سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

معناي گناه

گناه به معنى خلاف است و در اسلام هر كارى كه بر خلاف فرمان خداوند باشد، گناه محسوب مى‌شود. گناه هر چند كوچك باشد چون نافرمانى خداست، بزرگ است.

رسول اكرم (صلّى الله عليه وآله) در سخنى به ابوذر فرمودند:

لاتنظر الى صغر الخطيئة و لكن انظر الى من عصيته(1)؛ كوچكى گناه را ننگر، بلكه بنگر چه كسى را نافرمانى مى‌كنى!

 

واژه هاى گناه در قرآن

در زبان قرآن و پيامبر (صلّى الله عليه وآله) و امامان (عليهم السلام) با واژه‌‌هاى مختلف، از گناه ياد شده است، كه هر كدام گويى از بخشى از آثار شوم گناه پرده بر مى‌دارد و بيانگر گوناگون بودن گناه است.

واژه‌هايى كه در قرآن در مورد گناه آمده، عبارتند از:

ذنب، معصيت، اثم، سيئه، جرم، حرام، خطيئه، فسق، فساد، فجور، منكر، فاحشه، خبث، شر، لمم، وزر، ثقل، و حنث .

- ذنب، به معنى دنباله است، چون هر عمل خلافى يك نوع پيامد و دنباله به عنوان مجازات اخروى يا دنيوى دارد؛ اين واژه، در قرآن 35 بار آمده است.

- معصيت، به معنى سرپيچى و خروج از فرمان خدا و بيانگر آن است كه انسان از مرز بندگى خدا بيرون رفته است؛ اين واژه در قرآن 33 بار آمده است.

- اثم، به معناى سستى و كندى و واماندن و محروم شدن از پاداش‌ها است زيرا در حقيقت گنهكار يك فرد وامانده است و مبادا خود را زرنگ پندارد؛ اين واژه در قرآن 48 بار آمده است.

- سيئه، به معنى كار قبيح و زشت است كه موجب اندوه و نكبت گردد، در برابر «حسنه» كه به معنى سعادت و خوشبختى است؛ اين واژه 165 بار در قرآن آمده است. كلمه «سوء» از همين واژه گرفته شده كه 44 بار در قرآن آمده است.

- جُرم، در اصل به معنى جدا شدن ميوه از درخت و يا به معنى پست است، جريمه و جرايم از همين ماده مى‌باشد، جرم عملى است كه انسان را از حقيقت، سعادت، تكامل و هدف جدا مى‌سازد؛ اين واژه 61 بار در قرآن آمده است.

- حرام، به معنى ممنوع است، چنانكه لباس احرام لباسى است كه انسان در حج و عمره مى‌پوشد و از يكسرى كارها ممنوع مى‌شود. و ماه حرام ماهى است كه جنگ در آن ممنوع مى‌باشد و مسجدالحرام يعنى مسجدى كه داراى حرمت و احترام خاصى بوده، و ورود مشركين به آن ممنوع است؛ اين واژه حدود 75 بار در قرآن آمده است.

- خطيئه، غالباً به معنى گناه غير عمدى است. و گاهى در معنى گناه بزرگ نيز استعمال شده است، چنانكه آيه 81 سوره بقره و 37 سوره الحاقه بر اين مطلب گواه مى‌باشد. اين واژه در اصل حالتى است كه براى انسان بر اثر گناه پديد مى‌آيد و او را از طريق نجات، قطع مى‌ند، و راه نفوذ انوار هدايت به قلب انسان را مى‌بندد.(2) اين واژه 22 بار در قرآن آمده است.

- فسق، در اصل به معنى خروج هسته خرما از پوست خود مى‌باشد، و بيانگر خروج گنهكار از مدار اطاعت و بندگى خدا است كه او با گناه خود حريم و حصار فرمان الهى را شكسته و در نتيجه بدون قلعه و حفاظ مانده است؛ اين واژه 53 بار در قرآن آمده است.

- فساد، به معنى خروج از حدّ اعتدال است كه نتيجه‌اش تباهى و به هدر رفتن استعدادها است؛ اين واژه 50 بار در قرآن آمده است.

- فجور، به معنى دريدگى و پاره شدن پرده‌ حيا و آبرو و دين است كه باعث رسوايى مى‌گردد؛ و 6 بار در قرآن آمده است.(3)

- منكر، در اصل از انكار به معنى نا آشنا است، چرا كه گناه با فطرت و عقل سالم، هماهنگ و مانوس نيست، و عقل و فطرت سالم، آن را زشت و بيگانه مى‌شمرد؛ اين كلمه 16 بار در قرآن آمده و بيشتر در عنوان نهى از منكر، طرح شده است.

- فاحشه، به سخن و كارى كه در زشتى آن ترديدى نيست، فاحشه گويند. در مواردى به معنى كار بسيار زشت و ننگين و نفرت آور به كار مى‌رود؛ اين واژه 24 بار در قرآن آمده است.

- خبث، به هر امر زشت و ناپسند، خبيث گويند در مقابل «طيّب» به معناى پاك و دل‌پسند. اين واژه در 16 مورد از قرآن به كار رفته است.

- شرّ، به معنى هر زشتى است كه نوع مردم از آن نفرت دارند، و بر عكس، واژه «خير» به معنى كارى است كه نوع مردم آن را دوست دارند، اين واژه غالبا در مورد بلاها و گرفتارى‌ها استعمال مى‌شود، ولى گاهى نيز در مورد گناه به كار مى‌رود، چنانكه در آيه 8 سوره زلزال به معنى گناه به كار رفته است.

- لمم، (بر وزن قلم) به معنى نزديك شدن به گناه و به معنى اشياى اندك است و در گناهان صغيره به كار مى‌رود. و در قرآن يكبار آمده است.

- وزر، به معنى سنگينى است، و بيشتر در مورد حمل گناه ديگران به كار مى‌رود، «وزير» كسى است كه كار سنگينى از حكومت را به دوش خواهد كشيد، اين واژه در قرآن 26 بار آمده است. گاهى در قرآن واژه «ثقل» نيز كه به معنى سنگينى است در مورد گناه به كار رفته است، چنانچه آيه 13 سوره عنكبوت به اين مطلب دلالت دارد.

- حنث، (بر وزن جنس) در اصل به معنى تمايل به باطل و بازخواست آمده است و بيشتر در مورد گناه پيمان شكنى و تخلف، بعد از تعهد، آمده است. اين واژه دوبار در قرآن آمده است.

اين واژه‌هاى هفده‌گانه هر كدام بيانگر بخشى از آثار شوم گناه و حاكى از گوناگونى گناه مى‌باشند، و هر يك با پيام مخصوص و هشدار ويژه‌اى، انسان‌ها را از ارتكاب گناه برحذر مى‌دارند.

 

واژه‌هاى گناه در روايات

در روايات اسلامى، واژه‌هاى ديگرى نيز در مورد گناهان مختلف به كار رفته مانند: جريره، جنايت، زَلّت، عثرت، عيب، و ... كه هر كدام بيانگر نوعى از گناه است كه ممكن است به سراغ انسان بيايد.

 

راه ديگر براى شناخت گناه

در قرآن هيجده گروه به خاطر گناهان مختلف، مورد لعن قرار گرفته‌اند؛

«لعن» در اصل به معنى طرد و دور ساختن از رحمت، آميخته با خشم و غضب است، با اين كه رحمت خداوند شامل همه چيز مى‌شود؛

وَ رَحمَتى وَسعَت كُلّ شَيى(4) ؛ و رحمت من بر هر چيزى گسترده است.

ولى انسان به خاطر سوء انتخاب خود به جايى مى‌رسد كه همچون توپ در بسته در اقيانوس رحمت الهى قرار دارد اما ذره‌اى آب رحمت را به درون نمى‌پذيرد.

 

پي‌نوشت‌ها:

1- مجموعه ورام، ج 2، ص 53.

2- الميزان، ج1، ص 218.

3- مفردات راغب، ص 373.

4- اعراف / 152.

 

منبع:

گناه شناسى، محسن قرائتى، تنظيم و نگارش: محمدى اشتهاردى .

 


- نظرات (0)

چرا هر که گناهش بیش پولش بیشتر؟

اگر گناه مهمترین عامل فقر و تنگدستی است پس باید آنان که اهل دین و دینداری نیستند غرق در فقر و فلاکت و عذاب باشند. اما آنچه که ما مشاهده می کنیم خلاف این است. چه بسیارند افرادی که غرق در فساد و معصیتند اما از نظر مالی جزء طبقه مرفه جامعه به شمار می آیند. سوار بر گران قیمت ترین ماشینها هستند و در مجلل ترین خانه ها سکونت دارند. حال این سوال مطرح است که چرا آن قانون الهی در مورد اینها اجرا نمی شود؟ نه تنها اجرا نمی شود بلکه روز به روز بر مال و منالشان نیز افزوده می گردد. همین امر سبب شده برخی توهم کنند که گویا آنها پیش خدا عزیزترند.



در پاسخ به این عزیزان توجه آنها را به چند اصل قرآنی جلب می کنیم:

اصل اول: داده و نداده خداوند ملاک توجه و یا بی توجهی او به بنده ای نیست

بر اساس آیات 15 تا 17سوره مبارکه فجر خداوند متعال گاهی انسان را با فراوانی نعمت امتحان می کند و گاهی با تنگدستی و کمبود نعمت و این در حالی است که خود انسان چیز دیگری گمان می کند. او خیال می کند اگر زیادتر از دیگران دارد نشان لطف ویژه خدا به اوست و به اصطلاح، خدا او را حسابی تحویل گرفته و اگر با فقر و تنگدستی مواجه شده این نشان بی توجهی خدا به اوست و او را تحویل نگرفته است. قرآن کریم بعد از نقل این پندار رایج بلافاصله با کلمه «کلا» خط بطلانی بر روی آن می کشد.

بنابراین اصل اول این شد که خداوند افراد را به شکلهای گوناگون مورد آزمایش قرار می دهد عده ای را با فقر و عده ای را با ثروت. نه فقر و نه ثروت، هیچکدام نشانه تقرب و عزیز بودن نزد خداوند متعال نیست؛ تنها ملاک همان تقواست که آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» (13/حجرات) به آن اشاره دارد.

پس اینکه برخی گمان کرده اند که «مال داری» نشانی از توجه ویژه خدا به این عده است توهمی بیش نیست.

 

اصل دوم: گناه فقرآور است

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است.

فقر نوع دوم و سوم در اثر ترک واجبات و ارتکاب گناهان بوجود می آید که توضیح مفصل آن را می توانید در سلسله مقالات «راه نجات از فقر و تنگدستی» مطالعه بفرمایید.

 

اصل سوم: بلافاصله بعد از گناه عذاب نازل نمی شود

درست است که عذاب خدا بَغتَهً و آنی نازل می شود (95/اعراف) اما قبل از رسیدن به این مرحله یعنی مرحله نزول عذاب و برچیدن بساط گنهکاران و تبهکاران چند مرحله وجود دارد که باید طی شود.

 

مراحل قبل از حکم به نزول عذاب

مرحله اول:

بعد از اینکه بنده ای از بندگان خدا منحرف شد و دست به گناه و تباهی زد، فورا وارد مرحله عذاب نمی شود؛ بلکه خداوند متعال به او فرصت توبه و برگشت می دهد. (54/انعام،153/اعراف،119/نحل)

سه نوع فقر وجود دارد: فقر برای ترفیع درجه، فقری که کفاره گناهان مومن است و فقری که عذاب و اثر سوء گناهان است

مرحله دوم:

اگر اصلاح نشد و از راه توبه به دامان پر مهر و رحمت الهی باز نگشت او را با سختی جسمی و مالی مانند فقر و بیماری متنبه می کند تا به خود آید؛ متوجه خدا شود؛ برگردد و اصلاح کند. (94/اعراف،168/اعراف،41/روم،21/سجده،48/زخرف)

اما اگر بعد از تمام این هشدارها و فرصتهای خدادادی به خود نیامد و به راه عبودیت و بندگی برنگشت حکم عذاب او صادر می شود. (74/توبه)

 

مرحله سوم:

نزول عذاب بلافاصله پس از اولین جرقه های گناه نیست. چندین مرحله طی می شود تا آن عذاب حتمی در مورد این گنهکار به وقوع بپیوندد.

 

اصل چهارم: اجرای مقدمات عذاب در حد فاصل زمانی بین صدور حکم تا وقوع آن

از لحظه صدور حکم عذاب تا اجرا شدن آن مقدماتی وجود دارد که انجام می شود. هدف از این امور مقدماتی دردناک تر کردن آن عذاب برای این تبهکاران است.

پول

اول: زیاد کردن اموال و دارائی گنهکاران

«ثُمَّ بَدَّلْنَا مَكاَنَ السَّیِّئَةِ الحَْسَنَةَ حَتىَ‏ عَفَواْ وَّ قَالُواْ قَدْ مَسَّ ءَابَاءَنَا الضَّرَّاءُ وَ السَّرَّاءُ» (95/اعراف)

سپس [هنگامى كه این مصایب، مایه بیدارى آنان نشد] به جاى آن سختیها، رفاه و فراوانى نعمت به ایشان دادیم تا [از نظر مال، ثروت، جمعیت و قدرت‏] فزونى یافتند و چشمگیر شدند، [ولى این رفاه و فراوانى نعمت نه تنها در بیدار كردنشان مؤثّر نیفتاد، بلكه بر پایه همان پندار و عقاید باطل خود] گفتند: به گذشتگان ما نیز به طور طبیعى تهیدستى و سختى و رنج و بیمارى می رسید [ما هم مدتی مانند آنها سختی کشیدیم و تمام شد و این امور هیچ ربطى به دین داری و بی دینی ندارد]

سوال بسیاری از مردم دقیقا در همین مرحله شکل می گیرد که می بینند عده ای با اینکه از دین و دینداری دورند اما غرق در نعمتند. چون بی خبر از کار خدایند سخت متعجب می شوند و گمان می برند که چون اینها پیش خدا عزیزند در رفاه و آسایشند؛ غافل از اینکه آنچه می بینند لطف ویژه نیست، مقدمات عذاب است.

جالب این است که خودشان هم بعضا همین گونه توهم می کنند و خیال می کنند خدا تحویلشان گرفته است: «أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ * نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ» (55-56/مومنون)؛ آیا اینان گمان مى‏كنند كه اگر مال و فرزندان [و یا هر نعمتی که] به ایشان دادیم، از این جهت بوده كه دوستشان داشته‏ایم و یا نزد ما احترام داشتند لذا خواسته‏ایم خیرشان را زودتر به ایشان برسانیم؟ نه؛ بلكه مطلب، عكس این است، ولى آنان حقیقت امر را درك نمى‏كنند.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم

دوم: مهلت دادن به گنهکاران

مهلت دادن به گنهکاران از قوانین الهی است تا آنها با بیشتر آلوده کردن خود، عذاب دردناک تری را بچشند. و این همان مضمونى است كه خداى تعالى در آیات 182و 183 سوره مبارکه اعراف مى‏فرماید: «وَ الَّذِینَ كَذَّبُواْ بَِایَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ* وَ أُمْلىِ لَهُمْ إِنَّ كَیْدِى مَتِین»؛ و كسانى كه آیات ما را تكذیب كردند، به تدریج از جایى كه نمى‏دانند [به ورطه سقوط و هلاكت مى‏كشانیم تا عاقبت به عذاب دنیا و آخرت دچار شوند.] و به آنان مهلت مى‏دهیم [زیرا از سیطره قدرت ما بیرون رفتنى نیستند] یقیناً تدبیر و نقشه من استوار است. (المیزان15/53)

 

اصل پنجم: آنچه به شکل نعمت در دست گنهکاران است در حقیقت عذاب است و نقمت

«وَ لا تُعْجِبْكَ أَمْوالُهُمْ وَ أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ كافِرُونَ» (85/توبه)

اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاورد [این‏ها براى آنان خوشبختى نیست‏] خدا فقط مى‏خواهد آنان را در دنیا به اموال

پول

و فرزندانشان عذاب كند، و در حالى كه كافرند جانشان درآید.

گاهی عذابی سهمگین در چشم دنیا بین ما نعمت جلوه کرده و باعث اشتباه ما می شود. شاید هم تقصیری نداشته باشیم؛ زیرا با عذاب نعمت گونه بیگانه ایم از این رو اکثر ماها در تشخیص این گونه عذابها دچار خطای دید شده و آن را نعمت و رحمتی برای خود یا دیگران می پنداریم.

خداوند متعال در این آیه درصدد رفع آن خطای دید انسانهاست لذا می فرماید: این رونق اقتصادی و نیروی انسانی بی دین ها شما را به شگفت وا ندارد و برای شما سوال برانگیز نباشد؛ زیرا در واقع ما داریم آنها را از دو راه اقتصادى و انسانى عذاب می کنیم.

اینها که اعتقادی به آخرت و حساب و کتاب آنجا ندارند لذا تمام همت و علاقه شان را صرف همین دو بخش می کنند و زمانی هم که لحظه جدایی ایشان با محبوب هایشان فرا می رسد دردشان شروع و ناله شان به هوا بلند می شود. خواه این جدایی در مقاطعی از همین دنیا و از سوی مال و فرزند باشد خواه هنگام مرگ و از سوی خود همین شخص باشد.

 

خلاصه بحث:

ثروت و رفاه ظاهری کسانی که سروکاری با دین و دینداری ندارند هرگز به معنای عزیز بودن آنها نزد خداوند متعال نیست. آنچه آنها دارند در واقع وسایل عذابی است که خدا برای آنها فراهم کرده تا هم در گناه بیشتری فرو روند و هم با گرفتن ناگهانی آن همه دارایی که ایشان به آن دل بسته اند عذابی سخت به آنها بچشاند. البته باید دقت کرد که این به معنای گناهکار بودن هر ثروتمندی نیست.


- نظرات (0)

با نعمت خدا معصیت نكنیم‏

عبد شاكر آن انسانى است كه با نعمت خدا معصیت نكند و با تكیه بر نعمت الهى، با امر و نهى حضرت او- كه به مصلحت انسان تنظیم شده- به مخالفت با وجود مقدس پروردگار برنخیزد.

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى


منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

جهنم نعمت است؟

چگونه در قرآن، مرگ و عذاب های جهنم جزو نعمت های الهی به حساب آمده است؟

پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.



- نظرات (0)

مهارت‌های گفتگو از منظر آیات و روایات

گفتگو، آسان‌ترین و مهمترین شیوه ارتباطی انسان‌ها با یکدیگر است. به گونه‌ای که در پرتو کلمات و جملات، به راحتی می‌توان احساس و عواطف، محبت و دوستی و یا کینه و بغض را به طرف مقابل منتقل کرد، تا جایی که در روایات، از طرز سخن گفتن و صحبت کردن به عنوان نشان دهنده شخصیت انسان یاد شده است. [1]

چنانکه امیرالمۆمنین علی(علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:

«اَلْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ»[2]؛ شخصیت آدمی در زیر زبانش مخفی است.

و یا در روایت دیگر فرمود:

«تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا»[3]؛ سخن بگویید تا شناخته شوید.

شاعر با الهام از این روایات چه زیبا سروده است:

                                        تا مرد سخن نگفته باشد * عیب و هنرش نهفته باشد

شاعر دیگر نیز چنین سروده است:

آدمی مخفی است در زیر زبان * این زبان پرده است بر درگاه جان

چون که باد، آن پرده را سوئی کشید * سر صحن خانه شد بر ما پدید

کاندرین خانه گُهَر یا گندم است * گنج زر یا جمله مار و کژدم است

کلمات و جملاتی که در جریان گفتگو رد و بدل می‌شوند، خواه ناخواه منتقل کننده پیام و حامل بار معنای مثبت و یا منفی هستند، از همین رو، طرز سخن گفتن، و نیز کلمات و جملات گزینش شده، نقش مستقیم در بهبود یافتن و یا وخیم‌تر شدن ارتباط افراد خواهد شد.

با توجه به اهمیت و جایگاه سخن است که خداوند متعال در قرآن کریم، بعد از یادآوری نعمت «خلقت»، به نعمت «بیان» اشاره کرده و می‌فرماید:

«الرَّحْمنُ، عَلَّمَ الْقُرْآنَ، خَلَقَ الْإِنْسانَ ، عَلَّمَهُ الْبَیانَ»[4]

با مردم بهتر از آنچه را که دوست دارید به شما بگویند، سخن بگویید. زیرا خداوند عزوجل لعن کننده، دشنام دهنده و طعنه زننده بر مۆمنان را دشمن می‌دارد. حضرت علی (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرماید: «إِنَّكُمْ مُۆَاخَذُونَ بِأَقْوَالِكُمْ فَلَا تَقُولُوا إِلَّا خَیْراً» به درستی که شما در قبال سخنان‌تان بازخواست خواهید شد پس جز سخن نیکو نگویید

ارکان گفتگو

گفتگو فرایندی است که تحقق آن منوط به وجود متکلم و مخاطب است؛ از همین رو یک گفتگو، زمانی موفق خواهد بود که از یک سو متکلم خوب سخن بگوید و از سوی دیگر مخاطب نیز خوب بشنود، چنانچه یکی از این دو طرف وظایفشان را به خوبی انجام ندهند، گفتگوی انجام گرفته میان آنان، دچار اختلال خواهد شد و نتیجه مطلوب و ثمربخشی را نخواهد داشت.

1) وظیفه مخاطب:

وقتی به ریشه ‌یابی اختلافات افراد می‌پردازیم، می‌بینیم که بسیاری از کدورت‌ها به خاطر سوء تفاهم به وجود آمده‌اند، سوء تفاهمی که اگر گوینده از کلمات دو پهلو و یا مجمل دوری می‌کرد و از کلمات روشن‌تر و شفاف‌تر استفاده می کرد و یا شنونده نیز در شنیدن صحبت‌های گوینده، کمی دقت به خرج می‌داد، اینگونه کدورت‌ها هرگز به وجود نمی‌آمد.

از همین رو خوب شنیدن، و دقت در سخنان گوینده، یک هنر است، هنری که از یک سو بیانگر محبت و دوستی شنونده نسبت به گوینده است، و از سوی دیگر مانع بروز کج فهمی و مشکلات ناشی از آن خواهد شد.

حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید:

«عَوِّدْ أُذُنَكَ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ»[5]

گوش خود را به نیکویی شنیدن عادت بده. 

2) وظایف متکلم و یا گوینده:

متکلم و گوینده نیز وظایف متعددی دارد که در این مجال به دو وظیفه مهم که از اهمیت بیشتری برخوردارند اشاره می‌شود:

1/2) دقت در انتخاب و گزینش کلمات و جملات:

قبلا بیان شد که کلمات و جملات حامل پیام‌ها و منتقل کننده احساسات و عواطف هستند، از همین رو، بدون متحمل شدن هزینه و تنها با انتخاب و گزینش کلمات و جملات زیبا و به جا، می‌توان محبت‌ها و دوستی‌های مان را به طرف مقابل انتقال بدهیم.

در حقیقت با اینگونه سخن گفتن از یک طرف پیام و خواسته‌ی‌مان را به او انتقال می‌دهیم و از طرف دیگر، با این نحو صحبت کردن، به طور غیر مستقیم به او می فهمانیم که او را دوست داریم، به او علاقمندیم و به او ارادت داریم.

در اهمیت صحبت زیبا و نیکو همین بس که قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ»[6]

نیکی و بدی یکسان نیست، بدی را با نیکی دفع کن، تا دشمنان سرسخت همچون دوستان گرم و صمیمی شوند.

صحبت

باز هم قرآن کریم می‌فرماید:

«وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً»[7]

با مردم به نیکی سخن بگویید.

امام باقر (علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه می‌فرماید:

«قُولُوا لِلنَّاسِ أَحْسَنَ مَا تُحِبُّونَ أَنْ یُقَالَ لَكُمْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یُبْغِضُ اللَّعَّانَ السَّبَّابَ الطَّعَّانَ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ»[8]

با مردم بهتر از آنچه را که دوست دارید به شما بگویند، سخن بگویید. زیرا خداوند عزوجل لعن کننده، دشنام دهنده و طعنه زننده بر مۆمنان را دشمن می‌دارد.

حضرت علی (علیه السلام) نیز در این زمینه می‌فرماید:

«إِنَّكُمْ مُۆَاخَذُونَ بِأَقْوَالِكُمْ فَلَا تَقُولُوا إِلَّا خَیْراً»[9]

به درستی که شما در قبال سخنانتان بازخواست خواهید شد پس جز سخن نیکو نگویید.

شاعر هم می‌گوید:

به شیرین زبانی و لطف و خوشی * توانی که پیلی به موی کشی

به شیرین زبانی توانی بُرد گوی * که پیوسته تلخی برد تُند خوی

2/2) انتخاب لحن و آهنگ مناسب:

از نظر روانی نوع ژست گرفتن در هنگام صحبت، و نیز نوع لحن و آهنگ صحبت نیز نقش مهمی در موفقیت و یا عدم موفقیت یک گفتگو دارد.

گشاده‌رویی یا عبوس بودن، متبسم بودن یا اخم کردن، ابروهای متواضعانه داشتن و یا درهم فرو بردن ابروها، نگاه محبت آمیز انداختن به صورت مخاطب یا نگاه را از او برگردان، همه این حالت‌ها در مطلوب نمودن ارتباط کلامی و یا نامطلوب نمودن آن، نقش به سزایی دارند.

خوب شنیدن، و دقت در سخنان گوینده، یک هنر است، هنری که از یک سو بیانگر محبت و دوستی شنونده نسبت به گوینده است، و از سوی دیگر مانع بروز کج فهمی و مشکلات ناشی از آن خواهد شد. حضرت علی (علیه السلام) در این زمینه می‌فرماید: «عَوِّدْ أُذُنَكَ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ» گوش خود را به نیکویی شنیدن عادت بده

با توجه به اهمیت و تاثیر غیر قابل انکار عوامل یاد شده است که قرآن کریم به پیروانش چنین توصیه می‌فرماید:

«وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ»[10]

از صدای خود بکاه و فریاد مزن.

پیامبر اعظم (صلی الله و علیه وآله) نیز می‌فرماید:

«الْقَ أَخَاكَ بِوَجْهٍ مُنْبَسِط»[11]؛ برادرت را با چهره باز و بشاش ملاقات کن.

شاعر هم می‌گوید:

                     چون وا نمی کنی گِرهِی خود گِرِه مباش * ابرو گشاده باش چو دستت گشاده نیست

3/2) توجه به وضعیت و فضای بیرونی:

متکلم و گوینده برای اینکه در گفتار و ارتباط کلامی‌اش موفق باشد، به رغم اینکه در انتخاب واژگان و نیز در ادای کلمات و جملات و انتخاب لحن، آهنگ و صدای مناسب، دقت لازم را به عمل آورد، باید به شرایط و فضای که در آنجا به ایراد سخن می‌پردازد نیز توجه کافی داشته باشد؛ چرا که گاهی سخن گفتن نیکو، در شرایط نامناسب نتیجه نامطلوبی را در پی خواهد داشت. و به همین دلیل است که بزرگان از قدیم الایام گفته‌اند:

که هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.

 

پی نوشت ها:

[1]. این مقاله با الهام از این کتاب تهیه و تکمیل شده است: فرهادیان، رضا، تربیت برتر، مۆسسه بستان کتاب قم، چاپ پنجم، 1384.

[2]. محدث نوری، مستدرک الوسائل، موسسه آل البیت، 1408 هـ. ق. ج 9، ص 22.

[3]. علامه مجلسی، بحار الانوار، موسسه الوفاء بیروت – لبنان، 1404 هـ. ق. ج 68، ص 291.

[4]. رحمن، 1 – 4.

[5]. تمیمی آمدی، عبدالواحد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، انتشارات دفتر تبلیغات، چاپ اول، 1366 ش. ص 215، حدیث شماره 4211.

[6]. فصلت 34.

[7]. بقره، 83.

[8]. شیخ صدوق، امالی صدوق، انتشارات اعلمی، چاپ پنجم، 1400  ق. ص 254.

[9]. تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، ص 165 حدیث شماره 3236.

[10]. لقمان 19.

[11]. کافی، انتشارات اسلامیه، چاپ دوم، 1362 ش. ج 2، ص 103.


- نظرات (0)

خطراتی که شما را تهدید می‌کند ..

نفس

هر کس نتواند خود را بشناسد، نمی‌تواند به شناخت دیگری برسد؛ زیرا هیچ چیز به انسان نزدیک‌تر از خودش نیست. شناختن خود سبب تحصیل کمال‌ها و تهذیب اخلاق و تلاش در رفع رذایل است؛ چرا که وقتی انسان حقیقت خود را شناخت که جوهری از عالم ملکوت است که به این عالم جسمانی آمده است؛ پس متوجه می‌شود که خالق او چنین جوهر شریفی را بیهوده و بی‌هدف به این عالم نفرستاده است. از این رو در تحصیل کمال‌ها و رفع رذایل آن برمی‌آید.

اما نفس آدمی در معرض خطراتی قرار دارد که قرآن آن‌ها را چنین برشمرده است:

هواپرستی به جای خداپرستی

«أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»؛ «پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است. آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت‏خواهد كرد آیا پند نمى‏گیرید»(1)

هنگامی که انسان فرمان خدا را رها کند و به دنبال خواست دل و هوای تن برود و اطاعت آن را بر اطاعت حق مقدم شمارد، در حقیقت نفس را پرستش کرده است؛ زیرا یکی از معانی معروف عبادت و پرستش، اطاعت است. (2)

نفس ، بت خطرناکی است که تمام درهای رحمت و طرق نجات را به سوی انسان می‌بندد؛ همچنان که رسول ‌خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: «هرگز زیر آسمان معبودی مغبوض‌تر نزد خداوند از هوای نفس پرستش نشده است». (3)

بت‌های معمولی موجوداتی معمولی و بی‌خاصیت هستند، اما بت نفس، اغوا کننده و سوق دهنده به سوی همه نوع گناه و انحراف است.

 

تزیین زشتی‌ها

«الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَهُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعًا»؛‌«[آنان] كسانى‏اند كه كوشش‏شان در زندگى دنیا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار خوب انجام مى‏دهند». (4)

سرچشمه این حالت انحراف خطرناک و پیدا شدن این‌گونه پندارهای غلط، تعصب‌های شدید، غرور، تکبر، خودمحوری و حب ذات و هواپرستی است. تا پایگاهی درون انسان وجود نداشته باشد، شیطان قدرت وسوسه‌گری ندارد: «إِنَّ عِبَادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطَانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغَاوِینَ»؛ «در حقیقت تو را بر بندگان من تسلطى نیست؛ مگر كسانى از گمراهان كه تو را پیروى كنند». (5)

پایگاه شیطان جز قلب هواپرست نیست؛ همان چیزی که سبب سقوط و طرد از صف فرشتگان و مقام قرب الهی شد.

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «همانا نفس تو مکار است. اگر به او اطمینان پیدا کنی، شیطان تو را به ارتکاب معاصی می‌کشاند. همانا نفس امرکننده به بدی و فحشاست. هر که آن را امین داند، او را خیانت کند؛ او و هر چیزی که به آن اهتمام نماید، هلاک کند؛ او و هر شخصی را که از نفس راضی شود، به بدترین محل‌ها وارد نماید و همانا مۆمن صبح و شام نمی‌کند، مگر آنکه از نفس خود بدگمان است»

اعتراض به خدا

پیشوای هواپرستان به چنین سرنوشتی دچار شد و با اعتراض به حکمت خداوند در مسئله امر به سجده بر حضرت آدم (علیه السلام)، آن را غیرحکیمانه دانست: «قَالَ لَمْ أَكُن لِّأَسْجُدَ لِبَشَرٍ خَلَقْتَهُ مِن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ»؛ «گفت من آن نیستم كه براى بشرى كه او را از گلى خشك از گلى سیاه و بدبو آفریده‏اى، سجده كنم». (6)

 

سقوط از مقام انسانیت

«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَكْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا»؛ «یا گمان دارى كه بیشترشان مى‏شنوند یا مى‏اندیشند آنان جز مانند ستوران نیستند بلكه گمراه‏ترند». (7) قرآن در این آیه رسول‌خدا (صلی الله علیه وآله) را چنین آرامش و تسکین می‌دهد که هرگز تمسخرها و سخنان زننده و غیرمنطقی دشمنان تو را افسرده نکند؛ زیرا انسان یا باید خود دارای اندیشه باشد و آن را به کار بیندازد تا مصداق «یعقلون» شود و یا گوش شنوا داشته باشد و از دانایان سخن حق بشنود تا مصداق «یسمعون» گردد، ولی هواپرستان در هیچ یک از این دو گروه نیستند و به همین دلیلی نیز با چهارپایان تفاوتی ندارند؛ بلکه از آنان بدبخت‌تر و بینواترند؛ زیرا چهارپایان تعقل ندارند، ولی این گروه عقل دارند و به چنان روزی افتاده‌اند و از هواپرستی انتظاری جز این نیست.

گناه
پشت کردن به حق

«وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ وَمَن فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْنَاهُم بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَن ذِكْرِهِم مُّعْرِضُونَ»؛ «و اگر حق از هوس‌هاى آن‌ها پیروى مى‏كرد قطعاً آسمان‌ها و زمین و هر كه در آن‌هاست، تباه مى‏شد [نه] بلكه یادنامه‏شان را به آنان داده‏ایم، ولى آن‌‌ها از [پیروى] یادنامه خود رویگردانند». (8)

اگر حق تابع هوی و هوس مردم شود، نه تنها زمین و اهلش بلکه آسمان‌ها هم به فساد کشیده می‌شود؛ زیرا از یک سو بدون شک هوی و هوس‌های مردم یکسان نیست و به طور طبیعی با یکدیگر تفاوت دارند، چنانچه حق تسلیم این تمایلات گردد، نتیجه‌ای جز هرج و مرج و فساد خواهد داشت.

از سوی دیگر اغلب تمایل‌های هوس‌آلود مردم متوجه مسائلی است که مفسده انگیز است. خط ‌دهی این تمایل‌ها به جامعه بشری و حق، نتیجه‌ای جز فساد به بار نمی‌آورد. (9)

 

بازداری از قیامت

«فَلاَ یَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لاَ یُۆْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَى»؛ «پس هرگز نباید كسى كه به آن ایمان ندارد و از هوس خویش پیروى كرده است، تو را از [ایمان به] آن باز دارد كه هلاك خواهى شد». (10) رهبر یا رهبران دینی باید در برابر وسوسه‌ها و کارشکنی‌های افراد بی‌ایمان محکم باشند، نه از زیادی تعداد آنان وحشت کنند و نه از توطئه‌های آن‌ها ترسی به دل راه دهند.

منشأ عدم ایمان منکران قیامت، پیروی از هوای نفس است. کار هواپرستان به جایی می‌رسد که هوای نفس خود را خدایشان قرار می‌دهند و از فرمان او پیروی می‌کنند.

نتیجه این پرستش نیز چیزی جز این نیست: «أَفَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن یَهْدِیهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ * وَقَالُوا مَا هِیَ إِلَّا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَنَحْیَا وَمَا یُهْلِكُنَا إِلَّا الدَّهْرُ وَمَا لَهُم بِذَلِكَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ»؛ «پس آیا دیدى كسى را كه هوس خویش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته گمراه گردانیده و بر گوش او و دلش مُهر زده و بر دیده‏اش پرده نهاده است؛ آیا پس از خدا چه كسى او را هدایت ‏خواهد كرد آیا پند نمى‏گیرید و گفتند غیر از زندگانى دنیاى ما [چیز دیگرى] نیست مى‏میریم و زنده مى‏شویم و ما را جز طبیعت هلاك نمى‏كند و[لى] به این [مطلب] هیچ دانشى ندارند [و] جز [طریق] گمان نمى‏سپرند». (11)

از سوی دیگر پیروی افراد از این هواپرستان، نتیجه‌ای جز هلاکت نخواهد داشت. جمع خدا و هوا در روح و قلب آدمی ممکن نیست. سرچشمه هواپرستی، غفلت از خدا و آفریده‌هایش است و هواپرستی، عامل بیگانگی از همه اصول اخلاقی که انسان را در خویشتن فرو می‌برد و از همه حقایق جهان دور می‌سازد؛ زیرا فرد هواپرست جز به اشباع شهواتش نمی‌اندیشد و متوجه خدای متعال نمی‌شود.

خداوند نیز چنین افرادی را از برکت یاد خود محروم می‌کند و به همگان دستور می‌دهد که از آنان پیروی نکنند.

منشأ عدم ایمان منکران قیامت، پیروی از هوای نفس است. کار هواپرستان به جایی می‌رسد که هوای نفس خود را خدایشان قرار می‌دهند و از فرمان او پیروی می‌کنند

نفس و فرمان به بدی‌ها

«وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّیَ إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ»؛ «و من نفس خود را تبرئه نمى‏كنم چرا كه نفس قطعاً به بدى امر مى‏كند، مگر كسى را كه خدا رحم كند؛ زیرا پروردگار من آمرزنده مهربان است.»(12)

نفس سرکش اماره ریشه بدبختی‌های ادمی است؛ زیرا وی به گناه فرمان می‌دهد و به هر سو می‌کشاند. از این روست که اماره نام دارد.

اگر انسان از فرمان عقل بیرون آید و اسیر فرمان نفس شود، نفس او را به هر بدی‌ای دعوت می‌کند و چون هنوز در این مرحله عقل و ایمان، قدرت مهار نفس سرکش را ندارند، انسان به هر ذلت و بدی‌ای تن می‌دهد. نفس نیز در فرمان به بدی، حد و اندازه‌ نمی‌شناسد تا اینکه به سقوط انسان منتهی گردد؛ مگر آنکه لطف و رحمت خداوند متعال شامل حال او شود.

امام علی (علیه السلام) فرموده است: «همانا نفس تو مکار است. اگر به او اطمینان پیدا کنی، شیطان تو را به ارتکاب معاصی می‌کشاند. همانا نفس امرکننده به بدی و فحشاست. هر که آن را امین داند، او را خیانت کند؛ او و هر چیزی که به آن اهتمام نماید، هلاک کند؛ او و هر شخصی را که از نفس راضی شود، به بدترین محل‌ها وارد نماید و همانا مۆمن صبح و شام نمی‌کند، مگر آنکه از نفس خود بدگمان است». (13)

 

پی‌نوشت ها:

1.  جاثیه: 23.

2.  تفسیر نمونه، ج 21، ص 262.

3.  تفسیر قرطبی، ج 9، ص 5987.

4.  کهف: 104.

5.  حجر: 42.

6.  حجر: 33.

7.  فرقان: 44.

8.  مۆمنون: 71.

9.  تفسیر نمونه، ج 12، ص 423.

10. طه: 16.

11.  جاثیه: 23 و 24.

12.  یوسف: 53.

13.  مستدرک الوسایل، ج 11، ص 140.



- نظرات (0)

شبهات وارد شده بر آیه ی ولایت


ولایت امیر المۆمنین پر نازل ہونے والی آیت کی دلیلوں کی علامات

إِنَّمَا وَلِیُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاَةَ وَیُۆْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ »

«ولیّ شما تنها خدا و رسول او و کسانی که ایمان آورده‌اند؛ همان کسانی که نماز را بر پا می‌دارند و در حال رکوع نماز زکات می‌پردازند، می‎باشند.» (سوره مائده، آیه 55)

شبهه 1:

بسیاری از اهل سنت معمولاً کلمه ی «ولی» در آیه ولایت را به معنی «دوست و یاری کننده» و نظایر آن تفسیر می کنند نه به معنی سرپرست، صاحب اختیار و متصرّف. همین تعبیر و تفسیر از کلمه ی ولی در جایگاه های دیگر از جمله موضوع غدیر و نصب امیرالمومنین (علیه السلام) به خلافت و سرپرستی و فرمایش ایشان- «من کنت مولا فهذا علی مولاه»- نیز مطرح می گردد.

در پاسخ می توان به موارد ذیل توجه نمود:

اوّلاً روح تعالیم دین اسلام تأکید فراوان بر شرافت انسانی و تکریم آن دارد لذا در مباحث اخلاقی و اجتماعی همواره به یاری یکدیگر، دوستی و مهرورزی، گذشت و ایثار و ... توصیه شده است. در همین راستا آیات و روایات متعدد و سیره ی عملی پیامبر (صلی الله علیه واله و سلم) قابل استشهاد است.

«انّما المومنون اخوة»

«همانا مومنان برادر یکدیگر هستند.»

روح این کلام به این معنی است که مومنین به دین حنیف، وظیفه دارند تا دیگر مومنین را برادران خود دانسته و به دوستی و یاری آن ها بشتابند. پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به جهت همین یاری رسانی و جهت رفع پاره ای مشکلات مسلمانان صدر اسلام، پس از مهاجرت مسلمین از مکّه به مدینه، پیمان اخوّت را به صورت عملی نیز پیاده کردند تا عموم مهاجرین زیر چتر حمایتی انصار (مسلمانان مدینه) قرار بگیرند.

عقد اخوّت یک مسلمان مکّه با یک مسلمان مدینه به معنی بی تفاوتی آن مسلمانان به سایر مسلمین نبوده است و توصیه و دستور عمومی و فراگیر دین نسبت به یاری و محبّت به دیگر مومنین کماکان به قوّت خود باقی بود. در عین حال پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) در همان پیمان گزاری، علی (علیه السلام) را که- او نیز از مهاجرین بود- به عنوان برادر و یار و یاور خود انتخاب و معرفی نمود که این عمل، علاوه بر پیمان اخوّت، از فلسفه ی بالاتری نیز برخوردار است.

واقعه ی رجوع پیرمرد به مسجد برای دریافت کمک، اعطاء انگشتری توسط امیرالمومنین علی (علیه السلام) و نزول آیه مورد بحث در شأن آن حضرت اتّفاق افتاده است و زرق و برق های مادی در برابر دیدگان مردان الهی- نظیر مولا علی (علیه السلام)- رنگ و جلوه ای ندارند و ایشان به قصد قربة الی الله عمل خویش را انجام داده اند

ثانیاً در آیه ی شریفه ی مورد بحث فرد یا گروه خاصّی به عنوان «ولی» معرّفی شده اند که در حال اقامه نماز و رکوع آن، زکات نیز می پردازند. وقتی آموزه ی نظری و عملی دین مبین اسلام برای تمامی مسلمین «دوستی و یاری رسانی» به دیگر مومنین است، محدود کردن این ویژگی برای مومنین خاصّی در آیه شریفه، حکایت از تعارض دارد که در ذات دستورات کتاب الهی چنین تعارضی وجود ندارد. بنابراین می توان در برداشت اهل سنت از کلمهء «ولی» در آیه تشکیل نمود.

ثالثاً آیه ی شریفه فرد با افراد خاصّی از مومنین با صفات ویژه ای را در ردیف خدا و رسول قرار می دهد لذا موضوع آیه از شمول عام یک توصیه یا دستور عمومی خارج است و بر امر خاصّی دلالت دارد.

رابعاً احادیث و اقوال ارائه شده در قبل، گواه این نکته است که تنها مصداق آیه و شأن نزول آن وجود مبارک حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) می باشد. که پس از نزول آیه، پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) ایشان را به عنوان «ولی و سرپرست» و «وصی» خود به مسلمانان حاضر معرّفی فرمودند.

 

شبهه 2:

فخررازی و بعضی دیگر ایراد کرده اند که علی (علیه السلام) با آن توجه خاصی که در حال نماز داشت و غرق در مناجات پروردگار بود- تا جایی که به هنگام نماز، تیر از پایش بیرون آوردند- چگونه ممکن است صدای سائلی را شنیده و به او توجه پیدا کند؟[1]

در جواب باید گفت: شنیدن صدای فقیر و استجابت تقاضای او توجه به خود نیست بلکه عین توجه به خداست. سرتاسر قرآن کریم توصیه به گذشت مالی و انفاق و ایثار و دستگیری از بندگان خداست. علی (علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بودند نه از خدا.

پرداختن زکات در نماز، انجام دو فعل در راستای یکدیگر و عبادت در ضمن عبادت است، نه انجام یک عمل مباح در ضمن عبادت. آنچه با روح عبادت سازگار نیست، توجه به مسائلی مربوط به زندگی مادی و شخصی است و توجه به آنچه که در مسیر رضای خداست، کاملاً با روح عبادت سازگار است.[2]

امام علی

شبهه 3:

می گویند علی (علیه السلام) چه زکات واجبی بر ذمه داشت، با اینکه از مال دنیا چیزی برای خود فراهم نساخته بود؟

در پاسخ باید بگوییم منظور از زکات در اسلام، مطلق حق الله است در جنبهء مالی و اقتصادی که یکی از بخش های آن خمس است؛ از جمله دیگر موارد زکات می توان به ردّ مظالم و نذرهای مالی و... اشاره نمود. خدایی که بند بند وجود ما و یکایک سلول های بدن ما تعلّق به او دارد و هر گونه تغییر و تحوّل در عالم و در زندگی بشر به اراده و مشیّت و تأیید او وابسته است و هر گونه خیر و برکت از اوست نسبت به اموال و دارایی های بشر چقدر حق دارد؟ آیا جز این است که تمامی دارایی های بشر از آن خداست؟ خداوند از سر مرحمت گفته است: ای مومن و بنده ی من! تو زندگی خود را بر مبنای تلاش و بندگی سامان ببخش و از مازادهای آن بخشی را در راه خدا بده. اگر خواستی قدم های بیشتری در جهت قرب الهی برداری، انفاق از ماندهء مزبور نیز بکن.

حضرت علی (علیه السلام) در نگاه الهی خود همه ی هستی و دارایی خویش را از آن جدا می بیند و گوشه ای از آن حقوق الهی را در عبادت خود به فقیری اعطا می کند. این فعل آن حضرت اساساً، خارج از بحث زکات واجب بر ذمّه او می باشد؛ هر چند که امیرالمومنین (علیه السلام) از کوشاترین افراد در عرصه های مختلف حتّی در امور کار و زندگی بوده است و در سایهء درآمدهای ناشی از این تلاش ها در زمان های مختلف می توانستند بنده بخرند و آزاد کنند، یتیم نوازی کنند، به مستمندان شبانه و روزانه سرکشی و کمک نمایند و باغات آباد شده را برای نیازمندان وقف نمایند.

 

شبهه 4:

می گویند این تفسیر با آیات قبل و بعد سازگار نیست، زیرا در آن ها ولایت به معنی دوستی آمده است.

در پاسخ می گوییم: آیات قرآن چون تدریجاً و در وقایع مختلف نازل گردیده همیشه پیوند با حوادثی دارد که زمینه آن نازل شده است و چنان نیست که آیات یک سوره یا آیاتی که پشت سر هم قرار دارند، همواره پیوند نزدیک از نظر مفهوم و مفاد داشته باشند؛ لذا ممکن است دو آیه پشت سر هم باشد ولی از لحاظ شأن نزول متفاوت باشند.

شنیدن صدای فقیر و استجابت تقاضای او توجه به خود نیست بلکه عین توجه به خداست. سرتاسر قرآن کریم توصیه به گذشت مالی و انفاق و ایثار و دستگیری از بندگان خداست. علی (علیه السلام) در حال نماز از خود بیگانه بودند نه از خدا

شبهه 5:

می گویند علی (علیه السلام) انگشتری با آن قیمت گزاف را که در تاریخ نوشته اند از کجا بدست آورده است؟[3]

در جواب می گوییم: شاید آنچه در باره قیمت آن انگشتر نوشته شده است بیشتر مبالغه باشد به گونه ای که در روایت ضعیفی، قیمت آن معادل مالیات سرزمین شام ذکر شده است. اساساً یکی از راه های بی ارزش نشان دادن یک مساله، گفتارهای مبالغه آمیز پیرامون آن است که اصل مساله را تحت الشعاع قرار می دهد. هر چند که نمی توان یک واقعیت تاریخی را با اینگونه سخنان پرده پوشی کرد.

در عین حال از جمله گفته شده است که حضرت امیرالمومنین علی (علیه السلام) انگشتر خویش را که هزار دینار ارزش داشت به پیرمرد سائل داد؛ انگشتری که نجاشی پادشاه حبشه برای پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) هدیه فرستاده بود و آن حضرت نیز انگشتر را به علی (علیه السلام) بخشیده بود.[4]

همان گونه که می دانیم فرستادگان پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به حبشه، در دیدار با نجاشی، پس از گفتگو پیرامون دیدگاه قرآن و اسلام در مورد حضرت مسیح (علیه السلام) با استقبال گرم او روبرو شدند. از سوی دیگر چندان دور از ذهن نیست که هدیهء یک پادشاه برای یک پیامبر الهی، هدیه ای گران قیمت باشد.

امّا آنچه که اهمیت بسیار دارد آن است که:

واقعه ی رجوع پیرمرد به مسجد برای دریافت کمک، اعطاء انگشتری توسط امیرالمومنین علی (علیه السلام) و نزول آیه مورد بحث در شأن آن حضرت اتّفاق افتاده است و زرق و برق های مادی در برابر دیدگان مردان الهی- نظیر مولا علی (علیه السلام)- رنگ و جلوه ای ندارند و ایشان به قصد قربة الی الله عمل خویش را انجام داده اند.

 

پی نوشت ها:

[1] - تفسیر الکبیر 2/31

[2] - تفسیر نمونه 4/428

[3] - التفسیر الکبیر 21/31

[4] - امام علیه السلام در قرآن و سنت/ محمود جوهرچی / ص 30



- نظرات (0)

علل عدم استجابت دعا از نظر قرآن

استجابت

در قرآن کریم، یکی از علل عدم استجابت دعا چنین بیان شده است: «وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونی‏ أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتی‏ سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرینَ،[غافر/60]، پروردگارتان این دعوت را كرد كه مرا بخوانید تا استجابت كنم بدرستى كسانى كه از عبادت من استكبار مى‏ورزند به زودى با كمال ذلت داخل جهنم خواهند شد»، اما باید به نکات این آیه دقت کرد تا روشن گردد.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است.

خداوند متعال می‌فرماید: از من(نه کس دیگر) طلب کنید، لذا اگر از در ظاهر از خدا بخواهیم ولی امیدمان از دیگران قطع نشده باشد، به این شرط پایبند نبودیم، لذا نباید انتظار اجابت داشته باشیم. البته اگر انسان دنبال واسطه‌ها باشد، ولی برای آن‌ها استقلال قائل نباشد و آن‌ها را از طرف خدا بداند و علاوه بر آن، زیاد از حد هم سراغ اسباب نرود، اشکالی ایجاد نمی‌شود.

قرآن می‌فرماید: من اجابت می‌کنم لکم(یعنی به نفع شما) نه اینکه آنچه خواستید به شما می‌دهم، زیرا این دو با هم فرق دارند، اجابت یعنی اینکه، حرف شما را می‌شنوم و نسبت به آن بی اعتنا نیستم، و آن را بی‌اثر نمی‌گذارم، نه اینکه هر چه بخواهید ‌می‌دهم. مانند پدر که می‌گوید فرزندم هر چه می‌خواهی بخواه، من به نیازهای تو اهمیت می‌دهم، این حرف به این معنا نیست که اگر فرزند چیز مضری هم از پدر بخواهد، پدر به او بدهد.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن ‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد.

اگر به ادامه آیه شریفه توجه شود، این نکته بدست می‌آید که دعا عبادت است، لذا اگر کسی دعا کند، و بعد از دعا از خدا انتظار و توقع داشته باشد، و خواسته خود را بدون در نظر گرفتن این‌که آیا به مصلحتش است یا نه، طلب کند، از حیطه عبادت و بندگی خارج شده و در واقع دارد خدایی می‌کند و این بسیار ناپسند است.

خداوند متعال می‌فرماید، دعا کنید، دعا یعنی چه؟ دعا یعنی طلب، پس اگر کسی در زبان چیزی را بخواهد ولی واقعا از ته دل آن را نخواهد، در واقع دعا نکرده است

بهترین دعای بندگان

قرآن كریم، گفت و گوى خداوند بزرگ با اهل جهنم و پاسخ آنان را بازگو مى فرماید. خداوند به جهنمیان خطاب مى كند و مى گوید: گروهى از بندگان من دعا مى كردند و مرا مى خواندند، اما شما آنها را مسخره مى كردید، و به آنان پوزخند مى زدید، دعاى آنان این بود:

«ربنا آمنا فاغفرلنا و ارحمنا و انت خیرالراحمین» (مۆمنون (23) آیه 109) ؛ پروردگارا ما ایمان آوردیم پس بیامرز ما را و ما را مورد رحمت خود قرار ده، تو بهترین رحم كنندگانى.

خداوند این دعا را به عبادى (بندگان ویژه ) نسبت مى دهد و این دعا و دعاكنندگان را تایید و تصدیق مى كند و از آنان حمایت میكند.

قرآن شریف كه چیزی را فرو گذار نكرده و جامعیت آن بر كسى پوشیده نیست، در تمامى مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاى بسیار روشن و جالبی را فرموده و در این جا كه محور سخن درباره لزوم و ضرورت دعاست به دو آیه اشاره می‌شود تا فطرت هاى خفته و آشفته در خواب بیدار شوند و بیش از پیش به این مهم بپردازند.

اگر خدا هرچه خواستیم به ما بدهد در آن‌صورت باید آنچه به ضرر ما نیز هست بدهد، در حالی که این کار مطابق حکمت و محبت خدا نسبت به ما نیست و او مصلحت ما را بهتر از ما می‌داند، اگرچه ما فکر کنیم بهتر از خدا مصالح خود را تشخیص می‌دهیم، مانند بچه‌ای که بدون توجه بر خواسته غیر معقول خود اصرار می‌ورزد

«قُلْ ما یعْبَۆُا بِكُمْ رَبِّى لَوْ لا دُعاۆُكُمْ؛

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من اعتنایى به شما ندارد.

«وَ قالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِى أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِینَ یسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِى سَیدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ»؛

یعنی پروردگارتان گفته: مرا بخوانید تا اجابت‌تان كنم كسانى كه از پرستیدن من كبر می‌ورزند به خوارى به جهنم وارد خواهند شد.

امام محمد باقر علیه السّلام در تفسیر و تبیین این دو آیه چنین فرموده است:

منظور از كلام خداوند كه می‌فرماید: ان الذین یستكبرون... دعاست كه برترین عبادت دعا می‌باشد. و از آن گرامى سۆال شد آیا زیاد قرآن خواندن بهتر است یا زیاد دعا كردن؟

امام علیه السّلام فرمود:

دعا خواندن، آیا نشنیده‌اى كه خداوند متعال می‌فرماید:

«قل ما یعبو ابكم...»

بگو اگر دعایتان نباشد پروردگار من به شما اعتنایى ندارد.




- نظرات (0)

حیا میوه درخت ایمان

ایمان ، اصولاً شرمی است که مؤمن به جهت خوف از پروردگار، از ارتکاب معصیت پرهیز می نماید. امام صادق (ع) می فرماید: «لَا إِیمَانَ لِمَنْ لَا حَیَاءَ لَه‏» کسی که حیا ندارد ایمان ندارد . 1

 امام سجاد(ع) فرمود: « از خدا بترس، به سبب قدرتی که بر تو دارد و از او شرم کن، به جهت نزدیکی اش به تو. » 2

 

ارزش و اهمیت حیاء

قرآن كریم در سوره قصص در یك بخش از قصه زندگی حضرت موسی (ع) به ماجرای برخورد آن حضرت و دختران حضرت شعیب را در کمال احترام و سرشار از حیا بیان می کند .3

در این آیه شریفه مشی و راه رفتن توأم با شرم و حیاء ، مورد عنایت قرار گرفته است و این خود بیانگر این نكته است كه شرم و حیاء ، در بینش اسلامی از برجسته ترین صفات و كمالات انسانی ، مخصوصا برای زن ها به حساب می آید. 4 

در تفسیر قمی در ذیل آیه آمده است كه : « شعیب به دخترش گفت : نیروی آن جوان را به خاطر این كه دلو بزرگ را به تنهایی از چاه كشید به من شناساندی ، امانتش را از كجا شناخته ای ، دخترش گفت : از آن جا كه موسی (ع) به من گفت : از پشت سرم بیا ، و راه را بر من بنما ، زیرا من از قومی هستم كه به پشت سر زنان نگاه نمی كنند ، دانستم او از كسانی است كه از پشت سر به زنان نگاه نمی كند و همین ، دلیل بر امین بودنش است.»5

در جای دیگر، قرآن كریم ، افراد و انسان های بی شرم را مورد نكوهش قرار داده می فرماید :« اعمال زشت خود را از مردم پنهان می دارند اما از خدا پنهان نمی دارند.»6

 

اقسام حیاء

شرم و حیاء ، اقسامی دارد و برخی از اقسام آن ، مثبت و ارزنده و برخی از آن ، مذموم و مورد نكوهش است . پیامبر اكرم (ص) می فرماید : « حیاء بر دو نوع است ؛ یك نوع آن ضعف و زبونی و نوع دیگرش ، قوت و ایمان است .»7

حیاهای مورد پسند عبارتند از :

 

حیاء از خداوند

در آیه ??? سوره نساء « یستخفون من الناس و لایستخفون من الله...» ، كسانی را كه از خداوند شرم و حیاء نمی كنند مورد سرزنش و ملامت قرار می دهد و می گوید :« اعمال زشت خود را... از خدا پنهان نمی دارند « و لایستخفون من الله...» ،  بنابراین اولین مصداق از مصادیق حیای مثبت ، شرم و حیا از خدای متعال است و شرم از خداوند هم به این است كه انسان اوامر او را انجام دهد و از اموری كه منع شده است دوری نماید .

در حدیثی كه از ابوذر نقل شده است ، پیامبر (ص) به من فرمود : ای اباذر دوست داری داخل بهشت شوی ؟ گفتم : بلی یا رسول الله . فرمود : پس آمال و آرزوهایت را كم و كوتاه كن ، همیشه به یاد مرگ و مردن باش و از خداوند حیا كن . گفتم : یا رسول الله من از خداوند حیا دارم... فرمود: حیا از خداوند به این است كه قبر و گرفتاری آن را به یاد داشته باشی ، شكم را از خوراكی ها و آشامیدنی های حرام ، حفظ كنی ، چشم و گوش و زبانت را از امور ممنوعه باز بداری ، زیرا كسی كه كرامت آخرت را می خواهد ، زینت های «حرام» دنیا را باید فراموش كند .»8

حضرت علی (ع) می فرماید:  «بهترین شرم و حیاء آن است كه تو خود از نفس خویش حیاء كنی و قدمی به ناروا برنداری.»

حیاء از مردم

نوع دوم از حیای معقول، این است كه انسان ، برخی اعمال زشت و ناپسند را به خاطر این كه در بین جامعه و مردم ، بدنام نشود ترك می كند ، چنانچه قرآن می فرماید : « یستخفون من الناس ؛ اعمال زشت خود را از مردم پنهان می دارند.»9

امام علی (ع) می فرماید : «مَن لَم یَستَخی مِنَ النّاسِ لَم یَستَخیِ مِنَ اللهِ ؛ هر که از مردم شرم نکند از خدا شرم نمی کند .»10

 

حیاء از خود

نوع سوم از انواع شرم و حیای پسندیده این است كه انسان از خود و وجدان خویش ، شرم و حیاء داشته باشد و از ارتكاب اعمال خلاف شرع و قانون در مکان های خلوت خودداری نماید .

حضرت علی (ع) این نوع از حیاء را از بهترین ها معرفی می كند و می فرماید :

 «بهترین شرم و حیاء آن است كه تو خود از نفس خویش حیاء كنی و قدمی به ناروا برنداری .»11

 

جایگاه حیا درروایات

شرم و حیا

حیا در روایات جایگاهی ویژه دارد، به گونه ای که آن را محصول ایمان و حتی عین ایمان شمرده اند . امام صادق (ع) می فرماید: «حیا از ایمان است و ایمان در بهشت است .»12  و در جای دیگر می فرمایند: «الْحَیَاءُ وَ الْإِیمَانُ مَقْرُونَانِ فِی قَرَنٍ فَإِذَا ذَهَبَ أَحَدُهُمَا تَبِعَهُ صَاحِبُه ؛ حیا و ایمان در یک رشته و همدوش همدیگرند; چون یکی از آن دو رفت، دیگری هم می رود .»13

بنابراین، حیا ثمره ایمان است. هر چه ایمان انسان بیش تر باشد، حیا بیش تر در رفتارش مشاهده می شود و از ارتکاب کارهای زشت بیش تر احساس شرمندگی می کند . در مقابل، هر چه ایمان انسان ضعیف تر باشد، گستاخی اش برای انجام گناه بیش ترخواهد شد .

 

زمینه های بروز و تجلّی حیا

الف: حیا در کلام

کلام و گفتار هر فردی در حقیقت نشانگر بسیاری از نیات و مقاصد فرد است. این کار فرد برای مطلبی که در نظر دارد، زیباترین گفتار را برمی گزیند بیانگر عفت کلام اوست ..

قرآن کریم می فرماید:

 « قُل لِعِبادی یَقُولُوا الَّتی هِیَ أحسَنُ ؛ به بندگان من بگو که به بهترین نحو سخن بگویند »14

 

ب: حیا در پوشش

در فطرت آدمی استفاده از پوشش به صورت امری نهادینه مطرح است و البته در بانوان جلو ه ی بیشتری دارد، نوع پوشش معمولاً بیانگر حالت حیا و عفاف و یا عدم آن است. لذا مسأله پوشش هم در خانواده و هم در جامعه باید جدی گرفته شود.

قرآن کریم در داستانی زیبا وقتی از قصه ی حضرت مریم علیه السلام سخن می گوید این حالت اضطراب را به بهترین شکل بیان می کند

امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم»

ج : حیا در رفتار

نوع دیگر شرم و حیا حیایی است که در رفتار فرد تجلی می کند. رفتار آدمی باید به گونه ای باشد که سراسر بر اساس شرم و حیا باشد و این ارزشی است که قرآن با صراحت از آن یاد می کند .

در داستان دختران حضرت شعیب وقتی می خواهند که حضرت موسی (ع) را به طرف خانه پدر راهنمایی کنند، با شرم و آزرم راه می روند .15

 

حیا در موارد زیر به طور کلی مذموم است؛

الف: حیا در بیان حق

در بیان سحن حق نباید شرم وجود داشته باشد. یکی از علل ترک شدن امر به معروف و نهی از منکر حیا کردن بی جاست .

امام علی (ع) می فرماید : «مَن استَحیا مِنَ القَولِ الحَقِّ فَهُوَاَحمَقُ ؛ هر که از بیان کلام حق حیا کند کم اندیش است .»16

 

ب: حیا در بیان احکام شریعت

احکام شریعت گاهی به مواردی مربوط می شود که انسان از گفتن و یا سؤال کردن درباره ی آن شرم دارد. این نوع شرم موجب می شود که احکام خدا اجرا نگردد. 

 

ج : حیا در آموختن علم

بسیاری افراد از گفتن کلمه « نمی دانم » خجالت می کشند . نکته ی مهم آن است که در مقام علم آموزی شرم و حیا معنا پیدا نمی کند . 

امام علی (ع) می فرماید: «لا یَستَحَیِنَّ اَحَدُ [مِنکُم] اِذا سُئِل عَمّا لا یَعلَمُ اَن یَقُولَ : لا اَعلَمُ ؛کسی از [شمایان] شرم مدارد که چون از چیزی که نمی داند پرسیده شود ، بگوید نمی دانم . »17

 

د : حیا در مقام عذرخواهی

به هنگام عذرخواهی نباید خجالت کشید، اگر فعل نامناسبی از فردی سربزند نباید از عذرخواهی کردن احساس شرمندگی کند. اگرچه عذرخواهی بسیار سخت است، آنسان باید بداند که نه تنها با عذرخواهی خوار نمی شود بلکه باعث بزرگی او خواهد شد. پس با توجه به ابعاد گسترده ی حیا ، آن را شناخته و در مواقع صحیح از آن بهره ببریم


منابع :

1- کافی / ج 3 /ص 165

2- بحارالانوار / ج 71 / ص 336

3- قصص / 23

4- همان / 24

5- تفسیر قمی ذیل آیه ی 24 و 25 قصص

6- نساء / 108

7- بحارالانوار / ج 12 / ص 152

8- مشکاة الانوار / ج 13

9- نساء / 108

10- بحارالانوار / ج 12 / ص 120

11- همان / ج13 / ص 165

12- کافی / ج 3 /ص 165

13- همان

14- بقره / 156

15- قصص / 24

16- نهج البلاغه / حکمت 25

17- همان / حکمت 53


- نظرات (0)

هم نشینی با فرشتگان


پيامبر و فرشته

آیا راهی برای رسیدن به این آرزو هست؟

آیات نورانی قرآن، پاسخ این سؤال را مثبت می‌دانند، البته با ذکر شرایطی که در ذیل به بررسی آن‌ها می‌پردازیم:

شروط بهره مندی از امدادهای ملائکه:

1- ایمان

در جهان بینی الهی، زندگی انسان‌ها با جهان فرشتگان مرتبط است. ملائکه به فرمان خدا در خدمت مؤمنان قرار می‌گیرند و آنان را یاری می‌کنند. این مطلب از آیه‌ی 124 سوره‌ی آل عمران فهمیده می‌شود که می‌فرماید: «اِذ تَقولُ لِلمؤمنین ألَن یَکفِیَکُم أن یُمِدَّکُم رَبُّکُم به ثلاثه آلافٍ مِنَ الملائکهِ مُنزَلین» در آن هنگام که به مؤمنان می‌گفتی: آیا کافی نیست که پروردگارتان، شما را با سه هزار نفر از فرشت‌گان، که فرود می‌آیند یاری کند؟

البته خداوند متعال در ادامه‌ی آیات متذکر می‌گردد که توجه داشته باشید آمدن فرشتگان به یاری شما، تنها برای تشویق و بشارت و اطمینان خاطر و تقویت روحیه‌ی شماست، وگرنه پیروزی تنها از ناحیه‌ی خداوندی است که بر همه چیز قادر و در همه کار حکیم است.

2- صبر و تقوا

خدایتعالی در آیه‌ی 125 سوره‌ی آل عمران می‌فرماید: «بَلی إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ یَأْتُوکُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا یُمْدِدْکُمْ رَبُّکُمْ به خمسه آلافٍ مِنَ الْمَلائِکَهِ مُسَوِّمِینَ» البته اگر صبر و مقاومت کنید و تقوا داشته باشید، گرچه دشمنان با خشم و خروش بر شما بتازند، پروردگارتان شما را با پنج هزار فرشته‌ی مخصوص مدد می‌رساند.

چنانکه می‌بینیم در آیه‌ی قبل، برای مؤمنین وعده‌ی امداد سه هزار فرشته را فرمود، و در این آیه می‌فرماید اگر در ایمان خود پیش روید و به مراحل بالای صبر و تقوی برسید، پنج هزار فرشته را به یاریتان خواهم فرستاد. یعنی هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر.

3. استقامت بر اعتقادات

در آیه‌ی شریفه‌ی 30 از سوره‌ی فصلت می‌خوانیم: «إِنَّ الَّذِینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّهِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُون» کسانی که می‌گویند پروردگار ما الله است، سپس بر سر گفته‌ی خود می‌ایستند و کم‌ترین انحرافی پیدا نمی‌کنند و آنچه لازمه‌ی آن است در عمل و گفتار نشان می‌دهند، فرشتگان الهی بر آن‌ها نازل می‌شوند که نترسید و غمگین مباشید.

چه تعبیر جامع و جالبی که در حقیقت همه نیکی‌ها و صفات برجسته را در بر دارد. نخست دل به خدا بستن و ایمان محکم به او پیدا کردن، سپس تمام زندگی را به رنگ ایمان در آوردن و در محور آن قرار دادن.

هر چه پیشروی در کمالات و فضایل انسانی بیشتر، یاری خداوند به واسطه‌ی ملائک هم بیشتر

میوه درخت ایمان را برچینیم !

استقامت همچون عمل صالح میوه درخت ایمان است ؛ زیرا ایمان هنگامی که عمق و نفوذ کافی پیدا کند انسان را دعوت به استقامت خواهد کرد. در حقیقت آنچه ایمان را بارور می‌کند و به نتیجه می‌رساند، مقاومت است و گر نه چه بسا مؤمنانی که بد عاقبت شدند. خالق بودن خداوند را بسیاری قبول دارند ولی در تدبیر امور پای دیگران را به میان می‌آورند. مهم آن است که انسان در ربوبیت خداوند مقاومت کند. یعنی هیچ قانون و برنامه‌ای را از غیر خداوند نپذیرد.

مؤمنان مقاوم کسانی هستند که در ادوار مختلف زندگی بر گفته‌ی «ربنا الله» راسخ و محکمند و حتی با به خطر افتادن جان، مال، آبرو و منافع خود یا عزیزانشان از این عقیده دست برنداشته و ایمان و عقیده خود را فدای منافع دنیوی نمی‌کنند ، که البته این مهم در شرایط سخت و حوادث ناگوار زندگی بروز می‌کند و گر نه در حالت عادی که زندگی بر وفق مراد است، همه کس دم از ایمان و اعتقاد به توحید می‌زنند.

امیر مؤمنان علی علیه‌السلام در یکی از خطبه‌های نهج‌البلاغه در این زمینه می‌فرمایند:

و قد قُلتُم ربُنا الله فاستَقیموا علی کتاب و علی مِنهاجِ اَمرِهِ و عَلی الطریقه الصالحه مِن عبادته ثم لاتَمرَقوا منها و لا تَبتَدِعوا فیها و لا تُخالِفوا عَنها ؛شما گفتید پروردگار ما الله است. اکنون بر سر این سخن پایمردی کنید. بر انجام دستورهای کتاب او، در راهی که فرمان داده و در طریق پرستش شایسته او استقامت به خرج دهید. از دایره فرمانش خارج نشوید. در آئین او بدعت مگذارید و هرگز با آن مخالفت نکنید. (خطبه 176).

از آنجا که آیه قید و شرطی ندارد می‌توان دائمی و مستمر بودن بشارت‌های فرشتگان را در دنیا و آخرت استنباط کرد. مضافاً اینکه کلمه تَتَنَزَلُ فعل مضارع بوده و دلالت بر استمرار دارد و همچنین در ادامه‌ی آیه، ملائکه می‌گویند ما دوستان و اولیاء شما در دنیا و آخرت هستیم و این دلیل بر آن است که مؤمنان این مژده‌ها را به هنگامی که در دنیا زنده‌اند از فرشتگان می‌شنوند اما نه بشارتی با زبان و الفاظ، بلکه بشارت‌هایی که مؤمنان با گوش جان می‌شنوند و در مشکلات و گرفتاری‌ها در اعماق دل احساس می‌کنند و آرامش می‌یابند.

این بشارت‌های فرشتگان الهی است که در روح و جان انسان‌های با ایمان و پر استقامت پرتو افکن می‌شود، در طوفان‌های سخت زندگی به آن‌ها نیرو و توان می‌بخشد و در پرتگاه‌ها و لغزشگاه‌ها به آن‌ها ثبات قدم می‌دهد.

فرشته

4. استغاثه به درگاه الهی

با توجه به آیه‌ی 9 سوره‌ی انفال، یکی دیگر از عواملی که ممکن است امداد ملائکه را در پی داشته باشد، تضرع و استغاثه به سوی خداوند است. «إِذْ تَسْتَغِیثُونَ رَبَّکُمْ فَاسْتَجابَ لَکُمْ أَنِّی مُمِدُّکُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِکَةِ مُرْدِفِین» زمانی که از شدت ناراحتی در میدان بدر به خدا پناه بردید و دست حاجت به سوی او دراز کردید و از وی تقاضای کمک کردید، در این هنگام خدا تقاضای شما را پذیرفت و فرمود من شما را با یک هزار نفر از فرشت‌گان که پشت سر هم فرود می‌آیند کمک و یاری می‌کنم ...

و نتیجه اینکه آنچه می‌تواند انسان را به هم‌نشینی ملائک رسانده و از یاری آنان بهره‌مند سازد، ایمان، صبر و تقوا، استقامت بر عقاید و استغاثه به پیشگاه خداوند است.

چنانکه می‌دانیم از اسماء مبارکه حضرت زهرا سلام الله علی‌ها محدِثه و محدَثه بود. به این معنی که هم ایشان با ملائکه سخن می‌گفتند و هم ملائکه با ایشان. شاید سرّ رسیدن حضرت به این مقام والا این است که ایشان تمام شروط مذکور را در حد اعلی داشتند. آن گاه که در سن کودکی، آزار و اذیت‌های قوم را بر پدر بزرگوارشان نظاره کرده و می‌دیدند که به جرم سر دادن ندای توحید، شکمبه گوسفند بر سر ایشان می‌ریختند، بر ایمان خود مقاوم‌تر شده و بدون کم‌ترین شکایتی پا به پای پدر، با گام‌هایی استوار در مسیر توحید قدم بر می‌داشتند.

و نیز آن هنگام که همسر گرامیشان را به زور به مسجد بردند علیرغم رنج و عذاب‌هایی که بر خود ایشان وارد آمد ذره‌ای در ایمان، استقامت و تقوای آن بزرگوار خلل ایجاد نگردید و از این رو در طول عمر هم‌نشین و هم صحبت ملائکه الهی بودند.

باشد که ما نیز بتوانیم ذره‌ای ره رو راه آن بانو باشیم


- نظرات (0)