سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

قران راکشت کنید

شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:

«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]

امام علي(ع):

فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.

و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).

به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».

(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «ألا كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشيد كه او شفاعتگري است مورد قبول و گوينده‎اي است مورد تصديق، و بي‎شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بي‎درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قرآن شكايتي نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت چرا كه فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلي رَبِّكُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلي أنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْه آرائكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ أهْواءَكُم».[10]

(پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن بسوي پروردگارتان رهنمايي طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهي جوييد و در برابر نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزة قرآن اميالتان را خيانتكار تلقي كنيد).

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبه‎اي جامع، حقيقت دنيا و جايگاه قرآن و شأن و مقامش را بيان مي‎كند:

«أيُّها الناسُ إنَّكُم في دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلي ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّيْرُ بِكُم سَريعٌ وَ قَدْ رَأيْتُم اللَّيْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْليانِ‌ كُلَّ جَديدٍ و يُقَّرِبانِ كُلَّ بَعيدٍ و يَأتيانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطَعِ الْلَّيَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَي الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُكْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنيقٌ وَ باطِنهُ عميقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلي تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصي عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلي غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الْهُدي وَ مَنارُ الْحِكْمَةِ وَ دَليلٌ علي الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْيُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفكُرَ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشِي الْمُسْتَنيرُ في الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَيْكُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(اي مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر مي‎بريد در حاليكه بر پشت مركب سفر قرار گرفته‎ايد و حركت دادن شما با سرعت انجام مي‎پذيرد و بي‎شك شب و روز و خورشيد و ماه را ديده‎ايد كه هر تازه‎اي را كهنه و هر دوري را نزديك و هر موعودي را محقق مي‎گردانند؛ پس وسايل سفر را جهتِ دوري مسير گذر مهيّا سازيد.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چيست؟

فرمودند: خانة كسب توشه براي رسيدن به مقصد و منقطع شدن از دنياست.

پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎هاي شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا كه آن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده‎اي مورد تصديق مي‎باشد؛ و هر كه او را در پيش رويش قرار دهد، او را به سوي بهشت خواهد كشانيد و هر كه او را در پشت خود قرار دهد او را به سوي آتش به پيش خواهد راند.

و قرآن يگانه راهنماست كه بر بهترين راه راهنمايي مي‎كند و او كتابي است كه در آن تفصيل و توضيح و برگرداندن به حاصل كلام موجود است.

 آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد،

و او يگانه سخن قاطع و جدي است كه با شوخي همراه نيست.

و او را ظهر و بطني است، پس ظاهرش حكم و باطنش علم مي‎باشد، ظاهرش بسيار جذّاب و دلربا و باطنش ناپيداست، او را نهايتها و ريشه‎هايي است و برنهايتهايش، نهايتهايي است كه شگفتيهاي آن به شمارش در نمي‎آيد و عجايب نامأنوسش كهنه نمي‎گردد، در آن چراغ‎هاي هدايت و منار حكمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمايي بر شناخت حقيقت است براي آنكه صفت قرآن را بشناسد پس بايد هر محققي ديده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقيقش را به نهايت صفت قرآن رساند كه در نتيجه از هلاكت نجات و از گرفتاري‎ رهايي مي‎يابد، چرا كه تفكر در قرآن موجب حياتِ دلِ فرد بيناست همان گونه كه شخص در تاريكي‎ها با استمدادِ از نور گام بر مي‎دارد. پس بر شما باد التزام به زيبا رها شدن و كميِ انتظار كشيدن و معطل شدن).

قرآن را حقيقتي است ماوراء الفاظ آن كه در قيامت، در زيباترين صورت، جلوه‎گر مي‎شود و از نظر زيبايي و عظمت بر همة مسلمين و شهدا و أنبيا و فرشتگان مقرّب، پيشي جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهي قرار مي‎گيرد و به شفاعت از اهل قرآن مي‎پردازد[12] و هر مؤمني را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎اي از درجات بهشت هدايت مي‎كند.[13]

______________________

[1] . بحار، ج 92، ص 19.

[2] . بحار الانوار، ط بيروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 90.

[3] . نهج البلاغه، خ 147.

[4] . مفاتيح، دعاي شب مبعث.

[5] . ر.ك: بخش الگوها، فصل 4.

[6] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ (نهج، ك 237)، در روايتي بجاي «شُكراً»، «حُبّاً» آمده است (ميزان الحكمة، ج 6، ص 17).

[7] . كنز العمال، خ 2472.

[8] . كنز العمال، خ 2258.

[9] . (بحار، ج 92، ص 19- بدون مِن ـ) (كنز العمال، خ 2356، ان هذا القرآن...)

[10] . نهج البلاغه، خ 176.

[11] . اصول كافي، ج 2، ص 599، ح 2.

[12] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

[13] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

نوشته ي: ولي الله نقي پورفر


- نظرات (0)

صفتی که شیطان نداشت

تواضع

تعریف تواضع

در قرآن کریم برای بندگان خدا اوصافی ذکر شده که یکی از آن ها تواضع و فروتنی می باشد، در این گفتار، نکاتی پیرامون این موضوع بیان می شود. تواضع عبارت از فروتنی و تسلیم در برابر دستورات خدای سبحان، که در روایت هم اسلام به معنای تسلیم آمده است: الاسلام هوالتسلیم 1 و تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و خود را برتر از دیگران ندانستن می باشد.

صاحب کتاب معراج السعاده می فرماید: ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را برتر از دیگران ببیند. 2

 

تواضع در قرآن

1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» 3؛ بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.

معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.4

در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند.

2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» 5؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال  را رعایت کن.

3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» 6 ؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد .

 

دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین

1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 7 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر.

2- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر،

 

دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» 9

سوال: چرا قرآن کریم در آیه سوره فرقان و لقمان در مورد راه رفتن همراه با تواضع و فروتنی تاکید کرده است؟

پاسخ: صفات و روحیات بد و نیک انسان غالباً از خلال کارهای جزئی او آشکار می شود؛ چه بسا نحوه سیگار کشیدن شخصی، کیفیت امضای فردی، نمایانگر روحیات او باشد از این جهت قرآن مجید می خواهد با روحیات بد، هنگام بروز نخستین جوانه آن مبارزه کند و هرگز نباید نسبت به این نوع کارهای جزئی با دیده بی اعتنایی بنگریم، زیرا چه بسا کار جزئی و کوچک، نشان دهنده کانون فساد در درون آدمی می باشد جوش های مختصر و یا دمل های کوچکی که در اطراف بدن نمایان می گردند، هر چند جزئی و کوچکند، اما همین ها از نظر یک پزشک نشان دهنده چرک های عظیم درونی است که در میان خون لانه گزیده اند و خود را از این طریق نشان می دهند. 10

 

اوصاف متواضعین در قرآن

به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها  عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد.

 

خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» 11؛ و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه  روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق

 

سوال: چرا صفت تواضع پیش از هر صفت دیگری در وصف بندگان خدا ذکر شده است؟
تواضع صفتی که شیطان نداشت

پاسخ: در درون انسان دو نیروی متضاد وجود دارد و تکامل انسان بر اثر همین دو نیروی مخالف است که در درون او در حال کشمکش اند و اگر این تضاد نبود، تکامل وجود نداشت. یکی از این دو نیرو، عقل است که انسان را به سوی صفات عالی انسانی سوق می دهد، و از رذائل اخلاقی باز می دارد، و دیگری غرائز و خواسته های نفسانی است که جز لذت چیزی نمی خواهد و برای عمل و کار خود، هیچ حد و مرزی نمی شناسد در حقیقت این غرائز حکم موتور ماشین را دارند که به انسان تحرک و جنبش می بخشد، در حالی که عقل، حکم ترمز را دارد  که آن ها را محدود می کند و انسان را از سقوط در دره بدبختی باز می دارد، و از طرفی دیگر سقوط انسان به طور تدریجی انجام می گیرد و اولین نقطه لغزش او کبر است که لغزش های دیگری را به دنبال می آورد شیطان با آن همه عبادت طولانی خویش، بر اثر روح خودخواهی و کبر لغزید، که فرمود: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ12 ؛ و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ،، که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

اگر شیطان به صورت بدبخت ترین موجودات جهان درآمده، علتش این بوده که غرور خودخواهی، پرده ای ضخیم در برابر دیدگانش پدید آورد، به طوری که با کمال جرأت چنین گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک» 13

از این سرگذشت می توان نتیجه گرفت که نخستین پایه کفر، همان کبر و سرکشی است چنانچه در روایت آمده: «اصول الکفر ثلاث، الکبر، الحسد، و الحرص» . و نخستین پایه سعادت و پیمودن راه بندگی و پیروزی بر قوای شیطانی و اهریمنی، تسلیم در برابر آفریدگار جهان است.14

 

شبهه ای در تواضع و پاسخ آن

برخی از روانشناسان معتقدند، اگر انسان خویشتن را کمتر و بی ارزش تر از دیگران بداند، به عقده حقارت مبتلا شده، در نتیجه نمی تواند  با دیگران ارتباط برقرار کند، نمی تواند به خوبی صحبت کند و دچار خجلت و شرم زیاد می شود و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد، از اجتماع گریزان شده، گوشه گیر می شود؛ حال چگونه می توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع کرد.

پاسخ: به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها (بدون این که بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد؛ اما اگر همه کنش ها و واکنش های خویش را با موازین آسمانی تنظیم کند، از بسیاری از آلام روانی نجات می یابد، از این جهت در روایات تواضع «به خدایی بودن»، مقید گشته است (من تواضع لله رفعه الله). اگر انسان در برابر دیگران، فقط به فکر خوشنودی خدا باشد و عمل او برای خداوند خالص گردد، هیچ حقارتی احساس نخواهد کرد پس تواضعی پسندیده است که ناشی از اخلاص برای خداوند باشد و تواضعی که ناشی از ضعف، شکست و خود کم بینی باشد، ارزشی و ثوابی ندارد.

طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهی باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد که موجب افتخار انسان نیز می گردد، یعنی انسان تواضع را عبادت خدا می داند و بر آن افتخار می کند همان گونه که بر خاک افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانی بر خاک سائیدن و سجده کردن، موجب احساس حقارت و کوچکی در هیچ مومنی نمی شود، بلکه موجبات افتخار و عزت او را فراهم می آورد. همین طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتی که برای خداوند و برای اجرای فرمان او باشد، افتخار آفرین است. 14

 

1- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 68، ص 210.

2- معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 212.

3- فرقان، آیه 63.

4- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345.

5- لقمان، آیه 18 و 19.

6- اسرا، آیه 37

7- حجر، آیه 88.

8- شعرا، آیه 215.

9- اسرا، آیه 24.

10- مربی نمونه (تفسیر سوره لقمان) جعفر سبحانی، ص 162.

11- سوره حج، 34، 35.

12- بقره 37.

13- سوره ص، 77و 78.

14- همان، آیه 202.

15- ره توشه، محمد تقی مصباح یزدی، ج 2، ص 66 و 67.

منبع : ره توشه راهیان نور




- نظرات (0)

اوصاف بندگان خاص خدا

بندگان خاص خدا

ویژگی های بندگان خاص خدا چنین است:

1- بر روی زمین با تواضع حركت مى‎كنند.

2- آنگاه كه جاهلان اینان را به عتاب خطاب كنند، با سلامت نفس و زبان خطاب كنند، و با سلامت نفس و زبان خوش جواب مى‎دهند.

3- شب‎ها را با عشق خدا و براى رضایت او به سجده و قیام سپرى مى‎كنند.

4- دایم با دعا و تضرع مى‎گویند: «پروردگارا! عذاب جهنم را از ما دور كن كه بد عذابى است و جهنم بد منزل و بد سرانجامى است.»

5- در انفاق كردن اسراف نمى‎كنند و میانه‎روى را پیشه خود مى‎سازند.

6- براى خدا شریك قایل نمى‎شوند و فقط خداى را مى‎خوانند.

7- از قتل و جنایتى كه خدا آن را حرام كرده است، پرهیز می كنند.

8- هرگز دور عمل زشت زنا نمى‎گردند كه هر كس مرتكب این عمل زشت شود، كیفر جاودانه‎اش را خواهد دید و در قیامت عذابش دو چندان خواهد شد، مگر كسانى كه توبه كنند و اعمال نیك انجام دهند كه در این صورت، خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد كرد و هر كس توبه كند، البته خداوند توبه‎اش را مى‎پذیرد.

9- به ناحق شهادت نمى‎دهند.

10- هرگاه به كار بیهوده و زشتى از مردم هرزه بگذرند، بزرگوارانه از آن در گذرند.

11- هرگاه متذكر آیات الهى شوند، همچون كوران و كران از كنار آن نمى‎گذرند، بلكه با دلى آگاه و چشمى بینا آن را مشاهده كرده و در آن تامل مى‎كنند، تا به مقام معرفت و ایمانشان افزوده شود.

12- به هنگام دعا با خداى خود مى‎گویند: پروردگارا! از همسران و فرزندان ما كسانى را قرار ده كه مایه روشنى چشم ما شوند و ما را سرخیل پاكان جهان و پیشواى پرهیزكاران قرار بده .

پاداش صبر چنین بندگانى قصرهاى بهشتى خواهد بود كه در آنجا با سلام و درود و شادمانى با یكدیگر ملاقات مى‎كنند و در بهشت زیبا براى ابدیت و همیشه (جاودان) خواهند بود.

اى پیامبر! به امت بگو: «اگر دعا و ناله و زارى تان نبود، خدا به شما هیچ توجه و اعتناى نداشت؛ زیرا شما در گذشته، آیات خدا و پیامبران الهى را تكذیب كرده‎اید و این تكذیب، دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد پس با دعا آن را جدا كنید.» (1)

پی‎نوشت:

1- فرقان، آیه 63- 77؛ صراط سلوك، ص 33.

برگرفته از کتاب پندهاى حكیمانه، ج ۳، علامه حسن حسن زاده آملى .



- نظرات (0)

ویژگی بندگان خوب خدا


تواضع
تواضع و فروتنی در زندگی

بنده‌ی خوب خدا كیست؟ سوره‌ی فرقان، آیات آخر می‌فرماید: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَانِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلىَ الْأَرْضِ هَوْنًا» (فرقان/63) بندگان خوب خدا كسانی هستند كه با تواضع راه می‌روند.

در خیابان با موتور حرکات غیر عادی انجام نمی دهد، مانور نمی دهد، ظاهرش آراسته و معمولی است و متکبرانه و شهرت وار راه نمی رود و این گونه لباس نمی پوشد.

غیر عادی ظاهرش را درست نمی کند ، رفتارهای غیر عادی انجام نمی دهد، زنگ موبایلش را یک چیز غیر عادی و جلب توجه نمی گذارد و خلاصه با تواضع است و خیلی طبیعی رفتار و زندگی می کند.

سعی کنیم طوری زندگی کنیم كه هیچ تشخیصی بین ما و بقیه نباشد. گریه مان، خنده هایمان، عروسی گرفتنمان، عزاهایمان و ...، طبیعی طبیعی باشد.

حدیث داریم گاهی افرادی كه به جلسه پیامبر می‌آمدند می‌گفتند: «أَیُّكُمْ رَسُولُ اللَّه‏» (بحارالانوار/ج73/ص355) كدام یك از شما پیغمبر هستید؟ یعنی پیغمبر ما از قیافه‌اش نمی‌شد تشخیص داد كه چه كسی پیغمبر است. بر خلاف ما آدم‌ها، الآن هرچه اتاق درازتر است، معلوم است كه این رئیس‌تر است. اگر آدم كارمند معمولی است، اتاقش دوازده متر است. مدیر كل شد، 24 متر می‌شود. معاون وزیر شد، 48 متر می‌شود. وزیر شد نود متر می‌شود. یعنی هرچه مهم‌تر هستیم یا لامپش لوستر می‌شود، یا اتاقش درازتر می‌شود.

بنده‌ی خوب خدا اینها نیستند. بندگان خوب خدا اینهایی هستند كه هیچ نمودی در قیافه‌ی آنها پیدا نشود. طبیعی طبیعی طبیعی!

گاهی دیده می شود که بعضی ها یک میهمانی که می کنند می خواهند یک غذایی درست کنند که کسی تا به حالا ندیده و نخورده باشد، همه بگویند: یك چنین غذایی در عمرمان نخوردیم. بنده خوب خدا این است كه آرام باشد. مشی او، زندگی‌اش، عروسی‌اش، دامادی‌اش، همه چیزش طبیعی باشد.

عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند

کرامت و بزرگواری در برخورد با دیگران

«وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُواْ سَلَامًا» (فرقان/63) جاهل كه با او برخورد می‌كند، «قَالُواْ سَلَامًا» با مسالمت از كنارش رد می‌شود. یعنی جر و بحث نمی‌كند. یقه نمی‌گیرد. شاخ و شانه نمی‌كشد. «قَالُواْ سَلَامًا» مثل اینكه حضرت ابراهیم دید عمویش نااهل است، گفت: سلام علیكم! این سلام وداع، خداحافظی می‌كند. یعنی از كنار حرف‌ها، «مَرُّوا كِراماً» (فرقان/72)، «قَالُواْ سَلَامًا» با كرامت می‌گذرد. درگیر نمی‌شود.

گاهی در خانه ها زن و شوهر حواسش نیست، خبر ندارد که طرف مقابلش چه روز سختی داشته و با هر جرقه ای آتش سوزی ای برپا می کند؛ قرآن می فرماید: «مَرُّوا كِراماً»

آقا وارد خانه می‌شود، خبر از زحمات خانم ندارد. می گوید: تو از صبح تا حالا خوابیدی؟ من بیرون جان كندم و یا بلعکس خانم به آقا گیر می دهد؛ خیلی وقت‌ها به هم نق می‌زنیم چون از همدیگر خبر نداریم.

شب قدر
شب زنده داری و نماز و دعا

«وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَ قِیَامًا» (فرقان/64) بندگان خوب خدا اهل بیتوته هستند. بیتوته یعنی شب زنده‌داری. حالا یا سر شب تا نصف شب یا نصف شب تا صبح. بخشی از شب را نمی‌خوابند.

البته بعضی ها هم نمی خوابند فیلم و بازی و ... می بینند؛ منظور اینگونه بیدار ماندن نیست؛ می فرماید: بیتوته می کنند و نماز و دعا می خوانند، اشک می ریزند و دعا می کنند.

 

یاد قیامت در همه حال

«وَ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ  إِنَّ عَذَابَهَا كَانَ غَرَامًا» (فرقان/65)، «غراما» با غین، مصیبتی است كه راه در رو ندارد. آدم را به بن بست می‌كشاند. می‌گوید: بندگان خدا كسانی هستند كه به فكر جهنم هستند.

در قرآن دو آیه داریم، یك آیه داریم كه افرادی ایمان به قیامت ندارند، یك آیه داریم که ایمان دارد اما قیامت را فراموش می‌كند. آیه‌ای كه می‌گوید: «لا یُۆْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ» (غافر/27) یعنی ایمان به قیامت ندارد. یک آیه می فرماید : «نَسُوا یَوْمَ الْحِسابِ» (ص/26)

خیلی از ما كه خلاف می‌كنیم قیامت را فراموش می‌كنیم. می‌گوید: عباد الرحمن كسانی هستند كه یاد قیامت هستند و می‌گویند: «رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّم‏» خدایا عذاب جهنم را از ما دور كن. «خلصنا من النار یا ربّ»، «اجرنا من النار یا مُجیر» دائماً به یاد قیامت هستند و از عذاب آن به خدا پناه می برند.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»

میانه روی در انفاق به محرومان

«وَ الَّذِینَ إِذَا أَنفَقُواْ لَمْ یُسْرِفُواْ وَ لَمْ یَقْترُواْ وَ كَانَ بَینْ‏ ذَالِكَ قَوَامًا» (فرقان/67) بنده خوب خدا كسی است كه در پول خرج كردن، میانه است.

بچه‌ای نزد پیغمبر آمد گفت: مادرم گفته: پیراهن پیغمبر را برایش تبرك ببرم. پیغمبر هم یك پیراهن داشت، درآورد به بچه داد، گفت: به مادرت تبرك بده. اذان گفتند: پیغمبر پیراهن نداشت. آیه نازل شد چه كسی گفته: پیراهنت را بدهی؟ كسی كه یك پیراهن دارد، حق ندارد به كسی بدهد. «وَ لا تَجْعَلْ یَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى‏ عُنُقِك‏» (اسراء/29) نه آن طور باش كه دستت به گردنت قفل شود ، یعنی دستت در جیبت نرود، «وَ لا تَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ» نه آن گونه كه هرچه داری بدهی، باید برنامه‌ریزی باشد برای پول خرج كردن. وقتی انفاق می‌كنید، چه به فقرا، چه خرجی خودتان «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نكنید.

یك روز حضرت می‌خواست این آیه را نمایشی كند : یك مشتی شن برداشت، محكم گرفت، یعنی مشتش بسته است و یك دانه از این شن‌ها از دستش خارج نمی‌شود. گفت: این درست نیست.

بعد یك مشت دیگر برداشت، دستش را كج كرد و همه شن‌ها ریخت. گفت: این هم درست نیست.

دفعه‌ی سوم یك مقدار شن برداشت، یك خرده را نگه داشت و یك خرده را ریخت. گفت: این درست است. مهمانی می‌دهید، فقط تجار را دعوت کنیم ، غلط است. فقط فقرا را دعوت کنیم ، این هم غلط است.

در هرکاری میانه‌روی را فراموش نکنم ، «لَمْ یُسْرِفُوا» اسراف نه «وَ لَمْ یَقْتُرُوا» تنگدستی هم نه، «وَ كانَ بَیْنَ ذلِكَ قَواماً»


- نظرات (0)

قوم لوط برگشته


لوط

«انسان در توصیف‌ قرآن، گزیده، دردانه‌ی مخلوقات و راز سر به مهر کاروان هستی است. هیچ توصیفی از انسان بیانگر ماهیت واقعی انسان با همه ابعاد و زوایای گوناگون او نیست، جز آنچه در قرآن آمده است که با زیباترین و والاترین توصیفات او را معرفی می کند.»[1]

برای نمونه خداوند متعال در قرآن مجید جایگاه ویژه‌ی انسان را در عالم هستی این چنین توصیف می‌نماید :

 

تعظیم ملائکه در برابر انسان

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرینَ[بقره/34] و چون فرشتگان را فرمودیم: براى آدم سجده كنید، پس بجز ابلیس- كه سر باز زد و كبر ورزید و از كافران شد- [همه‏] به سجده درافتادند

 

تمام مخلوقات در خدمت انسان

«وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمیعاً مِنْهُ إِنَّ فی‏ ذلِكَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ [جاثیه/13] و آنچه را در آسمان ها و آنچه را در زمین است به سود شما رام كرد همه از اوست. قطعاً در این [امر] براى مردمى كه مى‏اندیشند ،نشانه‏هایى است.»

 

عصر افول، انحطات و سقوط انسانیت

بعد از بیان جایگاه والایی که خداوند متعال برای انسان درعالم هستی مشخص کرده است، شاهد هستیم که این انسان به مقام ارزشمند خود پشت کرده و دربرابر ابلیس و ترفندهای او سر تعظیم و سجده فرو افکنده است. چرا که با توجیهات واهی ، کارهای پست و غیر انسانی خود را توجیه نموده و با انتخاب نادرست و انجام کارهای غیر اخلاقی خود را از حیوان پست تر نموده است.

«وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِیرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ[الاعراف / 179] برای جهنم بسیاری از جن و انس را بیافریدیم ایشان را دلهایی است، که بدان نمی فهمند و چشمهایی است که بدان نمی بینند و گوشهایی است که بدان نمی شنوند اینان همانند چارپایانند حتی گمراه تر از آنهایند اینان خود غافلانند.»

اولین و خطرناک ترین بیماری که همجنسگرایان با آن مواجه می شوند بیماری های روحی و از دست دادن آرامش است. انسان فطرتاً خواهان کمال و سعادت و آرامش است، این در حالی است که این عمل غیر انسانی با فطرت پاک الهی انسان تناسبی ندار از این رو این افراد مبتلا به این بیماری درگیر سر در گمی تشویش خاطر و نگرانی هستند

همجنس گرایی قانون و حقوق جوامع منحط و گمراه

بعضی از افراد که نام خود را انسان تلقی کرده اند ، به دنبال نهادینه کردن قوانین شیطانی در بین اقشار جوامع انسانی هستند. قوانینی که هیچگاه با ساختار زندگی دینی و انسانی تناسبی ندارد. 

تمایل به جنس غیر مخالف آن قدر عمل زشت و غیر اخلاقی و شنیع به حساب می آید که حتی در میان حیوانات نیز مرسوم نیست ولی با این حال بعضی از افراد به ظاهر تحصیل کرده به دنبال اثبات قوانینی برای حقوقی کردن آن هستند.

 

مقابله‌ی ادیان الهی با این قانون شیطانی

این درحالی است که در بسیاری از ادیان الهی به شدت از این عمل شنیع و غیر اخلاقی نهی و مذمت شده است. برای نمونه خداوند متعال در قرآن مجید می فرماید:

«أَإِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَةً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ[نمل/55] آیا شما به جاى زنان، از روى شهوت با مردها در مى‏آمیزید؟ [نه!] بلكه شما مردمى جهالت‏ پیشه‏اید

«إِنَّكُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَةً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ [الأعراف/ 81] همانا شما از روى شهوت به جاى زنان با مردان مى‏آمیزید، (نه تنها در این امر متجاوز از فطرتید) بلكه شما (در هر كارى) گروهى اسرافكارید

دوزخ
همجنس گرایی در آیین یهود و مسیحیت

«در آئین یهود، در مذهب ارتدکس رابطه جنسی بین دو همجنس غیر قابل قبول است.

کلیساها در قرون وسطی مواضعی سرسختانه از خود در برابر همجنس‌گرایی نشان می‌دادند و مجازات همجنس‌گرایی مرگ بوده‌است.

هم اکنون واتیکان و پاپ به همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی روی خوش نشان نمی‌دهند و آن را گناه می‌دانند. همچنین کلیسای ارتدکس نیز هرگونه رابطه بین دو همجنس را مردود می‌داند.»[2]

امام رضا (علیه السلام) درباره‌ی زشتی همجنس گرایی مردان فرمودند:

«وَاعْلَمْ انَّ حُرْمَةَ الدُّبُرِ اعْظَمُ مِنْ حُرْمَةِ الْفَرْجِ لِانَّ اللَّهَ اهْلَکَ امَّةً بِحُرْمَةِ الدُّبُرِ وَ لَمْ یُهْلِکْ احَداً بِحُرْمَةِ الْفَرْجِ [3]بدان که حرمت لواط از زنا بیشتر است، زیرا خداوند قومی را (قوم لوط) به خاطر عمل لواط هلاک کرد، ولی کسی را برای زنا هلاک نکرد.»

در حدیثی از امام صادق (علیه السلام) می خوانیم كه پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود:

«مَنْ جَامَعَ غُلَاماً جَاءَ جُنُباً یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا یُنَقِّیهِ مَاءُ الدُّنْیَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ‏ جَهَنَّمَ وَ ساءَتْ مَصِیراً ثُمَّ قَالَ إِنَّ الذَّكَرَ لَیَرْكَبُ الذَّكَرَ فَیَهْتَزُّ الْعَرْشُ لِذَلِكَ وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُۆْتَى فِی حَقَبِهِ فَیَحْبِسُهُ اللَّهُ عَلَى جِسْرِ جَهَنَّمَ حَتَّى یَفْرُغَ مِنْ حِسَابِ الْخَلَائِقِ ثُمَّ یُۆْمَرُ بِهِ إِلَى جَهَنَّمَ فَیُعَذَّبُ بِطَبَقَاتِهَا طَبَقَةً طَبَقَةً حَتَّى یُرَدَّ إِلَى أَسْفَلِهَا وَ لَا یَخْرُجُ مِنْهَا.[4]

كسى كه با نوجوانى، یا جوانى لواط كند، روز قیامت جنب وارد می‌‏شود، چرا كه آب دنیا او را پاك نمی‌کند، خداوند بر او غضب می‌كند و وى را لعنت می‌نماید، و دوزخ را براى او آماده می‌سازد، و دوزخ بد جایگاهى است، سپس فرمود: چون مردى با مردى لواط كند عرش به علت این كار به لرزه می‌آید، و مردى كه حاضر شود با او لواط كنند، خدا او را روى پل دوزخ حبس می‌كند تا از حساب خلایق فارغ شود، آنگاه فرمان می‌‏رسد او را به دوزخ در اندازند، پس در طبقه طبقه جهنم عذاب شود تا به پائین‏‌ترین مكان دوزخ واردش كنند و از آنجا نجات پیدا نكند.»

«در آئین یهود، در مذهب ارتدکس رابطه جنسی بین دو همجنس غیر قابل قبول است. کلیساها در قرون وسطی مواضعی سرسختانه از خود در برابر همجنس‌گرایی نشان می‌دادند و مجازات همجنس‌گرایی مرگ بوده‌است. هم اکنون واتیکان و پاپ به همجنس‌گرایان و همجنس‌گرایی روی خوش نشان نمی‌دهند و آن را گناه می‌دانند. همچنین کلیسای ارتدکس نیز هرگونه رابطه بین دو همجنس را مردود می‌داند»

عوارض و تبعات شوم دنیایی هجنسگرایی

کسانی که به این عمل غیر انسانی مبادرت می ورزند علاوه بر این که روح زندگی الهی را در دنیا و آخرت از دست می دهند و از عذاب های خطرناک الهی در امان نیستند در دنیا نیز با مشکلات فراوانی مواجه می شوند.

1- مبتلا شدن به بیماری های کشنده‌ی روحی

اولین و خطرناک ترین بیماری که همجنس گرایان با آن مواجه می شوند ، بیماری های روحی و از دست دادن آرامش است.

انسان فطرتاً خواهان کمال و سعادت و آرامش است، این در حالی است که این عمل غیر انسانی با فطرت پاک الهی انسان تناسبی ندارد از این رو این افراد مبتلا به این بیماری درگیر سر در گمی ، تشویش خاطر و نگرانی هستند.

2- شیوع خطرناک ترین بیماری های مقاربتی همچون سیفلیس و ایدز

«برخی پزشكان در رابطه با شیوع بیماری های آمیزشی می گویند: علت اصلی انتشار و شیوع بیماری های مقاربتی اساساً به روابط جنسی آزاد و هر چیز كه موجب بر هم خوردن كانون خانوادگی گردد، باز می گردد.»

دكتر «جان بیستون» نیز در همین رابطه می گوید: «از قرائن به دست آمده ثابت می شود كه اغلب بیماری های آمیزشی در نتیجه ی وجود روابط جنسی خارج از دایره ی ازدواج [زنا] شیوع پیدا می كند.»[5]

 

پی نوشت ها:

[1]. محمدهادی معرف،نقد شبهات پیرامون قرآن ،ص38

[2]. fa.wikipedia.org/wiki

[3]. بحارالانوار، ج 76، ص 71.

[4]. الكافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج‏5 ؛ ص544

[5]. http://akhlagh.porsemani.ir/



- نظرات (0)

سرّ ذکر «بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» در نماز!!


نماز پڑھنا

اصل مبدأ با پیدایش هر موجود ممکنی ثابت می‌شود و نظم حاکم بر جهان ثابت کننده توحید است و چون اگر بیش از یک مبدأ در عالم باشد، چون هر مبدأیی صفات او و عین ذات اوست وقتی دو مبدأ در عالم باشد، دو ذات است، دو عین است، دو تشخیص است و این معنای آیه 22 سوره انبیاء است «لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا؛ اگر در آسمان ها و زمین جز خداى یکتا خدایانى وجود مى‌داشت، قطعاً آسمان‌ها و زمین در اثر تدبیرهاى متضاد تباه مى شد؛ پس تداوم هستى نشانه تدبیر واحد و یکتایىِ مدبّر آن است»؛ لذا شرک و الحادی که در آن سرزمین بود با این آیات حل می‌شود.

زمین چون جامد است، راکد است، مرده است؛ قدرت ندارد که حبه را حیات ببخشد تا بشود خوشه و ثمره دهد «وَآیَةٌ لَهُمُ الْأَرْضُ الْمَیْتَةُ أَحْیَیْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبًّا فَمِنْهُ یَأْکُلُونَ؛ آیا درنیافته‌اند که چه بسیار نسل‌ها را پیش از آنان هلاک کردیم؟ آیا ندانسته ‌اند اکنون گرفتار کیفر الهى‌اند و نمى‌توانند به سوى اینان بازگردند» پس آن کسی که تمام این کارها را انجام می‌دهد ذات اقدس اله است.

 

تفاوت بین معنای صنعت و خلقت/ انسان حارث است نه زارع

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد ؛ هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد؛ در سوره مبارکه واقعه این مطلب بیان شده است «أَفَرَأَیْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ؛ به من بگویید، آنچه را کِشت مى‌کنید» شما کشاورزی دارید، شیار می‌کنید، آب می‌دهید، نشاء می‌کنید و بذر می‌کارید اما آنکه مرده را زنده می‌‌کند ما هستیم. این کارهایی که شما می‌کنید صنعت است شما حارث هستید نه زارع.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود

توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد/ تحقق توحید ربوبی با نسبت خلقت به خداوند

شما مرده را تحویل مرده داده‌اید، آن کسی که این مرده را زنده می‌کند و حقیقت زراعت کار ماست ، این در حقیقت خلقت است که ما انجام می‌دهیم. کارهایی که شما انجام می‌دهید دیدنی است و در نتیجه صنعت است و ما کارهای نادیدنی یا همان خلقت را انجام می‌دهیم. بنابراین توحید ربوبی با صنعت منافات ندارد. برای توحید ربوبی لازم نیست که صنعت نیز مستقیماً به خداوند نسبت داده شود، صرفاً نسبت خلقت به خداوند تبارک و تعالی توحید ربوبی را محقق می‌کند.

 

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است

صنعت در حقیقت مونتاژ خلقت است، صنعتگر کار دیگری نمی‌کند؛ مثلاً در صنعت دارو سازی یک دارو ساز می‌فهمد که عضوی از شخص سالم نیست و جستجو می‌کند راز و رمز دارو را پیدا می‌کند و می‌گوید فلان گیاه فلان امر شمیایی فلان اثر را دارند و مجموع آنها یک اثر مخصوص دارد و دارو ساز این گونه است که برای یک بیمار دارو را تجویز می‌کند. دارو ساز تشخیص دارد و این تشخیص مال عقل او است و او کسی نیست که چراغ عقل خودش را روشن کند و این چراغ را خدا روشن کرده است. در صنعت هیچ کاری از بشر نیست مگر مونتاژ خلقت.

ایمان
علم غیردینی نداریم/ قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن علم ندارد

بنابراین زمانی که چراغ چشم، چراغ گوش، چراغ عقل و قلب را خدا داده است و حتی راهنمایی این که این چراغ را به کدام طرف بگیرد را نیز خداوند کرده است «عَلَّمَ الْإِنْسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ» پس چیزی از خود انسان نیست و اگر صنعتی انجام می‌دهد منشأ و اصل آن صنعت و مواد اولیه آن از خداوند تبارک و تعالی است؛ بنابراین علم غیر دینی هم نخواهیم داشت. حالا ممکن است عالم مۆمن یا کافر باشد، چرا که بحث در فعل خداست و فعل خدا همان طور که فعل و قول امام دینی است، دینی است و قبول و انکار عالم نقشی در دینی بودن یا نبودن آن ندارد.

 

تمایز علوم به تمایز موضوعات است/ همه علوم دینی هستند

علم محال است دینی نباشد، عالم یا قبول دارد یا قبول ندارد؛ چرا که کل علم و کل نظام هستی فعل خداوند است و اگر فعل پیامبر و امام دینی است پس قطعاً فعل خداوند نیز دینی است قبول یا انکار عالم را نباید به حساب علم آورد.

تمایز علوم به تمایز موضوعات است و تمایز روش‌ها نیز به موضوعات است و تمایز سبقه‌ها با تمایز موضوعات است. برای دینی بودن و دینی نبودن که سبقه‌های علوم شمرده می‌شود باید به موضوعات علوم مراجعه کرد. اگر بحث در علمی فعل شخص «زید» و «عمر» بود که علم دینی نیست اما اگر موضوع علمی فعل خداوند بود قطعا دینی شمرده می‌شود.

قرآن کریم بین صنعت و خلقت فرق می‌گذارد هر جا که سخن از خلقت است به خداوند نسبت می‌دهد و هر جایی که صحبت از صنعت می‌شود ابایی ندارد از اینکه به بشر اسناد دهد

انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است. یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است.

وقتی سوال می‌کنند ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم امام می‌فرماید: بله شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده است و همچنین حرف اشاعره که جبر است با این ذکر ابطال می‌شود.

 

بی‌نیازی خداوند به شکرگزاری انسان/ شکرگزاری کمال انسان است

ذات اقدس اله بعد از اینکه به ناسپاسی آنها اشاره می‌کند می‌فرماید: «سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ کُلَّهَا مِمَّا تُنْبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنْفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ؛ منزّه است آن که همه جفت‌ها را آفرید؛ از گیاهان و حیواناتى که زمین آنها را مى‌رویاند و پدید مى‌آورد، و از آدمیان و آفریدگانى که بدانها آگاهى ندارند؛ او همه را به صورت نر و ماده آفرید» او نیازی به شکر ما ندارد او منزه از هر چیزی است و اگر سخن از شکرگزاری می‌شود این کمال خود انسان است. در ادامه آیه خداوند تعلیم صنعت می‌کند چرا که اشاره به ثمر بعد از تناکح است. یعنی صنعت تناکح باعث زنده شدن مرده و روییدن درخت و میوه بر روی زمین می‌شود.


منبع: صدای شیعه ؛تفسیر آیات 33-38 سوره یاسین توسط آیت الله جوادی آملی


- نظرات (0)

وجدان کاری داری


وجدان کاری

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. اگر نیروی انسانی در سازمان به‌طور شایسته كار كند، سازمان‌ها نه ‌تنها خدمات موردنظر خود را به ‌صورت مناسب به جامعه عرضه می‌كنند، بلكه طرح‌ها و راهبردهایی برای خود و جامعه نیز ترسیم خواهند كرد و از این رهگذر، هم به اهداف خود دست خواهند یافت و هم در ارتباط خود با محیط و مشتریان و مراجعانشان موفق می‌شوند. یكی از راهبردهای اساسی دستیابی سازمان‌ها به اهداف خود، نهادینه‌شدن وجدان كاری در آنهاست.

در فرهنگ اسلامی هر گونه عمل هدفمند که پروردگار آن را بپسندد، عبادت است. بنابراین شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد. همه انسان‌ها، اعم از پدران و مادران در تربیت فرزندان خویش، مربیان و معلمان در ادای وظیفه آموزش و پرورش آینده سازان و ... در انجام هر چه بهتر مسئولیت خویش نیازمند وجدان کاری هستند و اهمیت وجدان کاری بر کسی پوشیده نیست.

در این مجال رویکرد قرآن نسبت به این مسئله بیان خواهد شد.

 

مفهوم‌شناسی وجدان کاری

"وجدان" در لغت به معناى یافتن حق، شعور باطن، قوّه‌اى در باطن كه انسان را از نیك و بد اعمال آگاهى مى‌دهد آمده است.

تعاریف زیادی برای وجدان گفته‌اند:

ـ وجدان بایستگى‌ها را از نبایستگى‌ها جدا مى‌كند.

ـ وجدان، قاضى امین است.

آیاتى از قرآن مجید بر نیرویى در درون انسان تصریح مى‌كند كه دست تواناى آفریننده، آن را تعبیه كرده و مى‌توان از آن به "وجدان" تعبیر كرد؛ خداوند مى‌فرماید: "وَهدَیَناهُ النَّجْدَیْنِ"؛ "و هر دو راه را به انسان نشان دادیم".

بر این اساس، انسان توانایى تشخیص نیكى و بدى را در درون خویش دارد. چنانكه قرآن در جاى دیگر فرمود: "فَاَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْویها"؛ "خداوند به نفس آدمى تباهكارى و تقوایش را الهام نمود".

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند

این آیات از یك نیروى تشخیص درونى انسان خبر مى‌دهند كه وجود آن قابل انكار نیست و لازم است از امر و نهى آن پیروى گردد. ما نام آن را وجدان مى‌نهیم.

"وجدان کاری" عبارت است از حس اخلاقی که کار خوب و تمام را از کار ناپسند و ناقص تمییز داده، به انجام آن گرایش داشته و از انجام این پرهیز می‌کند.

به بیان دیگر وجدان کاری آن مربی درونی است که نقش خود را از لحظه شروع کار تا پایان آن با انجام نه وظیفه به صورت زیر ایفا می‌کند:

1ـ آگاهانه کار خوب را تشخیص داده، آن را معرفی می‌کند.

2ـ قصد از انجام آن را پاکیزه می‌سازد.

3ـ فرد را به انجام آن برمی‌انگیزد.

4ـ برای انجام درست آن با خود پیمان می‌بندد.

5ـ بر کار نظارت داشته، با مراقبت، آن را کنترل می‌نماید.

6ـ با بازرسی کار انجام شده، نقش حسابرس خبره را ایفا می کند.

7ـ در این صحنه، قدرتمندانه به قضاوت و داوری نشسته، قاطعانه حکم نهایی را صادر می‌کند.

8ـ در صورت مشاهده اشتباه خود را ملامت و در صورت تخلف شدید خود را تنبیه کرده و در صورت درستی کار به خودش پاداش می‌دهد.

9ـ در تمامی مراحل، خود را از گزند دشمن داخلی (خود نفسانی) در امان نگه می‌دارد.

اگر بخواهیم این مفهوم را در حیطه وظایف سازمانی معنا کنیم، می گوییم: "وجدان کاری" در سازمان عبارت است از حس اخلاقی درست و تمام انجام دادن وظیفه سازمانی.

 

وجدان كارى در محل كار

نظر به اینكه بررسى همه جانبه وجدان كارى، مجال بیشترى مى‌طلبد، ناگزیر برخى از نمودهاى آن را كه با وظیفه یك كارمند در یك شركت خصوصى و یا اداره و سازمان دولتى بیشتر ارتباط دارد، بیان مى‌كنیم:

ـ مراعات كامل ساعت كارى در محل كار و مأموریت و پرهیز از كم كارى.

ـ دقّت و سرعت عمل در انجام وظایف محوّله و پرهیز از مسامحه و وقت گذرانى.

ـ رعایت دقیق سلسله مراتب ادارى.

ـ دلسوزى در حفظ و نگهدارى اموال شركت یا اداره.

ـ پایبندى به همه قوانین و مقررات جمهورى اسلامى به طور عموم و قوانین اداره و سازمانِ مربوط به طور خصوص.

ـ ابتكار و نوآورى در همه زمینه ها در راستاى رشد و تعالى سازمان و اداره.

ـ خوددارى از افشاى هرگونه سند طبقه بندى شده و حفظ اسرار و حیثیّت اداره یا سازمان.

ـ همكارى هشیارانه و صادقانه با بخش‌هایى كه حفاظت و حراست را بر عهده دارند.

و بسیارى از كارهاى نیك دیگرى كه خواست وجدان است.

مردان شاغل
راهكارهای نهادینه‌ سازی وجدان كاری

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

در ذیل به برخی از مهم‌ترین این راهکارها اشاره می‌گردد:

1ـ توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به ‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین ‌شده و مشروع بهره‌برداری كند.

امكانات، نعمت‌ها و فرصت‌های موجود، همگی بسان امانت در دست تك‌تك افراد انسان قرار دارند و همگی بر اساس این آیه پذیرفته‌اند كه جز در موارد مرضی خداوند از آن‌ها استفاده نكنند.

2ـ توجه دادن به قیامت

"وَیْلٌ لِلْمُطَفِّفِینَ*الَّذِینَ إِذَا اكْتالُوا عَلَی النَّاسِ یَسْتَوْفُونَ*وَ إِذا كالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ یُخْسِرُونَ*أَ لا یَظُنُّ أُولئِكَ أَنَّهُمْ مَبْعُوثُونَ*لِیَوْمٍ عَظِیمٍ*یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ*"؛ "واى بر كم‏فروشان،*كه چون از مردم پیمانه ستانند، تمام ستانند*و چون براى آنان پیمانه یا وزن كنند، به ایشان كم دهند.*مگر آنان گمان نمى‏دارند كه برانگیخته خواهند شد؟*[در] روزى بزرگ:*روزى كه مردم در برابر پروردگار جهانیان به پاى ایستند". (مطففین/1 تا 6)

كم‌‌فروشی هر صنفی، متناسب خودش می‌باشد؛ معلم، كارگر، نویسنده، فروشنده، مهندس، دكتر و...، هر كدام در انجام وظایف خود كوتاهی كنند، كم‌فروش‌اند. خداوند كم گذاشتن و كم‌كاری را به‌ شدت نكوهش کرده و عذاب سنگین "ویل" برای آن مقرر نموده است.

برای اینكه این ویژگی منفی در اجتماع انسانی از بین برود، ادامه آیات از یادآوری روز قیامت به ‌عنوان یك راه‌ حل نام می‌برد.

3ـ آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان

وجدان كاری در صورتی محقق می‌شود كه با دقت انجام شود؛ یعنی وجدان كاری، صرف انجام كار نیست؛ بلكه انجام كار از روی آگاهی و دقت است. این دو خاصیت وقتی محقق می‌شوند كه مدیر كاركنان را نسبت‌ به هدف، و نیز چگونگی انجام كار آگاه كند و اگر كاركنان از رسالت سازمان و نیز كیفیت انجام كار آگاهی نداشته باشند، ممكن است كارها را با بی‌میلی و نیز با اتلاف منابع زیاد، انجام دهند؛ ازاین‌رو، هم خود و هم سازمان را دچار سردرگمی نمایند.

4ـ ایجاد باور به عبادت بودن كار

اساساً كار و اشتغال در بینش توحیدی اسلام، یك ارزش شمرده می‏شود و تلاش بیشتر در كارهای دنیوی و اخروی، زمینه سعادت و رستگاری افراد را در دنیا و آخرت فراهم می‏كند و آنان را تا درجه جهادگران در راه خداوند بالا می‏برد.

البته جهاد بودن كار و تلاش، منوط به رعایت الزامات خاص است؛ از جمله اینكه كار باید به‌صورت دقیق و جامع و كامل انجام شود؛ چنانكه در این زمینه از پیامبر (صلی الله علیه و آله) چنین نقل شده است: هرگاه كاری را انجام می‌دهید، آن‌ را به‌ صورت نیك و كامل و جامع به انجام رسانید؛ چرا كه كارها به تمام شدن آن‌ها، و اعمال به پایان‌های درست و كامل آن‌ها تعریف می‌شوند". (بحار الانوار، ج 77، ص 156)

5ـ توجه دادن به حرمت رشوه

یكی از مصداق‌های درآمد نامشروع، بهره‌ای است كه از رشوه نصیب افراد می‌شود. رشوه، یكى از گناهان كبیره ای است كه سبب پیدایش مفاسد اجتماعى متعددى چون حذف عدالت، یأس و ناامیدى ضعیفان، جرئت و جسارت توانمندان، فساد و تباهى حاكمان و قضات، و از بین رفتن اعتماد عمومى می‌شود. این كار در آیه 188 بقره، امری نامشروع و زشت معرفی شده است. در این آیه، خداوند از هرگونه اكل مال به باطل نهی فرموده است.

در آیات 72 و 73 سوره احزاب، این مطلب یادآوری شده است كه همه امكانات و فرصت‌های موجود، امانت الهی‌اند و انسان به‌عنوان خلیفه و امین خداوند باید به آن همچون امانت الهی بنگرد و از آن در موارد تعیین‌شده و مشروع بهره‌برداری كند

6ـ توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر

خداوند در آیات 26-27 سوره اسراء، از اسراف و تبذیر نهی فرموده است. در این آیات خداوند مبذرین را برادران شیطان معرفی كرده است؛ یعنی همان‌گونه‌ كه شیطان از نعمت‌های خداوند در راه درست و تعیین ‌شده‌اش استفاده نكرد و از آن در راه گمراه نمودن انسان‌ها استفاده كرده و می‌كند.

موارد دیگری چون: ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.

 

نتیجه گیری:

موفقیت سازمان‌ها در گرو داشتن نیروی انسانی كارآمد و خوب است. شایسته است که مسلمان در تمامی فعالیت‌های فردی و اجتماعی خویش، دقت و تلاش فراوانی به کار گیرد و با احساس مسئولیت، وظایف خود را به بهترین شکل انجام دهد.

نهادینه ساختن وجدان کاری امری بسیار مهم است و راهکارهای خاص خود را می‌طلبد.

توجه دادن به امانت الهی بودن همه امكانات و فرصت‌ها، توجه دادن به قیامت، آگاهی دادن به كاركنان درباره هدف سازمان، ایجاد باور به عبادت بودن كار، توجه دادن به حرمت رشوه، توجه دادن به حرمت اسراف و تبذیر، ایجاد حس مسئولیت‌پذیری در برابر وظایف خود، ایجاد حس قانون‌گرایی، ایجاد پایبندی به تعهدات سازمانی، استفاده از تشویق و تنبیه مناسب، تأمین مناسب نیازهای مادی كاركنان، مشاركت دادن كاركنان، رعایت عدالت و برابری، استفاده از ارتباطات مفید و مۆثر گروهی می‌توانند در زمینه نهادینه ساختن وجدان کاری مفید باشند.


منابع:

اصول اخلاق اجتماعی، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.

مقاله "خودشناسی درون مایه وجدان کاری"، علی اکبر بخشی.

موانع و آسیب های وجدان کاری در فرهنگ اسلامی، فرحناز فردوسیان.


- نظرات (0)

مگرممکن هست خداخلف وعده کند

خدا

خداوند در قرآن می فرماید: « وَ قَالَ رَبُّكمُ ادْعُونى أَستَجِب لَكمْ إِنَّ الَّذِینَ یَستَكْبرُونَ عَنْ عِبَادَتى سیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ ، اللَّهُ الَّذِى جَعَلَ لَكُمُ الَّیْلَ لِتَسكُنُوا فِیهِ وَ النَّهَارَ مُبْصِراً إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضل عَلى النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكثرَ النَّاسِ لا یَشكُرُونَ ؛ پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند .» 1

دعا كردن محبوب الهى و خواست خود او است . بعد از دعا وعده اجابت داده شده است ، ولى این وعده ، وعده اى است مشروط ، و نه مطلق .

 دعائى به هدف اجابت مى رسد كه شرائط لازم در دعا و دعا كننده و مطلبى كه مورد تقاضا است ،باهم جمع باشد . درذیل آیه ، تهدید شدیدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند كرده ، مى گوید  كسانى كه از عبادت من استكبار مى ورزند به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند .

عدم استجابت بعضى از دعاها علل و عواملی از قبیل ؛ عدم فعالیّت و امید بستن تنها به دعا ، اشتباه انسان درتشخیص مصالح و مفاسد خود و ... دارد .

 گاه انسان با تمام وجودش مطلبى را از خدا مى خواهد كه به هیچ وجه صلاح او نیست .

 درست مانند آن است كه گاهى بیمار یا كودك غذاهاى رنگینى از پرستاران خود مى طلبد كه اگر به خواسته او عمل كنند بیماریش افزون مى شود ، و یا حتى جان او را به خطر مى افكند ، در این گونه موارد خداوند رحیم و مهربان دعا را مستجاب نمى كند و براى آخرت او ذخیره مى سازد .

در بعضى از روایات گناهان متعددى به عنوان موانع استجابت دعا ذكر شده از جمله ؛ سوء نیت ، نفاق ، تأخیر نماز از وقت ، بدزبانى ، غذاى حرام ، و ترک صدقه و انفاق در راه خدا .

در روایات اسلامى مى خوانیم که خوردن غذاى حرام جلوی  استجابت دعاى انسان را مى گیرد ، حدیث معروفى كه از پیامبر اسلام (ص) نقل شده که شاهد این مدعى است : مردى خدمتش عرض كرد دوست دارم دعایم مستجاب شود ، فرمود : « طهر ماكلتك و لا تدخل بطنك الحرام ؛ غذاى خود را پاك كن ، و از هر گونه غذاى حرام بپرهیز !». 2

اعمال و سخنانى به مقام قرب او راه مى یابند كه طیب و پاك باشند ،« الیه یصعد الكلم الطیب و العمل الصالح یرفعه ؛ كلمات طیب به مقام قرب او صعود مى كند و عمل صالح را بالا مى برد .»3

 

مهم‌ترین شرط استجابت دعا ، ادای حق‌الناس است 

در قرآن و روایات شرایطی برای استجابت حتمی دعا وجود دارد كه یكی از مهم‌ترین آن‌ها پرداخت حق‌الناس است ؛ زیرا خیلی از مشكلاتی كه برای ما پیش می‌آید و برای رفع مشكل آن دعا می‌كنیم به خاطر این است در كار دیگران گره ایجاد كرده‌ایم ، چرا كه خدا می‌گوید انسان تو كه پشت دیوار را نمی‌بینی بنده دیگرم دست بلند كرده و می‌گوید خدایا این را گرفتار كن؛ لذا اولین شرط استجابت دعا رفع حق الناس است .

دعا عبارت است از درخواست کردن از خدا . به این مطلب باید بسیاردقت كرد كه دعا جایگزین تلاش یا عامل كم كردن تلاش نیست . وقتی یك فرد معتقد فعالیت و تلاش می‌كند ، در بسیاری از موارد به نتیجه می‌رسد ، ولی مواردی هست كه روشن است كه از حوزه قدرت و توانمندی انسان به دور است ، در اینجا دست به دعا برمی‌دارد .

یك سری از خواسته‌های انسان ، خواسته‌های دنیوی است كه استجابت این قسم از ادعیه را به همان نحو كه خواسته ، كسی نمی‌تواند تضمین كند كه صد در صد مستجاب می‌شود .

وقتی که از خدا درخواست می‌كنیم ، در واقع اورا امین مصلحت خود قرار می‌دهیم و لذا خدا مصلحت دعا كننده را حتماً رعایت می‌كند و كاری نمی‌كند كه به ضرر دعا كننده تمام شود .

ما گاه مواردی را از خدا می‌خواهیم كه نمی‌دانیم پشت پرده چه خبر است ، پس استجابت دعا را در امور دنیا نباید قطعی تلقی كرد . از امام صادق(ع) پرسیدند " كه مولای من ، مگر خدا در قرآن وعده نداده است كه دعا را مستجاب می‌كند ، پس چرا بعضی از دعاها مستجاب نمی‌شود ؟ امام صادق(ع) با قاطعیت پاسخ دادند كه مگر می‌شود دعا مستجاب نشود ؟! شما برای حل یك مشكل بسیار كوچك دعا می‌كنید ولی این مشكل شما حل نمی‌شود ، و درمقابل بلا و مشكل بزرگتری كه درراه است و شما ازآن خبرندارید به خاطر این دعای شما حل می‌شود كه اگر رفع بلا نمی‌شد ، مشكل بزرگتری برای شما ایجاد می‌كرد . پس دعای شما در رفع مشكل ، مستجاب شده ، ولی نه به صورت مستقیم ، بلکه به شکل غیر مستقیم مستجاب شده است ."

درصدی از دعاها که بنا به تقدیری در دنیا مستجاب نمی‌شود ، در روز قیامت كه انسان در اعمال ، كم می‌آورد ، مواهبی را به انسان می‌دهند و می‌گویند : این همان دعاهای تو بود كه در دنیا داشتی ، آنجا صلاح نبود بدهیم ، و درعوض اینجا می‌دهیم .

پروردگار شما گفته است مرا بخوانید تا ( دعاى ) شما را اجابت كنم ، كسانى كه از عبادت من تكبر می ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند . خداوند كسى است كه شب را براى شما آفرید تا در آن بیاسائید ، و روز را روشنى بخش قرار داد ، خداوند نسبت به مردم صاحب فضل و كرم است هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند

دومین شرط استجابت دعا توبه است

توبه

دومین شرط ، توبه است . گناهانی كه گرفتارش هستیم ، مانع استجابت می‌شود . دعا در حكم بده بستان است ، عاقلانه نیست انسان چیزی بدهد ولی چیزی نخواهد . حتی وقتی امیر مؤمنان(ع) عرضه می‌دارد كه تو را به طمع بهشت و جهنم عبادت نمی‌كنم ، بلكه تو را اهل عبادت یافته‌ام كه عبادتت می‌كنم در اینجا هم امیرالمؤمنین(ع) خواسته‌ای دارد ، اما مانند ما نیست كه چیز ارزانی بخواهد و می‌فرماید : خدایا خودت را می‌خواهم .

علی (ع) می داند که از خدای عظیم و کریم چه بخواهد ، اگر در دعاهایمان توجه کرده وخود خدا را بخواهیم و خدا خودش را نصیب آدم كند ، هم بهشت نصیب انسان شده و هم دوری از جهنم . 5

 

شرط دیگر استجابت ، بندگی خداست

از شرایط اصلی دیگر استجابت دعا ، بندگی خداوند است . نمی‌توان انتظار داشت که با بندگی شیطان و هوای نفس ، دعاهایمان مستجاب شوند .

نباید فراموش کرد که دعا ، به عنوان ارتباط بنده با خدای خود ، دارای ارزش است ؛ اگر چه اجابتی به دنبالش نباشد . بنابراین نباید در صورت عدم استجابت دعا ، از دعا کردن خسته و نا امید شد. به گفته حافظ ؛

 

حافظ وظیفه تو دعا کردن است و بس

 

در بند آن مباش که نشنید یا شنید

                                         

توجّه قلبی

از شرایط دیگر دعا ، توجه قلبی است که داعی باید با توجه کامل و از ته دل خدا را بخواند . علی (ع) فرمود:

" لا یَقْبَلُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ دُعا‌ءَ قَلْبٍ لاهٍ ؛ خداوند بزرگ ، دعای دلی را که غافل و مشغول باشد ، نمی پذیرد ."6

 

پاکی زبان

استجابت دعا نیازمند کار اصلاحی است.

ممکن است خداوند دعای ما را مورد اجابت قرار ندهد . زیرا زبانی که این دعا از آن بر می خیزد ، شایستگی رفتن به سوی خداوند را ندارد . مانند غذای لذیذی که در ظرفی کثیف و ناخوشایند به فردی پیشکش شود ، طبیعی است که پذیرفته نمی شود . دعا نیز همین حالت را دارد . زبان همان بشقابی است که دعا از آن بالا می رود . اگر زبان پر از حشرات باشد ، حرفهای زشت و ناروا و دشنام و نظایر آن  ،همان حشرات هستند . چگونه این حرفها را در بشقاب زبانی آلوده قرار داده و به خداوند سبحانه و تعالی تقدیم می کنیم ؟!

 

پاکی قلب

دعا پیش از آنکه از زبان برآید ، از قلب بر می آید. اگر در قلب تو تقوا جای نداشته باشد ، دعا از قلبی فاسق و گناه آلود و قلبی پر از کینه و دشمنی بر می خیزد .

وقتی چیزی را به سوی فضا می فرستیم ، آیا به نیرویی برای پرتاب آن نیاز نیست ؟ اگر نیروی قلبی وجود نداشته باشد که دعا را پرتاب نماید ، اگر نیروی زبانی وجود نداشته باشد که آن را پرتاب نماید ، دعا چگونه بالا برود ؟

 

آداب دعا

دعا همچون عبادات دیگر آداب و مقررات ویژه ای دارد که در صورت انجام آن ، نتیجه بهتر و مطلوبتری به دست می آید ؛

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم

حال دعا داشتن

دعا کننده باید با تمام وجود متوجّه ذات مقدّس خدا باشد و از غیر او به کلی دل بکند و هیچ امیدی به دیگران نداشته باشد .

دیگر اینکه در کارهای نیک پیشقدم باشد و با بیم و امید به دعا بنشیند . قرآن مجید می فرماید : خاندان زکریّای پیغمبر با چنین حالتی خدا را می خواندند ؛

" إِنَّهُم کانُوا یُسارِعُونَ فی الْخَیْراتِ وَ یَدْعُو نَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعینَ ؛ بدرستی که آنها در کارهای خیر پیشگام بودند و با حالت امید و ترس ، ما را می خواندند و برای ما خاشع بودند ."7

بجا و نیکوست که انسان هنگام دعا و مناجات دستهای خویش را به سوی آسمان بالا برد . امام صادق (ع) در مورد حکمت این کار فرمود : « هرگاه بنده دستهایش را به سوی خدا بالا برد ، او حیا می کند که آنها را خالی برگرداند .»8

 

رعایت زمان دعا

گرچه درهای رحمت الهی ، همواره به سوی بندگانی که صادقانه و مخلصانه او را می خوانند ، باز است و خداوند ، به آنها وعده پاسخ داده است ، امّا امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ به بعضی از زمانها و اوقات ، عنایت بیشتری داشته و احتمال استجابت در آن مواقع خاص را بیشتر دانسته اند .

امام باقر(ع) فرمود :" إِنَّ اللهَ تَعالی یُنادی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ اَوَّلِ اللَّیْلِ إِلی آخِرِهِ: اَلا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونی لِدینِهِ وَ‌دُنْیاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَاُجیبُهُ ؛

خدای بزرگ در هر شب جمعه از اول تا آخر شب از بلندای عرش ندا دهد که آیا بنده مؤمنی نیست که امشب مرا برای دین و دنیای خویش بخواند تا او را اجابت کنم ."9

امام صادق (ع) فرمود : «إِذا زالَتِ الشَّمْسُ فُتِحَتْ اَبْوابُ السَّماءِ و اَبْوابُ الْجَنانِ وَ قُضِیَتِ الْحَوائِجُ الْعِظامُبه ؛ هنگام نیم روز، درهای آسمان و بهشت گشوده می شود و حاجتهای مهم برآورده می گردد .»10

 

1- غافر / 60 - 61

2- تفسیر نمونه / ج 22 / ص 212

3- فاطر / 10

4- بحار الانوار / ج 20 / ص 212

5- تلخیصی از مصاحبه ی ابوالفضل بهرام پور / خبر گزاری قرآنی

6- نهج البلاغه / ح 56

7- انبیاء / 90

8- کافی / ج 12 / ص 315

9- مراقبات / ص 78

10- همان / ص 88

 


- نظرات (0)

اثردعابرسرقبروالدین

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛  بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را می خوانم و رو به من فرما، در آن زمان که با تو نجوا می-کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است و اهل معرفت می‏گویند این ماه، ماه سیر إلی‌الله ‌تعالی و دار ضیافت ‌الله و سلوک معنوی است. «قرآن» که کلام‌الله است، در این ماه بر پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌ علیه‌و آله ‌و سلّم) نازل شده است و بزرگان از آن به «قرآن نازل» تعبیر می‏کنند؛ «دعا» هم که در این ماه بسیار سفارش شده است، این است كه حق تعالی اجازه داده است كه عبد هر چه می‏خواهد را از او تقاضا کند و از آن نیز به «قرآن صاعد» تعبیر می‏كنند.

دعا

بحث ما راجع به دعا و تقسیم‏بندی دعا به مأثور و غیرمأثور بود. بحث دعای مأثور بحثی مستقل و جدا است که اگر برسیم در مورد آن هم بحث می‏کنیم. عرض کردم كه به‏طور كلّی، ربّ به عبدش اجازه داده است که آنچه را می‏خواهی از من تقاضا کن! دعاهای غیرمأثور عبارت است از دعاها و تقاضاهایی که عبد از ربّ خود می‏کند و آن را در هر قالبی كه خودش می‏خواهد می‏ریزد. اما این قسم از دعا، دارای آداب و شرایطی است كه این آداب و شرایط -در مورد دعاهایی كه معقول و مشروع باشد- موجب می‏شود مقتضی دعا كه همان اجابت است، تشدید شود، یا به فعلیت برسد و یا آثار اجابتش زودتر و سریع‏تر به ظهور برسد. در باب دعا این‌طور است که هر دعایی مقتضی اجابت را دارد. هر دعایی که انسان در ماه مبارک رمضان می‏کند -البته به شرط آنكه معقول و مشروع باشد و ویژگی‏هایی داشته باشد-2 در همه این دعاها، مقتضی اجابت هست. این اموری که به آنها «آداب دعا» گفته می‏شود، یا اقتضا را تقویت می‏کند و یا آن را به فعلیت می‏رساند و یا موجب تسریع در اجابت می‏شود. بعضی از این‏ امور هم هستند که رفع موانع می‏کنند.3

یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!»

بهترین پذیرایی در ضیافت الهی

خوب است كه من نکته ای را اینجا تذکر دهم؛ این كه می‏گویند ماه رمان، ماه ضیافت‌الله است و ماهی است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، یك سؤال ایجاد می‏كند و آن این است كه خدا بندگانش را به چه چیزی مهمان کرده است؟4 این ماه، ماهی است که خدا بنده اش را مهمان کرده است. اما می دانی غذای این مهمانی چیست؟ غذایش همین کلام او است. بنده را به همین «کلام» مهمان کرده است. از او پذیرایی کرده به اینکه با او سخن گفته است. این بهترین پذیرایی است. بهترین پذیرایی همین است که موجودی که لایتناهی است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بیاید و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در این ماه بهترین پذیرایی را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.

ادامه عوامل مؤثر بر اجابت دعا

- شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اما بحث ما در باب اموری بود که در تأثیرگذاری دعا دخالت دارد. به این معنا که اقتضا را تشدید می‏کند، یا به فعلیت می‏رساند، یا تسریع در اجابت می‏کند. در بین این‏ عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و... بود كه من آنها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضی از روایات داریم که هر وقت خواستی دعا کنی و از خدا تقاضایی داشته باشی، كلامت را با نام او آغاز كن. روایت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛5 یعنی دعایی که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع کند، ردشدنی نیست.

 

1- بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ سبب قاطعیت در دعا

در اینجا من فقط اشاره می‏کنم که یک مطلب مشترك در تمام این اموری که سابقاً گفتیم هست و آن این است كه با انجام این كار و رعایت این ادب، انسان به معبودش توجه پیدا می‏کند. خصوصاً دو صفتی که در این عبارت شریف هست و به کار گرفته شده - رحمان و رحیم - خودش دارای خصوصیتی است. گفتن این جمله، آن چیزی را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غیر معبود است، زنده می‏كند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِی الوُجُودِ إلّا الله» است. این حقیقت را در انسان زنده می‏کند. لذا موجب قاطعیت در دعا می‏شود. یعنی با گفتن این نام خداوند و توجه پیدا كردن به اینكه او رحمان و رحیم است، انسان قاطعانه از او تقاضا می‏كند. یک نوع قاطعیت می‏آورد که انسان از خدا با قاطعیت می‏خواهد و درخواست می‌کند.6

 

2- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ نزدیك‏ترین نام به اسم اعظم

نکته دیگری که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هست، این است كه در میان نام‏های مقدس خدا، بالاترین نامی که نزدیك به اسم اعظم است، همین «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.7 ما در روایات داریم كه نزدیک‏ترین چیز به اسم اعظم، «بسم الله» است.

در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَیْنِ إلَى بَیَاضِهَا»؛8 حضرت می‏فرماید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک‏تر است. در یک روایت دیگر هست كه از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ وَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ إِلَّا كَمَا بَیْنَ سَوَادِ الْعَیْنِ وَ بَیَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ».9 یعنی اسمی از اسامی خداوند بزرگ است و فاصله بین آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله میان سیاهی و سپیدی چشم است. این همان مفاد روایت قبلی بود.

 

3- «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» همان اسم اعظم است

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت می‏فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم‏».10 دیگر با این روایت، باید گفت كه «بسم الله الرحمن الرحیم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! این معنای این چند روایت است. اینکه در آن روایت داشت که فرمود، دعایی که با «بسم الله» شروع شود رد نمی‏شود، برای همین است. فرض کنید كسی كه می‏خواهد دعا كند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابی که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و بعد تقاضایش را از خدا مطرح کند و آنچه که می‌خواهد را از او بخواهد، چنین کسی دعایش رد نخواهد شد.

در آن روایت كه فرمود: دعایی كه با این نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همین است. گویا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه می‏کند و از او تقاضا می‏کند. چون اینجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمی‏شود.11 لذا یکی از آداب این است که کسی که می‌خواهد دعا کند، اوّل اسمُ‌اللهِ‌الأعظم را ببرد. روایت آن را خواندم برای این که این را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روایت، از آن تعبیر به اسمُ‌اللهِ‌الأكبر می‏کند.12

 

تأثیر رعایت این آداب در دعا

در این روایاتی كه مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چیزهایی از این قبیل بود. رعایت این آداب کمال تأثیر را در دعا دارد. به این روابطی كه میان این «شرایط و آداب» و «حقیقت و ركن دعا» هست، دقت کنید! همه این‌ها یا در اقتضای دعا شدت ایجاد می‏كند، یا در فعلیت آن مؤثر است و یا در تسریع آن. تعبیر به «لایُردّ» - رد نمی‏شود - که در روایت بود، یعنی اگر اقتضای دعای تو کم است و دعایت «کال» است، این كار، آن اقتضا را تکمیل می‏کند و او را می رساند؛ اگر دعای تو به فعلیت نرسیده و «خام» است، آن را به فعلیت می‌رساند و می‏پزد؛ اگر هم روی روال عادی بخواهد بیاید، چه بسا بطیئ شود و تو برای به دست آوردنش باید در صف بایستی، رعایت این آداب موجب می‌شود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو می‏دهد و تسریع در اجابت می‏شود.

 

کار نیکان را قیاس از خود مگیر!

البته من این را صریح به شما بگویم كه ما چون از اولیای خدا نیستیم، وضع ما این‌طور است. یک وقت اشتباه نکنید!13 بحث اولیای خدا همان روایتی بود که قبلاً خواندم. اولیاء خدا چون رابطه‏شان با خدا، رابطه عاشق و معشوقی است، و روی محبت است، محبوب خدا هم که دست ‌بردار نیست و دلش می‏خواهد بارها صدای مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آن‌ها را زود نمی‏دهد. اگر بنا شود كه اجابت دعای آن‌ها بروز و ظهور سریع داشته باشد، دیگر این صدای «یا الله» شنیده نمی‏شود. آن بحث جدا است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر! یک وقت اشتباه نکنید! این‏ها را با هم خَلط نکنید. این‏ها هر کدام مباحثی است كه جای خودش، كاملاً درست و حساب شده است.

 

- چهار مرتبه «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ» گفتن

ما در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) داریم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛14 یعنی هر كه چهار مرتبه بگوید «الحمد لله رب العالمین» خدا به او می‏گوید بخواه، تا به تو عطا شود! با این روایت در باب آداب دعا یك دری باز می شود که ما بحث‏های مفصلی در اینجا داریم؛ یک بحث در باب اینکه در باب دعا، چه صفاتی از صفاتِ الله‌تعالی را انسان مطرح کند.

 

تكرار مُعیّن اذكار و اوراد

یک بحث دیگر، بحث رقم و عدد اذكار است. در این روایت این‌طور داشت که اگر «چهار بار» بگوید «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او می‏دهد. گاهی ما می‏بینیم در باب ادعیه وارد شده كه انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «یا الله‌« بگوید، جواب مثبت خواهد داشت. یعنی رقم دَه 10 را ذكر می‏كنند. یا مثلاً گفته می‌شود هفت مرتبه بگوید «یا أرحم الراحمین». این چیزهایی که شنیدید را من مطرح می‏کنم که به ذهن شما نزدیک باشد. در اینجا مثلاً چهار مرتبه دارد، كه «الحمد لله رب العالمین» بگوید. این رقم‏ها مطرح می‏شود.

 

تكرار نامُعیّن اذكار و اوراد

در بعضی ادعیه هست كه رقم ندارد. حتی در دعاهای مأثور هم این هست و آن‏هایی که اهل دعا هستند، برخورد کرده‏اند. هر دو مورد مطرح است. هم ذكر رقمی مطرح است و هم بی‏رقم. مثلاً در بعضی جاها می‏گوید: وقتی این دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «یا الله»، یا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از این‏ها رقم‏های خاص خودش را مطرح می‏کند. در یک جاهایی هست که تکرار را می‏آورد، اما رقم نمی‏گذارد و سقف برایش تعیین نمی‏كند. مثلاً می‏گوید تا نَفَس داری، بگو «یا رب! یا رب!...»

 

رابطه مستقیم «اعمال، اذكار، اوقات و اماكن» با «نتیجه دعا»

تمام این‏ها حساب‌شده است و رابطه مستقیم دارد با همین حرف‏هایی که من زدم. چه تأثیر در مقتضی دعا، چه در به فعلیت رساندنش، چه تسریع در اجابت، یعنی بروز و ظهور اثر دعا. این‏ها دقیقاً مؤثر است. بنابر این یک سنخ مسائل در باب دعا هست كه در روایات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهید به طور کلی مطرح کنید، باید بگویید که در هر دعایی که معقول و مشروع است، مقتضی اجابت هست؛ حالا اگر این دعا در روابط گوناگون قرار بگیرد، چه از نظر عمل ـ ‌به این معنا که ما پیش از دعا عملی را انجام دهیم یا ذکری بگوییم ‌ـ و چه از نظر زمان و مكان، اینها همه بر دعا اثر می‏گذارند.

بنابر این دعا خودش کارآیی دارد، اما این امور كه از آن به «شرایط و آداب دعا» تعبیر می‏كنیم، كارآیی دعا را تقویت می‏كند. در مورد دعاهای غیر مأثور و حتی دعا‏هایی که نسبت به زمان‏ها، مکان‏ها و موقعیت‏های خاص مطرح می‏شود، همین مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم كه بحثم كلّی است و می‏خواهم كلّیِ بحث دعا را مطرح كنم. این مطالبی كه شما در معارفمان می‏بینید، بی‏حساب نیست؛ كاملاً حساب شده است. یعنی این‏ها بر دعا اثر می‏گذارند. در روابط گوناگون این‏ها اثر خودشان را دارند.

 

خصوصیت دعا در ماه مبارك رمضان

اینکه در بین زمان‌های مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح می کنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بین لیالی ماه مبارک رمضان، شب قدر را پیش می‏کشند؛ یعنی آن شب دارای خصوصیتی ویژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به این امور داشته باشد، دعایش رد نمی‏شود. تعبیر «لایُرَدّ» ـ‌كه در روایت بود‌ـ به این معنا است که توجه به این لحظات خاصّ، مُقتَضَیاتی که در آن دعاها هست را تشدید می‏کند و به فعلیت می‏رساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت می‏بخشد و در دعا تأثیر می‏کند. واقعاً تأثیر می گذارد. تازه همه این‏ها را كه گفتم، راجع به اعمال و اذكار و برای قبل از دعا بود.

 

مراقب باش مغبون نشوی!

اینكه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش می‏شود و روایت هم خیلی صریح بود كه هر یک آیه اش معادل یک ختم قرآن در اوقات دیگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (علیهم‌السلام) هست كه دعا در این ماه مستجاب است. «مستجاب است» یعنی این زمان خاص، روی دعای تو اثر می‏گذارد. سحرش باشد، شب جمعه اش باشد، لیلة القدرش باشد، این‏ها همه و همه مؤثر هستند. این را بدانید که خسارت از دست دادن این موقعیت‏ها، برای من و شما کوچک نیست. این را بدان که اگر این فرصت را رهایش کردی، یک سال مغبونی. خیلی صریح بگویم؛ یازده ماه دیگر ـ ‌اگر زنده ماندی و موفق شدی ‌ـ این فرصت مجدّداً دست خواهد داد. این ادعیه‏ای که وارد شده است را در این اوقات از دست ندهید.

 

- استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر

اموری که به عنوان آداب و شرایط برای دعا شمرده می‏شود، خیلی زیاد است و من نمی‏خواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. این‏ها چیزهای عمومی است. در این مواقع اگر دعا كنید، دعا بُردش بیشتر می‏شود. اما یکی از موقعیت‏هایی که برای اجابت دعا آورده‏اند، این است كه انسان وقتی بر سر مزار اهل قبور رفت دعا كند. آن کسی که پدر و مادرش را از دست داده‏ است، وقتی بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب می‏شود.

این ربطی به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هیچ کدام این‏ها نیست. در این مسأله یك نكته دیگر نهفته است و آن همان وجه مشترکی است که من در این مباحث مطرح کردم. وقتی كه به زیارت اهل قبور رفتی، به یاد مرگ می‏افتی و می‏فهمی كه تو هم یک روز باید زیر این خاک‏ها بروی. آن‌وقت می‏فهمی که در نهایت سر و کارت با خدا است. 15

ما در روایات داریم كه یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!».

 

- اولین ادب دعا، رفع موانع به وسیله استغفار

برای دعا اول باید رفع موانع کنی تا دعایت مستجاب شود. استغفار، اوّلین مرحله از آداب دعا است. خیلی این مسأله دقیق، ظریف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع كن؛ گناهانت که رفت و حجاب‏ها كه از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام این‏ها حساب‌شده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. می‏خواستم این را بگویم كه این‏ها بی‏حساب نیست. ما معتقدیم و دو سه جلسه است که این را عرض می‏کنم که این اصلاً جای شبهه ندارد.

 

توسل به انسان كامل، اكسیر اعظم است.

البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دست‏گیری آنها، یک بحث جدایی است. من در دو جلسه گذشته هم به این مطلب اشاره کردم که این، اکسیر اعظم است. ما در ادعیه‏مان هم داریم و آنها هم توسل را رد نمی‏کنند. اما به این شرط که تو دستت را به سوی او دراز کنی. كسی كه دارد غرق می‏شود، انسان كامل به او می‏گوید دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهی که نجات پیدا نمی‏كنی. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را می‏گیرد. اصلاً آنها دستشان را قبل از تو دراز کرده‏اند و می‏گویند دستت را بده! تو باید دست را در دست او بگذاری.

 

 دریافت صوت  

 

[1]. بحارالأنوار، 91/96

[2]. این  بحث‏های سنوات گذشته است كه تکرار نمی‏کنم. دعاهایی كه معقول و مشروع است.

[3]. این‏ها را من در سنوات گذشته بحث کرده‏ام و تکرار نمی‏کنم. چون برای تحقق هر مطلبی اینطور است كه مقتضی باید موجود شود و مانع هم باید برطرف شود. آن بحث دیگری بود كه من قبلاً بحث کردم و دیگر وارد آن بحث نمی‏شوم. بحث ما الآن در این است که با چه اموری این موانع برطرف می‏شود که به این‏ها من اشاره‏ای خواهم كرد.

[4]. این خودش یک بحثی است كه همین الآن به ذهنم آمد. قبلاً من نگفته بودم. اما اشاره¬ای کنم خوب است.

[5]. بحارالأنوار، 90/313باب 17

[6]. که من یک وقتی هم بحث کردم راجع به قاطعیت در دعا که خودش از خصوصیات دعا است و آن مباحث را تکرار نمی‏کنم.

[7]. من این‏ها را چون قبلاً بحث کردم، تکرار نمی‏کنم، فقط یك اشاره می‏کنم.

[8]. عدةالداعی، ص58

[9]. بحارالأنوار، 90/225باب 11

[10]. بحارالأنوار، 90/223باب 11

[11]. چون من یک بحث کلی کردم اول گفتم می‏خواهم همه چه بیاورم این را.

[12]. یک بحث این است كه «الله» نامی است که مستجمع جمیع صفات است. در بین صفات خدا، لفظ جلاله «الله» تمام صفات كمال را دارد. اما اینجا بحث از «بسم الله» است، نه «الله». معلوم می‏شود «بسم الله» نسبت به تمام اسماء الهی، حتی لفظ جلاله «الله»جامعیت دارد.

[13]. چون امشب یکی هم سؤال کرد از من، گفتم دوباره تذكر دهم.

[14]. الدعاء للطبرانی، 1/491جزء الثامن

[15]. حالا خوب شد این به ذهنم آمد که این را بگویم.

 



- نظرات (0)

تلاوت سوره ای برای حاجات!

براساس وعده الهی هرگاه از بنده ای دعا به وقوع بپیوندد اصل اجابت هم از طرف خداوند اجتناب ناپذیر است.

موضوعی که برخی نسبت به آن دچار اشتباه شده اند، قیاس اجابت انسانها با اجابت خداست زیرا معمولاً هرگاه انسانی از انسان دیگری خواسته ای داشته باشد - اگر در توانش باشد - همان چیزی را که او درخواست کرده است بدون تأخیر و فوت وقت - بدون اینکه در این زمینه به مصالح مختلف احاطه داشته یا آن را در نظر بگیرد - عملی می کند.

همین محدودیت اندیشه بشری ذهن او را عادت داده است که اجابت الهی را نیز در همین دایره ارزیابی کند و خارج از آن را بی توجهی خداوند نسبت به خود دانسته و اجابت نداند و گاهی نیز تا آنجا در این اشتباه پیش می رود که در وعده الهی به تردید افتاده و در فهم آن دچار اشکال می شود.

در صورتی که موضوع اجابت در مورد خدا با آنچه بین بندگان او مطرح است، تفاوت بسیار دارد.

او برای استجابت دعای بنده خود، با احاطه ای که به تمامی مصالح و مفاسد امور دارد با توجه به رحمت عام و نیز لطف ویژه اش نسبت به سائلان، آنچه به صلاح آنان بداند عملی می کند.

به عنوان مثال مریضی را در نظر بگیرید که به شدت تشنه است و پی در پی به آه و ناله و اصرار تقاضای آب می کند، در همین حال اگر یکی از بستگان او که از وضع او بی خبر است با او ملاقات کند بدیهی است اولین کاری که برای او انجام خواهد داد سیراب کردن اوست در حالی که ممکن است با همین آب دادن، حیات او را نیز در معرض خطر قرار دهد. در صورتی که اگر دکتر معالج او در این وضع او را ببیند با احاطه ای که به مرض و نوع آن دارد و آب را برای چنین مریضی خطرناک می داند، تن به این خواسته نخواهد داد و یا حداقل آن را برای مدت معینی به تأخیر خواهد انداخت و اگر ممکن باشد از راه دیگری برای تخفیف تشنگی او اقدام خواهد کرد.

این بی توجهی به تقاضای مریض نیست بلکه خود عین اجابت با در نظر گرفتن مصلحت اوست. خداوند متعال نیز، هرگاه دعایی - با توجه به ارکان آن - از بنده اش ابراز شود، قطعاً بدان پاسخ خواهد داد، ولی اینکه شخص «دعاکننده » اجابت دعای خود را در به اجرا درآوردن مو به موی خواسته خود از سوی خدا بداند اندیشه ای غلط، انتظاری بیجا و از باب قیاس خالق به خلق است.

 

انواع اجابت

اجابت الهی با توجه به مجموعه مصالح و مفاسد تحقق می پذیرد و بدیهی است چنین کاری صورت های مختلف دارد که در هر خواسته ای با توجه به اوضاع و مناسبات خاص آن، به صورت ویژه ای جلوه می کند که به برخی از آنها می پردازیم.

البته آنچه اینجا بدان می پردازیم به غیر از نوع روشن و رایج آن است که برآمدن حاجت دائمی به همان صورت مطلوب اوست.

1- جلب رحمت

از نتایج بسیار مهم دعا جلب توجه و عنایت ویژه الهی است که سراسر زندگی و لحظه لحظه عمر دعاکننده را فرا می گیرد.

بر طبق آیات قرآن کریم، خداوند بزرگ رساندن رحمت را به بندگان، بر خود مقرر فرموده و مقصود از آفرینش آنان را نیز همین امر، اعلام کرده است ولی بهره مندی از آن را به تقاضا و درخواست آنها از خود منوط دانسته است.

شخص «دعاکننده» نباید در کار دعا تنها به برآمدن حاجت خود قناعت ورزد تا اگر محقق نشد دست از طلب بردارد ، بلکه باید با نظری بلند و در افقی بسیار وسیعتر و فراتر از برخی خواسته های محدود بدین عمل دست یازد.

البته خواسته های کوچک را هم باید از خدا خواست. بلکه بنا به روایتی از امام صادق(علیه السلام) تمامی امور از کوچک و بزرگ را باید از او طلب کرد زیرا همان کسی که صاحب اختیار کارهای بزرگ است، سررشته کارهای کوچک را نیز در دست خود دارد.

ولی سخن این است که همواره باید امور محدود و جزیی را در پرتو عنایت کلی الهی خواست و به وسیله دعا ، عنایت و توجه عام و رضایت خداوند را به سوی خود جلب کرد.

قرآن مجید از قول حضرت ابراهیم(علیه السلام) خطاب به مشرکان عصر خود این چنین می فرماید: «واعتز لکم و ما تدعون من دون الله و ادعو ربی عسی الا اکون بدعاء ربی شقیا» من از شما و آنچه می پرستید کناره می گیرم و پروردگار خود را می خوانم بدین امید که به وسیله این کار - رحمت خدا را در همه حال به سوی خود جلب کنم و در پیشگاه او - محروم و مطرود نباشم.

نسیم اجابت

امام صادق(علیه السلام) از نبی اکرم(صلی الله و علیه وآله) نقل می کند که آن حضرت فرمودند:

«رحم الله عبدا طلب من الله عز و جل حاجة فالح فی الدعاء استجیب له ام لم یستجیب [له]، و تلا هذه الآیة ...»

سایه رحمت الهی بر سر آن بنده ای باد که حاجت خویش را از خدا بخواهد و در آن اصرار بورزد خواه آن خواسته اش محقق شود و خواه عملی نگردد. آنگاه حضرت همین آیه را به عنوان شاهد کلام خود ذکر فرمود.

باز در حدیث دیگری حضرت صادق(علیه السلام) فرمودند: ان الله عز و جل یقول: من شغل بذکری عن مسالتی اعطیته افضل ما اعطی من سالنی.

خدای متعال می فرماید: کسی که به یاد من مشغول شود و از عرض حاجت خود باز ماند - با جلب رحمت خود به سوی او - بهترین عطایای خویش را که به سائلان می دهم بدو نیزخواهم بخشید.

و نیز همان حضرت فرمودند: «هیچ بنده ای دست خود را به سوی خدا نگشود مگر اینکه خداوند بزرگ از این که آن دست را خالی برگرداند حیا می کند و از رحمت خود آنچه بخواهد بدو عنایت می کند. پس هرگاه کسی از شما دست به دعا برداشت آن را بر سر و صورت خود بکشاند.»

بنابراین بهترین و سودمندترین پاسخ الهی به بنده نیایشگر خود سرازیر کردن رحمت بی پایان خویش به سوی اوست و از باب اینکه: «چون که صد آمد نود هم پیش ماست » در پرتو آن تمامی مشکلات مادی و معنوی رو به سامان خواهد گذاشت و هیچ دعایی از مۆمن، خالی از این بهره گرانسنگ نخواهد بود، چه دعاگر حاجت مورد نظر خود را نیز بگیرد یا به مصالحی بدان دست نیابد.

 

صد آیه از قرآن، هر جای قران که باشد بخواند

رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) فرمودند: هرگاه برای حاجتت از خانه ی خود بیرون آمدی آیة الکرسی را بخوان که حاجتت به خواست خدا برآورده گردد.

امام علی(علیه السلام) فرمودند: هرگاه یکی از شما اراده حاجتی کند پس صبح روز پنج شنبه در طلب آن بیرون رود و در وقت بیرون رفتن آخر سوره آْل عمران ( آیه 190تا آخر) و آیه الکرسی و سوره قدر و حمد را بخواند، زیرا که در خواندن این ها حوائج دنیا و آخرت برآورده می شود.

در روایت آمده است هر کس آیة الکرسی را در وقت غروب بخواند حاجتش برآورده گردد.

در روایات نیز آمده که هر کس از امری خوفناک است، صد آیه از قرآن، هر جای قران که باشد بخواند و بعد از آن سه بار بگوید: اللهم اکشف عنی البلاء.

در روایتی نیز نقل شده که هرکس صد آیه از قران بخواند بعد از آن هفت بار بگوید: یا الله، سنگ یا کوه را هم جابه جا می کند انشاء الله.

 

منابع:

بحار الانوار ج92 ؛ صفحات 272، 349 ، 202



- نظرات (0)