سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

7 ویژگی زن مسلمان

به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بشارت تولد دختری دادند. حضرت با نگاهی به چهره اصحاب دریافت كه آنها از این خبر ناخرسندند، از این روی فرمود: شما را چه شده، گلی به من داده شده كه او را ببویم و روزی‌اش بر عهده خداوند متعال است.(1)

یک بانوی مسلمان باید هفت خصوصیت داشته باشد تا شایسته این همه لطف رسول خدا صلی الله علیه و آله گردد. این خصوصیات به قرار زیرند: 

 

1- با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌  است

دختران "شش سال" زودتر از پسرهای هم سنش به عقلانیت، خودکاری، خودباوری، خود انضباطی، خود مدیری و بلوغ می رسند. دختری که به این مراحل از رشد رسیده است، خود را گنج بی پایانی از مهر و محبت و "صفات" زیبا می بیند و نیازی به "خودنمایی"‌، "بدن نمایی"، ،"‌ریاکاری"‌ و رفتارهای مصنوعی" ندارد. بنابراین گفتار، رفتار و اخلاق او خردمندانه و شایسته و شخصیت او و با وقار و زیبا و در یک کلام "تماشایی"‌ است.

او قدر و قیمت خود را می داند و مانند آن زنانی نیست که به گفته رسول خدا (صلی الله علیه و آله  در عین پوشیدگى برهنه اند (لباس هاى بدن نما و جوراب هاى نازك مى پوشند) هوسباز و دلفریب مى باشند، موهاى خود را طورى آرایش مى كنند كه مانند كوهان شتر جلوه مى كند. اینان داخل بهشت نمى شوند و حتى بوى آن را استشمام نمى كنند، با این كه بوى بهشت از راه بسیار دور شنیده مى شود.(2) جهانگردان فراوانی با تحمل هزینه های سنگین از کشورهای مختلف به عشق تماشای متانت "راه رفتن"‌ و ظرافت "چای ریختن" دختران ژاپنی همه ساله به ژاپن سفر و وقار آنها را تحسین می کنند.

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه‌" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری”‌" را "بدون هیچ آموزشی"‌‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند

2- توجه قلبی اش به "خدا"‌ است

یک هنرپیشه که شاید اعتقادی به حجاب هم نداشته باشد، وقتی در نقش مادران، همسران و دختران پیامبران و اولیای الهی صلوات الله علیهم(مثلا در نقش حضرت مریم سلام الله علیها) بازی می کند، با پوشش کامل و ساده و رفتار متین و موقرانه ظاهر می شود. در این حالت هر بیننده ای او را بسیار زیباتر و جالب تر می بیند، چرا که چهره ای روحانی و معصومانه دارد. این است که همه ی دختران و زنان در لباس احرام و با چادر نماز و بر سر سجاده، زیباتر و جالب ترند. اعتقاد به خدا و حیایی که در سیمای یک دختر ظاهر می شود، با هم ربط دارند.

 

3- عامل "رشد اجتماعی"‌ است

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما.(3) بلکه هنر اصلی او این است که با "هدایت نامحسوس"‌ و "روحیه ی شاد و سازنده"‌ خود مردی را که همسر اوست، به سوی کار سوق دهد. او توانایی پرورش فرزندانی را دارد که از "خودخواهی"‌، "خودسری"، "خجالتی بودن"‌، گبی مسئولیتی"‌ و "هرزگی"‌ دورند و آنان را به "رشد اجتماعی"‌ و "قدرت تعامل با مردم"‌ می رساند و به طور نامحسوس به "احساس مسئولیت و انجام وظیفه"‌ هدایت شان می کند.  

 

4- عامل "تشویق"‌ و "آرامش"‌ است

همه دختران جهان کانون مهر و عاطفه اند و بنابراین در زبان عربی "آنسه" نامیده می شوند. زیرا از همان خردسالی "نوازشگری"‌ را "بدون هیچ آموزشی"‌ نسبت به هر عروسک بی جان و بی تحرکی ابراز می کنند و با مهربانی با عروسک شان سخن می گویند.

دختری که رشد و رفتار طبیعی دارد، به جای "احساس نیاز کاذب به پشتوانه"‌ می تواند با شیرین زبانی، آراستگی  و متانت رفتاری خود پشتیبان دیگران باشد و به آنها "امید"‌ بدهد و برای "درس و کار و عبادت و زندگی"‌ انگیزه بخش باشد و در عین حال "آرامش"‌ ببخشد.  

زن
5- توانایی دارد از شوهرش یک "مرد" بسازد

مانند مهندسی که از یک "ویرانه"‌، قصری زیبا و رفیع می سازد، هر دختری با هر رنگ و قد و اندامی اگر خودش را به درستی بشناسد و بخواهد، می تواند مظهر "صفات"‌ جمال الهی باشد و هنرمندانه و با تکیه بر نکات مثبت، از شوهرش که ممکن است فراموشکار، هوسباز، رفیق باز، متغیر، خشن، افسرده، خسیس و یا ولخرج باشد، مردی عاقل، بالغ، ذاکر، وظیفه شناس، مومن، امیدوار، متعهد، متعادل و مجاهد در یک کلام یک "مرد"‌ بسازد. بی جهت نیست که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند: اَلمَرأَةُ الصّالِحَةُ أَحَدُ الكاسِبَینِ: زن شایسته یكى از دو عامل پیشرفت خانواده است.(4)  

 

6- به "زن بودن"‌ خود افتخار می کند

زن، موجودی فوق بهشتی و خورشیدی جذاب، گرم و نورانی است که خداوند او را معلم عاطفه، عشق، شور، نشاط، زندگی است و ماموریت آسمانی کردن انسان به او سپرده شده است. دختری که این کرامت و شأن و مقام والا و رسالت الهی خود را می فهمد، هرگز از زن بودن خود متنفر و بیزار نیست و از اسباب عیاشی شدن برای نامحرمان و نیز گفتار و رفتار مردانه پرهیز می کند. او استعدادهای زیبا، صدا و صورت زیبا و جذابش را بیهوده هدر نمی دهد و این همه توانایی را به هرز(در راه هرزگی) تلف نمی کند. او خود را "زنده به گور" نمی کند.

دختر زنده به گور کسی است از خود بیگانه که احساس حقارت می کند و پسر بودن را بهتر و قرین موفقیت می پندارد. به همین دلیل می کوشد مثل پسرها حرف بزند، بپوشد، بی قید وبند باشد، رفتاری تصنعی و هیجانی و سبک داشته باشد و هیچ حرمت و ارزشی برای خود قائل نشود. 

دختری که عاقلانه به زندگی نگاه می کند و به "هنر زن بودن"‌‌ رسیده است، متوجه است که کار اصلی او این نیست که خود به کاری در اجتماع روی آورد و "نان آور”"‌ خانواده گردد، زیرا او به فرموده امام على علیه السلام چون گُلى است (ظریف و آسیب پذیر) نه قهرمان و كار فرما

7- "حضور" در جامعه را به "ظهور" در جامعه ترجیح می دهد

در هر فیلمی، مهمترین نقش را کارگردان دارد و در هر تصویری حضور موثر او را می توان دید، اما در هر فیلمی این هنرپیشگان هستند که "ظهور"‌ دارند و اندیشه و نظر کارگردان را با صدا و رفتار و حالات خود ابراز و اظهار می کنند.

در مدیریت خانواده و جامعه و در همه ابعاد اقتصادی، اعتقادی، اجتماعی و سیاسی نیز دو نقش اصلی وجود دارد: حضور و ظهور. یک گروه حضوری موثر دارند و یک گروه هم ظهوری واسطه ای.

خداوند حکیم به زن موقعیت، صفات و استعدادهایی داده که می تواند در بیشترین ابعاد زندگی خانواده و جامعه و جهان، نقش کارگردان، یعنی حضوری موثر اما نامحسوس را داشته باشد.

زن انبیا، اولیاء و عقلا را مجذوب خود می کند و مردان را با سر انگشت هنرمندی خود به مسیر حق و خیر و کمال و یا باطل و شر و فساد می کشاند.

اگر دختر از کرامت و قداست خود به عنوان یک زن غافل بماند، گرفتار "بحران هویت"‌ می شود. در این صورت تبرج و ظهور و انگشت نما شدن در کوچه و خیابان برای او "ارزش"‌ می شود، مسحور زبان بازی جوانان هرزه می گردد، اسیر بی بند و بارترین افراد خواهد شد و برده ی جنایتکارترین صاحبان ثروت و قدرت و تزویر می شود. چنین دختری نارضایتی، ابتذال و متلاشی شدن از درون خود را با تداوم خودنمایی و هرزگی پنهان کند.

حرف آخر این که زن مسلمان پشتوانه و معمار شخصیت مرد است و مرد، معمار تاریخ.

 

پی نوشت ها:

1.  من لایحضره‌الفقیه، ج3، ص482، ح 4693.

2.لسان العرب ج11 ، ص637.

3.  نهج البلاغه(صبحی صالح) ص 405، نامه 31.

4.مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج14 ، ص171 ، ح16411.


- نظرات (0)

متعه حلالی که حرام شد

ازدواج و تحصیل

پرسش: چرا متعه كه بر خلاف سنت پیامبر خدا است، در بین شیعیان مجاز و مشروع مى‏باشد؟

پاسخ: به حكم قرآن مجید در سوره نساء،  فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً « پس از آن‏كه از آنان بهره گرفتید و تمتع برداشتید، مهر معین را به آنان بپردازید كه واجب و فریضه است.» [1]

در زمان پیامبر خدا صلى الله علیه و آله و در تمام دوره خلافت ابوبكر و نیز تا اواسط خلافت عمر، متعه براى كلیه مسلمانان جایز و مشروع بود. این كار در میان امت اسلامى جارى و حلال بوده است .

عمر در اواسط دوران خلافتش، با بیان جمله «دو متعه، متعه حج و متعه نساء كه در زمان پیامبر وجود داشت را اینجانب حرام اعلام مى‏كنم و عمل كنندگان به آن‏ها را مجازات مى‏كنم» [2]، حلال خدا را حرام نمود و سنت پیامبر خدا صلى الله علیه و آله را زیر پا گذاشته و بدعتى تازه در دین اسلام به وجود آورد. از آن تاریخ تاكنون، پیوسته كلام عمر تقویت شد، و چنان جماعت تسنن آن را پذیرفتند كه اینك گمان مى‏كنند این حلال خدا، بدعتى از جانب شیعیان مى‏باشد. حال آن‏كه حرام نمودن متعه، بر خلاف نص صریح قرآن مجید و عمل رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله و اصحاب ایشان است. جالب‏تر این‏ كه: عمر براى این حكم خود اصلا دلیل و برهانى اقامه نكرده است. او حتى در همین حكم، اقرار مى‏كند كه این كار در زمان پیامبر و ابوبكر مشروع و حلال بوده است و من آن را حرام مى‏دانم .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

برخى از علماى اهل سنت، كاسه داغ‏تر از آش شده و در كتب خود، ده‏ها دلیل براى اثبات بر حق بودن این حكم عمر، و باطل و بى‏اساس بودن حكم قرآن، سنت پیامبر و خلیفه اول آورده‏اند. براى مثال عده‏اى آیه فوق را مربوط به نكاح دائم مى‏دانند، لیكن عده ای از علمای اهل سنت چون طبرى در جزء پنجم تفسیر خود، امام فخر رازى در جزء سوم مفاتیح الغیب و دیگران، این آیه را در كتب خود در باب نكاح المتعه آورده‏اند. امام بخارى و امام احمد حنبل نیز در صحیحین خود از عمران بن حصین نقل كرده‏اند كه گفت: «آیه متعه در كتاب خدا نازل شد. ما در زمان پیامبر خدا به آن عمل مى‏كردیم. آیه‏اى هم در حرمت آن نازل نشد و پیامبر خدا هم در زمان حیاتش ما را از آن منع نكرد، مردى به‏ رأى و میل خود هر چه دلش خواست گفت! ! بخارى مى‏گوید: این مرد عمر بن الخطاب بوده است.» [3]

برخى دیگر تلاش دارند تا آیه شریفه إِلََّا عَلى‏ََ أَزْوََاجِهِمْ أَوْ مََا مَلَكَتْ أَیْمََانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُومِینَ * « مگر بر جفت هایشان یا كنیزان ملكى آن‏ها كه هیچ گونه ملامتى در مباشرت این زنان بر آنان نیست» [4] را ناسخ آیه فوق قلمداد كنند. با اندكى توجه مى‏توان دریافت كه سوره مؤمنون، سوره مكى و سوره نسا سوره مدنى است. از آنجا كه سوره‏هاى مكى از نظر زمانى مقدم بر سوره‏هاى مدنى مى‏باشند لذا ناسخ نباید قبل از منسوخ باشد. علاوه بر این و با فرض درست بودن این ادعا، چرا حتى به اقرار خود عمر خلیفه دوم این عمل در زمان حیات پیامبر و یا ابوبكر تعطیل و حرام نشد. بسیارى از اكابر علماى اهل سنت از جمله جاراللََّه زمخشرى در تفسیر كشاف آیه متعه را از محكمات قرآن دانسته‏اند كه نسخ هم نشده است. به همین دلیل است كه مالك بن انس امام مالكى‏ها متعه را هنوز مجاز و مشروع مى‏داند .

نداشتن شرایط زناشویى نظیر ارث، طلاق، عده و نفقه، دلیل دیگرى است كه عده‏اى براى آن بیان مى‏كنند و زن متعه را زوجه حقیقى نمى‏دانند.

در پاسخ باید گفت :

اولًا متعه خود نوعى نكاح است و مصداق زوجیت نیز بر آن مترتب است، كه براى سهولت و آسانى امت و به منظور جلوگیرى از زنا، برخى از قیود و شرایط آن تخفیف داده شده است .

در مورد ارث باید گفت: ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

همین طور است حق النفقه این گروه از زنان كه از نفقه شوهر محرومند. پس نفقه نیز از شرایط ثابت و حتمى زوجیت نمى‏باشد.

محرومیت زن متعه از حق الارث نیز بستگى به فتواى فقهاى مختلف دارد .

در مورد عده، زن متعه هم باید عده نگه دارد و حداقل آن 45 روز است .

برخى دیگر، حكم عمر را به تنهایى سندى معتبر و براى نسخ و لغو متعه، كافى مى‏دانند. در پاسخ باید گفت: مقام و موقعیت ناسخ باید بالاتر از ابلاغ كننده باشد. چون عمر از رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نمى‏تواند بالاتر باشد، پس این دلیل هم باطل است. مضافاً بر این‏كه هیچ حدیثى، چه از شیعه و چه از سنى، وجود ندارد كه پیامبر، قول عمر را سندیت بخشند و مسلمین را به پیروى از آن فراخوانند. علاوه بر این اگر خلیفه‏اى بتواند حكم پیامبرى را فسخ كند، مى‏توان گفت كه: حاكمان و خلیفه‏هاى بعدى نیز مى‏توانند حكم خلیفه را فسخ كنند. از جمله امام على علیه السلام هیچگاه این حكم را نپذیرفته‏اند و یا حاكمان كشورهاى اسلامى صیغه متعه را جایز شمرده‏اند اما سخن عمر همچنان پابرجاست!

ارث بردن از شرایط ثابت زوجیت، به ‏طور مطلق اعم از دائم و موقت نیست چون زنانى هستند كه با وجود زوجیت، از شوهر ارث نمى‏برند، مانند: زوجه كتابیه و زوجه ناشزه و نیز زنى كه قاتل زوج خود باشد .

بنابراین به این نتیجه خواهیم رسید كه چون آیه متعه، از آیات محكمات است و در زمان رسول‏اللََّه صلى الله علیه و آله نیز نسخ نگردیده، پس نص صریح قرآن و سنت حسنه پیامبر خدا است كه باید تا ابد ادامه داشته باشد، و از شیوع فحشا و زنا جلوگیرى نماید. در حقیقت متعه، همان ازدواج ولى با شرایط خفیف‏تر و آسان‏تر است.

___________________

( 1) . نسا (4): 24

( 2) . شبهاى پیشاور، ص 802« متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله و أنا أحرّمهما و أعاقب‏علیهما ».

( 3). صحیح بخارى، ج 2، ص 53و ج 5، ص 158مسند احمد، ج 4، ص 429صحیح مسلم، ج 4، ص 48شرح مسلم، ج 8، ص 205شبهاى پیشاور، ص 800« نزلت آیة المتعة فی كتاب اللََّه ففعلناها مع رسول‏اللََّه و لم ینزل قرآن بحرمته و لم ینه عنها رسول‏اللََّه حتى إذا مات قال رجل برأیه ماشاء. قال محمّد: (یقال انه عمر) ».

( 4) . مؤمنون (23): 6

 

پاسخ به شبهات در شبهای پیشاور، نوشته : شیخ یوسف صانعی‏


- نظرات (0)

جعبه ابزارجای خدانیست

عوامل عدم استجابت دعا

بسیاری از مردم شكایت می‌كنند كه چرا ایـن همه دعا می‌كنیم، مستجاب نمی‌شود؟

شاید تو هم یكی از آنهایی باشی كه حسابی شاكی هستی. اما این را بدان كه خدا زیر حرفش نزده بلكه هر كاری یه آدابی داره و مسلما سر هر راهی سنكی هم هست. پس باید هم راه رو شناخت و چاه رو ، تا از دعایی كه می‌كنیم نتیجه بگیریم.

البته اینجا یك سوال خیلی خیلی مهم هم هست كه باید بهش فكر كرد. اون سوال اینه: آیا دعای مستجاب اونه كه ما به چشم ببنیم؟ آیا امكان نداره خدا دعای ما رو طوری مستجاب كنه كه مت اصلا نفهمیم؟

حتما در این باره فكر كنید و به خدا اعتماد داشته باشید.

حالا میتونید فوت و فنّهای دعا كردن رو  بخونید و از این به بعد بیشتر و بهتر نتیجه بگیرید.

 

1. نشناختن جهت و راه دعا (فرمول دعا)

نـیـل بـه هـر هدفی، راهی دارد، برای استجابت دعا نیز باید راه هـایـی را پـیمود. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: باید كه پیش از دعا حـمـد و سـتـایش خدا كنی، نعمتهایی را كه به تو بخشیده به یاد آوری، سـپـس شـكـر و سپاس گویی، آن گاه درود بر پیغمبر و آل او فـرسـتی، سپس از گناهانت یاد كرده اقرار نمایی و از آسیب آن به خدا پناه بری؛ این است جهت و راه دعا.1

 

2. وقت نشناسی (نقش زمان)

مـثلی است كه می‌گویند: فلانی خروس بی محل است؛ هرچند كه خداوند از رگ گـردن بـه انسان نزدیكتر است اما باید وقت دعا را رعایت كرد. در حـالات امامان معصوم(علیه‌السلام) می‌خوانیم كه آنها در اوقات و موقعیتهای خـاصی به دعا می‌كردند. مواردی چون دعا بین اذان و اقامه، هـنـگـام وزیدن باد، وقت ظهر، هنگام بارش باران، شب قدر، و غیر آن در روایات آمده است كه در استجابت دعا نقش موثری دارند.

فیض و رحمت خدا مثل شیر آب نیست كه یك بار بازش كنی و خیالت راحت باشد كه همین‌طور خواهد آمد. بلكه یك تلمبه دارد كه مدام باید آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بایستی، جریان رحمت هم قطع می‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتی با كلی دعا و التماس از خدا چیزی گرفتی، باید با دعا هم نگهَش داری.

 

3. وفا نكردن به عهد نسبت به خداوند (یكی بده صدتا بگیر)

شـایـد انسان خود را بسان ماشینی فرض كند كه سازنده یا مالك آن بـاید همواره نیازهای آن را برآورد؛ مثل آب، روغن، سوخت و... و تـصـور كـنـد چون آفریده خداوند است، خداوند باید همواره او را كـمـك كـند، بدون این كه عهدی بر گردن او باشد. ولی چنین نیست، بـلـكه خداوند عهدهایی بر گردن بنده‌اش دارد كه باید عملی شوند تا خداوند نیز پیمانش را وفا كند. امام صادق(علیه‌السلام) در پاسخ عده‌ای كـه از عـلت عدم استجابت دعا پرسیده بودند، فرمود: به دلیل این كـه شما به عهدهای خود در پیشگاه خداوند وفا نمی‌كنید، در حالی كه خدای تعالی می‌فرماید: به عهد من وفا كنید تا من به عهد شما وفـا كنم. به خدا قسم اگر به عهد خدا وفا كنید، خدای متعال نیز به عهد شما وفا می‌كند.

از جـمـلـه عـهـدهـایی كه انسان بر گردن دارد، عمل صالح است كه مـصـادیـق فراوانی دارد؛ مانند: انجام واجبات، ترك محرمات، قرائت قرآن، صله رحم، كمك به نیازمندان و....

 

4. ایمان و یقین ناكافی (به خدا اعتماد كن)

كسی كه دست به دعا برمی دارد اگر ایمان قلبی به اجابت دعای خود نـداشـتـه بـاشد، نتیجه نمی‌گیرد و مانند آن است كه تشنه‌ای در بـیـابـان بـی آب و عـلـف به دنبال دریا بگردد. نبی اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) می‌فـرماید: (ادعوا الله و انتم موقنون بالاجابه3؛ خدا را بخوانید و یـقـیـن بـه اجـابت داشته باشید). امام صادق(علیه‌السلام) نیز می‌فرماید: (اذا دعـوت فـظن ان حاجتك بالباب4؛ در وقت دعا یقین كن كه حاجت تو بر در خانه آمده است.)

 

5. شرك در دعا (از دست كسی كاری ساخته نیست)

شـرك بـسـیـار ظـریف است و در هر امری از امور دینی و عبادی می‌تـوانـد دخـیـل بـاشـد. در دعا نیز این موضوع یكی از عوامل عدم اسـتـجـابـت دعا است. هرگز نمی‌توان خارج از محدوده توحید قرار گـرفت و انتظار استجابت دعا را داشت. خدای متعال می‌فرماید: او خـدای زنـده ابـدی اسـت و جز او هیچ خدایی نیست. پس تنها او را بـخـوانـیـد و بـه اخلاص بندگی كنید كه ستایش و سپاس مخصوص خدای یكتا و آفریدگار عالمیان است.5 باید دانست كه فقط و فقط خداست كه ریز و درشت نیازهای آدمی را برآورده می‌كند اما به دست بندگانش و انسان نباید اشتباه كند و این وسیله را همه كار بپندارد. وقتی دعا می‌كنی چشمت را از همه ببند و مدام به این فكر كن كه از دست كسی كاری ساخته نیست.

 

6. همراه نبودن یاد خدا و صلوات در دعا (استفاده از پارتی)

در دعـا تـوجه به خدا و رسولش اهمیت بسیار دارد. كسی كه دعا می‌كـنـد نـبـاید از یاد خدا و رسولش غافل شود، كه اگر غافل گردد، مـانـنـد آن است كه غذای بی چاشنی بخورد. مزه و لطف دعا در این اسـت كـه بـا یـاد خـدا و رسـول هـمـراه گردد. امام كاظم(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: هركس پیش از ستایش خداوند و درود و صلوات بر پیامبر دعا كند مانند كسی است كه بدون زه تیراندازی كند.6

اشتباه نكن، خدا جادوگر نیست. اصلا جادوگری وجود ندارد. خدایی كه این جهان را بر اساس قانون منطق آفریده، مطابق قانون نیز عمل می‌كند البته با مهربانی. پس از خدا نخواه كه دنیا را در درون تخم مرغی قرار دهد.

7. نیت آلوده (با خدا رو راست باش)

در دعـا بـایـد نـیـت، پاك و اخلاص، كامل باشد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فـرماید: به راستی بنده وقتی كه با نیت پاك و قلب با اخلاص خدای را بـخـوانـد اگـر به عهد خدای عزوجل وفا كرد، دعایش مستجاب می‌شـود و اگـر خدا را بدون نیت پاك و اخلاص بخواند، دعای او اجابت نمی‌شود.7

 

8. سنگ دلی (با خلق خدا مهربان باش تا خدا...)

دلـی كه سخت باشد، به اعمال زشت فرمان می‌دهد و ستم و جنایت را پیش نهاد می‌كند و هرگز نخواهد توانست رضایت خدا را جلب كند. امـام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: همانا خدای تعالی دعایی كه از دل سخت و سنگ دل برخاسته باشد، مستجاب نمی‌كند.8

 

9. ناممكن و نامشروع بودن(دنیا درون تخم مرغ جا نمی‌گیرد، متوجه خواسته‌ات باش)

خـواسـتن چیزی كه ممكن نیست و یا چیزی كه خلاف شرع مقدس است، آن هـم از خدایی كه ما را آفرید و بر همه امور مسلط است، كاری عبث و بـیـهوده است. كسی كه به درگاه خدا دعا می‌كند باید بداند كه چـه می‌خـواهـد، آیا چیزی كه می‌خواهد ممكن است و آیا در حیطه كـارهـای مـشـروع قرار دارد یا خیر؟ امام علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: ای كـسـی كـه دعـا می‌كنی آن چه را كه حلال نیست و آن چه را كه نمی‌شود، (مانند نبوت، امامت و چیزهای دیگر) از خدا مخواه.9 خداوند استاد نظم و منطق و قانون و علت است. هیچ كار او بی حساب و كتاب نیست. اشتباه نكن، خدا جادوگر نیست. اصلا جادوگری وجود ندارد. خدایی كه این جهان را بر اساس قانون منطق آفریده، مطابق قانون نیز عمل می‌كند البته با مهربانی. پس از خدا نخواه كه دنیا را در درون تخم مرغی قرار دهد.

 

10. سرگرم محرمات و لهو و لعب بودن(خواسته‌ات را از كسی بخواه كه با او ده‌خوری)

انـسانی كه مشغول انجام محرمات و غرق در لهو و لعب است، یا كسی كـه از راه حرام كسب و كار و درآمد دارد و خوراك خود و اهلش را تامین می‌كند، چه انتظاری دارد كه خداوند دعای او را قبول كند. حـضرت علی(علیه‌السلام) می‌فرماید: خدای تعالی دعای قلبی را كه سرگرم لهو و لعب باشد نمی‌پذیرد.10

 

11. خودخواهی(هرچه‌ را برای خود می‌پسندی برای دیگران هم بپسند)

خـداونـد دوست دارد بنده او قبل از دعا و آرزو برای خود به فكر دیـگـران بـاشد. حضرت زهرا(س) برای مردان و زنان اهل ایمان دعا می‌كـرد و بـرای خـویشتن دعا نمی‌كرد، سبب را پرسیدند، فرمود: نخست هم سایه سپس خانه.11

دیده‌اید بعضها وقتی چیزی می‌خواهند می‌گویند به فلانی هم آن چیز دا بدهید. از این روش استفاده كنید اما نه الكی بلكه واقعا اول برای او بخواهید. چون خدا را نمی شود كلك زد.

 

12. ناامیدی (ترفند دشمن)

امـیـد در هـر كاری باعث ادامه كار و حركت به سوی هدف است. دعا نـیـز ایـن چنین است. از این رو می‌خوانیم: خدایا آرزویم را در امیدواری به رحمتت برآور.12 نـاامیدی از درگاه خداوند باعث عدم استجابت دعا است، كه خود می‌فـرمـایـد: از رحـمـت خدا ناامید نشوید، زیرا ناامیدی مخصوص گمراهان است.13 آیا می‌دانستی كه یكی از راهكارهای شیطان این است كه تو را نا امید كرده و از اطمینان تو به خداوند بكاهد و تو را وادار كند كه سراغ دیگران هم بروی؟ حتما این را هم می‌دانی كه شیطان دوست تو نیست!

 

13. اعراض از امر به معروف و نهی از منكر (فوت كوزه گری)

فـرامـوش كردن یا ترك امر به معروف و نهی از منكر، این مسئولیت مـهـم اجـتماعی، عامل عدم استجابت دعا است. رسول گرامی اسلام می‌فرماید: امـر بـه مـعـروف و نهی از منكر كنید وگرنه خدا بَدان شما را بر نـیـكان شما مسلط می‌كند و دعای نیكان شما در آن موقع به اجابت نمی‌رسد.14

 

14. دعا نكردن در زمان راحتی(خدا آچار نیست)

انـسـان بـه هـنگام راحتی و نداشتن مشكل نیز باید با دعا انس و الـفـت داشته باشد و آن را مانند واكسنی بداند كه در زمان سختی و مـشـكـل به كمك او می‌آید و او را نجات دهد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فـرمـایـد: هركس خوش دارد كه در حال سختی دعایش به اجابت برسد، باید در حال راحتی دعا كند.15

خداوند آچار نیست كه در جعبه ابزار گذاشت و هر وقت كار گیر كرد رفت سراغ آن. خداوند اصل و اساس همه چیز است حتی بودن من و تو در همین لحظه. اشتباه نكن.

فیض و رحمت خدا مثل شیر آب نیست كه یك بار بازش كنی و خیالت راحت باشد كه همین‌طور خواهد آمد. بلكه یك تلمبه دارد كه مدام باید آن را زد و هر لحظه كه از تلمبه زدن بایستی، جریان رحمت هم قطع می‌شود.

آن تلمبه، دعاست. وقتی با كلی دعا و التماس از خدا چیزی گرفتی، باید با دعا هم نگهَش داری.

 

15. ندانستن سود و زیان از جانب خداوند (همه كاره خداست)

انسان همواره در معرض سود و زیان است، گاهی غرق در نعمت و گاهی فـارغ از آن و ایـن هـمه از جانب خداوند است و بشر باید همواره شـكـرگـزار بـاشـد. آن گاه كه به سختی و زیان افتد، قبل از دعا بـاید بداند كه زیان و سختی وارده از جانب خداوند است و فقط از او بـخـواهـد كـه رفـع زیان كند و او را به سوی راحتی سوق دهد. رسول اكرم(صلی‌الله‌علیه‌و‌آله) فرموده است: خدای عزوجل این چنین فرمود: هركه از من چیزی بخواهد و بداند كه زیان و سود از سوی من است، اجابتش می‌كنم.16

وقتی دعا می‌كنی چشمت را از همه ببند و مدام به این فكر كن كه از دست كسی كاری ساخته نیست.

17. دعا نكردن به صورت جمعی (با بنده‌های خدا همراه شو)

هـرچـنـد كـه از دعای انفرادی نیز می‌توان نتیجه گرفت، اما اگر تـعـدادی جـمـع شـونـد و مانند دعای كمیل، ندبه و توسل، یك صدا خـداوند را بخوانند، پروردگار نظر خاصی به آن محفل خواهد كرد و نـتـیـجـه بـهتری حاصل خواهد شد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: هرگز چـهـار نـفر در كاری گرد هم نیامدند و دعا نكردند مگر آن كه با حاجت روا شده متفرق گشتند.17

 

18. تضرع و زاری و اصرار نكردن(عنصر سماجت)

مـداومـت در دعا و تضرع كردن به درگاه الهی، رمز موفقیت در دعا اسـت. كـسی كه بدون تضرع و اصرار انتظار فرج و گشایش مشكلات خود را دارد، توفیق چندانی نخواهد یافت. خدای بزرگ می‌فرماید: خدای خـود را بـه تضرع و زاری و با صدای آهسته بخوانید.18 رسول اكرم می‌فـرماید: به راستی خداوند افرادی را كه اصرار در دعا دارند دوست می‌دارد.19

 

19. قطع ارتباط با خدا (یكی هست كه صدای تو را دوست دارد)

در روایـت اسـت كه خداوند دوست دارد سخن و دعای بنده محبوبش را بـسـیـار بـشـنود و اگر در اجابت دعای بنده خویش عجله نمی‌كند، عـلـتـش آن اسـت كه می‌خواهد همواره صوت بنده‌اش را بشنود، لذا كـسـی كـه دعـایـش مـستجاب نمی‌شود باید به خودش بیندیشد و اگر عـوامـل عـدم اسـتـجابت دعا را در وجودش نیافت امیدوار باشد كه بـنـده خـاص خدا است و خداوند به او نظر خاص دارد. امام رضا(علیه‌السلام) می‌فـرماید: امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: مومن حاجتی از خدای عزوجل می‌خـواهـد، امـا اجابتش به تاخیر می‌افتد، به خاطر دوستی صدایش و شنیدن ناله‌اش.20


1 ـ فیض كاشانی، تفسیر صافی (چاپ قدیم، تهران) ص54.

2 ـ همان.

3 ـ تفسیر المیزان، ج2، ص35.

4 ـ اصول كافی، ج2، ص238.

5 ـ غافر(40) آیه 65.

6 ـ بحارالانوار، ج4، ص253.

7 ـ سفینه البحار، ج1، ص449.

8 ـ همان، ص446.

9 ـ وسائل الشیعه، ج4، ص1129.

10 ـ تفسیر المیزان، ج4، ص37.

11 ـ سفینه البحار، همان.

12 ـ دعای مكارم الاخلاق.

13 ـ زمر(39) آیه 53.

14 ـ سفینه البحار، همان.

15 ـ اصول كافی، ج4، ص237.

16 ـ شیخ صدوق، ثواب الاعمال، ص341.

17 ـ همان، ص357.

18 ـ اعراف(7) آیه 55.

19 ـ نهج الفصاحه، ص76.

20 ـ وسائل الشیعه، ص1111.


- نظرات (0)

مضطرشدی

هنگامی که انسان درمانده می‌شود، تمام درهای عالم اسباب به روی او بسته می شود، چه کسی می تواند قفل های بسته را بگشاید و بن بست ها را برطرف نماید و درهای رحمت را به روی انسان بگشاید.

خداوند در قرآن مثل زیبایی می زند: «... جَاءَتهْا رِیحٌ عَاصِفٌ وَ جَاءَهُمُ الْمَوْجُ مِن كلُ‏ مَكاَنٍ وَ ظَنُّواْ أَنهَّمْ أُحِیطَ بِهِمْ  دَعَوُاْ اللَّهَ مخُلِصِینَ لَهُ الدِّین‏.....» (سوره یونس، آیه 22) هنگامی که در میان امواج خروشان دریا گرفتار شویم تنها خدا را می خوانیم «اگر تندبادی بر کشتی ها بوزد و از هر سو موجی به سویشان روی آورد و دریابند که از هر طرف در محاصره قرار گرفته و در معرض هلاکتند ، آنگاه خدا در حالی که اطاعت و پرستش ویژه او می کنند می خوانند.»

این وصف، حال یک انسان مضطر است، انسانی که می داند تنها ذات پاک خداوند نجات دهنده اوست نه کسی دیگر. زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست .

او نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت الهی را هم به او می دهد ؛ مقام جانشین او بودن و این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است . پس سبک و روش ما باید الهی باشد آنچه روش اوست چون ما جانشین وی هستیم. پس خدا نکند از کشتی که به ساحل رسیدیم خدا را فراموش کرده و مشغول امور دنیوی گردیم و در غیر مسیر او قدم بزنیم.

 

معنای مضطر

خداوند در آیه 62 سوره نمل از کلمه مضطر استفاده نموده است به این سبب که در حال اضطرار، دعاى داعى از حقیقت برخوردار است و دیگر گزاف و بیهوده نیست، چون تا آدمى بیچاره و درمانده نشود، دعاهایش آن واقعیت و حقیقت را ندارد و خداوند زمانی هم دعا را استجابت می کند که داعی به راستی او را بخواند، نه اینكه در دعا رو به خدا كند و دل به اسباب ظاهرى داشته باشد .

این وقتى صورت مى‏گیرد كه امید داعى از همه اسباب ظاهرى قطع شده باشد، یعنى بداند كه دیگر هیچ كس و هیچ چیز نمى‏تواند گره از كارش بگشاید، آن وقت است كه دست و دلش با هم متوجه خدا مى‏شود.(علامه طباطبایی، المیزان، ، ج‏15، ص: 544)

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «امن یجیب المضطراذا دعاه و یکشف السوء» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند

درست است كه عالم، عالم اسباب است و مۆمن نهایت تلاش و كوشش خود را در این زمینه به كار مى‏گیرد ولى هرگز در جهان اسباب گم نمى‏شود، همه را از بركت ذات پاك او مى‏بیند" دیده‏اى نافذ و سبب سوراخ كن دارد كه اسباب را از بیخ و بن بر مى‏كند" و در پشت حجاب اسباب ،ف ذات" مسبب الاسباب" را مى‏بیند و همه چیز را از او مى‏خواهد. آرى اگر انسان به این مرحله برسد مهمترین شرط اجابت دعا را فراهم ساخته است.

بابا طاهردر دو بیتی خود می گوید:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم      به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هرجا بنگرم کوه و در و دشت    نشان روی زیبای تو بینم

حال اگر همه چیز را از خدا بدانم ، برای او کارکردن و در جهت او حرکت کردن برایمان آسان خواهد گردید ؛ زیرا ما که از خود چیزی نداریم همه ما متعلق به او هستیم.

مضطر
یکی از مصداق های آیه 62 سوره نمل

جالب اینكه در بعضى از روایات این آیه تفسیر به قیام حضرت مهدى- صلوات اللَّه و سلامه علیه- شده.

در روایتى از امام باقر مى‏خوانیم كه فرمود: «و اللَّه لكأنی انظر الى القائم و قد اسند ظهره الى الحجر ثم ینشد اللَّه حقه ... قال هو و اللَّه المضطر فى كتاب اللَّه فى قوله: أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَكْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ»

«به خدا سوگند گویا من مهدى علیه السلام را مى‏بینم كه پشت به حجر الاسود زده و خدا را به حق خود مى‏خواند ... سپس فرمود: به خدا سوگند مضطر در كتاب اللَّه در آیه أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ ... او است.» (تفسیر نمونه، ج15، ص519)

در فرازی از دعای شریف ندبه می خوانیم: «این المضطر الذی یجاب اذا دعی»کجاست آن مضطری که اگر دعا کند دعایش به هدف اجابت می‌رسد؟

زمانی که انسان درمانده می شود نجات دهنده او جز خداوند نیست زمانی که به شرایط اضطرار می رسد دادرس او خداست است نه تنها مشکل را برطرف می کند بلکه مقام خلافت اللهی را هم به اومی دهد مقام جانشین او بودن، این خود نشان دادن حرکت کردن در مسیر او و گام زدن در مسیر دینی است

مضطر برای امام زمان معنایی وسیع و عمیق دارد ؛ یعنی کسی که هیچ اسباب و عللی را چاره ساز نمی‌داند مگر خداوند متعال (لا موثر فی الموجود الا الله) و این یک مقام  و جایگاه ویژه‌ای است که هر کس نمی‌تواند به آن دست پیدا کند.

وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام را درون آتش انداختند بسیاری از ملائک الهی برای یاری او نازل شدند ولی حضرت ابراهیم علیه السلام خود را تسلیم محض در برابر خدا می‌داند ؛ یعنی به مقام «اضطرار» رسید و تنها خدای منان را چاره ساز می‌دانست و بس و کار به دست او می سپارد‌، لذا آتش خاموش نمی‌شود بلکه سرد و گلستان می‌شود.

اگر حضرت ابراهیم علیه السلام درجاتی از مقام اضطرار را داشت، آقا امام زمان عج این مقام را به تمام معنا و به نحو اتم و اکمل دارا است و لذا اگر در امر فرج دعا کند بلافاصله دعایش مستجاب و ظهور آن حضرت واقع خواهد شد. «این المضطر الذی یجاب اذا دعی» 

پس چرا حضرت مهدی عج دعا نمی‌کند؟

آن حضرت در برابر امر خدا تسلیم محض است و گلستان نمودن آتش غیبت را به دست حق سپرده است.

امام صادق علیه السلام می‌فرماید: مضطر واقعی حضرت قائم است که در کنار خانه خدا دو رکعت نمازمی‌خواند و سر به سجده گذاشته و می‌خواند «أَمَّن یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَیَكْشِفُ السُّوءَ» (نمل62) و خداوند متعال او را مستجاب و فرج حضرات را امضا می‌کند.( بحار،ج 51، ص 48)

به راستی ما در زندگی خود چقدر به امام زمان توجه داریم، آیا سبک زندگی ما به سوی ایشان است، چقدر از امام خود یاد می کنیم؟ چه موقع ما هم به شرایط اضطرار می رسیم و این آیه را با اعماق وجودمان می‌خوانیم؟


منابع:

تفسیر المیزان

تفسیر نمونه

بحارالانوار


- نظرات (0)

قیامت درچندقدمی ما


قیامت

نفرموده است که قیامت نزدیک شد [اگر چه این مفهوم را نیز می‌رساند]، و به فرض که مفهوم همین باشد، زمان نداده است و یا مدتی برای تعیین نزدیکی یا دوری بیان نداشته است که بگوییم: چند قرن گذشت، پس چرا نرسید؟

«اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ»، یعنی: حساب به مردم نزدیک شد، نه این که مردم به آن نزدیک شدند. چرا که مردم طالب و خواهان نیستند و همچنان از آن غافل هستند (فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ)، اما «حساب» طالب مردم است و به آنان نزدیک می‌شود. مثل مرگ که در سوره جمعه می‌فرماید: «این مرگی که شما از آن فرار می‌کنید، او شما را ملاقات خواهد کرد».

دقت شود که اگر فرموده بود: «یوم الحساب» نزدیک شد و یا فرموده بود: «یقترب الساعة – قیامت نزدیک شد یا می‌شود»، منظور همان قیامت بود و خبر از نزدیک شدن آن می‌داد، اما در این آیه، مقصود متذکر نمودن مردم، به یادآوری اصل موضوع «حساب» است، لذا حق تعالی آنان را متذکر شد تا در زمان حیات، از حساب غافل نشوند. انسان با مردنش وارد عرصه حساب می‌شود، هر چند که قیامت هنوز برپا نشده است.

الف – مردم (جنس انسان)، گاهی نمی‌دانند؛ و انبیاء و اولیاء و دانشمندان به آنان تعلیم می‌دهند تا بدانند، اما گاهی می‌دانند، ولی به خاطر اشتغال و علاقه فراوان به امور دیگری، از آنچه می‌دانند غفلت می‌کنند و این اشتغال به یک امر و غفلت از امر دیگر، به حدی می‌شود که حتی اگر ذکر و یاد آن نیز به میان آید، از آن اعراض می‌کنند.

لذا در آیه هم به این غفلت از «حساب» اشاره نموده و هم به اعراض از آن؛ و در آیه بعد نیز تکمیل می‌نماید که هیچ حرف تازه‌ای که برای آنان علم باشد و یا هیچ تذکری که برای آنان یادآوری باشد، از جانب خدا برای آنان نیامد، مگر آن که آن را شنیدند، اما چون مشغول بازی بودند، غفلت و اعراض کردند. لذا می‌فرماید: هر عملی می‌کنند، حساب و نتیجه حساب، یعنی بازده عملشان به آنان نزدیک می‌شود، اما باز غافلند و اعراض می‌کنند.

ب – اتفاقات بسیاری رخ داد که نشان دهنده نزدیک شدن قیامت نیز بود؛ از جمله ختم نبوت. ختم نبوت یعنی اکمال و اتمام دین، یعنی شریعت نهایی برای همه مردم، یعنی کامل شدن ملزومات هدایت تا آخرالزمان، یعنی نزدیک شدن تحقق تمامی وعده‌های الهی و ...؛ پس قیامت نیز نزدیک می‌شود. لذا پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله، دو انگشت خود را به هم چسبانده و فرمودند: «بُعِثْتُ أَنَا وَالسَّاعَة کهَاتَیْن» یعنی: من و قیامت مانند این دو انگشت با هم مبعوث شدیم – ولی آیه مذکور به زمان قیامت یا نزدیکی و دوری آن اشاره ندارد، بلکه به شرح حال مردم و تذکر به آنان تصریح می‌نماید که حساب و نتیجه اعمال به آنان نزدیک می‌شود، اما در بازی و غفلت و اعراض به سر می‌برند.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد. ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد. از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه هم چنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود

وَ هُمْ فى‏ غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ‏؛ و آنان از نزدیک شدن آن بى‏خبر و از آن رویگردانند.

آرى، این مردم نه در اندیشه نزدیک شدن هنگامه حسابرسى هستند و نه براى فرارسیدن آن مى‏اندیشند و آماده مى‏گردند، بلکه همچنان از اندیشه در مورد آن و آمادگى براى رویارویى با آن رویگردانند و سرباز مى‏زنند.

آیه شریفه نشانگر این واقعیت است و انسان را به این سو تشویق و ترغیب مى‏کند که خویشتن را براى رستاخیز و فرا رسیدن آن و حساب و حسابرسى آماده سازد.

فراموش کردن دادگاه عدل قیامت سر چشمه اصلى بدبختی هاى آدمى است، و در این صورت است که آدمی خود را در برابر قانون شکنى ها و مظالم آزاد مى بیند، و این گونه گرفتار مجازات ابدى می شود:

"فَذُوقُوا بِمَا نَسِیتُمْ لِقَاء یَوْمِكُمْ هَذَا إِنَّا نَسِینَاكُمْ وَذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ "؛ سوره ی سجده، آیه ی 14، امروز شما عذاب را، به کیفر فراموشی ملاقات روز قیامت، بچشید؛ زیرا ما هم شما را از یاد بردیم تا عذاب همیشگی را به کیفر کردار زشتی که انجام دادید بچشید.

قرآن تأکید مى کند که حقیقت آخرت در حافظه انسان به طور فطرى منعکس است. آن سان که مى تواند با به کار بردن عقل و تصدیق رسالت پروردگارش از آن نتیجه گیرد ، ولى پرده هاى شهوات که بر روى قلبش افتاده است و افکار باطل او را به فراموشى مى اندازد.

از این رو امروز براى آخرت مهیا نمى شود بلکه همچنان در انحراف و عصیان مى ماند تا مستحق عذاب خدا شود.


- نظرات (0)

حوادث طبیعی درآستانه قیامت

قوانین مادی جهان وقتی مو به مو اجرا شوند ناگزیر به مرحله‌ای خواهیم رسید که متفاوت از مراحل قبلی است در این مرحله جهان در آستانه یک رشد و یک تحول طبیعی بزرگ قرار خواهد گرفت. از جمله این حوادث، رویدادهایی است که برای زمین اتفاق می‌افتد. زمین در آستانه قیامت به زمین دیگری تبدیل خواهد شد: یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.(ابراهیم/ 48)

انرژی درون زمین روزی طغیان خواهد کرد و زلزله‌های عظیمی به وقوع خواهد پیوست که کوه‌ها را در مقابل آن قدرت مقاومت نیست؛ و اذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زلزال‌ها (زلزله/ 1) در اثر قدرت و تداوم این زلزله، کار به جایی خواهد رسید که کوه‌ها از جای خود کنده شده و روان می‌گردند تَسِیرُ الْجِبالُ سَیْرا (طور/ 10) سپس چون ذرات معلق در هوا در می ایند وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوش (قارعه/ 5) بنابراین پستی و بلندی زمین از بین خواهد رفت و زمین به زمینی صاف و هموار تبدیل خواهد شد. إوَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِّی نَسْفاً، فَیَذَرُها قاعاً صَفْصَفاً لا تَری فیها عِوَجاً وَ لا أَمْتاً (طه؛105 تا 107)؛ و از تو درباره کوهها میپرسند، بگو: پروردگارم آنان را ریشه‌کن می‌کند و از هم میپاشد. پس آنها را به صورت دشتی هموار و صاف وامیگذارد، که در آن هیچ کژی و پستی و بلندی نمی‌بینی.

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد.

ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند ، زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید

این حوادث آسمان را نیز دستخوش تغییر و تحول قرار می‌دهد. انرژی خورشید سرانجام تمام شده و کور می‌شود. «واذا الشمس کورت» با خاموش شدن خورشید طبیعتا ماه نیز خواهد گرفت. فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ (7) وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (8) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ. (قیامت/ 9)

قیامت

پس زمانی که چشم‌ها خیره گشته و ماه تیره می‌شود و خورشید و ماه یک جا جمع می‌شوند آن وقت روز قیامت است.

ستارگان نیز از جمله اجرام آسمانی هستند که از بین می‌روند. " و اذا النجوم انکدرت: بنابراین جهان در ظلمتی عظیم فرو خواهد رفت." سپس آسمان که میخ‌ها و اجرام سنگین وزن خود را از دست داده، همچون کاغذی پاره خواهد شد. «و اذا السماء انشقت(انشقاق/1) سپس مانند طوماری در هم پیچیده می‌شود. یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ (انبیاء/ 104)؛ در روز قیامت، خداوند آسمان را مثل طوماری که برای نوشتن مهیا شده است در هم می‌پیچد.»

تمام این حوادث به اقرار قرآن به واسطه یک صیحه ایجاد می‌شود. به واسطه این صیحه تمام خلایق نیز خواهند مرد و تنها چهار ملک مقرب، یعنی حضرت عزراییل، حضرت اسرافیل، حضرت میکائیل و حضرت جبرائیل باقی می‌مانند.

سپس خداوند به حضرت عزرائیل – علیه السلام – امر می‌کند که آن سه ملک را قبض روح کند و بعد از آن دستور می‌دهد که او نیز بمیرد. عزرائیل صیحه ای می‌کشد و می‌میرد. «جز ذات بیزوال پروردگار کسی نماند. در آن وقت می‌فرماید: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ؛ امروز ملک و پادشاهی از برای کیست؟ کسی نیست که جواب گوید ذات اقدسش بفرماید: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ(غافر، 16)؛ سلطنت و پادشاهی مختص پروردگار یکتا و بیزوال و مقتدر است.(تفسیر جامع، ج5، ص 13) زمانی طولانی خواهد گذشت تا با اراده پروردگار هنگام قیامت شود در این مدت باران زیادی خواهد بارید تا جایی که آب روی سطح زمین را خواهد پوشاند.

در روایات زیادی از ائمه معصومین از جمله این روایت  امام صادق علیه السّلام نقل شده است که: چون خدا بخواهد مردمان را زنده کند، چهل روز باران میبارد در نتیجه عضوها جمع میشود و گوشتها می‌روید «قال اذا اراد اللهان یبعث الخلق امطر السماء علی الارض اربعین صباحا فاجتمعت الاوصال و نبتت اللحوم.(تفسیر أحسن الحدیث، ج9، ص 2)»

دریاها نیز در آستانه قیامت آتش خواهند گرفت و اذا البحار سجرت؛ بعید نیست که آتش گرفتن دریاها متاثر از زلزله‌های عظیم روز قیامت باشد. ممکن است در اثر تکان‌های شدید زمین، یا گرمای شدید هوا آب‌های دریاها به دو عنصر تشکیل دهنده آن که اکسیژن و هیدروژن است تجزیه شده و مشتعل شوند. زیرا این دو عنصر هر دو به شدت قابل اشتعال هستند

آنگاه که وقت زنده شدن و بعث فرا میرسد از زمین باران نشور و زنده شدن میبارد و زمین، رشد یافته و بزرگ میشود، سپس مانند مشک آب تکان میخورد و خاک بشر مانند خاک طلا که مخلوط به خاک شده باشد و در آب بشویند و کره که در شیر باشد و آن را در ظرفی بزنند، به حرکت شدید زمین خارج شود، سپس خاک هر قالبی را به قالب خودش جمع می‌کند

قیامت

و به هم میرساند، پروردگار گوشت و استخوان و رگ و پی خلایق را به آن باران برویاند و نفس‌های آنها را باز آفریند.

شاید یک نیروی مغناطیسی در خاک اجساد وجود دارد که با کمک نیروی آب به هم خواهند رسید. البته این کار زمان زیادی می‌برد و با دقت و ظرافت در طول سال‌های طولانی که در برخی از روایات اشاره به 400 سال شده است، اتفاق می‌افتد.

بنابر آیات شریفه، اعضای همین بدن‌های دنیوی در روز قیامت سخن گفته و به کارهایی که کرده‌اند شهادت می‌دهند. این بازیافت اجساد به حدی دقیق و ممتاز خواهد بود که حتی سر انگشتان نیز مانند روز اول تشکیل خواهد شد. بَلی قادِرینَ عَلی أَنْ نُسَوِّیَ بَنانَهُ (قیامت/ 4) بلی (استخوان‌های او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سر انگشتان او را هم منظم درست گردانیم.

پس با اذن خدای قادر و توانا روح به محلّ جسد منتقل میشود، صورتها با اذن مصوّر و صورتگر مانند هیئت نخستین بازسازی میشود، وقتی که درست شد چیزی را انکار نمی‌کند.

هنگام قیامت که فرا رسد پروردگار می‌فرماید: ای حاملین عرش من زنده شوید. ایشان زنده گردند به اسرافیل امر شود در صور بدمد. چون در صور دمید ارواح خلایق داخل اجساد آنها شوند ارواح مؤمنین مانند نور می‌درخشند و ارواح کفار چون ظلمت تاریک باشند.( تفسیر جامع، ج5، ص 140) اکنون همه چیز برای برپایی قیامت آماده است. و تنها یک نفخه دیگر تا قیامت باقی است.


- نظرات (0)

خواب های پریشان

کابوس

از جمله موضوعات مطرح شده در قرآن، خواب و خواب دیدن ( رۆیا ) است كه تنها در سوره یوسف به سه نمونه رۆیای سرنوشت ساز اشاره شده است.

با آنكه خواب و رۆیا،‌ بخشی از زندگی انسان است و یك سوم از عمر انسان در خواب سپری می‌شود و آدمی در عالم خواب با رۆیاهای گوناگون دست به گریبان است، اما هنوز اكثر مردم از حقیقت خواب و خواب دیدن بی‌خبرند.

خواب، خواب دیدن و تعبیر رۆیا از دیرباز مورد توجه ملت‌ها بوده و هنوز نیز برای انسان‌ها حائز اهمیت است.

دانشمندان، فلاسفه و اندیشه‌وران، درباره حقیقت خواب و رۆیا ، اختلاف نظر دارند. قرآن كریم كه ریشه همه معارف اسلامی است، از چند رۆیای مهم تاریخی و دارای اهمیت فراوان نام برده ، ‌و همچنین در چند آیه، حقیقت و ماهیت خواب نیز بیان شده است.

پی بردن به حقیقت خواب و رۆیا در واقع پی‌ بردن به حقیقت انسان است، زیرا شناخت خواب و رۆیا، بخشی از شناخت انسان را تشكیل می‌دهد و گام مهمی است كه در جهت شناخت انسان برداشته می‌شود.

ما در عالم رۆیا به سفر می‌رویم، با مردم معامله‌ می‌كنیم، دوستی یا دشمنی برقرار می‌نماییم ، چیزهایی به دست می‌آوریم و یا از دست می دهیم. این صحنه‌های گوناگونی كه انسان درخواب می‌بیند چیست؟

برخی از رۆیاهای ما در آینده تعبیر می‌شود و آنچه در عالم خواب دیده‌ایم در متن زندگی ما و در عالم بیداری جامعه عمل می‌پوشد،‌ عجیب است! چه كسی در عالم خواب اتفاقات آینده را به ما الهام می‌كند و ما را از رویدادهایی كه هرگز تصورش را نمی‌كردیم با خبر می‌سازد؟

وانگهی اگر الهام كننده خداوند باشد یا فرشته‌ای از فرشتگان الهی ، ما كه در عالم خواب به سر می‌بریم وبدن‌ها بر روی زمین افتاده است، به كدام قسمت از وجود ما الهام می‌شود؟!

اینها پرسش‌هایی است كه پاسخ می‌طلبد و پاسخ درست به آن‌، ‌راه شناخت بهتر انسان را نیز هموار می‌كند.

امام صادق(علیه السلام) فرمودند: پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم»

حقیقت خواب

حقیقت خواب چیست و چه می‌شود كه انسان به خواب می‌رود؟ در این باره دانشمندان بحث‌های فراوانی دارند.

بعضی ، آن را نتیجه انتقال قسمت عمده خون از مغز به دیگر قسمت‌های بدن می‌دانند و به این ترتیب برای آن «عامل فیزیكی» قائلند؛ بعضی دیگر عقیده دارند كه فعالیت‌های زیاد جسمانی، سبب جمع شدن مواد سمی مخصوصی در بدن می‌شود و همین امر بر روی سلسله اعصاب اثر می‌گذراد و حالت خواب به انسان دست می‌دهد، و این حال ادامه دارد تا این سموم تجزیه شود و جذب بدن گردد به این ترتیب « عامل شیمیایی» برای آن قائل شده‌اند.(ناصر مكارم شیرازی (با همكاری جمعی از نویسندگان )، تفسیر نمونه، 19/428)

زیست‌شناسان و روان‌شناسان می‌گویند: از نظر فیزیولوژیك، خواب حالتی است كه در آن ساختمان زنده به تجدید حیات شیمیایی می‌پردازد، و در حالی كه حركات متوقف شده و درك حسی نیز تقریباً به حالت خاموشی در آمده است، انرژی كافی ذخیره می‌كند.

از نظر روان‌شناسی در هنگام خواب ، فعالیت اصلی در بیداری ـ كه درك واقعیت و واكنش در برابر آن است ـ به حال تعلیق و وقفه موقت در می‌آید.(امامی، صابر، اساطیر در متون فارسی ، 69.)

جمعی دیگر نوعی « عامل عصبی » برای خواب قائلند و می‌گویند: دستگاه فعال عصبی مخصوصی كه در درون مغز انسان است و مبدأ حركات مستمر اعضاست ،‌ بر اثر خستگی زیاد از كار می‌افتد و خاموش می‌شود.

ولی هیچ یك از این نظریات نتوانسته است پاسخ قانع‌كننده‌ای به مسئله خواب بدهد، هرچند تأثیر این عوامل را به طور اجمال نمی‌توان انكار كرد

به نظر می‌رسد چیزی كه سبب شده دانشمندان امروز از بیان تفسیر روشنی برای مسئله خواب عاجز بمانند، همان تفكر مادی آنها است. آنها می‌خواهند بدون قبول اصالت و استقلال روح ، این مسئله را تفسیر كنند، درحالی كه خواب قبل از آنكه یك پدیده جسمانی باشد یك پدیده روحانی است كه بدون شناخت صحیح روح، تفسیر و تعریف آن دشوار می‌باشد.

خواب
حقیقت خواب از نظر قرآن

قرآن مجید درآیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده ،می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل.

به این ترتیب هنگامی كه به فرمان خدا پرتو روح از بدن برچیده می‌شود و جز شعاع كمرنگی از آن بر این جسم نمی‌تابد، دستگاه درك و شعور از كار می‌افتد و انسان از حس حركت باز می‌ماند هر چند قسمتی از فعالیت‌هایی كه برای ادامه حیات او ضرورت دارد، مانند ضربان قلب و گردش خون و فعالیت دستگاه تنفس و تغذیه ادامه می‌یابد.(تفسیر نمونه، 19/428.)

در آیه 42 سوره زمر حقیقت و ماهیت خواب این‌گونه بیان می‌شود: « اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا : خداست كه در هنگام خواب جان‌ها را می‌گیرد و آن كسی كه در هنگام خواب مرگش فرا نرسیده نیز روحش را می‌گیرد».

و به این ترتیب « خواب » برادر « مرگ » است و شكل ضعیفی از آن، چرا كه روابط روح و جسم به هنگام خواب به حداقل می‌رسد و بسیاری از پیوندهای این دو قطع می‌شود.

در آیه 60 سوره انعام نیز حقیقت خواب اینگونه بیان می‌شود:« او (خداوند) كسی است كه (روح) شما را در شب (به هنگام خواب) می‌گیرد ، و از آنچه در روز انجام داده‌اید‌ (‌از تمام كردار و گفتار شما) باخبر است پس شما را در روز (از خواب) بر می‌انگیزد. ( این نظام خواب و بیداری تكرار می‌شود ، شب می‌خوابید و روز شما را بیدار می‌كند و این وضع همچنان ادامه دارد) تا پایان زندگی شما فرا می‌رسد. سپس بازگشت شما به سوی خداوند است و شما را از آنچه انجام داده‌اید آگاه می‌سازد.»

« وَهُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاكُم بِاللَّیْلِ وَیَعْلَمُ مَا جَرَحْتُم بِالنَّهَارِ ثُمَّ یَبْعَثُكُمْ فِیهِ لِیُقْضَى أَجَلٌ مُّسَمًّى ثُمَّ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ ثُمَّ یُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ ».

از آیه، چنین برمی‌آید كه درحال مرگ و خواب ، روح انسان از این عالم به عالم دیگر می‌رود ، نه بدن انسان.

در حال خواب ، بدن انسان روی زمین است و روح انسان در عالم دیگر سیر می‌كند و سپس برمی‌گردد و در حال مردن، بدن روی زمین یا زیرزمین است ولی روح به عالم دیگر می‌رود و برنمی‌گردد.(علامه سید محمدحسین حسینی تهرانی ، معادشناسی ، 1/155.)

یكی از شگفت‌انگیزترین خواب‌هایی كه در تاریخ بشر اتفاق افتاده و شباهت بسیار نزدیك به مرگ دارد و مجانست خواب و مرگ را به صورت شفاف می‌فهماند، خواب طولانی و بی‌نظیر اصحاب كهف است. خوابی كه در آن از یك سو قدرت بی‌انتهای خداوند به نمایش گذاشته شده و از سوی دیگر بهترین و روشن‌ترین دلیل بر معاد جسمانی است.

خواب اصحاب كهف آنقدر طولانی شد كه به 309 سال بالغ گردید و به این ترتیب خوابی شبیه به مرگ، و بیداری‌اش همانند رستاخیز و این خواب واقعاً از داستان‌های تكان‌دهنده و عبرت‌آموز قرآن است؛ خوابی كه در واقع برابر با عمر چهار یا پنج نسل از افراد بشر به طول می‌انجامید.

قرآن كریم درباره اصحاب كهف می‌فرماید: ( همانگونه كه قادر بودیم آنها را در چنین خواب طولانی فرو بریم، قادر بودیم آنها را به بیداری باز گردانیم ما آنها را از خواب برانگیختیم ) تا از یكدیگر سوال كنند ، یكی از آنها پرسید ( فكر می‌كنید چه مدت خوابیده‌اید؟ )

آنها در جواب گفتند: یك روز یا بخشی از یك روز (ولی سرانجام نتوانستند دقیقاً بدانند خوابشان چقدر بوده لذا) گفتند: پروردگار شما از مدت خوابتان آگاه ‌تر است.» (سوره كهف /19)

خواب و بیداری از نیازهای اساسی انسان است که باید به درستی تنظیم شوند زیرا خواب مایه قوت و پایداری جسم و جان است و اختلال در آنها، روند زندگی عادی انسان را برای انجام وظایف خود با مشکل مواجه می‌کند.

قرآن مجید در آیاتی از سوره زمر دقیق‌ترین تفسیر را برای مسئله خواب بیان كرده، زیرا می‌گوید خواب یك نوع « قبض روح» و جدایی روح از جسم است اما نه جدایی كامل

توصیه به میانه‌روی در خواب بر اساس روایات

در روایات اهل بیت نیز دستورهای ویژه‌ای درباره رعایت برخی حالت‌ها در انجام دادن کارها و آداب خوابیدن و پرهیز از افراط و تفریط در آن وارد شده است به طوری‌ که رسول خداوند می‌فرمایند: خدا سه چیز را دوست دارد: کم گویی، کم خوابی و کم خوری (تنبیه‌الخواطر و نزهة‌النواظر، ج 2، 121) و نیز می‌فرمایند: یکی از بدترین چیزهایی که درباره امتم از آن هراس دارم ، پرخوابی است.(الجامع‌الصغیر، ج 1، ص49)

 

توصیه‌های اسلامی پس از دیدن خواب‌های پریشان

پیامبر و امامان معصوم(علیهم السلام) علاوه بر توصیه‌های بسیاری که در مورد بهداشت خواب در روایات و احادیث داشته‌اند به یکی از مشکلاتی که با عنوان خواب پریشان از آن یاد می‌شود نیز پرداخته‌اند به طوری‌که امام صادق(علیه السلام) فرمودند: هرگاه کسی خوابی پریشان و ناخوشایند دید و از خواب بیدار شد پهلو به پهلو شود و این آیه را بخواند: «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُۆْمِنُونَ: چنان نجوایى صرفاً از القائات شیطان است تا کسانى را که ایمان آورده‏‌اند دلتنگ گرداند ولى جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمی‌‏رساند و مۆمنان باید بر خدا اعتماد کنند». ( آیه 10 سوره مجادله)

ایشان پس از توصیه به قرائت این آیه شریفه، می‌فرمایند: در آن هنگام، بگویید «عاذت به ملائکة الله المقربون وانبیائه المرسلون وعباده الصالحون ومن شرما رایت ومن شر‌الشیطان‌ الرجیم: به آنچه فرشتگان مقرب الهی و پیامبران مرسل شایسته خدا پناه برده‌اند، پناه می‌برم از شر خوابی که دیده‌ام و از شر شیطان رجیم».( الکافی، جلد 8، ص 142)


- نظرات (0)

جهاد نکاح داعش؛ بدعتی شرم آور!!

جهاد

اندکی پس از یورش چند ملیتی به سوریه و حالا به عراق که با ندای گسترش اسلام اما برای گشادکردن جای تنگ صهیونیستها و هموار کردن راه تسلط آنها بر منطقه با تسلیحات غربی و دلارهای نفتی عربی انجام گرفت ، به یکباره فتوایی از علمای این جریان صادر شد که موجبات خشم و خنده‌ی همزمان را فراهم کرد.

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمت های بهشتی ، آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد.

 

آیا جهاد نکاح، نکاح شرعی است؟

اسلام، ازدواجی را که بر اساس آیین آن قوم و ملت صورت گرفته باشد را محترم و آن را صحیح می‌داند.[1] بر این اساس، اگر کسی ادعای مسلمانی کرد ، عقد ازدواج او وقتی شرعی و حلال خواهد بود که منطبق بر موازین اسلامی باشد. برای همین، نگاهی کوتاه و گذرا به قوانین اسلام در این باره می‌اندازیم تا ببینیم آنچه امروز به نام اسلام و احکام اسلامی از حلقوم برخی علمای مدعی اسلام ناب(!) شنیده می‌شود تا چه حد با قرآن و قوانین اسلامی سازگار است.

 

معنای نکاح در اسلام

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند.

 

برخی شرایط عقد نکاح

عقد نکاح در اسلام دارای شرایطی است که اجرای صیغه عقد یکی از آنهاست . به گفته برخى ، مقصود از «پیمان محكم» زنان از مردان در آیه (21/نساء) ، عقد (صیغه) ازدواج است: «وَأَخَذْنَ مِنكُم مِّیثَاقًا غَلِیظًا».[2]

فتوایی که به زنان و دختران مسلمان و البته سنی مذهب اجازه می‌دهد بی‌هیچ آداب و ترتیبی خود را در اختیار کسانی قرار دهند که به فتوای آنها جهاد می‌کنند و نامش را هم نهادند جهاد نکاح؛ واژه‌ای ساختگی که مفردات مقدسش (جهاد و نکاح) زمینه را برای فریب زنان و دختران نا‌آگاه فراهم کرد و با ایجاد توّهم در رسیدن به نعمتهای بهشتی آنها را دستمایه امیال جنسی عده فراوانی قرار داد

شرط دوم

به پایان رسیدن عدّه زنی است که قبلاً در عقد مرد دیگری بوده است و اکنون از او جدا شده است؛ در آیه (235/ بقره) مى‏فرماید: تا عدّه زن به پایان نرسیده، عقد نكاح را برقرار نكنید: «وَلاَ تَعْزِمُواْ عُقْدَةَ النِّكَاحِ حَتَّىَ یَبْلُغَ الْكِتَابُ أَجَلَهُ».

 

شرط سوم  

محرم نبودن این دو به یکدیگر است که آیه (23/نساء) بر آن تأکید دارد: «حُرِّمَتْ عَلَیْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالاَتُكُمْ وَ ...» بر شما حرام است مادرهایتان و دخترانتان و خواهرانتان و عمه هایتان و خاله هایتان و ...  که مراد از حرمت در اینجا حرام بودن ازدواج و نکاح با ایشان است.[3]

 

شرط چهارم

اختیار و رضایت است؛ بنابراین، عقدِ با اكراه و عدم رضایت دختر یا پسر، درست نیست. از آیاتى استفاده مى‏شود كه در عقد زناشویى، اصلى‏ترین مرجع تصمیم‏گیرنده، زن و شوهر هستند و این مطلب، به رغم محدودیّت‏هایى كه براى زنان در طول تاریخ و عصر جاهلیّت وجود داشته، جالب توجّه است.[4] آیه (230/ بقره)، نكاح را به زن نسبت مى‏دهد و تحقّق آن را به اراده او مى‏داند: «حَتَّىَ تَنكِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ ».

آیات (232 و 234/ بقره)، زنان را پس از تمام شدن عدّه طلاق و وفات، صاحب اختیار مى‏داند و دیگران را از دخالت در امور آنان برحذر مى‏دارد: «وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاء فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ ...* ...فَإِذَا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا فَعَلْنَ فِی أَنفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ ».

از جانب دیگر، قرآن، مسأله ولایت دیگران (پدر، جدّ پدرى، وصىّ و حاكم و مولا)[5] و حقّ دخالت آنان در ازدواج را نیز مطرح كرده است.

بر اساس آیات ، این گروه در ازدواج طفل، مجنون، سفیه‏ حق دخالت داشته و اجازه آنها با شرایطی که دارد برای ازدواج لازم است.[6] اما ولایت بر نكاح باكره رشیده اختلافى است و درباره آن، سه نظریّه وجود دارد:

1. رأى حنفیّه از اهل‏سنّت[7] و مشهور میان قدما و برخى از متأخّران از شیعه[8]، آن است كه دختر باكره در تصمیم‏گیرى مستقل است و رضایت پدر و جدّ لازم نیست.

2. نظر شافعیّه[9] و حنابله[10] و برخى از شیعه[11]، استقلال پدر و جدّ، در ازدواج باكره است؛ در نتیجه در ازدواج همه زنان اذن ولىّ شرط خواهد بود.

3. مالكیّه[12] و برخى از شیعه، موافقت پدر و دختر را لازم مى‏دانند، مگر آن‏كه پدر منع كند[13]: «فَلاَ تَعْضُلُوهُنَّ أَن یَنكِحْنَ أَزْوَاجَهُنَّ إِذَا تَرَاضَوْاْ بَیْنَهُم بِالْمَعْرُوفِ» (بقره/ 2، 232) یا غایب باشد.[14]

 

جهاد نکاح در واقعیت بیرونی

با گشتی در اخبار و اطلاعاتی که از این موضوع و وقایع مرتب با آن گزارش می‌شود می‌توان به درستی از واقعیت بیرونی این داستان باخبر شد و فهمید به نام اسلام و احکام به اصطلاح اسلامی چه بر سر ناموس اسلامی آورده می‌شود:

پایگاه عراقی الیوم الثامن: سرکردگان داعش طی روزهای اخیر زنان موصلی را مجبور به جهاد نکاح کرده‌اند.

شبکه وصال عربستان: ناصر العمر مفتی وهابی عربستان اعلام کرد:‌ از این پس در صورت عدم وجود غیر محارم برای مجاهدان در سوریه، آنها شرعاً می‌توانند از محارم از جمله خواهر خود در قالب جهاد نکاح استفاده کنند.

خباب مروان الحمد: انجام این عمل به عنوان جهاد در راه خدا برای زن متأهل جایز است؛ اما نباید همسرش را از موضوع آگاه گرداند تا اینکه احساسات وی جریحه دار نشود! ، اما اگر شوهر این زن به جهاد نکاحش راضی است دیگر مشکلی در اطلاع وی از مسئله وجود ندارد!

العریفی در صفحه‌ی شخصی خود بر تویتر نوشت: بر زنان مجاهد مقیم در عراق ما که از سوی حکومت مجوس صفوی غصب شده، واجب است که برای پشتیبانی از مجاهدان اعتصاب کننده در عراق به پا خیزند و جهاد نکاح را به جا بیاورند زیرا این نوع جهاد شرعاً جائز است.

یک گزارش گروه حقوق بشری فعال در سوریه: این زنان روزانه بدون هیچ مراسم و یا عقد و نکاح و یا هیچ چیز دیگری به فاحشگی و هرزگی برای تخلیه شهوات تروریست ها کار می کنند.

نکاح در اصطلاح اسلامی؛ یعنی ایجاد پیوند زناشویی بین یک زن و مرد با رضایت آنها و یا ولی و یا وکیل شرعی آنها با رعایت شرایط دیگری که محرم نبودن این دو به یکدیگر و نیز شوهر نداشتن و در عده نبودن زن، برخی از شرایط آن است؛ شرایطی که چون حکم صریح قرآن است تمام مسلمانان، شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند

و ده ها گزارش و فتوای این چنینی که خبر از عمق فاجعه‌ی انسانی و اسلامی به دست وهابیت تکفیری می‌دهد.

 

ارزیابی اعتبار حکم جهاد نکاح با آیات قرآنی و قوانین اسلامی

وجدان بیدار و معتقد به قرآن، کافی است آیات و احکام قرآنی درباره نکاح را با آنچه به نام جهاد نکاح صادر شده و به آن عمل می‌شود را در کنار هم گذاشته و با هم مقایسه کند و ببیند از کجای قرآن اجبار به ازدواج، ازدواج با زن شوهر‌دار، ازدواج با خواهر و مادر و دیگر محارم بیرون می‌آید که این جماعت به نام اسلام و مسلمانی به راه افتاده‌اند و با رسانه ای که غول رسانه ای صهیونیست در اختیار آنها قرار داده در جهت اهداف اسلام ستیزی آنها این چنین حیثیت و ناموس اسلامی را به باد می‌دهند و با فتواهای بی اساس، غرایز خود و پیروانشان را ارضا می کنند؟

جالب اینکه همین قماش به شیعیان می‌تازند و ازدواج موقت که هم حکم قرآن است و هم سیره رسول خدا (صلی الله و علیه وآله)[15] را خلاف شرع می خوانند و فحشاء می نامند؟!!

اینجاست که انسان به این کلام گهربار امیرالمۆمنین (علیه السلام) منتقل می شود که فرمود:

لَا تَرَى الْجَاهِلَ إِلَّا مُفْرِطاً أَوْ مُفَرِّطا: جاهل یا گرفتار افراط است یا تفریط . [16]

برای همین است که این عده از یک طرف حلال خدا (ازدواج موقت) را حرام اعلام می کنند و از طرف دیگر با افتخار ، تن به حرام الهی (جهاد نکاح) می‌دهند.

 

پی نوشت ها:

1.       لكلِّ قومٍ نكاحٌ : تهذیب‏الاحكام، ج 8، ص 29؛ الحدائق، ج 24، ص 330

2.       التفسیرالكبیر، ج 10، ص 16؛ كنز العرفان، ج 2، ص 203؛ مجمع‏البیان، ج 3، ص 42

3.       الجامع لأحكام القرآن، ج‏5، ص 105

4.       زناشویى و اخلاق، ص 13؛ حقوق زن در دوران‏ازدواج چیست؟، ص 7- 8

5.       جواهرالكلام، ج 29، ص 170؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 699

6.       ر.ک به دائرة المعارف قرآن كریم، ج‏2، ص 563

7.       الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 32

8.       مبانى‏العروه، ج 2، ص 258؛ مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

9.       المهذب، ج 2، ص 429؛ الفقه على‏المذاهب الاربعه، ج 4، ص 35

10.   الفقه على المذاهب الاربعه، ج 4، ص 36

11.   مستمسك‏العروه، ج 14، ص 440

12.   الفقه على المذاهب‏الاربعه، ج 4، ص 34

13.   عروةالوثقى، ج 2، ص 700

14.   نجاة العباد، ص 366- 367؛ عروةالوثقى، ج 2، ص 700

15.   ر.ک به دائرة المعارف قرآن کریم ، مدخل ازدواج موقت

16.   نهج البلاغه حکمت 70



- نظرات (0)

قران راکشت کنید

شأن و مقامِ قرآن در روايات

قرآن را بر ديگر سخنان رفعتي است كه در وصف نمي‎گنجد و آنها را قياس با قرآن نتوان نمود همچنان كه نه مخلوق را با خلق مي‎توان سنجيد و نه افعال آنان را با فعل خدا مي‎توان مقايسه كرد:

قران

«فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِر الكَلام كَفَضْل اللهِ عَلي خَلْقِهِ».[1]

«اِنَّ كَلامَ الباري سُبحانَهُ لايَشْبَهُ كَلامَ الخَلْقِ كَما لايَشْبَهُ أفعالُهُ أفعالَهُم»[2]

مگر نه اينكه قرآن تجلّيِ خاصِ خداوند سبحان مي‎باشد بي‎آنكه به چشم بصر بتوان مشاهده كرد، و به چشم بصيرت به كُنهِ ذاتش پي برد:

«فَتَجَلّي لَهُم سُبْحانَهُ في كِتابِهِ مِنْ غَيْرِ اِنْ يَكُونُوا رَأوْهُ بِما أراهُم مِنْ قُدْرَتِهِ».[3]

تجلّي اعظمي كه ملموس‎ترين و مشهودترين شهود و حضور را جلوه‎گر است:

«اللّهُمَّ اِنّي أسئلُكَ بِالتَّجلّيِ الأعْظَمِ في هذِهِ اللَّيْلَةِ مِنْ الْشَهْرِ المُعَظَّمِ».[4]

از اين رو، آنكه شوق ديدار معشوق بسر مي‎پروراند و در هوايِ وصالش، شب را به صبح مي‎رساند و از درد هجران و لذتِ حضور به سجده در آمده، مُهر از رازِ دل برگرفته، عقده‎ها را گشوده، در خلوتِ انسِ محبوب به نجوا در آمده است و گريان و نالان درمانِ درد مي‎جويد و سكونت در جوارش را مسئلت مي‎نمايد.[5]

امام علي(ع):

فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)

و آنكه در بازار پرغوغاي زندگي، بهشت برين را بر متاع فاني ترجيح داده، چشمِ اميد به نعمت ابدي دوخته است.

و آنكه از خوفِ غضبِ الهي، از لذتِ حرام، دست شسته، به انتظار عفو و مغفرت الهي نشسته است،[6] همه و همه بايد بسوي قرآن شتاب گيرند تا بقدرِ توان از سفرة گسترده الهي بهره‎مند گشته، مطلوبِ خويش را بدست آورند:

«اَلا مَنِ اشْتاقَ اِلي اللهِ فَليَسْتَمِعْ كَلامَ اللهِ».[7] (ص)

(آگاه باشيد هر كه شوقِ ديدار خدا دارد پس به سخن خدا (قرآن) گوش فرا دهد).

«اذا أحَبَّ أحَدُكُم اَنْ يُحدِّثَ رَبَّه فَلْيَقرءِ القُرآنَ».[8] (ص)

(هرگاه يكي از شما عشق و علاقه داشت كه با پروردگارش سخن تازه كند پس قرآن بخواند).

«القرآنُ مَأدُبَةُ اللهِ فَتَعَلَّمُوا مِنْ مَأدُبَتِهِ مَا اسْتَطَعْتُمْ».[9]

(قرآن سفره گسترده الهي است پس به تعليم از سفره گسترده‎اش بقدر توان برگيريد).

به پيام ملكوتي قرآن ناطق، علي ـ عليه السّلام ـ ، گوش فرا دهيم كه چه زيبا از عظمت قرآن و ضرورت انس و تدبر در آن، سخن مي‎گويد:

«وَ أعلَمُوا أنَّ هذا الْقُرآنَ هُو النّاصِحُ لا يَغشُّ وَ الْهادِي الْذّي لا يُضِّلُ وَ الْمُحدِّثُ الْذي لا يَكْذِبُ وَ ما جالَسَ هذا الْقُرآنَ أحَدَ الّا قامَ عَنْهُ بِزيادَةٍ اَو نُقصانٍ؛ زيادَةٍ في هُديً اَوْ نُقْصانٍ في عَميً».

(آگاه باشيد كه اين قرآن يگانه خيرخواهي است كه تقلب و خيانت نمي‎كند و هدايتگري است كه گمراه نمي‎نمايد و سخنگويي است كه دروغ نمي‎گويد، هيچ كس هم نشين با اين قرآن نگشت مگر اينكه از كنار قرآن با افزايشي و يا كاهشي برخاست، افزايشي در هدايت و يا كاهشي از كوري و ضلالت).

«وَ اعْلَمُوا أنَّه عَلي أحَدٍ بَعْدَ الْقُرآنِ مِنْ فاقَةٍ، وَ لا لأحَدٍ قَبْلَ الْقُرآنِ مِنْ غِنيً، فَاستَشْفُوا مِنْ أدْوائِكُمْ، وَ استَعينُوا بِهِ عَلي لأوائِكُم فَإِنَّ فيه شِفاءً مِنْ أكْبَرِ الداءِ وَ هُوَ الْكُفْرُ وَ الْنِفاقُ وَ الْغَيُّ وَ الْضَلال.

فَاسألُوا اللهَ بِه وَ تَوجَّهُوا إِليه بِحُبِّهِ، وَ لا تَسْألُوا بِهِ، إنَّهُ ما تَوجَّهَ الْعِبادُ إِليَ اللهِ بِمِثْلِهِ».

(و آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد، چرا كه در آن شفايي است از بزرگترين دردها، و آن كفر است و نفاق و تباهي است و ضلالت، پس بواسطة قرآن ازخدا درخواست كنيد و با عشق به قرآن بسويش روي آوريد و با آن از خلقش چيزي نخواهيد چرا كه بندگان (تاكنون) با چيزي همانند قرآن بسوي خدا روي نياورده‎اند).

وَاعْلَمُوا أنَّه شافِعٌ مُشَفَّعٌ، و قائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أنَّهُ مَنْ شَفَعَ لَهُ الْقُرآنُ يَومَ القيامَةِ شُفِّعُ فيه، وَ مَنْ محَلَ بِهِ الْقُرآنُ يَوْمَ الْقِيامَةِ صُدِّقَ عَلَيه، فإنَّه يُنادي مُنادٍ يَوْمَ الْقِيامَةِ: «ألا كُلُّ حارِثٍ مُبْتَليً في حَرْثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِه غَيْرَ حَرَثَةِ الْقُرآنِ».

(و آگاه باشيد كه او شفاعتگري است مورد قبول و گوينده‎اي است مورد تصديق، و بي‎شك هر كه را قرآن در روز قيامت شفاعت كند بي‎درنگ پذيرفته خواهد شد و از هر كه قرآن شكايتي نمايد بلافاصله تأييد خواهد گشت چرا كه فريادگري در روز قيامت ندا مي‎كند: «بهوش باشيد هر كِشتكاري در كِشته خود و عاقبت عملش گرفتار است مگر كشتكاران قرآن(اهل تدبر در قرآن)»).

«فَكُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أتْباعِهِ وَ استَدِلُّوهُ عَلي رَبِّكُم وَ اسْتَنْصِحُوهُ عَلي أنْفُسِكُمْ وَ اتَّهِمُوا عَلَيْه آرائكُمْ وَ اسْتَغِشُّوا فيهِ أهْواءَكُم».[10]

(پس از كشتكاران و پيروان قرآن باشيد و از آن بسوي پروردگارتان رهنمايي طلب كنيد و از آن بر جانتان خيرخواهي جوييد و در برابر نظراتتان را متّهم نماييد و در حوزة قرآن اميالتان را خيانتكار تلقي كنيد).

رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ در خطبه‎اي جامع، حقيقت دنيا و جايگاه قرآن و شأن و مقامش را بيان مي‎كند:

«أيُّها الناسُ إنَّكُم في دارِ هُدْنَةٍ وَ أنْتُم عَلي ظَهْر سَفرٍ وَ الْسَّيْرُ بِكُم سَريعٌ وَ قَدْ رَأيْتُم اللَّيْلَ وَ الْنَهارَ و الْشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ يُبْليانِ‌ كُلَّ جَديدٍ و يُقَّرِبانِ كُلَّ بَعيدٍ و يَأتيانِ بِكُلِّ مَوْعُودٍ فَأعِدُّوا الجَهازَ لِبُعْدِ الْمَجاز.

قالَ: فَقامَ مِقْدادُ بْنُ الْأسْوَدَ فَقالَ يا رَسُولَ اللهِ، وَ ما دارُ الْهُدْنَة؟

فَقالَ: دارُ بَلاغٍ وَ انقِطاعٍ، فَإِذَا التَبَسَتَ عَلَيْكُمْ الْفِتَنُ كَقِطَعِ الْلَّيَلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَيْكُمْ بِالْقُرآنِ فَإنَّهُ شافِعٌ مُشَفَّع‏ٌ و ما حِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ مَنْ جَعَلَهُ أمامَهُ قادهُ إِلَي الْجَنَّةِ وَ جَعَلَهُ خَلْفَهُ ساقَهُ إِلَي الْنارِ وَ هُوَ الْفَصْلُ لَيْسَ بِالْهَزْلِ، وَ لَهُ ظَهْرٌ وَ بَطْنٌ فَظاهِرُهُ حُكْمٌ وَ باطِنِهُ عِلْمٌ، ظاهِرُهُ اَنيقٌ وَ باطِنهُ عميقٌ، لَه تخُومٌ وَ عَلي تُخُومِهِ تُخُومٌ، لا تُحْصي عَجائِبُهُ وَ لا تُبْلي غَرائِبُهُ، فيهِ مَصابيحُ الْهُدي وَ مَنارُ الْحِكْمَةِ وَ دَليلٌ علي الْمَعْرِفَةِ لِمَنْ عَرَفَ الْصِّفَةَ فَلْيُجْلِ جالٍ بَصَرَهُ وَ لْيُبْلِغِ الْصِّفَةَ نَظَرهُ، يَنْجُ مِنْ عَطَبٍ وَ يَتَخَلَّصْ مِنْ نَشَبٍ فَإنَّ الْتّفكُرَ حَياةُ قَلْبِ الْبَصيرِ، كَما يَمْشِي الْمُسْتَنيرُ في الْظُلُماتِ بِالْنُورِ، فَعَلَيْكُم بِحُسْنِ الْتَّخَلُّصِ وَ قِلَّةِ الْتَّرَبُّصِ».[11]

(اي مردم شما در خانة صلح و آرامش بسر مي‎بريد در حاليكه بر پشت مركب سفر قرار گرفته‎ايد و حركت دادن شما با سرعت انجام مي‎پذيرد و بي‎شك شب و روز و خورشيد و ماه را ديده‎ايد كه هر تازه‎اي را كهنه و هر دوري را نزديك و هر موعودي را محقق مي‎گردانند؛ پس وسايل سفر را جهتِ دوري مسير گذر مهيّا سازيد.

پس مقداد بن أسود برخاست و گفت: اي رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ خانه صلح و آرامش (دارهدنة) چيست؟

فرمودند: خانة كسب توشه براي رسيدن به مقصد و منقطع شدن از دنياست.

پس هرگاه فتنه‎ها همچون پاره‎هاي شبِ ظلمت افزا شما را فراگرفت و به شبهه انداخت پس بر شما باد مصاحبت با قرآن، چرا كه آن شفاعتگري مورد پذيرش و شكايت كننده‎اي مورد تصديق مي‎باشد؛ و هر كه او را در پيش رويش قرار دهد، او را به سوي بهشت خواهد كشانيد و هر كه او را در پشت خود قرار دهد او را به سوي آتش به پيش خواهد راند.

و قرآن يگانه راهنماست كه بر بهترين راه راهنمايي مي‎كند و او كتابي است كه در آن تفصيل و توضيح و برگرداندن به حاصل كلام موجود است.

 آگاه باشيد كه بركسي از پسِ قرآن فقري نخواهد بود و نه براي كسي قبل از قرآن غنايي حاصل است پس به جهت دردهايتان، از قرآن بهبودي طلب نماييد و بواسطة قرآن بر سختيها ياري جوييد،

و او يگانه سخن قاطع و جدي است كه با شوخي همراه نيست.

و او را ظهر و بطني است، پس ظاهرش حكم و باطنش علم مي‎باشد، ظاهرش بسيار جذّاب و دلربا و باطنش ناپيداست، او را نهايتها و ريشه‎هايي است و برنهايتهايش، نهايتهايي است كه شگفتيهاي آن به شمارش در نمي‎آيد و عجايب نامأنوسش كهنه نمي‎گردد، در آن چراغ‎هاي هدايت و منار حكمت قرار دارد، و (قرآن) راهنمايي بر شناخت حقيقت است براي آنكه صفت قرآن را بشناسد پس بايد هر محققي ديده‎اش را به گردش در آورد و نگاه دقيقش را به نهايت صفت قرآن رساند كه در نتيجه از هلاكت نجات و از گرفتاري‎ رهايي مي‎يابد، چرا كه تفكر در قرآن موجب حياتِ دلِ فرد بيناست همان گونه كه شخص در تاريكي‎ها با استمدادِ از نور گام بر مي‎دارد. پس بر شما باد التزام به زيبا رها شدن و كميِ انتظار كشيدن و معطل شدن).

قرآن را حقيقتي است ماوراء الفاظ آن كه در قيامت، در زيباترين صورت، جلوه‎گر مي‎شود و از نظر زيبايي و عظمت بر همة مسلمين و شهدا و أنبيا و فرشتگان مقرّب، پيشي جسته در صفّ مقدّمِ مقامِ قرب الهي قرار مي‎گيرد و به شفاعت از اهل قرآن مي‎پردازد[12] و هر مؤمني را به اندازه انس و عملِ به قرآن به درجه‎اي از درجات بهشت هدايت مي‎كند.[13]

______________________

[1] . بحار، ج 92، ص 19.

[2] . بحار الانوار، ط بيروت، ج 89، ص 107 و ج 90، ص 90.

[3] . نهج البلاغه، خ 147.

[4] . مفاتيح، دعاي شب مبعث.

[5] . ر.ك: بخش الگوها، فصل 4.

[6] . إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَغْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ التُّجارِ، و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ رَهْبَةً فتِلكَ عِبادَةُ الْعَبيدِ و إنَّ قَوماً عَبدُوا اللهَ شُكراً فتِلكَ عِبادَةُ الأحرارِ (نهج، ك 237)، در روايتي بجاي «شُكراً»، «حُبّاً» آمده است (ميزان الحكمة، ج 6، ص 17).

[7] . كنز العمال، خ 2472.

[8] . كنز العمال، خ 2258.

[9] . (بحار، ج 92، ص 19- بدون مِن ـ) (كنز العمال، خ 2356، ان هذا القرآن...)

[10] . نهج البلاغه، خ 176.

[11] . اصول كافي، ج 2، ص 599، ح 2.

[12] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

[13] . اصول كافي، ج 2، كتاب فضل قرآن، ح 1، 11، 12، 14؛ باب فضل حامل قرآن، ح 3 و 4.

نوشته ي: ولي الله نقي پورفر


- نظرات (0)

صفتی که شیطان نداشت

تواضع

تعریف تواضع

در قرآن کریم برای بندگان خدا اوصافی ذکر شده که یکی از آن ها تواضع و فروتنی می باشد، در این گفتار، نکاتی پیرامون این موضوع بیان می شود. تواضع عبارت از فروتنی و تسلیم در برابر دستورات خدای سبحان، که در روایت هم اسلام به معنای تسلیم آمده است: الاسلام هوالتسلیم 1 و تسلیم بودن در برابر دستورات پیامبر و ائمه معصومین علیهم السلام و خود را برتر از دیگران ندانستن می باشد.

صاحب کتاب معراج السعاده می فرماید: ضد صفت کبر، تواضع است و آن عبارت است از شکسته نفسی، که نگذارد آدمی خود را برتر از دیگران ببیند. 2

 

تواضع در قرآن

1- در سوره فرقان آمده: «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا» 3؛ بندگان خدا آن کسانی هستند که با تواضع و فروتنی راه می روند.

معنی کلمه هون: هون به طوری که راغب در مفردات گفته به معنای تذلل و تواضع است و بنابراین به نظر می رسد که مقصود از راه رفتن در زمین نیز کنایه از زندگی کردنشان در بین مردم و معاشرتشان با آنان باشد.4

در مجمع البیان در ذیل آیه فوق از امام صادق علیه السلام روایتی آمده است که فرمود: کسانی هستند که وقتی راه می روند، همان طور که طبیعت ایشان است، قدم برمی دارند؛ در راه رفتن تصنع نمی کنند و غیرطبیعی و با تکبر راه نمی روند.

2- «وَلاَ تَمْشِ فِی الأَرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَن تَخْرِقَ الأَرْضَ وَلَن تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولاً» 5؛ و با غرور بر زمین راه مرو که خداوند متکبران را دوست ندارد و در راه رفتن اعتدال  را رعایت کن.

3- « وَلَا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَلَا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» 6 ؛ و روی زمین با تکبر راه مرو؛ نمی توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه ها نمی رسد .

 

دعوت پیامبر اسلام به تواضع در برابر مومنین

1- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 7 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر.

2- «وَاخْفِضْ جَنَاحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» 8 ؛ در برابر هر یک از مؤمنان که از تو پیروی می کند بال فروتنی فرودآر،

 

دستور تواضع به فرزندان در برابر پدر و مادر

«وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَة» 9

سوال: چرا قرآن کریم در آیه سوره فرقان و لقمان در مورد راه رفتن همراه با تواضع و فروتنی تاکید کرده است؟

پاسخ: صفات و روحیات بد و نیک انسان غالباً از خلال کارهای جزئی او آشکار می شود؛ چه بسا نحوه سیگار کشیدن شخصی، کیفیت امضای فردی، نمایانگر روحیات او باشد از این جهت قرآن مجید می خواهد با روحیات بد، هنگام بروز نخستین جوانه آن مبارزه کند و هرگز نباید نسبت به این نوع کارهای جزئی با دیده بی اعتنایی بنگریم، زیرا چه بسا کار جزئی و کوچک، نشان دهنده کانون فساد در درون آدمی می باشد جوش های مختصر و یا دمل های کوچکی که در اطراف بدن نمایان می گردند، هر چند جزئی و کوچکند، اما همین ها از نظر یک پزشک نشان دهنده چرک های عظیم درونی است که در میان خون لانه گزیده اند و خود را از این طریق نشان می دهند. 10

 

اوصاف متواضعین در قرآن

به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها  عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد.

 

خداوند می فرماید: «الَّذِینَ إِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَالصَّابِرِینَ عَلَى مَا أَصَابَهُمْ وَالْمُقِیمِی الصَّلَاةِ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنفِقُونَ» 11؛ و بشارت بده متواضعان و تسلیم شوندگان را همان ها که وقتی نام خدا برده می شود دل هایشان مملو از خوف خدا می گردد و آن ها که در برابر مصائبی که به آنان می رسد شکیبا و استوارند و آن ها که نماز را بر پا می دارند و از آن چه  روزیشان داده ایم اتفاق می کند. در این آیه چهار ویژگی متواضعین ذکر شده که عبارتند از 1- خوف از پروردگار 2- صبر و شکیبایی 3- اقامه نماز 4- انفاق

 

سوال: چرا صفت تواضع پیش از هر صفت دیگری در وصف بندگان خدا ذکر شده است؟
تواضع صفتی که شیطان نداشت

پاسخ: در درون انسان دو نیروی متضاد وجود دارد و تکامل انسان بر اثر همین دو نیروی مخالف است که در درون او در حال کشمکش اند و اگر این تضاد نبود، تکامل وجود نداشت. یکی از این دو نیرو، عقل است که انسان را به سوی صفات عالی انسانی سوق می دهد، و از رذائل اخلاقی باز می دارد، و دیگری غرائز و خواسته های نفسانی است که جز لذت چیزی نمی خواهد و برای عمل و کار خود، هیچ حد و مرزی نمی شناسد در حقیقت این غرائز حکم موتور ماشین را دارند که به انسان تحرک و جنبش می بخشد، در حالی که عقل، حکم ترمز را دارد  که آن ها را محدود می کند و انسان را از سقوط در دره بدبختی باز می دارد، و از طرفی دیگر سقوط انسان به طور تدریجی انجام می گیرد و اولین نقطه لغزش او کبر است که لغزش های دیگری را به دنبال می آورد شیطان با آن همه عبادت طولانی خویش، بر اثر روح خودخواهی و کبر لغزید، که فرمود: وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِكَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِینَ12 ؛ و به فرشتگان گفتیم : آدم را سجده کنید ، همه سجده کردند جز ابلیس ،، که سرباز زد و برتری جست و او از کافران بود.

اگر شیطان به صورت بدبخت ترین موجودات جهان درآمده، علتش این بوده که غرور خودخواهی، پرده ای ضخیم در برابر دیدگانش پدید آورد، به طوری که با کمال جرأت چنین گفت: «من از او بهترم، مرا از آتش خلق کردی و او را از خاک» 13

از این سرگذشت می توان نتیجه گرفت که نخستین پایه کفر، همان کبر و سرکشی است چنانچه در روایت آمده: «اصول الکفر ثلاث، الکبر، الحسد، و الحرص» . و نخستین پایه سعادت و پیمودن راه بندگی و پیروزی بر قوای شیطانی و اهریمنی، تسلیم در برابر آفریدگار جهان است.14

 

شبهه ای در تواضع و پاسخ آن

برخی از روانشناسان معتقدند، اگر انسان خویشتن را کمتر و بی ارزش تر از دیگران بداند، به عقده حقارت مبتلا شده، در نتیجه نمی تواند  با دیگران ارتباط برقرار کند، نمی تواند به خوبی صحبت کند و دچار خجلت و شرم زیاد می شود و اعتماد به نفس خویش را از دست می دهد، از اجتماع گریزان شده، گوشه گیر می شود؛ حال چگونه می توان بین تواضع و اعتماد به نفس جمع کرد.

پاسخ: به نظر می رسد، منشأ بسیاری از بیماری های روانی در انسان ها (بدون این که بخواهیم نقش خانواده و محیط را ندیده بگیریم) عدم اعتقاد به خداوند و عدم اتکای انسان بر منبع عظیم وحی الهی است. اگر انسان این نقطه اتکای اساسی و مهم را از دست بدهد، سیل حوادث و بحران های روانی او را فرا می گیرد و روان او را آماج تیرهای آفات و امراض قرار می دهد؛ اما اگر همه کنش ها و واکنش های خویش را با موازین آسمانی تنظیم کند، از بسیاری از آلام روانی نجات می یابد، از این جهت در روایات تواضع «به خدایی بودن»، مقید گشته است (من تواضع لله رفعه الله). اگر انسان در برابر دیگران، فقط به فکر خوشنودی خدا باشد و عمل او برای خداوند خالص گردد، هیچ حقارتی احساس نخواهد کرد پس تواضعی پسندیده است که ناشی از اخلاص برای خداوند باشد و تواضعی که ناشی از ضعف، شکست و خود کم بینی باشد، ارزشی و ثوابی ندارد.

طبق این تحلیل باید گفت: اگر تواضع انسان، در برابر دیگران، تنها به دلیل عبودیت و اطاعت از فرمان الهی باشد، نه تنها موجب تضعیف نفس نخواهد شد که موجب افتخار انسان نیز می گردد، یعنی انسان تواضع را عبادت خدا می داند و بر آن افتخار می کند همان گونه که بر خاک افتادن و در مقابل ذات مقدس خداوند، پیشانی بر خاک سائیدن و سجده کردن، موجب احساس حقارت و کوچکی در هیچ مومنی نمی شود، بلکه موجبات افتخار و عزت او را فراهم می آورد. همین طور تواضع انسان در برابر دیگران، در صورتی که برای خداوند و برای اجرای فرمان او باشد، افتخار آفرین است. 14

 

1- بحار الانوار، محمد باقر مجلسی، ج 68، ص 210.

2- معراج السعاده، ملا احمد نراقی، ص 212.

3- فرقان، آیه 63.

4- تفسیر المیزان، علامه سید محمد حسین طباطبایی، ج 15، ص 345.

5- لقمان، آیه 18 و 19.

6- اسرا، آیه 37

7- حجر، آیه 88.

8- شعرا، آیه 215.

9- اسرا، آیه 24.

10- مربی نمونه (تفسیر سوره لقمان) جعفر سبحانی، ص 162.

11- سوره حج، 34، 35.

12- بقره 37.

13- سوره ص، 77و 78.

14- همان، آیه 202.

15- ره توشه، محمد تقی مصباح یزدی، ج 2، ص 66 و 67.

منبع : ره توشه راهیان نور




- نظرات (0)