سایت خاتون




سایت مطبخ خاتون



زیارت امیرالمومنین

ابتکار بسیار زیبا از تولیت حرم امیر المومنین علی(علیه السلام)
www.imamali.net/vtour
وارد حرم شدید توجه کنید روی هر فلشی که کلیک میکنید يه مقدار صبر کنید تصویر شفاف ميشه.
ودر هر صحن باچرخش و عقب جلو کردن میتوان کاملا زیارت کردهر جای حرم که دوست داريد زیارت کنید.
روی فلشها نگه دارید تا وارد مکانهای مورد نظر بشید.
این حقیر رو هم دعا کنید.
زیارتتان قبول باشد.

دعایی برای رفع غم و اندوه

در كتاب «بلد الأمین» از حضرت رسول اکرم صلى اللّه علیه و آله روایت كرده:

هر كه هر روز ده بار این دعا را بخواند، حق تعالى‏ چهار هزار گناه كبیره او را بیامرزد

و وى را از سكرات مرگ و فشار قبر، و صد هزار هراس قیامت نجات دهد،

و از شرّ شیطان و سپاهیان او محفوظ گردد و قرضش ادا شود و اندوه و غمش برطرف گردد، دعا این است:

اَعْدَدْتُ لِكُلِّ هَوْلٍ لا اِلهَ اِلا اللَّهُ وَ لِكُلِّ هَمٍّ وَ غَمٍّ ماشاءَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ نِعْمَةٍ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لِكُلِّ رَخآءٍ اَلشُّكْرُ لِلَّهِ

وَ لِكُلِّ اُعْجُوبَةٍ سُبْحانَ الِلَّهِ

وَ لِكُلِّ ذَنْبٍ اَسْتَغْفِرُ اللَّهَ

وَ لِكُلِّ مُصیبَةٍ اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعُونَ

وَ لِكُلِّ ضیقٍ حَسْبِىَ اللَّهُ

وَ لِكُلِّ قَضآءٍ وَ قَدَرٍ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ

وَ لِكُلِّ عَدُوٍّ اِعْتَصَمْتُ بِاللَّهِ

وَ لِكُلِّ طاعَةٍ وَ مَعْصِیَةٍ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ اِلاّ بِاللَّهِ الْعَلِىِّ الْعَظیمِ.

مدارا با گناه یعنی زندگی در آتش


ذکر
یک حدیث داریم که حداقل با اسمش آشنا هستید، حدیث معراج که در میان احادیث اخلاقی شیعه بی‌نظیر است. معمولا نام مبارک پیامبر را می‌برد و بعد یک مطلبی می برد. آیا می‌دانید کدام زندگی گواراتر است و کدام زندگی باقی ماندنی‌تر است؟

آن زندگی که صاحبش لحظه‌ای از یاد من بیرون نرود و نعمت مرا فراموش نکند؛ اما آن زندگی باقی ماندنی، زندگی‌ای است که صاحبش برای خودش کار می‌کند، روی خودش کار می‌کند، این آن چیزی است که اصلا از بین نمی‌رود.

نتیجه کاری که شخص روی خودش می‌کند نتیجه به این می‌شود که دنیا در نظرش کوچک می‌شود و آخرت را در نظرش عظیم و بزرگ می‌کند و خواسته مرا بر خواسته خودش مقدم می‌دارد و رضای مرا طلب می‌کند، تعظیم می‌کند آن‌طور که بایست حق مرا یاد دارد که من به او علم دارم. مراقبه می‌کند مرا در شب و روز نزد هر سیئه و معصیت (صغیر و کبیر) این یک راه درازی را باید بپیماید تا به این جایگاه که قدم اول است برای ما. ما حداقل یک آروزوهایی داریم دیگر.

 

ذکر دائم یعنی چه؟

به عنوان اولین قدم در هر چیز «یراقبونی بالیل و نهار». این اولین قدم است، در روایات متعدد دیگری هم دارد، می‌فرماید که سخت‌ترین وظیفه مومن چند تا چیز است، مواسات با برادران و … یکی از آن‌ها ذکر دائم است. حالا ذکر دائم یعنی چه؟ منظور این نیست که دائما ذکر بگویی. منظور اینست که در طول روز که می خواهد کار انجام بدهد ممکن است معصیت پیش آید و باید گناه را کنار بگذارد و اگر معصیت است نکند و اگر اطاعت است بکند.

اولین بار که آدم دل می بندد یا ایمان می‌آورد، مثلا یک نفر که مسیحی است مسلمان می‌شود، ما که در خانواده مسلمان بزرگ شدیم، ذره‌ای از آن علقه‌ها در طول زمان ایجاد می‌شود. بعضا در یک حادثه آن علقه پیش می‌آید. در آن اولین قدم چیزی ممکن است آدم را بترساند و آن می‌شود یک سر منشأ برای اصلاح راه.

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد

از این شروع بنده خدا تصمیم می‌گیرد که مسلمان باشد، مسلمان! مثلا نماز بخواند، یک مرحله بالاتر اینست که دائما مواظب اعمال و کردارش باشد. سخنش را وزن می‌کند که غیبت نشود و یا توهینی نکند.

آن ذکری که در من یک جریان بوجود آورد، شروع یک حرکت بود. در طول روز آدم دائما باید مشغول وزن باشد. این خیلی مهم است که هیچ جایی را نگذارد که از دستش لیز بخورد، یعنی مواظبتش جوری است که گاهی لیز خوردن هم پیش نیاید. این مرحله دوم بود.

 

اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد

کسی که طاعت را انتخاب می‌کند مقام برتری دارد. در تمام 4 راه‌ها نگاه می‌کند ببیند که کدام طاعت است، کوشش برای انتخاب طاعت است. کل زندگی را من مناظره می‌کنم تا حتما طاعت را انتخاب کنم. از اینجا آدم با سایرین فرق می‌کند، با او یک رفتار دیگری می‌کنند، این امر مهمی است. ملاحظه‌اش را می کنند، مواظبتش می‌کنند. این‌ها را ما اسمش را می‌گذاریم ولایت. ولایت الهی سایه‌اش بالای سر این شخص افتاد.

امام زمان دائما مواظب اوست. در روایت است که من این را از حلال صافی هم مراقبت می‌کنم، از ترس اینکه این حلال صافی او را به شبهه بکشاند. این کار صحیح است، مراقبت است، ولی ممکن است در طول آن کار حوادثی پیش بیاید که پای بنده‌ام بلغزد، نمی‌گذارم آن کار سر بگیرد.

استاد حق شناس می فرمودند که استادش را هم مشخص می‌کنند، کدام دانشگاه برود، کدام رشته…

در مرحله والاتر همسر برایش انتخاب می‌کنند. آقای حق شناس می‌خواست خانه بخرد، ولی گفتند اینجا نه، رفتند کمی عقبتر پس کوچه شد، گفتند اینجا خوب است. اینجا سلامت دینی شما بهتر رعایت می‌شود. این مرحله سوم است.

بعضی گناهان از کسی بخشیده نمی‌شود. وقتی می‌گویی ای کاش می‌شد که فقط من را به آن گناه مواخذه می‌کردند چون گناه کوچکی بوده، از آن دسته گناهانی است که بخشیده نمی‌شوند.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توان با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم

برنامه عملی داشته باشید. بگویید من می‌خواهم از امروز صبح گناه نکنم. دوستی داشتم که تصمیم گرفته بود که از امروز به نامحرم چشمش نیفتد. آمد پیش من گفت که حالا که تصمیم گرفتم نگاهم عمدی شده. باید به خدا تکیه کنیم و شاید او برای تو کاری بکند. باید به خدا پناه ببریم. اگر هم سنم کم باشد پناه بردن را می‌پذیرند، باور کنید می پذیرند، کمک می کنند.

وقتی به میرزای شیرازی بزرگ مراجعه می‌کردند، می‌گفتند که 40 روز بکوش گناه کبیره نکنی و اگر توانستی این تبدیل می‌شود به ملکه برای تو. بعد از آن سعی کن هر کاری می‌کنی طاعت باشد.

ممکن است که یک روزه همه گناه‌ها را بگذاری کنار، ولی طاعت کامل سخت است، راه درازی وجود دارد که هزار بار زمین می‌خوری و این ایرادی ندارد و اگر پی بگیری آنجایی است که خدا کمک می‌کند، اگر مقاومت در کار باشد حتما کمک خواهد شد.

من تصمیم دارم گناه نکنم ولی در همین روز اول 40 تا گناه کردم، باید فردا هم تصمیم بگیرم، من نمی‌توانم با گناه بسازم، ساختن مثل اینست که دستم را بکنم در آتش، ماندن در آتش ممکن نیست. این چیزی نیست که آدم بتواند تحمل کند، من ناگزیرم، اگر من معتقد به یک قیامت هستم ناگزیر به تصمیم هستم.

اگر 1000 بار شکست خوردی بلند شو بگو من می‌توانم، قدم اول قدم بسیار بزرگی است. برای قدم دوم ممکن است 60 سال زمان ببرد، چون طول می‌کشد می‌گویی من نمی‌خواهم، نمی شود که، قیامتت بسته به آن است. دست مهربان از اینجا بر سر آدم می‌آید.


- نظرات (0)

مخفیانه گناه می کردم و دوربین ضبط می کرد

“دوربین مداربسته”‌ ! واژه ای که هم بسیار شنیده اید و هم بسیار دیده اید و کاربردهای آن آشنا هستید. امروزه کاربردها و فواید فراوان این دوربین ها برای کشورها و سازمان ها،ادارات امنیتی،پلیس راهنمایی و رانندگی و … بر کسی پوشیده نیست و حتّی به جرأت می توان ادعا کرد که در دنیای کنونی گریزی از استفاده از آنها وجود ندارد.

سۆال اینجاست آیا در هر محیط و اداره ای می توان از این ابزارها بهره برد؟ حتّی در محیط ها و اماکنی که متولّی فرهنگ سازی، تعلیم و تربیّت و پرورش افراد به عنوان یک شهروند مدنی می باشند؟

همان اماکنی که قرار است نسل آینده ی جوامع برای پذیرش مسئولیّت ها و حفظ دستاوردهای اخلاقی،علمی،فرهنگی،دینی و سیاسی خروجی آنها باشد؟ و آیا نمی توان ابزار یا راه حل دیگری را در اینگونه اماکن جایگزین این دوربین ها نمود؟!

در این جا نمی خواهیم به این سۆال ها پاسخ بدهیم و تنها یک تلنگری برای دوستان است که اگر تمایل دارند به دنبال پاسخ هایش بروند .

در اینجا به عنوان یک مسلمان یک اصل قرآنی را در قالب مقایسه ای، یادآور می شوم و آن همان احساس حضور در پیشگاه خداوند در مقایسه با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته است.   

مقایسه ای میان احساس حضور در پیشگاه خداوند با احساس حضور در برابر دوربین های مداربسته از منظر قرآن 

1- محدودیت دایره ی دید و نظارت دوربین ها

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد. این هم آیات قرآنی دال بر این حقیقت:

« وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ: و او در هر کجا که باشید، با شما است. و خدا می‌بیند هر چیزی را که انجام می دهید.» [حدید/4]

نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند. « ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید»

« مَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ: و هیچ دانه‌ای در تاریکی های (درون) زمین، و هیچ‌چیز تَر و یا خشکی نیست که فرو افتد، مگر این که (خدا از آن آگاه، و در علم خدا پیدا است و) در لوح محفوظ ضبط و ثبت است.» [انعام/59]

2- کلّی نگری و غفلت از رفتار جزئی و درونی انسان ها

معمولاً این ابزارها تصاویر چیزها را به همان اندازه که در دایره ی دیدشان قرار گیرد منعکس می کنند و قادر به نشان دادن جزئیات تصاویر و نفوذ در درون آنها نمی باشند امّا تمام ابعاد وجودی انسان و سایر مخلوقات برای خداوند مکشوف و آشکار است؛حتّی وسوسه های درونی

« وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ و نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ: ما انسان را آفریده‌ایم و می‌دانیم که به خاطرش چه می‌گذرد و چه اندیشه‌ای در سر دارد. و ما از شاهرگ گردن به او نزدیکتریم » [ق/16]

خداوند حتّی چشم های خائن را از چشم های پاک ، شناسایی می کند.« ‏یَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَمَا تُخْفِی الصُّدُورُ‏: خداوند از دزدانه نگاه کردن چشمها و از رازی که سینه‌ها در خود پنهان می‌ کند، آگاه است.» [غافر/19]

3- دوربین های مدار بسته تنها به بررسی عملکردهای منفی می پردازند

یکی دیگر از معایب این دوربین ها آن است که تنها نقاط ضعف و اشتباهات ما را منعکس می کنند و هیچ گاه به خاطر عملکرد مثبت و مفید کسی، از او قدردانی به عمل نمی آورند،اگر هم چنین کاری کنند سۆال برانگیز است؛ زبرا انگیزه درونی ما را به هنگام انجام کار نمی دانند که آیا از روی احساس مسئولیّت بوده یا برای خودنمایی و کسب موقعیت.

این در حالی است که نظارت الهی طوری است که نه تنها کوچکترین و ریزترین کارهای اشتباه ما را ثبت می کند بلکه به همان صورت کوچکترین اعمال و سخنان نیک ما را نیز ثبت و ضبط نموده و چندین برابر هم به ما پاداش عطا می کنند.

« ‏فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَهُ‏:پس هرکس به اندازه‌ی ذرّه‌ ای کار نیکو کرده باشد،[پاداش] آن را خواهد دید.» [زلزال/7]

« مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا: هرکس کار نیکی انجام دهد (پاداش مضاعف، دست‌کم از دریای جود و کرم خداوند عظّیم) ده برابر دارد.» [انعام/160]

دوربین

4- دوربین ها با ضعف و ناتوانی و خرابی و از کار افتادن روبرو می شوند، پس زیاد جای اعتماد نیستند

یکی از معایب کلّی ابزارها و دستاوردهای بشری استهلاک و مواجه شدن آنها با معایب و خرابی است. این خصیصه گاهی اوقات سبب بی نتیجه ماندن یا نقص در استفاده از آنها می شود ، به طوری که با کوچکترین دستکاری و دخالت، کارایی خود را از دست خواهند داد امّا قدرت، حکمت و علم و آگاهی خداوند به گونه ای است که کسی را یارای مقابله با آن نیست و نمی تواند در اراده و خواست او خللی به وجود بیاورد تا از تحت نظارت و کنترل او خارج شود.

« مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِنْ شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ إِنَّهُ کَانَ عَلِیمًا قَدِیرًا: هیچ چیزی، چه در آسمانها و چه در زمین خدا را درمانده و ناتوان نخواهد کرد. چرا که او بسیار فرزانه و خیلی قدرتمند است.» [فاطر/44]

« بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ‏: هستی بخش آسمانها و زمین، او است. و هنگامی که فرمان وجود چیزی را صادر کند، تنها بدو می‌گوید: باش! پس می‌شود.» [بقره/117]

این بود مقایسه ای مختصر میان نظارت خداوند با نظارت دوربین های مداربسته، حال این ماییم که از دوربین های مداربسته بیشتر بهراسیم یا با ایمان به نظارت کامل و بی عیب و نقص خداوند، به شهروندی مۆمن، مدنی و خود ساخته تبدیل شویم تا همیشه و همه جا در مقابل خود،خداوند و دیگران احساس مسئولیّت کنیم و او را در همه جا ناظر بر اعمال خود بدانیم.( أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى: مگر ندانسته كه خدا مى‏بیند؟ [14 علق])

کلام را با روایتی به پایان می بریم:

روایت شده که مردی خدمت امام حسین (علیه السلام) آمد و گفت: می‌خواهم گناه نکنم ولی نمی‌توانم، مرا موعظه‌ای کن (تا مانع صدور گناه از من شود). امام فرمود: پنج کار انجام بده و بعد از آن، هرچه خواستی گناه کن (وگرنه دست از گناه بکش).

این دوربین ها تنها قادرند تصاویر و اصواتی را نشان دهند که در چارچوب و محدوده ی خاصی قرار داشته باشند. امّا در کلّ جهان هستی هیچ مکان و جایی را نمی توان سراغ داشت که از نظارت نامحدود الهی خارج باشد

1.    روزی خدا را نخور و بعد هرچه خواستی گناه کن. «فاوّلُ ذلک: لا تَأکُل رزقَ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

2.    از ولایت خدا خارج شو و سپس هرچه خواستی گناه کن. «والثانی: اُخرُج مِن ولایهِ اللهِ واذنِب ما شِئتَ.»

3.    جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و بعد هرچه خواستی گناه کن. «والثالث: اُطلُب موضِعاً لایَراکَ واذنِب ما شِئتَ.»

4.    آنگاه که ملک‌الموت برای قبض روح تو آمد، اگر می‌توانی او را از خود دور کن و از دستش نجات پیدا کن، برو و هرچه می‌خواهی گناه کن. «والرّابع: اذا جاءَ مَلکُ الموتِ لِیَقبِضَ روحَکَ فَادفَعهُ عن نفسِکَ واذنِب ما شِئتَ.»

5.    وقتی مأمور جهنّم خواست تو را وارد جهنّم کند اگر می‌توانی داخل نشو و هر چه می‌خواهی گناه کن. «والخَامس: إذا أدخلکَ مالک فی النّارِ فلا تَدخل فی النّارِ واذنِب ما شِئتَ.»[ جوادی آملی، عبدالله؛ حماسه و عرفان، ص252، به‌نقل از: بحار الانوار، ج75، ص126]

بله ! انسانی که خود را در محضر الهی می‌بیند، نه تنها مرتکب گناه نمی‌شود، بلکه چنین انسانی، اندیشه و فکر گناه را نیز در ذهن خود نمی‌پروراند؛ (أَلَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرَى)

در روایات وارد شده، کسی که اندیشه گناه بکند، کم‌کم به گناه کشیده می‌شود. فکر گناه، دل را تیره کرده و پاکی و صفای آن را از بین می‌برد. اسلام در صدد این است که منشأ گناه را از بین ببرد و آن اندیشه و فکر گناه است.

تو بد سِگالی و نیکی طلب کنی، هیهات!   زخیر، خیر تراوش نماید از شر، ش[ رسولی محلاتی، سید هاشم؛ ص11]


- نظرات (0)

بی نقص ترین سامانه آزمایشی دنیا!

مراحلِ ایمانِ واقعی و خداپسندانه

1- ایمان به وجودِ خالق

2- ایمان به چهار صفتِ اصلیِ خداوند ( یگانگیِ او در خداوندی یا همان توحید - علم و دانش مطلق - قدرتِ مطلق - عدالتِ مطلق)

این آیه یکی از آیاتِ بسیار مهم قرآن کریم است که باعث می شود که انسانِ مومن ، به عدالتِ مطلقِ خداوند هرچه بیشتر ایمان بیاورد تا حدی که دلش کاملاً به آرامش می رسد که خدا هرگز به کسی ظلم نکرده و عدالتش مطلق هست.

یکی از عجایب و شگفتی هایِ  قرآنِ عزیز ، ارتباطِ اطلاعاتِ موجود در آیه های آن است.

هر چه با مهارتِ بیشتری این اطلاعات را کنار هم بچینیم , تصویرِ حقیقتِ این دنیا بیشتر در ذهنِ ما مجسّم می شود. درست مثل قطعات یک پازلِ تصویری که هر چه قطعاتِ درست بیشتری در کنار هم قرار دهیم بیشتر پی می بریم که آن تصویر چیست.

در قرآن آیاتِ زیادی وجود دارد که حاکی از امتحان بودنِ زندگیِ دنیا می باشد. ما باید قوانین این امتحان را درک کنیم تا بتوانیم با بهترین معدل ممکن قبول شویم.

یکی از آیاتی که در موردِ نحوه ی امتحانِ دنیا به ما اطلاعات می دهد, همین آیه ی شریفه لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است ، مفهوم این آیه بسیار مهم هست.

مفهومش این است که کمیت برایِ خداوند اصلاً ارزش ندارد بلکه درصد و کیفیت ارزش دارد .

مثال:

یک نفر صد ملیارد تومان دارد و ده ملیون برای خدا انفاق می کند و یک نفر یک ملیون دارد و صد هزار تومان انفاق می کند و یک نفر هزار تومن دارد و پانصد تومانش را انفاق می کند.

ببینید وُسعِ این افراد چقدر با هم فرق دارد!!!!

آن فردی که پانصد تومان انفاق کرده شاید بگوید انفاق من در مقابلِ آن فردی که ده ملیون تومان انفاق کرده هیچ است اما حقیقت این است که او از همه نزدِ خدا عزیزتر است چون پنجاه درصدِ اموالش را انفاق کرده اما نفر اول فقط یک هزارم اموالش را انفاق کرده !!!!

این هست معنیِ شگرفِ این آیه ی شریفه.

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند

کسی که این اطلاعات را درک کرده باشد، دلش آرامش عجیبی پیدا می کند ، دیگر هرگز نمی گوید خدایا چرا یکی خیلی ثروت دارد و یکی بسیار کم. چون می داند که مقدارِ ثروت برایِ خداوند اصلاً مهم نیست بلکه این مهمه که هر کس چند درصد از آنچه که دارد را انفاق می کند.

معنیِ دیگرش که بسیار هم مهم هست این است که منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد.

خداوند از هر کس به اندازه ی توانایی اش توقع دارد ، نه بیشتر و نه کمتر.

مثال:

در امتحاناتِ کنکور هر کسی امتیاز بالاتر بیاورد می گویند از همه بهتره (عدالتِ بشری). کاری ندارند کی معلم خصوصی داشته کی تو اتاق مجزّا درس خونده . کی تو زیر زمین درس خونده کی باباش حسابی بهش رسیده و کی روزها کار می کرده و شبها درس می خونده.

کی زیر کولر گازی بوده و کی تو گرمایِ طاقت فرسا درس خونده, کی تو مدرن ترین مدرسه ی خصوصی درس خونده و کی تو محروم ترین روستا تو چادر.

اما توجه داشته باشیم که در امتحانِ الهی همه ی این فاکتورها با دقتِ بی نهایت در نظر گرفته می شود.

توقع خداوند از انسانِ عرب زبانِ درس خوانده ای که در مکه زندگی می کند خیلی بیشتر از آن کسی است که در قبیله ی آدمخوارانِ آمازون زندگی می کند و چون خداوند از باطنِ دلها کاملاً آگاه است, کسی نمی تواند بگوید خدایا تو بیشتر از حد از من توقع داری.

سامانه ی آزمایشِ دنیا فوق العاده بی نقص و ماهرانه طراحی و خلق شده ، به طوری که گاهی اوقات, انسانِ مومن پس از اندیشیدن به مکانیزمِ این سامانه ی بسیار پیشرفته , ناخودآگاه به خاک می افتد و با دلِ لرزان و چشم پر از اشک سجده می کند و چیزی به ذهنش نمی رسد جز سبحان الله و تبارک الله ؛ چرا که در مقابلِ این همه عظمت کاری جز خشوع و تسبیح از تنش بر نمی آید!!

باریده بود عشق به صحرای کربلا
من وسعم نمی رسد پس انجام نمی دهم!!

وقتی می‌فرمایند: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» به این معنی نیست که بگوییم: من که وسعم نمی‌رسد، پس انجام نمی‌دهم. بلکه «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی تا جایی که می‌توانی جلو برو و انجام بده.

بعضی در همان قدم اوّل می‌گویند: من نمی‌توانم و پروردگار عالم خودش فرموده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا »، من هم وسعم نمی‌رسد.

ما باید با این دید نگاه کنیم، نه آن دیدی که اشتباه به ما تفهیم شده. «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا» یعنی جلو برو و انجام بده تا آن‌جایی که دیگر نمی‌توانی. نه این که همان اوّل از آن بار مسئولیت شانه خالی کنیم و بگوییم: ما انسان هستیم و وسعمان نمی‌رسد، در قرآن هم آمده: «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»!!!

ما معنی «لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا » را نفهمیدیم. این عبارت یعنی تا آن انتها و تا جایی که جا داری، جلو برو. حتّی تا جان دادن هم باید جلو بروی.

أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) در روز عاشورا همین را بیان کرد که پروردگار عالم فرمود: «لا یکلّف اللّه نفساً إلّا وسعها»، پس من باید بروم.

اصحاب أبی‌عبدالله(علیه الصّلاة و السّلام) هم همین را بیان فرمودند که ما در سلام آن‌ها را هم شریک قرار می‌دهیم و صد بار می‌گوییم: «السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین (علیهم صلوات المصلّین)».

حرّ تا آن‌جایی که می‌توانست رفت. نایستاد که بگوید: من که نمی‌توانم، او امام معصوم است و بحثش جداست. حبیب بن مظاهر هم تا انتها رفت.

اصلاً ترکیب عاشورا می‌خواهد به ما بگوید پیر و جوان، کوچک و بزرگ و زن و مرد ندارد. علّت آوردن اهل و عیالش در این ماجرا این است که بفرماید ذوالجلال و الاکرام می‌فرماید: زن و مرد هم ندارد، کوچک و بزرگ ندارد. یک جا عبدالله بن حسن در قتلگاه می‌رود، یک جا علی اصغر در دستانش جان می‌دهد. یک جا علی اکبر آن‌گونه شهید می‌شود و ... . از سن‌های مختلف و از زن و مرد همه در آن واقعه حضور داشتند. یک جا دخترهای کوچک و یک جا زن‌های سالخورده و یک جا دختران جوان، همه تازیانه می‌خورند و مورد اهانت و جسارت قرار می‌گیرند. همه هستند، « لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا»

منظور آیه این است که مجموعه دستورات دینی که خدا وضع کرده انجام آن خارج از وسع و توان انسان نیست نه اینکه اگر به هر دلیل غیر موجهی (غیر موجه دینی) مثل حال نداشتن و ... وسع انسان به انجام واجبات و ترک گناهان نمی‌رسد

دو ویژگی اصلی برای جاودانه ماندن در بهشت

الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَا نُکلَّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا أُوْلَئکَ أَصحْابُ الجْنَّةِ هُمْ فِیهَا خَلِدُون

(به هیچ کس جز اندازه توانش تکلیف نمى‏کنیم. آنان که ایمان آورده‏اند و کارهاى نیکو کرده‏اند اهل بهشتند و در آنجا جاویدانند).

افرادی که در آخرت اهل بهشت بوده و در آن جاودان می مانند باید دو ویژگی اصلی داشته باشند یکی اینکه به خداوند متعال ایمان داشته و دیگر اینکه در کنار ایمان خود به اعمال صالح نیز روی بیاورند.

لانکلف نفسا الا وسعها یک جمله معترضه است و خداوند می خواهد بفرماید هر چند می گوئیم شرط ورود به بهشت ایمان و عمل صالح است اما بدانید مقدار عمل صالحی که از افراد مورد انتظار است یکسان نیست و هر کس به اندازه توان و قدرتی که دارد باید برای آخرت خویش تلاش کند و خداوند بیش از قدرت افراد از آنها انتظار ندارد.

پس هر کس در کنار ایمان به خداوند متعال به اندازه قدرت و توان خویش برای آخرت تلاش کند او نیز در بهشت سکنی گزیده و جاودان خواهد شد.

خداوند با این بیان می فرماید: خیال نکنید ما در تکلیف بر شما سخت میگیریم ، خودتان هم بر خودتان سخت نگیرید . خیلی از احتیاط ها و وسواس هاست که ما را به سختی انداخته و ما بر خودمان سخت می گیریم .

به عنوان مثال اگر نذر کردیم بر ما واجب می شود اما نذر کردن که واجب نیست. مانند نذرهای سنگینی که از عهده مان خارج است مثلا اگر نماز شب نخواندم فلان کار را انجام بدهم.پس اگر می خواهید قدرت بر انجام تکالیف داشته باشید تکلیف را کم کنید تا بتوانید انجام دهید و این همان لاَ یُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا است.


- نظرات (0)

پیامبران اولوالعزم چه کسانی هستند

پیامبران اولوالعزم

یکی از مباحث قرآنی که دربارة پیامبران گرانقدر الهی مطرح است، بحث تقسیم پیامبران به اولوا العزم و غیر اولوا العزم است.

معنای اولوا العزم چیست و کدام پیامبران مصداق این مفهوم هستند.

در این نوشتار کوتاه به بررسی اجمالی این موضوع پرداخته و اقوال مفسرین برجستة شیعه و سنی را دربارة آن مطرح می‌نماییم.

امید است که مورد استفادة خوانندگان محترم قرار گیرد.


واژة «اولوا العزم» تنها یک بار در قرآن کریم آمده است، آنجا که می‌فرماید:

«فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاَ تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ كَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ مَا یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلاَّ سَاعَةً مِنْ نَهَارٍ بَلاَغٌ فَهَلْ یُهْلَكُ إِلاَّ الْقَوْمُ الْفَاسِقُون»[1]

پس همان گونه که پیامبرانِ نستوه، صبر کردند، صبر کن و برای آنان شتابزدگی به خرج مده. روزی که آنچه را وعده داده می‌شوند بنگرند، گویی که آنان جز ساعتی از روز را [در دنیا نمانده‌اند [این] ابلاغی است. پس آیا جز مردم نافرمان هلاکت خواهند یافت؟

این آیة مبارکه منشأ اولی مطرح شدن این بحث در الهیات اسلامی شده است که پیامبران اولوا العزم هستند، لکن بحث جنجالی، معین کردن کسانی است که مصداق این مطلب می‌باشند.

از نظر لغوی معنای اولوا روشن است و به معنای صاحبان می‌باشد. مهم این است که معنای واژه عزم را به دست آوریم.

در کتاب های لغت عرب آمده : «الْعَزْمُ و الْعَزِیمَةُ: عقد القلب علی إمضاء الأمر، یقال: عَزَمْتُ الأمرَ، و عَزَمْتُ علیه، و اعْتَزَمْت[2]» و نیز «و العَزْم‏: الجدّ و الصّبر و منه قوله تعالى‏ فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُواالْعَزْمِ‏[3]» معنای اول عزم، تصمیم و قصد کردن برای انجام کار است و بنابراین معنای اولوا العزم یعنی صاحبان اراده و تصمیم.

معنای دوم آن نیز جدیت و صبر در انجام کار است.

روشن است که هر دو معنا می‌تواند در مورد انبیاء تفسیر شود و آیه را بر اساس آن تفسیر نمود ، لکن همانگونه که خواهد آمد به برکت روایات وارده روشن می‌شود که معنای اول مناسب تر است.

 

اقوال مفسرین:

مفسرین عالی مقام قرآن در ذیل آیة مذکور به این بحث پرداخته‌اند و به طور کلی به دو گروه تقسیم می‌شوند:

(1) تمام پیامبران اولوالعزم هستند چرا که همه دارای تصمیم راسخ برای تبلیغ دین خود بودند و یا اینکه چون همه اهل صبر بودند.

این نظر از ابن عباس و جبائی و گروهی دیگر نقل شده است.[4] به لحاظ ادبی این نظر معتقد است که کلمه «من» بیانیه است نه تبعیضیه.

چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولوالعزم» از آنان یاد شده است

(2) گروهی از پیامبران اولوالعزم هستند یعنی «من» در آیه تبعیضیه است. در مجمع البیان، طبرسی این نظر را به اکثر مفسرین نسبت داده است[5]. لکن خود این گروه برای تعیین این افراد دارای اختلاف هستند.

برخی پنج پیامبر دارای شریعت و دین جدید، یعنی نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام را مصداق آیه می‌دانند. اما برخی- همچون سدی از مفسران برجسته اهل سنت- ابراهیم، موسی، داود، سلیمان، عیسی و محمد (صلی الله علیه و آله) را مصداق اولوالعزم می‌دانند.

برخی آنها را همان 18 نفری می‌دانند که در آیات 83 تا 86 سوره انعام آمده است. از جابر بن عبدالله انصاری- صحابه بزرگ رضوان الله علیه- نقل شده که آنها 313 نفر هستند. حسن بصری، ابراهیم و موسی و داود و عیسی را معرفی کرده است.[6]

 

کلام شیخ طوسی (ره):

مفسر عالیقدر شیعه مرحوم شیخ طوسی- متوفای 460- اقوال مفسرین را به صورت فشرده جمع بندی کرده و می‌نویسد:

«قال قوم: أولوا العزم هم الذین یثبتون على عقد القیام بالواجب و اجتناب المحارم، فعلى هذا الأنبیاء كلهم أولوا العزم، و من قال ذلك جعل (من) هاهنا للتبیین لا للتبعیض. و من قال: إن أولى العزم طائفة من الرسل و هم قوم مخصوصون قال (من) هاهنا للتبعیض و هو الظاهر فی روایات أصحابنا، و أقوال المفسرین، و یریدون بأولی العزم من أتى بشریعة مستأنفة نسخت شریعة من تقدم من الأنبیاء، قالوا و هم خمسة أولهم نوح ثم إبراهیم ثم موسى ثم عیسى ثم محمد صَلى اللَّهُ عَلیه و آله.[7]»

گروهی گفتند اولوالعزم کسانی هستند که بر انجام واجب و اجتناب حرام ایستادگی می‌کنند، بنابر این همه پیامبران اولوا العزم می‌شوند و هر کس که اینطور گفته «من» را برای تبیین گرفته نه تبعیض. و کسانی که گفتند اولواالعزم گروهی از پیامبران هستند «من» را برای تبعیض دانستند و همین نظر مطابق ظاهر روایات ما و اقوال مفسرین است.

مقصود این افراد از اولوالعزم پیامبرانی هستند که شریعت جدیدی آورده‌اند که شریعت انبیای قبل را منسوخ کرده است.

 

روایات مربوطه:

گذشت که روایات ما مصداق اولوا العزم را پنج پیامبر بزرگ الهی: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی و محمد علیهم السلام می‌داند مثلا در روایت معتبر از ابن ابی یعفور از امام صادق (علیه السلام) می‌خوانیم که: «سَادَةُ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ خَمْسَةٌ وَ هُمْ‏ أُولُوا الْعَزْمِ‏ مِنَ الرُّسُلِ‏ وَ عَلَیْهِمْ دَارَتِ الرَّحَى‏ - نُوحٌ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ مُوسَى وَ عِیسَى وَ مُحَمَّدٌ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ عَلَى جَمِیعِ الْأَنْبِیَاءِ[8].» یعنی بزرگ پیامبران پنج نفر هستند و آنان پیامبران اولوا العزم می‌باشند که محور خلقت هستند: نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد که درود خدا بر او و خاندانش و تمام انبیاء باد.

در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است

البته دربارة علت نامیده شدن این پیامبران به «اولوا العزم» روایات هم داستان نیستند.

مثلاً شیخ کلینی در کافی از سماعه روایت می‌کند که امام صادق در پاسخ او که چرا این پیامبران اولوا العزم نامیده شده‌اند فرمودند: چون هر یک از آنان به قصد-عزم- کنار زدن شریعت پیامبر قبل مبعوث شد، لذا به آنها اولوا العزم یعنی صاحبان تصمیم گفته شده «لِأَنَّ نُوحاً بُعِثَ بِكِتَابٍ وَ شَرِیعَةٍ وَ كُلُّ مَنْ جَاءَ بَعْدَ نُوحٍ أَخَذَ بِكِتَابِ نُوحٍ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِالصُّحُفِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ كِتَابِ نُوحٍ لَا كُفْراً بِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَخَذَ بِشَرِیعَةِ إِبْرَاهِیمَ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِالصُّحُفِ حَتَّى جَاءَ مُوسَى بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ الصُّحُفِ وَ كُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ مُوسَى علیه السلام أَخَذَ بِالتَّوْرَاةِ وَ شَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ الْمَسِیحُ علیه السلام بِالْإِنْجِیلِ وَ بِعَزِیمَةِ تَرْكِ شَرِیعَةِ مُوسَى وَ مِنْهَاجِهِ فَكُلُّ نَبِیٍّ جَاءَ بَعْدَ الْمَسِیحِ أَخَذَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ حَتَّى جَاءَ مُحَمَّدٌ صلی الله و علیه وآله فَجَاءَ بِالْقُرْآنِ وَ بِشَرِیعَتِهِ وَ مِنْهَاجِهِ فَحَلَالُهُ حَلَالٌ إِلَى‏یَوْمِ الْقِیَامَةِ وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ فَهَۆُلَاءِ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُل.»[9]

اما در برخی از روایات دیگر، علت نامیده شدن این پیامبران به اولوا العزم، رسالت جهانی آنها اعلام شده است. از جمله ابن قولویه از امام صادق (علیه السلام) روایت کرده که فرمود:

«قُلْنَا لَهُ مَا مَعْنَى أُولِی الْعَزْمِ قَالَ بُعِثُوا إِلَى شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا جِنِّهَا وَ إِنْسِهَا.[10]»

یعنی چون آنها دارای تصمیم بزرگی چون گسترش دینشان به سراسر جهان بودند لذا به این تعبیر «اولواا لعزم» از آنان یاد شده است.

هر دو وجه نامگذاری هم می‌تواند صحیح باشد و با هم منافاتی ندارد.[11]

 

پی نوشت ها:

[1] - احقاف/35 ترجمه آیه از مرحوم فولادومند است.

[2] راغب اصفهانى، حسین بن محمد، مفردات ألفاظ القرآن - بیروت، چاپ: اول/565

[3] ابن اثیر جزرى، مبارك بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر - قم، چاپ: چهارم، 1367.ج3/231

[4] - الجامع لاحکام القرآن16/142- مجمع البیان9/163

[5] - همان

[6] - برای دیدن اقوال به تفاسیر معروف همچون مجمع البیان، الجامع لاحکام القرآن و... رجوع شود.

[7] - تفسیر تبیان9/287

[8] - الکافی1/175 تعبیر « علیهم دارت الرحی» تعبیر بسیار سنگینی است که دلالت بر نهایت منزلت این پیامبران الهی دارد.

شیخ صدوق در کتاب خصال در بابی که به عنوان اولوا العزم پنج نفرند، نگاشته است روایتی مشابه نقل می کند و نام همین پنج بزرگوار را ذکر می‌نماید.

[9] - الکافی2/17 باب الشرایع

[10] - کامل الزیارات/ الباب الثانی و السبعون ثواب زیارة الحسین‏ع فی النصف من شعبان، حدیث دوم

[11] - البته روایت اول با اینکه دارای سند معتبر است لکن دو نکته در مورد آن قابل تامل  و بررسی است:

یکی اینکه پیامبر اول یعنی نوح که اولین شریعت را آورده، قصد منسوخ کردن شریعت قبل را نداشته است بنابراین چگونه در زمره اولوالعزم قرار گرفته است؟

دوم اینکه آنگونه که معروف است عیسی(علیه اسلام) شریعت جدیدی نیاورده است و در واقع همان شریعت موسی را تایید و یک سری مباحث اخلاقی به آن اضافه کرده است.


- نظرات (0)

درخت طوبی کجاست

باری، درخت طوبی و سدرة المنتهی که خدای بخشاینده نهالش را نشاند، همان دوستی و ولایت امیر مؤمنان و خاندان او علیهم السلام است که مدار و قلب تمام خوبی‌ها و شایستگی‌ها است. بهتر بگویم؛ حقیقت و جوهره صفات پسندیده و بایدهای خداوندگار، محبت آل محمد علیهم السلام است؛ همان‌گونه که اساس تمام زشتی‌ها و ناآراستگی‌ها، بدخواهی و کینه‌توزی با آن خاندان پاک است. نماز و حج و هر پرستشی، با ولایت، پذیرفته و معراج مؤمن است. جان و مال را به رسم هدیه به حضرت دوست پیشکش کردن و هر گذشتی با قلبی لبریز از عشق به فاطمه زهرا و زادگان پاکش آدمی را به فراتر از آسمان‌ها پرواز و در بهشت آشیانش دهد. خداشناسی و یکتاباوری که ره‌آورد انبیا و کتاب‌های آسمانی است، از شاخه‌های بالنده امامت است.2 هر جوینده‌ای تنها با دوستی آن پاکان و پیروی از آنان، به مقصد و مقصود خود نایل آید و این بخشش و هدیه آسمانی و سترگ، سنگر سخت و قلعه نفوذناپذیری است که از هر باطل و آسیبی نگاه دارنده خواهد بود.

مردی از یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله همراه با گروهی بر آن حضرت میهمان شدند و سؤال کردند: درخت طوبی کجا است؟ فرمود: در فردوس، در سرای من. دیگری همان را پرسید؛ پاسخ آمد: در بهشت، در منزل امیر مؤمنان، علی(ع)، گفتند: چند لحظه پیش، همین را پرسیدیم: پاسخ دادی: در خانه من و اینک فرمودی: در خانه علی! پاسخ داد: سرای من و علی یک جا است.3

طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند

واپسین و برترین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله، به دخترش، حضرت فاطمه سلام الله علیها چنین گزارش داد: «در شب معراج، به درخت سدرة المنتهی رسیدم. روی آن نوشته بود: «براستی من پروردگار یکتا هستم که جز من خدایی نیست. محمد برگزیده آفریدگانم است. وی را به وزیرش تأیید و یاری رسانم». از جبرئیل سؤال کردم: «وزیر و جانشینم کیست؟» گفت: «علی بن ابی طالب علیه السلام» ... از آنجا گذشتم...، تا آنکه در فردوس فرود آمدم و درخت طوبی را دیدم که ریشه و تنه آن، در سرای علی علیه السلام بود. در بهشت، کاخ و کاشانه‌ای نیست، جز آنکه شاخه‌ای از درخت طوبی در آن هست».4

آن حضرت در روایتی دیگر فرمود: «خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است».5

محبت و دلباختگی آخرین و کامل‌ترین نهال هستی، حضرت حجّت علیه السلام را حضرت حق، در دلهای پاک اهل ایمان کشت تا با صادق‌ترین و راسخ‌ترین عقیده‌ها و برترین کردارها آبیاری و درختی تناور گردد. ریشه و تنه آن درخت مبارک، آنچنان محکم و پابرجاست که هرگز قد خم نکند. هیچ تند بادی شاخه‌های بی‌شمارش را که به عدد شیعیان است، نلرزاند و نشکند، و هر برگی از آن، به پهنای اقیانوس‌ها گسترده که تمامت یاورمندان و پیروانش را در سایه و چتر حمایت خود گیرد.6

بلندای درخت طوبی و سدرة المنتهی، آسمان‌ها را بشکافد و تا «قاب قوسین أو أدنی» خودنمایی کند؛ بدین سبب، دست یازیدن و چنگ در انداختن به آن، فرشیان را به عرش رساند و بدان جا فرودشان آرد و در برزخ و رستاخیز، از نسیم و طراوتش شادمان باشند و در سایه‌اش بیاسایند.

امام صادق علیه السلام، در تفسیر آیه شریفه «ألم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السّماء؛ آیا ندیدی چگونه خداوند کلمه طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!»7 فرمود: «مقصود، نبی اکرم و پیشوایان پس از او هستند که اصل ثابت و پا بر جا دارند، و مقصود از «فرعها» ولایت آن سروران است که باید به آن گردن نهاد و پذیرفت».8

محمد بن سلیمان از امام صادق علیه السلام، درباره تفسیر آیه شریفه «عند سدرة المنتهی»9 پرسید؛ امام این آیه شریفه را خواند: «الم تر کیف ضرب الله مثلاً کلمةً طیبةً کشجرةٍ طیبةٍ أصلها ثابتٌ و فرعها فی السماء»10 سپس فرمود: «رسول خدا، بُن و ریشه، امیر مؤمنان، تنه، حضرت فاطمه فرع و پیشوایانی از دودمانشان شاخه‌ها و پیروان آنان، برگ‌های آن درختند». سلیمان پرسید: فدایت شوم! نام‌گذاری آن درخت به «سدرةالمنتهی» به چه اشاره دارد؟ فرمود: «به خدا سوگند! دین، به آن پایان می‌پذیرد. کسی که از آن بهره‌ای نگیرد، اهل ایمان و از پیروان ما نیست».11

پروردگار حکیم، درخت محبت آل طه علیهم السلام را به دست خویش در فردوس و قلب سعادتمندان نشاند و به احسانش آبیاری کرد، تا با باورهای راست و رفتار نیک ما بهاری شود و شکوفه محمدی زند و آنک از بحبوحه رساخیز و فردوس سر فرازند و مؤمنان در گستره سایه‌بانش بیاسایند و آرام گیرند؛ به شاخه‌هایش در آویزند و در جمع عرشیان گام گذارند.

بهشت و دوزخ، اکنون برپا است و شب معراج، مهم‌ترین رسولان صلی الله علیه و آله آنجا سیر کرد و نعمت‌ها و کیفرهایش را از دیدگان عزیزش گذراند.12 و اینها همگی تجسم و بازتاب روان و رفتار آدمیان در این سرا است.

جنگل، جاده، درخت

آنچه قرآن کریم و روایات روشنگر، برای تشویق و بیم بندگان، در این گستره در وصف آن گزارش دهند، همه در این جهان خاکی، بذرافشانی و تحفه‌اش از اینجا فرستاده شود، تا در واپسین جهان برویَد و به یکدیگر بپیوندد و بوستانی دل‌انگیز و قصرهایی سر به فلک کشیده با جوی‌هایی لبریز از آب و شیر روان بسازد و همدمی عرشیان و هزاران احسان دیگر که چشمی هرگز ندیده و زبان و قلمی را یارای ترسیمش نباشد، به ارمغان آرد و دشمنی با آل علی علیهم السلام نیز آتش دوزخ و درخت زقّوم و کیفرهای گوناگون گردد که نهیب و بیم آن وصف‌ناپذیر است و در خردها نگنجد.

با غواصی در روایاتِ گزارش شده در این باره که پاره‌ای از آنها از پیش رویمان گذشت، می‌توان گفت: «درخت طوبی و سدرة المنتهی در بهشت تندیس دلدادگی و حقیقت ولایت و سرسپاری بر آستان نور افروز جهان، حضرت مهدی علیه السلام و نیاکان پاکش است که اساس هر پاکی و خوبی است و در عمق دل‌های رستگاران و پیراستگان، ریشه‌ای استوار دوانده و شاخ و برگش تا افلاک رسد و میوه خدا پرستی و فروتنی، ره‌آوردش خواهد بود.

امام صادق علیه السلام فرمود: «طوبی، سزاوار کسی است که در دوران غیبت قائم علیه السلام از ما خاندان، به فرمان‌های ما چنگ زند و قلب وی، پس از ره یافتن، در انحراف نیفتند. پرسیدند: طوبی چیست؟ فرمود: درختی است در بهشت که در خانه علی بن ابی طالب علیه السلام ریشه دوانیده است. مؤمنی نیست جز آنکه در سرای او، شاخه‌ای از شاخه‌های آن درخت هست.13

در زیارت حضرت ولی عصر علیه السلام با این نام مبارک، درود می‌فرستیم: «درود بر تو ای بیننده درخت طوبی و سدرة المنتهی!»14

این نام با توجه به آنچه نگاشتیم ـ پرده از آن برمی‌دارد که آن حضرت با دیدگان عین‌اللّهی خویش بر تمام هستی، از دل خاک تا فراتر از افلاک، بر درخت طوبی و سدرة المنتهی که در آسمان هفتم جای دارد،15 ناظرند و آن حجت خدا، به محبت در قلب و جان مردمان و یاوران خود، آگاه و دانا است. بنابراین، دورویی و صداقت در پیش او نهان نماند.

خدای بلند مرتبه، در قلب من انداخت که دوستی و محبت علی علیه السلام درخت طوبایی است که خداوند به دست خویش در قلب مؤمنان نشانده است

امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه شریفه: «و کذلک نُری إبراهیم ملکوت السماوات والأرض و لیکون من الموقنین؛16 و این چنین، ملکوت آسمان‌ها و زمین و حکومت مطلقه خداوند بر آنها را به ابراهیم نشان دادیم؛ [تا به آن استدلال کند،] و اهل یقین گردد»، فرمود: «برای حضرت ابراهیم، حجاب‌های هفتگانه آسمان‌ها و زمین کنار رفت تا فراتر از عرش را نگریست و برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز چنین شد و من می‌نگرم به صاحب شما و پیشوایان پس از او که برای همه آنها چنین است».17 و در جای دیگر فرمود: «ما هر کسی را ببینیم، حقیقت ایمان، یا دورویی‌اش را می‌یابیم و پیروان ما با نام و نشان خود و نیاکانش نوشته شده است».18

امام باقر علیه السلام نیز فرموده است: «ما دیدگان خدا در میان آفریدگان اوییم [یعنی چیزی از چشم ما پنهان نیست].19

آری آن ذخیره الهی، دیده خداوند است و از آنچه در دل خاک تا افلاک باشد، همه در محضر اوست؛ از این رو امام رضا علیه السلام فرمان می‌داد برای حضرتش از خدا چنین دعا کنند: «بارالها! از دیده بینایت که به اذن تو می‌نگرد و گواه بر بندگان تو است، هر بلا و مصیبتی را دور ساز».20

رسول عربان، موعود، ش 109

. امام باقر(ع): طوبی درختی است در فردوس که حضرت پروردگار به دست خود آن را نشانده است. تفسیر برهان، ج 2، ص 293، ح 10.

2. امام صادق(ع): ما بنیاد هر خیر و خوبی هستیم و هر خیری از فروع ماست، و از آن خوبی‌ها یکتاپرستی، نماز و روزه و ... است. بحارالأنوار، ج 24، ص 304، کتاب الامامت، باب 66، إنّهم علیهم السلام، الصلاة و... ، ح 15.

3. بحارالأنوار، ج 8، ص 196، کتاب العدل، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 185.

4. همان، ج 18، ص 408، تاریخ نبینا(ص)، باب 3، اثبات المعراج، ح 118: إنّی أنا الله لا إله إلّا أنا وحدی، محمد صفوتی أیدته بوزیره و نصرته بوزیره فقلت لجبرئیل: «و من وزیره» فقال: «علی بن ابی طالب...»

فلمّا دخلت الجنة رأیت شجرة طوبی اصلها فی دار علی و ما فی الجنة قصر و لا منزل إلّا فیها فتر منها.

5. بحارالأنوار، ج 27، ص 129، کتاب الامامـ[، باب 4، ثواب حبهم، ح 119.

6. رسول خدا صلی الله علیه و آله در ترسیم درخت سدرة المنتهی فرمود: «... فإذا روقـ[ منها تظل امّـ[ من الامم؛ هر برگی از آن می‌تواند بر امّتی سایه افکند»، تفسیر برهان، ج 4، ص 248، ح 4.

7. سوره ابراهیم (14)، آیه 24.

8. بحارالأنوار، ج 24، ص 141، کتاب الامامـة، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 8.

9. سوره نجم (53)، آیه 14. نزد سدرة المنتهی.

10. سورة ابراهیم (14)، آیة 24. آیا ندیدی چگونه خداوند کلمة طیبه و گفتار پاکیزه را به درختی پاکیزه مثال زده که ریشه آن [در زمین] ثابت و شاخه آن در آسمان است؟!

11. بحارالأنوار، ج 24، ص 139، کتاب الامامـ[، باب 44، إنّهم الشجرة ... ، ح 5.

12. أبا صلت هروی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله! به من بگو آیا بهشت و دوزخ اینک آفریده شده؟ فرمود: آری، رسول خدا صلی الله علیه و آله در شبی که به معراج رفت، به فردوس داخل شد و آتش را دید. گفتم گروهی برآنند که بهشت و دوزخ، هنوز پدید نیامده است. امام فرمود: آنان از ما نیستند و ما از آنها نیستیم. هر کس خلقت بهشت و جهنم را منکر شود، بر ما و نبی اکرم صلی الله علیه و آله دروغ بسته است. بحارالأنوار، ج 8، ص 119، کتاب العدل و الجهاد، باب 22، الجنـة و نعیمها، ح 6 و ص 848، ح 69 و در روایتی دیگر چنین آمده: خداوند مهربان شبی که رسولش را به معراج برد به او فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله! درود مرا به امتت برسان و به آنها بگو فردوس آبش گواراست و خاکش پاکیزه، نرم و سفید، ذکر سبحان الله و الحمد لله و لا إله إلّا الله و الله اکبر و لا حول و لا قوّـ[ إلّا بالله آن را کشت می‌کند پس فرمان ده امّتت را که بسیار بکارند...! بحارالأنوار، ج 18، ص 335، تاریخ نبینا صلی الله علیه و آله، باب 3، اثبات المعراج، ح 36.

13. تفسیر صافی، ج 3، ص 70.

14. السلام علیک یا ناظر شجرة طوبی و سدرة المنتهی! مفاتیح الجنان، ص 868.

15. بحارالأنوار، ج 8، ص 133، کتاب العدل و الجهاد، باب 23، الجنـة و نعیمها، ح 40.

16. سوره انعام (6)، آیه 75.

17. تفسیر برهان، ج 1، ص 531، ح 2.

18. بحارالأنوار، ج 26، ص 241، کتاب الامامـ[، باب 5، جوامع المناقبهم...، ح 5.

19. بحارالانوار، ج 26، کتاب الامامة، باب 5، جوامع المناقبهم...، ص 246، ح 13.

20. مفاتیح الجنان، ص 895.

 


- نظرات (1)

غفلت تا کی

غفلت

أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَكُونُوا كَالَّذینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ كَثیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ (حدید/16)

آیا براى اهل ایمان، وقت آن نرسیده كه دل هایشان براى یاد خدا و قرآنى كه نازل شده ، نرم و فروتن شود؟ و مانند كسانى نباشند كه پیش از این، كتاب آسمانى به آنان داده شده بود، آنگاه روزگار [سرگرمى در امور دنیا و مشغول بودن به آرزوهاى دور و دراز] بر آنان طولانى گشت، در نتیجه دل هایشان سخت و غیر قابل انعطاف شد و بسیارى از آنان نافرمان بودند.

پیام آیه در یک کلام

آیه 16 سوره حدید در یک کلام، هشدار به آن دسته از مۆمنین است که قساوت، دل‏هایشان را گرفته و به آنها اجازه نمی‌دهد در مقابل یاد خدا خاشع شوند.

این آیه به آنها توصیه می‌کند فرصت را غنیمت شمرده و با متوجه ساختن قلب هایشان به خدا و مشغول کردن به یاد او به این غفلت و قساوت پایان دهند.

شرح آیه

كلمه «یَأْنِ» از ریشه‌ی «أنى» به معناى رسیدن وقت چیزی است. «خشوع»، آن حالتی است كه قلب آدمى در پی مشاهده‌ی عظمتى به خود مى‏گیرد و هر چیز که خدا را به یاد آدمى بیندازد «ذكر خدا» است و منظور از «ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ» قرآن است.

آیه شریفه مى‏فرماید: خاصیت یاد خدا چنین است كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند.

برخی از مفسرین مراد از «ذكر خدا» و «آن حقى كه نازل شده» را یکی دانسته و معتقدند مراد از هر دو، قرآن کریم است و بردن نام قرآن با این دو وصف، برای اشاره به این است كه هر یك از این دو وصفِ قرآن، كافى است كه مۆمن را به خشوع وا دارد.

اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

این آیه به شکل تلویحی، مۆمنینی که به دلیل قساوت قلب در مقابل ذکر خدا خاشع نمی‌شوند و حقى هم كه از ناحیه او نازل شده قلب هایشان را نرم نمى‏كند را سرزنش کرده و در آخر، حال ایشان را به حال اهل كتاب تشبیه مى‏كند كه كتاب خدا بر آنان نازل شد؛ ولی در اثر آرزوهاى طولانى دل هایشان دچار قساوت گردید.

خداوند متعال با عبارت «وَ لَا یَكُونُواْ كاَلَّذِینَ أُوتُواْ الْكِتَابَ مِن قَبْلُ ...» به این حقیقت اشاره کرده که دل هاى مسلمانان همانند دل هاى اهل كتاب دچار قساوت شده، و چون قلب قاسى در مقابل حق خشوع، تأثر و انعطاف ندارد، از مسیر بندگی خدا خارج شده و با بى‏باكى مرتكب گناه و فسق مى‏شود. برای همین در آیه‌ی شریفه بعد از «فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ» فرمود : «وَ كَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ» و این یعنی نتیجه‌ی قساوت قلب خروج از بندگی خداست.

از تعبیر «لِلَّذینَ آمَنُوا» پیداست که آیه شریفه درباره‌ی کسانی سخن می‌گوید که ایمان آورده‌اند؛ اما به دلیل بی‌توجهی و سهل انگاری در رعایت احکام و دستورات الهی به گناه گرویده و به آن سرگرم شدند و این اشتغال به گناه سبب شده که روح آنها کم کم تاریک شده و گرد گناه بر قلب آنها بنشیند؛ «رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُون‏» مطففین/14: گناهانى كه همواره مرتكب شده‏اند بر دل‏هایشان چرك و زنگار بسته است.

خداوند متعال به این عده که پیش از این، توفیق ایمان آوردن نصیبشان شده بود و اکنون به دلیل ضعف ایمان و اشتغال به گناهان دچار قساوت قلب و نافرمانی خداوند شده‌اند؛ با لحنی دلسوزانه و مشتاق به بازگشت آنها می‌فرماید: آیا وقت آن نشده که دست از گناه و نافرمانی کشیده و به مسیر بندگی خدا و بهره مندی از مواهب و الطاف او برگردید؟!

خاصیت یاد خدا چنین است، كه چون به میان آید بی درنگ خشوعى در دل مۆمن پدید مى‏آید، هم چنان كه آیات قرآن نیز چنین است و در دل كسانى كه به خدا و رسولان او ایمان دارند ایجاد خشوع مى‏كند

و در یک جمله: غفلت و بی‌خبرى تا كى؟!

آیه‌ای بیدار کننده

این آیه از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت ، انسان مستعد را به یکباره بیدار می‌کند.

برای همین در طول تاریخ، افراد بسیار آلوده‏اى را مى‏بینیم كه با شنیدن این آیه چنان تكان خورده اند كه در یك لحظه با تمام گناهان خود وداع کرده و حتى برخی در صف زاهدان و عابدان قرار گرفتند ؛ نمونه‌ای از این افراد فُضیل بن عیاض است.

«فُضیل» كه در كتب رجال به عنوان یكى از راویان موثق از امام صادق (علیه السلام) و از زاهدان معروف از او یاد شده و نوشته‌اند که در پایان عمر در جوار كعبه مى‏زیست و همانجا در روز عاشورا بدرود حیات گفت؛ در آغاز كار، راهزن خطرناكى بود كه همه‌ی مردم از او وحشت داشتند.

روزی از نزدیكى یك آبادى مى‏گذشت که دختركى را دید و نسبت به او علاقمند شد. عشق سوزان دخترك فضیل را وادار كرد كه شب هنگام از دیوار خانه او بالا رود و تصمیم داشت به هر قیمتى كه شده به وصال او نائل آید. هنگامی كه او قصد ورود به خانه آن دختر را داشت در یكى از خانه‏هاى اطراف، شخص بیدار دلى مشغول تلاوت قرآن بود و به همین آیه رسید: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ ... این آیه همچون تیرى بر قلب آلوده‌ی فضیل نشست، درد و سوزى در درون دل احساس كرد، تكان عجیبى خورد، اندكى در فكر رفت:

این كیست كه سخن مى‏گوید؟ و این پیام را به چه كسى مى‏دهد؟ به من مى‏گوید: اى فضیل! آیا وقت آن نرسیده است كه بیدار شوى، از این راه خطا برگردى، از این آلودگى خود را بشویى، و دست به دامن توبه زنى؟!

ناگهان صداى فضیل بلند شد و پیوسته مى‏گفت: بلى واللَّه قد آن، بلى واللَّه قد آن! یعنی به خدا سوگند وقت آن رسیده است، به خدا سوگند وقت آن رسیده است!

آیه 16 سوره حدید از آیات تكان دهنده‌ی قرآن مجید است كه قلب و روح انسان را در تسخیر خود قرار مى‏دهد و با دریدن پرده‏هاى غفلت انسان مستعد را به یک باره بیدار می‌کند

او تصمیم نهایى خودش را گرفت و با یك جهش برق ‏آسا از صف اشقیاء بیرون پرید و در صفوف سعادتمندان جاى گرفت؛ به عقب برگشت و از دیوار یا بام فرود آمد و به خرابه‏اى وارد شد كه جمعى از كاروانیان آنجا بودند و براى حركت به سوى مقصدى با یكدیگر مشورت مى‏كردند. به یکدیگر مى‏گفتند: فضیل و دار و دسته او در راهند. اگر برویم راه را بر ما مى‏بندند و ثروت ما را به غارت خواهند برد!

فضیل تكانى خورد و خود را سخت ملامت كرد و گفت چه بد مردى هستم! این چه شقاوت است كه به من رو آورده؟ در دل شب به قصد گناه از خانه بیرون آمده‏ام و قومى مسلمان از بیم من به كنج این خرابه گریخته‏اند! روى به سوى آسمان كرد و با دلى توبه‏ كار این سخنان را بر زبان جارى ساخت:

اللهم انى تبت الیك و جعلت توبتى الیك جوار بیتك الحرام! یعنی خداوندا! من به سوى تو بازگشتم و توبه‌ی خود را این قرار مى‏دهم كه پیوسته در جوار خانه تو باشم.

خدایا از بدكارى خود در رنجم و از ناكسى در فغان! درد مرا درمان كن! اى درمان كننده‌ی همه‌ی دردها! و اى پاك و منزه از همه‌ی عیب ها! اى بى‏نیاز از خدمت من! و اى بى‏نقصان از خیانت من! مرا به رحمتت ببخشاى و مرا كه اسیر بند هواى خویشم از این بند رهایى بخش!

خداوند متعال نیز دعاى او را مستجاب كرد و به او عنایت ها فرمود. فضیل از همان جا بازگشت و به سوى مكه آمد. سال ها در مجاورت خانه خدا زندگی کرد و از جمله اولیاء گشت


- نظرات (0)

فضایل و اثار قرآن مجید

تلاوت

قرآن کریم کتاب ارزشمندی است که آیات آن راهگشای بشر در زندگی دنیا و آخرت است، کتابی که گاه در کنج عزلت قرار گرفته و با وجود آثار قابل توجه دنیوی و اخروی آن مورد غفلت قرار می گیرد. آثاری که اگر خواننده از آن مطلع گردد لاجرم تلاوت روزانه قرآن را پیشه خود خواهد ساخت.

از این رو در این مقاله سعی داریم به بخشی از این آثار اشاره کنیم. باروری ایمان، تخفیف گناهان، درمان بیماری های روحی و روانی، عمر با بركت، استجابت دعا، صفای خانه، رفع غم و اندوه، پیمودن درجات كمال و ترقی از جمله پاداش های تلاوت قرآن است.

 

كفاره گناهان

انسان در زندگی گاه دچار گناه و لغزش های كوچك و بزرگ می شود كه برخی از آنان كفاره دارد، تلاوت قرآن كفاره گناهان است. قرآن بخوان كه خواندن قرآن كفاره گناهان، سپر آتش و امان از عذاب الهی است. (وسایل الشیعه، ج4، ص 839)

 

بارور شدن ایمان

امیرالمومنین (علیه السلام) فرموده: تلاوت قرآن، مایه باروری ایمان است (غررالحكم و دررالكلم ص 263)؛ یكی از راه های موثر در رشد و باروری ایمان در هر فرد قرائت قرآن است.

 

گفتگو با خداوند

برای انسان مومن و با ایمان چه چیزی می تواند زیباتر از سخن گفتن با خداوند باشد و چه واسطه ای و هم كلامی بهتر، كه آن قرائت قرآن است.

پیامبر گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) فرمود: هركه دوست دارد با خدایش سخن بگوید قرآن بخواند. (كنزالعمال، ج 21 ص510، ح 2257)

 

منور شدن منازل

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد ، به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند. (اصول كافی، ج 2، ص 610)

چه بسیار افرادی هستند كه در زندگی خود نورانیت آشكاری با تلاوت قرآن احساس كرده اند و روزی و بركت خود را مدیون قرآن هستند.

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: «خانه‌هایتان را با تلاوت ‌قرآن نورانى كنید و آن‌ها را همچون یهود و نصارا ـ كه نماز و عبادت را در خانه‌ها تعطیل كرده، تنها در كنیسه و كلیسا انجام مى‌دهند ـ به گورستان تبدیل نكنید.

هنگامى‌كه در خانه‌اى زیاد قرآن خوانده شود، خیر و بركت آن فزونى یابد و اهل خانه مدت‌ها از آن لذت خواهند برد و همانگونه كه ستارگان براى زمینیان مى‌درخشند، [این خانه] نیز براى آسمانیان مى‌درخشد.»(بحارالانوار، ج‌89، ص‌204)

از امام صادق علیه السّلام روایت شده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند

زدودن زنگار از قلب

پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: قلوب شما همانند آهن، زنگار می گیرد. پرسیدند جلا دهنده آن چیست؟ فرمود: تلاوت قرآن. (كنز العمال، ج 2، ص 241، ح 3924)

قلب انسان در مراحل مختلف زندگی دچار زنگارهایی می شود و اگر برای جلا دادن آن اندیشه ای نداشته باشیم ، هلاكت حتی به سراغمان می آید كه یكی از بهترین این راه ها برای پاك كردن زنگارها قرائت قرآن است.

 

قرار گرفتن در شعاع نور نبوت

كسی كه قرآن بخواند شعاع نور نبوت او را فرا می گیرد با این تفاوت كه به او وحی نمی شود. (اصول كافی، ج 2، ص 610) انسان هایی كه قلب پاك و رستگاری دارند و خود را از هرگونه گناه و آلودگی دور می دارند ، در هنگام قرائت قرآن پاداش های فراوانی نصیبشان می شود.

 

قدرت عظیم

قرآن قدرت و نیروی عظیمی است برای كسی كه آن را دوست بدارد و بنا و ساختمان محكمی است كه پایه های آن منهدم نمی گردد .

قرآن قدرتی است كه پیروان و یارانش شكست ناپذیرند و دریایی است كه اعماقش را نمی توان درك نمود.

 

قرآن تنها سنگر و پناهگاه

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: وقتى فتنه‏ها همانند پاره‏هاى شب تار به شما روى آورند بر شما باد به قرآن ؛ زیرا قرآن شفیعى است كه از دیگران شفاعت مى‏كند و شاهدى است كه خداى تعالى او را تصدیق مى‏كند و هر كس او را جلوى خود قرار دهد او را به بهشت مى‏برد و هر كس او را پشت سر خود قرار دهد او را به جهنم سوق مى‏دهد و او بهترین راهنما به بهترین راههاست و هر كس از قرآن گفت، راست گفت و مۆمن شد و هر كس به قرآن حكم كند عدالت كرده و هر كس به قرآن تمسك كند اجر برده است. (آداب راز و نیاز به درگاه بى نیاز (ترجمه عدة الداعی)، 243)  

 

سعادت‌مندى

پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله) مى‌فرماید: «اگر زندگى سعادتمندان و مرگ شهدا و نجات در روز جزا و امنیت در روز هراس و نور در روز ظلمت و سایبان در روز حرارتِ شدید و سیراب شدن در روز عطش و ارزش و سنگینى در روز سبكى اعمال را مى‌خواهى، پس قرآن را مطالعه كن، چرا كه قرآن یادآور خداى رحمان و حافظ از شیطان و عامل برترى در ترازوى اعمال است».(میزان الحكمه، ج‌8، ص‌74)

خانه های خود را با تلاوت قرآن نورانی كند؛ خانه ای كه زیاد در آن قرآن تلاوت شود خیر و بركتش فزونی یابد به اهلش فراخی رسد و نورش به اهل آسمان روشنایی دهد؛ بدان سان كه ستاره های آسمان به اهل زمین، روشنایی دهند

استجابت دعا

امام حسن مجتبى (علیه السلام) فرمود: «هر كس قرآن بخواند ـ بلافاصله یا با كمى تأخیر ـ دعایش مستجاب خواهد ‌شد». (بحارالانوار، ج‌89، ص‌204 )

سكونى از امام صادق (علیه السلام) نقل كرده است كه فرمود: از پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) پرسیدند: بهترین مردم كیانند؟ فرمود: كسى كه فرود آید و كوچ كند. گفتند: او چه كسى است اى رسول خدا؟ فرمود: آن كس كه قرائت قرآن را آغاز كند و آن را به پایان برساند. چنین كسى نزد خدا یك دعاى مستجاب خواهد داشت. (ثواب الأعمال، ترجمه انصارى،199)

 

غفران گناهانِ پدر و مادر و افزایش نور چشم

از امام صادق علیه السّلام روایت كرده است كه فرمود: هر كس قرآن را از رو بخواند، از چشم خویش بهره‏مند خواهد شد و عذاب پدر و مادر او را تخفیف مى‏دهند اگر چه كافر باشند. (پاداش نیكی ها و كیفر گناهان، ترجمه ثواب الأعمال،268) 

البته در پایان کلام لازم به ذکر است که به نظر می‌رسد كه قرائت به معنای خواندن مطلق است، ولی تلاوت به معنای خواندنی خاص است كه شخص، آیات و یا سوره‌های قرآنی را پشت سر ‌هم می‌خواند.

«راغب اصفهانی» بر این باور است كه تلاوت افزون بر ویژگی خواندن پیاپی و پشت سر ‌هم ، از ویژگی دیگری نیز برخوردار است كه عبارت از تدبر در آیات و معانی آن . بنابراین هر نوع قرائتی را نمی‌توان تلاوت نامید. (مفردات راغب، ص167، ذیل ماده تلو و نیز نگاه كنید كشاف‌ اصطلاحات الفنون و العلوم، ج1 ص505، ذیل مدخل التلاوه)

از این رو خواندن قرآن به همراه تدبر در آیات است که می تواند برکات و آثار خاص خویش را به همراه داشته باشد


- نظرات (0)

عامل فوری دررفع گرفتاری


بركت
سنت برکت

یکی دیگر از سنت‌های الهی، برکت است. بر اساس این سنت، آنچه ضامن سعادت جمع و رفاه واقعی و برکات اقتصادی جامعه است، تقواست: « وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ»؛ « و اگر اهل شهرها و آبادی‌ها، ایمان می‌آوردند و تقوا پیشه می‌کردند، برکات آسمان و زمین را بر آن‌ها می‌گشودیم».(1)

این یک سنت الهی است که افراد بی ایمان و آلوده گرفتار انواع واکنش‌ها در زندگی دنیایی خود خواهند شد و این وابسته به کسب و اکتساب اعمالی است که انسان انجام می‌دهد. فیض خداوند ممنوع و محدود نیست، همان طور که مجازات او به قوم و ملت معینی اختصاص ندارد. اگر انسان پاک و با ایمان باشد، به جای اینکه عذاب از آسمان و زمین فرا رسد، برکات از جمله امنیت و آسایش، مال و ثروت، علم و دانش و سلامتی از آسمان و زمین بر او می‌بارد. این انسان است که برکات را به بلاها تبدیل می‌کند: « لَئِنْ شَکَرْتُمْ َلأَزیدَنَّکُمْ وَ لَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابی لَشَدیدٌ»؛ « اگر شکرگزاری کنید، (نعمت خود را) بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسی کنید، مجازاتم شدید است».(2)

هر قوم و ملتی که در مسیر خدا گام بردارد و احسان و تقوا پیشه کند و در برابر نعمت‌های الهی شکرگزار باشد، خداوند آن‌ها از دریای بیکران رحمت خویش مستفیض کرده و نعمت‌های خود را بر آن‌ها ارزانی خواهد نمود.

قرآن پیوند روشنی میان مسائل معنوی و مادی برقرار می‌سازد و استغفار از گناه و بازگشت به سوی خدا را عامل تأخیر اجل و مایه آبادانی و خرمی و طراوت و سرسبزی و اضافه شدن نیرو معرفی کرده است : « قالَ یا قَوْمِ إِنّی لَکُمْ نَذیرٌ مُبینٌ * أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَ اتَّقُوهُ وَ أَطیعُونِ  * یَغْفِرْ لَکُمْ مِنْ ذُنُوبِکُمْ وَ یُؤَخِّرْکُمْ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی»؛ «گفت: ای قوم! من برای شما بیم دهنده آشکاری هستم که خدا را پرستش کنید و از مخالفت او بپرهیزید و مرا اطاعت نمایید؛ اگر چنین کنید، خدا گناهانتان را می‌آمرزد و تا زمان معینی شما را عمر می‌دهد».(3)

در آیه دیگری نیز در این باره می‌خوانیم:« فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفّارًا * یُرْسِلِ السَّماءَ عَلَیْکُمْ مِدْرارًا * وَ یُمْدِدْکُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنینَ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ جَنّاتٍ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ أَنْهارًا»؛ «به آن‌ها گفتم: از پروردگار خویش آمرزش بطلبید که او بسیار آمرزنده است تا باران‌های پربرکت آسمان را پی در پی بر شما فرستد و شما را با اموال و فرزندان فراوان کمک کند و باغ‌های سرسبز و نهرهای جاری در اختیارتان قرار دهد».(4)

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی

استغفار از گناهان اثر فوری در رفع مصائب و گرفتاری‌ها و گشوده شدن در نعمت‌های آسمانی و زمینی دارد و می‌فهماند بین اصلاح جامعه انسانی و فساد آن و بین اوضاع عمومی جهان ارتباطی برقرار است و اگر جوامع بشری خود را اصلاح کنند، به زندگی پاکیزه و گوارایی می‌رسند. (5)

با اقامه دین و عمل به محتوای وحی، ارتباط غیب و شهود برقرار شده و نعم و برکات الهی بر جامعه نازل می‌شود. برعکس کفر و بی‌ایمانی سرچشمه عدم احساس مسئولیت، قانون شکنی و فراموش کردن ارزش‌های اخلاقی است. این امور سبب از میان رفتن نیروهای انسانی و اقتصادی و به هم خوردن تعادل اجتماعی و نهایتاً سقوط جامعه است.

برکت تنها ثروت مادی نیست. ثروت و امکانات مادی، زمانی خیر و برکت است که برای پیشبرد اهداف عالی انسانی و ارتقای جامعه به کار رود و انسانیت و اخلاق و عواطف را زنده کند، به گونه ای که در پرتو آن جامعه درستکار گردد و پیوندهای انسانی در میان آنان مستحکم شود؛ به طوری که امنیت واقعی جامعه را بپوشاند. اما اگر ثروت و رفاه به گونه ای جامعه را در خود غرق کند که به چیزی جز جمع آوری مال و برخورداری از رفاه بیشتر نیندیشد، جمع ثروت برکت نیست؛ بلکه پوچ و فاقد ارزش واقعی است. نتیجه این گونه رفاهی که معیار، تنها پول و مادیات است؛ چیزی جز آدم کشی و تضادهای اخلاقی و لجام گسیختگی و سلب اطمینان افراد جامعه نسبت به هم و شیوع بیماری‌های روانی نخواهد بود.

غوطه‌ور شدن افراد جامعه در بهره‌وری های مادی و غرق شدن در عیش و عشرت طلبی، موجب قطع ارتباطشان با غیب و خالق و غفلت از یاد او می‌شود و این از دید یک موحد، بزرگ‌ترین عذاب و هلاکت به شمار می‌آید و معیشت ضنک و مضیقه حیات است، نه نعمت و رفاه واقعی.(6)

 

پی نوشت ها:

1. اعراف: 96.

2.  ابراهیم: 7.

3.  نوح: 4 ـ 2.

4. همان: 12 ـ 10.

5. المیزان، ج 39، ص 174.

6.  ر.ک: مهدوی، نگاهی به قصه و نکات تربیتی آن در قرآن، ص 249 و 250.


- نظرات (0)

آیه ای برای اهل تواضع

قرآن

می گویند در ایامی که شیخ بهایی رحمه الله برای زیارت حرم امیرالمؤمنین علی علیه السلام به نجف اشرف وارد شد، روزی در درس مولانا احمد مقدس اردبیلی حاضر شد. وی دید که مقدس اردبیلی به دلیل تواضع و فروتنی به گونه ای در میان شاگردان نشسته است کسی بین استاد و شاگرد فرق نمی گذارد و صدر مجلس از وجود ایشان خالی است.

شیخ بهایی از این همه تواضع و شکسته نفسی در شگفت شد. با اصرار و خواهش، استاد را آورد و در صدر مجلس نشانید. در این اثنا شنیدند کسی با صدای بلند، این آیه ی شریفه را می خواند:

تلک الدار الأخره نجعلها للذین لا یریدون علوا فی الأرض و لا فسادا و العاقبه للمتقین

این سرای آخرت را (تنها) برای کسانی قرار می دهیم که اراده ی برتری جویی در زمین و فساد را ندارند. و عاقبت نیک برای پرهیزکاران است. 1

پس از پایان این آیه، هر چه گشتند، شخص گوینده را نیافتند. از شنیدن آیه، لرزه بر اندام مقدس اردبیلی افتاد و رنگش متغیر شد. گریه کنان و با ناراحتی برخاست و دوباره در میان شاگردان خود نشست و به درس و بحث مشغول شد. 2

 

تـــواضــع سر رفـعـــت انــــدازدت

 

تـکــبــــر بـــــه خــــــاک انـــدر انــدازدت

 

تواضع است دلیل رسیدن به کمال

 

سواره چون که به مقصد رسد پیاده شود

 

پی نوشت ها:

1- قصص، 83.

که خود ملک عقبی کسی را سزد

که او از فساد و علو دم نزد

کسی را نکو گشت فرجام کار

که همواره او بود پرهیزکار

2- وقایع الایام، خیام، به نقل از تأثیر قرآن در جسم و جان، ص 302.

3- تفسیر «جوامع الجامع» ، ذیل همین آیه، به نقل از : نمونه، ج16، ص178.

4- نمونه، ج16، ص 179، به نقل از: مجمع البیان، ذیل همین آیه.


- نظرات (0)

غیبت های حلال


غیبت


چهار گروه كه غیبت از آنها غیبت محسوب نمى شود.

معمولا همه علماى اخلاق و فقهاى بزرگوار، غیبت متجاهر به فسق یعنى كسى كه آشكارا مرتكب گناه مى شود را جزء مستثنیات (افرادی که میشود از آنها غیبت کرد) شمرده اند، و تصریح مى كنند غیبت این گونه اشخاص كه پرده هاى حیا را دریده و آشكارا در برابر چشم مردم مرتكب معصیت مى شوند، غیبت ندارند، و برای اثبات مدعای خویش از روایاتى نیز در این زمینه استفاده کرده اند.

در حدیثى از پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «اربعة لیست غیبتهم غیبة، الفاسق المعلن بفسقه..; چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود)».

در حدیث دیگرى از امام باقر (علیه السلام) مى خوانیم: «ثلاثة لیس لهم حرمة صاحب هوى مبتدع و الامام الجائر و الفاسق المعلن الفسق; سه كس احترام ندارند، فرد منحرف بدعت گذار است (اشاره به صاحبان مكتب هاى انحرافى است) و دیگر پیشواى ظالم و فاسق متجاهر به فسق است».

در حدیث دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) آمده است: «من القى جلباب الحیاء فلا غیبة له; كسى كه چادر حیا را از سر بیفكند غیبت ندارد».

در حدیث دیگرى از رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى خوانیم: «انزعون عن ذكر الفاجر ان تذكروه، فاذكروه یعرفه الناس; آیا ملاحظه مى كنید از نام بردن افراد فاسق، نام آنها را ببرید تا مردم آنها را بشناسند.» و احادیث در این زمینه فراوان است. ولى چنین به نظر مى رسد كه این گونه افراد به طور كلى از موضوع غیبت خارجند نه این كه از حكم آن استثنا شده باشند چرا كه در غیبت دو چیز شرط بود، اول مخفى بودن عیب كه این افراد ندارند، و دوم ناراحت شدن از ذكر آن، كه آن نیز در آنها نیست، زیرا اگر ناراحت بودند آشكارا مرتكب كار خلاف نمى شدند. و به تعبیر علماى اصول، خارج شدن این قبیل اشخاص به صورت "تخصص" است نه "تخصیص".

در اینجا سؤالاتى پیش مى آید نخست این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مخصوص گناهانى است كه آشكارا انجام مى دهند یا در همه چیز غیبت آنها جایز است؟ دیگر این كه اگر كسى در محلى یا نزد جماعتى متجاهر به فسق باشد اما در محل دیگر و نزد جماعت دیگر كار او پوشیده و پنهان باشد، آیا باز هم غیبت او جایز است؟ سوم این كه آیا جواز غیبت متجاهر به فسق مشروط به وجود شرایط امر به معروف و نهى از منكر است یعنى باید غیبت چنین تأثیرى را داشته باشد(مراد امر به معروف و نهی از منکر است) وگرنه جایز نیست؟

پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرمایند: «چهار گروهند كه غیبت آنها غیبت محسوب نمى شود، نخست فاسقى كه آشكارا گناه مى كند. (سپس پیشواى دروغگو و كسانى كه بدگویى به مادر یكدیگر مى كنند، و آنها كه از جماعت مسلمین خارج شده اند را بیان فرمود.»

با توجه به شرحى كه در بالا در مورد این گونه افراد داده شد، پاسخ همه این سؤالات روشن مى شود، و آن این كه تنها در موردى غیبت آنها جایز است كه حالت تجاهر به فسق دارند، ولى در كارهایى دیگر، و یا در محیط هاى دیگر جایز نیست، چرا كه ادله حرام بودن غیبت شامل غیبت آنها در این گونه موارد نمى شود و معلوم است در جایى كه متجاهر هستند جستجوى شرایط امر به معروف و نهى از منكر ضرورتى ندارد چون عناصر تشكیل دهنده غیبت در آنها نیست.

این احتمال نیز وجود دارد كه منظور از متجاهر به فسق كسى است كه به كلى پرده حیا را دریده و در برابر گناهان جسور و بى باك است؛ چنین افراد نه تنها احترامى ندارند، بلكه باید به مردم معرفى شوند تا مردم از خطرات آنها در امان بمانند، تعبیر به «من القى جلباب الحیاء؛ كسى كه چادر حیا را بیفكند» و تعبیر «فاذكروه یعرفه الناس؛ نام او را ببرید تا مردم او را بشناسند» ناظر به همین معنى است.

دو گناه نابودگر

بنابراین مى توان گفت: متجاهر به فسق بر دو گونه است: نخست آنها كه در یك عمل تجاهر(ظاهر کردن) دارند كه تنها در همان عمل غیبت آنها جایز است،و دیگر كسانى كه پرده حیا را دریده و جسورانه دست به هر گناهى مى زنند، این گونه اشخاص در هیچ چیز احترامى ندارند و افشاگرى در مورد آنها لازم و ضرورى است تا افراد ناآگاه از خطرات آنها آگاه شوند.

این سخن را با ذكر دو نكته پایان مى دهیم: نخست این كه مى دانیم یكى از علوم معروف اسلامى علم رجال است كه در آن از صدق و كذب و درستى و نادرستى راویان اخبار سخن به میان مى آید، بعضى از ناآگاهان از آموختن این علم إبا داشته اند چرا كه در آن غیبت افراد مى شود، در حالى كه کاملا واضح است كه حفظ حریم احكام اسلام از آمیختن به دروغ و مطالب خلاف، هدفى است بسیار برتر و بالاتر، و همین هدف والا است كه به ما اجازه مى دهد درباره سوابق راویان اخبار دقت و جستجو كنیم و نقطه هاى ضعف آنها را بشمریم و در كتاب هاى رجال ثبت كنیم تا احكام الهى دستخوش هوا و هوس هاى این و آن نشود.

دیگر این كه در مسایل اجتماعى و سیاسى براى گزینش افراد، جهت پست هاى حساس و یا در ادامه كار اگر نقطه ضعف هایى پنهانى وجود داشته باشد كه در سرنوشت جامعه مؤثر است، افشا كردن آنها گرچه در حد ذات مشمول عنوان غیبت است، ولى به خاطر اهمیت حفظ نظام جامعه اسلامى و كشف و خنثى كردن توطئه ها اقدام به آن نه تنها اشكالى ندارد، بلكه گاه واجب مى شود و كسانى كه بر این گونه عیوب سرپوش مى نهند تا این که مبادا گرفتار غیبت شوند، در واقع مصالح جامعه اسلامى را فداى اشخاص مى كنند.

 حدیثى كه قبلا از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) آوردیم كه ملامت مى كرد و مى فرمود: «از پرده پوشى بر گناه فاجران...» و دستور مى داد آنها را افشا كنند تا مردم آنان را بشناسند، ناظر به این معنى است. ولى این بدان معنى نیست كه بى جهت آبروى اشخاص را ببرند و یا از حد لازم تجاوز كنند و در حریم زندگى شخصى و خصوصى آنها وارد شوند.

از آنچه در بالا گفته شد تكلیف دستگاههاى اطلاعاتى كشور اسلامى نیز روشن مى شود كه اگر فعالیت هاى آنها در جهت كشف و خنثى كردن توطئه ها و سلامت گزینش ها براى پست هاى حساس اجتماعى باشد و از آن فراتر نروند و تجاوز نكنند، كار آنها نه مشمول عنوان تجسس است و نه مشمول عنوان غیبت که حرام شمرده شده است بلكه اداى وظیفه و انجام واجب است.

 

منبع: اخلاق در قران، آیت الله مکارم شیرازی


- نظرات (0)