سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

بوی خوش گل مریم

قرآنی

گناه

یا هادی المضلمین

«فبشر عباد الذین یستعمون القول فیبعون احسنه»

خدایا با اینکه خسته ام از نوشتن های بی ثمر، دوباره دست به قلم می شوم تا مطالبی را روی کاغذ بیاورم، حداقل ثمرش این است که اندکی از آلام روحی ام کاسته می شود. 

بارالها، قرآن بر سر سفره عقد، تا کی؟ قرآن بر سر مسافر، تا کی؟ قرآن در گورستان، تا کی؟ قرآن در نمایشگاه، تا کی؟ پس قرآن در زندگی، از کی؟

از آنجایی که یکی از دغدغه های مسئولین و مردم انقلابی ما موضوع تهاجم فرهنگی است، و این موضوع و نگرانی به حق هم می باشد. اما اگر روح معارف قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در جان مردم ریشه دوانیده شود، هیچگونه تهاجمی حتی از نوع فرهنگی هم نمی تواند تزلزلی در آنها به وجود آورد و مانند نخل های استوار بم پس از آن لرزش مهیب همچنان استوار می مانند. همه ما می دانیم «قرآن» یک معجزه «فرهنگی» است برای تمامی اعصار و زمان ها با انتقال مضامین والای اخلاقی در غالب داستان و «قصص» بنده هم با تأسی به این روش به نقل داستان و حکایتی می پردازم امید آنکه مفید واقع شود. انشاءالله

 

«و اما حکایت»

«در دوران نوجوانی اش گاهی اوقات دور از چشم پدر، ترانه های موسیقی را شنیده و به حافظه اش سپرده و در غیبت معلمین برای بچه های کلاس اجرا می نمود و مورد استقبال آنها قرار می گرفت. تا اینکه سال 57 انقلاب اسلامی به پیروزی رسید و او سر کلاس «پرورشی» که به تازگی به کلاس های درس اش اضافه شده بود، با آیه ای که در ابتدا آمده «فبشر عباد الذین یستمعون القول و فیتبعون احسنه» آشنا شده و تنها توشه اش از دوران تحصیل شده، ازدواج نمود. با شنیدن این آیه شریفه دانه ای از نور در قلبش کاشته شد و ذائقه شنوایی او از شنیدن ترانه های موسیقی به شنیدن تلاوت قرآن و کلام معصومین علیهم السلام تغییر کرده و نسبت به این موضوع اهتمام می ورزید. 

در سال 72 یکی از خانم های همسایه از او خواست به او و یکی دو نفر دیگر از همسایه ها قرآن بیاموزد، او که قرائت قرآن را تجربی و از طریق شنیداری آموخته بود این امر را نمی پذیرفت. لکن دست تقدیر الهی او را که بیش از همه محتاج تربیت قرآنی بود به آموزش قرآن هدایت نمود و به اصطلاح «معلم قرآن» شدم و آنچه را که طی سال ها از طریق صدا و سیما و منابر و مساجد از «اهل علم» شنیده بودم به دیگران انتقال می دادم، این موضوع در زوایای زندگی من تأثیرگذار شده بود و مرا مورد خطاب این آیه قرار می داد، «لم تقولون ما لا تفعلون»

مگر نه اینکه حج زندگی است، و صدیقه طاهری علیها السلام می فرماید: «و خداوند حج را برای برپایی و استواری دین قرار داد.» و مگر نه اینکه حج تمام می شود با لقاء و ملاقات امام علیه السلام. پس اگر جامعه اسلامی ما روح حج را در زندگی خود پیاده کنند، به وصال آن یار سفر کرده و یوسف گمگشته خواهند رسید، و الا در غیر اینصورت انتظار فرج «موعود»، «مصلح جهانی» «منجی بشریت»، جز ادعایی کذب چه معنایی خواهد داشت؟

***

دختری افغان که اغلب اوقات برای تهیه «یخ» مصرفی روزانه خود و کمک هایی دیگر به درب منزل ما مراجعه می کرد. روزی طلب فرش نمود. بنده این قضیه را پی گیری نموده و متوجه شدم سطح خانه آنها تنها از یک قطعه فرش کمتر از یک متر مربع که نخ نما شده و قطعاتی موکت کهنه پوشیده شده با همسر و فرزندانم موضوع را در میان گذاشته با خانواده ام با استدلال به آیه شریفه «ان الله اشتری من المۆمنین بانفسهم و اموالهم بان لهم الجنه» و آیه شریفه «لن تنالو البر حتی تنفقوا مما تحبون» و اینکه قرآن می فرماید «ولا تیممو الخبیث» آنها راضی شدند و همکاری نمودند تا فرش اتاق پذیرایی خود را که بهترین بود به این خانواده تقدیم نمائیم، او که همواره سوز اصلاح داشت شکع وجودش ذوب می شد تا اینکه اطرافیان متوجه شدند. 

در روز دوشنبه نوزدهم تیر ماه سال 1374 با همراهانش وارد اتاق آقای دکتر طریقتی، استاد روانپزشکی دانشگاه تهران شدند. آقای دکتر که با چهره رنگ پریده، چشمان گود افتاده از فرط بی خوابی و گونه هایی برآمده از فرط لاغری او مواجه شد. پرسید چیه؟ چه خبره؟ برادرش که همراه او بود زیر لب گفت: «مذهبی ی»، القصه اینکه پس از مدتی با طی مسافت خیابان های منتهی به بیمارستان روانپزشکی «میمنت» با شاخه گلی خوشبو و ناآشنا در دست که دلش می خواست بوی خوش آن به همه مردم برسد، برای اولین بار در بیمارستان بستری شد. 

زمانی که برای هفتمین بار در بهمن ماه 1387 این تجربه تکرار شد به جهت دل نوشته ی بود که آن را اظهار نموده بود.  به این مضمون:

«بسم رب الشهداء و الصدیقین»

«روح منی خمینی»، «بت شکنی خمینی» این غریو فریادی بود که در آن سال ها از حلقوم خیلی ها و من هم که در اوج نوجوانی و شور بودم شنیده می شد، ولی امروز پس از گذشت سی سال از آن واقعه با شکوه که حیات معنوی خود را مرهون دم مسیحایی آن پیر فرزانه و خون شهیدان بزرگوار می بینم از اعماق وجود فریاد می زنم. راستی چه شد؟ که آنگونه شد. جمهوری اسلامی، آری حکومت خودکامان، هرگز

ایمان

و چه شده است که اینگونه شده است؟ شاید شعارهایمان به این صورت درآمده است:

کمک به زن جوان زیر آوار مانده زلزله بم، آری

کمک به زن های جوان آشیان ویران شده حوادث روزگار، هرگز

اشک و اندوه برای جوانان قربانی خوابگاه، آری

اندوه و تأسف برای جوانانی که وقتی پاسخ مثبتی به نیاز طبیعی خود نمی بینند و قربانی می شوند، هرگز گذشتن از آداب و رسوم و دفن دسته جمعی قربانیان زلزله برای حفظ بهداشت محیط زیست، آری

گذشتن از آداب و رسوم برای ازدواج جوانان و حفظ بهداشت و عفت عمومی جامعه و سلامت روانی آنها، هرگز سفر به عتبات، زیارت عاشورا، عزاداری، آری

پاسخگویی به استنصار و یاری طلبی او در معاملات و تعاملات، هرگز

سفرهای مکرر عمره و تمتع، آری                                         روح حج در زندگی، هرگز

ندبه، آری                                                                       طلب، هرگز

مگر نه اینکه حج زندگی است، و صدیقه طاهری علیها السلام می فرماید: «و خداوند حج را برای برپایی و استواری دین قرار داد.» و مگر نه اینکه حج تمام می شود با لقاء و ملاقات امام علیه السلام. پس اگر جامعه اسلامی ما روح حج را در زندگی خود پیاده کنند، به وصال آن یار سفر کرده و یوسف گمگشته خواهند رسید، و الا در غیر اینصورت انتظار فرج «موعود»، «مصلح جهانی» «منجی بشریت»، جز ادعایی کذب چه معنایی خواهد داشت؟

قال الصادق علیه السلام : کونوا دعاه الناس به غیر السنتکم

او که با بی بضاعتی علمی اش همواره، سوز اصلاح داشت و در «طلب اصلاح» بود. 

از آنجایی که یکی از دغدغه های مسئولین و مردم انقلابی ما موضوع تهاجم فرهنگی است، و این موضوع و نگرانی به حق هم می باشد. اما اگر روح معارف قرآن و کلام معصومین علیهم السلام در جان مردم ریشه دوانیده شود، هیچگونه تهاجمی حتی از نوع فرهنگی هم نمی تواند تزلزلی در آنها به وجود آورد و مانند نخل های استوار بم پس از آن لرزش مهیب همچنان استوار می مانند

برایش موقعیتی پیش آمد تا حرفی برای گفتن داشته باشد. او با استناد به این موضوع که افراد چاق و یا لاغر با پیروی از کتاب «معجزه ای برای چاق ها و لاغرها»، تألیف دکتر کرمانی و پیروی از برنامه غذایی ارائه شده مناسب حال هر فردی به وزن متعادل می رسند و به اندام ها و پیکرهای مناسب و متعادل می رسند. و از آنجایی که «بنی آدم اعضای یک پیکرند»، جامعه ای نامتعادل با پیروی از کتاب «معجزه ای برای همه انسان ها در همه زمان ها»، یعنی «قرآن کریم» و عمل به دستورات آن برای فقراء و اغنیاء، با همسران و بی همسران، به تعادل رسیده، به همین منظور وزن خود را از نود و سه کیلوگرم در طول مدت یکسال به شصت و یک کیلوگرم رساندم تا بتوانم این موضوع را به طور عملی به اثبات رسانده و سخنی برای تبلیغ قرآن داشته باشم و خود این موضوع بهانه ای شد تا بار دیگر در بیمارستان روانپزشکی «میمنت» در شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان سال 1384 بستری شوم و سندی دیگر در پرونده پزشکی ام ثبت شود.  لکن گله ای نیست، چرا که : «عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم». 

و در آبان ماه سال 88 برای هشتمین بار در بخش اعصاب و روان بیمارستان بستری شدم به جهت اینکه از «لیلا» خواهرزاده ام که سال ها پیش همسرش مرحوم شده بود و یک فرزند دختر داشت، برای همسرم خواستگاری نمودم. 

و شاید نهمین بار هم به جهت نوشتن این مطالب باشد و تشخیص این موضوع بر عهده خوانندگان این مطالب می باشد و اما شاخه گل ناآشنا. امروز پس از گذشت سال ها از آن روزها بوی خوش «گل مریم» برایم یادآور خاطره آن روز است. و این شاخه گل را به همه عاشقان «عدالت» تقدیم می کنم.  والسلام

سیده مرضیه غفوری

1/5/91

اول رمضان المبارک 1433



- نظرات (0)

قاطعانه‌ترین سوره قرآن

نه گفتن هنر بسیار مهمی است که از مهارتهای لازم زندگی به شمار می‌رود. بسیاری از مشکلات بزرگ و کوچکی که ما در زندگی داریم بخاطر این است که توانایی و جرأت و جسارت نه گفتن را نداریم.


سوره

به زبان امروزی ها رودربایستی باعث می‌شود گاهی اوقات از حق و حقوق خود بگذریم و دچار بسیاری از مشکلات شویم.

این مسئله زمانی بسیار حاد و لاعلاج می‌شود که پا را از خط قرمزهای دین فراتر گذاشته و نعوذبالله وارد حرام و معصیت الهی می‌شویم.

فقط بخاطر اینکه نتوانستیم نه بگوئیم، خجالت کشیدیم و یا رویمان نشد. خداوند پیامبر را به قاطعیت در دین فرا می‌خواند و او را الگویی قرار می‌دهد تا امت پیامبر قاطعیت را از او بیاموزند و در بهترین زمان سوره کافرون را بر قلب نازنین پیامبر نازل می کند تا اورا یاری نماید .

به نام خداوند رحمتگر مهربان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

بگو اى كافران (1)

قُلْ یَا أَیُّهَا الْكَافِرُونَ (1)

آنچه مى‏پرستید نمى‏پرستم (2)

لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ (2)

و آنچه مى‏پرستم شما نمى‏پرستید (3)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (3)

و نه آنچه پرستیدید من مى‏پرستم (4)

وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ (4)

و نه آنچه مى‏پرستم شما مى‏پرستید (5)

وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ (5)

دین شما براى خودتان و دین من براى خودم (6)

لَكُمْ دِینُكُمْ وَلِیَ دِینِ (6)

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند

شأن نزول سوره کافرون

گروهی از سران مشرکان قریش مانند ولید بن نعیره و عاصم بن وائل و حارث بن قیس خدمت پیامبر (صلّی الله علیه وآله وسلّم) رسیدند. گفتند:

ای محمد بیا از آئین ما پیروی کن ما نیز از آئین تو پیروی می‌کنیم و تو را در تمام امتیازات خود شریک می‌سازیم. یکسال تو خدایان ما را عبادت کن و سال دیگر ما خدای تو را عبادت می‌کنیم. اگر آئین تو بهتر باشد ما از آن با تو شریک می‌شویم و بهره خود را گرفته‌ایم و اگر آئین ما بهتر باشد تو در آیین ما شریک شده و بهره‌ات را از آن گرفته‌ای.

پیغمبر فرمود: پناه بر خدا که من چیزی را همتای او قرار دهم. گفتند لااقل بعضی از خدایان ما را لمس کن و از آنها تبرک جوی ما هم تصدیق تو می‌کنیم و خدای تو را می‌پرستیم.

پیامبر فرمود: من منتظر فرمان پروردگارم هستم. در این هنگام سوره کافرون نازل شده و رسول الله به مسجدالحرام آمد درحالی که جمعی از سران قریش در آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر بر آنها خواند آنها وقتی پیام این سوره را شنیدند کاملاً مأیوس شدند و حضرت و یارانش را آزار دادند.

لحن سوره نشان می‌دهد در زمانی نازل شده که مسلمانان در اقلیت و کفار در اکثریت و پیامبر از ناحیه آنها سخت در فشارهای اقتصادی، اجتماعی، روانی بود و اصرار داشتند با این تحریم‌ها او را به سازش بکشانند، پیامبر دست رد به سینه همه آنها می‌زند و آنها را به طور کلی مأیوس می‌کند.

شیطان
یک قدم عقب‌نشینی محال است

جوانها در ارتباط با دوستان، نیاز دارند که نه گفتن را بیاموزند گاهی اوقات بله گفتن به ارتباط حرام، استعمال دخانیات، مواد مخدر سعادت دنیا و آخرت انسان را به نابودی می‌کشاند. پس گفتن یک کلمه بله، عقب‌نشینی است و دشمن امیدوار به فتح خاکریزهای بعدی می‌شود.

شیاطین انسی و جنی، قدم به قدم با پشتکار فراوان، آنقدر جواب‌های مثبت از انسان می‌گیرند تا هستی او را به تلی از خاکستر نیستی تبدیل کنند.

آیا حوادثی که در روزنامه‌ها و مجلات می‌نویسند خیال‌پردازی های ماهرانه نویسنده است؟ وقتی نگاه می‌کنیم می‌بینم سیاست گام به گام شیطان بالواقع فتح خاکریزهای ماست :

قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن كُنتُمْ فِی شَكٍّ مِّن دِینِی فَلاَ أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ وَلَكِنْ أَعْبُدُ اللّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُۆْمِنِینَ

بگو اى مردم اگر در دین من تردید دارید پس [بدانید كه من] كسانى را كه به جاى خدا مى‏پرستید نمى‏پرستم بلكه خدایى را مى‏پرستم كه جان شما را مى‏ستاند و دستور یافته‏ام كه از مۆمنان باشم. (یونس /104)

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوس های مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوس هایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند.

قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ قُل لاَّ أَتَّبِعُ أَهْوَاءكُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ

بگو من نهى شده‏ام كه كسانى را كه شما غیر از خدا مى‏خوانید بپرستم بگو من از هوسهاى شما پیروى نمى‏كنم و گر نه گمراه شوم و از راه‏یافتگان نباشم (انعام /56)

 

اهداف مقدم است

پا را فراتر می‌گذاریم از دوستی‌ها که بگذریم در مسایل اجتماعی و سیاسی هم  اهداف مقدم است. همچنان‌که در اهداف فردی، سعادت انسان مهم است، در جامعه نیز سعادت و سلامت جامعه و کشور بسیار مهم است.

در انرژی هسته‌ای گفتن یک بله، مواضع مهمی را به غنیمت دشمن درمی‌آورد. برای همین عقب‌نشینی حتی یک قدم محال است. در نظرات بسیار هوشمندانه رهبر عزیزمان شاگرد بسیار ممتاز حضرت‌آیة الله خمینی. در این سی و اندی سال که از انقلاب می‌گذرد شعار قاطع ما مرگ بر آمریکاست. زیرا اگر میدان را برای او خالی کنیم، یعنی از اهدافمان چشم‌پوشی کرده‌ایم.

پیروزی دائمی و جهانی زمانی حاصل می‌شود که قاطعیت و مصمم بودن جزء لاینفک اعمال و رفتار ما شود. بیداری جهان اسلام درواقع ادامه انقلاب شکوهمند ایران است، نه یک بهار عربی بدون پشتوانه.

هرگونه سازش، انعطاف با کافران ممنوع است و باید جبهه‌ی کفر را از خودمان مأیوس سازیم. در پاسخ به تمایلات نابجای دوستان و اطرافیان نابابی که انسان را به تبعیت از هوی و هوس دعوت می‌کنند. باید با صراحت جواب نفی داد. زیرا انسان نباید در پی ارضای هوسهای مردم باشد و هواپرستی زمینه‌ی هدایت را در انسان از بین می‌برد. دعوت به محافل و مجالس مشکوک، پک زدن به سیگار، و یا ارتباط با نامحرم. هوی و هوسهایی است که لبه پرتگاه را با گفتن بله هموار کرده و سقوط آزاد را برای ما حتمی می‌کند

قاطعیت شرط زندگی اسلامی

قاطعیت نیروی مقاومت شدید و انکار کامل تمام پیشنهادها و مدارا و نرمی است که از سوی دشمن، غرب، شیطان، ارائه می‌شود. همچنانکه سیستم دفاعی بدن در مقابل تمامی میکروب ها، ویروس ها، باکتری‌های منفی، نه می‌گوید و با همین عمل بدن را سالم و سلامت نگه می‌دارد. سلامتی روحی و روانی و زندگی اجتماعی سالم و حفظ سلامت دین ما در گرو نه گفتن به تمایلات و هواهای نفسانی است که از طریق نفس و یا شیاطین بیرونی کارت دعوتهای رنگین و پی در پی برای ما فرستاده می‌شود.

هیچ گاه در دین معامله نکنید، با دشمن سازش و مداهنه نکنید و در برابر تکرار پیشنهادهای نابجا شما نیز موضع خود را قاطعانه تکرار کنید و هیچ گاه بخاطر دوستی و جذب دیگران دست به هر کاری نزنید.

 

ویژگی‌های رفتار قاطعانه

فقط افرادی که قوی و توانمند هستند می‌تواند رفتار قاطعی داشته باشند. برعکس آنانکه دارای اراده‌ای ضعیف هستند و اعتماد به نفس پائینی دارند هیچ گاه نه نمی‌گویند و همیشه به خاطر اینکه رضایت خاطر دیگران را فراهم کنند و در جمع‌های مختلف مورد پذیرش همگان قرار گیرند به همه جواب بله می‌گویند و گاهی این جواب مثبت دادنها آنان را تا مرز تباهی و انحطاط سوق می‌دهد.

·   مهارت نه گفتن را از بچگی به فرزندانمان آموزش دهیم.

·    یاد بگیریم در مقابل دشمن، شیطان، هوی و هوس قاطعانه نه بگوییم.

·    معیار گفتن نه، خط قرمزهای قرآنی و حرام و نافرمانی‌های الهی است.

·    تسلیم نشویم، میدان را خالی نکنیم.


منابع :

تفسیر نور – استاد قرآئتی

تفسیر المیزان –علامه محمد حسین طباطبایی


- نظرات (0)

دار هدنه کجاست؟

سماعة بن مهران از امام صادق(علیه السلام) نقل می کند که: «إِنَ‏ الْعَزِیزَ الْجَبَّارَ أَنْزَلَ‏ عَلَیْكُمْ كِتَابَه‏ وَ هُوَ الصَّادِقُ الْبَار»( الكافی ، ج‏2، ص: 599)، خداوند کتاب خودش را بر شما نازل کرده و خداوند صادق و بار است و در این کتابی که نازل کرده سراسر خیر و نیکی به شما بندگان است.

«فِیهِ خَبَرُكُمْ وَ خَبَرُ مَنْ قَبْلَكُم وَ خَبَرُ مَنْ بَعْدَكُم‏»،‏ اخبار مربوط به شما و پیشینیان در این کتاب وجود دارد، و نیز خبر کسانی که پیش از شما بوده اند (یعنی موقف هایشان، درگیری هایشان، وظایفشان و ...).

«وَ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ الْأَرْض»‏، آنچه که از خبر عوالم بالا و پایین مورد نیاز شما است در این کتاب آمده است.

«وَ لَوْ أَتَاكُمْ مَنْ یُخْبِرُكُمْ عَنْ ذَلِكَ لَتَعَجَّبْتُم‏»، اگر کسی بر شما وارد بشود که از اسرار قرآن به شما خبر بدهد تعجب می کنید.

تعجب وقتی است که انسان می فهمد که عجب این مطالب در این کتاب بود ولی ما نمی دانستیم. پس همه اسرار و وقایعی که مربوط به انسان هاست و پوشیده است ، در این کتاب وجود دارد و اینها نیاز به معلمی دارد که آن اسرار را باز کند و آن هنگام انسان شگفت زده می شود که واقعاً همه این مطالب و اسرار در این کتاب بوده است؟!

 

در این دنیا مسافریم!

از امام صادق(علیه السلام) داریم که : «عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: أَیُّهَا النَّاسُ، إِنَّكُمْ فِی دَارِ هُدْنَةٍ، وَ أَنْتُمْ‏ عَلى‏ ظَهْرِ سَفَر»( الكافی (ط - دار الحدیث)، ج‏4، ص: 595)، پیامبر در خطابه ای فرمود: ای مردم شما در دار هدنه هستید و بر مرکب سفری سوار هستید که شما را سیر می دهد.

«وَ السَّیْرُ بِكُمْ سَرِیع‏»، سیر شما در این سفر آرام نیست و شما به سرعت منتقل می شوید.

یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد

«وَ قَدْ رَأَیْتُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَر یُبْلِیَانِ كُلَّ جَدِیدٍ، وَ یُقَرِّبَانِ كُلَّ بَعِیدٍ، وَ یَأْتِیَانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ؛ فَأَعِدُّوا الْجَهَازَ لِبُعْدِ الْمَجَازِ»، شب و روز و ماه و خورشید را دیده ای که هر جدیدی را کهنه می کند و هر دوری را بر شما نزدیک می کند (یعنی چیز دوری در این دنیا نیست و دور ها به زودی نزدیک می شوند)، هر چه به شما وعده داده شده نزدیک می شود؛ پس مهیا بشوید و بارتان را بردارید زیرا معبری طولانی است که باید از آن عبور کنید.

 

دار هدنه یعنی چه؟

یکی از معانی که محققین برای دار هدنه کرده اند این است: داری که ظاهرش آرام است ولی باطنش دائم درحال دگرگونی و تحول است؛ لذا به حالت آتش بس در جنگ می گویند حالت مهادنه با کفار، یعنی ظاهر جنگ آرام است ولی باطنش شعله ور است.

«قَالَ فَقَامَ الْمِقْدَادُ بْنُ الْأَسْوَدِ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا دَارُ الْهُدْنَة؟»، مقداد پرسید دار الهدنة یعنی چه؟ پیامبر فرمود: «دَارُ بَلَاغٍ وَ انْقِطَاع‏»، (این معنا با همان معنایی که قبلا برایش عرض شد تناسب دارد)، می رسید و جدا می شوید و در رسیدن ها قراری نیست؛ مثل جوانی، دارایی ها و لذت ها که به سرعت جدا می شوند و مستقر نیستند.

«فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْكُمُ الْفِتن كَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْكُمْ بِالْقُرْآن‏»، حضرت این مقدمات را برای این نکته فرمودند که وقتی فتنه ها بر شما پوشیده شد و قطعه های شب تاریک شما را فرا گرفت به گونه ای که هیچ مفر و جای فراری نبود، به قرآن رجوع کنید.

«فَإِنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّع‏»، قرآن شفیعی است که شفاعت آن پذیرفته می شود. اگر شما دست در دست قرآن دادید، او می تواند شما را دستگیری کند و از معابر سخت عبور دهد؛ چون به قرآن اجازه دستگیری داده شده است.

گناه

در روایات متعدد آمده است که قرآن مقام شفاعت دارد و حقیقتاً یک موجود حیّ و آگاه است که دستگیری می کند و اجازه شفاعت هم به او داده شده است؛ چون به کسی اجازه شفاعت داده نمی شود مگر کسانی که عهدی با خدا داشته باشند. «وَ مَاحِلٌ مُصَدَّق‏»، یعنی قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود.

«وَ مَنْ جَعَلَهُ أَمَامَهُ قَادَهُ إِلَى الْجَنَّة وَ مَنْ جَعَلَهُ خَلْفَهُ سَاقَهُ إِلَى النَّار»، اگر کسی قرآن را پیش روی خودش قرار بدهد، قرآن او را به سمت بهشت رهبری می کند؛ ولی اگر قرآن را پشت سر بگذارد، قرآن او را به طرف آتش سوق می دهد.

 

تفاوت میان قائد و سائق

فرق قائد و سائق این است که کسی که از پیش رو می برد، می شود قائد و کسی که از پشت سر می برد می شود سائق. در واقع اگر قرآن را پیش رویتان قرار دهید، او شما را بهشتی می کند؛ ولی اگر بخواهید او را پشت سرتان قرار دهید، رهایتان نمی کند بلکه شما را به طرف جهنم سوق می دهد، و این یکی از نکات عجیب قرآن است.

 

مبهمات با قرآن روشن می شوند!

«وَ هُوَ الدَّلِیلُ یَدُلُّ عَلَى خَیْرِ سَبِیل»‏، قرآن راهنما است و مبهمات را برای شما حل می کند و شما را به بهترین راه دلالت می کند؛ یعنی این گونه نیست که شما را به راه ظلمات و یا میانه راهنمایی کند، بلکه شما را به بهترین راه راهنمایی می کند.

قرآن شفاعت می کند و گلایه هم می کند و گلایه اش هم در دادگاه پذیرفته می شود، همانطور که شفاعتش پذیرفته می شود

«وَ هُوَ كِتَابٌ فِیهِ تَفْصِیلٌ وَ بَیَانٌ وَ تَحْصِیل»،‏ قرآن کتابی است که در آن هم تفضیل است و هم بیان است و هم تحصیل؛ معانی متعددی برای این ویژگی های قرآن شده است و آن چیزی که با ظاهر هم تناسب دارد این است ؛ «تَفْصِیلٌ»، قرآن جدا کننده است. انسانی که حق و باطلی نمی شناسد، همین که در قرآن سر می برد و با او مأنوس می شود می بیند که این طور نیست و قرآن تفصیل می دهد؛ یعنی قرآن خوب و بد را تعریف می کند و صف بندی ها را به انحاء مختلفی که است توضیح می دهد (نور و ظلمت، شرک و ایمان، تقوی و عصیان، ضالین و مهتدین و ... ).

هرچه انسان جلوتر می رود این صف بندی ها هم دقیق تر می شود. «بَیَانٌ»، شاخص ها و معیار هایی را به انسان می دهد که با این ها معلوم می شود حق و باطل کجاست. قرآن راه شناخت حق و باطل را نشان می دهد و این خیلی نکته مهمی است؛ یکی از مهم ترین دسته بندی های قرآن این است که حق، حق است و باطل، باطل و اصل این دو هم به دستگاه ولایت حق و باطل بر می گردد، در واقع مدیریت حق و باطل، انبیاء و فرعون ها را نشان می دهد.

«تَحْصِیل»، قرآن راه تحقق بخشیدن و راه بدست آوردن این حق را هم به انسان نشان می دهد؛ از فروع گرفته که دستور به نماز و روزه و واجبات و ترک محرمات است تا اصول.

پس کانّه این سخنان حضرت ناظر بر این مطلب است که بعد از من وادی ظلماتی پیش خواهد آمد که اگر به قرآن رجوع کنید، این کتاب راه شما را باز می کند ولی و مسیر حق و باطل را برای شما کاملاً آشکار می کند. مهم ترین لغزش انسان هم همین است که از مدار نبی اکرم و مدار حق جدا بشود، و اگر جدا شد دیگر بقیه اعمال او فایده ای ندارد. قرآن کاملاً اصول و فروع حق و باطل را روشن می کند و به وضوح راه حق و باطل را برای انسان بیان می کند. آن چیزی هم که ما از قرآن می خواهیم باید همین سه مورد باشد؛ یعنی تفضیل و بیان و تحصیل.



- نظرات (0)

لطف دایمی و قطعی

توبه، موفقیت زندگی

بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. او، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل صورت مى‏گیرد و توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است.


إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا وَ أَصْلَحُوا وَ بَیَّنُوا فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ (بقره ـ 160)

مگر آنها كه توبه كردند و (اعمال بد خود را با اعمال نیك) اصلاح نمودند و (آنچه را كتمان كرده بودند) آشكار ساختند، كه من (لطف خود را) بر آنان بازمى‏گردانم، زیرا من توبه پذیر مهربانم.

از آنجا كه قرآن به عنوان یك كتاب هدایت هیچ گاه روزنه امید و راه بازگشت را به روى مردم نمى‏بندد و آنها را هر قدر آلوده به گناه باشند از رحمت خدا مأیوس نمى‏كند، در این آیه خداوند متعال در واقع راه نجات و جبران در برابر گناه بزرگ کتمان حق را بیان مى‏كند.

می گوید: براى گناه كتمان، همچون سایر گناهان، راه توبه و بازگشت باز است امّا توبه‏ى واقعى، با پشیمانى قلبى و اصلاح عمل و بیان موارد كتمان صورت مى‏گیرد.

توبه‏ى كسى كه نماز نخوانده آن است كه نمازهاى خود را قضا كند. توبه كسى كه مال مردم را تلف كرده آن است كه باید همان مقدار را به صاحبش برگرداند و نیز كسى كه با كتمان حقایق، به دنیاى علم، اندیشه و نسل‏ها، خیانت كرده، فقط با تبیین حقایق و بازگویى آنهاست كه مى‏تواند گذشته را جبران نماید.

تعبیر" انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصا اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچكس پوشیده نیست

یک نکته مهم:

جمله" أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" مخصوصاً با توجه به این كه بعد از جمله" فَأُولئِكَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ" قرار گرفته ، دلالت بر نهایت محبت و كمال مهربانى پروردگار نسبت به توبه‏كاران مى‏كند، مى‏گوید: اگر آنها بازگردند من هم باز مى‏گردم، آنها بازگشت به اطاعت و بندگى كنند و حق را افشا نمایند، من نیز بازگشت به رحمت مى‏كنم و مواهبى را كه قطع كرده بودم ، مجدّداً به آنها مى‏بخشم.

جالب اینكه نمى‏گوید شما توبه كنید تا توبه شما را پذیرا شوم ، مى‏گوید : "شما بازگردید من نیز باز مى‏گردم" و فرق میان این دو تعبیر روشن است.

بعلاوه هر یك از كلمات جمله" وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ" آنچنان مهرافشانى مى‏كند كه حسابى براى آن نیست.

توضیح اینكه تعبیر"انا" كه ضمیر متكلم وحده است در مواردى به كار مى‏رود كه گوینده در مقام بیان رابطه مستقیم خود با شنونده مى‏باشد، مخصوصاً اگر شخص بزرگى بگوید: من خودم این كار را براى شما مى‏كنم بسیار فرق دارد تا بگوید ما چنین خواهیم كرد، لطف و محبتى كه در تعبیر اول نهفته است بر هیچ كس پوشیده نیست.

كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا» 3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» «وَ بَیَّنُوا»

كلمه" تواب" نیز صیغه مبالغه است و به معنى كسى است كه بسیار بازگشت كننده مى‏باشد، این تعبیر آنچنان روح امید در انسان مى‏دمد كه پرده‏هاى یأس و نومیدى را از آسمان جان او به كلى كنار مى‏زند، به خصوص اینكه با كلمه "رحیم" كه اشاره به رحمت ویژه پروردگار است ، همراه شده است.

 

پیام‏های آیه:

1ـ خداوند، امكان توبه و بازگشت را براى خطاكاران، در هر شرایطى فراهم نموده است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «إِلَّا الَّذِینَ تابُوا»

2ـ كتمان حقایق دینى، فساد است، زیرا به توبه كننده، فرمان اصلاح و جبران داده شده است. «تابُوا وَ أَصْلَحُوا»

3ـ توبه‏ى هر گناه، متناسب با آن است. توبه‏ى كتمان، بیان حقایق است. «تابُوا» ، «وَ بَیَّنُوا»

4ـ چون در مقام تهدید و توبیخ، لعنت خداوند شامل حال كتمان كنندگان شد، در مقام مهربانى نیز كلمات «أَنَا» و «التَّوَّابُ» و «الرَّحِیمُ» بكار رفته تا بگوید: من خودم با مهربانى مخصوصم، به شما باز مى‏گردم. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

تهدید گنهكار و بشارت نیكوكار، دو ركن اساسى براى تربیت فرد و جامعه است. «یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ» ، «أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»

6ـ بازگشت لطف خداوند به توبه‏كنندگان، دائمى، قطعى و همراه با محبّت است. «أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَ أَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ»


- نظرات (0)

مخالفان قرآن، سکوت نمی کنند!

ز هنگام نزول قرآن كریم بر نبى مكرم اسلام صلى‏الله ‏علیه‏ و ‏آله تا امروز، موافقت و مخالفت با قرآن كریم همچنان ادامه دارد. آن هنگام كه قرآن كریم، جن و انس را به مبارزه طلبید تا اگر خیال مى‏كنند قرآن كریم، ساخته و پرداخته پیامبر اسلام صلى‏الله‏علیه‏و‏آله است مانند آن بیاورند، رویارویى با آن به اوج خود رسید و اینك با گذشت هزار و اندى سال از آمدن قرآن، این كتاب مقدس، كسى نتوانست مانند آن بیاورد.

 

اثبات ادعای معجزه بودن قرآن، از جانب خداوند

قرآن برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعاً اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند ، هرگز نخواهند توانست . سپس در مرحله بعد برای اینکه بتواند ناتوانی بشر را در آوردن مثل خود اثبات کند و عجز مخالفین را آشکارتر سازد مجال را برای مخالفین بازتر کرده بیان می‌کند حال که نمی‌توانید مانند قرآن را بیاورید لااقل مانند ده سوره آنرا بیاورید . و دوباره ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست و در ادامه هشدار می‌هد که اگر نتوانستید ، بدانید که قرآن از جانب خداست. و بالأخره آنجا که می‌خواهد نهایت عجز دیگران را در برابر خود آشکار کند ، تنها به یک سوره بسنده می‌کند و این در حالی است که یک سوره می‌تواند تا حد یک سطر هم کوتاه باشد و سپس ادعا می‌کند که هرگز نخواهید توانست حتی یک سوره مانند سور قرآنی بیاورید.

 

کتابی برای همیشه تاریخ

به تصریح قرآن كریم، این ـ قرآن ـ كتابى است براى همیشه تاریخ : « وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لأُِنْذِرَكُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ ؛ این قرآن به من وحى شد تا به وسیله آن، شما و هر كس را كه این قرآن به او مى‏رسد انذار كنم .»1

پس معجزه بودن قرآن نیز براى تمام انسانها و تمام زمانهاست؛ یعنى در حال حاضر نیز كسى نمى‏تواند مانند آن بیاورد .

قرآن برای آنکه ادعای معجزه بودن خود را ثابت کند ، اینگونه بیان می‌کند که هر کس در خدایی بودن این کتاب شک دارد و آن را ساخته و پرداخته پیامبر اسلام می‌داند یک کتاب همانند آن بیاورد و آنگاه ادعا می‌کند که قطعاً اگر تمامی انسانها با هم متحد شوند تا بتوانند یک کتاب مانند قرآن پدید آورند ، هرگز نخواهند توانست

سکوت مخالفان قرآن، هرگز!
قرآن

اما مخالفان قرآن كریم هرگز از پا ننشستند، گاه متن قرآن را سخن ساده مى‏دانستند كه اگر بخواهند، مى‏توانند مثل آن بیاورند: «وَ إِذا تُتْلى عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلاّ أَساطِیرُ الأَْوَّلِینَ ؛ چون این قرآن بر آنان تلاوت شود ، گویند ما این سخنان را شنیدیم. اگر ما مى‏خواستیم مانند آن مى‏گفتیم كه چیزى جز سخنان افسانه پیشینیان نیست .»2

و گاهى نیز آورنده آن را به انواع تهمت ها آزردند و او را ساحر و كذّاب خواندند : « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ ؛ و تعجب كردند كه رسولى از همان نژاد عرب براى پند آنان آمد و آن كافران گفتند : او ساحرى دروغگوست .»3

در حقیقت با این تهمتها سعى در پاك كردن صورت مسأله داشتند تا عجز خود را به نحوى پنهان كنند و لجبازى خویش را به نوعى توجیه نمایند. البته این ترفندى بود كه امتهاى گذشته نیز نسبت به پیامبران خویش داشتند ؛ یعنى وقتى مى‏دیدند توان مقابله با آنها را ندارند، با عناوینى چون ساحر، كذاب و مجنون به پیامبران افترا مى‏بستند تا بدین وسیله، آنها را از سر راه خویش بردارند: « كَذلِكَ ما أَتَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلاّ قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ ؛ همچنان هیچ رسولى بر امم پیش نیامد جز آن كه (او را تكذیب كرده و) گفتند او ساحر یا دیوانه است .»4

عده ای نیز آورنده آن را به انواع تهمت ها آزردند و او را ساحر و كذّاب خواندند : « وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذّابٌ ؛ و تعجب كردند كه رسولى از همان نژاد عرب براى پند آنان آمد و آن كافران گفتند : او ساحرى دروغگوست»

آرى ، آنان هر چه در توان داشتند به كار بستند و هنگامى كه نتوانستند جلوى پیشرفت حق را بگیرند ، سعى در اخراج و قتل پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله گرفتند ، اما از اراده الهى غافل بودند ؛ « وَ إِذْ یَمْكُرُ بِكَ الَّذِینَ كَفَرُوا لِیُثْبِتُوكَ أَوْ یَقْتُلُوكَ أَوْ یُخْرِجُوكَ وَ یَمْكُرُونَ وَ یَمْكُرُ اللّهُ وَ اللّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ ؛ به یاد آر زمانى را كه كافران با تو مكر مى‏كردند تا تو را از مقصد خود (كه تبلیغ دین است) باز دارند یا به قتل برسانند یا از شهر بیرون كنند . (آنها) مكر كنند ، خدا هم با آنان مكر مى‏كنند و خدا بهتر از هر كسى مى‏تواند مكر نماید .»5

 

نتیجه گیری

از آنچه بیان شد مشخص شد که قرآن معجزه‌ای است برای تمامی اعصار و برای تمامی ملتها و بنابراین ، این کتاب مقدس از جانب خدا نازل گشته است . همچنین با مشخص شدن اعجاز قرآن ، صدق ادعای نبوت پیامبر اسلام آشکار می‌گردد . بنابراین امروزه تمامی انسانها می‌توانند با تحقیق و بررسی در خصوص این کتاب و مشاهده اعجاز آن ، به نبوت پیامبر اسلام و حقانیت آیین او پی ببرند .

 

منابع :

- ایکنا ،مصاحبه ای با حجت الاسلام سید مهدی طباطبایی پیرامون موضوع " اعجاز قرآن "

-  مقاله ای از زهرا حیدریان با عنوان " قرآن معجزه ی قرن "

 

پی نوشت ها :

1- انعام / 19

2- قلم / 15

3- ص / 14

4- الذاریات / 39

5- انفال / 30


- نظرات (0)

اسلام وابسته به زلف هیچ کس نیست!

وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلىَ أَعْقَابِكُمْ وَ مَن یَنقَلِبْ عَلىَ‏ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضرُّ اللَّهَ شَیئًا وَ سَیَجْزِى اللَّهُ الشَّاكِرِینَ

محمد (صلی الله و علیه وآله) فقط فرستاده خداست و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند. آیا اگر او بمیرد و یا كشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهلیّت و كفر بازگشت خواهید نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند و خداوند به زودى شاكران (و استقامت‏كنندگان) را پاداش خواهد داد.

زمانی که آیه نازل شد این آیه در گرماگرم نبرد اُحد نازل شد ؛ زمانی كه آتش جنگ میان مسلمانان و بت پرستان به شدت شعله‏ور بود؛ ناگهان صدایى بلند شد و كسى گفت: محمد را كشتم ... محمد را كشتم ...

این درست زمانی بود كه مردى به نام «عمرو بن قمیئه حارثى» سنگ به سوى پیامبر صلی الله و علیه وآله پرتاب كرد، پیشانى و دندان آن حضرت شكست و لب پایین ایشان شكافت و خون صورت وى را پوشانید.

در این لحظه، دشمن ‏خواست که پیامبر صلی الله و علیه وآله را کشته و کار را یکسره کند كه «مصعب بن عمیر» یكى از پرچمداران ارتش اسلام ، جلو حملات آنها را گرفت و خودش در این میان كشته شد.

او چون شباهت زیادى به پیامبر صلی الله و علیه وآله داشت؛ دشمن چنین پنداشت كه پیغمبر صلی الله و علیه وآله در خاك و خون غلطیده است برای همین خبر کشته شدن حضرت را با صداى بلند به همه‌ی لشگرگاه رسانید.

انتشار این خبر به همان اندازه كه در روحیه بت پرستان اثر مثبت داشت ، در میان مسلمانان تزلزل عجیبى ایجاد كرد. جمعى كه اكثریت را تشكیل مى‏دادند به دست و پا افتاده و از میدان جنگ به سرعت خارج مى‏شدند، حتى بعضى در این فكر بودند كه با كشته شدن پیامبر صلی الله و علیه وآله از آیین اسلام برگردند و از سران بت‌پرستان امان بخواهند.

در مقابل این عده، اقلیتى فداكار و پایدار همچون على علیه السلام و ابودجانه و طلحة و بعضى دیگر بودند كه بقیه را به استقامت دعوت مى‏كردند.

برای مثال «انس بن نضر» به میان آنها آمد و گفت: اى مردم اگر محمد صلی الله و علیه وآله كشته شد، خداى او که زنده است؛ بروید و پیكار كنید و در راه همان هدفى كه پیامبر صلی الله و علیه وآله كشته شد، شربت شهادت بنوشید! این را گفت و به دشمن حمله کرد تا كشته شد؛ اما خیلی زود روشن شد كه پیامبر صلی الله و علیه وآله زنده است و این خبر یا اشتباه بوده است یا دروغ؛ در چنین فضایی آیه مورد بحث نازل شد و دسته اول را سخت نكوهش كرد.[1]

رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته به و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد

آیه چه کسانی را نکوهش می‌کند آیه می‌فرماید:

«انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ»

اَعقاب جمع عَقَبَین است و عَقَبین یعنی دو پاشنه‌ی پا. انقلاب هم یعنی چرخش و برگشت. این دو با هم یعنی فلانى متمایل به برگشتن شد و برگشت.[2] و چون در آیه مورد بحث این کار را در پی مرگ و یا كشته شدن رسول خدا صلی الله و علیه و آله را مى‏فهماند كه منظور از برگشت، برگشتن از دین است، نه برگشتن از جهاد و نبرد؛ چون هیچ ارتباطى میان فرار از جنگ با مرگ و یا قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله وجود ندارد و تنها رابطه‌ی منطقی که بین این دو می‌توان تصور کرد بین مرگ آن حضرت و برگشتن از ایمان به كفر است. دلیل این ارتباط هم ده آیه بعد است که در همین رابطه می‌فرماید:

«وَ طائِفَةٌ قَدْ أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ یَظُنُّونَ بِاللَّهِ غَیْرَ الْحَقِّ ظَنَّ الْجاهِلِیَّةِ»

و گروهى كه فكر حفظ جانشان آنان را [در آن میدان پر حادثه‏] پریشان خاطر و غمگین كرده بود، و درباره خدا گمان ناحق و ناروا هم چون گمان‏هاىِ [زمانِ‏] جاهلیت مى‏بردند.

اسلام

این آیه بیانگر حال همین اشخاص است كه دین داریشان برای دنیاداری است و تا زمانی پای پرچم دین سینه می‌زنند که منافع دنیاییشان تأمین شود؛ اما همین که آن به خطر افتد به سرعت دست از دین و دین داری شسته به کفر سابق برمی‌گردند. برای همین، آنها كه در جنگ اُحد با شنیدن قتل رسول خدا صلی الله و علیه وآله برگشتند ،از دین برگشتند نه از پیکار.

دلیل دیگر بر این معنا (که مراد برگشت از دین است و نه ترک نبرد) نبود چنین تعبیری در جنگ های دیگر؛ مانند حنین و خیبر است با اینکه چنین افرادی در آن جنگ ها نیز فرار کردند؛ اما دیگر چنین تعبیری نازل نشد؛ بلكه تنها فرمود:

وَ یَوْمَ حُنَینٍ إِذْ أَعْجَبَتْكُمْ كَثرَتُكُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنكُمْ شَیئاً وَ ضَاقَتْ عَلَیْكُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُم مُّدْبِرِین[3]

و در روز حنین وقتى از كثرت جمعیت خود مغرور شدید، همین باعث شد كه كارى از پیش نبرید، و زمین با همه‌ی وسعتش بر شما تنگ شود و در آخر فرار كنید.

بنابراین معنای برگشت به عقب؛ برگشتن به كفر سابق است، نه فرار از جنگ.[4]

در نتیجه معناى آیه این مى‏شود:

كه محمد (صلی الله و علیه وآله) سمتى جز رسالت از ناحیه خدا ندارد (مانند سایر رسولان كه وظیفه‏شان تنها رساندن رسالت پروردگارشان است) نه مالك امر خودش است، و نه امور عالم، امر عالم تنها و تنها به دست خدا است، دین هم دین خدا است و با بقاى خدا باقى است، پس این چه معنا دارد كه شما مسلمانان ایمان خود را وابسته به زنده بودن آن حضرت كنید، به طورى كه اگر آن حضرت به مرگ و یا به شهادت از دنیا برود ، دست از دین خدا برداشته و به کفر سابق برگردید؟!

مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا ص، آن كار تعطیل نگردد

در تأیید این معنا ابن هشام می‌نویسد:

انس بن نضر (عموى انس بن مالك) به عمر بن خطاب و طلحة بن عبید اللَّه و جمعى از مهاجرین و انصار روبرو شد كه دست از جنگ كشیده بودند. پرسید: چرا ایستاده‏اید؟ گفتند: رسول خدا صلی الله و علیه وآله كشته شد. پرسید: پس بعد از حیات رسول خدا صلی الله و علیه وآله زندگى را مى‏خواهید چه كنید؟ جا دارد شما هم در همان راهى كه رسول خدا صلی الله و علیه وآله در آن راه كشته شد بمیرید! آن گاه رو كرد به دشمن، و آن قدر شمشیر زد تا كشته شد.[5]

خلاصه اینکه عده‌ای بودند که ایمانشان بند به وجود شخص رسول خدا صلی الله و علیه وآله بود و با حضور آن حضرت، ایمانشان باقی و با رحلت و شهادتش از بین مى‏رفت و این نقیصه‌ی بزرگی بود که خداوند متعال در این آیه آن را به شدت نکوهش کرده است.

 

درسی که این آیه به ما می‌دهد :

این آیه با فرد پرستی مبارزه می‌کند و درسی که در این باره مى‏دهد درسى است براى همه‌ی مسلمانان در همه‌ی قرون و اعصار. مسلمانان باید از قرآن بیاموزند كه رسیدن به هدف، هرگز نباید متکی به شخص یا اشخاص باشد؛ بلكه باید بر محور یك سلسله اصول دور بزند كه با تغییر افراد یا رحلت آنان حتى کسی مانند پیامبر خدا صلی الله و علیه وآله ، آن كار تعطیل نگردد.

اساساً رمز بقاى یك مکتب به همین است و برنامه‏ها و تشكیلاتى كه متکی به شخص هستند دوامی نداشته و با رفتن آن فرد به سرعت از هم می‌پاشد.

 

پی نوشت ها:

1. ر.ک به تفاسیر التبیان، مجمع البیان و نمونه در بیان شأن نزول آیه

2. ر.ک به مفردات راغب

3. توبه / 25

4.  ترجمه المیزان، ج‏4، ص: 55-57

5.  سیره ابن هشام ج 3 ص 30


- نظرات (0)

بانعمت خدامعصیت نکن


شهوت

راستى چه جنایت بزرگ و سنگینى است كه انسان نعمت الهى را كه عبارت از تمام اعضا و جوارح انسانى و زمین و هوا و خوراك و پوشاك و تمام مواد مادى است صرف گناه و مخالفت با حضرت دوست كه از باب كرم و لطف و عنایت این همه نعمت در اختیار آدمى گذارده بنماید!!

گناه‏كار براى گناه ابزارى جز نعمت‏هاى الهى در اختیار ندارد، كسى كه مى‏خواهد به نامحرم نظر كند و راه خیانت به ناموس یك مملكت را به روى خود باز كند جز این نیست كه باید از نعمت چشم و قدم و مال و شهوت براى رسیدن به امیال شیطانى و جهنمى‏اش مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد از صداى حرام و آواز محرم و لهو و لعب و موسیقى‏هاى ایمان برانداز، لذّت ببرد جز این نیست كه باید از گوش و مال كه هر دو نعمت حق‏اند مایه بگذارد.

كسى كه مى‏خواهد دروغ بگوید، تهمت بزند، استهزا كند، افترا ببندد و دو به‏ هم زنى نماید، نفاق افكنى پیشه سازد، فحش بدهد، باطل بگوید، حق را ناحق كند، زورگویى كند، شهادت ناحق بدهد، جز این نیست كه باید از نعمت زبان استفاده كند.

كسى كه مى‏خواهد كار خلاف خدا انجام دهد، مگر نباید تمام هستى خود را براى افتادن در حرام به كار بگیرد؟!

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید

معناى واقعى شكر چیست؟

شکر

داوود پیامبر از خدا پرسید: اى مولاى من! اگر بخواهم شكر تو را در آن حدّى كه خشنودى تو در آن است انجام دهم چه كنم؟

جواب آمد: آنچه نعمت به تو عنایت كردم در همان راهى خرج كن كه به آن دستور داده‏ام كه خرج نعمت در جایى كه براى آن معیّن شده عین شكر من است.

پس هر گناهى برابر این روایت، عین ناسپاسى و كفران نعمت اوست و حق این است كه خداى بزرگ، نعمت‏هاى خود را از ناسپاسان سلب كند.

بیایید در مرحله اوّل، خالق نعمت‏ها را بشناسیم، سپس به شناخت نعمت‏ها و این كه تمام نعم عنایت و مرحمت اوست اقدام كنیم، آن‏گاه به شكر نعمت كه خرج كردن آن در راه اوست دست زده و از این راه، هم به تثبیت نعمت برخیزیم، هم درِ خیر دنیا و آخرت را به روى خود باز كنیم.

نعمت خدا را خرج هوا و هوس و خواسته‏هاى غلط شیاطین درون و برون نكنیم، از نعمت‏ها براى آبادى دنیا و آخرت استفاده كنیم، وگرنه به عذابى دچار خواهیم شد كه هیچ قدرتى ما را از آن عذاب نتواند نجات دهد.

مواظب باشیم نعمت، عامل غفلت و بدبختى ما نشود، تمام این نعمت‏ها را خداوند مهربان براى خوشبختى ما قرار داده، قدرشناس نعمت باشید و راه خرج كردن نعمت را از انبیا و ائمه و قرآن بیاموزید.

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت

در برابر نعمت‏هاى معنوى بیش‏تر احساس مسؤولیت كنید، با اتصال به‏ نعمت‏هاى معنوى و به كارگیرى صحیح آنها، خود را به رشد و كمال و خیر دنیا و آخرت برسانید.

بى‏تفاوتى در برابر قرآن، نبوّت انبیا، امامت امامان علیهم السلام، فقه فقیهان، عرفان عارفان، عین ناسپاسى و كفران است.

روز قیامت روزى است كه از همه انسان‏ها نسبت به نعمت‏هایى كه در اختیار داشتند سؤال خواهد شد. روایت زیر یكى از روایات مهمّى است كه در این زمینه وارد شده:

قَالَ رَسُولُ اللّهِ صلى الله علیه و آله:

لا یَزُولُ قَدَمُ عَبْدٍ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِنْ بَیْنَ یَدَىِ اللّهِ عَزَّ وَجَلَّ حَتّى‏ یَسْأَلَهُ عَنْ أَرْبَعَ خِصالٍ:

عُمْرُكَ فِیما أَفْنَیْتَهُ وَجَسَدُكَ فیما أَبْلَیْتَهُ وَمَالُكَ مِنْ أَیْنَ اكْتَسَبْتَهُ وَأَیْنَ وَضَعْتَهُ وَعَنْ حُبِّنا أَهْلَ الْبَیْتِ فَقَالَ رَجُلٌ مِنَ الْقَوْمِ وَما عَلامَةُ حُبِّكُمْ یا رَسُولَ اللّهِ فَقالَ مَحَبَّةُ هذا وَوَضَعَ یَدَهُ عَلى‏ رَأْسِ عَلِى بْنِ أَبى‏طالِبٍ‏« بحار الأنوار: 27/ 103، باب 4، حدیث 70.».

پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: قدم بنده‏اى در برابر حضرت حق حركت نمى‏كند مگر این كه از چهار چیز از او سؤال شود: عمرت و بدنت را در چه راهى صرف كردى، ثروتت را از كجا آوردى و در كجا خرج كردى و از عشق ما اهل بیت از او سؤال مى‏شود، مردى به حضرت گفت: علامت حبّ شما چیست؟ حضرت فرمود: عشق به این مرد، آن‏گاه دست بر سر على بن ابى‏طالب گذاشت.

حضرت محمد

شكر نعمت عمر، به این است كه این گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق و شكر مال، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خیر خرج كردن و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام علیه السلام و عشق به اوست.

امیرالمؤمنین علیه السلام در سفارشى به فرزند عزیزش حضرت مجتبى علیه السلام مى‏فرماید:

أُوصیكَ بِتَقْوَى اللّهِ وَإقامَ الصَّلاةِ لِوَقْتِها وَایتاءَ الزَّكاةِ عِنْدَ مَحَلِّها وَأُوصیكَ بِمَغْفِرَةِ الذَّنْبِ وكَظْمِ الْغَیْظِ وَصِلَةِ الرَّحِمِ وَالْحِلْمِ عِنْد الجاهِلِ وَالتَّفَقُّهِ فِى الدّینِ وَالتَّثَبُّتِ فِى الأَمْرِ وَالتَّعَهُّدِ لِلْقُرآنِ وَحُسْنِ الْجَوارِ وَالأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ وَاجْتِنابِ الْفَواحِشِ كُلِّها فى كُلِّ ما عُصِىَ اللّهُ فیهِ‏ « تحف العقول: 222؛ بحار الأنوار: 75/ 62، باب 16، حدیث 142.»؛

فرزندم تو را به خویشتن دارى از گناه و نماز به وقت و پرداخت زكات در محل خودش سفارش مى‏كنم از تو مى‏خواهم از گناه دیگران چشم بپوشى و خشم را فرو ببرى و صله رحم به جا آورى و در برابر جاهل بردبار باشى و در دین راه فهم پیش بگیرى و در امر خود پا برجا باشى و نسبت به قرآن متعهّد بوده و با همسایه نیك رفتارى پیشه كنى، امر به معروف و نهى از منكر كن، از تمام فواحش، در آنچه خدا در آن معصیت مى‏شود بپرهیز.

حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید: وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏ شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى

اگر عمر بر طبق این روایات صرف شود، به حقیقت، شكر عمر به جا آورده شده و وقت و نعمت در گناه حق مصرف نشده.

 

اقسام انسانها در برابر نعمت‏ها

در این‏جا لازم است تذكر داده شود كه انسان‏ها در برابر نعمت‏هاى حق به‏خصوص نعمت‏هاى معنوى بر چهار دسته‏اند:

اوّل: گروهى كه از ابتدا از قبول نعمت حق روى گردانده و از ریشه، نعمت مادّى یا معنوى را قبول نكرده‏اند، تن به كار نداده و تنبلى پیشه كرده و سربار مردم و دچار فساد شده‏اند یا دین خدا را نپذیرفته و راه ضلالت و گمراهى و جنایت و خیانت پیشه كردند.

دوّم: گروهى كه نعمت مادّى یا معنوى را پذیرفته ولى از خرج آن بخل ورزیده و نعمت خدا را معطّل گذاردند در مال قرار گرفتند و انفاق نكردند، عالم شدند و به خاطر عافیت‏طلبى به گوشه‏اى خزیده و از خرج نعمت دانش دریغ ورزیدند!

سوّم: گروهى كه نعمت را قبول كردند، ولى در راه غیر دوست مصرف كردند، مانند ثروتمندان طاغى و عالمان دربارى.

چهارم: گروهى كه نعمت مادى و معنوى را پذیرفتند و خویش را نسبت به مال و علم یا نعمت دیگر، امین خدا دانستند و برابر با خواسته حضرت حق به مصرف كردن نعمت اقدام كردند، اینان همان دسته‏اى هستند كه قرآن مجید از آنها تحت عنوان بندگان شاكر یاد كرده است، در هر صورت حضرت صادق علیه السلام مى‏فرماید:

وَأَنْ لا یَعْصِیَهُ بِنِعْمَتِهِ أَوْ یُخَالِفَهُ بِشَىْ‏ءٍ مِنْ أَمْرِهِ وَنَهْیِهِ بِسَبَبِ نِعْمَتِهِ‏

شكر به این است كه با نعمتش معصیت نكنى و از قدرت و قوّتِ نعمت در امر و نهى او به مخالفت برنخیزى.


منبع :

کتاب عرفان اسلامی جلد سه  ؛ آیت الله استاد حسین انصاریان


- نظرات (0)

چراجهنم نعمت است


عذاب
پرسش

در سوره الرحمن آیاتی را ذکر می کند و سپس می گوید: "فَبأَىّ‏ِ ءَالَاءِ رَبِّکُمَا تُکَذِّبَانِ". اما در این بین آیاتی را می بینیم که با این سبک سازگار نیستند.

از جمله آیات 35، 41، 44 همین سوره، حال آیا این سیاق منتفی است، یا این که اینها در زمره نعمت های الهی قرار می گیرند؟ در صورت دوم لطفا توضیح دهید.

سوره الرحمن به طور کلى بیانگر نعمت هاى مختلف "معنوى" و "مادى" خداوند است که بر بندگان خود ارزانى داشته و آنها را غرق در آن ساخته است، به گونه اى که مى‏توان نام این سوره را "سوره رحمت" یا "سوره نعمت" گذارد؛ و به همین دلیل با نام مبارک "الرحمن" که رحمت واسعه الاهى را بازگو مى‏کند آغاز شده است.[1]

اما هر خلقتی برای این که بتواند در زمره نعمت قرار گیرد، لازم نیست در تمام موارد موجب راحتی و خوشی باشد، بلکه برای نعمت بودن همین بس که خیر بیشتری داشته باشد و وقتی که آن را به صورت کلی در نظر می گیریم، می بینیم سود آن بیشتر از ضررش است، هرچند گاهی در موارد خاص موجب عذاب نیز شده باشد.

در آیات مورد بحث نیز باید همین امر را لحاظ کرد و کلیت موارد یاد شده را دید تا بتوان به قضاوت نشست که آیا می توان آنها را در زمره نعمت های الهی برشمرد یا خیر؟

در آیه 26 سوره الرحمن "کلُ‏ُّ مَنْ عَلَیهْا فَان" مشاهده می کنیم که در بحث از نعمت های الهی، فنای انسان ها را ذکر می کند.

در تفسیر نمونه چند احتمال ذکر شده است که بنابر تمام آنها می توان مرگ و فنا را در زمره نعمت های الهی قرار داد:

"اما چگونه مسئله فنا مى‏تواند در زمره نعمت هاى الهى قرار گیرد؟ ممکن است از این نظر باشد که این فنا به معناى فناى مطلق نیست، بلکه دریچه‏اى است به عالم بقا و دالان و گذرگاهى است که شرط وصول به سراى جاویدان عبور از آن است.

دنیا با تمام نعمت هایش زندانى است براى مۆمن، و خروج از این دنیا آزاد شدن از این زندان تنگ و تاریک است.

"بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد". "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند"

و یا از این نظر که ذکر نعمت هاى فراوان گذشته ممکن است مایه غفلت و غرق شدن گروهى در زندگى دنیا و انواع خوردنی‌ها و نوشیدنی ها و لۆلۆ و مرجان و مرکب هاى راهوارش گردد، لذا یادآورى مى‏کند که این دنیا جاى بقا نیست، مبادا دلبستگى به اینها پیدا کنید، و از آنها در مسیر پروردگار بهره نگیرید که این تذکر خود نعمتى است بزرگ".[2]

بنابراین هر یک از این احتمالات مذکور، مرگ جزو نعمت های الهی قرار می گیرد و مشخص می شود که مرگ در یک نگاه کلی و با لحاظ کردن تمام موارد، چیزی جز نعمت نیست و دیگر نمی توان آن را از سیاق این سوره خارج دانست.

دسته دوم از آیات سوره الرحمن که نعمت بودن آنها با کمی تأمل همراه است؛ آیاتی است که جهنم و عذاب الهی در آن مطرح شده است. از جمله آنها: "بر شما شعله‏اى بى‏دود فرستاده شود، یا دودى بى‏شعله، پس با او مقابله نتوانید کرد".[3] "کافران را به نشان صورتشان مى‏شناسند و از موى جلو سر و پاهایشان مى‏گیرند".[4]

عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد

و "آنان در میان آتش و آب جوشان رفت و آمد مى‏کنند".[5]  این آیات نیز مورد شبهه بوده و ممکن است شخصی در نگاه اول این آیات را به دور از رحمت الهی دانسته و شمارش آنها در زمره نعمت های الهی برای او عجیب باشد، اما باید به این موارد نیز نگاه عمیق تری داشت. ذکر این موارد مانند این است که یک مادر برای جلوگیری از غذا خوردن زیاد فرزندش، او را به یاد بیماری های ناشی از آن بیاندازد تا او را از این اشتباه دور کند. خداوند نیز با ذکر جهنم و عذاب های آن در پی تلنگر زدن به انسان ها بوده و ذکر این عذاب ها هشداری است برای نگه داشتن انسان ها در راه درست و همچنین عاملی است برای اصلاح و تربیت که در این صورت ذکر اینها لطف و نعمتی به حساب می آید و اگر این عذاب ها و جهنمی در کار نبود بسیاری به گمراهی دچار می شدند و تنها جهنم بوده که آنها را از گناه و اشتباه دور کرده است.

بر این اساس، عذاب ها را نیز از همین جهت می توان از نعمت های الهی برشمرد و همان گونه که قرار دادن مجازات در قوانین و اجرای آن توسط نیرو های انتظامی در راستای نظم بخشیدن به جامعه بوده و نمی توان آن را خلاف حق دانست، خلقت جهنم و عذاب آن را نیز باید در راستای هدایت بشر فرض کرد. 

 

پی نوشت ها:

[1] . مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج 23، ص 91، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، تهران، 1374.

[2]  . همان، ج 23، ص 125.

[3] . الرحمن، 35.

[4] . همان، 41.

[5]  الرحمن، 44.


- نظرات (0)

قرآن ایمان به فرشتگان را برتر از ایمان به پیامبران می داند؟!


فرشته

در تعدادی از آیات قرآن کریم، فرشتگان قبل از پیامبران ذکر شده‌اند؛ مانند آیات زیر:

«مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْریلَ وَ میکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرینَ»؛[1] کسى که دشمن خدا و فرشتگان و رسولان او و جبرئیل و میکائیل باشد [کافر است و] خداوند دشمن کافران است.

«آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ وَ الْمُۆْمِنُونَ کُلٌّ آمَنَ بِاللَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ کُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا غُفْرانَکَ رَبَّنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیر»؛[2] پیامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است. [و او، به تمام سخنان خود، کاملاً مۆمن می‌باشد.] و همه مۆمنان [نیز، به خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و فرستادگانش، ایمان آورده‌اند [و می‌گویند:] ما در میان هیچ‌یک از پیامبران او، فرق نمی‌گذاریم [و به همه ایمان داریم]. و [مۆمنان] گفتند: «ما شنیدیم و اطاعت کردیم. پروردگارا! [انتظارِ] آمرزش تو را [داریم] و بازگشت [ما] به سوى توست.

برای این‌که تفسیر آیات ذکر شده روشن شوند، لازم است که درباره دو موضوع کلامی توضیح داده شود: ایمان به فرشتگان و افضلیت و برتری پیامبران بر فرشتگان.

الف. ایمان به فرشتگان

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند[3] که ما آنها را با چشم مشاهده نمی‌کنیم، اما به آنها ایمان قطعی داریم که هیچ شک و تردیدی در آن راه ندارد؛ زیرا خداوند و رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از آنها خبر داده‌اند.

خداوند در قرآن کریم ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را بر ما واجب کرده و فرموده است: «نیکى، [تنها] این نیست که [به هنگام نماز،] روىِ خود را به سوى مشرق و [یا] مغرب کنید [و تمام گفتگوى شما، درباره قبله و تغییر آن باشد و همه وقت خود را مصروف آن سازید] بلکه نیکى [و نیکوکار] کسى است که به خدا، و روز رستاخیز، و فرشتگان، و کتاب [آسمانى]، و پیامبران، ایمان آورد...».[4] خداوند ایمان‏ به‏ فرشتگان‏ را در ردیف ایمان به خدا و روز قیامت و کتاب‌هاى آسمانى و پیامبران قرار داده است.

«کسى که خدا و فرشتگان او و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز واپسین را انکار کند، در گمراهى دور و درازى افتاده است».[5]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم»

این موضوع که قرآن، ایمان به ملائکه را در ردیف ایمان به خدا و انبیا و کتب آسمانى قرار داده است، دلیل بر اهمیت بنیادى این مسئله است. پس بدون شک وجود فرشتگان از امور غیبیه‌اى است که براى اثبات آن با صفات و ویژگی‌ها راهى جز ادله نقلیه نیست،[6] و به حکم ایمان به غیب آنها را باید پذیرفت.

ب. برتری پیامبران بر فرشتگان

درباره فضیلت و برتری انبیا بر ملائکه یا ملائکه بر پیامبران، میان متکلمان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد؛ شیعیان و برخی از اشاعره معتقدند که پیامبران بر ملائکه فضیلت و برتری دارند.[7]

معتزله و برخی دیگر از اشاعره؛ مانند قاضى ابو بکر باقلانى و ابو عبد اللّه حلبی معتقدند که ملائکه بر پیامبران فضیلت و برتری دارند.[8]

در مورد برتری پیامبران بر فرشتگان دلایلی نقلی و عقلی ارائه شده است؛ مانند «امر ملائکه به سجود آدم» و «تعلیم آدم، اسما را به ملائکه» و «برگزیدن خدای تعالی انبیا را از موجودات که ملائکه از آن جمله‌اند» و مانند وجود قوای متضاد شهوت و غضب در پیامبران، اما فقدان این قوا در ملائکه و ...[9]

حضرت محمد

به دیگر سخن؛ پیامبران از فرشتگان برتر و بهتر هستند و علت برترى انبیا آن است که شهوت و غضب و ملکاتى ضد قوه عقلیه دارند و آن ملکات را مقهور و فرمانبردار عقل ساختند و معصوم ماندند، اما فرشتگان که معصومند ملکاتى از قبیل شهوت و غضب ندارند و عصمت فرشتگان مانند بی‌گناهى کودکان است و عصمت پیامبر مانند عفت جوان سالم و نیرومندی است با شهوت و غضب.[10]

پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمود: من افضل و برتر از جبرئیل، میکائیل، اسرافیل و از تمام ملائکه مقرّب هستم و من بهترین مردم و برترین فرزند آدمم».[11]‏

امام حسن عسکرى(علیه السلام) فرمود: «منافقان از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) پرسیدند: آیا على افضل است یا ملائکه مقرّب خدا؟ پیامبر فرمود: آیا غیر از این است که ملائکه، محترم و مقرّب شدند جز به‌واسطه محبت با محمّد و على و قبول ولایت آن دو؟! هر یک از محبین على که دل از کثافت غش و دغلبازى و فریبکارى و نجاست گناه پاک کنند پاک‌تر و افضل از ملائکه هستند. مگر جز این بود که ملائکه را دستور دادند که سجده آدم کنند چون آنها با خود خیال می‌کردند کسى بهتر از آنها نیست و هر کسى بیاید خود را از او برتر می‌دانستند از نظر فضیلت دینى و شناخت خدا و اطلاعات دینى. خداوند خواست به آنها بفهماند که در این خیال اشتباه کرده‌اند، آدم را آفرید و به او تعلیم تمام اسما را نمود سپس بر ملائکه عرضه داشت آنها از جواب عاجز شدند، به حضرت آدم دستور داد به ایشان اطلاع دهد و بفهماند که در علم از ملائکه برتر است سپس از صلب آدم ذریه‌اى خارج نمود که گروهى از آنها انبیاء و رسل و بندگان برجسته خدا بودند، بهترین ایشان محمّد و پس از او آلش بودند و شخصیت‌هاى برجسته از این میان اصحاب محمّد و افراد شایسته امت او بودند».[12]

علم موجب مزیت و برتری است، خدای تعالى در قرآن فرموده: «سپس علم اسماء [علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات‏] را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست می‌گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید! فرشتگان گفتند: منزّهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‌اى، نمی‌دانیم تو دانا و حکیمى. فرمود: اى آدم! آنان را از اسامى [و اسرار] این موجودات آگاه کن. هنگامى که آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: آیا به شما نگفتم که من، غیب آسمان‌ها و زمین را می‌دانم؟! و نیز می‌دانم آنچه را شما آشکار می‌کنید، و آنچه را پنهان می‌داشتید!».[13]

ایمان به فرشتگان الهی از مصادیق ایمان به غیب و اظهار عبودیت و بندگی است. ایمان به فرشتگان؛ یعنی تصدیق به وجود آنان و به اعمال و کردار آنها است که در دنیا و آخرت انجام می‌دهند. و این‌که فرشتگان خلقی از مخلوقات خدایند، خداوند آنان را برای عبادت خود و انجام دستورهایش در جهان هستی آفریده است. آنان را برای اجرای دستورات خود می‌فرستد، و آنان مخلوقاتی از عالم غیب هستند

اینها همه موجب تفضل و برتری حضرت آدم(علیه السلام) بر ملائکه است؛ به دلیل آن‌که حق تعالى فرموده: «أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ‏»؛ یعنى اى آدم خبر ده ملائکه را به نام‌هاى آن اشخاص.[14]

از جمله دلیل‌هایى که اثبات برتری آدم(علیه السلام) بر ملائکه می‌نماید این است که خدای تعالی ملائکه را به سجود براى آدم(علیه السلام) امر کرد و معلوم است که امر نفرموده به سجود مگر براى کسى که افضل از آنها باشد و سجود مذکور ملائکه بندگى بود براى حق تعالى و احترام بود براى آدم(علیه السلام) جهت آنچه در صلب او سپرده شده بود از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیه السلام).[15]

 

نتیجه ‌این‌که:

1. به اعتقاد متکلمان شیعی پیامبران و ائمّه طاهرین بر فرشتگان برتری و فضیلت دارند.

2. این‌که در برخى آیات، نام ملائکه بعد از انبیاء ذکر شده است، مقتضى برترى فرشتگان نیست؛ زیرا همان‌طور که گفته شد پیامبران بر فرشتگان برترى دارند؛ اما این برترى موجب چندان فاصله‌اى نمی‌شود که نتوان در استعمالات، غیر افضل را بر افضل، مقدم داشت.[16] همان‌طور که در ذکر نام فرشتگان نیز جبرئیل و میکائیل در انتها و بعد از تمام فرشتگان ذکر شده است، در حالی که آنها از فرشتگان بزرگ الهی هستند. بنابراین، ترتیب ذکر فرشتگان و انبیا دلالت بر ترتیب مقام و جایگاه وجودی آنها ندارد. به‌علاوه؛ در ادبیات عرب، «واو» عطف همیشه بیان‌گر ترتیب نیست.[17] 

 

پی نوشت ها:

[1]. بقره، 98.

[2]. بقره، 285.

[3]. ر.ک: مکارم شیرازی، ناصر، الأمثل فی تفسیر کتاب الله المنزل، ج ‏14، ص 16، مدرسه امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)، قم، چاپ اول، 1421ق؛ «جهان فرشتگان و ایمان به آنها»، سۆال 17523.

[4]. بقره، 177.

[5]. نساء، 136.

[6]. درباره صفات، ویژگی‌ها و مأموریت‌های فرشتگان ر.ک: انبیاء، 26؛ حاقه، 17؛ نازعات، 5؛ اعراف، 37؛ انفطار، 10 – 13؛ انعام،61؛ هود، 77؛ احزاب، 9؛ نحل، 2؛ شوری، 5؛ صافات، 164 – 166.

[7]. فیاض لاهیجی، گوهر مراد، ص 427، نشر سایه، تهران، چاپ اول، 1383ش.

[8]. همان، ص 427.

[9]. همان، ص 427.

[10]. ابو الحسن شعرانى‏، شرح فارسى تجرید الاعتقاد، ص 506، انتشارات اسلامیه‏، تهران، بی‌تا.

 [12]. شیخ صدوق‏، الاعتقادات، ص 90، المۆتمر العالمی للشیخ المفید، قم، چاپ دوم، 1414ق‏.

 [13]. بقره، 31 – 33.

[14]. الاعتقادات، ص 89 – 90.

[15]. همان، ص 90.

[16]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی‏، محمد جواد، ج ‏3، ص 225، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش.

[17]. دمشقی علائی، صلاح الدین أبو سعید خلیل بن کیکلدی، الفصول المفیدة فی الواو المزیدة، ص 85، دار البشیر، عمان، چاپ اول، 1410ق.


- نظرات (0)

چرا قرآن کریم به زبان عربی و در عربستان نازل شد؟

قرآن
برای جواب به این سوال، نکاتی را که متناسب با مورد توجه قرار دادن دو ویژگی:

الف: ویژگی های خاص منطقه ی شبه جزیره ی عربستان

ب: خصوصیات منحصر به فرد زبان عربی

است، بیان می کنیم:

1: منطقه ی شبه جزیره ی عربستان، محل پرورش و توسعه ی ادیان و شریعت های مختلف بوده  است.

2: خانه ی کعبه به عنوان یکی از بزرگترین مکان های مقدس، در این منطقه بنا شده است.

3: بدیهی است زمانی که قرآن کریم بر مخاطبین عرب زبان، نازل شود، باید با زبانی هماهنگ با آنان باشد و اگر غیر از این بود، این سوال جا داشت که گفته شود چرا قرآن به زبانی هماهنگ با مخاطبین اش نازل نشده است.

« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّـهُ مَن یَشَاءُ وَیَهْدِی مَن یَشَاءُ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ [ابراهیم/4] و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [بتواند به وسیله آن زبان ، پیام وحى را به روشنى] براى آنان بیان كند. پس خدا هر كس را بخواهد [به كیفر تعصب و عنادش] گمراه مى‏كند ، و هر كس را بخواهد هدایت مى‏نماید، و او تواناى شكست‏ناپذیر و حكیم است ».

4 : دسترسی منطقه ی عربستان به جاده ی ابریشم، نقش بسزایی در تبادل افکار و عقاید را ایفاء می کرده که در نتیجه ی آن ترویج و گسترش دین اسلام را به سایر نقاط به همراه داشته است.

بدین جهت، بدیهی است زمانی دین مبین اسلام می توانست سراسری و جهانی گردد که، ابتدا این دین در منطقه ی بعثت پیامبر، مورد قبول واقع شود و عرب ها به آن ایمان آورده باشند و سپس بعد از آن انتظار گسترش به باقی مناطق را داشت.

5 : زبان عربی یکی از وسیع ترین و کامل ترین زبان ها از حیث لغت و واژگان است.

زبان شناسان عقیده دارند كه زبان عربى داراى امتیازاتى است كه در سایر زبان ها نیست ؛ قواعد آن قیاسى تر از سایر زبان هاست. اشتقاق كلمات و واژه هاى آن بیش از سایر زبان هاست.

براى مثال افعال در زبان عربى به جاى شش صیغه، چهارده صیغه دارند; تمام اسم ها مۆنث و مذكر دارند و افعال و ضمایر و صفت ها مطابق آن ها مى باشند. دستور زبان و علم فصاحت و بلاغت آن نیز، این زبان را از دیگر زبان ها ممتاز مى سازد; از این رو در باره ى زبان عربى قرآن، می فرماید: نزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ ، عَلَى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ ، بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ (شعرا آیه 193- 195) نازل نمود جبرئیل امین بر قلب تو به زبان عربی آشكار .

با توجه به حكیم بودن خداوند و این كه او خالق و معلم زبان انسان هاست و مرتبه هاى استوارى و كیفیت زبان ها را مى داند، نازل شدن قرآن به زبان عربى چیزى جز مقتضاى مصلحت و حكمت الهى نیست

در روایتى آمده است:

«یبیّن الألسن و لا تبیّنه الألسن(اصول كافى، ج2، ص637، كتاب فضل القرآن) عربى فصیح، از واژه ها و ساختارى برخوردار است كه گویایى دیگر زبان ها را دارد، در حالى كه زبان هاى دیگر گویایى زبان عربى را ندارند».

در تفسیر نورالثقلین در تفسیر “بلسان عربی مبین”‌ شخصی به نام حجال از امام صادق(علیه السلام) سوال نمود. ایشان فرمودند: یعنی آن زبان ها را روشن می کند و آن را زبان ها روشن نمی کنند.( نورالثقلین: ج 4، ص 65، فصلت، آیه 44)

6 : زبان عربی، زبان اهل بهشت نیز معرفی شده است. حضرت رسول صلوات الله علیه می فرمایند:

«اُحبُّ العربَ؛ لثالث، لأنّی عربی والقرآن عربی و كلام اهل الجنة عربی،[ محمد حسین طباطبائی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 17، ص 545] یعنی من عرب را به خاطر سه چیز دوست می دارم: اول این كه خودم عرب هستم، دوم این كه قرآن عربی است، و سوّم این كه زبان اهل بهشت عربی است ».

دسترسی منطقه ی عربستان به جاده ی ابریشم، نقش بسزایی در تبادل افکار و عقائد را ایفاء می کرده، که در نتیجه ی آن ترویج و گسترش دین اسلام را به سایر نقاط به همراه داشته است

7 : شیوایی و رسایی این زبان به حدی است که می توان بدون ابهام ، مقصود خود را بطور واضح و روشن به مخاطب فهماند. چنانچه خداوند نیز در کلام خود می فرمایند:

« قُرْآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ (زمر/28) قرآنى است گویا و روشن بدون هر گونه انحراف و كژى، براى اینكه [در سایه تعالیمش از شرك ، عصیان و فساد] بپرهیزند

8- با توجه به حكیم بودن خداوند و این كه او خالق و معلم زبان انسان هاست و مرتبه هاى استوارى و كیفیت زبان ها را مى داند، نازل شدن قرآن به زبان عربى چیزى جز مقتضاى مصلحت و حكمت الهى نیست.

كِتابٌ أُحْكِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِیم خَبِیر;( هود، آیه 1) این كتابى است كه آیاتش استحكام یافته، سپس تشریح شده، از نزد خداوند حكیم و آگاه - نازل گردیده است.

 

نکته ی آخر:

قرآن کریم درباره ی مشرکانی که این چنین سوالاتی را به قصد شبهه افکنی بیان می کنند، می فرمایند:

« وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَىٰ بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ  فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا كَانُوا بِهِ مُۆْمِنِینَ [شعراء/198-199] اگر آن را بر برخى از غیر عرب‏ها نازل كرده بودیم، و او آن را بر عرب‏ها مى‏خواند ، باز هم به آن ایمان نمى‏آوردند!».


- نظرات (0)