سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

کسانی که دوان دوان به سمت جهنم می روند!!


جهنم
از نظر قرآن کریم، پست‌تر از هر حیوان و هر میکروبی، کسی است که فکر دارد، ولی تفّکر ندارد؛ عقل دارد، ولی تعقّل ندارد؛ چشم و گوش بسته است و بدون تفکّر و تعقّل، رفتار می‌کند: « إِنَّ شَرَّ الدَّوَابَّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِینَ لاَ یَعْقِلُونَ »[1] ؛ بدترین جنبندگان نزد خدا، افراد کر و لالی هستند که اندیشه نمی‌کنند.

اگر راجع به تعقّل، آیه‌ای جز این آیه نازل نشده بود، بس بود که انسان بداند: تعقّل، مانع سقوط او است و عقل و فکر خود را به کار گیرد. 

 

نگرش قرآن کریم به تفکّر، تعقّل و تفهّم

قرآن کریم در آیات فراوانی، با عباراتی چون «إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُون»‏، «لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»، «لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُون»، «لا یَفْقَهُون‏» و «لا یَشْعُرُون»‏، بر به‌کارگیری عقل، فکر و فهم تأکید می‌ورزد و از آدمیان می‌خواهد که آگاهانه تصمیم بگیرند و عمل کنند.

گاهی نیز با استفهام توبیخی، اهمیّت تفکّر و تعقّل را بیان می‌دارد و بی‌توجّهی به آن را ملامت می‌نماید؛ چنان‌که با جملاتی نظیر «أَ فَلا تَعْقِلُونَ»، «أَ فَلا تَتَفَكَّرُونَ» و «أَ فَلَمْ تَكُونُوا تَعْقِلُون‏» به ‌طور مکرّر، به مذمّت رفتار بدون عقلانیّت و خردورزی پرداخته است.

افزون بر این، قرآن کریم از افراد غافل که از عقل خود استفاده نمی‌کنند، با لحنی تند یاد کرده، می‌فرماید: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ »[2]

می‌فرماید: گویا بعضی از مردم برای جهنّم خلق شده‌اند و دوان دوان به سوی آن می‌شتابند. این افراد کسانی هستند که تفکّر و تعقّل ندارند و چشم و گوش بسته‌اند و بدون تفکّر حرف می‌زنند و بدون تعقّل رفتار می‌کنند. سپس می‌فرماید: آنها حیوان هستند. بعد تأکید می‌کند: از حیوان هم پست‌ترند؛ چرا که ایشان غافل و بی‌فکر هستند.

نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند

بشارت قرآن کریم به اهل عقل و فهم 

امام کاظم«علیه السلام» به هشام بن حکم فرمودند: خداوند متعال در قرآن کریم به اهل عقل و فهم بشارت داده، می‌فرماید:«فَبَشِّرْ عِبَادِ ، الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِكَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِكَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ [3]» ؛ همان هایى را كه به هر سخنى گوش مى‏دهند پس بهترین آن را پیروى مى‏كنند، آنان هستند كه خدا هدایتشان كرده و آنان هستند صاحبان خرد.

بر این اساس، دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود.  

 

تحلیل ارزش والای عقلانیّت

در روایاتی از بیان مبارک امام حسین«علیه السلام» آمده است: ثواب یک ساعت تفکّر، از یک سال عبادت بیشتر است: «تَفَكُّرُ سَاعَةٍ خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَةٍ»[4]

ثواب شگفت آور تعقّل، تفکّر و نیک فهمیدن و جایگاهی که این فضیلت ارزشمند در تعالیم قرآن و عترت دارد، به خاطر آن است که انسان می‌تواند با اندکی تفکّر و تأمل و با خردورزی و فهم نیکو، سعادت دنیا و آخرت خود را تأمین نماید؛ چنان‌که محرومیّت از فضیلت تفکّر و تعقّل و دوری از اندیشه و فهم صحیح، شقاوت انسان را در پی خواهد داشت.

البته باید توجه داشت که ارزش تفکّر، به نوع آن بستگی دارد. به بیان دیگر، اینکه انسان درباره چه چیزی فکر کند و نتیجه تفکر رسیدن به معرفت باشد.

تفکر
تفکرّ، اولین مرتبه قانون مراقبه

مرحوم شهید«ره» که از علمای بزرگ و افتخار برای عالم تشیّع است، در یکی از کتاب‌های خود که هم فقهی و هم اخلاقی است، می‌فرماید:

انسان در شبانه‌روز باید هفت یا هشت مرتبه به قانون مراقبه عمل کند. قانون مراقبه مراتبی دارد که مرحله مختصر و ابتدایی آن، تفکّر و اندیشیدن بر اعمال است. مثلاً صبح فکر کند که اگر امروز روز آخر عمر من و امشب شب اول قبر من باشد، آیا رستگار هستم یا خیر؟ سپس به دنبال تحصیل یا کارش برود. در بین روز، با خود بیندیشد که آیا خدای سبحان، از کار و عمل من راضی است یا نه؟! اگر راضی است خداوند متعال را شاکر باشد و اگر راضی نیست، همان موقع کار خود را تدارک و جبران کند و به همین صورت در طول روز، در هر فرصتی تفکّر داشته باشد و این مراقبه را تا هنگام خواب ادامه دهد. هنگام خوابیدن هم با خود بیندیشد که روز خود را چگونه گذرانده ‌است؟ اگر خوب بوده و در مسیر رضای الهی گام برداشته، خداوند متعال را شاکر باشد. اگر خوب نبوده است، سریع جبران و تدارک نماید.

 

توبه، از تفکر سرچشمه می‌گیرد

قانون مراقبه و به خصوص تفکّر و تأمّل پیرامون اعمال، انسان را یاری و راهنمایی می‌کند تا به جبران گذشته بپردازد. راهکار جبران گذشته نیز توبه و بازگشت به سوی خداوند متعال است .«قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ »[5]؛ ای بنده گناهکار، از رحمت خداوند مأیوس نشو! زیرا یأس از رحمت، خود گناهی در سرحدّ کفر است و به رحمت الهی امیدوار باش.   

دست عنایت خداوند متعال، بر سر افراد عاقل است، زیرا آنان با تفکّر خود، خوب و بد را تمیز می‌دهند، بدی‌ها را رها کرده، خوبی‌ها را می‌گیرند. به این عمل ارزنده اخلاقی اقتباس گفته می‌شود

ضرورت بهره‌مندی از هوش و استعداد، با تفکّر و تعقّل

در دنیا مشهور است که هوش و استعداد جوان‌های ایرانی نمونه است. به تجربه هم اثبات شده است که ایرانی‌ها از لحاظ فهم علمی، درک اقتصادی و شعور سیاسی، در جایگاه خوبی قرار دارند. اگر برای پیشرفت علمی و اقتصادی و برای آبادی دنیا تلاش کنند، حتماً می‌توانند موفق شوند .

 

نباید فقط به کاستی ها اندیشید 

باید توجه کنیم که نمی‌دانم، نمی‌توانم و نمی‌شود، در قاموس نوع انسان راه ندارد. یعنی اگر بخواهد می‌تواند، اگر بخواهد می‌داند و اگر بخواهد، می‌شود. پس، اگر رشد و پیشرفت چنان‌که شایسته مسلمانان و جامعه اسلامی است، واقع نشده، مانع آن خود افراد هستند که در تعقّل و تلاش کوتاهی کرده‌اند. 

در جنگ جهانی دوم، کشورهایی نظیر ژاپن و آلمان، به طور کامل ویران شدند؛ اما توانستند در مدت چند سال، ترقی کنند و جبران ویرانی گذشته را بنمایند؛ به گونه‌ای که اکنون پس از گذشت حدود هفتاد سال، نسبت به کشورهای پیشرفته، کمبودی ندارند. این موقعیّت، در پرتو کار، تلاش و فعالیّت مستمر، همراه با عقلانیّت و تدبیر نصیب آن کشورها شده است.

نظر دین اسلام هم همین است که با تلاش، تعقّل و تفکّر، به هر موقعیّت و منزلت مطلوبی می‌توان رسید. چنان‌که بدون فعالیّت، بدون فکر و بدون تعقّل، خسارات فراوانی در دنیا و آخرت نصیب انسان می‌شود: «خَسِرَ الدُّنْیَا وَالْآخِرَةَ ذَلِكَ هُوَ الْخُسْرَانُ الْمُبِینُ ».[6] ؛ ر دنیا و آخرت زیان دیده است. این است همان زیانِ آشكار.

 

پی نوشت ها:

1. الأنفال‏، 22

2. الأعراف‏، 179

3. الزمر، 17-18

4. تفسیر العیاشی، ج 2، ص 208

5. الزمر، 53

6. ‌ الحج‏، 11



- نظرات (0)

توسل، وسیله ای برای تقرب الهی

توسل از موضوعاتی است که در آیات و روایات اسلامی مورد توجه و سفارش قرار گرفته است و در میان مسلمانان به ویژه شیعیان جایگاه و اهمیت ویژه ای دارد، در این نوشتار توسل از دیدگاه قرآن مورد بررسی قرار می گیرد:

«توسل» از ماده «وسل» به معنی تقرّب جستن و یا چیزی که باعث تقرّب به دیگری از روی علاقه و رغبت می‌شود؛ می‌باشد و توسل شامل شفاعت نیز می‌شود. «شفاعت» از ماده «شفع» به معنی ضمیمه کردن چیزی به همانند او است (قاموس قرآن) و در مفهوم قرآنی، شخص گناهکار به خاطر پاره‌ای از جنبه‌های مثبت (مانند: ایمان، عمل صالح و...) شباهتی با اولیاء الله پیدا می‌کند و آنها با کمک‌های خود او را به سوی کمال سوق می‌دهند و از پیشگاه خداوند تقاضای عفو می‌کنند به عبارت دیگر می‌توان گفت: قرار گرفتن موجود قویتر و برتر در کنار موجود ضعیفتر و کمک نمودن به او در راه پیمودن مراتب کمال است. (تفسیر نمونه، حضرت آیت الله مکارم شیرازی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ج 1، ص 223)

غیر از شفاعت حتی سوگند دادنِ خدا به مقام پیامبران و امامان و صالحان، که نشانه علاقه به آنها و اهمیت دادن به مقام و مکتب آنان می باشد، نیز جزء مفهوم توسل است.

توسل هرگز به این معنا نیست که چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه با سوگند دادن خداوند به مقام پیامبران و اولیا، آنان را واسطه و شفیعی برای برآورده شدن دعا از سوی خداوند قرار می دهند.

قرآن می فرماید توسل جستن به پیامبر (صلی الله علیه وآله) و یا امام (علیه السلام) و شفیع قرار دادن پیامبر به درگاه خدا و وساطت او برای گنهکاران، مۆثر است و موجب پذیرش توبه و رحمت الهی است.

آیه‌ای که به مسئله «توسل» اشاره دارد؛ آیه 35 سوره مائده است که خداوند می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَ جاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» ای کسانی که ایمان آورده‌اید پرهیزکاری پیشه کنید و وسیله‌ای برای تقرب به خدا، انتخاب نمائید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.

اگر نماز و روزه و کلیّه فرایض الهی وسیله ای برای رسیدن به قرب الهی است، دعای انبیا و اولیایِ پاک خدا نیز به حکم آیات قرآن وسیله است و توجه به این وسایل، عین توجه به آفریننده وسیله است

وسیله در آیه فوق، معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار می‌شود؛ شامل می‌گردد.

همانطورکه حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمودند: بهترین چیزی که به وسیله آن می‌توان به خدا نزدیک شد؛ ایمان به خدا و پیامبر او و جهاد در راه او، نماز، زکات، روزه، حج، صله رحم، انفاق ... می‌باشد. (نهج البلاغه، خطبه 110)

و از آیات دیگر نیز استفاده می‌شود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خداوند و درخواست حاجت از خداوند به خاطر آن وسیله، به هیچ وجه ممنوع نیست همانطور که حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ از خداوند برای عمویش، طلب استغفار کرد، قرآن می‌فرماید: و استغفار ابراهیم برای پدرش (عمویش آزر) فقط به خاطر وعده‌هایی بود که به او داده بود (تا وی را به سوی ایمان جذب کند) امّا هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست، چرا که ابراهیم مهربان و بردبار است». (توبه، 114) یا در سوره یوسف آیه 97، زمانی که گناهان برادران یوسف آشکار شد، آنها به پدرشان گفتند: ای پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه که ما خطاکار بودیم.

این آیات نشان می‌دهد که انسان‌های صالح را می‌توان وسیله برای استغفار و طلب حاجت از خداوند قرار داد. این توسل در حقیقت توجه به خداست نه غیر خدا. (البته وسیله، معنای بسیار وسیعی دارد و هر کار و هر چیزی را که باعث نزدیک شدن به پیشگاه مقدس پروردگار شود، شامل گردد.)

توسل هرگز به این معنا نیست که چیزی را از شخص پیامبر یا امام مستقلا تقاضا کنند، بلکه با سوگند دادن خداوند به مقام پیامبران و اولیا، آنان را واسطه و شفیعی برای برآورده شدن دعا از سوی خداوند قرار می دهند

از تمامی آیات ذکر شده استفاده می شود که وسیله قرار دادن مقام انسان صالحی در پیشگاه خدا و طلب چیزی از خداوند به خاطر او، هیچ مانعی ندارد و منافات با توحید هم ندارد، در میان مسلمانان رایج است به هنگام توسل به ارواح مقدّسه و روح مقدس پیامبر (صلی الله علیه وآله) از او می خواهند که از خداوند بخواهد گناه او را ببخشد و حاجت دنیوی و یا اخروی او را برآورده کند.

متوسلان با معرفت، برای این اسباب، نه اصالتی قائل اند و نه استقلالی، بلکه آنان را وسیله ای می دانند که خدای سبب ساز آنها را مجاری فیض و طریق وصول رحمت خود قرار داده و خود نیز مۆمنان را بر توسل بر چنین اسبابی امر نموده است.

اگر نماز و روزه و کلیّه فرایض الهی وسیله ای برای رسیدن به قرب الهی است، دعای انبیا و اولیایِ پاک خدا نیز به حکم آیات قرآن وسیله است و توجه به این وسایل، عین توجه به آفریننده وسیله است.



- نظرات (0)

معرفت با بال تهجّد

یکی از دغدغه‌های دایمی بشر، داشتن و دریافت معرفت و رسیدن به عرفان است. روش‌های بسیاری برای رسیدن به معرفت و عرفان بیان شده که بخش اعظم آن را معرفت حصولی تشکیل می‌دهد که مبتنی بر مفاهیم به عنوان واسطه شناخت و فهم می‌باشد؛ اما تنها بخشی از روش‌هاست که آدمی را به معرفت شهودی و حضوری می‌رساند و علم مبتنی بر علم الحق، عین الحق و حق الحق را در سه مرتبه تحقق می‌بخشد، به گونه‌ای که هیچ گونه خطا و اشتباهی در آن معرفت نیست.

یکی از روش‌هایی که قرآن بر آن تاکید دارد، روش ریاضت شرعی است که یکی از مهم‌ترین اعمال آن تهجد و بیداری شبانه همراه با تفکر و تدبر در آیات تکوینی و غیرتکوینی و آیات آفاقی و انفسی است. نویسنده در این مطلب به این روش براساس آموزه‌های قرآنی پرداخته و تاثیرات آن را در حوزه معرفت و عرفان و دیگر حوزه‌های کمالی تبیین نموده است. با هم این مطلب را از نظر می‌گذرانیم.

 

معرفت شهودی، در ریاضت شرعی

در هر دوره‌ای گفتمانی بر جامعه به ویژه در میان جوانان حاکم می‌شود که با گفتمان پیشین تفاوت‌های بسیاری دارد. جوانان به سبب تنوع طلبی و نوخواهی همواره درصدد تغییر گفتمان‌های جامعه هستند. همین فطرت جوانان عموما مورد سوءاستفاده دشمنان ملت و بشریت از انسان و جنیان قرار گرفته است.

در هر دوره‌ای جوانان به امری گرایش می‌یابند که با گفتمان غالب بر جامعه تفاوت دارد و درحقیقت در جست وجوی بهترین‌ها خواهان تغییر و دگرگونی هستند و به نوعی هنجارشکنی دامن می‌زنند. البته جوانان به سبب عدم بلوغ عقلانی و کمال عقلی، تا خود تجربه نکنند در نمی‌یابند که هر تغییر و نوآوری به معنای رسیدن به وضعیت بهتر نیست و بسیاری از هنجارهای اجتماعی به جز برخی از آن‌ها که مبتنی بر خرافات و مانند آن است، هنجارهای پسندیده‌ای هستند که شاید بهتر و برتر از آن به دست نیامده و این هنجارها تلاش جمعی بشریت در طول تاریخ بوده است که به عنوان برترین‌ها و بهترین‌ها انتخاب و تایید و تاکید شده است؛ اما جوانان تا خود تجربه نکنند، به این مهم نخواهند رسید. این گونه است که دامنه تغییر و نوآوری‌های آنان گاه به هنجارهای عقلانی نیز کشیده می‌شود و فراتر از هنجارهای عقلایی و عرفی این حوزه، هنجارهای عقلانی محض را نیز مورد تهدید قرار می‌دهند.

در زمانه‌ای که جامعه جهانی به سوی مادی گرایی گرایش یافته و معنویت از حوزه زندگی و سبک آن بیرون رانده شده بود، واکنش منفی جوانان موجب شد تا گفتمان جدیدی در جامعه جهانی از سوی جوانان مطرح شود و پدیده‌ای به نام معنویت سرتاسر جهان را دربرگیرد. در این میان مادی گرایان و دشمنان انسانیت نیز بر آن شدند تا با عرضه کالاهای دروغین، جوانان را به سوی معنویتی سوق دهند که نهایت آن سرخوردگی و بازگشت به مادیگری به عنوان تنها مقصد و هدف واقعی شود. لذا کالاهایی چون عرفان دروغین از نوع بودایی، هندویی، یهودی، مسیحی، سرخ پوستی و اسلامی آن به یک به اره از سوی تمامی رسانه‌های استکباری عرضه شد و فیلم‌ها و رمان‌ها و کتاب‌های بسیاری در این زمینه تولید و عرضه و حلقات عرفانی با ویژگی‌های جوان پسند و ظاهری فریبنده ایجاد شد و فرقه‌های گوناگونی چون قارچ سر از هر گوشه شهر و خانه و روستا برآورد.

خداوند در آیه 27سوره حدید می‌فرماید: «آن گاه به دنبال آنان پیامبران خود را، پی درپی آوردیم، و عیسی پسر مریم را درپی آنان آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دل‌های کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت نهادیم و اما ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آن که کسب خشنودی خدا کنند، با این حال آن را چنان که حق رعایت آن بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آورده بودند بدان‌ها دادیم ولی بسیاری از آنان دستخوش انحرافاند»

بسیاری از این عرفان‌های کاذب و دروغین، چیزی جز سراب نشان نمی‌دهند و هنگامی که جوان پس از سال‌ها حرکت در این مسیر، سرخورده می‌شود چنان خود را می‌بازد که در بست خود را در اختیار مادیگران و اهداف ایشان قرار می‌دهد و برده وار به همان دشمنان پیشین خویش خدمت بی مزد و مواجب می‌کند.

دعا

این درحالی است که عرفان حقیقی نه به این سادگی به دست می‌آید و نه ارتباطی با روش‌های خشک و بی روح یا ظاهر پسند دارد. تجربیات بشر در طول تاریخ به این نتیجه رسیده که معرفت حقیقی را باید در رفتارهای صحیحی جست که مبتنی بر اصول عقلانی، عقلایی و شرعی باشد. تحلیل قرآن در این به اره آن است که رفتارهایی که حتی به ظاهر در چارچوب برخی از اصول صحیح می‌باشد، هر چند که گامی به سوی کمال است، ولی از آن جایی که مبتنی بر همه موازین صحیح نیست، می‌تواند موجبات سرخوردگی شود. از جمله قرآن به مساله رهبانیت اشاره می‌کند که در میان گروهی از مسیحیان رواج یافت. در این روش، ازدواج به عنوان مانع معرفتی مورد تاکید قرار گرفته و شرایطی سخت بر خلاف فطرت و غرایز طبیعی بشر برای سالک درنظر گرفته شده. از این رو بسیاری از آنان نه تنها به معرفت و مقامات عرفانی نرسیدند، بلکه در وادی همجنس گرایی افتاده و در تباهی غوطه‌ور شدند.

خداوند در آیه 27سوره حدید می‌فرماید: «آن گاه به دنبال آنان پیامبران خود را، پی درپی آوردیم، و عیسی پسر مریم را درپی آنان آوردیم و به او انجیل عطا کردیم و در دل‌های کسانی که از او پیروی کردند رافت و رحمت نهادیم و اما ترک دنیایی که از پیش خود درآوردند ما آن را بر ایشان مقرر نکردیم مگر برای آن که کسب خشنودی خدا کنند، با این حال آن را چنان که حق رعایت آن بود منظور نداشتند. پس پاداش کسانی از ایشان را که ایمان آورده بودند بدان‌ها دادیم ولی بسیاری از آنان دستخوش انحرافاند.»

در این آیه بیان شده که آنان به قصد نیک و هدف پسندیده‌ای چون رضوان و خشنودی خدا به بدعت دست زدند و برخلاف آموزه‌های وحیانی روشی جدید برای رسیدن به خدا در پیش گرفتند، ولی همان رهبانیت بدعتی خود را به درستی انجام ندادند و گمراه و فاسق شدند. فسق ایشان به سبب این بود که نمی‌توانستند برخلاف فطرت و غریزه ازدواج نکنند، از این رو زنان و مردانشان به لواط و مساحقه گرایش یافتند و هم جنس گرایی یکی از ابتلائات آنان بود. الان در میان کشیشان مسیحی به ویژه کاتولیک‌ها به سبب عدم امکان ازدواج، تباهی هم جنس گرایی و فسق آن گسترش داشته و تجاوز به کودکان از سوی آنان بارها در دادگاه مطرح شده است.

از دیگر نمونه‌های ریاضت باطل و بدعتی می‌توان به ریاضت‌های هندوها و بودایی‌ها اشاره کرد که شباهتی با رهبانیت مسیحی دارد. آنان هرچند که با این ریاضت‌های خویش بر نفس خود تسلط می‌یابند و توانایی‌های روحی‌شان افزایش می‌یابد و می‌توانند کارهای خارق عادتی را انجام دهند، ولی این معرفت و توانایی که بدان می‌رسند، توانایی و معرفت محدود است؛ چراکه هرگز کمال مطلق یعنی خدا در آن دیده نمی‌شود و مسیری که خداوند برای رسیدن به خود بیان کرده را در پیش نمی‌گیرند و نتیجه نیز کمال مطلق یعنی خدا نیست.

از آموزه‌های قرآنی و روایات و بیانات عارفان واصل می‌توان دریافت که تنها عرفان توحید محور مبتنی بر آموزه‌های عقلانی، عقلایی و شرعی می‌تواند معرفت شهودی کامل را ایجاد کند و برای انسان کشف الغطایی به وجود آورد که نه تنها ملکوت دنیا را ببیند، بلکه ملکوت هستی از جمله بهشت و آخرت را مشاهده کند و آن چه دیگران هنگام مرگ و در قیامت می‌بینند (ق، آیه 22) و یا آتش دوزخ به آنان پس از مرگ یا هنگام آن نموده می‌شود، (تکاثر، آیات 6 و 7) ایشان در همین دنیا رویت نمایند، چرا که با ریاضت شرعی همراه با حفظ همه نیازهای عقلانی و عقلایی و فطری خود، مرگ اختیاری را تجربه کرده و کشف الغطا می‌شود و همه هستی مشهود به علم شهودی آنان می‌شود، به گونه‌ای که «لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا»، اگر پرده‌ها فرو افتد چیزی به یقین ایشان افزوده نمی‌شود، چون در مقام حق الیقین نشسته‌اند و همه هستی مشهود ایشان است، پس چیزی نهان نیست تا دیده شود.‌

تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد (مزمل، آیه 20) و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند

تهجد و شب زنده داری، ریاضت برای شهود

خداوند در آیات قرآنی، ریاضت شرعی را که انسان به وسیله آن متاله و خدایی می‌شود و همانند خداوند به علم حضوری و شهودی دست می‌یابد و همه هستی برای او مشهود می‌گردد، تبیین کرده است. از جمله این اعمال شرعی که به نام ریاضت شرعی از آن یاد می‌شود، تهجد و شب زنده داری همراه با اعمال و مناسک خاص است.

شب، دعا

خداوند در آیه 20 سوره مزمل به پیامبرش می‌فرماید که تهجد و شب زنده داری از چیزهایی است که توجه خداوندی را به خود جلب می‌کند و خداوند، متهجدین را زیر عنایت خویش می‌گیرد و نه تنها گوشه چشمی به ایشان داشته بلکه توجه و اهتمام خاص خود را مبذول آنان می‌دارد.

البته در جهان امروز، به سبب نعمت روشنایی برق و امکانات رفاهی و تفریحی چون تلویزیون و سینما، اینترنت و ماهواره و مانند آن، بسیاری از مردم از پیرو جوان و بچه، عادت به شب زنده داری پیدا کرده و تا پاسی از شب و حتی برخی اوقات تا سحرگاهان بیدارند و به جای آن پس از طلوع فجر و هنگامه آمد و شد فرشت‌گان و بهترین زمان مناجات، به خواب می‌روند تا چاشتگاه و برخی تا شامگاه دیگر می‌خوابند. این شب زنده داری از نظر قرآن نه تنها مفید نیست، بلکه زیان بار است، چرا که آدمی را از وظیفه و واجب روزانه که سبح طویل (مشغله‌های فراوان) برای ارتزاق حلال است باز می‌دارد.

افزون بر این، این گونه شب بیداری، مهم‌ترین عامل تغافل بشر از خدا و اهداف آفرینش و فلسفه آن است. از این رو خداوند تهجد و شب زنده داری را زمانی ارزشی و مفید می‌شمارد که برای قرائت با تامل و تدبر قرآن یعنی ترتیل قرآن باشد. (مزمل، آیات 1 تا 4)

دیگر این که در تهجد شبانه انسان باید به تفکر و تدبر در آیات آفاق و انفس بپردازد و از طریق اندیشه و تدبر در آیات لفظی قرآن و آیات تکوینی جهان خود و پیرامون، حقیقت زندگی و جایگاه و موقعیت خود در هستی را دریابد و هدف روشنی را بیابد و با تعیین اهداف ابتدایی و متوسط و غایی و شناخت ابزارها و وسایل مناسب، حرکت کمالی خویش را آغاز کند و سبح طویل روز، او را دچار غفلت نسازد.

 

آداب شب زنده داری

خداوند در آداب تهجد به این مسائل توجه می‌دهد که شب زنده داری زمانی تاثیرگذار است که بر آداب خاصی استوار باشد. از آیات قرآنی برمی آید که دست کم پنج چیز باید به عنوان آداب شب زنده داری و تهجد مورد لحاظ قرار گیرد تا تاثیر درست و مناسبی داشته باشد.

 

1- استغفار: تهجد و شب زنده داری باید همواره با استغفار به درگاه ربوبی باشد (مزمل، آیه 20) و شخص برای این که معراج و اسرایی داشته باشد، باید بر بال تسبیح و تنزیه خداوند سوار شود و از دنیایی که با تشبیه، خود او را به خود مشغول داشته و از ملکوت و حقیقت بازداشته با تسبیح و تنزیه بیرون آید و با خداوند بی مثال و بی مثل به یک معنا ارتباط برقرار کند. از این رو در آداب تهجد بر تسبیح و ذکر تنزیه تاکید شده و بارها به این نکته در آیاتی چون 130 سوره طه و 15 و 16 سوره اسراء و 39 و 40 سوره ق و هم چنین 48 و 49 سوره طور و 26 سوره انسان توجه داده شده است؛ چرا که دست یابی به معرفت خالص و شهود کامل و ربوبیت مبتنی بر عبودیت، تسبیح الهی و درک این مقام است. (المیزان، ج18، ص 360 و نیز ج19، ص 24 و هم چنین ج20، ص 141)

 

2- تلاوت قرآن: از دیگر آداب شب زنده داری و تهجد تلاوت ترتیلی قرآن است. قرآن را می‌توان به سه سبک قرائت و تلاوت و ترتیل خواند. ترتیل قرائت قرآن همراه با تدبر و تفکر است. بنابراین، اگر کسی می‌خواهد معرفت حقیقی را درک کند و شهود حق الیقینی داشته باشد، باید در تهجد شبانه‌اش به ترتیل قرآن توجه و اهتمام ورزد. (مزمل، آیات 2 و 4 و 20)

 

3- دعا: نیایش و دعا از دیگر آداب تهجد و شب زنده داری است که از آیات 79 و 80 سوره اسراء این معنا به دست می‌آید. خداوند به صراحت به پیامبرش فرمان می‌دهد که هرگاه به تهجد برخاست به نیایش بپردازد و به ویژه بر این ذکر و نیایش اهتمام ورزد و بگوید: و قل رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق و اجعل لی من لدنک سلطانا نصیرا؛ و بگو: «پروردگارا، مرا در هر کاری به طرز درست داخل کن و به طرز درست خارج ساز و از جانب خود برای من حجت، برهان و تسلطی یاری بخش قرار ده.»

انسان برای دریافت معارف بلند و دست یابی به مقامات عالی عرفانی نیازمند حضور قلب است. قلب انسان در روز ، گرفتار خواهش‌های مختلف است و ظواهر دنیا او را به خود گرفته و از مقام حضور خارج می‌کند. اگر کسی در اندیشه حضور قلب است باید به تهجد و شب زنده داری به عنوان یکی از عوامل ایجادی آن اهتمام ورزد

4- ذکر خدا: از دیگر آداب تهجد می‌توان به یاد و ذکر خدا اشاره کرد که خداوند در آیات 2 و 8 سوره مزمل به آن توجه می‌دهد. البته ذکر در آیات قرآنی دارای مصادیق چندی است؛ چرا که مراد هر آن چیزی است که یاد خدا را در دل زنده نگه می‌دارد. از مصادیق ذکر می‌توان به قرآن و نماز اشاره کرد. با این همه مطلق ذکر یعنی یاد کرد خداوند و این که هرگز خدا را فراموش نکنیم و از وی غفلت نورزیم، از مهم‌ترین آموزه‌های قرآنی است که در ریاضت شرعی باید به آن توجه کرد.

خداوند در آیات 2 و 3 سوره مزمل زمان تهجد و شب زنده داری را در شب می‌داند که تا فجر ادامه می‌یابد. در این مدت اگر کسی بتواند همه یا بیش‌تر یا نصف یا دست کم یک سوم آن را بیدار باشد و به تهجد و عبادت بپردازد، این مهم را انجام داده است. بهترین زمان تهجد، سحرگاهان و حدود یک ساعت پیش از طلوع فجر است که در آن زمان اقامه نماز شب بسیار مورد تاکید قرار گرفته است.

 

آثار و برکات تهجد

عبادت، دعا، سنا، حمد، ستایش

مهم‌ترین تاثیر شب زنده داری و تهجد بر پایه آیات 2 و 5 سوره مزمل، رسیدن به معرفت است. انسان اگر بخواهد معارف بلند و سنگین هستی را دریابد و به چشم دل شهود کند، می‌بایست به ریسمان تهجد آویزد و آن را وسیله خود قرار دهد. خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می‌دهد که برای دریافت وحی و ارتباط کلامی با خداوند به تهجد رو آورد. در این زمان است که قول ثقیل و معارف سنگین و بلند بر جان آدمی نازل می‌شود و خداوند او را سزاوار معرفت شهودی می‌سازد.

اگر پیامبر(ص) برای دریافت وحی و قرآن نیازمند تهجد بود (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570) دیگران هم به طریق اولی برای دریافت معارف، نیازمند شب زنده داری هستند.

خداوند از شب زنده داران تمجید می‌کند و آنان را به این عمل می‌ستاید. ستایش خداوند به این معناست که این عمل بسیار موجب رضایت خداوند است. بنابراین، اگر کسی خشنودی خداوند و رضایت او را می‌جوید و می‌خواهد محبوب خداوند شود و از آثار محبوبیت بهره برد، می‌بایست به تهجد به عنوان یکی از ابزارهای تحقق محبوبیت توجه کند. (شعراء، آیات 218 و 219 و نیز مجمع البیان، ج7 و 8، ص 323)

انسان برای دریافت معارف بلند و دست یابی به مقامات عالی عرفانی نیازمند حضور قلب است. قلب انسان در روز ، گرفتار خواهش‌های مختلف است و ظواهر دنیا او را به خود گرفته و از مقام حضور خارج می‌کند. اگر کسی در اندیشه حضور قلب است باید به تهجد و شب زنده داری به عنوان یکی از عوامل ایجادی آن اهتمام ورزد. خداوند در آیه 6 سوره مزمل، تهجد و شب زنده داری همراه با آداب و شرایط را مایه زدودن اشتغالات دنیایی از دل و ازدیاد صفای قلب می‌شمارد. (مجمع البیان، ج9 و 10، ص 570)

بسیاری از مقامات عالی عرفانی و هم چنین مقامات ربوبی و مظهریت یافتن آن در انسان مبتنی بر تهجد و شب زنده داری با شرایط و آداب است. از جمله رسیدن به مقام محمود که از آن به مقام شفاعت نیز یاد می‌شود، بهره مندی از شب زنده داری است که در آیه 79 سوره اسراء به آن اشاره شده است. (مجمع البیان، ج5 و 6، ص 671) از آیه 130 سوره طه نیز این اثر برای شب زنده داری قابل استنباط است.(همان، ج7 و 8، ص58)

بنابراین، کسی که طالب مظهریت ربوبیت و عرفان و قدرت خدایی است باید خدایی و متاله شود که یکی از مهم‌ترین راه‌ها و ابزارها، بهره‌مندی از ریاضت شرعی چون تهجد و شب زنده داری با آداب و شرایط آن است. باشد با پیروی از این راه و روش به حقایق شهودی دست یافته و اهل معرفت شهودی شویم.


منبع: روزنامه كیهان، شماره 19865 به تاریخ 26/11/89، صفحه 6، با تلخیص و تصرف


- نظرات (0)

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وفای به عهد و پیمان كه یكی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوك با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه باشد. در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده كه برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی ، چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تأکید و پافشاری دارند.

"وَأَوْفُواْ بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كَانَ مَسْۆُولاً (سوره اسراء آیه 34)؛ به عهد و پیمن وفا کنید زیرا عهد و پیمان مورد بازپرسی است".

"وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ ...(سوره مریم آیه 54)؛ به داستان زندگی اسماعیل توجه کن، بی تردید او انسان وفادار به عهد و پیمان بود".

شخصی به نام ابومالک می گوید به حضرت علی بن الحسین (علیه السلام) گفتم مرا به همه قوانین دین خبر ده، گفت حضرت فرمودند : گفتار حق و حکومت به عدالت و وفای به عهد ، همه قوانین دین است.

موسی بن جعفر(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) روایت می کند که آن حضرت فرمود: کسی که پایبند به عهد و پیمانش نیست ، دین ندارد.

 

وفای به عهد نشانه ی چیست؟

وفای به عهد علامت ایمان: قرآن مجید یكی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید: «وَالَّذِینَ هُمْ لِأَمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونَ»؛[1] مۆمنان آنها هستند كه امانت ها و عهد خود را مراعات می كنند.

نشانه نیكوكاران: در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیكوكار دانسته و می فرماید: «...الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...»؛[2] ...نیكوكاران كسانی هستند كه به عهد خود (هنگامی كه عهد بستند) وفا می كنند...

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟»

اسماعیل صادق الوعد: در اهمیت وفای به عهد همین بس كه خدای متعال آنگاه كه می خواهد از حضرت اسماعیل علیه السلام به عظمت نام ببرد ، وفای به عهد را به عنوان یكی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید: «وَاذْكُرْ فِی الْكِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ كَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًا نَّبِیًّا»؛[3] در كتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد كن كه او در وعده هایش صادق و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آن كه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوت و رسالت می آورد، گویی كه صدق به وعد پایه نبوت است.

به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیاد سفارش كرده و می فرماید: «...أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ كانَ مَسْۆُلاً»؛[4] ...به عهد (خود) وفا كنید كه از عهد سۆال می شود.

وفای به عهد از ویژگی های مۆمنان: رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: من كان یۆمن بالله والیوم الاخر فلیف اذا وعد.[5] آن كس كه به خدا و روز جزا ایمان دارد ، باید به وعده خود وفا كند.

خلف وعده، علامت نفاق: در حدیثی از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث كذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.[6] نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شكنی و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است: هشام بن سالم می گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: عده المۆمن اخاه نذرٌ لاكفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ ولمقته تعرض و ذلك قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لاتفعلون كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لاتفعلون؟»[7]

عهد

وعده ای كه مۆمن به برادر دینی خود می دهد نوعی نذر است كه وفاكردن به آن لازم است جز این كه كفاره ندارد و هر كس از وعده ای كه داده است تخلف كند با خدا مخالفت كرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است كه قرآن می فرماید: «ای كسانی كه ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید كه عمل نمی كنید؟».

خلف وعده، موجب خشم خدا است: امیرمۆمنان علیه السلام در فرمان خود به مالك اشتر فرمود: إیاك... ان تعدهم فتتبع موعدك بخلفك... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قال الله تعالی «كبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»...[8] بپرهیز از این كه به مردم وعده بدهی و تخلّف كنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنان كه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است كه بگویید چیزی را كه به آن عمل نمی كنید...».

وفای به عهد از حقوق ایمانی است: امام صادق علیه السلام فرمود: المۆمن اخوا المۆمن عینه و دلیله لایخونه و لایظلمه و لایغشه ولایعده عده فیخلفه.[9] مۆمن برادر مۆمن و مانند چشم و راهنمای اوست، به او خیانت نمی كند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمی دهد و به او وعده ای نمی دهد كه تخلّف كند.

 

تذكّر لازم

همان گونه كه از آیات و روایات استفاده می شود ، مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود كه در دین مقدس اسلام مورد كمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یكدیگر سلب اعتماد خواهند كرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدر به وفای به عهد اهمیت می دهد كه حتی در مورد دشمن و كسی كه از نظر عقیده و مسلك و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: ثلاثٌ لم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر والفاجر والوفاء بالعهد للبر والفاجر و بر الوالدین برین كانا اوفاجرین.[10]

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار.

مۆمن وقتی متعهد می شود کاری را چه در فضای سیاسی، چه اجتماعی و چه خانوادگی و چه در هر حوزه دیگری انجام دهد باید به این معنی توجه داشته باشد که وفای به عهد امری لازم و واجب است و قرآن مجید و روایات نسبت به این حقیقت تاکید و پافشاری دارند

امیرمۆمنان علیه السلام به مالك اشتر فرمان داد كه اگر به دشمن خود هم وعده ای داده ای باید به پیمان خود وفا كنی، آنجا كه فرمود: و إن عقدت بینك و بین عدوك عقده او البسته منك ذمه فحط عهدك بالوفاء وارع ذمّتك بالامانه واجعل نفسك جنه دون ما اعطیت، فإنّه لیس من فرائض الله شیء الناس اشد علیه اجتماعا مع تفرق اهوائهم و تشتّت آرائهم من تعظیم الوفاء بالعهود و قد لزم ذلك المشركون فیما بینهم دون المسلمین لما استوبلوا من عواقب الغدر فلا تعذرنّ بذمّتك ولا تخیسن بعهدك و لاتختلن عدوك فإنه لایجتری علی الله إلا جاهل شقی، و قد جعل الله عهده و ذمّته أمناً أفضاه بین العباد برحمته و حریماً یسكنون إلی منعته...[11]

اگر بین خود و دشمنت پیمانی بستی و یا تعهد كردی كه به او پناه دهی، جامه وفا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار و جان خود را سپر تعهدات خویش قرار ده! زیرا هیچ یك از فرایض الهی مانند وفای به عهد و پیمان نیست كه مردم جهان با تمام اختلافاتی كه دارند نسبت به آن این چنین اتفاق نظر داشته باشند و حتی مشركان زمان جاهلیت آن را مراعات می كردند، چرا كه عواقب پیمان شكنی را آزموده بودند. بنابراین، هرگز پیمان شكنی مكن و در عهد خود خیانت روا مدار و دشمنت را فریب مده، زیرا غیر از شخص جاهل و شقی، كسی گستاخی بر خداوند را روا نمی دارد. خداوند عهد و پیمانی را كه بنام او منعقد می شود با رحمت خود مایه آسایش بندگان و حریم امنی برایشان قرار داده تا به آن پناه برند...

در آئین مقدس اسلام وفای به عهد یكی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیرمسلمان كه برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی كه در این باره رسیده است، می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید: «إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِكِینَ ثُمَّ لَمْ یَنقُصُوكُمْ شَیْئًا وَلَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْكُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ»؛[12] مگر كسانی از مشركان كه با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نكرده اند و با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزكاران را دوست می دارد.

سه چیز است كه خداوند به هیچ كس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانت در مورد هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و وفای به عهد درباره هر كس خواه نیكوكار باشد یا بدكار و نیكی به پدر و مادر خواه نیكوكار باشند یا بدكار

رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فرمود: المسلمون اخوه تتكافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم؛[13] ارزش خون مسلمانان با یكدیگر برابر است و امانی كه كوچكترین فرد آنها می دهد برای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشكل و فشرده اند.

 

کاری که به تدریج انسان را «مفسد فی‌الارض» می‌کند

وَ مَا یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفَاسِقِینَ؛ خداوند از اینکه مثال (به موجودات ظاهراً کوچکی مانند) پشه و حتی بالاتر از آن بزند شرم نمی‏کند (در این میان) آنها که ایمان آورده‏اند می‏دانند حقیقتی است از طرف پروردگارشان، و اما آنها که راه کفر را پیموده‏اند (این موضوع را بهانه کرده) و می‏گویند منظور خداوند از این مثل چه بوده است؟! (آری) خدا جمع زیادی را با آن گمراه و عده کثیری را هدایت می‏کند ولی تنها فاسقان را با آن گمراه می‏سازد . (بقره/26)

الَّذِینَ یَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فی الأَرْضِ أُولَئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ؛ (فاسقان آنها هستند که) پیمان خدا را پس از آن که محکم ساختند، می‏شکنند، و پیوندهائی را که خدا دستور داده برقرار سازند قطع می‏نمایند، و در جهان فساد می‏کنند، اینها زیانکارانند (بقره/27)

به پیمان فاسقان، اعتماد نکنید. کسى که پیمان خداوند را نقض مى‏کند، به عهد و پیمان دیگران وفادار نخواهد بود و عهدشکن، به تدریج مفسد مى‏شود. «ینقضون، یفسدون».

 

پی نوشت ها:

1- سوره مۆمنون/8، سوره معارج/32.

2- سوره بقره/177.

3- سوره مریم/54.

4- سوره اسراء /34.

5- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 2.

6- المستطرف، ج1/ ص198.

7- اصول كافی، ج2/ص364، حدیث 1.

8- نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

9- اصول كافی، ج2/ص166، حدیث 3.

10- اصول كافی، چاپ اسلامیه، ج2/ص162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج72/ص92.

11- نهج البلاغه صبحی صالح، نامه 53.

12- سوره توبه/4.

13- وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.



- نظرات (0)

چراخداانتقام میگیرد

قیامت

در مورد آیات 42-41 سوره مبارکه زخرف ؛

1- چرا خداوند می خواهد انتقام بگیرد؟

2- خداوند چگونه از آنها انتقام می گیرد؟

3- آیا وجود مولا علی (علیه السلام) و همسرش و حسنین (علیه السلام) و به طور کلی اهل بیت علیهم السلام مانع عذاب نمی شود (آیه 41)؟

4- در مورد آیه 42 این که گفته شده اگر زنده بمانی، آن عذاب را به تو نشان می دهیم، چه نوع عذابی است، عذاب دنیایی یا عذاب اخروی؟

 

پاسخ سوال 1 و 2: فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِكَ فَإِنَّا مِنْهُم مُّنتَقِمُونَ

(41) أَوْ نُرِیَنَّكَ الَّذِی وَعَدْنَاهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِم مُّقْتَدِرُونَ (42)

41- پس اگر ما تو را [از دنیا] ببریم، قطعاً از آنان انتقام مى‏كشیم،

42- یا [اگر] آنچه را به آنان وعده داده‏ایم به تو نشان دهیم حتماً ما بر آنان قدرت داریم.

درآیات مورد بحث، روی سخن را، به پیامبر گرامی اسلام صلی الله و علیه وآله کرده، این گروه را شدیداً تهدید و پیامبر صلی الله و علیه وآله را تسلی و آرامش خاطر می‌بخشد می‌فرماید: هرگاه تو را از میان آنها ببریم، حتما از آنها انتقام خواهیم گرفت و مجازاتشان می‌کنیم! (فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ)

منظور از بردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از میان آن قوم، خواه وفات پیامبر صلی الله و علیه وآله باشد و یا هجرت او از مکه به مدینه، در هر حال اشاره به این است که اگر تو هم شاهد و ناظر نباشی، و آنها به راه خود همچنان ادامه دهند ، ما شدیداً آنها را مجازات می‌کنیم، چرا که انتقام در اصل به معنی مجازات و کیفر دادن است، هر چند از آیات متعدد دیگری که در همین معنی در قرآن نازل شده ، استفاده می‌شود که منظور از بردن پیامبر صلی الله و علیه وآله وفات او است، چنان که در آیه 46 سوره یونس آمده است: وَإِمَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ : و اگر پاره‏اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‏دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‏] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‏كنند گواه است.

همین معنی در سوره رعد آیه 40، و سوره غافر آیه 77 نیز آمده است.‌(تفسیر نمونه، ج 21، ص 70)

منظور از بردن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) از میان آن قوم، خواه وفات پیامبر صلی الله و علیه وآله باشد و یا هجرت او از مکه به مدینه

اهل بیت مانع کدام عذاب ها می شوند؟

عذاب هایی که وجود پیامبر بر طبق آیه 33 سوره انفال، یعنی: وَمَا كَانَ اللّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِیهِمْ وَمَا كَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ یَسْتَغْفِرُونَ

مانع آن است و یا وجود بندگان پاک خداوند مانند امیر مومنان و حضرت زهرا (علیها السلام) و فرزندان آنها (علیهم السلام) مانع آن می شود ، عذاب استیصال است یعنی عذابی که همه آنها را ریشه کن کرده و به یکباره از میان بردارد و منظور عذاب های فردی و یا عذاب در مقیاس کوچک که نتیجه اعمال زشت و گناهان آنها است نمی باشد.

 

نشان دادن عذاب به پیامبر

آیه 46 سوره یونس بیانگر آیه 42 سوره است و می فرماید: وَإِمَّا نُرِیَنَّكَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّكَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ

اگر پاره‏اى از آنچه را كه به آنان وعده مى‏دهیم به تو بنمایانیم، یا تو را بمیرانیم [در هر دو صورت‏] بازگشتشان به سوى ماست. سپس خدا بر آنچه مى‏كنند گواه است.

این آیه دلالت دارد که منظور از عذاب، عذاب دنیوی در زمان حیات و زنده بودن پیامبر (صلی الله و علیه وآله) است


- نظرات (0)

عملی با 700برابر پاداش


انفاق

قرآن در سوره بقره - آیات 266 - 261 - چهار تمثیل را مطرح کرده که هر یک برای خود پیام خاصی دارد.

در تشبیه نخست

مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِی كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ وَاللّهُ یُضَاعِفُ لِمَن یَشَاء وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ

/ مَثَل [صدقاتِ‏] كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند همانند دانه‏اى است كه هفت خوشه برویاند كه در هر خوشه‏اى صد دانه باشد و خداوند براى هر كس كه بخواهد [آن را] چند برابر مى‏كند، و خداوند گشایشگر داناست.

انفاق انسان را به بذری تشبیه می کند که به 700 دانه تبدیل می گردد.

در تشبیه دوم

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَلاَ یُۆْمِنُ بِاللّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَیْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لاَّ یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِّمَّا كَسَبُواْ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الْكَافِرِینَ

اى كسانى كه ایمان آورده‏اید، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مكنید، مانند كسى كه مالش را براى خودنمایى به مردم، انفاق مى‏كند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَلِ او همچون مَثَلِ سنگ خارایى است كه بر روى آن، خاكى [نشسته‏] است، و رگبارى به آن رسیده و آن [سنگ‏] را سخت و صاف بر جاى نهاده است. آنان [ریاكاران‏] نیز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند و خداوند، گروه كافران را هدایت نمى‏كند.

- انفاق ریاکاران و کسانی را که پس از انفاق منت می گذارند یا آزار می رسانند به بذری تشبیه می کند که بر قطعه سنگی که روی آن خاک نازکی باشد ، بذر بر آن افشانده شود سپس باران درشت ببارد خاک و بذر را بشوید.

در تشبیه سوم

وَمَثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ وَتَثْبِیتًا مِّنْ أَنفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَیْنِ فَإِن لَّمْ یُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ

و مَثَل [صدقات‏] كسانى كه اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏كنند، همچون مَثَلِ باغى است كه بر فراز پشته‏اى قرار دارد [كه اگر] رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى [براى آن بس است‏]، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست.

- انفاق افراد بااخلاص را به باغی تشبیه می کند که در نقطه بلندی قرار گیرد و باران درشت به آن برسد و میوه خود را دو چندان دهد.

اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعا کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد مثلا هرگاه بینوایی را کمک کرد و منت بر او نگذارد یا او را آزار و اذیت نکرد زیرا در این صورت، عمل قداست خود را از دست داده و فاقد پاداش خواهد بود

در تشبیه چهارم

أَیَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَن تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِّن نَّخِیلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ لَهُ فِیهَا مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّیَّةٌ ضُعَفَاء فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِیهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَكُمُ الآیَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ

آیا كسى از شما دوست دارد كه باغى از درختان خرما و انگور داشته باشد كه از زیر آنها نهرها روان است، و براى او در آن [باغ‏] از هر گونه میوه‏اى [فراهم‏] باشد، و در حالى كه او را پیرى رسیده و فرزندانى خردسال دارد، [ناگهان‏] گردبادى آتشین بر آن [باغ‏] زند و [باغ یكسر] بسوزد؟ این گونه، خداوند آیات [خود] را براى شما روشن مى‏گرداند، باشد كه شما بیندیشید.

- بار دیگر انفاق ریاکاران و گروه منت گذار و آزار رسان پس از انفاق را به باغی تشبیه می کند که از هر میوه ای در آن موجود است اما ناگاه باد سوزاننده ای به آن برخورد کند و بسوزد.

این تشبیهات چهارگانه که همگی بر محور انفاق دور می زند ، جنبه تربیتی دارد و علاوه بر انفاق، راه و رسم آن را می آموزد و در صورت عدم تمکن از انفاق، شیوه برخورد با فقیر را تذکر می دهد و بر اخلاص در عمل و نیت و دوری از ریا و منت و آزار تأکید می شود.

انفاق
بیان یک شبهه و پاسخ به آن

خداوند در آیه اول – آیه 261 بقره – انسان انفاق گر را به دانه تشبیه می کند ولی از نظر تحلیل حقیقت به شکل دیگر است. به این صورت که انسان انفاق گر، بسان کشاورز است که دانه می کارد.

از سوی دیگر انفاق این انسان، بسان دانه است که کشاورز آن را در دل زمین پنهان می کند و سرانجام این که همان طور که دانه به 700 دانه تبدیل می شود انفاق انسان نیز ده ها برابر می گردد اما ممکن است سوال شود اگر واقعیت تمثیل همین است که در سه بخش آمده ، پس چرا قرآن خود شخص انفاق گر را به دانه تشبیه می کند در حالی که شخص باید به زارع و انفاق به دانه تشبیه شود؟

پاسخ این سوال این است که عمل هر انسانی پرتوی از وجود اوست مثلاً ایمان مۆمن و کفر کافر، نمونه روحیات اوست و عمل هرچه توسعه پیدا کند تو گویی ذات انسان گسترش یافته است. بنابراین هر دو تشبیه صحیح است خواه منفق را به دانه تشبیه کنیم یا عمل او را، تو گویی ذات و عمل دو رو از یک سکه اند که گاهی به آن ذات گفته می شود و احیاناً عمل.

ممکن است در این مورد وجه دیگری نیز باشد و آن این که افراد نیکوکار بر اثر فزونی اعمال نیک، مجسمه انفاق باشند که واقعیت جز نیکی و احسان ندارند لذا تشبیه شخص به دانه ، بسان تشبیه انفاق به دانه است.

 

خداوند انفاق را به شرط ها و شروط ها می پذیرد

در حالی که انفاق و کمک به افتادگان و بینوایان عمل نیکی است اما اسلام انفاق را به هر صورتی نمی پذیرد و تنها به انفاقی پاداش می دهد که انگیزه آن خدا باشد و طبعاً کاری که برای خدا باشد باید از هر نوع پیرایه ای پیراسته باشد مثلاً هرگاه بینوایی را کمک کرد و منت بر او نگذارد یا او را آزار و اذیت نکرد زیرا در این صورت، عمل قداست خود را از دست داده و فاقد پاداش خواهد بود.

انسان انفاقگر، به سان کشاورز است که دانه می کارد. از سوی دیگر انفاق این انسان، بسان دانه است که کشاورز آن را در دل زمین پنهان می کند و سرانجام این که همان طور که دانه به 700 دانه تبدیل می شود انفاق انسان نیز ده ها برابر می گردد

اصولاً انفاق به افراد همراه با منت و آزار، سبب شکست روحی و تحقیر طرف می شود و در این صورت اگر هم لقمه نانی به او داده شود در برابر سرمایه روحی او از دستش ستانده شده است زیرا این فرد آنچنان احساس حقارت در خود می کند که این لقمه نان جبران آن کوچکی را نمی کند لذا در آیه 262 بقره می فرماید: " الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِی سَبِیلِ اللّهِ ثُمَّ لاَ یُتْبِعُونَ مَا أَنفَقُواُ مَنًّا وَلاَ أَذًى لَّهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ

كسانى كه اموالِ خود را در راه خدا انفاق مى‏كنند، سپس در پىِ آنچه انفاق كرده‏اند، منّت و آزارى روا نمى‏دارند، پاداش آنان برایشان نزد پروردگارشان [محفوظ] است، و بیمى بر آنان نیست و اندوهگین نمى‏شوند. "

این آیه ناظر به آداب انفاق توانگران است که باید عمل نیک آنان پیراسته از منت و آزار باشد.

آیه بعدی ناظر به آداب گروهی است که از آن ها درخواست کمک می شود ولی توانایی کمک ندارند، وظیفه این گروه چیز دیگری است و آن این که با زبان خوش، سائلان را رد کنند و از آن ها معذرت و پوزش بخواهند، چنان که می فرماید: "قَوْلٌ مَّعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَیْرٌ مِّن صَدَقَةٍ یَتْبَعُهَآ أَذًى وَاللّهُ غَنِیٌّ حَلِیمٌ

گفتارى پسندیده [در برابر نیازمندان‏] و گذشت [از اصرار و تندىِ آنان‏] بهتر از صدقه‏اى است كه آزارى به دنبال آن باشد، و خداوند بى‏نیاز بردبار است.


- نظرات (0)

کاسب ها این 5 کاررانکنید


کاسب

یکی از مسائل و گرفتاری‌های ما به ویژه در معاملات و کسب‌هایمان این است که سعی می‌کنیم برای رسیدن به هدفمان از خدا و پیغمبر و دین مایه بگذاریم اما باز فراموش می‌کنیم که بزرگان دینی ما درمذمت این کار چه گفته‌اند!

پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) در خصوص این که در کسب و تجارت از چه کارهایی باید پرهیز کرد، فرمودند: "کسی که خرید و فروش می‏‌کند باید از پنج کار دوری ورزد وگرنه نباید خرید و فروش کند: ربا، سوگند، پوشاندن عیب کالا، تعریف و تبلیغ در موقع فروش و بدگویی از کالا در موقع خرید آن. (بحارالأنوار: 103 / 95 / 18 منتخب میزان‌الحکمة: 88"

در روایاتی از امام علی (علیه السلام) و امام صادق (علیه السلام) پیامدهای قسم (جلاله) یادکردن در معامله را متذکر می‌شویم: امام علی علیه‏‌السلام به بازار می‏‌آمد و در جایگاه خود می‏‌ایستاد و می‏‌فرمود: "درود بر شما ای بازاریان، از خدا بترسید و سوگند مخورید؛ زیرا سوگند خوردن کالا را رونق می‏‌دهد و برکت را می‏‌برد تاجر نابکار است مگر آن که به حق بستاند و بدهد."(کنزالعمال: 10043 منتخب میزان‌الحکمة: 90)

آن حضرت همچنین فرمودند: " ای جماعت دلاّل! کمتر سوگند خورید که این کار کالا را به فروش می‏‌رساند و سود (حقیقی) را می‏‌برد (الکافی: 5 / 162 / 2 منتخب میزان‌الحکمة: 90)".

امام صادق (علیه السلام) نیز در این باره می‌فرمایند: "خداوند تبارک و تعالی از کسی که با قسم و سوگند خوردن کالای خود را به فروش رساند نفرت دارد."(أمالی الصدوق: 390 / 6 منتخب میزان الحکمة: 92)

در ادامه به بررسی ربا و قسم خوردن و تدلیس می پردازیم:

 

ربا چیست؟

ربا یکی از مصادیق جنگ با خدا کردن است.

ربا در لغت به معنای اضافه (زیاده، افزایش) است. عالمان لغت شناس ربا را چنین معنا كرده‌اند:

راوندی: اصل ربا زیاده است و ربا زیاده بر سرمایه است از جنس آن یا متماثل آن جنس. (فقه القرآن ج 2، ص:45)

راغب اصفهانی در مفردات آورده است: ربا زیاده بر سرمایه است اما در شرع به زیادتی خاص اختصاص دارد. (المفردات فی غریب القرآن، ص: 340)

در قاموس القرآن هم در ذیل ماده ربو آمده است: زیادت. طبرسى ذیل آیه 275 بقره فرموده اصل ربا به معنى زیادت است گویند «ربا یربو» یعنى زیاد شد .

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است

در اقرب الموارد آمده «ربا المال یربو ربوا و رباء: زاد و نما» یعنى مال زیاد شد و نمو كرد. راغب زیادت و بالا آمدن گفته است..... و معامله ربوى را از آن ربا گفته‏اند كه در آن زیادت هست‏. (قاموس قرآن، ج‏3، ص: 49)

و علامه مصطفوی هم در تحقیق این کلمه آورده است: اصل واحد در این کلمه انتفاخ و بالا آمدن همراه زیادت است بدین معنا که شی فی ذاته بالا می آید و سپس برای آن فضل و زیادی حاصل می شود. (التحقیق فی كلمات القرآن الكریم، ج‏4، ص: 35)

در اصطلاح فقه اسلامى به اضافه خاصی گفته می‌شود كه در مبادله‌ی دو كالای مانند هم، كه كیلی یا وزنی هستند و یا در قرار داد قرض هر نوع كالا كه بدان ملتزم و پایبند می‌شوند، اخذ مى‌شود.

مفصل ترین جایی که در قرآن به ربا پرداخته شده سوره بقره آیات 275 تا 279 می باشد که ترجمه این آیات به این قرار است:

كسانى كه ربا مى‏خورند رفتار و كردارشان مانند شخص جن زده و فریب خورده شیطان است و چون ربا خوران خوب و بد را تمیز نمى‏دهند، مى‏گویند خرید و فروش هم مثل ربا است، با اینكه خدا خرید و فروش را حلال و ربا را حرام كرده پس، بطور كلى هر كس موعظه‏اى از ناحیه پروردگارش دریافت بكند، و در اثر آن موعظه، از معصیت خدا دست بردارد، گناهى كه قبلا كرده بود حكم گناه بعد از موعظه را ندارد، و امر آن به دست خدا است اما اگر باز هم آن عمل نهى شده راتكراركند، چنین كسانى اهل آتش و در آن جاودانند.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد.

هان! اى كسانى كه ایمان آورده‏اید از خدا پروا كنید، و آن زیادى مال را كه در اثر ربا به دست آمده رها كنید، اگر داراى ایمانید.

حال اگر نكنید باید بدانید كه در حقیقت اعلان جنگ با خدا و رسول كرده‏اید، و اگر توبه كنید اصل سرمایه‏تان حلال است، نه ظلم كرده‏اید و نه به شما ظلمى شده است‏.

عذاب

علامه طباطبایی در تفسیر این آیات می فرماید: خداى سبحان در این آیات در امر رباخوارى، شدتى به كار برده كه در باره هیچ یك از فروع دین این شدت را به كار نبرده است مگر یك مورد كه سخت‏گیرى در آن نظیر سخت‏گیرى در امر ربا است، و آن این است كه: "مسلمانان، دشمنان دین را بر خود حاكم سازند"، و اما بقیه گناهان كبیره هر چند قرآن كریم مخالفت خود را با آنها اعلام نموده و در امر آنها سخت‏گیرى هم كرده، و لیكن لحن كلام خدا ملایم‏تر از مساله ربا و حكومت دادن دشمنان خدا بر جامعه اسلامى است و حتى لحن قرآن در مورد " زنا" و " شرب خمر" و " قمار" و " ظلم" و گناهانى بزرگتر از این، چون كشتن افراد بى‏گناه، ملایمتر از این دو گناه است.

امام صادق (علیه السلام) فرمود:

«آکل الربا لا یخرج من الدنیا حتی یتخبطه الشیطان»

یعنی رباخوار از دنیا بیرون نمی رود مگر این که به نوعی از جنون مبتلا خواهد شد.

و در روایت دیگر برای مجسم ساختن حال رباخواران شکمباره که تنها به فکر منافع خویشند و ثروتشان وبال آنها خواهد شد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین نقل شده که فرمود: «هنگامی که به معراج رفتم دسته ای را دیدم به حدی شکم آنان بزرگ بود که هر چه جدیت می کردند برخیزند و راه روند، برای آنان ممکن نبود، و پی در پی به زمین می خوردند، از جبرئیل سۆال کردم، اینها چه افرادی هستند؟ جرمشان چیست؟ جواب داد: اینها رباخواران هستند.(تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 291)

 

قسم نخورید!

از دیدگاه اسلام، سوگند یاد کردن عملی ناپسند بوده و اجتناب از آن بسیار مطلوب و پسندیده می‌باشد، اما متفاوت بودن حالات انسان به هنگام سوگند یاد کردن از یک سو و انگیزه‌های مختلف جهت قسم خوردن از سوی دیگر، موجب برخورد متفاوت قرآن کریم با انواع سوگندها شده است به بیانی واضح‌تر، خداوند متعال در قرآن کریم آیه 224 از سوره بقره مسلمین را از هر نوع سوگندی حتی به منظور نیکی و تقوی و اصلاح بین مردم برحذر داشته و سپس در آیه 225 از همان سوره با تقسیم سوگندها به سوگند لغو و سوگند جدّی، سوگند لغو را فاقد اثر جزایی و فقهی و سوگند جدی را موضوع احکام فقهی و اثرات وضعی قرار داده است.

خدا ربا را (كه مردم به منظور زیاد شدن مال مرتكب مى‏شوند) پیوسته نقصان مى‏دهد، و به سوى نابودیش روانه مى‏كند، و در عوض صدقات را نمو مى‏دهد، و خدا هیچ كافر پیشه دل به گناه آلوده را دوست نمى‏دارد

در قرآن کریم می خوانیم:  وَلَا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ (القلم/10)

و از کسی که بسیار سوگند یاد می‌کند و پست است اطاعت مکن

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد.

وقتى که شما مى‏گویید و الله و بالله که این جنس را من این قدر خریده‏ام، یعنى من خدا را در گرو این حرف قرار مى‏دهم [و اگر دروغ باشد] یعنى خدا را در گرو این دروغ قرار مى‏دهم. این شوخى نیست. دروغ گفتن یک مطلب است، خدا را به گرو دروغ قرار دادن مطلب دیگرى است.

البته قسم شرعى، یعنى آن قسمى که احکام شرعى بر آن بار مى‏شود و تخلفش کفاره دارد، فقط قسم به اسم خداست. این قسمهاى دیگرى که ما مى‏خوریم قسم شرعى کفاره‏ دار و این طور چیزها نیست، ولى به هر حال بى‏احترامى هست. انسان به پیامبر قسم بخورد، به امام قسم بخورد، به هر کس که انسان قسم بخورد، گو اینکه آن معنا قسم شرعى نیست ولى بالاخره او را در گرو گذاشتن است و بى‏احترامى است. پس قسم اگر دروغ باشد، گناه اندر گناه است.

به عنوان مثال، قسم‌هایی که معمولاً از روی عادت برای امور عادی و کم‌ارزش، بر زبان جاری می‌گردند، در عین حال که نامطلوب و شایستة پرهیز هستند لغو و بی‌اعتبار شمرده شده و اسلام هیچ گونه عقوبتی را چه دنیوی و چه اخروی بر آن مترتب نمی‌سازد.

در دستورهاى اسلام رسیده است که قسم دروغ گناه اندر گناه است. چون دروغ گناه کبیره است، آن وقت این گناه کبیره را انسان توام با قسم کند، این دیگر گناه اندر گناه است، یعنى یک امر مقدسى را به دروغ آلوده کند. براى اینکه یک دروغى را مى‏خواهد به کرسى بنشاند، یک امر مقدسى را گرو قرار مى‏دهد

لازم به ذکر است که ممنوع بودن سوگند و نامطلوب بودن آن حکمی کلی است; ولی استثنأبردار است. زیرا قسم خوردن نزد حاکم شرع، نه تنها ممنوع و یا مکروه نیست، بلکه در برخی موارد واجب است. (آیات 6 ـ 9 سورة نور) (در کتب فقهی، مواضع لزوم سوگند در حضور قاضی به تفصیل بیان شده است.)

 

قسم دروغ در روایات

یکی از گناهان کبیره ای که در روایات به آن تصریح شده، سوگند دروغ است. (شهید دستغیب، گناهان کبیره، انتشارات دفتر نشر اسلامی، 1376 ه ش، قم، ج 1، ص 300) امام باقر علیه السلام می فرماید: از قسم دروغ بترسید، که آبادی ها را خراب و گوینده را بی سامان می سازد. (همان، ص 301)

در روایتی درباره اثر سوگند دروغ آمده: سوگند دروغ و قطع رحم، آبادی ها را ویران و از اهلش خالی می کند و سبب قطع نسل می گردد. (همان)

 

تدلیس و پوشاندن عیب کالا

تدلیس چیست؟ تدلیس به معنای فریب دادن و پنهان کردن واقع است. پس هرگاه فروشنده کالایی، برای فریفتن خریدار، وصفی موهوم را به کالای خود نسبت دهد یا عیبی را که در آن است بپوشاند، در معامله تدلیس کرده است. بدین ترتیب در تدلیس نوعی تقلب و ریا وجود دارد و فرد فریبکار، بی اعتنا به شرافت شغلی و درستکاری متعارف، از اعتماد طرف معامله برای گول زدن او استفاده می کند.

 

تعریف و تبلیغ در موقع فروش

وقتی فروشنده می خواهد جنس خود را بفروشد،از آن جنس به حدی تعریف می کند که خریدار به آن رغبت پیدا کند و آن را بخرد که این کار از کارهایی است که از آن نهی شده است.

البته ممکن است گروهی بگویند : خوب تا فروشنده از جنس تعریف نکند ، خریدار چگونه بخرد؟

در پاسخ خواهیم گفت که توصیف کردن و معرفی جنس مشکلی ندارد ، نکته ای که از آن نهی شده ایم این است که از جنس به طور اغراق آمیز و غیر واقعی تعریف نکنیم.

 

بدگویی از کالا در موقع خرید آن

متأسفانه دیده می شود که فروشندگانی هستند که وقتی می خواهند جنسی را بفروشند بسیار از آن تعریف می کنند تا با قیمت بالاتری بفروشند اما اگر همان جنس را بخواهند از دیگری بخرند، برای آنکه قیمت کمتری بدهند و به قول کاسب ها تو سر مال بزنند ، از آن جنس بدگویی می کنند که این نیز جایز نیست.


- نظرات (0)

قسم هایی که قلب را تاریک می کنند


قسم خوردن

از جمله پرعتاب ترین آیات خدا نسبت به انسان ها که تنذیری را با لحنی هشداردهنده مطرح می کند ، آیاتی از سوره قلم است به ویژه آنجا که خداوند بی هیچ تعارفی این حکم روشن را صادر می کند که از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد پیروی مکنید.

معنای این آیه کاملا روشن است. اولاً کسی که بسیار سوگند می خورد انسان فرومایه ای است که می خواهد قسم خوردن به خدا را پوشش و پوستینی برای رفوی ضعف های اخلاقی خود قرار دهد و قسم به خدا را اعتبار و وجهه ای برای خود قرار دهد – در حالی که نمی تواند با پیشینه رفتاری و صدق گفتار خود این اعتبار را برای خود فراهم نماید .

در ثانی در جامعه اسلامی باید شرایطی فراهم شود تا با پیروی نکردن از این رویه، چنین افرادی در انزوای ارتباطی و اجتماعی قرار گیرند تا فرصتی برای احیا و ترمیم شخصیت خود بیابند و جامعه نیز در چتر این ناهنجاری بزرگ قرار نگیرد.

قرآن حکیم در آیات 10 تا 13 سوره قلم می فرماید: وَ لَا تُطِعْ کلُ‏َّ حَلَّافٍ مَّهِینٍ * هَمَّازٍ مَّشَّاءِ بِنَمِیمٍ * مَّنَّاعٍ لِّلْخَیرِْ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ / عُتُلّ‏ِ بَعْدَ ذَالِکَ زَنِیمٍ * از هر فرومایه‏اى که بسیار سوگند مى‏خورد، پیروى مکن: عیب جویى که براى سخن‏چینى اینجا و آنجا مى‏رود، بازدارنده از خیر، متجاوز گناهکار. خشن‏مردى، ناشناخته نسب.

علامه طباطبایی در تفسیر المیزان با اشاره به این که کلمه "حلاف" به معناى کسى است که بسیار سوگند مى‏خورد، و لازمه بسیار سوگند خوردن در هر امر مهم و غیر مهم و هر حق و باطل، این است که سوگند خورنده احترامى براى صاحب سوگند قائل نباشد، و چون سوگندها به نام خدا بوده، پس معلوم مى‏شود سوگند خورنده، عظمتى براى خداى عز و جل قائل نیست، و همین بس است براى رذلى او، و رذالت این صفت.

و کلمه "مهین" از مصدر مهانت یعنى حقارت است، و منظور از آن، حقارت رأى و کوتاهى فکر است. ولى بعضى‏ گفته‏اند: به معناى کسى است که بسیار شرارت کند. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: به معناى کذاب است.

اما کلمه"هماز" صیغه مبالغه از ماده"همز" است، و این ماده به معناى عیب‏جویى و طعنه زنى است، پس هماز یعنى بسیار عیب‏جو و طعنه‏زن. و بعضى‏ گفته‏اند:" همز" به معناى خصوص طعنه زدن با اشاره چشم است. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: به معناى غیبت کردن است.

زنیم کسى است که به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: کسى است که در شرارت علامتى داشته باشد، که با آن شناخته شود، و چون در محفلى سخن از شرارت رود، او قبل از هر شرورى دیگر به ذهن در آید، و این چند معنا همه به هم نزدیکند. پس این نه صفت رذیله، اوصافى است که خداى تعالى بعضى از دشمنان دین را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به اطاعت خود و مداهنه دعوت مى‏کردند توصیف کرده، و در حقیقت جامع همه رذائل است

و جمله ‏"مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ" به معناى سعایت و دو به هم زنى است، و"مشاء" به معناى نقل کننده سخنان مردمى به سوى مردمى دیگر، به منظور ایجاد فساد و تیرگى آن دو است، و "مناع خیر" به معناى کسى است که منع خیرش بسیار باشد، یا از همه مردم منع خیر مى‏کند، و یا نسبت به اهلش چنین است و نمى‏گذارد چیزى به آنان برسد.

و کلمه "معتدى" اسم فاعل از اعتداء است، که به معناى از حد گذراندن ظلم و بیداد است. و کلمه " أثیم" به معناى کسى است که اثم و گناه بسیار کند، به حدى که کار همیشگى و دایمی اش شود و از آن دست برندارد. و کلمه " اثم" به معناى عمل زشتى است که باعث شود آن چیزى که قرار است برسد دیرتر برسد.

و کلمه "عتل"- با ضمه عین و ضمه تاء و تشدید لام- به معناى اشتلم فارسى است، یعنى سخن خشن و درشت، ولى در آیه مورد بحث به شخص بداخلاق و جفاکار تفسیر شده، کسى که در راه باطل به سختى خصومت مى‏کند، و نیز به کسى تفسیر شده که خود بسیار مى‏خورد، و از خوردن دیگران جلوگیرى مى‏نماید، و نیز به کسى تفسیر شده که مردم را با بهانه‏گیریهاى خود به زندان و شکنجه مى‏کشاند.

کلمه "زنیم" به کسى گفته مى‏شود که اصل و نسبى نداشته باشد. بعضى گفته‏اند به معناى کسى است که از زنا متولد شده، و خود را به قومى ملحق کرده باشد، و در واقع از آن قوم و دودمان نباشد.

بعضى دیگر گفته‏اند: زنیم کسى است که به لئامت و پستى مشهور باشد. بعضى‏ دیگر گفته‏اند: کسى است که در شرارت علامتى داشته باشد، که با آن شناخته شود، و چون در محفلى سخن از شرارت رود، او قبل از هر شرورى دیگر به ذهن در آید، و این چند معنا همه به هم نزدیکند. پس این نه صفت رذیله، اوصافى است که خداى تعالى بعضى از دشمنان دین را که پیامبر (صلی الله علیه و آله) را به اطاعت خود و مداهنه دعوت مى‏کردند توصیف کرده، و در حقیقت جامع همه رذائل است.

از جمله پرعتاب ترین آیات خدا نسبت به انسان ها که تنذیری را با لحنی هشداردهنده مطرح می کند آیاتی از سوره قلم است به ویژه آنجا که خداوند بی هیچ تعارفی این حکم روشن را صادر می کند که از هر فرومایه ای که بسیار سوگند می خورد پیروی مکنید. معنای این آیه کاملا روشن است. اولا کسی که بسیار سوگند می خورد انسان فرومایه ای است که می خواهد قسم خوردن به خدا را پوشش و پوستینی برای رفوی ضعف های اخلاقی خود قرار دهد

"عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ" معنایش این است که شخص مورد نظر بعد از آن معایب و رذائلى که برایش ذکر کردیم ، عتل و زنیم هم نیز هست.

بعضى‏ از مفسرین گفته‏اند از تعبیر" بعد ذلک" فهمیده مى‏شود که دو صفت اخیر از سایر رذائلى که برایشان شمرد بدتر است. ظاهراً در این جمله اشاره‏اى است به اینکه شخص مورد نظر آن قدر داراى صفات خبیث است که دیگر جا ندارد در امر حق از او اطاعت شود، و بر فرض هم که از آن خبائث صرفنظر شود، وى فردى تندخو و خشن و بى‏اصل و نسب است که اصلاً نباید در جوامع بشرى به مثل او اعتنا شود، باید از هر جامعه‏اى طرد شود، و افراد جامعه نه به سخن او گوش دهند و نه در عملى پیروی اش کنند.

اما در تفسیر نمونه نیز آمده است: خداوند در اینجا چنان ترسیمى از مکذبان و صفات زشت و اخلاق رذیله آنها فرموده که شاید در سرتاسر قرآن شبیه و نظیر نداشته باشد، و به این ترتیب روشن مى‏سازد که مخالفان اسلام و قرآن و مخالفان شخص پیامبر (صلی الله علیه و آله) چگونه افرادى بوده‏اند، افرادى دروغگو، پست، عیب جو، سخن‏چین، متجاوز گنهکار، بى‏اصل و نسب، و به راستى از غیر چنین افرادى مخالفت با چنان مصلح بزرگى انتظار نمى‏رود


- نظرات (0)

خطر درکمین علما


نیکی

قرآن کریم در بیانی همراه با سرزنش، رفتار این عده را نکوهش کرده و در خطاب به آنها می‌فرماید:

«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَتَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ وَأَنتُمْ تَتْلُونَ الْكِتَابَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ»

آیا مردم را به نیكى فرمان مى‏دهید و خود را فراموش مى‏كنید، با اینكه شما كتاب [خدا] را مى‏خوانید؟ آیا [هیچ‏] نمى‏اندیشید؟

هر چند زمینه‌ی نزول این آیه؛ علمای یهود بودند که قبل از بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بشارت ظهور آن حضرت را مى‏دادند و مردم را به ایمان آوردن به آن حضرت دعوت مى‏كردند؛ امّا هنگام ظهور، خودشان ایمان نیاوردند؛ و یا به نزدیکان مسلمان شده‌ی خود می‌گفتند: بر ایمانی که به دست آورده‌اید استوار باشید؛ اما خود ایمان نمی‌آوردند[1]؛ ولی ما می‌دانیم زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند.

 

در این آیه منظور از «برّ» چیست؟

«برّ» در اصل به معنای صدق[2] و گسترش نیکی[3] است؛ هر چند برخی مفسرین در این آیه آن را به معانی خاصی؛ مانند پرداخت صدقه و ادای امانت[4] و یا پیروی از فرمان الهی[5] گرفته‌اند؛ اما به نظر می‌رسد تمام این معانی، مصادیقی هستند برای آن معنای اصلی و در آیه، کار نیک خاصی، منظور نیست؛ بلکه مراد، هر کار نیکی است که اینها مردم را به آن فرمان می‌دهند و خود، آن را انجام نمی‌دهند؛ خواه پرداخت صدقه باشد؛ خواه کار نیک دیگری.

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است

«نسیانِ» خود، به چه معناست؟

آیه شریفه در مقام سرزنش این گروه، عبارت «وَ تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ» را هم آورده است.

«نسیان» دو معنا دارد: یکی به معنای فراموشی ذهنی است و دیگری به معنای تَرک کردن.[6]

در این آیه، نسیان به معنای ترک کردن است.[7] «تَنسَوْنَ أَنفُسَكُمْ»؛ یعنی خود را ترک می‌کنند؛ گویا زمانی که مشغول فرمان دادن به دیگران هستند خود نیز می‌بایست در جمع مخاطبان حاضر باشند تا بشنوند و به آن عمل کنند؛ اما آن جمع را ترک کرده و رفته‌اند و چون آنجا نبوده‌اند فرمان را نشنیده‌اند؛ پس خود را ملزم به انجام آن نمی‌دانند.

چه ارتباطی بین موضوع و به کارگیری عقل وجود دارد؟ چرا پس از سرزنش و توبیخ کسانی که دیگران را به نیکی دعوت می‌کنند؛ ولی خود عمل نمی‌کنند می‌فرماید: «أَ فَلَا تَعْقِلُونَ»: چرا از توان عقل و خِرَد، بهره نمی‌گیرید؟!

این معنا وقتی فهمیده می‌شود که به واکنش مردم در برابر چنین افرادی دقت کنیم. برای مثال، پزشک متخصص ریه و یا فوق تخصص دستگاه تنفسی را در نظر بگیرید که ساعت ها در رسانه، به تشریح بیماری های دستگاه تنفسی پرداخته و مردم را به استفاده از هوای پاک تشویق و از استعمال انواع سیگار و قلیان برحذر داشته است.

چندی بعد شما در خیابان و یا مکان دیگری با همین آقای دکتر مواجه می‌شوید و با کمال تعجب می‌بینید که پکهای عمیقی به سیگار زده و یا با ولع خاصی شلنگ قلیان را می‌مکد. واکنش شما چیست؟

از اینجا به بعد مردم دو گونه واکنش نشان داده و کار این پزشک را ارزیابی می‌کنند:

غفلت

اگر راست می‌گوید؛ پس چرا خود رعایت نمی‌کند و عده‌ای می‌گویند: اگر بد است؛ پس چرا خودش می‌کِشد؟! و اگر خوب است؛ پس چرا ما نکِشیم؟! دست آخر هم به این نتیجه می‌رسند که این کار بی‌ضرر است که اگر ضرر داشت خود دکتر مرتکب نمی‌شد و همین استدلال سبب می‌شود که آنها نیز همان کاری را که به واقع بد است را مرتکب شده و به عواقب شوم آن گرفتار شوند؛ آن هم به دلیل رفتار خلاف گفته‌ی جناب پزشک.

برخی روایات ما، ناظر به همین نوع بدرفتاری دانشمندان و برداشت های ناصواب مردم است که موجب می‌شود به جای کار نیک، کار بد در جامعه رواج یابد. در این روایات، سزای چنین دانشمندی از سخت ترین و دردناک ترین عذاب ها شمرده شده است:

امام صادق علیه السلام فرمود: إِنَّ مِنْ أَشَدِّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَنْ وَصَفَ عَدْلًا وَ عَمِلَ بِغَیْرِهِ[8]

روز قیامت، سخت‏ترین مردم از لحاظ عذاب كسى است كه عدالتى را بستاید؛ ولی بر خلاف آن عمل كند.

امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: إِنَّ النَّاسَ فِی الْحِكْمَةِ رَجُلَانِ فَرَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ صَدَّقَهَا بِفِعْلِهِ وَ رَجُلٌ أَتْقَنَهَا بِقَوْلِهِ وَ ضَیَّعَهَا بِسُوءِ فِعْلِهِ فَشَتَّانَ بَیْنَهُمَا فَطُوبَى لِلْعُلَمَاءِ بِالْفِعْلِ وَ وَیْلٌ لِلْعُلَمَاءِ بِالْقَوْل[9]‏

مردم در موضوع حكمت دو گروه‌اند: عده‌ای كه آن را با دلیل محكم و به زیبایی می‌گویند و با كردار خودشان نیز آن را تأیید می‌کنند.

گروه دیگر کسانی‌اند كه آنها نیز حکمت را به خوبى بیان می‌کنند؛ ولى با كردار بدشان، آن را تباه مى‏سازند؛ چقدر فاصله این دو از هم زیاد است! پس خوشا به حال علماى با عمل و واى به حال علماى بی‌عملی که فقط حرف می‌زنند و تنها دیگران را به کار نیک دعوت می‌کنند.

نکته‌ای مهم:

در اینگونه روایات مراد از «علماء» تنها علمای دینی نیستند؛ بلکه هر کس که در مقام یک دانشمند یا داناتر از دیگران قرار گرفته و آنها را به انجام یا ترک کاری دعوت می‌کند ، مصداق چنین علمایی خواهد بود.

زمینه‌ی نزول یک آیه؛ معنا و مخاطب آن را منحصر در آن زمان، آن افراد و آن موارد نمی‌کند 
چه بی عقل است که رعایت نمی‌کند واکنش دیگر، مخصوص قشر فهمیده و فرهیخته‌ی جامعه است (جدا از این که مدرک تحصیلی دارند یا نه). این عده با دیدن چنین صحنه‌ای، بی‌درنگ با خود می‌گویند: عجب آدم بی‌عقلی!! با اینکه می‌داند برایش ضرر دارد؛ ولی باز دارد می‌کِشد. یعنی آدم عاقل و خردمند کاری را که می‌داند مفید است ترک نمی‌کند و کاری را که خود می‌داند مضر است مرتکب نمی‌شود.

با این بیان، معنای عبارت «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» و این که چرا قرآن کریم پس از توبیخ این افراد به آنها می‌گوید: «چرا از توان عقل و خِرَد بهره نمی‌گیرید؟!» روشن می‌شود.

برای همین امیرمۆمنان علی علیه السلام که عقل محض است می‌فرماید:

أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی وَ اللَّهِ مَا أَحُثُّكُمْ عَلَى طَاعَةٍ إِلَّا وَ أَسْبِقُكُمْ إِلَیْهَا وَ لَا أَنْهَاكُمْ عَنْ مَعْصِیَةٍ إِلَّا وَ أَتَنَاهَى قَبْلَكُمْ عَنْهَا[10]

اى مردم! به خدا سوگند! من شما را به هیچ طاعتى تشویق نمى‏كنم؛ مگر آن که پیش از شما خودم آن را انجام مى‏دهم و از هیچ كار خلافى باز نمى‏دارم؛ مگر اینكه پیش از شما از آن دورى جسته‏ام.

در قرآن کریم عالم بی عمل بسان چهارپایی معرفی شده که با داشتن خرواری از علم، تنها حامل آنها است و در عمل خود بهره‌ای از آنها نمی‌برد.[11] که این آیه نیز ما را در فهم بهتر این رابطه کمک می‌کند.

نتیجه گیری :

بنابر آنچه گفته شد پیام آیه این می‌شود:

هر کس که در هر زمان و زمینه‌ای، دیگران را به انجام کار نیک فرمان دهد؛ ولی خود از انجام آن سر باز زده و از اساس، خود را مخاطب آن دستور نداند انسان نابخردی است که کارش نکوهیده و مورد سرزنش خداوند متعال است.

پی نوشت ها:

1.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215

2.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ب ر ر»

3.     المفردات ذیل ماده «ب ر ر»

4.     تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

5.     مجمع البیان، ج‏1، ص 215 به نقل از قتادة

6.     مقاییس اللغة ذیل ماده «ن س ی»

7.     التبیان، ج‏1، ص 199؛ تفسیر الصافی، ج‏1، ص 125

8.     كافی، ج‏2، ص300

9.     تحف العقول، ص 392

10.   نهج البلاغه خطبه 175

11.   سوره جمعه، آیه5


- نظرات (0)

خانه‌هایی که فرقی با گورستان ندارند!


قرآن

در میان اماکن دو مکان برای تلاوت قرآن شرافت بیشتری دارد؛ «خانه» و «مسجد». پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) در این باره فرمود: «خانه‌های خود را با تلاوت قرآن نورانی کنید و آنها را گورستان نسازید همانگونه که یهودیان و مسیحیان چنین کردند و خانه‌های خویش را از عبادت تهی ساختند.

هر خانه‌ای که در آن قرآن زیاد تلاوت شود خیر و برکت آن افزون گردد و اهل آن در وسعت قرار می‌گیرند و آن خانه برای اهل آسمان نورافشانی می‌کند ، آنگونه که ستارگان بر اهل دنیا نور می‌دهند.»(اصول کافی، ج 2، ص 446)

از کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله) چنین استفاده می‌شود منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست.

كسی كه اهل قرآن نیست و با آن انس ندارد دل مُرده است و خانه او گورستان است.

بنابراین همه مسلمانان این گفتار پیامبر خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را آویزه گوش كنند و خانه‎ها را با ترك تلاوت قرآن تاریك نكنند. بلكه خانه‎ها را با تلاوت آن روشن بسازند. خود و خانواده، كوچه و محل زندگی را هم نورانی كنند.

حضرت می‎فرماید: این نورانیت به زمین و زمینیان محدود نمی‎شود بلكه اهل آسمان هم از نورافشانی چنین خانه‎ای بهره می‎برند. همان‎طور كه ستاره‎های آسمان برای ساكنان زمین چشمگیر است، خانه‎ای كه در آن قرآن تلاوت می‎شود برای اهل آسمانها چشمگیر است و آنها هم از مراكز تلاوت قرآن نور می‎گیرند.

خانه‎ای كه صدای قرآن اهل آن، از كوچك و بزرگ، طنین‎انداز است، دنیایشان نیز آباد است. خیر و بركت آن زیاد است و رزق و روزی آن خانه فزونی می‎یابد.

شایسته است در خانه‎هایی كه اتاق های متعدّد دارد یك اتاق برای نماز، دعا و قرآن خواندن اختصاص یابد و خانواده‎هایی كه كمبود جا دارند، مكان مشخصی را برای قرائت قرآن و سایر عبادات در نظر گیرند، زیرا شرافت چنین مكان‎هایی موجب استجابت دعا خواهد شد.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود

چرا تلاوت در خانه فضیلت دارد؟

1. دوری از ریا: عبادت در خلوت، به دور از تظاهر و خودنمایی است و معمولاً با اخلاص همراه است. به این جهت كمتر آلوده به ریا می‎شود. از این رو كسی كه ترسی از ریا و وسوسه‎های شیطانی دارد ،بهتر است قرآن را در خلوت و خانه تلاوت كند.

2. تأثیر در فرزندان: تلاوت قرآن در خانه‎ها در سایر افراد خانواده اثر دارد. پدر و مادری كه خواندن قرآن جزو برنامه زندگیشان باشد، فرزندانشان هم به فراگیری و خواندن قرآن علاقمند می‎شوند. حتی فراتر از خانه، در همسایگان نیز تأثیر زیادی دارد.

3. اثر اجتماعی آن: اگر صدای قرآن در همه یا اكثر خانه‎ها طنین‎انداز شود و صبح و شام صدای روح‎نواز آن از هر كوی و برزن شنیده شود، در قلب انسان های مشتاق اثر می‎گذارد، روح و روان ها را منقلب می‎كند و زمینه‎ساز حضور قرآن در عرصه اجتماعی می‎شود. آنگاه انسانها به خود آمده، قرآن را برنامه زندگی خود قرار می‎دهند و كاستی های خود را با آن برطرف می‌سازند و قرآن در جامعه تجسّم عینی می‎یابد.

امام علی
خانه خود را با برکت کنیم

روایتی از امیرالمومنین علی(علیه السلام ) است که ایشان می فرمایند: «ان البیت الذی لا یقرا فیه القرآن و لا یذکرالله عزوجل ؛ خانه‌ای که در آن قرآن تلاوت شود، خانه‌ای که در آن ذکر خدا باشد «فیه تقل برکته» این خانه، خانه بابرکتی می شود ، «و تهجره الملائکه »در آن خانه ملائکه رفت و آمد می کنند، « تحضره الشیاطین » شیاطین در آن خانه نمی توانند قدم بگذارند، «و یضئی لاهل السماء»این خانه برای اهل آسمان می درخشد «کما تضیعی کواکب لاهل الارض»

همانطور که ما شبها نگاه می کنیم می بینیم که بعضی از ستارگان بسیار درخشان است ، خانه ای که در آن قرآن خوانده شود برای ملائکه هم درخشان است ؛ ظاهرش کاه و گل است ولی باطن این خانه نورانیت قرآن است .

 

خانه ای که در آن قرآن تلاوت نمی شود، این گونه است

بعضی اوقات می بینیم زندگیمان گره خورده است، رزق و روزی برای ما نمی آید یکی از علت های آن این است که ما صله رحم نمی کنیم، به فامیل ها سر نمی زنیم، احترام فامیل را نگه نمی داریم .

یکی از علت های دیگر آن این است به کتاب خدا و اهل خدا اهمیت نمی دهیم .

منازلی که در آنها قرآن خوانده نمی‌شود مانند گورستان تاریک و ظلمانی است، کسی که اهل قرآن نیست و با آن انسی ندارد دل‌مرده است و خانه او گورستانی بیش نیست

دیگر علت های آن این است که ما در منزلمان ذکر و یاد خدا را بها نمی دهیم. در محفلی که یاد و ذکر خداوند نباشد ملائکه نمی آیند «تهجروه الملائکة»، « تحضره الشیاطین » در منزلی که نام و یاد خدا و ذکر خدا نیست زن و شوهر بداخلاق هستند و فرزندان بد تحویل جامعه می دهند و اختلاف دامنگیر اهل خانه می شود .

 

حقی که قرآن بر گردن ما دارد

قرآن‌هایی که در منازل، مساجد و اماکن متبرک وجود دارد هر کدام حقی به گردن مسلمانان دارد، ادای حقوق آنها، باز کردن، نگاه کردن و قرائت آنها است.

در همه خانه‌ها معمولاً یک جلد قرآن وجود دارد، عده‌ای از خانم‌های خانه‌دار سلیقه به خرج می‌دهند و آن را در جاهای پارچه‌ای و تمیز قرار می‌دهند و در جای بلندی دور از دسترس کودکان قرار می‌دهند. این کار پسندیده‌ای است، اما این کار ادای حق قرآن نیست بلکه رعایت حق قرآن، قرائت آن است.

امام صادق(علیه السلام) می‌فرمایند: سه چیز در پیشگاه خداوند از سه گروه شکایت می‌کند؛ مسجدی که همسایگانش در آن نماز نخوانند و عالمی که بین ناآگاهان باشد (و از علم او استفاده نکنند) و قرآنی که غبار گرفته و خوانده نشود.

ما اگر بخواهیم شاداب زندگی کنیم ، اگر بخواهیم خوب زندگی کنیم باید به دستورات اسلامی بها و ارزش دهیم. اینها مایه خوشبختی و سرافرازی ماست امیدواریم که نورانیت قرآن بر همه دلها بتابد و گره ها باز شود


- نظرات (0)