه (از نظر خوبى و زیبایى) یک‌سانند. و براى آنان همسرانى پاک و پاکیزه است، و جاودانه در آن خواهند بود.

خداوند در این آیه کسانى را که ایمان و عمل صالح داشته باشند به چهار نعمت بهشتى مژده مى‌‏دهد. البته حقیقت نعمت‌هاى بهشتى براى ما روشن نیست، ولى براى تفهیم نسبى و ترسیم دورنمایى از آن، در قرآن و احادیث، نعمت‌هاى بهشتى را با نعمت‌هاى این دنیا مقایسه مى‌‏کند و با زبانى که براى ما قابل فهم باشد آنها را مى‌‏آورد.

گناهان آدمى همه به خود او باز مى‌‏گردد، نشانه دیگرى از محبت پروردگار است، همان‌گونه که یک پدر دلسوز به فرزند خویش مى‌‏گوید این‌همه بر خود ستم مکن

آن چهار نعمتى که خداوند در این آیه به عنوان پاداش ایمان و عمل صالح به ذکر آنها پرداخته، عبارت‌اند از:

2-1. باغ‌هایى که از زیر درختان آن نهرها جارى است: جریان آب علاوه بر این‌که درختان و گل‌ها و گیاهان را سیراب مى‌‏کند، خود یک حالت چشم نواز و با صفایى دارد که به تنهایى براى یک تماشاگر لذت بخش است، در بهشت نیز این لذت وجود دارد.

2-2. میوه‏‌هاى بهشتى: بهشتیان از میوه‌‏هاى گوناگونى استفاده خواهند کرد. یکى از خصوصیات میوه‌‏هاى بهشتى این است که آنها نوع نامرغوب ندارند.

2-3. همسران پاکیزه: در بهشت همسرانى داده خواهد شد که از هر گونه پلیدى و زشتى پاک و پاکیزه‌‏اند و انسان از دیدن آنها و زندگى با آنها لذت زاید الوصفى مى‌‏برد. اینها همان حوریان هستند که ذکر آنها در آیات قرآن آمده است.

2-4. جاودانگى در بهشت: هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است.[5]

3. «وَ بَشِّرِ الْمُۆْمِنینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلاً کَبیراً»؛[6]و مۆمنان را بشارت ده که براى آنان از سوى خدا فضل بزرگى است.

ایمان

کلمه «فضل» به معناى عطا کردن بدون استحقاق گیرنده است. خداوند در جاى دیگر عطاى خود را توصیف کرده و فرموده: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها».[7] همچنین فرموده است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ فِیها وَ لَدَیْنا مَزِیدٌ».[8]

در این دو آیه بیان کرده که او از ثواب آن‌قدر مى‌‏دهد که یک مقدارش در مقابل عمل قرار مى‌‏گیرد و بیشترش در مقابل عملى قرار نمى‌‏گیرد، و این همان فضل است. گفتنی است که در آیه شریفه هیچ دلیلى وجود ندارد که دلالت کند بر این کند که این اجر زیادى مخصوص آخرت است.[9]

4. «فَأَمَّا الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُدْخِلُهُمْ رَبُّهُمْ فی‏ رَحْمَتِهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْمُبین»؛[10] امّا کسانى که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، پروردگارشان آنها را در رحمت خود وارد مى‌‏کند، این همان پیروزى بزرگ است.

رحمت الهى مفهوم وسیعى دارد که دنیا و آخرت را در برمى‌‏گیرد، و در آیات قرآن بر معانى زیادى اطلاق شده است. گاه بر مسئله هدایت، گاه نجات از چنگال دشمن، گاه باران پر برکت، گاه به نعمت‌هاى دیگرى؛ مانند نعمت نور و ظلمت، و در موارد بسیارى نیز به بهشت و مواهب خدا در قیامت اطلاق شده است.[11]

5. «وَ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فی‏ رَوْضاتِ الْجَنَّاتِ لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ ذلِکَ هُوَ الْفَضْلُ الْکَبیر»؛[12] امّا کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏‌اند در باغ‌هاى بهشت‌اند، هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است، این است فضل (و بخشش) بزرگ.

هر نعمتى هر چند هم مهم باشد اگر دوام و بقا نداشته باشد، بى‌ارزش است و انسان در عین برخوردارى از آن، غصه از دست دادن آن‌را خواهد خورد و لذت یک نعمت ناپایدار به رنج دورى آن نمى‌‏ارزد. ولى در بهشت نعمت‌ها همیشگى و جاودانه است و این خود لذتى مضاعف است

در این آیه پروردگار مۆمنان را به «روضات»[13] (باغ‌هاى خرم و سرسبز) مژده می‌‌دهد. از این تعبیر به خوبى استفاده مى‏‌شود که باغ‌هاى بهشت متفاوت است، و مۆمنان در بهترین باغ‌هاى بهشت جای دارند، اما فضل الهى در باره مۆمنان به همین جا ختم نمى‌‏شود، آنها چنان مشمول الطاف او هستند که هر چه بخواهند نزد پروردگارشان براى آنها فراهم است: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ». و به این ترتیب هیچ موازنه‌‏اى بین «عمل» و «پاداش» آنها وجود ندارد، بلکه پاداششان از هر نظر نامحدود است؛ چرا که جمله «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ» گویاى همین حقیقت است.

و از آن جالب‌تر تعبیر «عند ربهم» (نزد پروردگارشان) مى‌‏باشد که بیانگر لطف بى‌‏حساب خداوند در باره آنها است. چه موهبتى از این بالاتر که به مقام قرب خدا راه یابند؟ همانگونه که درباره شهداء مى‌‏گوید: «بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ»[14] درباره مۆمنان نیز مى‌‏فرماید: «لَهُمْ ما یَشاۆُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ».

6. «إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کانَتْ لَهُمْ جَنَّاتُ الْفِرْدَوْسِ نُزُلاً»؛[15] امّا کسانى که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام دادند، باغ‌هاى بهشت برین محل پذیرایى آنان خواهد بود.

«فردوس» باغى است که همه نعمت‌ها و تمام مواهب لازم در آن جمع باشد، و به این ترتیب «فردوس» بهترین و برترین باغ‌هاى بهشت است. از آن‌جا که کمال یک نعمت در صورتى خواهد بود که دست زوال به دامن آن دراز نشود، بلافاصله اضافه مى‌‏کند: آنها جاودانه در این باغ‌هاى بهشت خواهند ماند: «خالِدِینَ فِیها».[16]

با این‌که طبع مشکل ‏پسند و تحول ‏طلب انسان دائماً تقاضاى دگرگونى و تنوع و تحول مى‌‏کند، ساکنان فردوس هرگز تقاضاى نقل مکان و تحول از آن نخواهند کرد.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. زمر، 53.

[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج ‏8، ص 784، ناصر خسرو، تهران، 1372ش.

[3]. ر. ک: مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج ‏19، ص 499- 500، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1374ش.

[4]. بقره، 25.

[5]. ر. ک: جعفری، یعقوب، کوثر، ج ‏1، ص 102- 103، بی‌جا، بی‌تا.

[6]. احزاب، 47.

[7]. «هر کس کار نیک انجام ده برابر اجر دارد». انعام، 160.

[8]. هر چه بخواهند در اختیار دارند و بیش از خواستشان نیز نزد ما وجود دارد». ق، 35.

[9]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏16، ص 330، دفتر انتشارات اسلامی، قم، 1417ق.

[10]. جاثیه، 30.

[11]. تفسیر نمونه، ج ‏21، ص 282.

[12]. شوری، 22.

[13]. «روضات» جمع «روضة» به معناى محلى است که آب و درخت فراوان دارد؛ لذا به باغ‌‌هاى خرم و سرسبز روضة اطلاق مى‌‏شود.

[14]. آل عمران، 169.

[15]. کهف، 107.

[16]. ر. ک: بهشت های هفت گانه، 1859.

[17]. تفسیر نمونه، ج ‏12، ص 563.

 


- نظرات (0)

آیه‌ای که بر عقل سنگینی می‌کند!

... یُضِلُّ اللّهُ مَنْ یَشاءُ وَیَهْدی مَن یَشاء..

هدایت می کند خدای تعالی هرکه را بخواهد و گمراه می کند هر که را بخواهد، این آیه بر عقل سنگینی می کند.

آیه مبارکه محتمل چند معناست:

یکی اینکه: مراد اخبار باشد از قدرت حق تعالی بر هدایت و ضلالت. یعنی خداوند قادر است بر هدایت هر کس که بخواهد به اینکه طوعا یا کرها او را روبه خیر یا به شر بکشاند، لیکن چون سلب اختیار از عبد، منافی حکمت خداست، چنین معامله نمی فرماید؛ زیرا اگر چنین بفرماید، استحقاق ثواب و جزا پیدا نمی گردد و لذا آیه مبارکه اخبار ازاصل قدرت است نه اخبار از وقوع.

دوم آنکه: مراد از، هدایت - در این آیه مبارکه قطعا ارائه طریق نیست؛ زیرا آن به توسط انبیا و اوصیا-علیهم السّلام - به جمیع مکلفین ابلاغ شده و همچنین مراد از هدایت، ایصال به مطلوب بدون اختیار عبد نیست؛ زیرا آن منافی استحقاق ثواب و عقاب است.

پس مراد به هدایت و ضلالت در این آیه، توفیق و خذلان است و حقیقت توفیق آن است که حق تعالی عبد را مورد الطاف خاصه خود قرار دهد وتسهیل فرماید برای او طریق سعادت را به اینکه قلبش رامایل به خیرات و شوقش را زیاد فرماید و اسباب خارجی که در سعادت او دخالت دارند فراهم آورد و آنچه موجب دور شدنش از معصیت است از او دریغ نفرماید و مرتبه کامل این نوع هدایت آن است که به عبد، حلاوت طاعت و مرارت معصیت را بچشاند و بدیهی است که این نوع هدایت که عبارت از تسهیل راه سعادت است، منافات با اختیار عبد ندارد و بنابراین، معنای آیه مبارکه چنین می شود:

توفیق می دهد خداوند به جمیع اسباب، سعادت هرکس را که بخواهد و محروم می فرماید از الطاف خود، هرکس را که بخواهد: یعنی به خودش واگذار می فرماید.

مشیت خدا به هدایت و ضلالت عبد از استحقاق عبد است و به واسطه قبول کردن دعوت انبیا خود را مستحق الطاف خداوندی نموده است:

- وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَاتیهُمْ تَقْویهُمْ.

و چون هدایت و توفیقات خدا مراتب دارد، پس هرمرتبه از هدایت را که عنایت فرمود، هرگاه عبد پذیرفت و شکر نمود، مستحق مرتبه بالاتر می گردد و هکذا چنانچه ممکن است عبد به سوء اختیارش خود را مستحق خذلان و محرومیت نماید.

مشیت الهی تابع خواست درونی انسان در مورد هدایت و ضلالت است اوست که از سر لطف خواسته انسان ر بر آورده می کند فرداروز هم بر خدای متعال حجتی ندارد چون خودش خواسته است

اگر ضمیر یشاء به ضمیر یهدی و یضل ارجاع داده شود همین معانی را دارد که بیان کردیم اما اگر ضمیر را به من ارجاع دهیم معنایش می شود:

خداوند هدایت می کند هر کس را که هدایت بخواهد و گمراه می کند هرکس را که گمراهی بخواهد.

یعنی مشیت الهی تابع خواست درونی انسان در مورد هدایت و ضلالت است اوست که از سر لطف خواسته انسان را بر آورده می کند فردا روز هم بر خدای متعال حجتی ندارد چون خودش خواسته است.

 

مشیت خدا به هدایت و ضلالت عبد از استحقاق عبد است و به واسطه قبول کردن دعوت انبیا خود را مستحق الطاف خداوندی نموده است: - وَ الَّذینَ اهْتَدَوْا زادَهُمْ هُدًی وَاتیهُمْ تَقْویهُمْ

اقسام هدایت:

هدایت طریقی:

بدین معنا که برای هدایت ارائه ی طریق می شود، به عنوان مثال کسی از ما آدرسی می پرسد و ما به دادن آدرس بسنده می کنیم و نام خیابان و کوچه ای که او را به مقصد برساند را می دهیم. خدای متعال در قرآن کریم در این باره می فرماید:

قال الله تعالی:

«انّا هدیناه السّبیل ؛ امّا شاکراَ و امّا کفوراَ». (سورهء انسان آیهء 3)

همانا ما راه را (به وسیله ارسال رسل و انزال کتب) به شما نشان دادیم؛ خواه شکر به جا آورید (در راه حق قدم بگذارید تا وصول یابید) و یا کفران نعمت کنید (و به بی راه روید)

 

هدایت ایصالی و وصولی:

در این نوع هدایت به طور مثال به انگیزه ی محبت و لطف کسی را که طلب آدرس کرده گام به گام همراهی می کنیم تا به مقصدش رسانیم. این نوع هدایت کامل تر و برتر از هدایت ارائه ی طریقی است و خطایی در رسیدن به مقصد وجود ندارد.

این نوع هدایت فقط مخصوص کسانی هست که در طریق ارائه شده ی فرستادگان خداوند و کتب آسمانی حقیقی گام بردارند و برای وصول سریع تر و برتر از خداوند متعال طلب نمایند.

خداوند متعال در قرآن کریم به داستان حضرت ابراهیم علیه السلام اشاره فرموده که خطاب به عموی خود آذر گفته است:

«یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِكَ صِرَاطًا سَوِیًّا ». (سوره ی مریم آیه ی 43)

ای پدر، همانا من به علم و دانش الهی دست یافته ام که تو به آن راه نیافته ای؛ پس پیرویم کن و به دنبالم بیا تا به راهی راست، دور از هرگونه افراط و تفریط، هدایت و رهبریت نمایم.


- نظرات (0)