سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

خانه‌هایی که فرقی با گورستان ندارند!


قرآن

در میان اماکن دو مکان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد؛ «خانه» و «مسجد». پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره فرمود: «خانه‌های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنها را گورستان نسازید همانگونه که یهودیان و مسیحیان چنین کردند و خانه‌های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‌ای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود خیر و برکت آن افزون گردد و اهل آن در وسعت قرار می‌گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می‌کند ، آنگونه که ستارگان بر اهل دنیا نور می‌دهند.»(اصول کافی، ج 2، ص 446)

از کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین استفاده می‌شود منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست.

كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است.

بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

حضرت می‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ای بهره می‎برند. همان‎طور كه ستاره‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می‎شود برای اهل آسمانها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎گیرند.

خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.

شایسته است در خانه‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود

چرا تلاوت در خانه فضیلت دارد؟

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، به دور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می‎شود. از این رو كسی كه ترسی از ریا و وسوسه‎های شیطانی دارد ،بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.

3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ها طنین‎انداز شود و صبح و شام صدای روح‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎كند و زمینه‎ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می‎شود. آنگاه انسانها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‌سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می‎یابد.

امام علی
خانه خود را با برکت کنیم

روایتی از امیرالمومنین علی(علیه السلام ) است که ایشان می فرمایند: «ان البیت الذی لا یقرا فیه القرآن و لا یذکرالله عزوجل ؛ خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت شود، خانه‌ای که در آن ذکر خدا باشد «فیه تقل برکته» این خانه، خانه بابرکتی می شود ، «و تهجره الملائکه »در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند، « تحضره الشیاطین » شیاطین در آن خانه نمی توانند قدم بگذارند، «و یضئی لاهل السماء»این خانه برای اهل آسمان می درخشد «کما تضیعی کواکب لاهل الارض»

همانطور که ما شبها نگاه می کنیم می بینیم که بعضی از ستارگان بسیار درخشان است ، خانه ای که در آن قرآن خوانده شود برای ملائکه هم درخشان است ؛ ظاهرش کاه و گل است ولی باطن این خانه نورانیت قرآن است .

 

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود، این گونه است

بعضی اوقات می بینیم زندگیمان گره خورده است، رزق و روزی برای ما نمی آید یکی از علت های آن این است که ما صله رحم نمی کنیم، به فامیل ها سر نمی زنیم، احترام فامیل را نگه نمی داریم .

یکی از علت های دیگر آن این است به کتاب خدا و اهل خدا اهمیت نمی دهیم .

منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست

دیگر علت های آن این است که ما در منزلمان ذکر و یاد خدا را بها نمی دهیم. در محفلی که یاد و ذکر خداوند نباشد ملائکه نمی آیند «تهجروه الملائکة»، « تحضره الشیاطین » در منزلی که نام و یاد خدا و ذکر خدا نیست زن و شوهر بداخلاق هستند و فرزندان بد تحویل جامعه می دهند و اختلاف دامنگیر اهل خانه می شود .

 

حقی که قرآن بر گردن ما دارد

قرآن‌هایی که در منازل، مساجد و اماکن متبرک وجود دارد هر کدام حقی به گردن مسلمانان دارد، ادای حقوق آنها، باز کردن، نگاه کردن و قرائت آنها است.

در همه خانه‌ها معمولاً یک جلد قرآن وجود دارد، عده‌ای از خانم‌های خانه‌دار سلیقه به خرج می‌دهند و آن را در جاهای پارچه‌ای و تمیز قرار می‌دهند و در جای بلندی دور از دسترس کودکان قرار می‌دهند. این کار پسندیده‌ای است، اما این کار ادای حق قرآن نیست بلکه رعایت حق قرآن، قرائت آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود.

ما اگر بخواهیم شاداب زندگی کنیم ، اگر بخواهیم خوب زندگی کنیم باید به دستورات اسلامی بها و ارزش دهیم. اینها مایه خوشبختی و سرافرازی ماست امیدواریم که نورانیت قرآن بر همه دلها بتابد و گره ها باز شود


- نظرات (0)

لزوم تقویت کاربرد گرافیک در خدمت قرآن کریم


بسم الله

هر چه بیشتر پیش می رویم، می فهمیم که امروزه برای ترویج قرآن کریم به همه ابزارهای سالم و سازنده نیاز داریم.

در این قاعده که درنگ می کنیم، می بینیم ابزار بسیار قدرتمندی به نام «گرافیک» بر زمین مانده و به خوبی از آن برای انتشار آموزه های قرآن کریم و رساندن پیام آن به ایرانیان و جهانیان، بهره برداری نشده است.

 

چرا چنین است؟

واقعاً چرا باید چنین باشد و چرا از این فن روز و ابزار کارآمد که به زبان جهانی سخن می گوید، برای معرفی هر چه بیشتر قرآن کریم و آموزه های آن بهره نمی بریم؟

 

گرافیک و خدمتی که می تواند به قرآن کریم بکند

اشتباه نشود! در قرآن کریم، به طور مستقیم به کلمه گرافیک اشاره نفرموده است؛ اما مگر گرافیک چیزی غیر از «پیام، مفهوم، رنگ، طرح و نور» است؟ این ها عناصر اصلی هنر گرافیک است که در قرآن کریم به این عناصر، عنایت خاص شده است.

برای مثال، رنگ یکی از عناصری است که قرآن درباره آن سخن ها دارد.

استفاده هر چه بیشتر از هنر گرافیک، می تواند تأثیرات فراوانی بر مخاطبان داشته باشد؛ همان گونه که در انتقال سایر مباحث و نکات موثر واقع شده است و حیف است که برای انتقال آموزه های قرآن، کمتر از آن استفاده می شود.

چند ماهی است که شهرداری تهران به وجه بسیار زیبنده و جالبی، با طرح های گرافیکی قوی و در خور تحسین، اقدام به معرفی آیه هایی از قرآن و توضیح پیام و مضمون آن آیه ها کرده است. کاری که تاکنون به این صورت و وسعت انجام نشده بود و البته، استفاده از گرافیک مناسب و طرح های گویا و اثرگذار در کنار ترجمه ساده و مثال های خواندنی، کشش خوب و مناسبی به این آثار داده است.

مردم هر روز در مترو، به تابلوهایی نگاه می کنند که آیه ای را نوشته، به سادگی ترجمه کرده، مثالی ساده اما زیبا آورده و با طرحی گرافیکی بسیار مناسب و قوی، پیام را در گوشه دل و ذهن قرآن خالی بود و الان، خالی نیست؛ اما به شدت کم است.

رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند

اهالی فن و هنر گرافیک، زمانی کمبود را حس می کنند که بخواهند در باره قرآن و موضوع های قرآنی، طرح های گرافیکی متعددی را جلوی چشمان خود ببینند و زمانی که اقدام می کنند می فهمند که در این باره حقیقتاً کم کاری شده است. این جاست که ترغیب می شوند چنین متونی را بنویسند و سعی کنند اهالی گرافیک را بیش از پیش به وادی انتقال آموزه های قرآن با استفاده از گرافیک بخوانند.

 

رنگ سبز در قرآن کریم

رنگ سبز زیباترین رنگی است که ده بار در قرآن مطرح شده و در چند آیه به بساط بهشتیان و لباس‌های ابریشمی و حریرهای سبز رنگ آنان اشاره شده است. همچنین رنگ گیاهان سبز هم چند بار در قرآن تکرار شده است.

سبز، انتقال دهنده شادی، انبساط خاطر و بهجت است. نماد رویش، حیات و زندگی است. رنگ سبز در نظر روان‌شناسان آرامش‌بخش ترین رنگ‌ها و نشانه حیات، رویش و جاودانگی است (نساجی زوّاره، اسماعیل، رنگ سبز، رنگ تعلق، آرامش، درس‌هایی از مکتب اسلام، س48، ش8، ص2).

راه و رسم ساقدوش داشتن در جشن عروسی

سبزرنگ صبر، شکیبایی، بردباری و پایداری است. تقویت کننده و محرّک چشم، آرامش بخش و استراحت دهنده است.

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا. (مجلسی، بحارالانوار، ج 104، ص 45، ح10)

رنگ سبز از آمیختن دو رنگ زرد و آبی به دست می‌آید و رنگ وسط و متعادل است؛ نه مانند زرد اثر محرک و هیجان‌آور دارد، نه مثل آبی مسکّن و غیر‌فعال و سرد است. این رنگ گویای ثبات عقیده و خودشناسی است (لوثر، روان‌شناسی رنگ‌ها، ص 83).

سبز نماد ایمان و کمال و رنگ بهشتی است و چون در رنگ سبز ایمان و اطمینان مشهود است، نزد مسلمانان رنگ مقدس شمرده می‌شود و مردم میان این رنگ و پیامبراکرم و اهل‌بیت طاهرین و اولادشان (علیه السلام) ارتباط برقرار می‌کنند (ابوطالبی، مفاهیم نمادین رنگ‌ها، ص 125).

قرآن مجید عنایت ویژه‌ای به این رنگ دارد و در هفت مورد به سبزی گیاهان و روییدنی‌های سطح زمین اشاره کرده و این مسأله را نشانه‌ای برای اهل ایمان دانسته‌ است، از جمله:

«أَلَمْ تَرَأَنَّ‌اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ» (حج/ 63)؛ «آیا نظر نکرده‏اى که خدا از آسمان آبى فرو فرستاد، پس زمین سرسبز گردید؟ که خدا لطیف [و] آگاه است». قسمت اعظمی از کره زمین را پوشش گیاهان سبز پوشانده‌اند، از قبیل جنگل‌ها، مراتع و باغ‌ها. این رنگ اثر شگفتی در آرامش روان انسان و حیوانات دارد و در لسان روایات، نگاه کردن به سبزه‌زارها اندوه را بر طرف می‌کند.

خداوند طبیعت و گیاهان سرسبز را مظهر مسرّت و شادی معرفی می‌کند. «فَأَنبَتْنَا بِهِ حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» (نمل/60)؛ «و به وسیله آن، باغ‏هایى زیبا و سرورانگیز رویاندیم».

راغب اصفهانی در تعریف بهجت آورده است: «البهجة حسن الون و ظهور السرور فیه»، بهجت زیبایی رنگ و آشکار شدن سرور و شادی در آن است.

با توجه به این‌که باغ‌ها سرسبزند و قرآن باغ‌های سرسبز را شادی‌بخش می‌داند، آیه می‌تواند به اثر شادی آفرین و اندوه‌زدایی رنگ سبز اشاره داشته باشد و گویای اعجاز علمی رنگ سبز در قرآن باشد. دکتر پاک نژاد نیز با اشاره به آیه مذکور، آن را مظهر اعجاز قرآن می‌داند .(پاک‌نژاد، همان، ج 5، 157)

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: سه چیز نور چشم را زیاد می‌کند [و در روایتی دیگر سه چیز غم و اندوه را از دل بیرون می‌کند] نگاه به سبزه، نگاه به آب روان و نگاه به صورت زیبا

رنگ سبز در فرهنگ قرآن، رنگ بهشت و بهشتیان است. قرآن سبزی لباس‌ها و فرش‌های بهشتی و روکش پشتی‌های آن را به زیبایی به تصویر می‌کشد. بهشت محل جاوید و خانه قرار و آرامش است، پس این آرامش از هر لحاظ برای آنان فراهم می‌باشد؛ حتی در نوع رنگ‌های به کار رفته در بهشت. به همین دلیل رنگ بهشت، لباس و تخت بهشتیان سبز است.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند.

«وَیَلْبَسُونَ ثِیَاباً خُضْراً مِن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ...»؛ (کهف/ 31)؛ «و لباس‏هایى سبز، از حریر نازک و ضخیم، مى‏پوشند».

«مُتُّکِئِینَ عَلَى‏ رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِیٍّ حِسَانٍ» (رحمان/ 76)؛ «در حالى که (بهشتیان) بر بالش‏هاى سبز و (فرش‏هاى) کم‏یابِ زیبا تکیه زده‏اند».

«عَالِیَهُمْ ثِیَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ» (انسان/ 21)؛ «بر فرازشان لباس‏هاى سبز حریر نازک و حریر ضخیم است».

پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) نیز با توجه به این آیات کریمه گاهی لباس سبز می‌پوشید. در روایت هست که ایشان از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبای دیبای سبز رنگی داشت.

غزالی در احیاء العلوم می‌گوید:

«پیامبر از لباس سبز خوشش می‌آمد و قبایی از سندس داشت که هرگاه آن را می‌پوشید، رنگ سبز آن با سفیدی صورت ایشان زیبا بود» (طباطبایی، سنن‌النبی، ص 174).

رنگ سبز نماد حیات و جاودانگی ایمان و کمال است و این در بهشت به خوبی جلوه‌گر شده است. خدا در سوره مبارکه الرحمن، در آیه 64 می‌فرماید: «مُدْهَامَّتَانِ». ادهیام به معنای شدت رنگ سبز است، تا حدّی که مایل به سیاهی است (طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج19، ص125) و این از اوصاف دو بهشتی است که در سورة الرحمن بیان شده است. مکمّل رنگ سبز، قرمز است (پائولین، رنگ‌ها و تأثیرات درمانیشان، ص 105). خداوند در سورة یس، قرمزی آتش و سبزی درخت را کنار هم ذکر می‌کند.

قرآن کریم در یک مورد، رنگ خود بهشت (مدهامتان در سوره الرحمن به معنای دو بهشتی است که در نهایت سرسبزی‌اند) و در دو مورد، رنگ لباس بهشتیان و در یک مورد، تکیه‌گاه آنان را سبز معرفی می‌کند

«الَّذِی جَعَلَ لَکُم مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِنْهُ تُوقِدُونَ» (یس/80)؛ «(همان) کسى که براى شما از درخت سبز، آتشى قرار داد و شما در هنگام (نیاز) از آن (آتش) مى‏افروزید»

رنگ سبز از وفور نعمت و فراوانی سخن می‌گوید؛ همان گونه که حضرت یوسف هفت خوشة سبز را به هفت سال فراوانی نعمت تعبیر کرد. بهجت بخش بودن باغ‌های سرسبز که در آیه 60 سوره نمل آمد «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» به این اثر رنگ سبز اشاره دارد که می‌تواند از اشاره‌های علمی قرآن یا شاید معجزات علمی قرآن باشد.

دکتر پاک‌نژاد بعد از نام بردن برخی از خواص رنگ سبز، مانند آرام‌بخشی، ایجاد حس توازن در همه جنبه‌های شخصیت انسان، بشّاش‌کننده سامانه عصبی، خنک کننده خون و درمانگر فشار خون بالا، می‌گوید تمام این آثار در آیه «حَدَائِقَ ذَاتَ بَهْجَةٍ» آمده است و در حدیث امام کاظم (علیه السلام) نیز که می‌فرماید سه چیز حزن و اندوه را از قلب می‌زداید، از سرسبزی، یاد شده است. (پاک‌نژاد، همان، ج5، ص157)

در مجموع از اشارات قرآن کریم و تحقیقات دانشمندان روشن می‌شود که رنگ سبز از رنگ‌های شادی‌آور و از نشانه‌های پروردگار عالمیان است و به توحید ربوبی دلالت دارد؛ چون همان کسی که انسان را خلق کرد، این طبیعت سرسبز و زیبا و مسرّت بخش را برای او آفرید و نهایت و پیوستگی و ارتباط و نظم در کل این مجموعه هست و بین تک تک اجزای این مجموعه هماهنگی وجود دارد که بر وجود خالق و مدبّر یگانه و حکیم دلالت می‌کند


- نظرات (0)

خصیصه ای که خیر را خاکستر می کند


بت پرستی

قرآن حکیم در آیه 18 سوره ابراهیم می فرماید: مَّثَلُ الَّذِینَ کَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ أَعْمَالُهُمْ کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فىِ یَوْمٍ عَاصِفٍ لَّا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُواْ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ ذَالِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ ؛ مثَل اعمال کسانى که به خدا کافر شده‏اند چون خاکسترى است که در روزى طوفانى، بادى سخت بر آن بوزد. توان نگه‏داشتن آنچه را که به دست آورده‏اند ندارند. این است گمراهى بى‏انتها.

با توجه به فحوای آموزه های قرآنی، کارهای نیک کافران بر سه نوع است:

اول، کارهای نیکی که برای خدا انجام می دهند.

دوم، کارهای نیکی که برای تقرب به بت ها و خدایان دروغین انجام می دهند و انگیزه الهی ندارند.

سوم، کارهای نیکی که برای کسب شهرت و مقام انجام می دهند و در حقیقت هدف از کار ، این است که با کسب رضای مردم به مناصب عالی نائل شوند.

اما تمثیل قرآن چه فضایی را توصیف می کند :

فرض کنید کشاورزی مقداری خاکستر برای تقویت باغ در یک فضای باز فراهم آورده که به تدریج آن را در سطح باغ پخش کند. ناگهان تندبادی می وزد و تمام ذرات آن را در فضا پخش می کند و به هیچ قیمت نمی توان از پخش آن جلوگیری کرد. مسلماً چنین کشاورزی از این کار نتیجه ای نبرده و دست روی دست خواهد گذاشت.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا ، کوچکترین سودی ندارد ؛ مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد ، این گروه نیز سودی نمی برند ؛ زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند ، نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند.

اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند"

دو شرط پذیرش عمل در اسلام

اما در مکتب تربیتی اسلام، پذیرش عمل دو شرط دارد: اول زیبایی عمل و کار و دوم زیبایی انگیزه. کارهای این گروه هر چند شرط نخست را داراست اما فاقد شرط دوم است. چه بسا بیمارستانی ساخته و به افراد عقب مانده کمک شود اما انگیزه سازنده آلوده باشد ؛ مثلاً بخواهد به واسطه این بیمارستان به مقامی برسد و شهرتی به هم بزند.

در نظر اسلام نیکوکار انسانی است که عمل او نیک و انگیزه اش نیک تر باشد ؛ یعنی کار را برای خدا انجام دهد و در آن کار هیچ نوع نیت مادی و کسب مقام و تقرب به فرد دیگر نباشد.

در مکتب های غربی که غالباً روح مادی دارد مقیاس در ستایش افراد، نیک بودن عمل است نه نیک بودن نیت، در حالی که در مکتب اسلام، علاوه بر نیک بودن عمل ، نیکی انگیزه نیز کاملاً مشهود است.

 

سلب حق بازسازی مسجدالحرام از مشرکان

در زمان رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله)، مشرکان مکه مسجدالحرام را تعمیر و بازسازی می کردند ولی قرآن، عمل آنان را بی ارزش شمرد و حق بازسازی و تعمیر مساجد را از آنان سلب می کند و می گوید: "مَا کاَنَ لِلْمُشْرِکِینَ أَن یَعْمُرُواْ مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلىَ أَنفُسِهِم بِالْکُفْرِ أُوْلَئکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَ فىِ النَّارِ هُمْ خَلِدُونَ ؛ مشرکان را نرسد که در حالى که به کفر خود اقرار مى‏کنند مسجدهاى خدا را عمارت کنند. اعمال آنها ناچیز شده و در آتش جاویدانند."

در این آیه حق تعمیر مسجدالحرام که از کارهای بسیار زیبای انسان است ، از آنان سلب شده و تصریح می کند که کفر آنان مایه حبط عمل و بی ارزش بودن کار زیبای آنان خواهد بود ؛ زیرا این کار به ظاهر زیباست ولی در درون نازیباست. اگر خانه خدا را تعمیر می کنند باید خدا را بپرستند نه مصنوع را.

قرآن درباره اعمال کافران خواه اعمالی که برای تقرب به معبودان دروغین انجام می شود یا کارهای خیری که برای کسب شهرت و پیشرفت در امور زندگی سر و صورت می دهند می فرماید: اعمال این گروه در پیشگاه خدا کوچکترین سودی ندارد مثل این گروه بسان خاکستری است که در فضای باز در مسیر تندباد قرار گیرد، همان طور که کشاورز از عمل پیشین خود سودی نمی برد این گروه نیز سودی نمی برند زیرا آنان کارهای خود را برای بت ها یا شهرت انجام داده اند و باید پاداش خود را از آن ها بگیرند نه از خدا که هرگز برای او حرکتی انجام نداده اند

لذا در آیه زیر، تعمیر مساجد خدا را حق کسانی دانسته که ایمان به خدا را با عمل صالح ضمیمه کنند و روح خداترسی و انگیزه الهی بر آن ها حکومت کند چنان که می فرماید: "إِنَّمَا یَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ وَ أَقَامَ الصَّلَوةَ وَ ءَاتىَ الزَّکَوةَ وَ لَمْ یخَشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسىَ أُوْلَئکَ أَن یَکُونُواْ مِنَ الْمُهْتَدِینَ ؛ مسجدهاى خدا را کسانى عمارت مى‏کنند که به خدا و روز قیامت ایمان آورده‏اند و نماز مى‏گزارند و زکات مى‏دهند و جز از خدا نمى ترسند. امید است که اینان از هدایت‏یافتگان باشند."

 

خدا پاداش اعمال را ضایع نمی کند

اگر در پایان آیه، هدایت یافتن این گروه را به صورت جزمی و قطعی نمی گوید به خاطر آن است که هدایت قطعی با پایان یافتن عمر، روشن می شود چه بسا همین گروه تحت تأثیر وسوسه های شیطانی قرار گرفته و از صراط مستقیم بیرون بروند ، قطعاً اعمال آنان نیز بسان خاکستر بیهوده خواهد بود.

آری اعمال نیک کافرانی مانند مسیحیان و غیره که خدا را پذیرفته ولی شریعت را نپذیرفته اند ، ممکن است مایه تخفیف عذاب گردد. در برخی روایات استفاده می شود که کارهای نیک این نوع کافران بیهوده نیست چنان که خداوند می فرماید: "خدا پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند." 


منبع: خبرگزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

مهلتی که هرگزداده نخواهدشد


گناه

قرآن حکیم در آیات 44 و 45 سوره ابراهیم می فرماید: «وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُِّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ * وَ سَکَنتُمْ فىِ مَسَاکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَینَ‏ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَکُمُ الْأَمْثَالَ »؛ و مردم را از روزى که عذاب الهى به سراغشان مى‏آید بترسان. آن روز که ظالمان مى‏گویند: پروردگارا! مدّت کوتاهى ما را مهلت ده، تا دعوت تو را بپذیریم و از پیامبران پیروى کنیم. امّا پاسخ مى‏شنوند: مگر قبلًا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایى براى شما نیست؟ آرى شما بودید که در منازل و کاخ هاى کسانى که به خویشتن ستم کردند، ساکن شدید و براى شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم و براى شما مثل ها از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید."

تاریخ بشر گواهی می دهد در روی زمین، ملت هایی می زیسته اند که از نظر شرایط و امکانات زندگی در حد بسیار بالایی بودند. آنان به جای این که در برابر این نعمت ها سپاسگذار باشند و هر نعمتی را در جای خود مصرف کنند از این نعمت ها سوء استفاده کرده و سرانجام عمری را به فساد و تبهکاری سپری می کنند.

قرآن در برخی از آیات نوع کیفرها را بیان می کند ؛ از آن جمله در آیه 40 سوره عنکبوت می فرماید: «فَکُلاًّ أَخَذْنَا بِذَنبِهِ فَمِنْهُم مَّنْ أَرْسَلْنَا عَلَیْهِ حَاصِبًا وَ مِنْهُم مَّنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَةُ وَ مِنْهُم مَّنْ خَسَفْنَا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُم مَّنْ أَغْرَقْنَا وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لَاکِن کَانُواْ أَنفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ»

این آیه از چهار نوع کیفر در جهان درباره ملت های عصیانگر گزارش می دهد و می فرماید: گروهی را سنگباران و گروهی را با صیحه آسمانی نابود کردیم. گروهی را زمین به کام خود فرو برد و گروهی را در دریا غرق کردیم.

آیاتی که بیانگر کیفربینی اقوام پیشین است فزون تر از آن است که در اینجا منعکس شود. اندیشه عبرت گیری از حوادث ایجاب می کرد که ملت های بعدی با چشم و گوش باز به تاریخ اقوام پیشین بنگرند و از آن ها درس عبرت بگیرند و از تبهکاری و فساد اجتناب ورزند اما متأسفانه بسیاری از ملت ها که غرق در فساد بودند ، از تاریخ درس عبرت نگرفته و به تبهکاری خود ادامه می دادند. آن گاه که عذاب الهی آن ها را در این جهان فراگرفت، دچار ندامت و پشیمانی مقطعی شدند و به راز و نیاز پرداخته و از خدا خواستند آنان را مهلت دیگری بدهد تا دعوت انبیاء را بپذیرند و گرد گناه نگردند.

این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند

این حقیقت در این آیه آمده است: "وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِیبٍ نجُّبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ"

در چنین هنگامی، دو پاسخ به آن ها داده می شد: اول آن که مگر شما همان ها نبودید که برای قدرت و مکنت خود زوالی نمی اندیشیدید و سوگند یاد می کردید که بر اریکه قدرت و استمرار فساد باقی خواهید بود؟

دوم این که آیا شما نبودید که در خانه های ستمگران پیشین که به عذاب الهی هلاک شده بودند سکنی می گزیدید؟ چرا از این منازل و منازل خالی از صاحبان خویش عبرت نگرفتید؟

با توجه به این دو پاسخ محکم و استوار، خدا حال ملت های پسین را که عذاب الهی را دیدند و مهلت خواستند ولی پاسخ منفی شنیدند و سرانجام نابود شدند ، به احوال ملت های پیشین تشبیه می کند که آنان نیز در عین قدرت و مکنت، غرق فساد بودند و به هنگام نزول عذاب، خواهان مهلت شدند ولی پاسخ مثبت به آنان داده نشد.

در اینجا سوالی مطرح است: چرا به مهلت خواهی آنان پاسخ مثبت داده نشد در حالی که بر خدای رحیم شایسته بود به آنان مهلت دهد تا راه اصلاح را در پیش گیرند.

پاسخ این سوال روشن است. این نوع اظهار ندامت و پشیمانی و درخواست مهلت برای قرار گرفتن در ردیف صالحان یک امر مقطعی است، یعنی شرایط زندگی حکم می کند که پشیمانی رخ دهد تا از این طریق نجات یابند ولی اگر شرایط دگرگون گردد و عذاب الهی به رحمت تبدیل شود ، افراد فرومایه به همان زندگی پیشین بازمی گردند و پیام های الهی را فراموش می کنند.

حتی این گروه در آخرت نیز درخواست چنین مهلتی و به تعبیر بهتر تقاضای بازگشت به دنیا را مطرح می کنند ولی قرآن یادآور می شود که اگر این گروه گنهکار به زندگی دنیوی بازگردند باز از کارهای زشت خود دست برنمی دارند، چنان که در آیه 28 سوره انعام می فرماید: ".. وَلَوْ رُدُّواْ لَعَادُواْ لِمَا نُهُواْ عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ ؛ اگر روزی به زندگی دنیوی بازگردند باز به آنچه که از آن نهی شده اند بازگشت می کنند و به آن ها دروغ می گویند".

 

خداوند خلف وعده نمی کند

و شیطان هنگامی که کار تمام می شود و می گوید : خداوند به شما وعده حق داد و من به شما وعده باطل دادم و تخلف کردم . من بر شما تسلطی نداشتم جز اینکه دعوتتان کردم و شما نیز دعوت مرا پذیرفتید . بنابر این مرا سرزنش نکنید بلکه خود را سرزنش کنید. نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من !من نسبت به شرک شما درباره خود از قبل داشتید و اطاعت مرا همردیف اطاعت خدا قرار دادید بیزارم و کافرم . مسلما ستمکاران عذاب دردناکی دارند. ((سوره ابراهیم آیه 21 و 22))

مردم را از روزی که عذاب الهی به سراغشان می آید ، بترسان ! آن روز ظالمان می گویند : پروردگارا ! مدت کوتاهی به ما مهلت بده تا دعوت تو را بپذیرم و از پیامبران پیروی کنم .

اما پاسخ می شنوند که : مگر قبلا سوگند یاد نکرده بودید که زوال و فنایی برای شما نیست ؟!

آری شما بودید که در منازل کسانی به خویشتن ستم کردند ساکن شدید و برای شما آشکار شد چگونه با آنان رفتار کردیم! و برای شما، مثلهائی از سرگذشت پیشینیان زدیم باز هم بیدار نشدید!

آنها نهایت مکر و نیرنگ خود را زدند و همه مکرها و توطئه ها یشان نزد خداوند آشکاراست هر چند مکرشان چنان باشد که کوهها را از جا بر کند.

پس گمان مبر که خدا وعده ای که به پیامبرانش داده است را تخلف کند چرا که خداوند قادر و انتقام گیرنده است .

در آن روز که این زمین به زمین دیگر ، و آسمانها به آسمانهای دیگری مبدل میشوند و آنان در پیشگاه خداوند واحد قهار ، ظاهر می گردند. و در آن روز ، مجرمان را با غل و زنجیر می بینی که لباسهایشان از قطران ماده چسبنده بدبوی قابل اشتعال است و صورتشان را آتش می پوشاند. ((سوره ابراهیم آیه 44 تا 50))

منبع: خبر گزاری شبستان برگرفته از: مثل های آموزنده قران – در تبیین پنجاه و هفت مثل قرآنی – آیت الله شیخ جعفر سبحانی


- نظرات (0)

همه چیز درباره آبرو

 

گل

روایات

1- بهترین مال

خیر المال ما وفی العرض؛(1) بهترین مال آن است که با آن آبرو حفظ شود.

 

2- بردن آبرو، جنگ با خدا!

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال: قال رسول‌الله صلی‌الله علیه‌ واله، قال الله تبارک و تعالی، مَن اَهان لی ولیا فقد ارصد لمحاربتی؛ (2)

امام صادق علیه‌السلام فرمود که رسول خدا فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرموده است: هر کس دوستی از دوستان مرا خوار کند، در کمین جنگ با من نشسته است.

 

3- اهمیت حفظ آبرو

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال من قال فی مومن ما رَاَتْهُ عیناه و سمعته اُذناه فهو من الذین قال الله عز و جل "ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا، لهم عذاب الیم"؛ (3)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: هر کس درباره مومن آنچه را دیدگانش دیده و گوش‌هایش شنیده بگوید از کسانی است که خداوند عزوجل درباره‌اشان فرموده است: همانا برای کسانی که دوست دارند زشتی در میان مومنان آشکار شود، عذابی دردناک است.» (نور، 19)

 

4- رسوا نمودن مومن، خروج از ولایت خدا

عن مفضل بن عمر قال قال لی ابوعبدالله علیه‌السلام من روی علی مومن روایة یرید بها شینه و هدم مروءته لیسقط من اعین الناس اخرجه الله من ولایته الی ولایة الشیطان فلا یقبله الشیطان؛ (4)

مفضل عمر روایت کرده است که حضرت صادق علیه‌السلام به من فرمودند: هر کس به زبان مومنی سخن بگوید و از آن رسوایی او و از بین بردن مروّت و جوانمردی‌اش را بخواهد تا از چشم مردمان بیفتد، خداوند او را از ولایت خودش به ولایت شیطان می‌اندازد ولی شیطان هم او را نمی‌پذیرد.

 

5- عاقبت تحقیر مومن

عن ابی عبدالله علیه‌السلام قال مَن حقر مومنا مسکینا او غیر مسکین لم یزل الله عزوجل حاقراً له ماقتاً حتی یرجع عن محقرته ایاه؛ (5)

امام صادق علیه‌السلام فرمودند: کسی که مومنی را تحقیر نماید، خواه مسکین باشد یا غیر مسکین، این عمل پیوسته مورد تحقیر و دشمنی باری تعالی خواهد بود تا از روش نادرست خود برگردد و او را با دیده یک مسلمان مورد احترام بنگرد.

 

6- راه حفظ آبرو

قال علی علیه‌السلام مَن ضن بعرضه فلیدع المراء؛ (6)

هر کس می‌خواهد آبروی خود را حفظ کند، باید از جدال بپرهیزد.

 

7- حرمت آبروی مومن تا قیام قیامت

ایها الناس ان دِماءَکم و اعراضَکم علیکم حرامٌ الی آن تلقوا ربَکم؛ (7)

پیامبر صلی الله علیه و اله وسلم فرمودند: ای مردم! خون و مال و آبروی شما حرمت دارد تا قیام قیامت.

 

8- دستور به حفظ آبرو

فمن استطاع منکم ان یلقی الله تعالی و هو تقی الراحة من دماء المسلمین واموالهم سلیم اللسان من اعراضهم فلیفعل؛ (8)

هر کس می‌تواند خداوند را به گونه‌ای ملاقات نماید که دستش به خون مسلمین و اموال آنان آلوده نباشد و همچنین زبانش از تجاوز به آبروی مسلمانان سالم مانده باشد، این کار را انجام دهد.

 

9- اثر حفظ آبرو در قیامت

عن النبی صلی‌الله علیه واله انه قال: من طلب لدنیا حلالا اِستعفافاً عن المسالة و سعیاً علی عیاله و تَعطُّفاً علی جاره لَقِیَ اللهَ و وجهُهُ کالقمر لیلةَ البدر؛ (9)

رسول اکرم صلی‌الله علیه واله فرموده است: کسیکه از پی مال مشروع برود برای آنکه آبروی خود را از ذلت سوال مصون نگه دارد، عائله خویش را اداره کند و به همسایه خود کمک کند، در پیشگاه خداوند سربلند و روسفید است و صورتش مانند ماه تمام می‌درخشد.

 

10-دعا برای محفوظ ماندن آبرو

اللهم صل علی محمد وآله و صُن وجهی بالیسار، و لا تَبتَذِل جاهی بالاِقتار؛ (10)

بار الها! آبروی مرا در جامعه با معیشت سهل و آسان حفظ فرما! و قدر و منزلتم را نزد مردم با تنگدستی سبک و خوار مگردان!

بلبل

 

داستان‌ها

1- آبروی مومن

امیرمومنان علیه‌السلام مقدار پنج وسق (حدود پنج بار) خرما برای مردی فرستاد. آن مرد شخصی آبرومند بود و از کسی تقاضای کمک نمی کرد، شخصی در آنجا بود به علی علیه‌السلام گفت: «آن مرد که تقاضای کمک نکرد، چرا برای او خرما فرستادی؟ به علاوه یک وسق برای او کافی بود.» امیرمومنان علی‌علیه‌السلام به او فرمود: «خداوند امثال تو را در جامعه ما زیاد نکند، من می‌دهم، تو بخل می‌ورزی، اگر من آنچه را که مورد حاجت او است، پس از سوال او به او بدهم، چیزی به او نداده‌ام، بلکه قیمت آبرویی را که به من داده، به او داده‌‌ام. زیرا اگر صبر کنم تا او سوال کند، در حقیقت او را وادار کرده‌ام که آبرویش را به من بدهد، آن رویی را که در هنگام عبادت و پرستش خدای خود و خدای من، به خاک می‌سایید.» (11)

 

2- نمونه‌ای از شیوه رفتار حضرت رضا علیه‌السلام با مردم

یسع بن حمزه می‌گوید: در مجلس حضرت رضا علیه‌السلام بودم و جمعیت بسیاری در مجلس حضور داشتند و از آن حضرت سوال می‌کردند و از احکام حلال و حرام می‌پرسیدند و امام رضا علیه‌السلام پاسخ آنها را می‌داد، در این میان ناگهان مردم بلند قامت و گندمگونی وارد مجلس شد و سلام کرد و به امام هشتم علیه‌السلام عرض نمود: «من از دوستان شما و دوستان پدر و اجداد پاک شما هستم. در سفر حج، پولم تمام شد و خرجی راه ندارم تا به وطنم برسم. اگر امکان دارد، خرجی راه را به من بده تا به وطنم برسم. خداوند مرا از نعمت‌هایش برخوردار نموده است، وقتی به وطن رسیدم، آن چه به من داده‌ای معادل آن، از جانب شما صدقه می‌دهم، چون خودم مستحق صدقه نیستم.»

امام رضا علیه‌السلام به او فرمود: «بنشین، خدا به تو لطف کند.» سپس امام علیه‌السلام رو به مردم کرد و به پاسخ سوال‌های آنها پرداخت. سپس مردم همه رفتند و تنها آن مرد مسافر و من و سلیمان جعفری و خثیمه در خدمت امام ماندیم. امام علیه‌السلام به ما فرمود: «اجازه می‌دهید به خانه اندرون بروم؟» سلیمان عرض کرد: «خداوند امر و اذن شما را بر ما مقدم داشته است. » حضرت برخاست و وارد حجره‌ای شد و پس از چند دقیقه بازگشت و از پشت در فرمود: «آن مرد مسافر خراسانی کجاست؟» خراسانی برخاست و گفت: «این جا هستم.» امام علیه‌السلام از بالای در دستش را به سوی مسافر دراز کرد و فرمود: «این مقدار دینار را بگیر و خرجی راه خود را با آن تامین کن و این مبلغ مال خودت باشد. دیگر لازم نیست از ناحیه من، معادل آن را صدقه بدهی، حالا برو که نه تو مرا ببینی و نه من تو را ببینم.»

مسافر خراسانی پول را گرفت و رفت. سلیمان به امام رضا علیه‌السلام عرض کرد: «فدایت گردم که عطا کردی و مهربانی فرمودی، ولی چرا هنگام پول دادن به مسافر، خود را نشان ندادی و پشت در خود را مستور نمودی؟!»

امام رضا علیه‌السلام در پاسخ فرمود: «مَخافةً اَن اَری ذلَ السوالِ فِی وَجهِهِ لِقَضایی حاجتَهُ؛ از آن ترسیدم که چون حاجتش را برآوردم، شرمندگیِ درخواست را در چهره او ببینم.» ¬(12)

 

3- آبروداری و بزرگواری امام حسین علیه‌السلام

مردی از مسلمانان مدینه به شخصی بدهكار شد و نتوانست قرض خود را ادا کند، از طرفی طلبکار اصرار داشت که او قرضش را بپردازد، آن مرد برای چاره‌جویی به حضور امام حسین علیه‌السلام آمد. هنوز سخنی نگفته بود که امام حسین علیه‌السلام دریافت او برای حاجتی آمده است. برای اینکه آبروی او حفظ شود، به او فرمود: «آبروی خود را از سوال و درخواست رویاروی  و مستقیم نگهدار، نیاز خود را در نامه‌‌ای بنویس که به خواست خدا آنچه تو را شاد کند، به تو خواهم داد.»

او در نامه‌ای نوشت: «ای ابا عبدالله! فلان کس پانصد دینار از من طلب دارد و اصرار دارد که طلبش را بگیرد، لطفا با او صحبت کن تا وقتی که پولدار شوم، به من مهلت دهد.»

امام حسین علیه‌السلام پس از خواندن نامه او، به منزل خود رفت و کیسه‌ای محتوی هزار دینار آورد و به او داد و فرمود: «با پانصد دینار این پول، بدهکاری خود را بپرداز و با پانصد دینار دیگر، به زندگی خود سرو سامان بده و جز به نزد سه نفر به هیچ کس حاجت خود را مگو: «1- مومن و دین دار؛ که دین نگهبان او است 2- جوانمرد؛ که به خاطر جوانمردی حیا می‌کند. 3- صاحب اصالت خانوادگی؛ که می‌داند تو به خاطر نیازت، دوست نداری آبروی خود را از دست بدهی، او شخصیت تو را حفظ می‌کند و حاجتت را روا می‌سازد. (13)

 

4- احترام به حقوق دیگران

حضرت آیت‌الله العظمی بروجردی رحمه‌الله گاهی هنگام تدریس و بحث با شاگردان، عصبانی می‌شد. البته نه آن عصبانیتی که او را در خلاف رضای خدا وارد کند. ولی پس از درس، سخت از آن عصبانیت پشیمان می‌شدند و به دنبال طرف می‌فرستادند و از عذرخواهی می‌کردند و گاهی برای جلب محبت او، کمک‌های مالی نیز می‌نمودند، از این رو در میان شاگردان، این شوخی معروف شده بود که: «عصبانیت آیت الله بروجردی، مایه برکت است.»

گاه به این هم قناعت نمی‌کردند، روز بعد، هنگامی‌که بر منبر تدریس می‌نشستند، در حضور جمع شاگردان، از آن فرد عذرخواهی می‌کردند. به این ترتیب می‌بینیم آن بزرگ مرد تا این اندازه به حقوق دیگران احترام می‌گذاشت و به حفظ آبروی آن‌ها توجه عمیق داشت، او از امام صادق علیه‌السلام آموخته بود که: «المومن اعظمُ حرمةً مِن الکعبة؛ (14) احترام مومن، از احترام کعبه، بالاتر است.» دراین باره به داستان زیر توجه کنید:

«آیت‌الله بروجردی در مسجد عشقعلی در قم كلاس درس "اصول فقه" داشتند. روزی یکی از فضلا به نام «شیخ علی چاپلقی» اشکال کردند، آقا جواب او را دادند، آقای شیخ علی چاپلقی جواب آقا را رد کرد، آقا عصبانی شد به گونه‌ای که آقا شیخ علی متاثر و منقلب شد که می‌خواست گریه کند. آن درس تمام شد. یکی از همراهان آیت‌الله بروجردی (15) می‌گوید: نماز مغرب را خوانده بودم که ناگاه خادم آقای بروجردی رحمه‌الله نزد من آمد و گفت: آقا بین در کتابخانه و اندرونی ایستاده و متاثر است و فرموده‌اند که بروید و به خوانساری بگویید تا بیاید. این جانب با عجله نماز عشاء را خواندم و به محضر آقا رسیدم. تا ایشان مرا دید به من فرمود: «این چه حالتی بود که از من صادر شد؟ یک عالِم ربّانی را رنجاندم، الان باید بروم و دست ایشان را ببوسم و حلالیت بطلبم تا از من بگذرد و بعد بیایم و نماز مغرب و عشا را بخوانم!»

عرض کردم: ایشان در مسجد «شاه زید» امام جماعت است و بعد از نماز مساله می‌گوید. لذا تا دو سه ساعت از شب گذشته به منزل خود نمی‌آید، من به ایشان اطلاع می‌دهم که آقا فردا صبح به منزل شما خواهند آمد.

صبح شد من رفتم حرم و برگشتم، دیدم آقا سوار بر درشکه در کنار منزل ما، منتظر من هستند. در خدمتشان به منزل آقا شیخ علی چاپلقی رفتیم. وقتی که آقای بروجردی رحمه‌الله، آقا شیخ علی را دید، می‌خواست دست او را ببوسد که او نگذاشت. آقا می‌فرمودند: از من بگذرید، از حالت طبیعی خارج شدم و به شما پرخاش کردم و... آقا شیخ علی عرض کرد: شما سرور مسلمین هستید، برخورد شما باعث افتخار من بود و... .

آقا تکرار کردند: از من بگذرید، مرا عفو کنید. همین موضوع باعث شد که آقا شیخ علی، تا آخر عمر، مورد مراحم و عطوفت خاص آیت‌الله بروجردی رحمه‌اله بودند.»‌(16)

 

5- برای آنکه آبرومند است!

از طلبه‌ای نقل شده که گفت: روزی به مغازه سبزی فروشی رفته بودم، دیدم مرحوم حاج‌ میرزا علی قاضی (استاد عرفان علامه طباطبایی و خیلی از بزرگان) خم شده و مشغول جدا کردن کاهو می‌باشد، ولی بر خلاف معمول کاهوهای پلاسیده و خشن را بر می‌دارد. بعد از خرید، به دنبال او رفتم و علت این کار غیر عادی را سوال نمودم، مرحوم قاضی رحمه‌الله فرمودند: «آقا جان من! این مرد فروشنده انسان شریف و محتاجی است و من چون نمی‌خواهم چیزی بلا عوض به او بدهم تا عزت و شرف او پایمال شود و نیز برای این که به کمک بلا عوض عادت نکند از این کاهوهایی که خریداری ندارد و در نهایت برای فروشنده ضرر است برمی‌دارم تا هم از ضرر او جلوگیری کرده و هم بدین وسیله کمکی به وی نموده باشم. در ضمن برای ما هم فرقی ندارد که کاهوی لطیف و نازک بخوریم یا کاهوی پلاسیده و کلفت. (17)

آبرو

 

اشعار

مریز آبروی خویش

                                  آبی است آبرو که نباید به جوی باز             از تشنگی بمیر و مریز آبروی خویش

 

طمع و آبرو

                         دست طمع چو پیش کسان می‌کنی دراز             پل بسته‌ای که بگذری از آبروی خویش

                                    در عَرض درد ریختن آبرو خطاست             گیرم ز ابر دست طبیبان دوا چکد

محتشم کاشانی

نامه سیاه

                                    آبرو می‌رود ای ابر خطا پوش ببار              که به دیوان عمل نامه سیاه آمده‌ایم

حافظ

نکات

1- از وظایف دینی پیروان قرآن شریف این است که همواره مراقب عزت خویش و عزت برادران ایمانی خود باشند، نه قدمی بردارند که مایه ذلت خودشان شود و نه به آبروی برادران دینی خود آسیب برسانند. این مطلب ضمن روایات متعددی از رسول اکرم صلی‌الله علیه واله وسلم و ائمه طاهرین علهیم‌السلام خاطر نشان گردیده است. (18)

 

2- آبرو بسیار ارزش دارد و همه مردم در برابر آبروی یک «فرد» مسئولند و دفاع از آبرو و حیثیت، واجب است.

 

3- انفاق، علاوه بر انفاق مال و ثروت، شامل انفاق علم، آبرو و مقام نیز می‌شود و آبرو و شخصیت فقیر، با ارزش‌تر از حفظ شکم و شخص فقیر است.

 

4- از موارد حفظ  آبرو و شرف دیگران در اسلام می‌توان به این نكته اشاره كرد كه: برای اثبات زنا، چهار شاهد مقرر کرده است، و حتی اگر سه شاهد گواهی دهند، هر سه شلاق می‌خورند، ولی برای اثبات قتل، دو شاهد کافی است.

 

5- نشانه همسر شایسته، رازداری، حفظ مال و آبرو و ناموس شوهر در غیات اوست.

 

6- تقوا، هم عامل شناخت صحیح، هم مایه آبرو و حیثیت اجتماعی، و هم سبب مغفرت اخروی است.

 

7- اگر کسی مسئولیتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانکار خواهد بود.

 

8- بازار شایعات را داغ نکنیم و با نقل شنیده‌های بی‌اساس، آبرو و حقوق افراد را از بین نبریم.

 

9- آبروی زن و مرد مومن، محترم و لطمه زدن به آن گناه بزرگی است. (حفظ آبرو به زن یا مرد بودن ربطی ندارد.)

 

10- حساب شخصیت‌های مذهبی را از حساب خانواده و نزدیکان آنها جدا کنیم. چرا که در خانواده انبیا نیز، مسایل ضد اخلاقی همچون حسد و حیله میان فرزندان مطرح است.

 

1- وسائل الشیعة، ج 21، ص 557.

2- الکافی، ج 2، ص 351.

3- الکافی، ج 2، ص 357.

4- الکافی، ج 2، ص 358.

5- الکافی، ج 2، ص 351.

6- نهج‌البلاغة،ص 538.

7- تحف‌العقول، ص 30.

8- نهج‌البلاغة، ص 253.

9- مستدرک الوسائل، ج 13، ص 17.

10- الصحیفة السجادیة، ص 98.

11- وسائل الشیعة، ج 2 ص 118.

12- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری ، ج 2، ص 60، سفینة‌البحار، ج 1، ص 418. انوار البهیه، ص 334.

13- داستان دوستان، محمد محمدی اشتهاری، ج 5، ص 239 به نقل از تحف ‌العقول ص 251.

14- بحارالانوار، ج 68 ص 16.

15- آیت‌اله سید مصطفی خوانساری.

16- داستان دوستان، ج 5، ص80.

17- مهر تابان، ص 20.

18- شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق، مرحوم فلسفی رحمه‌الله، ج3، ص 331.

  • گنجینه‌ی معارف، محمد رحمتی شهرضا

- نظرات (0)

نشانه انسان عاقل

عقل همانند هر قوه ای در مسیر کمال، مراتبی را می گذراند. همان طور که ایمان مراتبی دارد، عقل و خردورزی نیز مراتبی دارد.

خداوند در قرآن نشانه های خردورزان را بیان کرده است. البته این بدان معنا است که دست کم اگر بخواهیم خردورزان را بشناسیم می بایست به این نشانه ها توجه کنیم.

قرآن كریم نشانه هایی برای عاقلان قرار می دهد كه ما در این نوشتار به دو مورد آن می پردازیم:

1 ـ آخرت طلبی

قرآن مجید، ترجیح آخرت را بر دنیا از نشانه های عاقلان دانسته، می فرماید: «وَمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَیْرٌ لِّلَّذِینَ یَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»؛ «و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست، و قطعاً سراى بازپسین براى كسانى كه پرهیزگارى مى‏كنند بهتر است. آیا نمى‏اندیشید؟» (انعام / 32)

تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی از این نظر است كه بازی ها و سرگرمی ها معمولاً كارهای توخالی و بی اساسی هستند كه از متن زندگی حقیقی دورند؛ زیرا پس از پایان بازی، همه چیز به جای خود باز می گردد!

در برابر بازیگران كودك منش، عاقلان وجود دارند؛ آنان به جای دلخوش كردن به زندگی دنیا، به حیاتی جاویدان و فناناپذیر در جهانی وسیع تر و سطح بسیار بالاتر، می اندیشند؛ جهانی كه سر و كار آن با حقیقت است نه مجاز، و با واقعیت است نه خیال؛ در جهانی كه نعمت هایش با درد و رنج آمیخته نیست، و سراسر، نعمتِ خالص است. (تفسیر نمونه، ج‏5، ص‏ 208)

2 ـ خداجویی

یكی دیگر از ویژگی های عاقلان، خداجویی و خداطلبی است. آنان با اندیشیدن در آیات و نشانه های پروردگار در نظام هستی، به وجود خدا و عظمتش پی می برند.

قرآن مجید در این باره می فرماید: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِی تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِمَا یَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاء مِن مَّاء فَأَحْیَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِیهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَیْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛ «به یقین در آفرینش آسمان‏ها و زمین، و آمد و شد شب و روز، و كشتى‏هایى كه در دریا به سود مردم جریان دارند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده و با آن زمین را پس از مرگش زنده نموده، و در آن از هر نوع جنبنده‏اى پراكنده كرده، و گرداندن بادها (از سویى به سویى)، و ابرى كه در میان آسمان و زمین مسخّر است، (در هر یك از این امور هفتگانه) نشانه‏هایى است (از توحید و قدرت و حكمت خدا) براى گروهى كه مى‏اندیشند.» (بقره / 164)

اولی الألباب یا صاحبان خرد به تمام موجودات جهان با دقت می نگرند و كوچك ترین پدیده آنها را به وجود یك طرّاح و نقاش ماورای مادّه (كور و كر) و بی شعور راهنمایی می كند. نقشه دلربایی كه در گوشه و كنار جهان آفرینش جلوه می كند، آن چنان دلهای صاحبان خرد را جلب می كند كه افكارشان در هر حال، چه ایستاده و یا نشسته و یا در بستر آرمیده در یاد آفریدگار است

اینان كسانی هستند كه از نیروی خرد به درستی بهره می گیرند و به میانجی گری این آیات به رحمت گسترده و دایمی خدا می نگرند و می دانند كه تنها خدا شایسته دوست داشتن است و تنها راه رستگاری، فرمانبرداری از فرمان های او و سر به سجده نهادن در برابر اوست، و تنها او باید به عنوان ولی و سرور پذیرفته شود.

كسانی كه خردِ خود را به كار نمی اندازند، با وجود داشتن آن، از وجود این خرد و عقل، بهره ای عائدشان نمی شود.

اینان پروردگار خود را نمی شناسند، بدان سبب كه با نظری جامد و متحجّر به ظواهر جهان هستی می نگرند و هیچ ژرف نگری در دلالت های این ظواهر ندارند؛ از این رو، اینان یا اصلاً ایمان ندارند و یا اگر ایمانی به خدا دارند بسیار سطحی است. (تفسیر هدایت، سید محمدتقی مدرسی، ج‏1، ص‏288؛ تفیسر نمونه، ج‏1، ص‏562؛ تفسیر نور، ج‏1، ص‏252)

آیه دیگری كه خداجویی را نشانه اندیشمندی می داند آیه 190 سوره آل عمران است. در این آیه می خوانیم: «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ لآیَاتٍ لِّأُوْلِی الألْبَابِ »؛ «حقّا كه در آفرینش آسمان‏ها و این زمین و آمد و رفت شب و روز نشانه‏هایى است (از قدرت و علم و حكمت خدا) براى صاحبان عقل و خرد ناب.» (آل عمران / 190)

عقل

این گروه بر حسب منطق قرآن و خرد از مقام انسانیّت و دانش، سهمی نبرده، و از اوراق پدیده های جهان، درسی نیاموخته اند و ارزش خود را نمی دانند، و تا وقتی فرصت زندگی دارند، عمر خود را با سرگرمی و روزمرگی طی می كنند تا سرانجام مرگ، آنان را فراخواند.

اولی الألباب یا صاحبان خرد به تمام موجودات جهان با دقت می نگرند و كوچك ترین پدیده ، آنها را به وجود یك طرّاح و نقاش ماورای مادّه (كور و كر) و بی شعور راهنمایی می كند.

نقشه دلربایی كه در گوشه و كنار جهان آفرینش جلوه می كند، آن چنان دل های صاحبان خرد را جلب می كند كه افكارشان در هر حال، چه ایستاده و یا نشسته و یا در بستر آرمیده در یاد آفریدگار است.

آنان در هر یك از پدیده ها می نگرند و درس تازه ای از خداشناسی می آموزند و از طرح نقشه زیبای طبیعت به صانع آن پی می برند كه دست توانای خود را در این صنعِ حیرت انگیز هرگز بیهوده به كار نبرده است؛ بلكه باور دارند خدای متعال به جهان تابیده، تا مثالی از بی همتایی خود را در آن صحنه نمایش دهد، و خوان نعمتش را از هر سو برای هر ذرّه بگستراند تا تدبیر عمومی آفرینش را در كوچك ترین پدیده به كار برد، و هر آفریده ای به قدر ظرفیّت خود بهره بردارد؛ ولی از صنع و گسترش خوان هستی خود بی نیاز است. (انوار درخشان، ج‏3، ص‏294)

تشبیه زندگی دنیا به بازی و سرگرمی از این نظر است كه بازیها و سرگرمیها معمولا كارهای توخالی و بی اساس هستند كه از متن زندگی حقیقی دورند؛ زیرا پس از پایان بازی، همه چیز به جای خود بازمی گردد!

خداوند رحمان در ادامه آیه پیشین، ژرف اندیشی در آفریده ها برای شناخت آفریدگار را نشانه خردورزان دانسته، عاقلان را این گونه معرفی می فرماید: « الَّذِینَ یَذْكُرُونَ اللّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىَ جُنُوبِهِمْ وَیَتَفَكَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذا بَاطِلاً سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ »؛ « آنان كه خدا را ایستاده و نشسته و (خفته) بر پهلوهاى خود یاد مى‏كنند، و در (اسرار) آفرینش آسمان‏ها و زمین مى‏اندیشند (و از ته دل یا توأم با زبان مى‏گویند) پروردگارا، این (دستگاه عظیم) را بیهوده نیافریدى، تو (از كار بیهوده و باطل) منزهى، (و لا بد براى هدف والاى تكلیف ذوى العقول و حصول استحقاق ثواب و عقاب در دنیا و فعلیت آن در آخرت است) پس ما را از عذاب آتش نگاه دار.» (آل عمران / 191)

صاحب مغز و عقل كه ولایت را پذیرفته و صاحب مغز شده است، به سبب تلقیح ولایت در هیچ حالی از ذكر خدا خالی نمی شود، و اگر احیاناً شیطان، ذكر خدا را از یاد او ببرد، دوباره خدا را یاد می كند و در هر حالی استغفار می كند، چه ایستاده و چه نشسته و بر پهلوهایشان (نیز به یاد خدایند)

در برابر این عده، نابخردان هستند كه با افترای بر خدا و دنیاجویی در برابر خداجویی و با دروغگویی، دنبال زندگی دو روزه دنیا هستند: «مَا جَعَلَ اللّهُ مِن بَحِیرَةٍ وَلاَ سَآئِبَةٍ وَلاَ وَصِیلَةٍ وَلاَ حَامٍ وَلَـكِنَّ الَّذِینَ كَفَرُواْ یَفْتَرُونَ عَلَى اللّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لاَ یَعْقِلُونَ»؛ «خداوند هیچ حیوانى را به عنوان بحیره، سائبه، و صیله و حام (محترم و ممنوع از تصرف) قرار نداده (1- شترى كه پنج شكم زاییده باشد 2- شترى كه به نذر براى بیمار آزاد شده باشد 3- گوسفندى كه اولادش میان آنها و بت‏ها مشترك باشد 4- شترى كه ده شكم زاییده باشد، كه در زمان جاهلیت استفاده از اینها را حرام مى‏شمردند)، و لكن كسانى كه كفر ورزیده‏اند بر خدا دروغ مى‏بندند و بیشتر آنها نمى‏اندیشند.» (مائده / 103)

برخی مفسران درباره آیه یاد شده معتقدند خداوند تأكید می كند بیشتر كافران تعقل نمی كنند، بدان سبب است كه آنان به جای حق طلبی و به كارگیری عقل در مسیر بایسته و شایسته، به تقلید طریق گذشتگان راه می پیمایند و یا اكثر آنان از اوامر و دستورهای الهی پیروی نمی كنند.

پس آیه شریفه به این مطلب اشاره دارد كه آنان با آنكه می دانستند راهشان بیراهه و مسیرشان رو سوی ناكجا آباد است؛ ولی عشق به ریاست و ملی گرایی افراطی آنان، مانع به كارگیری صحیح عقلشان بود.) تفسیر اثنا‏عشری، ج‏3، ص‏191)

منابع:

تفسیر هدایت ج 1

تفسیر نمونه، ج‏5

تفسیر اثنا‏عشری ج‏3

تفسیر انوار درخشان ج‏3

ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره 162


- نظرات (0)

گرفتارجهنم های گناه نشو

چه کنیم که در جهنم های گناه گرفتار نشویم؟

همه ی گناهان هم جهنم دنیایی دارد و هم جهنم آخرتی. اولین چیزی که همه ی ما باید به آن دقت داشته باشیم تجسم اعمال است.

در سوره ی زلزال داریم که اعمال ما یک ظاهر دارد و یک باطن. در سوره ی کهف آیه ی چهل ونه داریم که شما باطن اعمال خود را در قیامت می بینید.

در مورد یکی از اسامی روز قیامت داریم که قیامت روزی است که همه ی باطن ها آشکار می شود. پس این عمل یک باطنی دارد و یک روزی من چه بخواهم و چه نخواهم این باطن را خواهم دید. مهم این است که بدانیم شروع باطن بینی ما از کجا است؟

 

شروع باطن بینی اجباری!

در سوره ی قاف داریم که به محض اینکه مرگ به سراغ آدمی می آید پرده های حجاب کنار می رود. اصلاً به این دنیا عالم حجاب می گویند بخاطر اینکه بین من و باطن اعمال یک پرده ای وجود دارد ونمی بینم.

ظاهر گناه لذت دارد، شیرین، قشنگ، جذاب و خوشمزه است. گاهی اوقات ارزان و در دسترس است. طاعت و ثواب هزینه دارد ، سخت است. گاهی اوقات گران است. وقت می خواهد و تکلیف است.

اگر من به ظاهر عمل نگاه کنم از نماز فرار می کنم. از حجاب و حلال خوری فرار می کنم. اگر به ظاهر عمل نگاه کنم به گناه رغبت و میل دارم و حتی به دنبال آن می روم. وقتی که مرگ می آید پرده کنار می رود ولی آن موقع دیگر فایده ای ندارد.

اگر بعد از خوردن آب من بفهمم که مسموم است دیگر فایده ای ندارد ، لذا در آیه ی نود و نه سوره ی مومنون می فرماید: تا در عالم برزخ پرده برای انسانها کنار می رود این فریاد را می زنند: خدایا من را باز گردان الان فهمیدم که جریان چیست ؛ آن نماز صبحی که برای من خیلی سخت بود، حجابی که در تابستان خیلی سخت بود. آن روزه ای که در تابستان خیلی سخت بود.

پس دراولین قدم، چشم های خود را به باطن اعمال باز کنیم. چگونه؟ با دین. قرآن و عترت حجاب زدا است. قرآن می فرماید: هر که مال حرام بخورد گویی آتش می خورد. هرکسی غیبت کند گوشت مرده می خورد. قرآن می فرماید: دوست دارید گوشت مرده بخورید؟

تک تک آیات و روایات نشان دهنده ی باطن اعمال است. امیرالمومنین در خطبه ی متقین می فرمایند: مؤمنین مثل کسانی هستند که همین جا بهشت را می بینند. آن را کجا می بینند؟ پشت اعمال و عبادات سخت.

هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم

حضرت علی (علیه السلام) می فرمایند: مؤمنین کسانی هستند که الان آتش را در اینجا می بینند. چطور اگر الان یک لیوان داغ در اینجا باشد ما به بچه می گوییم دست نزن داغ است. اگر لیوان گناه هم باشد می فرمایند که داغ است ، خود و خانواده های خود را از آتش حفظ کنید.

بنابراین قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است .

امروز نگاه کردن به نامحرم برای زن ها و مردها جذابیت دارد. هر کاری هم بکنیم جذابیت دارد. نگاه کردن به صحنه های مستهجن جذابیت دارد و همه آن را می فهمند. اما باطن آن مهم است.

اگر یک نفر بگوید یک تصویر مستهجن اینجا گذاشته اند، هر چشمی به آن نگاه کند خودبخود یک تیری از آن به چشم او شلیک می شود ، آیا کسی به آن نگاه خواهد کرد؟

در روایت داریم که هر کس به نامحرم نگاه کند در روز قیامت میله های آتشین به چشم او می رود.

بنابراین باز هم تکرار می کنیم که هرکسی می خواهد در این جهنم های اعمال نیفتد، خود را به باطن اعمال متذکر شود. آن چیزی که تذکر به خود است در بیان امام جواد (علیه السلام) است که می فرماید: هر کس می خواهد در مسیر بندگی قرار بگیرد یک واعظ درونی نیاز دارد. آن چیزی که به دیگران می خواهیم بگوییم اسم آن را امر به معروف و نهی از منکر می گذاریم.

جهنم
چه کنیم که باطن اعمال برای ما محسوس شود؟

بالاترین جهنم ها در یک کلمه وجه اشتراک دارد. بالاترین جهنم دنیا ناآرامی، اضطراب و ترس است. اگر من بخواهم یک خبر دروغی را به شما بگویم و یا شما یک خبر دروغی را به من بگویید آیا یک استرس به سراغ ما نمی آید؟ همین جهنم است. جهنم قیامت آتش است. جهنم دنیا، استرس، ناآرامی و سوء ظن است. مثلاً اگر کسی ربا بخورد، گویی آتش می خورد. این مربوط به جهنم آخرت است. جهنم دنیا استرس، ناآرامی، ترس، اضطراب، افسردگی، تشویش خاطر، سوء ظن و ناکامی است. همه ی اینها زیر مجموعه ی ناآرامی است. بهشت دنیا آرامش است. امیدواری است. حسن ظن و خوشرویی است. احساس موفقیت و رضایت است. اما در جهنم دنیا همیشه احساس نارضایتی وجود دارد. همیشه فرد طلبکار است. اینها جهنم ها و بهشت های دنیا و جهنم و بهشت آخرت است. اگر چشم ما باز شود تصمیم ما عوض خواهد شد. انتخاب ما عوض خواهد شد. ما عاقل هستیم و خدا به ما عقل داده است. عقل هم برای تشخیص خوب و بد است. اما اگر نگاه ما ظاهری باشد دیگر به باطن توجه نمی کنیم.

قدم اول برای اینکه در جهنم های دنیوی و اخروی و برزخی گناهان نیفتیم، شناخت قرآن و عترت و باطن اعمال است

برای اینکه در جهنم گناهان نیفتیم، با عینک دین چشم خود را باز کنیم. بپرسیم از بشارت های دین که باطن بهشت را به ما نشان می دهد و از انذارهای دین که باطن جهنم را به ما نشان می دهد بهره مند شویم.

در واقع وزارت بهداشت و درمان می گوید به توصیه های بهداشتی ما و به هشدارهای بهداشتی ما توجه کنید.

چه خوب است که ما نیز به توصیه های بهشتی قرآن و به هشدارهای جهنمی قرآن توجه کنیم ؛ هم خودمان توجه کنیم و هم به دیگران توجه بدهیم.

در امر به معروف و نهی از منکر دعوا نکنید. فقط به آن عزیز بگوییم این راهی که تو در حال رفتن هستی این است . اگر می دانی این است، پس برو. این را فقط به شما گفتم که بدانید. بهشت نیز این است.

به باطن اعمال با عینک دین توجه کنیم. به سراغ باطن اعمال برویم. به سراغ بشارت ها و انذارهای پیامبر برویم. اگر پیامبر گفته اند به سراغ لقمه ی حرام نرویم، نرویم. لذا اگر انسان باطن ثواب را ببیند به طرف آن می دود .

منابع:

بیانات حجت الاسلام ماندگاری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

خطاب مستقل قرآن به زنان و مردان درباره حفظ عفت

حجاب

حجاب بانوان مسلمان که نمادی از هویت جامعه دینی آنان را تشکیل می‌دهد به عنوان سنگر مستحکمی می‌ماند که راه هرگونه بی‌بندباری را در محیط اجتماعی و فرهنگی اسلامی می‌بندد.

دشمنان اسلام نیز به خوبی به اهمیت جایگاه حجاب قائل هستند، نگاهی به نوشته‌ها و سخنرانی برخی از افراد شاخص آنها این امر را به خوبی نشان می‌دهد.

به طور مثال «جیمز لادن» خبرنگار رادیو ملی آمریکا با خوشحالی اعلام کرد «اکنون در ایران انواعی از موسیقی که قبلاً با مخالفت شدید روبرو بود، عمومیت یافته و زن‌ها حجاب را تعدیل می‌کنند و کت‌های آنان کوتاه و کوتاهتر می‌شود.»

یا «میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد.»

 

حجاب در قرآن چه جایگاهی دارد؟

قرآن، کتاب آسمانی ما مسلمان، خود را تبیین کننده همه چیز نامیده است: «تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ»، موضوع قرآن هدایت انسان به سوی بالاترین قله‌های کمال است، بنابراین آنچه برای رشد در تمام زمینه‌های مادی و معنوی است در قرآن آمده است، البته استخراج این گنجینه عظیم معارف از قرآن در حوزه پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و اهل بیت علیهم‌السلام است که روایات سنت و احادیث آنها توضیح دهنده آن است؛ زیرا قرآن کریم به منزله قانون اساسی دین اسلام است و همه جزئیات به طور صریح نیامده و نیازمند مفسر و مبین است که پیامبر و اهل بیت می‌باشند، مثلاً اصل نماز و زکات در متن قرآن آمده، ولی کیفیت و شرایط آن نیامده است، یا در داستان انبیاء بسیاری از جزئیات ذکر نشده و گاهی هم بیان اصل داستان را به پیامبر صلی الله علیه وآله و سلم سپرده است.

«میشل هوئیلیک» نویسنده اسلام‌ستیز فرانسوی می‌گوید «جنگ بر ضد اسلام‌گرایی، با کشتار فایده‌ای ندارد، فقط با فاسد کردن آنها می‌توان به پیروزی دست یافت، پس به جای بمب، دامن‌های کوتاه بر سر مسلمانان فرو ریخت.»، همچنین «مستر همفر» جاسوس سابق انگلیس می‌گوید: «یکی از نقاط قوت مسلمین، حجاب زنان است، پس به هر وسیله‌ای که شده باید زن مسلمان را از حجاب اسلام خارج کرد و بی‌حجابی را رواج داد»

اما با کمال تعجب می‌بینیم در زمینه عفت و حجاب در متن قرآن علاوه بر تحریم زنا و فحشا و پرداختن مفصل به عفت و تجلیل از مقام حضرت یوسف علیه‌السلام و تمجید از حضرت مریم علیهاالسلام و معرفی او به عنوان بانویی عفیف، به مطالبی پرداخته که گاهی بسیار جزئی بوده است، این در حالی که عادت قرآن مجید این نیست که به جزئیات قصه‌ها بپردازد، پس معلوم می‌شود موضوع حجاب و عفاف در نگاه قرآن در حدبالایی قرار دارد که در متن قرآن به آن توجه شده است، می خواهد بگوید مسئله حیا به خصوص در میان زنان باید چنان حاکم باشد که حتی در نحوه راه رفتن ظهور پیدا کند.

چرا بیشترین تأکید روی پوشش زنان است؟ چرا به حجاب چشم آقایان در قرآن بیشتر تاکید شده است؟

قرآن کریم با خطاب مستقل به زنان و مردان درباره عفت فرمان صادر کرده است و جالب اینجاست که قرآن قبل از زنان، به مردان هشدار داده و با خطاب مستقل فرموده است: «قُل لِّلْمُۆْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ»؛ «به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند»، سپس با خطاب مستقل سراغ زنان رفته و می‌فرماید: «وَقُل لِّلْمُۆْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ»؛ «و به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را [از هر نامحرمى] فرو بندند».

چه بسا می‌توان گفت جهت مقدم داشتن مردان در این خطابه‌ها، این باشد که آنها با چشم چرانی خود موجب تشویق زنان، به عرضه خود می‌شوند. تأکید بیشتر روی پوشش زنان حاکی از اهمیت آنها و اشاره به وجود امتیازات بیشتر زنان از انواع جمال‌ها و زیبایی‌هاست که خداوند به آنها ارزانی داشته و طبعاً مردان را نیازمند آنها کرده است، از این رو حفاظت آنها را لازم شمرده است.

 

حجاب بر اساس تفاوت‌های ساختاری زن و مرد شکل گرفت

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است. مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است.

حجاب

عفاف از کمالات عمومی هر انسانی است، عفت در نگاه کردن، در سخن گفتن، در راه رفتن و حرکات و سکنات و نوع پوشیدن مطرح است، تا آنجا که وقتی شما به غذا خوردن کسی نگاه نمی‌کنید، ادب و عفاف را رعایت کرده‌اید.

دختر حضرت شعیب علیه‌السلام، سراغ موسی که در شهر آنها به عنوان جوان غریبه‌ای حضور داشت، آمد که پدر شما را احضار کرده است. قرآن می‌گوید، آن دختر با کمال عفاف و حیا راه می‌رفت، جالب اینکه موسی (علیه السلام) به او گفت «صحیح نیست که تو پیشاپیش من و در مقابل دیدگانم به عنوان راهنما راه بروی، من جلو می‌افتم و تو از پشت سر، مرا راهنمایی کن»، اینها عفاف در راه رفتن است.

لذا با توجه به شرایط و تفاوت‌های ساختاری زن و مرد که خدای تعالی ترتیب داده است، در قانون شریعت و زندگی، مقررات پوشش و حجاب را خاص آنها کرده است.

 

اندازه خمار به یک و نیم متر می‌رسد 

در آیه 31 سوره نور واژه «بخمرهن» به چه معناست؟

یک حکم دیگر حجاب آن است که زنان باید روسری‌های خود را بر روی سینه‌های خود بیفکنند: «وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ»، جیوب جمع جیب و به معنی یقه پیراهن است که از آن  تعبیر به گریبان می‌شود.

زنان قبل از نزول این آیه، دامنه روسری‌های خود را به شانه‌ها یا پشت می‌انداختند و زیر گلو و قسمتی از سینه آنها دیده می‌شد، این آیه فرمود «باید این قسمت‌ها با روسری پوشیده شود»، لازم به ذکر است که خمار روسری امروزی نیست، بلکه شاید دو یا سه برابر روسری‌های امروزی است که از آن به «چهار قد» تعبیر می‌شود که ابعاد آن حداقل حدود 1.5 متر است.

 

خطالب حجاب در آیه 59 سوره احزاب به تمام زنان مسلمان است

«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُل لِّأَزْوَاجِكَ وَبَنَاتِكَ وَنِسَاء الْمُۆْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِن جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِكَ أَدْنَى أَن یُعْرَفْنَ فَلَا یُۆْذَیْنَ وَكَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا»، این آیه در بیانی جامع به طور صریح که شامل همسران پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم و کل زنان است، دستور حفظ حجاب ذکر شده است، قرآن دستور می‌دهد که به زنان و دخترانت و به زنان مسلمان بگو که پوشش‌های خود را بر خود بپیچند، پس مفروض این است که همه جلباب یا همان چادر را دارند، فقط آن را به خود نزدیک کنند، آنگاه فرمود که این کار باعث می‌شود، آنها به عفت شناخته شوند و توسط هرزگان مورد آزار قرار نگیرند.

آن چیزی که عمومی است و پای زنان و دختران و پسران را می‌گیرد، عفاف و پوشیده داری است و حجاب یکی از زیر مجموعه‌های عفاف است، مرد و زن همگی مکلف به رعایت عفاف هستند، اما شکل حجاب فقط از برای بانوان است، چرا که تمام وجودشان از زیبایی‌ها ترکیب یافته است، لذا می‌بینید سرمایه دارانی که می‌خواهند کالای خود را تبلیغ کنند، از تصاویر و ماکت‌های بی‌پوشش زنان استفاده می‌کنند و اگر یک وقتی هم تصویر و ماکت مردان برای زیبایی اندام، عرضه می‌شود، برای تبلیغات ورزشی است

پوشش برای زن مسلمان امری مسلم است

منظور از «جلباب»  چیست؟

برای آن چند معنی گفته‌اند:

الف ـ ملحفه، چادر و پارچه بزرگی که از روسری بسیار بلندتر است و سروگردن و سینه‌ها را می‌پوشاند.

ب ـ مقنعه و روسری

ج ـ پیراهن گشاد و معنای معروف آن روسری بسیار بزرگ است که از چادر کوچک‌تر است.

«یدنین» یعنی این چادر را به خود بچسبانند که اگر آزاد و رها باشد باد آن را بالا و پایین می‌کند و نمی‌تواند گردن و بدن شخص را بپوشاند، نکته‌ای که در اینجا باید لحاظ شود، اینکه فرمود چادرهایشان را به خود بپیچند یا به خود نزدیک کنند.

در اینجا نفرمود چادر یا روسری داشته باشند، این تعبیر نشان می‌دهد پارچه و پوشش برای زن مسلمان امری مسلم و مفروغ عنه است و این آیه در نحوه پوشیدن آن است که طوری خود را در آن مخفی کند که زمینه برای آزار از بین برود.

 صحبت های مفسر بزرگ جناب آقای بهرام پور


- نظرات (0)

قران مایه رحمت است

سوال اول: چرا گنهكاران، از قرآن بهره نمی گیرند؟

اگر در استخر آبی، لاشه مرداری بیفتد، هر چه در آن استخر، آب وارد شود یا باران ببارد، بوی بد آن بیشتر می شود .

قرآن مایه رحمت است، اما در دلِ ناپاكِ كافران كه وارد شود، مایه خسارت آنان می گردد . (وَلاَ یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَارًا ) (سوره اسراء ، آیه 82 )

زیرا لجاجت در قلب انسان ، مثل مردار در استخر است. هر آیه ای كه نازل می شود، افراد لجوج در برابر آن جبهه گرفته و از راه حق بیشتر منحرف می شوند و این بالاترین خسارت برای انسان است.

 

سوال دوم: در تفسیر تسنیم به مقام ثبوت قرآن و مقام اثبات آن اشاره شده است. تفاوت این دو مقام چیست؟

 

شرح پرسش

در تفسیر تسنیم، ج 1 ص 137 چنین آمده: «لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است. از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و ...، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد».

فرق بین مقام اثبات قرآن کریم و مقامِ ثبوت آن چیست؟ و به طور کلّی آیا ما دسترسی به مقام ثبوت آن داریم؟ یا هر سخن و اندیشه‏ای که داشته باشیم تحت مقام اثبات آن واقع می‏شود؟

برای پاسخ به این سوال ابتدا با مروری در تفسیر تسنیم، خلاصه نظریات مۆلف محترم را ارائه کرده و سپس در نتیجه گیری نهایی، به جواب این پرسش می پردازیم. برخی از نکات موجود در این بخش از تفسیر عبارت اند از:

1. سنت معصومین علیهم السلام، یکى از منابع علم تفسیر و اصول بررسى و تحقیق براى دست یابى به معارف قرآنى است.

اگر سنت معصومین (علیهم السلام) قابل جعل، و وضع نبود و مورد تحریف واقع نمى شد، نیازى به عرض بر قرآن مجید نبود

2. آنچه اولاً حجت است کلام خدا است و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد؛ یعنى سنت معصومین (علیهم السلام)، مدیون حجیت قرآن است.

3. نمى توان اثبات کرد که قرآن، یعنى کلام خدا، بر حقیقت خلیفه تام الهى که او هم کلمه علیاى خدا است برترى دارد.

4. سنت هیچ پیامبرى، مباین، معارض و مخالف با متن کتاب آسمانى او نیست.

5. صیانت ابدى قرآن از گزند تحریف؛ زیرا کتاب محرف که خود از حجیت ساقط است نمى تواند معیار اعتبار چیز دیگر قرار گیرد.

6. امکان تحریف سنت از جهت سند یا دلالت؛ زیرا اگر سنت معصومین (علیهم السلام) قابل جعل، و وضع نبود و مورد تحریف واقع نمى شد، نیازى به عرض بر قرآن مجید نبود.

7. حجیت ظاهر قرآن؛ زیرا اگر قرآن غیر محرف قابل فهم عمومى و صالح براى تطبیق سنت با آن نبود، هرگز مدار اعتبار و حجیت سنت قرار نمى گرفت.

8. چون لزوم عرض سنت بر قرآن در مقام اثبات حجیت سنت است. از این رو همه اوصاف یاد شده قرآن از قبیل صیانت از تحریف، حجیت ظاهر و...، ناظر به مقام اثبات قرآن کریم است و اختصاصى به مقام ثبوت آن ندارد.

9. بنابراین، همه قرآن بدون مراجعه به سنت باید به عنوان میزان سنجش، روشن باشد و حجیت استقلالى نه انحصارى داشته باشد تا معروض علیه سنت قرار گیرد.

آنچه از عبارات فوق بر می آید آن است که قرآن و سنت گرچه هر دو بیانگر آموزه های دینی بوده و با این که نمی توان ارزش قرآن را بالاتر از معصومان (علیهم السلام) دانست، اما در هر حال، حجیت سنت مدیون حجیت قرآن بوده و سنت به دلیل آن که احتمال دستبرد و تحریف در آن وجود دارد، باید برای ارزیابی به قرآن عرضه شود.

در این راستا قرآن باید از گزند تحریف مصون باشد تا بتواند معیار مناسبی برای ارزشیابی قرار گیرد و نیز باید معنای ظاهری آن حجت باشد تا بتوان این مقایسه و ارزیابی را انجام داد.

برخی اشخاص معتقد بودند که به دلیل احتمال برداشت های نادرست از قرآن، گرچه این کتاب مقدس به خودی خود حجت بوده (مقام ثبوت) و می تواند مورد استفاده قرار گیرد، اما نمی توان از آن در مقام اثبات، موضوع دیگری را ثابت کرده و به عنوان نمونه، روایات و سنت را با استفاده از آن مورد ارزیابی قرار داده و صحت آن را ثابت کرد.

آنچه اولاً حجت است کلام خدا است و آنچه را که ثانیاً خداوند در قرآن حجت قرار داد؛ یعنى سنت معصومین (علیهم السلام)، مدیون حجیت قرآن است

این مفسر بزرگوار در رد این موضوع بیان می دارند که دلایلی که عرضه روایات بر قرآن را توصیه می کنند، نشانگر آن هستند که قرآن، علاوه بر حجیت ثبوتی، قابلیت اثبات دیگر متون را داشته و می توان اندیشه های مختلف را حتی با استفاده از معنای ظاهری قرآن، اثبات و یا رد کرد.

در این راستا باید دانست که عبارت "مقام ثبوت" در معانی متفاوتی به کار می رود، اما در ارتباط با آن معنایی که در این بخش از تفسیر تسنیم مد نظر است، باید گفت که اگر ما به "مقام ثبوت" یعنی درک خود قرآن دسترسی نداشته باشیم، نمی توانیم چیزی را در "مقام اثبات" با آن اثبات کنیم.

در نهایت به دو نکته توجه فرمایید:

1. حجیت ظاهر قرآن بدان معنا نیست که در هر عبارتی، بدون در نظر داشتن اصول کلی معنای اولیه آن را ملاک عمل قرار دهیم، بلکه معنای ظاهری، گاهی با استفاده از قرائن و نشانه های پیرامونی مشخص می شود و به عنوان نمونه نمی توان معنای "ید الله" را اثبات کننده وجود دستی مادی برای خدا دانست.

2. با وجود آنکه ظاهر قرآن برای ما حجت است، اما این کتاب مقدس، آکنده از رمز و رازهایی است که هرچه طهارت نفسانی انسان بیشتر باشد، درک بهتر و عمیق تری از آنها خواهد داشت.

پرسش های مهم پاسخ های كوتاه، حجت الاسلام محسن قرائتی

 


- نظرات (0)

آیا زینت اهل بیت(علیهم‎السلام) هستیم؟

یكی دیگر از مهمترین انتظارات امام صادق(علیه‎السلام) از شیعیانش این است كه از نظر رفتار، به دنبال انجام كارهای نیك و شایسته باشند و از نظر اخلاقی برخوردار از اوصاف نیك و پسندیده، و قرین اخلاق زیبای اسلامی باشند. حضرت بر این انتظار سخت پای فشرده و با بیان‎های مختلفی آن را ابراز فرموده است، در یك جا می‎فرماید:

«شیعتنا اهل الهدی و اهل التقی و اهل الخیر و اهل الایمان و اهل الفتح و الظفر(1)؛ شیعیان ما اهل هدایت و تقوا، اهل خیر و نیكی و اهل ایمان و پیروزی و موفقیت می‎باشند. در جای دیگر فرمود: به خدا قسم شیعه ما نیست مگر كسی كه عفت شكم را داشته باشد (و از خوردن حرام دوری نماید) و برای خدا عمل كند و امید ثواب از او داشته باشد و (تنها) از عقاب او ترس داشته باشد.»(2)

و گاه با بررسی بازتاب اعمال نیك شیعیان و اخلاق برجسته آنها در جامعه، انتظار خویش را با تأكید بیشتری از پیروان خود اعلام می‎دارد، از جمله می‎فرماید: «به هر كس كه پیرو ما است و به گفته‎های ما گوش فرا می‎دهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما (شیعیان) را به تقوا، پرهیزكاری در دین، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگویی و امانتداری، و سجده طولانی، و نیكو همسایه‎داری ...، سفارش می‎كنم، زیرا هرگاه كسی از شما به این سفارشات من عمل كند مردم می‎گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می‎شوم و سایر مردم نیز می‎گویند: این است روش ادب و تربیت امام صادق(علیه‎السلام): ولی اگر برخلاف این (روش صادقانه و مورد انتظار) بودید، من از عملكرد شما غمگین و شرمنده می‎گردم!! و مردم نیز (با ناراحتی) خواهند گفت: این هم اثر تربیتی امام صادق(علیه‎السلام)!! (و این هم شیعه امام صادق(علیه‎السلام).»(3)

به هر كس كه پیرو ما است و به گفته‎های ما گوش فرا می‎دهد سلام مرا ابلاغ كن، و (بگو) من همه شما(شیعیان) را به تقوا، پرهیزكاری در دین، و تلاش و كوشش در راه خدا، و راستگویی و امانتداری، و سجده طولانی، و نیكو همسایه‎داری ...، سفارش می‎كنم، زیرا هرگاه كسی از شما به این سفارشات من عمل كند مردم می‎گویند: این «جعفری مذهب» (و شیعه) است. و من از این (اثر اجتماعی) و از اعمال شما شادمان می‎شوم.

بیاییم با اعمال و رفتارمان باعث شرمندگی امامان خود نشویم و آبرو و عظمت آنها را حفظ كنیم.

امام صادق(علیه‎السلام) در جای دیگری از شیعیان درخواست می‎كند كه: «كونوا لنا زینا ولا تكونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسنا واحفظوا السنتكم و كفوا عن الفضول و قبح القول(4)؛ (شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیكو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ كنید و از زیاده‎روی و زشت‎گویی بازدارید.

یكی از شیعیان حضرت به نام «شقرانی» از تقسیم بیت المال توسط خلیفه وقت «منصور دوانیقی» محروم ماند، در كنار خانه خلیفه منتظر فرصت بود تا با شفاعت و وساطت كسی حق خود را بگیرد، حضرت صادق(علیه‎السلام) سهم او را گرفت و به وی داد آنگاه فرمود: ای شقرانی اعمال نیك از همه نیكو است، ولی از تو نیكوتر است چون به ما نسبت داری (و شیعه ما هستی) و كارهای زشت از همه زشت است ولی از تو زشت‎تر است(چون كه به ما نسبت داری).»(5)

امام صادق(علیه السلام) فرمود: (شیعیان) زینت ما باشید نه باعث ملامت و سرزنش ما، با مردم نیكو سخن بگویید، و زبانتان را حفظ كنید و از زیاده‎روی و زشت‎گویی بازدارید.

لازم به یادآوری است كه شقرانی از خدمتگزاران پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) بود و عمر طولانی كرده بود و تا زمان امام صادق(علیه‎السلام) زنده بود، ولی گرفتار مشروب بود، لذا امام صادق (علیه‎السلام) به او تذكر داد كه تو با دیگران تفاوت داری، تو به ما اهل بیت نسبت داری لذا احترام این مقام و موقعیت را حفظ كن، چرا كه شیعه باید اهل عمل نیك، ورع و پرهیزكاری باشد، چنان كه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: «احق الناس بالورع آل محمد و شیعتهم، كی تقتدی الرعیه بهم(6)؛ سزاوارترین مردم به تقوا و دوری از حرام، آل محمد(صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها هستند، تا سایر مردم نیز به آنان تأسی نمایند.

در این زمینه امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: «كونوا دعاة الناس بغیر السنتكم لیرو امنكم الورع و الاجتهاد و الصلاة و الخیر فان ذلك داعیه(7)، مردم را با غیر زبان خود به كارهای نیك دعوت كنید، تا آنان از شما تقوا و ورع و تلاش و كوشش در نماز و كارهای خیر ببینند، و این راه(عمل) جاذبه بیشتری دارد (و بهتر مردم را به سوی نیكی‎ها جذب می‎كند.)»



پی‎نوشت‎ها:

1- اصول كافی، ج2، ص 233 .

2- صفات الشیعه، ص 49 .

3- وسائل الشیعه، ج 8، ص 389 .

4- ابوالفضل طبری، مشكوة الانوار، ص 173 .

5- شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 1، ص 708 / مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 236 .

6- سفینة البحار، ج 2، ص 643 .

7- اصول كافی، ج 2، ص 78 / سفینة البحار، ج 2، ص 643 .



- نظرات (0)