سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

عملی که میزانش مشخص نیست


عبادت

در روایات و احادیث وارد شده از ائمه اطهار (علیهم السلام) و نیز در مواعظ و نصایح اخلاقی و عرفانی عرفا و بزرگان دین، بر خواندن نماز شب و شب زنده داری و مداومت بر آن تاکید فراوان شده است.

در این مطلب به بیان مواعظ اخلاقی از میرزا جواد آقا ملکی تبریزی(ره) پیرامون شب زنده داری می پردازیم تا عاملی باشد جهت تشویق ما به خواندن نماز شب!

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی گران‌بها فرموده‌اند: فضیلت نماز شب نزد خداوند متعال چنان زیاد است که میزان ثواب و پاداش آن را در قرآن ذکر نفرموده‌اند.

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند:

هر کـار نـیکی که بـنـده می‌کند، در قــرآن برایش ثوابی ذکر شده است مگر نماز شب که از بس نزد خدا پر اهمیت است ثواب آن را معلوم نکرده است و فرموده است:

ما مِن عَمَلٍ حَسَنٍ یَعمَلُهُ العَبدُ إلاّ ولَهُ ثَوابٌ فی القرآنِ إلاّ صلاةَ اللیلِ؛ فإنَّ اللّه‌َ لَم یُبَیِّنْ ثَوابَها لِعَظیمِ خَطَرِها عندَهُ، فقالَ: «تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفا وَطَمَعَا وَمِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ فلا تَعْلَمُ نَفسٌ ما أُخْفِیَ لَهُم مِن قُرَّةِ أعْیُنٍ جَزاءً بِما كانوا یَكْسِبُونَ : پهلوهایشان از بسترها جدا مى‏‌شود (در دل شب) با بیم و امید خداى خود را مى‏‌خوانند و از آنچه روزى آنها كردیم انفاق مى‏‌كنند و هیچ كس نمى‏‌داند به پاداش آنچه انجام داده‏‌اند چه چیزى براى آنان ذخیره ساخته‏‌ام، كه مایه روشنى چشم ایشان است .»(سوره سجده/آیه 16)(وسائل الشیعه، جلد 5، صفحه 281)

 

وقتی بسیار مبارک برای عبادت خدا

وقت سحر و نیمه شب، وقت بسیار مبارکی است، وقت تهجّد و عبادت خدا است. وقت انس گرفتن با محبوب حقیقی در خلوت شب است. وقتی است که پیشوایان معصوم اسلام (سلام الله علیهم) مسلمانان را به بیداری و تهجّد در آن ترغیب می‌نمودند، وقتی است که علمای بزرگ و صالحان روزگار همیشه در آن وقت از خواب برمی‌خاستند و در پیشگاه حضرت حق به نماز خواندن و تلاوت قرآن و استغفار می‌پرداختند و حل مشکلات زندگی و قضای حوایج مهم خود را در این ساعت از ذات مقّدس حق تعالی می‌خواستند و به مقصود می‌رسیدند.

کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، در عین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است

خداوند در دو جای قرآن، کسانی را که در سحرگاهان به استغفار می‌پردازند و از خداوند کریم و رحیم بخشایش گناهان خود را می‌خواهند مورد تمجید قرار داده است. (وقت سحر، آخرین قسمت از یک ششم شب می باشد. هر چند وقت نماز شب از نصف شب به بعد آغاز می‌شود و تا طلوع فجر ادامه پیدا می‌کند، ولی هر چه به طلوع فجر نزدیکتر باشد، ثواب بیشتری دارد).

در روایات آمده است که خداوند متعالی، هنگام سحر درهای آسمانها را می‌گوشاید و مقرّبان به درگاه خداوند آیند و تسبیح و تهلیل و تکبیر گویند و نغمات ذکر ایشان عالم قدس را بگیرد و در این ساعت است که خداوند هر حاجتی از او خواسته شود اجابت می‌کند و وقت انتشار برکات بر زمین است و آنگاه که نسیم سحر از مطلع خویش عاشق وار نفس سرد برآرد، آن ساعت درهای بهشت باز شود و آن باد سحرگاهی با آن لطافت و راحت و لذت از جانب بهشت عَدَن روان باشد.

از داود پیغمبر پرسیدند: کدام وقت شب فضیلت بیشتر دارد؟ گفت: ندانم لیکن دانم که وقت سحر، عرش مجید به جنبش درآید.

محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) را فرمان آمد که ای محمد: مقام شفاعت در قیامت مقامی بزرگوار و مقامی محمود و تو را مسلم است و راهش این است که به شب برخیزی و نماز کنی. ای محمد، اگر خشنودی ما خواهی، روز را به رسالت بگذران و اگر «مقام محمود» خواهی، شب را به عبادت گذران و نماز شب کن.

از این آیه برمی‌آید که نماز شب بر پیامبر واجب بوده است و این بخاطر نتیجه‌ای است که به دنبال دارد. یعنی خدا او را به مقام محمود مبعوث می‌کند.

مقام محمود، مقام بسیار برجسته‌ای است که ستایش همگان را بر می‌انگیزد. از این رو در روایات آمده که همان مقام «شفاعت كبرى» است ؛ زیرا همه خلایق بخاطر آنکه پیامبر بزرگترین شفیع در عالم آخرت است، او را حمد می‌کند. اما نماز شب برای همه مفید است.

استغفار و عذرخواهی

و نیز گفته‌اند که اول شب، منادی ندا کند که پرستندگان خدا برخیزید و عبادت کنید. نیمه شب ندا کند: ای مطیعان برخیزید و خدا را یاد کنید و هنگام سحر ندا کند:

آمرزش خواهان کجایند که استغفار کنند؟

پس خوشا به حال کسانی که به وقت سحر استغفار کنند و شراب مهر به جام عشق در آن وقت بنوشند که خداوند فرموده: محبوب ترین مردم نزد من کسانی هستند که هنگام سحر از من آمرزش خواهند.

انسان، با تداوم نماز شب و تهجّد و عبادت های شبانه، می‌تواند به مقامی از کمال و صفای نفس و قرب به خدا برسد که چشم و گوش و دست خدایی پیدا کند (جز حق نبیند، جز حق نشنود و جز حق، عمل نکند) و به آنجا برسد که هر دعایی کند، مستجاب گردد.

تهجّد عبارت است از شب زنده‌داری و به ذکر و مناجات و استغفار پرداختن و مۆاخذه نفس.

کسانی که در مقامات علمی و معنوی و دینی به جایی رسیده‌اند، از سحر خیزها بوده‌اند. در سحر، آمادگی فکری و روحی و امکان ارتباط با خدا بیشتر است.

                                     هر گنج سعادت که خدا داد به حافظ *** از یمن دعای شب و ورد سحری بود

مرا در این ظلمات آن که رهنمایی کرد نیاز نیم شب و درس صبحگاهی بود رو به خواب که حافظ به بارگاه قبول زد ورد نیمه شب و درس صبحگاهی بود.

چرا پاداش عظیم نماز شب مخفی نگاه داشته شده است؟ این سۆال را به سه شکل می‌توان پاسخ داد:

1. کارهای ارزشمند و عظیم چنان است که حقیقت آنها به سادگی قابل درک نیست، در عین حال پنهان داشتن پاداش آنها نشاط انگیزتر است.

2. قرّة‌العین و چشم روشنی، آن قدر بزرگ و گسترده است که دانش انسان از رسیدن به تمام خصوصیات آن ناتوان است.

3. چون «نماز شب» مخفیانه و دور از چشم دیگران انجام می‌گیرد، پاداش آن نیز پنهان و دور از چشم مردمان است.

امام صادق علیه‌السلام در حدیثی گران‌بها فرموده‌اند: فضیلت نماز شب نزد خداوند متعال چنان زیاد است که میزان ثواب و پاداش آن را در قرآن ذکر نفرموده‌اند

طریقه ای آسانی برای نماز شب

نماز شب 11 رکعت است که می شود آن را به صورت خلاصه و آسان، و یا مقداری مفصل تر و همراه با دعاهای ماثوره و قرائت قرآن خواند.

اما طریق آسان آن عبارت است از اینکه:

انسان حدود نیم ساعت به اذان صبح مانده از خواب بیدار شود و بعد از وضو، چهار تا دو رکعتی مثل نماز صبح به نیت نافله شب بخواند یعنی در هر رکعت بعد از حمد یک بار قل هو الله احد یا یکی از سوره های کوچک را بخواند. که در مجموع 8 رکعت می شود.

بعد دو رکعت به نیت نماز شفع بخواند که در رکعت اول بعد از حمد سوره قل اعوذ برب الناس و در رکعت دوم بعد از حمد سوره قل اعوذ برب الفلق را بخواند و نماز را تمام کند

بعد هم یک رکعت به نام نماز وتر است که بعد از حمد یک مرتبه قل هو الله احد یا بهتر است سه مرتبه قل هو الله احد و یک مرتبه قل اعوذ برب الفلق و یک مرتبه قل اعوذ برب الناس را بخواند و بعد قنوت بگیرد و 7 مرتبه بگوید:

((هذا مـَقامُ العائـِذِ بِکَ مِنَ الـنـّار))

و سپس با دست چپ قنوت بگیرد و به دست راست تسبیح بگیرد و 70 مرتبه بگوید:

((استغفر الله ربی و اتوب الیه)) یا ((استغفر الله و اتوب الــیه))

سپس 300 مرتبه بگوید الــعفو

که اگر یک تسبیح صد دانه به دست بگیرد و هر دانه تسبیح را سه بار بگوید الــعفــو با یک دور تسبیح 300 مرتبه الـعــفو تمام می شود و در مجموع 300 مرتبه الــعفــو را در 3 دقیقه می شود گفت.

محمد مصطفی (صلی الله و علیه وآله) را فرمان آمد که ای محمد: مقام شفاعت در قیامت مقامی بزرگوار و مقامی محمود و تو را مسلم است و راهش این است که به شب برخیزی و نماز کنی. ای محمد، اگر خشنودی ما خواهی، روز را به رسالت بگذران و اگر «مقام محمود» خواهی، شب را به عبادت گذران و نماز شب کن

بعد هم برای 40 نفر مومن دعا و استغفار کند مثلا بگوید اللهم اغفر ابی، یا فارسی بگوید خدایا پدرم را بیامرز، مادرم را بیامرز، فلانی را بیامرز و ..... افراد زنده و مرده در اینجا فرقی ندارند، برای زنده ها هم صحیح است استغفار کند و در پایان بگوید:

((رَبَّ اغفـِرلی و ارحَمنی و تــُب عَلی إنَکَ أنتَ التـٌوابُ الغَفــُورُ الـَّرحیم))

سپس به رکوع و سجده برود و نماز را تمام کند و بعد از آن تسبیح حضرت زهرا (علیه السلام) را انجام دهد. و همچنین آیت الکرسی رو بخواند.

اگر انصاف به خرج دهیم باید حتما همه ما حداقل این روش آسان و راحت نماز شب را ترک نکنیم و خودمان را در زمره متهجدان و عابدان و نماز شب خوانان قرار بدهیم.

اما اگر ما تصمیم جدی بگیریم خداوند هم کمک خواهد کرد، زیرا که خداوند نماز شب را خیلی دوست دارد و به دنبال بهانه است تا مسلملنان و خاصه شیعیان علی بن ابی طالب (علیه السلام) را به بهشت ببرد، بیایید ما این بهانه را درست کنیم تا خداوند ما را در زمره نماز شب خوانان واقعی و عابدان و زاهدان و متهجدان حقیقی قرار دهد.

خوب هر مقدار که از وقت باقی مانده تا اذان صبح مشغول قرائت قرآن شود که ثواب زیادی دارد و خداوند متعال در سوره مزمل پیامبر (صلی الله و علیه وآله) را مکلف می کند که مشغول ترتیل قرآن شود که همان قرائت همراه با تامل و تفکر در آیات قرآن است که توضیح بیشترش در بخش نماز شب از دیدگاه قرآن آمده است.

همچنین خواندن مناجات خمس عشره بسیار ثواب دارد.


- نظرات (0)

گمراه تراز حیوان


گمراهی
گمراه تر از حیوان کیست؟

آدمی به حیوان به دیده حقارت می نگرد اما غافل از این است افرادی هستند که وجودشان پست تر از حیوان بوده و گوی سبقت را در گمراهی از حیوان ربوده اند، خداوند متعال نیز در قرآن کریم اشاره‌ای بدان ها داشته و فرموده‌اند: " أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا" آیا گمان می بری اکثر آنها می شنوند یا می فهمند؟ آنها فقط همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر! (فرقان / 44) اما چه ویژگی هایی است که منجر می شود آدمی به مقامی پست تر از حیوان تنزل یابد؟ مصدایق آیه مزبور چه کسانی هستند؟

 

چه کسی از چهارپایان گمراه تر و چرا؟!

در آیات فوق، خداوند کریم نخست می‌فرماید: آنها که معبودشان هوای نفسشان است همچون چهارپایانند، بعد از آن ترقی کرده و می‌فرماید: أُولئِکَ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ:" آنها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر"! بله آنان که پیرو هوی نفس خویش اند ، خود را به چاه ضلالت افکنده و تباهی را نصیب خویش ساخته اند از همین روست که امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوی، راستش این است که از حق باز می‌دارد، و اما در ازای آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد. (أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای / ج5 / 281)

روایت قابل توجهی در باب ویژگی مصادیق این آیه وجود دارد، به حضرت صادق علیه السلام عرض شد شما همه این مردم را انسان می دانید. فرمود رها کن و دور بیفکن از آنها چند گروه را:

1- کسی که مسواک نکند 2- کسی که در جای تنگ چهار زانو بنشیند 3- کسی که در کارهای بیهوده وارد شود 4- کسی که بدون داشتن علم و دانش بحث کند 5- کسی که بیمار نیست ولی تظاهر به بیماری نماید 6- کسی که بدون وقوع حادثه ناگوار پریشان حال شود 7- کسی که با رفقاء خود که در مطلب صحیح و درستی اتفاق مخالفت کند 8- کسی که به پدران و نیاکان خود افتخار کند و از کارهای نیک آنان بی‌بهره باشد مانند گیاه خلنج (درختی است بدون پوست) که پوست هایش یکی پس از دیگری کنده می‌شود تا به مغزش برسد. او چنان است که خدای متعال در حق آنها فرموده : إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا آنان مانند چهار پا و حیواناتند بلکه در راه خود گمراه‌تر از آنانند. (بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1 / 11)

جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت

چرا از حیوان گمراه تر؟

مفسران بحث های جالبی روی این مساله کرده‌اند که با تحلیل و اضافاتی می‌توان چنین گفت:

1- اگر چهارپایان، چیزی نمی‌فهمند و گوش شنوا و چشم بینایی ندارند، دلیلش عدم استعداد آنها است، اما از آنها بیچاره‌تر انسانی است که خمیره همه سعادت ها در وجود او نهفته است و آن قدر خدا به او استعداد داده که می‌تواند نماینده و خلیفة اللَّه در زمین گردد، ولی کارش به جایی می‌رسد که تا سر حد یک چهارپا سقوط می‌کند.

چارپایان اگر راه را گم کنند، مجهز به اسبابی نیستند که به سوی راه حق هدایتشان کند و اگر گمراه شدند تقصیری ندارند به خلاف این انسانها که مجهز به اسباب هدایت هستند و در عین حال باز گمراهند. اینها از چهارپایان نیز بدبخت‌تر و بینواترند که آنها امکان تعقل و اندیشه ندارند، و اینها دارند و به چنان روزی افتاده‌اند!. (ترجمه المیزان، ج15، ص: 310)

2- چهارپایان تقریبا حساب و کتابی ندارند و مشمول مجازات های الهی نیستند در حالی که آدمیان گمراه باید بار تمام اعمال خود را بر دوش کشند و کیفر اعمال خویش را بی کم و کاست ببینند.

3- چهارپایان برای انسانها خدمات زیادی دارند و کارهای مختلفی انجام می‌دهند، اما انسانهای طاغی و یاغی خدمتی که نمی‌کنند هیچ، هزاران بلا و مصیبت نیز می‌آفرینند.                       

4- چهارپایان خطری برای کسی ندارند و اگر هم داشته باشند، خطرشان محدود است اما ای وای از انسان بی ایمان هوی‌پرست که گاه آتش جنگی را روشن می‌کند که میلیونها نفر در آن خاکستر می‌شوند.

5- چهارپایان اگر قانون و برنامه‌ای ندارند، ولی مسیری که آفرینش را در شکل" غرائز" برای آنان تعیین کرده است پیروی می‌کنند و در همان خط حرکت می‌نمایند، اما انسان سرکش، نه قوانین تکوین را به رسمیت می‌شناسد و نه قوانین تشریع را و هوی و هوس های خود را حاکم بر همه چیز می‌شمرد.

6- چهارپایان هرگز برای کارهای خود توجیه‌گری ندارند، اگر خلافی کنند خلاف است و اگر راه خود را بروند، که می‌روند، همانست که هست اما یک انسان خود خواه خونخوار هوی‌پرست بسیار می‌شود که تمام جنایات خود را آن چنان توجیه می‌کند که گویی دارد وظایف الهی و انسانی خویش را انجام می‌دهد! و به این ترتیب هیچ موجودی خطرناکتر و زیانبارتر از یک انسان هوی- پرست نیست. (تفسیر نمونه، ج15، ص: 108)

امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند: همانا من بر شما از دو چیز می‌ترسم: پیروی از هوا و درازی آرزو. اما پیروی از هوا، راستش این است که از حق، باز می‌دارد، و اما درازی آرزو، آخرت را فراموش می‌سازد

شرافت انسان به چیست؟

ویژگی که در انسان او را اشرف مخلوقات ساخته ، قوه عقل و عقلانیت اوست. اگر این خصیصه در وی نباشد فرقی میان انسان و حیوان نیست.

عقل نعمتی است که حضرت آدم علیه السلام آن را برگزید اصبغ بن نباته از علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می‌کند که فرمود: جبرئیل بر آدم نازل شد و گفت: ای آدم، من مأمور شده‌ام که تو را میان سه خصلت مخیّر کنم، تو یکی از آنها را انتخاب کن و دو تا را رها ساز. آدم به او گفت: آن سه چیز چیست ای جبرئیل؟ گفت: عقل و حیا و دین. آدم گفت: من عقل را انتخاب کردم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما بروید. گفتند: ای جبرئیل ما مأمور هستیم که عقل هر کجا باشد آنجا باشیم. جبرئیل گفت: هر جور که بخواهید، و بالا رفت. (الخصال / ترجمه جعفری / ج1 /  159) و همین عقل است که از هوی پرستی و در نتیجه ضلالت وی جلوگیری می کند.

از حضرت صادق علیه السلام پرسیدند که: ملائکه از جهت قرب به حق و مقام و منزلت) افضل و برترند یا بنی آدم؟ فرمود: فرموده است امیر المۆمنین علیه السّلام که خداوند قرار داده برای ملائکه عقل را بدون شهوت (جنسی و غیره) و قرار داده برای حیوانات شهوت را بدون عقل، و قرار داده برای بنی آدم هم عقل و هم شهوت را، پس هر که از بنی آدم عقلش غالب شود بر شهوتش از ملائکه بهتر و افضلست، و هر کسی شهوتش بر عقلش زیادتی کند از حیوانات پست‌تر و بدتر است. (علل الشرائع / ترجمه مسترحمی / 19)   

هر فیضی که از خدا به ما شد واصل

عقل از همه خوب‌تر گردد حاصل

کامل که کمال عقل و دانش دارد

باشد همه چیز او به غایت کامل


منابع :

1)  الخصال / ترجمه جعفری   / ج1

2)  تفسیر نمونه، ج15

3)  ترجمه المیزان، ج15

4)  بحار الأنوار- ترجمه جلد 67 و 68 / ترجمه موسوی همدانی/ج1

5)  أصول الکافی / ترجمه کمره‌ای  /  ج5

6)  علل الشرائع / ترجمه مسترحمی 


- نظرات (0)

تکنیک های معنوی برای افزایش رزق و روزی


در كنار عواملی مانند تلاش و كوشش راه های دیگری برای افزایش رزق و روزی بیان شده است كه از جمله آنها توصیه هایی است كه از طرف امامان معصوم مبنی بر خوندن برخی از سوره ها به ما رسیده است كه در این تاپیك قصد داریم به معرفی سوره هایی كه موجب افزایش رزق و روزی شده بپردازیم.

دغدغه های اقتصادی و مالی از دیر باز ذهن بشر را به خود مشغول داشته است به گونه ای که انسان در هر شرایطی اعم از فقیر یا غنی بودن تمایل به داشتن مال بیشتر دارد ،البته گاه این میل خود را به شکل یک رذیله زشت اخلاقی مانند حرص و طمع نشان می دهد ، که  باید جلویش را گرفت و در غیر اینصورت با داشتن تمام دنیا هرگز رنگ آرامش را نخواهیم دید.

اما گاه در ضمن داشتن رضایت و سپاسگزاری به درگاه بی نیاز تمایل داریم که روزی ما بیشتر باشد که در این صورت می توانیم از درگاه خداوند متعال با اذکار دعاها و نمازهایی طلب روزی کنیم و از این راه بکوشیم ریشه های توکل و قطع امید از غیر خدا را در وجود خویش تقویت کنیم .

در ارتباط با دعا و مقدر بودن روزی از قبل، باید گفت که روزی بر دو قسم است که یکی از آنها ثابت و حتمی بوده و دعا و تلاش، تأثیری در آن نخواهد گذاشت و دیگری متغیر بوده و بسته به کوشش و خواهش، کم و زیاد خواهد شد و دعا در این قسمت دوم تأثیرگذار می‌باشد. روایاتی نیز وجود دارند که این تقسیم بندی را صحیح می‌دانند.[ مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار، ج 92، ص 293، باب 110 (دعاهای رزق و روزی)]

قرآن کریم یکی از اعمالی را که باعث فزونی روزی می شود استغفار معرفی می کند و می فرماید:

«وَ أنِ استََغفِرُوا رَبَّکُم ثُمَّ‌تُوبوا إِلَیهِ یمَتِّعکُم مَتاعاً‌حَسَناً إلی أجَلٍ مُسَمّی و یۆتِ ‌کُلَّ ‌ذِی فَضلٍ فَضلَهُُ…؛ و اینکه از پروردگار خود آمرزش بطلبید؛‌سپس [با ایمان ناب و عمل صالح] به سوی ‌او باز‌گردید تا شما را تا مدّت معینی [از مواهبِ زندگی این جهان] به خوبی بهره‌مند سازد و به هر صاحب فضیلتی، به مقدارِ‌ فضیلتش ببخشد…». (سوره هود، آیه 3)

در ارتباط با دعا و مقدر بودن روزی از قبل، باید گفت که روزی بر دو قسم است که یکی از آنها ثابت و حتمی بوده و دعا و تلاش، تأثیری در آن نخواهد گذاشت و دیگری متغیر بوده و بسته به کوشش و خواهش، کم و زیاد خواهد شد و دعا در این قسمت دوم تأثیرگذار می‌باشد. روایاتی نیز وجود دارند که این تقسیم بندی را صحیح می‌دانند

در روایات وارده از ائمه معصوم علیهم السلام هم اعمالی را معرفی کرده اند که باعث افزایش رزق می شوند و همچنین از اعمالی بر حذرمان میدارند که باعث از بین رفتن رزق و روزی می شوند برای نمونه یک مثال ذکر می کنیم :

امام صادق (علیه السلام) فرمود: «هر که [پارچه‏اى براى‏] لباس نو ببرد و سى و شش بار سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیلَةِ الْقَدْرِ را تلاوت کند و آن گاه که به آیه تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ رسید، آب بر دارد و اندکى به لباس بپاشد، سپس دو رکعت نماز گزارد و دعا کند و در دعایش بگوید: الحمد للَّه الّذى رزقنى ما أتجمّل به فی النّاس و أواری به عورتی و أصلّی فیه لربّی و احمد اللَّه»، پیوسته از روزى گسترده برخوردار گردد تا آن گاه که این لباس کهنه شود.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرماید: «هر کس دو ماه پیاپی هر روز چهار صد مرتبه این ذکر استغفار را بخواند، خداوند او را گنجی از دانش یا مالِ فراوان کرامت فرماید: «اَستَغفرُ اللّه الّذی لاإله الاّ‌هُوَ الحَی القَیومُ الرَّحمنُ‌الرَّحیمُ بَدیعُ‌السّمواتِ والأَرضِ مِن جمیعِ ظُلمی و جرمی و اِسرافی عَلی نفسی و اَتوبُ إِلیهِ».

دعاها و نمازها و اذکاری در کتب روایی و ادعیه، برای طلب رزق از خداوند متعال وجود دارد[شیخ کلینى، کافی، ج 2، ص 550، بَابُ الدُّعَاءِ لِلرِّزْقِ] که همراه با تلاش، می توان  از آنها بهره مند گردید که به بعضی از آن ها اشاره می شود.

در کتاب کافی عنوانی در این زمینه  آمده[همان، ص 551، ح4] و  در آن دعاهایی برای زیادی رزق ذکر شده است، از جمله امام باقر (علیه السلام) به زید شحام فرمود: «برای زیاد شدن روزی، در سجده های نماز واجب این دعا را بخوان: “یا خَیرَ الْمَسْئُولِینَ وَ یا خَیرَ الْمُعْطِینَ ارْزُقْنِی وَ ارْزُقْ عِیالِی مِنْ فَضْلِکَ الْوَاسِعِ فَإِنَّکَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم؛ اى بهترین پناه سائلان و اى بهترین بخشایش گران. به من و خانواده ام از فضل وافرت روزى بخش که تو صاحب فضلى عظیم هستى».[ همان، ح3]

واقعه
سوره هایی برای افزایش روزی

یكی از سوره هایی كه در روایات برای افزایش رزق و روزی بیان شده است و به خواندن آن توصیه شده سوره مباركه لیل است كه پیامبر خدا صلی الله علی و آله در مورد آن اینگونه می فرماید:

هر كس سوره لیل را بخواند خداوند آن قدر به او عطا می‌كند تا راضی شود و او را به سختی نیندازد و برایش آسان می‌گیرد.(مصباح الكفعمی‌، عاملی كفعمی‌، ص 444)

امام صادق‌(علیه السلام) می‌فرماید: "كسی كه هر شب سوره واقعه را بخواند... در دنیا سختی‌، فقر، نیازمندی و آفتی از آفت دنیا را نمی‌بیند و از دوستان حضرت علی‌(علیه السلام) می‌شود..."(وسائل الشیعه‌، شیخ حر عاملی‌، ج 6، ص 112)

یكی دیگر از سوره هایی كه در روایات به آن توصیه شده و آثاری مانند اصلاح زندگی و افزایش رزق و روزی برای آن بیان شده است سوره ذاریات است كه امام صادق‌(علیه السلام) در مورد این سوره می‌فرماید:

هر كس سوره ذاریات را روز یا شب بخواند، خداوند وضع زندگی او را اصلاح می‌كند و روزی فراوانی برایش می‌دهد...(اعلام الدین‌ ، ص 377(

این طور نیست كه فردی بدون تلاش و كوشش و با خواندن چند سوره ای كه در تاپیك های بالا ذكر شد بتواند به ثروت دست پیدا كند چرا كه برای رسیدن به كسب و كار خوب و ثروت باید در مرحله اول كار و تلاش و كوشش كرد و در مرحله دوم خواندن این سوره ها میتواند به عنوان یك عامل مهم معنوی در كسب و كار ما اثر گذار باشد و ما را كمك كند

تا چه زمانی سوره های افزایش روزی را بخوانیم؟

شاید عده ای با خواندن این مطلب این سۆال را بپرسند که تا چند وقت باید این سوره ها را خواند؟ مدتی است این سوره ها را می خوانم اما اثری نداشته!  اشکال کار کجاست؟

این سوال یكی از مهمترین سوالاتی است كه معمولا در خواندن ادعیه و اذكار پرسیده می شود اینكه

1)برخی از افراد از عدم مشاهده نتیجه شكایت می كنند

2)برخی كلا منكر این مسائل می شوند و آنها را دروغ می پندارند

3)برخی دیگر از خودشان نامید می شوند و خود را فرد گناهكاری می بینند كه این اذكار در انها اثری ندارد .

4)و عده ای نیز اصلا اهل این اذكار نیستند.

در پاسخ به این سوال مهم توجه به چند نكته لازم و ضروری است و در خواندن هر ذكر و دعایی كه برای آن در روایات نتیجه ای بیان شده است باید این نكات را مد نظر قرار بدهیم .

نكته اول:

مطمئن شویم كه این ادیعه و اذكار از كتاب های معتبر بیان شده است چون متاسفانه یكی از مجراهای نفوذ خرافات در دین از طریق همین اذكار است و بعضا شاهد ذكر هایی هستیم كه مثلا دستور داده شده كه 100 هزار بار آن را تكرار كنید كه واقعا عجیب است و چنانچه گفته شد باید در مرحله اول اطمینان حاصل كنیم كه این ذكر معتبر است.

نكته دوم:

توجه به این نكته نیز لازم است كه این ذكرها علت تامه و به عبارتی ساده تر دلیل اصلی برای رسیدن به خواسته ما نیست و در كنار سائر عوامل می تواند به ما در رسیدن به آرزوی خود كمك كند. برای مثال این طور نیست كه فردی بدون تلاش و كوشش و با خواندن چند سوره ای كه در تاپیك های بالا ذكر شد بتواند به ثروت دست پیدا كند چرا كه برای رسیدن به كسب و كار خوب و ثروت باید در مرحله اول كار و تلاش و كوشش كرد و در مرحله دوم خواندن این سوره ها میتواند به عنوان یك عامل مهم معنوی در كسب و كار ما اثر گذار باشد و ما را كمك كند.


- نظرات (0)

فرصت هایمان را دریابیم!

فرصت هایمان را دریابیم!

یك سال دیگر هم گذشت . لحظه به لحظه های عمرمان در حال سپری شدن است .

آیا تا به حال با خود خلوت کرده ایم و پیرامون چگونگی سپری کردن عمرمان اندیشیده ایم ؟!

آیا تا به حال به این نکته توجه کرده اید که در زندگی چه فرصت هایی را داشته ایم اما دریغا که به هدر رفته اند؟!


سخن پیرامون بهره‌گیری از فرصت‌ها

پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِكُمْ نَفَحَات‏»(بحارالانوار/ج68/ص221) در طول سال در تمام عمر یك لحظه‌هایی پیش می‌آید ، نگذاریم که لحظه ها به هدر برود ، از آن ‌ها استفاده كنید، نگذارید فرصت‌ها از دست برود.

امیرالمؤمنین در کلامی فرمودند : شب و روز در تو اثر می‌گذارند و در تو عمل می کنند ، تو هم یك چیزی از آنها بگیر.

نگذاریم شب و روز از ما بهترین ها را بگیرند و ما دستت خالی باشیم. «أن اللیل و النهار یعملان فیك ، و یأخذان منك ، ‏  ،فخذ منهما .» (غررالحكم/ص151)

امام صادق علیه السلام فرمود: «الْمَغْبُونُ مَنْ غُبِنَ عُمُرَهُ سَاعَةً بَعْدَ سَاعَةٍ» (وسایل الشیعه/ج16/ص94) مغبون كسی نیست كه زمینش ارزان شود یا سكه‌اش یا ماشینش کم شود ، كسی كلاه سرش رفته است كه ساعات عمرش آتش گرفته و چیزی در دست ندارد.

خیلی‌ها طول عمر دارند اما از عمرشان استفاده نمی‌كنند. امام زین العابدین در بیانی می فرمایند: خدایا اگر عمرم به درد می‌خورد و در راه تو مصرف می شود، به من طول عمر بده؛ «وَ عَمِّرْنِی مَا كَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِك‏» (دعای مكارم الاخلاق، دعای 20 صحیفه سجادیه)

 

بهره‌گیری از دنیا برای آخرت

قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَنْسَ نَصیبَكَ مِنَ الدُّنْیا» (قصص/77) از دنیا كام بگیر. منتهی حدیث داریم این گونه كام بگیر: «أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الْآخِرَةَ» (بحارالانوار/ج68/ص177) یعنی از دنیا ذخیره‌ی قیامت كن. ماشین‌ها در ایام نوروز كه مسافرت می‌روند و بنزین می‌زنند، نگاه می‌كنند اگر مسافت دور است، بنزین بیشتری می‌زنند.

حضرت در جایی فرمودند : «آهِ آهِ مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ ؛ وای! از کمی توشه.»(بحارالانوار/ج33/ص274)

امام حسن علیه السلام فرمود: «فالمؤمن یتزود و الكافر یتمتع ؛ مؤمن برای قیامتش ذخیره  می‌كند و كافر فقط كام می‌گیرد.» (بحارالانوار/ج63/ص333)

امام كاظم فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَیُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغَ» (وسائل‏الشیعة/ج17/ص58) اگر كسی از فرصتی استفاده نكند عمرش را به بطالت بگذراند، مورد غضب خداست. در قیامت سؤال می‌كنند عمرت را چه كردی؟ از چند چیز سؤال می‌كنند از عمرت به خصوص از جوانی، می‌گویند: جوانی‌ات را چه كردی؟

«الدُّنْیَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَة ؛ دنیا ساعاتی است. پس تو از آنها استفاده کرده و به اطاعت سپری کن»

از دست دادن عمر، بدتر از دست دادن جان است

«ان فوت الوقت اشد من فوت الروح ؛ عمر را از دست بدهی ، بهتر از این است كه جانت را از دست بدهی . لان فوت الروح انقطاع من الخلق ؛ آدمی كه جانش تمام شود ، از مردم جدا می‌شود . و فوت الوقت انقطاع الحق ؛ اما کسی که  دقیقه‌های عمرش را تلف كند، از حق فاصله گرفته است .»
روح ایمان

دنیا، ساعتی است برای طاعت

«الدُّنْیَا سَاعَةٌ فَاجْعَلْهَا طَاعَة ؛ دنیا ساعاتی است. پس تو از آنها استفاده کرده و به اطاعت سپری کن» (بحارالانوار/ج67/ص68)

 

اطاعت یعنی چه؟

همسرداری خوب ، عبادت است. بچه‌داری خوب ، عبادت است ؛ هركاری كه یك هدف مقدس را به همراه داشته باشد ، اطاعت است.

 

فارغ التحصیلی و بازنشستگی دراسلام

ما در اسلام بازنشستگی نداریم. قرآن یك كلمه‌ی «فراغ» دارد ، آنجا که می فرماید : «فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ » (شرح/7) اگر از کاری فارغ شده و دست کشیدی ، به كار جدید دست بزن ،البته كاری که جهت‌دار و هدفمند باشد.

 

هدفمند كردن همه‌ی كارها برای خدا

همه‌ی كارها باید هدفمند برای خدا و در راه او باشد .

یکی از دستورات اسلام برای حلال شدن گوسفندی که ذبح می شود این است که در هنگام ذبح خداوند را با عبارت بسم الله الرحمن الرحیم یاد کنیم ، به این معنا که اگر حیوان بدون نام و یاد خداوند کشته شود ، اسلام آن گوشت را حلال نمی داند .

همه چیز حتی آن گوشتی كه بنا است سلول بدن ما شود، باید رنگ خدایی پیدا کند.

 

روز قیامت، روز حسرت

حدیث داریم روز قیامت لحظه‌های عمر آدمی از میان دیدگان او عبور می کند و آن لحظه است که انسان به خاطر لحظه ها و فرصت های از دست رفته اش حسرت می خورد ، با خود خواهد گفت : ای کاش آن زمانی که می توانستم کاری انجام بدهم ، فرصت را غنیمت می داشتم و آن را به راحتی هدر نمی دادم .

امام حسن علیه السلام فرمود: «فالمؤمن یتزود و الكافر یتمتع ؛ مؤمن برای قیامتش ذخیره  می‌كند و كافر فقط كام می‌گیرد»
عمل صالح

بهره‌گیری از ثروت ها و خرج کردن در راه خدا

قرآن بیان می کند که اگر خواستار نزدیکی به خداوند هستید ،« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّون‏» (آل‌عمران/92) از آن چیزی که دوست دارید انفاق کنید .

در آیه ای دیگر از قرآن کریم داریم که می فرماید : در هنگام انفاق به دیگران مدام این مسأله را برای خود بازگو کنید که این چیزی که من انفاق می کنم ، آیا اگر خودم هم فقیر بودم و کسی این را به من می داد ، راضی به گرفتن آن بودم ؟ (بقره ، 267)

 

نشانه‌ی اخلاص

در انجام کارها اخلاص را فراموش نکیم و بر مسیر آن حرکت کنیم تا سعادت دنیا و آخرت را از آن خود کنیم .

این نکته را نباید فراموش کرد که کار مخلصانه انجام دادن ، به معنای دیده نشدن و قدردانی نشدن نیست .

به عبارتی اخلاص به این معنا است که از دنیا استفاده كنیم اما برای دنیا كار نكنیم .

آن زمانی می گوییم که انسانی اخلاص دارد که اگر کسی با او قطع رابطه کرد ، به او بپیوندد : «صِلْ مَنْ قَطَعَك‏» (قصص/54)

اگر کسی به او بدی کرد ، جواب بدی را به خوبی بدهد :«ادْفَعْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَن‏» (مؤمنون/96) ، «وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَةِ»(فقیه/ج4/ص177)


- نظرات (0)

انچه می دانی عمل کن و نمیدانی احتیاط


ایمان

عَلَّمَکُمْ مَا لَم ْتَکُونُواْ تَعْلَمُونَ

آموخت آنچه را که آدمی نمی توانست بداند.

خداوند توفیق بدهد به اینکه هر چه می دانیم عمل نماییم؛ اگر عمل کردیم به آنچه که می دانیم و زیر پا نگذاشتیم و چشممان را نپوشاندیم [کار درست می شود]؛ ولی اگر چشم را پوشاندیم و [مثلاً] دست روی چشم بگذاریم، قسم می خوریم که الآن روز را نمی بینیم!! راست هم هست، دروغ نیست. تا کسی دستش را جلوی چشمش گذاشته روز و شب را نمی بیند، هیچ چیز دیگر را هم نمی بیند. عمل نکردن به معلومات هم همینطور است.

 

تبدیل مجهولات به معلومات

در روایت آمده: «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَکُنْ یَعْلَمُ [نمی‌گوید: «عَلَّمَهُ آللهُ مَا لایَعْلَمُ» نه، می‌گوید: «مَا لَم ْیَكْن یَعْلَمُ». سه تعبیر است: «لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ»؛ نمی‌توانست بداند. «لَمْ یَعْلَمْ»؛ نمی‌دانست (در گذشته). «لایَعْلَمُ»؛ نمی‌داند (درآینده).

تعابیر روایات متفاوت است: 1. «مَنْ عَمِلَ بِمَا یَعْلَمُ عَلَّمَهُ آللهُ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ بحار الانوار، ج 75، ص 189. 2. «مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرِثَهُ آللهُ عِلْمَ مَا لَمْ یَعْلَمْ»؛ همان، ج 89، ص 172. 3. «مَنْ عَمِل َبِمَا عَلِمَ كُفِىَ مَا لَم ْیَعْلَمْ»؛ وسائل الشیعة، ج 27، ص 164. 4. فِی رِوَایَةِ آلْمِعْرَاجِیَّةِ: «یَا اَحْمَدُ اِنَّ الْعَبْدَ اِذَا جَاعَ بَطْنُهُ وَ حَفِظَ لِسَانَهُ عَلَّمْتُهُ آلْحِكْمَةَ وَ اِنْ كَانَ كَافِرَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ حُجَّةً عَلَیْهِ وَ وَبَالاً وَاِنْ كَانَ مُۆْمِنَاً تَكُونُ حِكْمَتُهُ لَهُ نُورَاً وَ بُرْهَانَاً وَ شِفَاءً وَ رَحْمَةً فَیَعْلَمُ مَا لَمْ یَكُنْ یَعْلَمُ وَ یُبْصِرُ مَالَمْ یَكُنْ یُبْصِرُ»؛ ارشاد القلوب، ج 1 ص 205]»؛ اگر کسی با آن چه یافته و آموخته زندگی کند، خدا نیز آن چه را که نمی بیابد و بیاموزد، به او یاد می‌دهد.

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم یعلم»؛ «[ من عمل بما علم] کفی ما لم یعلم»؛ (والذین جاهدوا فینا، لنهدینهم سبلنا).

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید.

پس آن چه که آدمی به تنهایی در سلوکش امکان وقوفش را نداشته به او یاد می‌دهند. آدمی در سلوکش به حدّی از آگاهی می‌رسد، ولی او به ما چیزهایی را یاد داده که با همه سلوکمان؛ از سرخ و سبز و هندی‌اش... نمی‌توانستیم به آن‌ها برسیم؛ «عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُونَ[ سوره بقره 239]»

«من عمل بما علم كفی ما لم یعلم»دیگر به او می گوید موقوف؛ ای کسی که عمل می کنی به معلومات، در فکر چیز دیگر نشو، بقیه امور با آنهاست. همانهائی که همین مقدار را به شما اعلام کرده اند، زیادی بر این مقدار را هم، آنها اعلام می کنند. تو دیگر در فکر نباش، یعنی غصه اش را نخور.

اگر نصایح را زیر پا گذاشتیم، نصیحت حالا و موعظه حالا را هم زیر پا می گذاریم، و اگر زیر پا گذاشتیم، خاطر جمع باشیم خبری نیست چرا؟ چون برای بازی که یاد نمی دهند!! برای اینکه بنویسی و بگذاری کنار، یاد نمی دهند؛ مثل اینکه نسخه از طبیب گرفتیم، گذاشتیم توی جیب بغل؛ دیگر کار نداریم برای اینکه توی جیب بغل ما باشد. نسخه از طبیب گرفتیم چقدر خرج کردیم پول دادیم و تا نسخه گرفتیم، نه باید عمل کنی.

آنچه می دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شود؛ و اگر روشن نشد، بدانید که بعض معلومات را زیر پا گذاشته اید؛ طلب موعظه از غیر عامل، محل اعتراض است؛ و قطعاً مواعظی را شنیده اید و می دانید، عمل نکردید، و گرنه روشن بودید

ترک معصیت، همان عبودیت است

قهراً باید بدانیم که خودمان استاد خودمانیم، معلوماتمان را بیاییم نگاه کنیم، مبادا زیر پا مانده باشد.

محال است که عبودیت باشد، ترک معصیت باشد، با این فرض، انسان بیچاره باشد و نداند چه بکند چه نکند، محال است: «ما خلقت الجن و الانس لا لیعبدون» برای اینکه عبودیت ترک معصیت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر کسی گفت: نمی دانم، متوقفم؛ چون از این کارها خیلی کرده؛ معلومات را گذاشته زیر پا و می گوید: نمی دانم.

در فکر قول و مقال نباشیم، در فکر عمل باشیم. اگر در فکر عمل به معلومات باشیم دیگر خاطر جمع باشیم به این که شکست نخواهیم خورد روز به روز روشن تر می شویم.


- نظرات (0)

نگودستم تنگ است


من مهربان ندارم، نامهربان من کو؟
سخاوت و ادای حقّ فقرا

بشر اصولا فراموشکار است. یادش می رود که قبلا چه بوده و الآن به کجا رسیده است. قبلا چه کسی بوده و چه داشته، و الآن چه کسی هست و چه دارد. باید از خدا تشکر کند.

تشکر از خدا این است که از این همه لطف خدا کمی را انفاق کند. آن موقع بنده می شویم. خدا هم برایمان زیادتر می کند.(ابراهیم،: لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِن کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ(7)) مثلا خیلی ها قبلاً مستأجر بوده و الآن خانه دار شده اند. عزیز من، تو که به لطف خدا دیگر مجبور نیستی هر ماه اجاره بدهی، خیلی کم ترش را صدقه بده. بعضی افراد کوچک ترین وسیله ای که برای منزلشان تهیه می کنند به اندازه بخشی از هزینه ای که کرده اند به فقرا هدیه می کنند؛ چون خدا دوست دارد وقتی شما چیزی به دست می آورید به چند نفر هم از کنار آن خیری برسانی. وقتی صدقه دادی خدا، هم تو و خانواده ات را حفظ می کند و هم آن خانه یا وسیله را برایت مبارک می گرداند؛ چون تو دل دیگران را شاد کردی. اما اگر این کار را نکنی، در همان خانه و در کنار همان وسیله ها پیش آمدهایی برایت رخ می دهد که دائم با مشکل مواجه می شوی، چون شکرانه اش را به جا نیاورده بودی که خدا آن را برایت مبارک گرداند. پس چرا ما توجه نمی کنیم و همه چیز را برای خود می خواهیم؟

این تازه اول کار است. شخصی که سخاوتمند نیست خدا صفات او را دوست ندارد و کم کم او را از جایگاه و ابّهتی که دارد پایین می کشد و ضعیفش می کند. این آدم دیگر نور ولایت و عبادت هم در دلش جلوه نمی کند و سرانجام از یاد خدا، نماز و روزه هم جدایش می کند. امام حسین علیه السلام می فرمایند: کسی که سخاوت داشته باشد، آقا گردد و کسی که بخل ورزد، پست شود.(بحارالانوار، جلد 78 ص 121)

ممکن است سوال شود که چگونه می شود خیلی ها که سخاوت ندارند دارای مال و ثروت زیادی هستند؟ روایت داریم که اینها امانت دار دیگران هستند اما خودشان بهره ای نمی برند مثلا انبارداری که جمع می کند ولی استفاده اش را دیگران می برد. اگر هم کسی که سخی نیست، در ظاهر درآمد زیاد و خانه و ماشین داشته باشد، باز هم از زندگی لذت نمی برد، همیشه باقی دارد، همیشه در فکر و خیال است، هیچ وقت در عمق وجودش خوشحالی و آسایش و آرامش را احساس نمی کند این است که می گویم چنین شخصی یک انباردار است، یعنی برای آسایش خود از آن اموال بهره ای ندارد.

تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم

فردی که هم خوب بخورد هم به دیگران خوب بخوراند متصل به خواست خدا و اهل بیت می شود. آنها هم او را شاد می کنند و به دل او آرامش می بخشند. پس عزیزان، بیاییم شکرانه داشته باشیم تا حداقل خودمان در رفاه باشیم. اگر کسی دست دهنده داشته باشد مشکلات دنیا و مصیبت ها را به خوبی و خوشی رد می کند، آن چیزهایی که برای همه مشکل ساز می شوند اصلا به او نزدیک هم نمی شوند. چرا؟ چون فردی که مشکل گشاست، خدا برایش مشکل گشایی می کند. اصلا در یک کلام، صدقه دادن به فقرا، رفع کننده همه بی امری ها و بلاهاست. انفاق کردن نسبت به دوستان علی علیه السلام هم ایجاد کننده خیرات و خوبی هاست. پس بار دیگران را برداریم تا خدا بارمان را بردارد؛ به دیگران عطا کنیم تا خدا به ما عطا کند.

سخاوت
حدّ سخاوت

مسئله ای که در مورد انفاق و سخاوت مطرح است این است که خدا به قدر وسع و توان هر کس از او توقع دارد. یکی باید زیاد ببخشد، نه کم، اما یکی باید کم ببخشد نه زیاد. چون اصل سخاوت آن است که باید به خاطر علاقه به خدا و ولایت، از علایق مادی گذشت. پس در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد.

زنبور عسل به قدر وسع و توان خود خواست که آتش ابراهیم را خاموش کند، خدا هم به او پاسخ می دهد؛ نمی گوید تو نتوانستی آتش او را خاموش کنی؛ چون اصولا خاموش کردن آتش، کار خداست نه ما؛ ما وظیفه داریم به قدر توان خود به خاموش کردن آن آتش کمک کنیم، که فرمود: «آتش فقر از آتش جدّ ما ابراهیم سخت تر است؛ چرا که آن آتش به قدر ساعتی بود، اما آتش فقر برای یک عمر است». زنبور عسل که این کار را کرد، خدا دلش را مملوّ از عسل کرد و وحی هم به او نازل می شود .(نحل 68. وَأَوْحَی رَبُّکَ إِلَی النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ(68)ثُمَّ کُلِی مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُکِی سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلًا یَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِیهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ(69))

امّا تو که در حدّ وسع خود کمک کردی تا آتش فقر برادر مسلمانت خاموش شود، پاسخ خدا این است که دلت را مملوّ از محبّت می کند. سخاوت یعنی این! با سخاوت تو، خدا محبوب خودش را، مقصد خودش را به تو می دهد. حالا چرا؟ چون تو محبّت ولایت را بر محبت دنیا ترجیح دادی و از علاقه ات گذشتی. خدا هم همین گذشتن از علاقه را می خواهد، نه مال زیاد را. بعد به خاطر این محبت، امر خدا را اطاعت کردی و امر را بالاتر از خیال و خواسته مادّی خود قرار دادی. حالا خدا هم محبت همان امر را در دلت زیاد می کند. تو به خاطر خشنودی خدا از علاقه ات گذشتی، خدا هم تعمتش را به تو می دهد. نعمت خدا همان ولایت است. مگر نمی فرماید: «وَأَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی»! (مائده، 3)

این سخاوت و گذشتن از علاقه ارزشش آنقدر زیاد است که هر کس ندارد و دلش می خواهد ببخشد، مثل این است که بخشیده است و خدا به حسابش می نویسد. حتی گاهی بهتر از بخشش هایی است که با ریا توام باشد.

در مورد انفاق هیچ وقت نگوییم «الآن وضعمان خوب نیست ، نمی توانیم». حتی اگر کسی وضع مالی بدی هم دارد نباید نسبت به انفاق بی تفاوت باشد. حتی اگر به مقدار خیلی کم باشد؛ چون خدا از هر کسی توقعی دارد

حدود سخاوت

در انفاق هایمان باید مواظب یک چیز دیگر هم باشیم. نباید هیچ وقت در امور دین احساساتی عمل کنیم؛ یعنی از روی هیجان و ذوق زدگی کاری نکنیم بلکه باید بفهمیم اصلا انفاق برای کیست و وظیفه ما چیست؟ آن وقت دیگر احساسی نمی شویم، بلکه وظیفه ای می شویم. خدا هم همین را می خواهد.

اول اینکه خدا از ما نخواسته تمام «هستی» مان را به فقرا ببخشیم (اسرا 29 و 30: وَلاَ تَجْعَلْ یَدَکَ مَغْلُولَةً إِلَی عُنُقِکَ وَلاَ تَبْسُطْهَا کُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُومًا مَّحْسُورًا(29)إِنَّ رَبَّکَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن یَشَاءُ وَیَقْدِرُ إِنَّهُ کَانَ بِعِبَادِهِ خَبِیرًا بَصِیرًا(30))، بلکه باید اول چرخ زندگی ما به خوبی بچرخد، بعد با اضافه آن از دیگران دستگیری کنیم. تمام هستی خود را دادن، مورد تأیید خدا نیست؛ چون در این صورت خودت دچار مشکل می شوی و خانواده ات ظرفیت و کشش این کار را ندارند. علاوه بر این با این کارت بیچاره ای به بیچاره ها اضافه می کنی. آیا چنین چیزی مورد تأیید خداست؟

دوم اینکه تمام «هستی» کسی را بر عهده خودت نگیر؛ یعنی نگو من به طور کلی زندگی تو را تأمین می کنم. ما باید سعی کنیم «کسری» زندگی مردم را رفع کنیم، نه اینکه هستی آنها را برعهده بگیریم. چرا؟ چون این کار باعث بیچارگی خودمان می شود و ممکن است موقعی برسد که نتوانیم این کار را ادامه دهیم و در آن صورت مسئول هستیم. از طرفی این کار، نام دلسوزی به خود می گیرد و دلسوزی بدین گونه، مقصّر قلمداد کردن خداوند است؛ یعنی اینکه خدا نمی فهمد و نمی تواند، ولی ما می فهمیم و می توانیم! دین ابعاد زیادی دارد. خدا ان شاءالله فهم دین را به همه ما بدهد.


- نظرات (0)

ویژگی‌های عباد در قرآن مجید

ر آیات ذیل خداوند، عباد یعنی کسانی را که بندگی خداوند را می‌کنند معرفی می‌فرماید:

"... بالعباد. الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ. الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالأَسْحَارِ" (آل عمران/ 17،16،15)؛ عباد و بندگان خدا کسانی هستند که می‌گویند پروردگارا ما ایمان آورده‌ایم؛ پس گناهان ما را بیامرز و ما را از عذاب آتش حفظ کن. (آنها که شکیبا و راستگو و فرمانبردار(خدا) هستند و انفاق می‌کنند و در سحرگاهان، آمرزش می‌طلبند .

خداوند در آخر آیه 15 سخن از عباد مطرح می‌کند، و در دو آیه بعد، شش مولفه‌ و خصوصیت آنان را بیان می‌دارد.

1- عباد کسانی هستند که با تمام دل و جان متوجه پروردگار خویش‌اند و ایمان، قلب آنها را روشن ساخته و به همین دلیل در برابر اعمال خویش به شدت احساس مسئولیت مى‌كنند، مى‌فرماید: همان كسانى كه مى‌گویند پروردگارا! ما ایمان آورده‌ایم، گناهان ما را ببخش و ما را از عذاب آتش نگاهدار.

2- صفت دیگر آنان صبر است. یعنی آنهایی كه صبر و استقامت دارند. البته در آیه، صبر به صورت مطلق بیان شده و شامل همه صبرها می‌شود؛ صبر بر اطاعت، صبر بر ترك معصیت، صبر بر مصیبت .

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.

3- آنها كه راستگو و درست كردارند و آنچه در باطن به آن معتقدند در ظاهر به آن عمل مى‌كنند و از نفاق و دروغ و تقلب و خیانت دورند.

4- آنها كه خاضع و فروتن هستند و در طریق بندگى و عبودیت خدا بر این كار مداومت دارند.

5- آنها كه در راه خدا انفاق مى‌كنند نه تنها از اموال، بلكه از تمام مواهب مادى و معنوى كه در اختیار دارند به نیازمندان مى‌بخشند.

6- و آنها كه سحرگاهان، استغفار مى‌كنند. واژه "سحر" (بر وزن بشر) در اصل به معنى پوشیده و پنهان بودن است و چون در ساعات آخر شب پوشیدگى خاصى بر همه چیز حكومت مى‌كند، نام آن سحر گذاشته شده است .

در آن هنگام كه چشم‌هاى غافلان و بی‌خبران در خواب است و غوغاى جهان مادى فرو نشسته و به همین دلیل حالت حضور قلب و توجه خاص به ارزش‌هاى اصیل در قلب مردان خدا زنده مى‌شود به پا مى‌خیزند و در پیشگاه با عظمتش سجده مى‌كنند و از گناهان خود آمرزش مى‌طلبند و محو انوار جلال كبریائى او مى‌شوند، و تمام ذرات وجودشان زمزمه توحید سر مى‌دهد، و همانگونه كه با طلوع صبح، ظلمت شب برچیده مى‌شود و فیض عام پروردگار بر صفحه جهان مى‌نشیند، آنها نیز به دنبال زمزمه‌هاى عاشقانه سحرگاهان همراه با طلوع صبح، پرده‌هاى ظلمت غفلت و گناه از دل‌هایشان برچیده مى‌شود و انوار رحمت و مغفرت و معرفت الهى بر دل‌هایشان فرو مى‌نشیند.

امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: هر كس در نماز وتر (آخرین ركعت نماز شب) هفتاد بار بگوید: "استغفرالله ربى و اتوب الیه" و تا یك سال این عمل را ادامه دهد خداوند او را از استغفار كنندگان در سحر، "المستغفرین بالاسحار" قرار مى‌دهد و او را مشمول عفو و رحمت خود مى‌سازد.(1)

 

پی‌نوشت:

1- تفسیر برهان، ج 1، ص 273.

برگرفته از تفسیر المیزان و نمونه


- نظرات (0)

من " قالوا بلی" را به یاد نمی آورم!

در قرآن مجید سخن از یک پیمان، عهد، میثاق و گواهی به میان آمده است که خداوند از انسان ها گرفته است. روشن ترین آیه ای که بر این حقیقت دلالت دارد، آیة 172 سورة اعراف است که به «آیة ذر» معروف شده است. این آیه دقیق ترین معنی و شگفت ترین نظم را دارد.[المیزان، محمد حسین طباطبایی،ج 8، ص 306]



سوال از خدا پاسخ از شما

پاسخ به یک تلقّی اشتباه!

یک تلقّی اشتباهی که گاهی از عالَم ذر بیان می شود؛ بعضاً گفته می شود که عالَم ذر، یک عالَمی بوده در زمانی قبل از این دنیا و در مکانی غیر از این دنیا، و ما قبل از تولد در این دنیا، در آنجا بوده ایم و...، که عالَم ذر به این معنا صریحاً هم با آیاتی از قرآن کردیم و هم با عقل برهانی و قطعی منافات دارد.

ما قبل از این دنیا، در یک عالَم دیگری به معنای مکان و زمان دیگری نبوده ایم، که این با جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء بودن انسان منافات دارد. بلکه منظور از عالَم ذر و آیه ی أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى معنای دقیقی است که آن را در محضر حضرت علامه طباطبایی(قدس سره) می آموزیم؛

خداوند متعال مى فرماید: وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى شَهِدْنَا أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (اعراف: 172 و 173).

و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریّه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا، گواهى دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم.

این عالم چه ارتباطى با عالم (ذّر) دارد؟ و نیز چگونه اشخاص مى فهمند كه در عالم ذّر (بلى ) گفته اند با وجود اینكه در این عالم غافلند؟

 

جواب علامه طباطبایی:

عالم (ذّر) روح این عالم است كه آن را (عالم غیب) نیز مى گویند. توضیح اینكه: هر موجودى دو وجه دارد؛ وجه الى الله كه زمان و تدریج در آن راه ندارد؛ و وجه بغیره، كه در آن تدریج و زمان (با مقایسه موجودات به یكدیگر) راه دارد. خداوند متعال مى فرماید: إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ (یس: 82)

تنها كار خداوند وقتى بخواهد چیزى را ایجاد كند، این است تا به آن مى گوید موجود شو، بى درنگ به وجود مى آید.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست

از این آیه شریفه استفاده مى شود كه كلمه (كن) همان كلمه و گفتار خداوند متعال است، و معلوم است كه كلام خداوند متعال مانند سخن گفتن انسان نیست كه با باز كردن دهان و اعتماد بر مقاطع حروف، صورت بگیرد، بلكه مصداق گفتار خداوند متعال (كن) همان موجود خارجى است؛ بر این پایه، گفتار خداوند متعال (كن)، هم امر است، و هم مخاطب درست كن است، یعنى هم به آن (كن) مى گوید و هم به آن گوش مى دهد كه بشنود، و هم قلب مى دهد كه بپذیرد، پس كلمه (كن) از طرفى وجود شىء و از طرفى ایجاد آن است. و در جاى دیگر مى فرماید: وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ. (قمر: 50)

فرمان ما جز یكى نیست، آن هم چون چشم به هم زدنى مى باشد.

كنایه از اینكه: امر ما تدریج بردار نیست.

پس، ما سوى الله و همه مخلوقات، یك امر و به یك (كن) ایجاد شده و یك فعل است؛ و این موجود واحد منبسط یك وجه الى الله دارد كه یكى است و زمان و تدریج و حركت كه از لوازم جسم و ماده است، در آن راه ندارد، زیرا زمان از حركت پدید مى آید، و حركت لازمه جسم است و آن لازمه ماده است و به مقتضاى سنخیت بین علت و معلول از او مسلوب است، این وجه الى الله عالم ذّر این عالم است.

و همان موجود یك وجه دیگر دارد كه همین دنیاى ظاهر است، كه در آن زمان و حركت و تدریج فرض مى شود، بنابراین، عالم ذّر از این عالم مسلوب نیست.

عالم ذّر این گونه نیست كه مردم به صورت ذّر و مانند مورچه یا ذرات ریز در اصلاب وجود داشته باشد، و خداوند متعال به مقتضاى (أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ؟) (اعراف: 172) (آیا من پروردگار شما نیستم ؟) خود را به آن ها بنمایاند به گونه اى كه با چشم و امثال آن خداوند متعال را ببینند. و آنگاه (بلى) (اعراف: 172) (بله ) بگویند؛ زیرا دو محذورى كه خداوند در ذیل آیه فرمود كه أَن تَقُولُواْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ* أَوْ تَقُولُواْ إِنَّمَا أَشْرَكَ آبَاۆُنَا مِن قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّیَّةً مِّن بَعْدِهِمْ أَفَتُهْلِكُنَا بِمَا فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ (اعراف: 172، 173): (تا مبادا روز قیامت بگویید: ما از این امر غافل بودیم، یا بگویید: پدران ما پیش از این مشرك بوده اند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم، آیا ما را به خاطر آنچه باطل اندیشان انجام داده اند، هلاك مى كنى؟) با معناى اخیر سازگار نیست، هر چند مرحوم سید مرتضى و طبرسى رحمهما الله به همین معناى دوم قائلند.» (در محضر علامه طباطبایی-727 پرسش و پاسخ- محمدحسین رخشاد-ن شر سماء قلم- ص50)

می توان ریشه های سخن علامه طباطبایی را در تفسیر کنز الدقایق پیدا کرد.[کنز الدقایق، ج 3، ص 742]

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه، بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیاء، از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند.( جوادی آملی، عبدالله: فطرت در قرآن، ج 12، ص 137 - 122)

 

علت بعثت انبیاء

امام علی(علیه السلام) در مورد علت بعث انبیاء می فرماید: "زمانی كه بیشتر خلق خدا آن پیمانی را كه پروردگار با آن ها بسته بود عوض كردند و از آن تخلف نمودند، و به حق خدا جاهل شدند و ... پس خدا میان مردم پیامبرانی فرستاد".[نهج البلاغه فیض الاسلام، ص24، خطبة 1]

حضرت در این سخن تصریح كرده اند كه خداوند با بشر عهد و پیمانی بسته است.

ذر
چرا عالم ذر را فراموش کرده ایم؟

به قول شیخ بهایی:

در روز الست، بلی گفتی/ امروز، به بستر لا خفتی

آن روز «بلی» گفتی اما امروز «لا» می گویی! آن «بلی» همان زبان ازلی انسان، یعنی فطرت اوست. فطرت انسان، ازلی است؛ یعنی در ظرف زمان و مکان نمی گنجد.

آن زبان «بلی» را فراموش کرده ایم  و امروز به خطاب «أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ» بلی نمی گوییم و به بستر لا خفته ایم!

 

آخر چرا نمی گوییم؟

برای اینکه به امور غیر حق تعالی مشغول شده ایم. اشتغال پیدا کرده ایم؛ وارونه شده ایم! چنانچه این اشتغالات را از خودمان دور کنیم [آنگاه به ندای فطرت پاسخ خواهیم گفت]. دور کردن هم به این معنا نیست که منزوی شویم. منظور انزوا نیست؛ این که انسان منزوی شود و این امور را از خود دور کند، بلکه انسان باید زندگی کند.

گاهی ممکن است از حرف هایی که زده می شود، بدآموزی شود و عده ای فکر کنند که اسلام به انزوا و خلوت دعوت می کند، در حالی که اصلاً این طور نیست! [منظور این است که] باید با تنبّه به این مراتب رسید.

معلوم است که شما در این عالم زندگی می کنید و باید از لذّات این عالم هم به نحو معقول متمتّع باشید. این هیچ عیبی ندارد! اما باید تنبّه پیدا کنی که تو کیستی؟ تو چیستی؟ منشأ تو چیست؟ از کجا آمدی؟ این ها خیلی مهم هستند.

اگر به اصل خودت تنبّه پیدا کنی که همان فطرت خود شما است و نوعی ازلیّت دارد و در ازل بلی گفته و عهدی بسته است [اسیر قید و بند این دنیا نخواهی شد]. خود این عهد، خیلی مهم است و [نشان می دهد که] انسان بالذات متعهّد است، منتهی عهد خود را فراموش کرده است. انسان هایی که تعهّد ندارند، عهد [ازلی] خود را فراموش کرده اند. انسان به حسب ذات با حق بیعت بسته است و این عهد، عهد ازلی است. وقتی بلی گفتی، این عهدی بود که با خدا بستی.

سعدی هم می گوید:

پیش از آب و گل من در دل من مهر تو بود/با خود آوردم از آنجا، نه به خود بر بستم

بله! یعنی مهر حق و حقیقت [از ازل در دل انسان بوده است]. انسان بالذات حقیقت طلب است. هیچ انسانی در کره زمین، صالح و طالح، مۆمن و کافر، شرقی و غربی، سفید و سیاه، پیر و جوان، زن و مرد، کسی نیست که از «حق» خوشش نیاید؛ همه کس می گوید حق. این همان عهد ازلی و تعهد ذاتی انسان است، منتها ممکن است در تفسیر حق اشتباه کند.

ممکن است وقتی می خواهد بگوید که حق چیست، در مصادیق اشتباه کند، یا عناد بورزد، یا منافع خود را در نظر بگیرد. اما اصل اینکه با حقیقت، تعهد دارد و حقیقت را دوست دارد، [غیر قابل انکار است و] هیچ انسانی نمی گوید من، دشمن حقیقت هستم. البته ممکن است کسی در ظاهر، چیزی [بر خلاف این اصل] بگوید، ولی آیا انسان در سرّ سویدا خودش و وقتی با خود خلوت می کند، خود را دشمن حقیقت می داند؟ قطعاً این طور نیست!

این همان عهدی است که بسته است، یعنی فطرت من با عهد به حقیقت بسته شده است. منتها من گاهی اشتباه می کنم، گاهی عناد دارم، گاهی نفسانیات دارم و به همین دلایل، چیز دیگری را به جای آن [عهد در نظر می گیرم]؛ من با حقیقت عهد دارم ولی گاهی این تعهّد را با چیز دیگری [غیر از حقیقت] می بندم و این اشتباه است.

استاد جواد آملی معتقد است كه مراد از آیه, بیان واقعیت خارجی است و خداوند متعال به لسان عقل و وحی و با زبان انبیا, از انسان میثاق گرفته است; یعنی خداوند در برابر درك عقلی و رسالت وحی, از مردم پیمان گرفته است كه معارف دین را بپذیرند

فردوسی یک قطعه ای دارد، بسیار شگفت انگیز!:

یکی ابلهی شب چراغی بجست/که با وی بدی عقد پروین درست

چنان شب چراغی که ناید بدست/شنیدم که بر گردن خر ببست

من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام

ولیکن مرا بخت ابله شعار/ببسته است بر گردن روزگار

 

[این حکایت] آدمی است که یک گوهر گرانبهایی را یافته ولی نمی داند که آن چیست [و چه ارزشی دارد]. اصلاً نمی شناسد زیرا گوهرشناس نیست. این شخص، یک خر هم دارد. او این شیء زیبا را که نمی داند حقیقت آن چیست و چقدر گرانبها و بی بدیل و بی مثال است، به گردن خر می بندد! یعنی ارزش این گوهر را نمی داند.

هر انسانی، گوهری از فطرت دارد، ولی چون قدر گوهرش را نمی داند، آن گوهر وجودش – گوهر فطرت ضلال و زیبای خودش – را به گردن چیزهای پست می بندد و به آنها دل می دهد. درست همانند آن کسی که گوهر شب چراغ را به گردن خر ببست.

فردوسی در پایان قطعه می گوید: « من آن شب چراغ سحرگاهی‌ام/فروزان کن ماه تا ماهی‌ام» یعنی من همه عالم را روشن می کنم، اما چه کنم که حالا به گردن روزگاری پست بسته شده ام.


منابع:

اکبری، محمد رضا، عالم ذر: آغاز شگفت انگیز زندگی انسان

تفسیر نمونه ذیل آیه 172 اعراف

تفسیر المیزان ذیل آیه 172 اعراف


- نظرات (0)

امری که خدا اذن می دهد اما راضی نیست!


اللہ کی نامحدود صفات کا ادراک

در بسم الله الرحمن الرحیم دو صفت در دنبال اسم الله آمده است كه خدای متعال علاوه بر این كه الله است، رحمان و رحیم هم است.

رحمان و رحیم را مفصل لغویون و بزرگان و ادبا و مفسرین بحث كردند، در اینجا فقط این جمله‌ای كه در روایات مكرر آمده عرض می شود كه جمله‌ی قابل توجهی است.

فرمود: «قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِعِبَادِهِ أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏» (وسایل ‌الشیعه/ج7/ص169) همه‌ی شما فقیر به رحمت حق هستید، در دعای ابوحمزه خواندید : «و برحمتك تعلقی» ما همه متعلق به رحمت هستیم. همه‌ی شئون ما تعلق به رحمت حق دارد. آمیخته به رحمت حق هستیم.

«أَیُّهَا الْفُقَرَاءُ إِلَى رَحْمَتِی‏ قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَیَّ فِی كُلِّ حَالٍ» بخواهید یا نخواهید فقر به من ملازم شماست. من این را ملازم شما قرار دادم. اصلاً حالت غنا در عبد پیدا نمی‌شود. این را ملازم شما قرار دادم. كوچك باشید، بزرگ باشید، خیال نكنید وقتی طفل هستید، فقیر هستید، جوان رشید كه شدید، دیگر غنی می‌شوید. همانطور كه آن موقع هم فقیر بودید، الآن هم فقیر هستید.

«وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّةِ فِی كُلِّ وَقْت‏» همیشه ذلت عبودیت ملازم شماست. ما در ذل عبودیت هستیم. البته در ذل عبودیت، اگر كسی او را درك كند، عین عز تقرب حضرت حق است. همه‌ی عزت از آن اوست، «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمیعا» (یونس/65) اگر كسی به ذل عبودیت رسید و در مقابل حضرت حق احساس عبودیت محض كرد، این ذلت عبودیت را چشید، عزت بندگی را هم بدست می‌آورد. و الا الی الابد ذلیل غیر خواهد بود.

انسان اگر در مقام عبودیت حضرت حق قرار گرفت، طوفان‌ها هم مۆمن را به حركت درنمی‌آورد. چون عبد است، چون ذلیل حضرت حق است، به عزت عبودیت رسیده است. لذا همه‌ی عالم، كائنات او را نمی‌توانند حركت بدهند.

چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است

وقتی در قیامت آن زلزله‌ی عظیم می‌شود كه همه مضطرب می‌شوند، «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل/89) در امنیت محض است. چرا؟

نكته‌اش این است كه در عزّ عبودیت حضرت حق است. عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هر وقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏» (منافقون/8)

در زیارت غدیریه‌ی حضرت علی(علیه السلام) از امام هادی (علیه السلام) است. تعبیر این است. «لَا تَزِیدُنِی كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِی عِزَّةً وَ لَا تَفَرُّقُهُمْ عَنِّی وَحْشَةً وَ لَوْ أَسْلَمَنِی النَّاسُ جَمِیعاً لَمْ أَكُنْ مُتَضَرِّعاً» (بحارالانوار/ج97/ص361) شما فرمودی همه‌ی مردم دور من جمع شوند، بر عزت من اضافه نمی‌شود. از دور من پراكنده شوند، من هیچ گاه احساس تنهایی نمی‌كنم و از تفرق آنها احساس وحشت در من پیدا نمی‌شود. همه‌ی مردم مرا با دشمن تنها بگذارند، احساس ذلت نمی‌كنم. احساس تضرع نمی‌كنم. چرا؟ حضرت این بیان امیرالمۆمنین را كه خودشان در بیان خودشان فرمودند، توضیح می‌دهند. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏» (بحارالانوار/ج97/ص361) كسی كه با اعتصام به خدا به عزت می‌رسد، دیگر توجهی به آمد و شد كائنات ندارد. اصلاً اینقدر عزیز است كه كائنات بیایند و بروند احساس نمی‌كند.

در باب حضرت حق یك تعبیری است. فرمود: وقتی خدای متعال همه‌ی عوالم را آفرید، هیچ چیز بر ملكش اضافه نشد. همه‌ی عوالم را آفرید، چیزی بر ملك خدا اضافه نشد. كسی كه صاحب ملك الهی است، همه‌ی كائنات بیایند و بروند، چیزی بر او كم و زیاد نمی‌شود. «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْت‏»

حضرت فرمودند: من ذلت و عبودیت را در همه‌ی اوقات ملازم شما قرار دادم. بنابراین شما ذلیل من هستید. محتاج من هستید. منتهی ممكن است اشتباه كنید و سراغ بت‌ها بروید. من شما را محتاج بت‌ها نیافریدم. این را مكرر خواندیم در ابوحمزه است كه «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَكَلَنِی إِلَیْهِ فَأَكْرَمَنِی» (بحارالانوار/ج95/ص82) من شما را خوار نكردم به دیگران واگذار كنم. «وَ لَمْ یَكِلْنِی إِلَى النَّاسِ فَیُهِینُونِی‏» من شما را فقیر خودم آفریدم. از دایره‌ی فقر من و عبودیت نمی‌توانید بیرون بروید . سر در هر دامنی نگذارید. این دامن‌ها، دامن‌‌هایی نیستند كه شما را اجابت كنند. این گوش‌ها نمی‌شنوند. این دست‌ها كاری با شما ندارند.

توکل

«فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا فِی كُلِّ أَمْرٍ تَأْخُذُونَ فِیهِ وَ تَرْجُونَ تَمَامَهُ وَ بُلُوغَ غَایَتِه‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169

فرمود: در هر امری كه شروع می‌كنید و امیدوار هستید به آن نتیجه‌ای كه می‌خواهید برسد و اصلاً برای آن نتیجه كار را شروع می‌كنید. شما فقیر به آن نتیجه هستید. بی‌نیاز از آن نتیجه نیستید. اگر می‌خواهید به آن نتیجه برسید، «فَإِلَیَّ فَافْزَعُوا».

«فَإِنِّی إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أُعْطِیَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى مَنْعِكُمْ» (بحارالانوار/ج89/ص232) اگر من بخواهم به شما بدهم، دیگری نمی‌تواند جلوی مرا بگیرد. «وَ إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَمْنَعَكُمْ لَمْ یَقْدِرْ غَیْرِی عَلَى إِعْطَائِكُم‏» اگر هم می‌خواهم منع كنم دیگری نمی‌تواند به شما چیزی بدهد. «فَأَنَا أَحَقُّ مَنْ سُئِلَ وَ أَوْلَى مَنْ تُضُرِّعَ إِلَیْه‏» آن كسی كه شایسته است، به سوی او تضرع كنید، و از او بخواهید من هستم. بقیه اصلاً شایستگی ندارند.

بنابراین «فَقُولُوا عِنْدَ افْتِتَاحِ كُلِّ أَمْرٍ صَغِیرٍ أَوْ عَظِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) و كسی این را فهمید كه ما در مقابل حضرت حق، فقیر و ذلیل و مضطر هستیم و در مقابل غیر مطلقاً اینگونه نیستیم. دیگری نه می‌تواند كاری كند و نه با ما هم كار دارد. پس در افتتاح هر امری «بسم الله الرحمن الرحیم» بگویید. كار نداشته باشید این كار كوچك است یا بزرگ است.

از دیگران كارهای كوچك هم ساخته نیست. «ما یَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمیرٍ» (فاطر/13) یك پوسته و هسته خرما هم در اختیار اینها نیست. «لَنْ یَخْلُقُوا ذُبابا» (حج/73) یك پشه هم نمی‌توانند خلق كنند. پس خیال نكنید دیگران می‌توانند كارهای كوچك را انجام دهند و در كارهای بزرگ سراغ حضرت حق برویم. در افتتاح هر كار كوچك و بزرگی بگویید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أَیْ أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ» (بحارالانوار/ج89/ص232) در این امری كه شروع كردم، دنبال رسیدن به هدفی هستم، استعانت می‌جویم از كسی كه «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» دیگری شایسته‌ی عبادت نیست. استعانت، عبادت است. «لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» یعنی «لا تحق الاستعانه»

بندگان من، من شما را فقیر خودم آفریدم. لذا عبد من هستید. فرمود: «قَدْ أَلْزَمْتُكُمُ الْحَاجَةَ إِلَی فِی كُلِّ حَالٍ وَ ذِلَّةَ الْعُبُودِیَّة‏» (وسایل‌الشیعه/ج7/ص169)

بنابراین «استعینوا» استعانت جستن، رفع فقر كردن با عبادت كردن یكی است. «أَسْتَعِینُ عَلَى هَذَا الْأَمْرِ بِاللَّهِ الَّذِی لَا تَحِقُّ الْعِبَادَةُ لِغَیْرِه‏» آن كسی كه غیر است شایسته‌ی عبادت نیست و اگر حاجتت را بردی، عبادت كردی. شرك می‌شود. شرك در دعا، شرك در بندگی است. بنده فقط باید دستش به طرف خدا دراز شود.

عزت جز در مقام عزّ عبودیت نیست. عبودیت هم بندگی محض و خاكساری محض است. گردن فرازی عبودیت نیست. یعنی خود را ندیدن، حضرت حق را دیدن، هروقت حضرت خود را ندیدی، آنوقت عزت حضرت حق در انسان جاری می‌شود. انوار عزت جاری می‌شود. «وَ لِلَّهِ الْعِزَّةُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُۆْمِنین‏»

دو صفت این است : «الرَّحْمَنِ الَّذِی یَرْحَمُ بِبَسْطِ الرِّزْقِ عَلَیْنَا الرَّحِیم‏» (بحارالانوار/ج89/ص232) رحمان یعنی رزقش را بر همه‌ی مخلوقات منتشر كرده است. «بَلْ كَیْفَ یَضِیقُ عَلَى المدنیین [الْمُذْنِبِینَ‏] مَا وَصَفْتَهُ مِنْ رَحْمَتِك‏» در دعای ابوحمزه است. این رحمت عام خدای متعال، گناهكار را در حال گناه هم گرفته است و الا اگر نبود نمی‌توانست گناه كند. این به معنای این نیست كه خدای متعال راضی به گناه است. در روایت كتاب توحید است. فرمود: چه بسا امری كه خدای متعال اذن می‌دهد ولی راضی نیست. ولی اذن داده است. اگر اذن نداده بود، انسان نمی‌توانست گناه كند. آن رحمت عام است.

 

رحیم یعنی چه؟

در روایت داریم «رَحِیمٌ بِالْمُۆْمِنِین‏» (بحارالانوار/ج4/ص194) فقط به یك دسته رحیم است. یك رحمت و لطف و محبت خاص است. مثل رزق ایمان، توكل، یقین، رضا و معرفت، آن طعام‌هایی كه یك لقمه‌اش با كل كائنات قابل عوض كردن نیست. یك جرعه از جام الهی و شراب الهی كه مطهر انسان است، با همه شراب‌های دنیایی كه دیگران می‌خورند، با همه نوشیدنی‌های دنیا قابل مقایسه نیست. آن رحمت‌های خاص است. قرآن سفره‌ی خداست. رحمت رحیمیه است. همه‌ی مۆمنین سر این سفره می نشینند و از این سفره طعام الهی را برمی‌دارند. ولایت نبی اكرم(صلی الله و علیه وآله) و اهلبیت‌اش رحمت رحیمیه‌ی خداست.

«الرَّحِیمِ بِنَا فِی أَدْیَانِنَا وَ دُنْیَانَا وَ آخِرَتِنَا» نسبت به مۆمنین هم در امر دینشان، دین رحمت خاصه‌ی خداست. در دین و دنیا و در آخرت آنها، رحمت خاص به آنها دارد.

منابع:

بیانات حجت الاسلام میرباقری در برنامه سمت خدا


- نظرات (0)

کسانی که دوان دوان به سمت جهنم می روند!!


جهنم
از نظر قرآن کریم، پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی، کسی است که فکر دارد، ولی تفّکر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد؛ چشم و گوش بسته است و بدون تفکّر و تعقّل، رفتار می‌کند: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »[1] ؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

اگر راجع به تعقّل، آیه‌ای جز این آیه نازل نشده بود، بس بود که انسان بداند: تعقّل، مانع سقوط او است و عقل و فکر خود را به کار گیرد. 

 

نگرش قرآن کریم به تفکّر، تعقّل و تفهّم

قرآن کریم در آیات فراوانی، با عباراتی چون «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون»‏، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون»، «لا یَفْقَهُون‏» و «لا یَشْعُرُون»‏، بر به‌کارگیری عقل، فکر و فهم تأکید می‌ورزد و از آدمیان می‌خواهد که آگاهانه تصمیم بگیرند و عمل کنند.

گاهی نیز با استفهام توبیخی، اهمیّت تفکّر و تعقّل را بیان می‌دارد و بی‌توجّهی به آن را ملامت می‌نماید؛ چنان‌که با جملاتی نظیر «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»، «أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ» و «أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون‏» به ‌طور مکرّر، به مذمّت رفتار بدون عقلانیّت و خردورزی پرداخته است.

افزون بر این، قرآن کریم از افراد غافل که از عقل خود استفاده نمی‌کنند، با لحنی تند یاد کرده، می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[2]

می‌فرماید: گویا بعضی از مردم برای جهنّم خلق شده‌اند و دوان دوان به سوی آن می‌شتابند. این افراد کسانی هستند که تفکّر و تعقّل ندارند و چشم و گوش بسته‌اند و بدون تفکّر حرف می‌زنند و بدون تعقّل رفتار می‌کنند. سپس می‌فرماید: آنها حیوان هستند. بعد تأکید می‌کند: از حیوان هم پست‌ترند؛ چرا که ایشان غافل و بی‌فکر هستند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند

بشارت قرآن کریم به اهل عقل و فهم 

امام کاظم«علیه السلام» به هشام بن حکم فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم به اهل عقل و فهم بشارت داده، می‌فرماید:«فَبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [3]» ؛ همان هایى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد.

بر این اساس، دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود.  

 

تحلیل ارزش والای عقلانیّت

در روایاتی از بیان مبارک امام حسین«علیه السلام» آمده است: ثواب یک ساعت تفکّر، از یک سال عبادت بیشتر است: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[4]

ثواب شگفت آور تعقّل، تفکّر و نیک فهمیدن و جایگاهی که این فضیلت ارزشمند در تعالیم قرآن و عترت دارد، به خاطر آن است که انسان می‌تواند با اندکی تفکّر و تأمل و با خردورزی و فهم نیکو، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید؛ چنان‌که محرومیّت از فضیلت تفکّر و تعقّل و دوری از اندیشه و فهم صحیح، شقاوت انسان را در پی خواهد داشت.

البته باید توجه داشت که ارزش تفکّر، به نوع آن بستگی دارد. به بیان دیگر، اینکه انسان درباره چه چیزی فکر کند و نتیجه تفکر رسیدن به معرفت باشد.

تفکر
تفکرّ، اولین مرتبه قانون مراقبه

مرحوم شهید«ره» که از علمای بزرگ و افتخار برای عالم تشیّع است، در یکی از کتاب‌های خود که هم فقهی و هم اخلاقی است، می‌فرماید:

انسان در شبانه‌روز باید هفت یا هشت مرتبه به قانون مراقبه عمل کند. قانون مراقبه مراتبی دارد که مرحله مختصر و ابتدایی آن، تفکّر و اندیشیدن بر اعمال است. مثلاً صبح فکر کند که اگر امروز روز آخر عمر من و امشب شب اول قبر من باشد، آیا رستگار هستم یا خیر؟ سپس به دنبال تحصیل یا کارش برود. در بین روز، با خود بیندیشد که آیا خدای سبحان، از کار و عمل من راضی است یا نه؟! اگر راضی است خداوند متعال را شاکر باشد و اگر راضی نیست، همان موقع کار خود را تدارک و جبران کند و به همین صورت در طول روز، در هر فرصتی تفکّر داشته باشد و این مراقبه را تا هنگام خواب ادامه دهد. هنگام خوابیدن هم با خود بیندیشد که روز خود را چگونه گذرانده ‌است؟ اگر خوب بوده و در مسیر رضای الهی گام برداشته، خداوند متعال را شاکر باشد. اگر خوب نبوده است، سریع جبران و تدارک نماید.

 

توبه، از تفکر سرچشمه می‌گیرد

قانون مراقبه و به خصوص تفکّر و تأمّل پیرامون اعمال، انسان را یاری و راهنمایی می‌کند تا به جبران گذشته بپردازد. راهکار جبران گذشته نیز توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال است .«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »[5]؛ ای بنده گناهکار، از رحمت خداوند مأیوس نشو! زیرا یأس از رحمت، خود گناهی در سرحدّ کفر است و به رحمت الهی امیدوار باش.   

دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود

ضرورت بهره‌مندی از هوش و استعداد، با تفکّر و تعقّل

در دنیا مشهور است که هوش و استعداد جوان‌های ایرانی نمونه است. به تجربه هم اثبات شده است که ایرانی‌ها از لحاظ فهم علمی، درک اقتصادی و شعور سیاسی، در جایگاه خوبی قرار دارند. اگر برای پیشرفت علمی و اقتصادی و برای آبادی دنیا تلاش کنند، حتماً می‌توانند موفق شوند .

 

نباید فقط به کاستی ها اندیشید 

باید توجه کنیم که نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند. 

در جنگ جهانی دوم، کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، به طور کامل ویران شدند؛ اما توانستند در مدت چند سال، ترقی کنند و جبران ویرانی گذشته را بنمایند؛ به گونه‌ای که اکنون پس از گذشت حدود هفتاد سال، نسبت به کشورهای پیشرفته، کمبودی ندارند. این موقعیّت، در پرتو کار، تلاش و فعالیّت مستمر، همراه با عقلانیّت و تدبیر نصیب آن کشورها شده است.

نظر دین اسلام هم همین است که با تلاش، تعقّل و تفکّر، به هر موقعیّت و منزلت مطلوبی می‌توان رسید. چنان‌که بدون فعالیّت، بدون فکر و بدون تعقّل، خسارات فراوانی در دنیا و آخرت نصیب انسان می‌شود: «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ».[6] ؛ ر دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیانِ آشكار.

 

پی نوشت ها:

1. الأنفال‏، 22

2. الأعراف‏، 179

3. الزمر، 17-18

4. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 208

5. الزمر، 53

6. ‌ الحج‏، 11



- نظرات (0)