سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

دوراه خداشناسی

سوال از خدا پاسخ از شما
وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ(20-21/ ذاریات)

در زمین براى اهل یقین نشانه‏هایى [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] است. و [نیز] در وجود شما [نشانه‏هایى است‏] آیا نمى‏بینید؟


پیام کلی آیات 20-21 سوره ذاریات

بنابر تفسیر المیزان، در طلیعه‌ی بخش منسجمی از آیات قرار دارند که به آیه 51 ختم می‌شوند. تقریباً 30 آیه به تعدادى از نشانه‏هاى یکتایی خداوند متعال در ربوبیت و اینکه تدبیر آسمان و زمین، مردم و ارزاق آنان به دست خداى سبحان است، اشاره مى‏كنند.

و در آیات مورد بحث (وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ/20-21)، سخن از نشانه‏هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است، تا از یك سو با توحید، شناخت خدا و صفات او كه مبدأ حركت به سوى همه خیرات است آشنا شود و از سوى دیگر به قدرت او بر معاد و زندگى پس از مرگ آگاهی یابد؛ تا بداند آنکه زندگی آفرین در دنیا و این همه عجائب و شگفتی هاست، هم او توانا بر تجدید حیات در سرای دیگر است.

این آیات جهان شناسی و به ویژه خودشناسی را، راههای شناخت خدا و پی بردن به اسماء و صفات او بیان می‌کنند؛ راهی که در دسترس همگان هست و رهروی باید تا در آن پای گذارد و به هدف نائل آید.

 

شرح آیات  

1ـ از نتیجه‏اى كه در آخر این بخش از آیات[1] گرفته شده، فهمیده مى‏شود كه این آیات و دلایلى كه در آنها براى اثبات یکتایی خداوند متعال آمده است، برای اثبات اصل وجود خداوند متعال یا خالقیت او و مانند آن نیست؛ بلکه همه براى اثبات یكتایى او در ربوبیت است.

2ـ آیه 20 (وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ) اشاره‏اى است به شگفتی ها و نشانه‏هاى روشنى كه در زمین هست و دقت در نظم حاکم بر این مجموعه عظیم، یكتایى تدبیرکننده آن را به ارمغان خواهد آورد.

مطالعه‌ی جهان هستی بر هر پژوهشگر و اندیشمندی ثابت می‌کند که این عالم به صرف تصادف و اتفاق پدید نیامده و هر چه هست آثار قدرت، علم و حكمت است که در سراسر آن به چشم می‌خورد.

برای همین است که دیده‌ی بینا به هر سو كه نظر کند نشانی می‌بیند روشن و برهانى قاطع و محکم، بر یکتایی رب آن و اینكه او شریكى ندارد. پس در این عالم آیاتى است براى اهل یقین.

«خودشناسى» در تمام مراحل و نیز در قالب هر یک از گونه‌های مختلفی که دارد و از علامه طباطبایی(ره) نقل کردیم؛ راهی است با تأیید الهی برای خداشناسى

بد نیست در اینجا به گوشه‏اى از سخنان یكى از دانشمندان معروف جهان كه در این زمینه مطالعات زیادى دارد توجه کنیم:

«كرسى موریسین» مى‏گوید: در تنظیم عوامل طبیعى منتهاى دقت و ریزه‏كارى به كار رفته است.

او درباره‌ی قشر هوایى كه اطراف زمین را فرا گرفته است مى‏گوید:

«اگر هواى اطراف زمین اندكى از آنچه هست رقیق تر ‏بود، شهاب هاى ثاقب كه هر روز به مقدار چند میلیون عدد به سوى زمین جذب مى‏شوند و در همان فضاى خارج زمین (بر اثر برخورد به قشر هوا) منفجر و نابود مى‏شوند .

اینها دائماً به سطح زمین مى‏رسیدند و هر گوشه‏اى از آن را مورد اصابت قرار مى‏دادند! و یا اگر سرعت حركت شهاب ها از آنچه هست كمتر مى‏بود (هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمى‏شدند) همه آنها به سطح زمین مى‏ریختند.»[2]

3ـ آیه 21 (وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ) که در ادامه‌ی آیه قبل است می‌فرماید: و در جان های خود شما آیات روشنى است براى كسى كه آن را ببیند و به نظر دقت در آن بنگرد، آیا نمى‏بینید؟!

خداشناسی
نشانه‌های خداشناسی که در جان انسان نهفته است

علامه طباطبایی(ره) نشانه‌های خداشناسی که آیه، آن را مربوط به نظم و ساختار موجود در جسم و جان آدمی دانسته و بر این نکته تأکید دارد که شناخت نظم در این دو بعد از وجود انسان و تدبیر یکسان و هماهنگ حاکم بر آن ما را به این یقین می‌رساند که یک خالق دانا، توانا و حکیم انسان را آفریده است و او را در مجموعه‌ی جهان خلقت تدبیر و مدیریت می‌کند.

ایشان در این باره که آیات و نشانه‌های انفسی ما را به خداشناسی رهنمون می‌سازد به نکته‌ای کلیدی اشاره کرده می‌فرمایند:

این نظم و تدبیر یکسان كه براى هر یك از این قوای درونی انسان وجود دارد ، از همان روز نخستى كه این قوا به وجود آمدند وجود داشت ، بدون حتى یك لحظه فاصله و این چنین نبود كه در آغاز وجودشان این نظام را نداشته و بعد خود انسان بر اساس سلیقه خودش آن را ایجاد کرده باشد و یا خودش به تنهایى نشسته و فكر كرده باشد كه چگونه خودم را اداره كنم و یا با كمك دیگرى این كار را كرده باشد.

پس از اینجا مى‏فهمیم و یقین مى‏كنیم كه نظام تدبیر هر یك از این قوا، همانند خود آن قوا، مخلوق خالق آنهاست.

امام صادق(علیه السلام) درباره‌ی منظور و مراد آیه می‌فرماید:

«یَعْنِی أَنَّهُ خَلَقَكَ سَمِیعاً بَصِیراً تَغْضَبُ وَ تَرْضَى وَ تَجُوعُ وَ تَشْبَعُ وَ ذَلِكَ كُلُّهُ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ»[3]

یعنى خداوند تو را شنوا و بینا آفریده است كه هم خشمگین می‌شوى و هم راضی؛ هم گرسنه می‌شوى و هم سیر؛ و اینها همه از نشانه‏هاى پروردگار است.

دیده‌ی بینا به هر سو كه نظر کند نشانی می‌بیند روشن و برهانى قاطع و محکم، بر یکتایی رب آن و اینكه او شریكى ندارد. پس در این عالم آیاتى است براى اهل یقین

دسته ای ممتاز از آیات انفسی

علامه طباطبایی(ره) با توجه به آیه 75/انعام (وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِین: و همچنین ما ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.) به بخشی از آیات انفسی اشاره می‌کند که نسبت به نشانه‌های قبلی از ویژگی و امتیاز خاصی برخوردارند و آن ناتوانی انسان از بیان و توصیف آنهاست.

ایشان می‌نویسد:

و یك دسته آیات انفسی، آیاتی است که خدای سبحان در جان انسان ها قرار داده و هیچ زبانی نمی‌تواند آن را وصف کند. این آیات و نشانه‌ها را تنها کسانی می‌بینند که با تلاش و جهاد در راه خودسازی زمینه‌ی این دیدن را که به توفیق و عنایت الهی صورت می‌گیرد را در جان خود ایجاد کرده‌اند که اگر این مهم تحقق یافت ، آن وقت است كه باب یقین برایشان گشوده مى‏شود و چنین كسانى در زمره اهل یقین قرار مى‏گیرند و می‌توانند ملكوت آسمان ها و زمین را ببینند.

برای نمونه خداوند متعال درباره یكى از این عده، یعنى ابراهیم (علیه السلام) مى‏فرماید:  

«وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ: و همچنین ما ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.»

در حدیث آمده است كه پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله) فرمود:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏: كسى كه خویش را بشناسد ، خداى خویش را شناخته است.»[4]

 

نتیجه اینکه

«خودشناسى» در تمام مراحل و نیز در قالب هر یک از گونه‌های مختلفی که دارد و از علامه طباطبایی(ره) نقل کردیم؛ راهی است با تأیید الهی برای خداشناسى.

 

پی نوشت:

1.     یعنى در آیه 50 و 51 «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ... وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ: پس به سوى خداى بگریزید (برگردید) ... و با خداى یكتا خدایى دیگر مگیرید».

2.     راز آفرینش انسان، ص 33-36 به نقل از تفسیر نمونه ج2 ص332

3.     مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص 235

4.     عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏4، ص 102

 


- نظرات (0)

مایع ویران کننده

شراب

در روزهایی که دین خدا پایمال می‌شد و مردم به راحتی لگدمال‌ شدنش را می‌پذیرفتند، عصمت پروردگار به پا خاست تا طنین سخنانش قرون و اعصار را فرا گیرد و راهنمای انسان‌های حقیقت‌طلب در تمام جهان باشد. روشن‌گری‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) هرگز فراموش نمی‌شود؛ زیرا او با یک خطابه، دانشگاهی را بنیان نهاد که تا پایان دنیا برقرار است.


ممنوعیت از شرابخواری

«وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».(1)

پیش از اسلام، شراب‌‌سازی و خرید و فروش آن جایز بود و از این راه پول زیادی به دست می‌آمد و مردم نیز به شرب خمر، عادت داشتند. چنین شرایطی به پیامبر اجازه نمی‌داد که بدون مقدمه آن را تحریم نماید؛ بلکه مبارزه با آن به گذشت زمان نیاز داشت؛ از این رو حکم حرمت شراب به تدریج نازل شد.

اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه برخیزد، ممکن نبود؛ از این رو برای ریشه‌کن ساختن میگساری که به صورت عادت در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود.

 

مراحل تحریم

«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛ «و از میوه درختان خرما و انگور ، باده مستى‏بخش و خوراكى نیكو براى خود مى گیرید .قطعاً در این[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏اى است».(2)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر ، دلالت و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است.

شاید بتوان این آیه را اولین آیه درباره تحریم شراب دانست؛ اما عادت مردم به شراب‌خواری در آن دوره بسیار قوی بود و مسلماً‌ با یک آیه نمی‌شد این عادت زشت و پلید را ریشه‌کن کرد. ضمن آن‌که بخشی از درآمد اقتصادی مردم نیز از همین راه تأمین می‌شد.

بنابراین هنگامی که مسلمانان به مدینه رفتند و حکومت اسلامی در آن‌جا تشکیل شد، دومین دستور درباره منع شراب‌خواری به صورت قاطع‌تری نازل شد تا افکار را برای تحریم نهایی آماده‌تر سازد.

برای ریشه‌کن ساختن میگساری به صورت عادت، در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود

«یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»؛ «درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرك و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است».(3)

این آیه شریفه در کنار اشاره به منافع اقتصادی مشروبات الکلی، اهمیت خطرات و زیان‌های آن را که به مراتب از سود مالی‌اش بیشتر است، یادآور می شود.

پس از این آیه شریفه، آیه دیگری در تحریم شراب و شراب‌خواری و حرام بودن آن نازل شد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید در حال مستى به نماز نزدیك نشوید».(4)

پس از این آیه شریفه که نماز خواندن در حالت مستی را در ادامه برنامه تحریم تدریجی و مرحله‌ای شراب‌خواری، ممنوع اعلام می‌کند، فرمان قاطع برای اجتناب از آن صادر شد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بت ها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد كه رستگار شوید».(5)

 

علت تحریم شراب

امام صادق(علیه السلام) درباره علت تحریم شراب می‌فرماید: «حَرَّمَ اللهُ الخَمرَ لفِعلِهَا وَ‌ فَسَادِهَا لأَنَّ مُذمِنَ الخَمر نُورِثُهُ الارتِعَاشَ وَ تَذهَبُ بِنُورِه وَ تَهدِمُ مُرُوَّتَهُ وَ تَحمِلُهُ عَلی أن یَجتَریَّ عَلی إرتِکَابِ المَحَارِم وَ رُکوبِ الزِّنَا وَ لایّۆمَن إذا سَکِرَ أن یَثِبَ عَلی حُرمَةِ وَ لایَعقِلُ ذلِکَ وَ لایَزیدُ شَارِبَهَا إلاّ کُلَّ شَرٍّ؛ خداوند شراب را به علت تأثیر بد و فسادی که به وجود می‌آورد، حرام کرد؛ زیرا میگسار دچار رعشه [در اندام] می‌شود و شراب نورانیت و جوانمردی و مروتش را از بین می‌برد و او را در ارتکاب کارهای حرام و خونریزی و زنا گستاخ می‌کند، و این خطر برایش وجود دارد که چون مست و لایعقل شود، به محارم خود تجاوز کند. شراب بر شراب‌خوار جز شر و بدی نمی‌افزاید».(6)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر دلالت، و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است

زیان‌های شراب

درباره تباهی‌های می خوارگی و جنایت‌ها و نگون‌سازی‌های برخاسته از آن و زیان‌های جبران‌ ناپذیری که این بلای بزرگ اجتماعی، به سلامت جسم و جان، دستگاه اندیشه و رشد جامعه‌‌ها و عواطف تمدن‌ها وارد می‌آورد، بسیاری از دانشمندان و خیر اندیشان شرق و غرب ـ به‌ویژه با پیشرفت دانش پزشگی و گسترش مطالعات اجتماعی و آشکارتر شدن زیان‌های انکارناپذیر این مایع سمّی ـ کتاب‌ها و مقاله‌های گوناگونی نوشته‌اند.

از همان لحظه‌ای که مواد الکلی به کام انسان می‌رسد، طعم و بوی آن، اعلام ناسازگاری و خطر می‌نماید و پس از آن، ذائقه و گلو و معده را می‌سوزاند و حرکات و ترشّحات هاضمه را مختل نموده و باعث زخم معده و روده و تورم کبد می‌شود.

هنگامی که وارد خون می‌شود، بسان میکروبی مهاجم، کران تا کران شبکه خون رسانی ملتهب می‌شود و حرارت بدن افزایش می‌یابد تا این ماده سمی و جذب ‌ناشدنی را از بدن بیرون براند. حالت مستی، واکنش این التهاب‌ها و سستی‌هایی است که در مغز و اعصاب انسان شرابخوار رخ می‌نماید. در این حال است که همه چیز در نظر میگسار مست، دگرگون می‌نماید، عقده‌ها و کینه‌ها سرباز می‌شود و فرد، ممکن است مست و بی‌باک به هر جنایتی دست زند؛ چرا که در آن شرایط، دوست را دشمن، منفور را محبوب، زشت را زیبا می‌نگرد. گاهی خود را قهرمان می‌پندارد و عربده می‌کشد و هماورد می‌طلبد و گاه زبونانه، به چاپلوسی و خفت دست می‌زند و زمانی هم می‌گرید.(7)

برای زدودن این زیان و تباهی از زندگی فردی و جامعه است که آن بانوی با دانش و درایت، در این فراز از سخن حکیمانه خود می‌فرماید: «وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».

 

پی‌نوشت:

1.     بحارالانوار، ج29، ص 221.

2.     نحل: 67.

3.     بقره: 219.

4.     نساء: 43.

5.     مائده: 90.

6.     صدوق، علل الشرایع، ج2، ص 476.

7.     ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه‌آسای فاطمه(س)، ص 266.


- نظرات (0)

خودنمایی نشانه تمدن

جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایى!

« وَ قَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتِینَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً ؛ و در خانه‏هاى خود قرار گیرید و همچون دوران جاهلیّتِ نخستین، با خودآرایى ظاهر نشوید (و زینت‏هاى خود را آشكار نكنید)، و نماز را بر پا دارید و زكات بدهید، و از خدا و رسولش اطاعت كنید همانا خداوند اراده كرده است كه پلیدى (گناه) را از شما اهل بیت (پیامبر) دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.»  (احزاب ، 33)

 

نكته‏ها :

«قَرْنَ» از «وقار» یا «قرار» است ، و نتیجه‏ى هر دو معنا یكى است ؛ یعنى براى خودنمایى از خانه‏هاى خود خارج نشوید .

«تَبَرُّجَ» از «برج» به معناى خودنمایى است ، همان گونه كه برج در میان ساختمان‏هاى دیگر جلوه‏ى خاصّى دارد .

جاهلیّتِ اولى (منظور از جاهلیت اولى ظاهراً همان جاهلیتى است كه مقارن عصر پیامبر (ص) بوده‏) نشان دهنده‏ى ظهور جاهلیّت اخرى‏ است كه ما امروز شاهد آنیم . در حدیث نیز آمده است : « ستكون الجاهلیة الاخرى ؛ به زودى جاهلیّت دیگرى فرا مى‏رسد. » (تفسیر نور الثّقلین)

اگر در جاهلیّت آن روز دختر را زنده به گور مى‏كردند ، امروز با سقط جنین، هم دختر را نابود مى‏كنند، هم پسر را . اگر در جاهلیّت آن روز قتل و آدم كشى وجود داشت ، امروز در جنگ‏هاى بزرگ و جهانى كشتارهاى میلیونى انجام مى‏گیرد .

جاهلیّت آن روز مدرسه نبود و جنایت انجام مى‏گرفت ، امروز با وجود هزاران دانشگاه، مهم‏ترین حقوق انسان‏ها پایمال مى‏شود . در جاهلیّت آن روز فساد و زنا جرم بود ، امّا امروز در مترقّى‏ترین كشورهاى جهان همجنس‏ بازى به صورت قانون و لایحه ثبت شده است.

به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى‏شود زیرا: آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحریم مى‏خوانیم : پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت . قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحریم ،4) ، عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد ، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند!

مطالبى درباره‏ى آیه‏ى تطهیر

قرآن

«إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»

كلمه‏ى «إِنَّما» نشانه‏ى این است كه آیه‏ى شریفه درباره‏ى یك موهبت استثنایى در مورد اهل بیت علیهم السلام سخن مى‏گوید.

مراد از «یُرِیدُ» ، اراده‏ى تكوینى است ، زیرا اراده‏ى تشریعى خداوند ، پاكى همه‏ى مردم است نه تنها اهل بیت پیامبر اكرم علیهم السلام . اما معصومان داراى یك نوع شایستگى اكتسابى از طریق اعمال خویش و یك نوع لیاقت ذاتى و موهبتى از سوى پروردگار هستند ، تا بتوانند الگو و اسوه مردم بوده باشند .

به تعبیر دیگر معصومان به خاطر تأییدات الهى و اعمال پاك خویش ، چنان هستند كه در عین داشتن قدرت و اختیار براى گناه كردن به سراغ گناه نمى‏روند ؛ درست همانگونه كه هیچ فرد عاقلى حاضر نیست قطعه آتشى را بر دارد و به دهان خویش بگذارد ، با اینكه نه اجبارى در این كار است و نه اكراهى ، این حالتى است كه از درون وجود خود انسان بر اثر آگاهی ها و مبادى فطرى و طبیعى مى‏جوشد ، بى آنكه جبر و اجبارى در كار باشد.

مراد از «رجس» هر گونه ناپاكى ظاهرى و باطنى است . (تفسیر برهان)

مراد از «أَهْلَ الْبَیْتِ» همه‏ى خاندان پیامبر نیست ، بلكه برخى افراد آن است كه نام آنان در روایات شیعه و سنّى آمده است ؛ این گروه عبارتند از : على و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام.

 

سؤال:

دلیل این انحصار چیست؟ و چرا این بخش از آیه درباره‏ى زنان پیامبر یا تمام خاندان آن حضرت نیست؟

پاسخ:

1- روایاتى از خود همسران پیامبر حتّى از عایشه و امّ سلمه نقل شده كه آنان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله پرسیدند: آیا ما هم جزء اهل بیت هستیم ؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود : خیر.

2- در روایات متعدّدى مى‏خوانیم : پیامبر عبایى بر سر این پنج نفر كشید (كه یكى از آنان خود حضرت بود) و فرمود: این‏ها اهل بیت من هستند و اجازه‏ى ورود دیگران را نداد .

3 پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله براى این كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه علیها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود : « الصلاة یا اهل البیت إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً» در كتاب احقاق الحق بیش از هفتاد حدیث از منابع معروف اهل سنّت درباره اختصاص آیه‏ شریفه به پنج نفر ذكر شده و در كتاب شواهد التنزیل كه از كتب معروف اهل سنّت است بیش از یكصد و سى روایت در همین زمینه آمده است. (تفاسیر نور الثقلین و نمونه)

به هر حال این آیه شامل زنان پیامبر نمى‏شود زیرا :

آنها گاهى مرتكب گناه مى‏شدند. در سوره‏ى تحریم مى‏خوانیم : پیامبر رازى را به بعضى از همسرانش فرمودند و او امانت دارى نكرد و به دیگرى گفت . قرآن این عمل را گناه نامیده، فرمود: « إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما» (تحریم ،4) ، عایشه كه همسر پیامبر بود، جنگ جمل را علیه حضرت على علیه السلام به راه انداخت و سپس پشیمان شد ، با آنكه در این جنگ عدّه بسیارى از مسلمانان كشته شدند !

پیامبر اكرم صلى اللَّه علیه و آله براى این كه اختصاص اهل بیت را به پنج نفر ثابت كند، مدّت شش ماه (و به گفته‏ى بعضى روایات هشت یا نه ماه) به هنگام نماز صبح از كنار خانه فاطمه علیها السلام مى‏گذشت و مى‏فرمود : « الصلاة یا اهل البیت إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَكُمْ تَطْهِیراً»

طرح چند پرسش :

1ـ آیا «یُطَهِّرَكُمْ» به معناى آن نیست كه اهل بیت علیهم السلام آلودگى داشته‏اند و خداوند آنان را تطهیر كرده است؟

پاسخ:

شرط تطهیر آلودگى نیست ؛ زیرا قرآن درباره‏ى حوریان بهشتى كلمه «مُطَهَّرَةٌ» را به كار برده در حالى كه هیچ گونه آلودگى ندارند . به عبارت دیگر «یُطَهِّرَكُمْ» به معناى پاك نگه‏داشتن است ، نه پاك كردن از آلودگى قبلى .

 

2ـ اگر اهل بیت تنها پنج نفرند، چرا این آیه در میان جملاتى قرار گرفته كه مربوط به زنان پیامبر صلی الله علیه و آله است؟

پاسخ:

قرآن حکیم

الف: جمله‏ى «إِنَّما یُرِیدُ اللَّهُ ...» به صورت جداگانه نازل شده ولى هنگام جمع آورى قرآن در این جا قرار گرفته است .

ب: به گفته‏ى تفسیر مجمع البیان ، رسم فصیحان و شاعران و ادیبان عرب این بوده كه در لابلاى مطالب معمولى حرف جدید و مهمّى مطرح مى‏كنند تا تأثیرش بیشتر باشد . چنان كه در میان اخبار صدا و سیما ، اگر گوینده یك مرتبه بگوید: به خبرى كه هم اكنون به دستم رسید توجّه فرمایید ، این گونه سخن گفتن یك شوك روانى و تبلیغاتى ایجاد مى‏كند .

این آیه را در آیه‏ى سوّم سوره‏ى مائده خواندیم كه مطلب مربوط به ولایت و امامت و كمال دین و تمام نعمت و یأس كفّار و رضاى الهى، در كنار احكام مربوط به گوشت خوك و خون، نازل شده و این گونه جا سازى‏ها رمز حفظ قرآن از دستبرد نااهلان است. درست همان گونه كه گاهى زنان هنگام خروج از خانه زیور آلات خود را در لابلاى پنبه‏هاى متّكا قرار مى‏دهند . با این كه طلا و پنبه رابطه‏اى ندارند ولى براى محفوظ ماندن از دستبرد نااهلان این كار انجام مى‏گیرد.

ج: در میان سفارش هایى كه به زنان پیامبر مى‏كند ، یك مرتبه مى‏فرماید : خدا اراده‏ى مخصوص بر عصمت اهل بیت دارد ، یعنى اى زنان پیامبر! شما در خانه‏اى هستید كه معصومین علیهم السلام هستند و حتماً باید تقوا را بیشتر مراعات كنید .

د: در مورد اهل بیت ضمیر جمع مذكر به كار رفته كه نشان غالب بودن مردان است ، به خلاف جملات مربوط به زنان پیامبر كه در آنها از ضمیر جمع مؤنث استفاده شده است ؛ «بُیُوتِكُنَّ ...، أَقِمْنَ ... عَنْكُمُ، ... یُطَهِّرَكُمْ» گرچه این آیه خطاب به زنان پیامبر است ولى قطعاً مراد همه‏ى زنان مسلمان هستند كه باید به این دستورات عمل كنند.

 

پیام‏های آیه :

1ـ جایگاه زن یا خانه است یا بیرون خانه بدون خود نمایى : «قَرْنَ ... لا تَبَرَّجْنَ»

2ـ ارتجاع و عقب گرد به دوران جاهلى ممنوع است : «لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏»

3ـ خودنمایى نشانه‏ى تمدّن نیست ، نشانه‏ى جاهلیّت است : «تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى‏»

4ـ نماز و زكات دو عنصر ناگسستنى و متلازم یكدیگرند : «الصَّلاةَ و الزَّكاةَ»

5ـ اطاعت از رسول در كنار اطاعت از خدا واجب است : «أَطِعْنَ اللَّهَ»

6ـ گناه ، پلیدى روح است و خاندان نبوّت باید از این پلیدى دور باشند : «لِیُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ»



منابع:

1- تفسیر نور ، ج9

2- تفسیر نمونه ، ج 17

3- تفسیر نور الثّقلین

4- تفسیر برهان

 


- نظرات (0)

ممشمول

قرآن و برخورد با والدین

در آیات و روایات بارها تأکید شده است که به پدر و مادر احترام بگذارید، و از آنها اطاعت و به آنها نیکی کنید. از جمله خداوند در سوره لقمان فرمود: «به انسان وصیت مى‏كنیم كه در مورد پدر و مادرش به نیكى رفتار بكند، مخصوصاً در مورد مادرش كه چند ماهى او را حمل مى‏كند و شكر نسبت به مادر و خداوند را فراموش نكنید.» (لقمان/ 14)

در ادامه تنها مورد استثناء را بیان می‌کند: «وَإِن جَاهَدَاكَ عَلَى أَن تُشْرِكَ بِى مَا لَیْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلَا تُطِعْهُمَا وَصَاحِبْهُمَا فِى الدُّنْیَا مَعْرُوفاً» (لقمان/15)

مضمون آیه این است که اگر پدر و مادر شما مشرک بودند و خواستند شما را مشرک بکنند، از آن‌ها اطاعت نکن. ولی در همین مورد هم می‌فرماید «در دنیا با آن‏ها مصاحبت پسندیده داشته باشید.»

بنابراین حتی اگر پدر و مادر مشرک باشند و تلاش بکنند انسان را از جاده توحید خارج بکنند، انسان حق بد رفتاری و قطع رحم ندارد و لازم است با آن‌ها با محبت و نیکی رفتار بکند.

از امام صادق (علیه السلام) حکایت شده است: (کافی، ج 5، ص 132، ح 1) «خداوند در مورد سه چیز اجازه ترك نداده است؛ اداى امانت، وفاى به عهد و نیكى به والدین»

اگر پدر و مادر از صله رحم یا خدمت فرزند استقبال نمی‌کنند یا رویشان را بر می‌گردانند، باید علت ناراحتی پدر و مادر را بیابند و برطرف بکنند.

در هر صورت حق قطع رحم، ترک احسان یا توهین به پدر و مادر را ندارند ، حتی اگر خود پدر و مادر خواهان ترک رابطه باشند.

بله! ممکن است پدر و مادر عصبانی باشند ناراحت بشوند یا مشکلی اخلاقی، عقیدتی، جسمی، روانی داشته باشند، اما هیچ کدام دلیل نمی‌شود که فرزند وظیفه خودش را انجام ندهد.

 

نکات آیه :

1. بعضی از مفسران (تفسیر المنار، ج 8، ص 185، تفسیر نمونه، ج 6، ص 34) می‌گویند: این که خداوند فرمود «بالوالدین» و نفرموده «الى والدین» برای این است که فرزندان خودشان بروند و به آن‌ها احسان بکنند، نه این که کسی را بفرستند تا کارهایشان را انجام بدهد.

یکی از آثار بی‌حرمتی به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهی است: «والذی قال لوالدیه افٍ لكما اتعد اننی ان اخرج و قد خلت القرون من قبلی و هما یستغیثان الله ویلك ءامن ان وعدالله حق فیقول ما هذا الا ساطیر الاولین»

2. طبیعت پدر و مادر این است که از رفت و آمد فرزند خشنود شوند. حال اگر از دیدن فرزند آزرده شدند، حتماً مشکلی یا سوء تفاهمی عامل آن شده است و فرزند با حل مشکل یا رفع سوء تفاهم باید آنان را مسیر طبیعی برگرداند.

در هر صورت اگر پدر و مادر از دیدار فرزند ناراحت شدند، مصداق نیکی این خواهد بود که مشکل را برطرف سازد و ارتباط را به روند طبیعی باز گرداند.

 

یکی از آثار مهم احترام و نیکی کردن به پدر و مادر

غفران الهی

خداوند در سوره اسراء بعد از آنکه دستور می‌دهد که نسبت به پدر و مادر نیکی و احترام و خضوع داشته باشید بعد از آن می‌فرماید: «رَّبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِی نُفُوسِكُمْ إِن تَكُونُواْ صَالِحِینَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلأَوَّابِینَ غَفُورًا» (اسراء 25)

«پروردگار شما به آنچه در دلهاى خود دارید آگاه‏تر است. اگر شایسته باشید، قطعاً او آمرزنده توبه‏كنندگان است.»

اگر پدر و مادر شما مشرک بودند و خواستند شما را مشرک بکنند، از آن‌ها اطاعت نکن. ولی در همین مورد هم می‌فرماید «در دنیا با آن‏ها مصاحبت پسندیده داشته باشید»

و یکی از آثار بی‌حرمتی به پدر و مادر گرفتار شدن به عذاب الهی است:

«وَالَّذِی قَالَ لِوَالِدَیْهِ أُفٍّ لَّكُمَا أَتَعِدَانِنِی أَنْ أُخْرَجَ وَقَدْ خَلَتْ الْقُرُونُ مِن قَبْلِی وَهُمَا یَسْتَغِیثَانِ اللَّهَ وَیْلَكَ آمِنْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ فَیَقُولُ مَا هَذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ» (احقاف 17)

این آیه در مورد فرزند بی ایمان و حق نشناسی است که مورد عاق والدین واقع شده است و به پدر و مادر اف گفته و می‌گوید: «آیا به من وعده می‌دهید كه من در روز قیامت مبعوث می‌شوم در حالی كه قبل از من هم اقوامی بودند و مردند و هرگز مبعوث نشدند.»

این پدر و مادر مۆمن در مقابل این فرزند تسلیم نمی‌شوند آنها فریاد می زنند و خدا را به یاری می‌طلبند که وای بر تو ای فرزند! ایمان بیاور که وعده خدا حق است . اما او همچنان لجاجت می‌کند و در مقابل پدر و مادر می‌گوید اینها چیزی جز افسانه‌های پیشین نیست.

از این آیه معلوم می‌شود این فرزند کاملاً به پدر و مادر بی احترامی کرده و به حرف پدر و مادر گوش نداده بلکه حتی آنها را مسخره هم کرده است و سرانجام کار چنین افرادی را در آیه بعد روشن می‌کند و می‌فرماید: أُوْلَئِكَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ فِی أُمَمٍ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِم مِّنَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنَّهُمْ كَانُوا خَاسِرِینَ (احقاف 18)

آنها کسانی هستند که عذاب الهی در باره آنها حتمی است و همراه با اقوام کافر از جن و انس که قبل از آنها بوده ، گرفتار مجازات دردناک می‌شوند و اهل دوزخ‌اند. (تفسیر نمونه ج 21، ص 337)


منابع:

کتاب شبنم مهر محمد علی رضایی اصفهانی

محمد رضا هفتنانیان- مرکز مطالعات و پژوهش های فرهنگی حوزه علمیه


- نظرات (0)

تیزبین کور

یه" کلمه‌ای قرآنی و پرکاربرد می‌باشد که در فارسی می‌توانیم آن را معادل نشانه بدانیم اما تأثیراتی که توجه و تفکر درباره آیات به ما گوشزد شده، به حدی وسیع است که تفکر فراوان درباره آن سزاوار است.

در اینجا می‌خواهیم اندکی درباره معنای لغوی و منظور قرآن از این کلمه بیندیشیم.

معنای اصلی آیه، همان علامت و نشانه است، معانى دیگر این کلمه همگی به همین معناى اصلى باز می‌گردد.

به قسمتى از كلمات قرآن كه از محلّى آغاز و به مقطعى ختم می شود آیه گوئیم ؛ زیرا كه آن از نشانه‏هاى خداوند است و بشر از آوردن نظیر آن عاجز می باشد.

موجودات عالم را از آن جهت آیات اللَّه می گوئیم كه نشانه‏هاى وجود خدا و صفات او هستند. آیه در قرآن به معنای معجزه و نشانه مهم نیز به کار رفته است.(1)

به طور کلی می‌توان گفت که آیه با عبرت در ارتباط است. آیه چیزی است که پس از عبور از ظاهرش باید به عمق آن رسید و معنای اصلی را کشف کرد. مثلاً دنبال هم شدن روز و شب در نظر خدا آیه است. در سوره بقره این "آیه" در کنار برخی آیه‌های دیگر ذکر شده است:

إِنَّ فی‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ وَ الْفُلْكِ الَّتی‏ تَجْری فِی الْبَحْرِ بِما یَنْفَعُ النَّاسَ وَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّماءِ مِنْ ماءٍ فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ بَثَّ فیها مِنْ كُلِّ دابَّةٍ وَ تَصْریفِ الرِّیاحِ وَ السَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَیْنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (2)

در اینجا خدا کسانی را وصف فرموده است که عقل خود را به کار می‌بندند. آنان کسانی هستند که از این امور نشانه و علامت و عبرت می‌گیرند:

خلق آسمانها و زمین – دنبال شدن شب و روز – کشتی که در دریا به نفع مردم در جریان است – آب بارانی که از آسمان فرود می‌آید و زمین مرده را زنده می‌کند – جنبندگان زمین – وزیدن بادها – ابرهای معلق میان آسمان و زمین.

مسأله آیه، به حدی بزرگ و مهم است که خدا حتی به دسته بندی آیه‌ها هم اقدام کرده است. برخی آیات را مرتبط با اهل تفکر، برخی را مرتبط با اهل علم، برخی را مرتبط با اهل یقین و ... معرفی می‌کند. (برای فهم این موضوع تفکر در آیات سوره روم سودمند است.)

از نظر قرآن کسانی که عقل خود را به کار انداخته باشند، این قدرت را پیدا می‌کنند که به این امور توجه کنند و از آنها به یاد خدا بیفتند

آیه‌های درونی و آیه‌های بیرونی

اما اگر کسی نخواهد از دنیای بیرون از خودش درس بگیرد، باز هم نشانه‌های فراوانی در درون خودش نهاده شده است. خدا در قرآن به ما از نشانه‌های موجود در آفاق(یعنی کرانه های بزرگ هستی) و نشانه‌های موجود در انفس(یعنی در درون خود ما) خبر داده است:

به زودی نشان خواهیمشان داد آیاتمان را در افق ها و در خودشان تا اینکه بدانند که او حق است ، این آیه در سوره فصلت قرار دارد:

سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ (3)

 

توجه به نشانه‌ها در مقابل عبور کورمآبانه از کنار آن

به همین مثال های آیه، از سوره بقره باز می‌گردیم.

کدام یک از ماست که هزاران شب و روز از عمر او نگذشته باشد؟ هیچ نسیم یا بادی به صورتش نخورده باشد؟ زنده شدن گیاهان در بهار را ندیده باشد؟... همه این امور در نظر ما ساده و بدیهی است.

شاید ابلهانه بنماید که در عمق شب و روز بیندیشیم. اگر کسی را مشغول تفکر در شب و روز ببنیم، ممکن است به او بخندیم یا نسبت حماقت بدهیم در حالیکه قرآن نگاهی کاملاً برعکس به این قضیه دارد. از نظر قرآن کسانی که عقل خود را به کار انداخته باشند، این قدرت را پیدا می‌کنند که به این امور توجه کنند و از آنها به یاد خدا بیفتند.

توکل
علمی که به خدا نزدیک می‌کند، علمی که از خدا دور می‌کند

تا اینجا واضح شد که توجه به طبیعت بیرونی و طبیعت درونی، ما را به یاد خدا نزدیک می‌کند.

در میان مردم عده‌ای هستند که با صرف وقت در کسب علوم تجربی، در راه شناخت طبیعت دقیق و ریزبین می‌شوند. بسیاری از این دانشمندان، هرچه داناتر می‌شوند، تحیرشان نسبت به پیچیدگی و نظم بی‌منتهای عالم بیشتر می‌شود و حالت خشوع نسبت به خدا پیدا می‌کنند؛ اما عده‌ای از دانشمندان، تنها به کسب اصطلاحات و یافتن دلایل سطحی و کشف قوانین می‌پردازند و در این مرحله باقی می‌مانند و نگاه درونشان راهی به سوی باطن عالم و یاد خدا پیدا نمی‌کند.

آمد و شد روز و شب، وزش بادها، حرکت کشتی ها و زنده شدن گیاهان در بهار، آنها را تنها به یاد حرکت وضعی کره زمین و اختلاف درجه حرارت و قانون ارشمیدس و قوانین زیست شناسی می‌اندازد و برای هر امری به دنبال یک قانون تجربی می‌گردند.

 

تیزبینانی که کور هستند

در مقابل آنها، موحدان نه تنها هیچ یک از قوانین قطعی علوم را انکار نمی‌کنند، بلکه از همه آنها به یاد خدا می‌افتند و به حساب و کتاب داشتن عالم و به یاد مرگ و به یاد حقیقت داشتن آخرت و نابود نشدن اعمال خیر و شر خود.

خدا در سوره فرقان این افراد را با این بیان ستوده است: آنانکه هرگاه به یاد نشانه‌های خدا انداخته شوند، در برابر آن به حالت کوری و کری نمی‌افتند:  وَ الَّذینَ إِذا ذُكِّرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُمًّا وَ عُمْیاناً (4) یعنی قرآن به ما می‌گوید که بسیاری از مردم در مواجهه با آیه‌های الهی کور و کر هستند.

 

نشانه‌هایی که خدا از درون خودمان به خودمان نشان می‌دهد

از آیه 53 سوره فصلت آموختیم که همه نشانه‌های خدا در بیرون ما نیستند؛ بلکه بعضی از نشانه‌ها را هم خدا در درون خود ما قرار می‌دهد(آیات انفسی):

سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فی‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ یَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهیدٌ

یعنی اتفاقاتی در جسم و روحیه خود بر اثر زمان مشاهده می‌کنیم که حقانیت خدا برای ما عملاً ثابت می‌شود. بنابراین اگر انسان لجوجی نباشیم، حتما با گذشت زمان، نشانه‌های الهی را در درون و بیرون خود مشاهده خواهیم کرد.

مطابق روایات، در هنگام ظهور حضرت‌، نشانه‌های بیرونی و نشانه‌های درونی به حدی برای مردم پیدا می‌شود که برای کسانی که حق طلب باشند جای شکی باقی نمی‌گذارد

سوال خدا از ما

در انتهای این آیه، خدا یک سۆال را از پیامبر پرسیده است که مطابق قانون "به در بگو تا دیوار بشنود" مخاطب این سوال خود ما هستیم:

آیا کافی نیست که پروردگارت بر هر چیزی دیدنی است؟

پاسخ این سوال را زمانی می‌توانیم بدهیم که به نشانه‌ها توجه کنیم و از کنار امور کوچک و بزرگ، به سادگی نگذریم، مگر آنکه متوجه نشانه‌ بودن آنها بشویم. اگر اشیاء را به صورت صرف همان اشیاء‌ ببینیم، در نگاه خود دچار کوتاه بینی و سرسری عبور کردن شده‌ایم. این نحوه نگاه به عالم، میان انسان های مومن و کافر و حتی حیوانات مشترک است.

بنابراین پاسخ سوال خدا از ما این است: چرا کافی است.‌ پروردگارا تو در همه چیز، دیدنی هستی و به قول باباطاهر:

به صحرا بنگرم صحرا تو بینم                   به دریا بنگرم دریا تو بینم

به هر جا بنگرم کوه و در و دشت              نشان روی زیبای تو بینم

 

طلوع مجدد این آیه با ظهور خورشید دوازدهم

در روایات آمده که قرآن همانند خورشید و ماه در جریان است، یعنی هر روز و شب حرف نو و مصداق نویی پیدا می‌کند(5) این طلوع هر چند روزانه درباره کل قرآن رخ می‌دهد، به شکل ویژه‌ای در هنگام ظهور حضرت مهدی علیه السلام درباره آیه فوق نیز رخ خواهد داد.(6)

مطابق روایات، در هنگام ظهور حضرت‌، نشانه‌های بیرونی و نشانه‌های درونی به حدی برای مردم پیدا می‌شود که برای کسانی که حق طلب باشند جای شکی باقی نمی‌گذارد.

 

پی نوشت ها:

1. قاموس قرآن ذیل ماده آیه

2. سوره بقره، آیه 164

3. سوره فصلت، آیه 53

4. سوره فرقان، آیه 73

5. وسائل الشیعه، ج27، ص196

6. کافی،‌ج8، ص166و381

روح الله رستگار صفت


- نظرات (0)

وفای به عهد نوع

وفای به عهد و پیمان که یکی از فرایض و از جمله آداب معاشرت و حسن سلوک با مردم به شمار می رود، باید همیشه مورد توجه سالک الی الله باشد.

در قرآن مجید و روایات اسلامی به این امر فوق العاده اهمیت داده شده که برخی از آیات و روایات را یادآور می شویم.

 

وفای به عهد در قرآن

وفای به عهد علامت ایمان

قرآن مجید یکی از ویژگی ها و خصوصیات افراد با ایمان را وفای به عهد می داند و می فرماید:

«وَ الَّذِینَ هُمْ لِأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ1 ؛ مؤمنان آنها هستند که امانت ها و عهد خود را مراعات می کنند.

نشانه نیکوکاران:

در جای دیگر، قرآن مجید وفای به عهد را نشانه افراد نیکوکار دانسته و می فرماید:

«... الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا...». 2؛ ... نیکوکاران کسانی هستند که به عهد خود (هنگامی که عهد بستند) وفا می کنند... .

 

اسماعیل صادق الوعد:

دراهمیت وفای به عهد همین بس که خدای متعال آنگاه که می خواهد از حضرت اسماعیل(ع) به عظمت نام ببرد وفای به عهد را به عنوان یکی از اوصاف برجسته او یادآور می شود و می فرماید:

«وَ اذْکرْ فِی الْکتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا3 ؛ در کتاب آسمانی خود از اسماعیل یاد کن که او در وعده هایش صادق، و رسول و پیامبر بزرگی بود.

جالب آنکه در این آیه وفای به عهد را پیش از مقام نبوّت و رسالت می آورد، گویی که صدق وعد پایه نبوّت است. به هر حال، قرآن مجید درباره وفای به عهد زیادسفارش کرده و می فرماید:

«... أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْؤُلاً4  ؛ ... به عهد (خود) وفا کنید که از عهد سؤال می شود.

 

اهمیت وفای به عهد در روایات

در روایات نیز به وفای به عهد و پیمان توصیه زیادی شده است که توجه شما را به پاره ای از آن روایات جلب می کنیم.

وفای به عهد از ویژگی های مؤمنان:

رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

من کان یؤمن بالله و الیوم الاخر فلیف اذا وعد.5 ؛ آن کس که به خدا و روز جزا ایمان دارد باید به وعده خود وفا کند.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود:

ان الوفاء بالعهد من علامات اهل الدین.6 ؛ وفای به عهد از نشانه های مردم متدیّن است.

در حدیث دیگری رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

لا دین لمن لا عهد له.7 ؛ کسی که پای بند به پیمان خود نباشد دین ندارد.

خلف وعده، علامت نفاق:

در حدیثی از رسول خدا ـ صلی الله علیه و آله ـ نقل شده است که فرمود:

آیه المنافق ثلاثٌ إذا حدیث کذب و إذا وعد أخلف و إذا ائتمن خان.8 ؛ نشانه منافق سه چیز است: دروغگویی، پیمان شکنی، و خیانت در امانت.

وفای به عهد همانند نذر است

هشام بن سالم می گوید: امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود:

وعده المؤمن اخاه نذرٌ لا کفاره له فمن أخلف فبخلف الله بدأ و لمقته تعرض و ذلک قوله: «یا ایها الذین امنوا لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاً عندالله انتقولوا ما لا تفعلون؟»9

وعده ای که مؤمن به برادر دینی خود می دهدنوعی نذر است که وفا کردن به آن لازم است جز اینکه کفاره ندارد و هر کس از وعده ای که داده است تخلّف کند با خدا مخالفت کرده و خود را در معرض خشم پروردگار قرار داده و این همان است که قرآن می فرماید: «ای کسانی که ایمان آورده اید! چرا سخنی می گویید که عمل نمی کنید؟». 

مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهندکرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود
خشم خدا

خلف وعده، موجب خشم خدا است

امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ در فرمان خود به مالک اشتر فرمود:

إیاک...ان تعدهم فتتبع موعدک بخلفک... و الخلف یوجب المقت عندالله و الناس قالالله تعالی «کبر مقتاً عندالله ان تقولوا ما لا تفعلون»... .10

بپرهیز از اینکه به مردم وعده بدهی و تخلّف کنی... زیرا (تخلف از وعده) موجب خشم خدا و مردم خواهد شد، چنانکه قرآن می فرماید: «نزد خدا بسیار خشم آور است که بگویید چیزی را که به آن عمل نمی کنید»... .

وفای به عهد از حقوق ایمانی است:

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: المؤمن اخوا المؤمن عینه و دلیله لایخونه ولایظلمه و لا یغشه و لا یعده عده فیخلفه.11 مؤمن برادر مؤمن و مانند چشمو راهنمای اوست، به او خیانت نمی کند و ستم روا نمی دارد و او را فریب نمیدهد و به او وعده ای نمی دهد که تخلّف کند.

 

تذکر لازم

همان گونه که از آیات و روایات استفاده می شود مسئله وفای به عهد از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که در دین مقدس اسلام مورد کمال عنایت قرار گرفته است، زیرا اگر بنا باشد به این مسئله اساسی توجه نشود زندگی مردم متلاشی خواهد شد و در اثر بی نظمی و هرج و مرج مردم از یکدیگر سلب اعتماد خواهندکرد و در نتیجه زیربنای روابط اجتماعی سست می شود. از این رو اسلام آنقدربه وفای به عهد اهمیت می دهد که حتی در مورد دشمن و کسی که از نظر عقیده و مسلک و هدف با انسان توافق ندارد وفای به عهد و پیمان را لازم می شمرد.

امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: ثلاثٌلم یجعل الله عزوجل لاحد فیهن رخصه: أداء الامانه الی البر و الفاجر والوفاء بالعهد للبر و الفاجر و بر الوالدین برین کانا اوفاجرین.12

سه چیز است که خداوند به هیچ کس اجازه تخلّف از آن را نداده است: ادای امانتدر مورد هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و وفای به عهد درباره هر کس خواه نیکوکار باشد یا بدکار، و نیکی به پدر و مادر خواه نیکوکار باشند یابدکار.

در آئین مقدس اسلام وفای به عهدیکی از وظایف مسلمین است، خواه موقع جنگ باشد یا در حال عادی، طرف پیمان مسلمان باشد یا غیر مسلمان، که برای نمونه به برخی از آیات و روایاتی که دراین باره رسیده است می پردازیم.

قرآن مجید می فرماید:

إِلاَّالَّذِینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ ثُمَّ لَمْ یَنْقُصُوکمْشَیْئاً وَ لَمْ یُظاهِرُوا عَلَیْکمْ أَحَداً فَأَتِمُّوا إِلَیْهِمْعَهْدَهُمْ إِلى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ.14 ؛ مگرکسانی از مشرکان که با آنها عهد بسته اید و چیزی از آن فروگذار نکرده اندو با احدی بر ضدّ شما همدست نشده اند. پیمان آنها را تا پایان مدّتش محترم بشمرید، زیرا خداوند پرهیزکاران را دوست می دارد.

رسول گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

المسلمون اخوه تتکافی دمائهم و یسعی بذمتهم ادناهم هم ید علی من سواهم.15

ارزش خون مسلمانان با یکدیگر برابر است و امانی که کوچکترین فرد آنها می دهدبرای همه شان محترم است و آنها در مقابل بیگانگان به هم پیوسته و دارای قدرت متشکل و فشرده اند.

به هر حال، پای بند بودن به تعهّدات (با دوست و دشمن) از مهمترین پایه های نظام اجتماعی بشر است که باید انسان به وعده خود وفا کند و وفای به عهد تا آن حد از نظر اسلام اهمیت دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله ـ فرمود:

أقربکم منی غدا فی الموقف أصدقکم للحدیث وآداکم للامانه و اوفاکم بالعهد.17

نزدیکترین افراد روز قیامت نسبت به من کسانی هستند که در سخن راستگوتر، در ادای امانت کوشاتر و در عهد و پیمان از یکدیگر با وفاتر باشند.

 

ارزیابی قدرت هنگام تعهد

به خاطر اهمیت فوق العاده ای که وفای به عهد دارد در تعلیمات اسلامی آمده است هر کس بخواهد به دیگری وعده ای بدهد باید در موقع دادن تعهّد، قدرت خود را ارزیابی کند که آیا می تواند به وعده ای که می دهد وفا کند یا نه و درصورتی که توانایی ندارد وعده ندهد.

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ فرمود:

لا تعد بما تعجز عن الوفاء.18 ؛  چیزی را که از وفا کردن به آن عاجزی وعده مکن.

و فرمود:

لا تعدن عده لا تثق من نفسک بإنجازها.19 ؛ چیزی را که یقین به وفای آن نداری وعده مده.


 [1] . مؤمنون / 8، معارج / 32.

[2] . بقره / 177.

[3] . مریم / 54.

[4] . اسراء / 34.

[5] . اصول کافی، ج 2 / ص 364، حدیث 2.

[6] . سفینه البحار، ج 2 / ص 675.

[7] . بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 72 / ص 96.

[8] . المستطرف، ج 1/ ص 198.

[9] . اصول کافی، ج 2 / ص 364، حدیث 1.

[10] . نهج البلاغه، صبحی صالح، نامه 53.

[11] . اصول کافی، ج 2 / ص 166، حدیث 3.

[12] . اصول کافی، چاپ اسلامیه، ج 2 / ص 162، حدیث 15؛ بحارالانوار، چاپ بیروت، ج 72 / ص 92.  [14] . توبه / 4.

[15] . وسائل الشیعه، چاپ بیروت، ج 19، ص 55.

 [17] . همان، ج 72، ص 94؛ تحف العقول، ص 32.

[18] . فهرست غرر، ص 407، شماره 10177.

[19] . همان، شماره 10297. 

 


- نظرات (0)

باوفاترین مردم از نگاه قران


پیمان

خداوند بزرگ در قرآن کریم، خود را باوفاترین می شمارد و می‌فرماید:

«وَ مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ؛ چه کسی به پیمانش پای بندتر از خداست». (توبه: 111)

خداوند منان، کمترین احتمال پیمان شکنی را نسبت به خود قاطعانه مردود می شمارد:

«فَلَنْ یُخْلِفَ اللّهُ عَهْدَهُ؛ خداوند هرگز پیمان شکنی نمی‌کند».(بقره: 80)

آن گاه بندگان مۆمن خود را نیز به وفاداری و پایبندی به تعهدات شان فرا می‌خواند و از نقض عهد و بی وفایی بازمی دارد. خداوند در آیه ای با بیان نشانه های خردمندان حق جو بیش از هر چیز، وفای به عهد و پیمان را گوشزد می‌کند:

«الَّذینَ یُوفُونَ به عهدِ اللّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ الْمیثاقَ؛ آن‌ها کسانی هستند که به عهد الهی وفا می‌کنند و پیمان را نمی‌شکنند». (رعد: 20)

خداوند حکیم، در آیه دیگری، وفاداری به هر پیمانی را از مۆمنان می‌خواهد و می‌فرماید: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! به پیمان‌ها وفا کنید». (مائده: 1)

رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نیز وفای به عهد را از شرایط اساسی ایمان می‌داند و حضرت امیر علیه‌السلام نیز در فرمان خود به مالک اشتر، به اهمیت این مسئله در اسلام و جاهلیت اشاره می‌کند و آن را مهم‌ترین و عمومی‌ترین قانون اجتماع می شمارد:

اگر با دشمنی پیمانی بستی تا او را در پوشش پناه خویش بگیری، به پیمان خویش وفادار بمان و ذمه‌ات را با امانت کامل پاس دار و جان خود را سپر عهد و پیمان خویش قرار ده که در میان واجبات الهی، هیچ موضوعی همانند وفای به عهد در میان مردم جهان، با تمام اختلافاتی که با هم دارند، مورد اتفاق عمومی نیست.

تا آنجا که مشرکان نیز پیش از مسلمانان در روابط خود بدان پایبند بودند؛ زیرا از پی آمدهای پیمان شکنی خاطرات تلخی داشتند.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند.

پیمان شکنی را نکوهش می‌کنند و از پیمان‌های توخالی برخی پدران و مادران ناراحت می‌شوند. در عین حال، کودکان با این احساس، رشد می‌کنند.

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند: یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند

به خاطر فطری بودن این اصل در جامعه انسانی، نقض عهد و پیمان شکنی از رذایل اخلاقی شمرده می‌شود و ضربات شکننده و جبران ناپذیری بر شخصیت و انسانیت فرد، وارد می‌سازد و در صحنه های سیاسی، هیچ چیز رسواتر از پیمان شکنی نیست.

تنها ملتی عزیز است که به تعهدات خود عمل کنند و آن‌ها را محترم بشمارند.

قرآن مجید، دستور می‌دهد تا به عهد و پیمان خود پیوسته وفادار باشیم و بدانیم که در برابر خدا مسئولیم. وَ به عهدِ اللّهِ أَوْفُوا ذلِکُمْ وَصّاکُمْ بِهِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ. (انعام: 152) به عهد الهی وفا کنید. این چیزی است که خداوند شما را به آن سفارش کرده است تا متذکر شوید.

و نیز می‌فرماید: وَ أَوْفُوا بِالْعَهْدِ إِنَّ الْعَهْدَ کانَ مَسْوءُلاً. (اسراء: 34) به پیمان‌های خود وفادار باشید زیرا از پیمان‌ها سۆال خواهد شد.

و در آیه دیگری هم آمده است: «وَ الَّذینَ هُمْ ِلأَماناتِهِمْ وَ عَهْدِهِمْ راعُونَ؛آنان (مۆمنین) به امانت و عهد و پیمان خود وفادارند». (مۆمنون: 8)

این سه آیه جایگاه پیمان را در قرآن روشن می‌سازد و اهمیت ویژه آن را بیان می‌کند. نادیده گرفتن پیمان‌ها، جز خودخواهی و بی اعتنایی به حقوق دیگران و سبک شمردن شخصیت آن‌ها علتی ندارد و افراد خودخواه و پیمان شکن از دید پیامبر اکرم نکوهش شده‌اند. چنان که ایشان فرموده است: «لا دینَ، لِمَن لا عهدَ له؛ آن کس که به پیمان خود وفادار نیست، مسلمان نیست».

 

وفای به عهد
رعایت پیمان‌ها حتی در برابر دشمنان

وفای به عهد، تنها در محدوده روابط داخلی مسلمانان خلاصه نمی‌شود، بلکه مسلمانان موظفند در برابر بیگانگان، کافران و دشمنان نیز به تعهدات خود پای بند باشند.

قرآن مجید، بزرگ‌ترین دشمن اسلام را یهود و مشرکان می‌داند. آنجا که می‌فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النّاسِ عَداوَةً لِلَّذینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذینَ أَشْرَکُوا. (مائده: 82) یهود و مشرکان را لجوج‌ترین دشمن نسبت به افراد با ایمان می‌یابی.

همین قرآن، هر زمان که پای پیمان به میان می‌آید، دستور می‌دهد که مسلمانان پیمان‌های خود را حتی با این گروه‌ها حفظ کنند و چیزی از آن کم نکنند. در آیه ای می‌فرماید: إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ فَمَا اسْتَقامُوا لَکُمْ فَاسْتَقیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین. مگر با آنان که در نزدیکی مسجدالحرام پیمان بستید تا آنان به پیمان خود وفادارند، شما نیز وفادار باشید. همانا خداوند پرهیزکاران را دوست می‌دارد. (توبه: 7)

با توجه به نکوهشی که قرآن درباره پیمان شکنان می‌کند، می‌توان از نظر اسلام در این باره به خوبی باخبر شد. برای مثال، در این آیه آمده است: وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فی دینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ. (توبه: 12) اگر آنان پیمان‌های خود را شکستند و در آیین شما طعن زدند، سران کفر را بکشید. برای آنان پیمانی نیست. شاید آنان بپرهیزند.

در آیه دیگر با شدت هرچه تمام‌تر دستور می‌دهد که با پیمان شکنان نبرد کنید؛ چنان که می‌فرماید: «أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْمًا نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ؛ چرا با گروه پیمان شکن نبرد نمی‌کنید». (توبه: 13)

در اهمیت حفظ پیمان، همین بس که اگر در میدان نبرد، فردی از دشمن بخواهد از منطق اسلام آگاه شود، آن گاه درباره گرایش به اسلام تصمیم بگیرد، به حکم قرآن، باید به او امان داد و پیمان بست تا سخن خدا و منطق قرآن را به خوبی بشنود.

احترام به پیمان و لزوم عمل به آن ریشه فطری دارد. هر انسانی لزوم عمل به پیمان را در نخستین مدرسه تربیت، یعنی فطرت و سرشت انسانی می‌آموزد و از آن الهام می‌گیرد. کودکان در آغاز زندگی، با سرشت پاک خود، عمل به پیمان را لازم می‌دانند

هرگاه بخواهد به اردوگاه خود بازگردد، باید او را با کمال احترام به آنجا بازگرداند و این حقیقت در این آیه به خوبی منعکس شده است: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتّی یَسْمَعَ کَلامَ اللّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ. (توبه: 6) هرگاه مشرکی امان بخواهد تا سخن خدا را بشنود، به او امان بده تا کلام الهی را گوش کند، آن گاه او را به جایگاه خود باز گردان.

 

عمل به وعده های اخلاقی

گروهی از مردم به پیمان‌های رسمی اهمیت ویژه ای می‌دهند، ولی به وعده های اخلاقی خود چندان احترامی نمی‌گذارند. وعده کردن و عمل نکردن نزد آنان جرم و گناهی شمرده نمی‌شود، در صورتی که بی اعتنایی به چنین وعده های دوستانه ای، هر چند جرم به شمار نیاید، از نظر اصول اخلاقی اسلام بسیار نکوهیده است.

این رفتار نوعی کم شخصیتی و بی اعتنایی به دیگران به شمار می‌آید. پیامبر گرامی اسلام فرمودند:

«مَنْ کان یُۆمِنُ باللّه والیومِ الآخِرِ فَلَیْفِ اِذا وَعَد. آن کس که به خدا و روز رستاخیز ایمان دارد، باید به وعده های خود وفادار باشد

در برخی روایت‌ها، عمل به وعده های اخلاقی به صورت یک امر واجب مطرح شده است. این نشان دهنده اهمیت عمل به چنین وعده‌هایی است. تا آنجاکه برخی پیشوایان معصوم می‌فرمایند:

«یَجِبُ عَلی الْمُۆْمِنِ الوفاءُ بالمَواعیدِ؛ بر فرد با ایمان لازم است به پیمان خود عمل کند».

متأسفانه پیمان شکنی و خلف وعده، امروزه در زندگی بسیاری از مردم به ویژه صنعت کاران به وفور دیده می‌شود. البته گروهی هم به خاطر خودشیرینی چیزی را متعهد می‌شوند که توانایی اجرای آن را ندارند. این گروه، غافلند که وعده های خارج از توانایی، از شخصیت انسان می‌کاهد و او را یک فرد غیراصولی و بی مبنا معرفی می‌کند.


منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .

منابع :

1- تحف العقول، ص 45 .

2- امالی طوسی، ص 229، ح 53 .

3- علل الشرایع، ص 584، ح 26 .

4- کنزالعمال، ج 4، ص 365، ح 10937 .

5- غررالحکم، ح 3327 .


- نظرات (0)

کلاه شرعی حرام را حلال نمیکند


رشوه

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد.

بی شک رفتارهایی از این دست که با نام شرع در بین مردم رایج است دارای بار معنایی موهن و طنزآلودی است که خواسته و ناخواسته بخشی از احکام شرع مقدس اسلام را به تمسخر می گیرد.

ضرورت صیانت از عزت و استحکام احکام شرع مقدس اسلام ما را بر آن داشت تا به تبیین دقیق این مقوله پرداخته و دیدگاه شرع را نسبت به این پدیده روشن کنیم.

مثلا کسی که می خواهد به قصد دریافت بهره (سود یا نزول) پول خود را به دیگری قرض دهد می بیند که این دریافت سود از نظر شرعی حرام است و ممنوں بنابراین می آید با ترفندی به نام معامله صوری با این پندار که که چنین خرید و فروشی از نظر شرعی حلال است و مشروع دست به یک خرید و فروش غیر واقعی می زند و با این روشی که به آن کلاه شرعی می گویند به هدفی که در پی آن بود دست می یابد

در شرع مقدس

هر چند چنین اصطلاحی با چنین بار معنایی تمسخرآمیزی خواستگاه شرعی ندارد اما می توان به کمک آموزه های دینی بحثی را در عرض آن مطرح کرد تا شنونده به سستی و بی پایه گی آن اصطلاح و قدرت و صلابت این بحث پی ببرد. این بحث تحت عنوان «راهکار شرعی» طرح می شود که بعید نیست همین عنوان به دست دوستان ناآگاه و دشمنان آگاه تبدیل به آن اصطلاح موهن شده باشد.

 

راهکار شرعی

تصویر و تمثال در فقه و شرع

گاهی انجام کاری با صورت و شرایط خاصی از نظر شرعی ممنوع اعلام می شود؛ اما می توان با تغییر صورت و شرایط غیر مُجاز به صورت و شرایط دیگری که مُجازند، هدف نهایی از آن کار را تامین کرد که این کار بازی با شرع یا همان کلاه شرعی نیست بلکه ترک راه غیر مجاز و حرکت در مسیری است که شرع مقدس اسلام آن را مُجاز دانسته است. مثالی ساده: زن و مرد نامحرمی قصد دارند تا با هم یک زندگی زناشوئی را آغاز کرده و در کنار هم زندگی مشترکی مانند سایر مردم جامعه داشته باشند. اما شرع مقدس، وجود آن رابطه را به صرف داشتن رضایت طرفینی مجاز نمی داند ولی برای رسیدن به آن هدف، راهکاری مجاز ارائه کرده که آن اجرای صیغه عقد نکاح است.

مثال تخصصی: فردی قصد دارد منزل مسکونی خود را در ازای 5 میلیون تومان پول نقدی که به عنوان قرض می گیرد به ماهی 100 هزار تومان اجاره دهد. چنین معامله ای از نظر شرعی قرض ربوی بوده و حرام است.

راهکار شرعی برای رسیدن به هدف و آلوده نشدن به حرام: مالک منزل خود را در ازای 100 هزار تومان به عنوان اجاره بها در اختیار مستأجر قرار می دهد و نیز در ضمنِ این قرارداد اجاره، شرط می کند که مستأجر مبلغ 5 میلیون تومان نیز به او قرض بدهد. چنین معامله ای شرعا صحیح بوده و هیچ حرامی در آن رخ نداده است.

فرق این دو صورت: در اولی شرطِ اجاره در ضمنِ قرض بوده که این ربا است و حرام؛ ولی در دومی شرطِ قرض در ضمنِ اجاره بوده که این کاملا جایز است و حلال. 

بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند

امام خمینی (ره) این فقیه نامدار عصر حاضر در کتاب وزین تحریر الوسیله در بحث ربا می نویسد: «و أما التخلص منه فغیر جائز بوجه من وجوه الحیل» (1) استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم.

از مقام معظم رهبری پرسیده اند: آیا راهى براى فرار از ربا در معاملات بانكى وجود دارد؟ ایشان پاسخ داده اند: راه حل، استفاده از عقود شرعى با رعایت كامل شرایط آنهاست. (2)

استفاده از هر گونه حقه و یا کلاه شرعی برای فرار از ربا جایز نمی باشد. یعنی هیچ کلاه شرعی ایی نمی تواند حرام خدا را حلال کند و تنها باید از راهکارهای واقعی شرعی برای رسیدن به اغراضی که داریم استفاده کنیم

پس بهره گیری از راهکارهای ممکن برای حرکت در مسیر شرعی امریست معقول و مقبول اما به بازی گرفتن احکام با نام موهن کلاه شرعی امریست نامشروع و این کار در حقیقت کلاهی است که شیطان یا نفس اماره بر سر انسان می گذارد تا او را به اسم شرع و تقدس وارد کوره جهنم کند.

در اینجا دقت در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله ما را با نا کارآمدی کلاه شرعی در تعویض حرام به حلال آشنا می کند. آن حضرت فرمود: «إِنَّمَا أَقْضِی بَیْنَكُمْ بِالْبَیِّنَاتِ وَ الْأَیْمَانِ»؛ من تنها بر اساس همین ادله محکمه پسندی که خداوند معین کرده است؛ یعنی شهود و قَسم، بین شما داوری می کنم. «وَ بَعْضُكُمْ أَلْحَنُ بِحُجَّتِهِ مِنْ بَعْضٍ » برخی از شما زبانی گویاتر دارید و می توانید با زبان بازی و کلاه شرعی رأی دادگاه را به نفع خود بگردانید.«فَأَیُّمَا رَجُلٍ قَطَعْتُ لَهُ مِنْ مَالِ أَخِیهِ شَیْئاً»؛ پس اگر کسی چنین کرد و از راه بازی با کلمات و سند سازی و مانند آن توانست با رأی دادگاه عدل اسلامی، بخشی از مال دیگری را به ناحق تصاحب کند بر سر خود کلاه شرعی نگذارد و با خود نگوید که چون دادگاه اسلامی به نفع من رأی داده است پس این مال برای من حلال است؛ زیرا «فَإِنَّمَا قَطَعْتُ لَهُ بِهِ قِطْعَةً مِنَ النَّارِ»؛ آن بخشی که دادگاه عدل اسلامی به اختصاص داد در حقیقت قطعه ای از آتش جهنم است که او گرفته و با خود می برد. (3)

 

خلاصه:

اگر در راه رسیدن به اهدافی که داریم با منع شرعی روبرو شدیم به کلی آن مسیر را به فراموشی سپرده و با سوال از متخصصین و عالمان دینی راهی را جستجو می کنیم که گذر از آن را شرع اجازه داده باشد. تلاش نکنیم تا به اسم شرع و تقدس، احکام شرعی را به بازی بگیریم و سعی در گذر از همان راه ممنوع را داشته باشیم.

 

پی نوشت ها:

1. تحریر الوسیلة ج‏1 ص539 م7

2. اجوبه الاستفتائات س 1788

3. الکافی ج7 ص414



- نظرات (0)

فرق عقوبت و امتحان الهی

امتحان اعم از عقوبت است. یعنی گاهی امتحان، با عقوبت و گاه با نعمت است. یعنی گاهی انسان، توسط خوشی‎ها و شادی‎ها امتحان می‎شود و گاهی توسط غم و اندوه. گاه توسط شفا گرفتن از بیماری و گاه به واسطه رحلت و از دست دادن عزیزان. بهرحال انسان به انحاء مختلف مورد امتحان قرار می‎گیرد.  

اما این سوال همیشه مطرح است که از کجا متوجه شویم که مشکلات و ناملایماتی که بر ما وارد می‎شود؛ امتحان است یا عقوبت؟!

و یا به عبارتی دیگر از کجا دریابیم که موارد پیش آمده، از سوی خدا، یا از طرف خود ما است؟!

چرا که گاهی ما در انتساب این ناملایمات و مشکلات به خداوند، اشتباه می‎کنیم. در بین مردم این جمله معروف است که وقتی برای کسی مشکلی پیش می‎آید به او می‎گویند که خواست خدا بوده، خدا اینطور مقدر کرده و غیره. حال آن که اینطور نیست چرا که در مواردی، مشکلاتی که پیش می‎آید، نتیجه اعمال خود ما است و ربطی به خدا ندارد که عادت کرده‎ایم همه مشکلات را به تعبیری به گردن خدا می‎اندازیم. خدای متعال در قرآن کریم می‎فرماید:

«وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن كَثِیرٍ؛(1) و آنچه از مصیبت‏ها به شما برسد به خاطر گناهانى است كه خود كسب كرده‏اید، و از بسیارى نیز در مى‏گذرد.

اگر انسان گناه و معصیتی انجام داده باشد و بعد از آن دچار مشکلی بشود این مشکل تنبیه است و اگر بدون گناه و معصیت دچار مشکل بشود همانند امامان معصوم (علیهم‎السلام)، امتحان الهی است.

خداوند در این آیه انسان را به مسئله ارتباط بین گناهان و مصائب و بلایای دنیوى توجه می‎دهد. كلمه "مصیبت" به معناى هر ناملایمتى است كه به انسان برسد، گویى از راه دور به‏ انسان می‎رسد.(2)

منظور از جمله "فَبِما كَسَبَتْ أَیْدِیكُمْ"، گناهان و زشتى‏ها است. و معناى جمله "وَ یَعْفُوا عَنْ كَثِیرٍ"، این است كه خداوند بسیارى از همان گناهان و زشتى‏هایتان را مى‏بخشد.

این بلایا به خاطر گناهانى است كه مردم مى‏كنند، و پیدا شدن آن براى این است كه خداوند نمونه‏اى از آثار شوم اعمالشان را به ایشان بچشاند، تا شاید به خود آیند و متوجه شوند.

در آیه کریمه خداوند به این مسئله صراحت دارد که بسیاری از مصیبت‎ها و بلایا به خاطر گناهانی است که مرتکب می‎شویم و در آخر آیه این نکته را متذکر می‎شود که توجه کنیم که تازه خدا بسیاری از گناهان را می‎بخشد وگرنه باید تمام زندگی را در بلا و مصیبت می‎گذراندیم.

پس اگر انسان گناه و معصیتی انجام داده باشد و بعد از آن دچار مشکلی بشود این مشکل تنبیه است و اگر بدون گناه و معصیت دچار مشکل بشود همانند امامان معصوم (علیهم‎السلام)، امتحان الهی است.

منظور از مصیبت، هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، وبا، زلزله و امثال آن و هم مصائب فردی که ناملایماتى است كه متوجه جان، مال، فرزند و آبرو تك تك افراد مى‏شود؛ است. یعنی مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه و شما مى‏شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان درمى‏گذرد و شما را به جرم آن نمى‏گیرد.

منظور از مصیبت، هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، وبا، زلزله و امثال آن و هم مصائب فردی که ناملایماتى است كه متوجه جان، مال، فرزند و آبرو تك تك افراد مى‏شود؛ است. یعنی مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه و شما مى‏شود، همه به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان درمى‏گذرد و شما را به جرم آن نمى‏گیرد.

بر اساس آیات درمی‎یابیم بین اعمال آدمى و نظام عالم، ارتباطى خاص برقرار است. به طورى كه اگر جوامع بشرى عقائد و اعمال خود را بر طبق آنچه كه فطرت اقتضاء دارد وفق دهند، خیرات به سویشان سرازیر و درهاى بركات به رویشان باز مى‏شود، و اگر در این دو مرحله به فساد بگرایند، زمین و آسمان هم تباه مى‏شود، و زندگیشان را تباه مى‏كند. و این سنت الهى است.

در نهایت این که گناهان، هم آثار دنیوی و هم اخروی دارند. و این بلایا آثار سوء دنیایی گناهان است. ولیکن بعضى از آن آثار به گناه کننده اصابت مى‏كند، و بعضى بخشوده مى‏شوند، و به خاطر عواملى از قبیل صله رحم، صدقه، دعاى مؤمنین، توبه و امثال آن - كه در روایات آمده - آثار آنها از گناه کننده برمى‏گردد.(3)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- شوری، 30 .

2- مفردات راغب، ماده " قدر" .‌ 

3- برگرفته از تفسیر المیزان ذیل آیه شریفه .

                                                               
- نظرات (0)

چرا امتحان الی میشویم

امتحان

در آیات قرآن و روایات تعبیر "امتحان الهی" به چشم می خورد و به این معناست که خداوند بندگان را به وسیله سختی ها و بلایا امتحان می کند. سؤالی که ذهن انسان را مشغول می سازد آن است که مگر خداوند از باطن کار مردم بی خبر است که با امتحان می خواهد از آن باخبر شود؟ مگر قرآن مجید نمی فرماید که هیچ حرکتی و جنبشی و هیچ امر کوچک و بزرگی در عالم هستی نیست مگر آنکه معلوم و مکشوف حق است ، پس امتحان چه معنایی دارد؟ قبل از پاسخ به سؤال مورد نظر ابتدا واژه امتحان و مفهوم آن را بررسی می کنیم.

 یک وقت چیزی مورد امتحان قرار می گیرد برای اینکه مجهولی را تبدیل به معلوم کنند، برای این کار، شئی را به عنوان میزان و مقیاس به کار می برند، مثل اینکه متاعی را در ترازو می گذارند تا بفهمند که وزن واقعی آن چقدر است؟ ترازو فقط وسیله توزین است، اثرش فقط این است که وزن واقعی جسم را معلوم می کند، ترازو خود تأثیری در زیاد کردن یا کم کردن آن جسم ندارد، سایز میزانها و مقیاس ها نیز همینطور است.

امتحان اگر فقط به معنی به کار بردن میزان و مقیاس برای کشف مجهول باشد، درباره ی خداوند صحیح نیست. اما امتحان معنای دیگری هم دارد، و آن از قوه به فعل در آوردن و تکمیل است، خداوند که به وسیله ی بلایا و شدائد امتحان می کند به معنی این است که به وسیله ی اینها هر کسی را به کمال لایق آن می رساند. فلسفه شدائد و بلایا فقط سنجش وزن و درجه و کمیت نیست، زیاد کردن وزن و بالا بردن درجه و افزایش دادن به کمیت است. خداوند امتحان نمی کند که وزن واقعی و حدود درجه ی معنوی و اندازه شخصیت کسی معلوم شود، امتحان می کند یعنی در معرض بلایا وشدائد قرار دهد که بر وزن واقعی و درجه ی معنوی و حد شخصیت آن بنده افزوده شود. امتحان نمی کند که بهشتی واقعی و جهنمی واقعی معلوم شود بلکه با ایجاد مشکلات و سختی ها آنها که مشتاق بهشت هستند در خلال این سختی ها خود را شایسته و لایق بهشت می کنند و آنکه لایق نیست برجای خود باقی بماند.

خداوند که به وسیله بلایا و شدائد امتحان می کند به معنی این است که به وسیله اینها هر کسی را به کمال لایق نمی رساند

"حضرت علی علیه السلام در نامه ای که به والی بصره عثمان بن حنیف نوشت پس از آن که او را نصیحت می کند که گرد تنعم نرود و از وظیفه ی خودش غفلت نکند، وضع زندگی ساده و دور از تجمل و تنعم خودش را ذکر می کند که چگونه به نان جوی قناعت کرده است و خود را از هر نوع ناز پروردگی دور نگه داشته، آنگاه می فرماید: شاید بعضی تعجب کنند که چطور علی با این خوراکها، توانائی برابری و غلبه برشجاعان را دارد؟ قاعدتا باید این طرز زندگی او را ضعیف و ناتوان کرده باشد. خودش اینطور جواب می دهد که اینها اشتباه می کنند، زندگی سخت نیرو را نمی کاهد، تنعم و نازپروردگی است که موجب کاهش نیرو می گردد. می فرماید: چوب درختها ی صحرایی و جنگلی که نوازش باغبان را ندیده است محکمتر است، اما درختهای سرسبز و شاداب که مرتب تحت رعایت باغبان و نوازش او می باشند نازکتر و کم طاقت تر از کار در می آید. گیاهان صحرائی و وحشی نسبت به گلهای خانگی هم قدرت افروزش بیشتری دارند و هم آتش شان دیرتر خاموش می شود، مردان سرد و گرم چشیده و فراز و نشیب دیده و زحمت کشیده و با سختیها و شدائد و مشکلات دست و پنجه نرم کرده نیز طاقت و قدرتشان از مردهای نازپرورده بیشتر است. فرق است بین نیروئی که از داخل و باطن بجوشد با نیروئی که از خارج کمک بگیرد، عمده این است که استعدادها و نیروهای بی حد و حصر باطنی بشر بروز کند."

به هر نسبت که مواجهه با شدائد، مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است، پرهیز کردن اثر مخالف دارد. لذا دانشمندان گفته اند بزرگترین دشمنی هائی که درباره ی اطفال و کودکان می شود همان است که پدران و مادران به عنوان محبت واز روی کمال علاقه انجام می دهند یعنی نوازشهای بی حساب، مانع شدن از برخورد با سختی، نازپرورده کردن آنهاست. اینها طفل را بیچاره و ناتوان بار می آورد. او را در صحنه زندگی خلع سلاح می کند، کاری می کند که کوچکترین ناملایمی آنها را از پا در آورد و کمترین تغییر وضعی سبب نابودی آنها گردد. او را مثل کسی بار می آورند که هرگز در همه عمر به داخل آب نرفته و شناوری نکرده، یک مرتبه مواجه شود با دریا و بخواهد در آن شناوری کند، کسی که شناوری هیچ نمی داند اولین باری که به آب بیفتد غرق می شود، شناوری یک مهارت عملی است و با درس کتاب یاد گرفته نمی شود، بلکه باید داخل آب رفته و ضمن عمل و تلاش و زیر آب رفتن و بالا آمدن به تدریج آموخت.

به هر نسبت که مواجهه با شدائد، مربی و مکمل و صیقل ده و جلا بخش و کیمیا اثر است، پرهیز کردن اثر مخالف دارد

خداوند نیز وقتی که بنده ای را دوست بدارد او را در شدائد فرو می برد و به میان سختی ها می اندازد، برای اینکه راه بیرون شدن از شدائد، راه شناوری در دریای گرفتاری را یاد بگیرد. لطف و محبت خداست که با مواجه ساختن بنده با مشکلات، وسیله ی آموختن فن شناوری در دریای حوادث و سالم بیرون آمدن از میان آنها را فراهم می کند و راهی نیز جز این نیست.

درباره بعضی از پرندگان می نویسند وقتی که جوجه آنها پر در می آورد برای اینکه حیوان به جوجه خود فن پرواز را یاد بدهد او را با خود از آشیانه بیرون می آورد و در فضا بالا می برد، آنگاه او را رها می سازد، جوجه مدتی تلاش می کند و پرپر می زند تا خسته می شود همین که در اثر خستگی می خواهد به زمین بیفتد مادرش او را روی بال خود می گیرد. پس از لحظه ای دو مرتبه او را از اوج بلندی رها می کند و این عمل دوباره تکرار می شود تا فرزندش عملا بر پرواز کردن مسلط گردد. این اصل طبیعی فطری باید در تربیت فرزند آدم مورد استفاده قرار بگیرد، طفل از اول باید با کار و زحمت و سختی و شدت آشنا باشد.

"ژان ژاک روسو" در کتاب "امیل" می گوید: اگر جسم زیاد درآسایش باشد روح  اوفاسد می شود. کسی که درد و رنج را نشناسد نه لذت شفقت را می شناسد و نه حلاوت ترحم را، چنین کسی قلبش از همه چیز متأثر نخواهد شد و به این دلیل قابل معاشرت نیست، بلکه مانند دیوی خواهد بود در میان آدمیان.


منبع:

شهید مطهری، بیست گفتار، شدائد گرفتاریها، ص183-174


- نظرات (0)