سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

پیامبران اولوالعزم چه کسانی هستند

پیامبران اولوالعزم

یکی از مباحث قرآنی که دربارة پیامبران گرانقدر الهی مطرح است، بحث تقسیم پیامبران به اولوا العزم و غیر اولوا العزم است.

معنای اولوا العزم چیست و کدام پیامبران مصداق این مفهوم هستند.

در این نوشتار کوتاه به بررسی اجمالی این موضوع پرداخته و اقوال مفسرین برجستة شیعه و سنی را دربارة آن مطرح می‌نماییم.

امید است که مورد استفادة خوانندگان محترم قرار گیرد.


واژة «اولوا العزم» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلاَغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُون»[1]

پس همان گونه که پیامبرانِ نستوه، صبر کردند، صبر کن و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا نمانده‌اند [این] ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟

این آیة مبارکه منشأ اولی مطرح شدن این بحث در الهیات اسلامی شده است که پیامبران اولوا العزم هستند، لکن بحث جنجالی، معین کردن کسانی است که مصداق این مطلب می‌باشند.

از نظر لغوی معنای اولوا روشن است و به معنای صاحبان می‌باشد. مهم این است که معنای واژه عزم را به دست آوریم.

در کتاب های لغت عرب آمده : «الْعَزْمُ و الْعَزِیمَةُ: عقد القلب علی إمضاء الأمر، یقال: عَزَمْتُ الأمرَ، و عَزَمْتُ علیه، و اعْتَزَمْت[2]» و نیز «و العَزْم‏: الجدّ و الصّبر و منه قوله تعالى‏ فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُواالْعَزْمِ‏[3]» معنای اول عزم، تصمیم و قصد کردن برای انجام کار است و بنابراین معنای اولوا العزم یعنی صاحبان اراده و تصمیم.

معنای دوم آن نیز جدیت و صبر در انجام کار است.

روشن است که هر دو معنا می‌تواند در مورد انبیاء تفسیر شود و آیه را بر اساس آن تفسیر نمود ، لکن همانگونه که خواهد آمد به برکت روایات وارده روشن می‌شود که معنای اول مناسب تر است.

 

اقوال مفسرین:

مفسرین عالی مقام قرآن در ذیل آیة مذکور به این بحث پرداخته‌اند و به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

(1) تمام پیامبران اولوالعزم هستند چرا که همه دارای تصمیم راسخ برای تبلیغ دین خود بودند و یا اینکه چون همه اهل صبر بودند.

این نظر از ابن عباس و جبائی و گروهی دیگر نقل شده است.[4] به لحاظ ادبی این نظر معتقد است که کلمه «من» بیانیه است نه تبعیضیه.

چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولوالعزم» از آنان یاد شده است

(2) گروهی از پیامبران اولوالعزم هستند یعنی «من» در آیه تبعیضیه است. در مجمع البیان، طبرسی این نظر را به اکثر مفسرین نسبت داده است[5]. لکن خود این گروه برای تعیین این افراد دارای اختلاف هستند.

برخی پنج پیامبر دارای شریعت و دین جدید، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام را مصداق آیه می‌دانند. اما برخی- همچون سدی از مفسران برجسته اهل سنت- ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) را مصداق اولوالعزم می‌دانند.

برخی آنها را همان 18 نفری می‌دانند که در آیات 83 تا 86 سوره انعام آمده است. از جابر بن عبدالله انصاری- صحابه بزرگ رضوان الله علیه- نقل شده که آنها 313 نفر هستند. حسن بصری، ابراهیم و موسی و داود و عیسی را معرفی کرده است.[6]

 

کلام شیخ طوسی (ره):

مفسر عالیقدر شیعه مرحوم شیخ طوسی- متوفای 460- اقوال مفسرین را به صورت فشرده جمع بندی کرده و می‌نویسد:

«قال قوم: أولوا العزم هم الذین یثبتون على عقد القیام بالواجب و اجتناب المحارم، فعلى هذا الأنبیاء كلهم أولوا العزم، و من قال ذلك جعل (من) هاهنا للتبیین لا للتبعیض. و من قال: إن أولى العزم طائفة من الرسل و هم قوم مخصوصون قال (من) هاهنا للتبعیض و هو الظاهر فی روایات أصحابنا، و أقوال المفسرین، و یریدون بأولی العزم من أتى بشریعة مستأنفة نسخت شریعة من تقدم من الأنبیاء، قالوا و هم خمسة أولهم نوح ثم إبراهیم ثم موسى ثم عیسى ثم محمد صَلى اللَّهُ عَلیه و آله.[7]»

گروهی گفتند اولوالعزم کسانی هستند که بر انجام واجب و اجتناب حرام ایستادگی می‌کنند، بنابر این همه پیامبران اولوا العزم می‌شوند و هر کس که اینطور گفته «من» را برای تبیین گرفته نه تبعیض. و کسانی که گفتند اولواالعزم گروهی از پیامبران هستند «من» را برای تبعیض دانستند و همین نظر مطابق ظاهر روایات ما و اقوال مفسرین است.

مقصود این افراد از اولوالعزم پیامبرانی هستند که شریعت جدیدی آورده‌اند که شریعت انبیای قبل را منسوخ کرده است.

 

روایات مربوطه:

گذشت که روایات ما مصداق اولوا العزم را پنج پیامبر بزرگ الهی: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام می‌داند مثلا در روایت معتبر از ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى‏ - نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ[8].» یعنی بزرگ پیامبران پنج نفر هستند و آنان پیامبران اولوا العزم می‌باشند که محور خلقت هستند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر او و خاندانش و تمام انبیاء باد.

در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است

البته دربارة علت نامیده شدن این پیامبران به «اولوا العزم» روایات هم داستان نیستند.

مثلاً شیخ کلینی در کافی از سماعه روایت می‌کند که امام صادق در پاسخ او که چرا این پیامبران اولوا العزم نامیده شده‌اند فرمودند: چون هر یک از آنان به قصد-عزم- کنار زدن شریعت پیامبر قبل مبعوث شد، لذا به آنها اولوا العزم یعنی صاحبان تصمیم گفته شده «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ وَ كُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى علیه السلام أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ علیه السلام بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله و علیه وآله فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَۆُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل.»[9]

اما در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است. از جمله ابن قولویه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«قُلْنَا لَهُ مَا مَعْنَى أُولِی الْعَزْمِ قَالَ بُعِثُوا إِلَى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا جِنِّهَا وَ إِنْسِهَا.[10]»

یعنی چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولواا لعزم» از آنان یاد شده است.

هر دو وجه نامگذاری هم می‌تواند صحیح باشد و با هم منافاتی ندارد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] - احقاف/35 ترجمه آیه از مرحوم فولادومند است.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن - بیروت، چاپ: اول/565

[3] ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر - قم، چاپ: چهارم، 1367.ج3/231

[4] - الجامع لاحکام القرآن16/142- مجمع البیان9/163

[5] - همان

[6] - برای دیدن اقوال به تفاسیر معروف همچون مجمع البیان، الجامع لاحکام القرآن و... رجوع شود.

[7] - تفسیر تبیان9/287

[8] - الکافی1/175 تعبیر « علیهم دارت الرحی» تعبیر بسیار سنگینی است که دلالت بر نهایت منزلت این پیامبران الهی دارد.

شیخ صدوق در کتاب خصال در بابی که به عنوان اولوا العزم پنج نفرند، نگاشته است روایتی مشابه نقل می کند و نام همین پنج بزرگوار را ذکر می‌نماید.

[9] - الکافی2/17 باب الشرایع

[10] - کامل الزیارات/ الباب الثانی و السبعون ثواب زیارة الحسین‏ع فی النصف من شعبان، حدیث دوم

[11] - البته روایت اول با اینکه دارای سند معتبر است لکن دو نکته در مورد آن قابل تامل  و بررسی است:

یکی اینکه پیامبر اول یعنی نوح که اولین شریعت را آورده، قصد منسوخ کردن شریعت قبل را نداشته است بنابراین چگونه در زمره اولوالعزم قرار گرفته است؟

دوم اینکه آنگونه که معروف است عیسی(علیه اسلام) شریعت جدیدی نیاورده است و در واقع همان شریعت موسی را تایید و یک سری مباحث اخلاقی به آن اضافه کرده است.


- نظرات (0)

درخت طوبی کجاست

باری، درخت طوبی و سدرة المنتهی که خدای بخشاینده نهالش را نشاند، همان دوستی و ولایت امیر مؤمنان و خاندان او علیهم السلام است که مدار و قلب تمام خوبی‌ها و شایستگی‌ها است. بهتر بگویم؛ حقیقت و جوهره صفات پسندیده و بایدهای خداوندگار، محبت آل محمد علیهم السلام است؛ همان‌گونه که اساس تمام زشتی‌ها و ناآراستگی‌ها، بدخواهی و کینه‌توزی با آن خاندان پاک است. نماز و حج و هر پرستشی، با ولایت، پذیرفته و معراج مؤمن است. جان و مال را به رسم هدیه به حضرت دوست پیشکش کردن و هر گذشتی با قلبی لبریز از عشق به فاطمه زهرا و زادگان پاکش آدمی را به فراتر از آسمان‌ها پرواز و در بهشت آشیانش دهد. خداشناسی و یکتاباوری که ره‌آورد انبیا و کتاب‌های آسمانی است، از شاخه‌های بالنده امامت است.2 هر جوینده‌ای تنها با دوستی آن پاکان و پیروی از آنان، به مقصد و مقصود خود نایل آید و این بخشش و هدیه آسمانی و سترگ، سنگر سخت و قلعه نفوذناپذیری است که از هر باطل و آسیبی نگاه دارنده خواهد بود.

مردی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با گروهی بر آن حضرت میهمان شدند و سؤال کردند: درخت طوبی کجا است؟ فرمود: در فردوس، در سرای من. دیگری همان را پرسید؛ پاسخ آمد: در بهشت، در منزل امیر مؤمنان، علی(ع)، گفتند: چند لحظه پیش، همین را پرسیدیم: پاسخ دادی: در خانه من و اینک فرمودی: در خانه علی! پاسخ داد: سرای من و علی یک جا است.3

طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند

واپسین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، به دخترش، حضرت فاطمه سلام الله علیها چنین گزارش داد: «در شب معراج، به درخت سدرة المنتهی رسیدم. روی آن نوشته بود: «براستی من پروردگار یکتا هستم که جز من خدایی نیست. محمد برگزیده آفریدگانم است. وی را به وزیرش تأیید و یاری رسانم». از جبرئیل سؤال کردم: «وزیر و جانشینم کیست؟» گفت: «علی بن ابی طالب علیه السلام» ... از آنجا گذشتم...، تا آنکه در فردوس فرود آمدم و درخت طوبی را دیدم که ریشه و تنه آن، در سرای علی علیه السلام بود. در بهشت، کاخ و کاشانه‌ای نیست، جز آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن هست».4

آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است».5

محبت و دلباختگی آخرین و کامل‌ترین نهال هستی، حضرت حجّت علیه السلام را حضرت حق، در دلهای پاک اهل ایمان کشت تا با صادق‌ترین و راسخ‌ترین عقیده‌ها و برترین کردارها آبیاری و درختی تناور گردد. ریشه و تنه آن درخت مبارک، آنچنان محکم و پابرجاست که هرگز قد خم نکند. هیچ تند بادی شاخه‌های بی‌شمارش را که به عدد شیعیان است، نلرزاند و نشکند، و هر برگی از آن، به پهنای اقیانوس‌ها گسترده که تمامت یاورمندان و پیروانش را در سایه و چتر حمایت خود گیرد.6

بلندای درخت طوبی و سدرة المنتهی، آسمان‌ها را بشکافد و تا «قاب قوسین أو أدنی» خودنمایی کند؛ بدین سبب، دست یازیدن و چنگ در انداختن به آن، فرشیان را به عرش رساند و بدان جا فرودشان آرد و در برزخ و رستاخیز، از نسیم و طراوتش شادمان باشند و در سایه‌اش بیاسایند.

امام صادق علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه «ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السّماء؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!»7 فرمود: «مقصود، نبی اکرم و پیشوایان پس از او هستند که اصل ثابت و پا بر جا دارند، و مقصود از «فرعها» ولایت آن سروران است که باید به آن گردن نهاد و پذیرفت».8

محمد بن سلیمان از امام صادق علیه السلام، درباره تفسیر آیه شریفه «عند سدرة المنتهی»9 پرسید؛ امام این آیه شریفه را خواند: «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء»10 سپس فرمود: «رسول خدا، بُن و ریشه، امیر مؤمنان، تنه، حضرت فاطمه فرع و پیشوایانی از دودمانشان شاخه‌ها و پیروان آنان، برگ‌های آن درختند». سلیمان پرسید: فدایت شوم! نام‌گذاری آن درخت به «سدرةالمنتهی» به چه اشاره دارد؟ فرمود: «به خدا سوگند! دین، به آن پایان می‌پذیرد. کسی که از آن بهره‌ای نگیرد، اهل ایمان و از پیروان ما نیست».11

پروردگار حکیم، درخت محبت آل طه علیهم السلام را به دست خویش در فردوس و قلب سعادتمندان نشاند و به احسانش آبیاری کرد، تا با باورهای راست و رفتار نیک ما بهاری شود و شکوفه محمدی زند و آنک از بحبوحه رساخیز و فردوس سر فرازند و مؤمنان در گستره سایه‌بانش بیاسایند و آرام گیرند؛ به شاخه‌هایش در آویزند و در جمع عرشیان گام گذارند.

بهشت و دوزخ، اکنون برپا است و شب معراج، مهم‌ترین رسولان صلی الله علیه و آله آنجا سیر کرد و نعمت‌ها و کیفرهایش را از دیدگان عزیزش گذراند.12 و اینها همگی تجسم و بازتاب روان و رفتار آدمیان در این سرا است.

جنگل، جاده، درخت

آنچه قرآن کریم و روایات روشنگر، برای تشویق و بیم بندگان، در این گستره در وصف آن گزارش دهند، همه در این جهان خاکی، بذرافشانی و تحفه‌اش از اینجا فرستاده شود، تا در واپسین جهان برویَد و به یکدیگر بپیوندد و بوستانی دل‌انگیز و قصرهایی سر به فلک کشیده با جوی‌هایی لبریز از آب و شیر روان بسازد و همدمی عرشیان و هزاران احسان دیگر که چشمی هرگز ندیده و زبان و قلمی را یارای ترسیمش نباشد، به ارمغان آرد و دشمنی با آل علی علیهم السلام نیز آتش دوزخ و درخت زقّوم و کیفرهای گوناگون گردد که نهیب و بیم آن وصف‌ناپذیر است و در خردها نگنجد.

با غواصی در روایاتِ گزارش شده در این باره که پاره‌ای از آنها از پیش رویمان گذشت، می‌توان گفت: «درخت طوبی و سدرة المنتهی در بهشت تندیس دلدادگی و حقیقت ولایت و سرسپاری بر آستان نور افروز جهان، حضرت مهدی علیه السلام و نیاکان پاکش است که اساس هر پاکی و خوبی است و در عمق دل‌های رستگاران و پیراستگان، ریشه‌ای استوار دوانده و شاخ و برگش تا افلاک رسد و میوه خدا پرستی و فروتنی، ره‌آوردش خواهد بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: «طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند. پرسیدند: طوبی چیست؟ فرمود: درختی است در بهشت که در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام ریشه دوانیده است. مؤمنی نیست جز آنکه در سرای او، شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت هست.13

در زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام با این نام مبارک، درود می‌فرستیم: «درود بر تو ای بیننده درخت طوبی و سدرة المنتهی!»14

این نام با توجه به آنچه نگاشتیم ـ پرده از آن برمی‌دارد که آن حضرت با دیدگان عین‌اللّهی خویش بر تمام هستی، از دل خاک تا فراتر از افلاک، بر درخت طوبی و سدرة المنتهی که در آسمان هفتم جای دارد،15 ناظرند و آن حجت خدا، به محبت در قلب و جان مردمان و یاوران خود، آگاه و دانا است. بنابراین، دورویی و صداقت در پیش او نهان نماند.

خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «و کذلک نُری إبراهیم ملکوت السماوات والأرض و لیکون من الموقنین؛16 و این چنین، ملکوت آسمان‌ها و زمین و حکومت مطلقه خداوند بر آنها را به ابراهیم نشان دادیم؛ [تا به آن استدلال کند،] و اهل یقین گردد»، فرمود: «برای حضرت ابراهیم، حجاب‌های هفتگانه آسمان‌ها و زمین کنار رفت تا فراتر از عرش را نگریست و برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین شد و من می‌نگرم به صاحب شما و پیشوایان پس از او که برای همه آنها چنین است».17 و در جای دیگر فرمود: «ما هر کسی را ببینیم، حقیقت ایمان، یا دورویی‌اش را می‌یابیم و پیروان ما با نام و نشان خود و نیاکانش نوشته شده است».18

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «ما دیدگان خدا در میان آفریدگان اوییم [یعنی چیزی از چشم ما پنهان نیست].19

آری آن ذخیره الهی، دیده خداوند است و از آنچه در دل خاک تا افلاک باشد، همه در محضر اوست؛ از این رو امام رضا علیه السلام فرمان می‌داد برای حضرتش از خدا چنین دعا کنند: «بارالها! از دیده بینایت که به اذن تو می‌نگرد و گواه بر بندگان تو است، هر بلا و مصیبتی را دور ساز».20

رسول عربان، موعود، ش 109

. امام باقر(ع): طوبی درختی است در فردوس که حضرت پروردگار به دست خود آن را نشانده است. تفسیر برهان، ج 2، ص 293، ح 10.

2. امام صادق(ع): ما بنیاد هر خیر و خوبی هستیم و هر خیری از فروع ماست، و از آن خوبی‌ها یکتاپرستی، نماز و روزه و ... است. بحارالأنوار، ج 24، ص 304، کتاب الامامت، باب 66، إنّهم علیهم السلام، الصلاة و... ، ح 15.

3. بحارالأنوار، ج 8، ص 196، کتاب العدل، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 185.

4. همان، ج 18، ص 408، تاریخ نبینا(ص)، باب 3، اثبات المعراج، ح 118: إنّی أنا الله لا إله إلّا أنا وحدی، محمد صفوتی أیدته بوزیره و نصرته بوزیره فقلت لجبرئیل: «و من وزیره» فقال: «علی بن ابی طالب...»

فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها فی دار علی و ما فی الجنة قصر و لا منزل إلّا فیها فتر منها.

5. بحارالأنوار، ج 27، ص 129، کتاب الامامـ[، باب 4، ثواب حبهم، ح 119.

6. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ترسیم درخت سدرة المنتهی فرمود: «... فإذا روقـ[ منها تظل امّـ[ من الامم؛ هر برگی از آن می‌تواند بر امّتی سایه افکند»، تفسیر برهان، ج 4، ص 248، ح 4.

7. سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

8. بحارالأنوار، ج 24، ص 141، کتاب الامامـة، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 8.

9. سوره نجم (53)، آیه 14. نزد سدرة المنتهی.

10. سورة ابراهیم (14)، آیة 24. آیا ندیدی چگونه خداوند کلمة طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!

11. بحارالأنوار، ج 24، ص 139، کتاب الامامـ[، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 5.

12. أبا صلت هروی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله! به من بگو آیا بهشت و دوزخ اینک آفریده شده؟ فرمود: آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شبی که به معراج رفت، به فردوس داخل شد و آتش را دید. گفتم گروهی برآنند که بهشت و دوزخ، هنوز پدید نیامده است. امام فرمود: آنان از ما نیستند و ما از آنها نیستیم. هر کس خلقت بهشت و جهنم را منکر شود، بر ما و نبی اکرم صلی الله علیه و آله دروغ بسته است. بحارالأنوار، ج 8، ص 119، کتاب العدل و الجهاد، باب 22، الجنـة و نعیمها، ح 6 و ص 848، ح 69 و در روایتی دیگر چنین آمده: خداوند مهربان شبی که رسولش را به معراج برد به او فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله! درود مرا به امتت برسان و به آنها بگو فردوس آبش گواراست و خاکش پاکیزه، نرم و سفید، ذکر سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوّـ[ إلّا بالله آن را کشت می‌کند پس فرمان ده امّتت را که بسیار بکارند...! بحارالأنوار، ج 18، ص 335، تاریخ نبینا صلی الله علیه و آله، باب 3، اثبات المعراج، ح 36.

13. تفسیر صافی، ج 3، ص 70.

14. السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی و سدرة المنتهی! مفاتیح الجنان، ص 868.

15. بحارالأنوار، ج 8، ص 133، کتاب العدل و الجهاد، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 40.

16. سوره انعام (6)، آیه 75.

17. تفسیر برهان، ج 1، ص 531، ح 2.

18. بحارالأنوار، ج 26، ص 241، کتاب الامامـ[، باب 5، جوامع المناقبهم...، ح 5.

19. بحارالانوار، ج 26، کتاب الامامة، باب 5، جوامع المناقبهم...، ص 246، ح 13.

20. مفاتیح الجنان، ص 895.

 


- نظرات (1)

غفلت تا کی

غفلت

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/16)

آیا براى اهل ایمان، وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و قرآنى كه نازل شده ، نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این، كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آنگاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند.

پیام آیه در یک کلام

آیه 16 سوره حدید در یک کلام، هشدار به آن دسته از مۆمنین است که قساوت، دل‏هایشان را گرفته و به آنها اجازه نمی‌دهد در مقابل یاد خدا خاشع شوند.

این آیه به آنها توصیه می‌کند فرصت را غنیمت شمرده و با متوجه ساختن قلب هایشان به خدا و مشغول کردن به یاد او به این غفلت و قساوت پایان دهند.

شرح آیه

كلمه «یَأْنِ» از ریشه‌ی «أنى» به معناى رسیدن وقت چیزی است. «خشوع»، آن حالتی است كه قلب آدمى در پی مشاهده‌ی عظمتى به خود مى‏گیرد و هر چیز که خدا را به یاد آدمى بیندازد «ذكر خدا» است و منظور از «ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» قرآن است.

آیه شریفه مى‏فرماید: خاصیت یاد خدا چنین است كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند.

برخی از مفسرین مراد از «ذكر خدا» و «آن حقى كه نازل شده» را یکی دانسته و معتقدند مراد از هر دو، قرآن کریم است و بردن نام قرآن با این دو وصف، برای اشاره به این است كه هر یك از این دو وصفِ قرآن، كافى است كه مۆمن را به خشوع وا دارد.

اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

این آیه به شکل تلویحی، مۆمنینی که به دلیل قساوت قلب در مقابل ذکر خدا خاشع نمی‌شوند و حقى هم كه از ناحیه او نازل شده قلب هایشان را نرم نمى‏كند را سرزنش کرده و در آخر، حال ایشان را به حال اهل كتاب تشبیه مى‏كند كه كتاب خدا بر آنان نازل شد؛ ولی در اثر آرزوهاى طولانى دل هایشان دچار قساوت گردید.

خداوند متعال با عبارت «وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ ...» به این حقیقت اشاره کرده که دل هاى مسلمانان همانند دل هاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و چون قلب قاسى در مقابل حق خشوع، تأثر و انعطاف ندارد، از مسیر بندگی خدا خارج شده و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود. برای همین در آیه‌ی شریفه بعد از «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» فرمود : «وَ كَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ» و این یعنی نتیجه‌ی قساوت قلب خروج از بندگی خداست.

از تعبیر «لِلَّذینَ آمَنُوا» پیداست که آیه شریفه درباره‌ی کسانی سخن می‌گوید که ایمان آورده‌اند؛ اما به دلیل بی‌توجهی و سهل انگاری در رعایت احکام و دستورات الهی به گناه گرویده و به آن سرگرم شدند و این اشتغال به گناه سبب شده که روح آنها کم کم تاریک شده و گرد گناه بر قلب آنها بنشیند؛ «رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُون‏» مطففین/14: گناهانى كه همواره مرتكب شده‏اند بر دل‏هایشان چرك و زنگار بسته است.

خداوند متعال به این عده که پیش از این، توفیق ایمان آوردن نصیبشان شده بود و اکنون به دلیل ضعف ایمان و اشتغال به گناهان دچار قساوت قلب و نافرمانی خداوند شده‌اند؛ با لحنی دلسوزانه و مشتاق به بازگشت آنها می‌فرماید: آیا وقت آن نشده که دست از گناه و نافرمانی کشیده و به مسیر بندگی خدا و بهره مندی از مواهب و الطاف او برگردید؟!

خاصیت یاد خدا چنین است، كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند

و در یک جمله: غفلت و بی‌خبرى تا كى؟!

آیه‌ای بیدار کننده

این آیه از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت ، انسان مستعد را به یکباره بیدار می‌کند.

برای همین در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده‏اى را مى‏بینیم كه با شنیدن این آیه چنان تكان خورده اند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع کرده و حتى برخی در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ؛ نمونه‌ای از این افراد فُضیل بن عیاض است.

«فُضیل» كه در كتب رجال به عنوان یكى از راویان موثق از امام صادق (علیه السلام) و از زاهدان معروف از او یاد شده و نوشته‌اند که در پایان عمر در جوار كعبه مى‏زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت؛ در آغاز كار، راهزن خطرناكى بود كه همه‌ی مردم از او وحشت داشتند.

روزی از نزدیكى یك آبادى مى‏گذشت که دختركى را دید و نسبت به او علاقمند شد. عشق سوزان دخترك فضیل را وادار كرد كه شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى كه شده به وصال او نائل آید. هنگامی كه او قصد ورود به خانه آن دختر را داشت در یكى از خانه‏هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسید: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ... این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده‌ی فضیل نشست، درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجیبى خورد، اندكى در فكر رفت:

این كیست كه سخن مى‏گوید؟ و این پیام را به چه كسى مى‏دهد؟ به من مى‏گوید: اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

ناگهان صداى فضیل بلند شد و پیوسته مى‏گفت: بلى واللَّه قد آن، بلى واللَّه قد آن! یعنی به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است!

آیه 16 سوره حدید از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت انسان مستعد را به یک باره بیدار می‌کند

او تصمیم نهایى خودش را گرفت و با یك جهش برق ‏آسا از صف اشقیاء بیرون پرید و در صفوف سعادتمندان جاى گرفت؛ به عقب برگشت و از دیوار یا بام فرود آمد و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانیان آنجا بودند و براى حركت به سوى مقصدى با یكدیگر مشورت مى‏كردند. به یکدیگر مى‏گفتند: فضیل و دار و دسته او در راهند. اگر برویم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد!

فضیل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد و گفت چه بد مردى هستم! این چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده‏ام و قومى مسلمان از بیم من به كنج این خرابه گریخته‏اند! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏ كار این سخنان را بر زبان جارى ساخت:

اللهم انى تبت الیك و جعلت توبتى الیك جوار بیتك الحرام! یعنی خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و توبه‌ی خود را این قرار مى‏دهم كه پیوسته در جوار خانه تو باشم.

خدایا از بدكارى خود در رنجم و از ناكسى در فغان! درد مرا درمان كن! اى درمان كننده‌ی همه‌ی دردها! و اى پاك و منزه از همه‌ی عیب ها! اى بى‏نیاز از خدمت من! و اى بى‏نقصان از خیانت من! مرا به رحمتت ببخشاى و مرا كه اسیر بند هواى خویشم از این بند رهایى بخش!

خداوند متعال نیز دعاى او را مستجاب كرد و به او عنایت ها فرمود. فضیل از همان جا بازگشت و به سوى مكه آمد. سال ها در مجاورت خانه خدا زندگی کرد و از جمله اولیاء گشت


- نظرات (0)

فضایل و اثار قرآن مجید

تلاوت

قرآن کریم کتاب ارزشمندی است که آیات آن راهگشای بشر در زندگی دنیا و آخرت است، کتابی که گاه در کنج عزلت قرار گرفته و با وجود آثار قابل توجه دنیوی و اخروی آن مورد غفلت قرار می گیرد. آثاری که اگر خواننده از آن مطلع گردد لاجرم تلاوت روزانه قرآن را پیشه خود خواهد ساخت.

از این رو در این مقاله سعی داریم به بخشی از این آثار اشاره کنیم. باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

 

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

 

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

 

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و هم كلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: هركه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

 

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد ، به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خانه‌هایتان را با تلاوت ‌قرآن نورانى كنید و آن‌ها را همچون یهود و نصارا ـ كه نماز و عبادت را در خانه‌ها تعطیل كرده، تنها در كنیسه و كلیسا انجام مى‌دهند ـ به گورستان تبدیل نكنید.

هنگامى‌كه در خانه‌اى زیاد قرآن خوانده شود، خیر و بركت آن فزونى یابد و اهل خانه مدت‌ها از آن لذت خواهند برد و همانگونه كه ستارگان براى زمینیان مى‌درخشند، [این خانه] نیز براى آسمانیان مى‌درخشد.»(بحارالانوار، ج‌89، ص‌204)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن. (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924)

قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم ، هلاكت حتی به سراغمان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

 

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610) انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هرگونه گناه و آلودگی دور می دارند ، در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیبشان می شود.

 

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد .

قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

 

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتى فتنه‏ها همانند پاره‏هاى شب تار به شما روى آورند بر شما باد به قرآن ؛ زیرا قرآن شفیعى است كه از دیگران شفاعت مى‏كند و شاهدى است كه خداى تعالى او را تصدیق مى‏كند و هر كس او را جلوى خود قرار دهد او را به بهشت مى‏برد و هر كس او را پشت سر خود قرار دهد او را به جهنم سوق مى‏دهد و او بهترین راهنما به بهترین راههاست و هر كس از قرآن گفت، راست گفت و مۆمن شد و هر كس به قرآن حكم كند عدالت كرده و هر كس به قرآن تمسك كند اجر برده است. (آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی)، 243)  

 

سعادت‌مندى

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مى‌فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى‌خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است».(میزان الحكمه، ج‌8، ص‌74)

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند

استجابت دعا

امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن بخواند ـ بلافاصله یا با كمى تأخیر ـ دعایش مستجاب خواهد ‌شد». (بحارالانوار، ج‌89، ص‌204 )

سكونى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: بهترین مردم كیانند؟ فرمود: كسى كه فرود آید و كوچ كند. گفتند: او چه كسى است اى رسول خدا؟ فرمود: آن كس كه قرائت قرآن را آغاز كند و آن را به پایان برساند. چنین كسى نزد خدا یك دعاى مستجاب خواهد داشت. (ثواب الأعمال، ترجمه انصارى،199)

 

غفران گناهانِ پدر و مادر و افزایش نور چشم

از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند. (پاداش نیكی ها و كیفر گناهان، ترجمه ثواب الأعمال،268) 

البته در پایان کلام لازم به ذکر است که به نظر می‌رسد كه قرائت به معنای خواندن مطلق است، ولی تلاوت به معنای خواندنی خاص است كه شخص، آیات و یا سوره‌های قرآنی را پشت سر ‌هم می‌خواند.

«راغب اصفهانی» بر این باور است كه تلاوت افزون بر ویژگی خواندن پیاپی و پشت سر ‌هم ، از ویژگی دیگری نیز برخوردار است كه عبارت از تدبر در آیات و معانی آن . بنابراین هر نوع قرائتی را نمی‌توان تلاوت نامید. (مفردات راغب، ص167، ذیل ماده تلو و نیز نگاه كنید كشاف‌ اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1 ص505، ذیل مدخل التلاوه)

از این رو خواندن قرآن به همراه تدبر در آیات است که می تواند برکات و آثار خاص خویش را به همراه داشته باشد


- نظرات (0)

عامل فوری دررفع گرفتاری


بركت
سنت برکت

یکی دیگر از سنت‌های الهی، برکت است. بر اساس این سنت، آنچه ضامن سعادت جمع و رفاه واقعی و برکات اقتصادی جامعه است، تقواست: « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ»؛ « و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشودیم».(1)

این یک سنت الهی است که افراد بی ایمان و آلوده گرفتار انواع واکنش‌ها در زندگی دنیایی خود خواهند شد و این وابسته به کسب و اکتساب اعمالی است که انسان انجام می‌دهد. فیض خداوند ممنوع و محدود نیست، همان طور که مجازات او به قوم و ملت معینی اختصاص ندارد. اگر انسان پاک و با ایمان باشد، به جای اینکه عذاب از آسمان و زمین فرا رسد، برکات از جمله امنیت و آسایش، مال و ثروت، علم و دانش و سلامتی از آسمان و زمین بر او می‌بارد. این انسان است که برکات را به بلاها تبدیل می‌کند: « لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ « اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است».(2)

هر قوم و ملتی که در مسیر خدا گام بردارد و احسان و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر آن‌ها ارزانی خواهد نمود.

قرآن پیوند روشنی میان مسائل معنوی و مادی برقرار می‌سازد و استغفار از گناه و بازگشت به سوی خدا را عامل تأخیر اجل و مایه آبادانی و خرمی و طراوت و سرسبزی و اضافه شدن نیرو معرفی کرده است : « قالَ یا قَوْمِ إِنّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ * أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطیعُونِ  * یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «گفت: ای قوم! من برای شما بیم دهنده آشکاری هستم که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید؛ اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معینی شما را عمر می‌دهد».(3)

در آیه دیگری نیز در این باره می‌خوانیم:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّارًا * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارًا»؛ «به آن‌ها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ‌های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد».(4)

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی

استغفار از گناهان اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاری‌ها و گشوده شدن در نعمت‌های آسمانی و زمینی دارد و می‌فهماند بین اصلاح جامعه انسانی و فساد آن و بین اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است و اگر جوامع بشری خود را اصلاح کنند، به زندگی پاکیزه و گوارایی می‌رسند. (5)

با اقامه دین و عمل به محتوای وحی، ارتباط غیب و شهود برقرار شده و نعم و برکات الهی بر جامعه نازل می‌شود. برعکس کفر و بی‌ایمانی سرچشمه عدم احساس مسئولیت، قانون شکنی و فراموش کردن ارزش‌های اخلاقی است. این امور سبب از میان رفتن نیروهای انسانی و اقتصادی و به هم خوردن تعادل اجتماعی و نهایتاً سقوط جامعه است.

برکت تنها ثروت مادی نیست. ثروت و امکانات مادی، زمانی خیر و برکت است که برای پیشبرد اهداف عالی انسانی و ارتقای جامعه به کار رود و انسانیت و اخلاق و عواطف را زنده کند، به گونه ای که در پرتو آن جامعه درستکار گردد و پیوندهای انسانی در میان آنان مستحکم شود؛ به طوری که امنیت واقعی جامعه را بپوشاند. اما اگر ثروت و رفاه به گونه ای جامعه را در خود غرق کند که به چیزی جز جمع آوری مال و برخورداری از رفاه بیشتر نیندیشد، جمع ثروت برکت نیست؛ بلکه پوچ و فاقد ارزش واقعی است. نتیجه این گونه رفاهی که معیار، تنها پول و مادیات است؛ چیزی جز آدم کشی و تضادهای اخلاقی و لجام گسیختگی و سلب اطمینان افراد جامعه نسبت به هم و شیوع بیماری‌های روانی نخواهد بود.

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی.(6)

 

پی نوشت ها:

1. اعراف: 96.

2.  ابراهیم: 7.

3.  نوح: 4 ـ 2.

4. همان: 12 ـ 10.

5. المیزان، ج 39، ص 174.

6.  ر.ک: مهدوی، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، ص 249 و 250.


- نظرات (0)

آیه ای برای اهل تواضع

قرآن

می گویند در ایامی که شیخ بهایی رحمه الله برای زیارت حرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نجف اشرف وارد شد، روزی در درس مولانا احمد مقدس اردبیلی حاضر شد. وی دید که مقدس اردبیلی به دلیل تواضع و فروتنی به گونه ای در میان شاگردان نشسته است کسی بین استاد و شاگرد فرق نمی گذارد و صدر مجلس از وجود ایشان خالی است.

شیخ بهایی از این همه تواضع و شکسته نفسی در شگفت شد. با اصرار و خواهش، استاد را آورد و در صدر مجلس نشانید. در این اثنا شنیدند کسی با صدای بلند، این آیه ی شریفه را می خواند:

تلک الدار الأخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده ی برتری جویی در زمین و فساد را ندارند. و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است. 1

پس از پایان این آیه، هر چه گشتند، شخص گوینده را نیافتند. از شنیدن آیه، لرزه بر اندام مقدس اردبیلی افتاد و رنگش متغیر شد. گریه کنان و با ناراحتی برخاست و دوباره در میان شاگردان خود نشست و به درس و بحث مشغول شد. 2

 

تـــواضــع سر رفـعـــت انــــدازدت

 

تـکــبــــر بـــــه خــــــاک انـــدر انــدازدت

 

تواضع است دلیل رسیدن به کمال

 

سواره چون که به مقصد رسد پیاده شود

 

پی نوشت ها:

1- قصص، 83.

که خود ملک عقبی کسی را سزد

که او از فساد و علو دم نزد

کسی را نکو گشت فرجام کار

که همواره او بود پرهیزکار

2- وقایع الایام، خیام، به نقل از تأثیر قرآن در جسم و جان، ص 302.

3- تفسیر «جوامع الجامع» ، ذیل همین آیه، به نقل از : نمونه، ج16، ص178.

4- نمونه، ج16، ص 179، به نقل از: مجمع البیان، ذیل همین آیه.


- نظرات (0)

غیبت های حلال


غیبت


چهار گروه كه غیبت از آنها غیبت محسوب نمى شود.

معمولا همه علماى اخلاق و فقهاى بزرگوار، غیبت متجاهر به فسق یعنى كسى كه آشكارا مرتكب گناه مى شود را جزء مستثنیات (افرادی که میشود از آنها غیبت کرد) شمرده اند، و تصریح مى كنند غیبت این گونه اشخاص كه پرده هاى حیا را دریده و آشكارا در برابر چشم مردم مرتكب معصیت مى شوند، غیبت ندارند، و برای اثبات مدعای خویش از روایاتى نیز در این زمینه استفاده کرده اند.

در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اربعة لیست غیبتهم غیبة، الفاسق المعلن بفسقه..; چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود)».

در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «ثلاثة لیس لهم حرمة صاحب هوى مبتدع و الامام الجائر و الفاسق المعلن الفسق; سه كس احترام ندارند، فرد منحرف بدعت گذار است (اشاره به صاحبان مكتب هاى انحرافى است) و دیگر پیشواى ظالم و فاسق متجاهر به فسق است».

در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: «من القى جلباب الحیاء فلا غیبة له; كسى كه چادر حیا را از سر بیفكند غیبت ندارد».

در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «انزعون عن ذكر الفاجر ان تذكروه، فاذكروه یعرفه الناس; آیا ملاحظه مى كنید از نام بردن افراد فاسق، نام آنها را ببرید تا مردم آنها را بشناسند.» و احادیث در این زمینه فراوان است. ولى چنین به نظر مى رسد كه این گونه افراد به طور كلى از موضوع غیبت خارجند نه این كه از حكم آن استثنا شده باشند چرا كه در غیبت دو چیز شرط بود، اول مخفى بودن عیب كه این افراد ندارند، و دوم ناراحت شدن از ذكر آن، كه آن نیز در آنها نیست، زیرا اگر ناراحت بودند آشكارا مرتكب كار خلاف نمى شدند. و به تعبیر علماى اصول، خارج شدن این قبیل اشخاص به صورت "تخصص" است نه "تخصیص".

در اینجا سؤالاتى پیش مى آید نخست این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مخصوص گناهانى است كه آشكارا انجام مى دهند یا در همه چیز غیبت آنها جایز است؟ دیگر این كه اگر كسى در محلى یا نزد جماعتى متجاهر به فسق باشد اما در محل دیگر و نزد جماعت دیگر كار او پوشیده و پنهان باشد، آیا باز هم غیبت او جایز است؟ سوم این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مشروط به وجود شرایط امر به معروف و نهى از منكر است یعنى باید غیبت چنین تأثیرى را داشته باشد(مراد امر به معروف و نهی از منکر است) وگرنه جایز نیست؟

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود.»

با توجه به شرحى كه در بالا در مورد این گونه افراد داده شد، پاسخ همه این سؤالات روشن مى شود، و آن این كه تنها در موردى غیبت آنها جایز است كه حالت تجاهر به فسق دارند، ولى در كارهایى دیگر، و یا در محیط هاى دیگر جایز نیست، چرا كه ادله حرام بودن غیبت شامل غیبت آنها در این گونه موارد نمى شود و معلوم است در جایى كه متجاهر هستند جستجوى شرایط امر به معروف و نهى از منكر ضرورتى ندارد چون عناصر تشكیل دهنده غیبت در آنها نیست.

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از متجاهر به فسق كسى است كه به كلى پرده حیا را دریده و در برابر گناهان جسور و بى باك است؛ چنین افراد نه تنها احترامى ندارند، بلكه باید به مردم معرفى شوند تا مردم از خطرات آنها در امان بمانند، تعبیر به «من القى جلباب الحیاء؛ كسى كه چادر حیا را بیفكند» و تعبیر «فاذكروه یعرفه الناس؛ نام او را ببرید تا مردم او را بشناسند» ناظر به همین معنى است.

دو گناه نابودگر

بنابراین مى توان گفت: متجاهر به فسق بر دو گونه است: نخست آنها كه در یك عمل تجاهر(ظاهر کردن) دارند كه تنها در همان عمل غیبت آنها جایز است،و دیگر كسانى كه پرده حیا را دریده و جسورانه دست به هر گناهى مى زنند، این گونه اشخاص در هیچ چیز احترامى ندارند و افشاگرى در مورد آنها لازم و ضرورى است تا افراد ناآگاه از خطرات آنها آگاه شوند.

این سخن را با ذكر دو نكته پایان مى دهیم: نخست این كه مى دانیم یكى از علوم معروف اسلامى علم رجال است كه در آن از صدق و كذب و درستى و نادرستى راویان اخبار سخن به میان مى آید، بعضى از ناآگاهان از آموختن این علم إبا داشته اند چرا كه در آن غیبت افراد مى شود، در حالى كه کاملا واضح است كه حفظ حریم احكام اسلام از آمیختن به دروغ و مطالب خلاف، هدفى است بسیار برتر و بالاتر، و همین هدف والا است كه به ما اجازه مى دهد درباره سوابق راویان اخبار دقت و جستجو كنیم و نقطه هاى ضعف آنها را بشمریم و در كتاب هاى رجال ثبت كنیم تا احكام الهى دستخوش هوا و هوس هاى این و آن نشود.

دیگر این كه در مسایل اجتماعى و سیاسى براى گزینش افراد، جهت پست هاى حساس و یا در ادامه كار اگر نقطه ضعف هایى پنهانى وجود داشته باشد كه در سرنوشت جامعه مؤثر است، افشا كردن آنها گرچه در حد ذات مشمول عنوان غیبت است، ولى به خاطر اهمیت حفظ نظام جامعه اسلامى و كشف و خنثى كردن توطئه ها اقدام به آن نه تنها اشكالى ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و كسانى كه بر این گونه عیوب سرپوش مى نهند تا این که مبادا گرفتار غیبت شوند، در واقع مصالح جامعه اسلامى را فداى اشخاص مى كنند.

 حدیثى كه قبلا از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آوردیم كه ملامت مى كرد و مى فرمود: «از پرده پوشى بر گناه فاجران...» و دستور مى داد آنها را افشا كنند تا مردم آنان را بشناسند، ناظر به این معنى است. ولى این بدان معنى نیست كه بى جهت آبروى اشخاص را ببرند و یا از حد لازم تجاوز كنند و در حریم زندگى شخصى و خصوصى آنها وارد شوند.

از آنچه در بالا گفته شد تكلیف دستگاههاى اطلاعاتى كشور اسلامى نیز روشن مى شود كه اگر فعالیت هاى آنها در جهت كشف و خنثى كردن توطئه ها و سلامت گزینش ها براى پست هاى حساس اجتماعى باشد و از آن فراتر نروند و تجاوز نكنند، كار آنها نه مشمول عنوان تجسس است و نه مشمول عنوان غیبت که حرام شمرده شده است بلكه اداى وظیفه و انجام واجب است.

 

منبع: اخلاق در قران، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)

تکامل ایمان

ایمان
اهمیت این آیه به قدری است که در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده كه فرمودند: «هر كس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.»


بنا به آنچه در تفاسیر آمده آیه 177 از سوره مبارکه بقره جامع ترین آیه قرآن کریم است. به گونه ای که در این آیه انواع صفات فرد مومن اعم از فردی، اجتماعی، اقتصادی و غیره بیان شده است.

متن آیه:

«لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لكِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبى‏ وَ الْیَتامى‏ وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَّبِیلِ وَ السَّائِلِینَ وَ فِی الرِّقابِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ وَ آتَى الزَّكاةَ وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا وَ الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِینَ الْبَأْسِ أُولئِكَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ.»

«نیكى (تنها) این نیست كه (به هنگام نماز) روى خود را به سوى مشرق یا مغرب بگردانید، بلكه نیكوكار كسى است كه به خدا و روز قیامت و فرشتگان و كتاب آسمانى و پیامبران ایمان آورده و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و بیچارگان و در راه‏ ماندگان و سائلان و در (راه آزادى) بردگان بدهد، و نماز را برپاى دارد و زكات را بپردازد، و آنان كه چون پیمان بندند، به عهد خود وفا كنند و آنان كه در (برابر) سختى‏ها، محرومیّت‏ها، بیمارى‏ها و در میدان جنگ، استقامت به خرج مى‏دهند، اینها كسانى هستند كه راست گفتند(و گفتار و رفتار و اعتقادشان هماهنگ است) و اینان همان پرهیزكارانند.»

هرچند در این آیه نکات بسیار زیادی وجود دارد لکن در زیر به سه نکته کوتاه از آن اشاره می شود:

چرا این آیه را جامع ترین آیه قرآن نامیده اند؟

زیرا مهمترین اصول اعتقادى، عملى و اخلاقى در آن مطرح شده و برای فرد مومن و علاقمند به دین، عمل به همین آیه کافی است تا او را به بهشت رهنمون سازد.

اهمیت آن به قدری است که در تفسیر المیزان از رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله نقل شده كه فرمودند:

«هركس به این آیه عمل كند، ایمانش كامل است.»

** 15 خصلت و خوی پسندیده و مورد نظر اسلام در این آیه و در سه بخش ایمان، عمل و اخلاق بیان شده است:

ایمان به:

- خدا

- فرشتگان

- انبیاء

- قیامت

- و كتب آسمانى

لطف و رحمت یک رفتار و تعامل دوسویه است و افراد نمی توانند فقط از دیگران درخواست رحمت داشته باشند؛ وقتی شما اهل ترحم به دیگران نیستید، باید بدانید که خود شما نیز از رحمت دیگران محروم خواهید بود

عمل به:

- مسائل عبادى که برای نمونه به نماز اشاره شده است.

- مسائل اقتصادى مانند زکات.

- مسائل اجتماعى مانند آزاد نمودن بردگان.

- نظامى مانند صبر در جبهه و جنگ.

- روحى و روانى مانند صبر در برابر مشكلات.

اخلاقی:

- وفاى به عهد

-         ترحم به فقرا

-         دل کندن از مادیات

در این مقاله بر آن هستیم که پیرامون این قسمت یعنی نکات اخلاقی این آیه صحبت کنیم.

 

وفای به عهد

وابستگان به مكتب الهى، وقتى به كسى وعده مى‏دهند، وعده و امضای خود را محترم مى‏دانند. در میان روایاتى كه در باب وفاى به عهد رسیده [كافی، ج‏2، ص290.]، یكى از آن‌ها خیلى مهم است.

در این روایت، پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم مى‏فرماید: «مَنْ كانَ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ، فَلْیَفِ إِذَا وَعَد»[ كلینی، كافی، ج‏2، ص364‌]: هر مسلمانى كه خدا را مى‏شناسد، و به روز قیامت ایمان دارد، اگر وعده‌ای مى‏دهد، باید به وعدة خود عمل كند.

از آن جا كه شرط اجراى قانون، داشتن ضمانت اجرا است، در این روایت حضرت به ضمانت اجرا اهمیت داده و از همان نخست می‌گوید: «مَنْ كانَ یُۆْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ»؛ یعنى اگر كسى به وعده عمل نكند، ایمان به خدا و روز جزا ندارد. وقتى كه او به وعدة خود عمل نكرد، معلوم مى‏شود كه وعده‌اش ضامن اجرا نداشته است.

البته، نباید تلاش كنیم قوانین دینى را با زور و ترس عملی كنیم و برای این كار به ضمانت بیرونی متوسّل شویم؛ بلكه باید قانون خدا ضامن اجراى درونى داشته باشد وگرنه برای اجرای قانون خدا نسبت به كسى كه به خدا و روز قیامت ایمان نداشته باشد، تنها وجود ترس و زور كافی نیست و با به كار‌گیری چنین ابزار‌هایی ، او قوانین دینی را اجرا نخواهد كرد؛ چون برایش دیگر حلال و حرام مهم نیست.

واقعاً در این جا باید تمام گنهكاران تشخیص بدهند كه چقدر از خدا دور هستند؛ كسانى كه مى‏دانند چه چیز حرام است و در همان حال دارند مرتكب آن حرام و گناه مى‏شوند؛ مى‏دانند چه چیزى واجب است، اما به آن عمل نمى‏كنند؛ یعنى قانون خدا نسبت به آنان ضامن اجرا ندارد؛ چون ایمان ندارند؛ مسلمان هستند، ولى تنها مسلمان اسمی‌اند. آن‌ها هر چند تا لحظة مردن، چنین مسلمانی هستند، ولى برای این كه بدانید كه بعد از آن، وضعیت آنان چگونه مى‏شود، باید به قرآن مراجعه كنید تا ببینید وضعیت آن‌ها چگونه مى‏شود.

در روایتی حضرت علی علیه‌السلام فرمود: همانا عهد و پیمان‌ها گردن بندهایی در گردن‌ها هستند تا روز قیامت. کسی که آن را به پا دارد، خداوند او را به (هدفش) می‌رساند و کسی که آن را بشکند خداوند او را به خودش وا می‌گذارد.

فقر

دل كندن از مادّیات

«آتَى الْمالَ عَلى‏ حُبِّهِ» (و مال (خود) را با علاقه‏اى كه به آن دارد به خویشاوندان و یتیمان و... بدهد)

برای این قسمت سه نوع معنا ذکر کرده اند:

الف: یعنی مالش را که دوست دارد به دیگران بدهد.

ب: معنای دوم این است که مالش را بدهد چون خدا را دوست دارد.

ج: و معنای سوم هم اینکه مالش را بدهد برای علاقه‏اى كه به فقیر دارد.

شاید بشود گفت که معنای نخست به ظاهر آیه نزدیک تر است خصوصاً با توجه به آیه 92 آل عمران:

«به حقیقت نیکی نمی رسید مگر از آنچه دوست دارید انفاق کنید.»

در حقیقت می توان گفت که این نکته در بیان همین مسأله است که دل کندن از مادیات و آن را در راه خدا خرج کردن از صفات مۆمن است.

 

ترحّم به فقرا

در روایتی از امام علی علیه السلام است که حضرت وابستگان به ایشان و اهل سعادت را این گونه معرفی می کنند :

وابستگان ما هیچ‏گاه نمى‏توانند ضعیفی را ببینند و بعد با بى‏تعهّدی و بى‏مسئولیتی، از او عبور كنند؛ بلكه وابستگان ما، چنان دل‌هایى دارند كه وقتى كه ضعیفی را مى‏بینند، دل‌هایشان آن‌ها را متوقف مى‏كند تا شكستگى آن ضعیف جبران و ترمیم گردد و بعد بتوانند از او رد بشوند؛[منتخبی از روایاتی كه در كتاب غررالحكم، ص450، الفصل الثانی عشر فی الترحم، آمده است:رحمة الضعفاء تستنزل الرحمة؛ عجبت لمن یرجو رحمة من فوقه كیف لا یرحم من دونه.]چون هنوز رحیم بودنشان به عنوان شعاع رحمت الهى، در آن‌ها زنده است.[ اشاره به قسمتی از آیة بیست و نهم سورة فتح: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُم.‏»]

 

نکته: رحم و گذشت از دیگران را فراموش نکنیم

لطف و مرحمت و گذشت از خطای انسان ها از توصیه هایی است که رسول اکرم (صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار همواره داشته اند.

پیامبر اکرم فرمود: کسی که ترحم نکند بر دیگران- رحمت در رفتار و گفتار خود- دیگران هم نسبت به او رحمت نخواهند داشت.

مراد از این جمله تعاملات اجتماعی است. در تعاملات اجتماعی یک وقت است که قاعده رحمت بین مردم برقرار است...یک وقت هم نسبت به یکدیگر ترحم نمی کنند؛ هرکدامی در هر جایی که دستشان برسد سخت گیری می کنند. این عمومیت پیدا می کند.

پیامبر اکرم فرمود: کسی که ترحم نکند بر دیگران- رحمت در رفتار و گفتار خود- دیگران هم نسبت به او رحمت نخواهند داشت

اگر می خواهید در فضایی زندگی کنید که فضای رحمت و ملاطفت باشد، سهم خودتان را در ایجاد این فضا فراموش نکنید.  نمی شود انسان همیشه از دیگران انتظار لطف و مرحمت و ملاطفت داشته باشد اما خود او در تعاملات با دیگران این را رعایت نکند.

در روایتی از رسول گرامی اسلام داریم که می فرمایند: «مَن لا یَرحَم لا یُرحَم» یعنی کسی که رحم نکند، مورد ترحم قرار نخواهد گرفت.

بنابر این روایت کسی که نسبت به دیگران در رفتار و گفتار و عمل خود نسبت به آنها رحمت و مودت نداشته باشد، دیگران هم نسبت به او رحم نخواهند داشت. این یک تعامل اجتماعی است.

در روابط اجتماعی گاه قاعده و قانون رحمت بین مردم برقرار است چنانچه همه ی مردم با یکدیگر با رحمت برخورد می کنند؛ خطاهای یکدیگر را می بخشند و به قول امروزی ها مچ گیری نمی کنند و به دنبال اذیت کردن و گیر دادن به همدیگر نیستند. در نتیجه این رفتارها فضای جامعه فضای ترحّم می شود.

اما یک وقت است که افراد در تعاملات خود با یکدیگر ترحم ندارند، هر کدام در هر جایی که از دستشان بر بیاید و ممکن می‌باشد به یکدیگر سخت می گیرند و این رفتار عمومیّت پیدا کرده و در نتیجه جامعه از نعمت ترحّم محروم می شود.

باید بدانیم که لطف و رحمت یک رفتار و تعامل دوسویه است و افراد نمی توانند فقط از دیگران درخواست رحمت داشته باشند؛ وقتی شما اهل ترحم به دیگران نیستید، باید بدانید که خود شما نیز از رحمت دیگران محروم خواهید بود.

انشالله که این نکات را سرلوحه سبک زندگی خود قرار دهیم.


- نظرات (0)

دوراه خداشناسی

سوال از خدا پاسخ از شما
وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ(20-21/ ذاریات)

در زمین براى اهل یقین نشانه‏هایى [بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا] است. و [نیز] در وجود شما [نشانه‏هایى است‏] آیا نمى‏بینید؟


پیام کلی آیات 20-21 سوره ذاریات

بنابر تفسیر المیزان، در طلیعه‌ی بخش منسجمی از آیات قرار دارند که به آیه 51 ختم می‌شوند. تقریباً 30 آیه به تعدادى از نشانه‏هاى یکتایی خداوند متعال در ربوبیت و اینکه تدبیر آسمان و زمین، مردم و ارزاق آنان به دست خداى سبحان است، اشاره مى‏كنند.

و در آیات مورد بحث (وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ * وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ/20-21)، سخن از نشانه‏هاى خدا در زمین و در وجود خود انسان است، تا از یك سو با توحید، شناخت خدا و صفات او كه مبدأ حركت به سوى همه خیرات است آشنا شود و از سوى دیگر به قدرت او بر معاد و زندگى پس از مرگ آگاهی یابد؛ تا بداند آنکه زندگی آفرین در دنیا و این همه عجائب و شگفتی هاست، هم او توانا بر تجدید حیات در سرای دیگر است.

این آیات جهان شناسی و به ویژه خودشناسی را، راههای شناخت خدا و پی بردن به اسماء و صفات او بیان می‌کنند؛ راهی که در دسترس همگان هست و رهروی باید تا در آن پای گذارد و به هدف نائل آید.

 

شرح آیات  

1ـ از نتیجه‏اى كه در آخر این بخش از آیات[1] گرفته شده، فهمیده مى‏شود كه این آیات و دلایلى كه در آنها براى اثبات یکتایی خداوند متعال آمده است، برای اثبات اصل وجود خداوند متعال یا خالقیت او و مانند آن نیست؛ بلکه همه براى اثبات یكتایى او در ربوبیت است.

2ـ آیه 20 (وَ فىِ الْأَرْضِ آیَاتٌ لِّلْمُوقِنِینَ) اشاره‏اى است به شگفتی ها و نشانه‏هاى روشنى كه در زمین هست و دقت در نظم حاکم بر این مجموعه عظیم، یكتایى تدبیرکننده آن را به ارمغان خواهد آورد.

مطالعه‌ی جهان هستی بر هر پژوهشگر و اندیشمندی ثابت می‌کند که این عالم به صرف تصادف و اتفاق پدید نیامده و هر چه هست آثار قدرت، علم و حكمت است که در سراسر آن به چشم می‌خورد.

برای همین است که دیده‌ی بینا به هر سو كه نظر کند نشانی می‌بیند روشن و برهانى قاطع و محکم، بر یکتایی رب آن و اینكه او شریكى ندارد. پس در این عالم آیاتى است براى اهل یقین.

«خودشناسى» در تمام مراحل و نیز در قالب هر یک از گونه‌های مختلفی که دارد و از علامه طباطبایی(ره) نقل کردیم؛ راهی است با تأیید الهی برای خداشناسى

بد نیست در اینجا به گوشه‏اى از سخنان یكى از دانشمندان معروف جهان كه در این زمینه مطالعات زیادى دارد توجه کنیم:

«كرسى موریسین» مى‏گوید: در تنظیم عوامل طبیعى منتهاى دقت و ریزه‏كارى به كار رفته است.

او درباره‌ی قشر هوایى كه اطراف زمین را فرا گرفته است مى‏گوید:

«اگر هواى اطراف زمین اندكى از آنچه هست رقیق تر ‏بود، شهاب هاى ثاقب كه هر روز به مقدار چند میلیون عدد به سوى زمین جذب مى‏شوند و در همان فضاى خارج زمین (بر اثر برخورد به قشر هوا) منفجر و نابود مى‏شوند .

اینها دائماً به سطح زمین مى‏رسیدند و هر گوشه‏اى از آن را مورد اصابت قرار مى‏دادند! و یا اگر سرعت حركت شهاب ها از آنچه هست كمتر مى‏بود (هرگز بر اثر برخورد با هوا منفجر نمى‏شدند) همه آنها به سطح زمین مى‏ریختند.»[2]

3ـ آیه 21 (وَ فىِ أَنفُسِكمُ‏ أَ فَلَا تُبْصِرُونَ) که در ادامه‌ی آیه قبل است می‌فرماید: و در جان های خود شما آیات روشنى است براى كسى كه آن را ببیند و به نظر دقت در آن بنگرد، آیا نمى‏بینید؟!

خداشناسی
نشانه‌های خداشناسی که در جان انسان نهفته است

علامه طباطبایی(ره) نشانه‌های خداشناسی که آیه، آن را مربوط به نظم و ساختار موجود در جسم و جان آدمی دانسته و بر این نکته تأکید دارد که شناخت نظم در این دو بعد از وجود انسان و تدبیر یکسان و هماهنگ حاکم بر آن ما را به این یقین می‌رساند که یک خالق دانا، توانا و حکیم انسان را آفریده است و او را در مجموعه‌ی جهان خلقت تدبیر و مدیریت می‌کند.

ایشان در این باره که آیات و نشانه‌های انفسی ما را به خداشناسی رهنمون می‌سازد به نکته‌ای کلیدی اشاره کرده می‌فرمایند:

این نظم و تدبیر یکسان كه براى هر یك از این قوای درونی انسان وجود دارد ، از همان روز نخستى كه این قوا به وجود آمدند وجود داشت ، بدون حتى یك لحظه فاصله و این چنین نبود كه در آغاز وجودشان این نظام را نداشته و بعد خود انسان بر اساس سلیقه خودش آن را ایجاد کرده باشد و یا خودش به تنهایى نشسته و فكر كرده باشد كه چگونه خودم را اداره كنم و یا با كمك دیگرى این كار را كرده باشد.

پس از اینجا مى‏فهمیم و یقین مى‏كنیم كه نظام تدبیر هر یك از این قوا، همانند خود آن قوا، مخلوق خالق آنهاست.

امام صادق(علیه السلام) درباره‌ی منظور و مراد آیه می‌فرماید:

«یَعْنِی أَنَّهُ خَلَقَكَ سَمِیعاً بَصِیراً تَغْضَبُ وَ تَرْضَى وَ تَجُوعُ وَ تَشْبَعُ وَ ذَلِكَ كُلُّهُ مِنْ آیَاتِ اللَّهِ»[3]

یعنى خداوند تو را شنوا و بینا آفریده است كه هم خشمگین می‌شوى و هم راضی؛ هم گرسنه می‌شوى و هم سیر؛ و اینها همه از نشانه‏هاى پروردگار است.

دیده‌ی بینا به هر سو كه نظر کند نشانی می‌بیند روشن و برهانى قاطع و محکم، بر یکتایی رب آن و اینكه او شریكى ندارد. پس در این عالم آیاتى است براى اهل یقین

دسته ای ممتاز از آیات انفسی

علامه طباطبایی(ره) با توجه به آیه 75/انعام (وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِین: و همچنین ما ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.) به بخشی از آیات انفسی اشاره می‌کند که نسبت به نشانه‌های قبلی از ویژگی و امتیاز خاصی برخوردارند و آن ناتوانی انسان از بیان و توصیف آنهاست.

ایشان می‌نویسد:

و یك دسته آیات انفسی، آیاتی است که خدای سبحان در جان انسان ها قرار داده و هیچ زبانی نمی‌تواند آن را وصف کند. این آیات و نشانه‌ها را تنها کسانی می‌بینند که با تلاش و جهاد در راه خودسازی زمینه‌ی این دیدن را که به توفیق و عنایت الهی صورت می‌گیرد را در جان خود ایجاد کرده‌اند که اگر این مهم تحقق یافت ، آن وقت است كه باب یقین برایشان گشوده مى‏شود و چنین كسانى در زمره اهل یقین قرار مى‏گیرند و می‌توانند ملكوت آسمان ها و زمین را ببینند.

برای نمونه خداوند متعال درباره یكى از این عده، یعنى ابراهیم (علیه السلام) مى‏فرماید:  

«وَ كَذلِكَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ: و همچنین ما ملكوت آسمان ها و زمین را به ابراهیم نشان دادیم تا از اهل یقین شود.»

در حدیث آمده است كه پیغمبر گرامى اسلام (صلی الله و علیه و آله) فرمود:

«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّه‏: كسى كه خویش را بشناسد ، خداى خویش را شناخته است.»[4]

 

نتیجه اینکه

«خودشناسى» در تمام مراحل و نیز در قالب هر یک از گونه‌های مختلفی که دارد و از علامه طباطبایی(ره) نقل کردیم؛ راهی است با تأیید الهی برای خداشناسى.

 

پی نوشت:

1.     یعنى در آیه 50 و 51 «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ ... وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ: پس به سوى خداى بگریزید (برگردید) ... و با خداى یكتا خدایى دیگر مگیرید».

2.     راز آفرینش انسان، ص 33-36 به نقل از تفسیر نمونه ج2 ص332

3.     مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج‏9، ص 235

4.     عوالی اللئالی العزیزیة فی الأحادیث الدینیة، ج‏4، ص 102

 


- نظرات (0)

مایع ویران کننده

شراب

در روزهایی که دین خدا پایمال می‌شد و مردم به راحتی لگدمال‌ شدنش را می‌پذیرفتند، عصمت پروردگار به پا خاست تا طنین سخنانش قرون و اعصار را فرا گیرد و راهنمای انسان‌های حقیقت‌طلب در تمام جهان باشد. روشن‌گری‌های حضرت زهرا(سلام الله علیها) هرگز فراموش نمی‌شود؛ زیرا او با یک خطابه، دانشگاهی را بنیان نهاد که تا پایان دنیا برقرار است.


ممنوعیت از شرابخواری

«وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».(1)

پیش از اسلام، شراب‌‌سازی و خرید و فروش آن جایز بود و از این راه پول زیادی به دست می‌آمد و مردم نیز به شرب خمر، عادت داشتند. چنین شرایطی به پیامبر اجازه نمی‌داد که بدون مقدمه آن را تحریم نماید؛ بلکه مبارزه با آن به گذشت زمان نیاز داشت؛ از این رو حکم حرمت شراب به تدریج نازل شد.

اگر اسلام می‌خواست بدون رعایت اصول روانی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه برخیزد، ممکن نبود؛ از این رو برای ریشه‌کن ساختن میگساری که به صورت عادت در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود.

 

مراحل تحریم

«وَمِن ثَمَرَاتِ النَّخِیلِ وَالأَعْنَابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَكَرًا وَ رِزْقًا حَسَنًا إِنَّ فِی ذَلِكَ لآیَةً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ»؛ «و از میوه درختان خرما و انگور ، باده مستى‏بخش و خوراكى نیكو براى خود مى گیرید .قطعاً در این[ها] براى مردمى كه تعقل مى‏كنند نشانه‏اى است».(2)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر ، دلالت و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است.

شاید بتوان این آیه را اولین آیه درباره تحریم شراب دانست؛ اما عادت مردم به شراب‌خواری در آن دوره بسیار قوی بود و مسلماً‌ با یک آیه نمی‌شد این عادت زشت و پلید را ریشه‌کن کرد. ضمن آن‌که بخشی از درآمد اقتصادی مردم نیز از همین راه تأمین می‌شد.

بنابراین هنگامی که مسلمانان به مدینه رفتند و حکومت اسلامی در آن‌جا تشکیل شد، دومین دستور درباره منع شراب‌خواری به صورت قاطع‌تری نازل شد تا افکار را برای تحریم نهایی آماده‌تر سازد.

برای ریشه‌کن ساختن میگساری به صورت عادت، در زندگی مردم نفوذ کرده بود، از روش تحریم تدریجی و آماده سازی افکار و اذهان، استفاده نمود

«یَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ كَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَآ أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا»؛ «درباره شراب و قمار از تو مى‏پرسند بگو در آن دوگناهى بزرك و سودهایى براى مردم است و[لى] گناهشان از سودشان بزرگتر است».(3)

این آیه شریفه در کنار اشاره به منافع اقتصادی مشروبات الکلی، اهمیت خطرات و زیان‌های آن را که به مراتب از سود مالی‌اش بیشتر است، یادآور می شود.

پس از این آیه شریفه، آیه دیگری در تحریم شراب و شراب‌خواری و حرام بودن آن نازل شد.

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلاَةَ وَأَنتُمْ سُكَارَى»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید در حال مستى به نماز نزدیك نشوید».(4)

پس از این آیه شریفه که نماز خواندن در حالت مستی را در ادامه برنامه تحریم تدریجی و مرحله‌ای شراب‌خواری، ممنوع اعلام می‌کند، فرمان قاطع برای اجتناب از آن صادر شد:

«یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالأَنصَابُ وَالأَزْلاَمُ رِجْسٌ مِّنْ عَمَلِ الشَّیْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ»؛ «اى كسانى كه ایمان آورده‏اید شراب و قمار و بت ها و تیرهاى قرعه پلیدند [و] از عمل شیطانند پس از آنها دورى گزینید باشد كه رستگار شوید».(5)

 

علت تحریم شراب

امام صادق(علیه السلام) درباره علت تحریم شراب می‌فرماید: «حَرَّمَ اللهُ الخَمرَ لفِعلِهَا وَ‌ فَسَادِهَا لأَنَّ مُذمِنَ الخَمر نُورِثُهُ الارتِعَاشَ وَ تَذهَبُ بِنُورِه وَ تَهدِمُ مُرُوَّتَهُ وَ تَحمِلُهُ عَلی أن یَجتَریَّ عَلی إرتِکَابِ المَحَارِم وَ رُکوبِ الزِّنَا وَ لایّۆمَن إذا سَکِرَ أن یَثِبَ عَلی حُرمَةِ وَ لایَعقِلُ ذلِکَ وَ لایَزیدُ شَارِبَهَا إلاّ کُلَّ شَرٍّ؛ خداوند شراب را به علت تأثیر بد و فسادی که به وجود می‌آورد، حرام کرد؛ زیرا میگسار دچار رعشه [در اندام] می‌شود و شراب نورانیت و جوانمردی و مروتش را از بین می‌برد و او را در ارتکاب کارهای حرام و خونریزی و زنا گستاخ می‌کند، و این خطر برایش وجود دارد که چون مست و لایعقل شود، به محارم خود تجاوز کند. شراب بر شراب‌خوار جز شر و بدی نمی‌افزاید».(6)

خداوند در این آیه شریفه، "مسکرات" را در مقابل "رزق حسن" قرار داده است که بر نامطلوب بودن خمر دلالت، و اشاره‌ای ضمنی به تحریم آن دارد و آن را نوشیدنی ناپاک و آلوده شمرده است

زیان‌های شراب

درباره تباهی‌های می خوارگی و جنایت‌ها و نگون‌سازی‌های برخاسته از آن و زیان‌های جبران‌ ناپذیری که این بلای بزرگ اجتماعی، به سلامت جسم و جان، دستگاه اندیشه و رشد جامعه‌‌ها و عواطف تمدن‌ها وارد می‌آورد، بسیاری از دانشمندان و خیر اندیشان شرق و غرب ـ به‌ویژه با پیشرفت دانش پزشگی و گسترش مطالعات اجتماعی و آشکارتر شدن زیان‌های انکارناپذیر این مایع سمّی ـ کتاب‌ها و مقاله‌های گوناگونی نوشته‌اند.

از همان لحظه‌ای که مواد الکلی به کام انسان می‌رسد، طعم و بوی آن، اعلام ناسازگاری و خطر می‌نماید و پس از آن، ذائقه و گلو و معده را می‌سوزاند و حرکات و ترشّحات هاضمه را مختل نموده و باعث زخم معده و روده و تورم کبد می‌شود.

هنگامی که وارد خون می‌شود، بسان میکروبی مهاجم، کران تا کران شبکه خون رسانی ملتهب می‌شود و حرارت بدن افزایش می‌یابد تا این ماده سمی و جذب ‌ناشدنی را از بدن بیرون براند. حالت مستی، واکنش این التهاب‌ها و سستی‌هایی است که در مغز و اعصاب انسان شرابخوار رخ می‌نماید. در این حال است که همه چیز در نظر میگسار مست، دگرگون می‌نماید، عقده‌ها و کینه‌ها سرباز می‌شود و فرد، ممکن است مست و بی‌باک به هر جنایتی دست زند؛ چرا که در آن شرایط، دوست را دشمن، منفور را محبوب، زشت را زیبا می‌نگرد. گاهی خود را قهرمان می‌پندارد و عربده می‌کشد و هماورد می‌طلبد و گاه زبونانه، به چاپلوسی و خفت دست می‌زند و زمانی هم می‌گرید.(7)

برای زدودن این زیان و تباهی از زندگی فردی و جامعه است که آن بانوی با دانش و درایت، در این فراز از سخن حکیمانه خود می‌فرماید: «وَ النَّهیَ عَن شُربِ الخَمر تَنزِیهاً عَنِ الرِّجس؛ خدای متعال نهی از شرب خمر را برای پاکی از پلیدی قرار داد».

 

پی‌نوشت:

1.     بحارالانوار، ج29، ص 221.

2.     نحل: 67.

3.     بقره: 219.

4.     نساء: 43.

5.     مائده: 90.

6.     صدوق، علل الشرایع، ج2، ص 476.

7.     ر.ک: علی کرمی، منشور دادخواهی، نگاهی نو بر خطبه معجزه‌آسای فاطمه(س)، ص 266.


- نظرات (0)