سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

ارزش دعا به انگیزه آن است

دعا

دعا یک کار ارادی است و محتاج انگیزه است. انگیزه دعا کنندگان بسیار است و ارزش دعا کنندگان تابع ارزش انگیزه آنها می باشد.

گاهی انگیزه انسان از دعا تأمین نیازهای مادی است، مثلا از خدا پول و فرزند و از این قبیل امور درخواست می کند. بنابراین انگیزه او همان علاقه ای است که به این چیزها دارد این نوع درخواست گرچه نشان علو همت انسان نیست لکن در حد خود خوب است چرا که بیانگر اعتقاد دعا کننده به موثر بودن خداوند است.

مرحله بلندتر و عالی تر این که از خدا امور معنوی و توفیق بندگی را طلب کند در نزد چنین انسانی ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد1 در نظر چنین انسانی آخرت بسی بهتر و پاینده تر است. « وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى » 2 ؛ حال آنکه آخرت بهتر و، پاینده تر است.

 

ذکر یک داستان :

امام حسن بن علی علیه السلام در حالی که وسایل نقلیه و مرکوب های راهوار داشتند برای اینکه فیض بیشتری برده باشد، پیاده به مکه مشرف می شدند. در یکی از مسافرت ها پای مبارک حضرت آماس کرد به خدمتگزارش فرمود: این پول را بگیر و چند قدم جلوتر مرد سیاه چهره ای می آید، این پول را به او بده و روغنی را که دارد از او بگیر و بیاور تا به پایم بمالم که درمان شود خدمتگزار جلو رفت و با همان نشانه و خصوصیاتی که امام فرموده بود، مرد سیاه چهره ای می آید؛ از او پرسید که چنین روغنی داری تا برای ورم پا خوب باشد؟ گفت: آری. گفت این پول را بگیر و آن روغن را بده. گفت: برای که می خواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیه السلام آن مرد سیاه چهره گفت: حسن بن علی مولای من است و من به او ارادت دارم. این روغن را بگیر و ببر. گفت: من باید این روغن را از شما بخرم. شما اگر ارادتی دارید، به حضور مولایم شرفیاب شو و آنجا عرض ارادت کن. پول را داد و روغن را گرفت و با هم به حضور امام شرفیاب شدند. این مرد در بین مکه و مدینه در آن هوای گرم یک مطلب پیشنهاد داد و عرض کرد یا بن رسول الله شما از خدای سبحان مسئلت کنید، فرزندی که به من می دهد شیعه و از دوستان شما باشد من وقتی به قصد مسافرت از منزل خارج می شدم عیالم باردار بود، دعا کنید وقتی فارغ می شود فرزندی باشد که از دوستان شما باشد. این را به عنوان بهترین دعا از امام درخواست کرد و امام فرمودند: خدا به شما فرزندی داد که شیعه است و ما را دوست دارد.

این تلاش یک آدم سیاه چهره در زیر آسمان سوزان است به عنوان دعایی که از امام می خواهد نخواست که خدایا به من مال و مسکن بده و یا خدایا به من دنیا بده، یا هوا را خنک گردان ، و ... بلکه او فرزند صالح می طلبد، چون یکی از برکات حیات انسانی داشتن فرزند صالح است. 3

مرحله بلندتر و عالی تر دعا از خدا امور معنوی و توفیق بندگی است چرا که ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد

البته ذات دعا مطلوب و پسندیده است. حاجت خواستن بهانه در خانه دوست رفتن است. چون خدا فرمود: دعا کنید، اجابت می کند. در این مرحله دیگر مهم نیست درخواست چه باشد، امور معنوی باشد یا مادی باشد، فرقی ندارد. هنگامی که شخصی عظمت خداوند را به واقع درک کرد و از عمق جان حس کند که خدا همیشه کنار اوست  چنین انسانی خود را در کنار اقیانوس بی کران الهی می بیند، لذا برای جزئی ترین امور خود دعا می کند خدا می فرماید «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» 4 ؛ بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .

دعا

علامه امینی و دعا

می گویند علامه امینی، صاحب الغدیر برای تصنیف الغدیر، به کتابی نیاز داشت؛ چندین ماه خدمت حضرت امیر مشرف می شد و از حضرت درخواست می کرد تا کتاب را پیدا کند و حضرت اجابت نمی کرد یک روز در حرم. حضرت بود که عربی به حرم حضرت آمد و رو به حضرت گفت: اگر مردی کار مرا انجام بده. با همان تعبیر خیلی توهین آمیز، هفته دیگر آمد و گفت: بله مرد هستی، تو مردی، کار ما را انجام دادی. صاحب الغدیر گوید ما خیلی ناراحت شدیم، گفتیم ما داریم برای حضرت زحمت می کشیم، کتاب الغدیر می نویسیم، اما او به ما اعتنا نمی کند، ولی این عرب دهاتی، همین که آمد و گفت: اگر مردی کار ما را انجام بده، کارش را انجام داد. می گویند: صاحب الغدیر حضرت را در خواب دیدند که حضرت فرموده بودند: این ها عرب دهاتی و بدوی هستند، نمی شود این ها را رد کرد باید با این ها مطابق طفولیتشان عمل کرد، لذا باید کار این ها را انجام دهیم، ولی تو که ما را می شناسی، مرد فضیلت و تقوایی، بصیر هستی. ما اگر به این زودی هم به تو اعتنا نکنیم، تو عارف به حق ما هستی. صاحب الغدیر گوید: در همین حین زنی آمد و گفت: ما امروز خانه تکانی داشتیم تا زواید خانه را بیرون بریزیم. یک کتاب مندرسی در خانه بود. شوهرم گفت: این کتاب را هم در زباله ها بیانداز. من گفتم: شاید به درد این همسایه ما آقای امینی بخورد. کتاب را به آقای امینی می دهد. آقای امینی وقتی می برد و باز می کند، می بیند همان کتابی است که دنبالش می گشته است. آن کتابی که برای پیدا کردنش آن همه به حضرت التماس می کرد در این فضایای ما هم حضرت همان برخوردی که با عرب دهاتی می کنند، با ما کردند تا قضیه خاتمه پیدا کرد. 5

 

دعا در روایات

عن ابی عبد الله علیه السلام قال امیرالمومنین علیه السلام :احب الاعمال الی الله فی الارض الدعا و افضل العباده العفاف، قال: کان امیرالمومنین علیه السلام رجلا دعا 6 ؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: امام علی علیه السلام می فرماید، محبوب ترین کارها در روی زمین برای خدا دعا است و بهترین عبادت پرهیزگاری و پارسایی است و امیرالمومنین علیه السلام مردی بود که بسیار دعا می کرد.

عن الرضا علیه السلام: «علیکم بسلاح الانبیاء. فقیل: و ما سلاح الانبیا؟ قال الدعا؛ حضرت رضاعلیه السلام همیشه به اصحاب خود می فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران. به او عرض شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا است».7 عن ابی عبدالله علیه السلام قال: الدعا اتفذ من السنان الحدید؛ صادق علیه السلام فرمود: دعا از نیزه تیز نافذتر است. 8

منبع : مجموعه مقالات ره توشه راهیان نور


1- بر درگاه دوست، محمد تقی مصباح یزدی، ص 71.

2- سوره اعلی، آیه 17.

3- اسرار عبادت، عبدالله جوادی آملی، ص 178.

4- سوره مومن، آیه 60.

5- سلوک معنوی، گفتارها و مصاحبه ها و خاطره ها، آیت الله بهاء الدینی، اکبر اسدی، ص 104.

6- اصول کافی، کلینی ره، ج 4، حدیث 8، ص 213.

7- همان، حدیث 5، ص 214.

8- همان، حدیث 7، ص 214.


- نظرات (0)

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا


قیامت

«یُبَصَّرُونَهُمْ یَوَدُّ الْمُجْرِمُ لَوْ یَفْتَدِی مِنْ عَذَابِ یَوْمِئِذٍ بِبَنِیهِ *وَصَاحِبَتِهِ وَأَخِیهِ * وَفَصِیلَتِهِ الَّتِی تُۆْویهِ * وَمَن فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا ثُمَّ یُنجِیهِ »؛(معارج: 11-14)

خویشان را به خویشان خود بنمایند و نشان دهند (لكن از شدت هول به یكدیگر توجه نكنند)، گنهكار آرزو كند اى كاش مى‏توانست از عذاب آن روز پسران خود را فدا دهد. و نیز همسر و برادرش را . و نیز خویش و قومش را كه (در دنیا) او را پناه مى‏دادند. و نیز همه كسانى را كه در روى زمین‏اند، تا این كار او را (از عذاب آن روز) نجات دهد.

اما نمى‌تواند. عذاب الهى است ؛«كَلَّا إِنَّهَا لَظَى* نَزَّاعَةً لِّلشَّوَى* تَدْعُو مَنْ أَدْبَرَ وَتَوَلَّى *وَجَمَعَ فَأَوْعَى؛

چنین نیست (كه مجرم نجات یابد، بلكه) آن (جهنم) شعله آتش است كه زبانه مى‏كشد.

در حالى كه بركننده پوست سر و اعضاء (بدن) است.

(به گفتار لفظى و جذب قهرى) فرا مى‏خواند، هر كس را كه (به حق) پشت كرده و (از خدا و دعوتش) روى گرداند.

و (اموالى) جمع كرد و در ظرف‏هایش (از صندوق و بانك و انبار) انباشته نمود.»( معارج: 15-18)

 

پل صراط؛ پل عبودیت و تقوا

امام سجاد (سلام‌اللَّه‌علیه) در دعاى ابوحمزه ترس از قیامت را تشریح مى‌كنند: «ابكى لخروجى عن قبرى عریانا ذلیلا حاملا ثقلى على ظهرى»؛ امروز مى‌گریم براى وقتى كه عریان و ذلیل و بار سنگین عمل بر دوشم از قبر بیرون مى‌آیم.

«انظر مرّة عن یمینى و اخرى عن شمالى اذ الخلائق فى شأن غیر شأنى لكلّ امرء منهم یومئذ شأن یغنیه وجوه یومئذ مسفرة ضاحكة مستبشرة»؛( مصباح المتهجد، شیخ طوسی، ص 590)

یك عده چهره‌هاشان خندان است و خشنود و خوشحال و سربلندند.

این‌ها چه كسانى هستند؟

كسانى هستند كه در دنیا از پل صراطى كه حقیقت و باطنش در آن‌جاست و مثال آن در این‌جاست، توانسته‌اند رد شوند. این پل صراط، پل عبودیت، پل تقوا و پل پرهیزگارى است؛«وأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ؛ و فقط مرا بپرستید كه این راه مستقیم است»؛( یس: 61)

«...إِنَّكَ عَلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ؛ ... زیرا كه تو بر راهى راست قرار دارى »(زخرف: 43)

اگر این‌جا در این دنیا ما توانستیم از این صراط، درست، با دقت و بدون لغزش عبور كنیم، گذر از آن صراط آسان‌ترین كار است؛ مثل مۆمنین كه مانند برق عبور مى‌كنند : «إِنَّ الَّذِینَ سَبَقَتْ لَهُم مِّنَّا الْحُسْنَى أُوْلَئِكَ عَنْهَا مُبْعَدُونَ *لَا یَسْمَعُونَ حَسِیسَهَا وَهُمْ فِی مَا اشْتَهَتْ أَنفُسُهُمْ خَالِدُونَ *لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ وَتَتَلَقَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ هَذَا یَوْمُكُمُ الَّذِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ ؛

البته كسانى كه از ما براى آنها (به خاطر ایمانشان در دنیا وعده) نیكى گذشته (به آنان وعده آمرزش، شفاعت و بهشت داده‏ایم) آنان از آن آتش به دور نگاه داشته خواهند بود.

آنها اندك صداى آن را هم (در حال گذشتن از صراط و پس از آن) نمى‏شنوند و در آنچه دل‏هایشان میل كند (از نعمت‏هاى بهشتى) جاودانند.

آن وحشت بزرگ آنان را غمگین نمى‏كند و فرشتگان (با تبریك و تهنیت) به استقبالشان مى‏آیند (و مى‏گویند) این همان روز شماست كه (در دنیا) به آن وعده داده مى‏شدید.»( انبیاء: 101-103)

 

فزع اکبر چیست؟

فزع اكبر، یعنى دشوار‌ترین ترسى كه ممكن است براى انسان پیش بیاید.

فزع عظیمى كه در آن‌جاست، مۆمنین را ناراحت نمی کند :«لَا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ ؛ این‌ها را محزون و اندوهگین نمى‌كند.» این‌ها از این صراط عبور كرده‌اند.

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است. و از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است

پل و صراط در آیات و روایات

در قرآن مستقیم به خود کلمه پل طراط اشاره ای نشده است و تنها به صراط مستقیم اشاره شده ولی در احادیث از این کلمه زیاد نام برده شده است.

مثلاً، امام صادق (علیه السلام) در تفسیر کلمه ی مرصاد، در آیه 14 سوره ی فجر، آن را پلی دانسته اند که از جهنم می گذرد.

«إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ »(زیرا پروردگار تو سخت در كمین است)، می فرماید: «مرصاد پلی است بر طریقی که از جهنم می گذرد و کسی که حق مظلومی بر گردن او باشد، از آن نخواهد گذشت.»( بحار الانوار، ج8، ص 66)

البته این بیان امام صادق(علیه السلام) از قبیل بیان یکی از مصادیق مرصاد (کمین گاه) است. چرا که کمین گاه الهی منحصر به قیامت و پل معروف صراط نیست و خداوند در همین دنیا نیز در کمین ظالمین است ...»( تفسیر نمونه، ج26، ص 458)

مراد از پل و صراط در قرآن مجید و روایات، یعنی راه، مسیر، روش، مکتب و به عبارت دیگر، مردم باید بدانند که آن مکتب و طریقی که آنان را به سعادت حقیقی و ابدی می رساند، یک مکتب و راه و روش، با خصوصیات و ویژگی های خاص یعنی دین پروردگار متعال (اسلام حقیقی) می باشد و تنها، قدم گذاشتن در این راه است که موجب نجات و رستگاری است.

از طرف دیگر، غفلت از معرفت واقعی به ویژگی ها و ظرایف و دقایق این راه، موجب انحراف از آن و افتادن در مسیر گمراهی است.

بنابراین، «پل صراط» واقعیتی است که هم در قرآن مجید به آن اشاره شده(علاوه بر آنچه ذکر شد، آیات 71و 72 سوره ی مریم: «و همه‌ی شما (بدون استثنا) وارد جهنم مى‏شوید، این، امرى است حتمى و فرمانى است قطعى از پروردگارتان. سپس آنها را که تقوا، پیشه کردند از آن رهائى مى‏بخشیم، و ظالمان را در حالى که (از ضعف و ذلت) به زانو در‌آمده‏اند، در آن رها مى‏کنیم»، می تواند اشاره ای به پل صراط داشته باشد.(برای آگاهی بیشتر،نک: تفسیر نمونه، ج13، صص 121-117) و هم در روایات، خصوصیات و ویژگی های آن بیان گردیده است.


- نظرات (0)

ترازویی برای سنجش ایمان افراد!


ایمان
ماهیّت ایمان

 ایمان، اعتقاد به وجود خداوند و حقیقت رسولان و دین، و یقین به درستی اندیشه یا امری است.[ انوری، حسن، فرهنگ بزرگ سخن، ج 1، ص 6911]

)... وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْكُمُ الْإِیمَانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَیْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْیَانَ...(.[ حجرات / 7]

«ولیکن خدا به لطف خود مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دل‌ها نیکویی را بیاراست و کفر و فسق معصیت را زشت و در نظرتان منفور ساخت... .»

 

حقیقت ایمان

ایمان از موضوعاتی است که از جهات مختلفی مورد توجّه صاحب نظران و اندیشمندان اسلامی قرار گرفته است. از نگاه دینی، ایمان ترجمان باور معنوی و اعتقاد قلبی انسان مۆمن به لوازم ایمان است.[ همان، ج 1، ص 103]

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد.[ قرشی، علی اکبر، قاموس قرآن، ج 1-2، ص 124]

 

تعریف ایمان

ایمان یک مقطع محدود، یا یک حالت ثابت، یا یک درجه معینی نیست. بلکه یک کمال است و کمال نیز محدود نیست. اما در هر حال عرصه‌ی ایمان نیز دروازه‌ا‌ی برای ورودی دارد که آن «اسلام» است، لذا اسلام آوردن، قبل از ایمان آوردن است.

رسول اکرم 6 فرمودند: «الایمان معرفة بالقلب و قول باللّسان و عملٌ بالأرکان»؛ ایمان شناخت با دل است و گفتن با زبان و عمل با ارکان است.

در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند

از این روایت چنین استفاده می‌شود که ایمان دل، زمانی ارزش دارد که با انکار زبان مواجه نشود، و هم چنین، ایمان دل، زمانی ارزنده است که با طغیان و سرکشی در عمل مواجه نگردد. اگر دل بود، زبان هم معترف باشد و بدن هم انجام وظیفه کند. مجموع این سه امر، ایمان است. این مطلب در کتب روایی و قرآن نیز آمده است؛[ فلسفی، محمّدتقی، شرح تفسیر دعای مکارم الاخلاق، ج 1، ص 15.] به این معنی که هرکس می‌خواهد ایمان، به معنای تعالیم قرآن داشته باشد، باید در دلْ مۆمن و به زبانْ مقّر باشد و در مقام عمل هم وظایف لازم را انجام دهد.

اسلام آوردن یعنی تسلیم خدا و رسول او (صلی الله علیه وآله) شدن و ایمان آوردن، باور قلبی است. چنان چه وقتی برخی از اعراب به پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله) گفتند که ما ایمان آوردیم، این آیه نازل شد:

«قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُۆْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِكُمْ وَإِن تُطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا یَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ» (الحج، 14)

ترجمه: [برخى از] بادیه‏نشینان گفتند ایمان آوردیم؛ بگو ایمان نیاورده‏اید؛ لیكن بگویید اسلام آوردیم و هنوز ایمان در دل‌هاى شما داخل نشده است و اگر خدا و پیامبر او را فرمان برید از [ارزش] كرده‏هایتان چیزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان است.

البته «ایمان» در فرهنگ توحیدی اسلام یک وهم نیست، بلکه حالتی است که از رسیدن به باوری بر اساس شناخت و قبول ایجاد می‌گردد و همین باور و حال خود سبب می‌گردد که فرد مۆمن از مشخصه‌ها و ویژگی‌هایی در رفتارها و سلوک خود برخوردار گردد.

این مشخصه‌ها بسیار در کلام وحی (قرآن کریم) و نیز سخنان اهل عصمت (علیه السلام) بیان و تشریح شده است و هر کس خودش می‌تواند دریابد که تا چه میزان واجد آنهاست و اگر این مشخصه ها در او وجود دارد، تا چه حد عمق یافته و باور قلبی شده است؟

به عنوان مثال در آیات اولیه سوره المۆمنون می‌فرماید: مۆمنان رستگارند، همان‌هایی که در نمازشان خاشع هستند، از کار لغو و بیهوده اعراض و دوری دارند، اهل زکات هستند، از پاکدامنی و عفت خود محافظت می‌کنند، امانت و عهدشان را رعایت می‌کنند و از نمازشان محافظت می‌کنند.

دقت شود که در این مشخصه‌ها دو بار [در ابتدا و در انتها] به نماز اشاره شده است و آن هم نه فقط اقامه نماز، بلکه در ابتدا می‌فرماید «خشوع در نماز» و در انتها می‌فرماید «محافظت از نماز» که هر دو امری بسیار ژرف و سنگین است. بدیهی است که هر مسلمانِ نمازخوانی نمی‌تواند به این دو مقام و دو حالت برسد، مگر آن که ایمان به قلبش راه یافته باشد.

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛ جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان...

ساختار ایمان و ستون‌هایش را حضرت امیرالمۆمنین، علی بن ابیطالب (علیه السلام) تشریح نموده و می‌فرمایند:

ایمان بر چهار پایه قرار دارد: 1. صبر - 2. یقین - 3. عدالت - 4. جهاد؛

صبر، چهار شعبه دارد: 1. اشتیاق 2. ترس 3. زهد 4. انتظار؛

یقین نیز دارای چهار شعبه است: 1. بینش درهوشیاری 2. رسیدن به دقائق حکمت 3. پند گرفتن از حکمتها 4. توجّه به روش پیشینیان؛

عدالت، نیز چهار شعبه دارد: 1. دقت در فهم 2. غور در علم و دانش 3. قضاوت صحیح 4. حلم استوار و ثابت؛

جهاد، نیز چهار شعبه دارد: 1. امر به معروف 2. نهی ازمنکر 3. صدق و راستی در جبهه جنگ 4. کینه و دشمنی با فاسقان... .(نهج البلاغه، حکمت 266)

 

نکته:

بدیهی است که شاخصه اول و گام نخست در ایمان شناخت، باور، قبول و بالتبع قرار گرفتن در جرگه امّت رسول الله (صلی الله علیه وآله) و اطاعت و تبعیت از ایشان است.

حال برای محک زدن میزان ایمان خودمان، باید ببینیم که آیا از امّت، مطیع و تابع ایشان هستیم یا نه؟ یا اگر إن شاء الله هستیم، تا چه میزان؟

هرکسی که ایشان را دیده باشد، هر کسی که با ایشان صحبت کرده باشد یا حتی هر کسی ادعای اسلام کرده باشد، الزاماً یک مسلمان تمام نیز نیست، چه رسد به این که «مۆمن» هم باشد. بلکه امّت آن حضرت (علیه السلام) نیز ویژگی‌ها و مشخصاتی دارند که خداوند متعال در کلام وحی (قرآن مجید) به ترتیب اولویت و تفکیک به شاخصه‌های اصلی آنان اشاره و تصریح نموده است.

حضرت محمد

*- جالب است که بدانیم، اولین شاخصه امّت واقعی حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله)، نه نماز اول وقت و به جماعت است و نه روزه‌های پیاپی، بلکه دشمنی با کفار است که مستلزم دشمن‌شناسی و نیز دشمن داشتنِ دشمن است [چنان چه بسیاری دشمن را می شناسند، اما در قلب و عمل با او دشمنی ندارند]. لذا کسی که اصلاً دشمن‌شناس نیست، نمی‌تواند دشمنیِ دشمنان خدا را به دل داشته باشد و از اصحاب صدیق باشد، چه رسد به این که از مۆمنین نیز باشد. پس مرتبه اول دشمنی با کفار است. از این روست که «لا إله» قبل از «الاّ الله» و «فمن یکفروا بالطاغوت» قبل از «یۆمن بالله» است.

*- پس از این مرحله، شاخصه دوم، نظر رحمت داشتن به خودی‌هاست. ندیدید برخی به نام الله، رسول الله (صلی الله علیه وآله)، قرآن، اسلام و خلاصه دین و ایمان، در قلب و عمل از یک سو یا خدوم دشمن هستند و یا دست کم آب به آسیاب آنها می‌ریزند و از سوی دیگر دائم خودزنی می‌کنند و توپخانه حملات را به سوی جبهه خودی می‌گیرند؟!

*- پس از این دو مرحله و پیدایش این دو حالت در قلب – که هر چه بصیرانه‌تر و عمیق‌تر باشد، نشان از شدت ایمان دارد – اهل نماز بودن است. البته نه نماز خواندن، بلکه اهل نماز بودن. به گونه که با دیدن صورتشان [ظاهر گفتار و رفتارشان] معلوم می‌شود که اهل رکوع و سجود به درگاه الهی هستند. اهل تقوا هستند، خشیّت الهی دارند.

آیه:

«مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیمَاهُمْ فِی وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنجِیلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَى عَلَى سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِیمًا» (الفتح، 29)

ترجمه: محمد [صلی الله عیه و آله] پیامبر خداست و كسانى كه با اویند بر كافران سختگیر [و] با همدیگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود مى‏بینى فضل و خشنودى خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهره‏هایشان است این صفت ایشان است در تورات و مثل آنها در انجیل چون كشته‏اى است كه جوانه خود برآورد و آن را مایه دهد تا ستبر شود و بر ساقه‏هاى خود بایستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهى] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانى از آنان كه ایمان آورده و كارهاى شایسته كرده‏اند آمرزش و پاداش بزرگى وعده داده‏است.

ایمان، تسلیم توأم با اطمینان خاطر است. قرآن مجید، ایمان به معنی اعتقاد را تأیید نمی‌کند، بلکه بهترین معنای آن همان تسلیم است؛ زیرا می‌بینیم آنان را که اعتقاد دارند، ولی تسلیم عقیده‌ی خویش نیستند، کافر می‌شمارد

نتیجه

1. ایمان، تنها یک لفظ نیست، بلکه آینه‌ی تمام نمای یک مسلمانِ پایبند به شریعت است. با نگاهی دقیق به آیات قرآن مجید و احادیث رسیده از ائمّه‌ی معصومین:می‌توان دریافت، تنها اظهار مسلمانی کردن کافی نیست، بلکه ایمان باید با تمام ابعادش در شخص مۆمن متبلور شود.

ابعاد ایمان از این قرار است:

الف) ایمان، هم به صورت فردی در شخص مۆمن نمایان است، مثل صبر و آرامش هنگام مواجه شدن با سختی‌ها و مصیبت‌ها، توکّل به هنگام تصمیم گرفتن به انجام کاری، تسلیم شدن به آن چه خداوند روزیش کرده است و ... .

ب) هم چنین ایمان در بُعد اجتماعی و در ارتباط با افراد دیگر نیز در خور توجّه است، مثل عفو و گذشت نسبت به کسی که به انسان ظلم کرده یا حقی را پایمال نموده است، حفظ آبروی مسلمانان، تواضع و فروتنی، پرهیز از دروغ، غیبت، تهمت، امر به معروف و نهی از منکر، انفاق، احسان و ... .


- نظرات (0)

حقوق محرومان در اموال بهشتیان

خداوند در دارایی های توانگران، بجز خمس و زکات، حقوقی دیگر واجب و مقرر کرده است، وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

و آن حق معلوم و معین چیزی است که هر کس وظیفه خود می داند از مالش بپردازد؛ و او باید به اندازه توان و وسعت مالی اش ، آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بسته به میل خودش ، هر روز یا هر جمعه یا هرماه بپردازد.

«وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ » [سوره معارج/آیات 25،24]

و همانان كه در اموالشان حقّى معلوم است، براى سائل و محروم.

دو نکته درباره آیه:

«حقِ معین» زکات واجب نیست؛ زیرا این آیه در مکه نازل شده و حکم وجوب زکات در مدینه و در سال دوم هجری قمری وضع شده است.

امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «خداوند در دارایی های توانگران، بجز خمس و زکات، حقوقی دیگر واجب و مقرر کرده است، فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ

و آن حق معلوم و معین چیزی است که هر کس وظیفه خود می داند از مالش بپردازد؛ و او باید به اندازه توان و وسعت مالی اش ، آن مقدار را بر خود واجب شمارد و بسته به میل خودش ، هر روز یا هر جمعه یا هرماه بپردازد.»

 

سائل با محروم فرق دارد

سائل کسی است که حاجت خود را می گوید، اما محروم کسی است که شرم و حیایش مانع می شود که تقاضا کند. امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «محروم کسی است که برای کسب و کار زحمت می کشد، اما زندگی او پیچیده و سخت است».

حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

امام علی (علیه السلام) درباره مسئولیت توانگران می فرمایند: «همانا خداوند در اموال ثروتمندان به اندازه ای که نیاز تهیدستان را کفایت کند حق واجب فرموده است؛ و اگر تهیدستان گرسنه و برهنه و رنجور شوند، به سبب آن است که ثروتمندان حق آنان را نداده اند؛ و خداوند حق دارد روز قیامت ، ثروتمندان را بازخواست و برای این کار عذابشان کند»؛ و نیز فرمودند: «گناهی بزرگتر از گناه ثروتمندی نیست که نیازمند را از حقش محروم کرده باشد

به هر حال انجام این كار از یك سو اثر اجتماعى دارد، و با فقر و محرومیت مبارزه مى كند، و از سوى دیگر اثر اخلاقى روى كسانى كه به آن عمل مى كنند مى گذارد، و قلب و جانشان را از حرص و بخل و دنیاپرستی مى شوید.

مردی از امام زین‌العابدین علیه السلام درباره «حق معلوم‏» در آیه شریفه سۆال کرد و امام فرمود: «حق معلوم، چیزی است که شخص از مال خود بیرون می‏کند و آن غیر از زکات و صدقه واجب است

آن مرد پرسید: با این مال چه بکند؟ امام فرمود: «با آن صله رحم می‏کند و به ضعیفان کمک می‏نماید و رنج ایشان را برطرف می‏سازد و یا به برادر دینی‏ اش محبت می‏کند و گرفتاری او را برطرف می‏سازد .»

منابع:

تفسیر نمونه، ج 5

روایات از وسائل الشیعه، ج 6

سایت راز ماندگاری



- نظرات (0)

دشمنی که دست از سر ما بر نمی دارد


شیطان

«و قل أعوذ بک من همزات الشیاطین * و أعوذ بک رب أن یحضرون» 

همه می دانند که شیطان، دشمن سر سخت انسان است و به قول معروف دست از سر ما برنمی دارد؛

اول سعی می کند که ما مکروهی را انجام بدهیم . سپس راه را برای ارتکاب گناه صغیره باز می کند و پس از آن کوچک شمردن صغیره و اصرار بر آن- که خود گناه کبیره است- برایش پیش می آورد و آنگاه گناهان کبیره برای انسان عادی می شود. 

سپس دستبرد به قلب و اصل ایمان شروع می شود.

خلاصه مۆمن را به وسوسه و شک می اندازد، بدون اینکه طرف بفهمد که در چه دامی افتاده است! و تنها راه مقابله با این دشمن، پناهندگی به خداست.

شیطان مثل سگ درنده ای است که اجازه نمی دهد کسی به خیمه سلطنتی و بارگاه قرب نزدیک شود؛.

غیر از آشنایان «مخلصین» کسی نمی تواند به خیمه نزدیک بشود و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که صاحب خیمه را صدا کنیم و بگوییم که این سگ درنده را رام کند .

تنها راه چاره، استعاذه و پناهندگی به خداست؛ البته استعاذه فقط این نیست که «أعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگوییم بلکه باید در عمل نیز به حقیقت به خدا پناهنده شویم.

باید بعضی شرایط را در خودمان ایجاد کنیم؛ مهم حال استعاذه و حقیقت استعاذه را داشتن است نه به زبان استعاذه گفتن ... 

حقیت استعاذه، فرار از گناه است؛ خدایا! کمکمان کن که از شر شیطان بگریزیم؛ یعنی از گناه فرار کنیم. استعاذه به حق، یعنی از گناه فرار کردن. 

اینکه زبان را محکم بگیریم ، لغو نگوییم و در عوض بگوییم: «أعوذ بالله». پس «أعوذ بالله»، یعنی «أعوذ بطاعة الله من طاعة الشیطان». 

خدایا من می خواهم به طاعت تو پناه بیاورم و از بندگی شیطان فرار کنم. 

این طور نمی شود که دست در دهان شیر بکنیم، آن وقت به زبان بگوییم من از شیر می ترسم! 

تا از شیطان فرار نکنیم، هزار بار هم «أعوذ بالله» یا «لعنت بر شیطان» بگوییم، هیچ فایده ای ندارد؛ آن موقع و در آن شرایط اصلا باید از این «أعوذ بالله» گفتن هایمان استغفار کنیم!!!

از جمله راه های مبارزه علیه دسیسه های شیطانی این است که انسان به توبه و رجوع بسوی خداوند مبادرت کند. این شیوه مبارزه، شیوه بندگان صالح و شایسته خداوند است. خداوند می فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»

بلکه آن نزد صاحب عرفان * نیست الا أعوذ بالشیطان 

گاه گویی اعوذ و گه لا حول * لیک فعلت بود مکذب قول 

اگه شیری دنبال ما افتاد، باید به قلعه محکمی پناه ببریم نه اینکه نزدیکش شویم، دست در دهانش کنیم و به زبان بگوییم: وای! وای! چقدر ترسناکه!!!

حقیقت استعاذه، پناهنده شدن به قلعه محکم الهی است.

بعد از روشن شدن این مطلب که شیطان دشمنی قوی و هوشیار و در کمین است، باید دانست که در برابر چنین دشمن مسلّحی، آمادگی همیشگی لازم است. 

در روایات از بعضی امور به عنوان سلاح مۆمن در برابر شیطان یاد شده است: 

1- وضو

یکی از سلاح های مۆمن وضو است. پیامبر اکرم-صلّی الله علیه و آله و سلّم- فرمودند: «الوضوء سلاح المۆمن» 

مستحب است مۆمن همیشه باوضو باشد؛‌ وضو در هنگام خواب نیز شیطان را دفع می‌کند. 

از این بالاتر در بعضی از روایات وارد شده که تجدید وضو نیز مستحب شمرده شده است: «الوضوء علی الوضوء نور علی نور.»(وسائل الشیعة، ج 1، ص 377، ح 8) 

توبه

2- توبه و استغفار

از جمله راه های مبارزه علیه دسیسه های شیطانی این است که انسان به توبه و رجوع بسوی خداوند مبادرت کند.

این شیوه مبارزه، شیوه بندگان صالح و شایسته خداوند است. خداوند می فرماید:

«إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ »(الأعراف:201 )

(پرهیزگاران هنگامی که گرفتار وسوسه‌ای از شیطان می‌شوند به یاد (عداوت و نیرنگ شیطان، و عقاب و ثواب یزدان) می‌افتند، و (در پرتو یاد خدا و به خاطر آوردن دشمنی اهریمن) بینا می‌گردند (و آگاه می‌شوند که اشتباه کرده‌اند و از راه حق منحرف شده‌اند، و لذا شتابان به سوی حق برمی‌گردند)).

«طایف» به اراده گناه یا رسانیدن گناه تفسیر شده است.

«تذكروا» یعنی: بیاد عذاب خداوند یا به یاد ثواب زیاد و بزرگ یا وعده و وعید خداوند می افتد،‌ به خدا پناه می برد.

«نادا هم یبصرون» یعنی: درست عمل می کنند و از غفلتی که بدان مبتلا بودند، بیدار می شوند.

از این آیه چنین استفاده می شود که شیطان سعی دارد انسان را به یک بیراهه و سردرگمی سوق دهد تا حق را تشخیص نداده و آن را نبیند و با ایجاد موانع و القاء شکوک و شبهات ، واقعیت امر را بر انسان مشتبه سازد.

شیطان مثل سگ درنده ای است که اجازه نمی دهد کسی به خیمه سلطنتی و بارگاه قرب نزدیک شود؛ فقط غیر از آشنایان «مخلصین» کسی نمی تواند به خیمه نزدیک بشود و تنها کاری که می توانیم انجام دهیم این است که صاحب خیمه را صدا کنیم و بگوییم که این سگ درنده را رام کند

پیوستن به جماعت مسلمانان

از جمله عواملی که انسان را از دام شیطان نجات می دهد،‌ این است که مسلمان در دارالاسلام زندگی کند و به گروه شایسته و صالحی بپیوندد که در کارهای حق او را مساعدت و در انجام معروف او را تشویق می کند، گروهی که یادآور خصلت های زیبا می باشد، زیرا در اتحاد و انسجام قوت و قدرتی ارزشمند پدیدار است.

 

تا وقتی پناه به خدا هست چرا فرار از شیطان؟

در روز چندین بار این جمله زیبا رو تکرار می کنیم «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم؛ پناه می‌برم به خدا از شر شیطان رانده شده».

اگر پناه بردن را مثل پناه بردن بچه از ترس نیروی قوی‌تر به دامان مادر بدانیم که بعید است دستور اسلام این باشد؛ چون خداوند دستور مجاهده می‌دهد «وَجَاهَدُواْ فِی سَبِیلِ اللّهِ »(سوره بقره، آیه 218)، 

و دستور پیامبر اسلام به جهاد اکبر (مبارزه با شیطان و نفس) در مقابل جهاد اصغر (مبارزه با دشمنان ظاهری)(بحارالانوار، ج 19، ص 182)

بنابراین پناه بردن به معنای ضعف نشان دادن نیست ، بلکه مدد از نیروی قوی‌تر برای مقابله جدیدتر و شدیدتر با دشمن می‌باشد.

مبارزه با شیطان آسان نیست ولی اگر اعوذ بالله به معنای واقعی گفته شود، انسان به نیروی بی‌نهایت متصل می‌گردد که می‌تواند با نفس و شیطان مبارزه کند.


- نظرات (0)

برادران شیطان چه کسانی هستند؟

برادران شیطان

برادران شیطان که همان اسراف کارانند، با آگاهی و از روی عمد به اسراف می‌پردازند و با شیطان همراه اند.

کسی که در بیت المال، عمر، هزینه زندگی با آگاهی و علم اسراف می کند، از پرتو معارف دینی به دور است و نمی تواند به صراط مستقیم که رهروانش در پناه لطف الهی هستند، هدایت شود.

قرآن می فرماید: «وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَلاَ تُبَذِّرْ تَبْذِیرًا

إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ كَانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَ كَانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ كَفُورًا»؛ (اسراء، 26- 27) «و حق نزدیکان را بپرداز و (همچنین) مستمند و وامانده در راه را، و هرگز اسراف و تبذیر مکن؛ چرا که تبذیرکنندگان برادران شیاطینند، و شیطان کفران (نعمت های) پروردگارش کرد.

در آیات فوق، اسرافکاران برادر و همراه شیطان شناخته شده اند. بنابراین، در این جا می توان گفت هر کسی که مال و دارایی را در غیر مورد آن مصرف کند، کاری شیطانی و نوعی ناسپاسی مرتکب شده است.

این امر در روایتی از امام صادق(علیه السلام) به خوبی تبیین شده است، آن جا که امام (علیه السلام) فرمود: «لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)». (خصال، ج 1، ص 121)

 

زیان های فردی اسراف

1 ـ زیان های جسمی: زیاده روی در خوردن و آشامیدن به جسم صدمات زیادی وارد می کند.

امروزه به اعتقاد پزشکان پرخوری و بدخوری از مهم ترین موارد ابتلای انسان به بیماری های مختلف است. این نکته ای است که فراوان در سخنان معصومان به آن تأکید شده است.

قرآن نیز مۆمنان را از اسراف در خوردن و نوشیدن باز داشته است: «كُلُواْ وَاشْرَبُواْ وَلاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف، 31) بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید که خداوند مسرفان را دوست نمی دارد.

اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِین‏»؛ (انبیاء، 9(سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم

2 ـ خشم خداوند: « إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ»؛ (اعراف،31) خداوند اسرافکاران را دوست نمی‌دارد. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمود: «ان السرف امر یبغضه الله‏»؛ (کافی، ج 7، ص 339) اسراف مورد غضب خدا است.

3 ـ کاهش برکت: اسراف باعث می شود برکت در زندگی انسان کم شود و در نهایت رخت بربندد: «اِنَّ مَعَ الاسْرافِ قِلَّةَ الْبَرَکَةِ»؛ (کافی، ج 4، ص 55 ) همانا اسراف همراه با کاهش برکت است.

4 ـ محرومیت از هدایت: خداوند به اسرافکاران می‌فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّابٌ»؛ (غافر، 28) همانا خداوند کسی را که اسراف کار و دروغ گو است هدایت نمی کند.

5ـ فقر: مهم ترین اثر اقتصادی اسراف، فقر است؛ زیرا اسرافکار با اتلاف منابع و سرمایه هایی که عموماً محدودند، موجب تهدید حیات بشر می شود.

حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند: «الْقَصْدُ مَثْرَاةٌ، وَ السَّرَفُ‏ مَتْوَاةٌ»؛ (کافی ج 7، ص 339(اسراف موجب هلاکت است و میانه روی، مایه زیاد شدن ثروت.

6ـ هلاکت: اسراف از هر نوعی که باشد انسان را به نابودی می‌کشد. قرآن مجید این حقیقت را چنین بیان می‌فرماید: «ثُمَّ صَدَقْنَاهُمُ الْوَعْدَ فَأَنجَیْنَاهُمْ وَمَن نَّشَاء وَأَهْلَكْنَا الْمُسْرِفِینَ»؛ (انبیاء، 9) سپس وعده‌ای را که به آنها داده بودیم وفا کردیم، آنها و هر کس را می‌خواستیم (از چنگال دشمنانشان) نجات دادیم، و مسرفان را هلاک نمودیم.

7ـ کیفر اخروی: کیفر افرادی که از حدود الهی تجاوز کرده و اوامر و نواهی خدا را نادیده بگیرند، عذاب اخروی است. قرآن در این باره می فرماید: «وَكَذَلِكَ نَجْزِی مَنْ أَسْرَفَ وَلَمْ یُۆْمِن بِآیَاتِ رَبِّهِ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَشَدُّ وَأَبْقَى»؛ (طه، 127) و این گونه جزا می دهیم کسی را که اسراف کند و ایمان به آیات پروردگارش نیاورد و عذاب آخرت شدیدتر و پایدارتر است.

«لقمان به فرزندش گفت: سه علامت برای شخص اسرافگر وجود دارد: می ‌خرد آنچه برای او نیست. (در شأن او نیست)، می‌ پوشد آنچه برای او نیست (برازنده او نیست.)، می ‌خورد آنچه برای او نیست (فراخور حال او نیست)»

زیان های اجتماعی اسراف

اسراف از جنبه ضررهای اجتماعی دارای پیامدها زیر است:

1 ـ هدر رفتن منابع اقتصادی جامعه: اسراف منابع عظیم جامعه؛ از قبیل نفت، منابع معدنی و مزیت های نسبی اقتصادی هر کشوری را به هدر می دهد، هرچند که منابع و سرمایه های کشور زیاد باشد. امام علی(علیه السلام) می فرماید: «الْإِسْرَافُ‏ یُفْنِی‏ الْجَزِیلَ‏»؛ (تصنیف غرر الحکم و درر الکلم،، ص 359) اسراف ثروت زیاد را هم به فنا می دهد.

2 ـ سقوط اخلاق اجتماعی: ولخرجی و ریخت و پاش ها، انسان را از مسیر صحیح خارج کرده و به ورطه فساد و تباهی می‌کشاند، به گونه ای که به سایر همنوعان خود توجهی نکرده و درد و رنج سایر افراد برای اسراف کار اهمیتی نمی یابد.

3 ـ اختلاف طبقاتی: یکی از علل اختلاف طبقاتی در جامعه اسراف است؛ زیرا افرادی با استفاده از درآمد بالای خود، این حق را برای خود قائل می شوند که هر گونه که دوست دارند خرج نمایند، هر چند که موافق شرع و عرف نیز نباشد. بر این اساس، خود را از سایر متمایز می دانند و رفته رفته به فاصله طبقاتی در جامعه کمک می کنند.

4 ـ زوال حکومت ها: از دیگر پیامدهای اجتماعی اسراف، زوال حکومت ها است. به اعتقاد ابن خلدون که از دانشمندان جامعه شناس مسلمان است هر حکومتی که دچار اسراف و تبذیر شود، موجب فروپاشی و زوال می شود.


- نظرات (0)

نشانه داغ بندگی خدا یا شیطان

مطابق روایتی که از حضرت علی بن موسی الرضا رسیده: «بسم الله را از ماده «وسم» به معنی داغ کردن و نشان نهادن می داند.»(تفسیر برهان، ج 1، ص 44) 

حاصل فرمایش حضرت رضا- علیه السلام- این است که «بسم الله» یعنی خودم را به داغ بندگی خدا داغ نمودم؛ من دیگر عبد الله شدم نه عبد الهوی


شیخ شوشتری- أعلی الله مقامه- در مواعظش می فرماید: «آیا در عمرت یک مرتبه «لا اله الا الله» درست گفته ای؟؟»

می دانید از کجا می شود فهمید که داغ بندگی خدا را بر خود نهادیم یا بندگی شیطان؟ 

خیلی راحت است «از کوزه همان برون تراود که در اوست». 

اگر نفس کسی داغ بندگی خدا بخورد، همه شۆونش بنده می شود؛ قلبش به توحید متحرک می گردد. زبانش، دستش، پایش، همه اعضا و جوارحش در راه بندگی خدا می افتد؛ اما اگه داغ بندگی شیطان خورده باشه، با خدا سر و کاری ندارد. 

شنیده اید حضرت موسی بن جعفر- علیه السلام- به در خانه «بشر حافی» گذر فرمود. 

صدای لهو بلند بود. کنیزی از داخل خانه بیرون آمد که زباله ها را بیرون اندازد. 

حضرت به او فرمود: «این صاحب خانه حر است یا عبد؟». 

عرض کرد: «آقا خودش دارای غلام ها و کنیزهایی است ، چگونه عبد باشد؟». 

حضرت فرمود: «آری اگر بنده بود، وضعش چنین نبود». 

کنیز به خانه برگشت و ماجرا را برای بشر نقل کرد. او فهمید که موسی بن جعفر- علیه السلام بوده است، با پای برهنه خودش را به حضرت رسانید و روی دست و پای امام افتاد و عرض کرد: «آقا! می خواهم توبه کنم و عبد باشم». 

آلات لهو را شکست و به برکت امام- علیه السلام- حالش دگرگون گردید. (مجالس المۆمنین، ج 2، ص 12) 

این است نمونه واقعی داغ بندگی نهادن بر نفس!

 

چه شد که عهد بندگی را فراموش کرده ایم؟

در آیات 60 تا 63 سوره مبارکه یس می فرماید: 

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ

وَلَقَدْ أَضَلَّ مِنكُمْ جِبِلًّا كَثِیرًا أَفَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُونَ هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِی كُنتُمْ تُوعَدُونَ

یک عهد داریم. خدای متعال با ما یک عهد دارد. عهد بندگی. چرا ما به خاطر نداریم؟ اگر کمی پاک شویم به خاطرمان می آید. ألـَمْ أعْهَدْ إلـَیکـُمْ یا بَنی آدَمَ أنْ لا تعْبُدوا الشَّیْطانَ ببینید دو فرض وجود دارد : یا بندگی خداست یا بندگی شیطان است. فرض سومی وجود ندارد.

یا تحت ولایت الهی هستیم یا تحت ولایت شیطان. اگر اطاعت خدا می کنیم، تحت ولایت الهی هستیم.

شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجدهای طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت

ولایت شیطان قمار است

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست.

این درحالی است که وقت آدمی، وسیله بندگی او است، وسیله سود بردن او است، وسیله تجارتِ او است. 

لفظش بسیار بد است اما ولایت شیطان یک قمار است که مدام در آن می بازیم. جانمان را، سلامتیمان را و... را می بازیم. آن طرف ولایت الهی، تجارتی است که تمامش سود است. یک لحظه اش نیست که از سود خالی باشد.

 

اگر می خواهیم تحت ولایت خدا باشیم، این گونه او را عبادت کنیم

وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) به ابوذر

یا أباذر، أعبدالله کأنّک تراه، فإن کنت لاتراه، فإنّه یراک، واعلم إنّ اوّل عبادة الله المعرفة به، فهو الأوّل قبل کلّ شیء فلاشیء قبله، والفرد فلا ثانی له، والباقی لا إلی غایة، فاطر السّماوات والأرض وما فیهما وما بینهما من شیء وهو الله اللّطیف الخبیر وهو علی کلّ شیء قدیر، ثم الأیمان بی والإقرار بأنّ الله تعالی أرسلنی إلی کافّة النّاس بشیراً ونذیراً و داعیاً إلی الله بإذنه، وسراجاً منیراً، ثمّ حُبّ أهل بیتی الذین أذهب الله عنهم الرّجس و طهّرهم تطهیراً.

عبادت

ای ابوذر خدا را آن گونه عبادت کن که گویی او را می بینی، چون اگر تو او را نمی بینی، او تو را می بیند، و بدان که [مرحله] اوّلِ عبادت خدا، معرفت و شناخت اوست. چون او سرآغاز هستی است و پیش از او چیزی وجود نداشته است. او آن یگانه ای است که دومی ندارد و برای همیشه باقی است. او آفریننده آسمان ها و زمین و آنچه در آنها و بین آنهاست می باشد. و او خدای لطیف و خبیر بوده و بر همه چیز تواناست.

سپس [دومین مرحله] ایمان به نبوت من و اعتراف به اینکه خداوند مرا فرستاده است تا به همه مردمان بشارت و انذار دهم و به اذن خدا آنان را بسوی او دعوت کنم و چراغ فروزانی فرا راهشان باشم.

آنگاه [مرحله سوم] محبت به اهل بیتم می باشد، همان ها که خداوند هر نوع پلیدی را از آنان دور ساخته و مطهّر و پاکشان ساخته است.

رۆیت و دیدن یا با چشم ظاهری است یا با چشم عقل و ادراک عقلی است و در این جا مراد از دیدن، دیدن با چشم باطنی و عقل است.

امام حسین (علیه السلام) می فرماید «عمیت عین لا تراك(بحارالانوار، ج 95، ص 226.)؛ كور باد چشمى كه تو را نبیند» مراد از چشم در این جا، چشم سر نیست. چرا که این چشم قادر نیست خدا را ببیند.

علامه مجلسی در عین الحیات به تفصیل در این باب بحث کرده است، که انسان یک رۆیت باصره و یک رۆیت به معنای انکشاف دارد. رۆیت باصره بسیار خطا می کند و البته، بصیرت (رۆیت با عقل) نیز گاهی دچار اشتباه می گردد، ولی خطای آن بسیار کمتر از خطای چشم است. بصیرت در همه انسان ها، اما با درجات مختلف وجود دارد.

با همین بصیرت، البته در سطح بالای آن، به شرط تربیت و مراقبت می توان وجود خدا را درک کرد. و با همان درک به عبادت خدا پرداخت. کسب چنین درک و معرفتی نیز مراقبت و محاسبه می خواهد.

ولایت شیطان اینگونه است که کاری جز دزدی و دشمنی کاری ندارد. در ولایت الهی فقط به شما پرداخت می کنند اما در آن هنگام که در ولایت شیطان وارد شوید، خواهید دید که مدام از شما چیزی می گیرد، حداقلِ آن، وقتِ شماست

عبادت را درست بفهمیم

فراموش نکنیم که عبادت کردن خدا تنها به سجده های طولانی و غلیظ گفتن عبارات نماز و قرآن نیست.

عبادت تنها به روزه گرفتن های ظاهری نیست. خصلت های حیوانی را از خود دور کنیم.

عبادت وقتی است که مبارزه باشد. اگر شما عبادتی بکنید که هیچ سختی و مبارزه ای نیست، به آن عبادت به معنای متعالی گفته نمی شود.

 

شیطان هم به ظاهر عابد بود

طبق آیات و روایات شکی نیست که شیطان از جنس جن است و شیطان اختیار داشت که فرمان خدا را عملی کند یا تمرد بکند و تکبر بورزد و نافرمانی بکند.

قرآن می فرماید: شیطان می گوید که من بهتر از انسان هستم. من را از آتش آفریدی و انسان را از گل آفریدی. در جای دیگری می فرماید که شیطان را از شعله های آتش آفریدیم. شیطان یک جن مردود است که در امتحان مردود می شود. و بعد مهلت می گیرد.

در روایات می فرماید: شیطان از جنس فرشتگان نبود بلکه بر اثر کثرت عبادت و سجده های طولانی موجودی فرشته خو شده بود و فرشتگان او را نور و فرشته می دیدند. در اعمال وجودی شیطان تکبر و کفر نهفته بود و بر اثر یک آزمون آن تکبر و کفر درونی به نمایش گذاشت.

وای به حال آن بدبختی که نفاق می ورزد! به ظاهر، ادعای داغ بندگی خدا و بندگی او می کند؛ ولی نفسش به داغ بندگی شیطان و عبادت کردن او بسته شده است.


- نظرات (0)

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقمند شد


نماز

ترغیب و تشویق دیگران به خواندن نماز علاوه بر اینکه نیاز به بررسی عوامل جلوگیری کننده دارد ، نیازمند توجه به عوامل روانشناسانه مثل تشویق و تحسین نمازگزار یا کودک در سن بلوغ فکری و دینی نیز هست.

اینکه به او بفهمانیم در برابر کار بی منت او برای پروردگار هم خدایش و هم والدین و مربیانش خوشحال و خشنود هستند و برای اینگونه اعمال او هم حسنات الهی و هم تشویقات مادی صورت می گیرد.

حال باید دید خداوند برای ایجاد انگیزه در مسلمانان برای اقامه نماز و وحدت بینشان از چه راه هایی وارد عمل شده است؟ پیامبران و امامان ما چگونه مسلمانان را به راه راست هدایت می کردند؟ آیا تشویق و ترغیب می تواند از راه زبان هم میسر باشد؟ کدامین انگیزه می تواند بیشترین محرک انسان برای اقامه نماز باشد. رفتن به بهشت؟ احساس آرامش؟ ترس از جهنم و عذاب الهی یا محبوب بودن در جامعه اسلامی؟

 

مهمترین عامل تشویق مسلمانان به اقامه نماز از نگاه قرآن

انسان موجودی است که در زندگی خود، خواه ناخواه با اضطرابات و نگرانی هایی رو به روست. گاهی این نگرانی ها برای برخی ، محدود به مسائل مادی است و گاهی از این حد گذشته و جنبه غیرمادی و معنوی هم پیدا می کند.

این حالت گاهی برخی از انسان ها را چنان به خود مشغول می دارد که تمام عمرشان را در بر می گیرد و با همان حالت از دنیا می روند و در برخی دیگر، مدتی از حیاتشان را اشغال و زمانی سر بلند می کنند که مدت زیادی از عمرشان سپری شده است. اما عده ای از افراد آگاه با تدبیر خاص، جلوی این حالات درونی خود را گرفته و ناآرامی درونی خود را آرامش می‌بخشند.

برای همه ما این نکته حائز اهمیت بسیاری است که بدانیم عامل این آرامش چیست و چگونه آن اضطراب به طمأنینه تبدیل شده و آرامش تضمین و تأمین می گردد.

آری خداوند با یک جمله کوتاه و مختصر پاسخ این سۆال را داده اند که «بدانید با یاد خدا دل ها آرام می گیرد.» اما باید گفت: که این کلام الهی برای بسیاری از افراد حتی تحصیل  کرده های ما شاید مبهم بوده و تفسیر آن روشن نیست.

علامه طباطبایی (رحمة الله) صاحب تفسیر ارزشمند المیزان در تبیین و تفسیر این آیه می فرمایند: «در این آیه و کلام الهی تذکر و توجهی برای مردم است که قلب ها را متوجه و متمایل به یاد ذکر او سازند. زیرا هیچ تلاشی و همتی برای انسان در زندگیش نیست مگر برای رسیدن به سعادت و نعمت و هیچ ترسی ندارد مگر ترس از افتادن در بدبختی و سختی و شقاوت و خداوند تنها سبب و یگانه عاملی است که امور خیر در دست اوست و نیز همه خوبی ها به او برمی گردد و او قادر بر بندگان و ضامن سعادت ایشان است. پس توجه و اعتماد و اتصال به او موجب نشاط و شادابی و کمال مطلوب است. پس قلب ها به یاد او از نگرانی ها و اضطرابات مطمئن می شوند و تسکین می یابند.»

درتفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که:«به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است»

در روایت آمده است که وقتی این آیه (28 سوره رعد) نازل شد پیامبر (صلی الله و علیه وآله) به اصحابش فرمود آیا می دانید معنی این آیه چیست؟ اصحاب گفتند خدا و رسولش بهترمی دانند. فرمود: «کسی که خدا و رسول او و اصحاب پیامبر را دوست بدارد».

در روایت دیگر دارد که خدا و رسول و اهل بیت و پیروان و شیعیان ما را دوست داشته باشد.

ذکر در لغت به معنای حفظ مطالب و معارف آمده با این فرق که حفظ به معنای به دست آوردن در ابتدای امر گفته می شود و ذکر به ادامه و حاضر داشتن آن؛ که آن حضور گاهی قلبی است و گاهی قولی و به همین خاطر ذکر را به دو قسم قلبی و زبانی تقسیم کرده‌اند.

 

مصادیق ذکر

برای ذکر، افراد و مصادیق زیادی در قرآن و سنت بیان شده است ولی آنچه از فحص و بررسی در آیات و روایات به دست می‌آید این است که نماز، فرد واقعی و مصداق حقیقی ذکر الهی است چون نماز دستوری است که در همه شرایع و ادیان الهی جزو فرائض و واجبات بوده است و خداوند در قرآن کریم تصریح کرده است که مراد از ذکر الهی، نماز است؛ ‌اقم الصلاة لذکری «نماز را بپا دار تا به یاد من باشی»

در آیه دیگر می فرماید: و لذکرالله اکبر «نماز بزرگترین ذکر الهی است» اینکه نماز را برترین مصداق ذکر خدا یاد کرده  شاید بدین جهت باشد که در حال قیام به نماز، نفس آدمی در اثر توجه به مبدأ اعلی و خالق یکتا از اضطراب درونی دور شده و سختی ها و ناملایمات را از یاد می برد و شاید وجه کمک گرفتن از نماز در آیه «اسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ» یعنی از صبر و نماز استعانت بجوئید» همین باشد.

در تفسیرآیه 91 سوره مبارکه مائده «شیطان می خواهد در میان شما به وسیله شراب و قمار عداوت ایجاد کند و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد آیا خودداری خواهید کرد.» گفته شد که: «به این دلیل خداوند در این آیه نماز را جدای از ذکر خدا اسم برد - با توجه به اینکه نماز هم ذکر خداست - که نماز فرد کامل از ذکر الهی است و خداوند اهتمام بیشتری به امر آن دارد و در روایت صحیح هم وارد شده که نماز پایه و ستون دین است.»

ذکر

نیز از کلمه «موقوت» در آیه 103 سوره مبارکه نساء که فرمود: «إِنَّ الصَّلاَةَ كَانَتْ عَلَى الْمُۆْمِنِینَ كِتَابًا مَّوْقُوتًا» استفاده می کنند که وقت در نماز کنایه از ثبات و تغییرناپذیر بودن این فریضه الهی است یعنی نماز یک فریضه ثابتی است که در هیچ حال ساقط نمی شود و هرگز تبدیل به چیز دیگر نمی گردد.

آن طور که مثلاً روزه در مقام اضطرار تبدیل به فدیه می شود. بنابراین کمترین تردید در این مطلب روا نیست که یاد خدا آرام بخش دلها از همه یأس ها و ناآرامی ها بوده و نماز روشن ترین مصداق و فرد اکمل از ذکر الهی است.

 

چگونه می‌توان به نماز بیشتر علاقه‌مند شد؟  

1- دقت در انجام مقدمات نماز؛ مانند وضوی با معنویت، انجام مستحباتی چون اذان، اقامه و ...

2- گزینش مکان مناسب، دوری از جاهای شلوغ و پر سر و صدا و دوری از هر چه موجب انحراف توجه از خداوند شود.

3 – گزینش وقت مناسب و تا آن جا که ممکن است اول وقت خواندن نماز.

4 - تا حد امکان در مسجد و با جماعت نماز خواندن.

5 - نماز را با اشتیاق و با طمانینه و با دقت در مفاهیم و معانی آن خواندن.

6 - عدم توجه به اطراف و اطرافیان، در حال ایستاده به مهر نگریستن و در رکوع پایین پا و در تشهد به دامن خود نظر نمودن.

7 - تخلیه دل از حب دنیا و امور دنیوی و آن را مالامال از عشق خداساختن

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مامن مستحکم برای انسان ها خصوصا جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است

8- ضبط قوه خیال.

توضیح: پرنده لجام گسیخته خیال چکاوکی است که هر آن بر شاخساری می‌نشیند. لذا همیشه افکار انسان به این طرف و آن طرف متوجه است و قرار و آرامی ندارد اما اگر آدمی با دقت و هوشیاری در کنترل آن بکوشد پس از چند صباحی رام و مطیع شده و به هر سو که اراده شود متوجه می‌گردد.

بنابراین انسان باید در نماز از اول با قاطعیت بنا گذارد که تمام توجه خود را به سوی پروردگار معطوف دارد و هرگاه طایر خیال از چنگ او گریخت بلافاصله آن را به همان جهت برگرداند.

9- توجه به عظمت و هیبت پروردگار و فقر و فاقه خود.

بدیهی است اگر آدمی بداند با چه بزرگی روبه روست و خود در مقابل او هیچ بلکه عین احتیاج و فقر و فاقه است با تمام وجود و ذهن و اندیشه خاضع می‌گردد.

10 - مطالعه پیرامون کیفیت نمازهای اهل بیت (علیهم السلام) همچنین مطالعه کتاب‌هایی چون ((آداب الصلوه یا پرواز در ملکوت)) امام خمینی) و ((اسرارالصلوه)) (میرزا جواد ملکی تبریزی) بسیار نافع است.

 11- تمیز بودن بدن و لباس، مسواک زدن دندان و خالی بودن معده در هنگام نماز نیز از مستحبات و موجب حضور بیشتر قلب است.

 

نتیجه گیری 

نماز تنها عامل بازدارنده از همه لغزش ها و تنها تکیه گاه امن و مأمن مستحکم برای انسان ها خصوصاً جوانان است که هرگز نفس خویش را از افتادن در مهلکه حوادث مصون نمی بینند و شاید به همین سبب باشد که در کتاب آسمانی قرآن ، کمتر عبادتی چون نماز مورد اهمیت قرار گرفته است تا آنجا که حدود صد و چهارده مورد این کلمه در قرآن به کار رفته و در پانزده مورد امر به آن شده است.


- نظرات (0)

عواقب شوم کفران نعمت

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

كفران نعمت و ناشكری چیست؟

كفران نعمت چند گونه است كه یكی از موارد آن، گناه كردن با نعمت است:

و َقَالَ علیه السلام: مَنِ اسْتَعَانَ بِالنِّعْمَةِ عَلَی الْمَعْصِیَةِ فَهُوَ الْكَفُورُ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: كسی كه با نعمت خدا گناه می كند، كفران نعمت و ناسپاسی می كند.  (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

در روایت دیگر، ضمن تاكید بر اهمیت شاكر بودن و تحسین آن و مذمت شدید ناسپاسی، به بیان شكر و نا شكری عملی می پردازد:

عَنْ أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ أَحَبُّ النَّاسِ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ الْعَامِلُ فِیمَا أَنْعَمَ بِهِ عَلَیْهِ بِالشُّكْرِ و َأَبْغَضُهُمْ إِلَیْهِ الْعَامِلُ فِی نِعَمِهِ بِالْكُفْرِ.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: محبوب ترین مردم نزد خداوند، بندگان شاكری هستند كه با استفاده درست و خداپسندانه از نعمت های خدا، شكر آن را به جا می آورند، و مبغوض ترین مردم نزد خدا، مردمی هستند كه با استفاده نامشروع از نعمت های خدا، كفران نعمت و ناسپاسی می كنند. (مستدرك الوسائل ج11 ص353)

ناچیز شمردن نعمت ها:

یكی دیگر ازموارد ناشكری، به حساب نیاوردن نعمت های ارزشمند خداوند است كه در اختیار ما قرار داده و ادعا كردن این كه خدا به من نعمتی نداده. قرآن كریم برای بیدار كردن ما می فرماید:

«وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللّهِ لا تُحْصُوها.»  ؛  و اگر بخواهید كه نعمت های خدا را بشمارید، نمی توانید. (سوره نحل آیه 18)

و اما مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی:

مناسبت معنای لغوی و اصطلاحی آن، چنین است كه كسی كه كفران نعمت می كند، با نادیده گرفتن نعمت های فراوان و ارزشمند خداوند، گویا روی آن را می پوشاند و آن را انكار می كند یا حق آن را ادا نمی كند.

ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد

عواقب کفران نعمت

ناسپاسى و کفران نعمت آثار سوء گسترده‌اى از نظر معنوى و مادى در زندگى انسان‌ها دارد که به بیان برخی می‌پردازیم:

1.  عدم معرفت خدا:

ناسپاسى از نعمات خداوند سبب می‌شود كه انسان از معرفت خدا دور بماند و این بزرگترین خسران و زیان است. بزرگان علم در مورد انگیزه معرفة الله به سراغ این مسأله رفته‌اند كه شكر نعمت، نخستین انگیزه شناخت پروردگار است؛ زیرا تشكر و سپاسگزارى از بخشنده نعمت، یك امر وجدانى است؛ انسان هنگامى كه خود را غرق نعمت می‌بیند و می‌داند این همه نعمت در درون و برون وجود او است و اینها از خود او نیست به فكر تشكر از بخشنده نعمت می‌افتد و همین امر راه خداشناسى را براى او هموار می‌سازد ولى ناسپاسان نه اعتنائى به نعمت دارند و نه بخشنده نعمت و لذا از معرفة الله نیز محروم می‌شوند.[1]

2.عدم تشکر از مخلوق:

 ناسپاسى در برابر نعمت‌هاى خالق سبب می‌شود كه انسان در برابر مخلوق نیز ناسپاس می‌شود، نه تنها ارزشى براى محبتها وخدمات بى‌شائبه دیگران قائل نشود، بلكه خود را طلبكار آنان بداند و این صفت سبب تنفر و بیزارى مردم از چنین افرادی می‌شود و به این ترتیب ناسپاسان گرفتار انزواى اجتماعى و نداشتن یار و یاور، در برابر مشكلات زندگى خواهند شد.[2]

امتحان

3.   زوال نعمت:

 کفران نعمت منجر به زوال نعمت‌ها می‌شود؛ زیرا خداوند حكیم است نه بى‌حساب چیزى به كسى می‌بخشد و نه بى‌جهت چیزى را از كسى می‌گیرد اما آنها كه ناسپاسى می‌كنند با زبان حال می‌گویند ما لایق این نعمت نیستیم و حكمت خداوند ایجاب می‌كند كه این نعمت را از آنها بگیرد و آنها كه شكر نعمت را بجا می‌آورند در واقع می‌گویند ما لایق و شایسته ایم، نعمت را بر ما افزون کن.

امام صادق(علیه السلام) در این‌باره می‌فرمایند: اگر سپاسگزاری کنی نعمت‌ها پایدار است و اگر کفران ورزی، دیری نمی‌پاید.[3]

4.  مجازات زود‌رس:

کفران نعمت یکی از صفات مهلکه‌ای است که مجازاتش خیلی زود در همین دنیا نیز گریبان انسان را می‌گیرد. امام رضا(ع) در این‌باره می‌فرمایند: سریع‌ترین مجازات‌ها، مجازات کفران نعمت است.[4]

5.  عدم احساس خوشبختی:

  کسانی که نعمت‌های ارزشمند و بی‌شمار خداوند را نمی‌بینند و آن را انکار می‌کنند و همیشه نق می‌زند که خدا به ما چیزی نداده و یا کسانی که از نعمت‌های خدا در راه گناه استفاده می‌کنند، هیچ‌وقت در دنیا احساس خوشبختی و رضایت نمی‌کنند و پیوسته احساس کمبود و خلأ می‌کنند.

6.  سلب آرامش:

  یکی از عواقب کفران نعمت، سلب آرام از زندگی آدمی است. خداوند در آیات 15تا 17 سوره سبأ به این علل و عوامل اشاره می‌كند و از مردم می‌خواهد كه با بهره‌گیری درست از نعمت‌ها و شكر و سپاس آن زمینه های بقاء و استمرار آسایش را فراهم آورند.[5]

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است

راه درمان

1.  کسب معرفت نسبت به انواع نعمت‌ها:

  نخستین راه تحصیل شکرگزاری، کسب معرفت و تفکر در انواع نعمت‌های ظاهری و باطنی خداوند است؛ چرا که توجه و تفکر در این نعمات، ریشه‌های ناسپاسی را در انسان می‌سوزاند و روح شکرگزاری را در انسان تقویت می‌کند.[6]

2.  توجه به زندگی افراد پایین‌تر:

یکی دیگر از راه‌های مؤثر در درمان ناسپاسی توجه به زندگی افرادی است که در سطح پایین‌تری قرار دارند و از نعمات کمتری برخوردار هستند.

انسان هر قدر در زندگی افراد کم بضاعت بنگرد، روح شکرگزاری در او تقویت می‌شود؛ چرا که خود را در جایگاه او تصور می‌کند و ازاینکه زندگی مانند او ندارد، خدا را شکر می‌کند. اما بر عکس، هر چه به زندگی انسان‌های بالاتر بنگرد وسوسه‌های شیطانی او را به ناسپاسی و ناشکری دعوت می‌کنند.

3. توجه به اهمیت شکرگزاری:

توجه به آیات و روایاتی که در باب شکرگزاری وارد شده است، انسان را به کسب این صفت و بهره‌مندی از عواقب آن ترغیب می‌کند. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در این‌باره می‌فرمایند: کسی که چیزی بخورد و شکر کند، اجر او مثل کسی است که برای خدا روزه گیرد و کسی که بدن او صحیح باشد و شکر نماید، اجر او مثل اجر مریضی است که صبر کند و اجر غنی شاکر، مثل اجر فقیر قانع است.[7]

4.  توجه به بلای نازل شده:

انسان باید به این مسأله بیاندیشد كه هر مصیبت و بلایى از بلاهاى دنیا که بر او فرود آید بدتر از آن هم تصور می‌شود، لذا باید شكر كند كه گرفتار بدتر از آن نشود.

نقل شده است كسى به یكى از بزرگان شكایت برد و گفت: دزد به خانه من آمده و همه چیز را با خود برده است، به او گفت: برو شكر خدا كن كه اگر به جاى آن دزد شیطان به خانه تو می‌آمد و ایمان تو را می‌برد چه می‌كردى؟[8]

 

پی نوشت ها:

[1] - مکارم شیرازی، ناصر؛ پیشین، ج3، ص62

[2] - همان

[3] - کلینی، محمدبن یعقوب بن اسحاق؛ پیشین، ج2، ص77

[4] - حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسائل الشیعه، بیروت-لبنان، احیاء تراث عربی، 1370 ، ج16، ص312

[5] - سبأ / 15- 17

[6] - نراقی، احمد؛ معراج السعاده، قم، موسسه فرهنگی انتشاراتی طوبای محبت، چاپ اول، 1385 ، ص680

[7] - همان، ص675

[8] - فیض کاشانی، محسن؛ المحجه البیضاء فی تهذیب الحیاء، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به حوزه علمیه قم ، ج7، ص227




- نظرات (0)

چه کسانی نعمت خدا را تبدیل کردند؟


(ألم تر إلی الّذینَ بدّلوا نِعمتَ اللهِ کفراض و أحلّوا قومهُم دار البَوار جهنّم...)؛(سوره‌ ابراهیم، آیات 28 و 29)

«ندیدی مردم را که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند؟ پیش افتادند و مردم خودشان را به جهنّم کشیدند...».

 

از خود قرآن سؤال کنیم نعمت چیست؟ منظور از (بدّلوا نعمت الله) چیست؟

در سوره‌ی مائده داریم:

(... الیومَ أکمَلتُ لکم دینکم و أتمَمتُ علیکم نعمَتی...)(سوره‌ مائده، آیه 3)

نعمت دین در سایه‌ی ولایت علی علیه السلام است. پس اعظم نعمت‌ها، نعمت ولایت علی علیه السلام است. آن کسانی که نعمت خدا را تبدیل به نقمت و کفر کرده‌اند، این‌ها مردم را به جهنّم می‌کشند. پس منظور، تحقیق مطالب است. ما با وحدت سیاسی هیچ مخالفتی نداریم. ما به آن‌ها می‌گوییم راه شما را قبول نداریم ولی چون در مقابل دشمن واحد هستیم، در یک صف می‌ایستیم و با آن‌ها می‌جنگیم. برای این که می‌خواهند اسلام را از بین ببرند. شما هم مدّعی اسلام هستید. پس هر دو در یک صف واحد می‌ایستیم و با دشمن اسلام مبارزه می‌کنیم. اختلاف ما با آن‌ها نه مانند اختلاف دو فقیه است که هر دو فقیه در مذهب واحد حرکت می‌کند. فقه واحد، راه واحد و هر دو به بهشت منتهی می‌شوند. خیر، ما راه آن‌ها را انحراف از حقّ می‌دانیم.

ظاهراً از مرحوم علامه‌ی مجلسی اوّل – محمّد تقی مجلسی – نقل شده:

در یکی از شب‌های ماه مبارک رمضان در اصفهان رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را در خواب دیدم. بیابان وسیعی را دیدم و تنها یک حجره در وسط صحرا بود و همه به سوی آن حجره می‌رفتند. من هم به سوی حجره رفتم و به آن رسیدم. پرسیدم: این حجره مال کیست؟

گفتند: مال رسول خداست. وارد شدم و دیدم آن حضرت دم در نشسته‌اند و به سؤالات مردم پاسخ می‌دهند من هم سلام کردم و پاهای ایشان را بوسیدم و مقابل ایشان ایستادم. عرض کردم: یا رسول الله یک دعایی که قبل از نماز از شما به ما رسیده و او آن دعا این است:

(الّلهمَّ انّی أقدَّمُ اِلیکَ محمّداً بین یدی حاجتی و صلاتی و اتوجّهُ به الیک...) ؛

که در این دعا فقط نام شما آمده است که تنها رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را شفیع قرار می‌دهیم و من دوست دارم اسم امام علی علیه السلام را اضافه کنم ولی می‌ترسم تشریع باشد، آیا این کار را بکنم یا خیر؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم دو انگشت سبّابه را کنار هم گذاشت و فرمود:

(ذِکری و ذِکرُ علیِّ کَهاتَتینِ کُلَّما ذَکرَ اسمِی فَاذکُر اسمَه)؛

«من و علی مانند این دو انگشت هستیم، با هم برابر. وقتی اسم من را بردی اسم او را هم بیاور».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو

من از خواب بیدار شدم و آن را برای استادم نقل کردم. استادم گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم به علی علیه السلام فرمود:

(اِنّی سَئلتُ اللهَ عزَّ و جلَّ اَن تُذکرَ حیث اُذکَرُ

از خدا خواسته‌ام هر کجا نام من برده شود. نام تو هم برده شود و خدا هم اجابت فرموده است. یعنی هر جا مجلسی به نام پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلم منعقد می‌شود، اسم علی علیه السلام باید کنار آن باشد تا شناخته شود. رسالت رسول صلی الله علیه وآله وسلم باید با ولایت علی علیه السلام باشد والاّ به حکم قرآن رسالت لغو خواهد شد.

 

صدای علی علیه السلام آرام بخش قلب پیغمبر صلی الله علیه و آ له وسلم

لذا رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم فرمود: من در طبقات مختلف آسمان اسم علی علیه السلام را دیدم. حتی در عرش اعلی که جبرئیل حقّ ورود ندارد دیدم صدای علی علیه السلام به گوشم می‌رسد. گفتم خدایا! تو با من صحبت می‌کنی یا علی با من صحبت می‌کند؟

فرمود: من صحبت می‌کنم ولی چون دیدم در زوایای قلب تو عشق علی علیه السلام هست و علی نزد تو محبوب‌تر از همه است، خواستم صدای علی به گوش تو برسد تا قلب تو آرامش پیدا کند.( بحارالانوار، جلد 18، صفحه‌ی 386، حدیث 94)

ما باید این عقیده را حفظ کنیم. از خدا می‌خواهیم محبّت علی و ولایتش را در جان ما راسخ و ثابت گرداند. در دنیا، برزخ و محشر دست ما را از دامن علی علیه السلام جدا نسازد که:

(الحقُّ مع علیِّ و علیُّ معَ الحقُ یدورُ الحقُّ مع علیٌ کیفَ ما دار)؛( مناقب خوارزمی، صفحه ی 223)

«حقّ بر محور علی (علیه السلام) می‌چرخد بر محور حقّ هر گونه که علی بچرخد حقّ همان‌گونه می‌چرخد».

خدایا! بندگی و خلوص نیّت به ما عنایت فرما. حُسن عاقبت به همه‌ی ما عنایت فرما.

در ادامه بحث چه خوب است که به بحث  مفهوم کفران نعمت و آثار آن کمی بپردازیم .

شکر، بهره برداری درست از نعمت ها
مفهوم و چیستی كفران نعمت

«كفر در لغت گاهی نقیض ایمان است و در مواردی نقیض شكر؛ كفران نعمت نیز یعنی نعمت را شكر نكند».

راغب در معنای «كفر» می‌نویسد: «كفر در لغت، به معنای پوشاندن شیء است و كفران نعمت؛ یعنی پوشاندن نعمت با ترك شكر كردن نسبت به آن. كفران در انكار نعمت، بیشتر استعمال دارد و كفر در انكار دین و كُفور در هر دو».

 

آثار كفران نعمت

خداوند متعال غنی مطلق است؛ بنابراین آثار شكر نعمت و نیز عواقب كفران آن به صاحبش بر می‌گردد: (مَنْ كَفَرَ فَعَلَیْهِ كُفْرُهُ وَ مَنْ عَمِلَ صالِحًا فَِلأنْفُسِهِمْ یَمْهَدُونَ)؛ «هر كه كفران ورزد، پس كفرش به ضرر خود اوست...».

عدم شكر منعم، علاوه بر آنكه نشانه پستی و بی شخصیتی است، آثاری را نیز به دنبال دارد كه برخی از این آثار عبارتند از:

1. زوال نعمت؛ «یكی از آثار مهم عدم شكر، زایل شدن آن نعمت است؛ البته نه به این معنا كه آن نعمت، برای صاحبش معدوم شود؛ بلكه اگر نسبت به او از خاصیت هم بیفتد، مانند زایل شدن است و در این هنگام، عذاب آن برای او سخت‌تر است و این تبدیل نعمت به نقمت می‌باشد؛ مانند كسی كه زخم معده دارد. وقتی چنین فردی سر سفره رنگین خود می‌نشیند و می‌بیند كه دیگران از آن بهره‌مند می‌شوند و خودش محروم است، دیدن این منظره برای او دردناك است. از این رو قرآن‌كریم چنین حالتی را كفر نامیده است: (وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنّ عَذابی لَشَدیدٌ).

2. انتقام‌های الهی؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «كفرُ النعمة مَجْلَبَةٌ لحلولِ النقَم؛كفران نعمت، زمینه فرود آمدن انتقام‌های الهی است».

3. اقامت در جهنم؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (أ لَمْ تَرَ إِلَی الّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللّهِ كُفْرًا وَ أحَلُوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ)؛ «آیا به كسانی كه [شكر] نعمت خدا را به كفر تبدیل كردند و قوم خود را به سرای هلاكت در‌آوردند، ننگریستی [در آن سرای هلاكت كه] جهنم است [و] در آن وارد می‌شوند و چه بد قرارگاهی است».

این آیه، به نعمت وجود پیامبر اكرم(صلی الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) اشاره دارد، اما همه نعمت‌های خدا را شامل می‌شود.

امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت

4. تهدید الهی؛ خداوند متعال در قرآن كریم می‌فرماید: (وَ إِذا مَسَّ النّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ مُنیبینَ إِلَیْهِ ثُمّ إِذا أذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَریقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِكُونَ * لِیَكْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ)؛ «و زمانی كه به مردم سختی و زیانی می‌رسد، پروردگارشان را می‌خوانند، در حالی‌كه به سوی او انابه می‌كنند، سپس زمانی كه رحمتی را از جانب او می‌چشند، در این هنگام، گروهی از ایشان به پروردگارشان شرك می‌ورزند. بگذار تا نعمت‌هایی را كه به آنان داده‌ایم، كفران كنند؛ پس از آن‌ها بهره برند، به زودی نتیجه شوم اعمال خویش را خواهید دانست».

لام امر در «لیكفروا» و لحن كلام در «سوف تعلمون»، اشاره به تهدید الهی دارد.

5. شهادت نعمت بر ضرر صاحبش؛ اگر شخص از كفران نعمت خود توبه نكند، نعمت زایل شده علیه صاحبش گواهی می‌دهد. همان‌گونه كه امام علی(علیه السلام) می‌فرماید: «أحسِنُوا صُحْبةَ النعَمِ قبلَ فِراقِها فإنَّها تزولُ و تشهَدُ علی صاحبِها بما عَمِلَ فیه؛ مصاحبت نعمت‌ها را قبل از جدایی‌اش نیكو شمرید؛ زیرا آن‌ها زایل شده و بر ضرر صاحبش شهادت می‌دهند».6. فشار قبر؛ یكی از عذاب‌هایی كه بر انسان وارد می‌شود، مسئله فشار قبر است؛ همان‌طور كه امام صادق(علیه السلام) از پدرانش(علیه السلام) از رسول خدا(صلی الله علیه وآله) نقل می‌كند كه فرمود:«ضَغْطَةُ القبرِ للمؤمِنِ كَفّارَةٌ لِما كانَ مِنهُ مِن تضییع النّعم؛ فشار قبر برای مؤمن، كفاره نعمت‌هایی است كه ضایع كرده است».

7. عدم استجابت دعا و یا دیر برآورده شدن آن؛ امام علی(علیه السلام) می‌فرماید:«لاتستبطئ‌ُ إجابةَ دعائك و قد سددتَ طریقَهُ بالذّنوب ؛دیر مشمار اجابت دعایت را، در حالی كه راه آن را با گناهان بسته‌ای». بدیهی است كفران نعمت نیز كه یكی از گناهان كبیره است، عدم استجابت را در پی خواهد داشت.

8 .استدراج؛ سنت استدراج، یكی از سنت‌های الهی است كه در شرایط ویژه‌ای شامل حال كافران می‌شود و عبارت است از رها كردن شخص به حال خودش و غوطه‌ور شدن او در نعمت‌های ظاهری دنیا تا بر گناهان خود بیفزاید و پله پله سقوط كند تا عذابِ الهی را بچشد. امام حسین(علیه السلام) در این‌باره می‌فرماید: «الإستدراجُ مِنَ اللهِ سبحانَه لِعَبدِه أن یُسْبِغَ علیه النعَمَ و یَسْلُبَه الشكرَ ؛استدراج از جانب خداوند سبحان برای بنده‌اش، این است كه نعمت‌هایی را داشته باشد و شكر آن‌ها را ادا نكند».

منبع : صفیر هدایت ؛ آیت الله ضیاءآبادی



- نظرات (0)