سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

آیات قرآن در مورد رفتار با کافران تعارض دارند؟!

کافر

آیا ناباوران بخشیده خواهند شد یا مجازات خواهند شد؟

سوره 23 آیه 117 و سوره 98 آیه 6 می‌گوید: ناباوران رستگار نمی‌شوند و بدترین مخلوقاتند! همچنین سوره 9 آیه 29 از معتقدان به الله می‌خواهد با کسانی که به الله، حقانیت دین الله و روز قیامت ایمان نمی‌آورند ، بجنگند. اما سوره 45 آیه 14 سخن کاملاً متفاوتی می‌زند.

به سوره 16 آیه 128 مراجعه کنید. سوره 9 آیه 29 با کسانی از اهل کتاب که به الله و روز قیامت ایمان نمی‌آورند و چیزهایی که الله و پیامبرش حرام کرده‌اند بر خود حرام نمی‌کنند و دین حق را نمی‌پذیرند جنگ کنید، تا به دست خود و در عین ذلت جزیه بدهند. سوره 45 آیه 14: به کسانی که ایمان آورده‌اند، بگو: از خطای کسانی که به روزهای الله باور ندارند در گذرید، تا خود، آن مردم را به جزای اعمالی که مرتکب شده‌اند پاداش دهد.

اسلام گرایان ممکن است جواب دهند که سوره 9 آیه 29 در هنگام جنگ آمده است و سوره 45 آیه 14 در پایان جنگ. واقعیت این است که قرآن مشخص نمی‌کند که چه آیه‌هایی مربوط به زمان جنگ هستند و چه آیه‌هایی مربوط به دوران پس از جنگ. یا این‌که کدام حکم قرآن برای گذشته است، یا برای حال است یا برای آینده.

متأسفانه الله همه چیز را در دست انسان‌ها قرار داده و دست اسلام گرایان را برای انتخاب باز گذاشته است. اسلام گرایان ادعا می‌کنند که قرآن برای مشکلات گذشته و حال و آینده بهترین راه حل‌ها را ارائه می‌دهد و به نظر می‌رسد که این ادعای آنها بیشتر احساسی و از روی تعصّب است تا حقیقی.

 

پاسخی دیگر !

پرسش بالا را می توان به طور جداگانه در دو بخش مورد بحث و بررسی قرار داد.

الف. بخشش یا عقوبت کافران

آیات بسیاری در قرآن وجود دارد که این مطلب در آن مورد تأکید قرار گرفته شده که کافران و مشرکان به جهت تمام شدن حجت و برهان از ناحیه خداوند و لجاجت و کفر ، مورد بازخواست قرار خواهند گرفت و هیچگاه خدا آنان را تا زمانی که از راه باطل خود دست نکشند نخواهد بخشید و موجبات رستگاری آنان فراهم نخواهد شد که برخی از این آیات در پرسش بدان اشاره شده است.

ب. برخورد مسلمانان با مشرکان و کافران

اما با این وجود باید دانست؛ در برخورد مسلمانان با مشرکان و کافران نیز نرم‌خویى و خوش اخلاقی پسندیده است. ولى تا زمانى که ملایمت در آنان اثرى سازنده داشته و در هدایت و نجات آنان مۆثّر باشد و نرمى گفتار و رفتار ما سبب شود از عقیده باطل یا عمل ناپسند خود دست بردارند و اصلاح شوند. و یا اگر این نتیجه حاصل نمی‌شود، دست کم موجب تقویت و جرأت‌یافتن آنان بر مخالفت با دین و آزار و اذیّت مسلمانان نگردد، و زشتى انحرافشان را کم‌رنگ نسازد و گناه و لغزش آنان کوچک شمرده نشود.

خداوند، هنگام اعزام حضرت موسى(علیه السلام)‏ و برادرش هارون به سوى فرعون به آنان دستور می‌دهد: «إِذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏، فَقوُلا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏»؛[1] به‌سوى فرعون بروید که طغیان کرده است! اما به‌نرمى با او سخن بگویید شاید متذکّر شود، یا (از خدا) بترسد!

این‌که در پرسش، توصیه خداوند به بخشودن کافران دلیل بر بخشش خداوند گرفته شده است،[2] صحیح نیست؛ چرا که در پایان همین آیه خداوند می‌فرماید: «لِیَجْزِىَ قَوْمَا بِمَا کاَنُواْ یَکْسِبُونَ»؛[3] تا خداوند هر قومى را به اعمالى که انجام می‌دادند جزا دهد.

این آیه شریفه نشانگر بخشش آنان از جانب خدا نیست، تا با آیات دیگر هماهنگی نداشته باشد، بلکه به مۆمنان سفارش می‌کند تا - در برخی موارد خاص - از رفتار بد کفّار چشم‌پوشی کنند تا خود خدا به حساب اعمالشان برسد.

علامه طباطبایی در این‌باره می‌نویسد: «این‌که خداوند از مۆمنان خواسته است که متعرّض کفّاری که اعتقادی به قیامت ندارند نشوند، علتش آن است که خداوند به حال آنان رسیدگی خواهد کرد و جزای اعمال آنان را خواهد داد».[4]

گفتنی است؛ دستور کلی اسلام در مورد برخورد با کفّار آن است که تا آنان رفتار ناپسندی نداشتند، مسلمانان حق ندارند رفتار ناپسندی با آنها داشته باشند و حتی اگر با مسلمانان بدرفتاری کردند، تا حد امکان باید آنان را ببخشند مگر آن‌که چاره‌ای جز دفاع و جنگ نباشد.[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. طه، 43 - 44.

[2]. مقصود این آیه شریفه است: «قُلْ لِلَّذینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّه...»؛ به مۆمنان بگو: «کسانى را که امید به ایّام اللَّه [روز رستاخیز] ندارند مورد عفو قرار دهند. جاثیه، 14.

[3]. جاثیه، 14.

[4]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 163، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[5]. ر.ک: «رفتار مسلمانان با غیر مسلمانان»، سۆال 1644؛ «تبلیغ دین اسلام با جنگ و حمله به دیگر کشورها»، سۆال 6893.

 


- نظرات (0)

نمونه روشن عبادت

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ (بقره ـ 172)

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! از نعمت‏هاى پاكیزه‏اى كه به شما روزى داده‏ایم بخورید و شكر خدا را به جاى آورید. اگر فقط او را پرستش مى‏كنید.

 

طیبات و خبائث‏

از آنجا كه قرآن در مورد انحرافات ریشه‏دار از روش تاكید و تكرار در مثل های مختلف استفاده مى‏كند، در این آیات بار دیگر به مسأله تحریم بى‏دلیل پاره‏اى از غذاهاى حلال و سالم در عصر جاهلیت به وسیله مشركان باز مى‏گردد، منتهى روى سخن را در اینجا به مۆمنان مى‏كند در حالى كه در آیات گذشته روى سخن به همه مردم بود.

مى‏فرماید:" اى افراد با ایمان از نعمت هاى پاكیزه كه به شما روزى داده‏ایم بخورید" (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ).

" و شكر خدا را به جا آورید ، اگر او را مى‏پرستید" (وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ).

این نعمت هاى پاك و حلال كه ممنوعیتى ندارد و موافق طبع و فطرت سالم انسانى است براى شما آفریده شده است چرا از آن استفاده نكنید؟!

اینها به شما نیرویى مى‏بخشد تا بتوانید وظایف خود را انجام دهید بعلاوه شما را به یاد شكر پروردگار و پرستش او مى‏اندازد.

مقایسه این آیه با آیه " یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ  " (آیه 168 همین سوره) و ملاحظه تفاوت هاى این دو با هم، دو نكته لطیف را به ما مى‏فهماند:

در اینجا مى‏گوید : مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ (از غذاهاى پاكى كه به شما روزى دادیم ...) در حالى كه در آنجا مى‏گفت: مِمَّا فِی الْأَرْضِ (از آنچه در زمین است) این تفاوت گویا ، اشاره به این است كه نعمت هاى پاكیزه در اصل براى افراد با ایمان آفریده شده است، و افراد بى‏ایمان به بركت آنها روزى مى‏خورند، همانند آبى كه باغبان براى گلها در جوی ها جارى مى‏سازد ولى خارها و علف هرزه‏ها نیز از آن بهره مى‏گیرند! دیگر اینكه به مردم عادى مى‏گوید بخورید و از گام هاى شیطان پیروی نكنید، ولى به مۆمنان در آیه مورد بحث مى‏گوید:" بخورید و شكر خدا را بجا آورید . به عبارتی تنها به عدم سوء استفاده از این نعمت ها قناعت نمى‏كند، بلكه حسن استفاده را نیز شرط مى‏شمارد.

تكیه روى عنوان" طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشتهایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكرات كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت بپرهیزند

در حقیقت از مردم عادى تنها انتظار مى‏رود كه گناه نكنند ولى از افراد با ایمان انتظار دارد كه این نعمت ها را در بهترین راه مصرف كنند.

ضمناً ممكن است تكرار سفارش در مورد استفاده از غذاهاى پاك كه در آیات متعدد عنوان شده ، براى بعضى سۆال‏انگیز باشد اما اگر كمى به تاریخ زمان جاهلیت و آداب و رسوم خرافى آنها توجه كنیم و بدانیم كه آنها چگونه بدون دلیل نعمت هاى حلال را بر خود ممنوع مى‏ساختند و این عادت به طورى در آنها نفوذ كرده بود كه همچون وحى آسمانى تلقى مى‏شد و گاه آن را صریحاً به خدا نسبت مى‏دادند، نكته این تاكید روشن مى‏شود که قرآن مى‏خواهد این افكار خرافى را از این طریق به كلى از مغز آنها بیرون كند.

به علاوه تكیه روى عنوان " طیب" همگان را متوجه این دستور اسلامى مى‏كند كه از غذاهاى ناپاك، از گوشت هایى همچون گوشت مردار و درندگان و حشرات، و از مسكراتی كه به شدت در میان مردم آن زمان رواج داشت ، بپرهیزند.

شكر

نکات آیه:

1ـ از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده است كه خداوند مى‏فرماید: من مردم را خلق مى‏كنم، امّا آنان غیر مرا مى‏پرستند. من به آنان روزى مى‏دهم، امّا آنان شكر دیگرى را مى‏نمایند. (تفسیر صافى)

قرآن، هرگاه بنا دارد انسان را از كارى منع كند، ابتدا راه هاى مباح آن را مطرح كرده و سپس موارد نهى را بیان مى‏كند ؛ چرا که می خواهد در آیات بعد، مردم را از یك‏ سرى خوردنى، منع و نهى كند، در این آیه راههاى حلال را بازگو نموده است.

شكر مراحلى دارد ؛ گاهى با زبان است و گاهى با عمل. شكر واقعى آن است كه نعمت‏ها در راهى مصرف شود كه خداوند مقرر نموده است.

هدف اصلى از آفرینش نعمت‏هاى طبیعى، مۆمنان هستند.

در سه آیه قبل فرمود: اى مردم! از آنچه در زمین است بخورید. در این آیه مى‏فرماید: اى مۆمنان! از نعمت‏هاى دلپسندى كه براى شما روزى كرده‏ام بخورید.

شاید در این اختلاف تعبیر، رمزى باشد و آن اینكه هدف اصلى، رزق رسانى به مۆمنان است، ولى دیگر مردم هم در كنار آنها بهره ‏مى‏برند ؛ همانگونه كه هدف اصلىِ باغبان از آبیارى، رشد گلها و درختانِ میوه است، علف‏هاى هرز و تیغ ها نیز به نوایى مى‏رسند.

شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قایل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

2ـ از هر كس توقّع خاصّى است. از مردم عادّى، توقّع آن است كه پس از خوردن، دنبال گناه و وسوسه‏هاى شیطان و فساد نروند «یا أَیُّهَا النَّاسُ كُلُوا» ، «وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ» (بقره، 168) ولى از اهل ایمان این توقّع است كه پس از خوردن، به دنبال عمل صالح و شكرگزارى باشند. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا» و «یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا» ، «وَ اعْمَلُوا صالِحاً») (مۆمنون، 51)

 

پیام‏های آیه:

1ـ خودسازى و زهد و تقوى، منافاتى با بهره‏گیرى از طیّبات ندارد. «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا كُلُوا مِنْ طَیِّباتِ»

2ـ در مكتب اسلام، مادّیات مقدّمه‏ى معنویات است. «كُلُوا»، «وَ اشْكُرُوا»، «تَعْبُدُونَ»

3ـ اسلام در تغذیه، به بهداشت توجّه دارد. «طَیِّباتِ ما رَزَقْناكُمْ»

4ـ قبل از تأمین زندگى مردم و محبّت به آنان، توقّعى نداشته باشید. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا»

5ـ شكر، نشانه‏ى خداپرستى و توحید ناب است. اگر انسان رزق را نتیجه فكر اقتصادى، تلاش، مدیریّت، سرمایه و اعتبارات خود بداند، براى خداوند سهمى قائل نخواهد بود تا او را شكر كند. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

6ـ شكر، نمونه روشن عبادت است. «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ» ، «تَعْبُدُونَ»

7ـ شكر خداوند، واجب است. «كُلُوا» ، «وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ»

8ـ خداپرست، آنچه را خدا حلال شمرده، از پیش خود حرام نمى‏كند. «كُلُوا» ، «إِنْ كُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ»

منابع:

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج 1

 

آمنه اسفندیاری


- نظرات (0)

زکات عقل

عقل و تفکر

على (علیه السلام ) مى فرماید:

لکل شى ء زکاة العقل احتمال الجهال 1 ؛ هـر چـیـزى زکـاتـى دارد و زکـات عـقـل و خـردمـنـدى ، تحمل نادانان است .

در جـامـعـه مـمـکـن اسـت افـراد نـادانـى یـافت شوند که به هر دلیلى با ما مخالفت کنند و کارشکنى نمایند و اهانت کنند و یا مزاحم مقاصد و اهدافمان باشند. این گونه افراد همیشه بـوده و خـواهـند بود. در عصر انبیاء (علیهم السلام ) این قشر از مردم بودند که آلت دست ایـن و آن قرار مى گرفتند و دردسر درست مى کردند. در عصر امامان معصوم نیز بودند و آزار مى رساندند و اکنون نیز هستند.

قـرآن کـریـم از این گونه افراد به عنوان جهال و نادانان نام مى برد؛ زیرا بى گمان این گونه رفتارها در اثر جهل است ، ولى شیوه برخورد را قرآن ، مسالمت آمیز مى داند و برخورد خوب و سازنده را پیشنهاد مى کند و مى فرماید:

«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» 2 ؛(انسان هاى فداکار) وقتى مورد خطاب و اهانت جاهلان قرار مى گیرند، (با ملایمت و ملاطفت ) سلام مى کنند.

رفـتـار خشونت آمیز و تند با نادانان نتیجه منفى دارد، ولى اگر برخورد سالم و درست و بـامـحـبـت و سـازش بـاشـد، امـیـدى هـسـت کـه او را بـسـازد و از جهل بیرونش آورد.

نـمـونـه هـاى فـراوانـى در زنـدگـى امـامـان (عـلیـهـم السـلام ) نـقـل شـده کـه آن هـا دشـمـن خـدا را بـا یـک بـرخـورد شـایـسـتـه تـبـدیـل بـه دوسـتـى وفـادار کـردند .

گـاهى همان تحمل ، بلکه گذشت و حلم ، باعث ساختن و پشیمانى مى شود؛ چنان که نباید بـا نـادانـان زیـاد بـحـث و بـگـومـگـو کـرد و حتى گاه باید با سکوت او را ادب نمود و به قول معروف جواب ابلهان خاموشى است .

گاه در برخورد با این افراد ما خود نیز به بیراهه میزنیم و برخوردی میکنیم که خود را از آنها هم پایین تر می آوریم با داد و فریاد و زبان به فحاشی گشودن و یا مسخره کردن طرف که مثلا : "چقدر ابلهی که این را هم نمیدانی" می خواهیم درس اخلاق دهیم که این قبیل رفتارها زشت و ناستوده است . اگر ما مسلمانیم و پیرو قرآن و اهل بیت باید دقت کنیم و بزرگ منشی را چون آنان پیشه خود کنیم .

على (علیه السلام ) فرمود:

اعـقـل النـاس مـن لا یـتـجـاوز الصـمـت فـى عـقـوبـه الجهال3 ؛ خردمندترین مردم کسى است که براى عقوبت نادانان ، تنها از سکوت بهره جوید.

همچنین فرمود:

من اوکد اسباب العقل رحمت الجاهل 4 ؛از بهترین کارهاى خردمندى ، بخشودن نادانان است .

البـتـه موارد فرق مى کند و شخص دانا و داراى خرد باید موارد را تشخیص دهد و در هرجا از ابـزار مـنـاسـب بـهـره جـویـد. این گونه نیست که همه جا سکوت یا همه جا محبت ، موثر باشد. باید در هرجا بنا بر مقتضاى حال عمل شود .

و این ها به درایت شخص بستگی دارد که از فنون ارتباطی تا چه حد آگاه است و میتواند بهره گیرد و مخاطب شناسی کند و در هر موردی بنا به مقتضای حال رفتار کند .

 

1- غرر، ص 56.

2- سوره فرقان آیه 63.

3- غرر الحکم .

4- غرر الحکم ، ص 52.

 

منبع: زندگى موفق رازهاى خوب زیستن ، عباس رحیمى

- نظرات (0)

خوردنی های حرام

حرام

كسى كه براى حفظ جان خود هیچ غذایى نداشته باشد، مى‏تواند به خاطر اضطرار از غذاى حرام استفاده كند، مشروط بر اینكه از روى سركشى و نافرمانى و ستمگرى نباشد. یعنى فقط به همان مقدارى مصرف كند كه خود را از مرگ برهاند، نه اینكه خواهان لذّت باشد. این اجازه به خاطر لطف و مهربانى خداوند است.


إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (بقره ـ 173)

همانا خداوند مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه (هنگام ذبح) نام غیر خدا بر آن برده شده، حرام كرده است، (ولى) آن كس كه ناچار شد (به خوردن اینها) در صورتى كه زیاده طلبى نكند و از حدّ احتیاج نگذراند، گناهى بر او نیست، همانا خداوند بخشنده و مهربان است.

به دنبال آیه‏ى قبل كه فرمود: از پیش خود، حلال‏هاى خدا را بر خود حرام نكنید، خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و هر حیوانى كه مانند زمان جاهلیّت نام غیر خدا هنگام ذبح بر او برده شود، حرام كرده است.

امام صادق علیه السلام فرمود: گوشت مردار، سبب ضعف بدن و قطع نسل و مرگ ناگهانى مى‏شود و خوردن خون، سبب سنگدلى و قساوت قلب مى‏گردد. (وسائل الشیعه، ج 16، ص 310)

طبق نظریه‏هاى بهداشتى، گوشت خوك عامل دو نوع كرم كدو و تریشین است و حتّى در بعضى از كشورها، مصرف گوشت خوك ممنوع شمرده شده و انجیل‏ مسیح نیز گناهكاران را به خوك تشبیه كرده است.

كسى كه براى حفظ جان خود هیچ غذایى نداشته باشد، مى‏تواند به خاطر اضطرار از غذاى حرام استفاده كند، مشروط بر اینكه از روى سركشى و نافرمانى و ستمگرى نباشد. یعنى فقط به همان مقدارى مصرف كند كه خود را از مرگ برهاند، نه اینكه خواهان لذّت باشد. این اجازه به خاطر لطف و مهربانى خداوند است.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنى‏هاى ممنوع نخورد و بمیرد، كافر مرده است. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 130)

با توجّه به اینكه خوردنى‏هاى حرام، بیش از چهار موردى است كه در آیه مطرح شده است، پس كلمه «إِنَّما» به معناى حصر عقلى نیست، بلكه در مقابل تحریم‏هاى جاهلیّت است.

اسلام، دین جامعى است كه در هیچ مرحله بن‏بست ندارد. هر تكلیفى به هنگام اضطرار، قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ»، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

قاعده اضطرار، اختصاص به خوردنى‏ها ندارد و در هر مسئله‏اى پیش آید، قانون را تخفیف مى‏دهد.

از امام صادق علیه السلام سۆال كردند كه پزشك به مریضى دستور استراحت و خوابیدن داده است، نماز را چه كند؟ امام این آیه را تلاوت نموده و فرمودند: نماز را خوابیده بخواند. (تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 145)

احكام اسلام، بر اساس مصالح است. در آیه قبل، خوردن بخاطر طیّب بودن آنها مباح بود و در این آیه چیزهایى كه از طیّبات نیستند، حرام مى‏شود.

تحریم‏هاى الهى، تنها به جهت مسائل طبى و بهداشتى نیست، مثل تحریم گوشت مردار و خون، بلكه گاهى دلیل حرمت، مسائل اعتقادى، فكرى و تربیتى است ؛ نظیر تحریم گوشت حیوانى كه نام غیر خدا بر آن برده شده كه به خاطر شرك‏زدایى است. چنان كه گاهى ما از غذاى شخصى دورى مى‏كنیم، به خاطر عدم رعایت بهداشت توسط او، ولى گاهى دورى ما از روى اعراض یا اعتراض و برائت از اوست.

لقمه حرام
دو نکته لازم به ذکر:

1ـ تكرار و تاكید

تحریم موضوعات چهارگانه فوق در چهار سوره از قرآن ذكر شده است كه دو مورد از آن در مكه (انعام- 145 و نحل 115) و دو مورد آن در مدینه نازل شده است (بقره- 173 كه آیه مورد بحث است و مائده- 3).

چنین به نظر مى‏رسد كه نخستین بار اوائل بعثت بود كه تحریم این گوشت هاى حرام اعلام شد، و دومین بار اواخر اقامت پیامبر صلی الله و علیه وآله در مكه، و سومین بار در اوائل هجرت در مدینه و بالأخره چهارمین بار در اواخر عمر پیامبر در سوره مائده كه از آخرین سوره قرآن است بیان شده است.

این طرز نزول آیات كه بى‏سابقه یا كم سابقه است، به خاطر اهمیت این موضوع و خطرات جسمى و روحى فراوان آن است و نیز به خاطر آلودگى زیاد مردم آن روز به آن بوده است.

2ـ استفاده از خون براى تزریق‏

شاید نیاز به توضیح نداشته باشد كه منظور از تحریم خون در آیه فوق تحریم خوردن آن است، بنابراین استفاده‏هاى معقول دیگر مانند تزریق خون براى نجات جان مجروحان و بیماران و مانند آن هیچ اشكالى ندارد، حتى دلیلى بر تحریم خرید و فروش خون در این موارد در دست نیست، چرا كه استفاده‏اى است عقلایى و مشروع و مورد نیاز عمومى.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر انسان عمداً در حال اضطرار از خوردنى‏هاى ممنوع نخورد و بمیرد، كافر مرده است

پیام‏های آیه:

1ـ اسلام به مسئله غذا و تغذیه، توجّه كامل داشته و بارها در مورد غذاهاى مضرّ و حرام هشدار داده است. «1» «إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ الْمَیْتَةَ»

2ـ تحریم‏ها، تنها به دست خداست نه دیگران. «إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْكُمُ»

توجّه به خداوند و بردن نام او، در ذبح حیوانات لازم است تا هیچ كار ما خارج از مدار توحید نباشد و با مظاهر شرك و بت‏پرستى مبارزه كنیم. «وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ»

4ـ اضطرارى حكم را تغییر مى‏دهد كه به انسان تحمیل شده باشد، نه آنكه انسان خود را مضطرّ كند. كلمه «اضْطُرَّ» مجهول آمده است، نه معلوم. «فَمَنِ اضْطُرَّ»

5ـ اسلام، دین جامعى است كه در هیچ مرحله بن‏بست ندارد. هر تكلیفى به هنگام اضطرار، قابل رفع است. «فَمَنِ اضْطُرَّ» ، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

6ـ قانون‏گذاران باید شرایط ویژه را به هنگام وضع قانون در نظر بگیرند. «فَمَنِ اضْطُرَّ» ، «فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ»

از شرایط اضطرارى، سوء استفاده نكنید. «فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ»


منابع:

تفسیر نور الثقلین، ج 1

وسائل الشیعه، ج 16

تفسیر نور ج 1

تفسیر نمونه ج1


- نظرات (0)

منع پرستش شیطان در قرآن


شیطان‌پرستی
شایسته است منظر قرآن کریم را درباره حقیقت آن‏که موجودی عجیب و در عین حال از حواس ما غایب است ولی تصرفات عجیبی در عالم انسانیت دارد، جویا شویم.

چرا نباید در صدد شناخت ‏شیطان برآییم؟ چرا در شناخت این دشمن خانگی و درونی خود بی‏اعتناییم؟ دشمنی که از روز پیدایش بشر تا آنگاه که دست او از دامان هستی کوتاه شود به دنبال اوست!

دشمنی که در عین حال که از آشکار همه باخبر است، از نهان آنان نیز اطلاع دارد و حتی از نهفته‏ترین افکاری که در زوایای ذهن و فکر آدمی جا دارد باخبر است. علاوه بر این ‏که با خبر است، در پی دسیسه و گمراه ساختن صاحب آن نیز هست.

ما فرزندان آدم، شدیداً در معرض خطر انحراف از سوی «ابلیس‏» آن مکار پلید قرار گرفته‏ایم; همان دشمن غدار حیله‏گری که ابتدا بر حسب نقل قرآن کریم به والدین نخستین ما، آدم و حوا علیهما السلام وعده نصح و خیرخواهی داد و سوگند وفاداری یاد کرد: ((وَقَاسَمَهُمَا إِنِّی لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ)).

و برای آن دو قسم خورد که من از خیرخواهان و نصیحت‏کنندگان شمایم، اما با این همه، آن خیانت درباره آن‏ها روا داشت که سبب خروجشان از بهشت و هبوطشان به زمین و مبتلا شدنشان به زندگی پرمحنت ارضی گردید. حال، همان شیاد پر مکر و فریب با فرزندان بنی‏آدم نیز همان می‏کند.

چون ما را با کمال صراحت و شدت، تهدید به خیانت و راهزنی نموده که «لأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»، و به یقین در سر راه مستقیم تو، برای گمراه‏سازی آنان می‏نشینم. و اکیدا سوگند بر «اغواء» بنی‏آدم یاد کرده است که « فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ » به عزتت ‏سوگند، همه آن‏ها را اغواء خواهم کرد و به گمراهی خواهم کشانید.

آری آنجا که وعده «امانت‏» داده بود، آن‏گونه خیانت کرد، پس اینجا که صریحاً وعده «خیانت‏» داده است چه خواهد کرد؟

لذا بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «إِنَّ الشَّیْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد. و از آنجا که شناخت و معرفت، زمینه‏ای لازم برای رسیدن به این مقصود است.

شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند

هشدارهای قرآن به انسان در مورد شیطان

قرآن در آیات متعددی از شیطان به عنوان دشمن آشکار انسان معرفی نموده و می‏فرماید: إِنَّ الشَّیْطَانَ لِلإِنسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ؛ «شیطان دشمن آشکار انسان است.» و در هشداری دیگر می‏فرماید، بنی آدم شیطان شما را فریب ندهد آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد.

قرآن در هشدار دیگری می‏فرماید: «هر کس شیطان را به جای خداوند به عنوان ولی و سرپرست خود انتخاب کند زیان آشکاری کرده است.»

و درباره پیروان شیطان می‏فرماید: «هر آینه جهنم را از تو و بندگانی که از تو پیروی کنند پر خواهم کرد.»

در اینجا یک سۆال مطرح می‏شود و آن اینکه با توجه به این همه هشدارهای قرآنی و انبیاء و ائمه معصومین علیهم السلام و پیامدهایی که پیروی از شیطان دارد چرا انسان‏ها به این هشدارها بی توجه هستند؟

در پاسخ باید بگوییم که چند عامل موجب این بی‏توجهی شده است:

1- شیطان آنچنان مخفی و پنهان در انسان نفوذ می‏کند که انسان فکر می‏کند این خود اوست که چنین تصمیمی را گرفته است و دشمنی را احساس نمی‏کند.

2- راه شیطان راه آسان و همواری است. حضرت علی علیه السلام می‏فرماید: «بدانید که شیطان راه خود را آسان و هموار می‏سازد تا به راحتی و آسانی به دنبال او بروید و از او پیروی کنید.»

3- فوری نبودن نتایج پیروی از آن دشمن خطرناک. یعنی اغلب نتایج بنیان کن پیروی از نفس اماره و شیطان، چنان فوری نیست که انسان با چشیدن طعم تلخ آن در برابرش مقاومت ورزد.

4- لذت گرایی افراطی که قوای مقاومت را از انسان می‏گیرد.

5- تنوع و انعطاف پذیری شگفت انگیزی که در شیطان نیز یکی از عوامل تاثیرپذیر انسان از برنامه‏های شیطان است.

بر هر صاحب عقل و شعوری لازم و واجب است که بنابر فرمایش خداوند که می‏فرماید: «ان الشیطان لکم عدو فاتخذوه عدوا» به درستی که شیطان دشمن شماست پس شما نیز او را به عنوان دشمن در نظر آورید. به شناخت این دشمن و دام‏های آن اقدام کرده و با دست توسل به دامان پاک اهل‏بیت پیامبرصلی الله علیه وآله زمینه وصول خود را به زمره مخلصین هموار و فراهم سازد

منع از شیطان پرستی در قرآن

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ  (60)

وَأَنْ هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ  (61)

اى فرزندان آدم مگر با شما عهد نکرده بودم که شیطان را مپرستید زیرا وى دشمن آشکار شماست (60)

و اینکه مرا بپرستید این است راه راست (62/یاسین)

مگر من فقط شیطان را می پرستم (به اون معناش) پس خانه، زن و بچه، میز، پول و ... چه می شود؟! چرا خداوند فقط به شیطان اشاره کرده است؟

شاید یک دلیلش این باشد: هر چیزی که تو را از پرستش خدا باز دارد شیطان است ! حالا می خواهد این چیز همسرت باشد، فرزندت یا میزت یا نه حتی انگشترت!!

بعدش نوبت ولایته: خداوند می توانست به اول آیه 61 بسنده کند که فقط مرا بپرستید و آیه تمام شود ، اما اشاره می فرماید که اگر مرا بپرستید در راه مستقیم من هستید.

در روایتی نیز بیان شده است که رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمودند: یا علی (علیه السلام) انت صراط المستقیم.

منابع :

ینابیع الموده/القندوزی:495

شواهد التنزیل/الحسکانی: ج 1 ص 58

تفسیر المیزان ج 1

 


- نظرات (0)

آیاتی دال برمکان خدا


خدا

«الله از رگ گردن به انسان نزدیک‌‌تر است» (سوره 50 آیه 16) و در عین حال، «او بر روی تختش نشسته است» (سوره 57 آیه 4) «تختی که روی آب بنا شده است» (سوره 11 آیه 7) و در عین حال «بقدری دور است که رسیدن به او بین 1000 و 50000 سال طول می‌کشد» (سوره 32 آیه 5، سوره 70 آیه 4).

 

الله و تخت او کجا است؟

موضوعات پیرامون توحید و صفات خداوند را باید از طریق عقل و نقل به دست آورد، عقل و نقل با استدلال‌های متقن، جسم داشتن خداوند را رد کرده و در نتیجه مکان داشتن خداوند نیز منتفی می‌شود. شریعت اسلامی هم با آیات و روایات بسیار، مستقیم و غیر مستقیم بر این مطلب تأکید کرده است.

در مقابل؛ تعدادی از آیات قرآن وجود دارد که هر چند از ظاهر برخی از آنها و فحوای برخی دیگر، مکان داشتن خداوند به دست می‌آید، اما این نوع از آیات را به جهت وجود ادله عقلی و نقلی دیگر، بر معانی دیگری که شاید خلاف ظاهر به نظر آید، به تأویل می‌بریم.

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.[1]

شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست».

برخی از آیات وجود دارند که به ظاهر با این عقیده سازگار نیستند. در این‌جا تعدادی از این آیات که در پرسش به آن اشاره شده، به همراه مختصری از تفسیر آنها را بیان می‌کنیم:

1. «اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست».[2]

شبیه همین معنا در آیه‌ دیگری نیز آمده است: «و او کسى است که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، در حالى‌که تخت فرمانروایی‌اش بر آب [که زیربناى حیات است‏] قرار داشت، تا شما را بیازماید که کدام‌ یک نیکوکارترید؟ و اگر بگویى: [اى مردم!] شما یقیناً پس از مرگ برانگیخته می‌شوید، بی‌تردید کافران می‌گویند: این سخنان جز جادویى آشکار نیست».[3]

این آیات از جمله آیاتی است که بحث‌های بسیاری پیرامون آن در میان متکلّمان و مفسّران شکل گرفته است. اما شیعیان به جهت وجود آیات دیگر که مخالف ظاهر این آیه هستند و ادله عقلی مبرهن، از ظاهر این آیه دست کشیده‌اند و معنای آیه را به غیر از مکان داشتن برای خدا تفسیر کرده‌اند.[4]

بنابر ادله قطعی عقلی و نقلی، خداوند دارای جسم نیست؛ بنابر این، دارای مکان نیز نبوده و نمی‌توان برای او مکانی را مشخص کرد. این مطلب کاملاً مورد قبول بوده و نمی‌توان هیچ نقضی برای آن پیدا کرد.شاید بهترین تعبیر برای فهم این مطلب، کلام رایجی است که می‌گوید: «او در همه جا حاضر است در حالی‌که در هیچ کجا نیست»

2. «أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِیَ تَمُورُ.

أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذیرِ».[5] برخی از مدّعیان مکان داشتن خداوند به این آیه استنباط کرده‌اند که مفسّران و اندیشمندان دینی به جهت وجود معارضات نقلی و عقلی بسیار، تأویلاتی برای آیه ذکر کرده‌اند که برخی از آنها بیان می‌شود:

الف. این آیات را به فرشتگان الهی معنا کرده‌اند؛[6] یعنی فرشتگانی که در آسمان هستند به اذن الهی این عذاب‌ها را نازل می‌کنند. در این صورت هیچ اشکالی بر این آیات وارد نیست.

ب. احتمالاً منظور آیه، «مَن ملکوته فی السماء» باشد؛ یعنی کسی که ملکوت او در آسمان است؛ زیرا ملائکه، عرش و کرسی و لوح محفوظ او در آسمان است، از آسمان اوامر و نواهی او صادر می‌شود.[7]

ج. برخی نیز این آیه را در مورد خداوند دانسته‌اند.[8] البته این بدان معنا نیست که معتقدند خداوند دارای مکان است بلکه در این معنا، این احتمال ذکر شده که «عرب آن زمان، اعتقاد به خداوند داشت، اما مانند مشبّهه معتقد بود که او در آسمان است و این آیه به مانند این است که خداوند به آنها می‌گوید آیا ایمن هستید از کسی که معتقد هستید در آسمان است ...». [9]

3. «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ»[10] و نزدیک به همین معنا در آیه دیگری آمده است: «تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فی‏ یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسینَ أَلْفَ سَنَةٍ».[11]

تعبیر به پنجاه هزار سال از این نظر است که آن روز بر حسب سال‌هاى دنیا تا این حد ادامه پیدا می‌کند، و با آنچه در آیه قبل آمده است که مقدار آن ‌را یک هزار سال تعیین می‌کند منافاتى ندارد؛ زیرا در قیامت پنجاه موقِف است، و هر موقف به اندازه یک هزار سال طول می‌کشد.[12] بنابر این، مقدار بیان شده در آیه اشاره به مکان خداوند ندارد، بلکه تنها مقدار روزهای قیامت را بیان می‌کند.

4. در قرآن می‌خوانیم: «همانا انسان را آفریدیم و همواره آنچه را که باطنش [نسبت به معاد و دیگر حقایق‏] به او وسوسه می‌کند، می‌دانیم، و ما به او از رگ گردن نزدیک‌تریم».[13]

«اوست که آسمان‌ها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت فرمانروایى و تدبیر امور آفرینش چیره و مسلط شد. آنچه در زمین فرو می‌رود و آنچه از آن بیرون می‌آید و آنچه از آسمان نازل می‌شود، و آنچه را در آن بالا می‌رود می‌داند. و او با شما است هرجا که باشید، و خدا به آنچه انجام می‌دهید، بیناست»

این تعبیر در آیه نیز، به هیچ وجه اشاره به موقعیت مکانی برای خداوند ندارد و از ظاهر و فحوای آن نیز به دست نمی‌آید که اشاره آیه به مکان داشتن خداوند در نزدیکی انسان است، بلکه آیه می‌خواهد بگوید که ما به انسان از رگ اصلی که در تمامى اعضایش جریان دارد نزدیک‌تریم، آن وقت چگونه به او و به آنچه در دل او می‌گذرد آگاه نیستیم».

این جمله می‌خواهد مقصود را با عبارتى ساده و قابل فهم برای عموم ادا کرده باشد و گرنه مسئله نزدیکى خدا به انسان مهم‌تر از این و خداى سبحان بزرگ‌تر از آن است؛ زیرا خداى تعالى است که نفس آدمى را آفریده و آثارى براى آن قرار داده، پس خداى تعالى بین نفس آدمى و خود نفس، و بین نفس آدمى و آثار و افعالش واسطه است، پس خدا از هر جهتى که فرض شود و حتى از خود انسان به انسان نزدیک‌تر است، و چون این معنا معناى دقیقى است که تصوّرش براى فهم بیشتر مردم دشوار است؛ لذا خداى تعالى به اصطلاح دست کم را گرفته که همه بفهمند، و به این حد اکتفاء کرد.[14] 

 

پی نوشت ها:

[1]. ر.ک: «ایمان به خدا و مسئله تجسم»، سۆال 12110؛ «جسمانی نبودن خداوند از دیدگاه قرآن»، سۆال 20147؛ «بی نهایت بودن وجود خدا»، سۆال 1944.

[2]. حدید، 4:‌«هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ یَعْلَمُ ما یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَخْرُجُ مِنْها وَ ما یَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ وَ ما یَعْرُجُ فیها وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ».

[3]. هود، 7‌: «وَ هُوَ الَّذی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فی‏ سِتَّةِ أَیَّامٍ وَ کانَ عَرْشُهُ عَلَى الْماءِ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً وَ لَئِنْ قُلْتَ إِنَّکُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلاَّ سِحْرٌ مُبینٌ».

[4]. ر.ک: 60؛ عرش و کرسى و 254؛ مفهوم عرش و کرسی

[5]. ملک، 16 - 17: «آیا از کسى که [حاکمیت و فرمانروایی‌اش‏] در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید، از این‌که [با شکافتن زمین‏] شما را در آن فرو برد در حالى که زلزله و جنبش موج‌آسایش را ادامه دهد؟ آیا از کسى که حاکمیت و فرمانروایی‌اش در آسمان قطعى است [چه رسد در زمین‏] خود را در امان دیده‌اید از این‌که توفانى سخت [که با خود ریگ و سنگ می‌آورد] بر شما فرستد؟ پس به زودى خواهید دانست که بیم دادن من چگونه است!».

[6]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج 10، ص 491، انتشارات ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ بیضاوی، عبدالله بن عمر، أنوار التنزیل و أسرار التأویل، تحقیق: مرعشلی‏، محمد عبد الرحمن، ج 5، ص 230، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ اول، 1418ق.

[7]. ‏زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج 4، ص 580، دار الکتاب العربی، بیروت، چاپ سوم، 1407ق.

[8]. بلخی، مقاتل بن سلیمان، تفسیر مقاتل بن سلیمان، تحقیق: شحاته، عبدالله محمود، ج 4، ص 391، دار إحیاء التراث، بیروت، چاپ اول، 1423ق.

[9]. فخرالدین رازی، محمد بن عمر، مفاتیح الغیب، ج 30، ص 592، دار احیاء التراث العربی، بیروت، چاپ سوم، 1420ق.

[10]. سجده، 5:‌ «[همه‏] امور را [همواره‏] از آسمان تا زمین تدبیر و تنظیم می‌کند، سپس در روزى که اندازه آن به شمارش شما هزار سال است به سوى او بالا می‌رود».

[11]. معارج، 4: ««فرشتگان و روح در روزى که مقدارش پنجاه هزار سال است به سوى او بالا می‌روند».

[12]. مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 25، ص 16 – 17، دار الکتب الإسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.

[13]. ق، 16: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَریدِ».

[14]. طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 18، ص 347، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1417ق؛ موسوی همدانی، سید محمد باقر، ترجمه تفسیر المیزان، ج 18، ص 519 – 520، دفتر انتشارات اسلامی، قم، چاپ پنجم، 1374ش.




- نظرات (0)

لایک های خطر ناک در انتخاب همسر


چت

با توجه به این کارکردهای مختلف و این شباهت، این فضا، هر از چند گاهی دستخوش فرهنگ های مختلف و مدهای متنوع می شود و کاربران زیادی نیز با پیگیری این پدیده های جدید آن را به سرعت در فضای مجازی انتشار می دهند.

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند، بدین صورت که تصاویر چند دختر جوان را با اجازه آنها و یا بدون اجازه در کنار هم قرار داده و با این سوال که: کدام دختر جذاب تر و زیباتر است، از کاربران اینترنتی درخواست می کنند تا رأی و دیدگاه خود را پیرامون آنها بیان کنند و به همین جهت نیز کاربران جوان احساس مسئولیت کرده و رأی و نظر خود را با اهمیت تلقی می کنند و در این انتخابات بزرگ شرکت می کنند.

متأسفانه آنچه شاهد آن هستیم این است که این نظر سنجی ها، نه تنها سود و نتیجه ای برای آینده زندگی شخصی و خانوادگی افراد شرکت کننده نداشته، بلکه آسیب های بسیار جدی به زندگی زناشویی آنان در آینده وارد و یا حتی مانع تشکیل یک زندگی مشترک خواهد شد، چرا که ارزیابی روزانه دختران زیباروی در قالب تصاویر و فیلم در شبکه های مجازی روحیه تنوع طلبی را در مردان به شدت افزایش می دهد و اگر:

1- مجرد هستند

هرگز نمی توانند یک دختر ایده آل را برای زندگی آینده خود انتخاب کنند چرا که با مشاهده هزاران تصویر، فکر می کنند که همیشه دختری زیباتر وجود دارد و او را جستجو می کنند و مسلم است که این آرزو هرگز دست یافتنی نیست.

2- متاهل هستند

در این صورت کانون گرم زندگی مشترک آنها با خطرات متعددی مواجه خواهد شد، که از جمله مهمترین این خطرات و آسیب ها سرد شدن از همسر است.

توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند: «عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُۆْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْكاراً : اگر پیامبر، شما را طلاق گوید، امید است پروردگارش همسرانى بهتر از شما: مسلمان، مۆمن، فرمانبر، توبه‏كار، عابد، روزه‏دار، بیوه و دوشیزه به او عوض دهد»

نکته قابل توجهی که در این میان از اهمیت به سزایی برخوردار است این نکته است که اگر شرکت در این انتخابات برای تشکیل یک زندگی مشترک می باشد، تنها ملاک زیبایی برای ازدواج نمی تواند سبب خوشبختی و کسب آرامش و سعادت زن و شوهر شود بلکه آیات الهی و روایات اسلامی ملاک های متعددی را در این زمینه بیان کرده اند که با توجه به این ملاک ها، هرگز نمی توان به زیبایی رتبه اول و یا دوم را داد، بلکه زیبایی و جذابیت در عین حال که از اهمیت برخوردار است در رتبه های بعدی قرار دارد و دادگاه های خانواده و آمار وحشتناک طلاق، برای کسانی که تنها ملاک آنها برای تشکیل یک زندگی مشترک زیبایی بوده و به هیچ ملاک و معیار دیگری توجه نمی کردند و اکنون زندگی آنها در آستانه فروپاشی است، شواهد بسیارخوبی هستند.

این در حالی است که خداوند متعال در آیات متعددی از قرآن مجید به مسئله ازدواج اشاره کرده است و برای تشکیل یک زندگی ایده آل به جوانان توصیه های ارزشمندی را بیان داشته است، توصیه هایی که بخشی از آنها مربوط به دوران مجردی است که از جمله این توصیه های ارزشمند و برای جلوگیری از آسیب های که بیان شد، این توصیه طلایی است:

«قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ :

به مردان باایمان بگو كه چشمان خود را (از آنچه دیدنش حرام است مانند عورت دیگران و بدن زن اجنبى) فرو بندند، و عورت‏هاى خود را (از اینكه در معرض دید قرار گیرد) حفظ كنند، این براى آنها پاكیزه‏تر است. همانا خداوند از آنچه انجام مى‏دهند آگاه است.»[نور:30]

نگاه

و بخشی از آن، مربوط به زمان انتخاب همسر است که از جمله آنها توصیه امام صادق علیه السلام است که به پرهیز از انتخاب زنان تنها با ملاک زیبایی تأکید می کند و می فرماید:

«از پدرم به نقل از پدر خود از جدّ بزرگوارش علیهم السّلام شنیدم كه مى‏گفت: پیغمبر خدا صلى اللَّه علیه و آله درباره انتخاب همسر به مردم فرمود: بپرهیزید از گیاه سبز و خرّمى كه در سرگین پرورش یافته است! به آن بزرگوار عرض شد: اى رسول خدا «خضراء دمن» چیست؟ فرمود: مقصود زن زیبائى‏ است كه از خاندانى پست، بوجود آمده و در محیطى فاسد، پرورش یافته باشد. [معانی الأخبار؛ ج‏2؛ ص 251]

در همین حال که از ازدواج با این دختران نهی شده است، امام صادق علیه السلام یکی از اسباب خوشبختی انسان را همسر زیبا که نگاه و زندگی با او سبب شادمانی و آرامش همسر شود، معرفی می کند:

«از خوشبختى انسان این است كه محل كارش در شهرش باشد، فرزندانى داشته باشد كه از آنان كمك بگیرد، همنشینان صالح، خانه بزرگ و همسر زیبایى‏ داشته باشد كه نگاه كردن به وى شادمانش گرداند و در نبودش خود را حفظ كند.» [منابع فقه شیعه؛ ج‏23؛ ص 303]

از جمله مسائلی که مدتی است در شبکه های اجتماعی از رونق بسیار زیادی برخوردار است و میلیون ها لایک و پسند را به خود اختصاص داده است، مسئله جذابیت دختران و بانوانی است که در این فضا به فعالیت مشغول هستند

اما چنانچه بیان شد، ازدواج تنها به ملاک زیبایی سبب مشکلات زیادی خواهد شد و به همین جهت آیات الهی در کنار این ویژگی، صفات دیگری را نیز برای همسر آینده بیان می کنند که از جمله آنها توصیه های خداوند در آیه پنجم از سوره تحریم است که به شش ویژگی یک همسره ایده آل اشاره می کند:

«عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِّنكُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّۆْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْكَارًا : اگر او شما را طلاق دهد امید است كه پروردگارش به جاى شما او را همسرانى دهد كه بهتر از شما باشند، (زنانى) تسلیم خدا، مۆمن، مواظب طاعت، توبه‏كار، عبادت كننده، روزه بگیر، شوهر كرده و دوشیزه.» [التحریم:5]

هر چند این ویژگی ها برای همسران پیامبر صلی الله علیه وآله بیان شده است اما مى تواند الگوئى براى همه جوانان به هنگام انتخاب همسر باشد که به صورت اختصار به آنها اشاره می کنیم:

ویژگی هایی از قبیل: اسلام، ایمان، قنوت [تواضع در برابر همسر]، توبه [عذرخواهی در هنگام اشتباه]، عبادت و روزه داری [حفظ اعضا و جوارح از گناه]

در پایان امیدواریم که جوانان با حضور مناسب در فضای مجازی بتوانند از این فضا به بهترین شکل در راستای افزایش سطح علمی و اخلاقی خود بهره مند شود تا در نتیجه آن بتوانند پایه های زندگی فردی و زناشویی و اجتماعی خود را به بهترین شکل ممکن بسازند.


- نظرات (0)

بگو باکی دوستی بگم کی هستی


دوست
تأثیر دوست و همنشین بر انسان

عالم ما، عالم امتزاج و اختلاط و ترکیب است، نور و ظلمت در اینجا با یکدیگر مخلوط هستند. سعادت و شقاوت، سعید و شقی در سرنوشت یکدیگر موثرند، سعید در سرنوشت شقی موثر است، شقی در سرنوشت سعید ممکن است موثر واقع شود. به همین معنا ما می گوییم این عالم، عالم اسباب است یعنی برای سعادت و شقاوت، سبب و مسبب لازم است.

دو نفر وقتی با یکدیگر معاشرت کنند اگر چه مبنای معاشرتشان مطامع و منافع مادی باشد چه بخواهند و چه نخواهند روح آنها با یکدیگر مخلوط می شود و از روح این، روح او متأثر می شود و خود به خود در این بین تخلل و اختلاط و انتزاج پیدا می شود.

باور و فکر و رفتار و اعمال هر کدام بر دیگری تأثیر می گذارند و رفته رفته عقاید و آمال و آرزوهایش یکی می شود. به همین دلیل پدر و مادر هایی که دوست و همنشین واقعی فرزندان هستند بر افکار و باور های اینان تأثیر می گذارند؛ و اگرنه فقط هم خانه بودن تأثیر تربیتی و روانی ندارد.

چه بسا زن و شوهر یا پدر و مادر و فرزندانی که سال ها با هم زندگی می کنند اما چون دوست و همنشین واقعی نیستند ، بر هم اثر نمی گذارند. پس شرط تأثیر گذاری، قبول و باور طرف مقابل به عنوان دوست و همراه است.

إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ

اگر بر شما دست ‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید.(الممتحنة 2)

پس بدون شک عامل سازنده شخصیت انسان، بعد از اراده، خواست و تصمیم او به امور مختلفی وابسته است که از اهم آن ها همنشین، دوست و معاشر است زیرا بخش مهمی از افکار و صفات اخلاقی خود را از طریق دوستانش می گیرد.

کمال و نقص همنشین و دوست آنچنان روح انسان را تحت تأثیر قرار می دهد که بعد از مدت زمانی طرز فکر و اندیشه و اعمال انسان شبیه دوست او می شود.

امیرالمومنین (علیه السلام) می فرماید: به من بگو دوست تو کیست تابگویم تو کیستی.

قرآن این راز را فأش می کند که وقتی شما با دشمن خود دوست می شوید ، دشمنان سعی دارند رفتار شما را به سمت بدی ها تغییر دهند و شما را همرنگ خود کنند: إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید

شبکه دوستان حقیقی و مجازی

کسی که با تو باشد و لحظات عمر تو را پر کند ، همنشین تو می شود. پدر و مادر، خواهر و برادر، دوستان، همکلاسی ها و همه و همه دوستان حقیقی هستند اما امروزه به خاطر پیشرفت علم و تکنولوژی، تلویزیون، ماهواره، شبکه های عنکبوتی اینترنت، موبایل و ... دوستان مجازی هستند که بنا به تحقیقات دانشمندان، اعتیاد آور می باشد؛ البته استفاده درست و صحیح و علمی از این دوستان مجازی بسیار عالی و خوب است اما متأسفانه آمار بالای مراکز رسمی و علمی کشور و حتی در سراسر دنیا نشان می دهد که استفاده نادرست از این دوستان مجازی، صدمه ها و آسیب های جبران ناپذیری را به جوان و قشر نوجوان می زند که گاهی تا سال ها این اثر مخرب و ویرانگر بر روح و جسم افراد باقی می ماند.

جماعت
دوستان حقیقی در قرآن

قرآن ویژگی های خاصی برای دوست بر می شمرد که با داشتن این خصوصیات، این دوست نه تنها آسیب نمی زند بلکه انسان را در مسیر رشد و کمال واقعی پیش می برد.

از نظر قرآن، چون همه چیز در این جهان براساس قاعده حرکت از نقص به کمال پیش می رود. گندم به سمت رشد و سنبله شدن، دانه میوه به سمت درخت و میوه دادن، حیوانات به سمت تولید نسل و مسیر کمال انسان نیز در جهت خداگونه شدن، تجلی اسماء الهی شدن و به معنای انسان کامل شدن در حرکت است ، پس هر چیزی را که شما در این مسیر یاری دهید؛ یار و یاور شما و هر آنچه مانع این رشد شود دشمن شماست و قرآن به زیبایی دشمن واقعی انسان به همه معرفی کرده است:

وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ

از پى گام هاى شیطان مروید كه او براى شما دشمنى آشكار است. (الانعام 142)

و تأکید بر این امر دارد که این دشمن را دوست خود نگیرید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَعَدُوَّكُمْ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید دشمن من و دشمن خودتان را به دوستى برمگیرید.(الممتحنة 1)

علت این امر این است که قرآن این راز را فأش می کند که وقتی شما با دشمن خود دوست می شوید، دشمنان سعی دارند رفتار شما را به سمت بدی ها تغییر دهند و شما را همرنگ خود کنند:

إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ

اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید. (الممتحنة 2)

و علاوه بر اینکه دوست شما شدند ، آرام آرام بر شما تسلط می یابند و آن وقت است که شما تابع محضر و مطیع و رام آنان می گردید و شما را به سمت زشتی ها و پلیدی ها سوق می دهند.

شرط تأثیر گذاری، قبول و باور طرف مقابل به عنوان دوست و همراه است. إِن یَثْقَفُوكُمْ یَكُونُوا لَكُمْ أَعْدَاء وَیَبْسُطُوا إِلَیْكُمْ أَیْدِیَهُمْ وَأَلْسِنَتَهُم بِالسُّوءِ وَوَدُّوا لَوْ تَكْفُرُونَ اگر بر شما دست‏یابند دشمن شما باشند و بر شما به بدى دست و زبان بگشایند و آرزو دارند كه كافر شوید

إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِینَ آمَنُواْ وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ

چرا كه او را بر كسانى كه ایمان آورده‏اند و بر پروردگارشان توكل مى‏كنند تسلطى نیست. (النحل 100)

شرط اول ولایت و سلطنت شیطان را این می داند که اول او را دوست خود بگیرید و وای به حال کسی که دشمن را دوست بداند.

آری این دشمن، شما را از نور و روشنایی به سمت ظلمات و تاریکی پیش می برد و رفته رفته تمام زندگی ظلمات محض می شود.

 

بهترین دوست و یارو یاور

خداوند خود و ائمه معصومین را بهترین دوست و یار معرفی می کند : وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلَاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِیرُ : و به پناه خدا روید او مولاى شماست چه نیكو مولایى و چه نیكو یاورى (78)

او تنها کسی است که در بدترین شرایط شما را رها نمی کند ، باعث رشد و پیشرفت و موفقیت شما می گردد. غم و درد شما را برطرف می کند و بدون هیچ منتی همیشه کمکتان می کند. راز و اسرارتان را فاش نمی کند. آبروی شما را نمی برد ، حتی وقتی خطا می کنید گناه شما را می پوشاند .

آری او غفار الذنوب است. روزی شما را تأمین می کند و هر خواسته ای داشته باشید ، حاجتتان را روا می کند.

او خدای شما است اما به خاطر شرافت وجودی شما و اینکه دوستتان دارد ، خود را بهترین دوست و یار و همراه شما معرفی می کند.


منابع:

تفسیر المیزان – علامه محمد حسین طباطبایی

تفسیر نور- اقای قرائتی


- نظرات (0)

نیت کن ثواب ببر

اشاره

نقش نيت در عبادات در فرهنگ اسلامى، نيت نقش تعيين‏كننده‏اى در ارزش اعمال انسان ايفا مى‏كند.اما اين‏كه سر اين مطلب چيست، بخشى به فلسفه اخلاق و بخشى به حوزه‏هاى ديگر مربوط مى‏شود.از آن‏جا كه طرح بحث‏هاى گسترده و فنى در اين مقال نمى‏گنجد، به اجمال به برخى آثار نيت اشاره مى‏شود.

شيعه و سنى حديث‏شريفى از پيامبراكرم صلى الله عليه وآله نقل كرده‏اند كه آن‏حضرت فرمودند: «انماالاعمال بالنيات و لكل امرى‏ء ما نوى‏»1 ; ارزش كارها به نيت است و هر كس متناسب با نيت‏خود بهره خواهد برد.البته، منظور از نيت اين نيست كه انسان انگيزه خود را از انجام اعمال به زبان يا ذهن بياورد و مثلا بگويد: من اين كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور اين است كه انگيزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا و يا رسيدن به پاداش‏هاى اخروى و يا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.براى روشن شدن مطلبى به اين مثال توجه كنيد: شخص ميلياردرى كه تمام ثروتش و يا بخش عمده‏اى از آن را صرف امور - به اصطلاح - عام المنفعه از قبيل: ساختن مدرسه، بيمارستان، پل و مانند آن كرده است، اگر نيتش از انجام اين كارها صرفا اين باشد كه مورد تشويق و تمجيد مردم قرار گيرد، طبق حديث‏شريفى كه بيان شد، مزدش را دريافت كرده است.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.اين مساله با فرهنگ عمومى مردم دنيا، به ويژه غيرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.به بيان ديگر، آنها نمى‏توانند اين مطلب را بپذيرند كه خدمات فراوان يك شخص به مردم جامعه، به صرف اين‏كه انگيزه الهى در كار نبوده است، هيچ و پوچ انگاشته شود.

از نظر آموزه‏هاى دينى اگر فردى براى كسب محبوبيت در اجتماع، خدمتى انجام دهد، مثلا براى پيروزى در انتخابات وكسب‏راى بيش‏تر، مبالغ ‏هنگفتى ‏را صرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نمايد و مردم نيز به اين واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دريافت نموده و چيزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

ارزش عملى كه در آن نيت‏خدايى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگيزه خودنمايى انجام شود، ارزش آن زير صفر است; زيرا علاوه بر اين‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.

در نظام ارزشى اسلام، چيزى داراى ارزش است كه در روح انسان اثر خوبى برجاى گذارد.ظهور اين حالت در آخرت به صورت نعمت‏هاى بهشتى و يا ساير نعمت‏هاى اخروى خواهد بود.

بنابراين، رابطه بين انسان و خدا و يا رابطه انسان با نعمت‏هاى بهشتى، همان اثرى است كه در روح انسان باقى

دعا

مى‏ماند.پس اگر سؤال شود كه - مثلا - خرج كردن پول در دنيا و يا كشيدن دست نوازش بر سر كودكى يتيم چه ربطى به آخرت دارد، در پاسخ بايد گفت: آن چيزى كه موجب ارتباط انسان با خدا مى‏شود، قلب است و آنچه كه در دل مى‏گذرد; از آنجا كه خدا جسم نيست، جسم نمى‏تواند با او ارتباط برقرار كند.

از طريق قلب است كه انسان با خدا مرتبط مى‏شود و چيزى را از او دريافت مى‏كند.اگر اين اثر، يك اثر نورانى كمالى باشد، موجب مى‏شود كه خداى متعال در عالم آخرت آنها را به صورت نعمتهاى عظيم اخروى ظاهر نمايد.در حقيقت، آنها نتيجه همان اعمالى است كه انسان در دنيا انجام داده است.

پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه وآله فرمودند: وقتى شما جمله «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اكبر» را بر زبان جارى مى‏سازيد، در واقع، با اين كار داريد درختى را براى خود در بهشت مى‏كاريد و يا كسانى كه مبادرت به خوردن مال يتيم مى‏كنند، در واقع دارند آتش تناول مى‏كنند: «ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا» (نساء: 10) بنابراين، آنچه به عمل ما ارزش مى‏بخشد و آن را به خدا و عالم آخرت مرتبط مى‏سازد، نيت قلبى است. كوچكى، بزرگى ظاهرى اعمال هم نشان‏ دهنده بى‏ارزشى و يا با ارزشى اعمال نيست، به بيان ديگر، ارزش كارها به كميت آنها نيست. در ظاهر قضيه، هيچ تفاوتى بين - مثلا - خرج كردن پول در راه حلال و مصرف آن در راه حرام وجود ندارد، اما آن چيزى كه موجب جدايى آنها از يكديگر مى‏شود، نيت انسان است. انگيزه است كه به اعمال انسان ارزش مى‏بخشد.

نكته ديگر اين‏كه، عبادات از لحاظ ميزان وابستگى به نيت در يك حد نيستند، ميان آنها تفاوت وجود دارد. براى مثال، شخصى كه براى خودنمايى نماز مى‏خواند، فقط ممكن است مورد تشويق افراد مؤمن و نمازخوان قرار گيرد، اشخاصى كه به نماز اهميت نمى‏دهند هرگز او را تشويق نمى‏كنند.

آن چيزى كه در اين‏جا موجب مى‏شود تا انسان ريا كند، جذب قلوب مؤمنان است. اما در امور عام‏المنفعه مثل، ساختن مدرسه و بيمارستان و مانند آن‏ها، هم مسلمان و هم غير مسلمان استقبال مى‏كند. بنابراين، زمينه خودنمايى و ريا در پول خرج كردن بيشتر است تا در نماز خواندن.

كمتر كسى است كه براى نماز خواندن به شخصى راى بدهد، اما اگر كسى پول خرج كند، احتمال اين‏كه افراد بيش‏ترى به او راى بدهند وجود دارد. از اين‏رو، انگيزه افراد در عبادات فردى و عبادتهايى كه نفعى براى مردم دارد، متفاوت است.

  بحارالانوار ، ج‏70، ص 210، روايت 32، باب 53

 

حضرت آيت الله محمدتقى مصباح يزدي


- نظرات (0)

وابستگی نیت به ارزش عمل

نقش والای نیّت

دین، روی موضوع نیّت و انگیزه ی عمل تکیه ی جدّی دارد. یک فرق اساسی بین قانون های بشری با قانون الهی همین موضوع نیّت است. در قانون بشری تمام توجّه، روی کار و عمل است و نیّت و انگیزه اصلاً به حساب نمی آید. مثلاً باید مالیات به دولت بپردازی، حالا راضی باشی یا نباشی. سرباز در شرایط لازم باید به میدان جنگ برود چه با رضا و رغبت و چه با عدم رضا و کراهت. امّا در قانون الهی تمام توجّه، روی نیّت و انگیزه ی کار است. دین، تنها روی خودِ عمل حسابی باز نمی کند؛ بلکه به حساب نیّت، برای عمل ارزش قائل می شود.

دین می گوید: اگر انفاق مال، تحت عنوان خمس و زکات و... انجام می دهی باید نیّتِ امتثالِ امر خدا داشته باشی وگرنه در نزد خدا مقبول نخواهد بود. اگر به میدان جنگ می روی باید تحتِ عنوان جهاد فی سبیل الله و اطاعت فرمان خدا بروی وگرنه ارزشی نخواهد داشت و احیاناً قتیل الحمار و مهاجر امّ قیس حساب خواهی شد.

حدیث مشهوری که از نظر اهل تحقیق، متواتر و قطعی الصّدور است در این باب از حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم منقول است: مرحوم نراقی قدس سره در جامع السّعادات درباره ی این حدیث می فرماید: هو أوّلُ ما یُعلِّنونَهُ أولادهم؛ «این حدیث اوّلین مطلبی بود که گذشتگان و افراد متدیّن به فرزندانشان یاد می دادند[و مراقب بودند که آنها در کنار قرآن این حدیث را نیز یاد بگیرند و بفهمند].» و کانُوا یقولونَ أنّهُ نصفُ العلم؛ «و می گفتند: این حدیث نصف علم است [یعنی علمی که یک مسلمان باید آن را فرا گیرد نصف آن، مضمون این حدیث است].» و این بیانگر اهمیّت این کلام نورانی است که فرموده:

(إنّما الاعمالُ بالنِّیّاتِ و لِکلِّ امرئٍ ما نَوی)؛

«همانا [ارزش] اعمال ، بسته به [ارزش نیّت هاست و هر کسی همان عایدش می شود که در نیّت داشته [و برای رسیدن به آن، کاری را انجام داده است].»

البته، منظور از نیت این نیست كه انسان انگیزه خود را از انجام اعمال به زبان یا ذهن بیاورد و مثلا بگوید: من این كار را براى خدا انجام مى‏دهم، بلكه منظور این است كه انگیزه واقعى انسان از انجام عمل، رضاى خدا یا رسیدن به پاداش‏هاى اخروى و یا دست كم، نجات از عذاب الهى باشد.

براساس فلسفه اخلاق اسلامى، ارزش عملى كه در آن نیت‏خدایى وجود نداشته باشد، در حد صفر است و اگر چنانچه عبادت واجبى با انگیزه خودنمایى انجام شود، ارزش آن زیر صفر است; زیرا علاوه بر این‏كه، اصل عبادت باطل است، عذاب اخروى هم به دنبال دارد.این مساله با فرهنگ عمومى مردم دنیا، به ویژه غیرمسلمان‏ها، تناسب و سازگارى ندارد.

به بیان دیگر، آن‏ها نمى‏توانند این مطلب را بپذیرند كه خدمات فراوان یك شخص به مردم جامعه، به صرف این‏كه انگیزه الهى در كار نبوده است، هیچ و پوچ انگاشته شود.از نظر آموزه‏هاى دینى اگر فردى براى كسب محبوبیت در اجتماع، خدمتى انجام دهد; مثلا براى پیروزى در انتخابات وكسب‏راى بیش‏تر، مبالغ‏هنگفتى‏راصرف امور - به‏اصطلاح - عام‏المنفعه نماید و مردم نیز به این واسطه به او راى بدهند، در واقع، پاداش خود را دریافت نموده و چیزى از خدا طلبكار نمى‏باشد.

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند: «ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»

برای هر چه نیت کنیم ، به همان خواهیم رسید !

(فَمن کانت هِجرتُهُ إلی اللهِ و رسوله فهِجرَتُهُ إلی اللهِ و رسولهِ و من کانت هجرتُهُ إلی دنیا یصیبها أوِ امرَأةٍ یتزَوَّجُها إلی ما هاجر علیه)؛(1)

بنابراین کسی که برای نیل به قرب خدا و رسولش حرکت کند طبعاً به همان مقصد اعلا خواهد رسید. امّا کسی که برای رسیدن به شأنی از شئون دنیا و یا به قصد ازدواج با زنی اقدام به کاری کند، جز همان هدف به چیز دیگری نخواهد رسید. در این باره فرموده اند:

(و لِذلکَ کانَ السّلف یتعلّمونَ النِّیَّةَ لِلعملِ کما یتعلّمون العملَ)؛(2)

«پیشینیان همانگونه که در عمل آموزش می دیدند در نیّت عمل نیز آموزش می دیدند.»

 

اصلاح نیّت عمل

و این مطلب به راستی مطلب مهمّی است. ما اگر خیلی آدم خوبی باشیم، خیلی هنر کنیم به اصلاح عمل می پردازیم نه به اصلاح نیّتِ عمل؛ چه بسا اصلاً در ذهن اکثرِ ما خطور نکند که نیّت عمل نیز احتیاج به اصلاح دارد.

آدم اگر با خود فکر کند می بیند: 60-70 سال از عمرم رفته، امّا تا بحال در این باره فکر نکرده ام که آیا نیّتم درست است یا خیر؟ یک عمر صرف این کردم که ضادّ «وَ لاَ الضّالِّین» را خوب از مخرج ادا کنم و مدَش را خوب بکشم؛ برای طهارت و نجاست لباس و بدن چقدر وسواس به خرج دادم، امّا تا بحال فکر نکرده ام که انگیزه ی من در این کار چیست؟ نیّتم چگونه است؟!

مثلاً منبری چقدر سعی و تلاش می کند که آیه و حدیث حفظ کند، شعر، کجا بخواند و قصّه، کجا بگوید؛ چند ساعت مطالعه می کند و زحمت می کشد؛ امّا شاید ده دقیقه یا حتّی یک دقیقه هم صرف این نمی کند که نیّتم چیست؟! کار را اصلاح می کند و سعی دارد منبرش منظّم و مرتّب باشد، حدیث و آیه، شعر و قصّه و ذکر مصیبت هر کدام به جای خود قرار بگیرد، امّا نیّت چه؟! این کارها برای چیست؟ می خواهم پولی بدست آورم؟ میان مردم مشهور شوم؟ صدایم از رادیو پخش شود و چهره ام از صفحه ی تلویزیون دیده شود؟ خوب اینها از نظر صاحبنظران عالَم چه ارزشی دارد؟ دلخوشی کُنکی بیش نیست، همچون شکلاتی است که به بچه می دهند تا گولش بزنند!

من فرزند که به پدر و مادر احترام می گذارم و مرتب آن هارا مقدم می دارم و... نیّتم از این کار ها چیست ؟آیا برای رضای خدا و عمل به دستورا تا وچنین می کنم یا برای آنکه می خواهم به زودی پولی از آنان بگیرم چنین می کنم که زمینه برای کسب سودم از آنان فراهم شود؟!

نیت

در شب معراج به رسول اعظم صلی الله علیه وآله وسلم گفتند:

« یا أحمَدُ! إحذَر أن تکونَ مِثلَ الصَّبیِّ إذا نظر إلی الاَخضرِ و الاَصفَرِ أو اُعطیَ الحُلوَ و الحامضَ إغترَّ به »؛(3)

«ای احمد! مراقب خود باش که همچون بچّه نباشی که هر گاه سبز و زردی ببیند و ترش و شیرینی داده شود گول می خورد.»(حاسبُوا أنفسکم قَبلَ أن تُحاسبوا)؛

«پیش از اینکه شما را به پای حساب بکشند [و متّه به خشخاش بگذارند] شما خودتان را به پای حساب بکشید [و متّه به خشخاش بگذارید].»

و بدانید که به فرموده ی رسول مکرّم صلی الله علیه وآله وسلم:(لِکلِّ امرءٍ ما نَوی)؛

به قدر ارزش نیّت خویش از اعمال خویش بهره مند خواهید شد و لذا:

«پیشینیان [صالح و عاقل] همانگونه که برای اصلاح] عمل می کوشیدند برای [اصلاح] نیّت عمل نیز می کوشیدند.»

همانطور که رنج و تعب می بردند تا خودِ عمل را بیاموزند، پیش و بیش از آن رنج و تعب می بردند تا نیّت عمل را بیاموزند.

حاصل آنکه دین می خواهد جان و روح آدمی را به صلاح و کمال برساند. عمل که مال بدن است و بدن هم که می پوسد و از بین می رود و عمل هم به دنبالش! آنچه همراهِ جان باقی می ماند، مَلَکات حاصله ی از اعمال و راسخه ی در لوحه ی جان است؛ چه مَلکات رذیله و چه مَلکات فاضله!!

آن عملی نزد خدا مقبول است و ملاک سعادت که مولود نیّت و مَلکه ی فاضله باشد.

منابع :

صفیر هدایت ؛سید محمود ضیاءآبادی

  • مؤسسه دارالهدی – بیانات استاد محمد تقی مصباح یزدی

پی نوشت ها :

1-  جامع السّعادات، جلد 3، صفحه 112.

2- همان، صفحه ی 114.

3- بحارالانوار، جلد 77، صفحه ی 21.



- نظرات (0)